بيانيه
كي مقصر است؟(2)
براي هموطنان عزيزي كه كاسه صبرشان لبريز شده به انقلاب و نظام و اسلام و به خدمتگزاران هر سه آنها بد ميگويند و نهضت آزادي ودولت موقت را مسئول و مقصر روي كار آمدن روحانيت و اوضاع حاكم و حاضر ميدانند ما يك نشريه 16 صفحهاي در ديماه 1363 تحت عنوان «كي مقصر است؟» منتشر ساختيم. اين نشريه اذهان عدهاي از مدعيان و معترضين را روشن ساخت ولي محدود بودن شديد امكانات ارتباطي نهضت از يك طرف و افزايش روزافزون محروميتهاي مردم و سختيها و عصبانيتها از طرف ديگر، اعتراضها و ايرادهاي تازه اي ايجاد كرده است. لازم آمد اينك كه مردم پژمردهتر، خشمگينتر و بيتفاوتتر شدهاند تجديد مطلعي در اين باره نموده توضيحات بيشتري با هموطنان دردمند و سرگردان درميان بگذاريم.
شايد زيانبخشترين ضربهاي كه جريانات بعد از پيروزي انقلاب به ملت ايران وارد ساخته است خاموش كردن شعلههاي اميد و اعتماد و از بين بردن عشق و حركت يا ايجاد بدبيني و بيتفاوتي در غالب قشرهاي مردم باشد. عمدهترين كار مردم حسرت خوردن و درد دل كردن است و انداختن تقصير به گردن اين و آن، چه خودي و چه بيگانگان، و مخصوصاً بيگانگان، همراه با سلب مسئوليت و تقصير از خود و استعفا از شخصيت و حركت كه خطرناكترين آفت براي فرد و جامعه است. ملت ايران همان اندازه كه در براندازي استبداد شهامت و سرعت به خرج داد براي مقابله با مشكلات و تسلط بر مدعيان آزادي و حاكميت ملي بيتابي براي حصول فوري آرمانها نشان داد و اثبات ناتواني نمود. ما ملتي بوديم تازه كار و عجول در مبارزه و انقلاب، در حاليكه ظرفيت و تجربه كافي براي گرفتن حقوق و حاكميت خود و براي رسيدن به استقلال و ارتقاء، در جهان پرتلاطم امروزي را نداشتيم.
انقلاب سال 57 و جريانات بعدي و فعلي آزمايش تاريخي و ابتلاء بزرگي به شمار ميرود كه هم ميتواند موجب نابودي دنيا و آخرت ما و پايان تاريك عمر اين ملت پايدار گردد و هم وسيله و طليعه حيات درخشان تازه، با ابعاد برتر در مقايسه با گذشته باشد. مهم اين است كه تصميمان نسبت به آينده و تشخيصمان نسبت به گذشته چيست؟ همانطور كه يك پزشك اگر در تشخيص بيماري و تعيين ميكرب آن اشتباه كند موجب هلاكت بيمار ميگردد، اگر ملت نيز دربارة علل و عوامل نابسامانيهاي خود عوضي رفته غيرمقصرين را مقصر بداند و خود را غيرمتعهد و غير مؤثر بشناسد. يعني برخلاف پيشواي بزرگمان علي عليه السلام كه گفته است درد تو از خودت و درمانت در خودت ميباشد، تصور و تبليغ نمايند. از مرگ و گرفتاري نجات نخواهند يافت و گام در ديار سلامت و سعادت نخواهند گذاشت.
نهضت آزادي ايران در نوشتار و گفتارهاي خود هميشه سعي داشته است با تجزيه و تحليلهاي دلسوزانه واقعبينانه، ضمن پردهبرداري از تاريكيها و بدكرداريها هم علل و عوامل ناكاميها را بشناسد و هم راهيابي براي ”چه بايد كرد“ بنمايد.
مسلم است كه دردهاي كشور يكي و دوتا نيست و نهضت آزادي ايران و اعضاء دولت موقت نيز قبلاً اعتراف نموده بودند كه صاحب تجربه و فرصت كافي براي چنان وظايف كوه پيكر ارجاعي نبوده، پيشاپيش عذر تقصير از ملت شريف نسبت به خطاها و نارسائيهاي خود ميطلبند. در نشريه حاضر ما نه ميخواهيم همه مسائل و مشكلات را مطرح سازيم و نه مقصرهاي اصلي و راهحلها را معرفي و پيشنهاد نمائيم. در نشريههاي جداگانهاي اين مقاصد را پيجويي كرده تا به حال سه نشريه تحت عنوان ”چه بايد كرد؟“ در تاريخهاي آبان ماه 63 و خرداد ماه 64 و آذرماه 64 پخش نمودهايم. آنچه فعلاً مورد نظر ميباشد اولاً انتشار مجدد مشروحه ”كي مقصر است“ سابق مورخ ديماه 63 ميباشد كه چون بسياري از هموطنانمان آن را نديدهاند مندرجات مربوطه به قوت خود باقي بوده توصيه مينمائيم كه اول آن را قرائت نمايند. ثانياً طرح ايرادها و سئوالاتي است كه بعداً و متواتراً پيش آمده بر قبليها اضافه گشته است و اينك ميخواهيم پاسخ و توضيحي دربارة آنها داده شود.
