
فهرست مطالب
سياست موازنه مثبت در خدمت استعمار نو
در حاشيه گزارشي از ايران
پشتيباني ويتنام از فلسطين
حملات جديد دولت به روحانيت
شورش دهقانان اليگودرز
پيروزي جديد فدائيان فلسطين
پيروزي
دعوت حضرت آيتاله خميني به پشتيباني از: فلسطين
انتقال به فارس
بيانيه جبهه آزاديبخش ملي چاد درباره هياهوي آشتي ملي در چاد
پيام محصلين علوم اسلامي بمناسبت هفته ويتنام
درباره جنبش انقلابي فلسطين
انفجار در سفارت اردن
خبرهاي روز
«اينک شما فرزندان دلير اسلام، مردانه بايستيد و براي مردم نطق کنيد. حقايق را به زبان ساده براي تودههاي مردم بيان کنيد و آنان را به شور و حرکت درآريد، از مردم کوچه و بازار و از همين کارگران و دهقانان پاکدل و دانجويان بيدار مجاهد بسازيد. همه مردم مجاهد خواهند شد.» «آيتالله خميني»
سياست موازنه مثبت در خدمت استعمار نو
در سالهاي اخير در جهتگيري سياست اقتصادي رژيم شاه تغييراتي بطور محسوس مشاهده ميگردد. در دهه اول بعد از كودتاي 28 مرداد، تكيهگاه رژيم دربست و يكجا امپرياليسم غرب و تراستها و انحصارات سرمايهداري اروپائي و آمريكائي بود. كليه منابع و ذخائر ما ـ از نفت و غيره ـ در اختيار آنها قرار داشت. واردات ما بطور عمده از كشورهاي سرمايهداري بود. اما از سالهاي 1340 به بعد بتدريج تغييراتي در اين سياست داده شده است. فعاليت اقتصادي روسيه شوروي و كشورهاي وابسته به بلوك كمونيزم در ايران توسعه روزافزوني يافته است. از سال گذشته پاي فعاليتهاي اقتصادي چين نيز به بازارهاي ايران باز شده است.
سفرها و فعاليتهاي شاه و فرح، هويدا، اقبال و ساير وزرا به چين و مسكو و لندن و نيويورك و آلمان ــ در چند ماهه گذشته ــ و امضاي قراردادهاي متعدد، همه نمودار عمق و گسترش فعاليتهاي رژيم كودتا در رابطه با قدرتهاي بزرگ جهاني، و حاكي از اجراي يكنوع طرح جديدي ميباشد. از طرف ديگر اين مسئله روشن است كه رژيم كودتا كه با دخالت مستقيم امپرياليسم آمريكا روي كار آمده و دوام پيدا كرده است، خود «مستقلاً» و «خودسرانه» چنين سياستي را اتخاذ نكرده است و اين خود شاه نيست كه رأساً به اجراي اين طرح مشغول است، بلكه اين نسخهاي است حكيم فرموده (1) و نظير تشكيل احزاب دولتي اصلاحات ارضي، انقلاب باصطلاح سفيد، كه هريك نسخههايي بودند كه براي تأمين مقاصد خاصي تجويز شده بودند. بايد ديد كه چه هدفهايي در اجراي اين سياست موردنظر است و چگونه در غارت منابع طبيعي توافقهاي بينالمللي بوجود آمده است.
در عصر استعمار «قديم» دولتهاي استعماري هركجا كه با جنگ و زور نميتوانستند تناقضات ميان خود را حل كنند، به سازش با هم و تقسيم سرزمينهاي اشغالي ميان خود ميپرداختند. نگاهي اجمالي به نقشه آفريقا و مرزبنديهاي تصنعي ميان كشورهاي آفريقايي، راهحلهايي را كه استعمارگران تجاوزكار، براي تناقضات خود بكار بردهاند، نشان ميدهد.
در ايران در سالهاي گذشته، دول اجنبي، بكرات براي حل مطمئن مسئله تناقضات ميان خود، موضوع تقسيم ايران را به مناطق نفوذ مطرح ساختهاند. پرجنجالترين نمونه آن قرارداد ننگين 1907 بود كه به موجب آن انگليس و روس ايران را به مناطق نفوذ ميان خود تقسيم كرده بودند و كوشش كردند تا آنرا با كمك ايادي مزدور خود بر ملت ايران تحميل كنند. اما اين قرارداد با مقاومت شجاعانه مردم قهرمان و هوشيار ما از هم دريده شد و در گورستان تاريخ مدفون گرديد.
پس از شهريور 1320، موضوع تقسيمبندي بار ديگر مطرح گرديد، اما اينبار به شكلي ديگر و در قالبي ديگر.
اگر پس از جنگ بينالملل اول دول بزرگ نشستند و مستقيماً دنيا را ميان خود تقسيم كردند و هر كدام قيمومت بخشي را عهدهدار شدند، پس از جنگ جهاني دوم كه چنان مسألهاي امكان نداشت، توافقها و تقسيمبنديها بصورت ديگري مطرح گرديده است.
در سال 1323، در مجلس چهاردهم، دكتر مصدق در مقام رهبري نهضت ملي ايران و براي جلوگيري از توسعه نفوذ استعمار و امپرياليسم خونخوار، كه در خاتمه جنگ بينالملل دوم بدنبال منابع و ذخائر و بازارهاي جديد ميبود، پيشنهادي مطرح کرد داير بر اينكه «واگذاري هر نوع امتياز استخراج نفت كشور و مشتقات آن به خارجيها و ايجاد هر نوع شركت براي اين منظور كه خارجيها در آن به وجهي از وجوه سهيم باشند مطلقاً ممنوع است». (تكيه از ماست). دكتر مصدق در اسفند 1329، در مجلس 16 از آن پيشنهاد ــ كه بنام پيشنهاد تحريم امتياز نفت معروف گرديد ــ بدينترتيب يادآور شده است:
«نظر من در تمام دوره چهارده پيروي از سياست موازنه منفي بود نه مثبت. در صورتي كه نظر نمايندگان حزب توده در مجلس اين بود كه موازنه وقتي برقرار ميشود كه همسايه شمالي هم از شمال از حقوق و مزاياي شركت نفت يعني دولت انگليس در جنوب بهرهمند شود» (مذاكرات مجلس 16 اسفند 29 ـ تكيه از ماست)
و سپس دكتر مصدق اضافه ميكند كه: «در سال 1323 وقتي تحريم امتياز نفت به تصويب رسيد، بعضي از اعضاي حزب توده و اشخاص هواخواه سياست شوروي به من اعتراض كردند و وارد مذاكره و بحث شدند. نظرشان اين بود كه موازنه وقتي درست ميشود كه اول موازنه را برقرار كنيد و بعد مراقب و نظارت نمائيد كه برهم نخورد. و ميخواستند كه قراردادي همنظير قرارداد شركت نفت براي دولت شوروي تصويب شود. گفتم: ديگر براي ايران چه ميماند كه موازنه را حفظ كند. ما ميخواهيم كه مجلس 14 به هيچ دولتي امتياز ندهد و هر وقت كه مقتضي شد آنرا كه داده است الغاء كند.» (تكيه از ماست)
در مهرماه 1326 وقتي پيشنهاد دکتر مصدق در مجلس به تصويب رسيد و قرار داد قوام ــ ساد جيکف، دربارهي نفت شمال رد شد، دولت شوروي ضمن يادداشتي به دولت ايران نوشت «نظر به مراتب فوق دولت شوروي بر عليه عمليات خصمانه مزبور دولت ايران نسبت به اتحاد جماهير شوروي که با روابط عادي ميان دو کشور مباينت دارد جداً اعتراض نموده و مسئوليت عواقب اين امر را به عهدهي دولت ايران ميگذارد.» (تکيه از ماست)
پس از تصويب سياست موازنه منفي دكتر مصدق، و بدنبال آن رشد نهضت ملي شدن نفت ايران، مسائل جديدي مطرح گرديد. توسعه و گسترش نهضت ملي ايران به رهبري دكتر مصدق از يكطرف موجبات ترس و وحشت محافل استعماري جهاني را فراهم ساخته بود و از طرف ديگر بخاطر چشمداشت و طمعي كه هريك از دول استعماري به منابع غني و وسيع مملكت ما داشته و دارند، اختلافات اين دول با هم ناگهان به اتفاق تبديل شد و دولت سپهبد رزمآراء با برخورداري كامل از حمايت سه دولت روس و انگليس و آمريكا روي كار آمد تا برنامه تقسيم ايران به مناطق نفوذ يا «سياست موازنه مثبت» را در شكل و قالب جيدي بدست رزمآرا اجرا كنند. اين برنامه و طرح به ابتكار امپرياليسم آمريكا تهيه شده بود و دكتر مصدق در مجلس 16 بعنوان مخالفت با رزمآراء، از اين توطئه پرده برميدارد: «من شنيدم كه نقشه اين خودمختاري را چندي قبل يكي از دول سرمايهداري با عليحضرت همايون شاهنشاه پيشنهاد كرده است… اين دولت (منظور رزمآراء پ م) روي كار آمده است كه كوركورانه مقصود دول سرمايهداري را انجام نمايد… قلم بشكند و ننويسم كه چون افكار عمومي دنيا امروزه اجازه نميدهد كه عهدنامهاي بصورت قرارداد 1907 تنظيم كنند، اينست كه ميخواهند ايران را با تصويب اين ماده (طرح استقلال ايالات و ولايات) به دول خودمختاري تقسيم…. البته تحصيل امتياز نفت و يا تمديد قرارداد دارسي از تحتالحمايهاي مثل بحرين يا آذربايجان سهلتر است… ما نميخواهيم آمريكا وطن ما را اشغال كند يا دولتهاي خودمختاري تشكيل دهند كه مقصود خود را از آنها حاصل نمايند و نه دولت اتحاد جماهير شوروي قدمي در مملكت ما بگذارد و امتيازي از دولتهاي مخلوق خود تحصيل نمايد.»
سپس دكتر مصدق فاش ميسازد كه در 1948 كميسيوني كه توسط سه دولت روس و انگليس و آمريكا تشكيل گرديده بود و مسائل ايران را ميان خود مطرح و با هم توافقهايي كرده بودند كه پيشنهادات خود را طي لايحهاي در 11 ماده بنام «كميسيون دول سهگانه مأمور رسيدگي به ايران» به ايران داده بودند. دكتر مصدق در تيرماه 1329 خطاب به رزمآراء ميگويد: «عرض كنم كه اين نقشه شما، نقشه سهجانبي است كه… در دوره 14 پيشنهاد شد. ما نمايندگان هم با آن مخالفت كرديم».
به اين ترتيب افشا شد كه امپرياليسم و استعمار خارجي براي حل تناقضات ميان خودشان، بجاي جنگ و نزاع، راهحل مسالمتآميز را اتخاذ كردهاند و براي تقسيم منابع ملي ما ميان خود و غارت آنها، دست بدست هم دادهاند. اما پيروزي نهضت ملي ايران و استقرار حكومت ملي دكتر مصدق اين نقشهها را بكلي درهم ريخت. دكتر مصدق سرسختانه در برابر فشارهاي دول استعماري مقاومت مينمود، بطوري كه سرانجام استعمار و امپرياليسم مجبور شد با طرح و اجراي كودتاي 28 مرداد حكومت ملي دكتر مصدق را ساقط سازد، به سركوبي نهضت ملي بپردازد و راه را براي اجراي برنامههاي طويلالمدت خود هموار سازد و به مقصود چندين ساله خود برسد.
بررسي و شناخت كوششهاي مكرر و مداوم دولتهاي استعمارگر خارجي و درك نقشههاي مشترك آنها در گذشته در جهت چپاول و غارت منابع ملي، به سادگي ماهيت عمليات فعلي رژيم را آشكار ميسازد.
در چهارچوب درك «سياست موازنه مثبت» رژيم سرسپرده شاه است كه ميتوان به هدف فعاليتها و جنبوجوشهاي اخير در ايران پي برد. نزديكي دولتهاي چين و روسيه با رژيم منحوس شاه و امضاي قراردادهاي جديد همزمان با تمديد قرارداد نفت با كنسرسيوم، و امضاي قراردادهاي جديد ديگر با سرمايهداران غربي، انعكاس اجراي سياست موازنه مثبت است كه استمرار و ادامه همان سياست تقسيم ايران به مناطق نفوذ ميباشد. همان سياست تقسيمبندي و مرزبنديهاي استعمار «قديم» ميباشد. اما به شكلي خطرناكتر و موذيانهتر و اسارتآميزتر.
