فهرست مطالب
هياهوي بسيار براي هيچ
اعتراضات به محکوميت آيتالله طالقاني
زندگينامه شهيد در هجرت حاج سيد مصطفي خميني
مراسم يادبود
اعتصاب غذا و تظاهرات در ايران و خارج از کشور
طرح مسئله ايران در کنگره آمريکا
اعتراضات سازمانهاي جهاني حقوق بشر به اختناق در ايران
هجرت
اعلاميهاي از ايران
گزارش از زندان چرا کمونيستها مسلمانان را لو ميدهند؟
اعلاميهاي از جنبش مسلمانان ايران: مردم محروم و زحمتکش ايران!
اعلاميه گروهي از انقلابيون مسلمان!
برگي از کارنامه سياه پهلوي
اعلاميه دانشجويان دانشگاه درباره محکوميت آيتالله طالقاني
نمونهاي از دلاوري مزدوران رژيم؟!!
گزارشي از کارخانه ذوب آهن
نامه آقاي دکتر سحابي به روزنامه کيهان
يادبود جلال آل احمد مسلمان متفکر و متعهد
…. ما چون ملت ضعيفي هستيم و دلار نداريم بايد زير چکمة آمريکا برويم؟ آمريکا از انگليس بدتر، انگليس از آمريکا بدتر، روسيه از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، و همه از هم پليدترند، ليکن امروز سروکار مابا آمريکاست.
رييس جمهور آمريکا بداند، اين معنا را بداند، که امروز در پيش ملت ما از منفورترين افراد بشر است، که چنين ظلمي به علت اسلامي کرده است، امروز قرآن با او خصم است. دولت آمريکا اين مطلب را بداند که او را در ايران ضايع و مفتضح کردند.
نقل از نطق تاريخي حضرت آيتالله خميني
آبانماه 1343 به مناسبت احياء کاپيتولاسيون
هياهوي بسيار براي هيچ
و اذا قيل لهم لاتفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لايشعرون
و چون به آنها گفته شود که در زمين فساد نکنيد گويند که به درستي که ما اصلاح کنندهايم. آگاه باشيد که به درستي خود آنها (ريشه و علت و نماينده) فاسدکنندگانند و ليکن خود نميفهمند (بقره ـ 12)
هموطنان عزيز:
بعد از مدتها سروصدا و جنجال و شايعات مبني بر اينکه گويا روابط شاه با آمريکاييها تيره شده است!! و ظاهراً قرار است «تغييراتي» در ايران رخ بدهد؟!.
بالاخره به دنبال سفر فرح به آمريکا و ملاقاتهاي وي با کارتر و رييس شوراي ملي امنيت آمريکا و ساير عناصر مؤثر در هيئت حاکمه آمريکا، منجمله روکفلر، شاه هويدا را از سمت نخستوزيري برداشت و آموزگار را به جانشيني او منصوب کرد. اينکه اصلا به موجب قانون اساسي ايران شاه حق عزل و نصب وزراء را ندارد و اين عمل شاه تجاوز آشکار از قوانين مملکتي و نمونه ديگري است از طغيان نظام طاغوتي و استبدادي شاه عليه هرگونه حدود و ثغوري، امري است که بايستي جداگانه بحث شود و بحث آن در اينجا موردنظر ما نيست. آنچه که بايد بلافاصله بدان اشاره کرد و در اعلاميه مورخ اوت 77 نهضت آزادي ايران (پيام مجاهد شماره 50) آمده است اين است که اين جابجا کردن وزراء هيچگونه «تغييري» نيست جز جابجا کردن مهرهها و تغييراتي در نقش و رلي که هر مهره بايد بازي کند. و در مجموع تلاشي است براي سرپوش گذاشتن بر روي جنايتهاي رژيم و به تعويق انداختن سرنوشت محتوم.
رژيم شاه که بعد از 28 مرداد1332، به دنبال کودتاي خائنانهاي روي کار آمد رژيمي است طاغوتي براساس جهانبيني شرک و کفر، ضدانساني و ضدملي، فاقد هرگونه مشروعيت و مقبوليت.
از آنجا که چنين رژيمي فاقد هرگونه پايگاه در ميان خلق ميباشد و حافظ و نگهبان منافع بزرگترين متکاثرين جهان و عامل اجراي برنامههاي چپاولگرانه و تجاوزکارانه امپرياليست است لاجرم در يک جدال دائم با مردم ما ميباشد. از آنجا که عناصر چنين رژيمي از فاسدترين و بيلياقتترين و بيکفايتترين و جانيترين موجوداتي هستند که به مرحله حيواني، چه بسا پايينتر از آن، سقوط کردهاند، و از آنجا که نيروهاي مقاوم و مبارز خلق مسلمان ايران لحظهاي سنگرهاي جنگ و جهاد را خالي نگذاشتهاند، لذا رژيم دچار يک تزلزل سياسي، ورشکستگي اقتصادي و هرج و مرج اجتماعي دائم ميباشد. بهطوري که اربابان خارجي رژيم براي تقليل خطر انفجار هر چندگاه يکبار دست به يک سلسله مانورهاي ديپلماسي، سياسي و اجتماعي ميزنند. در طي 24 سال عمر حکومت کودتا تا به حال چندين بار رژيم دستنشانده دچار بنبستها و بحرانهايي شده است. مثلا در سالهاي 39 و 40 ملت ما ناظر و شاهد بود که امپرياليسم آمريکا براي مقابله با خطرات محسوس در ايران و همچنين اجراي برنامههاي اقتصادي خود دست به تبليغات وسيع و تحميل يک سلسله به اصطلاح تغييراتي در ايران زد. و در همان زمان نيز، نظير امروز، شايعات فراواني را حتي تا سطح تغيير رژيم مطرح و منتشر ساختند. به عنوان مثال، نشريه نهضت آزادي ايران (9 اسفند 1340) شايعات و جنجالهاي آن زمان را اينگونه توصيف و گزارش کرده است:
«اين روزها شايعه يک اقدام مجدد و مهم شاهانه که خدمتهاي گذشته در مقابل آن بي ارزش جلوهگر خواهد کرد به تدريج منتشر شده. شکل انتشار اين شايعه هم به نوبه خود جالب ميباشد… عيناً مثل خبر مرگ عزيزي که اعلام صريح آن دوستانش را به اغماء افکند… زير لب با خوف و رجاء و يا گوشه و کنايه زمزمه ميشود. اما همين ايماء و اشارهها در محافل و مجالس مختلف مورد بحث و تفسير قرار گرفته و درخصوص اينکه اين اقدام از چه مقولهاي است گفت و شنودهايي ميشود… گروهي معتقدند که اين اقدام از نوع کنارهگيري شاه و تشکيل شوراي سلطنتي و يا اصولاً تغيير رژيم و اعلام جمهوري است… اين عده شکستهاي اخير حکومت شاه و خستگي و بيماري او را از يک طرف و عدم تأمين نظر آمريکا را از اقدامات اصلاحي (يا بهتر بگوييم تظاهر به اقدامات اصلاحي) از طرف ديگر دليل اين تشخيص و تفسير خود ميدانند… گروه ديگر ضمن اعتراف به عقبنشينيهاي حکومت شاه در مراحل مختلف اقدام آينده را اقدامي انتقالي و جبرانکننده ميدانند….».
و امروز همين بازي را تکرار ميکنند و باز هم شايعاتي بسيار در همين زمينهها و اينکه:
«شاه ممکن است استعفا بدهد و برود ـ خصوصاً که بيماري رواني او شدت يافته است و آمريکاييها از ادامه حکومت شاه سخت نگران هستند!» اين افراد براي اثبات حرف خود انتشار اسناد سياي آمريکا را در مورد بيماري رواني شاه شاهد ميآورند (به متن مصاحبه با مک والاس خبرنگار آمريکايي با شاه رجوع کنيد).
برخي ديگر پا را از اين فراتر نهاده معتقدند که آمريکاييها ميخواهند نظير يونان و پرتغال و اسپانيا تغييراتي در ايران به وجود بياورند. حتي اماده هستند که رژيم سلطنتي را هم براندازند! اين افراد استدلال ميکنند که آمريکاييها چندان علاقهاي به شاه و حکومتش ندارند. آنها دنبال حفظ منافع خودشان هستند و هر کجا که حس کنند وجود شاه و بيکفايتي و بيلياقتياش، همراه با نفرت و کينه عظيم مردم موجبات رشد مبارزات خلق و تشديد مقاومت و بروز خطر انفجار شده است حاضرند براي حفظ مصالح خود و تقليل خطر انفجار شاه را بردارند و نظير ويتنام، خودشان کودتايي راه بياندازند و او را سرنگون کنند. يا آنکه مثل يونان بي سرو صدا و با احترام!! و يا حفظ ظاهر، از طريق رفراندوم، رژيم سلطنتي را به «جمهوري» تبديل سازند.
اين افراد سخنان شاه را در مصاحبه با خبرگزاريهاي خارجي (مثلا منچستر گاردين سال 76) را در دفاع از نظام سلطنتي و تقبيح نظام جمهوري ـ آنجا که گفته است رژيم جمهوري به درد ايران نميخورد پدرم آن را سعي کرد ولي بعد مجبور شد که به همان نظام سلطنتي برگردد ـ شاهدي بر استنباطات خود ميآورند.
اين افراد ميگويند که اگر چه در اين به اصطلاح «تغييرات» ابتکار عمل در دست آمريکاييهاست اما بايد توجه داشت که انگليسها هنوز در ايران نفوذ عميقي دارند. اخيرا (کيهان 20 بهمن 55) دنيس رايت کاردار سابق سفارت انگليس در ايران گفت که «با اينکه انگليس ديگر يک قدرت بزرگ نيست و هند هم ديگر مستعمره آن نيست ولي هنوز در ايران منافع فراوان دارد. مخصوصاً نفت ايران براي انگليس بسيار مهم است و ايران بزرگترين بازار خاورميانه براي کالاهاي انگليس است.
بيان دنيس رايت مطلبي تازهاي ندارد جز آنکه يادآور منافع استعمار انگليس در ايران و توجهات آن دولت به رويدادهاي ايران ميباشد. بنابراين همين منافع و توجهات را مبنا قرار داده و برخي معتقدند که سياست انگليس در ايران به تعبيت از آن، عناصر سابقهدار انگليسي در ايران، استمرار سلطه نظام سلطنتي را براي حفظ منافع استعماري انگليس ضروري ميدانند و لذا مخالف تغيير رژيم هستند و معتقدند حداکثر تغيير بايد در چارچوب نظام سلطنتي صورت گيرد. معتقدين به اين تغييرات سياسي رويدادهاي 2ـ3 ساله اخير ايران را با اين مسايل بيارتباط نميدانند. اعلام ناگهاني و بيسابقه تأسيس حزب واحد رستاخيز، در حالي که تمامي دستگاه حاکمه بسيج شده بود، و تکيه بر اصل «نظام شاهنشاهي» و سپس اعلام اينکه شاه وصيت سياسي خود را کرده است و اينکه شاه ممکن است «استعفا بدهد» و شوراي سلطنتي به نيابت فرح روي کار بيايد تا وقتي پسر فرح به سني برسد که بتواند رأساً اداره امور را در دست بگيرد با اينکه همزمان با اين طرح مسايل و اعلام حزب رسواي شاه، پسرش را که ابلهي بيش نيست به جلو انداخته و او را به شرق و غرب به مصر، روسيه و ساير کشورهاي سوسياليستي و سرمايه داري فرستادند تا او را به اصطلاح «لانسه» کنند. اينها همه راتأييد اينگونه مسايل ميدانند.
مثلا به سخنان شاه در کيهان 30 تير ماه 55 توجه کنيد:
«نسبت به آنچه در آينده روي ميدهد توجه دارم و به همين دليل اقدامات لازم و شايستهاي انجام گرفته تا قدرت اتخاذ تصميم در دست پادشاه باقي بماند».
(کدام آينده و چه تغييراتي؟ تزي ضدتز جمهوريت! و حذف پادشاهي؟)
«…. ضمناً اقدامات موثر و سازندهاي اتخاذ کردهام تا در آينده در تقسيم قدرت موازنهاي برقرار گردد (بين چه بخشها و قدرتهايي؟)
«…. نقشي که من دارم بايد هر کس که در مقام پادشاهي اين کشور باشد ايفاء کند… اين مسئله مربوط به سنن و آداب ملي ميشود. مربوط به عادات است. اين مسئله جغرافيايي و محيطي و آب و هوا و سياست جهاني است. (کدام سياست جهاني است که خواستار حفظ نظام شاهنشاهي در ايران است؟)
«…. در صورتي که بعد از تفويض شاهنشاهي به وليعهد من در کنارش باشم افکارم را به او تحميل نخواهم کرد….»
مصاحبه اخير شاه (کيهان 30 شهريور 56) و تکيه مجدد بر روي ضرورت نظام سلطنتي، را نيز با همين شايعات مربوط ميدانند:
«تاريخ هميشه نشان داده است که کلمة «شاه» براي ايراني چه مفهوم عميقي دارد. تجربه خودمان هم نشان داده است که ايران در پرتو نظام شاهنشاهي و اين فرماندهي چه کارهايي ميتواند بکند… من اهل مبارزه هستم و تا به هدفمايم نرسم نه خسته ميشدم و نه از پاي مينشينم».
اين سخنان کسي است که تمامي قدرت سياسي ـ نظامي و… همه چيز را در دست دارد! معذالک سخن از مبارزه ميزند! مبارزه با چي و کي؟
همچنين در مصاحبه شاه آمده است، «با قوام و تداوم بايد بگويم که ما محکوم هستيم که موفق شويم و به مقصد برسيم مگر اينکه اتفاقات عجيب و غريبي بيفتد». شاه در جواب سؤال مربوط به تغييرات در مناسبات شاه و آمريکاييها ميگويد که:
«… مناسبات ايران با آمريکا خوبست و فکر ميکنم غير از اين بتواند باشد… بايد خواستهاي ما انجام شود. اگر قبول نداشته باشند آن وقت البته من بايد بنشينم و براي حفظ مصالح مملکتام ـ مملکتي که بايد درجه يک باشد فکرهايم را بکنم».
مقامات مطلع و محافل آمريکايي اوضاع ايران را به صورت ديگر و آن را بحراني و در آستانه انفجار ميبينند. نهضت آزادي ايران در پيام مجاهد شماره 44 ـ آذر ماه 55 در مقالة آمريکا در بن بست ميليتاريزه کردن ايران ابعاد مشکلات آمريکا را در ايران تحليل کرده و از روي مقاصد اصلي طراحان سياست آمريکا در ايران پرده برداشته است. در ادامه همان بررسي و تحليل بايد گفت که ناظرين داخلي و خارجي وضع ايران به دو دسته تقسيم شدهاند:
«…. خوشبينان معتقدند که عليرغم همه اشکالات دورهاي متناوب، موتور (شاه) به زودي از خط بيرون خواهد افتاد. هر دو گروه معتقدند که حيات حکومت شاه به موفقيت انقلاب اقتصادي او و مشکلات اقتصادي که مخصوصا اخيرا با آنها روبرو شده است بستگي دارد. خوش بينان بيانات اخير شاه را انتقاد از خود تلقي کرده و آن را خيلي سالم و مفيد ميدانند. اما بدبينان معتقدند که اينها کافي نيست. از نظر اينان کشور با سرعت و وحشت تام به سوي نابودي حرکت ميکند. بدبينان به وضع خراب اقتصادي اشاره کرده و سپس اضافه ميکنند که آيا امکان دارد که شاه توقعات خود را با متدهاي خشن و ناراحت کننده يک نظام استبدادي يک نفره انجام دهد!؟. (منچستر گاردين 26/12/76).
حاصل اين نظام استبدادي چيست؟ نه تنها نفرت و کينه بي حد و حصر مردم نسبت به اين نظام بلکه حتي عناصر وابسته به رژيم، آنها که خود ميبايد مدافع رژيم باشند به صور مختلف شاه را مسئول تمامي اين نابسامانيها ميدانند:
«يکي از ايرانياني که مقامات موثري را در حکومت و در اقتصاد داشته است درباره برنامههاي عظيم شاه به طور خصوصي ميگويد: همه اينها بچه گانه است. کاملا و به تمام معنا غيرواقعي است. در دهات بدبخت ما، حتي . .. خيابانهاي اين شهر پايتخت، بدون چنان (برنامههاي) بيمعني و مهمل، ما به اندازه کافي کار داريم که انجام بدهيم. (مجله فورچون اکتبر 1974)
عوامل موثر در ايجاد جو سياسي کنوني
صرف نظر از اينکه جو سياسي کنوني در ايران تا چه حد واقعي ميباشد و اينکه آيا زودگذر و سطحي است يا ديرپا بوده و به يک سلسله تغييرات عميقتري منجر خواهد شد يا نه، به هر حال جهت تعيين مواضع کنوني جنبش و بهرهبرداري هر چه بيشتر به نفع شناخت عوامل مؤثر در ايجاد آن کاملا ضروري ميباشد. سه عامل عمده زير را ميتوان در ايجاد وضعيت کنوني ايران موثر دانست:
عوامل داخلي:
1ـ رژيم شاه 2ـ مقاومت خلق و جنبش انقلابي 3ـ سياست آمريکا (به طور عمده)
عوامل خارجي:
1ـ رژيم شاه: گفته شد که رژيم شاه فاقد مشروعيت و مقبوليت است. مشروعيت يک نظام وقتي است که يا براساس مباني قانوني مندرج در قانون اساسي ايران روي کار آمده باشد و يا براساس يک انقلاب واقعي خلق بر پايههاي حرکت اسلامي. رژيم شاه مولود کودتاي خائنانه 28 مرداد 1332 است، که مستقيماً به دست اجانب ترتيب داده شده بود. و اولين و تنها حکومت ملي و قانوني و مشروع کشور ما را به زور سرنيزه و قدرت نظامي بيگانگان ساقط ساختند و شاه را مستقر نمودند. چنين دخالتي در امور داخلي ايران نقض حق حاکميت ملي، اساسيترين حقوق يک ملت بوده و به معناي از بين بردن استقلال مملکت ميباشد. و شاه و رژيم او نماينده و مظهر چنين خيانت عظيمي است. شاه مظهر متجاوزين اجنبي به اساسيترين حقوق يک ملت و رمز استعمار در ايران است. لذا مشروعيت ندارد.
علاوه بر فقدان مشروعيت، رژيم شاه فاقد مقبوليت است. رژيمي است استبدادي. حکومت شاه يکي از خونخوارترين و جلادترين حکومتهاي ايران ميباشد.
علاوه بر جنبههاي استبدادي رژيم، نظام موجود حاکم در طي ساليان دراز بعد از کودتا بيلياقتي و بيکفايتي خود را به شديدترين وضعي نشان داده است فساد و انحراف در بالاترين سطوح هيئت حاکمه تسلط پيدا کرده است. شاه و خانواده سلطنتي و هيئت دولت و ايادي وابسته به رژيم در تمامي سطوح زالووار خون ملت را ميمکند و اموال عمومي را به غارت ميبرند. هرج و مرج اقتصادي از کنترل بيرون است. نگاه مختصري به وضع آب و برق و نان و گوشت و احتياجات اوليه مردم کشور ما عمق بيکفايتي و بيشعوري رژيم را نشان ميدهد.
