تاريخ:20/11/1362
تداوم و تحول انقلاب
سخنراني آقاي مهندس بازرگان
تدوين و تفصيل سخنراني در نهضت آزادي ايران (20/11/62)
به مناسبت پنجمين سالگرد انقلاب اسلامي ايران
بسم الله الرحمن الرحيم
و لاتکونوا کالتي نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا تتخذون ايمانکم دخلا بينکم ان تکون امه هي اربي من امه(1)
خداوند عزيز حکيم رحيم را حمد ميکنيم که ملت رزمنده و جمهوري اسلامي ايران را وارد ششمين سال بعد از پيروزي انقلابش مينمايد در حالي که ارکان اداري و حکومتي در داخله مستقرتر از سالگرد گذشته است و آوازه و اثرش در دنيا بلندتر.
به مصداق من لم يشکرالمخلوق لم يشکرالخالق، خلاف انصاف و حق است که اولاً درود رحمت بر گذشتگان انقلاب نفرستيم و از پايداران و پايهگزاران و مبارزان و شهيداني ياد نکنيم که در جريانهاي انقلاب مشروطيت، استبدادهاي پهلوي پدر و پسر، دورانهاي فترت و آزاديهاي مختصر، ملي شدن نفت، نهضت مقاومت، جبهه و احزاب و گروههاي ملي و مذهبي، نهضت روحانيت و قيام 15 خرداد، قيامهاي مسلحانه بعد از انقلاب ادعايي شاه جهاد و جانبازي کردند و کليه مبارزاتي که منتهي به انقلاب اسلامي به رهبري آيتالله العظمي خميني گرديد. ثانيا سلام تشکر و تهنيت به همه رهروان، رهبران، متصديان، رزمندگان، شهيدشدگان و قربانيان و مظلومان بيگناه بعد از پيروزي انقلاب ميفرستيم که به نحوي از انحاء اداي وظيفه و خدمت و فداکاري بهخاطر ايران و اسلام کردهاند.
همراه با حمد و تجليل و تشکر، متاثر از تلفات و ضايعات و صدمات وارده بر کشورمان و هموطنان عزيزمان و متنفر از مهاجمين و قاتلين و محرکين آنها ميباشيم. حد اعلاي رحمت را براي اوليها و حداکثر عذاب و ذلت را براي دوميها از درگاه حق ميخواهيم.
در وضع حاضر ما آنچه نقص و عيب و زيان ميبينيم از خودمان است و آنچه حيات و نعمت و عزت داريم از هموطنان خدمتگزار و فداکار است و از خداي آفريدگار پروردگار: الحمدالله الذي هدينا لهذا و ما کنا لنهتدي لولا ان هديناالله!
سالگرد پيروزي
سال گذشته در چنين ايام، مراسم سالگرد داشتيم و راجع به دستاوردهاي انقلاب تصديع داده شد. امسال صحبت بود که جشن و مراسمي با توجه به شرايط حاضر و بهانهجوييها و حملاتي که عليه ما ميشود نگيريم تا دردسر براي خودمان و مدعوين عزيزمان درست نکنيم.
تصميم بر اين چربيد که خير، امسال هم مانند سابق، هم در برابر ملت خودمان که انقلاب کرده و اميدها و انتظارات و مطالبات دارد و در برابر خدايي که اين نعمت را اعطا کرده است مديون و متعهديم و هم به لحاظ حال و آينده چنين اقدامي لازم و مفيد است. در هرحال وظيفه است.
ما، هم انقلاب و نظام جمهوري اسلامي را، با سهم ناچيزي که در اساس و ايجادش داشتهايم، از آن خود ميدانيم و ميخواهيم مدافع و محافظ آن باشيم و هم به اسلام سخت پايبنديم و مسئول. نه ميخواهيم انقلاب از مسير ملي و الهي صحيح منحرف گردد و عدهاي از هموطنان بدبين و پشيمان شده سر به دامن نااهل گذارند و نه راضي ميشويم که چهره تابناک رحمت و سعادت اين آئين جهاني، در انظار داخل و خارج، زشت و ترسناک معرفي شده از آن روگردان گردند.
سنت ما ايرانيان و ارادتمان به امامان چنين بوده است که در هر شرايطي روزهاي تاريخي را زنده نگهداشته ياد از نعمتها بکنيم و عبرت از خطاها بگيريم.
اما چه بگوييم و چه بکنيم؟
1) ميتوانيم طبق روال مقبول و معمول يک سلسله شوق وشعارها از گذشته و حال تحويل بدهيم و فحش به ضدانقلاب و مرگخواهي براي استعمار و امپرياليسم را چاشني آن قرار دهيم. با مزمزه کردن حماسههاي گذشته، انداختن همه تقصيرها به گردن سايرين و دعوت امت به شهادت و انتقامجويي بيشتر، هم خودمان را خرسند کنيم و هم متوليان امور را.
2) نه مأيوس از رحمت خدا و از ارزش و اثر خودمان شده و نه با ملت و انقلاب و دولت قهر ميکنيم و نه خود را منقطع از انقلاب و معاف از همگامي و مجزي از مردم ميشناسيم. بلکه تا زنده هستيم حرفمان را ميزنيم. فاتحه ميخوانيم ولي نه براي آنکه فاتحه همه چيز را خوانده باشيم، بلکه فاتحه الکتاب و هر روزمان آغاز حيات و حرکت. حمد و سپاس خدا ميکنيم که رحمن و رحيم است و کيفر و پاداش دهنده نهايي، چرا بنده کسي يا چيزي غير از او باشيم و دست تمنا و طلب به پيشگاه ديگري ببريم؟ جوياي راه و رهبريي هستيم که بيکج و کاست ما را به سرمنزل مقصود و به نعمت سلامت و امنيت و برکت و سعادت برساند. اما مغرور به هدايت يافتنمان و آئين اعلي و عنوان اسلام نميشويم. به صرف اينکه انقلابمان اسلامي است، اسلام فقاهتي، و حکومتمان روحاني، اکتفا نکرده غافل و آسوده خيال نمينشينيم. ميدانيم که تا فرزندان آدم بر زميناند و خدا خدايي ميکند شيطان هم فريبکاري خود را ادامه داده بايد چشم و گوش باز کنيم و عقل و دل بيدار بداريم که نه با نافرماني خود خشم خدا را بخريم و نه با ناداني به گمراهي و هلاکت بيفتيم.
در همه حال و در هر لحظه خود و ملتمان را با گردانندگان و رهبرانش در معرض خطا و اشتباه و محتاج به توجه و تفکر و تصحيح و توبه ميبينيم.
