شماره ۲٥ ( سال سوم، آذر ١٣٥٣ )

 

فهرست مطالب

 خاورميانه: ويتنام جديد

عمليات انقلابي ارتش سرخ ژاپن در هلند

بياد مجاهد شهيد علي ولي‌پور

همكاري اسقف كاپوچي با انقلاب فلسطين

درگيري‌هاي مسلحانه

اخبار

 

 

 

هيچ فقيري گرسنه نيست مگر آنکه ثروتمندي سهم او را خورده است.

هر جا نعمت فراواني ديدم يقين کردم که در کنار آن حقي را ضايع کرده‌اند خداوند از انسانهاي آگاه پيمان گرفته است که در برابر سيري ظالم و گرسنگي مظلوم آرام ننشيند.

از سخنان علي (عليه‌السلام)

 

 

 

خاورميانه: ويتنام جديد

نقش شاه

دنياي غرب با يك بحران اقتصادي روبرو است. سرمايه‌داري غربي نتوانسته است تضادها و تناقضات دروني خود را حل كند. كشورهاي اروپائي، هر كدام، يكي پس از ديگري با بحران مالي‌ ـ تورم ـ اعتصابات، تقليل و كاهش توليدات صنعتي، ركود روبرو مي‌شوند. آمريكا نيز در رأس كشورهاي سرمايه‌داري، مصون از بحران و تورم نيست.

اقتصاد آمريكا، اقتصادي است وابسته به جنگ كه تنها با شركت در جنگ مي‌تواند به رشد و رونق خود ادامه دهد. تا بروز تناقضات و تضادهاي اصلي ـ دروني و ذاتي رژيم سرمايه‌داريش را موقتاً به تأخير اندازد. اين مسئله از زمان بروز بحران اقتصادي در آمريكا، در سال‌هاي 1930 و جنگ بين‌الملل دوم، و سپس بدنبال آن جنگ كره، و بعد جنگ ويتنام همچنان ادامه دارد. اقتصاد آمريكا بدون جنگ قادر به ادامه رشد نيست، لاجرم با بحران روبرو خواهد شد.

و اكنون كه جنگ ويتنام به ميزان قابل توجهي، تا آنجا كه مربوط به شركت مستقيم آمريكا در آن مي‌باشد تقليل پيدا كرده است، مقامات آمريكائي و صاحبان صنايع نظامي امريكا، اجباراً بدنبال ايجاد جبهه جنگ جديدي هستند. جنگي كه بتواند بهانه‌اي باشد براي ادامه توليدات صنايع نظامي و جنگي، و جلوگيري از توسعه بحران تورم و ركود و بيكاري.

رايت ميلز استاد دانشگاه كلمبيا در 1963 در كتاب معروف خود بنام «علل جنگ بين‌الملل سوم» رابطه مزبور را اين‌چنين توصيف مي‌كند: «از زمان جنگ بين‌الملل دوم، بسياري از وابستگان محافل حاكمه آمريكائي معتقد بودند كه رشد اقتصادي آمريكا مستقيماً با اقتصاد جنگي رابطه دارد. و هر موقع كه خلع‌سلاح همگاني تحقق پذيرد، يا جنگي نباشد و صلح واقعي مستقر شود مشكلات اقتصادي و همراه آن مشكلات سياسي بروز مي‌كند. هر موقع كه تعداد بيكاران زياد مي‌شود تورم و ركود بروز مي‌كند رئيس‌جمهور از ازدياد مخارج و بالابردن سطح قراردادهاي نظامي سخن مي‌گويد. در رابطه با اين واقعيت است كه، در 1958 پس از ختم جنگ كره، و درست قبل از تشديد جنگ در ويتنام وقتي تعداد بيكاران آمريكا به 5/4 ميليون رسيد، قراردادهاي نظامي دولت آمريكا از 35600 ميليون دلار در سال 1957 به 47200 ميليون دلار در سال 1958 بالا رفت. رايت ميلز در همين كتاب خود مي‌گويد كه «اين ارتباطات ميان شرايط اقتصادي و تداركات جنگي نه پنهان و مخفي است و نه مبهم و گيج‌كننده. اين ارتباطات بطور منظم و علني گزارش مي‌شوند. و امروز تعداد بيكاران در آمريكا به بيش از 6 ميليون رسيده است.

اكنون با توجه به ماهيت درنده‌خو و جنگ‌افروز امپرياليسم آمريكا، بايد ديد ميدان عمليات جنگي آمريكا در كجا خواهد بود؟‌ و كدام منطقه از دنياي ما بخاطر اهداف جنگجويانه آمريكا به خاك و خون كشيده خواهد شد؟

اسناد و شواهد فراواني كه بتدريج در مطبوعات و محافل بين‌المللي منتشر مي‌گردد، همه حاكي از آن است كه منطقه خاورميانه، بسوي يك درگيري طولاني حركت مي‌كند و رژيم شاه بعنوان عامل و آتش‌بيار معركه، ايران را به مركز اجراي عمليات تحريك‌آميز و جنگ‌افروز آمريكا تبديل ساخته است. اينكه خاورميانه صحنه عمليات آينده مي‌شود و ايران مركز تحريكات شده است امري تصادفي نيست. احتياج روزافزون غرب به نفت خاورميانه موجب بالارفتن غيرقابل تصور سطح صادرات نفت به غرب شده است كه بدنبال آن از يك طرف حجم عظيمي از سرمايه‌ در گردش كشورهاي غربي را بسوي كشورهاي صادركننده نفت در خاورميانه كشانيده است و از طرف ديگر شاهرگ حياتي آنها را در گرو تصادمات نامطمئن منطقه قرار داده است. نگراني غرب خصوصاً وقتي بهتر آشكار مي‌گردد كه به رشد فوق‌العاده نهضت‌هاي آزادي‌بخش در منطقه و وسعت همكاري‌هاي مشترك ميان نيروهاي انقلابي منطقه توجه كنيم. لذا غرب نگران مي‌شود كه: «نه تجهيز منابع بهر مقدار و ميزاني، و نه برنامه‌هاي هم‌آهنگ براي كشف و توليد منابع انرژي جديد، و نه كنترل درآمدها و نه در خواست‌هاي عمومي از مردم براي كمر همت بستن، هيچ‌كدام نمي‌توانند از ايجاد يك قدرت نفتي كه منابع حياتي دنياي پيشرفته را مورد تهديد قرار دهد، جلوگيري نمايند. «(پل سسي‌بورك ـ استاد علوم سياسي در بركلي ـ مجله نيوليدر) و در رابطه با عكس‌العمل آمريكا، جاك اندرسن، خبرنگار معروف آمريكائي، گزارش مي‌دهد كه: «يك روحيه جديدي در واشنگتن بوجود مي‌آيد مبني بر اينكه دخالت نظامي در خاورميانه براي پائين‌آوردن بهاي نفت و نجات غرب از خطر ورشكستگي اجتناب‌ناپذير مي‌نمايد.» (تكيه از ماست) سپس همين خبرنگار مي‌افزايد: «كويت ـ عربستان سعودي و ليبي، سه كشور نفت‌خيزي هستند كه هدف تهاجم نظامي مي‌باشند.» (توجه: در حالي كه توليد نفت ايران، هم‌اكنون برابر با عربستان سعودي است در اينجا اسمي از ايران نيامده است. چرا؟ مقاله را ادامه دهيد).

مجله يواس نيوزاندورد ريپورت مي‌نويسد: طراحان نظامي آمريكا پيش‌بيني كرده‌اند كه براي اشغال هر يك از اين سه كشور تقريبا سه لشگر ضروري است. چهار لشكر آمريكائي كه براي عمليات تهاجمي و ضربه‌اي تشكيل يافته‌اند، پس ازآنكه براي عمليات صحرائي نيز كاملاً مجهز شدند به آمادگي آنرا پيدا خواهند كرد كه با يك فرمان در ظرف مدت كوتاهي حركت كنند. و البته آمريكا مدت‌هاست كه به تربيت و آماده‌ساختن نيروهاي نظامي خود براي جنگ‌هاي صحرائي پرداخته است. مجلات تايم و يواس نيوزاند ورد ريبورت (اوت 73) بخشي از اين عمليات را منتشر ساخته‌اند. كه به موجب آن سپاه تفنگداران دريائي آمريكا در صحراي موجا و (MOJAVE) در جنوب كاليفرنيا به تمرينات نظامي پرداخته است. مجله تايم در همان شماره نوشت كه: «امسال خيلي چيزها فرق كرده‌اند. جنگ ويتنام تمام شده است. و سپاه تفنگداران دريائي بايد فكر كند كه صحنه بعدي كجا خواهد بود؟ و آيا آنها براي جنگ خاورميانه آماده هستند؟ همين منبع دستور يكي از درجه‌داران شركت‌كننده در مانور صحرائي موجاو را به نفرات زيردست خود نقل مي‌كند كه گفت «… ما به اينجا آمده‌ايم كه تمرين كنيم تا برويم ونفت را بگيريم». (براي اطلاعات بيشتر به شماره 18 پيام مجاهد رجوع كنيد) اما آمريكا در حال حاضر لزومي نمي‌بيند كه خود شخصاً و مستقيماً در عمليات نظامي شركت كند. بلكه ترجيح مي‌دهد كه اين نقش را ـ حداقل در مراحل اوليه ـ بر عهده نيروهاي نظامي ديگري در منطقه قرار دهد. سناتور فولبرايت در سال گذشته از اين برنامه اين‌گونه ياد كرده است:

«هيچگونه شكي در مورد قابليت ما در اشغال نظامي مناطق نفت‌خيز خاورميانه وجود ندارد. آنها از لحاظ نظامي فاقد هرگونه ارزش هستند.» و صرفاً شامل مناطقي مي‌باشند كه به لحاظ جغرافيائي به نام منطقة خلاء قدرت معروفند. ما حتي ممكن است مجبور نباشيم خودمان اينكار را انجام دهيم. (تكيه از ماست) بخصوص با وجود ظرفيت‌هاي نظامي موجود در منطقه. معروف همگاني است كه شاه ايران علاقه دارد نقش محافظ منطقه خليج را ايفا نمايد. يك شخصيت برجسته اسرائيلي نيز بيان كرده است كه احتمال دارد حكومت او براي «حل» مسئله انرژي آمريكا اقدام و منطقه كويت را اشغال نمايد… بنابراين در اينجا من بخود اجازه مي‌دهم كه به دولت‌هاي عربي خاطرنشان سازم كه آنها نبايد قدرت نيروهاي نظامي را كه ممكن است عليه آنها بكار برده شوند ناچيز نگيرند.

(اسناد كنگره آمريكا ـ اجلاسيه 93 ـ 21 مي 73) اما براي آنكه «قدرت‌هاي محلي» بتوانند اين مأموريت را از جانب آمريكا انجام دهند به تداركات بيشتري را از جانب آمريكا انجام دهند به تداركات بيشتري احتياج دارند كه بتوانند در صورت بروز جنگ يك درگيري طولاني را تحمل نمايند. لذا تغييراتي در هدف و برنامه‌هاي نظامي ايران ضروري است به اين معنا كه: «هم مقامات رسمي ايران و هم آمريكا تقويت هرچه بيشتر نيروهاي ارتش ايران را بعنوان يك عامل تضمين‌كننده ثبات در منطقه خليج‌فارس كه قسمت اعظم ذخيره نفتي دنيا در اختيار كشورهائي است كه يا بسيار كوچك و يا از نظر نظامي زخم‌پذير و ضعيف هستند، مي‌پذيرند». (واشنگتن‌پست فوريه 73). در گذشته نيز، هم مقامات ايراني و هم مقامات آمريكائي هدف و برنامه ارتش ايران را به شرح زير مشخص كرده‌اند:

در 1964، مك نامارا ـ وزير دفاع آمريكا طي گزارش خود به كنگره آمريكا درباره برنامه كمك‌هاي نظامي خارجي ـ در مورد ايران چنين گفت «اما درباره ايران هدف ما ـ از كمك‌هاي نظامي ـ اين بوده است كه نيروهاي نظامي ايران را به آن حد سازمان بدهيم و مجهز سازيم كه بتواند امنيت داخلي را تأمين نمايد و حداقل مقاومت اوليه و ابتدائي را در برابر حمله علني روس‌ها بنمايد. تجديد ساختمان ارتش ايران در جهت ايجاد يك ارتش كوچك‌تر اما با تحرك و كارورزي بيشتر و بهتر». (بولتن وزارت كشور آمريكا ـ مي 1964 ـ گزارش به كنگره).

