فهرست مطالب
حزببازي شاه حناي بيرنگ استعمار
پاسخ قائد بزرگ اسلام حضرت آيتالله العظمي آقاي خميني مدظله به استفتاء جمعي از مسلمانان در مورد «رستاخيز!»
شركت نهضت آزادي ايران در كنگره بينالمللي حقوقدانان
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
اعلاميه مشترك
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
اخبــــــار
تشديد تداركات ضدانقلابي
برگزاري مراسم يادبود شهيد آيتالله غفاري
نامهاي از ايران
بازجوئي در سازمان امنيت
توطئه قتلعام زندانيان سياسي
حزببازي شاه حناي بيرنگ استعمار
شاه ايران هرچندگاه يك بار ناگهان خوابنما ميشود و سپس ادعا ميكند كه يكي از اولياء و ائمه را به خواب ديده است. البته بعد معلوم ميشود كه آنچه او ديده است در خواب نبوده، بلكه در بيداري و آنهم ملاقات با ائمه و اولياي استعمار و سياي آمريكا و كسب دستور از آنها، بطوري كه هريك از اين ملاقاتها، توطئه و شيطنت جديدي را طراحي كرده است و اينبار هم نتيجه آن، اعلام پايان يك پرده از نمايشات و خيمهشببازيهاي استعمار ـ حزببازي و حزبسازي شاه ـ و آغاز پرده ديگري از آن است.
استعمار خارجي ـ امپرياليسم سلطهگر ـ بخوبي ميداند كه پايان رژيمهاي ضدخلقي و استبدادي فاسدي از نوع رژيم شاه چيست؟ و او بازهم بهتر از هركس ميداند، كه تلاشهاي فراوان امپرياليسم و بكار گماردن تمام نيرو و قدرت فني و علمياش قادر نيست از سقوط اين ياران وفادارش جلوگيري نمايد. و آنها را از سرنوشتي اجتنابناپذير نجات دهد. فهم اين مسئله براي آمريكا چندان مشكل نيست. چه او در برابر خود خلقهاي مصممي را در فلسطين ـ هندوچين ـ چاد ـ فيليپين ـ و اريتريه ديده و ميبيند و از سرنوشت عناصري چون ديم ـ چيان گاي جك و غيره خبردار است ولي آنچه كه او از اين حوادث آموخته است اين نيست كه مردم را بحال خود رها سازد، و از دخالت در سرنوشت آنها خودداري نمايد، و به سلطه استعماري خود پايان بخشد. اين امر براي او غيرممكن است. توبه گرگ مرگ است.
اما آنچه كه او آموخته است اين است كه در هر انقلابي انگيزههائي وجود دارند كه بايد آنها را شناخت و خنثي ساخت. آمريكا در رأس نيروهاي ضدانقلابي به نوكران خود طرح و برنامه ميدهد. تا با ايجاد برنامههاي ضدانگيزه ــ يا شبهانگيزه ــ انگيزههاي اصيل انقلابي را خنثي سازد و بتواند سرنوشت انقلابات را تغيير دهد. و يا حداقل آنها را به عقب بياندازد. با توجه به اين سياست استعماري است كه ميبينيم در طي 20 سال از بعد از كودتاي 28 مرداد 1332 تا به امروز، رژيم دولت دستنشانده شاه برنامههائي طرح و اجرا كرده است كه يكي پس از ديگري به شكست كامل منجر شده است. اعلام هر برنامه جديدي از طرف رژيم شاه، در عينحال اعلام شكست و نافرجامي برنامههاي قبلي او بوده و ميباشد.
و اعلام حزب واحد ـ از طرف شاه، اعتراف و اقرار به شكست طرح ايجاد «مخالفين وفادار» و برنامههاي بهاصطلاح انقلاب سفيد شاه ميباشد.
اولين برنامهاي كه رژيم شاه بعد از 28 مرداد اجراي آن را مورد توجه قرار داد ايجاد يك پايگاه در بين مردم و يا حداقل در قشر تحصيلكردهها از طريق «نهضت ملي كاذب» بود. استعمار خارجي و استبداد داخلي كه بخوبي از وسعت و قدرت نهضت ملي ايران و دكتر مصدق در ميان تودهها آگاه بودند، ابتدا كوشش كردند تا در جلد نهضت ملي رفته و با ايجاد يك حركت كاذب به مقصود خود برسند. لذا حكومت كودتا، بعد از آنكه دولت زاهدي ــ يك نظامي خشن و قلدر و فاسد ــ وظيفه خود را به اتمام رسانيد و قرارداد تحميلي نفت به امضا رسيد. و استعمار آنچه را كه در برنامه زودرس خود انتظار داشت دريافت نمود، با ايجاد يك جو مساعد مقدمات حركت سياسي انحرافي را فراهم ساخت. زاهدي رفت و علاء روي كار آمد و با قيافهاي باز و ديپلمات به سراغ برخي از همكاران سابق دكتر مصدق رفت و يكي دو نفر از آنها را به عضويت در كابينهاش (وزارت دادگستري) دعوت كرد. و به موازات آن اعلام كرد كه رژيم حاضر است به «مليون» هرچه را بخواهند بدهد. اما به شرطي كه آنها اولا به شاه حمله نكنند و ثانيا اسمي از دكتر مصدق نياورند. و اين حركت همان چيزي بود كه بنانم «نهضت كاذب» يا نهضت ملي منهاي مصدق معروف شد. اين هر دو طرح با افشاگريهاي جانانه و هشيارانه نهضت مقاومت ملي و روزنامه راه مصدق ــ ارگان نهضت ــ درهم شكست. و آن چند نفري هم كه هنوز ميكوشيدند تا آزمودهها را بارديگر بيازمايند خجلتزده به كناري رفتند و برنامه نهضت ملي كاذب شكست خورد.
لذا دومين برنامه مطرح گرديد. در طرح اول قرار بود از وجود جناحهاي ضعيف و سازشكاري كه مارك ملي داشتند استفاده بشود. تا شايد بلكه به خاطر سوابقشان بتوانند پايگاهي در بين توده بيابند. و اگر هم نيافتند با اغواي آنان، نهتنها آنان را ــ بلكه نهضت ملي اصيل ايران را ـ در نزد مردم بيآبرو سازند. اما وقتي آن طرح شكست خورد و نافرجام ماند. مهندسين و معماران و طراحان رژيم يكسر سراغ نيروهاي خود رفتند و به تشكيل احزاب جديدي كه برنامه را اجرا كند دست زدند. شاه در كتابي بنام «مأموريت من براي وطنم» برايش نوشتهاند درباره اين اين طرح چنين ميگويد:
«اخيراً به ايجاد يكي از مظاهر دموكراسي پرداختهام كه تقريباً در كشور تازگي دارد. و آن تشكيل احزاب است. از سال 1336 كه در اوضاع كشور ثبات پديد آمد مباني و اقتصادي ما مستحكم. من با علاقه وافري از تشكيل احزاب اكثريت و اقليت پشتيباني كرده و آن را به مرحله اجرا درآوردم…. مايه مباهات من است كه بگويم كه ايمان حزبي به معناي واقعي آن مندرجا در تمام كشور بوجود آمد. دو حزب بزرگ در استانها و شهرستانها و حتي قراء و قصبات به تشكيل حوزهها اقدام كردهاند.»
در همان سال (1336) احزاب دوقلو حزب مردم و مليون ــ اولي بدست علم با امضاي ـ غلام خانهزاد و ديگري بدست اقبال و با امضاي چاكر جاننثار شاه بوجود آمدند. يكي در نقش حزب اقليت و ديگري در نقش حزب اكثريت، با اين هدف كه اولا يك قيافه ظاهري دموكراتيك به حكومت جلاد كودتا بدهند و ثانيا يك «اقليت وفادار» كه بتواند عناصر ناراضي را به دور خود جمع كند و از گسترش نهضت اصيل ملي و ضداستعماري جلوگيري نمايد بوجود آيد. و از آنجا كه رل اصلي را ميبايست حزب اقليت بازي كند رهبري آن را به سرسپردهترين نوكران استعمار و غلامان جاننثار شاه ـ علم ـ سپردند.
شاه (3/2/36 خطاب به سناتورها) با وقاحت تمام اعلام كرد كه «مفهوم دموكراسي، آزادي مردم در اظهار عقيده تشكيل احزاب است» و حالا كه احزاب را داريم… دموكراسي داريم ودكتر اقبال هم در همان سال اعلام كرد كه دولت من مايل است افراد در عقيده سياسي آزادي داشته باشند. يعني هركس در حدود قانون ميتواند هر عقيده سياسي دارد اظهار بدارد و با كي از هيچ مرجعي نداشته باشد. (كيهان 15 فروردين 36) (تكيه از ماست).
اما براي آنكه بدانيم منظور شاه و چاكر جاننثارش ـ اقبال از «هر عقيده سياسي» چه بوده است كافي است به جواب اقبال درباره دستگيريهاي وسيع سال 36 توجه كنيم كه گفت: «اين اشخاص در مشهد و تهران باز دنبال تز دكتر مصدق رفتهاند». كيهان 7/8/36).
دستگيرشدگان آنروز (بين 70 تا 80 نفر) عبارت بودند از سران و فعالين نهضت مقاومت ملي … و در بين آنان …. مهندس بازرگان دكتر سحابي ـ دكتر شيباني ـ طاهر آقا احمدزاده ـ محمدتقي شريعتي ـ و علي شريعتي ….
گسترش فعاليتهاي نهضت مقاومت ملي و بدنبال آن دستگيريهاي وسيع بارديگر نقاب از چهره رژيم گرفت…. و ماهيت اصلي ضدملي آنها را نشان داد. و طرح 1 در بعد سياسياش ـ يافتن پايگاه و ايجاد «مخالف وفادار» نافرجام ماند.
از طرف ديگر فساد و پوسيدگي و عناصر وابسته بدان به حدي بود كه حتي با آرايشهاي ماهرانه آموزگاران رژيم هم نتوانست ماهيت فاسد و بيلياقت شاه و اياديش را پنهان سازد. و بزودي گسترش فساد بحدي رسيد كه سروصداي مداحان رژيم و روزنامههاي وابسته بدانها نيز بلند شد.
روزنامه اتحاد ملي در همان زمان نوشت كه:
«جناح افراطي حزب مردم مدارك مثبت و جالبي در مورد سازشهاي سران حزب در دو انتخابات گذشته در اختيار دارد. و اگر سرسختي مقاطعهكاران و سرمايهداراني كه به مردم وارد شدهاند ادامه يابد مدارك مزبور انتشار خواهد يافت….» و سپس اتحاد ملي ادامه ميدهد كه:
«دو حزب (حاكم فرموده) و (بيريشه) به اندازه (پشهاي) آبرو نزد ملت ايران ندارد. و بيخودي ماهي 25 هزار تومان پول ماليات بافنده فقير ايراني را از صندوق دولت خرج اتينا كردهاند… اين فكر بوجود آمده است كه در حزب مليون و مردم جيره مرده بايد و زندهبادگويان حرفهاي كه هم از آخور و هم از توبره ميخورند قطع شود. و قرار است سبيل اين گروه ناراضي تراش را با مبلغي چرب و بگويند خداحافظ شما (تكيه از ماست).
در طي اين دوران مبارزات سرسختانه مردم ما به رهبري نهضت مقاومت ملي و بعدا نهضت آزادي ايران و ساير دستجات اصيل گسترش يافت. مصدق به عنوان رهبر و سمبل حقانيت و اصالت جنبش ملي، بيش از پيش مطرح گرديد. حملات به شاه و دربار بعنوان مركز و عامل اصلي توطئههاي ضدخلقي و اجراكننده اوامر و طرحهاي استعمار خارجي شدت يافت. بدين ترتيب اربابان رژيم كه در اجراي طرحهاي خود با شكست روبرو شده بودند، مجبور شدند دستي به سروروي تركيب رژيم بكشند و مهرهها را تغيير داده و برنامه سوم خود را طرح و پياده كنند. در اين طرح، خيمهشببازي احزاب، موقتاً به كناري گذاشته شده و تعطيل گرديد. قرار شد كه شاه و دربار از دخالت علني بركنار باشند و شاه به پشت پرده برود تا به عنوان يك پايگاه اصلي استعمار از حملات مستقيم مردم در امان بماند. و برنامههاي «ضدانگيزههاي انقلابي» ــ با روشهاي ظاهراً چپنماتري پياده شود. لذا اميني ــ امضاءكننده قرارداد نفت ــ و مطمئنترين مهره وفادار استعمار روي كار آمد. اميني علاوه بر اينكه مسئله اصلاحات ارضي را مطرح ساخت… ظاهراً مواضع ضددرباري نيز گرفت. مصاحبههاي مطبوعاتي شاه را محدود ساخت… حملات فراواني را نسبت به فساد هيئت حاكمه آغاز كرد… حتي برخي از عناصر وابسته به رژيم را هم بعلت فساد به پاي ميز محاكمه كشانيد. اما برنامه سوم استعمار نيز با شكست كامل روبرو شد. تلاشهاي اميني نتوانست مردم را بفريبد. بلكه نهضت آزاديبخش ملت ما گسترش بيشتري يافت.
حركت روحانيت اصيل به رهبري امام خميني، بيش از بيش مبارزات مردم را گسترش داد. اميني نهتنها نتوانست تضادهاي رژيم را با خلق حتي بطور نسبي هم حل كند بلكه تضادهاي دروني رژيم نيز تشديد يافت. بطوري كه با مسافرت شاه به آمريكا و ديدار و مذاكره او با كندي، و بازگشت وي به ايران، و سقوط حكومت اميني، طرح سوم استعمار نيز به شكست انجاميد و برنامه جديدي با ابعاد ديگري مطرح گرديد.
در طرح برنامه چهارم، دو برنامه دوم و سوم با هم تلفيق شدند. بازي احزاب اقليت و اكثريت دوباره مطرح گرديد. حزب مليون، چاكر جاننثار ــ را مرخص كردند ــ چه ابعاد فساد آن ـ بخصوص، افشاگريهاي دوران اميني بحدي بود كه ديگر استفاده از آن مهره امكان نداشت اما حزب اقليت (مردم) را كه ظاهراً حزب «حاكم» نبود حفظ كردند. بجاي حزب مليون حزب جديدي بنام حزب ايران نوين بوجود آمد و نقش اكثريت را در دست گرفت. اين حزب ازتوسعه دو گروه «كانون مترقي» و «گروه ايران نو» بوجود آمد. اين دو گروه بدست عناصري نظير حسنعلي منصورـ هويدا ـ نفيسي ـ نهاوندي ـ هدايتي …. تشكيل شده بودند و اكثريت اعضاي آنها، كارمندان سابق اصل چهار ترومن را در ايران تشكيل ميدادند. و اينك يك اعلام برنامه جديد… يك حزبيشدن در حكم شكست برنامه چهارم يعني شكست برنامه بازي احزاب دوگانه است و همانطور كه امام خميني در اعلاميه خود بدرستي اعلام فرمودهاند نشانهايست از: «شكست فاحش طرح استعماري انقلاب ششم بهمن و برخوردار نبودن آن از پشتيباني ملت» (به اعلاميه معظمله در همين شماره رجوع كنيد).
