خـون و طـوفـان در لبنـان
از : سردار رشيد اسلام
دكتر چمران
نشريه داخلي
نهضت آزادي ايران
آبان ماه 61
فهرست مندرجات
1ـ مقدمه
2ـ مؤامره (توطئه)
3ـ درياي خون و طوفان
4ـ مقاومت فلسطين و احزاب چپ لبناني
5ـ گزارشي از لبنان (1)
6ـ مقاومت فلسطين و تضادهاي داخلي آن
7ـ عوامل سياسي براي انفجار لبنان
8ـ تقرير از لبنان
آبان 1361
خون و طوفان در لبنان
مجموعهاي را كه در پيش رو داريد، گزارشاتي است از برادر شهيدمان دكتر مصطفي چمران در سالهاي 1976 و 1977 درباره مسايل لبنان، فلسطين و توطئههاي امپرياليسم و صهيونيزم و گروههاي چپ در منطقه. دكتر چمران سالها در جنوب لبنان در ميان مردم محروم جنوب و در كنار آوارگان فلسطيني به سر برد و تمامي زندگي خود را وقف اين محرومين در وطن (لبنانيها) و محرومين از وطن (فلسطينيها) نمود.
دكتر چمران از بنيانگزاران نهضت آزادي ايران در خارج كشور و عضو شوراي عالي آن بود و همكاري نزديك و صميمانهاي داشت.
نوشتجات اين مجموعه گزارشاتي است از آن شهيد والامقام به شوراي نهضت آزادي در رابطه با وقايع لبنان. اين گزارشات به همان صورت كه توسط برادر شهيدمان تنظيم و ارسال گرديده بود تحت عنوان «نشريه داخلي» براي مسؤولان و اعضاي نهضت آزادي ايران در خارج كشور توزيع ميگرديده است.
اين گزارشات نه تنها شرح بعضي از وقايع و رويدادهاست بلكه تحليلهاي برادر شهيدمان از گرايشات و روندها و علل و اسباب آن حوادث ميباشد.
در شرايط كنوني حاكم بر منطقه بار ديگر امپرياليسم آمريكا و صهيونيستها همگام با دولتهاي ارتجاعي به اجراي طرحهاي گذشته دست زدهاند. بعضي از گزارشات به شناخت علل ريشهاي حوادث كنوني لبناني كمك اساسي مينمايد. ما مطالعه جدي و پيگير اين گزارشات را به همه برادران و دوستان قوياً توصيه مينماييم.
از خداوند بزرگ رحمت و مغفرت براي تمامي شهداي حق، خصوصاً برادر شهيدمان دكتر چمران و براي آنها كه ماندهاند همت ادامه راهشان را طلب مينماييم. والسلام.
نهضت آزادي ايران
مؤامره
همه از مؤامره آمريكايي ـ اسرائيلي حرف ميزنند، همه مردم را از اين مؤامره ميترسانند، مخالفين را به همكاري با مؤامره متهم ميكنند، ولي عجيب اين كه همان كساني كه بيش از همه دم از مؤامره ميزنند خودشان در خط مؤامره و در راه تحقق پيروزي مؤامره قدم بر ميدارند.
درست است كه مؤامرهاي بزرگ در كار است و درست است كه در خلال هيچ هجومي خارجي، اسرائيل يا آمريكا، قادر نبود 50 هزار لبناني را بكشد و بيش از 200 هزار نفر را مجروح كند و همه لبنان را به آتش و خرابي بكشد. درست است كه از اين انفجار در لبنان بيش از همه اسرائيل و آمريكا استفاده كرده و ميكند و بنابر اين مصلحت آنها استمرار اين قتال و تحقق مؤامره به كاملترين شكل آن و بالاخره تصفيه مقاومت فلسطيني است.
ما هم از اين مؤامره ميترسيم و از اول هشدار دادهايم كه همه نيروهاي وطني بيدار شوند و در دام اين مؤامره نيفتند. از اول ما خواهان آتش بس و مخالف خونريزي و تخريب بوديم، و اين خواسته به حدي شديد بود كه يك بار امام موسي رهبر حركت، اعتصاب غذا كرد تا با فشار معنوي جلوي آتش جنگ را بگيرد.
اما در مقابل كساني بودند كه به جنگ دامن ميزدند، خواهان امتيازات بيشتري بودند. و عدهاي جنگ را به جنگ طبقات تفسير ميكردند كه طبقه محروم ضد طبقه بورژوازي قيام كرده است و بزرگترين انتقاد اين گروهها به امام موسي اين بود كه تو در مبارزات گذشته خود شعار «السلاح زينه الرجال» را ميدادي و چطور شد كه اكنون دم از صلح و آتش بس و مخالفت با خونريزي ميزني؟
امام ميگفت كه تغيير نظام و كسب امتيازات وقتي مفيد است كه لبناني وجود داشته باشد. اكنون موجوديت لبنان در خطر است و قبل از آن كه به فكر امتيازات باشيم بايد لبنان و وحدت لبنان را حفظ كنيم و در دام مؤامره نيفتيم.
اما متأسفانه ديديم كه مؤامره پيروز شد و هر روز امتيازات جديدتري كسب كرد و ملت محروم را بيشتر به كشتن داد و لبنان را به لبه پرتگاه نيستي و سقوط كشانيد و بيش از همه مقاومت فلسطيني را در خطر تصفيه حتمي قرار داد.
اين مؤامره شيطاني سه مرحله مهم را قدم به قدم با پيروزي طي كرده است.
1ـ مرحله اول مؤامره ايجاد انفجار بين مسيحي و مسلمان بود. مؤامره ابتدا با عوامل (دست راستيها) خود وارد معركه شد و با قتل مردم بيگناه اتوبوس عينالرمانه، جرقه انفجار را روشن كرد، جنگ دوره اول شروع شد، رهبران بيدار مقاومت كه از وجود مؤامره آگاه بودند با تمام قوا سعي كردند كه جلوي جنگ را بگيرند. روز دوشنبه روز دوم جنگ، بر اثر طلب و اصرار مقاومت براي آتش بس امام موسي صدر همه نيرو و قدرت خود را به كار برد تا از همه اطراف جنگ موافقت آتش بس را بگيرد ـ و بالاخره موفق شد ـ و يك آتش بس موقت از ساعت 2 تا 4 بعد از ظهر برقرار شد تا مقتولين و مجروحين را از معركه جمعآوري كنند. ساعت 30/20 بعد از ظهر، كمال جنبلاط و جورج حاوي و بقيه رهبران احزاب چپ به مجلس اسلامي شيعي در حازميه نزد امام موسي آمدند و گفتند كتائب خطاي بزرگي كرده و ما بايد از اين خطا استفاده كنيم و كتائب را بكوبيم. در جواب امام موسي كه گفت مقاومت طرفدار آتش بس است و نميجنگد، جنبلاط گفت ما ميخواهيم بجنگيم و كاري به مقاومت نداريم، ما قدرت داريم كه كتائب را از بين ببريم… و جنگ دوباره شروع شد…. و هنوز هم ادامه دارد. بدون شك كتائب و نيروهاي دست راستي ديگر به جنگ دامن ميزدند و در راه تحقق مؤامره قدم برميداشتند و با طراحان مؤامره در تماس بودند و ما هيچ انتظاري نميتوانستيم از آنها داشته باشيم كه چرا انفجار بوجود ميآورند؟ و چرا در خط مؤامره هستند؟
ولي اعتراض ما به نيروهايي بود كه در ميان مسلمانان بودند و به نام مسلمانان و به خاطر مصلحت مسلمانان و مقاومت دست به انفجار ميزدند و خواسته يا نخواسته به مؤامره كمك ميكردند.
امام موسي براي جلوگيري از جنگافروزي كتائب و دست راستيها، لجنهاي (كميته، شورا، هيأت) بزرگ، مركب از حدود 70 نفر از بزرگان مسيحي (ضد كتائب) تشكيل داد كه اينان جلوي كتائب را بگيرند و نزاع صورت مذهبي به خود نگيرد و مسلمان ضد مسيحي يا بر عكس نشود. اما متأسفانه گروههايي از داخل مسلمانان بوجود اين لجنه مسيحي به شدت اعتراض كردند كه چرا لجنه فقط از مسيحيان تشكيل شده و مسلمانان در آن شركت ندارند؟… اينان به راستي از فلسفه وجودي اين لجنه خبر نداشتند يا نميخواستند بفهمند كه اين لجنه سدي در جلوي كتائب و براي جلوگيري از بروز جنگ مذهبي است.
بالاخره مؤامره پيروز شد؛ جنگ صورت مذهبي به خود گرفت؛ كشتن از روي هويت شروع شد؛ منطقههاي مسلمان نشين مورد تجاوز مسيحيان قرار گرفت و شهرها و دهكدههاي مسيحي دور دست در عكا و بعلبك و… نيز به جرم اين كه مسيحي هستند مورد هجوم مسلمانان واقع شد. و عجيب اين كه بعضي از احزاب چپ كه اصولاً معتقد به دين و مذهبي نيستند مدام دم از اسلام و شيعه ميزدند تا احساسات مذهبي مردم را بيدار كرده آنها را به جنگ و هجوم بر مسيحيان بكشانند. نتيجه جبري اين جنگ مذهبي آن بود كه همه نيروهاي مسيحي ـ حتي آنها كه ضد كتائب بودند ـ براي دفاع از جان خود اجباراً دور كتائب جمع شدند و با مسلمانان به جنگ پرداختند و كتائب از نظر اجتماعي و سياسي و نظامي پيروزي بزرگي كسب كرد. و راه را براي ايجاد حكومت مسيحي و تقسيم لبنان و تصفيه مقاومت هموار كرد.
2ـ مرحله دوم مؤامره، انفجار بين سوريه و مقاومت بود.
در دنياي عرب، سوريه بزرگترين و قويترين حليف (هم پيمان) مقاومت فلسطيني بود و در حقيقت امتداد طبيعي مقاومت به شمار ميرفت. اما مؤامره و طراحان مؤامره آنقدر خوب بازي كردند كه اين دو حليف طبيعي را به جان هم انداختند. چه كسي ميتوانست تصور كند كه مقاومت علم مخالفت با سوريه را بر افرازد و سوريه ضد مقاومت به جنگ بپردازد؟ حتي اسرائيل هم نميتوانست در خواب چنين آرزويي داشته باشد. اما دستهايي مرموز در داخل و خارج به كار افتاد و اين دو حليف طبيعي را به جان هم انداخت. در اينجا مقصود به هيچوجه دفاع از سوريه يا شرح ملابسات(1) اين انفجار و هجوم به اين و آن نيست، بلكه منظور جلب توجه خوانندگان به نقش مؤامره و بيداري اذهان مردم در جلوگيري از مرحلههاي بعد و مؤامره است.
مسلم است كه سوريه از نظر ديني، قومي، تراثي،(2) ثوري(3) و خط سياسي اجتماعي نميتواند حليف طبيعي كتائب باشد بلكه به عكس ضد آن است پس چطور مؤامره توانست سوريه را در كنار كتائب قرار دهد و ضد مقاومت برانگيزاند؟ در جواب بايد گفت كه نقش مؤامره آنقدر قوي است و خوب محاسبه شده كه حتي بين دو حليف طبيعي را به هم ميزند و به مصلحت دشمن آنها را به جان هم مياندازد. ….. مسلماً از انفجار بين سوريه و مقاومت، اسرائيل و امريكا استفاده خواهند كرد. اگر لاسمع الله (خدا هرگز نشنود) مقاومت به دست سوريه تصفيه شود هيچ افتخاري براي سوريه نيست بلكه ننگ ابدي بر دامنش خواهد نشست و اگر حكومت سوريه سقوط كند و سوريه مثل لبنان تجزيه شود (همانطور كه عدهاي آرزوي آن را ميكنند) هيچ فايدهاي جز ضرر براي مقاومت ببار نخواهد آورد.
طراحان مؤامره از همه عوامل موجود به نفع خود براي تحقق مؤامره استفاده ميكنند و حتي علماء نفسي(4) براي تحريك مردم ضد يكديگر همه عوامل نفسي و عاطفي را به كار ميگيرند. كشتن سرباز سوري در بيروت و كشيدن او با طناب پشت ماشين در خيابانها يكي از عوامل تحريك عواطف است. هنگامي كه رهبر مقاومت، ابوعمار، در دمشق، اتفاقيه(5) مصالحه با سوريه را امضا ميكند كه يكي از مواد آن قبول مبادره(6) سوري است. در همان روز در صور و صيدا و شهرهاي ديگر تظاهراتي ضد مبادره سوري صورت ميگيرد كه عكس حافظ اسد را آتش ميزنند و از ابراز هيچ اهانتي به او فروگذار نميكنند…. اينها همه عواملي براي انفجار در خط تحقق مؤامره بود.
3ـ مرحله سوم مؤامره، انفجار بين مقاومت و لبناني و بخصوص شيعه در جنوب لبنان.
اين مرحله به نظر ما خطرناكتر از دو مرحله قبلي است، زيرا انقلاب و مقاومت بايد با مردم و در ميان مردم رشد و زندگي كند و اگر ملت لبنان ضد مقاومت برانگيخته شود، بزرگترين خطر متوجه مقاومت شده است.
دستهاي مرموز به كار افتاد و لبناني را ضد فلسطيني تحريك كرد و مسلماً ممارسات خطايي نيز از طرف گروههاي تندرو چپ صورت گرفت كه همهاش به پاي فلسطيني نوشته شد و نتيجهاش گريبانگير مقاومت گرديد.
حمله به مؤسسه جبل عامل المهنيه و قتل و جرح اعضا آن و تخريب قسمتي از بناي آن با، آرـ پيـ جي و ايزگا و تيراندازيهاي مكرر و گاه و بيگاه از مخيم برجالشمالي به مؤسسه در سرتاسر جنوب انعكاس زنندهاي گذاشت.
هجوم به خانه امام موسي در بيروت همه لبنانيان را متأثر كرد. هجوم همه روزه گروههاي افراطي به طايفه شيعه و اعضا حركت محرومين مسلماً انعكاسهاي خطرناكي خواهد داشت كه راه مؤامره را هموارتر خواهد كرد. اين مؤامره خطرناك هنوز ناجح (پيروز) نشده است. و سبب حقيقي اين فداكاري و ذكاء رهبر شيعيان شخص امام موسي صدر است. او به خوبي از اين مؤامره و ابعاد خطرناك آن آگاهي دارد و لذا به همه شيعيان و پيروان خود مرتباً آگاهي ميدهد كه در مقابل همه اين مشكلات و استفزازات (ترسانيدن و سبك و خوار شمردن) و ظلمها و تذليلها به خاطر هدفي مقدس و طولاني كه دفاع و حمايت از ثوره فلسطيني است صبر كنند. انعكاس نشان ندهند، سبب انفجار نشوند، و بدين وسيله مؤامره را در نطفه خفه كنند. در مؤتمر حركت محرومين، در صور امام موسي در مقابل همه هجومها و استفزازات گفت: «اگر به يك طرف صورت ما چك زدند، طرف ديگر خود را نيز ميگيريم كه بزنند و باز هم ميگوييم نحن معكم (ما با شماييم)».
ما ميدانيم كه همه اين فحشها و هجومها و استفزازات برنامههايي است كه توسط استعمار براي تحقق مؤامره طرح شده و با كمال دقت پياده ميشود. ما ميدانيم كه اين ممارسات خطا سبب شده است كه اسرائيل سوءاستفاده كند و به اسم محبت و همكاري از مرزهاي جنوب وارد لبنان شود و عدهاي از لبنانيان را بفريبد. ما ميدانيم كه چپرويهاي افراطي جز به نفع اسرائيل و استعمار نيست. ما معتقديم كه ايجاد شكاف مذهبي و هجوم به شيعه و طايفه شيعي و بالاخره ايجاد دشمني و كينه بين لبناني و فلسطيني بزرگترين ضربه به مقاومت فلسطيني است.
ما با آگاهي به بعد مؤامره و خطرات ناشي از آن، تا آنجا كه مربوط به ما بوده است مؤامره را عقيم كردهايم و از خداي بزرگ ميخواهيم كه به ما صبر و قدرت دهد كه اين مؤامره خطرناك را براي هميشه نابود كنيم.
از همه مردم لبناني و فلسطيني انتظار ميرود كه با هوشياري كامل اين مؤامره را خفه كنند، نه آن كه با بيتوجهي و تحريك اعصاب به دروغهاي شاخدار و تهمتهاي ناچسب به جان هم بيافتند و راه مؤامره را هموارتر كنند. استعمار هميشه از قاعدة «تفرقه بيانداز و حكومت كن» استفاده كرده است و بزرگترين ضربهها را تابحال به ما زده است. هوشياري و بيداري مردم بزرگترين ضامن شكست اين مؤامره است.
درياي خون و طوفان
1976
برادرم سلام گرم مرا بپذير. از ميان رعد و برق انفجارات و دريايي از خون و طوفاني از اتهامات ناروا و تبليغات زهرآگين دروغين اين نامه را مينويسم تا كم و بيش از اوضاع آشفتة لبنان با خبر شوي …
بيش از 15 ماه است كه لبنان در آتشي سوزان ميسوزد، بيش از 30000 كشته و صد هزار مجروح و ميلياردها دلار خسارت و تخريب كلي بيروت و قسمتي مهم از لبنان… و نتيجة اين جنگهاي داخلي هنوز مبهم است و به احتمال قوي به تقسيم لبنان و سيطرة اسرائيل بر جنوب لبنان خواهد انجاميد…
اين جنگ خانمانسوز داراي دلايل داخلي و همچنين دلايل خارجي است. دلايل داخلي مهمتر از همه ظلم و ستم هيأت حاكمة ماروني و عدم عدالت اجتماعي، اختلاف طبقاتي شديد، محروميت اكثريت قريب به اتفاق مردم، امتيازات خاص سياسي، اقتصادي نظامي براي طايفة ماروني، سيستم برتري طائفي، عدم برابري مردم در مقابل قانون، عدم مجال مساوي براي اكثريت مردم در همة امور حتي سربازگيري! سيستم فئودالي در قسمت اعظم لبنان 450 هزار ماروني مسلط بر همه چيز و حدود يك ميليون شيعه فقير و محروم …
اين دلايل داخلي باعث نارضايتي اكثريت مردم و تظاهرات همگاني محرومين بود كه از چند سال پيش براي كسب حقوق اوليه خود مبارزه ميكردند ولي اين مبارزات در كادر اصول پارلماني و توازن قواي داخلي لبنان بود و به هيچوجه به خودي خود باعث انفجار نميشد. ولي دلايل خارجي از اين زمينة مساعد و نارضايتي تودهها استفاده كرد و براي مصالح خاصي لبنان را به اين روز تيره كشانيد…
مسايل خاورميانه پيچيده و مشكل و فراوان است، مسأله عرب و اسرائيل، حل مشكلات فلسطين، مسأله نفت، قبول اسرائيل و فشار براي مصالحه با اسرائيل… عدم تمكين مقاومت فلسطيني در مقابل خواستههاي آمريكا و اسرائيل … همه مسايلي است خارجي كه لبنان در گرداب هولناك اين مسايل فرو افتاده و هر روز بيشتر و بيشتر غرق ميشود.
