تحليلی از حال حاضر ايران ـ خدمتی كه نسل حاضر اگر نكند به تاريخ ايران خيانت كرده است. بدون شماره ـ مورخه بهمن ١٣٤٠

title

تحليلي از حال حاضر ايران، خدمتي كه نسل حاضر اگر نكند به تاريخ ايران خيانت كرده است

مقدمه:

تحولات عمده‌اي گاه گاه تاريخ بشر را دستخوش دگرگونيهائي قرار ميدهد اين تحولات شرايط تازه‌اي در جهان به وجود مياورد و اوضاع سياسي و شرايط اجتماعي بسياري از ملتها را تحت تاثير قرار ميدهد.

شك نيست كه عظمت و استقلال هر قومي در درجه اول با عرضه و لياقت و بيداري و غيرت و همت همان ملت بستگي دارد. ولي در صعود و سقوط ملل نميتوان عامل زمان و مقتضيات مساعد عصر را ناديده گرفت.

اين بحث امروز همه جا مطرح است كه هدف مبارزات ملت در شرايط حاضر چه بايد باشد. نظرها هر چه باشد واقعيت يكي بيشتر نيست و آن هم راهي است كه مقتضاي زمان و اوضاع مساعد در پيش پاي ملتهاي عقب‌افتاده گذارده است.

نسل حاضر اگر از اين مقتضيات مساعد به نفع ايران استفاده كرد تاريخ ايران اسم اين نسل را نسل خادم و پيروز ضبط ميكند و اگر نتوانست و موقعيت را از دست داد به سرنوشت ملت ايران خيانتي شده است كه مسوول آن كسي جز نسل حاضر نيست. براي درك صحيح از مقتضيات امروز ضرورت دارد كه ما دو دنياي بعد از دو جنگ بين‌المللي اول و دوم را با هم مقايسه كنيم و آنچه را كه مقتضيات امروز جهان رسيدن به آن را براي كشورهاي عقب‌افتاده ميسر ساخته، هدف قرار بدهيم.

بعد از جنگ اول نه تنها هيچيك از كشورهاي كوچكي كه تحت قيادت استعمار بودند نتوانستند سر از انقياد كشورهاي استعمارگر آن روز يعني كشورهائي مثل انگليس و فرانسه بيرون بياورند بلكه مقتضياتي فراهم شد كه كشورهاي استعمارگر موفق شدند پيچ و مهره‌هاي دستگاه‌هاي استعماري خود را در اين كشورها سفت كنند.

در ايران پيش از جنگ بين‌الملل اول رقابت روس و انگليس مزاحمتهائي براي دولت اخير الذكر ايجاد ميكرد. كودتاي 1299 دست روسها را به كلي از ايران كوتاه و صداي مليوني از قبيل مدرس و پيرنيا و مصدق را خفه كرد و اختيار حكومت را يكسره بدست كسي داد كه به كمك ژنرال آيرنسايد به قدرت رسيده بوده پس از جنگ بين‌الملل اول كشورهاي كوچك طبق قرارداد بين كشورهاي بزرگ تقسيم شدند و طبق يك توافق كلي (در كادر پيمان ورساي) قلمرو تصرفات استعمارگرانه كشورهائي كه از جنگ بين‌الملل اول پيروز بيرون آمده بودند تثبيت گرديد. در حاليكه بعد از جنگ بين‌الملل دوم دولتهاي استعمارگر درجه اول آن روز به صورت قدرتهاي درجه دومي در آمدند كه از لحاظ عظمت و نفوذ با آنچه سابق بودند و داشتند مشابهتي نداشت. دو غول عظيم و عجيب شوروي و آمريكا پا به عرصه وجود گذاشتند و مبنا و مقرراتي را كه كشورهاي استعمارگر ديروز براي دنياي زمان خود به صورت ياساهاي لايتغيري در آورده بودند بهم زدند و صورت تازه‌اي به دنيا دادند كه بهر صورت با آنچه قبلا بود فرق بسيار داشت.

عوامل بسيار در اين تغيير و تحول دخالت داشت. علت اين تغيير و تحول هر چه بود حاصل آن اين شد كه به خلاف دنياي بعد از جنگ بين‌الملل اول كشورهاي كوچك توانستند يكي بعد از ديگري سر از اطاعت كشورهاي استعمارگر باز بزنند و راه مستقلي را در پيش بگيرند تا جايي كه امروز در محاسبات سياسي به جاي اينكه فقط از دو نوع مملكت يعني ممالك قوي و استعمارگر و ممالك ضعيف و مستعمره صحبت شود از سه قدرت دنياي غرب دنياي شرق و دنياي بي‌طرفها اسم برده ميشود.