ايرادها و سؤالهاي جديد
ايرادهاي اضافي و سئوالات تازه غالباً از اين قبيل است:
الف) اساس خرابي و فساد مملكت از دخالت دين در سياست است و شما بوديد كه از زمان شاه با تفكر تفكيك دين از سياست مبارزه ميكرديد و نتيجتاً باعث اختلاط اين دو و حاكميت روحانيت شديد.
ب) اصلاً شما و امثال آقاي طالقاني و دكتر شريعتي بنا به افكار عالي متجدد مآبانه و اومانيستي (انساندوستي و انسانيت) تصويري از اسلام به ما ارائه ميداديد كه مطلوب و دلنشين همه بود و با آن تصوير و تصور بسياري از جوانان و ترقيخواهان را فريفته مكتب خودتان و معتقد يا علاقمند به اسلام مدرن نموديد. بعد از پيروزي انقلاب كه فرصتي پيش آمد تا پياده شدة حكومت اسلامي را تجربه نمائيم و چهرة واقعي اسلام را بشناسيم به اشتباه خودمان و به فريب و خيانت شما پي برديم. فهميديم كه تعليمات و تبليغات شما خيالي بيش نبوده گرچه ممكن است حسن نيت و قصد خدمت هم داشتهايد ولي اسلام راست و درست نميتواند چيزي غير از آنچه علماي رسمي دين و آيتاللهها و حجتالاسلامها ميگويند و اجرا مينمايند؛ باشد. آنها صد درجه از شما در مسائل ديني درس خواندهتر و واردتر هستند و در اسلام و احكام با تعاليم پيغمبر و امامانمان آشناتر هستند.
ج 1ـ در دولت موقت نردبان قدرت شديد، ميدان به آقاي خميني و به روحانيون داديد تا در امر دولت دخالت نمايند و شما بوديد كه اولين بار به معممين، مشاغل دولتي و اجرائي و وزارت داده پاي آنها را در هيئت وزرا و در دولت و حكومت باز كرديد و باعث شديد كه خودتانرا هم جارو كنند. راه به روي آنها باز كرديد و اداره حكومت را يادشان داديد. شما بوديد كه آنها را به انقلاب و حكومت رسانديد و آنچه امروز به سرما ميآيد از دست شما ميكشيم.
ج 2ـ نظير چنين ايراد، ولي در جهت مخالف را هيئت حاكمه فعلي و گروههاي تند انقلابي به ما گرفته ميگويند دولت موقت با دادن آزادي و امكانات به طاغوتيها و ساواكيها و به گروههاي ضد انقلاب كمونيست و منافق، عامل تقويت و توسعه و تسلط آنها گرديد و بنابراين مسئول جنايتها و كشتارهاي بعدي آنها ميباشد.
د ـ اعتراض تلختر اينكه چرا در برابر تصرف قدرت از ناحيه روحانيت و تسلط بر جان و مال ما براي جلوگيري از تعديات و خرابكاريهاي آنان و از پايمال شدن حقوق ملت و فرهنگ و سرمايههاي مملكت عملي انجام نداده ساكت نشستيد؟(1)
هـ ـ ايرادهايي نيز بعضي از مبارزين سابق و فراريان و پناهندگان به خارج داشته ما را از اينكه حمايت لازم از آنها نكردهايم مقصر ميشناسند.
اعتراضات و سئوالهاي فوق البته جامع همه ايرادات و اتهامات نيست و پارهاي ازآنها تفصيل يا متممهايي است كه در اولين نشريه «كي مقصر است» آمده بود ولي از اين جهت كه بازگوكننده درددلهاي طبقات مردم و طرحكننده مسائل اجتماعي و فرهنگي بعد از انقلاب كشورمان ميباشد قابل توجه است و ارزش دارد كه تحليل شده ودربارة آنها توضيح بيشتر داده شود و اينك به بيان مختصر هر يك ميپردازيم:
الف) دخالت يا تفكيك دين و سياست
در بند 6 نشرية كي مقصر است ديماه 63 به عنوان مقدمه گفته شده است كه «هماوازي و همگامي ما با ملت ايران و با روحانيت 000 تسليم به حاكميت طبقاتي روحانيت و الغاي حاكميت ملي نيست بلكه انعكاسي است از اعتقاد ما به حاكميت الهي» قبلاً در كتاب «مرز ميان دين و سياست» به نقل از سخنراني مورخ 21/6/41 آقاي مهندس بازرگان صريحاً اعلام شده بود كه «انتخاب متصديان و طرز اداره كار امري نيست كه ديانت نظر مستقيم (روي آن) داشته باشد و روحانيت بتواند در انتصابها و دستورالعملها به استناد مقام ديني خود دخالت نمايد.»
