شماره ٥٣ ( سال ششم، بهمن ١٣٥٦ )

 

فهرست مطالب

  خشم ملت

درباره كشتار اخير در ايران

تبريز در آتش و خون

حماسه مهدي بخارائي

گزارش كشتار قم

محرم و عاشوراي 1398

اخبـــار

برگزاري چهلم

اخبار دانشگاه‌ها

 

 

 

خشم ملت

اركان سلطنت شاه را به لرزه درآورده است.

هموطنان عزيز

در چند ماه اخير حوادث بزرگي در كشور ما رخ داده است كه نمودار روشني از رشد و گسترش بي‌سابقه جنبش رهائي‌بخش اسلامي و تشديد تزلزل رژيم شاه و بطلان توطئه‌هاي شاه ـ كارتر مي‌باشد.

در سرتاسر مملكت، در همه‌جا فرياد خشمگين ملت عليه محمدرضا خائن بلند شده است. همه‌جا ملت فرياد مي‌زند «ما شاه را نمي‌خواهيم» خلق مسلمان ايران با تظاهرات وسيع و همه‌جانبه خود در اين چند ماهه گذشته ــ كه اخبار آن را در اين شماره ملاحظه مي‌كنيد ــ خلع شاه و نفي سلطنت پهلوي را اعلام نموده‌اند.

به دنبال سفر كارتر به ايران، شاه كه گويا خود را تثبيت شده يافته است،‌ديوانه‌وار با سلاح‌هاي آتشين خود به مردم بي‌سلاح ما حمله نموده است. در تظاهرات قم، در تبريز، در سرتاسر ايران، همه‌جا را به خون مستضعفين خلق مسلمان ايران رنگين ساخته است. در اين رابطه دو بيانيه زير از طرف نهضت آزادي ايران درباره كشتار قم و تبريز منتشر شده است. اخبار كامل‌تر تظاهرات وسيع و سرتاسري در اربعين شهداي قم و كشتار مردم تبريز و مشهد و شيراز در اولين فرصت منتشر خواهد شد.

 

 

 

درباره كشتار اخير در ايران

هموطنان عزيز:

به موجب اخبار موثق روزهاي شنبه و يكشنبه 17 و 18 ديماه، مردم قهرمان ما با اقدام به اعتصاب تعطيل عمومي بار ديگر نشان دادند كه تا محو و نابودي رژيم شاه از پاي نخواهند نشست در روز دوشنبه 19 ديماه رژيم شاه كه از گسترش تظاهرات و اعتصابات همگاني مردم وحشت‌زده شده بود به حمله و تهاجم وسيع عليه آنها دست مي‌زند و مسلسل‌هاي رژيم مردم بي‌دفاع و بي‌سلاح را به رگبار مي‌بندند و جمعي را كشته و عده كثيري را زخمي مي‌سازد. رژيم دروغ‌پرداز تعداد كشته‌شدگان را 6 نفر گزارش داده است و بعضي از خبرگزاري‌هاي خارجي (رويتر، تلويزيون آلمان و فرانسه) اين تعداد را تا 30 نفر نيز گزارش كرده‌اند. در صورتي كه ناظرين در محل آن را بيش از يكصد نفر تخمين زده‌اند.

تظاهرات مردم قم همگام با ساير شهرستان‌ها، به دنبال تهاجمات وتبليغات اخير است كه روزنامه‌ها و راديوهاي دولتي عليه قائد اعظم شيعيان جهان امام خميني شروع كرده‌اند. در ماه‌هاي اخير تلاش فراواني از جانب رژيم ايران درجهت اجراي سياست كارتر در ايران صورت گرفته است و رژيم مي‌كوشد تا باصطلاح خودش نشان دهد كه «جو سياسي» ايران تغيير كرده است و آزادي‌هائي داده شده است.

در قبال توطئه شاه ـ كارتر كه اساساً براي مقابله با خطرات رشد يابنده مبارزات توده مردم ما ـ خصوصاً جهاد مسلحانه مي‌باشد براي مقابله چنين سياستي نيروهاي اصيل مبارز و انقلابي ما دست به تدارك زدند. و براي عقيم‌گذاشتن برنامه فوق اهداف مشخصي را در نظر گرفته‌اند كه گسترش هرچه بيشتر مبارزات سياسي و آگاهي مردم را تأمين و تضمين نمايند. در همين رابطه است كه مسئله آزادي زندانيان سياسي و بازگشت امام خميني به ايران در رأس همه خواسته‌ها قرار گرفته‌اند. طرح شعار بازگشت خميني به ايران داراي چند اهميت سياسي مي‌باشد. اول آنكه شعاري است كه مي‌تواند مبارزه را از محدوده روشنفكران خارج نموده و آن را به درون ناس بكشاند. دوم آنكه شعاري است كه مي‌تواند مورد قبول تمامي افراد وطن‌دوست و آزادي‌خواه قرار گيرد و متحدشان سازد. سوم آنكه رژيم شاه نمي‌تواند در برابر اين شعار به شعبده‌بازي بپردازد. كه ظاهراً نظر مردم را تامين كند بدون آنكه كمترين قدمي بردارد. مثلا در مورد زندانيان سياسي مي‌دانيم كه رژيم از مدت‌ها قبل بسياري از كساني را كه مدت محكوميت آنان به اتمام رسيده است و مي‌بايستي آزاد مي‌شده‌اند، آزاد نمي‌كرد و حالا به تدريج آن هم تحت شرايط بسيار نامساعدي آنها را آزاد مي‌سازد و سپس با بوق‌وكرنا به دنيا اعلام مي‌كند كه ما زندانيان سياسي را آزاد مي‌سازيم. همين‌طور در مورد مسئله شكنجه زندانيان سياسي مي‌دانيم كه رژيم چگونه دست به تبليغات فريبنده زده است. اما در مورد شعار و خواست بازگشت خميني، رژيم نمي‌تواند بازي كند، مانور بدهد. در عين‌حال شعاري است كه قاطبه خلق ما خواستار آنند، همه طبقات مستضعف و مبارز و ضدرژيمي خواستار آنند. همه علماء اسلام خواستار آنند. دانشجويان و دانشگاهيان ايران يك‌پارچه خواستار آنند.

شعار بازگشت خميني به ايران به سرعت شعار همه مبارزين گرديده است در حالي كه رژيم نه مي‌تواند در برابر آن عقب‌نشيني كند و نيز بازگشت ايشان را تحمل نمي‌تواند كرد، چرا كه خود آن پيروزي بزرگي براي ملت است.

بدين دليل است كه برخورد رژيم با اين مسئله به صورت ديگري ــ‌ خيلي موذيانه‌تر ــ و خشن‌تر مي‌باشد. رژيم شاه كه نقش تعيين‌كننده و هماهنگي مسلمانان را در مجموع اين برخوردها و اعتراضات و اعتصابات به خوبي فهميده است خصوصا نسبت به تظاهراتي كه توسط مسلمانان انجام مي‌گيرد حساسيت خاص نشان داده و با روشي جنايتكارانه با آنها برخورد مي‌نمايد. مثلا در تظاهرات دانشجويان با اعزام مامورين خود كه به لباس شخصي درآمده بودند به آنها حمله كرده جمع كثيري را مجروح نموده است.

در تظاهرات آذرماه دانشگاه حداقل 16 نفر را كشتند. در مراسم عيد قربان، با اعزام مامورين خود، بنام «كارگران» به مردم حمله كردند. اخبار روزنامه‌هاي دولتي حاكي است كه رژيم ضمن آنكه موقتا تشكيل برخي از جلسات و تظاهرات را تحمل مي‌كند، مقابله با آنها را نه به صورت گذشته، بلكه تحت پوشش «مردم» و «كارگران»، «ميهن‌پرست شاه‌دوست»، «اولياء دانشجويان» سازمان‌هاي باصطلاح دانشجويان و غيره انجام دهد. اما در مورد خميني مسئله ديگر به اين سادگي نمي‌باشد و نمي‌تواند در برابر موج عظيم و وسيعي كه بوجود آمده است همان برنامه ريا و تزوير را انجام دهد. مردم ايران به درستي، برگزاري مراسم يادبود حجت‌الاسلام حاجي سيدمصطفي خميني را به مراسم تجليل از امام در تبعد بديل ساختند. و مراسم وسيع و با شكوهي را درهمه‌جا برگزار نمودند. و نه‌تنها از شهيد در تبعيد سخن گفتند، بلكه همان را نيز وسيله و بهانه‌اي براي طرح هر چه بيشتر و وسيع‌تر شعار بازگشت امام قرار دادند. علاوه بر آن در ضمن اين مراسم خواست‌هاي ديگر مردم را مطرح ساختند. و كار روشنگري و گسترش جنبش را به نحو بارزي انجام دادند. و اين خود خصيصه جنبش اسلامي است كه كار گسترش آگاهي سياسي خلق با تنها از طريق صدور اعلاميه انجام نمي‌دهد بلكه به علت برخورداري از تحرك فكري به ميان مردم مي‌رود و وظائف خود را مستقيما با آنها در ميان مي‌گذارد و قادر است آنها را بسيج كند. و لذا هر بار كه جنبش اسلامي توانسته است چنين فرصت‌هائي بدست آورد مسئوليت آگاهي مردم را به عهده گرفته و در آن به سرعت پيش رفته است. و جنبش را در ابعاد وسيع‌تري رشد داده است. و اين آن زنگ خطري است كه به سرعت دستگاه جبار پهلوي صدا و آهنگ تسريع سقوط خود را از آن شنيده و به بسيج نيروها براي مقابله با آن برخاسته است.

رژيم كوشش مي‌كند كه با تكرار نوار كهنه و زنگ‌زده قديمي اتهام و با نشر اكاذيب و تهمت و افتراء از محبوبيت امام بكاهد. و ذهن مردم را مشوب و مضطرب سازد. بزودي روزنامه‌هاي رنگين و ننگين رژيم متحدالشكل به تهمت‌زني پرداختند، و نوشتند كه گويا امام خميني با آزادي زنان مخالف است. با اصلاحات ارضي مخالف است. او ارتجاعي است. او مي‌خواهد كه مملكت به دوران هزار و چند صدسال قبل برگردد…. همان اباطيلي كه چپ‌نمايان باصطلاح مخالف رژيم به طرق مختلف عنوان مي‌كنند. اين دروغ‌گويان فراموش كرده‌اند كه علماي اسلام و حضرت آيت‌اله خميني بارها تذكر داده‌اند، سئوال كرده‌اند كه مگر مردان ما آزادند كه شما آزادي زنان را مطرح ساخته‌ايد؟ مگر مردان مي‌توانند آزادانه رأي بدهند كه به زنان مي‌خواهيد حق رأي بدهيد؟ مگر ملاكين بزرگ ديروز نيستند كه صاحبان كارخانجات صنعتي امروز شده‌اند؟ مگر زير پوشش و لفافه اصلاحات ارضي، كشاورزي ما را به خاك سياه ننشانده‌اند؟

حالا اين رژيم چگونه با وقاحت آزادي كارگران و دهقانان ما را مطرح مي‌سازد؟

اگر آن روز، 16 سال پيش، براي بعضي‌ها ماهيت همه برنامه رژيم كاملا روشن نبود، امروز همه مردم ما به روشني مي‌بينند كه چگونه استثمار مردم ما تشديد شده است. كارگران ما، دهقانان ما، كسبه ما در بدترين شرايط زندگي قرار گرفته‌اند، و آزادي ملت ما در تمامي ابعادش از بين رفته است.

