تحريف‌گران سلسله مقالات روزنامه جمهوری اسلامي تاريخ: اسفندماه ٦٥

title

پاسخي به «تحريف‌گران» سلسله مقالات روزنامه جمهوري اسلامي

آيا به كساني كه بهره‌اي از كتاب الهي به آنها داده شده ننگريستي كه وقتي به سوي كتاب خدا دعوت مي‌شوند تا ميانشان حكم كند گروهي از ايشان با بي‌اعتنايي سرپيچي مي‌نمايند.(1)

  روزنامه جمهوري اسلامي، ارگان حزب حاكم با انتشار يازده مقاله در فاصله 6 تا 20 بهمن، درصدد برآمده است به نشريه مورخ شهريور ماه 1365 نهضت تحت عنوان «پيام نهضت آزادي ايران به رهبر انقلاب اسلامي» پيرامون اختلاف نظر اعتقادي ـ سياسي در مورد مشروعيت و مقبوليت ادامه جنگ ميان عراق و ايران پاسخ داده دلائل نهضت مبني بر ناروا بودن تداوم جنگ، بعد از فتح خرمشهر، از نظر قرآن و حديث را رد كند. روزنامه مزبور گهگاه با خروج از دائره مقابله قرآني، حديثي و فقهي، در ميدان دشنام و افتراء و اتهام و زير پا نهادن موازين اخلاق اسلامي يكه‌تاز گرديده و نهضت آزادي ايران را با القابي همچون: «خوارج»، «نيزه‌داران معاويه»، «مدعيان اسلام و مسلماني»، «گمراهان»، «مدافعان نظام استبدادي» و اتهاماتي از قبيل: «تحريف اسلام و قرآن و تاريخ» مورد حمله قرار داده است.

 

هدف از انتشار نشريه

  هدف ما در اين نشريه پاسخ گفتن به نسبت‌هاي غيراسلامي ناروايي كه اين روزنامه به شيوه هميشگي خود به ما داده است نيست. چه كسانيكه مختصر آشنايي با تعاليم اسلامي داشته باشند مي‌دانند كه اسلام عوام‌فريبي، هوچيگري، لجن‌پراني، لقب زشت بخشيدن، دشنام‌گويي را حتي به مشركيني كه جز خدا را مي‌خوانند نهي كرده است(2) و پيشواي اول مذهب كراهت خود را حتي از ناسزاگويي متقابل سپاهيانش به معاويه و سپاه او صريحاً اعلام داشته و به آنها توصيه كرده است به جاي دشنام دادن دعا كنند كه خداوند خونهاي طرفين را از ريختن حفظ نمايد و ميان دو طرف «صلح» برقرار نمايد.(3)

  اي كاش مسئولين اين روزنامه عنوان «اسلامي» را از نام نشريه خود حذف مي‌كردند تا گرد بي‌تقوايي و عواقب خودمحوري آنها بر دامن اسلام كه به ذات خود عيبي ندارد ننشيند.

  هدف ما روشن شدن حقيقت و رهايي از بحران سياسي اعتقادي عظيمي است كه آينده اسلام و ايران را تهديد مي‌كند.

 

چه كساني مدافع نظام استبدادي بوده‌اند؟

  نويسنده در اولين مقاله، «نگاهي به گذشته» نهضت آزادي انداخت و سئوال نهضت از رهبر انقلاب مبني بر اينكه «چرا به بدانديشان پير و جوان كه با ما اختلاف نظر و ايرادهايي دارند نمي‌فرماييد كه نسبت دادن دست‌نشاندگي آمريكا يا كارگزاري صدام عفلقي به كساني كه مشاور قديم و مصاحب همراهتان از نجف به پاريس و تا تهران بوده و سپس برگزيدگان و انتقال‌دهندگان نظام استبدادي به نظام جمهوري اسلامي شده‌اند، در حقيقت به زير سئوال بردن اصالت انقلاب و رهبري آن مي‌باشد»(4) ، به عنوان تلاش براي كسب اعتبار، آن هم در سايه نزديكي به رهبر انقلاب تلقي نموده است در صورتي كه هدف نهضت از طرح اين سئوال دفاع از اصالت انقلاب بوده است نه كسب اعتباري كه به لطف و فضل الهي همواره خود را از آن بي‌نياز ديده است. در هر حال نويسنده مي‌پرسد:

«چگونه اين گروه مي‌تواند چنين ادعايي داشته باشد در حاليكه خود از مدافعين نظام استبدادي بوده است؟»

  متوليان روزنامه جمهوري حتي يك نمونه هم نمي‌توانند ارائه بدهند كه از ميان رهبران نهضت آزادي فردي در زمره «مدافعان نظام استبدادي» بوده باشد.

  آيا دستگيري و محاكمه سران و فعالين نهضت آزادي در دادگاههاي نظامي زمان شاه و دفاعيات مهندس بازرگان تحت عنوان «چرا با استبداد مخالفيم»(5) در دفاع از نظام استبدادي بوده است؟

  آيا حمايت و پشتيباني قاطبه روحانيون حوزه علميه قم، به تبع حمايت مردم از رهبران زنداني نهضت آزادي در سالهاي 1341 به بعد به علت دفاع آنها از نظام استبدادي بوده است؟

  آيا فعاليت نهضت آزادي ايران در خارج از كشور و محاكمه غيابي دكتر يزدي در دادگاههاي نظامي و صدور حكم دستگيري ايشان به كليه مرزهاي كشور از طرف ساواك به علت دفاع از نظام استبدادي بوده است؟

  آيا مشاركت اعضاي نهضت در سازماندهي و مديريت مبارزات سالهاي 56 و 57، از جمله ستاد برگزاري راهپيمايي‌هاي ميليوني، هيئت اعزامي راه‌اندازي نفت و سروسامان دادن به اعتصابات در جهت دفاع آنها از نظام استبدادي بوده است؟

  زهي بي‌انصافي! گويا در قاموس متوليان روزنامه جمهوري حد و مرزي براي افتراء و تحريف تاريخ وجود ندارد.

  به راستي اگر اين حزب واقعاً به دنبال آن است كه «مدافعان نظام استبدادي» را افشا نمايد، چگونه است كه ناشر سخنان و مدافع آن سنخ روحانيون و خطبايي شده كه در منبر و خطابه خود در دوران طاغوت ضرورت بقاء حكومت شاه را با استناد به زندگي مورچگان و زنبورها و موريانگان براي عوام‌الناس توجيه مي‌كرده‌اند؟ شايد دليل اين چشم‌پوشي آن باشد كه اين روحانيون امروز نيز مديحه‌سرا و خطبه‌خوان رهبران اين نظام و متوليان روزنامه جمهوري هستند. به نظر مي‌رسد نويسندگان و متوليان اين روزنامه حتي به آنچه خود مي‌نويسند اعتقاد چنداني ندارند و گرفتار معيارهاي دوگانه‌اي هستند.

  روزنامه جمهوري نه تنها در تاريخ، كه در نقل «پيام نهضت» نيز رعايت امانت و تقوي را نكرده و آن را سانسور نموده است. در «پيام نهضت» آمده است: «مشاور قديم و مصاحب همراهتان از نجف تا پاريس و تا تهران بوده و سپس برگزيدگان و انتقال‌دهندگان نظام استبدادي به نظام جمهوري اسلامي شده‌اند.» اما نويسندگان روزنامه جمهوري دو كلمه: «مصاحب همراهتان» و «برگزيدگان» را كه پايه استدلال نهضت مبني بر لزوم دفاع رهبر انقلاب از اتهامات بدخواهان نهضت مي‌باشد حذف نموده است.

  شايد متوليان روزنامه جمهوري و همدستانشان در صدا و سيما بتوانند مقالات و فيلم‌هاي قبل از پيروزي و حتي حكم نخست‌وزيري آقاي مهندس بازرگان را سانسور كنند ولي براي آنان مشكل خواهد بود سوابق فعاليت‌هاي سياسي ـ اسلامي وزير امور خارجه دولت موقت (دكتر يزدي) عليه ظلم و ستم شاهنشاهي، بسيج جوانان و دانشجويان مسلمان در خارج كشور، حكم كتبي نمايندگي و اجازه دريافت و خرج سهم امام و مشاور نزديك و مورد وثوق بودن رهبري در عراق و پاريس و حتي تهران و حكم فرونشاندن آشوب در استانها و سرپرستي موسسه كيهان را از كتابها، فيلمها و خاطره‌ها محو كنند.

