شماره: 1675
تاريخ:05/02/1378
بيانيه درباره روابط ايران و آمريكا
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستـان مـروت بــا دشـمـنــان مـدارا
سخنان اخير رئيس جمهور آمريكا و اعتراف وي به ظلمها و ستمهايي كه دولتهاي آمريكا در حق مردم ايران مرتكب شدهاند و توجه به علل تاريخي مواضع و احساسات ضدآمريكايي مردم ايران، از جهات مختلف حائز اهميت است. اولاً، اين سخنان نقطه عطفي در روابط ميان دو كشور تلقي شده است و ثانياً، در داخل و خارج از ايران، موجب گفتگوهاي گستردهاي پيرامون روابط دو كشور شده است. بسياري از ناظران سياسي، در ايران و خارج، به تحليل علل موضعگيري اخير دولت آمريكا پرداخته و به اين نكته توجه دادهاند كه وضعيت جغرافيايي ايران در منطقه خاورميانه به عنوان يكي از كشورهاي عمده توليد كننده نفت و موقعيت خاص ايران در ميان كشورهاي اسلامي آنچنان است كه دولت آمريكا، به رغم مواضع و سياستهاي ايران عليه آمريكا در دوران بعد از پيروزي انقلاب، نميتواند ايران را در سياستهاي كلان درازمدت خود ناديده بگيرد.
از سوي ديگر، ايران نيز، عليرغم وجود تفاوتها و اختلافات اساسي در اولويتهاي ملي و بينالمللي ميان دو كشور، نميتواند حضور و نقش دولت آمريكا را در منطقه و در جهان، خواه با آن موافق يا مخالف باشد، ناديده بگيرد و در تدوين دكترين امنيت ملي و تنظيم سياست خارجي خود مد نظر نداشته باشد.
بنابراين اتخاذ يك سياست واقعبينانه در رابطه با كشورهاي خارجي، از جمله آمريكا، نه در چارچوب ماهيت و ساختار سياسي، اقتصادي، فرهنگي و فكري دولتهاي خارجي، بلكه بر اساس منافع و مصالح كلان ملي كشورمان ضروري است.
سياست خارجي دولت آمريكا در ايران طي پنجاه سال گذشته را ميتوان به سه دوره متمايز كرد: دوره اول از پايان جنگ جهاني دوم در سال 1324 تا كودتاي 28 مرداد 1332، دوره دوم از كودتا تا انقلاب بهمن 1357 و دوره سوم از بهمن 57 تا كنون.
دوره اول مصادف است با آغاز كشمكشهاي جهاني و جنگ سرد ميان دولتهاي پيروزمند در جنگ و تقابل دو بلوك شرق و غرب، كه از همان روزهاي پاياني جنگ در اروپاي شرقي، بالكان و آلمان بروز و ظهور پيدا كرد. در حالي كه نيروهاي ارتش سرخ سعي داشتند كه بيشترين مقدار ممكن از خاك آلمان و كشورهاي اروپاي شرقي را اشغال كنند، نيروهاي آمريكا و انگليس متقابلا با ورود هر چه سريعتر به اين كشورها مانع پيشروي ارتش سرخ ميشدند.
دامنه اين تقابلها به ايران نيز كشيده شد. وقايع آذربايجان و كردستان و حمايت دولت و ارتش شوروي از جنبشهاي جداييطلبانه، ايران را در آستانه تجزيه قرار دارد. دولتهاي غربي، به ويژه آمريكا، براساس منافع جهاني خود و در مقابله با شوروي، از يكپارچگي و تماميت ارضي ايران حمايت كردند.
در چنين شرايطي، شركتهاي نفتي آمريكا درخواست گرفتن امتياز نفت بلوچستان را از ايران داشتند. متقابلا، دولت شوروي امتياز نفت شمال را درخواست ميكرد. تا آن زمان، دولت آمريكا، به عنوان يك دولت آزاديخواه در افكار عمومي مردم ايران از اعتبار نسبتا خوبي برخوردار بود. نيروها و احزاب سياسي قدرتمندي، نظير حزب توده و طرفداران و وابستگان به انگليس، از واگذاري امتياز نفت به آمريكا و شوروي به منظور ايجاد موازنه مثبت ميان قدرتهاي خارجي در ايران حمايت ميكردند. اما نيروهاي ملي، به رهبري دكتر مصدق و با ابتكار وي، با تصويب قانون تحريم اعطاي امتياز نفت به خارجيها در مجلس، دست رد بر سينه آنها زدند. هنگامي كه ارتش شوروي خروج خود را از شمال ايران و آذربايجان مشروط به واگذاري امتياز نفت شمال كرد، دولت آمريكا با دادن هشدار (اولتيماتوم) به شوروي، در جهت خواست ايران عمل كرد و شوروي مجبور به تخليه خاك ايران شد.
