حق مردم ایران برای صلح و دموکراسی
متن كامل سخنراني دكترابراهیم يزدي درکانون مدافعان حقوق بشر
4/4/86
موضوعی که از من خواسته شده است درباره آن سخن بگویم حق مردم ایران برای صلح و دموکراسی است.
در این موضوع سه نکته یا سه مقوله بهم پیوسته مورد نظراست: اول این که منظور از حق مردم ایران چیست ؟ دوم ارکان دموکراسی کدامند و چه ارتباطی میان اين ارکان و صلح وجود دارد ؟ و سوم چرا دموکراسی بدون صلح تحقق پیدا نمی کند .
1- نكته اول حق مردم است. فرهنگ لغت حق را به چند معنا گرفته است :
1/1 – ضد باطل ، راست ، درست ، صواب ، عین واقع ، دین ، راست و داد و عدل .
1/2-سهم دادنی و بایسته معین کسی ، اختیاری که قانون عرف یا طبیعت به کسی داده باشد . کار مزد ،مزایایی که به خاطر انجام کاری به کسی یا موسسه ای تعلق گیرد ، نظیر حق القدم پزشک ، حق الوکاله ، حق العمل یا حق السکوت .(کامل فرهنگ فارسی – غلامرضا اتصاف پدر – انتشارات زوار -1373).
منظور از حق مردم ایران در اين بحث ، آن چیزی است که از ذات وسرشت طبیعی انسان سرچسمه می گیرد . ودر نزد علما به عنوان حقوق طبیعی (NATULAL RIGHTS) شناخته شده است . اعلامیه جهانی حقوق بشر و سایر معاهدات بین المللی مربوط به آن بر اساس شناسایی حقوق طبیعی انسان تدوین و تصویب شده اند .
اما هنگامی که سرشت و طبیعت انسان مطرح می گردد ، حقوق طبیعی ، یک معناي دیگری پیدا می کند که آنرا از قلمرو حقوق فرا تر می برد و به عنوان بخشی از نیازهای طبیعی انسان تلقی می گردد . به این معنا که انسان ، نظیر هر موجود زنده دیگری برای ادامه حیات خود به آب و هوا و غذا نیازمند است . اما انسان ، ویژگیهایی متمایز از سایر موجودات زنده دارد که متناسب با آن برای ادامه حیات انسانی خود نیازهای ویژه دارد كه اصطلاحاً به آنها حقوق و آزادی های اساسی گفته می شود . همانطور که فقدان آب و هوا و غذای مناسب موجب بروز اختلال در سیستم زیستی انسان می گردد ، فقدان این حقوق ، نظیر آزادی های اساسی ، موجب روان رنجوری ، اختلالات ذهنی / روانی در سطح فردی و شخصی و اجتماعی می گردد . همانطور که می دانید رژیم غذایی فاقد برخی از ویتامین و یا عناصر کمیاب ، نظیر روی ، موجب بروز علائم بیماریهای جسمی نظیر سستی و نرمی استخوانها (راشی تیسم) و یا نبود روی موجب توقف رشد جسمی و کوتوله ماندن بدن می گردد . در یک جامعه استبداد زده که امنيت وجود ندارد مردم نمی توانند آزادانه فکر کنند و آزادانه آرا و عقاید خود را بیان کنند ، طیفی از علائم روان رنجوری ، بصورت اعتیاد، طغیان و عصیان های اجتماعی ، قتل جنایت و غیره بروز و ظهور پیدا می کند .
با توجه به ین مقدمه اکنون باید دید چرا مردم ایران نیازمند صلح و دموکراسی هستند و چرا تامین این نیاز حق طبیعی و غیر قابل اجتناب و انکار اين مردم است.
2- دومين نكته دموکراسی يا مردم سالاری است. دموكراسي یعنی حکومت مردم بر مردم يا حاکمیت ملت،نه حكومت یک گروه ویژه و برجسته. حاكميت ملت به معناي حاكميت تمام شهروندان یک جامعه، بدون هرگونه تبعیض بر اساس قومیت، جنسیت، زبان، رنگ، نژاد، مذهب و اعتقادات است. اما دموکراسی را نباید به شکل یا به سطح انتخابات حتی آزاد و منصفانه، کاهش داد. تحقق دموکراسی به زیر ساخت ها یا زمینه های مناسب بستگی دارد. علما می گویند مقدمه هرکار واجبی واجب است و هرکار حرامی، حرام است.
