افضل الجهاد كلمه عدل عند امام الجائر شماره ٥ ـ شهريور ١٣٤١

title

افضل الجهاد كلمه عدل عند امام الجائر «پيغمبر»

شماره 5

با توجه به موقعيت حساس مملكت و نگراني كه از عكس‌العمل نارضايتيهاي مردم و نتيجه نابسامانيهاي امور مملكت موجود است. . . . . . . . . . . . . .

با استناد به بيان اعليحضرت و اعتنا به مدلول اين نوشته در كتاب «ماموريت براي وطنم» كه «. . . . . . . . . به نظر من عاقلانه آن است كه مردم كشور براي عقايد خود حداكثر آزادي را داشته تحت مضيقه و فشار نباشند و علنا نظريات خود را اظهار كنند. . . . . . .»

با اتكاء به اصل قانون اساسي

با استناد به منشور ملل

و با توجه به استقبال خارج از حدود انتظاريكه مردم نسبت به «نامه سرگشاده نهضت آزادي» كردند. نهضت آزادي ايران درصدد برآمد تا با تحليل منصفانه و منطقي اوضاع مملكت و ارائه راه حليكه مقتضيات زمان به اعتبار اعمال گذشته پيش پاي ملت ايران گذارده وظيفه تاريخي و مسووليت اجتماعي خود را عملي سازد. اميدوار است اين مصلحت انديشي كه به راهنمائي تحليل بي‌طرفانه مسائل مبتلي به جامعه امروز ايران شده ملال خاطري ايجاد نكند و با پيروي از مسير جبري عوامليكه وسيله نجات مملكت از بي‌بست فعلي ميگردد موجبات افتخار نسل حاضر فراهم شود راه حليكه به حكم نتيجه تحليلي قضايا و به مقتضاي زمان و متناسب با موقعيت جغرافيائي ايران انتخاب گرديده به تاريخ ديكتاتوري 2500 ساله ما كه نتيجه قهري آن ايجاد محيط اجتماعي لرزان و نابسامان فعلي است خاتمه خواهند داد.

تحليل حاضر كه به اعتباري باذم شبيه به مدح از حكومت اميني شروع ميشود پس از تشريح نقائص كار نامبرده و بررسي وضع متزلزل دولت آقاي علم به عمق تاريخ ميرود و با بيرون كشيدن سرچشمه گرفتاريها راه حل نهائي را عرضه ميدارد.

٭        ٭       ٭

«اگر ميلياردها ليره و دلار ديگر از طريق اخذ وام يا عايدات مملكت در اختيار دولتهاي غير مبعوث مردم قرار گيرد نه تنها دردي چاره نخواهد شد بلكه فقر و قرض و بحران اقتصادي روز به روز بيشتر خواهد شد»

دكتر محمد مصدق

اوضاع روز

بعد از آنكه حكومت آقاي اميني رفت و نوبت دولت به آقاي علم رسيد اقلام بودجه اسما تعديل و جابجا شد ـ با آقاي دكتر مصدق مصاحبه به عمل آوردند و معاون رئيس جمهور آمريكا به ايران سر كشيد. جانسون با مردم در كوچه و بازار و با شاه در كاخهاي سلطنتي ملاقات كرد. تشكيلات و تاسيسات ارتش قرار شد كوچك و افسران ارشد محاكمه شوند. زمزمه انتخابات بلند است و بازار شايعات گرم بنابراين جا دارد اگر از اين همه به نوبت تفسيري گفته آيد.

تلقي مردم

در علت سقوط كابينه دكتر اميني تعبيرات مختلفي ميشد كه از آن ميان اين شايعات عموميت داشت كه چون:

1 ـ ملاكين عمده با اجراي لايحه تقسيم اراضي منافع خود را در خطر ميديدند.

2 ـ متنفذين لشكري و كشوري و دزدان اداري از بلند شدن سروصداي مبارزه با فساد به وحشت افتاده بودند.

3 ـ متوليان مجلسين تعطيل دارالشوري و سنا و وجود فترت را موجب كسادي بازار خود مييافتند.

4 ـ شاه از تعطيل مصاحبه‌هاي مطبوعاتي و از عدم تشكيل جلسات هيأت دولت در دربار ناراضي و از اينكه حكومت اميني مانند دولتهاي گذشته در همه امور مشورت نميكرد ناراحت بود.

5 ـ و بالاخره سياست انگلستان از آن جهت كه دولت اميني به قول خبرگزاري فرانسه از دستگاه سفارت و از مستشاران امريكائي آمرانه مشورت ميپذيرفت پايه‌هاي نفوذ خود را دستخوش تزلزل مي‌يافت.

همه دست به دست هم دادند و با تهديد و كارشكني كار دولت اميني را ساختند.

اين شايعات از آنجهت كه مقارن سقوط اميني عموميت داشت و در حقيقت تلقي مردم از كنار رفتن دكتر اميني بود ميتواند مورد توجه قرار گيرد ولي صرف‌نظر از مطالب فوق موجبات ديگري نيز در كار بود و تفسيرهاي ديگري هم ديده شد كه جا دارد به آنها نيز التفاتي بشود.

يك ترجمه

در علت سقوط اميني مجله نيوزويك ضمن اخبار زير ذره بين در شماره 30 ژوئيه خود چنين نوشت:

«هفته گذشته دكتر اميني كه نتوانست كسر بودجه هفتاد ميليون دلاري ايران را متعادل سازد استعفا كرد و حين استعفا علت كناره‌گيري خود را اهمال حكومت آمريكا در دادن كمك قلمداد كرد» اين مجله سپس اضافه ميكند: «واقعيت اين است كه اميني به علت عدم موفقيت در حل مشكل مزمن مالي ايران كنار رفت زيرا ايرانيها هم خدا را ميخواستند و هم خرما را» (عين عبارت اين است كه «هم توپ و تفنگ ميخواستند و هم كره، اشاره به گفته گوبلز وزير تبليغات هيتلر) و در تشريح اين جمله مينويسد: «عليرغم سالي سيصد ميليون دلار حق الامتياز نفت و كمك يك ميليارد و دويست ميليون دلاري آمريكا زوار ايران در رفته است»‌. به عقيده اين مجله علت العلل اين زوار در رفتگي عبارتست از:

1 ـ دستگاه فاسد و گل گشاد اداري ايران

2 ـ قشون بي‌تناسب بزرگ 200000 نفري

3 ـ تسلط فئودالها بر اكثريت دهات 57748 پارچه‌اي ايران.

اين مجله سپس اضافه ميكند: «محمد رضا شاه پهلوي كه ده سال قبل به وسيله يك كودتاي نظامي از ازدحام خشم آگين ميهن پرستان نجات يافت دقيقا ميداند كه ستون نگاهدارنده تاج و تخت او قشون ايرانست. نتيجه چنين انديشه‌اي اين شده است كه ايران بيش از آنچه بايد صرف عمران مملكت و رفاه بيست ميليون مردم خود كند، هر ساله صرف هزينه نگاهداري قشون مينمايد». نيوزويك بعدا چنين اظهار نظر ميكند كه: «اميني مقدمه خوبي چيده و موفق شده بود از سروته مخارج دولتي بكاهد. جلوي ورود 210 قلم كالاي وارداتي را بگيرد و خطر تورم را بر طرف سازد و 69 ميليون دلار قرض خارجي ايران را بپردازد. . . . . . . . اميني خيال داشت با دريافت يك سوم از هزينه 5/2 ميليارد دلاري سازمان از كنسرسيوم بين‌المللي برنامه عظيم سوم ايران را آغاز نمايد كه حاميان غربي او از او خواستند كه اول تكليف كسر بودجه 70 ميليون دلاري ايران را روشن كند. ولي شاه و قشون مانع اين كار شدند و دولت آمريكا هم كه دچار مشكل پرداختهاي خود بود با قطع 30 ميليون دلار جيره سالانه قشون ايران اوضاع را وخيمتر كرد»

گذرگاهي از تاريخ

آقاي ايدن در كتاب خاطرات خود راجع به دره نيل گذرگاهي دارد كه به تناسب از آن در اينجا ميتوان ياد كرد. نامبرده كه پيداست در پست وزارت خارجه از مبارزات سياسي حزب وفد و جمعيت اخوان المسلمين خاطرات خوشي ندارد پس از شرحي كه از بلبشوئي حزب وفد و افتضاحيكه خانم نحاس پاشا ببار آورده ميدهد فساد دربار فاروق را تشريح ميكند و نشان ميدهد كه با توجه به ضعفيكه در گذشته ملك فاروق براي اداره مملكت از خود نشان داده اميدي كه بتوان انجام نقش ديگري را به عهده او واگذار كرد به كلي از بين برده است، پس از شرح فساد دربار و بي‌كفايتي فاروق آقاي ايدن شرح مفصلي از كفايت هلالي پاشا كه پيداست از ذخائر ملي روز مباداي سياست انگلستان در مصر بوده ميدهد و مينويسد كه در چنان شرايطي تنها او بوده است كه ميتوانسته مصر را از بحران نجات بدهد و با مسلط شدن بر اوضاع جلوي سقوط تاج و تخت فاروق را كه حافظ منافع امپراطوري بود بگيرد.

هلالي پاشا با تقويت سياست انگلستان روي كار مي‌آيد و ظرف حكومت ششماهه خود به قول آقاي ايدن موفق ميشود كه در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي و سياسي پيشرفتهايي كرده، مقداري ماليات جمع‌آوري نمايد و چند نفري از گردن كلفتها را به زندان بيندازد و كارهاي ديگر از اين قبيل انجام دهد. آقاي ايدن كه از پيشرفت كار هلالي پاشا راضي است وقتي آتش ميگيرد و از كوره در ميرود كه اطلاع حاصل ميكند همين ملك فاروق، كه به خاطر حفظ او تلاش ميكرد، به كمك عده‌اي از متنفذين و گردن كلفتها با اخلال و كارشكني مقدمات سقوط هلالي پاشا را، كه انگلستان به خاطر حفظ سلطنت در مصر براي روي كار آمدن او كمك كرد، فراهم كرده است. اينجا است كه آه از نهادش بر ميخيزد و زبان حالش به پايان مي‌آيد و مينويسد:

«چه ميتوان كرد با كسيكه افول ستاره اقبالش را ابليس راهنما است».

پس از بيان اين مطلب آقاي ايدن مختصري از تلاشهايي را كه ملك فاروق براي روي كار آوردن دوست نزديك و نخست وزير مطلوب خود سيري پاشا ميكند بيان داشته ضمن اظهار تاسف مينويسد كه از همان زمان كه هلالي پاشا ساقط شد دانستيم كه عمر سلطنت در مصر بسر آمده است. . . . . . . .

و اينك چند خبر:

اسوشيتدپرس ـ اميني گفت از اينكه نتوانسته است بودجه متعادلي تنظيم كند متاسف است. نخست وزير ايران از سياست نادرست آمريكا براي پرداخت كمك به دوستان خود به شدت انتقاد كرد.

اسوشيتدپرس ـ دكتر اميني كه مبارزات ضد فساد او گروهي از مقامات برجسته و ژنرالهاي ارتشي و رهبران پيشين و بازرگانان عمده را به زندان فرستاد شب گذشته استعفا خود را تسليم شاه ايران كرد.

خبرگزاري فرانسه ـ استعفاي دكتر اميني به فعاليتيكه به طور خيلي شديد توسط آمريكائيها به منظور مرتب كردن امور مالي كه بارها قول داده شد، ولي عملي نگرديده بود پايان داد.

خبرگزاري فرانسه ـ دكتر اميني وقتي به نخست وزيري رسيد در محافل سياسي به نام «مرد آخرين شانس» ملقب گرديد.

اتحاد ملي ـ دكتر اميني رندانه موقعي كرسي صدراعظمي را ترك گفت كه از حوادث روز 14 مرداد خود را مصون بدارد و به جاي عواقب نامعلوم و ناگوار محترمانه‌ترين وضع را براي خود فراهم سازد.

نيويورك تايمز ـ نخست وزير جديد برعكس اميني مدتها مصاحب صميمي شاه بوده است.

آيا سياست آمريكا از حمايت اميني صرف نظر كرده بود؟

آنچه تا اينجا آورده شد تلقي مردم و ترجمه بدون تصرف دو قطعه اظهار نظر و نقل بدون تفسير چند خبر بود. وجود دو جمله در ميان اخبار و تفسيرهاي فوق رفتن اميني را به مساله كمك آمريكا مربوط ميسازد كه از اين قرارند:

1 ـ . . . . . . . . . نخست وزير ايران از سياست نادرست آمريكا در پرداخت كمك به دوستان خود به شدت انتقاد كرد.

2 ـ . . . . . . . . . . دولت آمريكا هم كه دچار مشكل پرداختهاي خود بود با قطع 30 ميليون دلار جيره سالانه قشون ايران وضع را وخيمتر كرد.

اين دو جمله كه اولي از اخبار و دومي از تفسير مجله نيوزويك نقل شده است ضرورتا ايجاب ميكند كه اصل سياست كمك آمريكا مورد بررسي قرار گيرد.

در كار بررسي كمكهاي نظامي و اقتصادي اين حقيقت به چشم ميخورد كه دولت ايالات متحده ظرف سالهاي اخير اساسا نسبت به پرداختهاي كمكها سخت گير شده و روش خود را نسبت به آنچه بلافاصله بعد از جنگ داشت تغيير داده است. گرچه عده‌اي اين تغيير روش را صرفا در نتيجه اتلاف كمكها و تفريط وامهاي پرداخته شده در دست كساني از قبيل چيانكايچك و سينگمان‌ري و نيگودين ديم و حكومت ايران ميدانند ولي واقعيت اين است كه اين علت فقط قسمتي از مساله را تشكيل ميدهد و همه قضيه نيست. مطالعه اخبار و تفسيرها نشان ميدهد كه تغيير سياست اعطا كمكها امريست كه بيشتر مربوط به خود آمريكا و وضع خاص اقتصادي ايالات متحده ميباشد.

