شماره ٣٦ ( سال چهارم، آذر ١٣٥۴ )

 

 

فهرست مطالب

 خيانت و انحراف

اختناق و شكنجه در ايران 

مهدويّون

اخبــــار

آيت‌الله طالقاني

نامه‌اي از ايران

 

 

 

درباره

خيانت و انحراف

«آنكس كه حقيقت را نمي‌داند نادان است

ولي آنكس كه حقيقت را مي‌داند و مي‌پوشاند

 تبهكار است.»

برشت

هموطنان عزيز:

در چند ماه گذشته اطلاعيه‌هائي بنام و امضاي «سازمان مجاهدين خلق ايران» منتشر شده است كه محتواي آنها از يك انحراف آشكار از خطوط اساسي و بنيان‌هاي اصلي ماهيت ايدئولوژيك سازمان و استراتژي سياسي ـ نظامي آن، و از خيانت عظيمي به جنبش انقلابي ايران و خصوصا جنبش انقلابي اسلامي، حكايت مي‌كند. انتشار اين بيانيه كه خود اسناد آشكار از اين خيانت‌ها و انحرافات است موج وسيعي از تنفر و انزجار را نسبت به عاملين آن در ميان همه اقشار و گروه‌ها و سازمان‌هاي مبارز و انقلابي بوجود آورده است.

همه علاقمندان به جنبش انقلابي، همه مبارزين اصيل، همه سازمان‌هاي مترقي و انقلابي، اعم از اسلامي و يا غيراسلامي ضمن بيان احساس نگرانيِ عميق خود نسبت به تاثيرات منفي اين انحراف و خيانت، اعمال چند تن منافق و خائن و احتمالا مرتد را محكوم كرده‌اند. نهضت آزادي ايران نظرات مبسوط و تحليل كامل‌تر اين بيانيه را به‌صورت نشريه جداگانه‌اي به زودي منتشر خواهد ساخت.

نهضت آزادي ايران از مدت‌ها قبل از انتشار اين اعلاميه‌ها و بيانيه‌ها، به موجب اسناد و مداركي كه در اختيار داشت از تمايلات انحرافي اين گروه مطلع بود و مي‌دانست كه آنها چه خيانت عظيمي را در درون سازمان مجاهدين مرتكب شده‌اند.

اما نهضت به دو دليل انتشار اخبار فوق را در آن هنگام به صلاح جنبش انقلابي ايران تشخيص نداد. دليل اول آگاهي به اين امر بود كه عناصر صادق جنبش انقلابي، گروه‌ها و دستجات سياسي يا انقلابي متعددي دست به فعاليت‌هائي زده بودند و اميدوار بودند كه حداقل با جلوگيري از انتشار وسيع اين اخبار تا حل و دفع اين انحراف مانع ضربه شديد و در نتيجه لطمه عظيم به جنبش انقلابي ايران بشوند.

دليل دوم عقب‌نشيني ظاهري اين منحرفين از مواضع انحرافي جديد، در برابر اولين موج اعتراض و انتقاد مردم بخصوص بعد از پخش اطلاعيه سياسي ـ نظامي شماره 22 كه با آرم تعويض شده جديد در داخل ايران منتشر گرديد و با عكس‌العمل شديدي از طرف مبارزين روبرو شد. گروه منحرفين علي‌الظاهر پذيرفتند كه اعلام مواضع را به تعويق بياندازند.

خط‌مشي نهضت آزادي ايران در برابر اين انحراف محكوم ساختن قاطعانه آن و طرد منحرفين بوده است كه بنا به ملاحظات بالا، ابتدا و در مرحله اول سكوت موقتي و عدم انتشار نشريات آنها را در پيش گرفت و لذا نشريات جديدي را كه بنام «مجاهدين» منتشر مي‌شد، تكثير و توزيع ننمود.

نهضت آزادي كه انتشار اخبار مبارزات انقلابي درون كشور و بخصوص سازمان مجاهدين خلق را ـ هم به لحاظ پيوستگي مباني ايدئولوژيك و هم به لحاظ استراتژي جهاد مسلحانه وظيفه عمده و اصلي و هميشگي انساني، عقيدتي و ميهني خود مي‌دانست و متناسباً عمل كرده است با عدم انتشار اطلاعيه‌هاي شماره 22 و 23، عدم توزيع ساير نشرياتشان از قبيل مجاهد شماره 5 ـ امپرياليسم ايران، نشريه خبري شماره 17 و ضميمه آن… عدم شناسائي خود را از گروه منافقين و خائنين نشان داد. و علاوه بر آن در سرمقاله شماره 35 تحت عنوان «بازهم ماركسيست اسلامي، چرا؟» مواضع انحرافي و خطرات جديد خود را آشكارا ـ اما نه مستقيم، اعلام كردند. (خرداد 54) و سپس (مهرماه 54) در جزوه‌اي بنام «بيانيه اعلام مواضع ايدئولوژيك»، ماركسيست ـ لنينيست بودن خود را صريحا اعلام نمودند. در اين بيانيه نه‌تنها ماهيت ايدئولوژيك خود را فاش ساختند، بلكه با سخيف‌ترين و ناشيانه‌ترين وضعي جنبش نوين انقلابي اسلامي را مورد حمله و تهاجم خود قرار دادند.

انتشار بيانيه سياسي‌ ـ نظامي 22 با آرم تقلبي، در ايران موج اعتراض وسيعي را عليه آنان بوجود آورد. و براي اولين بار وجود گروه منحرفين را اعلام كرد. انتشار مجله مجاهد شماره 5 و سپس انتشار بيانيه،‌و افشاي عمليات خائنانه كشتار مجاهدين اصيل، نه بدست پليس شاه، بلكه بدست عناصري منحرف ـ خائن ـ منافق و بعضا مرتد چنان موجي از تنفر و انزجار در مراكز مبارزات مردم درون كشور برانگيخت كه منحرفين را سخت به وحشت انداخته و آنها را كاملا ايزوله ساخته است.

در دانشگاه تهران، و بخصوص دانشگاه صنعتي تهران (آري از مهر) انتشار بيانيه (2/9/54) با عكس‌العمل شديدي از طرف دانشجويان روبرو شد. به طوري كه منحرفين بيانيه‌ها را جمع كرده و با حذف قسمت‌هائي از آن مجددا توزيع كردند. اما خشم برحق دانشجويان تنها از آن نبود كه چرا در اين بيانيه با كمال وقاحت جهان‌بيني انقلابي توحيد به تمسخر گرفته شده است، تا با حذف آن آرام گيرند. خشم آنها از كل عمل خيانت‌آميز و انحرافي گروه معدود است. ناشرين بيانيه، مجددا مطالب ديگري را نيز حذف كردند. به طوري كه آخرين نمونه‌اي از بيانيه كه در دانشگاه منتشر شد حجم آن از 247 صفحه به حدود 80 صفحه تقليل پيدا كرده بود. جزوه باصطلاح «ديكتاتوري پرولتاريا» كه توسط اين افراد در دانشگاه منتشر شده بود، بدست دانشجويان پاره‌پاره شد. در تظاهرات 7 و 16 آذر، دانشجويان شعارهاي تندي عليه انحراف رهبري سازمان دادند، كه مضمون آنها اين بود كه: «ما كساني را كه نام سازمان مجاهدين را غصب كرده‌اند نمي‌پذيريم. مجاهدين همان‌هائي هستند كه به راه مؤسسين سازمان وفادارند. در خارج از كشور نيز منحرفين پذيرفته بودند كه بيانيه‌ها منتشر نگردد. اما وقتي كه منتشر شد، دو عكس‌العمل بوجود آورد. اول عكس‌العمل همه مبارزين اصيل و طرفداران واقعي جنبش انقلابي ايران، كه به شدت اين خيانت و انحراف را محكوم مي‌ساختند. نه‌تنها حاضر به پخش و توزيع و همكاري با اين گروه منحرف نشدند، بلكه عملا انحراف آنها را محكوم ساختند.

عكس‌العمل دوم كه قابل پيش‌بيني بود ازجانب ورشكسته‌ترين و وامانده‌ترين گروه‌هاي فرصت‌طلب خارج از كشور بود. كه مدت‌هاست زير نقاب و پوشش ماركسيسم، لنينيسم، شديدترين لطمات را به جنبش دانشجوئي خارج از كشور زده‌اند. و سازمان‌هاي دانشجوئي را با شخصيت‌پرستي، گروه‌پرستي، سكتاريسم، سينه‌زدن زير پرچم اين يا آن ابرقدرت به ظاهر سوسياليست! به بن‌بست انشقاق علاج‌ناپذيري كشانيده‌اند.

انتشار اين اعلاميه‌ها و بيانيه‌، يك مائده آسماني براي نجات اين وامانده‌ها از ورشكستگي بود. اينها با فرصت‌طلبي تمام به پخش و توزيع وسيع اين نشريات دست زدند! حتي يكي از اين گروه‌هاي فرصت‌طلب تا آنجا پيش رفت كه در يكي از نشريات خود ضمن تجديد چاپ اطلاعيه‌ها آنها را با آرم اصلي چاپ كرد نه آرمي كه منحرفين استفاده كرده بودند. جالب و آموزنده آنست كه هيچ‌يك از اين گروه‌هاي به ظاهر ماركسيست حاضر نشدند نشريه نبرد خلق شماره 6 مورخه ارديبهشت را كه در طي سرمقاله خود عمل اين چند تن به ظاهر كمونيست را كه به داخل سازمان مجاهدين رخنه كرده و سازمان مجاهدين را به بن‌بست كشانيده‌اند محكوم ساخته و دست رد بر وحدت با آنها زده است منتشر سازند! چرا كه علاوه بر محكوم ساختن منحرفين، چريك‌هاي فدائي نقاب تزوير و ريا را از چهره كمونيست‌هاي قلابي خارج از كشور نيز برداشته‌اند. گروه‌هائي كه نمونه كامل فرصت‌طلبي هستند.

اما چرا نهضت نويسندگان بيانيه را «منحرف» اعلام مي‌كند و عمل نفاق‌انگيزانه آنها را «خيانت» مي‌داند و هر دو را شديدا محكوم مي‌سازد؟

بررسي اسناد منتشرشده از طرف منافقين و منحرفين، در بيانيه باصطلاح اعلام مواضع كاملا نشان مي‌دهد كه چند نفري ماركسيست با تظاهر به پذيرش ايدئولوژي انقلابي اسلامي با سوءاستفاده از صداقت انقلابي مجاهدين اصيل به درون سازمان مجاهدين خلق راه يافته‌اند و سپس به تدريج و موزيانه در دو جهت مشخص حساب‌شده حركت كرد‌ه‌اند. اول در جهت پياده‌كردن تدريجي عقايد ماركسيستي خود در درون سازمان و دوم در جهت كنترل مواضع قدرت و ايجاد سلطه در درون سازمان (هژموني). اقدامات آنها در جهت اول ظاهرا از همان آغاز به رهبران و موسسين هشيار سازمان مكشوف مي‌گردد. خود بيانيه منحرفين به اين مسئله اذعان دارد. در صفحه 110 مي‌نويسد كه «رهبري سازمان كه هرگونه گرايش غيرمذهبي را يك انحراف نادرست و مضر به حال جنبش انقلابي ايران»…. «تشخيص داده بود»…. متقابلا «….. تدابير لازمي براي كاناليزه كردن اين موج در مسير اعتقادات مذهبي» اتخاذ مي‌كنند. من‌جمله اينكه «كار عميق‌تر روي مباني اسلامي و تدوين ايدئولوژي انقلابي اسلام» در دستور عمل فوري قرار مي‌گيرد و اين جريان به «استحكام بيشتر مباني عقيدتي سازمان منجر مي‌گردد.»

اما رهبري درسال 49 قبل از آنكه بتواند وجود سازمان را از اين ميكروب‌هاي خارجي كه به ناحق به درون سازمان رسوخ كرده بودند پاك گرداند متاسفانه به دنبال تماس با يك عنصر خودفروخته كمونيست بنام دلفاني (عضو سازمان حزب توده ايران) مورد شناسائي ساواك قرار گرفته و به دام پليس رژيم شاه افتاده و گرفتار مي‌شود. و از آن پس سازمان چندين بار مورد حملات وحشيانه رژيم قرار مي‌گيرد. بسياري از كادرهاي اصلي شهيد و يا اسير مي‌گردند. ضربات رژيم بر سازمان به چند عنصر منحرف امكان مي‌دهد تا همچنان در سازمان باقي بمانند و زير نقاب تزوير و ريا به پياده كردن طرح‌هاي انحرافي خود ادامه دهند.

اگرچه ناشرين بيانيه مزبور در يك يا چند جاي اين بيانيه ادعا كرده و خواسته‌اند با زيركي زير نقاب تكامل ايدئولوژيك سازمان چهره انحرافي و منافق خود را پنهان سازند. اما سرتاسر بيانيه تائيد واضح اين امر است كه 1ـ چگونه منحرفين و خائنين ابتدا در سازمان رخنه كرده و 2ـ سپس از فرصت‌هاي متعددي كه به علت تهاجمات پليس رژيم شاه ايران به سازمان مجاهدين براي آنها پيش آمده بود استفاده كرده و به تدريج نفوذ و كنترل خود را طي برنامه حساب‌شده‌اي مرحله به مرحله و «با اتخاذ يك سياست پرحوصله دراز مدت و زيربنائي اصلاح و آموزش كه البته به تناسب و مورد خود بايد شكل مقتضي و لازم را پيدا مي‌كرد» (صفحه 19 بيانيه) بسط و توسعه داده‌اند.

اين حركت انحرافي از همان آغاز براي خود هدف مشخصي را تعيين كرده است و آن درهم‌كوبيدن بنيادهاي ايدئولوژيكي اسلامي سازمان و جايگزين ساختن عقايد ماركسيستي به جاي آن بوده است. خود بيانيه چنين مي‌نويسد: «اما اگر راه پرمخاطره بود و موانع بسيار ولي شوق رسيدن به هدف وحدت نوين ايدئولوژيك تحمل آن را آسان ساخت. اينك اين بحران‌ها از سر گذشته است و ما بر مواضعي مستحكم و خلل‌ناپذيرتر از گذشته مواضعي كه اكنون بر فلسفه علمي و انديشه ماركسيسم ـ لنينيسم قرار دارند بازهم مصممانه‌تر به پيش برويم» (ص 14) به عبارت ديگر اين منحرفين از همان ابتدا مي‌دانستند كه به دنبال چه راهي هستند و هدفشان چيست و مخاطرات آن را هم (مقاومت‌هاي درون سازمان) پيش‌بيني مي‌كرده‌اند ولي شوق رسيدن به هدف مورد نظرشان يعني ايجاد وحدت نوين ايدئولوژيكي يا بهتر بگوئيم تحميل مواضع ماركسيسم ـ لنينيسم بر سازمان محرك و مشوق آنها بوده است.

نويسنده بيانيه مي‌گويد: «وقتي كه ما (منحرفين) از يك سال و نيم پيش مبارزه ايدئولوژيك را به عنوان اصلي‌ترين آموزش اين مرحله مطرح ساختيم آنچه كه بيشتر و در واقع همه آنچه كه در ابتدا مد نظر ما بود پرداختن به آن سري از معايب و مشكلاتي بود كه به نظر ما (يعني منحرفين) مستقيما از زندگي طبقاتي در گذشته و تركيب روشنفكري سازمان ناشي شده» (ص 16).

لذا اين افراد منحرف از همان ابتدا مي‌دانسته‌اند كه دنبال چه هستند و چه هدفي دارند و از پيش مي‌دانسته‌اند كه معايب و مشكلات سازمان مستقيما از زندگي طبقات گذشته يعني افكار و عقايد و ايدئولوژي سازمان …. ناشي شده است كه علاوه بر نشان دادن طرح موذيانه آنها حاكي از آنست كه اينها از اول ماركسيست بوده‌اند منتها تحت پوشش و قيافه حق‌بجانب «پرداختن به معايب و مشكلات» اجراي برنامه خود را آغاز كرده‌اند.

