بيانيه پايان عادلانه جنگ بيپايان
تعاونوا علي البر و التقوي
ولا تعاونوا علي الا ثم و العدوان (1)
دو جمله بالا كه به زبان عربي است و حالت فرمان و شعار داشته عطر نيكي و پاكي پخش ميكند، از نهضت آزادي نيست. فرمان خدا است. آيه قرآن است. آيهاي نيست كه در مكه يا اوائل مدينه نازل شده باشد و بگويند نسخ شده است و تعلق و تناسب با سالهاي ضعف اسلام و كمي جمعيت مسلمانها دارد. در سوره مائده آمده و متعلق به سالهاي آخر رسالت و دوران قدرت است. در خطاب به مومنين و جهادگران، يك امر ميكند و يك نهي. امر ميكند كه براي نيكوكاري و پرهيزكاري همياري و همكاري نمائيد. نهي ميكند كه در راه گناه و دشمني همياري و همكاري ننمائيد. ضمناً با توجه به آيات مربوطه، صدور هر دو فرمان صريحاً در باره دشمنان سرسخت رسول اكرم و تجاوزكنندگان به امت اسلام است.
( ( (
قصد ما از بيانيه حاضر پيروي و توصيه دو دستور فوق است و اگر جرم و كيفري بر آن مترتب شود به جان و دل خريداريم.
بعد از پنج سال و سه ماه كه از حمله صدام حسين به ايران ميگذرد، بعد از سه سال و نيم كه از فتح خرمشهر به دست سلحشوران سراپا شوق و شور ما و پس راندن ارتش متجاوز عراق ميگذرد و عليرغم هشدارها و اقدامات انجام يافته براي پايان جنگ، هنوز تنور سوزان جنگ تحميلي با شوق و شعف شعلهور است! حملات و خسارات عظيم دو طرف با شدت تمام تداوم و توسعه دارد. در ايران و عراق سيل خون و خرابي جاري است و در شرق و غرب اروپا سيل نفت و دلار ما با سلاحهاي مدرن مخرب و يا ارزاق و احتياجاتي كه ميبايستي خودمان توليد كرده باشيم، به ثمن سنگين معاوضه ميشود. نصيب ما خون و خرابي است و نصيب آنها سود و پيروزي! همگان چنان مشغول و متمتع هستند كه نه تنها گوش شنوا براي خاموش كردن اين جهنم پيدا نميشود بلكه پايانخواهي جنگ و اسم از صلح بردن گناه نابخشودني و خيانت محسوب ميشود. جنگ را ميگويند تحميلي و خواسته امريكا است ولي هيچ اقدام براي تخفيف و توقف آن و استقبال از بحث و پيشنهاد صلح نمينمايند. شرايطي ميگذارند و شعاري ميدهند كه تحريم ابدي توقف جنگ است و ادامه آن تا نابودي. به ما ميگويند چرا چيزي مينويسيد كه صدام خوشش ميآيد ولي نميپرسند كه خداي رحمن و مردم ايران چه ميخواهند. اصل براي آنها و هدف نابودي و دشمني با صدام است نه مصلحت و سعادت ايران، يا رضا و فرمان خدا.
ولي ما به اميد خدا و به امر خدا براي ايفاي وظيفه ديني و ملي دل به دريا و نعره به كوه و صحرا زده بيانيه تحليلي ديگري، ولو با تكرار و اصرار، راجعبه جنگ و صلح منتشر ميسازيم. باشد كه به مصداق وذكر ان الذكري تنفع المؤمنين (2) مفيد به حال مملكت و ملت و موثر در متوليان و مسئولين گردد.
آثار شوم جنگ
منطق تبليغاتي حاكم، حماسهسرائي و يادآوري آثار حياتبخش و نجاتبخش جنگ تحميلي براي دنيا و آخرت ملت ايران و مستضعفين جهان است، و انكار يا تحقير زيانهاي نابودكننده و مسئوليت و عذاب آخرت.
ما قبول داريم كه جنگ مهمترين مسئله و مشغله مملكت بوده در راس همه وظائف و برنامهها قرار دارد و تا زمان فتح خرمشهر و دفع دلاورانه دشمن متجاوز افتخارانگيزترين و واجبترين كار از جهات اسلامي و ملي و بينالمللي بوده است. اضافه مينماييم كه جنگ ساير امور را تحتالشعاع خود قرار داده و همه چيز ما را فداي خود كرده است. تا جنگ تمام نشود هيچ كار براي انقلاب و براي مردم، انجام نخواهد گشت. نه فرصت و حوصله فكر كردن يا برنامهريزي صحيح براي كارهاي اساسي و سازندگي حال و آينده مملكت و ملت هست و نه ارز اضافي و درآمد و بودجه كافي براي توليد و خودكفائي، يعني استقلال كشور، وجود دارد كه آن را هدف اصلي انقلاب و نظام معرفي مينمايند. همچنين است براي رفع بيكاري و گراني و گرفتاريهاي طاقتفرسا و براي تأمين ضروريات عمومي مانند مواد غذائي، دارو، قطعات يدكي، ماشينآلات، مواد خام صنعتي و غيره يا براي تعمير و توسعه شبكههاي برق، آب، راه، ارتباطات، حمل و نقل و مانند آن اعتبار و امكاناتي براي رگ و ريشههاي حياتي مملكت و خدماتي كه با آب و تاب تمام به اقشار ملت، خصوصاً مستضعفين، وعده داده شده بوده است، داريم و نه ميتوانيم به دانشگاهها و مدارس و به برنامههاي توسعه و تقويت نيروهاي انساني و اقتصادي و نظامي و معنوي مملكت برسيم.
مقايسه تاريخي و نقش ملت
ايران در تاريخ طولاني خود ـ اگر مجاز باشيم از ايران و از تاريخش نام ببريم ـ جنگها و هجوم و حملههاي فراوان داشته است كه در بعضي از آنها غالب و در بسياري مغلوب گشته است ولي به زودي تجاوزگر غاصب را مسخر مليت، فرهنگ يا مذهب خود نموده استقلال و حيثيت از دسته رفته را بازمييافته است. اما اين بار جنگ را با قامت رعنا و دست توانا پذيرفته تجاوزكننده را پس زده و سپس با جنگ و ستيز به تعاقب دشمن براي سرنگوني او و حتي گوشمالي و نابودي ياران و اربابانش پرداخته است. اين قيام و مقاومت و مداومت، در مقايسه و مطالعه تاريخ كشورمان و صرفنظر از به جا يا بيجا بودن تداوم جنگ و به جائي رسيدن يا نرسيدن آن، عمل بيسابقه آثارش نيز فوقالعاده بوده سؤالات سنگين و سهمناكي را برميانگيزد. مهمتر از همه آنكه بيجا بودنش و به بيان ديگر مرضي خدا و مأجور نبودن موجب طغيان و مايه هلاك و عذاب شدن است و اين احتمال يا نگراني بزرگ وجود دارد كه نكند سرانجام به ثوابي نرسيده خداي نكرده مشمول خسرالدنيا والاخره نيز بشويم. از جنبه جنگي و سياسي نيز كه بنگريم آيا موفقيت حتمي است يا عكس قضيه و محال و ممتنع بودن اهداف بالا بلند آن، يعني شكست خودمان را بايد حتمي بدانيم؟ و بالاخره از جنبه ملي و اجتماعي و آيندهنگري نگراني عظيم ديگر، و آنچه همه از خود ميپرسند، اينكه آيا ملتي و اجتماعي يا اسلام و ايماني باقي خواهد ماند كه آيندهاي را بسازد و ببيند؟…
مسلماً تداوم جنگ و توسعه ابعاد آن اقدام و ابتكار بس عظيم است و متهورانه و غرورانگيز ميباشد. اما عظمت و ابتكار كافي براي حقانيت و موفقيت نيست. ممكن است نتيجه آن نيستي و ندامت باشد يا بشود! با همانطور كه خودشان ميگويند اين جنگ تحميلي بوده از آغاز تا فرجام، با آنچه ما ميدهيم و آنچه ابرقدرتها و اسرائيل دريافت ميكنند، خواسته و پرداخته خود آنها باشد.
( ( (
اما نقش ملت در مسئلهاي با چنين وسعت و اهميت، نقشي است منفعل، با منتهاي اطاعت و ايثار و شهادت، از ناحيه قشرهائي از جامعه و با تلفات و خسارات فوقالعاده، بدون كمترين دخالت و حق مشورت در تصميمات، و بدون اجازه اطلاع و اظهارنظر و اعتراض، جز آنچه تبليغ و تلقين و تحميل ميشود.
