روشنفكری دينی با چالش‌های جدی رو به روست انجمن اسلامی دانشجويی در گفت وگو با ابراهيم يزدی ١٢/٦/١٣٨٥، روز آنلاين

 

روشنفکري ديني با چالش هاي جدي رو به روست

انجمن هاي اسلامي دانشجويي در گفت و گو با ابراهيم يزدي

12/6/1385، روز آنلاين

روز- باربد کاوه: به دنبال گشايش باب بحث درباره “هويت ديني انجمن هاي اسلامي دانشجويان” با دکتر ابراهيم يزدي، که خود از موسسين انجمن هاي اسلامي دانشجويي است، گفت و گو کرده ايم. رهبر نهضت آزادي معتقد است اين”هويت ديني” بايد تعريف شود.

 

اينکه برخي ها اصرار مي ورزند که انجمن هاي اسلامي دانشجويان بايد هويتي ديني داشته باشند تا چه درست است؟

انجمن هاي اسلامي دانشجويان خود معرف هويت خود هستند و بر اساس اسمشان، معلوم است که هويتشان يک هويت ديني است. اما اين هويت ديني بايد تعريف شود. انجمن هاي اسلامي از بدو پيدايش در حدود 60 سال پيش، به جريان روشنفکري ديني تعلق داشته است. اين انجمن ها، چه به جهت سابقه و چه به جهت فعاليت، هميشه به طيف روشنفکري ديني تعلق داشته اند. اما پس از انقلاب و بخصوص بعد از سال 60 مواضع انجمن هاي اسلامي – که عموما به نام دفتر تحکيم وحدت شناخته مي شوند- نشان دهنده آن است که آنها از آن مواضع تاريخي، که با ديدگاه هاي روشنفکران ديني تعريف مي شد، يامقداري عدول کرده و يا تغيير گرايش پيدا کرده اند. به طوري که ميان آنان و روشنفکران ديني فاصله افتاده است. به ويژه آنکه در يک دوره اي، دفتر تحکيم وحدت بنا به مناسبات و وضعيت هايي که پيش آمد، با حاکميت رابطه تنگاتنگي پيدا کرد و استقلال عمل خود را به مقدار زيادي از دست داد. تا اينکه در سال هاي اخير و بخصوص از سال 76 به بعد، آرام آرام تغييراتي در انجمن هاي اسلامي دانشجويان پديد آمد؛ به اين معنا که اعضاي جديد که نمي توانستند با آن نگاه ها و نگرش هاي سنتي به کار ادامه بدهند، به جاي اينکه مويد حاکميت باشند منتقد حاکميت شدند. از اين نظر امروزه سئوالاتي کليدي مطرح شده است. در واقع سخن بر سر اين نيست که انجمن هاي اسلامي به دنبال تغيير هويت ديني خودشان باشند و به عبارتي از ديني به عرفي تبديل شوند، بلکه سخن بر سر اين است که اين هويت ديني بايد مجددا تعريف شود. درواقع انجمن هاي اسلامي دانشجويان دارند بارديگر به مسير اصلي خود، که از روشنفکري ديني سرچشمه گرفته، برمي گردند. اما مسئله اينجاست که در حال حاضر، خود روشنفکري ديني در ايران با چالش هاي جديدي روبرو است. لذاطبيعي است که به تبع آن انجمن هاي اسلامي هم با سئوالاتي بسيار جدي پيرامون قرائت ويژه از دين روبرو باشند. به عبارت ديگر فقط اين انجمن هاي اسلامي دانشجويان نيستند که بايد به اين چالش ها جواب بدهند، بلکه کل مجموعه جريان روشنفکري ديني، که طيف هاي مختلفي را هم در بر مي گيرد، با اين چالش ها روبه روست. مي توان گفت در وضعيت موجود، انجمن هاي اسلامي دانشجويان نيز بخشي از کوشش و تلاش براي بازخواني هويت ديني را انجام مي دهند.

