بررسی و نقد سخنان دادستان كل كشور «مرز انتقاد از حاكميت تا كجا است؟» تاريخ: بهمن ٦٨

title

بررسي و نقد سخنان دادستان كل كشور

مرز انتقاد از حاكميت تا كجا است؟

لن تقدس امَة لا يؤخذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متتعتع(1)

رسول اكرم (ص)

دادستان كل كشور در گردهم‌آيي ائمه جماعات اصفهان در روز پنجشنبه 21/10/68 در ارتباط با مسائل اخير كشور و انتقادهائي كه به مسئولين حكومتي مي‌‌شود اظهار اميدواري كردند كه: «خداوند متعال به همه ما روح نقادي به صورتي كه اسلام مي‌‌خواهد عنايت كند و به مسئولين ما روح نقد‌پذيري و انتقادپذيري عنايت فرمايد.»(2)

مطالبي كه ذيلاً بيان مي‌‌گردد نقدي است به قسمتهائي از سخنان ايشان در همين موضوع كه اميدواريم آنرا اجابت دعوت خود تلقي كرده روح انتقادپذيري لازم را دارا باشند. قصد ما از بيان مطالب ذيل به عنوان گروهي مسلمان و ايراني، هم خدمت به ايران و نظام است كه دچار لغزش و سقوط نشود و هم دفاع از آئين و قرآن كه در معرض اشتباه و انحراف قرار نگيرد.

   علت طرح مسئله اهميت فوق‌العاده‌اي است كه مسئله انتقاد و امر به معروف و نهي از منكر در فرهنگ اسلامي براي حفظ سلامت جامعه و روابط فيمابين مردم و مسئولان دارد و موضوعيتي است كه اخيرا اين مسئله در سطح مناسبات ملت با متوليان پيدا كرده است. حتماً انتقاد جمعي از نمايندگان مجلس به عملكرد ضعيف مسئولان وزارت خارجه در دعوت ديكتاتور روماني به ايران و جنجال بيانيه‌ها و اعلام مواضع گسترده سازمانها و نهادهاي مختلف را در روزنامه‌ها از ياد نبرده‌ايد. هنوز صف‌آرائي و خط و نشان كشيدن عليه معترضين به اين قضيه تمام نشده بود كه مسئله انتقاد به دولت در ارتباط با «استقراض از بيگانگان» موج ديگري از موضع‌گيري‌هاي مخالف و اظهارات تهديد‌آميزي را از ناحيه مسئولان برانگيخت. قضاياي اخير كه البته سوابق و نمونه‌هاي متعددي دارد، اين سئوال را براي مردم مطرح مي‌نمايد كه اگر نمايندگان مجلس كه عصاره‌هاي فضيلت ملت معرفي شده‌اند نتوانند به تعهد و وظيفه قانوني خود در نظارت بر عملكرد مسئولين و توضيح خواستن از آنان عمل كنند و اگر قائم مقام سابق رهبري كه در هر حال از فقهاي طراز اول حوزه معرفي شده و سوابق مبارزاتي ايشان مورد انكار قرار نگرفته است نتواند درباره مهمترين مسئله اقتصادي مملكت كه به استقلال كشور ارتباط مستقيم دارد اظهارنظر نمايد، پس تكليف ديگران چه مي‌شود و چه جائي براي اداي فريضه‌اي كه دليل برگزيدگي امت اسلام بر ساير امم شمرده شده(3) و فرمان موكد خداوند بر قيام جمعي از مومنين بر انجام آن صادر شده است(4) باقي مي‌ماند؟

   آقاي دادستان انتقادهائي را كه به مسئولان وارد مي‌شود در سخنانشان به سه دسته تقسيم كرده‌اند:

   1ـ انتقاد با هدف خيرخواهي، 2ـ انقاد با هدف عيب‌جوئي، 3ـ انتقاد با هدف توطئه و تضعيف رهبري