آمريكا به رهبري دكتر كسينجر يهودينسب، بعد از چند سال زحمت توانست «اتفاقيه (قرارداد) سينا» را به امضا سادات برساند و بين مصر و اسرائيل مصالحه برقرار سازد. اما سوريه موافقت نكرد و حاضر نشد به آن قيمت رخيص (ارزان)، اتفاقية جولان را امضا كند. بنابراين تأديب سوريه از نظر آمريكا ضروري بود. مقاومت فلسطيني نيز براي اسراييل و آمريكا ايجاد مشكل بزرگي كرده بود و تصفية مقاومت فلسطيني و يا لااقل تأديب و تضعيف آن از نظر آمريكا و اسراييل واجب بود… لذا توطئهاي بزرگ توسط آمريكا و اسراييل نقشهريزي شد كه دكتر كسينجر رسماً به آن اعتراف دارد… تا در لبنان ايجاد انفجار كرده مقاومت را وارد صحنة معركه كند و احتمالاً از بين ببرد. … در ماههاي اول انفجار، مقاومت فلسطيني ماهرانه خود را كنار كشيد. و حتي وقتي كتائب به منطقة فلسطيني تلزعتر حمله كردند، احزاب چپ با تحريك مقاومت از منطقة شياح كه شيعهنشين و غير مسلح و خارج معركه بود به منطقة مسيحي عينالرمانه حمله كردند و لذا جنگ لبناني ـ فلسطيني از منطقة تل زعتر به جنگ لبناني ـ لبناني در منطقة شياح منتقل شد و شيعيان با قبول همة خسارات جاني و مالي براي محافظت از مقاومت فلسطيني، جنگ را تحمل كردند و دم نزدند و شياح به كلي ويران شد و به صحنة مبارزه جنگندگان مبدل گرديد. در اين دوران مقاومت سعي ميكرد كه در لبنان آرامش برقرار كند و از انفجار جلوگيري نمايد. زيرا انفجار خواه ناخواه پاي مقاومت را به صحنه ميكشيد و آن را به سلاخخانه ميبرد… و خطر تصفية سپتامبر سياه اردن را در اذهان زنده ميكرد… ولي احزاب چپ و سازمانهاي فدايي «رفض» هميشه برخلاف ميل مقاومت، به جنگ دامن ميزدند و با انواع حيله و فريب هر روز آتش نو ميافروختند و مسيحيان كتائبي نيز بر حسب توطئه آمريكايي و اسرائيلي خواهان انفجار و جنگ و بالاخره تقسيم بودند. در تمام اين مدت نقش امام موسي صدر ايجاد آرامش و آتش بس و دفاع از مقاومت و جلوگيري از انفجار بود. و اغلب اوقات به تقاضاي مقاومت براي جلوگيري از بحران وارد صحنه ميشد تا خطر انفجار را تخفيف دهد و يا مسأله را حل كند. بر اثر اشتباهات فراواني كه صورت گرفت جنگ به صورت مذهبي و ديني در آمد و مسلمان، مسيحي را ـ هر مسيحي را فقط بر اثر شناسائيش ميكشت و ـ مسيحي نيز هر مسلماني را فقط به خاطر اين كه مسلمان است ذبح ميكرد. و اين سبب شد كه همه مسيحيان براي دفاع از حيات و موجوديت خود اطراف كتائب جمع آيند و بالاخره فلسفههاي تند و افراطي مسيحي ضد مسلمان بوجود آيد، در ميان مسلمانان نيز احزاب چپ كه فطرتاً مخالف دين و مذهب هستند و مذهب را ارتجاع ميدانند كاسة گرمتر از آش شده به نام مذهب تبليغات كرده و مردم را به نام مذهب و بخصوص به اسم شيعه تحريك ميكردند و به جنگ واميداشتند و اين فقط براي سوءاستفاده از احساسات مذهبي مردم مسيحي و مسلمان بود كه آتشافروزان از آن استفاده ميكردند و حتي بر اثر توصية توطئهگران خارجي اين نوع جنگهاي رواني و مذهبي طراحي و تشويق ميشد. حدود 6 ماه پيش، قدرت كتائب فزوني گرفت و بعضي مناطق مسلمان نشين نظير «حي غوارنه» و «حي سبناي» را تصفيه كرد، با چند هزار جنگنده اين مناطق را محاصره نمود و پس از پيروزي، جنگجويان منطقه را كشته و خانههاي مهم را خراب كرده و بقيه موجودين را از منطقه كوچ داده و در آن مناطق اثري از مسلمان باقي نگذاشت.
و در اين وقت منطقة مسلماننشين تلزعتر كه تقريباً نيمه شيعه و نيمه فلسطيني بودند مدت دو ماه محاصره بود و حتي نان و دوا به آنها نميرسيد و فقر و گرسنگي كارد را به استخوان رسانده بود. منطقة شيعهنشين بزرگ برج حمود و نبعه نيز در اين مدت همچنان تحت محاصرة شديد بود و غذا و دوا و اسلحه نميرسيد. مجروحين ساده ميمردند و در نبعه و برج حمود حتي جراح و مريضخانه وجود نداشت و هر روز دهها نفر مجروح بر اثر خونريزي ميمردند. حتي اكنون نيز تنها وسيله جراحي مريضخانه موقت كوچكي است كه امام موسي با كمك بعضي دكترهاي فرانسوي ايجاد كرده است و تابحال چندين هزار عمل جراحي انجام گرفته و حيات آنها را تأمين كرده است.
مقاومت فلسطيني براي دفاع از تلزعتر خواستار فتح محاصرة تلزعتر شد و 24 ساعت نيز اولتيماتوم داد كه اگر كتائب حلقة محاصره را براي حمل نان و آرد باز نكند وارد جنگ خواهد شد. البته كتائب اين اولتيماتوم را نپذيرفت و لذا مقاومت وارد جنگ شد و جنگندگان مقاومت روز اول وارد «حورش ثابت» شدند كه نزديك تلزعتر است. چهار روز جنگ ادامه يافت و اسلحه سبك و سنگين به كار افتاد و خسارات زيادي به طرفين وارد آمد ولي مقاومت نتوانست حلقة محاصرة تلزعتر را بشكند و لذا جنگ بدون نتيجه پايان يافت.
مسلخ و كرنتينا، تا آن موقع مقاومت فلسطيني هيبتي فراوان داشت و طرفين فكر ميكردند اگر مقاومت وارد معركه شود در عرض يك روز قادر است كه كتائب را به زانو درآورد، ولي اين عدم پيروزي مقاومت در تلزعتر سبب شد كه معنويات كتائب به حد زيادي بالا رود و روحيه مسلمانان ضعيف گردد. بعد از اين واقعه هجوم شديد كتائب به دو منطقه مسلمان نشين مسلخ و كرنتينا شروع شد. مقاومت و احزاب چپ اعلام كردند كه محال است اين دو منطقه سقوط كند ولي متأسفانه بعد از دو روز جنگ سخت، سقوط كرد و قتل عام مسلمانها شروع شد و مسيحيان با خشونت و وحشيگري بيش از حد هر كه را يافتند كشتند و خانهها را آتش زدند و با تراكتور خانههاي مخروبه را با خاك يكسان كردند و بر اجساد كشتگان رقصيدند و شامپاني نوشيدند و اين پيروزي بزرگ را جشن گرفتند.
روحية مسلمانان به حدي ضعيف شده بود كه حدي بر آن نبود، اميدشان به مقاومت هم قطع شده بود، نخستوزير مسلمانان رشيد كرامي نيز استعفا داد و گفت قادر به هيچ عملي نيست و نميخواهد با دست بسته مسؤوليت اين كشتارها و شكستها را تحمل كند. آخرين اميد مسلمانها يعني وجود رشيد كرامي در هيأت حاكمه نيز از بين رفت.
بيروت محاصره شد
در اين موقع تمام راههاي خروجي بيروت، طريق دوره، طريق حازمه، طريق دامور، همه توسط كتائب بسته بود. جز طريق كوهستاني عرمون كه از زاوية جنوب شرقي بيروت از پشت فرودگاه به كوههاي شرقي بيروت و از آنجا به بقاع و بعلبك و سوريه متصل ميشد. پس از سقوط مسلخ و كرنتينا، دامنة غرور و تجاوز كتائب بالا گرفت و خيال تسلط بر همة بيروت تقويت يافت. حدود 300 نفر از مقاوير ارتشي (نظير كماندوهاي چترباز) بر فرودگاه بيروت سيطره يافتند و در يك زد و خورد شديد بين مقاومت و احزاب از يك طرف و نيروهاي مقاوير و تانكها و هواپيماهاي ارتشي از طرف ديگر، در مدخل طريق عرمون، اين آخرين نفس كش بيروت نيز بسته شد و مدت چهار روز بيروت به صورت محاصره در آمد و جريان بنزين و نان و مازوت و مواد غذايي و ذخيرة نظامي قطع شد. و در اين موقع سرتاسر بيروت زير آتش بيرحم و شديد توپها و خمپارهها و راكتهاي كتائبي ميسوخت. چه بيگناهان زيادي كه به خاك و خون غلطيدند، و چه خوف و وحشتي كه بر بيروت سايه افكنده بود! نبعه و برج حمود مدت چهار شب و روز متوالي زير آتشبار شديد كتائبي بود و هزاران جنگندة كتائبي آماده هجوم به اين مناطق شيعه نشين بودند كه آنها را مثل مسلخ و كرنتينا تصفيه كنند. هجوم به جسرباشا شروع شده بود و اين منطقه فلسطينينشين هر لحظه ممكن بود سقوط كند. مناطق شيعي كفرشيما، حي ليلكي، حي سلم، حي جامعه نيز مورد هجوم قرار گرفته به شدت بمباران ميشدند. حي كفرشيما بين فرودگاه و منطقه كتائبي حدث قرار دارد. و در حالي كه از طرف حدث مورد هجوم كتائبي بودند از پشت نيز مورد حمله كماندوهاي ارتشي فرودگاه قرار گرفتند و در نظر داشتند كه منطقة جبلي حدث را به فرودگاه متصل كرده محاصرة بيروت را كامل كنند! البته هجوم كماندوهاي فرودگاه توسط جنگندگان حركت محرومين در كفرشيما دفع شد و اين نقشة شوم نقش بر آب گرديد. ولي هجوم همچنان ادامه داشت و كتائب تصميم گرفته بود كه يكي يكي اين مناطق را تصفيه كند و به علاوه سرتاسر بيروت در محاصره بود و گرسنگي و كمبود ذخيره همه بيروت را تهديد به سقوط ميكرد و در اين حال نان به مراتب گرانتر از جان بود! زير آتشبارها، صفهاي طويل براي نان تشكيل ميشد و در يك واقعة دردناك فقط يك بمب نزديك يكي از نان فروشيها منفجر شد و 37 نفر كشته شدند و چه زياد كه مجروح گشتند. فشار گرسنگي و قحط بر بيروت را ميتوان از اين نمونه تأثرانگيز شناخت.
كنفرانس عرمون
سران مسلمان، ابوعمار از مقاومت فلسطين، صائب سلام جنبلاط رهبر جبهه چپيها، رشيد كرامي، اليافي، مفتي سنيها شيخ حسن خالد، رهبر شيعيان سيد موسي صدر… در خانةمفتي جمع شدند تا براي نجات مسلمانها فكري بيانديشند. همه راهها بسته، همه اميدها شكسته، روحيهها ضعيف و دشمن مسلط و مخيف… و سرگذشت تأثرانگيز مردمي زجر ديده و مصيبت زده و محروم و مظلوم و آيندة مبهم و دردناك آنان به ياد آورنده خاطرات شوم فلسطين قبل از تقسيم بود. بزرگان مسلمان هر چه فكر كردند راه نجاتي نيافتند جز اين كه دست نياز به سوي سوريه دراز كنند. همه از دولت سوريه خواستند كه براي نجات مسلمانها در مقابل ظلم و خشونت مسيحيان وارد لبنان شود و به اين جنگ خانمانسوز خاتمه دهد. سوريه اين تقاضا را رد كرد و گفت توطئهاي ضد سوريه در شرف انجام است و آمريكا ميخواهد سوريه را به مسايل داخلي لبنان بكشاند و بعد بكوبد… تقاضاي الحاح آميز مسلمانان رد شد. سيد موسي صدر كه بر اثر ناراحتي شديد چند شب نخفته بود، به تشويق و اصرار عده زيادي از بزرگان مسلمان، شخصاً عازم دمشق شد و در آن روزهاي پر مخاطره از همان تنها طريق عرمون كه مورد بمباران هواپيماهاي ارتش لبنان بود به سوريه رفت و حافظ اسد رييس جمهور سوريه را كه با او رابطه دوستي نزديك داشت ملاقات كرد و در مقابل تقاضاي كمك همه مسلمانان حافظ اسد دوباره همان توطئه بينالمللي ضد سوريه را مطرح كرد و ناراحتي خود را از دخول به لبنان ابراز داشت. امام موسي به او گفت اگر براي نجات مسلمانها وارد نشود همه مسلمانان بيروت نابود خواهند شد… بالاخره حافظ اسد اين تقاضاي امام را پذيرفت و روز بعد 12 هزار جيش(7) تحرير فلسطيني كه در حقيقت زير نظر سوريه بودند وارد لبنان شدند.
عدهاي از جنگندگان جيش تحرير با سرعت حيرتآور خود را به مدخل راه عرمون رسانده بيروت را از محاصره بيرون آوردند و همچنين با تسلط بر كوههاي مشرف بر فرودگاه بيروت، آن را از خطر تسلط كتائبي نجات دادند. زحله از طرف قواي جيش تحرير محاصره شد و تنها راه زحله كه از فوق كوههاي غربي زحله به منطقه كسروان ميرفت با انفجار پل آن قطع گرديد. زعرتا پايتخت خانوادة فرنجيه و پايگاه قوي و جبار مسيحيان تقسيم طلب مورد محاصره و هجوم شديد جيش تحرير قرار گرفت به حدي كه در جنگهاي داخل شهر حدود 120 نفر افسر و جنگنده جيش تحرير به شهادت رسيدند. دامور شهر بزرگ مسيحي جنوب بيروت سقوط كرد و حدود هزار نفر كشته شدند و تقريباً همه خانهها آتش گرفت و به غارت رفت…
سعديات، مقر كميل شمعون سقوط كرد و به كلي ويران شد… و ميرفت تا زحله و زعرتا نيز سقوط كنند و به روزگار سياه امور بنشينند لذا كتائب و مسيحيون پيشنهاد آتشبس را پذيرفتند و به 14 بند مصالحه از طرف سوريه موافقت كردند. حافظ اسد و فرنجيه مسؤول نظارت بر آتشبس و جيش تحرير و كفاح(8) مسلح فلسطيني و جيش لبناني مأمور حفاظت شدند. خدام وزير امور خارجه سوريه براي ايجاد مصالحه بين مسلمان و مسيحي و تشكيل حكومت جديد از طرفين وارد لبنان شد. بيش از يك ماه آرامش كلي بر لبنان دامن گسترد نبعه، برج حمود، تلزعتر، كرانه و همه مناطق مسيحيان باز شد، و هر كس بدون خطر ميتوانست به هر نقطهاي كه ميخواهد گذر كند و همه فكر ميكردند كه دوران جنگ سپري شد و وقت بنا و همزيستي فرا رسيده است… ولي متأسفانه اين آرامش ديري نپاييد، خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود!
مزايدات سياسي شروع ميشود
خدام 14 بند براي مصالحه پيشنهاد كرد كه 7 بند مربوط به نظام لبناني و 7 بند مربوط به فلسطينيان و مقاومت بود. اهم مواد اين مصالحه نامه عبارت بود از:
1ـ محاكمه رييس جمهور يا هر مسؤول ديگري در مقابل خطاهاي او…. به عبارت ديگر هر كسي حتي رييس جمهور در مقابل كارهاي خود مسؤول است.
2ـ نخستوزير از طرف مجلس نمايندگان انتخاب ميشود و داراي قدرتهاي زيادتري است، در حالي كه سابقاً رييس جمهور ميتوانست نخستوزير را بياورد و ببرد.
3ـ ازدياد عدد نمايندگان مسلمان در مجلس شوراي ملي بر اساس 50% .
4ـ لغو امتيازات طايفي براي وظايف دولتي و ارتش.
5ـ اعطاء شناسنامه لبناني به هزاران مسلمان بي شناسنامه كه در موقع استعمار فرانسوي حاضر نشدند نام خود را تسجيل كنند و شناسنامه بگيرند.
6ـ ايجاد مشروعات مفيد اجتماعي و تكفل درخواستهاي محرومين براي تأمين عدالت اجتماعي براي همه ملت.
در روابط با فلسطين قيد شده بود كه اتفاقيه قاهره 1969 بين مقاومت و لبنانيها حفظ گردد. فقط تغييراتي در آن اتفاقيه به عمل آمده بود و از آن جمله، مقاومت داشت كه در داخل مخيمات(9) فلسطيني اسلحة سنگين و حتي راكتهاي ضد هواپيما داشته باشد، تا بتواند در مقابل اسرائيل از خود دفاع كند. و همچنين 25 متر خارج مخيم، مقاومت ميتواند كمين مسلح براي هر هراست مخيم بوجود آور…
در اول كار مسيحيان و مسلمانان اين اتفاقيه سوري را پذيرفتند ولي اختلافات داخلي احزاب چپ مانع آرامش شد… روزنامههاي وابسته به عراق (محرر و بيروت) به دولت سوريه و به شخص حافظ اسد فحش ميدادند و مسيحيان نيز كه از ترس سكوت كرده بودند به اختلافات داخلي مسلمانها دامن ميزدند. صاعقه، سازمان فلسطيني وابسته به سوريه به دفترهاي محرر و بيروت حمله برد و عدهاي را كشت و منفجر كرد و اختلافات علني شد. مقاومت نيز جانب احزاب را گرفت و ناراحتيهايي كه از قديم بين سوريه و مقاومت وجود داشت مورد سوءاستفاده احزاب شد و روز به روز مخالفت مقاومت با سوريه علنيتر و شديدتر ميشد. اصولاً مقاومت فلسطيني در سوريه قدرتي ندارد و فعاليتهاي آنها به داخل اردوگاههاي فلسطيني و مراكز تعليمي محدود ميشود و فلسطيني حق ندارد مسلح وارد خيابان شود… در حالي كه در لبنان براي فلسطيني آزاديهاي بسيار زيادي وجود داشت و قدرت منحصر به فرد تقريباً به دست مقاومت و فلسطينيهاست. بنابراين قدرت و سيطرة سوريه در لبنان باعث ناراحتي مقاومت بود و خواه ناخواه با احزاب چپ هم آهنگ ميشد. دولت عراق به علت اختلافات فكري و مرزي با سوريه سرسختترين دشمن سوريه و موفقيت سوريه در لبنان بود و احزاب وابسته به عراق مثل «بعث عراق» و «جبهه التحرير عربيه» و روزنامههاي بيروت و محرر به شدت به سوريه حمله ميكردند و آشوب مينمودند.
بر حسب اتفاقية جديد سوريه بايد نيمي از وزرا، مسلمان و نيمي مسيحي باشند و از 18 وزير دولت لبناني 9 نفر حق مسلمانهاست. براي تعيين 9 وزير مسلمان اختلافات داخلي احزاب و قدرتها شروع شد و توافقي به عمل نيامد. احزاب چپ ابتدا شعار «نسبي» را ميدادند كه هر طايفه يا حزبي بر اثر نسبيت نماينده داشته باشد. رييس مجلس شيعيان آقاي صدر طرفدار نصف به نصف بود كه عادتاً از 9 وزير، 4 نفر سني باشد. احزاب چپ با اين كه به آقاي صدر حمله ميكردند و پيشنهاد او را ارتجاعي ميدانستند ولي وقتي پاي محاسبه و عمل به ميان آمد ملاحظه شد كه در صورت نسبيت اقلاً 5 وزير حق شيعه است و 3 وزير حق سنيها و اين شعار پيشرو فوراً عوض شد، و حاضر نشدند بيش از 3 وزير براي شيعه قبول كنند! و آقاي صدر اعلام كرد شيعه اصلاً احتياج به وزير ندارد. ما خواهان آرامش و ايجاد حكومت براي بقا لبنان هستيم و از حق خصوصي خود در ميگذريم… ولي اختلاف داخلي بين احزاب و شخصيتهاي سياسي بالا گرفت و هر طرف براي مصالح شخصي و حزبي خود ميخواست از اين نمد كلاهي بزرگتر براي خود كسب كند… و بالاخره خدام وزير امور خارجه سوريه و مسؤول مصالحه و آرامش لبنان نتوانست اين اختلافات و كشمكشهاي داخلي بين مسلمانها را تحمل كند و گفت به سوريه برميگردد. وقتي اختلافات داخلي احزاب و شخصيتها حل شد برميگردد و لبنان را ترك گفت. خروج خدام با انفجار مجدد جنگهاي داخلي بين مسلمان و مسيحي توأم گرديد. خطف (دزديدن افراد) و ذبح و كشت و كشتار شروع شد و هنوز نيز ادامه دارد. مسيحيان جنگ طلب در برابر قدرت سوريه تسليم شده سكوت كردند اما بعد، از اختلافات داخلي مسلمانان سوءاستفاده نموده شروع به جنگ نمودند.