 

شما گفتيد انجمن هاي اسلامي دانشجويان در يک برهه اي از موسسين اوليه خودشان که روشنفکران ديني بودند فاصله گرفتند و به سمت طيف ديگري رفتند که آن ها نيز مذهبي محسوب مي شدند. باتوجه به اين صبحت، و همچنين اينکه به هرحال تشکل هاي دانشجويي فرزندان زمانه خودشان هستند؛ مي توان گفت با تغيير گرايشات فکري در جامعه سياسي امروز ايران ـ همان طور که در سال هاي اوليه انقلاب اتفاق افتاد ـ انجمن هاي اسلامي نيز دچار تغيير و دگرگوني شده اند؟

تغيير و تحول نه به اين معنا که زماني هويت ديني داشتند حالا آن هويت تغيير يافته و يک هويت غير ديني پيدا کرده باشند. ممکن است در ميان دانشجويان و چهره هاي دانشگاهي که گرايشات ديني داشتند، امروزه تغييراتي به وجود آمده باشد، ولي انجمن هاي اسلامي چون يک هويت تاريخي هم دارند نمي توانند اين هويت ديني خود را حذف کنند و البته کسي هم به دنبال حذف هويت ديني نيست؛ بلکه همانطور که گفتم انجمن هاي اسلامي دانشجويان و نه برخي از دانشجويان مسلمان، با چالش هاي جديدي روبرو شده اند که پيش روي تمام روشنفکران ديني قرار دارد؛ و پاسخگويي به اين چالش ها به تلاشي همه جانبه نياز دارد که همکاري همه گرايشات را مي طلبد. نکته ديگري که انجمن هاي اسلامي را با مشکل مواجه کرده، اين است که در اساسنامه انجمن ها ـ که بعد از انقلاب بازنويسي شد ـ نکته اي وجود دارد که اگر بخواهند آن را تغيير بدهند با مشکل مواجه مي شوند: يعني اعتقاد و التزام به ولايت مطلقه فقيه. البته يک زماني فعالان دفتر تحکيم وحدت به آن چيزي که نوشته شده بود کاملا اعتقاد داشتند، اما امروز جو غالب درميان روشنفکران ديني التزام به قانون اساسي است نه اعتقاد به ولايت فقيه. انجمن ها نيز براي اينکه ادامه دهند يا بايد اين مورد را درست کنند ـ که با مديريت دانشگاه روبرو مي شوند ـ يا نسبت به آن چيزي که بدان اعتقاد ندارند دورويي کنند و بگذارند چيزي در اساسنامه شان باشد که به آن اعتقادي ندارند. اينها مشکلاتي است که انجمن هاي اسلامي با آن روبرو است.

 

و براي حل آن مشکلات چه راه حل هايي وجود دارد؟

به نظر مي رسد انجمن هاي اسلامي بايد راهکارهاي تازه اي اتخاذ کنند که مستقل از مديريت و امکانات دانشگاه، بتوانند به حيات خود ادامه دهند. 60 و اندي سال است که انجمن هاي اسلامي تشکيل شده. تا قبل از انقلاب، انجمن هاي اسلامي به هيچ وجه از امکانات دولتي استفاده نمي کردند. نه از دانشگاه بودجه مي گرفتند و نه از سوي مديريت دانشگاه حمايت مي شدند. بعد از انقلاب است که متاسفانه انجمن هاي اسلامي و دفتر تحکيم وحدت استقلال خود را ازدست دادند و تبديل به نهادهاي حامي دولت شدند و متناسب با آن امکانات و بودجه هايي از دولت گرفتند. ولي اکنون که تبديل به يک منتقد حاکميت شده اند و هيچ گونه امکاناتي هم به آن ها تعلق نمي گيرد، مي توانند از امکانات بالقوه اي که وجود دارد، و انجمن هاي اسلامي ساليان سال با آنها مستقل از دولت عمل مي کردند، به سمت و سوي استقلال مالي و اداري از دانشگاه و دولت بروند و راه خود را ادامه دهند.

 

به هرحال انجمن هاي اسلامي همانگونه که از نامشان پيدا است تشکل هايي مذهبي هستند. از طرفي هم نمي توان منکر اين امر بود که بسياري از فعالان سياسي با گرايش سکولاريسم وارد انجمن هاي اسلامي شده اند. آيا اين يک دوگانگي و مشکل محسوب مي شود؟