مقدمه واجب یا پیش نیاز ها یا زمینه های مناسب و اجتناب ناپذیر دموکراسی را می توان در سه رکن زیر خلاصه کرد :
ركن اول پذیرفتن گوناگونی افکار و اندیشه ها در جامعه انسانی یا پلورالیسم (PLURALISM)است. جامعه بشری، نهادی تک صدا نبوده، نیست و هرگز نخواهد بود. سرنوشت جامعه انسانی تنوع و چند صدایی است . پذیرفتن این اصل ، جامعه را از شر مطلق انديشي، مطلق بینی و مطلق خواهی ایمن می سازد. پذیرفتن گوناگونی افکار و اندیشه ها بدین معناست که هیچ انسانی نمی تواند ادعا کند که حق مطلق را دریافته است و آزادی و اندیشه هایش مطلق هستند .
ركن دوم پذیرفتن و تن در دادن شهروندان به اصل تساهل و تسامح با تولرانس است. تساهل را آسان گیری ، آسان گرفتن بر یکدیگر و تِسمّح را معادل و مترادف با تساهل تعریف کرده اند .
هر دو واژه معادل فارسی تولرانس به کاربرده شده است. البته تولرانس معانی گسترده تری نسبت به واژه های تساهل و تسامح دارد . تولرانس به معنای رواداری، بردباری، سازگاری، شکیبایی و هم چنین ، آزادگی، دگر اندیش پذیری، تاب، تحمل، طاقت و قدرت تحمل، مقاومت می باشد.
پذیرفتن این اصل در واقع به اين معناست كه اگرچه پذیرش گوناگونی افکار و اندیشه ها یکی از ارکان لازم دموکراسی است اما کافی نيست، ما باید یکدیگر را تحمل کنیم و دگراندیش پذیر و روا مدار باشیم .
ركن سوْم پذیرفتن اصل ضرورت همکاری و همیاری یا به تعبیری تن در دادن به سازگاری یا COMPROMISE است. تحقق دموکراسی بدونOMPROMISEC امکان ندارد. این واژه در فارسی به معنای، مصالحه، سازش، مدارا و باهم سازگار شدن، توافق و مدارا کردن ، به راه حل مرضی الطرفین رسیدن، کنار آمدن، سازش کردن آمده است.
اما در گفتمان سیاسی رایج ایران سازش یک بار معنایی منفی پيدا كرده است. بنابراین در اين بحث به جای آن از واژه سازگاری استفاده شده است .
تولرانس یا تساهل یک مفهوم سلبی است، بار معنایی انفعالی دارد. من شما را و شما مرا تحمل می کنید. اما نهادينه شدن دموکراسی به همکاری و همیاری تمام قشرها و گروههای سياسي و اجتماعي جامعه نیاز جدي دارد. سازگاری به این معناست که افراد، گروه ها، احزاب، قومیت های مختلف و گوناگون، برغم اختلاف در آراء و اندیشه ها، و اولویت ها، با حفظ مواضع و باورها، با هم می سازند، همكاري مي كنند و با پیدا کردن راه حل های مرضی الطرفین با یکدیگر به تعامل سازنده می پردازند.
پذیرفتن اصل سازگاری به این معناست که برغم گوناگونی افکار واندیشه ها، مي توان منافع مشترکي میان همه گروه ها تعريف كرد كه در صورت سازش و مدارا و همکاری، همه گروهها بهره مند شوند.
3- سومين نكته در بحث ما مسئله صلح است. صلح یعنی آشتی – سازش – وضعی که بر اثر پایان گرفتن جنگ یا نبودن نا آرامی پدید می آید. یک معنای صلح در اصطلاح فقها و حقوقدانان، یعنی بخشیدن حقی از خود به دیگر ي است.