دولت آمريكا كه به تجهيز و آموزش نيروهاي مسلح ايران براي ايستادگي در برابر تهاجمات احتمالي آينده شوروي اهميت ميداد، به ارسال كمك نظامي و اعزام مستشاران نظامي براي آموزش نيروهاي مسلح ايران اقدام نمود. كمكهاي نظامي آمريكا به كشورهاي خارجي براساس قانوني بود كه به موجب آن دولتهاي دريافت كننده متعهد ميشدند كه در صورت بروز هرگونه درگيري نظامي ميان شوروي و آمريكا يا متحداًنش، به نفع آمريكا و متحداًنش وارد جنگ شوند. پذيرفتن اين شرايط ناگزير ايران را وارد مناقشات جهاني ميكرد و اصل بيطرفي مثبت را مخدوش ميساخت. هنگامي كه در دوره نخستوزيري دكتر مصدق تمديد قرارداد كمكهاي نظامي مطرح شد، دولت با آن مخالفت كرد و سرانجام، دولت آمريكا تسليم نظر دولت ايران شد و از شروط و درخواستهاي خود صرفنظر كرد.
با اوجگيري جنگ سرد و با هدف جلوگيري از تهاجمات و تجاوزات احتمالي شوروي و متحداًنش، كشورهاي غربي اقدام به عقد پيمانهاي نظامي منطقهاي ـ نظير ناتو در اروپا و سيتو در آسياي دور ـ و ايجاد يك كمربند نظامي بازدارنده كردند. براساس اين پيمانها، هرگاه يكي از كشورهاي عضو پيمان مورد تهاجم خارجي قرار گرفت، تمامي اعضاي پيمان متحداً عليه نيروهاي متجاوز وارد عمل ميشدند. براي تكميل اين استراتژي بازدارنده، موضوع پيمان نظامي بغداد (كه بعدها به سنتو تغيير نام داد) با عضويت كشورهاي تركيه، ايران، عراق، پاكستان، انگليس و آمريكا (به عنوان ناظر) مطرح شد. اما دولت مصدق با پيوستن ايران به اين پيمان مخالفت كرد و آن را مغاير اصل سياست موازنه منفي و بيطرفي مثبت (عدم تعهد) دانست. علاوه بر اين، دولت آمريكا از توفيق ايران در ملي كردن صنعت نفت ناخشنود بود، زيرا مناسبات نفتي آمريكا در منطقه را، كه براساس تقسيم 50 ـ 50 منافع نفت بود، برهم ميزد.
خودداري دكتر مصدق از پيوستن ايران به پيمان نظامي سنتو، اصرار وي بر اجراي كامل قانون ملي شدن صنعت نفت و توفيق او در خلع يد از شركت نفت ايران و انگليس، آمريكا را به همكاري با انگليس و مقابله و موضعگيري عليه ايران وادار ساخت.
اختلافات داخلي و خيانت برخي از همراهان دكتر مصدق، جبههگيري شاه و دربار عليه دولت ملي، محاصره اقتصادي ايران و عدم امكان فروش نفت به مشتريان خارجي، دست به دست هم داده، موقعيت ايران را در برابر فشارهاي خارجي تضعيف كرد. سرانجام، كودتاي نظامي 28 مرداد 32 دولت مصدق را سرنگون كرد و شاه را كه از ايران فرار كرده بود، دوباره بر تخت سلطنت نشاند و ايران براي مدت 25 سال گرفتار يكي از بدترين انواع حكومتهاي خودكامه و زير سيطره بيگانگان شد.
با كودتاي ياد شده، روابط ايران و آمريكا وارد مرحله تازهاي شد. آمريكا برخلاف تمام موازين بينالمللي و منشور ملل متحد، در امور داخلي ايران به طور مستقيم دخالت كرده، دولت محبوب مردم را با زور نظامي سرنگون نمود و فرايند توسعه سياسي و مردمسالاري در ايران را در نطفه خفه كرد. رژيم دستنشانده آمريكا دكتر مصدق و همكارانش را بازداشت، محاكمه و زنداني كرد و سركوب شديد و بيسابقه مبارزان سياسي آغاز شد.
با بازگشت شاه به حكومت، نه تنها شركت نفت انگليس (بريتيش پتروليوم) به ايران برگشت، بلكه شركتهاي نفت آمريكايي سهم عمدهاي در صنعت نفت ايران به دست آوردند. علاوه بر اين، ايران به سنتو پيوست و نظاميان آمريكايي استيلاي كامل بر امور سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران و نيروهاي مسلح كشور يافتند. آمريكاييها علاوه بر بازسازي ارتش، پليس و ژاندارمري، براي نخستين بار سازمان اطلاعات و امنيت كشور(ساواك) را به طرز نويني ـ عمدتاً به عنوان پليس سياسي براي سركوب مخالفان شاه ـ سازماندهي كرده و آموزش دادند و تا واپسين روزهاي قبل از پيروزي انقلاب بر آن نظارت كامل داشتند.
