جنگ شاه و ملت
بسمه تعالي
در تاريخ پرفراز و نشيب ملتهاي جهان، پادشاهان جنگهاي بسياري داشتهاند. جنگهايي در برابر دشمنان خارجي يا مدعيان داخلي. اگر كساني چون لوئي شانزده پادشاه فرانسه، محمدعلي ميرزاي قاجار يا تزار روسيه درگيريهايي داشتهاند، ارتش دولتي عليه ارتش انقلابي ميجنگيده است، امثال شاه عباس و آقامحمدخان نيز با همة سفاكي صدماتشان به عموم مردم نميرسيد شامل اطرافيان يا ياغيان ميشده است. اما شاه ايران با ملت در جنگ است، با تمامي ملت. با ملت بيسلاح و سپاه كه جرمش نخواستن او است.
يك طرف بيدريغ ميكشد و طرف ديگر بيدريغ كشته ميشود!
چنين چيزي در تاريخ دنيا بيسابقه است!
در كجاي دنيا ميليونها نفر بايد فداي يك نفر شوند؟
17 سال پيش افرادي معدود و يكدسته تنها ـ يعني نهضت آزادي ـ بود كه شاه را مخاطب انتقادها قرار ميداد و يگانه مسئول فسادها ميدانست. از حد گذشتن فسادها و كشتارها همراه با خفقان و چپاول بيحساب، توهينها و محو شخصيتها، تبليغات و ادعاهاي بيشرمانة دروغين از يكطرف، و بروز تنگناها و شكست برنامهها از طرف ديگر سبب شد كه به تدريج همة گروهها و قشرهاي مملكت يكي بعد از ديگري عليه دولت و شاه به صدا درآيند، از دانشجوي دانشگاهي و طلاب و علماي دين گرفته تا كاسب و تاجر و صاحبان مشاغل آزاد، مردم كوچه و بازار، در شهرها و قصبات، روشنفكران و هنرمندان، كارگران و كشاورزان، كارمندان و حتي ارتشيان.
عامل نارضايتي و عصيان همگي شاه بود، و الحق شخص او را بايد موجد چنين وحدت كلمه در ميان ملت و باعث تشكل و تقويت انقلاب دانست.
* * *
شاه ميداند كه ملت او را نميخواهد. ميگويد پيام انقلاب را شنيده است. پس از آخرين صداي رساي مردم و ابلاغ احزاب و جمعيتها كه در تاريخ 26 آذر 57 صادر شد بايد كار تمام باشد. معذلك تشريف نميبرند.
در اينجا بايد پرسيد كه از چسبيدن به سلطنت چه ميخواهد و از سلطنتي كه بيپايگي و افتضاح آن مثل حزب رستاخيز، فراگير شده روزنامهها و راديوهاي پنج قارة دنيا كوس رسواي آن را زدهاند، چه لذتي ميتواند ببرد؟ آب از جوي رفته و آن جلال و خيال گذشته باز خواهد گشت؟ آيا دارائي و درآمدي در مملكت باقي مانده است كه چشم طمع بدان دوخته باشد؟ آيا خونهائي كه تا به حال ريخته و خانههائي كه سوخته شده عطش انتقام وي را سيراب نكرده است؟ حال كه قرار است برود آيا بايد نه ايراني بماند و نه ايراني؟
اين طرف دست از لجاجت و عناد برنميدارد و مردم نيز روي غيرت و استيصال سلامتي و جان خود را به رايگان از دست ميدهند.
* * *
مدافعين سلطنت مي گويند اگر شاه برود كمونيستها مسلط و اوضاع بد اندر بد خواهد شد. امراي ارتش بيرحمانهتر از حالا همهجا را به آتش و خون ميكشند، دولتهاي بيگانه كودتاها به راه مياندازند و مملكت از شمال و جنوب تجزيه ميشود. از هر گوشه پرچمي بلند خواهد شد… مضافاً به اينكه مملكت در ورشكستگي و قحطي و مرگ است.