احساس وظيفه نهضت
يقيناً اطلاع داريد كه نهضت آزادي ايران و نمايندگان آن در مجلس شوراي اسلامي نخستين، اولين و شايد تنها گروهي بوده است كه عليرغم ممانعتها و خطرات، مسئله جنگ را آنطور كه شايسته و حق يك امت مسلمان و يك نظام مردمي شورائي مستقل و آزاد ميباشد، مطرح كرده است. مقالات تحليلي در روزنامه ميزان نوشته، در مجلس اول همراه با عدهاي از نمايندگان اقليت درخواست جلسه غيرعلني نموديم تا نمايندگان مجلس شوراي اسلامي اطلاع از جريان جنگ و پيشنهادهاي صلح دريافت كرده اگر نظرياتي داشته باشند بگويند، (پس از آن در همان ايام حدود پنجاه نفر از ساير نمايندگان درخواست مشابهي كرده بودند ولي به تقاضاي آنان نيز ترتيب اثر داده نشد). بيانيهها و نشريههاي تحقيقي و تحليلي (مانند نشريه مفصل «جنگ و صلح» در تابستان 63 و نشريه 30 صفحهاي «مذاكره ـ آتشبس ـ صلح» در تيرماه 64) بيرون داده است. قبلاً براي رهبر انقلاب نامه خصوصي توضيحي تقديم داشته است، براي اعضاء شوراي عالي دفاع و معدودي از صاحب نظران نامه مشفقانه مؤدبانه منطقي و خصوصي تذكر و تحليل ارسال داشته است. در طي سال گذشته نيز عدهاي از دلسوختگان مطلع و متعهد ملت از جمله مسئولان نهضت تلگرافهائي براي تشويق دبيركل سازمان ملل متحد در جلوگيري از عمليات سبعانه صدام و اقدام براي پايان عادلانه و شرافتمندانه جنگ مخابره كردهاند. علاوه بر اينها در ملاقاتهائي كه با بعضي از مقامات موثر، كه نسبت به حسن نيت و سعه صدرشان اميد داشتيم، حضوراً مسائل و معضلات آشكار و پنهان جنگ را مطرح ساخته عواقب وحشتناكي را كه براي ايران و اسلام دارد و زيانهاي جبرانناپذيري را كه به انقلاب و به نظامزده منافع سياسي و اقتصادي فراوان به دشمنان شرق و غرب ما و به اسرائيل ميرساند، مشروحاً بيان و تبادل نظر ميكرديم.
عكسالعمل مقامات و مسئولين
اقدامات و انتشارات فوق نتيجه مستقيم مثبت روي رهبري و متصديان به دست نياورد ولي توفيقي حاصل شد كه نظريات و ايرادات ابراز شده و خطرات و پيامدهاي ادامه جنگ در معدودي تصميمگيرندگان و در ميان طبقاتي از مردم مطرح گردد. اظهارنظرهاي علني كتبي يا شفاهي اندكي نيز ابراز گرديد(3).
اخيراً نيز در روزنامه اطلاعات مقالاتي در رد دلايل و اظهارات ما نوشتهاند كه سعي شده است به جاي توهين و تهمت و تهديد، سلاح منطق و دين به كار رود. خواستهاند استناد به آيات را با آيات جواب بدهند و در مقابل آمار و هشدارهاي اقتصادي يا استدلالهاي سياسي و نظامي، شواهد و دلايل مشابه بياورند، كه در هر حال باعث خوشوقتي است و ما آن را گامي به سوي جامعه باز براي حاكميت عقل و عدالت به جاي جامعه بسته و اختناق و انحصار تلقي مينماييم و مشغول تهيه آن بوده قسمتي را ارسال داشتهايم كه با حذف نكات مهمي به چاپ رسيده است و اميدواريم بقيه را به طور كامل درج نمايند.
البته آن مختصر گفتهها و نوشتهها كه بنا به وظيفه ملي و ديني، بر سبيل ارشاد و هشدار سياسي يا امر به معروف و نهي از منكر اسلامي، انجام داديم چندان بياثر و خالي از عكسالعمل نبوده است. رهبر انقلاب يك بار فرمودند آيا قبول هست صلحنامهاي تنظيم شود كه يك طرف آن را صدام و طرف ديگر را آقاي خامنهاي امضا كنند؟! (4) بعضي از آقايان نيز با تعجب يا طعنه ميگفتند صحبت از صلح با كسي كردن كه سروپايش جنايت و خيانت است و از صلح به عنوان وسيله و مهلت براي انجام تهاجم شديدتر استفاده خواهد كرد، چه معني دارد؟ در حالي كه ما اولاً پيشنهادهايي كرده بوديم كه تأمينكننده غرامات و تضمينهايي باشد كه در آنها احتياطات سوقالجيشي و سياسي و بينالمللي رعايت گردد و خودمان بتوانيم به تدارك و تقويت نيروها و به ترتيب دادن و تدابير دفاعي لازم بپردازيم. ثانياً وقتي پاي دنيا و آخرت يك مملكت در كار ميآيد آيا بايد از روي عقل و علم و دين و آنچه را كه مصلحت است و عاقبت خبر دارد جستجو كرد و يا از روي احساسات و شعار در پي حماسهانگيزي برويم؟
تحول شعارها و سياست جنگي
عكسالعمل يا تأثير مهمتر اين بود كه چون ديدند انتقاد و ايرادهاي ما عليه تهاجم و پيشقدم شدن در حمله يا تجاور به خاك دشمن (كه در اصلاح فقهي جنگ ابتدايي ميگويند) مستند به نصوص آيات و به دلايل فقهي و روايتي جدي است، لحن كلامها و شعارها عوض شد. بعضي از مقامات در خطبهها و سخنرانيهاي خود اصرار ميورزيدند ثابت كنند كه عمل جمهوري اسلامي كاملاً دفاعي است. يكي از حجج اسلام نيز در پيشخطبه نمازجمعه تهران در تابستان اخير با در دست گرفتن كتاب و خواندن و ترجمه كردن فتاواي مرحوم كاشف الغطاء نشان داد كه از نظر علماي اماميه جنگ يا جهاد در اسلام سه قسم ميباشد و هر سه قسم جنگ دفاعي عليه متجاوزان به حريم و به نفوس مسلمانان است، اما جنگ ابتدايي، به طور استثنايي و فقط در زمان حضور و به دستور رسول خدا يا امامان معصوم منصوص، تشريع و تجويز شده است.
قبلاً شعارها و اعلامها چنين نبود. صريحاً و علناً تبليغ ميكردند كه بايد انقلاب اسلامي را در خاك عراق پياده كنيم، حزب كافر بعث را ساقط نموده جمهوري اسلامي را به جايش بنشانيم، بغداد را بگيريم و از آنجا به عنوان سكوي پرتاب براي نجات دادن تودههاي مسلمان و مستضعف زير ستم دولتهاي مرتجع و مزدور، استفاده نماييم و كفرستيزي را ادامه داده تا قلب اروپا و امريكا پيش رفته دنيا را از شر مستكبرين كافر خلاص سازيم. همچنين شعارهايي مانند «پيش به سوي جبههها براي فتح كربلا»، «جنگ جنگ تا پيروزي» و بالاخره «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» را همگي بهخاطر داريم.
غرض ما در اينجا از ذكر شعارها و فرمانهاي فوق كه بعد از فتح خرمشهر داده ميشد، نه رد كردن آنها است و نه تاييد. ارائه اين نكته است كه درست يا نادرست همه آنها لحن تهاجم و تجاوز را دارند و غير دفاعي هستند و دوست و دشمن معترف و مدعي اين نكته بوده ما مطلب تازهاي را فاش نميسازيم.
متوليان و دستگاه تبليغاتيشان چون واقف به غيردفاعي بودن شعارها و سياستهاي جنگي و مقاصد خودشان بودند و استنادها و استدلالهاي ما را غيرقابل ا نكار ميدانستند، درصدد توجيه برآمده ميگويند جنگ دفاعي در قرآن تنها در برابر تجاوز و تصرف با حمله به خاك و خانههاي ما نيست بلكه ممكن است دفاع از حيثيت، از دين و از ارزشهاي والاي انساني و اسلامي باشد. به علاوه توضيح ميدهند كه چون صدام با پشتيباني ابرقدرتها پيشقدم در جنگ و كشتار فساد شده است و دست از اين جنايات و حمله مجدد به داخل كشور ما برنخواهد داشت و خود او و اربابان ابرقدرتش ملحد و دشمن اسلام هستند، ادامه جنگ و آزار و براندازي آنها چيزي جز دفاع نيست و نبايد پيشگيري حمله و جنگ با سركوبي دشمن محتمل را به حساب تجاوز و تعدي گذاشت و جنگ ابتدايي دانست.