واضح است كه اينها نمي‌توانسته‌اند ـ قادر نبوده‌اند كه جز با اين رويه به ادامه برنامه خود موفق شوند. چرا كه خود آنها معترف‌اند كه «مقاومت پايداري» در درون سازمان وجود داشت كه بالقوه مي‌توانست و امكان داشت كه در سرتاسر سازمان گسترش پيدا كند (ص 18).

به همين دليل بود كه طراحان برنامه شيوه موذيانه پياده كردن تدريجي و مرحله به مرحله‌اي «وصول به هدف» را انتخاب كردند و براي هر مرحله‌اي هدف مشخصي تعيين كردند به طوري كه هدف از اجراي آن برنامه «هدايت و رهبري صحيح و سالم آن (مبارزه ايدئولوژيك) در جهت اصلي‌ترين هدف‌هاي هر مرحله بوده. به طوري كه از هرگونه انحراف چپ و يا راست مصون مانده باشيم» (ص 18)

باز هم براي آنكه ابعاد اين انحراف و خيانت عظيم و منابع اوليه حركت آن بهتر روشن گردد، لازم است كه براساس اطلاعات موجود در بيانيه به جستجوي تاريخ شروع اين حركت و انحراف و رابطه آن با برخي از وقايع و حوادث مربوط به سازمان بپردازيم.

آغاز حركت انحرافي

در بيانيه آمده است كه «از زماني كه تصميم به نوشتن اين بيانيه گرفته شد تا امروز (يعني مهرماه 54 پ ـ م) قريب 9 ماه مي‌گذرد و بيشتر از 5 ماه از شروع اين نوشته‌ها مي‌گذرد». (ص 7)

با محاسبه ساده‌اي معلوم مي‌شود كه منحرفين تصميم به نوشتن چنين بيانيه‌اي را در حدود آبان 53 گرفته بودند اما شروع به نوشتن آن از ارديبهشت 54 بوده است.

در آبان 53 چه اتفاقي افتاد؟ و چرا نوشتن آن تا ارديبهشت به تأخير افتاده است؟ و در اين فاصله 5 ماه چه مسائلي در درون و برون سازمان مي‌گذشته است؟ و چه موانعي هنوز در سر راه منحرفين وجود داشته است كه مي‌بايستي آنها را از بين ببرند، بررسي مختصري از اين مسائل در زير آمده است:

در بيانيه (ص 16) گفته شده است كه: در نيمه‌هاي پائيز 53 بعد از گذشت يك‌سال و نيم از آغاز اين مبارزه، ورود در يك دوره تحول كيفي جديد در مبارزه ايدئولوژيك از طرف رهبري سازمان اعلام شد و صورت رسمي به خود گرفت.

به عبارت ديگر، يك‌سال و نيم قبل از نيمه‌هاي پائيز 53 (برابر با آبان 53) يعني حدود ارديبهشت/ خرداد 52 مبارزات ايدئولوژيك بنا به ادعاي نويسنده در درون سازمان شروع مي‌گردد. اما نه از طرف رهبري سازمان و به طور رسمي. بلكه از طرف عناصر منحرف منافق و به‌طور غيررسمي در آبان 53 كه ظاهرا رهبري به دست اين عناصر افتاده است و آنها مبارزه ايدئولوژيك را به طور رسمي اعلام كرده‌اند اما اگر چه به قول خودشان مبارزه رسمي تازه شروع شده است اما حضرات همان موقع يعني (آبان 53) تصميم مي‌گيرند ماركسيست بودن خود را اعلام كنند. پس در اين صورت ادامه «مبارزه ايدئولوژيك» يعني چه؟ وقتي شما اعلان كنيد كه ماركسيست هستيد يعني ديگر كار يكسره شده است ديگر مبارزه‌اي وجود ندارد مگر آنكه اين مبارزه ايدئولوژيك كه بطور رسمي اعلام شده است، مبارزه ايدئولوژيك علني و برون سازمان عليه كل جنبش انقلابي اسلامي مورد نظر مي‌باشد. و مطالب مقاله مقدمه بر اعلاميه ضميمه شماره يك بيانيه صفحه 195 نيز مؤيد همين خط انحرافي شماست آنجا كه منحرفين ضمن اعلام ضرورت مبارزه ايدئولوژيك به عنوان اصلي‌ترين وظيفه انقلابي در شرايط كنوني (لابد به جاي پرداختن به دشمن و رژيم شاه) مي‌نويسد: هرگونه بي‌توجهي به لزوم حياتي مبارزه ايدئولوژيك به خصوص در شرايط فعلي جنبش ما، سپردن كامل اين جبهه مبارزه بدست دشمنان خلق است. يك‌بار ديگر اين جمله را بخوانيد تا به عمق خيانت منحرفين پي ببريد،

(در شرايط فعلي جنبش ما جو غالب را در مبارزه عليه رژيم كدام ايدئولوژي در دست دارد، سمت مبارزه ايدئولوژيك كه اينها همه را بدان دعوت مي‌كنند بسوي كدام ايدئولوژي است احساس نگراني نويسنده منحرف از سپرده شدن كامل جبهه در دست چه ايدئولوژي است و منظور او از دشمنان خلق آيا رژيم است با مجاهدين مسلماني كه با شهادت خود با فداكاري‌هاي خود جو غالب را در دست داشته‌اند و دارند).

اما در آبان 53 چه حادثه‌ و يا حوادثي رخ داده است كه منجر به يك «تحول كيفي» در سازمان مي‌گردد. آيا اين تحول كيفي كه چيزي جز تصاحب رهبري از جانب منحرفين نيست، با حوادث موردنظر رابطه‌اي داشته است و معلول آنها چه بوده است؟ آيا حادثه انفجار تصادفي در يكي از خانه‌هاي پايگاهي مجاهدين شب 27 مرداد و در نتيجه زخمي‌شدن و اسارت لطف‌الله ميثمي از اعضاي سابقه‌دار و اصلي مجاهدين اصيل، و در رابطه با آن حادثه تصادفي انفجارهاي ديگر در همان شب كه منجر به زخمي شدن محمدابراهيم جوهري عضو تيم ميثمي مي‌گردد كه براي رفتن به خانه پايگاهي در خيابان آشيخ هادي دستگير مي‌گردد، با اين مسائل ارتباط ندارند؟

در جاي ديگري (ص 14) بيانيه آمده است كه «قدري بيشتر از دو سال پيش وقتي مبارزه ايدئولوژيك بعنوان اصلي‌ترين محتواي جنبش نوين «اصلاح و آموزش» در دستور كار سازمان قرار گرفت.

به عبارت ديگر توجه بشود كه: 1ـ «قدري بيشتر از دو سال پيش از تاريخ تحرير اين بيانيه (ارديبهشت 54) برابر مي‌شود با ارديبهشت 52، تاريخ تقريبي آغاز مبارزات ايدئولوژيك. 2ـ چه كسي آن را در دستور سازمان قرار داده بود؟ از طرف رهبري؟ البته خير! بلكه اين منحرفين و منافقين بودند كه به طور «غير رسمي يعني خائنانه آن را در دستور كار خود براي پياده كردن در سازمان قرار دادند وگرنه خود بيانيه اعتراف مي‌كند كه «مبارزه رسمي ايدئولوژيك در درون سازمان از پائيز 53 از طرف رهبري سازمان رسميت يافت».

همچنين جاي ديگري (ص 135) وقتي صحبت از قتل ناجوانمردانه مجاهد شريف واقفي از اعضاي اصلي مركزي مي‌نمايد مي‌نويسد «در اوائل بهار 52 آمادگي از خود نشان مي‌دهد و از اين نظر مسئوليت‌هائي به او واگذار مي‌شود. بعد از بهار 52 اين مسئوليت‌ها افزايش بيشتري پيدا مي‌كنند. او در ظاهر با جريان مبارزه ايدئولوژيك روي موافق نشان مي‌دهد». (اما موفقيت با كدام مبارزه ايدئولوژيك آن مبارزه‌اي كه در ابتدا موذيانه در زير پوشش پرداختن به يك سري از معايب و مشكلات دروني سازمان در مدنظر بوده است؟ نه تداركات براي كودتا و تغيير بنيادي در ايدئولوژي سازمان و برافروختن باصطلاح پرچم ماركسيست لنينيسم در سازمان مجاهدين!)

به طوري كه روشن مي‌گردد عناصر انحرافي كه به درون سازمان رخنه كرده بودند در اوائل سال 52 برنامه جانشين ساختن ماركسيسم به جاي اسلام را در سازمان مطرح و به تدريج و مرحله به مرحله به اجرا درمي‌آورند. در اين تاريخ، بهار سال 52، دو حادثه بزرگ براي سازمان رخ داده است.

اول اجراي موفقيت‌آميز طرح فرار از زندان ساري در 16 ارديبهشت ماه 52 است و دوم شهادت مجاهد كبير رضا رضايي در 26 خرداد 52 است كه گويا تصادفا خانه امن‌اش لو مي‌رود و محاصره مي‌شود و بعد از دو ساعت مقاومت مسلحانه به شهادت مي‌رسد. (يادنامه رضا رضائي فروردين 53).

اين حوادث و نظائر آنها نمي‌توانند بدون رابطه و يا بي‌تاثير در پيدايش و سپس رشد اين حركت انحرافي در سازمان باشند.

بررسي محتواي ايدئولوژيك نشريات سازمان از ارديبهشت 52 (اعلاميه سياسي نظامي شماره 15) تا آذر 53 و زمان تغيير نام جنگل به مجاهد و انتشار مجاهد شماره 4، نشان مي‌دهند كه كليه نشريات سازمان تا آن تاريخ از يك محتواي همگون اصيل متناسب با ايدئولوژي انقلابي اسلامي برخوردار مي‌باشد.

تنها از آبان 53 به بعد يعني همان تاريخي كه در سازمان كودتا كرده‌اند تغييرات ايدئولوژيك كاملا محسوس و مشخص شروع مي‌گردد. در بيانيه فوق نيز مي‌نويسد كه ضميمه شماره يك مقدمه‌اي بر اعلاميه كميته هماهنگي انقلابي سازمان‌هاي انقلابي امريكاي لاتين (كه در مجاهد شماره 5 خرداد 54 با حشو و زوائد زياد و پرمعنا منتشر شده است) در آذر 53 در نشريه داخلي سازمان منتشر شده بوده است.

همچنين ضميمه شماره 2 «انقلاب پرولتري و….» در همان ماه آذر 53 در نشريه داخلي آمده است. و ضميمه شماره سه بيانيه نيز در همان اوان منتشر شده است.

اگرچه از آبان 53 است كه ناگهان 180 درجه تغيير و انحراف در مواضع ايدئولوژيك سازمان به وجود مي‌آيد. اما انعكاس كامل خارجي آن 4 تا 5 ماه به تاخير مي‌افتد. (از آبان 53 تا ارديبهشت 54). نشريات سازمان در اين 4 تا 5 ماهه به طور مشخصي انحرافات دروني را منعكس سازند اما نه مستقيم و صريح و آشكار. در مجاهد شماره 4، اگرچه هنوز عنوان «بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران» در بالاي سرمقاله آمده است… اما محتواي همان سرمقاله تناقض و تضاد با تحليل‌هاي گذشته سازمان (مثلا درباره 15 خرداد) دارد و هم تناقض در مطالب خود سرمقاله وجود دارد. نشريات خبري اين دوره 4-5 ماهه حتي تا شماره 16 آن ـ فروردين 54، و اعلاميه سياسي ـ نظامي شماره 21 (اسفند 53) هنوز آرم اصلي سازمان را مورد استفاده قرار داده است.

و تنها در اعلاميه سياسي ـ نظامي شماره 22 مورخه 31 ارديبهشت 54 است كه آرم سازمان را تغيير مي‌دهند و از آن پس (ارديبهشت 54) تمامي مواضع انحرافي خود را به سرعت اعلام مي‌نمايند! (اعلاميه شماره 22 به دو گونه از طرف اين عناصر منتشر شده است يكي به تاريخ 31 ارديبهشت و ديگري اول خرداد 54. و متن اين دو با هم تفاوت دارد). چرا اين فاصله 4 تا 5 ماهه! در اين فاصله چه اتفاقي افتاده است و چه حوادثي خارج و درون سازمان رخ داده است.

مي‌دانيم كه لطف‌الله ميثمي و محمدابراهيم جوهري در مرداد 53 دستگير شدند و به اين ترتيب كنترل و رهبري از آبان 53 ظاهرا يك‌جا در دست عناصر انحرافي افتاده است. اما بنا به اعتراف بيانيه، كادرهاي سازمان به سادگي رهبري جديد سازمان و تغيير ايدئولوژي سازمان را نپذيرفتند.

و لذا: «سخت‌سران، اصلاح‌ناپذيران و كج‌انديشان كه بر مواضع نادرست و انحرافي خود اصرار مي‌ورزيدند و علي‌رغم همه شرايط مساعد آموزش، به دليل چسبيدن به منافع فردي و انديشه و عملي كه اين منافع را توجيه مي‌كرد، حاضر  به رفع نقائص و عيوب خود نبودند. قاطعانه از عضويت سازمان كنار گذاشته شدند» (ص 14). به اين ترتيب بيش از 50 درصد از كادرهاي سازمان كه ….» حاضر نشده بودند با ضعف‌ها و نارسائي‌هاي عميق ايدئولوژيك و انگيزه‌هاي ناسالم خود مبارزه كنند» (ص 21) تصفيه شدند. به عبارت ديگر يعني يك گروه قليل منحرف با سوءاستفاده از شرايط خاص يك سازمان سياسي نظامي بيش از نيمي از كادرهاي سازمان يعني اكثريت آن را تصفيه نمودند يعني مجاهديني را كه به خاطر عشق به خلق حركت كرده بودند ولي حاضر نشده بودند به اهداف ايدئولوژيكي سازمان كه صدها مجاهد شهيد با خود اصالت آن را در عمل تاييدكرده بودند خيانت نمايند. منحرفين، اين كوردلان خائن آن مجاهدين مسلمان را تصفيه كردند.

اما درست است كه اين تصفيه‌ها صورت گرفته بود اما هنوز مجاهدين و كادرهائي بودند كه حاضر نبودند به سادگي زير بار اين خيانت و انحراف بروند و با «پايداري تمام مقاومت مي‌كردند». لذا لازم بود كه اين‌ها با «شيوه‌هاي مقتضي ديگري» از سر راه برداشته شوند تا بعد بتوانند بدون دردسر ا نحراف خود را اعلام كنند. در بيانيه (ص 17) آمده است كه …. ما بر بسياري از مواضع انحرافي از اين مقاومت‌ها و پايداري‌ها‌ي ارتجاعي پيروز شديم. اما موارد معدودي باقي مي‌ماند كه موضع غيرصادق‌ترين، تغييرناپذيرترين و منفعت‌طلب‌ترين عناصري را توجيه مي‌كرد. و اين‌ها باز بنا به اعتراف خود نويسنده بيانيه (ص 21) كساني بودند كه: به خاطر ضعف‌هاي عميق ايدئولوژيك خويش مورد انتقاد قرار گرفته بودند و اينها «سخت‌سراني بودند كه به‌هيچ‌وجه حاضر به درك ضرورت‌هاي نوين انقلابي نبودند» يعني زير بار سلطه ماركسيسم لنينيسم بر سازمان نمي‌رفتند.

اين افراد را كه (نظير شريف واقفي) به دليل سوابق و مقامشان در رهبري نمي‌توانستند به سادگي تصفيه كنند «تحت كنترل و حساب‌رسي» قرار دادند و بالاخره چهار ماه بعد از اوائل زمستان 53 (كه ميشود ارديبهشت 54) به علت آنكه اين افراد «با چند تن از كساني كه در مراحل اول مبارزه ايدئولوژيك تصفيه شده بودند تماس برقرار كرده» و در صدد برآمده بودند تا وظائف اسلامي خود را به نحوه ديگري انجام دهند به ناجوانمردانه‌ترين وضعي به دست و گلوله آنهائي كه مي‌بايستي نيرو و انرژي خود را صرف نابودي رژيم شاه كنند كشته مي‌شوند.