ارتش تقسيم ميشود
در داخل ارتش نيز اختلافات بين مسيحي و مسلمان به شدت وجود داشت. مسيحيان به طرفداري كتائب مسلمانان را ميكشتند و چون اغلب فرماندهان بزرگ طرفدار كتائب و مسيحيان بودند به اين جهت اكثر وسايل جنگي ارتش در خدمت كتائب بود. اين سبب شد كه مسلمانان كم كم ارتش را ترك ميگفتند. يا از ترس جان ميگريختند و حتي در بعضي موارد زد و خوردهاي خونيني بين مسلمانان و مسيحيان در داخل پادگانهاي ارتش درگرفت. افسر جواني به نام احمد خطيب ياغي شد و عدهاي از سربازان و افسران دور او جمع شدند و كم كم با كمك سياسي و مالي و نظامي مقاومت فلسطيني «ارتش لبناني عربي» را تشكيل دادند و اكثريت سربازان و افسران آن شيعه بودند. در حالي كه خطيب خود سني بود و كم و بيش به افسران عالي رتبه شيعه حسادت ميورزيد! مقاومت فلسطيني به هر سربازي كه به «ارتش لبنان عربي» ميپيوست حقوقي بسيار زيادتر از معمول (تقريباً دو برابر) ميپرداخت و پادگانهاي ارتش در بعلبك و صيدا و صور و ديگر مناطق مسلمان نشين يكي بعد از ديگري به «ارتش لبنان عربي» پيوست. افسر عالي رتبه ديگري به نام عزيز الاحدب در بيروت علم طغيان برافراشت و اعلام حكومت نظامي كرد و تقريباً همه افسران عالي رتبه ارتش به او پيوستند و خواستار استعفاي رييس جمهور فرنجيه شدند. مسيحيان نيز ارتش ديگري به رهبري آنطوان بركات تشكيل دادند كه منظمترين و قويترين ارتشهاي موجود بود. دار و دستة فرنجيه نيز كه به هيچكس حتي به كتائب اطمينان كامل نداشتند «ارتش زحزتا» را تشكيل دادند…. و به طور كلي ميتوان گفت كه هيبت ارتش و همه وسايل و تجهيزات آن از بين رفت.
اختلاف بين مقاومت و سوريه
با از بين رفتن ارتش و پليس و ژاندارم، امنيت لبنان به كلي از بين رفت. كنترل جنگ و قتل و غارت محال شد. هر تفنگ به دستي از فرصت استفاده كرده دست به دزدي و جنايت ميزد. كمتر خانهاي بود كه مسلحين از حوالي آن عبور بكنند و غارت نشود. احزاب و حتي سازمانهاي فدايي فلسطيني، و جاي تأسف حتي مقاومت دست به سرقت و غارت زدند. ابتدا مسلمانان اموال مسيحيان را غارت ميكردند ولي بعد همه كس چه مسيحي و چه مسلمان مشمول غارت و سرقت ميشد. اگر كسي از شياح، خانه خود را ترك ميگفت تا از بمبارانهاي مرگزا در امان باشد فوراً اموالش به غارت ميرفت!
ناراحتيهاي عمومي بالا گرفت اما كسي قدرت نداشت در مقابل مسلحين اعتراض كند. مسلحين نيز احتياج به پول و غذا و ذخيره داشتند و راه ديگري جز سرقت نبود. (گو اين كه سازمانها و احزاب بزرگ ميليون، ميليون از دولتهاي خارجي ميگرفتند) براي امنيت جاني و مالي در لبنان هيچ چارة ديگري جز قدرت يك كشور خارجي به نظر نميرسيد. بين دولتهاي خارجي، سوريه امتداد طبيعي لبنان بود و به علاوه روابطش با مقاومت و جنگهاي قهرمانانهاي با اسرائيل سبب شده بود كه سوريه بيش از هر كشور ديگري مورد توجه قرار گيرد. از اينجا درخواست تدخل سوري و «مبادرت سوريه» مطرح شد و همه بزرگان مسلمان منجلمه رهبر مقاومت ابوعمار و رييس مجلس شيعيان آقاي صدر و مفتي سنيها شيخ حسن خالد طرفدار مداخلة سوريه در لبنان شدند ولي احزاب چپ و رهبر آنها جنبلاط از آشوب موجود در لبنان استفاده ميكردند و با تدخل سوريه مخالف بودند و تظاهرات زيادي ضد سوريه به راه انداختند و حتي اختلافات جزيي و ناراحتيهاي قديمي بين مقاومت و سوريه را دامن زدند و جناحي از مقاومت را نيز ضد سوريه برانگيختند و در بيروت به سازمان صاعقه، سازمان وابسته به سوريه حمله كردند و يك بار در صبرا (مركز فداييان)، دو نفر از افسران عالي رتبه سوري كه از طرف حافظ اسد مأمور مذاكره با رهبران مقاومت بودند، مورد هجوم جبهه شعبيه (سازمان فداييان چپي جرج حبش) قرار گرفته كشته شدند. و يك بار ديگر در راه فرودگاه حدود 10 نفر از سازمان صاعقه به دست جبهه رفض كشته شدند و صاعقه با اسلحه سنگين مراكز اين سازمانهاي افراطي را بمباران كرد. و البته واضح است كه در جنگهاي خياباني، مردم بيگناه، زن و بچه به مراتب بيشتر و زودتر از جنگندگان كشته ميشوند. اين جنگها سبب شد كه عدة زيادي از مردم بيگناه زير گلولههاي سنگين و راكتهاي سوريه تلف شوند كه خواه ناخواه انعكاس بدي داشت.
از همه مهمتر خطر انفجار بين مقاومت و سوريه بود. امام موسي صدر معتقد بود كه اين انفجار بين مقاومت و سوريه مصيبتي بزرگ و خيانتي عظيم است. و به هر وسيله ممكن بايد جلوي اين انفجار را گرفت. براي اين منظور 7 بار به سوريه سفر كرد و با حافظ اسد و مسؤولين سوري ملاقات نمود (در خلال چهار ماه) و بالاخره ابوعمار را نزد حافظ اسد برد و بين آنها را آشتي داد و از آنها خواست كه همه مشكلات خود را بي پرده به هم بازگو كنند و راه حل منطقي بيابند. امام موسي بعد از پيروزي اين وساطت، مورد بغض و حقد و هجوم شديد جنبلاط و احزاب افراطي چپ و سازمانهاي فدايي رفض (جبهه الشعبيه به رهبري جرج حبش ـ جبههالتحرير عربيه متعلق به عراق ـ جبهه الشعبيه قياده العامه و جبهه الشعبيه التحرير فلسطين منفصلين از جرج حبش) قرار گرفت و روزنامههاي چپ و راديوهاي وابسته به آنها از هيچ فحش و اتهام و هجومي دريغ نكردند.
حركت محرومين به رهبري آقاي صدر اعلام كرده بود كه فقط براي سه چيز اسلحه به دست ميگيرد و ميجنگد. 1ـ براي بقا لبنان (ضد تقسيم لبنان) 2ـ براي دفاع از جنوب ضد اسرائيل. 2ـ براي دفاع از موجوديت مقاومت فلسطيني ضد هر نوع تصفيهاي… و لذا براي سياست بازيها يا مكاسب و تعداد زيادتري از وزير و وكيل اسلحه به دست نخواهند گرفت. و همچنين كشتار بين مسلمانان بين مقاومت و سوريه حرام است و هر كس كه به اين قتال و انفجار دامن ميزند خيانت ميكند. امام موسي معتقد بود كه تغيير نظام و مكاسب و غيره وقتي مفيد است كه لبناني وجود داشته باشد. اما امروز بقا لبنان در خطر نيستي و زوال است. تقسيم لبنان و بعد سيطره اسرائيل بر جنوب لبنان مطرح است در اين صورت پرداختن به اكتسابات حزبي يا طائفي توجه به رنگ ديوار است وقتي كه خانه از پاي بست ويران است!
اما احزاب چپ حزب كمونيست، و سازمانهاي فلسطيني رفض در خلال اين جنگ استفادههاي كلاني برده بودند. علاوه بر پول و سرقت و اسلحه مفت از خارج… عده زيادي عضوگيري كرده بودند و در روزگاري كه آدم بي سلاح محكوم به مرگ و ذلت است و هر بيچاره فلك زدهاي براي حمايت جان خود و كسان خود احتياج به اسلحه دارد، اين احزاب و سازمانهاي فدايي با تقديم اسلحه و پول ماهيانه هزار هزار از جوانان را به خود جلب كردند و قدرتي كسب نمودند و عده زيادي از اين بيچارگان را به دم گلوله دادند… بنابراين هرج و مرج موجود به نفع احزاب و سازمانها بود و اينان وحشتي از تقسيم لبنان و يا دخول اسرائيل نداشتند و حتي علناً شعار ميدادند اگر اسرائيل بر جنوب مسلط شود آنگاه جنوب و فلسطين را با هم آزاد ميكنيم! و يا اگر آمريكا وارد شود ويتنامي ديگر خلق مينماييم!
توطئه بـزرگ
بايد سبب اصلي اين جنگها را بررسي كرد و از تاريخ عبرت گرفت. از انفجار بين مقاومت و سوريه چه كساني سود خواهند برد؟ جز آمريكا و اسراييل! و چرا بعضي سياستها اين همه اصرار دارند تا به انواع حيل رابطه سوريه و مقاومت را هر چه بيشتر تيره كنند و راهي براي سازش باقي نگذارند؟ مگر سوريه بزرگترين قدرت خاورميانه پشتيبان مقاومت نبوده و نيست؟ در بين كشورهاي عربي كدام كشور به مقاومت نزديكتر است؟ مصر؟ عراق؟ ليبي؟ اردن؟ سعودي و كويت؟…. چرا بايد آخرين پشتيبان مقاومت نيز به دشمن مقاومت تبديل گردد؟ عدهاي شعار ميدادند كه كشتن سوري بهتر از اسرائيلي گردد؟ عدهاي شعار ميدادند كه كشتن سوري بهتر از اسرائيلي است! و يكي از بزرگان مقاومت گفته بود اگر اسرائيل بر جنوب لبنان مسلط شود بهتر از تسلط سوري است! ….
عجيبتر اين كه جنبلاط رهبر احزاب چپ به جامعه دول عرب و به فرانسه و به آمريكا و روسيه شكايت برد كه چطور ساكت مينشينند تا سوريه وارد لبنان شود؟ يعني به نحوي از انحاء آنها را تحريك ميكرد كه در امور لبنان ضد دخالت سوريه مداخله كنند. از يك طرف سوريه را عميل آمريكا (دست نشانده) ميخواندند و از طرف ديگر به آمريكا شكايت ميكردند كه مانع دخول سوريه شود! راستي چه دنيايي! آنطور با تبليغات دروغ و هوچي بازيها اذهان مردم را مشوب كرده بودند كه كسي جرأت دم زدن نداشت. هر كس مخالف چپ باشد حتماً دست راستي و كتائبي است! حتي جوانان حركت محرومين كه هنوز بزرگترين و بهترين جنگندگان مناطق شيعه نشين در مقابل كتائبيها هستند تابحال دهها شهيد دادهاند و از شب تا صبح در ميان سنگرهاي تاريك پشت كيسههاي شني ميجنگند! عجيبتر از عجيب آن كه چند وقت پيش جنبلاط با بشير جميل فرزند پير جميل رهبر كتائب جلسهاي طويل و دوستانه تشكيل داد! بشير جميل فرمانده جنگي كتائب و مسؤول خونريزي وحشيانه جنايت كارانه سبت اسود (شنبه سياه) در بيروت بود بزرگترين جنايتكار جنگهاي داخلي لبنان لقب داشت!…. يكباره با جنبلاط نشست و تغيير ماهيت داد. و دفعتاً جنبلاط كشف كرد كه بشير جميل وطني و تقدمي است! (يعني وطنپرست و مترقي) و برنامههاي اصلاحي احزاب چپ را قبول دارد! همه لبه تيز حمله متوجه سوريه شد! سوريه خائن و دست نشانده آمريكا و انعزالي است (صفتي كه فقط به كتائب نسبت ميدادند و از فحش بدتر بود). حافظ اسد علوي و شيعه است (كه اين خود نوعي اهانت نزد قسمتي از عرب به شمار ميآيد) امام موسي صدر نيز دست نشانده سوريه قلمداد گرديد! و به سختي مورد شتم و بيحرمتي احزاب چپ قرار گرفت و متهم شد كه ميخواهد جيش شيعي تشكيل دهد و افسران شيعه را كه در ارتش لبنان عربي اكثريت داشتند در اين ارتش شيعي جمع كند! افسران معروف و قهرمان شيعه نظير رائد حسين عراد (اولين فرمانده كه قصر فرنجيه را به توپ بست و او را فراري داد، و دقيقترين افسر توپخانه كه از فاصله 19 كيلومتري هدف را به دقت ميزند) و امين قاسم (فرمانده جنگهاي حبل) و ابراهيم شاهين و غيره… مورد حقد و حسد احزاب چپ قرار گرفتند. به دنباله اين اتهامات روزي كه احمد خطيب براي زيارت به خانه امام موسي آمده بود نتوانست ناراحتي خود را كتمان كند و گفت شنيدهام، يا امام كه ميخواهيد ارتش شيعي بوجود آوريد! امام در جواب او گفت «من از ايجاد ارتش شيعي به همان درجه اكراه دارم كه از ايجاد ارتش ماروني، يا سني، يا درزي، من معتقد به وحدت لبنان و وحدت ارتش لبنانم» و بيان امام اشاره بود به ارتش مارونيها توسط بركات و زعرتاويها و ارتش فخرالدين متعلق به جنبلاط و درزيها…
بزرگترين توطئه توسط آمريكا طرح شده و با مهارت تمام به منصة ظهور ميرسيد، و آن اين كه سوريه به مشكلات پيچيده لبنان آلوده شود، آنگاه انفجار بين مقاومت و سوريه، و سپس تصفيه مقاومت توسط سوريه، و بعد عكسالعمل شديد مردم سوريه ضد نظام موجود يا كودتا براي سقوط حافظ اسد و تجزيه سوريه به مناطق سني، علوي، درزي و غيره…. برنامه استعمار فقط تقسيم لبنان و ايجاد حكومت ماروني (اسرائيل ثاني) نبود. بلكه علاوه بر تقسيم لبنان، تجزيه و تقسيم سوريه را نيز در سر ميپرورانيد…. و اين برنامه شوم با موفقيت تمام قدم به قدم جلو ميرفت و اعمال وحشيانه چپ و راست و انفجارهاي همه روزه و كشت و كشتارهاي بي حساب پيروزي اين برنامه استعماري را تأمين ميكرد. آن قدر شعارهاي تند و انقلابينما و جار و جنجالهاي تبليغاتي فضا را مسموم كرده بود كه فكر و عقل سالمي باقي نگذاشته بود… فقط امام موسي صدر در معركه مانده بود كه به هر دو طرف فرياد ميزد و آنها را از خطر انفجار بر حذر ميداشت، ولي افسوس كه فرياد او همراه با ضجة ضمير لبنان در برابر طوفاني از هوچيگريها و جار و جنجال از بين ميرفت و به گوش كسي نميرسيد. بالاخره امام موفق شد كه ابوعمار رهبر مقاومت را نزد حافظ اسد ببرد و در حضور امام يك جلسه 7 ساعته تشكيل شد كه اسد و ابوعمار درددلهاي خود را بيپرده بيان ميكردند و امام به عنوان قاضي يا ميانجي آن دو را مصالحه ميداد، و همچون جراح بر دل پر دردشان نيشتر ميزد تا شكوههاي خود را بازگو كنند. و همچون طبيب مرهم ميگذاشت تا دردها را تسكين بخشد… اما تحريكات داخلي و خارجي همچنان با قدرت به پيش ميراند و خطر انفجار هر روز بيشتر ميشد، در مراسم با شكوهي كه حركت محرومين به خاطر سالگرد اولين شهيد خود تشكيل داده بود، و عدهاي از بزرگان منجمله ابوعمار حضور داشتند، امام موسي هنگام سخنراني خود ابوعمار را مورد عتاب قرار داد و او را از خطر احزاب چپ و انفجار با سوريه برحذر داشت، به خصوص اعلام كرد پشتيباني احزاب چپ از مقاومت از روي مصالح شخصي و تجارتي است در حالي كه ما، نه به خاطر تجارت و نه به خاطر منافع خاص، بلكه به خاطر ايمان به آزادي فلسطين و قدس و ايمان به انقلاب فلسطين از شما پشتيباني كردهايم و ميكنيم و خواهيم كرد… ما هميشه در كنار شما بودهايم، هميشه به شما كمك كردهايم، هنگام آزاد كردن قدس نيز در كنار شما خواهيم بود… اما اين انتقادات خالصانه امام موسي و تخدير ابوعمار از خطر انفجار باعث ناراحتي شديد احزاب چپ و حزب كمونيست شد و سيل تهمت و ناسزا به طرف امام سرازير گرديد… ايذاء و اذيت اعضا حركت محرومين شدت گرفت… و توطئه خطرناك استعمار پيروز شد و چيزي كه نبايد اتفاق بيفتد افتاد… و آن انفجار بين سوريه و مقاومت بود.
برخورد مقاومت با سوريه
عدهاي سوريه را ملامت ميكردند كه اهمال ميكند و به اين جنگ خانمانسوز داخلي خاتمه نميدهد. ميخواستند كه سوريه قدرت بيشتري وارد كند و اطراف منازعه را با زور وادار به سكوت و آرامش كند. صاعقه، سازمان فدايي وابسته به سوريه نيز سخت طرفدار دخالت نظامي سوريه بود. امام موسي با اين كه با تدخل سياسي سوريه موافقت كامل داشت ولي با برخورد نظامي سوريه ومقاومت مخالف بود و سوريه را از اين كار به شدت برحذر ميداشت. اما ارتش سوريه وارد لبنان شد و قسمتي به شمال و قسمت ديگر سرازير جنوب شد و قسمت سوم نيز رهسپار بيروت گرديد. از طرف احزاب چپ و مقاومت شعارهاي تند ضد سوريه داده ميشد ولي بيشتر حمله بر جنگ اعصاب و مبارزة تبليغاتي ميگرديد… تا اين كه قسمتي از تانكهاي سوري براي عبور به بيروت از راه جنوبي، وارد صيدا شد. در صيدا كه احزاب چپ و مقاومت قدرتي دارند، ابتدا از نيروهاي سوري استقبال كردند و يك جيب ارتش لبنان عربي از جلو و تانكها پشت آن به مركز شهر آمدند و هيچ اثري از جنگ نبود. اما در وسط شهر نيروهاي چپ كمين كرده بودند و دفعتاً تانكهاي سوري را هدف بازوكا قرار دادند. بيش از 50 نفر افسر و سرباز سوري كشته شدند و عده زيادي بدون جنگ تسليم گرديدند. حتي افسري حساس در وسط شهر با هفتتير خودكشي كرد و تقريباً همه تانكها و كاميونهاي سوري به آتش انفجار سوخت و منظرهاي تأثرآور و وحشتناك بوجود آورد. آن قسمت از نيروهاي سوري كه از راه دمشق مستقيماً عازم بيروت بودند در گردنه «ظهرالبيدر» با نيروهاي مقاومت و احزاب روبرو شدند. جنگ سختي در گرفت و بهترين افسران و رزمندگان مقاومت به خاك افتادند و ارتش سوري بر بزرگترين مرتفعات بيروت تسلط يافت و تا صوفر و بحمدون به پيش راند.
بيانيه امام موسي صدر
پس از انفجار، ابواياد و ابولطف رهبران مقاومت نزد امام آمدند و نگراني خويش را ابراز داشتند. امام بيانيهاي صادر كرد و اين انفجار را مصيبت بزرگ خواند و طرفين را دعوت به آتشبس كرد و ضمناً متذكر شد كه انقلاب فلسطين شعله مقدسي است كه ما آن را با قلب و روح و بازوي خود محافظت ميكنيم و ضد تصفيه مقاومت اسلحه به دست ميگيريم و عدهاي از جنگندگان حركت محرومين در تنسيق(10) كامل با فتح (بزرگترين سازمان مقاومت فلسطيني) در سنگرهاي مقدم جبهه قرار گرفتند كه با جان خود از مقاومت فلسطيني دفاع كنند. با اين همه احزاب چپ بخصوص حزب كمونيست موقع را مغتنم شمرده امام را دستنشانده سوريه خواندند و در قريههاي دور دست به اعضا حركت محرومين حمله كردند و در بعضي نقاط اسلحه آنها را گرفتند. اما مقاومت فلسطيني به پشتيباني حركت محرومين برخاست و جلوي ياوهگوييهاي احزاب و سازمانهاي چپ را گرفت، ولي فحش و تهمت و ناسزا همچنان ادامه يافت.
