فهرست مطالب
موافقتنامه صحراي سينا
اجراي برنامه ايگلووايت در خاورميانه
مؤمنين حسيني باشيد
نگراني رژيم خائن شاه از افشاگريهاي سازمانهاي بينالمللي
مشاور سازمان ملل متحد يا مباشر كمونيسم بينالمللي؟
آيتالله منتظــري در سياهچال رژيم
شناورشدن سلطان عمان و عربي ساختن جنگ ظفار!؟
اخبـــــــار
گزارش مخصوص از جنبش آزاديبخش فيليپين
موافقتنامه صحراي سينا
در هفته اول سپتامبر ـ بعد از دوراني طولاني از مذاكرات مستقيم و غيرمستقيم ميان اسرائيل و مصر و بدنبال تداركات فراواني كه توسط امريكا تهيه شده بود بالاخره وزير خارجه امريكا موافقت مصر و اسرائيل را در مورد برخي از مسائل مربوط به صحراي سينا و روابط ميان مصر و اسرائيل اعلام نمود. و بدنبال آن نمايندگان مصر و اسرائيل متن موافقتنامه را امضا كردند.
مفهوم و محتوي اين موافقتنامهها چيست؟ و تأثيرات آني و دوررس آن بر روي مسائل خاورميانه و آينده جنبش رهائيبخش خلقهاي عرب بطور عام و جنبش فلسطين بطور خاص چيست؟ برنده كيست و بازنده كدامست؟
بررسي محتوي و متن موافقتنامه (كه در زير آمده است) نشان ميدهد كه اسرائيل بيش از پيش وضع خود را تثبيت نموده است. امپرياليسم آمريكا به تشديد و تقويت مواضع سياسي ـ نظامي خود در منطقه پرداخته است و مصر قدمهاي بزرگتر و جديدي را در راه سازش و تسليم برداشته است.
و اين مسئله تسليم شدن ـ بعنوان اساسيترين مسئله در كل سرنوشت جنبش خلقهاي مسلمان ـ عرب و فلسطين تأثيرات بسيار فراواني خواهد گذاشت.
در طي دوران گذشته، از همان آغاز فعاليتهاي صهيونيستها به همگامي امپرياليسم انگليس در منطقه براي تأسيس يك دولت صهيونيستي، برخوردها و درگيريهاي متعددي ميان اعراب و صهيونيستها رخ داده است. در برخي از اين درگيريها تودههاي عرب پيروز شدند. (مرحله اول جنگهاي 1948) اما بعلت خيانت حكومتهاي عربي، شكست خوردند. و عقبنشيني نمودند، اما در هيچيك از اين شكستها ـ اعراب تسليم نشدند. تلفات سنگيني دادند، آواره و بيخانمان شدند…
مزارع، كارخانجات، مساكن خود را از دست دادند. خانوادهها متلاشي شد … اما اعراب وجود يك دولت صهيونيستي ـ متجاوز ـ اشغالگري را كه پايگاه امپرياليسم انگليس (در آن موقع) و آمريكا (در حال حاضر) است ـ نپذيرفتند. به ننگ تسليم تن درندادند.
در شكستها ـ نيروي شكستخورده، امكانات و سرزمينهائي را از دست ميدهد، زيانهائي ميبيند، ولي تسليم نميشود. در شكست، انسان ازادي خود را از دست ميدهد، اما در تسليم آزادگي و انسانيت و شرافت خود را. در حركتهاي انقلابي ـ چه اسلامي و چه غيراسلامي ـ نيروهاي انقلابي بارها در برخوردها و درگيريها با دشمن ـ بعلت ضعف نظامي و غيره ـ از دشمن شكست خوردهاند… اما دشمن نتوانسته است آنها را به تسليم و مقبوليت دشمن وادار سازد. كودتاي 28 مرداد نهضت ملي ايران و مصدق شكست خورد، اما مردم، هرگز وجود شاه و سلطه امپرياليسم آمريكا را با رضايت نپذيرفتند و تسليم نشدند.
تسليم شدن به دشمن به مراتب خطرناكتر از شكست بوده و تأثيرات بسيار عميقتري در جامعه ميگذارد. و اينك رژيم مصر بعد از ناصر در سراشيبي سازش و تسليم به دشمن و همكاري هرچه بيشتر با رژيمهاي ارتجاعي نظير شاه و عربستان بيش از بيش و با سرعت حركت مي كند. «موافقتنامه صحراي سينا» تجسم و تبلور و خطمشي سازشكارانه و تسليمطلبانه سادات ميباشد. و اين خيانتي است بزرگ و آشكار به مسلمانان، به اعراب به خلق فلسطين و به مردم مصر. براي درك عميق سازشكاري رژيم مصر بايد به بررسي قرارداد و موافقتنامه جديد پرداخت:
بررسي رئوس كلي موافقتنامه صحراي سينا: موافقتنامه صحراي سينا سه بخش عمده دارد.
1ـ توافقها و تعهدات ميان اسرائيل و مصر.
2ـ قرارداد ميان آمريكا و اسرائيل.
3ـ تعهدات و وعدههاي امريكا در برابر مصر.
متن كامل اين موافقتنامهها تاكنون منتشر نشدهاند حتي دولت امريكا قبول نكرده است كه كليه مفاد موافقت را به خصوص آنچه ميان امريكا و اسرائيل به امضاء رسيده است به اطلاع سناي امريكا برساند. ولي به هر تقدير آنچه كه تابحال چه بهطور رسمي و يا غيررسمي فاش و منتشر شده است حاكي از نفوذ هرچه بيشتر آمريكا در منطقه و تحكيم بيش از پيش اسرائيل ميباشد. به موجب اين موافقتنامهها «اسرائيل نيروي نظامي خود را از گردنههاي جيدي و ميلتا عقب خواهد كشيد. پس از اشغال صحراي سينا در 1967 ارتش تجاوزگر اسرائيل با نصب تلسكوپهاي نظامي در قله اين گردنهها، عبور و مرور نيروهاي نظامي مصر و حركت كشتيها را در كانال سوئز تحت مراقبت دائم خود قرار داده بود. پس از عقبنشيني اسرائيل از گردنههاي جيدي و ميلتا، آمريكا 6 ايستگاه كنترل الكتريكي در اين گردنه مستقر خواهد ساخت كه توسط حداقل 200 نفر از متخصصين آمريكائي اداره خواهد شد. و آمريكا ظاهرا حركت نيروهاي نظامي هر دو طرف را تحت مراقبت دائم خود قرار خواهد داد تا حملات غافلگيرانه يك نيرو را عليه نيروي ديگر پيشگيري نمايد. مجموعه اين عمليات كه بنام «عمليات ايگلووايت معروف است» در مقاله جداگانه در همين شماره مورد بحث قرار گرفته است.
اسقرار 200 نفر متخصصين آمريكائي مقدمه يك برنامه وسيعتري است. محافل پنتاگن پيشبيني ميكنند كه در صورتي كه اسرائيل بپذيرد كه بتدريج و مرحلهبه مرحله به مرزهاي 1967 خود برگردد و در هر مرحله استقرار همين تعداد آمريكائي ضرورت پيدا كند، حداقل 000/10 آمريكائي در منطقه مستقر خواهد شد. و اين به معناي شركت مستقيم آمريكا در منطقه و امكانات كنترل هر چه بيشتر آن ميباشد. اهميت استقرار اين گروه براي صهيونيستها بحدي است كه اسرائيليها آنرا «شرط مطلق قبول موافقتنامه جديد عنوان كردند» (19/9/75).
اسرائيل با عقبنشيني از اين گردنهها چيزي را از دست نميدهد. چه امريكا جانشين آنها ميگردد… و همان نقشه و برنامه آنها را ـ اما خيلي كاملتر و مفصلتر انجام خواهد داد. از طرف ديگر با عقبنشيني اسرائيل از اين گردنهها، چيزي عايد مصر نميگردد. خود اين گردنهها، به لحاظ نظامي ارزش چنداني براي مصر ندارند. چه در حمله و جنگ احتمالي نيروهاي زميني مصر به دليل ضعف نيروي هوائياش (فقدان هواپيماهاي جت جنگنده بمبافكن) و با توجه به برتري قدرت نيروي هوائي اسرائيل قادر نخواهد بود از اين گردنه عبور كرده و يا آنها را مورد استفاده قرار دهد. اعراب اصولا فاقد سلاحهاي تهاجمي جنگ هستند. و سلاحهاي آنها عمدتا از نوع دفاعي است. روسها بارها درخواست اعراب را براي دريافت سلاحهاي تهاجمي رد كردهاند و حاضر نشدهاند اينگونه سلاحها را در اختيار اعراب و مصر قرار دهند. لذا اين گردنهها در شرايط كنوني توازن (يا عدم توازن) نيروهاي نظامي نميتواند براي مصر ارزش داشته باشد. در حالي كه استقرار آمريكائيها در اين گردنه به مراتب به نفع اسرائيل تمام خواهد شد. (به بحث بعدي و مفاد ايگلووايت رجوع كنيد).
اسرائيل موافقت كرده است كه كه منطقه نفتي ابوردي را به مصر برگرداند. علاوه بر اين براي رفت و آمد كارگران و كارمندان غيرنظامي مصري به مراكز نفتي مزبور، اسرائيل يك نوار باريك ارضي را در اختيار مصر خواهد گذاشت. آمريكا بابت قطع درآمد اسرائيل از نفت اين منطقه ساليانه 350 ميليون دلار به اسرائيل خواهد پرداخت!! و براي تأمين احتياجات نفتي اسرائيل، شاه در آستانه سفر خود به مصر، اعلام كرد كه حاضر است در صورتي كه اسرائيل منطقه نفتي ابوردي را به مصر برگرداند، احتياجات نفتي اسرائيل را بطور كامل تأمين نمايد.
پس از آنكه چهار ماده از قرارداد سري ميان اسرائيل و آمريكا توسط سناي آمريكا فاش شد، علاوه بر تاييد اين مسئله آمريكا تعهد ميكند كه در صورتي كه نفت ايران هم به اسرائيل قطع شود (به هر دليل) خود آمريكا نفت اسرائيل را تأمين نمايد. واگر اسرائيل وسايل حمل و نقل نداشته باشد، آمريكا آن را نيز تأمين كند. بنابراين اگرچه مصر به اين منافع نفتي خود دست خواهد يافت و ميتواند سهمي از مصرف داخلي خود را تأمين كند و در نتيجه ساليانه مقداري ارز خارجي صرفهجوئي نمايد، اما اسرائيل هم نهتنها ضرري نداده است بلكه علاوه بر تأمين كامل احتياجات نفتياش از طرف ايران سالانه 350 ميليون دلار از آمريكا دريافت خواهد كرد. البته در گذشته هم ايران احتياجات نفتي اسرائيل را تأمين مينموده است. اما بطور غيرمستقيم و پنهاني اما در شرايط بعد از اين موافقتنامه، اين نوع همكاري ايران و اسرائيل خيلي بيش از گذشته علني ميگردد و اين در رابطه با ايجاد شرايط جو مساعد براي تسليم اعراب (قبول ادامه اشغال سرزمينهاي عربي بدست اسرائيل) بسيار مهم ميباشد. از طرف ديگر، اسرائيل از هماكنون به يكسري عمليات اكتسابي براي جستجوي منابع نفتي در صحراي سينا دست زده است. مجله والاستريت نوشت (15/9/75) كه اسرائيل صحراي سينا را به هيچوجه تخليه نخواهد كرد. چه در سال گذشته 250 ميليون دلار خرج اكتشافات نفتي نموده است» لذا ميبينيم كه اسرائيل با دريافت 250 ميليون دلار از آمريكا و خرج 250 ميليون آن در صحراي سينا، بزودي به منابع وسيعتر نفتي جديدي دست خواهد يافت.
آمريكا تعهد كرده است كه در حدود 600 ميليون دلار مواد غذائي ـ گندم ـ به مصر كمك نمايد و ضمنا آمريكا وعده كرده است كه درخواستهاي آينده مصر را براي سلاحهاي جنگي مورد توجه قرار دهد.
مصر و اسرائيل، هر دو متعهد ميشوند كه براي حل اختلافات بين خود از نيروي نظامي استفاده نكنند. اين تعهد پيش از آنكه ارزش و يا مفهوم نظامي داشته باشد داراي مفهوم سياسي است. كه در رابطه با ساير مفاد، مشخص و روشن ميگردد تعهد عدم استفاده از نيروي نظامي، براي اسرائيل كه درحال حاضر سرزمينهاي عربي را با نيروي نظامي خود اشغال كرده است و عقبنشيني هم نميكند مفهومي ندارد. اما براي مصر، كه بخش وسيعي ـ 90 درصد ـ صحراي سينا را از دست داده است اين تعهد بدان معنا است كه اگر اسرائيل حاضر به عقبنشيني از سرزمينهاي اشغالي نگردد، مصر از راهحل نظامي و جنگ براي آزادساختن اين سرزمينها استفاده نخواهد كرد. و اين يعني راحتكردن خيال اسرائيل از جبهه سينا، و تقليل فشارهاي سياسي ـ نظامي موجود بر اسرائيل. از آنجا كه هميشه جبهه مصر، بزرگترين جبهه براي اسرائيل بوده است و هم بزرگترين نيروهايش را ميبايست متوجه اين منطقه سازد، اين آرامش باعث خواهد شد كه اسرائيل نيروهاي نظامي كه عمدتا نيروي كارگر توليدكننده است به كارخانجات برگرداند (براي توضيحات بيشتر به كتاب جنگ اكتبر و خاورميانه نشريه نهضت آزادي ايران رجوع كنيد) حالت «جنگ» اقتصاد اسرائيل را روانه بنبستهاي زيادي كرده است. كسر بودجه اسرائيل ـ يك كشور سه ميليون نفري ـ در سال قبل بيش از يك ميليارد دلار بوده است. و نسبت تورم در اسرائيل بالاترين درجه را داشته است.
مصر و اسرائيل موافقت كردهاند كه يك ديگر را تحت محاصره نظامي قرار ندهند! اما واضح است كه منظور اين موافقت آنست كه مصر به محاصره نظامي اسرائيل خاتمه دهد، و گرنه اسرائيل چگونه ميتواند مصر را «محاصره نظامي» نمايد!
در واقع اين ماده به مبناي تقليل فشار نظامي در مرزهاي اسرائيل ميباشد.