بدين ترتيب شريف واقفي را در ارديبهشت مي‌كشند. صمديه لباف كه در همان موفع بدست آنها اما بدون آنكه خود صمديه بداند مجروح شده بود اسير پليس مي‌گردد يك نفر ديگر از همين «سخت‌سران» نيز برحسب تصادف در سوم ارديبهشت در جلوي فروشگاه مركزي (سپه) دستگير مي‌شود.

و بدين ترتيب گروه منحرفين ـ منافقين ـ خائنين كه دور از دسترس پليس رژيم شاه در منطقه‌اي ايمن و محفوظ نشسته در حالي كه در هيچ‌يك از عمليات سياسي نظامي مستقيما شركت ننموده‌اند با طرح برنامه‌هاي توطئه‌آميز و اجراي انها و سپس صدور حكم اعدام مجاهدين اصيل و با كشتار و قتل ناجوانمردانه افراد با بكاربردن انواع شيوه‌هاي موذيانه ضدانقلابي موفق مي‌شوند طرح خود را بر سازمان تحميل كنند. و تنها بعد از «اين‌گونه شيوه مقتضي» و تصفيه‌ها بود كه بالاخره در ارديبهشت 54 خود را در شرايطي مي‌يابند كه ظاهرا تصور مي‌كنند مي‌توانند با خيال راحت تغيير مواضع را اعلام كنند. اعلاميه سياسي نظامي شماره 22 را با آرم عوضي منتشر مي‌سازند و از همان تاريخ به سرعت نوشتن بيانيه را آغاز مي‌نمايند.

تمام اين شواهد و اسناد بوضوح نشان مي‌دهد كه ادعاي منحرفين مبني بر اينكه ما اول مسلمان بوديم و بعد «صادقانه» ماركسيست شديم چقدر سخيف و توجيه مبتذلانه‌اي است در اينجا بايستي حساب بعضي از كساني را كه مسلمان بوده‌اند ولي در درون سازمان تحت تأثير عوامل مختلف مرتد شده‌اند از حساب منحرفين جدا ساخت. منحرفين از اول ماركسيست بوده‌اند و به همين منظور به داخل سازمان رخنه كرده بودند و اين عمل را طي يك برنامه بسيار حساب‌شده و دقيقي پيش‌بيني كرده بودند.

بيانيه در صفحه 226 پس از تحليلي از ورشكشتگي جنبش كمونيستي در ايران كه «ناشي از يك دوره خراب‌كاري‌هاي رهبري حزب  توده در جنبش انقلابي ميهن ما بود» مي‌نويسد تحت اين شرايط: «اميد به هرگونه سابقه و تجربه‌اي در هر گونه حركت مجدد در جهت شكل‌گيري تفكر سازمان كمونيستي از بين رفته بود».

«اهميت خيانت رهبري حزب توده به آرمان‌هاي ضدامپرياليستي و منافع اساسي توده‌هاي خلق آن گاه روشن مي‌شود كه تنها آثار مخرب آن را به دوره مبارزات ملي تا كودتاي 28 مرداد و شكست فضاحت‌باري كه جمعي از صديق‌ترين كمونيست‌هاي زمان را به زير تيغ جلاد رژيم…. محدود نكنيم بلكه اين خيانت، اين خودفروختگي مستقيم به دشمن را، سال‌ها پس از آن، در بي‌اعتمادي و يأس بسياري از مردم مبارز و حتي ماركسيست لنينيست‌هاي مؤمن مي‌بينيم كه موجب مي‌شود ريشه يافتن و يا ايجاد هرگونه تشكل ماركسيستي تقريبا غيرممكن گردد». (ص 70)

لذا بنا بر تشخيص منحرفين: «آنها (كمونيست‌ها) مي‌بايست راه جديد و كاملا ناشناخته‌اي را تجربه كنند (ص 226). اما راه جديدي كه آنها خواستند تجربه كنند،‌ اين نبود كه قهر انقلابي را با صداقت انقلابي با واقع‌بيني انقلابي همراه سازند و خيانت‌هاي گذشته را فداكاري‌هاي بيشتر جبران كنند راهي كه چريك‌هاي فدائي خلق آغاز كرد‌ه‌اند راهي كه انسان‌هاي انقلابي با صداقت و صبر و حوصله قدم به قدم وظائف خود را انجام مي‌دهند و اين ملت ما، خلق زحمت‌كشان و رنجبران ايران هستند كه برمبناي عمل كرد هر سازمان انقلابي و دستاوردهايش پيوستگي خود را، پشتيباني خود را، از اين يا آن يا هر دو نشان خواهد داد. اين منحرفين كه مدعي هستند از خيانت‌هاي حزب توده رنج مي‌برند ترجيح دادند، نه راه شرافتمندانه و صادقانه چريك‌هاي فدائي خلق را به عنوان راه جديد انتخاب و تجربه كنند بلكه راه انحرافات خيانت‌آميز حزب توده ايران را دنبال كنند. اين است راه جديد و كاملا ناشناخته‌اي كه منحرفين تجربه كرده‌اند و چه بهاي سنگيني كه جنبش انقلابي ايران بايد بابت اين تجربه خائنين بپردازد.

خيانتي كه روي حزب توده ايران را واقعا سفيد كرده است.

منحرفين و تخطئه عملكرد مجاهدين اصيل:

در شماره 35 پيام مجاهد ذكر شده است كه گروه منحرفين و خائنين، ضمن تغيير آرم سازمان، تاريخ تاسيس آن را نيز حذف كرد‌ه‌اند. و اين تصادفي نيست و دو معناي بزرگ را دربر دارد. اول نفي سازمان مجاهدين خلق ايران كه با كليه خصوصيات و شخصيت سياسي نظامي و ايدئولوژيك شناخته‌شده و احراز هويت كرده است. اين سازمان در سال 1344 به پايمردي مجاهدين كبيري چون حنيف‌نژاد، سعيد محسن، ناصر صادق، عسگري‌زاده و ده‌ها شهيد ديگر تاسيس گرديد و تحول بزرگي را در كل جنبش انقلابي ايران بوجود آورد. معناي دوم حذف تاريخ تاسيس، اعلام تاسيس سازمان مجاهدين جديدي است كه ارتباطي با سازمان قبلي ندارد. و دانشجويان دانشگاه تهران آن را به درستي «سازمان منافقين» لقب داده‌اند.

عملا هم مي‌بينيم كه به موجب بيانيه نه‌تنها ايدئولوژي سازمان را كه اساسي‌ترين هويت و شخصيت هر سازماني است تغيير داده‌اند بلكه بيش از نيمي از كادرهاي آن را نيز تصفيه و حتي برخي را كشته‌اند. بنابراين هم محتواي فكري و هم محتواي نيروي انساني را تغيير داده‌اند. لذا در واقع آنچه كه اكنون بنام «سازمان مجاهدين» خود را معرفي مي‌كند همان سازمان مجاهديني كه در سال 1344 تشكيل گرديد و بزرگ‌ترين ضربات را طي ده سال كار و با دادن شهيدان فراوان بر دشمن وارد ساخته است نيست. بلكه اينها گروهي ديگر با افكاري ديگر هستند كه با غصب بناحق نام مجاهدين تصور كرد‌ه‌اند كه خواهند توانست ملت ما، مردم ما، را بفريبند و خود را زير نقاب و پوشش مجاهدين پنهان سازند. چرا كه در ميدان عمل نه بر اساس تحليل‌هاي تئوريك و ادعاهاي باصطلاح علمي بلكه در عمل ديده بودند كه چگونه ايدئولوژي انقلابي اسلامي و سازمان تبلوردهنده آن، مجاهدين، توانسته است تاثير شگرف و عميقي را در جامعه ما و جنبش انقلابي ما بوجود آورد.

لذا خواستند تا با عاريت گرفتن نام مجاهدين و با سوءاستفاده از حيثيت و آبروي مجاهدين راه جديدي (براي آن جنبشي كه بنا به تشخيص خودشان «ورشكسته» است) بازكنند. اما در عين‌حال تا وقتي دستاوردهاي مجاهدين اصيل زنده است و بعنوان معيارهاي قاطع مبناي سنجش كار و عمل انقلابي است امكان ندارد گروه‌هاي انحرافي رشد كنند. پس بالضروره لازم است كه كليه دستاوردهاي مجاهدين اصيل با لفافي‌هاي علمي به باد تمسخر گرفته شوند و تخطئه شوند.

اين است كه مي‌بينيم بيانيه كذائي چگونه بي‌مهابا به مجاهدين اصيل و ايدئولوژي انقلابي اسلامي آنها، به انگيزه‌هاي آنان به محركاتشان به درك و بينش و آگاهي آنها سخت حمله مي‌برد. و قلم بطلان بر كليه دستاوردهاي آنان مي‌كشد.

نويسنده بيانيه براي توجيه اين رويه موذيانه ولي انحرافي خود ابتدا يكي از قوانين عام مبارزات اجتماعي را مطرح مي‌سازد و چنين آغاز مي‌كند كه: «صرف‌نظر از اهميتي كه همواره مسائل ايدئولوژيك در هر جنبشي داراست و در تحليل نهائي هر انحراف سياسي ايدئولوژيك، هر اشتباه تاكتيكي يا عملي، و متقابلا هر رهنمود صحيح سياسي و خط درست استراتژيك و يا هر ابتكار زنده تاكتيكي و …. بوسيله مباني ايدئولوژيك آن توضيح داده مي‌شود.

اينجا، در شرايط فعلي ايران اهميت مسائل ايدئولوژيك تنها به خاطر تبعيت از اين قانون عام مبارزات اجتماعي نيست. به اين عبارت: اولا در مبارزات اجتماعي يك سلسله قوانين عام وجود دارند كه جهانشمول هستند و هر نوع مبارزه خواه اسلامي و يا ماركسيستي از اين قوانين متاثر مي‌باشند و لاجرم بايد مسائل مربوط به مبارزات اجتماعي را با آن قوانين بررسي كرد. ثانيا طبق همين قانون عام مبارزات اجتماعي كليه عمليات هر سازمان را اعم از موفقيت‌هايش و يا شكست‌ها در تحليل نهائي بوسيله مباني ايدئولوژيك آن سازمان توضيح داده مي‌شود.

لذا: براي درك مباني و علل هر خط درست استراتژيك هر ابتكار زنده تاكتيكي، هر رهنمود سياسي صحيح و نظائر آن، و همچنين براي توجيه و فهم هر انحراف سياسي ايدئولوژيك، هر اشتباه تاكتيكي، هرگونه عمليات خطا، انحراف خيانت و نظائر آن بايد به سراغ ايدئولوژي رفت.

حالا اگر اين درست باشد، نمي‌توان و نبايد آن را صرفا و فقط مشمول مسلمان‌ها و آن هم تنها در رابطه با اشتباهات اعمال و خطاهاي مسلمان‌ها ولي نه موفقيت‌هاي آنان به كار برد. و برعكس از اين قانون عام فقط براي توجيه پيروزي‌هاي كمونيست‌ها استفاده كرد. انحرافات حزب توده، خطاها و اشتباهات حزب كمونيست ايران را در باره جنبش جنگل و حكومت رضاخان و مدرس و غيره همه را به حساب «رهبري» گذاشت.

انحرافات كائوتسكي‌ها، برائودارها، تيتوها، خروشچف‌ها و غيره، دكتر بهرامي‌ها را (صفحات 218 و 210 بيانيه) همه را به حساب ايدئولوژي ماركسيسم لنينيسم بلكه به حساب خودخواهي‌هاي فردي و گرايشات رفرميستي خواند و هيچ ارتباطي ميان اين انحرافات و خيانت‌ها با ايدئولوژي اين افراد و سازمان‌ها برقرار نساخت. و اگر كسي بخواهد براساس همين قانون عام مبارزات اجتماعي كه خود اين منحرفين قبول دارند و مطرح ساخته‌اند و از آن استفاده كرده‌اند به سراغ انحرافات گذشته جنبش كمونيستي برود ناگهان فرياد خشمشان بلند مي‌شود كه: «اين‌گونه افراد با زرنگي رذيلانه‌اي كوشيد‌اند نمونه‌هاي نامطلوب و طبعا غيرماركسيستي را بصرف اينكه اسم ماركسيست بر خود نهاده بودند در اين زمينه عام جلوه داده و آن را به كمونيسم تعميم دهند. مثلا تعميم انحرافات و گرايشات نادرست و ناسالم رهبري حزب توده سابق را (لابد حالا اينها حزب توده جديد را ساخته‌اند) ص 247.

اما وقتي با مسلمان‌ها روبرو مي‌شوند اين قانون را به عنوان يك قانون عام جهان‌شمول مطرح مي‌كنند و اينكه «در اين مدت ما توانستيم با بسياري از نقطه‌نظرهاي نادرست، با بسياري از شيوه‌هاي غلط كار مبارزه كنيم. منشاء ايدئولوژيك آنها را در ايداليسم موجود در بطن تفكر سازمان كشف نمائيم» (ص 14) و درجاي ديگر همچنين: «بسياري از ضعف‌هاي خود را كه جنبه اصولي اما روبنائي داشتند در واقع به ماهيت فلسفي اعتقادات ما بازگشت مي‌نمود (ص 16). در سرتاسر بيانيه نمونه‌هاي فراواني مي‌توان ارائه داد كه نويسنده به همين ترتيب با غرض‌ورزي تمام و كمال و يك‌طرفه با موضع ايدئولوژي اسلامي سازمان برخورد كرده است.

نويسنده بدون آنكه كمترين نمونه‌اي از اين ضعف‌ها و يا خطاها و يا انحرافات و اشتباهات را ذكر كند و رابطه آن را با ايدئولوژي اسلامي بيان كند صرفا كلياتي را به هم بافته و آنها را به ايدئولوژي اسلامي مربوط مي‌سازد. اما همين نويسنده كمترين اشاره به پيروزي‌ها و موفقيت‌، ابتكارات، رهنمودهاي صحيحي و دستاوردهاي عظيمي كه مجاهدين خلق ايران براي جنبش اسلامي ما داشته‌اند، نمي‌نمايد. چرا كه در تمام جزوه او مي‌خواهد همه اين دستاوردها را تخطئه كند. آيا اين جز يك كوشش و زرنگي رذيلانه از جانب مشتي منافقين خائن نيست.

نويسنده بيانيه كه گويا با سلاح ماركسيسم لنينيسم مجهز است ضمن تكرار كليشه‌وار مطالبي كه سال‌هاست بسياري از عناصر واخورده و مرموز، عليه‌ اسلام انقلابي تبليغ كرده و مي‌كنند و گاهي هم اين مقاصد «خيرخواهانه» خود رادر زير پوشش ماركسيسم لنينيسم انجام مي‌دهند، مدعي شده است كه گويا در ايران دو طرز تفكر هستند كه مبارزه مي‌كنند، يكي طرز تفكر اسلامي است و ديگري ايدئولوژي پرولتاريائي يا ماركسيسم لنينيسم. البته در همه‌جا نويسنده درباره طرز تفكر اسلامي دچار تناقض‌گوئي‌هاي عظيم شده است.

در يك‌جا آن را، اسلام را «نيروي انقلابي» مي‌خواند كه حاضرند با آن متحد شوند اما سپس آن را به نيروئي مترقي و بعدا در جاي ديگر ضدانقلابي و «نيروئي ارتجاعي» و ايداليسم خطرناك معرفي مي‌كند كه بايد با آن پابپاي مبارزه با رژيم مبارزه كرد.

مثلا در ص 17 بيانيه: «….. در واقع ما مجبور بوديم در دو جبهه كامل يكي در خارج از سازمان عليه رژيم حاكم و ديگري در داخل سازمان وعليه ايداليسم سياسي ـ تشكيلاتي و فلسفي موجود در تفكر و ايدئولوژي خودمان مبارزه را ادامه دهيم و طبيعتا مجبور بوديم فشارهاي ضدانقلابي را از دو جانب متحمل شويم» پس در اينجا اسلام ايدئولوژي حاكم بر سازمان ضدانقلابي است و بايد به موازات جبهه كامل عليه رژيم با آن نيز جنگيد. و معتقدين به آن را كه حتي از سازمان بيرون رفته، و اين منحرفين را به حال خود رها كرده و صادقانه درصددند كه با تشكل ساير نيروهاي اسلامي به كار انقلابي خود ادامه دهند بايد كشت و نابود ساخت. چرا كه تا ايدئولوژي انقلابي اسلام و تحرك دروني آن هست جائي و محلي براي رشد افكار انحرافي نخواهد گذاشت.