بنابراين چنين مراسمي برپا کرديم تا دور هم نشسته خاطرات و حادثات گذشته را با توجه به آثار مربوطه از برابرمان رژه داده بنگريم، بسنجيم و نقادي کنيم. پيش از آنکه کار از کار بگذرد و پشيماني سودي نداشته باشد و پيش از آنکه به دادگاه الهي خوانده و محاکمه شويم دسته جمعي به نمايندگي از همگان به بررسي پنج ساله انقلاب و جمهوري اسلامي خودمان ميپردازيم تا به خواست خدا نسبت به آنچه درست باشد اطمينان و استحکام پيدا کنيم و نسبت به آنچه بدراهه يا بيراهه بوده است اصلاح و ارشاد بيابيم.
عنوان بحث و بررسيمان تداوم و تحول انقلاب خواهد بود، ببينيم انقلابي که از اول خواهان آن بوديم چگونه تحول يافته است و چگونه بايد تکامل يابد.
انقلاب اسلامي ايران نه يک جهش ساده اجتماعي يا جرقه تصادفي بوده است که خاموش شده باشد و نه يک واقعه تاريخي يا تابلوي هنري است که مختصر توصيف و اظهارنظري روي آن کرده رد شويم. همانند موجود زندهاي است که در تحرک و تبادل و تحول دائم بوده پا روي 2500 سال تاريخ کهن کشور گذارده امروز نه تنها سرنوشت يک ملت و يک کشور را تعيين مينمايد بلکه با سرنوشت جهان سروکار پيدا کرده است وبا منزلت و سرنوشت آئيني چون اسلام که نام آن را روي خود گذارده است، مسئوليت بس سنگين و وظيفه شاق است. از خدا هدايت و استقامت و امداد ميطلبيم.
ويژگيهاي انقلاب اسلامي ما
همانطور که از اولين سال بعد از پيروزي گفتهايم و توجه و تکرار آن آموزنده و ارزنده است، انقلاب ما دو صفت ممتاز يا دو ويژگي برجسته دارد:
1) خودانگيختگي طبيعي و عمومي يعني خودجوشي از تمام ملت و مشارکت همه قشرها 2) پويايي يا ديناميسم و تعالي مستمر و سريع آن.
هيچ انقلاب اصيل و معتبري در دنيا نبوده است که به کلي عاري از دو خصيصه فوق باشد. يعني از يک طرف تحميلي و تصنعي و بدون ارتباط و انبعاث از مردم مملکت باشد و از طرف ديگر حالت ضربهاي ثابت و راکد داشته باشد. ولي در هيچيک از آنها و مخصوصاً در انقلابات مهم تاريخ ساز دنيا که از قرن هفدهم تا بيستم ميلادي در انگلستان، فرانسه، آمريکا، روسيه، چين و هندوچين رخ داده است، چنين کيفيت و شدت را نميبينيم. در آنها اگر دخالت و عامليت خارجي در کار نبوده است ولي تعلق و تراوش هم از همه قشرها نداشته و چنين مشارکت و وحدت يا همدردي و همکاري همگاني نشان نداده است. مثلاً انقلاب کمونيستي روسيه عمل يک اقليت متحرک مصمم ولي کوچک بود. انقلاب کبير فرانسه نيز که بيش از يک قرن روي آن از طرف نويسندگان و زبدگان و روشنفکران کار شده افکار را بيدار نموده بودند اختصاص به همان روشنفکرها و طبقه بورژوا داشت. انقلاب زاهدمآبانه انگليس و انقلاب استقلالطلبانه آمريکا که خيلي بيشتر اختصاصي بود. جنبه دوم يعني ديناميسم و تداوم و تحول که انقلابهاي اروپا و آمريکا و ساير جاها خيلي عقبتر و بسيطتر از مال ما بودند. همه آنها اصولاً عليه استبداد يا حاکميت يک سلسله و خاندان يا سلطه اجانب بر کشور آغاز گرديده و هدفشان کسب آزادي و عدالت انساني يا اجتماعي براي ملت يا طبقه رنجبر و حاکميت قانون و اکثريت جامعه و يا استقلال از تسلط خارجي است. ضمن آنکه تماماً با يک نوع معنويت و پاکدامني يا مبارزه با فسادهاي از حد به دررفتهاي نيز همراه بوده است، ولي از اول تا آخر انقلاب که از ده سال و پنجاه سال هم طولانيتر ميشده است محور و مقصد انقلاب عوض نميشده، سهل است که انحطاط و انحراف و بازگشت هم پيدا ميکرده است.
انقلاب ما از همان ابتدا قرارش بر تداوم بوده و مستمراً تغيير و ترقي داشته است.
هر دو قسمت يا خصوصيت، هم موجب افتخار و اعجاب است و هم ميراثمان و وظيفه محافظت و پاسداريمان را سنگينتر ساخته، وظيفهمان را نسبت به حال و آينده دشوارتر ميسازد. وظيفه ما اين است که نگذاريم آنچه سرمايه و ارزش و عامل توفيق در گذشته بوده است براي حال و آينده ضايع شود و خلاف آن رخ دهد.
در اينجا آيات (101 تا 105) سوره آل عمران که در آغاز جلسه قرائت و ترجمه شد زبان حال ما است و گويي که در شأن انقلاب اسلامي ايران نازل شده باشد: يا ايها الذين آمنوا اتقواالله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون. واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا و اذکروا نعمه الله عليکم اذ کنتم اعداء فالف بين قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً و کنتم علي شفا حفره من النار فانقذکم منها کذلک يبين الله لکم آياته لعکم تهتدون. ولتکن منکم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عنالمنکر و اولئک هم المفلحون. ولاتکونوا کالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جائهم البينات و اولئک لهم عذاب عظيم(2).
نزول آيات فوق به سالهاي اول و دوم هجرت بعد از پيروزي بدر و شکست آموزندة احد بوده است. مؤمنين را به ياد ناامني و دشمنيهاي جاهليت و تبديل بعدي آن به الفت و اخوت انداخته متوجهشان ميسازد که خداوند در اثر وحدت و هدايت از لبه پرتگاه آتش نجاتشان داد. سپس هشدار ميدهد که مبادا به جاهليت برگشته و تبعيت از گذشتگان نموده با وجود تعليمات و تذکرات، به جدايي و دستهبندي و مخالفت با همديگر بپردازند که در اين صورت گرفتار عذاب دردناک خواهند شد. و چون خدا انسانشناستر از انسانها و دوستدارشان بوده خبر از بيثباتي و ناسپاسي آنها يعني امکان فراموشي و سرکشيشان دارد قبلاً در صدر آيات تأکيد به رعايت تقوي و خودداري از تعدي در پايان عمر نموده دستور واعتصموا بحبل الله جميعاً و لاتفرقوا را ميدهد و سپس لازم ميبيند که گروهي به ميدان آمده جامعه را بجاي دشمني و دوري دعوت به خير و خدمت به يکديگر نمايند و دامن همت به کمر زده آمرين به معروف و ناهيان ازمنکر شوند. اولاً خداوند ميخواهد توسل به ريسمان و تحرک در راه او نموده دستهجمعي و به دور از تفرق و انحصارگري زندگي نمايند و ثانياً کساني به مردم گوشزد نيکي و آنچه خير است و احتراز از ناشايستگي و نارواييها را بنمايند.