چند سال قبل از آن هم هوبرت همفري، قبل از آنكه معاون رئيس‌جمهور بشود، در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت «آيا مي‌دانيد كه رئيس مملكت ايران به يكي از افراد ما چه گفت؟ او گفت كه ارتش در وضع بسيار خوبي است. با تشكر از آمريكا، ارتش اكنون قادر است كه از پس مردم عادي برآيد. اين ارتش برنامه‌اي براي جنگ با روس‌ها ندارد. بلكه برنامه‌اش مقابله با مردم ايران است. (نيوزويك 1961) به موازات و بدنبال هدف‌ها و برنامه‌هاي جديد آمريكا براي ارتش ايران از دوـ سه سال پيش تجديد سازمان نظامي ارتش ايران و تجهيز آن براي ايفاي نقش جديد ارتش به سرعت شروع مي‌شود. اين برنامه‌ها در موقع مسافرت نيكسون به ايران مطرح و به شاه ابلاغ شده است. پس از بازگشت نيكسون از ايران وزارت دفاع آمريكا، پنتاگن، يك هيئت نظامي با ليستي از كليه وسائل نظامي كه ايران بايد خريداري كند به ايران مي‌رود. و بلافاصله بعد از اين سفر است كه سفارشات وسائل نظامي به آمريكا داده مي‌شود و براي اولين‌بار 3700 ميليون دلار سفارش وسائل نظامي افشاء مي‌گردد. (كليولند پست جولاي 73).

همزمان با اين خريدها، دولت آمريكا بتدريج به ارسال نيروهاي نظامي خود به ايران مي‌پردازد و در 20 مي 1973 روزنامه نيويورك‌تايمز نوشت كه: «دولت آمريكا به آرامي نيروهاي خود را براي كمك به ايران، به آن كشور مي‌فرستد… دولت آمريكا روابط استراتژيك خود را با ايران تشديد نموده و توسعه مي‌دهد، و يك كادر برجسته نظامي خود را همراه با سه ژنرال بزرگ ارتشي، به اين منطقه حساس مي‌فرستد…» همين منبع اضافه مي‌كند كه «از ارتش 180 هزار نفري ايران 11 هزار نفر از افسران و درجه‌داران آن در آمريكا تعليم ديده‌اند.»

تجهيزات نظامي ايران در سطح عظيم آن احتمال درگيري نظامي در منطقه خليج‌فارس را بعنوان يكي از حادترين مسائل بين‌المللي مورد بحث كليه محافل نظامي ـ سياسي ـ اقتصادي دنيا قرار داده است. انستيتوي تحقيقاتي استراتژيكي و صلح در استكهلم آنجا كه از «نفت و امنيت» صحبت مي‌كند گزارش مي‌دهد كه: «تمركز نفت و اسلحه از عوامل اين درگيري نظامي خواهد بود. اين تحولات علاوه بر تأثير مستقيمي كه بر مناقشات اعراب و اسرائيل دارد تعادل قدرت را در منطقه و بالنتيجه در سطح جهاني به هم خواهد زد و تحولات نظامي خليج‌فارس كه ناشي از تقاضاي جهاني براي نفت است بطور كلي روند تسليحاتي ابرقدرت‌ها را پرشتاب‌تر خواهد كرد (تكيه از ماست). هم‌اكنون فشار زيادي از سوي كشورهاي منطقه خاورميانه براي خريد اسلحه از ممالك اصلي توليدكننده وجود دارد. با توجه به اين نكته كه ويتنام ديگر كانون اصلي درگيري آمريكا و شوروي به شمار نمي‌رود، احتمال دارد كه اين كشورها ظرفيت اضافه توليد كارخانه‌هاي تسليحاتي خود را كه ديگر در ويتنام بكار نمي‌رود، در خاورميانه بكار اندازد.» (كيهان 9 آذر 53). و اين نتيجه‌گيري بطور آشكار ادعاهاي شاه و اربابان آمريكائي او را كه گويا ازدياد و تشديد قدرت نظامي شاه موجب «ثبات» منطقه مي‌باشد رد مي‌كند.

در جهت اجراي همين نقشه‌هاي جنگ‌افروزانه سرمايه‌داران آمريكائي است كه رژيم شاه 28 درصد بودجه كشور را صرف امور دفاعي مي‌نمايد. در حالي كه علي‌رغم فقر و گرسنگي، بيكاري و بي‌دوائي ـ فقدان مدرسه و بهداشت براي اكثريت مردم ما، بودجه امور اجتماعي فقط 10 درصد مي‌باشد. كه از رقم 13 درصد بودجه براي سرمايه‌گذاري در كشورهاي خارجي (از نوع معروف آن در فرانسه ـ آلمان ـ انگليس ـ آمريكا) و پرداخت وام‌ها نيز كمتر مي‌باشد. لذا رژيم شاه ميلياردها دلار از درآمد منابع طبيعي ما را صرف تداركاتي مي‌نمايد كه نه‌تنها باعث محروميت هرچه بيشتر مردم ما مي‌شود بلكه كشور ما را به يك پايگاه تجاوزگرانه امپرياليست‌ها تبديل مي‌سازد. علاوه بر شواهد بالا كه ارائه گرديد، نوع تداركات نظامي نيز تائيدكننده اين برنامه مي‌باشد. به اين معنا كه رژيم شاه نه‌تنها وسيع‌ترين تداركات را از لحاظ كميت وسايل نظامي فراهم ديده است و مي‌بيند، (به تعداد تانك‌ها ـ هواپيماها ـ هليكوپترهاي نظامي و غيره توجه كنيد.) بلكه به تهيه آخرين مدل‌ها و نمونه‌ها كه حتي هنوز در خود آمريكا هم امتحان نشده‌اند پرداخته است. مثلاً علاوه بر هواپيماهاي اف 14 و اف15، اخيراً هواپيماهاي اف16 و اف17 را نيز سفارش داده است كه:

«با اضافه شدن اين هواپيماهاـ ايران سومين قدرت بزرگ نيروي هوائي جهان خواهد شد… و در ظرف مدت كوتاهي ايران ظرفيت آنرا پيدا خواهد كرد كه خود بمب اتم بسازد و تا آن زمان نيز صاحب موشك‌هائي بشود كه برد آن تا مسكو نيز مي‌رسد.» (مجله هارپر 1974).

علاوه بر خريد تجهيزات وسيع نظامي به موازات آن تسهيلات متناسب با آن نيز فراهم مي‌شود. ميليون‌ها دلار صرف فرودگاه‌هاي نظامي در مناطق دورافتاده نظير چاه‌بهار ـ جاسك و غيره مي‌گردد.

و همچنين اگر آمريكا ايران را براي جنگ‌افروزي‌هاي منطقه‌اي آماده مي‌كند علاوه بر فروش تجهيزات و وسائل عظيم نظامي و فراهم نمودن تسهيلات مربوطه مي‌بايد صنايع جانبي كه جهت حفظ و نگهداري اين وسائل در دوران جنگ ضروري است بوجود آيند تا ايران از: «عمق تجهيزاتي كه بتواند جنگ طولاني را عليه يك يا چند همسايه‌اش ادامه دهد، برخوردار گردد» (هارپر 1974).

اما براي اينكه اينگونه آمادگي بوجود آيد، سياي آمريكا وارد صحنه مي‌گردد، لذا مي‌بينيم كه رئيس سابق سيا، مستر هلمز ـ به ايران مي‌رود.

مجله جنسيس (نوامبر 74) اسناد و شواهدي ارائه مي‌دهد كه چگونه سيا با تشكيل «شركت‌هاي تجارتي» و تنظيم قرارداد براي عمليات ظاهراً صنعتي، افراد خود به ايران مي‌فرستد. مجله فورچون نيز در همين زمينه، ابتدا به عدم كفايت و لياقت دستگاه رهبري ايران اشاره كرده و مي‌نويسد كه حفظ اين وسائل و آماده نگه‌داشتن آنها براي عمليات جز با كمك سياي آمريكا ميسر نمي‌باشد. لذا مي‌بينيم كه همراه با اين تداركات نظامي، نه‌تنها پاي ارتش آمريكا به ايران به طور وسيعي باز شده است بلكه نفوذ سيا بيش از پيش در كليه امور كشور ما رخنه مي‌نمايد.

يكي ديگر از مسائل جنگ ويتنام و جنگ‌هاي طويل‌المدت در آينده، مسئله ارتباطات سريع و كنترل و هدايت عمليات از راه دور با استفاده از وسائل الكترونيكي مي‌باشد. در جنگ ويتنام، بتدريج كه آمريكا مجبور مي‌شد نفرات خود را برگرداند براي هدايت و كنترل جبهه‌هاي جنگي و حمله به هدف‌هاي موردنظر، از سيستم ارتباطي و ماهواره‌ها استفاده مي‌كرده‌اند. محور اصلي و اساسي استفاده از اين نوع وسائل در جنگ آينده خاورميانه، نظير آنچه در ويتنام انجام شد، ماهواره‌ها هستند. باز مي‌بينيم كه چگونه هم‌آهنگ با ساير برنامه‌ها، رژيم شاه به تهيه تداركات پرداخته است. اما اگر در تداركات نظامي، ادعاهاي شاه مبني بر «ايران بزرگ» و دفاع در مقابل دشمنان خيالي، بهانه براي مصرف هزاران ميليون دلار مي‌باشد. در تداركات الكترونيكي شاه تحت عناوين عوام‌فريب «توسعه تعليم و تربيت» و غيره با همكاري سيا و مركز فضائي آمريكا ناسا، به خريد و بكارانداختن بزرگ‌ترين و مجهزترين ماهواره‌ها پرداخته است. كه خبر آن در مهرماه منتشر شد: «ايران سرگرم مذاكره براي خريد چهار ميليارد دلار وسائل مخابراتي از آمريكا است. كه اين پول نقداً پرداخت خواهد شد. و مهندسين هواپيمائي آمريكا براي نصب يك سيستم مخابراتي از جمله مخابرات بوسيله ماهواره به ايران فراخوانده خواهند شد. (كيهان 6 مهر 53) و اين ماهواره كه با همكاري ناسا ساخته مي‌شود «پيشرفته‌ترين و كارسازترين مظاهر تكنولوژي جهان را در خدمت ما قرار خواهد داد. (كيهان 25 آبان‌ماه 53). و اما اينكه ماهواره در چه مواردي استعمال مي‌شود گفته‌اند كه: اين ماهواره در واقع جوابگوي همه نيازها خواهد بود و آنرا در هر زمينه‌اي مي‌توان به خدمت گرفت (تكيه از ماست) بهداشت، زمين‌شناسي، معدن‌يابي و آموزش و پرورش مخابرات، نظامي….» كيهان در همين شماره از قول فون براون مي‌نويسد كه «ماهواره ايران مدرن‌ترين و كامل‌ترين ماهواره‌اي خواهد بود كه تاكنون به فضا پرتاب شده است» اما افشاي يك نكته توسط كيهان سوالات تازه‌اي را مطرح مي‌سازد. كيهان مي‌نويسد كه سابقاً ايران از اطلاعات مشابهي كه ماهواره‌هاي ناسا در خود آمريكا تهيه مي‌كردند و براي ايران مي‌فرستادند استفاده مي‌نمود». اما… «اين اطلاعات اندك جوابگوي همه نيازها نبود ـ و معمولاً يك ماه پس از مخابره آنها توسط ماهواره بدست كارشناسان ايراني مي‌رسد. همين تأخير باعث مي‌شد كه بخش مهمي از اين اطلاعات اندك هم بدون مصرف بماند». (تكيه از ماست).