صراحت آيات
بديهي است كه چنين تصميم و تعبيرها يا توجيه و استنادهايي كه مينمايند، صحيح و معتبر نيست. ما در نشريات، كتابها، مقالات و سخنرانيهاي عديده توضيحات كافي و تشريحهاي لازم دادهايم (5) كه ميتوان به آنها مراجعه كرد. آنچه لازم است يادآوري و تكرار نماييم اينكه جنگ مجاز و آن جهادي كه در اسلام واجب شده است به نص قرآن، دفاع از خانه و خاك است و از نفوس و اموال ملت عليه كساني كه اقدام يا تدارك حمله را كردهاند، نه به خاطر صدور انقلاب يا اشاعه و اجبار ديگران به قبول و تمكين به احكام اسلام و زدودن كفر و الحاد و استكبار از جهان. آيه محكم جامع موجز و صريحتر از همه كه بهعنوان سرآغاز دوران مدينه نازل شده است و بر ساير آيات جنگي قرآن اشراف دارد آيه ذيل با پنج آيه بعدي آن ميباشد:
وقاتلوا في سبيلالله الذين يقاتلونكم ولا تعتدوا (6)
يعني جهاد مسلحانه و جنگ تنها با كساني مجاز و ماجور است كه با حمله و هجوم يا تدارك و توطئه به جنگ ما برخاسته و پيشقدم در آن شده باشند، بدون آنكه پس از دفع تجاوز كمترين تعدي، تلافيگري، تنبيه، تخريب و تجاوز به خاك و خون آنها انجام گردد.(7) چهار آيهاي كه بهدنبال آيه فوق آمده و مجموعه كاملي را تشكيل ميدهد با تكرار و اصرار تمام توضيح و تأكيد روي شرط آخر ولاتعتدوا كه عدم خروج از حدود تجاوز اوليه دشمن است، داشته ميفرمايد هر جا كه (در ميدان نبرد) پيدايشان كرديد آنها را بكشيد و از هر جا شما را اخراج كردند اخراجشان بنمائيد (نه از خانه و شهرهاي خودشان) و در خانه كعبه با آنان نجنگيد مگر آنكه خودشان اين كار را كرده باشند. جزاي كافرها اين است كه اگر با شما به جنگ برخاستند بكشيدشان (نه به دليل اينكه كافر هستند) و همين كه دست از جنگ و كشتار شما برداشتند بدانيد كه خداوند غفور و رحيم است، ادامه جنگ با آنها تا آنجا خواهد بود كه رفع فتنه و رفع شرشان بشود و اگر خودشان دست كشيدند و ظلم نكردند دشمني با آنها بيمورد است… و به طور كلي هركس به شما تعدي كرد شما هم به همان اندازه به او تعدي كنيد و از خدا پروا داشته بدانيد كه خدا هميشه با متقين است (يعني غيرمتجاوزين و متخاصمين).
يقيناً توجه داريد و هر آدم با انصاف و تشخيص تصديق ميكند كه بيش از اين و صريحتر از اين نميشد از تعدي و تجاوز به دشمنان بيش از اندازه و حدودي كه آنها مرتكب و مقدم گشتهاند، ممانعت و تحريم به عمل آيد، و بهيچوجه اجازه پيشگيري در حمله يا قصاص قبل از جنايت و تجاوز به قصد تنبيه يا اعدام و امحاء دشمن، بعد از انصراف يا اخراج آنها، داده نشده است.
البته شناساندن اسلام و تبليغ و اشاعه آن در دنيا همراه با جلب ايرانيان و مردم جهان به سوي ايمان و عمل به احكام كار پسنديده و وظيفه است ولي نه به صورت ستيزهجوئي و دشمني كه باعث بدبيني و برگرداندن يا عكسالعملهاي منفي شود. انتقاد و اعتراض ما بر راه و روش كار است كه بايد بر طبق خواسته و دستور خدا به مصداق «ادع الي سبيل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن» (8) بوده خالي از عناد و اجبار و با توجه به اصل مسلم لااكراه فيالدين باشد و از همه مهمتر و موثرتر همانطور كه سفارش قرآن كريم است اين كه امت واسط و شاهد باشيم و رفتار و كردارمان الگوي سايرين گردد. همچنين است حمايت و خدمت مستضعفين، به شرط آنكه اولاً به درخواست خودشان بوده باشد، ثانياً خير و خدمتي به آنها رسيده خود بهانه براي آزار و آشوب و ايجاد مستضعف و محرومهاي تازه نگردد و ثالثاً با رعايت تقدم و تعهدهائي كه در قبال خوديها و نزديكترها داريم و با توجه به امكانات و تداركات و پيشرفت كار بر طبق قرآن و سنت عمل گردد.
فتنهزدائي جهاني
اما آن فرمان يا شعار آخري كه گفته ميشود بايد آنقدر جنگيد و جلو رفت و كشت تا تخم فساد و درخت فتنه از جهان بركنده و ريشهكن گردد، گستردهترين و ژرفترين مفهوم تجاوز را دارد. شايد تا به حال هيچ فقيه يا مفسر قرآن و مسلماً هيچ پيغمبر و امام و حتي هيچيك از مبارزين ضداستبداد و استعمار چنين نظر و برنامهاي را نداده باشند. تنها در مكتب و فلسفه ديالكتيك ماركس و تبليغات كمونيستي است كه در افتادنِ آنتيتز و نابود كردن تز مورد بحث است و جزو اصول و اهداف قرار ميگيرد و از نظر سياسي و تبليغاتي يكي از اجزاء مرام آنها نفي مطلق سرمايه و سرمايهداران و از بين بردن امپرياليسم در جهان ميباشد. با اين تفاوت كه آنها اول به دنبال خودكفائي و خودجوشي و برتري در توليدات و امكانات رفته به تقويت و توسعه نيروهاي نظامي، اقتصادي، سياسي، فني، علمي و حتي فرهنگي، ميپردازند و پس از آنكه احساس همترازي كردند هدف فوق را در تبليغات و برنامهها ميگذارند. غالباً هم به صورت صادراتي و به ترتيبي كه به دست و به هزينه پيروان انقلابي و ساير كشورها انجام گردد.
آيه شريفه «وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكونالدين كله لله» را كه عنوان مينمايند و در سورههاي بقره و انفال جمعاً دو بار در قرآن آمده است، هيچ مفسري آن را آنطور كه دستورالعمل تبليغات جمهوري اسلامي شده، بيان نكرده است. خود آيه نيز، با توجه به صدر و ذيل و به قبل و بعد آن، دلالت روشن بر جلوگيري دفاعي و انتظامي فتنهانگيزان و جنگافروزان مهاجم دارد كه ناامني و اغتشاش در جامعه ايجاد كرده از افراد سلب اختيار و انتخاب دين مينمايند. يعني اولاً يك مشكل و امر داخلي است و خطاب و اشاره به گروه معيني ندارد. ثانياً جمله حتي لاتكون فتنه به صورت و به منظور محدود ساختن و متوقف كردن جنگ آمده است و نه به منظور تحريك حمله و تجاوز، زيرا كه تصريح مينمايد اگر طرف دست برداشت و كوتاه آمد خداوند بخشنده و بينا است. يعني شما ديگر كاري نداشته باشيد(9).
اصولاً و صرفنظر از تعبير و ترجمه و تفسيرهاي فوق اين سؤال مطرح است كه آيا چنين دستور يا داعيهاي در عالم واقعبيني و از نظر روابط خدا با انسان، كه فرموده است هيچگاه تكليف محال و مالايطاق به بندگانش نميكند (10)، اصلاً قابل قبول و عملي هست؟ همه مسلمانان و همه پيروان اديان توحيدي معتقد به ابليس يا شيطان هستند. قبول هم داريم كه خداوند رحمن، روي حساب و مشيت و حكمت بالغه خود كه فهم و تجربه ما قاصر از درك آن است، به شيطان اجازه و مهلت داده است تا روز قيامت به اغواي بنيآدم و به ايجاد جنگ و فساد و فحشاء در روي زمين پرداخته در عالم انسانها فتنهانگيزي كند. بنابراين تا اين دنيا هست و شيطان هست فتنه هم هست و دفع آن از جهان يا عالم امري است نه تنها مشكل بلكه محال. قرآن يا خداوندي كه از هيچيك از پيغمبران و مخصوصاً از آخري آنها، نخواسته است كه شخصاً، يا به رهبري مومنين بروند شيطان را (كه سرمنشأ و موجب فتنهها است) معدوم كنند و حتي عمال كارگزاران عمده شيطان، از قبيل نمرود، فرعون، نرون، ابوسفيان و غيره را بكشند و از بين ببرند و تنها ماموريت آنها انذار و بشارت، تعليم و هدايت، و تزكيه و تربيت نفوس و الگو و نمونه شدن بود يا براي نجات گروندگان كشتي نجات ساخته، از اسارت كوچشان داده و در آنجا كه مامور اداره جامعه بودهاند، امور جامعه را با مشورت خودشان اداره كردهاند، چنين خدائي چطور ممكن است از ما ملت كه هنوز از استبداد سياسي و رواني داخلي و وابستگي اقتصادي خارجي خلاص نشده نظاممان را به خوبي نشناخته و نساختهايم و هزاران نقيصه و مسئله و مشغله داريم، خواسته باشد همه كارها و وظيفهها را زمين گذاشته به آن طرف مرز و به آن سوي دنيا رفته هرچه ستمگر، مستكبر، مفسد و ملحد را، كه بدخواه يا بدكردار باشند از پا دربياوريم تا بعد سراسر جهان را براي امنيت و آسايش و شكوفائي مثل دسته گل تحويل مستضعفين بدهيم؟! آيا چنين امري شدني است درحاليكه خودمان گرفتار بيعدالتي و جهالت و در بينظمي و محروميت غوطهوريم (11)
آيا گفتار يا پندار رفع فتنه در عالم چيزي جز يك شعار نيست كه پايهاي در قرآن و سنت و فقه نداشته و هرگز تحقق نخواهد يافت؟ آيا امري نيست مافوق اسلام و مغاير با مشيت خالق جهان؟ بلكه سرابي است درخشان، با برد تبليغاتي فوقالعاده و قدرت تحريك عظيم ولي نرسيدني و شيطاني كه جستجو و جنگ به خاطر آن جز گمراهي، فرسودگي، رنج، نابودي در اين دنيا و جهنم در آن دنيا، به بار نميآورد؟…
تحليل اعتقادي ـ اجتماعي فتنهستيزي و دفاع طبيعي
بديهي است كه طرز تفكر خاص مبارزه با فتنه در عالم كه بعد از جنگ تحميلي عراق در تبليغات جمهوري اسلامي رواج يافته است علل و ريشههاي اجتماعي و اعتقادي مناسب با فرهنگ ما را دارد و از نظر علمي و تاريخي قابل مطالعه ميباشد. اميدواريم به فضل خدا در نشريه جداگانهاي به بحث و بررسي آن بپردازيم.