همانطور که ميدانيد مرام و برنامه نهضت آزادي نيز همين دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منکر بوده است. ما اختلاف نظر و انحراف از تشخيص و تصميم صحيح را در کار هموطنان و همرزمان و متوليان بهانه براي دشمني و خصومت و دليل بر طرد و محکوميت نميگيريم، در عين واقع بيني و شهامت بيان اشتباهات و خطاها، مأيوس از هدايت و ارشاد و اصلاح نميشويم و اميدوار به رحمت خدا و برکات انقلاب و نظام هستيم.
اما خصيصه دوم يا تداوم و تحول انقلاب که بيشتر به خاطر آينده است، ارزش تکرار و تفصيل و بررسي خاص را دارد. حقيقت اين است که عظمت، سرعت و سهولت پيروزي انقلاب در 22 بهمن 1357، انقلابيون و رهبران را چنان تشويق و تشجيع کرد و چنان مزه آن کامها را سرشار و سرمست نموده بود که تقريباً همگان با شور و شعف فوقالعاده «تداوم انقلاب» را سر دادند و شعار خود ساختند. به اين اميد و احساس وظيفه که با چنين نرخي چرا جلوتر و بالاتر، تا سرحد اعلاي آرزو و اعتقاداتمان نرويم و به تخلية همه عقدهها، تلافي همه دردها و تحقق همه ايدهآلها توفيق نيابيم. البته هر کس به فراخور آمال و افکار مربوطه و به تشخيص خودش… و اتفاقاً همه تفرقه و تخاصمها و افراط و انحرافها نيز از همين جا سرچشمه گرفت.
عامل ديگر براي خيز و جهش تداوم انقلاب کثرت و تجمع نيروهاي نهفتة سرکوفتة به کار نيفتاده در طي 2500 سال استبداد و اسارت گذشته بود. ايرانيان ميخواستند تلافي عقب ماندگيشان را از قومهاي ديگر، درآورند. علاوه بر آن پيوند انقلاب با اسلام يعني اثر ايمان و اعتقادات و ميراث تشکيلات و تبليغات خاص تشيع که نبوغ رهبري همه آنها را در اختيار و استفاده انقلاب قرار داد، عنصر مهمي در سرعت و وسعت و تداوم و تحول انقلاب بوده از اين جهت نيز تمايزهايي با انقلابهاي ديگر جهان به وجود آورده است. ضمناً آن شور و غرور باعث شد که بسياري از جهات و ضوابط و ضروريات طبيعي، بشري، عقلي و علمي و حتي اخلاقي و اسلامي فراموش و بلکه مردود شود.
مراحل تحول
اينک به اختصار و بر سبيل اشاره به بررسي مراحل مختلف تحول و اتخاذ هدفهاي متوالي و متکامل تداوم و تب انقلاب ميپردازيم که با هيجان و عواطف و غليان افکار اتخاذ گرديده است و گاهي اعتنا به عقل و عمل و به دين و سنت خدا نشده مشکلات و خسارات و احياناً هلاکتهايي را به دنبال آورده است.
1) هدف اوليه، به شهادت نشريات و گفتارهاي مبارزين و اعلاميهها و مصاحبههاي امام و همچنين شعار و پوسترهاي راهپيماييها، اخراج شاه و سرنگوني استبداد براي استقرار «آزادي – استقلال – حکومت اسلامي» بود. با تأکيد بر «نه شرقي نه غربي، جمهوري اسلامي» و يا شعار واحد «استقلال – آزادي – جمهوري اسلامي».
بديهي است که اخراج شاه همراه با شهبانو و قطع دخالت و چپاول خواهران و برادران و درباريان يا اطرافيان بلاواسطه و ايادي مربوطه بود. غرض از سرنگوني استبداد نيز پايان يافتن سلطنت شاهنشاهي 2500 ساله و تعطيل نظام پهلوي با تعبير غلطي بود که از قانون اساسي ميکردند، و تبديل آن به حکومت دموکراتيک اسلامي و نظام جمهوري اسلامي که به رفراندوم گذارده شد و با 2/98 درصد آراء آزاد و عام مردم تصويب گرديد.
2) بلافاصله بعد از اخراج شاه با دربار و ايادي وابسته به آن، نفرت و طرد متوجه دوائر دورتر گرديد. يعني اعيان و دولتيان و به طور کلي برخورداران از قدرت و ثروت در دستگاه گذشته، هم به دليل آنکه اينها اذناب و عمال شاه بودند و هم بالفعل يا بالقوه ضدانقلاباند. خصوصاً که پشت سر شاه، سرمايهداري و استعمار را سراغ ميدادند و کار اينها را سوءاستفاده از مقام و موقعيت چپاولگري اموال ملت و دولت ميدانستند.
در اين تنفر و تحول، روحيات و تبليغات مارکسيستي اولين نقش خود را داخل نمود.
3) نفرت و طرد اشخاص و اعمال، تسري و تعميم به نظام پيدا کرد. به نظام سياسي و ايدئولوژيک و نظام ارزشي، که تا اينجاي آن غيرطبيعي نبود. با توجه به اينکه انقلاب ما انقلاب فکري و اصولي تدارک شده از قبل بوده است، ميبايستي متمرکز و متوقف روي شخص شاه نشده طرد و تخليه استبداد ملازم با محکوميت و تغيير نظام باشد، آنهم نه نظام سياسي تنهاي دولت بلکه در مجموع اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي و اعتقادي آن. توسعه و تعدي از اعتدال، با دشمني نسبت به هرچه از گذشته است و اعلام جنگ بر آنچه در نظام و زندگي سابق وجود داشته، و به زعم آنها تعلق و تناسب با نظام طاغوتي و سرمايهداري و مطامع امپرياليستي دارد، و بايد با خشونت و سرعت واژگون گردد، آغاز شد. طرد ارزشها و اصول آزموده شده و مقبولي چون تخصص، تجربه، تعقل، تأمل، مديريت علمي، بديهيات اقتصادي و علوم و نظريات جديد لازمه انقلاب تلقي گرديد و واژگون کردن و با عداوت و شدت و سرعت برخورد داشتن جز برنامه شد. انقلابي بودن و خود انقلاب هدف شد. انقلاب که وسيله بود و تنها در آخرين مراحل مبارزات طولاني ملت، بنا به مد زمان و تقليد غرب و تا حدودي تأثير و تلقين عناصر چپ، وارد جامعه و فرهنگ و آئينمان گرديده بود، قداست و اصالت پيدا کرد و اين اول انحراف بود. تغيير دروني و خودجوشي جايش را با تغيير اجباري و تحميل و تلاطم عوض کرد.