در طول 25 سال اعمال سياست موازنه مثبت شاه، يعني دادن امتيازات متعدد به قدرتهاي خارجي براي كاهش اعتراض و فشار آنها بر او، كار به جايي رسيد كه استقلال سياسي و اقتصادي ايران از بين رفت، تا آنجا كه با فشار دولت آمريكا، بار ديگر مصونيت قضايي اتباع بيگانه در ايران (كاپيتولاسيون) به تصويب مجلس رسيد و ضربه هولناكي به استقلال كشور وارد شد.
در آن دوره، حضور و دخالت آمريكا در ارتش ايران ابعاد بسيار گستردهاي يافت، به گونهاي كه هيات مستشاران نظامي آمريكا در ايران، بزرگترين هيات نظامي از نوع خود در بيرون از سرزمين آمريكا به شمار ميرفت. برنامهريزي براي توسعه و تجهيز ارتش ايران تقريبا به طور كامل در اختيار مستشاران ياد شده بود. اين هيات تجهيزات مورد نياز ارتش ايران را به طور مستقل و براساس اولويتهاي ارتش آمريكا پيشبيني ميكرد و سفارش ميداد.
به اين ترتيب، دولتهاي آمريكا و انگلستان، از نظر مردم ايران، به طور مستقيم و غيرمستقيم در تمام جنايات 25 ساله رژيم شاه سهيم و شريك و مسئول شناخته شدهاند و از همين رو، ملت ايران آنچه را كه دراين دوره رخ داده و محصول دخالت مستمر دولتهاي خارجي در امور داخلي ايران بوده است، نميتواند به آساني فراموش كند.
دوره سوم روابط ايران و آمريكا در بهمن 57 آغاز شد. پس از پيروزي انقلاب، دولت آمريكا از نخستين دولتهايي بود كه حكومت جديد را به رسميت شناخت. اما واقعيت اين است كه زمامداران آمريكا معنا و عمق تحولات ايران را درك نكردند و دستاوردهاي انقلاب و حق طبيعي مردم ايران را در برپايي انقلاب به رسميت نشناختند. دولتمردان آمريكايي نتوانستند ذهنيتي را كه براي مدت 25 سال بر روابط آنها با حكومت شاه حاكم بود، تغيير دهند و در نتيجه، همچنان دخالت در امور داخلي ايران را حق مسلم خود ميدانستند.
پس از پيروزي انقلاب، سياست خارجي دولت جديد حفظ رابطه و دوستي با همه كشورهاي جهان، از جمله آمريكا ولي به استثناي اسراييل و آفريقاي جنوبي، بر اساس منافع ملي ايران، موازنه منفي و در چارچوب معاهدات بينالمللي، بيطرفي مثبت و عدم تعهد استوار بود. در مورد آمريكا، رأي و نظر رهبر فقيد انقلاب، شوراي انقلاب و دولت انقلاب، بر قطع رابطه با آمريكا نبود. براساس همين خطمشي، دولت موقت كوشش ميكرد كه روابطي بر پايه تفاهمهاي جديد، در چارچوب ارزشها و آرمانهاي انقلاب پديد آورد و با بازنگري در همه مناسبات و پيوندها، حقوق و مطالبات حقه ايران را روشن كند و به آن بازگرداند. اما دولت آمريكا حاضر به پذيرش واقعيتهاي تازه، احقاق حقوق پايمال شده و بازپرداخت مطالبات ايران نشد.
هنگامي كه دولت آمريكا، با وجود آگاهي از عمق كينه و نفرت مردم از شاه و حساسيت ملت ايران نسبت به رابطه ويژه شاه با آمريكا و زنده بودن خاطره تلخ كودتاي 28 مرداد، شاه را به آمريكا برد و به هشدار و اعتراضات جدي و پيدرپي وزارت امورخارجه دولت موقت توجه نكرد و سرانجام، گروهي از دانشجويان (موسوم به دانشجويان مسلمان پيرو خط امام) سفارت آمريكا را اشغال كردند و كارمندان آن را گروگان گرفتند، روابط دو دولت به شدت بحراني و وارد مرحله تازهاي شد.
شادروان مهندس بازرگان، كه بالا گرفتن تنش ميان دو كشور را به مصلحت ملت ايران نميدانست، براي رفع نگراني مردم ايران درباره احتمال تكرار تجربه كودتاي 28 مرداد 1332، به دولت آمريكا پيشنهاد كرد كه شاه رسما از سلطنت ايران استعفا كند و از هر گونه ادعايي درباره خود و فرزندانش چشمپوشي نمايد، اما آمريكاييها حاضر به پذيرفتن اين پيشنهاد واقعبينانه و قبولاندن آن به شاه نشدند.
اشغال سفارت آمريكا و گروگانگيري كاركنان آن به دست دانشجويان، اگر چه فرياد اعتراض ملت ايران را عليه دخالتهاي آمريكا در ايران به گوش مردم آمريكا و ديگر كشورهاي جهان رساند، نتوانست هدفهاي اوليه و ظاهري اين اقدام را، كه بازگرداندن شاه و اموالش به ايران بود، تأمين كند.