برخورد آگاهانه‌اي كه 15 سال قبل نيروهاي مسلمان و در رأس آن حضرت آيت‌اله خميني با برنامه‌هاي خانمان‌برانداز رژيم نمودند روشن‌بيني و تحليل صحيح آنها را از وقايعي كه بايد اتفاق مي‌افتاد، نشان داد. و امروز مردم ما ارباب ظلمه و هم چپ‌نماياني را كه با وي هم‌صدا شده بودند و در تخطئه مذهب و مواضع صحيحي كه اتخاذ كرده بود شركت داشتند، به خوبي مي‌شناسد و آنها را از يك قماش مي‌داند. لذا درست به همين دليل است كه مردم قهرمان ما مذهب را به عنوان فكر و خميني را به عنوان رمز و رهبر خود انتخاب كرده‌اند و بر محور آن به مبارزه پرداخته‌اند.

اما رژيم شاه كه نمي‌تواند اوج‌گيري ابعاد حركت اسلامي را تحمل كند، به تبليغات خود شدت داد،  و اراجيف ساخته و پرداخته رژيم در مطبوعات تحت كنترلش آنقدر شدت يافت كه خود زمينه‌اي براي اعتراض وسيع مردم، گرديده است. به طوري كه در سرتاسر ايران، در بسياري از شهرستان‌ها، اعتراضات وسيعي عليه اهانت و تهمت‌هاي ديگر عليه مرجع عاليقدر ما به عمل آمده است. در همين رابطه بود كه روز شنبه و يكشنبه گذشته مردم قهرمان قم به عنوان اعتراض تعطيل عمومي كردند. و اين تعطيل عمومي آنچنان يك‌پارچه و وسيع بود كه خود نشانه بارزي شد از عمق عشق مردم ما به‌حق، به راهشان، و به رهروان راه حق. و اين البته براي رژيم ضدمردمي قابل تحمل نبود.

لذا از روز دوشنبه نيروهاي انتظامي به دنبال بهانه بودند تا مقاومت مردم را با آتش گلوله خود درهم شكنند…. و دستور حمله و تيراندازي بسوي مردم بي‌پناه و بي‌دفاع را صادر كردند. و در كمتر از نيم‌روز، نزديك به صد نفر را كشتند و صدها نفر را زخمي نمودند. و يكبار ديگر خيابان‌ها، كوچه‌ها، بازارها، و مغازه‌هاي شهر قم را با خون فرزندان زحمتكش و مستضعف مردم ما رنگين ساختند. خاطره مسجد گوهرشاد، خاطره حمله وحشيانه به مدرسه فيضيه قم، خاطره 12 محرم (15 خرداد) و وقايع 15-17 خرداد 54 را بازهم زنده ساختند.

دژخيمان مي‌كوشند با قتل و جرح و فشار و ارعاب مردم، سرنگوني رژيم متزلزل خود را به عقب بياندازند. پشتيباني امپرياليست‌هاي جهاني ازنظام منحط شاهنشاهي (شاه) قادر نيست در سرنوشت محتوم او كمترين تغييري ايجاد نمايد. نابودي اين رژيم حتميت تاريخ است. شاه، اين جلادزاده، اين پسر جلادِ آن پدرِ جلاد، بايد بداند كه ملت ما تا سرنگوني رژيم محمدرضا پهلوي، تا برچيده شدن بساط خاندان پهلوي ملعون، تا نابودي نظام منحط سلطنتي به مبارزه خود ادامه مي‌دهد.

نهضت آزادي ايران

25 ديماه 1356

به موجب اطلاعات بعدي جريانات مشابهي در تهران و مشهد و احتمالا ساير شهرستان‌ها اتفاق افتاده است. روحانيون هم‌اكنون در حال اعتصاب بسر مي‌برند و به عنوان اعتراض به وقايع اخير از شركت در نمازها خودداري كرده‌اند. گزارش كامل‌تر حوادث اخيرا را بعداً به اطلاع شما خواهيم رساند.

 

 

 

تبريز در آتش و خون

روز شنبه 29 بهمن ماه 1356 مطابق 10 ربيع‌الاول 1398 به مناسبت چهلمين روز فاجعه قم تشكيل مجالس بزرگداشت و ترحيم در سراسر ايران اعلام شده بود. مردم مسلمان و مبارز ايران در همه نقاط خود را براي شركت در اين عزاي عمومي آماده مي‌كردند. از جانب ديگر رژيم جنايتكار پهلوي نيز براي انتقام‌گيري از مردم بي‌سلاح به تدارك توطئه‌ي خونين ديگري مشغول بود. آن‌هم نه در تهران كه خبرنگاران خارجي بتوانند ناظر و شاهد جنايات رژيم باشند. بلكه در يكي از شهرستان‌هاي دور يعني تبريز قهرمان.

در اكثر شهرهاي بزرگ ايران ـ تهران، قم، مشهد، اصفهان، اراك، كاشان،‌شيراز، كرمان،‌ رشت، لاهيجان، اهواز و كرمانشاهان از صبح روز شنبه مراسم بزرگداشت انجام مي‌گرفت. در تبريز خصوصا وضع غيرعادي بود،‌ از روز قبل در شهر فعل و انفعالاتي مشاهده مي‌شد. مردم براي بازگشت حضرت آيت‌اله خميني  و آزادي زندانيان سياسي و اعتراض به قتل‌عام در قم دست به تظاهرات وسيعي زدند و عمل حزب رستاخيز را مورد حمله قرار دادند. در اين هنگام پليس مطابق نقشه قبلي قواي خود را از شهر خارج كرده و ارتش كه از قبل آماده شده بود بلافاصله وارد شهر مي‌شود، و حمله‌اي جنايتكارانه و خونيني را با مسلسل‌هاي آمريكائي عليه مردم بي‌پناه شروع مي‌كند و «شليك به قصد كشت» به طرف مردم در هر كوچه و خيابان انجام مي‌گيرد. در همين هنگام خطوط تلفني تبريز با ساير نقاط قطع شده و ازحركت مسافرين به طرف ساير شهرها نيز جلوگيري مي‌شود. اين كار براي آن بود كه دستگاه خود  اخبار جعلي ديگري را مانند اخبار قم به خبرنگاران خارجي بدهد و قضيه را در سطح بين‌المللي لوث نمايد.

در اين بين تني چند از مردم تبريز خود را به دهات اطراف رسانيده و از آنجا به كمك رشوه خود را به يكي از شهرهاي نزديك مي‌رسانند تا خبرهاي اوليه را به تهران اطلاع دهند. تعداد كشته‌شدگان از صدها نفر متجاوز است و تعداد زخمي‌شدگان بيش از يكهزار نفر مي‌باشد، و از دستگيرشدگان رقم درستي در دست نيست.

خطوط تلفني تبريز با ساير نقاط همچنان قطع است. بازار تهران و ساير نقاط نيز تعطيل بوده و ناراحتي مردم شدت بيشتري يافته است.

ما تلاش داريم كه هر چه زودتر اخبار دقيق و واقعه عظيم اين جنايت رژيم را دريافت داشته و به نظر همگان برسانيم و از تمامي مسلمانان مبارز مي‌خواهيم كه در نشر اين اخبار به هر وسيله كه امكان دارد اقدام نمايد، تا توطئه سكوت جنايتكارانه رژيم را درهم شكنند.

به تاريخ يكشنبه 30 بهمن ماه 1356

11 ربيع‌الاول 1398

بعدالتحرير: در شيراز درگيري و زدوخورد بين پليس و تظاهركنندگان بوجود آمده كه دهها نفر زخمي شده‌اند. همچنين بازار و مغازه‌هاي اكثر شهرهاي مذكور تعطيل است.

 

 

 

حماسه مهدي بخارائي

در جنوب تهران در يك خانواده متوسط هنگام اذان صبح عيد فطر 1329 شمسي به دنيا آمد. چهارمين فرزند خانواده بود، نام او را مهدي نهادند، مادري مذهبي داشت. دوران كودكي را با شيطنت كامل بسر برد، از نظر شيطان بودن در تمام فاميل پدري و مادري زبانزد بود. دوران دبستان را با موفقيت به پايان رساند، به ورزش مخصوصاً فوتبال علاقه زيادي داشت، در تمام مسابقات دبستان و دبيرستان شركت مي‌كرد و چند جايزه كوچك هم گرفت. از همان كودكي شجاعت و زرنگي در وجودش بود.

يكي از برادران مهدي مجاهد شهيد «محمد بخارائي» است. محمد عضو جمعيت‌هاي مؤتلفه اسلامي بود كه در سال 43 عمليات انقلابي خود را با اعدام انقلابي منصور، نخست‌وزير خائن و فاسد شاه در اول بهمن 1343 آغاز نمودند. اعضاي فعال اين گروه، به علت كمبود تجربه مبارزات انقلابي و سازماندهي مخفي، دستگير شدند. دستگيرشدگان تحت شكنجه‌هاي زيادي قرار گرفتند. محمد بخارائي همراه با سه مجاهد ديگر از اعضاي اين جمعيت به درجه شهادت به دست جلادان شاه نائل شدند.

در آن هنگام، وقتي مجاهد شهيد محمد بخارائي را دستگير ساختند. مهدي 13 سال بيشتر نداشت، اما پسري با دقت و زيرك بود تا جائي كه توانست نوشته‌هائي كه مربوط به برادرش مي‌شد با كمك اعضاي خانواده جمع‌آوري كرده و در آخرين لحظه از پشت بام فرار كند و به صورت امانت در يك خانه مخفي بگذارد و دوباره به خانه برگردد، اما حيف، آن نوشته‌ها كه گنج كوچك و باارزشي بود بدست چند دوست نادان آتش زده شد. وقتي مادر و پدر را براي بازرسي بردند مهدي را هم يكي از مامورين با خود برد، در كميته مهدي سعي مي‌كرد از همه‌چيز سردربياورد، وقتي مادر و پدرش را آزاد كردند بازپرس به مادرش گفته بود مواظب اين بچه باشيد، اين بدتر از آنست، در كميته مهدي توانسته بود در غفلت مامورين به اطاق‌هاي بالاتر كه دوستان محمد محبوس بودند سربزند و اخبار آنها را به برادرش برساند، به همين خاطر چند سيلي محكم از مامورين دريافت كرده بود.

فهم و زيركي همراه با راهنمائي‌هاي برادر و بدرفتاري مامورين باعث شد كه از گذار كودكي به سرعت عبور كند، اعدام برادر ضربه محكم و تعيين‌كننده‌اي بر روح او وارد كرد. دبيرستان را تا كلاس پنجم به راحتي طي كرد اما سال پنجم در يك درس تجديدي آورد. اين‌طور كه خود مي‌گفت معلم با او لج كرده بود به همين خاطر مهدي هم شيشه ماشين او را شكست. شكستن همان و مردودشدن همان.

بالاخره دبيرستان را در خرداد 49 در دبيرستان مروي در رشته طبيعي به پايان رساند. اما چون در كنكور قبول نشد به سربازي رفت و سپاهي ترويج و آباداني شد. چهار ماه براي تعليمات در كرج بود و بعد او را به شيراز فرستادند. آن موقع مصادف با جشن‌هاي 2500 ساله بود. اول مهدي را جزو سپاهيان كورش!! نام‌نويسي كردند ولي به زودي به‌خاطر بستگي با برادر شهيدش او را به كرمانشاه فرستادند. فعاليت او از آن به بعد آغاز شد. ماشين تحرير تهيه كرد و به پخش اعلاميه پرداخت، در اين كار او تنها نبود و دوستاني داشت اما متأسفانه اين گروه توسط يكي از سربازان لو رفت و يكي از همسنگران قصد فرار داشت به شهادت رسيد. (از هويت و مشخصات اين همسنگر شهيد اطلاعي در دست نيست. از خوانندگان عزيز دعوت و درخواست مي‌كنيم در صورتي كه در اين‌باره خبري دارند جهت پيام مجاهد ارسال دارند. متشكريم.پ.م).