از سال 1358 مارکسيستها و عموماً گروههاي چپ عقيده و اصرار داشتند که براي حفظ و حاکميت انقلاب خودمان، لازم است ناامني و جنگ مسلحانه تودهاي در منطقه گسترش يابد.
4) انقلاب البته اسلامي بود نه غربي و نه شرقي، يا لااقل چنين خواسته و گفته ميشد و نظام ارزشها و نظام حاکم بايد اسلامي شود، به صورت انقلابي يعني سريع و اجباري (برخلاف اصل لااکراه فيالدين). به اين ترتيب بند سوم شعار انقلاب يعني حکومت اسلامي يا جمهوري اسلامي دامنه وسيع پيدا کرده تنها سيستم حکومتي و اداره اجتماع نيست که بايد بر مبناي عدالت و احکام اسلامي تنظيم شود بلکه خود اسلام و اجراي آن هدف است و بايد در دولت و ملت و مملکت پياده شود. داعيهاي شبيه به رسالت انبياء ولي به صورت انقلابي، نه با ابلاغ و انذار و تعليم و با ارائه نمونه و شاهد، به مصداق يا ايهاالنبي انا ارسلناک شاهداً و مبشراً و نذيراً و داعياً الي الله باذنه و سراجاً منيرا(3)
5) وقتي اسلام هدف شود و به نحوي جانشين خود انقلاب يا حاکم بر آن گرديده انقلاب و نظام عوامل اجرايي آن باشند، طبيعي خواهد بود که نقش اصلي و مسئوليت شرعي و اجتماعي از آن افراد يا گروهي بشود که ديانت و شريعت را در تخصص و تعهد خود ميدانند. روحانيت تشيع مقام و نقش اول را در انقلاب و جمهوري اسلامي ايران پيدا کرد. بنا به عقيده رهبري و درسي که از سال 1346 در نجف اشرف ميدادند مابين سياست، ديانت و روحانيت يکنوع وحدت الزامي وجود دارد. يا به تعبير ديگر و نظرية متعارف، اسلام بدون روحانيت پيکر بيجان و بيزبان بوده و فرمودهاند هرکس بر روحانيت توهين کند به اسلام اهانت کرده است. به اين ترتيب انقلاب ملي ايران که به «ا نقلاب اسلامي ايران» تحول و تکامل يافته بود ملبس و مترادف با «انقلاب روحاني ايران» گرديد. مظهر خارجي و ايدئولوژي اين تحول «ولايت فقيه» است که بعد از مجلس خبرگان و تصويب قانون اساسي و بعد از انتخابات مجلس شوراي اسلامي («ملي» در متن قانون اساسي) وارد تعاريف رسمي و تبليغات انحصاري گرديد. (4)
6) همانطور که کلية انقلابهاي بزرگ دنيا کم و بيش خصلت و داعيه جهاني داشتهاند.(5) اسلام که به طريق اولي و از ابتدا آئين الهي کافه للناس يعني براي همه دنيا تا قيام يوم الدين بوده است و تعلق به قوم عرب و به قرن هفتم ميلادي نداشته است، قهراً انقلابي که به نام و به خاطر آن برپا ميشود نميتوانست جهان گستر نباشد، بلکه براي همه ملتها، مخصوصاً براي نجات مسلمين همسايه و مستضعفين جهان خواهد بود. با اين امتياز که در انقلابهاي ديگر جنبههاي معنوي جهاني و بين الملل مقام فرعي بعد از ملت و مملکت خودشان را داشته و ضمني بوده است ولي در اينجا جنبه معنوي و جهاني مقام اصلي را پيدا کرده مردم و کشوري که انقلاب کردهاند تحتالشعاع قرار ميگيرند. نجات مستضعفين در داخل و خارج ايران در صدر برنامه تداوم انقلاب و تحول بينالمللي آن قرار گرفت و در اين زمينه اشاره و استمداد به آيات سوره قصص ميشد. آنجا که خداوند اراده خود را براي منت گذاشتن و پيشوا ساختن مستضعف شدههاي زمين، يعني بنياسرائيل، اعلام فرموده ولادت و مأموريت و رسالت حضرت موسي را در مبارزه با قبطيان مصر و مواجهه با فرعون و مطالبة بني اسرائيل براي کوچ دادنشان شرح ميدهد.
7) نجات مستضعفين، طبعاً استعمارکنندگان آنها يا مستکبرين را مطرح ميساخت. در مرحله اول ابرقدرتهاي جهان مخصوصاً آمريکا مورد نظر بود و در مرحله دوم دولتهاي مرتجع حاکم بر ملتهاي مسلمان، که متکي يا مزدور ابرقدرتها ميباشند. ضمناً همهشان مقابل اسلام يا عاصي نسبت به عدالت و احکام اسلام بوده معاند انقلاب اسلامي ايران و کافر شناخته ميشوند. خصوصاً که آمريکا براي روي کار آوردن، نگاهداشتن و رهبري شاه، سهم بسزايي داشته است و حالا چرا خودش نيز سرنگون نشود.
به اين ترتيب ماده بعدي مهم و اصلي انقلاب ما مقابله با امپرياليسم يا آمريکاي جهانخوار و بطور کلي کفرستيزي در سطح جهاني گرديد. وقتي اهداف چنين مهم و مشکل و متعالي ميشوند بديهي است که مراحل اوليه و شعاري که در زير آن و بخاطر آن وحدت ملت و قيام بهعمل آمده در حقيقت توافق و تعهد متقابلهاي مابين مردم و رهبري شده بود، تحتالشعاع قرار ميگيرد.
سرنگون کردن و در افتادن با امپرياليسم و ابرقدرتهاي دنياي استکبار چنان اهميت و اولويت پيدا ميکند و با اسلام سنخيت مييابد که شعار مرگ بر آمريکا را همتراز با نماز يا تعقيبات نماز ميگيرند. تصرف لانه جاسوسي نيز عليرغم وجود ندانمکاريها و خسارت زيادي که به دنبال داشت، چون آبروريزي و آزار آمريکاييها است، ارزش و افتخار پيدا ميکند.
8) با چنين هدف و برنامة عقيدتي، طبيعي است که مورد حمله همسايهاي چون عراق قرار بگيريم که بيش از سايرين هم چشم طمع به بهرهبرداري از ناتواني ما پيدا کرده بود و هم خود را در معرض تهديد ديده تدارک و پيشدستي حملهاي را بنمايد.
برخلاف انتظار آنها و دنيا و نگرانيهاي داخلي در اثر عدم توازن نيروها و آمادگي خودمان، به حمد خدا و در اثر تصميم و توکل رهبري و به فعليت درآمدن سرمايههاي عظيم ايمان و اخلاص و ايثار، جو انقلاب، و ارادت به امام و قدرت تبليغات و مديريت، ما پيروز شده دشمن مکار سفاک متجاوز را از خاکمان بيرون کرديم.