در طرح جديد ـ برنامه پنجم ـ رژيم شاه بيش از پيش پردهها را دريده و علنا و رسما بياعتباري قانون اساسي و مشروطيت را اعلام مينمايد و آشكارتر بسوي تسلط هرچه بيشتر و علنيتر شاه، بر سرنوشت ملت پيش ميرود. در برنامههاي قبل استعمار خارجي ـ و استبداد داخلي ـ كوشش داشت تا حداقل ظاهر كار را حفظ بنمايد… شاه از دموكراسي و مشروطيت سخن ميگفت….
و براي تأييد همين چهره كاذب دموكراتيك رژيمش بود كه نسبت به وجود احزاب اصرار ميورزيد و نهتنها احزاب دوقلو. بلكه احزابي نظير پان ايرانيسم و حزب ايرانيان بوجود آمدند اما در طرح جديد كه مقدمات آن از دو سال قبل همزمان با اعزام هلمز به ايران فراهم ميشده است شاه بيش از پيش به عنوان يك قدرت سياسي نظامي، در راه تأمين مقاصد امپرياليستها حركت ميكند.
شاه كه از مدتها قبل، در هر يك از مصاحبههايش كينه و دشمني خود را نسبت به «دموكراسي» فاش ساخته است اين بار رسماً به مشروطيت حمله ميكند و به سبك محمدعلي شاه آن را تخطئه كرده و نفي مينمايد. شاه در نطق خود به مناسبت اعلام برنامه جديد ميگويد: «با تمام احترامي كه به اصل مشروطيت يا باصطلاح فرنگي و اصلي خود ــ به دموكراسي داريم ــ اما در مملكت ما تاريخ مشروطيت چي هست؟ و چه جرياناتي باعث پيدايش …. شد و چطور در عمل به مورد اجرا گذاشته شد مطلبي است….» و سپس شاه براي حمله به مشروطيت به شرح وقايع بعد از جنگ بينالملل اول در ايران ميپردازد …. و بعد شاه به مسئله حزب و احزاب اشاره ميكند كه:
«اينها هم چون ما گفته بوديم كه تشكيلات سياسي داشته باشند كمكم بوجود آمدند…»
سپس شاه از اينكه اين احزاب «نتوانستهاند نقش خود را خوب بازي كنند» تعجب كرده ميگويد: «چون ما هميشه فكر ميكرديم كه در يك مملكت كه باصطلاح دموكراسي پارلماني هست بايد احزاب معدودي باشند يك عده از شما…. كه گفتم مؤمن هم (به اصول كار و فلسفهاي كه ما داديم… به نظام شاهنشاهي) يا شايد به تشويق خود ما در واقع رل اقليت وفاداري را بازي ميكردند بازي كردن رل اقليت وفادار در اين مملكت خيلي مشكل است. كما اين كه ما ديديم كه يك دبيركل مثلاً حزب مردم تابحال نتوانست يا مقاومت و يا رل خودش را بازي بكند». در جاي ديگر نيز شاه «نقش» احزاب حاكم فرموده را فاش ميسازد و ميگويد:
«در احزاب سياسي فعلي قانوني مملكت، كه ما ميخواستيم اينها مواظف همديگر باشند…»
اما چرا رژيم شاه ناگهان به اجراي چنين طرحي دست ميزند؟ و چرا «اقليت» نتوانست رل خود را خوب بازي كند؟ نزديكشدن انتخابات مجلسين فرصت مناسبي بود كه بار ديگر شاه به عوامفريبي پرداخته و حداكثر استفاده را بعنوان «دموكراسي» بودن رژيماش بنمايد. و لذا در آستانه نزديكي انتخابات، شاه خطاب به اعضاي رئيسه مجلسين ميگويد:
«تصميم بر اين است كه در ايران يك انتخابات كاملاً آزاد در آينده انجام شود «…. و … اينكه» ما معتقد به تعدد احزاب دراين مملكت هستيم…» و «احزاب بايد خود را از هرحيث براي انتخابات آينده آماده كنند و بدانند اين كار امري جدي است و آزاد است و بدون زحمت هم نميشود انتخاب شد.» كيهان (13 مهر ماه 53). هدف از فعاليتهاي انتخاباتي احزاب را كيهان مشخص مينمايد:
«براي هيچيك از دو حزب پيروزي هدف نيست. هدف اصلي ايجاد علاقه در مردم نسبت به رأي دادن و مشاركت در امر تحزب و انتخابات بود» (تكيه از ماست). و حزب اقليت هم درنامهاي به رؤساي كميتههاي باصطلاح حزب مينويسد رسالت حزب ما در اين است كه همه مردم را آگاه و مطمئن سازيم و با هر نوع بيتفاوتي ـ بياعتمادي و نگراني از مداخله دولت و دولتيان كه احياناً در پوشش حزبي انجام ميگيرد مبارزه كنيم و همه را به سنگر مبارزات اصولي بخوانيم «كيهان هوائي سوم اسفند).
لذا از يك طرف احزاب، بدنبال فرمان شاه به حركت درميآيند. هويدا براي «مبارزات انتخاباتي» به جنوب (اصفهان، شيراز و بنادر خليج) سفر ميكند تا به «گسترش حزب در ميان توده مردم بپردازد (كيهان هوائي 26 بهمن). و «دبيركل حزب اقليت طرح يك استراتژي مؤثر را براي انتخابات آينده تهيه و تنظيم ميكند (كيهان هوائي 10 اسفند). و حتي «رهبر حزب پان ايرانيست قصد دارد با پاي گچگرفته خود عازم مناطق جنوبي شود تا در اجتماع هممسلكان خود راجع به انتخابات آينده سخنراني كند» (كيهان هوائي 10 اسفند).
اما رژيم كه سخت وحشتزده است و نسبت به هر نوع انتقاد و ايرادي حساسيت دارد لازم ميديد كه نمايشنامه فكاهي ـ تراژديك «انتخابات آزاد» شاه را، قبل از آنكه روي صحنه واقعي پياده كند،در يك گوشهاي تمرين نمايد تا مطمئن شود كه عملي است و رژيم قادر است كه چنين آزاديهاي «جدي» در چهارچوب برنامههاي خودش ـ به مردم بدهد، و آنها را بطور «جدي» از «بيتفاوتي» و «بياعتمادي» درآورد. لذا براي اين كار هفت شهر را در شمال و مركز و جنوب ايران انتخاب كردند. تا برنامهها را در اين مراكز ابتدا بطور آزمايشي پياده كنند. آنهم انتخابات انجمنهاي شهر… و اين هفت شهر عبارت بودند از بابلسر ـ ابهر ـ دهشهرـ ياسوج ـ رودسر ـ بوشهر ـ آران (كاشان) و در يك شهر يعني شهسوار قرار شد كه انتخابات آزمايشي مجلس انجام گيرد. طرفين تمام نيروهاي خود را بسيج كردند. وزارت كشور فعاليت بيسابقهاي كرد. و كوشش كرد تا در بين دو حزب «بيطرف باشد». حتي وزير كشور خود به شهسوار رفت. تا بر جريان انتخابات نظارت كند. هر دو حزب برنامههاي تبليغاتي پرهيجاني را در اين مناطق پياده كردند. «فعالين حزبي» به دهات رفتند تا برنامههاي سياسي خود را به دهقانان عرضه كنند و همهچيز را طوري ترتيب دادند تا «در ظاهر مبارزه انتخاباتي ساده ولي پرتحرك در محيطي سالم و با مراقبت… انجام گيرد (كيهان هوائي 6 مهرماه). » اما …. حسابهاي استاد تنظيمكننده برنامهها درست از آب درنيامد….
نامزد اقليت در انتخابات شهسوار…. نتوانست رل خود را بازي كند و وارد معقولات شد و گفت: «دولت در تأمين نيازها و حل مشكلات منطقهاي كوتاهي كرده است و بهويژه در زمينه چاي و مركبات كوتاهي دولت باعث شده است كه بسياري از كشاورزان ترك ديار كنند.
دولت بايد بدهي اين قبيل كشاورزان را بپردازد. اين حرفها ـ همراه با تظاهرات «پرتحرك» در محيطهاي آماده به انفجار دهقاني، باعث شد كه كنترل «مراقبتها» از دست برود و دهقانان به كانديداي حزب دولتي حمله كنند… و تظاهرات ضددولتي رشد كرده و از كنترل خارج شود. مبارزات حزبي حتي بدانجا كشيد كه دو حزب اكثريت و اقليت، در ارگانهاي رسمي خود يكديگر را متهم به خيانت هوچيگري و وابستگي به خارجي و شارلاتاني كردند… و در حالي كه شاه در نطق خود ادعا كرده بود كه «انتخابات كاملاً آزاد خواهد بود… نمونه آن هم در شهسوار! انجام شد. همه ديدند كه تا چه اندازه دستگاههاي دولتي مقيد بودند آزادي را در انجام انتخابات رعايت كنند (كيهان هوائي 28 مهرماه) اما حزب حاكم فرمودة اقليت … كه نقش خود را خوب نفهميده بود: «انتخابات را بعلت دخالت عمل حزب حاكم و دولتيان، تحريم كرد (كيهان 23 آذر). و طي نامهاي رسمي به وزارت كشور دولت شاه، شكايت برده و اسنادي ارائه داد كه در برخي از نقاط تعداد آراء ريخته شده در صندوقها، بيش از جمعيت آن منطقه بوده است. بدنبال اين اعلام جرم، تزلزل رژيم و ترس او از هر نوع انتقادي ـ باعث ميشود كه حملات شديدي را عليه حزب مردم و دبير آن آغاز كند. بخصوص كه دبير حزب اقليت وفادار شاه ـ در مصاحبه با خبرنگار بيبيسي، نيز به سياست دولت حمله برده و گفته بود:
«طي دهسالي كه حزب دولتي قدرت را در دست داشته است نشانهاي از مبارزه با فساد به چشم نميخورد» (توجه كنيد كه دهسال در اينجا دوران انقلاب سفيد شاه است ـ ب. م.)… و همچنين از عدم آزادي انتخابات در شهسوار صحبت رانده ابود.
در برابر اين حوادث پيشبيني نشده، حزب ايران نوين و دولت حملات شديدي را عليه حزب اقليت شروع ميكنند… «بيحرمت ساختن انتخابات در ايران كار سرسپردهترين دشمنان كشور ما و انقلاب اجتماعي ايران است و تنها از آنها ساخته است كه در سالهاي هرج و مرج اشغال كشور… دستورهاي اجنبي را براي انحراف افكار عمومي در كشور ما پياده ميكردند… متهم كردن انتخابات از جانب حزب اقليت يك اشتباه ساده نيست. يك خيانت اجتماعي و ملي است. پشتسر اين اتهام ـ سيماي سياه اجنبي پنهان است و كساني كه اينگونه دست به خيانت ميآلايند بايد بدانند كه كيفر چنين خيانت آنها نيز به بزرگي خود آنهاست» (كيهان هوائي 23 آذر).
و همزمان با حزب اكثريت دولتي ـ وزارت كشور نيز، به حزب اقليت خودشان حمله ميبرد كه:
«در اين لحظات حساس… رسالت ما در تجهيز و مشاركت مردم مهمتر از بدست آوردن چند كرسي نمايندگي است. « و اينكه «انتظار نميرفت كه گردانندگان حزب مردم با توجه به نقش خطيري كه در اشاعه مباني صحبح تحزب دارند با اظهار مطالب بيپايه و اساس اذهان مردم را مشوش سازند»….
اما عكسالعمل حزب مردم نيز جالب و افشاگرانه بوده است: «حزب حاكم مگر سلطه حكومت يك حزبي را در اين كشور در رؤياي آشفته خود ببيند… براي ما حتي تصور اين مسئله كه پيروزيها حزب حاكم را چنان متزلزل كند و در صفوف آنچنان پريشاني خاطر بوجود آورد كه از رهبري حزب ما با كلماتي نظير «خائن» و «سرسپرده» نام برد محال مينمود… اين حرفها را براي فريب كه ميزنند؟ چرا به شعور مردم توهين ميكنند. آيا در اين تصور باطل هستند كه مردم سرسپردگان خارجي را نميشناسند؟ پس سخت در اشتباهند. چه ملت سرسپردگان خارجي را خوب ميشناسد و ماهيت هركس را با هرنوع تغيير لباسي به نيكي تشخيص ميدهد و خائنان را چون زباله جاروب خواهد كرد.»
(كيهان هوائي 23 آذرماه).
البته اين اولين باري نبود كه حزب اقليت پا از گليم خود فراتر گذاشته بود. در ديماه گذشته نيز در يك مصاحبه تلويزيوني، نماينده حزب سخت به دولت مبعوث شاه حمله برده بود كه: «من در بودجه 2445 ميلياردي مملكت هيچچيزي پيدا نكردم كه افتخارش به حساب دولت گذاشته شود… اين روزها وقتي صحبت از كمبود نيروي انساني در كشور ما ميگردد بايد پرسيد مسئوليت كمبود نيروي ماهر در كارگاهها و در سطح كشاورزي بر عهده چه كسي است… اعلام ميشود كه ميلياردها ريال كمك ميكنيد به گندم، به شكر و آنچه كه مورد نياز مردم است ولي اين آسپرين است كه هنگام درد داده ميشود. بايد ديد چه كسي و چه چيزي بوجود آورنده درد است. به راستي چه كسي مسئول امر كشاورزي بوده است؟… تورم مسئلهاي كه با تبليغ حل نميشود.
بيان اين سخنان از طرف حزب اقليت به آن معنا نيست كه آنها صادقانه اينگونه سخن ميگويند. چه آنها «حزب اقليت شاه ساخته»اند. و هويدا هم براي آنكه جاي بحثي و شكي در اين امر باقي نماند ميگويد: و اگر مخالفان ــ هرچند كه در حرفهاي خصوصي مخالف نيستند ــ حرفي دارند بگويند (كيهان هوائي 20 آذر). و شاه هم قبلاً چندينبار اشاره كرده بود كه اينها قرار بوده است بدستور خودشان «نقش مخالف وفادار را بازي كنند» و باز هويدا به اين مسئله نيز اشاره ميكند كه «احزاب ايران وسائلي هستند براي تقويت و حدت ملي …. زيرا هدفها و سياستهاي ملي ما در پرتو پيوند شاه و ملت روشن و تغييرناپذير است.
