تحليل علل كودتای ناموفق شوروی و پيامدهای شكست آن تاريخ: شهريور ٧٠

title

تحليل علل كودتاي ناموفق شوروي و پيامدهاي شكست آن

به نام خدا

مقـدمـه:

كودتائي كه عليه گورباچف در روز دوشنبه 28 مرداد ماه به وقوع پيوست به سرعت و تنها در ظرف سه روز به شكست انجاميد. در ابتدا كودتاگران سعي نمودند تا عمل خود را كاملاً قانوني جلوه دهند و به همين منظور اعلام شد كه گورباچف به علت بيماري قادر به ادامه وظايف خود نيست و گنادي يانايف ـ معاون گورباچف ـ طبق ماده 127 قانون اساسي شوروي به مقام رياست جمهوري انتخاب شد.(1) ولي پس از چند ساعت كودتاگران طي يك بيانيه اعلام نمودند كه به مدت 6 ماه در سراسر خاك شوروي حالت فوق‌العاده به مورد اجرا گذاشته مي‌شود.(2) كودتاگران كه حالا خود را تحت عنوان كميته حالت اضطراري معرفي مي‌كردند در نخستين كنفرانس مطبوعاتي، رضايت خود را از اولين عكس‌العمل‌ها در اتحاد شوروي پس از بركناري گورباچف اعلام نمودند.(3) با اين حال دو روز بعد كودتاگران مجبور به فرار شدند و گورباچف دوباره به مسكو بازگشت. بي شك وقوع كودتا و شكست آن بدون علت و خلق‌الساعه نبوده است به همين منظور در اين مقاله سعي خواهيم نمود تا اين رويداد را تحليل كرده ضمن بررسي علل وقوع كودتا، به دنبال دلايل شكست آن باشيم و سپس پيامدهاي داخلي و خارجي آن را مورد بررسي قرار دهيم.

  

چرا كودتا شد؟

در حقيقت عامل اصلي كودتا ترس و خطري بود كه جناح تندرو يا ارتجاعي شوروي از جانب اصلاحات گسترده گورباچف احساس مي‌كرد. اين جناح كه داراي سه محور اصلي حزب كمونيست، كا.گ.ب و ارتش بود، خود را در حذف كامل ولي تدريجي از كانون قدرت مي‌ديد. در آغاز كودتا، رهبر جديد شوروي چنين اعلام كرد: «پروسترويكا با بن‌بست مواجه شده است». و به اين ترتيب منظور اصلي كودتاگران مشخص شد. هر چند آنان سعي نمودند از احساسات ناسيوناليستي مردم استفاده نموده با بيان اظهاراتي نظير «شوروي با صدقه و كمكهاي خارجي به پيشرفت نخواهد رسيد» به كودتاي خود رنگ و لعاب ملي بدهند. اما اين تنها صورت و آرايش كودتا بود و در واقع كودتا جنبه ناسيوناليستي نداشت. چه اگر چنين مي‌بود، مردم بايد از كودتاگران حمايت مي‌كردند در حالي كه واكنش مردم عمدتاً سكوت بود و اگر واكنشي نيز نشان دادند تنها در جهت مخالفت با كودتا بود.

   كودتاگران به خوبي مي‌دانستند كه گورباچف همراه با اصلاحات گسترده سياسي و اقتصادي خود (پروسترويكا و گلاستنوست) آنان را به تدريج استحاله خواهد نمود و دير يا زود مجبور به كناره‌گيري كامل از قدرت خواهند بود و بنابراين هيچ راهي به جز كودتا در پيش روي خود نديدند.

   البته اينكه چرا گورباچف تصميم داشت آنان را به تدريج كنار بگذارد به دو عامل بستگي داشت: نخست اين كه وي همواره در اين كابوس بود كه به سرنوشت خورشچف دچار شود، و ديگر اينكه گورباچف به احتمال قوي مي‌خواست از وجود خطر عكس‌العمل‌هاي شديد تندروها به عنوان حربه‌اي عليه غرب استفاده كند تا بتواند كمكهاي مورد نيازش را از غرب به دست آورد.

   عوامل ديگري نيز وقوع كودتا را تسريع كردند. از جمله مي‌توان به مخالفت تندروها با پيمان جديد اتحاد جمهوريها اشاره نمود كه گورباچف آن را پذيرفته بود. همچنين مي‌توان به تاكيد گورباچف در نزديكي با غرب و به ويژه هفت كشور صنعتي اشاره كرد(4). خصوصاً اين كه نتايج آخرين اجلاس سران هفت كشور صنعتي براي شوروي زياد خوب نبود.

  

چرا كودتا شكست خورد؟

   عوامل شكست كودتا را مي‌توان در دو بخش داخلي و خارجي بررسي نمود. آنچه كه به نظر مي‌رسد در داخل شوروي موجب شكست كودتا گرديد از اين قرار است:

   1ـ نارضايتي مردم: مردم به هيچ وجه از به قدرت رسيدن عناصر تندرو حزب كمونيست و حاكميت شوروي خشنود نبودند و به همين دليل در برابر اين حركت با سكوت و يا از حركت ستونهاي نظامي ارتش به سمت پارلمان روسيه مخالفت نمودند.

