بيانيه به مناسبت دومين سالگرد رحلت آيت‌الله طالقاني تاريخ: ١٩/٠٦/٦٠

title

تاريخ:19/06/1360

بيانيه نهضت آزادي ايران به مناسبت سالگرد رحلت آيت‌الله طالقاني

«من‌المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدواالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا»

(احزاب ٢٣)

«درميان مؤمنان پاك‌مرداني هستند كه به عهد و پيمان خويش با خداوند صادقانه عمل كردند. گروهي از اينان وعده خويش را به انجام رساندند و گروهي ديگر در انتظارند و هيچ عهدي را تغيير ندادند.»

هموطنان گرامي، مردم مسلمان ايران

  اينك دومين سالگرد ١٩ شهريور را در پيش داريم. در سالگرد رحلت معلم و همرزم عزيزمان مجاهد نستوه آيت‌الله طالقاني يادش را گرامي مي‌داريم، و وصيتهاي از ياد رفته و تلاشهاي خستگي ناپذيرش كه در بهار اميد، و در طليعه شكوفه دادن، دچار سيلابهاي تند نظرتنگي و بدخواهي گرديد به ياد مي‌آوريم. اينك در دومين سالگرد ١٩ شهريور بيش از هر زمان ديگري جامعه ما نيازمند درك فريادهاي برخاسته از سينه خسته‌اش مي‌باشد و او را مي‌جويد و بدنبال آن مي‌گردد.

  برادر بزرگمان آيت‌الله طالقاني، معلم بزرگ قرآن بود. عمرش را در تعليم قرآن و مبارزه با فساد و ظلم و استبداد گذراند، و به همين خاطر زجرها ديد، شكنجه‌ها كشيد، زندانها رفت و تيرهاي سياه كينه و تهمت را تحمل نمود.

  در سالهاي ٣٠ براي ايجاد و اظهار همبستگي با محرومين فلسطين و ديگر برادران مسلمان چندين بار به بيت‌المقدس و لبنان و مصر و … سفر نمود و در كنفرانسهاي مختلف اسلامي شركت جست.

  پس از كودتاي شوم ٢٨ مرداد سال ١٣٣٢ با نهضت مقاومت ملي همراهي و همفكري و همدردي داشت. آيت‌الله طالقاني در سال ٤٠ با ياري مهندس بازرگان و دكتر سحابي و ديگر همفكران و همرزمان، نهضت آزادي ايران را بنا نهاد و مردم را به شركت در صفوف نهضت دعوت نمود. در سال ٤١ وقتي نهضت آزادي با طرح آمريكايي «انقلاب سفيد شاه» به مبارزه برخاست آيت‌الله طالقاني نيز همراه با ساير سران و فعالين نهضت دستگير گرديد و در جو خفقان بعد از قيام خونين ١٥ خرداد به ده سال زندان محكوم شد، و تا آبان ٥٧ كه بر اثر مبارزات پرشور خلق مسلمان ايران زنجيرها گسسته و درهاي زندانها گشوده گرديد، طالقاني بيشتر اين مدت را در زندان و تبعيد به سر مي‌برد.

  معلم از دست رفته‌مان آيت‌الله طالقاني، پيوسته با كلام گرم و بيان شيوايش افقهاي جديدي از آسمان بيكران قرآن را در پيش روي همه مي‌گشود. مهمترين تلاشهايش تفسير قرآن بود و اصلي‌ترين مخاطبانش نيز نسل جوان. (هر چند كه او خود را مفسر قرآن نمي‌خواند و آنچه را مي‌گفت و مي‌نوشت و مي‌آموخت فقط «پرتوي از قرآن» مي‌دانست.) شش جلد تفسير نفيس «پرتوي از قرآن» و فراوان سخنراني‌ها در مسجد هدايت و ديگر مكانها حاصل اين تلاش است.

  اتفاقاً همين درس آموزش و تدريس قرآن بود كه حسد حاسدان و بعضاً گروهي از قشريون را برانگيخت كه تا آخرين روزهاي حيات، و حتي پس از شهادتش نيز به كينه‌ورزي بر عليه او ادامه دهند. يك بار خودش مي‌گفت: «در حدود سال ١٣١٨ الي ٢٠ در جنوب تهران شروع كردم تفسير قرآن گفتن. از دو طرف كوبيده مي‌شدم: از يكطرف مجامع ديني كه چه حقي دارد كسي تفسير قرآن بگويد؟! اين قرآن در بست بايد خوانده بشود و مردم به قرائتش بپردازند. گاهي هم در مجالس فاتحه .‌.‌. و چقدر من فشار تحمل كردم تا بتوانم اين راه را باز كنم كه قرآن براي تحقيق است، براي تفكر است و تدبر».‌(1).‌.