اما همين نويسنده در مقالة مقدمه‌اي بر اعلاميه كميته هم‌آهنگي انقلابي سازمان‌هاي چريكي آمريكاي لاتين ص 202 بيانيه چنين مي‌نويسد: نتيجه آنكه بعد از حاكميت ديكتاتوري در پهنه مبارزه خلق ما بطور عمده دو تفكر مترقي و انقلابي البته يكي در حال افول و سقوط كه به گذشته نظارت دارد و به همين دليل انقلابي‌بودنش را كه در همين افول و سقوط مايه مي‌گيرد مشروط مي‌سازد و ديگري تفكري كه به آينده نظر دارد و رو به نمو و رشد است و از اين نظر و به همين دليل كاملا انقلابي است مي‌توان مشخص كرد.

البته بايد توجه كنيد كه اين مقدمه را كه به صورت ضميمه شماره يك در بيانيه آمده است در آذر 53 نوشته‌اند (پاورقي ص 195) و هم اين مقدمه كه در خرداد 54 در مجله مجاهد شماره 5 آمده همين مطالب بالا را به صورت زير تغير داده و روشن‌تر حرف خود را زده است. چرا كه بيشتر بر سازمان مسلط شده است از صفحه 13 مجاهد 5: «نتيجه آنكه بعد از حاكميت ديكتاتوري و رشد سرمايه‌داري وابسته در پهنه مبارزه خلقي بطور عمده دو تفكر مترقي و انقلابي كه نماينده دو جريان قوي مبارزه‌جويانه و خرده‌بورژوازي و پرولتارياست بوجود مي‌آيد». و سپس توضيح مي‌دهد كه اولي فقط مترقي است  و اين تنها دومي است كه انقلابي است.

نمونه‌ها و موارد ديگري نيز هست كه نويسنده دچار اين تناقض‌گوئي‌ها مي‌گردد. اما آنچه كه در اينجا و در رابطه با اين طبقه‌بندي دو نيرو بلافاصله مطرح گرديده است اين است كه ايدئولوژي اسلامي يا بنا به قول نويسندة تفكر مبارزه جدي مذهبي «گويا» به طور كلي منافع و تمايلات سياسي ايدئولوژيك خرده‌بورژوازي مقاوم سنتي را منعكس مي‌كنند. و اين خرده‌بورژوازي هم از ديدگاه منافع طبقاتي خود مبارزه مسلحانه را انتخاب كرده است. به عنوان تنها شكل كه غريزه طبقاتي او بطور خودبخودي در مقابلش قرار مي‌دهد (بيانيه ص 202).

حالا از همين‌جا بايد به چند نكته توجه كرد:

نكته اول: از عناصر وابسته به اين تفكر مبارزه‌جوي مذهبي چه كساني پيشقراولان استراتژي جهاد مسلحانه بوده‌اند؟ آيا چه كساني جز مجاهدين اصيل اوليه ـ حنيف‌نژادها ـ سعيد محسن‌ها ـ مشكين‌فام‌ها ـ رضائي‌ها و غيره بوده‌اند؟

(البته بعد از فعاليت‌ها و عمليات مقدماتي اتحاد ملل اسلام و جاما). اينها بودند كه از ميان همه مبارزين اسلامي راه مسلحانه را انتخاب كردند و نويسنده بيانيه بدون آنكه بخواهد و يا در اين مرحله از مبارزات ايدئولوژيك به‌زعم خودشان جرات كند مي‌خواهد راه را براي تخطئه مجاهدين اسلامي و گذشته سازمان باز كند. بله اين مجاهدين اصيل و انسان‌هاي طراز نوين خلق ما بودند كه همگام با چريك‌هاي فدائي راه مبارزه مسلحانه را گشودند، زهي افتخار بر آنها.

نكته دوم: نويسنده مدعي است كه انتخاب جهاد مسلحانه توسط اين فرزندان كبير خلق براي دفاع از منافع طبقاتي خودشان يعني طبقه خرده‌بورژوا بوده است. زهي بي‌شرمي و منطق سفيهانه. كجاي اين منطق علمي است.

به چه دليل  وبا چه منطقي مي‌گويند بهترين شهيدان عزيزترين فرزندان خلق ما براساس منافع طبقاتي خودشان دست به اسلحه برده‌اند نه براساس دفاع از منابع همه زحمتكشان خلق ما. تنها اسطوره‌پرستان مي‌توانند چنين حكمي صادر كنند. كه چون ايدئولوژي اينها اسلام انقلابي است و ماركسيست نيستند و ايدئولوژي طبقه كارگر فقط ماركسيسم است پس بايد برچسب را زد.

نكته سوم: نه منافقين در تخطئه مجاهدين تنها هستند و نه مجاهدين اصيل تنها رزمندگاني كه مورد حملات ناجوانمردانه و خائنانه قرار گرفته‌اند. اگر امروز منحرفين بدين شكل خيانت خود را شروع كرده‌اند بودند و هستند همكاران ديگري از آنها كه خود را ماركسيست مي‌دانند و زير پوشش ماركسيسم (هم نوع روسي و هم نوع چيني‌اش) شديدترين حملات را به چريك‌هاي فدائي خلق نموده‌اند و تحت عناويني از قبيل كاستروئيسم، رمانيسم انقلابي، ادوانتوريسم و غيره كار چريك‌هاي فدائي را تخطئه كرد‌ه‌اند. و عجيب آنست كه آنها نيز چريك‌ها «روشنفكران وابسته به خرده‌بورژوازي» مي‌دانند كه دچار انحرافات طبقاتي شده‌اند.

آيا همه اين گروه‌هاي انحرافي از يك‌جا منشاء نمي‌گيرند؟

نكته چهارم: نويسنده بيانيه شاه كار كرده است مي‌گويد حركت اين پيشتازان خلق ما غريزي است و خودبخودي نه براساس تحليل علمي و شناخت عيني از ضرورت‌هاي جامعه. اين يعني نفي تمام دستاوردهاي سازمان مجاهدين اصيل يعني تخطئه كليه آگاهي و بينش و حركت مجاهدين اصيل يعني هتك شرافت انقلابي همه مجاهدين اصيل.

نويسنده منحرف ـ منافق ـ مغرض، با چنين شاه‌كاري (با كاري شاهانه) كه زيربناي بحث خود قرار داده است به‌كرات در صفحات متعددي سخيف‌ترين نسبت‌ها را به مجاهدين‌ مي‌دهد و حركت آنها را عاطفي، غريزي و حاصل «مقاومت خودبخودي و خشمگينانه خرده‌بورژوازي» مي‌داند. آنجا كه مي‌گويد: «آنها كه حتي در ابتدا البته نه بدنبال درك عميق و طولاني و توده‌اي از مبارزه مسلحانه بلكه بدنبال هيجانات آني روشنفكري و روحيات ماجراجويانه و ياس و سرخوردگي سياسي قدم در اين راه گذاشته بودند». اين قضاوت‌ها را چه كساني مي‌كنند؟ محركات چه كساني را اين‌‌چنين نابخردانه مورد حمله قرار مي‌دهند؟

ما در مقام آن نيستيم كه از شرافت انقلابي مجاهدين كبيري كه با اهداء خون خود جنبش انقلابي ميهن ما را به راه رشد تكاملي خود هدايت نمودند و چراغي فراراه گم‌گشتگان راه آزادي خلق نهادند و راه‌گشاي هزاران انسان پوياي حق و آزادي شدند دفاع كنيم. صداقت و شرافت و بينش و آگاهي انقلابي آنان بالاتر و درخشنده‌تر از آنست كه گروهي منحرف و خائن بتوانند مذبوحانه آن را تخطئه كنند. ما ترجيح مي‌دهيم كه با مراجعه به اسناد سازمان مجاهدين و مدافعات اين عزيزترين فرزندان خلق قهرمان ايران از خود آنها جواب اين منحرفين را بدهيم.

سازمان مجاهدين خلق در خرداد 1351 نوشت:

«مجاهد مهندس محمد حنيف‌نژاد بنيان‌گذار و رهبر مجاهدين خلق ايران كه در تاريخ مبارزات انقلابي كشور ما ستاره درخشاني بود. او با افكار و انديشه گرانش و ايمان و صداقت خالصانه‌اش يك انقلابي ممتاز و يك مسلمان نمونه بود». اما نويسنده بيانيه (ص 130) چه مي‌گويد:

«در اواخر سال 48 رهبري موجود يعني جناح حاكم بر آن حاضر نبود و يا نتوانسته بود ريشه اشكالات و ابهامات و نارسائي‌هاي دائما فزاينده و تمام‌نشدني سياسي، ايدئولوژيك را در پايه‌هاي ضعيف و نارسا و محدود ايدئولوژيك جستجو كند» نويسنده بيانيه با ذهني‌گري تمام و كمال از اينكه چرا رهبري آن موقع مثلا مجاهد شهيد حنيف‌نژاد نرفته است سراغ ماترياليسم ديالكتيك و آن را به عنوان ايدئولوژي سازمان قبول نكرده است سخت ناراحت است و مي‌نويسد: «موكول كردن پيشرفت تئوري و ايدئولوژي سازمان به يك مرحله عمل مستقيم در جائي كه عناصر لازم درك آن فراهم بود مسلماً چيزي جز آويختن به نوعي پراگماتيسم كوته‌نظرانه و وحشت‌ خرده‌بورژوازي از نقض اموال اعتقادات قبلي … قابل تغيير نبود». (ص 13).

نمونه ديگري از رهبري سازمان و موسسين آن مجاهد شهيد مهندس علي‌اصغر بديع‌زادگان است كه ايادي رژيم شاه او را روي اجاقي برقي شكنجه داده و سوزاندند. و سازمان مجاهدين به حق درباره او چنين نوشت (خرداد 51):

«مجاهد مهندس علي‌اصغر بديع‌زادگان بنيان‌گذار سازمان مجاهدين خلق ايران كه نمونه درخشان جسارت و شور انقلابي بود. وي در صفوف مقدم جبهه نبرد با صهيونيسم و امپرياليسم جنگيد، در روزهاي خونين سپتامبر همراه با برادران پيكارگر فلسطين عليه ارتجاع اردن به نبرد پرداخت.

بعد از دستگيري 4 ساعت تمام او را روي اجاق برقي از ناحيه پشت سوزاندند. ولي لب رازدارش را نگشود، و بعد از 4 ماه كه مورد عمل جراحي قرار گرفت، سرانجام در حالي كه رمقي بر تن نداشت او را كشتند. اصغر سمبل رازداري خلق است.»

اما نويسنده بيانيه علي‌اصغر و اصغرها را «دفاعي غريزي و خودبخودي» مي‌داند. زهي بي‌خردي.

نمونه‌اي ديگر: «مجاهد سعيد محسن بنيان‌گذار سازمان مجاهدين خلق ايران مظهر عالي صداقت و رفاقت انقلابي كه با انديشه عميقش آموزگار بزرگي براي ما بود» (خرداد 51).

و نمونه‌اي ديگر: «مجاهد محمود عسگرزاده از كادر رهبري و سروري از توده رنجبر كه استثمار و رنج و سختي خلق را به جان مي‌شناخت» (خرداد 51).

اما امروز بيانيه سازمان منافقين، ادعا مي‌كنند كه اينها نمايندگان «جناح چپ خرده‌بورژوازي سنتي» هستند كه جنبش مسلحانه پيشتاز بلافاصله در اولين گام‌هايش به آني‌ترين و ملموس‌ترين گرايشات روشنفكران برخورد كرده است (ص 32). و ادامه مي‌دهد كه: حمايت و همكاري اين نيروها بنا به دلائلي كه به ماهيت متزلزل طبقاتي آنها و استنباطات غيرپرولتري آنها (بخوانيد غيرماركسيستي.پ.م) از مبارزه مسلحانه برمي‌گردد همواره مشروط و ضربه‌پذير است….» زهي دگماتيسم و اسطوره‌پرستي.

نويسنده بيانيه محرك و انگيزه مجاهدين مسلمان را براي مبارزه مورد سئوال قرار داده است، مسعود رجوي جواب مي‌دهد: «من و دوستانم از فرزندان دكتر مصدق هستيم كه به پول و مقام پشت‌پا زده‌ايم ولي مستوفي‌الممالك‌هائي هم بودند كه مثل نيك‌خواه خريده شدند».

«عامل بدبختي من و شما بدبختي همه خلق امپرياليسم بين‌المللي است امروز در دنيا دو جناح وجود دارد در يك طرف محرومين، گرسنگان،‌ آوارگان فلسطين و مبارزين وجود دارند و در طرف ديگر اغنياء، صاحبان ناپاك فانتوم، چاه نفت، ماشين‌هاي جنگي و كارخانجات عظيم. بين اينها هيچ رابطه و هيچ تفاهم مطرح نيست. ما به اينكه در طرف اول قرار داريم افتخار مي‌كنيم ما به حرم خود افتخار مي‌كنيم».

اما نوسنده بيانيه نظر جديدي كشف كرده است و اينكه اينها چون مسلمانند، ايدئولوژي خرده‌بورژوازي دارند،‌ نه از روي آگاهي و فهم و شعور، بلكه به طور غريزي و خودبخودي از منافع طبقاتي خودشان دفاع مي‌كنند.

مجاهد شهيد ديگري محمد بازرگاني جواب مي‌دهد در بازجوئي خواستند بگوئيم چه عواملي باعث شد كه ما به اين جا كشانده شده‌ايم؟ ما پاك‌ترين جوان‌هاي اين ملت هستيم مي‌گويند: شما كه مي‌توانيد صاحب مقام و منصب شويد، مرفه باشيد چرا مي‌خواهيد تا آخر عمر در زندان بپوسيد يا مقابل جوخه آتش قرار گيريد؟

جواب گروه منحرفين و غاصبين نام سازمان مجاهدين:

چون ايدئولوژي سازمان برپايه تفكر مذهبي است لذا «يك فرد مذهبي كه حاضر شده از تمام منافع، لذات و وابستگي‌هاي معمول در يك زندگي خرده‌بورژوائي بگذرد و زندگي حرفه‌اي انقلابي درپيش گيرد تا زماني كه اعتقادات خود را كه محصول زندگي در همين طبقه و بهر‌حال مبين منافع شخصي مربوط به همين طبقه است ترك نگويد، نمي‌تواند مدعي نداشتن هيچ‌گونه وابستگي خرده‌بورژوائي باشد چرا كه مهمتر از اين گذشت‌ها و مهمتر از چشم‌‌پوشي‌ از لذات انگيزه‌هاي آنست… انگيزه‌هاي روبنائي و تفكراتي كه بدنبال اعتقاد به يك بده و بستان و خريد و فروش به مبارزه كشيده مي‌شوند» (بيانيه ص 163). و اين گونه است كه منحرفين با كمال وقاحت عمل انقلابي صدها شهيد و اسير را تخطئه مي‌كنند.

بي‌جهت نبود كه ناصر صادق در دادگاه گفت: اين اتهامات باعث سرفرازي ما در پيشگاه ملت ايران و كليه انقلابيون جهان و بالاخره تبرئه ما در دادگاه عدل الهي است. چرا دفاع مي‌كنيم؟ دفاع مي‌كنيم تا دوست‌داران ما و آنان كه صداي ما به گوششان مي‌رسد بدانند كه ما چرا و براي چه مبارزه مي‌كنيم و چرا و توسط چه كساني محاكمه مي‌شويم، دفاع مي‌كنيم تا از خلال دفاعيات ما و رزمندگان گروه‌هاي انقلابي ديگر، مردم ما راه صحيح را يافته و در آن قدم بگذارند و در پيش خود قضاوتي عادلانه نمايند».

