شماره ۲۴ ( سال سوم، آبان ١٣٥٣ )

 

فهرست مطالب

 با ضد انقلاب در تمام سطوح آن بجنگيم

شهادت خواهر مجاهد دكتر سيمين صالحي

رژيم لبنان در خدمت شاه، توقيق المحرّر

گزارشي در مورد: گروه رزمندگان لرستان

نامه‌اي از زندان بندرعباس به دادگاه

اعترافات رئيس سازمان سيا

سوداگري محتكرانه‌ آمريكا به نام ايران

باز هم انحلال

هلمز و شاه

تشنج در ارتش

اخبار

 

 

 

شهيد يعني حاضر، كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي‌ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزش‌هاي بزرگي كه دارد مسخ مي‌شود ـ انتخاب مي‌كنند، شهيدند، حي و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پيشگاه خدا، كه در پيشگاه خلق نيز، و در هر عصري و قرني و هر زمان و زميني.

دكتر علي شريعتي

 

 

 

با ضد انقلاب در تمام سطوح آن بجنگيم

جنبش انقلابي در آخرين تحليل جنگي است و ميان نيروهاي انقلابي و نيروهاي ضد انقلابي در جهت جلب پشتيباني و حمايت توده مردم. از آن‌جا كه انقلاب به معناي خاص كلمه يك تغيير بنيادي است در نظام حاكم بر جامعه و تغيير بنيادي تنها وقتي امكان‌پذير مي‌گردد كه توده‌ها فعالانه و آگاهانه در جنبش انقلابي شركت كنند. لذا طبيعي است كه نيروهاي انقلابي مي‌كوشند تا با مبارزات ايدئولوژيكي و يا مبارزات سياسي توده‌هاي ملت را بيدار ساخته و به حركت درآورند. آن‌ها به اردوگاه انقلاب بكشانند و در مرحله نهائي با پيوستن به نيروهاي انقلابي و برداشتن سلاح در جهاد مسلحانه شركت كنند. تنها در اين صورت است كه شكست نيروهاي ضد انقلابي اجتناب‌ناپذير خواهد بود و مرگ او قطعي. درست در نقطه مقابل جنبش انقلابي نيروهاي ضد انقلابي قرار دارند. نظام فرسوده و كهنه‌ي استبدادي و استعماري و تحت سلطه‌ي امپرياليسم تنها از راه دگرگون ساختن نظام حاكم ـ يعني از راه انقلاب وسيع و بنيادي امكان‌پذير است.

اما عليرغم وجود اين تضاد داخلي ـ و عدم وجود هر گونه رابطه‌اي ميان منافع خلق و ادامه سلطه استعمارگر، نيروهاي ضد انقلابي با تمام قوا مي‌كوشند تا كنترل توده‌ها را در دست داشته باشند. نه به لحاظ آن‌كه مثلاً شاه براي ملت ارزش قائل است و يا آن‌كه دلش براي منافع خلق و توده سوخته است و يا ‌‌‌‌آن‌كه واقعاً به پشتيباني آن‌ها احتياجي دارد. بلكه رژيم منحط استبدادي و استعماري با تمام قوا مي‌كوشد تا نيروهاي اصيل انقلابي را از برخورداري از پشتيباني و حمايت توده محروم سازد. و اساس استراتژي و تاكتيك‌هاي دشمن را در برخورد با جنبش انقلابي و نيروهاي انقلابي در همين چهارچوب مورد بررسي قرار داد. براي رژيم شاه و امپرياليست‌هاي حامي و طرفدار و نگهدار آن مسئله اساسي اين است كه چگونه رابطه مردم را با جنبش انقلابي قطع كنند. و از پيوستن آن‌ها به نهضت آزادي‌بخش جلوگيري نمايند.

پس از درك اين استراتژي دشمن است كه بايد به بررسي تاكتيك‌هاي آن پرداخت.

بايد دانست كه دشمن ـ رژيم شاه و امپرياليست‌هاي حامي‌اش ـ با يك نوع برنامه و خط‌مشي و تاكتيك معيني به مقابله با نهضت آزادي‌بخش و نيروهاي انقلابي نمي‌پردازند. بلكه در رابطه با استراتژي كلي كه بيان شد تاكتيك‌ها و برنامه‌ها، خط مشي‌هاي متفاوت و گوناگون و حتي گاه متضادي را اجرا مي‌كند. كه جمعاً شامل دو نوع برخورد مي‌باشد:

الف) برخورد و مقابله مستقيم: كه عبارتست از در هم شكستن قدرت‌ عمل نيروهاي انقلابي، با ايجاد سازمان‌هاي پليسي، نظامي و غيره. با برپا داشتن زندان‌ها و اجراي شكنجه‌هاي جسمي و روحي. هدف دشمن در اين نوع برخوردها، فلج ساختن قدرت عمل مبارزين و انقلابيون است. اين برخوردها ـ اين تاكتيك‌ها ـ بسيار خشن، جلادانه و كشنده است. اما مستقيم و قابل لمس است.

ب) برخورد و مقابله غير مستقيم: كه عبارتست از ايجاد وضعيت و شرايط سياسي، اجتماعي، رواني و فرهنگي خاصي كه نهضت آزادي‌بخش يا دچار ركود و انحصار مي‌شود يا از مسير اصلي خود منحرف مي‌گردد.

مبارزين و انقلابيون، تنها و بي‌پناه و محروم از پشتيباني مي‌شوند. يكي از تاكتيك‌هاي برخورد غيرمستقيم با جنبش، استفاده از انگيزه‌هاي نهضت است. مثلاً در كشورهاي دنياي سوم كه اكثريت آن‌ها را دهقانان تشكيل مي‌دهند، زمين از اساسي‌ترين مسائل براي جنبش انقلابي است. براي مقابله با اين جنبش‌هاست كه رژيم‌هاي ارتجاعي در برخي از اين كشورها نظير فيليپين و ايران براي جلوگيري از خطر انفجار و انقلاب ـ البته به دستور اربابان آمريكايي ـ به طرح مسئله اصلاحات ارضي پرداخته‌اند. تا به اصطلاح خودشان، با استفاده از اين انگيزه نهضت انقلابي را از يك انگيزه قوي محروم ساخته و او را خلع سلاح سازند.

در ايران شاه علاوه بر انقلاب سفيد، دائم مي‌كوشد تا خود را “از هر چپي چپ‌تر” و از هر سوسياليستي سوسياليست‌تر نشان دهد. و وانمود كند كه با “امپرياليسم غرب” و استعمار خارجي” مي‌جنگد. به خصوص در سال‌هاي اخير كه جنبش انقلابي ايران وارد مراحل نويني شده است و استراتژي جهاد مسلحانه به سرعت مورد استقبال مبارزين قرار گرفته است، شدت حرارت شاه در اين ياوه‌سرائي‌ها و ادعاهايش بيشتر مي‌گردد.

يكي ديگر از تاكتيك‌هاي معمول دشمن، كه اثرات دوررس دارد و ساليان دراز است كه در كشورهاي دنياي سوم پياده شده است، ايجاد يك فرهنگ استعماري كه مغزها را تسخير كند. انسان‌هايي از خود بي‌خود بسازد. ايراني باشند. اما “غربي” بيانديشند. و تحت سلطه‌ي فرهنگ منحط استعمار غربي، نه تنها به فكر مقابله تسلط استعمارگر نباشند، بلكه تسلط او را نوعي موهبت و افتخار بدانند.

يكي ديگر از اين تاكتيك‌هاي غيرمستقيم، تخريب بنيان اخلاقي در جامعه و ايجاد پوسيدگي و پوكي در رفتار و كردار مردم، به خصوص طبقات روشنفكر است. ايجاد انواع سرگرمي‌هاي مبتذل براي مردم كه مبادا به ريشه‌هاي بدبختي خود و ملت خود بينديشند و راه را بيابند و به مبارزه بپيوندند. بي‌جهت نيست كه در تمام كشورهاي تحت سلطه امپرياليسم، فساد اخلاق سخت وسعت دارد و رژيم با تمام قوا در گسترش آن مي‌كوشد. كوبا ـ الجزاير ـ چين قبل از انقلاب را مطالعه كنيد. فحشا ـ قمار ـ الكل و ادويه مخدره ـ به طور وسيعي همه‌جاگير بوده است. هم‌اكنون در كشور خودمان به بركت تسلط رژيم منحط شاه، روز به روز فساد اخلاق بيشتر مي‌گردد. در ده سال گذشته ميزان مصرف مشروبات الكلي 4 برابر شده است (كيهان 14 آذرماه 52) و در ظرف حتي يك سال گذشته مصرف آن “به ميزان نگران‌كننده‌اي افزايش يافته است” (اطلاعات هفتم فروردين‌ماه 53) و اين‌كه “65% مشتريان ميخانه‌ها و پياله‌فروش‌هاي تهران را افراد 16 تا 30 ساله تشكيل مي‌دهند”. و رژيم شاه با تمام قوا به توسعه‌ي اين جريان كمك مي‌كند.

از يك طرف “ورود مشروبات الكلي را آزاد مي‌سازد” (كيهان هشتم فروردين‌ماه 53) و از طرف ديگر با كمك متخصصين شراب‌سازي فرانسه و با مشاركت و همكاري يك مؤسسه بزرگ فرانسوي و با سرمايه 1000 ميليون ريال، شركت پاكدين را براي تهيه‌ي مشروبات الكلي در رضائيه تأسيس مي‌نمايد (اطلاعات 10 فروردين‌ماه 53). شركت پاكدين كه به شاهپور غلام‌رضا تعلق دارد قرار است كه “سرآغاز يك سلسله فعاليت‌هاي پي‌گير و همه‌جانبه در راه ايجاد يك واحد توليدي عظيم توليدي” گردد.

مصرف مواد مخدره نيز در كشور ما، به خصوص در ميان جوانان كولاك مي‌كند. در حالي كه آمار وزارت بهداري حاكي از وجود 148 هزار معتاد مجاز باشد.

از منبع ديگري: (192 هزار نفر). كه جمعاً ساليانه 211 ميليون تومان صرف مواد مخدره مي‌كنند: اما آمار رئيس بخش روان‌پزشكي مركز پزشكي رضا پهلوي، حاكي است كه حداقل 600 هزار معتاد در سراسر كشور پراكنده هستند (تعداد واقعي را 8 برابر تعداد معتادين مجاز نيز گفته‌اند.)

ساليانه 880 ميليون تومان صرف خريد مواد مخدره مي‌كنند. اگر فرض شود كه دولت احتياجات معتادين مجاز را فراهم مي‌سازد، معتادين غيرمجاز مصرف مورد نياز خود را از كجا فراهم مي‌سازند؟ بنا بر تحليل همين مقامات از هر صد شهرنشين 5 نفرشان معتادند (يعني 5%) و مصرف‌كننده عمده هروئين و حشيش در چند سال اخير جوانان هستند كه مصرف آن هم مد شده و هم افتخار (كيهان 26 تيرماه 53) آمار موجود نشان مي‌دهد كه مصرف مواد مخدر در شهرهاي بزرگ نيز به سرعت رو به ازدياد است. در كرمان، زاهدان، اصفهان، مرودشت، يزد، اراك، تبريز و سراب رقم معتادين از حدود 6% (در اصفهان) تا 25% (در زاهدان) مي‌رسد.

و گرايش عمده جوانان به خصوص به علت بي‌كاري و كمبود امكانات تفريحات سالم مي‌باشد.

پا به پاي اين انحرافات، احداث قمارخانه‌ها نيز توسعه يافته است. مراكزي كه تحت نام “باشگاه تفريحات سالم” و يا “باشگاه اجتماعي”به كار تخدير اعصاب جوانان و نوجوانان و حتي دانش‌آموزان مدارس از “بامداد تا اواخر شب” مشغول مي‌باشند.

هدف از اشاعه‌ي قمار، الكل، فحشاء، مواد مخدر، فيلم‌هاي مبتذل و مجلات مهوع همه آنست كه نسلي را پوچ و پوك و بي‌حال و نسبت به رويدادهاي جامعه و بدبختي‌ها و بيچارگي‌هاي خلق و چپاول و غارت منابع ملي بي‌تفاوت سازند.

اما تاكتيك‌هاي غيرمستقيم دشمن در برخورد با جنبش انقلابي تنها به همين عوامل و برنامه‌ها ختم نمي‌شود. قرار گرفتن ضد انقلابي در صفوف جنبش انقلابي و هم‌صدا شدن با خلق و توده، و سپس از درون جنبش با نقاب افكار مترقي و خيرخواهانه به صورت ترمزي براي حركت درآمدن، يكي ديگر و شايد خطرناك‌ترين تاكتيك‌ها باشد.