   اولين سئوالي كه مطرح مي‌گردد اين است كه با چه معيار و محكي مي‌توان «نيت» و «هدف» انتقاد كنندگان را تشخيص داد؟ مگر زمامداران ما «عليم بذات الصدور» هستند؟ و يا اسرار غيب را كشف كرده‌اند؟ وقتي پيامبر اكرم خود را مامور به «ظاهر» معرفي مي‌كرد و مي‌فرمود من مبعوث نشده‌ام تا در نفسانيات مردم كنجكاوي و كندكاو نمايم(5) حاكميت چگونه خود را مجاز مي‌داند انتقاد را با چماق «عيب‌جوئي» يا «توطئه و تضعيف رهبري» سركوب نمايد؟ از آن گذشته اگر قرار باشد حاكمان بر قدرت تكيه زده با استفاده از دستگاههاي تبليغاتي گسترده و جوسازي و تحريك عوام، انتقاد كنندگان از عملكرد مسئولين را متهم به مخالفت با نظام و اسلام كنند، در فضاي چنين تهديد و ارعابي چه جائي براي اداي فريضه‌اي كه به فرمايش مولاي متقيان ارزش تمامي اعمال خير و حتي جهاد في سبيل الله در برابر آن همچون آب دهان در برابر اقيانوس است(6) باقي مي‌ماند؟ مگر همه ديكتاتورها و جباران تاريخ منطقي غير از اين داشتند؟ در حكومت خلفاي بني‌اميه و بني‌عباس هم علناً مخالفت با قرآن و سنت نمي‌‌كردند ولي با همين حرفها دهان مومنين و مردم را مي‌بستند.

   رئيس مجلس خبرگان درباره انتقاد اخير در مسئله «استقراض» گفته‌اند: «بايد با كساني كه عليه رژيم و حكومت قيام مي‌كنند و حركتي براي برهم زدن نظام صورت مي‌دهند قاطعانه برخورد كرد. . . مردم شهيد داده اجازه نخواهند داد كسي عليه نظامي كه با خون عزيزانشان به دست آمده حركتي انجام دهد.»

   بايد از ايشان پرسيد اگر انتقاد ساده و سازنده مردم از ناحيه صاحبان قدرت برچسب قيام و براندازي بخورد چند درصد مردم با قبول چنين خطري به انجام فريضه‌اي كه اقامه فرائض ديگر و همچنين امنيت راهها، رواگشتن روابط اقتصادي، استرداد حقوق ستمديدگان، آباداني كشور، حق انصاف ستاندن از دشمنان، به نظام درآمدن امر اجتماع(7) . . .همگي موكول به آن شده است اقدام خواهند كرد؟ و آيا مسئوليت چنين بي‌تفاوتي و ياس و حرمان اجتماعي و عوارض گسترده آن در انحراف و اشتغال مردم به مسائل روزمره مادي معاش و مسكن و سرخوردگيها در پيشگاه الهي به گردن مستبدين نخواهد بود؟ اگر قرار باشد حق انتقاد در انحصار صاحبان قدرت آن هم عليه ضعفا باشد كه سالها است عربستان سعودي به طور رسمي و منظم اين كار را انجام مي‌دهد و حتي وزارتخانه‌اي هم به نام «وزارت امر به معروف و نهي از منكر» دارد.

   آقاي دادستان در توضيح سومين بخش از تقسيم بندي خود درباره انتقاد با هدف توطئه اظهار داشته‌اند «انتقاد با هدف توطئه، با هدف تضعيف نظام، به اهداف تضعيف ولايت فقيه، با هدف تضعيف رهبري هيچگاه در اسلام مجاز نيست. . . پيامبر اسلام هيچگاه تحمل نمي‌كرد كه مسئله رهبري تضعيف گردد، علي هم تحمل نمي‌كرد، امام امت هم تحمل نمي‌‌كردند، رهبر عزيزمان هم تحمل نمي‌كنند و تكليف الهي او اين است كه تحمل نمي‌كند. اسلام اجازه نمي‌دهد كه رهبري تضعيف شود حكومت خرد بشود، براي اينكه فردي مي‌خواهد دموكراسي بازي در بياورد، هيچ وقت اسلام اجازه نمي‌دهد.(8)