  در مورد «برگزيده» بودن دولت موقت و «انتقال نظام استبدادي به نظام جمهوري» كافي است به حكم نخست‌وزيري دولت موقت مراجعه شود كه در آن رهبري انقلاب بر «اعتماد و ايمان راسخ (مهندس بازرگان) به مكتب مقدس اسلام و سوابق مبارزات اسلامي و ملي» ايشان تصريح كرده و مأموريت «انجام رفراندوم و رجوع به آراء عمومي ملت درباره تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي نظام جديد» را به آقاي مهندس بازرگان واگذار نموده بودند.

  نه تنها در ابلاغ حكم نخست‌وزيري، كه در موافقت با استعفاي ايشان نيز رهبر انقلاب تقدير خود را با جمله: «قدرداني از زحمات و خدمات طاقت‌فرساي ايشان در دوره انتقال و اعتماد به ديانت و امانت و حسن نيت مشاراليه» ابراز داشتند.

  آيا به نظر نويسندگان آن روزنامه رهبر انقلاب در اين قدرداني به تكلف و تعارف و گزافه‌گويي و دروغ دچار شده‌اند يا واقعيتي را منعكس ساخته‌اند كه اگر در ادعاي پيروي از خط امام صداقت دارند مجبور هستند از ايشان تبعيت نمايند. ولي گويا نويسندگان روزنامه جمهوري خود به اين تناقض پي برده و اضافه كرده‌اند كه بر فرض قبول سوابق اسلامي و ملي، «اين سوابق در صورتي براي آنان مفيد است كه اينك نيز داراي همان مواضع باشند درحاليكه امروز در مقابل امام ايستاده‌اند».

 

حق يا اشخاص، كدام راهنمايند؟

  مشكل متوليان روزنامه جمهوري در اين است كه به جاي پايبندي به اصول و تبعيت از موازين كتاب خدا و سنت رسول معمولاً پاي افراد و شخصيتها را در ميان مي‌كشند. گويا اين قول معروف اميرالمومنين را نشنيده‌اند كه فرمود: «اشخاص را با حق مقايسه كنيد نه حق را با اشخاص»(6) و گويا اين بشارت الهي را به كساني كه اقوال و نظريات مختلف را شنيده و بهترينش را پيروي مي‌كنند از خاطر برده و كاربرد اين شيوه را كه تنها راه جلوگيري از پيدايش «طاغوت» درجامعه است مدنظر قرار نداده‌اند. بشارت مذكور در آيه (18) سوره «زمر» دو جنبه يا دو پيام دارد. اول اجتناب از تعهد نسبت به طاغوت و بازگشت به خدا، دوم استماع اقوال مختلف و پيروي از احسن آنها(7) ، كه البته تحقق چنين هدفي جز در جامعه‌اي باز و آزاد كه امكان گفتن و نوشتن اقوال و نظريات مختلف و در نتيجه تبعيت از بهترين آنها ممكن باشد مقدور نخواهد شد.

  قرآن سخن حسرت بار گمراهاني را كه در روز قيامت به آتش جهنم عذاب مي‌شوند نقل مي‌نمايد كه در آن حال خود را ملامت مي‌كنند كه اي كاش از خدا و رسول (كتاب و سنت) اطاعت مي‌كردند و در مقام توجيهِ پيروي چشم و گوش بسته خود با حالتي حق به جانب اظهار مي‌دارند «پروردگارا ما از سادات و بزرگانمان اطاعت كرديم و آنها ما را از راه راست گمراه كردند.»(8)

  اگر نويسندگان روزنامه جمهوري خوف و خشيتي از چنين هشدار تكان‌دهنده ندارند، ما خود را موظف مي‌دانيم با تمسك به كتاب و سنت، راه خود را بيابيم و البته نسبت به كساني كه در اين راه گام برمي‌دارند مادام كه در خط مستقيم هستند خاضع و خادم هستيم.

  اينان عدم توافق اعتقادي نهضت با رهبر انقلاب را در برخي از مسائل اساسي مملكت از جمله حقوق ملت و تداوم جنگ، گناهي عظيم تلقي كرده و بدون آنكه از عواقب الهي متهم كردن و برچسب زدن بيمي داشته باشند، ما را «نيزه‌داران معاويه» لقب داده‌اند.

 

موارد چهارگانه اختلاف عقيدتي نهضت با متوليان روزنامه

  اختلاف نظر ما با گردانندگان روزنامه به قضيه حقوق ملت و جنگ ختم نمي‌شود. سئوال اصلي در چگونگي روابط مردم و مسئولين و يا به تعبير حضرت علي(ع) در منشور حكومتي موسوم به «عهدنامه مالك اشتر» در روابط «والي و رعيت» است. به نظر ما اين سئوال تنها از طرف نهضت مطرح نمي‌گردد بلكه اين مسئله يكي از بنيادي‌ترين مسائلي است كه جهان اسلام پس از پيروزي انقلاب ايران و ارائه تز حاكميت ولايت فقيه، به صورتي كه آقايان مطرح مي‌سازند، با آن مواجه شده است.

  آنچه مخالفين نهضت آزادي در اين ارتباط، به عنوان انحراف و خيانت براي ما مطرح كرده‌اند به دليل اعتقاد نهضت به اصول زير است:

  1ـ نهضت آزادي ايران هيچ مقامي را معصوم و مصون از خطا و لغزش نشناخته، حق و بلكه وظيفه خود مي‌داند كه با تفكر و تدبر آزادانه در مسائل اجتماعي، به ويژه مواردي كه سرنوشت اسلام و ايران را در خطر مي‌بيند به حكم فرضيه عظيمه «امر به معروف و نهي از منكر» اظهارنظر و توصيه و مشورت نمايد و به اتكا ولايت همگاني(9) ، ديگران را از نظريات خود مطلع سازد. حال اگر اين نظر مخالف نظر مقام رهبري بود ضروري مي‌داند به حكم وظيفه «النصيحه لائمه المسلمين» مقام رهبري را نيز با نظريات و پيشنهادات خود مدد رساند. تاريخ نشان مي‌دهد كه اصحاب پيامبر(ص) در مواردي كه وحي الهي نبود به اظهارنظر مي‌پرداختند و ياران ائمه با آنان به بحث و تبادل نظر مي‌نشستند.

  2ـ نهضت آزادي ايران استفاده از كتاب و سنت را در انحصار گروه و كسوت خاصي نمي‌داند و معتقد است اين كتاب براي عموم مردم نازل شده (هدي للناس) و يادآوري و فهم آن آسان است (و لَقَد يَسَّرنَا القُرانَ لِلذِّكْرِ فَهَل مِنْ مُدَّكِّر(10). نهضت براي آنكه مشمول توبيخ قرآني «چرا در قرآن تدبر نمي‌كنند مگر بر دلهايشان قفل زده‌اند»(11) قرار نگيرد، با مراجعه به قرآن سرزنش انحصارگران را به جان مي‌خرد.

  3ـ نهضت آزادي ايران، راه تسليم، تنها به سوي ذات اقدس الهي مي‌پويد و تنها به او «تسليم امر» مي‌كند. منحصراً او را «لايُسْئَلُ عمّا يُفْعَل» و ديگران را «و هُم يُسْئلون» مي‌شناسد.(12) بنابراين جز در مواردي كه حكم الهي طرفين را به خاطر بيعت و قرارداد فيمابين ملزم به اجراي پيمان مي‌نمايد كسي را مجاز نمي‌شناسد مردم را به اطاعت بلاقيد و شرط خود دعوت نمايد.(13)

  4ـ نهضت آزادي ايران با استناد به قرآن و سنت و عقل و اجماع، جنگ تهاجمي را خلاف اسلام و تداوم آن را پس از فتح خرمشهر و اخراج متجاوزين خلاف منافع و مصالح دو ملت ايران و عراق دانسته و بر آن صحه نگذاشته است و به حكم وظيفه، نخست مقام رهبري و سران حاكميت و پس از آن عامه مردم را از نظر خود و مباني اعتقاد و اجتماعي ـ سياسي آن مطلع ساخته است.

