شماره: 1752
تاريخ: 12/03/1380
سال «رفتار علوي» و سركوب آزاديخواهان
يا ايها الذين امنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون
اي كسانيكه ايمان آورديد چرا چيزي را ميگوئيد كه به آن عمل نميكنيد. گناه بزرگي است نزد خدا اينكه چيزي را بگوئيد كه به آن عمل نميكنيد. (صف ـ 2 و 3)
مقام رهبري امسال را «سال رفتار علوي» اعلام نمودند. سال گذشته نيز «سال امام علي(ع)» خوانده شده بود.
سال گذشته در حالي به پايان رسيد كه مطبوعات مستقل مردمي بطور فلهاي تعطيل شده و روزنامهنگاران، نويسندگان، انديشمندان آزاده و فعالين سياسي به بند كشيده شدند. گردهماييهاي مسالمتآميز و قانوني دانشجويان و خوابگاههاي آنان مورد تهاجم واقع شده و نمايندگان مردمي مجلس مورد تهديدهاي فراوان قرار گرفتند. وابستگان به مراكز قدرت با استفاده از روابط و امكانات به غارت اموال عمومي و رانتخواري در ابعاد بيسابقه ادامه داده و بر عمق اختلاف طبقاتي بسي بيافزودند. سال جديد نيز با حمله گسترده به نيروهاي مليـ مذهبي و اعضاي نهضت آزادي و تعطيل بيشتر مطبوعات و حادثه آفرينيهاي جديد آغاز گرديد. با چنين پيشدرآمدي و آن سابقه ذهني، مردم دردمندانه ميپرسند: آيا «سال رفتار علوي» بايد با چنين حوادثي آغاز گردد؟
از آن جايي كه ملت مظلوم و صبور و تشنه عدالت ايران عشق و علاقه ويژهاي به امامالمتقين علي(ع) دارد، مقايسه اجمالي ميان سيره اميرالمؤمنين علي(ع) و عملكرد حاكمان ميتواند آموزنده باشد و موجب افزايش سطح آگاهي همگان گردد.
ا- جايگاه غيرت ديني
يكي از شاخصههاي برجسته رفتار علوي چگونگي تحمل مخالفين، تساهل و تسامح با دگرانديشان فكري و سياسي است. اما تقديسكنندگان و نظريهپردازان شناخته شده خشونت كه بيش از همه سنگ «ولايت» و حمايت از حاكميت روحانيت را به سينه ميزنند همواره حذف فيزيكي دگرانديشان را تبليغ ميكنند و رسماً و علناً از تريبونهاي نمازجمعه و مساجد زير سلطه، جوانان سادهلوح مذهبي را به «غيرت ديني» به معناي معدوم ساختن مخالفين سياسي خود يا كساني كه قرائت ديگري از دين نسبت به نظريات سنتي حوزوي دارند تحريك و تشويق مينمايند. در حاليكه اميرالمؤمنين «غيرت ديني» را در حمايت از نه تنها دگرانديشان سياسي و ديني، بلكه اهل ذمه كه تحت مراقبت دولت اسلامي بايد مصون و محفوظ از تعرض باشند، سراغ ميدهد و از اينكه سربازان معاويه بر زني يهودي كه دفاع از حقوق شهروندي و حفظ امنيت او بر عهده مسلمانان بوده حمله برده و جواهرات او را غارت كردهاند، ميفرمايد:
«به خدا قسم اگر مسلماني پس از شنيدن اين خبر (از تأسف و ننگ بيغيرتي در ناتواني دفاع از تحتالحمايهها) بميرد، نهتنها ملامتي بر او نيست، بلكه به قضاوت من شايسته است كه بميرد.» (خطبه 28)
اين رفتار علوي مترقيترين شاخصه و معيار توسعه سياسي است. اصولاً در همه جاي دنيا امنيت و آزادي را با ميزان رعايت حقوق اقليتها و گروههاي سياسي و مذهبي مخالف محك ميزنند. به عبارت ديگر معيار وجود آزادي و امنيت، برخورداري دگرانديشان و منتقدين حاكميت از حقوق و آزاديهاي اساسي است. در هر نظامي هواداران و موافقين حاكميت معمولاً از تمامي امكانات برخوردارند.
