شماره ٦۲ ( سال هفتم، مهر ١٣٥٧ )

 

فهرست مطالب

 تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد

گزارشي از يمن جنوبي

عمليات دفاعي

اعتصاب غذا و تظاهرات

يادنامه شهيد بلخي

يادواره‌ي شهيد سيد اسماعيل بلخي

استقبال شاهانه!

گزارش تظاهرات و کشتار در تهران: کشتار در فضاي آزاد!!

اعلاميه نيروهاي مسلح ارتش ايران

اخبار مبارزات مردم

اعلاميه مشترک الجزائر و حرکت المحرومين

اعتصاب غذا در زندان زنان ـ قصر

توطئه حذف دانشجويان مسلمان از دانشگاه‌ها

سرنوشت نامعلوم رهبر شيعيان لبنان

اعلاميه علماي افغانستان

 

 

 

تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد

يا ايهاالذين آمنوا اصبروا و صابروا و رابطوا و اتقوالله لعلکم تفلحون.

اي کساني‌که ايمان آورده‌ايد ثابت قدم و پايدار باشيد و در برابر پايداري و استمرار دشمن (در شيوه‌هاي ضدخلقي) از خود مقاومت بيشتر نشان دهيد. با يکديگر در ارتباط باشيد و همبستگي کامل خود را حفظ نماييد. از خدا پروا داشته باشيد. باشد که رستگار شويد.

آل عمران ـ 200

خواهران و برادران:

درود بر شما دليران مسلمان که پس از ماه رمضان عبادت و خودسازي انقلابي با تظاهرات شکوهمند خويش در عيد فطر و پنجشنبه شانزدهم و جمعه هفدهم شهريور پيکر رژيم منفور ايران را به لرزه درآورديد. اين خروش حق‌طلبانه گرچه در روز 17 شهريور به دستور شاه جلاد به خاک و خون کشيده شد، نشان‌دهنده رشد آگاهي خلق ما و ضامن پيروزي نهايي اين ملت ستمديده‌ست. رژيم خون‌آشام و سفاک شاه در جريان تظاهرات اخير سرنوشت قطعي يعني زوال و نابودي خود را به وضوح لمس کرد و مأيوسانه به اين واقعيت پي برد که ديگر برنامه‌هاي فريبکارانه‌اش مانند تغييرات دولت و نغمه آشتي ملي نمي‌تواند قهر و نفرت يکپارچه ملت را نسبت به خود فرو نشاند. لذا آخرين تير ترکش خود را در روز جمعه رها ساخت تا به خيال خود با حکومت نظامي و کشتار جمعي مردم، ملت را وادار به عقب‌نشيني کند، شايد چند صباحي بيشتر به چپاولگري و توطئه خود ادامه دهد. ولي غافل از آنکه اراده ملت قهرمان ايران به ياري خدا به زودي اين نظام خودکامه و پوشالي را نابود خواهد کرد. علي ان نصرالله قريب.

خواهران و برادران مسلمان:

مبارزه ابعادي تازه يافته است. تهاجم انقلابي مردم مسلمان با پيروري از رهنمودهاي امام خميني و الهام از راه پرافتخار پيشگامان مجاهدين خلق و نوشته‌هاي شهيد دکتر علي شريعتي به رشد خيره‌کننده‌اي رسيده است.

امروز فرياد آزادي، استقلال، حکومت اسلامي تمام خانه‌هاي مستضعفين را درنورديده است. امروز خلق دلير ما با چشم‌هاي باز و با خشم دمادم افزون‌شونده حمله خود را به پاسداران ظلم و پليدي شدت بخشيده است. طبيعي است در اين شرايط زيروروکننده دشمن مردم مسلمان با تمام نيرو به ميدان آيد و با تمام قدرت دژخيمي براي جلوگيري از دست‌رفتن منافع عظيم خود که از حلقوم ميليون‌ها انسان گرسنه و محروم دزديده مي‌شود به کارگرداني افسران آمريکايي و کمک سربازان اسرائيلي در يک روز هزاران نفر را در زير رگبار مسلسل‌ها و تانک‌هاي انگليسي به شهادت برساند. از يک کودک سه ساله نگذرند و به پيرمرد نود ساله رحم نکنند. ولي خلق دلير ما با ايستادگي شگفت‌آوري و با نثار سخاوتمندانه خون خود در راه خدا نشان داده است که شايستگي آن را مي‌تواند پيدا کند تا (باذن الله) قدرت عظيم زرآدخانه جهانخواران را درهم کوبد و اتحاد شوم آنها و توطئه‌هايشان را نقش بر آب کرده و نظام توحيدي را جانشين آن گرداند. خلق مسلمان ما از اعلام حکومت نظامي مرعوب نگشته و به مبارزه و جهاد طولاني و اصلي خود در راه حق ادامه مي‌دهد. مگر 50 سال مبارزه درخشان و پي‌گير ملت ايران در دوران حکومت سياه دوران پهلوي جز در شرايط حکومت بوده است؟

خواهران و برادران:

براي درهم شکستن توطئه‌هاي رژيم و براي شکوفان کردن هرچه بيشتر مبارزات برضد دشمنان امت مسلمان ما و براي بريدن دست‌هاي تا مرفق به خون آغشته استبداديان، استمثمارگران و استعمارکران در اين مرحله حساس از مبارزه توجه شما را به رعايت نکات ذيل جلب مي‌نماييم:

1- با توجه به طولاني بودن مبارزه خلق در راه حاکميت نظام اسلامي براساس طرحي منظم و انديشيده با دشمن روبرو گرديد و در اين راه از دانش و تجارب مبارزات مشابه بهره گيريد.

2- با دشمن مکار و جلاد جز با تاکتيک‌هاي پويا و انعطاف‌پذير نمي‌توان مقابله کرد. از مقابله احساساتي با دشمن بپرهيزيد و در فعاليت‌هاي مبارزاتي از هوشياري انقلابي بهره گيريد. و آسيب‌پذيري خود را به حداقل ممکن برسانيد.

3- با دوستان معتقد مورد اطمينان خود هسته‌ها و تشکيلاتي ايجاد کرده و با خودسازي و فعاليت‌هاي درون‌گروهي تمام کارهاي مبارزاتي خود را به شکل منضبط و به صورت تشکيلاتي ادامه دهيد.

4- هيچ نوع کمکي را به جنبش حتي در سطح دادن ليواني آب به يک مجاهد کوچک نشمريد و از کليه امکانات خلق مسلمان براي پيش‌برد هدف‌هاي جنبش بهره گيريد.

5- در شرايط فعلي با اعتصابات عمومي، با پخش اعلاميه، پر کردن ديوارها از شعارهاي انقلابي و نيز گسترش انديشه‌هاي انقلابي به کارخانه‌ها و روستاها و ادارات و دانشگاه‌ها و بازارها، مبارزات سياسي خود را شدت بخشيد.

6- آن دسته از برادران ارتشي را که هنوز هويت انساني خود را در ارتش ضدخلقي شاه از دست نداده‌اند با اهداف جنبش رهايي‌بخش اسلامي آشنا سازيد و آنان را به پيوستن به صفوف خود دعوت کنيد.

7– همگام با عمل، بينش ايدئولوژيک اسلامي خود را با مطالعه مستمر و منظم ارتقا بخشيد و خلوص ايدئولوژيک خود را عليرغم تبليغات و توطئه‌هاي فرصت‌طلب‌هاي چپ و راست حفظ نماييد.

پيروز باد مبارزه انقلابي خلق مسلمان ايران

برقرار باد اتحاد نيروهاي اصيل اسلامي

نابود باد رژيم فاسد پهلوي دشمن اصلي مردم ايران.

جنبش مسلمانان ايران

شهريور 57

اعلاميه بالا که تحليلي است از شرايط کنوني جنبش اسلامي کشور ما و رهنمودهايي براي مبارزين را در رابطه با برخورد به تاکتيک‌هاي رژيم، در داخل کشور در سطح وسيعي توزيع گرديده است و ما براي اطلاع هموطنان عزيز آن را منتشر مي‌نماييم.

 

 

 

گزارشي از يمن جنوبي

کودتاي تيرماه گذشته در يمن جنوبي بار ديگر مردم جهان را به برخوردهاي سياسي شاخ آفريقا و آسياي جنوب غربي و خصوصاً دنياي عربي متوجه ساخت. در نيم قرن گذشته آسياي جنوب غربي و شمال شرقي آفريقا افکار جهانيان را پيوسته به خود مشغول داشته است. اين ناحيه که مذاهب توحيدي هم از آن برخاسته‌اند محل تقاطع سه قاره و محل برخورد فرهنگ‌هاي گوناگون نيمي از مردم جهان است.

اين ناحيه حائز اهميت اقتصادي بسيار است. بيابان‌هاي خشک و سوزان و لم‌يزرع آن 65 درصد منابع نفتي تخمين شده در جهان را در زير شن‌هاي داغ خويش پنهان نموده‌اند. بعلاوه کوتاه‌ترين و در نتيجه پرسودترين راه تجارتي شرق و غرب از اين ناحيه مي‌گذرد. باب‌المندب و کانال سوئز اقيانوس هند و خليج فارس را به درياي مديترانه مربوط مي‌سازند. صرف‌نظر از ساير منافعي که غارتگران جهاني در اين منطقه دارند، همين دو يعني نفت و راه آبي و حتي يکي از آنها کافي بود که ابرقدرتها را در اين منطقه به جان يکديگر بيندازد و نزاع سياسي بزرگي سربگيرد.

امروز ديگر مثل گذشته قدرتهاي جهاني در بازيهاي سياسي خويش حتي‌الامکان نيروهاي نظامي خود را مستقيماً بکار نمي‌برند بلکه در داخل کشورهاي تحت سلطه جناح‌هاي طرفدار و وابسته به خويش را ايجاد و تقويت مي‌نمايند. جناح‌هاي بيگانه هم با يکديگر و هم با نيروهاي اصيل ملي يا مذهبي به مبارزه‌اي وسيع دست مي‌زنند. در نتيجه سرمايه‌ها، نيروها و استعدادهاي مردم اين سرزمين‌ها عليه خودشان و به سود طاغوت‌هاي جهاني بکار مي‌افتند. فقر و بيماري و بي‌سوادي تشديد مي‌گردد، منابع به غارت مي‌روند و سودش را متکاثرين و طاغوت‌ها مي‌برند. نمونه خوب اين روش کار را در حوادث تيرماه گذشته در يمن مي‌توان ديد.

قسمت اعظم يمن جنوبي را صحراي حضرالموت تشکيل مي‌دهد که گرماي شديد آن تا قرن اخير اجازه نمي‌داد که سرسخت‌ترين ماجراجويان هم به درون آن قدم گذارند ولي سواحل آن هميشه محل رفت‌وآمدهاي تجارتي و برخوردها و جنگها بوده است. در قرن 17 تجار غربي از لنگرگاه‌هاي آن براي توقف کشتي‌هاي خويش استفاده مي‌کردند. ولي از ابتداي قرن نوزدهم اهميت سواحل حضرالموت فزوني

گرفت. به طوري که در سال 1839 انگلستان بندر عدن را در کنار باب‌المندب تصرف نمود. با باز شدن کانال سوئز بين درياي سرخ و درياي مديترانه در سال 1869 بر اهميت اين راه دريايي به مراتب افزوده گرديد. به دليل همين اهميت، انگلستان ابتدا با اجاره جزيره قبرس در درياي مديترانه از ترکيه و سپس تصرف مصر در سال 1882 و تبديل پورت‌سعيد به پايگاه نظامي مي‌توانست دست رقبا را از اين راه دريايي پرسود کوتاه کرده و به خود اختصاص ‌دهد.

جنگ جهاني اول و متلاشي شدن دولت عثماني راه را براي گسترش نفوذ هر چه بيشتر استعمار انگليس در منطقه باز کرد. استعمار انگليس اعراب را عليه ترک‌ها و بالعکس تحريک مي‌نمود. “پان عربيسم” و “پان ترکيسم” در اين دوران شديدا رشد مي‌کند. و اين دو، در برابر هم قرار مي‌گيرند. انگليس‌ها که توانسته بودند به کمک اعراب ترکها را در شبه جزيره عربستان شکست بدهند. بلافاصله خود به پر کردن خلا عقب‌نشيني عثماني‌ها از مناطق عربي پرداختند. و نواحي بسياري را با نيروي نظامي اشغال کردند.

از جمله نواحي اشغال شده توسط انگليس منطقه جنوب شبه‌جزيره عربستان مي‌باشد. اگر چه در معاهده صلحي که انگلستان با دولت عثماني بست ذکري از عدن و حضر‌الموت به ميان نياورد. (به ذکر نام جزائر کامرون قناعت نمود) ولي عملا عدن را تحت‌الحمايه خويش قرار داد و آن را رسماً مستعمره خويش اعلام نمود. الحاق عدن به مستعمرات انگلستان با اعتراض يمن شمالي که به تازگي از امپراتوري عثماني جدا شده بود مواجه گرديد. يمن شمالي ادعا مي‌کرد هنگاميکه جزو حکومت عثماني بوده عدن هم جزئي از خاک‌اش محسوب مي‌شده است. نارضايتي اعراب از سياست انگليس و مخالفت مردم با سلطه امپرياليسم انگليس به صورت تظاهرات ضداستعماري و قيام‌هاي کوچک و بزرگ عليه انگليس منجر گرديد. منجمله حادثه خونين سال 1954 را به وجود آورد. ادعاي يمن، با توجه به خصومت شديد امراي محلي حضرالموت با هم اين خطر را براي انگلستان بوجود مي‌آورد که تعدادي از اين امرا ادعاي استقلال نموده و يا به يمن محلق شوند. به همين دليل انگلستان براي جلوگيري از اين خطر در 11 فوريه1959 اتحاديه شيخ‌نشينان جنوب، يا فدراسيون عربستان جنوبي را بوجود آورد.