شاه و دولت در برابر انتقادات حزب اقليت خودشان چنان حساسيت و عكسالعمل نشان دادند كه قابل تصور نبود. دبير حزب اقليت متهم شد كه «حزب را در مسير سواي گذاشته قرار داده است» و…. «تحريم انتخابات محلي و حملات روزنامه ارگان حزب به شخصيتهاي گوناگون غيرقابل تحمل بود»…. (كيهان هوائي 14 ديماه). و به ديدن كيفر بزرگي تهديد شد. اين كيفر ابتدا اين بود كه از دبيري حزب بركنارش ساختند و بعد هم در يكي از جادههاي شمال ماشيناش با گاو! تصادف كرده ميميرد!! اين جنجالها… يك بار ديگر هم قلم بطلان بر طرحهاي استعماري ميكشاند. و بيهوده بودن تلاشهاي رژيم را در خيمهشببازي احزاب و انقلاب نشان ميدهد. ترس و تزلزل رژيم بحدي بود كه شاه بلافاصله بعد از اين وقايع همه احزاب را منحل اعلام ميكند ـ و طرح جديدي را ارائه ميدهد كه به موجب آن مردم يا بايد به حزب شاه بپيوندند يا بايد به زندان بروند، يا ترك مملكت گويند… و بيجهت نيست كه كيهان (2/1/54) مينويسد «حزب رستاخيز ملي ايران هيچ شباهتي با احزاب سابق و يا احزاب موجود در ديگر كشورها نخواهد داشت» آخر در كجاي دنيا تابحال ديده و يا شنيده و يا خوانده شده است كه يك چنين حزبي ساخته شود و به مردم عليرغم قوانين اساسي، چنين تكليفي نمايد؟ و آنهم با چنان سرعت و عجلهاي؟ كه اول قرار بود هويدا بعنوان دبيركل حزب شوراي مسئولين را در ارديبهشت ماه جهت تنظيم و تعيين مرامنامه دعوت كند… اما بعد آنچنان عجلهاي بكار بردند كه در دوم فروردين اعلام شد كه مرامنامه حزب «حكيمفرموده» تنظيم و تصويب شد!! بدينترتيب طي دستوري كليه احزاب ساخته و پرداخته خودشان را منحل ساخته و از هر حزبي 5 نفر نماينده خواستند تا بيايند كه فقط «پيوستگي خود را به حزب رستاخيز اعلام نمايند». (كيهان هوائي 17 اسفند). و بلافاصله عروسكان خيمهشببازي، همانها كه تا ديروز از «حكمت و خردمندي رهبرشان، در دموكراسي چندحزبي صحبت ميكردند اعلام كردند كه:
«امروز ما ديدمان عوض شده است. اگر قبلاً ديدمان اين بود كه چند حزب داشته باشيم اكنون به فرمان شاهنشاه دست بدست هم ميدهيم و با هم قدم برميداريم… (هويدا 20/1/54) و سپس هويدا بدون آنكه حتي به يادش بيايد كه حكم دموكراسي چندحزبي شاهانه را چه كسي صادر كرده بود، ميگويد اصلاً چندحزبي كار بدي بود: «سيستم چندحزبي كه از خارج تقليد شده بود مانع از آن شد كه همه خدمتگزاران ايران بتوانند در مقامات دولتي به خدمت بپردازند… اين سيستم حتي در زادگاه خود بيمعنا شده است.»
و بزان اخوش ديگري هم كه بلهقربان گويان بيمايهاي بيش نيستند ـ در مضرّات چندحزبي و محاسن يكحزبي ياوهها سردادندــ كه: «ملتي كه انقلاب ميكند نميتواند چندحزب داشته باشد زيرا در اين صورت دچار تشتت و تفرقه ميشود. (صدر دبير حزب ايرانيان). و اينكه ما هميشه اين اعتقاد را داشتهايم كه چندگونگي احزاب ايجاد چندگونگي مبارزات اجتماعي را ميكند كه بدنبال آن تفرقه است (پزشكپور ـ حزب پانايرانيست). و بالاخره اينكه: «من همواره با يك تناقض روبرو بودم آن اينكه وقتي تمام احزاب بايد در راه انقلاب خدمت كنند. چطور ما ميتوانيم با دولتي كه منتخب شاه ميباشد مخالف باشيم؟! (فضائلي دبير جديد حزب مردم).
و بالاخره هويدا علت اين تغييرات ناگهاني را فاش ميسازد آنجا كه ميگويد: نبايد تصور كرد كه با يكحزبي شدن كشور ديگر نبايد انتقاد كرد. برعكس انتقاد بايد در مقياس وسيعتر و اصوليتري انجام شود. آنچه پايان مييابد گرايشهاي احياناً عوامفريبانه و انتقادهاي اغراقآميز است كه به منظور جلبنظر مردم صورت ميگرفت… (كيهان هوائي 17 اسفند).
و اين گزارشها به منظور جلب مردم، همان چيزي است كه شاه بدان اشاره كرد و گفت اقليت نتوانست رل خود را بازي كند. و شايد هم بازي كردن چنان رل بسيار مشكل باشد.
بروز اين تضادها و تناقضات در درون رژيم شاه و اين تغييرات ناگهاني در سياست شاه همه حاكي از ترس وسيع و فراوان شاه از مردم و ازهرچه كه بسوي مردم است ميباشد. ترس رژيم شاه ـ كه علامت تزلزل اركان قدرت اوست بحدي است كه نميتواند به ايادي و دستنشاندگان خودش هم اجازه انتقاد بدهد.
هموطنان عزيز انحلال احزاب شهساخته… و اعلام حزب جديد ديگري، اعتراف و اقرار رژيم به شكست برنامههاي قبلياش ميباشد. و اين مبارزه و قهر يكپارچه خلق ماست كه رژيم را به بنبست كشانيده است. به بنبستي كه مجبور است به شكست برنامههاي خود اعتراف كند… و اين تلاش عاجزانهاي است كه بكار ميبرد تا شايد چند صباحي ديگر بر عمر حكومت خود بيفزايد.
عليرغم همه فشارها ـ عليرغم همه اين ظلمها و شقاوتها… ملت ما ـ خلق ما ـ فرزندان قهرمان ملت ما راه خود را يافتهاند… و با قهر انقلابي خود ـ و با بسيج هر چه بيشتر همه قشرها و همه طبقات مظلوم و ستمكش ـ بزودي طومار قدرت جهنمي رژيم شاه و تسلط استعمار خارجي را پايان خواهند بخشيد.
سرنگون باد رژيم استبدادي شاه
مرگ بر امپرياليسم آمريكا و تمام نيروهائي كه عليرغم مبارزات خلق ما رژيم منحوس شاه را تائيد و تقويت ميكنند.
پيروز باد مبارزات حقطلبانه ملت ما
گستردهتر باد جهاد مسلحانه ـ راه پيروزي نهضت رهائيبخش خلق ما
پاسخ قائد بزرگ اسلام حضرت آيتالله العظمي آقاي خميني مدظله به استفتاء جمعي از مسلمانان در مورد «رستاخيز!»
بسم الله الرحمن الرحيم
نظر به مخالفت اين حزب با اسلام و مصالح ملت مسلمان ايران، شركت در آن بر عموم ملت حرام و كمك به ظلم و استيصال مسلمين است و مخالفت با آن از روشنترين موارد نهي از منكر است و چون اين نغمهي تازه كه به دستور كارشناسان يغماگر براي اغفال ملت از مسائل اساسي، از حلقوم شاه برخاسته تا كشور را بيش از پيش خفقانزده كند و راه را براي مسائلي كه در نظر دارند باز نمايند و قوه مقاومت را به كلي از ملت سلب نموده نفس را در سينهها حبس سازند. لازم است ــ حسب وظيفه ــ تذكراتي بدهم، باشد كه ملت اسلام تا فرصت از دست نرفته، با مقاومت بيش از پيش و همهجانبه جلو اين نقشههاي خطرناك را بگيرند.
قبلاً بايد گفت در اين پيشنهاد غيرمشروع، شكست فاحش طرح استعماري باصطلاح «انقلاب ششم بهمن» و برخوردار نبودن آن از پشتيباني ملت، اعتراف نموده است. كسي كه بيش از ده سال است فرياد ميزند كه ملت ايران موافق با اين «انقلاب» است و اسم آنان را «انقلاب شاه و ملت» گذاشته، امروز مردم را به صفهاي مختلف تقسيم كرده و ميخواهد با زور سرنيزه براي خود موافق درست كند. اگر اين باصطلاح «انقلاب» از شاه و ملت ميباشد، ديگر چه احتياجي به حزب تحميلي است؟
دربارة اين حزب باصطلاح «رستاخيز ملي ايران» بايد گفت اين عمل، با اين شكل تحميلي، مخالف قانون اساسي و موازين بينالمللي است و در هيچيك از كشورهاي عالم نظير ندارد. ايران تنها كشوري است كه هرچه به امر «ملوكانه» تأسيس كرده و ملت مجبور است وارد آن شود و هر كس از اين امر تخلف كند سرنوشت او يا حبس و شكنجه و تبعيد و يا از حقوق اجتماعي مردم محروم شده است. مردم محروم اين كشور مجبورند موافقت خود را با نظام شاهنشاهي اعلام كنند؛ نظام پوسيدهاي كه از نظر اسلام مردود و محكوم به فنا است؛ نظامي كه هر روز ضربه تازهاي بر پيكر اسلام وارد ميآورد و اگر خداي نخواسته فرصت يابد، اساسا قرآن را برميچيند؟ نظامي كه هستي ملت را به باد فنا داده و تمام آزاديها را از او سلب كرده است، نظامي كه طبقات جوان روشنفكر را در زندانها و تبعيدهاگاهها را از هستي ساقط نموده و باز ميخواهد با اين حزببازي اجباري، بر قربانيها و زندانهاي خود بيفزايد.
مردم مسلمان ايران مجبورند در برابر شاهي سر تسليم فرود آورند كه دستش تا موفق به خون علماي اسلام و مردم مسلمان آغشته است، شاهي كه ميخواهد تا قطرة آخر نفت اين كشور را بفروشد و پولش را، به عناوين مختلف، سرمايهداري و چپاولگران، تقسيم نمايد و به آن افتخار كند. استعمار آمريكا، از ذخائر هنگفت نفت خود استفاده نميكند و از ديگران ميخرد كه براي مصالح كشورش محفوظ باشد ولي شاه ايران، اين طلاي سياه را ميفروشد و خزانه ايران و ملت را تهي ميكند و درآمد آن را به جاي اينكه صرف اين ملت پابرهنه و گرسنه نمايد، به اربابان استعمارگرش وام ميدهد و با اسلحههاي خانمانسوز و مخرب ميخرد تا از منافع و مطامح استعمارگران در ايران و منطقه نگهباني كند و به خونريزي و سركوبي جنبشهاي ضداستعماري ادامه دهد. او تا ديروز با اهدا وامهاي كمرشكن از خارج، اقتصاد ايران را به ورشكستگي ميگشايند و امروز با دادن وامها و خريد اسلحه، ملت را به افلاس كشانيده و از رشد بازميدارد. معاملات اسارتبار و بخصوص معاملة پانزده ميليارد دلاري اخير با استعمار امريكا ضربة نابودكننده ديگري است كه شاه، به اقتصاد ايران وارد ساخته و چوب حراج تازهايست كه بر ثروت و ذخائر ملت محروم ايران ميزند.
ملت ايران مجبور است به كسي رأي موافق بدهد كه وضع كشاورزي و دامپروري ايران را چنان به عقب رانده كه اكنون بايد گندم، برنج، گوشت، روغن و ساير ارزاق را با قيمتهاي هنگفت وارد كند. شاه كه در آغاز طرح باصطلاح «انقلاب سفيد» به دهقانان نويد ميداد كه در ساية اصلاحات ارضي قلّهي مورد نياز كشور در داخل تأمين ميشود. اكنون به جاي خجلتزدگي افتخار ميكند كه ده ميليون تن گندم و چهارصد هزار تن برنج وارد كرده است! در صورتي كه مطلعين ميدانند كه يك استان ايران، مثل خراسان، قدرت تهيه گندم براي تمام كشور را داشت و اين قدرت را «انقلاب سفيد شاه» سلب كرد.
شاه بيش از ده سال است كه فرياد از پيشرفت كشور ميدهد در حالي كه اكثريت ملت را در فقر و فاقه غوطهور ساخته است؟ ظاهر تهران را آراسته و از دسترنج ملت براي عمال خود عمارات چند طبقه بنا ميكند ولي در دهات و قصبات كه قسمت عمدة جمعيت ايران را تشكيل ميدهند از مواهب اولية زندگي خبري نيست. و اكنون وعدة بيست و پنج ساله به مردم ميدهد، ولي مردم آگاه ايران توجه دارند كه اين وعدههاي او پوچ و عاري از حقيقت است؟ قدرت كشاورزي از كشور سلب گرديده، وضع كشاورزان و كارگران روزبروز وخيمتر شده و از صنعتيشدن مستقل و غير وابسته جز اسمي نيست و نخواهد بود مگر اينكه به خواست خداي قادر اين رژيم پوسيده تغيير كند.
با تمام شدن ذخيره نفت بدست اين رژيم آنچنان فقري به ملت روي ميآورد، كه جز تن به اسارت دادن راهي ندارد. ملت شريف ايران كه نه زراعت دارد و نه صنعت، بايد با فقر و فلاكت دست به گريبان باشد و يا مملكتي براي سرمايهداران، تن دردهند.
شاه از مشروطه و قانون اساسي دم ميزند، در صورتي كه خود او در رأس مخالفين قانون اساسي و مشروطيت، اساس مشروطه را از بين برده است،كه نمونه بارز آن مصاحبه و جنجال اخير است:
اجبار ملت به ورود در حزب، نقض قانون اساسي است. اجبار مردم به تظاهر در موافقت و پايكوبي و جنجال در امري كه مخالف خواستة آنها است، نقض قانون اساسي است. سلب آزادي مطبوعات و دستگاههاي تبليغاتي و اجبار آنها به تبليغ برخلاف مصالح كشور، نقض قانون اساسي است.
تجاوز به حقوق مردم و سلب آزاديهاي فردي و اجتماعي، نقض قانون اساسي است. انتخابات قلابي و تشكيل مجلس فرمايشي، محو مشروطيت و نقض قانون اساسي است.
ايجاد پايگاههاي نظامي و مخابراتي و جاسوسي براي اجانب، مخالف با مشروطيت است. مسلط نمودن اجانب و عمال كثيف آنها، از قبيل اسرائيل، بر بهترين اراضي مملكت و كوتاه كردن دست ملت را از آن، نقض قانون اساسي و خيانت به كشور است.
اجازة سرمايهگذاري به اجانب و مسلط كردن آنها بر تمام شئون مملكت و غارت ذخائر نفتي به اسم «حاكميت ملي» و كوتاه كردن دست ملت از فعاليتهاي اقتصادي، خيانت به ملت و نقض قانون اساسي است.
