شماره ٦١ ( سال هفتم، شهريور ١٣٥٧ )

 

فهرست مطالب

  سرنگوني رژيم تنها چاره است

ماه رمضان، ماه قيام!

ترس از نام مصدق

نيرنگ تغيير مبدا تاريخ

پيروزي دانشگاه شريف

محاكمه آقاي علي تهراني در دادگستري مشهد

اعلاميه‌هاي اخير

فعاليت‌هاي جوانان خوزستان

رسيدگي به فاجعه آبادان

نامه علماي يزد به آيت‌الله خويي

زندگينامه مجاهد شهيد ساسان صميمي

مراسم نيمه شعبان

غارت اموال خلق

گزارشي از اعتصاب دانشگاه اصفهان

خردسال شهيد!

هشدار

 

 

 

سرنگوني رژيم تنها چاره است

و تري الظالمين لما راوا العذاب يقولون هل الي مرد من سبيل (44 ـ شورا)

فلا تطع المكذبين و دوا لو تدهن فيدهنون. و لا تطع كل حلاف مهين. هماز مشاء بنعيم. مناع للخير معتد اثيم. عتل بعد ذالك زنيم. ان كان ذا مال و بنين. (8 تا 14 ـ قلم)

و مي‌بيني ظالمان را كه هنگامي كه عذاب را مي‌بينند مي‌گويند آيا راهي به سوي بازگشت هست؟

پس اطاعت مكن از دروغگويان (تكذيب‌كنندگان) آنها آرزو دارند كه تو نرم شوي و آنها هم نرم شوند. و اطاعت مكن كساني را كه به دروغ قسم مي‌خورند. كساني كه عيب‌جو هستند و كارشان سخن‌چيني است. كساني كه از خير بازمي‌دارند و تعدي‌كننده و بدكار اند. آن زشت كردار و زنازاده را كه صاحب ثروت و اولاد است.

جنبش رهايي‌بخش خلق ما برپا به جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي استوار است و از موازين آن تبعيت مي‌كند و بدان مجهز مي‌باشد. جهان‌بيني توحيدي تضاد و تناقض و جنگ آشتي‌ناپذيري با جهان‌بيني‌هاي شرك و كفر دارد. نظام‌هاي طاغوتي متكاثر اشكال مختلف سياسي ـ اقتصادي حكومت جهان‌بيني‌هاي شرك و كفر هستند. نظام شاهنشاهي، سلطنت‌هاي خوكامه، سلسله منحط و منفور پهلوي و شاه نمونه‌هاي تاريخي و عيني از اين نظام‌هاي ضدتوحيدي مي‌باشند. بنابراين طبيعي است كه جنبش نوين انقلابي اسلامي خلق مستضعف ما با اين‌گونه نظام‌ها در جنگ آشتي‌ناپذيري باشد و براي سرنگوني رژيم شاه تلاش و كوشش و مبارزه نمايد. نهضت آزادي ايران به عنوان يك تشكل سياسي ـ اسلامي در درون جنبش رهايي‌بخش خلق در جهت از بين بردن نظام شاهنشاهي و سرنگوني رژيم شاه و خاندان منفور شاه و خاندان منفور پهلوي مبارزه مي‌كند. نهضت آزادي ايران اين مواضع خود را با قاطعيت و به روشني و صراحت با تحليلي عميق از اوضاع تاريخي ـ سياسي ايران و تحليل بن‌بست كنوني در ايران در طي اعلاميه ششم شهريور خود كه در ايران به‌طور وسيعي پخش شده است اعلام نموده است.

البه اين اولين بار نيست كه نهضت آزادي ايران با اين صراحت خواستار سرنگوني رژيم شاه شده باشد. نهضت آزادي ايران، تجسم تداوم مبارزه حق‌طلبانه مردم ما در شكل نهضت مقاومت ملي از بعد از كودتاي خائنانه 28 مرداد 32 مي‌باشد. نهضت مقاومت ملي چند ماه بعد از كودتاي 28 مرداد به همت رادمرداني چون بازرگان و سحابي و علامه مجاهد نستوه طالقاني، برادران مجاهد نستوه ما مهندس عزت‌الله سحابي، طاهر احمدزاده و …. به‌وجود آمد.

به شهادت اسناد نهضت مقاومت ملي و صفحات راه مصدق “ارگان نهضت مقاومت ملي” افشاي جنايات شاه و نقش مؤثر شاه در اين جنايات رژيم حاكم، خط‌مشي نهضت بوده است. اين خط مشي همچنان بعد از تأسيس نهضت آزادي، كه ادامه همان مبارزه نهضت مقاومت ملي و در شكل و شيوه جديدي بوده است، ادامه داشته است. يكي از موارد اختلاف بين نهضت آزادي با برخي از رهبران جبهه ملي در آن زمان مسئله موضع‌گيري در برابر حكومت شاه بود. نهضت آزادي افشاي جنايات شاه و نقش اساسي آن را در خيانت به وطن همچنان خط‌مشي اصلي خود دانسته است. ادامه اين سياست است كه به طرح علمي سرنگوني رژيم شاه در بيانيه‌ها به‌صورت خواست ملت در سطح وسيع جنبش از طرف نهضت آزادي منتشر گرديد. (به جزوه اسناد نهضت ـ نهضت آزادي ايران و جنبش رهايي‌بخش خلق ما ـ و بيانيه‌هاي مورخه خرداد 42 رجوع كنيد.) يورش‌هاي مكرر ساواك و پليس شاه در طي سال‌هاي 32 تا به امروز به رهبران و فعالين نهضت آزادي دقيقاً به علت همين قاطعيت نهضت در امر رسوا ساختن و مبارزه با رژيم شاه، كه منبعث از جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي نهضت است مي‌باشد.

به موجب بيانيه اخير نهضت آزادي در ايران، مملكت و ملت و دشمنان خلق در يك بن‌بست مي‌باشند. اين بن‌بست چيست و راه‌حل خروج از اين بن‌بست كدام است؟

دو قدرت در برابر هم مصاف داده‌اند. قدرت ملت در برابر قدرت شاه و حاميانش در اين جنگ و نزاع: “… از يك طرف دولت شاهنشاهي با نيروهاي سنگين و چهره خصمانه خود حداكثر تجهيز و تجاوز را براي زدن و كشتن مردم بي‌گناه و بي‌دفاع به‌كار مي‌برد…” و اينكه: “… منطق شاهانه … سلطنتِ خودكامه به هر قيمت و خشونت است.”

اما علي‌رغم تمام اين خشونت‌ها شاه نتوانسته است مردم را ساكت و آرام سازد. لذا در طرف ديگر: “… تمام قشرهاي ملت، خصوصاً توده‌هاي مسلمان از روحاني و روشنفكر و بازاري تا كارگر و دهقان از پايتخت تا دورافتاده‌ترين نقاط كشور را امواج نارضايي و عصبانيت و آشوب فرا گرفته است:. و بالاتر از همه: “… وقتي افراد فراواني داوطلبانه و عاشقانه تن به شهادت مي‌دهند و قدم در هر مهلكه مي‌گذارند تسليم و تسلطشان روز به روز بالا مي‌گيرد…” چرا كه “جمعيت و ايمان فزايندگي دارند” و همين فزايندگي و ايمان و جمعيت و استمرار مبارزه بر مردم است كه شاه را در آستانه سقوط قرار مي‌دهد. قتل عام‌هاي چندماهه اخير و كشتار مردم در فضاي باز سياسي از طرف رژيم شاه و جانبازي‌ها و فداكاري‌هاي مردم و اينكه نه تنها عقب‌نشيني ننموده‌اند بلكه جنبش روز به روز شكوفايي بيشتري پيدا مي‌كند، اينها همه حاكي از وجود همين فزايندگي و ايمان ملت است. اما شاه حاضر نيست به سادگي تسليم شود و كنار برود. ملت هم با وجود تمامي پيشرفت‌هايش در مبارزه هنوز به آن حد از تشكل و قدرت سياسي ـ نظامي نرسيده است كه با نيروي مسلح خلق و وي را ساقط و جاي او را بگيرد. لذا مملكت با يك وضعيتي روبه‌رو است كه از آن به “بن‌بست” تعبير مي‌گردد. و اين همان امري است كه به تعبير ديگري هم از جانب امام خميني و هم نهضت آزادي قرار گرفتن ملت و دولت بر سر دوراهي است.

امام خميني در اعلاميه ششم شوال خود مي‌گويد: “ملت بر سر دوراهي است. پيروزي ما، و آن توفيق دست يافتن به بيرون كردن شاه، يا تا آخر در زير چكمه دژخيمان خوردشدن…” و در جاي ديگر در همين اعلاميه: “… در اين موقع حساس كه كشور و وطنمان در لب پرتگاه و بر سر دوراهي سقوط يا استقلال واقع شده است…”. همين جمع‌بندي امام خميني را نهضت به بيان ديگري اعلام كرده است كه… كشور عزيز ما در اوضاع و احوال حاضر به بحراني‌ترين روزهاي تاريخي خود رسيده است…” و “… دو طرف دعوا به منتهاي سرسختي و مجال رسيده‌اند… در شرايط آشتي‌ناپذير حاكم براي خروج از بن‌بست وحشتناك حاضر، منطقاً دو راه‌حل بيشتر قابل تصور نيست…”.

اما راه‌حل براي جلوگيري از سقوط ملت و خروج از بن‌بست:

شاه مي‌كوشد با تغيير مهره‌ها و خيمه‌شب‌بازي عروسك‌هايش در داخل مجلس مردم را بفريبد و از بن‌بست بيرون بيايد. اما همان‌طوري كه با تغيير مهره هويدا به آموزگار نتوانست به اين مطلوب برسد و اوضاع وخيم‌تر شد، تغيير مهره آموزگار به شريف امامي و حتي بازي‌هاي سياسي ديگر مثل تغيير تقويم و بستن مشروب‌فروشي‌ها و كاباره‌ها و احزاب فرمايشي بني احمدها و پزشك‌پورها و حملات دستوري آنها به دولت و غيره… قادر نخواهد بود نظام شاه را از بن‌بست نجات دهند و تنها راه همان رفتن شاه است زيرا خود او است كه مورد حمله مستقيم واقع شده است.

امام خميني: “شاه و دولت او كه قيام مسلحانه نه بر ضد ملت و بر ضد قانون اساسي و بالاتر بر ضد احكام آزادي‌بخش اسلام نموده‌اند قهراً خائن‌اند… قانون اساسي را نقض كرده‌اند و شاه بايد بركنار شود”. و اين به صلاح خود شاه و دولت است: “… آيا صلاح دولت نيست كه بركنار شود و خود را بيش از اين در مجامع عمومي رسوا نكند؟ آيا وقت آن نرسيده است كه شاه كنار رود و ملت را به حال خود گذارد تا ملت سرنوشت خويش را به دست گيرد؟ …” اما شاه چگونه مي‌بايد يا مي‌تواند كنار برود؟ با استعفاء

نهضت آزادي ايران مي‌‌گويد، شاه كه: “در حكم فرمان‌دهي مطلق‌العنان مسئول تمام جريانات بوده او كشور را به بن‌بست امروزه كشانده و حقوق ملت و قوانين اساسي و احكام اسلامي را زير پا گذارده قانوناً خود را معزول سازد” و يا اينكه: “با ماندن شاه هيچ كاري چاره نخواهد شد و راه‌حل مفيدي نخواهد يافت”. رفتن شاه پاسخ به تمام اين مشكلات نيست بلكه مرحله‌اي است از راه‌حل نهايي. با رفتن شاه پيدا كردن راه‌حل‌هاي بعدي امكان‌پذير مي‌شود.

امام خميني: “اميد است در آينده نزديكي دست خائنين كوتاه گردد. تا در آن وقت اصحاب حلّ و عقد تكليف نهايي را تعيين كنند. ما پس از رفتن پايگاه ظلم برنامه خود را اعلام مي‌نماييم.”

نهضت آزادي ايران: “با استعفاء و رفتن شاه مملكت از بن‌بست بيرون آمده چاره‌جويي‌هايي امكان‌پذير خواهد شد.”

به اين ترتيب ملت قهرمان و تسليم‌ناپذير ايران، امام خميني، همه سازمان‌هاي اصيل اسلامي و از آن جمله نهضت آزادي ايران فرياد ما شاه نمي‌خواهيم را بلند كرده‌اند. همه خواستار رفتن شاه هستند. حوادث اخير ايران خصوصاً كشتار اخير تهران و شهرستان‌ها نه تنها باعث تثبيت رژيم شاه نشده است، و علامت تثبيت آن نيست بلكه برعكس علامت تزلزل هرچه بيشتر و احساس و قبول اين تزلزل در شاه و حاميانش مي‌باشد. تلگرافات وقيحانه كارتر و سادات و ملك حسين هيچ‌يك علامت تثبيت شاه نيستند بلكه خود گوياي تزلزل رژيم اوست. و اين تزلزل حاصل مقاومت و مبارزه مردم و خونبهاي شهادت فرزندان خلق است. محافل مطلع و مطبوعات معتبر و مراكز خبري غربي نيز در وراء خبرهاي تبليغاتي به ظاهر مؤيد شاه اعتراف دارند كه شاه رفتني است. و اين كه برخورد خشونت‌آميز ارتش در روزهاي اخير با مردم در تهران به هيچ وجه قابل توجيه نيست و به تثبيت رژيم شاه كمك نكرده است.

