4/ 1883
19/6/1383
جناب آقاي محمد نبي حبيبي
دبير كل محترم حزب مؤتلفه اسلامي
پس از سلام، نامه شماره 8466/10/ص-2 مورخ20/5/1383 جنابعالي در پاسخ به نامه اينجانب و بيانيه شماره 1875 مورخ 1/5/1383 نهضت آزادي ايران دريافت و موجب تشكر گرديد.
در نامه جنابعالي به مطالبي پرداخته شدهاست كه نياز به توضيحاتي به شرح زير دارد.
1ـ گله كرده و ايراد گرفتهايد كه در بيانيه نهضت آزادي حزب مؤتلفه اسلامي به داشتن «رفتار انحصار طلبانه»، «مخالفت با تحزب» و «مخالفت با روشنفكري ديني» متهم گرديده، اما مصاديقي براي هيچ يك از آنها ذكر نشده است. اين ايراد شما فينفسه وارد است. اما قطعاً مصاديقي وجود دارد كه ما براي پرهيز از باز شدن زخمهاي كهنه از طرح آنها خودداري كردهايم كه در صورت تمايلتان به دانستن آنها يا وجود ضرورت، به آنها خواهيم پرداخت.
2ـ به خاطر توضيحات متواضعانه شما پيرامون مرامنامه و هدف حزب مؤتلفه اسلامي و عملكرد آن متشكريم و با شما هم عقيده هستيم كه باورها، ايدئولوژي و مواضع سياسي و اقتصادي يك حزب چهل ساله، نظير حزب مؤتلفه اسلامي، نه «يك شبه» شكل گرفته و نه زائيده فكر «يك شخص» حزبي است. بلكه معرف و نماينده يك برداشت يا قرائت خاص از اسلام و جريان سياسي و اقتصادي ويژهاي است كه در جامعه حضور عيني دارد و توانسته است كه گروهي از مردم را كه به اين مواضع اعتقاد دارند جذب و سازماندهي كند. به بيان ديگر، احزاب سياسي هنگامي پايدار و بادوام خواهند بود كه معرف يك جريان فكري سياسي ـ اقتصادي باشند. به نظر ما، رمز بقاي حزب مؤتلفه اسلامي در همين نكته نهفته است. اين امر در مورد ساير گروهها و احزاب سياسي ـ اسلامي ماندگار، از جمله نهضت آزادي ايران، نيز صدق ميكند. نهضت آزادي ايران، به عنوان يك حزب سياسي ملي ـ اسلامي، از درون جريان روشنفكري ديني ايران برخاسته است و بخش بزرگي از آن را نمايندگي ميكند. راز بقا و ماندگاري نهضت آزادي، به رغم فشارها و سركوبهاي پيوسته، نيز در تعلق آن به اين جريان نهفته است. برداشت يا دريافت نهضت آزادي ايران از متون اصلي و اصيل ديني با قرائت حزب مؤتلفه اسلامي از آنها و همچنين با مباني سياسي، ايدئولوژيك و اقتصادي آن متفاوت است. البته قرائتهاي متفاوت از منابع اسلامي، پديده جديدي نيست. بلكه از صدر اسلام، حتي در زمان پيامبر گرامي (ص) وجود داشته است. بيترديد، هر حزب و گروهي حق دارد كه بر اعتقادات و مواضعش اصرار ورزد و پايداري كند اما شرعا و اخلاقا حق ندارد كه تفكرات، آراء و عقايدش را حق مطلق و ديگران را باطل بداند.
جريان روشنفكري ديني، چه در ايران و چه در كشورهاي اسلامي ديگر، يك جريان ريشهدار در جامعه و پديدهاي واقعي و عيني است که قابل حذف يا انكار نيست.
نيت پاك و قصد خدمت بنيانگذاران نهضت آزادي ايران ـ كه دوست و دشمن به صداقت و تعهدشان به ايران و اسلام اعتراف دارند ـ موجب شده است كه اين حزب مصداق آيه شريفه: «كلمة طيبة کشجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها في السماء» گرديده، در طي بيش از چهل سال منشأ و محور خدمات بزرگي بشود. رهبران و فعالان كنوني نهضت آزادي ايران راه همان بزرگان را در چارچوب الزامات و شرايط متفاوت كنوني ادامه ميدهند.
