شماره ١٨ ( سال دوم، دی ١٣٥۲ )

 

فهرست مطالب

 مصاحبه نهضت آزادي ايران با مطبوعات عربي

المحرر

اخبار

توطئه در خليج

آموزش جنگ‌هاي صحرائي

 

 

 

گزارشات رسيده از عراق حاکي از آنست که استعمارگران براي چندمين بار قصد جان حضرت آيت‌الله خميني را کرده‌اند. ولي جواب ايشان مانند هميشه چنين بوده است: “… من اکنون قلب خود را براي سرنيزه‌هاي شما حاضر کرده‌ام ولي براي قبول زورگوئي‌ها و خضوع در مقابل جباري‌هاي شما حاضر نخواهم کرد.”

 

 

 

مصاحبه نهضت آزادي ايران با مطبوعات عربي

در جريان جنگ اخير خاورميانه بارديگر رژيم ايران به دستياري امپرياليسم و صهيونيسم از پشت به مردم عرب حمله برد. اين‌بار از تجربيات تلخ گذشته آموخته بود و نوعي عمل كرد كه گويا مخالف صهيونيست‌ها و موافق اعراب است. روزنامه‌هاي ايران دم از برادران عرب و پيروزي آنها مي‌زدند و دولت چند هليكوپتر به عربستان سعودي فرستاد و مقداري دارو به مصر. و براي اينكار نيز تبليغات فراوان براه انداخت. ولي واقعيت چيز ديگري بود. شاه در مصاحبه‌اي كه با يك خبرنگار ايتاليائي داشت گفته بود «قيمت نفت در سال آينده ده برابر مي‌شود» و همچنين گفته بود «ما مسلمانيم ولي عرب نيستيم» اين هر دو مطلب در مصاحبه منعكس شده بود. قسمت اول را شاه در غرب تكذيب كرد و در كشورهاي عربي تبليغ و قسمت دوم را در كشورهاي عربي تكذيب كرد و در غرب تبليغ.

نهضت آزادي ايران در خارج از كشور بنا بر مسئوليتي كه در قبال نهضت مقدس مردم ايران بعهده دارد نمي‌بايست و نمي‌بايد نسبت به اين همه وقاحت شاهانه سكوت نمايد و با روشن‌بيني و سرعت خاصي به مقابله پرداخت. يكي از نمايندگان نهضت آزادي توانست با جمعي از سران كشورهاي عربي و هم شخصيت‌ها و ارباب جرايد آن منطقه تماس حاصل نمايد و واقعيت اوضاع ايران و ماهيت رژيم آنرا روشن نمايد. بنا به خواست روزنامه‌ها در جواب مصاحبه‌اي که شاه با مجله الحوادث نموده بود، مصاحبه‌اي در مجله البلاغ و همچنين براي توضيح موقع و مقام نهضت ملي ايران مصاحبه ديگري با روزنامه المحرر كه هر دو از نشريات وزين و پرتيراژ لبنان هستند انجام پذيرفت. كه ما در ذيل متن اين دو مصاحبه را به نظر خوانندگان مي‌رسانيم.

 

 

 

المحرر

المحرر: شماره 3281 ـ 24 ذوالقعده 1393

هدف ما واژگون ساختن نظام قائم موجود و برقراري حكومت ملي است

هرقدر كه روابط رژيم كنوني ايران با آمريكا و نقشي كه اين رژيم ارتجاعي در صحنه سياست منطقه خاورميانه در خدمت آمريكا ايفا مي‌نمايد، گسترش مي‌يابد، اوجگيري مبارزات نهضت آزادي ايران عليه رژيم شاه براي ما (ملت عرب) اهميت و ارزش پيدا مي‌نمايد. همچنين مبارزات ملت‌هاي عرب و ايران داراي يك رابطه متقابل مي‌باشند. هرقدر كه مبارزات ملي اعراب گسترش مي‌يابد پشتيباني آنها از مبارزات ملي ايران عليه رژيم شاه دست‌نشانده آن بيشتر مي‌شود و هر پيشرفتي در مبارزات مردم ايران نيز كمكي عظيم براي پيشبرد مبارزات پيگير و سابقه‌دار ملت عرب برضد حملات پي‌درپي صهيونيزم و امپرياليزم آمريكا كه هدفش درهم‌كوبيدن موفقيت‌هائي است كه نصيب اعراب شده، مي‌باشد.

رژيم كنوني ايران به منظور جلوگيري از همبستگي و همكاري دو ملتي كه برضد امپرياليسم آمريكا و دست‌نشانده‌اش: (صهيونيسم و ارتجاع) در اين منطقه از جهان به مبارزه برخاسته‌اند، حصار محكمي بر قلعه ايران فرانهاده است تا صداي مردم آزاده ايران به گوش برادران عرب آنها نرسد. در اين رابطه فرصتي دست داد تا خبرنگار ما (المحرر) با يكي از نمايندگان نهضت آزادي ايران ملاقات و مصاحبه‌اي به شرح زير بنمايد. در اين ملاقات «المحرر» از اهداف و مبارزات نهضت آزادي ايران، كوشش‌هائي كه در راه تحقق اين اهداف به عمل آمده، نقش مبارزات برادران عرب در پيشبرد مبارزات مردم ايران و همچنين جبهه‌بندي‌ها و جهت‌گيري‌هاي دولت ايران در زمينه‌هاي سياسي، كوشش‌هاي مأيوسانه‌اي كه در ايجاد اختلاف و هم تنفر متقابل بين اعراب و ايرانيان مي‌شود، گفتگو مي‌كند. مآلا از ضرورت همبستگي بين ما و نهضت آزادي ايران و راه‌هائي كه براي بسط و توسعه اين همبستگي بايد پيمود سخن مي‌رود.

س: آيا ممكن است ما اين مصاحبه را با توجه به حركت‌هاي گوناگون مخالفين رژيم فعلي و شعاع همكاري بين پيشقراولان آنها ــ اگر همكاري‌هائي وجود دارد ــ شروع نمائيم؟

ج: نهضت آزادي ايران نهضتي است مردمي كه هدف اوليه‌اش به حركت درآوردن مردم ايران براي شركت در مبارزه‌اي قطعي به منظور نابودي نظام كنوني و ايجاد حكومتي ملي براساس نيازها و خواست‌هاي مردم ايران مي‌باشد. تلاش ما بر اين بوده است كه جهات اجتماعي و اقتصادي ـ سياسي كشور را به گونه‌اي علمي بررسي كنيم تا براساس آن بتوانيم تمامي نيروهائي كه براي نيل به اين هدف بالقوه موجودند، بالفعل به مبارزه بكشانيم. براساس اين روش همكاري بين ما وحركت‌هاي سياسي مستقل ديگر تنها راه نيل به هدف است. بدين لحاظ و به اعتبار هدف، ما هيچ‌گونه خصومت و طرفيت با ايدئولوژي‌هاي مختلف نداريم و تنها براساس ايدئولوژي و عقايد سياسي خود عمل مي‌نمائيم. اما حركت‌هاي اجتماعي:

الف ـ مهمترين و نيرومندترين قدرتي كه مي‌تواند طبقات مختلف مردم ايران را به حركت درآورد و متشكل نمايد، نيروي مذهبي است از خصوصيات بارز و مهم جنبش مذهبي در ايران، مبارزه آن با رژيم كنوني ـ امپرياليسم و صهيونيسم مي‌باشد. بدين اعتبار مردم ايران متعهد و ملتزم به مبارزه عليه اين قواي سه‌گانه (رژيم ارتجاعي و دست‌نشانده امپرياليسم و صهيونيسم) مي‌باشند. در رأس حركت عظيم مذهبي در ايران حضرت آيت‌الله العظمي خميني قرار دارند كه اكنون درحال تبعيد در عراق بسر مي‌برند. در ايران در حال حاضر در حدود 1200 نفر از مبارزين اين جنبش كه از شخصيت‌هاي ديني هستند در زندان‌ها بسر مي‌برند و جمعي از آنان تاكنون در زير شكنجه در زندان‌ها به شهادت رسيده‌اند.

خط‌مشي سياسي ما همان راه مصدق است. نهضت آزادي ايران در بين نيروهاي مذهبي نفوذي عميق دارد و اين نفوذ به او امكان داده است كه تاحدودي به تشكل اين نيروها بپردازد و با جنبش مذهبي همگام در راه اهداف خود همكاري داشته باشد. با توجه به آنچه در گذشته به نظر رسيده و در زمان حال هم به نظر مي‌آيد هيچ‌گونه شاهدي كه دال بر جدائي يا اختلاف در آينده باشد موجود نمي‌باشد.

ب ـ عناصر ماركسيست. اين نظريه در بين تحصيل‌كردگان نفوذ دارد و طرفداران آن بر سه دسته‌ هستند. طرفداران سياست مسكو، طرفداران سياست چين و مستقل‌ها. دسته سوم از دو دسته ديگر در ايران قوي‌ترند و در بسياري از مواقع در راه هدف مشترك يعني سرنگون كردن رژيم كنوني با ساير دسته‌ها همكاري‌ دارند.

س: چگونه و در چه موقع جنبش عمومي مردم به مرحله مبارزه مسلحانه برعليه رژيم كنوني نيازمند شد و شعاع و مقدار نيروهاي پيشاهنگان انقلاب تا چه حد است؟

ج: نگاهي مختصر به تاريخ مبارزات اخير مردم ايران بيانگر اين وضع مي‌باشد. بعد از جنگ جهاني دوم تلاش‌هائي كه براي نيل به هدف اصلي كه همان ايجاد حكومتي مستقل و ملي در ايران است،‌ منجر به تشكل نيروهاي ملي به رهبري دكتر محمد مصدق گرديد و يك‌سري مبارزات پارلماني را دربرگرفت. اين مبارزات منجر به ملي‌شدن صنعت نفت در ايران و به حكومت رسيدن دكتر مصدق شد. اين مبارزات در موقع و مقام خود به مقياس وسيعي آمال و آرزوهاي مردم ايران را تحقق بخشيده كودتائي كه سيا (سازمان جاسوسي آمريكا) عليه مصدق ترتيب داد منجر به سقوط اين حكومت ملي در سال 1953 گرديد. پس از سقوط حكومت ملي مصدق، نهضت مقاومت ملي تشكيل شد و به مبارزات مخفيانه عليه رژيم كنوني پرداخت ولي اين مبارزات در آن زمان هنوز به مرحله مسلحانه نرسيده بود. اين مبارزات كه در حدود هشت سال ادامه داشت نيز موفق به برانداختن رژيم كنوني نشد.