به طور خلاصه عملکرد رژيمي که فاقد مشروعيت و مقبوليت به تمامي معناست مسئول بوجود آمدن شرايطي است که سقوط آن را اجتنابناپذير ساخته است. ادامه نظام سلطنتي در ايران از عوامل اصلي رشد خطر انفجار در ايران ميباشد. سياستهاي خارجي بيش از آنکه به رژيم خاصي علاقه داشته باشند به حفظ منافع خود ميانديشند. و لذا ميکوشند تا به يک ترتيبي با ايجاد مشروعيت و يا مقبوليت از تزلزل نظام بکاهند و تا ضمن حفظ منافع آنها، از ثبات بيشتري برخوردار باشد.
2ـ مقاومت خلق و جنبش انقلابي: مقاومت ملت مسلمان ايران از همان روزهاي بعد از کودتاي 28 مرداد آغاز گرديد و در طي 24 سال گذشته بدون وقفه ادامه داشته است. تأسيس نهضت مقاومت ملي در شهريور 1332 و تشکل مبارزات و مقاومت خلق، استمرار آن و اوج گيري جديد در سالهاي 39 و 40 و سپس قيام 12 محرم / 15 خرداد و به دنبال آن ـ و حتي قبل از آن، تدارکات براي جهاد مسلحانه و بالاخره بوجود آمدن سازمانهاي انقلابي و خصوصا سازمان مجاهدين خلق ايران ابعاد جديد و هيجان انگيزي را بوجود آورد. همه جا صدها فرزند برومند خلق سلاح بر کف، به دفاع از حيثيت ملي و استقلال و آزادي مردم برخاستند منابع و افراد دشمن را در هر کجا که يافتند مورد حمله قرار دادند. همه اينها باعث گسترش بيشتر مبارزه و مقاومت گرديد. جو غالب مبارزات را مسلمانان در دست گرفتند و بزرگترين پايگاهها را به وجود آوردند. در سطح بينالمللي اقدامات دفاعي فراواني چه توسط نهضت آزادي ايران و چه توسط ساير گروهها و دستجات صورت گرفت.
در طي اين مدت نهضت آزاديبخش خلق از مراحل مختلف گذشته است و تجارب فراوان اندوخته است. وسعت و گسترش پيدا کرده است. تلفات فراوان داده است. ضربان زده و ضرباتي خورده است. اما به هر حال نهضت ادامه يافته است. عليرغم تمام فشارها، تمامي دستگيريها، شکنجهها، قتلها…. سبعيتهاي رژيم نهضت رهايي بخش خلق مسلمان ايران همچنان ادامه دارد. و در راه قدرتمندي هر چه بيشتر حرکت ميکند. و همين امر، استمرار در امر مبارزه و حرکت به سوي قدرتمندي جنبش است که از عوامل عمده در بوجود آمدن شرايط کنوني ميباشد.
به عبارت ديگر چنانچه در برابر رژيم حاکم که آلوده به تمامي فسادها و انحرافات ميباشد مقاومت و مبارزهاي از جانب مردم ديده نميشد و مردم يا با سکوت و بيتفاوتي خود و يا به نحوي با رژيم همکاري ميکردند، نه تزلزلي در ارگان رژيم ديده ميشد و نه بحران و خطر انفجار بوجود ميآمد. اين رشد و گسترش مقاومت مردم و اوجگيري جنبش انقلابي مسلمانان ايران است که اركان رژيم را به لرزه درآورده است و آن را با بحران روبرو ساخته است.
رژيم شاه و اربابان خارجياش بارها کوششهاي زيادي را به کار بردند تا به يکي از دو طريق زير خود را از بن بست قهر يکپارچه مردم بيرون بکشانند.
ـ از طريق اعمال فشار و سرکوبي به قصد نابودي مقاومت مردم
ـ از طريق تبليغات انحرافي به قصد ايجاد آشتي با مردم و يا ايجاد نهضت ملي کاذب. اما در هر دو مورد اين برنامهها به شکست انجاميد. و دشمنان همچنان در برابر قهر يکپارچه و انقلابي خلق مسلمان ما قرار دارند.
3ـ عامل خارجي ـ سياست آمريکا: در تحليلي از شکست برنامههاي نظامي آمريکا در ايران (پيام مجاهد شماره 44) عوامل خارجي موثر در بحران کنوني ايران را بررسي کرده و نشان داديم که چگونه عوامل مخلتف منجمله جنگ ويتنام آمريکا را با بحرانهاي اقتصادي عميقي روبرو ساخت.به طوري که بعد از جنگ آمريکا مجبور گرديد در رابطه با مسايل خاورميانه، بخصوص نفت در سياست خارجي خود تغييراتي بدهد.
ميليتاريزه کردن ايران و عربستان سعودي به صورتي که کليه و يا قسمت اعظم درآمد نفت اين دو کشور، به نفع آمريکا، سرازير شود، از جمله اين برنامهها بود. اما اجراي اين امر، حداقل در مورد ايران مشکلات فراواني را بوجود آورده است:
«…. اما ميليتاريزه کردن ايران به دست نظاميان آمريکا، مشکلات خاصي را به همراه خود ايجاد کرده است که موجبات نگراني محافل ديگر آمريکايي را فراهم ساخته است (نيويورک تاميز 30/9/76). همين منبع سپس افزود که:
«معاملات و تجارت اسلحه (در ايران) ما را به سوي يک ويتنام ديگري هدايت ميکند. و مسئله آنقدر مهم است که نبايد آن را سرسري گرفت و رد شد».
واشنگتن پست (26/11/76) نوشت که:
«روابط ايران با آمريکا در دو جبهه مورد حمله است که موجب خشم مقامات ايراني و نگراني دوستان ايراني در قوه مجريه آمريکا شده است:
1ـ حقوق بشر و 2ـ فروش اسلحه.
در مورد مسئله اول، وضعيت حقوق بشر در ايران، سازمانهاي بينالمللي در آمريکا و اروپا، منجمله سازمان عفو بينالمللي، جامعه بينالمللي حقوق بشر، کميسيون بينالمللي قضات و سازمان بينالمللي حقوقدانان دموکرات با علاقمندي بسيار اين امر را پيگيري کردند. به ابتکار تني چند از نمايندگان کنگره آمريکا، قانوني به تصويب رسيد که فروش اسلحههاي آمريکايي و يا کمکهاي آمريکايي را به دولتهايي که حقوق بشر را در کشورهايشان ناديده ميگيرند ممنوع و غيرقانوني اعلام ميداشت. قضيه فروش سلاحهاي فراوان آمريکايي به ايران، و هم چنين فقدان هرگونه آزاديهاي انساني و خطر انفجار انقلابي در ايران موجبات نگرانيهايي را در محافل آمريکايي بوجود آورد.
اگر چه کارتر در زمان مبارزه انتخاباتياش مسئله حقوق بشر را در دستور کار خود قرار داده بود و برخي از محافل آمريکايي علاقه دارند و تاکيد ميکنند که وي در اين امر جدي است. اما بعد که زمام امور را به دست گرفت عملا کار عمدهاي تابه حال صورت نداده است.
هياهوي بسيار:
در اثر عوامل ذکر شده در بالا شاه با جنجال و سروصداي بسيار و مقامات آمريکايي با سروصداي بيشتري از تغييرات حاصله در ايران صحبت کرده و ميکنند. و ادعا ميکنند که گويا رعايت حقوق بشر در ايران تضمين شده است و «…. تغييرات اميدوارکنندهاي در جريان است». اما ببينيم در واقع چه چيزي انجام شده است؟
آنچه صورت گرفته است آزادي برخي از زندانيان سياسي است که از ماهها قبل، در برخي از موارد از سالها قبل، دوران محکوميت آنها به سرآمده و يا حتي محکوميتي نداشتهاند و در تمامي اين مدت رژيم حاضر به آزادي آنها نبوده است. گفته ميشود که از اواسط سال 1353، که مسئله تغييراتي در طرز کار و عمل رژيم از طرف آمريکاييها مطرح شده است، رژيم شاه آزادي اين افراد را به تأخير انداخته بود تا در يک فرصت مناسبي، با آزاد ساختن آنها، جوابي به آمريکاييها داده باشد و هم از فشار بينالمللي در مورد وضعيت زندانيان سياسي بکاهد. لذا ميبينيم که همزمان با روي کار آمدن کارتر در آمريکا دولت ايران جمعي از اين زندانيان سياسي را آزاد مينمايد. علاوه بر اين، شاه مدعي است که شکنجهها را متوقف ساخته است. اما واقعيت اين است که نوع شکنجهها تفاوت پيدا کرده است. در زمينه مسايل اجتماعي، آزاديهاي قلم ـ بيان ـ اجتماعات کمترين تغييري ديده نميشود. مطبوعات ايران بيانيه کانون نويسندگان ايران را که به طور رسمي و با امضاء به هويدا نوشته شده بود منعکس نساختند. روزنامه کيهان اجازه نيافت که نامه علياصغر حاجسيدجوادي در پاسخ به ياوهگوييهاي سپهبد آزموده معروفالحال را چاپ نمايد. همه چيز کماکان در کنترل ساواک ميباشد. دموکراسي نيم بند ادعايي کمترين تفاوتي با آنچه بوده نکرده است. شاه همچنان با کمال وقاحت به دروغ ادعا ميکند که:
«دولت يعني قوه مجريه مطابق قانون اساسي مختص پادشاه است و منتخب پادشاه است و مبعوث پادشاه است». (کيهان 26 مرداد ماه 56) حدود و نوع آزاديها هم معلوم شده است!:
«با اتکا به نظام شاهنشاهي مردم ميتوانند از آزادي سياسي برخوردار باشند.» (کيهان 26 مرداد 56) و به اين ترتيب هرگونه آزاديهاي دموکراتيک فقط در چارچوب «اهداف انقلاب شاهانه قابل قبول است.»!!
جمعبندي و نتيجهگيري:
نهضت آزادي ايران معتقد است که:
1ـ سياست آمريکا در مورد ايران برخلاف آنچه که شايع است يک تغيير جهت کلي پيدا نکرده و آنچه به نظر رسيده تنها يک سلسله جريانات جانبي است. اساس سياست آمريکا در ايران نگهداري رژيم فعلي است و تغييري که آمريکا به دنبال آن است ايجاد مشروعيت براي رژيم فعلي است نه بيشتر. حتي اين خواست نيز تا حدي که در زمان اميني پيشرفته حدي نيست. لهذا از لحاظ سياست آمريکا: تحصيل چنين مشروعيتي نبايد به قيمت تزلزل رژيم فعلي تمام شود بلکه رژيم بايد از ثبات بيشتري برخوردار گردد تا بتواند منافع و مصالح آمريکا را در برد طولانيتري به همين روال که وجود دارد تامين نمايد. بنابراين آنچه مورد نياز آمريکا است بسيج نمودن مردم در جهت قبول رژيم فعلي با هر چه در آن است ميباشد. در عين حال در مقابل آن امکان يک نوع سروصدا و احتمالا تخفيف خفقان بوجود خواهد آمد. اين تخفيف خفقان به احتمال زياد يک امر موقتي است و فقط به منظور ايجاد محيطي است که امکانات و هم موضوعيت گسترش و تقويت جهاد مسلحانه را از بين ببرد. آنچه آمريکا شديداً از آن واهمه دارد و همين گسترش امکانات جهاد مسلحانه است. بنابراين آمريکاييان خواستار برگشت اوضاع به ماقبل سالهاي 37ـ38 ميباشند. و در عين حال هر گاه مخالفان بخواهند از حد تعيين شده پا فراتر گذارند، خفقان شدت خواهد گرفت!
آغاز و تشديد جنجال فعلي با رويدادهاي مربوط به سازمان مجاهدين خلق و کل جنبش مسلحانه در ايران بي ارتباط نميباشد.
خبرگزاريهاي آمريکايي (يواس نيوز اندوئديپورت سپتامبر 77) نوشتند که:
«…. در آمريکاي لاتين ژنرالها به دموکراسي ابراز علاقه ميکنند، رژيمهاي نظامي در اروگوئه ـ اکوادور ـ شيلي ـ و بليويا برنامههاي مشخصي را به منظور استقرار حکومت غيرنظاميان به هر صورت اعلام ميکنند. حتي موناهاي کله شق برزيل و آرژانتين اعلام ميکنند که استقرار دموکراسي هدف قابل بخشي است. آيا دموکراسي واقعاً در اين نقاط در مرحله بازگشت است؟ نه واقعا. رهبران نظامي ممکن است کمي عقبنشيني کنند، اما نه در سطوح اساسي قدرت. پس چرا چنين ژستهايي؟ براي يک چيز: گروههاي چريکي به تدريج به زير کنترل آنها (نظاميان) کشيده شدهاند. و اين امر يک بهانه اساسي را براي ادامه حکومت نظاميان از بين ميبرد.
دليل ديگر:
مشکلات اجتماعي و اقتصادي تقريباً در همه جا روزبروز سختتر و عميقتر ميگردد. بنابراين ژنرالها خيال ميکنند که غيرنظاميان ممکن است بتوانند راهحلهايي ارايه دهند اما حتي اگر دموکراسي هم برگردد عمر چنداني نخواهد داشت.
فقر و گرسنگي، نابرابريهاي اجتماعي، فقدان تعليم و تربيت، بالا بودن ضريب رشد جمعيت، ايجاد ناراحتيهاي عمومي در توده را مينمايد (که منجر به شورشگري ميگردد) و شورشگري، به نوبه خود نظاميگري را بر ميگرداند.
2ـ در چهارچوب همين مختصر تغيير تاکتيکي سعي آمريکا و ساير حاميان رژيم بر آن است که نيروهاي وابسته و نيمه وابسته به خودشان و همچنين عناصر و عوامل ظاهراً ملي ولي محافظهکار و مارکسيستهاي سلطنتي را علمدار تغييرات بنمايند تا بدين وسيله نيروهاي مسلمان عملاً منفرد شوند. آمريکاييان و رژيم به خوبي ميدانند که نهضت اصيل اسلامي برخلاف بعضي از گروههاي مختلف رژيم انعطاف ناپذير است و در عين حال از پشتيباني قاطبه مردم برخوردار ميباشد. لذا ميکوشد تا رهبري تخفيف خفقان به دست عناصر غيرمسلمان بيفتد. چه جذب چنين رهبري براي آمريکا و رژيم قطعي است. اين رهبري در موقعيت مناسب با رژيم همکاري خواهد نمود و عملاً مشروعيت به آن خواهد داد.
3ـ از آنجا که مقاومت و مبارزه سرسختانه خلق مسلمان ايران و رشد بيسابقه جنبش نوين اسلامي ـ خصوصاً در بعد جهاد مسلحانه و اساسيترين عوامل ايجاد تزلزل و بحران در اردوگاه دشمن بوده است و ميباشد، براي تشديد آن نيز، بايد با تمام قوا به تقويت سازمانهاي سياسي نظامي در ايران پرداخت.
4ـ عليرغم همه اين مشکلات، نيروهاي اصيل اسلامي ميتوانند و ظرفيت آمادگي و تجربه آن را دارند که با بسيج نيروها وارد صحنه عمل شده و با ابتکارات تاکتيکي خود نوعي از مبارزات علني را بر دشمن تحميل نموده هم مانع ايجاد جريانات کاذب و يا انحرافي شده و هم از اين رهگذر به گسترش و بسط و توسعه مبارزه در ميان خلق بپردازند.
اراده و مشيت حق نابودي متکاثرين، طاغوتها ـ تجاوزکنندگان به حقوق ناس و پيروزي مجاهدتهاي مردان و زنان آزاده ميباشد. تلاشهاي مذبوحانه استبداد و استعمار و امپرياليسم قادر نخواهد بود آنها را از سرنوشت محتومشان حفظ کند.
اين تغييرات کاذب هستند. تا زماني که در اساس نظام ظلم و کفر تغييري بنيادي بوجود نيايد. تا زماني که دست استعمار و امپرياليسم از منابع ملي ما قطع نشود و استقلال و آزادي ملت ما تامين نگردد و حاکميت ملي تحقق نيابد، مبارزه بيامان خلق مسلمان ايران همچنان ادامه خواهد داشت.
خواست استقلال به معناي نفي و طرد تمامي انواع و اشکال سلطه استعمار و امپرياليسم بر ميهن ما ميباشد.
خواست آزادي، به معناي طرد و نفي تمامي انواع اسارتها و بردگيها و پايان دادن به سلطه نظام استبداد شاهنشاهي و يا هر نوع ديگر آن، زير هر پوششي ميباشد.
خواست عدالت اجتماعي به معناي نفي و طرد تمامي انواع استثمار به هر شکلي و به اسمي و رسمي ميباشد.
و تا زماني که «استقلال ـ آزادي و عدالت اجتماعي به معناي اصيل و واقعي آن تامين نشده است مبارزه ملت ما همچنان ادامه خواهد يافت.
آنها ميکوشند تا مردم را بفريبند. يخادعون الله والذين امنوا و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون.
(بقره ـ 9)
در نهايت مرگ و نابودي از آن باطل (کان الباطل زهوقا) و پيروزي از آن حق است (واليه ترجعوا الامور).
سرنگون باد حکومت ننگين پهلوي
محو و نابود باد امپرياليسم
پيروز باد مبارزات بر حق خلق مسلمان ايران
اعتراضات به محکوميت آيتالله طالقاني
رياست ديوانعالي کشور
رونوشت ـ رياست دادرسي ارتش
چون به قرار اطلاع حضرت آيتالله آقاي سيد محمود طالقاني اين جانبان را به عنوان وکلاي خود تعيين و به دادگاه نظامي معرفي نمودهاند لذا اين لايحه تنظيم و تقديم ميگردد.
حضرت آيتالله طالقاني متعاقب دو سال بازداشت غيرقانوني در دادگاههاي بدوي و تجديدنظر نظامي به ده سال زندان محکوم شدهاند.
صرفنظر از مسأله عدم صلاحيت دادگاههاي صادرکننده اين رأي مخالف قانون و وجدان و فارغ از مدافعات ماهوي که به موقع خود اعلام خواهد گرديد هيچيک از قواعد و مقررات مره قانوني که دادگاههاي نظامي به موجب قانون دادرسي و کيفر ارتش مکلف به اجراي آن هستند در اين به اصطلاح «دادرسي» رعايت نشده است.
1ـ حق انتخاب وکيل، حق مطالعه پرونده، حق ملاقات و مذاکره و مشاوره با وکيل که در مواد 181، 184، 186، 226، 227 قانون دادرسي و کيفر ارتش تصريح شده در مراحل بدوني و تجديد نظر نقش قانون را تا بدانجا رسانيدهاند که حتي رعايت قواعد و مهلتهاي قانوني را هم که براي حفظ حقوق متهم و حرمت حق دفاع پيش بيني شده است ضرورت تشخيص ننمودهاند!
2ـ دادگاههاي بدوي و تجديدنظر برخلاف صريح ماده 192 قانون دادرسي و کيفر ارتش به نحو غيرعلني و در محيطي غيرمتناسب با حق و عدل و قانون تشکيل شده است.
3ـ از آنجا که با وجود تقاضاي حضرت آيتالله طالقاني از هيچيک از وکلاي معرفي شده از ناحيه معظم له براي دفاع از ايشان دعوتي به عمل نيامده و جلسه تشريفاتي محاکمه در غياب وکلاي تعييني ايشان تشکيل گرديده و حکم محکوميت غيرقانوني به يکي از شخصيتهاي بالا و پرارج مذهبي و ملي و علمي ايران تحصيل شده و يا سانسور شديد مطبوعات و وسايل ارتباط جمعي اين موضوع از ديدگاه مردم ايران مکتوم مانده است امضاءکنندگان به عنوان وکلاي حضرت آيتالله طالقاني ضمن اعتراض به راي ظالمانه صادره از دادگاههاي بدوي و تجديدنظر مستندا به مواد 268 و 271 و 272 قانون دادرسي و کيفر ارتش تقاضاي رسيدگي فرجامي در ديوانعالي کشور را داريم.