 

سئوالات عقيدتي نهضت از گردانندگان روزنامه

  از نويسندگان روزنامه جمهوري كه اتهام مقابله با امام را با لقب «خوارج» و «نيزه‌داران معاويه» به نهضت داده‌اند بايد پرسيد:

  1ـ آيا رهبر انقلاب از هر خطا و لغزش مصون و معصوم هستند كه مخالفت با نظر و رأي ايشان به منزله خروج از دين تلقي شود؟ مقام رهبري خود مكرراً به اشتباه در برخي تصميمات گذشته اعتراف فرموده و شائبه اين گونه «غلو» را از ميان برداشته‌اند ولي متأسفانه رسوبات فرهنگ شاه‌پرستي گذشته اجازه نمي‌دهد اعترافات ايشان جدي تلقي شده و در قضاوتها منشأ اثر قرار گيرد.

  2ـ اگر نويسندگان روزنامه و متوليان حزب جمهوري خود را از زمره «غُلاة» نمي‌دانند طبعاً بايد احتمال خطاي معظم‌له را در تشخيص مشروعيت ادامه جنگ و لزوم پذيرش خون و خرابي يا به اصطلاح قرآني «هلاك حرث و نسل» بدهند، حال اگر فرد يا گروهي يقين كرد كه مقام رهبري در چنين امر حياتي كه علماء اسلامي حداكثر احتياط را در آن نموده‌اند راه صواب نمي‌روند آيا وظيفه ندارد نظر خيرخواهانه خود را با متانت و شقفت نخست به اطلاع ايشان و مسئولين سپس به آگاهي مردم برساند؟

  3ـ آيا در مواردي كه قبلاً بيعتي اخذ نشده و نظرخواهي عمومي صورت نگرفته بر قاطبه ملت واجب است از زمامدار و مسئولين بي‌چون و چرا اطاعت نمايند. ولو اين اطاعت به قيمت هلاك حرث و نسل تمام شود؟

  به جاست در اين زمينه به روايت ابي‌حمزه از امام باقر(ع) اشاره كنيم كه فرمود «خداوند والاتر و عزيزتر و گرامي‌تر از اين است كه طاعت بنده‌اي را كه علم آسان و زمين خودرا از او در پس پرده گذاشته باشد بر مردم واجب كند.»(14)

     

  روزنامه جمهوري كوشيده است با اتهاماتي از قبيل طرفداري سران نهضت از تز «سلطنت نه حكومت شاه»، هواداري از دولت ملي دكتر مصدق، مخالفت با ادامه مجلس خبرگان، مخالفت با امضاي بيانيه اسارت بار الجزاير و عدم اعلام ارتداد جبهه ملي، ذهن خوانندگان را براي پذيرش استدلالهاي سست و بي‌پايه خود آماده سازد.

  ما پاسخ مفصل اين اتهامات واهي را مكرراً در نشريات خود از جمله: «نامه سرگشاده به سپاه پاسداران»، «برخورد با نهضت» داده‌ايم كه اگر انصاف و عدالتي در آقايان بود، بايد تا كنون در مواضع مغرضانه، خود نسبت به نهضت تجديد نظر مي‌كردند. در اينجا همين قدر كافي است اشاره كنيم كه مسئولين نهضت آزادي در سالهاي سياه بعد از كودتاي 28 مرداد در شرايطي عليه شاه مبارزه مي‌كردند كه برخي از مراجع براي وي «خَلَّد الله مُلْكَهُ» مي‌نوشتند و بدنه روحانيت به جز عده معدودي كاملاً ساكت يا طرفدار سلطنت بود. اكنون نيز در همان مسير به حمايت از «حاكميت ملت» گام برمي‌داريم و در اين راه از چماق تكفير عليه خود بيمي به دل راه نمي‌دهيم، چرا كه «ومن يتوكل علي الله فهو حسبه» (هركس بر خدا توكل كند همو او را كفايت نمايد).

     

مغالطه و تحريف

  در پاسخ به استدلال و استناد قرآني نهضت، روزنامه جمهوري كوشيده است با تحريف و مغالطه و اتهام مطالبي رديف نمايد كه با آن سخن حقي را باطل جلوه دهد. از جمله با نديده گرفتن اصل مسلم عدم جواز جنگ ابتدايي در زمان غيبت كه عموم فقهاي شيعه به آن صحه گذاشته‌اند به مغالطه حاشيه‌اي پرداخته و با تحريف و حذف و خارج از متن نقل كردن خواسته تا به اصطلاح «پيام نهضت» را به انتقاد كشيده باشد. به عنوان نمونه قسمت مفصلي از «پيام نهضت به رهبر انقلاب» را كه مجموعاً مفهوم مورد نظر را مي‌رساند در جمله كوتاه «عيسي مسيح نيز پيشاپيش براي خود از ولادت تا رستاخيز سلام و صلح مي‌طلبيد»(15) خلاصه كرده است كه اصل آن به قرار زير است:

«عيسي مسيح نيز، صرف نظر از مدت عمرش برنامه سراسر حيات خود را در روزگاري كه ظلم و شقاوت و اتهام و اعدام، سكه‌هاي رايج امپراطوري حاكم بر جهان و روحانيت رهبر يهوديان بود، در گهواره ولادت بركت‌آور بودن، توصيه به عبادت خدا، و انفاق و نيكوكاري در حق كسان اعلام مي‌دارد و از اينكه زورگوي رنج‌رسان بر مردم باشد پيشاپيش تبري مي‌جويد و براي خويش از ولادت تا رستاخيز سلام و صلح مي‌طلبد.»

  اگر خوانندگان توجه كنند جمله فوق در «پيام نهضت به رهبري انقلاب» در پاسخ به سخن ايشان خطاب به زائران مكه معظمه كه اظهار نموده بودند «عيسي مسيح اگر فرصت يافته بود» همچون «ابراهيم بت‌شكن و موسي طاغوت برانداز» بود، نوشته شده بود كه توجه مقام رهبري را به خصوصيات ديگر حضرت مسيح از جمله «بركت آوردن»، انفاق به خلق، نيكوكاري در حق كسان، تبري از زورگويي و رنج‌رساني جلب نمايد، ولي روزنامه جمهوري به صورتي كه گفته شد آن را تحريف نموده است.

  نويسنده براي اثبات مشروعيت تداوم جنگ فعلي به آياتي از قرآن مجيد استناد جسته است كه هيچيك از آنها مطلقاً جنگ تهاجمي و ابتدايي را مجاز نمي‌شمارد(16) گويا فراموش كرده‌اند فقهاي اماميه و فقه سنتي كه سنگ آن را به سينه مي‌زنند با عنايت و اطلاع از همين آيات حليت جنگ ابتدايي را منوط به حضور ائمه دوازده‌گانه كرده‌اند. مگر آنكه منظور نويسنده تنها «دفاع» (نه تهاجم) باشد كه در اين صورت ما نيز بر اين عقيده‌ايم، اما به نظر ما بعد از فتح خرمشهر و خروج متجاوزين، جنگ از صورت تدافعي خارج شده و ادعا و تبليغات مستمر دست‌اندركاران در داخل و خارج آن را به صورت جنگي تهاجمي درآورده است.

  نويسنده روزنامه جمهوري براي القا اين شبهه كه مخالفين اين جنگ همان منافقيني هستند كه ويژگي آنها در قرآن توصيف شده است، تحت عنوان «قرآن و موضع‌گيريهاي منافقين و مخالفين جهاد در مراحل گوناگون جنگ»، با قياسي مع‌الفارق به شرح مواضع منافقين در برابر جهاد پرداخته است كه مغالطه‌هاي چندي به شرح ذيل در آن وجود دارد:

  1ـ ادامه جنگ ايران و عراق را به صورت كنوني به عنوان جهاد قرآني معرفي كرده است در صورتي كه پس از انتقادات نهضت آزادي ايران حتي دست‌اندركاران جنگ نيز از آن به عنوان دفاع ياد مي‌كنند.