در اوايل دهه هفتم قرن بيستم يك قيام مذهبي عظيم به رهبري آيت‌الله خميني آغاز گرديد كه تمام شهرها و روستاهاي ايران را دربرگرفت. در اين قيام در يك روز (12 محرم ـ 15 خرداد) متجاوز از 15 هزار نفر به خاك و خون كشيده شدند. اين كشتار عظيم زنگ خطري را براي نيروهاي مذهبي و ملي به صدا درآورد و لذا تظاهرات خياباني و غيره تا مدتي متوقف شد و بر همگان روشن گرديد كه تنها راه باقيمانده مبارزه عليه رژيم، انقلاب مسلحانه مي‌باشد. ناگفته نماند كه عده‌اي ولو معدود قبل از اين وقايع به راه انقلاب مسلحانه معتقد بودند….

در دهه گذشته سازمان‌هاي انقلابي چندي با ايدئولوژي‌هاي مختلف تشكيل و بعضاً با قواي دولتي درگيري‌هائي داشته‌اند و بعضاً نيز كشف و درهم‌ كوبيده شدند. ولي بازماندگان آن سازمان‌ها و چه سازمان‌هاي جديد ديگر بالاخره موفق شدند كه با تجديد سازمان دادن و استقامت، از تجربيات گذشتگان سال‌ها به نبرد خود ادامه دهند. ناگفته نماند كه در اين مدت پليس و سازمان‌هاي نظامي دولتي هر روز پيشرفته‌تر و گستر‌ده‌تر مي‌شوندو علي‌رغم آنها سازمان‌‌هاي انقلابي نيز بيش از پيش رشد و توسعه يافته‌اند و از ميان سازمان‌هاي انقلابي دو سازمان بيش از ديگران توانسته‌اند موقعيت خود را مستحكم نمايند:

1ـ سازمان مجاهدين خلق كه از روح انقلابي اسلام مايه گرفته و نشر تعليمات عاليه اسلام را شعار خود قرار داده است اين سازمان كه در حدود يكصد نفر از افراد مبارز خود را از سال 1971 به اين طرف از دست داده است در عين حال توانسته است موجوديت خود را كاملاً حفظ نموده و به عمليات خود ادامه دهد. اين گروه در ميان قاطبه مردم ايران از نفوذ و احترامي فوق‌العاده برخوردار است.

2ـ سازمان فدائيان خلق سازماني است غيرديني و محو رژيم فعلي را در رأس برنامه‌هاي خود قرار داده است. از اين گروه نيز در درگيري‌هائي كه با نيروهاي دولتي داشته‌‌اند افراد زيادي به شهادت رسيده‌اند. گرچه تجربه مبارزات گذشته به وضوح روشن ساخته است كه تنها راه پيكار راه انقلاب مسلحانه است ولي درعين‌حال تجربه پيكار مسلحانه نيز ضرورت وجود تشكيلات سياسي را مسلم ساخته است.

س: مبارزات ملت عرب تا چه اندازه براي ملت ايران مهم بوده است و دولت ايران تا چه ميزان توانسته درايجاد دشمني و تنفر بين اعراب و ايرانيان توفيق يابد؟

ج: احساسات برادرانه مردم ايران نسبت به برادران عرب خود سابقه تاريخي و عميقي دارد وجود اين عامل مهم همبستگي ابتدا انگليس و سپس رژيم دست‌نشانده آن (پدر شاه فعلي) را بر آن داشت كه بهر وسيله ممكن بين دو ملت ايران و عرب اختلاف ايجاد نمايد. رژيم فعلي نيز به همين روش دست يازيده است ولي با تمام كوشش‌هائي كه كرده‌اند تاكنون به تحقق اميال خود موفق نشده‌اند. اين عدم موفقيت قائم بر دو دليل اساسي و ساده است. نخست آنكه اعتقادات مذهبي مردم ايران كه «عربها برادران ديني ما هستند» مانع از تأثير سوء تبليغات نفاق‌افكنانه‌اي كه رژيم كنوني مي‌نمايد شده است. ديگر آنكه رژيم ايران كه دم از ناسيوناليسم و ايرانيسم مي‌زند، خود رژيمي است دست‌نشانده و لذا تبليغاتش در مردم وطن‌دوست ايران تأثيري ندارد. طبيعي است اگر حكومتي ملي نظير حكومت مصدق در ايران مي‌بود، تبليغاتش در مردم تأثير عميق مي‌داشت و در آن حالت نيز همان‌طور كه در عمل ثابت شده است آن تبليغات جز در راه ايجاد روح برادري بين دو ملت ايران و عرب نبوده است. برنامه دشمني با اعراب كه از زمان پدر شاه فعلي شروع گرديد و همچنان تاكنون ادامه دارد بر اقشار مختلف مردم ايران كارگر نبوده است و هر چه فشار دستگاه حكومتي در اين جهت افزايش يافته و شعار «ما ايراني و آنها عرب هستند» بيشتر از دستگاهيان شنيده مي‌شود، مقاومت مردم ايران در برابر آنها زياد مي‌شود. خالي از فايده نخواهد بود كه به اين مطلب اشاره شود كه پس از ايجاد دولت اسرائيل شاه و رژيم فعلي بلافاصله آن دولت را به رسميت شناختند ولي به محض آنكه مصدق در رأس دولت ايران قرار گرفت با اين عنوان كه ما طرفدار برادران عرب بوده و اسرائيل را به‌عنوان دشمن مشترك مي‌شناسيم، آن شناسائي كذائي را پس گرفت (1951) در ايران قيام جمال عبدالناصر و سپس مبارزات مستمر اعراب و پيشرفت‌هاي آنها همانند پيشرفت مبارزات مردم ايران به حساب مي‌آيد و به همان اعتبار نيز تهديد مستقيمي عليه حكومت ايران به شمار مي‌رود. در تمام اين مدت نيروهاي مذهبي موفقانه در صف اول دفاع و پشتيباني از اعراب و مسئله فلسطين به‌عمل برخاسته‌اند. از حسن‌اتفاق جنبش آزادي‌بخش فلسطين همزمان با مبارزه مسلحانه برادران ايراني‌شان آغاز گرديد و اين خود كمك نمود كه بسياري از روشنفكران ايراني نيز مبارزات اعراب را عموماً و انقلاب فلسطين را خصوصاً تأييد و پشتيباني نمايند.

به همين اعتبار اجتماعات وسيعي در مساجد و هم در خيابان‌هاي ايران به منظور پشتيباني از مبارزات اعراب و فدائيان فلسطين تشكيل گرديده است در رابطه با اين تظاهرات بسياري از علما و روحانيون زندان و شكنجه گرديده‌اند كه هنوز هم ادامه دارد. طبيعتاً وجود چنين جوي در داخل ايران تأثير مستقيم بر ايرانيان خارج از كشور گذاشته است تا بدان‌جا كه فعاليت ايرانيان در خارج اگر از اعراب در خارج بيشتر نبوده باشد كمتر هم نبوده است.

با توجه به آنچه گذشت علت تغيير ظاهري سياست رژيم ايران در قبال اعراب از سال 1967 به اين طرف روشن مي‌شود. اين رژيم در مقام حرف با اعراب بود و در مقام عمل طرفدار اسرائيل است اما متأسفانه اين سياست بازي خطرناك بر بسياري از مردم عرب و حتي جمعي از روشنفكران آن موثر بوده است. آنها گمان برده‌اند كه رژيم ايران بطور اساسي در سياست خود تجديدنظر كرده و حقيقتاً جانب اعراب را گرفته‌ است. در عين‌حال عدم وسيله براي انعكاس احساسات واقعي و برادرانه ملت ايران نسبت به اعراب موجب شده كه واقعيت وضع ايران بر اعراب پوشيده بماند تا بدانجا كه هر تجاوزي كه رژيم ايران نسبت به حقوق اعراب مي‌نمايد بحساب مردم ايران گذاشته مي‌شود. اين امر بدون درنظر گرفتن اين واقعيت است كه حساب رژيم ايران ا زحساب مردم جداست و تجاوز رژيم ايران تجاوز مردم ايران نيست. متأسفانه اصولاً بين خواسته‌هاي مردم ايران و تجاوزات رژيم حاكم بر آن فرق گذاشته نشده و اين خود ناشي از عدم شناخت واقعيت‌هاي موجود در ايران است. در اينجا بعنوان مثال تذكر اين نكته ضروري است كه در بين بيش از هشت هزار زنداني سياسي در ايران، گرفتاري حدود دو هزار نفر از آنها به اعتبار فعاليت‌هائي بوده است كه به طرفداري از مبارزات اعراب و مخالفت با اسرائيل صورت گرفته است.

همبستگي اعراب و ايرانيان

س: البته در اينجا مفيد خواهد بود اگر بحث درباره مسئوليت و ضرورت فعاليت در زمينه همبستگي واقعي در بيتن دو ملت بشود و لذا نظر شما در اين زمينه چيست؟

ج: از يكسو بر اعراب است كه هوشيارانه به اين امر توجه داشته باشند كه مادامي كه رژيم اختناق فعلي در ايران حاكم است اقداماتش مخالف خواست‌هاي مردم ما مي‌باشد و به همين اعتبار اقدامات رژيم را نبايد به حساب مردم ايران بگذارند. از سوي ديگر بر مردم ايران است كه توجه داشته باشند كه بدون گسترش كارهاي تبليغاتي بسيار مشكل است كه واقعيات وضع موجود به برادران عرب عرضه شود. در حقيقت قدم‌هاي اوليه بايد در اين زمينه‌ها برداشته شود كه برادران عرب بدانند هرتجاوزي كه رژيم ايران عليه آنها مرتكب مي‌شود مانند تهديد اعراب در خليج، ارسال اسلحه به اسرائيل و يا استخدام مستشاران نظامي و پليس مخفي و كشاورزي اسرائيلي بطور قطع موافق با خواسته‌هاي مردم ايران نخواهد بود. مردم ايران نيز بايد واقعيت‌هاي موجود در ايران و مبارزات خود را عليه رژيم بطور وضوح و دقيق بر ملت عرب روشن نمايند تا بدان وسيله خواست‌هاي مردم و اعمال رژيم ايران و تفكيك آنها از يكديگر آسان گردد.

