انتخاب اوباما فرصتي براي پيشنهاد مذاکره
یادداشت دکتر ابراهيم يزدي
روزنامه اعتماد 18/8/87
پرونده آقاي اوباما در انتخابات اخير رياست جمهوري امريکا جمع بندي يا نماد بيروني يک سلسله از تغييرات بسيار کليدي در جامعه امريکا است. جامعه انساني نظير موجود زنده يي در حال نوبه نوشدن و تغيير و تحول است. به معناي ديگر براساس اطلاعاتي که از يک جامعه و از يک فرد در 40 سال پيش وجود دارد، نمي توانيم بدون مرور وضعيت آن جامعه زود قضاوت کنيم. 40 سال پيش تصور اينکه يک زن کانديداي رياست جمهوري امريکا شود يا حتي معاون رئيس جمهوري شود، يا يک سياهپوست و آن هم يک سياهپوست مسلمان زاده رئيس جمهور شود غيرممکن بود. اما جامعه امريکا تغيير پيدا کرده است. آقاي اوباما محصول اين تغييرات است. اما انتخاب آقاي اوباما فرآيند تغيير در جامعه امريکا را به يک فاز يا مرحله جديدي ارتقا داده است. بنابراين چنين انتظار مي رود که با انتخاب آقاي اوباما تغييرات جدي در محورهاي مختلف ملي و بين المللي به وجود آيد. محور اول تاثيرات و پيامدهاي انتخاب آقاي اوباما در جامعه امريکا است. اين تاثيرات را مي توان در ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي مورد بررسي قرار داد. از نظر اجتماعي آقاي اوباما با مقاومت يا با مبارزه منفي جريانات ميراي امريکا روبه رو خواهد شد. همان اندازه که آقاي اوباما کانديداي جريانات بالنده در امريکا بود، آقاي مک کين کانديداي جريانات افراطي ميرا در صحنه اجتماعي امريکا بود. اين جريان در امريکا در انتخابات رياست جمهوري شکست خورده است، اما در جامعه حضور دارد و در برابر موج تغييرات مقاومت خواهد کرد و چه بسا به درگيري ها و تقابل هايي در امريکا منجر شود. قطعاً افکار عمومي خبر توطئه قتل اوباما و بازداشت دو جوان در اين رابطه را فراموش نمي کند. کندي را هم ترور کردند. بنابراين جريانات افراطي و محافظه کار به خصوص مسيحيان معروف به «نئوکان ها» در جامعه امريکايي حضور جدي دارند بنابراين انتخاب آقاي اوباما واکنش هايي تند را در جامعه امريکا در پي خواهد داشت. اما از طرف ديگر امريکا با يک بحران بي سابقه اقتصادي روبه رو است. برخي از تحليلگران اقتصادي در امريکا و برنده جايزه صلح نوبل در اقتصاد در تحليلي ريشه هاي بحران اقتصادي کنوني امريکا را ناشي از فقدان اعتماد قلمداد کرده اند، يعني جامعه امريکا دچار بي اعتمادي شده است. انتخاب اوباما، استقبال مردم و آمار شرکت کنندگان در انتخابات هم نشان از آن دارد که آقاي اوباما شايد بتواند اعتماد از دست رفته در جامعه امريکا راباز گرداند.