در حالي كه منافقين اصرار دارند كه ثابت كنند كه حركت اين مجاهدين مسلمان حاصل «هيجانات آني روشنفكري و روحيات ماجراجويانه» است و «برپايه‌هاي موهوم ايداليستي، بر پايه‌هاي پوسيده اعتقادات متافيزيكي استوار است» (ص 164). ناصر صادق جواب مي‌دهد و از خود و از شرافت انقلابي خود دفاع مي‌كند كه: ما و صدها نفر ديگر از جوانان و روشن‌فكران انقلابي ايران بخاطر مبارزه و سرنگوني رژيم كنوني به زندان افتاده و مورد شديدترين شكنجه‌ها قرار گرفتيم اين جوانان مبارز در طول زندگي خودشان نشان دادند كه انسان‌هائي هستند پاك و باعاطفه، فداكار، رازدار و از خودگذشته كه حاضرند به خاطر تامين منافع اكثريت ستمديده جامعه جان خود را فدا نمايند.

اما منحرفين كه نفسشان از منطقه گرمي برمي‌خيزد، متهم مي‌كنند كه: «علي‌رغم تمام همه پيشروي‌هائي كه به عمل آمده بود علي‌رغم تمام نوآوري‌هائي كه سازمان ما در انديشه و تفكر مذهبي به‌عمل آورد…. و … در نهايت مي‌توانست باز هم بيانگر منافع و ايدئولوژي قشرهائي از روشنفكران مذهبي و خرده‌بورژواهاي در حال سقوط باشد». (ص 91).

اما ناصر صادق جواب مي‌دهد: احمقانه خواهد بود اگر كسي ادعا كند كه اين افراد به خاطر منافع شخصي خود دست به مبارزه زده‌اند. چون هركسي كه در اين راه قدم مي‌گذارد ابتدا با زندگي و منافع شخصي و حيات خود وداع گفته و سپس قدم در راه مبارزه گذاشته است.

سازمان منافقين در صفحه 215 بيانيه خود مي‌نويسد: اكنون روشنفكران (كه متاسفانه عموما همان تحصيل‌كردگان و دانشگاه‌ديدگان هستند) به همراه بقيه خرده‌بورژوازي وابسته به ماشين صنعتي… بيش از هر زمان ديگر و بيش از هر قشر خلقي ديگر … منافعشان تامين است و اين مسلما نمي‌تواند در مسير حركت فكري و چهارچوب‌هاي سياسي مجاهدين خلق و مجاهدين اصيل مملو است از نمونه‌هاي فراواني كه هر كدام يك داغ باطله است بر پيشاني منحرفين و خائنين.

در حالي كه مجاهدين اصيل، در سخت‌ترين شرايط پليسي به بسيج نيروها و تداركات پرداخته و دست‌اندركار عمليات انقلابي بودند، گروه منحرفين، به دنبال پياده كردن طرح هژموني خود و تصفيه سازمان،‌ و پراكنده ساختن نيروهاي انقلابي اصيل بودند، به دنبال آن برنامه جديد و تجربه بي‌سابقه‌اي بودند كه مرحله به مرحله ايدئولوژي باصطلاح ماركسيستي خودشان را در سازمان مجاهدين خلق پياده كنند. و هر كس به طرح موذيانه آنها پي برد و تسليم نشد، با اتهامات بي‌اساس  تحت عنوان اينكه: سخت‌سران و اصلاح‌ناپذيران، كج‌انديشان كه بر مواضع نادرست و انحرافي خود اصرار مي‌ورزيدند و به دليل چسبيدن به منافع فردي و انديشه و عملي كه اين منافع را توجيه مي‌كرد… قاطعانه از عضويت سازمان كنار گذاشته شدند.

هموطنان عزيز:

ابعاد اين خيانت عظيم واضح‌تر از آن است كه احتياج به بررسي و حلاجي داشته باشد. تاثيرات عميق زودرس و درازمدت اين خيانت چه در سطح كل جنبش انقلابي ايران و چه در سطح روابط ميان جنبش انقلابي اسلامي با انقلابيون غيرمسلمان خصوصا ماركسيست‌ها درخور توجه بسيار گراني است. رژيم شاه مي‌تواند از اين خيانت‌ها بهره‌برداري‌هاي فراوان بنمايد. بي‌جهت نيست كه توزيع اين بيانيه در دانشگاه تهران با سخت‌گيري‌ها و حملات چشم‌گيري از طرف پليس روبرو نشده است.

جنبش رهائي‌بخش خلق ما در يك‌صد سال گذشته پيروزي‌ها و شكست‌هاي فراواني را به خود ديده است. و ملت ما ناظر انحرافات و خيانت‌هاي متعددي بوده است. اما همان‌طور كه آن انحرافات و خيانت‌ها نتوانست جنبش اصيل خلق را از حركت تكاملي خود بازبدارد، اين خيانت نيز قادر نخواهد بود جنبش ما را از مسير اصلي خود، از ادامه استراتژي جهاد مسلحانه بازدارد. خائنين و منحرفين همچون اعقاب خود رسوا خواهند شد. و چند نفري مرتد فريب‌خورده نيز يا به راه خلق بازخواهند گشت يا همراه منحرفين رسوا و نابود خواهند شد.

نهضت آزادي ايران همراه با ساير گروه‌هاي مبارز انقلابي اين خيانت و انحراف را محكوم مي‌كند. ما همچنين خوش‌وقتيم كه سازمان چريك‌هاي فدائي خلق با احساس وظيفه انقلابي خود با واقع‌بيني، ابعاد اين فاجعه را درك كرده و بلافاصله مواضع خود را روشن ساخته است.

چريك‌هاي فدائي خلق در شماره 6 نبرد خلق مورخه ارديبهشت 54 تحت عنوان شعارهاي وحدت مي‌نويسند:

«اما آيا ماركسيست‌ لنينيست‌ها ….. بايد در يك سازمان غيرماركسيست لنينيست عضو شوند؟ آيا بايد با عناصر ماركسيست لنينيست گروه يا سازمان انقلابي بوجود بياورند؟ آيا بايد در سازمان انقلابي خود عناصر غيرماركسيست لنينيست را به عضويت بپذيرند؟ پاسخ تمام اين سؤالات منفي است» سپس چريك‌هاي فدائي به‌حق از عمل منحرفين اظهار نگراني مي‌كنند: «كمونيست‌هائي كه داخل سازمان سياسي غيركمونيستي مي‌شوند فقط به خودشان و به جنبش كمونيستي لطمه نمي‌زنند بلكه آن سازمان‌ها را هم دچار تضادهاي متعارض داخلي، بي‌نظمي، سردرگمي، نوسان افسارگسيخته به چپ و راست، از دست دادن مواضع اجتماعي و جداشدن از توده‌ها و طبقه خود و حتي تجزيه و تلاشي مي‌سازند… كمونيست‌ها بايد به حفظ اصالت اين سازمان‌ها به عنوان بخشي از نيروهاي انقلاب علاقمند باشند و بجاي عضو شدن در اين سازمان‌ها با آنها فقط در عمل مشخص همكاري كنند».

نهضت آزادي ايران ضمن تائيد اين موضع چريك‌هاي فدائي خلق اضافه مي‌كند كه هيچ‌يك از سازمان‌هاي سياسي انقلابي نبايد با پيش‌داوري درباره سرنوشت جنبش، درباره پيروزي اين يا آن سازمان انقلابي ذهني‌گري نمود و جنبش را به بيراهه سكتاريسم و چپ‌روي‌هاي بيمارگونه كودكانه بكشانند. اين خلق ما و اين عمل انقلابي سازمان‌ها و گروه‌هاست كه تعيين‌كننده آينده است.

اگر توده‌هاي ملت ما درعمل از ايدئولوژي مشخصي مثلا اسلام پشتيباني مي‌كنند و راه رهائي و آزادي خود را در پيروزي آن ايدئولوژي يافته‌اند و آن ايدئولوژي مشخص توانسته است در عمل كارآئي خود را، و قدرت بسيج تود‌ه‌ا را نشان دهد هرگونه جنگ و جدال و درگيري با آن ايدئولوژي انقلابي مسلما عملي است ارتجاعي و ضدانقلابي و محكوم در پيشگاه خلق… ساير سازمان‌ها و گروه‌هاي ماركسيست لنينيستي خواه آنها كه به مشي چريكي معتقدند و خواه آنها كه معتقد نيستند وظيفه دارند موضع خودشان را نسبت به اين خيانت عظيمي كه در تحت پوشش ماركسيسم نسبت به اصيل‌ترين جنبش انقلابي بر بنيان ايدئولوژي انقلابي اسلامي مرتكب شده‌اند روشن كرده و آن را اعلام دارند.

نهضت معتقد است كه ابعاد تاثيرات اين خيانت و انحراف بالاتر و عميق‌تر از توجه به اختلافات ميان گروه‌ها بر سر اين يا آن خط‌مشي است. همه گروه‌ها و سازمان‌ها و احزابي كه خود را صادقانه ماركسيست مي‌دانند موظف هستند كه عليه اين انحراف موضع بگيرند. چه نتايج منفي و اسف‌انگيز اين انحراف و خيانت تنها گريبان‌گير جنبش اسلامي نيست بلكه شديدتر از آن متوجه ماركسيست‌هاي ايراني است.

خلق قهرمان ما، پيش‌قراولان جنبش آزادي‌بخش ما مي‌گويند و تاريخ ضبط كرده و گزارش مي‌دهد كه ماركسيست‌هاي ايراني هميشه چنين رويه‌اي نابخردانه و موذيانه‌اي را بكار برده‌اند و در سازمان‌ها رخنه كرده و آنها را از درون يا تصاحب كرده و يا متلاشي ساخته‌اند. زيان و ضرر و لطمه‌اي كه لاجرم به كمونيست‌هاي ايراني وارد خواهد شد از آن جهت است كه اين خيانت و بالاجبار و طبيعتاً ايجاد عكس‌العمل بصورت تنفر و انزجار نسبت به آن كساني كه مسئول آن هستند خواهد نمود. حالا چون منافقين، انحراف و خيانت خود را زير پوشش كمونيزم و عشق و علاقه به ماركسيسم انجام داده‌اند لاجرم اين تنفر و انزجار بسوي كساني كه حتي صادقانه ماركسيست هستند و صادقانه براي انقلاب ايراني مبارزه مي‌كنند متوجه خواهد شد. اين را به خوبي و سادگي مي‌توان حس كرد و ديد و هم‌اكنون علائم و شواهدي ظهور چنين عكس‌العملي به خوبي مشهود است.

به همين دليل است كه ما از موضع‌گيري چريك‌هاي فدائي خلق و محكوم ساختن عمل گروه منحرفين استقبال مي‌كنيم.

سخني درباره وحدت

منحرفين براي آنكه بتوانند ابعاد خيانت خود را مخفي كنند، شعار وحدت همه نيروها را مطرح مي‌سازند. مضحك‌تر از همه وقتي است كه آنها نظرات خود را درباره مسلمان‌ها بيان مي‌كنند. گويا كشف بزرگي كرده‌اند و مي‌نويسند كه: «مسئله مهمي كه اينك در مقابل جنبش نوين كمونيستي ايران قرار دارد مسئله موضع آن دربرابر نيروهاي مذهبيست».(ص 51) در اينجا ديگر منحرفين در سراشيب آشكارترين نوع فرصت‌طلبي‌ها سقوط مي‌كنند. درست توجه كنيدكساني كه بزرگ‌ترين ضربات را به جنبش اسلامي زده‌اند و به جاي آنكه از اول بروند سازمان كمونيستي خاص خودشان را تشكيل دهند و درعمل لياقت و كارداني و كارائي خودشان را نشان دهند، با رخنه كردن در سازمان مجاهدين مسلمان بدان لطمه زده‌اند، اكنون چگونه دم از «دوستي و وحدت» مي‌زنند:

«…. اين موضع‌گيري (در برابر مبارزين مذهبي) از دو جهت، هم از نظر زدودن تمام آثار منفي و نادرستي كه برخورد غيرمسئولانه، سكتاريستي و دگماتيستي كه رهبري حزب توده در مقابل اين نيروها اتخاذ كرد و هم از نظر ضرورت‌هائي كه به اتحاد تمام نيروهاي خلقي درمقابل رژيم مزدور شاه مربوط مي‌شود، قابل توجه است. «زهي وقاحت و پرروئي! (شما كه روي حزب توده را سفيد كرديد)

بيانيه ادامه مي‌دهد: «…. تاكنون اغلب گروه‌ها و سازمان‌هاي ماركسيست‌ ـ لنينيست، موضع روشن و صريحي در مقابل اين نيروها نداشته‌اند». و لابد بايد از شماها درس بگيرند، كه چگونه با مسلمان‌ها روبرو شوند!! و از تجارب جديد و راه‌هاي تازه شما تبعيت كنند!! جالب‌تر آنكه مي‌نويسند: «سازمان ما موضع مذهب مبارزه يعني مذهبي كه مبارزه‌بخش نسبتا وسيعي از طبقات متوسط خلقي را توجيه مي‌كند نه‌تنها كاملا تائيد مي‌نمايد بلكه از هيچ‌گونه كوششي و امكاني در جهت كمك به مبارزه گروه‌هاي مذهبي عليه رژيم مزدور شاه دريغ نخواهد كرد (ص 52)».

و «…. طبيعي است ما از وحدت نيروهاي مبارز مذهبي با آغوش باز استقبال كرده و مبارزه انقلابي آنان را تائيد مي‌نمائيم. (ص 52) «به نظر نويسنده بيانيه گويا مسلمان‌ها بعد از آن كشتار ناجوانمردانه مجاهدين و تصفيه‌هاي كذائي به جرم مسلمان بودن و كوشش براي ادامه وظائف انقلابي حالا ديگر بايد منتظر اجازه اين حضرات باشند. و بيانيه هم گويا اجازه مي‌دهد كه «… در چنين جبهه‌اي كليه نيروهاي انقلابي غيرماركسيست مذهبيون مبارز… مي‌توانند در سازمان‌هاي مخصوص خود متشكل شده و ارتباط….» (ص 49).

آقاي نويسنده منحرف بيانيه: شما كه معترفيد «مبارزه اسلامي انقلابيست، كه بقول خودتان حركت انقلابي بخش عظيمي از طبقه متوسط را توجيه مي‌كند، و نوشته‌ايد كه مجاهدين و ايدئولوژي آنها نماينده آن طبقه هستند، و اين نيروي انقلابي پايگاه طبقاتي خودش را دارد، و شما كمونيست‌ها «…. در بدترين شكل دچار تفرقه و چنددستگي شده‌ايد و گروه‌پرستي تعصبات گروهي و گرايشات تجزيه‌طلبانه ضدوحدت و ديپارتمنتاليستي به شدت جنبش كمونيستي را تهديد مي‌كند و كل جنبش كمونيستي در بدترين حالت تجزيه و تلاشي بسر مي‌برد…» و اعتراف مي‌كنيد كه: طبقه كارگر در ابتداي مراحل شعور طبقاتيست… و آگاهي سياسي به جز در دو شكل استثنائي كه اقليت بسيار محدودي را فرا مي‌گيرد تقريبا به‌هيچ‌وجه وجود ندارد» و بعد هم اعتراف مي‌كنيد كه آن مقدار آگاهي سياسي مشهود هم حاصل كار مسلمان‌ها و «از طريق محافل مذهبيست» و اقرار مي‌كنيد كه شعور سياسي كارگراني كه تحت تاثير اين محافل قرار دارند به قدري بالاست كه «… در برخورد اول با چنين افرادي ممكنست فرد… از درجه آگاهي و روحيه ضدرژيمي  اين افراد دچار شگفتي شود…» (ص 35) و بعد خود نيز اعتراف مي‌كنيد كه «…. اين نوع آگاهي سياسي كارگران وقتي در داخل روابط توليدي ديگر و زندگي پرولتاريا مي‌گردد بلافاصله از آن تأثير پذيرفته و پرولتاريا سعي مي‌كند آن را به شكل ديگر منطبق بر منافع و مسائل روزمره خويش دربياورد (ص 36)». و شما همه اينها را مي‌دانيد و در بيانيه خود به آنها اعتراف كرده‌ايد، چرا معذالك علي‌رغم همه اينها دست به چنين خيانت عظيمي زده‌ايد؟ به جاي آنكه برويد طرح‌هائي تهيه و اجرا كنيد كه مشكلات جنبش كمونيستي خود را حل كنيد؟ اگر شما اصالت و صداقت داشتيد چرا صادقانه به چريك‌هاي فدائي خلق نپوستيد؟ و اگر شما خواستيد ولي آنها شما را نپذيرفتند چرا؟ آيا صداقت يا اصالت شما مورد سئوال بوده است؟ و يا آنكه شما آنها را ماركسيست نمي‌دانيد؟ يا انقلابي نمي‌دانيد؟ يا آنكه شما هم گرفتار همان بيماري‌هاي گروه‌پرستي و شخصيت‌پرستي و گرايشات تجزيه‌طلبانه شده‌ايد؟

شما و همه كساني كه محرك شما هستند از اين رهگذر سودي نخواهيد برد. شما نه‌تنها مرهمي بر زخم‌هاي ريش كمونيست‌هاي ايران نبوديد بلكه بر دردهاي آنان افزوديد. اين تفرقه، اين خيانت‌هاي شما فقط و فقط به نفع رژيم شاه و امپرياليست‌هاي بين‌المللي تمام شده است. و تنها آنها هستند كه از اين اعمال خوشحالند.