جانشين نظام كنوني

اگر شاه برود جانشين او چه كساني خواهند بود؟ و چه جانشيناني مورد قبول ملت ايران خواهد بود؟ آيا جانشين يا جانشيناني در چهارچوب حفظ نظام سلطنتي براي جنبش اسلامي قابل قبول مي‌باشد؟ نه ـ

از نقطه نظر جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي گفتيم كه جنبش اسلامي، امام خميني، نهضت آزادي ايران و تمامي گروه‌ها و سازمان‌هاي اصيل اسلامي نه تنها عليه رژيم شاه مي‌جنگند و خواستار سقوط او بلكه خواستار برچيده شدن نظام شاهنشاهي و نابودي خاندان منحط و منفور پهلوي مي‌باشند. امام خميني اين مطلب را به كرات در بيانيه‌هاي خود اشاره كرده‌اند. مواضع نهضت آزادي نيز قاطع و صريح و روشن است. اعلاميه‌ها و مقالات متعددي كه نهضت در طي ساليان مبارزه منتشر ساخته است، از آن جمله اطلاعيه اخير نهضت آزادي ايران در داخل مورخه ششم شهريور 57 مخالفت قاطع با نظام شاهنشاهي و خاندان پهلوي مي‌باشد. در اعلاميه مزبور در چندين مورد به مسئله “سلطنت”، “خاندان پهلوي”، “نظام شاهنشاهي”، و سلطنت خودكامه شاه برخورد شده و نفي گرديده است.

بنابراين با توجه به اين نكات از نقطه نظر جنبش اسلامي و شخصيت‌ها و سازمان‌هاي وابسته بدان منجمله نهضت آزادي ايران سخن از قبول و پذيرش “جانشينان شاه” در چهارچوب نظام شاهنشاهي يا دودمان پهلوي نيست. و آنجا كه نهضت آزادي در بيانيه ششم شهريور خود از جانشينان شاه سخن گفته است با همين مفهوم و منظور آمده است.

اما در شرايط كنوني رفتن شاه به اين معنا نيست كه جنبش اسلامي به آن سطحي از تشكل و تدارك و قدرت سياسي ـ نظامي رسيده است كه بتواند علي‌رغم تمام امكاناتي كه در اختيار دشمنان داخلي و خارجي جنبش اسلامي مي‌باشد خود جانشيني نظام را بلافاصله در دست بگيرد. هرگونه تصوري در اين زمينه ذهني‌گرايي است. قدرت و استحكام و توسعه جنبش اسلامي قادر است، مي‌تواند و توانسته است شاه و حاميانش را به بن‌بست بكشاند. توطئه‌هاي آنها را خنثي‌ سازد و عقب‌نشيني دشمن را تا حد خلع و يا استعفاي شاه وادار سازد. كه خود پيروزي بزرگي براي ملت است. اما با رفتن شاه امكان راه‌حل‌هاي مناسبي براي ملت پيدا خواهد شد و يك دوراهي از مبارزات گسترده‌تر و وسيع‌تر آغاز خواهد شد. چرا كه هرگونه جانشيناني براي شاه در شرايط كنوني كه به دست دشمنان داخلي و خارجي جنبش تعيين مي‌گردد بدون شك مورد قبول ملت نمي‌تواند باشد ولو آنكه نظام جانشين شاه و سلطنت پهلوي نظامي غيرشاهنشاهي باشد. هر نظامي كه جانشين نظام كنوني شود لاجرم در مراحلي مجبور است بهتر از نظام شاه عمل كند. اما اينكه “ممكن است بهتر از شاه باشد” به معناي “قبول و تاييد آن” از جانب ملت و جنبش اسلامي نيست. وقتي امام خميني در بيانات خود اشاره مي‌كنند كه: “به من گفتند اگر شاه برود كي جايش بيايد؟ من گفتم اگر عبيدالله هم بيايد از او بهتر است. هركسي بيايد فعلا جهاتي را مراعات مي‌كند… اگر شاه برود هركس را كه شما تصور كنيد بر سر كار بيايد در اول امر تا مدت‌هايي مردم راحت خواهند بود. (از نطق امام خميني ـ دهم جمادي الاول 98 برابر 31 ارديبهشت 57، استخراج و تكثير از روحانيون مبارز ايراني ـ نجف اشرف)، به چه معناست؟ آيا به اين معنا است كه امام خميني به حكومت عبيدالله كه جاي شاه را بگيرد راي مثبت مي‌دهند، يا خواهند داد؟ خير، هرگز. ابداً. به تعبير ديگري اين سخن آن است كه نمي‌توان به بهانه آنكه اگر شاه برود “چه كسي؟” با نظام شاه مصالحه كرد. بايد با اين انديشه و فكر با تمام نيرو مبارزه كرد و آن را خنثي ساخت. شاه بايد برود. بساط سلطنت شاهنشاهي بايد برچيده گردد و هرچه كه به جاي او بنشيند براساس منطق و قول امام ولو عبيدالله باشد بهتر است از وضعيت كنوني. چرا بهتر است و نقش ملت و جنبش چه بايد باشد؟ بهتر است از جهت آنكه اولا اين تغيير نماينده پيروزي ملت است. تغييري كه ملت بر دشمن تحميل كرده است. دشمن به دلخاه خود به آن تسليم نشده است. ثانياً در اثر اين تغيير نظام جانشيني مجبور است به قانون اساسي آن (نه قانون اساسي فعلي كه متضمن حفظ نظام سلطنت مشروطه است)، براساس عبرت از سرنوشت شاه، و همچنين به حقوق و حيثيت مردم تمكين نمايد. اما اين كافي نيست. هدف جنبش اسلامي استقرار حكومت اسلامي است و ايجاد آن شرايط اساسي و اوليه در جامعه است كه جامعه را به سوي تحقق جامعه توحيدي به حركت درآورد. در شرايط كنوني، كه نظام جانشين شاه چنين حكومتي نخواهد بود. ضرورت استمرار مبارزه هم به همين معنا است. و خطر هم در همين جاست. و هشدار نهضت آزادي در ششم شهريور هم همين است كه: “ملت اگر از نجات و پيروزي موقت مغرور و بركنار ننشسته، با رشد و هشياري و همكاري و فداكاري حقوق بازيافته را حفاظت و حقوق نايافته را تعقيب و طلب كند.” بنابراين شكست شاه و بركناري وي تنها يك نجات و پيروزي موقت براي ملت است، كه نبايد بدان مغرور شد و كار مبارزه را خاتمه يافته تلقي كرد. اين پيروزي كه به درستي “حقوق بازيافته” ملت مي باشد بايد حفظ گردد ولي براي تحقق “حقوق نايافته” بايد به مبارزه ادامه داد.

مبارزه ما براساس قوانين عام مبارزه در جهان هستي و مطابق تمام تجارب تاريخي، جهادي است پويا، مستمر، تدريجي و طولاني كه نياز به زمان دارد. جهان‌بيني توحيدي مختصات جامعه مطلوب را براي ما ترسيم و تعريف نموده است. براي وصول به اين مواضع سه شرط ضروري است:

تشكل ـ تدارك ـ حسن نيت

تشكل و سازماندهي امروز به عنوان اساسي‌ترين نياز جنبش اسلامي در سطح جنبش مطرح است. مليون‌ها انسان اما بدون ارتباط با هم و انسجام قادر نخواهند بود به هدف مطلوب برسند. براي تشكل خلق و سازماندهي جنبش بايد به علم سازماندهي مجهز شد. در سطح فرهنگ انقلابي جنبش بايد به كوشش آگاهانه‌اي براي تشكل و سازماندهي پرداخت. سازمان مجاهدين خلق ايران در اين زمينه دست‌آوردهاي ذيقيمتي داشته است. مي‌توان آنها را جمع‌آوري و تكميل نمود. تنها در سايه دانش سازماندهي است كه مي‌توان مشخصات شيوه مبارزات علني و مبارزات مخفي را تعيين و ارتباطات وسيع را با حداقل زخم‌پذيري از جانب دشمن به‌وجود آورد.

اما تشكل و سازماندهي نيروهاي مبارز براي نفس سازماندهي نيست. سازمان براي ايجاد تدارك است. چرا كه براي وصول به اهداف جنبش بايد نيروي مردم را متشكل ساخت. اما نيروي متشكل مردم بدون امكانات و تداركات نمي‌تواند دشمن را به عقب براند و شكست بدهد. براي مقابله با دشمن مجهز، جنبش به انواع و اقسام تداركات نياز دارد. تداركات براي تامين ساده‌ترين نيازها تا تهيه بالاترين وسائل مقابله با خشونت و قهر رژيم.

پس تشكل و تداركات هر دو لازم و ضروري هستند. اما براي وصول به مواضع حقه كافي نيستند. براساس جهان‌بيني اسلامي حسن نيت مبارزين در هر سطح و هر مقامي ضروري است. بدون حسن نيت سازماندهي و تشكل‌ها ولو به سرنگوني نظام شاهنشاهي منجر بشوند قادر نخواهند بود ما را در جهت تحقق اهداف مطلوب هدايت كنند. لذا ملت و جنبش خلق “به ياري خداوند مواضع حقه مطلوب را تدريجا با تشكل و تدارك و حسن نيت سنگر به سنگر تصرف خواهند كرد.”

به اميد پيروزي.

سرنگون باد رژيم شاه و نظام شاهنشاهي، بريده باد قدرت و نفوذ ابرقدرت‌ها از ميهن ما.

پيروز باد مبارزات حق‌طلبانه خلق مستضعف ايران. زنده باد امام خميني.

جاويد باد خاطرة شريعتي شهيد، پرثمر باد جهاد مسلحانه سنت سازمان مجاهدين خلق ايران.

 

 

 

ماه رمضان، ماه قيام!

در سيستم “زر و زور و تزوير” مستضعفين از طريق تحميل اختناق با ابزار قدرت و مسخ انديشه با توسل به استحمار به بهره‌دهي گرفته مي‌شوند، تا زماني كه انديشه‌ها مسخ شده باقي مي‌مانند و انسان‌ها در هاله‌اي از عناصر شرك‌زا به “از خودبيگانگي” گرفتاراند، شعله فروزان مسئوليت دگرگون ساز خاموشي مي‌گيرد، در چنين موقعيتي نه تنها فشارهاي اقتصادي و نابساماني‌هاي اجتماعي مايه و پايه يك حركت اصيل و يك جنبش دگرگون ساز انقلابي نخواهند شد، بلكه اگر حركتي هم به‌وجود آيد در معرض دو خطر مهلك قرار مي‌گيرد.

اول: بازماندن از ادامه راه در صورت شدت گرفتن خشونت از جانب دشمن.

دوم: انحراف از مسير اصيل رهايي‌بخش به علت حضور مدعيان كاذب رهبري كه از عدم آگاهي صحيح و گسترده مردم سود جسته و از خشم مردم استفاده كرده با طرح مسائل كاذب ـ ولي در برخورد اول ارضاءكننده ـ مردم را به انحراف مي‌كشانند.

لذا آنچه در يك حركت اجتماعي بعد از آگاهي انسان از خويشتن و ارزش‌هاي والاي انساني و كرامت خود به‌عنوان مهم‌ترين مسئله به شمار مي‌آيد، انتقال دردها و نابساماني‌هاي اجتماعي از بطن جامعه به ذهن توده‌هاي مستضعف است. تا خشم مردم در رابطه با آرمان‌هاي اعتقادي مكتبي كه به جهاد و مبارزه مي‌خواند به يك حركت دگرگون‌ساز آگاهانه تبديل گردد و تحول به جامعه‌اي استوار بر عرفان، برابري و آزادي ميسر گردد.

به عبارت ديگر بايسته است كه مردم نسبت به علل و علت‌العلل نابساماني‌هاي حاكم بر سرنوشتشان شناخت صحيح به دست آرند. براي چنين شناختي معيار لازم است. و اين معيار براي ما مسلمانان تنها جهان‌بيني توحيدي است. شناخت از جهان‌بيني توحيدي به ما بينش لازم و ضروري را مي‌دهد كه براساس آن مي‌توان شناخت درست از جهان‌بيني و ماهيت روابط حاكم بر جامعه به دست آورد. و امكان تشخيص مرز حق و باطل، مرز خلق و ضدخلق را فراهم آورد. آن زمان كه مردم آگاهانه مرز بين خود و دشمن خود را شناختند، اگر به ايماني كه در آنها ايثار و فداكاري و جهاد را توجيه‌گر باشد، مسلح باشند به پا مي‌خيزند و تا آخرين نفس با دشمن مي‌ستيزند و جامعه را به سوي تغيير سرنوشت حركت مي‌دهند. “شب قدر”، شب تعيين سرنوشت سر مي‌رسد و تبديل نهايي صورت مي‌گيرد.