مصونيت دادن به اجانب و عمال آنها، مخالفت با مشروطه و قانون اساسي است.
و اصولاً، دخالت شاه (كه بحسب نصّ قانون اساسي مقام غيرمسئولي است) در امور كشور و قواي مملكت، بازگشت به دوران سياه استبداد و نقض قانون اساسي است.
اين شخص باز از «انقلاب سفيد» دم ميزند؟ انقلابي كه موجب سيهبختي ملت شده و ميباشد؟ انقلابي كه جز فلج كردن قواي متاله ملت ثمري نداشت، انقلابي كه پس از ده سال، خود شاه هم قلابي بودن آن را فاش كرد، انقلابي كه ميخواهد فرهنگ استعماري را تا دورترين قرا و قصبات كشانده، نوجوانان كشور را آلوده كند. بايد مخالف اين باصطلاح «انقلاب» به شكنجهگاه برود و از حقوق اجتماعي محروم شود. علماي اسلام و محصّلين و رجال دين و طبقه دانشگاهي كه با اين نظام پوسيده و دستگاه ظلم و جور و با اين انقلاب رسوا مخالفند؛ يا «باوطن» هستند و بايد به شكنجهگاه بروند و يا از حقوق اجتماعي محروم باشند. طبقات بازرگان،زارع و كارگر كه در اين ده سال جز وعدههاي پوچ نديدهاند و از اين پس باز وعدة بيشتري ميشنوند و با اين انقلاب سياه لعنتي مخالفند، به همان سرنوشت دچار خواهند شد.
علماي اعلام و ساير طبقات بدانند كه تشكيل اين حزب مقدمه بدبختيهاي بسياري است كه اثراتش بتدريج ظاهر ميشود.
بر مراجع اسلام است كه ورود در اين حزب را تحريم كنند و نگذارند حقوق ملت مسلمان ايران پايمال شود.
بر ساير طبقات خصوصاً خطباي محترم و محصلين و طبقه جوان دانشگاهي و طبقات كارگر و زارع و تجار و اصناف است كه با مبارزات پيگير و همهجانبه و مقاومت منفي خود، اساس اين حزب را ويران كنند و مطمئن باشند كه رژيم در حال فروريختن است و پيروزي با آنهاست.
بايد ملت از تبليغات پوچ دستگاه اغفال نشوند. اينها در عينحال كه مخالفت خود را با اسلام و احكام آن روزافزون ميكنند، براي اغفال سادهلوحان در دستگاه تبليغاتي مراسم خواندن دعاي كميل و سينهزني و زنجيرزني پخش ميكنند. احكام قرآن كريم را نقض و خود آن را چاپ و منتشر ميكنند.
اينجانب در اين كنج غربت از وضع تأسفبار ملت ايران رنج ميبرم و چقدر خوب بود كه در اين شرائط حساس در ميان آنها بودم و در اين مبارزات مقدس، جهت نجات اسلام و ايران، از نزديك با آنان همكاري ميكردم.
از خداوند تعالي قطع ايادي اجانب و عمال آنان را خواهانم.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
28 صفر 1395 ـ روحالله الموسوي الخميني
شركت نهضت آزادي ايران در كنگره بينالمللي حقوقدانان
كنگره سازمان بينالمللي حقوقدانان دموكرات با شركت 550 نفر شركتكننده و در حدود 200 نفر ناظر و اعضاي وابسته از تاريخ 2 تا 6 آوريل در نزديكي شهر الجزاير در محل كاخ ملل تشكيل گرديد و نماينده نهضت آزادي ايران نيز در آن شركت داشت.
اوقات روز اول كنگره مصروف سخنرانيهاي ميهمانان و همچنين مقامات دولتي الجزاير از جمله وزير دادگستري آن كشور گرديد و همچنين كارهاي كنگره بين كميسيونهاي پنجگانه آن تقسيم شد. در كميسيون پنجم اين كنگره مسأله حقوق انساني و دفاع از زندانيان سياسي طرح بود كه از روز دوم كنگره كار خود را شروع نمود. در اين روز آقاي كروشه وكيل فرانسوي كه يكبار نيز بعنوان ناظر بينالمللي به ايران رفته بود. مسئله ايران را به طور مؤثري طرح نمود و هم آقاي كاواليري وكيل ايتاليائي كه او نيز چندبار به ايران مسافرت نموده بود در بحث مربوط به ايران شركت نمود.
پس از اين دو بحث نظر همگان بر اين بود كه مسئله ايران جزو مسائل اساسي مربوط به اين كميسيون در نظر گرفته خواهد شد. ولي متأسفانه به علل بعضي ملاحظات عدهاي گرچه معدود سعي بر اين داشتند كه مسئله ايران در كنگره مورد بحث واقع نشد.
كميسيون پنجم براي رسيدگي به قطعنامههاي مختلف كميسيون به رياست نائبرئيس كميسيون كه يك وكيل انگليسي بود انتخاب كرد و نماينده نهضت قطعنامهاي راجع به ايران به رئيس اين كميسيون عرضه داشت. اين كميسيون براي تسهيل كارها تمامي قطعنامهها را در يك قطعنامه ادغام نمود كه متأسفانه حتي نامي از ايران در آن برده نشده بود.
در موقع تشكيل مجدد كميسيون براي رسيدگي به كار سو كميسيون نماينده نهضت كه از اعمال سو كميسيون مطلع شده بود در سه نوبه بطور مؤثري در بحث دخالت نمود و مألا قطعنامه خود را مجددا به كميسيون پيشنهاد نمود. خوشبختانه كميسيون بعد از بحثي جالب به اتفاق آراء پذيرفت كه مسئله ايران نيز مانند ساير مسائل بايد در قطعنامه عمومي ادغام گردد و اين تصميم در تنظيم مجدد قطعنامه كميسيون براي مجمع عمومي موردنظر و توجه قرار گرفت و نام ايران در رديف پنج كشوري كه شكنجه در آن رايج است آورده شد. همچنين بنابر پيشنهاد مشترك نمايندگان الجزاير و ايران نام فلسطين نيز در اين ليست گنجانده شد.
قسمت مربوط به ايران در قطعنامه عمومي بدين شرح آمده است:
«شكنجه همچنان بطور نظاميافته در كشورهاي شيلي، ايران، فلسطين، برزيل و كره جنوبي اعمال ميگردد» در مورد ايران كنگره انزجار خود را در مورد زجر و شكنجه كه بر روي زندانيان سياسي و خانواده آنها در ايران اعمال ميگردد اعلام ميدارد. كنگره همچنين در قبال دستگيريهاي بيجهت او هم اعدامهاي سريع تصميمگيري جدي نموده و عليه نقض مكرر حقوق بشر از جمله حق دفاع در ايران اعتراض مينمايد. روز چهارم كنگره نماينده ايران در مجمع عمومي كنگره راجع به ايران صحبت نمود كه نكات اصلي آن به قرار زير آمده است.
«وقتي از ايران در مورد تختجمشيد سخن به ميان ميآيد. بخاطر آوريد كه اكثر قريب به اتفاق مردم ما در بود كه مردم فرزندان خود را براي نجات از مرگ برسر جادهها ميفروختند» وقتي صحبت از خانواده سلطنتي ميشود. بحث بر روي زندانيان و شكنجهگران 30 ميليون ايراني است كه گهگاه به آن توجه نميشود.»
«آنگاه كه بحث در اطراف 24 ميليارد دلار درآمد ساليانه نفت است ـ توجه اصلي بايد به غارتگران امپرياليست آن جلب بشود كه بعلت وجود اين طلاي سياه 95 درصد مردم آن سرزمين را در سياهي فقر و خفقان نگه داشتهاند» و آنگاه كه سخن از كشور هزارويكشب به ميان ميآيد در حقيقت مراد آنست كه سياهي شبهاي شكنجه و خفقان و مكنت روشن هر روز سعادت و آزادي را از مردم ما دريغ داشتهاند.
آري ـ ايران كميته حقوق بشر دارد ولي رياست آن با خواهر دوقلوي شاه ـ اشرف است خنده حضار آري ـ شاه ايران مدعي استقلال است ولي ريچارد هلمز يكي از خطرناكترين روساي سياي آمريكا در رأس 20 هزار مستشار آمريكا و 5 هزار مستشار اسرائيلي، شب و روز ـ به مشاوره با شاه مشغولند تا مبادا شاه در انجام اعمال «مستقلش» خطا كند. خنده و دست زدن حضار.
در ايران امروز مطابق آخرين اخبار و آمار درحدود يكصد هزار زنداني سياسي وجود دارد و ساختن زندانهاي جديد از ساختن مدارس سريعتر پيش ميرود. اين زندانها در حقيقت سياهچالهاي زندان بزرگي است كه امروز ايران نام دارد.
سپس نماينده نهضت قسمتي از گزارش آقاي بودلو وكيل فرانسوي را كه بعنوان ناظر بينالمللي در نوامبر گذشته به ايران رفته بود براي حضار قرائت كرد و افزود كه:
«در ايران مدارس تعليم شكنجه ايجاد شده كه در آن شكنجهگران برزيلي ـ شيلي و مراكش و غيره درس از استادان امريكا و اسرائيلي ميگيرند» در سه سال اخير نيز متجاوز از 15 نفر ناظر خارجي به ايران رفتهاند و همگي متفقالقولند كه رژيم خفقان در ايران يكي از شنيعترين رژيمها در سراسر جهان است.
نماينده ايران پس از ذكر قسمتي از افتضاحات ايران كه رژيم به آن نام توسعه اقتصادي گذاشته است، متذكر شد كه:
«اميدوارم نمايندگان دولتها كه براي دلار به ايران ميروند قضاوت خود را در مورد مردم ما براساس مقدار دلاري كه به چنگ ميآورند استوار نسازند و بدانند كه دوستان رژيم ايران دشمنان خلق ايرانند. آنها نبايد فراموش كنند كه قراردادهاي اقتصادي آنها نبايد به بهاي خون وطن دوستان ايراني تمام شود. كه قراردادهاي اقتصادي كه ناقض شئون و حق حيات انساني مردم ما گردد توسط هركس تحصيل گردد جز نوعي جديد از قراردادهاي استعماري نيست.
«مردم ما كه اكنون سلاح بدست گرفته و به دفاع از حقوق خود پرداختهاند از هيچكس نميخواهند كه رژيم ايران را براي مردم ما سرنگون كند كه اين هم حق و هم وظيفه مقدس خلق ايران است. آنچه مردم ما از جهانيان ميخواهند در مرحله نخست فهم واقعيت و شرايط ايران و سپس اقدامي انساني و شرافتمندانه براساس آنهاست».
«دير يا زود هزارويكشب مردم ما خواهد گذشت و روزهاي پيروزي آن همسان مردم قهرمان كامبوج، ويتنام و فلسطين فراخواهد رسيد و حساب دوستان و دشمنان امروز ما در قلب ما نگه داشته خواهد شد و ما بدينوسيله جهانيان را در مقابل مسئوليت انساني خود قرار ميدهيم.»
سخنراني نماينده نهضت آزادي ايران با استقبال همگان مواجه شد و شركتكنندگان در كنگره از كشورهاي مختلف بعد از سخنراني مراتب تأسف خود را در عدم آگاهي به وضع واقعي ايران ابراز داشته و عده زيادي آمادگي خود را براي كار در اين زمينه در كشورهاي خود ابراز داشتند.
بعد از سخنراني نماينده نهضت، گزارش كميسيون شماره 5 قرائت شد كه در آن نيز براساس مطالب بحثشده در كميسيون توسط وكلاي فرانسوي و ايتاليائي و هم نماينده نهضت ـ قسمت جالبي راجع به ايران به سمع كنگره رسيد و قطعنامه عمومي كميسيون پنجم نيز همانطور كه آمده بود به اتفاق آراء تصويب گرديد.
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
شماره 11
25 بهمن 1353
اعتصابات كارگري در كارخانهها و كارگاههاي داخل كشور همچنان ادامه دارد. كارگران رزمنده ايراني كه زير فشار تورم و گراني روزافزون بيشتر به تنگ آمدهاند، در پرتو انقلاب مسلحانه و رهنمودهاي سياسي نيروهاي پيشتاز روزبهروز به حقوق خود آشناتر شده، براي استيفاي آن با تشكل و همبستگي بيشتر دست به اعتصاب ميزنند. در شمارههاي گذشته اين نشريه و نشريه «مجاهد» به چند مورد از اين اعتصابها اشاره كرديم. اكنون خلاصهاي از چند مورد ديگر را به نظر شما ميرسانيم. شرح كامل اين اعتصابات، همراه با گزارشهائي از وضع كارخانهها و شركتهاي نامبرده زير، در سري گزارشهاي كارگري سازمان مجاهدين خلق در شماره آينده «مجاهد» درج خواهد شد.
تبريز ــ اعتصاب كارگران شركت واحد اتوبوسراني و شهادت راننده مجيد صالح جهاني
از مدتي قبل، كارگران شركت واحد اتوبوسراني تبريز براي افزايش حقوق خود و جلوگيري از حيفوميل اموال شركت بوسيله هيئت مديره آن، دست به اقدامات متعددي زده بودند كه طبق معمول به نتيجهاي نميرسيد. (كمكرانندگان و بليطفروشها بين 80 تا 110 ريال، رانندگان اتوبوسهاي موتور عقب 160 ريال و رانندگان اتوبوسهاي موتور جلو 170 ريال در روز مزد ميگيرند). تا اينكه بدنبال تشكيل جلسات مختلفي كارگران تصميم ميگيرند كه اگر تا روز پنجشنبه 16 خرداد به خواستههاي آنها پاسخ مثبت داده نشود، دست به اعتصاب بزنند. يكي از كارگران شركت كه در اين زمينه فعاليت داشت، ميگفت:
«با توجه به اينكه در اعتصاب عادي، پليس سرگرداني مردم را بهانه قرار داده و اعتصاب را با خشونت تمام سركوب ميكند، ما تصميم داشتيم به نوعي خاصي از اعتصاب دست بزنيم. بدينترتيب كه شبها به خانه و منزل نرويم و در خانه كارگر متحصن شويم تا اينكه خانوادهايمان، و بدنبال آنها خودمان، به استانداري بريزيم و از استاندار بخواهيم كه به خواستههايمان رسيدگي كند و تا اخذ نتيجه آنجا را ترك نكنيم.»
رژيم ميكوشيد بهر نحو ممكن از وقوع هرگونه اعتصابي جلوگيري كند. لذا رئيس شهرباني به آنها قول ميدهد كه تا چهار روز به خواسته آنها رسيدگي كند. ولي تا آخر تيرماه نامبرده هنوز به وعده خود عمل نكرده بود.