از طرف ديگر طرز تفكر فوق و پديدهاي كه تحقق و تظاهر آن در شعار «جنگ جنگ تا نابودي فتنه در عالم» يا تا پيروزي مطلق جلوه يافته است در مقايسه با آنچه در عالم حيات و در نظام طبيعت در ميان جانداران جريان دارد، نيز ميتواند جالب و آموزنده باشد.
آنچه در جهان آفرينش در قلمرو موجودات زنده غيرانسان جاري و ساري ميباشد همه جا دفاع در برابر مرگ و آزار است. اين دفاع حياتي به شكلهاي مختلف فرار، استتار، مقاومت، حفاظت مشاهده ميشود و تا سرحد تعرض و انهدام دشمني كه تجاوز به حريم موجود ضعيف كرده است، پيش ميرود.
البته در دنياي گياهان و جانوران تعدي و تهديد يا دشمني به طور كلي فتنه به آن شدت و وسعت كه در ميان انسانها متداول است وجود ندارد. هر موجودي با همنوعان خود اگر دوستي و صميميت نداشته باشد تعدي و تجاوز هم ندارد. حتي همديگر را استخدام و استثمار يا به اصطلاح ما استعمار نمينمايند. ولي ميدانيم كه مدار دنيا و بقاي حيات بر مدار آكل و ماكولي انواع مختلف نسبت به يكديگر گذارده شده است. خطر حمله و آزار يا سلب امنيت كه ما آن را فتنه ميناميم اختصاص به آدميزاد نداشته مبارزه با فتنه يا دفع و رفع فتنه يك مسئله عمومي همه جانداران و پديده جهاني حيات است كه ناموس خلقت يا دستگاه طبيعت آن را حل كرده سر و سامان داده است كه نميتواند به گونهاي شامل و حاكم بر انسان نباشد.
ملاحظه ميكنيد مثلاً پلنگ آهو را ميدرد و ميخورد، آهو علف صحرا را ميچرد و ميخورد. علف صحرا نيز با بلع اشعه خورشيد، مكيدن آب زمين و عصارهگيري خاك باقي مانده و گسترش مينمايد. هر دسته براي دسته ديگر فتنه است و دشمن هم هستند. معذلك حيات موجودات ادامه دارد. زيرا كه اولاً اگر پلنگ آهو را شكار نكند كثرتزاد و ولد آهو، چراگاهها را از بين ميبرد. ثانياً خداوند خالق آهو و موجودات مستضعف وسايل بقا و حفاظت را در اختيارشان گذارده است. از راه تيز دويدن، تيز پريدن يا شيوههاي استتار و غيره موجودات خود را از چنگ دشمن نجات ميدهند. با چنگال و سم و منقار دفع حمله مينمايند و غالباً براي خود لانه و مأمن ميسازند تا از شر درندگان و خورندگان يا عوامل بيجان مانند سرما و گرما و طوفان حفظ شوند. ثالثاً با توليد و تأمين خوراكيها و با تكثير نسل جبران مرگ و مير را مينمايند. اين ناموس عمومي خلقت و قانون دفاع و حفاظت كه شامل امنيت محيط زيست و فعاليت براي توليد و توسعه ميباشد رمز بقاي موجودات زنده را تشكيل ميدهد و قانون كلي حيات را ميسازد. اصلاً حيات كه چيزي جز مجموعه اعمال عليه مرگ نيست حفظ و دفاع از خود و دور نگاه داشتن عوامل مرگ است نه نابود كردن آنها كه امر محال ميباشد. در هيچ كجا شما نميبينيد چرندگان، خزندگان، پرندگان يا ساير جانداران براي جنگ با خورندگان خود و دفع فتنه آكل ماكولي از دامن طبيعت بسيج شده باشند تا تخم فتنه را از صحنه گيتي براندازند. چنين كاري كوبيدن سر خود به سنگها براي هموار كردن كوهها و از بين بردن صخرهها است. مسئله حفاظت خود و دفع شدن يا مهار كردن او پايه طبيعي و انعكاس جهاني در عالم فطرت و حيات دارد. آنچه را كه طبيعت (و بنابراين خلقت و خدا) ممكن و مجاز و افزار بقا دانسته است مجهز شدن براي دفاع در منطقه حياتي خويش، تقويت و تحكيم و تمركز در لانه و حصار، پرستاري و بركناري از حمله و فتنه و بالاخره كوشش و كار براي بينيازي و نيرومندي است. پيش از اين مقدار دفاع و هرگونه حركت خارجي يا خروج از منطقه و محدوده براي سركوبي و نابودي عوامل مرگزاي جاندار و بيجان حاصلي جز تلف كردن نيروها و از دست دادن سرمايههاي خود نداشته افراط و انحرافي است كه عمل ضدحيات و عامل حتمي مرگ محسوب ميشود. در برابر اين مسئله مهاجرت و ترك محيط نامساعد به منظور حفظ هويت و حيات، طبيعي و امري جاري است. اما علاوه بر عمل دفاع و خودداري از تجاوز كه در حقيقت عمل منعي حفاظتي است هر موجود زنده نيازمند عمل مثبت ترميم و جذب و سازندگي نيز ميباشد و اگر نتواند بدل مايتحلل نموده و نيازهاي حياتي و حفاظتي خود را تهيه و توليد نمايد، يعني خودكفا نباشد، محكوم به مرگ خواهد بود. براي بقا و پيشرفت علاوه بر توان دفاع توان توليد يا خودكفايي و سازندگي نيز ضروري است.
در مورد انسان علاوه بر اينكه نواميس فوق صادق و حاكم ميباشد، به دليل اينكه از ناحيه همنوعان و نفس اماره خودمان پيوسته در معرض آزار و تهديد يا فتنه و فساد ميباشيم دامنه خطر وسعت فوقالعاده بيشتري پيدا ميكند و دفع يا رفع فتنه مسئله حياتيتري ميشود.
در لسان دين منشاء اصلي و عامل ظلم و فساد و فتنه را شيطان ميگويند. كار شيطان به تعبير قرآن اغواي بشر و افساد در زمين بوده همه جا و همه وقت ايجاد عداوت و فتنهانگيزي مينمايد. اما آيا هيچگاه در قرآن و در احكام شرع گفته شده است كه مومنين بايد به جنگ شيطان بروند تا شيطان و شيطانيان را ذليل و نابود كنند؟ آيا خداوند ممكن است كاري را كه شدني نيست و خودش به شيطان قدرت و مهلت فساد و فريبكاري در جهان تا روز قيامت يا وقت معلومي را داده است، از كسي خواسته باشد؟ تنها وظيفه و عملي كه به ما سفارش و تأكيد شده است آگاهي بر دشمني شيطان با بنيآدم و شيوههاي عمل وي در اغواي انسانها به منظور تقوي يا خودداري از اطاعت و اسارت شيطان ميباشد آنهم با اخلاص در بندگي خدا همراه با خدمت به خلق يعني باز هم اولاً يك عمل صددرصد دفاعي تصفيه و تقوي در محدوده شخصي و ملي و ثانياً يك حركت توليدي خودسازي و خودكفائي در راه وصول به خدا.
بنابراين در مورد انسان نيز تصور و تحركي كه هدف آن نابودي و دفع شيطان و عوامل فتنه و فساد در جهان باشد و خواسته باشيم كه خارج از وجود خودمان و محيط زندگي و مسئوليتمان انجام گيرد، خيال خام و كار خلاف عقل و دين بوده افتخارات و نتيجه آن خسرالدنيا والاخره شدن است!
