شماره ۲۲ ( سال سوم، تير ١٣٥٣ )

فهرست مطالب

 تحليلي از شرايط زنداني‌هاي ايران

اخبار

گزارش‌هايي مخصوص از خاورميانه

تلگراف روحانيون مبارز به ياسر عرفات

انتقادات و پيشنهادات خوانندگان

تحليلي مختصر از دهكده‌ي بيدستان

در حاشيه هياهوي آموزش مجاني

پيام مجاهدين خلق به جنبش ظفار

ضربه‌اي ديگر بر صهيونيست‌هاي تجاوزگر

 

 

 

روز سي‌ام تير در تاريخ مبارزات ممتد ايران ملت ايران فراموش‌نشدني است، زيرا در اين روز تمام افراد ملت از هر طبقه و مقام در مقابل تحريكات اجانب يك‌دل و يك‌زبان قيام و اقدام كرده‌اند و تا به مقصود نرسيدند از پاي ننشستند. در اين روز تاريخي عده‌اي از گرامي‌ترين فرزندان ما به افتخار شهادت نائل شدند و با خون پاك خود نهال آمال ملت را آبياري كرده‌اند تا به همت آيندگان روزي بارور و سايه‌گستر شود.

از متن پيام دكتر مصدق به مناسبت سالروز سي‌ام تير خونين

 

 

 

تحليلي از شرايط زنداني‌هاي ايران

نقل از نشريه‌ي “جنگل”

از انتشارات مجاهدين خلق ايران

“تحليلي از جريانات زندان‌هاي ايران در سال‌هاي اخير”

بعد از جريانات سال‌هاي 42 – 39 و پيش‌ آمدن واقعه‌ي تاريخي 15 خرداد 42 مبارزه‌ي خلق ما وارد مرحله‌ي نويني شد.

ويژگي عمده‌ي اين مرحله ايمانِ خود‌به‌خودي خلق به مبارزه‌ي قهرآميز به عنوان تنها راه رهايي خلق بود، چرا كه مبارزات مردم در راه‌هاي رفورميستي به بن‌بست رسيده بود و در جريان اين تحول تاريخي، دشمن و مردم به عنوان دو جنبه‌ي تضاد اصلي موجود در جامعه، داراي كيفيت نويني شدند. در جنبه‌ي دشمن، منافع امپرياليسم و ضروت‌هاي حياتي آن ايجاب مي‌كرد كه در ايران روابط توليدي در جهت منافع سرمايه‌داري وابسته و جايگزيني سيستم استعماري بورژوازي به جاي سيستم استثمار فئودالي تغيير كند و در رابطه با اين تغيير، قدرت سياسي فئوداليزم از بين رفته و قدرت سياسي بورژوازي وابسته جانشين آن شود. در جريان حاكميت بورژوازي كمپورادور و رشد آن، ارگان‌هاي رژيم (سياسي، نظامي، پليس اقتصادي، تبليغاتي و غيره) از شكل ساده‌ي خود درآمده و در جهت پيچيدگي سيستم امپرياليسم در اين مرحله از تاريخ تغيير نموده است. يكي از ارگان‌ها كه در عين حال محتواي اساسي چماق سركوب رژيم را در اين مرحله تشكيل مي‌دهد ارگان پليسي آن است. اين ارگان با استفاده از تجارب ضد انقلابي امپريايسم و نيز تجارب ويژه‌ي خود در ايران، سازمان‌دهي نوين مي‌يابد و با به‌كار گرفتن شيوه‌ي پيچيده‌اي كه خاص بورژوازي است به تدريج شايستگي خود را به عنوان پليس سياسي رژيم كمپورادوري ايران نشان مي‌دهد “استراتژي اساسي اين ارگان رژيم، نابود كردن هر نوع جنبش در نطفه آن است و اين درسي است كه امپرياليسم در مبارزه با خلق‌هاي انقلابي جهان به درستي آموخته است. شيوه‌هاي وي نيز استفاده از شيوه‌هاي سياسي و علمي خاص بورژوازي است. و اما جنبه‌ي مردم نيز كيفيت نويني پيدا كرده است. پس از اين كه خلق در تجربه‌ي عيني خود به پوچي و بي‌اثري حربه‌هاي رفورميسم ايمان مي‌آورد، نيروهاي مخالف (اپوزيسيون) در نقش پيشتازان آگاه مردم به جمع‌بندي مبارزات گذشته ضرورت كسب بينش علمي و ورود به مرحله مبارزه مسلحانه را درك مي‌كند. ولي قبل از آغاز نبرد مسلحانه عبور از يك مرحله سازماندهي سنگين خاموش، ضرورت داشت تا در شرايط مساعدي كه در پرده‌ي استتار از دشمن به وجود مي‌آيد، پيشتاز بتواند نيروهاي خود را در حدي كه براي آغاز درگيري با دشمن لازم است، پيچيده نمايد.

در جريان سازماندهي پيشتاز به علت گسترش توريليسي رژيم از يك‌سو و اشتباهات تاكتيكي مبارزين از سوي ديگر چند گروه لو مي‌روند. پليس در برخورد مستقيم با اين گروه‌ها از طرفي نسبت به تئوري‌هاي علمي ضد شورشي كه حاصل جمع‌بندي‌هاي امپرياليسم و صهيونيسم است پي برد و از طرف ديگر تجربه‌ي خود را غناي بيشتري مي‌بخشد. هرچند تجارب حاصل برخورد رژيم با گروه‌هاي مبارز به بيرون از زندان منتقل نمي‌شود وليكن ضربات مزبور گروه‌هاي ديگر را هشيارتر و نسبت به رعايت مسائل امنيتي موفق‌تر مي‌كند. از اين رو با اين كه دشمن به كشف اين گروه‌ها شواهدي از وجود حركت جديد خلق به دست مي‌آورد ولي هنوز از آن‌جا كه نيروي عمده جنبش از چشم او پنهان است به عظمت اين حركت واقف نمي‌شود. با رو شدن فعاليت‌هاي سازمان چريك‌ها فدايي خلق و آغاز نبرد مسلحانه و متعاقب آن موج دستگيري‌ها از سازمان مجاهدين خلق و گروه آرمان خلق و سازمان رهايي‌بخش و غيره دشمن به وحشت مي‌افتد و مردم به شور و جنبش.

تعداد زيادي از انقلابيون اعدام مي‌شوند و يا در درگيري‌هاي مسلحانه قهرمانانه به شهادت مي‌رسند ولي تعداد خيلي بيشتري به زندان‌ها گسيل مي‌شوند. نتيجه اين مي‌شود كه جوّ سياسي، فرهنگي و انقلابي زندان‌ها جهش چشمگير نمايند. كميته زندانيان سياسي به‌طور بي‌سابقه‌اي افزايش مي‌يابد ولي ويژگي مهمي كه زندان‌ها در اين دوران پيدا مي‌نمايند ناشي از كيفيت بالاي انقلابيون مي‌باشد و اين امر طبيعي است. زيرا پيشتاز در اين مرحله راه درست را بازيافته است و بي‌وقفه خود را براي احراز صلاحيت رهبري خلق در مرحله‌ي نوين تاريخي‌اش آماده مي‌نمايد. كيفيت نويني كه زندان پيدا كرده است به دلايل زير مي‌باشد:

1- مبارزين از بينش علمي برخوردارند و به خوبي قدرت جمع‌بندي مسائل را دارند و اين قدرت را در پراتيك مشخص انقلاب كسب نموده‌اند.

2- داراي بينش سياسي و استراتژيك با كيفيت بالا و برخوردار از منش انقلابي هستند كه حاصل كار جمعي چندين ساله است.

3- در امر آموزش و سازندگي افراد و ارزيابي صلاحيت افراد ديد علمي دارند كه حاصل تجربيات ارزنده‌ي آن‌ها در امر آموزشي و سازندگي انسان است.

4- به علت برخورداري از قدرت جمع‌بندي و بينش استراتژيك قادرند كه كار اصلي خود را در زندان و در رابطه با جنبش مسلحانه به عنوان عرصه‌ي اساسي نبرد مشخص سازند و با سازماندهي مناسب در جهت هدف اصلي خود گام بردارند.

5- به علت برخورد مستقيم با دشمن به شيوه‌هاي پليسي در پيگرد گروه‌ها، بازجوش و دستگيري ديد عيني پيدا كرده‌اند و اين امر به مبارزين امكان مي‌دهد كه تجارب تاكتيكي جنگ شهري و نيز ضعف‌هايي را كه پيشتاز در امر سازماندهي و شيوه‌هاي آموزش با آن مواجه بوده و هست جمع‌بندي كنند. اين امر به علت وجود افراد با تجربه كه خود مستقيماً در جريان مسائل جنبش بوده‌اند تحقق يافته است، زيرا هم تمركز تجربه بوده است و هم افرادي كه قدرت جمع‌بندي و تجارب را دارند.

6- به علت وجود روابط فعال با مسائل جاري جنبش كه ناشي از دستگيري‌هاي مداوم پليس است اين جمع‌بندي‌ها تا حد زيادي با محيط سياسي بيرون از زندان تطابق دارد.

با توجه به مسائل فوق‌الذكر كارمحوري زندانيان سياسي در رابطه با جنبش مسلحانه چنين مشخص مي‌شود.

الف) جمع‌بندي تجربيات جنبش و ادامه كار تئوريك در حدي كه برخوردهاي عيني به آن‌ها اجازه مي‌دهد.

ب) آموزش تجارب و تئوري‌هاي مدرن شده به عناصر سياسي تازه‌كار و داراي محكوميت‌هاي كوتاه كه از آمادگي دروني مناسبي برخوردارند، وجود اين افراد ناشي از تأثير عمل مسلحانه و رويش گروه‌هاي خودبه‌خودي است. اين عناصر كه در ابتدا با فكري ساده و با اتكا بر ايمان و شور به مبارزه قدم به ميدان مبارزه سياسي مي‌گذارند پس از برخورد با دشمن و گذشتن از مراحل بازجويي و شكنجه تحت آموزش انقلابي مبارزين باتجربه قرار مي‌گيرند و بدين ترتيب افرادي از آنان كه از ديناميسم دروني مساعدي برخوردارند با ديدن يك دوره‌ي آموزشي مدون در زمينه‌هاي مختلف سياسي، ايدئولوژيك، تجارب و… با فكري پيچيده‌تر وشناختي عيني‌تر به دشمن و مسائل مبتلا به جنبش، دوباره قدم به اجتماع مي‌گذارند با اين تفاوت كه اكنون ديگر آماده‌ي كاري عميق هستند.

بدين ترتيب مي‌بينيم كه چگونه محيط زندان به دانشگاه انقلاب تبديل مي‌شود و چگونه سيل دستگيري‌ها در درازمدت، ضربات بس سنگين را براي دشمن دربردارد و در واقع پيروزي‌هاي تاكتيكي دشمن نطفه‌هاي شكست استراتژيك او را در شكم خود مي‌پروراند.

