شماره ٣٨ ( سال چهارم، بهمن ١٣٥۴ )

 

فهرست مطالب

 روسياهي انقلاب سفيد شاه و خشت بر آب زدن امپرياليسم

افكار عمومي جهان و اختناق و شكنجه در ايران

مسلمانان آگاه

سياي آمريكا و قتل لومومبا

نظار بين‌المللي در ايران

پشتيباني خلق ايران از مسلمانان لبنان

اخبار خارجي

هشدار ـ اخطار

اخبــــار

خون شهيدان جوشان باد

آب را گل‌آلود مي‌كند؟

 

 

 

روسياهي انقلاب سفيد شاه
و خشت بر آب زدن امپرياليسم

و اذا قيل لهم لاتفسدوا في‌الارض قالوا انما نحن مصلحون. الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون.

و چون به آنها گفته شود كه در روي زمين فساد نكنيد، مي‌گويند ما مصلح هستيم (به خيال خود اصلاح‌گرانند) در صورتي كه آنها مفسداني بي‌انديشه هستند.

(آيات 11 و 12 سوره بقره)

اخيرا شاه، اين جرئومه فساد و تباهي، كه خود و رژيم‌اش سر تا پا در منجلاب كفر و شرك و الحاد بندگي امپرياليسم غوطه‌وراند باز هم سخن‌پراكني كرده است. و اين بار هم مثل ساير موارد، در حالي كه ملت و مملكت ما در آتش فساد و هرج و مرج اقتصادي ـ ظلم و ستم هيئت حاكمه مي‌سوزد، شاه ادعا مي‌كند كه كشور ما به زودي به قله «تمدن» مي‌رسد. و عن‌قريب از كشورهاي متمدن آمريكا، اروپا،‌ چين و ژاپون نيز جلوتر خواهد رفت!! و بازهم در حالي كه كارگران و دهقانان و ساير زحمت‌كشان و مستضعفين خلق ما به طور بي‌سابقه‌اي بدست متكاثرين بزرگ داخلي و خارجي استثمار مي‌شوند، شاه ادعا مي‌كند كه: در فرهنگ جديد انقلاب ايران كلمه استثمار ديگر معني ندارد. (كيهان 15 بهمن 54) زهي بي‌شرمي.

شاه در فرماني كه اخيرا صادر كرده است مي‌نويسد: اكنون كه اجراي اصول چهارده‌گانه انقلاب …. ثمرات و نتايج درخشان مورد انتظار خود را در كليه شئون اجتماعي و اقتصادي ملت ايران آشكار ساخته است.

اما آنچه كه شايد به سخنان جديد شاه تازگي مي‌دهد اينست كه شاه با چنين ادعائي سپس به حزب خودساخته‌اش ماموريت مي‌دهد كه فلسفه كلي اصول باصطلاح انقلابش را «به صورت يك سيستم فكري جامع ايدئولوژيك بر بنيان يك ديد ديالكتيك و علمي روزنگر» مدون سازد.

اكنون بايد ديد كه اولا اينكه شاه ادعا مي‌كند ثمرات مورد انتظار انقلاب سفيد ظاهر شده است. اين ثمرات كدامند؟ و مورد انتظار چه مقام، طبقه، قدرت و دولتي بوده‌اند؟ بايد آن را بررسي كرد. ثانيا منظور شاه از اينكه «ديالكتيك علمي» ايدئولوژي انقلاب شاهانه!! خواهد بود با صدور اين فرمان ظاهرا رژيم تغيير مواضع داده و مي‌خواهد از اين پس برنامه‌هاي خود را زير پوشش «ديالكتيك علمي» انجام دهد. و لابد بسا مغزهاي متفكر خودفروخته بزودي توجيهات ظاهرا «علمي» و محمل‌هاي زيربنائي براي اين دگرگوني و تغيير پيدا خواهند كرد.

لابد شاه خيال كرده است كه با بكار بردن لغاتي چون «ديالكتيك» و «علمي» قادر خواهد بود بر روي ماهيت ارتجاعي و پوسيده رژيم‌اش پوششي ظاهرفريب بكشد. شاه در گذشته كوشيده است كه ماهيت ضدانساني رژيمش را زير پوشش اسلام پنهان سازد. در كنار انقلاب سفيد كه بنام شاه نوشته‌اند آمده است كه:

اين انقلابي بود كه براساس عالي‌ترين موازين عدالت و نوع‌پروري طبق تعاليم عاليه اسلامي صورت مي‌گرفت، و طبعا در اين راه از تاييد الهي برخوردار بود.

اما از آنجا كه چراغ كذب را نبود فروغي و راه كج هيچ‌گاه كسي را به منزل و سامان نمي‌رساند. رژيم شاه هم نتوانست از آن همه عوام‌فريبي‌ها سودي ببرد. حتي خواب‌نماشدن و ادعاي خدائي و پيامبري و نظركردگي‌ شاه هم نتوانست حتي ساده‌ترين افراد ما را فريب دهد. و حتي براي مدتي كوتاه آنها را در درك ماهيت واقعي رژيم شاه مردد سازد.

حال هم كوشش و تلاش آنها براي توجيه «ديالكتيكي» و يا «علمي» از خيانت‌ها و دزدي‌ها و مملكت‌فروشي‌ها…. و بالاخره ماهيت ضدخلقي و ارتجاعي نمي‌تواند كسي را فريب دهد. اما مهم‌تر از اين اكنون بايد به بررسي اين مسأله پرداخت كه هدف‌هاي رژيم سرسپرده شاه و استعمارگران خارجي از طرح باصطلاح انقلاب سفيد چه بوده است؟ آيا رژيم شاه و امپرياليسم تا چه حد در برنامه‌هاي خود در ايران موفق شده‌اند؟

اهداف مورد نظر امپرياليسم در ايران

كودتاي 28 مرداد 1332، مستقيما بدست سياي امريكا تنظيم و با همكاري امپرياليسم انگليس و با سكوت و تاييد ضمني روس‌ها در ايران پياده شد. و توانست حكومت ملي دكتر مصدق، رهبر خردمند و ضداستعمار شرق را ساقط سازد…. و با تسلط همه‌جانبه امپرياليسم و استعمار خارجي كشور ما بار ديگر ميدان تاخت و تاز چپاول‌گري‌هاي بيگانگان گرديد.

اما استعمارگران خارجي بخصوص امپرياليسم امريكا، با دو مسئله اساسي در ايران روبرو بود:

اول آنكه: علي‌رغم همه ادعاهاي رژيم شاه مبني بر ثبات و آرامش در ايران و علي‌رغم همه فشارها و زندان‌ها و شكنجه‌هاي رژيم كودتائي ـ از محاكمه دكتر مصدق گرفته تا تيرباران افسران شرافتمند ايراني، تا سوزاندن روزنامه‌نگاران ـ چون كريم پورشيرازي، تا خراب كردن سقف بازار بر سر بازاريان مبارز و ملي، تا بستن دانشگاه و ضرب و شتم دانشجويان و استادان تا تيراندازي بسوي كارگران كوره‌پزخانه و بالاخره حبس و تبعيد ـ زجر و شكنجه و كشتار مراجع عالي‌قدر، علماي اعلام و روحانيت مترقي و انقلابي و انبوه ساختن زندان‌هاي ايران از قزل‌قلعه و قصر تا فلك‌الافلاك و جزيره خارك…. علي‌رغم همه اينها نهضت ملي ايران بعد از كودتاي 28 مرداد نه‌تنها نمرد و خاموش و سرد نشد، از بين نرفت. بلكه نهضت ملي با مجهزشدن به ايدئولوژي و جهان‌بيني انقلابي توسعه و عمق بيشتري يافت…. به طوري كه با تشديد مبارزات ملت ما و درونماي مسيري كه لاجرم جنبش در مسير تكاملي خود بدان خواهد رسيد نگراني اربابان و حاميان رژيم شاه شدت يافت مغزهاي متفكر آمريكائي پيش‌بيني كردند كه اگر وضعيت به همين منوال ادامه يابد، بزودي جنگ‌هاي انقلابي از نوع كوبا، الجزيره ـ ويتنام در ايران آغاز خواهد شد.

خصوصا با توجه به تجربه آمريكا از كوبا و رژيم باتيستا ـ و ويتنام و رژيم ديم،  وبا توجه به عمق فساد و بي‌لياقتي رژيم شاه، آمريكائي‌ها به فكر چاره‌جوئي و مقابله و پيش‌گيري خطر افتادند. و به فكر اينكه بتوانند برنامه جديد و بهتري را براي ادامه سلطه خود پيدا كنند.

دوم اينكه: امپرياليسم آمريكا از همان سالهاي بعد از جنگ بين‌الملل دوم چشم طمع به منابع حياتي كشور ما دوخته بود و بارها و بارها، كوشش بسيار بكار برده بود كه به نحوي از انحاء بتواند سلطه اقتصادي ـ سياسي خود را در ايران گسترش دهد. سياست موازنه مثبت، كه در سال‌هاي 24-1325 و همزمان با درخواست‌هاي مكرر روسيه شوروي در مورد امتياز نفت شمال و با پشتيباني همه‌جانبه حزب توده مطرح شده بود، نه‌تنها امتياز نفت شمال را به روس‌ها برگزار مي‌كرد بلكه امتياز نفت كرمان و بلوچستان را به آمريكائي‌ها برگزار نمود.

وقتي برنامه سياست موازنه مثبت حزب توده، كه تأمين‌كننده مطامع استعماري روس ـ انگليس ـ آمريكا در برابر طرح ملي سياست موازنه منفي دكتر مصدق (به پيام مجاهد شماره 6 رجوع كنيد) شكست خورد و به زباله‌داني تاريخ رفت، همان سياست‌هاي استعماري طرح جديدي را به نام «استقلال انجمن‌هاي ولايتي و ايالتي» با همكاري و مشورت يكديگر تهيه كردند و سپهبد رزم‌آرا را مأمور اجرا و پياده كردن آن نمودند… مبارزات ملي شدن صنايع نفت در ايران به رهبري خردمندانه دكتر مصدق و بسيج همه نيروهاي خلق… و گلوله شادروان خليل طهماسبي و قتل رزم‌آراء، آن برنامه‌ها را نيز نافرجام گذاشت و با روي‌كار آمدن حكومت ملي دكتر مصدق، سياست‌هاي استعماري كه قادر نبودند ـ به علت قدرت نهضت ملي ـ در آن شرايط مستقما آن را با نيروي نظامي از بين ببرند به انواع وسايل و حيل متوسل شدند تا مانع اجراي موفقيت‌آميز برنامه‌هاي دكتر مصدق بشوند و بالاخره هم در 28 مرداد 32 با كودتاي نظامي خود و از بين بردن حكومت ملي دكتر مصدق زمينه‌هاي نظامي ـ سياسي را براي پياده كردن طرح‌هاي اساسي و قديمي خود، كه دستيابي و چپاول و غارت هرچه‌بيشتر و وسيع‌تر منابع حياتي ما بلكه وابسته ساختن هرچه بيشتر اقتصاد داخلي به سرمايه‌داري خارجي مي‌باشد.

استعمار خارجي كه پس از كودتاي 28 مرداد به اهداف زودرس خود رسيده بود بدنبال آن بود كه راهي بيابد تا در جهت اهداف دوررس كودتا سلطه خود را هرچه بيشتر و عميق‌تر بر سرتاسر شئون سياسي ـ اقتصادي كشور ما گسترش دهد.

اربابان و حاميان رژيم شاه، كه بهتر از هر كس به بي‌كفايتي و فساد رژيم كودتا آشنائي داشتند، از همان سال‌هاي اول بعد از كودتاي 28 مرداد به فكر چاره‌جوئي‌هائي بوده‌اند…. تا در چهارچوب حفظ سلطه خود، تغييرات در سطح بروني و خارجي رژيم بدهند. نهضت آزادي در سرمقاله پيام مجاهد شماره 29 ـ تحت عنوان «حزب‌بازي شاه ـ حناي بي‌رنگ استعمار» قسمت‌هائي از اين فعاليت‌ها و كوشش‌هاي استعمارگران را در اين زمينه مورد بحث قرار داده است و نشان داده است كه چگونه به علت فساد رژيم شاه و احساس خطر انقلاب در ايران امپرياليسم آمريكا درصدد برآمد تا برخي تغييرات سطحي و ظاهري رژيم كودتا را تثبيت نمايد.

بنابراين استعمار خارجي از طرح و اجراي برنامه باصطلاح انقلاب سفيدشاه دو هدف عمده و اساسي را مدّنظر داشته است:

اول ـ تثبيت رژيم كودتائي در ايران. از طريق جلب پشتيباني و حمايت كارگران و دهقانان به سود رژيم . با استفاده از ضدانگيزه و تقليل خطر انفجار و انقلاب در ايران.

دوم ـ حراست و توسعه منافع استعماري (اعم از آمريكا، انگليس و روسيه).

طراح اين برنامه‌ها چه كساني بودند؟

در مقدمه كتاب انقلاب سفيد كه بنام و يا به دستور شاه نوشته شده چنين آمده است: «در سال‌هاي اخير احساس كردم كه شرايط ملي و بين‌المللي لازم براي انجام انقلاب اساسي و ريشه‌داري كه مي‌بايد اساس جامعه ايراني را به كلي تغيير دهد و آن را به صورت اجتماعي هماهنگ با پيشرفته‌ترين جوامع امروزي جهان و متكي بر مترقيانه‌ترين اصول عدالت اجتماعي و حقوق فردي درآورد فراهم شده است.

اما براي آنكه دانسته شود اين شرايط بين‌المللي مساعد كدام هستند و كدام مقامات و محافل بين‌المللي اين برنامه‌ها را بر كشور ما تحميل كرده‌اند لازم است اسنادي در همين‌جا ارائه داده شوند. تا تصور نشود كه حتي اين «برنامه‌ها» محصول تفكرات مغزهاي خود رژيم بوده است عناصر وابسته به رژيم حتي چنين لياقتي را هم ندارند. اينها همه برنامه‌هاي «حكيم‌فرموده» امپرياليسم آمريكا بوده است.

پيغام امروز در شماره 784 آبان‌ماه 41 خود نوشت كه: «مقامات امريكائي قبلا اعلام كرده بودند به كشورهائي كمك مي‌دهند كه به وضع داخلي خود سر و صورتي بدهند ـ برنامه اصلاحات ارضي را اجرا كنند و مبارزه با فساد را به اجرا بگذارند».

و نيويورك تايمز (آگوست 62) گزارش داد كه: شاه به جانسون اطمينان داده است كه ايران همان‌طور كه منظور سياست امريكاست از راه تقليل هزينه قشون به تقويت پيشرفت‌هاي اقتصادي خود مبادرت خواهد كرد.

ولي دستگاه كندي در عين‌حال مصمم است به روش دقيق خود يعني نگاه داشتن ايران در حالت خوف از ندادن كمك، و دادن كمك در صورت اجراي تعهداتي كه شاه در موقع اقامت جانسون در ايران كرده بود، ادامه دهد.

اين اسناد به خوبي نشان مي‌دهد كه طراح «برنامه انقلاب سفيد» چه كساني بوده‌اند و چه كساني و چه دولت‌هائي و براي چه مقاصدي به اجراي اين برنامه‌ها اصرار داشته‌اند. اما شاه مدعي است كه برنامه‌اي به او تحميل نشده است:

«…. اين شالوده‌اي كه ما بايد بريزيم براساس و مبناي عدالت اجتماعي است… و اين كاري است كه به حمدالله ما شروع كرده‌ايم. و چيزي كه جاي خوشوقتي است اين است كه در اين راه توانسته‌ايم قبل از اينكه مجبور باشيم و قبل از اينكه به ما تحميل شود… در صورت مثلا تحميل از طرف غيرايراني ممكن بود منجر به اضمحلال كامل استقلال مملكت بشود».