صاعقه مورد هجوم قرار ميگيرد
انفجار بين سوريه و مقاومت سبب شد كه مقاومت و نيروهاي چپ به صاعقه حمله كنند. مراكز صاعقه را با اسلحه سنگين خراب كرده طرفدارانش را تار و مار كنند. به طوري كه صاعقه در همه لبنان تقريباً از بين رفت. كشت و كشتارهاي وحشيانهاي صورت گرفت كه نظير آن كمتر ديده شده بود. در صبرا، چند نفر از اعضا صاعقه تسليم ميشوند. اسلحه خود را بلند كرده به سمت جنگندگان فتح ميرفتند تا اسلحه خود را تسليم كنند ولي چند نفر از اعضا حزب كمونيست آنها را به مسلسل ميبندند و ميكشند. در بيروت مجروحي سوري را دستگير كردند و با طناب پايش را به ماشيني بستند و كشان كشان در خيابانها تا مريضخانه اوزاغي بردند و بيچاره تكه تكه شده بود.
نيروهاي چپ از ميان مناطق پر جمعيت (اغلب شيعي) با كمك خمپاره انداز يا توپ مواضع سوري يا صاعقه را بمباران ميكردند و لذا سوريها و يا صاعقه با اسلحه سنگينتر پاسخ ميگفتند اما رگبار گلولههاي سنگين بر سر منطقه پرجمعيت خراب ميشد، زن و بچه كشته ميشدند و محركين واقعي گريخته بودند يا در محل امني مخفي ميشدند. و روز بعد با آب و تاب فراوان در روزنامهها و راديوها از جنايات سوريها داد سخن ميدادند.
درخواست بازگشت ارتش سوريه
توطئه آمريكايي ـ اسرائيلي به نتيجه رسيده بود. جنگ با اسرائيل و با كتائب به كلي فراموش شد. در عوض مسلمانان برادران مسلمان خود را بيرحمانه ميكشتند و آنقدر تبليغات زهرآگين شده بود كه گويي در دنيا دشمني جز سوريه و استعمارگري جز سوريه و جنايتكاري جز سوريه وجود ندارد. اسرائيل و كتائب نيز اين صحنههاي حزنانگيز را با سرعت تمام تماشا ميكردند و دم نميزدند!
امام موسي دوباره بيانيهاي مفصل صادر كرد و ضمن اعلام حمايت از مقاومت فلسطيني در مقابل هر نوع تصفيه، از حكومت سوريه خواستار شد كه ارتش خود را باز پس بخواند و دست از جنگ با مقاومت بردارد. نغمه تعريب (يعني دخول ارتشهاي عربي به لبنان) نيز ساز شده بود. ارتشهايي كه مقاومت از آنها ميترسيد و آنها نيز جز دشمني با مقاومت هدف ديگري نداشتند. ابوعمار كه در تمام اين مدت خارج لبنان بود شروع به مسافرت كرد و كشورهاي زيادي را بازديد نمود ولي مهم اين كه با مصر و سادات (كه اتفاقيه سينا را امضا كرده با اسرائيل مصالحه نموده بودند) آشتي كرد و راديو فرستنده مقاومت از قاهره شروع به فعاليت نمود. ضمن مسافرت به خليج به عراق نيز سفر كرد و با گردانندگان عراق كه دشمني شديدي داشت آشتي نمود. و بعد به سعودي رفت تا از تضادهاي داخلي اين كشورها ضد سوريه استفاده كند. اما همه ميدانستند كه اين كشورها علاقهاي به مقاومت ندارند و در اولين فرصت به مقاومت ضربه خواهند زد. به همين سبب رهبران مقاومت در بيروت از امام موسي خواستند كه به سوريه سفر كند و حتيالامكان بين سوريه و مقاومت را آشتي دهد. امام با وجود خطرات فراوان با يك هليكوپتر از فرودگاه بيروت كه مورد هجوم آتشبارهاي فراوان بود رهسپار سوريه شد در حالي كه به هليكوپتر تيراندازي ميشد. پيشنهادهاي امام كم و بيش مورد موافقت حافظ اسد قرار گرفت، آتش جنگ بين طرفين تخفيف يافت. ارتش سوريه از حوالي بيروت و صيدا عقبنشيني كرد. دخول ارتش صلح از طرف جامعه دول عربيه مورد موافقت قرار گرفت و فرودگاه بيروت از نيروهاي سوري تخليه شده تحويل ارتش صلح گرديد. حكومت ليبي دخالت مستقيم كرد و نيرو به لبنان فرستاد و نخستوزير آن جلود براي قبول آتشبس و اشراف بر آن به بيروت آمد. احزاب چپ نيز با آب و تاب فراوان اين قضيه را يك پيروزي بزرگ براي خود به حساب آوردند و به خيال خود سوريه را شكست دادند! پس از خروج نيروهاي سوري از فرودگاه و حوالي بيروت شعله جنگي شديد بين كتائب و مقاومت مشتعل شد. بمبارانهاي شديد كه تابحال سابقه نداشت و هر روز صدها نفر به خاك افتادند. شهر بيروت به صورت شهر اشباح در آمد همه جا بسته و همه فراري و در خيابانها بندرت عابري ديده ميشد، در حالي كه در هر گوشه وكناري هر لحظه بمبي منفجر شده قسمتي را خراب ميكرد. تلزعتر نبعه و برج حمود كه تحت محاصره كتائب بود به شدت مورد هجوم قرار گرفت ولي جنگندگان اين مناطق با فداكاري بيش از حد براي دفاع از جان خود ميجنگند زيرا سقوط معادل مرگ حتمي است. اين جنگ خانمانسوز هنوز به شدت ادامه دارد و خطر دخول ارتشهاي عربي و تقسيم لبنان زيادتر ميشود. هم اكنون مسيحيان در منطقه خود تشكيل حكومت دادهاند. خدمت سربازي اجباريست و ماليات ميگيرند. ارتش و پليس و محاكم رسمي و وزارتخانههاي قانوني تشكيل دادهاند!و مثل يك حكومت مستقل همه كارهاي خود را اداره ميكنند! فقط وجود ارتشي خارجي بين دو منطقه مسلمان و مسيحي لازم است تا آتشبس عملي شود و شناخت دولتها تا به اين تقسيم از نظر بينالمللي صحه گذاشته شود!
آيندة مبهم
امام موسي صدر از اول، اين جنگها را به مصالح استعمارگران ميدانست و براي آرامش فعاليت ميكرد، مرتباً خطر تقسيم لبنان و هجوم اسرائيل به جنوب و خطر تصفيه مقاومت را گوشزد ميكرد. ولي احزاب چپ اعتنايي نكردند. مقاومت به معارك داخلي لبنان كشيده شده و موجوديت مقاومت مورد هجوم قرار گرفت. بقا لبنان در خطر نيستي و زوال، بيش از 30000 كشته و 100000 مجروح. بيروت به كلي خراب شده، همه گريختهاند. فقر و مرض و گرسنگي بيداد ميكند، براي نان، مسلحين همديگر را ميكشند. زنان آبرومند و مردان محترمي كه به خاك سياه نشستهاند براي قوت لايموت خود و اطفال خود نان ندارند. يأس و بدبيني بر همه كس و همه جا دامن گسترده است. دزدي و غارت و آدم كشي خيلي عادي شده، اجناس دزدي به قيمت كم به فروش ميرسد ولي كسي نميخرد! بنزين نيز نظير نان كيميا شده است و فقط مقاومت فلسطيني حق دارد از بنزين استفاده كند. حتي احزاب وسازمانهاي فدايي ديگر بايد از مقاومت اجازه استفاده از بنزين داشته باشند كه اين خود باعث كشمكشهاي داخلي بين مقاومت و احزاب چپ شده است. حيات مردم، امنيت مردم، نان و بنزين و احتياجات ديگر در اختيار مقاومت فلسطيني است كه حساسيتهاي بين لبناني و فلسطيني را مشتعل كرده است. مردم از ترس دم نميزنند ولي نارضايتي در همه مردم به وضوح ديده ميشود. اسرائيل در كنار حدود لبنان يك درمانگاه مجاني باز كرده و لبنانيان محروم و فقير براي مداوا به اسرائيليان پناه ميبرند و از دكتر و داروي مجاني استفاده ميكنند! اين محبت ظاهري و جلب لبنانيان از طرف اسرائيل در مقايسه با قلدري و تسلط مقاومت بر همه چيز مردم خيلي خطرناك است. عدهاي ميگويند حتي اگر شيطان وارد لبنان شود و آرامش برقرار كند مورد استقبال مردم قرار ميگيرد!
حوادثي در لبنان ميگذرد كه به جرقه زدن قبل از انفجار شبيه است. توطئهگران با آشوب و فتنه و ترويج دزدي و غارت و اذيت مردم بيگناه محيط را براي هر نوع تصفيه فلسطيني آماده ميكنند و وحشتناك اين كه نوعي غرور و خودخواهي بر اكثريت رهبران مقاومت مستولي شده و چارهاي نميانديشند و مردم همه روز بدبينتر و ناراضيتر ميشوند.
اخيراً قبل از اين كه امام موسي از سوريه باز گردد، عدهاي از مسلحين ظاهراً وابسته به مقاومت به خانه امام موسي حمله كردند و سه نفر گارد خانه را كه مشغول غذا خوردن بودند خلع سلاح كردند. بين شيعيان اين حادثه انعكاس بسيار بدي گذاشت. با اين كه بعد از چند ساعت اسلحه گارد را برگرداندند و حتي لفظي و كتبي در جرايد عذرخواهي نمودند ولي ناراحتي عميق مردم همچنان شديدتر و عميقتر ميشود. در يك منطقه فلسطيني حدود 75 نفر جنگنده فلسطيني شيعه اسلحه خود را پس دادند و گفتند در صورت عدم احترام به امام موسي حاضر به همكاري نيستند. عده زيادي از جنگندگان مقاومت همه روزه مقاومت را ترك ميگويند و به حركت محرومين ميپيوندند. جنوب لبنان و بعلبك كه روزگاري ضد مقاومت فلسطيني بودند. در اثر 5 سال كار و فعاليت مداوم امام موسي پشتيباني مقاومت را پذيرفته بودند. اكنون پشت به مقاومت ميكنند و بخصوص در بعلبك آثار كينه و نفرت به فلسطينيها اوج ميگيرد و در بعضي نقاط به درجه انفجار ميرسد و اين امر بسيار خطرناكي است كه جز به مصلحت اسرائيل و آمريكا نيست. ايجاد اختلاف بين شيعه و سني، بين لبناني و فلسطيني، ايجاد جنگ و انفجار بين مسلمانها قسمتي از توطئه بزرگ به شمار ميرود كه مدت 16 ماه است به مورد اجرا گذاشته شده و مدت زيادي ادامه خواهد يافت… با علم به اين حقايق دردناك امام موسي با سعهصدر و بلندنظري بيش از اندازه اعلام كرد كه حتي اگر فلسطينيها ما را بزنند و اهانت كنند و اذيت و آزار نمايند ما همچنان از آنها دفاع خواهيم كرد و در كنارشان خواهيم بود و بخاطر هدف مقدسشان همه ناراحتيها را تحمل خواهيم كرد…. آزادي فلسطين و قدس و دفاع از مقاومت فلسطيني جزيي از عقايد ما و اصلي از اصول ميثاق حركت محرومين است و به خاطر مصلحت و منفعت و چشم داشت و تجارت نيست.
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم كه در طريقت ما كافريست رنجيدن
(1)پرسشها
(2) فرهنگي
(3) انقلابي
(4) روانشناس
(5) موافقت نامه
(6) دخالت
(7) ارتش آزاديبخش فلسطين
(8) چريكها
(9) خيمهها
(10) وحدت
مقاومت فلسطيني و احزاب چپ لبناني
در لبنان دو موضوع خيلي مشخص و روشن بود:
موضوع اول، سياست و سياستبازي كه كثيفترين و مشمئزترين چيز لبنان به شمار ميرفت…..
موضوع دوم، مقاومت فلسطين كه پاكترين و مقدسترين حقيقت عصر حاضر بود…
اين دو موضوع در سال گذشته با هم مخلوط شدند و نتيجهاي دردناك و وحشتناك به بار آورد…
و اين عمل بزرگترين نقشه استعمار و توطئه بينالمللي ضد مقاومت فلسطيني بود.
سياستبازان لبناني، كثيفترين، دروغگوترين، خودخواهترين، بيپرنسيبترين موجودات روي زمينند و همه مردم نيز آنها را ميشناسند و از آنها متنفرند و اگر كسي به دنبال سياستمداري ميرود بدون شك مصالح شخصي و منافع آني خود را در نظر دارد. روح تجارت و ماديگري در ملت لبنان به وضوح ديده ميشود و سياستمداران نيز از اين روحيه مردم سوءاستفاده ميكنند و آنها را به دنبال خود ميكشانند و مردم هم با علم به همه چيز فقط براي منافع شخصي و تجارت به دنبال سياست مداران ميروند….
احزاب چپ و راست لبنان نيز نتيجه بازار سياستبازان لبناني هستند كه همان مشخصات كثيف ماديگري و خودخواهي و دروغ و حيله و ظلم و فساد سياستبازان را به ارث بردهاند.
در لبنان ميبينيد كه آدمي جبار و قاتل و فاسد به نام فرنجيه رييسجمهور ميشود و هر سياستمداري فقط بر حسب محاسبه منافع شخصي خود به او رأي ميدهد. حتي جنبلاط رهبر احزاب چپ در كنار اين مجرم و قاتل بزرگ ميايستد و او را انتخاب ميكنند در حالي كه همه مردم به خوبي ميدانستند كه فرنجيه قاتل معروفي است كه عده زيادي را در كليسا به مسلسل بست و كشت و حتي به مسيح و خدا نيز كه شاهد اين جنايت بودند فحش داد و بدين وسيله سيطره شيطاني خود را بر زعزتا، تولدگاه خود تأمين كرد. در لبنان ميبينيد كه جنبلاط ميليونر و ملاك بزرگ و آريستوكرات متكبر … مؤسس حزب سوسياليستي ميشود و حتي به رهبري همه احزاب چپ ميرسد، در حالي كه يكيك آن احزاب به او فحش ميدهند و او را «مصلحهچي» و خطرناك ميشمرند!
در لبنان ميبينيد كه ثروتمندترين مردم در حزب كمونيست جمع ميشوند و در مجللترين هتلها و رستورانها جشن ميگيرند و طعام ميدهند و بر سرنوشت محرومين و تيرهروزان ميخندند. در لبنان ميبينيد كه همه احزاب و همه روزنامهها و همه سياستمداران از دولتهاي خارجي پول ميگيرند و از اين كه كشوري پشتيبان آنهاست فخر ميفروشند و اگر كشور حاميشان قويتر و پولدارتر باشد، افتخارشان بيشتر ميشود…
و اينان كه در نظر ما و در قاموس مبارزات بينالمللي دستنشانده به حساب ميآيند همه خود را ملي و وطني قلمداد ميكنند و مخالفين خود را بيوطن و اجنبي خطاب كرده و يك ذره شرم و حيا ندارند! … و مردم نيز به خوبي ميدانند كه اين سياستبازان از چه كشورهايي و چقدر پول ميگيرند ولي به خاطر منافع شخصي باز هم به دنبالشان ميروند. در لبنان ميبينيد كه به نام دموكراسي و وطنپرستي و آزادي و انساندوستي، همه اين حقايق را، دموكراسي و آزادي و وطن و انسان را به قربانگاه منافع مادي و شخصي خود ميبرند و بدون واهمه آنها را ذبح ميكنند! در لبنان ميبينيد كه همه احزاب، همه سياستمداران، چپها، راستها، حتي فرنجيه، حتي پير جميل رهبر حزب قدرتمند كتائب همه و همه دم از مقاومت فلسطيني ميزنند و همه به خاطر دفاع از فلسطين ميجنگند، در حالي كه همه آنها ميخواهند مقاومت فلسطيني را در قربانگاه مصالح خود سر ببرند … اينها حقايق روشن و دردناكي از حيات لبنان و لبنانيان بود كه اين كشور زيبا را به خاك و خون كشيد.
از طرف ديگر، مقاومت فلسطيني كه بعد از تصفيه خونين اردن، لبنان را پناهگاه خود ساخته بود. مقاومت فلسطيني كه تبلور مبارزات امت عربي ضد صهيونيسم و استعمار غرب بود. مقاومت فلسطيني كه اميد دنياي سوم در نبرد ضد امپرياليسم جهاني بود، مقاومت فلسطيني كه قداست و معصوميت را همراه با سرزمين مقدس فلسطين و قدس به همراه داشت. مقاومت فلسطين كه با خون بهترين و پاكترين فرزندان انقلابي اين عصر آبياري شده بود، مقاومت فلسطيني كه دستهدسته از مبارزان دنيا از اقصي نقاط عالم به سويش ميرفتند و جان خود را در طبق اخلاص گذاشته تقديم انقلاب فلسطين ميكردند…. اين مقاومت فلسطيني با همه قداست و پاكيش با احزاب كثيف لبنان مخلوط شد و سر تا پا آلوده و آغشته به لجن سياستبازي و خودخواهي و مصلحتطلبي و فساد احزاب گرديد و اين بزرگترين خطاي نابخشودني رهبران فداكار مقاومت فلسطيني بود.
احزاب چپ در لبنان قدرتي نداشتند، اما از نام و شهرت و قداست مقاومت فلسطيني سوءاستفاده كردند. اسلحه از مقاومت گرفتند، دست به جنگ و كشتار زدند و مقاومت را به دنبال خود كشيدند، بر گردة مقاومت سوار شدند و مخالفين خود را كوبيدند با اسلحه مقاومت و قدرت مقاومت بر سرنوشت مردم لبنان مسلط شدند و جناياتي كردند كه در تاريخ سابقه نداشته است.
بزرگترين فعاليت اين احزاب به اصطلاح چپ، دزدي خانههاي مردم، قتل مخالفين، ارعاب و ترور، تهمت و دروغ و سياستبازي كثيف بود و همه اين جنايات را به نام مقاومت و دفاع از مقاومت انجام دادند و مردم را ضد خود و ضد مقاومت برانگيختند، تا به جايي كه عدهاي از مردم جنوب لبنان دست به سوي اسرائيل دراز كردند و اسرائيل را بر مقاومت فلسطيني ترجيح دادند!…
جاي شرم و خجالت است اگر اين حقيقت تلخ مورد توجه واقع شود كه اكنون عده زيادي از مردم جنوب لبنان ترجيح ميدهند كه زير سيطره شوم اسرائيل بروند و از زير نفوذ احزاب چپ و مقاومت فلسطيني آزاد شوند! راستي چقدر دردانگيز و تأثرآور است….
حزب كمونيست (شيوعي) لبنان بيش از حد تصور استفاده كرده است، به زور پول و اسلحه آدم جمع كرده، با قدرت مقاومت مخالفين خود را منكوب و مقتول كرده، افكار و برنامههاي خود را عملاً به مرحلة اجرا گذاشته، روزنامهها و تلويزيون را در خدمت تبليغات زهرآگين خود در آورده، تا به جايي كه اميد دارد يك سيستم ظاهراً كمونيستي را در جنوب لبنان پياده كند. حزب كمونيست با احزاب چپ ديگر يك مكتب سياسي ايجاد كردهاند كه خط مشي سياسي و برنامهها و تصميمهاي مهم و حياتي را بر اساس منافع خود تعيين ميكنند و هر كس كه با قالب فكري آنها جور در نيايد جاسوس و مرتجع و خائن به حساب آمده خونش مباح ميگردد. همين احزاب نيز براي خود ايجاد پليس و ارتش كرده امنيت جنوب را به دست گرفتهاند در حالي كه كارشان سرقت خانهها و ترور و ارعاب مخالفين است و در حقيقت ناامني و دزدي و قتل زير سر همين پليس احزاب است (كه بر خود امن شعب نامگذاري كردهاند!). اينان بنزين و مازوت و نان و آب و برق و تلفن و همه احتياجات مردم را بدست دارند و جز وابستگان حزبي بقيه مردم از همه چيز محرومند! مردم بدبخت و تيرهروزي كه يكسال و نيم بيكار و از هستي ساقط شدهاند اجباراً براي لقمهاي نان و يا قطعهاي اسلحه خود را به احزاب ميفروشند تا بتوانند باقي بمانند! و چه بسا كه به سرعت در مقابل گلوله دشمن درو ميشوند زيرا احزاب اين محرومين ساده و پاك و درمانده را، حتي بدون تعليمات نظامي كافي، به صحنه جنگ ميفرستند و فقط به زيادي شهدا خود فخر ميفروشند.
