اعلاميه نهضت آزادی ايران خطاب به مردم ايران در مورد وظايف آنان در مقابله با حكومت كودتا
مردم شرافتمند ايران
فضل الله مجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما
به تاريخ كشور ما اينروزها فصل كم نظيري افزوده ميشود، فصلي كه از يك طرف هيئت حاكمه غاصب را در حال ارتكاب وحشيانهترين فجايع غيرانساني تصوير مينمايد و از طرف ديگر حق طلبيها و مقاومتها و جانبازيهاي مردم پرتحمل و استبدادزده را مجسم ميسازد.
هيئت حاكمه فعلي در مدت يكسال فرصتي كه از اربابان خارجي خود گرفته است شومترين بدبختيها را براي ملت ايران تدارك ديده است و اكنون كه پايان اين فرصت نزديك ميشود به مذبوحانهترين تلاشها متوسل گرديده است. رفراندوم قلابي به راه مياندازد ـ تا براي تصويب نامههاي خلاف قانون كه حتي فاقد امضاء دولت وقت ميباشد اعتباري فراهم كند ـ وقتي در اين راه با تمام ظاهرسازيها كه ميكند با بي اعتنائي وسيع مردم روبرو ميشود، زخمي شده به فكر انتقام ميافتد و اوباش حرفهاي خود را به جان مردم مياندازد. هرگونه مقاومت منطقي و استواري را كه در مقابل خود احساس ميكند اعم از دانشگاه و مسجد و بازار مركز و شهرستانها و قراء و آباديها را طعمه آتش ميكند. پهلو ميدرد. دندان ميشكند. تيرباران ميكند. دسيسه ميسازد و ملك عابديها را قرباني ميكند. نعره ميكشد و براي فرو نشاندن آتش خشم خود خون و قرباني ميطلبد. در شيراز با بمب و در تبريز با رگبار مسلسل و در قم با دشنه و اسلحه كمري. در اصفهان و مشهد و كاشان… هر كجا بنحوي به فكر جبران شكست و مرمت بناي پي در رفته حكومت ميباشد.
ولي چه نتيجهاي ميگيرد؟ شكست اساسي تر، رسوائي بيشترو نابودي قطعي تر. پايههاي حكومت سياه استبدادي يكي پس از ديگري فرو ميريزد. فارس در خشم وخون ميجوشد. افسران شرافتمند به فرمان وجدان بيدار و شرافت انساني خود از عمليات غيرانساني و برادركشي خودداري ميكنند. روحانيت دفاع و جانبازي در اكثر شهرستانها شروع نموده و دير يا زود جهاد را آغاز خواهد نمود. دانشگاهيان روشنفكران و اصناف، صفوف مبارزه خود را متشكلتر و مستحكمتر از پيش ميبينند و به شدت مبارزات خود ميافزايند. مبارزات ايرانيان خارج از كشور خصوصاً دانشجويان اوج ميگيرد و به ما الهام ميبخشد و از ما الهام ميگيرد. كارگران و كشاورزان از خواب شومي كه هيئت حاكمه در لباس دوستي و دلسوزي برايشان ديدهاند خيلي زودتر از آنچه كه انتظار ميرفت آگاه شده و دشمن مشترك ملت را به رسوائي دعوت ميكنند… ولي هيئت حاكمه و اربابان آن به شعارهاي توخالي راديو فرماشي و تيترهاي سياه روزنامههاي دست نشانده و گزارشهاي غيرواقعي سازمانچيان دلخوش نموده يا لااقل جز اين چارهاي نميبيند كه به تحميق خود مبادرت ورزد. اگر گاهي هم از اين حالت صد درجه بدتر از شاه سلطان حسيني بخود بيايند ديوانه وار نعره ميكشند و فرمان صادر ميكند و خون ميطلبد ولي غافل از اينكه با اين فريادها به قشر پيلهاي كه به دور خود تنيدهاند ميافزايد و محتوي پوست شيري خود را عريان ميسازد.