در بازپرسي از او چيز مهمي نتوانسته بودند بدست بياورند ولي او را شكنجه بسيار دادند، شلاق، پرس تخت آتش از انواع عادي شكنجه بود. سپس او از كرمانشاه به تهران فرستاده شد و به يك سال زندان محكوم گرديد. و به زندان قزل‌قلعه فرستاده شد. در زندان بسيار ساكت و آرام بود و كمتر به دوستان و خانواده‌اش اجازه ملاقات داده مي‌شد. تنها تماس وي با خارج عبارتست از چند نامه كوتاهي كه با ماشين تحرير تهيه شده بود و خطاب به مادرش بود. در طي مدت اسارت وي، تنها يك بار ملاقات كوتاهي به دائي وي و برادر كوچك‌ترش دادند. در اين ديدار چون كفش پاي مهدي نبود دائي مهربانش كفش‌هاي خود را درآورده و به او داده بود.

بعد از پايان محكوميت‌اش، او را آزاد ساختند. مهدي عزيز، از زندان همراه با يك ساك بسيار كهنه، يك عبا، چند جلد كتاب، كه يادگار دوستانش بود به خانه آمده بود ــ اما يك هفته بيشتر نماند ــ او را به عنوان ادامه سربازي گرفتند و دوباره به كرمانشاه فرستادند. اما  اين بار به صورت سرباز ساده و زنداني. به هيچ عنوان ملاقات و رفت‌وآمدي نبود. در  اولين و آخرين ملاقاتي كه مادرش در كرمانشاه با  او كرده بود مهدي را با اندامي نحيف و لباسي وصله‌دار با چند محافظ مشاهده كرده بود. اما محسوس بود كه سربازان و سپاهيان دوروبر به او علاقمند شده‌اند.

بعد از پايان خدمت سربازي آزاد شد و به تهران بازگشت اما هميشه در فكر بود. مكرر به خانواده مي‌گفت به من دلبستگي پيدا نكنيد زيرا من نمي‌توانم مثل آبي راكد باشم. دوباره شروع به درس خواندن كرد. نزديك امتحان كنكور ورودي دانشگاه بود كه خواب محمد شهيد را ديد. مهدي مي‌گفت «محمد در خواب از من خيلي ناراحت بود» همين خواب باعث شد مهدي درس را كنار بگذارد و چون نمي‌توانست به صورت علني فعاليت كند مخفي شد. در زندگي مخفي با قيافه‌هاي متفاوت در شهرهاي زيادي بسر مي‌برد. و با شكم گرسنه و پاي برهنه زندگي سختي را پيش گرفته بود. مهدي به وظائف ديني به خصوص نماز شب علاقه و مراقبت مخصوصي داشت. هميشه يك ساك كوچك و كلاه و يك كت مندرس همراهش بود.

سرانجام به گفته خودش در روز 19 آذر 1345 ساعت 5/1 بعدازظهر دستگير شد. مي‌گفت آن روز متوجه نبودم بي‌جهت ناراحت بودم، به مسجد ميدان كلانتري رفتم نماز ظهر و عصر را بجا آوردم و وقتي از مسجد بيرون آمدم شروع به راه رفتن كردم من قبلا از طرف وحيد افراخته لو رفته بودم به يكي از دوستان دوران تحصيل برخوردم. خيابان خلوت بود. او اسم مرا فراموش كرده بود. گفتم كمي صحبت كنيم، كه ناگهان يك اكيپ گشتي كميته سر رسيد اسم مرا پرسيدند گفتم ناصر ضرغام شغل دانشجوي سال دوم اقتصاد. بعد اين سئوالات را از دوستم كردند و بعد اسم مرا پرسيدند او گفت مهدي. و اين براي برانگيختن شك آنها كافي بود دو مامور مرا به طرف ماشين بردند. بيچاره دوستم گوئي زمين و آسمان را بر سرش كوفته باشند مات و مبهوت ايستاده بود و مرا تماشا مي‌كرد از بس كه ناراحت بود به  او گفتم دنيا كه زيرورو نشده من كه ناراحت نيستم تو هم كه كاري نكرده‌اي پس دليلي براي ناراحتي وجود ندارد.

در وسط راه وقتي مرا مي‌بردند با آرنج به سينه مامورين زده فرار كردم. تا آنها به خود آمدند من فاصله زيادي طي كرده بودم. خيابان مستقيم و بدون پيچ‌وخم بود، ناگهان ايستادم و بي‌حال شدم به خود نگاه كردم خون بسياري لباس و حتي زمين را پوشانده بود، قدرت حركت نداشتم به زمين افتادم. فورا مرا به ماشين و بعد به آمبولانس رساندند. وقتي مي‌خواستند سرم خون به من تزريق كنند سعي كردم مانع اين كار شوم كه سيلي محكمي خوردم و از هوش رفتم. بعد از 7 ساعت خود را روي تختي دست‌وپا بسته در اطاقي ديدم بالاي سرم سرم و خون بود طوري مرا بسته بودند كه كوچك‌ترين تكاني نمي‌توانستم بخورم. برادر كوچك‌ترم را بالاي سرم آوردند ديدم با قيافه ماتم‌زده به من نگاه مي‌كند. دو مامور شكنجه بالاي سرم بودند و مرتب شكنجه مي‌دادند و سرم را دائم به لبه تخت مي‌كوفتند. طفلك خيلي ناراحت بود، گوئي او را شكنجه مي‌دهند. گفتم داداش كاري نداري برو به مامان و حاجي سلام برسان. بدون اينكه بتواند حرفي بزند رفت. شكنجه من در اين مدت بي‌خوابي مفرط، ضربه روي سر و صورت و گردن بود. موهاي بلندم را با فشار داخل چشم‌هايم مي‌كردند. دائما به من مرفين تزريق مي‌كردند بعد از هفت روز كه مرفين را قطع كردند اول ناراحتي بود چون سخت معتاد شده بودم. در بيمارستان شهرباني بدترين روزها را گذراندم. دو ماه تمام آب نمي‌توانستم بخورم. در آن شرايط مي‌فهميدم امام حسين(ع) و خاندان و اصحابش چه زجر و ناراحتي كشيدند. بعد از دو ماه نصف استكان چاي به من دادند. در مدت هشت ماه 5 عمل جراحي روي بدنم انجام دادند و 8 عضو بدنم را از دست داد م. كليه، لوزالعمده، طحال، دو دنده، قسمتي از معده، قسمتي از روده بزرگ و كوچك، تنها چيزي كه در بدنم سالم است قلب است.

مهدي دلير، در يكي از عمل‌ها احتياج شديدي به خون پيدا كرده بود كه اعضاي خانواده‌اش دادند. در ماه هشتم خانواده‌اش او را ملاقات كردند. دانه‌هاي درشت يرقان روي صورت و گردنش بود. قدرت ايستادن و نشستن نداشت، با وجود اين سعي مي‌كرد خودش را خوب و سالم نشان دهد. لكنت زبان پيدا كرده بود. تارهاي صوتي مهدي در اثر شكنجه صدمه ديده بود. به طور محسوس يكي از دست‌هايش بلندتر از دست ديگر شده بود. پدر و مادرش در اين ديدار به شدت گريه مي‌كردند. اما مهدي آنها را دلداري مي‌داد. با وجودي كه چشم‌هاي سبز روشن و نافذش را اشك مي‌پوشاند اما به خوبي خود را كنترل مي‌كرد. در اين ملاقات خواهر كوچك‌تر مهدي سرسخت نيز همراه خانواده بود. و از روي كنجكاوي در كمدي را كه در اطاق ملاقات بود باز كرد و دستبند و پابندي را كه در آن بود مشاهده كرد و به شدت متأثر شد. هنگام خداحافظي مهدي در گوش خواهرش گفت «خواهرم اين آخرين ديدار ماست، به رفقا سلام برسان ما مجاهديم». مهدي آخرين و سخت‌ترين عمل را در پيش داشت لذا هفته بعد مجددا مادرش به ملاقاتش رفت. ديگر از او خبري نشد. ماه بعد او را در اوين ملاقات كردند. زير يك چادر و مهدي درون يك قفس به طول و عرض يك آدم و او دولا ايستاده بود.

خبر مقاومت دليرانه مهدي همه‌جا پيچيده بود، و خبر شكنجه‌هاي وحشيانه مامورين ساواك نيز به همه‌جا رسيده بود. و اين زماني بود كه سازمان‌هاي بين‌المللي براي بازديد از زندان‌هاي شاه سخت فشار مي‌آوردند. نمايندگان صليب سرخ بين‌المللي به ايران آمده بودند. و در اين بازديد، با دردست داشتن اطلاعات قبلي به ديدار مهدي رفتند و با وي مصاحبه كردند. اين مصاحبه 5/2 ساعت طول كشيد. مهدي همه‌چيز را با صراحت گفت و به خاطر همين دوباره به زير شكنجه رفت و وضعيت او بدتر شد. لذا او را دو ماه در بيمارستان بستري نمودند. و قسمت ديگري از معده‌اش را برداشتند. بعد به زندان قصر منتقل گرديد. در قصر اولين ملاقات با مادرش دست داد. دوستان زير بازوي او را گرفته بودند. از مادرش خواهش كرده بود چون قدرت ايستادن و شنيدن صدا ندارد برود. مادرش به شدت غصه مي‌خورد. بعد از اين ملاقات او را از زندان قصر به اوين منتقل كردند.

رژيم سفاك شاه، بعد از تمامي اين شكنجه‌ها، تازه باصطلاح او را «محاكمه» كرد و در بيدادگاه شاه به اعدام محكوم گرديد ولي به علت نقص‌عضو او را به ابد محكوم كردند. وخامت وضعيت عمومي مهدي در اثر اين شكنجه‌ها و فشار سازمان‌هاي بين‌المللي باعث شد كه مامورين رژيم صحبت آزادي احتمالي او را مطرح سازند. ولي وقتي دوباره صليب سرخ به ايران رفت و از زندان‌ها ديدن نمود و با مهدي نيز ملاقات كردند، آزادي وي موقوف شد.

علاوه بر تمامي ناراحتي‌ها، چشم‌هايش نيز به‌خاطر شكنجه ضعيف شده است و بدون عينك نمي‌تواند مطالعه كند. ولي روحيه مهدي قوي است و اراده‌اش محكم، هنوز هم مانند گذشته خوش‌اخلاق، مهربان، با گذشت و صميمي است.

 

 

 

گزارش كشتار قم

و لاتحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عندربهم يرزقون.

البته نپنداريد كه شهيدان راه خدا مردند بلكه زنده به حيات ابدي شدند و در نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود.

رژيم استثمارگر پهلوي هر روز با ابتكارهاي تازه‌اي (در مورد جنايت) چهرة كريه و منفور خود را نمايان‌تر مي‌سازد. آگاهي و شناخت مردم نسبت به اسلام و علاقه ايشان نسبت به رهبر شيعيان امام خميني به حدي رسيده است كه طاغوت‌ها و خونخواران زمان خصوصا خاندان آدم‌كش پهلوي را به وحشت انداخته و آنها را بر آن داشته است تا به خيال خام خود ارزش و شخصيت امام خميني را با اهانت‌ها و ستم‌هاي ناروا در نظر مردم پائين آورند و به دنبال آن جنبش نوين اسلامي را مخدوش سازند.

چه باطل خيال و تاريك‌انديشند، زيرا ملت آزاده و آگاه ايران ديگر فريب اين دسيسه‌ها و نيرنگ‌ها را نمي‌خورد، فاجعه دردناك اخير قم مؤيد اين حقيقت است:

متعاقب ابراز احساسات پرشور مردم مسلمان ايران و استقبال پرشكوه از مراسم يادبود حجت‌الاسلام آقاي حاج سيدمصطفي خميني و اوج‌گيري مبارزات روحانيت و مسلمانان داخل و خارج، رژيم به دنبال بهانه‌اي براي گرفتن انتقام از خلق مسلمان و روحانيون و بالاخص امام خميني مي‌گشت تا بتواند به صورتي اثرات مثبتي را كه روشنگري روحانيون در طي ماه‌هاي اخير بر مردم گذارده است پاك نمايد. از اين‌رو با فرارسيدن روز 17 دي‌ماه (روز باصطلاح آزادي زنان) دست به تبليغات وسيعي بر عليه روحانيون و در رأس آن حضرت آيت‌اله خميني زد، و روحانيت را مخالف ازادي زنان و ترقي و پيشرفت معرفي نمود.

