شماره ۲١ ( سال سوم، خرداد ١٣٥٣ )

 

فهرست مطالب

 دربار ايران عامل پخش هروئين

قسمتي از پيام روحانيون مبارز

ايران در نقش كشور واسطه

اخبار

قانون در خدمت ادامه سلطه

گروه صنعتي شهريار

 

 

 

پانزده خرداد ننگی بر دامن این مملکت گذاشت که تا آخر محو نخواهد شد. آنها هم گفتند ننگ بود منهم می‌گویم ننگ بود. لیکن آنها نکته را نگفتند ـ من نکته را می‌گویم. ننگ بود که مسلسلها را ـ تانکها را ـ توپها را ـ تفنگ‌ها را از مال این ملت فقیر بدست آورده و بروی این ملت فقیر بستند. آیا ننگ از این هم بالاتر می‌شود…؟

آيت‌الله خمينی

 

 

 

 

دربار ايران عامل پخش هروئين

اين نوشته خلاصه ترجمه مقاله‌ايست كه در مجله آمريكائي «ساگا» در نوامبر 73 منتشر شده است.

گزارشي خاص از ساگا

«دوسال پيش ايران دو هزار و پانصدمين سال سلطنت خود را جشن گرفت. جشني پرخرج و تجملاتي كه در شهري از چادرهاي لوكس انجام شد. جلوه اين جشن افسانه هزار و يكشب را زنده مي‌كرد. مخارج آن كه با مشورت محمدرضا شاه پهلوي از طرف دولت ايران اعلام شد بالغ بر ده‌ها ميليون دلار است. تمام شخصيت‌ها از قبيل پادشاهان و ملكه‌ها، روساي جمهوري، نخست‌وزيران، صاحبان مشاغل مهم، دختربازان بين‌المللي، ستارگان و مشاهير جهان آنجا بودند. اما در پشت اين شكوه و درخشندگي داستاني غم‌آلود است. ايران در تور تجارت جهاني مواد مخدر گرفتار است كه عاملين آن ايراني‌هاي ثروتمند، بازرگانان و حتي افرادي از خانواده سلطنتي مي‌باشند.»

سحرگاه روز پانزدهم ژانويه 1973 كاميوني غبارآلود در يكي از جاده‌هاي نزديك مرز افغانستان بسرعت در حركت بود و دو اتومبيل يكي از جلو و ديگري از عقب آنرا همراهي مي‌كردند. محمد زكي صاحب سيه‌چرده كاميون، به كبربلائي عباس كرسيان كه بغل دستش نشسته بود گفت «تا سپيده بزند بايد به كوير برسيم و روشنائي روز را آنجا بگذرانيم، تا حالا سفر بخير گذشته است، در كاميون 722/13 كيلو ترياك خام وجود داشت. چهارده تن داروي خواب مي‌‌تواند به 4/1 تن هروئين تبديل شود. زكي و كرباسيان در خيال خوش بودند. نيم ميليون دلار ترياك خام براي خريداران ناشناس در تركيه بود كه پس از خالص‌كردن و تبديل آن به مرفين به سه برابر اين قيمت مي‌رسيد. 4/1 تن ماده اوليه مرفين مي‌بايست از طريق كشتي و كاميون به رابط فرانسوي در مارسي مي‌رسيد.

در يكي از ماشين‌هاي اسكورت، صنعتگر ايران، محمدحسين حاجي‌زاده، معروف به «عمو» كه شش مرد ديگر همراه داشت سودي را كه نصيبش مي‌شد تخمين مي‌زد.

ترياك افغاني ارزان بود و هر كيلوي آن 40 دلار آمريكا ارزش داشت. هرچند محمد شخصي ثروتمند و فهميده بود هيچ‌گاه نمي‌توانست صاحب پول محصول نهائي اين كالا، يعني هروئين باشد. ارزش هروئين از طلاي هم‌وزنش خيلي بيشترست. طلا در بالاترين قيمتش پوندي (453 گرم) 240/2 دلار فروخته مي‌شود در حالي كه يك پوند هروئين 000/17 دلار ارزش دارد. عمو حق داشت كه خوش باشد زيرا رهبري و اداره تشكيلات دقيق قاچاق براي او منافع زيادي دربر داشت . اما با اخطار يك گروهان ژاندارمري ايران همه اميدهايش نقش‌برآب شد. سه ماشين بدام افتاده بودند. نور ماشين‌ها تاريكي شب زمستان را مي‌شكافت و جلو مي‌رفت و گروه مقاومت مي‌كرد. سروان سلامي به گروهان خود فرمان داد براي شليك آماده شده و منتظر علامت او باشند. هوا سرد بود و افراد بي‌صبرانه مي‌خواستند قاچاقچيان را دستگير كرده و به جايگاه گرم خود بازگردند.

سروان و گروهبان در جاده پياده شدند و سعي كردند با نور چراغ مقاومت آنها را درهم بشكنند. همين كه ماشين جلوئي خواست راه را ببندد،‌ زكي از داخل كاميون فحشي داده و با عوض كردن دنده بسرعت خود افزود.

سروان سلامي فرياد زد «آتش… آتش» صدايش در ميان غرش ماشين‌ها كه با سرعت زياد در حركت بودند به زحمت شنيده مي‌شد. تفنگ‌ها به صدا درآمدند. سرما صفر درجه بود. سروان به داخل جيپ پريد و با بي‌سيم به پاسگاه بعدي اطلاع داد. پائين جاده حصاري از چوب قرار داشت كه حتي كاميون هم نتوانست آنرا درهم بشكند. قاچاقچيان متوقف شده و دستگير گرديدند. بازرسي كاميون نشان داد كه بار آنها بيشترين مقدار ترياك غيرقانوني در حال حمل در جهان مي‌باشد.

هفت مرد ايراني بوسيله ژاندارم‌ها دستگير شده و مطابق قانون پس از محاكمه تيرباران گرديدند. براي صنعتگر ثروتمندي چون محمدحسين حاجي‌زاده اشتباه اين بود كه با موسسه دولتي كه چندين سال رابطه داشت، قطع رابطه كرده بود.

در ايتاليا معامله‌گران مخدرات را طلاي رم، در فرانسه دنياي پاريسي و در امريكا زيبارويان مي‌نامند…

هويت قاچاقچيان عمده بين‌المللي يكي از رازهاي پنهان دولت‌هاست. علي‌رغم اخطار دو سال پيش پرزيدنت نيكسون مبني بر قطع كمك‌هاي اقتصادي نظامي آمريكا به كشورهائي كه رهبران يا مشاهير آن شيره مي‌كشند، نام ايران همواره در صدر گزارش‌هاي مخدرات سازمان «سيا» مي‌باشد. خواهر دوقلوي شاه يعني اشرف در جريان قاچاق مواد مخدر گرفتار شد. برادر ناتني شاه به اعتياد شهرت دارد. يك پرنس ديگر از كيفرخواست قاچاق مواد مخدر در سوئيس گريخت و يك بازرگان معروف ايراني به طريقي از كيفر جرمش در سوئيس فرار كرد. هرچند حاجي‌زاده با بيش از 14 تن ترياك دستگير و تيرباران شد،‌ علي‌رغم همه سختگيري‌هاي ايران در مورد تجارت مخدرات، سياست‌مداران ايراني اين مواد را به همه دنيا انتقال مي‌دهند. (معامله مواد مخدر از سال 1968 در ايران يك جرم عمده به حساب مي‌آيد). در واقع جوخه آتش در انتظار كسي است كه با دو كيلو ترياك يا با ده گرم هروئين دستگير شود. اين قانون فقط براي مردم عادي اجرا مي‌شود. و در مورد قاچاقچيان بين‌المللي ايراني و همكاران آنها يعني زيبارويان دنيا بي‌اعتبار است.

شاه بطور بسيار خشونت‌آميزي بر كشورش حكومت مي‌كند. بعضي از فاميل و نزديكانش نه‌تنها معتاد به ترياك هستند بلكه تاجر مواد مخدر مي‌باشند. از بركت فراواني نفت و پيشرفت اقتصادي ايراني، ‌خون تازه‌اي به جريان مخدرات بين‌المللي داده شده. اعضاي اين باند بين‌المللي داراي آزادي ارضاي هوس از راه كشيدن ترياك و حشيش، بوكردن كوكائين، بالا كشيدن هروئين مي‌باشد.

خواهر خود شاه شاهزاده اشرف و ساير بستگانش به استفاده و معامله مواد مخدر مي‌پردازند. اسنادي در اين مورد موجود است. اين امري است مسلم و حقيقتي تلخ است كه مقامات عاليرتبه ما (آمريكا) بعلت نياز ايالات متحده به نفت ايران، معاملات مواد مخدر كاخ‌نشينان درباري را ناديده مي‌گيرند. تصميم قطع كمك پرزيدنت نيكسون نسبت به ساير كشورها اجرا شد (ناديده گرفتن اين مسئله در مورد ايران با وجود مشكل مخدرات، چندان لطمه‌اي به آمريكا وارد نمي‌كند).

مقامات آمريكائي عدم اجراي دستور نيكسون را در مورد ايران چنين توجيه مي‌كردند كه منظور نيكسون تنها كشورهاي آمريكاي لاتين بوده است (مواد مخدر از جنوب فرانسه با كشتي به آمريكاي لاتين برده مي‌شود و از آنجا كوكائين تصفيه‌شده به ايالات متحده قاچاق مي‌شود….).

پيغام نيكسون براي ژنرال‌هاي تايلند، ويتنام و لائوس نيز فرستاده شد. زيرا آنها هم در باند معاملات مواد مخدر مي‌باشند. البته اين امر در مورد تايلند شكل مخصوص داشت زيرا تايلند بعلت نياز عمو سام به پايگاه‌هاي هوائي براي بمب‌افكن‌هاي ب‌ـ52 به اين اخطار اهميتي نمي‌داد. در واقع اين حرف‌ها براي تسكين مردم آمريكا بود، زيرا اعتياد افراد ارتش در حال فزوني بوده و مصرف مخدرات از مناطق گودنشين شهرهاي بزرگ تا طبقات متوسط گسترش مي‌يافت. در ايران هركس بتواند به ذخيره پول براي آينده مي‌پردازد و پول بيشتر براي بدست آوردن پول به كار گرفته مي‌شود. حتي سياستمداران به معاملات پولي پرداخته‌اند. يك بانكدار سابق بنام آندره هيرج، پس از آزادشدن از زندان درنوامبر 1972 اظهار داشت كه «شما مي‌توانيد هر سياستمدار ايراني را بخريد.» آندره هيريچ كه به تهمت معامله مواد مخدر محاكمه و زنداني شده بود همچنين افزود كه «آشكار است كه سياستمداران ايراني براي تجار مواد مخدر، هروئين قاچاق مي‌كنند. آنها از ايمني ديپلماتيك خود استفاده كرده و بار و همراهانش از بازرسي گمرك معاف مي‌شوند و از اين راه پول خوبي بدست مي‌آورند. در هفدهم نوامبر 1961 شاهزاده اشرف و همراهانش از لندن به فرودگاه «كوين ترين» ژنو وارد شدند. در آن صبح پائيزي كه ابرهاي ضخيمي آسمان شهر فرانسه زبان سوئيس را تيره كرده بود، اشرف به دنبال يكي از اعضاي هيئت نمايندگي ايران در سازمان ملل مي‌گشت. بنا بود كه آن شخص در فرودگاه باشد تا اشرف را با ايمني ديپلماتيك از گمرك بگذراند. اشرف بارها به سوئيس مسافرت كرده بود اما اين‌بار كسي پيدا نشد او را از گمرك برهاند. منشي اشرف پاسبورت ديپلماتيك او و همراهانش را به مأمورين داد. اين همراهان عبارت بودند از مستخدم و آرايشگر شاهزاده كه همواره در مسافرت همراه او هستند. مأمور گمرك كه تازه‌كار بود اصرار كرد كه بارهاي اين گروه سلطنتي بازرسي شود. از صحبت‌هاي شاهزاده با منشي‌اش معلوم بود كه شاهزاده نمي‌خواهد تسليم شود. اشرف خشمگين و ناراحت در جستجوي نماينده ايراني همه‌سو را با چشمانش مي‌كاويد زيرا اكنون مي‌بايست او را خلاص مي‌كرد. اما بعلت اشتباه يكي از كارمندان سفارت ايران در لندن خبر ورود اشرف به ژنو نرسيده بود.

