شماره ٦٣ ( سال هفتم، آذر ١٣٥٧ )

 

فهرست مطالب

قطعنامه

گزارش هجرت امام خميني به پاريس

بحثي پيرامون خيانت نامه کمپ ديويد

چين و روابط خارجي‌اش

اخبار

 

 

 

<![if !mso]><![endif]> 

بسم‌الله الرحمن الرحيم

ذيالحجه 1389

آذرماه 1357

 

قطعنامه

نهضت آزادي ايران در خارج از کشور

پس از 57 سال که از آغاز جباريت استبداد پهلوي و از هنگام شهادت ميرزا کوچک‌خان سردار نامدار جنگل و سيد حسن مدرس مجاهد نستوه مي‌گذرد، ادامه‌دهندگان راه آنها يعني تمامي ملت رشيد ايران يکپارچه با پرشورترين و عظيم‌ترين حرکت انقلابي خود در تاريخ ايران با شعار «استقرار حکومت اسلامي» بپاخاسته‌اند. آن دم که سر نامدار ميرزا کوچک‌خان و خبر شهادت مدرس بزرگ را به دربار يزيد زمان رضاخان بردند هرگز کوته‌نظران را گمان بر اين نمي‌رفت که ملتي مظلوم در برابر ظلم فرزند جلاد رضاخان بپاخيزد و پايه‌هاي سلطنت خودکامه و نظام شاهنشاهي 2500 ساله را قاطعانه متزلزل سازد.

حرکت انقلابي در دوره جديد تاريخ بيداري ايرانيان که از حرکت فکري سيد جمال‌الدين اسدآبادي شروع گشته است با گذر از جنبش‌هاي تنباکو و مشروطه و جنگل به مرحله تکامل ابعاد مبارزاتي يعني مبارزة عقيدتي (ايدئولوژيک)، انذار (سياسي) و قتال (مسلحانه) از يک طرف و قاطعيت و تکامل هدف‌هاي مردمي يعني از ميان بردن استثمار و استبداد و استعمار رسيد. در دوران حفقان رضاخاني در اثر اختناق بي‌نظير و جنگ پي‌گير، اين عامل استعمار خارجي عليه اسلام و فرهنگ تشيع در ايران، براي مدتي کوتاه خاطرات جنبش جنگل و مبارزات مجاهديني چون مدرس در ذهن مردم زنگار گرفت و در نتيچه پس از سقوط سلطنت مطلقه او، جنبش ملي شدن صنعت نفت مبارزه را فقط در بعد سياسي و هدف کلي مبارزه عليه استعمار با موفقيتي بزرگ آغاز کرد و پس از آن نهضت مقاومت ملي و نهضت آزادي ايران بعد مبارزه ايدوئولوژيک و هدف مبارزه عليه استبداد و استعمار را در طول حرکت خود بر جنبش افزودند. پس از قيام عظيم 15 خرداد از جاما و جمعيت‌هاي مؤتلفه گرفته تا سازمان مجاهدين خلق ايران و ساير گروه‌هاي انقلابي اسلامي، حرکت مردمي را چه در ابعاد مبارزه و چه در هدف‌هاي آن به تکامل دوره جنبش جنگل رسانيدند.

از سال‌هاي 39 و 40 به بعد نيز مبارزين و علماء آگاه ايران با عنوان کردن طرحهاي اصولي و خواست‌هاي مردمي در جهت تغيير بنيادي جامعه ايران با استفاده از منبع لايزال اسلام مبارزات خود را به نحوي قاطع‌تر از گذشته آغاز کردند. در اين دوره هدايت و تدريس معلمين بزرگ خلق مستضعف ما جهت عقيدتي عميقي به تمام روشنفکران اصل کشور و بالطبع به ملت شريف ايران دادند. بدين ترتيب قاطعيت، روشن‌بيني، استقامت و شجاعت امام خميني رهبر بزرگ ملت ايران و علماي آگاه که از او پيروي کرده و مي‌کنند از يک‌طرف و حرکت فکري معلمين آگاه چون شريعتي بزرگ از طرف ديگر با دست‌آوردهاي سازمان مجاهدين خلق ايران و ديگر گروه‌هاي انقلابي اسلامي در اين دوره خواست‌هاي مردم را به عنوان عميق‌ترين مرحله خود به معني طرح شعار استقرار حکومت اسلامي رسانده و دامنه مبارزه را به تمام اقشار ملت ايران کشانده است. زندگي پرشور رهبراني بزرگ چون مجاهد نستوه آيت‌الله طالقاني که چه در جمع روحانيت و چه در ميان ياران نهضت آزادي و چه در جرگه معلمين بزرگ خلق و چه در حمايت مستقيم از مجاهدين خلق مسلمان ما، مظهر بزرگ پايداري و مقاومت بوده‌اند، بهترين اسوه و الگوي خلق مستضعف ما است.

در دو سال گذشته پس از جنايات بيشمار رژيم دست‌نشانده شاه، با شهادت مجاهد شريعتي و مجاهد حاج سيد مصطفي خميني و پس از آن توهين به مقام رهبر بزرگ ملت ايران امام خميني در روزي نامه رژيم، با تظاهرات عظيم مردم، ايران قدم در تحقق انقلابي عظيم گذاشت و در هر اربعيني و پس از آن در هر هفته و سپس هر روز و هر ساعتي با نثار خون فرزندان مؤمن و آزاده خود و با رهبري امام خميني کشتي انقلاب را در اين درياي پرتلاطم به پيش راند.

در اين مرحله مردم و رهبري قاطعش از هر سازمان و هر گروهي و از هر قشر و صنف خاصي پيشي گرفتند که دليلش را در شرکت پيگير تمامي مردم مستضعف ما و بخصوص رنج‌ديده‌ترين اقشار ملت با خواست استقرار حکومت اسلامي بايد جست. و بدين ترتيب تمام روشنفکران وارداتي يا ملي‌نما و تمام آنها که به ايدئولوژي‌هاي بيگانه به فرهنگ و شرايط اجتماعي ايران و ايراني مجهز بوده و همه آنها که بينشي غيرمنطبق با زمان داشته، و تمام آنها که خارج از حيطه محدود اصلاح‌طلبي خواسته‌اي ديگر نداشته و قدمي فراتر نگذاشته‌اند و تمامي آنها که فقط گفته‌اند و هرگز عملي نکرده، يعني همان مفسران و پژوهشگران به اصطلاح انقلابي که منتظرند تا ديگران خون نثار کنند و ايشان توشه بردارند و خلاصه همه کساني که علي‌وار عمل نکرده و نزيسته و مبارزه نکرده و عقيده او را نگزيده‌اند، متحير و سرگشته يا به توجيهاتي که در جهت رسيدن به آمال و آرزوي خود و يا حفظ قالب‌هاي خشک عقيدتي و کهنه خود پرداخته به دروغ چهره حقيقت را خدشه‌دار کرده‌اند. «قد تبين الرشد من الغي»

اکنون زمان روشني راه و عيان بودن خواست مردم است.

رژيم کثيف شاه و مهره‌هاي استعمار و ارتجاع که از کودتاي 28 مرداد به بعد در هر مرحله از مبارزات مردمي با استفاده از تجارب ننگين خود و با اعمال قهر و خشونتي بي‌نظير سعي کرده‌اند حرکت مردمي را از ميان ببرند، اين بار در اثر بپاخاستن تمامي مردم با خواسته‌هاي ملموس و پرارزش و با داشتن رهبري قاطع و دلير کارشان از هر حيث به بن‌بست کشيده شده است و عنقريب بساط نظام کثيف و ضدمردمي و ضداسلاميشان درهم خواهد پيچيد. در اينجا لازم به تذکر است که شجاعت و قاطعيت مردم ايران و رهبر بزرگشان را در مبارزه ـ که عليرغم فقدان امکانات مطلوب و تباني تمامي قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها جهان بر سر حفظ رژيم شاه داشته باشند به راه خود ادامه مي‌دهند ـ بايد در جهان‌بيني و مکتب اسلامي آن دانست، چه مؤمنان با تبعيت از شريعت اسلام و فراگرفتن علوم زمان (شناخت فقه اسلامي) و صبر و تقوي از هيچ نيرويي جز خداوند نهراسيده و عاقبت در شهادت يا فتح، به پيروزي نائل خواهند گشت.

چه درس‌هاي گرانبهاي ايدئولوژي انقلابي ملت ما اسلام و چه، تجربه‌هاي ذيقيمت ساليان دراز مبارزه اين نکته را ثابت کرده است که يک حرکت اصيل بدون داشتن تمامي ابعاد مبارزه (دعوت، انذار و قتال) به پيروزي نهايي نخواهد رسيد. و ديگر اينکه هيچ جنبشي بدون در نظر گرفتن تمامي اشکال استضعاف (استعمار، استثمار و استبداد) و شناخت موقعيت زماني و مکاني آن (در همه صور اين پديده‌ها) ملتي را به سرمنزل رهايي کامل از هر نوع استضعاف نخواهد رساند.

از لوازم پيروزي يک جنبش تشکيلات منظمي است که با فعاليت مستقيم در ميان مردم و توسط مردم ساخته شده و تغذيه و تصحيح شود. اين سازمان متقابلا زمينه‌هاي سالم و اصيلي را براي تربيت و رهبري مردم فراهم ساخته و به عنوان وسيله‌اي خطير براي از بين بردن دشمن و پس از آن ساختن جامعه فردا به کار خواهد رفت. ما با استفاده و درس‌آموزي از قرآن و تجارب گرانبهاي مبارزات مردم جهان هميشه به اين اصل معتقد بوده‌ايم که يک سازمان انقلابي نمي‌تواند جداي از مردم و با بدون تربيت رهبري از ميان مردم مثمرثمر واقع شود. و در انتها سرنوشت يک حرکت را به انحراف و پندارگرايي خواهد کشاند. شرط ضروري ديگر براي پيروزي، برنامه‌ريزي درازمدت و منبعث از شناخت عيني و دقيق اوضاع زماني و مکاني، فرهنگي و اقتصادي و عاقبت سياسي و اجتماعي کشورهاي جهان است. چه، هر عمل سياسي تاکتيکي بدون داشتن برنامه درازمدت مي‌تواند يک حرکت را به سرگشتگي شديد دچار کند. بدين ترتيب بديهي است که شرکت در يک عمل تاکتيکي بدون تشکيلات عميق مردمي چنانچه در فوق رفت (با تلفيق کار علني ـ مخفي) و بدون برنامه‌ريزي دراز مدت تنها يک انتحار سياسي بلکه خيانت به حرکت انقلابي محسوب مي‌شود.

نهضت آزادي ايران خارج از کشور به عنوان يک سازمان اسلامي، آرمان اصلي خود را تلاش در راه استقرار جمهوري اسلامي قرار داده است و چه از روي اصول نظري و چه از روي تجارب عيني سخت به اين امر معتقد است که تمامي شروط فوق بدون حضور جهان‌بيني و ايدئولوژي اسلامي کافي نخواهد بود، چه اين مکتب از ايدئولوژي شهادتش گرفته تا اصول عميق اخلاقي خود نظير ايثار و از اصل استقلال از هر چه جز خدا و عدم ترس از هر چه جز اوست تا اصل مبارزه با استثمار آن، و از تعادل و تکاملش در حيطه فردي گرفته تا حيطه اجتماعي و الي آخر، مکتبي بي‌نظير و يکتا براي آزادي و استقلال انسان‌هاست. به خاطر همين مکتب و ايدئولوژي بي‌نظير مردمي است که ما هيچ مرحله، مقام يا سنگري را در مبارزه، سرمنزل مقصود، يعني استقرار حکومت اسلامي و حرکت به سوي تشکيل جامعه توحيدي قبول نکرده و مطلوب نمي‌دانيم. ما با هرگونه شيوه مبارزه سنگر به سنگر يا گام به گام که هدفش و يا نتيجه‌اش امکان تثبيت نظام شاهنشاهي را بدهد و يا به انحراف از مسير اصلي حرکت بيانجامد هرگز موافقت نداشته و نخواهيم داشت. بدين ترتيب شعارهايي نظير استقرار حکومت ملي، يا شاه بايد سلطنت بکند نه حکومت، در برابر شعار تشکيل جمهوري اسلامي نه تنها غلط بلکه انحرافي مي‌باشد. به طور خلاصه اصول و شرايط لازم را در پيروزي نهائي حرکت به صورت زير مي‌توان بيان کرد:

1- مبارزه در سه بعد آن: دعوت، انذار و قتال (مبارزات ايدئولوژيک، سياسي و جهاد مسلحانه)

2- مبارزه با تمام عناصر و اشکال استضعاف (از استثمار و استعمار گرفته تا استبداد) بلااستثناء در جهت تحقق آزادي ملت و تأمين استقلال مملکت و استقرار حکومت اسلامي.

3- حضور فعال و مستقيم تشکيلات صحيح مردمي با تلفيق روش‌هاي علني و مخفي در مبارزه و تربيت کادرهاي ورزيده و شايسته توسط سازمان‌هاي اسلامي متعهد و مسئول.

4- برنامه‌ريزي درازمدت و کوتاه‌مدت (استراتژي‌ها و تاکتيک‌ها) قاطع و منبعث از شناخت عيني جامعه.

5- حضور دائم، کامل و تعيين‌کننده جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي براي تعيين خطوط، حدود و جهات تمام اصول فوق و در نتيجه نهراسيدن از هيچ قدرت و ابرقدرتي جز خداوند و اتکاي به نيروي لايزال او.

6- طرح، اعلام و پيگيري خواسته‌هاي اصلي جنبش به عنوان هدف‌هاي درازمدت (استراتژيک) به طوري که پيروزي‌هاي مرحله‌اي نظير سقوط شاه و يا برچيده شدن بساط سلطنت باعث توقف و يا انحراف از مبارزه در جهت پيروزي نهايي نگردد.