حالا سئوال اينست كه اگر قرار باشد بنا به ادعاي رژيم از اين ماهواره فقط براي اينكه مثلاً معدن نفت كجا است، طلا كجاست؟ يا براي رسيدن به يك معدن نفت چقدر بايد زمين را كند و پائين رفت» استفاده بشود… و در مخابرات نظامي، از نوع ضرورت‌هاي جنگ ويتنام استفاده نشود، تأخير يك ماهه در انتقال اين اطلاعات به ايران به چه كسي ضرر مي‌زند؟ اما واقع امر اينست كه سرعت موردنظر و نياز در انتقال اطلاعات كسب‌شده، تنها در مسائل نظامي ــ در زمان جنگ ــ ضروري است. نه در مسائل غيرنظامي.

اين ماهواره كه بيش از 4000 ميليون دلار خرج برمي‌دارد، براي استفاده از آن احتياج به ايستگاه‌هاي گيرنده‌اي دارد كه هركدام 50 ميليون دلار هزينه خواهد داشت.

البته رژيم شاه با بوق‌وكرنا ادعا مي‌كند كه از ماهواره براي پيكار با بيسوادي تا دورافتاده‌ترين روستاها استفاده خواهد شد. اما براي آنكه زمينه‌اي از تأثيرات احتمالي اين ماهواره در تعليم و تربيت نسل جديد بدست بياوريم به ارزيابي سخنان سخنگويان خودفروخته خود رژيم مراجعه مي‌كنيم: باصطلاح سناتور شمس‌الملوك مصاحب در انتقاد از برنامه راديو و تلويزيون در سنا گفت كه: «با دشنام‌هائي كه كودك از برنامه‌هاي تلويزيون و راديو ياد مي‌گيرد در سيزده‌سالگي دائره‌المعارف زنده و متحركي از انواع دشنام‌هاي چاله‌ميداني مي‌شود. سپس اضافه مي‌كند «مسئله اينست كه عده‌‌اي از دست‌اندركاران آموزش و پرورش كودك معناي فرهنگ و ميراث ملي و هماهنگي بين ارزش‌هاي اصيل بشريت و آرمان‌هاي جامعه را آنچنان كه بايد درك نكرده‌اند. اگر هم درك كرده‌اند راه عرضه كردن و منعكس كردن آنرا در ذهن كودك و نوجوان درست نمي‌دانند و شايد هيچ سابقه و آشنائي علمي و عملي هم در موضوع ندارند (كيهان 25 آبان 53).

به موازات توسعه تداركات نظامي رژيم شاه، برنامه‌هاي تجاوزگرانه نيز توسعه مي‌يابد و در سال‌هاي اخير رژيم شاه در موارد عديده به نفع نيروهاي ارتجاعي در منطقه و امپرياليسم حاكم، در بازي‌هاي استعمارگران شركت كرده است. كه ذكر چند مورد قضيه را تا حدي روشن مي‌سازد.

1ـ شركت نيروهاي نظامي شاه در يمن ـ و كمك به امام بدر عليه نيروهاي جمهوري‌خواه يمن.

2ـ شركت در جنگ‌هاي ضدشورش‌گري انگليس در عدن در دوران جنگ استقلال.

3ـ شركت متخصصين نظامي و امنيتي شاه در سپتامبر 1970 در اردن عليه آوارگان فلسطين و الفتح به نفع ملك‌حسين.

4ـ شركت در جنگ ميان نيروهاي ارتجاعي لبنان با الفتح و ساير نيروهاي انقلابي در لبنان، حزب كتائب (فالانژيست‌ها) از مرتجع‌ترين عناصر دست راستي، به كمك رژيم شاه مسلح شده است و مرتب عليه الفتح در لبنان موضع‌گيري سياسي ‌ـ نظامي مي‌نمايد.

5ـ جنگ ظفار به طوري كه مي‌دانيم و يا بكرات در پيام مجاهد اخبار آنرا آورده‌ايم، نيروهاي نظامي ايران اينبار علناً و صريحاً، به ظفار اعزام شدند و همگام با نيروهاي انگليسي و ساير نيروهاي مزدور خارجي به سركوبي نيروهاي انقلابي مي‌پردازند. اعزام نيروهاي ايران به ظفار علاوه بر كمك به سلطان قابوس، براي ايران تمرين و همچنين ارزيابي تحرك نيروهاي ضربتي ايران نيز مي‌باشد. به طوري كه مجله فورچون، نقل از يكي از افسران انگليسي نوشته است:

«تعليمات نظامي ارتش ايران بسيار ناچيز و نارسا است» نيروهاي ايران تلفات سنگيني داده‌اند برخلاف ادعاي ايران كه گفته است به مناسبت ختم مأموريت ارتش ايران، نيروهاي اعزامي برمي‌گردند، قرار است واحدهاي جديدي اعزام گردند. مجله يواس نيوزاند ورديپورت در شماره دسامبر خود مي‌نويسد كه:

«هلمز بعد از ديدار از مانور نظامي در خليج‌فارس به سلاله رفته است و از نزديك به بازديد صحنه‌هاي جنگ پرداخته است. نيروهاي انقلابي نه‌تنها «قلع‌وقمع نشده‌اند بلكه رشد بيشتري پيدا كرده‌اند و لذا پيش‌بيني شده است ايران نيروهاي بيشتري خواهد فرستاد».

6ـ رژيم شاه علناً به تقويت اكراد بارزاني در عراق پرداخته است. امريكا اخيرا چندين فروند از هواپيماهاي قديمي جنگنده بمب‌افكن (اف15) خود را بارزاني‌ها هديه كرده است. اين هواپيماها در ايران تعمير مي‌شوند. و خلبانان آنان نيز در ايران تعليم مي‌بينند. اكراد كه 13 سال است در عراق مي‌جنگند هنوز پيروز نشده‌اند اما شكست هم نخورده‌اند زيرا كه: «ايران به آنها كمك مي‌كند اما فقط به آن اندازه كه شكست نخورند ولي پيروز هم نشوند… اما اگر اكراد در وضع بدي قرار گيرند… ايران ممكن است به آنها آنقدر كمك كند كه آنها پيروز شوند» (كريسجين سانيس مونيتور 12 دسامبر).

7ـ علاوه بر اين كمك به اكراد در شمال عراق كه هدفش قبل از هر چيز ايجاد تشنج در منطقه مي‌باشد، ارتش ايران ماه‌هاست كه در مرزهاي جنوبي عراق متمركز شده‌اند، جنگ و گريزهاي مرزي مرتب ادامه دارد.

8 ـ گفته مي‌شود كه ارتش شاه در پي تهيه تداركات و آمادگي براي حمله و اشغال بلوچستان پاكستان مي‌باشد. ظاهراً به اين بهانه كه پاكستان قادر به حفظ امنيت منطقه نيست و ادامه شورشگري مردم بلوچ ممكن است صلح منطقه را برهم بزند.

اگرچه اين نمونه‌ها ماهيت تجاوزگرانه برنامه‌هاي رژيم شاه را به نفع امپرياليست‌ها افشاء مي‌كند، اما به موجب اعترافات شاه و رژيم او، حوزه عمليات او به اين مناطق ختم نمي‌شود و وسيع‌تر از آنست كه به تصور درآيد:

«تأمين صلح و امنيت در شبه‌قاره هند يكي از ارکان اصلي سياست كشور ماست (تكيه از ماست) (نطق خلعت‌بري وزير باصطلاح امور خارجه در سازمان ملل كيهان 27 مهرماه 53).

نه‌تنها شبه قاره هند بلكه: «ايران با انتشار خطوط كلي استراتژي دفاعي خود اقيانوس هند را حريم امنيت براي خليج فارس معرفي نمود» (كيهان 27 مهرماه 53).

گزارش دانشگاه پدافند ملي نيز گوشه‌اي از مأموريت‌ها و نقش ارتش ايران را در آينده تعيين مي‌نمايد: در گزارش سپهبد خزاعي فرمانده دانشگاه پدافند ملي آمده است كه …. تحقيق و تمرين كبوتر صلح (تعيين و اعزام نيرو براي حفظ صلح در منطقه كانال سوئز…) تمرين خشايار تهيه استراتژي نظامي در 5 سال آينده در مورد خليج فارس و تنگه هرمز… بررسي بحران بين‌المللي كه احتمالاً موجب مخاطراتي براي صلح بين‌المللي و امنيت ملي است در دانشگاه پدافند ملي… توأم با تمرينات عملي بازي سياسي نظامي مورد اجرا درآمده است. در اينگونه تمرينات تلاش دسته‌جمعي كار دانشجويان و اعضاء عاليرتبه وزارت امور خارجه و سازمان اطلاعات و امنيت كشور و ساير وزارت‌خانه‌ها با بكاربردن روش و قواعد علمي بازي سياسي‌ـ نظامي در اين جهت هدايت گرديد كه مي‌توانند برمبناي فرضيات آكادميك بحران‌هاي منطقه‌اي كه داراي جنبه بين‌المللي مي‌باشد در كادر يك دولت فرضي بررسي و استراتژي متناسب انتخاب نمايند. كه اين آموزش براي تقويت كار دسته‌جمعي و قدرت اتخاذ تصميم در شرايط بحراني مفيد بود. (تكيه از ماست). (كيهان 30 شهريور 53). يكي از مفسرين آمريكائي (پل اردمن) بطور افسانه‌وار پيش‌بيني كرده است كه گويا قرار است در سال 1976 ـ طي فرماني كه شاه صادر خواهد كرد ارتش ايران در طي دو روز نيروهاي عراقي را در هم كوبيده و سپس كويت، بحرين، قطر، ابوظبي، دبي و عمان را تصرف نمايد» همين نويسنده مي‌گويد «اگر چه اينها كمي تخيلي است اما بدان معنا نيست كه حقيقت پيدا نخواهد كرد. ظرفيت براي مصيبت وجود دارد و متخصصين استراتژي از نظامي و غيرنظامي همه معتقدند كه بايد براي كار اجتناب‌ناپذير خود را آماده ساخت.»

هموطنان عزيز: رژيم شاه، علاوه بر تمام جناياتي كه انجام داده است، از قتل و كشتار مردم بي‌گناه ما، انباشتن زندان‌ها از بهترين فرزندان خلق ما، تاراج و حراج منابع وسيع ملي ما ـ هم‌اكنون، به كمك امپرياليسم آمريكا و در جهت اجراي برنامه‌هاي جنگ‌افروزانه آنها، مي‌رود تا كشور ما و منطقه وسيعي از خاورميانه را به خاك و خون بكشاند. شاه نقش خود را به عنوان يك تجاوزگر در جنگ آينده خاورميانه پنهان نمي‌سازد. منتها آنرا در لفافه اينكه «ايران مي‌خواهد يكي از قدرت‌هاي بزرگ نظامي ـ اقتصادي دنيا بشود پنهان مي‌كند…» در سال قبل شاه وقتي به آمريكا سفر كرد در واشنگتن از او سئوال شد كه: آيا او آرزو و هوس آنرا دارد كه قدرتمندترين نيروها در خليج‌فارس بشود؟ شاه جواب داد: مسئله هوس و آرزو نيست ـ امري است اجتناب‌ناپذير.»

اين جواب شاه بخوبي از نيات اصلي امپرياليسم آمريكا پرده برمي‌دارد،‌ و نشان مي‌دهد كه برنامه‌هاي شاه و گزاف‌گوئي‌هاي او تنها ناشي از بيماري پارانوئيد او نيست كه ملت ما را به آستانه يك بازي خطرناك خونين مي‌كشاند. بلكه او بعنوان يك عامل در جهت اجراي برنامه‌هاي آمريكا حركت مي‌كند.

برنامه‌هائي كه حاصل اجراي آنها جز خرابي بيشتر، خونريزي بيشتر و ماجراجوئي‌هاي تجاوزكارانه نخواهد بود. امپرياليسم آمريكا مي‌خواهد ايران را بعنوان پايگاهي عليه ساير كشورهاي منطقه، عليه همه نيروهاي انقلابي منطقه، رشد و عمق جهاد مسلحانه ايران و همكاري‌هاي نزديك نيروهاي انقلابي در منطقه باعث ترس و وحشت شاه و اربابان او شده است.

