انديشه مصدق « نقشه راه » گفتاری از محمد توسلی در نشريه ندای جامعه كرمانشاه، ١۴/١۲/١٣٨٧

 

انديشه مصدق ” نقشه راه”

گفتاري از محمد توسلي در نشريه نداي جامعه کرمانشاه

14/12/87

در ايران در مورد رابطه و نسبت ايرانيت و اسلاميت هميشه دوديدگاه پر سر و صدا در مقابل  يک ديدگاه با صداي کمتر قرار داشته است. يک ديدگاه  همواره مليت را در برابر اسلاميت مي پنداشته و به نفع مليت رأي مي داده که ما ايراني هستيم و همواره به تاريخ قبل از ورود اسلام به ايران اکتفا مي کند. نگاه ديگر اين بوده که ما مسلمانيم و اصلآ ايراني بودن در برابر مسلماني ما مفهومي ندارد. اما آن صدايي که متاسفانه کمتر به گوش جامعه رسيده است آراء کساني است که اين دو را با هم و در توازن با يکديگرمي خواسته اند و معتقد بوده اند که هويت ايرانيان دو رکن دارد هويت ملي و هويت ديني،  زيرا اکثريت قريب به اتفاق جامعه ما مسلمانند  . واقعيت اين است که  ايراني ها هم قبل از اسلام و هم بعد از ورود آن  به ايران مذهبي بوده اند، چنانکه  امروز هم جامعه و مردم ما بسيار متأثر از مذهب اند. بنابر اين هويت ديني يکي از عناصر فرهنگي ما ايراني ها ست که موجب مي شود نتوانيم آن را از هويت ملي مان تفکيک کنيم. حتي کساني که خودشان را ملي گرا مي دانند و بر ملي گرايي هم تأکيد مي کنند درمقاطع حساس ذهنيت ديني خودشان را بروز مي دهند واز آن طرف هم کساني که روي هويت ديني شان تأکيد دارند در يک مقاطعي جنبه هويت ملي شان به خوبي بروز پيدا مي کند ؛ چنانکه مثلآ وقتي در يک مسابقه فوتبال ايران و استراليا در برابر هم قرار مي گيرند مي بينيم که  بطور ناخود آگاه و بدون اينکه قبلا سازمان دهي شده باشد همه آحاد مردم  درشهر هاي سراسر کشور واکنش مشابهي نشان مي دهند. در واقع آنها هويت ملي خودشان را بروز مي دهند.  بنابر اين آنچه که به لحاظ تاريخي واقعيت عيني دارد اين است که هويت ملي و ديني ما در هم آميخته است و در شخصيت ما و در خود آگاه و نا خود آگاه جامعه ما حضور دارد.

 

      انديشه دکتر مصدق

       اما در بازگشت به شخصيت هايي  که حامل اين ارزشها به طور توأمان  بوده اند  مشخصآ انديشه و عملکرد دکتر مصدق برجستگي خاصي دارد و امروز که چهل و دو سال از در گذشت آن زنده ياد مي گذرد خوب است که بر مباني انديشه  وي مروري داشته باشيم.

      زندگي دکترمصدق و مراحل مختلف آن نشان مي دهد که با توجه  به مسئوليت هايي  که در عرصه هاي مختلف داشته و تجربه اي که در مديريت بدست آورده  و با تحصيلات عالي که در حقوق بين الملل داشته ، توانايي کم نظيري در مديريت ، شناخت تاريخ ايران  و در آشنايي با فرهنگ جهاني و تجربه بشري  داشت.  وقتي ما گفتارو عملکرد او را در مقاطع مختلف  در مجلس هاي چهارم ، پنجم ، چهاردهم و شانزدهم و بعد در دوران 28 ماهه دوران نخست وزيري و در چالشي که او  با  استبداد سلطنتي داشت ، بررسي مي کنيم به وضوح مشاهده مي کنيم که او هم به لحاظ فکري ، اسلاميت و ايرانيت را از هم جدا نمي دانست و هم به لحاظ سياسي  عملکرد ش در جهت تفکر ديني و منافع ملي بوده است .