  آيت‌الله طالقاني آزادمردي بود كه بسياري از صفاتي را كه در طول سالهاي سياه استبداد، عموماً در محافل مذهبي اشاعه داشت ( از قبيل قشري بودن، سنت‌گرايي و مخالفت با هر پديده نو و …) از خود دور كرده بود. طالقاني روحاني انقلابي بود كه انقلاب را از خود شروع كرد و از سنن صنفي خود. خصوصيت بارز آيت‌الله طالقاني در اين بود كه با دوستان و محيطش مبادله فكري مي‌نمود. هيچگاه مسائل را به گونه‌اي جزمي و يكطرفه و «همين است كه گفتم» مطرح نمي‌نمود.

  امام امت در سوگ وي نوشت: «آقاي طالقاني يك عمر در جهاد و روشنگري بود كه از حبسي به حبس و از رنجي به رنج ديگر در رفت و آمد بود و هيچگاه در جهاد بزرگ خود سستي و سردي نداشت.»

  در ٢٥ ارديبهشت ١٣٤٠ پس از تأسيس نهضت آزادي ايران، در بيانيه‌اي كه براي شركت در صفوف نهضت خطاب به مردم صادر نمود نوشت: «كساني كه براي شنيدن هر نداي حقي كر و براي ديدن پرتو هر حقيقتي كور هستند، نه به خود رحم مي‌كنند و نه به مردم. تا جايي كه مملكت را در معرض طوفان حوادث و بر لب پرتگاه مخوفي قرار داده‌اند و به حمدالله جمعي كه طي سالهاي سخت، ثبات قدم و پاكي نيت خود را ابراز داشته و در برابر تهديد و محروميت و زجر و زندان خود را نباخته‌اند… در اين هنگام خطير به تشكيل نهضت آزادي ايران قيام و اقدام نموده‌اند» و افزود «خداوند متعال به چنين جمع كه در طريق خدمت مردم و تحقق آمال ملت مي‌كوشند وعده رستگاري فرموده است».

  آيت‌الله طالقاني پيوسته در خط شاهد و واسط حركت مي‌نمود و در راه عقيده‌اش هرگز به كسي «باج» نمي‌داد. به همين خاطر هم بود كه در بحبوحه به ثمر رسيدن مبارزات ملي شدن صنايع نفت و در زماني كه وسوسه‌هاي خناسان اثر كرده و خودخواهي‌ها و عقده‌ها را رشد داده و جبهه خلق را به انشقاق كشانده بود، از هر دو طرف مورد اتهام و بي‌مهري قرار مي‌گرفت. برخي از فدائيان اسلام و آنان كه اطراف آيت‌الله كاشاني گرد آمده بودند وي را «جبهه‌اي» و «ملي» مي‌خواندند و در جمع افراد ملي نيز به وي «طرفدار كاشاني» مي‌گفتند و او را از «فدائيان اسلام» مي‌دانستند، و حال آنكه طالقاني نه اين بود و نه آن. طالقاني، طالقاني بود! و رهرو حق.

  در اين يكي دو ساله نيز شاهديم كه چگونه گروهها و جناحهاي مختلف هر كدام با نقل «بعضي» از گفته‌ها و وصاياي آن مجاهد كبير و ناديده گرفتن ديگر مطالب سعي بر آن دارند تا طالقاني را از خط شاهد و واسط دور و در خط خويش نشان داده و معرفي كنند. در قبال اين گونه سوء استفاده‌هاي راست و چپ بايد گفت كه طالقاني نه از اينان است و نه از آنان. طالقاني، طالقاني است! و پيرو حق.