در گذشته‌ي نه بسيار دورِ تاريخ نهضت ملي ايران خاطرات تلخي از اين تاكتيك‌ها داشته‌ايم. مثلاً زماني كه دكتر مصدق درفش نهضت ملي ايران را برافراشت، و ابتدا با طرح سياست موازنه منفي، مانع از آن شد كه اجانب بيش از پيش بر سرنوشت ما مسلط شده و منابع طبيعي ما را به غارت ببرند، و به دنبال آن طرح ملي شدن نفت در سرتاسر كشور مطرح گرديد و جنبش ملي ايران فرصت يافت تا بيگانگان امپرياليسم استعمار و ايادي داخلي آن سخت به تكاپو افتادند. به انواع و اقسام وسايل و حمل و اجراي برنامه‌هاي متعدد پرداختند، تا جلوي پيشرفت نهضت ملي را سد كنند. مانع از استقرار حاكميت ملي شده نگذارند تا به چپاول و غارتگري كمپاني نفت جنوب خاتمه داده شود. در اين رهگذر، دشمنان خلق از هرگونه اقدامي خودداري نكردند. مصدق را عوام فريب خواندند، طرفداران نهضت را به زندان كشيدند. از جانب ديگر موضع‌گيري حزب توده آن زمان در برابر دكتر مصدق و جنبش ملي شدن نفت قابل بررسي است. حزب توده در پوست يك سازمان مترقي، مبارز، توانسته بود، ارزنده‌ترين و فداكارترين و شايسته‌ترين فرزندان خلق ما را به خود جلب نمايد… اما در بحراني‌ترين دوران كه نهضت ملي ايران و دكتر مصدق با استعمار خارجي مي‌جنگيد. از همه طرف ضربه مي‌خورد، رهبري حزب توده به مخالفت با دكتر مصدق پرداخت. از لحاظ خارجي او را “تماس امپرياليسم آمريكا” خواند. از لحاظ داخلي نيز، با استفاده از تئوري‌ها و ايدئولوژي‌هاي مترقي، دكتر مصدق را نماينده “بورژوازي ملي” خواند. كه ظاهراً حزب طبقه‌ي كارگر نمي‌تواند و نبايد از آن پشتيباني كند. نتيجه چه شد؟ بخش بسيار فعال و پر ارزشي از جنبش ضد استعماري خلق ما از دكتر مصدق و نهضت ملي ايران در مبارزه عليه امپرياليسم انگليس و آمريكا پشتيباني نكرد و بلكه با آن به مخالفت برخاست.

اين توجيهات به اصطلاح علمي در آن موقع البته براي بسياري دليل كافي در موضع‌گيري آن‌ها عليه مصدق و جبهه‌ي ملي بود. و همان مخالفت‌ها توجيهات تئوريك آن بود كه همراه با ساير عوامل، دشمن را تا بدان‌جا جري ساخت كه كودتاي 28 مرداد را فراهم نمايد.

گذشت زمان ـ و البته با بهاي سنگين كه ملت ايران پرداخت ـ نادرستي سياست حزب توده را ـ و نادرستي آن توجيهات را در برابر دكتر مصدق به خوبي نشان داد تا بدان حد كه بعدها خود رهبري حزب نيز به آن اشتباهات اعتراف كرد. و البته ديگر بسيار دير بود و غيرقابل جبران.

در واقع 12 محرم ـ 15 خرداد ـ ما يك‌بار ديگر شاهد كوشش در جهت چنين توجيهاتي بوديم. در آن زمان نهضت روحانيت، به رهبري و قيام امام خميني رشد فراواني يافت، و نهضت روحانيون مبارزه با طرح مسائل عيني جنبش از ديدگاه اسلامي، توانست قشرهاي وسيعي را به حركت در‌آورد كه در اوج رشد خود قيام 12 محرم ـ 15 خرداد منجر شد، كه در آن هزاران نفر از مردم كوچه و خيابان، از ده و شهر با شعارهاي “خميني بت‌شكن” به حركت در آمدند و با مشت‌هاي گره‌كرده به طرف لانه فساد كاخ شاه حركت كردند، رژيم استبدادي شاه براي جلوگيري از وخامت اوضاع و درهم‌كوبيدن قدرت يك‌پارچه خلق با صدور فرمان “تيراندازي به قصد كشت” و با قتل‌عام مردم بي‌سلاح مقاومت را درهم شكست. كه اين وجه مستقيم برخورد رژيم با جنبش بود. اما بلافاصله تبليغات در سطوح ديگر شروع شد. از يك‌طرف حملات به امام خميني و روحانيون مبارز و اصيل شدت يافت و شاه آن‌ها را “ارتجاع سياه” خواند، از طرف ديگر تظاهر به دين‌داري از طرف شاه شدت يافت. هم “امامان و پيامبران” به خوابش ‌آمدند و به پابوس امام رضا در مشهد و شاه‌چراغ در شيراز رفت، در همان موقع نيز عناصر ديگري در صحنه پيدا شدند كه البته در اردوگاه دشمن نبودند، و نهضت را از ديد ديگري مورد اتهام قرار دادند. اين افراد با استفاده از ماسك افكار مترقي زمان به تحليل ظاهراً تئوريك و علمي قضايا پرداخته آن‌ها هم نهضت روحانيون را “ارتجاعي” خواندند. از درگيري خونين نهضت روحانيت با رژيم شاه و سركوبي آن توسط رژيم اظهار شعف و خوشحالي نمودند و چنين توجيه كردند كه چون در تحليل و جمع‌بندي نهايي روحانيون “ارتجاعي” هستند و در برابر “مترقي” قرار دارند لذا كوبيدن آن‌ها توسط رژيم شاه جاده را براي آن‌ها “صاف” مي‌كند. و وقتي آن‌ها پيروز شدند ديگر اين مانع در برابرشان وجود نخواهد داشت. و در اين‌باره چه كلك‌ها كه نزدند و چه اوراقي كه سياه نكردند. گويي روز پيروزي آن‌چنان نزديك است كه تنها مانع موجود وجود روحانيت است و لذا در برابر اين درگيري خونين روحانيت اصيل و مبارز با رژيم منحط و ارتجاعي شاه، اين عناصر با طرح اين مسائل كوشيدند تا جنبش روحانيت را از قسمت ديگر جنبش ملي ـ قشر روشنفكر و دانشجو ـ جدا ساخته، آن را تنها سازند. اما ديديم كه چگونه كوشش آن‌ها بي‌ثمر ماند، و دانشجو و روشنفكر يك‌پارچه از جنبش مترقي روحانيون پشتيباني كرده است و مي‌كند. و امروز هم بار ديگر باز ناظر ماجرا هستيم. امروز نهضت آزادي‌بخش ملت ما، به يمن و بركت فداكاري‌ها و خون شهيدان عزيزي از مجاهد و فدايي، به مرحله نويني وارد شده است. اين فرزندان قهرمان خلق، با استفاده از تجارب مبارزات گذشته، چه در ايران و چه در ساير ملت‌ها، و با شناخت عيني واقعيت‌هاي اجتماعي ايران، و با تكيه بر اصالت نيروي خلق سلاح برگرفته‌اند و جنبش را از بن‌بست رهانيده‌اند. و راه و شيوه جديد و تكامل‌يافته‌اي را فراروي خلق ما و همه مبارزين اصيل گشوده‌اند. به‌طوري كه امروز جنبش به‌طور بي‌سابقه‌اي در سر تا سر كشور، در ميان تمام قشرها وسعت يافته است. و امروز بار ديگر ما مي‌بينيم كه ناگهان ماجراهاي گذشته تكرار مي‌شود. و گروه‌هايي با سوء‌استفاده از تئوري‌هاي اجتماعي و زير نقاب افكار مترقي به تخطئه جهاد مسلحانه پرداخته‌اند. اينان كه در اردوگاه دشمن قرار ندارند مي‌كوشند تا با تحليل‌هاي ظاهراً علمي ثابت كنند كه گويا هنوز رشد آگاهي سياسي در ميان قشرهاي زحمت‌كش خلق ما كافي براي پذيرش جهاد مسلحانه نيست. طرح اين مسائل از طرف اين افراد دانسته يا ندانسته به ضرر جنبش در خارج از كشور است و به نفع دشمن. همچنان‌ كه در گذشته بوده است و ديده‌ايم و تجربه كرده‌ايم. خصوصاً كه امروز اين مسائل از جانب كساني مطرح مي‌شود كه در خارج از كشور، دور از واقعيت‌هاي عيني اجتماع ايران صرفاً بر اساس اطلاعات و اخبار جسته و گريخته‌اي كه به دستشان مي‌رسد مي‌خواهند قصاوت كنند. در حالي كه سازمان‌هاي انقلابي كه استراتژي قيام مسلحانه را به عنوان راه پيروزمند نهضت آزادي‌بخش ايران انتخاب كرده‌اند، در درون جامعه و تحت تأثير عينيات موجود و با برخورداري از كليه علوم پيشرفته انقلابي به چنين نتيجه‌گيري‌هايي رسيده‌اند. و صحت استراتژي آن‌ها در عمل نيز طي سه سال گذشته ثابت شده است. و مي‌بينيم كه در هيچ دوراني از نهضت ملي ما ـ رشد مبارزات صنفي، طبقاتي و مبارزات سياسي به ابعاد كنوني نبوده است.

هموطنان عزيز استراتژي دشمن در برخورد با جنبش انقلابي ايران يكي است. اما با برنامه‌ها و تاكتيك‌هاي متفاوت و مختلف و حتي گاه متضاد سركوبي مستقيم نظامي ـ امنيتي نيروهاي انقلابي تنها يك وجه آنست. براي مقابله با دشمن بايد تمام وجوه و تمام تاكتيك‌هاي او را شناخت و با آن‌ها مبارزه كرد. با پرهيز از طرح افكار انحرافي عليه استراتژي جهاد مسلحانه در ايران، نگذاريم كه جنبش در خارج از كشور به بيراهه‌هاي گمراه‌كننده كشيده شود. با كمك‌هاي فكري ـ مالي ـ و قدمي به مبارزين و انقلابيون جنبش خلق مدد برسانيم. با شركت آگاهانه در فعاليت‌ها و مبارزات ايدئولوژيك در مبارزات سياسي افشاگرانه خارج از كشور اصالت جنبش را حفظ كنيم.

گسترده باد جهاد مسلحانه را ه اساسي پيروزي ملت ما.

درود به زندانيان سياسي.

سلام و تهنيت به شهداي راه آزادي خلق.

 

 

 

 

شهادت خواهر مجاهد دكتر سيمين صالحي

در شماره 23 پيام مجاهد، خبر دستگيري اين شيرزن مجاهد را به اطلاع هم‌وطنان رسانيديم. از همان زمان دستگيري شكنجه‌گران رژيم شاه، با بسيج و تجهيز كليه وسائل شكنجه‌هاي روحي و جسمي كوشيدند تا اراده خلل‌ناپذير يك مجاهد راه خلق را درهم شكسته و او را به سخن‌گفتن وادارند. اما آن‌ها كور خوانده بودند. خواهر مجاهد سيمين، زير شكنجه رژيم به افتخار شهادت نائل گرديد. متن زير كه از راديوي سروش و ميهن‌پرستان پخش شده است عيناً نقل مي‌گردد:

گرامي باد خاطره‌ي مجاهدين شهيد سيمين صالحي و محمدابراهيم جوهري.

“بذر وفا را با حرف خشك و خالي نمي‌توان به بار آورد كه آبياري‌اش از خون بايد تا بارور گردد

چون در حريم وفا قدم برمي‌داري عاشقانه بردار و اين راه را خالي از خطر مپندار، يا سوداي مجاهد بودن در سر نپروران و يا چون حبيب باش كه مجاهد راه حق بايد از سر و جان بگذرد.

بامدادان فردا آفتاب آزادي برخواهد دميد. اين تيره‌شب را گمان مبر كه سحري به دنبال نيست.”

در آسمان پر ستاره انقلاب مسلحانه خلق ايران دو ستاره ديگر درخشيدند. دو ستاره صبح، دو ستاره نويدبخش پايان اين شب سياه، اين آسمان غرق ستاره‌هاست. دو انسان بزرگ، دو انقلابي فداكار، دو مجاهد خستگي‌ناپذير، سيمين صالحي و محمد ابراهيم جوهري جان خويش را در راه رهايي خلق گذاشتند، عاشقانه جان باختند، تا راه طولاني و دشوار رهايي را با نور خويش روشن كنند. خلق فداكار و پر سخاوت ما اين دو فرزند ارجمند خود را نيز در راه آزادي داد تا نهال پاگرفته انقلاب مسلحانه و رهايي‌بخش را آبياري كند به اين اميد كه اين نهال پاگرفته درختي تناور گردد و سرانجام سايه خويش را بر سراسر ميهن بگسترد.