طرح سياست موازنه مثبت در خدمت استعمار جهاني است. در جهت تشديد اسارت و بردگي خلق ماست و تمام خلقهاي محروم و استعمارزده جهان.
ملت ما اين طرح را و تمام شركتكنندگان در آن را محكوم مينمايد. خلق مسلمان ايران با جهاد مسلحانه خود به اين راهزنان بينالمللي و خائنين داخلي جواب ميدهد. جهادي كه هر روز شكوفاتر ميگردد، گسترش مييابد، دلها را پر از اميد ميسازد.
شكوفاتر باد جهاد مسلحانه خلق مسلمان ايران.
ننگ و رسوائي بر آنهايي باد كه دست دوستي در دستهاي شاه كه بخون پاك جوانان ما رنگين است، ميگذارند!
در حاشيه گزارشي از ايران
توسط خبرنگار روزنامه گاردين لندن
اين گزارش كه در پنج شماره از 9 تا 14 اوت 72 آمده، حاكي از حرفهايي است كه خبرنگار مذكور از شاه و هويدا و ساير مقامات ايراني شنيده و باضافه چيزهايي هم كه خودش كموبيش از مسايل مختلف اقتصادي و سياسي مشاهده كرده ميباشد. نويسنده ابتدا بساكن براي اينكه خود را از مسئوليت گزافهگوييهايي كه در اين گزارش آمده، خلاص كند مينويسد «بعد از سه هفته اقامت در ايران ديگر با نوع زبان اغراقآميز مقامات دولتي و حاميان رژيم آشنا شدهام» و ميخواهد خود را بيطرف نگهدارد ولي گاهي تحتتأثير همين گزافهگوييها قرار ميگيرد و بطور مصنوعي مداحي هم ميكند و در عينحال دانسته يا ندانسته از ماهيت پوشالي دستگاه نيز بطور غيرمستقيم پرده برميدارد و ترجيعبند اين گزارش مسئله مجاهدين و چريكهاي شهري است كه خاطر او را هميشه مشغول ميدارد.
در اين نوشته نكتههايي از اين گزارش را ما مورد بررسي قرار ميدهيم.
شاه، ايران را مترقيتر از چين و بعنوان ژاپن غرب آسيا ميداند. اين قياس ممكن است از نظر تاريخي قابل توجيه باشد ولي هركسي كه كوچكترين اطلاعي از وضع امروز ايران و چين و ژاپن داشته باشد بياختيار به اين قياس مضحكانه و مسخره ميخندد. از نظر تاريخي نهضت ملي ژاپن و نهضت ملي ايران همزمان با هم آغاز گرديد با اين فرق كه ژاپن بيوقفه پيش رفت و ايران از همان زمان مواجه با موانع ارتجاعي و استبدادي و استعماري گرديد و در پيشروياش وقفه حاصل شد و اگر نتوانستند نهضت را همچون اميركبيرها سربهنيست كنند، ولي همين نبضبريدنها باعث شد كه نهضت ملي نوخاسته ايران بدون اينكه بتواند هدفهاي تحول آخرين خود را پياده كند، در سرتاسر حيات خود تا امروز براي ازميانبردن موانع مذكور به مبارزه برخاست و از همان زمان بطور مداوم جنگيده، مرتب از درون و برون ضربه خورده، شكست ديده ولي هرگز از حركت نيفتاده است و بالاخره امروز همچنان در حال جنگ بسر ميبرد، در حاليكه ژاپن بيدغدغه در ميان رقابت اقتصادي دنيا بهجرأت در رديف اول قرار دارد و از نظر رفاه اجتماع، سطح سواد و بهداشت عمومي نيز چنين است و امروز در تقسيمبنديهايي كه نشريات بينالمللي از كشورها ميكنند، ژاپن در رديف آمريكا و فرانسه و كانادا است و ايران در رديف نيجريه و چاد و اردن و عربستان سعودي و غيره است. ما بخصوص وضع ژاپن را مطرح كرديم، چون هردو هم ايران و هم ژاپن به دنياي سرمايهداري وابسته هستند.
به مصداق مثل معروف كه دروغگو كمحافظه ميشود، شاه حتي در همين مدتزمان محدود صحبت خود با خبرنگار گاردين دچار تناقضگويي ميشود. در يكجا ايران را جزو ملل بزرگ قلمداد ميكند و در جاي ديگر رسيدن به اين مقام را به پنج يا دهسال ديگر موكول ميكند و در عينحال همانطور كه گفته شد ايران را صراحتاً همگام ژاپن ميداند.
از اين تناقضگوييها به ماهيت گزافهگوييهاي شاه و هويدا ميتوان پي برد و بيعلت نيست كه از انتشار آمار مؤسسات صلاحيتدار داخلي جلوگيري ميشود. مركز آمار ايران توانسته فقط آمار كلي و كمّي خود را منتشر كند و از انتشار جزئيات كيفي آن جلوگيري شده است. در اين آمارها وضع اسفناك شهرستانها و دهات ايران با ارقام دقيق منعكس شده است البته نسخههايي از اين آمارها بطور مخفي به بعضي وزارتخانهها و مؤسسات دولتي فرستاده شده ولي آنها هيچگونه حق انتشار ندارند و طبق اطلاع واصله تهيه گزارش بودجه سالانه هم به دوگونه است، يكي بودجه مخفي غيرقابل انتشار و ديگري بودجه بزككرده و قابل پخش و نطق هويدا در مجلس و توسعه رشدي كه هويدا با وقاحت تمام آنرا اعلام ميكند، برمبناي اين گزارش بدلي است. يكي از مقامات عاليرتبه سابق وزارت دارائي تعريف ميكرد كه هر وقت قرار ميشد كه دفاتر از طرف مقامات بالاتر بازرسي شود قبلاً مسئول مربوطه آمارها را بررسي مينمود و دستور ميداد كه در صورت لزوم به ارقام درآمد يكي دو صفر لازم اضافه كنيد! ما كه اعتراض ميكرديم ميگفت مهم نيست، از صفر دريغ نكنيد!
چنين است نظام اقتصادي ايران كه چهارچوب آن تبليغات و تظاهر دروغين است و پشتوانه آن اختناق و ظلم و فشار.
در چنين جامعهايست كه مطابق دلخواه ديكتاتور، بيشرمانه عوض آمارگيري، آمار ميسازند و بعد با آبوتاب برمبناي اين ارقام ساختگي حقايق كشورها را وارونه نشان ميدهند. از جمله نشانههاي پيشرفت اقتصادي ايران در اين گزارش استخراج و توليد روزافزون نفت ياد شده، غافل از اينكه افزايش توليد نفت يعني مكيدن خون اين ملت، يعني حراج ثروت خدادادي كه بيست سال تمام است كه بيدريغ در كام جهنمي سرمايهداران غرب فروميرود و نصيب ملت ما جز بدبختي و بيچارگي و فقر و فشار و ظلم و اختناق چيز ديگري نشده است. طبق پيشبينيهايي كه از طرف متخصصين آمريكايي شده ذخاير نفت ايران 55 ميليارد تن برآورد شده است. در مدت ده سال اول بعد از كودتا، يك درصد اين ذخاير به يغما رفته است و بعد همهساله بطور تصاعدي بر اين درصد افزوده شده، طبق محاسبات، ذخاير ايران با اين روند استخراجي فعلي پس از 35 سال بكلي ته خواهد كشيد و دوران كنسرسيوم نيز 40 سال تعيين شده يعني طوري است كه در زمان انقضاء اين قرارداد، چيز ديگري باقي نمانده و تمام ثروت طبيعي اين مملكت به يغما رفته است.
خبرنگار، بعد از نقل كلي مداحي از اقتصاد ايران از زبان هويدا و شاه و مقامات ديگر، مينويسد «خيلي از صنايع عليرغم سود خوشايندي كه ميدهند، زير بار سنگين قرض ميباشند، بانكها براي دادن اعتبار تضمين زيادي ميخواهند، نرخ بهره براي يك قرض عادي 12 درصد ميباشد كه براي وامهاي كوتاهمدت، اين نرخ تا 25 درصد نيز ميرسد. با همه توسعه فوقالعاده درآمد نفت ايران، هنوز خيلي مقروض است و براي برنامه پنجساله آينده مبلغ 3600 ميليون دلار قرض خواهد نمود» آري اينست وضع اقتصاد مملكت كه شاه آنرا مترقيتر از چين و ژاپن غرب آسيا ميداند.
آن يكي اشتر بديد و گفت هي از كجا ميآيي اي اقبال پي
گفت از حمام گرم كوي تو گفت خود پيداست از زانوي تو
نويسنده در جاي ديگر از جمله نشانههاي رشد اقتصادي افزايش سريع جمعيت پايتخت را نام ميبرد كه عده آنها از 2/1 ميليون در سال 1960 به 5/3 ميليون در سال جاري رسيده است و بعد اشاره به افزايش فوقالعاده بهاي زمين در تهران مينمايد. اين خود نمونه واضحي است از نشانههاي عقبماندگي مملكت كه همه در تهران خلاصه ميشود. از آنكه بگذريم شهرهاي ديگر غير از دو يا سه خيابان شاه، پهلوي، وليعهد يا فرح ديگر چه دارند؟ تبريز دومين شهر ايران، آنچه از بعد از پيشهوري بر آن افزودهاند عبارتست از دو سه بلوار و چند مجسمه شاه! بقيه شهر بصورت دهكده بزرگي درميآيد. همانطور همدان، كرمان و شيراز و غيره. مردم در اثر كسادي و عدمرونق بازارها از هرسو به تهران هجوم ميآورند. ثروتمندان به تهران ميآيند تا ثروت خود را در آنجا به كار اندازند و مردم فقير و بيچاره هم كه در اثر نداشتن وسايل توليد، آب و بذر، از زراعت مستأصل شده، از فرط فقر و گرسنگي راهي تهران ميشوند و جزو جماعت كثير بيكار ظاهر و پنهان تهران، حداكثر كاري كه ميكنند مثلاً بليط بختآزمايي ميفروشند و زن و بچه را هم در جنوب شهر و در زاغهها جا ميدهند و به قول مجاهد شهيد محمد بازرگاني «با غذاي پسمانده بيمارستانها، ظرفي دو سه ريال امرارمعاش ميكنند». نويسنده گاردين به اينجا كه ميرسد ديگر حرفي براي مداحي ندارد و صراحتاً مينويسد: «در دنيا بدترين نوع فقري كه وجود دارد ــ و بقدر كافي از آنرا در همين جنوب تهران ميتوان يافت» سپس مينويسد «بعد از غروب كه هوا تاريك ميشود از ترس مجاهدين كسي را نميگذارند كه نزديك ميدان شهياد بشود. (طبق آمار رسمي كه خودشان منتشر كردند 6/6 ميليون براي دكور اين ميدان خرج شده است) ولي ميتواني دور زمين بيمصرف ميدان قدم بزني، آنوقت اگر مانند تهرانيهاي فقير كه براي گردش به اين ميدان ميآيند، قدرت خريد يك پپسي يا كوكاكولا را نداشتي ميتواني يك ليوان آب يخ بخري منتهي بايد دوبرابر بپردازي! چرا؟ فروشنده توضيح مي دهد كه نصف آن سهم پليس است تا مانع كسب او نشود» بعد اشاره به ذوب آهن نموده و مينويسد از يكي از ميليونرها كه خود يكي از سهامداران ذوبآهن ميباشد پرسيدم چرا ذوبآهن آريامهر يا لولهكشي گاز صدها ميليون دلار بيش از آنچه تخمين زده شده تمام شد؟ با طمأنينه گفت اين را ميگويند يك معامله ناپاك! بدينترتيب مسئله شيوع فساد را در ايران مطرح ميكند. مينويسد: فساد، راه و رسم كشورهاي خاورميانه ــ چه در كشورهاي عربي و چه در ايران كه از آنهم فقيرتر است ــ ميباشد. شاه دهسال پيش در اثر فشار كندي شروع به مبارزه با فساد كرد ولي بعد، از آن صرفنظر نمود. مسئله اينست كه شاه كه خود منشاء فساد است نميتوانست با فساد مبارزه كند. بقول علامه مجاهد آيتاله طالقاني: «ذات نايافته از هستي بخش ـ كي تواند كه شود هستيبخش» كدامين شاه در طول تاريخ، عامل كوچكترين اصلاحي به نفع مردم بوده است؟ تمام تباهيها، بدبختيها و خرابيها از شاهان سرچشمه گرفته است. بقول مرجع بزرگ و شجاع مسلمين آيتاله خميني «شاهنشاهي از ننگينترين و مبتذلترين مظاهر ارتجاع است» و بهمين دليل اسلام با شدت تمام شاهنشاهي را ميكوبد» پيامبر ميفرمايد: «شاهنشاه نزد خدا منفورترين القاب است» و قرآن شاه را منشاء و منبع فساد معرفي مينمايد: انَّ الملوك اذا دخلوا قريه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و كذالك يفعلون (شاهان چون به سرزميني درآيند به فساد در آن پرداخته و عزيزان آنها را ذليل ميكنند ــ ارزشهاي اصيل آنان را بيارزش ميكنند ــ و اين روش آنان است) 27-34 و بيجهت نيست كه شاه محمدرضا، به رسم شاهان گذشته اينهمه به حقيقت اسلام كينه ميورزد و اينهمه دستهاي خود را به خون مجاهدين مسلمان ميآلايد و بدنبال همين نيّت ناپاك و بدستور اربابان اسرائيلي و آمريكائي خود براي ملت مسلمان ايران حماسه ناسيوناليسم مثبت را ميسرايد.