مصر و اسرائيل با ادامه استقرار نيروهاي سازمان ملل متحد در سواحل شرقي كانال سوئز براي مدت سه سال موافقت مينمايند. در اينجا نيز قضيه بخوبي روشن است كه موافقت اسرائيل با استقرار نيروهاي سازمان ملل متحد در سرزمينهائي كه اشغال كرده است و در حال حاضر نيروهاي سازمان ملل در آنجا مستقر هستند يك موافقت كاملا بيمعنائي ميباشد. در طي جنگها و زدوخوردهاي گذشته، اسرائيل هيچگاه به استقرار نيروهاي سازمان ملل در درون مرزهاي خودش موافقت نكرده است. و در موارد مشابهي، نيروهاي سازمان ملل بالاجبار در درون مرزهاي مصر مستقر بودهاند.
مصر ميپذيرد كه كانال سوئز به روي كليه كشتيهائي كه به اسرائيل ميروند و يا از بنادر اسرائيل حركت ميكنند باز باشد. اين ماده نيز از جهت اقتصادي به نفع اسرائيل است. نخستوزير اسرائيل گفت كه:
«اسرائيل قرارداد را امضاء نخواهد كرد مگر آنكه مصر اجازه بدهد كشتيهاي حامل كالا به مقصد اسرائيل از كانال سوئز عبور كنند. (خبرگزاريها 18/9/75) مصر تعهد كرده است كه فشارها و بايكوت اقتصادي عليه اسرائيل را تقليل دهد.
در سالهاي قبل، در زمان ناصر اتحاديه عرب، پيشنهاد مصر، طرح محاصره اقتصادي اسرائيل و بايكوت كردن كشورها و كمپانيهائي را كه با اسرائيل روابط اقتصادي دارند تصويب نمود.
به موجب اين طرح كمپانيها ـ بانكها ـ صنايعي كه در اسرائيل فعال هستند حق فعاليت و دادوستد با كشورهاي عربي را ندارند. اين بايكوت بتدريج توانسته بود اثرات خود را ظاهر سازد و اسرائيل را تحت فشار اقتصادي بيشتري قرار دهد. بعد از جنگ 67 و بالارفتن بهاي نفت و ازدياد موجودي دلار كشورهاي عربي كمپانيهاي غربي بيش از پيش به توسعه روابط اقتصادي خود با اعراب شور و علاقه نشان ميدادند و ميدهند. در حالي كه بسياري از آنها جزو ليست سياه اعراب هستند. مصر با قبول چنين تعهدي كليه دستاوردهائي را كه اعراب در طي سالهاي قبل در زمينه محاصره اقتصادي اسرائيل بدست آوردهاند همه را خنثي ساخته و برباد ميدهد.
مصر ميپذيرد كه تبليغات سياسي خود را عليه اسرائيل كاهش دهد. تبليغات سياسي اعراب عليه اسرائيل در دو سطح انجام ميگيرند. اول در سطح تودههاي عرب و از طريق راديو و مطبوعات عربي. تقليل و كاهش اين تبليغات در واقع به معناي دعوت تودههاي عرب به قبول وجود اسرائيل در سرزمينهاي عربي است. سادات بدون پروا باكمال صراحت از قبول و پذيرش اسرائيل سخن ميگويد: اسرائيل يك واقعيت تثبيتشده و مستقر ميباشد. يك حقيقت است. اگر بعضيها ميخواهند سرشان را زير شنها پنهان كنند من جزو آنها نيستم.
حاشيهرفتن… اسرائيل را به دريا ريختن حرف خالي است، كه بههيچوجه حقيقت را معرفي نميكند….»
(يواس نيوزلند ورلد ريپورت 22/9) به اين ترتيب به نظر آقاي سادات هرچه كه مستقر باشد حقيقت و واقعيت است و بايد قبول كرد! و لابد با اين منطق مردم استعمارزده جهان، خلقهاي مسلمان و مردم عرب بايد وجود امپرياليسم و تسلط آن را بر منابع طبيعي و غارت سرمايههاي ملي بپذيرند.
اين بيان سادات خود معرف سقوط بيش از پيش رژيم مصر در سراشيبي تسليم به دشمن ميباشد. چنين تزي را اولينبار حبيب بورقيبه رهبر غربزده تونس در سال 1966 مطرح ساخت كه سخت مورد اعتراض مردم عرب و بسياري از دولتهاي عربي ـ منجلمه ناصر ـ قرار گرفت. در همان زمان بورقيبه براي ديدار رسمي به لبنان سفركرد، و چنان با خشم و غضب مردم روبرو شد كه مجبور شد سفر خود را نيمهتمام گذاشته و لبنان را ترك كند، اما امروز سادات با كمال وقاحت همان تز را عملا مطرح ساخته و اجرا مينمايد. ظاهرا هم عكسالعمل چنداني از طرف مردم نشان داده نميشود؟!
سطح ديگر تبليغات سياسي اعراب عليه اسرائيل در محافل جهاني است كه روزبروز موفقيتآميزتر بوده است به طوري كه اسرائيل بيش از پيش ايزوله و محكوم شده است. اسرائيل به خاطر تجاوزات ضدانساني و ضدمذهبياش به مراكز مذهبي مسلمانان و ساير اديان بارها از طرف مراكز و محافل بينالمللي محكوم شده و اخيرا هم از يونسكو اخراج شده است.
بياعتنائي اسرائيل به مقررات سازمان ملل (بخصوص قطعنامه 242) باعث شده است كه كشورهاي دنياي سوم، اخراج اسرائيل را از سازمان ملل بطور جدي مورد بحث قرار دهند! عليرغم فشارهاي سياسي و ديپلماتيك ابرقدرتها، اكثر كشورهاي جهان حق حاكميت ملي مردم فلسطين و الفتح را بعنوان نماينده خلق فلسطين به رسميت شناختند و با شركت الفتح در سازمان ملل، مردم فلسطين پيروزي بزرگي در مبارزات سياسي در صحنه جهاني بدست آوردند.
موافقتنامه تسليم شدن مصر به توطئهاي صهيونيستها و امپرياليستها، به اين پيروزيها لطمههاي جدي و جبرانناپذيري خواهد زد.
آمريكا موافقتنامه جداگانهاي با اسرائيل منعقد ساخته است كه طي آن آمريكا ارسال سلاحهاي نظامي را به مبلغ سه ميليارد دلار به اسرائيل تعهد كرده است. در جزو اين سلاحها مدرنترين وسائل جنگي ـ تهاجمي و تدافعي وجود دارند. برخي از اين سلاحها عبارتند از:
1ـ موشكهاي لينس Lance با بردي برابر با 70 مايل و قدرت حمل مواد انفجاري اتمي و غيراتمي. قرار است تعداد يكصد عدد از اين موشكها از اول اكتبر به تدريج به اسرائيل تحويل داده شود.
2ـ موشكهاي پرشينگ Pershing با بردي برابر با 450 مايل. اين موشكها اساساً براي حمل مواد انفجاري اتمي ميباشند. ولي ميتوانند مواد انفجاري غيراتمي را نيز حمل كنند. اين موشكها بر دو نوعند، نوعي كه قادر است يك منطقه وسيعي را متلاشي و نابود سازد. و نوع ديگر آن براي تخريب و انفجار هدفهاي انتخابي و شخصي ميباشد. اين نوع دوم جديدترين نوع آنست كه براساس دكترين نظامي آمريكا (تزاشلسينگر وزير دفاع) تهيه شده است و اين تز كه بنام دكترين پاسخ با نرمش Flexible Response Doctrine ميباشد عبارتست از «جنگ اتمي محدود». بنا به اظهار مقامات پنتاگن، اين موشكها به آمريكا اجازه ميدهد كه جنگ اتمي محدودي را عليه دشمن آغاز نمايد. متخصصين آمريكائي، البته معتقدند كه استفاده از موشكهاي مزبور همراه با مواد انفجاري اتمي، بهرحال به جنگ اتمي وسيعي منجر خواهد شد. اگر چه آمريكائي ميكوشد تلفات حاصل از استفاده اين موشكها را ناچيز جلوه دهد (از هزار تا 26 هزار نفر) اما به موجب تحليل لوسآنجلس تايمز (18/9/75)، «تعداد تلفات از 800 هزار نفر تا 22 ميليون نفر پيشبيني شده است اين تلفات شامل تلفات انفجارات اتمي به اضافه تلفات ناشي از آتشسوزيها، تشعشعات اتمي (در جنگ اتمي محدود تلفات ناشي از تشعشعات اتمي را بالغ بر 000/780 نفر پيشبيني كردهاند) تلفات ثانوي حاصل قطع ارتباطات تلفني ـ الكتريكي ـ بيمارستانها و غيره ميباشد….» سناتور سمينگتون رئيس كميسيون فرعي كنترل سلاحها و قراردادهاي امنيتي، در بررسي خود گزارش ميدهد كه: برآورد واقعي از تلفات انساني در يك جنگ اتمي محدود، و حمله به هدفهاي استراتژيكي مشخص در حدود 7/6 ميليون نفر ميباشد. و اين تصوير روشني است از بهاي ممكن در يك حمله عليه مراكز نظامي، (لوسآنجلس تايم 18/9/75).
از آنجا كه موشك پرشينگ اصولا براي موارد، عكسالعملهاي سريع تهيه شده است ميتوان آنها را به سرعت از يكجا به جاي ديگر منتقل ساخت و با عجله آنرا آتش كرد. لذا در برابر حملات دشمن كمتر زخمپذير هستند.
البته دولت آمريكا مدعي است كه اين موشكها بدون مواد انفجاري اتمي به اسرائيل داده خواهد شد. و اسرائيل آنها را فقط با مواد انفجاري غيراتمي مجهز خواهد ساخت. اما بنا بر اطلاعات موجود اسرائيل ميتواند و قادر است خود آنها را با مواد انفجاري اتمي مجهز سازد.
علاوه بر اين آقاي هربرت اسكويل، معاون سياي آمريكا و متخصص كنترل سلاحها معتقد است كه: «موشكهاي پرشينگ بعنوان يك اسلحه ــ بدون مواد انفجاري اتمي ــ بكلي بيمعنا خواهد بود». بعلاوه استفاده از اين موشكها براي بمبارانهاي عادي (غيراتمي) بههيچوجه مقرون به صرفه نيست و خيلي گران تمام خواهد شد. براي بمبارانهاي عادي هواپيماهاي جت اف4 با سرعت بيشتر و مخارج كمتر مناسبتر ميباشند.
مجهزشدن اسرائيل با موشكهاي پرشينگ اين امكان را به اسرائيل ميدهد كه از درون مرزهاي خود، قسمت اعظم سرزمينهاي عربي را كه در شعاع 450 مايلي مرزهاي اسرائيل قرار دارند زير آتش بمباران خود قرار دهد. بدون آنكه موشكهاي ضدهوائي مصر كه در جنگ رمضان (اكتبر) عرصه را بر هواپيماهاي مصري تنگ كرده بودند، بتوانند ممانعتي بعمل بياورند. در واقع ديواره دفاع ضدحملات هوائي مصر به اين ترتيب خنثي ميگردد.
آمريكا درخواست اسرائيل را براي تحويل هواپيماهاي بمبافكن جنگنده اف16 و اف15، وسايل الكترونيكي و مهمات جنگي كه با اشعه ليزر هدايت ميشوند (نظير تانكهاي ام 60-T-3 و ايك-21- ميپذيرد. امريكا مسئوليت دفاع از اسرائيل را در برابر حملات احتمالي يك ابرقدرت ديگر ميپذيرد.
اسرائيل علاوه بر شرايط ديگر براي امضاي قرارداد اعلام كرده است كه: يك قرارداد نظامي دوجانبه بين اسرائيل و امريكا كليد اصلي صلح در منطقه است (يواس نيوزاند ورلد ريپورت 8/9/75). وزير دفاع اسرائيل شمعون پير تعهدات امريكا را براي ضبط امنيت اسرائيل «يك شركت ضروري اعلام كرد».
پيروزي كيسنجر و صهيونيستها و امپرياليستها در تحميل چنين قراردادي به قدري مهم بود كه وقتي به واشنگتن برگشت پرزيدنت فورد و معاونش راكفلر هر دو از او در فرودگاه استقبال كردند. و اين در تاريخ آمريكا بيسابقه بوده است. سناي امريكا قراردادها را به اتفاق آراء ــ بدون رأي مخالف ــ تصويب كرد. همزمان با طرح قرارداد در سناي آمريكا، نخستوزير ـ وزير دفاع و وزير مالي اسرائيل به واشنگتن آمدند.
يگال آلن (15/9/75 ـ يواس نيوزاندورلد ريپورت) در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت: من نميفهمم كه چرا آمريكائيها بايد از رشد وگسترش نقش فعال امريا درخاورميانه نگران باشند كه بعد از مدتها رشد و گسترش نفوذ شوروي در منطقه امريكا مجددا بصورت يك قدرت بزرگ به صحنه وارد ميشود… يك اسرائيل قوي زنده قابل دفاع و تثبيتشده، سرمايه بزرگي است براي امريكا نه بار گراني بر دوش او… ما نه ژاندارم منطقه هستيم و نه ابزار و آلتدست سياست خارجي امريكا در اين منطقه از دنيا. بلكه يك وحدت و اشتراك منافع و اهداف وجود دارد.
پيروزي كيسينجر ـ همه كشورهاي سرمايهداري غرب را شاد و خرسند ساخت. تايمز لندن نوشت كه: آنچه را كه امريكا در آسياي جنوب شرقي از دست داده است يا در جنوب غربي اروپا… در خاورميانه با موفقيت زيادي جبران كرده است…. حتي دو كشور وابسته به شوروي، سوريه و عراق، مشتاق جلبنظر موافق سرمايهگذاران آمريكائي هستند. آلمان غربي موافقت نامه را تمجيد كرد. ژاپن اعلام كرد: موافقتنامه يك آينده درخشاني را از صلح و ترقي بوجود ميآورد.