بنا به خاصيت جبر يا نيروي زندة (FORCE VIVE) حاصله از تحرک سنگين و شتاب جنگ دفاعي، توقف ماشين جنگي سرشار از ايمان و عشق و انرژي و غرور، امکانپذير نبوده هرگونه پيشنهاد صلح و شرايط آبرومند پسزده ميشد و با همان قوت و شدت به پيشروي ادامه داده از حالت مشروع و مثاب دفاع به حالت حمله درآمديم. جنگ که در اساس و در منطق قرآن چيزي جز وسيله و آنهم وسيله محدود مشروط نيست بزرگترين مسأله و به تعبيري هدف عليالاطلاق انقلاب اسلامي گرديد. هدفي که نهايتش در ابتدا تسليم و استعفاي صدام بود ولي اوج گرفته متدرجاً رفتن به کربلا، تصرف بغداد، انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي در عراق، جهش از بغداد به بيتالمقدس، آزاد کردن قدس و فلسطينيها، نابود ساختن اسرائيل، انقلاب اسلامي در عربستان سعودي و مصر و ساير کشورهاي مسلمان و بالاخره سرنگوني نظام الحادي امپرياليستي آمريکا، با ساير دولتها و ابرقدرتها، را در بر گرفت.
باز هم طبيعي است که چنين جنگ اولويت درجه يک پيدا کند و همه چيز در خدمت آن قرار گيرد: نيروي انساني، سرمايههاي خدادادي و دست آوردهاي ملي، خودکفايي و توليدات يا اقتصاد و استقلال، آزادي و عدالت و بالاخره وحدت… و حتي شهرت و مقبوليت اسلام، ولو به بهاي نابودي ايران و به آتش کشيده شدن جهان.
حسابرسي از خود و آينده نگري
اين بود خطوط اصلي تداوم و مراحل تحول انقلاب اسلامي ايران که به اختصار و اجمال بيان شد. (6) از ويژگيهاي ممتاز انقلاب ما است که هم نقطه قوت و افتخار و آينده درخشان حساب ميشود و هم ميتواند حاوي نقاط ضعف و مايههاي نگراني و خداي نخواسته هلاک باشد.
جا دارد که به نقد و بررسي و پيشگيري بنشينيم. انقلابمان و خودمان را حسابرسي کنيم. فرمودهاند حاسبوا قبل ان تحاسبوا.
معمولاً در تب و تاب حرکات و در گرماگرم پيشروي و خطرات، توقف و تأمل نمودن و به گذشته نگاه کردن براي آينده ديدن، کار مشکلي است. هر کس آن را بيموقع و بيجا تلقي کرده به فرصت مناسبتر موکول مينمايد ولي تأخير مستلزم ضايعات و تلفات فراواني است و مصلحت و راه صحيح چنين نيست و بعداً پشيماني سودي ندارد.
مثلاً اين تودهايها را که گرفتند و افتخار ميکنند که مجاب و محکوم به اعدامشان(؟) کردهاند، و معلوم شد چه نقشهها و نفوذها و فتنهها داشتهاند، اي کاش از روز اول توجه به تجربه و دلالت و هشدارهاي مکرر ما ميکردند و خودي را به دشمن نميفروختند.
اينک از چند نظر بررسي و موضع سنجي کنيم: الف) از نظر ملت و مردم کشورمان ايران و خود انقلاب. ب) از نظر بيگانگان و سود و زياني که نصيب آنها شده است. ج) از نظر رضاي خدا و راههاي قرآن.
الف) از نظر ملت و انقلاب
قضاوت در اين قسمت و سنجش افکار ملت اگر از روي رسانههاي گروهي رسمي مجاز و آنچه در نطقها و خطبهها و مصاحبهها گفته ميشود باشد، جواب مثبت است و روشن يعني تأييد صددرصد و بلکه تکريم تحول و تعالي انقلاب آنطور که رخ داده و پيش رفته است. همچنين است نظر قشرهاي موسوم به مکتبي و حزباللهي و غيره و بسياري از جوانان جان بر کفي که به جبههها ميروند يا در نهادها و جهادها خدمت ميکنند. افرادي هم که مأمور انقلاباند يا مزدوراند و متمتع، قهراً، ولو به زبان و تظاهر، مدافع داغ و مبلغ شاد تحولات انجام يافتهاند.
ولي تا آنجا که ما با اطلاع و در تماس مستقيم هستيم و کانالهاي ارتباطيمان، که نه مسدود و سانسور کردهايم، و نه محدود به قشرهاي مرفه و مخالف و به گروههاي با منافع و سليقههاي خاص و مستقيم و غيرمستقيم گسترده در تمام قشرها و طبقات و شهرستانها است، مردم عادي و متفرق همگي راضي و مؤيد تحولات انقلاب و اوضاع موجود نيستند. سهل است که بسياري هم نگران و ناراحت و معترضاند.
متأسفانه در کشورمان نه مؤسسات آمارگيري وجود دارد و پژوهشهاي علمي بيطرف به عمل ميآيد، نه در برابر مطبوعات و نشريات موافق و مطيع، نظريات مخالف يا مستقل ابراز ميشود که بتوان از مقابله و مقايسه آنها افکار و احوال را سبک و سنگين و نتيجهگيري کرد و نه از طرف مقامات و مسئولين مراجعه آزاد و رأيگيري بينظرانة امانتدارانهاي در موارد حساس به عمل ميآيد که از روي آراء ابراز شده و مشارکت داوطلبانه مردم دريافت قضاوتي بتوان نمود. آنچه احتمالاً و از جو آزاد، در تهران و شهرها، برميآيد نارضايتي زياد است و به احتمال بسيار قوي تعداد خيلي کمتر از نيمي از مردم، مجموعه وضع حاضر و کليه تحولات انقلاب را تأييد مينمايند. مگر آنکه خواسته باشيم همانطور که غالباً ابراز و ادعا ميشود، ملت را همان مردمي بگيريم که در نمازجمعهها و راه پيماييها و تظاهرات شرکت کرده در نهادها و سپاه هستند و تابلوي حزبالله به خود ميزنند و نام خط امام بر خود مينهند. ساير افراد ملت را عليرغم مالکيت و ميراث نسبي تاريخي و حق برابري و حاکميت ملي که قانون اساسي به کليه افراد ايراني ميدهد، محروم از حقوق شهروندي شناخته مثل انقلابهاي بزرگ اروپا اقليت انقلابي حاکم را مالک و مختار بشناسيم. در اين صورت و مادام که نسبت به اضافات و تحولات انقلاب رأيگيري عام به عمل نيامده است خيانت به ملت انقلاب کرده و به مصوبه و خواستههاي آنها بنماييم که2/98% آراء را آورد و نظام جمهوري اسلامي را با شعار مثلث «آزادي – استقلال – جمهوري اسلامي» مشروعيت و قانونيت داده است.