  2ـ قرآن مخالفان جهادي را كه در ركاب پيامبر متكي به وحي الهي با كفار و مشركين انجام مي‌شده به دليل نديده گرفتن مواضع قرآني منافق ناميده است ولي روزنامه جمهوري مخالفين ادامه جنگ ميان دو ملت مسلمان را كه به دستور رهبري غيرمرتبط با وحي صورت مي‌گيرد، علي‌رغم آنكه اين مخالفتها عمدتاً با استناد به موازين قرآن و سنت صورت مي‌گيرد منافق شمرده است.

  3ـ متوليان روزنامه جمهوري مخالفت بسياري از علما و فقها، از جمله بعضي از مراجع حاضر جهان تشيع را در مسئله جنگ ناديده انگاشته و شايد آنها را هم منافق مي‌داند.

  4ـ منافقين مدينه براي توجيه عدم مشاركت خود در جهاد بهانه بي‌دفاع بودن خانه‌هايشان را در برابر هجوم دشمنان عنوان مي‌كردند و خداوند در كتاب خود رسماً اين ادعاي آنان را با جمله «و ما هِيَ بِعَورَةٍ» (درحاليكه بي‌دفاع نبود) رد مي‌كند. نويسنده روزنامه جمهوري اين استدلال قرآني را در جايي به كار برده است كه همه مردم شاهد بي‌دفاع و حفاظ بودن شهرهاي ايران در برابر حملات هوايي دشمنان هستند و حتي تبليغات حاكميت نيز بر اين امر اذعان دارد. همچنين بهانه منافقين و فرارشان از جهاد به خاطر خود و خانواده‌هايشان بوده است درحاليكه اعتراض نهضت آزادي به خاطر مصالح دو ملت ملسمان ايران و عراق است كه در يك جنگ خلاف قرآن و سنت به سود ابرقدرتها و اسرائيل غاصب خون و خانه‌شان هدر مي‌رود.

  آنچه در اين روزنامه آمده است نتيجه‌اي جز مشوب ساختن اذهان و انحراف از اين سئوال اساسي كه آيا جنگ امروز همانند جنگ در خدمت پيامبر متكي بر وحي است ندارد.(17)

  نويسنده بحث مفصلي تحت عنوان پيرامون ضرورت برخورد قاطعانه با «متخلفين از جهاد» نموده و به استناد آياتي خواسته است مخالفين با جنگ كنوني را همپايه متخلفين از جهادي كه به دستور يا تحت رهبري رسول اكرم صورت مي‌گرفته معرفي نمايد اما در همين بحث نيز دچار مغالطه و تحريف شده و سه واژه جنگ، دفاع و جهاد را كه معاني متفاوتي دارند به يك معنا به كار برده است. نقل مستقيم زير، مطلب را به خوبي مشخص مي‌سازد:

«با مخالفين جنگ كه در جبهه نبرد شركت نمي‌كنند و حتي احياناً جنگ را محكوم مي‌كنند چگونه بايد برخورد كرد؟ و پيامبر اسلام و مسلمين صدر اسلام با اين طايفه چگونه برخورد داشته‌اند؟ توجه به پاسخ اين سئوال براي امت حزب‌الله و نيز دستگاه قضائي لازم است تا مخالفين نتوانند هر روز عليه دفاع مقدس جمهوري اسلامي موضعگيري خاصمانه نمايند.»(18)

  نويسنده براي آنكه بتواند با عوام‌فريبي ذهن خوانندگان را مشوب ساخته و جوانان صادق ولي ساده‌انديشي را عليه نهضت تحريك نمايد، قسمتهايي از «پيام نهضت» را با حذف كلمات خاص و قسمت‌هاي حساس نقل نموده است كه نمونه‌هايي از آن را براي قضاوت مردم بر صداقت و تقواي اين مدعيان نقل مي‌نمايد:

  الف ـ نقل روزنامه جمهوري از «پيام نهضت»:

«پس از حمله ارتش متجاوز عراق، در برابر تصميم رهبري و پايداري ارتش و سپاه و ملت سر تعظيم فرود آورده تاييد كرديم»

  جمله كامل «پيام نهضت»:

«ما در برابر خونسردي و توكل و تصميم رهبري و پايداري و دليري و از جان‌گذشتگيهاي ارتش و سپاه و همچنين ايثار و فداكاري ملت شهيدپرور انقلابي سر تعظيم فرود آورده تاييد و همكاري كرديم».

  همان طور كه ملاحظه مي‌شود (و زير آن خط كشيده شده) نويسنده كليه كلماتي را كه موجب اصلاح ذات‌البين و دلگرمي ملت بوده حذف كرده و تنها كلماتي را كه رنگ تخاصم از آن استنباط مي‌كرده باقي گذاشته است.

  ب ـ نقل روزنامه جمهوري:

«جمهوري اسلامي تغيير موضع داده و دفاع را تبديل به حالت تجاوز و انتقامجويي كرده.»

  جمله كامل پيام:

«جمهوري اسلامي ايران تغيير موضع داده دفاع مشروع واجب پيروز را تبديل به حالت تجاوز انتقامجويي خلاف نص صريح قرآن كرده»

  در اين جملات نويسنده كوشيده است اصل اعتقاد نهضت آزادي ايران به مشروعيت دفاع و عدم مشروعيت انتقامجويي را كه با استناد به قرآن اعلام شده پنهان كند تا بتواند نهضت را ضدجنگ، اعم از تهاجمي يا تدافعي معرفي نمايد.

  ج ـ نقل روزنامه جمهوري:

«گروه … جنگ جنگ تا نابودي را كه هر روز شاهد مراحل آن مي‌باشيم بلاي خسرالدنيا و الاخره براي ملت و دولت مي‌داند»

  جمله كامل پيام:

«نهضت آزادي كه هم مخالف بي‌عِده وعده به ميدان رفتن بوده است و هم جنگ جنگ تا نابودي را كه هر چند روز شاهد مراحل آن مي‌باشيم بلاي خسرالدنيا و الاخره براي ملت و دولت مي‌داند به اعتبار حكم خدا و صريح قرآن اين چنين قاطعانه اظهارنظر مي‌نمايد.»

  در اينجا نويسنده با حذف جمله توضيحي «بي‌عِده وعده به ميدان رفتن» كه هر فرد عاقل و متدين حكم به نادرستي آن مي‌دهد و حذف استناد نهضت به «حكم خدا و صريح قرآن» خواسته است چنين وانمود نمايد كه مخالفت با ادامه جنگ تنها نظر شخصي يك گروه است نه حكم قرآن.

  نقل روزنامه جمهوري:

«قرآن سياستي را كه محصولش از بين رفتن جوانان مملكت و فناي توليدات و تاسيسات باشد محكوم كرده».

  جمله كامل پيام:

«قرآن سياستي را كه محصولش هلاك حرث و نسل يعني از بين رفتن جوانان ارزنده مملكت و فناي توليدات و تاسياست باشد محكوم نموده «فساد» دانسته و اعلام «والله لايحب الفساد» مي‌نمايد.

  هـ ـ نقل روزنامه جمهوري:

«به عقيده ما جنگ …. هستي مملكت و دنيا و آخرت ملت را با بي‌رحمي و شدت روزافزون مي‌سوزاند و نابود مي‌كند.»

  جمله كامل پيام:

«منظور پايان دادن به جنگي است كه به عقيده ما به خواسته و به سود دشمنان انقلاب ايران خرمن هستي مملكت و دنيا و آخرت ملت ما را با بي‌رحمي و شدت روزافزون مي‌سوزاند و نابود مي‌كند.»

  نويسنده از ذكر استدلال منطقي و استناد قرآني نهضت مبني بر اينكه جنگ به سود و خواسته دشمنان انقلاب است بنابراين بايد پيشنهاد پايان عادلانه و شرافتمندانه جنگ را پذيرفت خودداري نموده و بدون آنكه متعرض دلائل و شواهد اين مسئله شده باشد كوشيده مطالب بي‌پايه خود را در اذهان جايگزين سازد.