   متأسفانه ايشان براي اظهارات فوق هيچگونه دليل و مدرك و شاهد مثالي از كتاب و سنت و سيره ائمه نياورده‌اند تا معلوم شود آيا انتقاد و اظهارنظر را مي‌توان توطئه و تضعيف نظام شمرد يا خير؟ و آيا آن بزرگوار هرگز با انتقاد كنندگان «برخورد» كرده‌اند و يا مادام كه عملاً اقدامي عليه حكومت مردمي نكرده و دست به شمشير نمي‌بردند، مدارا مي‌‌نمودند.

   اتفاقا به دو مثالي هم كه درباره انتقاد از پيامبر در تقسيم اموال و شعار دادن عليه حضرت علي به هنگام سخنراني در هنگام خلافت اشاره كرده‌اند به خوبي مي‌توان در جهت خلاف ادعاي ايشان استناد كرد؛ چرا كه در هر دو مورد فوق عليرغم آنكه توهين و تضعيف رهبري محسوب مي‌شد هيچگونه «برخورد»ي با انتقاد كنندگان انجام نشده است. جالب آنكه جناب دادستان در همين سخنراني در باب انتقاد به اهداف عيبجوئي اعتراف كرده‌اند «من نديدم در تاريخ اسلام كه پيامبر اسلام يا اميرالمومنين در حكومتشان برخورد تندي با اينگونه انتقاد كنندگان داشته باشند.»

   تا آنجا كه ما اطلاع داريم آزادي مخالفين مادام كه عملاً اقدامي عليه امنيت جامعه و حكومت اسلامي نمي‌‌كردند محترم شمرده مي‌شد و انتقاد از رهبري نيز تحت عنوان «النصيحه لامراء المسلمين» همواره حق و وظيفه ملت معرفي مي‌شده است. در هر دو مورد فوق شواهد فراواني در كتاب و سنت و سيره ائمه هدي مي‌توان يافت كه ذيلاً به دليل محدوديت سخن به نمونه‌هائي از آن اشاره مي‌نمائيم:

الف‌ـ آزادي مردم در انتقاد و اظهارنظر مخالف

   1ـ خداوند حكيم درباره گروهي از منافقين كه در حضور پيامبر (ص) در موضوع خطير جهاد اعلام اطاعت و آمادگي مي‌‌كردند اما در غياب او جلسات شبانه تشكيل مي‌دادند و عليه نظريات رهبري امت تباني مي‌كردند به رسول خود اطمينان مي‌دهد خداوند بيتوته(9) آنان را مي‌نويسد بنابراين نيازي نيست پيامبر (ص) با آنان معارضه و برخوردي داشته باشد. بايد از آنان روي گرداند و (از نگرانيهاي احتمالي) بر خدا توكل كند كه او در كفايت امور بندگان كافي است.(10)

   2ـ در سنت رسول نيز هرگز تاريخ سراغ نمي‌‌دهد پيامبر اكرم با مخالفين داخلي خود در جمع مسلمانان (كه قرآن آنان را منافق ناميد.) برخورد كرده و حتي يكنفر از آنان را، عليرغم همه توطئه‌ها و مخالفت‌ها كشته باشد. حتي سركرده آنان(11) را با همه زخم زبانها و اهانت‌ها همواره تحمل مي‌‌كرد و توصيه‌هاي پيروان سختگير و خشن و افراطي را براي سركوب او و طرفدارانش رد مي‌كرد و ترجيح مي‌داد راه مسالمت و مدارا را برگزيند. در مورد دشمنان مسلح خارجي نيز مادام كه آنها دست به اسلحه نبرده و عليه مسلمانان به تجهيز قوا و تحريك قبائل براي حمله و شبيخون نزده بودند اقدام و ابتداي به جنگ تعرضي نمي‌‌كرد.