(نطق شاه در باشگاه افسران تبريز مهرماه 41)

علاوه بر اينها مغزهاي متفكر! آمريكا پيش‌بيني مي‌كردند كه به زودي در ايران جنگ‌هاي انقلابي از نوع ويتنام آغاز خواهد شد. و لذا، در مقام پيش‌گيري و مقابله با آن برآمدند، مجله اكونوميست لندن (محرمانه) در 26 ژوئيه 62 (4 مرداد 1341) نوشت كه: آمريكائي‌ها تقريبا يك سال است كه براي اصلاح ارتش به شاه فشار مي‌آوردند. آنچه در نظر است ارتشي است كه تعداد نفرات آن به يك‌چهارم ارتش فعلي ـ كه 200 هزار نفر است ـ تقليل يابد و افراد آن تعليمات لازم براي تاكتيك‌هاي جنگي پارتيزاني ببينند و در تجديد سازمان آن به قابليت مانور توجه شود».

درست چند هفته بعد ـ شاه نظير يك نوكر سرسپرده ـ كه هست ـ عين همين نظر و برنامه آمريكا را تكرار مي‌كند:

«ولي ما دائم درصدد بهبود بخشيدن سازمان‌هاي نظامي خودمان هستيم. تشكيلات جديدي خواهيم داد. از حالا به شما مي‌گويم ارتش ما از لحاظ نفرات كوچك‌تر خواهد شد ولي روزبه‌روز فني‌تر مي‌شود. و اميدواريم آنچه كه باقي مي‌ماند مجهزتر باشد، و باصطلاح ما نظامي‌ها قابل استفاده‌تر باشد. (از نطق شاه در باشگاه افسران تبريز مهرماه 41).

اما همه اين مقدمه‌چيني‌ها براي هموارساختن راه جهت اجراي برنامه‌هاي ديگري بوده است كه «ثمرات آنها امروز بر ملت ظاهر شده است. نهضت آزادي ايران، در همان زمان ـ بهمن 1341، طي بيانيه‌اي كه از طرف شوراي مركزي تحت عنوان «ايران در آستانه يك انقلاب بزرگ (!) و برگرداندن تاريخ خود چنين نوشت: «انقلاب از لوازم ترقي و تجدد انسان و اصولا از ضروريات ناموس تكامل حيات است. در اينكه موجبات و احساس احتياج و ضرورت نيز نسبت به اصول كليه اين اصلاحات از سال‌هاي قبل ميان ملت ايران پابپاي تحولات جهان وجود داشته و دارد حرفي نيست.

اما هر انقلابي انقلاب نيست: «چرا نهضت انقلاب سفيد شاه را انقلاب واقعي نمي‌دانست و نمي‌داند؟ براي آنكه انقلاب‌كننده دراينجا خود عامل و باعث اصلي بدبختي و بيچارگي ملت ماست. نهضت در همان موقع نوشت كه «معمولا انقلاب دو طرف دارد و انقلا‌ب‌كننده آن طرف توسري‌خورده زجركشيده، محروم‌شده، خشمگين‌شده مظلوم اجتماع است. و انقلاب را در برابر طبقه قاهر غاصب، حاكم، ظالم انجام مي‌دهد».

اما در انقلاب سفيد شاه، به موجب بيانيه نهضت:

«عامل اين انقلاب‌ها نه دهاتي‌ها هستند. نه شهري‌ها نه ملت نه مجلس و نه دولت، يك نفر است: شخص پادشاه مملكت…. اين خود در تاريخ انقلاب‌هاي جهان انقلابي است! انقلاب از اين بزرگ‌تر نمي‌شود كه با يك گردش زبان ضارب خوش‌زبان مدافع مضروب بي‌زبان شود…»

شوراي مركزي نهضت آزادي ايران، در نشريه ديگري كه در آبان 1340 زمان صدور فرمان باصطلاح «منشور انقلاب توسط شاه منتشر ساخته بود نوشت كه: «مصلحت ملت مقدم بر رعايت نظرات و سليقه‌هاي شخصي مي‌باشد. احدي از آحاد بشر نمي‌تواند خود را شخص منحصر مملكت معرفي نمايد. بايد ديد قاطبه ملت ايران چه مي‌خواهد و چه مي‌گويد؟ افكار عمومي هيئت حاكمه هشت سال اخير منتخب مقام سلطنت را با توجه به اعترافات مصادر امور كشور در اين مدت و با درنظرگرفتن نتايج وحشت‌آور آن بدون ترديد محكوم مي‌كند….» رژيم شاه بدنبال صدور باصطلاح منشور انقلاب در آبان 1340 براي تسجيل هرچه بيشتر موقعيت خود و آراستن برنامه‌هاي ضدملي خود به دادن پوششي قانوني به فكر تأسيس مجلس مؤسسان افتاد.

اما نهضت آزادي كه توانسته بود با استفاده از شيوه مبارزات علني، و با بيان قاطع مواضع خود، نسبت به انحرافات رژيم توده‌هاي وسيعي از مبارزين اصيل را بسيج نمايد… با قاطعيت بيشتري نقاب از چهره سالوس و رياي رژيم برداشت.

نهضت در اعلاميه آبان‌ماه 1341 خود نوشت كه:

«مي‌خواهند اعمال خلاف قانون اساسي چند سال اخير خود را از طريق عطف بماسبق قانوني نمايند. در نظر است آن مختصر آثار بيجان و رنگ‌پريده آزادي و دموكراسي را كه پس از چندين بار عمليات خائنانه و ضربات كاري مجلس‌هاي مؤسسان قبلي بر پيكر نحيف مشروطيت و قانون اساسي وارد آمد مسجل و مسلم نمايند. براي جلوگيري از قيام و جنبش واقعي مردم عمليات انقلابي نماي مسخره‌اي كه عنوان نموده‌اند به خيال خود به ثمر برسانند».

«توده‌هاي مردم از فسادها و بي‌عدالتي‌هاي ناشي از حكومت مطلقه به سطوح آمده‌اند و اينان در فكر تحكيم حكومت فردي و ديكتاتوري نقشه‌هاي جديد طرح مي‌كنند. بازي با سرنوشت ملت تا اين اندازه در تاريخ ايران بي‌سابقه است….! نهضت آزادي ايران لازم دانست به كارگردانان و دسيسه‌بازان روباه‌صفت هيئت حاكمه انزجار ملت و مخالفت شديد با اين افكار پوسيده و اقدامات بي‌ارزش را اخطار نمايند.»

ملت ايران اجازه نخواهند داد حيثيت و حق و شرافت و آزادي او را تا اين اندازه بازيچه اغراض خود قرار دهند… نهضت آزادي ايران در همان موقع در تحليل اهداف برنامه‌هاي رژيم نوشت كه: «برنامه بايد خالص‌تر در جهت صحيح تعقيب و تسريح شود. در جهت حفظ سلطنت استبدادي از يك‌طرف و حراست و توسعه منافع استعماري (اعم از روس ـ انگليس و آمريكا) از طرف ديگر: توافق همه‌جانبه كامل مطمئن! فقط يك مدعي در ميان هست. بايد او را از بين برد. يا اسلحه را از دست و زبانش گرفت… آتوي بزرگ را بايد به زمين زد و از ناصرها، فيدل‌كاستروها ـ نهروها و قاسم‌ها (ولي بصورت ظاهر و بازي) جلو افتاد. دستي بالاي دست‌ها و شعاري بالاي شعارها… و اينك كه مدت‌ها است پيوند با روشنفكران و مردم آزاده شهرها را بريده‌ايم … از خواص به عوام رو مي‌آوريم …. كارگران متشكل پشتيبان سابق احزاب و خلق كثير ساده‌لوح تازه‌نفس دهاقين را با حاتم‌بخشي از كيسه خليفه راضي نموده آنها را تعظيم‌كنندگان درگاه و نگاه‌دارندگان دستگاه مي‌نمائيم….».

شوراي مركزي نهضت آزادي در بيانيه 3 بهمن 41 خود نوشت:

«نهضت آزادي ايران در برابر اعلام رفراندوم شش ماده‌اي وظيفه تاريخي خود مي‌داند به اتكاي خداوند سبحان و علي‌رغم محيط خفقان و تهديدهاي سختي كه متوجه وجود نهضت و افراد مي‌شود سكوت نكرده و اظهارنظر و اعلام‌خطر نمايد.» سپس نهضت آزادي ايران به عنوان جزئي از كل حركت انقلابي ايران، شديدا به مبارزه عليه برنامه‌هاي ملت برباد ده رژيم شاه و افشاي هرچه بيشتر ماهيت واقعي آن برنامه پرداخت.

نهضت آزادي ايران در تحليل اين برنامه‌ها و پيش‌بيني عواقب آنها، در همان زمان (بيانيه شوراي مركزي 4 بهمن 41) نوشت:

«نهضت آزادي ايران مانند غالب افراد مصلح و سعادت‌خواه ايران به هيچ‌وجه طرفدار وضع نامتناسب و ناهنجار روابط ارباب و رعيت و روش نامساعد فرسوده مالكيت كه ميراث خيلي غارتگري‌هاست نمي‌باشد.

اين حقيقت نيز فراموش نشود كه دين مقدس و مترقي اسلام از چهارده قرن قبل با اعلام پيمان ان لا نعبدو الا الله و لا نتخذوا بعضا اربابا من دون الله و ابلاغ آن به سلاطين زمان، ارباب‌بازي را منع و فسخ كرده و اين شما سلاطين ظاهرا پيرو قرآن بوديد كه آن را در وجود خود و ايادي و عمّالتان احيا و اجباري كرديد….».

«از طرف ديگر نهضت آزادي ايران كه به حكم و العاقبه للمتقين معتقد به صحت و معنويت مي‌باشد. و به مصداق الاعمال بالنيات هرگز نمي‌تواند قبول كند از كاري كه در آن حسن‌نيت و حقيقت نباشد ثمر و خيري عايد شود. جاي هيچ‌گونه شبهه و اميدي نيست كه اين انقلاب غيرطبيعي و تحميلي و دروغي عاقبت‌الامر دردي از دردهاي ملت ده‌نشين يا شهرنشين ايران را دواكند. «و از آنجا كه اين‌گونه عمليات»…. برخلاف موازين طبيعي و قانوني…. و بدون دخالت ملت به صرف خواسته‌هاي خارجي و اوامر شخصي شاه،‌ به زور سرنيزه نظامي صورت مي‌گيرد. «….. هيچ كار و قراري نمي‌تواند پابرجا و بادوام باشد. و هيچ اقدام اساسي مفيد و برنامه و اميدي در چنين جامعه‌ امكا‌ن‌پذير نخواهد بود. قهرا در چنين بناي بي‌ملاط، بي‌حساب، بي‌اساس، سنگ روي سنگ بند نخواهد شد.

بلكه برعكس اين برنامه‌ها ضدخلقي، ضدمنافع ملي بود و از همان آغاز آثار شوم آن مشهود بوده  است. به طوري كه: «… اين حرف‌ها و اين كارها مملكت را در آستانه هلاكت عجيبي قرار داده است و حكومت فردي فعال مايشائي را كه برخلاف كليه اصول اسلامي و انساني و قانوني و مصالح اجتماعي مي‌باشد تحكيم و تثبيت كرده‌اند». و حاصل برهم‌خوردن نظام اقتصادي و همراه با آن تثبيت حكومت فردي استبدادي شاه، وابستگي هرچه بيشتر اقتصاد ما به سرمايه‌داري خارجي و چاپيدن مردم ما به دست غارتگران خارجي.

نهضت آزادي ايران در تحليل اين بخش از برنامه‌هاي باصطلاح انقلاب سفيد نوشت (بيانيه شوراي مركزي 4 بهمن 41) «منتها در اين مورد اربابان خارجي كه جانشين اربابان ايراني مي‌شوند هم از آخوز خواهند خورد هم از توبره. اسما سرمايه و بلافاصله ماشين و كارشناس مي‌آورند، ولي با بهره و بهاي هنگفت و به ضمانت عايدات ديگر با نو نوار كردن دهاتي‌ها و با پاشيدن‌ قرضه‌ها و قسط‌هاي انواع بنجل‌هاي بازار خودشان از قبيل راديو،‌ تلويزيون ـ ماتيك ـ پلاستيك و غيره سيل‌وار به كوه و دشت ايران به قيمت‌هاي دلخواه سرازير خواهند كرد… و بازار ايران بيش از پيش قبضه تجاوز يهوديان و سوداگران زالوصفت بين‌المللي خواهد شد.

نه‌تنها از جهت مصنوعات و احتياجات غيرخوراكي زندگي، بلكه از جهت محصولات داخلي و محلي نيز چنان كمبود و كسري در كشت و توليد دهات ما، در اثر بي‌صاحب و ساماني و بي‌بندو باري پديدار خواهد شد. اگر به مرحمت دولت‌هاي بعد از كودتا كسري گندم و كره و كنسرو ما سال به سال بيشتر از خارجه مي‌آمد، بزودي كاه و يونجه و نخود و لوبيا و خيار و گوجه‌مان را نيز بايد با ارز وارد كنيم…..

«خلاصه وقتي كه ترازنامه عملكرد چندساله را برسيد خواهيد ديد ارباب ايراني رفته ارباب خارجي جايش آمده و شايد فعاليت توليدي هم زياد شد. ولي رعيت ايراني حمال‌الحطب خارجي گشته، در حقيقت براي او كاشته و درو كرده دسترنجي گرفته، اما دسترنجش و اندوخته‌اش را هم به او داده است. اضافه بر آن سنت و مذهب و اخلاق و استقلالش را هم از دست داده است. سياست و اقتصاد خارجي هم نيرو و نقدينه زارع ايران را و بالاخره يك عده هم شيره و عصاره خاك ايران را».

ترازنامه عملكرد رژيم:

اگرچه بعد از صدور اين اعلاميه‌ها، پليس رژيم شاه در 4 بهمن 1341، با يورش به مراكز نهضت آزادي و به منازل رهبران و فعالين آن، به توقيف و زنداني ساختن فعالين نهضت پرداخت. در همان روز يعني در 4 بهمن 1341 سه نفر از اعضاي شوراي مركزي نهضت، علامه مجاهد آيت‌الله طالقاني،‌ استاد مهندس مهدي بازرگان، استاد دكتر يدالله سحابي دستگير و به زندان فرستاد و سپس همراه با جمعي ديگر از فعالين نهضت محاكمه نظامي و به حبس‌هاي طويل‌المدت محكوم نمود كه زهي افتخار و شرف بر مبارزين راه حق و زندانيان نهضت آزادي، اما امروز بررسي عملكرد رژيم بيش از پيش حقانيت مواضع آن روزي نهضت آزادي را ثابت كرده و نشان مي‌دهد.

اكنون بايد ديد كه رژيم به كداميك از اهداف خود رسيده است و به كداميك نرسيده است.

اول: در رابطه با تثبيت رژيم و جلب حمايت توده‌ها:

آيا امپرياليسم با اجراي برنامه‌هاي خود توانست رژيم شاه را تثبيت نمايد؟

آيا توانست دهقانان و كارگران و زحمت‌كشان ما را فريب داده  و پشتيباني آنان را به سود رژيم دست‌نشانده خود جلب نمايد؟

آيا ظرفيت انقلابي در ايران تقليل پيدا كرد؟

مي‌گوئيم: خير. رژيم در همه موارد بالا شكست خورده است بلكه برعكس:

امروز شاه بيش از پيش متزلزل مي‌باشد!‌ و مستضعفين ملت ما،‌از همه طبقات،‌گروه‌ها و قشرها، بيش از پيش و مصمم‌تر براي سرنگوني رژيم وابسته به استعمار خارجي فعالانه بسيج شده‌اند!‌ و جنبش انقلابي ايران با عبور از گذرگاهي چون قيام 15 خرداد، آبديده‌تر به مرحله عالي‌تري ـ جهاد مسلحانه ـ ارتقاء پيدا كرده است.

به عبارت ديگر اين قسمت از اهداف برنامه‌هاي امپرياليسم آمريكا از همان آغاز محكوم به شكست بود و آثار شكست آن از همان سال‌هاي 1341 به صورت بارزي خود را نشان داد.

در همان زمان (1962) نشريه لندن ابزرور نوشت كه هرگاه شاه در اجراي برنامه اصلاحات ارضي موفق شود خواهد توانست پشتيباني كارگران و دهقانان را جلب نمايد و با توجه به اينكه قدرت ارتش را هم در دست دارد، بنابراين از بن‌بست خارج خواهد شد. و مخالفين رژيم كه عبارتند از مليون روحانيون و كمونيست‌ها با اختلافاتي كه بين خودشان دارند قادر نخواهند بود اقدامات مؤثري عليه رژيم صورت بدهند. پس لندن ابزرور پيش‌بيني كرد كه تنها خطر آنست كه مليون و روحانيون جبهه واحدي عليه رژيم تشكيل دهند كه در آن صورت ممكن است بتوانند برنامه رژيم را در جلب حمايت توده‌ها به سود خود برهم‌زنند.