نهضت آزادي ايران در خارج از کشور که براساس اين اصول فعاليت خود را آغاز کرده و از ابتدا نيروي خود را در جهت تحقق حرکتي با شرط فوق قرار داده است و در دورة سياه اختناق 15 سال اخير و بخصوص هنگامي که ياران صديق داخل، مستقيم و غيرمستقيم در خدمت جنبش تمام بعدي و اصيل اسلامي ايران قرار گرفته بودند بخشي از بار حرکت را به دوش گرفته و اميدوار بود که در زمان ظهور برخي از فعاليت‌هاي مخفي ـ علني سياسي در ايران، بعضي از ياران خود را که در اين دوره فعاليتي نسبتاً محدود داشته‌اند موافق با اصول و مرام خود در پيشاپيش مردم مسلمان ايران ببيند. ليکن مع‌الاسف چه در ابعاد مبارزه و چه در اهداف آن، چه در تشکيلات حرکت و چه در برنامه‌ريزي‌هاي آن، همگي افق‌هايي بسيار محدودتر از آنچه بتوان مورد قبول قرار گيرد در نظر داشته و سپس در برنامه کار اين برادران قرار گرفت. ما نيز بر مبناي اخلاق اسلامي و از آنجا که اين برادران بخشي از اصيل‌ترين نيروهاي حرکت اسلامي را در گذشته تشکيل داده و در حقيقت معلم و موجد حرکت جديد مي‌باشند ـ و مردم ايران نيز به خاطر اين خدمات پر ارزش هميشه خواهان رهبري قاطع اين برادران چون گذشته بوده‌اند، و از آنجا که عناصر و عوامل وابسته يا ضد اسلامي و خائن هميشه بر اين نيروها مذبوحانه تاخته‌اند يا به خيال باطل خود مکتب و ايدئولوژي مردم يعني اسلام را شکست دهند. در حاليکه بعده کثيري از عوامل متزلزل يا خودفروخته به خاطر وحدت عقيدتي با خود کوچکترين اشاره‌اي نيز نمي‌کنند ـ تا آنجايي که ممکن بود و اصول حق اسلامي اجازه مي‌داد استعلام و توصيه و انتقاد سازنده کرده و سعي داشتيم با اظهار تحليل‌هاي سياسي و بحث‌هاي مفصل و غيره توجه آنها را به رسالت عظيمي که خداوند و ملت اسلام بر دوش آنها گذاشته جلب کنيم ولي متأسفانه تاکنون توفيق زيادي در اين زمينه بدست نياورده‌ايم. و لذا به حکم شريعت اسلامي اعلام مي‌داريم که اهداف درازمدت (استراتژيک) اعلام شده توسط نهضت آزادي در ايران در مورد نفي شاه و رژيم او ضمن آنکه کاملاً در چهارچوب خواست‌هاي ملت ما و رهبري آن امام خميني و همچنين نهضت آزادي ايران در خارج از کشور مي‌باشد، اما عدم قاطعيت در طرح تمامي اهداف درازمدت (استراتژيک) و يا طرح برخي از مسائل کوتاه‌مدت (تاکتيکي) بعضاً مبهم، مي‌تواند خطرناک و در جهت نفي و سد تحقق اهداف درازمدت (استراتژيک) جنبش باشد و لذا عليرغم احترام عميق و شديد خود به دستاوردهاي پرارزش اين برادران درگذشته و با پيشنهاد خود ايشان، ما کماکان به راه خود در چهارچوبي که در فوق تصوير گشته است ادامه داده و مسئوليتي در مواضع متخذه توسط اين برادران در ايران نخواهيم داشت. ما با وجود احترام به تمامي عناصر حرکت اسلامي که هر يک در طيف مبارزه در نقطه‌اي قرار دارند که لايکلف الله نفسا الا وسعها، رهبري کل جنبش اسلامي را در افراد و يا گروه‌هاي اسلامي که تمام اصول و شرايط مبارزه مذکوره در فوق را به جان و مال و خلوص کامل به مرحله تحقق در آورند جستجو مي‌کنيم. ضمناً از هم اکنون اعلام مي‌داريم که موضگيري ما در قبال برخي از موضع‌گيري‌هاي نارسا و غيرمنطقي برادران در ايران ابدا دليل بر انشعاب و رفع مسئوليت نيست. ما همچنان در چهارچوب نهضت آزادي ايران عمل خواهيم کرد و مسئوليت خود را بر اساس جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي که ايدئولوژي نهضت آزادي ايران است انجام خواهيم داد و بيش از پيش سعي خواهيم نمود تا تني چند از برادران در ايران از اشتباهاتي که در تحليل از مسائل دارند به درآيند و از اين پس نيز نظرات و مسائل به صورت سازمان طرح گردد و مطالب گفته شده از طرف افراد به حساب موضع‌گيري‌هاي سازماني گذاشته نشود.

همچنين ما توجه همگان را به اين نکته جلب مي‌نماييم که انتقاد سازنده ما از برادران نهضتي در ايران نبايد حمل بر آن شود که ساير دستجات و گروه‌ها و افراد شناخته شده در داخل ايران بهتر عمل کرده و مي‌کنند، ما در اينجا هر نوع سوءاستفاده را در جهت تحريف حقايق و حمله به حرکت اسلامي را در قالب توهين به برادراني که در گذشته خدمات بزرگي انجام داده‌اند و اکنون نيز خود ادعائي بر رهبري ندارند محکوم مي‌کنيم.

همچنين ما اميدواريم با آزادي علامه مجاهد آيت‌الله طالقاني که راه او و زندگي او هميشه سرمشقي براي ما بوده و مي‌باشد و با آزادي مجاهدان بزرگ مهندس عزت‌الله سحابي و مهندس لطف‌الله ميثمي مواضع برادران داخل به صورتي کامل در جهت تمام اصول مطلوب مبارزه تغيير کند و نهضت آزادي ايران بتواند در اسرع وقت به صورت يک سازمان اسلامي موردنظر تمام مسلمانان مبارز درآيد و عملاً نقشي را که از نظر تاريخي بر عهده دارد يعني ادامه مبارزه در جهت خواست‌هاي اساسي ملت مسلمان ما به همان صورتي که در طي مبارزات متعدد و با ايثار خون خود بيان کرده‌اند و بارها توسط رهبر بزرگ امام خميني عنوان و اعلام شده است عمل نمايد.

پيروز باد مبارزات بر حق ملت مسلمان ايران در راه استقرار حکومت اسلامي

درود بر امام خميني رهبر نستوه ملت مسلمان ايران

زنده و جاويد باد راه شهيدان ما

 

 

 

گزارش هجرت امام خميني به پاريس

مبارزات بر حق خلق مسلمان ايران در جهت سرنگوني رژيم شاه و درهم کوبيدن موانع استقرار حکومت اسلامي به مراحل حساس و بحراني خود رسيده است. تظاهرات پرشکوه مردم در روز عيد فطر و سپس در جمعه هفدهم شهريور که طي آن ميليون‌ها نفر از مردم ميهن ما خون پاکشان را شاهد اراده استوار خويش در نفي قاطع شاه، خاندان پهلوي و رژيم شاهنشاهي قرار دادند، لرزه بر پيکره پوسيده رژيم و حاميان و ساير نوکران استعمار و امپرياليسم در منطقه که لهيب آتش انقلاب خلق مسلمان ايران را تهديدي مستقيم به موجوديت خويش مي‌يافتند انداخت. رژيم که حکومت نظامي سرتاسري و رگبار گلوله‌هاي خود را در برابر صفوف آهنين خلق سخت سرد و بي‌اثر يافته و به طور قاطع به بن‌بست رسيده بود مذبوحانه با توطئه‌اي بهمدستي دولت دست‌نشانده عراق، يکي ديگر از هم‌زنجيران خود، کوشيد تا نداي حق‌طلبانه رهبر نستوه و خستگي‌ناپذير خلق مسلمان ايران را خاموش و پيوند ايشان را با ملت قطع کند و اين توطئه به موازات اعلام حکومت نظامي در ايران، تشديد فشار از جانب دولت عراق براي جلوگيري از فعاليت‌هاي امام خميني بود. فشار دولت عراق بر امام خميني که هيچگاه تازگي نداشته است با توافق‌هاي تازه بين ايران و عراق ابعاد نوتري يافت. از حدود يکسال قبل مقامات عراقي کتباً و شفاهاً و به طور مداوم از امام خميني تقاضا مي‌کردند که ايشان فعاليت‌هاي خود را عليه رژيم ايران تعطيل کرده و يا تقليل دهند. بديهي است که اين فشارها که در رابطه مستقيم با خواست رژيم ايران بود. بهيچ وجه قادر نبود اثري در عملکرد امام خميني داشته باشد و در اراده ايشان براي انجام رسالت عظيم و تاريخي خود خللي وارد سازد. دولت عراق در اين برخوردها از امام خميني خواسته بود که از صدور هرگونه اعلاميه و ارسال نوار سخنراني به ايران و انجام مصاحبه‌هاي مطبوعاتي بر عليه رژيم ايران خودداري ورزند. مقامات عراقي در عين حال بي‌شرمانه مدعي بودند که امام خميني مهمان دولت عراق است و اين دولت بهيچوجه قصد محدود ساختن انجام فرائض اسلامي ايشان را ندارد و اگر ايشان بخواهند نظير ساير علماي نجف تنها به امر تدريس، مدرسه، مسجد و زيارت بپردازند، کمترين مزاحمتي براي ايشان نخواهد بود. همان علمائي که عليرغم همه مزاحمت‌ها براي مرجع بزرگ شيعه و عليرغم تعطيل سراسري ايران به عنوان اعتراض به عراق، و عليرغم قتل عام مردم بيگناه در کوچه و خيابان‌ها، کمترين عکس‌العملي نشان نداده‌اند. همگام با رشد مبارزه در ايران و ثبوت ناتواني رژيم ايران در به ثمر رساندن توطئه‌هاي خود، فشار دولت عراق به امام خميني شدت مي‌يابد تا آنجا که در اواسط ماه رمضان رئيس کل شوراي امنيت عراق، شخص سوم عراق، (بعد از حسن‌البکر و صدام حسين) به ديدار امام خميني در نجف رفته و رسماً به اطلاع ايشان مي‌رساند که دولت عراق به علت تعهداتي که در برابر دولت ايران دارد بيش از اين قادر به تحمل اقدامات ايشان بر عليه رژيم ايران نيست. امام خميني در پاسخ به نماينده دولت عراق قاطعانه اظهار مي‌دارند که ايشان هم در برابر خدا و ملت ايران تعهداتي دارند که ناگزير از انجام آن هستند و هيچ مقام و نيروئي نميتواند مانع انجام اين رسالت گردد. ايشان ضمناً خاطر نشان کردند که در صورتي که دولت عراق مانع عمل ايشان گردد اين کشور را ترک خواهند گفت و براي ايشان مسئله مهم انجام وظايفي است که بر عهده دارند.

امام خميني در پاسخ به نماينده دولت عراق که مي‌پرسيد به کجا خواهيد رفت اظهار مي‌دارند: “بجايي که مستعمره ايران نباشد”. در مواجه با قاطعيت و سرسختي امام خميني يک روز بعد مأموران عراقي منزل امام را در نجف محاصره مي‌کنند، ابتدا از ورود زوار و سپس دوستان و بالاخره از ورود کليه افراد به جز اعضاء خانواده ايشان جلوگيري مي‌نمايند. امام خميني نيز به عنوان اعتراض به اين رفتار غيرانساني مقامات عراقي از حضور در مسجد و کلاس درس خودداري مي‌نمايند. بلافاصله پس از انتشار خبر اين توطئه و رفتار خصمانه دولت عراق نسبت به امام خميني، سيل اعتراضات از ايران و سرتاسر جهان به سوي دولت عراق جاري مي‌گردد. نهضت آزادي ايران طي تلگرافي به حسن‌البکر عمل عراق را همکاري با شاه جلاد ايران معرفي کرده و آن را محکوم نمود. متن تلگراف نهضت در مطبوعات عربي منتشر گرديد. همگام با اين اعتراضات عليرغم حکومت نظامي در سرتاسر ايران، تظاهرات و اعتصابات گسترده‌اي صورت گرفت.

در برابر اين سيل خروشان دولت عراق دست به بازي تازه‌اي زد و با گذشت دو روز محدوديت‌ها را کاهش داد و همه جا شايع کرد که هدف از اين محدوديت‌ها “حفظ جان” امام است.

تشديد مجدد محدوديت مردم را از هرگونه ترديد نسبت به باطل بودن ادعاهاي مقامات عراقي بيرون آورد. تبليغات به حدي رسيد که امام خميني براي خروج از عراق و سفر به زينبيه در دمشق مصمم شدند. براي اجراي برنامه توسط دوستان کويتي دعوت‌نامه‌اي جهت سفر به کويت تهيه مي‌شود تا امام با خروج از عراق در راه عزيمت به دمشق چند روزي در کويت توقف نمايند. کوشش فراوان به عمل آمد که اين برنامه بي‌سروصدا انجام گيرد و افراد کمتري از اين تصميم با خبر شوند. به همين دليل جز تني چند از ياران امام خميني در نجف کسي از برنامه خبردار نبوده است.

روز چهارشنبه اول ماه ذيقعده برابر با دوازده مهر ساعت 5 صبح به وقت نجف بعد از اقامه نماز صبح امام خميني به همراهي چند تن از ياران از نجف خارج مي‌شوند، تصميم به خروج از عراق و برنامه حرکت قبلاً به مقامات امنيتي عراق اطلاع داده شده بود، لذا از همان آغاز حرکت دو ماشين هر يک به سرنشيني چهار نفر از مأموران امنيتي عراق مجهز به بي‌سيم و ساير وسائل يکي پيشاپيش و يکي در پي اتومبيل حضرت آيت‌الله خميني و مشايعين ايشان مي‌کرد. با ورود به شهرهاي مسير يکي از ماشين‌ها عوض شده ماشين جديدي با مامورين محلي جايش را مي‌گرفت. کاروان در حدود 30-12 به شهر مرزي سفوان در عراق مي‌رسد و بدون اشکال عبور گمرکي مراسم خروجي انجام مي‌گيرد. در اين نقطه نماز جماعت در شبستان يک مسجد نيمه‌تمام در محوطه گمرک برگزار مي‌شود. بعد از نماز مشايعت‌کنندگان که تماماً از طلاب و روحانيون حوزه علميه نجف و از شاگردان امام خميني بودند با معظم‌له وداع مي‌نمايند، امام طي سخنان کوتاهي خطاب به آنان مي‌فرمايد که از موانع و مشكلات نهراسيد، آنچه به ما مي‌رسد در برابر آنچه به سر مردم ما در ايران مي‌آيد ناچيز است. ما يا مي‌بايد در نجف مي‌مانديم و سکوت مي‌کرديم و انجام وظائف شرعيه خود را تعطيل مي‌نموديم و يا بايستي حرکت مي‌کرديم و به سرزميني مي‌رفتيم که بتوانيم وظايف شرعي خود را انجام دهيم. ما راه دوم را انتخاب کرديم و با تمام قوا آن را دنبال خواهيم کرد. پس از وداع حجت‌الاسلام سيد احمد فرزند ايشان، حجج‌اسلام آقايان فردوسي و املائي و آقاي دکتر يزدي و سه نفر از دوستان و ميزبانان کويتي به طرف مرز کويت، عبدلي، مي‌روند.