     

 

آيا شهيد مطهري جنگ ابتدايي را مشروع مي‌دانسته است؟

  سرانجام پس از مغالطه و تحريف فراوان به بحث درباره «جنگ و صلح از ديدگاه قرآن» پرداخته ابتدا استناد به سخني از شهيد مطهري به شرح ذيل مي‌نمايد:

«مساله تجاوز، مفهوم عامي است يعني لازم نيست تجاوز به جان انسان باشد، لازم نيست تجاوز به مال باشد، لازم نيست تجاوز به ناموس باشد، لازم نيست تجاوز به سرزمين باشد، حتي لازم نيست تجاوز به استقلال باشد، اگر يك قوم به ارزشهايي كه آن ارزش‌ها انساني به شمار مي‌روند تجاوز كند باز تجاوز است».(19)

  نويسنده با نقل اين سخن كوشيده است مفهوم دفاع را به حدي توسعه دهد كه اگر فردي اعم از مسلمان يا غيرمسلمان در اقصي نقاط عالم در كشوري دوردست از طرف فردي مورد تجاوز قرار گرفت بر مسلمانان واجب است صرفنظر از امكانات و احتياجات خود به دفاع از وي بپردازند!

  اولاً نويسنده نگفته است كه استناد و استنباط شهيد مطهري به كدام آيه قرآن يا كلام رسول(ص) و امامان(ع) است، ثانياً تعريف و حدود ارزشها و دامنه تجاوز به آنها چيست؟ ثالثاً خود شهيد مطهري در كتاب خود جهاد اسلامي را كاملاً مقيد معرفي كرده است.(20) رابعاً دفاع يا موضع‌گيري در برابر اين نوع تجاوزات چگونه است؟ آيا بايد در اين موارد هم همچون تجاوزات نظامي دست به اسلحه برد؟ في‌المثل اگر كشوري در تبليغات خود ارزشهاي اسلامي ما را زير سئوال برد و به اصالت آنها تجاوز كرد، كه اين روز مي‌بينيد مرتباً مي‌كنند. آيا بايد مسلمانان فوراً لشكركشي كرده يا اموال و اتباع آنها را تخريب و ترور نمايند؟ سئوالي كه در اين جا مطرح است، اگر مفهوم تجاوز تا اين اندازه وسيع است آيا مصداقي براي جنگ ابتدايي باقي مي‌ماند و آيا تقسيمي كه علماي اماميه ميان جنگ تدافعي و تهاجمي نموده و اولي را واجب و دومي را در زمان غيبت حرام شمرده‌اند بي‌مناسبت به نظر نمي‌رسد و در اين صورت اصلاً چه مرزي ميان جهاد و دفاع وجود خواهد داشت؟

     

 

قبول پيشنهاد صلح با پيشنهاد صلح به متجاوز تفاوت دارد

  نويسنده در اشتباهي ديگر، حكم پذيرش «صلح» پيشنهادي از طرف دشمن را كه قرآن با آيه(21): «وَ اِنْ جَنَحُوا لِلسّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَي اللهِ» [اگر تمايل به صلح نشان دادند تو نيز تمايل نشان بنده و (از نگراني خدعه آنها) به خدا توكل كن] بر آن تصريح و تاكيد كرده است با حكم «تسليم» نشدن به دشمن متجاوز كه آن را نيز با آيه «فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا اِلَي السَّلْمِ وَ اَنْتُمُ لاَعْلُونَ» (پس سست نشويد و دعوت به سلم (آشتي و تسليم) نكنيد درحاليكه شما برتر هستيد) فرمان داده است نقض كرده و با عدم درك درست آيات مذكور كه هر كدام موقع و موردي دارد دچار تحريفي بس بزرگ شده است.(22)

  گرچه به ظاهر تعارض و تناقضي در دو آيه مذكور به چشم مي‌خورد اما در حقيقت هيچگونه مغايرتي با يكديگر ندارند، آيه سوره محمد (در مورد تسليم نشدن) در برابر تجاوز دشمن است، درحاليكه آيه سوره انفال (قبول پيشنهاد صلح) به هنگام رفع تجاوز و پيشنهاد صلح از ناحيه متجاوز مي‌باشد. آيا معقول است هيچ صاحبخانه‌اي به سارق متجاوز به خانه‌اش پيشنهاد توافق و تسليم بدهد؟ در حاليكه قبول عذرخواهي و پذيرش آشتي و صلح پيشنهادي توسط سارق متجاوزي كه به هر دليل رفع تجاوز نموده منطقاً مقبول است. از آنجايي كه جهاد و قتال اسلامي منحصراً به قصد و هدف رفع تجاوز و برداشتن موانع راه خدا انجام مي‌شود معقول نيست در اين راه دست از دفاع كشيده تسليم متجاوزِ ستمگر گردند(23) (منظور آيه اول)، اما اگر متجاوزين پشيمان شده و رفع تجاوز كرده و پيشنهاد صلح داده باشند قضيه خودبه‌خود منتفي مي‌گردد. (منظور آيه دوم).

  نويسنده روزنامه جمهوري براي آنكه جنگ فعلي را موجه جلوه دهد، به غزوات و سراياي پيامبر اشاره نموده و كوشيده است با نتيجه‌گيري نادرست از آنها جوازي براي جنگ ابتدايي دست و پا كند. درحاليكه از 13 موردي كه ذكر نموده، 9 مورد آن مربوط به جنگ با كفار قريش است كه پيامبر و يارانش را از خانه و كاشانه و شهر و ديار خود اخراج و اموالشان را مصادره كرده بودند. بنابراين «دفاعي» بودن چنين جنگي آشكار است، 2 مورد ديگر مربوط به عهدشكني يهود و كفار قريش بوده كه آن نيز با عرف و قانون زمان تهاجمي مجسوب نمي‌شده است و بالاخره 2 مورد باقي مانده مربوط به دعوت به سوي خدا و شكستن بت‌ها بوده است، در ضمن واقعه تعيين‌كننده «صلح حديبيه» را كه پيامبر رسماً براي مدت ده سال پيمان صلح با كفار قريش را امضا نمود عمداً يا سهواً نديده گرفته است.

 

علي(ع) حتي در برخورد با معاويه از خونريزي اجتناب مي‌كرد

  نكته ديگر استنادي است كه به عدم قبول پيشنهاد و صلح معاويه از طرف علي(ع) شده و خواسته‌اند آن را جوازي بر مشروعيت رد كردن پيشنهادات ميانجي كه دشمن يا ميانجي‌هاي بين‌المللي مسلمان و غيرمسلمان عنوان كرده و مي‌كنند بگيرند. درحاليكه مقايسه اين دو مورد قياسي مع‌الفارق است. زيرا علي(ع) خليفه رسول‌الله، در كشور اسلامي بود و معاويه استاندار سركش و معزول يكي از ايالات. درحاليكه در جنگ ايران و عراق چنين رابطه‌اي ميان زمامداران دو كشور وجود ندارد.

  علاوه بر آن تاريخ به روشني گواهي مي‌دهد كه علي(ع) قبل از جنگ با معاويه بارها براي جلوگيري از ريختن خون دو گروهِ مسلمان پيشنهاد صلح و بازگشت به قرآن داده بود. حتي لحظات قبل از برخورد در ميدان جنگ نيز يكي از يارانش را بدون اسلحه با قرآني به سوي دشمن فرستاد تا آنان را به سوي كتاب خدا و صلح دعوت نمايد كه دشمن غدّار نوجوان دعوت‌كننده را با فجيع‌ترين وضع به قتل رساند و به همين دليل از آنجايي كه مخالفت معاويه با صلح به كرات براي امام تجربه شده بود به هنگام شكستِ دشمن، وقتي به پيشنهاد عمروعاص كتاب خدا را بر نيزه‌هاي تزوير برافراشتند و تقاضاي آتش‌بس و حكميت نمودند فرمود فريب اين كار را نخوريد و به جنگ ادامه دهيد. امام موقعي اين فرمان را مي‌دهد كه سربازان تحت فرمانِ مالك اشتر به سراپرده و ستاد فرماندهي معاويه رسيده بودند و جز ساعاتي اندك به پيروزي نهايي باقي نمانده بود، در حاليكه مسئولان جنگ فعلي چندين سال است با اين ادعا كه لحظات آخر عمر صدام است و با پيروزي چند قدمي بيش فاصله نيست جنگ را ادامه داده‌اند و ضايعات جاني و مالي كه در اين مدت بر ملت ايران وارد شده قابل مقايسه با دوران اول جنگ (تا فتح خرمشهر) نيست. از آن گذشته، حضرت علي(ع) وقتي ديد اكثريت يا جمع كثيري از افرادش با ادامه جنگ موافق نيستند و خطر انشقاق و تفرقه در وحدت جامعه به وجود مي‌آيد، عليرغم نظر و راي خود حكميت را به خاطر احترام به راي اكثريت و حاكميت آن پذيرفت و فرمود شما «بقاء» را ترجيح داده‌ايد و من شايسته خود نمي‌دانم چيزي را كه دوست نداريد بر شما تحميل كنم (24)