ماه رمضان در تعيين و تشخيص مرز حق و باطل داراي ويژگي خاصي است. امام سجاد در صحيفه سجاديه دعاي 44 ماه رمضان را اينگونه توصيف مي‌كند:

“… الحمدلله الذي جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان شهر الصيام و شهر الاسلام و شهرالطهور و شهرالتمحيص و شهر القيام…”

“… سپاس خدايي را كه ماه خود، ماه رمضان، ماه روزه، ماه اسلام، ماه پاكي، ماه تصفيه و ماه قيام، … را يكي از راه‌هاي رفتن به سوي خويش قرار داد.”

انسان در ماه رمضان خود را در جوّي مي‌يابد كه هر لحظه بر پيكر وجودش نهيب مي‌آيد كه خويشتن را از بند هر آنچه انسان را به از خود بيگانگي مي‌كشاند ببرد و از هر آنچه آدمي را از راه رفتن به سوي كمال مطلوب به ماندن مي‌خواند برهاند.

شهرالاسلام: ماه اسلام، ماه “اطاعت مطلق” در مقابل الله، يعني “عصيان مطلق” در برابر هر قدرت غيرخدايي. يعني خروج بر هر قدرت طاغوتي و فرعوني و قاروني و بلعم باعوري كه استبداد و استثمار و استحمار را بر توده‌هاي مستضعف تحميل كرده‌اند.

شهرالطهور: ماه پاكي، زمان پاك كردن خويش از عناصر شرك‌زا، زمان بريدن از همه ارزش‌هاي منبعث از جهان‌بيني شرك و كفر، از مال و مقام، موقعيت، شغل، درجه، نام، نشان، جان، … و هر آنچه انسان را برده و اسير خود مي‌كند و آدمي را در راه مسئوليت دچار ترديد و در راه صيرورت به سوي كمال مطلوب مصلحت‌جويانه دچار تأويل و توجيه مي‌كند. “كندن” از اين همه ضدارزش‌ها! و پاك شدن خويش (تزكيه) و آماده شدن براي جهاد و فداكاري و ايثار در راه پاك شدن و بازسازي جامعه.

شهرالتمحيص: ماه تصفيه، زمان غربال شدن خالصي‌ها از ناخالصي‌ها، زمان مشخص شدن مرز حق و باطل، زمان تعيين مرز خلق و ضدخلق و حزب‌الله و حزب الشيطان.

شهرالقيام: ماه قيام، زمان به پا خاستن و تحقق بخشيدن به آرمان‌هاي الهي. زماني كه مردم به نيت “اطاعت مطلق” در مقابل الله، يعني “عصيان مطلق” در مقابل ستمگران قيام مي‌كنند. متشكل‌شدگان در جناح حق و مبارزه در جهت سرنگوني نظام باطل.

در شب تاريك و ظلماني انحرافاتي كه انسان‌ها را برده و اسير خود ساخته است، در چنين شبي علي‌رغم همه تاريكي‌ها رحمت حق و هدايت حق بر بشريت نازل مي‌گردد و اين نزول رحمت و هدايت تا زماني كه فجر صادق رهايي خلق طلوع كند ادامه خواهد يافت. در چنين شبي مردان پارساي آگاهي‌يافتة تزكيه‌شده، شب‌زنده‌داراند و “احياء” مي‌گيرند… و در انتظار طلوع فجر، بيدار و هوشياراند.

نمازهاي پنجگانه موحد در طي سال و روزه‌داري‌اش در طي رمضان، همه در جهت خودسازي انقلابي انسان رها شده از تمامي اسارت‌ها و آمادگي‌اش براي بيدار ماندن و هوشياري‌اش در “شب قدر” و حركت آگاهانه‌اش به سوي فجر است.اگر روزه‌دار در فرآيند روزه‌داري از پاكسازي خويش به قيام نرسد گويي كه اصلا روزه‌دار نبوده است. و اگر به قيام عليه نظام شرك برسد، به راهي رسيده است كه امام از آن به راه رفتن به سوي خدا نام مي‌برد. راهي كه در “صراط مستقيم” است و رهرو آن مشمول “نعمت‌يافتگان از جانب حق” (انعم الله عليهم). و آنان كه چهار گروه‌اند: انبياء، صديقين، شهدا و صالحين. در رمضان، در آستانه نزديك شدن به “شب قدر” و قبل از آن خون پاك علي را در محراب و سجده‌گاه بر الله مي‌بيني … و او يكي از نعمت‌يافتگان است كه ما هم در نمازمان درخواستمان رسيدن و هدايت به راه آنان است و هم خود را شيعيان او مي‌دانيم. و اين خود معناي بزرگي را در بر دارد.

٭٭٭

ماه رمضان امسال فراز ديگري در تاريخ مردم مسلمان ايران پديد آورد. سرزمين ايران يكپارچه به كربلايي بدل گشت كه با گذار از عاشوراي رمضان پيوسته محرم خواهد ماند تا شب قدر فرا رسد و به پيروزي رسد و عدل و قسط را تحقق بخشد.

مردم مسلمان ايران پس از گذر از قيام‌هاي حماسه‌آفرين قم و تبريز و يزد و… به آستانه رمضان رسيدند. ماه اوج‌گيري تعيين و تشخيص مرز حق و باطل، مرز خلق و ضدخلق.

شاه همچون گذشته در سخنانش به مناسبت سالروز انقلاب مشروطيت مذبوحانه كوشيد كه از “فضاي باز سياسي” و آزادي قلم و بيان و اجتماعات و انتخابات سخن بگويد و مدعي مسلماني شد به اميد اينكه مردم را بفريبد و مرزبندي‌ها را مخدوش كند. ولي مردم مسلمان ايران از كارگران محروم تا دهقانان ستمديده، از طلاب علوم دينيه تا دانش‌آموزان و دانشجويان، از بازاريان و كسبه تا كارمندان، از شهرها تا قلب روستاها در سطح گسترده‌اي با ايثار جانشان نشان داده‌اند كه ديگر به دام فريب شاهنشاهي نخواهند افتاد. رهنمودهاي امام خميني به مناسبت ماه رمضان بيش از گذشته چهره طاغوتي شاه را افشا كرد. امام در 21 ماه شعبان طي پيامي كه به مناسبت فجايع رژيم در شهرهاي مشهد و رفسنجان و جهرم صادر نمود فرمود:

“… امروز كه ملت به پا خاسته و راه خود را خوب و درست يافته است، سكوت و امر به سكوت مخالف مصالح عاليه اسلام است و خلاف طريقه شيعه جعفري و امر به تحرك و استنكار و افشاي فجايع خانمانسوز و اسلام بر باد ده دستگاه شاه موافق سيره مباركه انبياء و خصوص رسول معظم خاتم است… حضرات ائمه جماعت محترم دامت بركاتهم گويندگاني را دعوت نمايند كه معتقد و علاقمند به نهضت اسلامي و با هدفي اصيل، روشنگري مردم را بر عهده گيرند و از دعوت وعاظ السلاطين و اشخاصي كه به نفع دستگاه جبار دانسته يا ندانسته مطالبي را انتخاب مي‌كنند كه ملت را از مسائل اصلي روز بازدارند جدا احتراز فرمايند و از كساني كه عمال دولت تعيين مي‌كنند دوري و احتراز كنند و فداكاري در راه اسلام و مصالح مسلمين را در رأس برنامه خود قرار دهند.

گويندگان محترم در مجامع و مساجد وظيفه‌ دارند كه مصائب وارده بر ملت را در اين پنجاه سال سلطنت سياه پهلوي خصوص در اين چند ماه اخير و… را به سمع مردم برسانند و آنان را از مسائلي كه مفيد براي اسلام و مصالح مسلمين است آگاه گردانند و از مطالبي كه موجب ترديد و سستي است احتراز كنند كه عذر در درگاه خداي متعال و پيش ملت مسلم پذيرفته نيست.

بر مستمعين است كه آقايان گويندگان را در ذكر مطالب اسلامي و انساني تشويق كنند و از آنان با احترام تقاضا كنند كه جنايات و ستمگري‌ها را بيان و تفسير كنند و از مطالب غيرمفيد و احيانا مخالف با مسير حركت ملت احتراز كنند و با پشتيباني خود از گويندگان محترم به آنان اطمينان خاطر دهند…”

بدين ترتيب اولا امام خميني مرز عملي بين علماي متعهد اسلامي را از روحانيون وابسته نشان داده‌اند و ثانيا بر علماي متعهد و مسئول وظيفه دانسته‌اند كه مصائب وارده بر ملت را در دوران سلطنت سياه پهلوي به مردم بشناسانند و نشان دهند كه عامل زيربنايي و علت‌العلل نابساماني‌هاي اجتماعي و اختلافات طبقاتي و عدم آزادي و استقلال و فقر و ستم رو به رشد چه كساني و چه عواملي هستند و ثالثا مردم ملسمان را موظف كردند كه ناظر بر سخنان گويندگان باشند و از آنان بخواهند كه جنايات و ستمگري‌هاي رژيم شاه را تجزيه و تحليل و افشا نمايند.

مردم مسلمان ايران و علماي متعهد همچون گذشته به نداي امام خميني لبيك گفته و ماه رمضان با برنامه تدارك شده جهت انتقال آگاهي به توده‌هاي مردم آغاز گرديد باشد كه زمينه‌هاي تشخيص و تمحيص حق از باطل فراهم آيد و شب قدر و تغيير سرنوشت مردم فرارسد.

از همان شب اول ماه رمضان مساجد سرتاسر ايران مملو از جمعيت بود. مساجد بار ديگر خصلت اصيل خود را بازيافتند و جايگاه انتقال آگاهي از سطح روشنفكران به عامه مردم و پايگاه جنبش گرديدند. هنوز چند شبي نگذشته بود كه رژيم شاه كه لحظه به لحظه آگاهي و اراده و خشم توده مردم را رو به گسترش مي‌يافت، به هراس افتاد. به مساجد حمله برد و منبر و محراب و مردم را به آتش گلوله گرفت. صدها نفر از پاك‌ترين فرزندان خلق شربت شهادت نوشيدند و هزاران نفر مجروح و مضروب گرديدند. هنوز رمضان به پايان نرسيده، در آستانه “شب قدر” مان محراب و شبستان مساجدمان، خانه و مغازه، كلاس‌هاي درس و كوچه و خيابان‌هايمان را با خون پاك فرزندان قهرمان بيگناه خلق، زنان و مردان، حتي كودكان رنگين ساختند! چه رمضان خونيني! چه رمضان پرجوش و خروشي و چه اميدها كه مي‌توان بدان داشت.

گزارش زير مختصري از آنچه در شهرهاي مختلف اتفاق افتاده است مي‌باشد:

تبريز

مردم تبريز استقبال باشكوهي از آقاي ناصرزاده روحاني شجاع و متعهد كه از تبعيدگاه مراجعت مي‌كرد به عمل آوردند و حدوداً با پانصد اتومبيل و اتوبوس به استقبال ايشان از شهر خارج شده بودند. هنگام ورود به شهر جمعيت عظيمي به دنبال ايشان پياده حركت مي‌كند. پليس وحشت‌زده دخالت نموده به مردم حمله مي‌نمايد. در اين هنگام آقاي ناصرزاده جلو رفته و مي‌گويد اين مردم به استقبال من آمده‌اند اگر حرفي داريد با من بزنيد.

از روز چهارشنبه 25 مردادماه 1357 (11 رمضان) مردم مسلمان و غيور تبريز جهت اعتراض به وحشي‌گري‌هاي رژيم و همدردي با ساير شهرستان‌ها اقدام به تعطيل بازار نمودند. در مسجد حاج احمد واقع در خيابان پهلوي جلسه سخنراني برپا گرديد. پس از پايان سخنراني مردم با شعارهاي الله اكبر، درود بر خميني، مرگ بر شاه وارد خيابان‌ها شده و اقدام به تظاهرات نمودند. اين تظاهرات با حمله نيروهاي مسلح رژيم و ضرب و جرح و دستگيري عده زيادي از مردم پايان گرفت.

اهواز

قرار بود واعظ مسئول آقاي گلسرخي در طي ماه مبارك رمضان در حسينيه اعظم اهواز سخنراني نمايد. همزمان با اعلام حكومت نظامي در اصفهان، هنگامي كه جمعيتي بين 20 تا 25 هزار نفر در داخل حسينيه و خيابان‌هاي اطراف در حال استماع سخنراني بودند، مأموران رژيم منفور بلندگوهاي حسينيه را قطع كردند. بلافاصله صداي جمعيت بلند شد و همه يك صدا فرياد مي‌كشيدند: بلندگو! بلندگو! و اين صدا اهواز را به لرزه درآورده بود. سپس آقاي گلسرخي خطاب به مأموران رژيم با فرياد گفتند: در حالي كه اسلحه‌هاي شما هرگز قادر به كنترل مردم نيست اما شب‌هاي قبل كه من از مردم خواستم كه بدون دادن شعار حسينيه را ترك كنند، مردم با جان و دل پذيرفتند. و حالا معلوم مي‌شود كه شما خود خواهان اغتشاش هستيد. اي مردم! حكومت جبار يك‌بار ديگر در اصفهان وضعي مشابه قم و تبريز و مشهد به‌وجود آورده و حكومت نظامي ايجاد نموده است. و حالا هم مانع رسيدن صداي ما به شما است. حال ديگر براي گرفتن حق خود هرچه صلاح مي‌دانيد بكنيد!