علي‌رغم همه كوشش‌هاي شما، علي‌رغم همه فشارهاي شاه،‌ علي‌رغم تشديد اين فشارها در اين روزها عليه مسلمانان مجاهد و مبارز…. جنبش انقلابي اسلامي سربلند و پيروز بسوي مقصد نهائي خود ـ آزادي خلق ما از يوغ استبداد محمدرضا شاه و استثمار انسان از انسان ـ و طرد كامل سلطه‌ امپرياليسم از ميهن ما و منطقه در حركت است.

 

درود به همه مبارزين و انقلابيون از مجاهد و فدائي

ننگ و نفرت بر رژيم طاغي و ياغي شاه

برچيده باد بساط امپرياليسم

پيروز باد جنبش انقلابي خلق ما.

 

 

 

افكار عمومي جهان و

اختناق و شكنجه در ايران

نهضت آزادي ايران كه يكي از وظائف انقلابي و ملي خود را برداشتن نقاب از چهره جنايتكار محمدرضا شاه پلهوي مي‌داند از هيچ فرصتي براي نشان دادن اين چهره كريه به جهانيان درنمي‌گذرد. درست به اين دليل و براساس اخباري كه از ايران مي‌رسد ما در هر فرصت مناسب مراتب را به طرق گوناگون من‌جمله صدور اعلاميه‌هاي مطبوعاتي به اطلاع جهانيان مي‌رسانيم.

در اوايل ماه اكتبر نيز نهضت ازادي ايران در خارج كشور اطلاعيه‌اي صادر نمود كه توسط روزنامه‌هاي معتبر كشورهاي مختلف از  جمله فرانسه و خصوصا نشريه معتبر فرانسوي لوموند به چاپ رسيد. همچنين جمعي از نظار بين‌المللي كه براي تحقيق در امر زندانيان سياسي به ايران رفته بودند براساس اطلاعيه نهضت نامه جداگانه‌اي به روزنامه لوموند نوشتند كه در همان شماره درج گرديد.

در نشست سالانه سازمان بين‌المللي عفو ـ بخش فرانسوي ـ كه نماينده نهضت نيز دعوت و شركت كرده بود قطع‌نامه‌اي درباره ايران صادر نمودند. پيام مجاهد ضمن اظهار تأسف از اينكه نتوانست اين اسناد را در همان موقع، به علت كثرت مطالب بياورد ـ همه آنها را در اين شماره منتشر مي‌سازد.

قطعنامه سازمان بين‌المللي عفو

بخش فرانسوي سازمان بين‌المللي عفو در نشستي كه در تاريخ 15 و 16 نوامبر 1975 در اوران فرانسه با شركت نماينده نهضت آزادي ايران داشت، قطعنامه‌اي به شرح زير در مورد اختناق و شكنجه در ايران صادر نمود:

سازمان بين‌المللي عفو:

ــ مراتب نگراني خود را در مورد تعداد و شرايط زندانيان سياسي ايران ابراز مي‌دارد،

ــ تصديق مي‌نمايد كه در سال‌هاي اخير تعداد اعدام‌هاي سياسي در ايران از همه كشورهاي جهان بيشتر بوده است.

ــ تائيد مي‌نمايد كه اكثريت قريب به اتفاق زندانيان سياسي ايران دست به هيچ‌گونه اقدام مسلحانه نزده‌اند. و در اين مورد تحريكاتي هم نكرده‌اند. در عين حال همگي زندانيان سياسي در دادگاه‌هاي سربسته بدون حق واقعي دفاع به زندان‌هاي طويل‌المدت محكوم گرديده‌اند.

ــ تصديق مي‌نمايد كه در ميان زندانيان سياسي كه توسط سازمان بين‌المللي عفو انتخاب شده‌اند، يعني كساني كه به خاطر داشتن عقايد سياسي محكوم شده بودند و مدت زندان خود را نيز گذرانده‌اند در ماه‌هاي اخير هيچ‌يك آزاد نشده‌اند. همچنين در 8 ماه گذشته هيچ‌يك از زندانيان سياسي كه مدت محكوميت آنها به پايان رسيده است آزاد نگرديده‌اند.

ــ توجه افكار عمومي فرانسه را به حقايق غيرقابل انكار فوق كه توسط ناظرين بين‌المللي اعلام گرديده و هم به شهادت نامه‌هاي زندانيان سياسي از زجر و شكنجه‌هاي بي‌شمار و نظام‌يافته بر اساس روش‌هاي رواني و تكنولوژي مدرن استوار است جلب مي‌نمايد.

ــ اعلام مي‌دارد كه افراد و خانواده زندانيان سياسي يعني زنان و فرزندان آنها نيز همانند خود آنها شكنجه مي‌شوند. اين شكنجه نه‌تنها به منظور كسب اطلاعات اعمال مي‌شود كه بعد از محكوميت هم ادامه مي‌يابد و هدف آن درهم‌شكستن شخصيت زندانيان است.

ــ از افكار عمومي و سازمان‌ها و احزاب مي‌خواهد كه با دقت تمام نقض حقوق بشر در ايران را مورد توجه قرار دهند و همچنين به سازمان بين‌المللي عفو كمك نمايند كه علي‌رغم تروري كه در ايران حاكم است اطلاعات كافي و لازم را از طريق ايرانيان در فرانسه و فرانسويان در ايران جمع‌آوري نمايد.

ــ از مقامات رسمي فرانسه، خصوص از رياست جمهوري مي‌خواهد كه براساس تعهداتي كه در زمينه حفظ حقوق بشر در جهان در ايام مبارزات انتخاباتي قبول كرده است از شاه ايران بخواهد كه نقض بي‌شرمانه حقوق بشر در ايران متوقف شود.

انجمن فرانسوي

دوستي و همبستگي با مردم ايران

به موجب اطلاع مراكز خبرگزاري‌هاي فرانسوي عده‌اي از فرانسويان متعهد و علاقمند به مبارزات مردم ايران عليه امپرياليسم جهاني و رژيم دست‌نشانده آن در ايران و بنا به درخواست نهضت آزادي ايران در خارج از كشور در ماه دسامبر 75 انجمني در فرانسه تأسيس نموده‌اند كه نام آن «انجمن فرانسوي دوستي و همبستگي با مردم ايران» است. هدف اين انجمن به موجب ماده دوم از اساسنامه آنان به شرح زير است:

ــ ايجاد و تقويت روابط فرهنگي علمي، اقتصادي و غيره في‌مابين مردم فرانسه و مردم ايران»

ــ آگاه نمودن افكار عمومي فرانسه بطور وسيع از واقعيات ايران و موقعيت حقيقي مردم ايران خصوصا عدم وجود آزادي‌هاي دموكراتيك اختناق شديد عليه ميهن‌دوستان و شرايط زندگي مردم».

ــ ايجاد و توسعه همبستگي همه آزادانديشان فرانسه با مردم ايران در جهت مبارزه اين مردم براي آزادي زندانيان سياسي و تحصيل آزادي‌هاي دموكراتيك تحقق رشد اجتماعي، ايجاد صلح و دوستي با ساير مردم جهان».

پيام مجاهد آرزومند موفقيت كامل اين انجمن در نيل به اهدافي كه انتخاب نموده است مي‌باشد و نيز متعهد شده است كه به نوبه خود كوشش‌هاي لازم را در اين زمينه بنمايد، و از همه وطن‌دوستان مي‌خواهد كه از هيچ‌گونه اقدامي در اين زمينه خودداري ننمايند.

اعلاميه مشترك نظار بين‌المللي

پاريس ـ لوموند 10 اكتبر 1975

«آقايان نوري البلا، ايوبودلو، كريستيان بورگه، فرانسو ازروز لاروپيجير، برتراند والت وكلاي مدافع در دادگاه تجديدنظر پاريس و همچنين آقاي برنارد گوته وكيل مدافع در دادگاه ديوان عالي كشور نامه ذيل را براي روزنامه لوموند ارسال داشته‌اند».

«در ايامي كه بحق افكار عمومي جهان به‌طور نسبتاً كامل مراتب نفرت و انزجار كامل خود را در قبال اين واقعيت كه عده‌اي بتوانند در شرايط مخصوص 5 تن جوان اسپانيايي را اينگونه محاكمه و محكوم و اعدام نمايند ابراز داشته است ما بر آن عقيده‌ايم كه بي‌ثمر نيست توجه همين افكار عمومي جهان را نسبت به وضعيت متاسفانه به مراتب اسفناكتري كه در ايران وجود دارد جلب نمائيم. در حقيقت هر كدام از ما به نوبه خود از طرف سازمان‌هاي بين‌المللي و دفاع از حقوق بشر براي جمع‌آوري اطلاعات درباره توقيف‌ها، زنداني‌ها،‌ محاكمات، و اعدام‌هاي زندانيان سياسي به ايران رفته‌ايم. ره‌آورد اين مسافرت‌ها كه براساس دلايل نسبتا كافي بوده است اعتقادي راسخ است كه حقوق بشر در ايران به شديدترين وضعي نقض مي‌گردد. اخيرا نيز در يك مقاله «نظرآزاد» لوموند 29 سپتامبر 75، آقاي بادانتز در مورد اسپانيا بحث از حقوق شناخته شده توسط اعلاميه حقوق بشر و حقوق انساني براي تمام زندانيان سياسي كرده است.

براين اساس ما نيز بدون آنكه از «مفقودشدگان» و كشته شدگان زير شكنجه‌ ذكري به ميان بياوريم متذكر مي‌شويم كه در طي سه سال گذشته رژيم ايران اعدام 300 نفر را يا رسما اعلام نموده و يا به رسميت شناخته است. اين اعدام‌ها همگي در نتيجه محاكماتي بوده است كه در آنها كليه حقوق مذكور در فوق نقض گرديده است.

به نظر مي‌رسد كه ايرلند در آتش و خون بسر مي‌برد. حال بايد گفت كه در سه سال گذشته تعداد كساني كه بر اثر اصابت گلوله‌هاي اعدام‌كننده‌گان در ايران جان سپرده‌اند بيش از مجموع كساني باشند كه در شش سال گذشته در ايرلند كشته شده‌اند. به نظر ما عادلانه و ضروري رسيد كه مطالب فوق نيز گفته شود. بدون آنكه بخواهيم از اختصاص دردناك پنج اعدامي كه در اسپانيا انجام شده است بكاهيم.

 

 

 

اطلاعيه مطبوعاتي:

نهضت آزادي ايران

اختناق در تمام اشكال ان، قتل‌هاي دسته‌جمعي، اعدام‌هاي بدون محاكمه، شكنجه‌ها و توقيف‌هاي بي‌دليل همچنان در ايران ادامه دارند. در ذيل موارد تازه‌اي از آنها گزارش مي‌شود:

ــ در روز 6 ژوئن 1975 در شهر قم پليس به طرف تظاهركنندگان حمله برد. آمار آن: 12 نفر كشته، صد نفري زخمي و 400 نفري دستگير شدند. در ماه سپتامبر پليس در همين شهر اقدام به دستگيري 150 نفر از طلاب علوم ديني كرد.

ــ در اوايل سپتامبر در شهر شاهي (شمال ايران) پليس به طرف كارگراني كه اعتصاب كرده بودند حمله برد. آمار 17 نفر كشته و 50 نفر زخمي و 200 نفر دستگير شدند.

ــ حضرت آيت‌اله منتظري يكي از رهبران بزرگ مذهبي در ايران، 65 ساله، در شش ماه قبل دستگير و زنداني شدند. در حال حاضر در زندان كميته بسر مي‌برند و تحت شكنجه قرار گرفته‌اند. جان ايشان در خطر است.

ــ در اوايل ماه ژوئيه خانم طالقاني دختر حضرت آيت‌الله طالقاني يكي ديگر از رهبران بزرگ مذهبي ايران دستگير شد. هيچ خبري از ايشان در دسترس نيست.

ــ دكتر شيباني كه به سه سال محكوم شده بود و در 17/9/75 مدت زنداني او به پايان رسيده است به زندان كميته منتقل شده است و در حال حاضر زير شكنجه بسر مي‌برد.

ــ دكتر مهدي ممكن كه شش ماه قبل دستگير شده است در حال حاضر در زير شديدترين شكنجه‌ها بسر مي‌برد و جان او در خطر است.

ــ اجساد دو دانشجوي جوان كه در آخر سال تحصيلي گذشته (ژوئن 1975) مفقود شده بودند در سردخانه دانشگاه تبريز پيدا شده است.

ــ در آوريل گذشته كه نه نفر زنداني سياسي در زندان به قبل رسيدند، زندانياني كه مدت زندان آنان پايان يافته است آزاد نمي‌شوند. و همچنين شرايط زندان‌ها روزبروز وخيم‌تر شده است.

ــ مردم ايران توجه افكار عمومي جهان را به شرايط اختناق در ايران كه روزبروز شديدتر مي‌شود جلب مي‌نمايد  و مي‌خواهد كه مردم جهان به موقع خود در اين موارد اقدام نمايند.

پاريس 6 كتبر 75

نهضت آزادي در ايران (خارج از كشور)

 

 

 

بيانيه گروه

مهدويّون

بسمه تعالي

«و من يقاتل في سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف يؤتيه اجرا عظيما»

«كسي كه در راه خدا مبارزه كند و در اين حركت كشته يا پيروز شود به زودي پاداش بزرگي به او مي‌دهيم»

باز هم در برخورد حق و باطل ضربه‌اي بر پيكر باطل وارد گشت و ماهيت تجاوزكارانه و ضدخلقي رژيم آريامهري را بيشتر آشكار نمود. سيستم‌هاي تجاوزكار بدانند، هر قطره خوني كه از گلوي رهروان راه حق ريخته شود دريائي مي‌گردد كه آنها را در خود غرق خواهد كرد. افراد آگاه و دورانديش بدانند همان‌گونه كه قطرات باران از درون زمين‌هاي مستعد گياهان را بيرون مي‌كشد و آن را از حالت مرده به زنده تبديل مي‌كند، قطرات خون پاكترين افراد خلق نيز نيروهاي بالقوه و خاموش توده‌هاي ستمديده و مظلوم را از درون سينه‌هاي پركينه آنها به صورت شعله‌هاي خشم و نفرت و بنيان‌بركن رژيم‌هاي حاكم درمي‌آورد. پس كشته شدن هر مجاهد راه حقي همانند كشتن و پيروز شدن او ضربه‌ايست بر پيكر نيروهاي باطل و حركتي است بسوي حقيقت و نويدي است از شكست نهائي رژيم‌هاي ضدخلقي حاكم.

در روز 31/3/54 در يك برخورد خياباني كه در ناحيه كردآباد اصفهان بين دو تن از مهدويون، مهدي امير شاه‌كرمي و محمود طريق‌الاسلام با مأموران سازمان امنيت اين عوامل ذلت و پستي روي داد، منجر به شهادت اين دو برادر فداكار گرديد. در اين برخورد چند نفر از مأمورين كثيف ساواك كشته و زخمي شدند.