براي توجه بيشتر به اين موضوع و يافتن علت اساسي تغيير روش سياست آمريكا در دادن كمك بد نيست كه قبلا در مفاد تفسير و يك اظهار عقيده زير دقيق شويم:

1 ـ مجله لايف در يكي از شماره‌هاي اخير خود به مناسبت سپري شدن يكسال از دوره رياست جمهور كندي مقاله‌اي تحت عنوان «تحولات بعد از يكساله» نوشته و ضمن آن متذكر اصولي شده كه مدعي است از اين به بعد ديپلماسي آمريكا بر پايه اين اصول استوار ميگردد. مجله لايف مينويسد كه در تلاش بين آزادي و كمونيسم پرزيدنت كندي پس از مشاهده بحران 1961 به اين نتيجه رسيده است كه «ايالات متحده نه قادر مطلق است و نه عالم كل كه براي هر مشكلي از مشكلات دنيا منتظر يك راه حل آمريكائي باشيم» لايف كه جملات فوق را از ميان گفته‌ها و نظريات كندي نقل كرده مينويسد كه اخيرا اين جمله ورد زبان كندي است كه: «بايد براي مسووليتهاي آمريكا حدودي حدودي قائل شد» كندي ميگويد «چرا ما بايد جواب گوي همه مشكلات دنيا باشيم» مجله لايف كه از جهت سياست كلي آمريكا را مايل به محدوديت مسووليت خود معرفي ميكند در تشريح سياست جديد آمريكا براي دادن كمك مينويسد:

«دولت آمريكا براي پيش بردن سياست اتحاد براي پيشرفت در صورتي به كشورهاي در حال توسعه كمك ميكند كه بدوا اين كشورها خود را آماده براي اجرا برنامه كمك به خود و اصلاح از خود كرده باشند مي‌كنند ميداند در مورد نحوه اعمال سياست آمريكا در ايران بايد براي دو عامل اصلي «سبك كردن بار مسووليت» و «مشروط بودن پرداخت كمك» اهميت درجه اول قائل بشويم.»

حاتم بخشي ـ دست تنگي

ارت بكوالد حاشيه نويس آمريكائي كه نظرش در مقاله «الدن گريفتس» در مجله نيوزويك منعكس شده در مورد وضع مالي آمريكا معتقد است: «چه قدر ثروتمند بودن در حاليكه ديگران دچار فقر هستند عاليست. 14 سال ما آمريكائيها با تفاخر روي خاك فرانسه راه ميرفتيم و مردمش را مجبور ميكرديم كه جلوي دوربين ما ژست بگيرند و آنها هم چون بدهكار بودند مجبور از اطاعت بودند. . . . . . . .» ولي بعد چهارشنبه سياهي فرا رسيد فرانسويها 293000000 دلار از قرض خود را پيش از موعد پرداختند. از اين گذشته 112000000 دلار از ذخائر ارزي خود به آمريكا داده و در مقابل آن طلا گرفتند. سوئيس نيز اخيرا معادل 25000000 دلار از آمريكا طلا گرفت. موجودي طلاي خزانه‌داري آمريكا بدين ترتيب به 16300000000 دلار كاهش يافت. اين كمترين رقم موجودي نقدينه آمريكا در 33 سال گذشته است. هفته گذشته ايتاليا نيز به جمع سوئيس و فرانسه پيوست و 178000000 دلار از ديون خود را زودتر از موعد پرداخت» همين مجله مينويسد «در سال گذشته دوبار هيأتهائي از طرف خزانه‌داري آمريكا به اروپا سفر كرده‌اند تا براي مستحكم ساختن وضع دلار از كشورهاي اروپاي غربي كمك بگيرند»

بعد از ديدن دو تفسير فوق ملاحظه نظر آقاي چسترباولز كه در نيوزليدر منتشر شد ميتواند قرينه ديگري در اين زمينه بدست بدهد. چسترباولز مينويسد:

«و چيزي كه در كشورهاي در حال توسعه مورد احتياج است تكميل يك برنامه صحيح كمك به خود است. ايالات متحده خود را ناچار ميداند براي اجراي اين نوع برنامه‌هاي كمك به خود كه تجربه نشان ميدهد براي رشد يك سياست منظم پايه بزرگي به شمار ميرود اصرار ورزد و مقياس كمكهاي خود را با انجام اين نوع برنامه‌ها در نظر بگيرد وگرنه مشكل است وجود چنين اعانه‌هائيرا كه مردم آمريكا با تحمل مالياتهاي سنگين براي توسعه ممالك خارجي ميپردازند منصفانه دانست.»

مسافرت اميني به اروپا

با توجه به نكات فوق بي مناسبت نيست اگر يادي از مسافرت سال گذشته اميني به اروپا و قراريكه براي رفتن به آمريكا بعد از مراجعت از اروپا داشته به ميان آيد. اميني كه به قول مجله نيوزويك ميخواست يكسوم از بودجه برنامه عظيم سوم را از محل كمك كنسرسيوم بين‌الملل تامين كند مسافرتي به اروپا كرد تا پس از اطمينان از كمك كشورهاي اروپائي براي دريافت سهمي آمريكا مسافرتي هم به آمريكا برود ولي چون از اروپا دست خالي برگشت از رفتن به آمريكا هم صرف نظر كرد. علت اين انصراف را بد نيست در خواندن خبريكه خبرگزاري آمريكا در اول اوت از آمريكا مخابره كرده جستجو كنيم. خلاصه خبر اين است كه آمريكا براي كمك به كسري 1070 ميليون دلاري هند حاضر بود 500 ميليون بپردازد. ولي پرداخت اين كمك مشروط بر اين بود كه ساير كشورها نيز حاضر شوند معادل اين مبلغ كمك كنند و چون مجموع تعهد كشورهاي ديگر از 435 ميليون دلار تجاوز نكرد دولت آمريكا نيز 65 ميليون دلار از تعهد خود كسر ولي اعلام كرد كه در صورتي كه ديگر كشورها سهام كمك خود را تا ميزان تعهد آمريكا بالا ببرند آمريكا كماكان حاضر است كه رقم 500 ميليون دلار تعهدي خود را بپردازد.

گرچه عده‌اي دست خالي برگشتن اميني از اروپا را معلول عدم رضايت ديپلماسي انگلستان و بازار مشترك از اعمال سياست يك جانبه آمريكائي او دانسته‌اند ولي جمله كلي مجله نيوزويك يعني جمله «حاميان غربي از او خواستند كه اول تكليف كسر بودجه 20 ميليون دلاري ايران را روشن كند» نشان ميدهد كه در اصول برنامه بين سياستهاي خارجي تضاد زيادي وجود ندارد فقط تلاش آمريكا در توازن پرداختها مي‌تواند مزيد بر علت شناخته شود.

براي توجه به سياست مشترك كشورهاي بزرگ درباره كشورهاي در حال توسعه ملاحظه نظريه كنگره همكاري اقتصادي و تعاون بين‌المللي ميتواند ملاك بهتري بدست بدهد. اين كميته كه با شركت نمايندگان 50 كشور از كشورهاي جهان در شهر ـ اليزبورگ (اطريش) تشكيل شد در مورد اعطا كمك كشورهاي بزرگ نظر ميدهد كه «مسووليت اوليه ترقي و پيشرفت دول عقب افتاده متوجه و مربوط به خود افراد اين دول ميباشد» فرانس ابسرواتور پس از نقل اين قسمت از نظريات كنگره اضافه ميكند كه «به دول عقب افتاده تذكر داده شده است كه لازم است كمكهاي فوق را به طريق مناسبي وقف توسعه اقتصادي سازند و دموكراسي را در اين مناطق گسترش دهند».

اولين آثار زوال

بنابراين حكومت اميني كه به رهبري سياست آمريكا و توافق اصولي انگلستان روي كار آمده بود از ناحيه سياست جديد خود آنها مورد تهديد قرار گرفت. طبق اصولي كه مجله لايف متذكر آنها شده بود دولت آمريكا حاضر نبود يك تنه جور مشكلات همه جاي دنيا كه ايران نيز از آن جمله است بكشد و قبل از اينكه ساير كشورها حاضر به دادن كمك بشوند رويه‌اي غير از آنچه در مورد كمك هندوستان پيش گرفته است پيش بگيرد و از طرف ديگر به استناد همان روش كلي تنها به كشورهائي حاضر است كمك بكند كه آن كشورها خود حاضر به اجرا برنامه‌هاي «كمك به خود» و «اصلاح از خود» باشند و اين هر دو شانس را اميني از دست داده بود. از بررسي اخبار چنين به نظر ميرسد كه حاميان آمريكائي اميني مايل بودند كابينه او بيشتر ايستادگي كرده و به جاي كوشش در دريافت كمك بيشتر فشار خود را روي تقليل مخارج ارتش و تعديل بودجه بگذارد. گوشه‌اي از اين انتظار سياست آمريكا را اتهامي كه مجله نيوزويك به دنبال تعريف فوق‌العاده‌اي كه از شخصيت اميني كرده به اميني وارد مي‌آورد آشكار ميسازد. اين مجله مينويسد: «دكتر اميني به عنوان يك مدير و يك متخصص بودجه با استعفاي خود خبط بزرگي مرتكب شد»

دكتر اميني كه از گرفتن كمك از كشورهاي اروپائي محروم و از تعديل بودجه‌ايكه به قول مجله نيوزويك مخارج يك قشون عظيم و بي تناسب بر پيكر آن سنگيني ميكرد مايوس شد حساب نكرده فشار خود را روي گرفتن كمك از آمريكا گذارد. اميني همان طور كه در مصاحبه مطبوعاتي خود متذكر شده توقع داشت كه حكومت آمريكا ولو تا يكي دو سال ديگر با دادن كمك دست اميني را براي مقابله با كارشكني‌ها و اشكال‌تراشيهاي داخلي باز بگذارد. در اين مورد اميني در مصاحبه خود گفت «بنابراني اگر من گله‌اي دارم گله دوستانه‌اي بود. ما در يك موقعيت خاصي هستيم و همه ميدانند كه هميشه در مواقع بحراني توقع كمك بيشتري بوده است و اصرار من براي كمك از آن جهت بوده است. بايد بگويم كه تجهيزات ارتش مخارج ريالي هم دارد و جا داشت كه لااقل براي يكي دو سال دولت آمريكا از اين بابت بما كمك ميكرد» اميني توقع داشت يك بار ديگر آمريكاييها با دادن كمك شديدا از ادامه حكومت او پشتيباني كنند در حاليكه از اين طرف راه نبود.

ترس يا زرنگي

البته بعيد است كه دكتر اميني با ذكاوتيكه داشت ندانسته مرتكب اين اشتباه شده باشد. چه بسا انگيزه او در تسليم استعفا از جمله اطلاع از دسائسي بوده باشد كه شهرت داشت از ناحيه مخالفين تدارك شده طبق اين شايعات قرار بر اين بود كه به مناسبت جشن مشروطيت روز 14 مرداد تظاهرات دامنه‌داري به اسم تعطيل مشروطيت و عدول اميني از مقررات قانون اساسي به عمل آيد. دكتر اميني كه منظره اسباب چينيهاي محافل حاكمه ايران را در روز نهم اسفند 31 و ربودن افشار طوس جلوي چشم داشت و پيكر بردار آويخته عدنان مندرس را درس عبرت تاريخ ميدانست و تشنجات 14 آذر 41 و توطئه اول بهمن را پشت سر گذاشته بود از به خشم آمدن احساسات فرماندهان قواي انتظامي و به حركت در آمدن دستهاي مرموزيكه به نفع سپهبد بختيار و حكومتهائي از نوع او مرتبا اسباب چيني ميكرد و همچنين از فعاليت سري گردانندگان سازمان به اصطلاح مقاومت ملي (1) و غيره به خصوص در موردي كه حقوق و منافع اين طبقه مستقيما مورد تعرض قرار گرفته بود خبر يافته بود بر جان خود رحم آورد و بوسيدن عتبه و كناره‌گرفتن از صدارت را بر ايستادن و به اميد حمايت آمريكا پافشاري كردن ترجيح داد. البته وضع روي كار آمدن اميني و سوابق او با وضع و سابقه كسانيكه در بالا ذكر شد فرق داشت ولي بهر صورت موجباتي فراهم نشده بود كه بتواند از عاقبت كار خود انديشناك نباشد.

باز هم نفت

مطلب ديگر كه به احتمال قوي موجب ترديد دكتر اميني در ادامه نخست وزيري و مقابله با مخالفين گرديد انتشار بيانيه اوپك و اطلاع از مفاد و موارد اعتراض محتوي يادداشتهاي شركت ملي نفت ايران بود محتواي اين يادداشتها علنا نقاط ضعف قرار داد و تدوين موادي را كه موجب عدول از قانون ملي شدن و اصل تقسيم منافع به نسبت 50 ـ 50 ميشد آشكار ميساخت و نشان ميداد كه چگونه امضا كنندگان اين قرارداد كه انجام اين كار را از افتخارات خود به حساب مي‌آورند منافع شركتهاي نفتي را مقدم داشته و خسارات عظيمي به ملت ايران وارد آورده‌اند. دكتر اميني كه خود نقش مدافع اين قرارداد را داشت و از نقاط ضعف آن مطلع بود ميدانست كه محلي براي دفاع از ايرادهاي وارد ندارد و نميتواند عليرغم تعهدي كه ضمن امضا قرارداد به كمپانيهاي نفتي سپرده به دفاع از موارد ايراد برخيزد. بنابراين ترجيح ميداد كه با دادن استعفا بر سر موضوعي كه مردم نسبت به آن حساسيت داشتند نه تنها خود را از خطر از دست دادن جان و ريختن تمامي آبرو بر حذر دارد بلكه با تسليم به موقع استعفا به جبران حيثيت‌هاي از دست رفته وجهه‌اي كسب كند.

رسيد مژده كه. . . . . . . . . . . . .

بهر صورت پافشاري اميني در اخذ كمك سياست آمريكا را در محظور حمايت يا عدم حمايت از او قرارداد حاصل اين ترديد و تضاد در محافل سياسي آمريكا چه بود اطلاعي از آن در دست نيست همين قدر شنيده شد كه مقارن اين احوال قدس نخعي سفير كبير ايران در آمريكا موفق شده اين اميد را در واشنگتن كسب و اين خبر را به تهران مخابره كند كه «وزارت خارجه آمريكا نظر به شخص معيني نداشته و توجهش تنها به اجرا برنامه‌ها معطوف است».

اعتنا به مدلول اين خبر شايد بتواند اين مساله را توجيه كند كه چرا حكومت علم اصرار دارد نشان دهد كه در اجراي برنامه‌ها دنباله رو حكومت قبلي است و حتي شايد از همين جهت بوده باشد كه در تغيير كابينه سعي شده تا قيافه‌هاي بارز دولت اميني عينا در كابينه جديد محفوظ باشد. حضور دكتر ارسنجاني كه مباشرت اجراي لايحه آمريكائي تقسيم املاك را دارد در اين كابينه نيز قرينه ديگري بر صحت اين مدعاست (به آقاي نورالدين الموتي كه مشاراليه نيز اجراي قسمت ديگري از برنامه ـ مبارزه با فساد‌ ـ را به عهده داشت فشار زيادي براي قبول پست وزارت دادگستري در كابينه علم وارد آمد ولي نامبرده زير بار نرفت).