از سوي ديگر با زور و اعمال فشارهاي گوناگوني كارمندان زن و موسسات و ادارات دولتي را به صف كرده، ترتيب تظاهرات و جلسات شه‌‌ساخته و رسوايي را داد تا بدين‌وسيله نه‌تنها افكار را معطوف به اين نمايشات سازد بلكه اينها را صحنه‌هاي مناسبي جهت سمپاشي بر عليه روحانيت نمايد. در اين رابطه روزنامه‌هاي فرمايشي رژيم نيز اقدام به انتشار مقالاتي كردند. منجمله

روزنامه اطلاعات در صفحه هفدهم از شماره 15506 مورخ 17 ديماه 1356 مقاله‌اي تحت عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه» به قلم احمد رشيدي مطلق (كه گويا نامي مجهول و مستعار از ساواك) انتشار يافت كه طي آن ساحت ارجمند پيشواي معظم و محبوب شيعيان حضرت آيت‌اله خميني مورد اهانت و افترا و هتك حرمت قرار گرفته بود.

ساواك در اين مقاله رسوا سعي بر آن داشت كه امام خميني رهبر حماسه‌آفرين مسلمانان را از روحانيت جدا سازد و ايشان را منفرد و بيگانه از خلق مسلمان ايران وانمود كند. جاي تعجب نيست كه مزدوران، بيگانه‌پرستان و نوكرمآبان آزادگان را نيز مانند خود وابسته‌انگارند و باورشان نبايد كه فردي يا ملتي به اراده خود و با آرماني انساني حركت نمايد آنچه مسلم است رژيم و عمالش انتظار چنين عكس‌العملي از ملت مسلمان را نداشتند. آنها تصور مي‌كردند كه توانسته‌اند در طول سال‌ها حكومت خفقان و شكنجه بر ملت، همبستگي و انسجام آنان را بگسلند. تصور مي‌كردند تبليغات ضداسلامي و ضداخلاقي آنها ضمن سال‌هاي تفتيش عقايد، مردم را از مكتب انسان‌پرور اسلام منزوي نموده است. ولي مقابله مردم آگاه ايران در برابر خيانت‌هاي اخير رژيم مشت محكمي بود بر دهان خون‌آلودش و ضربه مهلكي بود بر ديكتاتوري لرزانش.

انتشار اين مقاله در روزنامه‌هاي ساواك (اطلاعات و كيهان و رستاخيز) موج خشم در كليه اقشار اجتماع را برانگيخت.

علماي اعلام و روحانيون متعهد به عنوان اعتراض به اين اعمال رژيم كلاس‌هاي درس خود را تعطيل نموده از برگزار كردن نمازهاي جماعت ممانعت كردند. همچنين عده‌اي از مراجع عاليقدر اعلاميه‌هايي در اين مورد صادر نمودند و انزجار مسلمين را از اين دسيسه‌هاي رژيم ابلاغ كردند.

به دنبال انتشار اين اعلاميه‌ها مردم مسلمان قم به حمايت و پشتيباني از مراجع بزرگ خود دست از كار كشيدند و در روز 18 ديماه به دستور آيت‌اله گلپايگاني و ديگر علماء اعلام بازارها تعطيل گرديد. و اهالي شريف قم جهت كسب تكليف در مقابل عمل وقيحانه رژيم به خانه‌هاي مراجع و علما عظام قم مي‌روند.

عصر نوزدهم ديماه جمعي از مردم حدود ده هزار نفر به حالت اجتماع و با كمال متانت و آرامش به سمت حرم و خانه يكي از آقايان علما به حركت درآمدند ولي در مسير خود از جنوب به شمال شهر ناگهان با مأمورين مسلح پليس مواجه مي‌شوند. توضيح نمايندگان جمعيت به نيروهاي پليس كمترين تأثيري در آنها نمي‌گذارد و هنگامي كه عده‌اي از بين جمعيت سعي مي‌كنند به راه خود ادامه دهند پليس بدواً به ايراد ضرب با چوب و باتون متوسل مي‌شود. ولي بازهم پيشروي مردم مسلمان ادامه مي‌يابد و بدون هيچ هراسي با مزدوران رژيم به جنگ و گريز مي‌پردازند. در اين هنگام چند ساواكي و مأمورين شهرباني به منظور بوجود آوردن بهانه‌اي براي دخالت كماندوها با سنگ و لگد شيشه‌هاي چند مغازه را مي‌شكنند (در همين هنگام از بلندگوهاي پليس عبارت «سدمعبر حرام است» به گوش مي‌رسد. (گويا اين جمله‌ رمزي و قراردادي بوده است) بدنبال اين صحنه‌سازي‌ها بلافاصله تيراندازي شروع مي‌شود.

در ابتدا گلوله‌ها را هوايي شليك مي‌كردند ولي دلاوري مردم مسلمان، مردمي كه جان بركف به ميدان مبارزه آمده‌اند تا از شرافت انساني و ناموس عقيدتي خود دفاع نمايند آنها را به شگفت وامي‌دارد و در مقابل اين سيل انبوه احساس عجز مي‌نمايند. و ناگهان لوله‌هاي مسلسل‌ها، سينه‌ها و سرهاي مردم را نشانه مي‌گيرند و به سوي آنها شليك مي‌نمايند. اولين شهيدان در مقابل مدرسه حجت در خون خود درمي‌غلطند و فرياد كشتند، كشتند از جمعيت بلند مي‌شود. ولي گوئي اصلا خيال عقب‌نشيني ندارند جسد اولين شهيد (يكي از طلاب آقاي شريفي) را بر سر دست‌ها بلند مي‌كنند و به راه خود ادامه مي‌دهند. ولي به دنبال او عده‌اي ديگر بر سطح خيابان مي‌افتند و جمعيت مبارزه خود را به صورت جنگ و گريز ادامه مي‌دهد. زدوخورد تا نيمه‌شب ادامه مي‌يابد. تعداد زخمي‌ها بيش از 500 نفر گزارش شده است و بيش از 70 نفر نيز شهيد مي‌شوند. مردم با جان و دل از زخمي‌ها در خانه‌هاي خود نگهداري مي‌نمايند و از زائران و مسافرين شركت‌كننده درتظاهرات پذيرائي مي‌كنند. ولي هنوز مبارزه تمام نشده است مردم بر بالاي پشت‌بام‌هاي خود جمع شده و با صداي بلند شعار «امشب تا صبح بيداريم، ما از شاه بيزاريم» را مي‌خواندند.

در طول اين زدوخورد خياباني و حملات پليس هركس كه به زمين مي‌افتاد به سرعت از محوطه دور مي‌كردند و زخميان را بلافاصله به بيمارستان مي‌فرستادند. متعاقب اين درگيري به دستور آيت‌‌اله گلپايگاني مردم جهت اعطاي خون براي مجروحين به بيمارستان‌ها مراجعه كردند ولي عده زيادي از ايشان توسط جلادان نظام پهلوي دستگير شده به سياه‌چال‌ها رهسپار مي‌شوند.

اخبار رسيده حاكي از اين است كه بيش از 300 نفر از مجروحين به خاطر كمبود خون در بيمارستان‌ها درگذشته‌اند. نظام حاكم كه از زنده ماندن نام و خاطره شهدا به هر گونه‌اي وحشت دارد و راضي نمي‌شود به هيچ صورتي يادي از آنها باقي بماند كه خود نشانه‌اي از قساوت اوست و داغ ننگي است بر پيشاني خون‌الودش از دادن اجساد شهدا به خانواده‌هاي آنان خودداري كرده است. و براي اينكه خانواده‌ها را از درخواست اجساد مأيوس نمايد براي هر گلوله‌اي كه به بدن آنها اصابت كرده است گفته مي‌شود كه مبلغ 300 تا 700 تومان مطالبه كرده است و به علاوه از آنها ضمانت 150 هزار توماني خواسته است كه جسد در شهرستان قم دفن نشود و تا چهلم هيچ مراسمي براي آنها برگزار نگردد.

به دنبال جنايات شاهانه 19 ديماه شهرستان قم و زنده شدن خاطرات مبارزات پي‌گير مردم غيور قم، عده زيادي از علماي اسلام طي نامه‌ها و اعلاميه‌هايي تنفر خود را از وقايع اخير و حملات وحشيانه رژيم اعلام نمودند و رژيم را از سرنوشتي كه در انتظارش است بيم دادند، از آن جمله اعلاميه حضرت آيت‌اله سيدكاظم شريعتمداري است كه در سطح وسيع در ايران منتشر شده است. علاوه بر اين اعلاميه مصاحبه مطبوعاتي توسط ايشان و سه خبرگزاري غربي صورت مي‌گيرد كه قسمت‌هايي از آن در روزنامه واشنگتن پست 11 ژانويه 78 به صورت زير آمده است:

«آيت‌اله شريعتمداري شايعات رژيم را كه تظاهرات به خاطر مخالفت با آزادي زنان و اصلاحات بوده است رد كردند، و اشاره كردند كه مردم هرگز حمله به پليس را آغاز نكردند و آنچه رژيم ادعا مي‌نمايد دروغ محض است. برخلاف خواسته مردم براي اعتصاب عمومي من دستور اين كار را صادر نكردم، زيرا ما نيرو و اسلحه نداريم و مردم كشته مي‌شوند.»

به عبارت ديگر، آقاي شريعتمداري معتقدند كه بدون اسلحه نبايد دست به اعتصاب و تظاهر عمومي زد. بلكه ابتدا بايد مسلح شد و بعد اقدام كرد. علاوه بر اين اعلاميه‌هاي انفرادي اعلاميه ديگري مشتركا به امضاي 125 نفر از علماي اعلام در ايران منتشر شده است كه پشتيباني خود را از امام خميني و خواسته‌هاي ملت اعلام نموده و رژيم را به خاطر وقايع اخير محكوم كرده‌اند. از آن روز به بعد نيروهاي نظامي و پليس با تمام تجهيزات در خيابان‌هاي قم مستقر شدند. خبر اين همه‌ جانفشاني پويندگان راه حق و آن همه بي‌شرمي‌هاي جلادان بدتر از يزيد سراسر كشور را به لرزه درآورد و سيل اعتراض كسبه تهران، اصفهان، مشهد، شيراز، اهواز، آبادان و ديگر شهرستان‌هاي ايران منجر به تعطيل مغازه‌ها و بازارها گرديد و در تمام شهرها درگيري‌هاي زيادي به وقوع پيوست. نمونه‌هائي از اعلاميه‌هاي صادرشده در همين شماره از پيام مجاهد آمده است.

دانشگاه‌ها و دانشجويان هم به دنبال اعتراض و اعتصاب بازاريان تعطيل بودند و در دانشكده علم و صنعت و پلي‌تكنيك تهران نيز زدوخوردهائي در همين رابطه صورت گرفت. پس از فاجعه دردناك عده‌اي از مدرسين حوزه علميه قم به شهرهاي جنوب ايران تبعيد شدند. هنوز چند روزي از آن كشتار وحشيانه نگذشته بود كه باز مراسم خائنانه ديگري صورت گرفت.