در 26 سپتامبر 1962 سرهنگ عبدالله سلال در يمن شمالي کودتا کرد. ولي محمدالبدر امام يمن توانست از راه‌هاي زيرزميني درون قصر خويش فرار نموده به ميان قبايل شمالي و شرقي يمن برود. پادشاه عربستان سعودي که با کودتاي يمن موقعيت خود را سخت در مخاطره مي‌ديد با ارسال پول و اسلحه براي قبايل وفادار به محمدالبدر به مبارزه با سرهنگ سلال پرداخت. جمال عبدالناصر که پشتيبان سلال و کودتا بود براي حمايت از رژيم جديد يمن شمالي اسلحه و سرباز به آنجا فرستاد.

کوتاي سلال در يمن مشکل بزرگي را براي آمريکا بوجود آورد. در زمان محمدالبدر شوروي اقدام به ساختن يک جزيره شناور در بندر Hodeibah نموده بود. چين به ساختن جادة آسفالته از بندر هدايه تا شهر صنعا پايتخت يمن شمالي اقدام کرده بود و آمريکا در جنوب يمن به ساختن راه صنعا تا بندر Taiz اقدام کرده بود. عدم شناسايي جمهوري يمن از طرف آمريکا به معناي واگذاري اين ناحيه به شوروي و چين و اجازه دادن به گسترش نفوذ آنها در اين منطقه بود.

بعلاوه تثبيت رژيم جديد در يمن شمالي مي‌توانست حکومت ارتجاعي عربستان سعودي را به خطر بيندازد لذا آمريکا از محمدالبدر حمايت نمود و تنفر مصر را نسبت به خود بيش از پيش تشديد نمود. بالاخره آمريکا اجبارا اقدام به شناسائي رژيم جمهوري يمن نمود ولي با تضمين ادامه سلطنت خاندان آل‌سعود در عربستان، ارسال 8 فروند هواپيمايي جنگي به اين کشور و وعدة تأسيس يک شبکه تلويزيوني براي تبليغت ميان مردم همراه با بعضي اصلاحات رونمائي توسط دولت سعودي، ملک فيصل را که وليعهد عربستان بود راضي نگهداشت تا از کمک به امام محمدالبدر خودداري نمايد و ضمناً رنجشي از آمريکا به مناسبت شناسائي رژيم جمهوري يمن پيدا ننمايد.

با استحکام موقعيت جمهوري در يمن شمالي انگلستان نسبت به عدن احساس خطر نمود و به همين دليل از شناسائي جمهوري در يمن خودداري کرد. چون رژيم جديد يمن که اکنون بنا به موقعيت‌هاي موجود از پشتيباني قدرت‌هاي بزرگ نيز بهره مي‌برد ممکن بود با طرح مجدد مسئله عدن خطر بزرگي را براي انگلستان ايجاد نمايد لذا انگلستان در 17 آگوست 1962 عدن را به فدراسيون عربستان جنوبي ملحق ساخت تا راه را بر ادعاي يمن ببندد.

تسلط انگلستان بر حضرالموت و عدن از همان ابتدا با خشم عمومي مردم مواجه شد. مردم اين ناحيه، به‌خصوص عدن که پيشرفته‌تر بود با تلسط انگلستان بر منطقه و جدا نگه‌داشتنشان از يمن شمالي مخالفت مي‌ورزيدند. به همين دليل شورش‌هاي بزرگي منجمله حوادث خونين 1954 را سازمان دادند که البته به شدت و در کمال بي‌رحمي درهم کوبيده شد.

الحاق عدن به فدراسيون عربستان خشم عمومي را مجددا شعله‌ور ساخت. اولين حمله رسمي در سال 1963 با پرتاب بمب به فرمانده عالي انگليس در عدن Sir k. Trevaskis شروع گرديد. اين همان کسي است که عمليات مربوط به الحاق عدن به فدراسيون را طراحي نموده بود. در اين حمله متأسفانه او زنده ماند ولي دو نفر کشته و 50 نفر زخمي شدند. پس از اين واقعه ترواسکيس حالت فوق‌العاده در عدن برقرار کرد که هرگز به حالت عادي تبديل نشد. مقررات حالت فوق‌العاده اجازه مي‌داد که افراد مظنون را دستگير و بدون محاکمه زنداني کنند. براي بازرسي بدون اطلاع قبلي به منازل و امکنه ديگر حمله نمايند. همچنين هرگونه گروه سياسي را که از طرف دولت به رسميت شناخته نشده توقيف نموده و اعضاي آن را محاکمه کنند. ولي حالت فوق‌العاده نتوانست به مبارزات مردم پايان دهد.

مقاومت‌ها و مبارزات قهرمانانه مردم عدن موجب گرديد که احساس همدردي ساير ملل جهان را نسبت به خود جلب نمايند. و بالاخره مسئله عدن در سازمان ملل مطرح شود. خواسته‌هاي مليون عبارت بود از:

1- پايان بخشيدن به حالت فوق‌العاده.

2- بازگشت مليون از تبعيد.

3- انجام انتخابات عمومي و دادن استقلال به عربستان جنوبي تحت نظارت سازمان ملل متحد.

4- تخليه پايگاه نظامي عدن از نيروهاي انگليسي.

سازمان ملل درخواست‌هاي فوق را تصويب و براي اجرا به دولت انگلستان توصيه نمود. مقامات استعماري انگلستان با آن مخالفت نمودند. ولي پس از مدتها ناچار شدند که به تدريج عقب‌نشيني کنند تا آنکه بالاخره انگلستان ناچار گرديد وعده دهد که در سال 1968 به يمن جنوبي به نام فدراسيون عربستان جنوبي استقلال خواهد داد. نقشه انگلستان آن بود که با ايجاد يک حکومت دست‌نشانده و به ظاهر مستقل به سلطه سياسي خويش همچنان ادامه دهد ولي وعده استقلال به هيچوجه در اراده تزلزل ناپذير مردم تأثير نکرد زيرا مي‌دانستند که دولت انگلستان حال که ناچار شده يمن جنوبي را ترک گويد مي‌خواهد سازمان سياسي فدراسيون عربستان جنوبي را به نحوي ايجاد کند که قدرت در دست شيوخ و امراء محلي باقي بماند و آنان نيز با وفاداري به انگلستان همان سياست استعماري آن دولت را به نيابتش انجام دهند و اين راه‌حلي نبود که مردم بدان تسليم گردند.

دو سازمان سياسي مبارزات مردم را در دست داشتند. يکي جبهه آزادي‌بخش ملي: N.L.F                                                 National liberation Front

و ديگري: F.L.O.S.Y            Front for the Libertion of Occupied South Yeman

هر دو سازمان مرکب از مليون و مذهبي‌ها بودند ولي در سازمان N.L.F عناصر چپي نيز شرکت داشتند. اين دو سازمان هر دو از ناصر کمک مي‌گرفتند ولي با يکديگر به شدت مخالف بودند. با اينهمه در سال 1967 که گروه سه نفري ناظران سازمان ملل براي رسيدگي به مسئله استقلال عدن به آنجا رفتند هر دو سازمان دستور اعتصاب عمومي دادند. تظاهرات عمومي در اين روز شروع گرديد و 277 نفر جنگنده به عمليات نظامي عليه انگلستان پرداختند. در اين تظاهرات 5 سرباز انگليسي کشته و از مردم هم 18 نفر کشته و 50 نفر زخمي شدند. از جمله کشته‌شدگان دو پسر عبدالقاوي مکاوي رئيس سازمان F.L.O.S.Y. بودند. رهبران هر دو سازمان به مصر تبعيد شده بودند.

ناظران بين‌المللي کوشيدند تا در زندان المنصوره با زندانيان سياسي مذاکره کنند ولي چون آنان حاضر به مذاکره نشدند رئيس هيئت اعزامي اعلام کرد که دولت فدراسيون عربستان جنوبي را به رسميت نمي‌شناسد. و فقط با مقامات انگليسي در عدن گفتگو خواهد کرد. دولت فدراسيون هم برنامه آنان را در تلويزيون قطع نمود. در نتيجه ناظران سازمان ملل که از هر طرف خود را با مخالفت و کارشکني روبرو مي‌ديدند عدن را ترک کردند.

با ترک ناظرين سازمان ملل دشمني‌هاي دو سازمان شدت يافت. رهبران F.L.O.S.Y بيشتر در داخل عدن بودند چهل و هفت هزار عضو و 300 نفر مسلح داشتند. جو غالب سازمان مذهبي ـ ملي بود. رهبران F.L.N. که در يک مصاحبه مخفيانه اعلام نموده بودند که ناسيوناليست سوسياليست  هستند و کاملا مستقل‌اند، در عمل همچون سازمان رقيب وابسته به ناصر بودند. جو غالب درون سازمان را مارکسيست‌ها در دست داشتند ولي در عين حال سازمان را يک سازمان ناسيوناليستي مي‌خواندند. مبارزه بين دو رقيب به کشتار رهبران F.L.O.S.Y. کشيد که اکثر اعضاء آن در داخل عدن بودند. همين مسئله موجب گرديد که F.L.N. دست به کشتار مسلمانان و مليون F.L.O.S.Y. بزند. بيش از نيمي از رهبران و مطابق بعض گزارش‌هاي ديگر تا سه چهارم رهبران F.L.O.S.Y. توسط مأمورين N.L.F. کشته شدند. در نتيجه در سال 1968 که استقلال عدن عملي شد سازمان N.L.F.  که يک سازمان مارکسيستي بود، عملا تنها سازمان سياسي بود که در عدن وجود داشت و توانست حکومت را در دست بگيرد و نام فدراسيون عربستان جنوبي را به يمن جنوبي تغيير دهد. اين دولت مارکسيستي خود از دو گروه طرفداران چين و طرفداران شوروي مرکب بود.

نيروهاي مسلح عدن، يا يمن جنوبي از دو قسمت تشکيل مي‌گرديد. يکي ارتش يمن که از رهبران سياسي طرفدار چين در عدن حمايت مي‌کردند و ديگري قواي مسلح مليشيا که توسط شوروي تعليم يافته بودند و از آن عده از رهبران عدن که متمايل به شوروي بودند حمايت مي‌کردند. با اينهمه هر دو جبهه با شرکت در حکومت و حالت ترس و حمله و دفاع در مقابل ديگري به حکومت ادامه مي‌دادند و تضادها هنوز بروز نکرده بود. تشديد وقايع شاخ آفريقا حوادث تيرماه گذشته را در اين کشور بوجود آورد.

با ورود چين به صحنه سياست بين‌المللي، رقابت بين شوروي و آمريکا به رقابت اين هر سه قدرت تبديل گرديد. آمريکا با ترتيب دادن کودتاي حبشه و تبديل رژيم سلطنتي به جمهوري در اين کشور، اين منطقه را به منطقه نفوذ شوروي پيش راند. ابتدا براي اغفال مبارزين بخصوص سرکوب نمودن شورش اريتره حکومتي سوسياليستي و وابسته به غرب را ايجاد کرد. سپس اسرائيل را در حبشه قدرت داد. گوشت مصرفي مردم اسرائيل از گاوهاي پرورش يافته اريتره تأمين مي‌گردد که از خود مردم اريتره دريغ مي‌شد. کوشش‌هاي حبشه در خاموش ساختن مجاهدين مسلمان در اريتره بي‌نتيجه ماند که همين خود موجب گرديد تا حبشه براي دريافت اسلحه و کمک‌هاي نظامي به سوي شوروي روي آورد. شوروي و کوبا به ترتيب حبشه را مسلح ساختند و سربازانش را براي مبارزه با مجاهدان اريتره تربيت نمودند.

چين که در برابر شوروي قرار گرفته و در صحنه سياست بين‌المللي توافق‌هائي با آمريکا داشته و دارد و تلاش بيرون راندن شوروي از منطقه و جانشيني خود به جاي اوست. چين براي رسيدن به اين هدف به شورشيان اوگادن کمک مي‌نمايد. دولت سومالي که از قديم مدعي مالکيت اوگادن است مجددا ادعاي ارضي خويش بر اين منطقه را مطرح مي‌نمايد. که خود منجر به برخوردهائي بين سومالي و حبشه شده و سپس پاي ساير کشورها را نيز به ميان مي‌آورد. ايران و عربستان سعودي به سومالي نيرو مي‌فرستند و کوبا به حبشه کمک‌هاي نظامي مي‌دهد.

همين کشمکش در آسياي جنوب غربي و کناره‌هاي باب‌المندب در جريان بود. شوروي تلاش مي‌کرد تا با کمک به شورشيان ظفار در عمان امنيت منطقه را به سود خويش حفظ کند. با توسعه عمليات مسلحانه شورشيان ظفار موقعيت آمريکا در خليج فارس به خطر مي‌افتد. شاه ايران و عربستان سعودي مأمور کمک به قابوس، سلطان عمال و سرکوبي شورشيان مي گردند. ولي اقدامات هيچيک نمي‌تواند منجر به در هم کوبيدن شورشيان ظفار و يا ممانعت از کمک‌هاي رژيم عدن به شورشيان گردد. لذا دولت آمريکا براي حفظ تعادل در منطقه به راه ديگري متوسل مي‌گردد که کمک چين را سخت نياز دارد.