ب) از نظر خارج کشور
البته به خاطر خارجيان ما انقلاب نکردهايم قصد تبعيت از نظريات ابرقدرتها و ساير کشورها را نيز نداريم. ولي چون در ظرف سربسته زيست نميکنيم و خواه ناخواه ارتباطهايي چه دوستانه و چه خصمانه يا اقتصادي و انساني با غير خود داريم، بعلاوه قصد صدور انقلاب را داريم و براي اسلام تبليغ ميکنيم، و مهمتر از همه اينکه ابرقدرتها و غرب را دشمن قسم خورده و عمل کننده روي خودمان ميدانيم، بنا به همه اين دلايل نميتوانيم بياعتنا و بيطرف نسبت به برداشتها، نظريات و عکس العملهاي خارجيان، اعم از مسلمان و غيرمسلمان و اعم از دولتها و ملتها، باشيم.
اولاً اين مسئله قابل تأمل است که هرقدر در دوران مبارزات عمومي ملت تا پيروزي انقلاب افکار عمومي دنيا و مطبوعاتشان در جهت تمايل به تأييد قيام ما سير ميکرد و پيروزي ما با استقبال و تحسين نسبتاً عام روبرو ميشد، تحولات انقلابمان مخصوصاً بعد از خشونتهاي انقلابي، جريان معکوسي را در مجموع يا لااقل در بسياري از محافل دور و نزديک دنياي خارج به وجود آورده است. و روي هم رفته، به حق يا به ناحق، انقلاب اسلامي ايران به ميزان قابل توجهي در کشورهاي خاص در ميان اقشار خاص منفور و مطرود شده است.
ثانياً در رابطه با جنگ تحميلي که اولويت را به آن دادهايم، نيز اين مسئله قابل تأمل است که آيا ابرقدرتها و خصوصاً کشورهاي غربي و آمريکا که او را آتش افروز و آتشبيار اصلي ميدانيم، از اين جنگ راضي و برخوردارند و سود ميبرند يا با ادامه و توسعه آن کمرشان را در هم شکسته امپرياليسم الحادي جهاني را بيچاره و انقلابمان را پيروز ميسازيم؟
نکاتي که غير قابل انکار ميباشد اين است که:
1ـ آنچه نفرات و نيرو و سرمايه در ظرف چهارسال جنگ، از ايران و عراق مقتول و مجروح و منهدم شده است، از نظر آنها حالت «ز هر طرف که شود کشته سود کفار است» را داشته است. چون بالاخره هر دو ملت مسلمان و مقابل اسرائيل و مطامع شرق و غرب اروپا ميباشند.
2ـ گلولهها و بمبها و موشکهايي که به جان و خاک ما يا عراق انداخته ميشود و هواپيماها و تانکهاي ميليون دلاري و ساير سلاحها و مهمات سبک و سنگين که در جبههها آتش ميشود يا تبديل به خاکستر و آهن پاره ميگردد، از کجا ميآيد؟ جز آنکه پولش و سودهاي هنگفتش به کارخانجات و بانکهاي آمريکا و غرب و شرق اروپا سرازير گرديده صنايع تسليحاتي و اقتصاد راکد شدة آنها را حيات تازه و قوت و نجات داده است، ضرري بردهاند؟ آيا کارخانجات آمريکا، انگليس، فرانسه، آلمان و حتي اسپانيا(7) و از آن طرف شوروي و اروپاي شرقي در عمرشان اين اندازه توليد و فروش اسلحه کردهاند؟ هر قدر اين جنگ شديدتر و طولانيتر، خير و برکتش براي آنها بيشتر(8)!
3ـ پول خريد قانوني و قاچاق اين سلاحها، چه مبالغي که ايران با ارزهاي خود ميپردازد و چه آنچه عراق ورشکست شده و همسايگان عرب کمک کنندهاش از کيسه فتوت اجباري فراهم ميسازند. تماماً از فروش نفت کشورهاي اسلامي، و سرازير شدن آن به بهاي ارزان به سوي صنايع و مصارف اروپايي و ژاپني و آمريکايي، تأمين ميگردد. ذخاير زيرزميني خداداد ما براي نسلهاي آيندهمان، سرمايهگذاري براي دشمنانمان ميشود.
4ـ وقتي چنين بيدريغ ارزندهترين نيروهاي انساني و سرمايههاي عمراني و ذخاير نفتيمان را در پاي جنگ قرباني کرديم طبعاً نميتوانيم به سازندگي و خودکفايي کشورمان برسيم و استقلال را که تعهد انقلاب و از ارکان شعار مثلث مقدس مصوب است تأمين نماييم و ناچار شدهايم بييش از زمان شاه خواربار و لوازم و نيازهايمان را، با استخراج از قاعدة چاههاي نفت، از شرق و غرب اروپا و از آمريکا وارد سازيم. همان چيزي که آنها ميخواستهاند!
5ـ تازه جنگ هم که انشاالله تمام شود و به فرض که دو طرف دعوا زنده بمانند و بخواهند زندگي کنند، ترميم اين همه خرابيها و نوسازي کشورهايمان را از کجا و با چه پولي خواهيم کرد؟ جز اينکه باز بازارهاي خدمات و مصنوعات و توليدات آنها را براي مدتهاي مديد رونق خواهيم داد؟
6ـ صدور انقلاب و تعارض و تشنج و تهديدهايي که مخصوصاً در کشورهاي خاورميانه و همسايگان مسلمان عليه دولتهايشان به وجود آمده است، از نظر سياسي اين اثر مثبت را براي آمريکا و اسرائيل داشته است که بيش از پيش کشورهاي منطقه را به دامن آنها انداخته است و هستههاي اسارت و اتحاد با دولتهاي مسلمان و مرتجع و حتي اروپاي غربي را به دور امپرياليسم آمريکا تقويت نموده است که اين خود از نظر ايدئولوژيکي و رسالت اسلامي قابل بررسي و مطالعه است. بطور خلاصه ما وسيله شدهايم ميان آنان و کفار وحدت ايجاد کنيم.
7ـ انقلاب ما و اسلام تشيع را با قيافه خشونت و خون، در دنيا بدنام و وحشتناک کردهايم.
روي هم رفته يک حالت تعادلي مابين حکومت ما و قدرتهاي خارج برقرار شده که هر دو طرف را راضي ساخته است ما به آنها فحش و آزار ميدهيم و بدان خوشحاليم و آنها هم منافع و مقاصدشان را تأمين شده ميبينند و بدين دل خوشند!
ج) نظر خدا و قرآن
مهمتر از همه همين است که آيا تحول انقلاب ما واقعاً و صددرصد در راه و رضاي خدا بوده است و طبق خواسته و گفته اسلام و قرآن در صراط مستقيم پيش ميرويم يا خداي نکرده انحراف به مغضوب عليهم و به ضالين داريم؟
دقت و ظرافت مسئله و حساسيتي که پل صراط روز قيامت سمبل آن ميباشد، همين جا است، و اگر قرآن مکرر هشدار داده است كه ولاتغرنکم بالله الغرور يا در سورة حمد با وجود ايمان به خدا و هدايتي که به اسلام يافتهايم همواره راه نعمت و نجات را ميجوييم به خدا و هدايتي که به اسلام يافتهايم همواره راه نعمت و نجات را ميجوييم و فرمودهاند که نگران خشم خدا و گمراهي خودمان باشيم، براي احتراز از عصيان و اشتباهات و افراط و تفريطها است.