بلافاصله جمعيت شروع به شعار دادن نمود شعارها از اين قرار بود: مرگ بر اين حكومت يزيدي، درود بر خميني، زنده و جاويد باد ياد شهيدان ما، از جان خود گذشتيم با خون خود نوشتيم يا مرگ يا خميني.

مردم بيرون حسينيه بلافاصله به گروه‌هايي تقسيم شده و هركدام به سمت يكي از خيابان‌هاي اصلي شهر به راه افتادند. پليس به داخل حسينيه حمله نموده وچندين گاز اشك‌آور به داخل جمعيت انداخت. بخاطر وجود گاز و ازدحام جمعيت چندين كودك در زير دست و پا از بين رفتند.

تظاهركنندگان از آجرهاي كنار خيابان و ساختمان‌هاي نيمه‌ساز استفاده نموده و بانك‌ها و سينماهاي سر راه خود را به كلي خراب كردند. ظاهرا روز قبل عده‌اي كه پيش‌بيني چنين وضعيتي را مي‌نمودند دو ماشين آجر در نزديكي حسينيه و كنار ساختمان‌هاي نيمه‌ساز تخليه كرده بودند. در زد و خوردهاي آن روز عده‌اي كشته و عده بسياري مجروح شدند. فرداي آن روز دو بانك ايران و انگليس و بانك بيمه به‌وسيله انقلابيون به آتش كشيده شد. و روز بعد از آن بزرگ‌ترين آتش‌سوزي را در بانك‌ صادرات شعبه مركزي كه در تقاطع دو خيابان اصلي پهلوي و 24 متري واقع است به‌وجود آوردند. به‌طوري كه اين آتش‌سوزي مدت 4 ساعت ادامه داشت. بعد از اين جريانات روز سه‌شنبه 10 رمضان به دنبال اعلاميه روحانيون اهواز براي همدردي با مردم سراسر ايران، تمام شهر تعطيل شد.

شب 16 رمضان ساعت 11 يك بمب نيرومند در داخل كلانتري 3 واقع در خيابان سي‌متري منفجر مي‌شود. شدت انفجار به حدي بوده كه مردم از خانه‌ها بيرون مي‌آيند ولي پليس اطراف كلانتري را محاصره نموده و مانع نزديك شدن مردم به آن مي‌شود.

طبق اطلاع آقاي گلسرخي سخنران مسجد اعظم اهواز را دستگير و به زندان كميته تهران منتقل كرده‌اند.

قزوين

در روز دوشنبه 9 رمضان (23 مرداد 57) حجت‌الاسلام آقاي سيدعباس ترابي در مسجد شاه قزوين سخنراني كرده و مردم را از جنايات رژيم آگاه نمودند. ايشان بلافاصله بعد از سخنراني توسط ماموران جيره‌خوار دستگير شدند. با اينكه مردم جهت اعتراض به دستگيري و براي آزادي ايشان در مسجد به مدت 24 ساعت متحصن شدند ولي شايع است كه ايشان را به جزيره خارك تبعيد كرده‌اند.

بهبهان

پس از فجايع اخيرا اصفهان و اعلام حكومت نظامي، مردم بهبهان به پشتيباني از مردم مسلمان اصفهان دست به اعتصاب و تظاهرات وسيعي زدند. اعتصاب و تظاهرات به شكل نشسته انجام شد و تمام خيابان‌ها مملو از جمعيت بود و مردم فرياد مي‌زدند: “اين شاه آمريكايي اعدام بايد گردد.” چون مامورين پليس جرأت حمله به مردم رانداشتند رژيم يك فرمانده ويژه نظامي با هليكوپتر به بهبهان فرستاده و او به محض ورود مردم را به گلوله بست و پس از كشتن عده‌اي و ضرب و جرح عده زيادي ماموران خونخوار به مسجد امام صادق حمله نموده و شبستان و محراب و منبر و كتابخانه آنرا به آتش كشيده و تمام قرآن‌ها و كتاب‌ها را از بين برده و بعضي از لوازم مثل قالي‌ها را غارت نمودند و يك هفته تمام يعني از ششم تا سيزدهم ماه رمضان تمام شهر تعطيل بوده و در طي روز هم هر كس را كه در خيابان مي‌ديدند با تير مي‌زدند. شهر بهبهان به صورت يكي از شهرهايي كه مورد حمله لشگر مغول واقع شده بود درآمده است. اعلاميه‌اي كه بدين مناسبت از طرف مردم مسلمان بهبهان صادر شده مي‌نويسد: “مردم بهبهان به عينه لزوم مبارزه مسلحانه را لمس نمودند. اگر مردم مسلح بودند اين هجوم را بي‌جواب نمي‌گذاشتند و اجازه نمي‌دادند مشتي اشرار بي‌حرمتي به خانه خدا و قرآن روا دارند.

از اين‌ها بدتر توطئه سكوتي است كه در مورد اين جنايت نيز به كار رفت و اين خبر را هيچ يك از منابع خبري و خبرگزاري‌ها پخش نكردند.

قم

در روز 23 ماه مبارك رمضان تظاهرات وسيعي در قم صورت گرفته كه طي آن در بعضي نقاط مردم توسط بمب‌هاي آتش‌زا و نارنجك و اسلحه‌هاي كمري به افراد گارد و ارتش حمله نموده و زد و خوردهاي شديدي به‌وجود آمده است. اين برخوردها با تعداد زيادي كشته و زخمي و دستگيري‌هاي زياد به پايان رسيده است.

شهسوار

در شهسوار در روز هفتم ماه رمضان آقاي عبدوست را كه از وعاظ متعهد و روشنگر است و در مسجد اعظم صحبت مي‌كرده دستيگر و به زندان نوشهر مي‌فرستند. سپس بنا به دعوت آقايان مؤمني و محمودزاده چندهزار نفر در مسجد اعظم جمع مي‌شوند و اين دو نفر سخنراني مي‌نمايند و از مردم مي‌خواهند كه براي آزادي آقاي عبدوست و اعتراض به دستگيري ايشان تظاهراتي آرام انجام دهند و خود آقايان نيز در جلوي جمعيت حركت مي‌كنند. در اين موقع ارتشي‌ها و گارد شهرباني به مردم حمله نموده و زد و خورد شديدي درمي‌گيرد كه طي آن 13 نفر كشته و 35 نفر زخمي و حدود 240 نفر دستگير مي‌شوند. در اين جريان آقاي مؤمني دستگير شده ولي آقاي محمودزاده را نتوانسته‌اند دستگير نمايند.

اصفهان

پس از بازگشت آقاي سيدجلال‌الدين طاهري از تبعيد و دستگيري مجدد ايشان توسط رژيم چندهزار نفر از مردم قهرمان اصفهان در منزل آقاي خادمي به مدت ده روز متحصن مي‌شوند و در اين مدت اعلاميه‌هاي متعدد هم از طرف مردم و هم از طرف آقاي خادمي و ساير علما صادر و پخش مي‌گردد و سخنرانان نيز مرتبا اقدام به افشاگري رژيم مي‌نمودند. درست شبي كه قرار بوده است فرداي آن شب مردم از تحصن خارج شوند ماموريم گارد و ارتش به منزل آقاي خادمي حمله نموده و دست به كشتار مردم از زن و بچه و پير و جوان مي‌زنند. از اين تاريخ به بعد هركجا و در هر مسجدي كه مردم تجمع مي‌نمودند افراد مزدور رژيم به آنجا حمله نموده و مانع از برگزاري مجالس مي‌گرديدند و در مقابل مردم غيور و مسلمان نيز با اراده‌اي قاطع در مقابل ماموران شهرباني و مزدوران نظامي و امنيتي تصميم به مقاومت گرفته و به دفاع و هجوم متقابل دست مي‌زدند در درگيري‌هاي متعددي كه بين نيروهاي ضد مردمي با مردم درگرفت تعداد زيادي از مردم كشته، مجروح و دستگير گرديدند. پيكاري خونين در سراسر شهر جريان داشت. مردم به پايگاه‌هاي رژيم، از جمله دوائر دولتي، بانك‌ها، شعب حزب رستاخيز، هتل شاه عباس كه متعلق به دربار است حمله برده و تعداد زيادي از آنها را به آتش كشيدند. تعدادي ماشين آتش‌نشاني نيز به آتش كشيده شد. رژيم در مقابل خشم مقدس توده‌هاي مردم توان مقاومت از دست داد و براي جلوگيري از گسترش قيام مردم و سركوبي آن از روز جمعه 20 مردادماه 1357 (6 رمضان 1398) حكومت نظامي اعلام نمود. ولي مردم علي‌رغم حكومت نظامي كه هر نوع گردهم‌آيي و تجمع را ممنوع اعلام مي‌كرد اقدام به برگزاري جلسات سخنراني و شركت در آنها نمودند. روز شنبه 21 مرداد (7 رمضان) ساعت 30/9 شب هزاران نفر از مردم مسلمان كه در يك مجلس سخنراني در خيابان بزرگمهر شركت كرده بودند، مورد حمله مامورين مسلح حكومت نظامي قرار گرفتند. طي اين درگيري چند نفر كشته و عده زيادي مجروح و دستگير شدند در همايونشهر، نجف‌آباد و شهرضا نيز مردم در سطح وسيعي دست به تظاهرات ضدشاهي زدند. در اين تظاهرات تمام اقشار و طبقات جامعه شركت داشتند. تظاهرات به قدري وسيع بود كه به دنبال آن در اين شهرها نيز مانند اصفهان حكومت نظامي برقرار گرديد.

شيراز

روز پنجشنبه 19 مردادماه 1357 (5 رمضان 1398) بعد از نماز ظهر اقاي پيشوا در مسجد نو شيراز مقابل صحن حرم شاه چراغ مشغول سخنراني بودند كه پليس براي متفرق ساختن مردم اقدام به پرتاب گاز اشك‌آور نمود. در اين مراسم بيش از ده هزار نفر از مردم مسلمان شيراز گرد هم آمده بودند. به دنبال حمله پليس به مسجد، مردم متقابلا در مقام دفاع برآمده و پليس را از مسجد بيرون راندند پليس مجبور به عقب نشيني شد و مردم نيز به دنبال پليس به خيابان آمدند. در اين هنگام پليس به سوي مردم آتش گشود و به موجب گزارش ناظريني كه شاهد درگيري بوده‌اند ده‌ها نفر از مردم كشته و صدها نفر مجروح گرديدند. عده زيادي نيز توسط پليس دستگير شدند. مامورين مزدور شاه پس از اين جنايت به مسجد هجوم آورده و شبستان‌هاي مسجد را به آتش كشيدند. پليس بيمارستان‌هايي را كه مجروحين در آنها بستري هستند تحت محاصره قرار داده است و خانواده‌هايي كه براي يافتن عزيزان خود به بيمارستان‌ها مراجعه مي‌كنند با خشونت شاهانة پليس مزدور روبه‌رو مي‌شوند.

به دنبال اين وقايع دو اعلاميه از طرف علماي شيراز صادر شده است كه در آنها به افشاگري جنايات شاه پرداخته‌اند. اعلام حكومت نظامي در اصفهان بيش از پيش خشم مردم شيراز را تشديد نمود و شعله حركت حق‌طلبانه آنها را افزون‌تر ساخت. شهر شيراز نيز هم‌اكنون همچون ساير شهرستان‌ها در التهابي شديد قرار دارد.

جشن هنر شيراز ـ برنامه فسادزاي استعماري كه رژيم شاه با اجرايش هدفي جز انحراف نسل جوان مسلمان و مسخ فرهنگ انسان‌ساز شهادت ندارد ـ امسال به يمن قيام حماسه‌آفرين مردم مسلمان اين خطه برگزاريش با شكست روبه‌رو گرديد. جشن هنر شيراز كه دوازدهمين سالگردش را پشت سر مي‌گذاشت قرار بود در آبان‌ماه امسال برگزار شود ولي طبق اطلاعيه رژيم در سال جاري به علت وقايع اخير شيراز برگزار نخواهد شد.

تهران

تظاهرات در بازار تهران از 22 مردادماه 1357 (8 رمضان) آغاز گرديد و به‌گونه‌اي گسترش يافت كه از روز 24 مرداد (10 رمضان) از طرف بازاريان اعتصاب عمومي اعلام گرديد. پليس بازار را تحت محاصره گرفت و از آن تاريخ به بعد وضع بازار به‌صورت نيمه تعطيل درآمده و پيوسته تحت محاصره نيروهاي ارتش و شهرباني مي‌باشد.