پيروزي خيالي

س: اخيراً بين دولت ايران و كنسرسيوم نفت قراردادي به امضاء رسيده كه دولت ايران جنجال تبليغاتي وسيعي را پيرامون آن به راه انداخته و آنرا پيروزي بزرگي برشمرده است. آيا در پيرامون اين موضوع توضيح يا حاشيه‌اي داريد؟ و هدف ايران از اين قرارداد در پشت پرده چه مي‌باشد؟

ج: قرارداد مزبور پيش از آنكه يك پيروزي باشد، شكست بزرگي است. درآمد اضافه‌اي كه ايران در قبال فروش نفت بدست مي‌آورد در خدمت سرمايه‌داري آمريكا قرار خواهد گرفت. براي تحقق اين امر شاه متعهد شده كه قسمت اعظم اين اضافه درآمد را جهت ايجاد پالايشگاه در آمريكا و سرمايه‌گزاري‌هائي در همين جهت اختصاص دهد و بقيه آن نيز به مصرف خريد اسلحه خواهد رسيد. عدم تعادل پرداخت‌هاي خارجي آمريكا و نياز به سرمايه‌گذاري در زمينه پالايشگاه نفت در آن كشور نقش اضافه درآمد نفت ايران را تعيين كرده است. ديگر آنكه اين قرارداد مانور تبليغاتي دقيقي بود كه عليه ساير كشورهاي توليدكننده نفت ترتيب داده شده بود زيرا در شرايطي كه كشورهاي صادركننده نفت فعاليت‌هاي دامنه‌داري را جهت بهبود بخشيدن به نحوه صدور نفت و بهره‌برداري بهتر از آنرا آغاز كرده بودند اين قرارداد خود ضربه‌اي بود كه بر اين اقدامات اصلاحي وارد شد. جالب توجه آنكه ايران با سروصداي بسيار اعلام نمود كه پس از اين صنعت نفت ايران در دست ملت خواهد بود. اگر هم اين حرف را قبول كنيم تازه بايد روشن نمود كه اين مطلب جز تحقق‌بخشيدن به قسمتي از روح قوانيني كه مصدق در جريان ملي كردن نفت به انجام رسانيده بود نمي‌باشد حال رژيم ايران پس از بيست سال كه از كودتاي عليه مصدق گذشته است با بوق‌وكرنا آنرا «پيروزي بزرگ» ناميده است.

روابط آمريكا ـ ايران

س: نظر شما راجع به اينكه دولت آمريكا تا اين درجه ارتش ايران را مسلح مي‌سازد و هم نقشي را كه دولت ايران در اجراي استراتژي آمريكا در اين منطقه ايفا مي‌نمايد چيست؟

ج: بدواً بايد گفت كه در موارد اختلاف بين دو دولت آمريكا و شوروي مانند ايران، آمريکا آماده است كه با روس‌ها همزيستي مسالمت‌آميز داشته باشد. اين امر بدان‌جهت است كه آمريكا به خوبي مي‌داند نگهداري رژيم‌هائي مانند ايران در صورت بروز اختلاف اساسي با منافع روسي، امكان‌پذير نيست (در اينجا لازم است به مرزهاي طولاني بين ايران و روسيه اشاره شود) چند سال پس از كودتاي 1953 آمريكا يك قرارداد سري با ايران امضا كرد كه به موجب آن در صورتي كه خطري از جانب روس‌ها آشكار شد آمريكا حق خواهد داشت كه شمال ايران را با قدرت اتمي خود منهدم نمايد» (به منظور جلوگيري از حركت روس‌ها به طرف جنوب) در اوايل سنه هفتم قرن اخير نيز پايگاه‌هاي رسمي آمريكا در ايران بوجود آمده بود. اين وضع موجب اعتراض شديد روس‌ها شد تا بدان‌جا كه آمريكا مجبور شد آن قرارداد را لغو و پايگاه‌هاي رسمي خود را نيز از ايران بردارد. اين امر بيشتر بدان‌جهت بود كه در صورت ادامه مخالفت جدي روس‌ها ثبات و موجوديت رژيم ايران در خطر جدي قرار مي‌گرفت. در رابطه با اين اقدامات روابط ايران و شوروي بهبود يافت كه روابط اقتصادي محكم فعلي بين دو كشور زائيده همان تفاهمات و روابط قبلي است. پس از اتمام مانور فوق آمريكا از درب ديگر وارد شد و سياست سابق را با روشي ديگر تعقيب نمود و آن مسلح كردن خارج از حد ارتش ايران است اين امر ناظر بر دو هدف است. نخست حفظ منافع و مصالح آمريكا در منطقه خليج و محول نمودن نقش ژاندارم به ايران در اين حوزه (اهميت حياتي منطقه خليج براي آمريكا لازم به تذكر نيست) و همچنين همكاري با اسرائيل تا بدان‌وسيله در مورد لزوم بتوان از پشت به اعراب خنجر زد. ديگر آمادگي نظامي ايران در قبال بروز احتمالي خطر از جهت شوروي ملحوظ شده است. البته علل ديگري هم وجود دارد ولي علل مذكور خصوصاً علت نخست از همه مهمتر است و آن نقشي است كه ايران بايد براي حفظ منافع آمريكا در منطقه خليج ايفا نمايد.

البلاغ

مجله البلاغ شماره 100 سوم دسامبر 1973

دارو براي اعراب و اسلحه براي اسرائيل

نهضت آزادي ايران پاسخ مي‌گويد

مجله الحوادث در شماره گذشته خود مصاحبه‌اي را كه خبرنگار آن با شاه كرده منتشر ساخت. اين مصاحبه در اطراف دو موضوع دور مي‌زد: موضع ايران در برابر «آنچه در خاورميانه مي‌گذرد» و «حقيقت جريانات خليج» شاه مدعي طرفداري از فلسطين شد و اينكه اگر جنگ اكتبر يك هفته ديگر ادامه مي‌يافت ايران به طرفداري اعراب وارد جنگ مي‌شد تا اراضي اشغال‌شده اعراب را به آنها بازگرداند. وي در اين مصاحبه موضوع ژاندارمي خليج را به سختي انكار كرد و از كشورهاي عربي خواست كه «روش عاقلانه ايران را دنبال كرده و لوله‌هاي نفت خود را بسوي غرب باز گذارند». به همين مناسبت مجله البلاغ با تماسي كه با نماينده نهضت آزادي ايران در خارج از كشور ايجاد كرد امكان يافت كه به ياوه‌هاي شاه پاسخ گويد. نماينده مذكور بيان داشت كه موضع حكومت ايران همچنان عليه نهضت آزادي‌بخش فلسطين است و آنچه بنام «كمك به اعراب» مي‌نامند جز سرپوشي بر كمك‌هاي نظامي رژيم به اسرائيل نيست. همچنين آنچه «انقلاب سفيد» نام يافته تحولي است ارتجاعي به منظور وابسته ساختن و به خدمت درآوردن اجتماع و اقتصاد ايران براي بورژوازي وابسته به امپرياليسم جهاني و بالاخره انقلاب سفيد هيچ‌گونه تغيير اساسي در ماهيت رژيم موجود به وجود نياورده است. وي سپس اضافه كرد كه: ما از ملت عرب مي‌خواهيم كه حقيقت اوضاع ايران را دريابند و مردم و حكومت ايران را يكي ندانند. مردم ايران مخالف امپرياليسم و اسرائيل است ولي متأسفانه مردم عرب موضع صحيح آنها را به خوبي درك نكرده‌اند و موضع‌گيري مردم را با حكومت وابسته شاه همگون مي‌دانند.

تنها بيان‌كننده خواست‌ها و آمال مردم ايران سازمان‌هاي مترقي مخالف موجودند كه نخستين آنها جبهه ملي است كه براي اولين‌بار بين سال‌هاي 48ـ 1953 به رهبري دكتر مصدق تشكيل گرديد. دكتر مصدق توانست نهضت مردم ايران را عليه شركت‌هاي نفتي رهبري نمايد. سپس جهبه ملي دوم در سال 1959 تشكيل گرديد ولي چون نتوانست به خواست‌هاي مردم جامه عمل بپوشاند در سال 1963 منحل گرديد و جاي خود را به جبهه ملي سوم داد كه براي تحقق بخشيدن به آن اهداف اقدام نمايد و نهضت آزادي ايران از بدو تشكيل جبهه ملي سوم عضو آن بوده است. در حال حاضر نهضت آزادي ايران كه تحت شديدترين حملات وحشت‌زاي رژيم ايران است، يكي از اساسي‌ترين برنامه‌هاي خود را ارتباط با جنبش‌هاي مسلحانه و هم روشنگري‌هاي سياسي قرار داده است. اكنون بيش از دو هزار نفر فقط به جرم تأييد نهضت آزادي‌بخش فلسطين در زندان‌هاي شاه بسرمي‌برند و آنها البته به سازمان‌هاي مختلف بستگي دارند. در جريان جنگ اخير نيز اجتماعي در مسجد سيدعزيزالله در تهران به منظور پشتيباني از حقوق اعراب تشكيل گرديد كه در آن سفراي كشورهاي عربي نيز حضور داشتند. پس از پايان مراسم مردم دست به تظاهرات وسيعي به منظور فوق زدند ولي دستگاه‌هاي تبليغاتي رژيم ايران اين مراسم و تظاهرات را مخفي نگاهداشتند و از نشر اخبار آن جلوگيري نمودند. متأسفانه نشريات كشورهاي عربي كه ما از آنها توقع توجه به واقعيات ايران را داريم نيز اين جريانات را نشر ندادند.

ورود جنگ به نفع كدام طرف؟

نماينده نهضت آزادي برمبناي اختلاف مواضع شاه و مردم ايران گفته‌هاي شاه را پاسخ مي‌گويد:

س: شاه در مصاحبه خود مي‌گويد اگر جنگ اكتبر يك هفته ديگر ادامه مي‌يافت، ايران به خاطر اجراي قطعنامه شماره 242 شوراي امنيت وارد جنگ مي‌شد و اسرائيل را تحت فشار قرار مي‌داد نظر شما در اين مورد چيست؟

ج: امريكا و اسرائيل اربابان رژيم ايران هستند و يك اصل ثابت و انكارناپذير آنست كه اين رژيم هرگز نمي‌تواند از دستورات اربابان خود سرباز زند. رژيم ايران كه شش‌هزار مستشار نظامي آمريكائي و صدها مستشار اسرائيل محافظت آن را در قبال مردم ايران به عهده دارند چگونه مي‌تواند با اسرائيل وارد جنگ شود و به نبرد برخيزد؟ شواهد زيادي است كه عكس موضوع را ثابت مي‌كند. ارسال 50 هواپيماي فانتوم و سلاح‌هاي ديگر به اسرائيل در جريان جنگ اخير، واقعيتي است كه گوياي حمايت كامل رژيم ايران از اسرائيل است. اين كمك‌ها در همان ايامي بسوي اسرائيل سرازير شده بود كه بنا به گفته شاه دارو براي كشورهاي عربي در حال جنگ ارسال مي‌گرديد.

س: شاه كه مدعي همكاري و كمك به اعراب در جنگ اخير است مي‌گويد به داوطلبان استراليائي اجازه عبور از خاك ايران بسوي اسرائيل نداده است.