و بالاخره مقامات اسرائيلي كه با شادي و شعف زياد از قرارداد جديد با مصر سخن ميگويند موضع خود را چنين تشريح كردند: ما از 1967 مرتب بدنبال آن بودهايم كه وقت خود را بگذرانيم. حداقل ممكن زمين را پس بدهيم و بزرگترين خطر براي ما طرح راجرز بود، كه موجب آن ما مجبور بوديم به مرزهاي سال 67 برگرديم. موافقتنامه جديد با مصر ميخ ديگري بر تابوت آن سياست (بازگشت به مرزهاي 67) ميباشد. ما قبول داريم و ميفهميم كه همه دنيا در مورد مرزها عليه ما هستند. و ما بطور خطرناكي متكي به يك كشور واحد براي سلاحهاي دقيق هستيم. اما بهرتقدير ما در 7-8 سال گذشته موفق بودهايم و ميتوانيم تا ده سال ديگر هم مانور بدهيم. اگر موافقتنامه فعلي بجاي سه سال به ما 6 ماه وقت ميداد باز ميپذيرفتيم. چه تنها راه بعدي در برابر ما رفتن به كنفرانس ژنو بود كه باز هم به معناي فشار بيشتر براي بازگشت به مرزهاي 67 است. در حالي كه موافقتنامه جديد رفتن ما را به ژنو به تأخير مياندازد. و در عين حال هم اسلحه و هم پول و هم هماهنگي ميان سياست ما و واشنگتن بوجود ميآورد و هم آرامش در سينا بطور نسبي، ما براي ميزان ناچيزي كه از دست داديم، مقادير زيادي بدست آورديم. بطوري كه مشهود است اين موافقتنامه جز به سرافكندگي و تسليم و خفت هرچه بيشتر ثمرهاي براي مصر و اعراب ندارد. اين موافقتنامه نيست بلكه يك تسليم محترمانهاي است به صهيونيسم و امپرياليسم.
اين موافقتنامهها و قراردادهاي سري، اساسيترين مسئله خاورميانه يعني حق حاكميت مردم فلسطين را به كلي ناديده انگاشته است.
ماده دوم از موافقتنامه كنفرانس صلح ژنو بين اسرائيل و آمريكا تأكيد ميكند كه «امريكا همچنان سياست فعلي خود را درباره جنبش آزاديبخش فلسطين ادامه خواهد داد. و آن را به رسميت نخواهد شناخت.»
اين موافقتنامهها همچنين سرنوشت ساير مناطق اشغالي منجمله سوريه و اردن و فلسطين و اماكن مقدسه را به كلي مسكوت گذارده است و آنها را موكول به توافقيك «صلح كلي» در منطقه نموده است.
ماده 14 از قرارداد بين امريكا و اسرائيل، با كمال صراحت و وقيحانه اعلام ميكند كه امريكا و اسرائيل، تنگههاي بابالمندب و جبلالطارق را آبهاي بينالمللي اعلام نموده و حق كشتيراني آزاد را براي خود به رسميت شناخته و به خود اجازه ميدهند كه به هر وسيلهاي كه صلاح بدانند، از طرق ديپلماتي يا غير آن (منظور نظامي است) اين آزادي را تأمين نمايند. و همچنين «توافق كردهاند كه هواپيماهاي اسرائيلي آزادانه در منطقه درياي احمر پرواز كنند».
اين توافقنامهها، بخوبي وسعت ميدان عمليات اسرائيلي و امريكا را در منطقه و نيات آنان را نشان ميدهد، كه ميخواهند كليه منطقه را تحت كنترل نظامي خود درآورند. بدست شاه ايران كليه خليجفارس را و بدست اسرائيل منطقهاي از بابالمندب و درياي سرخ و كانال سوئز را. (رابطه كنترل درياي سرخ و بابالمندب را نهتنها از باب آزادي كشتيراني در اين منطقه بلكه از باب جنبش رهائيبخش اريتريه و سرنوشت حبشه و سومالي و كليه سواحل غربي درياي احمر بايددر نظر داشت).
با اجراي طرح ايگلووايت امريكا و اسرائيل حركت نيروهاي انقلابي را در هر قسمت و هر بخشي از منطقه ميتوانند كنترل دائم نمايند.
اين موافقتنامهها بحق مورد شديدترين اعتراضهاي مردم فلسطين الفتح و ياسر عرفات قرار گرفته است.
و ياسر عرفات اعلام كرد كه مردم فلسطين به تأسيسات نظامي امريكائي در منطقه سينا، و در هر كجاي ديگر، بعنوان مراكز دشمن حمله خواهد كرد.
ياسرعرفات در مصاحبه مطبوعائي ديگري (13/10/75 يواس نيوز اندورلد ريپورت) اعلام كرد كه موافقتنامه اخير مصر و اسرائيل نهتنها امكان صلحي را براي خاورميانه بوجود نياورده است بلكه خطر جنگ را تشديد كرده است! اين موافقتنامه اساسيترين علت مشكل يعني مسئله فلسطينيها را بكلي نديده گرفته است. بعلاوه سرزمينهاي عربي هنوز در اشغال اسرائيل است و اسرائيل از تحويل آنها سرباز ميزند.
شركت آمريكا در سينا مشابه شركت امريكا در جنگ ويتنام است كه ابتدا با اعزام «متخصصين» و مستشاران آغاز گرديد و به اعزام تيم مليون سرباز منتهي شد. «سپس عرفات به تجهيزات جديدي كه آمريكا قرار است به اسرائيل بدهد اشاره كرده و ميگويد: «به موجب قراردادهاي سري بين اسرائيل و امريكا، پيشرفتهترين سلاحها در اختيار اسرائيل قرار خواهد گرفت. اين سلاحها براي ذخيره در انبارها نيست آنها براي استفاده در يك مواقع خاصي است عليه مردم عرب و فلسطينيها. شما به تشديد حملات نظامي اسرائيل به اردوگاههاي آوارگان فلسطيني و دهات جنوب لبنان نگاه كنيد كه تحت بمبارانهاي هوائي روزمره اسرائيل هستند.»
سپس عرفات روشن ميكند كه: ما ميدانيم كه جنگ بسيار طولاني و مشكل خواهد بود و تا زماني كه فلسطينيها آواره و سرگردان و بيخانمان هستند ادامه خواهد داشت. اما در حالي كه سرزمين ما توسط صهيونيستهاي بينالمللي با پشتيباني آمريكا تحت اشغال است، مردم فلسطين راهي جز ادامه جنگ ندارند. ما به مبارزه تا تحقق تمامي اهداف خود با استفاده از تمامي امكانات و وسائل و راهها همچنان ادامه خواهيم داد. (تكيه از ماست).
در مادريد فلسطينيها، با گروگان گرفتن سفير مصر و اعضاي سفارت اعتراض جدي و شديد خود را نشان دادند و اعلام كردند كه براي وصول به هدفهاي خود از هيچكاري خودداري نخواهند كرد.
صداي فلسطين از بغداد خبر داد كه «سادات از يك توطئه ترور فرار كرد». اگر چه قاهره آن را تكذيب كرد اما سادات بلافاصله حملات شديدي را عليه عرفات آغاز كرد و صداي فلسطين را از قاهره قطع نمود.
هموطنان عزيز: ما در گذشته، در تحليلهاي خود نشان دادهايم كه حل مسئله خاورميانه بدون حل عادلانه مسئله فلسطينيها و سرزمين آنها امكانپذير نيست. كوششهاي گذشته و اخير آمريكا و اسرائيل و سران دولتهاي عربي كوشش براي حل مشكلات اصلي خاورميانه نيست بلكه كوششي است براي اجتناب از حل متناقض اصلي و سرپوش گذاشتن بر آن و انحراف از آن. كوشش ابرقدرتها ـ خواه بصورت فعال (امريكا) و خواه بصورت غيرفعال (روسها) و همكاري و مشاركت دولتهاي مرتجع عربي و غيرعربي براي موفقيت در مذاكرات صلح، ناشي از ترس آنها از توسعه جهاد مسلحانه مردم منطقه و درنتيجه اخراج نيروهاي اشغالگر از سرزمينهاي اشغالي و قطعيد امپرياليسم از چپاول و غارت منابع طبيعي منطقه و پايان بخشيدن به سلطه ارتجاع و استبداد و استعمار در منطقه ميباشد.
به همين دليل است كه مسلمانان مترقي و متعهد، و همه نيروهاي آزاديخواه موافقتنامه جديد را توطئه ديگري از شيطانصفتان و نيروهاي امپرياليستي ميدانند و آن را محكوم ميكنند و همه نيرو و امكانات و استعدادهاي خود براي خنثي ساختن اين توطئهها و درهمشكستن آن به كار ميبرند.
خلقهاي ستمديده جهان ـ مستضعفين ـ با پيكار مستمر و حقطلبانه خود بزودي طومار هستي ستمگران جهان را درهم خواهند پيچيد.
توطئههاي اسرائيل، آمريكا، دولتهاي ارتجاعي و استبدادي از سادات تا شاه قادر نخواهند بود سرنوشت محتوم آنها را تغيير دهند.
مرگ بر توطئهگران
پيروز باد خلقهاي ستمديده منطقه و جهان
گسترده باد انقلاب نوين اسلامي رهائيبخش واقعي تودههاي زحمتكش جهان
اجراي برنامه ايگلووايت در خاورميانه
مقامات دولتي امريكا، پس از اعلام موافقت ميان مصر و اسرائيل در صحراي سينا، برنامههائي را كه جهت حفظ باصطلاح صلح دارند اعلام كردند. در جزو اين برنامه آمده است كه متخصصين «غيرنظامي» آمريكائي ـ حدود 200 نفر ـ در گردنههاي ميلتا وجيدي، در صحراي سينا مستقر خواهند شد، و هشت ايستگاه وسايل الكترونيكي را كه آمريكائيها در آنجا برپا خواهند نمود اداره خواهند كرد. مقامات امريكائي، بدون ذكر جزئيات اين برنامه صرفا اعلام كردند كه از طريق اين ايستگاههاي الكترونيكي آمريكا قادر خواهد بود حركات نيروي نظامي هريك از طرفين دعوا ـ مصر و اسرائيل ـ را نظارت و كنترل نمايد و هرگونه حمله نظامي غافلگيرانه را توسط يك نيرو عليه نيروي ديگر پيشبيني نموده و آن را اعلام نمايد. آمريكائيها البته جزئيات برنامه را منتشر نساختند، ولي گفتند كه اين نظير برنامه «ايگلووايت» است كه در ويتنام اجرا ميشده است و اكنون با استفاده از تجارب ويتنام ميخواهند در منطقه صحراي سينا از آن استفاده كنند.
برنامه ايگلووايت چيست؟ و در ويتنام به چه صورت اجرا شده است؟ و هدف از اجراي آن در منطقه خاورميانه چيست؟ گزارش زير به اين سه سئوال اساسي جواب ميدهد:
به طوري كه ميدانيم، يك شورشگر هنگامي كه برايش مفيد باشد به واحدهاي كوچك ارتش ضدشورشگر حمله ميكند. اما همواره سعي ميكند موقعي كه توسط نيروهاي قويتر دشمن تهديد ميشود از درگيري با آنها احتراز نمايد. اينگونه مبارزه به طور كلي موثرترين نوع درگيري نظامي در مناطق گرمسيري كوهستاني ـ جنگلي ـ بياباني و هر كجا ديگري است كه در آنجا نيروهاي رسمي ارتش ضدشورشگر و وسايل مكانيزهاش نميتوانند بطور موثري عليه شورشگر كار كنند. شورشگر براي جبران كمبود نيروي نفرات و آتش خود ناچارا ميبايست حداكثر استفاده را از محيط اطراف خود بعمل آورد. به طوري كه بتواند در هنگام حمله شگفتانگيز عمل نموده و به هنگام عقبنشيني پناهگاه مطمئن داشته باشد.
از طرف ديگر براي نيروهاي ضدشورشگر شرايط طبيعي ميدان و صحنه جنگ نيز خود يك نوع دشمن است كه ميبايست قبل از آنكه جنبش انقلابي سركوب شود فتح گردد. اردوگاه مقدم جبهه ميبايست در مقابل حملات غافلگيرانه شورشگر مصونيت داشته باشند. پاسداران در مقابل شبيخون محافظت گردند. ميبايست روشهائي ابداع شوند تا محل اختفاي چريك را مشخص نمايد. و قبل از حمله آنها ضدشورشگر حمله آنها را پيشبيني كرده و با پيشدستي شورشگر را تارومار سازد.
در طي جنگ ويتنام، جنگجويان ويتكنگ ارتش آمريكا را عاجز نموده بودند، همهجا بودند اما هيچكجا نميشد آنها را پيدا كرد.
براي مقابله با اين مشكل و يافتن راهحلهاي تكنيكي با اين نوع مبارزه آمريكا به ايجاد علم ضبط آثار از محل دور و تكنيكهاي مربوط به آن از قبيل نظارت و مراقبت ضد شورشگري و ضدپيشروي دشمن دست زد. تا بتواند با اختراع سيستمهاي مكانيكي «يا دستگاههاي گيرنده» براي ثبت و نگارش و مراقبت نيروهاي چريكي، حركت آنها را كنترل نموده و طبق برنامه خودش آنها را از بين ببرد.
ژنرال وستمورلند فرمانده سابق نيروهاي آمريكائي در ويتنام در اينباره چنين گفته است:
«دشمني كه با او در ويتنام روبرو هستيم، بسيار فريبنده و حيلهگر ميباشد. كه بطور طبيعي از جنگل انبوه براي استتار استفاده ميكند. از طرف ديگر سربازان امريكائي با وجود داشتن قدرت آتش فراوان و تحرك كافي قادر به يافتن محل دشمن نبودهاند به گفته او آمريكا به صورت «يك غول بدون چشم» درآمده است. لذا از سال 1965، امريكا برنامه «سيستمهاي چريكياب» را مطرح ساخت، و سازماني بنام «گروه برنامه ارتباطات دفاعي» كه بتواند دراين زمينه تحقيق كند با بودجهاي بيش از دو ميليارد دلار بوجودآورد. دكتر هرتز فلد رئيس اين برنامهها، در مورد محتوي برنامه چنين گزارش داد كه: سيستمهاي ثبت آثار مورد تحقيق برمبناي آثار لرزهنگاري مغناطيسي ـ صوتي ـ حرارتيـ چشمي و آثار مربوط به بويائي ميباشد. تمام اين سيستمها براي اين اختراع شدهاند كه «علائم» نيروهاي زميني دشمن را توسط ثبت حركت آنها محمولات فلزي آنها، صدايشان و يا حرارت بدن و بوي عرق بدن آنها شناسائي كند…
سيستم شناسائي و مراقبت جنگي كه با دستگاههاي گيرنده مجهز شده است اساسا از اجزاء زير تشكيل شده است:
دستگاههاي گيرنده (بنام Sensor) كه اثر حركت افراد ـ وسائل نقليه را ميگيرد، يك اتصال مخابراتي (معمولا راديو) كه بين گيرنده و صفحه ضابط قرار دارد. دستگاه ضبط كه آثار منتقلشده از گيرنده را دريافت كرده و زمان لازم را براي هدفگيري را كه گيرنده احساس كرده است نشان ميدهد. اين عمليات كلا شامل دو گروه از دستگاههاي گيرنده و عملكننده هستند. اول، واحدهاي هوائي كه توسط تيمهاي «شكارچي آدمكش» براي جستجوي واحدهاي پراكنده چريك در ناحيه وسيع بكار ميرود.
