جشن تولد ملكه، اعطاي نشان به سلمان رشدي و نيم نگاهي به منافع ملي ايران
متن كامل يادداشت آقاي مهدي معتمدي مهردر روزنامه شرق 5/4/86
مقدمه:
“كار كار انگليس هاست”
نه! اين جمله، فقط عبارتي نيست كه شخصيت رمان دايي جان ناپلئون به كار ميبرد. اين عبارتي است كه آقاي جفري آدامز، سفير كبير كنوني انگليس كه مردي است خوشرو، خندان و فارسي راهم تا حدودي خوب بلد است، در مقام طنز، به آن متوسل ميشود. واقعيت آن است كه جو بياعتمادي و مشكل عظيمي كه به خاطر سياست هاي دوران استعماري دولت انگلستان و بهويژه نقشي كه اين دولت در كودتاي عليه دولت ملي دكتر مصدق ايفا كرد، چنان خاطرهاي در روان جمعي ايرانيان ايجاد كرده است كه عباراتي از جنس كليبافيهاي فوق به سهولت ميتواند در اين باور جمعي استقرار يابد. نظير اين عبارات فراوانند و از جمله ميتوان به اين مورد اشاره داشت كه در ايران، وقتي مردم بخواهند نهايت زرنگي يك فرد را تجسم بخشند و البته توام با بار منفي معنايي، وي را منتسب به “چرچيل” ميكنند.
شايد در علتيابي چنين وضعيتي اغراق نباشد اگر بگوييم كه تداوم اين جو و عدم عذرخواهي دولتمردان انگليسي از ملت ايران در وجود چنين نگرشي بيتاثير نبوده و متاسفانه دولت بريتانيا نيز در اين مدت حدود نيمقرن پس از كودتا هيچ گاه نيازي حس نكرد تا به ترميم جايگاه خود در نزد ايرانيان بپردازد و اگرچه در حكومتهاي دمكراتيك، دولتها اجباري به دفاع از دولتهاي پيشين ندارند اما گويي براي دولتمردان بريتانيايي نيز اين مساله، جنبهي قدسي يافته و امكان نقد آن براي ايشان وجود ندارد؛ درست نظير بحث اشغال سفارت امريكا در ايران براي تسخيركنندگان جوان آنروز كه اگرچه امروز ديگر جوان نيستند اما نقد اين خاطره را تا حد تعدي به امور قدسي فرا بردهاند و از اين رو هزينههاي اين اقدام را طرح نكرده و به همين جهت، گذشته چراغ را آينده نشده و اگر امروز شاهد اتفاقاتي نظير پرتاب سنگ يا نارنجك دستي به ديوار سفارت بريتانيا هستيم نيز ميتواند از همين باب مورد نقد و موشكافي قرار گيرد كه به راستي براي سنگاندازها و يا آمرين آنها وجوه چنين اقداماتي آشكار نيست و شايد انتساب بخشي از اين تقصير به اشغالكنندگان ديروزي عاري از واقعبيني نباشد. از سوي ديگر، به نظر ميرسد كه اگر دولتمردان انگليسي نيز به نقد سياستهاي گذشتهي خود با تمامي مشرق زمين و به ويژه ايران و هندوستان عنايت نورزند، نيز مردم خود را از عبرتگيري و درك صحيح تاريخ محروم داشتهاند.
به هر صورت شايد به خاطر وجود چنين جوي است ] يعني به خاطر مشكل تاريخي حل ناشدهاي كه علاوه بر آن كه بين دولتهاي ايران و انگليس وجود دارد بين ملت ايران و دولت انگليس نيز به چشم ميخورد[ كه نيروهاي سياسي اپوزيسيون ايراني از ورود به اين مباحث ابا دارند و نگارنده نيز پنهان نميكند كه در نگارش متن حاضر، از اين ملاحظه مصون نبوده است.