3ـ نهضت آزادي ايران بر اين باور است كه احزاب سياسي در ايران، با انديشهها و مواضع متفاوت سياسي و اقتصادي و قرائتهاي گوناگون از دين، اما متعهد به استقلال، منافع و امنيت ملي كشور ميتوانند در چارچوبهاي تعريف شده با يكديگر تعامل داشته باشند. البته همكنشي ميان احزاب و گروههاي سياسي به معناي ناديده گرفتن اختلافها و يا خودداري از مطرح كردن انتقادها و ايرادات نيست. در سالهاي پيش از پيروزي انقلاب، نيروهاي ضد استبداد داخلي و استيلاي خارجي، به رغم تفاوتها و اختلافات همكاري و همراهي داشتند و در صورت نبود آن همكاريها انقلاب به پيروزي نميرسيد. در آن دوران، نهضت آزادي ايران با وجود آگاهي از اختلافاتي كه در روش، منش و بينش با روحانيان و جريان سنت گرا داشت، با آنان به تعامل پرداخت. هيچ مورخ منصفي نيست كه نقش سازنده نهضت آزادي ايران را در همكنشي با روحانيان، براي پيشبرد جنبش ضد استبدادي، انكار كند. آيا ميتوان منكر تعامل نهضت آزادي ايران با مراجع و نهضت روحانيت مبارز در سال 1341 و تاثير سفر تاريخي رهبر فقيد انقلاب به نوفللوشاتو بر انقلاب ايران شد يا نقش شخصيتهاي برجسته و فعال نهضت آزادي ايران را در آن برهه سرنوشتساز انكار كرد؟ ما با آن كه از برخي مواضع رهبر فقيد انقلاب در مورد نهضت ملي ايران و شادروان دكتر مصدق مطلع بوديم، سرنگوني استبداد سلطنتي و قطع سلطه بيگانگان را از آرمانها و اهداف فراگروهي و ملي و دستيابي به آنها را به مثابه تحقق اهداف جنبش ملي و آرزوهاي دكتر مصدق ميدانستيم.
به بيان ديگر، ما لازمه حفظ استقلال كشور، توسعه انساني ـ اعم از اقتصادي و سياسي ـ را پذيرفتن اصل تنوع و تكثر فكر و انديشه در جامعه بشري و تن دادن گروهها و احزاب به تساهل، تسامح و همكاري بايكديگر، با حفظ مواضع و هويتهاي متفاوت سياسي ـ تاريخي ـ فرهنگي، ميدانيم و حزب موتلفه اسلامي را به آن دعوت ميكنيم.
4ـ جنابعالي به نامه مورخ 1366منتسب به امام كه در سال 1368 منتشر شده اشاره كرده، آن را ملاك قضاوت درباره نهضت آزادي ايران قرار دادهايد.
اين گونه قضاوت براي ما بسيار شگفتيآور است. شما كه بنيانگذار جمهوري اسلامي را «هوشمندترين شخصيت تاريخ معاصر ايران» دانستهايد. قطعاً وصيت نامه ايشان را اصيل و لازم الاتباع ميدانيد. در آن وصيتنامه، با صراحت چنين آمده است :
«بعد از درگذشتم … آن چه به من نسبت داده ميشود مورد تصديق نيست مگر آن كه صداي من يا خط و امضاي من باشد با تصديق كارشناسان يا در سيماي جمهوري چيزي گفته باشم».