يمن جنوبي کشوريست بي‌نهايت فقير، لذا عبور لوله نفت از آن کشور و دريافت حق‌العبور توسط يمن عامل بسيار خوبي است براي آنکه اين کشور از کمک به شورشيان ظفار خودداري نمايد. حال زنگوله پيدا شده و نوبت چين است که آن را به گردن گربه ببندد. زيرا دولت حاکم بر يمن، يک دولت طرفدار شوروي است و مي‌تواند اين لقمه نان را از شوروي هم دريافت کند. بنابراين طرح يک کودتا در يمن توسط چين ريخته مي‌شود. رئيس‌جمهور يمن جنوبي که طرفدار شوروي است در يک تصادف ناگهاني کشته شده و سليم ربيع علي که طرفدار چين است به رياست‌جمهوري انتخاب مي‌شود. بدين ترتيب در سال 1975 ناگهان اعلام شد که کشورهاي عربي يمن و عمان را تحت فشار قرار داده‌اند تا مگر ايران از عمان بيرون رود. ايران نيز اعلام مي‌کند که در جنگ‌هاي ظفار پيروز شده و شورشيان به کلي منکوب گرديده‌اند. قابوس سلطان عمان نيز از ايران مي‌خواهد که لشگريانش را از عمان بيرون برد. بدين ترتيب نمايش‌ها پايان مي‌پذيرند و عمان امن مي‌گردد و يمن مشغول تدارکات کشيدن خط لوله نفت از کناره‌هاي معادن نفت عقبه به يکي از بنادر جنوب کشور مي‌گردد.

با تشديد فعاليت‌هاي چين و آمريکا در حبشه و سومالي شوروي به فکر کودتاي مجدد در يمن جنوبي مي‌افتد. به همانگونه که گفته شد هيئت حاکم و مسلط بر يمن از دو جناح روسي و چيني ترکيب يافته است. قبل از کودتاي اخير سليم ربيع علي که طرفدار چين و رئيس‌جمهور کشور است از طرف ارتش تقويت مي‌شد. عبدالفتاح اسماعيل که دبيرکل N.L.F. مي‌باشد طرفدار شوروي است و مليشياها از او طرفداري مي‌کنند. جبهه عبدالفتاح اسماعيل براي پشتيباني از حبشه که حالا يک کشور سوسياليستي شده است سليم ربيع علي، رئيس جمهور را تحت فشار قرار مي‌دهد تا لشگر يمن جنوبي را به کمک رژيم حبشه به آن کشور اعزام دارد. رئيس جمهور که با دورماندن ارتش موقعيت خود را سخت در خطر مي‌بيند با اين تصميم مخالف است ولي ناچار مي‌گردد به آن تن در دهد.

از طرف ديگر سليم ربيع‌علي ظاهراً براي اتحاد دو يمن ولي در حقيقت براي بهبود روابط يمن و عربستان سعودي و گذراندن لوله نفت يک مأمور سري را با پيام‌هاي بسيار محرمانه نزد احمد حسين القشمي، رئيس جمهور يمن شمالي فرستاد. اعزام نماينده هر چند محرمانه بود ولي از نظر جبهه مخالف سليم ربيع علي به دور نماند. کودتا مراحل بعدي خود را طي مي‌کند. بدين نحو که ابتدا کيف نماينده سليم ربيع علي، رئيس جمهور يمن جنوبي در راه صنعا با کيفي که محتوي مواد منفجره بوده تعويض شد. فرستاده رئيس جمهور يمن جنوبي در دفتر کار حسين القشمي حاضر شد و همينکه کيف خود را براي تسليم پيام گشود کيف منفجر شد و نماينده و رئيس جمهور يمن شمالي هر دو کشته شدند.

عبدالفتاح اسماعيل و طرفداران او در داخل يمن‌جنوبي، رئيس‌جمهور را بدين جنايت متهم نمودند. او هم که مي‌دانست دشمنانش در صدد توطئه‌اي عليه او هستند خطر را احساس نموده درصدد برآمد تا اسماعيل دبيرکل N.L.F. را دستگير نمايد. عبدالفتاح اسماعيل با سرعت سربازان و نيروهاي مليشيا را که به کمک شوروي بين آنها شبکه‌اي قوي بوجود آورده بود بسيج کرد و با کمک نيروي هوائي خانه رئيس جمهور را بمباران و گارد وفادار به او را خلع سلاح نمود. سليم ربيع علي همانجا دستگير و تيرباران شد. و قدرت به دست طرفداران شوروي افتاد.

با اين ترتيب روابط دو يمن که مي‌رفت بهبود يابد مجدداً بوخامت گرائيد. خط لوله نفت پيشنهادي مسيرش تغيير يافت به طوري که خليج فارس را مستقيماً و بدون گذار از يمن به درياي سرخ متصل مي‌سازد. و همچنين انتظار مي‌رود که شورش ظفار با تقويت مجدد شورشيان از طرف شوروي و با کمک يمن دوباره شروع گردد.

فاعتبروا يا اولي الابصار!

 

 

 

عمليات دفاعي

بلافاصله بعد از اعلام حکومت نظامي در تهران و شهرستانها، و کشتار مردم بي‌گناه، جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر با سازمان‌هاي بين‌المللي تماس برقرار نمود و ضمن گزارش جنايات غيرقابل تحمل رژيم درخواست اعزام ناظرين بين‌المللي را مي‌نمايد.

در بعد از ظهر همان روز جمعه 17 شهريور آقاي مهندس بازرگان و بسياري ديگر از فعالين جمعيت مزبور توسط فرمانداري نظامي دستگير مي‌شوند. متن تلگراف جمعيت به شرح زير است:

بلافاصله بعد از حکومت نظامي، جمعه 8 سپتامبر ـ هزاران نفر در ميدان ژاله تهران کشته و صدها مجروح و اکثر آنها در بيمارستانها از بين رفتند، زيرا مأمورين حتي از تحويل خون به آنان جلوگيري کردند. اجتماع مردم به حالت نشسته روي زمين کاملا مسالمت‌آميز بود ـ کمترين موجبي براي توسل نيروي حکومت نظامي به تيراندازي وجود نداشته است. گفته مي‌شود عده کشته‌شدگان بين 3 الي 4 هزار نفر است و نيز گفته مي‌شود قسمت عمده درگذشتگان با کاميون‌هاي کمپرسي يکجا در گودال‌ها دفن گرديده‌اند.

آقاي مهندس بازرگان رئيس کميته اجرائي جمعيت و آقاي مهندس مقدم عضو کميته و چندنفر از اعضاي جمعيت بازداشت شده‌اند. امکان اجتماع بيش از دو نفر به کلي از بين رفته و متضمن خطر مرگ مي‌باشد. اقدام مؤثر و سريع براي رفع حکومت نظامي و رفع بازداشت از اعضاي جمعيت و کليه زندانيان سياسي و کمک به نجات ملت ايران از اختناق و ديکتاتوري مورد تقاضا است.

رئيس شوراي جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر

دکتر يدالله سحابي

اين تلگراف براي صليب سرخ بين‌المللي حقوق بشر، شوراي ملي کليساها، جامعه بين‌المللي حقوق‌دانان سازمان ملل متحد ارسال شده است.

بدنبال اقدامات دفاعي جمعيت جامعه بين‌المللي حقوق بشر تلگرافاتي به کارتر، به سازمان ملل متحد و به شاه مخابره نموده و طي آن به کشتار اخير ايران و حکومت نظامي و دستگيري‌هاي غيرقانوني، خصوصا دستگيري آقاي مهندس بازرگان اعتراض مي‌نمايد.

 

 

 

اعتصاب غذا و تظاهرات

انتشار خبر قتل عام وسيع مردم تهران در روز جمعه 17 شهريور، شعله‌هاي خشم و کينه و نفرت مردم ما را بيش از پيش عليه رژيم جلاد شاه شعله‌ور ساخت. در خارج از کشور، بلافاصله بعد از انتشار خبر، جوانان و دانشجويان مسلمان در همه جا به تدارک رسواگرانه عليه شاه و اجراي برنامه‌هاي دفاعي پرداختند. در آمريکا، سازمان جوانان مسلمان، از روز چهارشنبه سيزدهم سپتامبر دست به اعتصاب غذا در برابر کاخ سفيد زده و سپس در روز جمعه 15 سپتامبر بيش از هزار نفر از شرکت‌کنندگان درخيابان‌هاي شهر واشنگتن دست به پياده‌روي و تظاهرات افشاگرانه زدند.

همزمان با برنامه سازمان جوانان مسلمان، برادران و خواهران مسلمان در کاليفرنيا نيز طي برنامه پياده‌روي از ساکرامنتو تا لوس‌آنجلس به افشاگري پرداختند.

در اروپا اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان دو برنامه دفاعي داشت که يکي اعتصاب غذا در شهر استکهلم ـ سوئد از روز چهارشنبه تا روز شنبه بود و ديگري برنامه پياده‌روي از بن تا کلن در آلمان.

در پاريس نيز تظاهرات بزرگي برگزار شد که در آن بين 15 تا 20 هزار نفر شرکت داشتند.

در لندن تظاهرات و راهپيمايي در روز 9 سپتامبر با شرکت بيش از 300 نفر برگزار شد. راهپيمايي از هايدپارک شروع گرديد و شرکت‌کنندگان از جلوي سفارت و بانک ملي عبور نموده و در ميدان المپيا برنامه خود را به پايان رساندند. راديو بي‌بي‌سي لندن گزارش داد که تعداد شرکت‌کنندگان در اين برنامه دفاعي 350 نفر بوده‌اند.

در جريان تظاهرات سازمان جوانان مسلمان در آمريکا، پيام‌هاي تأييد از جانب اتحاديه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و همچنين از جانب نهضت آزادي ايران در داخل کشور به شرکت‌کنندگان در برنامه‌هاي دفاعي سازمان ارسال گرديد.

 

 

 

يادنامه شهيد بلخي

 

مقدمه:

شهيد سيد اسماعيل بلخي يکي از مجاهدين بزرگورار جنبش نوين اسلامي در افغانستان است که چند سال قبل به دست جلادان حکومت کابل به درجه شهادت نايل آمد. با شهادت بلخي جنبش نوين اسلامي و برادران مسلمان ما و جنبش اسلامي افغانستان يکي از مجاهدان و روشنفکران بزرگ خود را از دست داد. اما با شهادت وي نه تنها اين دشمنان انسانيت و اسلام نتوانستند جلوي آگاهي و بيداري برادران افغاني ما را بگيرند، بلکه نونهال جنبش اسلامي در افغانستان با خون اين شهيد و شهيدان ديگر آبياري گرديده و بارورتر شد به طوري که امروزه در تمام اقشار مردم اين مملکت ريشه دوانده و در نتيجه مبارزات برادران مسلمان افغاني ما روز به روز ابعاد تازه‌تري به خود مي‌گيرد. (به گزارش مربوط به نشريه “شهادت” در همين شماره مراجعه کنيد). و اينک “يادواره‌اي” را که در تاريخ 28 حوت (اسفندماه ) 1356 به مناسبت سالروز سرودن يکي از اشعار انقلابي شهيد بلخي از طرف انقلابيون مسلمان افغانستان همراه با شعر وي منتشر شده و اخيرا به دست ما رسيده است براي اطلاع هم‌ميهنان عزيز عينا نقل مي‌کنيم. و توجه خوانندگان خود را به اين نکته جلب مي‌نمائيم که اين متن به زبان فارسي ـ افغاني نوشته شده است. و لذا ممکن است برخي عبارات ناآشنا باشد.

 

 

 

بيست و هشتم حوت 1356

يادواره‌ي شهيد سيد اسماعيل بلخي

بياد بيست و هشتم حوت 1336

زندان دهمزنگ کابل

بنام خدا

بلخيا آزاد مي‌ميريم و بعد از مرگ هم

عکس ما آزادگان را شاهد آزادگيست

بيست سال و اندي پيش از اين، در يکي از مخوف‌ترين زندانهاي قرون وسطائي کابل، زنداني تنها و سرگرم سرودن شعريست.