ما بايد به جاي اين تبليغات وسيع و تلاش عظيمي كه به قصد فتنهستيزي در عالم مينمائيم و به عوض از بين بردن شيطان، هواي نفس خودمان را از بين ميبريم، به خدا برگرديم و به خود آئيم. اولاً اكتفا به دفاع از كشورمان و مقاومت و محافظت نموده هوشياري و همكاري به خرج دهيم و ثانياً به خودسازي بپردازيم. يعني خودكفا و خودجوش شويم. مقاومت دروني خود را در برابر شيطانها و اذنابش تا به آنجا بالا ببريم كه نه تنها فتنههايشان كارساز نباشد بلكه از فتنهگري نيز عليه ما مأيوس بشوند. مادام كه عقبافتاده از قافله تمدن و مصرفكننده و محتاج كالاها و افكار و ابتكارهاي ديگران بوده زندگي اقتصادي، فني، علمي، فرهنگي و اعتقاديمان عملاً وابسته به بيگانگان باشد، ناچار زير سيطره آنان خواهيم ماند. ممكن است مثل كبكي كه سر به زير برف ميكند دلخوش به شعار و دشنام و لافزدنها بشويم ولي هرگز به استقلال و آقائي و به سعادت دنيا و آخرت نخواهيم رسيد!…
چرا امريكاي جهانخوار، معاملهاي را كه با ما ميكند با كشورهاي كوچك مستقلي مانند سوئيس و بلژيك، كه هركدام به يك هزارم امريكا به لحاظ زور نظامي و سياسي و اقتصادي نميرسند، نمينمايند؟ آيا جز اين است كه آنها با عقل و علم و با كار و اخلاق از خودشان حفاظت و دفاع مينمايند و به خودكفايي ميپردازند؟ كشور آسيايي كوچكي چون ژاپن كه قدرتهاي استعماري قرون هيجدهم و نوزده به آن چشم طمع دوخته بودند و چندين بار نيروهاي چين و انگليس و روس آن را مورد تجاوز قرار دادند، و ميتوانست لقمه راحتي براي دولتهاي خارجي باشد، آيا با فحش دادن به روسيه و انگليس و چين و با شعارهاي پر طمطراق با آنها مقابله كرد و نه تنها استقلال خود را حفظ كرده توانست پرت آرتور را از روسيه تزاري پس بگيرد، بلكه خود را رديف ابرقدرتها قرار داده و از جهاتي مسلط بر آنها شده است يا با به حساب آوردن مردم و دادن آزاديهاي اوليه بشري به آنها و گردن نهادن به حق حاكميت ملت و با اخذ علوم و تدابير و تمدن جديد، همراه با تلاش همه جانبه؟
جنگ تحميلي تا كجا ميرود؟
آنچه فعلاً ديده ميشود جنگي است بيپايان كه ميتواند پايان دنيا باشد، پايان ايران و مردم آن باشد يا پايان حكومت متوليان! شعار «جنگ جنگ تا پيروزي» كه در آن پيروزي محدود و معين نگشته است و تلقينها و تبليغات حد نهائي را هر دم جلوتر ميبرد و مشكلتر و نشدنيتر ميسازد، و حتي گفتهاند اگر يك خانه هم در ايران سرپا بماند از آن خانه باز به جنگ ادامه خواهيم داد و اگر يك نفر باقي بماند آن يك نفر هم جنگ خواهد كرد، آيا در عمل مترادف با چيزي جز «جنگ جنگ تا نابودي» هست؟ تأسف بزرگ در اين است كه فقط ايران و ايراني نيست كه اگر سياست «جنگ جنگ تا نابودي» ادامه پيدا كند خراب و هلاك خواهد شد بلكه اسلام و تشيع نيز در ميان مردم خودمان و در دنيا بدنام و مردود ميگردد.
آيا ما كه، هم ايراني هستيم و هم مسلمان، وظيفه نداريم آگاهي و تشخيص خودمان را به استحضار رهبري و متوليان و مسئولين برسانيم و به هموطنان و مردم، مخصوصاً برخي از جوانان صادق شيفتهاي كه بيتجربه بوده تحت تبليغات قرار گرفتهاند، وخامت حال و مصيبت آينده را گوشزد كنيم و هشدار بدهيم؟ اگر مملكت در جهت هلاكت و نابودي ميرود چگونه ما با وجود علم به گرفتاريها و به خطراتي كه بر عملمان مترتب خواهد شد حرفي نزنيم؟
( ( (
در طول دوران جنگ متوليان انقلاب و نظام، وعدههاي نزديك و فوري براي پيروزي ميدادند و پيشگوييهايي براي صدام در زمينه انتحار، شكست، جنون، سقوط يا ساير بلاهاي ارضي و سماوي ميكردند. اگر اين وعدهها و پيشگوئيها به موقع خود تحقق يافته بود و ملت ايران «در آتيهاي نه چندان دور» شاهد پيروزي خود و دفع غائله صدام گشته و حملات و پيروزيهاي چند ساله اخير، بنا به تبليغاتشان «آخرين مرحله جنگ» ميبود، متوليان بهانهاي داشتند كه طرح كردن پايان جنگ را ناشي از ترس يا توطئه و تباني تلقي نمايند. اما وقتي كه اوضاع اقتصادي و ضروريات حياتي جمهوري اسلامي ايران روزبهروز بحرانيتر ميشود و مملكت به آشفتگي و بهم ريختگي و كشتار يا ديكتاتوري و دخالت اجنبي نزديك ميگردد معلوم نيست چرا در چنين امر خسارتبار و هلاكتآور كه عليه ايران و اسلام است باز پافشاري و لجاجت مينمايند؟! اقلاً نگران حال خودشان بشوند!
خسارات اقتصادي و سياسي
در نشريات گذشته تنها از نظر قرآني نبود كه تداوم جنگ تهاجمي را بررسي و معلوم كرديم كه خلاف حكم و رضاي خدا است، از نظر تاريخي و روايات و فقهي نيز ممنوعيت آن روشن شد و علاوه بر آن از جنبههاي اقتصادي و سياسي هم وارد مسئله شده تحليل مفصلي از اين جهات به عمل آمد.
در آن نشريات نشان داده شد كه آنچه در اين ماجرا مسلم است و عامل موثر ميباشد سودهاي سرسامآور گوناگوني است كه ابرقدرتها و اسرائيل، يعني همانها كه فحش و شعار نثارشان ميكنيم، ميبرند. از طريق 1) فروش بيسابقه سلاحهاي جنگ به طرفين دعوا و به همسايگان و ساير ممالك وحشتزده دنيا به شيرينترين بها 2) خريد و تاراج نفت خاورميانه براي صنايع و نيازهاي ضروري خودشان به ارزانترين بها 3) صدور مواد خوراكي و دارويي و مواد اوليه و قطعات يدكي به مقادير خيلي زيادي و به نرخهاي خيلي بالاتر از زمان شاه، به طور مستقيم و غيرمستقيم، به دليل تقليل يا تعطيل موسسات و فعاليتهاي توليدي بعد از انقلاب و جنگ 4) موفقيت عظيم سياسي عليه انقلاب اسلامي ايران و صدور آن از طريق ممانعت و منصرف ساختن ما از پرداختن به خودكفايي و سازندگي و نيرومندي خودمان كه به واسطه گرفتاريهاي مالي و انساني و نظامي جنگ پيش آمده است، تا آنجا كه اهداف انقلاب حالت فرعي را پيدا كرده فراموش شده است و به اين ترتيب تلخترين تجربه و مايوسكنندهترين نتيجه تحويل ملت ايران و علاقمندان جهان گرديده است 5) توفيق ديپلماسي امريكا در تقويت و تسلط خود، در توحيد روابط با اروپا و در جذب و وابستگي دولتهاي خاورميانه عربي 6) خوشحالي اسرائيل از كشتارهاي فوقالعاده و تضعيف نيروهاي متقابله كه دو دشمن احتمالي او و دو ملت مسلمان ايران و عراق از يكديگر مينمايند. عملاً در اين گيرودار از هر طرف كه شود كشته سود اسرائيل است.
با چنين اوصاف كه فهرستوار بيان گرديد آيا هر ناظر بيطرف به اين جمعبندي نميرسد كه جنگ ميان عراق و ايران، كه بنا به قول و قبول خود آقايان جنگي است تحميلي، چون از هر جهت به سود ابرقدرتهاي غرب و شرق و اسرائيل جريان داشته است، همگي با ميل و رغبت تمام آتش بيار معركه و خواهان سرسخت ادامه آن شدهاند؟ وقتي بياعتنايي و مخالفت مقامات ما يا پيشنهادهاي واقعي يا ساختگي صلح را ميشنيدند يا شعارهاي شيريني نظير جنگجنگ تا پيروزي و جنگجنگ تا رفع فتنه در عالم از ايران به گوششان ميرسيد آيا در خلوت و خاطر خود نميگفتند «جانا سخن از زبان ما ميگويي؟!»