اين همان خطري بود كه امپرياليسم و رژيم شاه از آن وحشت داشتند. و اين برنامه‌اي بود كه نهضت آزادي ايران، هم به لحاظ پايگا‌ه‌هاي فكري و عقيدتي‌اش در برخورداريش از ايدئولوژي انقلابي اسلامي، و هم به لحاظ تركيب رهبري و سوابق مبارزاتي‌اش و طرز عملكردش توانست آن را پياده كند.

روحانيت انقلابي و مترقي، به رهبري زعيم عاليقدر حضرت آيت‌الله خميني از يك طرف و نهضت آزادي ايران از طرف ديگر توانستند با هماهنگي و پشتيباني از يكديگر و با مقاومت و سرسختي خود با كار وسيع تبليغاتي در ميان توده‌هاي مردم،‌ با بيان مقاصد و اهداف جنبش ضداستبدادي و ضدامپرياليستي به زبان مذهبي كه بر قلب توده جاي مي‌گيرد؛ نهضت رهائي‌بخش خلق را گسترش دهند. و برنامه‌هاي رژيم را در جلب حمايت توده عقيم گذارند.

نهضت آزادي ايران، و هر مسلمان متعهد و آگاهي نيز همگام با نهضت افتخار مي‌كند كه جنبش انقلابي اسلامي در شكست كوشش‌هاي امپرياليسم در اجراي برنامه‌هاي ضدخلقي رژيم سهم عمده و اساسي داشته است.

اينكه جنبش اسلامي عامل موثر و عمده در شكست برنامه‌هاي رژيم بوده است و تنها نيروي فعال مقاوم در برابر ارتجاع و استعمار و استبداد بوده است و مي‌باشد تنها ادعاي نهضت آزادي نيست، دشمني سرسختانه رژيم و عناد كينه‌توزانه شاه با مسلمان‌ها و رهبران عاليقدر آن به‌خصوص حضرت آيت‌اله خميني انعكاس نقش تعيين‌كننده جنبش اسلامي در شكست و رسوائي شاه بوده است.

حتي منافقين ديروزي و معاندين امروزي كه فرصت‌طلبانه در بيانيه‌هاي باصطلاح مواضع خود، جنبش ا سلامي را كه اصيل‌ترين و فعال‌ترين بخش نهضت رهائي‌بخش خلق ما مي‌باشد ـ تخطئه كرده‌اند و از هر گونه فحش و ناسزا و تهمت به رهبران آن ـ از حضرت آيت‌الله خميني تا نهضت آزادي ايران و سران عاليقدرش خودداري نكرده‌اند، معذالك نتوانسته‌اند اين حقيقت را كتمان نمايند كه جنبش انقلابي اسلامي به عنوان تنها نيروي مبارز و مقاوم در برابر رژيم در شكست برنامه‌هاي امپرياليسم نقش اساسي داشته است. (براي بحث بيشتر به مقاله جنبش اسلامي و مبارزات ضدامپرياليستي ـ در شماره بعد ـ رجوع كنيد).

اين واقعيت است كه جنبش نوين اسلامي، با بسيج نيروهاي خلق و هدايت آنان عليه رژيم شاه و افشاي برنامه‌هاي امپرياليسم باعث شد كه رژيم نتواند از رهگذر انقلاب سفيدش پايگاهي در ميان خلق بيابد و از بن‌بست انزوا و بريدگي از خلق بيرون آيد بلكه برعكس رژيم اجبارا در مواضعي قرار گرفت كه با حملات خود به جنبش و سركوبي قيام 15 خرداد، بيش از گذشته از خلق بريده و منزوي گرديد.

برنامه اصلاحات ارضي و غيره رژيم ـ بعنوان برنامه‌هاي ضدانگيزه انقلابي نتوانست جنبش ما را خلع‌سلاح سازد، قيام 15 خرداد، در بطن خود، حركت حماسه‌آفرين جهاد مسلحانه و سازمان‌هاي انقلابي چون جاما و اتحاد ملل اسلام ـ مجاهدين خلق ـ تشيع سرخ ـ مهدويون ـ گروه اباذر و ده‌ها گروه انقلابي ديگر را ـ از مجاهد و فدائي ـ بوجود آورد. درست است كه امروز شاه و پليس و ارتش و ساواك بيش از پيش بر خلق ما مسلط هستند،‌ و كمترين ندا و صداي اعتراض را با شديدترين و وحشيانه‌ترين وضعي جواب و پاسخ مي‌دهند، و امروز قريب به پنجاه هزار زنداني سياسي در سياه‌چال‌هاي زندان‌هاي شاه اسير دربندند. و استفاده از انواع و اقسام شكنجه‌هاي وحشيانه بسيار رايج است، و فرزندان خلق ما را ـ از روحاني  و دانشجو ـ كاسب و كارگر، همه را با ساده‌ترين اعتراضي زير شكنجه مي‌كشند. اما هيچ‌كدام از اينها به منزله تثبيت وضع رژيم شاه نيست بلكه برعكس همه اينها علامت و دليل وسعت و گسترش مبارزه خلق و تزلزل عميق رژيم شاه است.

توسل جستن به زور و شكنجه و كشتار و برخورد با ابتدائي‌ترين اشكال اعتراض مردم به فساد رژيم و بيان نارضايتي‌ها، نمونه و علامت عدم ثبات رژيم شاه است نه تثبيت آن.

اسناد منتشر شده از طرف هيئت حاكمه، و اعتراضات شاه و ساير سخنگويان رژيم و يا از طرف محافل و سخنگويان امپرياليسم همه حاكي از ترس و نگراني از اين تزلزل و عدم ثبات است. پيام مجاهد در سرمقاله خود در شماره 29 تحت عنوان «حزب‌بازي شاه ـ حناي بي‌رنگ استعمار» اين تزلزل و ورشكستگي رژيم شاه را بررسي كرده و نشان مي‌دهد.

بنابراين امپرياليسم آمريكا و رژيم شاه، با اجراي برنامه اصلاحات و انقلاب سفيد نتوانستند سلطه خود را بدان صورت كه مي‌خواستند در ايران «تثبيت كنند» و براي خود پايگاهي در ميان خلق بيابند.

حتي آنچه را كه آن روز امپرياليسم آمريكا، به عنوان اشكال عمده و اساسي رژيم شاه عنوان كرده بود، امروز به مراتب شديدتر و وحشتناكتر وجود دارد. اگر آن روز محافل وابسته به سرمايه‌داري غرب نوشتند كه:

«واقعيت اينست كه اميني به علت عدم موفقيت در حل مشكل مزمن مالي ايران كنار رفت… علي‌رغم سالي 300 ميليون ريال حق‌الامتياز نفت و كمك يك ميليارد و دويست ميليون دلاري آمريكا زه‌وار ايران در رفته است. محمدرضا شاه پهلوي كه ده سال قبل بوسيله يك كودتاي نظامي از ازدحام خشم‌آگين ميهن‌پرستان نجات يافت دقيقا مي‌داند كه ستون نگاهدارنده تاج و تخت او قشون ايرانست. نتيجه چنين انديشه‌اي اين شده است كه ايران بيش از آنچه بايد صرف عمران مملكت و رفاه بيست ميليون مردم خود كند هر ساله صرف هزينه نگاه‌داري قشون مي‌نمايد.

نيوزويك 30 ژوئيه 1962، امروز وضعيت به مراتب از آن روز بدتر شده است. دولت ايران با درآمد ساليانه 20000 ميليون دلار (20 ميليارد دلار) يعني 70 برابر درآمد سال 1341، نه‌تنها نتوانسته است در راه رفاه  و عمران مملكت و مردم ما قدمي بردارد… بلكه به موجب اعتراف هويدا، در سال جاري 3000 ميليون دلار كسر بودجه دارد.

پيروزي هدف‌هاي ديگر برنامه‌هاي انقلاب سفيد:

گفتيم كه دومين و بلكه عمده‌ترين هدف رژيم از اجراي برنامه امپرياليسم در ايران حراست و توسعه منافع استعماري (اعم از روس ـ انگليس ـ امريكا) مي‌باشد.

در اين قسمت ما در برابر ادعاي شاه مبني بر پيروزي انقلاب سفيد و تحقق ثمرات درخشان و موردنظر «كمترين شك و شبهه‌اي نداريم و شاه مي‌تواند ادعاي همه‌نوع موفقيت را بنمايد.»

هر قدر امپرياليسم در تحقق اهداف نوع اول ـ تثبيت رژيم و جلب حمايت مردم ـ تقليل پتانسيل انقلاب ايران شكست خورده است، در پيشبرد اهداف مربوط به تصاحب بازارهاي ايران و توسعه منابع استعماري موفق شده است. و تمامي پيش‌بيني‌هاي نهضت آزادي ايران، در بيانيه 4 بهمن 41 در مورد وابستگي اقتصادي ايران به سرمايه‌داري خارجي تحقق پيدا كرده است. كافي است به روزنامه‌هاي دولتي و اسناد و آمار رژيم مراجعه كنيد و ببينيد كه چگونه از تصدق وجود رژيم شاه كشور ما صحنه چپاول و غارتگري همه نيروهاي اجنبي ـ استعماري از راست و چپ، از سوسياليست و كمونيست تا كاپيتاليست و محافظه‌كار از مترقي تا ارتجاعي شده است. و هر كدام به صورتي كدخدا را ديده‌اند و ده را به باد غارت گرفته‌‌اند.

و در اين ميان تنها ملت ما ـ زحمتكشان و مستضعفين خلق ما هستند كه شديدا غارت مي‌شوند ـ استثمار مي‌شوند….

اين كشاورزان ما هستند كه از هستي ساقط شده‌اند در حالي كه كشاورزي ايران در بدترين شرايط از جهات مختلف و متعدد قرار دارد…. و محصولات كشاورزان به علت فساد و بي‌برنامگي ايادي رژيم به روي دست كشاورزان مانده است (كيهان 21 مهرماه 54 ـ 26 آبانماه 54 ـ 30 مهرماه 54)

«ايران از ونزوئلا گوشت و شكر مي‌خرد» (اطلاعات 2 آذر 54)

«در سال گذشته علاوه بر واردات صدها ميليون ريال گوشت» گاو، گوسفند، پرندگان كشته، شيرخشك،‌ پنير، عسل، نشاء پياز گل، درخت، سبزيجات،‌ پرتقال، ليموترش، گوجه‌، بلغور، نشاسته،‌ مارگارين، شكر،‌ مواد اوليه براي نوشابه‌ها، فرآورده‌ها و كنسروهاي گوشتي،‌ انواع مشروب‌ها،‌ آرد ماهي، توتون و سيگارت، دانه‌هاي روغني و چربي و غيره، مقدار 1377 ميليون تن گندم به ارزش 20243 ميليون ريال، مقدار 108 هزار تن جو به ارزش 1342 ميليون ريال و ذرت به ميزان 136 هزار تن به ارزش 125 ميليون ريال، برنج گرده 2/130 هزار تن به ارزش 6238 ميليون ريال، برنج معمولي 2/22 هزار تن به ارزش 23 ميليون ريال و …. از ايالات متحده آمريكا وارد كشور شده است…. (اطلاعات 25 آبانماه 54).

در حالي كه مهندسان كشاورزي ـ استادان ودانشجويان كشاورزي، به موجب خبر كيهان 16 تيرماه 54 ـ كشاورزي ايران را نقطه ضعف بزرگي خوانده‌اند…. ورود محصولات كشاورزي ايران از آمريكا در ظرف سه سال گذشته از 200 ميليون دلار در سال به هزار ميليون دلار در سال بالا رفته است. وقيحانه آنكه آقاي باتر وزير كشاورزي آمريكا در سفر خود به ايران مي‌گويد (كيهان 28 آبان 54) كه:  در ميان كشورهائي كه آمريكا به آنها محصولات كشاورزي مي‌فروشد ايران يكي از ده كشوري است كه درصدر قرار دارد و آمريكا مي‌خواهد كه اين وضع حفظ شود».

و يك تحليل‌گر وزارت كشاورزي آمريكا گفت كه درآمد عظيم نفتي ايران را در شمار بزرگ‌ترين مشتريان خارجي كالاهي زراعتي آمريكا گذاشته است. در مجموع ايران در سال 74-75 بالغ بر يك ميليارد دلار كالاهاي زراعتي از منابع مختلف خريداري كرده است. (كيهان 21 مهرماه 54) «و اين تنها در مورد كالاهاي زراعتي نيست. وضع صادرات و واردات كشور كلاً اسفناك است». به موجب اسناد وزارت دارائي و امور اقتصادي (اطلاعات 22 مرداد ماه 54): «در سال گذشته از 132 كشور كالا به ارزش 448075 ميليون ريال وارد ايران شده كه در مقابل ايران فقط 39238 ميليون ريال كالا به 103 كشور صادر كرده است.

و كسر موازنه بازرگاني براي سال 53، برابر با 408827 ميليون ريال و دو برابر سال 52 بوده است.

در برابر اين نابساماني‌هاي اقتصادي ـ كشاورزي ـ رژيم شاه ميلياردها دلار درآمد نفت را به عناوين مختلف، از قبيل «كمك» به كشورهاي صنعتي ـ خريد سهام كارخانجات ورشكسته آنان، و يا خريد وسايل نظامي به جيب كشورهاي استعماري سرازير مي‌كنند.

هموطنان عزيز:

ترازنامه عملكرد رژيم شاه يك بار ديگر بر اين سخن دكتر مصدق صحه مي‌گذارد كه در دادگاه نظامي سلطنت‌آباد، وقتي او را محاكمه مي‌كردند گفت:

«اگر ميلياردها ليره و دلار ديگر از طريق اخذ وام يا عايدات مملكت در اختيار دولت‌هاي غيرمبعوث مردم قرار گيرد نه‌تنها دردي چاره نخواهد كرد بلكه فقر و بدبختي و قرض و بحران اقتصادي روزبروز بيشتر خواهد شد».

سرتاپاي رژيم شاه در فساد و تباهي، انحراف و خيانت علاج‌ناپذيري غوطه مي‌خورد.

و سرنوشت رژيم شاه و حاميان خارجي‌اش چيزي جز مرگ و نابودي نيست.

الم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرن مكناهم في الارض مالم نمكن لكم و ارسلنا السماء عليهم مدرارا و جعلنا الانهر تجري من تحت هم فاهلكناهم بزنوبهم و انشانا من بعدهم قرنا آخرين.

(آيه 6 سوره انعام)

آيا نديد كه چگونه جامعه‌هائي را كه قبل از آنها بودند هلاك كرديم در صورتي كه آنها اقتدار و تسلطي در روي زمين داشتند كه شما نداريد. و ابرها را هم بر وفق مرادشان فرستاديم و نهرهاي روان براي آنها جاري ساختيم،‌ اما آنها را به خاطر گناه‌هائي كه مرتكب‌ مي‌شدند هلاك نموديم و جامعه ديگري به جاي آنها بوجود آورديم.

سرنگون باد رژيم فاسد و منحط شاه

نابود باد استعمارگران خارجي

پيروز باد مبارزه حق‌طلبانه مردم مسلمان ايران

سلام بر زندانيان سياسي ايران

برافراشته باد پرچم جهاد مسلحانه

درود به مجاهدين اصيل.

 

 

 

افكار عمومي جهان و اختناق و شكنجه در ايران

در ماه ژانويه سلسله اقدامات نهضت آزادي‌ ايران در زمينه دفاع از زندانيان سياسي و افشاي ماهيت رژيم ايران در سطح جهان همچنان ادامه داشت و از موفقيت‌هائي نيز برخوردار بوده است.