ناگفته نماند كه مقارن همين ايام شايعه‌اي در محافل سياسي تهران بر سر زبانها افتاد كه حكايت از اين داشت كه در كار حمايت يا عدم حمايت از حكومت اميني بين دستگاههاي مختلف سياست آمريكا در ايران (دستگاه سفارت و دستگاه مستقل سيا) اختلاف نظر ايجاد شده است.

چند روز ترديد

با اين مقدمات شايد بتوان گفت كه ايجاد فاصله بين تاريخ استعفاي دكتر اميني و روي كار آمدن دولت علم معلول برخورد نظريات فوق بوده باشد. به علاوه پاره‌اي محافل معتقدند كه اين فرصت به دكتر اميني از آن جهت داده شد كه اميني بتواند با تشكيل مصاحبه مطبوعاتي با بيان مطالبي به زيان سياست آمريكا زمينه را براي روي كار آوردن كابينه‌ايكه مطلوب دربار و مورد تائيد سياست انگلستان باشد فراهم بياورد و در مقابل اجازه خروج از ايران را به آساني تحصيل نمايد. ضمنا بد نيست گفته شود كه در اين مورد با توجه به توصيه‌اي كه اميني مدعي است براي روي كار آمدن علم نبوده به اين حقيقت دسترسي يابيم كه عليرغم نفوذ سياست آمريكا رجال ايران هنوز سلامت خود را در اتكا به مراكز ديگر ميدانند. باريك شدن در اين قضيه شايد بتواند در به دست آوردن علت اعمال نقشهاي دو جانبه دكتر اميني كه از يك طرف متوجه تقليل تمركز قدرت و از طرف ديگر ناظر به تقويت مركز قدرت بود كمكي كرده باشد.

حكومت علم يا منتجه دو تضاد و دو توافق

برگشت به تاريخ

آقاي دكتر محمد مصدق در دادگاه نظامي سلطنت آباد در اثبات اين حقيقت كه شاه حق عزل و نصب وزرا را ندارد از جمله متذكر در اين معني شد كه جلب نظر و تمايل نمايندگان براي انتصاب و يا عزل حكومتها صرفنظر از جنبه منطقي و حقوقي داراي اين مزيت است كه هرگاه شاه براي عزل و يا انتصاب نخست وزيري در محظور خارجيان قرار بگيرد ميتواند لزوم جلب موافقت صد و چند يا دويست و چند نماينده و سناتور را به ميان كشيده شانه از زير بار تحميل خارجيان خالي كند. متاسفانه اجراي نقشه 28 مرداد مانع از رعايت اين روش طبيعي و دموكراسي و شرط اساسي مشروطيت گرديد عدم رعايت اين اصل در نه سال گذشته علاوه بر محظورات سياسي و اقتصادي كه به دنبال داشته اين بليه را به همراه آورده است كه در تحليل علت رفتن يا آمدن يك نخست وزير ناگزير بايد تمايلات و تاكتيكهاي دولتهاي متحد و غير متحد و نظر و سياست كارگردانان سنتو و نيز تمايل مقامات مسوول و غير مسوول و بالاخره كليه عواملي را كه اگر حكومت بدست نمايندگان مردم بود قانونا مجالي براي دخالت آنان در حكومت نبود به حساب آورد.

آنجا كه همه موافقند

در تحليل قوائي كه در كار آمدن و رفتن حكومتها در ايران دخالت دارند تا آنجا كه بدين بحث ارتباط دارد به ذكر عمده‌ترين آنها قناعت مي‌كنيم.

بعد از انجام كودتاي 28 مرداد 32 چنين به نظر ميرسيد كه طراحان نقشه كودتا قصد داشتند اجراي نقش اول را به عامل اصلي كودتا يعني سرلشگر زاهدي واگذار نمايند اما پس از مدتي تجربه متوجه ضعف او در اداره مملكت شده و با توجه به فساد اخلاقي و اعتياد به رشوه‌خواري فاحش سپهبد زاهدي موجبات بركناري او را از كار فراهم كردند و حكومت علا را روي كار آوردند. در خلال همين احوال بود كه شنيده شد شاه طي مسافرت خود به آمريكا با متحديني كه طبق قوانين مصوبه بعد از 28 مرداد تلويحا اجازه دخالت در امور ايران را پيدا كرده بودند به اين صورت كنار آمده است كه هم پيمانهاي ايران انتظارات خود را مستقيما با مقام سلطنت در ميان بگذارند و انجام توقعات خود را از او بخواهند. در مقابل حكومت ايران متعهد ميشد كه نظريات آنها تماما و صحيحا به موقع اجرا گذشته شود. حاصل دادن اين اختيار كه از اواسط حكومت علا شروع شد و تا به حكومت رسيدن دكتر اقبال به منتهاي اعتلاي خود رسيد به آنجا منجر گرديد كه پس از چند سال بگير و ببند يكباره روزنامه كريسچين ساينس مونيتور در ميان اختناق كامل و در بحبوبه زمانيكه حكومت ايران از ثبات و استواري دم ميزد پرده‌ها را بالا زد و حقايقي را آشكار كرد. اين روزنامه طي مقاله مفصل خود از گودال عظيم و خطرناكي كه ميان ملت و هيأت حاكمه ايران ايجاد شده سخن به ميان آورد و از قول وزارتين خارجه آمريكا و انگليس نوشت كه وضع خراب اقتصادي و اجتماعي ايران و عدم رضايت ايرانيان به جائي رسيده است كه اگر دولتهاي مذكور فكري به حال آن نكنند انفجاري ايجاد ميكند كه هستي ايران و منافع غرب را در اين سرزمين يك جا از بين ميبرد.

گرچه تحت فشار وزارت خارجه ايران انتساب اين خبر كه در انتشارش رعايت ظرائف ديپلماسي نشده بود به وزارتين خارجه آمريكا و انگليس تكذيب شد ولي عملا طرحي كه سرانجام منجر به روي كار آمدن كابينه دكتر اميني گرديد و اجراي برنامه‌اي كه انتقال قدرت را از دربار به نخست وزيري ايجاب ميكرد تعقيب گرديد مصاحبه والترليپمن با خروشچف به اين انگيزه دامن زد و موجبات تسريع اجرا اين طرح را فراهم كرد. خروشچف در مصاحبه خود با اطمينان قاطعي گفته بود «ادامه وضع موجود ايران بدون اينكه احتياج به دخالت دولت شوروي داشته باشد سيب رسيده ايران را در سبد بين‌المللي كمونيزم خواهد انداخت».

شرح تلاش گردانندگان عمال كودتا براي انحراف افكار مردم از اصول نهضت ملي ايران و انصراف آنان از وفاداري نسبت به رهبر بزرگ جنبش ملت ايران و حذف اسم دكتر مصدق از ميان شعارهاي ملي در خلال سالهاي بعد از 28 مرداد امري است كه در عين اهميت مجالي براي طرح آن در اين بحث نيست.

انتخابات آزاد

از ضروريات رسيدگي به موضوع مورد بحث توجه به اين واقعيت است كه اعلام انتخابات آزاد از طرف شاه در شرايطي به عمل آمد كه مقام سلطنت در راس هيأت حاكمه ايران مرتبا از وجود ثبات و استواري اوضاع ايران دم ميزدند و در ظاهر خطر يك انقلاب و حركت فوري از ناحيه تشكيلات مليون هستي دستگاه را تهديد نمي‌كرد.

حاصل كلام آنكه دستگاه كودتا بعد از هفت سال گرفتن و قانون شكستن و بستن و كشتن به خيال خود جاي پاي خود را محكم كرده و اينك درصدد بود جلوي بروز آثار كينه‌اي كه در دل مردم متراكم شده بود و ممكن بود روزي زبانه بكشد بگيرد از اين رو طرحي ريخته شد تا با تعديل خشونتها جلوي طوفان و طغيان گرفته شود.

ياس عده زيادي از مردم نسبت به آينده و قدرت فوق‌العاده‌اي كه دستگاه از آن برخوردار بود ضامن اجرائي بود كه اگر طرح با مهارت و به سرعت اجرا ميشد نگراني طغيان را از بين ميبرد و ثباتي ايجاد ميكرد كه با داشتن نشانه‌هائي از آزادي و دموكراسي مانع شود از اينكه دولت شوروي با اشاره و استناد به وجود اختناق سياه در كشورهايي كه در چنگال پيمانها گرفتارند در رفتار مستبدانه خود با گروه كشورهاي كمونيستي آزادي عمل پيدا كند.

بنابراين دادن آزادي به شرط محدود بودن و اعطاي دموكراسي به شرط قابل كنترل بودن از اصول قطعي طرح جديد به شمار ميرفت. هدف اين برنامه كه با تظاهر به اعطاي آزادي و وجود دموكراسي شروع ميشد اين بود كه قدرت مملكت كه تا آن تاريخ يك جا و بلا معارض در دست شاه متمركز شده بود در ظاهر تقسيم شده منطبق با اصل دموكراسي قسمتي از آن در مجلسين و قسمت ديگر در نخست وزيري متمركز گردد ولي در باطن قدرت شاه با در دست داشتن اختيار فرماندهي قدرتهاي انتظامي و حق عزل و نصب وزرا و انحلال مجلسين مافوق هر دو قدرت كماكان محفوظ بماند تا در مواقع ضروري جلوي زياده رويها و طغيان تمايلات وطن پرستي را بگيرد.

اشتباهي كه مرتكب شدند

اعمال روش فوق از جهت حفظ و بقاي سلطنت و مقام فرماندهي كل قوا امري بود كه مخالفي نداشت و تضادي ايجاد نميكرد چه از يك طرف دولتين انگليس و آمريكا بقاي رژيم را اساس ثبات و تحكيم منافع خود ميدانستند و برنامه‌هاي نظامي و سياسي و اقتصادي خود را بر مبناي آن قرار داده بودند و از طرف ديگر خطري متوجه قدرت و اختيارات مقامات داخلي نميكرد. اين برنامه چنانچه با كفايت و درايت انجام ميشد از آن جهت كه كينه‌ها را ميخواباند و بغضها را تسكين ميداد از نظر آنها موجب تثبيت اوضاع ميشد و بهترين تدبير براي حفظ رژيم تاج و تخت ميگرديد.

ولي دكتر اقبال كه شايد كودني او در سياست احتياجي به توصيف نداشته باشد بدون توجه به سياستي كه در چنين شرايط مي‌بايستي به موقع اجرا گذارده شود از فرصت براي اشتلم كردن استفاده كرده و با اظهار بياناتي از قبيل اينكه به رفراندوم‌چيها اجازه فعاليت داده نخواهد شد و اعمال روشي منطبق با اين طرز فكر مقدمات سقوط خود را از صدارت و خروج از صحنه سياست و شكست برنامه نجات دهنده فوق را فراهم كرده. شاه نيز كه در نشاء قدرت بر كرده‌هاي دكتر اقبال قلم به قلم صحه گذارده بود تحت فشار طراحان نقشه انتخابات آزاد ناگزير با زرنگي و دستپاچگي فرمول تكليف استعفا به منتخبين را ابداع كرد تا از يك طرف جلوي دامنه‌دار شدن تظاهرات مردم و دانشجويان را بگيرد و از طرف ديگر اختيار و ابتكار عمليات را كماكان در اختيار خود نگاهدارد.

مهره‌ايكه قرباني شد

در نتيجه ارتكاب اين اشتباه دكتر اقبال فدا شد ولي شكست اقبال در حقيقت شكستي بود كه از يك طرف به تمايلات شاه وارد ميشد و از طرف ديگر به اعتبار طرح جديد لطمه ميزد.

شايد اگر روشن‌بيني در كار ميبود و موقع شناسي و درك مقتضيات زمان و فهم زبان ديپلماسي سنتو به كمك مي‌آمد حكومت شريف امامي كه او نيز به فرمان شاه كار ميكرد و نيات كارگردانان حكومت كودتا را اعمال ميكرد عمر بيشتري ميداشت و موجبات اعمال خشونت و تحميل حكومت اميني فراهم نميشد ولي دستگاه رهبري هيأت حاكمه با كودني خودش در سياست نتوانست از فرصت استفاده بكند تنها كاري كه كرد اين بود كه حاضر شد اين امكان را فراهم آورد تا يكي از نمايندگان مردم به مجلس راه يابد. ولي ديگر دير شده بود زيرا هيجانات مردم به دنبال ميدان يافتن و بيداري جناحي از رهبران و اطميناني كه به شكستهاي پي در پي دستگاه و بي‌اعتبار شدن آن در دنيا داشت ديگر حاضر به قبول قيد و شرطي نبود چه ديگر ميدانست كه پايه‌هاي حكومت ديكتاتوري برخلاف ظاهر تا چه حد از داخل ويران است و به فراست دريافته بود كه با مقاومت بيشتر امتيازات بيشتري به دست خواهد آورد لذا از هيچگونه تدبيري كه آزادي را محدود كند اطاعت ننمود و راضي نشد به گرفتن اولين پرداختهاي دستگاه كودتا از ايده‌آلهاي بزرگ نهضت مقدس ملي و مقدسات آن دست بردارد ولو اينكه مبارزات زمان بردارد و اختناق از سر گرفته شود.

در نتيجه اين بيداري و توجه در حاليكه يكي از معروفترين كانديداهاي ملي طبق راي آزاد موكلين به مجلس راه يافته بود تظاهرات اوج گرفت و كار از هر جهت از كنترل خارج شد ـ دانشگاه به حركت درآمد دانشجويان متحصن شدند و زعما به بست رفتند و موج اعتراض همه شهرستانها و محافل ايراني اروپا و آمريكا را گرفت و حاصل پيش آمدن اين وضع آن شد كه انتخاباتي كه ميبايست نشانه‌اي از آرامش و آزادي در ايران باشد علامتي از سستي و تزلزل حكومت و شاهدي بر وجود خفقان سياه گرديد.

چون اين حقيقت آشكار و اين عدم رضايت افشا گرديد ديگر لازم نبود كه از رسوائيهاي گذشته روپوشي شود بلكه به عكس لازم بود كسي در صحنه ظاهر شود كه گفتارش نشان دهنده بينش او بر حقيقت اوضاع باشد و آمدنش به منزله طبيبي كه بربالين بيمار محتضري ميرود تلقي گردد. با شرايطي كه پيش آمده بود نه تنها امكان ادامه تشكيل جلسات مجلس نبود بلكه براي مدتي مديد فكر انجام انتخابات از برنامه‌ها حذف گرديد شاه و حكومتهاي مبعوث او مسوول خرابيهاي گذشته شناخته شده بودند و پولها تفريط شده و بهترين فرصت‌ها از دست رفته بود بدون اينكه جاي پائي از ثبات گذاشته شده باشد. تشنجات ميرفت كه بر پيش‌بيني خروشچف صحه بگذارد و خود كامگيها مي‌نماياند كه عنان اختيار از دست گردانندگان خارج شده چنين بود عللي كه ايجاب ميكرد اجراي نقشه شكل ديگري به خود بگيرد.

