بازرگان الگویی برای نسلی دیگر / مهدی نوربخش

بازرگان الگویی برای نسلی دیگر

۸ بهمن , ۱۳۹۲ 

مهدی نوربخش

نوزده سال از رحلت مردیکه این روزها برای نسل دیگری الگو قرار گرفته است می‌گذرد. نسل انقلابی هیجان زده، احساساتی و رادیکال بعد از انقلاب توان برخورد منصفانه و بخردانه با او، باورها و آرمان‌های او را نداشت. تز‌ گام به گام او که پایی‌ در مدیریت منطقی‌ و علمی‌ داشت، به نسل و رهبرانیکه که می‌خواستند یکشبه انقلاب را صادر نمایند و مدینه فاضله ای بر پا کنند، مجال آن را نداد تا با آرا او منصفانه و با شخصیت او عادلانه برخورد نمایند. کنش اصلاح گرایانه او بعنوان یک مصلح دینی، کسیکه غبار تحجر حوزه‌های سنتی‌ را بر تفسیر دین بطور آشکار میدید، دشمنان فراوانی‌ را در نهاد‌های سنتی‌ دینی فراهم و گرد هم آورده بود. بجز دشمنی با افکار او، بخشی از روحانیت باصطلاح مترقی که خودرا بطور مطلق ممتاز برای حکومت می‌دید، تاب و توان تحمل او را بر مسند ریاست سیاسی کشور نداشت. اما این بخش از روحانیون از سر اضطرار و با اکراه کامل و بخاطر اینکه هیچ‌کسی بعد از انقلاب مشروعیت و مقبولیت او را برای قبول این پست نداشت تن‌ به نخست وزیری موقت او داده بودند. دستهای مرئی و نامرئی این بخش از روحانیون با همراهی نسلیکه با کنشهای رادیکال انقلابی خو گرفته بود، راه را برای کناره گیری بازرگان از قدرت و بی‌ مهری این دوگروه به او هموار نمود.

اما نسل دیگر امروز که بسیاری از نسل رادیکال انقلابی دیروز را نیز در برمیگیرد، پس از سی‌ و پنج سال از انقلاب گذشته با تجربه دیگری به سیاست، حکومت مداری و طبقه ایکه فقط خودرا لایق حکومت می‌داند نگاه می‌کند. این نسل خود کامگی دینی، استبداد ولی فقیه، سیاست بدون اخلاق، دین خشونت مردان دین و حکومت مداری متکی بر زور را تجربه کرده است. اگر دیروز این نسل میتوانست از هشدار استبداد دینی مرد تقوا، بازرگان، در مجلس بگذرد و به اراذل و اوباشی که در خانه ملت شعار مرگ بر او را سرمیدادند توجه نکند، امروز نتیجه این بی‌ توجهی و به تفاوتی‌ را در بروز یک استبداد مطلق می‌یابد. از اینرو، بازرگان برای این نسل الگوی مردی گردیده است که آرمانش بیش از هرزمان دیگر آرمان همه کسانیکه شده است که تعهدی به اخلاق سپرده و و سیاست را برای ایجاد و بسط روابط عادلانه اجتماعی و برخورداری مردم از تمامی حقوق شهروندی بر می‌گزینند.

اما برای شناخت بازرگان می‌بایست  به ابعاد چهارگانه شخصیت او رجوع نمود. بازرگان یک استاد موفق دانشگاه و مردیست که در حرفه خودش بسیار مؤثر بوده است. او یک مصلح دینیست که کار تحقیقی خودرا برای غبار زدایی و پاک سازی دین از تحجر شروع نموده‌ است. او در زندگی‌ فردی بسیار پاک زیسته و به ارزش های انسانی‌ در بین خانواده خود و دوستانش سخت پایبند بوده است. او یک سیاستمدار اخلاقیست که تا پایان عمر به ارزشهای دموکراتیک سیاسی احترام گذشته است.