به تاريخ اول شهريور 1356
احمد صدر (حاج سيد جوادي) ـ حسن نزيه ـ عبدالکريم لاهيجي وکلاي دادگستري
نامه سرهنگ رحيمي
پس از انتشار خبر محکوميت غيرقانوني علامه مجاهد آيتالله طالقاني، اعتراضات فراواني به عمل آمده است. در شماره قبل پيام مجاهد، نامه استاد مهندس بازرگان خطاب به علماء را منتشر ساختيم اخيراً نيز نامهاي به امضاي سرهنگ عزيزالله رحيمي که در 27/4/1356 خطاب به «خوانندگان» آن صادر شده است به دفتر پيام مجاهد رسيده که به محکوميت آيتالله طالقاني اعتراض کرده است. در ماههاي اخير نامههاي متعددي به امضاي عزيز الله رحيمي به دفتر پيام مجاهد رسيده است.
در نامه ايشان در مورد محکوميت آقاي طالقاني آمده است که:
«…. با وجود کسالت شديد پس از شنيدن خبر محکوميت آيتالله طالقاني به ده سال زندان خود را موظف ديدم با اين نامه مختصر همدرديام را با مليونها فرد مسلمان که مبهوت اين رأي عجيب شدهاند اعلام و اعتراض مدلل خود را هم به اطلاع مردم برسانم…»
«با وجودي که اغلب محاکمات در دادگستري و يا دادرسي ارتش قبلا اعلام ميگردد و جريان بعضي از محاکمات که مورد بررسي دقيق قرار گرفته و از جريان آن قبلا اطمينان داشتند از طريق تلويزيون و راديو به اطلاع عمومي ميرساند، محکوميت مخفيانه يکي از بزرگترين شخصيتهاي عالم تشيع تاثرآور بلکه اين دادرسي غيرعلني از لحاظ قانون مردود است….»
«…. مردم ميپرسند دولت اتهامي به يک مجتهد بزرگ وارد نموده است چرا نبايستي براي جامعه معلوم شود موضوع چيست و نحوه دفاع حضرت آيتالله در مقابل اتهام وارده چه بوده است. چطور ميتوان به جامعه قبولاند که يک دادگاه مخفي سيد جليل القدر و يکي از بزرگترين مجتهدين عالم را به ده سال زندان محکوم نموده بدون آنکه هيچکس ناظر و شاهد آن دادگاه باشد. اين نقض آشکار حقوق بشر و قوانين کشور و اهانت به دين اسلام است».
سرهنگ رحيمي سپس نامه خود را چنين جمعبندي نموده و نتيجهگيري مينمايد:
«…. پس از امروز فردايي هست… فردايي که هزاران مادر داغديده، هزاران خانواده که سالهاي متمادي در پشت ميلههاي زندان به ديدار فرزندان خود رفتهاند و بچههايي که با دنيايي درد و غم بزرگ شدهاند و تشنه انتقام ميباشند آن روز به حسابهاي متجاوزين به حقوق ملي رسيدگي خواهند نمود. آزاديخواهان ايران نيز به اميد ديدار آن فردا زندهاند. و تنها آرزويشان ديدن آن روز بزرگ است… شب تاريک نزديک به سحر است و آن فردا خيلي زود خواهد رسيد.»
در گذشته در مورد نامههاي سرهنگ رحيمي دوگونه تفسير متضاد در پيام مجاهد آمده است، صرفنظر از علل و موجباتي که به بروز چنين تفسيرهاي متضادي منجر شده است ما آن را اشتباه فاحشي که از جانب مسئولين پيام مجاهد سرزده است ميدانيم و انتقاداتي را که در آن زمينه به ما شده است ميپذيريم.
زندگينامه شهيد در هجرت
حاج سيد مصطفي خميني
انا الله و انا اليه راجعون
در سحرگاه روز يکشنبه 9 ذيقعده 1397 هجري قمري مطابق با اول آبان ماه 1356 هجري شمسي حجت الاسلام آقاي حاج سيد مصطفي خميني، فرزند حضرت آيتالله العظمي خميني، رهبر مسلمانان در تبعيدگاه نجف اشرف، به طرز نامعلوم، و ظاهراً به علت سکته قلبي، درگذشت.
سيد مصطفي در دوازدهم رجب 1339 هـ ـ ق، در شهرستان قم ديده به جهان گشود. پس از اتمام دروس ابتدايي در حوزه علميه قم به تحصيل پرداخت. دروس مقدماتي را زير نظر استادان و مدرسيني چون آيات الله حائري صدوقي، سلطاني و شيخ محمدجواد اصفهاني با موفقيت به اتمام رسانيد. پس از اتمام مراحل مقدماتي در سن 21 سالگي مرحله عالي تحصيلات علوم اسلامي را آغاز نمود. (مرحله عالي تحصيلات علوم اسلامي در حوزههاي علميه به نام «درس خارج» معروف است. مرحله مقدماتي تدريس در حوزه علميه با کمي اختلاف شامل مراحل زير است:
صرف و نحو و ادبيات زبان عرب، منطق، فقه و اصول، معالم قوانين، شرح لمعه، مکاتب ـ وسايل ـ کفايه و.. مدت اين دوره بر حسب استعداد شاگرد متفاوت است و از 6 تا 12 سال ممکن است طول بکشد. پس از طي اين مرحله محصلي که اين دوره را با موفقيت گذرانيده باشد. به شرکت در «درس خارج» ميپردازد. در دوره «درس خارج» موضوعاتي از قبيل فقه، اصول، حکمت، غيره مطالعه ميگردد و هدف اين مرحله عمدتاً تربيت فرد براي رسيدن به مقام «اجتهاد» است. در دوره اول موضوعات توسط «مدرسين» تدريس ميشود. در دوره دوم، تدريس عموماً توسط علمايي که خود به درجه اجتهاد رسيدهاند صورت ميگيرد. مدت اين دوره نيز به استعداد شاگرد بستگي دارد و معمولاً از 10 تا 12 سال طول ميکشد. و محصل به ابتکار و علاقه و تشخيص خود در درس علماي بزرگ شرکت مينمايد.)
مرحوم مصطفي «درس خارج» خود را در زمينه نقد اسلامي در محضر مرحوم بروجردي، اصول را در محضر پدر بزرگوارش حضرت آيتالله خميني، مجموعه حکمت را از آيتالله محمدرضا صدر، اسفار را نزد مرحوم استاد حاج سيد ابوالحسن رفيعي قزويني، و سپس علامه سيد محمدحسين طباطبايي، صاحب تفسير الميزان و اصول رئاليسم، آموخت. جديت و پشتکار و علاقه آن مرحوم به کار تحصيل علوم اسلامي به حدي بود که در بسياري از رشتههاي مورد بحث، ضمن آنکه خود «محصل بود» و در «درس خارج» علماي خود شرکت ميکرد، خود آنچنان در برخي از موضوعات متبحر شده بود که ضمناً به تدريس آنها نيز ميپرداخت. در سن 30 سالگي مرحوم حجت الاسلام سيد مصطفي خميني جامع معقول و منقول شده و خود يکي از مدرسين شناخته شده حوزه بشمار ميرفت. علاوه بر اينها، مرحوم سيد مصطفي، در زمينه فقه اسلامي، باب اجازه و نکاح، اصول، تفسير و حاشيهاي بر عروهالوثقي، آثاري بيش از 4000 صفحه بر جاي گذاشته است که متأسفانه ناتمام ماند.
مرحوم حاج آقا مصطفي خميني تنها يک مدرس و يک معلم در حوزه علميه ـ چه قم و چه نجف نبود، بلکه وي علم و مبارزه را، علم را براي مبارزه جهت تعبير سرنوشت انسان از آنچه که هست و آنجا که هست به آنچه و آنجا که براساس فلسفه خلقت و جهان بيني توحيدي بايد باشد، تحت رهبري پدر و قائد بزرگش آموخت و استعداد سرشار خود را در جهت درست و منطقي انطباق و علم و عمل، در صحنه زندگي و تکاپو براي احراز ماهيت انساني، به خوبي نشان داد.
در نهضت علماي اسلام، که در شکل جديدش، به رهبري خميني در سالهاي 39 و 40 به بعد در قم آغاز گرديد. مرحوم سيد مصطفي نيز نقش موثر و فعالي داشت و در همه جا در کنار پدر بزرگوارش قرار داشت.
اوج گيري مبارازت خلق و ضربات پي در پي روحانيت مترقي و انقلابي بر پيکر ارتجاع و استبداد، پيوند و هماهنگي مبارزات روحانيت با بخش ديگر مبارزه به رهبري نهضت آزادي ايران آنچنان طوفاني را عليه رژيم استبداد برانگيخت که ارکان آن را به لرزه درآورد. و عليرغم حملات و تهاجمات رژيم، در 15 خرداد 12 محرم به قيام خلق منجر شد.
در 15 خرداد 1342 رژيم شاه مزدور قائد بزرگ اسلام امام خميني و فرزندش را بازداشت نمود تا به خيال خود حرکت روحانيت را متوقف کند ولي استقبال پرشکوه مردم از حرکت خميني و انتخاب راه او نقشه را عقيم گذاشت و پدر و پسر استوار و نستوه در مقابل فشار و دسيسههاي رژيم ايستادگي کردند.
رژيم که هميشه از موقعيت فرزندان مراجع به صور مختلف به سود خود و به زيان جنبش اسلامي سوءاستفاده کرده و ميکند! به خيال خود دست به توطئه جديدي زد. ابتدا مرحوم مصطفي خميني را آزاد کرد و سپس کارگذارانش شايع کردند که او «توبه» کرده است. ولي بلافاصله آن فقيد پس از آزاد شدن با ديدار مکرر و مداوم با شخصيتهاي مذهبي و اجتماعي به کار پرداخت. و از خود استعدادهاي فراوان نشان داد. به طوري که در هجرت علماي طراز اول ايران به تهران به منظور اعتراض عليه دستگيري حضرت آيتالله العظمي خميني که در همان سال 42 انجام گرفت نقش مؤثري داشت. محور مبارزات بر دو اصل استوار شد، نفي رژيم کنوني و آزادي خميني. به دنبال تظاهرات شديد مردم و مقاومت آنان و ترس رژيم از خلق بالاخره رژيم خميني را موقتاً آزاد نمود.
رژيم شاه و اربابانش که به تصور باطل، شرايط را براي اجراي ساير برنامههاي خود مساعد ميديدند به تهاجم جديدي عليه مصالح ملت ايران پرداختند. و در اين زمان مسئله کاپيتولاسيون و از بين بردن استقلال قضايي ايران، همانند استقلال سياسي و اقتصادي، مطرح گرديد. قائد عظيم ما يک بار ديگر در چهارچوب استقلال و آزادي ايران موضعي قاطع عليه اين جنايت اتخاذ نمود. و رژيم را در تنگناي سياسي و اجتماعي جدي قرار داد و مشروعيت چنين قانون خيانت باري را براي هميشه از بين برد. لذا اين رهبر بزرگ را در نيمه شب ربوده وبه ترکيه تبعيد کردند. حاج آقا مصطفي را نيز که همچنان در مقابل رژيم و در کنار پدرش به فعاليت مشغول بود دستگير کرده و در قزل قلعه زنداني نمودند. مرحوم مصطفي خميني در زندان نيز بيکار ننشست و براي ادامه مبارزه عليه رژيم به تماس غيرمستقيم خودبا رهبران مذهبي ادامه داد. ادامه اين وضع نيز براي رژيم غيرقابل تحمل بود و بعد از چند ماه وي نيز به ترکيه تبعيد گرديد. بعد از چندي بر اثر مبارزات پيگيري که در داخل و خارج از کشور، به خصوص در سطح بين المللي عليه تبعيد غيرقانوني حضرت آيتالله خميني شده بود معظم له به نجف منتقل گرديد. در نجف مرحوم سيد مصطفي در کنار پدرش به کار و مبارزه ادامه داد.
در واقعه قتل عام شيعيان توسط دولت عراق که در محرم سال گذشته به وقوع پيوست علناً مخالفت و مقاومت خود را اعلام نمود و از تهديد مقامات عراقي نهراسيد. و بار ديگر نشان داد استقلال رأي و عمل دارد.
از فقيد شهيد دو فرزند به جاي مانده است. يکي پسر و ديگري دختر. پسرش سيد حسين از دانشجويان حوزه علميه نجف ميباشد. در جريان مبارزات سالهاي 42 و 43 در ايران سيد مصطفي دو تن از فرزندان خود را از دست داد. در سال 42 بعد از دستگيري پدر بزرگوارش و در هنگام حمله پليس فرزند خردسال ايشان در ميگذرد و براي بار دوم در 13 آبان ماه 1343، در هنگام دستگيري مجدد حضرت آيتالله خميني، نيز فرزند ديگر حاجي آقا مصطفي نيز از دست ميرود.
زندگي، رفتار و عملکرد شهيد در تبعيد، از جهات مختلف و متعددي خصوصاً در حوزههاي علميه قم و نجف و در جامعه روحانيت ايران، در رابطه با مسئوليتهاي بزرگي که فرزندان مراجع تقليد و علماي اعلام از جهت رفتارهاي اجتماعي و سياسي اسلامي دارند واقعاً نمونه بوده است.
نهضت آزادي ايران اين مصيبت بزرگ را به قائد بزرگ اسلام رهبر عظيم الشان امام خميني و به مردم ستمديده کارگران، دهقانان، کسبه، دانشجويان و خصوصاً جامعه روحانيت تسليت گفته و بقاي عمر رهبر بزرگوار و رحمت براي فرزند ايشان را از خداوند بزرگ مسألت مينمايد.
مراسم يادبود
در ايران مراسم يادبود وسيع و بزرگي تشکيل شد که گزارش مفصل آن در شماره بعد خواهد آمد. به ضميمه اين شماره 4 فقره اعلاميههايي که از طرف مراجع و علما و آزاديخواهان ايران به همين مناسبت در ايران منتشر شده آمده است.
کتاب «هوپهوپنامه» مجموعه اشعار شاعر انقلابي صدر مشروطيت آذربايجان، علياکبر صابر طاهرزاده، که به زبان ترکي ميباشد توسط نهضت آزادي ايران تجديد چاپ گرديده است. براي تهيه آن با دفتر پيام مجاهد مکاتبه نماييد.
اعتصاب غذا و تظاهرات
در ايران و خارج از کشور
در هفته اول اکتبر 1977 اعتصاب غذا و تظاهرات وسيعي در ايران و فرانسه و آمريکا به نفع آزادي زندانيان سياسي ايران و به منظور پايان دادن به تبعيد غيرقانوني حضرت آيتالله خميني برگزار شد.
به موجب گزارشات رسيده به دفتر پيام مجاهد در خارج از کشور روحانيون مبارز، اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا، سازمان جوانان مسلمان (آمريکا)، سازمان دفاع از حقوق بشر در يران (آمريکا) در اين مراسم شرکت داشتهاند. گزارش مختصري از اين فعاليتها به شرح زير است:
الف: پاريس ـ روحانيون مبارز ايراني و اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا طي اعلاميههايي از همه مبارزين راه حق و مردم آزاده و مسلمان دعوت ميکنند تا در اعتصاب غذايي که در پاريس از اول اکتبر برگزار گرديد شرکت جويند. هدفهاي اين اعتصاب به شرح زير اعلام گرديد:
1ـ پايان دادن به تبعيد غيرقانوني رهبر بزرگ اسلام حضرت آيتالله خميني
2ـ آزادي مجاهدين راستين آيتالله سيد محمود طالقاني، آيتالله حسينعلي منتظري، سيدمهدي هاشمي، مهندس عزتالله سحابي و مهندس لطفالله ميثمي.
4ـ پايان بخشيدن به تروريسم خياباني و اعدام مخالفين سياسي رژيم
4ـ آزادي زندانيان سياسي ايران
5ـ انحلال سازمان فاشيستي و ضدامنيتي ايران (ساواک)
6ـ آزادي بيان و مطبوعات
7ـ تشکيل کميتهاي از طرف کميسيون حقوق بشر به منظور رسيدگي به وضع کليه متهمين و زندانيان سياسي ايران.
براي برگزاري اعتصاب غذا در پاريس، جمعي از روحانيون مبارز به اين شهر سفر کرده بودند.
اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان در اروپا، که قبلا برنامه اعتصاب غذا و تظاهراتي را براي اوايل نوامبر تدارک ديده بود به پيروي از خواست قائد اعظم امام خميني که همبستگي هر بيشتر نيروهاي اسلامي و فشردگي صفوف مسلمانان و وحدت آنها ميباشد (پيام امام خميني به دوازدهمين نشست اتحاديه انجمنهاي اسلامي اروپا) برنامه خود را جلو انداخته، محل آن را که قبلا قرار بود در آلمان برگزار شود به فرانسه منتقل نمودند و به ياري روحانيون مبارز ايران شتافتند تا مقدمات برگزاري اين مراسم را در پاريس فراهم نمايند. با وجود اين تغييرات اساسي در برنامه آنها و عليرغم کمي فرصت اکثريت قاطع شرکتکننده در برنامه مزبور از اعضاي اتحاديه انجمهاي اسلامي بودهاند. در شروع اعتصاب پيدا کردن محل مناسب که بتواند عده زيادي را جا بدهد مشکل بزرگي بود. به علت عدم موافقت مقامات فرانسوي و همچنين عدم وابستگي مسلمانان به سازمانهاي چپ و راست در سه روز اول محلي در اختيار مسلمانان قرار نگرفت. اما اعتصاب غذا از روز اول اکتبر طبق برنامه مشترک روحانيون مبارز و اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان شروع گرديد. تا بالاخره در روز سوم با کوشش فراوان محلي در کليساي سن مري فراهم ميشود. از اين پس تظاهرکنندگان در اين محل تجمع نمودند. در طول مدت اعتصاب اعلاميههاي زيادي به زبان فرانسه در خارج از کليسا در بين عابرين توزيع ميگرديد و خبرنگاران و فيلمبرداران راديو و تلويزيون فرانسه گزارشات متعددي از محل اعتصاب تهيه کردهاند. به علاوه خبرگزاريهاي آلماني و ايتاليا نيز به نشر و درج اخبار اعتصاب غذا پرداختند و اعتراضات و درخواستهاي اعتصاب کنندگان را در سراسر جهان پخش نمودند.
به موجب اطلاعيههاي خبري روحانيون مبارز و اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان، در محل اعتصاب غذا، همه روزه بحثهاي خلاق دسته جمعي و نماز جماعت برگزار ميشده است.
در روز هفتم بنا بر قرار قبلي برنامه تظاهراتي تدارک ديده شده بود که پليس فرانسه با آن مخالفت نموده و از برگزاري آن ممانعت به عمل آورد. لذا برنامه اعتصاب و تظاهرات پاريس با صدور قطعنامههايي پايان ميپذيرد.