در تاريخ 10 الي 17 ژانويه تريبيون دوم بين‌المللي راسل در شهر رم جلسه محاكمه‌اي درباره نفوذ و اقدامات امپرياليسم آمريكا در آمريكاي لاتين تشكيل داد كه در آن علاوه بر نمايندگان جنبش‌هاي انقلابي و مترقي كشورهاي آمريكاي لاتين، از نهضت‌هاي آزادي‌بخش كشورهاي زيرسلطه در ساير نقاط دنيا، از جمله، نهضت آزادي ايران، نيز دعوت شده بود.

در طول جلسات اين كنفرانس نماينده نهضت آزادي ايران توانست با نمايندگان نهضت‌هاي نجات‌بخش ممالك مختلف تماس حاصل نموده و برنامه همكاري منظمي را براي آينده ترسيم نمايد.

در ضيافتي كه رهبران اين كنفرانس براي تشكيل يك سازمان بين‌المللي دفاع از حقوق و منافع مردم كشورهاي زيرسلطه با شركت نمايندگان نهضت‌هاي نجات‌بخش كشورهاي مختلف در روز آخر كنفرانس ترتيب دادند، بحثي مقدماتي راجع به خطوط اساسي اين سازمان در حال تشكيل انجام گرفت و نماينده نهضت نظرات اصلاحي خود را مشروحاً بيان داشت. علاوه بر آن از موقعيت استفاده‌شده و ماهيت رژيم ايران در زمينه‌هاي مختلف اقتصادي ـ اجتماعي و سياسي مورد بحث و بررسي قرارگرفت. و جنايات رژيم شاه افشا گرديد.

انجمن فرانسوي دوستي و همبستگي با مردم ايران:

در تاريخ 31 ژانويه 76 جلسه مجمع عمومي «انجمن فرانسوي دوستي و همبستگي با مردم ايران» (پيام مجاهد شماره ؟؟) تشكيل گرديد كه در آن جمعي از فرانسويان دوستدار ايران به شرح جنايات رژيم در زمينه‌هاي مختلف پرداختند.

در اين جلسه گزارش نظاري كه به درخواست نهضت آزادي ايران و موافقت سازمان‌هاي بين‌المللي از تاريخ 9 تا 18 ژانويه به ايران رفته بودند مطرح گرديد و سپس انتخابات هيأت مديره اين انجمن انجام شد. و ده‌نفر انتخاب شدند شرح مفصل تشكيل اين انجمن در روزنامه‌هاي فرانسوي انتشار يافته است.

در جلسه هيأت اجرائي اين انجمن آقاي نوري البلاوكيل دعاوي كه در فوريه 1972 به عنوان ناظر از طرف سازمان‌هاي بين‌المللي به ايران رفته بود به سمت دبير كل انجمن انتخاب گرديد.

نهضت آزادي ايران موفقيت اين انجمن را در راه خواست‌هاي انساني و دموكراتيك آن آرزومند است و به نوبه خود از هيچ كوششي براي موفقيت آن دريغ نخواهد نمود.

 

 

 

بيانيه

مسلمانان آگاه

هموطنان!

پس از آشكار شدن انحرافات اخير در رهبري سازمان مجاهدين خلق، از طرف افراد، گروه‌ها و سازمان‌هاي داخل و خارج از كشور نامه‌هاي زيادي براي ما رسيده است كه همگي اين انحراف و خيانت را محكوم كرده موضع قاطع خود را در برابر گروه منافقين اعلام داشته‌اند. از جمله اين نامه‌ها نامه‌ايست كه از طرف يكي از اين گروه‌هاي داخل كشور بنام مسلمانان آگاه بدست ما رسيده است و ما عينا آن را در اينجا مي‌آوريم:

بسمه تعالي

اخيرا بيانيه‌اي از طرف سازمان مجاهدين مبني بر تغيير بنيان‌هاي اعتقادي سازمان منتشر شده است كه در محافل مختلف مردمي موجي از اضطراب و نگراني توأم با تعجب و استفهام برانگيخته است.

اين بيانيه به بررسي تاريخچه و مسائلي از جنبش مبارزاتي خلق ما پرداخته كه اهم آن به‌زعم نويسنده ضرورت تغيير مواضع استراتژيك ـ ايدئولوژيك است. بيانيه چنين ادعا مي‌كند كه سازمان پس از گذراندن ده سال كار تشكيلاتي كه چهار سال آن در مبارزه روياروي با دشمن سپري شده و جمع‌بندي و تجزيه تحليل تجربيات گذشته به اين نتيجه رسيده است كه ايدئولوژي اسلام جواب‌گوي مشكلات و مسائل جنبش انقلابي در حال رشد و تحول ايران نبوده و بايد مكتب ماركسيسم را به عنوان تنها ايدئولوژي طبقه كارگر بعنوان راهنما انتخاب كرد و بر اين اساس اسلام را به عنوان ايده‌آليسم و اوهام به دور مي‌افكند و به بنيان‌گذاران سازمان كه چنين اشتباه و انحرافي را مرتكب شده‌اند به شدت انتقاد مي‌كند.

اين تغيير ناگهاني و 180 درجه براي خلق ما كه با شخصيت مذهبي و افكار انقلابي اسلامي بنيان‌گذاران و فعالين اوليه سازمان اشنا بودند باوركردني نبود كه چنين تغييري به طور طبيعي و عادي اتفاق افتاده باشد و اكثرا بعلت آشنا نبودن به مسائل دروني مجاهدين و تصوري كه نسبت به حماسه‌هاي شهداي مؤمن و صديق آن داشتند اين قضيه را به رژيم دشمن نسبت مي‌دادند، براي آنها بسيار غيرمنتظره و شگفت‌آور بود كه چگونه ممكن است سازماني كه براساس مكتبي نضج گرفته با چنان پشتوانه عظيم تاريخي ناگهان دسته‌جمعي تغيير عقيده دهد و نه‌تنها مباني اعتقادي خود و نسل‌هاي مبارز گذشته بلكه براي توجيه انحراف و فرصت‌طلبي خود به بنيان‌‌گذاران اصيل سازمان و شهداي راستين خلق تهمت ايده‌اليسم و اوهام‌پرستي بزند.

برخي ديگر از علاقمندان بر سرنوشت خلق كه از نزديك با مسائل دروني مجاهدين آشنائي بيشتري داشتند از مدت‌ها قبل آثار چنين گرايش و انحرافي را در برخي از نوشتجات و انتشارات سازمان كم و بيش احساس مي‌كردند و به‌خصوص از سال گذشته با حذف جمله «بنام خدا و بنام خلق قهرمان ايران» و به تدريج حذف تاريخ تأسيس سازمان و آيه فضل‌اله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما از  ابتداي اعلاميه‌ها و آرم سازمان مسائل و مشكلات ناگواري را پيش‌بيني مي‌كردند تا اينكه بالاخره با انتشار بيانيه شايعات چهره حقيقي به خود گرفت و نشان داد انحرافات و كج‌روي‌هاي اخير از كجا ناشي مي‌شده است.

اكنون آشكار شده است كه عده‌اي از ماركسيست‌هاي فرصت‌طلب كه در غياب فعالين شهيد و اسير در سازمان نفوذ كرده بودند به تدريج پست‌هاي رهبري را اشغال كرده و با كودتاي خونيني مخالفين خود را به شدت سركوب نموده حاكميت خود را ظاهرا بر سازمان تحميل نموده‌اند. در اين جريان به ادعاي خودشان حداقل 50 درصد اعضا كه با برنامه‌هاي حساب‌شده درازمدت آموزشي آنها تغيير عقيده نداده‌اند مشمول تصويه‌هاي سبك و سنگيني شده‌اند و اين افراد به علت شكل خاص سازماني و عدم آشنائي و ارتباط با يكديگر در وضع غيرقابل تشكل و جبهه‌گيري قرار دارند.

براي روشن شدن قضيه لازم است كمي به عقب برگشته تاريخچه سازمان و بيوگرافي فعالين سابق آن را بررسي نمائيم. موسسين سازمان مجاهدين كه اكثرا از اعضا سابق نهضت آزادي ايران بودند (سازماني كه با رسالت اسلامي تاسيس شده بود) همگي از فعالين انجمن‌هاي اسلامي دانشجوئي و كانون‌هاي مذهبي ايران بوده و دوران تربيت اسلامي و آموزش تئوريك خود را در بطن فعاليت‌ها و مبارزات مذهبي گذرانده بودند و با اين حال قبل از كار عملي حدود هفت سال با پشتكار و مداومت و صرف حداكثر وقت به كار تئوريك و شناخت اصول اعتقادي پرداخته و به اين ترتيب فرصت پيدا كرده بودند كاربرد تئوري‌هاي انقلابي اسلامي را در رابطه با مسائل زمان خويش كشف نمايند.

در سال 50 با يورش ساواك و سركوب و دستگيري و اعدام فرزندان حماسه‌آفرين خلق بيش از 90 درصد افراد (كه شامل تمام كادر رهبري بود) و 95 درصد امكانات از دست رفت، معدود افراد باقيمانده كه عموما از كادرهاي پائين‌تر بودند با ايمان و عمل و صبر انقلابي با ياري حق كه هميشه همراه حق‌طلبان اندك است به صورت معجزه‌آسائي از كوره سخت سركوب خونين پليس سال‌هاي 50 و 51 آبديده‌ به سلامت خارج شدند و با شتابي كه شهداي نخست به نهضت داده بودند به تجديد قوا و عضوگيري و توسعه سازمان به صورت وسيع و تصاعدي پرداختند.  از آن به بعد نيز به كرات سازمان ضربه خورده و هر بار اصلي‌ترين كادرهاي خود را از دست داده است و با اين حال مجاهدين ديگري پرچم را برافراشته و جهاد را تداوم بخشيد‌ه‌‌اند.

در چنين شرايط سهمگيني در مبارزه با رژيمي كه از تجربيات ضدانقلابي امپرياليسم در سركوب نهضت‌هاي چريكي امريكاي لاتين و ديگر نقاط عالم سود مي‌برد سازمان مجاهدين به تدريج و بناچار براي حفظ موجوديت بيشترين و اصلي‌ترين انرژي خود را به كارهاي عملي و تاكتيكي معطوف نمود و از آموزش كافي و كار تئوريك غافل ماند.

زندگي تنها و منزوي افراد جوان و تازه‌كار در خانه‌هاي امن و عدم آشنائي و ارتباط با مردم و نداشتن امكانات و وقت كافي براي كار تئوريك و عرضه مسائل و مشكلات با اسلام انقلابي بجاي آنكه سازمان را از نظر ايدئولوژيك نسبت به سال‌هاي 50 تكامل بخشد به تدريج خلاء و تضادي بين عمل و تئوري بوجود آورد و برنامه‌ فقط مبارزه شد در چين خلاء و ناتواني از استخراج مباني انقلابي اسلامي به‌خصوص تخفيف ضوابط ايماني براي داوطلبين عضويت در سازمان هر آينه امكان رشد ماركسيسم و بالا آمدن منافقين پيدا مي‌شود و سازمان روش التقاطي به خود مي‌گيرد (ماركسيسم بعنوان علم مبارزه در دل ايدئولوژي اسلام) واضح است كه چنين تركيب نامأنوس و نامتجانس امكان رشد ندارد و بالاخره گسيخته مي‌شود. و در اين آب گل‌آلود ماركسيست‌ها با همان حيله‌هاي هميشگي خود حداكثر استفاده را مي‌نمايند و وارث ناخلف شهداي مسلمان مي‌شوند.

و به اين ترتيب براي سازماني كه شهادت انقلابي را پذيرفته است و برخلاف سازمان‌هاي سياسي كه در رده‌هاي عقب‌تر مبارزه مي‌كنند نمي‌تواند رهبري ايدئولوژيك را در وجود رهبران حفظ نمايد در اين نقل و انتقال امانت به طور اجباري و موقت از خط اصلي اتخاذي منحرف مي‌شود و تجربه بسيار ارزنده و مفيدي براي ادامه بقيه مسير كسب مي‌نمايد.

نويسنده بيانيه كادر غاصب رهبري در توضيح خط ايدئولوژيك جديد كه چيزي جز اباطيل كهنه و قالبي توده‌اي‌هاي قديم نيست با انتقاد و لگدمال كردن حزب توده مي‌كوشد اولا خود را از آثار شوم و خائنانه آن حزب وابسته نجات دهد در ثاني براي جوانان تازه‌كار و بي‌اطلاع از سوابق اين‌گونه انديشه در ايران حرف‌هاي تازه و فريبنده‌اي رديف نمايد. اما ملت ما در تاريخ معاصرش كراراً اين نحوه گرايش را آزموده است، از مخالفت با قيام ميرزاكوچك‌خان به بهانه طرفداري از حزب اتحاد اسلام گرفته تا تاييد رضاخان به عنوان سردار ملي و قهرمان ملت و كارشكني و مخالفت با مصدق بعنوان مبارزه با بورژوازي ملي و…..

نويسنده حتي نهضت‌هاي ماركسيستي ساير كشورها را به باد انتقاد مي‌گيرد و براي آنكه نمونه قابل مقايسه نشان ندهد مسئله رويزيونيسم را مطرح كرده و تمام تقصيرات را به گردن رهبران ماركسيست مي‌اندازد. چرا كه در غير اين‌صورت در توجيه خيانـت‌هاي ماركسيست‌هاي معروف و سابقه‌داري مانند نيك‌خواه‌ها،‌ لاشائي‌ها،‌ پارسانژادها  و صدها ماركسيست قديم و جديد كه فعلا تئوريسين و گرداننده اصلي سازمان امنيت و دستگاه‌هاي علمي و فرهنگي رژيم هستند دچار تناقض مي‌شود.

اما برعكس در قضاوت‌هايش راجع به اسلام پاي افراد را پيش مي‌كشد و با انتقادهاي اگر چه از دريچه تنگ كينه‌توزانه دگماتيسم خويش مي‌كوشد آن را به حساب اسلام بگذارد. در حالي كه نقش مثبت و سازنده شخصيت‌هاي مذهبي و نه مكتب آنها مطلقا قابل مقايسه با نقش مخربي كه اين‌گونه افكار و رهبران در منحرف كردن مردم داشته‌اند مي‌باشد. چرا كه براي ما كليه كشورهاي استعمارزده نو يا كهنه آنچه در اين مرحله تاريخي مطرح  است اتحاد و بسيج كليه طبقات و نيروهاي ملي در برابر استعمار غاصب و چپاول‌گر است و تا وصول پيروزي نهائي پرداختن به هر اختلافات داخلي و تفرقه و شكاف نهايتا به سود نيروهاي دشمن تمام مي‌شود.

در اين‌جا مسئله‌اي مطرح مي‌شود كه در چنين شرايط سهمگين كه دشمن در اوج هماهنگي نيروهاي خويش است مطرح كردن اختلاف ايدئولوژيك در سنگرهاي مقاومت و حذف پنجاه درصد آن چه چيز را حل مي‌كند و به سود كه تمام مي‌شود؟

جواب روشن است، ماركسيسم در برابر مسائل قرن گذشته اروپا و مشكلات سرمايه‌داري صنعتي عرضه شد براي آنها مسئله‌اي به عنوان استعمار وجود نمي‌داشت (چرا كه خود عامل آن بودند) و چنين تحليلي در ماركسيسم وارد نشده است اما ماركسيست‌هاي متعصب ما كه نتوانسته‌اند از قالب‌هاي صادراتي فكري خود خارج شوند و مستقلا بينديشند در تحليل قضايا و كوشش براي انطباق آن با ماركسيسم دچار سرگرداني و اشتباه مي‌شوند و اين مسئله نه‌تنها براي ايران بلكه براي اغلب كشورهاي آسيائي و آفريقائي تكرار شده است و كمونيست‌ها در برابر نهضت‌هاي ضداستعماري كه عمدتا جنبه ملي و ناسيوناليستي داشته پوزيسيون منفي و غيرمنطقي گرفته‌اند. مثال: مصر، الجزاير، ايران و….

