شماره ٥٨ ( سال هفتم، خرداد ١٣٥٧ )

 

فهرست مطالب

 هشياري در شرايط دشوار كنوني مبارزه

در آستانه سالگرد ملي شدن نفت

رفتار اسرائيلي‌ها وحشيانه است

ساسان صميمي بهبهاني

بمب‌گذاري منازل مخالفين دولت

اخبار

تعطيل سرتاسري و عمومي

هفته دفاعي در اروپا

خانواده‌هاي زندانيان سياسي در جريان اعتصاب آنان

 

 

 

هشياري در شرايط دشوار كنوني مبارزه

هموطنان عزيز

مقاله زير كه تحليلي است از وقايع اخير ايران در داخل كشور تهيه و به طور وسيعي پخش گرديده است .و عينا جهت اطلاع هموطنان خارج از كشور منتشر مي‌سازيم.

الذين آمنوا يقاتلون في‌سبيل الله و الذين كفروا يقاتلون في سبيل اطاغوت. فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا. (نساء – 76)

كساني كه به نظام الهي گرويده‌اند در راه الله پيكار مي‌كنند و كساني كه راه تكامل را ناديده گرفته‌اند در راه قدرت‌هاي ضدخدائي مي‌جنگند. پس با پيروان و سپاهيان شيطان پيكار كنيد كه نقشه و توطئه شيطان بسي بي‌پايه و سست است.

تحولات ماه‌هاي اخير، كه با توسعه چشمگير اعتراضات و عصيان مردم ستمديده عليه رژيم استبدادي و رشد آگاهي و بينش اجتماعي خلق مسلمان همراه بوده است، نظام جبار و متجاوز را در مقابل شرايط دشوار و پيچيده‌اي قرار داده است. پنجاه سال ظلم و استبداد، فقر و محروميت، زندان و شكنجه، قتل و تبعيد همراه با تحمل انواع حقارت‌ها و تحميل‌هاي ضدانساني و مشاهده هزاران جنايت و فساد كاري، خيانت و زشتكاري، پايمال كردن ارزش‌هاي اخلاقي و حقوق انساني و آزادي‌هاي فردي و اجتماعي و اقدامات گستاخانه عليه‌ اسلام راستين، قلب‌هاي خلق رنجديده را از كينه و نفرت نسبت به عاملين جنايات مزبور آكنده ساخته است، به طوري كه وقتي رژيم به ضرورت و ناچاري مجبور شد از فشار پنجه‌هاي خون‌آلودش بر گلوي مردم بكاهد، فرياد دادخواهي و انتقام و عصيان خلق در فضاي قبرستاني ايران پيچيد و رعدآسا تخت‌هاي قدرت طاغوت را به لرزه درآورد.

حفظ و تضمين منافع عظيم و حياتي اقتصادي و سوق‌الجيشي كه امپرياليسم و در رأس آن امريكا در ايران و منطقه خليج فارس و اقيانوس هند دارد ايجاب مي‌كرد شرايطي كه موجب رشد زمينه‌هاي انقلاب مسلحانه در ايران مي‌شد تا حد ممكن تغيير كند.

شيوه حكومت استبدادي توأم با غارتگري و فساد و خشونت و اختناق عامل تحريك انقلاب و خشونت شناخته شد. مصلحت ديدند با اِعمال تغييراتي و ضمن دادن نوعي آزادي‌ محدود و قابل كنترل، از فشار دروني و قابل انفجار جامعه بكاهند و با آوردن فرمانروايان تازه و قابل اعتمادي روشكستگي اقتصادي را تا حدي ترميم و زيرسرپوش نهادن‌هاي ظاهرا دموكراتيك و به كمك بعضي از اصلاحات روبنايي، امنيت و ثبات براي ادامه سلطه سياسي ـ نظامي ـ اقتصادي امپرياليسم بر منطقه تأسيس شود. گذشته از اين محافل امپرياليستي كه از رشد مبارزه انقلابي مسلحانه در ايران به وحشت افتاده بودند و اقدامات سركوب‌كننده را كافي نمي‌ديدند، علاوه بر دامن‌زدن به جنگ‌هاي رواني و نزاع‌هاي عقيدتي و نفاق‌افكنانه كه در اثر بيداري و هشياري انقلابيون راستين و مسلمانان حق‌طلاب و پيشرو، زودتر از آنچه انتظار داشتند خنثي گرديد[1] قصد دارند در پرتو شرايط تازه سازمان‌ها و تشكل‌هاي انقلابي را شناسايي و ريشه‌كن سازند.[2]

سياست آنها در فداكردن قدرت توليدي كشاورزي، دامپروري و صنعت ملي و متكي كردن كشور به درآمد ناشي از فروش يك ماده خام (نفت) و صرف قسمت عمده ميلياردها دلار درآمد نفت براي خريد سلاح‌هائي كه فقط به درد دفاع از منافع سوق‌الجيشي و اقتصادي امپرياليسم در خليج و اقيانوس هند و سركوبي جنبشهاي آزادي‌بخش منطقه و كشتار مردم مملكت مي‌خورد و تأمين هزينه‌هاي كمرشكن نظامي و پليسي و امنيتي و جشن‌ها و عياشي‌هاي درباريان و انباشتن ثروت و ساختن كاخ‌ها و باخت در قمارخانه‌ها و كازينوها، و وابسته كردن كامل اقتصاد كشور به توليد سرمايه‌داري غرب، كشور را در ميان بحران خطرناك اقتصادي فرو رانده است كه هرگونه نوسان در قيمت نفت با كاهش فروش آن عواقب شوم و خطرناكي براي ملت ببار مي‌آورد. اكنون امپرياليست‌ها قادرند هر وقت اراده كردند مردم ايران را به قحطي و گرسنگي مصيب‌باري بكشانند.

بحران‌هاي پي‌درپي اقتصادي، رژيم را كه تنها به درآمد نفت متكي است مجبور مي‌كند بيش از پيش براي هزينه‌هاي خود ماليات‌هاي تازه‌اي به مردم رنجديده و محروم ايران تحميل كنند.

سال‌ها فشار اقتصادي همراه با اختناق و سلب آزادي و انواع ديگر ستم‌ها همه طبقات زحمتكش و روشنفكر جامعه برگرفت و به انبار باروتي ازخشم و نفرت تبديل ساخت. فرهنگ انقلابي اسلام كه سرچشمه اعتقاد مردم ايران است با ميراثي غني از پيكار عليه ظلم و بيدادگري و سلطه طاغوت‌ها و فراعنه و عصيان و جهاد براي آزادي و برادري و برابري و حاكميت توحيد مانند گذشته كبريتي بود بر باروت نارضايتي‌ها و خشم و كينه توده‌هاي مسلمان و به مجرد پديدآمدن فرصتي هرچند گريزپا، چون اهرم نيرومندي خلق را به مقابله با رژيم كشانيد. خواست‌هاي بحق آنان را تجسم واقعي بخشيد و آرزوهاي آنان را براي آزادي و عدل و نفي ظلم و اسارت منعكس كرد ظرف چند ماه شعله‌هاي كم‌سوي اعتراضات به آتشفشاني از خشم و عصيان مردم در سراسر كشور مبدل شد.

عدم صداقت رژيم در دادن آزادي‌هاي قانوني، سبب شد سريع‌تر از آنچه در ذهن و مغزهاي گنديده تئوريسين‌هاي سابقاً‌ روشنفكر و انقلابي رژيم و مشاورين امپرياليست و صهيونيست‌ آنها مي‌گنجيد، مردم اعتراضات جمعي و انفرادي را كه قابل تحمل رژيم بود به مقابله سريع و مستقيم با قدرت ديكتاتور و رژيم شاه كشاندند و بر پرده از جنايات پنجاه ساله رژيم حاكم بر ايران برداشتند و علت و عامل بدبختي و اسارت ملت را در حاكميت خاندان پهلوي و سرمايه‌داران وابسته و سلطه اقتصادي ـ نظامي ـ سياسي ـ فرهنگي امپرياليسم جهاني و در رأس آن امريكا معرفي كردند.

اوج‌گيري اعتراضات مردم و ظهور آثار تحرك تازه در سازمان‌ها و تشكل‌هاي انقلابي سران رژيم و اربابان او را در برابر وضع دشواري قرار داده است. مقاومت‌هاي دليرانه مردم در شهرهائي چون قم تبريز هجوم، يزد و اهواز و شركت اكثريت مردم شهرها و دهات در اعتصابات و فرياد خشم خلق كه از دهان گويندگان شجاع مذهبي بر منابر و متن نوشته‌هاي مبارزان در بيانيه‌ها و از حلقوم ميليون‌ها نفر از زحمتكشان و روشنفكران در شهر و روستا، مزرعه و كارخانه، مدرسه و دانشگاه، بازار و مسجد و هر محفل اجتماعي برخاست زنگ خطر را مجددا به صدا درآورد زيرا همه يكصدا نابودي رژيم سلطنتي ضدمردمي و ضداسلامي و استقرار حاكميت مردم و نظامي توحيدي و بازگشت حقوق و آزادي‌هاي اساسي مردم و رهائي كشور از نفوذ و سلطه استعمار و سرمايه‌داري غارتگر داخلي را خواستار بودند.

رژيم در كنترل اوضاع به سردرگمي دچار شد براي آنكه ثابت كند مي‌تواند بدون بازگشت به دوران قبل، امنيت را برقرار كند بي‌آنكه فضاي باصطلاح باز را مسدود نمايد به ابتكار تازه‌اي دست زد. لازم بود هر چه زودتر رشد اعتراضات مردم متوقف شود. زيرا مردم به هدايت روشنگري و روحانيون مبارز و آگاه و در رأس آنان امام خميني و رهبري سازمان‌هاي پيشتاز و عناصر مترقي و روشنفكر انهدام نظام طاغوتي را هدف قرار دادند و يك‌زبان و يكصدا پايان دادن به حكومت استبدادي پنجاه ساله پهلوي و رژيم دست‌نشانده استعمار را تقاضا كردند.

ابتكارات تازه رژيم براي مرعوب ساختن مردم خيلي زود به رسوائي كشيد، تشكيل كميته‌هاي اقدام و سازمان‌هاي زيرزميني انتقام بوسيله ساواك و بمب‌گذاري در خانه آزادمرداني چون مهندس بازرگان و ربودن و مضروب‌ساختن مبارزين راستيني نظير دكتر پيمان قسمتي از برنامه جديد سركوبي و نشانه‌هائي از يك طرح جديد براي كنترل اوضاع به نفع خود و اربابان غارتگرش مي‌باشد.

برطبق اين طرح موذيانه ابتدا اعتراضات بحق مردم را به صورت يك بلواي لجام‌گسيخته و آشوب‌گرانه معرفي كرد ولي توصيه‌هاي هوشمندانه و ناشي از دورانديشي و وسعت‌نظر مرجع مجاهد حضرت آيت‌الله خميني تأثيري ؟؟؟؟ در فرونشاندن بخشي از اين جدال‌ها داشته است.

گفته شد كه سوليوان «سفير آمريكا» با كوله‌باري از اين نوع تجربيات در سرزمين‌هاي ديگر از جمله فيليپين به ايران آمده است تا براي تكميل مأموريت هلمز (رئيس اسبق سازمان سياي امريكا) و سفير سابق امريكا در ايران برنامه سركوبي و ريشه‌كن كردن كامل سازمان‌هاي انقلابي را رهبري كند معرفي كردند، آن‌گاه كوشيدند عمليات مامورين ساواك را مقابل مردم و اعضاي حزب رسواي شاه معرفي كنند.

ابتكارات تازه متوجه چند هدف عمده و اساسي است: اول در صورت امكان ايجاد صحنه‌هاي تظاهر طبيعي از برخورد و مقابله گروه‌هاي سياسي رقيب به صورتي كه در بعضي كشورهاي ديگر تجربه شده است و در ضمن اين برخوردها از يك طرف ساواك عناصر و نيروهاي اصيل و مبارز را سركوب و شكار كند و از طرف ديگر با دامن زدن به اغتشاش و هرج‌ومرج و حتي قتل و ترور و آشوب، زمينه را براي يك سركوبي و اختناق تازه به شيوه گذشته و بدست همين رژيم يا بدست عناصر يا عنصر تازه‌اي و يا شيوه‌هاي كم و بيش متفاوت آماده سازند.

2ـ مبارزه اصيل و برحق مردم را (بيشتر بطور غيرمستقيم) در جهتي رهبري و هدايت كنند كه سرانجام در نقطه مطلوب رژيم و اربابان متوقف شود و در مقابل گرفتن بعضي  امتيازات و انجام بعضي تغييرات روبنائي فروكش نمايد و ميدان مجددا براي ادامه حاكميت قدرت‌هاي ضدمردمي خالي شود.

بدنبال يك‌چنين ركود و توقفي در مبارزه و حتي از آغاز اجراي طرح سركوبي نيروهاي مبارز و سازمان‌هاي پيشگام و مجاهدان مسلمان به شدت شروع شده و ادامه مي‌يابد. پيشبرد اين مقصود مستلزم آنست كه رهبري مردم را منحصرا عناصري فرصت‌طلب و سازشكار يا اصلاح‌طلب و محافظه‌كار بر عهده گيرند و نيروهاي انقلابي و مبارزين آگاه نتوانند در روشنگري خلق و هدايت آنها تا مراحل نهائي‌تر مبارزه موفق شوند.

توجه به حوادثي كه در پاكستان اتفاق افتاد و به سقوط بوتو عنصر كثيف و دست‌نشانده و ضدمردمي و ضداسلامي و روي كار آمدن قلدر تازه‌اي به اسم ضياءالحق منجر گرديد مي‌تواند آموزنده باشد. بعد از آشوبي كه يك پايه آن را جبهه اتحاد ملي پاكستان تشكيل مي‌داد و حكومت بوتو دانسته يا ندانسته و برطبق طرح اربابان بدان دامن ميزد به اوج خود رسيد، ضرورت دخالت ارتش مطرح شد و امتيازات مسخره‌اي تحت عنوان مراعات اصول اسلامي به مردم اعلام گرديد. اتحاد ملي خواسته يا ناخواسته خاموش شد و يك دوره ظاهراً باثبات براي استعمار و قدرت‌هاي ضدمردم داخلي مجددا آغاز شد. بديهي است در ايران شاه در حفظ قدرت مطلقه خود اصرار و سعي دارد اين طرح‌ها را خود اجرا كند اما تضاد منافع و موقعيت او با خلق به قدري است كه هرگز موفق نمي‌شود با وجود خود و رژيم كثيفش زمينه‌ها و عوامل انقلاب مردم را تخفيف دهد و خيال ارباب‌ها را آسوده سازد، در  اين صورت شايد مجبور شود به تغييراتي تن دهد.