شاه غير مسوول و حكومت مسوول

چون سرانجام مسووليت شاه كار را به چنين كوره راههائي كشيده بود اميني به صورت حكومت مقتدر ظهور كرد جلوي مصاحبه‌هاي ماهانه گرفته شد و تشكيل جلسات در حضور شاهانه تعطيل گرديد ـ برنامه اعطاي آزادي محدود و دموكراسي مشروط معدوم و آثار اجراي برنامه يك تحول عملي؟ (با تظاهر به اجراي آن) مشهود گرديد. خلاصه آنكه چون فرو نشاندن خطر طغيان از طريق اصلاح تفريحي ميسر نگرديد بهتر چنين دانسته شد كه برنامه عمليات يك حكومت انقلابي به دست يك حكومت غيرانقلابي به مورد آزمايش گذارده شود.

براي روشن شدن اين برنامه بهتر است به تفسيريكه والترليپمن در اين مورد نوشته توجه شود.

والترليپمن چندي قبل در نيويورك هرالدتريبون از نقشه فوق پرده برداشت و نوشت:

«در آمريكاي لاتين اينك دست بيك تجربه بي‌نظيري زده‌ايم زيرا تشخيص داده‌ايم بدون اينكه زندگي مردم را بالا ببريم ثبات پايداري در اين كشورها به وجود نخواهد آمد ولي در عين حال تشخيص داده‌ايم تا زمانيكه زمام دولتها در دست گروه انگشت‌شمار و طبقه فاسد است پيشرفت اجتماعي ميسر نخواهد بود. بنابراين حساب به تلاش افتاده‌ايم تا به تدريج و به طور مسالمت آميزي يك تحول و انقلاب اجتماعي و سياسي به عمل آوريم تا دولتهائي روي كار بيايند كه لياقت آن را داشته باشند از سرمايه‌هائي كه حاضريم به آنها قرض بدهيم در راه افزايش توليد و توسعه كشور خود استفاده كنند.»

بنابراين ميتوان گفت كه دكتر اميني مامور اجرا برنامه‌اي شده بود كه الگوي آن را والترليپمن در مقاله خود منعكس كرده است. والترليپمن بلافاصله ميافزائد «ولي بطوريكه از تحولات پرو و آرژانتين و جاهاي ديگر آموختيم به درستي پي برديم كه بدون انقلاب نميتوان از ثمره انقلاب بهره‌مند شد زيرا طبقه حاكمه برخوردار از تمام نعمات با اتكاي كامل خود بر تشكيلات نظامي مسلما به آساني تسليم برنامه «اتحاد براي پيشرفت نخواهد شد.»

به هر صورت حكومت اميني به «شبهي» از يك حكومت مقتدر ميرفت واقعيتي ببخشد كه تضادهاي جديدي پيش آمد و با يكي دو اشتباه توام شد و كار اميني را ساخت. سقوط اميني قسمت اخير نظريه والترليپمن را يك بار ديگر باثبات رسانيد.

روي كار آمدن اميني كه از يك طرف به انتظار سياست متوافق عليه آمريكا و انگلستان دائر به تقليل قدرت شاه و وجود يك حكومت مقتدر تحقق مي‌بخشيد خود موجب تضادي شد كه در نتيجه آن تضاد يك توافق به وجود آمد. اميني كه براي اجرا برنامه فوق ناگزير بود از مامورين سفارت و مستشاران آمريكائي آمرانه مشورت بشنود عملا برنامه‌اي را مي‌بايستي به موقع اجرا بگذارد كه موجب تضعيف پايه‌هاي سياست انگلستان در ايران (و يا به قول والترليپمن طبقه حاكمه‌اي كه با اتكا به تشكيلات نظامي از تمام نعمات برخوردارند) ميگرديد.

دولت انگلستان كه پس از محروم شدن از طلاي كمپاني هند شرقي و از دست دادن موقعيت ممتاز بين‌المللي خود در قرن 19 و نيمه اول قرن 20 راه اعمال نفوذش در كشورهاي استعماري منحصر شده است به عمال هيأت حاكمه‌اي كه در نتيجه سالها خدمتگذاري و برخوردار بودن از حمايت دائم بريتانياي كبير نسبت به سياست آن كشور وفادار شده‌اند از سست شدن موقعيت عمال خود به وحشت افتاد، تضاد جديد كه در نتيجه علاقه آمريكا به اعمال اين برنامه نگراني انگلستان از سست شدن موقعيت عمال وفادار خود ايجاد مي‌گرديد موجب توافقي شد كه از يك طرف عمال هيأت حاكمه وابسته به سياست انگلستان را در بر نمي‌گرفت و از طرف ديگر سياست شاه را كه حاضر به از دست دادن قدرت مطلقه خود نبود به دنبال ميكشاند. بديهي است وجود اين توافق در صورتي كه مورد تائيد اصولي دستگاه رهبري جبهه ملي كه از به تعويق افتادن انتخابات ناراضي بود قرار ميگرفت مجالي براي ادامه حكومت دكتر اميني و زمينه‌اي براي حمايت سياست آمريكا پس از اشتباهي كه اميني با پافشاري در دريافت كمك مرتكب شده بود باقي نميگذاشت.

استفاده از موقعيت

شاه كه از رنجش سياست آمريكا از اميني و از ارزش سوابق سياسي خانواده علم نزد سياست انگلستان و از آماده نبودن زمينه نخست وزيري براي ديگران و از عدم رضايت جبهه ملي از اجراي برنامه‌اي كه موجب تعطيل و تعويق انتخابات ميشد آگاه بود از فرصت غير منتظره‌اي كه استعفاي اميني پيش آورد ماهرانه استفاده كرد و كسي را كه از هر جهت متناسب ميدانست جانشين مردي كرد كه روزنامه‌ها به او لقب «مرد آخرين شانس رژيم ايران» را داده بودند و به اين ترتيب عليرغم سياست مصوبه كارگردانان سنتو يعني سياست «شاه غير مسوول و نخست وزير مسوول» مجددا در راه قدرت طلبي خود موفقيتي به دست آورد.

دولت وعده به همه

با تحليل جرياناتي كه بعد از روي كار آمدن علم پيش آمد چنين به نظر ميرسيد كه شاه ميل دارد عليرغم زمينه سستي كه از هر جهت براي دولت مطلوب و دلخواه او موجود است با بازي كردن بزرگترين نقش در تاريخ سلطنت خويش بر مشكلات فائق آمده همه را از خود راضي و اوضاع را به نفع مركزيت قدرت خود تثبيت كند. ولي در اجراي اين برنامه سنگهاي بزرگي افتاده است كه دستگاه مديره مملكت در گذشته براي اجراي كمتر و كوچكتر آن در حاليكه از حمايت مشترك و همه جانبه سياستهاي خارجي در آن موقع برخوردار بوده‌اند ناتواني نشان داده بود.

سنگهائي كه حكومت جانشين «مرد آخرين شانس» بايد از پيش پا بردارد في‌الجمله از اين قرار است:

تعديل بودجه و تامين محل براي اجراي برنامه سوم ـ تقسيم املاك ـ مبارزه با فساد ـ انجام انتخابات اصلاحات ارتشي (در قالبيكه گردانندگان سنتو آن را اندازه گيري كرده مناسب با احتياجات ايران تشخيص داده‌اند) ـ رعايت نسبي يا ظاهري پاره‌اي از اصول قانون اساسي به نحوي كه رژيم ايران در ظاهر رنگ ديكتاتوري نداشته باشد و بالاخره و مهمتر از همه راه يافتن به صورتي كه حداقل توجه و اعتماد قشر قابل توجهي از مردم جلب شود و مملكت را از حالت تزلزل و عدم ثبات فعلي بيرون بياورد.

واما اينكه شاه در اجراي اين برنامه‌ها موفقيتي به دست خواهد آورد يا نه امري است كه تحليل امور فرق بشرحي كه ذيلا مي‌آيد ميتواند ملاك و ميزاني از آن به دست بدهد. بهر صورت توجه به اين حقيقت كه اجراي برنامه عظيم و دشواري در لحظه‌اي از مرگ و حيات در پيش پاي حكومت فعلي قرار گرفته ميتواند علت احتياط كاري علم را توجيه و دقايق سياسي روز را روشن سازد.

چرا شكل تلاشها عوض شده؟

برنامه‌هائي كه با روي كار آمدن علم به مرحله اجرا گذارده شده عبارت است از:

1 ـ سرهم بندي كردن فوري اقلام بودجه

2 ـ اتخاذ روش تظاهر به نزديكي با شوروي

3 ـ مجمل و مهمل گذاشتن مهم انتخابات يا به عبارت ديگر وعده دادن و عمل نكردن

4 ـ تغيير لحن شاه در نطق 28 مرداد كه نشانه‌اي از توجه به حقايق امور و تزلزل باطني اوضاع داشت.

5 ـ دادن اجازه مصاحبه به مخبر آلماني و رفتن او به احمدآباد.

6 ـ اعمال روش نرمش با مليون و آزاد كردن زندانيان با وجود انتشار اعلاميه‌هائي تندتر از هميشه.

7 ـ قرار تقليل افراد قشون و تشديد محاكمه و مجازات افسران.

در مورد اصلاح بودجه بايد اذعان كرد كه دولت جديد در اين كار هم سرعت و هم جسارت به خرج داده درست است كه كار دولت در اين باره فقط سرهم بندي كردن اقلام و جابجا كردن عناوين خرج و درآمد بوده ولي دولت علم با ابراز اين سرعت و جسارت در حقيقت خواسته است سنگي را كه پيش پاي سلف او بود و باعث سقوطش شد به هر قيمت شده از پيش پاي بردارد تا با ارائه نشانه‌اي از ثبات آزادانه به مانورهاي ديگر خود بپردازد. با اين كار دولت محل پرداخت مخارج جاري از قبل حقوق كارمندان و غيره را كه اگر پرداخت نميشد جنجال و تشنج ايجاد ميكرد تامين كرد و خطر پيش آمدن ركودها كارها و بحران‌هاي بيكاري را كه در آتيه به صورت حاد و انقلاب سازي بروز خواهد كرد براي خود محفوظ نگه داشت.

سازش روس و انگليس

اولين مانور دولت پس از سرهم بندي كردن بودجه تظاهر به نزديكي با دولت شوروي است. در مورد تظاهر دولت به نزديكي با شوروي كه عموما آن را از تدابير سياست انگلستان و ناشي از يك تفاهم و سازش قديم بين سياست روس و انگليس دانسته‌اند جا دارد اگر كمي قائل به تفصيل بشويم زيرا چه بسيارند كسانيكه به محض برخورد به نوعي از تظاهرات سياسي سازش ديرين روس و انگليس را پيش ميكشند و نواقص آنها را منشا جريانات معرفي ميكنند. ولي ميتوان گفت قضاوت فوري و قطعي نسبت به اين اظهار نظر با شرايط فعلي دنيا مطابقتي نميتواند داشته باشد. گرچه دولت شوروي در حقيقت حريف خود را در ايران آمريكا ميشناسد و براي بيرون راندن نفوذ او از هيچگونه تلاشي فروگذار نميكند و اتفاقا اين تلاشها گاهي با اعمال سياست انگلستان وفق ميدهد ولي به جهات عديده زير بهتر است به جاي قضاوت قطعي و سريع است اين برخورد سياسي را به جاي تفاهم و سازش تقارن و هم‌زماني بگذاريم و قبول كنيم كه در شرايط و مقتضيات امروز جهان بين سياست روس و انگليس نميتواند سازشي كه بر پايه يك سلسله اشتراك منافع سياسي و اقتصادي و در يك محيط وسيع بين‌المللي استوار باشد وجود داشته باشد زيرا:

1 ـ تاريخ دنيا ورق خورده و اصولا زمان آن كه كشورهاي بزرگ براي حل اختلاف خود در اطاقهاي دربسته بنشينيد و با تقسيم خاك و يا منافع يك كشور رفع اختلاف كنند سپري شده. بيداري ملل ـ وجود سازمان ملل ـ اهميت يافتن افكار عمومي جهان ـ ايجاد گروه كشورهاي تازه به استقلال رسيده و بالاتر از همه تضاد ايدئولوژيكي بين كشورهاي بزرگ كه در تاريخ سابقه نداشته است اثر خود را در ارتباطات ملل ظاهر ساخته و مانع از تجديد صحنه‌هاي كنگره وين و لايباخ و اتحاد مقدسي كه متعلق به قرن 18 و اوائل قرن 19 ميباشد گرديده است.

2 ـ در حال حاضر كفه قدرت در عالم سياست آن قدر به نفع دولت روسيه شوروي سنگين است كه جائي براي آن نمانده كه كشورهاي ديگر بخواهند با دادن امتيازات تازه امتيازاتي به نفع خود به دست بياورند. اين پيشروي و موقعيت شوروي بحديست كه اگر غرب بتواند جلوي پيشروي شوروي را تا همين جا كه جلو آمده بگيرد موفقيت بزرگي كسب كرده است.

بيداري و هوشياري شوروي در برابر اشتباهات غرب كار را به جائي رسانيده كه در برابر هر ريش سياسي كه شوروي نزد غرب بگرو دارد دوريش از غرب نزد شوروي به گرو است و از اين جهت شوروي چنان از غرب پيش افتاده است كه مجال هرگونه مانوري را از غرب گرفته و همانطوري كه اكونوميست در قبال تهديدات آمريكا به كوبا ذكر كرده زبان حال آقاي خروشچف ميتواند در هر مورد چيزي نظير اين باشد كه «سرباز مرا در كوبا نزنيد وگرنه خواهيد ديد كه رخ شما در ويتنام و وزير شما در برلن به خطر افتاده است» بنابراين تا وقتي كه اين كفه تعادل به نفع شوروي سنگين است دادن هر گونه امتياز به كشور اخير به نفع دنياي كمونيزم و به ضرر دنياي غرب تمام خواهد شد.

3 ـ دولت انگلستان كه پس از جنگ بين‌المللي دوم به صورت كشور درجه دومي در آمده است سياست و اقتصاد او از هر حيث دنباله‌رو و از بسياري جهات وابسته به سياست آمريكا است مطلقا قادر نيست كه در ايجاد حسن ارتباط با شوروي در نقطه‌اي از جهان عليرغم شرايط هم پيماني نقش مستقلي را ايفا نمايد و از عكس‌العمل آمريكا در نقطه ديگري از جهان به خود نگراني راه ندهد.