بنابراين شايد موفق شود که بحران اقتصادي را مهار کند ولي به نظر مي رسد پيامد انتخاب آقاي اوباما در خود امريکا و در سطح بين المللي، همگرايي ميان امريکا با کشورهاي اروپايي و آسياي دور به خصوص ژاپن، چين، هند و حتي روسيه را در پي خواهد داشت، زيرا سياست دولت اوباما بر اساس استراتژي کلان دموکرات هاي امريکا بنا خواهد شد، يعني همکاري با ساير هم پيمانان امريکا. دولت بوش يک تنه تصميم مي گرفت و دولت هاي هم پيمان را در برابر عمل انجام شده قرار مي داد و آنها را بالاجبار به دنبال خود مي کشاند اما اگر کتاب آقاي برژينسکي «به عنوان انتخاب» در خصوص سلطه جهاني و رهبري جهاني را مطالعه کرده باشيد در آنجا اين استراتژي جهاني به دقت ترسيم شده است. به باور من آقاي اوباما در همان راستا حرکت خواهد کرد. به همين دليل رهبران اروپا عموماً از انتخاب اوباما استقبال کردند. حتي قبل از راي گيري و قبل از مشخص شدن نتيجه انتخابات امريکا، رهبران اتحاديه اروپا از آمدن آقاي اوباما استقبال کردند. اين همگرايي ميان امريکا و اتحاديه اروپا در مسائل خاورميانه مي تواند محور بعدي باشد. در خصوص رابطه با امريکا و تاثيرگذاري آن بايد گفت امروز در سطح جهاني هم طرف هاي درگير چه در اروپا چه در امريکا يا در اتحاديه اروپا يا ميان اعراب و فلسطينيان و بخش قابل توجهي از اسرائيلي ها پيرامون راه حل نهايي اتفاق نظر به وجود آمده است و آن عبارت است از عقب نشيني اسرائيلي ها از سرزمين هايي که در سال 1967 تحت اشغال درآمده است و واگذاري اين زمين ها به فلسطينيان براي تفويض دولت مستقل فلسطيني در سرزمين هايي که به آنها تعلق دارد.
روي کار آمدن اوباما و همگرايي که در سطح جهان لاجرم به وجود خواهد آمد احتمالاً بازتاب آن در خاورميانه و تسريع و شتاب دادن به فرآيند صلح و نهايتاً به ثمر رسيدن آن خواهد بود. اما در مورد ايران و پيامد انتخاب اوباما که مورد آخر است بايد گفت سياست اوباما در رابطه با ايران استفاده هر چه بيشتر از ديپلماسي خواهد بود اگرچه در مواضع کليدي پيرامون فعاليت هاي هسته يي ايران اختلاف اساسي ميان مواضع آقاي اوباما با بوش وجود ندارد، همان طور که اختلاف اساسي ميان امريکا و اتحاديه اروپا و گروه اول وجود ندارد و همگرايي ميان امريکا و اتحاديه اروپا و آسياي دور به اين نحو خواهد بود که فشار ديپلماسي بر ايران افزايش خواهد يافت چرا که در زمان بوش اتحاديه اروپا در تأسي از سياست هاي امريکا چندان راضي نبوده است اما اگر قرار باشد سياست خارجي آقاي اوباما بر اساس همگرايي هر چه بيشتر با اتحاديه اروپا و کشورهاي آسيايي باشد قطعاً فشار ديپلماسي به ايران پيرامون برنامه هسته يي افزايش خواهد يافت. اما در دو منطقه ديگر همگرايي ميان ايران و امريکا وجود دارد که مي تواند به عنوان فرصتي براي کاهش تشنج ميان ايران و امريکا و بهبود روابط مورد بهره برداري قرار گيرد. اين دو منطقه عبارت است از عراق و افغانستان.
به طور استراتژيک ادامه تشنجات در عراق و افغانستان به نفع امنيت ايران نخواهد بود. امريکا هم به خصوص پس از انتخاب اوباما ناگزير به سمت و سويي خواهد رفت که امريکايي ها هرچه سريع تر از عراق خارج شوند. در افغانستان هم به همين ترتيب، بنابراين ايران و امريکا مي توانند در اين دو محور با يکديگر به توافق هايي برسند. اما مشکل ايران و امريکا حتي بعد از انتخاب اوباما از يک کاستي هاي دروني سرچشمه مي گيرد. انتخاب آقاي اوباما مي تواند مقدمه يي و فرصت مناسبي براي ايران باشد و روابط ايران و امريکا را به مسيري که به سود منافع ملي ايران است تغيير جهت بدهد. براي اينکه اين کار صورت گيرد بسيار خوب خواهد بود رئيس جمهوري ايران برخلاف گذشته يک ژست ديپلماسي جهاني از خود نشان دهد و تلگراف تبريکي براي آقاي اوباما که اکنون انتخاب شده ارسال کند غاين يادداشت قبل از انتشار خبر تبريک رئيس جمهور نوشته شده استف و همچنين دولت ايران اعلام کند آمادگي دارد به طور رسمي و علني بدون هيچ پيش شرطي با نمايندگان دولت جديد امريکا براي حل مسائل في مابين به مذاکره بنشيند.