   3ـ در سيره ائمه هدي هم استمرار و احياي سنت رسول را مي‌توان به روشني يافت. از همه آشكارتر عملكرد حضرت علي (ع) در پنجسال حكومت نمونه‌اش و عهدنامه‌اي است كه در تبيين وظائف زمامداران و چگونگي مناسبات آنان با مردم تحت ولايت براي مالك اشتر نوشته است. چه خوب است مدعيان ولايت آن بزرگوار اين منشور حكومتي را نصب‌العين خود قرار داده و از آن تبعيت نمايند تا حجتي در اين ادعا داشته باشند.

   در اين عهدنامه در باب انتقاد مردم از زمامداران به مالك اشتر توصيه مي‌‌نمايد:

«اگر مردم گمان ظلم به تو بردند، عذر و دليل خود را (براي كاري كه كرده‌اي) با صراحت براي آنان بيان كن و با صراحت گوئي (احتراز از دو پهلو سخن گفتن و با ابهام و اجمال از اداي توضيح فرار كردن) بدبيني آنان را از خودت دور كن. البته در اين كار رياضتي است كه به خود مي‌دهي و رفاقتي است كه با مردم مي‌كني و عذري است كه هدف تو را در برپا داشتن مردم (رشد شخصيت و تربيت) برآورده مي‌كند.(12)

ب‌ـ مسئله تضعيف رهبري

   بدعت ديگري كه دائماً مطرح مي‌گردد «تضعيف رهبري» است! آقاي دادستان در همان سخنراني با توجه به پيام رهبري در قضيه انتقاد به مسئله استقراض كه تهديد كرده بودند: «خدشه در التزام به ولايت فقيه و تبعيت از رهبري خدشته در كليت نظام اسلامي است و اينجانب اين را از هيچ دسته و گروهي تحمل نخواهم كرد.» تاكيد كردند: « به هيچ عنوان اجازه توطئه و تضعيف نظام، تضعيف ولايت فقيه و تضعيف رهبري به كسي داده نخواهد شد» و اضافه كردند: «اگر اعتماد بين مردم و مسئولين باقي باشد اين انقلاب تداوم خواهد داشت و اگر اين اعتماد خدشه دار شود بايد فاتحه انقلاب را خواند.»

   به نظر ما ادعاي «تضعيف رهبري» هم تحقير مردم است و هم توهين به رهبري! اگر مردمي واقعاً علاقمند و طرفدار رهبري بوده و ولايت او را با علاقه و آگاهي پذيرفته باشند چگونه ممكن است بناي حمايت اعتقادي آنان با انتقاد لفظي چند نفر فرو بريزد؟ آيا چنين تصوري تحفير مردم و كم بها دادن به شخصيت آنان نيست؟ و اگر زمامداري واقعاً در دل ملت جاي داشته و امور مردم را با لياقت و شايستگي اداره كند آيا تصور تضعيف او با انتقاد ديگران توهين به مقامش تلقي نمي‌گردد؟ از دو حال خارج نيست؟ يا انتقاد وارد و حق است كه بايد پذيرفت و عمل كرد و يا باطل و مغرضانه است كه بايد صريحاً توضيح داد و مردم را آگاه ساخت. در اين صورت هم صاحبان حسن نيت ارشاد و اصلاح مي‌شوند و هم مغرضين رسوا گشته حقانيت رهبري آشكارتر مي‌گردد. همانطور كه مومن آل فرعون به آن مستكبر و درباريانش كه قصد جان موسي را به دليل هشدارهايش كرده بودند گفت «اگر دروغگو باشد دروغش عليه خودش تمام مي‌شود ولي اگر راستگو باشد آنچه بيم مي‌دهد دامنگيرتان خواهد شد».(13)