نويسنده گاردين دانسته يا ندانسته ادامه ميدهد و ميگويد «پدر شاه ـ ستايشگر آتاتورك ـ خاطرات عتيق ملت خود را احيا كرد كه باعث متداول شدن رسم هخامنشي گرديد كه متعاقب آن بعضي ايرانيان متجدد شروع كردند به نامگذاري نامهاي قديم از قبيل كوروش و داريوش بجاي نامهاي موجود اسلامي «و در جاي ديگر ميگويد: «مسئله شكست اعراب در جنگ ششروزه با اسرائيل و همچنين تجزيه پاكستان باعث تحريك حس برتريجوئي نژاد آريائي در ايران ميشود كه موجب افتخار ايرانيان است ــ كه از طريق نژاد رابطه خويشاوندي با غرب پيدا ميكنند ــ كه آنها را از همسايههاي سامينژاد خود مشخص ميسازد. كه دوستي با آنها باعث سرافكندگي است.»
دقت كنيد به اين نغمهسرائي غربي «اين همانست كه مدتها استعمار به گوش ملل مسلمان ميخواند كه: بلي! شما آريائي هستيد و آن ديگري سامي، يكي بنگالي ميشود و راه جدائي پيش ميگيرد و ديگري كرد و بلوچ و… و بدنبال اين اهداف استعماري، ماجراي لورنس عربستان بوجود ميآيد، آتاتورك را در تركيه ميزايد و رضاخان ميرپنج را هم شاهنشاه ايران ميكند و بعد ترك را دشمن عرب و عرب را دشمن فارس و فارس را دشمن ترك معرفي مينمايد و هر روز بنحوي ديگر باعث تفرقه و شكاف بين امت اسلامي ميگردد تا بهتر بتواند يكانيكان اين واحدها را بلعيده و منابع ثروتهاي طبيعي آنان را غارت كند. و اگر دقت كنيم با هر تفرقهافكندن، صداي خنده او را شديدتر، خواهيم شنيد.
و اينك، شاه، نوكر سرسپرده استعمار غرب، بدنبال همين مأموريت با شدت تمام براي افزايش شكاف و تفرقه ميكوشد. مسئله مهم اين نيست كه ريشه نژادي ما به كجا ميرسد كه اين ارتجاع محض است. مسئله اينست كه ما امروز كجائيم، كي هستيم، درد ما چيست و همدرد ما كيست و دشمن مشترك ما كدام است؟ ما با ترك و عرب و پاكستاني اگر هيچ رابطه فكري هم نداشتيم، همين درد و همدردي ــ واحدبودن دشمن مشتركمان ــ خود كافي است كه ما در يك صف درآييم و عليه دشمن مشترك در يك جبهه بجنگيم، و همين همدردي و همرزمي است كه باعث قوام و دوام و وجدان جمعي ميشود و بالاخره به علائق و روابط قلبي و يكپارچگي ميرسد و آن وقت است كه ترك و فارس و پاكستاني يكسان ميشوند و خود را برادر هم ميخوانند، ايراني و ترك ميرود به فلسطين و در كنار آوارگان عرب ميجنگد و فلسطيني با الجزايري و سوداني و چادي و فيليپيني جبهه متحد و مشتركي تشكيل ميدهد. اين چيزي است كه اسلام به ما ميآموزد و در پرتو اسلام است كه عليرغم اختلافات ظاهري، اين جماعات به وحدت و هماهنگي ميرسند و اين البته هرگز خوشايند امپرياليسم غرب و استعمار و نوكرانش نيست. اينست كه با معيارهاي مختص خود، مليت هريك از اين مردم را از هم جدا ميكند و براي هر يك به زبان خود او نغمه ناسيوناليسم سرميكند و آنها را همانقدر نسبت بهم بيگانه و خارجي ميخواند كه كشورها و امتهاي ديگر را نسبت به آنها، ميخواهد اين مردم همكيش، همتاريخ، همفكر از هم جدا و بيگانه باشند كه چرا؟
كه اين جدائي و بيگانگي مستلزم تسلط و تجاوز بيرحمانه استعماري اوست. و اين اشارههاي نويسنده گاردين چه از زبان شاه و چه تعبير غربي خود او از همينجا سرچشمه ميگيرد. اين نواي استعمار نهتنها باعث تفرقه و جدائي ما از برادران همسايه خود ميشود، بلكه خود موجب ازهمپاشيدن تركيب جماعت ايراني نيز ميباشد. اگر اسلام را از ايران حذف كنيم ايراني كيست؟ مردم مختلف ايران كرد و لر و فارس و عرب و ترك و تاجيك… همه بر نعمت اسلام با هم پيوستهاند و بدون اسلام هريك براي خود مدعي مليتي است با فرهنگ ديگر و زبان ديگر، بدون اسلام ايراني هرگز زير هيچ پرچمي چه ملي و چه غيرملي جمع نشده و نميشود. مسئله ديگري كه در اين مقالات بدان توجه شده است، مسئله مجاهدين ميباشد كه همچون ترجيعبندي بدنبال هر مطلبي بصورت نوعي شرطي آمده است. در عينحال كه نويسنده ميخواهد زياد به آنها اهميت ندهد، به سختي تحت تأثير آنهاست و آنها را بزرگترين مشكل شاه و دولت ميداند و وحشتي را كه مجاهدين در جان هيئت حاكمه انداختهاند مجسم مينمايد. علاوه بر انعكاس وحشت مقامات ايراني از عمليات جهاد مسلحانه، نويسنده دو مطلب را درباره اين فعاليتها عنوان نموده است. يكي اشاره به پراكندگي فعاليتهاي چريكي است و ايجاد ناراحتي در بين مردم و عدمموفقيت بعضي از مأموريتها ميباشد. بايد در نظر داشت كه جنبش مسلحانه مجاهدين در ايران يكي از مراحل جديد و درخشان مبارزات مردم ايران است كه در يك مرحله ابتدائي و مقدماتي است كه مسلما با اشكالات زيادي از بعضي نظرها ممكن است روبرو باشد كه بدون شك در طول زمان كاملتر خواهد شد و با استفاده از تجارب اين پيشقراولان انقلاب، مجاهدين تازهنفس با مهارت بيشتر وارد ميدان نبرد خواهند شد و مطلب ديگر اشاره به تعدد گروههاي چريكي و اتحاد مابين آنهاست و آنرا با وحدت بين نيروهاي ملي در بيست سال پيش كه باعث بوجودآمدن حكومت ملي دكتر مصدق و ملي كردن نفت گرديد، مقايسه ميكند و اين خود مسئلهايست كه بيشتر موجب وحشت استبداد داخلي و استعمار خارجي است و جاي خوشوقتي است كه اين نسل پيشرو و جوان انقلابي از ابتدا به ضرورت اين وحدت و هماهنگي پي برده و صرفنظر از اختلاف عقيدتي در مقابل دشمن مشترك، يك صف واحد تشكيل دادهاند. مطلب ديگري كه نويسنده مطرح ميكند و آنرا سبب سرگيجه گرفتن شاه ميداند، موضوع همسايهها ميباشد و چنان مينمايد كه ايران اينك در محاصره قرار گرفته باشد. از يكطرف عراق متكي به روس و از طرف ديگر هندوستان متكي به روس، و افغانستان راه روسيه به درياي گرم هند و نفوذ روزافزون شوروي در اين دريا همه باعث شده است كه ايران تا دندان مسلح شود. از نظر قدرت هوائي، ايران متكي به فانتومهاي آمريكائي است كه در سال 1975 تعداد آنها به 135 يعني به بيش از آنچه اسرائيل دارد خواهد رسيد و خريد جديد ايران عبارتست از 200 هليكوپتر طرح آمريكائي از ايتاليا و 800 تانك از انگليس ميباشد و نيروي دريائي او عبارتست از چهار جنگنده و 12 ناو هواپيمابر و موشكهاي گوناگون آمريكائي، انگليسي و اسرائيلي است…. ولي واقعيت غير از اينست. مسئله ترس از همسايهها براي توجيه اين همه مخارج سنگين نظامي، مطرح نيست و ايران از هيچجا مورد تهديد نيست. جبهه گرفتن در مقابل عراق به دستور اسرائيل و اربابان غربي انجام گرفته كه اولاً بدين ترتيب جبهه ديگري عليه اعراب و به نفع اسرائيل باز شود و بعيد نيست كه اگر جنگي رخ دهد ايران بنفع اسرائيل وارد نشود، ثانياً شاه با اين همه خيمهشببازيها منظورش ايجاد سروصدا و مشغول كردن ذهني مردم و در عينحال مشغوليت براي ارتش تشريفاتي و بالاخره بهانه براي بيشتر مسلح كردن ايران و در نتيجه تقويت خود بنفع كمپانيهاي استعمار غرب براي بهرهكشي و استثمار ملت مسلمان ايران و سركوبي نهضت آزاديخواهي در ايران و منطقه خليجفارس. علاوه بر اينها خريد سلاحهاي سنگين از تانك و هواپيما و غيره بخاطر هدف ديگري نيز ميباشد و آن كمك به كمپانيهاي ورشكسته آمريكائي و انگليسي و فرانسوي و غيره و كمك به توازن پرداختهاي اين كشورها ميباشد كه ما در شماره گذشته بدانها اشاره كرديم.
جنجالهاي سياسي كه در بالا بدان اشاره شد، مطمئناً به انحراف ذهني مردم از توجه به اين خيانت عظيم كمك بزرگ و مؤثري است و در مقابل روشنگري تودهها و افشاي توطئهها و خيانتهاي رژيم دستنشانده ايران وظيفه عموم مبارزين ملي است.
پشتيباني ويتنام از فلسطين
بعد از واقعه مونيخ، در حالي كه كشورهاي امپرياليستي وابستگان به صهيونيزم، قهرمانان فلسطيني را محكوم ساختند و جنجالها و هياهوها بپانمودند و حتي شوروي و چين هم عمليات «تروريستي» را تقبيح نمودند، دولت ويتنام شمالي طي اعلاميهاي عمليات «قهرمانان فلسطيني» را تأييد نموده و آمريكا و اسرائيل را متهم نمود كه با طرح و اجراي توطئه قتلعام مونيخ بهانهاي پيدا كردهاند تا عمليات انتقامجويانه خود را عليه اردوگاههاي فلسطينيها در لبنان و سوريه موجه جلوه بدهند.
ارگان رسمي ويتنام شمالي نوشت كه «واقعه اخير خونين مونيخ اثبات خشونت و جنايت آمريكا و اسرائيل جنايتكار و تأييد نقشههاي سياه نيكسون و شركاء، در درهمريختن اساس صلح، تحت برچسب منافقمنشانه صلح و انسانيت ميباشد».
«آنها براي ايجاد يك «هيستري» احمقانه در اسرائيل و ايجاد جنبش اعتراضي كاذب در درون «دنياي باصطلاح متمدن» طرحريزي نمودند تا جنبش حقطلبانه مردم فلسطين را تخطئه كرده و ميان كشورهاي عربي اختلاف اندازند.»