مخالفت ما با تفكيك دين از سياست به اين معني بوده (و هست) كه آيين و معتقدات مردم با سياست و سيستم حكومتي و وظايف دولتي به هيچوجه بيگانه نميباشد تا بتوان خدا و اصول عاليه اسلام را كه مذهب اكثريت ملت ايران را تشكيل ميدهد بر كنار از قوانين موضوعه و اهداف حكومت و برنامههاي دولت و انتخاب مسئولين گرفت. چه رسد به اينكه سياستهاي جاري و برنامههاي حكومتي و اعتقادات گردانندگان دولت نسبت به دين مخالف و حتي بيطرف باشد.
انديشه يا اصطلاح تفكيك دين از سياست (لائيسيم و سكولاريسم) يادگار رنسانس بعد از قرون وسطي و ثمره تلخ حاكميت ارباب كليساست. اروپائيان از دخالت و نظارت آمرانه روحانيت مسيحي در كليه شئون زندگي افراد و امور اجتماعي و فرهنگي و حكومتي كشورها به تنگ آمده و چون ميديدند كليسا و مسيحيت دو مفهوم مترادف گشته روحانيت، با ادعاي جانشيني پطرس و عيسي و خدا، خود را موظف به چنين نظارت يا ولايت ميداند ومردم را به ارادت و اطاعت از خود ميشناسد، اصل تفكيك دين از سياست را اعلام كردند ولي چون نتوانستند انسان را كه به طور فطري مختار و آزاد است و جامعه انساني و نظامهاي حكومتي را بينياز از انتخاب هدف و ايدهآل و پيروي از يك سلسله اصول يا ايدئولوژيها بنمايند و بدانند، با تفحص و به تشخيص خودشان، بدنبال ارزشهاي انساني و مرامهاي اجتماعي رفته فلسفههاي سياسي يا ايدئولوژيهايي را بوجود آوردند تا الهامبخش فرهنگ و افكار و خط مشي دهنده برنامه زندگي و تعيينكننده نظام حكومتيشان باشد. در نتيجه ايدئولوژيهايي از قبيل ناسيوناليسم، ليبراليسم، سوسياليسم، اومانيسم، كمونيسم و غيره پديد آمدند و اروپائيان در حقيقت به همان حاكميت دين بر سياست برگشتند. البته دين به معناي اعم آيين يا مسلكي است كه پذيرفته و گزيده اكثريت جامعه (يا انقلابيون پيروز شده) باشد.
نسل امروز بشري كه مقصد و مدار زندگياش بر آزادي تفكر و تشخيص و تصميم استوار است و در هر حال نيازمند هدف و نظم و برنامه ميباشد نميتواند زير بار سياست و حكومتي تعريف نشده، نامشخص يا تحميل شده از طرف ديگران، اعم از خودي و بيگانه و حتي خدا برود(2)
اعتقاد نهضت آزادي ايران به ارتباط و پيروي سياست و حكومت از ديانت و اسلام به اين معناست كه فلسفه سياسي و ايدئولوژي اجتماعي و حكومتي ما بايد بجاي آنكه مبتني بر اصول ناسيوناليسم، سوسياليسم، كاپيتاليسم يا ليبراليسم و ماركسيسم باشد و بطور كلي به دنبال دنياپرستي برود، روش نه شرقي نه غربي را سر لوحه قرار داده به دنبال يكتاپرستي و به سوي خدا سير كند و همراه آن اصول آزادي، آبادي، برادري، عدالت، رحمت، محبت و مشاركت مردم را و كرامت انساني را، آنطور كه قرآن و سنت پيغمبر و عترت بيان كرده و نشان دادهاند و اكثريت ملت معتقد و متعهد به آن ميباشد، پيروي نمائيم. اعتقاد و شعار و اصرار نهضت آزادي از بدو تأسيس چنين بوده است و دولت موقت با چنين اعتقاد و مرام قبول مسئوليت نمود.
اكثريت مردم متدين و ملي ايران نيز خواهان يك حكومت يا دولت اسلامي بودند كه به دست شايستگان متعهد و مورد اعتماد خودشان اداره شود. كمتر كسي خواهان اسلام دولتي و روي كار آمدن روحانيون بود و چنين تصوري را ميكرد كه ممكن است گروهي آرمانهاي انقلاب و خواستههاي ملت و حقوق و حاكميت ملت كنار زده خود را وظيفهدار ابلاغ و اجراي اسلام در دنيا نموده و با اين نام و هدف براي خود حق حاكميت قائل شوند.