واكنشهاي دولت آمريكا در مسدود كردن سپردههاي ايران در آمريكا، طراحي تهاجم مستقيم نظامي (كه خوشبختانه در طبس به شكست انجاميد)، تحريك دولت عراق و حمايت از حمله آن به ايران، همه مزيد بر علت شد و به ابعاد تيرگي روابط و مناسبات دو دولت در مقياس بيسابقهاي افزود، تا آن جا كه دولت آمريكا در فرودين 1359 روابط خود را با ايران به طور يك جانبه قطع كرد. در واقع، برخلاف آنچه برخي از مقامات مسئول و غيرمسئول در ايران ادعا ميكنند، قطع رابطه از سوي ايران و توسط شوراي انقلاب انجام نگرفت.
در عرف روابط بينالمللي، قطع رابطه سياسي (ديپلماتيك) دو كشور، اگر چه نشانه وخامت و بحران در روابط آنان تلقي ميگردد، اما هيچگاه به حساب اقتدار و قدرت دولت قطعكننده روابط گذاشته نميشود؛ بلكه به عكس، معمولاً نشانه ضعف و ناچاري است. ممكن است بحران ميان دو كشور حتي به برخورد نظامي بيانجامد، اما روابط ديپلماتيك قطع نگردد، همچنان كه در طول جنگ ايران و عراق روابط ديپلماتيك دو كشور برقرار ماند.
حوادثي كه در جريان 444 روز گروگانگيري و بعد از آن رخ داد (مانند سوزاندن پرچم آمريكا، كه نمادي از ملت آمريكاست و نه دولت آن)، آثار منفي بسيار عميقي در افكار عمومي مردم آمريكا عليه ايران و ايرانيان برجاي گذاشت. گروگانگيري به غرور مردم مغرور آمريكا به شدت آسيب وارد كرد و خاطره تلخ جنگ ويتنام را در ذهن آنان زنده ساخت. جنگ ويتنام پيامدهاي مصيبتباري براي آمريكا داشت كه مهمترين آن آسيبهايي بود كه شكست از مردم دلير ويتنام به غرور مردم آمريكا وارد كرد. به اين ترتيب، تاثير گروگانگيري از قلمرو و بحران در روابط دو دولت فراتر رفت و افكار عمومي مردم آمريكا را عليه ايرانيان بسيج و متحد ساخت. در مورد روابط سياسي درون آمريكا نيز سبب شد كه افراطيترين گروههاي دست راستي ـ كه در جريان جنگ ويتنام هواداران خود را از دست داده بودند ـ بر سر كار بيايند. پيروزي اين گروهها در آمريكا بر مسائل بينالمللي نيز آثار منفي و بازدارنده داشت.
اثرهاي منفي گروگانگيري در آمريكا تا بدان پايه عميق بود كه آزاد شدن گروگانها نيز نتوانست فشار افكار عمومي آمريكاييان عليه ايران را كاهش دهد، به طوري كه اينك حل بحران تنها با رفع اختلافات سياسي و ايجاد تفاهم و توافق ميان دو دولت ميسر نميشود. افكار عمومي مردم در هر دو كشور به يكي از عوامل اصلي در تجديد يا عدم تجديد روابط دو كشور تبديل شده است. به همان ترتيب كه در ايران بخش قابل ملاحظهاي از مردم، جريانهاي سياسي ومسئولان با بهبود روابط دو كشور ابراز مخالفت ميكنند،در آمريكا نيز هر دولتي كه بخواهد با ايران روابط حسنه برقرار سازد، بايد قبلاً افكار عمومي مردم را موافق و همراه خود نمايد. در هر گونه برنامهريزي و تلاش براي كاهش تنش ميان دو كشور، مساعد كردن افكار عمومي يك پيشنياز عمده است.
سخنان رئيس جمهور ايران در مصاحبه با خبرنگار سي. ان. ان خطاب به مردم آمريكا ـ كه هوشمندانه با فرهنگ و تاريخ مردم آمريكا پيوند خورده بود ـ همراه با فرزانگي و خردورزي اسلامي، اظهار تأسف نسبت به پيامدهاي گروگانگيري و نيز منش جاذب شخص رئيس جمهور توانست افكار مردم آمريكا و تصوير ذهني آنان را به سود ايران تغيير دهد. سخنان آقاي خاتمي با استقبال گروههاي وسيعي از مردم آمريكا روبرو شد و تنها محافل و مطبوعات صهيونيستي از آن اظهار ناخشنودي كردند. بديهي است كه گروههاي فشار قدرتمند صهيونيست در آمريكا با هر گونه بهبود روابط ايران و آمريكا به شدت مخالفند و در آن كارشكني ميكنند. اما سخنان آقاي خاتمي ـ كه در راستاي خطمشي تصويب شده تنشزدايي در سياست خارجي ايران بود ـ با توجه به جو و شرايط سياسي حاكم و گروههاي فشار مخالف جامعه مدني و توسعه سياسي، گامي شجاعانه محسوب ميشد.