اما شاه و اربابان او نمي‌دانند كه مبارزه و حركت و جنبش حق‌طلبانه مردم ما در مسير تاريخ، در جهت جبر زمان، درجهت خواست و اراده و منافع ميليون‌ها انسان محروم و زحمتكش ــ در جهت حكم محكم تاريخ خواست خدا ــ حركت مي‌كند و در اين حركت هر كس و هر مانعي را كه در سر راه خود بيابد و بدان برخورد كند از جا خواهد كند. شعله‌هاي روشني‌بخش انقلاب خلق ما، چراغي است ايزد برافروخته، كه كوشش براي خاموش ساختنش جز ندامت و پشيماني و نيستي و نابودي پاياني نخواهد داشت.

دشمنان خلق مي‌كوشند و ساده‌لوحانه باور دارند كه خدا و خلق خدا را فريب مي‌دهند. اما نمي‌دانند و درس تاريخ را فراموش كرده‌اند كه آنها تنها خود را فريب مي‌دهند. آيا تجربه ويتنام را از ياد برده‌اند؟

هموطن عزيز: در هركجا كه هستي، به سهم خود به جنبش كمك كن و در يك حركت همگاني ملي، انقلابي هر كس مي‌تواند و بايد به اندازه وسع خود كمك كند. كمك قلمي ـ قدمي ـ مالي ـ جاني… بهرصورت و بهر مقدار كه ممكن است. اگر با جنبش خلق‌ات نباشي لاجرم در اردوگاه دشمن قرار داري.

برچيده باد رژيم فاسد استبدادي محمدرضا پهلوي و اربابان خارجي او.

پيروز باد نهضت رهائي‌بخش خلق ما.

گسترده باد جهاد مسلحانه راه رهائي ملت‌هاي استعمار و استبدادزده….

 

 

 

عمليات انقلابي ارتش سرخ ژاپن در هلند

بعدازظهر روز جمعه 22 شهريور ماه (13 سپتامبر) سه نفر از انقلابيون ژاپن، اعضاي ارتش سرخ ژاپن سفارت فرانسه در هلند را اشغال كرده و يازده تن از جمله سفير فرانسه را به گروگان گرفتند. در اين عمليات انقلابيون به اسلحه كمري و نارنجك مجهز بودند. آغاز عمليات با درگيري مختصري انجام شد كه طي آن دو پليس هلندي كه يكي از آنها زن بود، زخمي شدند. انقلابيون گروگان‌ها را در طبقه چهارم سفارت يعني آخرين طبقه ساختمان جمع كرده و سپس طي يادداشتي كه از پنجره به پائين انداختند اعلام داشتند كه آنها اعضاي ارتش سرخ ژاپن، يعني همان نيروئي كه مسئوليت فرودگاه اميد را در اسرائيل در 21 ماه مي 1972 به عهده گرفت، مي‌باشند و اكنون در مقابل آزادي گروگان‌ها، آزادي يكي از رفقاي خود را به نام يوتاكا فورايا كه در پاريس است، خواستارند. يوتاكا، فورايا يك ماه‌ونيم پيش در فرودگاه پاريس به تهمت همراه داشتن سه پاسبورت جعلي، بازداشت شده بود چند ساعت پس از آغاز عمليات يكي از مسئولين سفارت آمريكا در لاهه اظهار داشت كه: فرانسه يوتاكارا آزاد خواهد كرد. سپس چنين شايع شد كه فرانسه آماده است كه يوتاكا را با گروگان‌ها مبادله كند اما او حاضر نيست مورد مبادله قرار گيرد.

دستگاه‌هاي ازپيش سازمان‌يافتة ضدعمليات انقلابي دست‌بكار گرديدند و به نيرنگ‌هاي گوناگوني متوسل شدند تا شايد عمليات را با شكست مواجه سازند.

سفير مصر در لاهه كه بزبان ژاپني فصيح صحبت مي‌كند، بعنوان ميانجي بين انقلابيون و دولت‌هاي هلند و فرانسه، با طرفين مذاكره مي‌كرد. انقلابيون كه بسيار هوشيارانه عمل مي‌كردند به دولت‌هاي هلند، فرانسه و ژاپن هشدار داده و آنها را مسئول عواقب ناگواري كه در صورت جواب ندادن به خواست آنها بوجود خواهد آمد معرفي مي‌نمودند. دولت هلند اعلام داشت كه حاضر است انقلابيون را با يك هواپيماي دي‌،سي،ايت (DC8) به پاريس بفرستد. بديهي است كه اين كار با مخالفت انقلابيون روبرو شد.

صبح روز شنبه فرانسه يوتاكا را با يك هواپيماي ميستر 20 به فرودگاه آمستردام فرستادند اما هلند حاضر نبود در مقابل خواست انقلابيون تسليم شود، لذا شيوه‌هاي گوناگوني براي شكست عمليات تجربه مي‌كرد. مقامات دولت هلند به سرپرستي نخست‌وزير آن كشور در وزارت دادگستري راه‌هاي نيرنگ را مي‌انديشيدند. بعدازظهر شنبه دولت هلند اعلام داشت كه خلبانان يك هواپيماي شركت كا.ال.ام (K.L.M) آماده‌اند تا سه نفر انقلابي و رفيق آنها را به خارج از كشور منتقل كنند مشروط بر اينكه آنها كشور مقصد خود را قبلاً تعيين كرده و بدون اسلحه وارد هواپيما شوند. اينگونه پيشنهادات كه به منظور فريب‌دادن انقلابيون انجام مي‌شد، به هيچ‌وجه مورد قبول قرار نمي‌گرفت و بعلاوه انقلابيون كه خود را در موضع قدرت ديده بودند، ليست جديدي از خواست‌هاي خود را ارائه دادند كه عبارت بود از:

1ـ بازگرداندن يوتاكا به پاريس براي دريافت كليه مداركي كه دولت فرانسه هنگام بازداشت نامبرده، مصادره كرده است. گويا اين مدارك در مورد طرح‌هائي بوده كه ارتش سرخ قصد انجام آنها را داشته است.

2ـ مراجعت يوتاكا از پاريس همراه يك هواپيماي بوئينگ 707 به خلباني يك نفر فرانسوي.

3ـ پرداخت يك ميليون دلار بعنوان خسارت ناشي از بازداشت و زنداني كردن يوتاكا.

4ـ اجازه به انقلابيون و تضمين عدم تعرض به آنها براي استفاده از فرودگاه اسكابيول هلند، سپس اضافه نمودند كه در صورت موافقت با اين شرايط، آنها كليه گروگان‌ها به استثناي سفير فرانسه را آزاد خواهند كرد.

با ابلاغ اين شرايط نخست‌وزير فرانسه اعلام داشت كه «فرانسه تنها براي دو هدف موضع‌گيري مي‌كند، اول اينكه جان گروگان‌ها را حفظ كند، دوم اينكه افراد تازه‌اي را بدست ارتش سرخ ندهد. با توجه به اين دو اصل، دولت فرانسه خواستار آزادي گروگان‌ها در مقابل يوتاكا مي‌باشد و اين تبادل گروگان‌ها بايد در هلند صورت گيرد و دولت هلند انجام تبادل را تضمين نمايد. اما اينكه خلبانان هواپيما فرانسوي باشند مورد قبول نيست زيرا فرانسه قصد ندارد گروگان‌ها را با گروگان‌هاي تازه‌اي عوض كند».

اظهار نخست‌وزير فرانسه نشان‌دهنده اين بود كه اقلاً دو شرط از چهار شرط انقلابيون را نمي‌پذيرد. ده‌ها نفر از تفنگداران پليس و تفنگداران دريائي هلند سفارت فرانسه در لاهه را محاصره كرده بودند و افراد تك‌تيرانداز از دور و نزديك در كمين نشسته و منتظر فرصتي بودند تا عمليات را با شكست روبرو سازند، ولي در عين‌حال سخنگوي دولت فرانسه اعلام كرده بود كه هيچ‌گونه حمله فوري به انقلابيون مطرح نيست.

روز يكشنبه نيز همچنان مذاكرات مقامات هلندي با انقلابيون ادامه داشت. از جمله طرح‌هاي تازه‌ دولت هلند كه توسط سفراي مصر و عربستان پيشنهاد شد،‌ اين بود كه مبادلة گروگان‌ها و يوتاكا در سفارت مصر در لاهه انجام گيرد.

يكي از افراد پليس فرانسه «بروسار» كه رئيس گروه مبارزه با عمليات انقلابي در فرانسه مي‌باشد، به آمستردام آمده بود و مدت 36 ساعت با يوتاكا در هواپيمائي كه، يوتاكا در آن تحت‌نظر بود، مذاكره مي‌كرد و سعي داشت او را به طرح‌هاي پليسي و ضدانقلابي قانع كند. اما بنا به اظهار مقامات پليس، يوتاكا كه خود يك روان‌شناس است و در گفتگو نيز تردستي دارد به هيچ‌كس اطمينان نمي‌كرد و اظهار مي‌داشت كه سه انقلابي را نمي‌شناسد، او بهيچ‌وجه تحت تأثير شيوه‌هاي پليسي قرار نمي‌گرفت. پليس هلند قصد داشت با كش دادن مذاكرات انقلابيون را خسته كرده و آنها را از پا درآورد، اما برخلاف اين انتظار و به اعتراف پليس هلند اين سه نفر به نوبت مي‌خوابيدند و در طول عمليات كاملاً بر اعصاب خود مسلط بودند.

بامداد روز دوشنبه انقلابيون دو نفر زن را كه جزو گروگان‌ها بودند آزاد كردند و مقداري غذا و آشاميدني دريافت داشتند. بنا به اظهار اين دو زن رفتار انقلابيون با گروگان‌ها بسيار خوب بوده است. صبح روز دوشنبه دولت فرانسه يك جت بوئينگ 707 با خلباناني از مليت‌هاي مختلف به آمستردام فرستاد تا انقلابيون و رفيق آزادشدة آنها را به هر كجا كه بخواهند منتقل كند. اما دولت هلند همچنان اميدوار بود كه با طولاني كردن عمليات راهي براي شكست آن پيدا نمايد.

همزمان با اين عمليات ارتش سرخ ژاپن توسط تلفن به پليس فرانسه اخطار كرد كه: «اگر خواست انقلابيون انجام نشود، اعضاي ارتش سرخ به عمليات مشابه ديگري دست خواهند زد. «بيانيه‌اي نيز از طرف ارتش سرخ ژاپن در دمشق به خبرگزاري رويتر فرستاده شد كه متن آن بشرح زير است. اشغال سفارت فرانسه جزئي از اقدامات انقلابي ارتش سرخ است. ما آماده‌ايم تا افراد فداكار و شيوه‌هاي انقلابي خود را در هر شرايطي به هر نقطه‌اي از جهان منتقل كنيم. يكبار ديگر اعلام مي‌داريم كه در هر كجا كه باشيم برعليه دشمن خود يعني امپرياليسم خواهيم جنگيد و به اين پيكار ادامه مي‌دهيم تا انقلاب جهاني را برپا سازيم ـ لازم است بدانيد كه اگر رفقاي ما را زنداني كنيد به هر ترتيبي كه باشد آنها را بازپس خواهيم گرفت. اگر 10 تا 100 نفر از رفقاي ما را بازداشت كنيد با نيروئي كه ده يا صد برابر نيروئي باشد كه شما به كار برده‌ايد، آنها را آزاد خواهيم كرد، و تا آن هنگام كه اعمال شوم خود را در مورد رفقاي ما اعمال كنيد ما نيز به عمليات خود ادامه مي‌دهيم. اينست خط‌مشي كه پيكار ما دنبال مي‌كند.»

دفتر سازمان آزادي‌بخش فلسطين در پاريس اعلام داشت كه اين سازمان هيچ‌گونه ارتباطي با اين عمليات ندارد و شايعات مربوط به همكاري فلسطيني‌ها در اين عمليات به منظور لطمه‌زدن به موقعيت سياسي سازمان آزادي‌بخش فلسطين در اجلاسية عمومي سازمان ملل متحد مي‌باشد.

دوشنبه شب نخست‌وزير هلند كه شخصاً اين حادثه را دنبال مي‌كرد، گفت كه «در 24 ساعت آينده تصميمات تازه‌اي را اتخاذ خواهد كرد» و به نظر او لازم است براي خاتمه اين گرفتاري بنوعي خشونت متوسل شوند.