حال اگر انقلاب اسلامي ما پس از پيروزي 22 بهمن 57 دچار انحراف و انحصار گرديده نوجوانان پرشور كم اطلاع بيتجربه با القائات فرهنگ تضاد و تخاصم كمونيستي و تبليغات روحانيت سنتي، فاتحين انقلاب شده مفهوم ديگري براي اشراف دين بر سياست قائل گشتهاند اين تفسير نهضت آزادي نيست. خصوصاً كه نهضت آزادي هيچگاه چه پيش از انقلاب و چه پس از آن حتي در دوران كوتاه دولت موقت، تعيين كننده اصلي در جامعه ايران محسوب نميشده است كه گرداننده و برگرداننده كلي افكار و احوال در ميان پير و جوان، روشنفكران، متدينين، بازاريان، كشاورزان و كارگران باشد.
ما تا آنجا كه توانستهايم در تمام دوران انقلاب و پس از استقرار نظام، درگفتارها و نوشتارها با صراحت و جسارت بيش از انتظار، معني و منظور از ايدئولوژي اسلامي يا الهي و اشراف دين بر سياست و همچين انحرافهاي هلاكتباري را كه رخ داده است، با استناد به قرآن كريم و استفاده از سنت پيغمبر و پيشوايان برحق، تذكر و توضيح دادهايم. از جمله روي اين نكته تاريخي تكيه كردهايم كه علي شاگرد اول مكتب اسلام، پيشواي اول شيعيان و محبوب همه مسلمانان وقتي مالك اشتر را به ولايت مصر اعزام ميدارد مأموريت او را در دفاع از سرحدات، در امنيت و آبادي داخل و بالاخره براي تأمين رفاه و عمران مردم آن سرزمين خلاصه ميكند و كمترين اشاره به تحميل و حتي تبليغ دين نمينمايد.(3)
ب) اسلام واقعي و اسلام فقاهتي
اسلامي كه امثال آيتالله طالقاني، مهندس بازرگان و دكتر سحابي از حدود نيم قرن پيش به تحصيلكردگان و متدينين اين مملكت عرضه ميكردند و قبول آزادانه و عاشقانه آن را از ملت و دولت ميخواستند به هيچوجه يك مكتب و مرام مندرآوردي يا نقش و نگار يافته از توهم و تخيل نبود. بالعكس، اين آقايان اصرار به حفظ اصالت اسلام و بازگشت به قرآن استفاده از سنتهاي دست اول پيغمبر و امامان داشته با همفكري و همكاري روحانيون انديشمند و روشنفكر همچون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبائي موفق شدند مجموعهاي از تعاليم و تتبعها را ارائه دهند كه اسلام را هم از غبارهاي جهل و ابهام بيرون آورد، هم از آلودگيهاي خرافي و ارتجاعي كهنه و از كج وكاستيهاي ذهني و عاطفي يوناني و هندي پاك نمايد و هم با تاييد گرفتن از اكتشافات و تحقيقات جديد مغرب زمين حقانيت و عدم مباينت و مخالفت آن را با علم و زندگي ثابت نمايد. اسلامي را ارائه دادند كه چون اصيل بود و جلوه بالا و برتر داشت مورد استقبال قرار گرفت. اختلاف يا امتياز آنها نسبت به روحانيت سنتي و روشنفكران غربزده در اين بود كه به دور از تعصب قشري قديمي و از تجدد مآبي و خودباختگي در برابر اروپا هم نسبت به معتقدات و معارف اسلام آشنائي و بررسي دوجانبه داشتند و هم برخوردار مستقيم يا غير مستقيم از يافتهها و ارزشهاي غرب بودند.
خوشبختانه آنچه آنها و برخي محققين نهضت تتبع و ترويج كردهاند در سخنرانيهاي عمومي منعكس و در كتابها و نشريات متعدد تدوين و به اهل دين و دانش تقديم شده است. بنابراين هر كس ميتواند ملاحظه كند كه تلاش و طرز تفكر آنها چگونه در جهت احتراز از تأويل و تحريف و ابداعهاي شخصي بوده است و تا چه اندازه اصرار بر زدودن عادات و خرافات قديم و انحرافات مسلمين يا ذهنيات يوناني و احساسات هندي داشتهاند و در عين حال با هرگونه التقاط و انضباطهاي تصنعي مخالفت ميكردهاند.