براي سفر امام خميني و فرزندشان به کويت قبلاً دعوت‌نامه‌اي توسط دوستان کويتي تهيه و به تصويب مقامات رسمي کويت رسيده بود و در نتيجه صدور ويزا قانوناً بلااشکال به نظر مي‌رسيد و مأموران مرزي فوراً ويزاهاي لازم را صادر کردند. اما در اين فاصله هيئت مسافرين توسط يكي از مأموران گمرک به دفتر امور مرزي هدايت مي‌شوند و از آنها خواسته مي‌شود تا کمي استراحت کنند تا ترتيب عبور آنها داده شود. با ادامه يافتن مدت اقامت در دفتر در پاسخ سئوال همراهان اظهار شد که مدير مربوطه در محل حضور ندارد و مأموران بايستي از مرکز کسب تکليف کنند. مأموران در عين حال تأکيد کردند که اشکالي در کار نيست و اجازه ورود داده خواهد شد اما جنب و جوش در محوطه و در بين کارمندان کمي غيرعادي مي‌نمود.

بالاخره پس از يک سئوال و جواب کوتاه از حضرت آيت‌الله توسط مسئول مربوطه، از امام خميني و همراهان خواسته شد تا در سالن پذيرايي گمرک منتظر رئيس کل گمرک و سرحدات بشوند. در سالن پذيرايي، اگر چه کوششي در پذيرايي بود اما وجود شرطه‌ها و… . همه حاکي از غيرعادي بودن شرايط بود. بالاخره پس از مدتي انتظار و سرگرداني مدير گمرک با تکبر خاصي وارد شد و با کلامي آکنده از ترس و وحشت اعلام داشت، دولت کويت از اينکه امام خميني به کويت سفر مي‌کنند خوشحال است ولي به دليل موقعيت سياسي امام و خطراتي که ورود ايشان براي مصالح کويت در بر خواهد داشت نمي‌تواند اجازه ورود ايشان را به کويت بدهد. از آنجا که امام خميني مايل بودند که حتي‌الامکان به عراق باز نگردند، از مامور مزبور خواسته شد تا با صدور ويزاي عبور موافقت کند تا امام به فرودگاه کويت رفته و از آنجا به دمشق پرواز کنند. ايشان در صدور اين ويزا ترديد داشت، لذا با مقامات عالي‌رتبه تماس گرفت و پس از چند دقيقه اطلاع داد که دولت کويت نمي‌تواند چنين اجازه‌اي را نيز صادر کند. روشن بود که دولت کويت از ايجاد چنين امکاني براي امام نيز وحشت دارد. امام و همراهان به سوي سفوان در مرز عراق بازمي‌گردند.

در سفوان ماموران امنيتي عراق بلافاصله امام و همران را به دفتر مدير گمرک هدايت کردند و به بهانه حفظ امنيت امام لازم ديدند با بغداد تماس گرفته و کسب تکليف نمايند. بعد از ساعتي امام و همراهان را به محل مناسب‌تري هدايت کردند. تماس با بغداد و کسب تکليف از مقامات عالي رتبه چندين ساعت به طول انجاميد. بالاخره حدود ساعت 10 شب به وقت محلي يکي از مسئولان عاليرتبه عراقي در منطقه به ديدار امام آمد و نظر مقامات را به اين شرح اعلام داشت که امام خميني، فرزند و دو تن از روحانيون همراه ايشان را به بصره خواهند برد و آقاي دکتر يزدي و سه نفر از دوستان کويتي به کويت خواهند رفت. رفتار مامورين بسيار خشن و بي‌ادبانه بود. امام حاضر نشدند با ماشين مامورين عراقي به بصره برگردند لذا به دوستان کويتي ايشان اجازه دادند که ابتدا امام را با ماشين خودشان به بصره برگردانند و خود همان شب بازگشته و از مرز خارج شوند. به آقاي دکتر يزدي تکليف شد در محل استراحت‌گاه زير نظر مامورين بماند تا دوستان کويتي بازگشته و او را همراه خود به کويت ببرند. در ساعت 1:35 بعد از نيمه شب مامورين مسلح کويتي از ورود اين جمع به کويت جلوگيري کردند و آنان مجدداً به مرز عراق بازگشتند. آقاي دکتر يزدي را مجدداً ماموان عراقي تحت‌الحفظ به مهمانخانه محل و سپس روز بعد حدود ساعت 30-8 به طرف بصره برده و در مهمانخانه شط‌العرب به محل اقامت امام خميني و همراهان هدايت نمودند با توجه به رفتار مامورين عراقي و ساير نکات، امام خميني به مقامامت عراقي اظهار داشتند که حاضر به بازگشت به نجف نيستند و مايلند با سريع‌ترين وسيله به بغداد و از آنجا بهر نقطه‌اي در خارج از عراق که مايل باشند بروند. ساعت 2 بعد از ظهر امام و همراهان از بصره به سوي بغداد پرواز کردند و حدود ساعت 3 بعد از ظهر به بغداد وارد شدند. در بغداد بعد از استراحت مختصري در فرودگاه نماينده دولت عراق به ديدار امام خميني آمد و ضمن معذرت از ناراحتي‌هاي حاصل شده نظر ايشان را درباره برنامه بعد و مقصد ايشان سئوال کرد. در اينجا بود که امام تصميم نهايي خود را مبني بر حرکت به فرانسه اعلام داشتند. تصميم امام براي عراقي‌ها غيرمترقبه بود. قبلاً به آنها گفته شده بود که امام عازم دمشق هستند و همين خبر در همه جا منعکس شده بود. آقايان طلاب و روحانيون نجف که از جريان مطلع شده بودند براي ديدار امام به بغداد وارد شدند. مسئولان عراقي ترتيب سفر را با هواپيماي عراقي که روز بعد، جمعه 8 صبح از بغداد به سوي پاريس از طريق ژنو پرواز مي‌کرد دادند. همچنين براي اقامت يک شبه در بغداد، امام و همراهان را به مهمانخانه دارالسلام بردند. در بغداد بعد از مختصري استراحت در ساعت 30-7 شب امام براي زيارت حرم شريف در کاظمين رفتند و ماموران امنيت عراقي همه جا ايشان را همراهي مي‌کردند.

در کاظمين:

در حرم کاظمين امام خميني در بالاي سر امام به نماز ايستادند و هنوز نماز به رکعت دوم نرسيده بود که خبر حضور ايشان در حرم به سرعت پخش شد و مردم از همه جا براي ديدار ايشان به سوي حرم هجوم آوردند. اين هجوم چنان فشرده بود که حفظ و کنترل نظم را سخت مشکل ساخته بود. علاقمندان امام تنها زوار ايراني نبودند و شور و شوق زوار عراقي کمتر از ايرانيها نبود. فريادهاي صلوات تمامي حرم و صحن را پر کرده بود. ماموران امنيتي عراق سخت در جنب و جوش بودند و جمعيت با شور و اشتياق و هيجان خبر حضور امام را منتشر ساختند. اين استقبال گرم و پرشور و طبيعي مردم از عرب و ايراني به خوبي نگراني دولت عراق را از ادامه فعاليت‌هاي امام در عراق توجيه مي‌کرد. فعاليت‌هاي امام خميني خصوصا در يک ساله گذشته نه تنها در ايران بلكه در ساير مناطق مسلمان‌نشين جهان منجمله عراق تاثيرات شگرفي برجاي گذاشته است و اين امر با توجه به ماهيت ارتجاعي حکومت دست‌نشانده عراق، نگراني اين دولت را دامن زده و آن را در همکاري با دولت ايران براي تحديد فعاليت امام خميني مصمم‌تر ساخته است. با مشاهده اين هجوم ماموران امنيتي عراق در حالي که به دور امام حلقه زده بودند ايشان را از صحن خارج و به سرعت به مهمانخانه منتقل ساختند.

روز جمعه سوم ذيقعده 98 برابر با 6 اکتبر 78 ساعت 30-6 صبح امام و همراهان به سوي فرودگاه بغداد حرکت کردند تا با هواپيماي عراقي ساعت 8 صبح به مقصد پرواز کنند. هواپيما 2 ساعت و 15 دقيقه تاخير داشت. در هواپيما ماموران عراقي يک قسمت هواپيما را ظاهراً به عنوان احترام به امام و حفظ امنيت، جهت ايشان و چهار نفر همراهان اختصاص داده بودند. چند نفر از ماموران در همين قسمت انجام وظيفه مي‌کردند هواپيما پس از يک توقف کوتاه 45 دقيقه‌اي در ژنو در ساعت 2 بعد از ظهر به وقت محلي در پاريس به سرعت و بدون کمترين اشکال انجام گرفت. با وجوديکه نهايت کوشش شده بود که خبر سفر امام به فرانسه به طور وسيع پخش نشود، معذالک جمع کثيري از دوستان و علاقمندان ايشان به استقبال شتافته بودند، بعد از خروج از فرودگاه امام در محلي که براي اقامت ايشان آماده شده بود مستقر شدند. به اين ترتيب قسمت اول از ماجراي 16سال تبعيد امام خميني به خارج از کشور پايان پذيرفت.

در تاريخ 13 آبان 1343 ماموران ساواک امام خميني را شبانه از منزل ايشان مي‌ربايند و بلافاصله با هواپيماي ارتشي به ترکيه تبعيد مي‌کنند. سازمان امنيت به دنبال اين آدم‌ربايي با تمام وقاحت اعلام کرد:

“طبق اطلاع موثق و شواهد و دلايل کافي، چون رويه آقاي خميني، و تحريکات مشاراليه، بر عليه منافع ملت و امنيت و استقلال و تماميت ارضي کشور تشخيص داده شد. لذا در تاريخ 13 آبانماه 1343 از ايران تبعيد گرديد.

سازمان اطلاعات و امنيت کشور”

تبعيد امام خميني به ترکيه به دنبال اعتراضات شديد و مستمر مردم ميهن ما در داخل و خارج کشور بالاخره منجر به انتقال معظم‌له از ترکيه به عراق گرديد. در تاريخ 13 مهر 1344 بدون اطلاع قبلي امام را به فرودگاه بغداد وارد نمودند از آن پس امام خميني در نجف تحت‌نظر مامورين امنيتي ايران و عراق همواره از اساسي‌ترين حقوق انساني و اسلامي محروم بوده‌اند. اما مجاهد نستوه اسلام و ادامه‌دهنده رسالت پيامبر و امامان شيعه در کوبيدن راه حق و جهاد براي استقرار حکومت عدل خداوند هرگز لحظه‌اي نياسودند و از رهبري امت و جهت دادن به مبارزات خونين آن براي تحقق جامعه توحيدي دمي غفلت نکردند. جهت‌گيري منطقي، واقع‌بينانه و شجاعانه امام خميني روزبروز ابعاد مبارزه را گسترده‌تر، همگاني‌تر و هماهنگ‌تر ساخت. تا آنجا که مقاومت و سرسختي خلق مستضعف ايران با تکيه بر ايمان نصرت خداوند و رهبري امام خميني در برابر فشار بي‌حد و حصر رژيم شاه و بي‌کفايتي بي‌گفتگوي آن امروز رژيم را به پرتگاه سقوط کشانده است. حماسه پرشکوه خلق مسلمان ما و مجاهدات تاريخ‌ساز آن در روزهاي اخير بي‌چون‌وچرا ثابت کرده است که آفتاب عمر رژيم شاه و حکومت شاهان بر سر بام است و همزمان با اين غروب لجن‌زده، شب قدر ملت ما به طلوع فجر نزديک مي‌شود. شب قدري که زنده‌دارانش عليرغم سياهي و ظلمت شب بيدار و هوشيارند و سرشار و بهره‌مند از نزول رحمت حق به انجام رسالت خود تداوم بخشيده‌اند. فجر صادق از خون پاک شهيدان ما رنگ گرفته است.

 

 

 

بحثي پيرامون خيانت نامه کمپ ديويد

از هنگاميکه صهيونيزم متکي بر سه اصل نژادپرستي، توسعه‌طلبي، و قهر و خشونت، با تباني و پشتيباني استعمار جهاني در فلسطين دست به قدرت‌نمايي زد و همه تجارب نازيسم آلمان و فاشيسم اروپا را در مورد خلق ستم‌ديده فلسطين بکار برد آنچه مسلم گشته نخست اينست که خلق قهرمان فلسطين عليرغم تمام خشونت‌هاي استعمار و عاملين آن سر تعظيم در برابر هيچ نيروي ضدمردمي فرود نخواهد آورد و بعد آنکه از يک طرف دول عرب به خاطر سيادت محدود خود به ندرت در جهت منافع خلق حرکت کرده‌اند و در حقيقت بي‌لياقتي خود را در جنگ‌هاي 1948 تا 1973 کاملاً نشان داده‌اند و از طرف ديگر اينکه استعمار صهيونيستي ثابت کرده است که هرگز بدون حضور هر يک از سه اصل فوق قادر نخواهد بود به زندگي خود ادامه دهد.

دولت صهيونيستي اسرائيل، در دوره سي ساله خود مسلح به سلاح عوامفريبي و تحريف و قلب حقايق، به کمک استعمار جهاني زمينه را براي اغواء و تحميق يهوديان عالم و بسط استعمار صهيونيستي آماده تر کرده و به موفقيت‌هاي ناپايداري نيز نايل گرديد. در همين دوره بزرگترين نقطة عطف تاريخ فلسطين يعني تشکيل سازمان الفتح که ميراث از فدائيان فلسطين گذشته مي‌گرفت وضع را به نفع خلق در منطقه تغيير داد، چه با تشکيل اين سازمان و سازمان‌هاي ديگري که بعد از آن بوجود آمدند عليرغم محدوديت‌هاي مالي و فقدان سازوبرگ جنگي و حتي پايگاه‌هاي نظامي، به خاطر ايمان و مجاهدات دلاوران فلسطين چنان موقعيت خاورميانه و فلسطين اشغالي، تغيير داده شد که ظرف مدت ده سال:

اولاً؛ مهاجرت يهوديان را به فلسطين نه تنها تقليل داد بلکه به مرور آن را معکوس ساخت و

ثانياً؛ شديداً اسرائيل را به بحران اقتصادي دچار کرد تا به حدي که عليرغم کمک‌هاي مستمر دولت آمريکا (بالغ بر دو ميليارد دلار در سال) و کمک‌هاي رسمي ديگر اين کشور و اعانات يهوديان آمريکا که بيش از مقدار فوق مي‌باشد و غرامت جنگي دولت آلمان و کمک‌هاي بي‌دريغ کشورهاي مستعمره‌اي چون ايران از طريق فروش نفت به قيمت نازل و… مثلاً درجة تورم پول در آن کشور طي سال گذشته به بيش از 50% رسيده است.