در دنياي بي‌طرفها يك چيز بيشتر از همه به چشم ميخورد و آن يك چيز اين است كه به هر صورت از هيأت حاكمه‌اي كه دنياي استعماري ديروز طبق منافع خود و مقتضيات زمان براي خود تربيت كرده بود اثري ديده نمي‌شود. البته هر يك از اين كشورها به نحوي خود را از شر هيأت حاكمه‌هاي دوران استعماري خلاص كرده و حكومتهاي دلخواه ملت خود را بسر كار آورده‌اند. بعضي از راه انقلاب و بعضي از طريق مسالمت‌آميز.

هنوز هستند كشورهائي كه حالت گذشته را حفظ كرده و به جاي اينكه در رده بندي دنياي جديد در رديف كشورهاي از بند رسته قرار بگيرند. نظام اجتماعي دنياي بعد از جنگ بين‌الملل اول را حفظ كرده و در زير سلطه و سيطره حكومتهاي دست نشانده كشورهاي استعمارگر ديروز باقي مانده‌اند. اين دسته از كشورها ننگ تاريخ معاصر را تشكيل ميدهند نسل فرداي اين كشورها نسل امروز خود را به گناه كوتاهي در استفاده از مقتضيات زمان محكوم خواهند كرد بدبختانه كشور ما و نسل حاضر در مظان يك چنين تهمت سياسي و در معرض يك چنين خطر تاريخي قرار گرفته است.

درست است كه ايران تحت رهبري پيشواي خردمندي چون دكتر مصدق اولين كشوري بود كه مقتضاي زمان خود را درك كرد و علم مخالفت عليه كشوري برداشت كه تا آن روز امكان مخالفت با آن دولت اصولا به تصور هيچ زعيم و زمامداري راه نيافته بود ولي دنياي استعماري به منظور جلوگيري از سرايت مرض استقلال خواهي به ساير كشورها تمام نيروي خود را براي مضمحل ساختن اين نمونه بكار برد و بدبختانه اين توفيق را هم در مورد ايران بدست آورد ولي از آنجا كه مقتضي زمان اين امكان را پيش پاي ملتها گذاشته بود، اعمال روشهاي خشونت‌آميزي كه در 28 مرداد به منظور گرفتن زهر چشم از ساير ملتها ايجاد گرديده بود نتوانست جلوي جنبش ملتها را بگيرد و اگر انگلستان موفق شد كه در تهران خانه مصدق را بر سر ملي كننده صنايع نفت ايران خراب كند ملت مصر با ملي كردن كانال سوئز خانه خرابش كرد.

مصدق خانه خراب شد ولي با پيشقدم شدن در راه استفاده از مقتضيات زمان راه خانه خراب كردن سمبل كشورهاي استعمارگر را به كشورهاي استعمار زده نشانداد.

 

 

قضاوت تاريخ ـ وظيفه نسل حاضر

مصدق با استفاده از مقتضيات زمان و با اعتماد به اينكه ديگر آن ايام سپري شده است كه فتح هرات را با وارد كردن نيرو به خليج فارس منتفي سازد در حاليكه ناو موري‌شس و كشتي‌هاي جنگي انگليس در بندرگاه‌هاي شط‌العرب لنگر انداخته بودند متخصصين انگليسي را جلوي چشم ناخدايان آن كشتيهاي جنگي از آبادان بيرون ريخت و افتخاري براي نسل حاضر تحصيل كرد ولي نسل فرداي مملكت در حالي كه اين افتخار را به نام مصدق و شهداي سي‌ام تير ثبت خواهد كرد اگر ما موفق نشويم با استفاده از مقتضيات مساعد زمان ملت ايران را از تحت سلطه هيئت حاكمه‌اي كه دنياي استعماري ديروز به منظور بهره‌كشي حداكثر از ملت ما براي خود تربيت و بر سر ما تحميل كرده است رها سازيم ما را محكوم به خيانت بسرنوشت خود خواهد كرد.

رسالتي كه تاريخ به عهده نسل حاضر گذاشته اين است كه با استفاده از مقتضيات زمان و همانند ساير كشورهاي از بند رسته كه امروز در رديف گروه كشورهاي بي‌طرف در آمده و قدرت مستقلي را تشكيل داده‌اند از هيئت حاكمه‌ايكه تركيب و تربيتشان متعلق به دنياي استعماري ديروز است خلع يد كرده و نمايندگان ملت را حاكم به سرنوشت ايران بسازد بنابراين هر برنامه و راهي كه منجر به تثبيت همه و يا جناحي از دست پروردگان دنياي استعماري ديروز و يا تلفيقي از جناحهاي قديم و جديد باشد انحرافي بوده و بايد در مقابل آن ايستادگي كرده اتفاقا انجام اين كار (يعني انحراف نهضت ملي ما)‌ سر فصل موادي است كه سياست‌هاي استعماري از 28 مرداد به بعد در برنامه‌هاي خود قرار داده و بايد به تفصيل از چگونگي تلاش آنها و شكستي كه مقاومت مردم به آنها داده ياد كرد.

20 ـ 11 ـ 40

 

14/ اسفند ماه 40

بحث تحليلي شماره 3