سرانجام روز سه‌شنبه در نتيجه چهار روز مذاكره و بكارگرفتن انواع نيرنگ‌ها از طرف دولت هلند و خنثي شدن آنها با هشياري انقلابيون، انقلابيون موافقت كردند كه با دراختيارداشتن يك هواپيما گروگان‌ها را آزاد ساخته و به همراه رفيق آزادشده خود، به كشوري كه بعد از پرواز انتخاب خواهند نمود منتقل شوند. انقلابيون همراه 6 تن از گروگان‌ها از سفارت رهسپار فرودگاه شدند. گروگان‌ها در فاصله سفارت تا اتومبيل دست‌هاي خود را روي سر گذاشته و به آرامي حركت مي‌كردند. انقلابيون شيشه‌هاي دودي اتومبيل را كه دايره ديد آنها را كم مي‌كرد،‌ شكستند. بعلاوه چون احتمال داشت دشمن در بين راه از نارنجك گازي استفاده كند، شكستن شيشه‌ها لازم مي‌آمد.

انقلابيون و گروگان‌ها سه‌شنبه شب در ساعت 22 و 30 دقيقه بوقت گرينويچ يعني تقريباً پس از 100 ساعت از آغاز عمليات وارد هواپيماي بوئينگ 707 شدند و بعد از چند لحظه گروگان‌ها آزاد شدند و هواپيما با يك خلبان، يك كمك‌خلبان و يك پزشك كه همه داوطلب براي اين پرواز بودند، آمستردام را ترك گفت. در آنشب نخست‌وزير هلند فاش كرد كه 300 هزار دلار پول به انقلابيون پرداخته است وي اظهار داشت اين پول‌ها علامت‌گذاري شده‌اند. شايع شده بود كه انجمن بين‌المللي حمل‌ونقل هوائي دستور داده است كه هيچ فرودگاهي به اين هواپيما اجازه فرود ندهد، اما سخنگوي اين انجمن شايعه را تكذيب كرده و اظهار داشت كه آن انجمن چنين صلاحيتي ندارد.

هواپيما از شمال غرب اروپا به جنوب شرق رهسپار شد، پس از عبور از آسمان سوريه و مصر بسوي يمن پرواز كرده، در عدن سوخت‌گيري نموده و سپس روانة سوريه شد. در فرودگاه سوريه انقلابيون با اين شرط كه دولت اجازة خروج از آن كشور به آنها اعطا كند،‌ خود را در اختيار مقامات سوري گذاشتند و 300 هزار دلار را به داوطلباني كه در اين پرواز با آنها بودند پرداختند.

جمع‌بندي عمليات ارتش سرخ در هلند

در سال‌هاي اخير عمليات گروگان‌گيري توسط انقلابيون و مطالبه درخواست‌هائي در مقابل آزادي گروگان‌ها يكي از شيوه‌هاي ضربتي برعليه نيروهاي ضدانقلاب بوده است. هرچند تابحال ضدانقلاب در مقابله با عمليات گروگان‌گيري سرسختي نشان داده و غالباً از انجام خواسته‌هاي انقلابيون طفره رفته است، اما قاطعيت انقلابيون در انجام تعهدات انقلابي زيان‌هاي مادي، رواني و سياسي فراواني براي ضدانقلاب ببارآورده است. بطور كلي عمليات گروگان‌گيري گذشته اعم از آنهائي كه به نتيجه رسيده يا نرسيده است، در جهت شناساندن اراده خلل‌ناپذير انقلابيون و از جان‌گذشتگي بي‌دريغ آنها در راه تأمين اهداف انقلابي خلق‌ها، بسيار مفيد بوده است. بعلاوه اينكه آسيب‌پذيري و ناتواني مجرب‌ترين نيروهاي ضدانقلابي را در مقابل عزم راسخ انقلابيون به اثبات رسانيده و كابوسي از ترس و وحشت را بر دشمنان خلق‌ها سايه‌افكن كرده است.

اگر عمليات ارتش سرخ ژاپن در هلند پس از 100 ساعت مقاومت در شرايط طاقت‌فرساي پليس به موفقيت انجاميد، اين موفقيت مرهون عملياتي بود كه ده‌ها انقلابي پاك‌باز تاكنون با نثار جان خود به انجام رسانيده‌اند. شك نيست كه شايستگي و قاطعيت افرادي كه تجارب عمليات گروگان‌گيري گذشته را آموخته و درست بكار برده‌اند نيز سهم عمده‌اي در موفقيت اين عمليات داشت.

عوامل عمده‌اي را كه در پيروزي عمليات اخير مؤثر بوده است مي‌توان بشرح زير شمرد.

1ـ انقلابيون ارتش سرخ ژاپن در عملياتي نظير عمليات فرودگاه ليد در اسرائيل، قاطعيت و ازجان‌گذشتگي خود را به اثبات رسانيده بودند و فرانسه و هلند مي‌دانستند كه در صورت عدم پاسخ به خواست آنها عواقب ناگواري را بايد تحمل كنند.

2ـ انقلابيون با استفاده از تجارب عمليات گروگان‌گيري گذشته، با شيوه‌هاي فريبنده رواني و نظامي ضدانقلاب آشنا بوده و در مقابله با آنها موضع‌گيري مناسب و درست نموده و فريب نمي‌خوردند.

3ـ ضدانقلاب با توجه به عمليات گروگان‌گيري گذشته مي‌دانست كه حمله ناگهاني نظامي براي شكست عمليات شيوه‌ايست كه غالباً عواقب وخيمي بدنبال دارد، لذا تنها به شيوه‌هاي رواني متوسل شده بود.

4ـ طولاني كردن عمليات كه براي خسته‌كردن و از پاانداختن انقلابيون صورت مي‌گرفت بي‌نتيجه ماند زيرا آنها به نوبت استراحت مي‌كردند و گزارشات حاكي از اين بود كه انقلابيون بسيار هوشيار، آرام و بر اعصاب خود مسلط هستند.

5ـ درخواست انقلابيون در مقابل آزادي گروگان‌ها چندان فوق‌العاده نبود زيرا تهمتي كه يوتاكا به آن متهم شده بود، يعني همراه داشتن پاسبورت جعلي، براي دولت فرانسه چندان اهميتي نداشت، بعلاوه فرانسه در شرايط كنوني سعي دارد سياست بي‌طرفانه‌اي را اتخاذ كند و به اين دليل از سر شاخ‌شدن با هر نيروئي پرهيز مي‌كند. از اولين ساعات آمادگي خود را براي آزادكردن يوتاكا اعلام داشت و دولت هلند را در موضع‌گيري خصمانه نسبت به انقلابيون تنها گذاشت.

عمليات ارتش سرخ در هلند طولاني‌ترين عمليات گروگان‌گيري سال‌هاي اخير مي‌باشد كه به موفقيت انجاميده است. اين عمليات در زماني انجام شد كه امپرياليسم جهاني سازمان‌هاي پيچيده و گسترده پليسي را برعليه عمليات انقلابي بويژه در اروپا و آمريكا ايجاد كرده است. اين عمليات نشان‌دهنده توانائي انقلابيون و ناتواني ضدانقلاب در هر زمان و در هر كجا مي‌باشد.

خاطره همه كساني كه با نثار خون خويش بر تجارب مبارزاتي خلق‌ها افزوده‌اند، جاويد و گرامي باد

 

 

 

بياد مجاهد شهيد علي ولي‌پور

علي ولي‌پور در سال 1330 ديده به جهان گشود. كودكي وي در خانواده روستائي‌اش در ده كلوخي گذشت، او كه فرزند دليرخلق زحمتكش ماست بعلت فقر بيش از حد خانواده‌اش مانند تمام زحمتكشان از امكانات بسياري از جمله تحصيل محروم ماند. او كارگر دوچرخه‌سازي و موتورسازي شد و در همان‌جا از پادوئي به اوستائي رسيد پس از مدتي خانواده‌اش براي اقامت به محل ديگري كوچ كردند.

او نان‌آور خانواده‌اش بود. در آن موقع بيش از هر چيز براي او مهم بود كه برادران و خواهرانش بتوانند درس بخوانند. اما شرايط سخت و فقر و فاقه اين اجازه را به آنها نمي‌داد. بنابراين مجبور بود كوشش خودش را دوچندان كند. او مدتي هم دستفروشي كرد و سپس با كوله‌باري از كينه و نفرت نسبت به پليس مزدور به خدمت كارگاه تراشكاري درآمد و بالاخره در مدت پنجسال توانست يك تراشكار زبردست شود.

اولين دفعه حدود پنجسال پيش با افكار سياسي عده‌اي كه در كارخانه بودند آشنا شد. او و يكي از دوستانش بهترين افراد كارخانه بودند كه نسبت به اين عده سمپاتي پيدا كردند (گروهي كه چند سال پيش مصاحبه تلويزيوني كردند، محمود صادقيان، موسي رادمنش، بيژن…) بعلت خيانت اين عده از آنها قطع اميد كرد بعداً در اثر برخورد با يكي از برادران و گذران دوره آموزشي و آزمايش اواسط تابستان 1350 به عضويت سازمان مجاهدين درآمد. دوران فعاليت علي در سازمان، دوران درخشان زندگي اوست. او بلافاصله بعد از عضوگيري مخفي شد و بصورت يك مبارز حرفه‌اي درآمد.

خصال انقلابي اين برادر شهيد كه در طول دوران متمادي استثمار خود و خانواده‌اش آموخته بود مي‌تواند براي تمام مجاهدين سرمشق قرار گيرد. او از احساس مسئوليتي عميق و عشقي زياد نسبت به توده‌هاي رنجبر سرشار بود، بطوري كه با مشاهده رنج و محنت يك زحمتكش بشدت متأثر شده، كينه عميقش نسبت به دشمن افزون مي‌گشت. او حتي روي يك دقيقه و يك ريال نيز حساب باز مي‌كرد. وسائل اطاقش از 18 تا 20 تومان تجاوز نمي‌كرد مثلاً چراغ خوراك‌پزي‌اش را از ميدان سيداسماعيل سه تومان خريده بود.

علي از قاطعيت، شجاعت و تهور زيادي برخوردار بود كه با خصوصيات ديگرش نظير گذشت و فداكاري توأم شده باعث مي‌شد كه هميشه براي انجام كارهاي دشوار پيش‌قدم باشد و هر كجا خطري باشد خود را جلو بيندازد. او هر لحظه آماده شهادت و پذيرفتن مرگ بود به حدي كه مرگ از او فرار مي‌كرد. او در يك آزمايش مواد انفجاري دستش به شدت زخمي شد كه منجر به قطع يكي از انگشتانش گرديد. در بيمارستان بعلت تزريق مسكن قوي متناوباً بيهوش شده و بهوش مي‌آمد. در فواصل بهوش آمدن مرتب نگران هذيان‌گوئي و يا محتويات جيب‌هايش بود.

انگيزه علي فوق‌العاده روشن و پاك بود. پس از يك بيماري كه چهار ماه او را در بستر انداخته بود و پس از قطع ارتباط و تنهائي شديد، باور نمي‌شد ديگر بتواند ادامه راه دهد. اما در آخرين روز بيماريش اين حرف را زد: «خب حالا بايد با پدر و مادر و برادران و خواهر فقير و گرسنه‌ام باشم و يا بايد از آنها جدا بمانم. ولي هيهات من جدائي را انتخاب مي‌كنم. بنابراين اسلحه‌ام كجاست؟ و رفقاي خود را به تحسين ثبات و روحيه قوي خود واداشت. او با وجودي كه شيرازه زندگي خانواده‌اش پس از پيوستن او به مجاهدين از هم پاشيده شد مع‌الوصف وقتي فقر خواهرش در ده، بي‌ياري پدر و مادرش و فاميلش را به ياد مي‌آورد، كمك به آنها را كه از جمله توده‌هاي كثيري از خلق ستمديده هستند جز شهادت در راه توده محروم نمي‌ديد و زندگي برده‌وار در كنار خانواده را ظلم و خيانت مي‌دانست. «بگذار خانواده‌ام دربدر شوند، در آتش فقر و گرسنگي بيشتر بسوزند اما در عوض خلق براي هميشه نجات يابد». مجاهد شهيد علي ولي‌پور استثمار و اسارت را نه از درون كتاب‌ها و حتي مشاهده، بلكه در طول زندگيش با پوست و گوشت خود لمس كرده بود و هنگامي كه با كمك سازمان به آگاهي انقلابي نيز مجهز مي‌شد تحرك و جوشش شگفت‌انگيزي نشان مي‌داد. او بعلت زندگي گذشته‌اش بقايائي لوميني و ياغيگري داشت كه در برخوردهاي جمعي و زندگي‌ سازماني‌اش كه ملزم به نظم و روحيه تشكيلاتي بود،‌ حل شده بود و حتي تبديل به نقاط قوتي براي او گرديده بود.