   مسئولين كشور مرتبا از التزام به ولايت فقيه و تبعيت بي‌چون و چرا از رهبري سخن مي‌گويند و فراموش مي‌نمايند كه امام اول اين مكتب كه ولي به حق و معصوم و منتخب مردم بود، به هنگام خلافت در شرايطي كه مخالفين داخلي و خارجي يكسره توطئه و تباني مي‌‌كردند و استقرار و استحكامي براي نظام هنوز حاصل نشده بود، مردم را به انتقاد از خود و حقگوئي دعوت مي‌‌كرد تا مبادا پاي خود را از نظارت و عملكرد حكومت بيرون بكشند و از رشد سياسي و كمال ايماني كه در بستر تعهدات و مسئوليتهاي اجتماعي بارور مي‌گردد محروم مانند.(14) وقتي آن امام معصوم خود را از اينكه خطائي بكند مصون نمي‌‌دانست و مردم را به نظارت بر عملكرد خويش فرا مي‌خواند آيا رهبري و مسئولين ما معصوم و مصون از اشتباه و تافته جدا بافته در ميام بندگان خدا هستند كه به حريم قلمرو آنان نبايد نزديك شد؟

   چنين وحشت از انتقاد و تهديد از انتقاد كنندگان آيا به جاي تضعيف رهبري تلقي ضعف اركان رهبري را نمي‌كند؟ اگر قبول داريد كه قدرت فسادآور است راه مقابله با چنين فسادي را چگونه مي‌دانيد؟ مگر فتواي شريح قاضي براي قتل امام حسين غير از اين بود كه به خليفه مسلمين انتقاد كرده است و مگر ابوذر را جز به جرم اعتراض به عثمان تبعيد كردند؟ به راستي اگر باز هم شاهد خطا يا خيانت مقامات عالي‌رتبه‌اي در پست‌هاي فرماندهي و وزارت و وكالت كه در سالهاي اخير بر كنار شده‌اند گشتيم مسئوليت آن به عهده چه كسي است؟ و اصلا مرز انتقاد از مسئولين كجا است و خطكشي حريم آنرا شرع اسلام چگونه انجام داده است؟ دليل ممنوعيت انتقاد از مقامات عالي‌رتبه كدام است؟

   اميرالمومنين در انتخاب وزرا به جاي آنكه بر تمكين و تعبد و اطاعت مطلق نسبت به رهبر و يكدست بودن هيئت دولت در پيروي از منويات رهبر اعتناعي داشته باشد به مالك اشتر توصيه مي‌‌كند (در انتخاب وزراي حكومت مصر) نزديكترين آنها به تو بايد كسي باشد كه بيشترين انتقاد تلخ را به تو مي‌‌كند و كمترين حمايت را در اموري كه مورد كراهت خدا است به تو مي‌‌نمايد.(15)

   حضرت علي در زمان خلافت و در اوج قدرت عليه كساني كه در اثناي نماز جماعتش در مسجد كوفه شعار مي‌دادند و او را متهم به شرك مي‌كردند، در حالي كه مي‌توانست شديداً «برخورد» نمايد اقدامي نمي‌كرد. نه اين كار را «خدشه در التزام به ولايت فقيه و تبعيت از رهبري» مي‌دانست و نه آنان را تهديد به تعقيب و دستگيري مي‌نمود. تربيت‌شدگان پيامبر اسلام چنان شخصيت و رشدي يافته بودند كه وقتي خليفه دوم مردم را دعوت به انتقاد از خود در كجروي و انحراف كرد عربي بياباني بدون بيم از بازخواست، خليفه را با شمشير خود در چنين موقعيتي تهديد كرد. و البته نه خليفه و نه ساير مسلمانان چنين جسارتي را اسائه ادب و تضعيف رهبري تلقي نكردند.

   آقاي دادستان در سخنان خود ضمن اشاره به وجود بعضي اعمال جسته گريخته كه منجر به عدم وجود اعتماد در سالهاي گذشته شده است تاكيد كردند: «بايد كوشيد ارتباط با مردم را به حداكثر رساند و با عوامل سلب اعتماد مبارزه كرد.»(16) به نظر ما اعتماد مردم موقعي جلب مي‌شود كه حاكمان را نه ارباب و آقابالاسر بلكه دوستدار و خدمتگذار خود بدانند و اين احساس حاصل نخواهد شد تا آنكه بتوانند از آنان بازخواست نمايند و براي اعمالشان توضيح بخواهند. فراموش نكنيد اين رفتارها و گفتارهاي ضد و نقيض است كه سلب اعتماد مردم را مي‌‌نمايد.