4 ـ چنانچه حمايت آمريكا از پشت هيأت حاكمه ايران برداشته شود نفوذ يك جانبه انگلستان به هيچ وجه قادر نيست در مقابل عدم رضايت مردم از يك طرف و دلتنگي سياست آمريكا از طرف ديگر جلوي حملات سياسي و تبليغاتي شوروي را بگيرد و از پيش‌روي مادي و معنوي اين دولت در يك نقطه از جهان جلوگيري نمايد.

5 ـ بررسي و تفسير جريانات اخبار حكايت از علاقه كامل و دلبستگي دولت انگلستان به حفظ پيمان و حمايت سنتو داشته و وجود اين حقيقت مانع از آن است كه تصور شود دولت ايران زير بار نزديكي‌اي برود كه شرط آن خروج ايران از سنتو باشد و از طرف ديگر قابل تصور نيست كه دولت شوروي قبل از اينكه دولت ايران از تعهدات خود نسبت به غرب بكاهد حاضر به دادن امتيازي به مملكت ما شود.

بعد از مشاهده خبر اظهار خشنودي ايالات متحده آمريكا از برقراري حسن روابط بين ايران  و شوروي ملاحظه اخبار زير نيز قرينه ديگري به دست ميدهد كه قضاوت قالبي سازش روس و انگليس را بيشتر متزلزل مي‌سازد:

1 ـ روزنامه ديچه سايتونگ شماره 191 در مورد وضع شاه و موقعيت او در قبال سياست خارجي مي‌نويسد «از لحاظ سياست خارجي ايران خود را از طرف آمريكا با سياست جديدش تهديد شده مي‌بيند زيرا برنامه كندي بي‌طرف ساختن ايران است در سياست كلي دنيا. . . . . . . .» پس از مذاكرات مختلف در اين خصوص و اينكه آمريكائيها پرداختهاي نقدي خود را به ارتش ايران قطع كرده‌اند شاه اظهار نمود «ما ابدا جاي نگراني نداريم زيرا عضو سنتو هستيم» ولي بالاخره پس از مذاكرات مفصل ديگر شاه اقرار نمود كه «آمريكا مبارزه ايران را بر عليه كمونيستها جدي نمي‌گيرد».

2 ـ ابزرور چاپ لندن چندي قبل نوشت كه بر دنياي غرب مسلم شده است كه اگر جنگي اتفاق بيفتد اشغال فوري ايران از طرف شوروي غير قابل جلوگيري است از اين جهت استراتژي غرب در مورد ايران نسبت به گذشته فرق كرده و روش تازه‌اي اتخاذ گرديده است.

صرف نظر از جريانات فوق ملاحظه خبر زير ميتواند علت اطمينان آمريكا را از خطرناك نبودن مساعدتهاي شوروي توجيه نمايد چه مدلول اين خبر ميرساند كه شوروي نيز مانند ايالات متحده دست از گشاد بازي برداشته و نسبت به دادن كمك به كشورهاي عقب افتاده سخت گير شده است و چه بسا كه به فرض برقرار شدن روابط حسنه كمكهاي شوروي به ايران محدود به تلاش عادي و رقابت‌هاي متعارف براي تهيه بازار فروش مصنوعات خود و به دست‌آوردن مواد خام ارزان گردد. به اين معني كه دولت شوروي با فروش مصنوعات خود به ايران متقابلا خواربار و مواد اوليه خريداري نمايد. براي درك بيشتر اين مطلب بد نيست كه به خبر دوم خبرگزاري رويتر توجه شود.

1 ـ لندن ـ رويتر ـ ناظران سياسي ديشب گفتند دولت شوروي از كمكهاي خود به كشورهاي توسعه نيافته كاسته است. به عقيده ناظران سياسي لندن هم اكنون دولت شوروي كمك اقتصادي به برخي از اين كشورها را به نصف پائين آورده است و پاره‌اي ديگر را به كلي قطع كرده. (كيهان شماره 5753)

2 ـ لندن ـ رويتر ـ در برابر اين اطمينان (اطمينان از اينكه ايران به خارجيان پايگاه نخواهد داد) آيا دولت شوروي حاضر به دادن امتيازات شده است يا نه؟ مقامات سفارت كبراي ايران در مسكو هيچگونه اظهار نظري نكرده‌اند. ملاحظه اين خبر خالي از فايده نيست:

«مهم اين است كه دو كشور فعاليت خود را در زمينه جستجوي طرق و امكانات توسعه روابط فيمابين قطع ننمايند.» (كيهان شماره 5751)

بنابراين صحيح‌تر است اگر بگوئيم سياست انگلستان در ايران حفظ رهبري سياسي در ايران و به دنبال كشيدن حمايت آمريكا است و تنها از اين بابت است كه احيانا عوامل سياسي انگلستان عليه حكومتهايي كه بخواهند يك جانبه از سفارت و مستشاران آمريكائي مشورت بپذيرند به كارشكني و اخلال ميپردازند. و يا در قبال مانور هيأت حاكمه ايران براي نزديكي با شوروي روش سكوت را پيش ميگيرد. و اما در جستجوي علت اعمال روش نرمش نسبت به سياست شوروي بهتر است بگوئيم:

1 ـ زمامداران غير مستقل ايران به تقليد از نقشهايي كه زمامداران مستقل مصر و هند و افغانستان براي بدست آوردن كمك بيشتر از رقباي سياسي جهان بكار برده‌اند كودكانه تقلاهايي ميكنند غافل از آن كه كشورهاي مذكور با ابراز حسن تدبير كشورهاي خود را متعهد نساخته و از مزاياي سياست بي‌طرفي و آزادي عمل برخوردارند. اين نوع حكومتها اولا از حمايت و پشتيباني ملتهاي خود برخوردارند و در ثاني نفوذ جاسوسان و مستشاران خارجي تا پشت در اطاق خواب آنها رخنه نكرده است.

2 ـ دولت شوروي كه در كار تصرف افكار ملتهاي ناراضي برگهاي برنده‌اي در دست دارد براي در دست نگاهداشتن ابتكار عمل و شكست دادن و گيج كردن طراحان آمريكا در مواقع ضروري متقابلا از موقع استفاده كرده به نفع ديپلماسي خود تظاهري به تمايل نزديكي ميكند. اين اقدام شوروي صرفنظر از مزاياي تظاهر آن چون مشورط و بدون دنباله است براي هيأت حاكمه ايران دلسرد كننده و براي دولت آمريكا اطمينان بخش شده است. اعمال اين تاكتيك در يك مورد كه چند سال قبل معمول گرديد موجب وحشت سياست آمريكا و اعطاي كمك فوري به ايران شد ولي تكرار آن در هر تنگنا باعث شد كه سياست آمريكا نسبت به اين قبيل مانورها بي‌اعتنا شده و رويه ثابتي در برابر اين گونه تعهدها اتخاذ نمايد.

انعكاس اين بي‌اعتنايي و اطمينان در مرحله اول اين شد كه جانسون در ملاقات خود با شاه بي‌اعتنا به تهديداتي كه از مدتي قبل از آمدن او به ايران با تظاهر به نزديكي با شوروي زمينه‌چيني شده بود صريحا اعلام داشت كه تا انتظارات آمريكا در مورد تقليل قشون و تعديل بودجه و تقسيم املاك و مبارزه با فساد و رعايت نسبي قانون اساسي وارد مرحله عمل نشود دولت متبوع او حاضر به دادن هيچگونه كمك جديدي نخواهد بود. در مرحله دوم مقامات آمريكائي اعلام كردند كه دولت آمريكا از حسن روابط ايران و شوروي استقبال ميكنند (كيهان شماره 5752)

جانسون كه در مقابل تهديدات دولت ايران و مانور نزديكي با شوروي دست رد به سينه زمامداران ايران زد به محض ورود به تركيه ادامه كمكها را وعده داد و قرارداد جديدي نيز امضاء نمود.

چنين است نتيجه‌اي كه حكومت ايران بعد از سرهم بندي كردن با عجله بودجه از اولين مانور سياسي خود به دست آورد.

هم كردن و هم نكردن

در عين حال كه بلافاصله پس از روي كار آمدن دولت علم وعده انتخابات داده شد و با آنكه شاه در يكي از نطقهاي خود تصريح كرد كه علاوه بر انتخابات مجلسين تشكيل انجمنهاي ايالتي و ولايتي و شهر و ده نيز جزو برنامه دولت است هنوز هيچ قرينه‌اي كه دلالت بر قطعيت يافتن انتخابات بكند مشهود نيست. در جستجوي بدست آوردن علت اعمال اين روش بايد به سياست قدم برداشتن با احتياط براي سفت كردن جاي پا مراجعه كرد. در عين حال كه علم از فرداي حكومت خود مطمئن نيست رفت و آمد دلالهاي سياسي بين محافل دولتي و محافلي كه اخيرا انتسابي با مليون پيدا كرده‌اند شديدا برقرار شده تلاش واسطه‌ها در قبولاندن تعداد سهميه تعيين شده وكلا به محافل ملي و يا چانه زدن روي آن تعبير به اين معني شده است كه دولت در نظر دادن كه در صورت حصول اطمينان از انجام يك انتخابات بدون سروصدا با جلب موافقت مليون نقشه‌اي را كه در يك مورد به مرحله اجرا گذارده شد و در نتيجه بيداري روشنفكران و جنجال دانشجويان به انحلال مجلس انجاميد عملي سازد و در غير اين صورت به بهانه ادامه مذاكرات جلوي فعاليت حاد نيروهاي ملي را در موقعيت بحراني فعلي بگيرد و وضع خود را تثبيت كند. ذكر اين جمله در اينجا ضروريست كه با آنكه حكومت علم با مقايسه با ساير نخست وزيران بعد از 28 مرداد ضعيفترين زمينه‌ها را دارد با اعمال نقش فوق آرامترين دوره‌ها را ميگذارند. و در اجراي اين طرح چه بسا از توجه افراد به برگزاري مهم كنگره جبهه ملي كه اكنون فوري‌ترين و حادترين مساله روز ارگانهاي جبهه ملي گرديده و آنها را از توجه به وقايع خاص و دقايق حساسي كه در جريانست بازداشته حداكثر استفاده را بنمايد.

بن‌بست از پي بن‌بست

طرح انجام «انتخابات آزاد» كه ابتدا به عنوان داروي شفابخش براي رفع بحران تجويز شده بود با اشتباهاتي كه مجريان آن مرتكب شدند به صورت بغرنج و لاينحلي درآمده كه هيچ راه حلي براي آن موجود نيست زيرا:

1 ـ انجام انتخاباتي از نوع انتخابات فرمايشي بعد از 28 مرداد در عالم سياست و اداره مملكت عقب گردي به سياست گذشته محسوب ميشود كه ديگر مجالي براي اعمال آن روش نيست. چه هر آينه محلي براي اعمال آن موجود ميبود لزومي پيدا نميشد كه دستگاه حاكمه با اعلام انتخابات آزاد وضع ثابتي را كه قبلا در ظاهر داشت با اجرا اين برنامه به تزلزل بيندازد.

2 ـ در صورتي كه قرار بر اين شود كه مجددا فرمول انتخابات ليستي با اين تفاوت مطرح شود كه دستگاه حكومت سهميه‌اي نيز براي مليون در نظر بگيرد مشكل انتخابات را از پيش پا بردارد از كجا كه اين بار نيز جوانان و روشنفكران و دانشگاه مانند گذشته با مقاومت و اعتراض خود كار را به رسوائي مجدد اين برنامه نكشاند.

با غير عملي بودن اين دو راه تنها راهي كه باقي ميماند اين است كه دولت تسليم اراده مردم بشود و اين امكان را بدهد كه مردم آزادانه پاي صندوقها حاضر بشوند و با اطمينان از اينكه راي‌ها عوض نخواهد شد راي خود را در صندوقها بريزند.

ظاهرا رفتن از اين راه كمال مطلوبست و مشكل را حل ميكند ولي در باطن و واقع الامر حقيقت غير از اين است و تحليل دقيق مساله نشان ميدهد كه اتفاقا راه انجام اينكار از هر دو طرف بسته است زيرا:

از يكطرف دولت نگران اين است كه مبادا در نتيجه ميدان دادن به مردم دو مرتبه موجباتي فراهم شود كه 28 مرداد به خاطر محو آثار آن موجبات برپا شد.

از طرف ديگر مردم نگراني دارند از اينكه با وجود نظام استعماري موجود و تسلطي كه نيروهاي انتظامي بر پايگاههاي حساس مشاغل و فئودالها بر سرنوشت دهات دارند از نتيجه انجام انتخابات در چنين شرايطي مجلسي به وجود آيد كه اكثريت نمايندگان آن را افراد وابسته به هيأت حاكمه و نمايندگان خانواده‌ها بركنند و اين وضع به سياستهاي استعماري مجال بدهد. قراردادهاي متزلزلي را كه در گذشته از مجالس مخلوق اختناق گذرانده‌اند و بروز يك انقلاب ملي اعتبار آن را تهديد ميكند به وسيله اين چنين مجلسي كه ظاهرا در شرايط آزاد ايجاد شده تنفيذ نمايند.

از اين گذشته به فرض كه اقليت توانست با تدبيري كه شخصيتي چون دكتر مصدق در گذشته به كار برد با جلب حمايت قاطع افكار عمومي مسير جريانات را تغيير دهد و جرياني صددرصد ملي ايجاد نمايد در اين صورت چه تضميني موجود است كه دوباره نخست وزير اين چنين مجلس معزول نگردد و خود اين چنين مجلسي به استناد اختيارات مجالس كنگره و موسسان منحل نشود و نمايندگان مجلس به گرفتاري حبس و زندان گرفتار نشوند.

چنين است تحليل علتي كه مردم را در شرايط حاضر نسبت به انجام هر نوع تحولي كه بايستي از طريق مجلس معمول گردد مايوس و نسبت به شعار انتخابات كم حرارت و بي‌طرف ساخته است. به اين ترتيب ملاحظه ميشود كه علاوه از مشكل بودجه مشكل انتخابات نيز مشكلي نيست كه به آساني از پيش پاي اين دولت برداشته شود.

تقليل بودجه ارتش و محاكمه افسران

شايد روزي كه دكتر مصدق در محاكم نظامي سلطنت آباد گفت كه من ميخواستم با كوتاه كردن دست اجانب از دخالت در امور داخلي ايران بر اهميت مقام سلطنت بيفزايم كسي نميتوانست وضع بن‌بستي را كه امروز اعليحضرت دچار آن شده است پيش پاي خود مجسم نمايد.