اكنون حربه هيئت حاكمه متوجه روحانيت است. شكل يورش و غارت و قتل عام كم و بيش شبيه آنچه در دانشگاه تهران گذشت ميباشد منتهي با وسعت و درندگي بيشتر و كاملتر. يكبار شكست آشكار از روحانيت آن هم در آستانه حكومت علني شاه كه منجر به پس گرفتن تصويب نامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي گرديد گرچه روحانيت را قانع نساخت و حضرت آيتالله خميني و ساير علماي اعلام در اعلاميههاي خود كراراً متذكر شدهاند كه هيئت حاكمه بايد از تجاوز به قانون اساسي و قوانين شرع اسلام ممنوع گردد ولي همين عقب نشيني براي هيئت حاكمه گران تمام شد و در صدد جبران آن بود. همه جوانب را سنجيدند و شرايط را براي انتقام آماده نمودند و شاه را نظر كرده و پدر روحاني معرفي نمودند و بازار اتهامات رواج يافت. روحاني نماهاي مزدور خود را مجهز كردند و دستگاههاي خبري را تحت كنترل شديدتر درآوردند و تعطيلات دانشگاه و بازار و ادارات و مشغوليات نوروزي و پراكنده شدن مردم را مغتنم شمرده و حيله انتقامي خود را به روحانيت شروع كردند ولي هوشياري مردم خصوصاً رهبران اصيل روحاني همه اين نقشهها را درهم شكست. اين بار عملا (شعار كشته دادند و پيروز شدند ـ كشته ميشويم و پيروز ميشويم) دانشگاه تهران به حوزههاي علميه قم و شهرهاي تبريز و مشهد و… منتقل شده بود و آنقدر مردانه كوشيدند و كشته دادند تا هيئت حاكمه نايافته دم دو گوش گم كرد.
بد نيست كه كمي به روش عمليات فعلي هيئت حاكمه دوران انقلاب سفيد!! و وظيفه كنوني خود توجه كنيم:
اكنون دستگاه، مستقيماً و آشكارا و بدون واسطه به قمار سياسي پرداخته و ظاهراً اين قمار را با تمام سرمايه شروع كرده و لذا آخرين بازي او محسوب ميشود. يا برد است و يا باخت نهائي. آنچه قطعي و مسلم است در اين بازي برد وجود ندارد و خوشبختانه بازي كننده مجبور به اين بازي شده و تاكنون عملا هم مبالغ قابل ملاحظهاي از دست داده است. ولي يك خطر است و آن اينكه اين بازي متوقف شود و يا بار ديگر بازيگر اصلي به پشت پرده رفته و صحنه را به ديگران بسپارد. خوشبختانه اين احتمال هم خيلي ضعيف است و اين راه تقريباً مسدود شده ولي وقتي توأم با اين احتمال گردد كه ممكن است عده از دستههاي بازنده بطور ناشناس بازي را بهم بزنند و او را باخت نهائي نجات بخشند موضوع درخور اهميت و توجه ميگردد. اينجاست كه مراقبت لازم است و وظيفه مردم معين ميگردد. مراقبت در اينكه اولا بازيگر اصلي بار ديگر پشت پرده نرود و ثانياً اگر قرار است كه كودتا و انقلابي در بازي صورت گيرد بدست ايادي بازنده نباشد كه مخفيانه يا آشكارا او را حمايت كند و از مهلكه نجاتش دهند. در اين مراقبت گرچه وظيفه سنگين بعهده رهبران مردم است ولي ترديد نيست كه بيداري و هوشياري خود مردم نقش قابل ملاحظهاي خواهد داشت و لذا نهضت آزادي ايران به همه مردم شرافتمند و مبارز ايران توصيه مينمايد كه با بيداري و هوشياري هرچه تمامتر از اين صحنه سازيها مراقبت نمايند و يقين داشته باشند پيروزي نهائي از آن ملت است و مسلماً اين بيداري و مراقبت آنان زمان رسيدن به پيروزي را كوتاهتر خواهد كرد.