ب ـ آمريکا ـ هم آهنگ با برنامه و تدارکات اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان و روحانيون مبارز در پاريس و به منظور اعتراض به شرايط غيرانساني مستولي بر ايران برنامه اعتصاب غذا و تظاهرات وسيعي در نيويورک در برابر کاخ سازمان ملل متحد و کنسولگري ايران در نيويورک انجام گرفت. سازمان جوانان مسلمان در آمريکا و «سازمان دفاع از حقوق بشر در ايران عرض حال مشترکي را که براي دبيرکل سازمان ملل متحد، «کرت وايلدهايم» تهيه کرده بودند در روز 4 اکتبر به نماينده وي تسليم کردند و سپس اعتصاب غذاي خود را با شرکت نمايندگان اين سازمانها در جلوي سازمان ملل متحد آغاز کردند. در اين عرض حال، ضمن شرح وضعيت ايران و غيرقانوني و نامشروع بودن حکومت ايران و استبداد شاه و اعتراض بدان، خواستههاي خود را به شرح زير اعلام نمودند:
1ـ آزادي مجاهدان نستوه حضرت آيتالله طالقاني و حضرت آيتالله منتظري، عزتالله سحابي، لطفالله ميثمي و هاشمي رفسنجاني.
2ـ بازگشت قائد بزرگ حضرت آيتالله خميني رهبر شيعيان جهان به ايران
3ـ انحلال دادگاههاي سري نظامي.
4ـ اعزام گروهي از نظار بينالمللي براي رسيدگي به حقوق بشر و وضع زندانيان سياسي در ايران.
مصادف بودن اين مراسم با آغاز مجمع عمومي سازمان ملل متحد و در نتيجه هجوم سيل خبرنگاران باعث شد که صداي اعتراض اعتصاب کنندگان توسط خبرگزاريها در اغلب کشورها منتشر شود. به طوري که در طول اين مدت خبرنگاران محلات نيوزويک و تايم و همچنين خبرگزاريهاي «سيبياس»، «بيبيسي»، «آسوشيتدپرس»، «يونايتدپرس اينترنشنال»، «رويتر»، و خبرنگاران محلات فرانسوي و نماينده «پوليش فيلم» براي مصاحبه و گزارش جريان اعتصاب در محل حاضر شدند. سازمانهاي مسئول اين برنامه همچنين با مجامع بينالمللي علاقمند به حقوق بشر، نظير مجمع بينالمللي حقوق بشر در تماس نزديک و دائم قرار داشتند. همين مجمع بلافاصله با هيئت نمايندگي دولت آمريکا در سازمان ملل ـ با هيئت نمايندگي ايران و با مقامات ايران در مورد خواستههاي اعتصابکنندگان و آزادي زندانيان سياسي خصوصاً آيتالله طالقاني و منتظري اقدام به عمل آورد. اقدامات اين مجمع هنوز هم ادامه دارد. همچنين هيئتهاي نمايندگي ليبي و الجزاير براي تعقيب جريان عرضحال و رسيدگي بدان از طرف سازمان ملل متحد پيشقدم شدند. به موجب اطلاعيههاي سازمان جوانان مسلمان، در روز هفتم اکتبر تظاهرات پرشوري با شرکت بيش از 240 نفر در مرکز شهر نيويورک از مقابل سازمان ملل متحد آغاز شده و بعد از گذشتن از خيابانهاي پرجمعيت شهر و تجمع در مقابل کنسولگري شاه خائن و سپس برگزاري نماز جمعه در برابر کاخ سازمان ملل در پارک «داگ هامر شولد» و به دنبال آن مصاحبه مطبوعاتي پايان يافت. در طي برنامه اعتصاب غذا و همچنين تظاهرات هزاران بيانيه خبري از وضع ايران و نتايج استبداد شاه به زبان انگليسي در ميان مردم پخش و توزيع گرديده است.
علاوه بر اعتصاب غذا و تظاهرات وسيع در نيويورک برنامههاي مشابهي در ساير شهرهاي آمريکا نيز برگزار شده است و شرکتکنندگان در افشاي ماهيت رژيم استبدادي و ضداسلامي شاه برنامههايي اجرا کردهاند.
تهران ـ همزمان با برنامههاي اعلام شده در خارج از کشور در داخل نيز اعلاميههايي منتشر شده و مردم را به اعتصاب غذا و تجمع در شهر ري دعوت کرده بود. متن دعوتنامهاي که به طور وسيع در تهران منتشر شده است در خلال نامه استاد دکتر يدالله سحابي به روزنامه کيهان آمده است.
روز سه شنبه 4 اکتبر نيز دانشجويان دانشگاههاي تهران براي همدردي با زندانيان سياسي کلاسهاي درس را تعطيل ميکنند. در روز جمعه آزادي رهبران خود آيتالله طالقاني و منتظري پايان تبعيد حضرت آيتالله خميني و بازگشت معظمله را به ايران درخواست مينمايند.
در روز جمعه پليس و قواي نظامي در مراکز عمده شهر تهران، دانشگاه ، ميدان شوش و شهر ري مستقر شده بود. به علت ممانعت پليس از حرکت اتوبوسهاي حامل مردم به شهر ري صدها نفر با پاي پياده به سوي شهر ري حرکت ميکنند به همين دليل جمع زيادي نتوانستند خود را به موقع به محل موجود برسانند.
به موجب اطلاعات واصله (همچنين به نامه دکتر سحابي در همين شماره رجوع کنيد) پليس وحشي ايران به مردم از زن و مرد حمله کرده است و جمعي را دستگير و روانه زندان نموده است. در اين مراسم خانواده زندانيان سياسي نيز شرکت داشتند و دادخواهي نمودند.
عکس العمل رژيم در برابر اين اعتصابات و تظاهرات دور از انتظار نبود. به طوري که روزنامههاي ساواک (کيهان و اطلاعات) به درج اخبار دروغين جهت مخدوش کردن اذهان عمومي پرداختند. تا از اين رهگذر مانع آگاهي مردم از واقعيت ماجرا شوند. در ميان اين ياوهسراييها آنچه بيش از هر چيز جلب نظر مينمايد محتواي ضدمذهبي و حملات مغرضانه آنها نسبت به مسلمانان ميباشد به طوري که مسببين اعتصابات را بقاياي مارکسيستهاي اسلامي و مرتجعين و کساني که مخالف آزادي زنان و تساوي حقوق زن و مردم ميباشند قلمداد مينمايد. مغزهاي متفکر رژيم، مارکسيستهاي سلطنتي، براي تثبيت اين امر و مقابله با نتايج اعتصابات و تظاهرات بلافاصله دست به کار شدند و عدهاي از مأموران رژيم نقاب به صورت به حمله و آتش زدن اتوبوس کوي دانشگاه پرداختند و بعد از سروصداي بسيار اعلام کردند که گويا اينها به خاطر اختلاط سالن غذاخوري دختران و پسران است که توسط عدهاي از بقاياي مرتجعيني که هنوز قادر نيستند برابري زن و مرد را درک نمايند صورت گرفته است و سپس به ابتكار همان مارکسيستهاي سلطنتي که ميخواهند حزب طبقه کارگر را در قالب حزب رستاخيز شه ساخته پياده کنند، به نام دانشجو، زنان و مردان و خانوادهها سروصدا راه انداختند و مصاحبهها کردند که بله، از اين پس ديگر اينها را تحمل نخواهيم کرد.
اينها همه نشانه ترس و وحشتي است که رژيم و اربابان خارجياش و مارکسيستهاي سلطنتي از مبارزين مسلمان دارند. اين مسلمانان بودند که هميشه بدون هيچ انتظاري و وابستگي به طاغيان زمان براي آزادي جان دادهاند. اينها هستند که با پايگاههاي عميق ايدئولوژيک و مردمي که اعماق بافتهاي اجتماعي را تشکيل داده است قادرند در شرايط کنوني جامعه و هر شرايط ديگري کليه امکانات را به نفع گسترش هر چه بيشتر جنبش مورد استفاده قراردهند. و اين ترس و نگراني واقعي دشمنان اسلام از چپ و راست است.
عکس العمل رژيم در برابر اعتصاب غذا و تظاهرات پيروزمند اخير مسلمانها يک بار ديگر ترس آنها را از جنبش نوين اسلامي نشان داد.
نهضت آزادي ايران ضمن استقبال از برنامههاي دفاعي برادران و خواهران مسلمان در ايران و اروپا و آمريکا موفقيت ايشان را در انجام رسالتشان تبريک گفته و آرزوي پيروزي آنان را در جهادي که در پيش دارند از خداوند قادر خواهانست.
طرح مسئله ايران در کنگره آمريکا
کميسيون حقوق بشر کنگره آمريکا که بررسي وضعيت حقوق بشر و آزاديهاي انساني در ايران را در دستور کار خود قرار داده است. از آقاي پرفسور کاتم، استاد علوم سياسي دانشگاه پيتسبورگ و نويسنده کتاب معروف «ناسيوناليسم در ايران» دعوت ميکند تا در روزهاي چهارشنبه و پنج شنبه 27 و 28 اکتبر در موردنامناسب بودن وضع ايران اظهار نظر نمايد. پرفسور کاتم ضمن تشريح وضع نامطلوب حقوق بشر و علوم آزاديهاي اساسي در ايران ادعاهاي رژيم و مقامات رسمي دولت آمريکا مبني بر بهبود وضع را رد نموده و به عنوان شاهد مثال از محکوميتهاي غيرقانوني و غيرعادلانه اخير محکوميت آقاي طالقاني را عنوان نموده و اسناد آن را به کميسيون ارايه ميدهد. نماينده وزارت امور خارجه آمريکا از اين رسيدگي، آقاي ناس، که مسئول ميز ايران در اين وزارتخانه است به دفاع از رژيم ايران پرداخته و منکر نه تنها محکوميتهاي طالقاني بلکه منکر زنداني بودن اينچنين شخصيتي ميگردد. اما اعلاميه مهندس بازرگان درباره محکوميت غيرقانوني آقاي طالقاني و همچنين نامه وکلاي مدافع ايشان، آقايان حسن نزيه ـ لاهيجي و سيد احمد صدر به رياست ديوان عالي کشور آنچنان روشن و غيرقابل انکار بود که آقاي دان فريرز که اين تحقيقات را در کنگره آمريکا هدايت مينمايد اعلام کرد که چقدر تأسف آور است که مقامات رسمي دولت آمريکا تا اين حد از جريانات دروني ايران بيخبر باشند و در عين حال به خود اجازه و جرأت اظهارنظر را بدهند!!
اعتراضات سازمانهاي جهاني حقوق بشر به اختناق در ايران
با تشديد فعاليتهاي دفاعي ايرانيان مبارز خارج کشور در شناسانيدن برنامههاي ضدمردمي شاه و شرايط خفقان و غيرانساني مسئولي در ايران بسياري از سازمانها و شخصيتهاي بينالمللي انزجار خود را از اعمال رژيم به صور گوناگون اعلام داشتهاند.
نهضت آزادي ايران در خارج از کشور خود در اين برنامههاي دفاع از زندانيان سياسي و افشاي ماهيت رژيم نقش فعال داشته در هر فرصتي طي نشريات و مقالات متعدد گزارشات و نامههاي آنها را منتشر و بررسي نموده است. اخيراً نيز نامهها و تلگرافهايي در اين رابطه منشر شده است که جهت اطلاع هموطنان عزيز ذيلاً خلاصهاي از آنها درج ميشود.
در 17 ژوئن 1977 از جانب رييس مجمع بين المللي حقوق بشر آقاي جرم جي شستاک نامهاي به شاه نوشته و به شرايط غيرانساني موجود در ايران اعتراض نمود. در اين نامه با استناد به گزارشات سازمانهاي معتبر بين المللي رژيم شاه را به خاطر توقيف و زنداني و محاکمه نمودن هزاران نفر ايراني شکنجه کردن زندانيان، کنترل و سرکوبي مخالفين سياسي، محروم نمودن مردم از آزادي قلم و بيان و تحت فشار گذاردن ايرانيان مخالف رژيم در داخل و خارج کشور محکوم نموده از اوضاع دروني کشور اظهار نگراني کرده است و تنفر خود را از شرايط فعلي ايران اعلام کرده، مصراً تقاضاي تغيير سياست دولت را در برابر حقوق انساني افراد نموده است. بديهي است که رژيم ايران پاسخ چنين اعتراضاتي را نخواهد داد.
در نامه ديگري که توسط آقاي شستاک به وزير امور خارجه آمريکا سايروس ونس نوشته و نامه ارسالي به شاه نيز ضميمه آن است به سياست مزورانه دولت آمريکا در قبال هتک حرمتهاي انساني در ايران حمله شده و کليه توجيهاتي را که سناي آمريکا در برابر مسئله ايران عنوان نموده است مردود دانسته درخواست اقدام فوري براي تحت فشار گذاردن رژيم شاه جهت اجراي حقوق بشر را در ايران نموده است.
در پاسخي که از جانب مسئول امور ايران در وزارت امور خارجه آمريکا به نامه مجمع بينالمللي حقوق بشر داده شده است آمده است که: پرزيدنت کارتر و وزير امور خارجه بالاترين ارجحيت را به وضع حقوق بشر در سياست خارجي ما دادهاند. و من ميتوانم به شما اطمينان بدهم که وزارت امور خارجه آمريکا به وضعيت حقوق بشر در ايران و همچنين در تمام دنيا بسيار علاقمند است:
و سپس همين نويسنده به دفاع از سياست اخير شاه ميپردازد و البته تعجبي ندارد و مينويسد:
«در چند ماهه اخير در امر حقوق بشر در ايران تغييرات اميدوارکنندهاي ديده ميشود.»
در نامه ديگري آقاي ساليوان، سفير جديد آمريکا در ايران تغييراتي را که اخيراً در قوانين کيفري ارتش و محاکمات نظامي در ايران داده شده است به محافل علاقمند به حقوق بشر در ايران رسانيده است و آن را به عنوان يک قدم مثبت در راه بهبود وضع حقوق انساني قلمداد نموده است به زعم اين آقايان گويا شاه در تخلفات مستمر خود، از قوانين موجود در ايران تبعيت ميکرده است که تغيير بعضي از موارد باعث جلوگيري تخلفات بشود!!
در همين رابطه مجمع بين المللي حقوق بشر طي نامهاي به مقامات آمريکايي از عوام فريبي رژيم ايران پرده برداشته و با معرفي چند نمونه از تخلفات، منجمله محکوميتهاي اخير حضرت آيتالله طالقاني منتظري و هاشمي رفسنجاني و با توجه دادن به نامه وکلاي آقاي طالقاني درخواست رسيدگي را نموده است.
اعتصاب غذا و تظاهرات مسلمانان در فرانسه و آمريکا و تلگرافات متعدد به محافل بين المللي در جلب توجه اين مقامات به وضعيت زندانيان سياسي و استمرار تخلفات از جانب رژيم ايران بسيار مؤثر بوده است.
در رابطه با نشان دادن بطلان ادعاهاي رژيم شاه و اربابان آمريکاييش ترجمه و توزيع نامه کانون نويسندگان ايران در محافل مربوطه حسن اثر داشته است به طوري که انجمن ناشرين آمريکايي و 11 نفر از روساي مؤسسات وابسته بدان و 7نفر از اعضاي کنگره آمريکا طي نامههاي به نخست وزير ايران عدم وجود آزاديهاي مطبوعاتي را تقبيح و رفع هرگونه محدوديتهاي غيرقانوني را خواستار شدهاند
«کميته دفاع از حقوق بشر در ايران» نيز طي عرضحالي به سازمان ملل متحد و نامههايي براي مجامع بينالمللي از دسيسههاي جديد رژيم پرده برداشته است.
نهضت آزادي ايران در تاريخ 7 اکتبر طي يک بيانيه مطبوعاتي به زبانهاي خارجي که جهت کليه سازمانهاي سياسي و سياسي ـ انقلابي جهان سوم ارسال داشته است ضمن گزارش اين فعاليتها عوامفريبي رژيم را برملا ساخته و نمونههاي بارز و جديدي را از تخلفات رژيم گزارش داده است.
هجرت
الا اي آنکه ميبيني… که ميفهمي…
مراقب باش! گوش کن! بنگر! سراپايت مواظب باش!
که اکنون آن طلايه ميشود پيدا….
کنون بار دگر لبريز ميگردند انسانها
شرف در خانه مسکن ميگزيند.
اشرف مخلوقها بار امانتها تحمل ميکند.
بنگر!
تو گويي بعثتي ثانيست
محمد با علي با عدهاي معدود ـ هم حقگوي ـ زندانيست ـ در صحرا….
که آغاز است.
ليکن بعثت اکنون ـ گر چه نوسيالست ـ بر حالست پرساز و پرآواز است.
هوش باش اي آنکه از آواز اين بعثت
ترا هم پرده کوشي نيز لرزانست.
هجوم و حرکت اين موج نزديک است
مبادا غفلتت اندر صفوف دشمنت آرد
که «هجرت» راه تست آنجا که بعثت ميشود پيدا
و «هجرت» از همه وابستگيها
«هجرت» از دنياي ظلمت، جهل، دنياي فرو در خواب.
به دنياي شعور و فهم و جد و جهد و استشهاد
که بي «هجرت» حياتت خالي از آغاز و انجام است.
«عين»
اعلاميهاي از ايران
اعلاميه زير در داخل کشور پخش شده و يک نسخه آن نيز به دست رسيده است و ما براي اطلاع هموطنان عزيز آن را عيناً نقل ميکنيم:
انهم لهم المنصورون و ان جندنالهم الغالبون
در اواخر آذر ماه 55 در حمله رژيم به يک گروه از سازمان آزاديبخش خلقهاي ايران و درگيري ميان آنها از سازمان آزاديبخش 8 نفر کشته و 11 نفر دستگير ميشوند اين 11 نفر در بازجوييهاي ساواک اطلاعات وسيعي از کنفدراسيون و سازمان انقلاب حزب توده و بعضي از سازمانهاي ديگر در خارج در اختيار عناصر رژيم قرار ميدهند به طوري که قسمتي از اين اطلاعات را به عنوان فعاليت کنفدراسيون در خارج از کشور در روزنامههاي رژيم (کيهان و اطلاعات) در چند شماره پيوسته به چاپ رسانيدند و سپس در محاکمه علني خود که به وسيله تلويزيون و مطبوعات رژيم جريان آن پخش شد در دادگاه اظهار جهالت و ندامت کرده! و از ذات ملوکانه! طلب عفو نموده بودند اين گروه که اغلب عناصر آن در چين آموزش ديده بودند توسط سيروس نهاوندي رهبر سازمان آزاديبخش خلقهاي ايران لو رفته بودند. اين گروه چون از ماهيت ساواکي سازمان آزاديبخش آگاهي يافته بودند ميخواستهاند بيسروصدا و بيدريغ از آن جدا شوند که پيش از تحقق اين تصميم خود مورد حمله ساواک قرار ميگيرند سيروس نهاوندي که گفته شد رهبر سازمان آزاديبخش خلقهاي ايران است اين سازمان را در سال 48 با تاکتيک نبرد مسلحانه پايهگذاري ميکند (که البته از سازمان انقلابي حزب توده جدا شده بود) و بعد از انجام يکي دو عمل سياسي و نظامي (حمله به بانک ايران و انگليس و تلاش براي ربودن سفير آمريکا در ايران که در عمل اخير با شکست روبرو ميشوند) تاکتيک مسلحانه را کنار گذارده و در سال 50 تعداد زيادي از اين سازمان از جمله سيروس نهاوندي دستگير ميشوند و در دادگاههاي علني محاکمه ميشوند و طبعاً براساس ماهيت کمونيستي خود اظهار جهالت از پيشرفتهاي مملکت و ندامت از کارهاي خود و طلب عفو از ذات ملوکانه نموده بودند سيروس نهاوندي پس از دستگيري بيسروصدا ساواکي ميشود و به بيمارستان ارتش منتقل ميشود (با نقشه ساواک) و از آنجا به اصطلاح فرار ميکند. جزوه تجاربي چند از مبارزه در اسارت که بعد از فرار قلابي خود مينويسد توسط سازمان انقلابي حزب توده در خارج از کشور چاپ و تکثير و در سطح وسيعي پخش ميشود سيروس نهاوندي ساواکي سپس سازمان آزاديبخش خلقهاي ايران را تجديد سازمان نموده و تشکيلاتي همانند تشکيلات ساواکي تهران يا ساکا (سازمان انقلابي کمونيستهاي ايران) به رهبري ساواک بوجود ميآورد که هدف آن شناسايي گروهها و نيروهاي انقلابي و نفوذ در آنها و معرفي به ساواک است. معروف است که ضربات اخير سازمان چريکهاي فدايي خلق از سوي همين سيروس نهاوندي بودها ست. در هر صورت ملت مسلمان ايران به خيانت رهبران بزرگ کمونيست عادت کرده است و عمل سيروس نهاوندي را تکرار عمليات خالو قربان (در زمان مجاهد بزرگ ميرزا کوچکخان) و رهبران حزب توده و نيکخواه لاشائي، ميلاني، نوشيروانپور و حتي فقيه دزفولي (که برخلاف مشهور از عناصر کمونيست بوده است) و محمد جاسمي و غيره ميدانند. العزتلله و لرسوله و للمومنين.