2- حمايت از حقوق مخالفين
در نظام جمهوري اسلامي ايران، نه منكرين دين و مذهب، بلكه مسلماناني كه ساليان دراز در راه استقلال، آزادي و ارزشهاي اسلامي تلاش كرده و با تحمل زندانهاي متعدد و طولاني و محروميتهاي متنوع، در به ثمر رساندن انقلاب اسلامي و به راهانداختن اوليه آن نقش اساسي داشتهاند، به راحتي و با اتهامات واهي قبل از محاكمه و اثبات جرم به سلولهاي انفرادي مخفي و مستور از نظارت و اطلاع دولت و سازمان زندانها سپرده ميشوند و در حكومت علي(ع) مخالفين سياسي او كه بصره را به اصطلاح امروز پايگاه ضد انقلاب و مركز تجمع نيروهاي ضدحكومتي كرده بودند، ميتوانستند مادام كه عملاً دست به تهاجم نظامي نزدهاند، هرگونه فعاليت سياسي مخالف داشته باشند. شگفتا علي(ع) پسرعم خود «عبدالله ابن عباس» فرماندار بصره را از اينكه نسبت به مخالفين سياسي درشتي و بدرفتاري كرده و با القاب و برچسبهاي سياسي آنها را مورد تحقير قرار داده و «حزب عسگر» (شتر عايشه) ناميده است، شديداً توبيخ مينمايد و با اشاره به فضائل و ارزشهاي مثبت آنان، فرماندار خود را از تحريك و تحقير مخالفين بازداشته و ميفرمايد:
«اي ابوعباس، خدا تورا از آنچه از دست و زبانت جاري شده بيامرزد كه من و تو در اين امر شريك (مسؤل و موظف) هستيم. چنان باش كه گمان من به تو نيكو باشد و نظرم را درباره خودت سست نكن.» (نامه 19 نهج البلاغه).
3- مدارا با مشركين
البته چنين نبوده است كه علي (ع) تنها نگران حقوق و آزاديهاي دينداران مسلمان و اهل كتاب بوده باشد، حساسيت شديد او را نسبت به حقوق همه شهروندان در نامه هشدارآميزي كه به فرماندار ديگرش، كه غلظت و قساوت و تحقير و جفائي در حق مشركين مرتكب شده بود، ميتوان دريافت. تنها به همين دليل كه براساس «عهد» و پيمان (يعني قانون اساسي و ميثاق ملي) در پناه دولت اسلامي قرار داشتند، بايد مورد مراقبت قرار ميگرفتند و منزلت انساني آنان و كرامت و احترامشان رعايت ميشد. حضرت علي به نامه شكايتآميز آن مشركين اين چنين مؤثر و قاطعانه پاسخ داده است، آيا انتظاري نابجا و ناروا است اگر مظلومان و مورد اتهامات واهي قرارگرفتگان در نظام جمهوري اسلامي و خانوادههاي اسيران دربند پاسخي براي يكي از دهها نامه دادخواهي خود به قوه قضائيه و مقامات مسئول دريافت دارند و يا براي يكبار هم كه شده ببينند شاهين ترازوي عدالت به سمت غيرخوديها ميل كرده است. در جمهوري اسلامي سخنگويان و مبلغين خط خشونت با صراحت اعلام ميكنند هر كس با نظر و عقيده و قرائت ويژه ما از دين موافق نيست، بايد اين كشور را ترك كند. اين تكرار همان سخن محمدرضا شاه در مورد عضويت اجباري در حزب رستاخيز است. اينان چرا عبرت نميگيرند؟
3- برجسب و بهانه براندازي
علي(ع) با نگراني از عواقب انتقامگيري از ضارب خود به بازماندگانش هشدار ميدهد:
«مبادا تحت لواي شعار اميرالمؤمنين كشته شد، اميرالمؤمنين كشته شد، به جان مسلمانان افتاده و خون آنان را بريزيد.»
رعايت انصاف و عدالت را درباره «ابن ملجم» و خوارج در واپسين لحظات حيات خود، كه قاعدتاً براي هر فردي كينه و خونخواهي غلبه ميكند، مورد تأكيد قرار ميدهد. اما در جمهوري اسلامي كسانيكه از مجاري مسالمتآميز قانوني در صدد اصلاح حاكمان و انتقاد به عملكردهاي خلاف قانون آنان بوده و جز جنگ «حجت» و حق طلبي هرگز جنگ قدرتي با حاكمان نداشتهاند، به سادگي مورد تهاجم قرار ميگيرند و به بهانه «براندازي» و تلاش براي نفوذ و تأثيرگذاري؟ و ايجاد اختلاف ميان مسئولان به سلولهاي انفرادي روانه ميشوند. علي(ع) ميفرمايد مبادا به بهانه قتل من به جان مسلمانان بيافتيد. ولي در مملكت ما به اتهام واهي براندازي خاموش يا براندازي قانوني به جان جمعيتي ميافتند كه به عنوان يك امت واسط و شاهد در عمر چهل ساله خود از زمان تأسيس، همواره بر شيوههاي مسالمتآميز قانوني تكيه داشته و از حركتهاي خشن و تخريبي احتراز كرده است.