سخنان ايشان در اجلاس سران كشورهاي عضو كنفرانس اسلامي، و پس از آن، سخنراني رئيس جمهور در مجمع عمومي سازمان ملل متحد، و تصويب پيشنهادشان براي اعلام سال 2001 به عنوان سال گفتگوي تمدنها، و نيز سفر اخير ايشان به ايتاليا و سخناني كه به مناسبتهاي مختلف ايراد كردهاند، موجب استقبال كشورهاي اروپاي غربي و اعلام آمادگي آنها براي گسترش روابط با ايران گرديده است. اين استقبال، به علاوه رقابت اقتصادي آمريكا با اروپاييان، سبب تغيير محسوسي در نگرش دولت آمريكا نسبت به ايران شده است، به گونهاي كه اخيراً رئيس جمهور آمريكا، در يك حركت بيسابقه، به ذكر علل و ريشههاي نارضايتي مردم ايران از آمريكا و غرب پرداخت و از ستمهايي كه آنان بر ملت ايران روا داشتهاند سخن به ميان آورد. البته اين سخنان اگر چه مهم و حساس بود، فاقد عنصر اساسي و مهم اظهار تأسف نسبت به گذشته و عذرخواهي از ملت ايران بود. ممكن است كه روابط دو دولت به دليل ضرورتهاي اقتصادي بهبود يابد، اما ترميم و التيام زخمهاي كهنه و زنده در حافظه تاريخي ملت شريف ايران به حركتهايي بسيار فراتر از اين نياز دارد. حوادث شوم و نامطلوب همواره ميان ملتها اتفاق ميافتد، اما اولاً نميتوان و نبايد در گذشته توقف كرد و ثانياً هنگامي كه زمان براي پشت سرگذاشتن گذشته فرا ميرسد، رهبران فرزانه ملتها، به جاي توقف در گذشته، با اعتراف به زشتي رفتارهاي گذشته و عذرخواهي به خاطر آنها، به جبران گذشته ميپردازند و به آينده گام مينهند. دولت ژاپن، علاوه بر پرداخت غرامتهاي جنگي فراوان، به خاطر حمله به پرلهاربر (در آمريكا) از آمريكاييان و به خاطر حمله به چين، از چينيها عذرخواهي كرد. دولت آمريكا نيز علاوه بر كمكرساني به يونان، از مردم يونان به خاطر دخالتهاي گذشته خود در امور داخلي آن كشور پوزش خواست. اين گونه حركتها در فرونشاندن احساسات نامطلوب بر جاي مانده از حوادث گذشته و كاهش كينهها و نفرتها بسيار موثر است.
پس از سخنان رئيس جمهور آمريكا، اكنون نوبت دولت ايران است كه با حركتها و واكنشهاي حساب شده و بخردانه از اين موقعيت جديدي كه فراهم آمده است در راستاي تأمين منافع و مصالح ملي كشورمان بهرهبرداري نمايد.
بايد توجه كرد و پذيرفت كه سياست خارجي هيچ كشوري نميتواند صرفا بر پايه لطمه زدن به منافع حريف يا رقيب و يا دشمن استوار باشد، بلكه به عكس بايد بر پايه تأمين و حفظ منافع و مصالح ملي تنظيم گردد و با همين معيار، كشورها و دولتها طبقهبندي شوند. متأسفانه در سالهاي پس از پيروزي انقلاب، اين نكته اساسي در سياست خارجي ايران فراموش شده است، تا آنجا كه برخي از مقامات و رهبران ايران مطالبي را مطرح ميكنند كه بسيار ذهني و دور از واقعيت است. ما نميتوانيم و نبايد انتظار داشته باشيم كه دولتهاي بيگانه ابتدا خود را بر اساس معيارهاي مورد قبول رهبران ايران اصلاح كنند، سپس با ايران به گفتگو بنشينند تا شايد ما با آنها رابطه برقرار كنيم!! اين كه گفته شده است كه ما نبايد با آمريكا رابطه برقرار سازيم مگر اين كه آنها خود را اصلاح كنند، سخن غيرواقعگرايانه و نسنجيدهاي است، مگر آن كه ما منظور خود را از اصلاح آمريكا روشن كنيم. مسلم آن است كه ايران با سياستها و عملكردهاي خصمانه آمريكا عليه ايران به شدت مخالف است. ما ميتوانيم و بايد انتظار داشته باشيم كه دولت آمريكا (يا هر دولت ديگري) سياستها و عملكردهاي خود را در مورد كشورمان تغيير دهد و اصلاح كند. اين كه برخي ميگويند كه ما نميتوانيم با آمريكا رابطه برقرار سازيم، زيرا آمريكا به دنبال منافع و مطامع خود ميباشد، يا اين كه آمريكا به منافع ايران بياعتنا است، آمريكا بايد ابتدا گامي در جهت منافع ايران بردارد تا با او گفتگو كنيم!! به هيچ وجه منطقي نيست. هر كشور و دولتي به طور طبيعي در پي تأمين منافع خود ميباشد و آمريكا هم از اين قاعده بركنار نيست. مگر ايران هم بدين گونه عمل نميكند و به دنبال منافع خود نيست؟ بعضي از مقامات هم گفتهاند كه آمريكا بايد سرمايههاي ايران در بانكهاي آمريكا را كه بالغ بر 25 ميليارد دلار است بيدرنگ به ايران برگرداند تا با او گفتگو كنيم. اين مطلب درست است كه آمريكا بايد بدهيهاي خود به ايران را بپردازد، اما اين موضوع از مواردي است كه ميتواند در دستور مذاكرات قرار گيرد.