مأمور گمرك ليست نام ديپلمات‌هاي سفارتخانه‌هاي موجود در ژنو را درخواست كرد. اگر اسامي روي پاسبورت‌ها با ليست مطابقت مي‌كرد، او شاهزاده و همراهانش را بدون هيچ‌گونه سوءظني رد مي‌كرد يا اگر يكي از نمايندگان ايراني به فرودگاه مي‌آمد، مأمور گمرك به همه آن گروه اجازه مي‌داد بدون هيچ مانعي بگذرند. اين مأمور تازه‌كار كه بيش از دو هفته از كارش نمي‌گذشت، به رموز كار آشنا نبود و حالا با مسأله تازه‌اي روبرو شده بود. پاسبورت ديپلماتيك بي‌اعتباري كه پيشوازكننده‌اي هم نداشت. در آن صبح زود مقامات بالاتر گمرك در آنجا نبودند تا با آنها مشورت كند. بالاخره سرختي معروف سوئيسي‌ها و لحن توهين‌آميز شاهزاده در صحبت با منشي‌اش كه مأمور گمرك را مي‌آزرد، وي را بر آن داشت كه بارهاي سلطنتي را با حالتي خشم‌آلود باز كرده و دقيقاً بازرسي كند. شاهزاده بي‌صدا تماشا مي‌كرد و چشمانش از خشم خيره شده بود.

مستخدمش چمدان‌ها را بازمي‌كرد. در ته يك چمدان ساخت پاريس كيسه‌هاي پلاستيكي محتوي پودر سفيد نمايان شد. مأمور گمرك به دو پليس مخفي علامت داد. چمدان مورد سوال در بين انبوه چمدان‌ها باز مانده بود و تاج سلطنتي روي آن، آشكارا به چشم مي‌خورد.

مأمور پليس پرسيد: «اين چمدان مال كيست؟ اشرف جوابي نداد. منشي او وانمود مي‌كرد كه چمدان مال اشرف نيست. دو پليس و مأمور گمرك آهسته با هم صحبت مي‌كردند. موضوع كم‌كم بيخ پيدا مي‌كرد. چمدانها و شاهزاده و همراهانش را به اطاق بازجوئي بردند و محافظيني بيرون اطاق گمارده شد. داخل اطاق پليس سعي كرد شاهزاده را سوال‌پيچ كند اما اشرف از پاسخ خودداري مي‌كرد و مي‌خواست كه به منشي‌اش اجازه تلفن به نمايندگان ايراني داده شود. در خلال اين مدت يكي از مقامات پليس از جريان باخبر شده بود و چند دقيقه بعد اين خبر به رئيس پليس ژنو رسيد. اين رويداد سياسي هرچه بود، آتشي برافروخت زيرا چمدان مذكور داراي هروئين بود.

هر كس ديگر كه در حال قاچاق مخدرات ديده مي‌شد طي مدت بازجوئي كه گاهي دو سه سال طول مي‌كشد در يك سلول انفرادي زنداني مي‌شد. اما در مورد شاهزاده به فرمان رئيس پليس «وير» ناگهان حكم لغو شد. پليس و مأمور گمرك فرودگاه دچار اشتباه بزرگي شده بودند. چند دقيقه‌اي نگذشته بود كه به مأمور سوئيس در فرودگاه دستور داده شد هروئين را ضبط كرده و شاهزاده را مرخص كنند. مهمتر اينكه در اين‌باره با كسي حرف نزند. آنها مي‌بايست اين مسأله سري كشور را رعايت مي‌كردند. در هر حال جريان خاتمه يافت و همه‌چيز در مورد شاهزاده به فراموشي رفت. تا اينكه در اوائل سال پيش در واقعه‌اي دو نفر ايراني از قاچاقچيان بين‌المللي و همچنين خود شاه روآمدند.

شاه در اوائل سال گذشته (نيمه ژانويه) به سن موريتس (سوئيس) وارد شد. وي در يك ميعادگاه رويائي به دوستانش كه قبل از او جشن شاهي (6 بهمن) را ترك كرده بودند تا سري به سوئيس بزنند، پيوست. آنها براي سرزدن به بانك‌هايشان به زوريخ و ژنو رفته بودند. (شايد براي پس‌گرفتن بخشي از ذخائر پولي يا بررسي حساب‌هاي به تعويق‌افتادشان تا ببينند چند ميليون از منابع بي‌حساب، درآمد داشته‌اند. همان منابعي كه سازمان «سيا» آنها را مي‌شناسد و عبارتند از مواد مخدر.

درست همان هنگام كه شاه و همراهانش از زندگي زيبائي در سن موريتس لذت مي‌بردند، جوخه‌هاي آتش در ايران 27  نفر را به تهمت تجارت مخدرات تيرباران مي‌كردند.

در اوائل فوريه پرنس هوشنگ دولو رئيس دفتر مخصوص شاه، يك بسته ترياك را براي شخصي بنام حسن قريشي در سوئيس فرستاد. اما اين‌بار برخلاف آنچه كه براي شاهزاده اشرف در 1961 رخ داده بود داراي سرپوش سياسي نبود. اين ترياك بدست پليس افتاد.

حسن قريشي يك بازرگان ثروتمند ايراني ساكن سوئيس و داراي حساب‌هاي بانكي زياد مي‌باشد. بازداشت او عده‌اي از متنفذين را به حركت واداشت زيرا علاوه بر اين تهمت اخير، او شخصي مرموز و داراي پرونده‌هاي سري مي‌باشد كه اگر آنها افشا شود پاي چند تن از بانكداران مشهور را به ميان مي‌آورد و آنها افرادي هستند كه در جنگ جهاني دوم با نازي‌ها رابطه داشته‌اند. لذا پرونده‌هاي قريشي مي‌بايست مخفي مي‌ماند سرانجام وي با ضمانت 000/750 دلار آزاد شد. اين رقم بيشترين ضمانتي است كه تابحال در سوئيس پرداخت شده است زيرا مطابق قانون عاملين جرائم جنائي از حق آزادشدن با كفالت محرومند (قريشي با پول قانون را مغلوب كرد).

ترياكي كه قريشي داشت مي‌بايست به يك شاهزاده بنام محمد خسرو در آلمان داده مي‌شد. در ايران بسيارند كساني كه شاه به آنها لقب پرنس بخشيده است. بيشتر آنها ثروتمندوار در خارج ايران زندگي كرده و از مزاياي پاسبورت‌هاي ديپلماتيك براي اهداف گوناگون استفاده مي‌كنند. شاه وقتي از دستگيري قريشي و دولو اطلاع پيدا كرد تعطيلاتش را در سن‌موريتس نيمه‌تمام گذاشته و با تمام مقام والايش به ژنو رفت. او وانمود مي‌كرد كه دولو يكي از همراهان اوست. (دولو در سال 60 نيز در پاريس به جرم مواد مخدر دستگير شده بود كه با مداخله مقامات سلطنتي آزاد شد). دولو همواره با اتكاء به ايمني پاسبورت ديپلماتيك و حمايت شاه مسافرت مي‌كرد. بالاخره در سال گذشته با دخالت شاه دولو به وي تحويل داده شد و همراه او با جت سلطنتي به تهران برگشت. قريشي نيز پس از ده روز از زندان آزاد گرديد. حكم تبرئه او شگفت‌آورتر از مسافرت دولو بود زيرا جين‌پل بونسود، شهردار ژنو كه وكيل مشهوريست وكالت او را تحت حمايت حكومت ايران بعهده گرفت (تجاوز علني به قوانين اخلاقي) در نتيجه هنگام محاكمه قريشي، دادگاه خود را در مقابل كسي كه حامي قريشي بود يعني شهردار ژنو مسئول مي‌دانست.

ثروت ايرانيان در سوئيس موجب مصونيت ديپلماتيك آنها در اين كشور است. بسياري از معامله‌گران مواد مخدر تهران و اعضاي خانواده سلطنتي بيش از پنج ميليارد دلار در بانك‌هاي سوئيس ذخيره دارند. هر سال سه چهارم ميليارد دلار نيز از طريق بانكداران و صنعتگران سوئيسي اسلحه و تجهيزات نظامي به ايران فروخته مي‌شود و بعلاوه ميليون‌ها دلار توسط ايرانيان در سوئيس و كلبه‌هاي زيباي آن خرج مي‌شود.

دستگيري دولو و قريشي سبب شد كه راز پنهان سياست تجارت مواد مخدر بوسيله ايران بيشتر از پيش جلب‌نظر كند. بررسي دقيق‌تر نشان مي‌دهد كه بيش از 50 درصد افراد كه در «انترپول» به تهمت تجارت مخدرات پرونده دارند از اهالي خاورميانه مي‌باشند و تقريباً نيمي از آنها ايراني هستند. به علاوه شاهزاده اشرف بطور پنهاني عهده‌دار اداره تشكيلات ترياك در ايران مي‌باشد. در نتيجه اشرف براي ورود به آمريكا مجاز نيست و نامش در ليست سياه است. قبل از ديدار رسمي شاه از آمريكا در ژوئيه گذشته مقامات آمريكا با زبان مؤدبانه ديپلماتيك به سفير ايران گوشزد كردند كه فقط اعليحضرتين يعني شاه و همسرش براي ديدار از آمريكا تشريف بياورند. مقصود اينكه شاهزاده اشرف اجازه ورود ندارد.