در شب پنجشنبه 16 خرداد 53 (كه قرار بود اعتصاب از آنروز شروع شود) در جلسه كاركنان شركت در خانه كارگر يكي از رانندگان شركت بنام مجيد صالح جهاني، سخنراني تند و افشاگرانهاي ايراد ميكند و ضمن ارائه دلايل مستند، آماري براي لزوم افزايش حقوق كارگران، رژيم را نيز مورد حمله قرار ميدهد. ولي بلافاصله بعد از سخنراني حال نامبرده بهم ميخورد و به بيمارستان منتقل ميشود. بين كاركنان شايع ميشود كه مأموران ساواك آب يا نوشابهاي را كه مجيد بعد از سخنراني نوشيده بود، به سم آغشته كرده بودند. در بيمارستان به كارگران شركت كه در برابر اتاق وي اجتماع كرده بودند، اجازه ديدن وي را نميدادند، بالاخره در مقابل مقاومت و پافشاري آنها، پليس موافقت ميكند كه تنها يكي از كارگران به نمايندگي از طرف همه آنها، همراه با يك افسر پليس به اتاق مجيد وارد شود. او بعد از خروج از اتاق، اظهار داشته بود كه «جگر مجيد سوراخ شده است».
صالحجهاني از جمله كارگران مبارزي بود كه ميكوشيد رفقايش را به حقوق خود واقف سازد. در سايه تلاش آنان اينك كارگران شركت واحد تبريز در راه استيفاي حقوق صنفي خود گامهاي اوليه را برميدارند.
مجيد صالحجهاني در مسير خط 2 «دانشگاه ـ كوي» كار ميكرد و روابط بسيار دوستانهاي با دانشجويان داشت و هميشه در جريان مبارزات دانشجويان از آنها حمايت ميكرد. به همين جهت، عليرغم آنكه رژيم كوشيد مرگ مجيد را بصورت عادي جلوه دهد، مرگ او دانشجويان دانشگاه تبريز را بشدت تحتتأثير قرار داده بود و لذا آنان در مجالس ترحيم مجيد شركت فعال داشته و اين مجالس را به صحنهاي از همبستگي دانشجو ـ كارگر تبديل كردند كه دنباله آن به تظاهرات خياباني متعددي همراه با مواجهه با پليس كشيد. متقابلاً در بين كارگران شركت و توده مردم، احساس احترام عميقي نسبت به دانشجويان و خواستهها و تظاهرات آنان پيدا شد كه پس از آن، نمودهاي فراوان داشته است. (گزارش تفصيلي تظاهرات دانشجويان ـ كارگران را در رابطه با اين مسئله، در شماره آينده «مجاهد» ببنيد.)
نيشابور ـ اعتصاب كارگران معدن فيروزه
در ارديبهشت ماه گذشته، 300 نفر از كارگران معادن فيروزه نيشابور، براي افزايش حقوق و سهيمشدن در سود ويژه، دست به اعتصاب ميزنند. اعتصاب به اين صورت بود كه كارگران به غار معدن رفته و هركدام در گوشهاي دراز ميكشند» ولي پس از اينكه از طرف شوراي كارگاه دستور ميرسد كه در غار را ببندند، كارگران تاكتيك خود را عوض كرده و با تظاهر به انصراف از اعتصاب، داخل غار شده و به اعتصاب «كمكاري» دست ميزنند. جريان به مداخله رئيس اداره كار و ژاندارمري محل، منجر ميشود. ولي هيچكدام نميتوانند با تهديد و تطميع اعتصاب را خاتمه دهند. سرانجام، شركت تصميم ميگيرد در غار را ببندد و اين تصميم را از روز شنبه 16/3/53 اجرا ميكند. ولي بنا به مقررات، پرداخت حقوق كارگران ادامه مييابد.
قابل توجه اينكه، اين معدن دولتي و در اجاره شخصي بنام اسكوئيان است. گفته ميشود نامبرده توانسته با سهيمكردن باجناق خود دكتر يگانه، و از طريق او شاهپور محمودرضا، در معدن، آنرا كه در سال 1331 براي مدت بيست سال به مبلغ ناچيزي اجاره كرده بود، همچنان با پرداخت مبلغ قبلي بعنوان اجرتالمثل در اختيار خود داشته باشد. در صورتي كارشناسان مبلغ اجاره فعلي را نزديك به دهبرابر آن ميدانند.
تهران ـ كارگران كارخانه چوب گازر، واقع در جاده كرج، در ارديبهشت ماه گذشته بر ضد اضافهكاري دست به اعتصاب ميزنند. اين كارگران جديداً تشكيل سنديكا داده بودند و اين اعتصاب اولين اقدام سنديكاي آنان بوده است. اعتصاب، با اينكه كارفرما كارگران را به اخراج تهديد كرده بود، مدتها ادامه داشت (شرحي از چگونگي تشكيل سنديكاي اين كارگران نيز در شماره آينده «مجاهد» خواهد آمد.)
تهران ـ كارگران كارخانه كفش بلاّ، بعنوان اعتراض به تأخير كارفرما در طبقهبندي مشاغل، از ساعت 9 صبح روز 31 مرداد 53 دست به اعتصاب زدند. اعتصاب بدنبال جروبحثهاي طولاني بين كارگران و نماينده آنان و كارفرما، ساعت سه بعدازظهر همان روز پايان يافت. به كارگران قول داده شد كه تا 8 روز بعد خواست آنان اجرا شود.
ورامين ـ كارگران يك كارخانه در اين شهر، در تاريخ 17 ارديبهشت ماه گذشته دست به اعتصاب ميزنند. بدنبال اين اعتصاب، هفت نفر از كارگران را به ساواك معرفي كردهاند. جزئيات ديگري از اين اعتصاب در دست نيست.
كرمان ـ كارگران معدن ذغالسنگ ريگ آباد كرمان براي افزايش دستمزد، در ارديبهشت ماه گذشته اعتصاب كردند. شروع اعتصاب به اين صورت بود كه كارگران از سوارشدن به ماشينهاي معدن خودداري ميكنند و افرادي را كه ميخواستند سركار بروند و نيز رانندهائي را كه با كارفرما همكاري ميكردند، تهديد به كتك كردند. بدنبال اين اعتصاب از طرف كارفرما موافقت ميشود كه 20 ريال به مزد روزانه آنان اضافه شود و 20 ريال ديگر نيز بهنگام مسافرت فرح كه قرار بود در آتيه نزديكي صورت گيرد، افزوده شود. (تا مسافرت فرح يك خاصيت وجودي داشته باشد!)
تهران ـ كارگران كارخانه اليافت واقع در جاده كرج، در اوايل هفته اول مردادماه گذشته براي افزايش دستمزد دست به اعتصاب ميزنند. اين اعتصاب به مدت سه روز به طول ميانجامد كه در طول آن، كارگران كارخانه را در اختيار خود داشتهاند. اعتصاب با موفقيت كارگران در تأمين خواستههايشان پايان ميپذيرد.
تهران ـ در يكي از روزهاي هفته اول آبانماه سلاخان گوسفندي كشتارگاه تهران براي عوض كردن نماينده خود دست از كار ميكشند. نماينده آنها يك نفر ساواكي بود و آنها ادعا ميكردند وي به هيچيك از خواستههاي آنان رسيدگي نكرده و آن را با مقامات بالاتر در ميان نميگذارد. اعتصاب متشكل و يكپارچه آنها انتظامات كشتارگاه را به وحشت مياندازد كه نتيجه تقاضاي نيروي امدادي ميكند. در اين هنگام سه ماشين گارد وارد صحن كشتارگاه شده و بدستور فرمانده خود پياده ميشوند. فرمانده كه بيتوجهي سلاخان را مشاهده ميكند، به افراد خويش آرايش لازمه را داده و دستور حمله ميدهد. سلاخان بلافاصله با شعارهاي جاويد شاه مانع از ادامه عمليات گارد ميشوند اين كار سه مرتبه تكرار ميشود و اين تاكتيك از برخورد بين سلاخان و گارد جلوگيري ميكند. در اين موقع مدير عامل كشتارگاه به ميان آنها آمد و از خواسته آنها پرسيد. او چون سلاخان را قاطع ديد، بلافاصله با مقامات بالاتر تماس گرفته و قول عوضكردن نماينده را از آنها گرفت. طبق اطلاع بعدي، نماينده فوقالذكر عوض شده است.
تهران ـ گروهي از كارگران كفش ملي براي سود سهام خود در سال جاري بار ديگر اعتصاب و به وزارت كار شكايت كردند. كارخانه مزبور معادل دو ماه حقوق براي آنان سود تعيين كرده بود. در جريان اين شكايت، مسئولان وزارت كار به كارگران اعتصابي (حدود 300 نفر) گفته بودند كه اين كارخانه به درد شما نميخورد، برويد با آن تصفيهحساب كنيد. شما را به كارخانه بهتري معرفي ميكنيم. بقرار اطلاع، اين افراد به كارخانهاي كه حدود 2000 كارگر احتياج دارد، معرفي شدهاند. شايان توجه است كه برخلاف ادعاي رژيم داير بر سهيمكردن كارگران در سود كارخانجات برمبناي 20 درصد در سال، هيچ كارخانه و شركتي تاكنون ديده نشده كه اين سود را به تمام و كمال به كارگران خود بپردازد. بلكه نوعا به پرداخت مبلغي معادل يكي دوماه حقوق، اكتفا كرده و با صورتسازي، سرو ته قضيه را به ميآورند. از جمله يكي از كارگران شركت آمريكائي اسو (كه سرمايه آن عمدتا متعلق به حبيب ثابت است) نقل شده كه گفته است «يك آمريكائي به ما گفته هرچند ماه سود ميخواهيد ميدهيم به شرطي كه اسمي از 20 درصد سود نياوريد». به كارگران اين كارخانه نيز معادل دو ماه حقوق، بعنوان سود بطور عليالحساب پرداخت شده است.
ناصر عامري، يكي از مهرههاي حزبي رژيم كه در يك ساله اخير حزب مردم را رهبري ميكرده چند هفته قبل، به امر ملوكانه از مقام خود استعفا ميدهد. بنا به گزارش روزنامههاي رژيم، نامبرده درست يك ماه پس از استعفا در اثر يك «سانحه هوائي» به قتل رسيده است. در اين رابطه به خبر ذيل توجه كنيد:.
تهران ـ در جريان كنگره اخير حزب مردم، از شركتكنندگان ميخواهند چنانچه اعتراضي و يا انتقادي دارند، مطرح سازند. جواني حدود 25 ساله از فيروزآباد فارس پشت ميكروفن رفته و شروع به انتقاد ميكند و از وضع مردم ناحيهاش ميگويد و توضيح ميدهد كه عشاير از گرسنگي در آنجا ميميرند و از اين قبيل حرفها. در اين هنگام هلاكو رامبد (ليدر اقليت در مجلس) مشتهاي خود را روي ميز كوبيده و وي را به سكوت دعوت ميكند و ميگويد: «از كارهاي حزبي صحبت كنيد و به كارهاي مملكتي كار نداشته باشيد». و سپس ميگويد: «شما يادتان هست كه در گذشته مردم چه وضعي داشتند و اكنون چقدر اوضاع بهتر شده؟» و بالاخره به اين ترتيب وي را از صحبت كردن بازميدارند.
قبلاً (نشريه خبري شماره 8) خبر داديم كه شخصي بنام خليلي در اثر شليك مسلسل مزدوران رژيم، به شهادت رسيده است. اكنون گزارش دقيقتري از جريان امر به دست ما رسيده كه نشان ميدهد نامبرده در اين جريان احتمالا فقط مجروح شده است.
تهران ـ چندي پيش جنايت ديگري توسط مأمورين مزدور ساواك صورت گرفت. جريان از اين قرار بود كه رضا خليلي به اتفاق مادر و خواهر خود براي ملاقات برادرش كه زنداني بوده، به زندان قصر ميرود. وي پس از بازگشت به خانه، متوجه ميشود كه لباسهاي برادرش را به او تحويل ندادهاند. لذا رضا به زندان برميگردد تا لباسهاي برادرش را تحويل بگيرد و مادر و خواهر به خانه ميروند. آنها بمحض بازكردن در خانه، چهار نفر مسلح را ميبينند كه در خانه نشسته و مشغول صحبتكردن ميباشند. مادر كه بعلت سياسي بودن پسرانش، با اين نوع يورش و عمليات سازمان امنيت آشنائي داشته، متوجه ميشود كه آنها مزدوران امنيتي هستند و براي سئوال و جواب از رضا آمدهاند. مأمورين از مادر سراغ رضا را ميگيرند و طبق معمول ميگويند كه با او كاري نداريم و فقط چند سئوال كوچك است كه از او ميخواهيم بكنيم. در اين بين رضا به خانه برميگردد و مشغول بازكردن در خانه ميشود. بعلت سفت بودن در منزل، سروصداي زيادي راه ميافتد. بمجرد باز شدن در، مأمورين مزدور ساواك لوله مسلسل را به طرف رضا گرفته و شليك ميكنند. خون از بدن رضا بيرون ميزند و مأمورين دست و پاي رضا را گرفته و به داخل ماشين مياندازند و با خود ميبرند.
مادر پرسوجوكنان به سراغ آشنايان ميرود تا از زندهبودن يا كشتهشدن پسرش باخبر شود. پس از مدتي تلاش به او خبر ميدهند كه رضا مجروح و در بيمارستان شهرباني بستري ميباشد. مادر و خواهر رضا اجازه ملاقات ميگيرند و براي ديدن او به بيمارستان شهرباني ميروند. آنان به اطاقي كه از طرف مزدوران محافظت ميشده راهنمائي، و با شخصي كه با ملافه روي صورتش را پوشانده بودند روبرو ميشوند. به آنها اجازه نميدهند كه ملافه را براي ديدن پسرشان پس بزنند. يك هفته بعد از جريان مأمورين به سراغ مادر رضا رفته و خيلي محترمانه عذرخواهي كرده و اظهار ميدارند كه سروصداي قفل در منزل ما را به اشتباه انداخت و تصور كرديم كه رضا مسلسل خود را آماده ميكند. به همين دليل او را به مسلسل بستيم. قابل توجه است كه رضا خليلي يك عنصر معمولي بود و سلاحي هم نداشت. مأمورين سپس ادامه ميدهند كه اين فقط يك اشتباه بوده است.
اينك به چند خبر در زمينه مسايل آموزشي، فرهنگي، هنري و فشار رژيم بر عناصر روشنفكر و تحصيلكرده و موسسات آموزشي و فرهنگي توجه كنيد.
تهران ـ رژيم، سياست دريافت تعهد از دانشجو را اخيرا به دبيرستانها نيز تعميم داده و به اين ترتيب بار ديگر ماهيت «آموزش رايگان» خويش را برملا ميسازد.