ثالثاً؛ بخاطر وارد آوردن ضربات قاطع به استعمار جهاني بخصوص آمريکا به جهت ايجاد پايگاه انقلابي در خاورميانه وضع استعمار را متزلزل ساخت. و

رابعاً؛ موفق به نشان دادن چهرة کريه استعمار صهيونيستي اسرائيل به جهانيان و برملاکردن بي‌لياقتي و انحراف اکثر دول عربي گشت و

خامساً؛ اسرائيل را با بن‌بست عدم ثبات و آرامش مواجه ساخت. بدين ترتيب استعمار جهاني و استعمار صهيونيستي در معرض خطري جدي قرار گرفتند. بخصوص استعمار صهيونيستي که قادر نيست بدون توسعه‌طلبي به حيات خود ادامه دهد و با مهاجرت معکوس (منفي) به اسرائيل و وضع نابسامان اقتصاد و فشارهايي که از طرف پدرخواندة اين استعمار يعني ابرقدرت آمريکا (بخاطر منافعش) بر اسرائيل وارد مي‌آمد چنين عملي (توسعه‌طلبي) ممکن نبود.

دقيقاً به دلائل فوق يعني حفظ پايگاه و عاملين استعمار آمريکا و غرب و به خاطر نجات استعمار آمريکا و غرب و به خاطر نجات استعمار صهيونيستي از انهدام کامل و به خصوص پس از شکست نسبي توطئه عليه حرکتي انقلابي فلسطين در لبنان خيمه شب‌بازي کمپ ديويد برقرار گرديد.

ما در اينجا به جاي واقعه‌نگاري بماحصل اين ملاقات (يعني موافقت‌نامه صلح کمپ ديويد) رجوع کرده و نتايج ننگين آنرا براي خلق قهرمان فلسطين و ملل عرب و خلق‌هاي منطقه بررسي مي‌کنيم.

فلسطين:

نکات مهم موافقتنامه که مربوط به مسئله فلسطين و خلق ستمديده آن مي‌شود به قرار زير است:

بخش يکم ـ ساحل غربي (رود اردن) و (نوار) غزه

1- مصر، اسراييل، اردن و نمايندگان مردم فلسطين بايد در تمام موارد، در مذاکرات حل و فصل مسئله فلسطين شرکت نمايند. براي رسيدن به اين هدف، مذاکرات مربوط به ساحل غربي (رود اردن) و غزه در سه مرحله بايد صورت گيرد.

الف ـ … حکومت نظامي اسرائيل و دولت عيرنظامي آن (در ساخل غربي و غزه) بلافاصله پس از آنکه حکومت خودمختاري جهت تبديل حکومت نظامي موجود، آزادانه از طرف ساکنان اين مناطق انتخاب شد، برچيده خواهد شد… اين برنامه‌ها بايد دربرگيرنده هر دو اصل خودمختاري حکومت ساکنان اين مناطق و خواسته‌هاي حقة تمام جناح‌هاي درگير در مذاکره در مورد امنيت خود باشد.

ب ـ مصر، اسرائيل و اردن بر نحوه (و شکل) برپا کردن حکومت خودمختار انتخابي در ساحل غربي و در غزه موافقت خواهند نمود. نمايندگي مصر و اردن مي‌تواند فلسطينيان ساحل غربي و غزه و يا ديگر فلسطينيان را بر اساس توافق متقابل در برگيرد. اين جناح‌ها درباره موافقت‌نامه‌اي که تعيين‌کننده حيطة قدرت و مسئوليت حکومت خودمختار در ساحل غربي و غزه است، مذاکره مي‌کنند. خروج قواي اسرائيل پس از آن صورت خواهد گرفت و مابقي قواي اسرائيلي در نقاط امنيتي مستقر خواهيد شد… يک نيروي پليس قوي تشکيل خواهد شد که مي‌تواند دربرگيرنده اتباع کشور اردن نيز باشد. به‌علاوه نيروهاي اردني و اسرائيلي در واحدهاي گشتي مشترک براي اداره و بازديد قرارگاه‌هاي مرزي شرکت خواهند کرد تا امنيت مرزها را حفظ نمايند.

ح‌ـ وقتي‌که حکومت خودمختار (شوراي اجرائيه) در ساحل غربي و غزه برقرار گرديد و شروع به کار کرد يک دوره پنج سالة انتقالي آغاز خواهد شد… و مذاکراتي صورت خواهد گرفت تا شکل و موقعيت ساحل غربي و غزه و رابطه آنها با همسايگانشان را تعيين نموده و قرارداد صلحي ميان اسرائيل و اردن در انتهاي دوره انتقالي امضاء شود. اين مذاکرات ميان مصر، اسرائيل، اردن و نمايندگان انتخابي ساحل غربي و غزه صورت خواهد گرفت… راه‌حل اين مذاکرات بايد حقوق حقة مردم فلسطين و خواست‌هاي عادلانة آنها را نيز در نظر گيرد…

2- تمام وسايل و راه‌هاي لازم براي حفظ امنيت اسرائيل و همسايگانش در دوره انتقالي و بعد از آن بکار گرفته خواهند شد. براي کمک به تأمين چنين امنيتي يک پليس قوي محلي توسط حکومت خودمختار بوجود خواهد آمد. اين نيرو مرکب از ساکنان غزه و ساحل غربي خواهد بود. (اين نيروي)پليس دائما با افسران تعيين شدة اسرائيلي، اردني و مصري درباره مسائل مربوط به امنيت داخلي رابطه خواهند داشت.

3- در مدت دوره انتقالي نمايندگان مصر، اسرائيل، اردن و دولت خودمختار کميته‌اي دائمي تشکيل خواهند داد که بر شيوه پذيرش افرادي که در جنگ 1967 از غزه و ساخل غربي بي‌خانمان گشته‌اند تصميم‌گيري کنند…

4- مصر و اسرائيل با يکديگر و ديگر جناحهاي علاقمند همکاري خواهند کرد تا در مورد روشي درست، عادلانه و دائمي در مورد حل مسئله آوارگان(فلسطيني) به موفقت رسند. (تيکه‌ها از ماست.پ.م.)

٭                       ٭                 ٭

چنانکه در موافقتنامه مشهود است کوچکترين سخني از فلسطين اشغالي جز آنچه در سال 1967 توسط اسرائيل اشغال شده است يعني بخش غربي رود اردن و نوار غزه به ميان نيامده است. در همين منطقه نيز بر طبق ماده 1 بخش اول شرکت و توافق اسرائيل، اردن و مصر را لازم در حل مسئله فلسطين مي‌داند و نمايندگان فلسطين را هم که در مذاکرات مي‌توانند شرکت کنند بر طبق بند (ج) از ماده 1 نمايندگان انتخابي در دو منطقه فوق به حساب مي‌آورد در حالي که بيش از 2 ميليون تن از آوراگان فلسطيني در خارج از اين مناطق به سر ميبرند (و سازمان آزاديبخش فلسطين نيز که مورد تأييد خلق فلسطين است در خارج اين محدوده متمرکز است).

از طرف ديگر حق بي‌چون و چراي مردم فلسطين در تمام مراحل توسط نمايندگان سه کشور خارجي تعيين مي‌شود و فقط در يک مرحله نمايندگان انتخابي ساکنان مناطق اشغالي (که لابد در برگيرنده اسرائيليان مهاجر نيز هست) حق راي دارند. مراحل تشکيل اين حکومت “خودمختار” (!) به قرار زير است:

(1) ـ در مرحلة اول تحت نظارت اسرائيل و قبل از آنکه ارتش و پليس اسرائيل از اين مناطق خارج شوند انتخابات آزادي(!) صورت خواهد گرفت و پس از آن با در نظر گرفتن حفظ امنيت اسراييل (جمله‌اي که بهر نحوي توسط اسرائيل توجيه خواهد شد) حکومت نظامي در اين مناطق بپايان مي‌رسد.

(2) ـ در مرحلة بعدي مصر، اردن و اسرائيل چگونگي، شکل و حتي حيطة قدرت اين حکومت خودمختار را تعيين خواهند کرد. ظاهرا سادات خائن معناي “خودمختار” را فراموش کرده است.

بلافاصله بعد از تعيين حدود قدرت توسط سه کشور فوق قواي اسرائيل از نقاط قبلي خارج شده در نقاط امنيتي(!) مستقر خواهد شد. دقت کنيد که در اين مرحله اسرائيل مي‌تواند با قبول نکردن قدرت فوق ارتش خود را هرگز از نقاط فعلي خارج نکند و ديگر اينکه اگر هم به چنين کاري (يعني خروج قوا) اقدام کرد در نقاط مهم و سوق‌الجيشي همين مناطق (ساحل غربي و غزه) مستقر خواهد کرد. و تازه با وجود ارتش اسرائيل اولا يک نيروي پليس قوي که مطمئنا کارش سرکوبي جنبش‌هاي مردمي و ايجاد جو خفقان است و ثانيا تشکيل واحدهاي گشتي مرکب از سربازان اسرائيلي و اردني براي بازديد و سرکشي مرزها و متوقف ساختن هر نوع رايحة جنبش استقلال‌طلبانه‌اي، پا به عرصه وجود خواهند گذاشت. حال خود معني استقلال و خودمختاري حکومت فلسطين و قبول حق مردم فلسطين در تعيين سرنوشت خود را در اين چهارچوب بررسي کنيد.

(3)ـ پس از آنکه اين دولت “خودمختار” تشکيل شد تازه يک دوره انتقالي 5 ساله شروع مي‌شود که در انتهاي آن مصر، اسرائيل، اردن و نمايندگان اين دولت “خودمختار” يک قرارداد صلح ميان اردن و اسرائيل منعقد خواهند کرد. جالب است که در اينجا نه اشاره‌اي به خروج کامل قواي اسرائيل مي‌شود و نه از آزادي کامل يک حکومت فلسطين مستقل سخني به ميان مي‌آيد. در اين موافقت‌نامه هيچ محدوديتي براي مهاجران اسرائيلي در نظر گرفته نشده است. به علاوه اگر تمام مفاد اين موافقتنامه تا مرحله سوم انجام شود باز استعمار صهيوني با يک دليل کاذب مي‌تواند تمام قرارداد را ناديده بگيرد و به احتمال قريب به يقين به اينکار نيز اقدام خواهد کرد زيرا چنانکه در ابتدا اشاره شد حيات استعمار صهيوني منوط به توسعه‌طلبي، قهر و نژادپرستي است. دليل کافي اين مدعي را مي‌توان در شواهد زير يافت:

اول آنکه بگين در مصاحبه، و سخنراني خود پس از کمپ ديويد گفت که به هيچوجه قول خروج کامل قواي اسراييل را از مناطق اشغالي ساحل غربي و غزه نداده است (18 سپتامبر 1978 نقل از کوارترلي رويو در 23 سپتامبر 78) و دوم آنکه همين صهيونيست خون‌آشام در مصاحبه تلويزيوني اِ.بي.س. ذکر کرد که فقط تا مدت سه ماه مهاجرت يهوديان را به منطقه ساحل غربي رود اردن متوقف خواهد ساخت و سوم اينکه در مصاحبه با مجله تايم همين فرد اعلام داشت که جوديا و سوماريان (يعني ساحل غربي رود اردن) بخشي از سرزمين موعود است و متعلق به اسرائيل است و چهارم آنکه باز بگين در مصاحبه تلويزيوني با بارابارا والترز اِ.بي.س. ذکر کرد که جمله “حقوق حقه مردم فلسطين”، “بي‌معني است” و پنجم اينکه به خاطر شکل چهارچوب موافقت نامه صلح کمپ‌ديويد (همانگونه که رفت) راه براي مخالفت اسرائيل به صورت حق وتو در برابر تشکيل يک حکومت فلسطين باز است و يقيناً اسرائيل به اين کار اقدام خواهد کرد چه در 19 سپتامبر جيمز ابورزق (سناتور دموکرات از داکوتاي جنوبي) اعلام کرد که وزير امور خازجه، سيروس ونس “به من گفت که نه تنها اسرائيل مي‌تواند چني کشور مستقلي (يعني فلسطين مستقل) را وتو کند… بلکه اسرائيل به احتمال زياد از اين “حق” وتوي خود استفاده خواهد کرد تا از بوجود آمدن کشور مستقل فلسطين جلوگيري کند.

بدين ترتيب مي‌بينيد که در پس ظاهر دلفريب دفاع از حقوق حقه مردم فلسطين چگونه سادات استقلال ملت فلسطين را به ثمن بخس فروخت. اما جالب‌تر اينجاست که بر طبق ماده 2 بخش يکم حتي اگر چنين کشوري (فلسطين) بوجود آيد. در دوره انتقالي و بعد از آن. از هر وسيله ممکن براي حفظ امنيت اسرائيل استفاده خواهد شد و بعلاوه يک نيروي پليس قوي مرتبط با افسران اسرائيلي، مصري و اردني براي حفظ چنين امنيتي به وجود خواهد آمد. پس از همة اين حق‌کشي‌ها آن وقت در ظاهري فريبنده و در جملاتي کاملا بي‌محتوي (ماده 4 بخش يکم) به صورتي مجرد و ذهني مسئله آوارگان را پيش مي‌کشند تا جهاني را تحت عنوان صلح اغوا کنند.

مصر (صحراي سينا)

در مورد مصر مفاد مهم موافقتنامه به صورت زير است.

دوم ـ مصر و اسرائيل

1-   مصر و اسرائيل سعي خواهند کرد تا به تهديد يا اعمال قدرت براي حل و فصل مسائل دست نيازند…

2-   … چهارچوب اتمام قرارداد صلح ميان مصر و اسرائيل حاکم بر مذاکرات صلح ميان اين دو خواهد بود…

سوم ـ اصول مرتبط

1-   مصر و اسرائيل اعلام مي‌دارند که اصول خطوط مذکور در ذيل بايد در معاهده صلح ميان اسرائيل و هر يک از همسايگانش ــ مصر، اردن، سوريه و لبنان ــ اعمال شوند.

2-   امضاءکنندگان قرارداد ميان خود روابط عادي و مرتبط با حالت صلح فيمابين، برقرار خواهند کرد… اجراي آن (ايجاد روابط عادي) مراحل زير را در بر مي‌گيرد:

الف ــ شناسايي کامل

ج ـ تضمين اين امر که در حيطه قدرت (قضايي) خود اتباع هر کشوري از حمايت قوانين قضايي برخوردار باشند.

3-   امضاکنندگان قرارداد بايد امکانات توسعه روابط اقتصادي (فيمابين) را مرور کنند.

4-   کميسيون‌هايي در مورد ادعاهاي متقابل تشکيل خواهد شد تا تمام ادعاهاي مالي متقابلا حل و فصل گردد.