دوم، واحدهاي ثابت پخششده در شكل منظم، در حوالي يا پايگاهها و يا اردوگاههاي دشمن و يا در طول يك خط مرزي براي اطلاعيافتن و اعلام خطر به مركز كه نفرات شورشگر در حال نزديكشدن هستند.
واحدهاي «شكارچي آدمكش» عبارتست از هليكوپترهائي كه مجهز به دستگاههاي گيرنده آثار چريك ميباشند. اين هليكوپترها در ارتفاعات پائين در منطقه موردنظر پرواز ميكنند. درعينحال توسط هليكوپترهائي كه مجهز به سلاحهاي سنگين و يا توسط بمبافكنهائي مرتبا محافظت ميشوند. هواپيماهاي محافظي، هليكوپترهاي تجسسي را عليه حملات ضدهوائي شورشگر محافظت ميكنند.
هليكوپترهاي تجسسي يا شناسائي مجهز به يكي از دو دستگاههاي ضبط آثار بويائي يا ضبط آثار توسط اشعه مادون قرمز ميباشند.
دستگاه كشف بويائي: (تجزيه مكانيكي بوها) ـ صنايع مواد غذائي امريكا ابزار دقيقي براي تقسيمبندي بوهاي مواد غذائي اختراع كردهاند. كه تحتنظر پنتاگن، اينك براي تشخيص بوهاي بدن انسان ـ تنفس، عرق ـ مدفوع و غيره بكار برده ميشود. در اين برنامه كلا «علائم شيميائي بدن انسان در هوا» مورد بررسي و تجزيه و تحليل و شناسائي قرار ميگيرد. به طوري كه بر اساس آن حتي نژادهاي مختلف انسان از سفيد و سياه و بومي تشخيص داده ميشوند.
اين دستگاهها (بوكنندة مردم People Sniffers) ابتدا توسط خود سربازان امريكائي حمل ميشد تا راه دور وجود انسانهاي ديگري را در منطقه تشخيص دهند اما بعدا آنها را تكميل كرده و بر روي هليكوپتر سوار كردند، كه توسط كمپاني جنرالالكتريك تهيه شده بود و بنام دستگاه «انسانياب S-M-2 » شناخته شد.
طرزكار دستگاه بوكننده انسانياب «عبارتست از يك نوع جاروبرقي كه روي هليكوپتر نصب شده است و توسط يك لوله مكنده هواي منطقه را ميمكد و به دستگاههاي داخلي براي تجزيه شيميائي آنها هدايت ميكند. بر اساس اندازهگيري مقدار آمونياك موجود در هواي منطقه وجود انسان را مشخص ميسازد.
چون اين هليكوپترها بايد در فاصله پائين پرواز كنند و خطر حمله ضدهوائي شورشگران وجود دارد لذا اين هليكوپتر با هليكوپترهاي ديگري كه بنام «آدمكش» معروف است همراه ميباشد. هنگامي كه هليكوپتر آدمياب، وجود انساني را در منطقه تشخيص داد،فورا به ارتفاع بالا پرواز كرده و يك بسته گاز اشكآور كه حاوي 264 خمپاره اشكآور است بر روي ناحيهاي به مساحت زمين فوتبال پرتاب مينمايد. براساس گاز اشكآور، اشخاصي كه در منطقه هستند از پناهگاهها خارج و به اطراف پراكنده ميشوند. همين موقع است كه هليكوپتر آدمكش حركات نفرات را ميگيرد و تمام ناحيه را مورد بمباران وسيع قرار ميدهد.
البته چون اين هليكوپترها نميتوانند بين شورشگر و افراد عادي غيرنظامي فرقي قائل شوند، و يا فرقي ميان آمونياك بدن انسان و اسب قائل شوند… و يا افراد را در منطقه ارزيابي نمايد… تمام، بهرحال بمباران ميشود… و اين يعني كه هر جنبندهاي در منطقه مهدورالدم به حساب ميآيد. و اين رويهاي بود كه امريكائيها در ويتنام به كار ميبردند.
دستگاه انسانياب با اشعه مادون قرمز: دستگاههاي اشعه مادون قرمز نسبت به حرارت حساسيت فوقالعادهاي دارند. لذا ميتوان با آنها هر منبع حرارتي را كه بطور غيرعادي در زمين وجود داشته باشدتميز داد و كشف نمود. خواه اين منبع حرارت شامل ورود يك موشك از ماوراء جو به درون جو كه ايجاد حرارت فوقالعاده مينمايد باشد يا حرارت آتش در اجاق منزل يك كدبانو و يا حرارت بدن انسان، دقت اين دستگاهها به آن اندازه است كه ميتواند يك درجه اختلاف حرارت با محيط را تميز دهد. در عمل، در زير هليكوپتر آئينهاي نصب ميكنند كه اشعه مادون قرمز را از زمين جذب مينمايد و به درون يك تلسكوپ منتقل ميسازد، اين اشعه مادون قرمز كه درجه حرارت زمين و در نتيجه تركيب و نوع آن را نشان ميدهد به يك سلول كه به حرارت حساس است ـ منتقل ميگردد و از آنجا ايجاد يك جريان الكتريكي مينمايد كه از يك لامپ عبور كرده و به صورت تصويري روي فيلم عكاسي ظاهر ميشود. اين فيلم بعدا چاپ و مورد بررسي متخصصين نظامي قرار ميگيرد. استفاده از اين وسائل در جريان جنگ آسياي جنوبي شرقي بهكرات و بطور وسيعي تحقيق شد و سپس مورد استفاده قرار گرفت و بخصوص در تايلند براي كشف اردوگاههاي شورشگران بكار رفت.
در 1966 اين طرح تكميل و بنام آمپيرت Ampers معروف شد. و سپس پنتاگن توسط دانشگاههائي كه در اين برنامهها شركت داشتند (نظير ميشيگان) به تعليم و تربيت كادرهاي ضدشورشگري در كشورهاي آسياي جنوب شرقي پرداخت. مقامات پنتاگن ادعا ميكنند كه «پروژه مزبور تاكنون ارزش خود را نشان داده است».
بعدها اين دستگاهها با صرف صدها ميليون دلار تكميل و توسعه پيدا كردند. و آن را در سرزمينهاي مختلفي با آب و هواهاي متفاوت مورد آزمايش قرار دادند. اين دستگاهها خدمات بسيار زيادي به ارتش امريكا نموده است. يكي از بهترين نمونههائي كه از آن استفاده شد، در بليوي هنگام شكار انقلابي كبير ـ چهگوارا ميباشد. كه با استفاده از اين دستگاهها، در 8 اكتبر 1967 توانستند بوجود يك نيروي چريكي در دره تنگي پوشيده از جنگل نزديك رودخانه ريوگراند پي ببرند. و سپس به آنها حمله كرده و عدهاي را كشته و عدهاي را دستگير سازند. كه در ميان دستگيرشدگان چهگوارا بود كه بلافاصله بعد از 24 ساعت او را اعدام نمودند.
دستگاه كشف صدا: عبارتست از دستگاه حساس صوتي براي ضبط صداي انسان و يا وسائل موتوري و يا هر صداي ديگر كه در منطقه غيرطبيعي است. اين دستگاهها نهتنها صداهاي معمولي را ضبط ميكنند بلكه امواج ماوراء صوت را نيز قادر به جذب هستند. صداهائي كه با گوشهاي عادي شنيدن آنها ميسر نيست با اين دستگاهها ميتوان صداي اصطكاك پيراهن انسان را با ژاكتاش و يا حركت يك انسان را روي علف در جنگل، حركت شاخههاي نازك درختان را تشخيص داد. اين دستگاهها ـ داراي نامهاي سونا بوي و آگوبوي ميباشند.
گيرندههاي لرزهاي (ژئوفون): كه موج فشاري حاصل از راه رفتن يك شخص يا يك وسيله نقليه را بر روي سطح زمين ثبت نمايد. اين دستگاهها قادرند در فواصل 200 تا 500 متري كمترين ارتعاشات حاصله را ضبط و منتقل سازند. در ويتنام، آمريكائيها اين دستگاهها را كه آنقدر كوچك است كه در يك جيب جا ميگيرد در اطراف اردوگاههاي خودشان و يا محلهائي كه احتمالا مورد حمله دشمن قرار ميگرفت، نصب ميكردند و كاملا جاي يك نگهبان دائم را ميگرفت.
كشفكنندههاي مغناطيسي: كه وجود فلزات انباشته (تفنگ ـ مسلسل و غيره) را در يك محل نشان ميدهد. از آنجا كه معمولا شورشگران هميشه اسلحه خود را همراه دارند، بانصب و قرار دادن اين گيرندهها در محلهاي مناسب و كنترل آنها از راه دور ميتوان به وجود يك گروه و يا نزديك شدن آنها پي برد و عكسالعملهاي مناسب بوجود آورد.
رادارهاي حفاظتي: اين رادارها براي تشخيص يك موجود ـ انسان يا ماشين يا هواپيما ـ و حركت آن و سرعت آن استفاده ميكنند. اين رادارها بنام رادارهاي كشفكننده هدفهاي متحرك (M.T.I) و بطريق زير كار ميكنند. يك طيف انرژي با طول موج مشخص فرستاده ميشود. اين انرژي پس از برخورد با يك مانع (انسان يا ماشين يا غيره) منعكس شده و بسوي مركز اوليهاش برميگردد. و توسط رادار ضبط ميگردد، رادار انرژي فرستاده شده را با انرژي منعكسشده مقايسه مينمايد. اگر اين دو با هم مساوي باشند، هدف ساكن است اما اگر متفاوت باشد نشاندهنده حركت هدف ميباشد. اين محاسبات همه بصورت تصويرها و علائم صوتي روي دستگاههاي رادار منعكس ميگردد. انواع مختلفي از اين رادارها تهيه شده است. هم نوع ثابت و هم نوع متحرك آن كه توسط نفرات حمل ميگردد. با اين رادارها ميتوان يك كاميون را از فاصله 18280 متري و يك نفر را در حال حركت از فاصله 4،500 متري تشخيص داد. حداقل از چهار نوع از اين رادارها در ويتنام براي «چريكيابي» استفاده ميشده است. پنتاگن با كمك مؤسسات فني امريكا نظير M.I.T انواع مجهزتر و سبكتر و سريع آنها را تهيه كرده است.
دستگاههاي ديدباني در شب: شبيخون شورشگر هميشه در شب و در پناه تاريكي است. آمريكا براي جلوگيري و خنثي ساختن حملات ويتكنگها در ويتنام، در ظرف مدت 5 سال (از 1966 تا 1971) نزديك به 370 ميليون دلار صرف ساختن ابزار و آلاتي نمود كه بتواند با نوراني كردن جادهها و راهها در شب، آزادي حركت چريكها را محدود و يا غيرممكن سازد.
طبق گفته ژنرال بتس Betts چهار رشته تكنولوژي براي تحقيق در مورد بكار بستن سيستمهاي ديدباني در شب بكار ميبردند: نورهاي قابل رؤيت ـ اشعه نزديك مادون قرمز ـ اشعه دور مادون قرمز ـ تشديد نوراني تصوير. آمريكا از كليه اين ابزارها استفاده كرده و ميكند. ابزارهاي تشديد نور تصوير يك سيستم ديدباني است كه نور موجود (نور مهتاب، نور ستارگان، يا هر نور بسيار كمي را) 50 تا 80 هزار مرتبه تقويت ميكند، بطوري كه در آن نور اشياء قابل رؤيت هستند.
ارتش آمريكا داراي يك برنامه آموزش ضرباتي است بنام Sea Niteops كه مخفف «عمليات شبانه آسياي جنوب شرقي» ميباشد. در اين برنامه، با صرف ميليونها دلار، هليكوپترهائي ساخته شده است كه با كليه وسائل ديدباني در شب مجهز ميباشند كه ميتوان با آن از فواصل بالا، تصويرهاي بسيار كوچك را مشاهده كرده و تشخيص داد. هواپيماهاي اف4 ـ نوع «ويD» كه هواپيماهاي جنگنده ـ بمبافكن هستند، به انواع و اقسام وسايل و ابزار ديدباني در شب به اضافه اشعه ليزر، براي هدايت بمبها بسوي هدفهاي انتخابي مجهز هستند. در حال حاضر اكثر هواپيماهاي نظامي امريكا به اين وسايل مجهز ميباشند.
نوعي از اين هواپيماها بنام ov-10 در جزو پروژه ايگلووايت در بمبارانهاي لائوس مورد استفاده قرار گرفته است.
در فوريه 1971 پنتاگن فيلمي را كه از يكي از اين عمليات در جاده هوشي مينه تهيه شده بود به نمايش گذاشت. و مجله نيروهاي مسلح آمريكا نوشت كه: فيلم سربازان امريكائي را درحال بكاربردن دوربين تلويزيوني (LLL TV) نشان ميداد. در حالي كه تاريكي همهجا را فراگرفته بود دوربين مزبور، تصوير منطقه را با نوري نظير صبح زود يا هنگام عصر نشان ميداد. يك كاميون متعلق به ويتناميها كه با سرعت درجاده در حركت بود بطور مشخص ديده ميشد. چند ثانيه بعد، بر اثر آتش گلولههاي 20 ميليمتري هواپيماهاي 119 ـ AC كاميون منفجر و نابود شد» (مجله نيروهاي نظامي امريكا 15 فوريه 71) با اجراي اين برنامهها امريكا از رودرروئي مستقيم سربازان خود با ويتناميها جلوگيري ميگيرد. ژنرال اليسويليامسن درگزارش خود (1970) به كميته فرعي سناي آمريكا چنين گفت:
ما درحال حاضر كوششهاي بيسابقهاي ميكنيم تا از روبرو شدن سربازان جوان خودمان با ويتناميها جلوگيري كنيم. سعي ميكنيم با دشمن به جاي بدنهاي مردان جوانمان با گلولههايمان روبرو شويم.
بعدها بجاي آنكه نفرات ارتشي در پشت دستگاههاي تلويزيون بنشينند و به صفحات آن با دقت تماشا كنند… از كامپيوتر استفاده شد و كليد اين نوع كنترلها را اتوماتيك كردند.