روزنامه لوموند پاريس در شرحي كه توسط خبرنگار پراعتبارش در ژنو تهيه شده بود جريان اشرف را در 1961، و در سال گذشته نوشت. در روز نهم مارس 1972 يعني سه روز پس از گزارش لوموند اشرف به سردبير لوموند نوشت كه ماجرا دروغ و خودساخته بوده است و هرگز اتفاق نيفتاده است. در بهار امسال اشرف عليه لوموند و خبرنگار مزبور شكايت كرد و دادگاه فرانسه با جريمه مختصري روزنامه را توبيخ كرد و خاطر آشفته درباريان را تسكين داد. اما بطور ضمني صحت گزارش را تائيد كرد. يكي از خبرنگاران سوئيسي كه نوشته بود «سياستمداران ايراني از مصونيت ديپلماتيك خود براي حمل مواد مخدر استفاده مي‌كنند و شاه را مسئول تجارت مواد مخدر توسط ديپلمات‌هايش معرفي كرده بود، 250 دلار جريمه شد. اين جريمه ناچيز نيز صحت گزارش را تائيد مي‌كند.

«ژنواتريبون» در دوم مارس 1972 فاش كرد كه شاه از معامله‌گران مواد مخدر ايران حمايت مي‌كند، در صورتي كه قاچاقچيان جزء را كه رقباي تجارت خودش به شمار مي‌روند، بدون معطلي به جوخه آتش مي‌سپارد. در پنجم فوريه دو تن از اين بدبخت‌ها اعدام شدند. شاه مي‌بايست دولو را هم اعدام مي‌كرد اما بجاي اين كار از او حمايت كرد. «حمايت ديپلماتيك» و او را با هواپيماي سلطنتي به خارج سوئيس منتقل نمود.

يكي از اعضاي سفارت آمريكا در تهران كه خواسته است نامش در اين مقاله برده نشود اظهار داشت كه برايش قابل درك نيست كه چرا اشرف خودش را به مواد مخدر گرفتار كرده است. او از ده سال پيش معتاد شده است و افزود كه ايران داراي ثروت نفتي است كه همه آن به خانواده سلطنتي تعلق يافته است و هريك از آنها ميلياردر هستند. زمين پر از نفت است و ما براي نفت پول مي‌دهيم و صمیمیت مي‌كنيم.

اوائل امسال 1973 پليس اطريش چند نفر ايراني را كه مقدار زيادي حشيش از اطريش به آلمان مي‌بردند بازداشت كرد. دراسپافلد (مركز يوگسلاوي ـ اطريش) سه سگ پليس آنرا تشخيص داده و مأمورين را خبر كرده بودند. يك تن حشيش را كه براي سياستمداران ايراني در سفارت وين برده مي‌شد،‌ درون جعبه‌هائي در كاميون قرار داشت، هدف نهائي آلمان بود يعني جائي كه پوندي (453 گرم) 500 دلار توسط آمريكائي‌ها خريداري مي‌شود. كميسيون مبارزه با مواد مخدره سازمان ملل كه در اواخر ژانويه گذشته بيست و پنجمين كنگره ساليانه‌اش را با شركت نمايندگان كشورهاي توليدكننده ترياك تشكيل داد،‌ در اين كنگره آشكار شد كه ژاندارمري ايران مقدار عظيمي ترياك خام در طول مرزهايش با افغانستان و پاكستان مصادره كرده بود ولي ايران مطابق با قرارداد منعقده در 1961 عمل نكرده است.

براي نمونه مطابق برآورد سازمان ملل، ايران در سال 1969، 60/18 تن ترياك را كشف كرده بود و نيم‌تن گزارش داده بود. كميسيون سازمان ملل ناچار سوالات كاوش‌گرانه‌اي را از نمايندگان ايران نمود زيرا آشكار بود كه گزارش نماينده ايران صحيح نبوده است.

سرانجام هنگامي كه برادر ناتني شاه محمودرضا كه يك هرزه معتاد به هروئين و عضو معامله‌گران مخدرات است برخلاف معمول اظهاراتي كرد و نقش اعضاي دربار و اطرافيان مفت‌خور آنرا كه با تجارت هروئين كشور در رابطه است فاش ساخت با چنين كاري محمود ناگهان خود را بي‌مقام و قدرت يافت و شاه او را به اتهام آلودگي به مخدرات و تجارت هروئين از دربار بيرون كرد.

شاهزاده محمود در خلال يك گردش خود در يكي از كلوپ‌هاي تهران، شرح داد كه به سر ترياك‌هاي كشف‌شده توسط ژاندارمري چه مي‌آيد. و اين جواب سوالاتي بود كه در كميسيون مخدرات سازمان ملل مطرح شده بود. بقول محمودرضا تمام ترياك، حشيش و هروئين كه ژاندارمري و پليس كشف مي‌كند در ظرف يك ماه از طريق شهرباني كل كشور به كاخ سعدآباد منتقل مي‌گردد. اين كاخ محل اقامت اشرف است. سپس اين مواد مخدر در داخل كشور بفروش مي‌رسد و يا توسط سياستمداران جهانگرد ايراني با كشتي به خارج نقل شده و در بازارهاي بين‌المللي فروخته مي‌شود. افشاگري برادر شاه براي شاهي كه خود را با بزرگ‌ترين امپراطوري‌هاي قديم ايران مقايسه مي‌كند آنقدر پريشان‌كننده بود كه محمودرضا را در تهران در منزلي تحت‌نظر قرار داد. مقامات سياسي معتقدند كه شاه با اين كار قصد دارد كه از فشار سياسي كشورهاي ديگر بكاهد. فشاري كه بخاطر آلودگي درباريان به مخدرات و تجارت آن، دربار را متأثر مي‌ساخت.

بعد از ايالات متحده، ايران بزرگ‌ترين رقم معتادين به مخدرات را داراست. مشكلات داخلي ايران كه با وجود درباريان و مقامات عالي‌مقام ايران بدتر شده در مدت ديدار شاه از واشنگتن در ژوئيه سال پيش عمدا ناديده گرفته شد. از يكسو نفت مسأله حياتي است از ديگرسو مسأله معتادين به مخدرات در آمريكا مطرح است. اما باقتضاي روابط ايران با آمريكا اين مسأله مورد توجه قرار نگرفت زيرا در هر صورت شاه نمي‌بايست از آمريكا رنجيده شود. چه او مي‌تواند نفت را در همه‌جا بفروشد و سياست نفت از زندگي عده‌اي معتاد و جرائم ناشي از مخدرات براي آمريكا مهمتر است.

كشف 14 تن ترياك را كه در اول اين مقاله به آن اشاره شد بايد به نماينده ايران در كميسيون مواد مخدر سازمان ملل تبريك گفت لازم به پرسش نيست كه ترياك‌هاي كشف‌شده در مرزهاي ايران يا پاكستان و افغانستان چه مي‌شود. وقتي نمونه كار پليس ايران آنچه باشد كه گفته شد بايد هر روز تبريك گفت و ديگر جائي براي سوالات ترديدآميز نيست. اكنون كه بيش از يكسال از كشف 14 تن ترياك مي‌گذرد هنوز چگونگي مصرف آن باطلاع انترپل و كميسيون مخدرات سازمان ملل نرسيده است. بطور مسلم در جهت تامين اهداف خاص مقامات ايراني به كار رفته و شايد از جائي ديگر بصورت مرفين يا هروئين در دست معامله‌گران مخدرات ظاهر شود.

خبر سري و غيرقابل انتشار سازمان «سيا» حقيقت پشت پرده سياست مخدرات ايران را فاش مي‌سازد. وزارت بهداري كه مسئول اجراي قوانين بهداشتي است نمي‌تواند به شكل مؤثري فعاليت‌هاي دولت را در مورد مواد مخدر موزون سازد. بويژه اينكه وزارت بهداري در مقابل اعمال زور متواضع است. گرچه توليد ترياك با محدوديت‌هاي قانوني شديد همراه است در زمينه مبارزه با مواد مخدر نتيجه چنداني حاصل نشده است.

مبارزه با مواد مخدر تعداد معتادان را كاهش نداده و جريان مخدرات را  در دسترس مردم متوقف نكرده است. تعداد استفاده‌كنندگان از مواد مخدر به 000/400 نفر تخمين زده مي‌شود. (بيشتر از سال 69) بعلاوه تعداد مصرف‌كنندگان هروئين نيز افزايش يافته است.

مادام كه معامله‌گران بين‌المللي مخدرات مشتمل بر شاهزاده‌هاي پاشنه‌طلائي و ميليونرهاي تهراني در سن موبيتس و ريويرا در سن ترويز تمام مدت زمستان را سرگرم هستند پذيرائي از اين شخصيت‌هاي ممتاز با «شيره‌كشيدن» كار دشواري نيست از آنجا كه هروئين از ترياك تهيه مي‌شود ايرانيان قطب اساسي ماده اوليه مواد مخدر بوده و سياستمداران ايراني در شبكه گسترده‌ مواد مخدر در جهان در جستجوي مشتري مي‌باشند. تنها كشوري كه قادرست به دادوستد مخدرات خاتمه دهد، آمريكاست ولي تاكنون كاري نكرده است. زيرا براي واشنگتن ديپلماسي نفت در درجه اول است.

 

 

 

قسمتي از پيام روحانيون مبارز

بسم‌‌الله الرحمن الرحيم

وقاتلوا اولياء الشيطان انّ كيدالشيطان كان ضعيفا.

ملت ايران به پيروي از سنت انقلابي اسلام در طول دهسالي كه از قيام خونين پانزده خرداد مي‌گذرد راه مبارزه را بعنوان مقدس‌ترين وظيفه و حتمي‌ترين وسيله تكامل، و سهمگين‌ترين مسئوليت انساني، انتخاب كرده است.

نهال اين مبارزه كه بدست تواناي مرجع عاليقدر و رهبر بلندنگر و خردمند اسلامي، خميني بزرگ در نيمروز پانزده خرداد در جان و دل و انديشه ملت آزاديخواه ايران جاي گرفت، در اين مدت كوتاه بطور اعجاب‌انگيزي بارور گشته، و شكوفندگي و عظمت آن نه‌تنها در داخل ايران بلكه در سراسر كشورهاي اسلامي با شور و هيجان زايدالوصف و شگفت‌انگيزي مواجه گشته است.

پانزده خرداد،‌ روز اعلام جنبش نوين آزادي‌بخش ملي بود كه همه طبقات مردم را به يك هوشياري اسلامي و بينش عميق سياسي و مراقبت كنجكاوانه‌اي از مسائل داخلي كشور دعوت كرد.