شكل استحاله بعدي به عوامل متعددي بستگي دارد، كنار رفتن به نفع فرزندش، آمدن يك قلدر نظامي يا يك گروه سياسي قابل اطمينان در رأس كار و تظاهر به مبارزه با مظاهر نظام گذشته همه جز وسيله‌اي براي فريب و نيرنگ خلق و خاموش كردن مبارزه مردم نيست.  البته اين تغييرات در صورتي است كه مبارزه كنوني مردم در اثر ضعف رهبري (كه احتمالش زياد است) و يا عوامل ديگري خود به خود به خاموشي نگرايد.

3ـ هدف اساسي كه انهدام سازمان‌هاي پيشتاز و سركوبي مبارزين اصيل و آشتي‌ناپذير است. در درجه اول اهميت و فوريت قرار دارد. رژيم از هم‌اكنون با جلوانداختن نيروي پايداري كه برخلاف قوانين موجود نقش ساواك و شهرباني و ضابطين دادگستري و دادرسي ارتش را برعهده گرفته و به بازداشت مردم و يورش به خانه‌هاي آنان پرداخته است و در خيابان‌ها و كوي و برزن به دستگيري و گرفتاري افراد به بهانه فحاشي به مامورين و يا داشتن يك نوار سخنراني يا قصد تظاهرات، سرگرمند و بالاخره با هليكوپتر در كوه پائين آمده با زدن و زخمي كردن 65 دانشجو را دستگير مي‌كنند و به دادگستري تحويل مي‌دهند و سعي دارند نيروهاي انقلابي و مبارزين مزاحم را از صحنه خارج سازند تا نتوانند مانعي در پيشبرد برنامه‌هاي آنها ايجاد كنند.

تهديد و ارعاب وسيله ديگري براي خاموش كردن صداهاي مزاحم است اما مردم ايران به آن درجه از آگاهي و شناخت رسيده‌اند كه تحميق يا تخدير مجدد آنها غيرممكن است، نقشه‌هاي شيطاني رژيم هيچ‌كس را فريب نمي‌دهد و مردم دشمن را شناخته و راه مبارزه با آن را تجربه مي‌كنند. مردم به حقوق مسلم خود آشنا شده‌اند و فرهنگ انقلابي اسلام راستين براي آنها تكيه‌گاه اصيل حركت اجتماعي و ايفاي مسئوليت‌هاي تاريخي و مشعل فروزان راه آينده و تشخيص حق از باطل و محرك جهاد و فداكاري در راه خواست‌هاي برحق آنهاست.

شرايط دشوار و پيچيده كنوني، هشياري بيشتر مبارزين مسلمان  را ايجاب مي‌كنند. يادآوري‌هاي زير ضروري به نظر مي‌رسد.

1ـ سازمان‌ها و عناصر پيشگام انقلابي مسلمان لازم است نقش تاريخي و رسالت اسلامي خود را در هدايت جنبش به سوي يك جهاد مسلحانه با رعايت تمام اصول مبارزه و شيوه‌هاي تجربه شده و آگاه ساختن خلق مسلمان ايران به راه درازي كه در پيش دارند و اين حقيقت كه پيروزي نهائي در دو قدمي و در دسترس نيست و به يك مبارزه طولاني و علمي نيازمند است ايفا كنند. در  اين راه بايد از فرصت موجود در پراكندن آگاهي و فرهنگ انقلابي سودجويند.

بعضي عناصر مبارز، تصور مي‌كنند كه چون شرايط تازه سياسي كلا بر ضدمردم طرح‌ريزي شده است، استفاده از فرصت‌هاي بدست‌آمده كه مستلزم شركت در فعاليت‌ها و مبارزات سياسي علني است جز به زيان جنبش تمام نمي‌شود، زيرا اين نوع مبارزات در شرايط حاضر به معناي تأكيد وضع موجود و نفي جنبش انقلاب مسلحانه مردم ايران است. اين عده فراموش مي‌كنند كه توده‌اي شدن مبارزه و شركت فعال مردم در انقلاب موكول به سياسي شدن آنهاست. جنبش‌هاي انقلابي بدون استفاده از مبارزات سياسي وسيع نمي‌توانند توده مردم را آگاهي انقلابي و هشياري اجتماعي بدهند و انقلابي شدن مردم موكول به عبور آنها از يك دوره سياسي و شركت در تظاهرات و اعتصابات و درگيري مستقيم با رژيم است، نتيجه استفاده نكردن از فرصت‌هائي نظير آنچه اخيراً بدست آمده است جز اين نيست كه جنبش‌هاي انقلابي در چارچوب‌هاي تنگ سازماني خود محصور بمانند و در انزوا و جدائي از مردم به خفقان دچار شوند.

تحول مبارزه در چند ماه اخير كه نتيجه دخالت و روشنگري‌هاي عناصر و نيروهاي مترقي و انقلابي مسلمان بود خيلي زود اثرات نيكوي خود را آشكار ساخت، اعتراضات عليه رژيم كه فردي بود دستجمعي شد، پراكندگي به اجتماع تبديل گرديد و بسياري مردم از بي‌تفاوتي عملي به ميدان مبارزه كشانده شدند، بعضي رهبران مذهبي متوجه مسئوليت‌هاي مذهبي خود شدند و مبارزات اخيرا اگر چه با شهدا و قربانيان زياد توأم بود ولي اين تجربه هم براي عموم حاصل شد كه دشمن مسلح بيرحم را بدون سلاح نمي‌توان شكست داد.

مبارزه تاريخي و رهائي‌بخش مردم مسلمان  ايران در هر گام تازه بسوي پيروزي، مسئوليت‌هاي سنگين‌تري فراراه مجاهدان پيشتاز و رهبران متعهد و آگاه قرار مي‌دهد. پيچيدگي شرايط اجتماعي و سياسي و در نتيجه پيچيدگي راه و رسم مبارزه از خصلت‌هاي برجسته شرايطي است كه ما در آن قرار داريم. براي آنكه هميشه بهترين راه و مناسب‌ترين تاكتيك و درست‌ترين جهت را انتخاب كنيم بايد هشيارانه شرايط حاكم بر مبارزه را دائما ارزيابي كرده همه عوامل موثر در پيروزي و شكست را در نظر بگيريم.

براساس ضرورت فوق توجه برادران و خواهران مبارز و مسلمان خود را به نكات ذيل جلب مي‌كنيم:

1ـ جنبش آزادي‌بخش مردم ايران در مسير تاريخي خود در اين مرحله در دو جناح در حال پيشروي است، يكي در سطح سياسي ـ توده‌اي و ديگري در مسير اصلي مبارزه انقلابي مسلحانه. جنبش انقلابي مسلمانان ايران بايد نقش خود را در رهبري مبارزه سيايس برعهده گيرد و آن را درجهت هدف‌هاي انقلابي مردم هدايت كند.

2ـ اسلام و در مفهوم دقيق‌ترش اسلام شيعي، در تمامي تاريخ مبارزات خلق‌هاي مسلمان محور فكري و اهرم ايدئولوژيك جنبش‌هاي مردمي برضد قدرت‌هاي طاغوتي بوده است به همين جهت نقش مبلغين مذهبي و روحانيون روشنفكر در گسترش و پيشبرد مبارزه پراهميت است.

3ـ روشنفكران انقلابي مسلمان با استفاده از فرصتي كه بيداري و آمادگي مردم بوجود آورده است، نسل جوان و قشرهاي پيشگام و زحمتكشان را در شهر و روستا به سوي تشكل‌هاي انقلابي و ايجاد هسته‌هاي مقاومت سوق داده ضرورت سازماندهي صحيح و آموزش اصول كار تشكيلاتي را گوشزد كنند.

4ـ سازمان‌هاي انقلابي پيشگام و ديگر تشكل‌هاي مبارزه‌اي با توجه به توطئه‌ها و طرح‌هاي ريشه برانداز سازمان‌هاي اطلاعاتي و مشاورين امپرياليست‌ و صهيونيست آنها به دقت تمام از سلامت و امنيت خود دفاع كنند.

5 ـ آموزش ايدئولوژي وجهان‌بيني اسلامي به عنوان زيربناي فكري انقلاب اجتماعي خلق مسلمان ايران همچنان اهميت خود را حفظ مي‌كند.

مردم مبارز و مسلمان ايران با ايمان به حتميت شكست و نابودي رژيم طاغوتي هرگز نبايد در مقابل تلاش‌هاي مذبوحانه خصم تزلزل و ياس به خود راه بدهند. سرسختانه و از راه درست براي رسيدن به پيروزي مبارزه كنند و استقامت ورزند و مطمئن باشند كه باز هم دشمنان مردم و اربابان آنها در برنامه‌هاي خود شكست مي‌خورند و مردم آگاه‌تر و مصمم‌تر از ميدان معركه بيرون مي‌آيند. رژيم حتي اگر از بن‌بست و تنگناي كنوني خارج شود، بحران‌هاي مصيبت‌بارتري در انتظار اوست و دست و پازدن‌ها او را از تنگنا و بحران نجات نمي‌دهد بلكه بيشتر در مرداب نابودي و هلاكت و عذاب فرو مي‌برد.

وَ سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون.

پيروز باد مبارزه انقلابي خلق مسلمان ايران

برقرار باد اتحاد نيروهاي اصيل اسلامي

نابود باد رژيم فاسد پهلوي دشمن اصلي مردم مسلمان ايران

جنبش مسلمانان ايران

ارديبهشت 57

 

 

 

در آستانه سالگرد ملي شدن نفت

فحاشي به دكتر مصدق

در 29 اسفند سال 1329، ملت قهرمان ايران به رهبري نهضت ملي و دكتر محمد مصدق توانست پيروزي‌هاي بزرگي را در مبارزه عليه استعمار خارجي و امپرياليسم انگليس بدست آورد. و با ملي كردن صنايع نفت در سرتاسر ايران ضربه‌هاي مهلكي بر پيكر و ايادي داخلي‌اش شاه و ارتش و ارتجاع، وارد آورد. و براي اولين‌بار در تاريخ صدساله اخير حكومتي ملي و مشروع و مقبول بوجود آورد.

اما دستاورد نهضت ملي ايران تنها در آن نبود كه از شركت غاصب نفت انگليس خلع يد نمايد و دست استعمار را كوتاه سازد بلكه نهضت ملي ايران آنچنان تحول سياسي در بينش و علاقمندي و آگاهي مردم ما بوجود آورد كه حكومت اختناق 25 ساله محمدرضا خان  و سلطه جهنمي استعمار و امپرياليسم نتوانسته است آثار آنان را از بين ببرد و روزبروز شكوفاتر و بارورتر مي‌گردد. بي‌جهت نيست كه شاه و ايادي‌اش از هر فرصتي براي تخطئه نهضت ملي ايران و رهبر عاليقدر آن، دكتر مصدق استفاده مي‌كنند و امسال هم با نزديك شدن سالروز ملي شدن نفت، از مدت‌ها قبل چنين برنامه‌هائي بدست رژيم اجرا شده است. اما ملت ما بيدار است نسل حاضربا تمامي قوا پيروزي‌هاي گذشته را ارج مي‌نهد و خواهد كوشيد تا با استفاده از آن تجارب، تكميل آنها، نهضت ملي ما را در تمام ابعادش رشد و گسترش دهد. و راه آن را به سوي پيروزي نهائي بر دشمنان خدا و خلق ادامه دهد.

در رابطه با همين توطئه‌هاي رژيم است كه يكي از ايادي آن به تحريف تاريخ پرداخته است.

نامه زير جوابي است به اين تحريف و كوششي است در جهت افشاي ماهيت اين توطئه‌ها.

پاسخ به جيره‌خوار و مزدور استعمار.

آقاي رضا فلاح به اصطلاح قائم‌مقام مدير عامل شركت‌هاي نفت ايران پس از سخنراني فضاحت‌اميزش دركلوپ معروف روتاري تهران كه پيروزي ايران را در ديوان دادگستري بين‌المللي لاهه «بزرگ‌ترين شكست تاريخي ما» معرفي كرد و در همه محافل و حتي در مطبوعات به رسوائي او انجاميد. اينك باز به «درخواست» روزنامه رستاخيز ارگان حزب واحد دولت و با دستور و توطئه مقامات مربوطه در شماره 830 مورخه 10 بهمن ماه جاري مقاله مفصلي تحت عنوان تاريخچه ملي شدن نفت انتشار داده كه رسوائي‌هاي ديگري بر رسوائي سابق خود و اربابان خود افزوده.

او اين بار تصديق مي‌كند و عينا چنين مي‌گويد كه «رأي ديوان بين‌المللي دادگستري در آن زمان موفقيتي براي ايران به شمار آمد. در واقع يك پيروزي بود كه به شكست انجاميد زيرا اين پيروزي موجب شد كه حكومت وقت از توجه به مخاطرات طولاني شدن محاصره اقتصادي از طرف انگلستان و حل مشكل غافل بماند و همين غفلت بود كه پس از گذشت مراحل اول و از دست رفتن فرصت‌هائي كه در دوره فترت سه ساله پيدا شد، ايران را به زانو درآورد و به انعقاد قرارداد 1954 مجبور ساخت».

از آن پس مي‌گويد انگليسي‌ها از بابت غرامت ملي شدن نفت «فقط» مطالبه يك ميليارد دلار مي‌كردند ولي دكتر مصدق كه در گزارش مورخ 25 شهريور 1331 به مجلس شوراي ملي آمادگي دولت را به پذيرفتن قضاوت ديوان لاهه براي تعيين ميزان و تقسيط پرداخت غرامت اعلام كرد اطلاع داد كه فقط حاضر به پرداخت غرامت مربوط به تأسيسات نفت جنوب است و توجهي به غرامت عدم‌النفع نكرد و حال آنكه در عرف بين‌المللي «پرداخت غرامت عدم‌النفع ضروري اما به نفع آن قابل گفتگو است».

آقاي فلاح به تفصيل ضررهاي ناشي از قرارداد 1954 را كه پس از كودتاي 28 مرداد 1332 در زمان حكومت سپهبد زاهدي و وزارت دارائي دكتر اميني بر ايران تحويل گرديد شرح مي‌دهد ولي گناه آن را بر گردن دكتر مصدق پيشواي محبوب ملت ايران بار مي‌كند. برطبق نظر آقاي فلاح و از اين مختصر كه عينا از مقاله ايشان نقل شده نتيجه گرفته مي‌شود:

اولا بر خلاف ادعاي سابق او رأي ديوان لاهه براي ايران پيروزي بوده است.

ثانيا انگليسي‌ها اصل ملي شدن را قبول كرده و فقط طالب يك ميليارد دلار غرامت مي‌گردند.

ثالثا قرارداد 1954 كه با كنسرسيوم منعقد گرديده تحميلي و به زيان ملت ايران بوده است.

رابعا گناه تن دادن دولت سپهبد زاهدي به آن قرارداد و همه زيان‌هاي ناشي از آن متوجه دكتر مصدق است كه به موقع براي حل و فصل ادعاي غرامت شركت سابق نفت اقدام لازم نكرده است.

تمام بحث مربوط به همين نكته چهارم است و آن اينكه پس از توفيق كودتاي 28 مرداد و سقوط حكومت به قول ايشان «متزلزل و عوام‌فريب» دكتر مصدق و زايل شدن خطر ادعائي استيلاي حزب توده و استوار شدن حكومت مقتدر و نظامي زاهدي و مراجعت فاتحانه اعلي‌حضرت پادشاه و عادي شدن روابط دوستانه با اربابان انگليسي و امريكائي از همان روز اول حكومت زاهدي 50 ميليون دلار رايگان در اختيار او قرار دادند و دولت را از تنگناي مضيقه ارزي خارج ساخت و با اينكه انگليس‌ها قبلا اصل ملي شدن را قبول كرده و تنها ادعاي يك ميليارد دلار غرامت مي‌كردند كه به قول ايشان مبلغ آن هم قابل گفتگو بود و اگر حكومت وقت يك حكومت ملي و در انديشه حراست حقوق و منافع ايران بود ديگر چه لزوم و ضرورتي وجود داشت كه مذاكرات را منحصر به مسئله غرامت نكرده و تن به قبول و امضاي چنان قرارداد خفت‌آوري بدهند كه امروزه حتي آقاي فلاح به زيان‌بخش بودن آن اذعان دارد.

بلي قرارداد تحميلي 1954 خيلي بيش از آن كه ايشان شرح و تفصيل داده‌اند زيان‌بخش و بلكه خفت‌آور و اسارت‌بار بوده ولي ننگ و مسئوليت آن تنها متوجه كساني است كه آن را منعقد كرده و حاضر به قبول شرايط آن شده‌اند.

همه مي‌دانند در آن روزهاي شوم و سياه پراختناق كه احدي را ياراي دم‌زدن نبود بعضي از كساني كه عنوان نمايندگي مجلس را داشتند مانند آقايان درخشش و سيد شمس‌الدين جزايري و مرحوم ارسلان خلعتبري آماده شده بودند كه با تصويب قرارداد مزبور در مجلس شوراي ملي مخالفت نمايند ولي از طرف مقامات عاليه به آنها اكيدا اخطار شد كه دست از مخالفت بكشند:

اين در واقع نه‌تنها دور از وطن‌دوستي و صداقت تاريخچه‌نويسي بلكه دور از شرافت و انسانيت است كه عاقدين مستقيم آن قرارداد شوم را مسئول ندانند و رها كنند و مسئوليت آن را متوجه شخصي نمايند كه با پشتيباني ملت ايران و با وجود همه كارشكني‌هاي آشكار و در پرده بعضي از مقامات و محافل موثر مملكتي و با وجود خرابكاري‌هاي حزب توده. دليرانه در برابر قدرت‌هاي استعماري، در برابر حكومت‌هاي هژير و رزم‌آراء و منصور و اعوان و انصار آنها ايستادگي كرد و رهبري ملي كردن صنعت نفت را برعهده گرفت و قانون آن را به تصويب مجلسين رساند و از آن پس كه زمام حكومت را در دست گرفت از شركت غاصب نفت خلع‌يد نمود و با درايت و شجاعت از حقوق ملت ايران در شوراي امنيت و محضر ديوان بين‌المللي دفاع كرد و حقانيت آن را به كرسي نشاند و در تمام مدت حكومت خود حتي بدون استفاده از حقوق قانوني نخست‌وزيري با تقوي و پاكدامني و شجاعت و وطن‌دوستي حكومت كرد تا جان وهستي خود را به خطر انداخت.

اكنون آقاي فلاح، به جاي يك سخنراني و يك مقاله صدها سخنراني بكنند و مقاله بنويسند و فلاح‌ها هزار برابر بشوند و تمام روزنامه‌هاي متحدالمثال‌نويسي سال‌ها قلم‌فرسائي كنند و راديوها و تلويزيون‌هاي دولتي شب و روز جريانات «عبور از تاريخ» را وارونه جلوه دهند و تمام درخت‌هاي دنيا قلم و تمام آب‌هاي درياها مركب بشوند كه ده‌ها سال ديگر باز هم به پيشواي بزرگ تاريخي ايران لعن و نفرين بنويسند. سرانجام دكتر مصدق پيروز خواهد شد همان‌طور كه اميركبير بر ناصرالدين‌ شاه پيروز شد و امروز كسي را ياراي انكار آن نيست.

اما اين آقاي رضا فلاح قائم‌مقام كنوني مديرعامل شركت ملي نفت ايران كه كارگردان اين خيمه‌شب‌بازي‌هاي نفتي شده است كيست؟ مردم ايران و خصوصاً نسل جوان بايد او را بشناسند تا ماهيت گفته‌ها و نوشته‌هاي او خوب بر آنها روشن شود. او نوكر و وفادار و جيره‌خوار سابق شركت نفت انگليس نفت ايران و صاحب مدال لياقت از «صاحب» خويش دولت استعماري انگلستان به مناسبت خدمات صادقانه‌ايست كه در مدت اشغال ايران بوسيله نيروهاي انگليس در جنگ جهاني دوم در راه پيروزي اربابان خود كرده است.

براي اثبات اين مدعي ذيلا دو سند تاريخي را نقل مي‌كنيم:

1ـ سند  اول نامه محرمانه‌ايست از مستر ريچارد سدان مقام عالي‌رتبه شركت نفت انگليس به مستر دريك مدير عامل شركت نفت در ايران كه در سال 1951 يعني در بحبوحه ملي شدن صنعت نفت مي‌نويسد و در آن رعايت وضع كارمندان وفادار به شركت را توصيه و سفارش مي‌نمايد قسمتي از ترجمه آن نامه را كه مربوط به آقاي فلاح است ذيلا نقل مي‌شود.

شماره 11 مي 1951

محرمانه

دريك عزيزم

از هنگام ورودم به تهران موضوعي كه فكر مرا بيشتر به خود مشغول داشته عكس‌العمل نامطلوب و تكان‌دهنده‌ايست كه در حال حاضر در افكار كليه طبقات ايران نسبت به مسائل مربوط به شركت رواج دارد. بيشتر اين احساسات مخالف عليه شركت بي‌شبهه عمداً و با نيت اغراض سياسي تحريك شده است. با وجود اين احساس مي‌كنم كه ما بايد با تمام قواي خود عليه اين مخالفت شديد مقابله كنيم. زيرا هر طريق ديگري به شكست‌پذيري منتهي خواهد شد.

يك راه بديهي و مستقيم براي تامين موفقيت حتي‌الامكان مساعد براي شركت كه در اينجا مرتبا از طرف محافل متنفذ ارائه مي‌گردد اين است كه كارمندان عالي‌رتبه ايراني ما در تهران كه وفادار و اماده براي كمك هستند تشجيع شوند.

در زمان حاضر براي هر ايراني سخن گفتن آشكار به طرفداري از شركت نياز فراوان به شهامت دارد و بنابراين ما خوشوقت هستيم كه تعدادي از ايرانيان مرتبط با قسمت من در خدمت داريم كه در هر موقعيت براي انجام چنين مهمي ترديد به خود راه مي‌دهند. من احساس مي‌كنم كه اين سياست كوته‌بينانه‌اي از طرف شركت است در حالي كه كارمندانش را تشويق مي‌كند كه به جانبداري از ما سخن بگويند دست به اقداماتي بزند كه حس وفاداري آنها را سرد بنمايد. به همين جهت بود كه من اخيرا در نامه‌اي به شماره 1003 به كميسيون راجع به مقداري كمك مالي به فلاح كه براي تكميل پرداخت اقساط خانه‌اش به سازنده‌اي نياز دارد سفارش كردم…….»

آيا با وجود اين سند كه از بايگاني محرمانه شركت در زمان خلع‌يد از آن بدست آمده ترديدي باقي مي‌ماند كه آقاي فلاح از خدمت‌گزاران وفادار شركت سابق و «در هر موقعيت» حاضر به دفاع از آن بوده‌اند.

2ـ سند دوم مربوط به مدال لياقت گرفتن آقاي فلاح از دولت انگلستان به پاس خدمات صادقانه‌ او در ايام جنگ جهاني دوم به نيروهاي اشغالگر سرزمين ايران است. براي آنكه چيزي از خود نگفته باشم عين واقعه را بر طبق مندرجات مجله «اخبار هفته» شركت سابق نفت شماره 68 مورخ هفتم اسفند ماه 1326 كه تحت عنوان «جشن آزادگان!؟ در آبادان درج شده است نقل مي‌نمايم.

«روز دوشنبه سوم اسفند از ساعت 7 بعدازظهر عده زيادي از رجال و محترمين ادارات دولتي و كارمندان اين شركت با بانوان براي شركت در جشن اعطاي مدال لياقت و آزادي به كارمندان شركت كه توسط آقاي سفيركبير در باشگاه انگليسي‌ها (جيم خانه) انجام مي‌گرفت حضور يافته بودند. سالن مجلل باشگاه با طرز زيبائي چراغاني و تزئين شده بود از طرف هيئت مديره و اعضاي باشگاه از مهمانان صميمانه پذيرائي مي‌شد.

در ساعت 7 مستر ايورجونس مديركل شركت حضار را مخاطب قرار داده نطق مختصري درباره انعقاد جشن ايران نمودند و مخصوصا از جناب سفير تشكر كردند كه نسبت به كارمندان شركت اظهار لطف نموده و براي اعطاء مدال‌ها از تهران به آبادان آمده‌اند. پس از آن جناب سرلوروژتل سفيركبير انگليس با لحن و قيافه بسيار متين و معقول كه فطري ايشان است شرحي درباره اهميت مدال‌هاي مزبور اظهار داشتند و مخصوصاً يادآور شدند كه اين مدال‌ها از هر جهت مورد توجه و قابل احترام مي‌باشند زيرا براي تحصيل آزادي و مبارزه در راه آزادي اعطاء مي‌گردد.  آنگاه مراتب مسرت و خوشوقتي خود را از اين پيش‌آمد بيان كردند كه در چنين شب فرخنده‌اي از طرف اعلي‌حضرت ژرژ ششم پادشاه انگلستان مدال‌ها و نشان‌هاي لياقت و آزادي‌خواهي به عده‌اي از كارمندان شركت نفت كه در ايام جنگ اخير بين‌المللي براي تحصيل آزادي و مبارزه با زورگوئي و قلدري فداكاري نموده‌اند اعطاء نمايد. پس از آن اسامي يك‌يك گيرندگان مدال و نشان خوانده شد….».

گيرندگان مدال 25 نفر بوده‌اند كه نفر اول سيدخليل‌اله كازروني و نفر دوم دكتر رضا فلاح قيد شده است اسامي بعضي ديگر از مدال‌بگيرها در اينجا براي عبرت خلق ذكر مي‌شود: علي‌اكبر خوشنويس ـ حسين فريدني ـ رحمت قوامي ـ نصرالله مستوفي و سيداسداله موسوي بهبهاني.

درباره مدال‌بگيرهاي مذكور مجله تهران مصور در شماره 956 مورخ هشتم ديماه 1340 گزارشي مندرج كرده است كه نقل قسمتي از آن در اينجا عاري از فايده نخواهد بود.

مجله تهران مصور تحت عنوان چه كساني از دولت انگلستان مدال گرفتند مي‌نويسد «بارها بسياري از رجال ما از طرف ساير كشورها مورد تقدير قرار گرفته‌اند و به عنوان تشويق آنان را با نشان و مدال مفتخر نموده‌اند. بعضي از رجال به شخصيت بين‌المللي نشان و يا مدال دريافت كرده‌اند……

«ولي در بين دريافت‌كنندگان مدال افرادي بوده‌اند كه فقط در اثر بعضي خدمات!!! اين افتخار نصيب آنها مي‌شد. از جمله شش نفر در حادثه سوم شهريور (اشغال سرزمين ايران) موفق به دريافت مدال شدند كه براي اولين بار اسرار آن فاش مي‌شود. پس از اينكه كابينه چرچيل حمله به ايران را تائيد كرد حفظ آبادان در سرلوحه فرمان شبيخون ناجوانمردانه ارتش انگلستان قرار گرفت…. به همين ملاحظه بود كه وزارت جنگ انگلستان دستگاه انتليجنس سرويس را به كمك گرفت و قرار شد با دستياري عوامل و ايادي داخلي و با كمترين مقاومت كار خوزستان را يكسره كنند….. بدنبال اين تصميم رئيس سرويس جاسوسي شركت نفت مشغول كار شده و با كمك چهار نفر از مدال‌بگيرها و عده‌اي از عمال مخفي خود به كارها طوري ترتيب دادند كه سربازان اشغالگر هندي و انگليسي بدون آنكه با مقاومتي مواجه بشوند در جزيره آبادان پياده شده و قبل از هر كار پالايشگاه آبادان را متصرف بشوند.

آيا با وجود اين سوابق و اسناد انكارناپذير ترديدي در خدمت‌گزاري و وفاداري آقاي فلاح به دولت انگلستان مي‌ماند؟

كارمند بازنشسته شركت نفت

يادداشت‌هاي زير از پيام مجاهد است:

1ـ البته نمايندگان انتصابي در مجلس قلابي قادر به حفظ منافع خلق ما و دفاع از آن نبودند. اما رهبران و رجال برجسته نهضت ملي ايران، از دانشگاهيان و روحانيون و همكاران سابق دكتر مصدق و تجار، در همان زمان طي نامه‌هاي متعدد مخالفت خود را با قرارداد نفت با كنسرسيوم ابراز داشتند، كه منجر به دستگيري و تبعيد جمعي از آنان و اخراج استادان دانشگاه گرديد.

براي توضيحات بيشتر به مدافعات مهندس بازرگان رجوع كنيد.

خلع‌يد از شركت غاصب نفت در 29 خرداد سال 1330 انجام گرفت و مهندس بازرگان از طرف دكتر مصدق به سمت رئيس هيئت مديره شركت نفت ملي ايران، به جاي دريگ انگليسي كه اخراج شده بود اداره پالايشگاه‌ها را در دست گرفت.

 

 

 

رفتار اسرائيلي‌ها وحشيانه است

صهيونيست‌ها از استمرار مبارزه و مقاومت مردم فلسطين نظير همه نيروهاي طاغوتي سخت ترس و وحشت دارند. در غرب رودخانه اردن كه تحت اشغال يهوديان است، بيش از 700 هزار فلسطيني زندگي مي‌كنند. در زمان حمله اسرائيل به جنوب لبنان پيش‌بيني مي‌شد كه فلسطيني‌هاي مناطق اشغالي طغيان كنند. لذا مقامات اسرائيلي به شدت فشار و اختناق خود در همه‌جا افزودند، و وحشيگري‌هاي زيادي نمودند.

گزارش زير كه از مجله تايم مورخه 3/4/78 ترجمه شده است به خوبي اين وحشيگري يهوديان را نشان مي‌دهد.

اسرائيلي‌ها هميشه با قاطعيت بيان داشته‌اند كه بر مناطق اشغالي با خوشرفتاري حكومت مي‌نمايند. ولي اين ادعاها اغلب به وسيله اعراب انكار گرديده است. اين انكار خصوصا از طرف 700 هزار فلسطيني ساكن ساحل غربي رود اردن بيان مي‌شود. هنگام هجوم اسرائيل به لبنان اعراب مذكور شكايت‌هاي متعددي از رفتار خشونت‌آميز اسرائيلي‌ها را بيان نمودند.

سربازان اسرائيلي هر كدام از اين اعراب را بدست آورد‌ه‌اند دستگير نموده و در واحدهاي 2200 نفري گرد آورده و به پادگان‌هاي اسرائيلي برده‌اند بدين دليل كه اينان قصد شورش داشته‌اند، در آنجا تظاهرات پراكنده‌اي وجود  داشته، ولي اسرائيلي‌ها بدون هيچ‌گونه تفاوتي همگان را به زير شلاق كشيده‌اند. يك ديپلمات غربي در اورشليم گفت كه در اينجا عميقا احساس مي‌شود كه براي سال‌ها و شايد هرگز چنين خشونتي براي فرونشاندن تظاهرات صورت نگرفته است.

بدترين حادثه شايد در بيت جلا در پنج مايلي اورشليم اتفاق افتاد. شهر بيت جلا 8200 نفر جمعيت دارد. يك روز آخر هفته در حدود 50 سرباز اسرائيلي در كاميون‌هاي خود سوار شده و مدرسه‌اي را محاصره نمودند. لوئيس را با مدير آموزشگاه مي‌گفت هنگامي كه به عمل سربازان اعتراض نموده با گستاخي تمام خاموشش ساخته‌اند. دانش‌آموزان اين مدرسه كه بين 17-10 سال دارند بوسيله سربازان اسرائيلي مجبور شدند كه پنجره‌ها را ببندند. سربازان سپس قوطي‌هاي محتوي گاز ضدشورش سي‌اس ساخت آمريكا را به داخل كلاس‌ها پرتاب نمودند.

در اين هنگام دانش‌آموزي 13 ساله بنام محمد ازّه در طبقه دوم، ادبيات عرب را مطالعه مي‌كرد. در اين طبقه نيز سربازي پيدا شده دستور مي‌دهد كه پنجره‌ها را ببندند. سپس دو قوطي گاز را به داخل اطاق پرتاب مي‌كند. طبقه دوم اين مدرسه 18 فوت (در حدود 5/5 متر) تا سنگفرش حياط ارتفاع دارد. دانش‌آموزان خردسال اين طبقه منجمله محمد ازّه ناچار شدند خود را از طبقه دوم به پائين پرتاب كنند. آنان كه زنده ماندند در بيمارستان بستري شدند. رئيس بيمارستان گفت كه اينان براي تمام عمر خواهند لنگيد. مقامات ارتشي ابتدا حادثه را تكذيب كردند. ولي صحت ادعاي وقوع حادثه توسط دونالدنس رئيس دفتر تايم در اورشليم تاييد گرديد. مطابق گزارش مزبور تا دو روز پس از واقعه در يكي از كلاس‌ها هنوز بوي گند گاز استشمام مي‌شد.

شهردار بيت‌ساهور گفت كه در آنجا هم واقعه‌اي نظير بيت‌چلا صورت گرفته است. اما دانش‌آموزان خردسال اين مدرسه خوشبخت‌تر بودند. زيرا مدرسه‌شان طبقه دوم نداشت. در نتيجه هنگام تلاش براي فرار مجروح نگشتند. چند مايل دورتر در دانشگاه بت حلم هنگامي كه گروهي از دانشجويان فلسطيني براي اعتراض به حمله به لبنان به تظاهرات پرداخته و بر ديوار سنگ مي‌زدند سربازان اسرائيلي به درون دانشگاه ريخته و قوطي‌هاي گاز را در عمارت باز كردند. سپس 150 نفر دانشجو را اسير نموده با خود بردند. بعد هم بدون هيچ‌گونه معياري 26 نفر از آنان را جدا نموده هر كدام را به پرداخت 500 دلار جريمه محكوم نمودند.

گزارش‌هاي رسيده حاكي است كه سربازان اسرائيلي فلسطيني‌هاي پنج دهكده نزديك شهر بزرگ عربي رماله (با 20 هزار نفر جمعيت) را در شمال اورشليم به ستوه آورده‌اند. سربازان اسرائيلي به هنگام شب و پس از گسترده‌شدن تاريكي به ده وارد مي‌شوند. همه مردان 13 سال به بالا را از منازلشان بيرون آورده ناچار مي‌سازند كه در وسط خيابان ساعت‌هاي متوالي به ورزش بپردازند.

حداقل در يك مورد يك گروه صدنفري از مردان را به مقر نظامي در محل برده و مجبور ساختند كه تمام شب را علف هرزه جمع كنند. يك دانشجوي 17 ساله كالج بيرزيست گفت كه اگر ما به اندازه كافي سريع كار نمي‌كرديم آنان با مشت و چوب‌هاي خويش ما را كتك مي‌زدند. يك سرباز به من گفت كه موهاي تو خيلي بلند است. من به او گفتم چرا چنين حرفي مي‌زند، مگر يهوديان موهاي بلند ندارند؟ او گفت بلي ما داريم ولي شما نبايد موهايتان را بلند نگاه داريد زيرا شما انسان نيستيد. اين بحث هنگامي كه دو سرباز اسرائيل با قيچي‌هاي علف‌زني موهاي مرا كوتاه كردند پايان يافت. موهاي ساير جوانان نيز به همين شكل كوتاه شد.

ساعت يك صبح روز پنج‌شنبه 7 افسر اسرائيلي وارد خانه يك بانكدار فلسطيني شدند. همسر او يك نويسنده و روزنامه‌نگار است. اينان در سال 1976 به مدت چهار ماه در منزل زنداني بوده‌اند. سربازان اسرائيلي پاسبورت آنها، عكس‌شان و يك پرچم از بي‌ال‌او را پيدا مي‌كنند سپس آنان را توقيف نموده و به زندان مي‌برند. و متهم مي‌كنند كه داراي فعاليت‌هاي تروريستي بوده و نظم عمومي را برهم زده‌اند.

داود بيس بارا شهردار شهر بيت‌جلا گفت كه در اين شهر تظاهراتي صورت نگرفته بود. خشونت اسرائيلي‌ها فقط ناآرامي‌ها را تشديد خواهد كرد كه:

«اسرائيلي‌ها به همان گونه عمل مي‌كنند كه وحشي‌ها»

 

 

 

زندگينامه مجاهد شهيد

ساسان صميمي بهبهاني

مقدمه

در سوم اسفندماه 1354 جلادان خونخوار رژيم شاه خون ساسان صميمي را همراه با سه تن ديگر از مجاهدين راستين خلق بر زمين ريختند.

در شماره 44 پيام مجاهد، مورخه آذرماه 55 منتخباتي از نامه‌ها و يادداشت‌هاي ساسان كه در دسترس بودند منتشر شد كه نشان‌دهنده صميميت و صداقت سرشار و ايمان عميق او به جهان‌بيني توحيدي و ضمنا پاسخي بود به ياوه‌گوئي‌هاي رژيم و تهمت‌هاي ناروا و ادعاهاي بي‌اساس در مورد ماهيت عقيدتي مجاهد شهيد ساسان صميمي بهبهاني.

اينك كه اطلاعات بيشتري درباره زندگي آن مجاهد شهيد بدست ما رسيده است، زندگينامه وي را با ادغام مضامين نامه‌هايش منتشر مي‌نمائيم.

روحش شاد. راهش پيروز باد

پيام مجاهد

دوستان ساسان عموما او را از دوره دبيرستان به ياد دارند. او با چند نفر ديگر از همكلاسان كه همگي از نظر درسي در سطح خيلي خوبي بودند توانسته بودند محيطي پر از صفا براي خود به وجود بياورند. چنين جمع سالمي بدان دليل بود كه آلايش‌هاي اجتماعي نتوانسته بودند اراده انساني آنها را متزلزل سازند. در نتيجه هر كس هر جور كه فكر مي‌كرد و هر جور كه بود ظاهر مي‌كرد. از اين جهت طبيعتا محيط درسي آنها براي انتخاب و شناخت دوستان و همفكران محل خوبي بود.

ساسان در خانواده‌اي نسبتا مرفه چشم به جهان گشوده بود و تا دبيرستان در محيط گرم خانواده، دور از هياهوي اجتماع و مبرّاي از آگاهي از تضادهاي عميق موجود در اجتماع رشد كرده بود و باز هم مثل تعداد زيادي از مجاهدين مسلمان در خانواده‌اي غير اسلامي (ولي مذهبي) به دنيا آمده بود از اين جهت از چگونگي وضع خلق رنجديده و زحمتكش بي‌اطلاع بود و هنوز هم زمينه‌اي و توشه‌اي از افكار اسلامي در او وجود نداشت ولي گويي از انسانيت از او مي‌باريد. از صميميت و صفاي خاصي برخوردار بود.

در اثر مسائلي كه در سطح دبيرستان بوجود آمد آنچنان روح گذشت و فداكاري و كوشش براي بهبود وضع همه از خود نشان داد كه همه را به تحسين و احترام واداشت.

در همان اوان كتاب انقلاب سفيد به عنوان يك درس اجباري بر دانش‌آموزان همه دبيرستان‌ها تحميل شده بود و علي‌رغم فكر استعماري تهيه‌كنندگان آن و مطابق ناموس كلي الهي، خود عاملي براي بيداري افكار گرديد.

مطالعه آن كتاب و بحث و بررسي و مقايسه با واقعيات اجتماعي، افقي ديگر در جلوي چشم همه گشود. تضادهاي بنيادي در اهداف و برنامه و نارسائي‌هاي آشكار آنها و به علاوه نقش صددرصد ضدمردمي آن اصول، گامي شد در جهت فكر كردن و پي‌بردن و درصدد پيدا كردن راه علاج.

وقتي درباره ايدئولوژي قرآني و اسلامي و نقش انقلابي آن بحث مي‌شد و بررسي اينكه طبيعتاً هيچ‌گونه سازش و هماهنگي با اصول ضدخلقي انقلاب سفيد در آن يافت نمي‌شود او به دقت گوش مي داد و به فكر فرو مي‌رفت ولي حرفي نمي‌زد. با اين ترتيب دبيرستان را تمام كرد و وارد دانشگاه پهلوي شد، در حالي كه شروع تغييراتي اساسي در ساسان به چشم مي‌خورد و از جمله تضاد و برخورد فكري‌اش با خانواده.

دانشگاه محل نشو ونماي فكري براي او بود. آشنائي بيشتر با اسلام از طريق مطالعه و ارزيابي آنها در مرحله عمل امكان بيشتري داد تا موضع‌گيري مشخص‌تري كند. شركت در برنامه‌هاي اولين ماه مبارك رمضان انجمن اسلامي دانشجويان ابتدا به او تلؤلؤ روحي خاصي بخشيد و سپس او را جذب كرد، چرا كه در آنجا با روح واقعي قران و اسلام آشنا گرديد و پيوند باطني قلب‌ها را مشاهده كرد و فرقي فاحش با آنچه كه تابحال از طريق خانواده و مردم و دستگاه‌هاي خبري راديو و تلويزيون شنيده بود و يا بر اثر مسخ روح اسلامي به توسط عوامل استعمارگر و استثمارگر و استحمارگر ديده بود، مشاهده كرد.

خيلي به سرعت به مطالعه و تحقيق افتاد. در حالي كه ايده‌هاي ديگر رايج در محيط دانشگاه در كنارش بودند شروع به ارزيابي كرد. در مطالعه و بررسي روش قاطعي داشت، چون به ايده خاصي تعهدي نداشت و در دوران كودكي و نوجواني تحت تربيت ايدئولوژي مخصوص قرار نگرفته بود و برايش مهم نبود در انتهاي تحقيق‌اش به كجا رسد و به عبارت ديگر هدف معين‌شده‌اي را قبل از بررسي و ارزيابي براي خودش در نظر نگرفته بود به همين جهت با همان صفا و صميميت مخصوص به خودش قدم در وادي تحقيق گذاشت. در آن دو چيز اساسي را جستجو مي‌كرد، اول عاملي كه در زندگي به او هدف دهد و روح سرگردان و تشنه او را براساس انسانيت و يا فطرتش سيراب گرداند. دوم تعيين‌كننده راهي باشد كه آرمان‌هايش را نسبت به خلق جامه عمل بپوشاند و به او مسيري را نشان دهد كه بتواند در حل تضادها و بن‌بست‌هاي موجود گام بردارد.

در شناخت راهش سخت كوشش مي‌كرد و اگرچه به مطالعه درس‌هاي دانشگاهي كمافي‌السابق ادامه مي‌داد  و همواره بهترين نمرات را بدست مي‌آورد ولي در فاصله كمي كتاب‌هاي زيادي را مطالعه كرد و با قرآن و افكار اسلامي آشنا گرديد و با هركس از هر ايده‌اي كه مناسب تشخيص مي‌داد به بحث و تبادل نظر مي‌پرداخت.

سال اول دانشگاه براي او سال حركت، سال شناخت و سال انتخاب معيارها بود. عوامل مختلفي هم در ارزيابي به كمكش شتافتند كه از جمله اعتصاب همگاني دانشجويان و سپس برخورد و جدال در سطح نسبتا وسيع با پليس و نيروهاي ارتش و مسائلي كه در حين آن اتفاق افتاد بينش او را نسبت به وضع سياسي اجتماع و عوامل مؤثر در بدبختي خلق بيشتر به حقيقت نزديك ساخت.

سال دوم سال تجربه، سال شناخت ايدئولوژي در مرحله عمل و سال انتخاب نهائي بود.

ساسان آنچه را كه در خلال اين مدت مطالعه و بحث كرده بود و آنچه را آموخته بود مي‌خواست در مرحله عمل محك بزند. در پي آن بود كه با خلق محروم تماس مستقيم پيدا كند و به عبارت ديگر زيربناي فكري و جهان‌بيني خود را در ميدان عمل شكل دهد و قالب‌ انتهائي را بريزد ساسان توانسته بود با تضادها و تناقضات محيط خود به تدريج آشنا شود و راه حل آنها را بيابد. مجاهد شهيد ساسان صميمي از اين تضادها و راه‌حل آنها اين‌گونه ياد مي‌كند.

«….. مي‌بايد شناخت كاملي از اين تمايز و دوگانگي، در ظاهر و باطن اين تضادهايي كه مي‌بيند داشته باشيم. ريشه آنها را بشناسيم. در اينجا فقط مسلمان مؤمن است كه مي‌تواند انبوه تضادها را كه وجودش لازمه دنياي خارج است در يك صلح دروني كه ناشي از ارتباط با مبدأ احديت و وجود است حل كند. و در عين حالي كه در اين فضاي پر از تضاد و دوگانگي، كه در عين حال غيرقابل اجتناب است تنفس مي‌كند از منشأ و مبدئي روحاني ارتزاق مي‌نمايد كه جوابگوي تمام نيازهاي دروني و اصيل است».

در همان سال در ناحيه «قير و كازرين» فارس (كه با شيراز چند ساعتي فاصله دارد) زلزله سختي روي داد به طوري كه چندين ده با جمعيتي زياد در هم كوبيده شد و وجود ابتدائي‌ترين نوع مسكن (ناشي از فقر و تهيدستي) يعني خانه‌هاي گلي، باعث شد عده‌اي كشته برخي زخمي و باقيمانده هم بي‌خانمان شوند.

از آنجا كه روش همه سيستم‌هاي غيرمردمي و ضدخلقي بر مسيري مشخص و معين قرار دارد و در آن آنچه هدف نيست رفاه توده و همكاري و مساعدت در راه بهزيستي خلق مي‌باشد و اگر  عملي انجام دهند و قدمي به‌ظاهر بردارند هدفي جز استفاده تبليغاتي براي استحمار كردن مردم ندارند و در آن محور عملياتشان بر پايه ايجاد حداقل رضايت عمومي به منظور خود را مردمي نشان دادن و سپس محكم كردن پايه‌هاي لرزان حكومت خود و بالاخره ثروت مردم را به جيب زدن و فداي هوس‌هاي فردي نمودن مي‌باشد، در اين آزمايش كوچك هم بي‌اصالتي خودشان و عملياتشان را به ثبوت رساندند.

به‌محض شنيدن خبر وقوع زلزله، دانشجويان مسلمان متعهد و آگاه و مبارزان واقعي خلق دست‌بكار شدند و با تشكيل ستاد عمليات در محل دانشگاه و در ناحيه قير و كازرين از جنبه‌هاي مختلف شروع به جمع‌آوري نيرو و فرستادن كمك به آن ناحيه كردند. ابتدا به تشريح وضع فلاكت‌بار مردم زلزله‌زده در دانشگاه و در سطح شهر دست زدند و بلافاصله در همان روز گروهي براي كمك به مردم بينوا رهسپار قير و كازرين گشتند. چادرهاي متعددي برپا شد و همه بيل و كلنگ بدست به ياري زيرآوار ماندگان پرداختند. آنها را كه زنده و زخمي بودند بيرون كشيده به چادرهاي گروه امدادي و پزشكي كه از خود دانشجويان تشكيل شده بود گسيل مي‌داشتند و آنها را هم كه مرده بودند دفن مي‌كردند. آنچنان صادقانه و بي‌ريا بيل مي‌زدند و در سطح وسيعي كوشش مي‌كردند كه گوئي هركس براي نجات خانواده خودش دارد سعي مي‌كند. در آن انتظار هيچ دستمزدي نبود. تنها هدف و ايمان به هدف در راه نجات خلق رنجديده بود كه به آنها قوت و حركت و پيروزي بر مشكلات مي‌داد. در چادرها با خوشروئي تمام از آن بدبختان و بيچارگان كه هيچ‌گاه جز پروردگارشان كسي را نداشته‌اندو به علت دور بودن از راه‌هاي اصلي، مزدوران رژيم هيچ‌گاه وقعي به آنها نمي‌گذاشتند، پذيرائي و مداواي همراه با دلسوزي به عمل مي‌آمد. آچه از پول نقد و پوشاك و خوراك كه در شهر و دانشگاه براي زلزله‌زدگان جمع مي‌شد همراه با نام آيت‌الله خميني بود و مردم هم با جان و دل مي‌پرداختند و در قير و كازرين هم نام آيت‌اله خميني بر روي برخي از چادرهاي امدادي نوشته شده بود.

ساسان در تمام اين مراحل فعالانه شركت داشت. دمي آرام نداشت، از گوشه‌اي به گوشه‌اي و از محلي به محل ديگر سرمي‌زد. با ايمان راستيني كه به راه خدا و خلق داشت صحبت مي‌كرد، برمي‌انگيخت و آنچنان با شوق و ذوق و دلسوزي عمل مي‌كرد كه ديگران را هم به شوق مي‌آورد. همواره بشاش بود و لبخندي مليح و فراموش‌نشدني بر لبانش بود. او در اين مرحله حركت و اصالت واقعي ايمان به خدا و خلق را در همگامان مسلمان خود به عينه مشاهده كرد و به مرحله سنجش درآورد. از اطرافيان خود خيلي چيزها ديد و خيلي چيزها آموخت و اينها آخرين سنگ‌هاي بناي فكري و عقيدتي او را تشكيل داد ولي محيط بازهم به او فرصت داد بيشتر ببيند و بيشتر بيابد و مستحكم‌تر و آبديده‌تر شود و خود را براي مراحل بعدي آماده‌تر سازد.

در دو سه روز اول كه معمولا مناطق زلزله‌زده احتياج به كمك سريع و فراوان دارند در قير و كازرين جز همين دانشجويان مسلمان و فداكار و مسئوليت‌شناس گروه ديگري به ندا و ناله خلق بينوا پاسخي نداد. اگر چه جاي خوشحالي بود كه خبري از مواجب‌بگيران دولتي نيست و در نتيجه آنچه انجام بگيرد تنها به وسيله مردم و براي مردم خواهد بود ولي پس از چند روز كه ديگر كار از كار گذشته و اگر افرادي در زير گل و سنگ گير كرده بودند بر اثر خارج نشدن خفه شده بودند، با خبر به شهر و مقامات مربوطه كه چه كساني در حال كمك به مردم هستند ناگهان مثل مور و ملخ ده‌ها ماشين از ارتش و ژاندارمري دورتادور منطقه را محاصره كرده و خيلي سريع تظاهر به كمك به مردم كردند. در برابر چادرهائي كه با نام خميني و با همت صادقانه مردم برپا شده بود چادرهاي شير و خورشيد كه همواره بهانه خوبي براي رژيم هستند دائر و بقيه سربازان و افراد ارتشي به كندن زمين‌هاي مخروبه پرداختند.

شايد اين نمايش هم براي مردم مصيبت‌زده و هم براي جوانان مسلماني كه با اعتقاد كامل براي كمك آمده بودند لازم بود تا فرق‌هاي اساسي را ببينند و به غيرمردمي بودن برنامه‌هاي دولت و مواجب‌بگيرانش آگاه شوند.

سربازان بيچاره كه آمدنشان نه براساس ايمان به اصلي بوده جز اينكه به بيگاري گماره شده‌اند تا سايه دستور و فرمانده بالاي سرشان بود به بيل‌زدن‌هاي بي‌هدف ادامه مي‌دادند و هر وقت كه مي‌توانستند از زير كار فرار مي‌كردند. آنها هم كه دقت و كوششي به كار مي‌بردند بر مبناي احساس همدردي و مسئوليت خودشان بود. همه اين را دريافتند و آنها كه بايد به راهشان و هدفشان ايمان بياورند به‌حق كه آوردند.

نتيجه  اين دو اقدام چيزي نبود كه بتوان با جملات توصيف كرد. خلق چشم و گوش دارد، مي‌فهمد و درك مي‌كند. اگرچه آب را براي او گل‌آلود كنند. مجاهد راه خدا راهش را مي‌يابد و دشمنش را تشخيص مي‌دهد، و در عمل انتخابش را بجا انجام مي‌دهد. در اين مرحله هم مثل همه مراحل اتفاق افتاد. در طرفي چادرهاي پذيرائي و مداواي دانشجويان مسلمان قرار داشت و در طرف ديگر چادرهاي شيرو خورشيد و ارتش و وابستگانش با جمعيتي چندين برابر وجود داشت ولي توده ستمديده و مصيبت‌زده انتخاب خودش را كرده بود،‌ همه راهي چادرهاي دانشجويان مسلمان و فداكاران واقعي مردم بينوا بودند و بحق اين بهترين درسي بود كه به چكمه‌پوشان و مزدوران شاهي داده شد و بهترين و پرارزشمندترين دستمزدي بود به آنهائي كه در بحبوحه تحصيل دست از خانه و كاشانه و دانشگاه خود كشيده و با تمام ذرات وجود به كمك خلق شتافتند و همچون مادري دلسوز به دلداري آنها پرداختند.

ولي خبر اين عكس‌العمل بر ساواك و خودفروشان دولتي گران آمد، چند ساعتي نپائيد كه دستور رسيد به جز چادرهاي شيرو خورشيد و ارتش منطقه را از وجود ديگران پاك گردانيد. اگر چه مبارزان خلق ما مقاومت كردند و تا آخرين لحظه‌اي كه مي‌توانستند بر راه خودشان استوار بودند ولي زور سرنيزه به بهانه نام آيت‌الله خميني و ديگر اينكه تنها شير و خورشيد مي‌تواند بهداشتي عمل كند! طومار آنها را در هم پيچيد و مجبور به بازگشت‌شان كرد. ولي هر كس از هر گروهي درسي را كه بايد بگيرد گرفت.

اين داستان در نشريه «باران» ارگان غيرمستقيم انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه به چاپ رسيد و در همه جا انتشار يافت. بازتاب اين سفر در بازگشت به گرفتن عده زيادي از برادران مجاهد و مبارز ما ختم شد. آنها كه از همه چيز خود گذشتند و با تلاش شبانه‌روزي خود به ياري خلق بپا خاستند و حتي از استراحت‌ شبانگاه خود هم چشم پوشيدند به زندان و شكنجه‌گاه‌ها برده شدند و باز هم چهره‌ كريه و ضدمردمي و ضداسلامي رژيم محمدرضا شاهي بر همگان و از جمله ساسان آشكارتر گرديد.

گوشه‌هاي از اين چهره در سال قبل از آن توسط نهاوندي رئيس دانشگاه و بعدها به توسط ديگران و از جمله وزير علوم و آموزش عالي، در طي سخنراني‌هايي در دانشگاه پهلوي شناسانده شده بود.

در اين زمان ساسان يكسره در مسير فعاليت‌هاي اسلامي دانشگاه قرار گرفت و به صورت عضوي فعال در پياده كردن افكار اسلامي و برنامه‌هاي  انجمن اسلامي دانشجويان درآمد و بيشتر وقتش را در سروسامان دادن به برنامه‌هاي نمازخانه و كتابخانه انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده مهندس (كه واحدي تازه‌تأسيس بود) صرف مي‌كرد.

كم‌كم از خانواده دورتر و دورتر مي‌شد و وقتش را با هم‌فكرانش و فعاليت‌هاي اسلامي دانشگاه مي‌گذراند ولي از اينكه كانون گرم و پرمحبت خانواده را بايد ترك گويد نگران بود و اغلب در نزد دوستان نزديكش با دردمندي از آن ياد مي‌كرد. منتها هيچ‌گاه مردد و بلاتصميم و بدون هدف نبود و در تصميم‌گيري راسخ و صريح بود. زماني مي‌گفت: «تنها ناراحتي‌ام خانواده‌ام مي‌باشند كه با اصول فكري من نمي‌خوانند و من مجبور شده‌ام آنها را ترك گويم….» و سپس با لحني قاطع ادامه مي‌داد «…. ولي اين مسيري است كه هركس بايد انتخاب كند. در صدر اسلام كار به جائي كشيد كه به خاطر ايدئولوژي مجبور بودند برادر بر برادر و پسر بر پدر و يا پدر بر پسر شمشير بكشند، هدف و ايدئولوژي بالاتر از همه اينهاست….» در همين زمان و در همين رابطه است كه ساسان در رابطه ايمان و مسئوليت با قاطعيت و به سادگي به دوستي مي‌نويسد:

«چه تكيه‌گاهي محكم‌تر از همين ايمان كه به زندگي معني و جهت مي‌دهد و به انسان اميد و حركت…. و بدون داشتن آن اصلا چرا زنده باشيم. و مفهوم بودن چيست؟ اصلا مفهوم خوبي و بدي چيست؟ چرا مثلا آدم‌كشي و چاپيدن اين و آن براي ارضاي هوس‌هاي شخصي عملي «بد» است و دستگيري از بينوايان و نجات بيچارگان «كاري خوب» … بدون مذهب و بدون ايمان بودن تمام اين سئوالات و هزاران هزار ديگر را كه در همان وحله اول انسان را گيج و منگ مي‌كند، به همراه مي‌آورد.

زندگي را پوچ مي‌كند و مفهوم خوبي و بدي را از بين مي‌برد و نتيجه همه اينها اينكه انسان از بودن خودش متنفر مي‌شود و هيچ‌گونه دلخوشي براي ادامه حيات نمي‌يابد. به همين دليل است كه متفكراني چون صادق هدايت و ارنست همينگوي اگر چه متفكرند و فيلسوف و دردها را خوب مي‌فهمند و تجزيه و تحليل مي‌كنند ولي چون چاره درد را نمي‌دانند و تكيه‌گاه‌هايشان سست و پوشالي است به ناچار خودكشي مي‌كنند. يعني اينكه از مسئوليتي كه دارند و آن را خيلي خوب احساس مي‌كنند فرار مي‌كنند چرا كه طريقي براي انجام مسئوليت نيافته‌اند. و نمي‌توانند هم ببينند كه مي‌فهمند و عمل نمي‌كنند. پس بهترين كار اين است كه از اين تضاد وحشت‌آور و بيچارگي رنج‌دهنده فرار كنند. يعني اينكه خودكشي كنند. يعني شكست خود را به عنوان يك فرد مسئول ولي بيچاره اعلام مي‌دارند.

مجاهد شهيد ساسان با گذشت زمان آنچنان رشد كرد كه صداقت و صفاي يك مسلمان واقعي در او شكل گرفت. همه از مسلمان و غيرمسلمان، آشنا و بيگانه در مختصر تماسي با او احساس يكرنگي مي‌كردند و اخلاق اسلامي مشخص نمودار وي بود و بالاخره به بزرگ‌ترين آرزوي خود رسيد و آن درك و احساس همجواري با تنها قادر جهان و انرژي گرفتن از آن منبع لايزال در پيشبرد حركت‌هاي اجتماعي‌اش بود. حقيقتا در او هم همچون همه مجاهدين و جانبازان راه حق كه بدين مرحله مي‌رسند بينش توحيدي بوضوح هويدا بود. در طرز تفكرش، در صحبت‌هايش و در فعاليت‌هايش تنها يك جهت‌گيري خوانده مي‌شد. در انجام مسئوليت‌هاي اجتماعي‌اش بسيار جدي و غيرقابل انعطاف و به هنگام راز و نياز با تنها معبودش به خاك افتاده و ترسان و گريان بود.

ساسان از هر فرصتي براي خودسازي و تركيه نفس استفاده مي‌كرد. اغلب مواقع كه در دانشكده بسر مي‌برد اول غروب با روحي شاد و بي‌صبرانه به پيشباز درد دل با آن معبود بخشنده مي‌رفت و در زير نور ملايمي كه ازخارج بر نمازخانه مي‌تابيد تا دقايقي چند به نجواي عاشقانه با او مي‌پرداخت. دوستانش كه گهگاه وارد نمازخانه مي‌شدند و او رادر آن حالت مي‌ديدند از روشن كردن چراغ‌ها خودداري مي‌كردند تا مبادا با قطع ارتباط با معشوقش قلب رووف و بي‌آلايش‌اش را جريحه‌دار كنند. وقتي او را مي‌ديدند كه صورت بر خاك نهاده و دست‌ها و پاهايش را آنچنان گشوده و بي‌حركت چشم‌ها را بر رويهم گذاشته كه گوئي رخت از اين جهان بربسته و خلاصه با همه وجود خود را تسليم پيشگاه باري‌تعالي كرده و فقط زمزمه‌هاي گسسته‌اي از او به گوش مي‌رسد بر حالت و مقام او رشك مي‌بردند. در رابطه با اين روحيه عميق و اصالت افكارش در جائي خود وي مي‌نويسد كه:

«آيا ما (افرادي چون تو و من) بدون دين و مذهبمان ديگر چه چيزي كه بتواند به زندگيمان معنا و درعين حال صفا ببخشد داريم؟ آيا هرگز لذتي را كه در گوش دادن حتي به چند آيه قرآن به ما دست مي‌دهد مي‌‌توانيم در خيابان، در سر كلاس درس، در جفنگ‌گوئي‌هاي با اين و آن و…. بدست آوريم؟ اين خود دليلي بر اصالت مذهب و احساس مذهبي است كه با عمق روح انسان سروكار دارد و او را از درون و از اعماق روح او دگرگون مي‌كند. بدون اين احساس ما هم به خيل اكثريت غربزده، ماشين‌زده، غرق‌شده در پول و ريال خواهيم پيوست و از مقام انساني كه «تواند رسد به جائي كه بجر خدا نبيند» به انساني كه بهترين روزش آن روزي است كه پول بيشتري درآورده و غرائز سودجوئي و شهوتراني خود را ارضاء كرده است تنزل مقام خواهيم داد. و شايد اين تنزل مقام را ما حتي در عرض يك روز، آن هنگام كه به ياد خدا مشغوليم و آن وقت كه برعكس در ميان گله‌اي از حيواناتي آدم‌نما بسر مي‌برديم عملا احساس كرده باشيم…. هيچ‌وقت از تنها بودن خود و اينكه اكثريت قريب به اتفاق چون تو نمي‌انديشند و اعتقاد ندارند هراسناك نباش. تا بوده است در هر جامعه و هر زماني حق‌گوياني و حق‌خواهان در اقليت و دست‌تنها بوده‌اند. اين قانون طبيعت است….»

با رشد سريعي كه در محيط داشت به مسلماني استوار و محكم تبديل گشت. به طوري كه با عشق و علاقه خاصي مسائل و برخوردهاي دانشگاهي را دنبال مي‌كرد و در آن از هر گونه محافظه‌كاري سخت پرهيز داشت و تا حد ممكن به افشاگري جنايات رژيم مي‌پرداخت. در ايمان به راهش تا آن حد ثابت قدم بود كه بنا به هر دليلي حتي اگر همفكرانش با او همكاري نمي‌كردند از پا نمي‌نشست و مسير شروع شده را به پايان مي‌رسانيد.

در جريان يكي از اعتصابات دامنه‌دار دانشگاه، ساواك و گماشتگان دانشگاهي‌اش براي ايجاد رعب و ترس و شكستن اعتصاب علاوه بر به زندان كشيدن تعدادي، ليستي نزديك به 20 نفر از دانشجويان مسلمان و مبارز را به عنوان اخراج دائم اعلام كرد و در آن اعلاميه يادآور شده بود چنانچه دانشجويان به اعتصاب خاتمه ندهند و در امتحانات آخر ترم شركت نكنند تعداد بيشتري اخراج خواهند شد، كه طبيعتا بر روي صفوف فشرده مبارزين تأثير گذاشت و آنها را دچار يك نوع ترديد و بلاتكليفي كرد. تنها چند نفري بودند كه اين زنداني‌كردن‌ها و اخراج‌ها و تهديدها كوچك‌ترين خللي در اراده آهنين و ايمان محكمشان به هدف وارد نياورد و ساسان چهره سرشناس اين ثابت‌قدمان بود كه متأسفانه سستي و محافظه‌كاري ديگران باعث گرديد رژيم تبهكار فرصتي يابد و مبارزين باقيمانده را هم به بند بكشد. بدين ترتيب ساسان به زندان افتاد…. ساسان بعد از آزادي از زندان از اين دوران چنين ياد مي‌كند و جمع‌بندي مي‌نمايد:

«… من زندان بودم و تازه پس از مدت‌ها كه او تو بوديم گفتند مسئله مهمي در مورد شما نيست و سوء تفاهمي بيشتر نبوده و خلاصه نصيحت‌هاي پدرانه بسيار كه هر وقت مسجد مي‌ري سرت را زير بنداز و كاري به كار و حرف‌هاي اين و آن نداشته باش و بعد از نماز فوري برگرد خونه…. و از اين قبيل نصايح… احتمال اين هست كه توي دانشگاه ديگه راهمون ندن و در اين صورت بايد بريم سربازي. شايد هم راه دادن. ولي در آينده معلوم مي‌شه. البته من از اين چيزها كوچك‌ترين ناراحتي ندارم چون واقعا عقيده دارم فقط اگر گناهي از من سربزند كه در برابر خدا مسئول باشم بايد بترسم و ناراحت باشم. اين چند روزه عمر چه در دانشگاه، چه در سربازي، چه مهندس و چه دربان… فرقي نمي‌كند… تنها چيزي كه مي‌مونه آثار اعمال ماست كه سخت در برابر آن مسئوليم: يوم لتسعلن عن النعيم آيه آخر سوره (در متن يادداشت‌ها آيه به همين صورت و بدون ذكر اسم سوره آمده است. متن كامل آيه: ثم لتسعلن يومئذ عن النعيم. آيه 8 سوره التكاثر). يعني «روزي كه انسان‌ها در برابر آنچه كه امكانات در دنيا داشته‌اند بازپرسي مي‌شوند».

چه بسيار امكان عمل مثبت است كه براي ما پيش مي‌آيد و در هر لحظه وجود دارد ولي ما از آن غافليم و نيز چه بسيار امكان فرار و گريز از بدي‌هاست كه از آن استفاده نمي‌كنيم و خود را تسليم بدي‌ها و تسليم نفس و دشمن مي‌نمائيم.»

بدين ترتيب چند ماه زندان فرصتي بود كه ساسان بر خود و بر اطرافيانش مطالعه بيشتري كند، از يك‌سو خود را بيازمايد و از سوي ديگر عملا با مزدوران رژيم روبرو شود، صحبت كند و بر پوچي و بي‌استدلالي آنها و ضدانساني و ضدمردمي و بطور كلي ضداسلامي بودن مسيرشان عميقا پي ببردو همين تجربه دريچه‌اي ديگر به روي او گشود، به دنيائي ديگر وارد شد و ابعاد مبارزاتي‌اش به گونه‌اي ديگر تغيير يافت و بزرگتر و بزرگتر شد. در مقابل هزاران سئوال و پرسش قرار گرفت، ولي در مجموع چه بايد كرد؟ اين رژيم دست‌نشانده و خونخوار كه هر روز با به تاراج دادن اموال و سرمايه‌هاي طبيعي مردم و به بندكشيدن هزاران مبارز راستين و مكيدن و برخاك ريختن خون آنها و فشار و خفقان فكري شديد، امكان هرگونه آسايش و آرامش را از مردم سلب كرده و آنها را به سراشيبي سقوط و نيستي رهنمون مي‌كند و تنها به فكر محكم كردن پايه‌هاي سخت لرزان حكومت ديكتاتوري و فاشيستي خود مي‌باشد، آيا با راه‌هاي مسالمت‌آميز مي‌توان جلوي اين فجايع و بدبختي‌ها را گرفت؟ آيا با راه‌هاي مسالمت‌آميز مي‌توان دست صهيونيست‌ها و امپرياليست‌هاي غربي و شرقي و جنايتكاران و خودفروشان داخلي را از دامان اين آب و خاك كوتاه گردانيد؟ آيا با راه‌هاي معمولي مي‌توان از اشاعه فرهنگ استعماري در ميان اين مردم ناآگاه جلوگيري كرد و آنها را از شستشوي مغزي و از خود و فرهنگ و گذشته خود بيگانه شدن و احساس شرمساري كردن نجات داد؟ مجاهد شهيد ساسان اولين و اساسي‌ترين قدم را مبارزه عليه جريان روز مطرح مي‌سازد و مي‌نويسد:

«…. بسيار آسان است در مسير سيل‌آساي يك رودخانه شنا كردن، اصلا شنا لازم ندارد خود را رها كن دو در همان جهت مي‌روي. ولي برخلاف مسير آب شناكردن آنچه خواستن و عمل كردن كه همه آن را حقير، كوچك و بي‌ارزش مي‌دانند، اين است كه به عامل آن اراده، عزت‌نفس و استقلال فكري و شخصيت مي‌دهد. به او مي‌آموزد كه خود فكر كند و براي آرمان خود زندگي كند نه آن‌طور كه برايش نقشه مي‌كشند عمل و آن طور كه مي‌خواهند زندگي كند….»

ولي همه مطالعات، كوشش‌ها و آزمايش‌ها نشان مي‌دهند كه متأسفانه در شرايط موجود ديگر هيچ امكاني نيست، همه راه‌ها به بن‌بست منتهي شده‌اند و تنها راه نجات خلق آنست كه از خود و همه‌چيز خود بگذرند و براي احياي حقوقشان بپاخيزند. بويژه كه در مكتبي پرورش يافته‌اند كه بپاخاستن و پايداري در راه احياي حقوق و شهادت الفباي آنست.

اينها رؤوس خطوطي بودند كه از فكر ساسان پس از آزادي از زندان مي‌گذشتند و سخت درباره آن به فكر فرورفته و گهگاه گوشه‌اي از نتايجش را به ديگران عرضه مي‌كرد….

و بالاخره پس از چندي مسيرش را انتخاب كرد و رفت تا با كوشش و جانفشاني خود پشت ارتجاع داخلي و خارجي را به لرزه درآورد و بحق هم چنين بود. با ياران و همفكران‌اش آنچنان درسي به استثمارگران سياه دادند كه هيچ‌وقت اين ملت را بي‌صاحب و بيخبر از همه‌جا نپندارند و بدانند در نهايت پنجه اين خلق ستمديده حلقوم آنان و همه نوكران كثيف داخلي‌شان را مي‌فشارد و رگ حياتشان را قطع خواهد كرد.

ساسان هم همچون همه مجاهدين راه خدا و خلق، حسين‌وار به‌پا خاست، حسين‌وار جنگيد و حسين‌وار هم به نعمت شهادت حق نائل گرديد و پرچم اين مكتب را كه از ساليان دراز به امانت رسيده بود برافراشته داشت و به آيندگان سپرد و اگرچه همواره طاغوت‌هاي زمان مي‌پندارند كه  اين آخرين شعله‌اي بود كه خاموشش كردند ولي مسير تاريخ نشان داده و نشان داد از هر قطره خون ساسان‌ها نهال‌هائي بارورتر رشد كرده و طومار دشمنان خلق را درهم پيچيده و قدرت آنان را به هيچ تبديل كرده است.

بهترين درودها بر او و بر همه صالحين و شهيدان، رحمت واسعه خداوند شامل حالشان باد.

نام ساسان و همه مجاهدين زنده و جاودان است و حماسه پرشور همه آنها را درقلب‌هايمان محفوظ داشته و به آيندگان مي سپاريم.

توضيح و تصحيح

در شماره گذشته در متن زندگي‌نامه مجاهد شهيد منيري جاويد اشتباهي تايپي رخ داده است كه بدين وسيله تصحيح ميگردد.

صفحه پنج ستون اول پاراگراف سوم خط پنجم بايستي به شكل زير تصحيح گردد:

… رمز بيسيم ساواك را كشف كند و برنامه‌هاي آنان را در اختيار سازمان بگذارد.

 

 

 

اطلاعات بيشتر درباره

بمب‌گذاري منازل مخالفين دولت

چندي است كه ساواك مي‌كوشد كه نه از طريق دستگيري و زندان بلكه بطور غيرمستقيم مخالفين شاه را وادار به عقب‌نشيني و سكوت نمايد. چنانكه با منفجرساختن بمب قوي در شب شنبه 30 فروردين ماه در ساعت 11 شب در محل مسكوني آقاي مهندس مهدي بازرگان در طبقه نهم ساختمان واقع در خيابان غزالي و بجاي گذاردن يادداشت تهديدآميز اين مبارزين برحق را ارعاب نمايد.

شرح جزئيات اين برنامه‌ها در طي اعلاميه‌هاي جداگانه منتشر شده است نمونه‌اي از يادداشتي كه در محل بمب‌گذاري بجاي گذاشته‌اند در زير ملاحظه مي‌شود.

آقاي بازرگان. اين اولين هشدار سازمان زيرزميني انتقام به شماست.

بعد از انفجار ابتدا از طرف آتشنشاني ظاهرا با اهالي آپارتمان‌ها مراجعه و اظهار مي‌كند كه بايد كپسول گازي منفجر شده باشد سپس از طرف كلانتري يك نفر افسر و چند نفر پاسبان مراجعه و صحنه را صورت مجلس مي‌كند. ساعت 2 گروه چهارنفري مسلح از طرف كميته دفاع براي بررسي انفجار مراجعه مي‌كند و ضمن گرفتن برگه مذكور و گرفتن عكس از خرابي‌ها از آقاي مهندس علت را سئوال مي‌كنند. ايشان اظهار مي‌كنند اين انفجار به‌هيچ‌وجه جنبه انتقام شخصي يا خانوادگي ندارد و به‌طور قطع توسط كساني انجام شده است كه با فكر و مرام و رويه سياسي من مخالفت هستند. تا صبح مخبرين و عكاسان جرايد براي گرفتن عكس مراجعه مي‌كردند.

همچنين صبح روز يكشنبه ماموريني به منزل آقاي دكتر سنجابي مراجعه مي‌كنند و تاكيد و اصرار مي‌نمايند كه شما از چه كسي شكايت داريد؟ دكتر سنجابي جواب مي‌دهد از كميته اقدام جناح پيشرو حزب رستاخيز و ساواك.

در همين شب بمب مشابهي در جلو درب منزل آقاي حاج مانيان گذارده‌اند كه منجر به شكسته شدن شيشه‌هاي ساختمان ايشان شده است.

گفته مي‌شود انفجارهاي فوق توسط گروه اقدام جناح پيشرو حزب رستاخيز و به كمك ساواك انجام شده است. علاوه بر بمب‌گذاري در منازل اين اشخاص، بمب‌هاي ديگري نيز در منازل آقاي مهندس مقدم و دو نفر از وكلاي دانشجوياني كه به جرم پخش اعلاميه در حال محاكمه هستند گذاشته و منفجر كرده‌اند.

البته عمليات ساواك به همين‌جا ختم نشده بلكه به صور گوناگون توسعه و گسترش يافته است و بسياري ديگر را در بر گرفته چنان‌كه از اواخر فروردين گذشته افرادي به نام همين سازمان زيرزميني انتقام بوسيله تلفن و ضمن كلمات زننده‌اي آقاي علي‌اصغر حاج‌ سيدجوادي را به مرگ تهديد نموده‌اند. مزاحمت و تهديد تلفني به شخص ايشان محدود نشده بلكه اعضاء خانواده‌شان را هم شامل گرديده است. ازجمله اتومبيلي هر روز با تعقيب دختر كوچك ايشان موجب وحشت خانواده ايشان گرديده‌اند.

آقاي حاج سيدجوادي با انتشار نامه‌اي به همين مناسبت نوشته‌اند كه اگر مرگ سرانجام راه زندگي است فرماندهان محترم سازمان زيرزميني انتقام بدانند كه من از راه زندگي خود برنخواهم گشت. حتي اگر من و خانواده‌ام به پايان طبيعي نرسيده به افتخار شهادت نائل شويم.

بعد از انتشار اخبار اين بمب‌گذاري‌ها، نهضت آزادي ايران با صدور اطلاعيه‌هاي مطبوعاتي مراتب را به اطلاع سازمان‌هاي بين‌المللي حقوق بشر و خبرگزاري‌هاي جهان مي‌رساند. از طرف سازمان‌هاي بين‌المللي حقوق بشر و شخصيت‌ها تلگرافات و اعتراضاتي به مقامات دولتي ايران ارسال مي‌گردد. جامعه بين‌المللي حقوق بشر در اطلاعيه مطبوعاتي خود در 23 آوريل ضمن گزارش اين امر، اعتراض خود را به اين گونه عمليات فاشيستي اعلام نموده است.

 

 

 

اخبار

شهادت در زير شكنجه:

چندي قبل در زندان اهواز دو انقلابي جوان «حميد و عزيز صفري» بدست دژخيمان رژيم سفاك به شهادت رسيدند.

شهادت اين دو انقلابي جوان، نسخه دوم شهادت 9 زنداني معروف (7 نفر گروه جزني و دو نفر مجاهد در فروردين 54) بوده است كه قتل آنها را در زندان به علت «اقدم براي فرار» عنوان كرده‌اند. اين بار شهادت اين دو انقلابي جوان، از آنجا كه به يك سازمان پرقدرت انقلابي وابستگي نداشته‌اند، در داخل و خارج كشور انعكاسي نداشت.

شهداء، حميد و عزيز صفري در رابطه با ضربات گيج‌كننده‌اي كه به صورت انفجار سازمان امنيت و برخي از ادارات دولتي در شهرستان دزفول از سال 50 به بعد متوالياً صورت گرفت همراه با عده‌اي از مردم زحمتكش و مبارز خوزستان كه عمدتا مذهبي بودند دستگير گرديدند. از بين اين عده حجت‌الاسلام سبحاني دزفولي درهمان ابتداء زير شكنجه شهيد گرديد و بقيه به حبس‌هاي چندساله محكوم شدند.

يكي از برادران صفري بعد از يك سال و نيم از زندان آزاد گرديد. اما حدود دو سال و نيم بعد كه رژيم سفاك نتوانسته بود سرنخي از مبارزين پيدا كند او را دستگير و زير شكنجه‌هاي وحشيانه قرار داد. سپس چندي پيش به خانواده آنها اطلاع دادند كه حميد و عزيز در حين فرار هدف گلوله قرار گرفته و كشته شده‌اند.

رژيم طبق معمول از برگزاري مجلس ترحيم بوسيله خانواده اين شهداي جوان جلوگيري نمود. كمي بعد پدر پير اين خانواده داغديده در اثر فشار و تألمات روحي زندگي را بدرود گفت.

حميد و عزيز هر دو دانش‌آموز دبيرستان بوده و شهادت اين دو انقلابي جوان يادآور شهادت مجاهد جوان مهدي رضائي است.

 

 

 

تعطيل سرتاسري و عمومي

ايران در

16 ـ 23 ارديبهشت 57

اربعين شهداي يزد، اهواز و جهرم و….

به منظور بزرگداشت شهيدان 15 فروردين يزد و اهواز و دزفول و جهرم و تبريز و قم و تهران، در هفته 16 تا 23 فروردين ماه تعطيل عمومي، تظاهرات وسيع و مجالس يادبود متعددي در سرتاسر ايران برگزار گرديد. ايران ناظر وسيع‌ترين و شديدترين التهابات، تظاهرات مردمي بود.

در قم اين مبارزات و مقاومت‌ها شكل ديگري داشت. به طوري كه از روز دوشنبه تانك‌ها و وسائل موتوري ارتش شاه شهر قم را محاصره كردند. برق شهر را قطع كردند اما تظاهرات در تمامي شب  ادامه داشت.

از روز سه‌شنبه مامورين وحشي شاه به مركز دارالتبليغ و منزل علماي عظام آقايان آيت‌اله گلپايگاني و شريعت‌مداري حمله كردند. در منزل حضرت‌آيت‌اله گلپايگاني كتابخانه ذي‌قيمت ايشان‌ را با بمب در هم كوبيدند. معظم‌له كه در اثر اين حملات سكته قلبي نموده بودند به بيمارستان قم منتقل و هنوز هم بستري هستند. در منزل حضرت آيت‌اله شريعتمداري جمعي را كشتند. تعداد كشته‌شدگان منزل ايشان را از دو تا شش نفر گزارش داده‌اند.

تعداد كشته‌شدگان قم را به 50 نفر بالغ دانسته‌اند. در طي هفته تمامي شهر بسته و تعطيل بود. و شهر قم به صورت يك شهر تحت اشغال نظامي ارتش بيگانه درآمده است. همه‌چيز را تحت كنترل گرفته‌اند. نيروهاي ارتش ضدخلقي حتي كوچه‌هاي فرعي شهر را هم زير كنترل گرفته‌ است.

در تهران در روز 5 شنبه 21 ارديبهشت نيز برنامه‌هائي اجرا شد. در گزارشي از تهران چنين آمده است:

روز پنج‌شنبه 21/2/57 از طرف مهندس بازرگان ـ دكتر سحابي و سيداحمد صدر و همچنين روحانيون تهران در مسجد جامع تهران در بازار به مناسبت اربعين مردم يزد و اهواز و جهرم و…. و دو اربعين مردم تبريز و سه اربعين مردم قم ختم گرفته شده بود و آقاي عبائي سخنراني كرد. به قدري جمعيت زياد بود كه تمام محوطه مسجد و بازارهاي اطراف آن واقعا سوزن‌انداز نبود. ايشان از ساعت يك ربع به يازده شروع كردند و از ده و ربع به سخنان خود خاتمه دادند. در سخنان خود پس از گفتن اخباري نظير كشته‌شدن دو نفر در منزل آيت‌‌الله شريعتمداري و منفجر كردن بمب در منزل آيت‌الله گلپايگاني و كشته شدن تعداد زيادي در قم و كاشان و مشهد و تبريز و… به شرح وقايع ديگري از مشهد پرداختند كه:

بيماران يك بيمارستان در مشهد كه زخميان زدوخوردها و قيام‌هاي اخير در آن بستري بوده‌اند خواستار اين شده‌اند كه اين مجروحان قيام كرده را از آن بيمارستان بيرون ببرند. زيرا شب‌ها كه مامورين ساواك براي كتك‌زدن اين مجروحين مي‌آيند بيماران عادي هم گاهي كتك مي‌زنند.

در جاي ديگري از صحبت خود گفتند اين حكام موجود ايران كه شرافت ـ انسانيت ـ …. را از دست داده و گوئي از آنها بوئي نبرده‌اند، رياضيات را هم از ياد برده‌اند. زيرا خود مي‌گويند در 23 شهر كشور آشوب شديد بوده است ولي باز مي‌گويند يك هزار و دويست نفر در اين جريانات دست داشته‌اند. (تا چند هفته قبل اين تعداد انگشت‌شمار بوده است البته حتما انگشت‌ دست‌هاي شاه، اين موجود كثيف كه چون هشت‌پا دست‌هاي خود را در خون مردم بيگناه فرو كرده است). و بعد سئوال كرد ما در اينجا چند نفر هستيم. آيا هزار و دويست نفريم؟ در قم 60 هزار نفر در قيام شركت داشتند! در قسمتي ديگر از گفتار خود سخنان ياوه شاه را درباره پيشرفت ايران با مقايسه پيشرفت كشورهاي فقير همسايه مطرح و او را مفتضح كرد. در پايان ايشان گفت: از ما مي‌پرسند چه مي‌خواهيد سپس خود وي جواب داد: ملت عزل تو را از حكومت بر اين كشور مي‌خواهد. ضمنا ايشان چند بار نام آيت‌الله خميني را به عنوان شخص اول مملكت بردند. و هر بار سه صلوات از طرف مردم تاييد شدند. پس از پايان سخنان ايشان مردم در خيابان‌هاي سيروس ـ بوذرجمهري ـ ناصرخسرو ـ خيام و غيره به حركت افتادند و پليس هم شروع به زدن مردم بي‌گناه كرد. كه در نتيجه زدوخورد شروع شد. در سه‌راه سيروس يك پليس كماندو كه از گروه خود كه به علت حمله مردم به آنها عقب‌نشيني كرده بودند، عقب مانده بود. توسط مردم خشمگين به درك واصل شد.

در خيابان بوذرجمهري شرقي مردم از زن و مرد سرسختانه در دادن شعار شركت مي‌كردند. به يك پيرزن گفته شد: مادر برو داخل كوچه چون ممكن است در زير دست و پا بروي. گفت: مگر خون من از خون شماها رنگين‌تر است بگذار توسط اينها كشته شوم. مردم با دادن شعارهاي زنده باد خميني ـ مرگ بر دودمان پهلوي ـ خميني ازاده است ـ شاه زنازاده است و غيره تنفر عميق خود را از رژيم پوسيده شاه نشان مي‌دادند. ضمنا با سنگ و آجر به كاميون پليس و آب‌پاش‌هاي شهرداري حمله ميكردند.

اين جريانات تا عصر ادامه داشت و در همان اوائل مغازه خيابان‌هاي اطراف به شعاع چند كيلومتر همه بسته شد. به طوري كه از عشرت‌آباد تا نازي‌آباد همه‌جا بسته بود. در تمام مدت زدوخورد پليس مزدور از تفنگ و مسلسل و گازاشك‌آور استفاده مي‌كرد. و ارتش هم فعالانه دخالت مي‌نمود به طوري كه همان‌روز عصر در خيابان خيام چند كاميون پر از سرباز و مسلسل سنگين مستقر شده بود همان شب شايع شد در مختاري (كوره‌پزخانه‌ها) اسلحه بين مردم پخش شده است (و چه خوب بود اگر در همه‌جا اين‌طور مي‌شد) و در نيمه‌هاي شب در منطقه «ساعت تشكيلات» صداي تيراندازي به گوش مي‌رسيد.

دانشگاه‌ها وضع بي‌اندازه جالبي دارند به طوري كه مثلا متن مصاحبه آيت‌الله خميني با لوموند كه نهضت ترجمه و منتشر نموده است امروز (23/2/57) به تعداد 9 صفحه در تابلوي اعلانات پلي‌تكنيك نصب شده بود و معلم و دانشجو همه در حال قرائت آن بودند. به طور خلاصه يك روز نيست كه در بخش‌هاي مختلف پلي‌‌تكنيك تعداد زيادي اعلاميه وگزارش اخبار مختلف سياسي بطور كتبي پخش نشود. امروز نيز گروهي از دانشجويان (كه گويا چپي‌ها بودند و بيشتر مايل‌اند ترم تعطيل شود) با ماسك‌هائي كه از جوراب درست شده بود همراه با ميله‌هاي آهني به نگهبان‌ها حمله كردند و سپس از پلي‌تكنيك خارج شده و چند بانك را در خيابان تخت‌جمشيد خورد كردند. دانشجويان مسلمان كه اكثريت قاطعي را تشكيل مي‌دهند مايل‌اند پلي‌تكنيك باز باشد تا آنها بتوانند به روشنگري خود از طريق اعلاميه‌ها و نوشته‌هاي مختلف و نيز تظاهرات ادامه دهند.

در 23/2/57 مقامات دولتي ضمن اخبار اعلام كردند كه دانشگاهيان انزجار خود را از آشوب‌هاي اخير اعلام داشته‌اند! و در اين آگهي (تبليغاتي) نام دانشگاه تهران ـ گيلان و پلي‌تكنيك را هم برده‌اند. استادان و دانشجويان پلي‌تكنيك اعلام كرده‌اند كه اين امر دروغ بوده است. كادر پلي‌تكنيك تهران خواستار تشكيل سناي مجددا استادان مي‌باشد و رؤساي اين دانشگاه از ترس وضع سياسي خاصي كه ممكن است پيش بيايد حاضر به تشكيل آن نمي‌شوند. استادان گفته‌اند دروغي را كه به آنها نسبت داده‌اند شديداً رد مي‌كنند و اعلام مي‌كنند هرگز چنان سخني را در مورد جريانات اخير نگفته‌اند.

در پايان هفته به دنبال گسترش وسيع و همه‌جانبه مبارزات مردم، رژيم شاه آنچنان احساس تزلزل نمود كه شاه سفر خود را به كشورهاي كمونيستي مجارستان و بلغارستان به تعويق انداخت و اعلام كرد كه خود شخصا رهبري نيروهاي پليس و ارتش را براي مقابله با مردم بر عهده گرفته است.

تانك‌ها و وسائل موتوري ارتش تمامي شهر تهران را اشغال كردند. دانشگاه ـ بازار…. همه‌جا را زير كنترل شديد گرفتند. نيروهاي ضدخلقي براي خاموش ساختن موج نوين مبارزات خلق توطئه جديدي را تدارك ديدند. مراكز خبري دولتي، راديو و تلويزيون و مطبوعات دست به تحريكات زدند از 34 هزار آمريكائي مقيم ايران خواستند كه از خانه‌هاي خود خارج نشوند. سفارت‌هاي آمريكا و انگليس و… تعطيل نمودند.

تمامي اين تحريكات براي آن بود تا مردم تهران را به خيابان‌ها بكشانند و با يك كشتار وسيع ـ نظير 15 خرداد جنبش رو به توسعه اخير را خاموش و يا حداقل متوقف سازند. اما روشن‌بيني و واقع‌بيني مردم بيش از تصور رژيم بود.

در آن روز مردم تهران در خانه‌هاي خود ماندند. دو سوم وسايل نقليه تهران از كار افتاد. خيابان‌ها خلوت و همه‌جا ساكت. توطئه رژيم خنثي شد. رژيم با كمال وقاحت اعلام كرد كه اعتصاب به خاطر گران‌شدن بهاي بنزين بوده است.

روز بعد دانشگاه، به مناسبت سالگرد هجرت شريعتي، دست به تظاهرات زد. كه با خشونت شديد نظاميان روبرو شد. گزارش اين روز بعداً خواهد آمد.

 

 

 

هفته دفاعي در اروپا

اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا يك هفته دفاعي از تاريخ 15 تا 21 اسفند 1356 در شهرهاي روم، پاريس و لندن ترتيب داد. اين برنامه دفاعي عبارت از اعتصاب غذا، تظاهرات خياباني و اشغال واتيكان و اقامه نماز جماعت در آنجا و نيز پخش وسيع اعلاميه‌ها و بيانيه‌هاي مطبوعاتي بود كه در مطبوعات غربي انعكاس وسيع يافت.

در واتيكان پليس دخالت كرده و به اعتصاب‌كنندگان كه در حال نماز جماعت بودند به شدت حمله برد و آنها را پس از آنكه سخت مضروب كرد به زندان منتقل كردند ولي با دخالت مقامات بين‌المللي و شخصيت‌ها و سازمان‌هاي مترقي ايتاليائي و نيز مراجعه واحدهاي اتحاديه در پاريس و لندن و آمريكا به سفارت ايتاليا زندانيان پس از 24 ساعت آزاد شدند. هدف هفته دفاعي را بيانيه‌هاي اتحاديه افشاء جنايات رژيم و تبليغ موج تيزخرام و خروشان مبارزات ملت مسلمان ايران و نيز درخواست پايان‌بخشيدن به تبعيد حضرت آيت‌الله خميني و مجاهدان دربند آيت‌الله طالقاني و آيت‌الله منتظري و ديگر زندانيان سياسي قلمداد كرده‌اند. به قرار اطلاع پيام‌هاي همدردي از ايران و مبارزين داخل كشور براي اعتصاب‌كنندگان نيز رسيده است.

به علت تراكم مطالب اين شماره گزارش مفصل‌ اين برنامه دفاعي را در شماره آينده درج خواهيم كرد.

درود به زنان مبارز ايران

 

 

 

گزارشي از فعاليت

خانواده‌هاي زندانيان سياسي
در جريان اعتصاب آنان

بنام خدا

جريان از اعتصاب بچه‌ها در زندان شروع شد. بعد از تظاهرات روز اول فروردين كه توسط مادران و همسران و خواهران زندانيان روبروي زندان قصر صورت گرفت و منجر به زدن خانم‌ها گرديد «محرري» رئيس زندان قصر مادرها را در سالن زندان جمع كرد و براي آنها سخنراني كرد كه البته همراه با توهين‌هايي به مادران كه با پاسخ و اعتراض مادران مواجه مي‌شود و جلسه به هم مي‌خورد.

مادران كه مدت‌ها بود فرزندانشان را نديده بودند تصميم مي‌گيرند نمايندگاني از طرف خود براي ملاقات بفرستند و با اين امر موافقت مي‌شود. يكي دو نفري كه ملاقات مي‌كنند حال كسانشان را بد توصيف مي‌كردند به طوري كه مادري مي‌گفت فرزندش براي اينكه بتواند با وي حرف بزند با دستمال نمداري مرتب صورتش را مرطوب مي‌كرد.

در اين ملاقات‌ها گفته شد كه تغييري در وضع زندانيان سياسي مثل داشتن روزنامه و غذاي سالم و بهداشت و راديو محرومند و تقاضاي مهمتر آنكه زندانيان مي‌خواهند بار ديگر پرونده‌‌هايشان به جريان بيافتد در اين ملاقات‌ها نمايندگان مادران با چند خانم زنداني نيز صحبت كرده بودند و تقاضاها مشابه با تقاضاهاي زندانيان مرد بود.

روز شنبه 12/1/57 گروهي (حدود 70-80 نفر) از خانم‌ها به مراجع دولتي مراجعه مي‌كنند (دادرسي ارتش) جوابي نمي‌شنوند، روز دوشنبه به سازمان ملل مراجعه مي‌كنند جوابي نمي‌شنوند. روز سه‌شنبه به كميته حقوق بشر در ايران مراجعه مي‌كنند نامه‌اي دريافت مي‌دارند كه به عنوان نخست‌وزيري نوشته شده بود.

لازم به گفتن است كه اين مراجعات هربار حدود 9 تا 12 ساعت به طول مي‌انجاميد از شروع جمع شدن خانم‌ها تا وقتي كه نمايندگاني براي صحبت نزد رؤسا مي‌رفتند: (گرفتن اجازه براي رفتن به حضور رؤسا خيلي طول كشيد) روز چهارشنبه 16/1/57 ساعت 9 صبح خانم‌ها جلو در نخست‌وزيري جمع مي‌شوند كه با پليس مواجه مي‌شوند و پليس به آنها فحاشي كرده و با هول دادن و روي هم انداختن خانم‌ها آنها را از جلو در نخست‌وزيري تا ميدان پاستور مي‌راند و خانم‌ها در اين فاصله به صداي بلند اعتراض مي‌كردند و به مردم كه از ماجرا خبر مي‌گرفتند چگونگي ماجرا را مي‌گفتند. همان‌روز خانم‌ها تصميم مي‌گيرند جلو در دانشگاه جمع شوند كه ماموران پليس و پاسبان‌ها به تعقيب خانم‌ها مي‌افتند و آنها را مجبور مي‌كنند متفرق شوند و چند نفر را درون اتوبوس شركت واحد انداخته به راننده دستور مي‌دهند آنها را انتهاي خط فوزيه پياده كند كه راننده اعتنا نمي‌كند و آنها را چند متر آن‌طرفتر پياده مي‌كند.

آنروز عصر در زندان قصر خانمي كه همراه پسرش براي ديدن و ملاقات پسر ديگرش به زندان آمده بود مورد ضرب و شتم پليس قرار مي‌گيرد و خود و پسرش مجروح مي‌شوند كه توسط بستگان زندانيان از معركه بدر مي‌روند.

روز شنبه 19/1/57 ساعت 10 صبح خانم‌ها در يكي از خيابان‌هاي فرعي خيابان دانشگاه تهران جمع مي‌شوند ساعت 5/11 حدود 60 نفر خانم با چادر مشكي مركب از مادران و خواهران و همسران زندانيان و تعدادي دانشجوي طرفدار حمايت از زندانيان سياسي و تعدادي از خانم‌هاي طرفدار حمايت از زندانيان سياسي به طرف خيابان 21 آذر به راه افتادند و از آنجا با پلاكاردهائي كه در آن بهبود وضع زندانيان را خواستار شده بودند به طرف در اصلي دانشگاه در خيابان شاهرضا براه افتادند و در راه به عابرين چگونگي جريان را توضيح مي‌دادند. جلو در اصلي دانشگاه پليس به خانم‌ها حمله مي‌كند و پلاكاردها را پاره كرده و به بازرسي بعضي خانم‌ها مي‌پردازد و چند ساك دستي خالي خانم‌ها را پاره مي‌كنند و از كاميون پليس كمك مي‌خواهد در ضمن خانم‌ها به زمين مي‌نشينند و شعارهاي الله اكبر و لااله الاالله را با صداي بلند تكرار مي‌كنند. چند تن از مادران از خود بيخود شده با صداي بلند از مردم مي‌خواهند كه براي نجات فرزندانشان به آنها كمك كنند پليس به چند تن از خانم‌ها ضرباتي با باتوم مي‌زند كه به دستور مافوقش اينكار را قطع مي‌كند در اين هنگام كاميون پليس مي‌رسد و به سرعت به سمت خانم‌ها مي‌آيد شايد به قصد متفرق كردن آنها كه خانم‌ها از جايشان تكان نمي‌خورند پليس چندتايي از خانم‌ها را به زور داخل ماشين مي‌اندازد و بقيه خانم‌ها موفق به فرار مي‌شوند. از تعدادي كه بردند بيشتر مادران بودند وچند تا از خواهران زندانيان كه تاكنون خبري از آنها به خانواده‌هايشان نرسيده.

بعد از اين جريان به فاصله ده دقيقه حدود 70-60 دانشجوي پسر در صفوف منظم درحال دو طول خيابان شاهرضا از 24 اسفند تا خيابان وصال را طي كردند در حالي كه شعار مرگ بر اين حكومت فاشيستي را با صداي رسا تكرار مي‌كردند متفرق شدند. كل ماجرا حدود نيم ساعت طول كشيد آنچه در اين قضايا كاملا به چشم مي‌خورد همكاري و همدردي مردم به خصوص دانشجويان بود با بستگان و تظاهركنندگان به حمايت از زندانيان سياسي ايران.