از طرف ديگر اين مطلب هم درست نيست كه به نام اسلام و شيوه حكومتي پيغمبر و علي در اين دوران در قالب اسلام فقاهتي معرفي و عمل شده است، انطباق با اسلام محمدي و با آيين يكتاپرستي داشته باشد. اسلام كجا و روحانيت حرفهاي سياسي شده كجا؟ در عالم تحقيق و تطبيق لازم است حساب اسلام و رسول اكرم و ائمه اطهار (ع) را از حساب اسلام فقاهتي (كه ناظر بر جزء بسيار ضعيفي از درياي بيكران قرآن ميباشد) و از روحانيت حرفهاي جدا كرد. ما كاري به اين نداريم كه اسلام فقاهتي و عملكرد روحانيت و متوليان دين و دولت درست و خوب است يا نادرست و بد ميباشد. فقط ميگوييم اعمال و اخلاق مشهور ارتباط چندان با قرآن و سنت نداشته حتي با فقه و فتاوي بزرگان تشيع نيز تفاوت دارد كه دين و آييني متكي بر تقليد و تعبد مطلق نسبت به شخص در كليه موارد فردي، اجتماعي، فرعي و اصلي و حتي اعتقادي باشد.
ج ـ 1) نهضت نردبان قدرت براي روحانيت
اين يك اشتباه بزرگي است كه برخي ميگويند ما نردبان قدرت براي روحانيت بوديم در حاليكه حقيقت اين است و جريان وقايع نشان داد كه روحانيوني كه خود را وارد انقلاب و سپس حاكم بر انقلاب و بر نظام و دولت كردند از ابتدا عقيده و نقشه براي اين كار داشتند و طوري عمل نمودند كه ”گام به گام“ امكانات و اختيارات را از دولت موقت بگيرند و به موازات آن گروههاي ملي، مذهبي، چپي و متفرقه همگام دوران مبارزات را يكي بعد از ديگري حذف كرده يا عقب زده انقلاب و نظام و اقتدار را در انحصار دربست خود و مقلدين مطيع مخلص خويش بگيرند.
در صفحات گذشتة (كي مقصر است دوم) در بند 1 جواب آن عده از هموطنان خشمگين ولي فراموشكار يا ناآگاه را كه ميگويند شما بوديد كه شناخته يا نشناخته، گول خورده، آخوندها را حاكم بر ما كرديد و آنچه به سرمان ميآيد از دست شما است، داده و پرسيدهايم كه «آيا امام خميني بودند كه در آن زمان با طرح و پيشنهاد شوراي انقلاب آقاي مهندس بازرگان را به نخستوزيري براي تشكيل دولت موقت برگزيدند و يا مهندس بازرگان بودند كه حكم رهبري آقاي خميني و عضويت اعضاي شوراي انقلاب را صادر كردند؟»
اما در پاسخ به همطونان آگاهتري كه خطاي دولت موقت و نهضت آزادي را باز كردن پاي روحانيت در هيئت دولت و عدم جلوگيري از هرج و مرج و دخالتهاي غيرمسئولين ميدانند لازم است دو نكته ذيل را توضيح دهيم و قبلاً بخواهيم كه اوضاع و شرايط زمان را به خاطر بياورند.
اولاً در جريان انقلاب و ماهها پس از آن ـ و از جهاتي تا به امروز ـ نه قانون و مقرراتي در كشور حكومت ميكرده و نه عملاً كسي گوش به فرمان دولت بود كه مسئوليت يا وظيفهاي به غير آنچه خود تشخيص ميدهد و علاقمند است انجام دهد. اسباب كار و عامل قدرت در جامعه آنروز افكار عمومي و هيجانها و جوسازيهايي بود كه در راهپيمائيها، مجالس و مساجد و در مطبوعات و رسانههاي گروهي شكل ميگرفت يا ايجاد ميشد. نيروهاي انتظامي، نظامي، اداري، قضايي، مالي غالباً يا منحل و عقيم و مرعوب و حداقل نيمهتعطيل بوده عملي انجام نميدادند و يا در داخل كميتهها، انجمنها، شوراها و نهادهاي همه رنگ خلقالساعه (يا خلقالانقلاب) بود كه تشخيصها، تصميمها و حركتها صورت ميگرفت. قشرهاي جوان فعال مصممي داشتيم كه انقلابيتر از خود امام و مدعي سرسخت آزاديخواهي و آزادگان بوده اعتنايي به دولت نميكردند و عنداللزوم از مزاحمت و كارشكني دريغ نمينمودند. ضمن آنكه شوراي انقلاب نيز باري از دوش دولت برنداشته به مزاحمتها و كارشكنيها لبخند تأييد ميزد! يقيناً خوانندگان محترم تشبيه چاقوي بيتيغه نخست وزير دولت موقت را به خاطر داشته و نيازي به توضيح بيشتر دربارة دست بستگي آن روز دولت ندارند. اين نكته را هم كسي نميتواند انكار كند كه مسلمانان روشنفكر، مليون طرفدار و مبارزين همسنگر و همگام و به طور كلي طبقه متوسط و توده ملت كه معمولاً طرفدار امنيت و آبادي و خدمت و نظم هستند پشتيباني لازم و حتي همصدائي با دولت موقت نكردند.