5-   از ايالات متحده دعوت خواهد شد تا در مذاکرات مربوط به روش اعمال موافقتنامه حضور يابد…

6-   از شوراي امنيت سازمان ملل متحد درخواست خواهد شد تا قرارداد صلح را تأييد نموده و تضمين نمايد که مفاد قرارداد ناديده گرفته نشود. از اعضاي دائم شوراي امنيت درخواست خواهد شد که قرارداد را در نظر گرفته احترام به مفاد آن را تضمين نمايند…

(محل امضاء) براي دولت جمهوري عربي مصر

(محل امضاء) براي دولت اسرائيل

به شهادت جيمي کارتر رئيس

جمهوري ايالات متحده آمريکا

مفاد چهارچوب اتمام قرارداد صلح بين مصر و اسرائيل

… اصول زير ميان جناحهاي درگير به توافق رسيد:

الف ـ اعمال کامل حاکميت مصر تا سرحدات فلسطين …

ب ـ خروج قواي نظامي اسرائيل از (صحراي) سينا،

ج ـ استفاده از وسايل بجا مانده از طرف اسرائيل در العريش و … براي استفاده غيرنظاميان بعلاوه امکان استفاده تجاري توسط کشورهاي ديگر،

د ـ اجازه عبور آزاد کشتي‌هاي اسرائيلي از خليج سوئز و ترعة سوئز براساس کنوانسيون (مجلس) کنستانتينويل در مورد تمام کشورها. دهانه تيران و خليج عقبه راه‌هاي آبي بين‌المللي بوده و آزادي غيرقابل تعليق در کشتي‌راني و پرواز بر فراز آن متعلق به همه کشورها است.

هـ ـ احداث جاده‌اي ميان صحراي سينا و اردن و نزديک اِلات با تضمين عبور آزاد و آرام به صورت مذکور در ذيل.

استقرار نيروها:

الف ـ بيش از يک لشکر (سواره يا پياده) نيروهاي

مسلح مصري در منطقه‌اي تا 50 کيلومتري شرق ترعه سوئز و خليج سوئز نبايد مستقر گردد.

ب ـ فقط نيروهاي سازمان ملل متحد و پليس غيرنظامي مجهز به سلاح‌هاي سبکي که در عمليات پليسي عادي به کار مي‌روند. در منطقه‌اي که در غرب سرزمين بين‌المللي (منظور مرز اسرائيل است) از خليج عقبه و به فواصل مختلف 20 تا 40 کيلومتر از آنها واقع است مي‌توانند متمرکز گردند.

ج ـ در منطقه‌اي که از مرز بين‌المللي تا 3 کيلومتري شرق را فراگيرد نيروهاي محدود اسرائيلي که بيش زا 4 تيپ پياده نظام نخواهند بود و ناظرين سازمان ملل، مستقر خواهند شد.

د ـ نيروهاي گشتي مرزي که نبايد بيشتر از سه تيپ باشند با پليس غيرنظامي آرامش را در مناطقي که در فوق ذکر نگشته است حفظ خواهند کرد… مراکز اعلام خطر سريع مي‌تواند بوجود آيد تا حدود قرارداد را تضمين کند.

نيروهاي سازمان ملل در نقاط زير مستقر خواهند شد:

(الف) در منطقه‌اي در 20 کيلومتري درياي مديترانه تا مرز بين‌المللي جنب آن (مرز اسرائيل جنب آن) و (ب) در منطقه شرم‌الشيخ براي تضمين آزادي عبور و مرور از دهانه تيران و اين نيروها جز با تأييد شوراي امنيت و راي منتفق پنج عضو دائم آن از آن مناطق خارج نخواهند شد.

پس از امضاي قرارداد صلح… روابط عادي ميان مصر و اسرائيل برقرار خواهد شد که در برگيرينده شناخت کامل سياسي منجمله روابط اقتصادي، فرهنگي، قطع محاصرة اقتصادي و موانع موجود در راه عبور کالاها و مردم، و حمايت متقابل اتباع (دو کشور) توسط قوانين قضايي…

باز چهرة خيانت را در اسناد فوق آشکار مي‌توان ديد زيرا:

نخست آنکه ماده دوم بخش دوم راه را براي قرارداد صلح جداگانه‌اي ميان مصر و اسرائيل باز مي‌کند و اين امر با سخنراني 11 اکتبر 1978 سادات مبني بر اينکه قرارداد جداگانه‌اي با اسرائيل خواهد بست و ديگر از مواضع سوريه و اردن دفاع نخواهد کرد صورت ملموس‌تري به خود گرفت.

دوم آنکه بر طبق بخش سوم موافقت‌نامه اسرائيل به رسميت شناخته مي‌شود و

سوم اينکه بر طبق بند (ج) از همين بخش فشار اقتصادي وارد بر اسرائيل به علت رفع محاصر اقتصادي از ميان خواهد رفت.

چهارم اينکه بر طبق همين بند(ج) تحرک اسرائيل در مصر افزايش مي‌يابد و

پنجم آنکه براساس ماده 3 اسرائيل در مصر دست به توسعه اقتصادي مي‌زند و اينجاست که مي‌توان گفت سناتور جاويتز (از نيويورک و از سناتورهاي صهيونيست آمريکايي) را به صورت متبلوري مشاهده کرد که در ماه اوت اعلام داشت: ايران، مصر و اسرائيل بايد روابط بسيار نزديکي برقرار کنند تا اسرائيل با نيروي صنعتي، مصر با نيروي انساني و ايران با منابع ارضي خود زمينة اقتصادي بزرگي را فراهم آورند (که البته بعد از آن هم بازار بزرگي براي سرمايه‌داران غربي و احيانا استعمارگران شرقي بوجود آمده و زمينة مساعدي هم جهت استثمار خلق‌هاي منطقه و بخصوص خلق ايران و مصر توسط استعمار جهاني و استعمار صهيونيستي فراهم آيد.)

دقت کنيد که در بخش “چهارچوب اتمام….” کشتيراني را براي اسرائيل در ترعه سوئز و خليج عقبه آزاد کرده که کمکي بسيار بزرگ و حياتي از نظر اقتصادي محسوب مي‌شود و در ضمن زمينه را براي گسترش ارضي اسرائيل باز مي‌کند و بر طبق بند (هـ) نيز تحرک اقتصادي اسرائيل را براي استفاده از بازارهاي اردن و مصر توسعه مي‌دهد. پنجم اينکه با ماده 5 اين بخش آمريکا نقش فعال در فعل و انفعالات خواهد داشت و البته نيروهاي استعماري ديگر هم بر طبق مادة 6 (يعني اعضاي ثابت شوراي امنيت سازمان ملل!) از اين خوان يغما بي‌نصيب نخواهد ماند!

ششم آنکه از نظر نظامي بر طبق “بخش چهارچوب اتمام قرارداد صلح بين مصر و اسرائيل” قسمت “استقرار نيروها” عملا مصر در صحراي سينا ناظر است و بس چه:

اولا بيش از يک لشكر پياده يا سواره تا 50 کيلومتري شرقي ترعه و خليج سوئز نمي‌تواند مستقر سازد (و البته اين امر در تمام صحراي سينا نيز صدق مي‌کند) و

ثانيا بر طبق ماده (ب) در غرب مرز اسرائيل تا فاصله‌اي در حود 40 تا 20 کيلومتري آن جز نيروي پليس نمي‌تواند حضور داشته باشد و

ثالثا طبق ماده (د) از شمال صحراي سينا تا نواحي غرب خليج عقبه نيز فقط نيروي پليس و نيروهاي سازمان ملل قادر به استقرار هستند.

حال با نگاهي به نقشه مي‌توان ديد که جايي براي حاکميت واقعي مصري نمي‌ماند و بند (الف) که چنين ادعاي توخالي را عرضه مي‌دارد جز براي عوامفريبي نيست. جالب اينجاست که در برابر همه اين امتيازات نظامي(!) اسرائيل فقط تا سه کيلومتري شرقي مرز خود قواي نظامي خود را مستقر نخواهد ساخت!

بدين ترتيب حتي در برابر تلهاي خشک صحراي سينا و باديه‌هاي لم‌يزرع آن و سيادتي مجازي براي مصر چيزي جز بسط ايادي دشمنان؛ نصيب ملل عرب و بخصوص همسايگان فلسطين اشغال شده نخواهد شد.

اورشليم:

از اين شهر مقدس و مکان عزيز نامي در موافقتنامه کمپ‌ديويد نيامده است، هر چند بر طبق قطعنامه 242 شوراي امنيت سازمان ملل متحده بخش عرب‌نشين آن مي‌بايست به اعراب بازگردانده شود. بگين با همان وقاحت و بي‌شرمي که خاص عوامفريبان صهيونيست است در مصاحبه با اِ ـبي ـ سي درباره اورشليم ذکر کرده که مواضع اسرائيل در مورد اين شهر مقدس تحت هيچ‌گونه شرايطي تغيير نخواهد کرد. و آقاي سادات نيز که گويا از کيسة شخصي بذل و بخشش مي‌کند حاضر شد آن را از متن موافقتنامه حذف کند!

ارتفاعات جولان:

از اين منطقة اشغالي نيز سخني به ميان نيامد تا مبادا اينهمه امتيازات که از اسرائيل گرفته شده است از دست برود! بدين ترتيب سادات کار خيانت به کشورهاي عربي را نيز به درجه کمال رساند.

٭        ٭        ٭

با در نظر گرفتن آنچه که گذشت مي‌توان هدف‌هاي کلي خيانت‌نامه کمپ‌ديويد را به صورت زير تقسيم کرد:

1- از ميان بردن جنبش فلسطين و مخدوش کردن حقوق حقة خلق آن.

2- از ميان بردن پايگاه مبارزه و انقلاب درخاورميانه با بسط تسلط “مجاز” در فلسطين اشغال شده.

3- نجات اسرائيل، پايگاه استعمار جهاني در منطقه و نجات دادن استعمار صهيونيستي از طرق

الف ـ ايجاد آرامش براي بهبود بخشيدن به وضع مهاجرت يهوديان به اسرائيل

ب ـ ترميم وجهة اسرائيل که به کمک مجاهدان خلق فلسطين رفته‌رفته چهرة خود را به جهانيان نشان داد.

ج ـ قطع محاصره اقتصادي و ايجاد زمينه براي توسعه اقتصادي اسرائيل

د ـ شناسايي اسرائيل از طرف بزرگترين کشور عربي يعني مصر

4- ايجاد بازار در کشورهاي منطقه و بخصوص کشورهاي همسايه اسرائيل براي استعمار جهاني و استعمار صهيوني.

5- بسط استثمار نيروي انساني و بهره‌برداري از منابع ارضي کشورهاي عربي و مردم فلسطين توسط استعمار جهاني.

6- حفظ سيات طبقة حاکم بر کشورهاي عربي از طريق بازي‌هاي سياسي و وعده‌هاي عوامفريبانه در مورد “صلح پايدار” و بالتبع فرونشاندن قهر انقلابي خلق‌هاي عرب.

7- بازگردن راه براي استعمار نو غرب و به خصوص آمريکا در منطقه به صورت “مجاز” و “مشروع”

8- بهبود بخشيدن وجهه کارتر در افکار آمريکائيان بخصوص پس از تنزل دائمي محبوبيت او در سال گذشته.

و اما اين هدفها مي‌توانند به نتيجه برسند؟

هرگز. چه مادام که مردمي قاطعانه به مبارزه خود ادامه مي‌دهند و خداوند مژده پيروزي به مؤمنان را داده است، اين خيانت‌ها و توطئه‌ها به شکست خواهند انجاميد و سلطة شرک ناپايدار خواهد گشت. با ادامة مبارزه آرامش ظاهري مورد نظر، در پيشگاه مردم جهان به افسانه‌اي بي‌پايه تبديل خواهد شد و آن وقت دوباره مهاجرت منفي آغاز گشته و به دنبال آن توسعه‌طلبي صهيونيزم بناچار قطع خواهد شد. قهر انقلابي خلق فلسطين به‌علاوه پيکر استعمار صهيونيستي را تا سر حد مرگ مجروح مي‌سازد و دوباره وضع نابسامان اقتصادي آن را تشديد مي‌کند و… آنگاه صهيونيزم با هلاکت کامل مواجه خواهد شد و پس از آن استعمار و عاملين کثيفش نيز بساط بهره‌کشي را براي هميشه بر خواهند چيد. اما لازمه همه اينها بيدار کردن مردم و آگاهي دادن به آنها و باز کردن مشت خائنين به مردم است و اين مقاله کوششي است در اين راه.

و مکروا و مکرالله و الله خير الماکرين

 

برادر هم‌وطن:

پيام مجاهد، در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد.

پيام مجاهد، به کمک‌هاي فکري و قلمي و مالي شما نيازمند است. مقالات، اخبار، انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (بااسم مستعار) ارسال داريد.

در پخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.

کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.

(امضاء حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)

PAYAM – E MUJAHID

P.   O.   BOX    A

Be11ev111e،   I11.    62222 U.S.A

 

PAYAM – E MUJAHID

Ave. Grande Armee

75017 Paris FRANCE

 

 

 

چين و روابط خارجي‌اش

همزمان با شهادت هزاران نفر از مردم مسلمان ايران به دست شاه و مزدورانش، هوا کوفنگ صدر حزب کمونيست چين و نخست‌وزير آن کشور بنا به دعوت شاه براي يک ديدار چهار روزه به تهران آمد و با گرمي هر چه تمامتر از طرف شاه و دولت استقبال، پذيرايي و سپس بدرقه گرديد. بنا به تمايل شاه و براي آنکه مبادا روابط صميمانه‌اش با اتحا جماهير شوروي تيره گردد، هواکوفنگ در سخنان خود و هنگام حمله به ابرقدرتها، از شوروي مستقيما نامي نبرد. در حالي که روزي‌نامه‌هاي وابسته به طاغوت در ايران نوشتند که هدف از اين ديدارها مقابله با نفوذ شوروي در خليج فارس و تقويت نفود چين در اين منطقه بوده است. شاه دعوت هواکوفنگ براي ديدار متقابل از چين پذيرفته ولي تاريخ قطعي آن را معين نکرده است.

اين مجموعة اطلاعاتي است که مردم مستضعف ايران از سفر جانشين مائوتسه دون به ايران بدست آورده‌اند. اين اولين بار نيست و آخرين آنهم نخواهد بود که رهبران جمهوري توده‌اي!! چين از قدرتمندان فاسد و جنايتکاران جهاني حمايت کرده و مي‌کنند. از آنان طي تشريفاتي خيره‌کننده پذيرايي مي‌نمايند، براي ميمهاني و باده‌گساري به کاخهاشان مي‌شتابند و با تملق آنان را مدح مي‌نمايند. چنانکه براي اولين بار در ايران اشرف پهلوي به‌عنوان فرستاده خاص شاه به حضور مائوتسه‌دون بار يافته و پيام دوستي و مودت شاه با چين را تسليم او نمود. چندي بعد فرح و هويدا به چين رفتند. به دستور مائوتسه دون مردم چين و حتي کودکان از همه جا بيخبر را در مسير اين دو گرد آوردند تا با هورا کشيدن، پرتاب گل، تکان دادن دستمال و پرچم حضور مهمانان عزيز چين! را خوش‌آمد گويند. در حاليکه چوئن‌لاي در رکاب رفيق فرح و رفيق هويدا بود، همه با هم به حضور مائوتسه دون رسيدند تا به سلامتي کارگران جهان باده بنوشند و براي سرنوشت مردم ايران تصميم بگيرند. فرح، ذوق‌زده از پذيرائي‌هاي مائو و ساير رهبران چين به خبرنگاران گفت که هرگز از او به عنوان يک ملکه چنين استقبال گرمي انجام نگرفته است. بلي، بالاخره چين، آنهم در زمان خود رهبر انقلاب يعني مائوتسه‌دون نقاب از چهره خود افکند و حزب کمونيست چين اين مدعي نجات ستمديدگان جهان ستمگر امروز گشت.