  تاريخ شهادت مي‌دهد كه علي(ع) جز «دفاع» و مقابله در برابر حملات سياسي و نظامي معاويه مبادرت به اقدامي عليه او نكرده است، حداقل 16 نامه علي(ع) به معاويه در نهج‌البلاغه ثبت شده است.(25) گويا «مذاكره و مكاتبه» با معاويه كه سركرده ظالمين و مستكبرين بوده به نظر آن امام عملي غيرشرعي و ضداسلامي و حركتي غيرانقلابي و سازشكارانه تلقي نمي‌شده است، سهل است او را به ملاقات و مذاكره نيز دعوت مي‌كرده و اميد اصلاح و التيام هم داشته است.

  شگفتا، كه حتي معاويه هم مورد بغض و عداوت علي(ع) نبوده و دوستي او را در صورت بازگشت از گمراهي صميمانه مي‌پذيرد، آن هم نه انفعالي، بلكه اصلاً پيشقدم صلح و آشتي شده بدون تكبر و غرور پيشنهاد مسالمت مي‌دهد. تنها چيزي كه از او مي‌خواهد همين است كه به خواست اكثريت مردم در مورد بيعت تمكين كند و از عصيان و سركشي دست بردارد. به معاويه مي‌نويسد:

«… پي در آنچه ديگر مسلمانان وارد شده‌اند درآي زيرا بهترين كارها نزد من آن است كه تو را در عافيت و سلامت وارد سازم مگر آنكه خود در معرض بلا قرار گيري كه اگر چنين شود با تو مي‌جنگم و در اين امر از خدا ياري مي‌جويم.»

  وقتي هم كه معاويه بر موضع خصمانه خويش عليرغم اين همه مدارا و پافشاري و تهديد به جنگ مي‌كند باز هم امام تلاش مي‌كند تا اختلاف فيمابين به امت سرايت نكند و بهانه‌اي براي جنگ ميان برادران مسلمان نگردد. سعي مي‌كند آن را به مسئله‌اي در سطح روابط شخصي تنزل دهد تا همه‌گير نشود. مي‌فرمايد:

«مرا به جنگ خوانده‌اي (به جاي اين كار) مردم را به يك سو رها كرده خودت به سوي من بيا و دو لشكر را از جنگ معاف بدار تا معلوم شود معصيت و گناه بر دل كدام يك از ما غلبه يافته و پرده (غفلت) جلو چشم چه كسي آويخته است».(26)

     

  نويسنده روزنامه جمهوري در مورد قيام امام حسين، دعوت مردم كوفه از آن حضرت را كه پايه استدلالهاي نهضت بوده بي‌اهميت انگاشته و كوشيده است با جوسازي خلط مبحث نمايد در حاليكه كليه مورخين اعلام امام (ع) را در مورد بازگشت و عدم مقابله با ابن‌زياد و يزيد مورد تأييد قرار داده‌اند. در هر صورت اين جوابيه را ظرفيت آن نيست تا در مورد زواياي قيام حسيني و انگيزه‌هاي سالار شهيدان توضيح كافي داده شود، تنها به اين سئوال اكتفا مي‌كنيم كه اگر آقايان معتقد هستند بدون عِده و عُده و تداركات بايد به جنگ با دشمنان بالفعل و بالقوه پرداخت و كار امام حسين اين گونه بوده است، چگونه است كه در طول تاريخ علماي شيعه به آن حضرت اقتداء نكرده‌اند؟!

     

  نويسنده روزنامه جمهوري در قسمت «جنگ و صلح از ديدگاه فقها» عليرغم آن كه نقل قول نهضت از مرحوم «صاحب جواهر» را صحيح دانسته، عبارتي از آن بزرگوار نقل نموده است كه مربوط به فرار از مقابل دشمن در ميدان جنگ مي‌باشد و كساني كه با فقه آشنا هستند مي‌دانند اين مسئله هيچ ارتباطي با آغاز جنگ بدون عِده و عُده ندارد. جالب اينكه در اين مسئله مرحوم صاحب جواهر حكايتي از «شيخ‌الطائفه» در «مبسوط» نقل مي‌كند كه اگر در ميدان جنگ مسئله هلاكت مطرح باشد فرار از جنگ جائز است اگرچه مي‌گويد من خود صحت اين حكايت را تحقيق نكردم. البته در صورتي كه نيروي كفار بيش از دو برابر مسلمين باشد و احتمال دردسر براي مسلمين پيش آيد گروهي از فقها انصراف از جهاد را واجب شمرده‌اند.(27)

  نويسنده روزنامه جمهوري در مورد پيشنهاد نهضت آزادي ايران به رهبر انقلاب كه «هرچه زودتر در امر جنگ به مشورت با مردم بپردازند» پاسخ مي‌دهد كه «نه در هر امري بايد مشورت كرد و نه پس از مشورت حاكم موظف است به نظر ديگران عمل كند».

  مطلب فوق علي‌الاصول و در موارد معيني قابل قبول است اما نه در مورد مسئله‌اي نظير جنگ كه پيغمبر خدا هم در آن مشورت مي‌كرد، راي مي‌گرفت و خواست اكثريت را به مرحله اجرا مي‌گذاشت. مسائل بر دو دسته هستند: احكام و موضوعات. در مورد احكام (مثل نماز و روزه و غيره) پيغمبر مشورت نمي‌كرد و حكم خدا را ابلاغ مي‌نمود و به همين نحو اگر زمامداري در جامعه اسلامي در مورد احكام ابهام و ترديدي نداشت مي‌تواند «بلا مَشْوِرَةُ مشير» آن را انجام دهد. اما در مورد «موضوعات» (نظير جنگ، ماليات، آبادي و عمران، بهداشت و غيره) كه امور جاري و اجرايي يك جامعه را تشكيل مي‌دهند زمامدار موظف است اداره امور را در چهارچوب نظام شورايي انجام دهد. به راستي اگر در اين گونه مسائل، به خصوص امري به وسعت و اهميت جنگ كه سرنوشت يك كشور بزرگ را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد و حال و آينده مسلمين را زير سئوال مي‌برد مشورت به عمل نيايد پس در چه كاري مشورت مورد پيد مي‌كند و دستور قرآني «شاوِرْهُم فِي الاَمْرِ» و توصيف جامعه ايماني «امرهم شروي بينهم» در كجا مصداق پيدا مي‌كند؟

     

يك بام و دو هوا

  نويسنده در پايان به «استناد طارق عزيز به پيام نهضت» در سازمان ملل اشاره كرده و آن را دليلي بر آنكه «اسلام مورد قبول (نهضت) چگونه اسلامي است» معرفي نموده است. اولاً نويسنده سندي بر مدعاي خود ارائه نداده است، ثانياً اين استدلال از طرف حزبي عنوان مي‌شود كه مواضع آن سالها مورد تأييد رهبران حزب خائن توده بوده و كانديداهاي آن در انتخابات مجلس و رياست جمهوري مورد حمايت و تبليغ آن حزب بوده است. اگر تاييد رهبران حزب توده از حزب جمهوري بتواند برچسب «ماركسيست اسلامي» بر آنها بچسباند، استناد طارق عزيز نيز به «پيام نهضت» مي‌تواند برچسب «اسلام صدامي» به ما بچسباند.