      براي بررسي اين مدعا کافي است نگاهي به سخنان  او در مجلس شوراي ملي و عملکردش در دوران نخست وزيري و وقايع ملي شدن صنعت نفت بياندازيم . دکتر مصدق در مجلس پنجم در نطقي تاريخي و در مخالفت با تغيير سلطنت اشاره دارد که : ” بنده در سال گذشته در حضور نمايندگان محترم به کلام الله مجيد قسم ياد کردم که به مملکت و ملت خيانت نکنم آن ساعاتي که قسم مي خوردم مسلمان بودم و حالا هم مسلمانم و از آقايان تمنا دارم به احترام اين قرآن بر خيزند .” دراين موقع مصدق کلام الله را از جيب  خود بيرون مي آورد و حضار قيام ميکنند  و او ادامه مي دهد: ” در حضور همه آقايان بنده شهادتين خود را مي گويم … من شخصي بودم مسلمان و به اين کتاب قسم ياد کردم و در اين ساعت هم قران خصمي مرا بکند اگر در عقيده خود اختلافي حاصل کرده باشم . همان بودم که هستم  و امروز هم اگر چيزي بر خلاف مصالح مملکت به عقل ناقصم ببينم خودم را ناچار مي دانم که براي حفظ مملکت و حفظ  قوميت  و بقاي اسلاميت از ابراز عقيده خودداري نکنم. اگر کسي پيدا شود که نظرهاي مملکتي و اسلامي خود را اظهار نکند، بنده  او را پست ، بي شرف و مستحق  قتل مي دانم”. 

      اين ابتداي حضور مصدق است که در آن با تغير سلطنت برخورد مي کند و مباني فکري و انديشه ي خويش را در اين سخن کاملآ منعکس مي نمايد . در دوره ششم مجلس شوراي ملي مصدق ضمن نطقي که در مخالفت با عقد قرار داد 1919 ايراد مي کند، اين جمله معروف را مي گويد که “هر ايراني که ديانتمند است و هر کس که شرافت دارد بايد روي دو اصل از وطن خود دفاع کند يکي اصل اسلاميت و ديگري اصل وطن پرستي .” که در اينجا وطن پرستي يعني همان دفاع از هويت ملي . دکتر مصدق در مقاطع مختلف مباني انديشه خويش را به تناسب شرايط مطرح مي کند . او درمجلس چهاردهم  بعد از شهريور1320 ، وقتي اقليت مجلس عليه کابينه صدر اقدام به ابستراکسيون کرده بودند در نطق خود باز هم اين مفهوم را تکرار مي کند و البته اين نشان مي دهد که اين صحبت ها تنها متناسب با آن شرايط نيست بلکه بخشي از انديشه او است که بيان مي کند و مي گويد “من ايراني و مسلمانم و بر عليه هرچه ايرانيت و اسلاميت را تهديد کند تا زنده هستم مبارزه مي کنم”. 

      بنابراين اسلاميت وايرانيت دو عنصر اصلي انديشه دکتر مصدق هستند ؛ انديشه اي که  دکتر مصدق ،  چه در دوراني که مسئوليت نخست وزيري را در نهضت ملي ايران داشت و چه قبل از آن  و چه  بعد که محاکمه مي شود و در احمد آباد دوره محکوميت خودش را مي گذراند تا سال 45 که دار فاني را وداع مي گويد ، به آن عمل مي کرده و به آن وفادارو پايبند بوده است .

     

      انديشه مهندس بازرگان

       اما ببينيم کساني که خود را پيروانديشه دکتر مصدق مي دانند آنرا چگونه معرفي کرده اند. يکي از نمونه هاي شاخص پيروان مصدق، مرحوم مهندس مهدي بازرگان بود. مهندس بازرگان در نطق افتتاحيه ي تأسيس نهضت آزادي ايران در 27 ارديبهشت سال1340  و در منزل مرحوم صادق فيروزآبادي درمعرفي نهضت آزادي مي گويد: که ما مسلمانيم و ايراني يعني تاکيد بر همان هويت اسلامي و ملي  و بعد اضافه مي کند ما مصدقي هستيم . مصدقي بودن را بازرگان در آن سخنراني چنين توصيف مي کند : “ما مصدقي هستيم و او را از خادمين بزرگ و از افتخارات ايران و شرق مي دانيم. ما مصدق را به عنوان يگانه رئيس دولت که در طول تاريخ ايران محبوب و منتخب واقعي اکثر مردم بود و قدم در راه خواسته هاي ملت بر داشت و توانست پيوند بين دولت و ملت را بر قرار سازد و مفهوم واقعي دولت را بفهماند و به بزرگترين موفقيت تاريخ اخير ايران يعني شکست استعمار نايل گردد تجليل مي کنيم “. اين توصيف و برداشتي است که بازرگان از مصدقي بودن دارد . در اين نطق افتتاحيه که در واقع به نوعي مرام نامه و خط مشي نهضت را در سال1340 تصوير مي کند بازرگان به نکته اي اشاره مي کند و آن اينست که من و نهضت آزادي که هويتمان اسلامي و ايراني است نقشه راهمان انديشه مصدق است .