به نظر من اين بحث جاي مناقشه دارد، زيرا تعريف جامعي در مورد سکولار بودن وجود ندارد. اگر يک عضو انجمن بگويد من معتقدم دين بايد از دولت و يا نهاد دين از نهاد روحانيت جدا باشد، اين شايد با تعاريف ديگري از سکولاريسم هماهنگي نداشته باشد. آنچه که مهم است اين است که آيا اعضاي اصلي انجمن هاي اسلامي دانشجويان، همچنان خود را مسلمان مي دانند يا نه؛ و البته هيچ کس هم حق ندارد آنها را مورد بازخواست قرار بدهد که دين و اعتقاد شما چيست. آيا نماز مي خوانيد يا نمي خوانيد؟ اين اسمش تفتيش عقايد است. از نظر مباني شرعي هم اگر کسي گفت من مسلمان هستم کسي حق ندارد او را مورد سئوال قرار بدهد. ضمن اينکه انجمن هاي اسلامي هم به دنبال تشکيل دولت نيستند، حزب سياسي هم نيستند که از آنها پرسيده شود لائيک هستيد يا نيستيد. لذا به نظر من مهم ترين مطلب اين است که آيا اعضاي اين انجمن ها خود را مسلمان مي دانند يا نمي دانند. اگر ندانند که طبيعي است که نمي توانند عضو انجمن هاي اسلامي باشند اما اگر خودشان بگويند مسلمان هستند ديگر کسي حق ندارد از آنها سئوال کند.

 

آيا حق فعاليت براي اعضاي غير ديني در انجمن هاي اسلامي دانشجويان را قائل هستيد؟

غير ديني با ضد ديني فرق مي کند. اما انجمن “اسلامي” دانشجويان نام خود را دارد و بنابراين کسي که باورهاي ديني ندارد، از نظر اخلاقي نمي تواند به سازماني که هويت ديني دارد وارد شود. در واقع به نظر من اين کار نه به نفع کسي است که دين ندارد و مي خواهد به انجمن بيايد و نه به نفع انجمن ها که مي توانند کاري انجام دهند. اين امر به دست حاکميتي که نمي خواهد هيچ تشکل دانشجويي منتقدي داشته باشد بهانه مي دهد و همين انجمن هايي را هم که وجود دارند مي بندد. بنابراين اين امر نه به نفع دانشجويان مسلمان است و نه به نفع دانشجويان عرفي.

 

اما محلي هم براي فعاليت سياسي دانشجويان غير ديني وجود ندارد جز همين انجمن هاي اسلامي. چاره کار آنان چيست؟

اين مشکلي است که براي بسياري از گروه ها وجود دارد. مگر براي نهضت آزادي ايران فضا جهت فعاليت سياسي مناسب است؟ در فضايي که دائما ميزان فشارش بيشتر مي شود راه حل اين نيست که ما به چنين شيوه هايي متوسل شويم. راه حل اين است که دانشجوياني که اعتقادات ديگري دارند به صور مختلف دست به تشکيل انجمن بزنند. يکي از راهکارهاي کمک به اينها هم مي تواند اين باشد که انجمن هاي اسلامي دانشجويان ـ در عين حالي که انجمن هايي ديني هستند ـ اعلام و عمل کنند که از حقوق شهروندي همه دانشجويان حمايت مي کنند. يعني انجمن هاي اسلامي بايد حتي اگر با شيوه کار و تفکر آنها موافق هم نباشند ولي از حق آنها براي داشتن يک تشکل دانشجويي حمايت کنند. علاوه بر اين چه نيازي است که در دانشگاه ها دائما بگويند ما را به رسميت بشناسيد. در طي 100 سال گذشته و تا زمان انقلاب هيچ يک از تشکل هاي دانشجويي، مورد قبول حکومت نبودند اما کارشان را انجام مي دانند؛ چون از دولت انتظاري هم نداشتند. به نظر من الان هم وضع همين گونه است. دانشجويان با هر فکر و نظري مي توانند انجمن هاي خود را درست کنند و نيازي هم براي گرفتن مجوز ندارند.

 

تشکيل اتحاديه دانشجويان تا چه اندازه مي تواند موثر باشد؟

سازمان دانشجويان ويژگي هاي وسيع تري نسبت به انجمن هاي اسلامي دارد. اين همان چيزي است که من سال ها قبل مطرح کردم که حال که انجمن هاي اسلامي دانشجويان اين امکان را دارند بيايند پارلمان دانشجويي تشکيل دهند. من با اين موافق هستم چون يک ضرورت است. بايد در سطح دانشگاه ها پارلمان ها و اتحاديه هاي دانشجويي وجود داشته باشد که بدون داشتن يک فکر يا انديشه ويژه، صرفا در خدمت نيازهاي دانشجويان در دانشگاه ها قرار بگيرد.