پس از سقوط حكومت ملي دكتر مصدق كشور ايران به رهبري شاه از بي‌طرفي خارج شد و در رديف گروه كشورهاي متعهد در آمده گرچه حاصل غرورانگيز؟ و افتخارآميز؟ بيرون آمدن ايران از بي‌طرفي براي گردانندگان دستگاه از جمله اين است كه آقاي ليندون جانسون به محض ورود در فرودگاه مهرآباد ميگويد «آمريكا پشتيباني از ايران را تعهد كرده است» ولي مفهوم مخالف اين بيان اين است كه چون كشور ايران متعهد است بايد از رهبري كشورهاي متعهد كه از لحاظ قدرت نظامي بي‌رقيب و از جهت وسعت اطلاعات سياسي بي‌نظير است بدون چون و چرا اطاعت كند.

بديهي است وقتي كشوري با قبول تعهدات ناشيه از قراردادها آزادي و استقلال خود را در گرو نظريات هم پيمانان گذارد و هنگام عمل ناگزير است كه به نظريات و دستورات هم پيمانان گردن نهد به خصوص هنگامي كه قرارداد فيمابين دو نيروي نامساوي برقرار شده و حكومت از حمايت مردم مملكت خود محروم شد.

زنجيري كه به هم بافته شد

امروز دولت آمريكا به موجب پيمانهائي كه به امضاي دولت ايران رسيده خود را متعهد به حفظ ايران ميداند و براي اجراي تعهد خود چون در كار مقابله با نيروي دشمن در مقام رهبري كشورهاي متعهد قرار گرفته به خود اجازه ميدهد كه براي تعداد نفرات و شكل تشكيلات قشون ايران نقشه بكشد و براي اجراي آن آمرانه مشورت بدهد. به دنبال همين احساس مسووليت است كه مك نامارا وزير دفاع آمريكا در گزارش رسمي و علني خود به كميته تداركات سناي ايالات متحده متذكر ميشود كه دولت آمريكا براي اين منطقه اهميت حياتي قائل و معتقد است كه اگر غفلتي در اين كار بشود چين كمونيست و دولت شوروي ممكن است دچار محاسبه غلط شده به اين تصور كه آمادگي و اراده آمريكا براي مداخله (با توجه به استعمال صريح و بيهوده مداخله ضروريست) متزلزل شده است براي رسيدن به يك پيروزي سريع نظامي تحريض شوند و كاري را كه سال 1950 در كره كردند در مورد ايران تكرار نمايند. دولت آمريكا وقتي مي‌بيند كه در قبال مصلحت انديشي نظامي كه حكومت ايران به وعده‌هائي كه مكرر در اين زمينه داده عمل نكرده ناچار به وارد آوردن فشار اقتصادي مي‌گردد. ابتدا فشار خود را از راه كم كردن كمكها و وامهاي اقتصادي شروع ميكند و چون از اين طريق نتيجه نمي‌گيرد جيره قشون را قطع ميكند تا به آن ترتيب هيأت حاكمه را كه در اجراي برنامه‌ها تعلل ميكنند به زانو درآورد. درست است كه دولت علم براي خنثي كردن آثار اين فشار با شتاب از بودجه عمراني مملكت يا سهمي سازمان برنامه از درآمد نفت كسر و به بودجه قشون اضافه كرد تا از توقف چرخهاي قشون جلوگيري كند و شاه هم با عجله و بر خلاف اظهارات مكرري كه در سابق كرده و مدعي شده بود كه تشكيلات ارتش ايران به تناسب كشورهاي ديگر حتي از كشورهاي بي‌طرفي نظير سوئيس و سوئد كوچكتر است معهذا طبق مندرجات جرائد لزوم تقليل نفرات ارتش را تائيد كرد. ولي كيست كه نداند تعطيل برنامه‌هاي عمراني و دست زدن به تركيب و متزلزل ساختن اساس ارتش در مملكتي كه بودجه‌اش نامتوازن ـ انتخاباتش معلق ـ تعادل صادرات و وارداتش برهم خورده ـ ارتباط ارباب و رعيتش در نتيجه اجراي نيمه كاره اصلاحات ارضي متزلزل و از همه بالاتر عدم رضايت مردمش همه جا را گرفته است چه عكس‌العملي در گردش چرخ اقتصادي و اجتماعي فرداي آن ايجاد خواهد كرد؟

دولت در چنين شرايطي اگر تسليم متحد زورمند خود نشود چه ميتواند بكند؟ آيا دست غيبي بر درآمد مملكت خواهد افزود؟ و يا ارقام هزينه‌ها با پيش آمد غير مترقبه‌اي تنزل خواهد يافت؟ و يا مردم كه حتي حاضر نشدند اعانات خود را براي زلزله زدگان به شير و خورشيد بدهند با خريد اوراق قرضه دولت را از اين بن‌بست نجات خواهند داد؟

دولت ايران كه قرار بود با دريافت 800 ميليون دلار كمك خارجي كار برنامه عمراني سوم را راه بياندازد با كسر سالي 40 ميليون دلار از سهمي سازمان برنامه براي جبران كسر خرج ارتش سنگ ديگري در راه اجراي اين برنامه انداخته است. با اين تقليل نه تنها جلوي اجراي لايحه تقسيم اراضي هم كه ميبايستي از محل برنامه‌هاي عمراني روستاها تائيد و قابل عمل گردد در محاق تعطيل ميافتد و نيز پرداخت اقساط وامهاي دريافتي غيرممكن ميگردد. با اين حال آيا قابل تصور است كه دولت ضعيف علم با زمينه‌اي كه دارد در ميان عدم رضايت عمومي از عهده تعديل بودجه مشكل انتخابات تقليل هزينه و تشكيلات ارتش تعطيل اجراي اصلاحات ارضي تهديد بيكاري و بحران اقتصادي برآيد؟ و بيش از مدت كوتاهي سركار بماند؟ و با اين حالت آيا طراحاني كه مقدمات سقوط اميني را فراهم آوردند و به منظور اجراي مانورهاي بعدي به فوريت بودجه مملكت را سرهم بندي كردند ميتوانند اميدي به فرداي خود داشته باشند؟ به هر صورت دولتي كه متوجه مشكلات موجود و زمينه سست سياسي خود هست از روي زرنگي مي‌خواهد با در پيش گرفتن روش نرمش با مليون به هر ترتيب كه شده جلوي تظاهرات دستجات را بگيرد و خود را از خطري كه متوجه اوست نجات بدهد. چنين است تحليلي كه علت اتخاذ روش نرمش دولت را با مليون توجيه ميكند.

شايد آن زمان كه دستگاه حاكمه ايران براي سقوط اميني از راه مخالفت با تقليل بودجه ارتش كه مقدمه لازم براي جلب اعتماد حاميان اميني و دادن كمك براي اجراي طرحهاي عمراني بود اسباب چيني ميكرد غافل از اين بود كه اگر دولت آمريكا در مورد حكومت اميني لازم ميدانست سفيرش آمرانه مشورت بدهد با سقوط او چنين تشخيص خواهد بود كه به معاون رئيس جمهورش ماموريت بدهد كه به ايران بيايد و ضرورت اجراي همه برنامه را با خشونت بيشتر متذكر گردد. اسوشيتدپرس پس از مراجعت جانسون اين خبر را مخابره كرد كه «هدف جانسون از مسافرتش اين بود كه سياست تازه دولت آمريكا را براي پرداخت وام تشريح نمايد» بنابراين اگر در مورد اول نخست وزير در بن بست قرار ميگرفت و كنار ميرفت اين بار شاه مملكت است كه در 2 بن بست سياسي و اجتماعي قرار ميگيرد. و در اينجا است كه ميتوان گفت مخبري كه چنين وضعي را پيش بيني كرده به دنبال آن دكتر اميني را مرد «آخرين شانس» لقب داده بود در كار خود ورزيدگي داشتند.

نتيجه

مقام سلطنت كه مي‌بايد با احترام گذاردن به حقوق طبيعي و قانوني مردم و به كمك امتيازي كه قانون اساسي براي اين مقام قائل شده خود را از صف مسوولين امور به استناد ممنوع بودن پادشاه از دخالت در امور مبري بودن از مسووليت نگهدارند و آن طور كه دكتر مصدق ميخواست به افتخار سلطنت بر كشوري مستقل نائل آيند با دخالت در امور و همانطور كه در نامه سرگشاده نهضت استدلال و مدارك آن ارائه شده با قبول مسووليت و يا تفريط ميلياردها درآمد ملي و عايدات نفت و اتلاف نه سال از بهترين اوقات ترقي و پيشرفت مملكت كشور را به روزي انداختند كه نخست وزير مبعوث ايشان وضع آن را ورشكسته معرفي ميكند و خود در موقعيتي قرار ميگيرند كه يا بايد بدون چون و چرا از دستورات سرفرماندهي كشورهاي متعهد تبعيت نمايند و يا پا در گذرگاهي بگذارند كه پيش بيني آن مقدور نيست.

مقام سلطنت كه مي‌بايد با استفاده از امتياز عدم مسووليت در پناه حمايت مردم در برابر تقاضاهاي خارجيان مقاومت و از خود رفع مسووليت نمايند با قبول مسووليت دخالت در امور وضع مملكت ثروتمندي را كه با داشتن سالي 300 ميليون دلار عايدي خالص نفت از كشورهائي نظير مصر و هند و افغانستان و تركيه و پاكستان برتري دارد به صورتي درآورند كه با قطع جيره و كمكي كه اصولا از آن بي‌نياز بوده است به ورشكستگي تهديد گردد. آيا اين ننگ تاريخ ايران نخواهد شد كه آن كشورها بدون درآمد عظيم اضافي در راه ترقي و پيشرفت قدم بردارند و كشور ايران با درآمد فوق العاده نفت حتي از تعديل بودجه سالانه و تامين خرج روزانه‌اش عاجز باشد؟ مقام سلطنت كه مي‌بايد با رعايت اصول مشروطيت در پناه حكومت ملي در برابر خارجيان مقاومت و از خود رفع مسووليت نمايند با صدور فرمان غيرقانوني عزل مصدق قبول مسووليت كرده و به اعتبار نوشته خود امور مملكت را ظرف سالهاي بعد از 28 مرداد رهبري كردند و به اين ترتيب مصونيت عدم مسووليت را كه به استناد عدم دخالت براي مقام سلطنت محفوظ ميبود از بين بردند و در نتيجه خود را در رديف افراد عادي هيأت حاكمه كه مشغول قوانين عادي مي‌كردند در مقام اتهام و خطر محاكمه قرار دادند.

واقعيت‌ها

بهر حال اين وضعي است كه پيش آمده و اين خطري است كه با تحليل منصفانه قضايا هستي مملكت را تهديد ميكند. در برخورد به اين گونه بحرانها مردم زنده دنيا به فكر چاره‌انديشي افتاده و قبل از اين كه كار به مراحل باريكتري بكشد دست به عمل ميزنند. اينك براي اينكه راه علاج انديشيده و طريق حل مشكل آشكار گردد بايد به اصولي مراجعه كرد كه موجبات بحران فعلي را به وجود آورده است. پيدا كردن اين موجبات احتياج به تحليل عميقتر قضايا دارد.

اما در تحليل علت موجبات بحران فعلي به اين نتيجه ميرسيم كه علت العلل گرفتاريهاي فعلي نتيجه رعايت نكردن قانون و زير پا گذاردن حقوق مصرح مردم در ميثاق مشروطيت و غصب اين حقوق از طرف پادشاهان ميباشد. نهضت مشروطيت كه بر اساس سلب حقوق از پادشاهان و اختصاص قدرت اداره مملكت به ملت بر پا شد ظرف 56 سال عمر كوتاه خود سه بار مورد تجاوز پادشاهان قرار گرفته است.

پادشاهان ايران كه پس از بروز جنبش مشروطيت و انشاء قانون اساسي روي كار آمده‌اند جز مدت كوتاهي هيچگاه نخواسته‌اند از قدرت افسانه‌اي اسلاف خود در قرون و اعصار بدويت كه در دل تاريخ قديم ايران باقيمانده صرفنظر نمايند سه بار به حقوق اساسي مردم تجاوز كرده‌اند.

در مرحله اول محمد عليشاه قاجار عليه قانون اساسي قيام كرد و لياخوف نماينده حكومت تزار روسيه از او حمايت كرد. خوشبختانه عمر اين قيام كوتاه بود زيرا مردم پادشاهي را كه ميخواست حقوق مصرح آنان را در قانون اساسي زير پا بگذارد ياغي خواندند و عليهش قيام نموده و او را از سلطنت خلع ساختند. در مرتبه دوم رضا شاه پهلوي به كمك سياست انگلستان روي كار آمدند و در برابر ايجاد نظم طرق و شوارع روش ديكتاتوري در پيش گرفت. عاقبت در پيش گرفتن اين روش اين شد كه متاسفانه پادشاه ناگزير شد با اولين اخطار از طرف خارجيان عرصه قدرت را ترك كند و به نحوي كه براي هر ايراني وطن‌پرست خفت‌آور بود از ايران خارج شود. رضا شاه كه رابطه خود را با زير پا گذاردن قانون اساسي با مردم بريده بود در قبال فشار خارجيان در دامان وطن مكان امني نيافت و بدون بدرقه و تشريفات از ايران خارج شد.

حاصل زير پا گذاردن حقوق مصرح مردم در قانون اساسي در دوران ديكتاتوري سوم نيز به نحوي است كه امروز ايران دچار آن بوده و انديشه فرداي آن وحشتناك و رعب انگيز است.