مساجد تهران از آغاز ماه رمضان محل تجمع معترضين به نظام طاغوتي شاهنشاهي گرديد. پليس و مزدوران نظامي براي اينكه مردم را از بيان اعتراضشان جلوگيري كنند تمام مساجد را تحت محاصرة نيروهاي مسلح قرار دادند و پيوسته سعي داشتند كه پس از سخنراني‌ها با استفاده از گاز اشك‌آور مردم را متفرق نمايند. از روز 27 مردادماه (13 رمضان) ميزان خشونت مزدوران رژيم به درجه‌اي رسيد كه مانع ورود مستمعين به مساجد گرديدند. اعمال وحشيانه پليس خشم توده‌هاي مستضعف ايراني را بيش از پيش برانگيخت و سبب شد كه درگيري‌هاي متعدد بين مردم و نيروهاي مسلح رژيم وقوع يابد. در اين درگيري‌ها عدة زيادي از مردم غيور جان باختند و شربت شهادت نوشيدند و بسياري مجروح و دستگير گرديدند.

در روز چهارشنبه 11 رمضان (25 مرداد 57) آقاي هادي غفاري (فرزند مجاهد شهيد آيت‌الله غفاري) طي سخنراني در مسجد امام حسين به افشاي جنايات رژيم شاه پرداخت. (ديوارهاي داخل مسجد با عكس‌ها و گفتار امام خميني، مجاهد شهيد دكتر شريعتي و شهداي سازمان مجاهدين خلق ايران تزئين شده بود) بعد از سخنراني ايشان مردم دست به تظاهرات زده هنگام خروج از مسجد با اينكه پليس محدودة مسجد را تا ميدان فوزيه اشغال كرده بود به تظاهرات خود ادامه دادند. پليس به مردم تظاهركننده حمله كرده و پس از ضرب و شتم آنها عده‌اي را دستگير نمود. در اين درگيري مردم به مراكز فساد و فحشا حمله كرده و بسياري از سينماها و مشروب‌فروشي‌ها را نابود كردند. در اين روز مسجد توسط پليس بسته شد.

امسال مسجد قبا از همان شب‌هاي آغاز ماه مبارك رمضان مملو از جمعيت بود و تمام حياط، كوچه مقابل و خيابان چالهرز پر مي‌شد. كلوپ آمريكايي‌ها كه در نزديكي مسجد قرار داشت شب‌ها با صداي بلند موسيقي پخش مي‌نمود و مزاحمت ايجاد مي‌كرد. مردم ابتدا به آنها تذكر دادند ولي چون موثر واقع نشد شب بعد به‌وسيله پرتاب سنگ و شكستن شيشه‌هاي آن صداي موسيقي را خاموش كردند. قرار بود در شب‌هاي احيا آقاي مهندس بازرگان سخنراني نمايد ولي از شب هفدهم ماه رمضان مسجد را بستند.

در همين شب مزدوران رژيم در ساعت 5/10 دست به يك يورش وحشيانه به مسجد “لرزاده” واقع در خيابان خراسان زدند. در اين حمله افراد گارد شهرباني و ارتش و ماموران كلانتري 14 با بستن درهاي مسجد به جان مردم بي‌اسلحه افتاده و با باتوم و مشت و لگد آنها را كتك زدند و بعد هم هنگام خروج از مسجد آنها را به گلوله بستند و 23 نفر را زخمي و يك نفر را به شهادت رساندند. پس از مدتي مجدداً مامورين به داخل مسجد حمله‌ور شده و تمام درب‌ها و پنجره‌ها و چراغ‌ها را خُرد كرده و فرش‌ها و قفسه‌هاي كتاب و قرآن را زير و رو مي‌كنند و باقيمانده وسائل مردم را از قبيل ساعت، ضبط صوت، كفش و غيره… به‌عنوان غنيمت جنگي با خود مي‌برند. در اين واقعه امام جماعت مسجد نيز مجروح گرديده و مسجد به شكل مخروبه‌اي درآمده و تا سه روز بعد گاز اشك‌آور در شبستان مسجد وجود داشت.

مسجد لرزاده يكي از مراكز روشنگري و انسان‌سازي بوده و اولين مسجدي بود كه ختم شهداي تبريز در آن برگزار گرديد. آقاي مرويان سخنران برنامه‌هاي ظهر مسجد قبا را پليس در روز چهارشنبه (11 رمضان) 25 مرداد 57 پس از خروج از مسجد دستگير كرده و مستقيماً به كميته برده و تا كنون هيچ‌گونه خبري از ايشان در دست نيست.

روز پنجشنبه 26 مردادماه 1357 (12 رمضان) مزدوران ساواك خانم بهروزي سخنران برنامه صبح‌هاي خانم‌ها در مسجد قبا را بعد از اتمام برنامه ايشان به هنگام خروج از مسجد به همراه چهار نفر از خانم‌هاي ديگر دستگير كرده و به كميته بردند. خانم بهروزي را نگه داشته و چهار نفر ديگر را بعد از چهار ساعت بازجويي آزاد كردند. از وضع خانم بهروزي هيچ‌گونه اطلاعي در دست نيست.

از روز دوشنبه 9 رمضان (23 خرداد 57) اطراف مسجد قبا (خيابان قديم شميران، خيابان زمرد، بلوار شهرزاد) توسط واحدهاي منظم ارتش ضد مردمي محاصره گرديد و در هر نقطه سه تا هشت كاميون مجهز با تشكيلات بي‌سيم مستقر شد. محل ورودي خيابان شهرزاد كه جنب حسينيه ارشاد است با كاميون‌هايي كه جلوي خيابان را مي‌بندند، محاصره شده بود. در جلسات شب‌هاي مسجد قبا جمعيتي بيش از پانزده هزار نفر شركت داشت. ختم جلسات شبانه مسجد قبا پيوسته با تظاهرات وسيع مردمي توأم بود.

قرار بود آقاي مهندس بازرگان در مكتب توحيد كه در ميدان كندي واقع شده است سخنراني نمايند. بدين مناسبت از روز 15 ماه مبارك رمضان مسجد را محاصره نموده و بستند. و برنامه خانم كاتوزيان نيز كه مدت‌ها است در آنجا تدريس مي‌كنند تعطيل گرديد.

روز يكشنبه 22 مردادماه 57 (8 رمضان) رستوران خوانسالار كه محل تجمع آمريكاييان است منفجر گرديد. در اين رابطه يك گروه انقلابي به نام “گروه توحيدي صف” طي اولين اعلاميه نظامي كه در تاريخ 22 مردادماه 1357 صادر كرده است، مسئوليت اين انفجار را به عهده گرفته است. براساس مندرجات اعلاميه صادره در اين انفجار “70 نفر از نفرات خصم كشته و زخمي شده‌اند” هدف اين عمل نظامي پشتيباني از جنبش رهايي‌بخش مردم مسلمان ايران اعلام شده است.

مشهد

روز چهارشنبه 25 مردادماه 57 (11 رمضان) صدها نفر از خواهران مبارز ما جهت اعتراض به جنايات رژيم سفاك شاه با در دست داشتن قرآن به تظاهرات پرداختند و به سوي صحن حركت كردند. پليس به آنها حمله كرد و پس از ضرب و جرح آنان 26 نفر از ايشان را دستگير نمود. مردم مسلمان و مبارز مشهد جهت اعتراض به اين دستگيري و ضرب و جرح در منزل آيت‌الله شيرازي متحصن شدند و وقتي پليس آب و برق منزل ايشان را قطع كرد بلافاصله مردم مشهد اقدام به تعطيل عمومي نمودند و خواستار آزادي كليه دستگيرشدگان شدند. ماموران رژيم به سبب درهم شكستن تحصن و تعطيل عمومي آب و برق را مجددا وصل كرده و ده نفر از خواهران را آزاد كردند. ولي مردم آگاه دست از تحصن و تعطيل عمومي برنداشتند تا اينكه رژيم مجبور شد پنجشنبه شب 12 رمضان (26 مرداد 57) كليه خواهران دستگير شده را آزاد نمايد.

ساعت 4 صبح جمعه 27 مردادماه (13 رمضان) سينما آرياي شهر مشهد توسط مردم مبارز منفجر گرديد. شدت انفجار به حدي بود كه صداي انفجار در داخل صحن نيز شنيده شد.

اردكان

مردم مسلمان و مبارز اردكان براي بزرگداشت هفتمين روز شهداي اصفهان و شيراز سه روز تعطيل عمومي اعلام مي‌نمايند و در روز بيست و ششم مردادماه در حالي كه تمام شهر در سكوت مطلق فرو رفته بود حدود ده هزار نفر از اهالي اردكان و ميبد در مسجد جامع اردكان حضور مي‌يابند. پس از خاتمه مجلس مردم با در دست داشتن شعارهاي پارچه‌اي و پرچم‌هاي قرمز و عكس‌هاي امام خميني و مجاهدين شهيد اقدام به راهپيمايي مي‌نمايند و در حالي كه شعارهاي اسلامي مي‌دادند خيابان‌هي اردكان را دور زده و به مسجد جامع برمي‌گردند. و عده‌اي از مردم به طرف بازار رفته و در هنگام مراجعت از جلوي شهرباني عبور مي‌نمايند. پس از عبور مردم و درست در زماني كه مي‌خواسته‌اند متفرق شوند مامورين جلاد شهرباني از پشت ضمن فحاشي و توهين نسبت به امام خميني با مسلسل و كلت مردم را به گلوله مي‌بندند و در نتيجه عده‌اي را كشته و عده‌اي را مجروح مي‌سازند. بدين مناسبت اعلاميه‌اي به امضاء گروه مجاهدين اردكان چاپ و پخش شده و طي آن از مسلمانان مبارز خواسته‌اند كه صداي حق‌طلبانه آنان را به گوش جهانيان برسانند.

 

 

 

ترس از نام مصدق

با گسترش مبارزات خلق مسلمان ايران رژيم شاه و حاميانش را ترس و وحشت همه جانبه‌اي فرا گرفته است. از آن جمله است زنده شدن خاطرات مبارزات ملي شدن نفت به رهبري دكتر مصدق. شاه و ايادي رژيم حساسيت خاصي نسبت به دكتر مصدق نشان مي‌دهند. اين عناد با نهضت ملي ايران و حساسيت با نام دكتر مصدق تا به آن حد مي‌باشد كه حتي حاضر نيستند اسم مصدق را هم بياورند!!

روزنامه اطلاعات در شماره 6 شهريور ماه 57 خود تحت عنوان “مرور اجمالي بر كابينه‌هاي پس از شهريور 20 تاكنون” شرح حال كابينه‌هاي مختلف و عكس نخست‌وزيران را چاپ كرده است. اما در اين گزارش اطلاعات نه تنها حاضر نشده است عكس دكتر مصدق را به عنوان يكي از نخست‌‌وزيران اين دوران چاپ كند بلكه در متن گزارش هم اسمي از وي نياورده است. در قسمتي كه از كابينه‌هاي قبل از كودتاي 28 مرداد بحث مي‌كند، وقتي لازم بوده است كه دوران نخست‌وزيري دكتر مصدق را گزارش دهد، صرفا مي‌نويسد كه: “در پي كابينه علاء كابينه ديگري!! روي كار آمد كه با قيام ملي 28 مرداد 2512 شاهنشاهي سقوط كرد”. ملاحظه مي‌شود كه حتي از نام دكتر مصدق هم، بعد از گذشت ربع قرن چه وحشتي دارند؟

همين روزنامه آنجا كه از كابينه نافرجام احمد قوام در تيرماه 32 گزارش مي‌دهد با كمال ترس و وحشت از آن، قيام سي‌ام تيرماه و شكست دربار و سياست‌هاي خارجي و سقوط قوام را چنين ياد مي‌كند:

“… يكبار در 25 تيرماه … مرحوم احمد قوام السلطنه از سوي شاهنشاه آريامهر مامور تشكيل كابينه شد كه به علل مختلف قادر به تشكيل و معرفي كابينه خود نشد…”

راستي كه جانيان و خيانتكاران چقدر بزدل و ترسو هستند و چقدر وحشت‌زده از اوج‌گيري قدرت ملت.

 

 

 

نيرنگ تغيير مبدا تاريخ

مهندس شريف امامي در 5 شهريور 57، چند روز بعد از آغاز ماموريتش به‌عنوان نخست‌وزير، طي بخشنامه‌اي ظاهراً مبدأ تاريخ كشور را به هجري شمسي برمي‌گرداند!! اين بخشنامه شريف امامي، همگام با ساير اقدامات وي كاملاً در جهت فريب دادن خلق و خدعه و نيرنگي است كه براي انحراف جنبش به كار مي‌برد. اما علي‌رغم همه ادعاهاي دولت مدعي آشتي با خلق، دم خروس پيداست!