در ايران حزب توده اتحاد طبقات را تحت رهبري حكومت ملي دكتر مصدق نمي‌توانست با تحليل‌هاي ساخته شده خود توجيه كند بنابراين علي‌رغم استعمار آمريكا با آن مخالفت مي‌كرد و در مقابل قانون ملي شدن نفت خواستار آزادبودن نفت شمال براي روس‌ها بود؟

ما هرگاه توانستيم استعمار را از مقابل خود برانيم آنگاه به مسائل داخلي و استعمار طبقاتي مي‌پردازيم آن هم نه به طور تقليدي و با فرمول‌هاي ديگران كه خاص شرايط خودشان است بلكه با ابتكار و خلاقيت خودمان. چرا كه مسائل كارگري ايران با مسائل طبقات كارگر زمان ماركس در شرايط زماني آلمان قرن نوزده هرگز يكي نيست و نه طبقات سرمايه‌دار به همان شكل بوجود آمده‌اند كه بتوانيم به راحتي از همان قالب‌ها استفاده نمائيم.

آيا هرگز ماركس پيش‌بيني و در محاسبات خود وارد كرده بود كه روزي كشورهاي فقير سابق صادركننده سرمايه به كشورهاي بزرگ صنعتي شوند و با خريد سهام كمپاني‌هاي ورشكسته بزرگ صنعتي شوند و با خريد سهام كمپاني‌هاي ورشكسته آن اين‌چنين سرمايه‌ها را در هم ادغام نمايند. و آيا هرگز تصور مي‌كرد امضاي يك سرمايه‌دار كويتي زير چكي ممكن است بزرگ‌ترين بانك‌هاي اروپا را به روشكستگي بكشاند. آيا كارگر ايراني كه با سهيم شدن در سود كارخانجات و بيمه و بهداشت و پيكان و راديو و تلويزيون و ….. با اتكاء به تجربيات ضدخلقي امپرياليسم اين‌چنين به زمين چسبانده شده است با پرولتر زمان ماركس كه پشتوانه فرهنگي ساليان دراز تشكل طبقاتي داشت از نظر خصوصيات پرولتاري يكي است؟ تازه همان كارگر آلماني امروز كه قريب يك قرن از پرو؟؟؟ و ماركس گذشته ربع قرن است اعتصاب نكرده و از بورژواها هم بيشتر فاسد شده است. چرا كه رابطه آنها هم ديگر رابطه سرمايه‌دار و كارگر نيست بلكه رابطه دزد و شريك دزد است. دزداني كه همه به غارت كشورهاي فقير مشغولند.

آيا در ايران واقعا طبقه‌اي كه از رشد بورژوازي بوجود آمده باشد به عنوان سرمايه‌دار بزرگ سراغ داريم به همان سير طبيعي كه در غرب مي‌بينيم. در اينجا مسئله به صورت ديگري با وابستگي به دربار و مركز قدرت مطرح است مثال خيامي‌ها،‌ رضائي‌ها، ثابت پاسال و غيره.

آيا در شرايطي كه جنبش مسلحانه ايران عمدتا هم از نظر نيروي انساني و هم مالي از طبقه به قول شما بورژوا تغذيه مي‌شود، اين ناسپاسي و كندذهني نيست كه با تمسك به قالب‌هاي ماركسيستي بنام بورژوازي سنتي آنها را از حمايت مبارزه حذف كنيم و به دفاع از طبقه فرضي و خيالي كارگر كه هنوز بوجود نيامده دلخوش كنيم. و آيا اين كار بيشتر به ايدآليسم و اوهام‌پرستي شباهت ندارد؟ در شرايط فعلي ايران دهقان و كارگر بيشتر به جنبش پيوسته يا دانشجو  و بازاري و كاسب؟ چه كسي پناه داده و بودجه از كجا تامين شده است؟

و بالاخره عضوگيري از چه طبقه‌اي بوده است. ما بايد متفقا در برابر استعمار و غارت نفت مبارزه كنيم نه اينكه به مبارزه درون تشكيلاتي پرداخته و دست خود را به جاي دشمن به خون برادر همسنگرمان آغشته كنيم، فرض كنيم همه حرف‌هاي دهن پركن ايدئولوژيك تو درست و همه حرف‌هاي ديگران خرافي و اوهام‌ دست آخر مگر نه اينكه در شرايط فعلي مذهبي و غيرمذهبي، دانشجو و آخوند با هم شلاق مي‌‌خورند و با هم شكنجه مي‌شوند. اينست معناي صداقت و درك زمان، فيدل‌كاسترو و تازه بعد از يك سال پس از پيروزي انقلاب ماركسيست بودنش را خبر داد و تا آن موقع ملتش نمي‌دانست و در كادر رهبري سوسياليست‌هاي الفتح در بالاترين رده‌ها يك سرمايه‌دار مقاطعه كار كويتي وجود دارد كه به نيروي او چرخ انقلاب مي‌گردد. آيا اين كار خيانت به جنبش و اشتباه در محاسبه نيروها و خلاصه كردن نيست، آيا اين كار آب به آسياب دشمن ريختن محسوب نمي‌شود؟

چنين تصميم عجولانه‌اي را خلق ما جز به خواب‌نما شدن نمي‌تواند توجيه كند.

مثل الذين اتخذوا من دون اله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا وان اوهن البيوت لبيت العنكبوت.

مسلمانان آگاه

 

 

 

سياي آمريكا و قتل لومومبا

مقدمه:

اخيرا مقامات هيئت حاكمه آمريكا، به دلايلي كه خارج از بحث اين مقاله است، به بررسي اعمال سازمان جاسوسي سيا پرداخته‌اند. اگر چه علت عمده اين بررسي ظاهرا اتهامي است كه به اين موسسه جاسوسي زده مي‌شود مبني بر اينكه فعاليت‌هاي جاسوسي خود را به داخل آمريكا نيز توسعه داده است. اما در طي بررسي عملكرد سيا، مسائل جديدي افشا گرديد، كه حتي كميته بررسي سيا، به رياست و مسئوليت راكفلر معاون رئيس‌جمهور آمريكا و نماينده كمپاني‌هاي نفتي نتوانست جلوي انتشار آنها را سد نمايد.

و از آن جمله است شركت و دخالت سياي امريكا در برانداختن حكومت ملي دكتر مصدق در ايران و قتل آلنده در شيلي كه اخبار و جزئيات آنها قبلا تا حدودي منتشر شده‌اند. اما مهمترين خبر فاش شده در اين بررسي‌ها شركت سيا در طرح ترور رهبران جنبش‌هاي ضدامپرياليستي جهان سوم بود. به موجب همين اسناد برخي از اين توطئه‌ها را سيا توانسته است با موفقيت اجرا نمايد ولي برخي نافرجام مانده‌اند.

در ايران ايادي وابسته به دربار (نظير شعبان جعفري معروف به شعبان بي‌مخ) در روز 9 اسفند 1331 مأمور اجراي توطئه قتل مصدق بودند اما مصدق با هوشياري يك رهبر لايق و شايسته از دامي كه براي او گسترده بودند گريخت و سپس در مجلس روز بعد توطئه مزبور را فاش ساخت. در كوبا فيدل كاسترو عناصر و عوامل سيا را كه براي ترور او فرستاده بودند دستگير و توطئه را خنثي ساخت. در آفريقا سياي آمريكا توانست توطئه قتل لومومبا را به مرحله اجرا درآورد.

اگر چه كميته راكفلر مأمور رسيدگي به توطئه‌هاي ترور، حاضر نشد اسناد مربوط به آنها را فاش و يا حتي در اختيار كنگره آمريكا بگذارد اما كميسيوني از مجلس سناي امريكا با ماموريت رسيدگي به فعاليت‌هاي سيا، قسمتي از اين اسناد را كه بدست آورده بود منتشر ساخت كه به موجب آنها، سياي امريكا مستقيما در قتل لومومبا دخالت داشته و طرح قتل لومومبا از طرف سيا تنظيم و با همكاري آن بدست موبوتو اجرا شده است.

يكي از روزنامه‌هاي وزين آمريكا نوشت كه «اسناد فراواني حاكي از دخالت سيا در قتل تروجيلو (1961) و لومومبا (1961) و ديم (1962) در اختيار كميسيون راكفلر گذاشته شده است. (مينياپوليس تريبون 6 جون 1975). اين اخبار بعدا توسط ساير خبرگزاري‌ها نيز تأييد شد (يواس نيوزاند ورلد ريپورت 16 جون 1975).

سپس در 12 سپتامبر 1975 ـ آسوشيتدپرس جزئيات بيشتري از توطئه قتل لومومبا را فاش ساخت و گزارش داد كه:

«رئيس سابق عمليات مخفي سيا اقرار كرد كه سيا براي كشتن لومومبا طرح مسموم كردن او را مورد مطالعه و بررسي قرار داد». اخيرا هم مقادير زيادي زهرهاي كشنده در انبارهاي داروئي سيا پيدا شده. مستر بي‌سيل Bissel كه خود از روساي سابق سيا بوده است و در سال 1961 در عمليات خليج خوك‌ها و حمله مزدوران آمريكائي به كوبا شركت داشته است و بعد از شكست آن عمليات سازمان مزبور را ترك گفت مي‌گويد: او با مسموم نمودن لومومبا موافق نبوده بلكه عمليات سياسي عليه او را ترجيح مي‌داده است. او همچنين افشا كرد كه يكي از عوامل سيا توانسته بود جزو ملتزمين لومومبا بشود. اما سيا نمي‌توانست از اين مأمور خود براي اجراي برنامه‌اي استفاده كند. چه اطلاعاتي را كه او براي سيا مي‌فرستاده بود ارزش بسياري داشته‌اند.

هم اين منبع ضمنا تأييد كرد كه سيا به موبوتو ـ يكي از سياست‌مداران ضد لومومبا ـ كمك‌هاي مالي فراواني مي‌نموده است. موبوتو در سال 1965 طي يك كودتاي نظامي قدرت را در دست گرفت و امروز رئيس‌جمهور كنگو مي‌باشد. در طي زمامداري لومومبا و بعد از استقلال كنگو، به تحريك بلژيكي‌ها و آمريكائي‌ها در سه ايالت كنگو، دشمنان لومومبا دست به طغيان زدند و از اطاعت حكومت سرپيچي كردند.

يكي ديگر از شواهد دخالت سيا در قتل لومومبا، هواپيمائي است كه براي دزديدن لومومبا بكار برده شد. در آن موقع كنگو از خود خلباني كه بتواند هواپيماي 4 موتوره را رهبري كند نداشت و خلبان‌ها لاجرم خارجي بودند.

نويسنده كتاب The cult of intelligence ضمن تأييد ارسال كمك‌هاي مالي آمريكا به سياست‌مداران كنگوئي ضدلومومبا ـ نظير آدولدو و موبوتو مي‌نويسد كه در كليه عمليات ضدانقلابي سال‌هاي 1961 تا 1964 سياي آمريكا شديدا دخالت داشته است. من‌جمله سياي امريكا مزدوراني را كه در حمله به كوبا و جريان خليج خوك‌ها، تجربه آموخته بودند، به كنگو فرستاده بود. و هواپيماهاي بمب‌افكن خود را در اختيار سياست‌مداران كنگوئي قرار داده بود. و همچنين از اين هواپيماها براي بمباران مناطق تحت كنترل انقلابيون در منطقه استانلي ويل استفاده مي‌شده است.

نويسنده كتاب اضافه مي‌كند كه يك شركت هواپيمائي به نام International Armement Loys معروف به اينترآرم‌كو ـ كه از مقاطعه‌كاران سيا مي‌باشد، احتياجات هوائي نيروهاي ضدشورش‌گري را در كنگو تأمين مي‌كرده است.

براي آنكه خوانندگان ما هم با جنبش آزادي‌بخش كنگو و رهبر عاليقدرش لومومبا آشنا شوند و هم به عمق جنايات آمريكا واقف گردند گزارش زير تهيه و تقديم مي‌گردد.

مرگ قهرمان

كمي بعد از ساعت هيجده روز 17 ژانويه 1961 يك فروند هواپيماي هواپيمائي كنگو به خلباني يك نفر بلژيكي بنام بوون Bouwens با برج مراقبت فرودگاه اليزابت ويل تماس مي‌گيرد و پيام زير را مخابره مي‌كند (…. يك بسته قيمتي براي شما در راه است.)

اين بسته قيمتي پاتريس لومومبا ژوزف اوكيتو و موريس موبولو بود. در برج مراقبت فرودگاه اليزابت ويل كود تروآ ـ مونونگو وزير كشور كاتانگا با خوشحالي در انتظار رسيدن هواپيما است. و به سروان آندره ـ برتن افسر مزدور بلژيكي كه همراه اوست مي‌گويد:

اين‌بار نمي‌تواند از چنگ ما فرار كند.

سروان برتن فرمانده پادگان نظامي ميت‌وابا (460 كيلومتري شمال شرقي اليزابت ويل) است و هيچ‌كس از حضور او در فرودگاه تعجب نمي‌كند زيرا افسران ارتش مزدور كنگو در صورتي كه ماموريت نظامي نداشته باشند مي‌تواند به اليزابت ويل بيايند. و در هتل‌هاي مجلل شهر استراحت كنند.

در همين زمان چومبه نخست‌وزير كاتانگا به جاي آنكه در كاخ اختصاصي خود باشد در سالن سينماي هتل پالاس ظاهرا به تماشاي فيلم (آزادي) مشغول است ولي در حين نمايش فيلم زنگ تلفن هتل به صدا درمي‌آيد و شخصي از خارج بوسيله تلفن با او صحبت مي‌كند. چومبه بعدها يعني پس از بازداشت در لئوپولد ويل در حين بازپرسي در برابر پيرتورف قاضي دادگستري اعتراف مي‌كند كه در آن روز با مونونگو صحبت كرده است. ولي دو سال و نيم بعد ضمن مصاحبه با خبرنگار يك مجله بلژيكي كه متن مصاحبه وي در 31 ژانويه 1964 انتشار يافت اظهار مي‌نمايند كه در آن روز طرف صحبت او كازاويو رئيس‌جمهوري كنگو بوده است. البته چومبه پس از صحبت تلفني به سالن سينما برمي‌گردد. در اين موقع هواپيماي حامل پاتريس لومومبا و ياران او در فرودگاه اليزابت ويل فرود مي‌آيد. مونونگو و سروان برتن از برج مراقبت پائين مي‌آيند و به طرف هواپيما مي‌روند. رئيس پليس كاتانگا و هشت نفر از افسران و درجه‌داران گروهان يكم دژبان كه صبح آن روز به اليزابت ويل احضار شده بودند در فرودگاه حضور دارند. اسامي اين افراد همه در دست نيست. ولي آنچه مسلم است 4 نفر از آنها مزدوران بلژيكي بوده‌اند.

مونونگو پس از فرودآمدن هواپيما فريادزنان مي‌گويد:

او نبايد خاك كاتانگا را ملوث كند.

در هواپيما باز مي‌شود براي پياده شدن مسافران نيازي به پلكان مخصوص نيست. مرد سياه‌پوست بلندقدي با صورت متورم ريش كنده شده در حالي كه دست‌هايش را از پشت بسته‌اند از هواپيما به خارج پرتاب مي‌شود. اسير دست‌بسته اگر با همان حال به زمين مي‌افتاد استخوان‌هايش خرد مي‌شد. ولي ژاندارم‌ها كه تعدادشان در حدود ده نفر است او را قبل از برخورد به زمين مي‌گيرند.

ژاندارمي اسير را چون كوله‌باري روي دست گرفته و به داخل كاميون پرتاب مي‌كند. در داخل كاميون ضربات مشت و لگد و قنداق تفنگ را بر پيكر زنداني مجروح وارد مي‌سازند.

اين سرنوشت مردي است كه بارها پس از پياده شدن از هواپيما ملتش مانند پيغمبري از او تجليل كرده بودند.

سرنوشت دو سياه‌پوست ديگر نيز بر همين منوال است منتها مأمورين كاتانگائي زياد نگران آنها نيستند. دقايق آخر نزديك مي‌شود. در حالي كه طوفاني از گرد و غبار سرمه آسا فضا را تيره و تار كرده بود. مونونگو ميرغضب سياه‌پوست رو به لومومبا كرده و با خنده زهرآگيني مي‌گويد (تو بودي گفتي كه روئين‌تنم؟)

سپس سرنيزه را به سينه لومومبا فرو مي‌كند و به دنبال او يك نفر سفيدپوست خونسردانه با شليك گلوله‌اي به زندگي او پايان مي‌دهد و مرگ غم‌انگيز پيشواي ملت كنگو و يكي از بزرگ‌ترين رهبران آفريقا فرامي‌رسد.