بازرگان در سال ۱۳۱۳ پس از گذراندن تحصیلات عالی‌ خود از فرانسه به ایران باز میگردد. در سال ۱۳۱۵ در دانشگاه فنی دانشگاه تهران به تدریس مشغول گردیده و در دو دوره متوالی‌ ریاست دانشکده فنی را در اختیار دارد. شاگردان او می‌گویند که اگر دانشجویی می‌خواست ترمودینامیک را خوب بفهمد می‌بایست بر سر کلاس او می‌نشست. در سال ۱۳۳۰ توسط رهبر جنبش ملی‌، دکتر محمد مصدّق، به ریاست هیئت مدیره و مدیریت عامل شرکت ملی‌ نفت ایران انتخاب گردید. در این مقام موفق گردید تا با همّت متخصصین کشور، صنایع نفت را راه اندازی نماید. در سال ۱۳۳۱، مسول احداث شبکه لوله کشی‌ آب تهران گردید، که با موفقیت این پروژه را به ثمر رسانید. بعد از کودتای سلطنتی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، به دلیل اعتراض به انتخابات فرمایشی مجلس شورای ملی‌، از تمامی‌ خدمات دولتی و استادی دانشگاه محروم گردید. بازرگان از این تاریخ وارد بخش خصوصی گردیده و با ایجاد چندین شرکت در زمینه تولیدات صنعتی‌ خلاقیت قابل توجهی از خود نشان میدهد. او مخترع چندین ابتکار صنعتی‌ در تخصص خود، مهندسی‌ مکانیک، میگردد. برای تشگیل چندین انجمن حرفه یی در حرفه خود همّت خودرا بکار می‌گیرد.  او “کانون مهندسین” را بعنوان یک نهاد حرفه یی و مجله “صنعت” را بعنوان یک نشریه علمی‌ صنعتی‌ بنیان گذاری مینماید. کتابهایی در زمینه حرفه خود نظیر “ترمودینامیک صنعتی” و “آینه صنعت در ایران” چاپ مینماید.  مدیریت او در صنعت نفت، احداث لوله کشی‌ آب تهران، و در بخش خصوصی بسیار عالمانه و مدّبرانه است. کارمندان و مهندسان انگلیسی‌ شرکت نفت او را مدبر، عالم و بدور از هیجانات ردیکالیستی ناسیونالیسم بعد از ملی‌ کردن صنعت نفت توصیف مینمایند. این توصیف مدیریتی فقط مخصوص به اوست، زیرا بسیاری از همراهان بازرگان برای خلع یاد چنین ارزیابی مثبتی از دشمن خود دریافت نمیدارند.

بازرگان یک مصلح دینیست. یک پا در اندیشه غرب و پای دیگری در سنت دارد. زمان جوانی‌ او، زمان پرتلاطم سیاسی تاریخ کشور ماست. جنبش و ایدئولوژی مارکسیستی طرفداران فراوانی‌ در بین تحصیل کرده‌های ایرانی‌ پیدا کرده است. حکومت شاه بعد از بازگشت به قدرت و نهادینه کردن استبداد با مارکسیست‌ها بطور سیاسی برخورد مینماید. آنان را به زنجیر می‌کشد اما تئوریسین‌های او نه‌ توان آنرا دارند که با این ایدئولوژی غیر وطنی برخورد نمایند و نه‌ اصولاً می‌فهمند که چنین برخوردی باید صورت پذیرد. روحانیت سنتی‌ که کاملا جاهل به این پدیده است توان آنرا ندارد که در عرصه ایدئولوژیک در مقابل مارکسیسم عرض اندام عقیدتی‌ نماید. بازرگان و دوستانش، طالقانی و سحابی، با سخنرانی، نوشتن مقاله و ایجاد نهادهای مدنی وارد این کارزار میگردند. نه تنها برخوردی عالمانه با ایدئولوژی غیر وطنی مارکسیسم در صدر کارهای فکری او قرار می‌گیرد، که تفسیر و تعبیر جدیدی از مذهب و مفاهیم دینی تا پایان عمر او را به‌خود مشغول مینماید. بازرگان با بیش از ۳۵۰ اثر بشکل کتاب، مقاله و سخنرانی‌ تا پایان عمر در این کارزار میماند. در نوشته‌هایش ایدئولوژی‌های وارداتی‌، دین متحجر سنتی‌ و فقه و فقیهی که نمی‌تواند زمان و زمانه را درک کند به نقد کشیده میشود. یکی‌ از اولین اثرات او مقاله ایست در کتاب “مرجعیت و روحانیت” که بطور روشن از انتقادات خود از طبقه روحانیت سنتی‌ پرده برداشته و انتظارت دیگری را از این گروه مطالبه مینماید.