اولا آقاي شريف امامي مدعي احترام به قانون اساسي است و براي آن آمده است كه مملكت را از پرتگاه “حساسي” كه روبه‌رو شده است نجات دهد. كسي كه در تمام مدت 25 سال گذشته خود از عوامل بيگانه و عامل اجراي برنامه‌هاي آنها و مشاور شاه و شريك جنايت‌هاي او بوده است حالا مردم را دعوت مي‌كند كه: “ميهن در خطر است مردم بپاخيزيد”! خوب حالا اين شخص چگونه است كه حداقل حفظ ظاهر را در اجراي مقررات قانوني نمي‌نمايد؟ و براي حفظ ظاهر هم كه شده رعايت اصول را نمي‌كند؟ به موجب كدام يك از مقررات قانون اساسي شاه حق عزل و نصب وزرا و نخست‌وزير را دارد؟ و به موجب كدام يك از مفاد قانون اساسي، كه مردم را به رعايت آنها دعوت مي‌كنند، نخست‌وزير بدون راي مجلسين مي‌تواند شروع به كار نمايد؟

به علاوه مگر تغيير تاريخ با بخشنامه دولت قبلي بوده كه بخشنامه دولت جديد ملغي گردد؟ مبداء تاريخ ايران براساس طرحي كه در جلسه مشترك مجلسين در 27 اسفندماه 1354، همزمان با جشن‌هاي منحوس 50 ساله سلطنت خاندان منحط پهلوي، عرضه شد، از هجري شمسي به مبداء مجعول تاجگذاري كورش تغيير پيدا كرد. و به موجب آن و به دنبال آن بود كه مقامات دولتي طي بخشنامه‌هايي تاريخ تمامي اسناد، مدارك، قباله‌ها و شناسنامه‌ها را از اول فروردين 55 تغيير دادند.

چگونه نخست‌وزير مدعي “نجات قانون اساسي” و كسي كه سال‌ها وكيل و وزير و سناتور بوده است امري چنين روشن را نديده مي‌گيرد و بخشنامه صادر مي‌كند؟! آيا اين هدفي جز فريب خلق دارد؟ امام خميني در بيانيه 23 رمضان خود به اين امر اشاره كرده و ماهيت عمل رژيم را فاش مي‌سازد. آنجا كه مي‌گويد:

“… تاريخ پرشرف اسلام را در مجلسين تغيير دادند و امر شاه و وزير در مقابل مجلسين ارزش قانوني ندارد”.

ثالثا بخشنامه دولت شريف امامي،از لغو طرح مصوبه مجلسين در 27 اسفندماه 54 صحبتي نمي‌كند. بلكه صرفا اشاره به قانون مصوبه مجلس در سال 1304 نموده و اعلام مي‌كند كه آن قانون به قوت خود باقي است.

رابعا توجه به مفاد بخشنامه نشان مي‌دهد در عين حال كه دستور استفاده از تاريخ هجري شمسي را داده، استفاده از تاريخ منحط شاهنشاهي را نيز همچنان معتبر شناخته است. شاه نيز در نامه‌اي كه به تاريخ پنجم شهريور به آموزگار مي‌نويسد از هر دو تاريخ استفاده مي‌كند!

اين بخشنامه از نظر قانوني فاقد ارزش است و نه تنها دولت‌هاي بعدي، بلكه حتي همين دولت مي‌تواند در آينده نزديكي، هر زمان كه خود را مسلط بر اوضاع بيابد، بخشنامه خود را لغو نمايد.

بنابراين جنجال تغيير تقويم به هجري شمسي، امري است عوام فريبانه، زودگذر و براي تخفيف احساسات ضدسلطنتي مردم. و به قول امام خميني: “… اين امر پوچ شاهد بزرگي است بر نيرنگ شيطاني شاه.”

 

 

 

پيروزي دانشگاه شريف

دانشگاه صنعتي شريف (سابقاً عاري از مهر) كه در طي عمر كوتاه خود توانسته موفقيت و مقام خاصي را در ميان موسسات آموزشي كشور باز كند، مدت‌هاست كه مورد بغض و كينه رژيم قرار گرفته است. اين تنفر از آنجا ناشي مي‌شود كه كادر آموزشي اين دانشگاه در سطح علمي موفقيت‌هاي چشمگيري داشته است. و از طرف ديگر، دانشجويان اين دانشگاه از پيشتازان جنبش نوين دانشجويي ما مي‌باشند. مجاهد شهيد شريف واقفي (كه اين دانشگاه را دانشجويان براي بزرگداشت وي به نام او كرده‌اند) از آن جمله مي‌باشد.

مقامات دولتي كه نمي‌توانستند جلوي اين برنامه‌ها را سد كنند، لذا توطئه جديدي را براي اين دانشگاه طرح كردند و آن به اصطلاح انتقال دانشگاه به اصفهان و تحويل محل دانشگاه به دانشگاه فنون و علوم نظامي بوده است. افشاي اين توطئه موج جديدي را در اين دانشگاه به‌وجود آورد. استادان و كادرهاي آموزشي و دانشجويان متحدا دست به مبارزه زدند، مبارزه‌اي كه بسيار حساب شده بود.

ابتدا استادان درخواست‌هاي خود را به مقامات دانشگاهي و غيردانشگاهي ارائه دادند. اما كمترين توجهي نشد. سپس به دنبال آن اعتصاب نمودند و از رفتن به كلاس‌ها خود‌داري كردند. دولتي‌ها براي مقابله با اين امر، ابتدا، نهارخوري دانشگاه را تعطيل كردند. سپس از پرداخت حقوق آنان خودداري نمودند. بلافاصله شوراي استادان از مردم درخواست كمك كرد و مردم غيور تهران با كمك‌‌هاي مالي خود از استادان و دانشجويان اين دانشگاه پشتيباني كردند.

عمل دسته‌جمعي اين دانشگاه باعث شد كه كادرهاي علمي تمامي دانشگاه‌هاي ايران به كمك آن برخيزند. دانشگاه‌هاي مختلف با صدور اعلاميه و ارسال تلگرافات به مقامات دولتي از درخواست‌هاي كادر علمي دانشگاه شريف پشتيباني كردند. و به علاوه كادرهاي علمي اين دانشگاه‌ها كمك‌هاي مالي به صندوق وام استادان دانشگاه شريف ارسال نمودند.

ابتكار جالب ديگري كه كادر علمي اين دانشگاه انجام داد، انتشار مرتب يك بولتن خبري بود كه اخبار مبارزات آنها را منعكس سازد. اين مبارزات بالاخره به پيروزي رسيد و دولت رسماً اعلام كرد كه “موضوع انحلال دانشگاه عاري از مهر به كلي منتفي شده است. و مسئله واگذاري اين محل به دانشگاه علوم و فنون نظامي نيز منتفي شده است.” (كيهان 24 مردادماه 57)

 

 

 

محاكمه آقاي علي تهراني
در دادگستري مشهد

روز 13 شعبان قرار بود جلسه محاكمه آقاي علي تهراني در مشهد برگزار گردد. ايشان بدين جهت از محل تبعيد خود سقز به مشهد آمده و در آن روز در دادگستري حضور مي‌يابد. جمعيتي در حدود 5 هزار نفر از زن و مرد نيز براي شركت در اين محاكمه در دادگستري جمع شده بودند. محاكمه به علت نقص پرونده انجام نشده و به روز 25 شهريور موكول مي‌شود. اما آقاي علي تهراني در همان‌جا نطقي خطاب به جمعيت ايراد و آنها را به اتحاد و كوشش ترغيب مي‌نمايد و پس از ساعتي اين جمعيت مسير خيابان خسروي و خسروي نو را كه منزل آقاي علي تهراني در آن واقع است طي نموده و سپس متفرق مي‌شوند.

آقاي علي تهراني طي لايحه دفاعيه خود به افشاگري دروغ‌پردازي‌هاي ساواك پرداخته و اتهامات وارده را رد مي‌نمايد. اتهاماتي كه ساواك به ايشان زده بدين قرار است:

– اعمال و رفتار مضر و مخالف مصالح ملي و اجتماعي و مذهبي.

– القاء عقايد و تبليغات سوء به شاگردان خود در كلاس درس.

– فعاليت به نفع امام خميني.

– تبليغ و توزيع رساله‌هاي امام خميني و تحريك طلاب حوزه علميه مشهد به اغتشاش و اخلال نظم و وارونه جلوه دادن حقايق.

– نادم و پشيمان نشدن از اعمال گذشته.

راستي كه صد رحمت به دادگاه‌ها و ؟؟؟؟؟

 

 

 

اعلاميه‌هاي اخير

– اوج‌گيري و شكوفايي جنبش خلق مسلمان ما و رهنمودهايي كه از طرف رهبران جنبش و گروه‌ها و سازمان‌هاي مختلف به مردم داده مي‌شود، در شكل اعلاميه‌ها و نشريه‌هاي بسيار متعدد و متنوعي كه در سطح وسيع در داخل كشور پخش مي‌شوند تبلور يافته و نسخه‌هايي از آنها به دست ما نيز مي‌رسد و ما اگر بخواهيم خبر و خلاصه آنها را در نشريه خود منعكس سازيم قسمت اعظم از نشريه را اشغال خواهد نمود. لذا در اينجا از آنچه كه به نظر ما با اهميت‌تر و باارزش‌تر بوده نام مي‌بريم:

– اعلاميه‌هاي متعددي از طرف حوزه علميه قم و علما و اساتيد حوزه صادر شده كه در يكي از آنها راجع به وضع زندان‌ها و جنايتي كه در زندان اصفهان انجام شده بحث نموده و در يكي ديگر درباره مراسم نيمه‌شعبان و افشاي جشن‌هاي فرهنگ و هنر مطالبي بيان شده است.

– اعلاميه‌هاي متعددي در تحليل شرايط و اوضاع ايران با امضاء جنبش مسلمانان مبارز و تشيع سرخ صادر شده است.

– مقاله‌اي كه در دهمين روز شهادت دانشجوي مجاهد حسين خزعلي كه در روز 19 ارديبهشت در كوي آبشار قم به شهادت رسيده بود و توسط خواهرش قرائت شده بود توسط فجر اسلام تكثير وتوزيع شده است.

– آقاي محمدحسين قزي نامه‌اي به وزير دادگستري نوشته و در آن شكنجه‌ها و تجاوزاتي را كه نسبت به پسر ايشان در زندان مشهد انجام داده‌اند شرح داده است. اين نامه نيز در سطح وسيع توزيع گرديده است.

– 17 نفر از علما و روحانيون تبعيدي از جمله آقايان علي تهراني، سيدجلال‌الدين طاهري، سيدمحمدعلي دستغيب و حجتي كرماني، نامه‌اي به مراجع مي‌نويسند و جنايات رژيم را نسبت به مردم تشريح مي‌نمايند. اين نامه و جواب حضرت آيت‌الله گلپايگاني به آن جداگانه تكثير و توزيع گرديده‌اند.

– در تاريخ دوم مردادماه آقاي محمد صدوقي تلگرافي درباره وقايع اخير رفسنجان و كشكوئيه و ساير نقاط به آقاي علي تهراني زده‌اند كه يك رونوشت از آن به دست ما رسيده است.

– در اعلاميه‌اي كه به امضاء گروه مبارزين يزد پخش گرديده و همچنين در اعلاميه‌اي به امضاء نهضت سازماندهي خلق مسلمان رهنمودهايي براي شركت در تظاهرات داده شده است بدين شرح:

1- ترس را كه جنود ابليس است از خود دور كنيد (از سخنان امام خميني)

2- در تظاهرات و پياده‌روي از لحظه آغاز تا زمان پايان ولو ساعت‌ها طول بكشد، از دويدن و فرار بيجا و توليد ترس براي يكديگر جدا خودداري كنيد در نظر داشته باشد، پليس زماني شارژ مي‌شود كه در صفوف به هم پيوسته و فشرده شما پراكندگي فرار و دويدن به‌وجود آيد.

3- در دادن شعار نظم را رعايت كنيد و بكوشيد مانند زماني رفتار كنيد كه در تظاهرات مذهبي شركت كرده‌ايد.

4- از تخريب پرهيز كنيد مگر در مورد اماكن فساد مانند سينماها، مشروب‌فروشي‌ها، بانك‌هاي ربايي و هر مكاني كه مضر تشخيص داديد و مالكيت آن در اسلام ارزش اقتصادي ندارد.

5- از همراه بردن كارت شناسايي و مداركي كه دال بر آگاهي مذهبي و سياسي شماست خودداري كنيد.

– نشريه‌اي به نام جهاد خلق كه متعلق به يكي از گروه‌هاي انقلابي است اخيرا چاپ و توزيع مي‌گردد كه شماره 2 آن به تاريخ مرداد به دست ما رسيده است. در اين شماره زندگي‌نامه مجاهد شهيد علي اصغر بديع‌زادگان و تحليلي از شرايط خفقان ايران و مقاله مفصلي تحت عنوان “چه بايد كرد؟” چاپ شده است. طي مقاله اخير سعي شده رهنمودهايي به گروه‌هاي انقلابي در جهت تدوين ايدئولوژي و آموزش آن داده شود تا اين گروه‌ها ديگر گرفتار توطئه و انحراف نگردند.