در روز يكشنبه 25 ديماه عمال رژيم براي تكميل جنايات خود و تظاهرات عليه مردم عده زيادي را (از جمله با تعطيل كردن كارخانه ريسندگي ري و سيلون تهران) توسط 150 دستگاه اتوبوس به سوي قم بسيج كردند و حتي براي مجبور ساختن عده‌اي از پيشه‌وران جزء، جواز كار آنها را گرفتند كه پس از رفتن به قم جواز را به آنها بازگردانند.

در روز تظاهرات دولتي در قم مردم شريف قم بيكار ننشستند، اتومبيل پيكاني در حالي كه حامل بلندگوئي بوده در جلو صف در خيابان صفايي شروع به صحبت مي‌كند و برضد مبارزات مردم و امام خميني شعار مي‌دهد ولي در همان لحظه اول سنگي به طرف ماشين پرتاب مي‌شود و پس از آن سنگي ديگر. چند سنگ هم به شيشه اتوبوس مي‌خورد كه باعث هراس و وحشت افراد داخل اتوبوس مي‌شود. مامورين پليس از ترس اينكه افراد فرار نكنند پيوسته اتوبوس حامل متظاهرين را مواظبت مي‌كردند. مردم و طلاب كه ديگر تاب تحمل چنين صحنه‌اي را خصوصا پس از آن فاجعه اسف‌انگيز نداشتند مجددا دست به تظاهرات زدند ولي اين‌بار نيز با رگبار آتشين مسلسل پليس روبرو گرديد و ده‌ها نفر به شهادت رسيده و عده نيز زخمي شدند. اين قبيل تظاهرات به شدت ادامه دارد. در روز 27 ديماه دولت عمليات مشابهي در تبريز انجام داد.

مسلمانان ايران خارج از كشور در خاورميانه در اروپا و آمريكا با صدور اعلاميه‌ها و برگزاري تظاهرات و برنامه‌هاي افشاگرانه گوناگون اذهان جهانيان را از رويدادهاي اخير ايران و جنايات رژيم آگاه نمودند.

حضرت آيت‌اله خميني با صدور پيامي به مناسبت وقايع اخير خطاب به مردم شريف ايران به مسلمانان ايران نويد دادند كه ملتي كه حاضر است اين‌چنين از جان خود بگذرد پيروز است و عاقبتي جز شكست و نابودي براي رژيم پهلوي نيست (پيام امام خميني را در اين شماره ملاحظه نمائيد.)

نهضت آزادي ايران طي اعلاميه‌اي ضمن گزارش اين كشتار به تحليل اوضاع پرداخته و پرده از روي توطئه‌هاي شاه ـ كارتر برداشته است (متن آن رادر همين شماره ملاحظه كنيد).

روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور نجف اشرف در اعلاميه خود ضمن گزارش حوادث قم به اعمال وحشيانه رژيم شديداً اعتراض كرده و اعلام نمودند كه «راه ما راه خميني، هدف ما اسلام و استقرار حكومت اسلامي است» و تا احراز آن هرگز دست از مبارزه نخواهند كشيد.

در اروپا «كميته اسلامي برگزاري تظاهرات ضدرژيمي» در تاريخ 21/1/78 تظاهراتي در شهر لندن برگزار نمودند.

در آمريكا سازمان جوانان مسلمان در شهرهاي واشنگتن و هوستن تدارك تظاهرات وسيعي را ديده با بسيج نيروهاي مسلمان از نقاط مختلف و شركت در تظاهرات مردم آمريكا را از خفقان موجود در ايران و دروغ‌گوئي‌هاي دولت آمريكا را در رابطه با سياست حقوق بشر اعلام نمود.

در همين رابطه انجمن اسلامي دانشجويان به برگزاري جلسات افشاگرانه مبادرت ورزيد و از اين طريق مردم را از برنامه‌هاي جنايت‌كارانه رژيم و مبارزات حق‌طلبانه مسلمانان ايران آگاه نمود.

آنچه جاي بسي تأمل است سكوت برخي از سازمان‌هاي مدعي مبارزه و انقلاب چه در داخل و چه در خارج از كشور درباره قتل و عام 29 محرم امسال و يا مخدوش نمودن اخبار آن توسط برخي ديگر مي‌باشد كه البته مورد مطالعه و بررسي و توجه بسيار هموطنان هوشيار قرار مي‌گيرد! وقايع اخير بار ديگر دروغ‌هاي رژيم را در رابطه با اصلاحات قانوني در ايران برملا ساخت و بر جهانيان روشن نمود كه تا چه اندازه اين رژيم نوكر مآب از پشتيباني مردم برخوردار است. جنايات شاه ديگربار نشان داد كه مفهوم آزادي مطبوعات چيست؟! حقوق بشر يعني چه؟! و آزادي براي چه كساني است؟!

بشارت جاودان به شما اين مسلمانان آزاده كه خون گرم و جوشان خود را به پاي نهال اسلام ريختيد و آن را بارورتر كرديد. درود بر شما و بر همه مجاهدين و پويندگان راه حق.

 

 

 

محرم و عاشوراي 1398

امسال در ايام محرم در اكثر شهرهاي ايران عاشورا بود. و سوگواري‌ها از حالت تحجر و سنتي آن خارج شده و حالتي قهرآميز و حتي ضدنظام حاكم وجنبه سياسي به خود گرفته بود. در روز عاشورا در بسياري از شهرهاي ايران ضمن عزاداري شعارهائي داده مي‌شد كه بيشتر «درود برخميني» و «امام خميني» و در بعضي جاها «مرگ بر شاه» بود. در اكثريت اين مراسم دانشجويان نقش فعالي داشته و بيشتر مردم وقتي شركت دانشجويان را در مراسم عاشورا و شعارهاي آنان را مي‌شنيدند احساس همبستگي بيشتري با آنان نموده هرچه بيشتر آنها را تشويق مي‌نمودند.

شيراز:

حدود دو هفته قبل از عاشورا چند نفر از روحانيون سرشناس و متعهد منجمله آقايان سيدعلي‌اصغر دستغيب و سيدعلي محمد دستغيب را دستگير و روانه زندان مي‌كنند. دو نفر ديگر هم متواري مي‌شوند. سه شب قبل از عاشورا عده‌اي در كوچه‌اي موازي خيابان قاآني در حالي كه شعار مي‌دادند از محل دور مي‌شدند. شب بعد شهرباني مسجد آتشي‌ها را موقع نماز مغرب محاصره كرد و به درون مسجد حمله بردند. اما در آن موقع در مسجد تنها يك جوان 15 ساله بود كه او را دستگير مي‌كردند. در اين ميان خواهران دلير مسلمان از جريان امر اطلاع يافته و در اطراف مسجد پراكنده شدند و جوانان را از جريان واقعه آگاه مي‌ساختند. اين هوشياري باعث مي‌شود كه عده زيادي از برادران و خواهران از دام پليس بگريزند. اما در هر حال آنشب حدود هشتاد نفر را در مسجد و اطراف آن دستگير نموده و آنان را به كلانتري برده و در يك اطاق زنداني مي‌كنند. پس از يك روز به علت اعتراض شديد و فشار به كلانتري، اسيران را به زندان عادل‌آباد شيراز انتقال داده و موقتا در يك محوطه محدود نگهداري مي‌كنند. تمامي اين حملات و دستگيري‌ها براي جلوگيري از برنامه‌هاي عاشورا بوده است.

روز عاشورا شهرباني درب مسجد ولي‌عصر را كنترل نموده و هر كسي را كه به نظر مشكوك مي‌رسيد خصوصا دانشجو و بطور كلي جوانان را دستگير مي‌نمودند. ولي با اين‌حال حدود پنج‌هزار نفر در مسجد گرد آمدند و پس از سخنراني آقاي مصباحي، نزديك ظهر چند روحاني جلو و بقيه پشت‌سر آنان در صف‌هاي 5 نفري عازم شاهچراغ مي‌شوند. در اين تظاهرات عده‌اي از خواهران مسلمان نيز در يك دسته با شعارهاي جالب و آتشين برادران مسلمان را همراهي مي‌كردند.

در شاهچراغ با وجود كتنرل شديد شهرباني و ساواك شعارها اوج مي‌گيرد كه از آن‌جمله «مرگ بر شاه خائن»، «درود بر شريعتي»، «درود بر خميني» بوده است. فريادهاي خشمگين مردم محوطه شاهچراغ را به لرزه درمي‌آورد. در اين بين اعلاميه‌هاي زيادي در مسجد پخش مي‌شود. سپس جمعيت به مسجد جمعه رفته و شعارهاي شديدالحني مي‌دهند. پس از آن در عين دادن شعار روانه بازار شهر مي‌شوند. در اين حال عده‌اي از خواهران (25 الي 30 نفر) كه اكثرا از دبيرستان‌هاي دخترانه بودند نيز با دادن شعار در بازار به راه مي‌افتند. مدتي بعد شهرباني در مدخل بازار آنها را محاصره مي‌نمايد و همه خواهران را دستگير مي‌نمايد. چند نفر از خواهران كه در خانه‌هاي اطراف بازار پنهان شده بودند توسط پليس خارج و دستگير مي‌گردند.

دستگيرشدگان را پس از 30 ساعت بازجوئي و انگشت‌نگاري و عسكبرداري آزاد مي‌كنند. قابل ذكر است كه روحيه خواهران مبارز در اين درگيري‌ها بسيار جالب و مقاوم بوده است به طوري كه يكي از خواهران مسلمان پس از توهين يك مامور، سيلي محكمي به او مي‌زند.

جريانات مشابهي در مسجدالرضا نيز اتفاق افتاده است.

چند روز پس از ختم مراسم عاشورا دستگيرشدگان را كه حدود 100 الي 120 نفر بودند آزاد مي‌نمايند. ولي هنوز 3 نفر از روحانيون و علماي اسلام من‌جمله آقايان دستغيب را آزاد نكرده‌اند.

چند روز بعد از عاشورا كافه گل‌سرخ ـ روبروي فرودگاه ـ كه يكي ازكافه‌هاي معروف شيراز و مركز تجمع اشراف مفسد است به آتش كشيده مي‌شود. به طوري كه ساختمان آن به يك مخروبه تبديل مي‌شود. اين كافه متعلق به يكي از خوانندگان معروف بوده است.

صفحه‌فروشي بتهون در شيراز نيز به آتش كشيده مي‌شود. بدين طريق كه بعد از بررسي معلوم مي‌شود كه چند نفري در بالاي بام اين فروشگاه رفته و از سقف آن بنزين به داخل ريخته و بعد آن را آتش زده‌اند.

كازرون:

از يك هفته قبل از عاشورا مراسم سوگواري با شعارهاي مترقي و ضدرژيمي، با شركت عموم مردم جريان داشت و در آخر جلسات سوگواري هر شب نام حضرت آيت‌اله خميني برده مي‌شده است. در روز عاشورا كليه مردم در دستجات مختلف شركت نموده و شعارها كم‌كم تند شده و اوج مي‌گيرد. قابل ذكر است كه كازرون از نظر تعداد مردم شركت‌كننده در مراسم نسبت به جمعيت كل آن شهر بسيار زياد و قابل توجه بوده است. و شايد از اين نظر از بسياري از شهرستان‌هاي ديگر جلوتر باشد.

دزفول:

در روز عاشورا عده زيادي از مردم ابتدا به خانه و ماشين يك روحاني مرتجع و درباري حمله برده، سپس به شهرباني و سينماها و عرق‌فروشي يورش مي‌برند. در اين شهر نيز جريان جنبه عمومي داشته است.

مقامات دولتي يزيد براي جلوگيري از برگزاري مراسم يادبود سرور شهيدان حسين، از مدت‌ها قبل تداركاتي ديده بودند. و تا قبل از روز عاشورا شهر آرام ولي در انتظار بود.