مجاهد شهيد علي ولي‌پور صداقتي وافر داشت با ديگران نيز رك و بي‌پرده بود. در ضمن از اشتباهات و اشكالات ديگران نمي‌گذشت و صريحاً انتقاد مي كرد و مي‌گفت: «كسي كه نازپرورده است، كسي كه احساس مسئوليتي زياد ندارد و كسي كه درصدد رفع اشكالات خودش نيست جايش در اينجا نيست». يك روز علي، برادري را كه ارتباطش قطع شده بود در يك موتور سه‌چرخه مي‌بيند و فاصله زيادي را بدنبال اين موتور سه‌چرخه مي‌دود تا اينكه آنرا سر يك چهارراه متوقف مي‌كند.

مجاهد شهيد علي ولي‌پور خدمات درخشاني به تكنيك سازمان انجام داد و البته خدمت بزرگ‌تر او تأثير خصال انقلابي در برادران مجاهدش بود، زيرا براي كساني كه با او آشنائي داشتند و صفاي او، محبت او، فداكاري او، نظم، تحرك و شناخت او،‌نمونه جالب و ارزنده خلق دلير ماست….

مجاهد شهيد علي ولي‌پور داراي اعتمادبه‌نفس قابل ملاحظه‌اي بود. هيچ كاري براي او ناشدني و محال نبود. هر كاري را شروع مي‌كرد به خوبي به پايان مي‌رساند و در طي آن قاطعيت و سرعت عملي او كاملاً مشخص او هر كار جزئي را با همان اهميت كارهاي بزرگ‌تر انجام مي‌داد و هيچ امر كوچكي از چشم تيزبين او فروگذار نمي‌شد او هميشه منافع جمع را از منافع خود برتر مي‌دانست و در عين‌حال بي‌تكلف و بي‌ادعا بود. او تبلور توده و صفات پرولتري شده بود.

روزي پس از اينكه خبر شهادت برادر مسئولش را شنيد، آنچنان غمزده و ملول گشته بود كه حد نداشت و از ته دل مي‌خواست او باقي مي‌ماند و خودش مي‌رفت. دشمن در مورد شهادت او سكوت كرد، غافل از آنكه او در دل برادران و خلقش زنده است. امروز در كارخانه جاده آبعلي كارگراني كه صفا و صميميت علي را حس كرده بودند از خودشان مي‌پرسند كه چه كسي او را كشت؟ رفقاي كارگر كه به اتفاق، به خاطر آلام، گرسنگي و فقر با وسائل اختراعيشان (چنگك‌هاي مخصوص) از ضريح امام رضا پول درمي‌آوردند، همه اين كارها را كنار گذاشته‌اند و اينك بدنبال اسلحه راه افتاده‌اند. مردم روستاي او از علي افسانه‌ها ساخته‌اند.

مجاهد شهيد علي ولي‌پور آنچنان نسبت به دشمن كينه داشت كه حدي نداشت. او هيچ‌گاه از قرص زهرش غافل نمي‌ماند زيرا به‌هيچ‌وجه نمي‌خواست اسير دشمن شود. در زير تازيانه استعمار آموخته بود كه هيچ رابطه جوانمردانه‌اي بين او و دشمن امكان‌پذير نيست. هرچه هست يا اسارت است يا نبرد. در برخورد خود با دشمن نيز به احتمال زياد از قرص استفاده كرده و در زير شكنجه‌هاي مزدوران ساواك شهيد شده است.

خاطره‌ات را گرامي مي‌داريم و از ايمان قاطع و خلل‌ناپذير و ساير صفات انقلابيت درس خواهيم گرفت.

پرشكوه باد خاطره شهيدان به خون‌خفته خلق

پرفراز باد پرچم سرخ انقلاب مسلحانه خلق ايران

پيروز باد مبارزات رهائي‌بخش خلق ما و ساير خلق‌هاي ستمديده جهان

«مجاهدين خلق ايران»

 

 

 

همكاري اسقف كاپوچي با انقلاب فلسطين

فلسطين اشغال شده سرزميني كه در دشوارترين شرايط پليسي قرار دارد، چندي قبل شاهد رويدادي بود كه هم از نقطه‌نظر گسترش انقلاب در اقشار مختلف مردم و هم بعلت كم‌نظيري در تاريخ رهبران مسيحي در منطقه عربي، شايان توجه است. يكشنبه 18 اوت (27 مرداد)، پليس اسرائيل بازداشت هيلاريون كاپوچي، اسقف اعظم كليساي كاتوليك يوناني بيت‌المقدس را اعلام داشت، در صورتي كه اسقف اعظم از يك هفته پيش از اين تاريخ در بازداشت بوده است.

اسقف كاپوچي 52 ساله و از اهالي حلب در سوريه مي‌باشد. احساسات ملي عربي وي براي كساني كه او را مي‌شناختند قابل ستايش بود. بويژه پس از تجاوز اسرائيل در سال 1961. برخلاف كليه رهبران روحاني در سرزمين اشغالي، اسقف كاپوچي از هرگونه ارتباط رسمي يا غيررسمي با صهيونيست‌ها خودداري كرده و هيچ‌گاه در محافل رسمي شركت نمي‌كرد. اتهاماتي كه تاكنون از طرف پليس اسرائيل به اسقف اعظم نسبت داده شده است عبارتست از:

همكاري با جنبش «الفتح»، تأمين كليه مايحتاج فدائيان در ساحل غربي و بيت‌المقدس از قبيل پول و مواد منفجره. سخنگوي پليس صهيونيستي اعلام داشت كه اتهاماتي ديگر نيز به كاپوچي نسبت داده شده است ازجمله حمل‌ونقل اسلحه و مهمات و عضويت در «جنبش تروريستي» اين سخنگو افزود كه حادثه انفجار اتومبيلي كه يك ماه قبل در مركز بيت‌المقدس روي داد و همچنين عمليات كارگذاري موشك‌هاي زماني كه در 5 ژوئن گذشته بسوي هتل ملك‌داود (اقامتگاه كيسينگر در آن تاريخ در بيت‌المقدس) نشانه‌گيري شده بود ممكن است به وي نسبت داده شود. اتهاماتي كه به اسقف اعظم نسبت داده شده است. داراي كيفر شديدي از نظر قوانين صهيونيست‌هاي اشغالگر مي‌باشد. بدنبال اين اتهامات پليس اسرائيل ادعا كرده است كه اسقف اعظم در ماه مه گذشته مبلغ 750 هزار دلار مخفيانه به فدائيان داده و سپس چنين وانمود كرده است كه دو مرد ناشناس اين پول را به سرقت برده‌اند.

از هنگام تأسيس دولت صهيونيستي تاكنون اين اولين‌بار است كه يكي از روحانيون عالي‌مقام به چنين تهمت‌هائي متهم گرديده است. براي اولين‌بار تلويزيون اسرائيل مجموعه‌اي شبيه يك زرّادخانه‌اي را نشان داد و ادعا كرد كه آنها را از اتومبيل اسقف اعظم كشف كرده است.

اين مجموعه مشتمل است بر تعداد زيادي تفنگ، اسلحه كمري، نارنجك، مواد منفجره و دستگاه‌هاي انفجاري. پليس ادعا مي‌كند اين سلاح‌ها را از صندوق عقب اتومبيل بنز سياه‌رنگ اسقف اعظم كشف كرده است و علاوه بر آنها مقداري اسلحه از باغ كليساي كاتوليك يوناني در بيت‌المقدس بدست آورده است. خبرگزاري‌هاي خارجي از قول وابستگان به رژيم صهيونيستي گزارش داده‌اند كه اسقف كاپوچي در 10 اوت جاري هنگام بازگشت از لبنان به فلسطين اشغالي در مرز لبنان ـ  فلسطين بازداشت شده است. لازم به يادآوريست كه اسقف كاپوچي و اتومبيل‌اش هيچ‌گاه هنگام ورود به فلسطين اشغالي مورد بازرسي و تفتيش قرار نمي‌گرفت و از مزاياي ديپلمات‌ها در اين مورد استفاده مي‌كرد (نمايندگي دربار واتيكان).

درهر صورت دو احتمال وجود دارد. اول درست بودن اتهامات ذكرشده، كه در اين‌حال افتخار بزرگي نصيب كاپوچي شده است و نشانه رشد جنبش انقلابي در سرزمين‌هاي اشغالي است. دوم اينكه صهيونيست‌ها اين تهمت‌ها را براي تبعيد او از سرزمين اشغالي به او نسبت داده‌اند. در اين حال تبعيد او نشانه اينست كه وجود او در رشد نهضت مقاومت مؤثر بوده است و مانع عمده‌اي در مقابل تجاوزگران صهيونيست به شمار مي‌رود. بويژه اينكه عدم همكاري او با دشمن و دفاع از مليت عربي از خصلت‌هاي شناخته‌شده وي مي‌باشد.

از گفته‌هاي اسقف كاپوچي در جريان محاكماتش: «اگر عيسي به زمين بازگردد واتيكان را پايگاه فتح خواهد كرد.»

 

 

 

درگيري‌هاي مسلحانه

1ـ در يك درگيري در مسجدي واقع در خيابان هاشمي كه بين يك تن از مجاهدين و دو مأمور مسلح ژاندارمري رخ مي‌دهد، يك مأمور ژاندارم به نام استوار حمزه موسوي‌پور كه رئيس پاسگاه مهرآباد شمالي بوده است كشته شده و سرباز ژاندارم كه همراه او بوده است زخمي مي‌گردد. علت درگيري اقدام استوار ژاندارمري به امر تفتيش بدني برادر مجاهد بوده است كه با مخالفت او روبرو مي‌شود و اين مخالفت منجر به درگيري مسلحانه‌اي مي‌گردد كه در آن استوار مسلح كشته مي‌شود و سرباز كه قصد مقاومت داشته،‌ مورد اصابت گلوله از ناحيه كتف قرار مي‌گيرد، برادر مجاهد تعمداً قلب او را هدف گلوله قرار نمي‌دهد زيرا كه اولاً او سربازي بوده است كه بزور به خدمت ژاندارمري كشيده شده و مسلماً مقاومت اندك او ناشي از جهل فراوانش و در عين‌حال اشتباه گرفتن برادر مجاهد به جاي قاچاقچي بوده است. رژيم سعي كرد كه مسئله را با نوشتن اينكه قاچاقچيان مسلح از طرف پليس شناخته شده‌اند، قضيه را غيرچريكي نشان دهد و لذا اقدام به دستگيري چند قاچاقچي نمود كه عملاً عده كثيري با توجه به شناختي كه از ماهيت دروغ‌پراكني امور تبليغات رژيم دارند، خود قضيه را درك كردند. البته در همين‌جا بايستي متذكر شد كه ژاندرام مقتول بي‌شك تصور مسلح بودن برادر را به خود راه نمي‌داده است زيرا كه در اين صورت نه‌تنها به تنهائي بلكه حتي با چند نفر ديگر نيز اين جسارت را نمي‌يافت كه  اقدام به تفتيش كسي كند كه احتمال مي‌رود مسلح باشد. از طرف ديگر برادر مجاهد بدليل اينكه ژاندارم مسلح بوده است و اگر ژاندارم را مورد تهاجم و هدف قرار نمي‌داد، خودش احتمالاً آماج گلوله‌هاي ژاندارم كه بشدت ترسيده بود و از روي اجبار دستش بسمت اسلحه‌اش دراز شده بود، قرار مي‌گرفت. اكنون ديگر در شهر هيچ پليس يا حتي پليس مخفي (مانند نيروهاي كميته و ساواك) جرأت نمي‌كنند به تنهائي و يا حتي سه يا چهار نفري فرد مشكوكي را مورد بازرسي قرار دهند و عملاً هميشه در چنين مواردي يا با بي‌سيم از نيروهاي ديگر كمك مي‌طلبند، و يا صرف‌نظر مي‌كنند. (8 تير ماه 1352)