رژيم‌هاي تجاوزگر جهان هميشه سعي دارند با تبليغات و ظاهرسازي‌ها قدرت پوشالي خود را شكست‌ناپذير جلوه دهند و مدام در برابر نيروهاي اصيل توده‌ها قدرت‌نمائي كنند. روي همين اصل رژيم در روزنامه‌هاي اخير خود ادعا كرده كه مخفي‌گاه مبارزين را كشف و مقدار زيادي مهمات بدست آورده و يكي از انقلابيون را نيز دستگير كرده است. در صورتي كه تمام اينها ساخته شده ذهن خود آنها مي‌باشد.

وارثان فرعون‌ها، كورشها، و يزيدها يعني محمدرضاشاه اين جلاد دست‌نشانده امپرياليسم آمريكا با تمام رژيم‌هائي كه به او وابسته هستند، صهيونيسم اسرائيل و تمام رژيم‌هاي استعمارگر و ضدخلقي بدانند كه با ما برخورد آشتي‌ناپذير و خصمانه خواهند داشت و در هر موضعي در كمين آنها هستيم. بايد خدمتگزاران و مزدوران سازمان امنيت، سيا و پنتاگون بدانند كه «انما جزاء الذين يحاربون الله و رسوله و يسعون في الارض فسادا ان يقتلوا او يصلبوا او تقطّع ايديهم و ارجلهم من خلاف او ينفوا من الارض… ـ همانا پاداش كساني كه با خدا و رسولش مي‌جنگند و به سعي و كوشش فسادآميز در روي زمين مشغولند چيزي نيست جز اينكه به سختي هرچه تمام‌تر كشته شوند يا به شدت به دار آويخته شوند و يا بي‌رحمانه دست‌ها و پاهاي ايشان از مقابل هم بريده شود يا اينكه از روي زمين نفي و رانده شوند.

كارگران، دهقانان و ساير طبقات زحمتكش ايران بدانند تنها نيروئي كه مي‌تواند نيروي پوشالي رژيم شاهنشاهي ايران و قدرت‌هاي توخالي و پشتيبان آن را از بين ببرد و نابود كند نيروي عظيم آنها مي‌باشد.

ماموريت و خدمت‌گذاري شاه جلاد در ايران و نيروهاي مزدور و ابسته به او چيزي نيست جز هرچه بيشتر پركردن جيب اربابان آمريكائي و دارودسته ننگين پهلوي كه اين خود صورت نمي‌گيرد مگر با خالي شدن جيب شما و استعمار هر چه بيشتر نيروهاي زحمتكش و فعال جامعه ما.

بدانيد كه اگر روزبروز فساد و تبهكاري فزوني مي‌يابد و اگر هر لحظه معرفت انساني از بين مي‌رود و سمبل‌هاي جنايت و خيانت در جامعه عزيز مي‌شوند. و اگر هر روز وضع اقتصادي و اجتماعي ما خراب‌تر مي‌شود سرچشمه همه آنها كاخ سفيد امريكا و كاخ سياه نياوران اين مراكز ظلم و فساد و استثمار هستند و براي از بين بردن اين‌گونه خرابي‌ها بايد نيروهاي خود را بطور پيوسته و واحد متوجه اين مراكز نمائيم.

آيا از جان گذشتگي و فداكاري خالصانه بهترين جوانان خلق ما كافي نيست كه خلق ستمديده ما آنها را از خود بدانند و از راه و حركت آنها دفاع و پشتيباني كنند ونگذارند رژيم خونخوار پهلوي بدون ترس از آنها و آزادانه خون پاك آنها را بريزد؟ آيا سزاوار نيست كه قطرات خوني كه از رهروان راه حق ريخته مي‌شود دريائي از كينه و نفرت در سينه خلق ما ايجاد كند؟ اينها پيشتازان مبارزه خلق ما هستند. بنابراين هر گلوله‌اي كه به سينه پاك آنها نشانه‌گيري مي‌شود به معناي نشانه‌گيري آنها به طرف تمام خلق تحت ستم ما مي‌باشد. و اين عمل ننگين آنها نشانه دشمني با توده رنجديده ما مي‌باشد نه فقط عليه مبارزين پيشتاز. نيروهاي باطل براي حفظ حيات خود با همديگر متحد مي‌شوند و سعي دارند نيروهاي بهم‌پيوسته توده‌‌هاي مردم را متفرق نمايند.

تلاش‌هائي كه آمريكا با هم‌قطاران اروپائي خود به منظور ايجاد اتحاديه‌هاي سياسي و نظامي بعمل مي‌آورد و مسافرت‌هائي كه شاه براي عقد قراردادهاي همكاري در سطح منطقه خليج فارس و اقيانوس هند و خاورميانه انجام مي‌دهد همگي براي مقابله با نيروهاي بالقوه و بالفعل خلق‌هاي مبارز منطقه است.

در برابر اين اتحاد نامقدس (وحدت)[1] نيروهاي مترقي و مسئول جامعه (…..)[2] و حدّت نيروهاي حق‌طلب دهقانان، كارگران و روحانيون مبارز، دانشجويان و ساير نيروهاي مترقي و مسئول جامعه چه در سطح جنبش ميهن ما و چه در سطح منطقه و جهان امري اجتناب‌ناپذير و حياتي است.

سرنوشت كاخ‌نشينان و هوسبازان واضح است. رژيم مزدور ايران اين را بداند كه انتقام خون شهيدان به سختي گرفته خواهد شد. حال يا به دست ما يا به دست انقلابيون ديگر.

ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و النصرنا علي القوم الكافرين

«پروردگارا ما را ثابت‌قدم و مقاوم (در امر مبارزه) و بر نيروهاي باطل موفق بدار»

درود بر روان پاك شهداي راه حق مهدويون

 

 

 

اخبــــار

 سلامتي آيت‌اله منتظري در خطر است:

در شماره‌هاي قبل از شرايط ناراحت‌كننده وضع آيت‌اله منتظري اطلاع داديم و نوشتيم كه سلامتي ايشان شديدا در خطر و بيم اين مي‌رود كه آن حضرت را در زير شكنجه‌هاي وحشيانه شهيد سازند. اينك خبر مي‌رسد كه پرده‌هاي گوش ايشان در اثر شكنجه‌هاي مداوم پاره شده است و روزبروز فشارهاي رواني و بدني بر ايشان افزوده مي‌گردد. آيت‌اله منتظري از رهبران جنبش روحانيت اصيل و بحق پس از امام خميني شخصيت دوم محسوب مي‌شوند.

 دستگيري روحانيون مبارز:

بعد از انتشار كتاب بيانيه مواضع ايدئولوژيك از طرف گروهي بنام سازمان مجاهدين كه بدون جلوگيري شديد از طرف ساواك پخش شده بود عده زيادي از مسلمانان مبارز و آگاه مورد حمله رژيم قرار گرفته و بازداشت مي‌شوند. از جمله آنها آيت‌الله حاج سيد محمود طالقاني از رهبران نهضت آزادي ايران وحجت‌الاسلام لاهوتي و پسرش حجت‌الاسلام مهدوي، كه در تبعيدگاه بسر مي‌برد و حجت‌الاسلام هاشمي رفسنجاني است. مزدوران رژيم در ساعت دو بعد از نيمه‌شب روز 2/9 به منزل حجت‌الاسلام لاهوتي مي‌ريزند. ولي چون ايشان در قم بوده‌اند دو پسر ايشان را كه اولي حميد لاهوتي دانشجوي سال دوم پزشكي و دومي سعيد لاهوتي سال دوم دندانپزشكي بودند دستگير و روانه كميته مي‌كنند.

آقاي لاهوتي كه ساعت 3 بعداز نيمه‌شب به منزل مي‌رسند با حمله 7 نفر از مامورين مسلح كه در منزل به كمين ايشان نشسته بودند روبرو مي‌شوند و به اين ترتيب ايشان را به محض ورود دستگير مي‌كنند. حجت‌الاسلام لاهوتي در حدود هشت ماه پيش پس از يك سال زندان آزاد شده بود. پسر ديگر ايشان بنام وحيد لاهوتي از مجاهدين مسلمان بود و به علت صغر سن به 5 سال زندان محكوم شده است.

در شب 4 آذر ماه مزدوران رژيم در ساعت 12 شب به منزل حجت‌الاسلام آقاي هاشمي رفسنجاني كه از وعاظ متعهد مي‌باشند ريخته و ايشان را دستگير مي‌كنند.

در شب 5 آذرماه آقاي مهدوي را كه از 23 ماه رمضان به بوكان (كردستان) تبعيد شده بودند از تبعيدگاه خود با دست‌هاي بسته و بطور بسيار فجيعي و بيرحمانه به شكنجه‌گاه كميته منتقل مي‌سازند.

علامه مجاهد آقاي طالقاني را نيز در همان شب 5 آذرماه از منزلشان به كميته مي‌برند.

شيخ محمد واعظي كه امام مسجد جامع تهران بود و در آنجا منبر مي‌رفت نيز جزو دستگيرشدگان است.

 دستگيري در بازار:

آقاي عامري گالش‌‌فروش را به علت اينكه در انبارش اسلحه زيادي پيدا كرده‌اند دستگير و اينك تحت شكنجه‌هاي قرون وسطائي رژيم است.

 دستگيري دانشجويان:

عده‌اي از دانشجويان مسلمان دانشگاه را اخيرا دستگير نموده‌اند، از جمله مهندس كلاهدوز، حاجي‌پور، زارع، توكل، دوائي، و مثني مي‌باشد.

 دستگيري خانم توتونچي:

پس از آزادي آقاي حاجي تقي خاموشي برادر محسن خاموشي همسر ايشان خانم توتونچي را با داشتن يك فرزند شيرخواره دستگير كرده‌اند. گفته مي‌شود كه آقاي تقي خاموشي براثر شكنجه به بيماري رواني دچار شده است.

 دستگيري رئيس بانك پارس:

رئيس بانك پارس، شعبه خيابان ايرانشهر ميدان فردوسي دستگير و به كميته روانه شده است. علت دستگيري مشخص نيست.

 دستگيري مهندس علي پرورش:

مهندس علي پرورش كه از مسلمانان مبارز و آگاه اصفهان است و درس‌هاي تفسير قرآن او در اصفهان مجمع روشنفكران مسلمان و دانشجويان مبارز بود بازداشت و پس از چندي آزاد مي‌شود. ولي در تظاهراتي كه به نفع او انجام شده بود عده‌اي دستگير مي‌شوند كه هنوز آزاد نشده‌اند. ضمنا جلسات تفسير قرآن وي ممنوع شده است.

 دستگيري طلاب حوزه علميه قم:

بيشتر طلابي كه پس از تظاهرات 14-17 خرداد امسال دستگير و به سربازي اعزام شده بودند از سربازخانه‌ فرار كرده‌اند. ولي عده‌اي از ايشان را من‌جمله شيخ ابوالقاسم رئيسي،‌ عباسعلي فاتح، شيخ جعفر مفيدي، شيخ محمود تقوي، شيخ رضا حلوائي و سيداحمد رسولي، دوباره دستگير شده‌اند.

 ورود 150 هزار امريكائي به ايران

در محافل امريكائي صحبت از ورود تدريجي 150 هزار امريكائي به ايران مي‌باشد. اين عده از طرف شركت‌هاي مختلف صنعتي، نظامي و مقاطعه‌كاران امريكائي به ايران خواهند آمد. بعضي از اين شركت‌ها نظير جنرال‌موتورز امريكا حدود 7 هزار و شركت جي‌.تي.اي برنده طرح 500 هزار شماره تلفن الكترونيكي در ايران حدود 60 هزار نفر خواهد فرستاد، چند شركت ديگر كه بيشتر در زمينه تسليحاتي كار مي‌كنند تعداد نفرات مورد لزوم خود را خواهند فرستاد.

 دستگيري در نجف‌آباد اصفهان و اهواز:

حدود يك ماه پيش به دنبال پخش اعلاميه‌اي در نجف‌آباد چند نفر از محصلين و بازاري‌ها را بازداشت مي‌كنند از جمله مرتضي و حسين اميد (برادران شيخ فتح‌الله اميد كه به شاه‌پسند تبعيد شده است) و محمود اصفهاني. مصطفي اميد در رابطه با همين موضوع دستگير مي‌شود. وي سال آخر پزشكي است. او را سخت شكنجه داده‌اند.

 محكوميت در دادگاه:

دكتر مهدي ممكن و مهندس عرب‌زاده از روشنفكران مسلمان و مبارز و از اعضاي نهضت آزادي‌ در مشهد چندي پيش به اتهام ارتباط با مجاهدين دستگير شده بودند و مدت‌ها زير شكنجه. اخيرا معلوم شد كه دكتر ممكن به سه سال و عرب‌زاده به پنج‌سال محكوم شده است.

 محدوديت ملاقات:

اخيرا ساواك براي ملاقات زندانيان سياسي محدوديت‌هائي را قائل شده است. قبلا پدر و مادر و خواهر و برادر و همسر مي‌توانسته‌اند با زنداني خود ملاقات نمايند ولي اكنون به خواهر و برادر ديگر اجازه ملاقات نمي‌دهند.

اعلاميه حزب دموكرات كردستان

حزب دموكرات كردستان به مناسبت اعزام واحدهاي بيشتري از ارتش ضدخلقي شاه به جبهه ظفار اعلاميه‌اي به تاريخ 30 مهرماه صادر كرده است و از همه ايرانيان مبارز خواسته است كه تنفر و انزجار خود را عليه مداخله‌ ارتش ايران در جنگ ظفار ابراز دارند و نگذارند خون فرزندانشان بيهوده در راه مقاصد پليد شاه و امپرياليسم جهاني وارتجاع منطقه در خارج از مرزهاي ايران ريخته شود. اين اعلاميه همچنين از افسران و سربازان ايراني كه بالاجبار به ميدان‌هاي جنگ عمان روانه شده‌اند دعوت كرده است كه لوله سلاح‌هاي خود را به سوي سينه‌هاي فرماندهاي مزدور ايراني و انگليسي برگردانند و به انقلابيون ظفار بپيوندند. چنين باد.

تظاهرات و اعتصابات در شميران نو

دوشنبه 19 آبان ـ عده‌اي از مامورين شهرداري تهران مامور تخريب منازل مسكوني خارج از محدوده شميران نو (واقع در شمال دانشكده علم و صنعت) مي‌شوند. اكثر اهالي اين منطقه از كارگران و افراد تهيدست و رنجديده مي‌باشند. مامورين كه به وسائل مكانيكي مجهز هستند، قصد تخريب منازل مسكوني را دارند و اهالي كه منازل  و جان خود را در خطر مي‌بينند ازتخليه منازل خودداري مي‌كنند كه شايد به اين وسيله مامورين را از اين كار منصرف كنند ولي چون مامورين از تخريب خانه‌ها دست نمي‌كشند اهالي به آنها حمله كرده و مامورين و از جمله نماينده شهرداري نارمك را به شدت مضروب مي‌كنند.

 

سه‌شنبه 20 آبان ـ مامورين شهرداري با حمايت چند كاميون از افراد گارد شهرباني به طرف شميران نو حركت كرده و مجددا قصد تخريب خانه را دارند. كه با مقاومت اهالي روبرو مي‌شوند و با افراد گارد شهرباني به زدوخورد مي‌پردازند. افراد گارد شهرباني نيز دست به تيراندازي زده و پنج تن از اهالي را كشته و عده زيادي زخمي مي‌شوند.

چهارشنبه 21 آبان ـ شهرداري و گارد شهرباني كه مقاومت اهالي را مشاهده مي‌كنند از تخريب خانه‌ها منصرف مي‌شوند و از منطقه شميران نو خارج مي‌شوند.

سه‌شنبه 27 آبان‌ماه ـ به مناسبت حمله وحشيانه گارد شهرباني و عمال شهرداري تهران به اهالي شميران نو دانشجويان دانشكده علم و صنعت دست به اعتصاب زده و از حضور در كلاس‌ها خوداري كرده و كلاس‌ها بصورت نيمه‌تعطيل درمي‌آيند. همچنين هنگام ظهر در ناهارخوري از خوردن غذا امتناع كرده و ميزها را برگردانده و ناهارخوري را درهم‌ مي‌ريزند و با دادن شعارهاي اتحاد ـ مبارزه ـ پيروزي از سلف‌سرويس خارج شده و شروع به شكستن شيشه‌ها مي‌كنند. در اين اعتصاب كسي دستگير نشده است.