حملات جديد دولت به روحانيت
حقيقتي را كه خميني بارها بدان اشاره كرده و در عمل نيز صحت آن اثبات ميشود اينست كه استعمار و ارتجاع ميكوشد تا بههر وسيلهاي كه در اختيار دارد از پايبندي و عمل به تعاليم اسلام و درك حقيقت آن جلوگيري كند. نهتنها اسلام بلكه مهم نيست كه ما چه عقيدهاي داريم و بقول خميني «آنها از آدم ميترسند» البته ارتجاع اين حقيقت را بدرستي درك كرده كه اگر اسلام صحيح تفهيم شود، از فرد عادي مجاهد خواهد ساخت و بهمين خاطر است كه هرجا اسلام خودي مينمايد باشد هرچه تمامتر به آن حمله ميكند.
در مقاله نهضت روحانيت بدون خميني (شماره قبل) گوشهاي از اعمال ارتجاع، براي كوبيدن روحانيت و اسلام بطور كلي بنظرتان رسيد و اكنون به ذكر شواهدي از آن ميپردازيم.
در آخرين لحظاتي كه روزنامه آماده شده و براي چاپ ارسال ميشد اخباري در اين مقوله بدست ما رسيده كه بعلت اهميت مطلب ناگزير به حذف يكي از مقالات شده و آنرا بشماره آينده موكول نموديم. در اينجا نيز اجباراً فقط به ذكر اخبار آن اكتفا كرده و توضيحات بيشتر را به شماره آينده موكول ميكنيم.
● بازداشت آقاي مطهري
روحاني دانشمند آقاي مرتضي مطهري را پس از سخنراني در مسجدالجواد بازداشت كرده و براي مدت يك هفته در توقيف نگه ميدارند. در ضمن مسجدالجواد را نيز به ملكيت اداره اوقاف درميآورند.
● مصادره مسجد هدايت
مسجد هدايت كه تحت سرپرستي آيتاله طالقاني اداره ميشد و هميشه يكي از مراكزي بود كه اسلام را با ديد و بينشي انقلابي تبليغ ميكرد، در چند ساله اخير توانسته بود كه عده زيادي از دانشجويان و روشنفكران آزاديخواه را در آن گرد آورد بطوري كه چه در زماني كه آقاي طالقاني همراه ديگر سران نهضت آزادي در زندان بود و چه در اين زمان كه ايشان در بافت در تبعيد هستند، اين تجمع هميشه بوده و هست. اكنون دولت براي شكستن اين تجمع اقدام به مصادره آن و انتقالش به اداره اوقاف (آخور درباريان) نموده است و چون نيك ميداند كه مردم از هرچه كه بنام اوقاف باشد متنفر هستند، اينست كه بدينوسيله ميخواهد اين كانون انقلابي را درهمشكند. و هم بدينوسيله آيتاله طالقاني را براي هميشه از مسجد هدايت تبعيد كند زيرا از اين پس سرپرستي مسجد را اداره اوقاف تعيين خواهد كرد.
● بستن حسينيه ارشاد
مؤسسه اسلامي حسينيه ارشاد كه در مدت هفت سال فعاليت مداوم خود ــ از سال 1344 ــ به خدمات ارزندهاي نائل آ»ده است، در اين اواخر با گذاشتن يك سلسله دروس اسلامي توانسته بود كه تعداد زيادي از جوانان بيدار از همه اقشار بخصوص دانشجويان دانشگاه را در خود جمع كند در كلاسهاي مربوطه آن كه توسط دكتر علي شريعتي تدريس ميشد متجاوز از 4700 دانشجو ثبتنام كرده بودند و هر جمعه بعد از ظهر كلاسها دائر بود. آخرين جمعهاي كه دانشجويان به كلاس رفتند، پس از خواندن نماز در مسجد، خود را با درِ بسته كلاس مواجه ديدند. مطلب روشنتر از آن بود كه انتظار بازشدن در را داشته باشند چون از مدتها قبل دولت مقدمات آنرا تهيه ميديد و عدهاي را دانسته يا ندانسته برعليه آن به اقداماتي واداشته بود. و اكنون بستهشدن حسينيه زياد براي دانشجويان غيرمترقبه نبود. دانشجويان در همانجا شروع به تظاهرات و شعاردادن برعليه دولت ميكنند و پليسِ از قبل آماده شده به دانشجويان حمله ميبرد. تظاهرات با عده زيادي زخمي و جمع كثيري بازداشتي پراكنده ميشود. آقاي همايون عضو هيئت مديره را دستگير و زنداني ميكنند. در زندان ايشان را مجبور ميكنند تا حسينيه ارشاد را كه مؤسسهايست مستقل، به اداره اوقاف منتقل كنند.
● انتقال اماكن و مؤسسات مذهبي به اداره اوقاف
اداره اوقاف يا در حقيقت سازمان امنيت، درصدد است كه سرپرستي و اداره كليه اماكن مذهبي و همچنين اداره روحانيت را در اختيار و عهده خود قرار دهد. براي اين منظور اعلام كرده است كه بايد تمام روحانيون ــ غير از شانزده نفر ــ از اداره اوقاف كارت صلاحيت!! تبليغ دريافت كنند و هركس كه كارت مزبور را نداشته باشد از ادامه كار تبليغي او جلوگيري خواهد شد. همچنين در نظر است كه كليه اماكن و مؤسسات مذهبي اعم از مساجد و غيره را به اداره اوقاف منتقل نمايند! زهي بيشرفي.
شورش دهقانان اليگودرز
دهقانان اليگودرز كه از دست اجحافات شركت سهامي زراعي و شركت تعاوني به تنگ آمده بودند، شورش ميكنند. دهقانان ابتدا از پرداخت قورضي كه شركت تعاوني بدوش آنان تحميل كرده بود خودداري ميكنند. شركت تعاوني براي وصول طلب! خود از ژاندارمري كمك ميطلبد. زورگوئي ژاندارمرمها دهقانان را عصبانيتر ميكند و در نتيجه به شركت تعاوني حمله ميكنند. زدوخوردي بين دهقانان و ژاندارمها درميگيرد. ژاندارمري كه خود را با دهقانان خشمگين مواجه ميبيند، در مقابل اين خشم انقلابي چارهاي جز اظهار عجز و توسل به اسلحه گرم نميبيند و دهقانان شاكي را به گلوله ميبندد. در اين ميان عدهاي كشته و زخمي شده و گروه كثيري دستگير ميشوند. ژاندارمها سپس به غارت مرغ و خروس و ساير اشياء دهقانان ميپردازند.
پيروزي جديد فدائيان فلسطين
در شماره گذشته ما ضمن تحليل تاكتيكهاي جديد جنبش انقلابي فلسطين، خاطرنشان كرديم كه به علت ويژگيهاي خاص فلسطين، تاكتيك جنگ انقلابي را ميتوان و بايد در سطح جهاني، نه در يك محدوده جغرافيائي، عليه منابع دشمن بكار انداخت. در ماه گذشته فدائيان فلسطيني با حسابگري انقلابي توانستند پيروزي ديگري را بدست آورند و پنج نفر برادران زنداني خود را در آلمان غربي كه بدنبال حادثه مونيخ زنداني شده بودند، آزاد سازند. فدائيان با تصاحب يك هواپيماي شركت لوفت هانزا، در آسمان و تهديد به اينكه اگر برادران ما را آزاد نسازيد، هواپيما را منفجر خواهيم كرد، مجاهدين زنداني را آزاد و هواپيما را به ليبي هدايت كردند و به اين گونه پنج مبارز اسير را با يك عمل قهرماني آزاد ساختند. اين پيروزي بار ديگر به همه مبارزين ملي و مجاهدين ضداستعماري ميآموزد كه با تهيه مقدمات و بررسي امكانات خود و دشمن، چگونه ميتوان بر دشمن حمله برد و موفق گرديد.
چكامه زير پيامي است كه محمد بازرگاني، يكي از شهداي روز 30/1/51 از شكنجهگاه فرستاده است.
پيروزي
درون سلّولم، در انتظار روز موعودم
دلم بس تنگ گشته است، ز خود پرسم: بگو فردا چه خواهد شد؟
جواناني دلير و پاكتر از من
برون آيند و رزم خلق را، ره بپيمايند
و مردم را بسوي فتح ميخوانند
و خون من ز دشمن بازبستانند
و من با اين اميد ژرف تنهايم
همي در انتظار روز موعودم
كه تيري در سحرگاهي درون سينهام را باز بشكافد
و خونم را روان سازد مرا از هر گناهي پاك گرداند
و فردايش شفق يك ذره رنگش سرختر ميگردد
كه اين سرخي، زخون ما شهيدان مايه ميگيرد
چراغ ديگري در راه روشن مينمايد خلق
وزان پس سربلند و روسپيدم من كه بر عهدم وفا كردم
و گويي نيك ميبينم بدنبالم
خروش خشم مردم را
كه چون موجي بپاخيزند و بخروشند و مشت آهنين
بر پيكر فرسوده و لرزان شب كوبند
و در فرجام، ظلمت محو ميگردد و شب پايان مييابد
فروغ آفتاب صبح ميتابد ، فروغي گرم و جانافزا
به خاك ما و بر ويرانه كاخ تبهكاران
و مردم شادمان گردند و پرچمها برافرازند
و يك بار دگر اثبات ميگردد سرانجام نبرد تودهها اينست
پيـــــــــــروزي
*********
و من با اين اميد ژرف تنهايم
كنون ـ در انتظار روز موعودم
دعوت حضرت آيتاله خميني به پشتيباني از: فلسطين
بمناسبت فرارسيدن ماه مبارك رمضان، ماه رحمت و آمرزش و خير و بركت، از خداي بزرگ خواستارم كه تمام مسلمانان را توفيق اقدام به تكاليف و مسئوليتهايي كه بعهده آنان گذارده است، بدهد. مسئوليت پاسداري قوانين الهي و عمل به قرآن كريم، تنها راه بازيابي عظمت و عزت و شكوه پيشين اسلام و مسلمين، مسئوليت پاسداري وحدت و برادري ديني، تنها ضامن استقلال سرزمينهاي اسلامي و زداينده هرگونه نفوذ استعماري، مسئوليت فداكاري و جانبازي در راه جبران آنچه كه مسلمانان به دليل اختلاف و تفرقه از دست دادهاند، و متأسفانه هنوز هم ميدهند. مسئوليت سنگين دولتهاي اسلامي، در عمل به قوانين اسلام و بيرون رفتن آنها از از اسارت استعمار و تلاش منحصر در خدمت امت اسلامي. مسئوليت اين روزگار كه بمراتب سنگينتر و بيشتر از روزگاران گذشته است. روزگاري كه پنجههاي استعمار تا اعماق كشورهاي اسلامي فرو رفته است. روزگاري كه استعمار تمام نيروها و امكانات خود را در راه ايجاد تفرقه ميان مسلمانان، سران كشورهاي اسلامي بسيج كرده است، ميكوشد تا به هر وسيلهاي كه در اختيار دارد از پايبندي و عمل به تعاليم اسلام جلوگيري كند. تا بدينوسيله استعمارگران با خيال راحت به هدفهاي غيرانساني خود ـ استعمار طبقه محروم ـ نائل آيد.
در اين عصر، استعمار، وابستگان و دنبالهروهاي خود را در دل جهان اسلام بكار گماشته است تا در زير شعارهاي پرزرق و برق و فريبا ــ و احياناً شعار اسلام ــ تعاليم و فرهنگ قرآني را از واقعيتهاي زندگي مجتمع اسلامي دور كنند تا بدينوسيله راه، براي تأمين منافع اربابان باز و بيمانع شود. نگاه كنيد به ايران و فاجعهها و مصائب و ويرانسازي كه در آن ميگذرد. و اينهم فلسطيني كه رأس مصيبتهاست. اختلافنظر و مزدوري بعضي سران كشورهاي اسلامي به هفتصد ميليون مسلمان ــ عليرغم معادن و ثروتها و امكانات طبيعيشان ــ فرصت و امكان كوتاهكردن دست استعمار و صهيونيسم و محدود كردن نفوذ بيگانگان نميدهد.
خودخواهيها و دستنشاندگي و تسليم بعضي از دولتهاي عربي در برابر نفوذ مستقيم بيگانگان، مانع اين ميشود كه صدها ميليون عرب نتوانند سرزمين فلسطين را از اشغال و غصب اسرائيل برهانند.