• طرح بحث
و اما در روزهاي اخير باز هم انگليسيها در ايران خبرساز شدهاند. تجمع دانشجويان بسيجي در مقابل سفارت بريتانيا در روز جشن تولد ملكه و سردادن شعارهايي عليه دولت و سفير انگليس، صهيونيست قلمداد كردن سفير كنوني، پيگيري بحث بازپسگيري باغ قلهك كه در حال حاضر به عنوان شوراي فرهنگي بريتانيا فعاليت ميكند و مديريت آن مستقل از سفارت بوده و همچنين اعتراض دولت ايران به اعطاي نشان دولتي به سلمان رشدي نويسندهي انگليسي هنديالاصل توسط ملكه بريتانيا از جملهي اين اخبار است. در روزهاي پيش از جشن تولد ملكه، در بخش اخبار راديو و تلويزيون و به ويژه اخبار موسوم به بيست و سي شاهد بوديم كه مجري، با بزرگنمايي اين خبر اعلام كرد كه دولت انگليس، از حدود هزار نفر از شخصيتهاي سياسي مخالف نظام براي شركت در اين ميهماني دعوت به عمل آورده است و طوري تبليغ شد كه قرار است در آنجا اتفاق خاصي عليه نظام جمهوري اسلامي ايران صورت پذيرد و باز هم در ماجراي اعطاي نشان به نويسندهاي كه به حكم فقهي و البته نه سياسي رهبر فقيد انقلاب اسلامي ( به تعبير رسمي وزارت خارجهي وقت در دوران رياست جمهوري آيتالله خامنهاي ) مرتد شناخته شده و محكوم به مرگ است، صدا و سيماي جمهوري اسلامي، بحث اسلامستيزي مقامات انگليسي را مطرح نموده و از اين رهگذر توهينهايي را به شخص و مقام ملكهي بريتانيا روا داشتند. در اين خصوص مواردي چند قابل اشاره است:
1. ميهماني جشن تولد ملكه يكي از اعياد ملي انگيسيهاست كه البته با تاريخ دقيق تولد ملكه، همزمان نيست. به عبارت ديگر در اين عيد نه شخص حقيقي خانم اليزابت كه شخصيت حقوقي وي با دركي كه نظام پادشاهي مشروطهي بريتانيا از اين مقام دارد، مطرح است و از اين روست كه اگرچه اشخاص خاندان سلطنتي در انگلستان از بوتهي نقد و آسيب در امان نيستند، اما ماهيت سلطنت مشروطه به عنوان نماد قانونگرايي و اتحاد ملي در چارچوب دكترينهاي حقوق اساسي اين سرزمين از اعتبار فراواني برخوردار است و به همين جهت است كه با وجود استقرار دمكراسي به عنوان رژيم سياسي انگلستان، امروزه بحث تغيير نظام پادشاهي به جمهوري، حتي در بين احزاب ماركسيست نيز محلي از اعراب ندارد و از اين رو اهانت و يا تهديد به اين مقام و جلوگيري از برگذاري اعيادي از اين دست در ذهن ملت و دولت انگليس، نه يك مخالفت سياسي با يك دولت كه اهانت به كيان ملي آن سرزمين ارزيابي ميشود، نظير آن كه سفارتخانههاي ايران در ساير كشورها در اعمال حق برگذاري اعياد ملي و مذهبي مانند عيد قربان، جشن پيروزي انقلاب يا ملي شدن صنعت نفت و نظاير آن محروم و تحديد شوند. نكتهي ديگر آن كه اين جشن، هر ساله و با حدود همين ميزان از ميهمانان چه به لحاظ كمي و چه به لحاظ كيفي در تمامي سالهاي پس از انقلاب اسلامي صورت پذيرفته و برخلاف تبليغات به عمل آمده در بين مدعوين، بخشي از مسوولين رده اول حكومتي نيز، در تمامي اين سالها و از جمله امسال قرار داشتهاند از جملهي اين اشخاص ميتوان از آقايان حميد آصفي _ سخنگوي رسمي پيشين وزارت خارجه _ يا آقاي دكتر حسين ميرمحمد صادقي _ سخنگوي پيشين قوهي قضاييه ايران _ و يا آقاي دكتر محمد جواد لاريجاني نام برد.