5- مردمسالاري صادقانه
علي(ع) آنچنان عميقانه به مردمسالاري و حاكميت آراء ملت معتقد بود كه در ماجراي نبرد با سپاه معاويه برغم تشخيص و نظر خود تسليم تصميم اكثريت سپاه براي تمكين به «حكميت» ميشود و حتي در تعيين نماينده براي مذاكره با دشمن، به جاي انتصاب فردي از نزديكان خود، به عنوان «نماينده رهبري»، نه تنها از سپاهيان ميخواهد خود نمايندهاي برگزينند، بلكه پس از انتخاب «ابوموسي اشعري» كه از سرشناسترين مخالفان او بود، هرگز متوسل به حكم حكومتي و حق وتوي ولايتي نميگردد. آيا آراء سنگين مردم در انتخابات رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي، شوراهاي شهر و روستا در حمايت از اصلاحطلبان و اعراض از عملكردهاي تماميتطلبانه جناح انحصارطلب، كه در اقليت آشكاري قرار دارد، پند و پيامي براي مدعيان پيروي از ولايت اميرالمؤمنين ندارد؟ ممكن است كساني كه به قول خودشان به «ديكتاتوري صلحاء» اعتقاد دارند و كماكان ادعا ميكنند مردم صغار هستند و همانند مهجورين و ايتام نيازمند ولايت و سرپرستي ميباشند حاكميت تحميلي بر مردم را به رغم تمايل آنها تجويز نمايند. اما علي(ع) خطاب به مخالفين خود ميفرمايد:
«آيا ميپنداريد من به آنچه شما را (مقتدرانه) اصلاح كند ناآگاهم؟ چنين نيست، بلكه اكراه دارم كه با فساد كردن خود (ديكتاتوري بخرج دادن) شما را اصلاح نمايم.»
در جايي ديگر خطاب به سپاه نافرمان خود ميفرمايد:
«شما بقا را ميپسنديد (از كشته شدن در صحنه جهاد ميهراسيد) و سزاوار من نيست كه شما را به چيزي كه از آن كراهت داريد وادار كنم.» (خطبه 199)
6- تشويق به انتقاد تلخ و گزنده
علي(ع) هنگاميكه «مالك اشتر» را براي اداره سرزمين پهناور مصر گسيل ميدارد، به جاي توصيه به گزينش كارگزاران و وزراي مطيع و مقلد و گوش به فرمان و ذوب در رهبري، تأكيد ميفرمايد:
«بايد برگزيدهترين وزراي تو كسي باشد كه تلخترين سخن حق را به تو ميگويد و كمترين مساعدت و ياوري را در مواقعي كه كاري از تو سر ميزند كه خداوند از اوليائش كراهت دارد به تو داشته باشد.»
آيا وزراي از غربال گذشته جمهوري اسلامي همچون عبدالله نوريها و كارگزاران و شخصيتهاي شناخته شده ديگري كه با انتقاد و حقگوئي نسبت به انحرافات حاكمان در زندانها بسر ميبرند، با آنان مطابق «رفتار علوي» عمل شده و ميشود؟
7- استقبال از انتقاد بر رهبري
از اولين كارهائي كه حضرت علي پس از پذيرش خلافت مينمايند، دعوت مردم به مراقبت از عملكرد دولت و تشويق و تحريض آنها به انتقاد از رهبري ميباشد. ميفرمايد:
«مبادا تصور كنيد كه اگر انتقاد برحقي برمن وارد سازيد دشوارم ميآيد و سخت آن را تحمل ميكنم. بيگمان كسي كه تحمل شنيدن حرف حق و مطالبه عدالت را نداشته باشد قطعاً عمل به حق و عدالت بر او دشوارتر خواهد بود. پس مبادا از حقگوئي به من يا مشورت عادلانه دست برداريد. چرا كه من بنظر خويش مصون از خطا نيستم و از افعال خويش ايمن نميباشم، مگر آنكه خدا مرا نگه دارد كه او از من به خودم مالكتر است.»
آيا شهروندان جمهوري اسلامي با خطوط قرمز هشداردهنده و قداستي كه براي مقامات عاليرتبه حكومتي مقرر شده است، اجازه مؤدبانهترين انتقاد و مطالبه كوچكترين حقوق تضعيف و پايمال شده خود را دارند و ميتوانند از حداقل امنيت و آزادي سياسي برخوردار باشند؟
8- حق استيضاح رهبري
علي(ع) بازهم در منشور حكومتي خود به مالك اشتر به عنوان زمامدار و والي مصر ميفرمايد:
«اگر ملت گمان ستمي بر تو بردند (تو را استيضاح كردند) عذر خويش را با شفافيت تمام براي آنها بيان كن و بدبينيشان را با دلايل و توضيحات آشكار از خود دور ساز. البته در اين كار رياضتي است كه به نفع خودت و رفاقت و مدارائي است با ملت و عذري است نزد پروردگار. كه اگر هدف تو رشد و برپائي مردم در راه حق باشد در اين كار موفق ميشوي.»
