روایت قاصد نامه استعفای مهندس بازرگان از سفر به قم
۶ آذر , ۱۳۹۳
ابوالفضل بازرگان
دو استعفا – دو دیدار / روایت قاصد نامه استعفای مهندس مهدی بازرگان از سفر به قم / ابوالقضل بازرگان – رئیس دفتر نخست وزیری دولت موقت
دولت مهندس بازرگان با حکم امام خمینی و با پشتیبانی قاطع مردم و فعالان سیاسی انقلاب روی کار آمد. شعار مردم در خیابان پس از انتصاب بازرگان به نخست وزیری انقلاب چنین بود: “بازرگان، بازرگان مجری حکم قرآن”.
اما به فاصلۀ کوتاهی از سقوط رژیم شاه اوضاع تغییر کرد. روشنفکران و فعالان سیاسی منتقد دولت شدند. روزنامه ها و صدا وسیما پر شد از انتقاد به دولت بازرگان و متهم ساختن او و دولتش به غیرانقلابی عمل کردن. تعدد مراکز تصمیم گیری در قدرت و دخالت نهادهای غیرمسئول در امور دولتی در همان ماه سوم روی کار آمدن دولت آنقدر شده بود که بازرگان در نامه ای خطاب به امام خمینی از این مشکلات گلایه کند.
اردیبهشت ماه ۱۳۵۸ بود. به عنوان رئیس دفتر نخست وزیر در ساختمان نخست وزیری مشغول به کار بودم.
مهندس مرا احضار کرد و نامه ای به خط خودش داد تا پاکنویس اش کنم. نامه ای بود از طرف مهندس بازرگان خطاب به امام خمینی. محرمانه بود و مهندس به همین دلیل آن را برای تایپ به منشی دفترش نداده بود. مهندس علاوه بر گلایه و شکایت، از تعدد مراکز تصمیم گیری و دخالت ها در امور دولت نوشته بود.
از امام خمینی درخواست کرده بود که یا خودشان به تهران بیایند و از نزدیک بر امور نظارت داشته باشند یا دولتی را منصوب بکنند که با فضای جامعه هماهنگی بیشتری داشته باشد.
نامه را تحریر مجدد کردم. اما ماجرا ادامه داشت. مهندس مرا مأمور کرد که الساعه به شهر قم نزد امام خمینی بروم و نامه را تسلیم کنم. رانندۀ دفتر نخست وزیر را احضار کردم. سوار ماشین شدیم و گفتم که مقصد ما شهر قم و بیت امام است.
مطابق معمول که هروقت دولت یا اعضای آن قصد رسیدن خدمت امام را داشتند به احمدآقا اطلاع میدادند، به ایشان اطلاع دادم. رابطۀ مرحوم سیداحمد خمینی و دولت موقت رابطۀ خوبی بود. وقتی به قم و بیت امام رسیدم احمدآقا به استقبال آمد. مرا نزد امام برد. دیداری خصوصی نبود، هم راننده ام همراهم بود و هم گروهی نزد امام خمینی حضور داشتند. بعد از عرض سلام و رساندن سلام مهندس، نامه را تسلیم کردم و سپس از ایشان کسب تکلیف کردم که آیا فرمایشی دارید که منتقل کنم. امام فرمودند که نامه را مطالعه میکنم و سپس نظرم را خواهم گفت.
در هنگام بازگشت آقای صادق طباطبایی را در بیت امام در قم دیدم. از علت دیدار من پرسید، گفتم که قاصد نامه ای از مهندس بازرگان به امام بودم. با تعجب پرسید:” من که عازم قم بودم چرا به من ندادند که بیاورم؟”، گفتم که اطلاعی ندارم و به تهران بازگشتم.