از ابتدای عمر خود با جوانان محشور است. به نیازهای دینی و عقیدتی‌ آنها کاملا آشناست. با آنان در ایجاد انجمن اسلامی دانشجویان و بعدها انجمن اسلامی مهندسین، پزشگان مشارکت و کمک مینماید. نماز خانه دانشگاه تهران را ایجاد نموده‌ تا به جوانان جرات دهد تا از سنگر عقاید دینی خود در مقابل مارکسیسم و تجدد گرایی مأنوس با غرب و ضد دین دفاع نمایند. کتابهای او بیشتر پاسخ به نیازیست که جامعه جوان دینی ابراز مینماید. بازرگان همچنین در زمان اسارت خود توسط رژیم پهلوی دست از کار پژوهش و پاسخ گویی به نیاز نسل جوان دست بر نمیدارد. در طول اسارت بر کتابهایی مقدمه نوشته، هفت مقاله می‌نویسد و یازده جلد کتاب تحقیقی را به پایان میبرد. کتابهای سیر تحول قرآن جلد اول و دوم محصول دوران اسارت اوست.

زندگی‌ شخصی‌ او مردی را بما نشان میدهد که با اخلاق، مدارا و تعامل عمر پر برکت خودرا سپری مینماید. فرزند بزرگ دختر او می‌نویسد که پدر او در امور دینی یک دموکرات بتمام معناست. وقتی‌ که احساس وظیفه می‌کند که به فرزندانش اخلاق، شعائر و ارزشهای دینی را بیاموزد، نهایت کوشش را مینماید تا نه‌ از سر اجبار و یا احترام به پدر، بلکه آگاهانه و آزادانه آنهارا انتخاب نیمایند. زمانیکه در جلسات حزبی خود می‌نشیند، اگرچه دبیر کّل نهضت آزادیست، اما می‌خواهد که در مقابل یک رای او نظرش قبول و یا مردود گردد. دوستانش نقل میکنند که زمانی‌ او کاملا در اقلیت قرار می‌گرفت بخاطر آنکه صلاح را در داشتن و گرفتن مواضع روشن تری می‌دانست، اما هرگز بدنبال آن نبود که کسی‌ را قانع نموده‌ و یا از خود واکنشی نشان دهد. این متانت و شخصیت سرشار از بزرگمنشی در تمام مراوده‌های او با مردم و سازمانهایی که تاسیس می‌نمود و یا در آنها شرکت می‌نمود مشهود بود.

بازرگان و سیاست شاید مهمترین بعد زندگی اوست که  نسل امروز می‌بایست از آن الگو سازی نماید. ملت ایران بیش از یک قرن پیش با ایجاد جنبش مشروطیت خودکامگی را نفی نموده و بدنبال تشکیل حکومت قانون و پاسخگو بوده است. جنبش‌های مردمی برای تشکیل حکومت قانونگرا و پاسخگو توسط رژیمهای خودکامه سلطنتی بعد از جنبش مشروطیت سرکوب گردیدند. بازرگان بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بطور فعال وارد عرصه سیاسی کشور گردیده تا با خودکامگی مبارزه نماید. او در سال ۱۳۳۲ به تشکیل نهضت مقاومت ملی‌ ایران همّت گمارده و بدنبال کشف چاپخانه مخفی‌ این تشکل  به هشت ماه زندان توسط ارتش شاهی محکوم گردید. کتاب “عشق و پرستش” محصول این زندانی چندین ماهه او است.