وظيفه انقلابي هر ايراني مسلمان است كه همه نويدها و تهديدها، دموكراسي‌مآبي‌ها و انقلاب سفيدكاري‌ها و همه ادعاها و تبليغات و خدمات توطئه‌آميز و غيرصادقانه و اغفالگرانه رژيم شاه را با خشم انقلابي و برخورد قهرآميز و ناباوري قطعي پاسخ گفته، و اصولاً اين احساس بايد در هر ايراني بوجود آيد كه وجود شاه يك زايده‌ي استعماري و امپرياليستي است، و ديگر بيش از اين نبايد تحملش كرد، و بايد انقلاب سفيدش را بر سرش كوبيد و انتقام چندين سال خيانت به وطن را با سهمگينانه‌ترين شورش ملي از او گرفت. همچنان كه رهبر خردمند، خميني بزرگ، در پيام‌ها و اعلاميه‌هاي مكرر خود، با لحني قاطع از مردم مي‌خواهد كه با عمال استعمار با چهره‌ي قهرآميز روبرو شوند، و بساط رژيم شاهنشاهي را كه با اساس اسلام مغايرت دارد براندازند و يا حتي اظهار بيمناكي مي‌كند كه رژيم جنايتكار شاه ممكن است اسلحه خود را براي حمايت از صهيونيسم برعليه اعراب بكار اندازد هم‌اكنون نيز آشكار شده كه علي‌رغم آنهمه تبليغات پرسروصداي شاه در مورد دفاع از اعراب، تعداد زيادي هواپيماي فانتوم و سازوبرگ جنگي به اسرائيل فرستاده است. و براساس چنين برداشتي از وضع رژيم، حتي گاهي خطاب به سربازان و افسراني كه در داخل ارتش ضدخلقي خدمت مي‌كنند و ممكن است هنوز خودشان را كاملاً نفروخته باشند و مانند فرمانده سابق ارتش يزيد در كربلا، حر رياحي، احتمال بازگشت و توبه، و بالاخره احتمال پيوستن به صفوف مبارين را دارند پيشنهاد مي‌كند كه اينها نيز بلكه خاطره حرّ رياحي، و نقش انقلابي و تصميم ناگهاني و شرافت نظامي اين فرمانده شهيد را تجديد كرده و عمل قهرمانانه «سروان ناصر احمدي» را كه پيشگام اين راه بود تكرار نمايند. پس اگر يك سرباز وطن‌پرست و یا يك افسر آزاديخواه ارتش يكباره در خط‌مشي خود تغيير بدهد و موضع ضدرژيمي بگيرد به مبارزه مقدس اسلامي ملت خود كمك كرده است. اين مبارزه مقدس ملي اكنون وارد مرحله تكامل يافته‌تري شده و گسترش روزافزون آن حتميت پيروزي مبارزه و قطعيت شكست رژيم جلادان را نويد مي‌دهد.

هموطنان مسلمان ايراني! مبارزه امروز ما يك امر مشترك ملي و يك جهاد آزادي‌بخش داخلي، براي برانداختن رژيم خدايان روي زمين و ايجاد يك حكومت ملي اسلامي است، از اين‌رو وظيفه مسلم هر ايراني نه‌تنها پناه دادن به يك انقلابي و دفاع از يك زنداني سياسي، و حمايت از يك روحاني مبارز و ساقط كردن يك روحاني وابسته است، بلكه هركس بايد داراي تعهد انقلابي باشد، و ايمان انقلابي حاصل كند و عملا در راه انقلاب گام نهد.

بدون‌شك، آزادي و پيروزي، هيچ‌گاه در سینی طلائي به ما تقديم نخواهد شد بلكه بايد آنرا با نيروي ايمان انقلابي، و تعهد اسلامي، و اراده مصمم خود، بدست آوريم.

(روحانيون مبارز ايراني خارج از كشور)

نجف اشرف

 

 

 

ايران در نقش كشور واسطه

پايان جنگ دوم جهاني، تغييرات عمده اي را در توازن ميان نيروهاي انقلابي ـ آزادي‌بخش و نيروهاي استعماري بوجود آورد كه منجر به يك‌سري تحول كلي در استراتژي و تاكتيك‌هاي استعمار گرديد. به اين ترتيب كه استعمار مرئي (قديمي) جاي خود را به استعمار نامرئي (نو) سپرد. استعمار قديمي كه چندين قرن بطور علني و وسيع در مستعمرات حضور داشت، بر اثر رشد و توسعه نهضت‌هاي آزادي‌بخش بتدريج به عقب‌نشيني از مواضع خود و تخليه سرزمين‌هاي استعمارزده مجبور شد. اما اخراج نيروهاي نظامي استعمار از اين مناطق به اين معنا بود كه استعمار در سطح جهاني و يا حتي در سطح محلي و ملي شكست خورده چه بزودي در بسياري از كشورهاي مستعمره دنياي سوم، استعمار نو جاي استعمار كهنه را گرفت. به عبارت ديگر پوست عوض كرد. استراتژي كهنه خود را كه اشغال سرزمين‌هاي موردنظر به كمك نيروهاي نظامي بود به استراتژي نو استعمار نامرئي، كنترل منابع حياتي ملت‌هاي استعمارزده از طريق دخالت‌هاي غيرمستقيم، تبديل نمود. هرقدر استعمار كهنه مرئي، ملموس و مشهود بود، استعمار نو، نامرئي،‌غيرملموس و مخفي مي‌باشد. هرقدر شناخت و معرفي وجود و تسلط استعمار كهنه و قديمي به توده، كه با حضور سرباز اجنبي در سرزمين‌هاي استعمارزده مجسم مي‌گرديد، آسان و ساده بود، شناخت و شناساندن استعمار نو به توده به كار همه‌جانبه وسيع احتياج داشته و دارد. به عبارت ديگر خطر استعمار نو از استعمار كهنه به مراتب بيشتر است. استعمار نو، بدليل نامرئي‌بودنش از يك نوع سياليت و تحرك تاكتيكي برخوردار است. مي‌تواند به سرعت تاكتيك‌هاي خود را، مطابق با شرايط روز و وسعت جنگ‌هاي ضداستعماري، عوض كند. نعل وارونه بزند. در لباس ملي‌ـ ميهني، در لباس مذهبي، در لباس سوسياليزم ـ دموكراسي‌ ـ حتي در لباس «انقلابي» درآيد. حتي اگر ضرورت پيدا كرد، در شرايط سياسي داخلي و خارجي ايجاب كرد، او مي‌تواند پوست «ضداستعمار» را هم برتن كند.

براي روشن شدن قضيه كافيست به وقايع اخير خاورميانه و قطع نفت اعراب عليه كشورهاي غربي و جنجال‌هاي ديپلماتيك ملك‌فيصل و شاه ايران توجه كنيد. با تاكتيك‌هاي 20 ساله رژيم شاه را در برخورد با مسائل مختلف سياسي ‌ـ اقتصادي، اجتماعي ـ مذهبي مورد دقت و تحليل قرار دهيم. و اينكه شاه با تمام قوا كوشيده است و مي‌كوشد تا با جنجال‌هاي بي‌اساس عليه كمپاني‌هاي نفتي «قهرمان ملي» بشود. با طرح و اجراي حكيم فرموده اصلاح ارضي بعنوان «فيدل كاستروي ايران» بده برود. خود را از هر «چپي»، «چپ‌تر» بداند. سوسياليسم‌اش، دست همه سوسياليست‌هاي جهان را از پشت مي‌بندد. وقتي پاي مسائل اقتصادي و مذهبي به ميان بيايد، شاه خود را «برگزيده خدا» مي‌داند كه «خواب‌نما» شده است. و از هر مرجعي «مسلمان‌تر» مي‌گردد. اين‌گونه مانورها و تاكتيك‌ها فقط در چهارچوب استعمار نو امكان‌پذير است. وگرنه اگر قرار بود كه بجاي شاه خود ريچارد هلمز صدراعظم يا نايب‌السلطنه ايران بود، كجا جرأت داشت خواب حضرت عباس را ببيند! يا به كمپاني‌هاي نفتي اعلام جنگ نمايد و التيماتوم بدهد!

اما نبايد تصور كرد كه تحرك و سياليت تاكتيكي استعمار نو داراي اصالت عنيي و دروني است. و ناشي از «ماهيت و طبيعت» استعمارگر است. چه ماهيت و طبيعت استعمارگر «حفظ وضع موجود» است. كه تناقض با «تحرك و سياليت» دارد. هدف استعمارگر از انتخاب تاكتيك‌ها نه تغيير اساسي در وضع موجود نظام اجتماعي است، بلكه برعكس درست در جهت حفظ نظام موجود حاكم و مسلط است. علت اساسي شايد تنها دليل تحرك تاكتيكي استعمارگر، ضدانقلابي بودنش است. اتخاذ تاكتيك‌هاي استعمارگر بخاطر مبارزه و يا پيشگيري از رشد نهضت‌هاي انقلابي ـ آزادي‌بخش است. و لذا ابتكار عمل در دست او نيست. بلكه در دست جنبش‌هاي انقلابي و سياسي و مترقي مي‌باشد. و اصولاً اگر مسئله رشد و توسعه جنبش‌هاي آزادي‌بخش و انقلابي با خصيصه ضداستعماري وجود نداشت،‌ استعمار خود را مجبور به تغيير استراتژي نمي‌ديد. اين نكته اول از بحث ما بود.

اصطلاح «كشور واسطه» كه انعكاس تاكتيك جديد استعمار است، «مأموريت و نقش» ايران را در خدمت امپرياليسم جهاني، عليه دنياي سوم تعيين مي‌نمايد.

تا قبل از جنگ 1967 در خاورميانه و حمله اسرائيل به اعراب مأموريت و نقش‌ «كشور واسطه» بخصوص در افريقا،‌ برعهده اسرائيل واگذار شده بود.

ازآنجا كه كشورهاي غربي عموماً و آمريكا خصوصاً خود عامل اصلي نزاع در كشورهاي آفريقائي هستند، جهت اصلي حركت نهضت‌هاي ضداستعماري افريقا، كلا عليه استعمار و امپرياليسم غربي است. لذا با توجه به احساسات شديد ضدغربي در ميان ملت‌هاي آفريقائي، براي كشورهاي اروپائي و آمريكا بسيار دشوار و بلكه ممتنع بوده است كه خودشان مستقيماً در اين كشورها نقش فعال اول را در سطح ظاهر و علني داشته باشند. لذا با انتخاب يك كشور ديگري ـ كشور واسطه ـ كه حتي‌الامكان داراي وضعيت سياسي و جهاني مناسب‌تري باشد، اجراي برنامه‌هاي خود را به او واگذار كرده‌اند.

بعد از تأسيس اسرائيل، بخصوص از 1955 به بعد ايفاي اين نقش به اسرائيل واگذار گرديد. و اسرائيل بعنوان «كشور واسطه» مجري برنامه‌هاي استعماري آمريكا در آفريقا شد. نه‌تنها بعنوان «عامل» به اجراي «تاكتيك كشور واسطه»، بلكه بعنوان نمونه‌اي براي «آزمايش» كه در صورت موفقيت در عمل، اين تكنيك را توسعه بدهند و آنرا در ساير كشورها و بدست «كشورهاي واسطه» ديگري اجرا كنند.