چرا لومومبا را كشتند؟

نام پاتريس لومومبا به عنوان قهرمان ملي كنگو و نمونه عالي آزادي‌خواهي براي نجات ملتش از ظلم و ستم استعماري به عنوان يك سياست‌مدار شجاع با هدف‌هاي عالي در تاريخ آفريقا ثبت شده است. او با آگاهي‌بخشيدن و تحريك توده‌ها ملتش را از خوابي عميق بيدار كرده و آنان را تاسرحد عمل مصمم گردانيد. و خود نيز در صف اول جنگندگان براي آزادي و استقلال ملي و خوشبختي و سعادت مردم آفريقا قرار گرفت.

دوران زندگي او به عنوان يك مبارز،‌ يك انقلابي و يك مدافع او را براي ايفاي نقش يك رهبر و سخنگوي خواست‌ها و آرزوهاي ملتش آماده ساخت.

پاتريس امري لومومبا در دوم جولاي سال 1925 در دهكده آنالواي منطقه كازائي در كنگو متولد شد. پدرش به كشاورزي و دامداري اشتغال داشت. پدرش مي‌خواست كه او در مدرسه كاتوليك‌ها معلم شود و به همين دليل او را به يك مدرسه كوچك وابسته به كليساي كاتوليك در شهر كاتاكوكومب فرستاد. پسرك استعداد عجيبي براي يادگرفتن از خود نشان داد و به زودي توجه مبلغين پروتستان را به خود جلب كرد و آنها سرانجام او را قانع كردند كه به مدرسه آنها كه يك آموزشگاه پرستاري بود برود. دو سال بعد او مدرسه را بدون دريافت گواهينامه ترك گفت.

وي در آموزشگاه به جاي مطالعه دروس مربوطه و مجلات پزشكي شب‌ها با استفاده از روشنائي برق كلاس‌ با حرص و ولع عجيبي به مطالعه آثار ولتر ـ ژان ژاك روسو ـ آگاتا كريستي ـ ويكتور هوگو ـ موليرو ـ ژرژ سيمون و غيره مي‌پرداخت. و خلاصه هرچه به دستش مي‌رسيد مي‌خواند. روزها به جاي بررسي و مطالعه درس آموزشگاه غرق در افكار و انديشه‌هاي مختلف مي‌گرديد. به علاوه مطالعه براي او كاري بسيار ساده بود و او مي‌خواست بيش از آنچه در مدرسه به او مي‌آموختند ياد بگيرد.

اشتياق در آموختن در اوائل زندگي در او به طور عجيبي بوجود آمده بود، و او مشتاقانه خود را در ميان انبوهي از كتاب مخفي مي‌ساخت. او سؤالات بسياري داشت كه بلاجواب مانده بود ولي اين سؤالات از نوع سؤالاتي نبودند كه معلمينش مايل باشند به يك آفريقائي پاسخ گويند. و به همين دليل بود كه روابطش با مبلغين مسيحي به هم خورد و مدرسه را ترك كرد. و در حقيقت اين موضوع باعث خوشحالي مبلغين مسيحي گرديد.

 

 

 

نظار بين‌المللي در ايران

ناظران اعزامي در طول اقامت خود سعي كردند تا با مردم و دوستان و آشنايان خود كه در تهران ساكن هستند تماس گرفته و اطلاعاتي درباه اختناق موجود در ايران بدست آورند. و با وجود تمام مشكلات امنيتي توانستند از اين طريق اطلاعات جالبي كه مي‌تواند از نظر بين‌المللي مؤثر باشد بدست آورند.

اعزام اين دو ناظر بين‌المللي از طرف نهضت آزادي ايران، يكي از سري اقدامات دفاعي است كه اين سازمان در سال‌هاي اخير به منظور دفاع از زندانيان سياسي و معرفي چهره واقعي رژيم شاه به جهانيان به عهده گرفته است و خوشبختانه موفقيت‌هاي قابل توجهي در اين راه بدست آورده است.

(گزارش اين اقدامات قبلا منتشر شده است) ما اميدواريم كه با كمك‌هاي مادي و معنوي هموطنان خود در انجام وظايفي كه نسبت به خلق خود داريم، در جهت افشاي كامل رژيم خائن شاه گام‌هاي مؤثري در آينده نيز برداريم.

گزارش كامل مسافرت اين دو ناظر به زبان‌هاي فارسي، فرانسه، انگليسي، عربي و آلماني به زودي منتشر خواهد شد.

علاقمندان مي‌توانند براي دريافت اين گزارش با دفتر پيام مجاهد تماس بگيرند.

بر اثر اقدامات دفاعي نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) و موافقت سازمان‌هاي بين‌المللي بار ديگر دو تن از ناظران بين‌المللي در اوائل ماه ژانويه 1976 به تهران مسافرت كردند.

اين دو تن ناظر عبارت‌اند از آقاي ژان ميشل برانشويك نماينده انجمن بين‌المللي حقوق‌دانان دموكرات و ميشل ژست، نماينده جنبش كاتوليك (پاكس رومانا)

ناظران نامبرده به منظور كسب اطلاع از وضع زندانيان سياسي به خصوص حضرت آيت‌الله منتظري و علامه مجاهد آيت‌الله طالقاني و رسيدگي به محكومت 10 نفر از انقلابيون مجاهد (كه بعدا نه نفر از آنها اعدام شدند) به ايران عزيمت كردند  و از تاريخ 9 تا 18 ژانويه در تهران ماندند ولي همانند ناظران اعزامي قبلي نتوانستند با هيچ‌يك از مقامات مؤثر رژيم تماس بگيرند. و يا اگر با كساني تماس گرفتند اطلاعاتي بديشان داده نشد. كه اين خود نشانه ورشكستگي رژيم جاني ايران است.

 

 

 

پشتيباني خلق ايران از مسلمانان لبنان

بدنبال وقايع اخير لبنان و حملات حزب فاشيستي كتائب به مسلمانان و بخصوص شيعيان لبناني با وجود تمام شرايط خفقان‌آميز در ايران، اقداماتي از طرف روحانيون و مردم به منظور پشتيباني از حركت المحرومين لبنان انجام گرفت.

بدين منظور مردم در مساجد تجمع كرده و همدردي خود را ابراز داشتند. از طرف روحانيون و مراجع تقليد نيز اعلاميه‌هائي در اين‌باره صادر شده است كه مردم را به ارسال كمك‌هاي مالي فراخوانده‌اند. اطلاعات رسيده حاكي است كه مقادير زيادي به منظور كمك به حركت‌المحرومين جمع‌آوري شده است.

 

 

 

اخبار خارجي

 فيليپين ـ در يك نبرد مسلحانه بين مسلمانان انقلابي فيليپين و ارتش، 44 نفر از مسلمانان و 45 سرباز كشته شده‌اند. در روز 14 فوريه 76 يك كاروان ارتشي كه به همراهي مستشاران آمريكائي من‌جمله سرهنگ روجر بران از مناطق جنوبي فيليپين و از جبهه‌هاي جنگ ديدن مي‌كرد مورد شبيخون مسلمانان مجاهد قرار مي‌گيرد. اگرچه سرهنگ آمريكائي جان سالم به در مي‌برد، اما 4 نفر از افسران ارتش فيليپين در اين حمله انقلابيون كشته مي‌شوند.

 تايلند ـ دولت تايلند براي سركوبي چهار ايالت مسلمان‌نشين جنوب قواي خود را اعزام كرده است. در اين جريان ابتدا 5 نفر از مسلمانان را به شهادت رسانده و سپس با پرتاب يك نارنجك در ميان تظاهركنندگان 13 نفر ديگر از آنها را شهيد مي‌سازند. مساجد اين نواحي شبانه‌روز از مردم مبارز پر بوده ايشان مبارزه خود را ادامه مي‌دهند.

 دولت اتيوپي محصول زارعين اريتره را آتش مي‌زند زيرا زارعين محصولات خود را به دولت اتيوپي نمي‌فروخته و آنها در اختيار انقلابيون مي‌گذاشته‌اند.

اريتره

شوراي انقلابي جبهه آزادي‌بخش اريتريه (ELF) در بيانيه مفصلي كه صادر كرده است 26/12/75 مواضع خود را در مورد وحدت همه نيروهاي انقلابي در اريتره بيان نموده است. نهضت آزادي، ترجمه اين بيانيه سياسي را به مناسبت اهميتي كه دارد جداگانه منتشر خواهد نمود.

 

 

 

هشدار ـ اخطار

پس از انتشار بيانيه اعلام مواضع ايدئولوژيك از طرف گروه منحرفين كه در آن نسبت به جنبش انقلابي اسلامي و رهبران عاليقدر آن و دستاوردهاي پرارزش سازمان‌هاي نماينده آن از نهضت آزادي ايران گرفته تا سازمان مجاهدين خلق و مجاهدين اصيل، كينه‌توزانه ـ ولي ضمنا بسيار ناشيانه ـ حمله شده بود، و به دنبال اعلام «لزوم حياتي مبارزه ايدئولوژيك، به خصوص در شرايط فعلي جنبش… «از طرف اين گروه فرصت‌طلب پيش‌بيني مي‌شد كه رژيم شاه و عناصر و ايادي ساواك از اين رويداد سوءاستفاده خواهند نمود.. و هم‌اكنون عناصر و گروه‌هاي مشكوك سمپاشي‌ها و حملات شديدي را عليه مسلمان‌ها آغاز كرده‌اند. اين عناصر كوشش دارند تا خيانت يك گروه منحرف فرصت‌طلب را مستمسك قرار داده و در زير سرپوش «ماركسيسم» و حمله به مسلمان‌ها و اسلام، جنبش دانشجوئي خارج از كشور را سرگرم تضادهاي جديدي بسازند.

به موجب اطلاعات ـ گزارشات و اسنادي كه به دست ما رسيده است، اين عناصر مشكوك ضمن تشديد حملات خود به مسلمان‌ها و اسلام، در برخي از ايالات مختلف آمريكا به جلسات عمومي دانشجويان مسلمان كه با الهام از جهان‌بيني توحيدي به بررسي مسائل اساسي حيات ـ انسان ـ زندگي ـ جامعه و رسالت انسان مي‌پردازند، و با توسل به انواع و اقسام بهانه‌ها ـ و با توهين و ناسزا به اسلام و جنبش اسلامي و رهبران آن جلسات را متشنج نموده و سعي كرده‌اند تا با تحريك دانشجويان مسلمان، نزاع و زدوخورد راه بيندازند.

خوشبختانه اين نقشه‌هاي مذبوحانه آنها در اكثر موارد با هوشياري ـ آگاهي و خونسردي دانشجويان نقش‌برآب شده است. در يكي از همين جلسات اسلامي، چند نفري از اين عناصر وقتي مي‌بينند كوشش آنها در به‌هم‌زدن جلسه نتيجه‌اي نمي‌دهد، بهانه‌گيري و وقاحت را به جائي مي‌رسانند كه به يكي از دانشجويان به جرم گفتن تكبير (الله اكبر) حمله كرده و با چاقو صورت او را مجروح مي‌كنند به طوري كه احتياج به عمل جراحي و زدن 7 بخيه پيدا مي‌شود.

اين اوباشان چگونه افرادي و به كجا وابسته هستند؟

اين عناصر گويا خود را «ماركسيست» و وابسته به كنفدراسيون دانشجوئي ايراني معرفي كرده‌اند.

از آنجا كه رويه اين افراد فرسنگ‌ها از عمل و طرز كارآگاه سياسي به دور است، و طرز كار به رويه چاقوكشان حرفه‌اي بيشتر شبيه است، و از آنجا كه هيچ‌يك از سازمان‌هاي سياسي ماركسيستي و يا سازمان‌هاي دانشجويان ايراني وابسته به كنفدراسيون‌هاي دانشجويان مسئوليت اعمال اين افراد را به گردن نگرفته‌اند، لاجرم بايد آنها را وابسته به سازمان امنيت دانست. چراكه اين رژيم شاه است كه كوشش مي‌كند تا با طرح مسائل انحرافي و حملات ناروا و ناجوانمردانه به مسلمان‌ها و ايجاد اين‌گونه درگيري‌ها توجه دانشجويان خارج از كشور را از مبارزه عليه رژيم به جانب مسائل انحرافي متوجه سازد.

از جانب ديگر ما معتقديم كه بر سازمان‌ها و اتحاديه‌هاي دانشجوئي و همچنين سازما‌ن‌هاي سياسي ـ كه اين افراد خود را وابسته بدان‌ها معرفي كرده‌اند، فرض و واجب است كه انتصاب اين عناصر را به خود تكذيب نموده و اين‌گونه عمليات چاقوكشان حرفه‌اي را تقبيه نمايند. با هو و جنجال و تحريكات و حملات و فحش و ناسزا و وارد ساختن اتهامات و ضرب‌وشتم مسلمان‌ها نمي‌توان آنها را به ترك عقايدشان و قبول رويه‌هاي ديگر مجبور ساخت.

ما همچنين از دانشجويان مسلمان دعوت مي‌كنيم در برابر اين‌گونه تحريكات تسليم نشوند. اين‌گونه تحريكات و سپس درگيري‌ها تنها براي انحراف توجه عمومي دانشجويان از مسائل اساسي‌تر جنبش صورت مي‌گيرد. و تنها به نفع رژيم و سازمان امنيت است. به اين تحريكات تسليم نبايد شد.

براي پيش‌گيري از وقوع حوادث مشابه دانشجويان مسلمان ضروري است جلسات خود را كنترل بيشتري بنمايند و اجازه ندهند اين افراد مشكوك در جلسات عمومي و همگاني آنها شركت كنند. جوانان و دانشجويان هشيار ايراني مي‌دانند كه نه انتقاد دانشجويان به اسلام و قرآن مسئله تازه‌اي است… نه وجود جلسات اسلامي، و نه محتوي قرآن و آيات آن جديد، و نه سئوالات و ايرادات مطرح‌شده حاصل كشف و شهود و الهام خاص گويندگان اين ايرادات.

آنچه براي دانشجويان ايراني مهم و قابل توجه است طرز طرح اين مسائل و شدت و نوع حملات اين افراد به اسلام و جنبش اسلامي در يكي از مراحل بحراني جنبش انقلابي ايران و كوشش براي ايجاد جنجال ـ بلوا، و در نتيجه سرگرم كردن افكار عمومي دانشجويان و انحراف توجهات آنان از مسائل اساسي جنبش مي‌باشد.

ما همچنين به آن گروه‌هائي كه دانسته يا ندانسته از اين چاقوكشي‌ها حمايت و يا آنها را به اين عمليات تحريك مي‌كنند يادآور مي‌شويم كه از اين رهگذر نفعي عايد آنها نخواهد شد.

اين‌گونه حادثه‌آفريني‌ها تحليل و محو تدريجي اين يا آن گروه را علاج نمي‌نمايد.

رشد و آگاهي توده‌هاي دانشجو بر پيشاني هر كس كه بخواهد با اين عمليات سفيهانه و ايجاد جنجال خود را در خدمت رژيم قرار دهد داغ باطله زده و مي‌زند. كافيست به عكس‌العمل توده‌هاي دانشجو در برابر اين حركات توجه شود.

ما همچنين به رژيم شاه و ايادي او اخطار مي‌كنيم كه با اين تشنجات قادر نخواهد بود رشد و گسترش جنبش نوين اسلامي را سد و يا در آن وقفه ايجاد نمايند…..

اين چراغي است ايزد برافروخته با پايگاهي سترگ در قلب توده‌ها، هركس كه بخواهد اين نور را خاموش سازد لاجرم سرنوشت دردناكي را دارد…..

يريدون ليطفوا نورالله بافواههم و الله متمّ نوره و لو كره الكافرون.

 

 

 

اخبــــار

دستگيري‌ها و اخبار زندان‌ها

 آيت‌الله طالقاني را در زندان مفصل زده‌اند. به طوري كه از شدت ضربات وارده بيهوش شده و به بيمارستان شهرباني منتقل گرديده‌اند.

 دختر آيت‌الله طالقاني كه مدت‌ها پيش دستگير شده بود پس از يك محاكمه دو روزه به حبس ابد محكوم شده است. درود بر خاندان مجاهد طالقاني.