1ـ ابلاغ و اشاعه و اجراي اسلام در ميان خودمان و در دنيا مسلماً کار بجا و از جهتي واجب است، اما چگونه و در چه مدت؟ به علاوه اسلام طريق است و مکتب و آنچه بايد معبود و هدف باشد خدا است و خلق خدا. در هر حال آيا بايد کاسه داغتر از آش بوده از رسول خدا جلو بزنيم و خدايي را که فرموده است لااکراه فيالدين، ليبرال و سازشکار دانسته اجبار و تفتيش در ميان بياوريم؟ ادامه رسالت پيغمبر خاتمالنبيين را، که مکرر قرآن آن را گوشزد ميکند مأمور و موکل و مراقب و مسلط بر کسي نشده است و مأموريتش ارائه آيات و تزکيه و تعليم کتاب و حکمت ميباشد، وظيفه خود دانسته و به صورت ديگري انجام دهيم؟
اگر ما از ابتداي کار و در داخله خودمان سعي ميکرديم برادروار سلامت، امنيت، عدالت، رحمت و شکوفايي و کمال را برقرار کنيم آيا اسلام و انقلابمان بهتر و راحتتر شناخته و صادر نميشد؟ يک مکتب اگر نتواند عملاً پيروانش را نجات و سعادت بخشد چگونه ممکن است اثبات ارزش و نفوذ در انسانهاي ديگر بنمايد؟
2ـ البته همانطور که حضرت امير فرموده است يار مظلوم و خصم ظالم بايد بود، مستضعف را کمک بايد کرد و از چنگ مستکبر بايد نجاتش داد، اما سنت خدا و برخورد و برنامه انبياء در اين زمينه چگونه بوده است؟ خدا و حضرت موسي با طاغوت اعظم تاريخ چگونه عمل کردند؟ و آيا فرعون دست آخر به پاي خودش غرق و هلاک نشد؟ آيا انقلاب ما و ملت ما مسئول و مأمور پاک کردن خلقت و خلايق از ظلم و فساد و استکبار است و پيشوا ساختن مستضعفين جهان؟
3ـ جنگ و جهاد قطعاً واجب است و منشاء خيرات و حسنات و عامل تربيت و حيات بوده آنکس که در راه خدا شهيد شود نزد پروردگارش زنده بوده روزي و خير کثير ميبرد. اما آيا هر نوع جنگي مجاز است و مخصوصاً جنگ تعرضي تا براندازي و نابودي طرف؟ در اسلام آيا شهادت به خودي خود و به هر صورت که باشد، هدف است و ثواب و صلاح ميآورد يا وسيله است؟
خدايي که فرموده است فان جنحوا للسلم فاجنح لها و توکل علي الله(9) آيا عقلش نميرسيده يا ليبرال بوده است؟ دلگرمي خدا بر رسول اکرم که ميفرمود و ان يريدوا ان يخدعوک فان حسبک الله هوالذي ايدک بنصره و بالمؤمنين والف بين قلوبهم… (10) مبتني بر چيست و چه چيز را توصيه ميکند؟
قرآن ان الله مع الصابرين، مع المتقين و مع المحسنين را تکرار نموده و تأکيد بر تعاونوا عليالبر و التقوي کرده است يا ان الله معالقاتلين، معالمعتدين و معالمهلکين گفته و تأکيد بر تعاونوا علي الاثم و العدوان فرموده است؟ من از خود ارائه طريق و ايرادگيري نمينمايم، اوامر و آيات قرآن را ميخوانم. تفسير قرآن نيز نمينمايم که بگويند استعماري يا من عندي است.
4) بديهي است که ملت ما و انقلاب ما رسالت يا تعهد و تکاليفي دارد که همه بايد کارساز و فداکار آن بشويم. همانطور که هر انسان و هر فرد مسلمان تکليف و تعهدي دارد. اما آيا از همان روز يا سال اول انقلاب و فوري و انقلابي ميبايستي قيام به تکليف در قبال سايرين کرده باشيم؟ وقتي به طبيعت و به شريعت و دينمان نگاه ميکنيم ميبينيم که به کودک و نوزاد سالها شير داده ميشود و از او نگاهداري و سرپرستي مينمايند تا اندام و عواطف و عقلش و قدرت تشخيص و توليدش «برسد» يعني بالغ شود. تکليف پس از بلوغ و رشد تعيين گرديده است. انقلاب ما و جمهوري اسلامي ما هم مادام که از ناتواني و ناداريهاي بعد از پيروزي بيرون نيامده روي پايش نايستاده، خود را نساخته و خودکفا و مولد نشده بود، شرعاً و منطقاً مکلف به ايفاي وظايف و اجراي مسئوليت در قبال ديگران نبوده است. مردها در سنين پانزده سالگي و زنها در سنين نه سالگي پس از آنکه غدد جنسي قدرت توليدي پيدا کردند تکليف ميشوند. تازه قرآن کريم که از جانب خداي عزيز حکيم آمده است چه آنجا كه از جواني موسي و تمرين و تدارك رسالت آيندهاش صحبت ميكند و چه آنجا که دعا و زبان حال فرد ايدهآل يا بنده صالح خدا را بيان ميکند عنايت به و لما بلغ اشده واستوي(11) يا بلغ اشده و بلغ اربعين سنه(12) دارد و قال رب اوزعني ان اشکر نعمتک التي انعمت علي و علي والدي و ان اعمل صالحاً ترضيه و اصلح لي في ذريتي(13) ميفرمايد. پس انجام مأموريت و ايفاي وظيفه که همان شکر نعمت است مستلزم و متعاقب دورانهاي بلوغ و رشد و استحکام است، با استفاده از ميراث گذشتگان و به کار انداختن توان خود. براي دفع کيد و آزار مخالفين نيز که صريحاً ميفرمايد به تدارک عُده و عِده بپردازيد تا دشمنان خودتان و دشمنان خدا را ترسانده جرأت حمله را از دل آنها بيرون بياوريد.(14) کاري کنيد که جنگ پيش نيايد نه اينکه وظيفه و قدرت داشته باشيد تا شيطان مهلت يافته از طرف خدا را از صحنه روزگار و از دسيسه کاري انسانها نابود نمائيد. کاري که محال است.
جمعبندي
خوب، چه ميبايستي ميکرديم و حالا چه بايد بکنيم؟
بطور خلاصه و پوست کنده:
اولاً برگشت به وحدت و الفت و همکاري همگان، يعني همان چيزي که به رحمت خدا ما را از پرتگاه آتش ميتواند نجات دهد.