در اينجا بايد به وجود عامل مهمي كه در نقش شرايط مساعدي براي كار زندانيان سياسي ظاهر شده بود اشاره كنيم.

اين عامل عدم پيچيدگي ذهن كادرهاي شهرباني نسبت به ساواك و برخورد ساده‌ي آن‌ها با زندانيان سياسي بود. اين تفاوت كيفي كه بين برخوردهاي ساواك و شهرباني با مبارزين سياسي وجود داشت از عوامل زير ناشي مي‌شود:

1- تعليمات خاصي كه كادرهاي ساواك ديده‌اند و حاصل جمع‌بندي برخوردهاي امپرياليسم و صهيونيسم با مبارزين انقلابي است و در مقابل عدم برخورداري كادرهاي شهرباني از اين تعليمات. اين امر به خاطر ويژگي كار اصلي آن‌ها وجود دارد. ساواك به عنوان پليس سياسي بورژوازي كمپرادور و پيچيده‌ترين اركان ضد شورشي آن، عمل مي‌كند و اين، به خاطر ضرورت برخورد مستقيم و رويارويي وي با عناصر سياسي است در حالي كه تا به حال برخلاف مسئله‌ي دستگيري و بازجوش و شكنجه كه اساسي‌ترين مسئله رژيم در پياده كردن استراتژي ضد‌انقلابي‌اش (يعني خفه كردن هر جنبش در نطفه‌ي آن) مي‌باشد، مسئله زندانيان سياسي تا قبل از آغاز نبرد مسلحانه و اوج‌گيري جنبش به عنوان يك مسئله‌ي اساسي براي رژيم مطرح نبوده است.

2- برخورد زياد و مستقيم ساواك با عناصر سياسي چريك آن هم در حادترين و پيچيده‌ترين شكل خود كه همان تعقيب و دستگيري و بازجويي اين عناصر بوده است، ديد ساواك را نسبت به شيوه‌هاي پيچيده افراد سياسي تا حدي عيني كرده است خصوصاً كه با آغاز نبرد مسلحانه با چريك‌هاي سياسي ـ نظامي برخورد داشته است كه آخرين محصول حركت تكاملي خلق در اين مرحله از تاريخ مبارزاتش مي‌باشد.

3- نو بودن كار جمعي زندانيان سياسي كه معتقد بودند مبارزه يك قانون عام هر اجتماع انساني است و اين قانون عام در رابطه با شرايط خاص تنها شكل و قالب خود را عوض مي‌نمايد. در مورد ذهني بودن دشمن به ارزش و كيفيت كار جمعي همان بس كه رژيم براي مدتي هرچند كوتاه اجازه داد كه جمع پرباري از عناصر زبده چريكي حتي در اوين تشكيل شود. (اجتماع كادرهاي بالاي چريك‌هاي فدايي خلق و مجاهدين خلق در اوين)

با توجه به ديناميسم دروني زندان‌ها و عوامل مساعد بالا كارآموزي در رابطه با مسائل جنبش، به شدت در زندان‌ها ادامه مي‌يافت و تا قبل از لو رفتن يك سري از مدارك مربوط به سازماندهي و وسائل آموزشي هنوز عمق كاري كه در زندان صورت مي‌پذيرفت براي دشمن ناشناخته بود. ولي ساواك كه تحمل كار سياسي يك گروه روشنفكري 2 يا 3 نفري را ندارد، برايش بسيار گران بود كه در زندان قصر، در زير حمايت شهرباني كار سياسي وسيعي چه از جنبه‌ي تعليمي و چه تأليفي انجام گيرد. لذا همواره مترصد اين بود كه بهانه‌اي به دست آورده وشهرباني را متهم به بي‌عرضگي در اداره‌ي زندان‌ها كند تا خود كنترل زندان‌ها را به عهده گيرد (اين تضاد ساواك و شهرباني را نشان مي‌دهد.) بنابراين شورش يا اعتصاب 5 تيرماه 52 در زندان شماره 4 قصر كه تمام مقامات شهرباني از افسر نگهبان زندان تا معاون شهرباني قادر به خواباندن اين اعتصاب نشدند باعث شد كه بهانه‌اي دست ساواك داده و شهرباني را به عدم كنترل زندان‌ها متهم سازد كه به دنبال اين جريان تمام كارهايي كه در زندان انجام مي‌گرفت محدود شد، از جمله:

1- كار سياسي. 2- داشتن روحيه‌ي قوي در زندان 3- سرود خواندن 4- ورزش‌هاي دسته‌جمعي 5-آتش زدن عكس شاه به مناسبت عيد سال 52. 6- اين‌كه تمام كارهاي زندان در دست زندانيان بود. 7- كتك زدن و هو كردن پاسبان و افسر نگهبان به دفعات متعدد 8- طرز زندگي به صورت برادرانه اشتراكي يا به اصطلاح كموني و غيره كه همه‌ي اين‌ها حاكي از اين بود كه فرد زنداني عوض زنداني كشيدن مثل اينست كه وارد يك اردوگاه چريكي شده است و شديداً تحت تعليم است. به خاطر همين جريان بود كه كادر زندان از افسر تا معاون شهرباني (شايد هم رئيس شهرباني) همگي عوض شدند و شهرباني براي اين كه نشان دهد خود قادر خواهد بود زندان را كنترل كند، ابتكار ‌عمل را به دست گرفت و با استقرار گارد ضد شورشي در كنار زندان موضع خود را قوي كرده ما حملات متعدد به زندان، تمام كارهايي كه آن‌جا انجام مي‌شد، برهم زد. از جمله زندگي به صورت دسته‌‌جمعي برهم زده شد و تمام كارهاي سياسي هم تعطيل و اغلب رفقا دو بار مفصلاً كتك خوردند. ابتدا تصور مي‌شد كه با يك سري فعاليت‌ها مانند:

اعتصاب ملاقات و شلوغ كردن و اعتصاب غذا مي‌توان پليس را از اين موضع وادار به عقب‌نشيني كرد كه در جريان اعتصاب ملاقات و يك سري حركات فردي بدين نتيجه رسيدند كه موضع پليس فوق‌العاده قوي است و اگر بخواهيم پليس را وادار به عقب‌نشيني و دادن امتيازات كنيم بايد از خارج از زندان به آن فشار وارد آورد. لذا رفقا در نظر داشتند كه به علت اين كه كار سياسي در زندان به عنوان پشتوانه‌ي ايدئولوژيكي جنبش نقش حياتي دارد حتي بايستي از خارج بر زندان فشار وارد آورده شود كه هر چه زمان بگذرد برگشت به حالتي بهتر در زندان محال مي‌شود اين فشار مي‌تواند به حالت‌هاي زير باشد:

1- از طريق فعاليت مجامع مترقي در خارج از كشور نظير كنفدراسيون دانشجويان يا سازمان‌ها و محافل ملي و بين‌المللي.

2- اعتصاب به خاطر زندانيان سياسي در دانشگاه.

3- در جريان گذاشتن توده‌ي مردم به هر وسيله.

4- اعتراض بستگان و خانواده‌ي زندانيان به شهرباني و زندان.

خلاصه بعد از وقايع اواسط تيرماه 52، كادر زندان تماماً عوض شد و به يك سري افسران تربيت شده فاشيست بر سر كار آمدند. ابتدا گارد مستقر شد و بعد در زندان براي پخش آهنگ و سرو صدا بلندگو نصب كردند كه اعتراض بچه‌ها اثري نكرد و پليس تهديد كرد كه از اين به بعد حق زندگي جمعي و سرود خواندن و دست زدن و داشتن سخن‌گو و غيره نداريد. برادران كه هنوز موضع پليس را نشناخته بودند زياد اعتنا نكردند و از يكي از رفقا كه آزاد مي‌شد مثل سابق با دست زدن توديع كردند. پليس به زندان حمله كرد و پس از تخريب همه‌ي وسائل عده‌اي را به عنوان محرك به زندان مجرد انداخت كه عبارت بودند از:

مسعود رجوي، دكتر عباس شيباني، بيژن جزني، جابرزاده، بهرام راتي و چند نفر ديگر كه ابتدا آن‌ها را به شدت كتك زدند. روز بعد بهروز ذوفن را به جرم اين كه هنگام ورزش، بلند شمارش مي‌كرده بعد از دوبار فلك با باتوم به زندان بند عادي ديوانه‌خانه انداختند.

همان شب رئيس زندان به همراه گارد به بهانه‌ي خنديدن رفقا به زندان حمله كرده و 9 نفر را دستگير و اين‌چنين با آن‌ها رفتار كرد: موسي خياباني فلك و يك هفته زندان در بند عادي ـ جلال صمصامي و افشار قاسمي و سه نفر ديگر را از شب تا صبح به‌طور معلق و وارونه از سقف آويزان كردند و بعد آن‌ها را به بند ديوانه‌خانه انداختند. سه نفر ديگر را به بندهاي مختلف زندان عادي منتقل كردند. در ضمن رفقا در زندان عادي حق صحبت كردن با احدي را نداشتند و با همين بهانه بود كه عباس مدرسي را به‌خاطر صحبت با زندانيان، از 9 صبح تا ظهر در حمام با بدن خيس با باتوم و مشت و لگد پذيرايي كردند.

جالب توجه اين است كه زندانيان عادي نسبت به زندانيان سياسي شديداً سمپاتي نشان داده و از رفقا با صلوات استقبال كردند و از رفقا به‌طور مخفيانه پذيرايي كرده و پول و غذا و سيگار رد مي‌كردند كه سر اين جريان عده‌اي از آن‌ها هم به شدت فلك شدند.

