خاطرات انقلاب مصاحبه دكتر ابراهيم يزدی با خبرنگار روزنامه سرمايه انعكاس در نشريه روز، مورخ ٢١/١١/١٣٨٦

 

خاطرات انقلاب

مصاحبه دكتر ابراهيم يزدي با خبرنگا رروزنامه سرمايه

انعكاس در نشريه روز مورخ 21/11/86

ابراهيم يزدي در دهه هشتم زندگي اش روزهاي شلوغي را پشت سر مي گذارد. مرور خاطرات ورود امام به ‏ايران براي او كه مدتي است دست نوشته هايش را مرور نكرده، توام با فراموشي برخي نام هاست. ‏

او كه وزير امور خارجه دولت موقت بوده، به عنوان دبير كل نهضت آزادي همچنان مشغول به فعاليت است ‏اما نوعي نگراني در لحن سخنانش پيداست و حتي بي حوصلگي براي مرور برخي رخدادهاي تاريخي. با او ‏درباره خاطراتش از انقلاب گفت و گو كرديم.‏

 

‎‎در پرواز امام به ايران چه كساني حضور داشتند؟‎ ‎

از ميان ايرانيان، حدود 100 نفر و حدود 100 نفر هم خبرنگاران خارجي بودند. اسامي تمامي ايرانيان را به ‏خاطر ندارم، آن ها كه به ياد دارم، غير از رهبر فقيد انقلاب، آقايان سيداحمد خميني، بني صدر، صادق قطب ‏زاده، صادق طباطبايي و هادي غفاري بودند.‏

 

‎‎افرادي بوده اند كه نامشان نيامده باشد؟‎ ‎

كساني بودند اما الان حضور ذهن ندارم. ‏

 

‎‎كسي بود كه از پرواز جا بماند؟ يا كساني كه مي خواستند در آن پرواز باشند، اما به دلايلي حذف ‏شدند؟‎ ‎

بله. كساني مايل بودند كه در آن پرواز همراه باشند اما ظرفيت تكميل شده بود.‏

 

‎‎در پرواز امام به ايران و در ميان همراهان او زنان نيز به چشم مي خوردند؟ چه كساني را به ‏خاطر مي آوريد؟‎ ‎

بله. تعدادي از خانم ها نيز در آن پرواز بودند. از كساني كه به ياد دارم خانم نوشابه اميري، خبرنگار كيهان ‏بود. ‏

 

‎‎آيا امام بر چيدمان نيروهاي پرواز نظارت داشتند؟‎ ‎

خير، مسووليت اين موضوع با مرحوم مهدي عراقي بود. ‏

 

‎‎درباره آرايش سياسي افرادي كه آن روزها اطراف امام بودند، بگوييد؟‎ ‎

از همه گروه هاي فعال ملي، ملي ‏‏ اسلامي در نوفل لوشاتو حضور داشتند.‏

 

‎‎مشهورترين و گمنام ترين مسافران آن هواپيما؟‎ ‎

خب طبيعي است كه معروف ترين آن ها شخص رهبر فقيد انقلاب بودند و گمنام ترين آن ها را نمي توانم به ‏ياد بياورم. ‏

 

‎‎چرا مدرسه علوي براي اسكان امام برگزيده شد؟ اين گزينش از قبل و در پاريس انجام شده بود؟ يا ‏بعد از رسيدن ايشان به تهران؟‎ ‎

طبق برنامه اي كه از پاريس با ستاد استقبال امام توافق شده بود، قرار بود ايشان در مدرسه رفاه مستقر شوند ‏اما در همان شب اول، برنامه در تهران تغيير كرد و امام خميني به مدرسه علوي رفتند و از آن جا فعاليت ‏هاي خود را دنبال كردند.‏

 

‎‎چرا مدرسه علوي به عنوان يكي از اقامتگاه هاي اصلي امام در روزهاي نخست انقلاب هنوز به ‏موزه تبديل نشده؟‎ ‎

اين سوال را بايد با مسوولان و مديران مدرسه علوي مطرح كنيد.‏

 

‎‎نظر شخصي خودتان را مي خواهم، توصيه اي در اين زمينه داريد؟‎ ‎

آخر وقتي اصل خيلي از چيزها حفظ نشده، نگهداري و حفاظت از يك ساختمان معنا پيدا نمي كند. بايد به جاي ‏حفظ بنا به فكر حفظ اصل معيارهاي آزادي بخش نظام بود. ‏

‎‎

مدرسه علوي ها متعلق به كدام طيف سياسي بود؟‎ ‎

مديران و مسوولان مدرسه علوي براي ادامه كار مدرسه، فعاليت سياسي نداشتند اما از نظر فكري، بيش تر به ‏سنت گرايان وابسته بودند. ‏

 

‎‎اين روزها اخباري منتشر مي شود مبني بر اينكه امام بعد از ورود به تهران و در راه رسيدن به ‏بهشت زهرا ساعاتي به خانه يكي از دوستانشان رفتند. نام آن فرد چه بود؟ آيا دليل اين انتقال را مي دانيد؟‎ ‎‎‎