  تاريخ نشان داده است كه در هر برهه زمان و در هر كجاي زمين هرگاه فريادي به حق از حلقومي برخاسته است مثلث شوم و منحوس زر و زور و تزوير به تلاش افتاده است تا آن فرياد را در گلو خفه كند و يا حداقل به بند بكشاند. سرنوشت طالقاني نيز نمي‌توانست جداي از اين باشد. در كشاكش مبارزات مخفي و مبارزات سياسي سالهاي ٣٢ تا ٤٢ كه آيت‌الله طالقاني در نهضت مقاومت ملي و در نهضت آزادي فعالانه مشغول بود. جناح تزوير، نمايندگان مذهب گوشه‌گيري و سازش و متوليان رسمي دين، وي را «آخوند سياسي» مي‌خواندند و به جرم آنكه در مسجد حرف دنيا و سياست مي‌زند منبر و سخنراني‌اش را تحريم مي‌نمودند و تلاش مي‌كردند تا مردم را از گرد او بپراكنند… و وقتي زمينه آماده شد آنگاه جناح زر و زور، دستگاه ظلم و استبداد كارش را آغاز كرد و طالقاني و يارانش را به بند كشيد و در اسارت انداخت. (همانگونه كه در مقابل برادر شهيدمان دكتر شريعتي نيز چنين عمل كردند!)

  اما محاكمه آيت‌الله طالقاني و يارانش آن چنان تأثيري بر جامعه گذاشت كه تمام اقشار، و از جمله مراجع و روحانيون و مدرسين و دانشگاهيان يك پارچه به حمايت از وي و نهضت آزادي برخاستند.

  امام خميني بعد از آزادي و بازگشت به قم عليه اين محاكمه و محكوميت سران نهضت اعتراض كردند. مگر جرم طالقاني و يارانش چه بود؟ مگر گناهي جز ايجاد ارتباط ميان حوزه و دانشگاه داشتند؟ و مگر آيت‌الله طالقاني شاخص همين پيوند روحانيت و روشنفكران نبود؟ مگر اينان هدفي جز اشاعه مكتب راستين اسلام و تشيع علوي در ميان جوانان و روشنفكران در سرشان بود؟

  رژيم سفاك شاه پيوسته طالقاني را از سخن گفتن منع مي‌نمود. مدتها وي را در حبس نگاه داشت، بارها به بد آب و هواترين نقاط تبعيد نمود… اما هرگز اراده پرتوان و روح مقاوم اين مجاهد نستوه نشكست و به عهدي كه با خداي خويش بسته بود وفادار ماند. حتي هر بار كه از زندان آزاد مي‌گشت مبارزه‌اش را با رژيم شاه شدت بيشتري مي‌بخشيد. او مبارزه مسلحانه با رژيم سفاك شاه را تأييد مي‌نمود و به كساني كه با خلوص هر چه تمامتر اين مبارزه را پيش مي‌بردند علاقه و اميد خاصي داشت. او حتي براي جلوگيري از انحراف احتمالي، از دادن آموزش فكري به مجاهدين نيز غفلت نكرد و به همين جرم بود كه دستگير و زنداني گرديد … و سرانجام اين قيام پرشور خلق بود كه طالقاني را از زندان شاه نجات داد. (٨ آبان ١٣٥٧)

  با اوجگيري انقلاب مردم، آيت‌الله طالقاني نيز بار ديگر عليرغم ضعف و خستگي، اما با روحيه‌اي جوان و پرشور به جهت دهي به مبارزات مردم مشغول گرديد. پس از رهايي از زندان تا فروردين ١٣٥٨، يعني در فاصله كمتر از ٥ ماه بيش از ٤٠ پيام و اطلاعيه در مورد مسائل جاري انقلاب صادر نمود.

  با پيروزي انقلاب اسلامي مردم در ٢٢ بهمن، آيت‌الله طالقاني در ابعاد مختلف سياسي و ايدئولوژيك فعاليتش را تشديد نمود. در حقيقت اوج سخنراني‌ها و رهنمودهاي وي همين دوران پس از انقلاب مي‌باشد و صد افسوس كه بسيار كوتاه بود. كلام گرم طالقاني در مصاحبه‌ها، در سخنرانيها، در برنامه‌هاي «با قرآن در صحنه»، در خطبه‌هاي نماز جمعه و . . . پيوسته در گوش جان همه طنين افكن بود. امام براي او نوشت: «او براي اسلام به منزله حضرت ابوذر بود، زبان گوياي او چون شمشير مالك اشتر بود». امام براي او نوشت: «او براي اسلام به منزله حضرت ابوذر بود، زبان گوياي او چون شمشير مالك‌اشتر بود. برنده بود و كوبنده، مرگ او زودرس بود و عمر او با بركت.»