بنا به گزارشهاي رسيده، اخيراً اولياي دانشآموزان را به دفتر دبيرستانها احضار كرده و از آنها تعهد ميخواهند كه فرزندانشان بعد از اتمام دوره تحصيل بايد براي دولت، در هر كجا كه تعيين كند، به كار بپردازند و والدين حق هيچگونه دخالتي را در اين مورد ندارند. والدين اگر اين تعهد را نپذيرند مجبور به پرداخت ارقام سرسامآوري تحت عنوان «هزينه تحصيل» خواهند بود. اين امر نگراني و بياعتمادي زيادي بين مردم ايجاد كرده است.
تهران ـ دستگيري روزافزون انقلابيون و روشنفكران توسط رژيم، تأثير زيادي بر زندگي مردم گذاشته و باعث افزايش نارضايتي بيشتر آنان از رژيم شده است. بطور نمونه،بدنبال دستگيري چند نفر از معلمين دبستان انوشيروان دادگر در خيابان شهباز جنوبي، اكثر كلاسهاي اين مدرسه بدون معلم مانده و مسئولين آموزش و پرورش را كه با كمبود كادر آموزشي مواجه هستند، دچار اشكالات زيادي نموده است. اين مسائل باعث برخوردهاي زيادي بين اولياي دانشآموزان با مسئولين آموزشي شده است.
تهران ـ طبق بخشنامه جديد وزارت آموزش و پرورش، مدارسي كه از وجوهات مذهبي (خمس، سهم امام و…) براي بودجهشان استفاده ميكنند، مسئولين آنها بايد آن وجوهات را تحويل مقامات وزارتخانه بدهند. وزارت آموزش و پرورش نه حاضر است اين گونه مدارس را بخرد و نه اجاره كند. مدارسي كه مشمول اين بخشنامه ميشوند، ظاهراً مدراس جامعه تعليمات اسلامي و مدارس مستقل اسلامي مانند علوي، رفا، نرگس، قدس و… ميباشند.
تهران ـ در اوايل آذرماه گذشته آقاي رجائي دبير دبيرستانهاي تهران و سرپرست موسسات فرهنگي رفاه دستگير ميشود. نامبرده يكي از اعضاي نهضت آزادي بود كه در سال42 بدست رژيم جنايتكار دستگير شد. گفته ميشود كه دستگيري وي، بخاطر كتابي بوده كه در رابطه با او بعد از چند دست گشتن، بدست يك مأمور ساواك ميافتد و ساواك با دنبال كردن آن واسطهها، به آقاي رجائي ميرسد. اخبار رسيده حاكيست كه وي را شديداً شكنجه كردهاند بطوري كه بعلت زيادي جراحات وارده، نتوانستهاند به زنش ملاقات بدهند.
همميهنان عزيز بايد توجه داشته باشند كه در شرايط حاكميت و خفقان پليسي، براي نگهداري و ردوبدل كردن كتاب و جزوات، رعايت كامل مسايل امنيتي را بكنند. و حتيالامكان بطور مستقيم جزوه يا كتابي بدست كسي ندهند.
تهران ـ در هفته اول ديماه گذشته، سقف يكي از مدارس در منطقه جواديه فرو ريخته و عدهاي از دانشآموزان يك كلاس كشته و زخمي شدهاند.
همدان ـ در نيمه دوم آذرماه 53 مركز تلويزيون همدان منفجر شده است. بدنبال اين واقعه، پليس حدود 40 نفر را كه گويا سپاهي دانش و دانشآموز بودهاند، دستگير كرده است.
اصفهان ـ اواخر خرداد ماه گذشته، ساواك با يورش وحشيانه خود، 12 نفر از دانشجويان بلوچ دانشگاه اصفهان را دستگير و به زندان فرستاده است.
تهران ـ سرهنگ مروجّي، رئيس ساواك منطقه 8 (خيابان ابوسعيد مقابل كلانتري 12) مسئوليت مديراني را كه آموزش و پرورش به مدارس اسلامي اين ناحيه فرستاده است نيز به عهده دارد و اين مديران در تماس نزديك و دائمي با او هستند. از جمله در آبانماه 1352، بدنبال گزارش مدير دبستان دخترانه نرگس از اوضاع ناآرام اين دبستان، سرهنگ مروجي شخصاً به مدرسه آمده و تحقيقات و تهديداتي كرده بود.
تاكنون همچنين چند نفر از عناصر روشنفكر بازار را براي تحقيقات به اين مركز خواستهاند و بعد از پرسشهائي، آنان را آزاد كردهاند. از جمله اينها، دو نفر از اعضاي فعال «صندوق جاويد» ميباشند.
تهران ـ در مرداد ماه سال جاري، ساواك يكي از دبيران هنرستان كارآموز بنام سيفي را دستگير كرده است. بهنگام دستگيري در دست يكي از مأمورين كيف بيدستهاي بوده كه يك مسلسل در دخل آن ديده ميشده است.
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
شماره 12
2 اسفند 1353
قهر و خشونت، صفت مشخصه مبارزات سياسي خلق ما را در حال حاضر تشكيل ميدهد ـ قهر و خشونت انقلابي در برابر قهر و خشونت ضدانقلابي، خلق رنجديده ما بدرستي دريافته است كه در برابر قهر و خشونت ضدانقلاب كه به وحشيانهترين و غيرانسانيترين وجهي مبارزات حقطلبانه مردم را سركوب ميكند و امكان هرگونه فعاليت علني صنفي، سياسي و اجتماعي را از آنان سلب كرده و زندان و شكنجه و ترور و ارعاب و اعدام، ابزار عادي سلطه او بشمار ميروند، جز توسل به قهر و خشونت انقلابي ــ و در عاليترين شكل آن، مبارزات مسلحانه ــ راه ديگري براي احقاق حقوق خويش ندارد.
يك نظر به اخبار گوناگوني كه از گوشه و كنار كشور ميرسد و بخشي از آنها را در شمارههاي گذشته اين نشريه و نشريه «مجاهد» آوردهايم ـ بخوبي وسعت روزافزون موج مبارزات خلقي ـ اعتصابات همراه با اعمال قهر كارگري، دانشجوئي و صنفي/ مبارزات روستائي، تشكيل گروههاي جديد چريكي/ عمليات انقلابي/ مبارزات در زندان… و در برابر، تشديد خفقان و فشار رژيم/ دستگيريها، تبعيدها، شكنجههاي تا حدمرگ و… ـ و گسترش و تنوع و تكامل هرچه بيشتر اين مبارزات را نشان ميدهد. هرچه وسيعتر، گستردهتر و متكاملتر باد!
اينك به گزارشهاي ديگري از قهر انقلاب و ضدانقلاب توجه كنيد.
تهران ـ روز چهارشنبه چهارم ديماه گذشته، يك پسر و يك دختر چادري در يك كيوسك تلفن واقع در خيابان شهباز نزديك چهارراه صفا، مشغول تلفن بودند كه توسط 20 نفر مزدور ساواكي مسلح به مسلسلهاي اسرائيلي و سلاحهاي كمري محاصره و مورد حمله قرار ميگيرند. ساواكيها موفق ميشوند دختر را بگيرند. آنان سپس چادر دختر را در دهانش فرو كرده و او را به داخل ماشين مياندازند و روي سينهاش مينشينند و صحنه را ترك ميگويند. ظاهراً پسر توانسته است با مهارت از محاصره پليس فرار كند.
تهران ـ روز بيستم آذرماه 53، در سهراه سيروس يك درگيري با پليس رخ داده است كه از جزئيات آن اطلاعي در دست نيست.
تهران ـ در حدود سومين هفته مرداد ماه سال جاري، يك خانه در بازارچه سقاباشي مورد سوءظن مأمورين قرار گرفته و محاصره ميشود. در اين هنگام دو نفر از داخل خانه بيرون آمده و قصد فرار ميكنند كه مأمورين به كمك كارگراني كه در خيابان مشغول بنائي بودهاند، آنان را دستگير ميكنند. روز بعد، خانه تحت مراقبت شديد بوده و مأمورين كميته در آن تله مينشينند. گويا يكي از مامورين شهرباني بنام صانعي كه لباس شخصي داشته است/، بدون اطلاع وارد خانه مذكور ميشود كه مورد اصابت گلوله ساواكيها واقع شده و [؟؟؟] ميشود.
بلوچستان ـ اوائل مهرماه گذشته، اتومبيل حامل نماينده ايرانشهر در مجلس شوراي ملي، در جاده اين شهر مورد هجوم دستهاي از انقلابيون مسلح قرار ميگيرد ولي به علت مسلح بودن نامبرده عمليات با مجروح شدن او و فرار انقلابيون خاتمه مييابد.
طبق اخبار رسيده، در اين استان نوعي حكومت نظامي برقرار است. يعني از ساعت 6 بعدازظهر، هيچ اتومبيلي حق حركت در جادههاي اين استان را ندارد. قبلاً خبر رسيده بود كه چند اتوبوس و تانكر نفتكش مورد حمله افراد مسلح قرار گرفته است. (به خبرهاي ديگر در اين باره در شمارههاي 2 و 5 اين نشريه مراجعه كنيد).
توطئه سكوتي كه رژيم در اين مورد پيش گرفته، دليل وحشت او از پخش اخبار و عدم قدرت وي در مقابله با اين امواج انقلابي است. رژيم علاوه بر نيروهاي ارتش و ژاندارمري و تشكيل واحدي بنام «چريك محلي» عدهاي را كه از فشار فقر به ننگ همكاري با دشمن خود تن دادهاند،بنام «دلاوران» به استخدام گرفته و بعنوان نيروي كمكي براي ژاندارمري از آنان استفاده ميكند. در هر پاسگاه در بلوچستان، معمولاً چند تن از آنان كه يك تفنگ برنو مسلح و لباس نظامي بر تن دارند، ديده ميشوند.
اصفهان ـ روز 20 مرداد ماه گذشته، اهالي ده كدن اصفهان اتومبيل يك آخوند ساواكي را در اين ده نابود كردهاند. كيفيت عمل چنين بوده كه ابتدا اتومبيل را به تير برق زده و سپس مردم آنرا سنگباران ميكنند.
اصفهان ـ چندي قبل، روحانيون مبارز اصفهان چند نفر از روحانيون خودفروخته را كه قبلاً براي ايراد وفاداري به شاه به هتل شاهعباس رفته بودند، به سزاي اعمالشان رساندند. بنا به مفاد اعلاميهاي كه از طرف روحانيون منتشر شده، عمليات يادشده عبارت بودند از:
1ـ عمامه امام جمعه شهر را برداشته و كتك مفصلي به او زدهاند.
2ـ عمامههاي شيخ مرتضي اردكاني و سيدمحمدرضا خراساني را برداشته و به آنان اخطار كردهاند كه در صورت تكرار عملشان، مجازاتهاي شديدتري خواهند ديد.
تهران ـ روز 28 مرداد ماه 53، به اداره آي.بي.ام (نمايندگي كمپاني معروف كامپيوتر ـ آمريكائي) تلفن زده ميشود كه بمبي در ساختمان كارگذاري شده است. ساختمان فورا تخليه ميشود و كارشناسان ساواك سررسيده و شروع به بمبيابي ميكنند.
تهران ـ در شهريورماه گذشته فردي بنام محمد نوري كه در بازار بينالحرمين، پاساژ مهناز به شغل تكثير و پليكپي اشتغال داشته، دستگير شده است. نامبرده متهم شده است كه اعلاميههاي انقلابيون، از جمله اعلاميههاي مجاهدين و آرمان خلق را تكثير ميكرده است. مأمورين كميته بنام بازرسان بيمههاي اجتماعي وارد محل كار او ميشوند و بدون اينكه همسايگانش مطلع شوند، او را دستگير ميكنند. پس از دو ساعت، دوستان و همسايگان نامبرده از موضوع مطلع ميشوند.
اصفهان ـ «گروه تشيع سرخ» اتومبيل امام جمعه اين شهر را به آتش كشيدند. بنا به مفاد اعلاميهاي كه از طرف اين گروه منتشر شده، كيفيت عمل چنين بوده كه يك شب در اواسط تيرماه سال جاري، برق منطقه كوهانستان اصفهان قطع ميشود كه نامبردگان از فرصت استفاده كرده و اتومبيل امام جمعه را آتش ميزنند.
بعد از جريان عمل، رئيس ژاندارمري محل مردم را جمع كرده و براي آنها سخنراني ميكند كه: «خود آقاي خميني ميگويد خرابكاري بد است و اين كارها درست نيست». يك نفر از ميان جمع ميگويد: «پس چرا خود آقا اعلاميه ميدهد؟» نامبرده را پس از سخنراني دستگير و به فاصله دو روز آزاد ميكنند. از كموكيف كار گروه اطلاع بيشتري در دست نيست.
ري ـ روز 27/4/53 چريكي مورد سوءظن مامورين كلانتري شهرري قرار گرفته و تعقيب ميشود. نامبرده در حين فرار، روي كاميوني كه در خيابان پارك شده بود رفته و سنگر ميگيرد. رئيس كلانتري محل نيز در زير كاميون و پاسبانها در اطراف آن سنگر ميگيرند. در درگيري كه رخ ميدهد، چريك مزبور با شليك يك يا دو گلوله يكي از پاسبانها را زخمي كرده و موفق به فرار ميشود. پاسبان نامبرده پس از دوهفته از بيمارستان مرخص شده است.
تهران ـ در آخرين روزهاي هفته آخر مرداد ماه گذشته، سه نفر انقلابي با پاسباني در خيابان ايران جنب بانك عمران درگير ميشوند. هدف آنها خلعسلاح پاسبان فوقالذكر بوده است. در جريان برخورد كه بين ساعت 9 تا 5/10 صبح رخ داده، پاسبان موفق ميشود كه زودتر از اسلحهاش استفاده كرده و پاي يكي از رزمندگان را زخمي نمايد. متقابلاً خود پاسبان با ضربات كارد انقلابيون زخمي ميشود. سرانجام دو تن از انقلابيون فرار ميكنند و فرد زخمي اسير ميشود. گزارش بعدي حاكيست كه مأموران چندينبار به خانه فردي بنام كميلي كه فراري است. به اتهام شركت در درگيري فوق، هجوم برده و خانه را بررسي كردهاند.
تهران ـ در اوايل هفته دوم تيرماه گذشته، دو نفر موتورسوار، در خيابان شاهرضا نزديك ميدان فردوسي مقابل بانك بازرگاني، به مامور بانك كه براي تحويل پول از اتومبيل پيكان پياده شده و به طرف بانك ميرفت، حمله ميكنند. يكي از دو نفر رانندگي موتور را به عهده داشته و نفر دوم كيف محتوي پول را از دست مأمور ميگيرد. ولي قبل از اينكه بتواند فرار كند، مامور نامبرده پيراهن وي را گرفته و با او گلاويز ميشود. جوان، كيف را به طرف رفيق خود كه روي موتور بوده مياندازد. ولي موتورسوار نميتواند آن را بگيرد و كيف وسط خيابان ميافتد. در اين اثنا جوان خود را از چنگ مامور خلاص كرده و به طرف موتور رفته و سوار ميشود و دو نفري از صحنه ميگريزند. در تمام اين مدت دو نفر ديگر در داخل پيكان نشسته بودند، ولي هيچ حركتي به خود نميدهند.