همه روزه در بيروت و جنوب لبنان جنايات و ستمگريهاي بينظيري ميگذرد كه روي آدمكشان گشتاپو را سفيد ميكند. در اوايل ماه اكتبر حدود 300 نفر از مسلحين احزاب به شهر انصار در جنوب لبنان حمله بردند و زد و خورد شديدي در گرفت. مدافعين شهرها به علت قلت عدد خود از شهر عقبنشيني كردند و احزاب خانهها را خراب نمودند و پيرها را زدند و حتي به اسارت بردند و به خانهاي هجوم بردند كه صاحبخانه فرار كرده بود و زن صاحبخانه را در مقابل 13 بچهاش كشتند و هنگامي كه شيخ شهر كه همسايه آن زن بود بيرون دويد و فرياد اعتراض بلند كرد او را نيز به گلوله بستند كه لباسش سوراخ سوراخ شد ولي معجزهآسا نجات يافت. و بعد وقتي كه يكي از مردان (اتفاقاً حزبي شهر) از مرگ ناجوانمردانه آن مادر ناراحت شده بود به كشندگان كمونيست اعتراض كرد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و كشته شد! هجوم وحشيانه احزاب بر اين شهر مردم را برانگيخت و از هر طرف فرياد اعتراض بلند شد و دروغپردازان حزب كمونيست در جواب مردم در روزنامههاي خود نوشتند كه «حركت محرومين زني را كشت و آنگاه نيروي امن شعبي از احزاب چپ براي ايجاد امن وارد شهر شدند»! و اين دروغ شاخدار آنقدر مسخره بود كه نفرت و عصبانيت مردم را بيشتر برانگيخت. آنگاه دروغي ديگر ساختند كه آن مرد حزبي زن را كشت و لذا مسلحين حزب كمونيست براي انتقام آن مرد حزبي را كشتند. اما بعد معلوم شد كه آن مرد حزبي از «جبهه التحرير عربيه» وابسته به حكومت عراق بود و اين عمل باعث عصبانيت و ناراحتي جبههالتحرير شد و مسلحين جبهة مزبور به شهر حمله كردند و افراد حزب كمونيست با همه اسلحه خود از شهر گريختند…. اينها اعمال وحشتناكي است كه همه روزه در گوشه و كنار جنوب لبنان اتفاق ميافتد.
در يكي از شبهاي آخر رمضان، حدود …… نفر از مسلحين امن شعبي (اكثريت كمونيست) به شهر «ديرزهراني» در منطقه نبتطيه حمله كردند و 25 نفر از جوانان مسلمان را به جرم آن كه به مسجد رفتهاند و نماز خواندهاند گرفتند و به شدت زدند و مجروح كردند و چند روز زنداني نمودند … در اين منطقه كه زير نفوذ حزب كمونيست است هر جواني كه به مسجد قدم گذارد گرفتار شده، كتك ميخورد و زنداني ميشود. در 10 اكتبر در شهر «زبداني» نزديك نبتطيه 7 نفر جوان مسلمان را به جرم اين كه در حركت محرومين عضو هستند گرفتند و به شدت زدند و دو نفر از آنها در بيمارستان بستري شدند در حالي كه فقط يك نفر از آنها عضو حركت محرومين بود و بقيه فقط به جرم مسجد رفتن مورد هجوم و شتم و ضرب قرار گرفتند. در 8 اكتبر در شهر نبتطيه 4 نفر از جوانان مسلمان مورد شتم و ضرب قرار گرفته و زنداني شدند….. در اين روزها در منطقه نبتطيه هر جوان مسلماني كه به مسجد برود مورد سوءظن قرار گرفته مضروب و زنداني ميشود…..
در يك منطقه جنوبي لبنان، كه شامل شهرهاي «خربت سلم» و «صوانه» و «قبريخا» و «بني حيان» و …. ميشود. جوانان مسلمان و حركت محرومين قدرت بيشتري دارند. در عرض ماه گذشته هجومهاي مسلحانه متعددي از طرف احزاب چپ ضد اين منطقه انجام گرفت ولي جوانان منطقه با فداكاري و جانبازي زياد مسلحانه از خود دفاع كردند و احزاب را از منطقه خود راندند. اخيراً يكي از فرماندههاي مقاومت فلسطيني در اين منطقه با قدرت اسلحه سنگين و جنگندگان ورزيده مقاومت به مركز قبريخا آمده و تصميم گرفته است كه دفتري براي حزب كمونيست باز كند تا پايگاهي براي احزاب چپ در اين منطقه داير شود.
جوانان حركت محرومين به فرمانده مقاومت فلسطيني فتح گفتند كه «ما با شما هم پيمان هستيم و در همه چيز شريكيم و اگر ميخواهيد ما حاضريم پايگاهي به اسم فتح داير كنيم. ولي حاضر نيستيم اجازه دهيم حزب كمونيست در اين شهر پايگاه باز كند». اين فرمانده فتح كه خود چپگرا و طرفدار حزب كمونيست است و ميخواهد افكار خود را به نام مقاومت فلسطيني فتح به مرحله اجرا درآورد، پيشنهاد جوانان مسلمان را رد كرد و با اصرار و قدرت آتشي خواستار پايگاه براي احزاب چپ شد. تقريباً همه افراد شهر از زن و بچه و پير و جوان در خيابانهاي شهر دست به تظاهرات زدند و نمايندگاني نزد قيادة مقاومت و فرمانده ارتش جنوب…. فرستادند و به تأسيس پايگاه حزبي به پشتيباني مقاومت فلسطيني در اين منطقه اعتراض كردند. شايد اين سؤال پيش بيايد كه چرا و چطور احزاب چپ نما بر گردة مقاومت سوار شدهاند؟ در جواب بايد گفت كه متأسفانه گروههاي ماركسيست و چپنما و متطرف(1) و غيره در داخل مقاومت فلسطيني نفوذ كردهاند و با كمال قدرت برنامهها و افكار خود را پياده ميكنند و از رهبري مقاومت اطاعت نميكنند و حتي علناً به آنها فحش ميدهند و گاهگاهي ابوعمار رهبر مقاومت را خائن و جاسوس ميخوانند و خواهان تصفيه او ميشوند. اين گروه چپنما جناحي قوي در داخل مقاومت تشكيل داده و كنترل آن كم و بيش از دست رهبري مقاومت خارج شده است. اين جناح چپگرا در داخل مقاومت سبب اساسي همكاري با احزاب چپ و اجراي برنامههاي سياسي اين احزاب است.
متأسفانه هر جنايتي كه در جنوب به دست احزاب و منظمات ماركسيستي صورت ميگيرد به پاي مقاومت فلسطيني نوشته ميشود و آن را بد نام ميكنند. و روز به روز از احترام و حيثيت مقاومت در جنوب كاسته ميشود…..
احزاب سوسياليستي و ماركسيستي هميشه خود را در پناه سپر مقاومت پنهان ميكنند و از قداست مقاومت فلسطين سوءاستفاده مينمايند و همه برنامههاي خود را به نام حفاظت از مقاومت فلسطيني انجام ميدهند.
بنابراين از جنگهاي داخلي لبنان بيش از هر كس احزاب كمونيست و سوسياليست استفاده برده و مقاومت فلسطيني ضرر كرده است. اكنون نيز رهبري مقاومت اصرار دارد كه به هر قيمت و به سرعت به جنگهاي موجود خاتمه دهد ولي نيروهاي چپگرا با تمام قوا وضع را منفجر كرده با حيله و نيرنگ جنگ را ادامه ميدهند.
مسؤوليت 50 هزار كشته و دويست هزار مجروح و تخريب كلي لبنان، علاوه بر اسرائيل و استعمار و دست نشاندگان داخلي آنها به دوش جنبلاط و احزاب كمونيست و سوسياليست نيز سنگيني ميكند. توطئه اسرائيل و آمريكا و كتائب براي مسلمانان امري روشن و قابل فهم و درك است از آنها جز اين انتظاري نميتوان داشت. اما همكاري احزاب چپگرا در اين توطئه ضدمقاومت فلسطيني و ملت مسلمان لبنان عجيب و دردناك است. امروزه لبنانيان بيش از هر وقت ديگر به دسيسهبازيها و نيرنگها و برنامههاي شيطاني احزاب و منظمات چپ پيبردهاند و آنها را از خود ميرانند. و اين احزاب و منظمات ميدانند كه با اتمام جنگ دوران سروري و قدرت آنها نيز سپري خواهد شد و در صحنه اجتماع هيچ چيزي براي آنها نخواهد ماند جز خون بيگناهان و نفرين ستمديدگان و فحش و ناسزاي مردم عصباني. امروز وضع به جايي رسيده است كه مردم عادي از هر جنگجوي اسلحه به دستي ميرمند و حتي به لباس خاكي، لباس جنگجويان احساس نفرت ميكنند و از شهرهاي بزرگ و مناطق جنگ ميگريزند و جنگجويان چپ و راست را با هم تنها ميگذارند و خود ميروند (در حالي كه سابقاً اسلحه به دست ميگرفتند و به جنگجويان كمك ميكردند، طعام ميدادند، و همه وسايل آسايش آنها را فراهم ميآوردند).
اين زدگي از جنگ و انقلاب و جنگجو بيش از هر چيز به مقاومت فلسطيني ضربه زده است و ايجاد يأس و ناراحتي و فرار نموده است. گروههاي چپنما و منظمات فلسطيني در اين روزها اعلام «تجنيد اجباري» (سربازگيري) كردند تا ارتش به وجود آورند و با كتائب و طرفدارانشان بجنگند و اين بعد از شكستهاي متعددي بود كه در همه جبههها بخصوص تل زعتر نصيب چپ و مقاومت فلسطين شد. اما اكثريت مردم و حتي فلسطينيها از تجنيد گريختند و هزار هزار لبنان را ترك گفتند و منظمات سر كوچهها و خيابانها مسلح گذاشتند تا مردم را به زور اسلحه به سربازخانه ببرند، ولي حتي در سربازخانه هر شب عدة زيادي از سربازها ميگريزند…. اعلام تجنيد اجباري به خودي خود يك نوع شكست فكري و رواني و فلسفي براي گروههاي ماركسيستي لبناني و فلسطيني بود…..
البته رهبري مؤمن مقاومت فلسطيني به حقايق فوق آگاهي دارد و كشمكشهاي داخلي شديدي بين اين رهبري و گروههاي چپگرا حتي در داخل فتح شروع شده است. همه روزه زد و خوردهاي خونيني بين فتح و احزاب چپنما و منظمات جبههالرفض بوجود ميآيد، دستگاههاي تبليغاتي كمونيستها رهبري مقاومت را متهم به خيانت ميكند و رهبري مقاومت نيز تصميم به تصفيه منظمات فلسطيني چپ گرفته است.
لبنان اكنون صحنة تضادهاي داخلي و جنگهاي بين منظمات مختلف فلسطيني و احزاب چپ است و متأسفانه مقاومت فلسطيني بيش از هر كس خسارت و ضربات اين شكستها را تحمل ميكند.
اميد است كه اين تجربه، يعني نفوذ گروههاي ماركسيستي چپنما به داخل مقاومت و سوار شدن بر آن و كشاندن مقاومت به قتلگاه داخلي، براي صاحبان عقل و دل، درس عبرتانگيز باشد.
(1) افراطي
گزارشي از لبنان
29 سپتامبر 76
….. ديروز سوريه با تانكهايش و توپهايش به منطقه جبل حمله كرد. و مقاومت فلسطين را از جبل بيرون راند. وضع روابط سوريه و فلسطين چندان خوب نيست. ظاهراً هر دو طرف در صددند كه قرارداد جديدي براي آتشبس بگذارند. تبليغات و هجوم و فحش ضدسوريه بسيار زياد است. اما مردم عموماً به آينده اميدوار هستند. در تحت شرايط گذشته امكان هيچ راه حلي نبود. نيروهاي چپي و جنبلاط از هر فرصتي براي تحريكات و بر هم زدن آتشبس استفاده ميكردند. شايع است كه ابوعمار با سوريه قرار گذاشته بودند كه يك جنگ ساختگي بكنند و سوريه وارد جبل شود.
در جنوب لبنان وضع به هيچوجه خوب نيست. اختلاف ميان احزاب به اصطلاح سوسياليست و كمونيست از يك طرف بين خودشان و از طرف ديگر با حركت محرومين شدت يافته است. در «دير زهراني» نزديك بنطيه، حزب شيوعي (كمونيست)، 25 نفر از اعضاي حركت محرومين را دستگير و به شدت مضروب نمود و در نبطيه زنداني نمود. مسؤولين حركت محرومين به ابوموسي مسؤول نظامي مقاومت فلسطين در جنوب شكايت بردند. اما ابوموسي به آنها جواب داده است كه حزب شيوعي لبناني است و من فلسطيني هستم. آنها از اوامر سازمان ما تبعيت نميكنند و من نميتوانم كاري براي شما انجام دهم.
در 25 سپتامبر حدود 150 نفر از اعضاي مسلح حزب شيوعي از «بنت جبيل» و حوالي آن به مركز حركت محرومين حدود «صوانه» حمله بردند. برخي از اعضاي حركت را دستگير و خلع سلاح كردند ولي جوانان حركت محرومين اسلحههاي خود را برداشته و از شهر خارج شده و به كوه فرار كردند. اعضاي حزب شيوعي با چهار دوشكا و اسلحه متوسط شهر را محاصره نمودند ولي از «ضربه سلم» و «تبريخا» و «بني حيان» محرومين مسلح هجوم و جنگي حدود 6 ساعت در گرفت كه چهار نفر از شيوعيها مجروح شدند و بقيه گريختند.
پريروز (27 سپتامبر) در «كفر سير» و بعد در بنطيه بين حزب شيوعي و گروه «حمود» اختلاف افتاد. حزب شيوعي در روزنامه خود اعلام كرد كه حموديها با اسرائيل رابطه دارند. روز بعد نارنجكي به طرف گروهي از حموديها پرتاب شده نارنجك بين زنها و بچهها افتاد و 13 نفر را مجروح كرد. در نتيجه احزاب ديگر «بنت جبيل» به حزب شيوعي حمله كردند. شهر بسته شد و جنگ داخلي شديدي در گرفت. نظير اين كشمكشها در جنوب مدام وجود دارد. به خاطر برخي كارهاي نامعقول و نسنجيده و بعضاً انحرافي كه رخ داده است و برخي از اين كارها را هم به نام مقاومت فلسطيني انجام دادهاند. مردم نسبت به احزاب به هيچوجه نظر خوبي ندارند و از مقاومت هم مرتب خواستهاند كه تكليف خود را با اين افرادي كه به نام مقاومت اين قبيل كارها را انجام ميدهند روشن سازد. ميتوان گفت كه حركت محرومين بيش از همه در جنوب محبوبيت دارد و مردم اكثراً به طور پتانسيل خود را عضو حركت محرومين ميدانند. البته احزاب چپ و شيوعيهاي لبناني و فلسطيني مرتب به حركت محرومين و رهبران آن فحش ميدهند و لبه تيز حمله آنها به طرف حركت محرومين است اما ظاهراً هر چه بيشتر فحش ميدهند محبوبيت حركت در بين توده بيشتر ميگردد. بين حركت محرومين و مقاومت فلسطين (الفتح) همكاري نزديك وجود دارد.
در بيروت، جنگ در بيروت هنوز ادامه دارد. احزاب چپ و سوسياليست و غيره همه گريختهاند. فقط مقاومت فلسطين (الفتح) و امل (سازمان نظامي حركت محرومين) است كه با كتائب ميجنگند. در كفرشيما، در حي ليلكي، در حي سلم، در حي رويس، در شياح، در محور اسعد اسعد و همچنين محور طيونه، زد و خوردهاي خونيني عليه كتائب در جريان است و سازمان امل در اين مناطق مستقر ميباشد.
در اوايل سپتامبر يكي از سران حركت در منطقه، مسئول تنظيميها (تشكيلات) زراديه در اسعد اسعد شهيد شد در حالي كه روزه بود.
در 26 سپتامبر «ابوحماره» مسؤول نظامي مجور اسعد اسعد كه يكي از بهترين مجاهدين حركت و در شياح بسيار محبوب بود شهيد شد. در اين جنگها كتائب واقعاً سبعيت خود را نشان ميدهند. تعداد زخميهاي حركت و فلسطين زياد است. حال برخي از آنها نيز خوب نيست.
در بيروت روابط و همكاري سياسي نظامي فتح و امل بسيار خوب است و قرار بر اين است كه با تمام نيرو از شياح و بيروت دفاع شود. حركت محرومين و فتح حاضر نيستد كه اجازه دهند تجربه دردناك تل زعتر و نبعه دوباره تكرار شود.
در بيروت وضع روابط احزاب با فتح خوب نيست. فتح به شدت در مقابل تحريكات و چپرويها مقاومت ميكند و اين دو (احزاب و فتح) به جان هم افتادهاند. اخبار جسته و گريخته همه حاكي از آن است كه جنگ داخلي وسيعي بين احزاب و فتح رخ خواهد داد. هفته پيش بين مقاومت و قياده العامه زد و خوردهايي در محله شاتيلد، بيروت در گرفت كه اسلحه سبك و سنگين به كار افتاد و سه ساعت و نيم طول كشيد. فتح فرمان داده است كه در هر درگيري با قياده العامه جواب آنها را با آتش بدهند.
جيش (ارتش) لبنان عربي نيز با احزاب در افتاده است. در نبطيه احزاب به جيش حمله ميكنند. در صور و در مرفاء هميشه بين جيش و احزاب درگيري است. احمد خطيب پشتيباني خود را از سركيس اعلام كرد و جيش خود را در اختيار او گذاشت.
هفته پيش جلساتي در شتدره بين ابوعمار و سركيس و سوريه برگزار شد. سوريه و سركيس از مقاومت خواستند كه از جبل خارج شود. مقاومت رد كرد و آن را موكول كرد به خروج جيش سوري از لبنان و خروج كتائب از زمينهاي تسخير شده مثل تل زعتر، دكوره، مسلخ، كرنتينا و غيره. مباحثات به نتيجهاي نرسيد و لذا ديروز سوريه به جبل حمله كرد و مقاومت را مجبور ساخت كه از جبل خارج شود. كمال جنبلاط رييس سوسياليستها و جبهه چپيها كه اوضاع را مناسب نميديد قبلاً از لبنان خارج شد كه مسؤوليت اين شكست را به عهده ديگران بياندازد. حملات مسلحانه پراكنده عليه ارتش سوريه در جبل ـ بعلبك و شام همه روزه وجود دارد. حركت محرومين و الفتح در اكثر جبههها همكاري نزديك و تمام دارند. در برخي از جبههها، نظير بيروت و شياح جنگ عليه كتائب است. در جنوب شيوعيها بدانها حمله ميكنند و در جبل نيروي سوريه، شيوعيها و چپيها شايع كرده بودند كه حركت محرومين و رهبري آن از عمليات ارتش سوريه در لبنان عليه مقاومت فلسطين پشتيباني ميكند. اما همكاري سياسي ـ نظامي طي بيانيهاي هم از خيانت چپيها در نبعه پرده برداشتهاند و هم موضع خود را در برابر سوريه مشخص كردهاند. حركت محرومين گفته است كه با هر نيرويي كه بخواهد مقاومت فلسطين را بكوبد خواهد جنگيد.
29 سپتامبر 76 ـ لبنان
مقاومت فلسطيني و تضادهاي داخلي آن
شكستهاي سال 1947 و 48 و سالهاي بعدي، درسي تلخ به فلسطينيها داد كه براي آزادي فلسطين خود بايد آستين بالا زده با فداكاري و پشتكار به هدف مقدس خود برسند. انتظار براي دولتهاي عرب و ديگران، آرزوي پوچي است. در سال 1965 بالاخره آرمان آزادي فلسطين با اعلام وجود «سازمان آزاديبخش فلسطين ـ فتح» جامه عمل به خود پوشيد و توجه همه فلسطينيان را به خود جلب كرد ولي جذابيت و شهرتي نداشت تا سال 1967 كه ارتشهاي بزرگ عربي، مصر و سوريه و اردن. در يك نبرد پنج روزه، از اسرائيل شكست سختي خوردند و همه صحراي سينا و ارتفاعات جولان و غرب اردن و غزه به سهولت به تسخير اسرائيل در آمد و به شخصيتهاي سياسي و نظامي اين دولتها و بلكه همه اعراب به سختي لطمه خورد. لذا اميد و آرزوي همه زجر ديدگان فلسطيني و آزادگان عرب از ارتشهاي بزرگ عربي بريده شد و جنگ انقلابي و مردمي به عنوان تنها راه نجات و پيروزي بر اسرائيل مورد توجه قرار گرفت. سازمان آزاديبخش فلسطيني فتح نيز از اين موقعيت استفاده سرشاري كرد، اسلحه زيادي را از صحنه جنگ ربود و در غارها و اماكن مخفي ذخيره كرد و با اولين هجومهاي انقلابي و پيروزمند خود بر اسرائيل، خلاء موجود را پر كرد و اميد و آرزوي مردم را به خود جلب نمود. دسته دسته از آزاديخواهان به فتح پيوستند و سازماني قوي و انقلابي بوجود آمد، تا به حدي كه اسرائيل نتوانست اين سازمان كوچك انقلابي را تحمل كند و در يورشي بزرگ و همه جانبه در قريه كوچك «كرامه» از قراء مرزي اردن، به سازمان آزاديبخش فتح حمله نمود. حدود 450 جنگندة فتح تصميم گرفتند كه در يك نبرد مرگ و حيات در مقابل ارتش مغرور اسرائيل بايستند و اسطوره شكست ناپذيري اسرائيل را در هم بشكنند و به عرب شكست خورده و روح كشته اميد بدهند و شخصيت بدهند. اينچنين نيز شد، دفاعي حماسهانگيز بر پاية فداكاري و شهادت، كه تا آن روز سابقه نداشت. در مقابل ارتش اسرائيل به وقوع پيوست. حدود 150 نفر از مدافعين از جان گذشته فتح به شهادت رسيدند ولي قدمي به عقب نگذاشتند و آنقدر به ارتش اسرائيل ضربه زدند كه اين ارتش مقدار زيادي از تانكها و ماشينهاي خود را در اردن گذاشت و به اسرائيل عقب نشست.