  پس از پيروزي انقلاب، آيت‌الله طالقاني پيوسته نقش تعديل‌كننده داشت و در جهت جلوگيري ار انحراف، افراط و انحصار مي‌كوشيد، و اين خود، بعدي ديگر از ابعاد گوناگون شخصيت وجودي او را نشان مي‌داد. او هميشه كجي‌ها و راستي‌ها، افراط و تفريط‌ها را گوشزد مي‌نمود. او مي‌گفت كه: «نه برادر،‌ خواهر، فرزندان ما، اسلام نه كمونيسم است نه كاپيتاليسم نه سوسياليسم. اسلام، اسلام است. با همه ابعادش. اشتباه مي‌كنند آنهايي كه به هم مي‌چسبانند و خيال مي‌كنند اسلام است»(2). طالقاني پيوسته تأكيد خاصي بر حاكميت مردم در چارچوب مكتب داشت و فرياد مي‌زد كه!‌ «يكي از همان تدبير امور در شوراها است»، «وامرهم شوري بينهم» و «شاورهم في‌الامر»، «يعني كار را بدست مردم دادن، همان توده محروم همان‌هايي كه زجر كشيده هستند … راه نجاتشان اين است كه كار را بدست خودشان بدهيم. بعد از انقلاب ما اين همه داد كشيديم و ديديم مثل فريادي است كه توي بيابان مي‌كشيم و گوش شنوايي نيست» (3) و اصرار مي‌نمود كه: «صدها بار من گفتم كه مسئله شورا از اساسي‌ترين مسائل اسلامي است. حتي به پيغمبرش با آن عظمت مي‌گويد با اين مردم مشورت كن. به اينها شخصيت بده. متكي به شخص رهبر نباشند. ولي نه اينكه نكردند و مي‌دانم چرا نكردند، و گروهها و افراد دست‌اندركار شايد اينطور تشخيص بدهند كه اگر شورا باشد ديگر ما چكاره هستيم؟ شما هيچ! برويد دنبال كارتان، بگذاريد اين مردم مسئوليت پيدا كنند» (4) و وقتي مي‌ديد كه خناسان وسوسه‌گر به نفاق‌افكني مشغولند و برادران را از هم جدا مي‌كنند، مي‌ديد كه چگونه آنها كه بايد در كنار هم باشند رو در روي يكديگر ايستاده‌اند. ناله مي‌كرد كه: «من بسيار متأثرم. وقتي به اينجا مي‌آمدم فقط مي‌خواستم بنشينم و گريه كنم. گريه كنم به حال ملتي كه آن وحدت، آن يگانگي، آن تسليم در مقابل حق و آن شوري كه داشت بتدريج تبديل به خصومت و جبهه‌گيري و عداوت مي‌شود» (5) خصوصاً از عداوتها و غرض‌ورزي‌ها نسبت به همرزمانش نظير مهندس بازرگان سخت افسرده و برافروخته بود و وي را چنين توصيف مي‌نمود: «آقاي مهندس بازرگان كه هم نخست‌وزيرند و هم مرد سياستند و هم مرد دانشگاهي هستند و هم مفسر قرآن و فقيه در دينند، ديگر ما نمي‌دانيم چه جور نمونه‌اي بايد داشته باشيم!» (6)

  اينك در دومين سالگرد رحلت مجاهد نستوه آيت‌الله طالقاني، ياد اين همرزم عزيز را گرامي داشته و براي روح بزرگ و پرتوان او از خداوند متعال طلب رحمت مي‌كنيم و از قادر متعال استمداد مي‌كنيم ما را در ادامه راه او يعني اسلام راستين و تشيع علوي استوار و صابر گرداند.

  ما اطمينان داريم عليرغم برخي كجرويها، ثمره بيش از ٤٠ سال تلاش و كوشش خستگي‌ناپدير او، همچون كلمه طيبه‌اي روزبروز شكوفاتر خواهد شد. تأكيدش بر بسياري مسائل از جمله شوراها و سپردن مسئوليت‌ها مستقيماً‌ به خود مردم جامه عمل خواهد پوشيد. وظيفه ما است كه در راه تحقق آرزوهاي اسلامي و انسانيش بكوشيم و با پيروي از اصل شورا و شركت دادن مردم در سرنوشت انقلاب و كشور ضمن گراميداشت انديشه و ياد وي عزت و عظمت اسلام و ايران را تضمين كنيم.

نهضت آزادي ايران

(1) سخنراني در حسينيه ارشاد به مناسبت شهادت استاد مطهري 1358

(2)سخنراني در سعدآباد، 23 مرداد 1358

(3) با قرآن در صحنه، برنامه هفتم

(4) خطبه دوم نماز جمعه در بهشت زهرا، 16 شهريور 1358

(5) سخنراني در سعدآباد، 25 مرداد 1358

(6) دومين خطبه، سومين نماز جمعه، 19 مرداد 1358