درست است، اما من به خاطر ندارم منزل چه كسي بود. ‏

 

‎‎آقاي يزدي خيلي از اتفاق ها و حادثه هاي آن روز ها را فراموش كرده ايد، هيچ وقت به فكر ثبت ‏رخدادها نيفتاده ايد؟‎ ‎

شما بيش تر سوالاتتان نام افراد است كه ذهنم ياري نمي دهد اسامي را به ياد آورم. اما بخشي از خاطراتم را ‏نوشته ام. دست نويس ها پراكنده اند و بايد در يك فرصت مناسب گردآوري شان كنم تا چاپ شود. ‏

 

‎‎اين نكته را ضعفي براي فعالان سياسي ايران نمي دانيد كه اهل خاطره نوشتن نيستند؟‎ ‎

البته من نمي توانم براي ديگران خطابه بگويم.مي توانم در نهايت براي خودم تكليف مشخص كنم. هر موقع كه ‏فرصت شد و بازنشسته شدم قطعا خاطراتم را منتشر خواهم كرد. ‏

 

اين روزها به چه كاري مشغوليد؟‎ ‎

در اين سن و سال فقط در هفته دوبار به كارخانه اي مي روم و آنجا مشاوره مي دهم. يكي ديگر از فعاليت ‏هايم روي دبير كلي نهضت آزادي ايران متمركز است. ‏

 

‏زيباترين و تلخ ترين اتفاق روزهاي انقلاب چه بود؟‎ ‎

زيباترين اتفاق وحدت كلمه و يكپارچگي همه قشرهاي ملت و شادابي چهره ها از زن و مرد، پيرو جوان بود ‏اما تلخ ترين اتفاق روزهاي انقلاب، بروز پاره اي خشونت ها به ملت فرهيخته ايران و نقض اسلامي بود كه ‏دين رحمت و مهرباني و پيامبرش رحمت جهانيان است. ‏

 

‏عده اي معتقد بودند كه احتمال سقوط هواپيماي حامل امام وجود داشت. چه حسي داشتيد آن موقع؟ ‏دلهره ها و اضطراب هايتان در آن پرواز چه بود؟‎ ‎

احتمال سقوط هواپيما كم بود اما دو احتمال جدي وجود داشت اول اين كه هواپيماي نظامي ارتش، هواپيماي ما ‏را مجبور به فرود در يك منطقه دورافتاده كند و رهبري و همراهان را دستگير كنند. احتمال دوم جلوگيري از ‏فرود هواپيما در تهران و برگرداندن آن به پاريس بود. به همين دليل سعي شد اولا تعداد مسافران و بار آن ها ‏كم و هواپيما سبك باشد و بنزين به اندازه كافي داشته باشد تا در صورت جلوگيري از نشستن در فرودگاه ‏تهران بتواند به پاريس بازگردد. احساس شخص من نگراني و دلهره نبود بلكه نوعي شادماني و سرخوشي ‏همراه با احساس دغدغه نسبت به آينده بود، روزي كه شاه ايران را ترك كرد و معلوم بود كه انقلاب مراحل ‏نهايي پيروزي خود را مي گذراند، خبرنگاري از من پرسيد چه احساسي داري؟ جواب دادم همان احساسي را ‏كه وقتي اولين فرزندم به دنيا آمد و به بيمارستان رفتم و نوزاد را به من دادند، خبرنگار سوال ديگري نكرد اما ‏در هواپيما خانم نوشابه اميري از من پرسيد كه منظورت از آن جواب چه بود؟ گفتم، همان احساس، يعني ‏نوزادي به دنيا آمده بود. همه خوشحال بوديم، به هم تبريك مي گفتيم و هدايا رد و بدل مي شد اما هر مادر و ‏پدر با تجربه اي مي دانست كه تا اين نوزاد بزرگ شود و به سني برسد كه بالغ و رشيد بر پاي خود بايستد، ‏پدر و مادر چه زجرها خواهند كشيد. در بدو تولد و دوران كودكي با انواع بيماري، بعد دندان در آوردن، راه ‏رفتن و بعد مدرسه، بعد دوران بلوغ و… انقلاب يك تولد جديد در تاريخ كشورمان بود. اين را با تمام وجودم ‏حس مي كردم اما آن اندازه از تاريخ انقلاب هاي دنيا را خوانده بودم كه بدانم چه حوادثي در انتظار ما خواهد ‏بود بنابراين هم احساس شادماني و سرخوشي داشتم كه انقلاب در يك مرحله به پيروزي رسيده است و هم با ‏تمام وجود نگران حوادث پيش رو بودم.‏

 

وقتي به ايران رسيديد، زيباترين پديده اي كه نظرتان را به خود جلب كرد، چه بود؟‎ ‎

امواج خروشان مردم در خيابان ها و برق شادي و سرخوشي در چهره ها كه بعدها، كمرنگ شد.‏