آن نامه نگاری اما تغییر چندانی در روند امورا یجاد نکرد. گله و شکایت های مهندس بازرگان در مورد تعدد مراکز قدرت و دخالت ها در امور دولت همچنان پابرجا بود. تا آبان ۵۸ و سفر مهندس بازرگان به ا لجزایر. دیدار با مشاورا منیت ملی امریکا دراین سفر بهانه ای به دست مخالفان دولت داد که برانتقادات بیفزایند. صبح روز سیزدهم آبان ۵۸ ا ز طریق دکتر یزدی ازاشغال سفارت ا مریکا توسط دانشجویان مطلع شدم. به نظرم میرسید که این اتفاق در چند ساعت حل شود، اما ماجرا ادامه یافت. با تسخیر سفارت موج کارشکنی علیه دولت آنقدر شده بود که برخی وزرا امکان ورود به وزارتخانه هایشان را نداشته باشند و برای چاره جویی به نخست وزیری بیایند. به خاطر دارم که در فاصلۀ اشغال سفارت تا استعفای دولت، صادق قطب زاده به نخست وزیری آمده بود. تحلیل میکرد که حادثۀ اشغال سفارت یک موج کوتاه است و بهتراست مهندس بازرگان به جای ایستادن در برابر این موج بر آن سوار شود. پیشنهادی که با واکنش منفی آقای بازرگان مواجه شد.
مهندس تصمیم به استعفا گرفت و روز چهاردهم آبان نامۀ استعفا را که کوتاه و به خط خودشان بود به من دادند با این مأموریت که به قم بروم و نامه را تسلیم امام کنم. وقتی به قم رسیدم متوجه شدم که وضعیت با دیدار قبلی متفاوت است. برخلاف دیدار قبلی، مرحوم احمدآقا به استقبال من نیامد. در بیت امام از من خواسته شد در دفتر بیت منتظر بمانم تا در مورد خواسته ام کسب تکلیف شود. جوّ دفتر امام در آن ساعات احساساتی و متأثر از تسخیر سفارت بود.
طلبه هایی که در دفتر بودند دراین خصوص صحبت میکردند. جالب آنکه تلویزیون در آن ساعت سخنرانی ضبط شده ای از مهندس بازرگان را پخش میکرد که موضوع آن دعوت از مردم برای کمک به صندوق ملی تأمین خسارات دوران انقلاب بود؛صندوقی که قرار بود با کمک مردم به افــراد خسارت دیده در حوادث انقلاب یاری رساند. مرحوم بازرگان طبق روش همیشگی با آرامش و تانی مشغول صحبت در تلویزیون بود و لحن صحبت ایشان موجب تمسخر واستهزای حاضرانی بود که در آن لحظه در کنار من مشغول تماشای تلویزیون بودند. یکی از آنها میگفت: ” مهندس هم وقت گیر آورده! درا ین شرایط بحرانی کشور در مورد صندوق تأمین خسارات انقلاب داد سخن میدهد”! برنامه البته از قبل ضبط شده بود. فضای مناسبی نبود. تنها نامه را از من گرفتند واجازۀ دیدار با امام و تسلیم نامه به شخصا یشان داده نشد.
ناچار نامه را دادم و به تهران بازگشتم. به دفتر نخست وزیری آمدم. در وضعیت صبر و انتظار به سر میبردیم. جمعی از وزرا در ساختمان نخست وزیری برای کسب تکلیف خدمت آقای بازرگان رسیده بودند. امکان ادامۀ کار نداشتند. مهندس بازرگان به آنها گفت که باید صبر کنیم تا ببینیم نظرامام چیست؟ نزدیک های ظهر بود که از طریق رادیو متوجه شدیم که امام خمینی استعفای مهندس بازرگان را پذیرفته و به شورای انقلاب مأموریت ادارۀ ا مور را داده اند.
با شنیدن این خبراز رادیو، آقای بازرگان از جا برخاست؛ درحالیکه دستنوشته هایش را در کیف کوچکی که همیشه همراه داشت میگذاشت، گفت: ” خُب! راحت شدیم”!
منبع: اندیشه پویا – سال سوم – شماره بیست و یکم – آبان ۱۳۹۳