تهران ـ در هفته سوم مردادماه گذشته يك پاسبان نزديك شركت توليددارو، بين خيابان حسيني و فردوسي با ضربات كارد خلعسلاح ميشود. پاسبان نامبرده گويا در جريان عمل كشته شده است.
اصفهان ـ چندي قبل، شبهنگام در اين شهر صداي انفجار بگوش ميرسد و فرداي آن شايع ميشود كه سه چريك در يك درگيري كشته و زخمي شدهاند. مسافري كه پس از اين جريان از اصفهان وارد تهران شده نقل كرده كه به هنگام مراجعت، راهبندان بود و ماموران تمام اتومبيلها، مخصوصا اتومبيلهاي شخصي را متوقف و كارتهاي شناسائي و گواهينامهها را به دقت بازرسي ميكردهاند.
دزفول ـ شايع است كه در تابستان گذشته يك گروه 60 نفري از دانشجويان دزفولي كه براي گذراندن تعطيلات به اين شهر آمده بودند، همراه با مقداري سلاح و دستگاه بيسيم دستگير شدهاند. ظاهرا شروع جريان دستگيري به اين صورت بوده كه رهبر گروه در حالي كه سوار موتور بوده، تقاضاي يك ساواكي را براي سوارشدن ميپذيرد. ساواكي مزبور پايش به خورجين پشت موتور ميخورد و احساس ميكند در آن چيزهائي است كه با دقت بيشتر متوجه اسلحه در داخل خورجين ميشود و موتورسوار را بازداشت ميكند.
كرج ـ اخيراً گروهي از مردم خانهبدوش، در قطعهزميني بين راه كرج ـ قزوين دست به ساختن خانههائي زده و در آنها سكني ميكنند. مامورين مربوطه جريان را فهميده و به آنان اخطار ميكنند كه خانهها را تخليه كنند. ولي چون كسي به آن اعتنا نميكند، موضوع را به تهران گزارش ميكنند. از تهران دستور ميرسد كه چند بولدوزر را به آنجا برده و خانهها را خراب كنيد. مردان اين خانوادهها كه از جريان مطلع ميشوند، بيرون آمده و جلو خانهها صف ميكشند. به محض اينكه اولين بولدوزر سرميرسد، آنها راننده آنرا كتك مفصلي ميزنند و روانه كرج ميكنند. سپس از تهران دستور ميرسد كه فعلا مسئله را مسكوت بگذاريد.
اهواز ـ اوايل سال جاري يك گروه چند نفري (6 تا 11 نفر) از هنرجويان هنرستان صنعت نفت، به اتهام بمبگذاري در كنار ستون يادبودي در محدوده شركت نفت، دستگير شدهاند. بمب مذكور، قبل از انفجار بوسيله مامورين رژيم كشف و خنثي شده بود. پليس براي گرفتن اعتراف، دو تن از اينان را بشدت شكنجه كرده ولي آنان سرسختانه اين اتهام را رد كردهاند. در نتيجه هركدام به محكوميتهاي كوتاه (حداكثر پنج ماه) محكوم و پس از اتمام دوره زندان، آزاد و از هنرستان اخراج شدهاند.
نهاوند ـ بدنبال اعدام شش تن از انقلابيون گروه ابوذر در سال گذشته و پخش اعلاميهاي از طرف گروه در يك مسجد، حدود 200 نفر در اين شهر دستگير شدهاند. رژيم همچنين به ساختن يك زندان مجهز و ايجاد شعبه ساواك در اين شهر و انتشار شايعاتي عليه انقلابيون، دست زده است. ولي اين اعمال اثر معكوس گذاشته و مآلا به نفع جنبش تمام شده است. به طوري كه بيشتر اهالي اين شهر نسبت به سازمانهاي انقلابي و بطور كلي جنبش، سمپاتي پيدا كردهاند. (اعلاميه اخير گروه ـ مورخ آبانماه 1353 ـ در نشريه خبري شماره 8 درج شده است).
خرمشهر ـ عصر روز سهشنبه 22/5/53، انبار مهمات پايگاه دريائي خرمشهر منفجر شده است. ظاهراً انفجار بوسيله يك بمب صورت گرفته است. پاسدار پشتبام، چند لحظه قبل از انفجار از بام پائين آمده بود و لذا آسيبي نميبيند. ولي چند سرباز در اطراف انبار مجروح ميشوند. در پادگان گفته شده كه دو تن از سربازان كشته شدهاند.
دزفول ـ خرم آباد ـ چندي قبل تلفن كارير اين دو شهر در يك زمان ـ حدود ساعت چهار صبح ـ آتش گرفته و بكلي سوخته است.
تهران ـ ساواك اخيراً دست به ساختن ساختمانهائي در منطقهاي حدود سيدخندان واقع در جاده قديم شميران زده است. براي اين ساختمانها از قطعات پيشساخته استفاده ميشود. آنچه تاكنون از ظواهر امر برميآيد. ساختمانها كوچك و منفرد، ساخته شده و حوزه وسيعي را اشغال ميكنند. تاسيسات فلزكاري اين ساختمانها بوسيله شركت جنرالالكتريك (واقع در جاده آبعلي، جنب فيليپس) انجام ميشود كه عهدهدار ساختمان جديد زندان اوين نيز بوده است. گفته ميشود شركت مذكور مقاطعهكار ارتشي نيز ميباشد. كارگران اين شركت، داراي كارت شناسائي بوده و هنگام ورود و خروج دقيقا بازرسي ميشوند. در بين كارگران عده زيادي ساواكي هستند و عموما هنگام كار مراقبت ميشوند.
تهران ـ در هفته اول شهريور ماه گذشته، قاسم خلج، كارگر شركت بي.ان.اس (پروفيل نيمهسبك) به اتهام پخش اعلاميه مجاهدين در داخل اتوبوس سرويس كارخانه دستگير ميشود. نامبرده ابتدا بوسيله حسيني رئيس كارگزيني كارخانه ـ كه گوينده راديو ايران نيز هست و ساواكي است ـ احضار و سپس به پليس معرفي ميشود. بنا به اظهار يكي از بستگان خلج، پس از دستگيري وي، چند تن از دوستان نامبرده را نيز دستگير كردهاند.
تجاوز نظامي نيروهاي مزدور رژيم مرتجع و تجاوزگر شاه به عمان و شركت اين نيروها به همراه نيروهاي انگليسي و مزدور در اين سرزمين در حملات ننگين تجاوزگرانه عليه انقلاب خلق قهرمان ظفار، بيش از پيش انقلابيون و خلقهاي قهرمان ايران و عمان را به هم نزديك و همبستگي آنان را تشديد كرده است. به همين مناسبت، در ماه گذشته، اعلاميه مشترك زير از طرف جبهه خلق براي آزادي عمان و سازمانهاي چريكهاي فدائي خلق، مجاهدين خلق ايران و جبهه ملي ايران انتشار يافت.
اعلاميه مشترك
هماكنون خلقهاي ايراني و عرب ما، درگير مبارزهاي سخت عليه دشمن مشترك خويش، امپرياليسم و مرتجعين وابسته ميباشند. ارتجاع منطقه كه بوسيله نيروهاي امپرياليستي به سركردگي امپرياليسم آمريكا و انگليس حمايت ميشود، عليه مبارزات عادلانه و بحق خلقهاي ما، توطئهچيني مينمايد. آنها به منظور فريب خلقهاي ما و استثمار ثروتهاي سرشار طبيعي آنها و گرفتار كردن دائمي آنها در دام توطئههاي استعماري خويش و سركوبي و نابودي جنبش انقلابي آنها، به هر شيوه غيرانساني دست ميزنند.
امپرياليستها، براي وابسته كردن هرچه بيشتر كشورهاي ما به بازارهاي سرمايهداري بينالمللي و همچنين جلوگيري از انفجار خشم خلقهاي ما و نيز سركوب مبارزات آنها، دست به يك رشته توطئههائي زدند كه در ايران و عمان در زمانهاي مختلف و به شكلهاي گوناگون پياده شده است. آنها از يك طرف دست به اجراي برنامههاي به ظاهر اصلاحي زده و از طرف ديگر سركوب وحشيانه نيروهاي ملي و مبارز را افزايش داده و ترور و وحشت را در بين مردم افزايش دادند. آنها ميخواستند عناصر مردد را از طرفي با تطميع و فريب و از طرف ديگر با تهديد و سركوب نهتنها به بيطرفي بكشانند بلكه وادارشان سازند كه در برابر امپرياليستها تسليم شده و با آنها همكاري كنند.
ليكن، خلقهاي ما خيلي زود به ابعاد اين نقشههاي خائنانه و وحشتناك پي برده و براي به شكست كشانيدن آن كمر همت بستند. در اين راه، از تجربيات مبارزات درازمدت خويش با نيروهاي مرتجع و مزدور و همچنين از تجربيات خلقهاي مبارزي كه قبل از آنها در اين راه قدم گذاشته بودند، سود جسته و در جريان عمل شكل مبارزه خويش را تكامل ميدادند، تا اينكه مبارزه مسلحانه را بعنوان كاملترين شكل مبارزه بنيان نهاده به اصل «پاسخگوئي قهر ارحجاعي با انقلابي سازمان يافته» تحقق بخشيدند. بدين ترتيب مبارزات مردم در كشورهاي ما به شيوهاي درست و عملي در خدمت مبارزه مسلحانه درآمد مبارزه مسلحانه تنها شكلي از مبارزه است كه بخاطر ماهيت برنده و قاطعش در رابطه با دشمن،توانسته است اصليترين نقش را در تشديد مبارزات همه اقشار و طبقات خلفي و در همه سطح، بازي كند و اين مبارزات را تا پيروزي كامل بر دشمن، رهبري خواهد كرد.
بر ماست كه براي شركت كامل تودههاي مردم در مبارزه مسلحانه، براي سرنگوني رژيمهاي ارتجاعي و وابستگانشان و اربابان امپرياليست آنها، براي تحقق آزادي و استقلال كامل و ساختمان يك جامعه نوين، مرفه و آزاده قاطعانه به مبارزه خود ادامه دهيم. و ما مطمئن هستيم كه تودههاي خلق عرب در عمان و خلق ايران اين وظيفه مقدس تاريخي خويش را به انجام خواهند رسانيد.
ما تأكيد ميكنيم كه هدفهاي تجاوزكارانه رژيم مزدور شاه در سرزمينهاي عربي ـ مقاصد تجاوزكارانهاي كه تبلور آن در لشگركشي و اشغال نظامي مشاهده ميشود ـ در واقع توطئههاي خصمانهاي است كه تنها بوسيله همين رژيم ارتجاعي و به حمايت و تاييد اربابان امپرياليستش در لندن و واشنگتن تدارك ديده ميشود و تودههاي خلق ايران هيچ سهمي در اين جنايات ندارند. همچنين به هيچوجه منالوجوه ممكن نيست كه اين توطئههاي خصمانه بر كيفيت رابطه برادرانه و تاريخي مستحكمي كه مردم ايران و برادران عربشان را به هم پيوند ميدهد، تأثير بگذارد.
ما بخوبي واقفيم كه جنگ تجاوزكارانهاي كه نيروهاي ايراني از تاريخ 29/9/52 برعليه خلق عرب عمان بدان دست زدهاند و همچنين گسترش اين جنگ با هجومهاي نظامي وسيع اخير به منطقه غربي سرزمينهاي آزادشده ايالت ظفار كه به منظور پايان بخشيدن به انقلاب عمان و گسترش دايره اشغال نظامي ايران به طرف خاك عمان صورت ميگيرد، و همچنين، خيانتي كه قابوس مزدور با بازكردن درهاي عمان براي طمعهاي رژيم شاه مرتكب شده است، كلاً در جهت اجراي استراتژي امپرياليسم در منطقه صورت گرفته است. بارزترين نمود اين امر، اعلام قرارداد سهجانبه ايالات متحده، انگليس و قابوس مزدور است كه عملا عبارتست از استفاده نيروهاي آمريكائي از جزيره مصيره كه موقعيت استراتژيك مهمي دارد و اين، اقدامي است كه با تهديدات آمريكا مبني بر اشغال منابع نفت در ارتباط ميباشد. اين امر همچنين هدفهاي امپرياليستي مفتضح امريكا در منطقه و نقش خيانتكارانه قابوس را در بهخطر انداختن آرامش و امنيت منطقه روشن ميكند.
ما عميقا معتقديم كه خلق عمان هرگز تنها ملتي نخواهد بود كه هدف چنين دشمنيهاي آشكاري قرار ميگيرد. در صورتي كه نيروهاي مترقي و خلقهاي منطقه براي جلوگيري از اين دشمنيها دست به يك اقدام فوري نزنند، خلقهاي ديگر منطقه نيز از شرّ توطئههاي امپرياليستها ايمن نخواهند بود.
ما همچنين هرگونه كنارآمدن و سازش با رژيمهاي ارتجاعي عمان و ايران و هرگونه موضعگيري كه به نفع آنها باشد را به مثابه اقدامي برعليه منافع خلق عرب در عمان و خلق ايران و ديگر خلقهاي مبارز جهان تلقي كرده و آنرا شديداً محكوم ميكنيم.
ما همچنان كه اعتقاد راسخ خويش را به مبارزه مسلحانه خلقهاي قهرمانمان و ديگر خلقهاي منطقه ــ بويژه خلق قهرمان فلسطين ــ برعليه امپرياليسم و صهيونيسم و ارتجاع اعلام ميداريم؛ تجاوز نظامي ايران به عمان و هدفهاي توسعهطلبانه رژيم شاه مزدور و تجاوزات مكرر آن را عليه خلقهاي مبارز منطقه، محكوم مينمائيم.
ما تنفر عميق خويش را از توطئههاي امپرياليستي و ارتجاعي عليه يمن دمكراتيك كه هدف آنها از بين بردن اين دولت مترقي و پشت جبهه مستحكم و تكيهگاه اصلي انقلاب عمان است، اعلام ميداريم.
ما همچنين تصميم قاطع خويش را به ادامه مبارزه عليه دشمن، دوش به دوش همه نيروهاي انقلابي منطقه و در يك جبهه واحد فشرده، تا كسب پيروزي نهائي اعلام ميداريم.