 مهندي امير ناطقي كه در آوريل 75 توسط مأمورين ساواك دستگير شده بود، پس از گذشتن چندين ماه بالاخره در سپتامبر 75 به چهار سال زندان محكوم شده است.

 پس از دستگيري دانشمند معظم آقاي اكبر هاشمي رفسنجاني رژيم شاه زندگي و مايملك ايشان را مصادره كرده است.

 محمدعلي انتشاري كه از دانشجويان فراري بوده است در جاده تهران قم دستگير شده است.

 آقاي نصراللهي كه پس از دستگيري مهندس مشاورزاده، «گروه كرمان» فراري بود در سوم آذرماه در تهران دستگير شده است. او جواني مسلمان، مبارز و آگاه مي‌باشد.

 به دنبال دستگيري آقاي عبداللهي سه نفر بنام برادران شمسي كه در كرمان طلافروشي دارند، و يك نفر بنام مصطفوي كه بازاري است دستگير شده‌اند.

 آقاي سيدفتاح هاشمي از طلاب ارزنده و فعال قم در حين پخش اعلاميه طلاب قم دستگير شده است. وي را به وضع بسيار زننده‌اي در بين مردم كتك زده‌اند.

 به همسر و دختر حضرت آيت‌الله منتظري اجازه ملاقات داده‌اند، ولي بدين صورت كه معظم‌له را در يك قفس كرده و در حالي كه دو نفر مسلح ايشان را با بدترين وضع حمل مي‌كردند نزد همسر و دخترش آورده‌اند. لباسي كثيف بر تن ايشان بوده و وقتي ايشان خواسته بودند با زن خود حرف بزنند مامورين به ايشان پرخاش مي‌كنند.

آيت‌الله منتظري به مامورين پرخاش كرده و مي‌گويند: «نه به من لباس داده‌ايد نه دارو و نه كتاب، من در سرماي اينجا به بدترين شكل زندگي مي‌كنم» و بدين‌ترتيب مطالبي را كه مي‌خواسته‌اند به همسر و دختر خود بگويند بصورت پرخاش به مامورين مي‌گويند.

 آقاي شيخ جعفر سعيدي همايون‌شهري، از افرادي بود كه در مدرسه فيضيه دستگير شده و سپس آزاد شده بود، نامبرده دوباره دستگير شده است.

 شيخ حسين سالك كه از طلاب قم بود در 8 آذرماه به علت رفتن منبر در شيراز دستگير شده است.

 آسيه احمدي خواهر مجاهد اسير محمد احمدي را كه در سال گذشته دستگير شده بود به سه سال زندان محكوم كرده‌اند. او همسر غلامرضا جلالي است كه در سال پيش به ده سال محكوم شده بود.

آسيه احمدي حامله بوده و در زندان وضع حمل كرده است و جلادان رژيم شاه در حضور پدر و مادرش اين كودك نوزاد را زده‌اند و به اين ترتيب اين كودك در اولين روزهاي حيات خود با شكنجه وحشيانه جلادان شاه بدنش كبود و چشم‌هايش متورم شده است. آسيه احمدي از يك خانواده روحاني و همچون برادر مجاهدش مسلمان آگاه و مبارز مي‌باشد.

خانواده احمدي نيز از خانواده‌هاي مبارزي هستند كه بسياري از افراد خود از جمله دائي آسيه، روحاني مبارز آقاي شاه‌آبادي را به شكنجه‌گاه رژيم فرستاده‌اند تا رسالت اسلامي خود را ايفا كنند. بگذار فرعون زمان شاه جنايتكار از كودكان مسلمان نيز نگذرد ولي سرانجام حق پيروز خواهد شد.

 مادر مجاهدين اصيل و مسلمان حسن و عليرضا كبيري كه خبر دستگيري او را در شماره‌هاي قبل داديم پس از شكنجه و بازجوئي طولاني به حبس ابد محكوم شده است وي از مادراني بود كه هيچ‌گاه از افشاي جنايات رژيم نايستاد و رسالت مسلمان بودن خود را به خوبي ايفا كرد. همسر مجاهد اسير حسن كبيري كه خود نيز خواهر مجاهد اسير محمود حياتي مبارز آگاه مسلمان مي‌باشد به هشت سال زندان محكوم شده است. درود بر خانواده كبيري و حياتي.

 مجاهد مسلمان مهندس لطف‌الله ميثمي كه در مرداد 53 همراه با مجاهد دكتر سيمين صالحي دستگير شده بود اينك با چشمان نابينا و با دستان از مچ قطع‌شده در زندان‌هاي رژيم بسر مي‌برد ولي روحيه انقلابي خود را كاملا حفظ نموده است.

 آقاي حسين جنتي فرزند آيت‌الله جنتي كه در اسدآباد همدان تبعيد است به اتهام وابستگي به گروه «عرفا» دستگير شده است. عرفا خود يك سال است كه دستگير شده است و محكوم به 15 سال زندان شده است. حسين جنتي از طلاب بسيار خوب و مبارز قم بود و پس از دستگيري عرفا مخفي شده بود و سرانجام در تهران دستگير شد.

 در يك يورش وحشيانه به قزوين در 27 ذي‌ الحجه يك شبه بيست و يك نفر را دستگير كرده‌اند. اكثر اين افراد دانشجو بوده‌اند و اسامي بعضي از آنها از اين قرار است:

1ـ قاسم جباري ليسانس حسابداري كارمند كارخانجات كارتن‌سازي شهر صنعتي قزوين (توضيح اينكه يكي از برادران اين فرد فراري است و اخيرا پليس براي گرفتن آن برادر فراري او به منزل ايشان ريخته و چهار فرزند ديگر خانواده را دستگير مي‌كند ولي بعدا سه نفر آنها را آزاد كرده و تنها قاسم را نگه مي‌دارند).

2ـ محمدرضا برادران دانشجوي سال دوم دانشكده فني تهران. 3ـ هاشميان 4ـ باروتي 5ـ علي قاب دانشجوي سال سوم دانشكده پزشكي تهران 6ـ شيخ حسين عليخاني دانشجوي علوم ديني 7ـ حسين خاكساران كارمند كتابخانه قزوين 8 ـ محمد باريك‌بين دانشجوي سال سوم ادبيات تهران.

 در تاريخ دوم محرم دكتر قاسم‌پور و خانمش كه دكتر داروساز است و داروخانه‌دار دستگير شده و روانه كميته شده‌اند. دكتر قاسم‌پور برادرزن آقاي موحدي رئيس بانك است كه چندي قبل در دستگيري دسته‌جمعي با آيت‌الله طالقاني و هاشمي رفسنجاني دستگير شده بود.

 آقاي گنجه‌اي از وعاظ متعهد و بزرگ ايران كه چندي پيش به دو سال زندان محكوم شده بود و يك سال و نيم آن را گذرانده بود، در هفته آخر ديماه دوباره به كميته منتقل شده و به هشت سال زندان محكوم شده‌اند.

 آيت‌الله رباني شيرازي كه به سه سال و يك ماه زندان محكوم شده بود، و تنها شش‌ماه از زنداني ايشان باقي مانده است دوباره به كميته منتقل شده‌اند، و اين‌بار معلوم نيست براي ايشان چه برنامه‌اي دارند.

 آيت‌الله انواري كه در جريان اعدام حسنعلي منصور دستگير شده و مدت يازده‌سال است كه در زندان بسر مي‌برند، به زندان اوين منتقل شده‌اند. ايشان در اين مدت روحيه انقلابي خود را كاملا حفظ كرده و كوچك‌ترين نقطه‌ضعفي ازخود نشان نداده‌اند.

 حجه‌الاسلام اسدي خراساني كه چندي پيش دستگير و به شش ماه زندان محكوم شده بود به كميته منتقل شده‌ است و اينك به چهار سال زندان محكوم شده‌اند.

 آقاي طاهري اصفهاني كه از امامان جماعت متعهد اصفهان هستند، سه مرتبه به سازمان امنيت اصفهان اعزام مي‌شوند و در بار سوم مفصل مورد ضرب قرار مي‌گيرند. ايشان نماز جمعه مي‌خوانده‌اند و مورد توجه قاطبه مردم بوده‌اند. مسجد ايشان نيز لاك و مهر شده و عبور و مرور از آن ممنوع شده است.

 آقايان رستم رستمي، ستاري، ولايتي و علي مسگري براي ديدن آقاي صالحي نجف‌آبادي، مؤلف كتاب شهيد جاويد كه به مياندوآب تبعيد است رفته بودند كه بلافاصله دستگير مي‌شوند.

 در اصفهان يك گروه انقلابي دستگير شده‌اند. تعداد اين گروه 17-18 نفر بوده است و فردي بنام خلدي كه طلبه مي‌باشد از اعضاي كميته مركزي اين گروه بوده است. وي را به قدري زده بودند كه دچار جنون گرديده است.

عمليات انقلابي

 يك پاسگاه بين پوكان و مياندوآب مصادره شده است در اين عمليات با تردستي عجيبي دست و پاي مامورين با طناب بسته شده و در پاسگاه قفل شده بود.

 در دي‌ماه جاري يك سروان ارتش از پادگان جي تهران (نزديك فرودگاه) با مصادره چند قبضه اسلحه فرار كرده است. شبي كه اين افسر شجاع فرار مي‌كند پادگان به حالت آماده‌باش درمي‌آيد. افراد اين پادگان مرتبا به ظفار اعزام مي‌شوند.

 يك سرگرد ارتش بنام محبّي از پادگان شاپور با مقدار زياد اسلحه و مهمات فرار كرده است. اين مطالب به تمام پادگان‌ها بخشنامه شده است و در بخشنامه گفته شده است كه نامبرده مقادير زيادي از اسرار و اسناد موجود را نيز مصادره نموده است. براي پيدا كردن اين افسر انقلابي جايزه تعيين كرده‌اند. شايع است كه نامبرده فردي مذهبي است.

 طبق گزارش راديو اسرائيل يك درگيري مسلحانه در روز 22/1/76 در تهران رخ داده است كه در آن يكي از انقلابيون شهيد شده است. در اوائل ژانويه نيز در يك نبرد مسلحانه در تهران چهار نفر از انقلابيون كه دو نفرشان دختر بوده‌اند شهيد شده‌اند. يك پليس نيز در اين درگيري كشته مي‌شود.

 طبق گزارش روزنامه‌هاي آلماني ـ در روز دوم فوريه در تهران از يك گروه انقلابي 5 نفري دو نفر تيرباران شده‌اند و دو نفر محكوم به حبس  ابد و يك نفر به 10 سال زندان.

 در بن‌ روز بيست و سوم ژانويه دانشجويان به منظور اعتراض به اعدام 9 نفر از مجاهدين سفارت ايران در بن را اشغال كرده، عكس‌هاي شاه را پاره كردند و ديوار سفارت را با شعار مرگ بر شاه زينت دادند. اين جريان در تاريخ 28 ژانويه از تلويزيون آلمان (كانال 1) پخش شد.

 تهران ـ در يكي از خيابان‌هاي فرعي شاهرضا بنام تنكابن درگيري شديدي بين پليس و چند نفر از انقلابيون مسلمان كه در يك خانه امن ساكن بوده‌اند درمي‌گيرد. پليس بعد از انفجار بمب در اين خانه امن در محل اختفاي ايشان مطلع شده و به ايشان حمله مي‌كند. در اين زدوخورد يكي از انقلابيون بنام اسفندياري به شهادت مي‌رسد. و دو نفر زن و شوهر بنام احمدي زخمي شده و دستگير مي‌گردند و در كلانتري 9 مجلس به غل‌وزنجير بستري مي‌شوند. اسفندياري و احمدي هر دو دانشجو و از جوانان مسلمان مبارز، پاك و آگاه بودند. دو نفر ديگر از انقلابيون موفق به فرار مي‌گردند.

 آمل ـ درگيري شديدي در آمل بين مامورين و انقلابيون درمي‌گيرد. در يك كيلومتري آمل پنج مرد و يك زن انقلابي زندگي مي‌كرده‌اند. اين منزل انبار اسلحه بوده است. به علت دستگيري فردي در تهران، اين گروه شناخته شده و پليس به محل اختفاي ايشان حمله مي‌كند. در اين درگيري يك زن نبرد را شروع مي‌كند و مردان پس از آتش زدن اسناد و ايجاد دود در كوچه موفق به فرار مي‌شوند. زدوخورد حدود 20 دقيقه به طول مي‌انجامد و سرانجام اين دختر انقلابي شهيد مي‌گردد. در اين زدوخورد هشت نفر مامورين كشته مي‌شوند.

 گرگان ـ در روز 13 محرم درگيري مسلحانه‌اي در گرگان رخ داده، دو نفر انقلابي شهيد شده و دو نفر موفق به فرار مي‌شوند. در اين درگيري دو نفر از مامورين پليس كشته مي‌شوند.

اخبار دانشگاه

 تظاهرات 16 آذر

تظاهرات 16 آذر امسال نيز به صورت چشم‌گيري انجام شد. در دانشگاه تهران، دانشجويان طبق قرار قبلي در چند ميدان مثل فوزيه، شاه، راه‌آهن، و شوش تظاهراتي مي‌كنند. در تظاهرات آياتي از قرآن كه درباره منافقين است، روي تخته‌هاي بزرگ نوشته و حمل مي‌كردند.

در دانشكده قضائي قم تظاهرات منجر به شكسته شدن تمام شيشه‌هاي مدرسه عالي قضائي شد. دانشجويان بيرون آمده و توي جاده به سوي قم حركت مي‌كنند (مدرسه عالي در سه كيلومتري قم بين راه قم و تهران واقع است) ماشين‌هائي كه از تهران به قم مي‌آمدند پشت‌سر دانشجويان مي‌ايستند و موقعي كه دانشجويان به قم مي‌رسند افراد شهرباني و ژاندارمري در مقابل آنها موضع مي‌گيرند. رئيس شهرباني سخنراني مي‌كند و افراد متفرق مي‌شوند.

 در كاشان دانشجوئي براي بقيه درس مي‌گويد، درس آب‌بابا. دانشجوئي مي‌گويد آقا شيشه كثيف است. دانشجوئي ديگر كه معلم بوده است مي‌گويد شيشه را بشكن. يك مرتبه با سنگ‌هائي كه قبلاً آماده شده بود تمام شيشه‌ها شكسته مي‌شود و بعد ميز و صندلي‌ها و به اين ترتيب دانشكده تعطيل مي‌گردد.

 در مشهد تظاهرات وسيعي برپا مي‌گردد. دانشجويان نه‌تنها در دانشگاه مشهد بلكه در خيابان‌ها به تظاهرات مي‌پردازند و در خيابان خسروي نو و بست بالا در ساعت 10 و 11 صبح تظاهرات انجام مي‌گيرد. تعداد تظاهركنندگان حدود 70-80 نفر بوده‌اند. در اين تظاهرات دانشجويان به منظور نشان دادن تفكر مذهبي خود عكس امام خميني را حمل كرده و براي امام خميني شعار مي‌داده‌اند.

 در اصفهان، درگيري شديدي بين پليس و دانشجويان درمي‌گيرد و تظاهرات از سالن نهارخوري شروع مي‌شود. تمام ظروف و درب و پنجره سالن نهارخوري شكسته مي‌شود و بعد تظاهرات به بيرون دانشگاه كشيده مي‌شود.

 در همدان، تظاهرات نسبتا خوبي انجام مي‌گيرد و عده زيادي دستگير مي‌شوند.

و بالاخره در تمام شهرهائي كه دانشگاه و يا دانشكده و يا مدرسه عالي وجود دارد تظاهرات مي‌شود. تعداد دستگيرشدگان زياد بوده است و مثلا در تهران گارد كنترل وارد عمليات شده و تعدادي در حدود 50-60 نفر را دستگير مي‌كنند.

هرچه پرشكوه‌تر باد تظاهرات 16 آذر روز بزرگ مبارزات دانشجوئي.

درگيري مسلحانه در اطراف دانشگاه:

در روز 27 آذر درگيري مسلحانه‌اي بين پليس و عده‌اي از انقلابيون صورت مي‌گيرد. مدت درگيري شش ساعت بوده است. خيابان روبروي دانشگاه بسته مي‌شود و افراد پليس با لباس ضدگلوله و ماسك وارد مي‌شوند. همه افراد آن محل با گاز اشك‌آور متفرق مي‌شوند. چند هليكوپتر در اطراف به پرواز درمي‌آيند. 2 پليس كشته مي‌شوند و دو نفر از انقلابيون و تعدادي در حدود 9 نفر دستگير مي‌گردند.