ثانياً دعوت از اعضاي شوراي انقلاب براي قبول وزارت يا معاونت و حضور در هيئت دولت به دليل اشكالاتي بود كه نهادهاي رسمي يا غير رسمي و مقامات روحاني غيرمسئول در برابر وظائف ادارات و كارمندان دولتي ايجاد ميكردهاند. ما مجبور ميشديم براي رفع مزاحمت آنها متوسل به مسئولين بالا و گردانندگان نهادها كه از اعضاي شوراي انقلاب يا مرتبط با آنان بودند، بشويم. بهتر ميديديم خود آقايان را در مسائل و مسئوليتهاي خطير اداره مملكت شركت دهيم تا با وقوف و حضورشان رفع موانع و پيشرفت كارها سهلتر و سريعتر صورت گيرد و از ايرادگيريها و عدم همكاريها نيز كاسته شود.
مثلاً مأمورين ژاندارمري به دستور رئيس منطقه بهداري محل يك قاچاقچي را بازداشت ميكردند و كسان قاچاقچي به كميته محل شكايت مينمودند. بلافاصله افرادي كه از كميته، قاچاقچي را از زندان آزاد كرده ترياكها را تحويلش ميدادند و مأمور ژاندارمري مسئول بهداري را به جاي او توقيف و توبيخ ميكردند. درجاي ديگر پاسداران يا افراد بسيج به بيمارستان آمده به بهانه اينكه حجاب پرستار كامل نيست يا از قبول فوري و عمل كردن بيمار آنها خودداري شده است مدير بيمارستان و پزشك جراح را اخراج مينمودند. گاهي اوقات نيز براي جلوگيري از شرارت ضد انقلابها و يا ماركسيستها دستوري از طرف فرمانده پادگان صادر و افسري اعزام ميگرديد. دادستاني انقلاب بدون آنكه از مسئولين وزارتي يا دولت كسب نظر نموده توضيح و رسيدگي بخواهد يا لااقل اطلاعي بدهد تا جاي افسر مأمور فرد ديگري تعيين شود، به محض دريافت گزارش يا شكايت حكم احضار يا بازداشت فرمانده مزبور يا افسر را صادر ميكرد! چندين بار اتفاق افتاده كه درست در بحبوحة درگيري يا بازداشت مهاجمين مسلح مزاحم شمال يا جنوب يا در مواجهه با حملات عراق دادستاني فلان استان يا مركز دستور جلب رئيس ستاد مشترك منتخب دولت و شوراي انقلاب را به دفتر يا به خانه او ميفرستاد! معلوم است كه در چنين شرايط چه تزلزل در روحيه مسئولين و مديران دولتي كه با هزار تلاش و تدبير و تمنا پيدا ميكرديم بوجود ميآمد و چه دردسر و دلسردي و مشكلات براي دولت فراهم ميشد. بنابراين فكر ميكرديم خود آقايان وزير دادگستري شوند تا از پس دادگاههاي انقلاب برآيند. وزير كشور شوند كه كميتهها را زير فرمان داشته باشند و يا معاونت وزارت دفاع و عضويت شورايعالي دفاع و امنيت را بپذيرند كه اطلاع و اطمينان پيدا كرده در انتخاب فرماندهان همكاري داشته حامي و حافظ آنها در برابر مزاحمتها شوند. علاوه بر اينها از رهبري انقلاب خواستيم كه در شرايط حساس و فوقالعاده آن زمان به جاي تفرق مواضع و مقامات تصميم گيرنده و دستور دهنده و مانع شونده و براي جلوگيري از كندي و اخلالها، شوراي انقلاب و دولت موقت را يك كاسه و مختصر نموده جلسات هفتگي به رياست رهبري داشته باشيم تا اطلاعا ت و اوامر با حضور همه مقامات گزارش و صادر گردد و خارج از آن جلسات، تصميمات و ترتيبات ديگري به ميان نيايد.
همگي يقيناً داستان آن گربه را كه صاحبخانه مجبور شد بشقاب غذاي خود را جلوي او بگذارد شنيدهايد و از عاقبت كار كه دولت موقت از تعدد مراكز تصميمگيري و مزاحمتها مستأصل گرديده ناگزير به استعفا شد نيز اطلاع داريد.
چون ما نيامده بوديم براي خود كسب قدرت و منفعت نمائيم و براي انقلاب و ملت مملكت در اثر اختلافديدها و خواستها، مشكل اضافي و دردسر فراهم آوريم، بنابراين وقتي عدم همكاري قطعي شد، استعفاي دولت هم قطعي شده مهار شتر را به گردن خودش انداختيم….