در همين رابطه اعلاميه ديگري نيز از يک گروه ظاهراً مارکسيستي پخش شده است که در آن لاشائي، نيکخواه، جاسمي و غيره را به عنوان همکاران سازمان امنيت و شاه معرفي نمودهاند. از قرار معلوم آقايان! تاکنون خواب تشريف داشتهاند!!
گزارش از زندان
چرا کمونيستها مسلمانان را لو ميدهند؟
به طوريکه خوانندگان ما مطلع هستند، در سال 50 مبارزين اسير در زندان، مسلمان و غيرمسلمان با هم قرار ميگذارند که طرفين در زندان از هرگونه بحثهاي شديد عليه يکديگر پرهيز کنند. در جزوهاي تحت عنوان «يادداشتهاي زندان اوين» که از طرف نهضت آزادي ايران در همان سال تکثير و توزيع گرديد در اين باره چنين آمده است:
«…. نکته جالب اين است که با اين همه اختلافنظر، همه، مذهبي و غيرمذهبي، سخت به هم احترام گذاشته و با هم جوش ميخورند. افراد تا وقتي که در اوين بسر ميبرند اعم از اينکه در سلول باشند يا در عمومي از بحث و مجادلههاي تند درباره عقايد هم شديداً پرهيز ميکنند. منطق اين است که مبادا کسي پايگاه اعتقادي و ايمانياش متزلزل شود و در موقع بازجويي خلع سلاح روحي کشته و زانو بزند.»
پس از مدتي جزوهاي (در سال 51) به دست مسلمانان ميافتد که در آن گفته شده بود: «نيروهاي مذهبي»! (تکيه از ماست) در هر حال خرده بورژواست هستند و خرده بورژوا تا مرز منافعش مبارزه ميکند نه بيشتر. اين جزوه که توسط طرفداران بيژن جزني پخش شده بود از يک طرف خصلتي را براي خرده بورژواي بيان مينمايد و از طرف ديگر مسلمانان مجاهد را در رديف اين طبقه قلمداد مينمايد. و اضافه ميکند که بايد مسلمانان ساده را بخود جلب کرد و نگران بقيه مسلمانان نبود زيرا منافع ايشان بالاخره آنها را در صفوف دشمن قرار خواهد داد و ما از روي آنها خواهيم گذشت.
مواضع سادهلوحانه اين جزوه جنجالي بين مبارزين در زندان به راه مياندازد. و براي همگان اين سؤال را مطرح مينمايد که چطور شد حنيفنژاد که به قول ايشان مذهبي و خوردهبورژوا است از کليه منافعش ميگذرد ولي فلان کارگر زنداني که در صف مارکسيستها قرار دارد از تمامي آن صفات برشمرده خورده بورژوازي برخوردار است. ولي جريان بدين جا ختم نميشود و به تدريج انعکاس اين نوشتههاي مغرضانه در رفتار مارکسيستها آشکار ميگردد و برخلاف اصول تأييد شده با مبارزين مسلمان که تازه به زندان افتادهاند به بحث ميپردازند و وقتي که به آنان انتقاد ميشود ميگويند بايد از خودتان انتقاد کنيد! همزمان با اين قبيل درگيريهاست که وقتي منافقين زير پوشش تکامل مارکسيستي شروع به لو دادن مسلمانها ميکنند کار به آنجا رسيده که در زندان به «کاميونيستها» معروف شدهاند. زيرا معمولا هر «کمونيستي» که دستگير ميشود به دنبال خود يک کاميون مبارز ديگر را نيز لو ميدهد.
گاهي اوقات نيز مارکسيستها از اين نامگذاري عصباني ميشوند و ميگويند شما خرده بورژوا و حيوان هستيد و زير چرخ تاريخ از بين خواهيد رفت. در هر حال به دست رژيم يا ما محکوم به زوال هستيد!!!
رفتار اين اشخاص خاطره اعضاي حزب توده را در سالهاي بعد از کودتاي خائنانه 28 مرداد زنده ميکند. در آن سالها که رژيم يورش وسيعي را عليه مبارزين آغاز کرده بود از اعضاي حزب توده، هر عضوي که دستگير ميشد، هر کس را که ميشناخت «لو» ميداد. و صحفات روزنامه مملو بود از «توبهنامه»هاي اين اعضا.
اعلاميهاي از جنبش مسلمانان ايران:
مردم محروم و زحمتکش ايران!
مقدمه: اعلاميه زير به پشتيباني از مبارزات مردم محروم و زاغهنشين اطراف تهران صادر و به طور وسيع پخش شده است. در رابطه با همين موضوع همچنين به مقاله «برگي از کارنامه سياه پهلوي» در همين شماره صفحه 12 رجوع کنيد. پيام مجاهد
رژيم خائن و استبدادي بار ديگر ماهيت ضدمردمي خود را آشکار ساخت و ضعف و زبوني خود را در برابر نيروي خشمگين مردم در پوششي از خيانت پنهان ساخت.
سالهاست که رژيم بنا به ماهيت پليد و سودجويانه و ضدمردمي خود از حل مسئله مسکن و تامين نيازمنديهاي سيل مهاجرين روستايي به تهران همانند هر مسئله اجتماعي ديگري اظهار عجز و ناتواني ميکند. از آنجا که محور سياستهاي اقتصادي ـ اجتماعي بر منافع بي حد و مرز شاه و خاندان کثيفش و سرمايهداران وابسته و استعمار خارجي استوار است. لذا فقر و بيکاري حاصل از اين سياستها تودههاي محروم و زحمتکش روستاها و شهرهاي کوچک را در جستجوي کار و نان به پايتخت ميکشاند.
تودههاي زحمتکش مهاجر به تهران ضمن تن دادن به استثمار سرمايهداران در شرايط بسيار دشواري در حاشيههاي شهر يا بيغولهها ساکن ميشوند و در عين حال که با نيروي کار خود پول و ثروت براي اربابان قدرت و ثروت ميآفرينند خود از همه مزاياي زندگي شهري همچنان محروم ميمانند. ضرورت ادامه حيات و تامين پناهگاه زحمتکشان حاشيه نشين تهران را وادار ميکند عليرغم محدوديتهاي قانوني و مزاحمت هاي پليس و فشارها و تحميلات در اراضي خارج از محدوده با رنج و بدبختي آجر روي آجر قرار دهند و کلبههايي بسازند و زن و فرزند را در آن جاي دهند. در تمامي اين سالها شب و روز اين طبقه محروم و تحت ستم با ژاندارم و مأمورين شهرداري و سازمان امنيت دست و پنجه نرم ميکنند. در عين حال که همه درآمد ناچيز خود را به جيب سودجويان و مأمورين دولتي فرو ميکنند مجبورند ضرب و شتم و حملات و يورشهاي وحشيانه شبانه و روزانه آنها را تحمل کنند و بارها شاهد خراب شدن خانهاي باشند که با خون و عرق و رنج بنا کردهاند. تحميلات ستمگرانه رژيم بر زحمتکشان آواره و حاشيه نشين تهران موجب بروز مقاومتهايي در ميان ساکنان محروم شميران نو، افسريه، سليمانيه، شهر ري، جواديه تهران پارس باغ فيض، قاسم آباد شاهي، نعمت آباد، دولت آباد و…. گشت و دريافتند که در برابر سفاکي و بيرحمي و سودجويي پاسداران رژيم چارهاي جز مقاومت ندارند و بايد از خانه و کاشانه خود با چنگ و دندان و با چوب و آجر دفاع کنند. مقاومتهاي پراکنده زحمتکشان در مناطق مختلف گاه به يک شورش واقعي تبديل ميشد. اين همه رژيم را به وحشت انداخت و از گسترش خشم و مقاومت توده به هراس افتاد
رژيم در برابر خطر گسترش خشم و کينه خلق زحمتکش به نيرنگ دست ميزند، چون خود را از تهيه مسکن و ساير نيازمنديهاي طبقات محروم و حاشيه نشين عاجز ميبينند و در همان حال از تمديد برخوردها و اوج گرفتن شورشها ميهراسد به خدعه به طور ضمني اجازه ميدهد تا مردم در خارج از محدوده خانه بسازند و مقررات دولتي را ناديده بگيرند و در همان حال مأمورين شهرداري را به جان مردم مياندازد و مجموعهاي از تخريب و کشمکش بوجود ميآورد. رژيم جنايتکار و نيرنگ باز پهلوي ميگويد از اين موقعيت به اين شکل سود جويد که با آزاد گذاردن نسبي فعاليت خانهسازي در اين مناطق به وسيله مردم خود را از وظيفه تهيه مسکن براي زحمتکشان خلاص کند. براي آن خلق محروم با فروش همه هستي خود و با نرمي و گرو گذاشتن و نيروي کار و بازوي خويش با هر جان کندن است مصالح ساختماني را با گرانترين قيمت فراهم کنند و با پرداخت مزد کمرشکن بنا و کارگر و استفاده از کار شبانهروزي همه اعضاي خانواده و دوستان چند آجر رويهم قرار دهند و از اين راه هم سود کلاني به جيب سودجويان وارد سازند و هم دولت خودرا از انجام وظيفهاش معاف دارد و براي شاهنشاه اين بزرگترين غارتگر و جنايتکار تاريخ ايران دعاگو ميتراشد که اجازه فرمودهاند مردم استثمار شده و غارت شده خلق با خون و عرق و رنج خود در زمين خدادادي کلبهاي بسازند.»
مردم زحمتکش و بيدار ايران بعد از پنجاه سال تحمل استبداد ستمگرانه پهلوي اينک به همه نيرنگها و خدعههاي آن آشنايي دارند و هرگز فريب تظاهرات مردم دوستانه و عابدانه!؟ اين آدمکش سودجو و عياش و هرزه را نميخورند. در همان حال که عکس منحوس و نفرت انگيزش را به عنوان سپري در برابر حملات مأمورين او بر درو ديوار نصب کردهاند. زير لب سرود خشم و نفرت و لعن و نفرين و شورش و عصيان زمزمه ميکنند و در دل آرزو ميکنند که هر چه زودتر اين سايه ذلت و استثمار و فقر و شکنجه و عقاب خانه و کاشانه و وطن آنها را ترک کند. آتش خشم تودههاي زحمتکش و از جان گذشته منجر به آتش زدن جيپ مأمورين در محل و شکستن در و پنجره شهرداري ناحيه 3 و 6 و آتش زدن چند اتومبيل در شهرداري گرديد و همين مقاومت به عقبنشيني و تسليم شاه و اعلام عجز مزورانه او به وسيله عامل پليد جديد و آموزگار گرديد و ثابت شد که هيچ قدرتي نميتواند در برابر همبستگي نيرومندان آزاده و استوار مقاومت کند.
بحران سياسي و اقتصادي که رژيم را دربرگرفته است مانع از آنست که همانند گذشته از موضع قدرت و بيرحمي و قتل و کشتار با مردم روبرو شود و بجاست که مردم ستمديده از اين موقعيت براي تشکل انقلابي خود در جهت کسب حقوق خويش و ضربه زدن بر پايههاي متزلزل رژيم استفاده کنند و هرگز فريب تظاهرات رياکارانه و در ظاهر مردم دوستانه رژيم خونخوار و آدمکش پهلوي را نخورند.
گسترده باد مقاومت مردم زحمتکش خلق
ننگ و نفرت بر استبداد پهلوي
پيروز باز مبارزه خلق مسلمان ايران
«جنبش مسلمانان ايران»
اعلاميه گروهي از انقلابيون مسلمان!
اعلاميه زير در حدود شهريور 55 در ايران منتشر شده است احتمالا از طرف بخشي از کادرهاي سازمان مجاهدين راستين خلق ايران ميباشد.
اعلاميه توضيحي شماره 1
تذکر: برادر مسلمان و متعهد در اين هنگام که مبارزات ملت مسلمان از مرحله حرف و کاغذ پراکني و آتشبازي در شکل قيام مسلحانه تکامل يافته و جوانان عزيز و فداکار ما در اين راه مقدس زنداني و يا به شهادت رسيده و ميرسند چقدر دور از تعهد اسلامي و وظيفهشناسي ميباشد اگر ما اوراق و يا جزواتي را که با زحماتي بس فراوان تهيه شده و بدستمان ميرسد احتکار کرده و فقط خودمان بخواندن آن قناعت کنيم. بنابراين وظيفه تو برادر انقلابي اينست که به محض رسيدن اعلاميهها و جزوات بدستت آنها را در سطحي هر چه گستردهتر، چه در محيط کارت و چه در موارد مناسب ديگر، پخش نمائي. و در اجراي اين وظيفه انقلابي خود، براي هر چه کمتر ضربه خوردن و بيشتر عمل کردن، اين نکات را رعايت کن:
1ـ در هنگام نگاهداري و مطالعه جزوه و يا اعلاميه مسايل امنيتي با دقت هر چه بيشتر رعايت شود. نگاهداري آن در جاسازي مناسب، از مطالعه آن حتي در حضور نزديکترين دوستان به شدت اجتناب شود.
2ـ در هنگام پخش حتماً بايد از روش غيرمستقيم استفاده شود. و از پخش مستقيم آن حتي در حضور نزديکترين دوستان به شدت اجتناب شود. پخش غيرمستقيم مي تواند از راه گذاشتن در توالتهاي عمومي، قرار دادن در کيف با کلاسور دوست محصل يا دانشجو ـ انداختن به محل کار و يا منزل کسي که صلاحيت خواندن را دارد ـ قرار دادن در اماکن عمومي مانند مسجد و حسينيه و… فرستادن بوسيله پست (اگر شخصي مورد نظر سابقه سياسي ندارد) 3ـ از پخش آن در ميان افرادي که صلاحيت خواندن آن و يا ظرفيت آن را ندارند به شدت خودداري گردد.
4ـ احتمالاً اگر دستگير شديد به گفتن حقيقت اکتفا کنيد که «اينها را در خانه ما انداختهاند» و همچنين «هيچ اطلاعي از پخش کننده آن نداريم». و هرگونه راه ابتکار که براي بهتر پخش شدن و موثرتر بودن آن که به نظرتان ميرسد عمل کنيد و تجربيات خود را به ديگران انتقال دهيد (با ايمان به پيروزي راهمان)
به نام خدا و خلق قهرمان ايران
فليقاتل في سبيل الله الذين يشرون الحيوه الدنيا بالاخره و من يقاتل في سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نوتيه اجرا عظيماً:
(انسانهاي مسئول) موظفند که در راه خدا به قتال (مبارزه مسلحانه) با دشمنان خلق دست يازند. آنانکه در راه خدا پيکار مينمايند چه کشته شوند و چه پيروز گردند پس به زودي پاداش بزرگ را به آنان ارزاني ميداريم.
(سوره نسا، آيه 74)
باز اين دژخيم پليد ـ از گلستان خلق گلهايي تازه را ربود، باز موج خشمي عظيم از دل خرد و پير بر خروشيد و…. قاطع ترور نمود، آنها رفتند وليکن ـ از هر قطرة خون در گلستان خلق از آن پس تاکنون هزاران گل شگفت باز اين جلاد خون آشام، اين خائن مزدور اين خودفروش بيوطن، اين سياه دل بيشرم، شاه جنايتکار چهره اهريمني خود را بيپرده نشان داد و با ريختن خون باز هم جوانان ـ بهترين جوانان اين مرز و بوم کارنامه سياه و ننگين خود را سياهتر نمود (اشاره به آدم کشيهايي است که رژيم قصاب صفت شاه خائن به صورت درگيريهاي خياباني «از جمله درگيريهاي مسلحانه خيابان صفي عليشاه و خيابانهاي لاله زار و تاج نموده است، بنابر شايعات موجود شهيد محمد امير شاه کرمي باريجاني از افراد متواري سازمان مجاهدين بوده است که پس از درگيريهاي درون سازماني به گروه مهدويون ميپيوندد. اين موضوع را رژيم تلويحاً تاييد کرده است چه به صورت اعدام مبارزين شهيد محمدعلي باقري و محمود پهلوان دو نفر از گروه انقلابي الفجر که در 12 بهمن رژيم با وقاحت تمام تيرباران آنها را اعلام نمود و نيز برادران شهيد محمدعلي موحدي حميد رضا فاطمي دو نفر از اعضاي يک گروه انقلابي اسلامي در قم که در تاريخ 17 اسفند ماه تيرباران آنها اعلام و بقيه اعضاي اين گروه طبق ادعاي رژيم در اسارت دژخيمان ساواکند و در بيدادگاههاي شاه خائن به زندان ابد محکوم شدهاند). از زماني که خلق مسلمان ما مبارزه مسلحانه را به عنوان تنها راه نجات خود از يوغ امپرياليسم بين المللي و در رأس آن امپرياليسم جنايتکار آمريکا و غلام حلقه به گوش شاه خائن را پديرفت و با هديه دادن خون اولين قرباني خود مجاهد شهيد احمد رضايي در بهمن ماه همانسال در راه تحقق جامعه توحيدي شروع مبارزات رهايي بخش خود را با تصميمي راسختر و به گونهاي متشکل و سستي ناپذير اعلام نمود، حدود پنج سال ميگذرد. شروع اين شکل از مبارزه که لرزهاي ناگهاني بر اندام اين دژخيمان و در رأس آن شاه خائن افکنده بود موجب موضعگيري شديد و وحشيانه رژيم که براي در نطفه خفه کردن انقلاب ابلهانه ميکوشيد گرديد. زندانها و به اسارت گرفتنها، شکنجههاي قرون وسطايي و به کار بردن آلات جديد شکنجه، آزارهاي روحي زجرکش كردنها، تيربارانهاي منفرد و دسته جمعي و… همه حکايتي چشمگير از ترس و وحشتي بود که دژخيم از انتقام خونين خلق داشت در اين راه براي تحقق اهداف شومش از دست زدن به هر خيانتي و جنايتي خودداري نکرد. ولي عليرغم اين کوششهاي خائنانه خلق قهرمان ما با خشم انقلابي خويش مبارزات رهايي بخش و آشتي ناپذير خود را به دشمن تحميل کرد و نهال انقلاب در دل مستضعفين ميهن ريشهاي پابرجاتر گرفت و آنان را به اين حقيقت واقف نمود که: اراده الهي بر اين تحقق گرفته است که خلقها خود بايد بر آشوبند و سرنوشت ذلت بار خود را از حاکميت قدرتهاي اهريمني فقط و فقط با اتکاء به خويش و پيمودن مسير پيچيده تکامل پاينده مبارزه تغيير دهند که: «ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم». و اگر موفق به پيمودن اين مسير شدند (که خواهند شد) حکومت زمين براي آنان است.