روابط بينالمللي بايد بر پايه احترام متقابل و منافع طرفين استوار باشد. آنچه دولت ايران بايد در نظر داشته باشد نخست تأمين و حفظ منافع و مصالح كلان ملي، دوم تسليم نشدن به زور در مناسبات خود با ساير كشورها و سوم حل اختلافات از راههاي مسالمتآميز و گفتگو است.
منافع و مصالح كلان ايران در اين است كه در سياست خارجي خود بكوشد تا دشمنان بالفعل خود را حداقل به دشمنان بالقوه تبديل نمايد. از نظر سابقه دشمني و توطئه عليه ايران، تفاوت اساسي ميان انگليس و آمريكا وجود ندارد؛ اما در حال حاضر، دولت انگلستان ظاهراً دست از دشمني با ملت ايران برداشته است، يا دستكم دشمن بالفعل محسوب نميشود. پس از پيروزي انقلاب، عراق با ايران آشكارا و به بدترين شكلي دشمني نمود و جنگ خانمانسوزي را بر ايران تحميل كرد. هنوز هم نميتوان عراق را دوست ايران تلقي كرد، اما آن كشور تا ديروز دشمن بالفعل ايران بود، اكنون يك دشمن بالقوه است. هنر و فرزانگي ديپلماسي در اين است كه دشمن بالقوه را ميتوان به مخالف تبديل نمود، مخالف بالفعل را نيز ميتوان به مخالف بالقوه تبديل كرد. ناشيانهترين سياست تبديل مخالف بالقوه به مخالف بالفعل يا به دشمن است. در مناسبات بينالمللي، حتي ميتوان مخالف را به دوست تبديل نمود. در يك ديپلماسي موفق، دوستان بالقوه يعني غير فعال ميتوانند به دوستان بالفعل تبديل شوند.
نيروي محرك در وراي اين گونه حركتها، از يك سو تعريف روشن و شفاف از منافع و مصالح ملي و تدوين برنامههاي كلان توسعه و از سوي ديگر، پويايي مناسبات و روابط بينالمللي است. شرايط سياسي و اقتصادي دائما در حال تغيير است؛ روابط ميان كشورها از دوستي به دشمني و يا به عكس، از دشمني به دوستي تحول مييابد. در جنگ عراق با ايران. دولتهاي آمريكا، عربستان سعودي، كويت، شوروي، انگلستان و برخي ديگر از دولتهاي اروپايي از عراق حمايت كردند؛ اما با تغيير شرايط و معادلات، برخي از اين كشورها با عراق به جنگ پرداختند.
رهبرفقيد انقلاب گفتند كه ما ممكن است از سر تقصيرات صدام بگذريم، اما فهد و عربستان سعودي را هرگز نخواهيم بخشيد و هر گونه رابطه دوستانه با عربستان منتفي است. اما امروز به دلايل گوناگون، رابطه ايران و عربستان بسيار حسنه و نزديك و شايد بهترين روابط از نوع خود در خاورميانه است. هيچ دولتمردي نيز به استناد نظر رهبر فقيد انقلاب، بهبود روابط ميان دو كشور را نه تنها نفي نكرده، بلكه تاييد نموده است.
يك سياست خارجي مثبت. فعال و واقعبينانه بايد بر پايه منافع ملي و در راستاي تحقق برنامههاي توسعه چنان پويا باشد كه بتواند از تغييراتي كه در درون كشورها و در مناسبات جهاني پديدار ميشود استفاده بهينه نمايد. استقامت و پايداري بر مواضع اصولي و پايبندي به آرمانها، يك مقوله و پويايي و انعطافپذيري در سياست خارجي مقوله ديگري است. دومي الزاما تعارض با اولي ندارد. در سياست خارجي، هيچ چيز بدتر و خطرناكتر از جمود ذهني و نگرش تك بعدي نيست.