چرا امام روي واژههاي «خط و امضا» (نه هر يك از آنها به تنهايي) تكيه كردهاند؟ گنجاندن اين عبارت در وصيتنامه قطعا حاکي از نگراني رهبر فقيد انقلاب از احتمال سوء استفاده بوده است. آقاي سيد حسين موسوي تبريزي دادستان اسبق دادگاههاي انقلاب اسلامي، در مصاحبهاي در سال 1382 با صراحت گفتند كه بنا بر اظهارات مرحوم حاج سيد احمد خميني در دي ماه 1368، در حضور آقاي محتشميپور، وزير كشور وقت، اين نامه به خط ايشان (مرحوم احمد آقا) است نه خط رهبر فقيد انقلاب. بنابراين، حتي اگر امضاي نامه هم اصيل فرض شود، به موجب نص وصيت نامه يادشده، اصالت نامه مخدوش و مفاد آن به لحاظ شرعي و حقوفي غير قابل استناد است. به موجب آيه شريفه «فمن بدله بعد ماسمعه فانما اثمه علي الذين يبدلونه ان الله سميع عليم ـ بقره 181»، راي اجماع علماي اماميه بر اين است که هيچكس حق ندارد وصيت نامه متوفي را تغيير دهد و يا خلاف آن عمل كند.
از جنابعالي انتظار ميرود كه ملاحظات سياسي را كنار گذاشته، وجدانا اعلام فرماييد كه به چه دليل و با كدام حجت شرعي و عرفي نامه مورد بحث را اصيل و قابل استناد عليه يک حزب چهل و چند ساله ميدانيد.
شما كه خود را فردي مسلمان، متشرع، عامل به احكام و موفق به درك خلوتها و جلوتهاي معنوي ميدانيد، ميبايستي فارغ از مسائل سياسي و بنابر فرمايش مولايمان علي(ع) اشخاص را با حق بسنجيد و نه حق را با اشخاص. حق اين بود كه اگر رهبر فقيد انقلاب اسناد و مدارك متقني دال بر اثبات مطالبشان عليه نهضت آزادي ايران داشتند، آنها را به دادستان كل كشور ميفرستادند و درباره رسيدگي به آنها و محاكمه سران نهضت آزادي ايران دستور ميدادند. متهم كردن يك حزب سياسي خدمتگزار ايران و اسلام و رهبران و فعالان آن به خيانت و … از طريق يك نامه خصوصي به وزير كشور، با معيارهاي قانوني، عرفي و شرعي انطباق ندارد.
ممكن است كساني براساس «ذوب در ولايت»، سخن رهبري را عين حق بدانند. اما از يك سو، جنابعالي بيترديد داستان شكايت حضرت علي(ع) امام و خليفه مسلمانان از يك يهودي كه زرهشان را نزد وي يافته بودند، خواندهايد. آيا قاضي منصوب آن حضرت براي رسيدگي به شكايت امام و خليفه وقت عليه يك يهودي، به صرف ادعاي حضرت علي(ع) رأي صادر كرد يا از ايشان ارائه سند، شاهد، بينه و دليل براي اثبات ادعا را خواستار شد. از سوي ديگر، به فرض اصالت نامه، آيا سخن ايشان تنها درباره نهضت آزادي بايد مورد اعتنا قرار گيرد يا در موارد ديگري كه ايشان درباره اشخاص، وزيران يا دولتهاي همسايه سخن گفتهاند، و صدا و تصوير ايشان در راديو و تلويزيون موجود ميباشد، نيز معتبر است. در صورتي كه پاسخ مثبت است، مسئولان به چه مجوزي برخلاف نظرات امام عمل كردهاند؟
اين همه اصرار بر اصالت اين نامه و استفاده سياسي از آن آيا جز اين است كه مخالفان نهضت آزادي ايران چون خود فاقد اعتبار و كارنامه قابل قبولي هستند، از اعتبار رهبر فقيد انقلاب براي تقابل با نهضت هزينه ميكنند؟
5 ـ مرقوم فرمودهايد:«… تنها راه برون رفت از اين بنبست كنوني ـ كه گروه شما مبتلا به آن است- خروج شجاعانه از باورهاي ليبراليستي غربي و عدول از نظريه جدايي دين از سياست است.»
يكم: نهضت آزادي ايران خود را در بنبست نميبيند. در راهبرد «تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» بنبست معنايي ندارد. مشكلاتي هم كه مخالفان در اين راه براي ما پديد آوردهاند و شما گروه ما را به آنها مبتلا ميبينيد، از مصاديق ابتلا وآزمايش الهي است. سپاس خداي بزرگ را كه بر ما رحمت آورده و ما از اين بوتههاي آزمايش سربلند بيرون آمدهايم.