و نريد ان نمن علي الذين استضعفو في الارض و تجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين (قصص، 5)
تشکل اين مبارزات ابتدا به صورت سازماني به نام «مجاهدين خلق ايران» با تکيه به ايدئولوژي اصيل اسلامي و طرح جامعه توحيدي صورت پذيرفته بود. اين سازمان با کوششهاي مداوم مجاهدان شهيد محمد حنيف نژاد، سعيد محسن، علي اصغر بديع زادگان، محمود عسگريزاده، رسول مشکين فام و ديگر برادران مجاهد در سال 1344 پايه ريزي شده بود موجب گستردگي انقلاب در قشرهاي عظيمي از خلق مسلمان ما شد. اين گستردگي که همچنان حمايت فراواني را از جانب خلق مسلمان به خود جلب کرده بود تا شهادت مجاهد انقلابي رضا رضايي در خرداد ماه 52 ادامه داشت از اين زمان به بعد عضوگيري انقلابيون مذهبي از جانب سازمان به علت درگيريهاي درون سازماني (که در آن زمان برپا شده بود) روبه نقصان گذاشت و علي رغم اين مسئله خروش انقلابي توأم با عمل که در درون افراد مبارز مسلمان با تکيه به اصول اسلامي شعلهور گرديده بود موجب تشکيل گروههاي کوچک در مناطق مختلف کشور شد. (نشريهاي اخيراً تحت عنوان، توضيحاتي درباره رهبري کنوني مجاهدين به تاريخ 6/11/75 ميلادي از طرف نهضت آزادي ايران خارج از کشور در سطح داخلي نهضت آزادي و همچنين اعلاميههايي به امضاي دانشجويان مسلمان در 4 صفحه و مسلمانان آگاه در سه صفحه منتشر شده و تا اندازهاي اين مسايل را توضيح داده است.)
اين گروهها که با تکيه بر ايدئولوژي انقلابي اسلامي مبارزات ضدامپرياليستي خود را شروع کرده بودند با يورش وحشيانه ساواک با پشتيباني قواي ديگر رژيم، روبرو شدند. و به همين علت و علتهايي که در ذيل خواهد آمد گروههايي که داراي تجربيات کمتري بودند ضربات بيشتري را متحمل شدند و مزدوران شاه خائن قوانين ضدخلقي خود را که از هراس آنان از مسلمانان سرچشمه ميگيرد در مورد آن به اجرا گذاشتند. علل ضربه خوردن اين گروهها را ميتوان در موارد زير جمعبندي کرد:
1ـ کمبود تجربيات تاکتيکي جنگ چريکي؛
2ـ نداشتن اطلاعات کامل از وضعيت فعلي ايران و مشخص نکردن مرحله فعلي انقلاب،
3ـ تطبيق ندادن تجربيات کسب شده با مرحله فعلي انقلاب،
4ـ نداشتن تشکل اصيل سازماني مکتسب از آخرين تجربيات سازماندهي جنگ چريکي،
5ـ نبودن اتحاد مبارزاتي بين گروهها و منفرد عمل کردن آنها (که در اين ميانه نه تنها گروهها مقصر نبودند بلکه علت مستقيم آن سازمان مجاهدين فعلي ميباشد)،
6ـ نداشتن وسايل لازم و کافي از جمله تسليحات لازم براي مبارزه رو در روي،
7ـ استفاده نکردن از تجربيات موجود که توسط سازمانهاي انقلابي به دست آمده است. (مانند… و سازماندهي و تاکتيکها و…) در اين چند نمونه عيني از گروههايي که در عمل کرد انقلابي خود يک يا چند مورد از موارد فوق را رعايت نکردهاند، يا نميتوانستهاند رعايت کنند ذکر ميکنيم:
1ـ گروه اباذر: اين گروه که در نهاوند و تحت تأثير ايدئولوژي اسلام پايهريزي شده بود براي پيشبرد اهداف انقلابي دست به يک سري عمليات از جمله تخريب و آتش زدن سينما تاج و سازمان زنان نهاوند و به آتش کشيدن اتومبيل ژاندارمري و سازمان اصلاحات ارضي، يورش به بانک صادرات همدان و مصادره اموال بانک که به قتل رييس آن انجاميد و حمله به دو پاسگاه و مصادره اسلحه موجود در آنها و همچنين حمله به پاسبانان گشت براي مصادره اسلحه آنها. در اين عمليات گروه به خاطر ضعف در تجربيات مبارزاتي که شالوده مبارزات قبلي ايران را تشکيل ميداد متحمل ضرباتي از رژيم مزدور شده و عدهاي از اعضاي آن به اسارت دشمنان ميافتند. برادران شهيد عبادالله سيف، ماشاالله سيف، وليالله سيف که در تشکيل گروه از اعضاي موثر بوده و در عمليات انقلابي گروه شرکت مستقيم داشتند به همراه عدهاي ديگر از برادران همرزم خود از جمله وليالله کشفي، محمود طالبيان؛ حجتالله آذرزماني و عليرضا کرمي و… به قصابخانههاي رژيم سپرده ميشوند تا زير شکنجههاي وحشيانه از ايدئولوژي خود دست کشيده و ديگر برادران همرزم خود را به شاه خائن معرفي کنند. ولي «صبر» انقلابي که اساس تربيت مبارزين اسلامي است و دمساز بودن با رنج و مشقت توده محروم به آنان مقاومتي دليرانه ميبخشد و با پذيرا شدن شکنجههاي ددمنشانه رژِيم مزدور حاضر به افشاي نام برادران خود نميشوند و رژيم مزدور که مقاومت مطلق اين برادران، ياد مقاومتهاي دليرانه حنيفنژادها، سعيد محسنها، بديعزادگانها، عسگريزادهها و… و مهدي رضاييها را در خاطره منحوس او زنده ميکرد حکم اعدام آنها را صادر کرده و در سيام بهمن ماه 52 با وقاحت تمام اعدام آنها را اعلام مينمايد.
2ـ گروه انقلابي الفجر: اين گروه نيز با ايدئولوژي انقلابي اسلامي به علت عدم دستيابي به سازمانهاي پيشتاز دست به عمليات مسلحانه زده بود. کمبود تجربيات سازماندهي و تاکتيکي و… باعث شد که ضرباتي را از دشمن متحمل شوند و عدهاي از اعضاي آن به اسارت دژخيمان ساواک درآيند.از جمله برادر شهيد محمدعلي باقري که در تاريخ 30/11/53 براي مصادره اسلحه به پاسبان گشت خيابان هدايت حمله کرد ولي به دلايل ذکر شده، برادر مبارز مجروح و به اسارت ميافتد. ديگر اعضاي اين گروه پس از چند ماه در يکي از پايگاههاي خود در شمال شناخته شده و به محاصره پليس در ميآيند. آنها با هوشياري انقلابي خود پايگاه را ترک کرده و با اينکه پليس کليه جادههاي شمال را تحت کنترل خويش درآورده بود و عبور و مرور را در پارهاي از جادهها ممنوع اعلام کرده بود از راه کوهستان پياده به تهران ميآيند (اين است تحرک انقلابي که دشمن را با تمام نيروي اهريمنياش به زانو در ميآورد). برادران که سالم به تهران رسيده بودند براي مراجعت به پايگاهي که در تهران داشتند آماده ميگردند ولي متأسفانه اين پايگاه نيز شناخته شده بود و برادران بدون اطمينان پيدا کردن از سالم بودن خانه (که ميبايست با علائمي در خارج از خانه مشخص ميشد) به آنجا مراجعت ميکنند و به اسارت پليس شاه خائن گرفتار ميشوند و پس از گذراندن مراحل مختلف شکنجههاي وحشيانه بالاخره برادران شهيد محمدعلي باقري و محمد پهلوان در تاريخ سيزدهم بهمن ماه 54 به جوخه اعدام سپرده ميشوند.
3ـ مهدويون ـ که قبلا شرح مختصري از آن را ذکر کرديم خوشبختانه با وجود ضرباتي که متحمل شد هنوز به زندگي انقلابي خود ادامه ميدهد. ما از مبارزات و مجاهدات انقلابي آنها پشتيباني کرده و آنها را به کسب تجربيات هر چه بيشتر جنگهاي انقلابي که ضربهناپذيرترشان خواهد کرد دعوت ميکنيم به اميد آنکه اين مشعلهاي فروزان انقلاب که در گوشه و کنار نورافشاني ميکنند با يکديگر متحد شده و خورشيد درخشاني بسازند تا ظلمت را از اين مرز و بوم بزدايد و روشني و آزادي و برابري را در جامعهاي توحيدي به ارمغان آورد.
4ـ روحانيت مبارز ـ که از روحانيون مترقي و مجاهد تشکيل شده است. اين مبارزات ابتدا به صورت نهضت آيتالله خميني با پشتيباني خلق مسلمان ما متجلي شد و با يورش وحشيانه و بيسابقه رژيم خائن به رکودي نسبي دچار شد. مبارزين به زندان افتادند و شکنجه شدند سعيديها، غفاريها در زير شکنجه شهيد شدند و عدهاي از آنان نيز به تبعيدگاهها روانه گرديدند. اين وضع ادامه داشت تا اينکه استراتژي مبارزه مسلحانه که به وسيله سازمانهاي پيشتاز به عنوان يک ضرورت انتخاب شده بود خروش نويني در روحانيون مبارز بوجود آورد و موجي از مبارزات را که حالتي مصمم و قهرآميز داشت سبب شد همزمان با اين مبارزات راديوي صداي روحانيت بوجود آمد. اين راديو که مبارزات روحانيون مبارز را منعکس ميکرد با پذيرش بيسابقهاي از جانب خلق مسلمان ما روبرو شد. با تعطيل اين راديو مبارزات روحانيون با پخش گسترده اعلاميه در زمينههاي مختلف و نيز پيامهاي آيتالله خميني در موارد حساس از جمله در مورد اعلام رستاخيز ننگين توسط شاه خائن ادامه پيدا کرده و ذهنها را آماده برگزاري هر چه باشکوهتر سالگرد قيام خونين پانزده خرداد 42 مينمود. سرانجام پانزده خرداد فرا رسيد و روحانيت مبارز با تظاهرات خياباني در قم ياد شهيدان را گرامي داشت و مردم را نيز به پشتيباني خويش برانگيخت تا جايي که رژيم تمام نقشه خود را نقش بر آب ديد و حالتي دفاعي به خود گرفت. روحانيون مبارز با بالا بردن پلاکارتهاي خود و دادن شعارهاي الله اکبر، رستاخيز مردود است، درود بر خميني، درود بر شهداي خرداد و…. لزوم هر چه بيشتر مبارزه با تاکيد ميکردند. در اين موقع که نيروهاي ضدخلقي شهرباني و ساواک قم که به وسيله گارد شهرباني و ماشينهاي ارتش تقويت شده بودند قصد حمله به مبارزين را نموده و با گاز اشک آور و کتک زدن با باتوم شروع به متفرق نمودن مردم کردند. در اين موقع روحانيون با تهديد سلاح گرم روبرو گشته چون چارهاي جز عقبنشيني نداشتند به طرف مدرسه فيضيه عقبنشيني کرده و نيروهاي گارد شهرباني مدرسه را محاصره و مردم را تا اندازهاي متفرق مينمايند مردم که از سرنوشت برادران روحاني خود نگران بودند دوباره جمع شده و به صورت حلقهاي مدرسه را محاصره ميکنند. روحانيون که در مدرسه فيضيه محاصره شده بودند مدرسه دارالشفاء را نيز اشغال کرده سبک نويني از مبارزه را داخل مدرسه با مزدوران رژيم شروع ميکنند بدين معني که بعد از تقسيم کار که به سرعت انجام گرفت مشغول عمل شده و هر کدام عمليات خود را آغاز ميکنند. عدهاي مأمور تبليغ شدند که با بلندگو از داخل مدرسه براي مردم سخنرانيهاي انقلابي مينمودند عدهاي ديگر که براي ناشناخته ماندن خود ماسک به چهره زده بودند از بالاي بام مدرسه با سنگ و پاره آجر به مزدوران شهرباني حمله کرده و عدهاي از آنان را مجروح مينمايند و پرچم سرخي نيز به نشانه قيام خونين خلق که دنباله قيام خونين بزرگترين حماسهآفرين تاريخ بشريت حسين بن علي (عليه السلام) بود در بام مدرسه به اهتزاز در ميآورند. گروهي نيز که مأمور رساندن اخبار داخل مدرسه به خارج شده بودند با تلفن که خوشبختانه مأموران موفق به قطع آن نشده بودند وضعيت بحراني خويش را اعلام مينمايند و بقيه افراد نيز که در گروههاي ديگر بودند با شعار دادن دسته جمعي موجبات دلگرمي آنان را فراهم مينمودند. اما در خارج چه گذشت، مأموران مزدور شهرباني و ساواک که در اين موقع مستأصل شده بودند و نقشههايشان در به اسارت کشيدن مبارزين با شکست مواجه شده بود اقدام به کوششهاي مذبوحانه ديگر نموده آب و برق مدرسه را قطع مينمايند و از کمک مردم براي رساندن نان و پنير به داخل مدرسه جلوگيري ميکردند. بالاخره بعد از ظهر روز 17 خرداد فرمان حمله از جانب شاه خائن صادر ميشود. کماندوهاي شهرباني و ساواک که براي حمله دنبال فرصت تازهاي ميگردند به راهنمايي نقشههايي که از فيلمبرداري به وسيله هليکوپترها تبيه شده بود از جانب رودخانه به وسيله نردبانهاي بلند به مدرسه حمله ميکنند. زدوخورد خونين در ميگيرد. کماندوهاي رژيم که از انجام هيچ عمل خائنانهاي ابا ندارند وحشيانه فجايع ننگين خرداد 42 را تکرار ميکنند.
آنچه از اين عمليات باقي ميماند جسدهاي خونين کشتگان و بدنهاي غرق در خون مصدومين در کف مدرسه است.
اما آنچه در اين عمليات چشمگير بود، مقاومت دليرانه برادران روحاني است که در زير ضربات وحشيانه گارد شعار انقلابي ميدادند و آيات جهاد زمزمه ميکردند به طوري که در يک مورد طبق گفته يک شاهد عيني چند مزدور گارد با تجهيزات خويش روحاني جواني را زير ضربات خويش گرفته و به شدت او را کتک ميزدند ضربت باتومها به قدري بود که شاهدين ماجرا اميدي به زنده ماندن اين روحاني مبارز نداشتند و او دائماً در زير اين ضربات قطعه شعر زير را زمزمه ميکرد: والله ان تقطعوا يميني…
به خدا اگر دستهاي مرا قطع کنيد از دين و مذهبم پشتيباني خواهم کرد (اشاره به گفته يار باوفاي امام حسين(ع) عباس دلير در روز عاشورا…) حضرت آيتالله خميني در پيامي که به همين مناسبت براي مسلمانان ايران فرستادند تعداد قربانيان را به نقل از مطبوعات خارجي چنين بازگو ميکنند: «بيش از 45 کشته ـ عده مجروحين بسيار زياد که در بيمارستانها پذيرفته نشدهاند و بيش از سيصد نفر در زندانها بسر ميبرند» ما در اينجا به مختصري از نقاط ضعف مبارزات روحانيون مترقي ميپردازيم تا با برطرف نمودن آن مبارزاتشان هر چه بيشتر ضربهناپذير و اثربخش باشد.
الف: نخستين و بزرگترين نقصي که اين نوع مبارزه دارد عملي نبودن آن در شرايط خفقان پليس حاکم است. به همين حاطر است که ضرباتي را که از جانب رژيم مزدور تحميل ميشود سخت و مهلك است. ما در اينجا ضمن تأييد مبارزات ضداستعماري آنها به آنان توصيه ميکنيم که ضمن تشديد مبارزات خود آن را به صورتي متشکلتر و سازمان دادهتر درآورند و با خودسازي فردي و تشکيلاتي ايمان خود را بيشتر نمايند تا بتوانند در شکل نوين مبارزات با ديگر گروههاي انقلابي هم جهت باشند.
ب: توجه به توصيههاي مندرج در ابتداي اين مقاله را براي رفع اين نقاط ضعف لازم ميدانيم.
هـ : گروهي از مبارزين مسلمان که در تهران و قم فعاليت داشتند شرح مختصري از آن در پاورقي شماره 1 آمده است و گروههاي بسيار ديگر که در شهرستانهاي مختلف به علت عدم پشتيباني به سازمانهاي پيشتاز خود دست به عمليات انقلابي اسلامي زدهاند، از آن جمله يک گروه انقلابي اسلامي در رودسر که اقدام به انفجار فرمانداري رودسر نمودند ولي به دليل رعايت نکردن مسايل امنيتي (که شايد هم از آن بياطلاع بودند) شناخته ميشوند. ولي با تيز چنگي موفق به فرار شده و رژيم مزدور که از اين موضوع به خشم آمده بود اقدام به اسارت برادران غيرتشکيلاتي آنها ميکند. بنابر شايعات موجود حدود 90 نفر از اين برادران به اسارت دژخيمان ساواک در ميآيند و همچنين گروهي از انقلابيون مسلمان که در قم اقدام به انفجار تنها سينماي اين شهر که نقش خائنانهاي در پياده کردن فرهنگ استعماري ميان قشر جوان داشت نموده ولي حتي با وجود عظمت عمل اعلام موجوديت هم نکردند حال بايد ديد علت اين تشتت و پراکندگي گروههاي مبارز مسلمان چيست؟
همانطوري که در قبل ذکر شد علت عمده اين تشتت را ميتوان تسلط مارکسيستها بر کادر رهبري مجاهدين خلق دانست (چون عضوگيري انقلابيون مذهبي به دستور آنها قطع شده بود). اما چگونه ميتوان از اين پراکندگي جلوگيري نمود. اين سؤال تحليل همه جانبهاي در زمينه فعلي انقلاب ايران لازم دارد که به ياري خدا در فرصتهاي آينده اين مهم را انجام خواهيم داد. در اينجا توصيه ما به گروههاي انقلابي و مسلمان مبارز ديگري که درصدد پيوستن به يکي از گروهها و يا تشکيل گروه تازهاي هستند اين است که:
الف: اين جزوه و ديگر جزواتي که تحليل از شکست گروهها و يا ضربه پذيري آنها به دست ميدهد به دقت مطالعه نموده و پيرامون آن با ديگر همفکران خود بحث نمايند.
ب ـ قبل از دست زدن به عمليات (حتي در شکلهاي ابتدايي آن) حتماً از تجربياتي که توسط گروههاي انقلابي تاکنون به دست آمده است استفاده کنند.