صلح یا نبود جنگ و ستیز در چند بعد مطرح است . اول در جنگ و ستیز نبودن با خودم. دوم نبود جنگ و ستیز باهم نوعان و با سایر انسان ها . سوم صلح میان ملت و دولت یعنی ميان اقوام و قومیت ها و قشرهای مختلف جامعه، برغم گوناگونی هاي قومی، زبانی، دینی و با یکدیگر در صلح و آرامش زیستن و چهارم صلح میان ملت ها و دولت ها.
اما در هرشرایطی دو نوع صلح و آرامش قابل بحث و بررسی است : صلح پایدار و صلح ناپایدار. صلح پایدار یا صلح نهادینه شده، تنها هنگامی میسر است که عادلانه یا منصفانه باشد. صلح و آرامش پایدار تنها با عبور از گردنه یا عقبه سازگاری تامین می شود. جنگ و ستیز هنگامی آغاز می شود که تساهل و تسامح و تولرانس و سازگاری در میان عناصر گوناگون جامه يا ميان دولت و ملت از بین برود. صلح و آرامش با سرکوب دگر اندیشان تامین نمی شود. تساهل و تسامح و سازگاری تنها هنگامی سازنده وخلاق است که درون زا باشد. اعمال زور و سرکوب یا به تعبیری ((حرکت قسری)) که ازجانب برخی ازمحافظه کاران تبلیغ می شود مخرب است و به ویرانی منجر می گردد. محروميت از آب، هوا و غذا موجب مرگ موجود مي گردد. اما استبداد، بهر نامي و بهر بهانه اي، انسانيت را نابود مي سازد.
4- نكته چهارم بحث ما اين است كه چرا صلح و دموکراسی حق یا نیاز مردم ایران است .
بر اساس آنچه دربند یک گفته شد، حق یک اعتبار یا مفهوم اخلاقی و حقوقی دارد. اما نیاز معطوف به وضعیت زیستی فردی و جمعی انسانی است. صلح و دموکراسی یک نیاز اجتناب ناپذیر مردم ایران، حداقل در اين مرحله از تاریخ كشورمان می باشد. جامعه ایرانی در حال دگردیسی تاریخی است و تمام ویژگیهای یک جامعه درحال انتقال را داراست. اشاره شد که جامعه بشری در هر حال یک جامعه متکثر ویا گوناگون است. اين تنوع و گوناگونی دریک جامعه در حال دگریسی و انتقال به مراتب وسیع تر و شدید تر ازیک جامعه عادی و شکل گرفته است. در جامعه انتقالی بسیاری از هنجارهای جا افتاده وشکل گرفته جامعه سنتی یا از بین رفته اند یا درحال از بین رفتن هستند. جامعه کنونی ایران از برخی جهات به جامعه ایران بعد از ورود اسلام به كشورمان و فروپاشی سلطنت شباهت دارد.با ورود مسلمانان به ایران تنها نظام شاهنشاهی حاكم ازهم نپاشید بلکه بسیاری از سنت های رایج نیز دچار دگرگوني شدند. اما شکل گیری هنجارهای جدید سالها، شاید چند قرن به طول انجامید.
در جامعه انتقالی، اگر چه رسوم و سنن و هنجارها دستخوش تغییر و تحول می شوند، اما شکل گیری هنجارهای جدید نیازمند زمان و صلح و آرامش است. با زور و سرکوب نه می توان مانع تغییرات و تحولات شد و نه می توان هنجاری جدیدی را به مردم تحمیل کرد. اجبار جامعه به اطاعت از رفتار هاي آ مرانه و حكيم فرموده نقض غرض و بيماري زاست. جامعه خود باید از طریق آزمون و خطا هنجارهای جدیدی که با ارزش هاي ریشه گرفته در فرهنگ ملی هماهنگی داشته باشد انتخاب کند. و ین جز در یک فضای باز وآرام سیاسی-اجتماعی امکان پذیر نیست .
به کارگیری هر نوع زور، به هر نامی و با هر توجیهی موجب بروز ناهنجاری ها و انحراف های بدخیم در فرایند شکل گیری رفتارهای جدید خواهد شد. استبداد دریک جامعه انتقالی باز دارند و سم کشنده اي است كه به مرگ انسانيت ختم مي شود.