جاده خونين انقلاب خلق از خون دو مجاهد ديگر رنگ و جلاي تازه گرفت تا عابران بي‌شمار ديگر را كه بدون شك پس از اين دو مي‌آيند بهتر پذيرا گردد. دو مجاهد در زير شكنجه‌ي آدم‌كشان شاه جان باختند ولي لب نگشودند و با قلبي سرشار از كينه نسبت به دشمنان خلق رژيم آدم‌كش شاه را تسليم اراده پولادين خويش كردند. خواهر مجاهد سيمين صالحي جان خويش را در تير نهاد تا مرزهاي وفاداري به انقلاب را هرچه بيشتر بگسترد، و قلب دشمن را از حركت باز دارد. سيمين نمونه والاي يك زن آزاد شده و نمونه‌ي واقعي يك مجاهد است. سيمين افتخار زنان ايران است كه ثابت كرده‌اند مي‌توانند در نبرد رهايي‌بخش خلق خويش سهم بزرگي داشته باشد. خواهر سيمين صالحي استثنا نيست نمونه است. نمونه خواهران و مادران ما كه سيمين را پرورانده‌اند. آنان كه گذرشان به بيمارستان سيناي تهران افتاده است، پزشك جراح بيمارستان دكتر سيمين صالحي را مي‌شناسند. از عشق او به مردم محروم خبر دارند. آن‌ها به خوبي احساس كردند كه دل پر محبت خواهر مجاهد ما چگونه در غم آن‌ها مي‌تپيد، چگونه بر جراحت‌هاي آن‌ها درمان مي‌نهاد و چگونه درمان زحمت‌كشان را بر وابستگان رژيم ترجيح مي‌داد.

خواهر مجاهد سيمين صالحي در سال 1325 در تهران متولد شد. شش ساله بود كه پدرش به دليل عضويت در سازمن افسران حزب توده بازداشت و مدت چند سال زنداني شد. پدرش به دنبال كار در شهرهاي مختلف مي‌زيست و سيمين از زندگي در ميان مردم فقير روستاهاي كشور درس‌هاي بزرگ آموخت. درس كينه نسبت به رژيم ضد مردمي شاه، درس عشق به خلق خدا. او پس از پايان تحصيل در دانشكده پزشكي مشهد در بيمارستان سيناي تهران كار مي‌كرد. در طول كار بيش از پيش با ريشه‌هاي اصلي فقر، مريضي و رنج توده‌ها آشنا شد. او به درستي ريشه درد را در سيستم ظالمانه حكومتي و در رژيم دست‌نشانده‌ي شاه يافت. او تشخيص داد كه اگر آزادي خلق كاري بس عظيم است ليكن از ميان خون و گلوله و آتش مي‌توان به‌سوي آن راه گشود و بدين دليل از روي اخلاص و صداقتي در خور يك انقلابي به سازمان مجاهدين خلق ايران پيوست و تا آخرين دم از كليه امكانات علمي و شغلي خويش گرفته تا هرآنچه كه در اختيار داشت همه را خالصانه در راه انقلاب مسلحانه خلق به كار گرفت. رشد انقلابي سيمين در كنار خواهران و برادران مجاهدش كم‌نظير بود. اقدام قاطعانه او در برخورد با آدم‌كشان شاه چنان حماسه‌انگيز است كه از خاطره‌ها محو نخواهد شد. در يك خانه پايگاهي سازمان كه سيمين در آن بود، در شب 28 مرداد انفجاري رخ داد كه در اثر ضربه آن برادر مجاهد لطف‌الله ميثمي بي‌هوش شد و توجه همسايگان جلب گرديد. خواهر مجاهد سيمين صالحي با اين‌كه خود زخمي گرديده بود، مي‌كوشيد لطف‌الله ميثمي را به هوش آورد و هم مدارك موجود در خانه پايگاهي را به آتش بكشد. با صداي انفجار پليس كوشيد در جريان دخالت كند و خواهر دلير ما سيمين با سلاح خويش آنان را تهديد كرده و عقب راند. سپس حلقه محاصره را شكسته و با مصادره يك اتومبيل فرار مي‌كند چند مأمور پليس به تعقيب او مي‌پردازند و او از خيابان شيخ هادي تا ميدان 24 اسفند با اتومبيل فرار مي‌كند و در اين حال به سوي مأموران تيراندازي مي‌كرده و پنج نفر از افراد دشمن را مورد اصابت گلوله قرار داده است. پس از اين جنگ و گريز قهرمانانه در حالي كه مجروح بود به اسارت دشمن مي‌افتد.

سيمين با وجودي كه حامله بود اين‌چنين با رشادت و قاطعانه در برخورد با دشمن عمل مي‌كند. اكنون خبر رسيده است كه سيمين در زير شكنجه جلادان شاه به شهادت رسيده است. اين اولين جنايت شاه و مأموران رذل و بي‌شرم او نيست. خلق ما اين گستاخي‌ها را با خشونت شديد پاسخ خواهد داد. مردم ما فراموش نخواهند كرد كه آدم‌كشان شاه خواهر مجاهد سيمين صالحي، اين گل سرخ انقلاب خلق را با كودكش در زير شكنجه كشتند. سيمين به شهادت رسيد، سمبلي شد براي خواهران و مادران هم‌وطن ما و ستاره‌اي سرخ بر پيشاني مبارزات خستگي‌ناپذير خلق. سيمين خاطره جميله دختر قهرمان الجزاير را زنده كرد. سيمين نمرده است. “آنان كه در راه خدا راه رهايي خلق، كشته شدند هرگز مرده مپندار، آنان را زندگي جاودانه است.” گرامي باد خاطره مجاهد سيمين صالحي ـ پيروز باد مبارزه مسلحانه تنها راه نجات خلق.

سازمان مجاهدين خلق ايران

 

 

 

رژيم لبنان در خدمت شاه، توقيق المحرّر

مطبوعات مترقي جهان همان‌طور كه اخبار و گزارشات انقلاب مسلحانه خلق را با استقبال فراوان درح و منتشر مي‌كنند، كوشش‌هاي مذبوحانه رژيم شاه در سركوبي افكار ترقي‌خواه و نيروهاي آزادي‌بخش در منطقه را همواره محكوم كرده و نكوهش مي‌نمايند.

روزنامه المحرّر يكي از روزنامه‌هاي مترقي خاورميانه است كه در لبنان منتشر مي‌شود. اين روزنامه در منعكس كردن افكار مترقي و اخبار انقلابي به ويژه آن‌چه مربوط به مسأله خاورميانه و توطئه‌هاي آمريكا در منطقه است، نقش مهمي را ايفا مي كند.

المحرر علاوه بر اين كه اخبار و گزارشات بسياري، از انقلاب مسلحانه ايران و رزمندگان دلير ايران را درج مي‌كند، در رسوا ساختن نقش رژيم شاه جنايت‌هايش بر عليه خلق‌ها، سهم بسزايي داشته است. سال گذشته هنگامي‌كه “قدر” مأمور رذل ساواك به عنوان سفير شاه به لبنان فرستاده شد، المحرر در صفحه اول با تيتر درشت نوشت كه: اعتبارنامه اين جاسوس رذل ايراني و مزدور آمريكايي را نپذيريد ـ سوابق ننگين نامبرده و نقش او در حوادث سپتامبر 1970 در اردن، بر عليه انقلابيون فلسطين نيز در آن روزنامه درج شده بود. در 24 ذوالقعده 1393 (5 دسامبر 73) المحرر متن كامل مصاحبه افشاگرانه نماينده نهضت آزادي در خارج از كشور را نيز درج كرد. و بيش از پيش كينه و خشم رژيم شاه را برافروخت.

از آن‌جا كه رژيم جنايت‌پيشه‌ي شاه از آشكار شدن نقش شيطاني و شوم خود بر عليه خلق ستم‌كش خاورميانه در هراس است، با مطبوعاتي كه حقايق اين رژيم پوشالي را بنويسد، مبارزه مي‌كند. سفير شاه در بيروت منتظر فرصتي بود تا المحرر را به علت حقايقي كه درباره‌ي انقلاب مسلحانه ايران و رژيم ديكتاتوري شاه مي‌نويسد، به اصطلاح به كيفر رساند. در بيستم ماه اوت گذشته المحرر ترجمه گزارشي را كه در يك مجله بانوان آلمان به نام “فراوام اشبيگل” درج شده بود، نوشت. اختلافات بين فرح و شاه پس از اين‌كه چهارمين زن شاه وضع حمل كرده است، در اين گزارش آمده است. به علاوه، اين ترجمه از رابطه نامشروع فرح با كنستانتين پادشاه بر كنار شده‌ي يونان پرده برمي‌دارد. با نشر اين ترجمه، سفير شاه در بيروت به تلاش افتاده و با زد و بند و بخشش‌هايي از بيت‌المال خلق ما تصميم مي‌گيرد كه بر يكي از گناهان و رسوايي‌هاي دربار پرده اندازد و ضمناً المحرر را كيفر دهد. روزنامه المحرر براي 5 روز توقيف شد. اما با امتياز ديگري كه داشت به نام الحركه منتشر گرديد. در اولين شماره‌ي الحركه ضمن اين‌كه از تجاوزات شاه به منطقه‌ي خليج و غيره نام برده و نقش شاه را به عنوان مزدور امپرياليسم در منطقه با ذكر دلايل فراواني بيان داشته است چنين مي‌نويسد:

روزنامه الحركه را به دليل تيره كردن روابط بين لبنان و رژيم ايران محكوم كرده‌اند. ما مي‌پرسيم چگونه روابطي است كه لبنان در حفظ آن كوشاست؟ رژيم ايران تجاوز مي‌كند، غصب مي‌كند، به اشغالگري مي‌پردازد، شاه توطئه‌هايي را كه دستگاه‌هاي جاسوسي امريكا طرح مي‌ريزد اجرا مي‌نمايد. آن‌گاه از مطبوعات لبنان مي‌خواهد نه تنها ساكت باشند بلكه به مديحه‌سرايي هم بپردازند. اگر دولت لبنان و افرادي به عللي خود را مديون شاه مي‌دانند، اين به هيج وجه مطبوعات لبنان را متعهد نمي‌كند و همچنين نيروهاي مترقي و ملي لبنان را از وظيفه‌ي خويش دور نمي‌كند و آن‌ها را از رسوا ساختن توطئه‌هاي رژيم ايران و نقشه‌هاي خبيث و شومش، ساكت نخواهد كرد.

“الحركه” ادامه مي‌دهد:

دولت لبنان مي‌گويد تيرگي روابط ما چرا مطبوعات لبنان را از حمله به اسرائيل منع نمي‌كند؟ چه فرقي بين رژيم شاه و اسرائيل است؟ وقتي كه هر دو رژيم فاسد به دشمني با خلق عرب كمر بسته‌اند، هر دو سرزمين عربي را اشغال مي‌كنند، هر دو به حقوق خلق‌ها تجاوز كرده و براي تسلط امپرياليسم بر ثروت‌هاي منطقه مي كوشند، ديگر چه فرقي بين آن‌ها است؟

سپس “الحركه” ادامه مي‌دهد كه:

روزنامه “المحرر” همان‌طور كه در شأن اوست به هيچ وجه كمر خم نخواهد كرد، نه براي اين رژيم‌ها و نه براي آلت دست‌هاي آن‌ها، “المحرر” به رسالت خويش پاسخ خواهد گفت و در اين راه فداكاري خواهد كرد و پيروز خواهد بود. درگيري با ارتجاع به درازا مي‌كشد، در هر حال “المحرر” وظيفه‌اش را انجام خواهد داد.