جرم پادشاهان و ايجاد شكاف

تجاوز متناوب پادشاهان به حقوق مردم تدريجا اثر خود را روي روحيه مردم گذارده و آنها را نسبت به حكومت و افعال دولت بيگانه ساخت. مردم كه به دنبال اين تجاوز علني احساس كردند كه استقلال راي و حق دخالت در اداره حكومت از آنها سلب شده نسبت به پادشاهان و عمال آنها كه در كار قيموميت كرده با تحقير شخصيت و غرور افراد از طرف آنها وكيل و براي سرپرستي امور آنها وزير يا آقا بالا سر معين مي‌كنند كينه‌توز شدند و چون در مقابل تشكيلات انتظامي و حمايت خارجيان قدرت مقابله با دستگاه را نداشتند صف خود را از صف حكومت مجزا ساختند. در نتيجه پيش آمدن اين وضع نيروي انساني مملكت بدو جناح تقسيم و قدرت ملي ما تضعيف شد. در يك طرف ملت قرار گرفت كه روش بي‌اعتنائي نسبت به افعال دولت و بي‌طرفي نسبت به سرنوشت مملكت را پيشه ساخت و در طرف ديگر حكومت ايستاد كه از ترس قيام مردم براي احقاق حقوق قانوني خود بسر نيزه تكيه كرد و خود را در كنف حمايت خارجيان جا داده خارجيان كه به نوبت با حمايت از پادشاهان در موارد مختلف خود اسباب چيني اين افراد را كرده بودند از فرصت استفاده و با حمايت از آنها در برابر مردم نظريات خود را به صورت عقد قراردادهاي مختلف تحميل كردند. اثرات قراردادهاي فوق از حوصله اين بحث خارج است ولي حاصل انعقاد قراردادهاي يكطرف در محيط سرد و در ميان مقاومت منفي مردم و تعهدات ناشيه از آن قرارداها مخالفت وحشتناكي است كه هيأت حاكمه در شرايط حاضر دچار آن گرديده است.

راه حلي كه خارجيان پيشنهاد مي‌كنند

بن‌بست فعلي و تزلزل دستگاه سبب شده است كه خارجيان از ترس فرو ريختن دستگاه و برهم خوردن نظام موجود و به خطر افتادن همه جانبه منافع اقتصادي و سياسي و نظامي خود به فكر چاره بيفتند و راه حلي بينديشند. راه حلي كه خارجيان انديشيده‌اند اين بوده كه به استناد قراردادهاي منعقده در امور داخلي ايران مداخله كرده از هيأت حاكمه ايران بخواهند كه با تقليل تشكيلات و نفرات ارتش موجبات تعديل بودجه و تامين تاكتيكهاي سرفرماندهي بلوك غرب و باانجام مبارزه با فساد موجبات مصرف صحيح وامها و كمكهائي را كه حاضرند بدهند و با اجراي لايحه اصلاحات ارضي جلوي بروز خطر كمونيستي را بگيرند و بالاخره همانطور كه والترليپمن تشريح كرده بدون دست زدن به يك انقلاب نتايج حاصل از يك انقلاب را بدست بياورند. در برابر اين توقع هم‌پيمانان حكومت فعلي ايران دچار محظوراتي است از جمله در مورد تغيير تشكيلات فعلي ارتش و تقليل نفرات آن.

در مورد برنامه مبارزه با فساد منظور دولت ايران اين است كه اگر بخواهد بكار گذشته رسيدگي كرده و تاراج كنندگان و برباد دهندگان وامها و كمكها و درآمدها را تعقيب و زنداني كند طبعا پاي كساني از قبيل ابتهاج و سپهبد كيا و سپهبد علوي مقدم به ميان مي‌آيد كه صرف‌نظر از وابستگي آنها به سياست انگلستان تعقيب از فساد آنها دامن غالب مقاماتي كه حكومت امروز ايران متكي به حفظ قدرت و مقام آنها است به ميان خواهد كشيد و مقامات را تهديد به سقوط خواهد كرد و اين امر عاقلانه نيست كه از كسي توقع شود كه بر سرشاخه بنشيند و بن شاخه را قطع كند.

و اما در مورد اجراي لايحه تقسيم اراضي مشكل حكومت فعلي آنجا است كه با عملي ساختن طرح اصلاحات ارضي فئودالها ناراضي شده و ريشه‌هاي اقتدار و نفوذ استعمار متزلزل ميشود و با اين ترتيب مشاهده ميشود كه حكومت فعلي ايران به علت تاثير قهري عمليات گذشته خود بر سر دو راهي قرار گرفته است كه با رفتن از يك راه با اطاعت بدون چون و چراي فرمان سرفرماندهي اردوگاه غرب بايد به انتظار حوادث مهمي كه از دست دادن پايه‌هاي قدرت و حكومت براي او پيش خواهد آورد بنشيند و راه رفتن از راه ديگر يعني با ادامه وضع موجود و سرپيچي از دستور سرفرماندهي پا در گذرگاهي بگذارد كه آقاي ايدن در كتاب خود نمونه‌اي از آن را در مورد افول ستاره اقبال دره نيل ذكر كرده است.

راه حل

تحليل منطقي و منصفانه قضايا در برخورد با اوضاع فعلي چنين نشان ميدهد كه در شرايط حاضر براي نجات مملكت از وضع متزلزل و خطرناك فعلي دو راه حل بيشتر موجود نيست:

1 ـ راه حل انقلابي

2 ـ راه حل قانوني

راه حل انقلابي پيش گرفتن همان شكل كاري است كه خدايان انقلاب در مصر و عراق و كوبا و كنگو و الجزاير در پيش گرفتند و به يك احتياج زمان خود كه از بين بردن نظام استعماري و بر هم زدن مقررات كهنه متناسب با مقتضيات قبل از جنگ بين‌الملل دوم يا در حقيقت مرحله خراب كردن بود پيروزمندانه جواب گفتند و اينكه در راه اجرا احتياج ديگر زمان كه مرحله ساختمان جامعه است قدم برميدارند.

البته چون مبناي اين طرز عمل بر پايه انقلاب بوده و هيچ يك از رهبران در هيچ يك از كشورهاي خود خود را موظف ندانسته‌اند كه اصول آزادي و دموكراسي را رعايت نمايند و انجام اين قسمت از آرزوهاي ملي را تا اين لحظه به وعده گذرانده و به بعد موكول كرده و در قبال موفقيتي كه به دست آورده‌اند از اين جهت محلي براي انتقاد و ايراد باقي گذارده‌اند.

راه حل قانوني

قبل از ورود براي بحث لازم است اين حقيقت گفته شود كه اين راه حل در صورتي عملي و قابل اجرا است كه در اصول و مواد قانون از هر دو طرف مورد رعايت قرار بگيرد. نه آنكه حكومت با اتكا بسر نيزه مواد مساعد قانون را به جاي خود مستند قرار داده با سو تعبير و تفسير از قوانين جلوي استفاده مردم از مزاياي موادي از قانون كه به نفع افراد است بگيرد.

بنابراين شرط اول اعمال يك راه حل قانوني آن است كه موجبات اعمال قانوني را از هر جهت فراهم آورد. البته بديهي است همانطور كه والترليپمن ميگويد «طبقه حاكمه برخوردار از تمام نعمات با اتكا كامل خود بر تشكيلات نظامي مسلما به آساني تسليم نميشود» بنابراين با استفاده از شرايط مساعد جهاني و با توجه به وضع متزلزل دستگاه از نيروئي كه بالقوه در عمق اجتماع ناراضي و عصباني امروز ايران موجود است بايد كمك گرفت و با فشار اخلاقي و سياسي و اعمال قدرت حكومت را موظف كرد كه به جاي تسليم بدون چون و چرا در برابر دستورات سرفرماندهي اردوگاه غرب و با اعمال سياست وعده دادن و عمل نكردن به خارجيان كه هر دوي آن سرنوشتي جز سقوط جامعه ندارد حدود حقوق مردم را كه قانون اساسي معين كرده رعايت نمايند.

خلاصه آن كه اگر براي اعمال راه حل قانوني روشهاي انقلابي كه عبارت از خرابكاري و تفنگ برداشتن و مسلح شدن ودست به كودتا زدن تجويز نميشود اتخاذ روش «مبارزه» مشي بدون ترديد اين راه حل ميباشد.

قانون اساسي هيچ‌گاه مردم را از ايراد نطق و نشر مطبوعات و برپا داشتن مجالس نطق و خطابه ممنوع نداشته است. هر آينه حكومت بخواهد به بهانه برهم خوردن نظم عمومي و به استناد لزوم رعايت مقررات جلوي فعاليت قانوني مردم را بگيرد بايد با اعمال قدرت به او فهماند حكومتي كه با زير پا گذاردن حقوق اساسي مردم را از مزاياي قانوني خود محروم و مشروطيت را تعطيل كرده صلاحيت اعمال مقرراتي را كه مخلوق حكومتهاي غيرقانوني از نوع خود او است ندارد. و هر اقدامي كه عليه تمايلات مردم به عمل آورد مجرم و مستوجب مجازات است.

ترديد نيست همانطوري كه والترليپمن گفته حكومت «به آساني» تسليم اراده مردم نخواهد شد وعكس‌العملهائي از خود نشان ميدهد كه نتيجه آن ضرب و جرح و شتم و غارت و قتل و زندان و تحمل ساير محروميتها است ولي اتفاقا وجود همين برخوردها است كه تاكتيك و استراتژي راه حل قانوني را كه عبارت از «مبارزه قانوني»‌است مشخص ميسازد و آنرا از راه منحط و محكوم «سازش» جدا ميسازد.

شكي نيست كه اگر به خاطر پرهيز از اينگونه ناملايمات خواسته شد آسايش خاطر افراد و امنيت خيال رهبران فراهم شود مسلما دولت دست از روش تعبير يك جانبه قوانين به نفع خود بر نخواهد داشت و هر عملي را كه به هر نحوي از انحاء از مخالفين سربزند كه مخل برنامه‌هاي حكومت باشد غيرقانوني معرفي خواهد كرد در صورتي كه سياست اعمال روش «سازش» در پيش گرفته شود دولت مبارزات ملت را در مسيري مي‌اندازد كه هر لحظه قابل كنترل باشد و به فرض كه حضور تصويب شده چند نماينده مورد حمايت مردم بخواهد موجب تجاوز از مرزهاي مشخص و حدود معيني بشود تعبيرات غيرقانوني حق انحلال مجلس و حق عزل و نصب وزرا به كمك مي‌آيند و دستگاه حكومت را از خطر حق‌طلبي مردم نجات ميدهند. اعمال روش «سازش» در شرايط حاضر هم طراز و هم ارزش انتخاب راه و روش «تسليم» است.

«قانون» به خودي خود «مفهوم» و «اعتباري» دارد كه در وراء تفسير هيأت حاكمه و حقوق هر يك از دو طرف ميثاق مشروطيت را تعيين و مشخص مينمايد. بنابراين مفهوم مبارزه‌اي كه اعمال راه حل نجات بخش قانوني پيش پا ميگذارد مبارزه‌اي است قانوني در چهار چوب مفهوم و اعتبار حقيقي قوانين نه تفسيري كه حكومت به دلخواه خود به منظور سركوبي جنبش مردم از قوانين به عمل مي‌آورد و بنابراين ايجاد ضمانت اجرائي صيانت و حقوق قانوني افراد كه در قوانين اساسي ايران موجود است هدف مبارزه «راه حل قانونيست».

استدلالي از مدافعات جميله

راه حلي كه اين تحليل براي نجات از بن بست فعلي پيش پا ميگذارد راه حل قانوني است منتهي همانطور كه گفته شد شرط اعمال اين راه آن است كه قانون همه جانبه اجرا شود در غير اين صورت يعني چنانچه اجراي قانون يك طرفي و به نفع حكومت باشد امكان عبور از اين راه نيز بسته ميشود و بن بست موجود مجددا خطرات خود را تدريجا تحميل مينمايد چون در جائيكه فقط حقوق يكي از دو طرف ملحوظ گردد و براي اعمال حقوق طرف ديگر صيانتي موجود نباشد نميتوان گفت قانوني موجود است تا به استناد كردن به آن بتوان راه حل قانوني به دست آورد در اين صورت راه حل منحصر به همان راه حل ميگردد كه ايدن در كتاب خود ياد كرده است.

پرفسور دورژه استاد دانشكده حقوق پاريس در دفاع از جميله، ژنرال مسمه وزير جنگ فرانسه را به مناسبت عدم تمكين از راي بازپرس دادگاه كائن متهم ميسازد كه با مقاومت خود قانون اساسي فرانسه را نقض كرده است. پروفسور دورژه در مقابل استنكاف ژنرال مسمه در مورد ارسال عكس افرادي از ارتش فرانسه كه مي‌بايستي شكنجه كنندگان جميله جزو آنها بوده باشند متذكر ميگردد كه يك فرد قوه مجريه حق ندارد با اعمال سليقه صنفي و به بهانه حفظ شئونات ارتش از اطاعت دستور مامور قوه قضائيه سرپيچي نمايد. پروفسور دورژه كه در دفاع از حق جميله بحث حقوقي خود را دنبال ميكند در قبال عدم تمكين وزير جنگ از اجرا دستور بازپرس دادگاه كائن اعلام خطر كرده ميگويد:

«در هر اجتماع هنگامي كه ضمانتي براي صيانت حقوقي افراد آن جامعه و تضميني براي تفكيك قواي معينه وجود نداشته باشد قانون اساسي نيز مطلقا وجود نخواهد داشت»

لازم ولي غير كافي

تامين موجبات اعمال قانون كه به شرح فوق ميبايستي با اتخاذ روش «مبارزه قانوني» فراهم گردد شرطي است كه براي اعمال «راه حلي قانوني» لازم است ولي صرف تامين اين موجبات كافي براي رسيدن به مقصود نيست. براي رسيدن به مقصود تامين دو شرط ديگر ضروري است:

اول ـ جلب اعتماد مردم نسبت به صحت انتخابات

دوم ـ رفع خطري كه به فرض اجراي صحيح انتخابات در راه تامين حق حاكميت موجود است.

در مورد اول بايد متذكر شد كه از يكطرف تنها با دخالت دادن موثر اكثريت افراد مملكت در عمل راي گيري است كه ميتوان با پر كردن اكثريت كرسيهاي مجلس از نمايندگان مردم مجلسي ايجاد كرد كه منعكس كننده تمايلات واقعي ملت باشد و اين مجلس بتواند با راي مردم و قاطعيت خود اختيارات حكومت را ازدست نمايندگان و فئودالها و خانواده‌ها خارج سازد و از طرف ديگر مردم به دنبال تجربه‌هاي عملي گذشه نسبت به مشاركت در انتخابات دچار يكنوع سردي و سرخوردگي شده‌اند كه حاضر به مشاركت فعالانه در امر انتخابات نيستند.

درباره رفع اين مشكل بايد توجه داشت كه تجاوز مكرر پادشاهان به حقوق مردم و تعطيل پي‌درپي مشروطيت اثر عميقي در روحيه مردم باقي گذارده كه اين اثر به صرف اعطاي يك مهلت قانوني سه ماهه پس از صدور فرمان انتخابات نميتواند اكثريت مردم را از حالت ياس و بي‌طرفي نسبت به مساله انتخابات خارج سازد. براي رفع اين منظور بايد قائل به مهلتي شد كه بتناسب براي رفع اثر سالها اختناق و تقلب و تزوير باشد و ياس حاصل از سالها حبس و زجر و نهب و غارت و زندان و كشتار و تعطيل مجالس نطق و سخنراني و بر هم زدن تشكيلات احزاب سياسي گرفتار ساختن و كشتن رجال ملي را زائل سازد. و بالاخره به دنبال نيم قرن سانسور افكار و عقايد و مراسلات و هجوم به منازل و آتش زدن و غارت كتابخانه‌ها فرجه‌اي باشد تا بارقه اميدي دردل مردم روشن كند تا به تبعيت از آن رغبتي به مشاركت در انتخابات از خود نشان دهند.