همه بايد بدانند كه هدف دولتهاي بزرگ از ايجاد اسرائيل تنها با اشغال فلسطين پايان نميپذيرد، آنها در اين نقشهاند ــ كه پناه بر خدا ــ تمامي كشورهاي عربي را به همان سرنوشت فلسطين دچار كنند. و امروز ما ناظر جهاد مبارزين فلسطيني در راه سپردن سرنوشت فلسطين به دست فلسطينيها هستيم. ناظر مجاهداتي هستيم كه جان بر كف به جهاد قهرمانانه عليه اشغال و تجاوز و در راه آزادي فلسطين و سرزمينهاي اشغالشده بپاخاستهاند، ناظر آنچه كه ديروز دستنشاندگان استعمار در اردن و امروز در لبنان برسر اين مجاهدان آوردند، ناظر تبليغات و توطئههايي كه عليه آنان به انحاء مختلف، همگي به تحريك و بدست گماشتگان استعمار و بمنظور جداكردن گروههاي مسلمان از مبارزان فلسطيني و بخاطر بيرون كردن مبارزه از مناطق سوقالجيشي ـ كه موقعيت مناسبي براي ضربهزدن به قواي اسرائيل و صهيونيسم، اين دشمن غاصب ــ دارد انجام ميگيرد هستيم.
آيا مسلمانان و سران كشورهاي اسلامي در چنين موقعيتي در پيشگاه خدا و عقل و وجدان مسئوليت و وظيفهاي ندارند، آيا رواست كه مجاهدان فلسطيني بدست گماشتگان استعمار در مناطق زير سلطه استعمار قتلعام شوند ولي ديگران در برابر اين جنايت سكوت كنند؟ و حتي در بيرون راندن اين جهاد آزاديبخش از مناسبترين منطقه سوقالجيشي خودش با يكديگر همداستاني و توطئه كنند؟
آيا دولتهاي عربي و ساكنان مسلمان اين مناطق نميدانند كه با نابودي اين جهاد ساير كشورهاي عربي از شر اين دشمن ناپاك روي امن و امان نخواهد ديد؟ امروز بر تمام مسلمانان عموماً و بر حكومتها و دولتهاي عربي خصوصاً بخاطر حفظ استقلال خودشان لازم است كه به پاسداري و پشتيباني اين گروه مجاهد متعهدانه اقدام كنند و از هيچ تلاشي در راه رسانيدن اسلحه و آذوقه و ذخيره به اين مجاهدان دريغ نورزند و بر فدائيان مجاهد لازم است كه با توكل به خدا و پايبندي به تعاليم قرآن كريم با ثبات و جديت تمام در راه هدف مقدس خويش به كار خود ادامه دهند. نه آنكه از سردي و سستي بعضي عناصر افسرده شوند و به شور آزاديبخششان لطمهاي رسد. تأكيد ميشود كه مجاهدان و اهالي مناطقي كه مجاهدان در آن سرگرم كارند با يكديگر برمبناي خوشرفتاري و اخوت صميمانه اسلامي آميزش و برخورد كنند.
از تمام مسلمانان بيدار و هوشيار و دورانديش مخصوصاً بندگان خالص خدا و علماي اعلام خواستارم كه در اين روزهاي مبارك از خدا بخواهند كه مسلمانان را در رهائي از سلطه ناپاك استعمار ياري كنند. در مجامع ماه مبارك رمضان و اجتماعات بزرگ اسلامي ديگر مانند نمازهاي جمعه و مواقع حج، بخاطر نشر و ابلاغ حقايق به تمام مسلمانان بكوشند و مردم را به پيروي قرآن ــ كه همه را به وحدت ميخواند ــ دعوت كنند و براي آزادي فلسطين و حل مشكلات خانمانسوزي كه گريبانگير سراسر عالم اسلامي شده است، دست بدست هم بدهند. از خداي بزرگ خواستارم كه دست بيگانگان را از سرزمين مسلمانان قطع فرمايد «اِنَّهُ سَميعٌ مُجيبٌ»
سوم رمضان 1392 هجري
روحالله الموسوي الخميني
انتقال به فارس
مهندس عزتاله سحابي را كه به 11 سال زندان محكوم شده بود، از تهران به يكي از زندانهاي فارس منتقل كردهاند.
بيانيه جبهه آزاديبخش ملي چاد درباره هياهوي آشتي ملي در چاد
مقدمه از پيام مجاهد:
در حاليكه هر گلولهاي كه در ويتنام و خاورميانه به صدا درميآيد، در تمام دنيا منعكس ميگردد، چاد به آرامي وارد هفتمين سال جهاد مسلحانه خود ميگردد.
در اوت 1960 دولت دوگل استقلال چاد را اعلام كرد. در طي دوران مبارزات ضداستعماري در چاد، دو حزب سياسي بهوجود آمدند. يكي بنام حزب ترقيخواه چاد (بيبيتي) وابسته به استعمارگران، و ديگري حزب آفريقاي ملي (بيانآي). مسلمانان كه اكثريت جمعيت چاد را (5/3 ميليون) تشكيل ميدهند و در تمام نواحي شمالي و مركزي متمركز هستند، در حزب بيانآي متشكل ميباشند. همگام با استقلال چاد، دولت فرانسه براي استمرار سلطه استعمارگرانه خود توانست با دخالتهايي رهبر حزب ارتجاعي بيبيتي را بنام (تومبالبي) به رياست جمهوري تعيين نمايد. تومبالبي در مارس 61 دولت جديد را تشكيل داد و براي جلوگيري از تصادم با حزب آفريقاي ملي، سران و رهبران آنرا به همكاري با دولت دعوت كرد. اما در 1963 در حاليكه هنوز قواي فرانسه در چاد بود، تومبالبي حزب آفريقاي ملي و مسلمانان را متهم به خرابكاري كرد، مجلس را منحل نموده و به كمك ارتش فرانسه به توقيف و حبس و تبعيد آزاديخواهان و مبارزين ضداستعمار پرداخت. تومبالبي پس از آنكه نيروهاي مقاوم را ظاهراً سركوب نمود، طي انتخاباتي كه فقط كانديداهاي دولتي حق شركت را داشتند، انتخابات را با 99 درصد آرا برد! و از آن زمان حكومت ترور و وحشت را بر مردم زحمتكش و استعمارزده چاد مسلط ساخت. در 1965 دولت فرانسه كه ظاهراً اوضاع چاد را آرام و مطابق دلخواه خود پنداشته بود، قواي نظامي خود را از چاد خارج ساخت. اما طي قراردادي با حكومت دستنشانده تومبال بي، فرانسه سه پايگاه عظيم هوائي خود را در چاد حفظ نموده و همچنين تعهد كرد كه رژيم تومبالبي را در برابر خطرات داخلي يا خارجي محافظت نمايد. در همان سال (1965) پس از خروج قواي فرانسه از چاد، مبارزين ضداستعماري بلافاصله جهاد مسلحانه خود را آغاز نمودند و جبهه آزاديبخش چاد (فرولينا) تشكيل گرديد. دكتر اباصديق كه طب و جراحي را در اروپا تحصيل كرده است و پس از استقلال چاد وزير فرهنگ چاد و از رهبران حزب آفريقاي ملي بود، پس از آزادشدن از زندان، به جبهه آزاديبخش پيوست و بزودي رهبري جنبش را در دست گرفت. جنبش انقلابي بسرعت در سرتاسر چاد توسعه يافت. حملات مسلحانه جنبش آزاديبخش عرصه را چنان بر دولت پوشالي چاد تنگ كرد كه دولت فرانسه مجبور به دخالت شد. گروه اول لژيون با تمام تجهيزات اعزام گرديد. اما مردم مسلمان مجاهد، سخت مقاومت ميكردند و دليرانه ميجنگيدند. سپس دولت فرانسه به موجب پيمان نظامي ناتو، از ساير دول اروپايي درخواست كمك كرد. آلمان غربي با ارسال وسايل نظامي به ارزش شش ميليون مارك و تجهيز و اعزام گروه شماره دو چتربازان لژيون خارجي به كمك فرانسه شتافت. اما نيروي استعماري و دولت پوشالي عليرغم تجهيزات خودشان نتوانستند اراده مصمم خلق مسلمان چاد را درهمشكنند. حتي وحشيگريهاي بيسابقه نيروهاي اجيرشده لژيون خارجي نتوانست مقاومت سرسختانه مردم قهرمان چاد را درهمشكند. يكي از افراد لژيون اعزامي وضعيت را اينچنين ترسيم ميكند. (مجله اشپيگل آلمان نوامبر 1970) «ما فرمان داريم بسوي هركسي كه فرار ميكند تيراندازي كنيم. بنابراين اغلب افراد بيگناهي كه با انقلابيون رابطه ندارند كشته ميشوند… به ما فرمان داده شده كه به دهات حمله كنيم. در راه حركت به ده به يك زن برخورد كرديم. رئيس گروه اين زن بيگناه را بيچونوچرا با يك گلوله اسلحه به قتل رسانيد. در چند متري اين ده ما مخفي شديم و از آنجا قريه را به زير آتش توپهاي خود و نارنجك كشيديم، كلبههاي دهقانان زير شعلهها نابود شدند… در يكي از كلبهها دو نفر جوان مشكوك را دستگير ساختيم. افراد گروه شكنجه سه بار چند ناخن اين دو جوان را از ريشه كندند و نيز بيضههاي آنها را با گازانبر به هم فشار ميدادند. اين نحوه شكنجههاي معمولي بود ولي آنها هنوز حرفي نميزدند… بعضي از افراد لژيونهاي باتجربه و قديمي كه از جنگ چاد خيلي دلخوشي ندارند شكايت ميكنند كه هندوچين و الجزاير جبهههاي جنگ جالبي بودند. اما در اينجا (چاد) براي ما جز يك قصابي و كشت و كشتار معمولي چيز ديگري نيست».
همين لژيون اعزامي، روحيه مجاهدين چاد را اينگونه بيان ميكند: «اكثريت مردم چاد از انقلابيون پشتيباني ميكنند، اگر اين پشتيباني نبود تابحال ما توانسته بوديم انقلاب را خاموش سازيم. هرچند كه ارتش چاد ترسو و ضعيف است ولي انقلابيون از نظر تسليحات جنگي خيلي از ارتش چاد و فرانسوي عقبتر هستند. بسياري از گروههاي انقلابي فقط با تيروكمان و شمشير ميجنگند و به تعداد كمي از اسلحههاي قديمي مسلح هستند. ولي همه آنها در صورت محاصره نظامي تا آخرين فرد ميجنگند. تمام انقلابيون خوش دارند كه كشته شوند ولي حاضر نيستند همكاران انقلابي خود را لو دهند.»
عليرغم ضعف نظامي، مجاهدين از نيروي لايزال ايمان به خدا و اعتقاد به قدرت خلق خودشان برخوردار هستند. و مدت هفت سال نيروهاي دولت پوشالي و فرانسوي و آلماني را عاجز ساختهاند. بدنبال احساس و اعتراف اين ضعف است كه دولت پوشالي چاد، دست به حيله جديدي زد بنام «آشتي وطني» و قصد و غرض آنها اين بوده و ميباشد كه اولاً در جبهه نيروهاي انقلابي ايجاد شكاف و اختلاف نمايد و ثانياً با دعوت برخي از رهبران جبهه آزاديبخش به همكاري در دولت، آزادساختن زندانيان سياسي، از سقوط حتمي خود و پيروزي نهائي انقلاب جلوگيري نمايد. اعلاميه اخير فرولينا از روي اين دسائس دشمنان خلق چاد پرده برميدارد. از آنجا كه ما، سرنوشت كليه جنبشهاي رهائيبخش را بهم مربوط و وابسته ميبينيم و از آنجا كه تنها با استفاده از تجارب انقلابي همه نهضتهاي رهائيبخش است كه نهضت جهاد مسلحانه در ايران ميتواند در جهت استمرار و گسترش جنگ انقلابي ادامه يابد، پيام مجاهد متن اعلاميه فرولينا را كه اخيراً بدست آورده است، ترجمه و در اختيار خوانندگان ميگذارد.
آشتي ملي (التصالح الوطني)
رژيم فورلامي در سالهاي 1969 و 1971 زندانيان سياسي را كه از سال 1963 زنداني و يا مدت زندانيشان تمديد شده بود، آزاد كرد. هدف از اين آزادكردنها چيزي جز زمينهسازي براي اعلام آشتي ملي نبود تا با اعلام آن افكار عمومي را در داخل و خارج منحرف كرده و حقايق رويدادهاي چاد را مخفي كنند. از اين جهت دستنشاندگان استعمار جديد در فورلامي صدا به آشتي ملي بلند كردند. ولي چه موقع حملات خفقانآور بعدي آغاز ميگردد؟ اين همان سؤالي است كه ما در اعلاميه مورخه اول ژوئيه 1971 تحت عنوان (سازش ملي نيرنگي بيش نيست) طرح كرديم. اين سؤال را تومبالبي دستنشانده و همكارانش با مداومتشان به بازداشتهاي كوبنده جواب دادند.