گوشه‌ي تنگ و تاريک تک‌سلولي زندان “دهمزنگ” با همه‌ي فشارهائي که بلندترين روح را مي‌افسرد، و بزرگترين قلب را مي‌پژمرد، و غرور بلند دستهاي مجاهد را ـ که اوج عصيان خداونديست ـ مي‌لرزاند، و گلوي سرخ انقلابي را ـ که گاه يک ملت تمام از آن فرياد مي‌کشيد ـ مي‌فشارد… از سويي، و چله‌ي سرد و زمستان کشنده‌ي کابل ـ بي‌هيچ وسيله‌ي تسخيني ـ از سوي ديگر، مرد را در ميان گرفته است…

هياهوي دولتيان، که پيروزي‌شان را بر انقلاب نافرجام! اين همه عاصي، جشن گرفته‌اند و هي زهر مي‌پاشند و کينه، نيش دندان نشان مي‌دهند و قداره‌ي بي‌رحم قلدري، از يکطرف، و سستي و کسالت مردم و دوستان ناآگاه ـ که با نوش‌شان نيش مي‌زنند ـ از طرف ديگر بر او هجوم آورده است… تا اين فرزند عاصي ناتسليم نستوه را، از اوج راستين جنبش مردمي به زير آورده، از همش بپاشند، تا غرورش را بشکنند، تا گلويش را که خاموشي ندارد بفشرند، و تا قلبش را که قلب حمزه، سردار سبز شهيدان صدر اسلام است بدرند…

بيست سال و اندي پيش از اين، در يکي از زندانهاي قرون وسطائي کابل، زنداني تنها، سرگرم سرودن شعريست…

زنداني تنها، آرام و پرغرور، با شکوهي پيامبرانه، سرگرم نوشتن سروديست که از سينه‌ي به وسعت فردايش باريدن گرفته است و از ناودان قلم ممنوعش! سيلابين شده است، گرفته است، و از ناودان قلم ممنوعش! سيلابين شده است، که شعر او تنها شعر نيست، که تاريخ منظوميست از متن زندگي مردم، که نه آستان ملک پاسيان زر و زور را مي‌بوسد، و نه آستين کريم فريب را که رسواگر “آيه‌ها و سايه‌هاي خدايان زميني” است، و نشانه‌ي والاي آزادگي و آزادي. و چنين است که مي‌بينيم، تنها اوست که در قلب دوست و دشمن به جاودانگي نشسته است تنها او…

شعر او تنها شعر نيست، که شراره‌هاي اهورايي شعور سرخ نيز هست که هيچ گامي “خوکان” را نشناخت، که هيچ، که هميشه تازيانه‌ي خشمش را بر مغز خيکي مثلث شرک، فرود آورد، و براي همين هم بود که، شعرش را ممنوع اعلام کردند و پاسدارش را مجرم… و ازين‌جاست که از هزاران هزار فرد شعري که همه روايتي از بيداد فاجعه‌ي جور و جادو در افغانستان و ديگر سرزمين‌هاي اسلامي است هيچ چيزي در دست نيست، که شعر او شناسنامة عيني جامعه‌ي فقير افغانستان است، و تنها گويشي است از تاريخ مردم بيچاره شده‌ي سرزمين “آمو”… و ديگر هر چه هست، نامردمانه است، که چاکرانه و ابلهانه…

بيست سال و اندي پيش از اين، در يکي از مخوفترين زندان‌هاي قرون وسطائي کابل، زنداني تنها، سرگرم سرودن شعريست

زنداني تنها، تنها ناخداي کشتي شکسته‌ايست که از توفان حوادث شکسته است و در گرداب هولناک تاريخ سياهي سرگردان شده است، و تخته تخته‌ي شکسته‌اش، راهي غرقاب نابوديست. اما، آيا در چنين “شب تاريک و بيم و موج و گرداب چنين حائل”، غرور ناخدا نيز شکسته است؟ آيا قلب بزرگي که از خورشيد عاصيانه روي برمي‌تافت، و خود روز بود و اميد و آفتاب، نيز شکسته است؟

اينها را از قفسداران بپرسيد، که کار آنهاست، وگرنه غرش شيري را که پانزده سال به زنجيرش کشيدند، همه، تا خدا نيز شنيده‌اند، تا خدا نيز… که بيشه هر چند بي‌شير است، برويد نبض شغالان و روبه‌کاران را بگيريد…

بيست سال و اندي بيش از اين، در يکي از مخوفترين زندان‌هاي قرون وسطائي کابل، زنداني تنها، سرگرم سرودن شعريست…

اين زنداني تنها، جز شهيد سبز ما، شهيد سيد اسماعيل بلخي، که مي‌تواند باشد؟ امام بلخي بيست سال پيش از اين، در همين تاريخ، هشتمين سال زنداني‌اش را، در تک سلولي زندان “دهمزنگ” کابل، پشت سر مي‌گذارد. و در همين شب‌ها سرگرم سرودن شعريست که هم‌اکنون روح و خون و اميد اين “يادواره” است.

او در “بلخاب” ناحيتي از بلخ، زاده شد و در شش سالگي مادر را از دست داده، با همراهي پدر راهي عراق گرديد. که تا هيجده سالگي در آنجا بماند، و در همين ايام نيز سفري به مصر و روسيه نمود. پس از بازگشت به ميهن، به تبلغ و ارشاد مردم پرداخت. و “منبر” تنها ميراث پيامبر را براي اين کار برگزيد، تا با مردمش سخن گويد، تا پيام پيامبر را ابلاغ کند، و تا کالبد مرده‌ي زمان را روح و حيات بخشد… ولي به زودي دانست که در جامعه‌اي که استبداد بيداد مي‌کند تنها کار فرهنگي کافي نيست بايد دست‌ها را به هم رساند، و دسته‌ها را نيز با هم… و راه بايد رفت. براي همين بود که در شعري چنين سرود:

“جوانا! در قلم رمز شفا نيست

علاج درد استبداد خون است”

باري، دشمنش زودتر از دوستانش، به کارنامه‌اش پي برد، و خطر يک انفجار ديگر را، که از امام سيد جمال‌الدين اسد اسلامي، تا او، رو به خاموشي بود احساس کرد، براي همين بود که در حمل 1329 خورشيدي با يارانش به زندان رفت، و تا تجديد قانون اساسي افغانستان مدت 15 سال در زندان‌هاي کابل زنداني ماند….

پس از آنکه ظاهراً!! آزاد شد، سفري به عراق نمود، تا بار ديگر از تنها دانشگاه زندگي حماسي‌اش ديدار کرده باشد. در همين سفر بود که باز درخشيد، و رجال بزرگي از ايران و عراق، به استقبالش شتافتند، و در بازگشتنش بود که همهمه‌ي پيشوازانش، مرزهاي افغانستان را بهلهله گرفته بود…

اين درخشش کارش را ساخت، و دستگاه حاکمه‌‌ي کابل، باز دستش را به خون شهيدي فرو برد، تا به تاريخي پشت کرده باشد که ديگر جاري شده است… بلخي، شهيد شد، و با شهادت او ملتي به يتيمي نشست و تاريخ افغانستان باز به سياهي فرو رفت…

… بار ديگر افق، پلک‌هاي خونينش را بر هم هشت و خون گريست…

يادش را گرامي مي‌داريم، و راهش را براي بيداري و آگاهي ملت محروم‌مان، سرمشق. روانش شاد باد که سرخ بود “يادواره‌ي” بلخي، گاميست آغازين، در راه شناساندن شهيدان سبز تاريخ افغانستان چونان:

شهيد، غلام سرورجويا

شهيد، براتعلي تاج

شهيد، علي‌اصغر شعاع

شهيد، محمودي

و همچنان، مرد مبارز فرقه فتح، که هم‌اکنون در قيد حيات‌اند…

اينهايند و اينها، که شهادت شناسنامه‌شان است و جاودانگي تقديرشان اميد که صاحبان دين و دين، در اين راه بکوشند و کارهايي بس بزرگتر از اين را، بيافرينند که امروز نيز دير است، و درنگ شرک…

چنين باد!

حاجتي نيست بپرسش که، چه نام است اينجا

جهل را مسند و، بر فقر مقام است اينجا

علم و فضل و هنر و سعي تفکر، ممنوع!

آنچه در شرع حلال است، حرام است اينجا

ريش زاهد، قلم منشي و، فر افسر،

حلقه‌ي حزب جوانها، همه، دام است اينجا

مي آزادي و وحدت نرسد از چه بما،

مستبد، شيخ صفت، دشمن جام است اينجا

ما به سرمنزل مقصود، چه سان راه بريم

راهزن رهبر و، خس دزد امام است اينجا

فکر مجموع در اين قافله، جز حيرت چيست؟

زانکه اندر کف يک فرد، زمام است اينجا

سير پر کار بسي طي شد و دور گيتي،

همه جا پرتو صبح آمد و، شام است اينجا

مگر از صحنه‌ي بستان طبيعت دوريم؟

پخته شد ميوه‌ي هر کشور و خام است اينجا

ما از اين مدرسه، ناکام روانيم چرا؟

کامجويان همه، در جستن کام است اينجا

بردگان سرخوش و آزاد، بهر جا، اما

ملتي بر در يک شخص، غلام است اينجا

ديگران را به فلک سبقت و دانش به دوام

رفتن ما به عقب، هم، به دوام است اينجا

“بلخيا” نکبت و ادبار ز سستي پيدا است

چاره‌ي اينهمه، يکبار، قيام است اينجا.

زندان دهمزنگ کابل

28/12/1336

 

 

 

استقبال شاهانه!

سال گذشته هنگاميکه چماق به دستان رژيم در دانشگاه‌ها دانشجويان را مي‌کوبيدند و در کوچه و بازار و خيابان و اجتماعات مذهبي افراد خانواده‌ها را مضروب و مجروح مي‌کردند، شاه به سفر لهستان و روماني رفت و در اين دو کشور کمونيستي يعني به قول خود شاه “مرتجعين سرخ”!! (که اگر نمي‌بودند از چنين جنايتکار و مرتجع همرنگ خودشان که سراپايش از خون جوانان مملکت ما رنگين شده دعوت نمي‌کردند) با نان و نمک استقبال و پذيرايي شد. و امروز نيز در گرما گرم اوج‌گيري مبارزات مردم در حاليکه شاه به دنبال ترس و وحشت از خلق سفر خود را به تأخير انداخته بود تا رهبري سرکوب خلق را خود شخصا اداره کند. در ميان کشتار مردم قم و تبريز و يزد و جهرم و اهواز و… بار ديگر بنا به دعوت دو کشور کمونيستي بلغارستان و مجارستان به آن دو کشور سفر کرد و باز هم طبق سنن ملي!! با نام و نمک استقبال شد. مهمان‌نوازي در اين سفر به حد اعلي رسيد و دانشگاه مارکسيستي EOTUOS LORAND واقع در شهر بوداپست به شاه و فرح دکتراي افتخاري داد. شاه به دليل کوشش براي رشد اقتصادي ايران و رساندن آن به دروازه‌هاي تمدن بزرگ!! و فرح به خاطر کوشش‌هاي هنردوستانه‌اش!! (دزديدن تمام آثار هنري و عتيقة موجود در مساجد و امامزاده‌ها و انتقال آنها به اروپا) مورد ستايش مقامات دانشگاه مذکور قرار گرفتند.

عجيب‌تر از دعوت سران و رهبران اين کشورها از شاه، که “الذين کفروا بعضهم اولياء بعض” استقبالي بود که مردم لهستان، روماني، مجارستان و بلغارستان از وي به عمل آوردند و مانند گوسفندان به صف کشيده در کنار خيابانها با دسته‌هاي گل و دستمال دست تکان مي‌دادند و هورا مي‌کشيدند! از ديکتاتور جنايتکاري استقبال نمودند که هزاران نفر از انسان‌هاي همنوع آنها را قتل‌عام کرده و يا در زير شکنجه از بين برده و در زندان‌ها زنده بگور کرده و سالها بر دهان ميليون‌ها انسان قفل خاموشي و سکوت‌زده و ثروت ميليون‌ها انسان قفل خاموشي و سکوت‌زده و ثروت ميليون‌ها انسان کارگر و زارع و کارمند فقير و محروم را به حلقوم نظام تکاثري آمريکا ريخته و يا در بانک‌هاي خارجي به حساب خوداندوخته است.

دعوت رهبران کشورهاي سوسياليستي و پيشگامان جنبش‌هاي کمونيستي از شاه و لاس زدن با عروسک استعمار آمريکا را که بدون شک نشان‌دهنده شکست جنبش مارکسيستي در اين کشورها مي‌باشد، مي‌کوشند تا از جنبه ايدئولوژيک تحليل و توجيه کنند. تئوري “سه دنيا”ي مائو از همين مقولات است و به موجب آن رهبران دنياي سوسياليسم با اين تاکتيک سعي مي‌کنند شاه را که، به زعم آنان، در هر حال رهبر يکي از کشورهاي دنياي سوم است!! به طرف کشورهاي سوسياليستي جلب نموده و در نتيجه از کشور کاپيتاليستي آمريکا دور سازند.

اما اگر اين مسئله از نظر اقتصادي تحليل شود بسياري از نکات مبهم روشن خواهد شد. از نظر اقتصادي، چه صنعتي و چه کشاورزي، به نظر مي‌رسد که سرمايه‌داري دولتي (سيستم اقتصادي کشورهاي کمونيستي، که همه سرمايه‌ها در دست دولت است و مردم همه کارگر دولت هستند) در رقابت با سرمايه‌داري آزاد يعني نوع رايج در کشورهاي کاپيتاليستي ـ بخصوص آمريکا  شکست خورده‌اند. تمام تئوري‌هايي که بيان‌کننده روابط بين مردم و دولت ديکتاتوري پرولتاريا بوده و مشخص‌کننده روابط توليدي در شرايط سوسياليستي و عمومي شدن وسائل و ابزار توليد (دولتي شدن و منحصرا در اختيار يک سرمايه‌دار به نام دولت قرار گرفتن) بود، در عمل نارسائي خود را نشان داده و روشن شده است که در شرايطي که به کارگران بگوئيم که حداکثر کار را انجام دهند و حداقل مزد را دريافت کنند و ارزش اضافي کار خود را در اختيار دولت ديکتاتوري قرار دهند تا به هر مصرفي که مي‌خواهد برساند، راندمان و بازده کار اين کارگران حتي قابل مقايسه با نتايج کار کارگراني که در دنياي کاپيتاليستي استثمار مي‌شوند نيست. اين مقايسه بدان معنا نيست که نظام اقتصادي سرمايه‌داري به نظام سوسياليستي ترجيح دارد بلکه، اين بدان معنا است که اگر هدف توليد باشد، سيستم بکار برده شده در کشورهاي کمونيستي در عمل ضعيف‌تر و عقب‌افتاده‌تر از نظام سرمايه‌داري است و اگر انسان‌هائي باشند که بوسيله دگم‌ها شتستشوي مغزي نشده‌اند و معتقد نيستند که فقط دو راه وجود دارد! يا سوسياليسم و كمونيسم است و با سرمايه‌داري و بورژوارزي و يا هر کس معتقد به مارکسيسم است طرفدار طبقه کارگر است و در غير اينصورت ضدکارگر و ضد مردمي است” و امثال اينها، خلاصه اگر چنين دگمهائي را در مغزها فرو نکرده باشند بايد لااقل احتمال اين داده شود که ممکن است راه سومي هم وجود داشته باشد به طوري که نقاط ضعف هيچ يک از آن دو راه را نداشته باشد. ما به‌عنوان مسلمان و معتقد به ايدئولوژي اسلامي چنين معتقديم:

که نظام اقتصاد اسلامي نظامي کاملا مغاير با هر دوي آن نظام‌ها و تنها نظامي است که بر مبناي خصوصيات ذاتي انساني بنا شده و نه تنها پاسخگوي نيازهاي مادي افراد و جامعه انساني است، بلکه به خاطر برآوردن اين نياز انسان را نيز از خود بيگانه نمي‌کند.