ج: پاسخ به اين سئوال مستلزم تذكر اين نكته است كه دانسته شود، اولاً موضع مردم ايران و ثانياً آگاهي جهانيان در مورد واقعيت‌هاي آنچه در خاورميانه مي‌گذرد، رژيم ايران و ساير رژيم‌هاي دست‌نشانده امپرياليسم آمريكا و صهيونيست را سخت به دست‌وپا انداخته است. بدين‌لحاظ چنين رژيم‌هائي ديگر نمي‌توانند مانند سابق بي‌پرده به اعمال خود ادامه دهند و لذا كمك‌هاي خود به اسرائيل را به نوعي كاملا مخفي انجام مي‌دهند. باتوجه به اين نكته مي‌توان داستان اعلام منع عبور داوطلبان استراليائي را از خاك ايران فهميد. استراليائي‌ها پيش از آنكه بطور خصوصي رژيم ايران را از نقشه خود آگاه كنند، مسئله را اعلام نمودند. اين حالت با نحوه جديد كمك ايران به اسرائيل منافات داشت و لذا اعلام گرديد كه از عبور داوطلبان جلوگيري خواهد شد. اين نحوه كمك همان ارسال هواپيماهاي فانتوم و تانك‌هاي چيفتن به اسرائيل بود و در عين حالي كه پايگا‌ه‌هاي ايران كه عملاً در اختيار آمريكاست، اينبار آنگونه آشكارا همانند سال 67 مورد استعمال اسرائيل قرار نگرفت.

س: شاه مدعي است كه وي از نخست نهضت آزادي‌بخش فلسطين را تأييد مي‌كرده است. نظر شما چيست؟

ج: سخن از روابط اقتصادي و نظامي رژيم شاه با اسرائيل به ميان نمي‌آورم و نيز كاري به كساني كه به خاطر پشتيباني از «مقاومت فلسطين» زير شكنجه‌هاي وحشتناك رژيم ايران جان سپرده‌اند نداريم و تنها به يكي از گفته‌هاي شاه كه در سال 1970 در يك مصاحبه مطبوعاتي اظهار داشت بسنده مي‌كنيم تا ماهيت واقعي او آشكار گردد. درآن هنگام انقلابيون ايران در جبهه‌هاي پيكار عليه اسرائيل به كمك برادران فلسطيني خود مي‌شتافتند و بسياري نيز به‌خاطر آموزش‌هاي نظامي در صفوف مقاومت فعاليت داشتند. شاه كه از وجود چنان اموري سخت نگران و ناراحت بود اعلام داشت «اكنون كه فلسطيني‌ها پرده از روي خود برداشتند من نيز ماسك خود را برمي‌دارم» در حقيقت شاه به گفته خودش چهره واقعي خود را آشكار كرد و همچنان به قلع‌وقمع دوستداران انقلاب فلسطين پرداخت. رژيم ايران هميشه خود را به‌عنوان هم نوع و دوست ملت فلسطين به تجاهل مي‌زده و با دستگاه‌هاي جاسوسي اسرائيل همكاري داشته و از نظر اقتصادي و نظامي نيز يار و ياور اسرائيل بوده است.

همين اخيراً انقلابيون ايراني دستگاه‌هاي فني و بي‌سيم ساخت اسرائيل را از پليس ايران مصادره كردند.

س: شاه در مصاحبه خود اظهار داشت «ايران مي‌خواهد به كمك همسايگانش منطقه خاورميانه را از يك آرامش كامل برخوردار سازد» و اين را كه «هدف ايران دست‌يافتن بر سرتاسر خليج است» به سختي انكار كرد. نظر شما چيست؟

ج: البته مسئله آرامش منطقه خليج و خطري كه اين آرامش را تهديد مي‌كند قابل بحث و بررسي است. در اينجا بطور مختصر بايد ديد اين خطر از كجاست؟ عربستان سعودي ـ عراق و امارات خليج همسايگان ايران در اين منطقه هستند. آمريكا و شوروي نيز قدرت‌هاي خارجي حاضر در خليج. پس بايد ديد خطر از داخل خليج است يا خارج آن؟ پايگاه‌هاي نظامي ايران كه خود عملاً در اختيار آمريكاست، لذا به اعتبار رژيم ايران آمريكا نه‌تنها خطري براي منطقه خليج نمي‌تواند باشد بلكه خود ضامن حفظ رژيم ايران است. پس بنابر مفهوم ايران، خطر خارجي نيست بلكه داخلي است. يعني احتمال بهم‌خوردن آرامش توسط كشورهاي اطراف خليج. پس بنابراين تمامي خريد اسلحه و مهمات جز بخاطر درگيري با كشورهاي عربي بويژه نفت‌خيز نمي‌تواند باشد. آنچه مسلم است يكي از اهداف آمريكا براي مسلح كردن ايران آنست كه اين كشور چاه‌هاي نفت در كشورهاي عربي را در موقع خطر جدي اشغال نمايد. با توجه به اين نكته مي‌توان معني «نصايح شاه» را به كشورهاي عربي كه «نفت خود را به‌روي غرب باز كنيد» فهميد.

س: در مسئله نام خليج، شاه با حدت و سختي سخن گفت در اين مورد نظر شما چيست؟

ج: واقعيت آنست كه ساليان درازي است كه خليج در اختيار استعمار انگليس بوده و اكنون به همت شاه در دست آمريكاست و به ايران و اعراب تعلق ندارد. بجاي بحث در نام خليج بايد اول آنرا از تسلط بيگانگان آزاد ساخت.

س: شاه مي‌گويد ما روابط سياسي خود را بدان‌جهت با عراق برقرار كرديم كه آن كشور بتواند در جنگ شركت كند. نظر شما چيست؟

ج: برقراري روابط سياسي ايران و عراق بخاطر آزادگذاشتن عراق در شركت در جنگ نبود بلكه عمدتاً بدان‌جهت بود كه جمعي از مخالفين رژيم شاه از بخش فارسي‌زبان راديو بغداد استفاده كرده و رسوائي‌هاي رژيم شاه را برمي‌شمردند. تعطيل اين برنامه امكان بازي سياسي دورويانه را در آن موقع حساس به شاه مي‌داد، آن برنامه تعطيل گرديد و روابط هم برقرار شد.

س: شاه از كشورهاي عربي مي‌خواهد كه مانع از جريان نفتشان بسوي غرب نشوند و در مصاحبه ديگر خود با يك خبرنگار اروپائي گفته است كه «ايران حاضر است كمبود نفت غرب را جبران نمايد» نظر شما چيست؟

ج: اين مسئله روشن است كه در صورت قطع نفت كشورهاي عربي تمامي ذخاير نفت ايران بيش از شش سال حوائج نفتي غرب را نمي‌تواند تأمين نمايد. اما «نصيحت شاه» به كشورهاي نفت‌خيز عربي و مصاحبه‌هائي از اين قسم جز ايجاد اختلاف و هم فراهم آوردن محيطي مناسب براي دخالت‌هاي نامشروع كه بدستور اربابان آمريكائي انجام مي‌گيرد چيز ديگري نيست.

در اينجا مي‌توان پرسيد: چگونه است كه درست در اين ايام مصاحبه‌ها مرتب با شاه مي‌شود؟ و آيا اين مصاحبه‌ها جز بخاطر ايجاد شك و ترديد در تصميمات كشورهاي عربي در مورد نفت، چيز ديگري است؟

اين سئوال نماينده نهضت آزادي ايران در پايان مصاحبه بود تا هر كسي براي آن پاسخي بيابد.

 

 

 

اخبار

شهادت محمدجواد حافظي‌فر:

در اوائل شهريور ماه گذشته طي يك حادثه تيراندازي يك‌ساعته در خيابان اميرآباد تهران يكي از مبارزين دلير بنام محمدجواد حافظي‌فر توسط پليس به شهادت رسيد و برادر وي مجروح و اسير گرديد.

در آن تاريخ دستگاه‌هاي تبليغاتي رژيم براي پنهان داشتن حقيقت و سرپوش نهادن بر گسترش و ادامه مبارزه مسلحانه خلق ايران اين ماجرا را بعنوان يك حادثه عادي و ناشي از اختلافات خانوادگي اعلام نمودند.

ما اكنون براي آگاهي عمومي و روشن‌شدن حقيقت و افشاگري جنايات رژيم بشرح چگونگي قضيه مي‌پردازيم:

شهيد محمدجواد حافظي‌فر ليسانسيه علوم بانكي و كارمند بانك ملي ايران، شعبه سعدي بود و آخرين سمتش در اين بانك معاونت قسمت اعتبارات اسنادي بود. اين شهيد داراي زن و سه فرزند است.

زندگي انقلابي محمدجواد حافظي‌فر كه خود نمونه يك جوان آگاه و مسئول اجتماع كنوني ماست تماماً در خدمت خلق و مبارزه با رژيم فاسد و دست‌نشانده كنوني بود. اين زندگي انقلابي در زندگي خانوادگي‌اش ايجاد مشكلاتي نمود كه در نتيجه ناداني و گمراهي زنش اين اختلافات به كلانتري رژيم ضدخلقي كشيده شد. در جريان دخالت كلانتري در مسائل و اختلافات خانوادگي بواسطه جهالت و سادگي زنش پليس نسبت به زندگي انقلابي مرحوم حافظي‌فر و همچنين برادرش مشكوك و مظنون مي‌گردد و از وي مي‌خواهند كه در روز معين برادر خود را به كلانتري معرفي نمايد اما حافظي‌فر شهيد كسي نبود كه برادر همفكرش را تسليم به پليس نمايد يا از زندگي وي رازي را فاش نمايد. لذا در روز موعود از رفتن به كلانتري خودداري مي‌نمايد و پليس كه از حضور آنها نااميد مي‌گردد جهت دستگيري وي اقدام مي‌كند.

پليس كلانتري پس از مراجعه به منزل وي چون قصد ورود به خانه و تفتيش آنرا مي‌نمايد با مقاومت حافظي‌فر مواجه مي‌گردد و پليس مزبور بوسيله وي با ضربات كارد مجروح و اسلحه كمري‌اش مصادره مي‌گردد. در اين موقع پليس كمكي اطراف خانه را به شعاع‌هاي متعدد محاصره مي‌كند. محمدجواد حافظي‌فر و برادرش با سنگرگيري و مقاومت شجاعانه متجاوز از يك ساعت در مقابل پليس و مأموران امنيتي كمكي به تيراندازي مي‌پردازند و سرانجام پس از مجروح كردن عده‌اي از مأمورين رژيم و پايداري تا آخرين گلوله، خود وي بدست جنايتكاران رژيم، شهيد و برادرش به سختي مجروح و دستگير مي‌گردد.

محمدجواد حافظي‌فر در ميان دوستان و همكارانش نمونه يك انسان بااحساس و پاك و شريف بود. او بارها به دوستانش گفته بود كه براي نجات از اين زندگي اسارت‌بار كنوني راهي جز مبارزه مسلحانه و نابودي رژيم فاسد و دست‌نشانده استعمار وجود ندارد و عاقبت جان خود را براي تحقق اين آرمان مقدس فدا نمود. درود بر روان پاكش باد. خون او همچون خون ده‌ها شهيد ديگر چراغي است فراراه كليه جوانان و توده‌هاي تحت ستم خلق استعمارزده ايران.