– نشريه ديگري در 4 صفحه اخير در داخل كشور به چاپ رسيده است تحت نام “پيام” كه در آن تحليل‌هايي از شرايط كنوني جامعه داده شده مصاحبه آقاي مهندس بازرگان با مخبر تلويزيون بلژيك و مقالاتي تحت عنوان “انقلاب و ايدئولوژي” و “جهان‌بيني چيست؟” و صادرات آمريكا ـ امنيت شاه در آن به چاپ رسيده است. (اين مقاله از اينترنشنال هرالد تريبون نقل شده است)

– آقاي سيدجلال الدين طاهري در تاريخ 18 شعبان نامه‌اي در جواب تلگراف آيت‌الله صدوقي به ايشان نوشته‌اند و ضمن آن جنايات جديد رژيم در نقاط مختلف و تبليغاتي را كه تحت عنوان فضاي باز سياسي مي‌نمايند شرح داده و چنين مي‌نويسند:

“… باشد تا اين وقايع براي كساني كه توهم مي‌كنند ممكن است دستگاه روزي سر عقل آيد و توبه كند و انتخابات را آزاد نمايد و قلم و زبان را از بندها سازد و ديكتاتوري را كنار بگذارد درس عبرتي باشد و بدانند كه مهره‌ها و ابزارهايي كه سال‌ها در خدمت خيانت و اجراي مقاصد شوم استعمارگران بين‌المللي شرق و غرب بوده‌اند به هيچ‌وجه نمي‌توانند ابزار اصلاح و آزادي گردند…”

“… حادثه جانگداز و دردآور كشكوئيه و به دنبال آن فاجعه اسف‌بار رفسنجان را با همه تاثر و تاسفي كه از آن حاصل شده به فال نيك گرفتم چه اينكه در اين حادثه خون پاك شهيدان ده‌نشين به خون شهداي شهرنشين پيوند خورد تا ثابت كند نهضت حق‌طلبانه مردم مسلمان ايران ديگر از مرز شهر گذشته و اكنون به قلب دهات سرازير گرديده و اين خود بشارتي بزرگ است…”

ايشان در خاتمه مي‌نويسند:

“… اكنون كه شهيدان كشكوئيه، رفسنجان، شيراز و مشهد و پيش از آنها شهيدان ديگر نقش خويش را با خون خود ايفا كردند مسئوليت پيامشان به دوش ما گذارده شده است و اميدوارم بتوانيم در اين مسئوليت سنگين گام‌هاي موثري برداريم.

 

 

 

فعاليت‌هاي جوانان خوزستان

فعاليت‌هاي پراكنده‌اي كه در بين جوانان مبارز خوزستان وجود داشت ابعاد تازه‌اي يافته و داراي هماهنگي و وحدت بيشتري شده است. اخيرا اعلاميه‌هاي متعددي چاپ و توزيع نموده‌اند كه در آنها به روشنگري پرداخته و مردم را به مبارزه و مقاومت و جهت‌گيري صحيح در امر مبارزه دعوت مي‌نمايند. اين وحدت و يكپارچگي مسلمانان مبارز ما در خوزستان در بسيج مردم براي مبارزات و برخوردهاي اخير با نيروهاي دولتي سهم به سزايي داشته است. خدا يارشان باد.

 

 

 

رسيدگي به فاجعه آبادان

به دنبال جنايت بزرگ پليس شاه و آتش زدن سينماي ركس در آبادان جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر طي تلگرافي به جامعه بين‌المللي حقوق بشر ضمن گزارش مراتب، درخواست نموده است تا هيئتي را براي رسيدگي به اين جنايت و فاجعه بزرگ به آبادان اعزام دارند. جامعه بين‌المللي حقوق بشر با استقبال از اين پيشنهاد، به جمع‌آوري مدارك لازم و تهيه تداركات جهت اعزام تيمي به ايران پرداخته است.

 

 

 

نامه علماي يزد به آيت‌الله خويي

آيت‌الله خويي يكي از مراجع ساكن نجف مي‌باشند. اما در جريانات يك‌ساله اخير كمترين خبري يا عكس‌العملي از ايشان ديده نشده است. آيت‌الله صدوقي به نمايندگي از طرف علماي يزد در 8 جمادي الثاني 98 نامه‌اي به ايشان نوشتند و ضمن شرح جنايات رژيم شاه از آيت‌الله خويي سئوال كرده‌اند كه:

“از ناحيه حضرتعالي يك جمله كه از آن اظهار تنفر و انزجار از اين اعمال وحشيانه بشود شنيده نشده مگر سكوت در برابر اين اعمال ضدانساني، امضاء جنايات نيست؟ كردار آنان را صحه مي‌گذارد و رفتار آنان را صحيح جلوه مي‌دهد. اگر سري در اين سكوت است بفرماييد تا تمام ارادتمندان از آن پيروي كنند و همه مهر سكوت بر لب نهند، و شيوه كناره‌گيري را اتخاذ نمايند!”

آيت‌الله خويي در پاسخ اين نامه مفصل آيت‌الله صدوقي در چند خط مختصراً وصول نامه را اعلام اما از جواب دادن به سئوال طفره رفته‌اند و آن را بلاجواب گذاشته‌اند. آيت‌الله صدوقي در نامه دوم خودشان به آيت‌الله خويي مي‌نويسند:

” مرقوم مبارك كه در پاسخ عرائض حقير مرحمت فرموده بوديد زيارت شد و مثل آنكه يك نفر عامي بحث بسيط را پاسخ فرموده باشيد حواله‌ام به كتاب رساله منهاج الصالحين فرموده بوديد! مگر از حضرت مستطاب عالي خواستار شده بودم كه لباس حرب پوشيده در مقام درگيري با دولت كفر ايران برآييد و حكم جهاد دهيد!، خواستم تذكر دهم كه دولت صد در صد كافر است. احكام اسلامي يكي از پس از ديگري ساقط شده يا در معرض سقوط است…”

“… در برابر اين همه كفر و زندقه ساكت نشستن جز امضاء اعمال و رفتار و كردار دولت اثري ديگر دربر ندارد و نخواهد داشت…”

“… صراحتاً عرض كنم مردم ايران پرسششان اين است كه چرا آقايان در برابر اين همه اعمال ضداسلامي و جنايات ساكت هستند و مخالف خود را بدون آنكه جنگ و درگيري شود نشان نمي‌دهند و خلاصه مردم از سكوت آقايان امضاء استفاده مي‌كنند و كوچكترين مرد مسلمان نمي‌تواند اين رفتار را امضاء نمايد چه رسد به مراجع بزرگ…”

و در نامه ديگري مي‌نويسند:

“… مردم از سكوت حضرت آيت‌الله موافقت و همراهي با دولت مي‌فهمند و مي‌گويند آن زمان كه حضرت آيت‌الله سابقاً در جريان بودند اعلاميه‌هاي تند و حادي دادند و خون خود را در راه دين اهداء مي‌فرمودند، حال كه متجاوز از هشتاد سال از عمرشان گذشته، چه چيز خود را در خطر مي‌بينند كه سكوت را شعار خود نموده، اين همه تجاوز به اهل علم و كشتن صدها نفر اهل علم، علانيه و آشكار، و در زندان‌ها و گرفتار بودن عده‌اي كثير از اهل علم و قريب 90 هزار مردم مسلمان در زير شكنجه‌هاي بدتر از مرگ، چه شده كه يك آخ هم نگفتند و حرفي نزدند؟

 

 

 

توضيحاتي بر

زندگينامه مجاهد شهيد ساسان صميمي

نامه‌اي به پيام مجاهد:

تيرماه 1357

بسمه‌تعالي

نشريه محترم پيام مجاهد

پس از عرض سلام به استحضار مي‌رساند: در شماره 58 مورخ خردادماه 1357 آن جريده زير عنوان “زندگينامه مجاهد شهيد ساسان صميمي بهبهاني” مطالبي درج شده كه براي روشن شدن اذهان خوانندگان قسمت‌هايي را كه مورد تاييد نمي‌باشد ذيلا به اطلاع مي‌رساند:

1- در مقدمه ذكر شده “سوم اسفندماه 1354 الي آخر…” در حالي كه شهادت ساسان صميمي به موجب مدارك و شواهد موجود در سحرگاه صبح شنبه چهارم بهمن ماه 1354 به همراه 8 تن ديگر به‌وقوع پيوسته است.

2- در صفحه يك ستون 3 نوشته شده “ساسان در خانواده غيراسلامي (ولي مذهبي) به دنيا آمده بود” در حالي كه ساسان از خانواده‌اي صددرصد اسلامي و شيعي به دنيا آمده و از اوان طفوليت در دامان پدر و مادري مومن به دين حنيف اسلام و طريقت شيعه جعفري پرورش يافته بود و غير از اين امر نسبت به ديگر خانواده شريف و باتقواي او كذب محض است.

3- ساسان در خانواده اصيل و معتقد و باايمان خود هيچگونه تضاد و برخورد فكري با خانواده نداشته و روش او در تمام دوران زندگي كوتاه ولي باافتخارش مورد تأييد خانواده (پدر و مادر) بوده و در اين زمينه شواهد و مدارك زنده موجود است.

4- ساسان در خانه و در دامان پدر و مادر مسلمانش (كه هم ارثي و هم آگاهانه و محققانه مسلمان هستند) آرامش و آزادي كامل در جهت رشد فكري و جهان‌بيني اسلاميش و اظهار و نشر عقايدش داشت و هيچ زماني براي آن شهيد در خانواده فشار و محدوديتي در راه مقدسش وجود نداشته بلكه راه و رسم و شيوه دينداريش موجب افتخار پدر و مادر بوده است، و در هر مورد منجمله در حادثه زلزله دلخراش قيرو كارزين كه در صفحه سه ستون سه به آن اشاره كرده‌ايد خانواده‌اش همگام با او از كمك‌هاي مالي و جنسي دريغ نكرده و از فعاليت او رضايت كامل داشته و همواره در امور خيريه كه به او نسبت داده شده بامرام و خواست خانواده‌اش هم‌آهنگ بوده است.

5- در ستون دو صفحه شش مرقوم داشته‌ايد “كم‌كم از خانواده دورتر و دورتر مي‌شد” چنين گفتاري در مورد ساسان و خانواده‌اش كذب محض بوده و كاملاً غرض‌آلود است. ساسان هميشه به جز زمان مشخصي كه شغل پدرش در تهران بوده و او در دانشگاه پهلوي شيراز به تحصيل علم و مجاهدت در امور مذهبي و جهاد و مبارزه در مرام خود هميشه فكراً و عملاً در خانواده و با خانواده به‌طور بسيار دوستانه به سر مي‌برده و برخلاف نقل قول ذكر شده در آن نشريه ساسان هميشه در خانواده و با خانواده بوده و زندگي مي‌كرده است. ساسان هميشه مورد احترام خانواده بوده و نور چشم خانواده خويش بوده است، و اين دروغ محض است كه در صفحه 6 ستون 3 به نقل قول از ساسان نوشته‌ايد “تنها ناراحتيم خانواده‌ام مي‌باشند كه با اصول فكري من نمي‌خوانند و من مجبور شده‌ام آنها را ترك گويم” زهي بي‌انصافي، چه ساسان در تمام مراحل زندگي علاقه و همبستگيش با خانواده جزئي از زندگي و مبارزاتش بوده و در اين مورد دوستان دانشگاهي او كه هم‌اكنون در داخل و خارج كشور هستند شواهد زنده و عادل اين مدعاست و نوشته آن جريده را در مورد اتهامات به خانواده‌اش قاطعانه تكذيب مي‌كنند. و اما بعد چه خوب است اين‌گونه اطلاعات كه با سرنوشت و حيثيت و شرافت يك خانواده سر و كار دارد از خود افراد نزديك خانواده يا لااقل دوستان هم درسيش كه در دوران حياتش با خانواده شهيد مجاهد آشنا بوده‌اند جستجو و تحقيق به عمل آيد. نسبت‌ها يا اطلاعات دروغ در مورد يك مجاهد شهيد نه تنها دور از حق و عدل و وجدان انساني است بلكه موجب خشم پروردگار متعال است.

در اين خصوص شما را به آيه 7 از سوره شريفه “حجرات” مراجعه مي‌دهيم كه مي‌فرمايد “يا ايها الذين آمنوا ان جائكم فاسق بنبا فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهاله فتصبحوا علي ما فعلتم نادمين.

اي ايمان‌آورده‌ها هرگاه خبري از منبعي به شما برسد، در‌ آن خصوص جستجو و تحقيق كنيد مبادا جهالت و عدم اطلاع صحيح خبردهنده ملتي را به مصيبت‌هايي دچار سازد و اين عمل موجب پشيماني به عمل ناشايستي كه از زاويه ديد و اطلاعات نارواي خبردهنده به‌وجود آمده، گردد.”

در خاتمه از سردبير محترم پيام مجاهد تقاضا دارد مراتب فوق را در اولين شماره به چاپ برسانند و نگذارند قلب پدر و مادري كه مجاهدي چنين باارزش براي زمان خود و پندي براي جوانان بعد خود به جامعه مسلمان هديه كرده و به شهادتش مباهات و افتخار مي‌كنند جريحه‌دار گردد.

توفيق و خدمت شما را به جامعه اسلام از خداوند سبحان خواستارم.