ما البته تهمت نميزنيم كه متوليان ما مزدوران و مجريان سياست بيگانگان هستند ولي اگر تعصب و تكبر وجود نداشت و انحصار و اختناق و استبداد بر جمهوري اسلامي ايران سايه نينداخته بود تاريخ قرون شانزده و هفده ميلادي تكرار نميگرديد. در آن زمان اروپاييان براي جلوگيري از پيشروي مسلمانها و تهديد استقلال و حيات خودشان متوسل به انواع تزوير و تدبيرها گشته دولتهاي صفوي و عثماني را به جنگ با يكديگر تحريك مينمودند و بالنتيجه موفق به تضعيف و تسلط بر هر دوي آنها شدند.
در هر حال و در خاتمه بحث متذكر ميشويم كه ما نميگوييم نظريات و استنباطها يا استنادهاي قرآني و اقتصادي و سياسي ما حتماً و صددرصد درست است و دولت و ملت بايد بپذيرند. آنچه ميگوييم و در ابتدا اشاره كرديم اين است كه در يك امر با چنين اهميت و وسعت و وخامت، كه مافوق تمام حوادث و سوانح بزرگ تاريخ كشورمان ميباشد، نبايد يك مغزـ اگرچه به فرض دانا و توانا و در جايگاه بسيار بالا (12)ـ تصميمگيرنده باشد و اختيارات اجرايي به شوراي محدودي داده شده باشد كه معتقد و مقيد به اطاعت چشم بسته و زبان بسته و دست بسته هستند، بدون آنكه چهل و چند ميليون مردمي كه جان و مالشان و آينده و جانشان، يا بطور كلي دنيا و آخرتشان، بازيچه اين ماجرا شده است، كمترين حق دخالت يا دعوت به مشورت نداشته فقط اسلحه و افزار كار محسوب گردند! آن راهپيماييهاي خياباني، شعارهاي فرمايشي، مصاحبههاي تلويزيوني، سرمقالات مطبوعاتي و روز قدس پنج ميليوني ادعايي را خودتان بهتر ميدانيد كه اختصاصي و محدود و ساختگي تشكيلاتي بوده فقط ارزش تبليغاتي داشته است. بياييد براي يكبار هم كه شده باشد به جاي آنها و براي اطلاع واقعي و وجداني و خدايي، يا اثبات علمي و ادعاهاي خودتان، بيطرفانه و آزادانه، خالي از جوسازي و ارعاب و تبعات و انحصاري بودن تبليغات، از خود مردم، از قاطبه مردم و نه از پيروان و گروهبنديهاي خاص خودتان بپرسيد در باره جنگ چه فكر ميكنند و چه ميخواهند. حتي نمايندگان مجلس را در يك جلسه غيرعلني جمع كرده اول تأمين و تضمين بدهيد كه ميتوانند آنچه در دل دارند يا در حوزه انتخابيه ديده و شنيدهاند بگويند و بپرسند، به روزنامههاي تحت اختيار و انحصارتان اجازه بدهيد مقالات و نظرياتي از هيئت تحريريه و مخصوصاً از صاحبقلمان متفرقه ـ البته با تأمين و تضمين مصونيت بنويسند(13). در تلويزيون مناظره بر مبناي قرآن و سنت و فقه و مسئله به اين عظمت و پيچيدگي را بحث و فحص نمايند. به غير موافقين، ولو به طور موقت، امكان دهيد بيترس و بيخطر روزنامه منتشر ساخته پيشنهاد بدهند. از مردم عادي و عمومي و دستچين نشدهها دعوت كنيد كه اگر مخالف جنگ هستند، با اطمينان به امنيت و مصونيت و با حفظ نظامات لازم، اجتماع و تظاهر و تبليغات نمايند… و بالاخره براي آنكه رفع هرگونه شبهههاي تحميل، تلقين، تبليغ و ترس و حتي توجيه از هر دو طرف و از هر جهت شده باشد، يك رفراندوم با مراجعه صحيح و نظارت شده به آراي عمومي بفرماييد.
مواد پيشنهادي نهضت آزادي براي پايان جنگ
براي آنكه اكتفا به اعتراض و انتقاد نشده باشد در خاتمه بيانيه نظريات خودمان را نسبت به اقدامات لازم براي پايان دادن به جنگ و شرايط صلح شرافتمندانه عادلانه قابل قبول بيان ميكنيم. بديهي است كه جنبه طرح و تذكر آزاد را داشته نه ادعاي قاطعيت و جازميت مينماييم و نه آنها را صددرصد صائب و كامل ميدانيم بلكه انتظار و اميد داريم كه مورد بررسي افكار عمومي و مسئولان و صاحبنظران قرار گيرد و اصلاح و تكميل گشته براي اجراي آن اقدام جدي به عمل آيد.
نظريات و نكاتي كه پيشنهاد ميشود قسمتي مربوط به داخله كشورمان بوده از تغيير جهتها و از سياستهايي كه بايد اتخاذ شود، بحث مينمايد. قسمتي مستقيماً ارتباط به استراتژي جنگ و صلح پيدا ميكند و برخوردي را كه بايد با حريف متجاوز و با بهرهبرداران از جنگ و بهرهمندشوندگان از تداوم آن داشت، نشان ميدهد. قسمت آخر نيز راجع به همسايگان و مسلمانان و قدرتهاي بينالمللي ميشود.
الف) داخله خودمان
1ـ قائل شدن حق نظر و رأي در امر جنگ و صلح در تصميمات مربوط، براي ملت ايران، مجلس شوراي اسلامي و براي صاحبنظران مختلف موافق و مخالف. طبيعي است كه ابرازنظرها و راهنماييها و ايرادها بايد از طريق كتب و مطبوعات و رسانههاي گروهي و اجتماعات انجام گردد. آزادي بيان و نظر قهراً بايد همراه با تأمين و تضمينهاي لازم امنيتي و شغلي باشد. ما معتقديم كه طرح و بحث اين مسائل (جز در موارد خاص تاكتيكي و اسرار نظامي و سياسي موثر در عمليات) موجب بيداري و آگاهي مردم و تقويت روحيه آنها و همچنين تنوير و تحريك افكار عمومي خواهد گشت، بدون آنكه زيان و اثري در تبليغات و روابط سياسي خارجيان داشته باشد. بلكه قضيه كاملاً برعكس بوده تاريكي و ترديد و بيخبري ملت و همچنين شايعات منفي كه هميشه به دنبال استتار و اختناق و سوءظن پيش ميآيد، عواقب بدتري را ايجاد خواهد كرد. سوءاستفادههاي تبليغاتي خارجيها نيز در صورت جلوگيري از آزاديهاي داخلي و منع انتقاد و دخالت مردم آسانتر و كاريتر صورت ميگيرد. ضمناً سانسور اخبار و عدم اعتماد مردم به رسانههاي خبري داخلي باعث گرايش و توجه آنان به راديوهاي بيگانه ميگردد.
2ـ تجديد نظر كلي در تبليغات و شعارهاي جنگي رسمي و از انحصار و الزام خارج ساختن شعارهاي افراطي و تهاجمي متداول و همچنين شعارهائي كه تناسب با دخالت در امور داخلي كشورهاي ديگر را دارد، خصوصاً وقتي از ناحيه دولتيان و مقامات رسمي و مسئول اعلام ميگردد.
بديهي است مادام كه اعتقاد و اصرار و سياست تبليغاتي مقامات رهبريكننده و تصميمگيرنده در جهت انتقام و انهدام باشد و تداوم جنگ و خصومت را طالب بوده آن را يگانه وظيفه الهي و قانوني ملت و راه حل پيروزي و سعادت دانسته در آن راه گام بردارند و جوانان را بكشانند همين آش خواهد بود و همين كاسه. بلكه روزبهروز سختتر و بدتر و با از دست دادن فرصتها و امكانات موجود خواهد بود.
به عبارت ديگر تا زماني كه «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» شعار و خطمشي و برنامه باشد «جنگ بيپايان» خواهد بود تا اينكه نابودي و هلاكت دو ملت مسلمان ايران و عراق فرا رسد و به طور طبيعي نائره جنگ خاموش گردد.
3ـ هدف قرار دادن پايان جنگ و صلحي كه عادلانه و شرافتمندانه بوده و تا دير نشده است قابل قبول باشد. باز هم بديهي است كه تا تداوم عاشقانه و خصمانه جنگ را بيش از حدي كه به عنوان دفاع شمرده شده است، محكوم نكنيم و لازم ندانيم كه مسئله را از نظرگاههاي ديني و عقلي و انساني و مصلحتانديشي صحيح مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم گامي در جهت رفع اين بليه عظمي برداشته نخواهد شد. اگر عليالاصول جنگ را هدف انقلاب و اسلام و خير الهي دانسته هر نوع آتشبس و مذاكره و صلح را لجوجانه پس بزنيم و به طور كلي نپذيريم كه تجربيات گذشته و حال يا وخيم شدن اوضاع، آينده هلاكتباري را خبر ميدهد و اصلاً حاضر نشوند و اجازه ندهند كه در باره نتايج و آثار جنگ و مقايسه مضار و منافع صلح يا حرمت و وجوب آن طرح موضوع به عمل آيد راه همه امكانات و اميدها و آنچه حق قانوني و اسلامي و طبيعي ملت ايران است بسته خواهد ماند.