سقز:

در روز عاشورا در حياط مسجد عده‌اي از مردم جمع شده بودند. ناگهان چند دانش‌آموز شروع به گفتن يا حسين يا حسين… مي‌كنند. كم‌كم افراد بيشتري به جمع آنان مي‌پيوندند و مي‌خواستند از مسجد خارج شوند. مامورين شهرباني مي‌كوشند تا از خروج آنان از مسجد جلوگيري به عمل آورند. اما مردم آنها را به عقب رانده و وارد خيابان مي‌شوند و شعارها و فرياد «يا حسين يا حسين» اوج مي‌گيرد و سپس شعارها شكل مشخص و ضدرژيمي به خود مي‌گيرد. در اين جريان اكثريت مردم شركت داشته‌اند و حالت شهر كلا دگرگون مي‌شود.

روز عاشورا سنقر مملو از ساواكي‌هائي كه از كرمانشاه فرستاده شده بودند مي‌شود. و عده زيادي از دانش‌آموزان و معلمين را به عنوان محركين اصلي اين جريانات دستگير و روانه زندان مي‌كنند. و پس از 24 ساعت كه آنان را شكنجه مي‌داده‌اند (به طوري كه صداي «يا حسين يا حسين» آنان كه ناشي ازشدت شكنجه بوده است به بيرون زندان مي‌رسيده است) از طريق دادگاه عادي (سيستم جديد پليس در برابر مردم كه به جرم فعاليت سياسي دستگير مي‌شوند) با ضمانت مالي به مبلغ 50 هزار تومان براي هر نفر ازاد مي‌نمايند.

ضمنا مامورين شهرباني و ساواك كليه دانش‌آموزان مدارس راهنمائي و دبيرستان‌ها را بازرسي مي‌نمايند.

بهبهان:

در اوائل مهرماه جاري آقاي رضواني يكي از روحانيون متعهد طبق برنامه قبلي قرار مي‌شود به مدت 10 روز در بهبهان سخنراني نمايد. پس از 5 روز تجمع و استقبال شديد مردم از سخنراني نامبرده، شهرباني نگران شده و از ادامه سخنراني جلوگيري مي‌نمايد. شب، پس از نماز، يكي از روحانيون شهر ضمن تشكر از استقبال مردم قطع سخنراني ايشان را توسط شهرباني به اطلاع مردم مي‌رساند، در اين هنگام يك زن فرياد مي‌زند:

اي مردم نامرد نباشيد و نگذاريد اينها بيش از اين ستم كنند (و با جملاتي شبيه به اين مضمون) و مردم را به حركت درمي‌آورد. در اين موقع چراغ‌ها خاموش مي‌شوند و مردم با دادن شعارهاي تند (مرگ بر شاه ـ و درود بر خميني) وارد خيابان شده و به طرف شهرباني حمله برده و مامورين و رئيس شهرباني را كتك مفصلي مي‌زنند. گفته مي‌شود كه در اين حمله يكي از خواهران مسلمان با رئيس شهرباني گلاويز مي‌شود.

اصفهان:

در نجف‌آباد اصفهان قبل از عاشورا شهرباني تعداد زيادي موتورسيكلت از مردم مي‌گيرد. در همين زمان اعلاميه‌اي در شهر منتشر مي‌شود كه هر كس موتورش را مي‌خواهد روز عاشورا بيايد جلوي شهرباني و تحويل بگيرد. پليس كه غافلگير شده بود با ترس و لرز و نگراني در آن روز تمام نيروي خود را جلوي شهرباني متمركز مي‌كند. مردم از فرصت استفاده كرده در بيشتر نقاط شهر به آزادي به تظاهرات مي‌پردازند. در اين جريان عده‌اي دستگير و به شدت مضروب مي‌گردند.

تهران:

در يكي از عزاداري‌هاي تهران كه توسط دانشجويان دانشكده‌ها و مدارس عالي ترتيب داده شده بود دانشجويان پلاكاردهائي كه آزادي امام خميني، آيت‌اله طالقاني، آيت‌اله منتظري و ساير رهبران و آزاديخواهان در آن درخواست شده بود حمل مي‌كردند. و به صورت دسته‌جمعي آيه «نصرمن الله و فتح قريب» و آيات و شعارهاي ديگري را مي‌خواندند. گروهي از دانشجويان كه از ميدان سيروس به طرف مولوي حركت مي‌كردند، پرچم‌هاي سرخي حمل مي‌نمودند. علاوه بر آن گوسفندي قرباني كرده و مشت‌هاي گره‌كرده خود را در خون آن فرو برده و سپس با حركت مشت‌هاي خونين خود آمادگي خود را در انتخاب خون و شهادت در مصاف با رژيم پهلوي اعلام مي‌نمودند.

در انتهاي اين گروه تعداد زيادي از دختران مسلمان در حركت بودند. پليس طبق معمول در چهارراه‌ها با كاميون‌هاي مملو از كماندو مستقر شده بود. اما دانشجويان با هوشياري كاملي از درگيري با آنها خودداري مي‌كردند.

· آقاي علي تهراني دانشمند و نويسنده كه از شب پنجم محرم در مسجد قبا به سخنراني دعوت شده بودند، پس از دو شب سخنراني روز بعد ساعت 2 بعدازظهر در كتابخانه مسجد دستگير مي‌شوند و پس از دو روز محرمانه محاكمه شده به 4 سال تبعيد در چاه‌بهار محكوم مي‌گردند. گفته مي‌شود كه تبعيد ايشان علاوه بر سخنراني‌هايشان در مسجد قبا، به علت انتشار اعلاميه‌اي در مورد مرحوم دكتر شريعتي در 4 ذي‌حجه و اعلاميه‌اي در تاريخ 29 ذي‌حجه در تحليل اوضاع سياسي ايران بوده است.

· متعاقب دستگيري آقاي تهراني برنامه مسجد قبا نيز تعطيل مي‌گردد. بسته‌شدن درب‌هاي مسجد و خاموشي چراغ‌هاي آن در روزهاي محرم، خشم و كينه مردم را نسبت به اقدامات رژيم شديدتر نمود. پليس كه قادر به تحمل اين وضع نبود، در شب عاشورا سرايدار مسجد را به زور سرنيزه مجبور كرد تا درب را باز كند و چراغ‌ها را روشن بگذارد.

· آقاي موسوي را نيز كه دو شب در مسجد نياوران صحبت كرده بودند دستگير كرده و بعد از كتك‌زدن رها مي‌كنند.

عمال خونخوار رژيم، اين عمال امپرياليست‌هاي جهان، اين خودكامگاني كه تنها خون انسان‌هاي بي‌گناه شربت تسكين‌دهنده درون پريشان و آشفته‌شان مي‌باشد، هر از چندي به نوعي غارتگري مي‌پردازند. بدين‌گونه كه ياحق‌گويان راهمان دم‌ندايشان را در گلو خفه مي‌سازند يا روانه سياه‌چالشان مي‌كنند و يا آنها را به گوشه‌اي ديگر از اين زميني كه صفحه ثبت جنايات اينهاست مي‌رانند تا هم خود از نداي حق‌گوي آنان كه همچون نيشي است بر جانشان، در امان بمانند و هم به مردم نشان بدهند كه ما تنها غارتگر مال و فرزندان شما نيستيم بلكه چپاولگر روشنگران راه و فكر و انديشه شما نيز هستيم. چه خيال خام و باطلي.

 

 

 

اخبـــار

· مجاهد راستين بصيرزاده فارغ‌التحصيل دانشگاه صنعتي در حدود هشت ماه قبل زير شكنجه ساواك به شهادت رسيده است.

· شخصي كه به تازگي از زندان آزاد شده براي دوستانش تعريف كرده است كه به چشم خود دست‌هاي پرخون شكنجه‌گر معروف اوين، تهراني را ديده بود كه در حال ناسزا و بكاربردن فحش‌هاي بسيار ركيك به دختر جوان مسلماني بود. مي‌گفت: به درك كه مرد! مرد كه مرد! مي‌خواست حرف بزنه تا اين‌طور نشه! هر چه به زبان خوش به او گفتم حزف بزن نزد تا مرد!

در زندان شايع بود كه اين شكنجه‌گر سفاك قسي‌القلب جلاد، بي‌رحمانه با يك بطري شكسته كه آن را چندين بار به اندام تناسلي زنداني فرو برده، باعث خونريزي شديد و كشتن او مي‌گردد. از هويت و مشخصات اين زنداني اطلاعي در دست نيست.

از درون زندان‌ها:

· عده‌اي از زنداني‌هاي سياسي كه مدت محكوميت آنها تمام شده بود به بهانه‌هاي مختلف دوباره محاكمه و محكوميت جديد به آنها داده‌اند.

· منافقين روزبه‌روز بيشتر در جامعه مورد طرد و نفرت قرار مي‌گيرند. اينك نه‌تنها همه نيروهاي مبارز مترقي داخل و خارج كشور عمل خائنانه آنان را در مي‌كنند، بلكه در درون زندان نيز طرفداران ذوق‌زده اين خائنين به كلي منفرد شده‌اند، به گونه‌اي كه مجاهدين مسلمان و نيز غيرمسلمانان هيچ‌گونه رابطه‌اي با آنان ندارند.

پخش جزوات:

· در روزهاي 10 تا 12 آبان جزواتي تايپ‌شده به صورت پلي‌كپي در سطح شهرهاي مشهد و تهران پخش شده‌اند كه حاوي تفسير سوره روم و مجموعه‌اي از نامه‌هاي دكتر شريعتي به پدرش (نامه اول و آخر) و به پسرش احسان (نامه‌هاي اول و آخر) و نيز نامه شهيد شريعتي به مجاهدين راستين خلق، شهيد حسن آلادپوش و شهيد محبوبه متحدين بوده است.

· در شهريور ماه امسال جزوه‌اي در 15 صفحه‌ به امضاي «جنبش مسلمانان ايران» در سطح وسيع در ايران پخش شده است. اين جزوه حاوي تحليلي از وابسته بودن رژيم به امپرياليسم آمريكا و در رابطه با تغيير كابينه و نيز در دفاع از مجاهدين راستين خلق در مقابل خيانت منافقين بوده است.

· روز 14 آبان زندگي‌نامه مجاهد شهيد مرتضي واعظي دهنوي از گروه «مهدويون» در مشهد پخش مي‌شود. قبلاً در اصفهان، تهران و تبريز نيز زندگي‌نامه اين مجاهد پخش شده بود. (جريان شهادت اين انقلابي و همسرش فاطمه جعفريان در پيام مجاهد شماره 48 آمده است).

در رابطه با شهادت مجاهدين فوق ابراهيم جعفريان و خانمش نيز دستگير شدند.

نمايشنامه «حجربن‌عدي» در يزد:

در تاريخ 9/6/86 در يكي از حسينيه‌هاي يزد نمايشنامه «حجربن عدي» به روي صحنه مي‌آيد و با استقبال فراوان مردم مواجه مي‌شود. در شب اول نمايش شعاري داده مي‌شود كه «براي حكومت عدل مهدي صلوات بفرستيد». با دادن اين شعار يكي از پاسبان‌هاي حاضر در سالن از مردم مي‌خواهد كه سالن را ترك كنند، اما به او مي‌گويند اين شعار جزو نمايشنامه است. بهرحال نمايشنامه تا پرده سوم ادامه پيدا مي‌كند كه ناگهان 15 مامور ساواك به سالن ريخته به زور مردم را بيرون مي‌كنند. مردم موقع ترك سالن، شعارهاي «مرگ بر شاه» و «درود بر خميني» مي‌داده‌اند.

تظاهرات خواهران مسلمان درروز شوم 17 دي:

روز 17 دي 56 در چند شهرستان ايران به خصوص در قم و مشهد تظاهرات وسيعي توسط خانم‌هاي مسلمان كه بيشتر دانشجو بوده‌اند صورت گرفت.