فرولينا، سازمان آزاديبخش ملي چاد، اين بازداشتهاي دامنهدار را كه اخيراً پايتخت (فورلامي) شاهد آنها بوده و با تلخي فراوانش تحمل كرد و در نتيجه صدها تن از فرزندان خلق كه در بين آنان رقم بزرگي از زندانيان سياسي سابق نيز بودند قرباني شدند و لذا مجدداً موج فشار و اختناق بازگشت كرده عليرغم تبليغات پرسروصداي سازش ملي، اوضاع بحال اول درآمد.
در حقيقت تومبال بي مزدور و اربابانش با ادامه اين بازداشتها و قلدريها، كاري جز پياده كردن يك دور از مانورهاي خيانتكارانهاي كه براي آنان بصورت يك عادت درآمده است انجام ندادهاند. جالب اينجاست كه همين مانورها و خيمهشببازيها موجب شد كه ماسكها پاره شود و پوشش از چهره حقيقي اين ارمغان سياسي آنها كه بنام دروغين و خيالي «سازش ملي» نامگذاري شده بود، برداشته شود.
دستگاه حاكمه در فورلامي بهخيال خود توانسته است كه تناقضات سياسي و اجتماعي را بواسطه اين مانور و نيرنگ سياسي بهم درآميزد. خوب بود كه دستنشاندگان استعمار و اربابانشان درمييافتند كه كوشش آنان براي درهمكوبيدن اراده ملت بهزور، و ايجاد جوّ پليسي و ترسناك، چه نتايج وخيمي ببار خواهد آورد. ولي وقايع دلالت دارد بر اينكه اين نوكران استعمار بههيچ چيز جز ازدياد وخامت اوضاع كه در سرتاسر چاد و بالاخص در پايتخت (فورلامي) روزافزون است توجه ندارند.
اگر منظور از تمام اين فشارها و بازداشتهاي دستهجمعي درهمكوبيدن فرولينا است، پس بايد بدانند كه هماكنون تيرههاي نيروي آزاديبخش ملي، در ميدان مبارزه، به قواي مزدور و فرانسويان تجاوزكار درسهايي سخت عبرتانگيز ميدهند. زيرا در تمام جبههها بخصوص در دو جبهه منطقه شرقي و ميانه، عرصه را بر آنان تنگ كرده، آنان را بهستوه آوردهاند. و اين اعمال مذبوحانه قواي مزدور فورلامي، دليل قاطعي بر شكست آنان در تمام جبهههاي سياسي، اقتصادي و نظامي بوده روشنگر آنست كه سرانجام آنان نابودي است.
استعمارگران و دستنشاندگان بدانند كه فرولينا مسئوليت مبارزه انقلابي مسلحانهاي را كه از چند سال پيش شروع كرده است پذيرفته و اعلام ميدارد كه اين مبارزه پيگير و همهجانبه را تا نابودي كامل امپرياليسم جهاني به تمام اَشكالش، در تمام جبههها و عليرغم مانورها و خيمهشببازيهايي كه به كمك مزدوران و دستنشاندگانشان بهكار ميبندند، ادامه ميدهد.
جبهة آزاديبخش ملي چاد اين اعمال زور و اختناق وحشيانه و بازداشتهاي دستهجمعي را كه دستنشاندگان فورلامي، ضد هموطنان غيرنظامي و بيگناه ما، زنان و كودكان، پيرمردان و نوجوانان معمول ميدارند بشدت نفي و محكوم ميكند.
جبهة آزاديبخش ملي چاد از افكار عمومي جهانيان ميخواهد كه براي برملاكردن اين اعمال ضدانساني دارودستة تومبالبي دستنشانده، كه با بازگذاردن دستهايي كه براي ايجاد جوّ پليسي كار ميكنند، براي خلق چاد محيطي اختناقآور پديد آوردهاند، دخالت كرده آزادي فوري تمام زندانيان را بخواهند.
زنده باد همبستگي ملتهاي مبارز بر ضد ااستعمار و امپرياليسم.
پيروزي، هميشه همپيمان ملتهاي مبارز است.
جبهه آزاديبخش ملي چاد (فرولينا) ـ دفتر تبليغات ـ به تاريخ 24/7/72
پيام محصلين علوم اسلامي بمناسبت هفته ويتنام
بسمالله الرحمن الرحيم
توسط سفير محترم حكومت انقلابي موقت جمهوري ويتنام جنوبي ـ بغداد
خلق قهرمان ويتنام
با تقديم درودهاي فراوان و اطمينان به پيروزي نهائي خلق قهرمان ويتنام بر امپرياليسم آمريكا، با فرارسيدن هفته همبستگي خلقهاي جهان با خلق قهرمان ويتنام، فرصت را مغتنم شمرده، ما محصلين علوم اسلامي به نمايندگي از جانب روحانيت مبارز ايران نيز به سهم خود به وظيفه انساني و اسلامي خود عمل نموده، پشتيباني خود را از نبرد عادلانه خلق ويتنام عليه امپرياليسم جهان خوار آمريكا، اعلام ميداريم.
امپرياليسم آمريكا پرچمدار غارت خلقهاي ستمديده جهان است و با قدرت آتش و دلار، پيوسته انسانها را نابود ميسازد تا هرچه بيشتر به استعمار و استثمار خود بيافزايد. امپرياليسم آمريكا، كشورهاي آسيا، آمريكاي لاتين و بلكه جهان را صحنه تاخت و تاز خود قرار داده و ويتنام را به آتش و خون كشيده است و درصدد است كشورهاي ديگري را مانند كشورهاي منطقه خاورميانه عربي و ايران و تركيه، بلكه جهان را چون ويتنام به آتش كشد. خلق ويتنام با اراده آهنين و فداكاريهاي كمنظير خود، آمريكا و قدرت آتش آنرا به زانو درآورده و با مقاومت خويش به دنيا ثابت كرده است كه قدرت خلاق انسان از عظيمترين تكنولوژي تاريخ هم بزرگتر و فراتر است، زيرا تاكنون سه امپرياليسم ژاپن، فرانسه و آمريكا را شكست داده است و اگر ديگر خلقهاي جهان هم ارزش خود را بشناسند و بر پاي خود بايستند و سرسختانه وارد ميدان نبرد شوند، آنان نيز آزادي را بازخواهند يافت و به سهم خود دشمن مشترك خلقها را شكست خواهند داد.
ما بنام روحانيت مبارز و ملت مسلمان ايران و با الهام از اصول انقلابي اسلام، كه آزادي خلقها از بوغ ستمگران و استعمارگران و كمك به ملل ستمديده و دربند از برنامههاي اصولي آنست، برخود لازم ميدانيم كه همبستگي خود را با خلق ويتنام اعلام نموده و پيروزيهاي خلق قهرمان ويتنام را برعليه امپرياليسم آمريكا، پيروزي خود بدانيم و سران سرسپرده و مزدور بعضي كشورهاي اسلامي كه سياست تجاوزكارانه آمريكا در ويتنام را تأييد ميكنند و براي پيشبرد اين سياستها از هيچگونه كوشش و كمكي دريغ نداشته و ندارند، شديداً تقبيح نموده و جداً خواستاريم كه حساب آنان را از حساب مردم مسلمان جدا سازند. ملت مسلمان ايران كه تحت رهبري و مبارزات پيگير پيشواي اسلامي و انقلابي، حضرت آيتاله خميني، روزبروز بر حاكميت استعمار و صهيونيسم و امپرياليسم آمريكا بر كليه شئون و مقدرات ايران اطلاع بيشتري يافته و مبارزاتشان اوج ميگيرد، و شروع فعاليتهاي چريكي كه بدست سازمان مجاهدين خلق ايران و ديگر سازمانهاي انقلابي به وجود آمده، آينده نو و انقلابيتري را نويد ميدهد و عمليات دو سال اخير پيشگامان انقلابي ملت مسلمان ايران و رشد روزافزون هوشياري مردم، بزرگترين شاهد اين اوجگيري نويدبخش است.
ملت ايران كه ناظر غارت ثروت و همه هستي خود بدست امپرياليسم آمريكاست و ميبيند كه همه شئون كشور بجاي اينكه ايراني باشند، آمريكائي و اسرائيلي است. ملت ايران كه شاهد پايگاههاي نظامي آمريكاست كه در ايران نقش حاكميت اصلي را ايفا مينمايد، آري چنين مليتي نبرد ضدامپرياليستي و ضدآمريكائي خلق دلاور ويتنام را ميستايد و به ديده تحسين مينگرد. ملت ايران كه شاهد مصونيت سياسي و قضائي مستشاران نظامي آمريكا در ايران است، نميتواند ساكت بنشيند.
رهبر عاليمقام مردم، حضرت آيتاله خميني، هنگام تصويب قانون ذلتبار (كاپيتولاسيون) با شدت تمام به اين مسئله اعتراض كرده اعلام داشتند كه: «رئيس جمهور آمريكا منفورترين افراد بشر در نزد مردم ايران است». شاه عامل سرسپرده آمريكا، ايشان را دستگير و از كشور تبعيد نمود و مردم را گروه گروه به زندانها انداخت. هيچكس كشتار وحشيانه پانزده هزار مردم بيدفاع را در 15 خرداد 1342 (پنج ژوئن 1963) كه به حمايت از پيشواي اسلامي خود قيام كرده بودند و بدست عمال آمريكا صورت گرفت را فراموش نميكند. ملت ايران كه تحت شرايط پليسي حاكم نميتواند تنفر خود را نسبت به اقدامات آمريكا در ويتنام ابراز دارد، به هنگام ورود نيكسون به تهران با انفجار بمب در راه او و با پرتاب سنگ از او استقبال كرد و بدينوسيله اعتراض خود را به اقدامات نيكسون و همبستگي خود را با مبارزين ويتنام اعلام داشت. ايالات متحده در خاورميانه نيز (وان تيو)هاي متعدد درست كرده كه شاه يكي از ددمنشترين آنهاست. ملت ايران همدوش خلقهاي مبارز منطقه در فلسطين و خليج و غيره به مبارزه عليه آمريكا سردسته غارتگران بينالمللي ادامه خواهد داد. ما ميدانيم كه بهترين كمك به خلق ويتنام كوشش خلق ما در برانداختن رژيم شاه يعني (وانتيو)ي ايران است. و يقين داريم همانطور كه در كتاب اسلامي ما، قرآن آمده است: «سرانجام پيروزي و پيشوايي جهان از آن كسي است كه مورد ستم قرار گرفته و در صفوف بهمفشرده به مبارزه ادامه ميدهند و در راه تكامل خويش از هيچ خطري نميهراسند».
مردم ايران، ايالات متحده آمريكا و مزدوران سرسپردهاش را بزرگترين دشمن خود و دشمن بشريت ميدانند و مبارزات و نبرد ضدامپرياليستي و ضدصهيونيستي خود را از نبرد افتخارآفرين خلق ويتنام عليه امپرياليسم آمريكا جدا نميدانند. آري همه آزاديخواهان و انقلابيون ضداستعمار همگام و همبستهاند.
ما از پيشنهاد هفتمادهاي 11 سپتامبر 1972 كه از طرف حكومت انقلابي موقت ويتنام جنوبي براي حل مسئله ويتنام پيشنهاد شده، پشتيباني ميكنيم.
ما بمبارانهاي وحشيانه تجاوزكاران آمريكائي را در ويتنام محكوم ميكنيم.
ما كمكهاي گوناگون رژيم دستنشانده ايران را به دارودسته وانتيو شديداً محكوم مينمائيم.
ما معتقديم كه نبرد خلقهاي هندوچين در راه آزادي ميهن و حق تعيين سرنوشت، نبردي است عادلانه و انساني كه هرچه زودتر بايد به نفع نيروهاي حقطلب آن منطقه، به پايان رسد و تجاوزكاران آمريكائي از اين سرزمين بدون هيچ قيدوشرطي خارج گردند.
به اميد پيروزي كليه خلقهاي ستمديده جهان و شكست امپرياليسم آمريكا در سراسر جهان.