دوم: شما در حالي كه به كارگيري برخي از واژهها را در بيانيه نهضت آزادي ايران روا ندانستهايد، ما را به باورهاي «ليبراليستي غربي» متهم ساختهايد. اسناد نهضت آزادي ايران در 43 سال فعاليت آن، از جمله قطعنامههاي صادر شده در يازده كنگره در دسترس است. مصرانه از شما ميخواهم كه اولا دركتان از «ليبراليسم غربي» را بيان كنيد و ثانيا، اعلام فرماييد كه كدام يك از مواضع رسمي و اعلام شده نهضت آزادي ايران را منطبق با مباني «ليبراليسم غربي» ميدانيد.
سوم: در مورد جدايي دين و سياست، ما بارها گفته و نوشتهايم كه سه مقولة «دين و سياست»، «دين و دولت» و «نهاد دولت و نهاد دين (روحانيت)» را نبايد با هم مخلوط كرد. دين و سياست جدا شدني نيستند. مردم کنشگر اصلي در سياست هستند و با انديشه و باورهاي خود، از جمله باورهاي ديني، اعم از اسلام، مسيحيت و … در سياست دخالت ميکنند. بنابراين، چنين تفكيك و جدايي امكانپذير نيست.
اما نهاد دين (روحانيت) نيز، نظير هر نهاد اجتماعي ديگر، ميتواند در مسايل سياسي، فرهنگي و … اظهارنظر كند، موضع بگيرد و فعاليت نمايد. نهضت آزادي ايران به هيچ وجه با فعاليت سياسي روحانيان مخالفتي ندارد اما حق انحصاري و ويژهاي در دولت و حکومت براي آنان قايل نبوده، بر اين باور است كه فعاليت سياسي و استفاده از دين با قصد كسب قدرت، هم براي نهاد روحانيت و هم براي دين زيانبار است. تجربه خودمان نيز نشان ميدهد كه قايل شدن حق ويژه براي روحانيان در قدرت و معادل يا مترادف دانستن جمهوري اسلامي با حكومت روحانيان آسيبهاي جدي به دين باوري مردم و جايگاه اجتماعي و ارتباط معنوي روحانيان با توده مردم زده است.
اما رابطه دين و دولت امري است كه در قانون اساسي، به عنوان ميثاق ملي يا قرارداد اجتماعي، تعريف و تبيين ميشود و با ميزان تعهد عملي و آگاهانه مردم نسبت به دين ارتباط نزديك دارد. در جامعهاي كه بيش از 90 درصد جمعيت آن مسلمان هستند، باور و ايمان مردم يا فرهنگ ديني جامعه بر محتواي قانون اساسي اثر ميگذارد، اگرچه دين گريزان را خوش نيايد. برخي از سنتگرايان با دموكراسي مخالفت ميكنند زيرا نگران آن هستند كه در فرايند دموكراسي دين به حاشيه رانده شود يا حذف گردد، در حالي كه دموكراسي حق مردم را در بيان آزادانه باورهايشان تامين ميكند و هرچه مردم بيشتر بر دينشان پايدارتر باشند، نمود آن در يك جامعه دموكراتيك بيشتر خواهد بود.
6 ـ مرقوم فرمودهايد: « مرحوم آقاي مهندس بازرگان با اتكاء به همين تحليلها حتي در دي ماه 1357 در جلسهاي كه خود اينجانب حضور داشتم شعار «رفتن شاه» ـ كه خواست صريح و عملي حضرت امام(ره) و عامه مردم انقلابي مسلمان بود ـ را قبول نداشتند.»
چنين ادعايي به كلي بيپايه يا دستكم يك اشتباه بزرگ در حافظه جنابعالي يا نتيجه زيادهروي در مخالفت و دشمني با يك جريان سياسي رقيب است. در اين رابطه، توضيحات زير عرضه ميشود.