ستمديدگي چين توسط غرب از قرن هيجدهم و پس از توسعه روابط تجاريش با دول غربي آغاز مي‌گردد. دول غربي در طي دو جنگ معروف به جنگ‌هاي ترياک چين را مجبور ساختند تا بنادر خود را بر روي کالاها و امتعة اروپايي و آمريکايي بگشايد و امتيازات متعددي بگيرند. از جمله در چين کاپيتولاسيون را برقرار نمودند و به رواج ترياک و افيون در داخل چين آنچنان دامن زدند که حتي تا دهه قبل از انقلاب، هر چيني که به ترياک و افيون مبتلا نبود عضويت‌اش در حزب کمونيست محرز مي‌گرديد.

در جنگ‌هاي ترياک ابتدا مردم و دربار منچو هر دو سخت عليه بيگانگان جنگيدند. ولي پس از کوتاه مدتي دربار منچو که از شورشهاي مردم وحشت داشت به سرکوبي شورش پرداخت ولي تا سال 1860 به سرکوبي شورشيان موفق نگرديد. در اين سال فرانسه و انگلستان در مذاکرات پکن براي عقد قرارداد نانکينگ برا شکستن شورش به دربار منچو کمکهاي نظامي و مالي بسياري کردند. شورش بالاخره در سال 1864 آرام گرديد ولي به تدريج دربار منچو آلت بي‌اراده‌اي در دست قدرتهاي غربي شد.

در اين هنگام چين تحت تأثير افکار کانک‌بووي، فيلسوف چيني، قرار گرفته بود.. او در رساله خويش به نام چين جديد بيان داشته بود که چين در وجود امپراطور خلاصه نمي‌شود. بلکه اين ملتهاي گوناگون چين هستند که کشور و جامعه چين را بوجود مي‌آورند. اصلاحات صد روزه در سال 1878 که قرار بود بر مبناي عقايد وي انجام شود، با توطئه خاندان منچو روبرو شد و در نتيجه ملکه تسوهري مجددا بر تخت اژدها جلوس کرد. ملکه که با کمترين آزادي مردم موافقت نداشت تمام کوشش خود را در تهيه و تدارک قشونهاي محلي نهاد. بدين ترتيب براي مقابله با بيگانگان قشونهاي محلي را بوجود آورد که بعدها به “مشت‌زنان” معروف شدند. اينان اقدامات وسيع و بسيار مخفيانه‌اي عليه دول غربي به‌عمل آوردند. دول غربي نيز مجددا به چين حمله کردند. در اين جنگ مقامات سياسي چين و حکام ايالات بيطرف ماندند. دول غربي پس از پيروزي دولت چين را ناچار ساختند که رهبران سازمان مشت‌زنان را اعدام کند. اين اقدام مورد تنفر شديد مردم قرار گرفت و مبارزه عليه خاندان منچو و بيگانگان وسعت يافت.

در سال 1894 دکتر سون ياتس انجمن احياي چين را که بعدها به حزب کومين‌تانگ معروف شد تاسيس نمود. انجمن احياي چين در سال 1911 توسط پليس کشف و سون ياتسن به خارج فرار کرد. اما يک ماه بعد انقلاب چين شروع گرديد. استانهاي شورشي حکومت جمهوري اعلان نموده و سون ياتسن را به رياست جمهوري برگزيدند. روز 12 فوريه 1912 حکومت امپراطوري در چين خاتمه يافت ولي جنگ‌هاي داخلي شروع گرديد که تا سال 1928 ادامه يافت. دول غربي و ژاپن جنگ‌هاي داخلي را دامن مي‌زدند. از جمله ژاپن کوشيد تا از باقيمانده خاندان منچو يکي را به سلطنت منچوري برداشته و عليه حکومت جمهوري توطئه بچيند. ژاپن همچنين پس از پايان جنگ اول جهاني درصدد برآمد که با تحميل قرارداد بسيار ظالمانه‌اي حکومت چين را به يک مستعمره تبديل کند. همين، احساس ضدژاپني نيرومندي در مردم جنوب بوجود آورد به آنان وحدت و قدرتي بزرگ بخشيد.

در سال 1920 حزب کمونيست چين تأسيس گرديد يأس دکتر سون ياتسن از آمريکا و روي آوردنش به شوروي کمونيستها را تقويت نمود. مرگ دکتر سون ياتسن در 1925 رشته‌هاي همکاري کمونيستها را با رهبران کومين تانگ از هم بريد. چيانکايچک جانشين سون ياتسن نه تنها کمونيستها بلکه حتي مليون و آزاديخواهان را نيز به شدت تارومار کرد. کمونيست‌ها به رهبري مائوتسه‌دون به شمال چين رفته و پس از جنگ‌هاي شديد پارتيزاني توانستند اولين حکومت کمونيستي چين را در ينان مستقر سازند. چيانکايچک 8 بار عليه کمونيستها لشگر کشيد ولي با آنکه مدام اعلام مي‌کرد که کمونيستها به کلي از بين رفته‌اند، موفقيتي در اين لشگرکشي‌ها به دست نياورد.

با شروع جنگ دوم جهاني و حملات وسيع ژاپن به چين احساسات ضدژاپني بزرگي را در مردم چين بوجود آمد. حمله ژاپن به چين وسيله تبليغاتي بزرگي براي کمونيستها عليه حزب کومين تانگ گرديد. کمونيستها به شدت تبليغ مي‌کردند که چيانکايچک در عوض جنگيدن با ژاپن به تارومار کردن کمونيستها مشغول است. چيانکايچک بالاخره پذيرفت که در جنگ با ژاپن با کمونيستها متحد گردد.

در مدت 8 سال جنگ با ژاپن پارتيزان‌هاي کمونيست با سياست جنگ و گريز ضربات کشنده اي بر لشکريان ژاپن زدند و اين موقعيت کمونيست‌ها را در ميان مردم استحکامي فوق‌العاده بخشيد به طوري که پس از شکست ژاپن و اتمام جنگ دوم جهاني روند فتوحات کمونيست‌ها و شکست کومين تانگ شتابي حيرت‌انگيز گرفت به طوري که در سالهاي 49-1947 چيان‌کيايچک ديگر حتي کمترين موفقيت را هم پيدا ننمود. سرانجام روز اول اکتبر 1949 مائوتسه‌تونگ در پکن تشکيل حکومت جمهوري خلق چين را اعلام داشت و چيانکاچيک به جزيره فورمز فرار کرد. دولت کمونيستي چين فورا از طرف شوروي و اروپاي شرقي به رسميت شناخته شد. انگلستان نيز پس از مدتي کوتاه سرانجام حکومت جديد چين را به رسميت شناخت ولي آمريکا که سال بعد در جنگ کره رودرروي چين قرار گرفت شناسايي چين را تا سال 1973 به تعويق انداخت. در اين سال امريکا عملا ولي نه رسما چين را به رسميت شناخته و نمايندگان آن را در واشنگتن پذيرفت. بدين ترتيب جامعة چين پس از يک قرن و نيم اسارت و مواجهه با هجوم غرب توانست آزاد گردد. ولي بزودي دولت چين هم بهمان راهي رفت که شوروي رفته بود و امروز خود ستمگري شده که در کنار ميز مذاکرات با ستمگران ديگر جهاني گفتگو مي‌کند، امتياز مي‌دهد و مي‌گيرد. و در تعيين سرنوشت ملتهاي اسير چون مردم ما به سود خويش دخالت مي‌کند. چين براي رسيدن به اين موقعيت از چند مرحله گذر کرده تا به تکميل نظرية سياست خارجي خويش موفق شده است. نظريه‌اي که به نام سه دنيا معروف شده و با جهان و ايدئولوژي حاکم بر چين مطابقت کامل دارد.

در پايان جنگ دوم جهاني ابرقدرتها به بلوک‌بندي سياسي اقدام کردند و چين ناچار به بلوک شوروي پيوست، شوروي که مغولستان را از چين جدا ساخته و ظاهرا استقلال بخشيده بود، شوروي که پس از جنگ و تخليه منچوري از ژاپن، آن ناحيه را تصرف نموده و کليه تاسيسات صنعتي‌اش را به درون مرزهاي خود برده بود و شوروي که در برابر کمونيست‌ها بارها از چيانکايچک دفاع کرده بود. همه اين دلايل نشان مي‌داد که شوروي از وجود يک کشور کمونيستي با ششصد ميليون جمعيت (در سال 1949) چندان دلخوشي ندارد. چه تضميني که چين به راه يوگوسلاوي و مائو به راه تيتو نرود؟ به‌خصوص که چين قدرتي عظيم خواهد شد و در صورت جدا کردن راه خويش رقيب خطرناکي براي شوروي خواهد گرديد. بهمين لحاظ استالين باکمال بي‌ميلي با مائو بر سر ميز مذاکره نشست و به ازاء قرارداد مشترک دفاعي حق استفاده از بنادر و خطوط آهن چين و همچنين اجازه بهره‌برداري از منابع طبيعي آن کشور را دريافت کرد.

در ماه ژوئن 1950 آمريکا کمونيست‌ها را در کره به تجاوز متهم کرد و جنگ‌هاي کره شروع گرديد. آمريکا با ارسال اسلحه و مهمات به کره جنوبي از آن کشور در مقابل کره شمالي حمايت کرد. ژنرال مک آرتور در کره توانست موفقيت‌هايي کسب نموده، کمونيست‌ها را به شمار مدار 38 درجه براند. در نتيجه افکار عمومي مردم آمريکا را با خود موافق ساخت. همين موفقيت‌ها ترومن رئيس جمهور آمريکار به خيال تصرف تمام کره انداخت. چين که از کره شمالي حمايت مي‌کرد به آمريکا اخطار داد ولي آمريکا اخطار را جدي نگرفته و مک‌آرتور تهديد کرد که جنگ را به داخل خاک چين خواهد برد. چيني‌ها هم در حاليکه از سلاح‌هاي اتمي آمريكا وحشت داشتند که 24 اکتبر تا 8 نوامبر در خاک کره عليه آمريکا جنگيدند و سپس به چين عقب نشستند. چين براي مقاومت در برابر آمريکا و خنثي ساختن تهديد آن کشور به حمله اتمي ناچار بود به شوروي نزديکتر گردد. جنگ کره در سال 1953 پايان يافت. آمريکا پذيرفت که به جنوب رودخانه هان، مدار 38 درجه بازگردد و اسراي دو طرف معاوضه شوند. سينگمان ري رئيس جمهوري کره جنوبي که از حمايت مک آرتور و افسران زيردستش (که همه با صلح مخالف بودند) برخوردار بود، در برنامه معاوضه اسراي جنگي اخلال مي‌کرد. دولت آمريکا با مجهز ساختن ارتش کره جنوبي و تامين راحتي خيال سينگمان ري او را به متارکه جنگ و معاوضه زندانيان راضي ساخت.

با پايان جنگ کره، چين کوشيد تا به عضويت باشگاه سياسي جهان پذيرفته شود. از جمله در کنفرانس 1954 ژنو و همچنين مذاکرات غيرمستقيم با آمريکا در ماه اوت 1955 که به ابتکار انگلستان تشکيل شده بود فعاليت‌هاي ناموفقي به عمل آورد. چين در کنفرانس 1954 ژنو براي مذاکرات هندوچين آمده بود. در اين کنفرانس چين همچون کشورهاي اروپايي (که منافعشان را در هندوچين از دست داده بودند) متمايل بود که حکومتهاي بي‌طرف زمام امور کشورهاي آن ناحيه را در دست بگيرند. با آنکه آمريکا ظاهرا به اين سياست تسليم شد، در سال 1958 دولتهاي بي‌طرف لائوس و تايلند با کمک “سي‌آي‌ا” و از طريق کودتاي نظامي ساقط شدند. آمريکا همچنين به تجديد سازمان دي‌يم در ويتنام جنوبي و چيانکايچک در فرمز پرداخت و با ايجاد پايگاههاي نظامي در فيلي‌پين و فرمز حکومت بي‌طرف اندونزي را مورد تهديد قرار داد. چين هم در تابستان 1958 به جزاير کموي و ماتسو نزديک خاک خويش حمله برد. آمريکا به چين اخطار نمود که حمله به کموي و ماتسو نه تنها در حکم حمله به فرمز، بلکه حمله به غرب است. سپس با اعزام ناوگان هفتم خود به آبهاي چين و کمک نظامي به چيانکايچک و به پرواز در آوردن هواپيماهاي جنگي خويش چين را به حمله اتمي تهديد كرد. در اين هنگام شوروي كمترين كمكي به چين نمي‌كرد و در نتيجه چين نمي‌توانست ريسکي را بپذيرد و به همين جهت مجبور شد مجددا به ميز مذاکرات بازگردد. در مذاکرات سالهاي 62-1961 کنفرانس ژنو چين حاضر به مصالحه‌اي شد تا اگر آمريکا قواي خود را از فرمز بيرون ببرد از حمله به آنجا خودداري نمايد. بعلاوه کوشش مجددي به‌عمل آورد تا در لائوس يک حکومت بي‌طرف برسرکار آيد. مصالحه چين را دولت ژاپن به آمريکا اطلاع داد.

با انتخاب کندي به رياست جمهوري آمريکا، روابط چين با آن کشور رو به بهبود گذارد. کندي معتقد بود که جزائر کموي و ماتسو بايستي به چين اصلي بازگردد. بعلاوه کندي اقدام به برقرار روابط سياسي با مغولستان کرد. که اين به معناي شناختن استقلال مغولستان بود که نيمه مستعمره شوروي به حساب مي‌آمد. اين عمل به دليل دور شدن مغولستان از شوروي موجب رضايت خاطر چين مي‌شد. کندي همچنين درصدد برآمد که به چين مقداري گندم بفروشد، درست در هنگاميکه چين نياز مبرمي به آن داشت. همين جريانات موجب دوري چين از شوروي و نزديکي آن به آمريکا مي‌گرديد. کوششهاي شوروي براي آنکه با استفاده از وضع بد اقتصادي چين آن کشور را تحت فشار قرار دهد بجايي نرسيد. اقدامات کندي در نزديک شدن به چين با کشته شدن او پايان گرفت و آمريکا نتوانست در آن زمان قدمهاي بيشتري در نزديکي با چين بردارد.