عجيب است و انسان نميداند اين درد را به كجا ببرد كه كار مملكت ايران و ملت مسلمان به جائي كشيده شده است كه اسم از صلح بردن ممنوع و خطرناك باشد! آنهم در مملكت و ملتي كه در مقايسه با ساير كشورها و نژادها، به شهادت تاريخ طولاني و فرهنگ نيمه جهاني آن، همواره مهد و مظهر آرامش و انسانيت و آموزگار عرفان و آميزش بوده است! و اسلامي كه نام و نشانش سلامتي و صلح و مسالمت است و تسليم شدن به حق و عدالت!
اسلامي كه كتابش دستور عمومي يا ايهاالذين آمنوا ادخلوا في السلم كافه ولاتتبعوا خطوات الشيطان(14) را ميدهد!
اسلامي كه پيغمبرش وانك لعلي خلق عظيم و رحمه للعالمين بود(15).
اسلامي كه امامش سب و لعن را نهي كرده و يكبار هم شمشير براي تجاوز و حمله اول نكشيده همهوقت گوياي حجت و نصيحت بود و پذيراي صلح و مشورت.
4ـ سياست خارجي و ديپلماسي ايران بايد در طريق حفظ منافع ايران و تأمين صلح و عدالت در جهت تأليف قلوب و افكار و برقراري حسن روابط و دوستي با همسايگان و با كشورهاي غيرمتخاصم جهان فعالتر گرديده صلحطلبي ايران سياست عدم مداخله در امور داخلي كشورها و چشم طمع نداشتن به خاك و نظام سايرين را صريحاً و مستمراً ابراز دارد و مخصوصاً آمادگي و استقبال ما را از ميانجيگريها و پيشنهادات صلحي را كه شرافتمندانه و عادلانه بوده تامينكننده حقوق حقه ايران و اجراكننده موازين قرآن باشد، اعلام نمايد.
( ( (
بديهي است با اتخاذ خطمشي بالا موقعيت و اعتبار سياسي جمهوري اسلامي در داخل و خارج كشور به كلي دگرگون خواهد شد و افكار عمومي متوجه مظلوميت و حساسيت ما خواهد شد و از سوي ديگر اين خطمشي به هيچ وجه مترادف با تسليم شدن در مقابل دشمن يا ضعيف شدن روحيه رزمندگان و وضع جبههها نخواهد بود بلكه در صورت جنگ دفاعي ميتواند با روحيه بالاتر و گسترش بيشتر ادامه يابد زيرا حقانيت آن براي همه محرز خواهد شد.
ب) در رابطه با عراق
1ـ محكوم كردن صدام به عنوان متجاوز و آغازگر جنگ و مسئول اصلي خونريزيها و خرابيها، مردود دانستن تجاوزهائي كه نسبت به مرزهاي بينالمللي قبل از آغاز جنگ صورت گرفته است و بالاخره اعلام تعهد و ترتيب شرايط لازم براي برگشت فوري طرفين به مرزهاي تعهدي، به عنوان اولين شرط آتشبس.
2ـ پرداخت غرامت از طرف دولت عراق به ايران از بابت خسارات و ضايعات جنگي وارده، به ميزان ارزيابي شده بوسيله يك هيئت كارشناسي منتخب سازمان ملل متعهد و مورد قبول طرفين.
3ـ استقرار يك حاشيه استحفاظي در برابر حركات ناقض پيمان صلح در داخل خاك عراق به فاصله كافي از مرز ايران براي مدت معين در زير نظر و تضمين نيروهاي سازمان ملل متحد، با نظارت دولت ايران و بالاخره آزاد ساختن كليه اسراي جنگي از هر دو طرف.
4ـ تقويت نيروهاي دفاعي و خودداري از تخليه و رهائي جبهههاي جنگ از طرف ما تا ثبوت و پايبندي دولت عراق به تعهدات صلح.
ضرورت ابقا و تقويت نيروهاي دفاعي در سراسر جبهه نه تنها تا تخليه كامل خاك ايران و انجام تعهدات مربوطه مسلم است بلكه اقدامات جدي براي حفظ و تحكيم مواضع دفاعي خودمان به منظور پيشبيني حملات غافلگيرانه و فريبكارانه بعدي دشمن بايد صورت گيرد. همچنين نبايد فراموش كرد كه ترميم و تدارك سلاحهاي مدرن براي پيشگيري هرگونه حملات بعدي و برحذر داشتن دشمن از تجاوزات محتمل، به مصداق دستور الهي واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم نيز لازم است(16).
ج) در رابطه با سازمان ملل متحد
1ـ مقصر و مسئول شناختن ابرقدرتها در جانبداريهاي سياسي و اقتصادي و تسليحاتي كه به زيان ايران از دولت متجاوز عراق مينمودهاند.
2ـ متجاوز و محكوم شناختن دولت بعثي عراق و همكاري كردن در تحقق شرايط فوق به منظور برقراري صلح عادلانه و پايدار.
ماحصل كلام
ناراحتي و نارضايتي عمومي، نابسامانيهاي شديد و بالاخره دورنماي هولناك آينده ايران و اسلام، نهضت آزادي را بر آن داشت كه به حكم فريضه ديني و وظيفه ملي و تا شرايط داخلي و خارجي وضع بدتري را پيش نياورده است موضوع جنگ تحميلي را مطرح سازد. جنگي كه موجب قسمت اعظم مسائل و مصائب مملكت و ملت و فاجعه بزرگي براي انقلاب اسلامي و نظاممان ميباشد. اميدواريم تذكراتي كه مبتني بر كتاب خدا، سنت رسولالله و سيره امامان معصوم است و به سخنگوئي بخش قابل توجهي از ملت ايران ادا ميشود بيفايده نباشد و هشدارها و پيشنهادها، با توجهي كه كم و بيش در مقامات ظاهر گرديده است براي توقف عادلانه و شرافتمندانه جنگ خانمانسوز و جهانسوز مؤثر واقع گردد. آقايان اقرار و اصرار دارند كه جنگ عراق و ايران را جنگ تحميلي بنامند بنابراين ميبايستي با كوشش تمام، مخصوصاً بعد از فتح درخشان خرمشهر قيام و استقبال براي تبديل جنگ به صلح ميكردند. همه تلاش و ايثار و فداكاري را معطوف به سازندگي و سعادت ميگرديد، و حتي به صورت صحيح و موثر عامل صدور انقلاب و اسلام به جهان ميشد.
پس لازم آمد كه مجدداً ولو با تكرار ولي با توضيح و تأكيد بيشتر، آثار شوم جنگ را يادآور شويم و سودها و شادكاميهائي را كه براي ابرقدرتها و اسرائيل و دشمنان ايران و اسلام فراهم آوردهايم فهرستوار برشماريم.
طرح مجدد مسئله از اين جهت اميدبخش به نظر آمد كه نشريات گذشته به عنايت حق، خالي از اثر روي مقامات و مسئولين نبوده است. حاضر شدند تا حدودي در شعارها و در سياست جنگي كه پس از پيروزي خرمشهر چهره تعرضي و تهاجمي گرفته است تعديل قائل شوند. براي اولين بار ديده شد كه با منطق قرآن به جواب ما و به برخورد با مسئله ميپردازند. ولي در مقابل براي توجيه گذشته و تداوم جنگ و تحريك رزمندگان و داوطلبان مطلب و شعار جديدي مطرح گشت كه دامنه خونها و خرابيها را تا نابودي هرچه بيشتر مسلمانها و بهرهمند شدن ابرقدرتها گسترش ميدهد.
بنابراين واجب شد نسبت به شعار تازه «جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم» يا رفع فتنه در جهان كه در تأييد و توسعه «جنگ جنگ تا پيروزي» تبليغ ميشد روشنگري به عمل آيد و تفسير درست و منظور اصلي آيه شريفه و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه را با توجه به تفاسير موجود ارائه دهيم و علاوه بر آن شاهد تكويني از طبيعت و خلقت بياوريم. نشان دهيم كه چگونه قيام ظاهراً عليه شيطان قيام عملاً عليه خدا و خودمان ميشود. به سهم خودمان نگذاريم ايراني كه مهد ادب و عرفان و مبلغ انسانيت و عمران بوده است كانون جنگ و ويراني باشد و اسلامي كه نام و نشان و راهش سلام و صلح و رحمت است به درندهخوئي شناخته شود.