ژنرال وست مورلند در اين رابطه گفت كه: «ما در شروع مفهوم كاملا جديدي در صحنه جنگ هستيم». با معرفي دستگاههاي گيرنده عالي سيستمهاي مخابراتي ـ ابزارهاي جمعآوري اطلاعات و تحليل اتوماتيك آنها ديگر بههيچوجه احتياجي نيست كه تعداد زيادي سرباز را براي پيدا كردن و درگيرشدن با دشمن مامور سازيم. در جنگ آينده، محل دشمن مشخص شده ـ دنبال شده تقريبا فوري و با استفاده از شبكه اطلاعات، ارزيابي اطلاعاتي با استفاده از ماشينهاي كامپيوتر و كنترل آتش بصورت اتوماتيك هدفگيري ميشود. با كشتار دور اول، احتمالات به يقين نزديك ميشوند. و با دستگاههاي مراقبتي كه ميتوانند بطور مداوم دشمن را تعقيب كنند، احتياج به نيروهاي زيادي كه مخالفتهاي علني و عيني را به وجود ميآورند، برطرف خواهد شد».
از جولاي 1966 آمريكا با تمركز كليه تحقيقات علمي مراكز بزرگ آمريكا در جهت تحقيق اين اهداف ادارهاي به وجود آورده به نام مديريت سيستمهاي مراقبتي كشف هدف و ديد شبانه يا Stano و از آن سال تابحال ميلياردها دلار خرج شده است…. سيستمهائي كه در بالا نامبرده شدند، توسعه نظامي يافتهاند… تمام اين فعاليتها بهخاطر آن بود و هست كه جنگ آينده را «اتوماتيك نمايند» ژنرال وستمورلند در اينباره چنين گفته است: من صحنه جنگ و نواحي پيكار را كه در 24 ساعت تحت همهنوع مراقبت واقعي و يا نيمهواقعي هستند ميبينم. من صحنههاي جنگي را ميبينم كه در آن ما ميتوانيم مكان و محل هر شيئي را (انسان و غيره) پيدا كنيم و توسط مخابرات فوري و استفاده از نيروي آتش فوري آن را نابود سازيم. من ارتشي را ساخته شده در حول يك مجموعه سيستم كنترل ميبينم كه تكنولوژي عالي مخابرات گيرنده و فرستندهها ـ كشف آتش، و عمليات اطلاعاتي اتوماتيك لازم را به خدمت گرفته باشد…». اين سيستم …. برنامه ايگلووايت است. كه امريكا عملا براي مقابله با جنگهاي انقلابي ـ جنگهاي آزاديبخش تنظيم كرده است.
رئيس تحقيقات سازمان دفاع پنتاگن ـ لئونارد سوليوان درباره اين پروژه چنين گفته است:
اين اختراعات افقهاي بسيار هيجانانگيزي را بر اينكه در 5 يا 10 سال آينده چه ميتوانيم بكنيم بر روي ما ميگشايند… وقتي كه انسان تشخيص دهد كه ما ميتوانيم هر موجودي را كه از خود عرق دفع كند، حركت كند، فلزي را با خود حمل نمايد، صدا از خود درآورد، يا اينكه فقط از محيط اطراف خود گرمتر يا سردتر باشد، كشف كنيم ميتواند استعداد ما را ببيند. اين آغاز مجهز كردن تمام صحنه جنگ با ابزار دقيق است. شما در سيماي سال 2000 يك نقشه الكترونيكي را ميبيند كه روي آن چراغهاي كوچك براي هر نوع فعاليت جنگي چشمك ميزند. اين چيزي است كه ما در اين جنگ «متخلخل» (منظور جنگ ويتنام است.پ.م). كه در آن نيروهاي دولت و دشمن با يكديگر آميختهاند بدان احتياج داريم.
آيا تداركاتي از اين قبيل در صحراي سينا، براي مقابله با ارتش مصر است؟ يا ارتش اسرائيل؟ آمريكا و اسرائيل از پياده كردن چنين طرحي در صحراي سينا چه هدفي دارند و كجا را ميخواهند كنترل كنند؟
در خاورميانه جنگ متخلخل را چه كساني ادامه ميدهند؟ واقعيت اينست كه اين تداركات براي مقابله و كنترل جنبشهاي انقلابي در سرتاسر منطقه بطور عام و جنبش مردم فلسطين بطور خاص ميباشد.
در طي سال گذشته، الفتح و ساير سازمانهاي انقلابي عمليات ضددشمن را به درون مرزهاي اسرائيل منتقل ساخته و آن را گسترش دادهاند. كنترل مرزهاي اسرائيل براي دولت آن بسيار گران ـ مشكل و طاقتفرساست. براي جمعيتي در حدود سه ميليون، بسيج بهترين نيروي كارگر و تمركز آنها در مرزها، جهت حفظ امنيت، بسيار گران و فرساينده است. و تازه قابل اعتماد نيست ـ كما اينكه اسرائيل عليرغم كنترل شديد مرزهايش ـ بمبارانهاي مكرر اردوگاههاي مردم فلسطين در لبنان و دهات جنوب لبنان ـ نتوانسته است عمليات ضددشمن را در درون مرزهاي خود، كنترل كند بلكه روزبروز در حال افزايش است… اجراي برنامه ايگلووايت، و كنترل اتوماتيك مرزها ميتواند به ميزان وسيعي تحرك نظامي اسرائيل را بالا ببرد.
موافقتنامه مصر و اسرائيل قدم بزرگي است در خيانت به مردم فلسطين و همه جنبشهاي آزاديبخش منطقه و محكوم است.
توسل آمريكا و اسرائيل به راهحلهاي تكنولوژي براي مبارزات اجتماعي و سياسي لاجرم انسان را تحت بيچارگي و درماندگي آمريكا و متجاوزين طغيانگر قرار ميدهد. تمام اين دستگاهها ـكامپيوترها ـ بمبافكنها ـ كه واشنگتن در اختيار دارد و آنها را در راه گسترش هدفهاي تجاوزگرانه خود در اختيار اسرائيل قرار ميدهد، علامت آنست كه امريكا و صهيونيستها نتوانستهاند مردم منطقه و فلسطينيها را قانع كنند كه از مبارزه براي استقلال ـ آزادي و كسب شرافت انساني خود دست بردارند. استفاده از اين وسائل همان اندازه كه در ويتنام پيروزي امريكا را تضمين كرد، در خاورميانه ميتواند مؤثر باشد!!
آيا ستمگران از تاريخ درس نميگيرند!
كلاّ سوف تعلمون، ثم كلاّ سوف تعلمون… هرگز …..
«كونوا مؤمنين حسينيين»
مؤمنين حسيني باشيد
اينست شعار شيعيان مبارز لبنان
حوادث چندماهه اخير لبنان كه ناشي از نزاع افراطيون دستراستي لبنان با فدائيون فلسطيني بوده است و منجر به كشتارها و تلفات و آتشسوزيهاي اخير در لبنان بخصوص در شهر بيروت و طرابلس شده است حاكي از دو واقعيت است. يكي توطئه وسيع و دامنهداري براي نابودي اردوگاههاي فدائيون فلسطين و بيرونراندن ايشان از لبنان و ديگري بوجود آمدن مقاومت تازهاي در بين مردم محروم لبنان بخصوص شيعيان آنجا براي دفاع از سرزمين خود، جنوب لبنان در مقابل تجاوزات اسرائيل و نيز پشتيباني ايشان از فدائيون فلسطين در لبنان.
نابودي فدائيون فلسطين در لبنان كه از هدفهاي هميشگي اسرائيل بوده به شكلي كه در اردن صورت گرفت ممكن نبود. چه اولا صلاحيت و قدرت نظامي ارتش لبنان از ارتش اردن كمتر بوده و ثانيا اكثر افسران و درجهداران آن را مسيحيان تشكيل ميدهند. به همين جهت مواجه ارتش مسيحي لبنان با فلسطينيها نهتنها ضامن پيروزي آن نبود بلكه به اضافه مورد اعتراض عموم طوائف غيرمسيحي لبنان قرار ميگرفت. پس ميبايست براي سركوبكردن فلسطينيها از عناصر ميليشياي افراطي داخلي لبنان براي چنين منظوري استفاده كرد تا نزاع بصورت دو گروه متخاصم و بيارتباط به بقيه مردم جلوه نمايد. به همين منظور آنطور كه حوادث لبنان نشان ميدهد ميليشياي حزب كتائب كه از احزاب مسيحي دستراستي لبنان است از چند ماه قبل به شدت تمرينات دامنهداري را براي جنگهاي خياباني شروع ميكند. اسلحه موردنياز كتائب كما اينكه در اخبار تلويزيون C.B.S. آمريكا اعلام شد از طريق فروش اسلحه طي قراردادي بين دولت امريكا و يك شخص غيرنظامي در لبنان انجام ميگرفت (البته C.B.S. فسخ اين قرارداد را از طرف وزارت دفاع آمريكا اعلام كرد).
معذالك چندين بار حملات اعضاي ميليشياي كتائب به پادگانهاي فلسطين با شكست و اعتراض مردم لبنان روبرو شد. بخصوص كه عناصر متشكل جديدي از بين خلق مردم لبنان به پشتيباني فدائيان برآمدند و باعث عاجزشدن كتائب شدند. اين عناصر عموما شيعيان لبنان بودند كه بعد از حملات مكرر و چندين ساله اسرائيل به مساكنشان در جنوب لبنان و اهمال دولت لبنان و امتناع ارتش آن از حمايت ايشان متشكل شده و حركتي بنام (حركت المحرومين) را بوجود آورده بودند.
محروميت شيعيان فقط در عدم دفاع از ايشان نبود بلكه مناطق شيعهنشين عموما در اثر غفلت دولت از بيمارستان، مدرسه، آب، برق و بقيه ضروريات اجتماعي محروم بود. بعلت سيستم قبائلي لبنان، بودجه طرحهاي عمراني براساس نفوذ و تعداد افراد هر طائفه مذهبي تقسيم ميشود.
شيعيان كه هم از نظر تعداد و هم از نظر نمايندگي در تمام ادارات دولتي و مراكز قانونگذاري در اقليت هستند، هميشه از دريافت سهم عادلانه خود از بودجههاي دولتي و بقيه مزاياي استخدامي در موسسات دولتي محروم بودهاند. در نتيجه فقر و بيكاري در منطق شيعهنشين بسيار مشهود است. اخيرا اين طبقات محروم براي كسب حقوق و دفاع از مسكن و زمين خود در اثر كوششهاي ممتد واقدامات چندينساله رهبر مذهبي ايشان متشكل شده و حركت المحرومين را بوجود آوردند تا با تشكل خود حقوق ازدسترفته اجتماعي خود را كسب كنند و با همكاري با فدائيان فلسطين و گرفتن تعليمات نظامي از ايشان قادر به دفاع از وطن خود هنگام تجاوزات اسرائيل باشند.
بوجود آمدن چنين تشكلي موجب شگفت دولتيان منجمله حزب كتائب شد بطوري كه رئيس آن اظهار داشته بود كه سابقه مشكل حزب او و وجود اردوگاه تلالزعتر (پايگاه فلسطينيها) ميبود ولي حالا به شكل تازهتري گرفتار شدهاند كه بوجود آمدن اردوگاههاي كرنتينا و مسلخ ميباشد (كه هر دو از مناطق شيعهنشين بيروت هستند. منتهي پشتيباني آنها از فلسطينيها بقدري زياد بود كه منطقهشان مثل يك پايگاه فلسطيني در نظر رئيس حزب كتائب جلوه نموده است) علاوه بر نهضت حركتالمحرومين شيعيان لبنان از يك سال پيش جبهه جديدي بوجود آوردند كه متشكل از جوانان غيوري بود كه براي آموختن تعليمات نظامي در بعلبك، مركز قبايل سلحشور شيعه لبنان گرد آمدند و تعليمات نظامي و اسلحه موردنياز اين جبهه كه أمل (افواج المقاومه اللبنانيه) خوانده مي شود و از جانب الفتح تأمين ميشود. اخيرا درحوادث لبنان 26 نفر از اعضاي اين جبهه بعلت منفجر شدن خمپارهاي به هنگام تمرين كشته شدند. بدنبال اين فاجعه الفتح ايشان را شهيد اعلام كرد و راديو اسرائيل آنان را مخرب خواند. براي ايجاد وحشت بيشتر در منطقه بعلبك و جلوگيري از پيوستن افراد تازه به جبهه أمل ديواره صوتي اين منطقه را اسرائيل چندينبار به لرزه درآورد. نهتنها مجروحين اين حادثه بلافاصله به ميدان عمليات خود پس از اندك بهبودي بازگشتند. بلكه چندين تن از 26 نفر شهيد آنطور كه رهبر مذهبي ايشان در مصاحبه خود اعلام كرد وصيت بزرگي به بازماندگان خود نموده بودند. ايشان در حال احتضار با خون خود بر لوحهاي نوشته بودند كه: «كونو مؤمنين حسينيين» مؤمنين حسيني باشيد.
شهادت اين 26 نفر رهبر مذهبي شيعيان لبنان را مجبور كرد تا وجود چنين جبهه مبارزي را كه تا آن وقت مخفيانه فعاليت ميكرد فاش سازد و هدف تأسيس آن را كه ايجاد يك ارتش ملي براي دفاع از وطن و نه يك ميليشيا براي حفاظت از منافع خاص يك طائفه و يا يك حزب است اعلام نمايد.
حركتالمحرومين و جبهه أمل تحول شيعيان لبنان را در چند سال اخير از يك طبقه محروم به يك قشر فعال و پيشرو تحت رهبري قائد مذهبي ايشان آيتالله سيدموسي صدر نشان ميدهد. اخيرا عده زيادي از كارگران، فرهنگيان و غيرنظاميان ساير طوائف سني و مسيحي نيز به آنان پيوستهاند. به همين جهت مركز رهبري شيعيان (المجلس الاسلامي الشيعي الاعلي) از حمايت و پشتيباني بسيار توده مردم لبنان برخوردار است. به همين جهت تا وقتي كه حوادث اخير لبنان منحصر به كشمكش بين كتائب و فلسطينيها بود، مركز رهبري شيعيان چندينبار موفق به متوقفساختن آن شد. اما عوامل خارجي كه خواهان آشوب و اغتشاش در لبنان بودند مانع از دوام اقدامات مسلحانه فوقالذكر ميشدند. اسرائيل هميشه درصدد ايجاد چنين وضعي در لبنان بوده است. مطابق گزارش روزنامه النهار چاپ بيروت هنگامي كه رهبري شيعه كوشش براي خواباندن نزاع بين فدائيان و كتائب مينمود، گروههاي مسلح ناشناسي در مناطق مختلف شروع به تيراندازي به هر دو جبهه فدائيان و كتائب مينمودند. الفتح يك دسته از اين گروهها را توانست دستگير كند و هويت آنها را برملا ساخت. معذالك بعلت ادامه نزاع، تكرار جنگ و اختلاف بين مسيحيان و مسلمانان كه يك بار در سال 1958 هنگام رياست جمهوري كاميل شمعون در لبنان و عبدالناصر در مصر صورت گرفت بيش از پيش امكان ميگرفت. فروش اسلحه از طرف دولت امريكا به حزب كتائب امكان اين جنگ را بيشتر نمود گرچه بعدا امريكا آن را متوقف ساخت. دولت شوروي نيز بيبهره از به هم خوردن وضع عمومي لبنان نبود زيرا كه اين اغتشاش مانع پيشرفت امريكا در حلوفصل قضاياي خاورميانه ميشد و يا حداقل موجب شركت دادن شوروي دراين مذاكرات ميگرديد اين عوامل امكان جلوگيري نزاع را براي رهبري شيعيان عليرغم كوششهاي ممتد و موفقيتهاي متعددش در اوائل شروع آن از بين ميبرد.