     

      دو ديدگاه

      حال چرا مهندس بازرگان  انديشه مصدق را به عنوان نقشه راه براي تحقق هويت ديني و ملي مطرح مي کند و اصولآ پايبندي به اين نقشه راه يعني چه ؟ واقعيت اين است که در جامعه ما دو ديدگاه در باره هويت اسلامي ديده مي شود، يک نگاه که اسلام را بيشتر در فقاهت ، شکل ، ساختار و مناسک مي بيند و براجراي مناسک و شعائر تأکيد دارد و اجراي حدود و مقررات را مورد تاکيد قرارمي دهد و اخلاق ، انسانيت ، صداقت ، امانت ، مناسبات انساني  ، فضيلت عدالت ، فضيلت آزادي و حرمت و کرامت انساني کمتر مطرح است و نگاه ديگر که  ضمن احترام به مناسک توجه اصلي اش به محتواست. به تاريخ صد ساله اخير بعد از مشروطه که نگاه کنيم مي بينيم نگاه مناسکي نگاهي است که شيخ فضل الله نوري دارد و در سوي ديگر عالمان ومراجعي چون ناييني ايستاده اند که به جاي عطف به مناسک توجه به مشکل ملموس جامعه يعني استبداد دارند. بنابراين ناييني بر اساس مباني اسلامي بحث استبداد سياسي و ديني  را مطرح مي کند و مي گويد استبداد ديني از استبداد سياسي خطرناک تر است و بعد براي محدود کردن قدرت سلطنت از مشروطه خواهي دفاع مي کند. آخوند خراساني و ساير مراجع نجف هم که  در آن دوره به واقعيت هاي اجتماعي اشراف داشتند همين ديدگاه را داشتند .