2. نكتهي قابل بحث ديگر، به بحث اعطاي نشان شواليه كه يكي از مهمترين نشانهاي دولت بريتانياست به سلمان رشدي باز ميگردد. نكتهاي كه در اين مجال، قابل طرح است آنكه، اولا اگرچه اعطاي اين نشان در حقوق اساسي انگليس توسط ملكه صورت ميپذيرد اما با توجه به جايگاه حقوقي ملكه به عنوان مقام رسمي فاقد اختيارات اجرايي، بديهي است كه اين امر فقط به دست ملكه و البته بدون اتخاذ تصميم از سوي وي صورت گرفته و بسته به آن كه اين مدال به چه شخصيتي و بنا بر چه وصفي صورت ميگيرد، دستگاهي خاص مسووليت آن را به عهده خواهد داشت. به طور مثال در ساليان گذشته اين نشان به “ديويد بكهام” فوتباليست مشهور و “التون جان” آهنگساز معروف و البته مخالف خاندان سلطنتي كه در قضيهي مرگ مشكوك پرنسس دايانا، كنسرتي عظيم در راستاي درگير ساختن پرنس چارلز و ملكه و ايراد اتهام قتل به اين دو برپا نموده بود، نيز اعطا شد و امسال نيز صحبت بر آن است كه اعطاي اين جايزه به سلمان رشدي صرفا بر اساس جايگاه ادبي وي صورت گرفته است و البته بديهي است كه ويژگيهاي آقاي رشدي در حريم ادبيات بايد جداي از ساير صفات ايشان بررسي شود. كما اين كه اين نويسنده در سال 1366 شمسي از رييس جمهور وقت ايران نيز جايزهاي به خاطر فعاليتهاي ادبي خود دريافت نمود و بديهي است كه اعطاي اين جايزه در آن دوران به ايشان، صرفنظر از خصوصيات اخلاقي ايشان صورت گرفته است و حتي در حال حاضر نيز كه مثلا همين چندي پيش در فستيوال ادبي امريكاي لاتين به برخي نويسندگان جنوب امريكا جوايزي اعطا شد، هرگز كنكاشي صورت نگرفت كه اين فرد چه خصوصيات اخلاقي و يا اعتقادي دارد كه البته درست هم همين است. از همين رو اعطاي نشان شواليه به سلمان رشدي در همين چارچوب قابل بررسي است، نظير آنچه كه دولت ايران با شناسايي و معرفي چهرههاي ماندگار به بهترين فعالين عرصهي هنر، ورزش و علم انجام داده و ميدهد.
• منافع ملي
ترديدي وجود ندارد كه روابط سياسي ميان دولتها بايد از منظر منافع ملي صورت پذيرد. از اين رو اتخاذ سياستهايي نظير آنچه كه دولت انگلستان در قبال دولت ايران انجام داده و به ايران به چشم دشمن دوست خود يعني ايالات متحده نگريسته و يا آن نگاهي كه در برخي دولتمردان ايراني وجود دارد و به انگلستان به ديد دوست دشمن خود و باز هم يعني ايالات متحدهي امريكا مينگرد اشتباه است. چرا كه در هر دو نگرش، اين ثالث است كه محوريت مييابد و منافع ملي دو كشور به فراموشي ميگرايد.
بايد به ياد داشت كه دولت انگلستان، در ساليان اخير سعي داشت كه به ويژه در ارتباط سياسي خود با ايران از سياست مستقلتري در مقايسه با آنچه كه در مسالهي عراق يا افغانستان رخ داد، بهرهمند باشد و اين موضوع را به وضوح در بيانات آقاي جك استراو وزير سابق خارجهي دولت بريتانيا ميتوان مشاهده نمود و به نظر ميرسد كه اعزام آقاي آدامز _ رييس دفتر آقاي استراو در دوران وزارت_ به ايران نيز بر اساس همين نگرش صورت گرفت. آقاي جفري آدامز، فردي است كه با فرهنگ و زبان ايراني آشناست و از اين رو سعي داشته كه رابطهي دو دولت در جو التهاب و هيجان، دستخوش تحولات غيرقابل مهار قرار نگيرد و به رغم حملاتي كه بارها توسط نيروهاي لباس شخصي به سفارت دولت متبوع ايشان انجام شد، ايشان، هيچگاه موضعگيري تندي نداشته، اما در بحران اخير كه بحث بازپسگيري باغ قلهك در صحن مجلس شوراي اسلامي مطرح شد، ايشان عبارت كوتاهي به كار بردند كه بسيار قابل تامل است. سفير بريتانيا به وضوح هشدار داد كه در اين صورت، دولت انگلستان نيز تلافي كرده و اماكن فرهنگي دولت ايران در انگليس را باز پس خواهد گرفت. به نظر ميرسد كه اين تهديد به موردي فراتر از دفاتر رايزنيهاي فرهنگي ايران اشاره داشته و به دفتر نمايندگي رهبري در لندن كه اگرچه يك نهاد فرهنگي است اما كاركردهاي سياسي آن نيز بسيار مهم است، توجه دارد.
