بحثی پيرامون سخنان رئيس جمهوری در سازمان ملل «گفتارهای نغز و كردارهای لغو» تاريخ: آبان ٦٦

title

بحثي پيرامون سخنان رئيس‌جمهوري در سازمان ملل

«گفتارهاي نغز و كردارهاي لغو!»

اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسكم و انتم تتلون الكتاب افلاتعقلون

آيا مردم را به نيكي امر مي‌كنيد و خود را فراموش مي‌نمائيد. در حالي كه كتاب خدا را مي‌خوانيد، آيا نمي‌انديشيد؟!(بقره 44)

  آقاي سيدعلي خامنه‌اي رئيس جمهور ايران در سفر اخير خود به نيويورك سخنراني جامع و مبسوطي در مجمع عمومي سازمان ملل متحد ايراد كردند. اين سخنراني از جهات مختلف از جمله اينكه اين اولين بار بعد از گروگانگيري بود كه مسئولين دست اول اجازه يافته بودند در مجامع بين‌المللي صحبت و دفاع كنند، قابل بحث و بررسي است. سخنراني از حيث شكل و محتوي منسجم و نسبتاً پرمعنا بود. شايد به اين دليل كه براي اولين بار يك خطيب روحاني مجبور شده بود سنت‌شكني كرده سخنان خود را روي متني از قبل تدوين شده قرائت نمايد.

  اما سخنان رئيس جمهوري ضمن آنكه انعكاس‌دهنده و مرهم‌گذارنده بسياري از درد و ناله‌هاي كشورهاي ستمديده آفريقا و آسيا بود، در مقطع زماني خاصي در سطح بين‌المللي عنوان و مطرح گرديده است كه ايجاب مي‌كند آن را در رابطه با مسائل و مصالح كشورمان، خصوصاً جنگ و فشارهاي بين‌المللي و انزواي ايران در شرايط كنوني مورد ارزيابي و قضاوت قرار داد.

  سخنان رئيس جمهوري يك وجه ديگري هم دارد، كه مورد نظر اصلي ما در اين تحليل است و آن مقايسه سخنان نغز ايشان در آنجا با عملكرد حاكميت در اينجاست. زيرا آنچه در نهايت موثر واقع مي‌شود جاذبه سخنان خطيبان و داعيان نيست بلكه اعمال و رفتاري است كه انجام مي‌دهند. دوگانگي در گفتارها و كردارها نه تنها افراد را از اعتبار مي‌اندازد! بلكه به حركت‌هاي اجتماعي و موقعيت مقامات نيز سخت لطمه مي‌زند.

  آقاي رئيس جمهوري در سازمان ملل گفتند كه: «انقلاب اسلامي ايران تداوم راه انبياء است»، در اينكه ملت ايران براي امنيت و آزادي و عدالت و به خاطر تحقق و تبعيت از آرمانهاي والاي اسلامي، كه در قرآن كريم آمده و در سنت رسول خدا(ص) و امامان بر حق تبلور پيدا كرده است، قيام كردند شكي نيست، اما بايد ديد در جمهوري اسلامي كه به نام دين خدا و پيامبر گرامي اسلام تشكيل و نامگذاري شده است چه مي‌گذرد؟ و دست‌اندركاران حكومت چه الگوهائي به جهانيان ارائه داده‌اند؟

  ٭1ـ در سخنان رئيس جمهوري آمده است:

«پيامبران مردم را به بندگي خدا، كه پتكي بر سر خودخواهي و برتري‌جوئي است فرا خواندند و او را به مهاركردن غريزه افزون خواهي و سلطه‌جوئي تشويق نمودند و از تباه شدن و هرز رفتن استعدادها و غلتيدن در لجن‌زار فساد اخلاقي بر حذر داشتند.»