همگام با تولد چين کمونيست اختلافات جهان کمونيسم هم شروع شده و توسعه يافته بود. اين اختلافات را در دو دسته سياسي و اعتقادي (ايدئولوژيک) مي‌توان تقسيم‌بندي نمود. از نظر سياسي اختلافات جهان کمونيسم با سرپيچي تيتو رهبر يوگسلاوي از دنباله‌روي حزب کمونيست شوروي و اختلافات اعتقادي با مسافرت آندره ژيد کمونيست معروف فرانسوي به شوروي شروع گرديد. ژيد کتابي به نام “بازگشت از شوروي” نگاشته و با تشريح خفقان موجود در روسيه در اثر سياست خشونت‌آميز شوروي و زندگي رقت‌بار مردم آن سامان، تنفر و بيزاري خويش را از حزب کمونيست شوروي آشکار ساخته و به ديگران اخطار کرد که چشمهاي شما بايد باز شوند و ناچاز از باز شدن هم هستند. زنجيدگي چين از شوروي تا بدانجا رسيد که روزنامه‌هاي غربي ناگهان اطلاع دادند که اختلافات مرزي چين و شوروي ممکن است به بروز جنگ بين اين دو قدرت بزرگ دنياي کمونيسم منجر شود.

اختلافات جهان کمونيسم با پيروزي حزب کمونيست چين اوج گرفت. و به تدريج توسعه يافت. زيرا انقلاب چين فرضيات انقلابي و حتي اصول اعتقادي مارکس ـ انگلس ـ لنين را درهم ريخت. لنين انقلاب را يک خيزش پرولتاريا عليه سرمايه‌داري مي‌دانست که بوسيله قشر روشنفکر يا بورژواي آگاه رهبري شده و به موفقيت مي‌رسد. انقلاب روسيه هم بر همان مبنا تدارک و رهبري شده به سرانجام رسيده بود. همين زمينه اعتقادي بود که استالين را در حل مسئله دهاقين شوروي شکست داد. استالين براي صنعتي کردن کشور خويش ناچار از قرباني کردن ميليون‌ها دهقان و کشاورز و تنزل فاحش سطح توليدات کشاورزي شوروي گرديد. در حاليکه چين در حال انقلاب کشوري صد درصد کشاورزي و تعداد کارگران آنقدر محدود بود که نه تنها طبقه‌اي محسوب نمي‌شدند، حتي از نظر اجتماعي به حساب هم نمي‌آمدند. همين موجب گرديد که مائو براي تدارک انقلاب چين بر نيروي دهقانان چيني تکيه کند. تحمل بار انقلاب توسط دهقانان نيز لازمه‌اش جنگ‌هاي طولاني و فرساينده دهقاني بود. روشي که در دوران همکاري کومين تانگ و کمونيست‌ها توانست به خوبي نقش خود را ايفاء نموده و از طريق جنگهاي دهقاني و پارتيزاني ژاپني‌ها را به کلي مستأصل و درمانده نموده و شکست‌هاي سختي بر آنان وارد سازد.

عامل مليت‌گرائي، مسئله مهم ديگري در ايجاد اختلافات عقيدتي است. به همان گونه که هر دو کشور چين و شوروي بهم نسبت مي‌دهند، شونيسم روسي و علاقه‌هاي ناسيوناليستي چيني هر دو در ساخت اعتقادي اين دو کشور بي‌تأثير نبوده‌اند. اينکه نژاد روسي براي خود قائل به وجود يک رجحان و برتري نسبت به ساير مردم است با اعتقاد به خيزش پرولتاريا عليه سرمايه‌داري ترکيب شده و روش همزيستي مسالمت‌آميز را در سياست خارجي روسيه شوروي به وجود آورده است. اما به تدريج “همزيستي مسالمت‌آميز” از “زندگي كن و بگذار من هم زندگي كنم” به “غارت كن و بگذار منهم غارت کنم” تبديل گرديد و “اردوگاه کارگران جهان” در کنار آمريکا دست به غارت مردم مستضعف جهان، و بخصوص ايران، زد.

چين نيز همين مسير تاريخي را طي مي‌نمايد. در ابتدا بنا به خصلت علاقه به آب و خاک درصدد حفظ خود از بيگانگان است و مي‌خواهد که به رفاه مادي برسد و به قدرتهاي تعيين‌کننده در سطح جهاني دسترسي پيدا نمايد ولي جان فوستر دالس حتي حاضر نمي‌شود با چوئن لاي در کنفرانس ژنو دست بدهد و استالين هم به ازاء هر کمک يا پشتيباني از چين، امتيازي از آن کشور مي‌طلبد و مدام درصدد عقب‌زدن او براي جلو نگهداشتن خود مي‌باشد. چين که در صحنه سياست بين‌المللي بدين ترتيب عقب‌مانده ولي در صحنه انقلاب کشور خويش با تکيه به نيروهاي دهقاني پيروز شده از همان راه رفته خويش مي‌کوشد تا به صحنه سياست جهاني قدم گذارد. پس اعلام مي‌کند که “همزيستي مسالمت‌آميز” سازش با امپرياليست‌ها عليه جنبش‌هاي ملي مي‌باشد و پيروزي انقلاب سوسياليستي جهاني فقط از طريق جنگ ميسر است و بس زيرا تضاد اصلي همان تضاد بين ملل اسير و کشورهاي امپرياليستي مي‌باشد که اين تضاد فقط از راه جنگ حل خواهد شد و از آنجا که پيروزي انقلاب سوسياليستي در جهان امري جبري است بنابر اين سرنوشت انقلاب جهاني فقط توسط ملت ‌هاي اسير تعيين مي‌گردد. اهرم‌هاي اصلي انقلاب جهان در کشورهاي مستعمره و نيمه‌مستعمره وجود دارد که بايد به حرکت درآيند و حرکت انقلابي را به پيش برند. بنابراين، اين کشورها که مرکز طوفانهاي انقلابي آينده هستند بر روي هم دنيايي جدا از امپرياليست‌ها و سوسيال امپرياليست‌ها (شوروي) بوجود مي‌آورند. بنابراين در جهان سه دنيا وجود دارد و اين دنياي سوم است که مرکز طوفان‌هاي انقلابي آينده و جنگهاي فرساينده دهقاني جهان خواهند بود. فقط پس از اين جنگ بزرگ است که ديگر از سرمايه‌داري خبري نخواهد ماند و استثمار انسان از انسان پايان خواهد پذيرفت. بنابراين بايستي دنياي سوم را عليه دو دنياي ديگر تجهيز کرد و مسلح نمود و به جنگ واداشت تا آنکه سرمايه‌دار از بين رفته و جاي خود را به پرولتاريا بدهد.

براي رسيدن به اين هدف بايستي در کشورهاي مستعمره و نيمه‌مستعمره جنگ عليه سرمايه‌داري را بوجود آورد و تقويت نمود. اينگونه کشورها در آمريکاي لاتين، آفريقا و آسيا قرار دارند. چين مي‌کوشد تا آنکه بهر وسيله ممکنست در اين سه منطقه راه پيدا کند اما براي سازمان دادن نهضت‌هايي در آمريکاي لاتين، هيچگونه رابطه سازماني با کمونيستها در اين کشورها نداشت. شوروي به دليل پدرسالاري و همچنين وحدت جهان کمونيسم قبلا از طريق کمينفرم، احزاب مارکسيستي را در سراسر جهان بوجود آورده بود بنابراين چين مي‌بايستي از طريقي در اين منطقه راه پيدا کند. عدم شناسايي چين کمونيسم بوسيله آمريکا که مانع مي‌گرديد سفارت چين در کشورهاي اقمار آمريکا داير گردد، ايجاد رابطه سازماني بين چين و احزاب کمونيستي را مشکل مي‌کرد. در سال 1959 که فيدل کاسترو در جنگهاي کوبا به قدرت رسيد مشکل چين حل گرديد. چين در 28 سپتامبر 1960 با کوبا روابط سياسي برقرار نمود. چه‌گوارا صميمي‌ترين و نزديک‌ترين دوستان کاسترو به چين رفت و چيني شد. روزنامه‌هاي چيني به مدح و ستايش زعماي کوبا و انقلاب آن پرداختند و کوبا را اميد آمريکاي لاتين و خط مقدم جبهه عليه ببر کاغذي آمريکا لقب دادند.

کوبا شديدا از طرف شوروي حمايت مي‌شد. آمريکا که در کنار آبهاي ساحلي خويش تولد يک کشور کمونيستي را نمي‌توانست تحمل کند با ترتيب دادن واقعه خليج خوکها کوشيد تا آنکه کاسترو و رژيم او را ساقط نمايد. هر چند که آمريکا در اين حمله موفق نگرديد ولي معلوم بود که اين آخرين حمله آن کشور نخواهد بود و توطئه‌هاي ديگري خواهد ريخت. کوبا که چون موشي کوچک در برابر گربه‌اي قوي‌پنجه قرار گرفته بود بناچار به شوروي پناه برد. همزيستي مسالمت‌آميز کار کرد. کوبا در ازاء حمايت شوروي اولا موجبات دردسر آينده را فراهم نخواهد آورد (برعکس چين) و ثانيا مي‌تواند به عنوان حفاظت از خود به پايگاه موشکهاي شوروي تبديل گردد. بهمين دليل شوروي با سرعت کوبا را مسلح نموده آن را به صورت پايگاه نظامي درآورد. آمريکا هم در برابر فعاليت‌هاي شوروي اطراف جزيره کوبا را در آبهاي بين‌المللي محاصره نموده و اعلام کرد در صورتيکه کشتي‌هاي روسي به حلقه محاصره نزديک شوند توقيف خواهند شد. کشتي‌هاي شوروي که براي تکميل پايگاههاي مذکور وسائل جديدي را به کوبا مي‌آوردند به دستور دولت شوروي قبل از رسيدن به کوبا تغيير مسير دادند. شوروي از آمريکا به دليل ايجاد ممانعت در آبهاي بين‌المللي به سازمان ملل شکايت برد و بالاخره بر طبق اصول همزيستي مسالمت‌آميز آمريکا پذيرفت که استقلال و تماميت ارضي کوبا را تضمين نمايد در عوض شوروي هم پايگاههاي خود را از کوبا بيرون برده و کوبا در آمريکاي لاتين دخالت ننمايد.

بهترين موقعيت براي چين آماده شد. دخالت شوروي در آمريکاي لاتين کم شد و چين مي‌توانست با دوستي با کوبا و عدم حضور شوروي بهتر و بهتر در آمريکاي لاتين فعاليت نمايد. به همين دليل همگام با بحران کوبا تظاهرات وسيعي در سراسر چين عليه شوروي و به همدردي و حمايت از کوبا برپا شد. ولي با اينهمه، کاسترو که به حفظ خويش علاقمند بود و شوروي را براي اين منظور مناسب مي‌يافت، موجب شد که کوبا بيش از پيش به شوروي نزديک شده و نسبت به چين تقريبا بي‌تفاوت بماند. همين امر موجب حمله روزنامه‌هاي چيني به کاسترو گرديد. گروههاي طرفدار چين هم در کنفرانس احزاب آمريکاي لاتين که در نوامبر 1964 در هاوانا برگزار گرديد شرکت ننموده و کنفرانس را با بحران مواجه ساختند. حدود سه ماه بعد از اين کنفرانس، يعني در فوريه 1965 چه‌گوارا دوست صميمي کاسترو که طرفدار چين بود مجددا به آن کشور سفر کرده و کوتاه‌مدتي پس از بازگشت از چين ناپديد گرديد. او به جنگل‌هاي انبوه ساير کشورهاي آمريکاي لاتين رفته بود تا براي آزادي ملت‌هاي آن ناحيه و يا در حقيقت اجراي سياست چين در آمريکا اقدام نمايد.

با کشته شدن چه‌گوارا در سرزمين بوليوي و شکست شورشهاي اين منطقه، سياست چين به تدريج عوض شد و يا به عبارت ديگر نظريه سه دنياي مائوتسه دون به تکامل خود رسيد. چين دريافت که با برپا ساختن جنگهاي پارتيزاني قادر به عضويت در باشگاه سياسي جهاني نيست زيرا جنگهاي پارتيزاني اکنون توسط رقيب خنثي مي‌شوند و کاربرد انقلابي خود را از دست داده‌اند. جنگهاي پارتيزاني بوسيله دشمن مطالعه گرديده، قوانين‌اش شناخته شده و براي جلوگيري از آنها و خنثي ساختنشان برنامه‌ها ريخته شده است. بعلاوه تنها يک دشمن نيست بلکه با رقيبي چون شوروي سروکار دارد. چنانکه پيروزي کمونيستها در يمن با تمام جناياتي که براي کسب قدرت مرتکب شدند يک پيروزي نيم‌بند براي چين بود و آنان را با رقيبي چون شوروي مواجه ساخت. کودتاهاي پي‌درپي مؤيد همين مدعا است.

به همين دليل نظريه سه دنياي مائو همزيستي مسالمت‌آميز را با بياني ديگر تأييد کرد، بدون آنکه تأييد لفظي الزامي براي همکاريش با شوروي گردد. مائو اظهار داشت که غير از دو ابرقدرت دنياي سوسيال امپرياليسم و سرمايه‌داري، جهان سومي وجود دارد، چين براي گسترش انقلاب کمونيسم جهاني بايد با سران اين کشورها طرح دوستي بريزد، پس از مدتي سران اين کشورها از آمريکا اعراض نموده يه چين روي مي‌آوردند و کشورشان دچار انقلاب کمونيستي مي‌شود!!

اما براي اجراي اين طرح هنوز فشارهاي ديگري بر آمريکا لازم بود. لذا چين ناگهاني سياست خشونت خويش را تغيير نداد بلكه اين دو برنامه را به موازات يكديگر به پيش برد. از جمله هنگامي که فشار بر آمريکا در صحنه‌هاي جنگ ويتنام شدت گرفت، چين هم به ويتنام کمک‌هاي نظامي مي‌کرد. براي اولين بار در آوريل 1965 و پس از بمباران ويتنام شمالي در کرانه‌هاي خليج تونکن توسط آمريکا، نيروهاي چين و آمريکا با يكديگر به زدوخورد پرداختند. با ادامه زد و خوردهاي ويتنام تهديدات آمريکا مبني بر بکار بردن اسلحه‌هاي اتمي مجددا از سر گرفته شد. عده‌اي از مقامات چيني اصرار داشتند که براي مقابله با تهديدات اتمي آمريکا، روابط چين و شوروي بهبود يابد. گروه ديگر در مقابل اصرار داشتند که چين خود به سلاحهاي اتمي مجهز شده و با توليد سلاحهاي اتمي و پيوستن به باشگاه اتمي جهان اين تهديد آمريکا را خنثي نمايد.