آيا بزرگنمايي مسايلي نظير برگذاري عيد ملي انگليسيها، تبليغ فراوان در خصوص اعطاي نشان دولتي به فردي خاص كه البته در شايستگيهاي ادبي وي به عنوان حرفهي وي نميتوان ترديد داشت و يا مسالهي باغ قلهك، ما را در مسير آرامش قرار ميدهد و يا آن كه به تقويت جناج ضد ايراني در انگلستان و همراهي بيشتر اين دولت با امريكا ميانجامد؟ كساني كه درخواست اخراج سفير انگليس را مطرح ميكنند و يا با توجه به موقعيت خود،آن را از زبان افراد بينام و نشان كه همين صفت بينام و نشاني ايشان، مبين وابستگي آنهاست گذاشته و مطرح ميكنند، آيا تحليلي از گرايشات سفير فعلي دارند و آيا به اين انديشيدهاند كه سفير بعدي چه كسي ميتواند باشد؟ به ويژه آن كه ديگر، فردي كه اين سفير را اعزام ميكند، مانند سلف خود آقاي استراو نبوده و به حفظ مناسبات با ايران چندان علاقهاي ندارد.
معلم انقلاب – دكتر علي شريعتي – در جملهي مشهوري ميگويد كه “اگر ميخواهي چيزي يا كسي را خراب كنيف به آن خوب حمله نكن، از آن بد دفاع كن،” و اقداماتي از اين دست، آدم را به اين ترديد مياندازد كه چنين اقدامات و تبليغاتي، آيا به تداوم سياستهاي مبتني بر زور و اصطلاحا مشي امپرياليستي دولت انگلستان با ايران نميانجامد؟ پس عاملين و آمرين اين سياستها بر اساس كدام عقلانيت به آن مبادرت ميورزند. اصرار نيروهاي ملي و دمكراسيخواه ايران بر عذرخواهي دولت انگلستان از ملت ايران به خاطر سياستهاي دوران استعماري و كودتاي 28 مرداد 1332، نه فقط نشات گرفته از نوعي خودخواهي كه در راستاي حل مشكلات تاريخي فيمابين بوده و از آنجا نظر به رسيدن به روابطي مبتني بر عقلانيت دارد، به جاي آن كه دشمن ديرين را در تداوم سياستهاي خصمانه مصر نمود و از اين رو به نظر ميرسد كه استمرار چنين اقداماتي از سوي برخي و تاييد تلويحي و گاها صريح حاكميت از اين اقدامات، پايين آوردن سطح مطالبات ملت ايران از انگليسيها و ايجاد بهانه و زمان براي بخشي از حاكميت بريتانياست كه اتفاقا مصلحت خود را در افزايش تنش و عدم حل مشكلات فيمابين، ميبينند، يعني آنچه كه جمهوري اسلامي از آن به عنوان لابي صهيونيستي نام ميبرد. نگارنده از آن شناخت شخصي برخوردار نيست كه بداند آيا سفير كنوني، صهيونيست است يا خير و البته آناني كه اين ادعا را دارند بايد روشن سازند كه بر اساس كدام روابط خصوصي با انگليسيها اين شناخت را كسب كردهاند، اما با توجه به علايم و نظام نشانهها، اين تحليل را دارم كه با توجه به تمايلاتي كه آقاي جفري آدامز در مصاحبهها، ديدار با شخصيتها و در عمل از خود نشان دادهاند، عدم استفاده از حضور ايشان در راستاي بهبود روابط، يكي ديگر از فرصتسوزيهايي خواهد بود كه دستگاه خارجهي دولت مرتكب خواهد شد. به ويژه آن كه نيازي به پيشگويي ندارد كه مشخصات سفير بعدي با توجه به تمايلات خانم بكت در خصوص ايران چه خواهدبود.