هشتم آبان ماه 1351
محصلين علوم اسلامي ايران
درباره جنبش انقلابي فلسطين
«اصل اين مقاله تحت عنوان ــ درباره سازمان تروريستي عرب ــ به قلم ديويد هيرست در منچستر گاردين 14 اكتبر 1972 آمده است» پيام مجاهد.
در سال 1944 بدنبال ترور لرد «موين» وزير كشور انگليس در قاهره بدست تروريستهاي اشترن (وابسته به صهيونيسم) وينستون چرچيل در مجلس عوام انگليس اخطار كرد كه «وجود هرگونه اميد براي يك آينده مسالمتآميز و موفقيتبار براي صهيونيسم بسته به اين است كه اينگونه عمليات شرارتآميز قطع شود و ساق و ريشه مسئولين آنها محو شود» مدافعين صهيونيسم چنين استدلال كردند كه اين دو جوان قاتل عضو دسته اشترن، بطور عميق تحت تأثير ناراحتي مردم خودشان بودهاند و گفته شد كه يكي از آنها شاهد انفجار كشتي «پاتريا» بود كه سرنشينان بدبخت و آواره آن، با انفجار كشتي، دستهجمعي خودكشي كردند، قطعات نعش آنها را بعداً از دريا بيرون آوردند، اما مقامات انگليسي اين جريان را كاملاً انكار كردند.
(شواهدي در دست است كه انفجار كشتي مزبور بدست سازمانهاي تروريستي يهودي و براي كسب توجه دنيا انجام گرفت. مترجم) در دادگاهي كه براي آنها در قاهره تشكيل شده بود، وكيل مصري آنها اعلام نمود «يهوديها هرگونه تلاش كردند ولي كسي صداي آنها را نشنيد، بعضي اينچنين نتيجه گرفتند كه لازم بود كه آنها اينچنين خود را قرباني كنند تا از دنيا بخواهند كه مردمشان را نجات دهد» دومين قتل پرجنجال يك غيرمصري در خاك مصر، بعد از 27 سال در اولين عمليات گروه سپتامبر سياه رخ داد كه چهار جوان فلسطيني «وصفي ظل» نخستوزير اردن را در پلههاي هتل «شريتون» قاهره از پاي درآوردند. مدافعين اين جريان هم خاطرنشان ساختند كه وصفي ظل مسبب فاجعه اخير (قتلعام مردم فلسطين در سپتامبر 1970 بدست ارتش اردن ـ مترجم) مردم فلسطين و اخراج بيرحمانه فدائيان از اردن بوده است. همان وقت اعلام شد كه بدن «علي ابواياض» بنيانگذار سپتامبر سياه را پس ازدستگيري و قتل، به عقب تانكهاي سنتريون بسته و روي زمين كشيدهاند. يكي از تروريستها گفت كه به چشم خود ديده كه نيروي بدوي وابسته به ملكحسين به خواهرش تجاوز كردند و بچهاش را سربريدند.
«ديلي لوژر» از بيروت مينويسد كه اينك فلسطينيها در مبارزه خود عليه صهيونيسم، بعد از گذشت 27 سال، ديگربار متدهاي (تروريستي) اشترن وايرفان (گروههاي تروريستي يهود) را بكار ميبندند و عكسالعمل عرب براي ريشهكن كردن اين عمليات زيادتر از عكسالعمل جامعه يهوديان در فلسطين عليه ريشهكن كردن تروريستهاي خودشان نيست. تروريسم صهيونيستي وقتي متوقف شد كه اسرائيل از ميان بقاياي جامعه عرب، در فلسطين به وجود آمد و بدينسان دليل وجودي آنان از ميان رفت و بهمين ترتيب تروريسم فلسطين ادامه خواهد يافت تا وقتي كه دليل وجودي آن از ميان برود. نوعي توافق با اسرائيل ميتوانست حل اين مسئله را ممكن سازد. يا همچنين يك تغيير اساسي در دنياي عرب. براي اينكه سپتامبر سياه حاصل اختلاف مابين عرب و اسرائيل و همچنين مابين خود اعراب است و اين يك امر تصادفي نبود كه اولين قربانيشان يك عرب باشد و بنظر هم نميرسد كه او آخرين نفر باشد.
گروه اشترن هم تنبيه خائنين يهودي را از وظايف خود ميدانست برخورد كلي رژيمهاي عربي به سپتامبر سياه يك حالتِ بينابيني دارد، همانسان كه نمايندگي يهود نسبت به دستههاي ايرفان و اشترن داشت. ولي نمايندگي يهودي در محكوميت زباني اين دستهها از آنچه رژيمهاي عربي عليه فدائيان كردهاند، سرسختتر بودهاند. مگر اينكه به جهت دلايل خودخواهانه بخواهند از فعاليتشان جلوگيري كنند. البته ملكحسين يك حالت استثنائي است. او سپتامبر سياه را با يك لحن تند بخصوصي محكوم كرد. براي اغلب اعراب مسئله از لحاظ اصول اهميت كمتري داشت تا بصورت يك اخطار انتقامجويانه، بطوريكه يكي از قاتلين وصفي ظل گفته، سپتامبر سياه ليستي از عربها تهيه كرده كه بايد ترور شوند.
رژيمهاي ديگر خود را متقاعد كردند كه بگويند ما را با سپتامبر سياه كاري نيست. اغلب رژيمها نه محكوم كردند و نه بطور رسمي تحسين نمودند. در روزنامهها و راديوي تحتكنترل دولت، آنها عذرخواهي كردند و مسئله را بنحوي توجيه نمودند و مخصوصاً آنها ناراحت از اين امر شد ند كه چرا دنيا آنرا بعنوان يك تجاوز ناجوانمردانه تلقي كرده است. روش سپتامبر سياه ممكن است شبيه روش اشترن باشد ولي جنبههاي اخلاقي و انساني قضايا بههم شبيه نيست. اين اختلاف اخلاقي بنا به نظر يكي از تئوريسينهاي غيرفلسطيني راجع به فلسطين اساساً بر اين مبناست كه تمام جريان را صهيونيستها آغاز كردند و فلسينيها اينك عكسالعمل نشان ميدهند.
ممكن است بعضي از ما درواقع توهماتي راجع به اينگونه تروريسم داشته باشيم ولي ما در عينحال اسرائيل را هم محكوم ميكنيم كه برمبناي همين تروريسم بنا شده و تا امروز بكرات و مستمراً از تروريسم خود تجليل نموده است. كافيست به رهبران پيشين تروريسم نگاه كنيد كه چگونه در ميان اسرائيليها از احترام عمومي برخوردارند «مارسله نينو» را در نظر بگيريد. در سال 1954 كه رابطه ميان آمريكا و مصر را كه داشت خيلي خوب ميشد، اسرائيليها تصميم گرفتند كه آنرا بهم بزنند. شبكه جاسوسي اسرائيل در مصر با گذاشتن و انفجار بمب در مؤسسات آمريكائي در مصر مانند كتابخانه و سينما توانستند روابط مصر و آمريكا را بهم بزنند. «مارسله نينو» يكي از مأمورين آن خرابكاري بود در دادگاه مصري او را 14 سال زندان محكوم كردند و بعد از جنگ شش روزه ژوئن 1927 به اسرائيل بازگشت و اخيراً عروسي نمود. و گلدا ماير در عروسي او شركت كرد و او را قهرمان ناميد. و موشه دايان هم كه آنجا بود گفت كه پيروزي در جنگ باعث آزادي تو شد».
بنابراين مطالعه اين نوع تروريسم و عمليات خرابكارانه كه تا حال بصورت مرموز و نامشخص و مأيوسكنندهاي باقي مانده است امكان آن را ميدهد كه سوابق تروريسم اسرائيل برملا شود. توجيه كردن سپتامبر سياه به دنيا، يك موضوع است و عملاً تحريك آنها درست يك موضوع ديگر. در اين مورد رژيمهاي عربي بسيار محتاط هستند. اين مسئله بخوبي معلوم شده كه آنها از لحاظ مالي و مهمات و جاسوسي و آموزش و ساير خدمات ديگر سازمان الفتح را كه سپتامبر سياه هم تا حال آنطور كه پيداست يكي از شعبههاي آن ميباشد ياوري ميكنند. اما مصر و فدائيان اساساً هركدام داراي هدفهاي مجزائي هستند. مصر ميخواهد كه مناطق ازدسترفته خود در سال 1967 را بازيابد و فدائيان تمامي فلسطين را ميخواهند. مصر مانند سازمانهاي سياسي يهودي در گذشته اميد دارد كه از طريق ديپلماسي به هدفهاي خود برسد ولي درست مانند سازمانهاي يهودي كه اجازه داده ارتش يهودي هاگانا با سازمان تروريستي ايرفان و اشترن همكاري نمايد تا بدينوسيله عمليات ديپلماسي خود را تقويت نمايد، مصر نيز از آنها بعنوان يك وسيله براي رسيدن به منظورهاي ملي خود استفاده ميكند.
دومين سالگرد مرگ ناصر ما را بياد گفته او راجع به نهضت چريكي مياندازد كه آنرا بعنوان عاليترين پديدهاي كه اعراب بعد از شكست تلخ خود بوجود آوردهاند توصيف ميكند و همچنين باز ناصر بود كه در جريان رشد سريع فدائيان به ملكحسين «چراغ سبز» داده يا چيزي كه حسين از آن بعنوان چراغ سبز تفسير ميكند كه باعث بوجود آمدن جنگ داخلي در سپتامبر سياه 1970 شد. به نظر ميرسد كه اينك موقع آن شده باشد كه مصر دوباره كوشش نمايد كه فلسطينيها را به اطاعت خود دربياورد. حادثة مونيخ سادات را در معرض انتقام وسيع اسرائيل قرار داده است در حالي كه مصر در آنچنان وضعي نيست كه بتواند از عهدة مصاف با آن درآيد.
در جريان فرونشاندن عمليات فدائيان از طرف لبنان در خاك لبنان، سادات، علاقة فوقالعادهاي نشان داده است. او ميترسد كه اگر اين كار انجام نگيرد اسرائيليها در حملة ديگر خود تا مدت نامعلومي در جنوب لبنان باقي بمانند. سادات همچنين از فلسطينيها خواسته است كه در خارج يك دولت فلسطين آزاد تشكيل دهند.
روشن نيست كه هدف او از اين طرح چيست. ممكن است بعضي رهبران ميانهرو فدائيان مانند «خالدحسن» ميانجيگري كند كه يك همچون طرحي پذيرفته شود و كسان ديگر هم خواهند بود كه آنرا رد كنند. و جناح چپ جبهة خلق همواره اين طرح را رد كرده است. آنها از وجود يك تله در پشتسر اين طرح در شك و ترديد هستند.
ظاهراً سادات به علاقمندي و وابستگي خود به مسئله فلسطين عمق ميدهد. ولي عملاً فلسطينيها ميترسند كه هدف واقعي سادات اين باشد كه رهبري سازشكاري بوجود آورد كه هرگونه راهحل تسليمآميزي را كه سادات بخواهد آن رهبري صحّه بگذارد. او ميخواهد كه بهوسيلهاي فلسطينيها را وادارد كه عناصر افراطي را بركنار كنند ولي به نظر ميرسد كه در رسيدن به اين هدف شانس كمتري داشته باشند. تنها شانس او و هركس ديگري در فرونشاندن عمليات فدائيان در اين است كه علل بوجودآمدن آنها را از بين برد و آن اينك يك قرارداد مسالمتآميزي كه به حدّ كفايت قابل قبول براي فلسطينيها باشد تهيه نمايند. و يا از طريق تغيير اساسي در دنياي عرب موقعيتي براي فلسطينيها بوجود آورد كه بيش از پيش و بطور مؤثر بتوانند عليه اسرائيل در سرزمين خود در خاورميانه مبارزه كنند. تهيه يكچنين قراردادي بعيد بنظر ميرسد و هرگونه تغيير اساسي در دنياي عرب بيش از همه شامل خود او نيز خواهد بود. سادات بهتر از اسرائيل نميتواند اعراب انقلابي را تحت فشار بگذارد.
دنباله اين بحث ــ قسمت دوم ــ «روحيه و مشخصات تروريستها» در شماره بعد خواهد آمد.