٭ سلسله‌مراتب دزدي‌ها

هزينه كارهاي ساختماني ارتش در مشهد و تبريز بسيار سرسام‌آور است، بطوري كه بعد از تقسيم مقاطعه آنها، بين چند شركت مقاطعه‌كاري وابسته به دربار، حداقل هزينه پروژه‌اي كه به هر يك از اين شركت‌ها داده شده است بالغ بر چهل ميليون تومان مي‌باشد. البته اين شركت‌هاي مقاطعه‌كاري درجه يك وابسته به دربار و ژنرال‌هاي ارتشي زحمت انجام اين كارها را به خود نمي‌دهند بلكه بعد از گرفتن درصد هنگفتي از سود كار آنرا به مقاطعه‌كار دست دوم مي‌دهند. در بسياري از موارد مقاطعه كار دست‌دوم با برداشت درصد ديگري از سود پروژه، آنرا به شركت‌هاي كوچك درجه سه براي انجام حواله مي‌دهد. اين شركت‌هاي درجه سه، عموماً براي انجام نهائي كار قسمت‌هاي مختلف كار را به غير از مصالح و مواد بين پيمان‌كاران جزء يعني معمار ساختماني و استادكار لوله‌كشي و سيم‌كشي به مقاطعه مي‌دهند. اين پيمانكاران جزء كه از زور ناچاري و بيكاري و بي‌سرمايگي انجام كار را به مقاطعه برمي‌دارند براي اينكه چيزي عايدشان بشود كارگر مزدبگير را به نهايت درجه مورد استثمار و اجحاف قرار مي‌دهند. اگر پيمانكار جزء باز از استخوان‌هائي كه اولي‌ها و دومي‌ها و سومي‌ها گوشتش را بين خود تقسيم كرده‌اند، نه سفره‌اي عايدش مي‌شود، اما براي كارگر روزمزد همان استخوان هم نمي‌ماند جز اينكه استخوان‌هاي خودش در زير بار گران استثماري كه طي سلسله مراتب نظام سرمايه‌داري حاكم مستقيماً به دوشش بازمي‌گردد خرد خواهد شد. اما اين كارگر چه‌بسا تنها همان معمار يا استادكار لوله‌كشي را مي‌بيند كه در مقابل مزد كم حداكثر كار و زحمت را از او توقع دارد و منشاء و مبداء استثمار خود و علل بدبختي و فقر خود را نمي‌بيند.

٭ نحوه اجراي برخي پروژه‌ها

پروژه ساختمان كارگاه‌هاي تعميرات كشتي بندرعباس و براي فاز اول بالغ بر چهارصد ميليون تومان است كه به يك شركت انگليسي مقاطعه داده شده است. مقاطعه‌كار انگليسي با گرفتن 30 درصد سود پروژه را به يك شركت يوناني بطور دست‌دوم واگذار نموده است. مقاطعه‌كار يوناني هم قسمت‌هائي از اين كار را به شركت‌هاي ايراني بطور دست‌سوم واگذار نموده است. با توجه به اينكه «فهرست‌ بها» يعني قسمت مصالح و دستمزدها در پروژه مزبور (در بعضي موارد) به ده برابر بالغ مي‌گردد، مي‌توان سود يكجا و سرسام‌آور شركت انگليسي و مقاطعه‌كاران يوناني و ايراني و همچنين شدت استثمار كارگر ايراني را در پروژه‌هائي كه عنوان و ظاهر عمراني دارد اما در واقع براساس مصالح نظامي و اقتصادي امپرياليسم امريكا و انگليس در قسمت‌هاي مختلف ايران و خصوصاً در خليج فارس صورت مي‌گيرد در نظر گرفت.

٭ خانواده سلطنتي و انحصارات كشاورزي ايران

خانواده غارتگر سلطنتي سال‌هاست كه كليه اراضي حاصلخيز شمال ايران مخصوصاً اراضي گرگان و گنبد را بين خود و ساير اعوان و انصار نظامي‌شان تقسيم، و به مزارع وسيع مكانيزه كشت پنبه تبديل نموده‌اند. (براي نمونه شاهپور غلامرضا اراضي وسيع مينودشت، عبدالرضا اراضي دشت‌ناز متجاوز از 4000 هكتار و اشرف اراضي راميان، محمدرضا شاه مزرعه و زمين‌هاي وسيع بين گرگان تا بندرشاه در شمال خزر و ….) هر روز هم كه مي‌گذرد، منابع درآمد و سودآور ديگري را از چنگ مردم خارج نموده و به انحصارات اقتصادي خود مي‌افزايند. به طوري كه از هم‌اكنون (و درآينده بطور كامل) با خلع‌يد از توليدكنندگان خرده‌پاي محصولات كشاورزي و ادغام آنها در سرمايه‌داري بزرگ كشاورزي كه بصورت شركت‌هاي كشت و صنعت آمريكائي و انگليسي و اسرائيلي با موسسات كشاورزي و دامپروري درباري عمل مي‌نمايند، تصميم قاطع دارند كه نظام ارباب‌رعيتي سابق را به نظام بورژوازي كشاورزي وابسته به بيگانه (كمپرادور) تبديل نمايند و رعيت سابق و حتي دهقان خرده‌پا و خرده‌مالك ديروز و امروز را بصورت سپاه نيروي كار ارزان در اردوگاه‌هاي كشاورزي خود مورد حداكثر بهره‌كشي و ستم قرار بدهند.

اين موضوع نياز به بررسي جداگانه‌اي دارد كه فعلا از آن مي‌گذريم و در اينجا صرفا به ذكر غارتگري‌هاي يكي از اعضاي اين خاندان مي‌پردازيم.

غلامرضا پهلوي در اين اواخر در تصاحب اراضي و منابع پردرآمد كشور، گوي سبقت را از كليه برادران و خواهران غارتگرش ربوده است. صدق اين مدعا نمونه‌هاي زير است:

الف ـ محصولات غذائي يك‌ويك كه مواد غذائي را بصورت بسته‌بندي شده و به سبك كشورهاي صنعتي به بازار عرضه مي‌نمايد متعلق به غلامرضا پهلوي است كه در نزديكي شيراز و در اراضي زير سد داريوش عمل مي‌كند. اين شركت تنها به بسته‌بندي محصولات كشاروزي كه خود توليد مي‌نمايد اكتفا نمي‌كند بلكه با خريد محصولات كشاورزي توليدكنندگان در موقع مناسب و به نازلترين قيمت آنها را به بسته‌هاي غذائي گران‌قيمت تبديل مي‌نمايد. براي اينكه نقش دلالي اين موسسات سرمايه‌داري را بين توليدكننده و مصرف‌كننده و عمل آنها را در بالارفتن قيمت‌هاي مواد غذائي نشان دهيم، كافيست ترقي قيمت يكي از محصولات را كه اين موسسه خريداري و بسته‌بندي مي‌كند در نظر بگيريم: قبل از تأسيس اين موسسه در فصل تابستان قيمت ليموترش در شيراز به كيلوئي 15 ريال و كمتر هم مي‌رسيد ولي در سال گذشته كه اين موسسه محصولات ليموترش را به مقدار زياد براي تهيه شيشه‌هاي آب‌ليمو خريداري نمود قيمت يك كيلو ليموترش از 25 ريال پائين‌تر نيامد. به‌همين ترتيب قيمت گوجه‌فرنگي و خرماي جهرم كه باز اين موسسه براي تهيه رب گوجه و خرماي بسته‌بندي بعنوان يك واسطه خريداري و بسته‌بندي مي‌كند ترقي سرسام‌آوري نسبت به سال‌هاي قبل در فارس و استان‌هاي مجاور پيدا نمود.

ب ـ در بين راه كاشان ـ قمصر با سرمايه غلامرضا پهلوي كارگاه گلابگيري و تهيه اسانس گل‌ محمدي (رز) در حال ساختمان است. چون عمده گلاب و عطر مرغوب ايران كه در داخل ايران و كشورهاي همجوار و اسلامي داراي بازار مناسبي است در ده قمصر چهل كيلومتري كاشان تهيه مي‌شود. غلامرضا پهلوي از اين منبع درآمد نيز غافل نمانده و با سرمايه‌گذاري و ايجاد كارگاه مزبور و تصرف زمين‌هاي اين ناحيه كه داراي آب‌وهوا و زمين مساعدي براي پرورش گل محمدي است تصميم دارند با كنارگذاشتن مردم محلي و قطع درآمد آنها از اين محل در آينده تنها بصورت باغبان مزدبگير از آنها بهره‌كشي نمايند و در بهار سال آينده كه اين كارگاه تكميل و آماده كار خواهد شد، گلكاران و باغداران قمصر شخصاً مجاز به گلاب‌گيري نخواهند بود و از ناحيه مباشرين و عوامل نظامي غلامرضا مجبور هستند گل‌هاي خود را به قيمت نازل محل به كارگاه مزبور بفروشند تا در كارگاه عطرسازي غلامرضا آنها را در شيشه‌هاي لوكس به سبك محصولات لوكس و لوازم آرايشي غربي با قيمت‌هاي گزاف در بازارهاي داخلي و منطقه‌اي عرضه نمايند و منافعي كه تاكنون بين خرده‌باغدار و واسطه و فروشندگان خرده‌پا تقسيم مي‌شد از اين به بعد يك‌جا به جيب بزرگ سرمايه‌دار و دلال يعني غلامرضا برود.

ج ـ مظهر ديگري از اين سياست اقتصادي در شيشه كردن دسترنج يا در واقع «سياست در شيشه‌كردن خون مردم» را كه بوسيله سرمايه‌داران خارجي و درباري و خصوصاً شخص غلامرضا به مورد اجراء درمي‌آيد قرارداد سرمايه‌گذاري مشترك سرمايه‌داران فرانسوي و ايراني براي تأسيس و ايجاد صنايع شراب‌سازي در ناحيه رضائيه است. در اين سرمايه‌گذاري كه در روزنامه‌ها تحت عنوان و پوشش استحصال انگور از آن نامبرده شد متجاوز از 200 ميليون ريال از طرف سرمايه‌گذاران فرانسوي و سرمايه‌دار ايراني يعني شخص غلامرضا پهلوي سرمايه‌گذاري شده است كه در مراحل اوليه كار با خريد انگور محلي به قيمت نازل آنرا به شراب‌هاي گران‌قيمت به سبك شراب‌هاي فرانسوي براي بازارهاي داخلي و منطقه‌اي تهيه مي‌نمايند. در مراحل بعدي اين سياست همراه با ضبط و غصب اراضي كشاورزان و باغداران محلي دنبال و توسعه خواهد يافت.