تذکر لازم: در اينجا لازم به يادآوري است که در شرايط خفقان پليسي حاکم در شرايطي که خون برادران مسلمان و مبارز ما به دست اين ضحاک خون آشام براي هر چه بيشتر ضربه زدن بر پيکر انقلاب ريخته ميشود و از هيچ تلاش خائنانهاي روگردان نيست تا جايي که در نظر دارد براي پيش بردن نقشههاي شوم خود حتي در صفوف مبارزين هم اختلاف انداخته و شعارهاي پوسيده اربابان استعمارگرش را که «اختلاف بينداز و حکومت کن» است در ميان انقلابيون پياده کند، وظيفه تو مسلمان مبارز و متعهد اينست که براي عميقتر نمودن خود در امبر مبارزه که وظيفهاي است اسلامي و انساني، يادآوري زير را به دقت خوانده و بدان عمل نمايي:
اخيراً ديده شده که عدهاي از افراد بي تعهد و بيمسئوليت که با مشخص نکردن جبهه خود از انجام هر عمل انقلابي سرباز زده و به اصطلاح خود را «روشنفکر انقلاب» ميدانند با نفوذ در محافل روشنفکري و دانشجويي دست به «سفسطهبازي» در مورد بعضي از مسايل عميق اسلامي زده و با زيرکي تمام و کاملاً مادي جلوه دادن مسايل که نتيجه اي جز سردرگمي و تضعيف روحيهها ندارد تخم نفاق و تشتت و پراکندگي را در درون ذهن و فکر فرد کاشته و آنها را از هدف اصيل انقلابي خلق که شکست امپرياليسم خائن جنايتکار در تمامي جبههها است باز ميدارند. براي مثال: ميتوان گفت که اين افراد با زيرکي تمام در يک اجتماع دانشجويي که افراد آن مذهبي هستند وارد شده و با عنوان کردن مسايلي از قبيل «پي بردن به ذات خدا» چگونگي روز قيامت «هدايت خدا» «اراده انسان»، «چگونگي وحي»، غيبت امام زمان که کاملا ماهيتي غيرمادي دارند و به همين علت توجيهي غيرمادي (که شرح آن فرصتي مناسبتر ميخواند)، زمينه را براي جا زدن توجيهات قالبي مارکسيستي و در نتيجه جدايي هر چه بيشتر از مبارزه در شرايط فعلي ايران آماده ميسازد. انقلابيون معتقد و مبارز شايسته است که با اجتناب ورزيدن از اين بحثهاي روشنفکري صفوف انقلابي خود را فشردهتر ساخته و به تحقيق صحيح در ايدئولوژي انقلابي اسلام پرداخته و در تثبيت مبارزات حق طلبانه خود عليه امپرياليسم و سگ زنجيرياش در منطقه، رژيم شاه جنايتکار با تجربيات مبارزاتي مبادرت ورزند و با اتحاد پيروزي بيافرينند که:
ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا کانهم بنيان مرصوص (سوره صف آيه 3)
مرگ بر امپرياليسم آمريکا و سگ زنجيريش شاه خائن.
جاويد باد ياد شهيدان به خون خفته خلق
پيروز باد اتحاد مبارزاتي اسلامي، گروههاي مسلح خلق
بر قرار باد جامعه آزاد و بي طبقه و توحيدي.
برگي از کارنامه سياه پهلوي
سياست غلط و ضدملي رژيم کودتا در مورد کشاورزي ايران که تنها به سود استعمار خارجي و نوکران داخليش ميباشد باعث شده است که وضع کشاورزي ايران به نابساماني غيرقابل علاجي رسيده است. توليدات کشاورزي ايران در گذشته نه تنها قادر به تامين احتياجات داخلي بود بلکه مقاديري به کشورهاي مجاور نيز صادر ميگرديد. اما استمرار حکومت فاسد شاه و ادامه برنامههاي استعماري و ضدخلقياش روزبروز وضع کشاورزي ميهن ما را به هم زده است به حدي که نيازهاي داخلي، از سادهترين احتياجات، بايد از خارج وارد شود. روزي که شاه به دستور اربابانش انقلاب سفيد را اعلام کرد، نهضت آزادي ايران نوشت که:
«…. در حالي که صنعت تازه مولود در ايران با ضربههايي که بر پيکر ضعيفش خورده است نخواهد توانست جواب احتياجات روزافزون شهري و دهاتي را بدهد بازار ايران بيش از پيش در قبضه تجاوز يهوديان و سوداگران زالو صفت بين المللي خواهد شد.
نه تنها از جهت مصنوعات و احتياجات غيرخوراکي زندگي، بلکه از جهت محصولات داخلي و محلي نيز چنان کمبود و کسري در کشت و توليدات دهات ما در اثر بيصاحب و ساماني بيبندوباري پديدار خواهد شد، اگر به مرحمت دولتهاي بعد از کودتا کسري گندم و کره و کنسرو ما سال به سال بيشتر از خارجه ميآيد به زودي کاه و يونجه و نخود و لوبيا و خيار و گوجهمان را نيز با ارز وارد کنيم.»
(اسناد نهضت آزادي ايران؛ جلد اول قسمت دوم ص 66 اما نتايج وخيم سياست ضدملي شاه به همين جا ختم نشده است، بلکه بر هم خوردن وضع کشاورزي سيل مهاجرين را از دهات به شهرها باعث شده است. هويدا نخست وزير انقلاب سياه شاه بکرات اعلام داشت که دولت به انواع وسايل ميکوشد تا درصد جمعيت ده نشين ايران را به 30% تقليل دهد. و اين برنامه را به بهاي در هم ريختن و از بين بردن کشاورزي ايران انجام ميدهند. (به سرمقاله زحتمکشان خلق ما و فشار کمرشکن زندگي در پيام مجاهد شماره 23 رجوع کنيد.)
يکي از نتايج اجتماعي سياست غلط و خيانتکارانه رژيم ايجاد سيل مهاجريني است که از دهات به سوي شهرها براي تامين زندگي سرازير ميشوند. و تهران يکي از مراکز جلب دهقانان بيچيز و فقير ميباشد. به طوري که آمار مقامات رسمي نشان ميدهد هر سال حداقل 200000 نفر از دهات و روستاهاي ايران به تهران مهاجرت مينمايند و در عرض پنجساله گذشته جمعيت تهران از 5/3 ميليون به 5/4 ميليون نفر رسيده است. به دليل وضع مسکن در تهران و شهرستانها کليه اين مهاجرين بالاجبار در يک نوار کمربندي در محدوده تهران و يا خارج از محدوده در نواحي شرق تهران، در شميران نو، مجيديه، زير نيروي هوايي و اطراف شهر ري ساکن ميشوند. در اين نقاط، ساکنين جديد در دخمههايي به نام «خانه» زندگي ميکنند. در اين نقاط در واقع چيزي به نام «خانه» وجود ندارد. هر مهاجري که وارد ميشود خود به ساختن چيزي که خود اسمش را خانه ميگذارد ميپردازد. هر يک از اين «خانهها» حدود 80 متر مربع وسعت دارند و داراي دو اطاق 3×2 متر و يک اطاق کوچکتر ميباشند و در هر يک 3 خانواده يا بيشتر زندگي ميکنند. اين خانهها اغلب فاقد آب و برق بوده و ساکنين آنها در شرايط غيربهداشتي به سر ميبرند. اين مناطق همچنين فاقد مراکز بهداشتي، بيمارستان و درمانگاه و مدرسه ميباشند. کليه اين خانهها به علت بالا بودن دستمزدها توسط ساکنين آنها ساخته شدهاند لذا از روي اصول ساختماني ساخته نشدهاند و خطرات فراواني براي ساکنين آنها وجود دارد.
برخي از اين مهاجرين که خوش شانستر ميباشند خود را به مراکز فقيرنشين خيابانهاي دروني شهر ميرسانند. اين زاغهها گاهي اوقات به صورت يک کاروانسراي بزرگ است و در هر اطاق آن 10 تا 15 نفر زندگي ميکنند.
به موجب مطالعهاي که در محدوده تهران به عمل آمده حداقل 24 منطقه «فقيرنشين» و يا «زاغهنشين» وجود دارند. که تنها به نوار کمربندي شهر محدود نيست، بلکه حتي در قلب تهران، در خيابانهاي لالهزار و… نيز از اين خانههاي پرجمعيت وجود دارند.
دولت که از فراهم کردن لوازم مورد نياز در برطرف کردن احتياجات اين مهاجرين عاجز است از مشکلات ناشي از آن نگران ميباشد. ساختن مدرسه، بيمارستان، مراکز بهداشتي، تهيه وسايل نقليه عمومي، برق و آب براي اين جمعيت در حال رشد با سياست چپاولگرانه و فساد دروني دستگاه عملي نيست. لذا دولت که بارها به فکر چاره افتاده است اخيراً به حساب خودش به راه حلي دست يافته، بدين ترتيب که گروهي از مأمورين شهرداري و ژاندارمري که 4 سال قبل نيز در گيريهايي به همين مناسبت با اهالي شميران نو داشتهاند (به پيام مجاهد شماره 36 رجوع کنيد) شبانه با بلدوزر به سراغ مردم بيپناه منطقه «دولتآباد» ميفرستد و تعدادي از اين خانهها را بر سر ساکنين آنها خراب ميکند بر طبق گزارشات رسيده حداقل 5 نفر در اين واقعه کشته ميشوند و تعدادي زخمي ميگردند. البته اين رفتار مزدوران رژيم باعث عکسالعمل مردم شده به گرفتن انتقام برميانگيزد. و روز بعد دسته جمعي به شهرداري شهر ري حمله کرده نگهبان آنرا مضروب کرده، تمام پنجرههاي آن را خرد مي کنند و يک وانت، يک چيپ و سواري شهرداري را به آتش ميکشند. بلافاصله کوماندوهاي ارتش براي سرکوبي مردم در محل حاضر ميشوند. ولي مردم دلاورانه با سنگ و چوب به آنها حملهور شده و عدهاي از آنها را مضروب ميکنند و ضربه کاري به کوماندوها وارد ميآورند. ولي به علت نابرابري نيروها بالاخره مزدوران رژيم بر مردم فائق شده و مقاومت آنان را درهمميشکنند. در بازجوييهاي اوليه مردم حضار به افشاي نام مسببين نميشوند، لذا مامورين رژيم 50 نفر از مردم را دستگير نموده با خود ميبرند.
نمونه ديگري از اين برخورد در ناحيه «عليآباد» نيز به وقوع ميپيوندد. در آنجا به علت همکاري و اتحاد بيشتر مردم در همان برخورد اول مامورين شهرداري را به عقب ميرانند. بدين ترتيب که موقع حملهور شدن مامورين يکي از زنان خود را جلو بلدوزر انداخته و ميگويد يا از روي من رد ميشويد و يا اينکه تکليف ما را روشن کنيد. اين عمل باعث تقويت روحيه ديگران شده و دسته جمعي به مامورين دولتي حمله ميکنند عده زيادي از آنها را زخمي مينمايند و همگي را وحشتزده فراري ميدهند.
در ناحيه دولت آباد مردم بعد از خراب شدن خانههايشان از روز بعد دوباره دست به کار شده و خانهسازي را به صورت دسته جمعي از نو آغاز مينمايند.
کمي بالاتر از اين منطقه در جاده آرامگاه زمينهايي در زير ساختمان هستند که شاهپور غلامرضا آنها را تصاحب کرده است. در اين قسمت آپارتمانهايي در دست ساختمان ميباشند که اکثرا يک طبقهاند و بيش از دو سه اطاق ندارند و به کارگران و آجريزها و زاغهنشينهاي اطراف تهران به قيمتهاي گزاف فروخته ميشوند. در حقيقت اين خانهها در جاي چادرهايي که مردم در آنها زندگي ميکردند بنا شدهاند. هواي اطراف اين ناحيه بسيار خفهکننده است فاضلاب کارخانههاي صابونپزي و آجرپزي و آسفالتسازي از کنار اين ساختمانها ميگذرند و محيط ناسالم و غيربهداشتي بوجود آوردهاند. علاوه بر اينها در ساختمان اين آپارتمانها اصول معماري رعايت نشده و اکثر مواقع مجاري فاضلاب مستراحها و حمامها بند ميآيد و گرفته ميشود و مشکلات زياد ديگري را بوجود ميآورند. اينها هستند نمونههايي از اوضاع زندگي در ايران، با اين وجود شاه هنوز ادعا دارد که دارد به دروازههاي طلايي تمدن نزديک ميشود. و به کورش ميگويد: بخواب که ما بيداريم!
منچستر گاردين (پيام مجاهد شماره 6) نوشت که: «در دنيا بدترين نوع فقر که وجود دارد و به قدر کافي از آنرا در جنوب تهران ميتوان يافت «اين است نمونه کوچکي از کارنامه 50 ساله حکومت استبداد پهلوي»
ان الملوک اذا دخلوا قريه افسدواها و جعلوا اعزه اهلها اذلّـ] و کذالک يفعلون. (سوره نمل، آيه 34)
پيام مجاهد، در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد. پيام مجاهد، مبارزات حق طلبانه مردم ما را، صرف نظر از وابستگيهاي فکري و عقيدتي منعکس ميسازد.
پيام مجاهد، به کمکهاي فکري، قلمي و مالي شما نيازمند است. مقالات، اخبار، انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (با اسم مستعار) ارسال داريد.
در بخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.
کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.
(امضاي حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)
PAYAME MUJAHID
P.O.BOX A
BELLVILLE. ILL. 62222
اعلاميه دانشجويان دانشگاه درباره محکوميت آيتالله طالقاني
بسمالله الملک الغابر الجبار المنتقم
به پيشگاه ملت محترم و تحت ستم ايران
زان حديث تلخ ميگويم ترا
تا زتلخيها فرو شويم ترا
تو ز تلخي گر که دل پرخون شوي
پس ز تلخيها همه بيرون شوي
(مولوي)
تمام فاجعه اين است:
حضرت آيتالله سيد محمود طالقاني را سازمان ضدانساني و ضد آزادي که به اصطلاح و از ما بهتران به سازمان امنيت مشهور است و تا کنون جز کشتن و به شکنجه گرفتن و حبس کردن فرزندان و برادران و خواهران اسلامي شما کاري ديگر براي شما ملت محترم انجام نداده است و به جرم آگاهي و گستاخي انديشه و گسترش عدالت و تبليغ دين مبارز و انسانساز اسلام و اشاعهي حکومت حقهي اسلامي و ارشاد جوانان مجاهد به تعاليم عاليهي قرآني و پيشگيري از فسادهاي اخلاقي و انحرافات فکري و لغزشهاي ايدئولوژيکي بدون محاکمه علني و حتي بياطلاع و حضور افراد خانواده در دادگاههاي نظامي به ده سال حبس محکوم کرده است البته پس از دو سال زنداني آنهم در زندانهاي نمور و تاريکش و بيشک همانطور که مستحضر هستيد هيچگونه اتهام و جرمي جز همان اتهامات و جرمهايي که در آغاز اعلاميه ملاحظه فرموديد در کار نبوده است چه به اين حقيقت هر کس جاهل باشد ـ که نيست ـ شما به خوبي مجاهدتهاي ايشان را استظهار داريد.
آنچه مسلم است اين است که ما اکنون نميخواهيم اين رژيم ضدمردمي و يزيدي را به شما معرفي کنيم چه خود بهتر به ستمکاريها و قتل و کشتارهاي اين رژيم سفاک آگاهي داريد و تاکنون شاهد ضرب و جرح و قتل فرزندانتان در کوچه و خيابان و يا زندانهايش بودهايد و نيک دانائيد که در سلطنت يزيد و يزيديان سخن از اسلام و ايدئولوژي مجاهدپرور و حياتبخش آن گفتن خود اتهامي است، اتهامي که چهارده قرن پيش يزيد بر امام حسين(ع) نسبت داد و اکنون فرزندانش اين اتهام را به اين امام مجاهد که از تبار مقدس همان امام راستين ميباشد نسبت ميدهند و او را محبوس و محکوم ميکنند و نه تنها ايشان را که گروهي از علما و اتقيا و روحانيون مجاهد را.
ولي هدف ما که جز پاکسازي اجتماع از شر وسواسان خناس و بوجود آوردن مدينه فاضلهاي که پيامبر(ص) به بناي آن قيام کرد و بلد اميني که علي(ع) بخاطر آن در همچنين ايامي که مقارن با آن شهادت تاريخي است شهيد شد، نيست از اينرو براي اتمام حجت به همه ملت محترم و ستمديدهي ايران اين اعلاميه را صادر ميکنيم و اميد اعتراض و مخالفت با اين محاکمهي غيرقانوني را از شما [ميطلبيم] چرا همانطور که مسبوقيد ما را سه راه در پيش پاي بيش نبود نخستين: دولت و رژيم عصر که شکوه و شکايت پيش آن ببريم که انديشه و ايدئولوژي اسلامي ما را از اين عمل زشت بازداشت چرا که در قاموس اسلام تظلم به نزد ظالم بردن گناهي نابخشودني است و دو ديگر علما و روحانيون به اصطلاح مدعي قرآن و اسلام که اين گروه دنياخوار و دنياپرست را خود بهتر ميشناسيد که کعبالاخبارهائي بيش نيستند و رسالتشان فقط و فقط در گرفتن اموال شما مظلومان و ستمديدگان و خرج کردن آن در اندرونيهاي خويش است و اگر چشمهايمان را واقعيتهاي رايج کور کرده است که نميتوانيد بدين حديثي که براي شما سخن گفتيم. چشم بزنيد و ايمان ميآوريد برايتان حجت و دليلي قانعکننده فراهم آوردهايم و آن اينکه روحاني و عالمي که در چنين شرايط خفقانآوري وظيفه مسئوليت خويش را درک نکند و منتظر باشد تا ما بدان حقايق آگاهش کنيم همان بهتر که در اندروني نشيند و رساله حيض و نفاس و ما بحث شستن و متعه کردنش را بنويسد چرا که روحاني و عالم در انديشه اسلامي يعني آگاه از وضع اجتماعي زمان و روند تکاملي جامعه در نيل به اهداف عاليهي قرآني و انساني به اينکه به معناي مصطلح و تغيير شکل دادهاي که رايج است و يعني که هميشه تسليم را پيشه کند و در برابر تمامي ناحقها سکوت را برگزيند تا به آب و نانش رسيده باشد و به ديگر شما ملت مظلوم و ستمديده که تاکنون نطفهي همه انقلابها و دگرگونيها را در دل بازارها و خانهها و مدرسهها و دانشگاهها پروراندهايد و گواه اين گفته تاريخ معاصر و شهادتهاي پيدرپي دو دهه اخير است. و هم طرفداريها و پيروي کردنها و مجاهدتها در راه اسلام بزرگ به رهبري امام خميني(حفظهالله تعالي) بدين جهت بود که اين اعلاميه خطاب به شما تلقي کرديم شما که همين چهل پنجاه سال پيش بايستي بازارهاي تجارتي و حاضر نشدن در کارخانهها و ديگر محلهاي کسبي، عظيمترين انقلابهاي را بوجود ميآوريد و حال که جور و جهل روبافزوني گذاشته و منکر همه جا را فرا گرفته و از حق و آزادي اثري نيست شايسته است شما مردمان با ايمان با ايثار و از خودگذشتگي و بذل جان و مال اثبات کنيد که شرف کارگري و حيثيت و پرهيزگاري خود را حفظ کردهايد و بوسيلهي دولت حاکمه اخته و الينه نشدهايد، سيل اعتراضات را تا آنجا که به مدلول قرآن مجيد در تواناييتان است روانهي تاريخ سازيد که تاريخ خود بهتر حجتي است زمانه را و اگر آب و نانتان را به سکوت واميداردتان در اين شب عاشوراي تاريخ از سياهي شب ظلم و جنايت و محکوميت و حبس استفاده کرده و راه نوش و راحت و شادي را در پيش گيرد که متاع دنيا ارزاني لاشخورها و حصارها و چنانچه ميخواهيد کاري کنيد چه فرصتي از امروز بهتر چرا که اگر نجنبيد بايد منتظر قيامت باشيد و مستحق پاداش سکوتها و نان به مصلحت روز خودنهايتان و اکنون که زمان زمانهي فرياد است چرا سکوت را پيشه کردهايد آيا خداي نکرده ميخواهيد در صف زيانکاران قرار بگيريد اگر به قرآن ايمان آوردهايد اين شب قدر را که جور جهل در آن به نهايت رسيده است با اعتراضات و قيامها وعصيانهاي خود احيا بگيريد مگر به اينکه صبح نزديک است و آفتاب به دستهاي شامگاه ميکند پس چرا به پيشباز آفتاب نميرويد؟
تمام فاجعه اين بود.