در مناسبات جهاني، گفتگو ميان دولتها مقوله خاص و مهمي است. پيدايي اختلاف ميان كشورهايي كه داراي ساختارهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي متفاوت و بعضاً متضاد ميباشند، طبيعي است و بروز بحران و تنش ميان دولتها نيز امري رايج است. اگر قرار بر اين باشد كه صالح و ثبات و آرامش بر جهان حكم فرما گردد، تنها راه كاهش تشنجات، گفتگوهاي دو جانبه يا چند جانبه است. اما در مسئله گفتگوي ميان دولتها، به خصوص ميان آنهايي كه دچار تنش و بحران روابط هستند، مقولاتي مرتبط با آن وجود دارد كه بايد مدنظر داشت. مثلاً، در هر مذاكرهاي طرفين ميتوانند پيش شرطهايي را مطرح كنند. اما نبايد پيششرطها را با دستور مذاكرات مخلوط كرد. حتي در گفتگوهاي رسمي عادي سياسي و اقتصادي نيز طرفين بر سر شروط گفتگو، محل آن، موضوع يا دستور مذاكره، با هم توافق ميكنند. ولي چه بسا نتوانند بر سر شروط به توافق برسند و مذاكرهاي صورت نگيرد.
ايران ميتواند اصل مذاكره را بپذيرد، اما پيش شرطهاي خود را درباره مسائلي مانند محل گفتگو و دستور مذاكرات معين كند. آنچه در مورد ضرورت عذرخواهي دولت آمريكا از ملت ايران گفته شد، بخشي از يك پيش نياز اساسيتري است كه فراتر از روابط دولتهاست و نميتواند به عنوان پيش شرط از طرف دولت ايران عنوان شود. اقدام آمريكا در اين راستا افكار عمومي را به نفع بهبود روابط تغيير ميدهد و اقدامات ديپلماتيك را تسهيل ميكند.
يكي ديگر از پيششرطهايي كه دولت ايران ميتواند معين كند، كاهش حجم نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه و دور كردن آنها از خليج فارس است. تمركز حجم عظيم تجهيزات پيشرفته نظامي آمريكا در يك منطقه آبي كوچگ مانند خليج فارس در تاريخ نظامي جهان بيسابقه است. حضور چنين حجم عظيمي از تجهيزات نظامي نه تنها امنيت ايران بلكه امنيت كل منطقه را تهديد ميكند. هر لحظه ممكن است كه يك خطاي انساني از جانب آمريكاييان يا ايرانيان موجب بروز فاجعهاي بس بزرگ براي تمام كشورهاي منطقه شود. بنابراين، اين نيروها و تجهيزات بايد به لحاظ تعداد كاهش يابد و از مرزهاي ايران دور شود. اين پيش شرطي منطقي و جهان پسند است.
در زمان صدارت خروشچف و رياست جمهوري كندي، دولت شوروي موشكهاي قارهپيماي مجهز به كلاهكهاي اتمي را در جزيره كوبا مستقر ساخت. جزيره كوبا با سواحل آمريكا در حدود 130 كيلومتر فاصله دارد. اما دولت آمريكا شوروي را آن چنان تهديد به شورع جنگ كرد كه شوروي موشكهاي خود را از كوبا برچيد و بيرون برد. استدلال آمريكا اين بود كه موشكها در حريم امن آمريكا مستقر شده است و آمريكا نميتواند حضور آنها را تحمل كند.
خليج فارس علاوه بر اين كه يك درياي بسيار كوچك در مقايسه با درياي كارائيب در آمريكاي مركزي محسوب ميشود، حياط خلوت فعال امريكا است و نظاميان آمريكا با تمام تجهيزات پيشرفته خود در چند كيلومتري سواحل ايران حضور دارند. علاوه بر اين، طرح پيش شرط كاهش اين تجهيزات ميتواند حمايت كشورهاي منطقه، به خصوص اعراب، را نيز جلب كند، زيرا منافع و مصالح آنها نيز در همين امر نهفته است.
برخي از مقامات ايراني استرداد سرمايههاي ايران را به عنوان يك پيش شرط براي گفتگوهاي دو جانبه مطرح ميسازند. اين ميتواند و بايد يكي از موضوعات گفتگو يا دستور مذاكرات باشد، ولي نه پيششرط گفتگو. به عبارت ديگر، اصل پذيرفتن استرداد سرمايههاي ايران ميتواند جزء پيششرطهاي گفتگو باشد، اما تعيين ميزان دقيق و نحوه بازپرداخت آنها ميتواند يكي از موارد دستور مذاكرات قرار گيرد.
برخي از موضوعات و مسائل حياتي ديگري نيز براي ايران وجود دارد كه ميتواند در دستور مذاكرات قرار گيرد و در صورت توفيق تفاهم در مذاكرات، به سود ايران حل شود. مثلاً از عبور لولههاي انتقال نفت و گاز طبيعي آسياي مركزي به اقيانوس هند يا درياي مديترانه و اروپا از خاك ايران ميتوان نام برد. اين پروژه علاوه بر اين كه از نظر هزينه نصب و نگهداري ارزانترين گزينه براي سرمايهگذاران ميباشد، براي ايران منافع حياتي اقتصادي و سياسي درازمدت در بر خواهد داشت. (برخي از كارشناسان درآمد احتمالي ايران از بابت انتقال نفت را ساليانه بالغ بر 3 تا 4 ميليارد دلار پيشبيني كردهاند). بنابراين، عبور لولههاي انتقال نفت و گاز از ايران يك امر راهبردي (استراتژيك) محسوب ميشود. در حال حاضر، به دليل وجود روابط تيره و خصمانه ميان دو دولت، آمريكا با تمام قوا با اجراي اين طرح مخالفت ميكند. اين موضوع ميتواند در دستور مذاكرات قرار گيرد و همان طور كه پيشبيني ميشود، با آغاز گفتگو و پيشرفت آن، عملاً به نفع ايران فيصله يابد.