اما هنوز يک نکته مبهم مانده است و آن رابطه اين شکست است با دعوت کشورهاي سوسياليستي از شاه و ايجاد روابط دوستانه آنها با سگ زنجيري متکاثرين جهان.

شکست و عقب‌ماندگي اقتصادي در اين کشورها نياز به دريافت بسياري از کالاهاي صنعتي و محصولات کشاورزي از کشورهاي کاپيتاليستي و در نتيجه ايجاد روابط اقتصادي با آن کشورها را به دنبال آورد. اما رژيم‌هاي سوسياليستي و ضدسرمايه‌داري که سالها با استعمار و کشورهاي سرمايه‌داري غربي جنگيده‌اند چگونه مي‌توانند يکباره صدوهشتاد درجه چرخيده و به رهبر متکاثرين جهاني در قرن حاضر يعني آمريکا روي نموده و دست نياز به سوي آن دراز کنند؟ و چگونه اين عمل را مي‌توانند براي ملت خود توجيه نمايند؟

در بوجود آمدن اين نياز و پاسخ بدان دو نکته مسلم است: يکي اينکه تمام کشورهاي به اصطلاح سوسياليستي مستقيم يا غيرمستقيم چنين روابطي را به وجود آورده‌اند. و ديگر اينکه روش به کار گرفته شده توسط اين رژيم‌ها يک شکل و يکنواخت نبوده و هر کدام بر مبناي شرايط و توجيهي که براي مردم خود توانسته‌اند بکنند شکل خاصي را انتخاب نموده‌اند. و همه اينها در يک طيف قرار دارند که از سياست همزيستي مسالمت‌آميز و رابطه مستقيم شوروي با آمريکا، و روابط غيرمستقيم و توسط يک واسطه و دلال سياسي، که توسط کشورهاي اروپاي شرقي پيش گرفته شد، و تا رابطه اقتصادي مستقيم ويتنام با آمريکا همه را در بر مي‌گيرد. براي بعضي از اين رهبران مثل مائو ايجاد رابطه مستقيم قبل از دعوت هويدا و فرح به چين و واسطه قرار دادن رژيم ايران امکان‌پذير نبود. و براي بعضي ديگر مثل همين کشورهائي که شاه اخيرا به آنها سفر کرده است يعني لهستان و روماني و مجارستان و بلغارستان هنوز هم با وجود واسطه قرار دادن شاه شايد امکان ايجاد رابطه مستقيم وجود نداشته باشد. اما بهربار، شاه خوب بلد است که نقش واسطگي و دلالي محبت! را بازي کند و چندين سال است که رژيم‌هاي اين کشورهاي سوسياليستي محصولات صنعتي غربي را که در ايران مونتاژ شده است به عنوان محصولات يکي از کشورهاي دنياي سوم به خورد مردم خويش مي‌دهند. و مردم اين کشورها هم يا آنچنان استحمار شده‌اند که اصلا نمي‌فهمند و يا مي‌فهمند و از روي نياز به روي مبارک خويش نمي‌آورند! و يا اصلا برايشان مهم نيست که شاه کيست و چه مي‌کند و چگونه مردم را مي‌کشد! مگر فلسفه مادي حاکم بر فرهنگ غربي غير از اين است؟ و مگر اينها پيروان مارکس نيستند که براي نجات کارگران اروپا از زير يوغ بورژوازي سالها مبارزه نمود و سخن‌ها گفت و کتاب‌‌ها نوشت، اما حتي يک کلمه درباره جناياتي‌که اروپائيان در کشورهاي آفريقايي و آسيايي مي‌نمودند، نه گفت و نه نوشت؟

بنابراين مردم بيچاره اين کشورها هم، يا همچنان که رژيم شاه، مردم و به خصوص کارمندان دولت را به خيابان‌ها براي استقبال و تظاهرات مي‌کشاند، تحت فشار رژيم ديکتاتوري خود وادار به چنين استقبالي از شاه شده‌اند و يا اينکه آنچنان استحمار و شستشوي مغزي شده‌اند و از اخبار و جريانات جهان بخصوص آنچه در کشور ما مي‌گذرد بي‌خبرند که شاه را رهبري از دنياي سوم و متمايل به کشورهاي سوسياليستي و فراري از دست استعمار آمريکا مي‌دانند! و بدين جهت به استقبال وي مي‌روند. و اين بيش از هر چيز محتمل است زيرا اين سنت همه ديکتاتورها و مستبدين در هميشه تاريخ بوده است فرقي نمي‌کند که اين ديکتاتوري فردي باشد و يا حزبي و گروهي، که براي ادامه ديکتاتوري خويش نياز دارند که مردم را استحمار نمايند و حتي در اين زمان و تا بدين حد. فاعتبروا يا اولي الابصار ـ اي کسانيکه بصيرت و بينائي داريد، پند و عبرت بگيريد.

ثم جعلناک علي شريعه من الامر فاتبعها و لاتتبع اهواء الذين لايعلمون ـ انهم لن يغنوا عنک من الله شيئاً. و ان الظالمين بعضهم اولياء بعض و الله ولي المتقين ـ هدا بصائر للناس و هدا و رحمه لقوم يوقنون.

(سوره جاثيه ـ آيات 18 تا 20)

ما ترا بر روشني استوار و درست قرار داديم که از آن تبعيت کني و بدنبال خواستها و نظرات آنها که علم ندارند نروي ـ آنها هرگز ترا از خداوند ذره‌اي نمي‌توانند بي‌نياز کنند. و ستمکاران بعضي دوستان بعضي ديگرند (و با هم روابطي دارند) و خداوند دوست و راهبر پرواپيشگان است ـ اينها روشنگري‌هايي است (آگاهي دادن‌هايي است) براي مردم و هدايت و رحمت است براي مردمي که به راه خداوند (و بدرستي راه خوايش) يقين دارند.

 

 

 

گزارش تظاهرات و کشتار در تهران:
کشتار در فضاي آزاد!!

مراسم عيد فطر امسال همراه با تظاهرات پرشکوه و پرشور مردم بود. اين تظاهرات ضدرژيمي در روزهاي بعد از عيد فطر نيز ادامه پيدا نمود و هر روز بيش از پيش بر تعداد شرکت‌کنندگان افزوده مي‌گشت. در تهران، روز عيد فطر، در حدود 500 هزار نفر در برنامه راه‌پيمائي و تظاهرات بعد از نماز شرکت نمودند. در همين روز از طرف جامعه روحانيت اعلام گرديد که روز پنج‌شنبه چهارم شوال روز عزا و تعطيل عمومي است. در روز پنج‌شنبه نيز تظاهرات عظيمي برپا گرديد که گروه‌هاي مردم از نقاط مختلف شهر به يکديگر پيوسته و جمعيتي دو ميليون نفري تشکيل داده و به راهپيمائي و دادن شعار پرداختند و در پايان روز قرار برنامه تظاهرات فردا را گذاردند.

تظاهرات روز جمعه پنجم شوال از ميدان شهداء (ميدان ژاله سابق) با تظاهرات مردم و حمله ارتشي‌‌ها و زدوخورد و کشتار آغاز و به ساير نقاط شهر گسترش مي‌يابد. در تظاهرات اين روز در حدود دو ميليون نفر شرکت داشتند. و بيش از سه هزار نفر (بعضي گزارشات اين تعداد را تا ده هزار نفر بيان نموده‌اند) به شهادت رسيدند. در همين روز رژيم در تهران و 11 شهر ديگر اعلام حکومت نظامي نمود.

شرح کامل اين برنامه‌ها و گزارش نحوه برگزاري تظاهرات، نوع شعارها و مراکزي که مردم به آنها حمله نموده‌اند، در اطلاعيه‌ها و بيانيه‌هاي مختل در روزهاي 14 تا 17 شهريور از طرف نهضت آزادي ايران منتشر و در دسترس هموطنان عزيز قرار گرفته است.

بدنبال اين جريانات فعاليت‌هاي دفاعي مختلف از قبيل تماس با مقامات و سازمان‌هاي بين‌المللي و کميته حقوق بشر سازمان ملل، تظاهرات و اعتصابات غذا و راهپيمائي از طرف مسلمانان در خارج از کشور انجام گرديده است. به شرح برخي از اين فعاليت‌ها در همين شماره مراجعه نماييد.

 

 


 

اعلاميه نيروهاي مسلح ارتش ايران

به دنبال اوج‌گيري مبارزات مردم مسلمان و درگيري‌‌هاي اخير با نيروهاي انتظامي و نظامي، و کشتار مردم به دستور شاه جلاد، چندين اعلاميه از طرف نيروهاي مسلح ارتش صادر شده است که طي آنها افسران، استواران، گروهبانان، سربازان و کارمندان ارتش نفرت خود را از جنابت و “اعمال زشت پسر رضاخان قلدر” و همبستگي و همگامي خود را “با برادران مسلمان خود اعلام نموده و به افشاي دستورات و نام افسران ارشدي که عاملين اصلي جنايات شاه مي‌باشند پرداخته‌اند.

در يکي از اعلاميه‌ها خطاب به افراد ارتش چنين آمده است:

“بياييد اي برادران مسلمان نيروهاي ارتش متحد شويم و نگذاريم اين خانواده ننگين پهلوي بيش از اين خون برادران ما را بمکد و مملکت ما را دست‌بسته در اختيار کارترها قرار دهد. شما بايد خود را ارتش اسلام بدانيد نه ارتش اين جاني آدمکش و اربابش. بايد از جان و دل براي مملکت اسلامي دفاع کنيم. شما اي ارتش اسلام مسئوليت مهمي به عهده داريد مخصوصا گردان توپخانه، کار در دست شما است، بايد شجاع باشيد مانند حر، ابوالفضل العباس، سلمان، اباذر، ميثم و حمزة سيدالشهداء و از اسلام و امام زمان(عج) و مراجع فداکار دفاع کنيم. نترسيد (يدالله فوق ايديهم) … به اميد روز اتحاد، قيام، پيروزي اسلام و زندگي راحت در پرتو قرآن”. اين اعلاميه‌ها در سطح وسيعي در داخل کشور پخش گرديده و تأثير بسيار خوبي بر جاي گذاشته‌اند.

برادر هم وطن:

پيام مجاهد, در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد.

پيام مجاهد, مبارزات حق طلبانه مردم ما را, صرف نظر از وابستگي‌هاي فکري و عقيدتي منعکس مي‌سازد.

پيام مجاهد, به کمک‌هاي فکري و قلمي و مالي شما نيازمند است. مقالات, اخبار, انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (بااسم مستعار) ارسال داريد.

در پخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.

کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.

 (امضاء حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)

PAYAM – E MUJAHID

P.   O.   BOX    A

Be11ev111e,   I11.    62222 U.S.A

 

PAYAM – E MUJAHID

Ave. Grande Armee

75017 Paris FRANCE

 

…. باشد تا اين وقايع براي کسانيکه توهم مي‌کنند ممکن است دستگاه روزي سرعقل آيد و توبه کند و انتخابات را آزاد نمايد و قلم و زبان را از بند رها سازد و ديكتاتوري را كنار بگذارد دري عبرتي باشد و بدانند كه مهره‌ها و ابزارهايي که سالها در خدمت خيانت و اجراي مقاصد شوم استعمارگران بين‌المللي شرق و غرب بوده‌اند به هيچ وجه نمي‌توانند ابزار اصلاح و آزادي گردند…

…. اکنون که شهيدان کشکوئيه، رفسنجان، شيراز و مشهد و پيش از آنها شهيدان ديگر نقش خويش را با خون خود ايفا کردند مسئوليت پيامشان به دوش ما گذارده شده است و اميدوارم بتوانيم در اين مسئوليت سنگين گام‌هاي مؤثري برداريم….