روزنامه “الحركه” كه به جاي “المحرر” منتشر شد به علت آن‌چه در اولين شماره‌اش نوشت، براي 5 روز تتوقيف شد و محكوميت روزنامه “المحرر” نيز از 5 روز به 20 روز افزايش يافت. سپس روزنامه “الاحرار” يكي از روزنامه‌هاي لبنان به جاي “المحرر” منتشر شد. “الاحرار” در اولين صفحه با تيتر بزرگ نوشت: “المحرر هرگز تسليم نخواهد شد.” سپس نقش سفير شاه را در بيروت در سركوبي آزادي مطبوعات لبنان بيان داشته مي‌نويسد:

موضع‌گيري “المحرر” به طور دائم نسبت به ايران اين است كه رژيم ايران رژيمي است مرتجع، رژيم ترور و وحشت ضد خلقي است، وسيله ايست در دست امپرياليسم آمريكا كه واشنگتن به هر شكلي بخواهد آن را به كار مي‌گيرد. اين موضع‌گيري ماست كه باعث شده است اعتراض سفير شاه و كيفر دولت را برانگيزد، زيرا ما پشتيبان انقلابيون ايران هستيم، پشتيبان دانشجويان و جوانان ايراني. زيرا ما بر عليه اشغال‌گيري ايران در خليج فرياد اعتراض برمي‌آورديم، زيرا ما از خلق تحت ستم رژيم ايران به دفاع برخاستيم، زيرا ما همراه با اعتراض خلق مسلمانان ايران روابط دوستانه شاه با اسرائيل را محكوم كرديم. به اين دلائل و دلائل ديگري كه سفير شاه در لبنان، خودش مي‌داند و مربوط به شخص خودش مي‌شود و مربوط به نقش او در رژيم شاه است، روزنامه “المحرر” توقيف شده است. بايد آن‌ها بدانند كه “المحرر” سخن‌گوي حقي است كه سكوت نمي‌كند و تسليم كوچك و بزرگ نخواهد شد و به سياست آمريكا خضوع نخواهد نمود. “المحرر” در مبارزه خود با فساد، توطئه و تجاوزات پايدار بوده و به پيكار خلق فلسطين و مقاومت فلسطين وفادار خواهد ماند. ما در درگيري حق و باطل از حق با عشق جانب‌داري مي‌كنيم و تنها از پيشگاه ملت و خلق خويش در صورت قصور عذر خواهيم خواست. “الحرار” نيز به مدت روز توقيف شد و به جاي آن “السيف” تا پايان 20 روز توفيف “المحرر” و به جاي “المحرر” منتشر شد. محاكمه سردبيران روزنامه‌هاي ذكر شده بعداً اعلام خواهد شد.

به مناسبت توقيف المحرر، اطلاعيه‌اي از طرف روحانيون خارج از كشور (نجف اشرف) صادر و به طور وسيعي در كشورهاي عربي پخش شده است. در اين اعلاميه روحانيون مبارز از موضع‌گيري مترقي المحرر پشتيباني كرده و به توقيف آن اعتراض نموده‌اند. ضمناً آن‌ها به نقش سفارت ايران در كشورهاي عربي به ويژه لبنان در اعمال زور و فشار بر ايرانيان مقيم اشاره كرده دولت لبنان را در قبول استوارنامه‌ي جاسوس و مزدور خائني چون ژنرال منصور قدر (عضو رسمي سازمان سيا و عامل مؤثر در كشتار خلق فلسطين در 1970 توسط اردن) به عنوان سفير ايران در لبنان مورد حمله قرار داده‌اند و از دولت لبنان و ساير كشورهاي عربي خواسته‌اند تا به حكومت سفارتخانه‌هاي ايراني كه همچون در داخل كشور، در خارج از كشور نيز محيط احتناق و خفقان به وجود آورده‌اند پايان بخشند. روحانيون مبارز در پايان اعلاميه خود اظهار مي‌دارند كه اگر دولت‌هاي عربي در مورد محدود كردن دامنه‌ي فعاليت سفارتخانه‌هاي ايران اقدامي نكنند، انقلابيون ايراني ساكت نخواهند نشست.

نهضت آزادي ايران در خارج از كشور نيز طي تلگرافي به سردبير المحرر پشتيباني خود را از فعاليت‌هاي افشاگرانه‌ي آن اعلام نموده است. به موجب آخرين خبر، نيروهاي مسلح دولت لبنان مركز روزنامه را محاصره كرده و پس از يك توطئه‌چيني مسلحانه، به درون ساختمان حمله برده و مدير مسئول روزنامه را دستگير كرده‌اند.

 

 

 

گزارشي در مورد: گروه رزمندگان لرستان

اواخر مردادماه سال جاري يك گروه از رزمندگان لرستان به رهبري دكتر اعظمي خرم‌آبادي روانه كوهستان شد. اطلاعاتي كه در مورد اين گروه به دست ما رسيده است به شرح زير مي‌باشد.

اين گروه از مدت‌ها قبل تشكيل شده و داراي يك خانه جمعي بودند. اخيراً يكي از اعضاي گروه لو رفته و دستگير مي‌شود. شخص دستگير شده در زير شكنجه خانه‌ي جمعي گروه را كه افرادي در آن تجمع داشته‌اند فاش مي‌كند. اعضاي گروه از اين امر مطلع شده و قبل از اين‌كه مأمورين رژيم به خانه جمعي يورش ببرند، آن‌جا را ترك مي‌كنند. پس از خروج آن‌ها مأمورين سر رسيده و با نهايت سرافكندگي دست خالي برمي‌گردند. تعداد افراد گروه به‌طور دقيق مشخص نشده است. آن‌ها را بين 30 تا 90 نفر ذكر كرده‌اند، البته 90 نفر شايد تا حدي اغراق‌آميز باشد. اعضاي اين گروه رزمنده خلق خرم‌آباد و بروجرد كه راهي كوه شده بودند، در راه خود به چند پاسگاه حمله برده و آن‌ها را خلع‌سلاح مي‌نمايند و با جا گذاشتن دو شهيد و 5 اسير روانه كوهستان شده‌اند. از انقلابيون خلق ايران‌اند. به دنبال اين جريان، مأمورين رژيم پيگرد و دستگيري شديدي را در منطقه انجام مي‌دهند و هر كس را كه با افراد اين گروه آشنايي و يا رابطه‌اي داشته، دستگير كرده و به زير شكنجه مي‌كشند. مأمورين در جستجوي خود به سراغ ايلي مي‌روند كه پدر دكتر اعظمي در زمره‌ي آن‌هاست. آن‌ها پدر دكتر اعظمي را دستگير كرده و مي‌خواستند دست‌بند بزنند كه با مخالفت يكي از خان‌هاي ايل مواجه شدند. اين خان اسلحه‌اش را كشيده و مي‌گويد اگر دست‌بند بزنيد بدن‌هاي‌تان را سوراخ‌سوراخ مي‌كنم، لذا مأمورين پدر دكتر اعظمي را بدون دست‌بند و محترمانه از آن محل با خود مي‌برند و نامبرده را طبق معمول به زير شكنجه برده و از او مخفيگاه پسرش را مي‌خواسته‌اند. پس از اين‌كه از طريق وي نمي‌توانند به نتيجه‌اي برسند، از او مي‌خواهند كه به ميان ايل رفته و از اهالي بخواهد كه به هر ترتيبي كه مي‌‌توانند پسرش را دستگير كرده و به مأمورين رژيم تحويل دهند. پدر دكتر اعظمي پس از مقداري مقاومت مي‌گويد اين كار را خواهد كرد. او به اتفاق مأمورين به ميان مردم رفته و طي يك سخنراني به مردم مي‌گويد كه پسرش را دستگير كنند و به مأمورين تحويل دهند ولي در آخر سخنانش چنين مي‌گويد: «تنها ما نيستيم كه از شما ناراحتيم، بلكه تمام ايل‌ها يعني قشقائي‌ها، بختياري‌ها و غيره همگي از وضع موجود ناراحتند و همه عليه شما مي‌جنگند.» پدر دكتر اعظمي در آخر سخنانش حق مطلب را ادا كرده بود. در هر حال وي را آزاد مي كنند و سپس مأمورين از مردم آن‌جا براي كمك به نيروهاي پيگرد دولتي، چريك انتخاب مي‌كنند تا به كوه رفته و مجل چريك‌هاي خلق خرم‌آباد و بروجرد را پيدا كنند. افرادي كه انتخاب مي‌شدند مي‌گفتند: «ما مي‌رويم اما اگر آن‌ها را پيدا كرديم، خودمان به آن‌ها مي‌پيونديم در اين موقع با تهديدهاي سرهنگ فرمانده ژاندارمري كه به ميان مردم ايل رفته بود روبه‌رو شدند. اين سرهنگ ژاندارمري فرياد مي‌زد و مي‌گفت اگر همگاري نكنيد ما بي‌ناموس‌تان مي‌كنيم و تعدادي توهين‌هاي ديگر. در اين هنگام چند نفر از رؤساي ايل كه شديداً ناراحت شده بودند بلند شده و خطاب به مأمورين و سرهنگ مزبور مي‌گويند: «كاري نكنيد كه به سيم آخر بزنيم. اگر زياد به ما فشار بياوريد و ناراحت‌مان كنيد، تفنگ به دست مي‌گيريم و پدرتان را درمي‌آوريم.»

مطابق اخباري كه به دست ما رسيده است برخورد قاطعانه و شجاعانه مردم خرم‌آباد و بروجرد و پشتيباني آن‌ها از دكتر اعظمي و ساير رزمندگان اين گروه، بسيار جالب و حائز اهميت است.

اينك شمه‌اي كوتاه پيرامون اين گروه و مردم منطقه خرم‌آباد و بروجرد؛

مشخص‌ترين چهره گروه فوق‌الذكر، دكتر هوشنگ اعظمي مي‌باشد. نامبرده از 5 سال پيش درخرم‌آباد و توابع آن به طبابت مشغول بوده است. دكتر اعظمي كه پيش از اين به دليل داشتن سوابق مبارزاتي و زمينه‌هاي مناسبي كه در زندگي خودش موجود بوده و با تمام وجود ستم رژيم را احساس نموده بود، در دوران مبارزات دانشجويي خود كه در دانشگاه به تحصيل مشغول بود به دليل شركت فعال در اين مبارزات دوبار به زندان افتاد. دكتر اعظمي نوه‌ي شهيد معروف لرستاني، شيرعلي مردان‌خان است كه به دست مزدوران رژيم به شهادت رسيده است. در مورد زندگي شيرعلي توده‌هاي لر داستان‌ها گفته و شعرها سروده‌اند. دكتر اعظمي پس از اتمام تحصيلاتش به منطقه زندگي خويش بازگشته و به طبابت مشغول شده بود. زندگي ساده‌ي او ناشي از احساس همدردي و هم‌بستگي او نسبت به خلق بوده و هم‌چنين نوع‌دوستي و فداكاري او براي مداواي مردم، مردم آن منطقه را شديداً به او علاقمند ساخت. دكتر اعظمي براي مداواي مردم از كسي پول دريافت نمي‌كرد و در صورت امكان داروي مجاني نيز به مراجعين مي‌داد. در نتيجه مردم فداكاري و صفاي او را احساس و درك نموده و او را بسيار دوست دارند. محبت او در دل مردم ناشي از عشق عميقي است كه دكتر اعظمي نسبت به خلق خود در سينه داشت و دارد و خلق نيز آن را به خوبي احساس مي‌كند و محبوبيت دكتر اعظمي روزافزون است.

پس از اين‌كه دكتر اعظمي به همراه يارانش از حمله محمود خرم‌آبادي روانه كوه شد رژيم نيروي عظيمي را براي دستگيري آن‌ها به آن منطقه گسيل داشت و اين خود نشان‌دهنده‌ي وحشت رژيم از نيروهاي رزمنده‌ي خلق مي‌باشد. شهرباني خرم‌آباد حدود 400 نفر از اهالي منطقه را دستگير و مورد شكنجه و بازجويي قرار داده است. در اين دو شهر و اطراف آن عملاً حكومت نظامي برقرار شده و حتي اقداماتي نيز در مورد خانه‌گردي به عمل آمده است. براي پيگرد و دستگيري عناصري رزمنده‌اي كه به كوه رفته‌اند، رژيم علاوه بر به‌كار گرفتن نيروهاي ژاندارمري و ارتش از مزدوران محلي نيز استفاده مي‌كند.

مزدوران محلي عناصري هستند كه رژيم از مردم بومي اجير كرده و با حقوق 300 تومان در ماه و دادن اسلحه به آنان از آن‌ها در جنگل‌هاي منطقه‌اي استفاده مي‌كند. چنين نيروهايي در نقاط مختلف ايران از حمله كردستان، لرستان، بلوچستان و مناطق عشايري تشكيل شده است. در منطقه عشيره‌اي سمنان نيز رژيم مي‌خواست همين كار را بكند اما با مخالفت اهالي روبه‌رو شد و عملاً از آن منصرف شد.

اكنون در منطقه‌ي خرم‌آباد و بروجرد مأمورين شهرباني و ژاندارمري رفت و آمد دهقانان را به خارج از شهر حتي رفتن آن‌ها را در مزارع خود كنترل كرده و همه را بازرسي بدني مي‌نمايد. هدف مزدوران اين است كه كسي نتواند به چريك‌هاي كوه كمك كند. مثلاً به روستائيان دستور داده‌اند هر نفر بيش از نصف قرص نان نبايد با خود به همراه ببرد.