اين جريان همين‌طور ادامه داشت و هم‌اكنون هم ادامه دارد. مثلاً محمود عطايي، حاج مهدي عراقي و مسعود رجوي را تا حدود 200 ضربه باتوم زدند. همين جريان در زندان شماره 4 ادامه داشت. در آن‌جا شخصي به نام حسن‌پور آن‌چنان با باتوم بر فرقش زدند كه دچار اختلال حواس شد. همه كساني كه در زندان مجرد بودند يك بار فلك شدند. يك هفته قبل از 28مرداد 52 تمام افراد سطح بالا از جمله خوش‌دل رحيمي، كاظم ذوالانوار و حسن بهرامي و رادي‌زاده را به شماره 2 منتقل كردند و روز 28 مرداد در زندان شماره 4 جشن گرفتند كه جريان اين‌طوري بود: عده‌اي حدود 100 نفر پاسبان را به لباس شخصي درآورده و گفتند اين‌ها زندانيان قزل حصار هستند كه براي جشن آمده‌اند. عده‌اي از كساني را كه بريده، جازده بودند از زندان شماره 3 و 4 قصر بردند و بقيه‌‌ي رفقاي زنداني شماره 4 را به زور و به كمك گارد مجبور كردند كه در جشن شركت كنند و آن‌ها بدون اين‌كه دست بزنند و چيزي بخورند سر را پايين انداختند و روي فرش‌ها نشستند و جشن با شعار و سرود و سخنراني و پذيرايي با شيريني عكس‌برداري تمام شد. كساني‌ كه مجرد بودند بعد از 30 الي 50 برگشتند. جابرزاده و مسعود رجوي به شدت مريض شده بودند. و هستند كساني اگرچه معدود كه روحيه‌شان خوب نيست. الان اثري از زندگي سابق در زندان نيست و تقريباً به‌طور انفرادي زندگي مي‌كنند. از يك اطاق با اطاق ديگر رفتن مشكل است، وجيه‌الله قاسمي (از گروه فلسطين) را به‌خاطر اين‌كه عوض ساعت ده، ده و ده دقيقه خوابيده بود بعد از 200 ضربه باتوم به شماره 4 منتقل كرده و در آن‌جا سرش را به يك پا بسته و دو دست را از پشت بسته و با رد كردن طناب بين دست‌ها و كتف او را به‌طرز فجيعي 2 ساعت از سقف آويزان كردند و يك بار هم با سيگار سوزاندند. ذوقي و صمصامي را مجدداً به بهانه‌ي ديگر فلك كردند. نماز جماعت قدغن شد، در زندان شماره 4 ده نفر را به‌خاطر اين‌كه شب بي‌اجازه بلند شده و روزه گرفته بودند فلك كردند. صدها اتفاق كوچك و بزرگ ديگر رخ داد. قبلاً پاسبان‌ها مطيع رفقا بودند، حالا هر غلطي بخواهند مي‌كنند. جمعيت زندان دو برابر شده و عده‌ي زيادي در راه‌رو مي‌خوابند. جمعيت شماره 4 قصر 300 نفر، شماره 3 دويست نفر، شماره 2 صد نفر، كميته هم حدود 400 نفر زنداني دارد و اين غير از زندانيان ديگر است. بايد به هر وسيله‌ي ممكن در حفظ سلامت و روحيه‌ي زندانيان كوشيد و براي آزادي آن‌ها تلاش كرد، صداي اعتراض را به گوش جهانيان رسانيد و به رژيم فشار آورد، به خانواده‌ها كمك مادي و معنوي رسانيد و مهم‌تر از همه به راه مبارزه با اين رژيم ددمنش ادامه داد. صداي گلوله و فرياد اعتراض خلق بهترين غذاي حيات‌بخش زندانيان است.

به اميد روزي كه درب زندان‌ها همه گشوده شود و انقلابيون و فرزندان راستين خلق دوباره به ميدان فعاليت و خدمت به توده‌هاي ستمديده برگردند و در عوض جنايتكاران و زندان‌بانان به سزاي اعمال جنايتكارانه‌ي خود برسند. آن روز دير نيست، بالاخره زندان بزرگي كه نام آن ايران است روزي ديوارهاي پليسي‌اش درهم خواهد شكست و توده‌هاي خلق، آزادي خود را در زير آسمان پاك ايران جشن خواهند گرفت.

 

 

 

اخبار

اعتصاب و كشتار كارگران:

اوايل تيرماه 53 كارگران كارخانه‌ي ايرانا كه متعلق به اريه از صهيونيست‌هاي معروف است دست به اعتصاب زده و تظاهرات مي كنند. تظاهراتي كه فقط به منظور كسب حقوق صنفي و انساني آن‌ها بود. كارگران اين كارخانه مورد حمله‌ي پليس ضدمردمي و جنايتكار رژيم قرار گرفته و15 نفر (و به قولي 13) كشته وتعداد زيادي زخمي و دستگير شده‌اند. اعتصاب كارخانه‌ي ايرانا هم‌چنان ادامه داشت.

كارگران كار خانه‌ي خاور نيز براي درخواست اضافه دستمزد اعتصاب مي‌كنند. پليس به اين اعتصاب نيز حمله كرده و سه نفر ديگر را كشته و تعداد ديگري را زخمي و دستگير مي‌سازند. دانشجويان دانشگاه به عنوان همدردي با برادران كارگر خود اعتصاب كرده و در خيابان‌هاي تهران به راه مي‌افتند. در اين تظاهرات، دانشجويان درگيري‌هايي با پليس پيدا مي‌كنند كه منجر به دستگيري عده‌ي ديگري از دانشجويان مي‌شود.

دو سال پيش نيز رژيم تظاهرات كارگران جهان چيت را با گلوله پاسخ گفت و پليس جنايتكار به رهبري سرتيپ خائن طاهري تظاهرات كارگران را به گلوله بست و 16 نفر كارگر را شهيد كرد مزدوران رژيم گويا هنوز از اعدام انقلابي طاهري جنايتكار توسط مجاهدين شهيد مفيدي و عباسي درس نگرفته‌اند. ولي آن‌ها بايد منتظر قهر انقلابي مردم باشند. اوج‌گيري مبارزات كارگري و همبستگي آن‌ها با برادران دانشجوي خود ابعاد جديدي به رشد مبارزات مردم كشور مي‌دهد و نويد اين‌كه بازتاب اين پديده جديد جز شكست زژيم و پيروزي مردم چيز ديگري نخواهد بود.

اخبار جهاد مسلحانه:

بر خلاف آن‌چه ادعاي رژيم است و با تحليل غلط آرزومندان مخالفي كه به سردرگمي جزمي ايدئولوژيكي خود گرفتارند، نهضت انقلابي ايران هر روز بيش از پيش گسترش مي‌يابد. اين مطلب درست است كه در اين ايام تعداد كمّي انفجارها و عمليات انقلابي در ايران به مقياس قبل نيست ولي درست‌تر آن‌است كه آن‌چه انجام مي‌پذيرد از لحاظ كيفي عظيم‌تر و منظم‌تر است و متناسب با نياز روز و بر اساس تحليل مجاهدين و فدائيان از مجموع شرايط زمان و مكان مي‌باشد ونيز مهم آن است كه در اكثريت قريب به اتفاق اين عمليات مبارزين نه در دام مي‌افتند و نه كشته مي‌شوند. اين مسئله پيش از آن‌كه نشانه‌ي تحديد قدرت مبارزان باشد نشان‌دهنده‌ي عمل و قدرت‌عمل آن‌هاست كه خود موقع عمليات را انتخاب مي‌كنند و هدف آن را در نظر مي‌گيرند و موفقانه عمليات را به نتيجه مي‌رسانند.

در روز 4 خرداد 53 كه روز شهيدان در ايران است مجاهدين خلق با موفقيت تمام شركت‌هاي بيمه يوركشاير، زاگرس و جنرال را كه متعلق به صهيونيست‌هاست منفجر نموده و خسارات فراواني به آن‌ها وارد كردند. مجاهدين قبل از انفجار اين شركت‌ها، بمب‌هاي صداداري را منفجر كردند كه مردم عادي فرصت تخليه‌ي مكان هاي اطراف آن را داشته باشند و بدين ترتيب موفق شدند كه از هر گونه لطمه‌اي نسبت به افراد عادي جلوگيري كنند.

انفجار در ژاندارمري:

در روز 23 خرداد، انقلابيون بمبي در جلوي در ورودي ساختمان ژاندارمري در ميدان 24 اسفند منفجر ساختند. اتومبيل يك تيم افسر ضد چريك كه براي انجام مأموريتي مي‌رفتند با سرنشينان آن توسط انقلابيون منفجر شد.

طرح انفجار در نيروي هوايي:

گروهي از انقلابيون با در دست داشتن نقشه‌ي قسمت نيروي هوايي فرودگاه مهر‌آباد به مقامات مسئول فرودگاه مراجعه مي‌كنند و اظهار مي‌دارند كه مأمور رسيدگي به مخازن نفت و بنزين مي‌باشند. انقلابيون مداركي تهيه كرده بودند كه نشان مي‌داد از طرف شركت نفت هستند. مخازن بنزين جزو نقاط ممنوعه مي‌باشد كه حتي دكتر اقبال هم حق رفتن به آن‌جا را بدون اجازه‌ي مقامات بالاي نظامي را ندارد. رئيس و مسئول ساواك ـ سرتيپ رئيس انتظامات ـ مشكوك مي‌گردد و تلفني با مقامات شركت نفت تماس مي‌گيرد و وقتي آن‌ها تكذيب مي‌كنند، آژير خطر را به صدا درمي‌آورد. انقلابيون با استفاده از ماشين‌هاي فرودگاه از منطقه‌ي خطر فرار مي‌كنند و بدون گذاشتن ردي به مراكز امن خود باز مي‌گردند.

تظاهرات زنان:

مادران، همسران و خواهران زندانيان سياسي به عنوان اعتراض به وضع زندان‌ها و فشار بي‌حدي كه روي زندانيان است، در بازار تهران جمع شدند و با دادن شعار و صحبت كردن با مردم، آن‌ها را از فجايعي كه در زندان‌ها مي‌گذرد مطلع كردند پليس پس از اطلاع از اين تظاهرات، به صفوف زنان تظاهركننده حمله برده و تظاهرات را متفرق مي‌كند و عده‌ي زيادي را دستگير مي‌سازد. دستگير‌شدگان زير شكنجه قرار دارند تا به زعم پليس عوامل اصلي به راه انداختن تظاهرات را بشناسند.

آقاي حاج سيد صادقي لواساني (نماينده‌ي آقاي خميني) و چند نفر ديگر از روحانيون را در رابطه با تظاهرات زنان در بازار دستگير كرده‌اند. آقاي لواساني را در عرض سه روز محاكمه و محكوم به سه سال زندان كرده‌اند.

سالگرد شهادت مهدي رضايي توسط خانواده‌هاي مجاهدين شهيد به‌طور بسيار جالبي برگزار شد. در اين مراسم پدران و مادران مجاهدين شهيد سخنراني كرده و مردم را به ادامه‌ي راه مجاهدين دعوت كردند.

تلفات ارتش تجاوزگر ايران در عمان:

به دنبال تظاهرات خانواده و بستگان افسران و سربازاني كه براي جنگ تجاوزگرانه به عمان اعزام شده‌اند و اصرار آن‌ها براي كسب خبر و اطلاع از سرنوشت عزيزانشان و بالاخره دريافت اجساد كشته‌شدگان، دولت مجبور شد كه به تلفات خود اعتراف نمايد. و رسماً كشته شدن دو نفر از افسران ارشد ارتش ايران را در عمان به نام‌هاي بدريه و عبدالله كوششي اعلام نمايد.

دستگيري‌هاي جديد:

در تهران ـ اگرچه رژيم توانست حسينيه‌ي ارشاد را تعطيل نموده و برادر مبارز دكتر علي شريعتي را به زندان بكشاند، اما شاگردان حسينيه‌ي ارشاد، به قول “علي” پيام را بمباران خلق برده‌اند. محلات مختلف شهر هم‌اكنون مركزي براي فعاليت‌هاي روشنفكرانه شده است.