نقل از نامه آقاي سيد جلال‌الدين طاهري در جواب تلگراف آيت‌الله صدوقي

 

 

 

اخبار مبارزات مردم

گنبد کاوس:

آيت‌الله سيد اسدالله مدني را از گنبد کاوس به کنگان فارس تبعيد مي‌کنند. ايشان در آنجا مورد استقبال مردم قرار مي‌گيرند به طوري که از ده خور موج در نزديکي کنگان حدود 200 تا 300 ماشين براي استقبال وي مي‌آيند مردم ضمن استقبال از ايشان شعارهاي “درود بر خميني” و “شاه ترا مي‌کشيم” مي‌داده‌اند. آقاي مدني را مدت 15 روز در همان ده خورموج نگه مي‌دارند و سپس ايشان را به مهاباد اعزام مي‌کنند. و در آنجا مورد استقبال قرار مي‌گيرند و تبعيدي‌هاي قبلي آقايان حسني (همداني) و حجتي (کرماني) به ايشان خوش‌‌آمد مي‌گويند. در مهاباد ايشان را ابتدا به فرمانداري و سپس به شهرباني برده و بعد ترتيب اقامت ايشان داده مي‌شود. آقاي مدني طي صحبتي به رژيم و فرماندار مهاباد به نام راشدي سخت حمله مي‌کنند.

خرم‌آباد:

آيت‌الله آل‌اسحق 9 روز در مسجد علوي که يکي از مراکز ضدرژيمي است سخنراني مي‌نمايند. روز چهارم رمضان ايشان را به شهرباني مي‌برند و تيمسار فضائل احمدي رئيس پليس خرم‌آباد که فردي دائم‌الخمر است، ايشان را تهديد مي‌کند و مي‌گويد که بايد شهر را در ظرف 24 ساعت ترک کند. سپس معاون شهرباني نامه‌اي به ايشان مي‌نويسد که طبق دستور تيمسار بايد شهر را ترک کنيد. آقاي آل‌اسحق در زير نامه مي‌نويسند که مسئوليت عواقب اين امر به عهده تيمسار است. مردم که از اين جريان مطلع مي‌شوند، شب هنگامي که ايشان به مسجد مي‌روند برايشان صلوات مي‌فرستند و رئيس شهرباني را که همراه 35 نفر پليس در مسجد حضور داشته هو مي‌کنند. رئيس شهرباني تقاضاي نيروي کمکي مي‌نمايد و هنگامي که نيروهاي کمکي مي‌رسد مردم تحريک شده و با دادن شعارهاي “درود بر خميني” و “مرگ بر پهلوي” دست به تظاهرات زده و به بانک‌ها حمله مي‌نمايند. ابتدا به يک شعبه بانک صادرات که در جنب مسجد بوده حمله نموده و سپس به طرف مرکز شهر، سبزه ميدان حرکت مي‌نمايند. در سر راه بانک صادرات شعبه چهار راه بانک، حزب رستاخيز واقع در خيابان شاه، استانداري خرم‌آباد، اوقاف (سرپل وليعهد)، سينما شهناز، يک گوشت‌فروشي را که گوشت حرام مي‌فروخته، هتل جهان که رستوران آن در ماه رمضان باز بود، و کيوسک راهنمائي سبزه ميدان را از بين مي‌برند.

آقاي آل اسحق را دستگير و به تهران اعزام مي‌دارند. علاوه بر ايشان 38 نفر ديگر دستگير مي‌شوند منجمله آقايان وراميني(بازرگان)، سيد نورالدين رحيمي، شيخ عباس علي صادق اصفهاني و مهدي قاضي که در شهرباني کل تهران زنداني هستند. در خرم‌آباد چند روحاني وابسته به رژيم هستند که بيشتر باعث تحريک مردم مي‌شوند. اين افراد دائما با فرمانداري در تماس‌اند از جمله اين افراد: سيد عيسي جزايري که پيرمردي است و سيد حسين جزايري که رئيس سابق اوقاف خرم‌آباد و سرپرست کاروان حج اوقاف است.

ملاير:

مردم ملاير که مي‌شنوند روحاني مبارز و شجاع شهرستان از تبعيد باز مي‌گردد، تا کرمانشاه به استقبال او مي‌روند. مردم کرمانشاه هم به آنان ملحق مي‌گردند و جمعيت عظيمي تشکيل و اتومبيل‌هاي بسياري ايشان‌ را تا ملاير بدرقه مي‌نمايند. پليس هم روحاني مزبور را مجددا از ملاير به نهاوند مي‌برد که در نتيجه زدوخورد شديدي بين مردم و قواي پليس درمي‌گيرد.

کازرون:

شب جمعه 13 مرداد، هنگامي که مردم کازرون از مسجدي که در آن اجتماع کرده بودند خارج مي‌شدند با خشونت پليس مواجه شده به زدوخورد مي‌پردازند و در نتيجه تيراندازي عده زيادي مجروح و دو نفر به نام‌هاي غلام بهبهاني (ديپلمه) و حسين نيک (راننده) شهيد مي‌شوند.

قم:

در قم اعلاميه‌هاي متعددي پخش مي‌شود و مردم را براي آزادي آقاي روحاني به اعتصاب و تظاهرات در روز 12 مرداد دعوت مي‌نمايد. حدود سه ماه است که آقاي روحاني در منزل خود زنداني است و حتي تلفن ايشان نيز قطع است.

در روز پنجشنبه حدود 2000 نفر به طرف منزل آيت‌الله شريعتمداري حرکت مي‌کنند تا در آنجا متحصن شوند. کمي جلوتر از آنجا يعني در حدود محله چهارمردان با نيروهاي ارتشي برخورد مي‌کنند و از همانجا تظاهرات و دادن شعار شروع مي‌شود. در اين تظاهرات مردم قم تحرک بسيار زيادي از خود نشان مي‌دادند. تعداد زيادي لاستيک کهنه تهيه کرده و آنها را سر راه گاردي‌ها آتش مي‌زدند تا از تأثير گاز اشک‌آور جلوگيري کنند جلوي درب بعضي از منازل سطل‌هاي آب گذاشته بودند که افرد به چشم‌هاي خود بزنند و از سوزش و اشک جلوگيري شود. در طي اين تظاهرات يک مجسمه نيم‌تنه رضاشاه پائين کشيده مي‌شود و در محله صفائيه يک بانک صادرات توسط چند نفر مصادره شده و سپس توسط تظاهرکنندگان ويران مي‌گردد. در محله نيروگاه تعدادي سرباز محافظ در حال کشيک بوده‌اند که به مردم مي‌پيوندند و شعار مي‌دهند ولي از سرنوشت آنها اطلاعي در دست نيست. در طي اين زد و خوردها و جنگ و گريزها چند نفر به خانه‌اي پناهنده مي‌شوند و عده‌اي سرباز به دنبال آنها وارد خانه شده و ضمن ضرب و جرح مردم صاحب‌خانه را به نام استاد غلام که شغلش بنائي بوده است در زير ضربات قنداق تفنگ مي‌کشند.

به جهت پشتيباني از مردم مسلمان ايران اعلاميه مشترکي از طرف آقايان شريعتمداري، مرعشي و گلپايگاني صادر شده است.

دزفول:

يک گروه از جوانان مبارز دزفول به يکي از کلانتري‌هاي شهر که 4 نفر پليس شکنجه‌گر شهيد عظيم اسدي در آنجا بوده‌اند حمله مي‌برند. در اين جريان مأمورين مزبور از راه پشت‌بام فرار نموده و از شهر دزفول خارج مي‌شوند. تا بدينوسيله موقتاً از انتقامي که مردم مسلمان از آنها خواهند گرفت خود را برهانند.

شوشتر:

چندي قبل نيروهاي انقلابي در اتومبيل و منزل رئيس آگاهي شوشتر بمب کار گذاشته و منفجر مي‌نمايند.

در گوتفند که يکي از توابع شوشتر است تحت تأثير يکي از روحانيون که از قم به آنجا رفته و سخنراني‌هايي نموده، مردم آمادگي پيدا کرده و عده‌اي به پاسگاه ژاندارمري حمله و 16 نفر را خلع سلاح مي‌کنند. عده‌اي ديگر نيز شعبه بانک را در آن محل به آتش مي‌کشند.

رفسنجان و کشکوئيه:

از تاريخ سوم شعبان مجالس سخنراني در کشکوئيه از توابع رفسنجان برگزار مي‌گرديد که در آن آقاي حق‌دوست به افشاگري مي‌پرداختند. پس از تشکيل 9 جلسه سخنراني که در آنها روحانيون دانشجويان و کشاورزان رفسنجان و روستاهاي اطراف شرکت مي‌کردند، وجود چنين برنامه‌اي بر رژيم سرسپرده گران آمد و مأمورين خود را براي برهم زدن اين مجالس گسيل داشت. حسيني معاون پاسگاه احمدآباد با چند مأمور مسلح به آن منطقه آمده و براي ترساندن و متفرق ساختن مردم دست به تيراندازي هوائي مي‌زند. اما چون اين کار در مردم شجاع و آگاه اثر نمي‌کند، عده‌اي از طلاب علوم ديني را که در آن منطقه کلاس‌هاي مذهبي دائر کرده بودند دستگير و به داخل اتومبيل خود مي‌برد. در اين هنگام مردم از زن و مرد و کوچک و بزرگ بر سر او ريخته و اتومبيل را خورد کرده و طلاب را نجات دادند. و سپس به جان حسيني افتاده و او را با ضربات مشت و لگد از پاي در مي‌آورند. چند ساعت بعد نيروهاي ارتش در اين منطقه پياده شده و دست به حمله وسيعي زده و صدها نفر را مضروب و دستگير نموده با خود بردند. اهالي مسلمان و متعهد کشکوئيه همچنان به شرکت در جلسات و مبارزات خود ادامه مي‌دهند و از برادران و خواهران مسلمان خود در نقاط ديگر استان کرمان تقاضا دارند تا براي رهائي دستگيرشدگان از چنگال دژخيمان آنها را ياري نمايند.

چند روز بعد ماموران خون‌آشام رژيم در شهر رفسنجان به مردمي که تظاهرات آرامي را برگزار مي‌کردند و شعارهاي اسلامي و ضداستعماري مي‌دادند حمله مسلحانه نموده و طبق اعلاميه آيت‌الله صدوقي هشت نفر را کشته و دهها نفر را زخمي نمودند.

اعلاميه‌هاي مربوط به اين جنايت و وحشي‌گري‌ها در سطح وسيعي پخش گرديده است.

همدان:

بعد از درگذشت آيت‌الله آخوند در لندن مردم همدان مدت يک هفته شهر را تعطيل نموده و در مجالس ترحيم که مرتبا برگزار مي‌شد شرکت مي‌نمودند و روحانيون آگاه و مبارز شهر در اين مجالس به روشنگري مي‌پرداختند.

روز چهارشنبه 4 مرداد ماه جنازه آيت‌الله آخوند به شهر رسيد. مردم از صبح زود تا چند کيلومتر خارج شهر به پيشواز جنازه رفته بودند و با وجودي که مأمورين پليس مي‌خواستند مانع مردم شوند، آنها جنازه را گرفته و بر روي دست حمل مي‌نمودند. مامورين رژيم در اين مرحله در مقابل مردم عقب‌نشيني نموده و در داخل شهر سنگر گرفتند. اما هنگامي که جمعيت خروشان دويست هزار نفري (نقل از اعلاميه‌اي که در اين مورد منتشر شده است) وارد شهر شدند و دائما شعارهاي درود بر خميني و مرگ بر شاه و… مي‌دادند و در سر راه هر چه لانه فساد و بانک وجود داشت خورد مي‌کردند. مسلسل به دست‌هاي رژيم از سر راه آنها فرار مي‌نمودند. در مقابل کلانتري سه عده‌اي پليس سنگر گرفته بودند و شروع به تيراندازي نمودند و در مقابل مردم آنها را سنگباران کردند به طوري که مامورين پليس از ترس به داخل کلانتري پناه بردند.

جنازه در فاصله شهر تا قبرستان بهشت‌زهرا که حدود 20 کيلومتر است بر روي دست حمل شد و در نزديکي قبرستان مامورين پليس در جلوي يکي از لانه‌هاي فساد سنگر گرفته بودند و هنگامي که مردم به آن سمت حرکت کردند. بر روي آنها آتش گشودند و عده‌اي را کشته و عده زيادي را زخمي نمودند. سيل خروشان جمعيت با روي دست گرفتن جنازه اولين شهيد خود، جمشيد شريفي ـ 18 ساله ـ به طرف شهر حرکت نمودند و در سر راه آنها، در نزديکي شهر پليس مجددا سنگر گرفته بود و به دستور سروان مشکور بر روي مردم آتش گشود و باز تعدادي کشته و تعداد زيادي را زخمي نمود. اعلاميه‌اي که بدين مناسبت در روز ششم مرداد در همدان پخش گرديده حاکي است که حدود 11 نفر کشته و بيش از 25 نفر در اين جريان زخمي گرديده‌اند. با وجود فضاي باز سياسي و آزادي مطبوعات!! اين خبر در هيچ کجا منعکس نگرديد.

آبادان:

مردم متفقا رژيم را مسئول آتش‌سوزي سينما رکس مي‌دانند. و به همين دليل چند روز پس از آن واقعه مردم با تبر و چاقو براي از بين بردن تيمسار رضا رزمي به شهرباني آبادان حمله مي‌کنند. ظاهرا بعد از اين جريان رزمي به تهران احضار مي‌شود. عده‌اي شنيده‌اند که خود وي دستور بستن درهاي سينما را داده و گفته عده‌اي خرابکار داخل سينما هستند که مي‌خواهيم آنها را دستگير کنيم!!