بدنبال اجراي اين تئوري بود كه از سال‌هاي 1955 تا 1967 روابط اسرائيل با بسياري از كشورهاي افريقائي توسعه يافت. و بسيار صميمانه و نزديك شد. آمريكا و برخي از كشورهاي اروپاي غربي اجراي برنامه‌هاي «استعمار جديد» خود را برعهده اسرائيل واگذار كردند. در جهت اجراي اين طرح، مقامات آمريكائي، نظير وزارت دفاع و موسسات وابسته به آن به‌تدريج ميليون‌ها دلار از بودجه خود را به صورت اعتبارات براي امور تحقيقاتي و غيره به اسرائيل سرازير كردند. تنها در امور دفاعي اجراي بيش از 32 طرح تحقيقاتي وزارت دفاع آمريكا به موسسات اسرائيل واگذر شد. در ظرف اين مدت، متخصصين اسرائيلي واگذار شد. در ظرف اين مدت، متخصص اسرائيلي در زمينه‌هاي كشاورزي، سازمان‌هاي جوانان، مهندسي، طب و بهداشت، تعليم و تربيت، همكاري‌هاي اجتماعي، مديريت، راه و ساختمان، امور اجتماعي، و غيره به كشورهاي افريقائي اعزام شدند. علاوه بر اينها متخصصين اسرائيلي به تربيت و تجهيز نيروهاي نظامي پليسي دولت‌هاي افريقائي، بخصوص تجهيز سازمان‌هاي امنيتي اين كشور، و تجهيز آنها در مقابله با «شورشگري» و نحوه مقابله با جنگ‌هاي خياباني و پارتيزاني پرداختند.

در مراحل بعدي، اين برنامه از محدوده افريقا هم خارج شد و برخي از كشورهاي آمريكاي لاتين (نظير بوليوي، اكوادور، كوستاريكا) و يا آسيائي (نظير سنگاپور) را دربر گرفت. و البته اينها فقط فعاليت‌هاي علني اسرائيل را بيان مي‌كند كه امكانات و شرايط و جو سياسي اين كشورها اجازه مي‌داده است كه همكاري با اسرائيل علني باشد. اما در مواردي هم وجود داشته است كه همكاري‌ها مخفي و نامرئي بوده‌اند. در اين نوع همكاريها اسرائيل نقش كشور واسطه را نداشته است. (نظير همكاري رژيم شاه با اسرائيل).

اما جنگ 1967 تا حدود بسيار وسيعي اين برنامه را برهم‌زد و موفقيت آنرا دچار تزلزل نمود. وابستگي اسرائيل به آمريكا، و نقش آن كشور در رابطه با حفظ منافع امپرياليسم غربي، و همچنين روابط اسرائيل با دولت‌هاي نژادپرست افريقاي جنوبي و فعاليت‌هاي روشنگرانه اعراب، بالاخره دولت‌هاي افريقائي را به تغيير موضع‌گيري مجبور ساخت. و در ظرف مدتي كمتر از دو سال نزديك به 20 كشور افريقائي با دولت اسرائيل قطع رابطه سياسي كردند. بروز اين حوادث امپرياليسم آمريكا را مجبور ساخت تا ايفاي نقش «كشور واسطه» را بعهده كشور ديگري واگذار نمايد. و رژيم شاه در ايران بهترين عامل اجراي برنامه شناخته شد.

عوامل چندي برتري وضعيت ايران را در اجراي اين طرح به نفع امپرياليست‌ها نشان مي‌دهند:

1ـ ايران بعنوان يك كشور غيرعربي، مستقيماً و ظاهراً در ميان اعراب و اسرائيل شركت ندارد. (ظاهراً بي‌طرف است)

2ـ ايران بعنوان يك كشور باصطلاح مسلمان مي‌تواند بعهد جديدي به فعاليت‌هاي موردنظر بدهد و گروه كشورهاي باصطلاح مسلمان را به خود جلب نمايد. (به اصرارهاي مكرر شاه كه «ما عرب نيستيم اما مسلمانيم» توجه كنيد).

3ـ درآمد عظيم نفت ايران مي‌تواند براحتي و سهولت احتياجات مالي اجراي اين طرح‌ها را تأمين كند.

نگاهي اجمالي به مسأله روابط ديپلماتي ايران با كشورهاي افريقائي نشان مي‌دهد كه در ظرف دو سال گذشته، كه دولت‌هاي افريقائي تحت فشار افكار عمومي، مجبور به قطع رابطه با اسرائيل شده‌اند، همزمان با آن با ايران روابط سياسي برقرار كرده‌اند. سران كشورهاي افريقائي، يكي بعد از ديگري از ايران ديدن كرده و مي‌كنند. و رژيم شاه اعلام كرده است كه به كشورهاي افريقائي كمك‌هاي مالي و فني خواهد نمود. حتي آمريكائي‌ها پا از اين فراتر نهاده و طرحي تهيه كرده‌اند كه شاه آنرا با جاروجنجال فراوان اعلام نمود كه «ايران به كليه كشورهاي در حال توسعه كمك فراوان خواهد كرد» و شاه آنرا چيزي نظير «طرح مارشال» و يا «اصل چهارترومن» خواند.

همزمان با رشد اين فعاليت‌ها، در بعد گروه باصطلاح كشورهاي اسلامي نيز شاه شديداً به فعاليت پرداخته است.

نقش ايران بعنوان «كشور واسطه» تنها در سطح كمك‌هاي فني و مالي نيست. بلكه ايران بعنوان ژاندارم منطقه هم‌اكنون وظائف نظامي خود را در نقش «كشور واسطه» بازي مي‌كند. تا قبل از جنگ 1967 و تا چندي بعد از آنهم، امپرياليسم غرب براي تضمين و تأمين استمرار جريان نفت خاورميانه به غرب، هميشه روي قدرت نظامي اسرائيل حساب مي‌كرده است. و اينكه در صورت لزوم، نيروهاي نظامي اسرائيل اراضي و مراكز نفتي را اشغال و تصاحب خواهند كرد. (به بيانات فول‌برايت در اين زمينه توجه كنيد). اما توسعه روزافزون نفوذ روسيه در دنياي عرب و خطر روزافزون توسعه و پيشرفت قدرت نظامي اعراب نگراني‌هائي در محافل عربي ايجاد كرد. علاوه بر اين، با رشد جنبش‌هاي آزادي‌بخش خلق عرب و توسعه مبارزات سياسي، آمريكا نگران آن بود كه در هر درگيري احتمالي و دخالت ارتش اسرائيل در مراكز نفتي به نيابت از جانب امپرياليست‌ها، نتايج زودرس و ديررس بسيار وخيمي براي دنياي غرب ايجاد خواهد شد. جنگ رمضان (اكتبر) واقع‌بيني اين نگراني‌ها را نشان داد. لذا مي‌بينيم كه از جنگ رمضان به بعد بطور مشهود حركتي در جهت تقويت هرچه‌بيشتر بنيه نظامي رژيم شاه به چشم مي‌خورد.

هم‌اكنون ارتش رژيم شاه در ظفار و اريتريه با انقلابيون مي‌جنگد و عملاً مي‌بينيم، با توافق‌هائي كه قبلاً ميان ايران و برخي از كشورهاي عربي (نظير ملك‌فيصل) شده است،‌ عكس‌العمل شديدي از جانب اعراب بروز نكرده است. در حالي كه ممكن نبود ارتش اسرائيل با آمريكا مستقيماً در اين مناطق دخالت كند بدون آنكه با عكس‌العمل‌هاي شديد و قوي ارتش‌هاي دنياي عرب و اسلام و كشورهاي دنياي سوم روبرو نشود.

بعد ديگري از تكنيك «كشور واسطه» كه بر عهده ايران واگذار شده است بعد اقتصادي طرح در رابطه با كشورهاي بلوك شرق بخصوص اروپاي شرقي مي‌باشد. شناخت اين قسمت از طرح و نقش ايران، اين مسئله را روشن مي‌سازد كه چرا نه‌تنها امپرياليسم و كليه نيروهاي وابسته بدان از رژيم شاه پشتيباني مي‌كنند، بلكه كشورهاي بلوك شرق نيز رژيم ضدملي و استبدادي شاه را حمايت و تقويت مي‌نمايند. نقطه توافق دو بلوك شرق و غرب در ايران چيست و كجاست؟ و چرا اين توافق‌ها به ضرر خلق ما، و به ضرر خلق‌هاي دنياي سوم است، و چگونه اين روابط به بسط غارت منابع طبيعي ما تمام مي‌شود؟ اما اين مسئله خود به يك بحث مبسوط و مفصلي احتياج دارد. كه طرح آن از حوصله اين مقاله خارج است. در اينجا ما اساس طرح اقتصادي تكنيك كشور واسطه را فاش مي‌سازيم. در حالي كه رژيم شاه درآمدهاي نفتي ايران را یا صرف خريد اسلحه مي‌كند يا در كشورهاي اروپائي ـ افريقائي، و يا حتي بانك بين‌المللي براي كمك به «كشورهاي صنعتي» براي جلوگيري از ورشكستگي آنان سرمايه‌گزاري مي‌كند. محافل و مراكز و موسسات سرمايه‌گزاري غرب، صنايع مصرفي ايران را در كنترل خود گرفته‌اند. سرمايه‌داران آمريكائي، آلماني، انگليسي، فرانسوي، حتي ژاپوني، صنايع مصرفي ايران را از كفش و لباس و غذا و ماشين وغيره در كنترل خود دارند. سرمايه‌گزار غربي، كه در كشور خودش حداكثر با 10 درصد سود خالص راضي و قانع است، در كشوري مثل ايران براي هر دلار سرمايه سه برابر بهره‌برداري مي‌كند. چه معامله‌اي از اين پرمنفعت‌تر؟

اما توليدات صنعتي ايران در كجا مصرف مي‌شوند؟ بازارهاي ايران بخصوص با توجه به سطح درآمد مردم (توجه كنيد كه 75 درصد مردم ما را دهقانان فقير و بي‌چيز تشكيل مي‌دهند كه قدرت خريد آنها كفاف حتي نان بخورونميرشان را نمي‌دهد) نمي‌تواند محل مصرف اين توليدات باشد. واقعيت اين است كه هدف سرمايه‌گزاري غرب در ايران، با مشابهين خارجي آن گواه بر اين مدعاست. هدف اصلي سرمايه‌گزار غربي، بازارهاي وسيع كشورهاي شرقي است. جدول صادرات ايران گواه بر اين مدعاست. چه 75 درصد صادرات ايران به كشورهاي بلوك شرقي است. با آغاز دوران همزيستي مسالمت‌آميز و توسعه روابط فرهنگي، اجتماعي ـ سياسي ميان بلوك شرق و غرب و آشنا شدن توده‌هاي كشورهاي بلوك شرق با طرز زندگي مردم غرب و محدوديت‌ آنها از توليدات مصرفي كه اساس حيات اقتصادي غرب را تشكيل مي‌دهد، خواه و ناخواه موجبات ايجاد فشارهائي را در كشورها نموده است. حكومت‌هاي اين كشورها هر كدام بصور مختلف و متقاوت مي‌كوشند يا از طريق توليد داخلي و يا از طريق واردات تقاضاي مردم را براي كالاهاي مصرفي تأمين نمايند.