٭ پرونده محرمانه براي دانش‌آموزان:

بعلت وحشت رژيم از مبارزات نسل جوان كشور مطابق نقشه‌هاي درازمدت كارشناسان «سيا» در ايران از هم‌اكنون در دوره‌هاي راهنماي تحصيلي به بهانه تشخيص استعداد و صلاحيت دانش‌آموزان براي رشته‌هاي مختلف تحصيلي و حرفه‌اي براي هر دانش‌آموز پرونده‌اي بنام «پرونده محرمانه» تشكيل داده‌اند. در اين پرونده‌ها كه زير نظر يكي از عوامل مزدور رژيم در هر موسسه و كانون فرهنگي تهيه و تدوين مي‌شود كليه خصوصيات و رفتار اخلاقي و تحصيلي و اعتقادي دانش‌‌آموز و حتي دوستان نزديك وي را منعكس مي‌سازند. يكي از هدف‌هاي اصلي اين برنامه ساده كردن كار ساواك و مهار كردن خطر گسترش جنبش انقلابي در آينده و در ميان نسل جوان مي‌باشد. ضمنا يكي ديگر از هدف‌هاي اين برنامه جلوگيري از رخنه عناصر پاك و شرافتمند در درون كادرهاي اداري و نظامي رژيم استعماري است.

اما با تمام اين كوشش‌ها يقين داريم كه با آگاهي و احساس مسئوليت فرهنگيان شريف كشور اين برنامه نظير ساير برنامه‌هاي ضدملي كارشناسان امنيتي آمريكائي و اسرائيلي با شكست مواجه خواهد گرديد.

٭ فعاليت اسرائيلي‌ها در ايران

يكي از شركت‌هاي كشت و صنعت كه در ناحيه خوزستان و در اراضي زير سد دز فعاليت مي‌كند بنام شركت لوز متعلق به اسرائيلي‌هاست و مركزش در اهوازست.

هر روز يك يا دو هواپيماي باري اسرائيلي تخم‌مرغ مورد احتياج روزانه تهران و شهرهاي اطراف آنرا از اسرائيل به فرودگاه مهرآباد حمل مي‌نمايند.

كليه پرتقال‌هاي وارداتي سال گذشته با مارك (جافا) بود كه در روي خود پرتقال با حروف قرمز ثبت شده بود و ميوه‌فروش‌هاي بي‌خبر بنام پرتقال لبناني به مردم مي‌فروختند در صورتي كه روي كارتن مقوائي آنها جمله توليدشده در اسرائيل نوشته شده بود.

در ناحيه بم دو كارشناس اسرائيلي ظاهراً بعنوان كارشناس مركبات و بسته‌بندي آنها در اين شهر هستند و محل اقامت آنها در ناحيه شهرداري بم است. لازم به تذكر است كه اين‌گونه مهمانسراها با تمام هزينه‌هاي ساختماني و مخارج اداره آنها در بسياري از شهرهاي دورافتاده در خدمت اين قبيل بيگانگان و كارشناسان غارتگر و يا عوامل دولتي و امنيتي رژيم است و غالباً اداره‌كننده‌ها و در بعضي موارد خدمه آنها از عوامل ساواك هستند و بعنوان پوششي براي اعضاء و عوامل محلي ساواك از آنها استفاده مي‌شود.

٭ اسرائيل و استعمارگران:

از 1952 تا به امروز دولت آلمان غربي 22 بليون دلار به اسرائيل و يهوديان بعنوان «غرامت خسارت وارده به يهود» پرداخته است.

٭ پايگاه نظامي آمريكا در اريتريه، اسرائيل، حبشه:

پايگاه كاگ‌نيو در اريتريه به همان اندازه «اوكيناوا» در ژاپن و «دانانگ» در ويتنام، براي آمريكا اهميت دارد. دستگاه‌هاي الكترونيكي موجود در اين پايگاه (نظير پايگاه آنها در بهشهر) تمام كشورهاي عربي و روسيه شوروي را تحت كنترل دارد. بيش از 1500 متخصص آمريكائي در اين پايگاه كار مي‌كنند.

پليس اسرائيل نيروهاي دولت حبشه را براي جنگ‌هاي ضدپارتيزاني تعليم مي‌دهد. همچنين سازمان امنيت حبشه را اسرائيلي‌ها مجهز مي‌كنند. آلمان غربي به تجديد ساختمان ارتش حبشه و تجهيز وسايل جنگي به ارزش ساليانه يك ميليون دلار پرداخته است. توسعه جهاد مسلحانه مردم اريتريه بخصوص با كمك مردم فلسطين موجب وحشت آمريكائي‌ها شده.

٭ سختگيري دولت در تشكيل جلسات اسلامي

وحشت رژيم از گسترش مبارزه مسلحانه خلق ايران تا به جائي رسيده كه حتي از تشكيل جلسات اسلامي كوچك و محدودي كه به منظور تفسير قرآن صورت مي‌گيرد جلوگيري مي‌نمايد و اخيراً ضمن احضار بعضي از برگزاركنندگان اين‌گونه جلسات از طرف ساواك به آنها اخطار شده است كه چرا بدون اطلاع ما جلسه تفسير قرآن تشكيل داده‌ايد؟ بعد هم تهديد كرده‌اند كه از اين به بعد بايد تشكيل اين‌گونه جلسات با اجازه ما باشد تازه فقط براي افراد چهل سال به بالا اجازه خواهيم داد….

٭ شمس قصر جديدي در ملارد ويلا ساخته است. براي برآورد هزينه آن كافيست كه يادآور شويم كه فقط سنگ‌هاي مرمر آن به قيمت متري هفت تا ده هزار تومان از ايتاليا وارد شده است. شمس پيش از ساختن قصر، توسط ايادي خود زمين‌هاي زيادي را به زور تصاحب مي‌كند و آنها را كه نتوانسته، متري (سي شاهي) بزور از صاحبانش خريده است و اكنون پس از ساختن قصر و درياچه جلوي آن به مبلغ صد ميليون تومان، همان زمين‌ها را متري 800 الي 1000 تومان مي‌فروشد. به اين ترتيب هم قصرش مجاني تمام شده و هم پول كلاني به جيب زده است. دزدي و دغلكاري از اين آشكارتر مي‌شود؟

روستائيان دماوند

روستائيان دهي در نزديكي شهر دماوند از طرز كار وزارت منابع طبيعي و جنگلباني شكايت كرده‌اند. اين وزارتخانه ظاهراً از چراي احشام و گله‌هاي دهقانان در مراتع آزاد و لابد ملي‌شده ممانعت مي‌نمايد. براي صدور اجازه‌نامه، از هر گوسفندي دو تومان ماليات مي‌گيرند.

قرار است از سال آينده اين ماليات را به 17 تومان از هر گوسفندي افزايش دهند.

تخريب مزارع برنج

مزارع برنج در ناحيه مازندران با نوعي كرم مخرب آلوده شده است. دهقانان معتقدند كه كارخانجات داروئي هوخت و باير آلمان تعمداً اين كار را انجام داده‌اند تا براي يكي از محصولات خود كه مخصوص مبارزه با اين آفت مي‌باشد، بازار فروش بدست آورند. برخي از كارشناسان وزارت كشاورزي نظر داده‌اند كه «پيدايش اين كرم‌ها در اين مزارع بدون دخالت انسان امكان‌پذير نيست» اما وزارت كشاورزي كوشش دارد كه واقعيت جريان فاش نشود. مخارج مبارزه با اين آفت طوري است كه دهقانان مجبورند در حدود نيمي از درآمد برنج را صرف آن بنمايند. كارشناسان ژاپني اعلام كرده‌اند كه براي مبارزه قطعي با اين آفت لازمست كه به مدت ده سال در مزارع آفت‌زده برنج‌كاري نشود. نكته‌اي كه شايد درخور توجه باشد اينكه مزارع برنج گيلان كه در كنترل مالكين عمده است آفتي نديده است ولي مزارع برنج مازندران كه در اختيار خرده‌مالك مي‌باشد آفت‌خورده است.

 

 

 

توطئه در خليج

بيانيه سازمان مجاهدين خلق ايران درباره توطئه‌هاي امپرياليستي ـ ارتجاعي در خليج و منطقه

هموطنان عزيز:

ما در دوران خشم وحشيانه امپرياليسم بسرمي‌بريم. امپرياليسم كه از بيداري قيام خلق‌هاي تحت ستم به خشم آمده و موجوديتش در نتيجه مبارزات مسلحانه رهائي‌بخش خلق‌ها در هر گوشه جهان به‌خطر افتاده است، بهروسيله مي‌كوشد تا چند صباحي ديگر سقوط حتمي خود را به تأخير اندازد؛ و همچنان به غارت منابع مادي و معنوي توده‌هاي زحمتكش جهان ادامه دهد. ميهن ما ايران كه از جهات مختلف داراي اهميت استراتژيك مي‌باشد، هميشه در معرض طعمكاري‌هاي سرمايه‌داران بزرگ جهاني بوده است. كشور ما از سال‌ها پيش به انواع گوناگون غارت شده و خلق زحمتكش ما در معرض شديدترين استثمارها قرار گرفته است؛ و هر بار كه براي احقاق حقوق خويش به شكل مسالمت‌آميز و يا قهرآميز اقدام كرده، با توطئه‌هاي گوناگون و در اثر كمبود تجارب انقلابي، سركوب شده است. اما نتيجه اين سركوب‌ها جز استقامت و بيداري بيشتر خلق قهرمان ما نموده است. امروز خلق ما به عالي‌ترين شكل مبارزه سياسي يعني مبارزه مسلحانه خلق روي آورده و در اين راه با اتكاء به مبارزات پيگير خود و با پشتوانه خون شهيدان گرامي خويش و همگام با ديگر خلق‌هاي انقلابي جهان و با استفاده از تجارب بسيار گرانبهاي آنان با استقامت تمام بسوي پيروزي راه مي‌سپرد.

در منطقه خاورميانه كه بخصوص از لحاظ تأمين مواد خام و بازار فروش، براي جهان سرمايه‌داري اهميت بسيار دارد، هم اكنون مبارزه‌اي آشتي‌ناپذير بين نيروهاي انقلابي و ضدانقلابي در جريان است. نيروهاي انقلابي پيشگام خلق عرب بخصوص در فلسطين و در جنوب شبه جزيره عربي و خليج با وارد آوردن ضربات مهلك به امپرياليسم جهاني راه را به سوي آينده تابناك خلق‌هاي منطقه مي‌گشايند. كوشش خلق‌هاي انقلابي منطقه براي بدست‌گرفتن سرنوشت خويش و كوتاه‌كردن دست غارتگران متجاوز بيرون راندن امپرياليست‌ها از منطقه دزدان بين‌المللي و نوكران محلي آنان را به شدت به خشم آورده است. آنها مانند گرگ زخم‌خورده، وحشيانه به خلق‌ها هجوم مي‌برند، توطئه مي‌كنند و ميليون‌ها انسان را به زير آتش و بمب مي‌گيرند تا با گرسنگي، فقر و كشتار انسان‌هاي ديگر، وسائل عيش‌ونوش بيشتر خود را فراهم سازند.