     

 

مقايسه‌اي بين مواضع اعتقادي نهضت و حاكميت

  در خاتمه متذكر مي‌شويم كه اختلاف نظر ميان نهضت آزادي و حاكميت در مورد جنگ ناشي از تفاوت بينشي است كه ميان ما و آنها برقرار است. اين تفاوت را كه در متن به آن اشاره كرديم اينك خلاصه مي‌كنيم:

  1ـ نهضت آزادي ايران حق استفاده از قرآن و سنت و انجام فريضه امر به معروف و نهي از منكر را در انحصار گروهي خاص نمي‌داند و معتقد است اين هديه الهي براي عموم مردم نازل شده است در صورتي كه حاكميت اين حق را تنها براي خود و كساني كه در كسوتي خاص هستند قائل مي‌باشد.

  2ـ نهضت آزادي ايران هيچ يك از انسانهاي عادي را مصون از اشتباه و خطا نمي‌داند و بر اين باور است كه در مواردي كه با «اولوالامر» يا افراد و گروههاي ديگر اختلاف و تنازع پيش مي‌آيد بنا به صراحت قرآن كه به دنبال «اَطيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِي الاَمْرِ مِنْكُم»(28) فرموده «فان تنازعتم في شيء فردوه الي الله و الي الرسول»(29) بايد منحصراً به خدا و رسول، يعني كتاب و سنت بازگشت نمود. كما آنكه همين شيوه را حضرت علي(ع) به مالك اشتر كه مطمئن‌ترين يار او «اولي الامر مصر» بود تعليم مي‌دهد تا در مسائل خطير به جاي استبداد رأي به آن عمل كند. درحاليكه حاكميت پيروي بي‌چون و چرا از رهبري را حتي در تشخيص مصاديق لازم و واجب دانسته عملاً ولي فقيه را معصوم و مفترض الطاعه مي‌داند بدون آنكه به توصيه اكيد پيامبر (ص) كه فرد فرد مسلمين را مسئول و موظف دانسته از پيروي در معصيت با جمله «لاطاعه لمخلوق في معصيه الخالق»(30) نهي فرموده توجه داشته باشند.

  3ـ نهضت آزادي ايران جنگ ميان ايران و عراق را پس از فتح خرمشهر جنگ تهاجمي تلقي نموده و رد كردن علي‌الاصول بي‌قيد و شرط پيشنهاد صلح و تحريم مذاكره را مخالفت با حكم خدا، سنت پيامبر (ص) و روش امامان (ع) دانسته معتقد است قبول مذاكره و بحث درباره پيشنهادات صلح به منزله قبول هر نوع شرايطي براي صلح نمي‌باشد ولي حاكميت تداوم و تشديد اين جنگ به خاطر هدفهاي ابتكاري و ادعايي و عدم قبول هرگونه بحث درباره صلح و مذاكره را در تبليغات خود واجب مي‌شمرد.

  4ـ نهضت آزادي ايران حكومت «الله» را در حاكميت مردم بر سرنوشت خود در قالب شوري و بيعت دانسته معتقد است مردم و رهبري به موجب بيعت (معامله‌اي براي خدمت در ازاي اطاعت) و قرارداد دو جانبه‌اي نسبت به يكديگر متعهد مي‌گردند به طوري كه عدم تعهد هر يك از طرفين به مفاد بيعت آن را نقض مي‌كند. درحاليكه حاكميت اعتقادي به حاكميت مردم نداشته در تشخيص‌ها و تصميم‌ها خودشان را جانشين رسول خدا و ائمه مي‌دانند.

  5 ـ نهضت آزادي ايران سرمايه‌هاي طبيعي كشور را متعلق به تمام مردم ـ نه تنها طرفداران حاكميت ـ مي‌داند و معتقد است كه در مصرف اين ثروتهاي ملي بايد عموم مردم از راههايي كه قانون اساسي معين كرده مورد مشورت قرار گيرند و راي اكثريت آنها به اجرا درآيد ولي حاكميت مردم را همچون «صغار» تلقي كرده براي خود ولايت كامل در مصرف ثروتهاي ملي قائل است.

  6ـ نهضت آزادي ايران به حكم الهي «وَ لا يَجْرِ مَنَّكُم شَنَئانِ قَومٍ عَلي اَلاّ تَعْدِلُوا»(31) اِعمال عدالت را حتي در مورد دشمنان واجب مي‌شمرد در صورتي كه حاكميت با سكوت و رضايت دادن به تهمت و افتراء، تحريف و تهديد عليه مخالفين عملاً استفاده از هر شيوه‌اي را كه مخالفان را ساكت كند جايز مي‌داند.

  7ـ و بالاخره نهضت آزادي ايران اعتقاد دارد شكوفايي انديشه‌ها و آشكار شدن حقايق و گشوده شدن گره مسائل و مشكلات مملكت چاره‌اي جز آزاد گذاشتن مردم در بيان نظريات و ارائه راه‌حل‌هاي مختلف نيست. كساني كه معقتد هستند راه حق و حل مشكلات را در انحصار داشته و بر اين پايه وظيفه دارند قلم و زبان ديگران را با توقيف روزنامه‌هاي مخالف، اجبار چاپخانه‌ها به كسب اجازه از وزارت ارشاد براي هر نشريه و اطلاعيه، ممنوع ساختن مراكز توزيع از پخش نوشته‌هاي مخالفين و حذف كتب آنان از كتابخانه‌ها و نمايشگاهها، «حق» خود را به كرسي بنشانند و با سلاح سهمگين دروغ، افتراء، قلب و تحريف حقايق تاريخي و ترور شخصيت، مخالفان را به مسلخ كشيده به نام خدا ولي با انگيزه شيطاني «ذبح شرعي» نمايند سخت در اشتباهند.

آيا مردم در روي زمين سير نمي‌كنند تا عاقبت كساني را كه قبل از آنها مي‌زيستند و از نظر اقتدار و آثار نيز نيرومندتر و مؤثرتر بودند بنگرند؟ همه آنها را خداوند به خاطر نتيجه گناهانشان بگرفت و در برابر خدا هيچ عامل بازدارنده‌اي نداشتند. سوره غافر آيه 23

نهضت آزادي ايران

اسفند 1365

(1) آل عمران، 23ـ اَلَم تَرَاِلَي الّذينَ اُوتُوا نَصيباً مِنَ الكِتابِ يَدْعُونَ اِلي كِتابَ اللهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُم ثم يَتَولّي فَريقٌ مِنْهُم وَ هُم مُعْرِضُون

(2) سوره انعام، آيه 108ـ (لا تَسُبّوا الّذينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ….) مبادا كسي كه به غير از خدا را مي‌خوانند دشنام بگوييد.

(3) خطبه 97 نهج‌البلاغه (ترجمه) من براي شما نمي‌پسندم كه دشنام دهنده باشيد، اما اگر به جاي دشنام، كردار آنها را بيان كرده و حالشان (رفتار بدشان) را يادآوري نماييد، اين كار از نظر گفتار بهتر و در مقام عذر موثرتر است. و بهتر است كه به جاي دشنام دادن چنين بگوييد: بار خدايا خونهاي ما و آنها را از ريختن حفظ فرما و رابطه ما و ايشان را اصلاح كن (دشمني را به صلح مبدل ساز) و آنان را از گمراهيشان برهان تا كسي كه حق را نمي‌شناسد آن را درك كند و آنكه حريص و شيفته گمراهي و دشمني است از آن بازايستد.