در مشهد حدود 300 نفر از خانم‌هاي مسلمان با حجاب اسلامي از يك حسينيه نزديك ميدان دقيقي بيرون آمده به قصد رفتن به سوي ميداني كه مراسم 17 دي (ازادي زنان!) به وسيله دولت برگزار مي‌شده است در يك صف دو نفري در حالي كه به آرامي شعار «الله اكبر» مي‌داده‌اند حركت مي‌كنند. در پيشاپيش صف تظاهركنندگان دو خانم نوشته‌اي را كه مضمونش تقاضاي آزادي خواهران مسلمان دربند بوده است حمل مي‌كردند. عده زيادي از جوانان مسلمان در دو طرف خيابان و در پياده‌روها آنها را همراهي مي‌كردند. پس از طي مسافتي عده زيادي پليس و مامورين ساواك با كاميون‌هاي خود راه را بر آنها مي‌بندند و آنان را به داخل يك كوچه بن‌بست هدايت مي‌كنند. در اين موقع عده زيادي از جوانان مسلمان با پليس به مدت 30 دقيقه درگير مي‌شوند و آنها را به خود مشغول مي‌كنند. لذا عده‌اي از خواهران  موفق به گريز و عده‌اي نيز به داخل خانه‌هاي كوچه وارد مي‌شوند. ولي حدود 25 نفر از خواهران دستگير مي‌گردند.

بايكوت بانك صادرات:

مي‌گويند شخصي بنام هژبر يزداني كه بهائي است اخيراً حدود 30 تا 50 درصد (اقوال مختلف است) از سهام بانك صادرات ايران را خريده است. بعد از انتشار اين خبر، ابتدا در مشهد، و بعد در شهرهاي ديگر مردم پول خود را از بانك صادرات درآورده‌اند. شدت اين وضع به قدري بوده است كه بانك صادرات در حال ورشكستگي مي‌باشد. همچنين بعد از اين جريان در تظاهرات عاشورا و بعد از حادثه قم شيشه‌هاي بسياري از شعب بانك صادرات را شكسته‌اند.

شايع است كه هژير يزداني روابط نزديكي با شاه دارد و در كشتن سپهبد تيمور بختيار رئيس سابق ساواك ايران دست داشته است. به علت روابطش با شاه، در بانك‌هاي ايران اعتبارات نامحدودي به او داده شده است. هژير يزداني سالي يك يا دو كارخانه قند مي‌خرد و با وام‌هاي كلان كه گرفته شركت‌هاي تجارتي و صنعتي زيادي ايجاد كرده است و مرتبا سرمايه‌هاي زيادي را به خارج مي‌فرستد به طوري كه موسسات او عموما ضرر نشان مي‌دهد.

كارخانه قند اصفهان او امسال تعداد زيادي چك برگشت شده در دست مردم داشت و چغندركاران نيز به علت بهائي بودنش كمتر حاضرند براي وي چغندر ببرند.

اعلام جرم:

يكي از وكلاي دادگستري ــ آقاي منوچهر مسعودي ــ طي نامه‌اي خطاب به دادستان تهران به تاريخ 14 آذر ماه 56 اعلام جرمي عليه مسئولين امور درباره حمله به اجتماع عيد قربان تسليم نموده است. در اين اعلام جرم به استناد مواد قانون اساسي و متمم آن و قانون مجازات و قانون آئين دادرسي كيفري، خواسته شده است كه از طرق قانوني و به نحوي مؤثر در تعقيب مسببين حادثه اقدام شود. و مي‌نويسد: «اين روال مصداق بارز نقض حقوق بشر و تجاوز آشكار به امنيت قضائي و حكومت قانون شمرده مي‌شود و چنانچه دادسرا نتواند عاملين چنين تجاوزي را كشف و خواستار مجازات آنان گردد وجودي كالعدم تلقي خواهد شد.

 

 

 

برگزاري چهلم

حاج سيدمصطفي خميني

قم:

1ـ روز چهارشنبه هيجدهم ذي‌حجه (عيد غدير) (9 آذرماه 56) به مناسبت روز چهلم شهادت آقاي حاج سيدمصطفي خميني در مدرسه الامام اميرالمؤمنين در قم مجلس يادبودي با شركت چندين هزار نفر برگزار شد. در اين مجلس يكي از روحانيون سخنراني جالبي درباره شخصيت حضرت آيت‌اله خميني و فرزند برومندشان ايراد كرد و سپس با شهامت و جرأت درخور ستايشي شديداً ياوه‌گوئي‌هاي روزي‌نامه‌هاي رژيم را درباره حضرت آيت‌اله خميني مورد حمله قرار داد.

رژيم شاه و طراحان سياست شيطاني «هواي باز سياسي» حركت اسلامي و خصوصا رهبري آن ـ امام خميني را مانع بزرگي در سر راه اجراي موفقيت‌آميز برنامه خود مي‌دانند. و خصوصا كه بيانيه امام خميني درباره وقايع ايران (مورخه 29 ذي‌القعده) و توزيع وسيع آن آگاهي و هشياري جديدي به مبارزين داده است. لذا از همه طرف، ايادي رژيم در برنامه‌هاي تبليغاتي خود، حملات بي‌شرمانه‌اي را عليه امام‌خميني رهبر هشيار ملت شروع كردند.

در چنين شرايطي، اين پاسخ‌گوئي به ياوه‌سرائي‌هاي رژيم بسيار به موقع بوده و در واقع زبان و احساس مرم ما را بيان مي‌كرد. پس از ختم مجلس مردم با شعار «الله اكبر» از مسجد بيرون آمدند ولي در چند قدمي خود با ماشين‌هاي شهرباني كه مملو از پليس بود مواجه گشتند. پليس امان نداد و بي‌درنگ به فرمان سرهنگ جوادي معاون شهرباني از كاميون‌هاي خود بيرون پريدند و با چوب‌هاي دستي به جان مردم افتادند و وحشيانه آنها را كتك زدند. در اين ميان چند نفر از جمله آيت‌اله رباني خراساني و يك نفر را كه از صحنه فيلمبرداري مي‌كرد دستگير ساختند. و بعد آيت‌اله رباني و شخص ديگري كه اعلاميه‌اي همراه داشته است نگه داشتند و بقيه را آزاد كردند. در ضمن همان‌روز صبح مردم دم در مدرسه خان اجتماع كرده و شعارهائي را كه بر روي پارچه‌اي نوشته شده و به در و ديوار مدرسه كشيده شده بود مي‌خواندند. افزايش جمعيت باعث شد كه پليس باز با باتوم به مردم حمله كند. و بالاخره مامورين از پشت بام هتل ميهن به بالاي بام مدرسه رفته و پلاكارت‌ها و پارچه‌ها را بالا كشيدند و بردند.

2ـ روز جمعه 21 ذي‌حجه (12 آذرماه) در مسجد اعظم از طرف حوزه علميه قم نيز مراسم چهلم مجاهد سيدمصطفي خميني برگزار شد كه تقريبا از اكثر شهرهاي بزرگ مانند تهران، اصفهان، شيراز، مشهد، تبريز، زنجان و كرمان دهها هزار نفر شركت داشتند. در اين مجلس آقايان رباني املشي، حجت‌الاسلام خلخالي و محمدجواد حجتي كرماني سخنراني نمودند.

حجت‌الاسلام خلخالي و محمدجواد حجتي كرماني سخنراني نمودند. حجت‌الاسلام خلخالي در مورد اوضاع آشفته ايران و اختناق سياسي كه بر آن حكمفرماست و مسئله فلسطين صحبت نموده و موضع مردم و جامعه روحانيت را در قبال اين مسائل روشن نمودند. آقاي رباني بيشتر در مورد شخصيت حاج آقا مصطفي خميني صحبت نمودند و آقاي حجتي كرماني فرازهائي از سخنراني حضرت آيت‌اله خميني را كه به مناسبت شهادت فرزندشان در نجف ايراد كرده بودند و در آن درباره لزوم اتحاد همه قشرهاي مسلمان ايران تأكيد شده بود، قرائت كرد. و سپس قطع‌نامه‌اي را مشتمل بر 14 ماده كه بين فضلا و مدرسين حوزه علميه قم به تصويب رسيده بود قرائت فرمودند. جمعيت كثير مردم پس از شنيدن هر بند آن با فريادهاي صحيح است، صحيح است خود آن را تأييد كردند.

در ماده اول كه صحبت از بازگشت حضرت آيت اله امام خميني است ابراز احساسات مردم به قدري بود كه كنترل آن حتي براي سخنران مشكل بود. اين مجلس 5/3 ساعت طول كشيد. در پايان جلسه مردم با شور و هيجان و مشت‌هاي گره‌شده و با شعار «الله‌اكبر، الله‌اكبر» از مسجد بيرون آمدند و در حالي كه يكنواخت گام‌هاي خود را محكم به زمين كوبيده و مي‌گفتند «فيضيه،‌ فيضيه» به طرف مدرسه فيضيه حركت كردند.

پليس كه بيشتر در خيابان و جلوي مدرسه خان و جلوي هتل بلوار كه روبروي درب جنوبي مسجد اعظم است كمين كرده بود به طرف مدرسه فيضيه حمله برد. در اين ميان چند نفر از ديوار مدرسه بالا رفتند كه در را باز كنند، پليس كه چون مار زخمي به خود مي‌پيچيد، 2 تير هوائي شليك كرد تا شايد بدين‌وسيله جمعيت را متفرق كند. و نيز ساير مامورين را كه در سمت جنوبي مسجد بودند به كمك خواست بالاخره تظاهركنندگان متفرق شدند و در مسجد هم باز نشد. در اين ميان روحاني مبارز آقاي اشعري قمي دستگير شد.

همان‌روز عصر از طرف خانواده حضرت آيت‌اله خميني مجددا مجلس ختمي در مسجد اعظم برگزار شد. آقاي معادي‌خواه سخنران اين مجلس بيشتر درباره رژيم فاسد حاكم و اعمال ضداسلامي او من‌جمله تغيير تاريخ هجري به شاهنشاهي، مطالبي ايراد نمودند. پس از پايان سخنراني باز صداي «الله‌اكبر» بلند شد و مردم به خيابان ريخته شيشه‌هاي بانك‌هاي اطراف صحن را و يك كيوسك پليس را خرد كردند و شعار «درود بر خميني»، «دانشجو ـ روحاني» داده و متفرق مي‌شوند. در ضمن اين جريانات عده‌اي دستگير مي‌شوند. فرداي آن روز ننگين‌نامه حزب رستاخيز شاه و روزي‌نامه‌هاي كيهان و اطلاعات درباره اجتماع قم و سخنراني يك «روحاني‌نما»! مطالبي شرم‌آور و سراسر دروغ و افترا نوشتند و با وقاحت مدعي شدند كه آيت‌اله خميني مرتجعي طرفدار ملاكين و مخالف اصلاحات ارضي است. براساس همين افترائات بود كه طلاب در مقابل آنها عكس‌العمل نشان داده اعلام كردند كه شب در مسجد اعظم آقاي خزعلي سخنراني مي‌كنند. منظور فقط اجتماع است. ولي پليس هنگامي كه مردم جهت تشكيل اجتماع بيرون مي‌رفتند با چماق به آنها حمله‌ور گرديد و تعداد زيادي را دستگير نمود. ولي پس از دو روز همه را به غير از دو نفر آزاد نمود.

اين اولين‌بار نيست كه ايادي رژيم منفور بي‌شرمانه به رهبران اصيل جنبش اسلامي حمله مي‌كنند. اين حملات چه توسط خود شاه منفوذ و چه توسط نوكرانش چندين‌بار تابحال مطرح شده است غافل از آنكه مردم ما و مردم جهان همه به كذب بودن و بي‌اساس بودن اين ترهات واقف هستند.