انفجار در سفارت اردن
به هنگام ديدار ملكحسين خائن از ايران، محل سفارت اردن در تهران، توسط يك گروه از مجاهدين خلق ايران منفجر شد و خسارات فراوان و آبروريزيهاي فراوانتري براي رژيم ببار آورد. مجاهدين همچنين مسئوليت انفجارهاي زيرا را بعهده گرفتهاند:
1ـ انفجار محل سازمان دفاع غيرنظامي
2ـ انفجار كلوپ شاهنشاهي
3ـ انفجار فروشگاه شهرباني
4ـ انفجار نمايشگاه صنايع نظامي
5ـ انفجار پاسگاههاي پليس قم
6ـ انفجار اتومبيلهاي ارتش و پليس
7ـ … بعلت تراكم مطالب در اين شماره، چاپ اعلاميه مجاهدين خلق ايران و اخبار مربوطه به آن را به شماره آينده موكول مينمائيم.
خبرهاي روز
در حاشيه سفر فرح به چين كمونيست
ـ چينيها گفتهاند كه «دوستي دوهزار ساله زنده شده است.»
عنوان گفتگوها «مسائل سياسي» و «مسائل اقتصادي» بوده است.
● جوئن لاي «همكاريهاي دو كشور برمبناي احترام متقابل به تماميت ارضي و حق حاكميت ملي، عدم تجاوز و دخالت دوجانبه در مسائل داخلي هريك از دو كشور، برابري و سود دوجانبه در همزيستي مسالمتآميز»
«ديپلماتهاي خارجي از لحن احترامآميز و پذيرائيهاي چين از شاه و ملكه و هويدا بسيار تعجب كردهاند».
(كيهان انگليسي 23 سپتامبر)
● بسلامتي رفقا!
جوئن لاي: «در خاتمه جام خود را به سلامتي اعليحضرت همايون محمدرضاشاه پهلوي، بسلامتي علياحضرت ملكه فرح شهبانوي ايران، بسلامتي عاليجناب نخستوزير اميرعباس هويدا، و بسلامتي ساير اعضاي برجسته…. و بسلامتي عاليجناب سفيركبير عباس آرام و بسلامتي دوستان و رفقا».
● جوئن لاي: «در تحت رهبري اعليحضرت شاهنشاه ايران، دولت و ملت ايران كوششهاي مستمري نموده و موفقيتهايي در زمينه استقرار تماميت ارضي، توسعه و ترقي فرهنگ ملي و ساختمان كشور خود بدست آوردهاند»
پيام مجاهد: خطكشيها از ماست. لطفاً يكبار ديگر آنها را بخوانيد و توجه داشته باشيد كه اين سخنان زماني گفته ميشود كه دستهاي شاه به خون صدها فرزند دلاور و برومند خلق آلوده شده است.
اعتصاب در دانشگاه آريامهر
خليل طباطبائي دانشجوي سال چهارم مكانيك دانشگاه آريامهر چندي قبل در زير شكنجه جان سپرد. دانشجويان دانشگاه مزبور به اين مناسبت روز دوشنبه 24/7/51 به كلاسها نرفتند و با پخش اعلاميه از وضع موجود ابراز انزجار و با دوستان خليل رفيعي طباطبائي اظهار همبستگي نمودند.
محكوميتها
برادران مجاهد، توكلي، محمد مفيدي، بستهنگار، از فعالين نهضت آزادي ايران بهترتيب به 3 ـ 5/3 و چهار سال زندان محكوم شدند. محمد مفيدي را به اتهام شركت در اعدام انقلابي طاهري در حالي كه در يك رستوران غذا ميخورد دزديدند و سپس تا سرحد مرگ شكنجه دادند.
انتقال به سلول انفرادي
برادر مجاهد عليرضا زمرديان را به سلول انفرادي منتقل كردهاند. وضع جسماني او خيلي خراب است.
نصب مجسمه فرح
اخيراً در صفحات شمال مجسمههايي از فرح در ميادين كار گذاشتهاند و از ترس انهدام آنها توسط مجاهدين نيز شبانهروز مشغول نگهباني هستند.
ناراحتي در ارتش
همانطور كه در شماره گذشته اطلاع داديم ــ مقاله تزلزل در ارتش ــ تعداد افسران بازداشتي بعلت مسائل سياسي رو به افزايش است و در ماه گذشته نيز تعداد بازداشتها بيشتر شده است.
نگهبانان اسرائيلي شاه
گفته ميشود كه ميزان عدم اعتماد شاه به ارتش و نيروهاي انتظامي اطرافش بهحدي رسيده است كه براي محافظت جان خود تعداد سي نفر گارد از اسرائيل استخدام كرده است.
زندانهاي مشهد
زندانهاي مشهد انباشته از زندانيان سياسي است.
تعداد زيادي از اين زندانيان را، اطباء جوان تشكيل ميدهند (گفته ميشود در حدود پنجاه طبيب جوان در مشهد زنداني هستند) وضع بهداشت و غذا در زندان بسيار خراب است. چندي قبل زندانيان دست به اعتصاب غذاي طولاني ميزنند كه منجر به اعزام نمايندهاي از تهران براي رسيدگي به وضع زندان ميگردد. رابطه اين زندانيان با خانوادههايشان بكلي قطع است. حتي مراجعات مكرر خانوادهها و يا همسران اين زندانيان براي كسب خبر از سرنوشت آنها و يا محل زندانشان بياثر است.
ارتش و هواپيماهاي ايراني در سركوبي انقلاب ظفار:
عدن ــ اخبار واصله از منابع مطلع تأكيد ميكند كه هواپيماهاي ايراني در حملات هوائي عليه جنبش مسلحانه ظفار شركت كردهاند. از پنج هواپيماي ايراني كه در اين حملات شركت كرده بودند، يك هواپيما سقوط كرده است. همچنين گفته شده است كه نزديك به دههزار سرباز ايراني به شهر «صلاله» وارد شدهاند.
سفر محرمانه رئيس ستاد ارتش به يمن
روزنامه المحرر چاپ بيروت در شماره 22 اكتبر خود گزارش ميدهد كه رئيس ستاد ارتش ايران به همراهي يك هيئت نظامي، به صنعا ــ پايتخت يمن ــ وارد شدند. اين مسافرت و هدف آن كاملاً محرمانه نگه داشته شده است.
سقوط هواپيماي فانتوم
در تاريخ 9/8/51 يكي از هواپيماهاي فانتوم ايران در نزديكي پادگان جي سقوط ميكند و يك كارخانه كارتنسازي را به آتش ميكشد و در حدود 45 نفر از كارگران كارخانه كشته و يا زخمي مينمايد. روزنامههاي دولتي مينويسند كه اين هواپيما در يك «پرواز آزمايشي» بوده است و بعلت تصادف با «پرنده» سقوط كرده است. اولاً تابحال سابقه نداشته است كه هواپيماهاي معمولي و غيرنظامي (حتي جت) در ايران با «پرنده»اي تصادف و سقوط كرده باشند. معلوم نيست كه چرا «پرندههاي» اخلالگر فقط به «فانتومهاي» ارتشي حمله ميكنند؟ ثانياً گفته ميشود كه فانتومها در پرواز آزمايشي نبودهاند بلكه عازم مأموريت به ظفار در جنوب عربستان و شرق يمن جنوبي بودهاند.
سقوط هليكوپتر در كن
يك فروند هليكوپتر نيروي «زميني» در حوالي كن سقوط كرده است و سه نفر سرنشينان آن كشته شدهاند. دولتيها علت سقوط را «نقص فني» اعلام كردهاند. البته بايد در نظر داشت كه در ويتنام هم آمريكائيها هرچه هواپيماي بي 52 و يا اف 111 كه سقوط كرده است به حساب نقص فني ميگذارند. گفته ميشود كه هليكوپتر مزبور كه متعلق به نيروي زميني (نه نيروي هوايي) بوده است با همكاري ژاندارمري محلي در تعقيب و پرواز تجسسي عليه مجاهدين بوده است. احتمال ميرود كه علت سقوط، تيراندازي مجاهدين بوده است.
بازهم ازدياد بودجه ارتش
بودجه ارتش ايران در سال 1351 بالغ بر ده ميليارد تومان ميباشد و اين البته بدون احتساب بودجه سازمان امنيت و گارد شاهنشاهي و ساير واحدهاي امنيتي است. بودجه كل فرهنگ 548 ميليون تومان است يعني بودجه ارتش تقريباً 20 ــ بله بيست! ــ برابر بودجه فرهنگ است تازه به موجب لايحهاي كه به مجلس داده شده است، دولت درخواست نموده است كه چهار ميليارد تومان براي خريد وسايل نظامي از خارج، بههر شكل و ترتيبي وام گرفته شود. اين رقم 40 درصد بودجه ارتش را تشكيل ميدهد و اگر آنرا به ده ميليارد تومان بودجه فعلي اضافه كنيم ميشود 15 ميليارد تومان يعني نزديك به سي برابر بودجه فرهنگ. حالا چه وسايلي ميخواهند بخرند؟ و براي چه مصرفي؟ و به نفع چه كساني؟ ما در شمارههاي قبل راجع به تعهد شاه در كمك به انگليس و فرانسه و آمريكا، در توازن پرداختهايشان، اخباري منتشر ساختيم. و اينك يك خبر ديگر و يك منبع خرج ديگر.
فعاليتهاي نظامي آمريكا در ايران
دولت ايران قراردادي به مبلغ 250 ميليون دلار با كمپاني «پيج كاميوني كاشن» (page communication) منعقد نموده است. به موجب اين قرارداد، كمپاني مزبور در سرتاسر مرزهاي ايران شبكههاي محافظتي ــ با امواج كوتاه (ميكرو) و اشعه مادون قرمز ــ نظير آنچه در ويتنام وجود دارد تعبيه خواهد نمود. در حال حاضر تنها در ويتنام است كه از اين ديوارههاي محافظتي عليه ويتنام شمالي استفاده ميشود. ايران دومين كشوري خواهد بود كه از اين نوع امواج براي محافظت رژيم بهرهبرداري ميكند. همچنين قرارداد نظامي ديگري با انستيتوي تحقيقاتي شري انگل منعقد شده است كه بمحض اطلاع از چگونگي آن شما را در جريان آن خواهيم گذاشت.
خريد هليكوپترهاي جديد
دولت ايران اخيراً هليكوپترهاي نظامي جديدي از آمريكا خريداري نموده است. هليكوپترهاي مزبور كه از نوع (سي اچ 53) و (اس 67) هستند، به موجب اعتراض روزنامههاي دولتي، نهتنها در هيچ كشور ديگري بلكه تابحال حتي در خود آمريكا هم مورد بهرهبرداري و آزمايش قرار نگرفتهاند.
و بازهم مخارج نظامي بيشتر
شاه در روز «نيروي دريائي» در سخنان خود گفت كه «سه يا چهار سال پيش، من فقط به دفاع از خليجفارس فكر ميكردم… اما حوادث جهاني ما را مجبور ساخت به درياي عمان فكر كنيم و مجدداً ما مجبور شدهايم كه بپذيريم كه اقيانوس مجاور بحر عمان مرزي نميشناسد.»
شاه گفته است كه قدرت نيروي دريائي چندينبرابر افزايش خواهد يافت.
دروغ شاهان، شاه دروغهاست.
ادعاي شاه: «ايران از نظر رشد كشوري است كه خيلي سريع پيش ميرود» 14 خرداد 51 شاه
«بيسوادي ديگر يك مسئله جدي نيست» پيام شاه به مناسبت هفتمين سال مبارزه با بيسوادي
(كيهان انگليسي 16 سپتامبر)
اما دم خروس:
«در حال حاضر 70 درصد جمعيت از 7 سال به بالاي كشور سواد خواندن و نوشتن ندارند»
چهارمين كنگره شوراي عالي آموزش و پرورش 8/2/51
جنبشهاي تهديدآميز در خليجفارس:
تا چندي پيش چنين به نظر ميرسيد كه چين كمونيست براي موقعيت ايران در خليجفارس تهديدي بشمار ميرود. ولي حالا بنظر ميرسد كه با روابط گرمي كه ميان تهران و پكن برقرار گرديده است، چين ادامه كمك و پشتيباني از جنبشهاي تهديدآميز در اين منطقه را قطع كرده است.
از: بيبيسي لندن
بعد از سفر شاه به روسيه شوروي سوسياليستي
«موقعيت ايران در منطقه خليجفارس بيش از پيش تحكيم يافته است. رهبران شوروي به شاهنشاه ايران اطمينان دادهاند كه مسكو در سياست ايران در رابطه با خليجفارس دخالت نخواهند كرد.»
روزنامههاي ايران