1-6- به احتمال زياد، شما و دوستانتان، مدافعات شادروان مهندس بازرگان در دادگاه نظامي شاه و مخالفت شجاعانه، شفاف و اصولي ايشان و سران ديگر نهضت آزادي ايران با استبداد سلطنتي را خوانده يا شنيدهايد، در اين صورت، ممكن است كه آنها را فراموش كرده باشيد و چنين نسبتي را به مهندس بازرگان بدهيد؟ اگر آن مدافعات با نامههايي كه برخي ديگر از فعالان سياسي قبل از انقلاب از زندان به شاه نوشتند منصفانه مقايسه شود، معلوم خواهد شد كه چه كساني واقعا مبارز، انقلابي و ضد رژيم بودهاند. دارا بودن انصاف و تقوا از مصاديق رحمت خداوندي است كه شامل همه نميشود.
2 ـ6 ـ مرحوم مهندس بازرگان در نامهاي كه در اواخر سال 1356 براي رهبر فقيد انقلاب به نجف و تصوير آن را به اين بنده فرستادند، اهداف انقلاب را در چهار مرحله، كه مرحله چهارم آن تأسيس جمهوري اسلامي است، شرح دادهاند. متن اين نامه در كتاب «از کودتا تا انقلاب» تاليف مرحوم سرهنگ غلامرضا نجاتي آمده است.
3ـ6 ـ شادروان مهندس بازرگان نخستين رهبر سياسي فعال در داخل ايران بودند كه در ارديبهشت ماه 1357، در مصاحبه با خبرنگار تلويزيون بلژيك ضرورت رفتن شاه از ايران را به عنوان مقدمه لازم براي تحقق دموكراسي مطرح كرده و گفتند: «تا هنگامي كه شاه در اين مملكت هست، ايران روي آزادي را نخواهد ديد.»
4ـ6 ـ نهضت آزادي ايران در 6 شهريور 1357، طي بيانيهاي، با عنوان «راه نجات ايران از بنبست حاضر»، با صراحت ضرورت كنارهگيري شاه را مطرح و اعلام كرد: «با ماندن شاه هيچ كاري چاره نخواهد شد و راهحل مفيدي نخواهد يافت. اما با استعفا و رفتن ايشان مملكت از بنبست بيرون آمده چارهجوييهايي امكان پذير خواهد شد».
5 ـ6 ـ نهضت آزادي ايران در بيانيه 14 آبان 1357 نوشت: «شاه كه مدعي بودند سلطنت موهبتي است الهي كه از طرف مردم به ايشان واگذار شده، اينك كه ملت با رساترين بيان و به شهادت تمام مردم داخل و خارج، واگذاري موهبت ادعايي فوق را پس گرفته و اصل سلطنت ايشان را نفي ميكند آيا نبايد اگر براي نجات و سعادت وطن هم نباشد، براي سلامت و نجات خودشان كنار بروند؟»
6 ـ6 ـ نهضت آزادي ايران در 26 آذر 1357، همصدا با چند گروه سياسي ديگر در بيانيهاي با عنوان «ابلاغ ملت ايران به شاه و ارتش و دولتهاي خارجي»، اعلام كرد كه: «شاه ايران محمدرضا شاه پهلوي در اثر مخالفت مستمر با قانون اساسي، پايمال كردن حقوق مردم و زير پا گذاشتن سوگندهاي گذشته از سلطنت مخلوع بوده و لازم است شخصا استعفا بدهد و اختيارات خود را به يك شوراي موقت مورد قبول ملت واگذار نمايد».