ج ـ 2) ايراد مدارا با ضد انقلاب و ميدان دادن به مخالفين
ايراد انقلابيهاي افراطي و چپروهاي ضد آزادي كه در واقع دشمنان داخلي دولت موقت بعد از استعفا بودند در اين كه چرا به ضد انقلاب و به منافقين و كمونيستها براي فعاليتهاي مربوطه و تظاهرات و تبليغات و حتي تظلم و عرض وجود، آزادي داده راه اختناق و تندي و اعدام را پيش نگرفتيد، واقعاً مسخره است.
آيا ملت ايران انقلاب كرده شاه و ساواك را اخراج نموده و دولت موقت مأمور شده بود كه آزادي و قانون و انسانيت اجرا گردد يا استبداد و آزار احياء شود؟ آيا قرار بود كه ما به شيوههاي پليسي گذشته متوسل شويم؟
توقع عجيب اين دسته معترض نوعي اعتراف به انحراف و سوء نيت خودشان بوده محكوم كردن شيوههاي حاكم را ميرساند.
از اينها گذشته، آيا استفاده كنندگان از آزادي و قانون، در آن زمان غير از انتشار مقاله و اعلاميه، اجتماع واعتراض يا اصرار بر رسيدگي شكايت و درخواست حقوق چه كار خلافي انجام ميدادند؟ بعلاوه هر زمان كه افرادي دست به اخلال و آشوب ميزدند و مزاحم مردم يا ادارات و بيمارستانها و مؤسسات ميشدند وقتي از كميتهها يا نهادها كمك ميطلبيديم خودداري مينمودند. حتي وزارت ارشاد عليه روزنامهاي كه چاپخانه و محل ادارهاش هم متعلق به دولت بود با اينحال انقلاب و رهبران آن را مورد حملات ناروا قرار ميداد و رسماً دعوت به اخلال و آشوب مينمود، به دادستاني انقلاب شكايت نمود تا به تعقيب و توقيف و خلع يد از آنها بر طبق قانون مطبوعات اقدام نمايد، ولي دادستاني حاضر به انجام اقدامي نشد.
بطور خلاصه دولت موقت نه به كسي آزادي و اجازه اعمال خلاف حق و قانون داد و نه باعث گستاخيها و درگيريها شد بلكه اگر تخلف و تجاوزي روي ميداد وسيله جلوگيري از آن در اختيارش نبود. برعكس نهادهاي قانوني و انقلابي كه قدرت را در اختيار داشتند خود مدعي دولت بودند. بعلاوه درگيريها مسلحانه، خرابكاريها و كشتارها غالباً در دورههاي بعد از نه ماهه دولت موقت بويژه از خرداد سال 60 صورت گرفته است.
د) اعتراض به ساكت نشستن ما
انسان بايد خيلي بيخبر، بيحافظه و يا بيانصاف باشد كه نهضت آزادي و سران آن را متهم به سكوت در برابر ستمگريها، خلافها، انحرافهاي از قانون و آرمانهاي انقلاب و از اصول اسلام، كه بعد از پيروزي انقلاب رخ داده است، بنمايد. كيست نداند كه نهضت آزادي يگانه گروهي بود كه كليه راههاي فرصتطلبي، عافيتخواهي، انزوا، اختفاء، تعطيل، هجرت، فرار و پناهندگي را مردود دانسته در ايران ماند و از اولين روزهاي بعد از پيروزي و حتي قبل از آن در برابر خلف عهدها، انحرافها، اجحافها، اختناق، انحصارگري، استبداد ديني و مخصوصاً پايمال شدن آزادي و حاكميت ملي، اعتراض و اقدام نمود؟ در مجلس و در روزنامه و انتشارات آنچه ميگذاشتند بگويند و بنويسيند با زبان روشن محكم منطقي، به دور از ترس و طمع، انجام داد و حملات، آزارها، ممنوعيت و محروميتهاي فراوان آن را از اداي حق بازنداشت. خوب است كساني كه اين ايراد را به نهضت ميگيرند چندي هم خودشان داخل گود بيايند.
ضمناً عنايت و حمايت هيئت حاكمه نبوده كه ما را تا به حال زنده و سرپا نگاه داشته اجازه داده است با مختصر ابراز وجود چيزهايي در دفاع از خودمان و از مردم و انقلاب و مملكت بگوييم. عنايت حق، حقانيت مكتبمان و صبر و پايداري كه به خرج داده شده است را بايد به حساب آورد.
در همين زمينه گاهي اين سئوال را مطرح ميكنند كه چطور است دستگاه با وجود مخالفت قاطع نهضت، آنها را تحمل كرده در صدد از بين بردنشان بر نيامده است؟ بنابراين زد و بند در پس پرده از ناحيه خارجيها يا گردانندگان نظام وجود دارد.