امپرياليسم جنايتكار و فرتوت انگلستان پس از ده‌ها سال مكيدن خون ملت‌ها اين منطقه و غارت منابع مادي و انساني آنان جاي خود را بعنوان مهم‌ترين قدرت استعمارگر به امپرياليسم آمريكا سپرد و هر دو به همدستي يكديگر پيش از گذشته به غارت توده‌ها پرداختند. امپرياليسم انگلستان و آمريكا نوكران دست‌پروده خود را به حفاظت از منابع خويش گماشتند و آنان را به نام شاه و ملك و سلطان و شيخ جلو انداخته و خود بصورت طراح اصلي توطئه‌هاي ضدخلقي پشت‌سر آنان قرار گرفتند. تأمين نفت موردنياز غول‌هاي سرمايه‌داري جنگ افروز در سرلوحه وظائف امپرياليسم و ارتجاع جا گرفت. سيل اسلحه و جاسوسان و طرح‌هاي ضدانقلابي و توطئه‌هاي پياپي بسوي منطقه سرازير شد و برنامه ايجاد پايگاه‌هاي تجاوزي علاوه بر اسرائيل شامل ايران و سعودي و اردن و سلطان‌نشين عمان نيز گشت. پس از پيروزي جنگ خلق در بخش جنوبي يمن و تأسيس جمهوري دموكراتيك يمن و شعله‌ور شدن انقلاب مسلحانه در منطقه ظفار و عمان و خليج، و پس از اوجگيري مبارزه مسلحانه خلق قهرمان فلسطين و رشد جنبش آزادي‌بخش عربي و با شروع مبارزه مسلحانه در ايران، منطقه خاورميانه بيش از پيش مورد توجه امپرياليسم جهاني قرار گرفت. براي خاموش كردن انقلاب فلسطين صدها نيرنگ و خيانت انجام شد و سرانجام همه آنها در برخورد با صخره مقاومت اين خلق دلير و پرتحمل نقش بر آب خواهد گرديد.

اما امپرياليسم و ارتجاع محلي در سراسر منطقه به تلاش‌هاي ضدخلقي خود مشغولند؛ مجرب‌ترين مغزهاي امپرياليسم براي سركوبي انقلاب تلاش مي‌كنند؛ فعالانه سلاح‌هاي نابودكننده را براي دست‌نشاندگان خود در منطقه گسيل مي‌دارند و ارتجاع عرب در برابر خواست‌هاي دشمنان زانو مي‌زند. امپرياليسم و همدستان محليش مي‌كوشند دستاوردهاي خلق مبارز عرب را كه در فرصت گرانبهاي اكتبر گذشته حاصل كرد از بين ببرند و دوباره او را در يأس فروبرند، بدين ترتيب كنفرانس به اصطلاح صلح تشكيل مي‌شود. حقوق قانوني خلق فلسطين براي بدست‌گرفتن سرنوشت خويش و نسبت به سراسر فلسطين، عملاً ناديده گرفته مي‌شود و تلاش‌هاي همه‌جانبه‌اي در جهت منفردكردن انقلاب فلسطين براي ازميان برداشتن اين مانع عظيم خواست‌هاي امپرياليسم و ارتجاع جريان پيدا مي‌كند. براي قبولاندن طرح‌هاي تسليم‌طلبانه، فشارهاي مختلف به خلق عرب وارد مي‌شود. اما تاريخ نشان داده است كه امپرياليست‌ها و مرتجعين، مسير مبارزه خلق‌ها را بدرستي تشخيص نمي‌دهند و خلق‌ها سرانجام پيروز خواهند شد.

هم‌اكنون امپرياليسم در خليج چه هدفي را دنبال مي‌كند؟ قبل از هرچيز تأمين نفت موردنياز جهانخواران و ادامه غارت منابع نفتي متعلق به خلق‌هاي محروم اين منطقه. براي تحقق اين هدف‌هاي شوم ابتدا بايد انقلاب رهائي‌بخش خلق‌هاي منطقه را سركوب كرد. بايد بر تعداد پايگاه‌هاي نظامي تجاوزكارانه نظامي افزود، بايد نيرو و مستشار و سلاح‌هاي سنگين و سبك به منطقه فرستاد و بايد دست‌نشاندگاني را كه نقش حافظ منافع امپرياليسم و ژاندارمري خليج بدانان محول شده تقويت نمود. بدين‌ترتيب پشتيباني بي‌دريغ آمريكا و انگليس و ديگر امپرياليست‌ها از رژيم شاه و ساير رژيم‌هاي دست‌نشانده محلي بعنوان پايگاه‌هاي امپرياليستي از ديرباز شروع و ادامه دارد.

امروز شاه افتخار مي‌كند كه به قيمت به‌فروش‌رساندن ميهن و به حراج‌گذاردن منابع مادي و انساني ايران نظر اربابانش را تأمين كرده و سپس توضيح مي‌دهد كه «بازاء اين اقدام انتظار هيچ‌گونه پاداشي را ندارد». در حقيقت شاه براي دشمنان مردم بيش از خود آنها دلسوزي نشان مي‌دهد. شاه اين دشمن قسم‌خورده خلق‌هاي منطقه، اعلام مي‌كند كه براي سركوبي انقلاب رهائي‌بخش خلق عرب در ظفار و عمران، به قابوس كمك نظامي و تسليحاتي كرده و خواهد كرد. شاه امروز با خريد 8 ميليارد دلار اسلحه (4 ميليارد دلار از امريكا و 4 ميليارد دلار از انگليس) بزرگ‌ترين زرادخانه را در منطقه خليج براه انداخته است. رژيم شاه بعنوان بخش مهمي از پايگاه امپرياليسم در منطقه خليج، با گسيل هزاران نفر از نيروهاي نظامي خود براي مقابله با انقلاب خلق عمان و خليج و محاصره نظامي جمهوري دموكراتيك خلق يمن همراه با ناوگان هفتم امريكا و بسيج پايگاه‌هاي نظامي آمريكا در بحرين و عربستان سعودي و متحد با نيروهاي نظامي استعمارگران انگليسي و هم‌پيمانان دست‌نشانده محلي آنان، خود را آماده يك تجاوز همه‌جانبه وسيع عليه خلق مبارز عرب در جنوب شبه‌جزيره عربستان مي‌نمايد.

اقدامات اخير شاه كه بدنبال تجاوزات پياپي او در اشغال جزاير تنب بزرگ و كوچك و ابوموسي و ام‌الغنم و گوري موري صورت مي‌گيرد، نشان‌دهنده وسعت و اهميت نقش خرابكارانه‌ايست كه امپرياليسم بعهده شاه گذارده است. هم‌اكنون رژيم شاه افكار عمومي مردم ايران را آماده حمله احتمالي عليه جمهوري دموكراتيك خلق يمن و انقلاب خلق عمان و خليج مي‌نمايد. جنگ تبليغاتي شديد رژيم ايران عليه يمن دموكراتيك و ادعاي «ضدديني» بودن آن و با كشتار باصطلاح «روحانيون» در حضرموت و كمك به «خرابكاران» و برهم زدن امنيت خليج و…. چيزي جز مقدمه يك حمله وحشيانه عليه انقلاب اصيل توده‌هاي عرب در اين منطقه نيست. از طرف ديگر قابوس به دستور اربابان خود همه مناطق ساحلي عمان را در اختيار قواي نظامي شاه قرار داده است تا در تجاوزات نظامي شاه عليه انقلاب در منطقه خليج از آنها استفاده شود.

رژيم دست‌نشانده شاه، با همه تلاشي كه به ياري اربابان خود به كار برده است، نتوانسته جنبش مسلحانه خلق قهرمان ما را سركوب سازد و تمام برنامه‌هاي باصطلاح انقلابي‌اش رسوا گشته و مسلماً وجود 12 هزار پرسنل نظامي آمريكا در ايران حتي با وجود سفيري مانند هلمز (رئيس سابق سازمان سيا و مسئول پليسي‌ـ نظامي امريكا در منطقه) و هزاران كمك ديگر نخواهد توانست مسير انقلاب خلق ما را متوقف سازد.

نزديك به سه سال است كه خلق ما با اتخاذ شيوه مبارزه مسلحانه توده‌اي بعنوان عالي‌ترين شكل مبارزه سياسي و تنها راه رهائي، مي‌كوشد اين پايگاه استعماري را از درون منهدم سازد و سهم خويش را در مبارزه جهاني عليه امپرياليسم فعالانه به انجام رساند. طي اين مدت در پرتو شرايط انقلابي جامعه ما و عمل پيشگامان مسلح خلق، ميزان هوشياري توده رشد كم‌سابقه‌اي يافت بطوري كه آينده جنگ درازمدت خلق را در جامعه ما نويد مي‌دهد. خلق ما با احساس همبستگي عيني، اخبار عمليات انقلابي را در جنوب شبه‌جزيره عربستان (يمن دموكراتيك و عمان) و در فلسطين دنبال مي‌كند و خود را در سرنوشت خلق برادر عرب شريك مي‌داند.

خلق ما با خشم تمام، دخالت‌هاي شاه را در خليج و اعزام اجباري جوانان ميهن را براي جنگ برعليه انقلاب خلق ظفار عمان و خليج محكوم مي‌كند. خلق ما حمايت كامل خود را از انقلاب مسلحانه خلق ستمديده عمان و خليج كه مورد يورش خصمانه مزدورانه قابوس و اشغالگران انگليسي و ايراني به همكاري آمريكا و رژيم ارتجاعي سعودي و ارتش ملك‌حسين خائن قرار گرفته‌اند ابراز مي‌دارد و يقين دارد كه امپرياليزم و رژيم ارتجاعي ــ سگ‌هاي زنجيري‌اش ــ در خليج نيز چون ويتنام محكوم به شكست خواهند بود.

خلق ايران كه با تمام وجود از ستمها و آدم‌كشي‌هاي رژيم شاه درد مي‌كشد، براي خود ننگ مي‌داند كه به‌جاي كمك به خلق قهرمان عمان و خليج، عده‌اي از جوانان ايراني را بنام سرباز براي جنگ با  انقلابيون گسيل دارند. خلق ما اين ننگ را تحمل نخواهد كرد. خلق ما همه اين نظاميان را كه علي‌رغم ميل خود به جنگ با برادران طبقاتي و هم‌زنجير خود فرستاده شده‌اند، به تمرد نسبت به اوامر فرماندهان خودفروخته فرامي‌خواند. سربازان هم‌وطن ما بايد بدانند كه برادران انقلابي ‌ما در خليج دشمن آنان نيستند بلكه اين رژيم بيگانه‌پرست شاه است كه دشمن خلق‌هاي ايران و عرب مي‌باشد. ما هموطنان سرباز خود را فرامي‌خوانيم كه ننگ تجاوز به خلق در زنجير خود را تحمل نكنند و به صف انقلاب بپيوندند و با سازمان‌هاي انقلاب ايراني و يا «جبهه آزادي‌بخش عمان و خليج» متحد شده سلاح خود را بروي دشمن مشترك كه امپرياليست‌هاي آمريكائي و انگليسي و مزدوران محلي آنها مي‌باشند نشانه روند.