کوشش چين براي دستيابي به سلاحهاي اتمي از سالهاي قبل با نگراني آمريکا روبرو شده بود. آمريکا براي عدم دسترسي چين به سلاحهاي اتمي در سالهاي 62 و 63 با شوروي به توافقهايي رسيده و هر دو کشور پذيرفته بودند که از پخش اطلاعات اتمي خويش و همچنين پخش سلاحهاي اتمي خودداري نمايند. بعلاوه آزمايشات اتمي در جو را تحريم نمودند. بدين ترتيب چين در مقابل اين معاهده از کمکهاي شوروي براي ساختن بمب اتم محروم شد. آمريکا بعلاوه خروشچف را تحت فشار قرار داد تا چين را از ساختن کارخانه‌هاي اتمي باز دارد. اختلاف مائوتسه دون با خروشچف تشديد گرديد. کندي، رئيس جمهور آمريکا که مي‌خواست از اختلاف موجود بين شوروي و چين حداکثر بهره‌برداري را بنمايد، دستور داد تا امکان حمله به کارخانه‌هاي اتمي چين توسط بمب‌افکن‌هاي F-11 را بررسي نمايند… C.I.A و دين راسک، وزير امورخارجه آمريکا به کندي گزارش دادند که اين عمل نه تنها جنگ بين چين و آمريکا را حتمي خواهد ساخت بلکه شوروي را هم ناچار از ورود به جنگ خواهد نمود. بنابراين کندي از اين برنامه صرفنظر کرد.

در سال 65 کاسيگين نخست‌وزير جديد شوروي کوشيد تا روابط چين و شوروي بهبود يابد. بهمين دليل به پكن مسافرت نمود. ولي مقامات چيني ديگر نيازي به کمکهاي شوروي احساس نمي‌کردند. پيروزي بر آمريکا در ويتنام را حتمي مي‌دانستند و مطمئن شده بودند که آمريکا رسما به جنگ آنان نخواهد آمد. بهمين دليل تبليغات شديدي را عليه شوروي آغاز نمودند. کاسيگين که از مسافرت به چين طرفي نبسته بود، براي مذاکرات صلح به هانوي رفت. هنگام اقامت او در هانوي آمريکا مبادرت به بمباران ويتنام کرد. اين اشتباه آمريکا موجب گرديد که شوروي براي حفظ موقعيت خويش در ميان کمونيست‌هاي جهاني بر ميزان کمکهاي خويش به ويتنام بيفزايد.

اوج جنگ ويتنام، وحشتي که جوانان آمريکايي را از کشته شدن در ويتنام فراگرفته بود، اجبار شوروي به چپ‌گرايي و افکار عمومي جهان بالاخره آمريکا را وادار ساخت که وجود چين را به عنوان يک واقعيت بپذيرد. و اين هنگامي بود که چين در آمريكاي لاتين شکست خورده و به تغيير سياست و نظريه سه دنيا ناچار گشته بود. پس هنگامي که شرايط مختلف به چين و آمريکا هر دو فشار آورد، طرفين را ناچار به حضور بر سر ميز مذاکره کرد. مذاکره دو ابرقدرت چگونه مي‌تواند شروع گردد؟ ابتدا يک تيم تنيس روي‌ميز از آمريکا به چين رفت تا با تنيس‌بازان چيني مسابقه دهد، مسابقه تنيس مورد رضايت همگان بود. آمريکا خود پيش‌قدم شده، چين پذيرفته و شوروي با ادامه اين کار از تبليغت شديد چين عليه شوروي نجات مي‌يافت. بنابراين جز ملت‌ها، دولتهاي جهان، بخصوص نوکرها همه راضي مي‌شدند زيرا هنگاميکه ارباب‌ها راضي هستند نوکران هم به پيروي از آنان شادي و پاي‌کوبي خواهند نمود.

مسابقات تنيس با مسافرت کي‌سينگر و سپس نيکسون به چين تعقيب شد و مجددا کي‌سينگر به پکن رفت. عکس کي‌سينگر جنايتکار معروف و اصيل‌ترين نماينده سرمايه‌داري بر روي صفحات تلويزيون چين ظاهر شد و نشريات آن کشور را زينت داد! مذاکرات آنقدر سريع پيش رفت که مايک مانسفيلد گفت “من هرگز تصور نمي‌کردم که تا اين اندازه و با اين سرعت در مذاکرات با چين موفق شويم” و مقامات وزارت کشور آمريکا گفتند، ما اقدام به گشايش يک سفارتخانه در پکن مي‌نماييم ولي نام آن را چيزي غير از سفارت خواهيم گذاشت.

با برقراري روابط سياسي و بسيار دوستانه چين با آمريکا و همچنين پذيرفته شدنش به عضويت سازمان ملل فعاليت‌هاي چين براي تحقق فرضيه سه دنياي مائو تشديد گرديد چين قبلا با کشورهاي همسايه خود روابط سياسي برقرار کرده بود. همچنين با دادن کمکهاي اوليه به کشورهاي آفريقايي توانسته بود با سران اين دولتها روابط صميمانه و نزديکي بوجود آورد. ايجاد يک کارخانه پارچه‌بافي و يک بيمارستان در کنگوي برازاويل، ساختن جاده در يمن شمالي براي امام محمدالبدر، تهيه مخازن آب آشاميدني و امثال اينها و بالاخره اعزام مستشاران نظام در اثر اين روابط صميمانه قبل از سال 1972 تا 26 کشور آفريقايي دولت چين را برسميت شناخته بودند.

با ايجاد روابط سياسي با آمريکا روابط دوستانة چين با سران کشورهاي دنياي سوم افزايش يافت و چين به رقيب خطرناکي براي روسيه شوروي تبديل گرديد. مثلا هنگاميکه روابط سياسي مصر با شوروي تيره مي‌شد چين به سرعت در روز 22 آوريل 76 توانست با انور سادات کنار آمده هواپيماهاي جنگندة ميگ و قطعات آن را به ارزش ده ميليون دلار به‌طور رايگان در اختيار مصر قرار دهد و تعهد نمايد که به‌طور مجاني يک کارخانة اسلحه‌سازي براي مصر بسازد. ايران نيز چين را خيلي زود به رسميت شناخت. شاه خواهر خود اشرف را به ديدار مائو فرستاد و سپس زن و نخست‌وزير خود را اعزام نمود. اما مسافرتهاي مأمورين چين و ايران به کشورهاي يکديگر با ابهام روبرو بوده، طرفين به دليل مرز طولاني و مشترک ايران و شوروي مذاکرات را فاش نساخته‌اند در اثر اين مذاکرات کوشش چين براي رسيدن به راههاي تجاري و بر سر خوان يغماي منابع طبيعي نشستن به ثمر مي‌رسد.

بدين ترتيب مبارزات طولاني و فرساينده به ثمر رسيد. دشمن ناچار گرديد! چين را در کنار قدرتهاي ديگر جهاني به رسميت بشناسد. به رسميت شناختن بدين معنا که سهم آن کشور را نيز در غارت مردم جهان و به خصوص منطقه خاورميانه در نظر بگيرند. به عبارت ديگر سه ابرقدرت، آمريکا، شوروي، و چين تحت عناوين مختلف با يکديگر سرگرم بازي هستند. وسيله بازي آنها کشورهاي استعمارزده و امتيازاتي که در اين بازي مي‌برند سرمايه‌هاي ملي و هستي ملت‌ها است. در هر يک از کشورهاي استعمارزده نيز هر سه ابرقدرت سعي مي‌کنند مهره‌هائي براي خود بيابند و اين مهره‌ها آنقدر با هم برخورد مي‌کنند تا در آن کشور بخصوص مهره يکي از ابرقدرتها مسلط شود. جالب اينجا است که اين سه قلدر متکاثر جهاني در بازي خويش تمام مقررات بازي را نيز مراعات مي‌کنند. زيرا مي‌دانند که در غير اين صورت بازي به نزاع مبدل خواهد گشت و در نتيجه منافع موجود در آن کشور از چنگ هر سه آنها ممکن است خارج شود.

در عمل مبارزه با امپرياليسم و سوسيال امپرياليسم تبديل به رقابت با آنها و تئوري سه جهان مبدل به تئوري يک جهان و سه قدرت شده و آنچه تحت عنوان جنگ اعتقادي سياسي، اقتصادي و يا همزيستي مسالمت‌آميز مي‌شنويم همه جنگ زرگري است.

ملت مسلمان بايد از اين شاه و دولت ياغي غاصب تبري کنند و مخالفت با آن لازم است. تمام اقشار ملت خصوصا اهالي قراء و قصبات بايد بدانند که شاه غاصب و دولت ياغي او کمر به هدم مقدسات اسلام بسته‌اند و اگر مهلت پيدا کنند به محو آثار شريعت برمي‌خيزند.

بر تمام طبقات ملت لازم است با هر وسيله ممکن به سقوط اين دستگاه جبار قيام کنند. اطاعت اين دستگاه اطاعت طاغوت و حرام است. خداوند مسلمين را از شر آنان حفظ فرمايد.

نقل از پيام امام خميني و اعلام عزاي عمومي ـ 23 ذيحجه 98

 

 

 

اخبار

با گسترش روزافزون مبارزات خلق مسلمان ايران به رهبري امام خميني، شاه همچون غريقي که براي نجات خويش به هر خس و خاشاکي چنگ مي‌زند، تلاشهاي مذبوحانه‌اي انجام داده و مي‌دهد که بعضي از آنها به قرار زيراند:

٭    به استناد روزنامة گاردين، در مذاکرات شاه ـ ملک حسين، ملک حسين پادشاه اردن به شاه قول داده که هنگام مسافرتش به پاريس بکوشد تا بلکه با امام خميني ملاقات و در مورد شاه با ايشان مذاکره نمايد!

٭    همچنين شايع است که از دربار به آيت‌الله خوانساري تلفن زده و گفته‌اند شما مطالب خود را بفرمائيد تا عمل کنيم. ايشان گفته‌اند که شخصا کاري ندارند و براي پاسخ به اين پرسش بايد به قم تلفن کنند. دربار ساعتي بعد مجددا به آيت الله خوانساري تلفن زده و نتيجه مذاکرة ايشان را با قم جويا مي‌گردد، ايشان در پاسخ مي‌گويند که با قم تماس گرفته‌اند. مراجع قم در اين تماس اظهار داشته‌اند که خواسته‌هاي ايشان همانهاست که امام خميني در بيانيه‌هايشان اعلام کرده‌اند و غير از آنهم چيزي نمي‌خواهند.

‌‌٭    اقدام ديگر شاه که آنهم با شکست کامل روبرو شده اعزام فرح به منزل آقاي خوئي در نجف بوده است. هر چند آقاي خوئي در پاسخ فرح فقط دعا کرده است که خدا وضع ايران را اصلاح فرمايد ولي ديدار فرح با او، موجي از خشم در ميان همه مردم به وجود آورده است به طوري که طلاب و مدرسين قم جلسه‌اي داشته و تصميم گرفته‌اند که هيچکدام از آقاي خوئي شهريه دريافت ندارند. بعلاوه در مدرسة حجتيه عکس شاه را کنار عکس آقاي خوئي آتش زده‌اند. بازرايان قم تهديد کرده‌اند در صورتيکه نمايندگان آقاي خوئي براي پرداخت شهريه به مدرسه بروند دفاتر اين نمايندگان را آتش خواهند زد. به علاوه عکس فرح را در حالي که در مقابل هواکوفنگ ايستاده و هر دو به سلامتي هم جام شراب مي‌نوشند با اضافه کردن جملة “با اجازة آقاي خوئي” چاپ و تکثير نموده و در سطح وسيع پخش کرده‌اند.

٭    منظور شاه از تلاش براي مذاکرات سياسي با روحانيت چيست؟ بدون شک شاه خود مي‌داند که با هيچيک از مقامات روحاني قادر به مذاکره نخواهد بود اين طاغوت زمانه چنين طمع دارد که با حادثه‌آفريني بتواند در صفوف مردم (طرفداران مراجع) اختلاف انداخته آنان را به جنگ با يکديگر واداشته سپس با لکه‌دار ساختن مبارزين آنان را دلسرد و از ميدان به در کند. چنانکه پس از ديدار فرح از آقاي خوئي، عده‌اي از مبارزين روحانيت تقليد از آقاي خوئي را تحريم نموده و طرفداران ايشان را به رجوع به مرجعي ديگر دعوت نموده‌اند.

٭    اعلاميه‌اي بر عليه آقاي صادق خلخالي منتشر شده است که معلوم نيست آيا از طرف ساواک بوده يا توسط طرفداران آقاي خوئي. در ضمن اين اعلاميه اتهامات کثيفي به آقاي خلخالي زده‌اند حاصل اينگونه اقدامات شکاف انداختن در صفوف مردم است. هوشمندي و دقت‌نظر خواهران و برادران مسلمان تنها راه جلوگيري از بروز چنين اختلافات خواهد بود.

با بحران شديد اقتصادي روبرو شده است. اعتصاب‌هاي اخير چندين ميليارد به رژيم ضرر زده است. در دو ماه گذشته 4/2 ميليارد دلار (و بنا به قولي 4 ميليارد دلار) بوسيله دربار و سياستمداران و امراي ارتش از جمله دولت نظامي موجود به خارچ منتقل شده است علاوه بر آن پولدارهاي دزدي که فرار مي‌کنند روزانه 20 تا 50 ميليون دلار با خود به خارج مي‌برند. رژيم ايران خود قبل از اعتصابات اخير مقدار زيادي به بانک‌هاي خارجي مقروض بوده و ميزان تورم پول در يک سال گذشته بيش از 50% بوده است. علاوه بر اعتصابات کارگران، به علت عدم اطمينان سرمايه‌گذاران آمريکايي و نيز فرار روزافزون آمريکائيان از ايران ميزان توليد صنايع مونتاژ شديداً نزول کرده به صفر نزديک مي‌شود. دولت در چند ماه گذشته بيش از ؟؟؟

چاپ کرده و در محافل اقتصادي خارجي رژيم ايران اعتبار خود را کاملاً از دست داده است ادامه مبارزه و اعتصابات به صورت فعلي، شاه و دولت نظامي او و هر حکومت جانشين‌شونده‌اي را که مورد رضايت مردم نباشد مجبور به تسليم و فرار خواهد نمود.

٭    اعتصاب شرکت نفت همچنان ادامه دارد. ذخيرة مخازن بنزين رو به اتمام است و در نتيجه کمبود بنزين در تمام نقاط ايران به شدت محسوس است. کارگران شرکت نفت مصممانه به اعتصاب خويش و پشتيباني از امام خميني ادامه مي‌دهند. روز يکشنبه پنجم آذرماه عکس امام خميني را بر دکل کشتي نفت‌کش نصب نموده‌اند و هنگامي که به دستور فرمانده نظامي آبادان سربازان قصد پائين آوردن آن را داشته‌اند در اثر؟؟؟؟