براي آنكه كلاممان انحصار به ايراد يا ارشاد منفي نداشته اداي وظيفه مثبت نيز شده باشد پيشنهادهائي براي پايان جنگ تقديم ملت و دولت ايران نموديم كه خلاصه آن به شرح زير است:
1ـ پايان جنگ هدف اصلي قرار گيرد.
2ـ در سياست خارجي و تبليغات جنگي تجديد نظر به عمل آيد و روي صلحطلبي و عدم مداخله ايران در امور داخلي ساير كشورها تأكيد شود
3ـ شرايط عادله ايران براي پايان جنگ و خصومتها به ترتيب زير اعلام شود:
1ـ عراق به عنوان آغازگر جنگ در سازمان ملل متحد و محكوم گردد.
2ـ يك هيئت كارشناسي بينالمللي مورد قبول طرفين خسارات و ضايعات را تعيين نمايد.
3ـ عراق ملزم به پرداخت خسارات و ضايعات جنگ عليه ايران باشد.
4ـ كليه اسراي جنگي دو طرف آزاد گردند.
5ـ يك حاشيه استحفاظي براي مدتي معين در داخل خاك عراق زير نظارت نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل قرار گيرد.
6ـ نيروهاي ايران به پشت مرزهاي بينالمللي قبل از آغاز جنگ و نيروهاي عراق به پشت حاشيه استحفاظي فوق عقبنشيني كنند.
7ـ ديپلماسي ايران در جهت شرايط فوق فعال گردد.
8ـ نيروهاي رزمنده ايران تا هنگام دستيابي به صلح عادلانه و پايدار در طول جبههها ابقاء و تقويت گردند و بطور كلي براي پيشگيري هرگونه تجاوزات بعدي و دور نگاه داشتن دشمنان، نيروي نظامي و خودكفائي ما در حداكثر توانمان مجهز و مسلط شود.
تعاونوا عليالبر والتقوي ولاتعاونوا عليالاثم والعدوان
نهضت آزادي ايران
ديماه 1364
(1) مائده 2ـ در نيكوكاري و تقوي به يكديگر كمك كنيد و نه بر گناه و دشمني
(2) ذاريات 55ـ و پند و تذكر بده، بدرستي كه تذكر به مؤمنين فايده ميرساند.
(3) كه از جمله است نشريه 6 صفحهاي مورخ 26/3/64 آقاي دكتر محمود عنايت تحت عنوان «نه صلح تحميلي نه جنگ تحميلي
(4) يكي از نمايندگان روحاني مجلس به طول خصوصي اظهار كرد مگر صدام بدتر از معاويه است و آقاي خامنهاي بهتر از امام حسن؟!
(5) از جمله در دو نشريه سابقالذكر «جنگ و صلج» و «مذاكره، آتشبس، صلح»، در كتاب «آزادي در قرآن»، كتاب « رفتار علي با مخالفين» (كه سراسر استخراج از نهجالبلاغه ميباشد و تاكنون اجازه انتشارش را ندادهاند)، در مقالات «سيماي اسلام»، «دين و آزادي» در جلد اول كتاب بازيابي ارزشها. اخيراً نيز مقاله دنبالهدار مفصل ظاهراً تحقيقي روزنامه اطلاعات در اواخر مهرماه 64 تحت عنوان «جنگ تحميلي و نهضت آزادي» در رد نظريات ما منتشر و دلائل سستي را اقامه كرده است كه انشاءالله جواب خواهيم داد ولي اميد است برخلاف رويه گذشته اين بار مطابق قانون نسبت به درج آن اقدام كنند.
(6) بقره 190/186ـ و در راه خدا با كساني جنگ كنيد كه با شما ميجنگند بدون آنكه تعدي و تجاوز نمايند. چهار مطلب در اينجا آمده است كه اولي آن حكم جهاد يا دستور جنگ است و مثبت ميباشد و سه تاي ديگر شرائط جنگ بوده منفي و بازدارنده است 1) جنگ كردن كه واجب است 2) هدف از جنگ بايد صرفاً در راه خدا باشد 3) طرف جنگ است و فقط با كساني ميتواند باشد كه اقدام به جنگ با ما كردهاند 4) حدود و نهايت جنگ است كه بايد خالي از تجاوز و تعدي باشد.
(7) . حتي در سوره ممتحنه ميفرمايد خداوند شما را از دوستي و نيكي كردن به مشركيني كه با شما بر سر دين نجنگيده و از ديارتان بيرون نكردهاند منع نمينمايد و كساني را كه اهل قسط و عدالت هستند دوست دارد. (ممتحنه 8/8 ـ لاينهيكمالله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين و لم يخرجوكم من دياركم ان تبروهم و تقسطوا اليهم ان الله يحب المقسطين). ضمناً اين آيه نيز در اصل چهاردهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران گنجانده شده است
(8) نحل 125ـ (اي رسول ما) مردم را با حكمت و برهان و موعظه نيكو به راه خدا دعوت كن و با آنها به بهترين طريق مناظره نما.
(9) . براي درك بيشتر منظور قرآن و دستوري كه به مسلمانان داده شده است مجموعه آياتي را كه در سوره انفال در حول و حوش جمله حتي لاتكون فتنه آمده است عيناً نقل و ترجمه مينماييم. انفال 38/39 تا 40/41ـ
(به كساني كه كافر شدهاند بگو اگر باز ايستند ـ و دست از اخلال و فتنهاي كه ميكنند بردارند آنچه را كه قبلاً كردهاند به سودشان بخشيده ميشود و اگر برگردند ـ و تكرار كنند ـ پس به تحقيق سنت پيشينيان، و رويهاي كه در باره آنان عمل شده است، گذشت يا گفته شد و با آنها (يعني با كفاري كه در كار شما اخلال و فتنه مينمودند و دست برنداشتهاند) تا آنجا جنگ كنيد كه فتنه در ميان نباشد و دين به تمامه براي خدا باشد پس اگر باز ايستادند يعني دست برداشتند و كوتاه آمدند بدانيد كه خداوند به آنچه ميكنند بينا است)
در مورد ويكون الدين كله لله، بطوريكه در تفسير معتبر و معروف المنار از قول شيخ محمد عبده شاگرد سيدجمالالدين اسدآبادي، آمده اين است كه در جامعه مسلمين آزادي عقيده و اتخاذ مسلك برقرار بوده كسي مجبور به ترك ديني كه اتخاذ كرده است يا به قبول دين ديگر نشود، درحالي كه كفار قريش اين كار را ميكرده مزاحم و مانع مسلمانان ميشدند
(10) . لايكلف الله نفسا الا وسعها
(11) آنهائي كه طرفدار جنگ جنگ تا پيروزي و تا رفع فتنه در عالم هستند و آن را دستور اسلام ميدانند خوب است جواب دهند چرا نه اميرمؤمنان پيشواي اولمان و نه فرزندش سيدالشهداء الگوي انقلاب و نظاممان، چنين نكردند؟ چطور شد نه حضرت امير تصميم گرفت و بسيج نيرو كرد تا سلسله جنبان فتنه يعني معاويه را تا زماني كه آغاز به جنگ نكرده بود نابود كند و نه امام حسين وقتي به لشكر حر برخورد ب[جنگ با آنها پرداخت و نگفت كه ميخواهم بروم به كوفه تا عبيدالله زياد حيلهگر فتنهانگيزه شماره 1 اسلام را سر ببرم و سپس در شام تكليف يزيدبن معاويه مستكبر مفسد غاصب مسند جرم را يكسره كنم؟ علي(ع) حتي به معاويه مينويسد: و به خدا سوگند اگر بعضي تمايلات به بقاي تو نبود آن چنان ضربات قاطع و كوبندهاي وارد ميكردم كه استخوانت خرد و گوشتت (از ترس) آب ميشد (نامه 72 نهجالبلاغه فيضالاسلام)
(12) فراموش نكنيم كه رسول اكرم صليالله عليه و آله و سلم، با وجود الهام از وحي الهي و عصمت از خطا و هوي، در اداره امت و امور دنيا دستور وشاورهم في الامر را پيروي ميفرمود و مخصوصاً در جنگها پرستش و پيروي از نظر اكثريت ميكرد. مولاي متقيان نيز به همين سنت سنيه عمل ميفرموده است.
(13) و بطور نمونه و مقدمه همين مقاله را بگذارند يكي از روزنامههاي كثيرالانتشار بوميه چاپ كند.
(14) بقره 208/204ـ اي كساني كه ايمان آوردهايد همگي داخل صلح و مسالمت شويد و از گامهاي شيطان كه دشمن آشكار شماست پيروي نكيند
(15) . قلم 4/4ـ بدرستي كه تو برخوردار و استوار بر خلق و خوي بزرگي هستي (و صاحب سعه صدر و گوش مهربان براي دشمنان) و رحمت براي جهانيان هستي
(16) . انفال 60ـ در برابر و به خاطر آنها تا آن حد كه ميتوانيد از نيرو و آلات جنگي و سواره نظام آماده كنيد تا بدين وسيله دشمنان خدا و دشمنان خودتان را (از حمله كردن) بترسانيد