اين افراد در نظر نميگيرند كه همه اين خطرها و احتمالها را دستگاه شاهي بوجود آورده است. تودهايها و بهائيها را چه كسي در پستهاي حساس قرار داد؟ مگر امراي ارتش دست پروردههاي دستچين شدة شاه نيستند و چه موقع سرخود عملي انجام داده يا خواهند داد و فرمانبري و پشتگرمي آنها به شاه ميتواند باشد و به آمريكا. ورشكستگي و لب پرتگاه مرگ و قحطي بودن فعلي نيز از حضور و لجاجت او و ناسازگاري با ملت است.
حاميان شاه ـ داخلي و خارجي ـ بايد بدانند كه ماندن او هيچ مسأله و مشكلي را حل نخواهد كرد. اين ملت كه با سينههاي باز به استقبال گلوله ميروند با بسته شدن نفت و نان، اعتصاب غذاي ملي را قبول خواهد كرد ولي تسليم سلطنت و هر قدرتي كه پشت آن باشد نخواهد شد.
تجربه نشان داده است كه هر زمان ـ مانند روزهاي تاسوعا و عاشوراي امسال تهران يا ماههاي ابتداي فرمانداري نظامي مشهد ـ دولت دخالت و تحريك نكرده است ملت معقول و منظم بوده است. اغتشاشها و آتشسوزيهاي بزرگ مثل سينما ركس آبادان، هتل شاهعباس اصفهان يا يورش مغولوار چماقبهدستان خرابكار به شهرها و مردم را عمال خود دستگاه به راه مياندازند. عمليات تخريب و حريق عمدي يكشنبه 14 آبان تهران نيز مقدمه و بهانة روي كار آوردن دولت نظامي بوده است.
بطور كلي رژيم استبداد هميشه سعي داشته است حملات جزئي پراكندهاي را كه بعضي از جوانان عصيان يافته انجام ميدادهاند، در مقياس وسيع به رخ خارجيان بكشد و خرابكاريهاي ساختگي و بينظميهاي عمدهاي بوجود آورده دولتهاي غربي را از خطر ناامنيهاي منطقه بترساند. يا اعتصابها را دامن زده طولاني كند تا رگهاي اقتصادي تمام دولتهاي خارج به لرزه درآمده حمايت همه جانبه را دريغ ننمايند.
آمريكاييها كه اخيراً از خواب طولاني و اشتباه تقويت شاه بيرون آمده بودند و نسبت به شوروي ملاحظه و مراقبت مستمر دارند، فهميده بودند كه شاه پايگاهي در مملكت نداشته خود عامل نابسامانيها و ناامنيها ميباشد. اصرار بر بقاي او و تكرار خطاي ويتنام ندارند. شايد اين نكته را هم مخصوصاً بعد از مصاحبه زعيمعاليقدرآيهالله العظمي خميني با شبكة تلويزيون سرتاسري آمريكا باور كرده باشند كه يك دولت اسلامي و ملي نه دشمني ذاتي با خارجيها دارد و نه روابط دوستانه متقابل سياسي و بازرگاني و منافع حقة كسي را زير پا خواهد گذاشت.
امنيت منطقه و به جريان افتادن فعاليتهاي اداري و صدور نفت ايجاب ميكند كه شاه استعفا دهد و همانطور كه در ابلاغيه مورخ 26 آذر 57 حقوق بشر و احزاب سياسي و جمعيتهاي ديگر آمده است، براي اينكه شيرازه از هم نپاشيدة جريانات بصورت درست و منظم پيش رود حكومت در اختيار يك شوراي موقت مورد قبول ملت قرار گيرد.
مسلماً اگر شاه در تكميل اعتراف و تعهدات پيام 15 آبان 57 وعدة صريح انصراف از سلطنت و قصد استعفاي خود را اعلام كند و ملت اطمينان يابد، عوامل اخلال و موجبات اضطراب محو گرديده چرخهاي مملكت در جهت ترميم ويرانيها و تعيين نظام صحيح مطلوب به حركت درخواهد آمد.
نهضت آزادي ايران
7/ دي/1357