نمونهاي از دلاوري مزدوران رژيم؟!!
· تهران ـ پس از شهادت دکتر شريعتي اعلاميههاي بسياري از طرف گروههاي مختلف دانشجويان و روحانيون و غيره در ايران منتشر شد. اين اعلاميهها به صور مختلف پخش ميشدند. براي نمونه اعلاميهاي را که شهادت دکتر شريعتي را به وضوح شرح داده بود در يکي از محلههاي بازار تهران به ديوار چسبانيده بودند و با خط درشت زير آن اعلام کرده بودند که “هرکس اين اعلاميه را بکند در دادگاه انقلابي خلق به اعدام محکوم خواهد شد”. وجود اين جمله آنچنان مؤثر واقع ميشود که تا 5 ساعت بعد از نصب، هيچيک از مأموران مخفي و آشکار رژيم جرأت کندن آن را نداشتند و بالاخره بعد از 5 ساعت با آمدن دو افسر و چند پاسبان اعلاميه را با ترس و لرز ميکنند.
گزارشي از کارخانه ذوب آهن
* اصفهان ـ آريا شهر: کارگران کارخانه ذوب آهن اکثرا در وضع بهداشتي بدي به سر ميبرند بخصوص کارگراني که در نزديکي کورههاي ذوب ذغال سنگ، گوگرد و…. مشغول کار هستند. اين کارگران به علت کار دشوار و عدم وسائل حفاظتي مبتلا به بيماريهاي مختلف مجاري تنفسي و ريوي شده و حداکثر تا 4 سال ميتوانند بکار ادامه دهند. و اين مدت کار برابر با مدت 30 سال خدمت آنها را فرسوده و شکسته ميکند لذا بازنشسته محسوب ميشوند.
هر کارگري را براي کار کردن در کارخانه نميپذيرند بلکه آنها را قبلا از نظر بنيه و جثه ارزيابي و معاينه کرده و افراد سالم و قوي را انتخاب ميکنند. ولي همين کارگران پس از چهار سال اکثرا مريض و ضعيف شدهاند و در بيمارستان (يا پشتِ در بيمارستان) بستري ميشوند. و عجيب اينست که خود کارشناسانِ “ستاد زحمتکشان جهان” در محل حضور دارند و شاهد اين جنايات ميباشند. ولي دولت پرولتري روسيه را بدين کارها کاري نيست.
نامه آقاي دکتر سحابي به روزنامه کيهان
بسمه تعالي
اداره روزنامه کيهان
در شماره 10385 مورخ 12 مهرماه جاري آن روزنامه خبري تحت عنوان تظاهرات عوامل مارکسيست اسلامي در پاريس و شهرري درج شده بود که حاوي بسياري از مطالب غيرواقع و تغيير مفاهيم و نسبتهاي ناروا بوده و لهذا از حيث توضيح و تکذيب ان مطالب، اين نامه را تقديم و بنام حق و قانون تقاضا ميکنم که متن آن را بدون تغيير در روزنامه دستور چاپ فرمائيد و از حسن توجهي که در اين باره مبذول خواهيد داشت قبلا تشکر ميکنم.
1- اينجانب از جمله افرادي بودم که روز جمعه 10 مهر ماه جاري بنا به دعوت عمومي که مضمون آن در ذيل صفحه 2 نقل شده است به حکم وظيفه ديني وملي و بخصوص که فرزند من هم جزء زندانيان ستمديده سياسي است بحضرت عبدالعظيم رفتم و در ساعت <![if !vml]>
<![endif]>4 بعدازظهر به اتفاق چند صد نفر ديگر که حضور يافته بودند. پيمان تحرک در دعوتنامه قيد شده بود در صحن شمالي حرم در مراسم زيارت و دعا شرکت نمودم. پس از خاتمه دعا هم جمعيت با آرامش و سکوت متفرق گرديد و من و همراهان نيز به شهر بازگشتم.
در تهران شنيدم که پس از مراجعت ما جمعي از شرکتکنندگان تازهوارد که همراه آنان عدهاي از خانمهاي دردمند منصوب به زندانيان بودند. چون دير رسيده بودند در سه راه ورامين و در محل پارکينگ زاويه مقدسه اجتماعي نموده و شعار و فرياد دادخواهي بلند کردهاند. ولي مأموران پليس با ضرب و شتم با آنان رفتار نمودند و به شهادت ناظرين عدهاي از آنان و از جمله چند نفر از خانمهاي محجبه را به سختي مضروب و به کلانتري منتقل و روانه زندان کردهاند. چنين مفاهيم از خبر آن روزنامه مستفاد نميشد.
2- در چند جا از خبر روزنامه، از آيتالله خميني با بياحترامي نام بردهايد و دفاع ايشان را از مقررات دين به عنوان مخالفتهاي تحريکآميز راجع به اصلاحات ارضي و تساوي حقوق زن و مرد و غيره متذکر شدهايد. در حالي که ايشان در مقام مرجعيت و فتواء نظري جز دفاع از حريم دين و روشنبيني مردم به حقايق اسلام نداشته و ندارند.
وقتي دستگاه حاکمه با بياحترامي نسبت به آقاي خميني رفتار ميکند و شما هم مجبور ميشويد که در روزنامه خوداز ايشان و دو از جناب ايشان مانند فرد مغرض خطاکار با کسر و تخفيف نام ببريد. آيا قلب و روح علاقمندان و تقليدکنندگان از ايشان را رنجه و آزرده نميسازيد؟
بزرگش نخوانند اهل خرد که نام بزرگان بزشتي برد
در اين اوقات که گفتارها و مصاحبهها و نوشتههاي زياد از طرف مقامات مختلف مملكت راجع به آشفتگي اوضاع کشور و تنگناها و بحرانها و فسادهائي که در شئون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، اخلاقي و زندگي عادي ما پديد آمده است، منتشر ميشود و مردم را به خوشبيني و همکاري فرا ميخوانند. آيا با اين قبيل بياعتنائي و بيحرمتي نسبت به اعتقادات باطني مردم، انتظار همدلي و همکاري آنان را ميتوان داشت؟؟ و آيا با رواج بيحد دروغ و ريا و تملق و ساير فسادها و بدون اقدام اساسي در رفع آنها اميدي براي اصلاح آشفتگيهاي موجود جامعه ميتوان پيدا کرد؟
در چند جا از خبر روزنامه تاييد احتمالي آيتالله خميني از آقاي سيد مهدي هاشمي را خطا و کار نادرستي از آقاي خميني جلوه دادهايد. اولا چنين تأييديه محقق و قطعي نميباشد و تاکنون کسي از آن جز آنچه در روزنامههاي تهران نوشته شده و ماموراني که چنين خبر را به روزنامهها دادهاند چيزي نشنيده و يا نخوانده است. ثانياً به فرض آنکه چنين دفاع صورت گرفته باشد با توجه به آنکه بيگناهي آقاي هاشمي در قتل مرحوم شمسآبادي به حد شياع رسيده و زبانزد هر محفل و مقام است. چه خطا و امر خلافي صورت گرفته است؟ مگر کسي حق ندارد عقيده خود را درباره فردي که مورد محاکمه است و براي روشن شدن ذهن دادرسائي که آن فرد را محاکمه ميکنند. ابراز نمايد؟ آنهم کسي که مرجع تقليد است و مورد ارجاع تظلم و دادخواهي.
اظهارنظر احتمالي در بيگناهي آقاي هاشمي دليل بر عدم وجود جرم نسبت به قتل فقيد مرحوم آقاي شمسآبادي نيست. بايد دور از جنجال و غرضورزي و با تحقيق و دقت بيشتر مجرم و يا مجرمين را شناخت و بر طبق قانون آنان را محاکمه نمود.
اساسا راجع به آقاي لطفالله ميثمي و فرزند من مهندس عزتالله سحابي که در چند جا از روزنامه آنان را وابسته و کارگردان گروه مارکسيست اسلامي و تروريست معرفي نمودهايد.
ابتدا بايد ديد مارکسيست اسلامي يعني چه؟ اين اصطلاح و شايعه آن از مخترعات و ساخته و پرداختههاي مأموران بدخواه و نفاقافکن امينت مملکت است. مسلمان مؤمن و عاقل ممکن نيست مارکسيست باشد همانطور که مارکسيستهاي جزمي هم به اصول اسلام و عمل به مقررات دين پابند نميباشد. آنانکه ادعاي مارکسيسم اسلامي را ميکنند و يا چنين ادعا را نسبت به ديگري ميدهند، ادعايشان گزافهاي بيش نيست. مهندس ميثمي و فرزند من مهندس سحابي مسلمان عاقلاند و دلي در گرو مارکسيسم ندارند.
خاطره و آگاهي من از آقاي ميثمي فقط مربوط به ايام دانشجوئي اوست و از دورههاي بعد زندگي ايشان اطلاع کافي ندارم.
بنا بر خبر روزنامه شما دو چشم آقاي مهندس ميثمي درگير و دار نابينا شدن است و گويا از يک دست هم محروم است و من نميدانم با کدام رحم و انصاف اين جوان مصدوم را هنوز اسير زندان نمودهاند. اين جوان به شهادت آنانکه او را ميشناسند و به نقل قول از آنانکه در زندان او را ديدهاند، وي مسلماني مخلص و جز به آداب اسلامي عمل نميکند و بستگي به مارکسيسم ندارد.
فرزند من مهندس سحابي قبلا پنج سال متناوب و حالا شش سال متوالي است که به جهت حقگوئي و حقخواهي ولي به اتهام واهي اقدام بر عليه امنيت کشور در زندان است. آنهم زندان تبعيدي در شيراز.
در موقعي که محکوميت سنگين 11 سال زندان جديد را براي فرزند من تعيين ميکردند از اتهام جديد مارکسيست اسلامي و تروريستي هيچ خبري نبود و چيزي از اين مقولات در پرونده محکوميت اصلي او منعکس نميباشد ولي حالا او را مارکسيست و تروريست و حتي گرداننده چنين گروهها معرفي مينمايند و شما هم اين افتراهاي سوزآور را در روزنامه خود منتشر مينماييد.
فرزند من مهندس عزتالله سحابي به قدر وسع پوياي راه خدا و آرزمند خدمتگزاري به خلق خدا است و تربيت خانوادگي و سازمان فکري و منش و روش و خاطره افرادي که او را ميشناسند و با او زندگي کردهاند و حتي مأموراني که به نحوي با او در زندان در تماس بودهاند گواه بر اين مصداق است.
از خدمات علمي و اجتماعي فرزند خود مهندس سحابي در فواصل کوتاه آزادي که بين دورههاي زندان داشته است بهتر است ذکري ننمايم تا نه موجب طول کلام شود و نه احتمال ريا.
در اينجا لازم است متذکر شوم که در اين نامه مطلق نظري در دفاع از دين و يا انتقاد از عقيده مارکسيسم نيست و اقتضاي چنين بحث در اينجا نميباشد. آنچه فعلا در توضيح آن مبادرت شده نسبتهاي خلاف واقع و دور از حقيقتي است که براي انحراف افکار عمومي و تحريک بر عليه جمعي از مسلمانان گرفتار و بيگناه بوسيله ايادي بدخواه در آن روزنامه و ساير روزنامهها منتشر شده است.
اين تهمتهاي ناروا و اتهامات تازهساز بياساس که براي زندانيان محروم و بيدفاع، ناراحتيها و فشارهاي روحي جديد ايجاد ميکنند و براي فرزندان و مادران و همسران و ديگر بستگان در انتظار آنان نگراني و زخم تازهاي بر دل ريش آنان ميگذارد با هيچيک از موازين انسانيت و آزادگي وفق نميدهد و در اين مقال بيان سرور شهيدان، در لحظات آخر حيات در خطاب به مأموران فريبکار عبيدالله و يزيد ستمکار بهترين زبان حال و حسن ختام است که فرمود:
اگر براي شما ديني نيست و از فرجام اعمال ناپسند خود نميهراسيد پس اقلا در دنيا خود آزادمرد باشيد.
ان لم يکن لکم دين و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا في دنياکم
با اداي احترام
يدالله سحابي ـ استاد سابق دانشگاه 20 مهرماه 56
مضمون دعوتنامه دريافت شده:
مردم مسلمان تهران ـ براي رجعت حضرت آيتالله خميني و آزادي زندانيان مظلوم سياسي از جمله آيات عظام آقايان طالقاني و منتظري روز جمعه 15 مهرماه 1356 برابر 23 شوال 1397 روزه بگيريد و مقارن ساعت 4 بعد از ظهر براي دعا و زيارت در صحن حضرت عبدالعظيم حضور بهم رسانيد.
جمعي از مسلمانان ايران
نامه استاد دکتر يدالله سحابي
به مناسبت اعلام خبر محکوميت غيرقانوني و ظالمانه حضرت آيتالله طالقاني نامه اعتراضآميزي به امضاي استاد دکتر سحابي براي دادرسي ارتش ارسال شده است که متن آن در شماره آينده پيام مجاهد خواهد آمد.
يادبود جلال آل احمد مسلمان متفکر و متعهد
تقدير گاه در شگفتآفرينيهاي معجزهآساي خويش زيبايي و ذوق بسيار بخرج ميدهد. در کارخانه عظيم خلقتش که شبانهروز ميچرخد و سنگها، گلها، درختها، ماهيها، پرندهها، حشرات، چهارپايان، ددها، دامها و آدمهاي بيشماري ميسازد همه تکراري، استاندارد شده، و مثل هم، گاهي از روال عادي کارش خارج ميشود و بديعه ميآفريند. به استثناسازي دست ميزند: شعري ميسرايد، اثري هنري خلق ميکند…. (حر ـ دکتر شريعتي)
جلال از بديعههاي آفرينش بود. در قلم و تفکر، و انقلابياي بود سرشار از صداقت که گرچه در خانوادهاي مذهبي رشد يافته بود ولي سنتگرا نبود. او با صداقت ذاتي، مدتها به جستجوي حقيقت مکاتب مختلف را کندوکاو نمود و بالاخره با انتخاب مکتب فکري اسلام، ماهيت اصيل خود را بازآفريني کرد و به اصل خويش بازگشت.
جلال خود در شرح احوالات مينويسد:
در خانوادهاي روحاني برآمدهام. پدر و برادر بزرگ و يکي از شوهر خواهرانم در مسند روحانيت مردند…. الباقي خانواده هم مذهبياند…. دبستان را که تمام کردم ديگر پدرم نگذاشت درس بخوانم که بروبازار کار کن….. توشيح ديپلمه آمد زير برگه وجودم (در سال 1332) يعني که زمان جنگ. به اين ترتيب است که جوانکي با انگشتر عقيق به دست و سرتراشيده از آن محيط مذهبي تحويل داده ميشود به بلبشوي زمان جنگ دوم بينالملل… جلال در اين بلبشو به قول خودش، عضو حزب توده ميشود اما او وعدهاي از همفکرانش نتوانستند دنبالهروي کورکورانه را تحمل کنند و انشعاب کردند. در نيروي سوم فعاليت فراواني داشت تا اينکه در ارديبهشت 1332 باز همان بازيها را در نيروي سوم هم ميبيند و از آنان جدا ميشود. در اين سالها کارهاي قلميش شکوفا ميشود و در کتابهاي خود بهعنوان داستانگونههاي مختلف اجتماع را نقاشي ميکند. باز خودش مينويسد:
“و همين جوريها بود که آن جوانک از خانواده گريخته و از بلبشوي ناشي از جنگ و آن سياستبازيها سرسام بدربرده، متوجه تضاد اصلي بنيادهاي سنتي اجتماع ايرانيها شد با آنچه به اسم تحول و ترقي و در واقع به صورت دنبالهروي سياسي و اقتصادي از فرنگ و آمريکا دارد مملکت را به سمت مستعمره بودن ميبرد و بدلش ميکند به مصرفکننده تنهاي کمپانيها، و چه بياراده هم، و هم اينها بود که شد محرک غربزدگي سال 1341… انتشار غربزدگي که مخفيانه انجام گرفت نوعي نقطه عطف بود در کار صاحب اين قلم.”
جلال در فرودين 43 به حج ميرود و حاصل آن سفرنامهاش خسي در ميقات بود. در آنجا صادقانه شرح ميدهد:
بعد تطهيري و بعد مسجدالنبي بزرگترين غبن اين سالهاي بينمازي از دست دادن صبحها بود، با بويش، با لطافت سرمايشي… پيش از آفتاب که برميخيزي انگار بيش از خلقت برخاستهاي و هر روز شاهد اين تحول مجدد روزانه بودن… و امروز چنان حالي داشتم که به همه سلام ميکردم، و هيچ احساسي از ريا براي نماز، يا ادا در وضو گرفتن… دعاها همه بخاطرم هست، سورههاي کوچک و بزرگ که در کودکي از برکردهام…، آن وقتها عين وردي ميخواندمشان و خلاص، ولي امروز صبح ديدم عجب بار سنگيني مينهند بر وجدان. صبح وقتي ميگفتم (السلام عليک ايها النبي) يک مرتبه تکان خوردم….
جلال در اين سفرنامه چه زيبا بر کارهاي ضداسلامي عمال آرامکو يعني حکومت سعودي فريادي ميآورد و با تأمل و تفکر در ماهيت انقلابي اسلام، به اين نتيجه ميرسد که
آنوقت اگر غرب با اين استعمار جديدش اين چنين بر ارابه مسيحيت ميراند، چرا در اين حوالي که مائيم، ارابه اسلام را چنين زنگزده رها کردهايم؟ و از خود ميپرسيدم که براي وضع گرفتن در مقابل گرفتن در مقابل غرب، اين مراسم حج خود نوعي سکوي پرش نيست؟…
(از کتاب خسي در ميقات)
جلال، انقلابي صديق، که در دوران حياتش چون خاري در چشم رژيم بوده سرانجام همانند ديگر انقلابيون مجاهد نظير دکتر شريعتي به دست رژيم سفاک ايران شهيد شد. و تجربهاي باارزش و پربار براي جوانان سرگردان که در ابتداي راهند باقي گذاشت، تا آنانکه با صداقت در جستجوي راه و مقصدند، بار ديگر راههاي ناهموار را تجربه نکنند و امانت او را به دست گرفته راهش را ادامه دهند.
سلام بر او و بر صداقت انقلابي او. يادش گرامي باد و صداقت و تعهدش سرمشقي براي دوستدارانش
دانشجويان مسلمان ايران
شهريور 1356
برگذاري سالگرد شهادت جلال
به مناسبت 19 شهريور روز درگذشت جلال آلاحمد مراسمي با شرکت جمعيتي حدود 400 نفر در مسجد فيروزآبادي در امامزاده عبدالله برگذار شد. در اين مراسم مطالبي توسط شرکتکنندگان در برنامه ايراد گرديد. منجمله علياصغر حاجسيدجوادي، نعمت ميرزازاده آزرم. گزارشي به همين مناسبت تهيه شده است که در شماره آينده پيام مجاهد خواهد آمد.