اولاً چنين نيست كه دستگاه اقدام به دفع و حذف نهضت و سلب آزادي و حركت يا حق حيات از ما نكرده باشد. حملات، تخريبها، ضرب و شتمها، گروگانگيريها و تهديدهاي چند سالة اخير عليه نهضت گواه روشني بر اين امر است. ثانياً چون در هر حال از پايههاي حياتي دستگاه و قويترين سلاح آنها جلب افكار عمومي و اعتبار و ارادت افراد معتقد و مريد ميباشد و ازطرف ديگر اكثريت مردم آشنايي كافي در اين مبارزات و به حسن نيت و خدمات نهضت آزادي و سران آن دارند و ايرادهاي ما مطالبه اصولي متكي به قرآن و قانون اساسي و منطبق با خواستهها و درددلهاي مردم است، مصلحت نديدهاند كه دست به كارهاي شديدي كه باعث محكوميت خودشان و سلب اعتقاد و اعتماد مردم شود، بزنند. ثالثاً چون عليرغم همه انحرافات هنوز هم در داخله ولايت و مديريت حاكم آثاري از ايمان و حقيقت وجود دارد كه اگر حسن نيت و حقانيت ببينند جانب انصاف را ميگيرند.
بعضيها نيز منظورشان از ساكت نشستن ما اين است كه چرا دائماً داد و فرياد و فحش و ناسزا نثار نميكنيم و دعوا و بلوا راه نينداخته عليه جزء جزء بيدادگريها، گرانيها، تبعيضها، حقكشيها يا توقعات و انتظارات خصوصي شاكيها، حرفي نميزنيم و كاري انجام نميدهيم……
ما از اين جهات اقرار ميكنيم كه اين انتظارات را برآورده نساختهايم زيرا در شرايط موجود و امكانات مشهود بيش از اين نه از دستمان برميآمد و نه داد و فرياد و تهمت و ناسزا يا دعوا و بلوا كار ما و عادت و اعتقاد ما بوده است.
اتفاقاً اگر حق ايرادي راجع به ساكت نشستن وجود داشته باشد چنين اعتراض را ما به معترضين و مردم داريم.
هـ) گلايه بعضي از ياران قديم و همكاران و پناهندگان آواره از وطن
به آن دسته از سرخوردگان و مظلومان انقلاب، با توجه به شرايط دشوار و زندگي رقت باري كه بعضي از آنها در غربت از وطن يا در انزوا و سختيهاي كشور ميگذرانند تا حدودي حق ميدهيم كه به زمين و زمان و از جمله به نهضت آزادي ايران بد بگويند و گلايه نمايند. از آنها توقع تحليل منطقي گذشتهها و قضاوت عادلانه را نداريم. وقتي ميبينيم واقعيات مسلم و بديهيات روشن را فراموش كرده و به جو و شرايط حاكم دوران انقلاب و به نقش و نظريات خودشان و خطاهاي احياني كه داشتهاند توجه نميكنند و مسئوليتها و مشكلات و مواضع ما را كه بگونه ديگري غريب و دست بسته هستيم در نظر نميگيرند دور از مروت ميبينيم كه نمك روي جراحتشان بپاشيم.
ربنا افتح بيننا و بين قومنا بالحق و انت خير الفاتحين. اعراف/ 89
پروردگارا ميان ما و قوم ما گشايشي به حق عطا فرما و تو بهترين گشايش دهندگاني.
نهضت آزادي ايران
اسفند ماه 1365
(1) مطلبي كه در بند 10 «كي مقصر است» قبلي نيز مطرح شده بوده است.
(2) و به همين دليل است كه قرآن ميگويد لااكراه فيالدين وخدا نخواسته است ايمان به خود و اطاعت از خود را اجباري نموده پيغمبران را مأمور و موكل مردم بسازد، بلكه عذاب و جزا را موكول به آن دنيا يا به دست و عمل خود خطاكاران فرموده است. در سوره كوتاه نصر كه خبر از ياري خدا داده ميشود پيروزي پيغمبر را در اين ميبيند كه مردم فوج فوج داخل دين خدا ميشوند نه آنكه رسول اكرم با جنگ و اجبار آنها را وادار به اسلام مينمايد.
(3) برنامه مالك اشتر در 4 بند در ابتداي عهدنامه خلاصه شده است: 1) جمع آوري مالياتها (جبايه خرجها) 2) جهاد با دشمنان و (جهاد عدوها) 3) اصلاح حال مردم و رسيدگي به مسائل و مشكلات آنها (استصلاح اهلها) و بالاخره 4) آباداني و سازندگي (عماره بلادها)