ايران همچنين ميتواند از قبول وارد شدن در بحث پيرامون برخي از مسائل در گفتگوها خودداري نمايد. موضوعاتي وجود دارد كه چون با اصل استقلال ايران برخورد دارد، نميتوان درباره آنها با كشورهاي خارجي ـ به ويژه وقتي كه به آنها مربوط نميشود ـ گفتگو كرد. به عنوان مثال، ايران نبايد با هيچ كشوري جز امارات متحده عربي درباره سه جزيره ايراني در خليج فارس به گفتگو بنشيند. درباره اين مسائله تنها بايد ميان دو كشور ايران و امارات متحده عربي گفتگو شود.
در مجموع، به نظر ميرسد زمان آن فرا رسيده است كه ايران در برابر حركت اخير آمريكا با ديد مثبت برخورد كند و شرطهاي خود را با توجه به منافع كلان ملي به طور صريح و شفاف اعلام نمايد. بايد توجه داشت و براي بسياري از ناآگاهان روشن ساخت كه گفتگو ميان دو دولت معادل و به معناي برقراري روابط نيست. گفتگوها ممكن است به تفاهمهايي بينجامد يا نينجامد و به نتايجي در جهت برقراري روابط منجر بشود يا نشود. تنها كساني از گفتگو خودداري ميورزند كه نسبت به توانايي خود مطمئن نيستند، طرف مقابل را خيلي بالاتر و برتر ميبينند و نگران آنند كه در گفتگوها كم بياورند و ببازند.
برخي از مسئولان هم كه روابط خارجي را صرفا از زاويه مناسبات تجاري ميبينند، بر اين نكته تاكيد كردهاند كه بايد به جاي گفتگو و برقراري روابط، مبادلات اقتصادي را گسترش دهيم؛ البته منظور آنها از مبادله اقتصادي تجارت و آن هم انحصارا وارد كردن كالاهاي عمدتاً مصرفي از آمريكا است (مانند خريد ميليونها تن گندم، ماشين آلات و غيره). قبول اين سياست يعني تن دادن به تمامي عوارض و آثار استمرار تيرگي روابط ميان دو كشور، و در عين حال، بهرهمند ساختن شركتهاي بزرگ آمريكايي از يك سو، و فربهتر ساختن سرمايهداري تجاري ايران از سوي ديگر، آن هم از محل درآمد كم لرزان صدور نفت خام.
نهضت آزادي ايران در شرايط كنوني اصل گفتگوي علني و رسمي با آمريكا را براي حل اختلافات، تسويه مطالبات و تأمين حقوق ايران به مصلحت ايران ميداند. ايران ميتواند پيش شرطهاي خود را معين و اعلام نمايد. لازم است كه هيات مذاكره كننده معين و محل و دستور مذاكرات پيشبيني شود؛ در طول مذاكرات، مردم در جريان قرار بگيرند؛ روزنامهها حق بحث و بررسي و نقد توافقها را داشته باشند؛ اگر دولت انتشار برخي از موضوعات توافق شده را به صلاح كشور نميداند، گزارش آنها در جلسه خصوصي به مجلس ارائه شود و هر نوع توافق نهايي، بر طبق قانون اساسي، به تصويب مجلس برسد. تجربههاي گذشته نشان ميدهد كه در بيشتر گفتگوهاي دو جانبهاي كه محرمانه برگزار شده است، طرفهاي ايراني تعهداتي را پذيرفتهاند كه بعضاً به ضرر ايران بوده و ملت از آنها بيخبر نگاه داشته شده است. نبايد اجازه داد كه اين قبيل كارها بار ديگر رخ دهد.
نهضت آزادي ايران از سياست تنشزدايي آقاي خاتمي در روابط خارجي استقبال و آن را تاييد ميكند و بر اساس تعهد و مسئوليتي كه در قبال ملت و مملكت دارد، ديدگاههاي تحليلي و پيشنهادهاي خود را درباره يكي از مهمترين مسائل كشورمان در روابط بين المللي، با اين اميد كه مورد توجه تصميمگيرندگان ايران و صاحبنظران قرار گيرد، مطرح مينمايد.
نهضت آزادي ايران بر اين باور است كه كسب موفقيت در تنشزدايي و كاهش بحران در روابط خارجي به صلح و ثبات سياسي در ايران، گسترش و افزايش نقش ايران در حل مسائل منطقه و جهان، و تحقق و تأمين منافع و مصالح كلان ملي كمك موثري خواهد نمود.
و منالله التوفيق و عليهالتكلان
نهضت آزادي ايران