از جمله افرادي كه در خرم‌آباد دستگير شده‌اند عبارتند از: دكتر عالي‌خاني، (البته نبايد با عالي‌خاني كه قبلاً وزير بود اشتباه شود) دكتر هوشنگي و رئيس بانك خرم‌آباد و يك پزشك وهمچنين همسر دكتر اعظمي كه در مشهد تحصيل مي‌كرده است دستگير شده است. عكس‌العمل مردم منطقه خرم‌آباد و بروجرد بسيار جالب توجه و قابل ستايش است. خلق اين منطقه داراي سابقه مبارزاتي طولاني مي‌باشد. ظهور گروه آرمان خلق و شهادت رفقاي قهرمان كتيرائي، ترگل، مدني، كريمي و طاهرزاده اثرات بسيار جالبي در روحيه مردم و گرايش آن‌ها به مبارزه مسلحانه داشته است. لذا با توجه به مجبوبيت خاص دكتر اعظمي عكس‌العمل‌هاي حمايت‌آميز فراواني از خود بروز داده‌اند كه تا آن‌جا كه علني بوده و به دست ما رسيده است آن‌ها را ذكر مي‌كنيم:

1- هنگام دستگيري دكتر عالي‌خاني در بهداري، مريض‌ها با مأمورين رژيم گلاويز شده و زد و خوردي درمي‌گيرد كه با دخالت و تهديد پليس مردم متفرق مي‌شوند.

2- اهالي بروجرد براي نشان دادن خشم و كينه‌اي كه نسبت به رژيم و شاه خائن و جنايتكار دارند، خري را با رنگ، سرخ كرده و عكس‌هاي شاه را به آن چسبانده و در خيابان رها مي‌كنند. عده زيادي از مردم گرد آن جمع شده بودند. پس از مدتي پليس سراسيمه سررسيده و خر را در محوطه شهر خارج مي‌كند.

3- مردم وقتي به هم مي‌رسند يكديگر را به دعا براي چريك‌ها سفارش مي‌كنند.

4- در خيابان تيموري، سه راه تاكستان تهران اين شعار را نوشته بودند: “درود بر دكتر اعظمي و كشاورزان خرم‌آبادي كه مبارزه مسلحانه را آغاز كرده‌اند.”

5- مردم كه به عنوان اعتراض به گراني قيمت‌ها، به اطاق اصناف رفته بودند. كارمندان اطاق اصناف را مفصلاً كتك زدند. سپس پليس دخالت كرده و مردم را از اطاق اصناف خارج مي‌كند.

6- عده اي از عشاير و مردم شهر شكايت‌هاي پي‌درپي به شهرباني برده‌اند مبني بر اين‌كه بايستي دولت عوارض خويش را از گردن آن‌ها بر دارد.

7- در رابطه با اين جريان خرم‌آباد و بروجرد ـ روز سه شنبه 9 مهر يك گروه 9 نفري از مأمورين ساواك مسلسل به دست به منزل خواهر جمشيدي كه از دوستان دكتر اعظمي بوده است و برادرش را نيز در واقعه سياهگل تيرباران كرده بودند يورش مي‌برند و او را دستگير مي‌سازند. از سرنوشت جمشيدي نيز خبري در دست نيست.

 

 

 

 

نامه‌اي از زندان بندرعباس به دادگاه

احتراماً قريب به يك ماه است كه شكوائيه‌ي خود را بعد از شكنجه‌هاي غيرانساني و ددمنشانه پليس به خاطر بازگو نمودن فساد و ظلم زندان به دادگاه ارسال نموده كه با معاينه پزشك قانوني كه تقريباً 120 ساعت بعد از شكنجه بوده، تمام قسمت‌هاي بدنم كه حاكي از ايراد ضرب و جرح‌هاي بي‌شمار پليس عصر دموكراسي قرن بيستم بوده مورد گواهي قرار گرفت. و صدمات چنان ظالمانه و مستبدانه بوده كه موجب نقص اعضاي كمر و پاها شده و ضربه‌هاي وارده به سرم مجبور نموده به حالت اغما و بي‌هوشي باشم. بعد از گذشتن 27 سال از مشروصيت هنوز آن قانوني كه با شرايط زماني و مكاني دوران استبداد وضع گرديده و به‌طور صريح حق رجوع در برابر تظلمات به محاكم صالحه و حق مداخله وبيان در امورات ممكلتي و استفاده كردن از تمام مواهب را به مردم داده، هنوز اين‌ها بزرگ‌ترين جرم محسوب مي‌شود. تا آن‌جايي كه به‌طور صريح رئيس زندان اظهار مي‌دارد: «من شما را مي‌كشم و به ارتقاء درجه مفتخر مي‌شوم.» اظهار نظري كه حتي حكومت‌هاي ديكتاتور فاشيستي گذشته هم از قبول چنين ننگي شرم داشته‌اند. اين‌ها ماهيت اصلي نيات پست پليس را به خوبي معلوم مي‌دارد. انتقاد از پخش هروئين و نبودن بهداشت و شكنجه‌هاي غيرقانوني مسئولين زندان و انداختن بچه‌هاي خردسال به اطاق يك عده باسابقه كه عمري را در فسادخانه‌ها به اعمال پست و مضر به اجتماع گذرانيده‌اند. و انتقاد از جلوگيري غيرقانوني مسئولين زندان از مكاتبات با مقامات صالحه. به همراه خود تهديدات و بگير و ببندها و شكنجه‌هاي ددمنشانه و بستن درهاي سلول و محروم كردن از هواخوري را براي ما زندانيان ارمغان مي‌آورد. گويا اين اعمال و خفه نمودن صداي اناالحق و عدم توجه به زندگي چهارصد نفر زنداني مي‌تواند چشم‌ها را از ديدن و گوش‌ها را از شنيدن و زبان را از گفتن بازدارد ولي آنچه مسلم است تاريخ پر از فجايع و آدم‌كشي‌هاي يك عده قداره‌بند و مزدورانش مي‌باشد. ولي آن‌چه هر روز به سوي پيروزي گام برمي‌دارند، انسان‌هاست كه با فدا كردن فرزندان خلف خود به حقوق خود دست مي‌يابند وانسان امروز شاهد به‌هم ريختن ديوارهاي زندان و پاره شدن زنجير استثمار و زورگويي مي‌باشد. دستگاه‌هاي دروغين تبليغات كه هرروز از جهش‌هاي اقتصادي و فرهنگي و بهداشتي دم مي‌زند گويا خبر ندارد كه مردم با چه فلاكتي در زير چرخ ماشين سركوب و له مي شوند. و نبودن بهداشت مصرف نرسانيدن جيره‌ي روزانه‌ي زندانيان مردم را به چه وضع اسف‌انگيزي انداخته و سوء تغذيه چه ضربات شكننده‌اي بر پيكر اكثريت مردم وارد نموده و نيز زندان‌هاي جديد با روش‌هاي قرون وسطائي اداره مي‌شود. دستگاه ماشين‌نويسي كه به خون اين ملت خريده شده به فراموشي سپرده شده و مردم وقتش را با شنيدن كج‌روي‌ها و اعمال فساد يك عده منحرف صرف مي‌كنند. و يا در قرن بيستم به كشتن شپش مشغول مي‌شوند.

زندان بهترين مكانيست كه آدم مي‌تواند دهقانان غارت‌شده را با چهره‌هاي زرد و فلاكت‌زده و محروم از همه حقوق انساني را با جوانان شهري كه در اثر رواج فرهنگ آمريكايي و نبودن كار به هزاران فساد و بدبختي كشيده شده‌اند در يك‌جا ببينند. و با كمال بي‌شرمي هر اعتراض قانوني را با شلاق جواب داده و حتي حق حرف‌زدن را به اندازه‌اي از مردم سلب كند كه به دوختن لب‌هاي خود اكتفا نمايد. و انسان‌ها را با چنان بندهايي به زنجير كشيده كه حتي در انجمن حيوانات هم به نمايش گذارده شود داغ ننگي مي‌باشد بر پيشاني انسان‌هاي قرن بيستم. اين‌ها نمونه بارزي از صدها حقوق سلب شده اين مردم مي‌باشد. ولي آن‌چه تاريخ به ثبوت رسانيده به زنجيرها و نه داغ‌هاي ننگ و شكنجه‌ها و سياه‌چال‌ها و تهديد به مرگ و محروم‌كردن از تمام حقوق بشري، نمي‌تواند انسان بودن و فكر كردن را از بشر سلب نمايد. انسان تا وقتي زنده است بايد از شخصيت انساني برخوردار باشد نه اين‌كه اين جزئي‌ترين حقوق داده شده هم به‌وسيله‌ي يك عده دزد و خودمختار سلب گردد.

تجاوز به ناموس يك عده اطفال كه به خاطر نبودن محل مخصوص طعمه‌ي يك عده الواط و منحرف مي‌گردند، گويا از حقوق‌هاي جديدي است كه به نظارت پليس به يك عده داده شده. و يا هروئيني شدن يك عده بي‌گناه و بعد دارا شدن شغل خودفروشي و طفيلي اجتماع نمودن اين‌ها يكي از تمايزات زندان‌هاي جديد و وظايف مهم پليس مي‌باشد. من به نام يك وطن‌پرست و نوع‌دوست اظهار مي‌كنم تمام اين‌ها براي ما تازگي نداشته و محدوديت ما به خاطر آشنا بودن به درد خانمان‌سوز هم‌وطنان و فقر و فلاكت مستولي بر اجتماع مي‌باشد. و ديدن اين كارها ما را به درستي راهي كه آمده‌ايم و محروم كردن رفقايم از تخت و ناله و زاري آن‌ها از فرط درد فلج ما را بيش از پيش به زورگويي‌ها و ستمگري‌ها مزدوران واقف مي‌نمايد. و با كمال افتخار به عرض دادگاه مي‌رسانم شرايط بدتر از اين هم هيچ‌گونه خللي در افكار ما به وجود بياورد. و با شرافت و ايمان و با تحمل تمام مظالم به زندان خود ادامه مي‌دهيم چه زندگي من و هم‌وطنان من در اجتماع بهتر از اين نبوده و نمي‌باشد و اين واقعيت را از زبان رئيس زندان كه در عين حال تأييد‌‌كننده‌ي قسمتي از بدبختي‌ها و فلاكت مردم غارت‌شده مي‌باشد به شكوائيه‌ي خود خاتمه مي‌دهم.

“اين دهقانان و مردمان لخت و عور كه سال‌ها به عناوين مختلف مبتلا به امراض و دردها شده‌اند، وقتي پا به زندان مي‌گذارند انتظار دارند ما معالجه نماييم و يا اين‌ها كه سال‌ها نمي‌دانند برنج يعني چه و بهترين غذايشان را آب و دوغ و تشكيل مي‌دهد، و شايد در عرض سال از گوشت گوسفندي كه توي ده مريض بوده و ذبح كرده‌اند از آن چند سيري براي خانواده‌اش بخرد و يا نتواند، وقتي به زندان مي‌آيد از نبودن حمام و بدي غذا و غيره شكايت مي‌كند.”

گويا كساني كه به علت غارت بي‌رحمانه از همه چيز محروم شده‌اند، روزي به دفاع از حقوق خود پرداختند كار بس نابخشودني انجام داده‌اند. و بايد خواسته‌هايشان را با شلاق وپرونده‌سازي و فحش‌هاي ناب پليسي جواب داد. چه، سيستم بوروكراسي جز اين راهي در پيش اين‌ها نگذاشته است.

بهروز حقي محكوم به زندان ابد ـ زندان بندرعباس.

 

 

 

اعترافات رئيس سازمان سيا

هشت ميليون دلار جهت كودتاي شيلي

يكي از امور مستعمره‌ي تاريخ خدعه‌هائي است كه صاحبان زر و زور و تزوير براي از بين بردن حركت‌هاي مردمي در سراسر جهان به كار برده و مي‌برد.

اكنون كه حدود يك سال از سقوط سالوادور آلنده در شيلي مي‌گذرد به‌طور رسمي دخالت امپرياليسم امريكا و كوشش‌هايي كه سازمان جنايت‌آفرين سيا براي سقوط آلنده كرده است فاش مي‌گردد.

پس از آن‌كه خدعه‌هاي سازمان سيا براي جلوگيري از انتخاب آلنده كارگر نيافتاد تمامي نيرويش را بسيج نمود تا كودتايي به راه انداخته و موجبات سقوط او را فراهم سازد.