دوست خانوادگي ساسان

پيام مجاهد:

ضمن تشكر از برادر و يا خواهر ارسال‌كننده اين اطلاعات و توضيحات نكات زير را يادآور مي‌شويم:

1- تاريخ شهادت آن مجاهد 4 بهمن بوده است نه سوم اسفند ـ اين اشتباه از جانب ما بوده است.

2- در مورد رابطه مجاهد شهيد با خانواده‌اش، نويسندگان زندگينامه قصد كوچكترين اهانتي را نسبت به خانواده ساسان نداشته‌اند و اطلاعاتي كه زندگينامه را بر مبناي آنها نوشته‌اند از نامه‌هاي آن مجاهد شهيد گرفته بودند كه يكي از دوستان همكلاسي‌اش در اختيار ما گذاشته بود. اگر توضيحات و اطلاعات بالا را مبنا قرار دهيم، چنين به نظر مي‌رسد كه ساسان در آن نامه‌ها احتمالاً به خاطر حفظ برخي از مسائل امنيتي مطالبي غيرواقعي، در جهت توجيه جدا شدن از خانواده‌اش و در مورد خانواده خود به دوستش نوشته است.

3- ما اذعان داريم كه زندگينامه‌هايي را كه در اختيار هم‌ميهنان خود قرار مي‌دهيم كامل نبوده و احتمالاً داراي اشتباهاتي هستند. لذا هميشه از دوستان و خانواده مجاهدين شهيد تقاضا كرده و مي‌كنيم كه با ارسال اطلاعات خود درباره آنها به تكميل اين زندگينامه‌ها كمك نمايند.

 

 

 

مراسم نيمه شعبان

مردم مسلمان ما امسال به خاطر پيروي از دستورات مراجع عاليقدر و به خصوص امام خميني، برخلاف هر سال، در نيمه شعبان به هيچ وجه چراغاني نكردند. در سرتاسر تهران فقط پنج نقطه چراغاني بود كه آنها هم سينما و كاباره بودند. يكي از ماموران پليس به رئيس يكي از شعب بانك مراجعه و به او دستور مي‌دهد كه بايد پرچم بزني و چراغاني كني. رئيس بانك مي‌گويد نمي‌كنم. پليس مي‌گويد اين جرم است و بايد چراغاني كني.

رئيس بانك مي‌گويد: هركار دلت مي‌خواهد بكن من چراغاني نمي‌كنم، چون هم جانمان در خطر است و هم پول‌هاي مردم. مامور پليس سرافكنده برمي‌گردد.

– بر مبناي اعلاميه امام خميني كه فرموده بودند مجالس چراغاني را تبديل به مجالس سخنراني و افشاگري بنماييد، مردم هركجا كه توانستند از اين نوع مجالس برگزار نمودند و در بسياري از نقاط نيز رژيم از برگزاري اين مجالس جلوگيري نمود.

در تهران عده‌اي از رهبران و افراد جنبش اسلامي طي اعلاميه‌اي از مردم دعوت نمودند كه در مجلسي كه در روز نيمه شعبان براي يادبود شهيدان در زميني واقع در ضلع شمال غربي تقاطع خيابان‌هاي پهلوي و تخت جمشيد برگزار مي‌گردد شركت نمايند. اعلاميه ديگري نيز از طرف روحانيون تهران براي دعوت به همين مجلس صادر و پخش گرديد. اما رژيم از برگزاري اين مجلس كه قرار بود در آن آقاي مهندس بازرگان سخنراني نمايند جلوگيري نمود و خيابان‌هاي اطراف را از مامورين انتظامي و گارد پر كرد و در نتيجه مردمي كه براي شركت در اين مجلس به محل مي‌آمدند با اين لشكركشي طاغوت زمان برخورد و شروع به تظاهرات و دادن شعار نمودند. در نتيجه اين تظاهرات تعدادي از مراكز فساد و بانك‌ها مورد حمله مردم واقع شده و با پليس به زد و خورد پرداختند و عده زيادي زخمي و دستگير شدند.

وقايع نيمه شعبان در مشهد:

در شب شنبه 16 شعبان به مناسبت يادبود شهداي چند ماهه اخير مجلس باشكوهي در مسجد ملاهاشم واقع در بالا خيابان برگزار مي‌شود كه در آن جمعيت كثيري شركت مي‌نمايند و آقاي علي تهراني به مدت يك ساعت صحبت مي‌كند. پس از ختم مجلس مردم با شعار درود بر خميني از مسجد خارج مي‌شوند و پليس با شليك تيرهوايي و ارعاب، مردم را متفرق مي‌نمايد.

فرداي آن روز يعني شنبه 16 شعبان مراسم تشيع جنازه شيخ احمد كافي برگزار مي‌گردد كه همان‌طور كه در شماره قبل درج شده بود پليس اقدام به متفرق كردن مردم مي‌نمايد و مردم نيز دست به تظاهرات مي‌زنند و پليس حتي تا داخل حرم مطهر تظاهركنندگان را تعقيب نموده و مردم و زوار را مورد ضرب و شتم قرار مي‌دهد. اين جريان منجر به كشته شدن عده زيادي زن و مرد و حتي بچه‌هاي كوچك كه در زير دست و پاي زوار مانده بودند مي‌شود. مردم جنازه اولين شهيد را به داخل حرم برده و در حالي كه از آن خون جاري بود به روي دست حمل مي‌كردند تا جنايات ماموران رژيم را به زوار نشان دهند. تعداد كشته‌شدگان تا 300 نفر گزارش شده است. به قرار اطلاع از ماموران پليس نيز پنج يا شش نفر كشته شده‌اند. عده زيادي از كشته‌شدگان اين واقعه از زخمياني بوده‌اند كه در بيمارستان به خاطر اينكه مزدوران رژيم مانع رسيدن دارو و خون به آنها شده‌اند درگذشته‌اند.

بعدازظهر همان روز در حدود ساعت 5/3 هنگامي كه طلاب مدرسه نواب در حال استراحت بوده‌اند مامورين پليس به آن مدرسه حمله نموده و پس از شكستن درب ورودي به داخل اطاق‌ها ريخته و طلاب را به شدت مضروب و مجروح ساخته و در حدود شصت نفر را با خود برده‌اند تعدادي از اين طلاب نيز در زير ضربات مزدوران جنايتكار رژيم به شهادت رسيده‌اند. مقدار زيادي از اثاثيه طلاب و كتاب‌ها را سوزانده و مدرسه را به صورت يكي از صحنه‌هاي بعد از حمله مغول درآورده‌اند.

در روز 17 شعبان در حدود 10 هزار نفر از مردم مبارز مشهد در منزل آيت‌الله شيرازي به‌عنوان اعتراض تحصن نموده و اعلاميه‌اي درباره اين جنايات‌ صادر نمودند كه در آن عزاي عمومي اعلام واز بازاريان و اصناف خواستند تا در اعتصاب و تعطيل عمومي روز دوشنبه شركت نمايند.

مردم قهرمان مشهد از اين اعتصاب و تعطيل عمومي پيروزمند بيرون آمدند و به خواسته‌هايشان كه بازپس گرفتن مدرسه نواب و آزادي بلادرنگ و بدون قيد و شرط طلاب و دانشجويان و كسبه و مردم دستگير شده بود رسيدند. به قرار اطلاع همه دستگيرشدگان به جز دو نفر آزاد شده‌اند و قرار بوده است آن دو نفر نيز آزاد گردند.

 

 

 

غارت اموال خلق

كيهان هوايي در 4 مرداد خبر داد كه: هژبر يزداني ميليون‌ها متر زمين دهقانان ورامين را كه مرتع و چراگاه بوده است تصرف كرده است. و با وجودي كه در دادگاه جنحه تهران محكوم شده حاضر به اجراي حكم دادگاه يعني بازپس دادن اراضي خلق‌الله نيست. كيهان مي‌نويسد:

“هژبر يزداني مالك بيشتر كارخانه‌هاي قند كشور، كارخانه كفش ايران و بانك ايرانيان است و در بانك‌هاي ايران و انگليس بازرگاني و ايران و ژاپن، سهام‌دار عمده مي‌باشد. در بانك صادرات نيز سهام‌دار عمده بود كه چندي قبل سهام خود را فروخت. وي در 13 شهر خانه و كارخانه دارد و با 30 هزار هكتار زمين زيركشت و 650 هزار راس گوسفند يكي از بزرگ‌ترين دام‌داران جهان به شمار مي‌رود. هژبر يزداني سه انگشتر به ارزش 80 ميليون تومان دارد كه اگر آنها را به پول تبديل كند و در بانك بگذارد با احتساب بهره 12 درصد روزي 30 هزار تومان و ساعتي 1250 تومان بهره به آن تعلق مي‌گيرد…

در همين روزنامه گزارش مركز آمار ايران حاكي است كه درآمد يك خانواده روستايي 932 تومان در ماه برآورد شده است كه برابر است با روزي 31 تومان. اين است مفهوم واقعي انقلاب شاه!!

هژبر يزداني، ستون پنجم‌هاي رژيم، روزي 30 هزار تومان درامد فقط از يك محل … و يك خانواده روستايي جمعا روزي 31 تومان! و تازه اين متوسط درآمد است و چه بسيار خانواده‌هايي كه درامدشان به مراتب كمتر از اين مي‌باشد.

دشمنان جنبش اسلامي كه مي‌كوشند تا از هر وسيله‌اي براي ايجاد جنجال عليه جنبش استفاده كنند، همه جا شايع مي‌كنند كه گويا امنيت و منافع “اقليت‌هاي مذهبي” در خطر است و مخالفت مسلمان‌ها با هژبر يزداني، نه به خاطر “سرمايه‌دار” بودنش بلكه به خاطر وابستگي اش به يك گروه اقليت غيرمسلمان است. در حالي كه اين امر صحت ندارد. مخالفت مسلمان‌ها و مراجع اسلامي با اين گونه افراد به دليل وابستگي آنها به سياست‌هاي خارجي و عملكرد آنها به شكل يك ستون پنجم در ايران به نفع دشمن خارجي و عوامل داخلي‌اش مي‌باشد. اين مسئله را حضرت‌ آيت‌الله شريعتمداري در مصاحبه‌اي با خبرنگاران توضيح داده‌اند كه:

“عصيان مردم اين است كه چرا هيئت حاكمه ايران دست فلان عنصر را در تجاوز به درآمد عمومي بازمي‌گذارد. چرا به او كمك مي‌كند و در غارت‌هاي او شريك مي‌شود؟ اين چوپان 15 سال پيش، امروز 50 ميليارد ريال ثروت دارد و 80 ميليارد ريال وام گرفته است. كينه مردم از اين شخص مربوط به اعمال و رفتار اوست. اين شخص اگر شيعه هم بود به همين اندازه در نظر ما محكوم و مطرود بود…”

 

 

 

گزارشي از اعتصاب دانشگاه اصفهان

گزارش مفصلي از اعتصابات دانشگاه اصفهان كه در تاريخ دوم تا دهم ارديبهشت اتفاق افتاده بود، توسط هموطن عزيزي تهيه و براي ما ارسال شده است.

متاسفانه تاريخ تحرير اين گزارش دوم ماه رمضان است و اواخر اين ماه به دست ما رسيده ااست و به خاطر فشردگي مطالب و گزارش جريانات اخير و درگيري‌ها و شهادت‌هاي مردم سراسر مملكت كه مرتباً به دست ما مي‌رسد، و همچنين به خاطر اينكه در حدود چهار ماه از اين اعتصابات مي‌گذرد، از چاپ اين گزارش معذور و از خواهران و برادراني كه محبت نموده و براي ما خبر مي‌فرستند تقاضا داريم نسبت به مسئله گذشت زمان در ارسال اخبار توجه نمايند. در آينده نزديك رهنمودهايي ؟؟؟؟

 

 

 

خردسال شهيد!

در طي حمله وحشيانه مامورين يزيد زمان به مردم مسلمان شيراز كه در روز پنجم رمضان در مسجد نو اجتماع كرده بودند عده بي‌شماري كشته و زخمي شدند. در بيرون از مسجد، يعني در فلكه احمدي، فيروز نوذري ـ 12 ساله ـ مورد اصابت گلوله قرار مي‌گيرد (گلوله مربوط به اسلحه نوع ژ ـ سه بوده است) و مردم او را به عنوان شاهد جنايات رژيم بر دوش گرفته و با فريادهاي الله اكبر و لااله الا الله به طرف فلكه مصدق به راه مي‌افتند. در آنجا نيز مورد هجوم شديد نيروهاي يزيدي قرار مي‌گيرند و تعداد زيادي كشته و زخمي مي‌شوند.

باي ذنب قتلت               به جرم چه گناهي كشته شد؟

 

 

 

هشدار

اخيرا منافقين به يكي از مسلمانان كه از چنگال دژخيمان رژيم جان به در برده و به خارج از كشور گريخته است به علت آنكه از آنها انتقاد نموده، سوء قصد كرده‌اند كه خوشبختانه برادر مسلمان ما تصادفا از خطر حتمي مرگ جان به در برده است. از آن زمان گهگاه نامه‌هاي تهديدآميز به او مي نويسند. آيا ترور مسلمانان اجراي يكي از برنامه‌هاي مهم رژيم نيست؟