در بهار سال ۱۳۴۰ نهضت آزادی ایران، پس از آنکه سران این تشکیلات با رهبران جبهه ملی‌ اختلافات سیاسی پیدا می‌نمایند، پایه گذاری میگردد. بازرگان و دوستان خود نظیر ایتالله طالقانی و دکتر یدالله سحابی کوشش می‌نمایند که فعالیت ملی‌-مذهبی‌ هارا در این گروه سر و سامان دهند. فعالیت نهضت آزادی که در ابتدای “انقلاب سفید” شاه شدت می‌گیرد، به دستگیری سران نهضت انجامیده و و بازرگان در سال ۱۳۴۲ توسط ارتش به ۱۰ سال زندان محکوم میگردد. اعتصاب او و یارانش در زندان منجر به تبعید او و ۱۷ نفر از دوستانش به زندان برازجان میگردد. بازرگان در آبان ۱۳۴۶ پس از ۵ سال زندان آزاد میگردد. در طول این مدت چندین کتاب تحقیقی خودرا به پایان میبرد. در بین این کتابها، یکی‌ از اولین تحقیقات سیاسی بازرگان، آزادی هند، که در زندان نوشته میشود پس از آزادی او چاپ میگردد. در این کتاب بازرگان بشدت تحت تاثیر جنبش انقلابی بدون خشونت گاندی برای آزادی هند قرار می‌گیرد.

در دادگاه نظامی خود در سال ۱۳۴۲، بازرگان استبداد را به محاکمه می‌کشد. اوکه پس از کودتای ۲۸ مرداد برای مبارزه با خودکامگی پای به عرصه سیاست گذاشته، در این دادگاه فرصت آنرا پیدا مینماید تا با استدلال آثار شوم استبداد و استبداد زدگی را در اجتماع و سیاست تشریح نماید. استبداد و مبارزه با آن تا پایان عمر تمام تلاش او را به‌خود معطوف میدارد. در دفاعیات خود توضیح می‌دهد که استبداد به اخلاق و روان جامعه آسیب وارد میاورد. بازرگان بی‌ اخلاقی سیاسی را نتیچه خودکامگی دانسته و اعتقاد دارد که در نظامهای خودکامه و استبدادی بطور طبیعی سیاست بدون اخلاق اعمال میگردد. او بدرستی باور دارد که یکی‌ از وظائف هر دولتی تقسیم عادلانه منابع و فرصت‌ها برای شهروندان یک کشور است. قانون مداری و پاسخگویی در هر دولتی برای اطمینان یافتن برای حفظ این روابط عادلانه می‌باشد. بزبان دیگر، دولت‌های حافظ قانون و پاسخگو سیاست خود را اخلاقی‌ اعمال می‌نمایند. اگر دولتی به خودکامگی و استبداد روی آورد، بدون شک به اخلاق سیاسی پشت پا میزند و دیگر نمی‌تواند بر روابط عادلانه بین شهروندان سیطره داشته باشد.

پس از انقلاب پست نخست وزیری دولت موقت را با اکراه می‌پذیرد. اما همان هفته های ابتدا نشان می‌دهد که او همان مرد اخلاقیست که بدون تردید می‌خواهد اخلاق را در سیاست خود را به آزمون ‌گذارد. دغدغه او پایه گذاری سنتی‌ در سیاست است که با خودکامگی سیاسی هیچ رابطه یی ندارد. همزمان با او، مردانی در حلقه‌های مختلف سیاسی  کشور جای گرفته اند که برای خود در سیاست و برای سیاست کشور اهداف دیگری را دنبال مینمایند. آنها کوشش خودرا برای ساختاری در سیاست بکار گرفتند که بتواند منافع شخصی‌ و گروهی آنها‌را تضمین نماید. این مردان، نهادهای سیاسی کشور را یکی‌ پس از دیگری به زیر نفوذ خود آورده و نهایتاً قانون اساسی‌ کشور را در راستای اهداف خود نوشته و به تصویب رساندند.