   2ـ تعدد مراكز قدرت: توجه به اين عامل بسيار مهم و ضروري است. زيرا خود به تنهائي مي‌تواند پاسخ آن دسته‌اي باشد كه اين كودتا را از اصل يك نمايش از طرف گورباچف براي ترساندن غرب، و يا حركتي از جانب آمريكا براي به قدرت رسانيدن يلتسين در برابر گورباچف مي‌دانند. در واقع اگر دقت كنيم، حركت كودتاگران عليه گروباچف شباهت بسياري با كودتا عليه خروشچف داشت. ولي اين بار تفاوتي اساسي در ساختار قدرت در شوروي به وجود آمده بود. در زمان خروشچف قدرت تنها در دست كميته مركزي حزب كمونيست بود و به همين جهت خروشچف با كودتاي سياسي، از درون كميته مركزي حزب كمونيست عليه او به راحتي كنار زده شد. اما گورباچف با آغاز اصلاحات گسترده در شوروي، مقادير زيادي از قدرت را تقسيم كرده بود و در اثر ايجاد فضاي باز سياسي نهادهاي مختلفي در قدرت سهيم شده بودند. به همين خاطر است كه يلتسين مي‌تواند در برابر كودتاگران بايستد. البته ذكر اين نكته ضروري است كه موفقيت يلتسين در ايفاي چنين نقشي به اين خاطر بود كه مركز حكومت و مديريت شوروي در شهر مسكو واقع در جمهوري فدراتيو روسيه است. جمهوري روسيه مركزي به اين لحاظ همواره داراي نقش تعيين كننده‌اي بوده است. همچنين نبايد فراموش نمود كه اين جمهوري حدود 75% كل خاك شوروي را تشكيل مي‌دهد و حدود 54% كل جمعيت شوروي را نيز در خود جاي داده است(5). بديهي است كه اگر يلتسين فرضا در جمهوري اوكراين دست به مخالفت مي‌زد قطعا داراي چنين اثراتي نبود. به هر حال تعدد مراكز قدرت موجب شد تا ارتش با دستورات ضد و نقيض مواجه شود و به همين دليل در ميان فرماندهان نظامي اختلاف به وجود آيد و در واقع اقدامات آنان را بي‌اثر سازد. چيزي كه رهبران كودتا را غافلگير ساخت.

   اما در خصوص عوامل خارجي كودتا مي‌توان موارد زير را بيان داشت: 1ـ در صورت موفقيت كودتا، احتمال به خطر افتادن طرح نظم نوين جهاني مي‌رفت و طبيعي بود كه بسياري از كشورها از اين امر ناخشنود باشند. در همين راستاست كه تمامي كشورهاي قدرتمند، كودتاگران را بايكوت نمودند و بسياري از كشورهاي ديگر نيز با كودتا مخالفت كردند. تنها كشورهائي نظير ليبي و عراق و افرادي چون آقاي خوئيني‌ها(6) از وقوع چنين كودتائي ابراز خرسندي نمودند. در واقع تنا كشورهائي از اين كودتا استقبال كردند كه از درون ضعيف هستند و به همين جهت به آن تز قديمي دلخوش نموده‌اند كه جنگ سرد را به نفع كشورهاي دنياي سوم مي‌داند. سخن از حكومتهائي است كه چون نيرو و برنامه‌اي ندارند دل به جنگ سرد و تضاد ابرقدرتها بسته‌اند. 2ـ پيوستگي جهان: پديده جديدي در جهان به وجود آمده است كه پيشتر آنرا در برابر تجاوز عراق به كويت ديديم. در حقيقت در مرحله‌اي از تاريخ قرار گرفته‌ايم كه جهان هرگاه در برابر مسئله مهمي قرار گيرد، واكنشي سريعتر و عميقتر از خود نشان مي‌دهد، و همين واكنش در قبال كودتا در شوروي نيز رخ داد. 3ـ همچنين مي‌توان از تكنولوژي جديد و ارتباطات جهاني به عنوان يك عامل ديگر نام برد. در واقع تكنولوژي جديد اجازه بسته ماندن به يك جامعه را نمي‌‌دهد و به همين دليل بود كه يلتسين توانست با دنياي خارج ارتباط برقرار كرده تاثير بيشتري در مخالفت با كودتاگران ايجاد كند.

پيامدهاي شكست كودتا

   1ـ پس از شكست كودتا ارتش شوروي ديگر قادر نخواهد بود به صورت يكپارچه عمل نمايد و به اين ترتيب از قدرت آنها به مراتب كاسته خواهد شد. 2ـ با استعفاي گورباچف از سمت دبيركلي حزب كمونيست و به حالت تعليق درآمدن فعاليت‌هاي اين حزب، براي هميشه حكومت از وابستگي اين حزب رها شد و بديهي است كه اين امر موجب تضعيف بيش از پيش حزب كمونيست خواهد شد. اما تصور نمي‌رود، به اين زودي و سرعت منحل شده و از بين برود. احتمالاً حزب كمونيست با تغيير نام خود، حضور خود در صحنه را حفظ خواهد كرد. 3ـ با شكست كودتا كا.گ.ب نيز ديگر سازماني پرقدرت نخواهد بود و از ميزان نقش آن در ساختار سياسي شوروي كاسته خواهد شد. 4ـ شكست كودتا علي‌الظاهر جنگ سرد را براي هميشه دفن كرد، ولي يك سلسله مسائل جديد را به وجود آورد كه اهم آنها به قرار ذيل است.