       بعد از پيروزي انقلاب هم همين دو ديدگاه را در بين کساني که در مسائل ديني کار کرده اند داشته ايم ؛ از يک طرف خود مهندس بازرگان واز طرفي رهبر فقيد انقلاب. از همان ابتدا بازرگان مي گفت که ما اسلام را به خاطر ايران مي خواهيم و آقاي خميني مي گفتند که ما ايران را بخاطر اسلام مي خواهيم ، بنابراين براي حفظ اسلام ، ايران هم مي تواند فدا شود . اين دو نگاه در تعامل و تقابلي که اسلام سنتي و اسلام روشنفکري ديني در داخل کشور در سي سال گذشته با يکديگر داشته اند ، وجود داشته است. همچنين به لحاظ تاريخي بعد از شهريور 1320 که عده اي از فرهنگيان خير خواه  دنبال زمينه سازي براي رشد فرهنگي و اجتماعي بودند اين تقابل به اين صورت بروز کرده بود که يک عده مي گفتند ما هر خدمتي مي کنيم بايستي پسوند اسلامي داشته باشد ، مثلا جامعه تبليغات اسلامي و يا  اگر مدرسه اي را بنيان مي نهادند الزامآ  اسمش را مي گذاشتند مدرسه … اسلامي . ولي اتفاقآ روشنفکران ديني اي که بيشتر نگاه به محتوا داشتند؛ افرادي مثل دکترسحابي ومهندس بازرگان مي گفتند ما نبايد پسوند اسلامي بر نهادهاي اجتماعي بگذاريم بلکه بايد اسلامي عمل کنيم . اسامي  انتخاب شده براي موسسات فرهنگي اين جريان عموما مفهوم اسلامي داشت؛ مثل موسسه اخلاق، مدرسه کمال ، هنرستان کار آموز ، دبيرستان کوثر و… منطقشان هم اين بود که ما اسلامي عمل مي کنيم ، اگر ما بد عمل کرديم هزينه اش نبايد به پاي اسلام نوشته شود. دکتر مصدق با همين نگاه هميشه اسلامي عمل کرد بدون اينکه بخواهد اسم اسلامي  بر آنها بگذارد . اتفاقآ در همان دوران بعد از سال 1327 که فداييان اسلام تشکيل شد در نهضت ملي ايران همين بحث ها مطرح بود ؛ فداييان اسلام کتاب منشوربرادري را که حاوي برنامه اسلامي مورد نظرشان بود تدوين کردند و همان موقع از آيت الله کاشاني خواسته بودند اين کتاب را به دکترمصدق بدهد تا آن را به عنوان برنامه حکومتش اعلام کند . آنها در اين منشور تأکيد ويژه اي بر ظواهر امر کرده بودند که مثلا خريد و فروش مشروبات بايد قطع شود و حدود اجرا شود ؛ يعني از حکومت اسلامي همين اجراي ظواهر مد نظرشان بود. اما آيت الله کاشاني با آنان برخورد کرد و گفت که حالا وقت اين حرفها نيست الان ما مشکلات پيچيده اجتماعي داريم و بايد به آنها بپردازيم . تاريخ  صد ساله ما به نوعي صحنه تقابل اين دو انديشه است . در اين مورد بين فداييان اسلام ، آيت الله کاشاني و حتي حوزه اختلاف نظر وجود داشت. حتي  حوزه و مرحوم آيت الله بروجردي نپذيرفت که فداييان اسلام افکار خودشان را در قم مطرح کنند. براي اينکه آنها هم دنبال کار محتوايي بودند  و حوزه را به لحاظ فکري تقويت مي کردند.

      کار اصلي دکتر مصدق در دوران بيست و هشت ماه حکومتش اين بود که  استقلال سياسي واقتصادي را تامين و آزادي و دموکراسي را در جامعه پايه گذاري کند . برنامه هاي دولت او دو محور اصلي داشت يکي اجراي قانون ملي شدن صنعت نفت بر طبق قانون مصوب 9 ارديبهشت 1330 و تخصيص عوايد حاصل از آن براي تقويت بنيه اقتصادي کشور و ايجاد موجبات رفاه و آسايش عمومي و ديگر اصلاح قانون انتخابات مجلس شوراي ملي و شهرداري ها. او مبرم ترين نياز جامعه را، به تعبير قرآن عمل صالح،  دو مسئله  مي دانست . يکي قطع دست وحضور بيگانگان و حفاظت از منابع زير زميني که عملا به رايگان در اختيار انگليس بود و حضور آنان استقلال ،عزت و شرف ما  را که در واقع بخشي از هويت ملي و ديني ما است در معرض مخاطره جدي افکنده بود و ديگر اينکه با استبداد سلطنتي برخورد کند. دکتر مصدق با اجراي هدف اول از طريق هنر ديپلماسي و بصيرتي که داشت و به خاطر آشنايي که با زبان و فرهنگ آنها داشت توانست بدون اينکه تسليم بيگانگان شود با کمترين هزينه از استعمار کهن انگليس قطع يد کند چنانکه بر مبناي قوانين  اسلامي نيز قطع يد برخي سارقان لازم است. او با اين حرکت حقوق ملت  را حفظ و احيا کرد و اين بزرگترين کار ديني و ملي بود که مي توانست انجام دهد. در برخورد با فرهنگ استبدادي راهکار او برگزاري انتخابات آزاد و سالم در سطح شوراهاي شهري ومجلس شوراي ملي بود .تا مردم بتوانند بر امور اجرايي کشور نظارت کنند. يعني بجاي اينکه مديريت از بالا و نظام آمرانه فرهنگ سازي کرد که به تدريج اين مديريت از پايين شکل بگيرد و مردم بر سرنوشت و اداره جامعه خويش حاکم شوند و اين روند يک تحول اساسي است که درآن دوران شکل گرفت. يعني هم تامين آزادي و دموکراسي و هم استقلال سياسي واقتصادي کشور و بنابر اين اگر مهندس بازرگان مي گويد که ما مسلمان، ايراني  و مصدقي هستيم  در واقع انديشه مصدق را نقشه راهي معرفي مي کند که مي توان بر اساس آن هم هويت ديني  و هم هويت ملي مان را حفظ کنيم . مرحوم ناييني هم در آن کتاب با ارزش تنزيه الملة تصريح مي کند که در جامعه اي که استبداد باشد طاغوت حاکم است . بنابر اين انديشه مصدق زمينه هاي پياده شدن ارزشهاي اسلامي را فراهم مي کند و ضمنآ هويت و منافع ملي را هم حفظ مي نمايد.