2ـ در يك درگيري در ساعت 12و 30 دقيقه روز پنج‌شنبه 11 شهريور ماه در يك خانه پايگاهي واقع در كوچه‌پس‌كوچه‌هاي محله عودلاجان واقع در خيابان سيروس كه بين يك تن از مجاهدين و سه تن از نيروهاي پليس اتفاق مي‌افتد، يك تن از عناصر پليس مخفي بنام ستوان دژم كشته مي‌شود، يكي ديگر بشدت زخمي و سومي كه يك ستوان پليس بوده است در حالي كه از ترس سلاحش را به حالت تسليم مي‌اندازد،‌از صحنه پيكار فرار مي‌كند، سلاح او توسط برادر مجاهد مصادره مي‌شود. ستوان دژم از مأموران مشترك پليس ـ ساواك بوده است كه چندي قبل نيز در يك درگيري با چريك‌ها يكي از پاهايش تير خورده بود، و در ميان نيروهاي كميته به جسارت معروف بوده است. شرح قضيه از اين قرار است: از چند روز قبل از شروع بازي‌هاي آسيائي، پليس علاوه بر مستقركردن يك تيپ از نيروهاي امدادي و ضداغتشاش شهرباني در نقاط مختلف ورزشگاه صدهزار نفري و يك واحد هزار نفري ضدچريك چترباز (كه بنام كلاه‌سبز معروفند و بدنبال تجارب نيروهاي كلاه‌سبز آمريكا، در ايران تشكيل شده است) مسلح به سلاح كمري و حتي مسلسل سنگين در اطراف ورزشگاه و گشت‌هاي متعدد خيابان براي بازرسي و بازجوئي عناصر مشكوك اقدام به خانه‌گردي محدود نيز نموده است. اين بخصوص از آن‌جهت براي رژيم حائز اهميت است که طبق گزارشي که عناصر جاسوسي رژيم بدست آورده‌اند. اين تصور برايشان ايجاد شده است كه عده‌اي از رزمندگان عرب فلسطيني براي حمله به بازيكنان اسرائيلي و اشغال ورزشگاه وارد ايران گرديده‌اند، لذا اين گشت‌ها علاوه بر اينكه مي‌توانست يك عمل ضدچريكي براي چريك شهري ايران باشد در عين‌حال مي‌توانست در محلات مركزي شهر كه تعداد زيادي از اعراب كه بخصوص از عراق وارد ايران گرديده‌اند نيز زندگي مي‌كنند متمركز شود.

برادر مجاهد كه در منزل پايگاهي مشغول مطالعه بوده است. ناگهان در پاشنه در اطاق با ستواني مواجه مي‌شود كه با ترس و وحشت فراوان شروع به سئوال و جواب او مي‌نمايد. برادر كه اوضاع را نامساعد مي‌بيند بلافاصله حالت تهاجمي مي‌گيرد و سلاحش را مي‌كشد ولي افسر مزبور كه مسلح نيز بوده است قبل از هر اقدامي و بدليل ماهيت درونيش بسرعت پا به فرار مي‌گذارد و برادر مجاهد نيز با سلاح كشيده بدنبال او مي‌رود. او به محض خروج از راهروئي كه اطاق را به حياط منزل متصل مي‌نمود با دو مأمور مخفي پليس كه از جريان فرار افسر مزبور متوحش و متعجب بودند، روبرو مي‌شود در يك لحظه با سه شليك هردوي آنها را قبل از آنكه امكان اين را بيابند كه كوچك‌ترين عكس‌العملي از خود نشان دهند از صحنه نبرد خارج مي‌سازد. طبق خبرهاي موثقي كه داريم يكي از دو مأمور بنام ستوان دژم كشته و ديگري بشدت زخمي شده است. پس از، از صحنه خارج كردن دو مأمور رفيق با پاي برهنه اقدام به تعقيب افسر فراري مي‌نمايد و او را در كوچه مي‌يابد و به طرفش شليك مي‌كند ولي متوجه مي‌شود كه سلاحش از كار افتاده است. دو راه مي‌ماند يا عقب‌گرد كند و اقدام به عقب‌نشيني نمايد كه در اين صورت به احتمال مورد اصابت گلوله افسر قرار مي‌گرفت، يا اينكه با فاصله نزديكي كه با افسر داشته به او حمله‌ور شود. او به درست راه دوم را انتخاب مي‌كند. افسر كه از اين حركت جسورانه رفيق بشدت متوحش شده بود اسلحه‌اش را مي‌اندازد و بسرعت فرار مي‌كند. رفيق سلاح او را برداشته و از صحنه خارج مي‌شود. يك ساعت بعد پليس منطقه عودلاجان را مملو از عناصر مخفي خود نمود و از روي ناچاري اقدام به تفتيش مردمي كه از آن منطقه عبور مي‌نمودند، مي‌كردند. جالب اينجاست كه رفقا پس از ارزيابي سلاح افسر مزبور ديدند كه اولاً سلاح از فشنگ خالي است و ثانياً بمدت يك سال است كه روغن نخورده و به حالت زنگ‌زدگي افتاده است،‌ اين است روحيه پليس شاه. طبق خبرهاي واصله در اين چند روزه پس از اين درگيري به ترس و وحشت نيروهاي دشمن بازهم افزوده شده است،‌ و اين خود طليعه‌ايست از اينكه چگونه هرچه انقلاب اوج مي‌گيرد، دشمنان بيشتر سنگر را تهي مي‌كنند و روحيه‌شان تضعيف مي‌گردد.

3ـ روز 14 مرداد ماه 1353، يكي از افسران فرمانده متعلق به كميتة مشترك ساواك ـ شهرباني در خيابان شكوفه توسط نيروهاي انقلابي كه از هويت سازمان آنها اطلاعي در دست نداريم اعدام مي‌شود، روزنامه خبر كشته‌شدن او را بنام درگذشت سرگرد اهتزازي اعلام نمود. البته درجه او قبل از اعدام سروان بود كه طبق معمول شهرباني با يك درجه ارتقاء سرگرد شد. خبرهاي متعددي كه از عمليات مختلف در گوشه و كنار تهران و ساير نقاط از درگيري‌هاي مسلحانه و عمليات انقلابي توسط نيروهاي جوان و انقلابي مي‌رسد، هر دم بيشتر نشان مي‌دهد كه چگونه مبارزه مسلحانه به‌مثابه تنها راه‌حل رهائي خلق ايران، از طرف توده‌هاي خلق و فرزندان قهرمانش مورد قبول قرار گرفته است.

4ـ اواخر تيرماه، در ساعت سه بعد از نيمه‌شب پليس گشت، يك نفر را كه مورد سوءظن قرار مي‌گيرد در خيابان شهر ري ايست داده و از او مي‌پرسد كجا مي‌خواهي بروي؟ وي جواب مي‌دهد ميدان، سپس متوجه مي‌شود پليس قصد بازرسي بدني او را دارد لذا اقدام به فرار مي‌نمايد. پاسبان بسوي او تيراندازي مي‌كند و شخص مزبور با آتش اسلحه خود به او پاسخ مي‌دهد. در اين هنگام افسر گشتي پليس خود را در پناه كوچه‌اي از ترس مخفي مي‌كند. پاسبان نيز جرأت تعقيب جدي را نكرده و شخصي بنام علي كاشي كه در آن حوالي بوده است خودشيريني كرده و بدنبال جوان مسلح مي‌دود تا به او مي‌رسد. وي علي كاشي را از ادامه تعقيب منع كرده و به او هشدار مي‌دهد. ولي تهديد در علي كاشي اثر نمي‌كند و لذا فرد مسلح يك تير هم نثار او نموده و علي كاشي را نيز از پاي درآورده و فرار مي‌كند.

 

 

 

اخبار

٭ تظاهرات در تبريز:

1ـ روز جمعه 31 خرداد ماه مراسم تشييع جنازه يكي از دانشجويان دانشگاه تبريز بنام رسول زنجيرفروش (كه بر اثر تصادف با دوچرخه كشته شده بود) با حضور عدة كثيري از طبقات مختلف مردم تبريز و عدة زيادي از دانشجويان دانشگاه شروع مي‌گردد، پليس كه از تجمع دانشجويان و مردم به هراس افتاده جلو بيمارستان توسط افراد پليس و گارد دانشگاه آنان را محاصره مي‌كند و مي‌خواهد كه سوار اتوبوس‌هاي دانشگاه و شركت واحد شوند، ولي دانشجويان امتناع مي‌كنند، در بحثي كه بين دانشجويان و رئيس شهرباني پيش مي‌آيد،‌ رئيس شهرباني هو مي‌شود تا اينكه بالاخره با كلك و حيله دانشجويان را سوار اتوبوس‌هائي كه آماده كرده بودند مي‌كنند. دانشجويان و دانش‌آموزان و ساير مشايعيين در اتوبوس‌ها با صداي بلند و خشم‌آلود و شعارهاي الله‌اكبر‌ـ لااله الاالله و… را متناوباً تكرار مي‌كردند. اتوبوس‌ها در حالي كه دو اتومبيل پليس هر كدامشان را اسكورت مي‌كردند تا سه راه شمس تبريزي پيش مي‌روند، در اينجا مشايعيين از اتوبوس‌ها پياده و تلاش پليس براي سوار كردن آنان بي‌ثمر مي‌ماند، مشايعيين با پاي پياده در حالي كه با فريادهاي خشم‌آلودي شعارهاي فوق را تكرار مي‌كردند و در مسير خيابان به طرف گورستان پيش مي‌رفتند و تعداد زيادي از افراد پليس كه تشييع‌كنندگان را در ميان گرفته بودند با رفتار تند و خشني از پيوستن مردم به صفوف تشييع‌كنندگان جلوگيري مي‌كردند.

در گورستان به نحو شايسته‌اي از او تجليل بعمل مي‌آيد و يكي از دانشجويان اشعاري را كه به اين مناسبت سروده بود مي‌خواند كه مضمون آن چنين است. امسال ما بهار نداشتيم، خرداد ما،‌ ارديبهشت ما، فروردين ما آيا بهار بودند؟ آيا ما امسال بهاري داشتيم؟ (همه دسته‌جمعي فرياد مي‌زدند نه) آيا ايران ما امسال بهاري داشت؟ (همه….نه) …اي زنجيرفروش تو رفتي ما را در زنجيرها بازگذاشتي. وقتي كه پيش خدايت رفتي گله ما را از وضع موجود به او برسان. بر آسمان سياه دانشگاه ما يك ستاره سرخ ديگر درخشيدن گرفته است.