جنگ كرامه، شرف و كرامت عرب را باز گرداند و هزار هزار از جوانان آزاديخواه عرب به سوي فتح روي آوردند. در مدتي كم، بيش از صد هزار نفر از مصر و كشورهاي ديگر عربي و خارج در مقاومت فلسطيني فتح اسم نوشتند. اين سازمان گسترش بيسابقه يافت كه به نمو «قارچي» شباهت داشت. كادرهاي ورزيده و با ايمان فتح قادر به رسيدگي و هدايت و تربيت اين اعضاء بيشمار جديد نبود و كنترل سازمان از دست كادرهاي مؤمن و رشيد سابق خارج شد. هر كس كه قدم به سازمان ميگذارد، اميد و آرزوي انقلابي دارد، ولي مسلماً داراي سلوك و تربيت انقلابي نيست و بايد در داخل سازمان تربيت شود، و سازمان از اين ماده خام با قدرت فكر و ايمان و تربيت، انساني نو با سلوك انقلابي بر پايه ايمان و فداكاري بسازد و به عبارت ديگر بزرگترين عمل سازمان «انسان سازي» است. سازمان انقلابي فتح، داراي كادرهاي ورزيده و كافي براي تربيت اين گسترش وسيع قارچي هزارها عضو جديد نبود، بلكه اعراب با عقدههاي حقارت گذشته و همه رسوبات اجتماع فاسد خود وارد سازمان ميشدند و به قدرت اسلحه مجهز ميگشتند بدون آن كه در شخصيت آنها تغييري حاصل شده باشد. اينان چه بسا اسلحه را براي جبران مافات و يا انتقام و خودنمايي و مصالح شخصي و ارضاء غرائز خود به كار ميبستند و سازمان قادر به كنترل نبود. اين امر سبب شد كه كيفيت سازمان پايين بيايد مردم منطقه عصباني و ناراحت بشوند! مردمي كه حمايتشان براي بقاء انقلابيون ضروري است. مسلماً دستهايي مرموز نيز به خرابكاري و بدبين كردن مردم به انقلاب و عصبانيت سربازان و افسران ارتش كمك ميكردند و اعمالي به وقوع ميپيوست كه انقلاب را لكه دار ميكرد و زمينه را براي توطئهاي عظيم ضد انقلاب آماده ميساخت. استعمار و اسرائيل نيز براي نابودي مقاومت دست اندركار توطئه بود، بالاخره جرقهاي منفجر شد، جبههالشعبيه به رهبري جورج حبش چند هواپيماي آمريكايي و اروپايي را ربود و در اردن منفجر كرد و زمينه خارجي توطئه را براي هجوم به مقاومت فراهم آورد. انفجار بزرگ و خونين به عمل آمد كه به تصفيه مقاومت فلسطيني در اردن انجاميد و 15 هزار فلسطيني به خاك افتادند و جنگندگان مقاومت از اردن اخراج شدند و اين پايگاه وسيع و مهم استراتژيك از دست مقاومت رفت. قابل توجه آن كه اكثر دولتهاي عربي در مقابل اين تصفيه سكوت كردند و يا بعضي مثل عراق، غير مستقيم كمك به تصفيه كردند و به مقاومت ضربه زدند، و جالب آن كه حافظ اسد در آن موقع قبل از رسيدن به حكومت به طرفداري مقاومت، و بدون موافقت دولت سوريه، شخصاً با حدود 80 تانك وارد اردن شد و در جنگهاي زيادي شركت كرد و تلفاتي نيز به نيروهاي تحت فرمان او وارد آمد، و او تنها كسي بود كه عملاً براي دفاع از مقاومت فلسطيني وارد معركه شد.
نتيجة عبرتانگيز حادثه خونين سپتامبر سياه اين بود كه اسرائيل و آمريكا به جاي درگيري مستقيم با مقاومت كه كاري سخت مشكل مينمود، اعراب را به جان هم انداختند و ايجاد دشمني و كينه كردند، و عناصر مرموز دست به تخريب زدند و اعضا ساده و مصلحت طلب مقاومت نيز به تحريك اين دستهاي مرموز به راه خطا رفتند و شعارهاي تند و ناصحيح دادند و حتي ميخواستند بر اردن مسلط شوند و اسرائيل را از راه عمان آزاد كنند و بالاخره زمينه داخلي را براي توطئه آماده كردند و تصفيهاي خونين به راه انداختند و اين پايگاه مهم و بزرگ را از مقاومت گرفتند. بايد از تاريخ درس عبرت گرفت و توطئه را با تمام وسايلش و نتايجش شناخت و چشم بسته به دام نيفتاد. بعد از سپتامبر سياه، مقاومت فلسطيني، لبنان را مقر خود ساخت و بخصوص در جنوب لبنان پايگاهي مهم ضد اسرائيل بوجود آورد. حملات فدائيان از جنوب لبنان ضد اسرائيل اوج گرفت و اسرائيل نيز از لبنان و بخصوص مردم جنوب عصباني شد و هر چند گاهي وحشيانه حمله ميكرد و مردم بيگناه را ميكشت و خانهها را ويران ميكرد، و مسؤوليت اين فجايع را به گردن مقاومت فلسطيني و حملات آنها به اسرائيل ميشمرد. اين حوادث براي مدتي سبب بروز حساسيت لبنانيان جنوب ضد فلسطينيها شد، زيرا رشد فكري وجود نداشت و تبليغات پر دامنه اسرائيل مؤثر بود ولي با فعاليتها و روشنگريهاي شبانه روزي رهبر شيعيان امام موسي صدر، تبليغات اسرائيلي خنثي گرديد و بين مقاومت فلسطيني و لبنانيان جنوب، يك تفاهم و تعاون و وحدت سرنوشت بوجود آمد، به طوري كه مردم جنوب لبنان (كه تقريباً شيعه هستند) در بدبختي و پيروزي خود را شريك فلسطينيان شمردند و مقاومت را با همه آثارش كه شامل هجوم اسرائيل و قتل و تخريب بود با قلوب باز پذيرفتند.
در سال 1973 كه فعاليتهاي مقاومت به اوج خود رسيده بود توطئهاي ديگر ترسيم شد كه تصفيهاي ديگر نظير سپتامبر سياه اردن، در لبنان به راه اندازد. انفجار بزرگ بين ارتش لبنان و مقاومت بوجود آمد كه بيش از 400 فلسطيني و 65 سرباز و افسر لبناني به خاك افتادند. جرقه انفجار مجدداً بدست جبهه الشعبيه جرج حبش بود. بدين ترتيب كه چند نفر از سازمانش در مستراح فرودگاه بيروت بمبي كار گذاشتند كه كشف شد و سه نفر از آنها دستگير گرديدند. آنها نيز يك افسر و يك سرباز لبناني را دزديدند و به صبرا بردند و اعلام كردند كه تا آزادي دوستانشان اين دو نفر را آزاد نخواهند كرد. ارتش لبنان براي آزادي اين دو نفر اولتيماتوم داد و بالاخره به صبرا حمله كرد و جنگ در گرفت. البته سوريه به كمك مقاومت برخاست و وارد لبنان شد، اسرائيل نيز ارتش خود را در مرزهاي جنوبي مستقر كرد تا به لبنان حمله كند… و اين توطئه بزرگ ميرفت تا جنگي خونين به راه اندازد كه هدفش تصفيه مقاومت فلسطيني بود ولي باز هم با ميانجيگري امام موسي صدر، بين مقاومت و حكومت لبنان مصالحه شد و سوريه نيز خارج و خطر جنگ منتفي گرديد و اين توطئه شوم در نطفه خفه شد.
در اكتبر 1973 جنگ بين عرب و اسرائيل به وقوع پيوست و پيروزيهاي نظامي و سياسي و رواني زيادي نصيب اعراب گرديد. مصريان از كانال سوئز گذشتند و وارد سينا شدند و ارتش سوريه نيز جولان را تسخير كرد و 95 روز يك تنه (بعد از سكوت مصر) با اسرائيل جنگيد و با اين كه تبليغات غرب و اسرائيل هر روز وعده ميدادند كه فردا دمشق سقوط خواهد كرد! ولي بعد از اين جنگ دراز، ارتش اسرائيل فقط توانسته بود كه 12 كيلومتر در جولان پيشروي كند! و اين پيروزي بزرگي براي سوريه به شمار ميرفت و اسطوره شكست ناپذيري اسرائيل عملاً خنثي گرديد.
بعد از اين جنگ، مقاومت فلسطيني نيز پيشرفتهاي نظامي و سياسي فراواني داشت كه از همه مهمتر ورود مقاومت به سازمان ملل متحد و نطق معروف ياسر عرفات در سازمان و 105 رأي موافق مقاومت در مقابل 4 رأي مخالف و شناخت حقانيت ملت فلسطين از طرف همه دنيا بود. اين پيروزي بزرگ براي اسرائيل نميتوانست قابل هضم باشد، لذا دست به توطئه زدند و به كمك آمريكا و عمال داخلي آنها كتائب و قسمتي از مسيحيت، جنگهاي داخلي لبنان را بين مقاومت و مسيحيان برانگيخت. اين بار قدرت 80 هزار نفري ميليشياي كتائب و مسيحيان ديگر به كمك ارتش لبنان آمدند و اسرائيل و آمريكا و بعضي كشورهاي ديگر (حتي عربي) نيز غير مستقيم به آنها كمك ميكردند.
مقاومت فلسطيني و احزاب چپ
مقاومت فلسطيني داراي ايدئولوژي نيست و هدف آن فقط آزاد كردن سرزمين فلسطين ميباشد و هر كس با هر عقيده و مرامي قادر است عضو مقاومت فلسطيني شود و حتي در فتح داخل گردد و با اين كه اكثريت قريب به اتفاق رهبران مقاومت فلسطيني افراد مؤمن و ملتزم به افكار اسلامي هستند ولي اكثريت كادرهاي پايين مقاومت را ماركسيستها تشكيل ميدهند. ياسر عرفات رهبر مقاومت فلسطيني و همفكران مؤمن او سعي نكردند كه عقايد خود را در مقاومت توسعه دهند و لذا يك خلاء ايدئولوژيك وجود داشت و محيط مقاومت را براي پذيرش افكار ماركسيستي مهيا كرد و احزاب و منظمات چپ با نشريات فراوان و تبليغات بينظير و دايم خود از اين خلاء فكري و ايدئولوژيك استفاده كرده تقريباً اكثريت جوانان روشنفكر مقاومت را تحت سيطره فكري خود درآوردند و هم اكنون كادرهاي درجه دوم و تبليغات و نشريات مقاومت فلسطيني بدست ماركسيستهاست.(1)
ضمناً بايد توجه داشت كه منظمات ماركسيست نظير جبههالشعبيه به رهبري جورج حبش، و جبهه الشعبيه قياده العامه به رهبري احمد جبول و جبهه الشعبيه الديمو قراطيه به رهبري نايف حواتمه (كه اين دو از سازمان اول منشعب شدهاند) و جبههالتحرير عربيه متعلق به حكومت عراق و احزاب چپ در لبنان، نظير حزب كمونيست به رهبري جورج حاوي و حزب تقدمي اشتراكي به رهبري جنبلاط و حزب عمل شيوعي و حزب بعث عراقي و حزب اشتراكي عربي و …. همه كم و بيش ماركسيست هستند و از نظر خط سياسي در موارد زيادي با مقاومت فلسطيني فتح مخالفت ميكنند. در مواردي كه اختلاف اساسي بين مقاومت و احزاب و منظمات چپ بوجود ميآمد جناح ماركسيست داخل فتح به طرفداري احزاب و منظمات چپ برميخيزد و لذا سازمان فتح را فتح ميكند و اين بزرگترين مشكل مقاومت فلسطيني در حال حاضر است. مقاومت دستخوش جزر و مدهاي داخلي شديد است و هر گروهي به سليقه خود كارهايي انجام ميدهد كه قابل قبول گروههاي ديگر و حتي رهبري نيست و اين موضوع ضربههاي زيادي به مقاومت زده و ناراحتيهاي فراواني ايجاد كرده است بخصوص هنگامي كه توطئهاي بزرگ در جريان بوده و دستهاي مرموز در راه تخريب و انفجار فعاليت ميكند. به سادگي ممكن است گروهي را تحريك كرده وادار به اعمالي نمود كه به زيان مقاومت تمام خواهد شد. در حال حاضر اعمال فردي و خرابكاري بعضي از گروههاي چپ در داخل مقاومت سبب شده است كه انعكاس بدي ايجاد كند و عصبانيت و كراهيت مردم را برانگيزد و محيط را براي پيروزي توطئه اسرائيل و آمريكا مهيا كند.
شعارهاي تند كه بايد فلسطين را از راه جونيه (مركز مسيحيان شمال بيروت) آزاد كرد (نظير شعاري كه قبل از سپتامبر سياه در اردن داده ميشد كه فلسطين بايد از راه عمان آزاد كرد).
در حال حاضر كليه جنوب و قسمتي از غرب لبنان زير سيطره احزاب چپ و مقاومت فلسطيني است و اين سيطره بين لبنانيان ايجاد حساسيت و ناراحتي كرده است. بنزين و نان و تلفن و بندرگاه و راهها و امنيت همه چيز ظاهراً بدست مقاومت است و متأسفانه سوءاستفادههاي زيادي زير پوشش فلسطين انجام ميگيرد كه از يك سازمان انقلابي به دور است و مسلماً به انقلاب فلسطين لطمه زيادي زده مردم را عصباني و ناراضي كرده است. براي نمونه چند مثال از كارهاي جاري لبنان ذكر ميشود:
1ـ بندرگاه بدست احزاب چپ و مقاومت است، آرد براي نان وجود ندارد. فقط احزاب چپ و مقاومت حق دارند آرد از خارج وارد كنند. مردم بدبخت جنوب و بيروت سخت گرسنهاند، براي نان صفهاي طولاني تشكيل ميشود به اعضاء احزاب آرد داده ميشود ولي به مردم عادي ميگويند شما محسوب بر سيد موسي هستيد، برويد از او بگيريد. از طرف ديگر طرفداران امام موسي حق توزيع آرد ندارند. در اوايل جولاي يكي از تجار صور و طرفدار امام به نام ابراهيم دبوق يك كشتي آرد وارد بندرگاه صور كرد ولي احزاب چپ مسلحانه بر كشتي سيطره يافتند و حتي يك كيسه آرد هم به صاحب اموال ندادند. در بعضي نقاط مقداري آرد متعلق به حركت محرومين وجود داشت. همهاش به غارت احزاب چپ رفت. قبل از بحران شديد اخيراً حدود 1200 تن آرد از طرف حركت محرومين پخش شد كه مقداري از آن مجاني و مقداري ديگر به بهاي تمام شده بود (چند برابر ارزانتر از قيمت احزاب و بازار سياه)، ولي احزاب چپ علناً مخالفت ميكردند و كارشكني مينمودند و ميگفتند كه توزيع آرد از طرف حركت محرومين تبليغاتي است ضد احزاب چپ مقاومت، بنابراين بايد به هر وسيله جلوي آن را گرفت!
در تاريخ 20 جولاي يك كشتي آرد از طرف ارتش لبنان عربي (يعني بدست لبنانيها) وارد بندگاره صور شد ولي كشتي از طرف اين احزاب فتح غرق گرديد! زيرا انحصار آرد بايد در دست آنها باقي بماند و حتي ارتش لبنان عربي ( به رهبري احمد خطيب) كه تابع مقاومت است قدرت نداشته باشد آرد بياورد و به بهاي ارزانتر تقسيم كند.
2ـ بنزين نيز در دست احزاب چپ و مقاومت است و جز ماشينهاي وابسته به احزاب و مقاومت حق استفاده از بنزين را ندارند. همه ماشينها از كار افتاده و بنزين گالني 150 ليره يا بيشتر در بازار سياه به فروش ميرسد ( قيمت نرمال 7 ليره)، تصفيه خانه بدست آنهاست سابقاً هيچ كمبودي وجود نداشت، ولي بعد از تسلط چپيها بازار سياه بوجود آمد و بحران بنزين آغاز شد.
حدود اوائل جولاي، مردي با زن و بچهاش از بيروت عازم صور بود. در ده فلسطيني «برقليه» نزديك صور بنزينش تمام شد، از بنزين فروشي ده درخواست يك ليتر بنزين كرد تا زن و بچهاش را به صور برساند، گفته شد كه بنزين متعلق به مقاومت و ماشينهاي جنگي و احزاب است و به كسي ديگر بنزين داده نميشود، طلب كننده بنزين خود حزبي بود و كارت خود را نشان داد ولي فايدهاي نكرد، يك مشاجره لفظي در گرفت و صاحب بنزين فروشي فوراً آن مرد را وسط خيابان جلوي زن و بچهاش كشت! در حالي كه ديده ميشد چپيهاي ديگر بشكههاي بنزين را ميبرند تا در بازار سياه با قيمت گزاف بفروشند.
3ـ فصل گندم است ولي احزاب چپ مسلحانه گندم را به قيمت ارزان از زارعين مصادره ميكنند! و زارع بايد همان گندم را در بازار سياه با قيمت دو برابر بخرد!
4ـ در قافا، شهري نزديك صور، جواني با صديقهاش در خيابان قدم ميزد، جواني فلسطيني رسيد و خواست صديقهاش را ببرد. مشاجره شد و جوان لبناني كه ورزشكار و قوي بود جوان فلسطيني را با مشت زد. جوان فلسطيني به مركز مقاومت رفت و يك مسلسل سنگين دوشكا بر روي يك ماشين و عدهاي مسلح آورد و جوان لبناني را وسط شهر گرفت و در كنار ديوار به مسلسل بست و جلوي همه مردم كشت، و كسي را جرأت اعتراض نبود!
5ـ داماد مفتي بزرگ لبنان، شيخ حسن خالد، با دختر بچه چند سالهاش سوار ماشين بود و در بيروت گذر ميكرد، در چهار راهي كوچك به ماشيني كه ظاهراً مال فلسطينيهاست برخورد. بر سر حق تقدم مشاجرهاي لفظي در گرفت، سرنشينان ماشين اهانت كردند، دختر بچه چند ساله تفي نثارشان كرد. فوراً سرنشينان مسلح پياده شدند و دختر را به مسلسل بستند. پدر بيچارهاش شتابزده از ماشين خارج شد، او هم با يك رگبار نقش بر زمين شد.
6ـ احزاب چپ به پشتيباني مقاومت، از موقعيت سوءاستفاده كرده به مركز حركت محرومين حمله بردند و در اغلب دهها و شهرهاي جنوب و حتي بيروت آزارهاي زيادي رساندند و بدينوسيله خواستند كه اين جنبش را كه قويترين حريف آنهاست از جرگه خارج كنند. مثلاً در شياح به مركز حركت حمله بردند و مدعي شدند كه اعضا حركت محرومين كتائبي هستند! در حالي كه در حال حاضر بزرگترين قدرت در شياح در مقابل كتائب نيروهاي جنگنده حركت محرومين است. لذا جنگندگان حركت سنگرهاي متقدم را رها كرده به مركز خود آمدند تا مسلحانه از خود و خانه خود دفاع كنند، مقاومت يك باره دريافت كه سنگر مهم «كنيسه» جلوي كتائب خالي شده و هر آن خطر هجوم كتائب به شياح ميرود، لذا با عذر خواهي از جوانان حركت (عليرغم دشمني و تهمت احزاب چپ) از جنگندگان حركت خواهش كرد تا به سنگرهاي خود برگردند. در تل زعتر و برج حمود كه جنگندگان حركت بهترين مدافعين منطقه هستند به مراكز حركت وقيحانه حمله شد و بعضي از مراكز خراب و غارت گرديد.