چند ماه پيش نمايشنامه‌اي انقلابي از حجر بن عدي به سبك نمايشنامه‌ي “يك بار ديگر ابوذر” كه در حسينه‌ي ارشاد اجرا گرديده بود، در مساجد جاويد، فومني، سلسبيل و شميران اجرا مي‌گردد. تأثير اجراي اين نمايشنامه به حدي بود كه موجب نگراني و ترس دولتي‌ها را فراهم آورد و به دستور ساواك 25 نفر از كارگردانان آن دستگير و به شكنجه‌گاه‌ها مي‌روند.

قم: روحاني مبارز آيت‌الله طارمي را دستگير و وحشيانه شكنجه داده‌اند. از علت دستگيري ايشان اطلاعي نيست. هم‌اطاقي ايشان آيت‌الله سالاري نيز متواري و يا ناپديد شده است.

محكوميت فعالين گروه جهرم:

در شماره‌هاي قبل از دستگيري مبارزين جهرم اطلاعاتي داديم و اكنون خبرهاي دقيق‌تري را كه رسيده است از نظرتان مي‌گذرانيم از گروه مبارزين جهرم افراد زير بعد از ماه‌ها شكنجه، در بيدادگاه‌هاي نظامي به اصطلاح محاكمه و محكوم شده‌اند.

1- عزيزالله چرخ‌انداز: متولد جهرم است. در كنكور 50 دانشگاه شركت و براي رشته‌ي حقوق قضايي دانشگاه تهران پذيرفته شد و در پنجم ارديبهشت‌ماه 52، نيمه‌شب در خانه‌اش به‌وسيله‌ي چند مأمور مسلح پليس دستگير گرديد. وي در بيدادگاه رژيم به 3 تا 5 سال زندان محكوم گرديده است و اكنون در زندان قزل‌قلعه به‌سر مي‌برد.

2- عبدالرسول بنائيان: از خويشاوندان چرخ‌انداز است. متولد جهرم مي‌باشد و در سال سوم هنرستان صنعتي محمدرضا شاه شيراز تحصيل مي‌كرد. بنائيان نيز در ارديبهشت 52 در شيراز دستگير و به 3 تا 5 سال زندان محكوم مي‌گردد. وي نيز در زندان قزل‌قلعه به‌سر مي‌برد.

3- محمدصادق صبور متولد جهرم، فارق‌التحصيل رشته‌ي فيزيك است كه خدمت سربازي را نيز انجام داده است. وي نيز در ارديبهشت 52 دستگير و هم‌اكنون بلاتكليف در زندان كميته‌ي شهرباني است.

4- علي‌رضا صبور متولد جهرم، برادر كوچك‌تر محمدصادق، ديپلمه‌ي طبيعي كه تازه از خدمت سربازي آمده بود او را نيز با برادرش در تهران دستگير مي‌كنند و هم‌اكنون در زندان كميته شهرباني به‌سر مي‌برد.

5- مصلي‌نژاد جهرمي، ليسانسيه متولد جهرم، در ارديبهشت 52 د رتهران دستگير و در قزل‌قلعه زنداني است.

دستگيري برادر مبارز مهدي غني:

روز 24 مردادماه 52 مأمورين ساواك به خانه‌ي مهدي غني واقع در خيابان نظام‌آباد تهران حمله مي‌كنند و او را دستگير مي‌سازند. مهدي متولد سبزوار است. وي بعد از تمام كردن دوره‌ي متوسطه در سبزوار مشهد براي ادامه تحصيلش در مدرسه‌ي عالي بازرگاني به تهران مي‌آيد. در دوران دبيرستان وارد فعاليت‌هاي مبارزه با بهائيت مي‌شود و در تهران هم به اين برنامه ادامه مي‌دهد. در طول سه سالي كه در مدرسه‌ي بازرگاني درس مي‌خواند به اين فعاليت‌ها بيشتر مي‌پردازد و به همين جهت مورد سوءظن بود. اما به زودي درمي‌يابد كه بهائيت زائده‌ايست سياسي در خدمت نظام حاكم بر جامعه و قاطع‌ترين راه مبارزه با آن شركت در مبارزه براي سرنگوني رژيم مي‌باشد.

در روز دستگيري‌اش مهدي و شخصي به نام اقدسي (17 ساله) در خانه بودند كه ساواكي‌هاي مسلح به خانه حمله مي‌كنند و بعد از جستجوي زياد او را با تعدادي كتاب، اعلاميه، عكس‌هاي مجاهدين، با خود مي‌برند ولي چهار نفر مأمور مسلح به مسلسل را در خانه مي‌گذراند تا بدين‌وسيله عده‌ي بيشتري از افراد را شناخته و دستگير سازند. اين كار را بيش از يك هفته ادامه مي‌دهند و موفق به دستگيري عده‌ي ديگري مي‌شوند.

مهدي داراي صميميت و صفاي زيادي بود و به همين دليل دوستان زيادي داشت. معمولاً سبزواري‌هايي كه به تهران مي‌آمدند به او مراجعه مي‌كردند و روي همين اصل اكثر دستگيرشدگان مسافرين سبزواري بودند. هر كس به آن خانه مراجعه مي‌كرد و در مي‌زد ساواكي‌ها مي‌گفتند: “بيا تو” و با اين حيله از فرار افراد جلوگيري مي‌كردند. ساواك با كمين كردن در خانه و بازجويي از دستگيرشدگان جمعاً 33 نفر را بازداشت مي‌كنند.

اسامي عده‌اي از آن‌ها از اين قرار است: 1- مهدي غني 2- جواد روحاني 3- حسن طالبيان 4- آستري (چراغ‌ساز) 5- مؤيد (دانشجوي دانشكده علم و صنعت) 6- اقدسي 7- علم‌الهدي 8- ناجي (اهل تبريز، دانشجوي سال سوم مدرسه عالي بازرگاني) 9- محسن دامرودي (ديپلمه وظيفه) 10- علي دامرودي (دانشجوي دانشگاه تبريز) 11- علوي (دانشجوي دانشگاه علم و صنعت) 12- مسعوديان (چراغ‌ساز) 13- بابادي (دانشجوي حقوق دانشگاه تهران) 14- حسن صمدي (دانشجوي دانش‌سراي عالي). بازجويي‌ها توسط هوشنگ فرهاني به كمك دو نفر به نام‌هاي بهار و رحمتيان انجام مي‌شده.

مهدي را پس از دستگيري به شدت شكنجه مي‌كنند و بعد از شلاق زدن به كف پا، پاهاي ورم‌كرده‌اش را با مته سوراخ مي‌كنند. ولي چون شكنجه كارگر نمي‌افتد و مهدي حرفي نمي‌زند، به شدت ستون فقراتش را مي‌سوزانند به‌طوري كه مدت‌ها قادر به راه ‌رفتن نبود. كساني كه او را در بيمارستان شهرباني ديده‌اند مي‌گويند كه مهدي به هيچ وجه قادر به حرف ‌زدن نيست.

نجوه‌ي بازجويي‌ها جالب و آموزنده است. در خانه‌ي مهدي كتاب‌هاي دكتر شريعتي، عكس‌هاي مجاهدين شهيد رضائيها و جزوات تعليمات چريكي به دست مي‌آورند. اقدسي در زندان باعث لو رفتن عده‌ي زيادي مي‌شود. در بازجويي از دستگيرشدگان در مورد كتاب‌هايي كه خوانده‌اند (به خصوص مي‌پرسند از كتاب‌هاي شريعتي كدام را خوانده‌اي) دوست‌هايي كه دارند، تفريحات و ورزش‌هايي كه كرده‌اند سئوال مي‌شود. اگر كسي به شنا، كوهنوردي، دو، علاقه داشته باشد، كتك بيشتري خورده و مدت زندانش بيشتر مي‌شود. نماز خواندن مجله نخواندن، به سينما نرفتن، از جرم‌هاي بزرگ است.

جزوات زير از طرف سازمان مجاهدين خلق منتشر شده و از طرف پيام مجاهد تكثير گرديده است:

1- يادنامه‌ي مجاهد شهيد رضا رضائي

2- سرودهاي انقلابي فلسطيني

كتاب‌هاي زير از طرف نهضت آزادي ايران منتشر شده است:

1- جنگ اكتبر و خاورميانه

2- شورش‌گري و ضد شورش‌گري

 

 

 

گزارش‌هايي مخصوص از خاورميانه

عدن: اميرنشين ابوظبي 52 نفر از مردم محلي را كه در سال قبل به جرم همكاري با انقلابيون عمان و خليج دستگير شده بودند بدون هيچ‌گونه محاكمه‌اي به مقامات انگليسي تحويل داده است. و اين نشان مي‌دهد كه “استقلال” در اين شيخ‌نشين‌ها به چه معناست! دستگيرشدگان در عمان، زير نظر مقامات انگليسي محاكمه و از اعدام تا زندان‌هاي بين 4 تا 10 سال محكوم شده‌اند.

عمان: جبهه‌ي خلق براي آزادي عمان و خليج طي اعلاميه‌اي، تلفاتي را كه بر نيروهاي دشمن وارد ساخته است منتشر نموده: تلفات نيروي انساني دشمن ـ از كشته و مجروح ـ 969 نفر كه مقدار زيادي از سلاح‌هاي آن را نيز به غنيمت گرفته‌اند. هفت هواپيما و يا هليكوپتر دشمن را سافط كرده‌اند و 173 پايگاه نظامي دشمن را مورد حمله قرار داده‌اند. مقامات انگليسي و يا وابسته به سلطان قابوس، اين تلفات را اعتراف كرده‌اند.

بيروت: در سفري كه ملك حسين اخيراً به لبنان مي‌نمايد، گويا توطئه‌اي براي ترور او در كار بوده است. مقامات لبناني سه نفر را بدون افشاي مليت آنان، به جرم توطئه قتل ملك حسين توقيف نموده‌اند. اين حركت‌ مقامات لبناني روابط نزديك و همكاري پليس‌هاي ارتجاعي منطقه را به خوبي نشان مي‌دهد.

فلسطين و سرزمين اشغالي:

زندان ابوكبير: زندانيان فلسطيني در اين مركز يك افسر عالي‌رتبه سازمان اطلاعات اسرائيل را اعدام نمودند. اين خبر توسط مركز فرماندهي انقلاب فلسطين تأييد شده.

آتش‌سوزي در تل‌آويو: در 16 خرداد دو آتش‌سوزي در تل‌آويو رخ داد. اولي در كارخانه‌ي مخصوص دوخت لباس‌هاي ارتشي و دومي در يك منطقه‌ي مسكوني صهيونيست‌ها. خسارت وارده بالغ بر 50000 ليره اسرلينگ مي‌شود. مقامات فلسطيني مسئوليت عمليات ضربه‌اي را بر دشمن پذيرفته‌اند.