عليرغم وجود ريشههاي خارجي فوقالذكر در ايجاد اغتشاشات داخلي لبنان و نابود كردن فدائيان كه دامنهدارتر از حيطه خود لبنان ميباشد حركت شيعيان در لبنان نيز پيوسته مؤثرتر و ريشهدارتر گشته است. آغاز اين نهضت كه فقط در لبنان بصورت حركت المحرومين و نيروي سومي در آن كشور ثابت شده بلكه در تمام خاورميانه نيز چنين شناخته شده و مورد تقديس قرار گرفته است.
نگراني رژيم خائن شاه از افشاگريهاي سازمانهاي بينالمللي
و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون
وچون به ايشان گفته شد كه در روي زمين فساد نكنيد، گفتند هر آينه ما از خيرخواهان و نيكوكاران هستيم.
(قرآن)
جنايات بيشرمانه رژيم پهلوي و كشتار بيرحمانه بهترين فرزندان خلق ايران و اعمال بدترين و شديدترين شكنجههاي غيرانساني نسبت به اسيران مبارز در زندانهاي ايران كه همه در نوع خود بينظير بوده و ركورد خيانتپيشگي را براي رژيم منفور پهلوي ببار آورده است. نهضت آزادي ايران در خارج از كشور با كوششهاي پيگير خود توانسته است كه نظر محافل بينالمللي را نسبت به ايران و رژيم شاه به عنوان يك كشور اختناقآور جلب كرده و آنها را وادار ساخته است كه با ارسال ناظران سياسي به ايران، رژيم جاني ايران را مورد سئوال و فشار قرار دهند. گزارشات ناظرين بيطرف اين سازمانها كه در چند سال اخير به ايران رفتهاند در پيام مجاهد و ساير نشريات مترقي منتشر گشته است.
يكي از اين سازمانها، Amnesty International سازمان عفو بينالمللي است كه رسالتش رسيدگي به وضع زندانيان سياسي در نقاط مختلف جهان و دفاع از حقوق ايشان بوده و تاكنون توانسته است با قدرت و اعتبار بينالمللي خود فشار زيادي بر دولتهاي جبار و ضدانساني در كشورهاي مختلف وارد سازد. اين سازمان مشاور سازمان ملل متحد در امور مربوط به وضع زندانيان سياسي است و همين سازمان بود كه چندي پيش براي رسيدگي به علت اعدام 9 نفر از انقلابيون اسير در زندان شاه، ناظراني به ايران ارسال داشت و ضمن صدور اعلاميهاي شهادت اين 9 نفر را در زير شكنجه تأييدكرد. (پيام مجاهد شماره 32) و يا در مورد دستگيري و شكنجه مهندس ميثمي و دكتر عباس شيباني تلگرافات اعتراض در بيانيههاي افشاگرانه صادر كرده است. همين سازمان كاملترين گزارشات را در مورد قوانين ارتجاعي سازمان امنيت و سيستم قضائي ايران منتشر ساخته است.
نظارت و افشاگريهاي اين سازمان بينالمللي موجب نگراني و خشم شديد رژيم شاه شده است، به طوري كه دست به دروغپردازي زده و اين سازمان را متهم به جاسوسي و پشتيباني از كمونيسم كرده و در ننگيننامههاي خود به اين سازمان حمله نموده است. از جمله اين ننگيننامهها، مجله خواندنيها (شماره 93 سال 35) است كه بدون اينكه به روي مبارك خود بياورد و به طور خاص از نظارتهاي اين سازمان در مورد ايران و افشاگريهاي آن از وضع زندانهاي سياسي ايران و جنايات رژيم شاه نامي ببرد (گويا ايران زندان سياسي ندارد!!) بطور كلي از دخالتهاي آن در كشورهاي جهان سوم!! گلايه و شكايت كرده و اشك تمساح براي اين كشورها ريخته است. فعاليتهاي اين سازمان را پديدهاي از استعمار خوانده است. در زير عين اين گفتار را ميآوريم و تحليل آن را بر عهده شما ميگذاريم:
خواندنيها شماره 93 سال 35
مشاور سازمان ملل متحد يا مباشر كمونيسم بينالمللي؟
جهان در حال رشد و توسعه در يكي از خطيرترين شرايط تحول و تغييرات بنيادي خود با پديده ظاهرالصلاحي از استعمار مواجه شده است.
سازمان عفو بينالمللي يا به عبارت روشنتر، مشاور سازمان ملل متحد در زمينه مطالعه وضع زندانيان سياسي، پديده خلقالساعهايست كه از كوير كمونيسم روئيده و رسالتش اينست كه باصطلاح سرسبزي و خرمي را براي كشورهاي جهان سوم به ارمغان بياورد.
حقيقت اينست كه سالهاست سازمان شناختهشدهاي كه خود را مدافع حقوق زندانيان و بويژه زندانيان سياسي معرفي ميكند با تعقيب و تهديد نمايندگاني را به كشورهايي از جهان سوم و يا كشورهاي وابسته به جهان صنعتي پيشرفته كه تعلقي به ايدئولوژي كمونيسم ندارند گسيل ميدارد هدف اوليه اين ماموريت بدان صورت كه رهبران سازمان عنوان ميكنند. رعايت نهايت بيطرفي در تحقيق از احوال و روزگار زندانيان بطور كلي و زندانيان سياسي بخصوص است اما آنچه كه درعمل از جانب نمايندگان اين سازمان به ظهور ميرسد و اينك مواردي مكرر از آن در سراسر جهان و بويژه در كشورهاي جهان سوم علني گرديده است به نحو كاملا صريحي با هدفهاي ظاهري كه عنوان ميكنند منافي است شواهد و قراين بينالمللي متعدد از فعاليتهاي اين سازمان جاي كمترين شبههاي باقي نگذاشته است كه سازمان عفو بينالمللي نه ارگاني دوستدار آزادي و عدالت و نه مهرباني واقعي براي ملتهاي در حال رشد و توسعه است (زمينه محدودي كه اين سازمان در آن فعاليت ميكند و منحصر كردن دامنه تحقيقات و باصطلاح مهربانيها در كشورهايي از جهان كه سرسختانه با ايدئولوژي كمونيسم جنگيدهاند و نطفههاي وجودي آن را در جنين خفه كردهاند و بالاخره انصراف مطلق اين سازمان از تحقيق درباره شرايط اندوهبار و قرون وسطايي زندانيان سياسي در جهان كمونيسم به خوبي پرده از نيات واقعي آن برميگيرد و تعلقات و وابستگيهاي سياسي و مغرضانه آن را عيان ميسازد.
سازمان عفو بينالمللي كه با عنوان مشاور سازمان ملل متحد در زمينه مطالعه وضع زندانيان سياسي به يك دوره فعاليتهاي گسترده در كشورهاي جهان سوم و بويژه آن كشورها كه تن از زير پذيرش سيطره و سلطه استعمار نو و كمونيسم رها كردهاند آغازكرده است خيلي زودتر از آنچه كه تصور ميرفت ماهيت غيرصميمي و ناسالم خود را آشكار ساخت و نشان داد كه از حسننيت مراجع مسئول و از سلامت و صحت اعتقادي مردم اين كشورها آنچنان كه رسم حق و انصاف است استفاده نميكند بلكه برعكس، برخلاف تمام موازين حقوق بينالمللي به مداخله در امور داخلي و مسائل مملكتي آنان و اشاعه و نشر اكاذيب درباره آنها ميپردازد. سازمان عفو بينالمللي كه ظاهرا عهدهدار تحقيق درباره كمو كيف زندگي و چگونگي وضع زندانيان سياسي درجهان است عملاً بصورت سازمان حامي و طرفدار سرسپردهترين افراد به ارتجاع بينالملل و كمونيسم در آمده و تمامي همّ و كوشش خود رابه نشر اخبار خلاف حقيقت و دفاع از كساني مصروف ميدارد كه به استناد اسناد گويا در مقام تروريستهاي حرفهاي و خائنين مسلم و نوكران شناختهشده استعمار و كمونيسم فعاليت ميكرده و اينك گرفتار عدالت شدهاند.
فعاليتهاي خرابكارانه اين سازمان در پارهاي از كشورهاي جهان سوم موردي زنده از چگونگي و ماهيت استعماري و ضدانساني اين سازمان است. سوءاستفاده از آزادي عمل كه در اين كشورها به اعضاي اين سازمان جاسوسي داده شده بود، مخابره اخبار خلاف واقعيت و افشاي اين خلافگوئيها و بالاخره اثبات موارد متعدد مداخله اين سازمان در خرابكاريهاي مسلحانه و فعاليتهاي تروريستي در پارهاي از كشورها بخوبي پرده از واقعيت وابستگي اين سازمان به كمونيسم بينالمللي برداشت و نشان داد كه واقعيت وجودي اين سازمان جاسوسي نه در جهت حفظ منافع زندانيان سياسي و هيچ زنداني ديگر و نه درباره شناخت حق و عدالت و انصاف بلكه در جهت تقويت نيروهاي ضدملي و خائنان شناختهشده در كشورهاي رو به توسعه و در جهت خدمت به استعمار نو و كمونيسم بينالمللي است.
تنها شكل و نحوه رابطهي مسئولان پارهاي از كشورهاي آگاه و آشنا با نيات اين سازمان جاسوسي و عكسالعمل اين سازمان در قبال صميميت و حسننيت ارگانهاي رسمي اين كشورها يك بار ديگر بخوبي به جهانيان چهره حق و ناحق را نشان داد و به آناني كه درباره كشورهاي بيدار گمانهاي ناسنجيده داشتند اثبات كرد كه قدرت سياسي و مردم اين جوامع در داخل با چه عوامل و تحريكات ضدامنيتي و ضدملي روبرو هستند، صداقت كشورهايي كه به فعاليت اين سازمان مجال و فرصت عمل دادند و دوروئي و جاسوسمآبي سازمان عفو عمومي اين ارگان جاسوسي بينالمللي وابسته به كمونيسم يك بار ديگر براي هميشه نشان داد كه حناي دشمنان در كشورهايي كه با استعمار از در مبارزه درآمدهاند رنگي نخواهد داشت و ملتهاي هوشيار خيلي زود و بيامان دشمنان خود و جانبداران بينالمللي آنان را ميشناسد و دستهاي آلودهشان را ميگشايد.
آيتالله منتظــري در سياهچال رژيم
رژيم ايران به خيال خود ميخواست با تبعيد خميني بزرگ، ريشه نهضت مترقي روحانيت را قطع كند، غافل از اينكه اساس و ريشه اين نهضت متكي به يك فرد و يا چند فرد مشخص يا غيرمشخص نيست بلكه اين جامعه روحانيت است كه بعد از ركود و سردرگمي ناشي از جو خفقان دوران رضاخان، دوباره براه اصولي و خطمشي اساسي شيعه كه جانبداري از حق مبارزه با طاغوت و طغيان و تجاوز است افتاده و ميرود كه جامعه مذهبي ايران را به اين راه حق بكشاند و لذا ديديم كه با تبعيد آيتاله خميني از ايران نهتنها روحانيت آرام نگرفت بلكه نهضت اسلامي عمق و گسترش بيشتري يافت و ابعاد سهگانه جنبش را در خود بوجود آورد.
پس از تبعيد خميني بزرگ رژيم جلاد و خونخوار شاه به كوردلي خود ادامه داده و هرجا روحاني مبارزي ديد در سايه همين سياست و به منظور قطع رابطه او با خلق مسلمان ايران به دستگيري، تبعيد و شكنجه و حتي قتل او دست زد و يا حداقل وي را از شركت در نماز جماعت، سخنراني و نگارش ممنوع ساخت. ولي خوشبختانه ده سال تجربه در اين راه جز شكست و انزوا براي رژيم و نفوذ و موفقيت براي جامعه مترقي اسلامي چيزي دربر نداشته است، عليرغم تعطيل بسياري از مراكز مترقي ديني و كنترل منازل عدهاي از بزرگان روحانيت و محروم و ممنوع كردن جمع زيادي از وعاظ و نويسندگان و ائمه جماعت (به خيال خام خود) قطع رابطه آنان با خلق، با توسل به زندان و تبعيد، درست در نقطه مقابل تمايل رژيم رابطه ناگسستني خلق مسلمان ايران و روحانيت مبارز، هر چه عميقتر و صميميتر گشته و نفوذ و تأثير آنها بر توده هر چه بيشتر و گستردهتر شده است.
دو سال پيش رژيم براساس همان سياست «جلادي كوركورانه» خود بطور ناگهاني و با استفاده از بهانه عمليات انقلابي رزمندگان شجاع و فداكار گروه «ابوذر» در قم، يورش وحشيانهاي به حوزه علميه قم برد و حدود سينفر از بزرگان روحانيت و اساتيد حوزه را كه به خيال كج او مايه و پايه ادامه نهضت روحانيت بودند دستگير و به اطراف ايران تبعيد كرد. گذشته از اينكه برخلاف نظر ناصواب رژيم اين گروه فقط بخشي كوچك از سرمايههاي انقلابي روحانيت بودند و نه همه آن، نفس اين اقدام و تجاوز جديد، صفحه ديگري بر كتاب قطور اشتباهات جلاد افزود و موقعيت جديدي در اختيار نهضت روحانيت كه نهتنها شهر قم بلكه همه ايران پهنه تلاش اوست قرار داد. تبعيد اين سي تن از روحانيون مبارز به شهرها و قصبات دورافتاده، در عينحال موهبتي بود براي اهالي اين نقاط كه بطور عادي كمتر دسترسي به چنين انقلابيوني داشتند. ايشان عليرغم ارعابها و تهديدات رژيم بطور شايستهاي از ميهمانان قهرمان خود استقبال كردند و بدون استثنا همه اين مراكز دورافتاده بصورت مراكز جديدي براي نهضت اسلامي درآمد. مخصوصا آمد و رفت طلاب جوان و علاقهمندان ديگر نهضت، به منظور ملاقات و اظهار وفاداري و تقويت نهضت، به اين شهرها و طبعا برخورد موثر آنها با مردم، آثار بسيار ارزندهاي داشت. تضادهاي دروني رژيم و گيجي و سردرگمي جلاد هم كه نميتوانست به سرعت موفقيت جديد را درك كند ضامن ديگري براي بهرهبرداري بيشتر از اين موقعيت بود.