7ـ از طرف جبهه الشعبيه، قياده العامه و منظمهاي فلسطيني، معهد دراسات اسلامي (حوزة علميه، مدرسهاي ديني براي تربيت شيوخ) در صور مورد هجوم مسلحانه قرار گرفت. چند نفر مجروح شدند و همه چيز به غارت رفت. زيرا مدرسه را امام موسي تأسيس كرده است.
8 ـ به مدرسه صنعتي جبل عامل در صور نيز كه توسط امام موسي تأسيس شده است، از طرف همان سازمان فلسطيني حمله شد. اين مدرسه بيش از 300 شاگرد دارد كه شبانه روزي در آن زندگي ميكنند، مجاني است و شاگردانش از ايتام و زجر ديدگان حدود مرزي لبنان هستند. اولين و بزرگترين مدرسهاي است كه با اين خصوصيات براي محرومين جنوب لبنان بنيان شده است. بدون هيچ اطلاعي، بيش از 60 مسلح با اسلحه سبك و سنگين و بازوكا و انرگا به مدرسه حمله كردند، گارد مدرسه را بيرحمانه كشتند و يك نفر ديگر را به گلوله بستند كه پايش قطع شد. شاگردان مدرسه نيز مسلحانه به دفاع برخاستند و بيش از نيم ساعت زد و خورد سخت در گرفت كه مقداري زيادي از ساختمانهاي مدرسه آسيب ديد.
9ـ از همه اينها تحريككنندهتر حملهاي بود از طرف عدهاي مسلح تحت عنوان مقاومت فلسطين كه به خانه امام موسي صدر انجام گرفت در حالي كه خود امام در خانه نبود. قدرتي بزرگ بيش از 150 نفر جنگنده همه منطقه را محاصره كرده، به خانه رفتند و سه نفر گارد مسلح خانه را خلع سلاح كردند و اهانتها نمودند. البته امام دستور اكيد صادر كرده است كه به هيچوجه با مقاومت فلسطيني نجنگند و اگر آنها سيلي به يك طرف صورت شيعهاي زدند او طرف ديگر را نيز براي سيلي تقديم كند. بعد از اين اهانتها بيم آن ميرفت كه شيعيان بعلبك به اين نوع تحريكات تسليم شده و به فلسطينيها در بعلبك حمله كنند. كه نتيجهاش هجوم چپيها و فلسطينيها در جنوب به شيعيان و عمل به مثل بود و بعد دشمني و كينه و زد و خورد بين شيعه و مقاومت كه مسلماً به نفع اسرائيل و استعمار تمام ميشد، لذا امام موسي به شدت از اين اعمال جلوگيري كرد و اجازه نداد كه شيعيان بعلبك حتي يك قطره خون از دماغ كسي سرازير كنند…
10ـ بعد از هجوم شديد كتائب به مخيم تل زعتر، براي تخفيف فشار، چپيها و مقاومت جبههاي جديد در شمال لبنان ضد كتائب باز كرد و مسلحانه به شهر شيكاواميون حمله برد. در اين هجوم زن و بچه و پيرها را كشتند و حتي به مسيحيان «قومي سوري» به رهبري انعام رعد كه طرفدار مقاومت است رحم نكردند. انعكاس شديدي بوجود آمد و طرفداران اين حزب مسيحي طرفدار مقاومت به جانبداري از كتائب برخاستند و در يك حمله عكسي عده زيادي از فلسطينيها را كشتند و شيكاواميون و همه شهرهاي ديگر منطقه به تصرف كتائب درآمد و مقاومت شكست بزرگي خورد، و عده زيادي از مسلمانان كشته شدند و تا دروازه طرابلس به تصرف كتائب رفت.
11ـ در اوايل جولاي تظاهرات شديدي در شهر جنوبي «بنت جبيل» ضد فلسطينيها انجام شد و همه شهر را بستند (اعتراض به مسئله آرد و بنزين و سيطره فلسطينيها بر جنوب). بعد از يك هفته قرار بود كه تظاهرات مسلحانهاي در صور ضد مقاومت انجام گردد، كه مسؤول نظامي مقاومت پيشدستي كرد و مخزنهاي آرد را باز كرد و مقداري آرد بين بعضي دههاي گرسنه تقسيم نمود و از تظاهرات جلوگيري كرد.
در حال حاضر اسرائيل دايه مهربانتر از مادر شده است، در جنوب لبنان سه درمانگاه تأسيس كرده و به طور مجاني به اسرائيل ميروند و مداوا ميشوند!
همچنين اسرائيل به بعضي از قراء جنوبي آب و آرد ميدهد و حتي فرودگاه خود را براي فرار لبنانيان در اختيار لبنان گذاشته است و متأسفانه عده زيادي از لبنانيهاي جنوب آرزو ميكنند كه اسرائيل بيايد و آنها را از دست مقاومت فلسطيني آزاد كند!
هزار هزار از لبنانيان جنوب از فقر و گرسنگي و عدم امنيت ميگريزند و همه روزه كشتيهاي چندين هزارها نفر لبناني را از بندرگاه صور به كشورهاي دور دست منتقل ميكند. مسألهاي كه مسلماً به نفع اسرائيل تمام خواهد شد و جنوب لبنان را براي سيطره آني اسرائيل آماده ميكند.
(1) بعد از تأسيس مجلس شيعه در لبنان و بسط و گسترش روابط شيعيان با الفتح و همكاري نزديك حركت المحرومين با الفتح. جنبش اسلامي اصيل (تشيع علوي) به سرعت مورد استقبال بسياري از كادرهاي الفتح قرار گرفت و بدانها جهت داد. يا حداقل ضرورت كار ايدئولوژيك را براي آنها مطرح ساخت. حركت محرومين به اين كادرها، نه در حرف و تئوري، بلكه در عمل نشان داد كه تحرك يك جنبش اصيل اسلامي تا چه حد است و قدرت بسيج آن اين كادرها را سخت تحت تأثير قرار داد. اين جريان بدون شك نميتوانست نگراني و ناراحتي عناصر ماركسيستي را در درون جنبش مقاومت بر نيانگيزد… و آنها را به دشمني سخت و پيگير عليه حركت محرومين وادار نسازد. برخوردهاي سياسي ـ تبليغاتي و حتي مسلحانه بين ماركسيستها و مسلمانها در لبنان از اين جريان نشأت ميگيرد
عوامل سياسي براي انفجار لبنان
1ـ تصفيه مقاومت
منافع آمريكا در خاورميانه ايجاب ميكند كه به مسأله فلسطين و جنگهاي اعراب و اسرائيل خاتمه دهد و آرامش نسبي در خاورميانه بوجود آورد. براي اين كار دكتر هانري كسينجر وزير امور خارجه آمريكا از چند سال پيش به خاور ميانه آمد و براي مصالحهاي بين عرب و اسرائيل شروع به فعاليت كرد. مبناي فعاليتهاي او قطعنامه 242 سازمان ملل و بازگشت اسرائيل به مرزهاي سال 1967 و قبول دولت اسرائيل از طرف عرب بود. البته مقاومت فلسطيني از تحقق اين قطعنامه نفعي نميبرد، گو اين كه دولتهاي مصر و سوريه و اردن زمينهاي از دست داده را پس ميگرفتند ولي مسأله فلسطين به همان ترتيب قبل از سال 1967 برميگشت، و اگر قبل از سال 1967 مسألهاي وجود نداشت اصولاً جنگي به ميان نميآمد! بنابراين مقاومت فلسطيني سرسختترين مخالف اين فعاليتهاي كسينجر براي مصالحه بين عرب و اسرائيل بود و آمريكا براي تحقق برنامه خود حتي حاضر شد كه دولتي فلسطيني در منطقه اشغال شده غرب اردن و غزه بوجود آورد و فلسطينيها را آرام كند ولي مقاومت نپذيرفت.(1) بنابراين آمريكا و اسرائيل ضروري ميدانستند كه مقاومت فلسطيني را به هر ترتيبي شده تحت فشار خود قرار دهند، تنبيه كنند. چنين قراردادي را به آنها تحميل نمايند و يا احتمالاً مقاومت را نابود نمايند. تصفية سال 1970 در سپتامبر سياه اردن براي آمريكا و اسرائيل هوسانگيز بود و برنامه تصفيه مقاومت در 73ـ72 در لبنان به دنبال همان آرزوي استعمار انجام ميگرفت و هنوز هم اين برنامه زيربناي فعاليتهاي آمريكا و اسرائيل در رابطه با حل مشكل فلسطين است. به خاطر اين كار آمريكا و اسرائيل به كمك عمال خود كتائب و مسيحيها از يك طرف و بعضي گروههاي افراطي چپ از طرف ديگر، انفجاري بزرگ در لبنان بوجود آوردند و پاي مقاومت را به ميدان كشمكشهاي داخلي لبنان كشاندند تا مثل اردن، وسيلهاي براي تصفيه مقاومت بوجود آورند. مقاومت از اين توطئه بزرگ و خطرناك آگاهي كامل داشت و بنابراين با مهارت تمام از درگيري با مسيحيها در مبارزات داخلي لبنان پرهيز ميكرد و تا مدت يكسال علناً و رسماً وارد معركه نشد و فقط مخفيانه از زير كمكهايي به احزاب و نيروهاي مسلمان ميكرد. شروع جنگ بين تل زعتر و منطقههاي مسيحي بود ولي مقاومت با زيركي تمام جنگ را به منطقه شيعهنشين شياح منتقل كرد. بدين طريق كه عدهاي از احزاب چپ و يا منظمههاي فلسطيني به تحريك مقاومت به شياح رفتند و از شياح به سمت مسيحيان تيراندازي كردند و جبههاي جديد بين لبنانيان شيعه و مسيحيان باز كردند و جنگ تل زعتر كه جنگ بين فلسطيني و لبناني بود آرام گرفت، به جنگ بين لبناني و لبناني مبدل شد.
ولي متأسفانه بعد از يك سال نبرد، مقاومت مستقيماً و رسماً به ميدان جنگ كشيده شد و جنگ فلسطيني ـ لبناني كه برنامه آمريكا و اسرائيل بود به موقع عمل در آمد و خطر تصفيه مقاومت هر روز ظاهرتر شد.
2ـ ضربه به رژيم سوريه
دولت مصر تسليم برنامة دكتر كسينجر شد و انور سادات اتفاقيه سينا را براي حل مشكل خود با اسرائيل امضا كرد و اردن نيز از اول تسليم آمريكا و كسينجر بود. ولي سوريه به رهبري حافظ اسد به شدت با مصالحه كسينجري مخالفت كرد و سرسختانه با فعاليتهاي متوالي و پيگير كسينجر مبارزه نمود و اميد آمريكا را در امضا اتفاقيه جولان (نظير اتفاقيه سينا) نقش بر آب كرد. بنابراين سوريه مانعي بزرگ مقابل برنامه سياسي آمريكا در خاورميانه بود، بخصوص كه بعد از جنگهاي پيروزمندانه 1973 با اسرائيل و مقاومت دليرانه 90 روزه در برابر ارتش جرار اسرائيل، شخصيت و قدرت و محبوبيتي زياد بين اعراب كسب كرده بود، و بعلاوه بزرگترين پناهگاه مقاومت فلسطين و حتي هم پيمان مقاومت در مبارزه با اسرائيل بود. آمريكا تصميم گرفت كه سوريه را تأديب كند و يا زير فشار تسليم نمايد و احتمالاً حكومت حافظ اسد را ساقط كرده و حتي سوريه را قطعه قطعه نموده به حكومتهاي مذهبي كوچك و ناتوان (علوي، سني، درزي …..) تقسيم نمايد و اين دشمن سرسخت اسرائيل را به كلي از جرگه امكان خارج سازد. بنابراين، ابتدا آمريكا با دخالت سوريه در لبنان موافقت كرد و چراغ سبز نشان داد تا پاي سوريه را به ميدان مشكلات پيچيدة لبنان بكشد و بعد از آلوده شدن سوريه به جنگ آمريكا از دخول قدرت كافي سوري به لبنان جلوگيري كرد تا سوريه همچنان در گرداب مشكلات لبنان غوطه بخورد ولي قادر نباشد با قاطعيت اين مشكلات را خاتمه دهد. آمريكا بازي عجيبي كرد، ابتدا چراغ سبز نشان داد، و بعد سه اخطار ضد سوريه داد و از دخول قدرت كافي سوريه به لبنان جلوگيري كرد… و اخيراً بعد از مخالفت احزاب چپ با سوريه، بين سوريه و مقاومت فلسطيني انفجار بوجود آورد. مقاومت را به جان سوريه انداخت بدون آن كه سوريه تصميم داشته باشد با مقاومت درگير شود. تانكهاي سوريه در صيدا، يك باره مورد هجوم مقاومت و احزاب چپ قرار گرفت و نابود شد، بدون آن كه سوريه پيشبيني چنين حملهاي را داشته باشد. تحريك اعصاب و دشمني با سوريه بر اثر تبليغات شديد چپ آنقدر قدرت گرفت و اذهان عمومي را مشوب كرد كه حتي بقاء رژيم سوريه را مورد خطر قرار داد. سوريه در يك دو راهي خطرناك قرار گرفت، الف ـ بازگشت از لبنان يعني شكست سياسي براي سوريه و به احتمال قوي سقوط رژيم و تقسيم لبنان و سيطره چپ بر جنوب لبنان و بعد احتمالاً تسلط اسرائيل بر جنوب….. ب ـ پيشروي در لبنان با قدرت براي حل مشكلات موجود كه مستلزم درگيري با مقاومت و احياناً تصفيه مقاومت و احتمالاً نابودي مقاومت بود و خواه ناخواه دشمن ملت عرب را برميانگيخت و رژيم سوريه را مورد خطر حتمي قرار ميداد.
بنابراين بازيگران ماهر بينالمللي سوريه را مات كرده بودند. راه پيش و راه بازگشت را بر آن بسته بودند. البته در اين بازي شيطاني از عوامل مخربي نظير كتائب و احزاب چپ وحتي خطاهاي مقاومت فلسطيني و سوريه استفاده شده بود و همه در ايجاد چنين بحراني مسؤول بودند. ولي نتيجه اين انفجار تصفيه مقاومت بدست سوريه و بعد سقوط حكومت سوريه به نفع هيچكس جز آمريكا و اسرائيل نبود و مسلماً مقاومت و سوريه بيش از هر كس ديگر زيان ديده بودند و كساني كه اين انفجار را به شدت دامن ميزدند (مثل جنبلاط و احزاب افراطي چپ و حتي جناحي در داخل مقاومت فلسطين) خواسته يا ناخواسته در راه توطئه شوم استعمار و به نفع آمريكا و اسرائيل و به زيان سوريه و مقاومت قدم برميداشتند. فقط يك نفر بود (امام موسي صدر) كه جرأت و شهامت داشت كه حيات خود و طرفداران خود را در معرض خطر حتمي قرار دهد و به صراحت اعلام كند كه انفجار بين سوريه و مقاومت خيانتي بزرگ به مقاومت و سوريه و به ملت لبنان است و هر كس كه باعث اين انفجار ميشود و اين اختلافات را دامن ميزند به مقاومت و به سوريه خيانت ميكند، و خود همه سعي خود را بي دريغ در راه جلوگيري از اين انفجار و ايجاد دوستي و وحدت بين سوريه و مقاومت به كار برد، مكرراً به سوريه رفت و ابوعمار را با حافظ اسد آشتي داد و چهار ماه تمام از اين انفجار جلوگيري كرد و حتي بعد از وقوع انفجار، باز هم براي التيام و مصالحه بين سوريه و مقاومت دست به كار شد و به هر دو طرف اخطار كرد كه تشديد اختلافات داخلي و تحريك اين انفجار كمك به توطئه آمريكايي ـ اسرائيلي است و به هر قيمت بايد از آن جلوگيري كرد.
3ـ تقسيم لبنان
در ابتدا كتائب و مسيحيان خواستار تقسيم لبنان و ايجاد حكومت مسيحي در شمال بودند و مسلمانان و احزاب چپ و مقاومت با تقسيم مخالفت ميكردند. حكومت مسيحي در لبنان، اسرائيل دومي بود كه براي اعراب مشكلات فراواني ايجاد ميكرد. اگر 16 ميليون يهودي دنيا پشتيبان اسرائيل بودند، در عوض بيش از يك ميليارد مسيحي به طور عاطفي طرفدار حكومت مسيحي لبنان ميشدند و به علاوه بيش از سي و چند ميليون مسيحي در كشورهاي عربي همه ستون پنجم اين اسرائيل دوم بوده و مشكلي بزرگتر از اسرائيل اول بوجود ميآوردند.
روسيه نيز در اين تقسيم بي نصيب نيست. اگر لبنان تقسيم شود جنوب در اختيار احزاب چپ قرار ميگيرد كه خود پايگاهي براي روسيه خواهد بود. لذا روسيه براي تسلط بر جنوب لبنان احزاب چپ را تحريك كرده در راه انفجار لبنان براي تحقق تقسيم قدم بر ميدارد.
سوريه با اين تقسيم مخالف است زيرا ارتباط سوريه به درياي آزاد اغلب از طريق لبنان انجام ميگيرد و اگر قرار باشد كه شمال لبنان به تصرف كتائب (اسرائيل دوم) و جنوب در اختيار روسيه درآيد، رابطه سوريه با درياي آزاد قطع خواهد شد. كه براي اقتصاد سوريه غيرقابل تحمل است و همين موضوع بين سوريه و روسيه ايجاد اختلاف كرده است. احزاب چپ به سرعت به سوي تقسيم ميروند و براي ايجاد حكومت محلي (ادارة محلي مسلمان) برنامههاي زيادي در دست اجراست. هم اكنون فرودگاههايي نيز در جنوب لبنان به كمك دولتهاي خارجي ساخته ميشود و سيل اسلحههاي سبك و سنگين، حتي راكتهاي از زمين به زمين و راكتهاي ضد هواپيما از طرف روسيه شوروي به سمت جنوب روان است. البته آمريكا در حال حاضر از فكر تقسيم لبنان عدول كرده است و شعار تقسيم ديگر از طرف كتائب و مسيحيها داده نميشود زيرا آمريكا حاضر نيست دولتي چپي در جنوب بوجود آيد و پايگاهي به اين مهمي به دست روسيه بيفتد، و مسلماً در قبال چنين حكومتي آمريكا و اسرائيل آرام نخواهند نشست و به احتمال قوي اسرائيل حمله خواهد كرد و جنوب را تسخير خواهد نمود.(2) براي مردم ستمديده جنوب اين سرنوشت شوم ناراحتكننده است كه زير سيطره چپ و روسيه درآيد و يا زير تسلط اسرائيل برود.
4ـ اختلافات بين دولتهاي عرب
متأسفانه اختلافات زيادي بين دولتهاي عربي وجود دارد كه در جنگهاي داخلي لبنان منعكس شده است. دولت عراق با سوريه اختلاف مرزي دارد و همچنين بر سر تقسيم آب فرات مشكلات زيادي بوجود آمده است و ناراحتيهاي داخلي حزب بعث و تضاد شخصيتها و غيره نيز دشمني و كينه شديدي بين دو كشور ايجاد كرده است. روزنامهها و جرايد دست نشانده عراق به شدت ضد سوريه تحريك كرده و ميكنند و سازمانهاي وابسته به عراق (حزب بعث عراقي و جبههالتحرير العربيه) بزرگترين دشمنان سوريه در لبنانند و مدام بين آنها زد و خورد و كشمكش وجود داشته است.
ليبي در نظر دارد كه يك حكومت اسلامي بوجود آورد و با همه كشورهاي عربي اختلافات شديدي دارد. مصر از يك طرف دشمن ليبي است و از طرف ديگر با سوريه نيز اختلاف استراتژيك دارد. سعودي و كويت و مصر و بعضي ديگر از كشورهاي عربي از وجود انقلاب فلسطين و دولتهاي انقلابي رنج ميبرند و بنابراين به هر وسيله ميخواهند جلوي گسترش انقلابي را سد كنند و مقاومت و سوريه را دشمن ميدارند.