بيت حنين: 20 خرداد يك كاميون حامل مواد منفجره توسط فدائيان فلسطيني در نزديكي اداره پليس بيت حنين ـ در اطراف بيت‌المقدس ـ منفجر گرديد. بر اثر اين انفجار چندين سرباز دشمن مجروح و به ساختمان اداره پليس خسارت زيادي وارد آمد.

حمله به دشمن: يك واحد از نيروهاي انقلابي فلسطين، در داخل سرزمين‌هاي اشغالي، در حالي كه به سلاح‌هاي اتوماتيك و نارنجك‌هاي دستي مجهز بودند، به يك واحد گشتي دشمن حمله برده و بعد از درهم كوبيدن گروه گشتي مزبور و انهدام يك ماشين جنگي به پايگاه‌هاي خود بازگشتند.

ديوار امنيتي: با توسعه‌ي عمليات تهاجمي انقلابيون عليه مواضع اشغالگران صهيونيستي، در شمال سرزمين اشغالي، دولت اسرائيل دست به تدابير امنيتي جديدي، زده است و با استفاده از تجارب آمريكا در جنگ ويتنام، طرح ساختن يك ديوار امنيتي را در مرزهاي لبنان و سوريه مورد بررسي قرار داده است كه ساختمان آن به زودي شروع خواهد شد.

هيئت نظامي پنتاگون در مصر: جمال عبدالناصر در اوايل حكومت خود، وقتي از آمريكا درخواست اسلحه نمود، جواب شنيد كه مشروط بر آن‌كه بر ضد اسرائيل به‌كار برده نشود و ناصر حاضر به خريد اسلحه از آمريكا نگرديد. اما مقامات نظامي واشنگتن اعلام نمودند كه به زودي يك هيئت نظامي از پنتاگون براي تعيين اسلحه‌هاي مورد لزوم ارتش مصر به قاهره خواهد رفت!

مانور سنتو: اعضاي پيمان سنتو در نشست اخير خود در واشنگتن ضمن تأييد عمليات تجاوزگرانه‌ي ارتش مزدور ايران در عمان، تصميم گرفته شد كه به زودي مانور بزرگي با شركت آمريكا، انگليس، ايران، تركيه و پاكستان انجام دهند.

دستگيري در فلسطين اشغالي: در 9 تيرماه 53 نيروهاي ارتش اشغالگر اسرائيلي در منطقه‌ي اريحا، در سواحل غربي رودخانه اردن، هفت زن عرب را به جرم همكاري با نيروهاي انقلابي و اختفاي فدائيان دستگير نموده است. به دنبال اوج‌گيري عمليات انقلابي در منطقه‌ي اشغالي، عمليات امنيتي دشمن توسعه يافته است.

4000 فدايي زنداني در زندان‌هاي ارتش اشغالگر:

جبهه‌ي ملي فلسطين طي اعلاميه‌اي كه در اراضي اشغالي منتشر نموده است، اطلاع مي‌دهد كه بيش از چهار هزار زنداني در اسرائيل تحت شكنجه و فشار هستند و اسامي عده‌ي زيادي از آن‌ها را منتشر ساخته‌اند. جبهه‌ي ملي از تمامي نيروهاي مترقي درخواست نموده‌اند كه عليه وحشي‌گري‌هاي صهيونيست‌ها اعتراض نمايند.

كمبود نيروي انساني براي تداركات نظامي: رژيم مسقط و عمان، براي ادامه تهاجم نظامي خود عليه انقلابيون ظفار با كمبود نيروهاي انساني و سرباز روبه‌رو شده است و در نتيجه سلطان قابوس، هيئتي را مأمور سرباز گيري از بين دانش‌آموزان مدارس شهر “صلاله” نموده است. اين هيئت اخيراً عده‌اي از دانش‌آموزان حتي كمتر از 14 سال را از مدارس به زور با هواپيما به مسقط فرستاده است تا تحت نظر افسران ايراني و انگليسي و اردني تعليمات نظامي ببينند.

 

 

 

تلگراف روحانيون مبارز به ياسر عرفات

شماره ال ـ تي ـ خ 28 تاريخ 19/ 4/ 53

از نجف اشرف به بيروت

رياست كميته اجرايي سازمان آزادي‌بخش فلسطين آقاي ياسر عرفات ـ بيروت

رونوشت به خاندان محترم آن مرحوم ـ بيروت

رونوشت به روزنامه المحرر ـ صندوق پستي 5466

رونوشت به روزنامه بيروت ـ صندوق پستي 7944

درگذشت مجاهد جاودان مفتي فلسطين آقاي حاج محمدامين الحسيني، پيشوايي كه زندگي با عظمت خود را در مبارزه به‌خاطر اسلام و آزادي فلسطين وقف كرده بود، به شما و خلق قهرمان فلسطين تسليت مي‌گوييم.

اين ضايعه‌ي دردناك، خلق ايران و روحانيون و علماي شيعه را در غم و اندوه خلق فلسطين، شريك مي‌دانند و اين از يگانگي اسلامي و انقلابي دو خلق برادر سرچشمه مي‌گيرد.

از قادر متعال خواستاريم كه خلق مبارز فلسطين را در نبرد مقدس با امپرياليسم و صهيونيسم ياري بخشد. خداوند ضامن پيروزي و موفقيت است.

نجف اشرف ـ روحانيون مبارز ايراني ـ خارج از كشور

 

 

 

انتقادات و پيشنهادات خوانندگان

دوستي از آلمان انتقاد كرده است كه: “در شماره 19 پيام مجاهد مقاله” شاه، دوست آمريكا” را كه توسط دموراكا از مسكو تهيه شده بود چاپ كرده‌ايد. سئوال اين است كه سازمان شما چگونه مقاله يك نفر روسي را كه بدون شك تمام مواضع دشمن را مي‌كوبد و موضع خود را مستحكم مي‌كند چاپ كرده‌ايد؟

… در مقاله به نحو احسن به چشم مي‌خورد كه نويسنده سعي كرده است كه دولت شوروي را يك دولت خلقي معرفي كند و بسيار زيركانه نقش آن دولت را معصومانه جلوه دهد. در حالي كه دولت شوروي و رابطه‌ي وي را با شاه ما به خوبي مي‌دانيم…

در مقاله سعي شده است همه چيز را به نفع دولت شوروي به خواننده بفهماند و اين‌كه دولت شوروي همام حكومت زمان لنين بزرگ را دارد. در حالي كه اين‌طور نمي‌باشد.

همچنين در مقاله مي‌خوانيم كه گاه از روزهاي 1953 كه به قدرت سيا و ناشايستگي مصدق كه هميشه در حال گريه بوده است از تبعيد بازگشت “راستي چه كسي مي‌تواند از مصدق انتقاد كند؟ آن زمان كه من در حيات نبودم مصدق بزرگ به وجود امپرياليسم پي برده و با آن مي‌جنگيد. مسلم است كه يك نوپسنده روسي هيچ‌وقت با مصدق خوب نخواهد بود چراكه مصدق حاضر نبود به مطامع و اوامر شوروي گوش دهد…”

سپس اين خواننده سئوال كرده است “هدف شما از درج اين مقاله چه بود كه در لابه‌لاي آن هزاران نكته نهفته بود…

اگر آگاهانه اين كار را كرديد پس مسئله چيست؟ وگر اشتباه كرديد مي‌توانيد آن را در شماره‌ي بعد اصلاح كنيد… به شما قول مي‌دهم از شما انتقاد شود. چرا كه همه روس را خوب مي‌شناسند حتي بهتر از نويسنده و مترجم…”

پيام مجاهد: دوست عزيز، ما هم كاملاً با شما موافقيم كه دولت شوروي سياستي كاملاً ضد خلقي دارد و خود يكي از عواملي بود كه براي سرنگوني حكومت ملي مصدق با امپرياليسم سازش كرد. ولي توجه داشته باشيد كه چاپ مقاله به هيچ‌وجه دليل بر موافقت با محتوي آن و احياناً تأييد سياست دولت شوروي نيست، همان گونه كه اگر هم مطلبي از يك روزنامه‌ي آمريكايي چاپ كنيم دليل بر موافقت با حكومت آمريكا نيست. علتي كه اقدام به چاپ مقاله‌ي مزبور كرديم نشان دادن ماهيت اصلي حكومت شوروي بود و تضادي كه بين شاه و اربابانش هست و هم اين‌كه هنوز كه هنوز است به مصدق حمله كرده كه خود اين موضوع نشان مي‌دهد كه مصدق هنوز زنده است و راهش پر رونده.

ما فكر مي‌كرديم كه چاپ آن مقاله بدون هرگونه تفسيري گوياتر از هر تفسيري باشد ولي اكنون از انتقاد شما بسيار متشكريم و مي‌پذيريم كه مي‌بايست در اول مقاله اين مطلب را شرح مي‌داديم و خواننده را از علت چاپ مقاله آگاه مي‌كرديم.

آقاي سيد ح ـ ص ـ آمريكا: از انتقاد و تذكر برادرانه‌ي شما تشكر مي‌كنيم و مسلماً در شماره‌هاي بعدي رعايت خواهد شد.

آقاي حسن م ـ آمريكا: اطلاعات شما در مورد مجلسين و انتخابات مفيد و ضروري است لطفاً ارسال فرماييد.

بسياري از برادران و علاقمندان به نهضت آزادي‌بخش خلق ما، با كمك‌هاي مالي خود ما را ياري كرده‌اند. برخي از اين برادان براي اطمينان خاطر از وصول كمك‌ها، درخواست رسيد كرده‌اند. اما در چند مورد نامه‌هاي ارسالي ما به آدرس‌هاي داده شده برگشته‌اند. در صورتي كه براي ما وجهي ارسال كرده و درخواست رسيد كرده‌ايد و آن را دريافت ننموده‌ايد لطفاً با ما تماس بگيريد.

قابل توجه كليه‌ي خوانندگان: لطفاً اسم و آدرس ايرانياني را كه در منطقه‌ي خود مي‌شناسيد و هنوز مجاهد دريافت نمي‌كنند براي ما ارسال داريد.

 

 

 

تحليلي مختصر از دهكده‌ي بيدستان

(نقل از “جنگل” نشريه‌ي سازمان مجاهدين خلق ايران)

بيدستان از دهات قزوين است. اين ده داراي 2400 هكتار زمين و 66 خانوار جمعيت مي‌باشد. امرار معاش مردم ده از طريق دامداري و كشت گندم، جو، يونجه، و هندوانه‌ي ديمي است. محصول باغات ده، انگور و بادام و به مقدار كمي پسته مي‌باشد. مالك اين ده يك نفر يهودي است كه اكنون ما به تحليل مختصري از وضع آن پس از “انقلاب سفيد” در اين ده مي‌پردازيم.