مجله اشبيگل شماره 38 (16 سپتامبر 1974) طي مقاله‌اي عملكرد سازمان سيا را در رابطه با سقوط سالوادور آلنده در سال گذشته فاش كرده است كه ترجمه‌ي قسمت‌هايي از آن جهت اطلاع خوانندگان پيام مجاهد ذيلاً درج مي‌گردد:

در آوريل 1974 ويليام كولبي W. E. COLBY رئيس سازمان سيا طي گزارش مخفي‌اي كه به كميسيون پارلمان عرضه مي‌كند، پرده از عملكرد اين سازمان در رابطه با كودتاي شيلي بر‌مي‌گردد.

گزارش 48 صفحه‌اي او بعدها به دست ميكائيل هارينگتن (M. HARINGTON) كه از نمايندگان دموكرات مي‌افتد و او اين امكان را به دست مي‌آورد كه آن را دوباره خوانده و مطالب مهم آن را در يك نامه‌ي 7 صفحه‌اي منعكس كند و آن را براي عده‌اي از نمايندگان كنگره ارسال دارد. يكي از اين نامه‌ها به دست روزنامه نيويورك تايمز و واشنگتن پست مي‌افتد.

طبق نامه هارينگتون به نقل از گزارش كولبي سازمان سيا

1- مبلغ سه ميليون دلار در سال 1964 به حزب دموكرات‌هاي مسيحي شيلي مي‌پردازد تا ادوارد كانديد رياست‌جمهوري اين حزب را تقويت كند.

2- مبلغ 500 هزار دلار در سال‌هاي 1969 و 1970 به مخالفين داخلي آلنده مي‌پردازد كه انتخاب او را به رياست‌جمهوري مانع شوند.

3- بعد از انتخاب آلنده با پرداخت 350 هزار دلار رشوه به نمايندگان كنگره سعي مي‌كند كه نمايندگان كنگره انتخاب آلنده را به رسميت نشناسند.

4- بعد از آغاز رياست‌جمهوري آلنده تا سال 1973 حدود 5 ميليون دلار خرج كرد تا اوضاع داخلي شيلي را به هرج و مرج بكشاند.

5- هنگام انتخاب كنگره در بهار 1973 مخالفين كانديداي جبهه‌ي ملي را با پرداخت 5/1 ميليون دلار تقويت مي‌كند و در اوت سال 1973 يعني يك ماه قبل از سقوط آلنده مبلغ يك ميليون دلار ديگر در اين رابطه خرج مي‌كند.

بر اساس اعتراف كولبي هيچ‌يك از تداركات فوق بدون موافقت صريح حكومت امريكا و كميسيون چهلم براي كنترل اداره آگاهي مخفي كه در حال حاضر كيسنجر رياست آن را به عهده دارد صورت نگرفته است. جالب توجه است كه آقاي كيسنجر بلافاصله بعد از كودتاي شيلي به وجدان پاكش سوگند خورده و مي‌گويد كه “سيا كوچك‌ترين دخالتي در امر كودتاي شيلي نداشته است.”

 

 

 

سوداگري محتكرانه‌ آمريكا به نام ايران

مقدمه: در شماره 22 پيام، ما نقش ايران را در دنياي سوم به عنوان “كشور واسطه” بيان كرديم و نشان داديم كه چگونه رژيم ايران مجري برنامه‌هاي غارتگرانه‌ي امپرياليسم در كشور‌هاي افريقايي مي‌شود. برقراري روابط سياسي مصر و ايران و سپس توسعه‌ي برنامه‌هاي همكاري اقتصادي بين دو رژيم مسائل جديدي را مطرح ساخته است. مقاله زير كه اصل آن در روزنامه‌ي السفير ـ بيروت (15 تيرماه) مي‌باشد و ما بدان توضيحات اضافه كرده‌ايم ماهيت سياست قرادادهاي اقتصادي مصر و ايران را آشكار مي‌كند:

مجله انگليسي گاردين 13 آوريل (24 فروردين‌ماه گذشته) طي تفسيري از وضع خليج مي‌نويسد كه “بدون شك كوشش‌هاي سادات در نابود ساختن ناصريسم در مصر پشتوانه روابط جديد ايران و مصر است.”

گاردين در همين مقاله مي‌افزايد كه “هرچند اسرائيل معشوقه‌ي جديد رژيم ايران است اما معشوقه‌هاي قديمي ايران يعني اعراب نبايد چنين تصور كنند كه ايران آن‌ها را رها كرده است “و سپس مقاله السفير چنين ادامه مي‌دهد” با نگاهي به تاريخ گذشته، روابط رژيم ايران و رژيم مصر را پس از جنگ جهاني دوم روابطي هم‌مسلكانه مي‌بينيم در آن زمان رژيم مصر پادشاهي بود و رژيم ايران شاهنشاهي و روابط دو رژيم چنان بود كه شاه با خواهر ملك فاروق يعني فوزيه ازدواج كرد. چيزي نگذشته بود كه در سال 1952 رژيم پادشاهي مصر سرنگون شد و در همين هنگام حكومت ملي مصدق در ايران قدرت را در دست داشت اما كودتاي زاهدي اين حكومت ملي را در ايران از بين برد و پس از آن درگيري بين نيروهاي جنبش آزادي‌بخش عربي و رژيم مرتجع ايران آغاز گرديد.

در سال‌هاي اخير سياست توسعه‌طلبي و تجاوزگري ايران جامه‌ي عمل پوشيده و خصومت‌هاي رژيم شاه را ناديده گرفت و با تجاهل دخالت‌ نيروهاي نظامي ايران در سرزمين عربي ظفار و عمليات ددمنشانه‌ي رژيم شاه بر عليه انقلابيون آن منطقه، بارژيم ايران روابط تازه‌اي برقرار كرد دستگاه‌هاي تبليغاتي مصر و ايران اين روابط را به شكل فريبنده تبليغ كردند و بالاخره اين روابط به پيمان اقتصادي بين ايران و مصر انجاميد.

حقيقت اين است كه روابط بين مصر و ايران تنها به مصلحت دو رژيم حاكم در اين دو كشور است، پيماني است كه بين طبقات حاكم در دو كشور يعني بورژوازي فئودالي و بورژوازي كمپرادور دو كشور بسته مي‌شود.

اما در پس پرده منافع امپرياليسم آمريكا قرار دارد كه بهره‌بر اصلي اين جريانات است. اين سرمايه‌داران جهان‌خوار آمريكايي هستند كه رژيم‌هاي مصر و ايران را به هم پيوند مي‌دهند. آمريكايي‌ها هستند كه نيروي كار مردم مصر و سرمايه‌ي كشور‌هاي پولدار و ثروتمند عرب و ايران را با تكنولوژي غرب به هم گره مي‌زنند تا بهترين سودها را از نيروي كار و سرمايه كشورهاي تحت تسلط خود به چنگ آورند.

در چارچوب سيستم سرمايه‌داري از ميان سه عنصر نيروي كار، سرمايه و تكنولوژي غالباً امتيازات از آن كسي است كه تكنولوژي را در دست داشته و بر دو عنصر ديگر حاكميت مي‌كند و ضعيف‌ترين عنصر كسي است كه فقط نيروي كار دارد و بس.

رژيم مصر سرگرم تدوين قوانيني است كه همه دستاوردهاي كارگران را كه در عهد زمامداري ناصر به دست آورده بودند از بين مي‌برد. در زمان ناصر قوانين به نفع كارگران تصويب شد كه از جمله مي‌توان شركت كارگران را در اداره كارخانجات به نسبت 50% اعضاء شوراي اداره‌كننده نام برد. همچنين سود كارخانجات مي‌بايست بين كارگران تقسيم گردد و در صورت اخراج اجتناب‌ناپذير يك كارگر از محل كار خود، دولت ضامن كار دادن و تضمين‌كننده آينده چنين كارگري بود. از جمله اقدامات رژيم سادات شدت بخشيدن به كيفر اعتصاب به اسم حمايت از سرمايه‌داري خصوصي يا دولتي مي‌باشد. 10 تا 15 سالا زندان با اعمال شاقه براي اعتصاب‌كننده در نظر گرفته شده است. همه اين‌گونه طرح‌ها براي به اسارت كشيدن كارگران در راه منافع سرمايه‌داران داخلي يا وابسته به خارج و يا خارجي است.

اقتصاددانان غرب كه اكنون شيوه‌هاي استعماري تازه‌اي را دنبال مي‌كنند، كوشش خود را براي حاكميت تكنولوژي غرب بر سرمايه و نيروي كار كشورهاي عقب‌افتاده به كار مي‌برند و تنها به توليد اكتفا نمي‌كنند. علاوه بر اين استعمار جديد نه تنها احتياج به بكار گرفتن نيروي كار و سرمايه مردم كشورهاي عقب‌افتاده دارد بلكه به مصرف‌كننده آنچه كه توليد مي‌شود نيز نياز دارد و بايد مردم تحت تسلط خود را به مصرف‌كنندگان توليدات صنايع خود يا صنايعي كه با طرح و تكنولوژي غرب و به اسم صنايع داخلي در كشورهاي عقب‌افتاده ايجاد كرده است، تبديل كند. يعني از نيروي كار مردم كشورهاي عقب‌افتاده و از سرمايه خود مردم عقب‌افتاده استفاده كرده و به دلخواه خويش آنچه مي‌خواهد توليد مي‌كند و سپس به گرده همين مردم تحميل مي‌نمايد. در نتيجه آنچه كه براي مردم مي‌ماند رنج كار و زحمت و آنچه كه نصيب سرمايه‌دار خارجي و يا طراح و كارشناس خارجي مي‌گردد سودهاي كلان و بي‌حساب يا در واقع نتيجه كار و زحمت مردم كشورهاي عقب‌افتاده است. لذا استراتژي استعمار جديد نه تنها با صنعتي شدن كشورهاي عقب‌افتاده تناقض ندارد بلكه استعمارگران با پياده كردن طرح‌هاي صنعتي مونتاژ و يا صنايع ساده يا طرح‌هايي كه نيازهاي توليداتي آنها را تكميل مي‌كند با استفاده از منابع اوليه كشورهاي عقب‌افتاده و بكار گرفتن نيروي كار مردم اين كشورها بتوانند آنچه كه خود نياز دارند به دست آورند. صنعتي شدن كشورهاي عقب‌افتاده به اين شكل در واقع نوعي بازگشت به سوي استثمار اقتصادي و غارت شدن بيشتر است. اينگونه صنعتي شدن، “اجتماع فقير محكوم” مي‌سازد زيرا سرمايه‌دار خارجي با كار و ثروت مردم ستمديده به توليد كالا مي‌پردازد و همين كالا را به خود اين مردم با قيمت گزاف مي‌فروشد و عصاره كار اين مردم يكراست به جيب سرمايه‌دار خارجي و يا سرمايه‌دار وابسته داخلي مي‌ريزد. كشور ظاهرا چهره صنعتي شده به خود مي‌گيرد اما در حقيقت طبقات و قشرهاي تهي‌دست در زير فشار بهره‌كشي ظالمانه قرار گرفته و هزينه زندگي كمرشكني را بايد تحمل كنند و منافع سرمايه‌داران را تامين نمايند.

رژيم ايران جفت و همتراز رژيم اسرائيل است.

رژيم شاه از نظر وضع اقتصادي و وظايفي كه تاراجگران بين‌المللي به عهده‌اش گذاشته‌اند و نقشي كه در خدمت سرمايه‌داري جهاني بازي مي‌كند درست همتاي اسرائيل است. شايد بتوان به آن يك دولت امپرياليستي درجه دوم نام نهاد زيرا بعضي از صفات تجاوزگرانه امپرياليسم را دارد اما فاقد قدرت تكنولوژي جديد و مسلط است و فقر و عقب‌ماندگي داخلي و وضع آشفته‌ي ايران اجازه نمي‌دهد كه در صف كشورهاي امپرياليستي باشد. اما با امپرياليسم در لخت كردن خلق‌ها همكاري كرده و شديدترين فعاليت را مي‌كند در حالي كه به فرمان‌برداري از امپرياليسم آمريكا و اروپا براي نفوذ و غارتگري كشورهاي ديگر در خاورميانه يا آفريقا مي‌كوشد، ثروت مردم خود ايران را نيز به غارت گرفته و طبقات زحمت‌كش وفقير آن را به استثمار مي‌كشد و در واقع مستعمره‌ايست شريك استعمارگر.