اما خريد كالاهاي مصرفي از كشورهائي كه مركز توليد اين كالاها هستند، سطح توليد آنها اجازه صدور را مي‌دهد (توليد بيش از حد مصرف داخلي) براي كشورهاي شرقي همراه با مشكلات سياسي و اقتصادي است. مشكل اقتصادي، بهاي اين كالاهاست. با توجه به بالابودن سطح زندگي و بالابودن قيمت‌ها براي مردم اين كشور، خريد كالاهاي مصرفي ساخت غرب يا غيرممكن و يا بسيار كم است. علاوه بر مشكل اقتصادي مشكل سياسي وجود دارد. مثلاً چگونه يك دولت اروپاي شرقي كه سال‌ها امپرياليسم آمريكا و غرب را مورد حمله خود قرار مي‌داده است ناگهان از همين كشورها يخچال و كولر و ماشين و غيره وارد كند؟ و چگونه توضيح بدهد كه درآمد مردم را به جيب همان سرمايه‌داران غربي بريزد؟ راه‌حل چيست؟ كه هم مشكل اين دولت‌ها را حل كند و هم راهي براي سرمايه‌داري غرب به بازارهاي وسيع اين كشورها باشد؟ جواب: اجراي طرح «تكنيك كشور واسطه» است.

با اجراي اين طرح يك كشور ثالثي ـ كشور واسطه ـ به مركز توليد كالاهاي مصرفي، نه در حد احتياج هدف داخلي، بلكه در سطح وسيع‌تري كه بتواند جوابگوي درخواست‌هاي بازارهاي موردنظر باشد،‌ تبديل مي‌گردد. با اجراي اين طرح ماشين‌هاي «ساخت ايران» به بلغارستان مي‌رود ـ علي‌الظاهر اثري از «امپرياليسم غربي و شركائش» در آن ديده نمي‌شود. و در نتيجه ايجاد «بلواي سياسي» در ذهن مصرف‌كننده نمي‌نمايد. محصولات ساخت ايران در مقايسه با انواع آن كه در آمريكا و يا اروپا ساخته شده باشد، هم ارزان‌تر تمام مي‌شوند و هم نفع بيشتري براي سرمايه‌گزار دارد. سوم اينكه مقامات مسئول اين كشورها، مي‌توانند ادعا كنند كه در جنگ اقتصادي عليه سرمايه‌داري غرب، به يك كشور عضو دنياي سوم كمك مي‌كنند. و البته رژيم شاه هم مي‌تواند ادعا كند كه از پشتيباني همه كشورهاي شرقي و غربي برخوردار است.

مثلاً بي‌جهت نيست كه گرهارد وايس معاون رئيس و هيئت وزيران جمهوري دموكراتيك آلمان» (موفقيت ايران را در لغو قرارداد نفتي 1954 ايران با كنسرسيوم كه شاه آنرا ادعا كرده است مي‌ستايد و اضافه مي‌كند كه: «رهبري شاهنشاه در سياست خارجي ايران بسيار مدبرانه است. و اگر بعضي كشورها كه وضع مشابهي با ايران دارند از سياست مستقل ايران پيروي مي‌كردند، بسياري از مشكللات بين‌المللي حل مي‌شد.» (كيهان 10 شهريور 52)

تحليل جزئي از كليه روابط اقتصادي ايران با كشورهاي بلوك شرقي خود بحث جداگانه‌اي دارد كه به فرصت ديگري موكول مي‌گردد.

در واقع اساس سياست «تقليل فشار» بين دو بلوك شرق و غرب كه نيكسون و شركائش آنرا شديدا دنبال كرده و مي‌كنند و با تمام قوا براي بهبود وضع سياسي جهان مي‌كوشند بر هموارساختن راه جهت اجراي طرح «كشور واسطه» مي‌باشد. و رژيم شاه عامل اجراي اين طرح به نفع امپرياليست‌ها مي‌باشد.

شاه در همين زمينه گفت كه: «روابط ايران و آمريكا هرگز به اين خوبي نبوده است.» و مقامات آمريكائي اعلام كردند كه: «امريكا با توجه به اهميتي كه براي توسعه تجارت خود با ايران قائل است، در نظر دارد بزودي يك مركز توسعه تجارت تهران دائر كند… زيرا در حال حاضر 1600 شركت بازرگاني آمريكائي در ايران فعاليت مي‌كنند و به همين مناسبت هم در نظر است كه يك اطاق تجارت آمريكا در تهران دائر گردد.

 

 

 

اخبار

٭ انفجار بمب در دانشگاه صنعتي

ــ ديروز در ساختمان گارد دانشگاه صنعتي آريامهر بمبي توسط انقلابيون منفجر شد كه ساختمان آسيب‌ زيادي ديد. ولي از اينكه كسي كشته شده يا خير هنوز خبري نرسيده است. اين دانشگاه ديروز توسط گارد شهرباني محاصره گرديد.

٭ اعتراض مردم تبريز

عده‌اي از مردم تبريز چندي پيش به اطاق اصناف آنجا ريختند و ميز و صندلي و در و پنجره‌ها را خرد كردند و اعضاء آنجا را كتك مفصلي زدند. عين همين عمل چندي پيش در شيراز انجام شده بود.

چندي پيش عده‌اي از مردم تبريز كاميون گوشت را متوقف كرده و تمام گوشت‌هاي منجمد را ازكاميون بيرون ريختند و آتش زده‌اند. راننده كه به اين عمل اعتراض و قصد مقاومت داشته است كتك مفصلي خورده است و تهديد شده است كه اگر بار ديگر گوشت منجمد به تبريز بياورد او را هم نظير گوشت‌هاي يخزده متعفن آتش خواهند زد.

٭ بازهم خريد جت جنگنده:

واشنگتن ـ پست 20 آوريل 1974

ايران در پي خريد 53 جت جنگنده (عقاب) اف ـ 15 از كارخانه‌هاي مك‌وانل داگلاس كه كل هزينه آن به يك ميليارد و يكصد ميليون دلار تخمين زده مي‌شود مي‌باشد.

اين 53 هواپيماي اف‌ـ 15 به اضافه خريد 30 هواپيماي جنگنده اف‌ـ14 (تام‌كت) مي‌باشد كه قرارداد آن كامل شده است. شاه ايران كه خلبان است هر دو هواپيما را رانده و بنا به گزارش رسيده از ظرفيت چندهدفي اف‌ـ14 خوشش مي‌آيد. طرح هواپيماهاي اف‌ـ14 اصولاً براي استفاده در ناوگان‌هاي دريائي است اما اسزان که فاقد ناوگان هواپیمابر دریایی است خيال دارد از پايگاه‌هاي زميني براي اف‌ـ14 استفاده کند. شاه علاوه بر هواپیمای اف ـ 14 مشتاق خريد هواپيماي اف‌ـ15 نيز مي‌باشد. شاه آنها را بعنوان داغ‌ترين هواپيماي نظامي امروز تلقي كرده است و بسيار مشتاق خريد آنهاست.

هواپيماهاي اف‌ـ15 هنوز در مرحله آزمايش هستند و وارد واحدهاي پرواز نيروي هوائي آمريكا نشده‌اند. اما بنابر سخنگوي نيروي هوائي، تصويب فروش آنها به ايران از طرف وزارت دفاع آمريكا مشكل نخواهد بود. يكي از مسائل جالب (به نظر مقامات پنتاگون) از فروش 53 هواپيماي اف‌ـ15 به ايران آنست كه باعث بالابردن تعداد توليد كل اين هواپيما شده و در نتيجه قيمتي را كه بايد نيروي هوائي بپردازد به ميزان وسيعي پائين خواهد آورد. بخصوص اين روزها كه قيمت‌ها بطور سرسام‌آوري بالا رفته‌اند.

با خريد اين دو نوع هواپيماي اف‌ـ14 و اف‌ـ15 كل رقم سفارش ايران از هواپيماهاي نظامي آمريكا به 4 بيليون دلار خواهد رسيد.

اين سفار‌ش‌ها شامل 160 فانتوم اف‌ـ14 ساخت كارخانه‌هاي مك‌دانل در سنت‌لوئيس (ميسوري) و 140 اف‌ـ5 اي در نورث روپ (كاليفرنيا) مي‌باشد. بنا به گزارش‌هاي رسيده ايران اينك بعضي از هواپيماهاي اف‌ـ 5 مدل قديمي را به ويتنام جنوبي مي‌دهد.

در مجمع عمومي سهامداران كارخانجات مك‌دانل داگلاس گفته شده است كه ايران ممكن است همچنين تعدادي از هواپيماهاي اف‌ـ15ـ اس كه نوع ديگري از اف‌ـ15 مي باشد، خريداري كند.

٭ واشنگتن ـ خبرگزاري‌ها

در يك حركت بسيار غيرعادي، ايران موافقت كرده است كه مخارج تحقيقات و توسعه هواپيماهاي جنگنده اف‌14 نيروي دريائي آمريكا را بپردازد. سخنگوي پنتاگون، جري فرايدهايم، تائيد كرد كه ايران كه 30 فروند هواپيماي اف14 خريداري مي‌كند كه بخشي از مخارج تحقيقات مربوط به تكميل طرح اين هواپيماها را خواهد پرداخت. معمولاً ارتش آمريكا مخارج اين‌گونه تحقيقات را مي‌پردازد.

در حالي كه قرار است هواپيماها از ژانويه 1976 تدريجاً تحويل داده شوند، ايران بهاي اين هواپيماها و مخارج تحقيق را يك‌جا و نقداً مي‌پردازد.

٭ ارزان‌فروشي و جريمه

اطاق اصناف براي تمام كالاها قيمت تعيين كرده است و نرخ‌هاي تعيين‌شده جديد به مراتب گران‌تر از قيمت‌هاي قبل است. جالب آنست كه هرگاه مغازه‌داران اجناس خود را ارزان‌تر از نرخ تعيين‌شده دولت بفروشند، توقيف و جريمه خواهد شد. اخيراً هم رسيدگي به بسياري از باصطلاح تخلفات اصناف و تجار را به دادگاه‌هاي نظامي محول كرده‌اند.

 

 

 

قانون در خدمت ادامه سلطه

تجار و بازاريان اصيل در تاريخ مبارزات ملت ما جائي بس ارزنده دارند.

فداكاري‌ها و از‌جان‌گذشتگي‌هاي بازاريان ايران در زمان ملي‌شدن صنعت نفت به رهبري دكتر مصدق، و پس از آن در شرايط اختناق، و بعد در قيام 15 خرداد مؤيد اين گفته است.

رژيم دست‌نشانده ايران، در دهه اخير تمام كوشش خود را بكار برده است كه صفوف بازاريان را از هم گسسته به وسائل مختلف آنان را نسبت به جنبش نااميد و مأيوس نمايد.

شكوفاشدن جنبش مسلحانه در ايران، روحي تازه در كالبد پژمرده و نااميد بازاريان دميد، و نيروهاي اصيل و تجار دردمند بازار را دوباره به حركت درآورد.