با گذشت زمان و رسيدن گزارشات زياد از آثار بيداري مردم تبعيدگاهها و جمعبندي آنها كه براي دستگاه پوسيده رژيم ايران مدت زيادي وقت لازم دارد، او را تازه متوجه اشتباه خود كرد و براي چارهجوئي تصميم گرفت كه جاي تبعيديها را عوض كند و هريك از آنها را به جاي جديدي كه به زعم خودش محيط مرده و ناآشنائي ميباشد منتقل سازد. بدينترتيب آيتاله منتظري از طبس به خلخال منتقل گرديد و به منظور جلوگيري از تأثيرگذاري ايشان در تبعيدگاه جديد نامه غلاظ و شدادي همراه با بخشنامههائي به شهرباني خلخال فرستاده شد تا از هرگونه عمل تبليغي و مذهبي ايشان چون منبر، خطابه، درس و حتي حضور ايشان در اجتماعات جلوگيري شود. ولي اين بخشنامهها هم چون هزاران نمونه ديگر آن بياثر مانده وآيتاله منتظري تأثير خود را بر خلق ميگذارد و اين بار رژيم مجبور ميشود ايشان را از خلخال به سقز كه منطقه سنّينشين است بفرستد. در سقز وضع مزاجي معظمله خوب نبوده و حتي ماموران جلاد رژيم اجازه استفاده از پزشك و دارو به ايشان ندادند. ولي چه فايده كه با اين جنايتها نور خدا خاموش نخواهد شد و آتش ريشهدار انقلاب كه پايه از كانون حرارت آفرينش ميگيرد، سرد نميشود و طبيعي است كه در نهايت گرگ تيرخورده چه عكسالعملي ميتواند نشان دهد. وقتي كه سقز با سرماي 40 درجه زير صفر و محيط سنينشين خود نتواند حرارت انقلابي يك رهبر شيعه را بياثر كند، رژيم خونخوار به چه حربهاي بهجز «كميته» ميتواند متوسل شود؟!
آيتاله بزرگوار منتظري را پس از دو سال تبعيد و دربدري شبانه از تبعيدگاه خود ميدزدند و بدون اطلاع بستگان، نزديكان و ارادتمندان ايشان، معظمله را به زندان ميبرند. هفتهها گذشت و كسي از سرنوشت شخص دوم جامعه شيعه و مرد نيرومند روحانيت خبري نداشت. دلهره همه دلها را گرفته بود كه مبادا عطش خون جلاد و يزيد زمان كه با شهادت سعيديها، غفاريها، قريشيها و دهها روحاني و فرزند قهرمان و انقلابي ديگر خلق فروكش نكرده، اينبار خواسته است كه از خون يكي از مراجع تقليد شيعه و نايب بحق امام زمان، بنوشد تا بدينترتيب از سلف بحقش يزيد بن معاويه خيلي عقب نباشد.
گزارشهاي وحشتناكي نيز از زندان،دائر بر شكنجه معظمله و شلاق زدن بر ايشان به بيرون رسيده بود، آتش ناراحتي و خشم خلق ميرفت كه از جائي فوران نمايد و حادثهاي شبيه 15 خرداد و 17 خرداد امسال بيافريند كه رژيم با اشاره دلالانش، با انتقال آيتاله منتظري به زندان قصر بطور موقت از فوران آتش جلوگيري كرد. در زندان قصر نيز اخيرا جلادان رژيم به منظور شكستن روحيه زندانيان سياسي دستور دادهاند كه زندانيان سياسي همه بالاجبار لباس مخصوص زندان را به تن داشته باشند و به همين منظور آيتاله منتظري را هم مجبور ساختهاند كه لباس زندان را بپوشد غافل از اينكه اين مقام و ارزش يك مبارز را كم نميكند و چيزي از شخصيت و استواري او نميكاهد.
ما از راه دور به اين مرجع فداكار درود ميفرستيم و فداكاري و استقامت كمنظير ايشان را به خود ايشان و روحانيت مترقي و همه رزمندگان راه حق و خلق تبريك ميگوئيم و به جلاد بيشرمي كه در راه شكستن ابهت و جلال و شكوه فروزان دين تا اين حد پيش ميرود ننگ و نفرت نثار ميكنيم.
شناورشدن سلطان عمان و عربي ساختن جنگ ظفار!؟
چندي قبل ملكحسين براي يك بازديد رسمي به مسقط رفت و سلطان قابوس در سفر وي به منطقه «ظفار» او را همراهي كرد. منطقهاي كه چندين سال است، جنگ آزاديبخش در آن جريان دارد و سلطان به ياري نيروهاي انگليس و سپس ايران و بسيج يك ارتش مزدوري از گوشه و كنار جهان… با آن مقابله ميكند. ديدار اينبار ملكحسين از منطقه ظفار داراي مفهوم ويژهاي است. زيرا چندگاهي است كه برخي از كشورهاي عربي سخت به حضور ارتش ايران درعمان اعتراض كرده و خروج آنها را خواستار شدهاند. از جمله دولت ليبي اعلام كرده است كه هرگاه ارتش ايران از ظفار و عمان خارج نشود ليبي ارتش خود را براي مقابله با نيروهاي انگليس و ايراني و دفاع از جنبش انقلابي به منطقه خواهد فرستاد. لذا تحت تأثير اين فشار ممكن است كه ارتش اردن جاي ارتش ايران را بگيرد والبته عربستان سعودي هم كه در عينحال با ايران رقابت دارد از اردن پشتيباني خواهد نمود و مخارج عمليات نظامي را خواهد پرداخت. بنابراين ممكن است كه نيروهاي موجود ايران در ظفار از آن منطقه بيرون برود، به شرط آنكه سلطان بتواند جاي خالي آنها را با نيروهاي عربي، بطور مشخص اردني، پر كند….
اكنون عملا اعزام نيروهاي اردن به عمان صورت موجوديت رسمي و شناختهشدهاي به خود گرفته و از طرفي هم اردن مدتهاست كه شروع به عقد قراردادهاي اسلحه، به حساب و پول سلطان، گاهي با بريتانيا و گاهي با آمريكا كرده است.
بطوري كه به نظر ميرسد، سلطان تنها نيازمند اسلحه و نيروهاي انساني براي مواجهه با انقلاب در داخل كشور خود نيست. بلكه به پول نيز احتياج دارد. چرا كه وي با حالت حيفوميلي روبرو گرديده كه براثر آن درآمد كشورش را از نفت كاهش داده است و بخش عظيمي از اين حيفوميلها در زندگي خصوصي او صورت ميگيرد.
روزنامه واشنگتنپست خاطرنشان ميسازد كه هنگامي كه كارشناسان سلطان براي دريافت وام بزرگي به مبلغ 250 ميليون دلار از يك بانك امريكائي كوشش ميكردند… سلطان قرارداد خريد كشتي خصوصي را به هزينه 30 ميليون دلار امضا مينمود تا آن را به خاطر تفريح خود به مهمانخانه شناوري در بندر مسقط تبديل نمايد. اينگونه حيفوميلها موجب تهديد كشور به فقر و بدبختي شده است در حالي كه مجموعه درآمد عمان از نفت بالغ بر هزار و دويست ميليون دلار است و تعداد جمعيت اين كشور از 700 هزار نفر تجاوز نميكند.
قابوس از جمله در نوامبر گذشته ده ميليون دلار براي ايجاد شبكه تلويزيون رنگي به مناسبت عيد سلطنت عمان پرداخته است!
قابوس در ژانويه گذشته موفق به دريافت وامي از يك بانك بازرگاني آمريكائي شد كه مبلغ 150 ميليون دلار ذكر شده است و بدين طريق ميزان وامهائي را كه قابوس تاكنون و بعد از اين در آينده بدست آورده نزديك به 40 درصد از تمامي درآمد عمان را از نفت تشكيل ميدهد… به همين علت كارشناسان و مشاوران پولي بانكهاي امريكائي كه به سلطان وام ميدهند اخطار كردهاند چنانچه وي جلوي اين حيفوميلهاي خود را نگيرد، وامهائي را كه به وي ميدهند بزودي متوقف خواهند ساخت.
روزنامه امريكائي ميافزايد ورشكستگي عمان ناشي از علت ديگري نيز هست كه به حيفوميلهاي مربوط به خوشگذرانيهاي وي نيز اضافه ميگردد…. و آن اينكه سلطان 40 درصد ديگر از بودجه خود را براي خريد اسلحهاي اختصاص داده كه بوسيله آن با انقلابيون جبهه آزاديبخش عمان ميجنگد، در ضمن سلطان معمولا به خريد گرانبهاترين اسلحه نيز علاقمند است چون او اخيرا يك فروند جنگنده بمبافكن انگليسي مدل جاگوار خريداري كرده كه گرانبهاترين نوع هواپيماي جنگي به حساب ميآيد…..
عليرغم همه اينها جبهه آزاديبخش عمان همچنان به پيروزيهاي جديدي نائل ميشود… و اين چيزي است كه ناراحتي و خشم قابوس را برميانگيزد زيرا انقلابيون جبهه، چند هفته قبل موفق شدند كه دو هواپيماي اطلاعاتي ايران را واژگون سازند و 18 سرباز انگليسي و ايراني و اردني را در طي يك سلسله از حملات خود در بخش مركزي ظفار ـ بخش جنوبي سلطنت عمان ـ زخمي و يا مجروح كنند. (به پيام مجاهد شماره 30 رجوع كنيد)
قابوس از مواجهه با اوضاع عاجز شده است….. و از نيروهاي ايراني درخواست كرده است، حمله همهجانبه بزرگي را بر بخش شرقي ظفار با حمايت از طرف واحدهاي جديد زميني و دريائي و هوائي آغاز كنند. اين نيروها اقدام به بمباران وحشيانه اماكن و محل تجمعات مردم كردهاند.
پس از سفري كه چندي قبل هلمز براي بررسي اوضاع به منطقه نمود، اخيرا وزير دفاع بريتانيا به خاطر مطالعه و بررسي منطقه جنگ عليه انقلابيون در جنوب ظفار و مطمئن ساختن قابوس به عمان رفت… اما با اين وصف قابوس مطمئن نشد و يك افسر ارشد استراليائي را موسوم به «كيثباين» استخدام كرده تا بعنوان مستشار نظامي براي وي خدمت كند. وي از افسران پيشين در جنگ ويتنام است. او همچنين يك سلسله اعدامهائي را عليه انقلابيون آغاز كرده است. راديو دولتي روز 21 آوريل حكم اعدام چهار تن انقلابي را پخش كرد.
قابوس همچنين از امريكائيان خواسته است كه مواد پيمان نظامي بين عمان و ايالات متحده به مورد اجرا درآيد.
قابوس و همپيمانانش تصميم به حمله همهجانبه بزرگي را قبل از فرارسيدن فصل باران گرفتهاند، تا پيروزي سريعي را بدست آورند و ضمنا مردم را وادار به ترك مناطق آزادشده و خالي كردن روستاها نمايند و در نتيجه قادر به محاصره انقلابيون گردند.
اين نيروها مجبور به عقبنشيني عظيمي در حملات خود عليه منطقه غربي عمان گرديدهاند. با اين وصف …. خيالات بزرگي را كه قابوس و همپيمانانش در مورد خاموش ساختن شعلههاي انقلاب درسر ميپروراند امروزه بيش از هر وقت ديگر دور از واقعيت است.
اخبـــــــار
دستگيريها و اخبار زندانها:
� دانشمندان معظم آقايان طبسي، هاشمينژاد و جمعي ديگر از فضلاي مشهور را اخيرا بازداشت كردهاند. آقاي هاشمينژاد بعلت سخنراني درباره واقعه اخير قم دستگير شدهاند.
� بعد از دستگيري سه پسر و يك دختر بنام بتول دزفولي در مشهد، پليس فورا به منزل حجتالاسلام دزفولي امام جماعت در تهران يورش برده و دو دختر ديگر ايشان را به نام طيبه و طاهره دستگير كرده و اكنون از اين خانواده فرزندي آزاد نيست. جليل يكي از پسران ايشان به دو سال زندان محكوم ميباشد ولي خليل پسر ديگرشان اخيرا مصاحبه كرد.
� آيتاله مشكيني از روحانيون و مبارزين بزرگ قم كه جزو سي تن تبعيدي از حوزه قم ميباشند اخيرا از گلپايگان به كاشمر منتقل شدهاند. در بين راه، در اصفهان و مشهد تجليل بسياري از ايشان شده است. در اصفهان در حدود پانصد طلبه در مسافرخانه از ايشان ديدن كردند.
� آقاي صالحي نجفآبادي كه در راهر زنجان تبعيد بود بعدا به تويسركان و اينك پس از يك سال به مهاباد منتقل شدهاند.
� يكي ديگر از گردانندگان دبيرستان دخترانه رفاه آقاي حاج غيوران اخيرا دستگير شده است. وي را چند روز در مغازهاش آورده بودند و منوچهري معاون سازمان تهران مراقب بوده است كه چه كس با او تماس ميگيرد.
� بعد از دستگيري سهيلا خواهر مجاهدشهيد ناصر صادق، محمد صادق برادرش نيز تحت تعقيب قرار گرفته و گاه بيگاه ساواك به منزل حاج صادق يورش ميبرد.
� در قم پس از تظاهرات 17 خرداد و دستگيري 500 نفر و كشتن عدهاي در حدود 20 تن و سربازي فرستادن حدود 150 نفر، هنوز وضع قم عادي نشده و دستگيريهاي جديدي هر روز رخ ميدهد. دو مدرسه دارالشفاء و فيضيه با اثاثيه طلاب در قبضه پليس است.