ثانياً عنايت و برگشت به خواستههاي اوليه انقلاب و به نيازهاي حياتي ملت و مملکت.
ثالثاً توجه به مشيت و سنت خدا و «بازگشت به قرآن».
آقاي سيدعلي خامنهاي رئيس محترم جمهوري، در افتتاح مراسم بزرگداشت دهة فجر امسال در 12/11/62 گفته بودند که انقلاب و جمهوري ما «به دليل قوانين طبيعي قرآن و به دليل ارادة حتمي الهي ماندني است» و در پذيرايي مهمانان خارجي که براي شرکت در مراسم دهه فجر آمده بودند توصيه و توصيف «بازگشت به قرآن» را فرمودهاند.
ما هم غير از اين چيزي نميگوييم و نگفتهايم. حالا هم اضافه ميکنيم که قوانين طبيعي قرآن و اراده حتمي الهي هيچيک به خودي خود دليل و ضامن بقا و پيروزي ما نميتواند باشد، مگر آنکه ما از آنها تبعيت کنيم. توصيه و تاکيدي را هم که ايشان به مهمانان مسلمان مينمودند جا دارد به خودشان و به خودمان بفرمايند و آن را نصب العين قرار دهيم: همگي بازگشت به قرآن بکنيم.
والسلام عليکم و رحمه الله و برکاته
(1) نخل 92/94ـ و مانند زني که ريسمانهاي تابيده محکم شده (خود) را باز ميتابيد نباشيد که سوگندها و پيمانهاي خود را وسيله فريب فيمابين قرار داده خواسته باشيد گروهي بر گروه ديگر فزوني و برتري بهم بزند.
(2) اي کساني که ايمان آوردهايد تقوي پيشهگيريد آنطور که شايسته پرواي از خدا است و مرگتان نرسد مگر آنکه مسلمان از دنيا برويد. و دسته جمعي به ريسمان الهي چنگ زده پراکنده کاري و جدايي ننمائيد و نعمتي را که خداوند بر شما ارزاني داشته است به ياد آوريد، آنزمان که دشمن يکديگر بوديد، خدا دلهايتان را به هم پيوند داده و به لطف و رحمت او برادران يکديگر شديد و بر لبة پرتگاه آتش بوديد و خدا شما را از آن نجات داد، اين چنين خداوند آيات خود را برايتان بيان مي کند تا شايد راهنمايي يابيد و حتماً بايد از ميان شما امت و گروهي (داوطلب شده يا برخاسته و ديگران را) دعوت به خير و خدمت نمايند و مردم را به نيکي و خوبيها امر کنند و از بديها برحذرشان دارند و مانند کساني نباشيد که پس از دريافت شواهد روشن و آيات، تفرقه و اختلاف انداختند که آنها را عذابي بزرگ خواهد بود
(3) احزاب 45/44 – اي پيغمبر ما تو را به عنوان شاهد و الگو، بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاديم و مأمور ساختيم و دعوت کننده به سوي خدا به اذن او و چراغ پرتوافکن
(4) در تقريرهاي امام در کتاب ولايت فقيه که حدود سال 1346 منتشر شده، ازجمله در صفحه 189 چنين آمده است: «آنچه مربوط به نظارت و اداره عاليه کشور و بسط عدالت بين مردم و برقراري روابط عادله ميان مردم ميباشد همان است که فقيه تحصيل کرده است. اين فقيه است که زير بار ديگران و تحت نفوذ اجانب نميرود و تا پاي جان از حقوق ملت و از آزادي و استقلال و تماميت ارضي وطن اسلام دفاع مي کند. فقيه است که به چپ و راست انحراف پيدا نميکند.» و در صفحه 190 در خطاب به روحانيون: «… شما هم مي توانيد مملکت را اداره کنيد، مگر ديگران چطور بودند که شما نيستيد؟…»
(5) ـانقلاب انگلستان در قرن هفدهم پيام پايان فاعل مايشائي پادشاهان و تأسيس حکومت مردم يا دمکراسي را اعلام ميکرده است. انقلاب کبير فرانسه پرچم آزادي و شعار «آزادي – برابري – برادري» را گستراند و دولتهاي اروپا را عليه خود برانگيخت. انقلاب اکتبر شوروي نيز مرام مارکسيسم و حاکميت بينالمللي کارگران و رنجبران را برنامه و هدف خود قرار داده بود
(6) البته از تفصيل و توضيحات و توجه به مراحل واسط و متفرعات صرفهجويي کردهايم. از تغييرات خود نظام که چگونه به انحصار خط خاص رفته و تقريباً اختصاصي طبقه روحانيت شده است، حرفي نزدهايم. همچنين از تحول و تغييرات درون جامعه يا ملت و از قضاوت دنياي خارج ايران
(7) دولت اسپانيا با خريد مبلغ 3300 ميليون دلار اسلحه از آمريكا در سال گذشته مقام اول را در خريد اسلحه از آمريكا كسب كرد. آگاهان سياسي حدس ميزنند كه قسمت اعظم اين خريدها جهت فروش به ايران بوده است.
(8) زمان شاه هم قسمت اعظم درآمد نفت صرف ارتش و خريد سلاحهاي پيشرفته و پيچيده آمريكايي ميشد. اكنون نيز به علت جنگ تحميلي، سهم عمدهاي از درآمد نفت به مصرف خريد مهمات و نيازهاي جنگ ميگردد.
(9) انفال 61/63ـ و اگر تواضع و تمايلي نسبت به صلح نشان دادند تو نيز ابراز تمايل نما و توکل بر خدا بکن (همانا که او هم خوب مي شنود و هم بسيار دانا است).
(10) انفال 62/64ـ و اگر (پيشنهادکنندگان صلح) قصد فريب تو را داشته باشند (قبول صلح نما) پس بدان که خدا تو را کفايت مي کند. همان خدايي که تو را با ياري و نصرتش تأييد کرد و با مؤمنين، و ميان قلوب آنان الفت برقرار ساخت..
(11) قصص 14/13ـ و چون به استحکام و نيرومندي خود رسيد و منظم (يا اعتدال و همه چيز تمام) شد.
(12) احقاف 15/14ـ به توانايي و محکمي رسيد و به چهل سالگي درآمد
(13) دنبال آية فوق: و گفت (يا مي گويد) پروردگارا مرا الهام و امکان ببخش که شکر نعمت را بجا آورم، نعمتي که بر من و بر پدر و مادرم ارزاني داشتهاي و اينکه کار شايستهاي انجام دهم که تو را خشنود سازد و براي من ذريه و نسلم را صالح بگردان
(14) انقال 60/62ـ واعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرين من دونهم (و آنچه بتوانيد براي آنها از نيرو و سواره نظام آماده سازيد تا بدينوسيله دشمن خدا و دشمن خودتان و کسان ديگر را که نميشناسيد، به ترس اندازيد.