اين‌بار رژيم براي منكوب كردن اين آزادمردان دست به توطئه جديدي زده است و به خيال خود مي‌خواهد آنان را كه اكثرا از معتمدين بازارند و براي كمك به سازمان‌هاي انقلابي و خانواده زندانيان سياسي و خانواده مجاهدين شهيد مخلصانه بسيج شده‌اند، ابتدا با برچسب احتكار بي‌آبرو كرده و بعد هم از طريق اعدام براي هميشه خاموششان سازد ما از همه نيروهاي مترقي مي‌خواهيم كه توطئه رژيم را كه جان بسياري از آزادمردان ايراني را تهديد مي‌نمايد، فاش سازند. براي اطلاع از چگونگي اين توطئه عين خبر را از كيهان هوائي شماره 24 شنبه 3 فروردين 53 نقل مي‌كنيم:

لايحه مجازات محتكران و گرانفروشان از تصويب مجلس سنا گذشت و براي تصويب به مجلس شوراي ملي فرستاده شد.

اين لايحه در چهار ماده تدوين شده است و به موجب آن:

1ـ كساني كه كالاهاي مورد نياز مردم را احتكار كنند، علاوه بر ضبط كالا به نفع دولت، با توجه به كارآئي كالاي احتكارشده در برطرف كردن احتياجات مردم، به دو تا پانزده سال زندان محكوم خواهند شد و اگر معلوم شود كه اقدام محتكر برخلاف امنيت كشور بوده و براي ايجاد تزلزل در اقتصاد عمومي صورت گرفته است، مجازات او اعدام است.

2ـ دولت مي‌تواند در صورت لزوم از پيشگاه شاهنشاه استدعا كند كه رسيدگي به جرائم احتكارا را به دادگاه‌هاي نظامي واگذار نمايد.

3ـ كساني كه كالا يا فرآورده‌هاي خود را از نرخ مقرر گرانتر بفروشند، اجرت و دستمزد پيش از حد مقرر و قانوني براي خدمات خود بگيرند، از مرغوبيت جنس يا بكاربردن مواد خارجي بكاهند، مقدار كمتري از وزن مقرر به مشتري تحويل دهند و يا ظاهراً با نرخ معمولي معامله كنند ولي در عمل وجه بيشتري بگيرند. همچنين كساني كه از عرضه و فروش كالا يا فرآورده‌هاي خود، خودداري كنند، به حبس جنحه از سه ماه تا سه سال و جريمه نقدي از ده يا پانصد هزار ريال و يا هر دو مجازات محكوم خواهند شد.

4ـ دولت مي‌تواند با استدعا از حضور ملوكانه، رسيدگي به جرائم گرانفروشي را به دادگاه‌هاي بدوي و تجديدنظر ارتش واگذار كند.

 

 

 

گروه صنعتي شهريار

تهيه از: سازمان مجاهدين خلق ايران

گزارشي از كارخانه نورد اهواز «گروه صنعتي شهريار»

گروه صنعتي شهريار شامل كارخانجات: شركت سهامي نورد ايران ـ شركت سهامي پولادسازي ايران،‌ شركت سهامي صنايع فلزي خوزستان مي‌باشد كه مجموع سرمايه‌گزاري در شركت‌هاي بالا بطوري كه رسماً از طرف خود اعلام كرده‌اند مبلغ دو ميليارد و يكصد و پنجاه و دو ميليون و پانصد هزار ريال (000/500/152/2) مي‌باشد. كه اين مبلغ مشتركا از طرف دو گروه ايراني و خارجي سرمايه‌گزاري شده است كه در گروه خارجش كمپاني‌هاي فيليپ برادرز از آمريكا و دماگ از آلمان و در گروه ايراني علي رضائي با ايل و اخلافش و چند سرمايه‌‌دار ديگر از قبيل ناصرالدين گنجه‌اي و عليزاده و لاجوردي قرار دارند و چون هيچ سرمايه‌گزاري كلاني بدون اسم فرمانفرمائيان جائز نيست لذا يكي از ده‌ها فرمانفرمائي‌ها نيز بعنوان نمك و چاشني اين سرمايه‌گزاري‌ها در ليست سهام‌داران حضور دارند. علي رضائي در گزارشي كه در افتتاح يكي از واحدهاي وابسته به گروه توضيح مي‌دهد، انگيزه اقدام به ايجاد چنين واحد صنعتي را چنين شرح مي‌دهد: «وقتي در آلمان بودم و با صاحبان كارتل‌هاي صنعتي در افت‌وخيز، تصميم گرفتم كه صنعت فولادسازي در ايران راه بياندازم و چون كاملا با سرمايه‌داران غرب به تفاهم رسيدم، بدون اينكه به مانع بيانديشم و به اشكال و سختي كار فكر كنم قدم در اين راه نهادم و در مراجعت وقتي در كاخ سعدآباد گزارش استخراج معادن كروميت را به شاه مي‌دادم (علي رضائي به روايتي سلطان معادن ايران است) چون نحوه عمل و رفتار من طابق‌النعل دستور… بوده و لذا شاه عنايت فرموده مرا تكليف به راه‌انداختن دستگاه پولادسازي مي‌كنند. من با عزمي جزم روي پله‌هاي كاخ سعدآباد با دلي گرم تصميم گرفتم كه يكي از چاكران صميمي و خدمتگزار باشم». بدين ترتيب، وي اولين واحد پولادسازي را بنام شهريار علم مي‌كند. و در اين انجام وظيفه چنان موفقيتي نشان مي‌دهد كه شاه اجازه مي‌دهد هر دو سال يك واحد و بعداً هر سال يك واحد جديد به گروه اضافه نمايد و اين امر به قدري براي شاه حياتي است كه سالي يكبار از اين گروه بازديد بعمل مي‌آورد.

علي رضائي در اين خوش‌خدمتي‌ها و خوش‌رقصي‌ها چنان دلگرم و خودباخته شده است كه در نام هر واحدي كلمه شاه حتما بكار رفته است. واحد شهريار، ‌شهدار، شهياد، شهير، شهاب، شهباز و….

كادر فني اين كارخانه از دو گروه كارشناسان خارجي (آلماني) و مهندسين و متخصصين ايراني تشكيل مي‌گردد كه مجموعاً بالغ بر دو هزار نفر مي‌گردد (اعم از كادر اداري، مهندسي و كارگران). در استخدام كادر مهندسين ضوابط و شرايط متداول و معمولي رعايت نمي‌شود. مهندسين فارغ‌التحصيل در ايران شرايط بخصوص دارند و فارغ‌التحصيل خارج از كشور نيز شرائط ديگر.

حقوق اوليه مهندسين فارغ‌التحصيل داخل 500/27 ريال است كه پس از طي دوران كارآموزي اگر رضايت شخص علي رضائي را بدست آورد به تناسب با ميزان رضايت اضافه‌حقوق دريافت خواهد داشت كه اين مبلغ از يك هزار ريال در ماه تا ده و بيست هزار ريال در ماه مي‌تواند تغيير كند.

ولي مهندسين ايراني فارغ‌التحصيل خارج حقوقشان از همان لحظه استخدام بستگي به نحوه و نوع آشنايئي با رضائي يا سفارش و توصيه به رضائي دارد كه از ماهانه مبلغ شصت هزار ريال تا صدهزار ريال مي‌تواند متغير باشد. البته در مقابل خوش‌خدمتي‌ها پاداش حتماً پرداخت خواهد شد. (و عموماً افراد خبره‌اي كه نياز روحي رضائي را درك كرده‌اند ولو اينكه قلباً رضايتي از او نداشته باشند از تعظيم و تكريم فراوان و كلمات دلنواز و درخشاني كه رضائي شديداً به آن نيازمند است غفلت نمي‌كنند. نتيجتاً موقع مناسب و درخشاني در اين سازمان پيدا مي‌كنند).

كارشناسان خارجي اغلب تكنسين‌هاي كارخانجات سازنده و فروشنده ماشين‌آلات نورد مي‌باشند و تعداد خيلي كمي از آنان تحصيلات دانشگاهي دارند. ميزان حقوق اين افراد بدون احتساب منزل مسكوني و ساير امتيازات ديگر از ماهانه يكصد و پنجاه هزار ريال تا سيصد هزار ريال متغير است. البته حالا كه سالياني از شروع به كار اين واحد مي‌گذرد و مهندسين ايراني به خوبي با مهارت كامل از عهده اداره اين واحد برمي‌آيند و حتي از نظر سطح توليد و تعميرات در بيشتر اوقات از تكنسين‌هاي آلماني قدم در پيش دارند.

معهذا علي رضائي نظر به ارادتي كه به خارجيان و غربي‌ها دارد هرگز راضي به دلگيرشدن خارجي‌ها و يا اخلال در معاش آنها نمي‌شود و اگر اصطكاكي بين ايراني‌ها و خارجي‌ها پيش‌ آيد، رضائي استمالت از خارجي‌ها را به بهاي اخراج يك يا چند مهندس و كارشناس ايراني فراموش نمي‌كند. كارگران اين كارخانه به دو دسته متخصص و غيرمتخصص تقسيم مي‌شوند. كارگران متخصص نسبتاً وضع بهتري از گروه دوم دارند كه البته اين كارگران (متخصص) در طي چند سال كار در اين كارخانه از حالت غيرمتخصص به حالت متخصص ارتقاء مي‌يابند. حداكثر دستمزد اين كارگران به روزي سيصد ريال مي‌رسد.

ميزان دستمزدي كه از طرف مسئولين كارخانه در بدو استخدام كارگر اعلام مي‌شود مبلغ يكصد و بيست ريال است ولي عملاً كارگران با روزي هشتاد ريال هم مشغول بكار مي‌شوند. البته در صحراي بي‌آب‌و علف خوزستان (بقول رضائي) خواستاران كار و اشتغال بحدي بالا است كه هر بامداد در مقابل درب ورودي كارخانه عده بي‌شماري ازدحام كرده و منتظرند كه فرجي حاصل و آنان مشغول به كار شوند و اين نياز بكار بحدي بر آنان فشار آورده است كه بي‌توجه به حداقل حقوقي كه همين نظام فعلي براي آنان قائل شده است از طريق تماس با كارچاق‌كن و دلالان مشغول بكار مي‌شوند. معمولاً مظنه حق دلالي براي مشغول كردن يك كارگر ساده مبلغ سي‌هزار ريال مي‌باشد كه اگر كارگري در اثر معجزه‌اي فرشي به زير پا داشت آنرا با همه مايحتاج زندگي‌اش بفروشد تا اين مبلغ را تهيه و با پرداخت آن به دلال مربوط بازاء روزي هشتاد ريال مشغول به كار شود. و حالا ببينيم وضع اشتغال در اين كارخانه به چه روئي است. به طوري كه از اسم و نوع توليد اين كارخانه مي‌توان استنباط كرد، كارگر هميشه با آهن گداخته سروكار دارد. آهن بصورت بيلت (شمش) كه از آفريقاي جنوبي يا ژاپن خريداري مي‌شود به كارخانه حمل و درون كوره‌ها گداخته مي‌شود و وقتي به درجه حرارت لازم (حدود 1200 درجه سانتي‌گراد) رسيد از كوره خارج و از طريق كانال‌هاي درجه‌دار از زير نوردها عبور و به فرم‌هاي دلخواه مي‌رسد. درجه حرارت محيط حدود 60 درجه سانتي‌گراد است و در تابستان با توجه به حرارت هواي اهواز مي‌توان تصور كرد كه چه جهنمي سوزان در محيط كارخانه بوجود مي‌آيد. كارگران موظفند در محيط كارگاه از لباس سرتاسري كه تمام بدن آنها را پوشانده استفاده كنند و مدام متوجه آهن گداخته‌اي باشند كه در كانال‌هاي مربوط در حركت است و احياناً اگر كارگري بي‌توجهي كند و اجازه دهد كه اين آهن گداخته از كانال خارج شود در اين صورت ضرر هنگفتي متوجه آقاي رضائي خواهد شد كه اين گناهي نابخشودني است. و كارگر موظف است مثل مادري كه هر لحظه مترصد فرزند مي‌باشد، اين آهن گداخته عزيز را كه در عرض چند دقيقه چند تومان را تبديل به چندين هزار تومان مي‌كند مواظبت كند و مي‌توان احساس كرد كه چه گرمائي اين كارگر مي‌چشد. از طرفي به دليل وجود لايه‌اي از اكسيد آهن روي شمش‌هاي گداخته در كوره موقع عبور از زير غلطك‌ها اين اكسيد آهن به صورت ذرات ريز در هوا معلق مي‌شود و اگر يك صفحه از كاغذ سفيد را فقط چند دقيقه در فضاي سالن‌ها بصورت افقي نگه داريم، بلافاصله سطح كاغذ با لايه‌اي از اكسيد پوشيده مي‌شود و پرقابل درك است كه ريتين كارگران در مقابل اين ذرات چه حفاظتي مي‌توانند داشته باشند.