ادامه مدت زندان و آموزش مسئل ميهني

از ابتداي سال 54 زندانياني كه مدت زندان آنها به پايان رسيده است آزاد نشده و همه آنها از زندان‌هاي شهرستان‌ها و زندان قصر به زندان كميته منتقل شده‌اند. اين زنداني‌ها بايد قبل از آزادشدن در دوره آموزش مسايل ميهني كه بوسيله دژخيمان ساواك و متخصصين در انقلاب سفيد تدريس مي‌شود شركت كرده در امتحانات اين كلاس‌ها قبول شوند.

كساني كه در امتحانات اين دوره مردود شوند (كه همه زنداني‌ها جزو آنانند) ازاد نخواهند شد و در زندان باقي خواهند ماند. در همين رابطه عده‌اي از كساني كه قبل از سال 54 نيز آزاد شده بودند، دوباره دستگير شده‌اند.

نكته ديگر درباره اين زندانيان اينست كه رژيم خائن از وقتي كه مدت زندان آنان بسر رسيده است از دادن ملاقات و يا هرگونه اطلاعي خودداري مي‌كند. همسر يكي از زندانيان با وكيل مدافعش به سراغ شوهرش مي‌رود كه مدت محكوميتش قبل از فروردين تمام شده بوده است. وكيل مدافع با ساواك تلفني تماس مي‌گيرد. حسين‌زاده مي‌گويد كه الان بازپرس زنداني مذكور پيش من است و مي‌گويد او را همان روزي كه محكوميتش تمام شده بود آزادش كرده‌اند.

او اضافه مي‌كند كه ديگر سراغش را از اينجا نگيريد. حتما پس از آزادي رفته است و به خرابكاران پيوسته است. اما از درون زندان به ترتيبي به همسر اين زنداني خبر مي‌دهند كه شوهرش همراه با ساير زندانياني كه محكوميتشان تمام شده است هنوز در سياه‌چال‌هاي ساواك است.

 

            بازداشت مجدد علامه مجاهد

<![if !vml]><![endif]>آيت‌الله طالقاني

مامورين سازمان امنيت رژيم شاه چند هفته قبل به منزل علامه مجاهد حضرت آيت‌الله حاج سيد محمود طالقاني رفته و معظم‌له را دستگير و به زندان كميته مي‌برند. اين اولين باري نيست كه مجاهد عظيم‌الشأن، اين مؤسس و رهبر عاليقدر نهضت آزادي ايران به دست دژخيمان رژيم به غل‌وزنجير كشيده شده‌اند. بلكه در طي 22 سال كه از كودتاي خائنانه 28 مرداد مي‌گذرد، علامه مجاهد بيش از دوسوم از اين مدت را در زندان‌هاي شاه بسر برده‌اند. و هر بار كه آزاد شده‌اند، آبديده‌تر، مصمم‌تر از پيش به ميان توده مردم ما بازگشته و همچنان سرسختانه به انجام وظائف انساني‌ـ اسلامي خود و ادامه مبارزات پرداخته‌اند.

مبارزات پي‌گير علامه مجاهد و رهبر ما، عليه رژيم سرسپرده شاه كه انعكاس و بازتاب و تبلور اعتقاد به جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي انقلابي اسلامي است. همچنين ادامه يك سنت ديرينه در خانواده طالقاني نيز مي‌باشد.

علامه طالقاني، خود در موارد مختلف، من‌جمله در مقدمه كتاب «حكومت از نظر اسلام» به دوران سياه ديكتاتوري رژيم رضاخان و مبارزات پدر بزرگوارشان در آن دوره، و از تجارب اوليه خود با مامورين كارآگاهي پدر محمدرضا شاه سخن مي‌گويند.

هم‌اكنون نيز از اين خانواده، يك پسرشان، دختر و داماد ايشان زنداني است و پسر ديگري متواري است. زهي افتخار …. زهي شرف ….

علامه طالقاني را پس از كودتاي 28 مرداد، بارها به جرم روشنگري خلق از سنگر مسجد هدايت در خيابان اسلامبول دستگير و به زندان انداخته‌اند. همان مسجد و سنگري كه از همان جا، حنيف‌نژادها، سعيد محسن‌ها، ناصر صادق‌ها، عسگري‌زاده‌ها، مشكين‌فام‌ها، ميثمي‌ها، و صدها مبارز و مجاهد ديگر براي اولين‌بار با اسلام اصيل و انقلابي ـ و با آيات تكان‌دهنده قرآن ـ با كلام هدايت‌كننده حق آشنا شدند… در يكي از اين دستگيري‌ها علامه طالقاني بعد از آزادي از زندان شب جمعه بعد وقتي به مسجد آمدند، بعد از نماز، به جاي رفتن به منبر از همان‌جا روي زمين شروع به صحبت كردند. و گفتند كه چون سازمان امنيت به ما دستور داده است كه ديگر «به منبر نرويم» ما هم نمي‌رويم و از همين جا درس خود را آغاز مي‌كنيم.

در سال 1336، حضرت آيت‌الله را به جرم فعاليت و رهبري در نهضت مقاومت ملي، همراه با ساير سران و فعالين نهضت نظير مهندس بازرگان، دكتر سحابي، طاهر احمدزاده، عزت‌الله سحابي، دكتر شيباني، شريعتي (پدر و پسر) حضرت آيت‌الله زنجاني دستگير و براي مدت يك سال نيز زنداني كردند.

علامه طالقاني، در ارديبهشت 1340، به همراهي مبارزيني چون مهندس بازرگان و دكتر سحابي و … تأسيس نهضت آزادي ايران را اعلام كردند. و در سال 1341، همراه با ساير سران و فعالين نهضت آزادي ايران دستگير و محاكمه نظامي شدند.

علامه طالقاني با قهري انقلابي صلاحيت دادگاه‌هاي نظامي را در محاكمه خود رد كردند. در طي محاكمات سران نهضت، ملت  ايران از مراجع عاليقدر چون حضرت آيت‌الله خميني تا مبارزين سرسخت دانشگاه تهران، تا بازاريان، همه يكپارچه به پشتيباني از نهضت و سران آن و تأييد مبارزات آنان برخاستند.

دانشجويان خارج از كشور، مراجع بين‌المللي نيز شديدا به اين محاكمات اعتراض كردند. رژيم شاه به منظور پرونده‌سازي عليه علامه طالقاني، پرويز عدالت‌منش ـ يكي از اعضاي نهضت را تحت فشار شكنجه‌هاي سبعانه‌اي قرار داد تا از او اعتراف بگيرد كه علامه طالقاني با قيام عشاير جنوب و با سازمان «افسران و درجه‌داران نهضت ملي» در تماس بوده و با جمع‌آوري «ديناميت» قصد «انقلاب» داشته‌اند.

دادگاه تجديدنظر نظامي،‌ حضرت آيت‌الله را به ده سال زندان محكوم ساخت.

اما معظم‌له حتي در زندان هم آرام نبودند. كلاس‌هاي درس و بحث و روشنگري انقلابي به راه افتاد. در همين دوران است كه حنيف‌نژاد ـ سعيد محسن و … برخي ديگر از فعالين نهضت آزادي ايران كه بعدها دست به تأسيس سازمان مجاهدين خلق زدند،‌ و هم‌زندان علامه مجاهد بودند، توانستند با استفاده از فرصت دانش اسلامي خود را در كلاس‌هاي درس قرآن طالقاني در زندان توسعه داده ابعاد آن را عميق‌تر سازند. انعكاس آن آموزش‌هاي اصيل اسلامي را بعدها، پس از آزادي حنيف‌نژاد و دوستانش از زندان و تشكيل سازمان مجاهدين، در تدوين ايدئولوژي انقلابي اسلامي مجاهدين به خوبي مشاهده مي‌كنيم.

علامه مجاهد طالقاني تازه از زندان آزاد شده بودند كه جريان شهادت روحاني مبارز آيت‌الله سعيدي خراساني بدست جلادان رژيم شاه و به جرم صدور بيانيه اعتراض به سرمايه‌گذاري‌ آمريكائي‌ها در ايران پيش آمد و طالقاني به همراهي ساير اعضاء و فعالين سران نهضت آزادي ايران و همه مسلمانان مبارز و متعهد ـ من‌جمله دكتر عباس شيباني براي برگزاري مراسم ختم و اعتراض به عمل ضدانساني رژيم به منزل ايشان و سپس به مسجد غياثي رفتند. و از آنجا با خطابه‌هاي خود عليه استبداد شاه و اعتراض به كشتار سبعانه فرزندان خلق به جرم آزادي‌خواهي، حقايق را به گوش مردم رسانيدند. سازمان امنيت بلافاصله دكتر شيباني و علامه طالقاني را دستگير نمود.

عباس شيباني را طي يك محاكمه كوتاهي به سه سال زندان محكوم ساخته كه هنوز هم با وجودي كه مدت محكوميتش تمام شده است و بايستي آزاد گردد، آزاد نشده است.

علامه طالقاني را ابتدا به زابل تبعيد كردند، و سپس غيابا محاكمه و به سه سال تبعيد و زندان محكوم ساختند، اما حضرت آيت‌الله طالقاني بعد از مراجعت از تبعيد نيز ساكت ننشستند و با وجود كبر سن و تحت‌نظر بودن در منزل، معذالك به انجام وظائف مبارزاتي خويش ادامه مي‌دادند. درود به مجاهد كبير علامه طالقاني.

رسوا باد آن كوردلاني كه هم‌صداي با رژيم شاه، مبارزين و مجاهدين اصيل اسلامي را ارتجاعي و سازشكار مي‌خوانند و ادعا ميكنند كه گويا مجاهدين اصيل نه برمبناي شناخت و آگاهي واقعي مبارزه مي‌كنند بلكه حركت آنها «عاطفي» و «غريزي» است!! زهي بي‌شرمي، دروغ‌سازان نابود باد.

سلام و درود ما بر علامه مجاهد طالقاني.

 

 

 

نامه‌اي از ايران

ماهنامه پيام مجاهد:

در مدت كوتاهي كه در آغاز سال جديد از ايران بازديد مي‌كردم، اوضاع ايران را چنان درهم ديدم كه برايم غيرقابل تصور بود. شالوده اداري، اقتصادي و اخلاقي ايران چنان ازهم‌گسيخته است كه به وضوح حركت آن را به سوي انهدام مشخص مي‌سازد. من در زير پاره‌اي از مشاهدات خود را گزارش خواهم داد.

«…. از نظر اخلاقي زشتي بسياري از كارها از نظرها رفته است. خانواده‌هائي را ديدم كه پس از مثلا 25 سال ازدواج به علت خيانت زن از هم پاشيده‌اند!‌ عكس‌هاي لخت و وقيح برسردر سينماها و كاباره‌ها يكي از علل تصادفات اتومبيل‌ها در خيابان‌هاي شلوغ شهر مي‌باشد. متن فيلم‌ها را نديدم ولي اگر مطابق عكس‌هاي تبليغي آن باشد تماما بايد درجه X و يا حتي چند X باشند!

از نظر اقتصادي چنين هرج‌ومرجي نه‌تنها در ايران بلكه در دنيا احتمالا سابقه ندارد. نرخ تورم را كه بانك مركزي 5/22 درصد اعلام كرده، طبق اطلاع از منابع موثق گويا 63 درصد و يا حتي بيشتر است.

اسكناس‌هاي صدتوماني شايد ارزش اسكناس‌هاي 10 توماني گذشته خيلي نزديك را نيز نداشته باشد. مايحتاج عمومي مردم بسيار كمياب و در اكثر موارد (شكر و گوشت) غالبا قحطي است چنان‌كه در ايام عيد گوشت و مرغ اصلا وجود نداشت. مغازه‌هائي نظير نانوائي به زور دولت باز است و نرخ تاكسي علي‌رغم اين همه گراني ارزاق و ديگر مايحتاج به همان نحو سابق است و غالبا صرف بر سوار شدن تاكسي است تا اتوبوس كه البته بطور متوسط بين سه ربع تا يك ساعت براي گرفتن تاكسي معطل خواهيد بود. تازه وقتي كه تاكسي هم پيدا كرديد شايد باز صرف با پياده رفتن باشد كه سرعت بيشتري خواهد داشت با اين حال براي خريد اتومبيل پيكان بايستي لااقل 6 ماه معطل شويد و اسمتان در ليست باشد و حواله‌هاي پيكان در بازار سياه خريد و فروش مي‌شود و خود دولت براي كارمندان دولتي 20 هزار دستگاه هيلمن از انگليس وارد كرده است.

علاوه بر اين تنها در عرض يك هفته در اين مدت تعداد 80 هزار دستگاه اتوبوس جديد در مرزها منتظر ورود به ايران بوده‌اند! در روز سيزده‌بدر براي رفتن به دماوند حداكثر سرعتي كه توانستم رانندگي كنم ساعتي 6 كيلومتر بود با اين‌حال هيچ تغييري در وضع خيابان‌ها داده نشده، روزبروز هم شلوغ‌تر مي‌شود.

رشوه‌خواري در ادارات نيز كمافي‌السابق و به شدت هر چه تمام‌تر ادامه دارد. و با رونق مصنوعي كه در وضع اقتصاد به وجود آمده حقوق‌هاي كلاني به افراد و به‌خصوص تحصيل‌كرده‌ها پيشنهاد مي‌شود كه دليلي به جز سوءاستفاده از موقعيت براي تحصيل‌كرده‌ها در دستگاه‌هاي دولتي باقي نمي‌ماند. در مقابل،‌ دولت سعي دارد كه احتياجات نيروهاي تخصصي خود را از خارجي‌ها تامين كند، چون به قول روزنامه‌ اطلاعات «در مورد حقوق خارجي‌ها ضابطه و حدود خاصي وجود ندارد بنابراين دست دولت بازتر است!».

عمليات عمراني نيز تا آنجا كه مربوط به توسعه و حفظ منافع خارجي مي‌شود از قبيل ترسيم و توسعه بنادر و جاده‌هاي اصلي و … غيره، با شدت فراوان ادامه دارد و با اين حال چنين شلوغي در بنادر شاهپور و خرمشهر و غيره تابحال سابقه ندارد. جريمه توقف كشتي ناشي از شلوغي بندر كه بنام [Demu?????] معروف است به روزانه 4 هزار دلار بالغ مي‌شود و با اين حال هنوز هم سيل كشتي‌ها به بنادر خليج‌فارس روان است.

تمام كمپاني‌هاي ورشكسته اروپائي و آمريكائي بازار ايران و ديگر كشورهاي نفتي را براي خود بهشتي مي‌دانند و هر آشغالي به قول معروف در اين بازارها آب مي‌شود. هتل‌هاي درجه يك از ماه‌ها قبل رزرو شده و اكثرا كار به پارتي‌بازي مي‌كشد! قراردادهاي دولتي با قرض از خود دولت به بخش خصوصي (كاملا خصوصي) واگذار مي‌شود و منافع بلافاصله به حساب‌هاي بانك‌هاي خارجي سرازير مي‌گردد و آنچه باقي مي‌ماند بعنوان مثال ساختمان ميدان شهياد و يا ذوب آهن است (همچنين آپارتمان‌هاي چندين‌طبقه) كه اكثر به خاطر نداشتن پي‌ريزي محكم در حال نشست‌كردن مي‌باشند! و ساختمان ذوب‌آهن در چهارراه تخت‌جمشيد و پهلوي مدت‌هاست تخليه شده و در انتظار فروريختن آن هستند! براي گرفتن يك قرارداد چندين ميليون‌توماني با يك امتياز كارخانه كافي است ترتيبي خصوصي با يكي از شاهپورها داده شود و ديگر مشكلي باقي نخواهد ماند…..


 

[1]. كلمه وحدت به منظور فهم جمله اضافه شد. (پ.م)

[2]. داخل پرانتز خوانا نبود. (پ.م)