 

 

 

باز هم انحلال

هفته‌ي گذشته با فشار و تهديد سازمان امنيت انجمن اسلامي مهندسين منحل شد. اين انجمن كه 17 سال قبل به همت جمعي از مهندسين روشنفكر مسلمان تأسيس شده بود در طول حياتش نقش مهمي را در آگاه كردن مردم ايفا نموده است و از طريق انعقاد اجتماعات بزرگ مذهبي، جلسات تحقيق و سخنراني، انتشار كتب مفيد، تأسيس و اداره هنرستان‌هاي حرفه‌اي و ايجاد ساختمان‌هاي مساجد، مدارس در حدود توانايي و تخصص اعضاي خود خدمات باارزشي انجام داده است. اين انجمن كه كاملاً مذهبي و محدود مي‌باشد در سال‌هاي اخير به علت غيرقانوني شمردن به دستور ساواك از تشكيل اجتماعات جشن و سوگواري مذهبي و جلسات آن جلوگيري مي‌شده است و اعضاي آن منحصراً با يكديگر ارتباط و فعاليت داشته‌اند با وجود اين رژيم استبداد كه از هرگونه اجتماع و دور هم جمع شدن طبقات روشنفكر وحشت دارد با احضار اعضا و تهديد آن را منحل نموده است. اين انحلال طبق برنامه‌ي حساب‌شده‌اي كه ساواك از مدت‌ها قبل طرح‌ريزي كرده و به نوبت روي سازمان‌هاي مذهبي عمل مي‌كند. بررسي ساده‌اي از انحلال‌ها دستگيري‌هاي وسيع چند ساله‌ي اخير به خوبي از نيت شوم رژيم پرده برمي‌دارد و كينه و عناد مخصوصش را نسبت به مسسلمانان آگاه و روشنفكر نشان مي‌دهد. قسمتي از اين برنامه‌ها را مي‌توان چنين خلاصه كرد:

1- در اختيار قرار گرفتن ساختمان و اداره كامل مساجد و اماكن مذهبي و موقوفات آن از طريق سازمان اوقاف (شعبه مذهبي سازمان امنيت) و از حيات و حركت انداختن اين كانون‌هاي تاريخي استقلال و آزادي و تربيت آخوندهاي مونتاژ‌شده‌ي مزدور.

2- تعطيل كردن مساجدي كه كانون روشنفكران مبارز است شامل مسجد هدايت، جواد، و غيره و همچنين دستگيري و تبعيد و ممنوع‌المنبر كردن روحانيون آگاه.

3- انحلال سازمان تحقيقي حسينيه‌ي ارشاد در تهران و كانون جهان اسلام در اصفهان و همچنين بسياري از سازمان‌هاي تربيتي ديگر در شهرستان‌ها.

4-انحلال شركت انتشار و در اختيار گرفتن كليه‌ي امكانات نشر و تكثير كتاب از طريق تعطيل چاپخانه‌ها و مؤسسات انتشاراتي آزاد و كنترل شديد بر چاپ كتاب و بالاخره دستگيري‌هاي وسيع ناشرين.

5- انحلال دبيرستان كمال و دبيرستان دخترانه رفاه و بسياري از مؤسسات فرهنگي وابسته به گروه‌هاي آگاه مسلمان و بالاخره تحت سرپوش ملي كردن تحصيلات در اختيار گرفتن كامل مراكز فرهنگي و تصاحب سنگرهاي استراتژيك نهضت.

6- تعطيل انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان و حمله به كتابخانه‌هاي آن‌ها در دانشگاه‌هاي تهران و شهرستان‌ها و آخرين آن انحلال انجمن اسلامي مهندسين…

راستي چرا تا اين حد رژيم استبداد با مسلمانان آگاه و مبارز دشمني دارد و چرا تا اين اندازه در ريشه‌كن كردن بنيادهاي اعتقادي مردم اصرار مي‌ورزد.

جواب اين سئوال را از قرآن بياموزيم آن‌جايي كه درباره‌ي رژيم فرعون به عنوان سمبل رژيم‌هاي ظالمانه سخن مي‌گويد:

ان فرعون علا في الارض و جعل اهلها شيعا يستضعف طائفه منهم…

فاستخف قومه فاطاعوه…

ترجمه ـ همانا فرعون در زمين برتري جست (خود را بالاتر از خلق شمرد) و مردم را از اتحاد با يكديگر و يكي بودن متفرق و پراكنده ساخت و آن‌ها را خوار و ضعيف و ذليل كرد…

پس آن‌ها را خفيف و بي‌شخصيت كرد تا اطاعتش نمودند…

آري رژيم‌هاي فرعوني تا مردم را تهي و بي‌شخصيت نسازند و اصالت اعتقادات ايشان‌ را نگيرند نمي‌توانند آنان را تحميق كرده و بر گرده آنان سوار شوند. رژيم استبدادي براي تزريق شاه‌پرستي و پرورش خوي نوكري و تملق‌گويي چاره‌اي جز اين ندارد و مادام كه وظيفه‌ي حراست از منابع اقتصادي غرب را دارد بايد زمينه را براي نفوذ فرهنگي آن‌ها آماده كند تا غارت منابع و ثروت‌هاي ملي به راحتي انجام گيرد.

اكنون كمي به عقب برمي‌گرديم و به موازات فشار رژيم تكامل مبارزه‌ي ملي را ملاحظه مي‌كنيم.

قيام خلق ما در نيمه‌ي خرداد 42 به طرفداري از امام خميني نقطه‌ي عطفي در تاريخ مبارزات حق‌طلبانه ملت ما به شمار مي‌رود. در آن روز تكليف مردم قطعي شد و راه مبارزه آنان با ستمگر روشن گرديد اگر تا آن روز هنوز عده‌اي گول تبليغات حيله‌گرانه رژيم را مي‌خورند و تصور مي‌كردند حسن نيتي وجود دارد با مشاهده‌ي پيكر هزاران شهيد چشم بصيرتشان بينا گرديد. در آن روز دستگاه روحانيت بيش از هميشه به رسالت تاريخي شيعه كه همان سنت مبارزه با ظلم و شهادت است متوجه گرديد. از سال 42 به بعد به همان سرعتي كه رژيم استبداد به خرج مي‌داد جهت‌گيري مردم دقيق‌تر و خالص‌تر مي‌شد. نهضت خميني كه با سازمان مؤتلفه‌ي اسلامي رهبري مي‌شد با ترور منصور (نخست‌وزير) و تأسيس سازمان چريك‌هاي حزب ملل اسلامي و بالاخره حزب‌الله و همين‌طور جمعيت‌هاي ديگري كه متكي به طرز فكر انقلابي اسلام مي‌باشند دنبال گرديد. و امروز سازمان مجاهدين خلق با آغاز جهاد مسلحانه تكليف را يكسره نمود و ترديدها را يكباره كنار زد. و مردم ما كه راه‌هاي مسالمت‌جويانه و اصلاح‌طلبانه را آزمايش نموده‌اند و با سرنيزه‌ي دشمن روبه‌رو شده‌اند اينك از راه تازه استقبال مي‌كنند و اينجاست كه وحشت بزرگ رژيم آغاز مي‌شود و براي جلوگيري از توسعه‌ي اين نهضت در بين توده‌ها مذبوحانه تلاش مي‌كنند و چون راه تازه توسط گروه‌هاي معتقد گشوده شده و در ميان توده‌ها ريشه دارد و با معتقدات و ارزش‌هاي خلق و مسئوليت‌هاي آنان ارتباط پيدا مي كند رژيم سراسيمه با كمك اسرائيل غاصب و آمريكاي استعمارگر با تمام وجود به كانون‌هاي فكري جنبش حمله مي‌كند اما غافل از آن است كه اين تلاش‌هاي مذبوحانه تنها به تشديد مبارزات و توسعه‌ي جهاد مسلحانه منجر مي‌گردد. رأي تاريخ محكوميت و سرنگوني رژيم‌هاي فرعوني است. و پيروزي از آن حق و حق از آن خلق است…

 

 

 

 

هلمز و شاه

وجود هلمز در ايران هم باعث ناراحتي شاه و هم نگراني او است. و لذا به موجب گزارش منابع خبري (شيكاگو سندي تايمز 21 اكتبر) شاه اصرار دارد كه دولت آمريكا هلمز را از پست سفارت آن كشور در ايران بردارد. و گويا اين موضوع در مذاكرات كيسينجر و شاه نيز مطرح شده است.

ناراحتي شاه از وجود هلمز در ايران از آن‌جا سرچشمه مي‌گيرد كه وجودش مرتباً خاطره كودتاي 28 مرداد را در اذهان زنده مي‌كند. كودتايي كه سياي آمريكا عليه دكتر مصدق اجرا كرد. و هلمز به عنوان رئيس بخش توطئه‌هاي موذيانه سيا مسئول آن بود. به علاوه هلمز قبل از انتقال به ايران رئيس سيا بوده است. و شركت او در وقايع واترگيت و سپس افشاي نقش او در كودتاي شيلي مرتباً باعث شرمندگي سياسي شاه مي‌گردد. كه هلمز تاج و تختش را به او برگردانيده است و شاه به او مديون است.

علاوه بر اين‌ها با توجه به سياست توسعه‌طلبانه و حادثه‌جويانه‌ي خطرناك شاه در منطقه طبيعي است كه همسايگان عرب ايران هلمز را طراح توطئه‌ها و شاه را عامل اجراي سياست سياي آمريكا بدانند.

انتشار خبر برگزاري كنفرانس فعالين سيا در خاورميانه در ايران (مطبوعات فرانسوي ـ پيام مجاهد ش 23) براي بررسي طرح جنگ عصبي عليه اعراب اين نگراني‌ها را ريشه‌دارتر مي‌سازد.

وجود هلمز در ايران تنها باعث ناراحتي شاه نيست بلكه او همچنين نگران است. نگران آن كه هلمز همان برنامه‌هايي را كه در ويتنام عليه ديم و در حبشه عليه هيلاسلاسي اجرا كرد در ايران نيز عليه او پياده كند.

شكست برنامه‌هاي اصلاحي شاه و توسعه نارضايتي‌ها و تشديد مبارزات انقلابي محافل سياسي و مقامات سرمايه‌داري آمريكا را نگران آينده اين جزيره امنيت نموده است.

مجله‌ي هاربر در شماره نوامبر خود به وجود چنين ترسي در شاه و احتمال چنين برنامه‌اي از طرف هلمز اشاره مي‌كند. تصور چنين آينده‌ايست كه جنون (پارانوئيد) شاه را تشديد مي‌كند. بررسي حالات رواني شاه و لحن او در مصاحبه‌هاي مطبوعاتي‌اش به‌خصوص آن‌ها كه جواب‌هايش را از قبل برايش ننوشته‌اند همه حاكي از تشديد حالت پارانوئيد شاه مي‌باشد.

 

 

 

تشنج در ارتش

جاك اندرسون، خبرنگار معتبر و معروف آمريكا در شماره 7 اكتبر واشنگتن پست نوشت كه: مطلعين وارد به امور به ما خبر مي‌دهند كه سياي آمريكا در آگوست گذشته به شاه ايران هشدار داد كه 5 نفر از افسران ارشد منجمله سپهبد صالح عليه او به توطئه‌چيني مشغول هستند. هر پنج نفر بلافاصله دستگير و به جرم ظاهراً “سوءاستفاده از قدرت” محاكمه و زنداني شدند.

جاك اندر سون سپس اضافه مي‌كند كه: اين ممكن است صرفاً يك تصادف باشد كه ريچارد هلمز رئيس سابق سياي آمريكا، سفير كبير آمريكا در ايران مي‌باشد. مقامات سيا از هرگونه اظهار نظري درباره‌ي خبر بالا خودداري كردند.

در رابطه با خبر بالا كيهان 21 سپتامبر 74 نوشت كه گروهي از افسران ارتش منجمله سپهبد كيومرث صالح ـ سرهنگ حسن رهنماي آذر ـ نصرت‌الله وثوق سرهنگ مصطفي همراز ـ سرهنگ محمود ناظمي به جرم “سوءاستفاده” از ارتش اخراج و محاكمه و محكوم شده‌اند. اما كوچك‌ترين خبري از جريان محاكمه‌ي آن‌ها در هيچ‌يك از روزنامه‌هاي دولتي منتشر نشده است. گفته مي‌شود كه گردانندگان رژيم ابتدا مجازات‌هاي شديدي را براي اين افسران پيش‌بيني كرده بودند، اما چون نمي‌خواستند و ترس داشتند از آن كه اعتراف كنند كه قصد اين افراد چه بوده است، ترجيح دادند با اخراج آن‌ها از ارتش و محكوميت‌هاي از يك تا سه سال قضيه را تمام كنند. چه رژيم شاه از انتشار اين اخبار در ارتش سخت نگران و ناراحت است. قابل توجه آن است كه سپهبد صالح حاضر نشده است كه از احكام صادره تقاضاي تجديد نظر نمايد.