اين مراقبت در خط مشي هيئت حاكمه و صورت احتمالي آينده آن است ولي توجه و شناخت تاكتيكها خصوصاً آنها هم در خور كمال اهميت است. هيئت حاكمه دست نشانده علاوه بر اعمال تزها و تاكتيكهاي كم و بيش قديمي نظير تز تفرقه بينداز و حكومت كن ـ غافلگيري ـ جاسوس بازي ـ جعل اعلاميه و نشر اكاذيب ـ عوامفريبي و تظاهر به حمايت و همفكري و خادم بودن و… اكنون از تاكتيكهاي طرح ظاهراً پيروز شده كودتاي ننگين ۲۸ مرداد كه اربابان خارجي در اختيارشان گذاشته بودند در مبارزه براي حفظ حكومت خود استفاده ميكنند. در هر جنبشي ابتدا مشتي اجامر و اوباش را در سلك همان مبارزان شريف و در پناه قواي انتظامي و توپ و تانك به صحنه ميفرستند اين مزدوران كه در كودتاي ۲۸ مرداد بطور موقت و با هزينه گزاف استخدام شده بودند چون تعليم كافي نديده بودند و پابپاي سرباز و پليس پيش ميرفتند و فقط به چوب و چماق مجهز بودند، اكنون تحت عناوين اعضاي سازمان مقاومت ملي ـ سازمان امنيت ـ كماندو ـ چترباز و… در استخدام دولت درآمده و تربيت منظم ميبينند و به دشنه و اسلحه كمري و وسائل ديگر مجهز ميباشند معذلك احتياج مبرم هيئت حاكمه به اين قبيل نيروها موجب شده است كه با تهيه مقدار زيادي لباس شخصي و پوشاندن آن بر گروهبان و سربازان گارد شاهي منظور خود را عملي سازند و بهمين جهت ديروز همين نظاميهاي خشن و خون آشام با سرهاي آلماني زده و چوبهاي خراطي شده و با تجاوز به نام شريف دهقان و كارگر به دانشگاه حمله كردند و امروز همان محتوا، زير عنوان زائرين حضرت معصومه (ع) يا مردم شريف قم و گاهي هم با غصب لباس روحانيت مدارس علوم ديني قم را به آتش كشيده اند، كتابها سوزاندند و خونها ريختتند. بنحوي كه در خونخواري و وحشيگري روي سپاهيان مغول را سفيد كردند. اكنون وظيفه ماست كه اين حربه را از دست دشمن بگيريم كشته شدن و حتي عقب در مقابل توپ و تانك و زير سرنيزه اونيفورم پوشان مأمور دولت شرافتمندانهتر از كتك خوردن و اسير شدن بدست كساني است كه ظاهراً در لباس خود ما و مجهز به چوب و دشنه ميباشند. براي هيئت حاكمه هم پيروزي با توپ و تانك رسوائي بيشتري ببار ميآورد. ما بايستي هيئت حاكمه را رسوا سازيم و بهمين جهت براي درهم كوبيدن اين قبيل اراذل و اوباش آماده شويم. هر كجا آنان تظاهر كردند بلافاصله در حلقه محاصره خود قرارشان دهيم و به كنارشان بكشيم و از هدف و وظيفه آنها مطلع گرديم. تجهيزاتشان را ضبط كنيم و خودشان را لااقل تا پايان برنامه بيخاصيت نگهداريم و در پايان تحويل مقامات انتظامي دهيم. و به اين ترتيب است كه خيلي زود عمليات معدودي افراد خورده و خوابيده را كه براي اين روزها تربيت شدهاند براي اين كارها ماموريت (نه ايمان و ازخود گذشتگي9 دارند خنثي خواهيم كرد.
در اين مورد درنگ جايز نيست. اگر دير نشده باشد فرصتي هم براي درنگ باقي نمانده است از هر طبقه و صنفي كه هستيد و با هر گروه و جمعيتي كه كار ميكنيد و حتي اگر تنهائيد و همفكر و مشاور نداريد و بالاخره حتي اگر جسماً ضعيف و ناتوان ميباشيد معذلك يقين داشته باشيد كه ايمان شما، روح حق طلبي و نوع دوستي شما پيروزي شما را تأمين ميكند. به خداوند توكل كنيد و براي اين مبارزه خود را مهيا سازيد. پيروي خداوند در حمايت مردم و پيروزي در انتظار شماست. درود فراوان به روان پاك جانبازاني كه در جهاد با استبداد و خودسري خون خود را نثار كردهاند. سلام به مصدق عزيز و ساير زندانيان شرافتمندي كه جان بركف در راه آزادي مبارزه ميكنند. سلام به روحانيون مجاهد و عاليقدري كه در رهبري مسلمانان به دفاع و جهاد از حريم مقدس اسلام و قانون اساسي و به نجات از يوغ اسارت و بندگي لحظهاي از پاي ننشستهاند و به وظايف خود عمل مينمايند. پيروز باد همبستگي خلل ناپذير همه مجاهدين راه حق و آزادي.
نهضت آزادي ايران
خرداد ۴۲