7ـ6 ـ هنگامي كه زنده ياد مهندس بازرگان در اواخر آذر 1357 دستگير شد، رئيس وقت ساواك (سپهبد ناصر مقدم) در زندان با ايشان ديداركرد و اظهار داشت كه اعليحضرت اينك به گفته سابق شما كه شاه در رژيم مشروطيت سلطنت ميكند نه حكومت برگشتهاند. مهندس بازرگان هم بلافاصله پاسخ داد: «متاسفانه دير شده است و جايي براي باور كردن نمانده است» و سپس، داستان زير را براي رئيس ساواك نقل كرد:
«در يك روز برفي سرد زمستان، صيادي كه مرغان هوا را شكار ميكرد و سر ميبريد در اثر شدت سرما از بيني و چشمانش آب جاري شده بود. جوجه گنجشگي كه زير بال مادر از لانه بالاي درخت منظره پايين را تماشا ميكرد گفت: «لانبالي من هذا الرجل» يعني ما را باك از اين مرد نيست، زيرا كه آدم دلرحم و گرياني است. مادر گفت: «فرزند عزيزم، به چشمانش نگاه نكن كه اشك ميريزد. دستهايش را ببين كه خون ميچكد». (انقلاب ايران در دو حركت صفحه 58)
و از او پرسيد كه چطور انتظار دارد كه ادعايش درباره چنين شخصيتي پذيرفته شود؟
8 ـ نهضت آزادي ايران در 7 دي 1357، در بيانيهاي زير عنوان «جنگ شاه و ملت»، اعلام كرد: «شاه ميداند كه ملت او را نميخواهد، ميگويد پيام انقلاب را شنيده است… پس از آخرين صداي رساي مردم و ابلاغ احزاب و جمعيتها كه در تاريخ 26 آذر 57 صادر شد بايد كار تمام باشد. معذلك تشريف نميبرند.»
9 ـ شادروان مهندس بازرگان در دي ماه 1357 از سفر به پاريس و ديدار رهبر فقيد انقلاب به تهران بازگشته بودند. ايشان در مذاكرات پاريس از نظرات و برنامههاي سياسيشان كه تفاوتهايي با نظرات و برنامههاي رهبر فقيد انقلاب داشت، چيزي را پنهان نكرده بودند. اما به اصرار امام، عضويت در شوراي انقلاب و پس از آن سمت نخست وزيري را پذيرفتند. دوست و دشمن به صداقت و سلامت نفس مرحوم مهندس بازرگان اعتراف دارند. پس، چگونه ممكن است كه مهندس بازرگان در دي ماه 57، كه شاه در حال خروج از ايران بوده، با رفتن شاه موافق نبودهاند؟
7 ـ با تشكر به خاطر توجه منصفانه شما به فعاليتهاي اسلامي ساليان متمادي اينجانب در خارج از كشور، در پاسخ به سوالتان تصريح ميكنم كه چه در آن زمان و چه اكنون، انگيزه فعاليتهاي اسلامي و سياسي من ايفاي وظيفة ملي و ديني بوده است و اميدوارم كه در نزد خداوند متعال پذيرفته و مورد تاييد مردم خوبمان قرار گرفته باشد.
8 ـ پرسيدهايد: «آيا باور نداريد كه علت اصلي شكست دكتر مصدق بياعتنايي ايشان به موازين ديني در اداره كشور بود؟»
پاسخ من منفي است. زيرا: اولاً شكست دكتر مصدق بر اثر توطئه بيگانگان و خيانت برخي از فعالان سياسي، با پشت كردن آنان به نهضت ملي ايران، پيوستن به دربار و سرانجام تأييد كودتاي 28 مرداد 1332 بود؛ ثانياً، شرايط اجتماعي ـ سياسي آن دوره، تركيب جمعيت، خام و جوان بودن نهضت ملي و احزاب سياسي ـ چه اسلامي، چه ملي و چه چپ ماركسيستي ـ از يك سو و نامساعد بودن شرايط جهاني (جنگ سرد و تقابل شديد دو بلوك شرق و غرب) و نقش كليدي و راهبردي نفت در مناسبات جهاني، از سوي ديگر از عواملي بودند كه در سقوط دولت دكتر مصدق نقش داشتند؛ ثالثاً، رسالت دكتر مصدق، به عنوان رهبر نهضت ملي و نخست وزير، اجرا و اعمال احكام ديني نبود. البته، بنابر دلايل و شواهد انكارناپذير، از جمله تاييد مرحوم مصدق از سوي تعدادي از علماي ديني فعال در امور سياسي و اجتماعي، مرد ديندار و معتقدي بود، اما در آن دوره موضوع به كارگيري موازين ديني در اداره كشور، حتي از سوي علماي ديني اصلا مطرح نبود يا دستكم در اولويت قرار نداشت.