2ـ در محله باغ ميشه تبريز خياباني وجود دارد كه حدود چهار سال از ايجاد آن مي‌گذرد (در امتداد عمود بر پهلوي نرسيده به بلوار دانشگاه) و از موقعي كه رفت‌وآمد ماشين‌هاي مسافربري و تريلي‌ها از داخل شهر ممنوع شد اين خيابان محل عبور شبانه‌روزي ماشين‌هاي مسافربري و تريلي‌هاست و چون در اين مدت خيابان مزبور اسفالت نشده لذا وجود گردوخاك فراوان دائم باعث ناراحتي دائم اهالي گشته است. در صبح روز سه‌شنبه چهار تيرماه زنان محل در نزديكي پل باغميشه (كه آنهم ساخته نشده) تجمع نموده و با روي‌هم گذاشتن سنگ‌ها در عرض خيابان و زدن سه پرچم سه رنگ روي سنگ‌ها و نشستن در عرض جاده اقدام به بستن راه نمودند. وسائط نقليه كم‌كم در دو طرف محل مزبور شروع به توقف كرده و سروصدا بالا گرفت. ابتدا پاسبان‌هاي محل و پليس‌هاي كلانتري محل (با رئيس كلانتري) و ماشين‌هاي جيپ پليس و بالاخره تعداد زيادي ماشين‌هاي پليس و آتش‌نشاني در محل حاضر شدند و رئيس كلانتري شروع به صحبت كرده و گفت بگذاريد اين ماشين‌ها بروند قول مي‌دهم كه بعداً روزي سه مرتبه اقدام به آبپاشي محل نمائيم، ولي زنان گفتند تا شروع آسفالت ما راه نخواهيم گشود، سپس دستور متفرق كردن زنان داده شد، پاسبان‌ها با باتوم شروع به نزديك‌شدن كردند در اين موقع زنان با شعار «زنده‌باد شاه» بپا خواسته و با سنگ‌هائي كه در زير چادر داشتند به مقابله برخاستند كه پليس ناچار به عقب‌نشيني شد. در اين موقع رئيس شهرباني به محل آمده و با يكي از زنها شروع به صحبت كرد. شيرزن مزبور خم‌شده مشتي خاك از زمين برداشت و با صداي بلند به رئيس شهرباني كه تيمساري بود فرياد زد: «جناب سروان شما نهار و شام چلوكباب تميز مي‌خوريد ولي ما نان خالي با آبدوغ آنهم با گردوخاك» و در اين موقع خاك‌هاي مشتش را به سروصورت رئيس شهرباني پاشيد، رئيس شهرباني برگشت و سوار ماشين شد در اين هنگام هوراي پيروزي زنان و مردان به اوج خود رسيد. تظاهرات تا نيمه‌هاي شب ادامه داشت، موقع شب زنان عده‌اي نگهبان مرد براي حفاظت در محل گذاشتند و به خانه‌ها رفتند و روزهاي بعد نيز، بچه‌هاي خود را در آن محل گذاشتند تا در صورت مشاهده وضع غيرعادي با سروصداي خود زنان را متوجه كرده و آنان با هرچه دم‌دست دارند از هدف خود دفاع نمايند. هم‌اكنون تريلي‌ها و اتوبو‌س‌هاي مسافربري از داخل شهر رفت‌وآمد مي‌كنند.

٭ تظاهرات زنان در تهران:

صبح روز دوشنبه 24 تيرماه گروهي از بانوان اهالي شرق تهران كه در حدود 70ـ 80 نفر بوده‌اند در تقاطع خيابان‌هاي پاستور و كاخ مقابل دفتر نخست‌وزيري، وسط خيابان تجمع نموده و با نشستن در آنجا عبورومرور را مختل كردند. هدف آنها از انجام اين تظاهرات، درخواست رسيدگي به وضع محله مسكوني خود در مورد نداشتن آب آشاميدني بوده است. بانوان دو عدد تابلو بصورت پرچم بدست گرفته بودند كه در زمينه پارچه آن شعاري بدين مضمون به چشم مي‌خورد «ما اهالي شرق تهران آب نداريم» با تجمع آنان عده كثيري مأمور پليس و ساواك نيز در محل متمركز شده و از عبور و مرور مردم از آن ناحيه جلوگيري مي‌كردند و باصطلاح سعي داشتند اين خبر به گوش سايرين نرسد. بهرحال زنان تا نزديك ظهر در آنجا بودند و چون به خواستشان ترتيب اثري داده نشد و هيچ‌يك از آنها را به درون دفتر راه ندادند تا حرف حسابشان را به گوش مقامات مزدور برسانند پس از تهديد به اينكه اگر تا فردا كسي به داد ما نرسد ما مجدداً با بچه‌هايمان به اينجا خواهيم آمد، پليس با تهديد و فشار آنها را به خيابان سپه راهنمائي كرده و در آنجا سوار يك اتوبوس واحد نمود. به هنگام سوارشدن يكي از مأموران پليس يك پرچم شعار را از دست يكي از بانوان گرفته و مي‌خواست پاره كند. زن مزبور در حالي كه بشدت عصباني بود و دشمنام مي‌داد گفت «سركار ما كار كرديم و پول تهيه پرچم را به سختي بدست آورده‌ايم، تو چرا مي‌خواهي آنرا پاره كني؟» بعلت محاصره شديد پليس كسي نمي‌توانست از نزديك با آنها تماس گرفته و در مورد محل و درخواست آنها اطلاع دقيقي بدست آورد.

٭ رسوائي رژيم در مورد اطاق اصناف:

مردم كوچه و بازار علناً به اطاق اصناف و رئيس سابق و جديد آن فحش مي‌دهند. در همه‌جا شايع است كه شيخ‌بهائي رئيس سابق اطاق اصناف مبلغ ده ميليون تومان به جيب زده است.

مسئله اطاق اصناف تبديل به يك انگيزه خلقي شده و همه گران شدن گوشت و برنج و ساير ارزاق را به اطاق اصناف نسبت مي‌دهند. اقدامات رژيم باعث شده كه خرده‌بورژوازي بسرعت راديكاليزه شده و فاصله كمتري با كارگران پيدا مي‌كند. اطاق اصناف قصد دارد جواز كسي را كه سال گذشته جهت صدور آن مبالغي از كسبه گرفته و هنوز جوازي به آنها نداده تجديد كند و بدين‌وسيله درآمد دولت را در رابطه با حق جواز افزايش دهد. جالب است كه به اندازه‌اي اين انگيزه قوي است كه رژيم براي تبرئه خود مصاحبه‌هائي با افراد مختلف در گوشه و كنار شهر انجام داده و از راديو پخش مي‌كند و در گفتار همه مصاحبه‌كنندگان نارضايتي از اطاق اصناف مشهود است و هدف سلب مسئوليت اطاق اصناف از دولت مي‌باشد.

٭ مأمورين ساواك در دهات:

طبق اطلاع، برخي از كارمندان اداره كشاورزي پس از دو ماه تعليمات تيراندازي، يك هفت‌تير به آنها داده و آنها را روانه دهات مي‌كنند تا در صورت مشاهده افراد مشكوك آنها را دستگير كنند. اين افراد متناسب با ارزش كار آنها براي ساواك پاداش‌هائي خواهند گرفت.

٭ تلفات ارتش در ظفار:

در اسفند 52 چند اعلان ختم براي چند افسر هوائي بعنوان سقوط در كوه‌هاي البرززده شد كه يكي از آنها محمدرضا زنوبي بود. مقامات رژيم ضمن تماس با خانواده‌هاي اين افراد گفته‌اند كه بايد در عنوان مجلس ترحيم درگذشت ناگهاني ذكر شود. خانواده‌هاي اين افراد اظهار مي‌دارند كه افسران مزبور در ظفار مأموريت داشته و در همان‌جا كشته شده‌اند. علاوه بر اينها در شيراز نيز چند افسر درگذشت ناگهاني داشته‌اند. عده‌اي زخمي در بيمارستان‌هاي شيراز بستري هستند كه حال بعضي از آنها وخيم است.

٭ منبع چاپ و نشر نهج‌البلاغه:

دولت اخيراً به كتابخانه‌ ملي دستور داده كه امتياز نشر و چاپ نهج‌البلاغه از اين به بعد به‌هيچ‌وجه به كسي داده نشود. به موجب اين دستور چاپ مجدد نهج‌البلاغه به كلي ممنوع اعلام شده، دولت در دستور فوق توضيح داده كه كتاب مزبور از سري كتاب‌هاي انقلابي تشخيص داده شده است و لذا از نشر مجدد آن جلوگيري بعمل آيد.

٭ مصادره اموال:

اوائل تابستان 53 مبلغ 320 هزار تومان توسط افراد مسلحي كه نقاب بر صورت داشته‌اند، در يكي از روستاهاي دزفول مصادره مي‌شود. اين پول متعلق به شركت شل (از شركت‌هاي خارجي كشت و صنعت) بوده و ظاهرا به منظور پرداخت حقوق ماهيانه حمل مي‌شده است. در اين حمله يكي از حاملين پول تير خورده و زخمي مي‌شود.

٭ آوارگي در جنوب تهران:

در منطقه دروازه غار (جنوب شهر تهران) دولت اخيرا اقدام به ساختن راه در يكي از مناطق مسكوني اين ناحيه مي‌‌نمايد. ولي چون خريداري و تخريب منطقه مسكوني فوق برايش خرج داشته و از طرفي ساكنان محله به آساني حاضر به ترك خانه‌هاي خويش نبوده‌اند، لذا دولت پس از مدتي راه‌حل ديگري پيش مي‌كشد به اين ترتيب كه با همكاري چند نفر مهندس قسمتي از آبهائي را كه در جوي‌هاي شهر جاري است، با وسائل مختلف و از راه‌هاي گوناگون به سمت محلة مزبور جاري نموده است، اين عمل دولت باعث شده كه به تدريج رطوبت اكثر خانه‌ها را فراگرفته و لذا مردم بيچاره از ترس ابتلا به امراض گوناگون، به تخليه خانه‌هاي خويش با كمترين شرايط حاضر شده‌اند.

٭ قتل مأمور ساواك:

7/5/53 ــ در جهرم فردي ساواكي بنام حسيني را كه از شيراز بدان جا رفته بوده در كوه بدست نيروهاي خلقي كشته شده است.

٭ مصادره اسلحه:

گفته مي‌شود در همدان شب‌هنگام به يك افسر موتورسوار حمله شده و سلاحش را مصادره كرده‌اند.

٭ انفجارات:

روز قبل از كنكور دانشگاه صنعتي بمبي قوي در دستگاه شوفاژ دانشگاه كارگذاري شده و شب‌هنگام منفجر گرديد. پس از اين حادثه مسئولين در محوطه دانشگاه چادر زده بودند.

كيوسك راهنمائي كريمخان‌زند منفجر شده است.

در تالار رودكي بمبي منفجر شده است.

٭ اخبار دانشگاه‌ها:

1ـ روز 7 اكتبر در دانشكده پلي‌تكنيك اعتصاب بوده و دانشجويان سر كلاس نرفتند، زيرا در سال جاري ارتش سهميه خود را افزايش داده و از 150 نفر ظرفيت اين دانشكده 88 نفر به خود اختصاص داده است و از آنها تعهد مي‌گيرد تا پس از پايان تحصيل براي ارتش كار كنند. اين رقم در مورد دانشكده علم و صنعت (هنرسراي عالي نارمك) بر 200 نفر بالغ مي‌شود. در ساير دانشكده‌ها نيز ارتش صندلي‌هاي معيني به خود اختصاص داده است و بدين‌ترتيب علاوه بر گارد دانشگاه‌ها، نصف بيشتر دانشجويان نيز ارتشي مي‌باشند.

2ـ روز سه‌شنبه 22 اكتبر عده‌اي از دانشجويان پلي‌تكنيك دكتر پاك‌دل را كه ساواكي است در غذاخوري دانشجويان كتك زدند. موضوع بدين‌ترتيب شروع شد كه دكتر پاك‌دل غذاي خودش را مي‌گيرد و سپس سر ميز يك دختر دانشجو مي‌رود. يكي از دانشجويان پسر به او مراجعه مي‌كند و مي‌گويد از سر ميز اين دخترخانم بلند شو و چون دكتر پاك‌دل اعتراض مي‌كند او را عده‌اي گرفته و كشان‌كشان از سالن غذاخوري دانشجوئي خارج مي‌كنند و بيرونش مي‌اندازند، اكنون سازمان امنيت در پي اين دانشجويان است.

3ـ در مهرماه امسال دانشجويان علم و صنعت (هنرسراي عالي نارمك) ساختمان 6 بهمن كه يكي از ساختمان‌هاي مكانيك است آتش زدند.

4ـ بطور كلي احتمال زياد دارد كه اين ترم نيز تمام و يا حداقل پلي‌تكنيك و هنرسراي عالي نارمك بعلت مخالفت دانشجويان با طرح گران كردن دانشگاه‌ها كه از سال آينده اجرا مي‌شود تعطيل گردد. با طرح فوق هر دانشجوي پلي‌تكنيك در سال بايد حدود ده هزار تومان بپردازد حال آنكه حالا هزار تومان است و باز عده زيادي از دانشجويان اين مقدار را هم نمي‌توانند بپردازند.