      اما متاسفانه مي بينيم که قبل از انقلاب رژيم شاه سعي مي کرد مصدق را چهره اي ضد ملي نشان دهد و بعد از انقلاب برخي ها  او را به عنوان چهره ضد ديني مطرح مي کنند تا جايي که حتي تلويحآ مي گويند ايشان مسلمان نبوده و نگاهي به آداب و شريعت نداشته است. خوب قبل از انقلاب روشن است که شاه به عنوان يک مستبد اقتدارگرا که خودش را مالک کشور مي دانست ؛ مصدق را که به صورت برنامه ريزي شده و راهبردي پايه هاي حکومت استبدادي را به لرزه در آورده بود مخالف مليت معرفي مي کرد. طبيعي بود که شاه مخالف باشد و حتي نتواند اسم او را تحمل کند. چنانکه  برخي اطرافيان شاه گفته اند که شاه وقتي اسم مصدق مي آمد يک نوع حالت پريشاني و عصبيت بروز مي داد که اين ناشي از همان  کار اساسي بود که مصدق در آن دوران انجام داده بود. اما علي رغم تبليغات رسانه اي رژيم شاه  جامعه از مصدق به عنوان رهبر ملي ياد مي کرد و راهش را گرامي مي داشت.  پس از انقلاب سال57 البته ابتدا برخي حرف هايي زدند مبني بر اينکه مصدق مسلم نبود اما بعد وقتي کساني که مورد وثوق رهبر فقيد انقلاب بودند شهادت دادند که او مسلمان بود و حتي وجوهات  پرداخت مي کرد ديگر اين مطالب عنوان نشد . اما همچنان کساني که آن تفکر سنتي را داشتند چهره ديگري از مصدق در کتاب هاي درسي معرفي مي کردند که به دفعات هم مورد اعتراض قرار مي گرفت و ظاهرآ در چند سال گذشته  اصلاح شده است.  جريان اسلام سنتي سعي فراواني کرد تا جايگاهي را که دکتر مصدق داشته و دارد حذف کند اما به رغم اين مسايل مي بينيم که نسل جوان ما که از آن دوران فاصله زيادي دارد از مصدق به نيکي ياد مي کند .