تظاهرات در پلي‌تكنيك

در روز 24 ديماه مهدوي وزير بازرگاني و قائم‌مقام حزب شه‌ساخته رستاخيز بنا بود براي سخنراني به پلي‌تكنيك تهران برود. ظهر دانشجويان در سالن غذاخوري به اين مسأله اعتراض كرده و تمام شيشه‌هاي ساختمان را خرد كردند. البته مهدوي با كنترل شديد همكاران سازمانيش به پلي‌تكنيك آمد و براي عده‌اي از مستخدمين و كارمندان كه به اجبار به سالن فرستاده شده بودند سخنراني كرد و به سئوالاتي كه از پيش تعيين شده بود از طرف يكي از رفقاي حزبي ايشان كه در پلي‌تكنيك شاغل است مطرح مي‌شد جواب داد.

تظاهرات در دانشگاه آريامهر:

در تاريخ 5 آذرماه در دانشگاه صنعتي آريامهر تظاهرات وسيعي به منظور پشتيباني از آيت‌الله منتظري صورت گرفته است. شعار دانشجويان الله اكبر و درود بر آيت‌الله منتظري بوده است.

شعار براي روحانيون مبارز:

دانشجويان در دانشگاه تهران براي آيت‌الله طالقاني، لاهوتي، هاشمي رفسنجاني، و مهدوي روي ديوارها و كلاس‌ها شعارهائي نوشته‌اند.

مبارزات مردم

· در معدن زغال‌سنگ آغوزبين (از توابع رودبار) عده‌اي از كارگران كار مي‌كنند كه با مشكلات زيادي از جمله نداشتن مسكن خوب روبرو هستند. اخيرا به علت بارش برف كه كارگران نمي‌توانستند كار كنند، به آنها مرخصي اجباري داده شده است و كارگران را بي‌پول و غذا سرگردان كرده‌اند. يكي از كارگران گفته بود كه تنها راه اينست كه پس از بازگشت به كار به وسيله كم‌كاري انزجار خود را نشان دهيم!

· در خرم‌دره، ياد كاترين عدل و حجت كاشاني در دل مردم باقي است. يكي از جوانان اين منطقه كه كتاب حسنك كجائي را خوانده بود گفته بود كه «كاترين عدل و حجت كاشاني رفتند ولي نغمه‌ها و دگرگوني آنها در قيافه اين شهر و چند ده اطراف به خوبي نمايان است. و كار اين دو فرزند خلق در گوش ملت مانده است مانند حسنك كجائي غرقه به خون شدند. اما صدا و كردارشان هنوز در شهر پيچيده است».  اكثريت مردم از كارها و عمليات آنها آشنا بوده و همه از آنها به نيكي ياد مي‌كنند.

· آقاي فضل‌الله صلواتي شاعر مشهور كه چندين‌بار در زندان‌هاي آريامهري اسير و زير شديدترين شكنجه‌ها مقاومت شاياني نموده، بعد از آخرين بار كه از زندان با پاهاي سوخته آزاد شده بود، به شهر يزد تبعيد گرديد. ولي چندي از تبعيد ايشان نگذشته بود كه دوباره توسط چكمه‌پوشان شاه دستگير و زيرشديدترين شكنجه‌ها قرار مي‌گيرد. طبق خبر رسيده از زندان ايشان را به وسيله باتري الكتريكي بيش از حد شكنجه كر‌ده‌اند. همچنين گزارش رسيده كه جان او و عده‌اي ديگر از زندانيان در خطر است.

بدون تفسير:

كارگران كره‌اي در ايران:

كيهان 22 ديماه 53: فريدون ناصري معاون وزارت كار و امور اجتماعي ايران گفت: ايران قصد دارد كارگران مورد نياز خود را از فيليپين و هند و كره تامين كند… بدين ترتيب تقريبا نودهزار نفر تكنسين كره‌اي استخدام خواهند كرد».

كيهان 10 آذر 54: براساس پروتكل اقتصادي مهمي كه ميان ايران و كره جنوبي به امضا رسيد…. موافقت شد كه 25 هزار نفر از كره جنوبي براي تامين احتياجات ايران استخدام شوند. حالا براي آنكه به عمق اين برنامه‌هاي استعماري و نمونه واقعي استثمار كارگران پي ببريد به آمار زير توجه كنيد:

سازمان ملل متحد ـ كتاب آمارهاي سال 70-1966 ـ جدول شرح دستمزدها در خاوردور: به موجب اين جدول كارگران هندي و كره‌اي با 13 سنت در ساعت كمترين دستمزد را در 11 كشور مورد بحث دريافت مي‌دارند!

مسأله: اول ـ دستمزد روزانه اين كارگر به ريال چقدر خواهد شد؟ و با آن دستمزد اگر بخواهد يك وعده غذا بخورد چند روز بايد كار كند. (با احتساب بهاي گوشت ـ نان و غيره در ايران).

دوم ـ رابطه سياسي ـ فرهنگي، اين كارگران با كارگران ايراني و ساير مردم ما و به خصوص در رابطه با رشد جنبش كارگري در ايران بررسي كنيد؟

بازهم كشتار:

هنوز خون نه نفر شهيدان 4 بهمن، كه بدست جلادان شاه تيرباران شدند، و 5 انقلابي كه در درگيري‌هاي مسلحانه گرگان و ساري و تهران شهيد شدند (فتحعلي پناهيان ـ فاطمه حسن‌پورـ مسرور فرهنگ ـ فاطمه «شمسي» نهاني ـ بهمن روحي آهنگران) خشك نشده است كه سخنگويان رژيم شاه با كمال وقاحت و بي‌پروائي، اعدام گروه ديگري را اعلام كردند.

شهيدان (15 بهمن 54): محمدعلي باقري ـ محمود پهلوان

محكوم‌شدگان به زندان: مهدي نيكدل ـ نورالله لطيفي (به حبس ابد) و ناصر جلائيان (ده سال) به اين ترتيب به موجب اعتراف رژيم در ظرف كمتر از يك ماه 16 فرزند دلاور خلق را شهيد كرده‌اند… و هستند شهيدان بي‌نام و نشاني كه يا در كنج زندان‌ها و زير شكنجه شهيد شده‌اند و يا در كوير درياچه نمك قم سربه‌نيست شده‌اند….

زهي جلادي …. سرنگون باد جلاد.

 

 

 

خون شهيدان جوشان باد

يا ايهاالذين امنو استعينوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرين و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لكن لاتشعرون.

(بقره 153 و 154)

سحرگاه جمعه سوم اسفندماه 54، شاه اين جلاد خون‌آشام استعمار، بار ديگر خون نه فرزند دلاور (مرتضي صمديه لباف، وحيد افراخته، محسن خاموشي، عبدالرضا منيري جاويد، مرتضي لبافي‌نژاد، محمدطاهر رحيمي، محسن بطحائي،‌ منيژه اشرف‌زاده كرماني، ساسان صميمي بهبهاني) خلق ما را بر زمين ريخت و همزمان با انتشار خبر همين جنايت مطبوعات دولتي خبر دادند كه 5 انقلابي ديگر هم (اسامي آنان را در همين شماره ذكر كرديم) در طي درگيري‌هاي مسلحانه در شهرهاي گرگان و مازندران به شربت شهادت نائل شده‌اند.

اينكه شاه هر سال در بهمن ماه، ضحاك‌وار با كشتار جوانان و زحمتكشان و انقلابيون خلق مسلمان ما كينه و دشمني خود را با مردم و با جنبش رهائي‌بخش ما، خصوصا با جنبش نوين انقلابي اسلامي نشان مي‌دهد امري تصادفي نيست. در واقع شاه با ريختن خون اين فرزندان دلاور خلق ما، سالگرد به اصطلاح انقلاب سفيدش را جشن مي‌گيرد. زهي سفاكي، زهي جلادي!

بهمن ماه، ماه شهيدان است، ماه قيام جنگل، ماه شهيدان سياهكل، ماه شهيدان گروه باذر است.

خاطره همه شهيدان زنده باد.

ملت ما انتقام خون همه شهيدان راه حق را خواهد گرفت.

اين‌چنين نيست كه سفاك زمان و اربابان خارجي‌اش از چنگال انتقام توده‌ها، از سرنوشت محتومي كه در انتظار آنهاست، رهائي يابند… عصر ما، عصر اوج‌گيري انقلابات و جنگ‌هاي آزادي‌بخش است. عصر فرخنده نويد و بشارت رهائي انسان است.

اليس الصبح بقريب؟

آيا صبح پيروزي نزديك نيست؟

كه نزديك‌تر باد.

سلام بر شهيدان راه حق و مجاهدين مسلمان.

 

 

 

چه كسي

آب را گل‌آلود مي‌كند؟

و چرا؟

در روز يكشنبه 26 بهمن ماه روزنامه كيهان ارگان رژيم سرسپرده شاه با هياهو و تبليغات قبلي و عناوين درشت شروع به درج سلسله مقالاتي تحت عنوان حساب‌شده «ماركسيسم، ضداسلام» منتسب به دكتر علي شريعتي نموده است. اين موضوع به زودي موجي از استفهام و نگراني در محافل مختلف برانگيخت و خلق ما را به دليل آشنائي با سوابق طولاني كه از حيله‌هاي شيطاني رژيم دارد در اضطراب افكند. آيا دكتر شريعتي كه يك سال و نيم سلول انفرادي و فشارهاي رژيم را براي مصاحبه تلويزيوني و همكاري تحمل كرده است و تسليم نشده، اين‌بار در آزادي حاضر شده است در چنين شرايط بحراني تحت چنين عنواني آن هم براي روزنامه معلوم‌الحال كيهان مقاله بنويسد؟

واقعيت چيست؟ آنكه اين حيله‌ايست از جانب دشمن. كه مي‌خواهد با توسل بدان به بعضي توهمات كه اخيرا به علت بي‌تجربگي و فرصت‌طلبي جمعي منحرف حاصل شده است دامن بزند، و جنگ مسلمان و ماركسيست راه بياندازد، آنها را به خود مشغول و از دشمن غافل سازد.

مقاله اصلي شريعتي، نه بنام «ماركسيسم، ضداسلام» بلكه بنام «انسان، اسلام و مكتب‌هاي مغرب‌زمين» حدود بيش از 6 ماه قبل (دقيقا 2/5/54) تهيه شده بوده است. اين رساله دنباله درس‌هاي اسلام‌شناسي شريعتي است كه او در حسينيه ارشاد تدريس مي‌كرده است. شريعتي در مجموعه درس‌هاي اسلام‌شناسي‌اش ابتدا از تاريخ اديان شروع مي‌كند (از درس اول تا چهاردهم) و سپس در طي ده درس بعدي اساسي‌ترين مسائل و مقولات اسلام را از ديدگاه يك عالم جامعه‌شناس مطرح ساخته است. از درس 25 (اسلام‌شناسي درس 11) شريعتي بررسي مكاتب فكري جديد را آغاز مي‌كند.

در درس 11 كه بنام «فلسفه تقدير علمي تاريخ» در 22/2/51 توسط حسينيه ارشاد چاپ شده است، شريعتي به تحليل مقدماتي ماركسيسم مي‌پردازد. و در همان سخنراني‌اش وعده مي‌دهد كه: «…. در پايان اين گفتار بايد بگويم كه از مراحل سه‌گانه زندگي ماركس در اين بحث تنها به دومين مرحله ماركس جامعه‌شناس ـ يا به تعبير من ماركس كامل ـ مي‌پردازم. در كار تدريس فلسفه تاريخم…. فلسفه تاريخ ماركس را مطرح خواهم كرد و اكنون ماركسيسم را تيتر مي‌كنم تا در گفتارهاي بعدي هرچه را كه لازم دانستم و توانستم درس و توضيح بدهم».

اما رژيم به شريعتي فرصت ادامه كار علمي‌اش را نداد. رژيم كه از گسترش جنبش نوين اسلامي هميشه وحشت داشته و دارد، و در زير ضربات گيج‌كننده مجاهدين اصيل مي‌رفت كه تعادل خود را از دست بدهد، به سركوبي جنبش و هرگونه فعاليتي پرداخت. منجمله حسينيه ارشاد را بستند. شريعتي را به زندان انداختند. و مدت يكسال و نيم او را به زير شكنجه گرفند. چاپ كتب شريعتي و بسياري ديگر از محققين اسلامي ممنوع شد. تا بدانجا كه در خانه‌گردي‌هاي ساواك، وجود اين قبيل كتب در منازل افراد نيز باعث توقيف و حبس و شكنجه مي‌شده است!

اما شريعتي بعد از آزادي از زندان به كار تحقيقات علمي‌اش ادامه مي‌دهد. و به تكميل مطالبي كه آغاز كرده بود مي‌پردازد. يكي از آثار او همين جزوه‌اي است كه در بالا بدان اشاره شد. اين نوشته و نوشتجات ديگري از شريعتي (نظير «بازگشت به كدام خويشتن خويش») به دليل ممانعت رژيم از چاپ و انتشارش، به صورت خطي دست بدست مردم مي‌گردد و هر كس از روي آن نسخه‌اي برمي‌دارد و سپس بدست ديگري مي‌سپارد.

از جزوه بالا، حداقل دو نمونه خطي، با دست‌نويس متفاوت به دست ما رسيده است. و همان‌طور كه گفتيم تاريخ تحرير آنها 2/5/54 آمده است. توجه به تاريخ تحرير نوشته از آن جهت مهم است كه نشان مي‌دهد اين جزوه قبل از انتشار بيانيه مواضع گروه منحرفين نوشته شده است.

رژيم به دنبال اطلاع از تحولات و رويدادهاي دروني سازمان مجاهدين و انتشار بيانيه مواضع ايدئولوژيك كوشش‌هاي دامنه‌دار و وسيعي را در جهت تشديد اختلاف ميان مسلمانان انقلابي و ماركسيست‌هاي اصيل به عمل آورده است. در حالي كه از يك طرف چاپ و انتشار بسياري از آثار ماركسيسم آزاد گذاشته شده است. ساواك با انتشار و توزيع جزواتي بنام «اسلام و ماركسيسم» (كه اخيرا در خارج از كشور توسط سفارتخانه‌هاي ايران در همه جا پخش شده است) مي‌كوشد تا ميان مبارزين ايجاد اختلاف نمايد.

اما اكنون با چاپ نوشته شريعتي در كيهان، علاوه بر هدف بالا، مي‌خواهد اذهان مردم را نسبت به شريعتي بدبين سازد چرا كه شريعتي علي‌رغم يك سال و نيم زندان كميته حاضر به قبول نظرات و پيشنهادات آنها نشد.

در حالي كه شريعتي اين جزوه را ماه‌ها قبل نه به منظور مبارزه با ماركسيسم ـ در سطح سياسي آن ـ بلكه به منظور تحليل علمي يك جامعه‌شناس، تهيه كرده است. مي‌بينيم كه رژيم باكمال وقاحت آن را به نام «ماركسيسم ضداسلامي» و تازه شش ماه بعد از تحرير آن در كيهان چاپ مي‌كند…

و آن هم در بهمن ماه، همزمان با اعدام فرزندان برومند خلق، درهفته اول بهمن‌ماه.

و با حذف مقدمه‌اي از جزوه، كه در آن چنين آمده است:

امام صادق فرمود:

بخدا سوگند شيعيان ما پس از درگذشت پيغمبر دائما ما را ياري مي‌كنند و مي‌جنگند به خاطر ما: در وحشت و تهديد هميشگي‌اند، و آتششان مي‌زنند، و شكنجه‌شان مي‌كنند و تبعيدشان مي‌نمايند… خدا جزاي خير به آنها دهد. (ص 319 تفسير نورالثقلين)

اما رژيم از اين حيله‌ها و مكرها طرفي نخواهد بست.

اين حيله‌ها مردم ما را فريب نخواهد داد.

انقلابيون مبارز آگاه و هوشيار تسليم تحريكات دشمن نمي‌شوند. رسوائي و سرنگوني،‌ سرنوشت محتوم رژيم شاه است.