طبق قانون كار چنين محيط كاري از زمره كار در شرايط سخت محسوب مي‌شود كه آئين‌نامه مخصوص دارد. كارگران بايست در مقابل گرماي كشنده و هواي مسموم‌كننده مدام تقويت شوند و سلامت آنان مرتباً تحت كنترل باشد. ابتداي امر مقرر شده بود كه به كارگران قرص نمك براي مقابله با گرما و شير پاستوريزه روزي دوبار بدهند… چون اجراي اين عمل دست‌وپاگير بود با كارگران توافق كردند كه بازاي شيرو نمك روزي بيست ريال پول نقد به آنان پرداخت شود كه اگر كارگر بيكار و دلخوشي پيدا شد خودش شير و نمك تهيه كند و اگر شكم گرسنه فرزندان و مايحتاج اوليه منزل حتي همان بيست ريال را هم بلعيد مسئوليت تهيه شير و نمك از گردن مسئولين كارخانه ساقط و به گردن طفلان گرسنه و عريان كارگران باشد كه مانع از تهيه آن مي‌شوند و به اين ترتيب اگر پوست بدن كارگر در گرماي بيش از حد طاقت و امعاء و احشاء‌اش با اكسيد آهن رو به بيماري و مرض رفت بقول حمامي‌هاي قديم «بنده مسئول آن نخواهم بود» و اين گناه كارگر بالغ و فهميده است كه به دست خود سلامتش را به خطر افكنده است. قضيه به همين جا خاتمه پيدا نمي‌كند. وقتي كارگران موافقت كردند كه وجه نقد در مقابل شير و نمك دريافت كنند (البته اگر موافقت نمي‌كردند فرقي به حالشان نمي‌كرد) مسئولين كارخانه ديدند بهترين موفقيتي است كه از شر پرداخت وجهي كه به نظرشان پول زور محسوب مي‌شد كه نه اضافه‌كار است و نه پاداش، راحت مي‌شوند. نتيجتاً تصميم بر اين شد كه اين پول را بجاي اضافه دستمزد رسمي و سنواتي كه مي‌بايست به كارگران بدهند بپردازند كه هم كارگر به خاطر افزايش دستمزدش شاكر و ممنون باشد و هم از شر شير و نمك رهائي يابند. مدتي به همين منوال گذشت ولي از آنجائي كه در هر محله كوراني، چراغ‌داري پيدا مي‌شود، چند نفري از كارگران متوجه اين شگرد جالب مي‌شوند و زبان به اعتراض باز مي‌كنند و بالاخره با گرفتن امضاء از كارگران ديگر به اداره كار محل مراجعه مي‌كنند ولي پرواضح است كه اداره كار در مقابل سيطره و قدرت علي رضائي بخصوص كه نوح كشتيبان و پشيباني هم در بالاترين سطح دارد جرأت ابراز وجود ندارد. لهذا اين تلاش كارگران راه بجائي نمي‌برد. تا اينكه كارگران خوشدل برآن مي‌شوند كه عريضه‌اي تهيه و در برنامه بازديد و افتتاح شاه آنرا تقديم كنند و اين مسئله باعث تكدر و دل‌نگراني رضائي را فراهم مي‌كند البته او ترس زيادي از اين بابت ندارد چون اين نمونه مشتي است از نابساماني‌ها كه فقط خواجه شيراز از آن بي‌اطلاع است فقط دلواپسي او از اين جهت است كه مي‌خواهد برنامه بدون هيچ اخلال و اشكالي برگزار شود. روي همين اصل به فكر خنثي كردن اين نقشه مي‌افتد. به اين ترتيب كه توسط ايادي خودش چند نفر از چراغداران را كه زياد چموش نبودند با تطميع باضافه حقوق و ترفيع از ادامه راه منصرف و چموشان را بلافاصله به دلائل امنيتي كه خاص ايام تشريف‌فرمائي است از كارخانه اخراج و عذرشان را مي‌خواهند و بقيه كارگران را بدون هيچ سرپرست يا رهبري جمع مي‌كنند و در يك سخنراني بسيار اميدواركننده با نشان دادن در باغ سبز و اينكه بزودي همه صاحب‌خانه و كاشانه خواهند شد و اينكه رضائي حتي بيش از پدر به فكر آنهاست و اينكه كارخانه كلاً از آن كارگر است و رضائي كارچرخاني بيش نيست، كارگران را كه ديگر كسي نيست به آنها بگويد چگونه بايد تصميم بگيرند با تحميل راه صواب را نشان مي‌دهد و از آنها مي‌خواهد كه طي عريضه‌اي رضايت كامل خود را از كارچرخانان و مسئولان كارخانه اعلام نمايند و كارگران هم چنين مي‌كنند. او با نشان دادن دكوري كه بعنوان ساختمان مسكوني كارگران ترتيب يافته بود كه تمام امكانات يك زندگي راحت از قبيل كولر و چراغ گاز و يخچال و آشپزخانه مدرن و مجلل و تختخواب خوشخواب و فرش‌هاي گران‌قيمت و مبلمان زيبا در آن جمع بود (براي نشان دادن به شاه ترتيب يافته بود) به كارگران وعده مي‌دهد كه اين ساختمان‌ها از آن شماست. شما اگر بخاطر يك شير پاستوريزه ناقابل خود را ناراحت مي‌كنيد من شبانه‌روز در تلاش آماده كردن بهترين وسائل آسايش شما هستم و شما «مو مي‌بينيد و من پيچش مو» و به اين ترتيب آنان را ترغيب و تشويق به حمايت از خود و اينكه بيشترين احساس‌هاي خود را آماده نمايند تا روز موعود تقديم نمايند مي‌كند. و بلافاصله پس از تشريف‌فرمائي نه‌فقط تمام وسائل زندگي نوين از آن خانه «اشانتيون» برچيده و به صاحبانش مسترد مي‌شود بلكه زبان هر معترض فضولي هم با اخراج پريده مي‌شود و باز كارگر مي‌ماند و گرماي جانفرساي هواي مسموم و حقوق و دستمزد نارسا و ناكافي.

حال ببينيم درآمد حاصله از عرق‌ريختن و جان‌كندن اين كارگران در كجا و چگونه صرف مي‌شود. بابيلاني كه از طرف كارخانه منتشر شده است ميزان توليد تمام گروه در سال بالغ بر 000/600 تن آهن‌آلات و 000/400 تن آهن شمش مي‌باشد كه بالغ بر 000/000/800/22 ريال ارزش دارد كه اگر از اين مبلغ قيمت بهاء مواد اوليه و هزينه نيروي انساني و استهلاك ماشين‌آلات و هزينه بالاي سري را كم كنيم مبلغ 000/000/120/9 ريال باقي مي‌ماند كه اين مبلغ كلاً صرف ريخت‌وپاش‌هاي صاحبان سهام و در رأس آنان علي رضائي مي‌شود كه يك روز هوس مي‌كنند گرانترين ساختمان تهران را بخرد كه به گواهي مجله سپيدوسياه با پرداخت مبلغ شش ميليون تومان گرانترين ساختمان را به تصاحب درمي‌آورد كه صرفاً گرانترين از آن او باشد. يا براي تعطيلات «فرزند [؟؟؟؟]» ويلاي چند ميليون توماني مي‌خرد يا براي خوش‌رقصي بيشتر گردنبند و زينت‌آلات فرح را كه از صنايع دستي درست شده بود در حراجي هتل ونك در حالي كه آخرين رقم پيشنهاد از چندصد هزار تجاوز نمي‌كرد او به مبلغ دو ميليون فرانك فرانسه خريداري مي‌كند و وقتي با انگشتان تحير حضار روبرو مي‌شود اظهار مي‌دارد كه اگر مي‌دانستم با اهداء آنچه كه دارم علياحضرت شهبانو از اين چاكر احساس رضايت مي‌كنند مطمئناً چنين مي‌كردم و يا اينكه پيشكش كردن ماشين‌هاي آخرين سيستم براي كساني كه با او بده‌بستان دارند، پيش‌پاافتاده‌ترين كاري است كه او انجام مي‌دهد. يا اينكه بخاطر ارضاء تمنيات حيواني‌اش، كارمند مخصوص دارد كه در مقابل حقوق كلاني كه از او دريافت مي‌دارد، وظيفه دارد نه فقط در ايران و تهران، بلكه در سرتاسر دنيا جستجو كند و اگر دختر يا زن زيبا و لذت‌بخشي پيدا كرد بلافاصله با هواپيما براي ايشان ارسال دارد كه اغلب از فرط اشتغالات و يا تعدد وسايل لذت، ايشان فرصت پرداختن به آنان را پيدا نمي‌كند. و بعنوان دستمزد كاري كه نكردند صدور چك‌هاي با مبالغ هنگفت براحتي آب‌خوردن است و اين كارگر سياه‌بخت و شوريده‌حال كارخانه است كه همانند برادر شوريده‌بخت خود در معادن كروميت جان مي‌كند و از جان مايه مي‌گذارد تا ريال روي ريال ديگر فراهم آيد كه علي رضائي به ريخت‌وپاشش برسد و يا اينكه با فراهم كردن و ساختن يك واحد جديد صنعتي يا پولي نظير بانك شهريار ضمن اينكه خود را بيشتر يك چاكر صميمي و جانباز شاه معرفي كند و بعنوان آجودان كشوري به خوش‌خدمتي‌اش ادامه دهد. باز به ريال‌هاي بيشتر و بيشتر و باز استثمار بيشتر و بيشتر و بهره‌كشي‌هاي ظالمانه‌تر و ستمگرانه‌تر ادامه يابد.