جنابعالي، براي تاييد موضعتان، از آقاي دكتر عباس شيباني نقل قول كرده و ايشان را «مرد استوار عرصه سياست و از متدينين شناخته شده» معرفي كردهايد. ايشان در مصاحبهاي در زمستان سال 78 در همين رابطه چنين گفتهاند:
«… آن موقع محيط هم آماده نبود. ولي نواب خيلي جدي و قاطع دنبال حكومت اسلامي و انقلابي بود و از مصدق هم اين انتظار را داشت كه اين فرصت را از دست ندهد، در حالي كه حتي مرحوم كاشاني شعار حكومت اسلامي را آن موقع در دسترس نميديد و اين شعار را نميداد … كاشاني گفته بود ما الان جنگ با انگليسها داريم و هيچ كار ديگري هم نميكنيم … واقعيت اين است كه علماي اسلامي مبارزي را هم ما در آن شرايط نميشناختيم كه اين كار را بتوانند بكنند. مرحوم كاشاني هم معتقد بود كه الان نميشود حكومت اسلامي را پياده كرد … البته نواب بر سر حكومت اسلامي با كاشاني هم اختلاف داشت و انتقادهايش منحصر به مصدق نبود. در اين خصوص كاشاني و مصدق موضع واحدي داشتند.»
قضاوت درباره اين كه چرا «مليون به رهبري دكتر مصدق نتوانستند بيش از دو سال در برابر توطئهها دوام بياورند و اما انقلاب اسلامي توانسته 25 سال دوام آورد»، نياز به بررسيهاي جدي و عميق دارد و با ساده انديشي سياسي نميتوان يك پديده پيچيده تاريخي را تحليل كرد.
بي ترديد، كوتاهي يا بلندي عمر دولتها ملاك قضاوت در مورد حق يا باطل بودن آنها نيست، آيا كوتاهي عمر حكومت مولا علي(ع) (4 سال و چند ماه) ميتواند دليل ناحق بودن آن و بلندي عمر حكومتهاي بنياميه و بني عباس دليل بر حق بودن آنها تلقي شود؟
9 ـ در نامه مورخ 7/5/1383 نهضت آزادي ايران به رئيس خانه احزاب ايران و در بيانيه شماره 1877 مورخ 5/5/1383 آن با عنوان «وفاق ملي (2) يك گام به پيش، …»، كه در استقبال از «منشور وفاق خانه احزاب ايران» صادر كرده است، هيچ مطلب توهينآميزي وجود ندارد. از شما ميپرسم كه در كجاي بيانيه مذكور به بيش از 60 حزب و گروه امضا كنندة منشور وفاق توهين شده است؟
10ـ بيان فرمودهايد: «حزب موتلفه اسلامي صادقانه مدافع حقوق و آزاديهاي اساسي ملت و طرفدار جدي استقلال و عظمت ايران عزيز است.
اين بيان صريح شما مايه دلگرمي است. ولي اميدواريم كه دفاع از حقوق و آزاديهاي اساسي صاحبان حق مشروط به همصدايي و همگامي آنان با دستگاه حكومتي يا حزب شما نباشد.
يكي از مصاديق و معيارهاي دفاع صادقانه از حقوق و آزاديهاي اساسي ملت اين است كه تلاش شود همه احزاب و گروههايي كه به قانون اساسي التزام دارند و در چارچوب قانون اساسي و ساير قوانين مربوط حركت و فعاليت ميكنند، اما معترض و منتقد هستند، همانند احزاب هوادار حاكميت امكان فعاليت آزاد و به دور از محدوديت، فشار و آزار داشته باشند.
بر پايه موضعي که ابراز كردهايد، اميدواريم كه صادقانه بپذيريد كه معترضان و منتقدان حكومت هم حق حيات دارند و بکوشيد تا احزاب ديگر، از جمله نهضت آزادي ايران، که خدمتگزار اسلام و ايران و مدافع استقلال همه جانبه ايران و آزاديهاي واقعي هستند، از حقوق قانوني خود برخوردار گردند.
دکتر ابراهيم يزدي
دبيرکل نهضت آزادي ايران
ضميمه:




