شماره ٥۹ ( سال هفتم، خرداد ١٣٥٧ )

 

فهرست مطالب

 پانزده خرداد آغاز حيات جديد جامعه مسلمان ايران

پيام امام خميني به مناسبت دومين اربعين شهداي قم

سالگرد شهادت دكتر شريعتي

آرامگاه مجاهد شهيد شريعتي

آيت‌الله طالقاني

مجاهد عظيم اسدي

مصاحبه مهندس بازرگان

برگزاري اربعين

با شايعات بي‌اساس بجنگيم

«اطلاعيه»

نامه علماي تهران و قم

اعلاميه دانشجويان دانشگاه صنعتي

قطعنامه دانشجويان دانشگاه صنعتي

اندرباره «شاه جيمي كراسي»

مراسم تشييع جنازه آيت‌الله زاهدي در قم

انكار وجود شهر قم

اسناد تظاهرات زوركي حزب رسواخيز

تبعيد آيت‌الله پسنديده

بيانيه جامعه روحانيت

اخبــار

اطلاعيه

قطعنامه اسلامي جمعيت طلبه پاكستان

كشتار دانشجويان تبريز

 

 

 

بسم‌الله القاصم الجبارين

پانزده خرداد آغاز حيات جديد جامعه مسلمان ايران

كُنْتُمْ خَيْرُ اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِلنّاس تَأمُرونَ بِالْمَعروف و تَنْهونَ عَنِ الْمُنكرِ وَ تُؤمِنُونَ بِالله

(آل عمران ـ 110)

شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم قيام كرده‌اند. گروهي كه براي امر به نيكي‌ها و طرد زشتي‌ها تشكيل شده‌اند. براي مردم در زمين خروج كرده و به خدا ايمان دارند.

با كودتاي انگليسي 1299 سيدضياء ـ رضاخان، آخرين دستاوردهاي انقلاب مشروطيت و آخرين سنگرهاي وفادار به آرمان مردمي آن، به سود بيگانه و در جهت ادغام كامل جامعه در استعمار جهاني، از بين رفت. خيانتي كه به واسطه ضعف بنيادين سازمان جنبش به انقلاب شده بود. با اين كودتا تكامل بيشتري را يافت. حاكميت مالكين بزرگ اراضي و سرمايه وابسته به اجنبي، در سايه حكومت ترور و اختناق «رژيم رضاخاني» برخوردار از «امنيت» شد و راه رشد سرمايه‌داري وابسته به خارج و غارت هرچه بيشتر منابع كشور و زمينه‌هاي ادغام قطعي اقتصاد و فرهنگ جامعه در نظام اقتصادي ـ فرهنگي استعمار جهاني فراهم آمد.

قشون به صورت زائده‌اي از ارتش تجاوزگر استعمار جهاني رسالت يافت تا پاسدار اين روابط باشد. در پيگرد گزنه‌هاي رضاخاني، نيروهاي مبارز و مقاوم مردمي از صحنه فعاليت‌هاي سياسي ـ‌ اجتماعي جامعه حذف شده، نابود شدند. با تبعيد «مدرس بزرگ» و سرانجام شهادتش در 1317 آخرين تلاش و مقاومت «نهضت عدالت و آزادي خلق» در برابر «نظام اشرافيت» پايان گرفت.

جنگ جهاني دوم، در روابط دروني استعمار جهاني از يك طرف، و مناسباتش با كشورهاي استعمارزده از طرف ديگر، تغييرات كيفي بوجود آمد. امپرياليسم جوان امريكا ميراث‌خوار چند قرن استعمار جهاني شد و در پيله سياسي اقتصادي ـ فرهنگي جهان و از جمله در خاورميانه و ايران، سردمدار استعمار جهاني گشت. اهميت بي‌همتاي نفت در اقتصاد جهاني بيش از پيش محرز شد.

متناسب با تغييراتي در روابط كشورهاي استعماري و نيازهاي جديدشان دوره رضاخان سرآمد. جامعه در واكنش به هم خوردن «امنيت رضاخاني» به شور مجدد آزادي‌خواهي رسيد. سازمان جنبش ما آسيب ديده از بيست سال ديكتاتوري موهش، به چنان فقري در زمينه عناصر مردمي سازمانده و پيشتاز مبتلا بود. كه در سراسيمگي «ازادي تحت اشغال بيگانه» قادر نشد به خيزش‌هاي پراكنده ساماني اساسي بخشد. در اين ميان دو گروه، هر چند اندك، به كاري بزرگ دست زدند. گروه اول، دور از جنجال‌هاي سياسي پرهيجان روز به كار عميق زنده ساختن و بازسازي ايدئولوژي اسلامي و تربيت جوانان معتقد و مؤمن به جهان‌بيني توحيدي پرداختند. كار بنيادي همين گروه بود كه بعدها موجب بوجود آمدن و رشد آنچنان جنبشي شد كه ادامه آن امروز بنام حركت نوين انقلابي اسلامي در سرتاسر كشور وجودش ملموس و محسوس است.

علامه مجاهد آيت‌الله طالقاني در رأس اين گروه قرار داشتند. گروه ديگر به رهبري «مصدق بزرگ» به پايه‌گذاري نهضت ضداستعماري ـ ضداستبدادي جامعه همت گماشتند. مصدق آخرين بازمانده جناح مردمي نهضت مشروطيت و وارث سنن انقلابي آن، مومن و معتقد به مشي «موازنه منفي» ترجمان اساسي‌ترين و فوري‌ترين نياز جامعه. با شعار «ملي كردن صنايع نفت در سراسر ايران» به ستيزي سخت با استعمارخارجي و استبداد داخلي برخاست. ليكن ضعف عمومي سازمان جنبش در اين دوره، خيانت وابستگان به اجانب چون حزب توده، و پشت كردن نيروهاي فرصت‌طلب و فريب‌كاري كه منافع شخصي و گروهي خويش را در خطر مي‌ديدند. مصدق را در راه دشوار، طولاني و در عين‌حال پرفتوحش تنها گذاشت.

كودتاي ضدخلقي 28 مرداد كه با تباني كامل امپرياليست‌هاي غربي و شرقي دولت مصدق را ساقط كرد، سر فصل جديدي شد در استيلاي وحشيانه‌تر ترور و اختناق بر جامعه، با وجود اين، علي‌رغم لطمه سختي كه به روحيه انقلابي خلق وارد آمده بود مبارزه مردم در «نهضت مقاومت ملي» تداوم يافت. نهضت مقاومت ملي ايران به همت همان رادمرداني بوجود آمد كه بعد از شهريور 1320 به كار بنيادي روشنگري اسلامي و ايدئولوژيك و تربيت جواناني موحد و مسلمان پرداخته بودند. با تاسيس نهضت مقاومت ملي حركت اسلامي بعد سياسي جديدي يافت و حركت سياسي به ايدئولوژي سازنده و خلاق اسلامي مجهز گرديد.

تكاثر استعمار جهاني، كه مصدق مانع بزرگي برايش شده بود، غارت و تخريب همه‌جانبه و تغييرات بنياديني را در ايران ايجاب مي‌كرد. با روي كار آمدن نظام جديد در چين و حضورش در صحنه روابط بين‌المللي، برخورد قدرت‌هاي جهاني شدت يافت با رشد جنبش‌هاي آزادي‌بخش در خاورميانه، وضع منطقه به طور اعم و ايران به طور اخص براي قدرت‌هاي جهاني حساس و حياتي شد، در راه برآوردن مطامع قدرت‌هاي شرق و غرب لازم آمد ساخت جامعه ايران در همه ابعاد اقتصادي ـ سياسي ـ فرهنگي و نظاميش تغيير يافته، «در وضعي ثابت»، متناسب با قدرت قدرت‌هاي مسلط، آن نوعي از غارتگري بوجود آيد، تا ا ولا ـ شرايط رسيدن جامعه به استقلال و آزادي را هرچه بيشتر مشكل و دشوار سازند، ثانيا از تغيير وابستگي احتمالي استبداد داخلي، بعد از اين مرحله، جلوگير باشد، به همين خاطر ضروري بود كه سلطه داخلي نيز در جهت حفظ منافع هرچه بيشتر امپرياليسم آمريكا كه سردمدار قدرت‌هاي مسلط در منطقه و ايران شده بود، «تغيير مواضع» دهد.

تبديل مالكين بزرگ اراضي به سرمايه‌داران دلال و وابسته به غرب بخصوص آمريكا، نمايانگر اين تحول است «ثبات و امنيتي» كه رژيم و حاميانش از شرق و غرب، بعدها از آن نام برده و هنوز هم مي‌برد. همين ثبات و امنيتي است كه در پرتو استقرار «موازنه مثبت» بر جامعه چيرگي يافته است «انقلاب سفيد» نيز در رابطه با اين «موازنه» مي‌باشد.

طبيعي بود كه با روال اين توطئه‌ جامعه به مقاومت برخيزد. رژيم وحاميانش كه از پيش مقاومت جامعه را پيش‌بيني مي‌كردند خود را براي مقابله با آن آماده ساختند. سعي رژيم در اين دوره بر اين بود تا «محدوده مبارزه خلق» را خود تعيين كند. اين محدوده برخورد خلق با رژيم، براساس تجويز رژيم، بوجود آوردن يك نوع از «مخالفين وفادار» بود كه مبارزه و مخالفت را درچهارچوب حفظ نظام حاكم ادامه دهند نه در جهت سرنگوني و تغيير آن. لذا آن جناحي از رهبري سياسي سستي مبارزه كه فاقد پايگاه‌هاي اسلامي بود با ترويج تز عدم حمله مستقيم به شاه و سپس با پيش‌گرفتن سياست صبر و انتظار به ورطه ترديد و سازش با رژيم افتاد.

ولي اين سياست مزورانه امپرياليسم و استبداد داخلي به علت هوشياري و مقاومت سرسختانه رهبران اسلامي سياسي جنبش خصوصا نهضت آزادي ايران با شكست روبرو شد.

حركت علماي راستين اسلام به رهبري امام خميني و همگامي اين حركت با نهضت شكوفائي جديدي به جنبش خلق داد و موجبات گسترش هرچه وسيع‌تر آن را فراهم ساخت. مبارزه از محدوده‌اي كه رژيم تعيين كرده بود، خارج شد. مكتب توحيد و اسلام اصيل سنگر مقاومت و سلاح مبارزه جامعه با رژيم عامل سلطه خارجي گشته اسلام اصيل و انقلابي، كه به نيرنگ زورمندان، زرمندان و فريب‌كاران از سياست جدا شده بود، در پهنه فعاليت‌هاي سياسي ـ اجتماعي مقام پيشگام خود را بازيافت.

رژيم و حاميانش كه اين شكوفائي و گسترش بي‌سابقه جنبش اسلامي سخت وحشت‌زده و نگران شده بودند، حملات خود را به رهبري مبارزه آغاز كردند. خميني بزرگ را شبانه از منزل ربودند و زنداني ساختند. با رسيدن محرم 1342 (1383) «خون حسين» در كالبد مردم جامعه جاري گشت و تجديد خاطره «حماسه جاويدش» جامعه را يكپارچه تكان داد. فرياد «نه»ي مردم مسلمان به رهبري امام خميني، يك هفته تمام جامعه را لرزاند.

رژيم پوشالي شاه از بنياد مورد حمله قهر انقلابي جامعه قرار گرفت. شاه خائن وحشت‌زده از وسعت و شدت قيام مردم، وحشيانه فرمان «آتش بقصد كشت» صادر كرد. جنبش و رهبري آن كه توفيق يافته بود درخارج از محدوده تعيين‌شده از جانب رژيم مبارزه كند، موفق نشد در تنگناي وقت و فقدان قشر پيشتاز مجرب به عدم آگاهي انقلابي توده انسجام و سازماني اساسي به نيروهايش ببخشد. اين چنين شد كه در 15 خرداد (12 محرم) خلق به ستيزي نابرابر با دشمن برخاست. قيام از نظر نظامي سركوب شد و شكست خورد. اما جنبش هرگز تسليم نشد. و اين سركوبي نظامي خود حياتي جديد و جدي به جامعه بخشيد. افق فعاليت‌هاي سياسي تغييري اساسي كرد. حقانيت قهر انقلابي، به مثابه تنها راه برانداختن نظام ظلم حاكم، بر نيروهاي مبارز اصيل محرز شد. عدم آگاهي انقلابي توده، فقدان قشر پيشتاز سازمانده، و كمبود نيروهاي جانشيني، از اساسي‌ترين ضعف‌هاي جنبش شناخته شدند.

در كار تبديل اين ضعف‌ها به قوت و در تدارك بسيج عمومي خلق در حركت آزادي‌بخش سازمان‌ها و گروه‌هاي انقلابي به پيكار برخاستند. نيروهاي مسلمان جامعه، اصيل‌ترين و اصلي‌ترين نيروي جنبش نوين انقلابي جامعه را به وجود آورد. اين جنبش با قيادت امام خميني و پيشتازي مجاهدين مسلح و با نهضت فكري بي‌نظير شهيد شريعتي، چنان پشتوانه انقلابي در جامعه يافت كه رژيم عامل بيگانه و دشمنان خلق را به وحشت مرگ انداخت.

دركنار ضربات وحشيانه رژيم ضدخلقي، خيانت مشتي منافق به سازمان مجاهدين خلق و انحراف از مبادي آن شديدترين ضربه را به جنبش نوين انقلابي جامعه وارد آورد. با اين ضربه، نسبت به خلق و حمايت‌هاي بي‌دريغي كه از پيشتازان مجاهدش مي‌كرد. خيانتي بزرگ شد. تاييد فرصت‌طلبانه و سكوت خائنانه گروه‌هاي غير اسلامي در برابر اين خيانت، بار ديگر خاطره تلخ تجارب هفتاد سال خيانت ماركسيست‌هاي وطني را به جنبش آزادي‌بخش جامعه ما زنده ساخت. و تجربه‌اي ديگر بر آن تجارب افزود.

همان‌طور كه نيروهاي مسلمان از آغاز اعلام كردند كه در مدتي كوتاه «غيرعلمي بودن» دعاوي «تكامل» و بطلان تزهاي انحرافي كه منافقين خائن در توجيه انحرافات فراوان خويش ارائه دادند، بر همگان آشكار شد، تنها «به اصطلاح علمي‌انديشان»! بودند و هستند كه هنوز هم در عدم برخورد قاطع با اين خائنين مزورانه فرصت‌طلبي مي‌كنند. تاثير اين خيانت و انحراف بر كل جنبش و تهاجمات وسيع دشمن بر نيروهاي انقلابي از جانب ديگر شرايطي را بوجود آورد كه طي آن دشمن تصور كرد كه مي‌تواند طرح جديد خود را براي بيرون آمدن از بن‌بست تزلزل و عدم ثبات پياده نمايد. لذا در شرايط رواني اجتماعي بعد از خيانت و انحراف منافقين طرح باصطلاح «فضاي باز سياسي» رژيم مطرح گرديد: اِنّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدّر ـ اوست كه انديشيد و برنامه‌ريزي (خائنانه‌اي) كرد. پس مرگ بر او باد كه چه انديشه و برنامه‌اي داشت (مدثر ـ 18).

مجاهد شهيد علي شريعتي كه حياتش موجب خير و بركت براي جنبش بود، هجرت و وفاتش حركت و شور جديدي در آن شرايط رواني ـ اجتماعي بعد از نفاق و ضربه سازمان مجاهدين خلق بوجود آورد. و بخش بزرگي از جامعه را به حركت درآورد.

شهادت مصطفي خميني، فرزند امام خميني، اين شور و هيجان را به همه طبقات و دستجات گسترش داد.

تطابق زماني عاشوراي حسيني با 16 آذر دانشگاه و مدرسه و مسجد و خانه و بازار و كوي و برزن همه‌جا، را به سنگر مبارزات خلق مستضعف ايران تبديل ساخت. و بدنبال آن حوادث قم و تبريز…. و همه‌‌جاي ايران و در سرتاسر كشور نه‌تنها جنبش نوين انقلابي اسلامي را از تاثيرات نامطلوب خيانت و انحراف منافقين بيرون آورد و طرح جديد دشمن را در نطفه عقيم ساخت بلكه اوج‌گيري بي‌سابقه‌اي را در مبارزات ضداستبدادي و ضداستعماري مردم ما بوجود آورد. مبارزاتي كه نويد آينده درخشان و پرفروغي است.

خلق مسلمان ما در پرتو ايدئولوژي انقلابي اسلام، مصمم به برانداختن كامل نظام شاهنشاهي و استقرار حكومت اسلامي و تاسيس جامعه توحيدي، مبارزه سراسر خون و شهادت اسلام انقلابي را تداوم مي‌بخشد.

گرامي باد خاطره همه شهيدان راه حق

 

 

 

بسمه تعالي

پيام امام خميني
به مناسبت دومين اربعين شهداي قم

4 رجب 98

بسم‌الله الرحمن الرحيم

باز هم براي چندمين بار بايد در سوگ چهلم مقتولين قم و ديگر شهرها بنشينيم. باز هم بايد با مادران و زناني كه عزيزان خود را از دست داده‌اند و با تظاهرات شجاعانه خود رژيم شاه را محكوم كردند در عزا باشيم، باز هم بايد شاهد كشتار و ضرب و جرح دانشجويان عزيز و خراب كردن مدرسه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها و بيرون كردن آنها از مدارس و كوي دانشگاه باشيم.

باز هم دست جنايتكار شاه از آستين مشتي مامور ناآگاه بيرون آمد و ملت مسلم ايران و بخصوص دليران اسلام‌دوست قم را در عزاي عزيزانشان كه مردانه در راه اسلام و سرنگوني رژيم ستمكار پهلوي قيام كرده‌اند نشاند. ما سوگ‌مندانه و مفتخرانه عزيزاني را درراه هدف كه واژگوني رژيم طاغوتي و برپاداشتن پرچم پرافتخار اسلام است فدا كرديم و اين درست راه اسلام و برنامه مسلمين راستين در صدر اسلام بوده و در طول تاريخ خواهد.

و لكم في رسول الله اسوه حسنه. پيغمبر بزرگ اسلام همه‌چيزش را فداي اسلام كرد تا پرچم توحيد را به اهتزاز درآورد و ما به حكم پيروي از آن بزرگوار بايد همه چيزمان را فدا كنيم تا پرچم توحيد برقرار ماند.

اكنون شاه در لبه پرتگاه واقع است از يك طرف مواجه است با قدرت لايزال ملت شجاع ايران كه با تمامي وجود براي آزادي خود قيام كرده و تا برچيده شدن بساط ستمكاري او نخواهد نشست و از طرفي با انعكاس جنايات و جرائمش در وسائل تبليغاتي دنيا خوف آن دارد اربابان از او روبرگردانند و از طرفي مواجه است با پوسيدگي و فروريختگي در متن رژيم و رسوائي انقلاب آمريكائي شاه و افتضاح حزب فرمايشي و از طرفي با نارضايتي افراد شرافتمند لشكري و كشوري كه از كشتارها و وابستگي‌ها به جان آمده‌اند. در اين امواج متلاطم حيرت‌مندانه به تلاش و فريب‌هاي تازه‌اي دست زده است. گاهي مي‌خواهد خود را از جناياتي كه در طول سلطنت غيرقانوني‌اش انجام داده بي‌خبر جلوه دهد و تمام آنچه بر ملت و كشور گذاشته است به گردن ديگران اندازد و عمال او از راه مطبوعات و دستگاه‌هاي تبليغاتي براي تحقق آن سخت در تكاپو هستند.

تغيير مهره‌هاي اخير از اين قماش است غافل از اينكه با تغيير ابزار جنايت كه جز آلتي در دست جاني عظيم نيستند امروز ملت هوشمند ايران اغفال نخواهد شد و مجرم اصلي را از ياد نخواهد برد و اين مهره بازيها را نخواهد پذيرفت و گاهي با اسلحه كهنه افترا و فريب، مخالفين خود را اشخاصي معرفي مي‌كند كه مي‌خواهند ايران را تخريب كنند يا تحت نفوذ اجانب قرار دهند. همه آگاهند كه مخالفين او تمام اقشار وطن‌خواهند. از مراجع معظم و علماي اعلام و خطباي محترم و آگاه و رجال سياسي پاكدامن تا طلاب و دانشجويان جان‌بركف حوزه‌ها و دانشگاه‌هاي سراسر ايران و از دهقان گول‌خورده و كارگر وعده‌ دروغ شنيده تا بازاري متعهد و مسئول در سراسر كشور. كداميك از اينان تجزيه‌طلب يا با نفوذ اجانب موافقند؟ اين شخص شاه است كه اجانب بويژه امريكا را مسلط بر تمام شئون كشور كرده و مخازن آن را بي‌دريغ تقديم آنان نموده و به آنها مصونيت داده و آنان را حتي بر ارتش حكم‌فرما كرده است و ايران را مصرف‌كننده‌اي خاضع در برابر امريكا نموده است.

گاهي ملت را از خطر كمونيست‌ها مي‌ترساند، كه اگر او برود مملكت بدست آنان مي‌افتد و شايد بعضي‌ها كه از واقعيت‌ها اطلاع ندارند اغفال شوند. كمونيسم در ايران با دست امريكا چنان‌كه حزب توده بدست انگليس ايجاد شد. به گفتار مطلعين، داغترين كمونيست‌ها در منطقه مهره‌هاي امريكائي هستند براي خنثي‌كردن قيام‌هاي رهائي‌بخش ملي مذهبي ملت‌هاي اسير بدست سرمايه‌داري و كمونيسم كه نمونه بارزش را در سال‌هاي اخير ديديم.

راه رهائي هر ملتي از چنگال استعمار مذهب است كه ريشه در عمق جان آن ملت دارد و گاه با شايعه‌سازي يا آشتي با بعضي جناح‌هاي روحاني براي تفرقه‌افكني در خود اين جناح عظيم و بين آن و ساير وطن‌خواهان مسلمان كه نتيجه‌اش جز سلامت جنايتكار اصلي و بربادرفتن زحمات جانفرساي ملت و به هدر رفتن خون كشتگان، از مسجد گوهرشاد و 15 خرداد تا به امروز نخواهد بود. غافل از آنكه هيچ روحاني و مذهبي با دستگاه ضداسلامي آشتي نخواهد كرد كه آن پشت به قرآن كريم و اسلام عزيز است،‌و نتواند كرد كه آن پشت بر ملت غيور و آگاه است، كه حاصل آن سقوط مرگبار سازشگر است.

اكنون كه ملت همه چيزش بدست اين رژيم برباد رفته مراقب است تا چه كسي و چه جناحي از اين مهره‌بازي شاه فريب خورد. يا با حاضر شدن مذاكرات صلح‌جويانه و گرفتن بعضي امتيازات توهمي خود را به دستگاه قدرت متصل كند. در صورتي كه اين دستگاه رو به كهنگي و ويرانگي آورده و از بنيان با موريانه داخلي مواجه و فروريختن آن حتمي است. و از خدعه‌ها و فريبكاري‌ها كه از كارشناسان خارجي و چه‌بسا داخلي سرچشمه گرفته نغمه اعطاي ازادي است به همه ابعاد مگر در خيانت به كشور.

كشتار چند ماهه اخير، حبس و شكنجه، تبعيد و اختناق، از جمله آزادي‌هاي ملوكانه است!

اكنون كه ملت بزرگ ايران آگاهانه بپاخاسته است و هرچند گاه حوزه‌ها،‌ دانشگاه‌ها، مدارس، جماعت‌ها،‌ بازارها و شهرها در اعتراض به شاه تعطيل مي‌گردد و ملت عزيز پشتيباني خود را از اسلام و قران كريم اعلام و براي استقلال و آزادي كشته مي‌دهد لازم است سران قوم، نقشه‌هاي فريبنده شاه را كه چيزي جز هتك احكام اسلام و كشور نيست نقش برآب كنند و با بيداري و آگاهي تا برانداختن رژيم به مبارزه ادامه دهند و در حفظ وحدت كلمه و جهت نگذارند مبارزات حق‌طلبانه رو به سستي گرايد.

از خداوند تعالي استقلال كشور و آزادي ملت را خواستار و كوتاهي دست اجانب و ستمكاران را اميدوارم.

روح‌الله الموسوي الخميني

 

 

 

سالگرد شهادت دكتر شريعتي

به مناسبت سالگرد شهادت شهيد علي شريعتي اعلاميه زير در ايران چاپ و توزيع گرديده‌ است.

يك سال از شهادت جانگداز و جگرسوز «ابوذر زمان» دكتر علي شريعتي مي‌گذرد. انسان نمونه‌اي كه در انجام مسئوليتي كه به عهده داشت از هيچگونه كوششي دريغ ننمود و به‌نوان يك روشنفكر متعهد و مسئول اسلامي همچون قلب زنده و جوشاني بود كه در كالبد مرده و سردشده جامعه ما مي‌تپيد تا نسل ما را از منبع حيات‌بخش اسلام راستين، اسلام محمد(ص) و علي(ع) خون تازه‌اي بخشيد. بي‌شك او در رنسانس جديد اسلامي و در تكوين ايدئولوژي اسلامي سهمي بسزا دارد. سخنانش در عين تأثير شگرفي كه در نسل ما دارد اعجاز نمي‌كند بلكه منطق مي‌آفريند او نيز همانند پيشواي بزرگش علي(ع) زندگاني پس از مرگش بارورتر و پرثمرتر از قبل مي‌باشد.

بهرحال با همه عشقي كه به آن شهيد آگاه داريم هيچ‌گاه نبايد هدفي را كه شهيد به خاطر نيل بدان شربت شهادت نوشيده از ياد ببريم و تنها به تكريم از شهيد بسنده كنيم كه به قول خود دكتر: «خداپرست موظف است كه از صبح و شام همه عمر تكرار كند و تلقين كه حتي محمد(ص) بنده خدا و تنها ابلاغ‌كننده پيام اوست از آن‌گونه كه در گذشته بوده‌اند. مرگ و حياتش در سرنوشت اين پيام و در انسانيت انسان تأثير نمي‌يابد و نبايد داشته باشد.»

دشمن خواست تا بخيال خويش با اشاعه شخصيت‌پرستي دوستانش را از راه او، يعني تشيع علوي، منحرف سازد و با تكريم جنازه‌اش روحش را نابود كند، غافل از آنكه دكتر هوشيارانه در آخرين پيام‌هاي خويش نسل ما را از اين نقشه پليد آگاه ساخته و هشدار داده كه:

«با اينكه هرگز نبايد نقش كساني را كه با انديشه و عمل خويش در تكوين و تسريع اين حركت بزرگ و عميق دست داشته‌اند انكار نمود، با اينهمه بينش توحيدي و منطق علمي ايجاب مي‌كند كه شخصيت‌پرست نباشيم.»

آري دشمن حاضر بود تا او را در حد پرستش در ميان مردم بالا برد اما آرمانش را بميراند و بخشكاند، لكن علي‌رغم همه تلاش‌هاي مذبوحانه‌اش نتوانست زيرا كه حق هميشه پيروز است.

باري ما راه دكتر علي شريعتي يعني بازشناسي و شناسانيدن اسلام راستين و تشيع حركت آفرين علوي را به عنوان يك مسلمان مسئول، با شعار بازگشت به قرآن دنبال مي‌كنيم و در برقراري جامعه‌اي توحيدي براساس تعاليم انساني قرآن از هيچ كوششي دريغ نمي‌كنيم و اميدواريم كه از اين راه بتوانيم روح او و همه شهيدان بزرگ تشيع را شاد سازيم.

به ياد او و به اميد استقرار جامعه توحيدي

دوستداران او 29 خرداد 57

 

 

 

ترس رژيم شاه از:

آرامگاه مجاهد شهيد شريعتي

رژيم ددمنش پهلوي مي‌كوشد تا با مسخ آثار و ضوابط غيرانساني به خيال خويش رسوخ در افكار مبارزاتي مردم دلير ما داشته باشد. ولي غافل از اينكه ديناميسم رشد خلقت بالاخره پرده از تمامي جنايات و خيانت‌هائي كه به خلق مسلمان ما كرده است، برخواهد داشت.

از چندي قبل يعني در جريان جنگ‌هاي اعراب و اسرائيل رژيم ضدخلقي ايران تعداد زيادي سرباز به قله‌هاي جولان ارسال داشته است تا با ضربه‌زدن به انقلاب فلسطين و همچنين همكاري با دولت صهيونيسم اسرائيل در خفا همكاري‌هائي داشته باشد. و چون قله‌هاي جولان  در چند ده كيلومتري دمشق قرار دارد، سربازان و درجه‌داران و افسراان ايراني گاه و بي‌گاه براي امر فسق و فجور و فساد به شهر دمشق مي‌آيند، و لذا همكاري‌هاي گسترده و وسيعي با سفارت ايران در سوريه دارند.

سفير كثيف ايران در سوريه و همچنين يكي از كنسول‌هاي سفارت ايران در سوريه جعفر كاشاني اين مزدور كثيف كه قبلا بازيكن تيم فوتبال در پرسپوليس بوده و او هم مانند همكار ساواكيش همايون بهزادي هم ‌اكنون براي اجراي نقشه‌هاي كثيف دستگاه ننگين پهلوي در سفارت ايران در سوريه مشغول كار مي‌باشد. از طرفي همچنين دولت با خرج مقدار هنگفتي پول دست به خريدن عده‌اي مزدور كثيف روحاني‌نما زده تا بين ايراني‌هائي كه به شام براي زيارت حضرت زينب و حضرت رقيه و ساير شهداي كربلا مي‌آيند، راهي باز كنند. غافل از اينكه بيداري توده بيش از آن است كه گول اين اعمال ننگين و كثيف را بخورد.

در شام چون حضرت زينب پيام‌رسان رسالت حسين بن علي(ع) مدفون شده است، زيارتگاه عاشقان اوست و هر روز و هر شب عده زيادي براي زيارت حضرت زينب به زينبيه شام مي‌آيند، و همچنين مزار متفكر بزرگ اسلامي مجاهد شهيد دكتر علي شريعتي در كنار مزار حضرت زينب نقش بي‌نظيري در آگاهي توده ما بازي مي‌كند، علي‌رغم اينكه رژيم قصد در خاموش نگهداشتن محيط قبرستان دارد ولي توده‌هاي آگاه با نوشتن شعارها در سر راه‌ها و توالت‌ و همچنين نزديك قبرستان و نشان دادن ميسر قبرستان دهن‌‌كجي بزرگي بر اعمال رژيم كرده‌اند و هر روز تعداد زيادي براي اداي احترام و فاتحه خواندن برسر خاك اين رادمرد و زينب عصر خويش آمده و حتي گاهي با يادداشت كردن كلمات شريعتي كه بالاي مزارش به چشم مي‌خورد، بدين‌وسيله قدرداني از اعمال انساني او مي‌كنند. به خاطر همين عوامل ساواك قصد در مغشوش كردن افكار مردم دارد و از طرفي از چندي پيش شايعه افتاده بود كه به خاطر اربعين شهداي يزد در روز دوشنبه (11/2/57) سخنراني ترتيب داده شود و يكي از افراد در رابطه با كشتار بي‌رحمانه مردم ايران و به‌خصوص يزد در روز اربعين شهداي تبريز به روشنگري بپردازد. در شب بخصوص محوطه (حياط) زينبيه و داخل حرم پر از ساواكي مزدور شده بود و چندين سرهنگ و افسر و درجه‌دار در آن محيط جمع شده بودند تا با سفير و جعفر كاشاني و سايرين برنامه‌اي را اجرا كنند و يك مزدور كثيف عمامه‌بسر در محوطه حرم ناگهان شروع به دعاكردن به جان عاري از مهر كرد كه غير از خودشان هيچ‌كس توجهي نكرد و سپس علي‌رغم حضور ساواكي‌ها در آخر از طرف مردم اعتراضات شديدي شد و كتك مفصلي به اين مزدور كثيف زده شد و عمامه‌اش را از سرش انداختند تا مشت محكمي بر دهان تمامي ياوه‌گوياني كه با پول دست به چنين اعمال ننگيني مي‌زنند و خود را مي‌فروشند، باشد.

والسلام

 

 

 

كوشش براي آزادي

آيت‌الله طالقاني

مجله الثوره ارگان سازمان مقاومت فلسطين در شماره 25 ژانويه 78 خود مقاله‌اي درباره شخصيت مجاهد نستوه و علامه بزرگوار آيت‌الله طالقاني درج نموده و ضمن شرح مبارزات ايشان در دوران ملي شدن نفت، دوران سياه پس از 28 مرداد 32 و در مقام رهبري نهضت مقاومت ملي و نهضت ازادي و زندان رفتن‌ها و تبعيدگشتن‌هاي ايشان خاطرنشان مي‌سازد كه:

معظم‌له از جمله اولين مبارزاني بودند كه خطر نفوذ صهيونيزم جهاني را در ميان امت اسلام خاطرنشان نموده و با اين پديده مبارزه كردند. آيت‌الله طالقاني براي رسواساختن شاه در همدستي او با اسرائيل  وكوشش‌هايش در ضديت با اسلام از سال‌ها قبل به مبارزه‌اي خستگي‌ناپذير قيام نموده‌اند.

علامه مجاهد به فلسطين و مبارزه مردم مسلمان آن عشق مي‌ورزند. به همين دليل در چهارچوب شركت در كنفرانس‌هاي اسلامي در سال 1950 چندين بار به بيت‌المقدس سفر كردند تا جنايات يهود بر مردم فلسطين را از نزديك ببينند. ايشان از ابتداي مبارزات مردم فلسطين همواره در ايران با جمع‌آوري اعانه و دعوت مردم به پشتيباني از جنبش فلسطين به همكاري با مردم فلسطين پرداخته‌اند.

اكنون نظام طاغوتي شاه اين نمونه شرف و تقوا و فضيلت و اين مثل عالي مجاهدت‌هاي اسلامي را به ده سال زندان محكوم نموده است. در حالي كه ايشان سخت بيمارند و جانشان در خطر است.

الثوره سپس همه نيروهاي انقلابي و آزادي‌خواه در همه نقاط عالم را دعوت مي‌نمايد كه با اعتراض به نظام سلطنتي شاه براي آزادي آيت‌الله طالقاني مبارزه نمايند.

 

 

 

شهادت

مجاهد عظيم اسدي

در زير شكنجه

به مناسبت شهادت مجاهد عظيم اسدي اعلاميه زيرا از طرف مردم مبارز مسلمان خوزستان صادر شده است.

بسم‌الله القاصم الجبارين

شكوه شهادت مبارك باد

پروردگارا مرا تنها مگذار

تو كه به تحقيق كافران و انكار آنها را مي‌بيني برادرم شهيد شد و تنها آغشته به خون در ميان زندان.

و لاكن تو هميشه در كمين ستمگران هستي.

حسين(ع): اينكه شما داريد، زندگي نيست بردگي است و فساد همه اين نكبت‌ها را دست ظلم بر شما تحميل كرده است من مي‌روم تا آن دست را قطع كنم و ظلم را نابود سازم. اينست راه من و اين است هدف من آنان‌كه با منند بيايند و كساني كه سوداي ديگر دارند روي به زندگي بازگردند.

با شروع مرحله ديگر از مبارزات خلق مسلمان ايران يعني مرحله تود‌ه‌اي و همگاني شدن. رژيمي را كه تا ديروز ادعا مي‌كرد در ايران مخالف سياسي وجود ندارد سخت به وحشت انداخته و براي حفظ موجوديت خود از يك طرف در بلندگوهاي تبليغاتي خود عربده‌كشي مي‌كند كه اين مخالفت‌ها جزئي و محدود است از طرف ديگر چوب‌هاي دار و ابزار شكنجه را به خيابان و كوي و بازار كشانده است و گروه‌هاي ده‌هزارنفري مبارزان و آزادي‌خواهان را به گلوله مي‌بندند تا به خيال شيطانيش جنبش را به عقب براند و چند روز ديگر بتواند به حيات ننگين خود ادامه داده و امپرياليست‌ها و جهان‌خواران بين‌المللي بتوانند به غارت منابع مادي و فرهنگي و از بين بردن ميراث عظيم فرهنگي اسلام بپردازند غافل از اينكه شگفتي نور فروغش را مضاعف مي‌كند و از خون اين شهيدان نخستين شكوفه سرخ‌فام بر درخت آزادي سرخواهد زد و طالع بهار تازه‌اي را در جنبش نويد خواهد داد و خلق ستمديده ما به راه نويني يعني به شديدترين مرحله مبارزه كه مبارزه مسلحانه است رهنمون خواهد گشت و پاي همه چپاولگران خارجي و داخلي را قطع خواهد كرد. به اميد صبح صادقي كه بساط خون‌آشام‌ترين ديكتاتور و ستمگر درهم‌پيچد.

يكي از شهداي اين مرحله عليه رژيم دژخيم عظيم مشكال دانشجوي سال اول رياضي جندي‌شاپور است جوان پاك و صادقي كه همواره به خدا و رهائي‌ خلق مي‌انديشيد بروز آزادي انسان بر بلندترين قله انسانيتش فكر مي‌كرد.

صبح روز نهم فروردين همراه چند تن ديگر بدون هيچ اتهام مشخصي و تنها به دليل انسان بودن و آزادزيستن دستگير شد و در شهرباني دزفول زير وحشيانه‌ترين شكنجه‌هاي قرون وسطائي قرار گرفت. گرگان خون‌آشام شهرباني و ساواك آنچه از آخرين تاكتيك‌هاي شكنجه مي‌دانستند بر او اعمال كردند تا عظيم دوستان خود را معرفي كند عظيم ساعت‌هاي متوالي زير شكنجه بود. در طول اين ساعت‌هاي فريادي جز نعره دژخيمان و قهقهه شهوت‌آلود شكنجه‌گران به گوش نمي‌رسيد. او شكنجه را تحمل كرد و حسرت شنيدن حرفي حتي نام خود از دو لب اين رهرو حسين بر دل دژخيمان ماند.

ساعت‌ها بعد از شهادت عظيم نامش براي آنها مشخص نبود و همچنان مخفي بود دكترهاي بيمارستان نيز به علت مشخص نبودن نامش حاضر به امضاء و استشهاد به مسموميت غذائيش نبودند. بالاخره در شهر پيچيد عظيم اسدي دستگير و شكنجه شد و ماموران توانستند او را شناسائي كرده و به خانه او هجوم بردند و چيز مهمي دستگيرشان نشد. سپس رجاله‌اي به مسموميت او گواهي داد. درود به روان پاك و انقلابي اين فرزند اسلام، فرزند كار و نماز، عشق و كينه، ايمان و عمل كه با صبر و مقاومت خود لرزه بر اندام دژخيمان انداخت.

آري عظيم به جمع شهيدان پيوست و عملش بر تارك ابديت ثبت شد و خون بي‌گناه او ورقي بر دفتر سياه جلادان زمان افزود آري زندگي پرافتخار كرد.

و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عندربهم يرزقون و لكن لا يشعرون.

گمان نكنيد كساني كه در راه خدا به شهادت نائل مي‌شوند مردگانند خير آنها زنده‌اند ولي شما قدرت درك و شناخت آن را نداريد (به علت غرق در لذات پست دنيائي).

عظيم از ابتداي زندگي كه در خانواده فقيري چشم به جهان گشود تا هنگام شهادت مرد كار و ايمان و عمل بود و از همان ابتدا با مشكلات زندگي دست و پنجه نرم كرد و هم كار مي‌كرد و هم درس مي‌خواند و در شغل بنائي ياور پدرش بود و از لحاظ اقتصادي به خانواده‌اش كمك مي‌كرد هميشه از تنبلي و كسالت و سستي به دور بود. ديدگانش از صداقت و صفا موج مي‌زد و در مدت زندگي پركارش كسي از او نرنجيد، در كارهائي كه وارد مي‌شد با خلوص ايمان و عشقي سرشار و پشتكار عمل مي‌كرد از اين رو با وجود مشكلات زندگاني به دانشگاه راه يافت.

به‌طور كلي خصوصيات يك مسلمان آگاه انقلابي در او جمع بود عشق به خدا و خلق را در درون قلبش تا آخرين لحظه‌هاي شكنجه كه شهادتش فرارسيد حفظ كرد. درود به روان انقلابيش كه حتي نام خود را از دشمن مخفي كرد.

بي‌گمان اين عمل قهرمانانه او سرمشق همه جوانان مسلمان قرار خواهد گرفت كه در راهش گام برمي‌دارند و همواره در خاطر خود زنده نگاه خواهند داشت و به عنوان الگو راه‌گشاي خود در زير شكنجه‌هاي دژخيمان قرار خواهند داد. بي‌شك شهادت بدون اتهام عظيم راه ما را مشخص‌تر و قاطع‌تر خواهد كرد و يك بار ديگر نشان داد كه مبارزه مسلحانه تنها شكل نهائي عليه رژيم خون‌آشام است و بايد در جهت انجام اين رسالت بزرگ همواره قابليت تئوري و ايمان و عمل خويش را بالا برده و خود را براي مبازره مسلحانه آماده سازيم تا انتقام خون همه شهيدان را بازستانيم.

مرگ عظيم همانند زندگيش با شكوه بود پس از مرگش گرگان شكنجه‌گر رژيم نيز متوحش شده بودند و درگيري داخلي ايجاد شده بود و تا مدت‌ها گيج و سردرگم بودند حتي ناشيانه به خانواده‌هاي ديگر شكنجه‌شدگان اجازه دادند در بيمارستان فرزندان نيمه‌جان خود را كه طبق گواهي پدرشان حتي قادر به حرف‌زدن نبودند ملاقات كنند. در مجلس ترحيمي كه توسط مردم برگزار شد پليس مسلح خونخوار مسجد را محاصره كرده بود.

درود به روان پاك و انقلابي عظيم و همه شهيدان اسلام. گسترده‌تر باد مبارزه مسلحانه خلق مسلمان عليه رژيم پوسيده.

نابود باد حكومت ديكتاتوري شاه جلادصفت.

برقرار باد حكومت اسلام.

مردم مبارز مسلمان خوزستان

 

 

 

مصاحبه مهندس بازرگان

با مخبر تلويزيون بلژيك

· شخصي كه ملاحظه مي‌كنيد مهندس مهدي بازرگان نام دارد. وي رهبر نهضت آزادي ايران است و براي اولين بار است كه در يك مصاحبه تلويزيوني شركت كرده است. بازرگان بعد از پايان تحصيلاتش در مدرسه سانترال پاريس و در دانشكده فني ترموديناميك تدريس مي‌كرد و در آنجا به مقام رياست نيز رسيد.

در سال 1951 مهدي بازرگان اولين رئيس شركت نفت ملي شده ايران شد. بعد از چندين بار كه به زندان افتاد در سال 1961 به ده سال زندان محكوم گرديد كه بعداز 5 سال آزاد شد. وي اكنون در تهران زندگي مي‌كند و از تمام مسئوليت‌هاي دانشگاهي‌اش بركنار شده است. (مخبر تلويزيون بلژيك)

مقدمه

آقاي مهندس بازرگان در يك مصاحبه با مخبر تلويزيون بلژيك در تاريخ 23 مي 78 مطالب زير را براي اطلاع افكار عمومي جهانيان اعلام داشته‌اند. هر بخشي از مطالب زير در قسمتي از يك فيلم كه جمعا در حدود 45 دقيقه بود آمده كه ما به ترتيب شماره‌بندي آورده‌ايم.

1ـ مطابق سنت ايرانيان بستن بازار به عنوان اعتصاب عمومي تلقي مي‌شود و هميشه نيز معناي سياسي بسيار مهمي را دربر دارد.

2ـ شركت عمومي در اظهار تنفر و بستن تمام بازارها در تهران و بيش از 40 شهر ايران يك امر بسيار عظيم و براي نخستين بار در تاريخ ايران يك حادثه عظيم و بي‌سابقه بوده است. در واقع اين امر به صورت يك رفراندوم ملي بود كه البته از جانب مردم به‌طور خودجوشي و طبيعي انجام يافت. رفراندمي كه مي‌توان آن را به عنوان حكم محكوميت اكثريت عظيمي از مردم كشور عليه رژيم شاه و اداره مملكت دانست.

سئوال:

روحيه كنوني نسل جوان در چه وضعي است؟

3ـ جواب: نسل جوان و بخصوص دانشجويان ايراني در داخل و خارج كشور از اظهار تنفر عليه رژيم ترور و وحشت، خيانت و دروغ‌گوئي شاه باز نايستاده‌اند و همين نسل جوان است كه در معرض شديدترين آزارها و شكنجه‌ها و انتقام‌جوئي‌هاي پليس قرار دارد. گشتي‌هاي پليس با كلاهخود، غالبا دانشگاه‌هاي ما را بازرسي مي‌كنند و به طور دائم در مقرهاي كماندوئي خود آماده‌اند. درس و بحث نيز غالبا در نتيجه اعتصاب‌هائي كه بدنبال حمله كماندوهاي پليس و يا در اثر تظاهرات و امور ديگر پيش مي‌آيد تعطيل مي‌گردد.

در حال حاضر استادان دانشگاه‌ها كه غالبا جوان هستند از غربال ساواك و وزارت علوم و آموزش و پرورش رد شده و بدين ترتيب انتخاب شده‌اند. اينان در زير كنترل دائمي قرار دارند تا نتوانند در كار خود از حدود تعيين‌شده تجاوز كنند همه استادان قديمي كه متعلق به رژيم كم و بيش ليبرال بودند چون مستقل بوده و مورد احترام دانشجويان قرار داشتند نه تنها از دانشگاه بلكه از عرصه هر گونه فعاليت‌هاي تعليماتي طرد شده‌اند. در واقع در حال حاضر ميان هيئت آموزشي و اداري دانشگاه از يك‌سو و دانشجويان دانشگاه از سوي ديگر هيچ‌گونه تفاهم و روابط دوستانه وجود ندارد. در نتيجه نسل جوان كه از يك طرف زير سلطه قهر و خشونت و رفتارهاي وحشيانه حكومت قرار گرفته‌اند از طرف ديگر از هر گونه پشتيباني و اگر جرأت كنم كه بگويم از هر گونه جهت‌يابي اخلاقي و سياسي محروم‌اند ناگزير شدند يكي از دو راه را برگزينند: يا به طرف غفلت‌كاري غيراخلاقي بگرايند و يا به خشونت و مبارزه مسلحانه رونمايند يعني نوعي عكس‌العمل‌هاي شديد.

4ـ شاهنشاه (!) در يكي از مصاحبه‌هاي اخير خود با روزنامه‌نگاران آلماني گفته است كه هم اوست كه هر زماني كه به نظرش مناسب مي‌آيد به ملت خود آزادي مي‌دهد و هرگاه هم كه لازم ببيند آن را پس مي‌گيرد. شاه اصرار دارد كه همه‌چيز از او ناشي مي‌شود. و همه‌چيز بوي تعلق دارد و هم اوست كه مبدا و منشاء همه چيز است. هرگونه قدرت و فكر و ابتكار و هرگونه اعتقاد و هرگونه مذهبي بايستي زير فرمان او باشد.

چند سال پيش استاندار اصفهان، كه فكر مي‌كنم استاندار اصفهان بود، در يكي از جلسات حزب واحد رستاخيز در مقام تجليل و صحبت از شاه وي را شخص اول مملكت ناميده بود. آقاي هويدا كه در آن زمان نخست‌وزير بود بلافاصله وي را سرزنش كرد و گفت كه: «مواظب باشيد و شخص اول مملكت نگوئيد در مملكت يك شخص بيشتر وجود ندارد و همه ما نوكران و چاكران وي هستيم.» ملاحظه مي‌فرمائيد كه آقاي هويدا آنچه را كه شاه مي‌خواسته خوب فهميده است و از روي اتفاق و تصادف نبود كه هويدا سيزده سال نخست‌وزير و اولين دبير كل حزب واحد رستاخيز بود كه البته خود شاه وي را مقام دبيركلي نصب كرده بود.

همه مي‌دانند كه مخالفين كنوني مركب‌اند از مليون و ازادي‌خواهان و مذهبيون مسلمان. اين مخالفان هميشه از اتحاد با احزاب كمونيستي و ماركسيستي سرباز زده و باز هم سرباز مي‌زنند علاوه بر اين شما مي‌دانيد كه جنبش مردمي در مرحله جديد خود خصوصا توسط روحانيون شيعه رهبري مي‌شود كه بطور سنتي و عميقا مخالف ماترياليسم هستند. آنچه را بايد من اضافه كنم اين است كه توده مسلمان از رؤساي مذهبي خود با كمال ميل پيروي مي‌كنند خصوصا اگر اين روسا عليه رژيم كه مورد تنفر مردم است موضع بسيار سخت و محكم داشته باشند.

مسلما مي‌دانيد كه در اسلام ميان دين و سياست و يا ميان ايمان و اجتماع جدائي وجود ندارد. شيعه در معرض بسياري از خشونت‌هاي اجتماعي قرار گرفته و مدافع پرشور حق و عدالت بوده و حاوي عناصر لازم براي شورش و عصيان و مقاومت در برابر رژيم‌هاي استبدادي نظير رژيم كنوني ما مي‌باشد. بنابراين تعجب‌آور نيست كه جنبش ملي شدن صنعت نفت به رهبري دكتر مصدق داراي جنبه قوي اسلامي بود و قبل از آن نيز در هفتاد سال پيش انقلاب مشروطيت ايران را روساي مذهبي آغاز و هدايت كردند.

سئوال: مايليد درباره جنبه سياسي جنبش خود سخن بگوئيد؟

جواب: با توجه به شرايط بسيار محدود و مضيقتي كه از لحاظ آزادي وجود دارد مخالفين وقت كافي و لازم اولا براي متشكل شدن و ثانيا براي تدوين و بيان بيانات خود نداشته‌اند. با اين همه برخي نكات مسلم و مشترك براي همه وجود دارد.

الف ـ چيزي كه همه خواستار آن هستند آزادي‌هاي دموكراتيك ابتدائي است و اجتماعات و البته با تمرين لازم،

ب ـ احترام و اجراي كامل و صادقانه (درباره اين دو نكته كامل و صادقانه پافشاري مي‌كنند) قوانين اساسي كشور، علاوه بر اينها نكته‌اي كه مسلم هست اينست كه مخالفين و افكار عمومي تقريبا بطور عام رژيم، و شاه را كه رئيس آن است، محكوم مي‌كنند.

اين رژيم واقعا براي كشور غيرقابل تحمل شده است و اين خود شاه است كه با استبداد و كشت و كشتار و نيز با سياست نامطلوب خود در اداره امور كليه طبقات را عليه خود برانگيخته است. در اين معني خود وي در واقع با سوق دادن طبقات مختلف از نسل جوان گرفته تا روحانيون عليه سياست خود ليدر مخالفين است (اشاره به يكي از مصاحبات شاه با مخبرين خارجي كه خود را رهبر مخالفين خوانده بود. توضيح از پ.م)

سئوال: بنابراين به نظر شما بين رژيم فعلي و آزادي سازگاري وجود ندارد؟

جواب: كاملا همين‌طور است بايستي يكي از اين دو فداي ديگري شود. يكي از اين دو بايد خود را فداي ديگري كند تا هنگامي كه اعلي‌حضرت در اين مملكت هست ايران روي آزادي را نخواهد ديد.

 

 

 

گزارش كوتاهي از

برگزاري اربعين

شهداي يزد،‌ جهرم، اهواز، اصفهان، قزوين در مسجد جامع تهران

روز سه‌شنبه 19/2/1357 مصادف بود با اربعين شهداي يزد، جهرم، اهواز، اصفهان، قزوين. به اين مناسبت 75 درصد بازار تهران تعطيل بود. در شهرهاي ديگر نيز به همين ترتيب طبق اخبار رسيده در درگيري خواهران و برادران و مزدوران شاه بيش از 8 نفر شهيد شده‌اند. طبق اخبار مندرج در ننگين‌نامه‌هاي رژيم در بيش از 23 شهر به اين مناسبت تظاهرات مردمي جريان گرفته است. در قم كار برخورد مردم و پليس شاه حتي تا به درون منازل مراجع نيز كشيده شد كه در اين جريان آقاي گلپايگاني نيز سكته قلبي كردند.

روز پنج‌شنبه 21/2/1357 نيز به مناسبت شهادت اين شهداي عزيز مجلس يادبودي در مسجد بازار تهران برگزار گرديد، كه بعنوان شاهدي كه در آنجا حضور داشته‌ام وقايع امر را برايتان مي‌نويسم:

حدود ساعت 9 شرعي به مسجد رفتيم. خيابان‌هاي ناصرخسرو، بوذرجمهري، سيروس، ري، خيام، مولوي، و تمام بازار از صبح به عنوان اعتراض به رژيم مزدور تعطيل شده بود. روبروي پامنار و در نوروزخان چندين ماشين ارتشي و چند ماشين گارد شهرباني مستقر شده بود. مزدوران ارتشي و شهرباني مسلح به كلاه‌خود، گاز اشك‌آور با باتوم‌هاي بلند و مسلسل‌هاي سنگين بودند. در سه‌راه سيروس هم سه ماشين آب‌پاش ايستاده بود.

وارد بازار شديم. در بازار مامورين مزدور ايستاده بودند. وارد مسجد شديم جمعيت در تمام رواق‌ها و صحن مسجد موج مي‌زد. لحظه‌به لحظه به تعداد جمعيت افزوده مي‌شد تا جائي كه بازار اطراف مسجد نيز در مدت كوتاهي از جمعيت پر شد. تعداد به بيش از 20 هزار نفر مي‌رسيد. سخنران سخنان خود را با آيات قرآن مجيد آغاز كرد و مدتي درباره قيام حماسه‌آفرين قم، تبريز، يزد و آنچه در اين 160 روز (چهار اربعين) گذشته است پرداخت. براي اينكه سخنراني قطع گردد چندين بار برق را مزدوران قطع كردند. ميزان آگاهي سياسي مردم وصف‌ناپذير بالا رفته است. پيرمردي با محاسن سفيد دركنار من نشسته بود. چند بار اطرافيانش را مخاطب قرار داده و گفت «مگر خون ما رنگين‌تر از خون شهيدانمان است؟ اگر اين ملت بترسد تا ابد بايد توسري بخورد. بايد بپاخاست».

سخنراني با قطع‌نامه زير پايان گرفت.

٭ مردم ايران با تمام ظلم‌ها و ستم‌ها و تجاوزهائي كه در بخش‌هاي مختلف، در نظام اقتصادي و كشاورزي به كارگران، كشاورزان، بازاريان، طلاب علوم ديني و دانشگاهيان مي‌شود و با نظام ضدآزادي مخالف هستند (جمعيت: صحيح است)

٭ هدف ما تشكيل حكومت اسلامي به رهبري مراجع معظم تقليد و افرادي كه به نظر آنها صلاحيت داشته باشند، مي‌باشد (جمعيت: صحيح است)

٭ مردم ايران و ما مردم، راهي را كه به نداي روحانيت پيش گرفته‌آيم ادامه خواهيم داد. (جمعيت: صحيح است)

٭ ملت ايران آنچه را كه رهبر عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت‌الله العظمي الامام خميني (سه بار صلوات) به صورت‌هاي مختلف در اعلاميه‌ها، مصاحبه‌ها، سخنراني‌ها بيان فرموده‌اند،‌ با جان و دل مي‌پذيرد. (جمعيت: صحيح است)

در حين سخنراني و به هنگام ختم مجلس تعداد زيادي اعلاميه جهت افشاي رژيم منفور شاه پخش شد.

مجلس يادبود با شعارهاي سرودين زير كه توسط جمعيت حاضر دسته‌جمعي خوانده مي‌شد حسن‌ختام يافت.

زير بار زور و زر هرگز نرفتم در جهان

تن بخواري در ندادم، جان به يزدان داده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

درس آزادي به دنيا داده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

من به راه و رسم دين جان داده‌ام.

در ره آزادي جان داده‌ام

درس دينداري به دنيا داده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

مال و ثروت را فداي دين و قرآن كرده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

من جوانان بهر قرآن داده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

من به راه و رسم دين جان داده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

مكتب من مكتب آزادي است

برخلاف مكتب ظلماني است

ضد كفار و يزيد جاني است

پرچم توحيد فراز بام دنيا كرده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

نام آزادي به خون بنوشته‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

من حسين‌ام، يوغ استعمار و استثمار و استعمار را

پاره كردم من ز گردن، جان به جانان داده‌ام

در ره آزادي جان داده‌ام

٭٭٭

اي ظالم بيدادگر! يابن مرجانه!

كاخت كنم زير وزبر

يا بن مرجانه

تاكي تو داري شور و شر

يابن مرجانه

كاخت كنم زير و زبر

يابن مرجانه

رسوا تو گشتي در جهان

هيچ ميداني؟

اندر بر پير و جوان

هيچ مي‌داني؟

مردم به تو لعنت كنند

هيچ مي‌داني؟

هر روز و شب تا به سحر

هيچ ميداني؟

بيزارم از بيدادگر يابن مرجانه ـ كاخ‌ات كنم زير و زبر يابن مرجانه

از مسجد كه خارج شديم از بازار نوروزخان كه خارج شديم، ديديم كه دو طرف پياده‌رو را سربازان ارتش شاه اشغال كرده‌اند، مسلسل‌هايشان بسوي مردم گرفته شده بود. اول خيابان ناصر خسرو فرياد:

«درود بر خميني،

زنده و جاويد باد ياد شهيدان ما

رسوا كنم جنايت، بنيان كنم عدالت

الله اكبر

زال بر محو عدالت سخت مي‌كوشد هنوز

ظالم از خون دل مظلوم مي‌نوشد هنوز

به اوج خود رسيد. اول باب همايون گارد حمله كرد و عده‌اي را دستگير كرد. در مقابل در مسجد شاه سربازان مزدور در صف‌هاي 15، 25 نفري مستقر شده بودند. سبزه‌ميدان را نيز سربازان اشغال كرده بودند. در ميدان ارك حدود 50 ماشين ارتشي پر از سرباز مسلح به مسلسل و مجهز به بي‌سيم كه گوئي مي‌خواهند به جنگ بروند مستقر شده بود. در كاخ ضحاك (كاخ گلستان) نيز تا بخواهي سرباز ذخيره آماده بود، ولي مگر مردم شهيد داده از اين مانورها مي‌ترسيد.

به سه‌راه سيروس رفتم، ديدم كه سربازها حلقه‌وار با مسلسل راه‌ها را بند آورده‌اند. به خيابان مولوي رفتم ديدم كه شيشه‌ بانك‌ها در آنجا تماما فروريخته است. در خيابان مولوي يك حادثه جالبي اتفاق افتاد. يك ماشين پيكان و يك ماشين كاماندو آژيركشان و با سرعت به طرف مولوي آمدند. مردمي كه سر كوچه‌ها ايستاده بودند يكباره با سنگ به ماشين پيكان حمله كرده و آن را متوقف كردند و سرهنگي كه در پيكان بود پياده شد و به همراه گاردهائي كه در ماشين بعدي بود به مردم حمله كردند ولي سرهنگ زمين خورد و مردم هم به سرش ريختند و تا توانستند كتكش زدند و بعد با فرياد الله اكبر فرار كردند. در مسيرشان نيز شيشه‌هاي بانك‌ها را خرد كردند.

در اين روز درگيري بين مزدوران شاه خائن و مردم تا ساعت 4 بعد از ظهر به طول انجاميد. در همه‌جا مزدوران شاه براي متفرق كردن مردم از گاز اشك‌آور و اسلحه گرم استفاده مي‌كردند.

 

 

 

با شايعات بي‌اساس بجنگيم

وحدت و گسترش جنبش اسلامي مبارزين داخل كشور موجبات ناراحتي برخي از حاسدين را فراهم ساخته است. به طوري كه اخيرا ديده و شنيده مي‌شود اين اشخاص مي‌كوشند تا با پخش انواع و اقسام شايعات بي‌اساس افكار جوانان و دانشجويان خارج از كشور را مغشوش سازند.

گاهي منتشر مي‌سازند كه گويا اعتصاب همگاني مردم در تهران و شهرستان‌ها، به علت «گران‌شدن بهاي بنزين» بوده است و زماني شايع مي‌كنند كه گويا امام خميني اعلام كرده است كه در روز 15 خرداد با پاي پياده به ايران خواهند رفت!! و يا حضرت آيت‌الله شريعتمداري با چندين هزار نفر از قم پياده به سوي تهران حركت كرده‌اند!!‌ و باز شايع مي‌سازند كه در يزد، تنها مسلمان‌ها در مبارزه شركت نداشته‌اند بلكه زرتشتي‌ها هم بوده‌اند. و به همين ترتيب مي‌گويند در اصفهان ارامنه و در جاهاي ديگر آسوريها هم در اين مبارزات شركت داشته‌اند.

البته هموطنان محروم و زحمتكش ما از ميان ارامنه و آسوري‌ها و زرتشتي‌ها نيز دچار ظلم و اجحاف و اسارت نظام استبدادي هستند و بدون شك آنها مي‌توانند در اين مبارزه عظم ملت ما سهمي داشته باشند. اما پخش شايعات بالا كمترين رابطه‌اي با مسئله شركت معتقدين به ساير اديان در مبارزات مردم ما ندارد بلكه اولا از روي حقد و حسد بوده و چون خالص و يكدست اسلامي بودن مبارزات مردم ما مسلم بوده و جاي شكي باقي نيست، مي خواهند از اين طريق شكست در دل هموطنان خارج از كشور ايجاد نمايند و بگويند كه درست است كه ماركسيست‌ها در اين جريانات دخالتي ندارند اما در هر حال غيرمسلمان‌ها دخالت داشته‌اند!! ثانيا اين شايعات از همان نوع اتهامات «كمونيست‌بودن» و «ماركسيست‌ اسلامي» بودن مبارزين بوده و از همان منابع صادر مي‌شود. و لو آنكه اين شايعات را كساني كه وابسته به گروه‌هاي غيراسلامي هستند، دانسته يا ندانسته تكرار كنند و عامل پخش آنها باشند.

نمونه ديگري از اين شايعات اين بود كه شاه اعلام كرده است كه روز 15 خرداد هيچ‌كس از منزل نبايد خارج شود!! و اين شايعه را درست هنگامي مي‌پراكندند كه اعلاميه مراجع و مبارزين داخل كشور در خارج نيز پخش شد كه طي آن از مردم دعوت به تحصن عمومي نموده بودند و پس از پخش اين خبر شايع نمودند كه اين اعلاميه‌ها توسط ساواك تهيه و پخش شده است!!

جوانان و دانشجويان خارج از كشور وظيفه دارند با اين شايعات و كساني كه آنها را پخش مي‌كنند مبارزه نمايند. و اجازه ندهند اين‌گونه شايعات افكار مردم را مشغول و مغشوش سازد. به محض اينكه خبري و شايعه‌اي را از كسي مي‌شنوند از او منبع خبر را جويا شوندو اگر منبع موثقي از منابع مربوط به جنبش اسلامي نتوانست ارائه دهد، فورا اعلام نمايند كه دروغ است. ما جز منابع خبري مربوط به جنبش اسلامي را نيز نخواهيم پذيرفت.

قل اعوذ برب الفلق، من شر ما خلق، و من شر غاسق اذا وقب، و من شر نفاثات في العقد، و من شر حاسد اذا حسد.

 

 

 

از مجاهدين تبريز:

«اطلاعيه»

تظاهرات ضدديني با شكست روبرو شد

تظاهرات روز بيستم فروردين ماه 1357 دستگاه فاشيستي حكومت دست‌نشانده در تبريز كه در نامه‌هاي دعوتي خود از مردم شهرستان به دروغ ادعا كرده بود كه «به تقاضاي مكرر طبقات مردم آذربايجان شرقي مقرر است نمايش وسيعي از مردم اين استان براي نشان دادن يك‌پارچگي و همبستگي ملي و محكوم ساختن (به خيال خودشان) حوادث اخير تبريز در محل ميدان قيام برگزار شود» با شكست فاحش روبرو شد و آثار خشم مردم غيور كه اصلا شركت نكرده بودند و از خانه‌ها بيرون نيامده، شروع به نمايان شدن گرديد و دستگاه جبار دست و پاي خود را گم كرده و از اجراي برنامه كثيف و پايان دادن به عمليات و تبليغات ضد ديني و ملي خودداري كرده و به فوريت بساط ناهنجار و آبروريز خود را برچيد. و اهالي محترم در تظاهري كه از فكر ناشايسته بعضي از جان‌نثاران و مزدوران بدسابقه و سابقه‌دار معروف تراوش كرده بود به خيال اينكه با اين‌گونه بوق هاي تبليغاتي مي‌توانند نهضت مردم غيور و مسلمان و آزاديخواه اين شهرستان را بكوبند و ماشين‌هاي شركت‌ها را با زور سرنيزه چند روز پيش وادار كرده بودند و جمع كثيري از آنها را به عنوان آنكه انتخابات وكلا براي مجلس شوراست روانه شهر نموده و در خيابان شاهپور از هر چند قدم بلندگو نصب نموده و از شب عبور و مرور را از ميدان قيام و از سر بازار در خيابان فردوسي و توپخانه قدغن كرده بودند كه تا ساعت 4 بعدازظهر به تبليغات ضدديني و ملي خودشان ادامه دهند و با اينكه شديدا از هر طرف از ورود مردم ديگر غير از آنها كه به سينه‌شان نشان نصب كرده بودند جلوگيري مي‌نمودند يكدفعه از طرف اهالي تبريز مورد حمله واقع شدند و پاسبانان نتوانستند از هجوم مردم جلوگيري نمايند و بنا كردند مردم را با باطوم زدن و فحش دادن حتي به آنها كه خودشان به هر نفري 100 تومان داده و آورده بودند و از طرف ديگر جمعي را كه از خارج مي‌آوردند مورد اهانت گوناگون اهالي واقع مي‌شدند حتي به ميرزا حسن شكوهي آخوند مزدور سابقه‌دار در موقع سخنراني وي پوست خيار پرتاب مي‌شد و عده‌اي از جوانان و مجاهدين اسلامي به حزب رستاخيز حمله كرده و فوري ساختمان حزب را محاصره و از ادارات دولتي هر چه اصرار كرده بودند كه پلاكت‌ها را بردارند ابدا دست نزده‌اند تا مجبور شده‌اند از خارج چند نفر اجير گرفته‌اند كه آنها را بردارند و از دانشجويان و دبيرستاني‌ها با زور سرنيزه تعهد مي‌گرفتند و بهر نفري يك پرچم و يك ساندويچ داده بودند كه در ميدان قيام حاضر شوند. ساندويج را خورده پرچم را به دور انداخته و حاضر نشده‌اند در ظرف كمتر از يك ساعت از چند طرف هيجان خشم مردم برعليه تظاهرات قلابي دولت دست‌نشانده بوجود آمد و به هيئت دولت و نخست‌وزير كه در تبريز بود اطلاع داده و با خشم خود ديدند كه مردم هجوم مي‌آورند گفته مي‌شد قدري عقب بايستيد گوش شنوا نبود. تيراندازي از محل «رسواخيز» به جاده سردرود كشيده شد و كارگران كه از چند كارخانه تهران آمده بودند بناي شورش گذاشتند و دهاتي‌هائي كه به آنها گفته بودند كه آيت‌الله شريعتمداري به تبريز مي‌آيد و به اين نام فريب داده آورده بودند از حقيقت قضيه اطلاع يافته بناي فحاشي به دستگاه دولت گذاشتند. مزدوران خائن ديدند با خشم مردم روبرو مي‌شوند عده‌اي از زن‌هاي بي‌حجاب را فوري به بانك ملي بردند و عده‌اي هم كه جلو اداره دارائي صف كشيده و بي‌حجاب ايستاده بودند هرچه زودتر با ماشين پليس مقداري چادر زنانه آورده و به آن زن‌ها دادند كه خود را با حجاب نموده و از تعرض مردم محفوظ مانده و به فوريت پراكنده شوند.

و بهترين دليل بر اينكه تظاهرات قلابي با شكست روبرو شد و نخست‌وزير هرچه زودتر از تبريز رو به تهران گذاشت: از طرف اطاق اصناف با امضاي عماد پسر عماد روضه‌خوان كه رئيس اطاق اصناف است از اشخاصي دعوت شده به مضمون زير:

«رياست محترم اتحاديه صنف ـ به طوري كه در جلسه متشكله در اتحاديه فروش استحضار حاصل فرموده‌اند جناب آقاي دكتر آموزگار نخست‌وزير به اتفاق هيئت محترم وزيران به قصد بازديد و رسيدگي به مشكلات عمومي اهالي شهر تبريز! در تاريخ 25 فروردين ماه جاري به تبريز عزيمت خواهند فرمود چون اصناف شهر تبريز اكثرا مشكلاتي دارند كه بايد معروض گردد بنا بر اين خواهشمند است دستور فرمائيد در ساعت 11 و نيم صبح روز يكشنبه 25 فروردين ماه با كليه افراد و واحدهاي مربوط به آن صنف با نظم و ترتيب كامل در محل استقرار مستقبلين در ميدان قيام 28 مرداد حاضر و با شركت وسيع در اين استقبال عمومي و ابراز احساسات مسائل و مشكلات اصناف نيز مطرح و معروض گردد».

پس چه شد كه نخست‌وزير و هيئت دولت در ظرف دو سه ساعت از تبريز فرار نموده و اقامت نكردند و به مشكلات اصناف رسيدگي ننمودند  ومسائل مطرح نشد. دروغ‌پردازي و حقه‌بازي و وعده و نويد بي‌حقيقت دستگاه از اين دروغ‌هاي واضح هم بالاتر است. تظاهراتي كه با صلاح و صوابديد دكتر موسوي حقه‌‌باز پسر ميرزا موسي صاحب دفتر اسناد رسمي مشهور به (ميرخنده!) ترتيب يابد بيشتر از اين را تقاضا نمي‌كند. برادرش ميرعلم آقا از آخوندهاي درباري بود و به جهت رفاقت با تيمور بختيار موسس سازمان ساواك در ايران مطرود شد تا اينكه مرد و ميرزا موسي اول كلاه مي‌گذاشت سپس معمم شد و سيدموسي گشت. پسر دكترش از كثيف‌ترين اشخاص بداخلاق و سپس با توصيه دستگاه‌هاي دولتي سناتور شد.

روز 21 فروردين ماه براي محكوم كردن تظاهراتي قلابي بيرون آمدند، پرچم بدست گرفته و وارد بازار شدند و شعار بنام حضرت آيت‌الله العظمي خميني و آيت‌الله العظمي شريعتمداري داده و از بازار كفاشان وارد شده و عموما شعارگويان تا آخر بازار پشت امير رفتند و مردم هم با ازدحام پشت‌سر آنها به راه افتاده بودند و كسي نتوانست از آنها مانع شود و طرف عصر همان روز در دانشگاه آذرآبادگان تبريز تظاهرات چندين هزار دانشجو بر عليه تظاهرات قلابي در جريان بود كه چند نفر به خاك و خون كشيده شد. و به كلانتري حمله بردند و روز 25 فروردين قسمتي از بازار را پليس با زور بسته بود چنانچه قسمتي از خيابان‌ها را نگذاشتند مغازه‌ها باز شود. غرضشان اين بود كه مردم با هم هماهنگي كرده ولي دروغ و حقه‌بازي بود.

تبريز ـ مجاهدين اسلامي

 

 

 

نامه علماي تهران و قم

به مردم قهرمان يزد

بسم‌الله الرحمن الرحيم

لتبلون في اموالكم و انفسكم و لتسمعن من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم و من الذين اشركوا ذي كثيرا و ان تصبروا و تتقوا فان ذالك من عزم الامور.

محضر مبارك حجه‌الاسلام و المسلمين حضرت آيت‌الله صدوقي دامت بركاته العاليه:

با تاثري فراوان و تأسفي عميق فاجعه جانگداز و مصيبت دردناك 25 ربيع‌الثاني 98 شهرستان يزد را به آن جناب و ساير علماء اعلام و كليه اهالي غيور و ساير علماء اعلام و كليه اهالي غيور و با ايمان آن سامان تسليت عرض مي‌كنيم، كشتار بي‌رحمانه مامورين خونخوار رژيم و آنها كه گوشت و پوست و استخوانشان از پول همين شهداء پرورش يافته و سلاح‌ها و گلوله‌هايشان از دسترنج و سرمايه‌هاي همين مردم تهيه شده، موجب تنفر و انزجار شديد حوزه علميه قم و همه مردم با شرف و وجدان گرديد.

آري نظر و خواست دين، دست‌يافتن به آزادي، رهائي از چنگال طاغوت‌ها و نجات از كابوس وحشتناك استبداد، هميشه غرامت‌هاي سنگين داشته و هيچ‌گاه اين آب حيات ملت‌ها ارزان بدست نيامده، اين مجاهدات دنباله جهادهاي توان‌فرساي ابراهيم خليل، موساي كليم و پيامبر خاتم صلي‌الله عليهم اجمعين است. اين درگيري‌ها دنباله پيكارهاي بدر و احد و خندق و صفين و كربلا است.

«ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما ياتكم مثل الذين خلوا من قبلكم مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتي يقول الرسول و الذين امنو معه متي نصرالله الا ان نصرالله قريب.»

شما كه وارث ابراهيم و اسماعيليد، شما كه پيرو محمد و شيعه علي هستيد، شما كه مي‌خواهيد بت‌هاي زمان را بشكنيد  وبا فراعنه دوران خود درافتيد، البته بايد اين مصيبت‌ها را تحمل كنيد، ما از فداكاري و استقامت اهالي محترم يزد و ساير استان‌ها تقدير مي‌كنيم. صبر و بردباري، مقاومت و پايمردي شما و عموم مسلمانان هشيار و بيدار و به‌پاخاسته را مي‌ستائيم. براي بازماندگان داغدار شهيدان صبر جميل از پيشگاه خداوند متعال مسئلت داريم و پيروزي صفوف پيوسته و هم‌بسته آنها را خواهانيم.

«….. و لينصرنّ الله من ينصره. انّ الله لقوي عزيز»

حج ـ 42

26 ربيع الثاني 1398

محمد فاضل ـ عباس محفوظي ـ حسين كاشاني ـ سيدمحسن طاهري ـ محمدعلي فيض ـ اسماعيل صالحي شيرازي ـ يحيي انصاري ـ عبدالله جوادي ـ مرتضي بني مقبل ـ سيدمحمد حسني كاشاني ـ مهدي الحسيني الروحاني ـ جعفر سبحاني ـ محمدعلي قمي ـ احمد فاضل ـ ابوالفضل الفعي خوانساري ـ محمد محمدي گيلاني ـ محمدحسين مسجدجامعي ـ سيدموسي شبستري زنجاني ـ محمد كني ـ محي‌الدين فاضل ـ سيدرسول موسوي تهراني ـ عبدالرسول گلپايگاني ـ شريعتمداري جهرمي ـ احمد زنجاني ـ علي مشكيني ـ يوسف صابعي ـ محمدتقي مجلسي ـ علي‌اكبر مسعودي ـ حسن تهراني ـ مرتضي مطهري ـ حسين مظاهري ـ محمدتقي مفتح و چند امضاء ديگر.

 

 

 

اعلاميه دانشجويان دانشگاه صنعتي

فاصبر ان و عدالله الحق

ما با توجه به نياز مبرم ملت مستضعفان در جهت گسترش محيط‌هاي علمي كه در آن امكان شكوفائي نيروهاي خلاق و آگاه فراهم آيد، و با در نظر گرفتن نگراني‌هاي نسل جواني كه پشت درب‌ دانشگاه‌هاي ايران مانده است، و با توجه به سرمايه كلاني كه به خاطر فراهم نبودن شرايط به منظور ادامه تحصيل به خارج از كشور منتقل مي‌شود، ما دانشجويان دانشگاه صنعتي (آريامهر) اعمال سياست ضدمردمي رژيم مبني بر انحلال اين دانشگاه و تبديل اين مركز پيشرفته علمي به مركز علوم و فنون نظامي و بدنبال آن بركناري مستقيم كادر آموزشي اين موسسه از فعاليت آموزشي را شديدا محكوم مي‌كنيم.

ما اجازه نخواهيم داد تا رژيم، اين دستگاه علمي را كه شكوفائي 12 ساله‌اش همواره مورد تمجيد، حمايت معتبرترين مراجع علمي بين‌المللي قرار داشته و تاكنون در ارتقاء سطح فرهنگ و تكنولوژي كشور چهره موفقيت‌آميزي را نشان داده است نابود سازد.

بدين‌منظور ما حمايت كامل خود را از تصميم استادان مبارزمان مبني بر «خودداري از فعاليت آموزشي تا زمان اعلام رسمي گزينش دانشجو براي اين دانشگاه اعلام داشته و همگام با ايشان تا برآورده‌شدن خواستمان كلاس‌هاي درس را از روز يكشنبه 17/2/57 تحريم مي‌كنيم. ما اعلام مي‌كنيم كه انحلال دانشگاه صريحا مخالف ماده يك اساسنامه آن دال بر نامحدودي موجوديت دانشگاه بوده گام ديگري است در ادامه سياست ضدمردمي رژيم در جهت وابسته كردن اقتصاد ما به كشورهاي امپرياليستي.

ما از ملت ايران بالاخص نيروهاي مترقي آزاديخواه جامعه مي‌خواهيم كه با حمايت و پشتيباني خود از بقاي اين دانشگاه، هرچه بيشتر ما را در جهت تحقق خواست‌هاي مشروعمان ياري كنند.

دانشجويان دانشگاه صنعتي

 

 

 

قطعنامه دانشجويان دانشگاه صنعتي

قطعنامه دانشجويان

1ـ ما براي همگامي با استادان خود تا بدست‌آوردن خواست‌هايمان كه با توجه به امكانات آموزشي اين دانشگاه و با توجه به كمبود آموزش عالي در سطح مملكت، اين موسسه آموزشي بايد به بقاي خود ادامه دهد، از روز يكشنبه 17 ارديبهشت كليه كلاس‌ها را بطور نامحدود تحريم خواهيم كرد و تا اعلام سازمان‌هاي مسئول در رسانه‌هاي گروهي مبني بر اعلام پذيرش دانشجو به اين تحريم ادامه خواهيم داد.

2ـ با تمام نيروهايمان در تبليغاتي وسيع چه در دانشگاه‌ها و مدارس و چه در مجامع عمومي مردم به‌خصوص در جلسات بزرگداشت چهلمين روز شهادت شهداي (يزد، جهرم، اهواز،…..) اقدام كرده و پياممان را به گوش ملتمان مي‌رسانيم.

3ـ روزهاي سه‌شنبه بين ساعت 9 تا 15 در حوالي دانشگاه براي اطلاع يافتن از تصميمات متخذه و براي انجام برنامه‌هاي افشاگرانه حضور پيدا كنيم. (در صورت تعطيل شدن دانشگاه)

4ـ در ضمن حمله‌ها و يورش‌هاي وحشيانه و ناجوانمردانه رژيم به‌خصوص در كوه‌هاي شمال تهران بر عليه دانشجويان كوهنورد را شديدا محكوم مي‌كنيم.

دانشجويان دانشگاه صنعتي

 

 

 

اندرباره «شاه جيمي كراسي»

اين «كارتر» كه يك مدتي مردم را گول زدند و گفتند اگر او برسر كار بيايد، چه خواهد كرد!؟ با صراحت لهجه گفت (دروغگو كم‌حافظه است.) در جاهائي كه ما پايگاه نظامي داريم، حقوق بشر مطرح نيست. و نبايد از حقوق بشر بحث كرد…..

….. آمريكا، امضاءكنندة اعلاميه حقوق بشر با صراحت مي‌گويد، در ايران ما پايگاه نظامي داريم، و نبايد از حقوق بشر صحبت كرد. احترام از حقوق بشر در جائي است كه ما پايگاه نظامي نداريم…..

«از سخنراني امام خميني به مناسبت اربعين شهداي قم»

 

 

 

مراسم تشييع جنازه آيت‌الله زاهدي در قم

12/1/57

در اين مراسم مردم عمامه خونين طلاب شهيد مدرسه خان را روي سر گرفته و حركت مي‌كردند. همچنين در اين روز مدرسه فيضيه پس از سه سال اشغال بدست مزدوران شاه جلاد توسط مردم آزاد شد و در اختيار طلاب قرار گرفت.

شعارهائي كه در اين تظاهرات مطرح بود عبارت‌اند از:

اعلاميه به دنيا     خميني رهبر ما

زنده و جاويد باد    خون شهيدان ما

مسلمان نمي‌ترسد. (اين شعار را وقتي مي‌دادند كه افراد گارد داشتند نزديك مي‌شدند و شاخ و شونه مي‌كشيدند).

مردان حق زندانند      يا كشته در ميدانند

شهادت راه حق براي ما افتخار

درود بر حسين و پيروانش

مرگ بر يزيد و پيروانش

جلاد ننگت باد

الله الله روح‌الله

ارتش تو بي‌گناهي فرماندهت جلاد است.

الله اكبر

فيضيه ـ دانشگاه ـ دانشجو ـ بازاري ـ روحاني

درود بر فلسطين ـ تبريز خونين است

قم ـ فلسطين ـ تبريز

 

 

 

انكار وجود شهر قم

سانسور تلگرافات:

دانشجويان و جوانان مسلمان مقيم آمريكا طي تلگرافاتي جهت حضرت آيت‌الله شريعتمداري، رژيم را محكوم، درخواست‌هاي ملت را تأييد و شهداي اخير ايران را تجليل نموده‌اند. و لكن مقامات ايراني اين تلگرافات را به مقصد نرسانيده است و مدعي شده است كه چنين شهري در جزو ليست دولتي نيست!

دو نمونه از تلگرافات عودت داده شده:

 

REFERENCE YOUR CAULE U-OU8778E135 DATED 05-15 0245P EST ADDRESSED TO AYYATQLLAM AL OZMA SHARIATMADARI QUM CIRANJ SGD ANJOMANE ISLAMI OF DESIINATION ???? OM OFFICIAL LIST OF TELEGRAPH OFFICES, ?E PILE ?ESTERN ?N?ON TEL CO.

 

14:07 EST

????? TELE?RAM DATE? 5-15 TO AYYATOLLAH AL OZMA SHARIATMADARI QUM IRAN ?AS ?NDFL???RASLE ??? THE FOLLOWING REASON PLACE OF DESIINATION NOT IN OFEICAL ??? OF TELEGRAPH OFFICES.

 

WESTERN UNION TELEGRAPH CO

????EST

PGNCCM MGM

ترجمه: تلگرام مورخه 15/5 شما به عنوان آيت‌الله العظمي شريعتمداري، قم ـ ايران قابل تحويل به مقصد به دليل زير نيست: مكان مقصد در ليست رسمي ادارات تلگرافي نيست!!

 

 

 

اسناد تظاهرات زوركي
حزب رسواخيز

به يمن اوج‌گيري مبارزات خلق مسلمان ايران، هر روز بيش از پيش اركان رژيم شاه متزلزل مي‌گردد و سريع‌تر بسوي سقوط حركت مي‌كند.

ترس و وحشت سراپاي رژيم و همه عناصر وابسته به رژيم را فراگرفته است. شاه فرعون‌وار به اطرافيان و هيئت حاكمه مي‌گويد كه اگر من غرق شوم همه شماها هم با من غرق خواهيد شد. لذا ايادي شاه در همه سطوح به دست‌وپا افتاده‌اند. گاهي توطئه قتل مخالفين را برنامه‌ريزي مي‌كنند و گاهي براي حفظ حيثيت بين‌المللي و داخلي خود دست به تظاهرات تهوع‌آوري مي‌زنند.

به همين منظور بعد از جريانات محرم و 16 آذر امسال و كشتار مردم قم و تظاهرات و نمايشات ضدرژيمي وسيع در سرتاسر كشور مغزهاي متفكر رژيم به فكر مقابله افتادند و به خيال خود براي نشان دادن قدرت خود تظاهرات 24 اسفند و سپس 20 فروردين تبريز را تدارك ديدند. آموزگار، وقيحانه در تبريز ادعا كرد كه «مردم آذربايجان از طريق حزب رستاخيز خواستار برگزاري ميتينگي در اين شهر شدند…. واضح است كه منظور آموزگار از مردم چه كساني هستند! براي روشن شدن بيشتر ماهيت «مردم» مورد نظر آموزگار توجه خوانندگان را به اسنادي كه در ضميمه شماره 58 پيام مجاهد به چاپ رسيده‌اند جلب مي‌نمائيم.

البته اسنادي نظير اين نيز در گذشته بدست ما رسيده و انتشار داده‌ايم. در 16 اسفند ماه نهضت آزادي ايران طي بيانيه‌اي تحت عنوان «ديكتاتور خون مي‌خواهد» ضمن  افشاي ماهيت ضدمردمي فعاليت‌هاي رژيم دو سند محرمانه يكي از اداره رمز و محرمانه دربار و ديگري از طرف نخست‌وزيري را نيز منتشر ساخت.

اما علي‌رغم اين تداركات جو عمومي جنبش خلق آنچنان بود كه رژيم را به وحشت انداخت و نگران آنكه نتواند كساني را كه مي‌خواهند به زور به تظاهرات دولتي بكشانند و در محل موعود حاضر كنند. لذا به ابتكار مامورين تشكيلات ديده حزب رستاخيز، از اعضاي سابق حزب توده، نظير قاسمي و جعفريان طرحي را كه در گزارش زير از ايران منعكس است اجرا كرده‌اند:

بنام خدا

اخيرا رژيم پوشالي راه جديدي را براي سركوبي كارمندان ادارات دولتي اختراع كرده است كه بيشتر بتواند كساني را كه مجبور به «تظاهرات» به نفع دستگاه مي‌نمايد كنترل كند. چون اكثر اين افراد هيچ‌گونه دخالتي در اجراي چنين برنامه‌ها نداشته و كاملا با آن مخالفند.

در ششم بهمن گذشته براي اولين بار سازمان ضدامنيت ايران و حزب رسواخيز ابتكار جديدش را به آزمايش گذاشته بود و از هر اداره دولتي 100 نفر كه بيشتر آنها از مخالفين بودند مجبور به شركت در تظاهرات به نفع رژيم شده بودند. اجراي آن به اين صورت بود كه ليستي توسط سازمان ضدامنيت با همكارانش در ادارات دولتي (كه زير پوشش اداره حفاظت مشغول به خبركشي هستند) تنظيم شده و اسامي افراد نيز در آن به صورت زير درج شده بود. به طوري كه به‌هيچ‌وجه امكان سرباز زدن يا فرار از آن نباشد.

نمايش زير عينا ابتكار آنها بوده و به عوض اسامي افراد، اسامي مامورين بلندپايه ساواك در ايران آمده است.


 SHAPE  \* MERGEFORMAT <![if !vml]><![endif]><![if !vml]><![endif]>


 به طوري كه در ليست فوق مشاهده مي‌شود، با يك نگاه سطحي افراد غايب معلوم مي‌گردند و اگر فقط در هر صف يك سازماني باشد (كه در هر صف يك نفر ناشناس بود كه اصلا از آن اداره نبود و از قيافه طرف معلوم بود كه يا پاسبان است كه لباس شخصي پوشيده و يا سازماني است كه بهرحال هر دو از يك آخوز تغذيه مي‌شوند) و از كارمندان خواسته بودند هر كس بايد در جاي تعيين‌شده بايستد و با يك نگاه مسئول يا مسئولين مربوطه افراد غايب را شناسائي كرده برايشان دردسر فراهم مي‌نمودند.

عينا همين برنامه در مسافرت كارمندان وزارت‌خانه‌هاي كشاورزي و دارائي كه به زور مجبور شده بودند به قم براي بعد از قتل‌عام مردم بي‌گناه در ماه صفر بروند، اجرا شده بود. زهي بي‌شرمي.

در تظاهرات تبريز نيز با همين وضع چند هزار نفر از كارمندان دولت از تمام شهرهاي مختلف آذربايجان و چندين هواپيما و اتوبوس نيز از كارمندان دولت از تهران به تبريز سرازير شدند كه خود نشانگر ضعف و لرزيدن كاخ يزيدي و يزدگردي است.

يزدگرد سوم، پادشاه ساساني نيز براي مجبور ساختن مردم به مقابله با مجاهدين اسلام، و حفظ اركان سلطنت لرزان و پوشالي خود، سربازان خود را با زنجير به هم مي‌بست كه فرار نكنند. و به همين دليل آن جنگ بنام جنگ «سلاسل» (زنجيرها) معروف شده است.

البته يزدگرد سوم هم، در همان زمان، عناصر خودفروخته‌اي را در خدمت خود داشته است كه براي حفظ سلطنت شوم او فعاليت كنند. بنابراين نه رسواياني چون جعفريان و قاسمي تازه هستند و نه ابتكاراتشان. اينها جزو همان اساطيرالاولين كهنه و پوسيده شده تاريخ هستند. هم خودشان و هم ابتكاراتشان. و جواب تاريخ و ملت ما هم به آنها روشن است:

«اليس الصبح بقريب؟» آيا صبح نزديك نيست؟

مرگ بر رژيم سرسپرده و عمال ساواك

برقرار باد وحدت خلق مسلمان ايران

 

 

 

تبعيد آيت‌الله پسنديده

آيت‌الله پسنديده برادر بزرگ حضرت آيت‌الله خميني و نماينده ايشان در قم را پس از تظاهرات اخير در سن 86 سالگي به انارك يزد كه منطقه‌اي بسيار گرم و بدآب و هوا است تبعيد مي‌كنند. ابتدا او را به سازمان امنيت مي‌برند و دستور مقامات عاليه!! را مبني بر تبعيد ايشان به رؤيتشان مي‌رسانند و مي‌خواهند كه آن را امضا كند. وي مي‌نويسد «اگر چه اعتراض يك زنداني يا تبعيدي به رأي‌هاي ظالمانه و خلاف قانون در ايران اثري ندارد به اين حكم خلاف قانون اعتراض مي‌كنم، و سپس آن را امضاء مي‌كنند. ايشان را بدون آنكه اجازه بدهند با كسي حتي خانواده‌اش تماس بگيرد تحت‌الحفظ به انارك مي‌برند.

چند نفر از مسلمانان قم كه متوجه شده بودند مأمورين آقاي پسنديده را به سازمان امنيت برده‌اند براي اطلاع از سرنوشت ايشان مخفيانه در اطراف سازمان امنيت قدم مي‌زنند و وقتي ايشان را از آنجا خارج مي‌كنند ماشين تهيه نموده و ماشين لندرور سازمان امنيت را از فاصله‌اي نسبتا دور كه مأمورين متوجه نشوند تعقيب مي‌كنند. در انارك مامورين آيت‌الله پسنديده را به منزل يكي از روحانيون شهر مي‌برند و چند دقيقه پس از مراجعت مامورين، كساني كه ماشين را تعقيب كرده بودند در خانه را مي‌زنند و تازه ايشان متوجه مي‌شود كه اين مسلمانان مبارز و فداكار در همه اين مدت ماشين را تعقيب مي‌كرده‌اند بدون آنكه كسي متوجه آنها شود. آقاي پسنديده توسط آنها نماينده خود را در قم براي رسيدگي به امور طلاب و دادن شهريه به آنها معين مي‌كند و اين عده در اولين فرصت ديگران را از تبعيدشدن آيت‌الله پسنديده باخبر مي‌كنند.

 

 

 

بيانيه
جامعه روحانيت

اعلاميه‌اي بنام جامعه روحانيت ايران در تاريخ 21/1/57 به منظور همدردي با اعتصاب ملاقات و اعتصاب غذاي زندانيان سياسي زندان قصر و اوين صادر شده است و طي آن ضمن انتشار خبر اعتصاب و تحصن طلاب حوزه علميه قم به پشتيباني از زندانيان سياسي قصر، خواسته‌هاي ملت را در طي 14 ماده به شرح زير اعلام نموده‌اند.

بسم‌الله الرحمن الرحيم

و مالكم لاتقاتلون في سبيل الله و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان الذين يقولون ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليا و اجعل لنا من لدنك نصيرا.

(النساء ـ 75)

جامعه روحانيت چه مي‌خواهد؟

فشرده‌اي از خواسته‌هاي ملت مبارز ايران به رهبري حضرت امام خميني مرجع تقليد شيعيان و ساير مراجع معظم بشرح زير است:

1ـ قطع كامل ايادي دربار پهلوي از سر ملت مصيبت‌زده ايران.

2ـ برگرداندن تمام ثروت‌هاي غصب‌شده به صاحبان اصلي آن يعني ملت محروم ايران.

3ـ لغو فوري نظام تك‌حزبي و برقراري يك حكومت دموكراتيك اسلامي كه براساس قوانين اسلام پي‌ريزي شده باشد.

4ـ دادن آزادي‌هاي اوليه در امر انتخابات و مطبوعات و نشريات و اظهارنظر مخالف در محدوده يك حكومت دموكراتيك اسلامي.

5ـ بازگشت فوري حضرت آيت‌الله العظمي خميني، مرجع تقليد و رهبر فكري سياسي ـ ديني مردم به ايران پس از 15 سال تبعيد خارج.

6 ـ آزادي تمام زندانيان سياسي كه به اتهام اقدام عليه امنيت و يا اخلال‌گري و غيره دستگير و به زندان‌هاي سنگين و يا اعدام محكوم شده‌اند مخصوصاً دو رهبر بزرگوار و مجاهد حضرت آيت‌الله منتظري و آيت‌الله طالقاني دامت بركاتهما.

7ـ بازگشت تمام مدرسين و اساتيد حوزه علميه قم كه به جاهاي دور و بدآب و هوا تبعيد شده‌اند.

8 ـ الغاء تمام پيمان‌ها نظامي ـ اقتصادي ـ استعماري كه با دولت‌هاي غربي و يا شرقي بر اساس استثمار و بيشتر ملت ايران بسته شده مخصوصا دولت‌هاي استعماري آمريكا و اسرائيل.

9ـ رفع فوري نابساماني‌هاي روستائيان و كشاورزان و كارگران زحمتكش كه بدنبال باصطلاح انقلاب سفيد نصيب آنها شد.

10ـ برچيده شدن فوري و بلاشرط تمام پايگاه‌هاي نظامي امريكا از ايران و بيرون كردن هزاران مستشار نظامي آمريكائي و اسرائيلي.

11ـ تشكيل فوري جلسه‌اي از متخصصين و كارشناسان اسلامي زير نظر علماي آگاه اسلام و تشخيص نيازهاي روز و پاسخ صحيح به آنها براساس قرآن و عترت.

12ـ تشكيل فوري شوراي فتوي زير نظر بهترين و آگاه‌ترين و باتقوي‌ترين عالمان شيعه و اعلام منشور واحد فتوائي‌ بجاي تشتت و تعدد رسائل عمليه.

13ـ تشكيل فوري صندوق واحد زيرنظر افراد فوق براساس جمع‌آوري كليه ماليات‌هاي اسلامي در آن و صرف كردن با نظام دقيق در اعلاي كلمه توحيد.

14ـ تشكيل شوراي تحقيق زير نظر افراد فوق كه مسئول شناخت صحيح اسلام و ساير مكتب‌هاي موجود باشد و نيز تربيت مبلغين آگاه و باتقوي و اعزام آنها به اطراف بلاد اسلامي كه زير پوشش تبليغات غيراسلامي قرار گرفته‌اند.

 

 

 

اخبــار

آقاي محمدجواد حجتي كرماني كه در چند سال گذشته مرتبا در زندان و تبعيد بوده‌اند، و هرگز دست از مبارزه برنداشته‌اند، در مراسم اربعين شهادت سيدمصطفي خميني، در مسجد اعظم قم سخنراني ايراد كرده بودند و قطعنامه 14 ماده‌اي را قرائت كرده بودند به سنندج تبعيد شده‌اند. ايشان را در جريان اين دستگيري بسيار شكنجه داده‌اند. در موقع انتقال ايشان از قم به سنندج، در تهران دانشجويان به استقبال ايشان مي‌روند و در همان گاراژ نماز جماعت برگزار مي‌شود. كه بسيار مؤثر بوده است.

شهادت خزعلي:

در جريان حمله وحشيانه نيروهاي دولتي به منازل مراجع عاليقدر، همسر آيت‌الله گلپايگاني نيز مجروح مي‌شوند و كتابخانه نفيس ايشان به كلي از بين مي‌رود، و در حمله به منزل حضرت آيت‌الله شريعتمداري، بيروني منزل به كلي از بين مي‌رود. و چندين نفر ـ از 3 تا 6 نفر گفته شده است ـ كشته شده‌اند. از جمله كشته‌شدگان در منزل ايشان، آقاي خزعلي بوده است. نامبرده پسر حضرت حجت‌الاسلام آقاي خزعلي كه مبارزين اسلامي هستند مي‌باشند.

تهران:

در اوائل خرداد ماه در خيابان بوذرجمهري پلاكاردهاي بزرگي در وسط خيابان نصب كرده بودند و روي آنها سخناني از امام خميني نوشته بودند. پليس خيابان را مي‌بندد و آنها را پاره مي‌كند.

قم:

· كلانتري 3 قم را مصادره و اسلحه‌هاي آن را بين مردم توزيع نموده‌اند. بدين علت خانه‌گردي در قم شروع شده است.

جعل دولتي:

· دولت اخيرا بنام استادان دانشگاه‌هاي مختلف اعلاميه‌هائي مبني بر تنفر آنان از وقايع اخير ايران جعل و منتشر نموده است. اين عمل دولت موجب خشم و عصبانيت همه دانشگاهيان از استاد و دانشجو قرار گرفته و جملگي شديداً تنفر خود را نسبت به عمل دولت ابراز داشته‌اند.

استادان پلي‌تكنيك براي رسيدگي به اين كار تقاضاي تشكيل سناي استادان را مي‌نمايند و رئيس پلي‌تكنيك هم از ترس آنكه در يك وضع نامطلوب سياسي قرار گيرد از تشكيل سناي استادان خودداري مي‌نمايد. استادان پلي‌تكنيك هم طي بيانيه‌اي اعلام مي‌دارند كه هرگز چنان سخناني را نگفته‌اند و عده‌اي هم از مقام‌هاي اداري خويش استعفا مي‌نمايند.

به دنبال اين اقدام دانشجويان پلي‌تكنيك با پخش بيانيه‌ زير از اقدام استادان خويش پشتيباني نموده‌اند:

 

 

 

اطلاعيه

بعد از ظهر ديروز مطلبي در روزي‌نامه‌ها و راديوي وابسته رژيم به عنوان بيانيه استادان پلي‌تكنيك تهران اعلام شد مبني بر اينكه استادان اين دانشكده بيانيه فرمايشي دولت را تأييد كرده‌اند و….

ولي استادان آگاه و آزاده اين دانشكده كه هرگز وحشي‌گري‌هاي رژيم را تحمل نكرده و هميشه با آن مبارزه نموده‌اند اين بار نيز اين خيانت مشتي خودفروخته را محكوم كرده و تنفر خود را از اين عمل خائنانه ابراز داشته‌اند.

ما دانشجويان پلي‌تكنيك تهران نيز حمايت خود را از اين عمل موضع‌گيري قاطعانه استادان مبارزمان اعلام مي‌داريم.

دانشجويان پلي‌تكنيك تهران

تشديد جنون شاه:

واشنگتن 11 مي 78

جاك اندرسن خبرنگار معروف در يك برنامه راديو تلويزيوني گفت كه: «در ايران، آنجائي كه شاه با استبداد مطلق حكومت مي‌كند شورش آغاز شده است. شاه با تصور عظمت و با تخيل امپراطور حركت مي‌كند».

جاك اندرسن سپس فاش ساخت كه: «مقامات عربستان سعودي، همسايه ايران، محرمانه به واشنگتن هشدار داده‌اند كه شاه «مگالومانياك» و از نظر رواني كاملاً ناپايدار است و اينها عينا از گزارش سري نقل مي‌شود.

شاه سعي كرده است كه مطبوعات تركيه را كه از او انتقاد مي‌كنند تعطيل كند…. چندي قبل يك روزنامه تركي مقاله‌اي در انتقاد از شاه نوشته بود، دولت ايران بلافاصله اعتراضيه‌اي به دولت تركيه نوشت و درخواست كرد كه مطبوعات تركيه در مورد مطالب ضدشاه سانسور شوند. يك مقام عالي‌رتبه تركيه گفت: شما چگونه به يك حاكمي مثل شاه حالي مي‌كنيد كه تركيه كشوري است آزاد و مطبوعاتش آزاد هستند؟

26 ارديبهشت روز هجرت شريعتي:

1ـ قرار بود روز 26 ارديبهشت از طرف دانشجويان تظاهراتي تا حسينيه ارشاد برگزار گردد، ولي به علت تظاهرات اخير و دستگيري عده زيادي از خواهران و برادران (فقط چند صد نفري در تهران، روزنامه اطلاعات 209 نفر اعلام كرده بود، ولي يقينا تعدادشان بيشتر است) تصميم گرفته شد كه براي هدرنرفتن نيروها از اين راه‌پيمائي صرف‌نظر شود.

2ـ روز 26 ارديبهشت در كليه دانشكده‌ها و مركز آموزش عالي مراسم ويژه‌اي به مناسبت روز شريعتي برگزار گرديد. از چند روز قبل پوسترها و نوشته‌هاي دكتر در اماكن مختلف نصب و اعلاميه‌هائي در بزرگداشت اين روز در سطح وسيع پخش شده بود.

3ـ روز 26 ارديبهشت غالب كلاس‌هاي دانشكده تعطيل بود. به مناسبت بزرگداشت اين روز مراسم سكوت و فاتحه، سخنراني برگزار شد. در چند دانشكده از جمله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران و دانشكده كامپيوتر و …. نمايشگاه كتاب‌هاي دكتر شريعتي برپا گرديد. در ساير نقاط نيز مراسمي به مناسبت اين روز برگزار گرديد.

تعطيل دانشگاه صنعتي شريف (عاري از مهر):

اخيرا دولت تصميم گرفته كه دانشگاه صنعتي در تهران را به بهانه انتقال به اصفهان منحل نموده و تأسيسات و تسهيلات آن را در اختيار وزارت جنگ قرار دهد تا به دانشگاه علوم و فنون نظامي تبديل نمايد. استادان و دانشجويان دانشگاه صنعتي به خاطر مبارزه با اين تصميم از 17/2/1357 به اعتصاب اقدام نمود‌ه‌اند. اعتصاب با پشتيباني كامل دانشگاه تهران و آزادي‌خواهان ايران همراه بوده است و بيانيه‌هاي متعددي از جانب گروه‌هاي مختلف در حمايت از خواسته‌هاي آنان صادر شده است.

دستور تعطيل اين دانشگاه كه بنا به خواست و تصميم شاه قرار است انجام شود بدين معناست كه هر دانشكده‌اي كه سر تسليم فرود نياورد هر چند به وجودش كمال احتياج و انحلال‌اش خلاف قانون باشد به دستور شاه منحل خواهد شد و جاي آن به تهيه سرنيزه و گلوله براي منكوب ساختن جنبش مردم تبديل خواهد گرديد.

لازم به يادآوري است كه دانشگاه صنعتي يكي از بهترين هسته‌هاي جنبش اسلامي در بعد سياسي اعتقادي است. دانشجويان اين دانشگاه بعد از افشاي خيانت‌هاي منافقين و قتل مجاهدين راستين بدست آنان نام اين دانشكده را از (عاري از مهر) به شريف واقفي تغيير داده‌اند. ما پيروزي استادان و دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف را آرزومنديم.

سالگرد شهادت شريعتي:

به خاطر سالگرد شهادت مهاجر في‌سبيل الله دكتر علي شريعتي رحمت‌الله عليه، آقايان محمدتقي شريعتي، مهندس مهدي بازرگان، دكتر يدالله سحابي، و سيداحمد صدر حاج سيدجوادي از مردم دعوت نموده‌اند كه در مجلس يادبودي كه روز 29 خرداد در مسجد ارگ برگزار مي‌‌شود شركت نمايند.

بازهم تروريسم شاهانه:

عدم كاميابي ساواك در انجام چند مورد از وظائفش شاه را ناچار ساخته كه مستقل از ساواك آموزشگاهي براي تعليم عمليات آدم‌كشي بوجود آورد. محل اين آموزشگاه در لويزان ـ شمال شميرانات و در پادگان لويزان ـ مي‌باشد. تعليم‌گيرندگان اين آموزشگاه از ميان سربازان گارد شاهي انتخاب شده و به مدت شش ماه تعليمات لازمه را فراگرفته و به طور كاملا ناشناس به خارج از كشور مي‌روند. وظيفه اينان آنست كه به طرزي مرموز وسائل كشتن مبارزين را فراهم آورند. گفته مي‌شود كه مرحوم دكتر علي شريعتي نيز بدست همين افراد به شهادت رسيده است.

شهادت باشهامت:

هنگامي كه سرلشگر خسروداد به خانه آيت‌الله شريعتمداري حمله نموده، با تهديد از مردم ميخواهد كه زنده باد شاه بگويند. يكي از طلاب با شهامت بسيار برمي‌خيزد و شعار مرگ بر شاه مي‌دهد. اين افسر حيوان‌صفت هم با مسلسل خويش طلبه مذكور و ساير مردم را به گلوله مي‌بندد. در اين جريان كه در حضور آيت‌الله شريعتمداري صورت مي‌گيرد طلبه مذكور و همچنين فرزند حجت‌الاسلام آقاي خزعلي به شهادت مي‌رسد.

دانشگاه و مصاحبه امام خميني:

نوار مصاحبه امام خميني با مخبر روزنامه لوموند به طور رسمي در دانشگاه‌ها پخش شده و مورد استقبال قرار گرفته است. هر كجا كه اين مراسم به درگيري با گارد دانشگاه منجر شده دانشجويان توانسته‌اند آنان را از صحنه عمل خارج سازند.

بهانه‌جوئي پس از اعتصاب:

پس از شكست نظام طاغوتي براي تكرار 15 خرداد 42 در سال جاري و استقبال بسيار مردم از دعوت روحانيون و سازمان‌هاي اسلامي به اعتصاب عمومي، دولت تصميم به انتقام مي‌گيرد. به همين لحاظ فشارها را مخصوصا بر بازاريان و دكانداران زيادتر مي‌نمايد و محدوديت‌هاي بسياري ايجاد مي‌كند.

يك روز كه پاسباني در بازار شروع به فحاشي و هرزه‌درآئي مي‌كند و مي‌كوشد تا دكانداري را همراه خود ببرد ساير بازاريان دخالت نموده و يكي فرياد مي‌زند كه چرا شما خود آشوبگري مي‌كنيد. اگر اين بهانه‌جوئي‌ها به خاطر بستن بازار در 15 خرداد است دوباره مي‌بنديم. عده‌اي نيز شروع به بستن مغازه‌ها نموده و آماده درگيري مي‌شوند. دكاندار اول كه مي‌بيند ماجراي او ممكن است باعث قتل و صدمه ديگران گردد حاضر مي‌شود كه همراه پاسبان به كلانتري برود.

پاسبان مي‌رود و چون سخت ترسيده بود و يا به دليل ملامت وجدان كمي بعد باز برمي‌گردد و به عده‌اي مي‌گويد، چه كنيم! من خودم هم ناراضي هستم ولي اگر دستور را اجراء نكنيم ما را به زندان خواهند برد. پس از اين ماجرا مقررات شديدي براي بازار وضع مي‌گردد. از جمله تمام گاري‌هاي دستي را كه وسيله حمل‌ونقل كالاي بازاريان بوده جمع‌آوري مي‌نمايند و از ساعت چهار صبح تا 12 شب جلو بازار زنجير مي‌كشند تا كسي نتواند از اين مقررات تخلف نمايد.

تعطيل كوي دانشگاه:

مقاومت شجاعانه‌اي كه دوشيزگان مسلمان دانشجو از خود نشان مي‌دهند آنقدر بر نظام طاغوتي گران آمده كه به هنگام حادثه‌آفريني براي پيش‌درآمد 15 خرداد 57 كماندوهاي خود را به كوي دختران اعزام مي‌دارد. مقاومت خواهران مسلمان در برابر پليس توجه دانشجويان پسر را جلب نموده و همگي از خوابگاه خويش به كمك دختران دانشجو آمده و به مبارزه با پليس مي‌پردازند. دانشجويان به مدت پنج ساعت با پليس مي‌جنگند. اين ماجرا موجب شد كه كوي دانشگاه را به كلي تعطيل نمايند.

گفته مي‌شود كه به طور حتم تمام دانشگاه‌ها سيمستر بهاره را منحل خواهند ساخت زيرا در حال حاضر بيشتر دانشكده‌ها تعطيل‌اند.

مصاحبه‌ تلويزيوني:

روز پنج‌شنبه 7 ارديبهشت 1357 روزنامه‌هاي كيهان و اطلاعات خبر دادند كه يكي از اعضاي سازمان مجاهدين خلق ايران به نام علي‌اصغر ميرزاجعفر علاف خود را به پليس معرفي نموده و از گذشته خويش ابراز تأسف كرده است.

بيانيه‌اي در ايران از طرف گروهي بنام «مبارزين اسلام در خلق ايران» انتشار يافته پرده از روي نقشه ساواك برمي‌دارد. بيانيه مذكور اعلام نموده كه نام حقيقي مصاحبه‌شونده سهراب مهرابي است و شغل او رهبري يكي از گروه‌هاي گشتي ضداطلاعات مي‌باشد. درست پانزده روز پيش از مصاحبه «ننگين از طرف شخص شاه به او وعده داده شده كه اگر بتواند نقش خود را خوب بازي كند به كشورهاي امريكا، سوئيس، و سوئد فرستاده خواهد شد.»

مشاراليه به دليل شغل خويش و اينكه اولين كسي بوده كه سرنخ سازمان مجاهدين را پيدا نموده تا كودتاي منافقين و انحلال سازمان در جريان عمليات بوده است به همين دليل كمابيش به امور سازمان مجاهدين آشنا بوده است.

سهراب مهرابي براي آنكه اذهان عمومي را قانع نمايد كه او عضو سابق سازمان مجاهدين بوده نامي هم‌وزن شهيد مرتضي صمديه لباف بر خود نهاده است تا قرابت لفظي لباف و علاف عده‌اي را به اين اشتباه بيندازد.

سهراب مهرابي همچنين خود را رنگ‌فروش جازده است، زيرا مي‌دانسته كه مردم از شهادت شهيد «مهدي مرتضوي» صاحب رنگ‌فروشي طلائي بدست منافقين با اطلاع‌اند. شهيد مهدي مرتضوي در سال 54 رنگ‌فروشي و تمام دارائي خود را به پول نقد تبديل و در اختيار سازمان مجاهدين قرار داد و هنگامي كه از خيانت منافقين اطلاع يافت از سازمان درخواست كه لااقل وسيله سفر او به خارج را مهيا نمايند. ولي منافقين در حالي كه او را با اتومبيل به سمت فرودگاه مي‌بردند به شهادت رساندند. سهراب مهرابي با اين زرنگي خواسته كه شهادت مهدي مرتضوي را هم دروغ وانموده و منافقين را از اين گناه و خيانت بزرگ تبرئه نمايد. در حالي كه نقشه‌هاي سفيهانه شاه و رژيم ديگر تأثيري نخواهد داشت.

سازمان منتشركننده بيانيه سپس اعلام نموده كه با رهبري مدبرانه امام خميني مبارزات خود را شروع نموده و ادامه مي‌دهد كه مسلمانان ايران از اين پس فقط با مسلمانان همكاري خواهند داشت تا به استقرار حكومت اسلامي نائل گردند. در اين راه تولي و تبري را هميشه در مدنظر قرار داده و اجازه نخواهند داد كه با غفلت از اين دو اصل كمونيست‌ها مجددا به جنبش اسلامي از پشت خنجر زنند.

 

 

 

قطعنامه
اسلامي جمعيت طلبه پاكستان

درباره ايران

دبيركل «اسلامي جمعيت طلبه پاكستان» در تاريخ 11 مي 78 نامه‌اي به نهضت آزادي ايران در خارج از كشور نوشته و طي آن اعلام نموده است كه بطور مرتب اخبار مبارزات مردم ايران را از طريق نهضت دريافت مي‌نمايند و با وجود موانعي كه از طرف دولت پاكستان وجود دارد و در تلاش و كوشش دائمي براي انتشار اين اخبار در سطح وسيع هستند.

همچنين ايشان اضافه مي‌نمايد كه:

«در عين حال به‌خاطر وضع بسيار حساس و ناراحت‌كننده‌اي كه چند روزه اخير در ايران بوجود آمده خبرگزاري‌هاي محلي نيز نتوانستند از پخش برخي از اعمال جنايت‌كارانه شاه در برخورد با مردم آزادي‌خواه ايران خودداري نمايند و شنيدن اخبار جنايات شاه براي ما بسيار تكان‌دهنده و عجيب بود. به ضميمه اين نامه قطعنامه‌اي است كه منعكس‌كننده احساسات ما نسبت به اين جريانات مي‌باشد.

ما نسخه‌هائي از اين قطعنامه را براي بعضي از برادران خود در خارج نيز فرستاده‌ايم تا آنها بتوانند در سطح وسيعي در سازمان‌هاي خود آن را توزيع نموده و با ما در افشانمودن رژيم شاه همگام شوند.

اميدواريم كه خداوند به برادران ايراني ما شجاعت و شهامت و پايداري بيشتري در راه از بين بردن نقشه‌هاي شيطاني حكومت خودكامه شاه عنايت فرمايد

برادر شما…..

متن قطعنامه مذكور به قرار زير است:

متني كه در زير آمده قطعنامه‌ايست كه در اولين جلسه عمومي كميته اجرائي مركزي «اسلامي جمعيت طلبه پاكستان» كه اخيرا تحت رياست برادر «لياقت بلوچ» برقرار گرديد به تصويب رسيد:

كميته اجرائي مركزي «اسلامي جمعيت طلبه پاكستان» نگراني شديد خود را در مورد مردم ايران بوسيله رژيم استبدادي شاه انجام مي‌شود ابراز مي‌دارد. اين وضع در اين چند روز اخير جنبه ضربتي به خود گرفته است.

دانشجويان مسلمان و مردم عادي آنچنان بي‌رحمانه مورد قتل‌ و جرح دستجمعي قرار گرفته‌اند كه ما نمي‌توانيم به نظاره خاموش آن ادامه دهيم. كشتار دستجمعي مسلمانان در برمه و حبشه را به آساني مي‌توان به نقشه‌هاي شنيع كمونيست‌ها و روش مخصوص مسيحيان نسبت داد، ولي در ايران شاه توده مردم سرزمين خود را لگدكوب مي‌كند و تنها به دليل آنكه آنها آزادي عقيده، گفتار و نوشتن را مي‌خواهند و برقراري حقوق انساني را مي‌طلبند.

ما دانشجويان و مردم كشور همسايه خود را كه حتي حق زنده‌بودنشان بوسيله ساواك، محكوم‌ترين سازمان مخفي ايران از آنها سلب شده حمايت مي‌كنيم. ما بيانيه صادره از طرف علماي بزرگ ايران را تأييد مي‌كنيم و از همه سازمان‌هاي اسلامي تقاضا مي‌كنيم تا از حق حمايت كرده و در مقابل تبليغات امريكا بر له شاه مقاومت نمايند زيرا اين كوششي است براي سرپوش نهادن به بي‌رحمي‌هاي شاه به عنوان حقوق بشر.

همچنان ما از دولت پاكستان مي‌خواهيم تا سانسور را از اخبار و اطلاعات مربوط به وضعيت ايران كه در سراسر جهان انتشار مي‌يابد بردارد. اين سانسور شكافي ميان برادران بوجود مي‌آورد و برعليه پيوند دوستي موجود فيمابين مردم دو كشور است.

ما مردم آگاه پاكستان خصوصا حقوق‌دانان را مصراً به بيان عقايد خود درباره جريان اخير ايران فرامي‌خوانيم زيرا در سال 1977 برادران ايراني ما در خارج در محكوم كردن بي‌رحمي‌هاي حاكم ديكتاتور و ظالم آنموقع پاكستان به ما ملحق شدند.

 

 

 

گزارش

كشتار دانشجويان تبريز

در روز دوشنبه 18 ارديبهشت ماه پليس و نيروهاي انتظامي در شهر تبريز به دانشگاه آذرآبادگان حمله‌ور شده و هر كس را كه مي‌يابند مي‌زنند و مي‌كشند. در طي اين زدوخورد حداقل 10 نفر كشته و 50-60 نفر مجروح شده‌اند. دانشجويان مسلمان مبارز دانشگاه تبريز طي اعلاميه‌اي كه در 20/2/1357 منتشر ساخته‌اند گزارش اين فاجعه را چنين داده‌اند:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

بسم‌الله القاصم الجبارين مبيرالظالمين

بنام خداوند درهم‌كوبنده ستمگران

ولكم في‌القصاص حياه يا اولي الالباب لعلكم تتقون.

(آيه 179- بقره)

اي صاحبان بينش‌ها و خردها براي شما در قصاص خون‌هاي بناحق ريخته شده حيات و زندگاني است،‌ تا باشد كه تقوي پيشه كنيد.

با نزديك شدن اربعين شهداي يزد، جهرم، اهواز، و اصفهان و…. و بنا به پيروي از فتواي امام خميني و همچنين به خاطر اعتراض به وجود مزدوران گارد در دانشگاه، دانشجويان مسلمان دانشگاه آذرآبادگان ظهر روز دوشنبه تظاهرات گسترده‌اي را در دانشگاه برگزار كردند، ناگفته نماند كه به خاطر وجود شرايط نامساعد و پليسي شديد حاكم بر شهر و عدم وجود رهبري صحيح و منطقي در جوهاي مردمي و به خاطر جلوگيري از كشته شدن مردم بي‌سلاح ولي آماده براي شهادت از برگزاري تظاهرات شهري كه به منزله جرقه‌اي در انبار باروت بود خودداري كرديم.

شروع برنامه در پنج نقطه دانشگاه بدين صورت آغاز شد كه گروهي از برادران با شعارهاي (صلوات، الله اكبر، لااله الاالله، درود به شهداي يزد، جهرم، اصفهان، اهواز و…. درود بر خميني امام تبعيدي ما، درود بر طالقاني مجاهد اسير ما، درود بر منتظري مجاهد اسير ما، اين خانه دانشجو است نه لانه مزدوران گارد، هر روز ما عاشورا است، هر جاي ما كربلا هر ماه ما محرم، مجاهدان حسيني‌اند دشمن خلق يزيدي، مرگ بر اين حكومت يزيدي، كارخانه فيضيه دانشگاه، مردم بپا مي‌خيزند، جلاد خون مي‌ريزد ـ اي جلاد ننگت باد، قم تبريز فلسطين، مرگ بر اين ديكتاتور بي‌وطن، شاه تو را مي‌كشيم) به مزدوران پليس مستقر در كيوسك‌هاي درهاي ورودي دانشگاه حمله كرده و بعد از مجروح و اخراج نمودن آنها درها را قفل زده و پلاكاردهائي با مضمون (بياد شهداي يزد، جهرم، اهواز و اصفهان و …. و اين خانه دانشجو است نه لانه مزدوران، گارد مزدور بيرون شو) به درها نصب كرده و كيوسك‌ها را درهم شكستند و گروه‌هاي ديگر از برادران و خواهران همزمان با تجمع در نقاط ديگر دانشگاه و حمله به بانك بازرگاني داخل دانشگاه با دادن شعار به يكديگر ملحق شدند. آن‌گاه سه اتومبيل را در محوطه مركزي دانشگاه به آتش كشيدند. در اين موقع اكثر دانشجويان به صفوف برادران و خواهران مسلمان مبارز خود پيوستند.

گارد مزدور دانشگاه كه از وسعت برنامه برادران و خواهران مسلمان سخت ترسيده بود بعد از نيم ساعت با كمك مزدوران شهرباني بوسيله شليك تير هوائي و باتون و چوب و گاز اشك‌آور به جمعيت تظاهركننده حمله كرد. ولي با مقاومت برادران و خواهران كه مسلح به سنگ و جوب و شلنگ بودند روبرو شد. مزدوران پليس كه توسط برادران و خواهران در هر برخورد با دادن مجروحيني رانده مي‌شدند بعد از يك ساعت درگيري متقابل اقدام به حمله وحشيانه‌اي به دانشجويان مستقر در داخل دانشكده‌ها نمودند كه در اين يورش اكثرا دختران و يا دانشجوياني مورد حمله واقع شدند كه در برنامه تظاهرات دخالت نداشتند.

پليس در اين حمله ددمنشانه با وقاحت و بي‌عفتي هرچه تمامتر نسبت به دختران باعث مجروح شدن تعداد زيادي از دانشجويان شد. در تمام اين مدت شليك هوائي به وسيله مسلسل‌هاي آمريكائي و اسرائيلي ادامه داشت تا اينكه بعد از تلاش‌هاي مذبوحانه شروع به تيراندازي به طرف دانشجويان كرده و در اين درگيري‌ها و تيراندازي‌ها بيش از 10 نفر كشته و بين 50-60 نفر مجروح شدند كه قريب 40 نفر فعلا در بيمارستان بستري هستند.

از اقدامات وحشيانه مزدوران پليس حمله به يكي از دانشجويان بيهوش در اثر تيراندازي را كه در حال انتقال به بيمارستان بود ميتوان نام برد كه در اين يورش وحشيانه به دانشجويان حمل‌كننده، دانشجوي مجروح بنام محمد غلامي به شهادت رسيد. افراد ديگري كه در اثر تيراندازي جانشان را داده‌اند داود ميرزائي دانشجوي سال اول علوم تربيتي، محمد عيني دانشجوي ادبيات، كارگر باغباني كه در دانشگاه مشغول كار بود و يكي از راننده‌هاي ماشين‌هاي دانشگاه بود. مشخصات ساير افراد كشته شده معلوم نيست.

در اين تظاهرات چند عنصر ساواكي فعال و افسر و تعداد زيادي از ماموران توسط برادران و خواهران تنبيه شدند.

برنامه در ساعت دو بعدازظهر خاتمه پيدا كرد. بدنبال اين جريانات شفقت‌ استاندار جاني و روباه‌صفت آذربايجان دانشگاه را بست. رژيم از ترس خشم مردم جسد افراد كشته‌شده را به بستگانشان تحويل نداد و به صورت مخفيانه دفن كرد.

دانشجويان مسلمان دانشگاه جهت رساندن پيام خون اين عزيزان در مجالس يادبودي كه در شهرهاي زنجان و تبريز و بخش…. و …. برگزار شد شركت كردند. و با تظاهرات آرام در خيابان‌هاي اين شهرها و حمل پلاكاردها و خواندن مقالات افشاگرانه و تبليغ ديدگاه جهان‌بيني توحيدي در مورد شهادت و مقام شهيد تلاش كردند تا شايد پيام خون شهداي حقيقي اسلام را به گوش ساير هموطنان و مستضعفان رسانيده باشند.

به دنبال اين خونريزي‌هاي جلادان كه در طي آن چند تن از كارمندان دانشگاه هم زخمي شدند. مقامات علمي و همچنين كاركنان شرافتمند دانشگاه با تظاهرات آرام خود در روز شنبه 23 ارديبهشت ماه در داخل دانشگاه كه دو ساعت به طول انجاميد به اين كشتار اعتراض نمودند.

شركت‌كنندگان در اين تظاهرات كه حدود 500 نفر بودند جلوي درب ورودي هر دانشكده توقف كرده پس از قرائت فاتحه به حركت خود ادامه مي‌دادند و در انتهاي پياده‌روي سوره والعصر و صلوات خوانده شد. پس از پايان اين تظاهرات كه از حمايت دانشجويان به واسطه ممانعت مزدوران گارد برخوردار نبود قطعنامه‌اي هم از طرف استادان دانشگاه منتشر گرديد.

هرچه خصمانه‌تر باد مبارزات برحق تمام نيروهاي انقلابي كارگر، كشاورز، دانشجو، و كسبه و روحانيت.

هرچه مستحكم‌تر باد پيوند حياتي مردم مسلمان وطنمان با رهبران صالح جنبش انقلابي اسلام

نابود باد سلطه استضعافگر امپرياليسم و نوكران خائنش در ايران

مرگ بر تمام مزدوران خائن و جنايتكار ساواك، شهرباني، و ارتش و….

دانشجويان مسلمان و مبارز دانشگاه تبريز

26 ارديبهشت ماه 1357

به دنبال اين فاجعه 90 نفر از اعضاي هيئت علمي دانشگاه آذرآبادگان نامه زير را امضاء كرده و براي رئيس مي‌فرستند:

رياست محترم دانشگاه:

ما امضاءكنندگان زير اعضاي هيأت علمي دانشگاه آذرآبادگان، به عنوان مربياني كه مسئوليت تعليم و تربيت پدران و مادران داغ‌ديده‌اي كه فرزندان خود را در حادثه اسف‌انگيز روز دوشنبه 18/2/57 دانشگاه از دست داده‌اند از صميم قلب تسليت مي‌گوئيم و در ماتم و عزاي اين جوانان و سوگ و غم خانواده‌ آنان سهيم و شريكيم.

به اعتقاد ما مسئوليت مستقيم اين سفاكي‌ها و خونريزي‌ها به پاي كساني است كه به پليس و ماموران انتظامي دستور داده‌اند تا با مسلسل و طپانچه به سوي جواناني كه شعار لااله‌الاالله بر زبان دارند آتش گشايند و به حريم دانشكده‌ها تجاوز كنند و در و ديوار كلاس‌ها و سالن‌هاي مطالعه را با خون دانشجويان رنگين سازند و با نهايت شقاوت حيثيت و احترام محيط دانشگاه و ابتدائي‌ترين حقوق و حرمت‌هاي انساني، اسلامي، و قانوني را زيرپا نهند.

ما به اقتضاي شرافت انساني خود اين ستم‌ها و خونريزي‌ها را محكوم مي‌كنيم و تعقيب قانوني اين حوادث و مجازات مسببان اين خونريزي‌ها را خواستاريم و اعاده حيثيت دانشگاه و استقرار اوضاع مناسب آموزشي را شرط اساسي انجام وظايف علمي مي‌دانيم.

امضاء اعضاي هيئت علمي دانشگاه

علاوه بر اقدامات بالا در روز دوشنبه 23/2/57 مصادف با هفتمين روز شهداي دانشگاه، اعضاي هيئت علمي و اداري دانشگاه در محوطه دانشگاه جمع شده و قطعنامه زير را صادر مي‌كنند:

قطعنامه دانشگاهيان آذرآبادگان

 

اعضاء هيأت علمي و اداري دانشگاه آذرآبادگان صبح روز شنبه 23/2/57 در محوطه دانشگاه گردهم آمدند تا مراتب تأثر و انزجار خود را از حوادث فجيعي كه روز دوشنبه 18/2/57 در دانشگاه رخ داده ابراز دارند. در اين روز بزرگ‌ترين و بي‌شرمانه‌ترين يورش‌ها عليه هرآنچه كه نام فرهنگ، علم و اخلاق و فضيلت و معنويت دارد صورت گرفت آن روز را به عنوان روز معصيت و ننگ در تاريخ اين دانشگاه به ثبت رسانيد.

پليس و ماموران انتظامي دانشجويان بي‌دفاع را تا خلوت‌ترين كنج خانه‌شان يعني كلاس‌ها و قرائت‌خانه‌ها دنبال كردند و همان‌گونه كه باتون‌هاي شكسته، آثار تير مسلسل‌ها، درهاي شكسته و لخته‌هاي خون گواهي مي‌دهد، حريم قانون و انسانيت و عفت را مورد تجاوز قرار دادند. رفتار آنان با دختران دانشجو و خانم‌هاي كارمند يادآور فجايع سپاهيان چنگيزي بود.

بنابر اظهار بازپرس ارتش، اين كشتار «مجوزي» نداشته است. دانشگاهيان دانشگاه آذرآبادگان اصل اين «تجويز» را رد مي‌كنند و مراتب تسليت و تأثر خود را به خانواده‌هاي داغ‌ديده دانشگاهيان و به ملت ايران تقديم مي‌دارند و تامين خواسته‌هاي زير را انتظار دارند:

1ـ اعمال خشونت به هر عنوان در دانشگاه محكوم است. حضور گارد و ماموران انتظامي به استناد تجارب گذشته هميشه موجب تحريك دانشجويان و منجر به بروز خشونت بوده است. لذا خروج گارد و عدم دخالت ماموران انتظامي در دانشگاه ضروري است.

2ـ آزادي مجروحان و دستگيرشدگان حوادث اخير دانشگاه مورد تقاضا است.

3ـ در صورتي كه بر اثر حوادث مذكور شرايطي پيش آيد كه نيم‌سال تحصيلي جاري منحل شود، از اجراي مقررات انحلال ترم (محروميت و احتساب نمره صفر براي واحدهاي انتخاب‌شده) خودداري شود.

4ـ معرفي و محاكمه علني و قانوني ماموران متخطي كه اين حادثه را بارآوردند.