دانشجويان دانشکده نفت‌آبادان بدين مناسبت اعلاميه‌اي تهيه و توزيع نموده‌اند که در طي آن مأمورين سيا را مستقيما عامل اين آتش‌سوزي دانسته و علت آن را بدنام کردن نيروهاي مبارز مسلمان بيان داشته و گفته‌اند: “اربابان آمريکائي شاه خود ابتکار عمل را بدست گرفته و درست پس از منفجر کردن و آتش زدن ساختمان مقر سازمان آزاديبخش فلسطين در بيرون و به خاک و خون کشيدن بيش از 200 زن و مرد و کودک به منظور ايجاد تفرقه در ميان گروه‌هاي مبارز فلسطيني در فاصله‌اي نه چندان دور از لبنان و در تعقيب هدف‌هاي شيطاني خود براي سرکوبي و نابود کردن جنبش‌هاي مردم عليه دست‌نشاندگان آمريکا به قصابي و کشتار صدها تن از خواهران و برادران بي‌گناه ما دست يازيدند.”

اعلاميه‌اي تحت عنوان “وحشت بزرگ آريا مهري” يا امضاء “نهضت مسلمانان فارس” در تاريخ 31 مرداد ماه صادر و در سطح وسيعي پهش شده است. طي اين اعلاميه دلائل متعددي که نشان‌دهنده برنامه‌ريزي قبلي براي آتش‌سوزي بود ارائه داده شده از جمله مي‌نويسد: ” روز پنجشنبه 26 مرداد هنگام صبحگاه از طرف رکن 2 ارتش به تمام کادرهاي نيروي دريائي آبادان دستور مي‌دهند که اين روزها نبايد به سينما برويد! و بايد توجه داشت که سينماهائي که اخيرا توسط مردم و انقلابيون به آتش کشيده شده عموماً حدود ساعت چهار و پنج صبح بوده که هيچکس حتي از نزديکي آنها عبور نمي‌کرده است. يکي ديگر از نکات اين اعلاميه اينست که با وجود مجهز بودن آتش‌نشاني آبادان، از آتش‌‌نشاني خرمشهر درخواست کمک مي‌کنند! و آنها هم بدون آب به محل مي‌آيند! و در محل نيز ريوهاي ارتش حدود 20 دقيقه راه را بر ماشين‌هاي آتش‌نشاني بسته بودند. در قسمت ديگر اعلاميه به تحليل انگيزه‌هاي شاه براي اين جنايت پرداخته و در خاتمه تذکر مي‌دهد که بايستي هوشيار بود و براي جنگ مسلحانه دراز مدت مهيا شد.

اعلامية ديگري نيز با امضاء “مردم مسلمان خوزستان” در اين رابطه توزيع گرديده است که در آن دلائل متعددي ارائه شده که نشان مي‌دهد رژيم شاه در اين جنايت دست داشته است.

در روز سوم کشته‌شدگان اين فاجعه و روز بعد از آن تظاهرات وسيعي از طرف مردم آبادان انجام گرفت که طي آن زد و خوردهاي پراکنده‌اي با مأمورين پليس داشته و به مراکز فساد و بانک‌ها حمله نموده و با شعارهاي خود به تمام دنيا اعلام نمودند که آنها مستقيما شاه را در اين جريان مقصر مي‌دانند.

 

 

 

اعلاميه مشترک الجزائر و حرکت المحرومين

در خرداد گذشته بنا به عوت جبهه آزاديبخش ملي الجزاير هيئتي از طرف حرکت المحرومين به رياست آقاي سيد موسي صدر به مدت 6 روز از الجزائر ديدن کرده با مقامات حزبي و دولتي الجزائر مذاکره نمودند در پايان اين ملاقات اعلاميه مشترکي از طرف جبهه آزاديبخش ملي الجزائر و حرکت المحرومين صادر شد که چنين آغاز مي‌گردد:

“از آنجا که ما به روش اصيل انقلابي خود قناعت کامل داريم و به ارزش‌هاي الهي حقه و کرامت انسان و حق او در زندگاني پايبنديم …. توطئه‌هائي را که از شرکت فعالانه ما در ساختن تمدن جهاني جلوگيري مي‌کنند و روز به روز در آفريقا و خاورميانه به آن دامن زده مي شود و به خصوص توطئه‌اي را که در لبنان اجرا شد و مي‌شود و اين کشور را به جنگ داخلي کثيف کشيده محکوم مي‌کنيم…”

در اين اعلاميه که به امضاي سليمان هوفمن مسئول روابط بين‌المللي جبهه آزاديبخش ملي و سيد موسي صدر رهبر حرکت المحرومين رسيده است. دو سازمان حمايت خود را از بقاي لبنان و وحدت زمين و مردم آن، مبارزات مسلحانه ملت عرب فلسطين به رهبري سازمان آزديبخش فلسطين و بالاخره جبهه پايداري عرب در مقابل اسرائيل اعلام کرده‌اند.

 

 

 

گزارشي از:

اعتصاب غذا در زندان زنان ـ قصر

گزارش زير خلاصه‌ايست از نامه‌اي که خانواده‌هاي زندانيان سياسي، در مورد زنان زنداني به جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر نوشته‌اند. متن کامل اين گزارش جهت سازمان‌هاي بين‌المللي ارسال شده است:

روز يکشنبه 11/4/57 مأمورين زندان زنان قصر با تمهيدات قبلي در حاليکه از يک هفته قبل به عناوين مختلف زندانيان را تحت فشارهاي عصبي قرار مي‌داده‌اند براي بازرسي به درون بند رفته زندانيان را از داخل بند به صحن حياط مي‌فرستند و شروع به بازرسي مي‌کنند از آنجا که همواره دو نفر از زندانيان به خاطر نظارت در درون بند مي‌ماندند اين بار نيز زندانيان همين تقاضا را از مسئولين مي‌کنند، که با مخالفت آنها روبه‌رو مي‌شوند. زندانيان تقاضاي ملاقات با سرهنگ اخوان رئيس زندان زنان را مي‌نمايند. تا در اين مورد با ايشان مذاکره کنند که باز هم مخالفت مي‌شود و بدنبال اصرار زندانيان موافقت مي‌کنند که دو نفر براي نظارت به داخل بند بروند اما روز سه‌شنبه 13/4/57 آن دو نفر را به دفتر زندان احضار کرده مورد ضرب و شتم قرار داده سپس آن دو را به زندان عادي نزد مجرمين عادي حرفه‌اي مي‌برند و به آنان دستور مي‌دهند که اين دو نفر را مورد اذيت و آزاد قرار دهند. ساير زنان زنداني سياسي به ايراد ضرب و توهين و اعزام دوستانشان به زندان عادي زنان اعتراض نموده و بار ديگر تقاضاي ملاقات با سرهنگ اخوان رئيس زندان زنان را مي‌نمايند. اما در اين هنگام افراد گارد در حاليکه به باتوم و سپر مجهز بوده‌اند به فرماندهي سرهنگ محرري رئيس زندان قصر و به همراهي سرهنگ اخوان و سرگرد يحيائي رئيس گارد زندان قصر به داخل بند هجوم برده و شروع به کتک زدن زندانيان سياسي زن و با مشت و لگد و باتون و سپر مي‌کنند. از آنجا که تجربه زندانيان نشان داده بود که در صورت تنها ماندن زنداني، مأمورين زندان وي را تا سرحد مرگ مي‌زده‌اند، زندانيان دست‌هايشان را به هم قفل نمودند تا گرفتار آنچنان مصيبتي نشوند. که در اين هنگام افراد گارد شروع به کشيدن سينه‌ها و موهاي آنان و وارد نمودن ضربات مهلک به آنان مي‌کنند. و در ضمن فحاشي‌هاي بسيار بسيار رکيک و کثيف ضربات خوردکننده‌اي به آنان وارد مي‌نمايند سرهنگ محرري، سرهنگ اخوان و سرگرد يحيايي با کشيدن موي دختران و سينه آنان به همراهي گارد مبادرت به کتک‌زدن آنان با باتون و مشت و لگد و سپر مي‌کنند. به طوريکه با مشت سرگرد يحيايي چشم يکي از زندانيان بشدت آسيب ديده و استخوان شانه ديگري در نتيجه ضربات باتون شکسته شده است. در اين احوال زندانيان را به دو دسته تقسيم کرده سه نفر از آنان را به داخل اطاق‌ها کشانده به شدت کتک زده‌اند و سايرين را در صحن حياط زندان مورد ضرب و جرح قرار داده‌اند. اين وضع غم‌انگيز تا 4 ساعت ادامه داشته پس از آن يک نفر ديگر را بعد از کتک فراوان به زندان عادي مي‌فرستند و بقيه را در تمام طول شب و روز چهارشنبه يعني 24 ساعت پاي برهنه در حاليکه خون از سر و صورت بعضي از زندانيان جاري بود و بعضي ديگر از شدت ضربات توان ايستادن نداشتند بدون آب، دارو و يا غذا سرپا نگهداشته‌اند و در حاليکه گارد در صحن حياط آنها را محاصره کرده بود حتي اجازه رفتن به دستشوئي را نيز به آنان نمي‌دهند. و در تمام طول 24 ساعت تهديد به حمله مجدد و توهين و فحاشي ادامه داشته است. جنبه مضحک قضيه اينجاست که ما وقتي به ملاقات فرزندانمان رفتيم و از کم و کيف قضيه باخبر شديم و از سرهنگ محرري رئيس زندان در اين مورد سئوال نموديم، ايشان جواب دادند که دختران هم از روزنامه‌ها باتون درست کرده و به مأمورين ما حمله کرده‌اند!! و اين استدلال نشان مي‌دهد که رئيس زندان مي‌خواهد به اين بهانه مجددا مانع شود که حتي روزنامه‌هاي يوميه دولتي به داخل زندان و به دست زندانيان سياسي برسد. لازم به يادآوري است که زندانيان سياسي در اعتصاب قبلي خود موفق شده بودند که اين حق را بگيرند که روزنامه‌‌هاي يوميه به دستشان برسد. دو نفر از سه نفر را عصر پنج شنبه و نفر سوم را صبح جمعه به بند زندانيان سياسي زنان باز گرداندند. اينک 52 نفر از فرزندان ما به خاطر احقاق ابتدائي‌ترين حقوق انساني خود در شرايطي بسيار سخت دست به اعتصاب غذاي با آب زده‌اند و اعلام نموده‌اند چنانچه به تقاضاي منطقي آنان در مورد انساني نمودن شرايط و عدم تکرار وقايع فوق تا صبح پنج‌شنبه 22/4/57 توجهي نشود اعتصاب خود را به اعتصاب غذاي خشک بدل خواهند کرد.

 

 

 

توطئه حذف دانشجويان مسلمان از دانشگاه‌ها

اخيرا کارگزاران رژيم شاه به منظور جلوگيري از ورود دانشجويان مسلمان به دانشگاه‌ها، که روزبه‌روز قوي‌تر و بيشتر مي‌شوند، دست به توطئه جديدي زده‌اند! لازم است به بررسي ريشه‌هاي علل اين توطئه پرداخته شود.

حرکت دانشجوئي در ايران پيوسته سنتي پيکارجويانه و ضدرژيمي داشته است و دانشگاه تهران از بدو تأسيس يکي از پايگاه‌هاي حرکت مردمي بوده است و به هنگام نهضت ملي ايران به رهبري دکتر مصدق دانشگاه شکوه خاصي يافت و دانشجويان غيور در کنار ياران نهضت استقلال‌طلبانه و آزاديخواهانه مردم مسلمان ايران تا آخرين نفس ايستادند و مقاومت کردند. پس از کودتاي ننگين 28 مرداد اولين تظاهرات ضدرژيمي در خيابان‌هاي تهران در 16 مهرماه 32 از طرف دانشجويان دانشگاه به رهبري کميته نهضت مقاومت ملي در دانشگاه برگزار شد که منجر به دستگيري جمعي حدود 700 تا 800 نفر گرديد. سپس در ماه آبان به مناسبت محاکمه مصدق و بعد در آذر ماه به مناسبت برقراري روابط سياسي با انگليس و ورود نيکسون به ايران تظاهرات وسيعي شد. تظاهرات روزهاي 14 تا 16 آذر به شهادت سه شهيد هميشه زنده منجر گرديد. با شهادت اين سه تن دانشگاه اعلام داشت که تا رهائي خلق از يوغ استبداد و استعمار از پاي نخواهد نشست و پيوسته در کنار خلق به مبارزه آشتي‌ناپذير خود ادامه خواهد داد. در دوران اختناق پس از 28 مرداد دانشگاه‌هاي ايران همواره محل درگيري حق و باطل بود و التهاب لحظه‌اي خاموشي نگرفت. پس از تشکيل جبهه ملي دوم دانشجويان پيشاپيش جبهه در حرکت بودند و آن هنگام که سياستمداران سنتي سياست “صبر و انتظار” را پيشه کردند، دانشجويان با نفي اين روش سازشکارانه و اتخاذ شيوه “پايداري و مقاومت” بار ديگر نشان دادند که تا پيروزي نهائي از پاي نخواهند نشست. 15 خرداد نقطه عطفي بود در مبارزات خلق مسلمان ايران، علاوه بر تشکل روبه تکامل نيروهاي پيشتاز در زمينه‌هاي سياسي و نظامي، جنبش روزبه‌روز از نظر اعتقادي و مکتبي غني‌تر شد. اگر در جريان نهضت ملي ايران به رهبري دکتر مصدق و مبارزات ضداستعماري ملي کردن صنايع نفت جنبش بيشتر جنبه سياسي داشت، پس از آن تا 15 خرداد جنبه سياسي ـ ايدئولوژيک يافته و پس از 15 خرداد جنبش تکامل بيشتري يافته و بعد نظامي نيز بدان افزوده شد.