(4) «پيام نهضت آزادي به رهبري انقلاب اسلامي ايران»

(5) كه بعدها به صورت كتابي در داخل و خارج كشور به چاپ رسيد

(6) در جنگ جمل كه عايشه و طلحه و زبير با سوابق نزديكي به پيامبر(ص) رهبري دشمنان علي(ع) را داشتند يكي از كساني كه اشخاص را ملاك حق و باطل گرفته بود، با شگفتي به امام مي‌گويد: «چگونه انتظار داري اصحاب جمل را بر گمراهي بدانم؟» و امام در پاسخش مي‌فرمايد: «تو گرفتار كوته‌نظري شدي و به افق بالا ننگريستي در نتيجه حيران و سرگردان شدي تو حق را نشناخته‌اي تا اهلش را بشناسي و باطل را نشناخته‌اي تا پيروش را بشناسي.» (نهج‌البلاغه، فصل ششم، حكمت 254)

(7) وَالَّذينَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتِ اَنْ يَعْبُدُوها وَ اَنابُوا اِلَي اللهِ لَهُمُ البُشْري فَبَشِّر عِبادِ الّذينَ يَسْتَمِعُونَ القَولَ فَيَتَّبِعُونَ اَحْسَنَهُ اُولئِكَ الّذينَ هَديهُمُ اللهُ وَ اُولئِكَ هُمُ اولُوالالباب.

(8) آيات 66 و 67 سوره احزاب ـ يَومَ تُقَلِّبُ وُجُوهَهُم فِي النّارِ يَقُولُونَ يا لَيْتَنا اَطَعْنَا اللهَ وَ اَطَعْنَا الرَّسُولا. و قالُوا رَبَّنا اِنّا اَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَرائِنا فَاضَلّونا السّبيلاً.

(9) سوره توبه، آيه 71ـ وَالمُؤمِنُونَ وَ المُؤمِنات بَعْضُهُم اولياءَ بَعْضٍ يَأمُرُونَ بِالمَعْرُوفِ وَ يَنْهُونَ عَنِ المُنْكَرِ

(10) معناي اين آيه كه 4 بار در سوره قمر تكرار شده چنين است: ما قرآن را براي يادآوري آسان كرديم پس آيا هيچ پندگيرنده‌اي نيست؟

(11) سوره محمد، آيه 24 (اَفَلا يَتَدَبِّرُونَ القُرآنَ اَمْ عَلي قُلُوبٍ اَقْفالها) همچنين در سوره نساء آيه 82

(12) سوره انبيا، آيه 23: از آنچه مي‌كند بازخواست نمي‌شود در حاليكه ديگران مورد بازخواست قرار مي‌گيرند.

(13) حضرت علي (در خطبه 207) در بيان انواع حقوقي كه بر انسانها مقرر است پس از تاكيد بر دو جانبه بودن آن اضافه مي‌نمايند كه مهم‌ترين اين حقوق حق والي بر رعيت و حق رعيت بر والي (زمامدار و مردم) است و اصلاح مردم را جز در اصلاح زمامداران و اصلاح زمامداران را جز استقامت مردم نمي‌شناسد (فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعيّهُ اِلاّ بِصَلاحِ الوُلاه و لاتَصْلُحُ الوُلاه اِلاّ بِاسْتِقامَهِ الرَّعيه.)

(14) اَللهُ اَجَلَّ وَ اَعَزَّ وَ اَكْرَمَ مِنْ اَنْ يَفْرضَ طاعهِ عَبدٍ يَحْجُب عَنْهُ عِلْمِ سَمائِهِ وَ اَرْضِهِ (كافي ـ جلد 2 كتاب الحجه، صفحه 13، حديث6)

(15) نقل از دومين مقاله، شماره 2225 روزنامه جمهوري

(16) از استدلالهاي جالب توجه روزنامه جمهوري در بررسي آيات، تمسك به آيه 35 سوره نحل است كه فرمان «اجتناب از طاغوت» را تبديل به «مبارزه با طاغوت» نموده است در حاليكه در هيچ كتاب لغت يا تفسيري اجتناب را رويارويي و جنگ و مبارزه معنا نكرده‌اند.

(17) در اينجا بد نيست به اين مطلب اشاره كنيم كه شيخ حر عاملي در «وسائل الشيعه» كه از معتبرترين كتب حديث است در جلد يازدهم كتاب جهاد باب شرط وجوب جهاد با وجود امام و حرمت آن بدون امام ده حديث نقل نموده كه مضمون عمومي آنها اين است كه جنگ ابتدايي بدون امام معصوم مانند خوردن مردار و خون، حرام است و اگر كسي در چنين جنگي كشته شود مانند آن است كه در لشكر مخالفان اهل بيت كشته شده و به شيوه جاهليت مرده است.

(18) چهارمين مقاله، شماره 2227 جمهوري

(19) مقاله ششم، شاره 2229 روزنامه جمهوري

(20) كتاب جهاد (صفحات 6 تا 10) آيات قرآن در مورد جهان دو دسته‌اند: يك دسته آياتي كه دستور جهاد را با كفار به طور مطلق صادر مي‌كند مثل آيه 73 سوره و توبه و… و دسته‌اي ديگر كه آيات مقيد هستند مثل آيه 90 سوره بقره كه حكم مي‌كند چون با شما جنگيدند با آنان بجنگيد يا آيه 36 سوره توبه… قاعده‌اي در محاورات عرفي داريم كه اگر در يك مورد جايي دستور مطلق داده شده و جايي دستور مقيد در علم اصول مي‌گويند مطلق را بايد حمل بر مقيد كرد

(21) سوره انفال، آيه 61

(22) از اين تحريف اشتباه‌تر، توجيهات يكي از ائمه موقت نماز جمعه شهرستان قم مي‌باشد كه به كلي پنبه آيهِ صريحِ دستور پذيرش صلح، مربوط به سوره انفال را زده و با منسوخ شمردن آن چنين ميگويد: «اصلاً آن آيه سوره انفال يك قضيه خاص است. يك قضيه شخصيه است مربوط به شخص رسول الله است كلي نيست. اصل كلي در سوره 33 بيان شده كه مي‌گويد سست نشويد مبادا ضعيف بشويد و تن به صلح تحميلي بدهيد… (رسالت شماره 304، مورخ 17/12/65، صفحه 10)

(23) اتفاقاً به جز آيه 35 سوره محمد (فَلاتَهِنُوا وَ تَدْعُوا اِلَي السَّلْمِ. . .) دو آيه ديگر هم با همين مضمون و توصيه «لاتهنوا» در قرآن آمده است (آل عمران 39 و نساء 104) كه هر سه آيه در ساليان اول هجرت يعني در شرايط ضعف اوليه مسلمانان نازل شده است. در هر سه آيه مسلمانان را از وهن (سستي) با فرمان «و لا تهنوا» نهي مي‌كند و تاكيد مي‌نمايد شما به دليل ايمان برتر هستيد و نبايد خود را ببازيد، اگر جراحت و زخمي به شما رسيده نبايد دچار حزن و غصه شويد زيرا دشمن نيز جراحات مشابهي برداشته است (اِنْ يَبْسَسْكُم قَرْحٌ … اِنْ تَكُونُوا تَألَمُون)

به اين ترتيب روشن مي‌گردد پيام آيه 35 سوره محمد در سست نشدن و دعوت به «سلم» نكردن در شرايطي است كه مسلمانان در حالت ضعف به سر مي‌برند و به دليل ضربات وارده در معرض شكست روحي و تسليم قرار گرفته‌اند. اين مطلب را نمي‌توان تعميم كلي داده در هر حالت و شرايطي حاكم دانست و قبول و بررسي پيشنهاد صلح را به طور مطلق مردود شناخت

(24) خطبه 199 (قَدْ اَحَبْتُمُ البَقاءَ وَ لَيْسَ لي اَنْ اَحْمِلَكُم ما تَكْرَهُون)

(25) نهج‌البلاغه، نامه‌هاي شماره 6-7-9-10-17-28-30-32-37-48-49-55-64-65-73-75 علاوه بر آن نامه‌هاي 8-11-12-13-14-15-16-36-39-44-56-58-62-70-78 نيز ارتباط با اين مسئله دارند.

(26) نهج‌البلاغه، نامه شماره 10

(27) جواهرالكلام، جلد 21 ـ كتاب الجهاد صفحه 62.

(28) نساء 59ـ از خدا اطاعت كنيد و از رسول اطاعت كنيد و از صاحبان امر خودتان (كساني كه متولي امور شما هستند)

(29) نساء 59ـ پس اگر در كاري اختلاف پيدا كرديد مورد را به خدا (كتاب) و رسول (سنت) رد كنيد

(30) هرگز اطاعت مخلوق در معصيت خالق مجاز نيست

(31) سوره مائده آيه 2.