  آنچه گفته‌اند بدون ترديد صحيح است. اما در جمهوري اسلامي بندگي انسانها جاي بندگي خدا را گرفته است. اشخاص «من دون الله» ارباب ملت شده‌اند. مبالغه‌ها و غلوهاي كفر‌آميز و شرك‌آلود در رسانه‌هاي گروهي، صدا و سيما، به صورت سرود و شعر و خطبه و غيره فضاي جمهوري اسلامي را آلوده ساخته و مرز مقام اشخاص را از نايب امام و امام معصوم و پيامبر گذرانيده‌اند. به جاي شعار توحيدي «اللهم لك لبيك»، لبيك به بنده‌اي از بندگان خدا گفته مي‌شود و هر كس اين شيوه را شرك بداند با فريادهاي مرگ‌خواهي در نمازهاي جمعه و جماعت و توهين و تهمت در رسانه‌هاي گروهي انحصاري، و با مشت‌هاي گره كرده عناصر ناآگاهي روبرو مي‌شود كه هم چون «پتكي بر سر هر حق‌خواهي» فرود مي‌آورند.

  در جمهوري اسلامي نه تنها غريزه افزون‌خواهي و سلطه‌جوئي مهار نشده است بلكه رقابت در آن، سياست روز و فكر و ذكر كارگردانان شده است. استعدادهاي خدادادي به بهانه‌هاي مبتذل نابود و تباه مي‌شوند. نااميدي و يأس از آينده و مسدود بودن تمامي راههاي فعاليت سازنده، جوانان ما را بيش از پيش به ورطه فساد اخلاقي، اعتياد، و غيره كشانيده است!

  ٭2ـ در سخنان رئيس جمهوري آمده است:

«در انديشه الهي اسلامي و افراد بشر برادران و خواهران يكديگر و همه بندگان خدايند….. اما برتري‌جوئي و انحصارطلبي، برادري را به جان برادري افكند و خوني كه جاري شد ديگر فرو ننشست و شبيه آن ضربه و آن انگيزه جويهاي خون به راه انداخت و ميان برتري جويان و قربانيان برتري جوئي دريائي از خون پديد آورد……. و آسايش از بشر گرفته شد……».

  آيا در جمهوري اسلامي و در سايه حاكميت انحصاري فعلي با برتري جوئي و انحصارطلبي يك قشر و صنف خاص كه خود را برگزيده خدا، كلام خود را كلام خدا و حكم خود را حكم خدا و رسول مي‌دانند!! ملت ايران آسايش و آرامشي دارد؟!

  پناه بر خدا كه در راه كسب قدرت انحصاري چه جويهاي خون به سادگي به راه نيفتاد و چه كوه غمي كه بر سر مردم فرود نيامد و چه حرث و نسلي كه به هلاكت نيفتاد و چه خانه و خرمني كه نسوخت!

  ٭3ـ آقاي خامنه‌اي در سازمان ملل خطاب به مردم جهان گفتند:

«پيامبران (به انسان) آموختند… با جهل و ظلم و استبداد بستيزد و از علم و عدل و آزادي پاسداري كند….. نه ستم كند و نه ستم بپذيرد براي اجراي قسط و عدل قيام كند، و به راهزنان در صلاح و فلاح انسان امان ندهد».

  اما در ايران و در سايه حاكميت كنوني كدامين حرمت را براي علم و عالم و دانش و دانشگاهي باقي گذارده‌اند؟ چه مقامي براي استاد قائل شده‌اند؟ آيا با گماردن افراد كم تجربه و ناصالح در پست‌هاي علمي و حاكميت بخشيدن به روابط سياسي به جاي ضوابط علمي و اختيار مطلق دادن به دانشجويان طرفدار، با جهل و بي‌سوادي مبارزه شده است؟

  مردم را به جرم مبارزه با ظلم و استنكاف از تعبد نسبت به غير خدا و اعتقاد به علم و تخصص يا طلب آزادي و عدالت و پاسداري از آرمانهاي انقلاب، از كار و زندگي، از مدرسه و دانشگاه و از اداره و كارخانه طرد مي‌كنند، مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهند و به بازداشت‌گاهها مي‌فرستند!!