مسلح شدن حرکت مردم مسلمان ايران به مکتب اسلام حرکت را روزبروز شکوفاتر کرده است. اعتقاد و گرايش راسخ به توحيد مايه حرکت و فداکاري و ايثار شده است و چنگ زدن به ريسمان خدائي و راهيابي، براي مشکلات و معضلات از هر قبيل که هستند، از اسلام حرکت‌زا و دگرگون‌ساز، حرکت مردم ما را وارد مرحله نويني کرده است. مجاهدين امروز خود را جزئي و حلقه‌اي از زنجير پيکار مستمر حق و باطل در طول تاريخ مي‌بينند. پيکار از آدم تا خاتم و از خاتم تا به آخرالزمان.

مجاهدبن امروز حرکت اجتماعي ـ سياسي خود را نه تنها يک پديده منفصل در تاريخ نمي‌بينند، بلکه با اعتقاد به مکتب ابراهيم حرکت خود را حلقه‌اي در پيکره پيوسته استوار نهضت ابراهيم مي‌يابند که در بستر زمان از صحنه پيکارهاي ابراهيم در مقابل نمرود، موسي در مقابل فرعون، عيسي در مقابل ستمگران روم، محمد درمقابل ابوسفيانها و اميه‌بن خلف‌ها، علي در مقابل معاويه، حسين در مقابل يزيد و… . گذر کرده است و امروز بار سنگين رسالت رهائي مستضعفين در سطح جهاني به دوش آنها گذاشته شده است. به ميزاني که عناصر شرکت‌کننده در جنبش با اسلام اصيل بيشتر آشنا مي‌گردند، جهت حرکت روشن‌تر و مرز حق و باطل مشخص‌تر مي‌گردد و نتيجتاً افق اميد به پيروزي و رهائي و دست يازيدن به استقلال و آزادي گسترده‌تر نمايان مي‌شود و طلوع فجر و تحقق جامعه‌اي که انسان در آن منزلت‌هاي انساني‌اش را بازيابد و آگاه و آزاد و خلاق و آفريننده در برابري و برادري و عدل و قسط بزيد، عينيت مي‌يابد.

رشد جنبش اسلامي در سطح دانشگاه‌ها داراي ويژگي خاصي است. و ما امروز شاهد اين ويژگي خاص هستيم. جنبش دانشجويي از يکسو داراي سنتي ديرينه در پيکار با نظام طاغوتي حاکم است و لذا از آگاهي شايسته‌اي در اين زمينه برخوردار است و از سوي ديگر به علت اينکه انگيزه حرکتش اعتقاد به اسلام است با توده‌هاي مسلمان جامعه ايران در رابطه‌اي اعتقادي قرار گرفته است و نتيجتاً هم بهتر مي‌تواند با مردم سخن بگويد و هم توده‌هاي مسلمان سخن او را بهتر درک مي‌کنند. به‌عبارت ديگر رشد جنبش اسلامي در سطح دانشجوئي و تنفس جنبش دانشجوئي در فرهنگ مکتب اسلام مايه پيوند قشر آگاه محصل جامعه ايران با توده‌هاي محروم شده است و اين امر زمينه انتقال آگاهي و خودآگاهي را از سطح روشنفکران به توده‌هاي مردم بسيار مناسب کرده است. بخصوص که اشتراک در مباني اعتقادي جنبش بين دانشجويان دانشگاه‌ها و طلاب حوزه‌هاي علميه که صاحب نفوذي غيرقابل انکار بين توده‌هاي مردم هستند پيوند شايسته‌اي ايجاد کرده است که اميد به پيروزي را افزون‌تر مي‌کند. همين امر سبب شده است که رژيم شاه به هراس افتد و چاره‌اي جويد. در اين رابطه مي‌بايست دانشجويان مسلمان از صحنه دانشگاه‌ها حذف شوند. ولي عليرغم مجموعه توطئه‌هايي که توسط مزدوران رژيم شاه در دانشگاه‌ها عليه اسلام صورت مي‌گرفته است و مي‌گيرد، عليرغم تمامي کوشش‌هائي که جهت مسخ و تحريف اسلام صورت گرفته است و صورت مي‌گيرد و عليرغم کليه سختگيري‌هايي که نسبت به دانشجويان مسلمان و بخصوص دانشجويان دختر مسلمان (زيرا که اين خواهران پوشش اسلامي‌شان در همان نگاه اول مبين اعتقاد و گرايش‌شان است) از طريق جلوگيري از ورودشان به دانشگاه‌هاي و تحقير و توهين توسط استادان مزدور و يا ضدمذهبي صورت مي‌گيرد، حرکت اسلامي دانشجويي روزبه‌روز شکوفاتر مي‌شود. و اين امر براي هر تازه‌واردي به محيط دانشگاه و مؤسسات عالي آموزشي ملموس است. شکست رژيم در برنامه‌هاي گذشته‌اش سبب شده است که توطئه جديدي را بکار گيرد.

سردمداران مزدور دانشگاه‌ها تحت سرپرستي عنصر شناخته‌شده‌اي که علاوه بر وزارت آموزش و پرورش، سرپرستي وزارت علوم و آموزش عالي را نيز به خاطر خوش‌خدمتي‌هايش به يدک مي‌کشد، پس از شورهاي فراوان به اين نتيجه رسيده‌اند که بهر تقدير مي‌بايست از ورود دانشجويان مسلمان، به خصوص دانشجويان دختر مسلمان به دانشگاه‌ها و مؤسسات عالي جلوگيري نمايند. در اين رابطه طرح است که:

اولا: ضريب پنج براي معدل دبيرستان در کنار نمره کنکور حذف شود. زيرا دانش‌آموزان مسلمان و بخصوص دختران مسلمان به علت عدم آلودگي به تفريحات ناسالمي که رژيم براي انحراف نسل جوان فراهم ساخته است معمولا با معدل‌هاي بالا دبيرستان را به پايان مي‌رسانند و وجود ضريب 5 براي معدل امکان مناسبي است براي ورود اين دانش‌آموزان به مؤسسات عالي و دانشگاه‌ها.

ثانيا: با قبول‌شدگان در کنکور مصاحبه‌اي به عمل آيد و توفيق در مصاحبه شرط ورود به دانشگاه است. بدين ترتيب مزدوران دانشگاهي سعي دارند که از طريق مصاحبه به نظرات اعتقادي دانش‌آموزان آگاهي يافته و در صورت عدم تناسب تفکر دانش‌آموز با قالبهاي فکري شه‌ساخته او را از ورود به دانشگاه مانع شوند. طبيعي است که در اين مصاحبه‌ها نيز خطر حذف دختران مسلمان بيش از هر دانش‌آموز ديگري فراهم است زيرا که داشتن پوشش اسلامي نمايان‌کننده اعتقاد اين خواهران به راه و رسمي است که از ريشه مخالف نظام طاغوتي شاهنشاهي است.

اما اين توطئه‌ها هرگز موفق نخواهند بود. رژيم ممکن است با اين تلاش‌هاي مذبوحانه چند صباحي مرگ حتمي خود را به تأخير بياندازد. اما جلوگيري قطعي از سقوط حتمي‌اش هرگز! دانشجويان مقاوم و استوار ما از مکتب رهائي بخش اسلام و از تاريخ پر خون و پرافتخار شيعه آموخته‌اند که اگر صفوف خود را فشرده کنند و با حرکتي سازمان‌يافته در مقابل طاغوت مقاومت ورزند پيروزي از آن آنها خواهد بود.

به اميد آن روز

 

 

 

سرنوشت نامعلوم رهبر شيعيان لبنان

بقرار اطلاع آقاي سيد موسي صدر رئيس مجلس شيعيان لبنان هفته آخر ماه اگوست براي يک ملاقات و مذاکره رسمي با سرهنگ قذافي رئيس جمهور ليبي به آن کشور رفته است. اما از اوائل سپتامبر تاکنون هيچکس از ايشان اطلاعي ندارد. دولت ليبي ادعا نموده است که آقاي صدر روز 21 اگوست با هواپيماي شرکت لوفت هانزا به رم رفته، ولي شرکت مزبور و دولت ايتاليا اين موضوع را تکذيب مي‌نمايند. از طرف ديگر مسئولين هتلي که آقاي صدر و همراهانشان در آن اقامت داشته‌اند اطلاع داده‌اند که ايشان روز سوم سپتامبر هتل را ترک نموده‌اند.

به دنبال پخش خبر مفقود شدن آقاي سيد موسي صدر، تلگرافات زيادي از تمام نقاط دنيال به دولت قذافي و رهبران کشورهاي عربي مخابره شده و در لبنان اعتصابات و تظاهرات متعددي صورت گرفته و هنوز هم ادامه دارد. در تظاهرات شهر صور صد هزار نفر و در تظاهرات بعلبک دويست هزار نفر شرکت کرده‌اند. اين جريان احتمالا باعث انفجار ديگري در لبنان خواهد شد.

در تاريخ دهم شوال مطابق با دوازدهم سپتامبر تلگرافي به شرح زير از طرف امام خميني به ياسر عرفات رهبر مقاومت فلسطين مخابره شد:

جناب آقاي ياسر عرفات رئيس کميته اجرائيه سازمان آزاديبخش فلسطين:

از سلامت جناب حجت‌الاسلام آقاي سيد موسي صدر رئيس مجلس شيعيان لبنان هيچ‌گونه اطلاعي ندارم و موجب نگراني اينجانب است. از جنابعالي تقاضا دارم که هر چه زودتر از مکان ايشان اطلاع پيدا کرده و اينجانب را از سلامت آگاه گردانيد. توفيق جنابعالي را در اهداف اسلامي خواستارم.

دهم شوال 98

روح‌الله الموسوي الخميني

و آقاي ياسر عرفات در همان روز تلگراف زير را به امام خميني مخابره نمود:

مرجع عاليقدر ديني آقاي سيد روح‌الله الخميني ـ نجف

تلگراف شما را راجع به برادر حضرت حجت‌الاسلام سيد موسي صدر رئيس مجلس اعلاي اسلامي شيعي امروز دريافت داشتم. اتخاذ مواضع ديني مهم ايشان نسبت به ما و به برادرانمان در لبنان معظم‌له را نزد ما مکان و موقعيتي ارجمند بخشيده است. از اين رو همه امکانات و تلاش‌هايمان را در اين زمينه بکار گرفته و خواهيم گرفت. در رابطه با اين موضوع نمايندگان و فرستادگان چندي را به نقاط گوناگون گسيل داشتم و لحظه‌به‌لحظه آن جناب را در جريان اخباري که به دست آورم خواهم گذاشت. با آرزوي توفيق نسبت به آنچه خواست و خوشنودي خدا است و با چشمداشت به دعاهاي پربرکت و مستمر شما براي موفقيت.

ياسر عرفات

رئيس کل کميته اجرائيه سازمان

آزاديبخش فلسطين

10 شوال 98

در داخل کشور نيز از طرف مراجع بزرگ آيات‌الله شريعتمداري، گلپايگاني، و مرعشي تلگرافاتي به دولت ليبي و به سازمان ملل و کشورهاي عربي مخابره گرديده است.

¯       ¯       ¯

اخيرا مقاله مشروحي درباره ايران و وقايع اخير از طرف آقاي سيد موسي صدر تهيه و در اختيار روزنامه لوموند قرار گرفته است. برخي از نکاتي که در ين مقاله بدان اشاره شده به قرار زير است:

“درست نه ماه است که در سرتاسر ايران حمام‌هاي خون جاري است. هر روز صدها کشته و زخمي در يک سلسله حوادث خونين و بي‌نظير به زمين مي‌افتند….”

“پيش از اين حوادث، و از پانزده سال قبل زندان‌هاي ايران از صدها هزار مرد و زن، پير و جوان از همه قشرهاي جامعه مالامال بوده است.”

“قيام فعلي ملت ايران در بين همه نهضت‌هاي جهان مشخصاتي دارد که آن را به صورت فجري جديد براي تمدن جهاني درآورده است و به همين دليل مطالعه عميق آن براي کسانيکه درباره انسان و تمدن جهاني مطالعه مي‌کنند ضرورت حتمي دارد.”

“رهبر بزرگ اين نهضت امام خميني در يک مصاحبه با خبرنگار لوموند با صراحت کامل اصالت و هدف‌هاي ملي و انساني و نتايج آزاديبخش آن را بيان کرده‌اند.”

 

 

 

اعلاميه علماي افغانستان

اعلاميه‌اي تحت عنوان “فتواي علماي اهل تشيع” (بدون تاريخ) به دفتر پيام مجاهد رسيده است که طي آن مواضع مسلمانان و علماي اسلام را در مورد حکومت افغانستان بيان داشته است. طي اين اعلاميه آمده است که: “… دنياي اسلام و ملت نجيب افغانستان بداند حوادث 7 ثور در افغانستان توسط عمال و نوکران مسکو که در آن تاريخ را از خون يک عده مردم مسلمان رنگين و ننگين ساخت زنگ خطر و بيدار باش است براي تمام جهان اسلام…” و يا “… ما با صداي بلند و رسا به گوش ملت دنياي اسلام و ملت افغانستان مي‌رسانيم که مزدوران مسکو دشمن اسلام و خلق افغانستان است…”