در زمان نخست وزیری خود از هرج و مرجی که خودکامگی گروهی در سیاست کشور تولید نموده بود شکایت میکرد. هرگز اختلاف فکری و سیاسی خود را با آقای خمینی و مردان تشنه قدرت از مردم مخفی‌ نداشت. او مردم را صاحب ملک و زمامداری سیاسی را حافظ روابط عادلانه در اجتماع می‌دانست. بسیاری که گلایه و انتقادات او را بر نمیتابیدند در صدد تنگی عرصه سیاسی بر او شدند. اما بحث نه‌ عدم انقلابی‌ بودن بازرگان بود و نه‌ عدم لیاقت مدیریتی او برای تصاحب آن پست. نزاع بین مردان خودکامه تشنه قدرت و بازرگان، بنیان گذار اخلاق سیاسی در زمامداری کشور بود. جوانان خو گرفته با رادیکالیسم انقلابی‌ و آنها ایکه فقط روحانیون در قدرت را شایسته زمامداری می‌دانستند، با گرفتن سفارت راه را برای یک حکومت مطلق، سیاستی بدون اخلاق و خودکامگی فردی هموار نمودند. بازرگان نهایتا موفق گردید تا استعفای خودرا تسلیم نموده و از حکومت و نه‌ سیاست کناره گیری نماید.  اما کناره گیری از حکومت به معنی‌ کناره گیری از سیاست نبود. هر روز در راهرو‌های مجلس با توهین پاسداران نمایندگان مجلس به داخل مجلس میرفت. از تریبون مجلس و در نطقهای پیش از دستور اخطار به بازگشت خودکامگی و استبداد میداد. با شعار مرگ بر بازرگان ارازل و اوباش که بر صندلی نمایندگی مجلس تکیه زده بودند مواجه میگردید اما هرگز به‌خود تردید راه نمی‌‌داد که از عزم خود منصرف گردد. عزیزان و همرزمانش را در مجلس کتک زده و به اسارت کشیدند، اما بازرگان همچنان بر راه خود ماند و به خودکامگی سر تسلیم فرود نیاورد.

فرزند مرحوم مطهری در مصاحبه‌ای بتازگی گفته است که پدرم در حیات خود بسیار کوشش نمود تا بازرگان را از نظر فکری به آقای خمینی نزدیکتر نماید. بسیاری در میان روحانیون بر آن بودند که در زمان نخست وزیری او از او یک مقلّد سیاسی بسازند. اما کسیکه مقلدی دینی را نیز مجاز نمیدانست چگونه می‌توانست یک مقلّد سیاسی باشد. مرحوم بهشتی‌ از تز‌ “دیکتاتوری صلحا” در حکومت دفاع می‌نمود. اما بازرگان و مردان دولت او بر این باور بودند که جمع صالح و دیکتاتوری جمع اضداد است. آقای خمینی بازرگان را مرد دین و متدین می‌دانست اما به درستی‌ می‌دانست که بزرگمرد بازرگان با آرا و اند یشه های سیاسی  او مخالف است. از دوست عزیز آقای حجتی کرمانی نقل میکنند که در جلسه‌ای آقای خمینی به لقب سازش کاری در مورد او شکایت کرده بود. او گفته بود که اگر بازرگان سازشکار بود با من سازش می‌نمود.

 بازرگان از میان ما رفته است اما سنّت اخلاق سیاسی او در بین ما به امانت گذشته شده است. مصلحین دینی همزمان با او نظیر مودودی در پاکستان و ترابی در سودان برای ایجاد یک حکومت دینی در پشت ارتشیان به رهبری ضیا الحق و بشیر قرار گرفتند. هردو ناکام، راه را برای خودکامگی ارتشیان هموار نمودند. اما بازرگان با تعهد به ارزشهای دموکراتیک، با مردان دین و تشنگان قدرت راه خود را جدا نمود. او بعنوان یک دیندار بما نشان داد که فقط بر پایه یک سیاست اخلاقی‌ میتوان یک حکومت قانونگرا، پاسخگو و مدافع روابط عادلانه اجتماعی بر قرار نمود. دین او پایه یی در اخلاق داشت و اخلاق او پایه یی در دین او که جایی‌ برای خودکامگی و استبداد باز نمیگذاشت.