از سال 1340 به بعد

مالك ده كه يهودي است در آغاز براي چپاول و غارتگري برنامه ريخت و با حيله‌هاي ددمنشانه‌اي جهت نفوذ معنوي دروغين، ده را به اهالي به مدت پنج سال اجاره مي‌دهد و مقرر مي‌شود خانواري در سال 260 تومان بپردازد كه در سال روي هم رفته هفده هزار تومان اجاره ده مي‌شود. دو سه سال هم سراغ اجاره‌ي خود نرفت و اهالي هم از اين عمل خوشحال بودند. اين كسب وجهه‌ي خوب با عمل ديگر او تضاد داشت، چون كه او قطعه زميني را براي خود انتخاب كرده و سرگرم ساختن “ميكده” شد. سر و صدا از گوشه و كنار و ده‌هاي اطراف بلند شد كه اين چه مسلمانيست!! عليرغم اين مخالفت‌ها كارخانه به راه افتاد. چند نفري از اهالي ده در ساختمان “ميكده” كار مي‌كردند كه از طرف اهالي تكفير مي‌شوند كه فلاني نجس است چون دارد كار نجس براي آدم نجس انجام مي‌دهد.

قبل از اتمام مدت اجاره با آگاهي كه ارباب نسبت به شرايط (نزديك بودن اصلاحات ارضي) داشت، در صدد برآمد با زمينه‌چيني زمين‌هاي بيشتري از دهقانان به چنگ آورد، ريش‌سفيدان محل را جمع كرده و شرح داد كه “من فرصت ندارم به كارهاي شما رسيدگي كنم و اين زمين‌ها به چه درد من مي‌خورد. من قصد دارم به هر خانواده‌اي 10 هكتار زمين با قباله به اضافه‌ي 1500 تومان بدهم تا شما رعيت‌هاي من با دلگرمي بيشتري زمين‌هاي خودتان را آباد كنيد و بقيه‌ي زمين‌ها را كما في‌السابق خود بكاريد و بچينيد و سهم مرا هم بپردازيد. اين دست و دل بازي‌هاي حساب شده رعيت را گول زد، به‌طوري كه مرتب از خوبي‌هاي ارباب تعريف مي‌كردند. راوي اين جريان كه باصطلاح مغز متفكري هم بود مي‌گفت: «من به رعيت‌ها مي‌گفتم بابا حواستون را جمع كنيد كه دارد گولمان مي‌زند اگر راست مي‌گويد نوشته مي‌دهد.» مردم گفتند: «زمين بده! قباله هم بده! پول هم بده! نوشته هم بده! انصافم خوب چيزيه…! اين واقعه همچنان تا يك سال طول كشيد و ارباب يهودي عكس‌العمل حرف‌ها و شرايط خود را بررسي مي‌كرد و به جريان تسلط داشت كه چه وقت هنگام كار است. بعد از يك سال ارباب دوباره دهقانان را جمع كرده و چنين توضيح داد كه ده هكتار زياد است. زمين بدهم، پول بدهم، قباله هم بدهم؟ مگر من چه گناهي كرده‌ام؟ اين بار رعيت قانع به 8 هكتار زمين شد. البته اين 10 هكتار يا 8 هكتار يك مسئله ذهني بود، رعيت در كل از 2400 هكتار زمين استفاده مي‌كرد و بررسي عيني نكرده بود كه با 8 هكتار زمين چگونه مي‌شود زندگي را گذراند.

سال 1346 بود، تقسيم ارضي منطقه به منطقه عمل مي‌شد ده‌هايي تقسيم مي‌شد و ده‌هايي ديگر شامل تقسيم نمي‌شد و رعيت مانند كارگر ساده براي ارباب كار مي‌كرد. ارباب يهودي بار ديگر هم به قول مردم زير قولش زد كه نه! هشت هكتار هم زياد است.

ارباب وكيل گرفت و رشوه داد تا اينكه رعيت را وادار كرد كه به 7 هكتار زمين و آب قنات  و3000 تومان پول نقد قناعت كنند و پاي ورقه ننگين و زندگي‌سوزشان را امضاء كنند. وكيل كه اسمش مجايي و اهل قزوين بود در اين بازي 70 هزار تومان عايدش شد.

يكي از روستاييان گفته بود، من اين قرارداد را امضاء نمي‌كنم مگر اين‌كه 20 هكتار روي زمين‌ها جهت باغات و خانه‌هاي ده گذاشته بود كه با چانه زدن به 4 هكتار توافق حاصل شد و در موقع نوشتن 2 هكتار قيد گرديد.

462 = 7 هكتار * 66 خانوار

464 = 2 هكتار + 642 هكتار

نتيجه اين‌كه از 2400 هكتار زمين كه ارباب يك سهم و رعيت دو سهم آن را مي‌برد 464 هكتار نصيب 66 خانوار و تقريباً 2000 هكتار به ارباب رسيد. يكي از اهالي مي‌گفت: اگر نصف، نصف هم تقسيم مي‌شد باز به ما 1200 هكتار مي‌رسيد و وضع ما باز خيلي بهتر از حالا مي‌شد. ولي مردكه يهودي قبول نكرد كه نكرد. ما گول خورديم. چه مي‌دانستيم كه اين‌طور مي‌شود…

هم‌صحبت ما ادامه داد: پس از امضاء قرارداد بود كه همه متوجه شديم كه چه اشتباه بزرگي را مرتكب شده‌ايم. اولين اقدام ما اين بود كه جمع شده نامه‌اي نوشتيم و بردم اصلاحات ارضي و روي ميز رئيس گذاشتيم. رئيس پس از آنكه كارهايش را انجام داد سري بلند كرد و بعد به نامه ما پرداخت و پس از مكثي با خشونت نامه را مچاله كرد و انداخت گوشه اطاق و داد زد كه «اي نفهم‌هاي بي‌شعور! كاغذ نوشتيد پول گرفتيد، امضاء كرديد، حالا كارتان به شكايت هم رسيده است!؟ «پس از مشاجره كوتاهي بيرون آمديم راهي نمانده بود كه نرفته باشيم، شكايت به دفتر نخست‌وزيري، به دربار شاهنشاهي، به بازرسي شاهنشاهي، به دفتر مخصوص شاه، كاخ سعدآباد، به دفتر مخصوص شاه كاخ گلستان… به كاخ نياوران هم رفتيم. ده نفري جمع شده رفتيم، راهمان ندادند، و بعد ماجرا را شرح داد كه ده نفري پس از دل شستن از همه جا خود را به هالوگري زده سر پايين انداخته و مستقيماً به طرف كاخ نياوران رفتيم. نگهبان گارد فرياد زد: ايست! و با لحن خشني پرسيد كجا؟ گفتيم دهقانيم از ارباب شكايت دارديم. هيچ كجا بهمان رسيدگي نكردند مي‌خواهيم مستقيم پيش شاه برويم. با خشونت ما را به گوشه‌اي جمع كرد و گفت: هيچ مي‌دانيد كه چه كار داريد مي‌كنيد مگر الكي است كه هركس همين‌طور سرش را بيندازد و برود جلو!؟

ما را سوار ماشين كردند و راهنمايي كردند كه به كاخ گلستان برويم و هر كاري داريم آنجا دنبال كنيم. ما اشتباه كرديم كه نامه را نداديم كه در فرصتي مناسب به دست شاه برسد. ما هر جا رفته بوديم هيچ كجا مثل اين‌جا مو بر انداممان راست نشده بود…! سرتان را درد نياورم با تمام اين حرف‌ها نتيجه‌اي نگرفتيم كه نگرفتيم. هركجا مي‌رفتيم نامه را مي‌داديم رسيد مي‌گرفتيم و برمي‌گشتيم و ديگر هيچ.

چگونگي نتيجه هر يك از شكايات و زمان آنها نيز قابل بررسي بود كه هم فرصت نبود و هم شكايت پس و پيش تعريف مي‌شد.

يكي ديگر از روستاييان گفت «پيش اويسي هم رفتيم و قضيه را كاملاً شرح داديم. رسيدگي را به دو روز بعد موكول كرده و بعد گفت: شما هيچ راهي نداريد جز اين دو راه يا مدرك و پرونده را آتش بزنيد و يا مستقيماً يكي از شماها برود پيش شاه. از آن‌طرف هم مأيوس برگشتيم.

ما هركجا كه مي‌رفتيم ارباب به وسيله‌ي جاسوساني كه در ده داشت مطلع شده و راهمان را سد مي‌كرد. ارباب بيش از هزارها تومان صرف شكايت ما كرد ولي حاضر نشد كه نصف آن را به رعيت‌ها بپردازد.

(با توجه به اين‌كه ميكده روزي 100 هزار تومان عايدي دارد و سه چهارم اين سود خالص نصيب دولت مي‌شود همكاري با ارباب به و به‌ضوح آشكار مي‌گردد.)

هم‌صحبت اولي بار ديگر رشته سخن را به دست گرفت: «به حزب مردم رفتيم. 50 نفر بوديم. تهران در محل حزب به دائي فرح آقاي ديبا برخورديم و شكايت‌نامه خود را به وي داديم. آقاي ديبا هم پس از مطالعه براي اصلاحات ارضي نوشت و فردا ما روانه اصلاحات ارضي شديم. پس از مكافات زياد خود را به داخل رسانيده و گفتيم كه با آقاي رئيس كار داريم، يكه‌اي خوردند و ما را پيش آقاي رئيس بردند.

رئيس هم پس از يكه خوردن رسيدگي را به پس‌فردا موكول كرد كه باز هم بي‌نتيجه ماند.

در بهار، 70 هكتار زمين شخم زديم و تخم افشاندم. پس از سبز شدن، ارباب با تراكتور محصول سبزشده را شخم زد و بذرمان هم از دست رفت. گاو كه نداريم، گوسفند و بزهامان را هم نمي‌گذارند در زمين‌هايش بچرانيم.

ارباب سعد داشت كه چند نفر از ماها را به زندان بيندازد تا زهر چشمي از ما گرفته باشد. ژاندارم‌ها را ديد و ژاندارم‌ها آمدند سر زمين و 5 نفر از رعيت‌ها را به بهانه بيخود، مي‌خواستند به پاسگاه ببرند. برايشان پرونده درست كنند. رعيت‌ها هم با چوب به جان ژاندارم‌ها افتادند. ژاندارم‌ها رفتند و پرونده درست كردند. با كارد دستشان را پاره كردند كه رعيت كارد كشيده است، خلع سلاحمان كردند. فردايش چند ژاندارم مسلح به ده ريختند و هفده هيجده نفر را گرفته با دست‌بند بردند. اهالي ده هم كه با مشاهده اين جريانات كه از ارباب سرچشمه مي‌گرفت، با زن و بچه هجوم به ميكده بردند. شيون و غوغا و داد و فرياد و فحش و ناسزاگويي به راه انداخته دربه‌در دنبال ارباب مي‌گشتند و اگر آن روز زن‌هاي ده ارباب را گير مي‌آوردند تكه‌تكه‌اش مي‌كردند. نگهبان ميكده قسم و آيه آمد كه ارباب نيست و به شهر رفته تا اين‌كه يكي از ما رسيد و ماشيني گرفت همه را ريخت توي ماشين و برد ژاندارمري ولي نتيجه‌اي نداد كه نداد. پس از ديدن عيسي باقرآبادي و معرفي ضامن زندانيان را آزاد كرديم.