      نهضت ملي ايران و ملي شدن صنعت نفت نه تنها به ملت ايران  احساس خودباوري داد و يک تحول فرهنگي و بينشي در آن به وجود آورد بلکه در ساير کشورهاي منطقه و نيز کشورهاي آسيا و آمريکاي لاتين نيز الگو بود و در تحولات بعدي که در اين کشورها به وجود آمد تاثير به سزايي گذاشت. دکتر مصدق به عنوان يک شخصيت ملي و جهاني مطرح است . چنانکه چند سال قبل در آمريکا يک کنگره جهاني براي بزرگداشت دکتر مصدق برگذار شد که شخصيت هاي جهاني مشهوري در آن حضور پيدا کردند و مقالات خود را در تجليل از دکتر مصدق ارايه دادند . اهميت کار مصدق هم به لحاظ منافع ملي ما و هم تاثير جهاني بسيار قابل توجه است . وقتي جان فاستر دالس وزير امور خارجه آمريکا با الهيار صالح سفير وقت ايران در آمريکا در خصوص نفت ايران ديداري داشت ، دالس به سفير ايران ابراز کرد که بهتر است ايران  با کشورهاي آمريکا و انگليس کنار بيايد . فاستردالس وقتي جواب شنيد که مصدق اجازه نخواهد داد بيگانگان در امور ايران و نفت دخالت کنند و بهتر است آمريکا از کمک به انگليسي ها خودداري کند و اجازه بدهد ايران نفت خود را بدون دخالت خارجي اداره کند، پاسخ صريح و دردناکي مي دهد که : “اگر اين منشور اصلي مصدق در ايران يعني ملي شدن صنعت نفت عملي شود به مرور تمام کشورهاي خاورميانه و… به تقليد از ايران نفت کشور هاي خود را ملي خواهند نمود و از اين راه بزرگترين لطمه به سياست و اقتصاد آمريکا زده خواهد شد”. آمريکا در ماجراي نفت ايران ابتدا کنار ايران بود اما وقتي ديد مصدق دنبال منافع ملي است شروع کرد به توطئه براي سرنگوني دولت مصدق  چنانکه رخداد 30 تير به پيش آمد و البته حضور ملت ايران و تاثيري که آيت الله کاشاني با اعلاميه اي که صادر کرد  در بسيج مردم داشت  باعث بازگشت مصدق و اجابت خواست او مبني بر در اختيار داشتن وزارت دفاع و ارتش شد .اما آمريکايي ها  ساکت ننشستند  وحوادث 9 اسفند را فراهم کردند و در نهايت در 28 مرداد با کمک شوروي و انگليس ها و دربار و عوامل داخلي خودشان يعني توده نفتي ها و فراهم کردن زمينه هاي اختلاف ميان مصدق و همکاران او همچون حسين مکي ، مظفر بقايي و حائري زاده و کاشاني اتفاق افتاد و شد آنچه نبايد مي شد. مطالعه اسناد اين دوران نشان مي دهد که چگونه بيگانگان مي توانند به دست خود ما حتي بدون اينکه بدانيم ايجاد تفرقه کنند  . اين مشکلي است که امروز هم در جامعه شاهد آن هستيم و کساني  سعي مي کنند مثلآ از کنار هم قرار گرفتن نيروهاي اصلاح طلب جلوگيري کنند .

       در مورد فضا سازي که توده نفتي ها  در فاصله روزهاي 25 تا 28 مرداد انجام دادند از مرحوم طالقاني نقل مي کنند که  وقتي  ايشان در آن مقطع در مسجد هدايت بودند نزديک پنجاه نامه دريافت مي کنند که همه پيام تهديد در بر داشت که  کمونيست هاي ضد خدا و دين مي خواهند دين شما را از بين ببرند . و نيز نقل مي کنند در همان زمان در حاليکه مرحوم بروجردي در روستاي وشنو که روستايي است خارج از شهر قم بوده اند عده اي مي آيند و عليه روحانيت شعار مي دهند و ادبيات مارکسيستي و حزب توده را مطرح مي کنند تا جايي که مرحوم بروجردي مي گويند که من بين کمونيستها و شاه، شاه را انتخاب کردم . يادم هست که توده نفتي ها در روزهاي منتهي به 28 مرداد در خيابان هاي تهران شعار مي دادند ” ز جنبش توده اي شاه فراري شده ” و همين جو سازي ها باعث انفعال مردم شد . اما خوشبختانه تنها يک هفته بعد از 28 مرداد نيروهاي ملي شروع به تجديد سازمان کردند و نهضت مقاومت ملي شکل گرفت و آنها هشت سال مقاومت کردند و نگذاشتند رژيم کودتا مشروعيت پيدا کند.

       بنابر اين  آنچه مي خواهم بگويم اين است که دکتر مصدق، هم در گفتارو هم در رفتار بر دو رکن اسلاميت و ايرانيت تاکيد داشت و بر مبناي تعهد اسلامي و ايراني خويش عمل کرد. عملکرد دکتر مصدق در زمينه تأمين استقلال سياسي و اقتصادي کشور و خلع يد از استعمار انگلستان و در نتيجه زمينه سازي براي آزادي و دموکراسي مبرم ترين نياز جامعه اسلامي بوده که به عنوان يک عمل صالح  به اين نياز راهبردي جامعه پاسخ داده و زمينه هاي تغيير و تحول فرهنگي در جامعه را فراهم کرده است . اين همان راهبردي است که  مهندس بازرگان در سال چهل به عنوان نقشه راه  مطرح مي کند  و مي گويد ما مسلمان ، ايراني و مصدقي هستيم. اين راهبرد مي تواند پيامي باشد براي نسل امروزجامعه ما.