  ٭4ـ آقاي رئيس جمهوري در سخنان خود يادآور اين ارزشها شدند كه:

«آزادي و برابري انسانها، عدل اجتماعي، خودآگاهي افراد جامعه مبارزه با كجي و زشتي، ترجيح آرمانهاي انساني بر آرزوهاي شخصي، توجه و ياد الهي نفي سلطه شيطاني…. تقواي سياسي همه مهم و زائيده‌ (انديشه الهي اسلام) و برداشت كلي از جهان و اسلام است».

  آيا به رأستي در سلطه قشر و طبقه حاكم بر ايران، انسان‌ها با هم برابر هستند؟ فلسفه سياسي حكام كنوني ايران (ولايت فقيه) اكثريت مردم را (صغار) و مهجوريني مي‌داند كه نياز به قيم دارند. نياز ملت به سرپرست و قيم و ولي در رابطه با نفوس و اموال عمومي از نياز افرادي صغير و مجنون به ولي بيشتر و شديدتر است (ولايت فقيه ـ نوشته آيت‌الله مشكيني ص 175). در ذهن و باور حاكمان كنوني ايران، تنها يك طبقه زنده و ممتاز وجود دارد كه از حق انحصاري فهم «راه انبياء» بهره‌مند است.

  ظلم و ستم اجتماعي در ابعاد بي‌سابقه‌اي رشد كرده است و استحمار و بندبازي سياسي و دروغ‌پردازي جاي خود آگاهي، رأستي و ياد خدا را گرفته است.

  ٭5ـ در سخنراني آقاي رئيس جمهوري، در اسلام ناب و توحيدي:

«…… نظامهاي مبتني بر ترور و قلدري و زاينده ظلم و جهل و اختناق، استبداد، تحقير انسان….. رد شده و غلط شمرده مي‌شود.»

  ولي در تحت سلطه حاكميت كنوني، كه مقام رياست جمهوري نيز جزئي از آن است، زور و قلدري سكه روز شده است، استبداد ديني انسان را به حقارت و اسارت كشانيده است و اختناق ابزار حكومت، شكنجه ابزار «آموزش» و «زندان» «دانشگاه» و «دانشگاه» «زندان» شده است.

  ٭6ـ در سخنان رئيس جمهور در سازمان ملل، انقلاب اسلامي و پيدايش جمهوري اسلامي به عنوان يك پديده عظيم ناشي از نارسائي سيستم‌هاي موجود جهان و پوچ درآمدن شعارهاي آزادي و دموكرأسي و برابري مطرح گرديد.

  اما آنچه از طرف ايشان مطرح نشد اين واقعيت است كه در جمهوري اسلامي، حاكميت انحصاري به نام دين و انقلاب، و با به پوچي كشانيدن آرمانهاي انقلاب، يعني آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي، عملاً آب به آسياي دشمنان خدا و دين و ايران ريخته است. تا آنجا كه اعتراضات از محدوده انتقاد از حاكميت به قلمرو نفي و انكار انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و اساس دين خدا گسترش پيدا كرده است.

  ٭7ـ آقاي رئيس جمهوري در سخنان خود به جهانيان يادآور شدند كه:

«انقلاب اسلامي ايران صددرصد مردمي بود ـ فقط مردم بودند…..».

  اما نگفتند كه بعد از پيروزي انقلاب قشر و گروه خاصي با مهارت و مديريت و سوء استفاده از احساسات مذهبي مردم، قدرت انحصاري خود را تحميل كرده است. تا آنجا كه اكنون مردم در تعيين سرنوشت خود، در تعيين نمايندگان خود، در مسائل مهم و خطير جنگ و صلح و انتخابات عملاً نقشي ندارند.

  ٭8ـ آقاي خامنه‌اي در سازمان ملل متحد از عدالت سخن گفتند كه:

«عدالت واژه‌اي است كه زورمندان و متجاوزان همواره با ترس و احتياط به آن مي‌نگرند و سازمان ملل به خصوص موظف به تأمين عدالت است»

  اما بايد به اين سئوال پاسخ دهند كه آنان كه عدالت را از جهان مي‌طلبند چرا حاضر نيستند همين عدالت را در حق هموطنان و هم‌دينان و هم‌مذهبان خود رعايت نموده و اجرا نمايند! آيا اجراي مفاد قانون اساسي در باب حقوق ملت، كه ميثاقي است ميان ملت و حاكميت در قاموس انديشه اعمال «عدالت» محسوب نمي‌شود!؟

  آيا آنچه را كه حاكميت از مردم اين كشور به ناحق دريغ مي‌دارد مي‌تواند از ديگران انتظار داشته باشد؟!