   آقاي ري‌شهري در خاتمه از خدا خواسته بودند «روح انتقاد پذيري را به مسئولين عنايت فرمايد.»(17) آنچه مسلم است چنين روحيه‌اي به طور ناگهاني و معجزه آسا براي كسي به وجود نمي‌‌آيد. شرط آن تسليم به امر خدا و مشيت او در آزادي و حاكميت ملت است و تمرين و تلاش در چنين ميداني، همچنانكه از اميرالمومنين نقل كرديم اين رياضتي است كه بايد ايشان و همكاران حكومتي‌شان تحمل نمايند. رياضتي سخت كه اگر انگيزه و هدف آن خدا و آخرت و برپائي مردم در راه حق باشد انجام آن آسان و موجب سعادت جاويدان و دعاي خير مردم خواهد گشت.

العاقبة للمتقين

نهضت آزادي ايران

بهمن‌ماه 1368

(1) هرگز امتي پاك شمرده نمي‌‌گردد كه در آن ضعيف نتواند حق خود را از قوي بدون لكنت زبان بستاند. نهج‌البلاغه عهدنامه مالك اشتر ـ 53

(2) روزنامه رسالت 23/10/68

(3) آل عمران 110ـ كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تومنون بالله

(4) آل عمران 104ـ و لتكن منكم امه يدعون الي‌الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن‌المنكر و اولئك هم المفلحون.

(5) اني لم اومران انقب الناس و اشق بطونهم (وسائل الشيعه)

(6) نهج‌البلاغه حكمت 374ـ بند 5 و ما اعمال البر كلها و الجهاد في سبيل‌الله عند الامر بالمعروف و النهي عن‌المنكر الا كنفثه في بحر لجي

(7) وسائل الشيعه كتاب امر به معروف و نهي از منكر باب 1ـ روايت 6ـ از امام باقر (ع) ـ ان الامر بالمعروف و النهي عن‌المنكر فريضه عظيمه بها تقام الفرائض و تامن المذاهب و تحل المكاسب و ترد المظالم و تعمرالارض و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر

(8) روزنامه اطلاعات 5/11/68

(9) معناي بيتوته تدبيري است كه شبانه در بيت (خانه) انجام ميشود. در «اقرب الموارد» آمده است. بيت الامر: عمله او ادبره ليلا

(10) سوره نساء آيه 81ـ و يقولون طاعه فاذا برزوا من عندك بيت طائفه منهم قولا غيرالذي تقول والله يكتب ما يبيتون فاعرض عنهم و توكل علي‌الله و كفي بالله وكيلا

(11) عبدالله بي ابي

(12) نامه 53 عهدنامه مالك اشتر نهج‌البلاغه ـ و ان ظنت الرعيه بك حيفا فاصحرلهم بعذرك و اعدل عنك ظنونهم باصحارك فان في ذلك رياضه منك لنفسك و رفقا برعيتك و اعذاراً تبلغ به حاجتك من تقويمهم علي الحق.

(13) غافر 28ـ و ان يك كاذبا فعليه كذبه و ان يك صادقاً يصبكم بعض الذي يعدكم

(14) خطبه 207 نهج‌البلاغه ـ فلاتكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل فاني لست في نفسي بفوق ان اخطي، ولا آمن ذلك من فعلي الا ان تكفي الله من نفسي ما هو املك به مني.

(15) نهج‌البلاغه عهدنامه مالك اشتر ـ ثم ليكن اثرهم عندك اقولهم بمر الحق لك و اقلهم مساعده فيما يكون منك مما كره الله لاوليائه

(16) روزنامه اطلاعات 5/11/68

(17) روزنامه اطلاعات 5/11/68