الجزيره در كشمكشهاي كنوني خود را به كناري كشيده است و مداخله نميكند، زيرا معتقد است كه احزاب چپ در لبنان و جناح چپ مقاومت منحرف هستند و راهشان به تركستان است. به طور كلي ميتوان گفت كه همه كشورهاي عربي كم و بيش مخالف مقاومت و سوريه هستند و از انفجار بين سوريه و مقاومت نفع ميبرند. در اين ميان فقط سوريه پشتيبان مقاومت بود و هم پيمان استراتژيك مقاومت به شمار ميرفت. به همين علت اختلاف بين مقاومت و سوريه خيلي گران تمام شد و بزرگترين پيروزي آمريكا و اسرائيل و دولتهاي ارتجاعي عرب بود. اينان ميخواستند و ميخواهند كه اولاً بزرگترين پشتيبان طبيعي مقاومت را به جان مقاومت بياندازند و احياناً مقاومت را به دست سوريه تصفيه كنند و ثانياً عوامل رواني و سياسي و اجتماعي براي سقوط سوريه را فراهم آورند(3) و بدين وسيله دو مزاحم سرسخت و دو دشمن قوي را از صحنه خارج كنند، و تا به حال نيز تا مقدار زيادي پيروز شدهاند. به طور خلاصه لبنان معركه جنگ و جدالهاي دولتهاي عرب و قدرتهاي بزرگ دنيا بخصوص آمريكا، روسيه و اسرائيل است.
5ـ امتيازات طائفي
مسيحيها و بخصوص مارونيها در لبنان داراي امتيازات بسياري بودند و سيطره نظامي و سياسي و اقتصادي در دست آنها بود. مسلمانان و بخصوص شيعه، محرومين لبنان را تشكيل ميدادند. عدم عدالت اجتماعي و وجود فقر و ظلم و محروميت ماده مردمي انفجار را آماده كرده بود و استعمار از اين خشم عمومي استفاده كرد و جنگهاي داخلي لبنان را دامن زد. ولي نبايد تصور كرد كه اين امتيازات طائفي و عدم عدالت اجتماعي باعث انفجار لبنان شد، زيرا اين انفجار برنامهاي دقيق و حساب شده از طرف دولتهاي خارجي بود كه به كمك عوامل داخلي خود آن را پياده كردند و ضمناً از خشم عمومي مردم نيز براي به ميدان كشيدن آنها استفاده نمودند. در اين جنگهاي وحشيانه، تعصبات مذهبي نقش بزرگي داشت و كتائب توانست همه مسيحيان را به دور خود بسيج كند و قدرت بزرگي به ميدان آورد. فحش و ناسزا به حضرت محمد(ص) و بخصوص حضرت علي(ع) و امام حسين(ع) از طرف مسيحيان متعصب رواج داشت و هر اسيري به جرم مسلمان بودن ذبح ميشد! و چه جنايات ناگفتني كه بر اساس دين و مذهب و به اسم مسيح به وقوع پيوست كه قلم از شرح آن عاجز است. احزاب چپ نيز از تعصب مذهبي مسلمانان و بخصوص شيعه سوءاستفاده ميكردند، و بنام دين و مذهب مردم را تحريك مينمودند و به ميدان ميكشيدند و كمونيستهاي كافر به خدا و به دين اغلب كاسة گرمتر از آش ميشدند و سنگ طرفداري از شيعه و مسلمان را به سينه ميزدند! و حتي شنيده شد كه در طرفداري از دين و خدا آنقدر جلو رفتند كه حافظ اسد را به جرم اين كه علوي است كافر شمردند و نامسلمان خواندند و او را با حملات علوي و كافر و نامسلمان كوبيدند! تعصبات مذهبي به مراتب شديدتر از اختلافات طبقاتي و عدم عدالت اجتماعي مورد استفاده توطئهگران قرار گرفت و بنزين اين آتش سوزي بزرگ را فراهم ساخت، جنگندگان مسيحي اغلب كارگران و فقراي مسيحي بودند كه بر اساس تعصبات مذهبي و به خاطر دفاع از وطن و مبارزه با احتلال(4) فلسطينيها بر لبنان تحريك شده بودند و تا آخرين قطره خون خود ميجنگيدند. ثروتمندان مسيحي گريختند، همانطور كه ثروتمندان مسلمان نيز اغلب به خاك سياه نشستند و فقط فقرا و محرومين دو طرف بودند كه سوخت ارزان اين جنگهاي خونين را فراهم ميكردند.
(1) گفته ميشود كه پيشنهاد ايجاد يك دولت فلسطيني در مغرب رودخانه اردن و غزه، ابتدا به گروه جورج حبش پيشنهاد شده بوده است. آمريكا و صهيونيسم با ابراز اين تمايل و پيشنهاد چند نكته را در طرح خود در نظر گرفتهاند:
1ـ تشديد اختلاف بين گروه جورج حبش و سازمان الفتح.
2ـ تأسيس يك دولت فلسطيني ماركسيستي در منطقه، آن را كاملاً از دنياي عرب ايزوله ميسازد و كمتر دولت عربي يا اسلامي است كه حاضر بشود يك دولت ماركسيستي فلسطيني را به رسميت بشناسد و يا به آن كمك كند. به اين ترتيب جنبش فلسطيني با تأسيس دولت مستقل در كنار اسرائيل نه تنها به مرحله خاصي در انحراف خواهد رسيد بلكه كاملاً ايزوله از دنياي عرب و اسلام خواهد شد. ماركسيستها محرمانه نيز به اين پيشنهاد ابراز تمايل كردهاند. تأسيس يك دولت ماركسيستي فلسطيني بدون شك قدمي به جلو در جهت تحقق اهداف آنهاست. با بودن دولت يمن جنوبي، تأسيس دولت ماركسيستي ديگري در منطقه بدون شك به نفع آنهاست. اين طرح با مخالفت الفتح و ساير دولتهاي عربي روبرو شد و سر و صداي آن در نيامد
(2) هم اكنون اسرائيل با گسترش شبكه به اصطلاح امنيتي خود به داخل مرزهاي لبنان تا سر حد رودخانه ليكاني، اين نظر را تأمين كرده است. كليه دهات مسيحينشين جنوب به دست اسرائيل مجهز و مسلح شدهاند. جنگجويان مسيحي در شمال لبنان از طريق دريا و از داخل مرزهاي اسرائيل به جنوب منتقل شدهاند.
(3) اخبار جسته و گريخته از داخل سوريه نيز حاكيست كه وضع متشنج است. در حلب و ساير شهرها درگيريهايي بين مردم و پليس بوده است. جنبش اسلامي سوريه كه تا به حال چندين بار توسط حكومت بعثي به شدت و با خشونت سركوب شده است (خصوصاً در حلب، بمباران مساجد در 4 سال قبل)، درگيري سوريه در لبنان اوضاع داخلي را براي تشنج و احتمالاً سقوط دولت اسد آماده ميسازد
(4) اشغال
تقـريـر از لبنـان
28 دسامبر 1976
كوس رسوايي جنايتكاران لبناني زده شده است، راست مسيحي كه ميخواست اسرائيلي جديدي بيافريند و چپ متطرف كه آرزو ميكرد دولتي كمونيستي در جنوب لبنان، به حمايت روسيه شوروي ايجاد كند و فكر و تاكتيك خود را به زور سرنيزه و فريب به خورد مردم بدهد، هر دو شكست خوردهاند….
اين دو گروه رو به زوال و نيستي هستند، همچو برف در مقابل آفتاب سوزان حقيقت ذوب ميشوند و نابود ميگردند. مردم لبنان چشم باز ميكنند و مسؤولين واقعي اين جنايات را مييابند. بيش از 50 هزار كشته و 200 هزار مجروح و تخريب كلي لبنان همه را تكان داده است. شعارهاي پوچ و دروغ، تهمتهاي بي شرمانه، تبليغات ابوسفياني، تحريكهاي تعصبي و مذهبي و طائفي همه روشن ميشوند، و سياستمداران كثيف و بيشرفي كه به خاطر استعمار شرق و غرب و مصلحت اسرائيل، ملت بدبخت لبنان را به خاك سياه نشاندهاند بيش از پيش رسوا ميگردند و از طرف مردم طرد ميشوند. طوفانهاي تبليغاتي اين گروههاي متطرف بعد از يك آزمايش نسبي همچو كف دريا محو ميگردد و حق و حقيقت كه ماهها زير اين كفهاي متعفن ناپديد شده بود دوباره خود را مينماياند.
گروه گروه از چپيها و كمونيستها و اعضا جبهههاي …… لبنان را ترك ميكنند و از ترس مردم ميگريزند.
يك سال و نيم تجربه تلخ، تجربه دردناك، برنامههاي خيالي ماركسيستها و متطرفين چپ را منجر به شكست كرد. در مدت يك سال و نيم، همه قدرت در دست چپها بود. احزاب چپ به رهبري جنبلاط بر حيات و هستي قسمت مسلمان لبنان سيطره داشتند. آب و نان و بنزين و امنيت و راهها و تلفن و همه چيز و همه چيز به دست اينان بود. قدرت اسلحه و پول عراق و ليبي و مصر و …… نيز از آنها پشتيباني ميكرد. همه دستگاههاي تبليغاتي از راديو تلويزيون و روزنامهها و مجلهها نيز در خدمت آنها بود. هر دروغ و تهمت و تبليغات پوچ و فحش و ناسزايي را با همه دستگاهها منتشر ميكردند و هر صداي مخالفي را با قدرت گلوله خفه ميكردند! سيطرهاي شيطاني و كامل و عميق بر همه مقدرات مردم بدون هيچ نوع مقاومت در مقابل آنها … سيطره كفر و جهل و دروغ و تهمت و سرقت و ارعاب و توطئه و خيانت و جنايت بر همه لبنان …. و حتي جناج چپ مقاومت فلسطيني فتح را نيز به كمك خود وارد معركه كردند و اسلحه مقاومت فلسطيني و قداست آن را در خدمت افكار و برنامههاي خود به كار انداختند.
ولي با تمام اينها شكست خوردند و ملت را به حدي عصباني و ناراحت كردند كه مردم حاضرند هر كسي را بپذيرند الا اينان را …… و اين عكسالعمل شديد بزرگترين خطري است كه لبنان را تهديد به اختناق و ديكتاتوري ميكند. كامل اسعد، فئودال بزرگ و مرتجع جنوب لبنان، كسي كه پدرش دههاي زيادي از جبل عامل را به اسرائيل فروخت، يك سال پيش او منفور و مطرود ملت بود. ولي اكنون كسب حيثيت و محبوبيت كرده است و گروه گروه از مردم به سوي او روي ميآورند و به اصطلاح عربها «پاشنه كفش پاي كامل اسعد را بر جنبلاط و احزاب چپ ترجيح ميدهند». حتي اسرائيل خونخوار در نظر عده زيادي از مردم جنوب كسب حيثيت كرده، و از راه درمانگاهها و بازارهاي خريد و فروش و ايجاد كار براي بيكاران لبناني در اسرائيل، پلهاي محبت و همكاري بين خود و لبنانيان بوجود ميآورد. يك گرايش كلي به سوي ديكتاتوري و ايجاد امنيت و خستگي از بازار تبليغات و آزادي روزنامهها و يك نوع تنفر از جنگندگان و مليشيا و حتي لباس سربازي به چشم ميخورد و البته اين عكسالعمل بيش از پيش به نفع ارتجاع راست و انحصارگران و دستگاههاي امنيتي و ارتش و مسيحي است، و مردم بدبخت محروم لبنان بايد بهاي سنگين اين عكسالعمل را تحمل كنند. در بيروت و اطراف آن آرامش برقرار شده است، ارتش سوريه با قدرت زياد بر همه نقاط استراتژيك تسلط يافته است. جالب آن كه مسلمانان با آغوش باز از ارتش سوري استقبال كردهاند ولي مسيحيان به شدت ناراضي و عصباني هستند. همه روزه در قسمتهاي مسيحينشين درگيريهايي بين مسيحيهاي متطرف و ارتش سوري بوجود ميآيد كه حتي به كشت و كشتار ميرسد.
شهر طرابلس در شمال، آخرين نقطهاي بود كه ارتش سوريه براي ايجاد امنيت وارد شد و استقبال شديدي از طرف مردم به عمل آمد و مدت چهار ساعت مردم از روي خوشحالي به هوا تيراندازي ميكردند (عادت لبنانيها). اين استقبالهاي شديد و بيسابقه، جنبلاط و احزاب چپ را بكلي بيآبرو كرد و اينان اكنون مثل موش به سوراخهاي خود خزيدهاند و ديگر دم بر نميآورند. ولي مردم ميپرسند كه سال پيش كه ارتش سوريه براي ايجاد امنيت وارد لبنان شد چه دليلي داشت كه جنبلاط و احزاب چپ با سوريه از در جنگ در آمدند و اين همه خسارت و كشت و كشتار بوجود آوردند. اگر سوريه سال پيش آمده بود، يك سال كمتر كشت و كشتار و تخريب ميشد و توطئه صهيونيستي ـ امريكايي عقيم ميماند. مردم لبنان در مييابند كه تنها راه نجات آنها دخول ارتشي قوي براي آرامش است و در اين منطقه ارتشي قويتر و نزديكتر از سوريه نميتواند وجود داشته باشد. اكنون امور به خط طبيعي خود باز ميگردد. سوريه با مقاومت فلسطيني متحد ميشود و با مردم مسلمان لبنان در يك جناح قرار ميگيرد و دست راستيهاي مسيحي احساس شكست ميكنند و اسرائيل موجه ميشود كه توطئهاش نقش بر آب شده و تصفيه مقاومت به دست سوريه عقيم مانده است.
اين آرامش نسبي كه بر لبنان گسترش يافته است يك پيروزي براي مسلمانان و براي مقاومت فلسطيني و سوريه است. ولي توطئه هنوز پايان نپذيرفته، بلكه نقشههاي جديدي براي انفجار مجدد از طرف راست متطرف در دست اجراست. بخصوص حزب احرار متعلق به كاميل شمعون (آمريكايي) از پشتيباني بيدريغ اسرائيل برخوردار است و سعي دارد در قريههاي مسيحي جنوب به كمك اسرائيل ايجاد انفجار كند و انفجار را به بيروت بكشاند. از طرف قريههاي مسيحي جنوب مرتباً به مسلمانان حمله ميشود و همه جنوب الان در خطر سقوط به دست اسرائيل است.
ناگفته نماند كه احزاب چپ و كمونيستها كه از شمال گريختهاند در جنوب متمركز شدهاند و تخريب و تشويش و توطئه از طرف آنها به شدت ادامه دارد. بخصوص چندين هزار سرباز عراقي در جنوب لبنان براي شكست آرامش لبنان و شكست سوريه با حزب كمونيست همكاري ميكنند. اين احزاب چپ از وسط دههاي شيعه در جنوب لبنان به سمت اسرائيل تيراندازي ميكنند و يا راكت پرتاب مينمايند و خود ميگريزند و اسرائيل نيز در جواب اين دهها را به توپ ميبندد و عدهاي بيگناه را ميكشد و مردم اين دههاي حدودي گروه گروه از جنوب ميگريزند و راه را براي دخول اسرائيل هموار ميكنند. يعني همان توطئهاي كه از طرف راست و چپ در بيروت اجرا ميشد اكنون در جنوب لبنان پياده ميشود. ارتش سوري نيز از ترس اسرائيل قدرت دخول به جنوب را ندارد و تابحال جنوب مثل سابق در سيطره احزاب چپ دست و پا ميزند.
در شهر بزرگ مرزي جنوب لبنان، بنت جبيل، فقط عده كمي باقي ماندهاند و همه مردم گريختهاند. بين اين شهر بزرگ و عين ابل (پايگاه كتائب و اسرائيل) فقط يك تپه وجود دارد كه به نام تل مسعود ناميده ميشود. اين تپه در دست كمونيستهاي بنت جبيل بود. دو هفته پيش كمونيستها اسلحه خود را به زمين گذاشته با ذلت و سرافكندگي گريختند و گفتند كه اسرائيل حمله كرده است! جنگندگان امل (جناح نظامي حركت محرومين) به خواهش سازمان فتح مأمور تسخير اين تپه شدند. هجوم از همه اطراف شروع شد و جوانان امل پيروزمندانه به قله تپه رسيدند ولي هيچكس را نيافتند و ديدند كه كمونيستها فقط از ترس خيال و وهم اسلحه را گذاشته و گريختهاند. اين تپه از آن تاريخ تحت سيطره جنگندگان امل حفاظت ميشود و بزرگترين هجومهاي كتائبي ـ اسرائيلي را تا بحال دفع كرده است. قابل ذكر آن كه چند روز پيش توپخانه سنگين جبهه التحرير عربيه (عراقي) از پشت جبهه، جوانان امل و فتح را در اين تل مسعود به توپ بست و بعد از آن كه توطئه فاش شد و به شدت مورد مؤاخذه رهبران فتح قرار گرفته، گفتند كه به خطا بوده است!
دو روز پيش در پشت جبيل وطيبه (شهر بزرگ مرزي ديگر كه جوانان امل در مقابل اسرائيل دفاع ميكنند)، حزب كمونيست به جوانان امل حمله كرد ولي جنگندگان امل گلوله كمونيستها را با رگبارهاي شديد جواب گفتند و كمونيستها با آن كه عددشان بيشتر بود گريختند. امروز همه كسي در لبنان ميداند كه جنگهاي يك سال و نيم گذشته توطئهاي صهيونيستي ـ آمريكايي ـ روسي بوده است كه جناحهاي راست و چپ هر دو در آن دست داشتهاند و هر يك به خاطر منافعي براي خود به جنگها دامن ميزدهاند. در رابطة مسيحيان متطرف با اسرائيل و آمريكا، شكي و تعجبي نيست، همه ميدانند و آنها نيز انكار نميكنند ولي آنچه پنهان بود و امروز بر همه آشكار ميشود همكاري بعضي از متطرفين چپ با اسرائيل و آمريكا براي تقسيم لبنان و تصفيه مقاومت فلسطيني است. ياسر عرفات، رهبر مقاومت فلسطين در يك جلسه خصوصي اظهار ميكرد كه خيانت جنبلاط بر همه روشن شده است. بزرگترين خيانت او و احزاب چپ متطرف، ايجاد انفجار و تحميل جنگ بر مقاومت فلسطيني بود، تحميل جنگ با مسيحيها و بزرگتر و خطرناكتر از آن تحميل جنگ با سوريه كه واضح بود به ضرر و شكست مقاومت فلسطيني منتهي خواهد شد. توطئه حساب شدة اسرائيلي ـ آمريكايي در صفحه شطرنج سياست آنچنان سوريه و مقاومت فلسطين را مات كرده كه هيچ چارهاي جز انفجار و جنگ نبود. جنگي كه نه مقاومت از آن نفع ميبرد و نه سوريه به آن دلبند بود، جنگي كه مسلماً به نفع اسرائيل تمام ميشد، جنگي كه به كمك جنبلاط و احزاب چپ صورت عمل به خود گرفت، و لبنان را نيز به خاك و خون كشيد.
در حال حاضر نزاعي سخت بين سوريه و عراق جريان دارد و پيروزي هر يك سبب شكست ديگري و احتمالاً سقوط نظام آن ميشود. عراق ميبيند كه سوريه در حال پيروزي است و امنيت حاصل در لبنان نتيجه دخول ارتش سوريه و لذا موقعيت سياسي سوريه است و موفقيت سوريه يعني شكست و سقوط نظام عراقي و به همين سبب نظام عراقي سعي دارد به هر قيمتي كه شده امنيت لبنان را مجدداً به هم بزند و موفقيت سوريه را نقش بر آب كند … اين بهايي است سنگين كه لبنان و مقاومت فلسطيني فتح بايد به خاطر تناقضات سياسي دولتهاي عرب تحمل كند.
در اين روزها مرتباً حملاتي از طرف جبههالرفص (جبهه طرف فلسطيني) به خصوص (جبهه التحرير عربيه، عراقي) ضد نيروهاي سوري در بيروت انجام ميگيرد. زد و خوردهايي پراكنده بوجود ميآورد. اينها قصد دارند به هر قيمتي كه شده است آرامش لبنان را به هم بزنند. مسيحيان متطرف (احرار و حراس ارز) نيز از تسلط نيروهاي سوري بر مناطق مسيحي ناراحت و عصباني هستند و ميخواهند انفجار بوجود آورند، و اينجا و آنجا درگيريهايي بين اين متطرفين و نيروهاي سوري بوجود ميآيد و ملاحظه ميشود كه مثل هميشه دو جناح متطرف چپ و راست براي ايجاد انفجار مجدد هم دستند! و اين انفجار و اصولاً جنگها همه بر حسب توطئهاي اسرائيلي ـ آمريكايي انجام گرفته و ميگيرد و اولين هدف آن تصفيه مقاومت فلسطيني و يا تضعيف آن است.