   1/4ـ مسئله جمهوري‌هاي جدائي طلب و واكنش غرب ـ شكست كودتا روند جدائي طلب جمهوريهاي شوروي را تسريع كرده است و احتمالاً گورباچف نتواند مانع آن شود. خصوصاً اينكه غرب از استقلال جمهوريهاي بالتيك (لتوني، استوني و ليتواني) استقبال نموده، آنها را به رسميت شناخت.

   2/4ـ پيش از اين گفتيم كه گورباچف سعي مي‌كرد از خطر وجود تندروها به عنوان حربه‌اي عليه غرب استفاده كرده آنها را ملزم به پرداخت كمكهاي اقتصادي و مالي بيشتري به شوروي كند. حال پس از شكست كودتا ديگر خطري از اين جناح احساس نخواهد شد و چه بسا كه آمريكا شوروي را ضعيفتر از اين بخواهد. هر چند كه كشورهاي اروپائي (خصوصاً آلمان و فرانسه) تضعيف شوروي را جايز نمي‌دانند زيرا فروپاشي شوروي مي‌تواند به وحدت كشورهاي اروپائي در سال 1992 لطمه بزند.

   3/4ـ افزايش قدرت يلتسين ـ بوريس يلتسين به خاطر رهبري مقاومت در برابر كودتا و بازگرداندن گورباچف به مسند قدرت، داراي قدرت سياسي بيشتري شده است. خصوصاً اينكه آمريكا از تندرويهاي يلتسين در برابر گورباچف استقبال نموده است. البته عملكرد و تندروي يلتسين كاري اشتباه و غلط است. وي در واقع با به رسميت شناختن استقلال جمهوريهاي بالتيك قبل از تصويب آن توسط مجلس نمايندگان خلق اتحاد جماهير شوروي بر خلاف روند حفظ وحدت در شوروي عمل نموده است. اقدام وي فتح يابي براي ساير جمهوريهاي شوروي شده است. به طوري كه چند جمهوري ديگر نظير اوكراين، و مالداوي و بيلوروي اعلام استقلال نموده‌اند. در صورت تيكه اين روند ادامه يابد آنگاه شوروي در آينده به يك قطب ثروتمند صنعتي ـ اقتصادي تبديل نخواهد شد. تغييرات در شوروي سبب فعال مايشاء شدن آمريكا در كوتاه مدت شده است. متلاشي شدن شوروي در دراز مدت نيز به نفع يك قطبي شدن جهان نمي‌‌گردد. همچنين تلاشي شوروي در كوتاه مدت مي‌‌تواند كل منطقه را به آشوب بكشاند.

   5ـ پيروزي يا شكست كودتا در هر صورت تاثير چنداني در منطقه نمي‌‌گذارد. شوروي مدتهاست كه در صحنه سياسي جهان قدرت مانور خود را در برابر غرب از دست داده است. به عنوان نمونه هنگامي كه آمريكا به ليبي حمله كرد و حتي منزل مسكوني قذافي را هدف گرفت، شوروي با وجود داشتن پيمان مشترك با ليبي واكنشي نشان نداد و يا با وجود پيمان دوستي با عراق در برابر تهاجم نيروهاي چند مليتي، مخالفتي ننمود. به فرض اينكه كودتا موفق مي‌شد باز هم در خاورميانه تاثيري نداشت، يعني در آن صورت هم شوروي نمي‌‌توانست مقابل مهاجرت يهوديهاي شوروي به اسرائيل بايستد. همچنين نمي‌توانست با ايده تشكيل كنفرانس صلح اسرائيل و اعراب بدون نظارت سازمان ملل ـ كه خواست اسرائيل است ـ مخالفت كند. بنابراين چه كودتا پيروز مي‌شد و چه اكنون كه شكست خورده است، شوروي آنچنان درگير مسائل داخلي خود است كه نمي‌‌تواند در سطح جهان و يا خاورميانه كاري صورت دهد.

شهـريـور 1370

(1) روزنامه اطلاعات 28و29 مرداد 70

(2) روزنامه اطلاعات 28و29 مرداد 70

(3) روزنامه اطلاعات 28و29 مرداد 70

(4) گورباچف خود نيز پس از شكست كودتا و بازگشت به مسكو به اين دو عامل اشاره نمود. روزنامه سلام 5/6/70

(5) دايره‌المعارف آمريكانا، چاپ 1984، به نقل از مجله آدينه انديشه، شماره 6،7

(6) روزنامه اطلاعات 29و30 مرداد 70