هموطنان كارگر و رنجبر ما در خليج كه از ستم‌ها و بدبختي‌هاي ناشي از حكومت شاه، آواره ديار غربت شده و براي بدست آوردن يك لقمه نان، شب و روز سخت‌ترين رنج‌ها را تحمل مي‌كنند، برادران طبقاتي و هم‌زنجير خود كارگران عرب هستند. ما همه برادران كارگر خود در خليج را به همدردي و همبستگي بيشتر با مبارزه خلق ستمديده عرب فرامي‌خوانيم. بدون‌شك كارگر ستمديده ايراني به يك كارگر ستمديده عرب نزديك‌تر است تا به يك سرمايه‌دار ستمگر ايراني.

كوشش سفارت‌هاي رژيم شاه و ديگر مرتجعين، اخيراً در منطقه خليج افزون شده و دست به تحريكات و تبليغات براي ايجاد اختلاف بين زحمتكشان ايراني و عرب زده‌اند. اين‌چنين توطئه‌هاي ضدخلقي را بايد با آگاهي و همبستگي هرچه بيشتر بين خلق‌هاي زحمتكش ايراني و عرب خنثي نمود و همه كوشش‌ها را در مبارزه با دشمن خلق يعني، استعمارگران و نوكران آنها بايد به كار برد.

خلق ما با تمام وجود با مبارزات رهائي‌بخش خلق برادر عرب در عمان و خليج احساس همبستگي مي‌كند و خود را در سختي‌هاي ناشي از محاصره و تمهيد حمله احتمالي عليه جمهوري دموكراتيك خلق يمن (كه بحق هانوي انقلاب در منطقه خليج است) و همچنين محاصره و كوشش براي حمله همه‌جانبه عليه انقلاب رهائي‌بخش خلق عمان و خليج به رهبري «جبهه خلق براي آزادي عمان و خليج» شريك مي‌داند. خلق ما وظيفه خود مي‌داند كه در اين موقعيت حساس هرچه بيشتر در تحكيم پايه‌هاي انقلاب مسلحانه توده‌اي بكوشد و سهم خويش را در انقلاب سراسري خليج از طريق مبارزه با امپرياليسم و ارتجاع در ايران فعالانه ايفا نمايد. خلق ما مصرانه همه نيروهاي انقلابي و آزاديخواه در جهان و بخصوص در منطقه را به ايجاد جبهه‌اي براي پشتيباني از حكومت انقلابي يمن دموكراتيك و انقلاب مسلحانه در ظفار و عمان فرامي‌خواند.

زنده باد وحدت پيكارگران عليه امپرياليسم، صهيونيسم و ارتجاع در منطقه

سرنگون باد رژيم‌هاي دست‌نشانده در ايران، سعودي و عمان

برافراشته باد پرچم نبرد درازمدت رهائي‌بخش خلق در ايران، خليج و فلسطين

مجاهدين خلق ايران

4 ديماه 1352

 

 

 

آموزش جنگ‌هاي صحرائي

ترجمه از هفته‌نامه كوبائي «گرانما»

در ماه اوت گذشته مجلات هفتگي «يواس نيوزاند و رلد ريپورت» (اخبار امريكا و گزارش‌هاي جهان) و «تايم» گزارش دادند كه لشگر تفنگداران دريائي آمريكا هم‌اكنون براي جنگ در صحرا و مناطق گرم و سوزان (نظير كشورهاي عربي) در حال فراگرفتن آموزش‌هاي جنگي مي‌باشند. اين عمليات و آمادگي‌هاي نظامي براساس احتمال درگيري نظامي ايالات متحده عليه يك نيروي نظامي در يكي از مناطق شمال افريقا يا مديترانه شرقي صورت مي‌گرفت.

در نيمه ماه اوت طراحان نظامي پنتاگون 9000 نفر از نيروهاي كادر و افراد ذخيره تفنگداران دريائي را براي شركت در وسيع‌ترين عمليات آموزشي در تاريخ نيروي دريائي آمريكا فراخواندند. اين آموزش‌هاي نظامي در صحراي موجا و در جنوب كاليفرنيا صورت گرفت و بنام عمليات دره قليا 73 نامگذاري شد. مجله «يواس نيوزاندرولد ريپورت» (اخبار امريكا و گزارش‌هاي جهان) در بيان علت و انگيزه اين مانورها و آمادگي‌هاي نظامي چنين مي‌نويسد: «ايالات متحده داراي منافع نفتي عظيمي در خاورميانه است كه با افزايش اشتهاي نفتي كشورهاي جهان روزبروز ارزش حياتي اين منافع نفتي افزايش مي‌يابد. همچنين ايالات متحده شديداً نگران امنيت و سلامت اتباع خود در اين اراضي نفت‌خيز مي‌باشد.»

انگيزه‌ها و دلائل سياسي هنگامي آشكارتر مي‌گردد كه در مجله مزبور همراه با عكس و تفصيلات آموزش‌هاي نظامي جنگ در صحرا، ليست سرمايه‌گزاري‌هاي نفتي آمريكا در خاورميانه و آمار اتباع آمريكائي در كشورهاي مزبور منتشر مي‌گردد.

با وجود اينكه ژنرال آرتور پوپلن فرمانده تيپ هشتم تفنگداران دريائي (نيروهاي ذوحياتين) امريكا هرگونه ارتباط عمليات مزبور را با وضعيت خاورميانه انكار و ادعا نمود كه اين مانور بيشتر به منظور آموزش و آمادگي نيروهاي نظامي كه در هر لحظه ممكن است وارد عمل شوند صورت گرفته است تا اين نيروها بتوانند در هرگونه شرايطي قادر به عمل باشند، اما در ضمن گفته‌هاي وي يك موضوع جالبي وجود دارد كه مقصد و هدف حقيقي اين نيروها را نشان مي‌دهد. و آن اينكه بسياري از واحدهاي شركت‌كننده در اين عمليات از لشكر دوم نيروي دريائي كه وظيفه‌اش آموزش و تأمين سربازان نيروي دريائي آمريكا در درياي مديترانه است انتخاب شده بودند و بلافاصله بعد از پايان عمليات نظامي مزبور يك گردان از بين آنها براي خدمت در ناوگان ششم آمريكا در مديترانه اعزام شدند.

نحوه مانور پنج‌روزه به يك نبرد و مداخله نظامي حقيقي بسيار نزديك بود زيرا نيروي دريائي كليه مواد و تجهيزات نظامي زرادخانه‌هاي خود را به‌كار گرفت. براي نمونه حمايت هوائي آنها بوسيله جت‌هاي جديد هريز ساخت انگلستان تأمين شد و اين جت جديد قادر است ديوار صوتي را در ضمن حمايت از قواي زميني و در ارتفاع كمي از آنها بشكند و مانند يك هليكوپتر بنشيند و پرواز نمايد. علاوه بر اين هواپيماهاي حمل و نقل و چندين نوع هليكوپتر و وسائل نقليه ذوحياتين در اين مانور شركت داشتند و هدف‌هاي آتش توپخانه 175 ميليمتري آنها كوه‌هاي صحراي موجا و انتخاب شده بود.

مقاله مزبور اضافه مي‌كند كه نيروي دريائي در طي اين عمليات پنج‌روزه اطلاعات و تجارب باارزشي بدست آورد و توانست در استفاده از تجهيزات و تاكتيك‌هاي جنگي خود تغييرات و اصلاحات لازم را بعمل آورد چه تاكنون اين نيروها براي نيازمندي‌هاي جنگ در جنگل نظير آنچه كه در ويتنام صورت مي‌گيرد آماده و تربيت شده بودند.

اگرچه هيچ‌گونه تائيد رسمي در مورد رابطه و تقارن عمليات دره قليا 73 و وضعيت خاورميانه بعمل نيامد و اگرچه فرماندهان نظامي آمريكائي توانستند اسرائيل را بعنوان يك نمونه فرضي بكار برند، اما تذكر اين نكته جالب توجه خواهد بود كه نيروهاي تجاوزكار آمريكائي لباس‌هاي خاكي رنگ با نشان‌ها و علائم قرمز مشابه اونيفورم ارتش‌هاي عرب پوشيده بودند و سرهنگ جري اوليري خاطرنشان ساخته بود كه پنتاگون در روي ماشين‌هاي كامپيوترش يك طرح دفاعي در مقابل تجاوز به هر كشور متمدني را دارد. او اضافه كرد كه خاورميانه آشكارا يك بشكه باروتي است و احمقانه خواهد بود كه آمادگي‌هاي لازم را نداشته باشيم.

بهترين جوابي كه در مقابل علت مانوور صحرائي موجاو مي‌توان پيدا كرد همان چيزي است كه در مقاله مجله آمريكائي درج شده است و در آنجا انگيزه عمليات مزبور را مستقيماً به وضعيت فعلي خاورميانه و علاقه و احتياج شديد امريكا به منابع نفتي اين منطقه مربوط دانسته است. از روي آمار اتباع و ليست ميزان سرمايه‌گزاري‌ آمريكا كاملاً روشن است كه بهانه امنيت اتباع امريكائي يكي از دستاويزهاي كهنه وقديمي آمريكا براي تجاوزات نظامي است و منظور عمده همان سرمايه‌گذاري‌هاي عظيم نفتي آمريكا در اين منطقه از جهان است.

صورت شش ميليارد و چهارصد و پانزده ميليون دلار سرمايه‌گذاري‌هاي آمريكا در منابع نفت و گاز خاورميانه:

سرمايه‌گذاري‌هاي شركت‌هاي آمريكائي در:

نفت خام، تأسيسات توليد گاز طبيعي    3385 ميليون دلار

كارخانه‌هاي مايع كردن گاز طبيعي         240 ميليون دلار

خطوط لوله                              985 ميليون دلار

پالايشگاه‌ها                             770 ميليون دلار

كارخانجات شيميائي                 50 ميليون دلار

تسهيلات بازاريابي                    [؟؟؟؟؟] ميليون دلار

ساير سرمايه‌گذاري‌ها               435 ميليون دلار

تذكر ــ ارقام فوق شامل كشورهاي عرب شمال افريقا نيز هست و مربوط به اول ژانويه 1972 مي‌باشد.

آمار آمريكائي‌ها در كشورهاي نفت‌خيز خاورميانه

ايران                                                  000/10 نفر

عربستان سعودي                                 500/6 نفر

لبنان                                                  500/5 نفر

ليبي                                                  900/2 نفر

مصر                                                   300/1 نفر

امارات متحده عربي                               100/1 نفر

كويت                                                  000/1 نفر

الجزاير                                                000/1 نفر

بحرين                                                 000/1 نفر

قطر                                                    30 نفر