ديگر به خود گفتيم كه كار از كار گذشته است و ديگر نمي‌شود كاري كرد. پرونده دهمان هم خراب شده است و ديگر هيچ اقدامي نكرديم. حالا همان زميني كه بغل كارخانه چيني بهداشت است و دور آن ديوار كشيده شده است، 170 هكتار زمين دارد كه خواستند 90 ميليون تومان از ارباب بخرند نداد.

خيلي سرمان كلاه رفت، هستي‌مان را گرفتند. اين تقسيم اراضي وضع ارباب‌ها را بهتر كرد. ما الان 240 هكتار زمين داريم كه آن را هم شركت عمران كشت مي‌‌كند. (پشت ميكده نزديكي‌هاي شهر صنعتي). ما گول اين قنات را خورديم كه آب داريم اين آب هم نسبت به سابق نصف شده است بايد روي قنات كار كرد كه هركسي هنرش را ندارد. همه سرد شده‌اند. هر 14 هكتار زميني كه مال دو خانوار است يك نفر كشت مي‌كند بقيه هم جاهاي ديگر كار مي‌كنند. بعضي‌ها در شهر صنعتي و بعضي‌ها در تهران و بعضي هم در شهر عملگي مي‌كنند.

اطلاعات راجع به ميكده:

«ميكده» متعلق به 7 نفر يهودي است به نام‌هاي عزت‌اله و عزيزاله، يداله، قدرت‌اله و چند اسم ديگر كه به اله ختم مي‌شود، علاوه بر كارخانه ميكده آنها در آب‌جو «آرگو» نيز سهمي دارند. سرمايه‌گزاري در ميكده در حدود 60 ميليون تومان شده است. نسبت به سرمايه تعداد كارگران خيلي كم مي‌باشد كه دو شيفتي هستند يك شيفت از كاركنان از 6 صبح تا 6 بعد از ظهر و شيفت ديگر از 6 بعد از ظهر تا 6 صبح يعني هر كارگر 12 ساعت در روز كار مي‌كند. حقوق آنها 18 تومان است. ميكده دو نگهبان دارد كه شب‌ها كشيك مي‌دهند. توليد روزانه ميكده 300 هزار بطري است كه همه نوعي را شامل مي‌شود. روزي صد هزار تومان درآمد خالص دارد كه 70% آن به دارايي تعلق دارد و 30% بقيه براي سرمايه‌داران مي‌ماند. درآمد يكساله آن برابر است با 000/000/36 كه مساوي است با 360 * 000/100 تومان. كه تقريباً كمتر از نصف سرمايه‌گزاري دستگاه‌هاي ميكده است. اينها كارخانه مشروب‌سازي ديگري هم دارند كه در قزوين واقع است و 60 الي 70 نفر در آن كار مي‌كنند و كارخانه شيشه پركني است. (نظير عرق، شراب…) خانه يهودي صاحب كارخانه پشت ميكده‌اش در قزوين است.

همه‌كاره كارخانه عزيزاله است. كارهاي تهران را عزت‌اله كه از همه مهم‌تر است انجام مي‌دهد. سرپرست كارگرهاي ميكده بيدستان يكي از اهالي بيدستان است.

 

 

 

در حاشيه هياهوي آموزش مجاني

در اسفند سال گذشته ناگهان روزنامه‌هاي دولتي با حروف درشت نوشتند كه به ابتكار و به فرمان شاه از اين پس تحصيلات ابتدايي و راهنمايي رايگاه خواهند شد. ما در همان زمان اشاراتي به اهداف رژيم كرديم و گفتيم كه هدف از اجراي اين برنامه تعطيل كردن مدارس اصيل ملي است.

رژيم مي‌كوشد تا با كلمات بزرگ و دهان‌پركن به موذيانه‌ترين شكلي كار خود را انجام داده و با يك تير دو نشان بزند. از طرفي مقصود پليد و استعماري خود را در لباس مردم پسند عملي مي‌سازد و از طرف ديگر به خيال خود امتيازي در سطح ملي و بين‌المللي به دست مي‌آورد!

مسئله تغيير مدارس ملي به دولتي و يا به زبان ساده‌تر تعطيل كردن مدارس اصيل ملي يكي از مواردي است كه رژيم شاه به كمك كارشناسان مزدور خود كوشش مي‌كند تا به آن شكل قانوني داده و در اجراي آن حتي امتيازاتي هم به دست آورد. اين مسئله از اينجا ريشه مي‌گيرد كه فارغ‌التحصيلان مدارس اسلامي كه هميشه از بين خانواده‌هاي زحمت‌كش مسلمان بوده‌اند، در دوران دانشگاه و بعد از آن در مقابل جنايات رژيم ساكت ننشسته و با شركت خود در فعاليت‌هاي سياسي و انقلابي وظيفه ملي و اسلامي خود را ادا كرده‌اند. و بدين‌ترتيب از نظر رژيم به عنوان مخالفان دستگاه و يا در فرهنگ لغات رژيم به عنوان «خرابكار» و «مزاحم» شناخته شده‌اند. معلمين و كارشناسان اين مدارس كه اغلب در استخدام دولت نبوده و به عنوان شغل آزاد به اين كار اشتغال دارند در آگاه كردن نوآموزان بسيار موثر بوده و چون وحشتي از جهت از دست دادن شغل دولتي ندارند، بي‌پروا به روشنگري ادامه داده‌اند و به ويژه در سال‌هاي اخير كه فعاليت‌هاي انقلابي در ايران گسترش يافته است، اين مدارس مركز فعاليت واز نظر رژيم «لانه زنبور» بوده‌اند.

شاپور راسخ يكي از مزدوران مدرك‌دار حكومت كه سلاح علم خويش را در راه هدف‌هاي شيطاني حكومت به‌كار گرفته است و از مشاوران عالي‌رتبه رژيم مي‌باشد در يكي از سخنراني‌هاي خود گفته بود كه «… بر اساس آمار تهيه شده اغلب خراب‌كاران از مدارس ملي فارغ‌التحصيل شده‌اند.» اين گفتار به خوبي هدف رژيم را از تعطيل كردن و با تغيير شكل مدارس ملي به دولتي را نشان مي‌دهد. حكومت براي عملي ساختن اين هدف و به اصطلاح لانه‌هاي زنبور سر و صداي تحصيل مجاني و تغيير مدارس ملي به دولتي را درآورده است و مدعي است كه از اين پس به ابتكار شاه، دانش‌آموزان ايراني براي تحصيل خود مخارجي متعهد نمي‌شود. اكنون ببينيم مبتكر اين طرح كيست و اصل آن چيست. طرح مذكور در واقع چيزي نيست جز شكل مخدوش‌شده‌اي از يك طرح امريكايي به نام طرح وشر voucher كه چند سالي است كه سر و صداي آن در امريكا برپاست و تنها در بعضي از مناطق به‌طور آزمايشي مورد اجرا قرار گرفته است. اين طرح پيشنهاد مي‌كند كه به منظور ايجاد رقابت بين مدارس دولتي و خصوصي، بودجه مدارس دولتي مستقيماً به آنها داده نشود بلكه طي سندهايي به خانواده‌ها تسليم گردد تا در هر مدرسه‌اي كه مايل بودند (خصوصي يا دولتي) فرزندان خود را ثبت نام كنند. بدين‌ترتيب بين مدارس خصوصي و دولتي براي جلب پول، رقابت به وجود خواهد آمد و مدارس دولتي را بر آن خواهد داشت تا سطح آموزش خود را بالا برده تا كودكان بيشتري را جلب كرده و بودجه بيشتري را براي خود فراهم سازند.

رژيم ايران كه هميشه در صدد فريفتن مردم بوده و به قول مرحوم جلال آل‌احمد براي تحميق ملت با انجام كوچكترين كاري بوق و كرنا برداشته و فرياد مي‌زنند كه مائيم كه چنان كرديم و چنان خواهيم كرد! از عنوان طرح وشر استفاده كرده و نه تنها در روزنامه‌هاي ايران بلكه در روزنامه‌هاي خارجي به تبليع پرداخته است كه ايران طرح وشر را اجرا مي‌كند، زيرا ايران آنچنان رشد كرده كه از ژاپن بالاتر است!! و جديدترين طرح‌هاي آموزشي و تربيتي قبل از آن‌كه در امريكا اجرا شود در ايران جامه عمل مي‌پوشد!! مانند هواپيما‌هاي «اف 15» كه ايران قبل از امريكا بايد داشته باشد.

اما روزنامه‌هاي امريكايي ندانسته مشت رژيم را باز كرده‌اند و آن اين‌كه طرح وشر به صورت مخدوش شده در ايران به اين ترتيب اجرا خواهد شد كه وزارت آموزش و پرورش به مدارس ملي اين امكان را خواهد داد كه يكي از سه راه زير را انتخاب كنند:

1- مدرسه خود را تعطيل كنند

2- مدرسه خود را به دولت واگذار كند

3- قبول كنند كه دولت براي آنها شاگرد بفرستد و هزينه شاگرد را نيز بپردازد.

طرح وشر قلابي اضافه مي‌كند كه مدارسي كه سرويس‌هاي اضافي دارند مي‌توانند براي آن سرويس‌ها از شاگردان خود حقوق خاصي مطالبه كنند.

بدين‌ترتيب رژيم شاه به تعطيل كردن مدارسي كه بايد تعطيل شوند، صورت قانوني داده و آنها را مجبور خواهد كرد كه شق اول يا دوم را بپذيرند. پذيرش شق سوم كه از نظر اقتصادي براي مدارس ملي غيرقابل اجراست، اگر هم توسط مدرسه‌اي مورد قبول افتد راه نفوذ و دخالت دستگاه آموزش و پرورش را در آن بيش از پيش اضافه خواهد كرد و قبض كنترل اين مدارس يعني بودجه آنها در دست رژيم خواهد بود كه با كوچك‌ترين تخلفي قطع خواهد شد. از طرف ديگر رژيم با فرستادن معلمين ناشناخته به اين مدارس محيط فعال مدرسه را كنترل كرده و از هرگونه روشنگري جلوگيري خواهد كرد.

روزنامه كيهان هوايي (11 اسفند 52) نيز قصد و غرض رژيم را پي برده بيان مي‌نمايد آنجا كه مي‌نويسد:

با اجراي فرمان وضع تحصيل دانش‌آموزان چه خواهد شد؟ اظهار مي‌كند كه «گروهي از كودكستان‌ها و مدارس ملي به وسيله‌ي وزارت آموزش و پرورش خريداري مي‌شوند. به گروهي از كودكستان‌ها و مدارس ملي كمك مالي خواهد شد.»