دادن اين مهلت بايد به صورتي درآيد كه صرفنظر از امكان تشكيل ميتينگ و و مجالس سخنراني در پايتخت و مراكز استانها موج تبليغات سياسي را به داخل شهرها و دهات و دهكده‌ها سرايت دهد.

امروز روزي نيست كه حتي دور افتاده‌ترين مردم وضع بد خود را درك نكرده باشند و اوضاع موجود راضي باشند چيزيكه هست ياس مردم و يا به عبارت ديگر قهر مردم از دستگاه حكومت است كه آنها را تبديل به مهره‌اي بيجان در دست فرماندهان و خانها و ارباب‌ها و كدخداها كرده است. اصولا به چه جراتي ميتوان ادعا كرد كه آزادي موجود است در حاليكه رهبر ملت ايران و سمبل آزادي و استقلال تحت نظر در قلعه احمدآباد زنداني است. در حالي كه محبوب ملت در غل و زنجير دشمن است دعوت از مردم به مشاركت در انتخابات اصولا خيالي به جز ريشخند افكار عمومي و به بازي گرفتن احساسات مردم ندارد. بنابراين كشاندن دامنه مبارزه به داخل توده مردم و نفوذ دادن به ميان شهرها و دهات از جمله شروطي است كه احتياج به زماني دارد كه به تناسب فعاليت‌ها و امكانات كوتاه و يا طولاني خواهد بود.

زمزمه‌اي كه از راديو لندن بلند شد.

گذشته از سرخوردگي تدريجي مردم از جهاتي كه گذشت با مداخلاتي كه به رهبري راديو لندن در قانون اساسي ايران به عمل آمده اصولا ضمانت اجرائي براي اعمال حق حاكميت مردم به فرض پيروزي در انتخابات باقي نمانده است. هنوز از خاطره‌ها محو نشده كه راديو لندن در كابينه آقاي ساعد مراغه‌اي ضمن يكي از برنامه‌هاي خود لزوم تشكيل مجلس موسسان را در ايران خاطر نشان ساخت ولي آقاي نوري اسفندياري وزير خارجه وقت به نمايندگي از طرف دولت وجود چنين فكري را تكذيب كرده به هر حال به دنبال آن اخبار و اين تكذيب مجلس موسسان «فرمايشي لندن» تشكيل شد و با دستبرد زدن به حقوق حاكميت مردم به شاه حق داد كه در مواقع ضروري مجلسين را منحل سازد. اين دستبرد قانوني با تشكيل كنگره اخير تكميل شد و با سو تعبيري كه از اصل 48 متمم قانون اساسي به عمل آمد اصل تفكيك قوي و اساس حاكميت مردم را به كلي بر هم زد.

جا دارد اگر ضمن تجليل از روح پر فتوح شهداي صدر مشروطيت و مبارزان راه آزادي علت تدوين قانون اساسي كه تدريجا منسوخ و با افزايش زوائد غيرقانوني نامشروح كنگره و موسسات عملا مسخ شده است بيان گردد.

نهضت مشروطيت ايران

همين كه آثارب اختراعات اروپائيان در قرن نوزدهم به مشرق زمين رسيد چشمها باز شد ـ افق ديد مردم روشن گرديد ـ سطح اطلاعات احاد ملت بالا رفت ـ امكان رفت و آمد باورپا ـ برقراري سيستم جديد ارتباطات افزايش ميزان تجارت و مبادلات ملت ايران را از خواب سنگين 2500 ساله بيدار كرد مردم متوجه شدند كه بنده و زر خريد آفريده نشده‌اند چشم دارند تا ببينند ـ هوش دارند تا درك كنند اختيار دارند تا عمل كنند ـ وطن مال آنها است ـ سايه خدا بر سر همه يكسان افتاده و عقلا و منطقا كسي را بر كسي مزيتي نيست ـ گرچه روش استبدادي 2500 ساله سابقه دارد ولي كشورهائي كه از شر وجود چنين روشي خلاص شده‌اند به مراتب سعادتمندتر، مرفه‌تر و آسوده خاطرترند. ملت ايران كه تازه متوجه عقب‌افتادگي خود شده بود علت بدبختي و عقب‌ماندگي را بي لياقتي و خود خواهي پادشاهان و در عاطل ماندن قدرت خلاقه مشاركت مردم در اداره مملكت تشخيص داد. به دنبال اين تشخيص نشستند و بحث كردند ـ جلسه دادند ـ كتاب نوشتند ـ اسدآباديها به منبر رفتند ـ خيابانيها جانبازي كردند تا بالاخره موفق شدند با تدوين قانون اساسي دست پادشاهان را از مداخله در امور مملكت كوتاه سازند و حق مطلق حاكميت را به مردم واگذار كنند. به دنبال اين موفقيت و متعاقب اين پيروزي براي تصريح بيشتر در تفكيك قوي، متمم قانون اساسي را تدوين كردند و به موجب اصل پادشاه را از مداخله در امور منع و از مسووليت مبري ساختند و به موجب اصل متمم قانون حق مطلق حاكميت ملي را به مردم تفويض كردند.

بحث لغوي

تدوين كنندگان قانون اساسي كه معتقد به حفظ سنن ملي بودند وجود سلطنت را نشانه تاريخ ايران ميدانستند نسبت به آن وفادار ماندند و احترام و موقعيت پادشاه را در خلال مواد محفوظ داشتند منتهي چون نقطه نظر و ديدگاه اصلي ملت از نهضت آزادي خواهي در آن تاريخ تامين حقوق مردم بود اين است كه از جهت ايضاح مطلب و تفهيم منظور عنوان «مشروطيت» را براي رژيم انتخاب نمودند. انتخاب كلمه مشروطيت كه قانونگذاري مقيد به مفهوم شرطي آن بوده‌اند از جهت تامين فوق بوده والا كلمه مشروطيت مشابهتي با لغت «رژيم كنستيتوسيونل» كه مشتق از مصدر «كنستيتوئه» فرانسه به معنائي مرادف (تشكيل دادن ـ متشكل كردن پديد آوردن ـ بنا نهادن) و امثال اينها است و اعمال آن هدف انشا كنندگان قانون اساسي ايران بوده ندارد. بنابراين مشاهده ميشود كه افزايش زائده‌هاي نامشروع مجلس كنگره‌فرمايشي و موسسان غيرقانوني تعبير اصل 48 متمم قانون و شناختن حق عزل و نصب وزرا براي پادشاه كه احدي از طرفين ميثاق قرارداد مشروطيت است دست نقض غرض انشا كنندگان قانون اساسي است.

مدارك تاريخي

براي اين كه از شاهد لغوي گذشته مداركي از منظور انشا كنندگان قانون اساسي ارائه شود شواهد زير آورده ميشود:

1 ـ از كتاب مستطاب حضرت آيت الله مرحوم آقا شيخ محمد حسين نائيني بنام «تنبيه الامه و تنزيه المله» كه:

«دوم آنكه مقام مالكيت قاهريت و فاعليت مايشا و حاكميت مايريد اصلا در بين نباشد اساس سلطنت فقط بر اقامه همان وظايف و مصالح نوهيه متوقفه بر وجود سلطنت مبتني و استيلاي سلطان به همان اندازه محدود و تصرفش به عدم تجاوز از آن حد مقيد و مشروط باشد ـ از اين جهت اندازه استيلاي سلطان به مقدار ولايت بر امور مذكوره محدود و تصرفش چه به حق باشد يا به اعتصاب به عدم تجاوز از آن حد مشروط خواهد بود. اين قسم از سلطنت را مقيده و محدوده و عادله و مشروطه. . . . . . . . نامند و وجه تسميه به هر يك هم ظاهر است. . . . ملتي را كه متنعم به اين نعمت و داراي چنين سلطنت باشد محتسبين و اباه و احرار و احيا خوانند. . . . . . . . مربت داشتن دستوري كه به تجديد مذكور. . . . . لازم الاقامه از آنچه در آن حق مداخله نيست كاملا وافي و كيفيت اقامه آن وظائف و درجه استيلا سلطان و آزادي ملت تشخيص و خروج از وظيفه نگهباني و امانتداري به هر يك از طرفين افراط و تفريط چون خيانت به نوع است و رسما موجب انعزال ابدي و ساير عقوبات مرتبه بر خيانت باشد. . . . . . . . . و اساس حفظ محدوديت مبتني بر عدم تخطي از آن است لهذا نظامنامه و قانون اساسيش خوانند» «محاسبه و مسووليت كامله در صورتي كه مستحق و حافظ محدوديت و مانع تبدل ولايت به مالكيت تواند بود كه قاطبه متصديان كه قوه اجرائيه‌اند در تحت نظارت و مسوول هيأت مبعوثان و آنان هم در تحت مراقبه و مسوول آحاد ملت باشند.»

2 ـ نقل از روزنامه‌ها ـ مجمع آدميت كه مظهر روشنفكران بود. . . . . . . . و اعضاي معتبري مانند ميرزا محمودخان احتشام السلطنه ـ سليمان ميرزا اسكندري ـ ميرزا جوادخان سعدالدوله ـ فرصت الدوله شيرازي ـ صدق السلطنه ـ كمال الملك ـ و شاهزاده عضد السلطان داشت. . . . . . . ميرزا عباسقليخان قزويني آدميت موسس اين جمعيت در يك نامه‌اي كه به آقاي سيد محمد طباطبائي نوشته مينويسد: «. . . . . . . . . . جهد بايد كرد تا در ايران سلطنت مشروطه محدود و پارلماني ملي و وزرا مسوول و استقلال ديوان قضا برپا شود.»

بنابراين با وجود زائده‌هائي كه به شرح فوق اصول قانون اساسي ايران را نقض كرده به فرض كه مردم ترغيب به دادن راي شدند كي ميتوان ضمانتي براي اجراي نظر نمايندگان منتخب مردم پيدا كرد و امنيت خاطري فراهم آورد و چه بسا بي‌رغبتي مردم براي شركت در انتخابات ترسي است كه از جلوگيري كردن اعمال حق حاكميت ملي دارند. از كجا كه حاصل تلاش آنها با فرستادن نماينده به مجلس بلافاصله با منحل شدن آن خنثي نشود و از كجا كه به فرض روي كار آمدن نخست وزير مبعوث و منتخب مردم سو تعبير و تفسير اصل 48 متمم قانون اساسي زحمات ملت را بر باد ندهد. بنابراين شرط اعمال راه حل قانوني ايستكه آثار دستبردهايي كه به اصول قانون اساسي زده شده محو و موجبات صيانت قانوني حقوق افراد جامعه تامين گردد.

نظر به اين كه براي تامين اين منظور مجلس عادي اختيار دخالت و تصرف در اصول قانون اساسي را ندارند راه حل قانوني بحث را لزوم تشكيل مجلس موسسان هدايت مينمايد.

مسائلي كه مجلس موسسان بايد تصويب كند:

1 ـ لغو زائده‌هاي فرعي مجالس غيرقانوني موسسان و كنگره كه به قانون اساسي اضافه شده.

2 ـ الحاق مواد تحليلي به منظور تصريح حق مطلق حاكميت ملي مردم.

3 ـ تصريح حقوق پادشاه به حدودي كه اصل حاكميت ملي را بر هم نزند و شرط وجود سلطنت را زائل نكند.

4 ـ تعيين مجازات براي وزرائي كه فرامين كتبي يا شفاهي پادشاهان را مستند قرار داده با بر هم زدن اصل مسووليت در مقابل مجلسين ماليه ملت را تفريط كرده‌اند.

5 ـ تعيين مجازات كساني كه از قانون اساسي عدول كرده‌اند.

6 ـ تعيين مجازات براي كساني كه موجبات تعطيل مشروطيت را فراهم ميكنند.

هدف ـ شروط ـ استراتژي راه حل قانوني

(خلاصه)

الف‌ ـ هدف ـ استقرار حكومت ملي و اعمال حق حاكميت ملي

ب‌ ـ شروط ـ

اول ـ فراهم كردن موجبات اعمال همه جانبه قانون

دوم ـ مهلت دادن براي تبليغ مردم به خروج از حالت بيطرفي از طريق گسترش دامنه فعاليتها به داخل شهرها و دهات و دهكده‌ها.

سوم ـ منزه كردن قانون اساسي از زوائد غيرقانوني و تامين موجبات صيانت حقوقي قانوني افراد جامعه.

ج‌ ـ استراتژي ـ

مبارزه قانوني (قانون بر مبنائي كه علم حقوق براي قانون معين ميكند)

آنچه در اين رساله گذشته تشريحي بود از وضع موجود و ارائه راه حلي براي نجات وضع امروز ايران در حقيقت همان است كه ژان ژاك روسو درباره آن ميگويد:

«هنگامي كه دولتي نزديك به زوال است و فقط شبهي بي‌خاصيت از آن باقي است ـ هنگامي كه رابطه اجتماعي در همه قلبها پاره ميشود و كثيف ترين منافع خصوصي اسم مقدسات عمومي را زيب خود ميسازد اراده عمومي به كلي سكوت اختيار ميكند»

راه حلي را هم كه اين تحليل پيش پا ميگذارد همان است كه نامبرده درباره آن ميگويد:

«هر وقت به قانون تازه‌اي احتياج پيدا ميشود عموم افراد لزوم وضع آن را درك ميكنند. آن كسي كه دفعه اول قانوني را پيشنهاد مينمايد فقط آنچه را كه قبلا همه حس كرده‌اند به زبان مي‌آورد. موقعي كه هر فرد اطمينان پيدا كرد ديگران هم براي انجام امر لازمي آماده هستند به اجراي آن مصمم ميشود و در اين حال بدون بند و بست و سخن سرائي ميتوان آنچه را كه عموم موافق هستند به صورت قانون در آورده به تصويب رسانيد.»

صفحات 200 تا 213 قرارداد اجتماعي ترجمه آزاديخواه فقيد

غلامحسين زيركزاده

شهريورماه 1341

 

 

1. منظور يك سازمان غيرنظامي است كه بدست دربار و ارتش به وجود آمده بود و نبايد آنرا با «نهضت مقاومت ملي ايران» كه بعد از كودتاي 28 مرداد به دست مردم ايجاد شد اشتباه كرد.