آيا بجز خداوند عزيز و حكيم و عليم كه «فعال ما يشاء» است و به مصداق «لايسئل عما يفعل» كسي از او بازخواست نميكند، هيج بندهاي را ميتوان به عرش اعلا و مصونيت از انتقاد براي مطالبه حقوق مشروع و قانوني ملت رساند؟ چرا بايد كسانيكه مورد انتقاد قرار ميگيرند آشفته و خشمگين گردند و هر ناله مخالفي را در گلو خفه سازند؟
9- كدام نظام مقدس است؟
علي(ع) ميفرمايد: من اين سخن را به كرات از پيامبر (ص) شنيدم كه ميفرمود:
«هرگز امتي كه در آن حق ضعيف بدون لكنت زبان از قوي ستانده نشود پاك شمرده نميشود.»
در جامعه پاك اسلامي بايد آنچنان امنيت و آزادي و اقتداري براي تودههاي ملت باشد كه بي هيج بيم و هراسي در برابر زورمندان جامعه بايستند.
آيا عنوان «نظام مقدس» گذاشتن روي نهادهاي حاكميت، مادام كه شرط انحصاري پيامبر پاك اسلام تحقق نيافته است ادعا و گزافه نيست؟
علي(ع) به مالك اشتر ميفرمايد:
«برترين آرزوي خوشنودكننده زمامداران بايد برپاداشتن عدالت و دادگري در شهرها و آشكار ساختن دوستي ملت باشد. اما دوستي مردم آشكار نميگردد مگر به سلامت سينههاي آنها و خيرخواه بودنشان (نسبت به حاكمان) و حمايت از آنان و سنگين نشمردن حكومتشان بر دوش خويش و انتظار نداشتن به سر رسيدن مدت حكومت آنان.»
آيا سينههاي ملت مظلوم ما مسرور از عملكرد حاكمان و پشت آنها سبكبار از تحميلهاي آنان و انتظارشان دوام مدت حكومت آنهاست؟
علي(ع) با برحذر داشتن مالك اشتر از سركوب و خون به ناحق ريختن، كه مؤثرترين عامل براي زوال و تبديل نعمت به محروميت و مهمترين كيفر و بازخواست الهي است، ميفرمايد:
«مبادا پايههاي سلطه خويش را با خونريزي حرام تقويت كني كه اين كار مؤثرترين عامل در تضعيف حكومت و سست كردن پايههاي قدرت بلكه زائل كردن و انتقال قدرت ميباشد.» «… فان ذلك ممايضعفه و يوهنه بل يزيله و ينقله».
از آنجايي كه مقام رهبري به فاصله ميان «رفتار علوي» با عملكردهاي جاري و احساس وظيفه براي اصلاح وضعيت نابسامان و انعطاف در حركت اعتراف كردهاند، اميد است اين تذكرات موجب تغيير و تحول در سياستها و عملكردها بشود و رويهاي متناسب با شأن «رفتار علوي» اتخاذ گردد.
شگفتي مردم ما از اين است كه آن چه در سال گذشته و آغاز سال جديد شاهد آن هستند همه از جانب نيروها و نهادها و دادگاههايي است كه مستقيماً توسط مقام رهبري منصوب شدهاند و تحت فرمان ايشان هستند. آيا محافل خاصي در جريان راست افراطي برغم اعلام «سال امام علي(ع)» و «سال رفتار علوي» متعمداً آن چنان در تعارض با رويههاي شناخته شده امام المتقين علي(ع) عمل ميكنند تا هم صدا و همآهنگ با دشمنان جمهوري اسلامي جريان اصلاحطلبي را از مسير مسالمتآميز آن خارج ساخته و آن را به كورهراه راديكايليزم بكشانند؟
حال كه امسال سال «رفتار علوي» ناميده شده است خوب است لختي هم به هشدارهاي جدي و خطير آن بزرگوار بينديشيم و بكوشيم تا فاصله ميان گفتارها و كردارها به حداقل كاهش پيدا كند و در همه حال بدانيم و يقين داشته باشيم كه: «ان ربك لبالمرصاد» «پروردگار تو در كمين است» (فجر- 14)
نهضت آزادي ايران