� حجتالاسلام حاج آقا مهدي طباطبائي برادرزن مرحوم سعيدي شهيد مدتي است كه تحت تعقيب و متواري است.
� در رابطه با طلاب دستگيرشده، عدهاي پس از آزادي دوباره دستگير شدهاند. از جمله حجتالاسلام آقاي سيدمحمد كلانتر بعد از تبعيد و چهار سال زندان، حجتالاسلام شيخ قدرتاله عليخاني، حجتالاسلام شكري ــ بعداز يك سال و نيم زندان ــ حجتالاسلام احمد فاضلزاده، حاج شيخ علي فرسي، اسلامي، اصلاني، و مهدي رباني (پسر آقاي رباني) ـ پس از دو سال زندان و عدهاي ديگر كه اسامي آنها در دست نيست.
� فواء انصاري فرزند حجتالاسلام آقاي عطاءاله انصاري به علت نامعلومي دستگير شده است. او دانشجوي سال دوم دانشكده پزشكي است.
� آقاي تورج ثقفي پسر دكتر رضا ثقفي برادر همسر آيتاله خميني در سوم مرداد 54 دستگير و به كميته برده شده است. و آقاي كاوه عليآبادي پسرخاله تورج نيز بلافاصله پس از دستگيرشدن تورج، دستگير ميشود. علت دستگيري ايشان داشتن اعلاميه بوده است.
� در كاشان سه دانشجو كه براي عمران رفته بودند در هنگام پخش اعلاميه اخير آيتاله خميني دستگير ميشوند. اين اعلاميه در همه شهرها از جمله قم و تهران و مشهد و اصفهان و تبريز و شيراز منتشر شده و بجز در كاشان در جاي ديگر كسي بعنوان پخش آن دستگير نشده بود. فقط در موقع حمل اين اعلاميه از مشهد به شيراز برادر آقاي هاشمينژاد دستگير شده است.
� ثقهالاسلام كروبي كه در دادگاه بدوي به اتهام ارتباط با مجاهدين به 5 سال زندان محكوم و در زندان قصر بوده اخيرا به كميته برده شده است.
� دكتر شيباني، مسعود رجوي و ساير اعضاي سازمان مجاهدين هماكنون در اوين زير شكنجه هستند.
� از فروردين 54 زندانياني كه از چهل سال كمتر داشته باشند و دوران محكوميتشان تمام شده باشد، طبق فرمان شاه جلاد دوباره به شكنجهگاه كميته برده و سپس به زندان برگردانده ميشوند. تاكنون اين طرح درباره 260 نفر اجرا شده است.
شايع است كه ساواك در فكر ساختن شهركي براي زندانيان سياسي است. زندان مجهز و مدرن اوين نيز جديدا افتتاح شده و حدود 40 هزار زنداني جاي ميگيرد نظير اين زندان فقط در تلآويو ميباشد.
ممنوعيت سخنراني براي آقاي مطهري:
آقاي مرتضي مطهري از دانشمندان و روحانيون متعهد و استاد دانشگاه تهران، اخيرا در سراسر كشور از ايراد سخنراني و كنفرانس ممنوع شده است. در بخشنامههائي كه درباره ايشان به شهرستانها فرستادهاند اين جمله ديده ميشود كه: نامبرده لياقت سخنراني مذهبي را ندارد!
ايتاليا در ايران بندر ميسازد:
اخيرا قرارداد ساختن يك بندر بزرگ جديد در بندرعباس با يك شركت ايتاليائي در تهران امضا شده است. روزنامههاي ايتاليايي خصوصا به اين مطلب اشاره ميكنند كه مبلغ اين قرارداد حدود يك ميليارد دلار و براي صنايع اين كشور يك ركورد محسوب ميشود.
آزادي آقاي خامنهاي از زندان:
دانشمند و نويسنده متعهد و گوينده متنفذ، آقاي سيدعلي خامنهاي كه از شخصيتهاي برجسته روحانيت مترقي هستند به تازگي از سياهچال كميته آزاد شدهاند. نه ماه پيش رژيم جلاد بدون عذر موجه به منزل ايشان در مشهد يورش برده و ايشان را با مصادره مقداري ازكتابها و دستنويسهايش بازداشت نموده و در تمام اين مدت خانواده و بستگان ايشان از سرنوشتشان بياطلاع بوده و حتي از محل بازداشت و محتواي پرونده ايشان خبري در دست نبود.
روشنگريهاي ايشان در مشهد در سطح وسيعي دستگاه را متوحش كرده و بناي كرامت را كه پايگاه تبليغاتي ايشان بود همچون حسينيه ارشاد تعطيل نموده و سپس كه ديد تجمع مردم و مخصوصا روشنفكران در مسجد كوچك ديگري در خيابان فردوسي كه ايشان جلسه درس داشتند علاقهمندان را وادار به توسعه مسجد نموده است، آن مركز جديد را هم تعطيل و ايشان را بازداشت نمود، ولي در مقابل خشم و تنفر روزافزون مردم و دريافت گزارشات مبني بر اظهار تنفر اهالي مشهد اخيرا مجبور به آزادكردن ايشان شده و ما هنوز از وضعحال و سرگذشت دوره زندان ايشان اطلاع دقيقي نداريم. در گذشته برادران آقاي خامنهاي آقايان سيدهادي خامنهاي و سيدحسن خامنهاي نيز بازداشت شدهاند. اولي كه واعظي مشهور است به 37 ماه زندان و دومي كه معلمي متعهد است به يك سال زندان محكوماند.
درود به خانواده رشيد خامنهاي.
تخليه اجباري خانههاي بانك سپه:
در روز پنجشنبه 21 اوت 75 دژبانهاي مسلح ارتش به خانههاي بانك سپه در سهكوي شهناز يك و دو و سه واقع در خيابان شميران قديم يورش برده و ساكنان آن را كه همه افسران ارشد بازنشسته و غيربازنشسته بودهاند مجبور به تخليه نموده، اثاثه آنان را رسما به خيابان آورده و سقف خانه را سوراخ و لولهكشي و وسائل زندگي را منهدم كردهاند.
به اين خدمتگزاران ساليان ارتش فقط 48 ساعت براي اسبابكشي مهلت داده شده بود و چون هيچكدام از اين خانوادههاي متعدد در شرايط فعلي تهران نتوانسته بودند نسبت به تهيه خانه جديد اقدام كنند نتيجتا اثاثهشان به نحو بالا تخليه شده بود. سپس فرمانده دژبان ورقهاي را كه مشعر بر رضايت مستأجرين بود به آنها داده و تكليف به امضاء نمود و تمام افراد امضاء كردند. از جمله مستأجرين سرتيپ رياحي بوده كه در هنگام يورش، در ظفار مشغول به جنگ با مردم آنجا بوده است. اين اقدام پس از سالها مشاجره با صاحبخانه يعني بانك سپه كه ميخواست خانهها را تخليه كند انجام شده است. چند نفر از اعضاي اين خانواده شكايت را حتي تا دربار برده بودند ولي به ايشان گفته شده است كه از اين جريان حرفي نبايد بزنند.
اينست پاداش يك عمر جيرهخواري و نوكري دربار!
گزارش مخصوص از جنبش آزاديبخش فيليپين
توسط خبرنگار «محمد سخن ميگويد» ارگان مسلمانان سياه آمريكا.
صباح ـ مالزياي شرقي: وقتي قايق موتوري ما كه مملو از آوارگان و پناهندگان بود شهر ييلاقي دامبانگا را در (فيليپين) ترك كرد، هرگز تصور نميكردم اولين خبرنگاري باشم كه از منطقه تحت كنترل شورشگران ديدن كنم.
من به قصد ديدار شهر جولو ـ سوار قايق شده بودم. جولو مركز حاكمنشين جزيره سولو است. و هنوز بمبارانهاي هوائي مكرر نيروهاي دولتي، در موقع تصاحب شهر توسط انقلابيون مسلمان، شهر را ميلرزاند. من انتظار داشتم كه نظير ساير روزنامهنگاران بتوانم از شهر ديدن كرده و گزارشاتي تهيه كنم. اين روزنامهنگاران معمولا زيرنظر حاكم نظامي ارتش فيليپين تنها مجاز بودند چند عكسي از چند خرابه بگيرند و بعد گزارش مامورين نظامي را كه «همهچيز تحت كنترل است و تنها وظيفهاي كه باقي مانده است تميز كردن شهر است كار انقلابيون تمام شده است» عينا گزارش دهند. اما بجاي آن قايق ما بعداز 12 ساعت دريانوردي در كنارههاي ساحلي جنوب جزيره در بين فاز، يك شهر كوچك، مملو از آوارگان، لنگر انداخت. و از آنجا قايق ما به دهكده ماهيگيري ـ باتوباتو ـ كه در كنترل كامل انقلابيون بود وارد شد. موقعي كه ما در دهكده باتوباتو لنگر انداختيم انقلابيون كه از هويت من آگاه شده بودند مرا پيش آقاي بن هور داندان، دبير كل شوراي انقلاب در ميان كوهستان هدايت كردند.
داندان، 26 ساله و سابق معلم مدرسه بوده است. او دو سال است كه به جنبش انقلابي پيوسته است. چند ماه قبل، شهر جولو، يك منطقه آرام و ايدآل در نواحي ييلاقي بود، كوهستانهاي سربهآسمان كشيده پوشيده از ابر، درههاي آرام، و كنارههاي دريائياش آرام و زيبا وآبهائي به روشني اشك چشم. در زير قيافههاي نجيب و بشاش مسلمانان توسك (Taosug) كه ساكنين كه اين منطقه را تشكيل ميدهند، مردمي بسيار مستقل و با روحيههائي جنگجو و شجاع وجود دارد. در زمان فتح جزاير فيليپين توسط اسپانيائيها در 1596، اين مسلمانان بطور مسلسل و مرتب تسلط هرگونه حكومت خارجي را نفي كرده و در برابر آن مقاومت كردهاند. اما در فاصله اين جنگها مسلمانان توسگ به كار ماهيگيري ـ زراعت و برگزاري جشنهاي خاص خود نيز پرداختهاند. توريستها براي آرامش و استراحت به شهر جولو ميآمدهاند. اما اكنون سكوت و آرامش فقط در فاصله بمبارانهاي نيروي دولتي ديده ميشود.
بعد از 15 دقيقه راهپيمائي در درون جنگلهاي انبوه كه ما را از ديدگاه هواپيماهاي گشتي و اكتشافي دشمن محافظت و پنهان ميكرد، من و داندان به يك غار زيرزميني وارد شديم. جائي كه در فاصله كوتاهي از ما يك بمب دولتي منفجر گرديد. داندان براي من شرح داد كه «تمام روز و تمام شب را، خمپارهاندازهاي دشمن مراكز ما را بمباران ميكنند ـ خصوصاً در موقع نماز بخيال خود، بهترين وقتي كه ممكن است ما را غافلگير كنند وقت نماز است. اما آنها غافلند كه ما به درگاه خدا دعا ميكنيم و او ما را قويتر ميسازد». در داخل غار يك زن روستائي بازوي يك دختر جواني را كه نيمي از آن بين رفته بود زخمبندي ميكرد. اما آنها هيچگونه داروئي در دسترس نداشتند. داندان ميگفت: «از وقتي كه مسلمانان شهر را تصاحب كردند، و بعد عقبنشيني نمودند، ما ديگر وسايل درماني در دسترس نداريم. تنها مواد غذائي ما آن چيزي است كه از اراضي تحت تسلط خودمان بدست ميآوريم. اما زراعت بسيار خطرناك شده است. مردم غيرنظامي سخت تحت فشار هستند. ارتش ماركوس قصد دارد ما مسلمانها را به كلي از بين ببرد. كليه نيروهاي مقاومت در فيليپين سركوب شدهاند، تنها نيروي مقاوم مسلمانان هستند.
پرسيدم چرا؟ گفت: به اين علت كه در اين منطقه منابع غني و وسيع نفتي وجود دارد. اراضي آن بسيار حاصلخيز است. و پرزيدنت ماركوس با سركوبي مسلمانان ميخواهد براي خود كسب اعتبار كند و به دنيا بفهماند كه آرامش بر جزاير حاكم است. اما ما مسلمانها براي حفظ اراضي خود حاضريم جانمان را فدا سازيم.
داندان، نظريات و عقايد «جبهه آزاديبخش ملي مسلمانان Moro National Liberation Front را كه يك نام جديدي است بر يك جنبش و مبارزه طولاني و قديمي براي من شرح داد. نام جبهه، معرف اتحاد ميان بيش از 5000 جنگجوي مجاهدي است كه من از نزديك آنها را مشاهده كردم. كليه جنگجويان بدون استثنا، به رهبري نورالحاج حسين سوآري كه قبلا پروفسور دانشگاه فيليپين بوده است و وجود يك پايگاه مركزي كوهستاني اعتراف ميكردند. عموما هدف از جنگ انقلابي خود را ايجاد سرزمين مستقل «جمهوري اسلامي بانگسا» Bangaa Moro Republic ذكر ميكردند.
زدوخورد وقتي شدت يافت كه نيروهاي دولتي، از مراكز و پايگاههاي خود در شهرهاي پرنگ، ميومينگ و جولو به مراكز نيروهاي انقلابي حمله كردند. انقلابيون شكست فاحشي بر نيروهاي دولتي وارد ساختند. و آنها را به عقب نشانيدند. اما از حملات وسيع 7 فوريه به بعد نيروهاي انقلابي، موضع دفاعي دارند. نيروهاي انقلابي اتخاذ موضع دفاعي را ناشي از حملات وسيع و مداوم جتهاي اف6، كه امريكا به دولت فيليپين داده است و بطور دائم شهرها را بمباران ميكند، ميدانند علاوه بر بمبارانهاي هوائي اف6 كه آمريكائيها آنها را «جنگندههاي آزاديبخش» مينامند، نيروي دريائي و خمپارهاندازها، مرتب شهرها و دهات را به زير گلولههاي خود گرفتهاند. اما صرفنظر از همه اين فشارها در مجموع مردم بومي زندگي آرام خود را، در پرتو كنترل انقلابيون ادامه ميدهند. نيروهاي جنگنده انقلابيون كليه راههاي اصلي و مراكز دهقاني و راههاي جنگلي را شب و روز محافظت ميكنند. ظاهر اين جنگجويان بسيار جالب است. همه جوان با موهاي نسبتا بلند، دستمالي به سر بسته، و شلوارهاي آبي با كتهاي خاكيرنگ پوشيدهاند بر روي سينه هر كدام كلمه «الله» بافته و دوخته شده است.