و البته واضح است كه چه مدارسي هستند كه بايد تعطيل شوند و كدام‌ها هستند كه بايد «انعام» بگيرند و كمك مالي دريافت كنند. ناگفته نماند كه به گفته همين روزنامه، مدارس خارجي از آمريكايي و انگليسي و فرانسوي و ايتاليايي و آلماني و… از اين قانون مستثني هستند و مي‌توانند به كار خود ادامه دهند چندي پيش دبيرستان دخترانه رفاه را كه محفل جمعي از روشن‌فكران مسلمان بود و در راه آگاه كردن توده به خصوص بانوان و دختران مسلمان سهم مؤثري داشت تعطيل كرد. مسلماً تعطيل چنان مدارسي سر و صداي زيادي برپا مي‌كند و اساساً چنين كاري مخالف! قانون اساسي كشور بوده و مي‌تواند انگيزه خوبي براي به‌پا خواستن مردم باشد. با اجراي طرح مزبور رژيم براي تعطيل اين‌گونه مدارس هيچ‌‌گونه مشكلي نخواهد داشت و هدف خود را نه‌تنها در لباس قانوني اجرا خواهد كرد بلكه منتي هم بر سر مردم به خاطر مجاني كردن مدارس خواهد گذاشت.

 

 

 

پيام مجاهدين خلق به جنبش ظفار

رفقا، اعضاي كميته مركزي جبهه خلق براي آزادي عمان و خليج

به مناسبت نهمين سالگرد انقلاب مسلحانه در عمان و خليج به شما درود مي‌فرستيم و همراه با شما پيمان مي‌بنديم كه به منظور درهم كوبيدن امپرياليست‌ها و دست‌نشاندگان محلي آنها به نبرد مسلحانه درازمدت خلق وفادار باشيم.

ما خاطره ميلاد ظفرنمون انقلاب مسلحانه خلق در عمان و خليج را مغتنم شمرده و تأكيد مي‌كنيم كه خلق زحمت‌كش ايران با تمام وجود خويش از شما پشتيباني مي‌كند و در زير شديدترين شرايط فاشيستي حاكم براي متلاشي كردن رژيم دست‌نشانده‌ي شاهنشاهي از داخل مي‌كوشد همان‌گونه كه شما دليرانه آن را از خارج ضربه مي‌زنيد.

خلق ما از اين امر به شدت خشمگين است كه شاه جنايتكار عده‌اي مزدور تجاوزگر را به ظفار مي‌فرستد تا صرفاً براي تأمين نفت و ديگر منافع استعمارگران و خوش‌رقصي در برابر آنان به تجاوز عليه انقلاب شما بپردازند و بكوشند كه دست‌آوردهاي انقلابي جنبش مسلحانه خلق شما را از بين ببرند. ما يقين داريم كه ضربات انقلابيون شما و انقلابيون ما بر پيكر مزدوران، بدانان و اربابانشان درس سختي داده و خواهد داد و تلاش‌هاي آنان براي از بين بردن انقلاب به شكست خواهد انجاميد ما ايمان داريم كه هوشياري روزافزون توده‌اي و ادامه مبارزه مسلحانه خلق ما عليه رژيم دست نشانده شاه، همبستگي طبقاتي و انقلابي خلق ما با خلق عرب را استوارتر مي‌كند و نيز اقدامات تجاوزكارانه شاه تضادهاي داخلي رژيم را تشديد مي‌نمايد. خلق ما با تمام نيرو دخالت شاه در خليج را كه عليه انقلاب و خلق شما و به حمايت از جاسوساني چون قابوس صورت گرفته محكوم مي‌كند و با شما پيمان مي‌بندد كه مبارزه خود را هم‌دوش با ديگر نيروهاي انقلابي منطقه به منظور نابودي امپرياليسم، صهيونيسم و ارتجاع، اوج بيشتري بخشد.

پرشكوه باد نهمين سالگرد آغاز انقلاب مسلحانه در عمان به رهبري جبهه خلق براي آزادي عمان و خليج. مرگ بر شاه و قابوس و ديگر دست‌نشاندگان امپرياليسم. زنده باد وحدت انقلابي بين انقلابيون ايران، خليج و فلسطين.

9 ژوئن 74 ـ 19 خرداد 53           مجاهدين خلق ايران.

 

 

 

 

ضربه‌اي ديگر بر صهيونيست‌هاي تجاوزگر

يك بار ديگر فدائيان عرب با عمليات قهرمانان و انتحاري خود خط بطلان بر راه‌حل‌هاي مسالمت‌‌آميز كشيدند. روز جمعه 24 خرداد، چهار نفر از رزمندگان عرب، 55 نفر از صهيونيست‌ها را در فلسطين اشغالي به قتل رساندند و سپس خود نيز به شهادت رسيدند.

جبهه خلق براي آزادي فلسطين (فرماندهي كل) مسئوليت اين عمليات را به عهده گرفته است. لازم به يادآوري است كه يك تيم سه نفره از قهرمانان اين جبهه در 20 فروردين‌ماه گذشته عمليات «كربات شمونه» را كه اولين عمليات انتحاري فدائيان از نوع خود بود، به انجام رسانيدند.

شرح عمليات 24 خرداد چنين است:

در ساعت 10 بامداد روز مذكور چهار نفر فدائيان عرب يك رستوران صهيونيست‌ها را در شهرك «ام‌العقارب» كه به نام شهرك «كفارشامير» نام‌گذاري شده، به اشتغال خود درآوردند و از دولت صهيونيستي اسرائيل خواستار آزادي 100 نفر از انقلابيون عرب كه در زندان‌هاي اسرائيل هستند، گرديدند. فدائيان اعلام داشتند كه اين خواسته آنها بايد در ظرف شش ساعت به انجام برسد و در صورت عدم آزادي انقلابيون اسير، در ساعت 4 بعد از ظهر، خود و گروگان‌ها را از بين خواهند برد (بيش از 4000 فلسطيني در زندان‌هاي اسرائيلي به‌سر مي‌برند و فدائيان خواستار آزادي معدودي از آنان بودند.)

دولت اسرائيل شديدترين سانسورها را به عمل آورد، از ورود خبرنگاران و نمايندگان صليب سرخ به منطقه عمليات جلوگيري كرد و نيروهاي عظيمي از كوماندو‌هاي خود را بر عليه فدائيان بسيج نمود. از ساعت اول تصرف رستوران درگيري مسلحانه بين فدائيان و نيروهاي صهيونيستي آغاز گرديد. فدائيان به خمپاره‌اند از (هاون) و بازوكا نيز مسلح بودند. در ساعت سه بعد از ظهر به وقت تهران سخن‌گوي جبهه خلق اعلام داشت: اين گروه كه به نام گروه ابوعلي اياد (انقلابي بزرگ و شهيد فلسطين) ناميده مي‌شود هم‌اكنون گروگان‌ها را در اختيار گرفته و در مقابل هرگونه هجوم دشمن، خود و گروگان‌ها را نابود خواهند ساخت و اضافه كرد كه اين عمليات در پاسخ كساني است كه براي ايجاد دولت فلسطين در چارچوب حل مسالمت‌آميز كوشش مي‌كنند. همچنين افزود كه شهرك كفار شامير در 16 كيلومتري مرز لبنان قرار دارد و اين نيروهاي داخل اراضي اشغالي هستند كه به اين عمليات دست زده‌اند.

در بيانيه‌اي كه توسط فدائيان در منطقه عمليات پخش شده چنين آمده است:

«به ژنرال‌هاي دشمن… ما يك گروه انتحاري از جبهه خلق ـ فرماندهي كل ـ هستيم و عده‌اي رابه گروگان گرفته‌ايم. خواست‌هاي ما چنين است:

1- آزادي صد نفر از فدائيان زنداني در نزد شما در خلال 6 ساعت از اين ساعت به بعد.

2- آزادشدگان بايد به ترتيب زير باشند:

الف) پيش از همه بايد فدائي ژاپني «اكوموتو» قرار داشته باشد. ب) زنان و دختران فدايي ج) فدائيان مجروح د) فدائيان مريض

همچنين در بيانيه آنها آمده بود كه: ما براي شما مرگ نمي‌خواهيم و اين يك جنگ اجتناب‌ناپذير است كه به آن دست زده‌ايم. مي‌جنگيم زيرا از سرزمين خود بيرون رانده شده‌ايم، مي‌جنگيم زيرا نمي‌خواهيم بنده امپرياليسم جهاني باشيم. ما آماده‌ايم با شما با صلح زندگي كنيم، از اجداد خود كه با ما حقوق مساوي مي‌زيستند بپرسيد اين صهيونيسم است كه صلح را به جنگ مبدل ساخت و ويراني و بدتختي را به بار آورد. چگونه با صهيونيسم مي‌توان صلح كرد؟

فدائيان مقداري از عكس‌هاي حملات وحشيانه و ددمنشانه اسرائيل را بر اردوگاه‌هاي فلسطيني كه اخيراً صورت گرفته و بسياري از زنان و كودكان و افراد غيرنظامي ديگر را از بين برده، در شهرك مزبور پخش كردند.

آخرين بيانيه جبهه حاكي است كه فدائيان 32 نفر از صهيونيست‌ها را در گروگان داشتند و توسط يك زن كه آزاد گرديد بيانيه‌هاي خود را به مقامات صهيونيستي رساندند، ولي دشمن مي‌خواست با هجوم نيروهاي نظامي مسئله را خاتمه دهد. اين كار با درگيري‌هاي سختي روبه‌رو شد و تا ساعت 12 ظهر روز جمعه 24 خرداد ادامه يافت. در اين هنگام پس از اين‌كه عده‌اي از نيروهاي اسرائيلي به قتل رسيدند، نيروهاي تازه‌اي هجوم بردند ولي با آتش خمپاره فدائيان به عقب رانده شدند.

بيانيه جبهه اضافه مي‌كند كه: رفقاي ما اين عمليات را هم‌زمان با ورود سركرده امپرياليست‌ها ـ نيكسون ـ به خاورميانه انجام مي‌دهند تا امپرياليسم بداند خلق ما تسليم راه‌حل‌هاي ضد خلقي و ضد فلسطيني نخواهد شد.

اين بيانيه به همه مسئولين فلسطيني هشدار مي‌دهد كه از شركت در گفتگوهاي صلح ژنو خودداري كنند. اين بيانيه قطع‌نامه 242 شوراي امنيت سازمان ملل را محكوم مي‌كند. فدائيان در رأس ساعت 4 بعد از ظهر يعني در ساعت تعيين شده براي آزادي زندانيان، با انفجار رستوران، گروگان‌ها را از بين برده و خود به شهادت مي‌رسند.

در نتيجه اين عمليات 55 نفر به قتل رسيدند كه 31 نفر آنها از گروگان‌ها و 24 نفر بقيه از سربازان و مأموران صهيونيست بودند. گروه انتحاري «ابوظبي اياد» قهر ددمنشانه دشمن را با قهر مقدس انقلابي پاسخ گفت: درود بر آنها باد.