  ٭9ـ آقاي رئيس جمهور، از شوراي امنيت «توقع و انتظار امنيت» را دارند.

  ولي آيا در كشوري كه به عنوان رئيس جمهورش سخن مي‌گفتند چه امنيتي براي مخالفان حاكميت و خود دارند؟ امنيت سياسي، امنيت قضائي، امنيت اجتماعي، امنيت اقتصادي، امنيت آموزش و ……

  ممكن است گفته شود حاكميت كنوني ايران، همانطور كه بارها اعلام نموده است، منشور سازمان ملل و اعلاميه حقوق بشر را يك سند اسلامي، و واجب‌الاتباع نمي‌داند. در اين صورت اين موضوع مطرح مي‌شود كه قرآن و سنت را چطور؟ آيا قانون اساسي را هم لازم‌الاتباع نمي‌دانند؟ رأستي چرا خود را موظف به اجراي قانون اساسي نمي‌دانند؟ فلسفه حاكميت كنوني جمهوري اسلامي ايران چيست كه وفاي به عهد و اجراي تعهداتي را كه براي انجام آن قسم خورده است، لازم نمي‌شمرد؟ و با اين رفتار حرمت دين خدا و قانون اساسي را از بين مي‌برد؟

  ٭10ـ آقاي رئيس جمهور در سخنراني سازمان ملل از زشتي‌هاي نظام سلطه، براي جهانيان داد سخن دادند و سخنان نغزي درباره اينكه نظام سلطه عليرغم ميل مردم براي همه آنها تصميم مي‌گيرد با مفاهيم به ميل خود بازي مي‌كند و آن را بر طبق مصالح خود تغيير مي‌دهد…. و همه امكانات خود را براي جا انداختن آن به كار مي‌برد. و «جمعي را چون دست مسلح و خونريزي به جان مردم مظلوم مي‌اندازد» ايراد نمودند و بالاخره يكي از چهره‌هاي زشت اين نظام سلطه چنين ترسيم شد: «نظام سلطه تبليغات را در دست مي‌گيرد و به كمك آن همه‌ حقايق را واژگونه و همه شيطنت‌ها را خدمت جلوه مي‌دهد».

  وقتي مردم دنيا و به ويژه ملت ايران اين سخنان نغز را در شرح زشتي‌هاي نظام سلطه شنيدند و با عملكردهاي حاكميت در اين چند ساله مقايسه كنند عكس‌العمل آنان چه مي‌تواند باشد؟

  ٭٭٭

  سخناني كه توسط آقاي رئيس جمهور در مجمع عمومي سازمان ملل متحد ايراد شد بسيار شيرين و دلنشين بود. اما اين نوع سخنان، تا زماني كه با رفتار حاكميت ايران هماهنگ نباشد اين جمله معروف را بياد مي‌آورد كه: «دو صد گفته چون نيم كردار نيست».

  خداوند زشت‌ترين گناهان را گفتاري كه با كردار همراه نباشد اعلام فرموده است:

يا ايها الذين آمنوا لم تقولون ما لاتفعلون ـ كبر مقتا عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون.

اي كساني كه ايمان آورده‌ايد چرا چيزي به زبان مي‌گوئيد كه به آن عمل نمي‌كنيد ـ نزد خدا موجب خشم بزرگي است كه چيزي بگوئيد كه به آن عمل نمي‌كنيد.

  از رسول خدا چنين روايت شده است:

«در شب معراج بر قومي گذشتم كه لبهايشان را با قيچي‌هائي از آتش مي‌بريدند. پرسيدم اي جبرئيل اينان كيانند؟ گفت اينها خطباء امت تو هستند كه مردم را به نيكي امر مي‌كردند و خود را فراموش مي‌نمودند».

نهضت آزادي ايران

مهرماه 66