به عبارت دیگر جامعه کنونی ایران و مردم ایران برای طی سالم و بهداشتی فرایند تغییرات و تحولات به صلح و دموکراسی نیازمند دارند. براي تحقق این شرایط باید كوشش كرد، چه آنرا حق ملت ایران یا نیاز مردم بدانید.
5- نكتهي پنجم در اين بحث عوامل يا علل از بين رفتن صلح و آرامش و بروز جنگ و درگيري است. دو گروه از علل و عوامل قابل بررسي هستند. عواملي كه به رفتارهاي فردي يا جمعي مردم در همكنشي با يكديگر مربوط ميباشد. رفتارهاي ستيزهجويانه و ناسازگاري مردم و گروهها يا قشرهاي مختلف جامعه با يكديگر، خود دلايل و ريشههاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي يا فرهنگي دارد. در برخي از جامعهها، چه در تاريخ گذشته و چه در حال حاضر اين نوع رفتارها از بزرگترين عوامل ناآراميها و بروز فاجعههاي انساني شده است. اما گروه دوم از عوامل بروز جنگ و درگيري مربوط به رفتار دولتها با يكديگر و يا با مردم و ملت خود ميباشد. بزرگترين جنگهاي تاريخ ميان دولت ها صورت گرفته است. اما در بسياري از كشورهاي جهان و از جمله و به خصوص در ايران عمدهترين تهديد صلح و آرامش از ناحيهي دولتهايي است كه به طور منظم و سيستماتيك حقوق ملتها را ناديده ميگيرند. زماني بود كه شيوهي رايج حكومت در اكثريت قريب به اتفاق كشورها استبدادي بود. حكومتهاي خودكامه چه در گذشته و چه در اين عصر، از تهديدهاي جدي صلح و آرامش در سطح ملي و بينالمللي محسوب مي شوند. يكي از راههاي پيشگيري از اين نوع تهديدها قانونمند كردن و دمكراتيزه شدن حكومتهاست. از آن جا كه هزينههاي جنگ را مردم ميپردازند، نهادينه شدن دمكراسي از عوامل بازدارندهي جنگ ميان دولتها، به هزينهي ملتهاست.
تجربههاي اسفبار جهان با جنگها و انقلابات ويرانگر، موجب پيدايش بيانيهي جهاني حقوق بشر و بيانيهها و معاهدات مربوط به آن و نهادينه شدن دمكراسي مشروط ( constitutional democracy ) در بسياري از كشورهاي جهان شده است. اما هنوز در بسياري ديگر از كشورهاي جهان دولتهاي خودكامه، صلح و آرامش را تهديد ميكنند.
رشد و توسعهي تكنولوژي، بهخصوص در قلمرو تكنولوژي سركوب، امكانات گستردهاي را در اختيار دولتهاي خودكامه قرار داده است. آن ها ميتوانند در خصوصي ترين رفتارهاي شهروندان وارد شوند و دخالت كنند. اين نوع رفتارها، مستقيما روابط دولت – ملت را دچار تلاطم و ناآرامي و حيات ملي را مورد تهديد قرار داده است.
در چنين شرايطي، تنها راه حفظ صلح و آرامش ملي، تعميق فرايند دمكراسي است. اما دمكراسي تنها شركت ازادانه در انتخابات در طي چند روز رايگيري نيست. پيششرط ياپيشنياز اجتناب ناپذير دمكراسي تامين حقوق و آزاديهاي اساسي ملت است. به عبارت ديگر، يك رابطهي تنگاتنگي ميان دمكراسي و صلح و توسعهي پايدار در كشورمان به وجود آمده است. تا حقوق و آزاديهاي اساسي مردم از جمله حق حاكميت ملت تامين نگردد و تحقق نيابد، صلح و آرامش وجود نخواهد داشت و هر نوع سخنگفتن از رشد و توسعهي اقتصادي و يا انساني بلاموضوع است. راههاي صلح – سبل السلام و رضوان خدا و رضايت ملت در اين است.