 

 

 

اخبار

پيام به نيروهاي نظامي:

10 ارديبهشت‌ماه 1353، برادر مجاهد ستوان اميرحسين احمديان كه سال گذشته همراه با مجاهد محمدتقي شهرام و مبارز حسين عزتي از زندان ساري فرار كردند و به سازمان مجاهدين خلق پيوست، به مناسبت سالروز اين پيروزي، پيامي خطاب به نيروهاي مسلح ارتش رژيم صادر كرده است. متن اين پيام از راديوهاي سروش و ميهن‌پرستان نيز پخش گرديده است. علاوه بر اين همين پيام از برنامه فارسي‌صداي انقلاب از عدن خطاب به نيروهاي نظامي ايران از ظفار و عمان منتشر گرديده است.

اعتصاب كارگري:

اول مهرماه جاري كارگران چاپخانه تابان به خاطر كمي دستمزد و بالا رفتن سرسام آور قيمت‌ها دست به اعتصاب زدند و متعاقب آن چاپخانه به حالت تعطيل درآمده است.

گروه همدان:

در تيرماه گذشته يكي از گروه‌هاي مبارز همدان دستگير شدند. بنا به اظهارات يكي از افراد ساواك كه در جريان دستگيري سلاحي يعني يكي از افراد گروه شركت داشته است. قبلاً يك نفر از افراد گروه در تهران دستگير مي‌شود كه وي دو نفر را لو مي‌دهد. سلاحي و ترگل كه متوجه جريان شده بودند، براي مدتي مخفي مي‌شوند. مأمورين ساواك يك اطاق در منزل سلاحي اجاره كرده و ساكن مي‌شوند. پس از اين‌كه چهل روز از اجاره اين اطاق مي‌گذشت و مأمورين در آن خانه دام گسترده بودند، در ساعت 3 بامداد سلاحي به منزل مي‌آيد. در اين هنگام يكي از مأمورين ساواك به اتفاق يك نفر از همسايگان ديگر در را به روي سلاحي باز كرده بودند و وقتي كه وي وارد منزل شده بود، توسط مأمورين ساواك دستگير مي‌شود.

جريان دستگيري ترگل را اين‌طور بيان مي‌كنند كه ساواك در يك باغي در عباس‌آباد همدان منتظر مراجعه ترگل به آن باغ بوده است زيرا مي‌دانسته‌اند كه ترگل قبلاً گاهي به آن‌جا رفت و آمد داشته است. هنگامي كه ترگل وارد باغ مي‌شود و از جريان اطلاع حاصل مي‌كند با يك كارد خود را مجروح مي‌نمايد.

اخبار بلوچستان:

دو طايفه از طوايف بلوچ (به نام طايفه شه‌بخش و ناروئي از قديم داراي اختلافاتي با يكديگر مي‌باشند. علت اين اختلافات ضديت طايفه شه‌بخش با شاه و سرسپردگي طايفه ناروئي است. طايفه شه‌بخش را بدين علت به اين نام مي‌خوانند كه در زمان رضاخان پس از زد و خوردهاي شديدي كه با قواي دولتي داشته‌اند رئيس آن‌ها دستگير شده و سپس توسط رضاخان بخشيده مي‌شود.

يكي از رؤساي اين طايفه اخيراً برخوردهايي با ژاندارم‌ها به كمك مزدوراني از طايفه ناروئي، مخفيگاه وي را كشف كرده و او را مي‌كشند. شه‌بخش‌ها كه در وضع بدي زندگي مي‌كنند و اخيراً در جريان خبرهاي مربوط به بلوچ‌هاي پاكستان قرار گرفته‌اند، از اين موضوع انگيزه مناسبي براي شورش پيدا كرده‌اند. آن‌ها يكي از راه‌هاي زاهدان را بسته و اموال سرنشينان حدود 20 ماشين اتوبوس، كاميون و سواري را مصادره كرده‌‌اند. يكي از مسافران از بلوچي مي‌پرسد چرا شما چنين كاري را مي‌كنيد. وي جواب مي‌دهد ‍»از گرسنگي و بي‌چيزي» ما كه نمي‌توانيم مثل شما پشت ميز بنشينيم و پول راحتي به دست بياوريم. پس از اين حادثه ژاندارمري ماشين‌ها را در اول راه متوقف مي‌كند و هر 20 تا 30 ماشين را با هم، به همراهي اسكورت ژاندارمري از منطقه عبور مي‌دهند.

توقيف فيلم ياران و هنرپيشه‌اش:

قم ـ‌ چندي قبل تنها سينماي قم فيلم ياران را به روي پرده آورده بود. پليس شاه ديكتاتور در بين دو سانس سينما هجوم آورده و فيلم را توقيف مي‌كند. از محتواي فيلم اطلاع زيادي نداريم ولي از قرائن برمي‌آيد كه در اين فيلم گوشه‌اي از زندگي خلق ستم‌ديده ما به نمايش گذاشته شده بود. در تهران نيز فيلم فقط چند روزي بر پرده سينما كاپري به نمايش درآمد كه توسط پليس توقيف شد. هنرپيشه اول اين فيلم “داريوش” خواننده چند ترانه از جمله “گل گندم” مي‌باشد. مضمون اين ترانه زندگي رقت‌بار دهقانان ايران و افشاي اصلاحات عرضي شاه جنايتكار مي‌باشد. پس از اين جريان داريوش را دستگير كرده و عكس او را به اتهام قاچاق مواد مخدر در روزنامه‌ها انداختند تا نه تنها دستگيري او را طبيعي جلوه دهند بلكه او را لوث نمايند. در ضمن تمام صفحات و نوارهاي خوانده شده توسط داريوش توقيف شده است.

تيرباران:

شايع است كه در هفته آخر شهريورماه برادر پاكنژاد را در پادگان هفت‌گل خوزستان به اتهام پخش اعلاميه تيرباران كرده‌اند. وي به اتفاق يك نفر ديگر مبادرت به اين كار كرده بودند كه هر دو را اعدام كردند. ناقل اين خبر اظهار مي‌داشت كه مادر پاكنژاد را از دزفول به هفت‌گل دعوت كرده‌اند كه پسرش را براي آخرين بار ببيند.

دستگيري‌هاي آبادان:

در شهر آبادان رژيم اخيراً دست به يك‌سري دستگيري‌ها در جوامع مذهبي زده است به طوري كه از آن‌چه دهان به دهان مي‌گردد چنين برمي‌آيد كه تعداد دستگيرشدگان به 200 نفر مي‌رسد. در ميان دستگيرشدگان يك مدير مدرسه به نام مباشري و يك بازاري به نام دهقان وجود دارند. اين دو نفر از افراد قديم فدائيان اسلام بوده‌اند. دهقان تا كنون بارها دستگير شده است. اعلاميه‌هاي آيت‌الله خميني را در شهر آبادان تكثير مي‌كرده است. وي شخصي مقاوم و پركار مي‌باشد و تا كنون بارها زير شكنجه برده شده است. اما رژيم نتوانسته است تا كنون كوچكترين اطلاعات را از وي كسب كند. نامبرده تنها راه مبارزه را در شرايط فعلي مبارزه مسلحانه مي‌داند و همواره آن را تبليغ مي‌كند. هر دو نفر فوق‌الذكر متأهل هستند. در ميان دستگيرشدگان دو پسر يكي از بازاريان مبارز به نام نصرالهي ديده مي‌شود. اغلب دستگيرشدگان دانش‌آموز دبيرستان هستند.

برنامه جديد ساواك براي كنترل دانشجويان:

در سال‌هاي اخير پليس براي آرام كردن دانشجويان و خفه كردن فريادهاي آزادي‌خواهي آنان برنامه‌هاي گوناگوني را پياده كرده است از جمله يورش كماندوئي، استخدام گارد محافظ دانشگاهي و اخراج و محروم كردن دانشجويان و اعزام آنان به سربازخانه و سلول زندان. در سال تحصيلي جاري حيله ديگري انديشيده تا شايد بتواند جلوي موج روزافزون مخالفت و مبارزه را بگيرد. جريان از اين قرار است كه در كنكور سراسري دانشگاه‌هاي ايران 1015 تفر در 43 رشته به عنوان رزرو ذخيره شده‌اند. پليس از اشتياق بي حد و حصر اين جوانان سرگردان براي ورود به دانشگاه سوء استفاده كرده و آنان را بين تعهد خدمت در ارتش و استخدام در كادر ثابت آن و يا محروميت از دانشگاه و اعزام به سربازخانه مخير ساخته است. پليس با اين برنامه كه كاملاً غير قانوني است حداقل دو هدف را تعقيب مي‌كند:

1- وابسته كردن دانشجويان به ارتش و سازمان‌هاي نظامي و ايجاد دودستگي و جاسوس‌بازي بين آنان و بهره‌برداري از تفرق حاصله هنگام اعتصابات.

2- گسيل داشتن اجباري جوانان با استعداد و ممتاز به سازمان‌هاي ارتشي در حالي ‌كه محصلين با‌شخصيت و فهميده به ندرت حاضر به خدمت در ارتش مي‌باشند.

اين برنامه در عين مستقل و اختصاصي بودنش وابسته و به دنباله‌ برنامه وسيعي است كه دولت در سال جاري به عنوان “تعهد اجباري” براي دانشجويان سراسر دانشگاه‌هاي ايران عطا كرد و به اين ترتيب ضمن مهار كردن آنان قصد دارد كليه طبقات درس‌خوانده و روشنفكر را نوكر و جيره‌خوار دولت نمايد تا شايد بتواند حتي اختيار نفس‌كشيدن را هم از ملت ايران سلب نمايد.

دستگيري‌ها:

در اوايل تير پسر جوان آقاي غفاري امام جماعت مسجدي واقع در قاسم‌آباد را به‌طور ناگهاني دستگير نموده و به كميته برده‌اند. پس از يك هفته كه هيچگونه خبري از او نبوده در سحرگاهي ساواك به منزل آن‌ها هجوم آورده و پس از جستجوي مفصل خانه آقاي غفاري را نيز با همان لباس خانه در حالي كه يك لنگه جوراب به پا داشته‌اند دستگير كرده و به همراه خود برده‌اند. تا كنون هيچ خبري از ايشان در دست نيست.

در تاريخ سوم تيرماه روحاني مترقي آقاي محجوب را در قم دستگير كرده‌اند.

پسر آيت‌الله كفعمي مقيم زاهدان را نيز دستگير كرده‌اند. آقاي دكتر احمد توانا از فعالين انجمن مبارزه با بهائيت و دبير دبيرستان علوي دستگير شده است. از سرنوشت ايشان اطلاعي در دست نيست.

دستگيري و شهادت مجاهد ابراهيم جوهري:

پيرو گزارش اخير سازمان مجاهدين خلق درباره انفجار خانه پايگاهي واقع در خيابان شيخ هادي كه منجر به زخمي شدن دو رفيق مجاهد لطف‌الله ميثمي و سيمين صالحي گرديد سازمان مجاهدين گزارش مي‌دهد كه در همان شب رفيق مجاهد ديگري به نام محمدابراهيم جوهري كه در جريان انفجاري ديگر زخمي شده بود پس از تلاش بسيار براي نجات خويش وقتي به خانه پايگاهيش واقع در خيابان شيخ هادي مراجعه مي‌كند آن‌جا را نيز در محاصره پليس مي‌بيند و به دست نيروهاي دشمن مي‌افتد. و طبق گزارشات اخير سازمان مجاهدين خلق رفيق محمدابراهيم جوهري در زير شكنجه‌هاي شاه دژخيم لب نگشوده به شهادت مي‌رسد.

رفيق محمدابراهيم جوهري در ابتداي شهريورماه 1350 در جريان يورشي كه ساواك به قسمت كشف‌شده‌ي سازمان مجاهدين خلق برد دستگير گرديد و سپس به دليل اين‌كه دشمن مطلب زيادي از او كشف نكرده بود آزاد گرديد. او پس از آزاد شدن دست از خودسازي برنداشته در حالي كه به ظاهر به زندگي عادي خويش ادامه مي‌داد كوشش‌هاي پيگيري براي هرچه بيشتر آماده شدن براي مخفي بودن مي‌نمود. او در زمستان 50 و تقريباً 5 ماه پس از آزادي به همراه دو رفيق ديگرش شهيد محمدرضا سادات خوانساري و شهيد هوشمند خامنه‌اي به اين دليل كه زندگي علني را به آن شكل مناسب براي فعاليت‌هاي انقلابيش نمي‌دانست دوباره زندگي مخفي را پذيرا شد و به جمع ياران انقلابيش پيوست زيرا كه سازمان انقلابيش به وجودش و زندگي حرفه‌اي او بيشتر نياز داشت. درود بر او باد.