چه بي‌شرم هستند كساني كه زير پوشش «انقلاب» و «سوسياليسم» همين اراجيف را تكرار كرده و مي‌كنند. همين چندي قبل بود كه شخصي به امضاي ك.د. (بخوانيد كذاب ـ دروغگو) در نشريه‌اي بنام «مانيفست مسائل انقلاب و سوسياليسم ـ پژوهش‌نامه مستقل ماركسيستي ـ بهار 1355، ص 121، مدعي شد كه در طي تاريخ ايران مسئله مورد برخورد بين مذهب و روحانيون شيعه با شاهان عصر نه دفاع از منافع مردم زحمتكش، بلكه «منافع مادي و طبقاتي روحانيون» بوده است. و براي اثبات ادعايش حواله خواننده را به «املاك وسيع روحانيون» مي‌دهد. راستي كه چقدر بي‌شرمند. اين اباطيل را وقتي مي‌گويند كه علماي اسلام از خميني و منتظري و طالقاني و هاشمي رفسنجاني و ده‌ها نفر ديگر، با كمال قدرت در برابر رژيم شاه جلاد ايستاده‌اند. اين قهرمانان بزرگوار خلق صاحب كدام املاك‌اند؟؟

اصفهان ـ نجف‌آباد:

در شهرستان نجف‌آباد به مناسبت چهلمين روز شهادت حاج آقا مصطفي خميني در مسجد جامع مجلس يادبودي برگزار شد كه پس از آن تظاهرات خياباني صورت مي‌گيرد و پليس جمعيت را متفرق مي‌كند. در اين جريان يك پليس كتك جانانه‌اي از دست تظاهركنندگان مي‌خورد و عده‌اي نيز دستگير مي‌شوند. گفته مي‌شود اين عده در يك اطاق نگهداري مي‌شدند كه هراز چندي با كتك و مشت و لگد آنها را شكنجه مي‌كردند.

مفادي از قطع‌نامه حوزه علميه قم در آذرماه 56

1ـ آزادي زندانيان سياسي.

2ـ بازگشت سريع آيت‌اله خميني به ايران.

3ـ سانسور فيلم‌هاي شهوت‌انگيز و برنامه‌هاي باصطلاح هنري.

4ـ بازشدن مدرسه فيضيه.

5ـ بازشدن مسجد و كتابخانه دانشگاه تهران.

6ـ جلوگيري از تكرار حمله پليس به دانشجويان و آزادي‌خواهان.

7ـ آزادي قلم و بيان و جلوگيري از اراجيفي كه در روزي‌نامه‌ها منتشر مي‌شود و محاكمه هيئت‌هاي تحريريه آنان.

8 ـ قطع روابط سياسي با كشورهاي استعمارگر و حفظ استقلال ايران.

9ـ احياء كشاورزي.

10ـ تفكيك قواي سه‌گانه.

11ـ آزادي مجامع مذهبي.

12ـ انحلال حزب رستاخيز.

دستگيري علماي قم به مناسبت وقايع فوق:

به دنبال برگزاري موفقيت‌آميز اربعين شهيد حجت‌الاسلام آقامصطفي خميني، آقايان زير دستگير و به نقاط دوردست تبعيد شدند.

آيت‌اله معاديخواه به ايرانشهر.

آيت‌اله رباني شيرازي به زابل.

محمدجواد حجتي كرماني.

آيت‌اله خلخالي به رفسنجان.

 

 

 

اخبار دانشگاه‌ها

تهران:

· امسال دانشجويان با تعطيل كلاس‌ها و سكوت مراسم بزرگداشت 16 آذر را برگزار كردند و با آگاهي و هوشياري توطئه رژيم را كه مي‌خواست كماندوها و نامردان خود را با لباس شخصي بجاي دانشجو جا بزند، و با حمله وحشيانه ضربه مهلكي به جنبش دانشجوئي وارد سازد، خنثي نمودند. توطئه ديگر رژيم در روز 16 آذر جمع كردن كارمندان اوقاف، دخانيات و راه‌آهن و…. در محوطه دانشگاه تهران به عنوان «اولياء دانشجويان» بود. اين افراد در محل سازمان زنان واقع در خيابان بهار جمع شده و با اتوبوس به طرف دانشگاه تهران حركت كردند.

براساس گزارش روزنامه كيهان در روزهاي 16 و 17 اذر «5 هزار نفر از اولياء دانشجويان» جهت ايراد نگراني از حوادث دانشگاه و حمايت از جنبش بازنگه‌داشتن درس در محوطه دانشگاه اجتماع نمودند.

معلوم نيست بدون اطلاع قبلي و بدون ارسال دعوت‌نامه چگونه اين 5 هزار نفر اولياء دانشجويان كه هيچ‌كدام وسيله نداشتند دستجمعي با اتوبوس به محوطه دانشگاه آمدند؟! به قرار اطلاع از راه‌آهن، كارمندان راه‌آهن را كه براي شركت در اين برنامه آورده بودند بين راه بازرسي مي‌كنند و عده‌اي را كه جوانتر بودند و براي «اولياء دانشجو شدن»! مناسب نبودند پياده مي‌كنند!!

· روز 16 آذر 56 براي نخستين‌بار در «دانشگاه فرح» (دخترانه) تظاهراتي صورت مي‌گيرد و دانشجويان با شعار اتحاد ـ مبارزه ـ پيروزي از دانشگاه خارج شده و قصد حركت به سوي ميدان ونك را داشتند كه پليس به آنها حمله كرده و عده‌اي را دستگير مي‌نمايد.

· در دانشكده پلي‌تكنيك دانشجويان مسلمان مقاله‌اي در دو صفحه بزرگ مقوائي همراه با طرحي از عاشورا در پائين يكي از آنها، در سلف‌سرويس دانشكده زده بودند. عده‌اي از دانشجويان و يكي از استادان بخش مكانيك مشغول خواندن اعلاميه بودند كه افسر گارد براي كندن آن به سلف‌سرويس آمد و با اعتراض به آنها دانشجويان را متفرق كرده و مقاله را از ديوار مي‌كند و چون استاد مربوطه با حالت معترضانه‌اي به افسر گارد نگاه مي‌كرده، او نيز ديوانه‌وار يك سيلي به استاد مي‌زند. همچنين در مسجد دانشكده طرح‌ها و مقالات زيادي زده مي‌شود و هنگام نماز جماعت چند مقاله‌اي به ياد دكتر شريعتي و به مناسبت عاشورا قرائت مي‌كنند.

· روز چهارشنبه 21 ديماه دانشجويان دانشگاه «عاري از مهر» با دردست داشتن پلاكارد بزرگي از عكس شاه در حالي كه دستش به خون آغشته شده و روي آن نوشته بودند مرگ بر شاه جلاد محمدرضا پهلوي، تظاهرات برپا مي‌كنند كه ناگهان گارد دانشگاه حمله مي‌كند و طرفين يكديگر را سخت مضروب مي‌كنند و در حدود 70 نفر از دانشجويان دستگير مي‌شوند. متعاقب اين واقعه دانشگاه تعطيل مي‌شود.

بعد از تعطيل دانشگاه كه خود موجب سروصداي زيادتري شده بود مسئولين امر مجبور مي‌شوند كه بهرترتيب كه باشد آن را باز كنند، ولو بطور موقت. لذا دانشگاه صنعتي طي اعلاميه‌اي به دانشجويان اطلاع مي‌دهد كه دانشگاه از 8 بهمن براي دو هفته دائر خواهد بود. از عكس‌العمل دانشجويان هنوز خبري نرسيده است.

· شركت دانشجويان در مراسم عزاي پيشواي شهيدان، امسال در عاشوراي حسيني دانشجويان دانشكده‌ها و مدارس عالي همانند ساير طبقات تحت سلطه و ستم يزيدي (شاه خائن) شركت فعالانه‌اي در عزاداري نمودند. دانشجويان با استفاده از موقعيت استثنائي و ازدحام بيش از حد جمعيت تشكيل دستجات و گروه‌هاي متعددي داده تظاهرات وسيعي را همراه با پلاكاردهائي كه در آن آزادي امام خميني، آيت‌اله طالقاني، آيت‌اله منتظري و ساير رهبران و آزادي‌خواهان در آن درخواست شده بود، به راه انداختند.

گروهي از دانشجويان كه از ميدان سيروس به طرف مولوي حركت مي‌كردند پرچم‌هاي سرخي را حمل مي‌كردند. در انتهاي اين گروه تعدادي از دختران با چادر و حجاب اسلامي در حركت بودند.

خوشبختانه دانشجويان با هوشياري كامل عمل كرده و به جز يكي دو مورد در بقيه موارد قبل از رسيدن پليس متفرق مي‌شدند.

مشهد:

· در جريان تكثير و پخش «بيانيه كادرهاي سازمان مجاهدين خلق» در دانشگاه مشهد، 7 دانشجوي مبارز به خاطر عدم رعايت مسائل امنيتي دستگير و به 3 الي 7 سال زندان محكوم شده‌اند. اين بيانيه در دانشگاه‌هاي تهران و اصفهان نيز در سطح وسيعي پخش شده است.

· امسال نيز همچون سال‌هاي گذشته در دانشگاه مشهد به ابتكار و با فعاليت مستمر دانشجويان مسلمان هفته كتاب با موفقيت برگزار گرديد. در هفته كتاب امسال، سودمندترين كتاب‌ها با 20 درصد تخفيف در اختيار دانشجويان قرار گرفت.

· از اول مهرماه امسال در كيوسك‌هاي تلفن و بر ديوارهاي خيابان‌هاي شهر مشهد اعلام شده بود كه روز 24 آبان «روز دكتر شريعتي» خواهد بود. در اين رابطه در روز 19 آبان در سالن آمفي‌تأتر دانشكده پزشكي همزمان با نمايش فيلمي كه از طرف دانشگاه تهيه شده بود، تظاهراتي برگزار شده است. جريان تظاهرات به اين ترتيب بوده است كه دانشجويان مبارز مسلمان قرار مي‌گذارند در پايان فيلم تظاهرات خود را با دادن شعار شروع كنند اما چون فيلم بسيار كثيف بوده، خواهران دانشجو با اعتراض شديد سالن آمفي‌تآتر را ترك مي‌كنند و برادران از فرصت استفاده كرده و با دادن شعارهاي «الله اكبر» و «درود برشريعتي شهيد پنجم» جريان نمايش فيلم را به هم مي‌زنند.

اصفهان:

· در رابطه با شهادت مجاهد شهيد شريعتي اعتراضات شديدي در سطح دانشگاه‌هاي ايران از طرف نيروهاي مسلمان صورت گرفته است. در اصفهان نيز دانشجويان مسلمان به بازار آمده و با شعارهاي «شريعتي جاويد است» و «خميني خدا نگهدار تو» و «مرگ برشاه» تظاهراتي برگزار مي‌نمايند و به موقع متفرق مي‌شوند.

· در دانشگاه عاري از مهر اصفهان كه امسال تشكيل شده است و همه دانشجويان سال اول هستند به خاطر مسائل آموزشي، دانشجويان اعتصاب كرده و بعد از حمله گارد به داخل ساختمان‌ها مي‌روند و با وصل كردن شلنگ به شيرهاي آب داغ گاردي‌ها را فراري مي‌دهند. در اين هنگام عمال رژيم جريان آب را قطع مي‌كنند كه پس از آن گاردي‌ها به داخل ساختمان آمده بعد از كتك زدن دانشجويان آنها را لخت كرده و سوار كاميون‌هاي ارتشي كرده و مي‌برند.

تبريز:

در اعتصابات اخير دانشگاه تبريز، دانشجويان يك كيوسك گارد را آتش زده‌اند و گفته مي‌شود يك افسر ساواكي را هم كشته‌اند.

دانشگاه‌ها بعد از چند هفته اعتصاب برخي مانند دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران و موسسه عالي كامپيوتر به كلي تعطيل شده‌اند و برخي ديگر نيمه‌باز مانده كه تعداد كمي دانشجو در آنها حاضرند.