زنده باد همبستگي انقلابي خلقهاي عمان و ايران
مرگ بر امپرياليسم و مرتجعين، دشمنان خلقها
جبهه خلق براي آزادي عمان سازمان چريكهاي فدائي خلق
سازمان مجاهدين خلق ايران سازمانهاي جبهه ملي ايران
16/11/1353
5/2/1975
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
شماره 13
9 اسفند 1353
تهران ـ 29/11/53 ـ وزارت علوم طرح جديد پذيرش دانشجو را اعلام كرد. به موجب اين طرح، كنكور سراسري دانشگاهها حذف شده و دانشگاهها و مدارس عالي خود مستقيماً به پذيرش دانشجو ميپردازند.
رژيم كه عليرغم همه اقدامات پيشگيرانه و پليسي و ضدانگيزهاي خود تاكنون نتوانسته سيطره پليسي خوند را بر موسسات آموزشي عالي به نحو كامل تحميل كند و روزبروز با امواج جديد تظاهرات و اعتصابات دانشجوئي روبرو است، اكنون براي جلوگيري از ورود عناصر مبارز به دانشگاهها، به اين حيله جديد متوسل شده است. شك نيست كه اين اقدام رژيم نيز همانند اقدامات ديگر او در گذشته ـ ايجاد گارد دانشگاه/ تصفيهگاه به گاه دانشجويان و دستگيري و اخراج و به سربازي فرستادن عناصر فعال/ دست بردن در تستهاي كنكور/ نفوذ عناصر ساواك در دانشگاهها بنام دانشجو، بدون كنكور و از طريق سازمانهاي نظامي[1] گرفتن تعهد خدمت و تحميل هزينه سنگين آموزش/ سرگرم كردن دانشجويان با برنامههاي ضدانگيزهاي و منحرفكننده[2]… ـ به شكست انجاميده و ما روزبروز شاهد گسترش و وسعت و تكامل هرچه بيشتر مبارزات دانشجوئي خواهيم بود.
قبلا گزارشهائي از تظاهرات دانشجوئي در سال جاري كه به مناسبتهاي مختلف ـ و بخصوص به مناسبت 16 آذر ـ صورت گرفته به اطلاع رسانديم (نشريه خبري شمارههاي 1 تا 7). اخبار رسيده حاكيست كه اين تظاهرات همچنان ادامه دارد. در زير ابتدا گزارشهاي ديگري از اين تظاهرات و سپس گزارشهائي از عمليات انقلابي دانشجويان و دانشآموزان و ساير فعاليتهاي محصلين و مقابله پليس با آنان ميبينيد:
تهران ـ بدنبال تظاهرات وسيع دانشجويان دانشگاه صنعتي به مناسبت شانزدهم آذر، پليس به خوابگاه دانشجويان اين دانشگاه حمله برده و آنان را زير فشار گذاشته است. ازجمله، حرارت مركزي خوابگاه را قطع و رستوران دانشجويان را تعطيل كردهاند. در فاصله يك ماهه پس از 16 آذر، پليس سه بار به خوابگاه حمله برده و عده زيادي از دانشجويان را مجروح كرده است. متقابلا روز 16 دي ماه گذشته، دانشجويان، يك عنصر ساواكي و دو نفر از عناصر گارد مزدور را به چنگ آورده و شديدا كتك ميزنند. متعاقب اين جريان، ده اتومبيل حامل پليس به گارد دانشگاه پيوسته و به دانشجويان حملهور ميشوند. دانشجويان به طرف ساختمان باكري (شيمي) عقب نشسته و در آنجا با استفاده از قفسههاي آهني، سنگر ميگيرند. با ورود عناصر گارد به داخل ساختمان، زدوخورد سختي درميگيرد و دانشجويان پس از اينكه با سنگ و بيل و كلنگ، گارد را مضروب ميسازند، به اطاق يك نفر از استادان پناهنده ميشوند. پليس استاد نامبرده و دانشجويان را به شدت و به نحو توهينآميزي زير ضربات خود قرار داده و عده زيادي ـ در حدود 50 نفر ـ از دانشجويان را دستگير ميكند. بدنبال اين اقدام، استادان دانشگاه صنعتي به صورت جمعي اعتصاب كرده و از رفتن به كلاسها سرباز ميزنند.
مشهد ـ شايع است كه در جريان تظاهرات دانشجويان دانشگاه اين شهر به مناسبت 16 آذر، يك عنصر گارد كشته و دو تن از دانشجويان به شهادت رسيدهاند. بدنبال اين تظاهرات، 42 نفر از دانشجويان را اخراج و مجبور به ترك مشهد كردهاند.
پليس به خيال خود در اين شهر به پيشگيري دست زده بود. از جمله عده زيادي از عناصر مبارز اين دانشگاه را قبل از فرارسيدن 16 آذر دستگير كرده و چنين بلوف زده بودند كه: «فلاني، تو پارسال، روز 16 آذر جزو تظاهراتكنندگان بودهاي و ما اين را ميدانستهايم و ميدانيم كه چه كردهاي و چند تا شيشه خرد كردهاي. ولي زرنگي كردي و از چنگ ما دررفتي. حالا سه روز است كه حكم بازداشت تو صادر شده است…». [مژدهي] رئيس خوشخدمت اين دانشگاه، در سمينار روساي دانشگاهها كه در تهران قبل از 16 آذر تشكيل و در آن پيشنهاد شده بود كه به مناسبت 16 آذر دانشگاهها را يك هفته تعطيل كنند، اين پيشنهاد را رد كرده و اظهار داشته بود كه «من به دانشجويانم اعتماد دارم و بنابراين اين تعطيل لزومي ندارد».
اصفهان ـ در جريان تظاهرات 16 آذر در دانشگاه اصفهان، بمب نيرومندي در اطاق رئيس دانشكده علوم منفجر ميشود. شدت انفجار بقدري بوده كه اطاق فروميريزد. گويا همزمان با اين انفجار، دو بمب آتشزا نيز در محوطه دانشگاه منفجر شده است.
تهران ـ در جريان تظاهرات دانشجويان دانشگاه صنعتي به مناسبت 16 آذر، دانشجويان سروان نوروزي رئيس گارد اين دانشگاه را به چنگ آورده و به شدت كتك ميزنند.
تهران ـ اواخر آبان ماه گذشته، دانشجويان موسسه عالي ارتباطات پست و تلگراف، يك دربان ساواكي را كه مانع ورود دانشجوئي به داخل موسسه ميشد، به شدت كتك زدهاند.
تهران ـ در دانشكده علم و صنعت، از قسمت ساختمان برق دانشكده، يك دستگاه فتوكپي مصادرده شده است. متعاقب اين جريان، پليس به سه نفر مشكوك شده و جلو در ورودي، گارد به شدت كارتهاي دانشجويان را بازرسي ميكند. گزارشهاي ديگري حاكيست كه تاكنون از اين دانشكده سه دستگاه ماشين تحرير و يك دستگاه پليكپي نيز مصادره شده است. (دو گزارش ديگر از مصادره دستگاههاي پليكپي در دانشكده پليتكنيك تهران و دانشگاه اصفهان در شماره 56 اين نشريه آمده است.)
اصفهان ـ اخيرا اداره آموزش و پرورش و كميته مشترك ساواك ـ شهرباني اصفهان، از كليه دبيرستانهاي اين شهر تعهد گرفتهاند كه از دستگاههاي پليكپي خود بشدت مراقبت كرده و آنها را در محلهاي مهمي نگهداري و براي آنها نگهبان تعيين كنند. به اين جهت، در برخي از دبيرستانها، دستگاه پليكپي را تحويل مستخدم داده و شبها در اطاق نامبرده حفظ ميشود. همچنين تهيه صورتمجلس به هنگام كار با دستگاه و اينكه چه چيزي پليكپي شده و مدت كار دستگاه، جزو اين اقدامات به شمار ميرود.
اين اقدامات به دنبال يك سري عمليات انقلابي دانشآموزان در استفاده از دستگاههاي پليكپي صورت گرفته است. ازجمله، چندي قبل دانشآموزان دبيرستان سعدي اصفهان، دفاعيات مجاهد شهيد مهدي رضائي را به تعداد زيادي پليكپي و تكثير كردند. همچنين در دبيرستان هراتي، انقلابيون دستگاه پليكپي اين دبيرستان را همراه با يك قاليچه گرانقيمت كه قرار بود به شاه جلاد هديه بدهند، مصادره كردهاند. گزارشهاي ديگر حاكيست كه چند دستگاه ماشين تحرير و ضبط صوت از دبيرستان مينو در فلاورجان، مصادره شده است.
گلپايگان ـ دستگاه پليكپي دبيرستان پاسارگاد اين شهر در اوايل مردادماه گذشته مصادره شده است. بدنبال اين جريان، پليس عدهاي را دستگير ميكند ولي چون سرنخي به دستش نميآيد، آنان را آزاد ميكند. گفته ميشود كه دستگاه فوق، از نوع مدرن بوده است.
تهران ـ چندي قبل، از طرف دانشگاه صنعتي، كادر اداره كننده غذاخوري را كه افرادي مورد اعتماد دانشجويان بودهاند، بركنار و اداره آن را به يك عده عناصر مشكوك (بهائي) واگذار ميكنند. بدنبال اين جريان كيفيت غذا نيز تنزل كرده و عدهاي از دانشجويان مسموم ميشوند. بدينجهت دانشجويان به دكتر نصر، رئيس دانشگاه كه خود را مسلمان و معتقد ميداند مراجعه كرده و پس از طرح موضوع از او ميخواهند كه به دو علت زير، كادر مزبور را سريعا تغيير دهد:
1ـ مشكوك بودن و وابستگي اين عده به رژيم.
2ـ عدم رعايت بهداشت و مسموميت عدهاي از دانشجويان.
دكتر نصر در برابر اين اعتراض، به يك آيه قرآن متمسك شده (لكم دينكم ولي دين) و ميگويد: «هركه به دين خود، شما چه كار داريد به دين و مذهب اينها؟». دانشجويان در برابر اين استدلال خشمگين شده و پس از ارائه آياتي انقلابي از قرآن در مورد عدم سازش با كفار و مشركين و مبارزه با عناصر مزدور، محل را ترك كرده و تصميم ميگيرند آن روز را در خارج غذاخوري اجتماع و تظاهرات و اعتصاب كنند. عدهاي از استادان كه از غذاخوري استفاده ميكردهاند نيز به عنوان اعتراض آن را ترك ميكنند.
رئيس دانشگاه كه با وحدت و همبستگي كامل دانشجويان مواجه ميشود، كادر معلومالحال را بركنار و تسليم خواسته دانشجويان ميگردد.
يكي از اقدامات ضدانگيزهاي و سرگرمكننده رژيم، طرح به اردوفرستادن دانشجويان در تعطيلات تابستان گذشته بود. رژيم با اين اقدام سعي داشت كه دانشجويان را در تابستان در شهرستانها پراكنده ساخته و با اجراي برنامهها و تفويض وظايفي به آنان، آنان را سرگرم نگاه دارد. اين اقدام رژيم نيز بنا به خصيصه كلي استراتژي ارتجاع، محكوم به شكست است. در زير گزارشهائي در اينباره ميبينيد:
كرج ـ اوايل مردادماه گذشته، در اردوي كارآموزي دانشجويان و دانشآموزان، تعدادي اعلاميه «پيام به دانشجويان» (مجاهدين خلق) پخش ميشود. بدنبال اين جريان، ساواكيها تمام جاها (منجمله زير تختها، لاي كتابها و…) را دقيقا تفتيش ميكنند ولي نتيجهاي نميگيرند. از آن به بعد، افراد را موقع ورود و خروج دقيقا بازرسي ميكردهاند. ضمنا از محافظين اردو خواسته ميشود كه افرادي را كه به آنان مشكوكند، در اطاقهاي جداگانه جا دهند. اين عمل با مخالفت حدود 20 نفر از دانشجويان روبرو شده و دانشجويان التيماتوم ميدهند كه اگر محلشان عوض شود، از اردو ميروند.
اصفهان ـ دانشجويان و دانشآموزاني كه در شهرهاي مختلف استان اصفهان به اردو برده شده بودند، بارها دست به اعتصاب و تظاهرات زدهاند. دانشجويان از اين فرصت تماس با دانشآموزان استفاده كرده و به رشد آگاهي سياسي و اجتماعي آنان كمك ميكردهاند. ازجمله، در اردوهاي شهرستانهاي سميرم، نائين، باغ بهادران، نجفآباد، شهركرد و… دانشجويان ضمن پخش «پيام به دانشجويان» در صفوف خود و بين دانشآموزان، بارها به اعتصاب و اعتراض پرداختند و با شكستن وسايل اردو و چندين بار واژگون كردن ميزهاي غذاخوري، نفرت و انزجار خود را نسبت به برنامههاي رژيم شاه مزدور، نشان دادند. دانشجويان همچنين بارها به دليل اينكه متصديان مربوطه نميگذاشتند كه ايشان به ميان مردم رفته و با تودههاي خلقي مستقيماً تماس بگيرند، به مشاجره و اعتصاب دست زدند. آنان همچنين به گروههاي «هنري» و اركستر جازي كه رژيم براي سرگرمي آنان فرستاده بود، حملهور شده و بساط آنها را به هم ريختند. در يك نوبت، دانشجويان با شيشههاي دوغ و كانادا دراي به اركستر حملهور شدند.
نهاوند ـ در جريان اردوي تابستاني اين شهر، عدهاي از دانشجويان (كه يكي از آنان اهل نهاوند بوده) براي اداي نماز به يكي از مساجد شهر ميروند. اين امر (نماز خواندن دانشجو) براي گروهي از اهالي كه ناظر جريان بودهاند، تازگي داشته و نظر آنان را جلب ميكند. دانشجويان كه متوجه جريان شده بودند، تصميم ميگيرند كه شب تولد حضرت علي(ع) (13 رجب 94 برابر با 11 مرداد 53) را در اردو جشن بگيرند و بدينمنظور، بوسيله كارت، از اهالي شهر براي شركت در اين جشن دعوت ميكنند. اهالي نيز مشتاقانه دعوت را پذيرفته و درجشن شركت ميكنند. در جريان جشن، قطعاتي از نهجالبلاغه و نيز آياتي از قرآن درباره جهاد همراه با ترجمه و تفسير دكلمهشده و يك قطعه شعر نيز خوانده ميشود كه تأثير خوبي روي شركتكنندگان ميگذارد. متعاقب اين جريان، دانشجويان تصميم ميگيرند كه شب تولد امام حسين(ع) (سوم شعبان 94 برابر با 31 مرداد 53) را نيز جشن بگيرند كه مامورين مخالفت كرده و مانع كار آنان ميشوند. لذا دانشجويان كارتهاي تبريكي به امضاي «دانشجو» تهيه و همراه با نقل و شيريني بين مردم توزيع ميكنند. اين اقدام مورد استقبال اهالي قرار گرفته و عده زيادي از مغازهداران و رانندگان تاكسي، اين كارتها را پشت شيشههاي مغازه و تاكسي خود ميچسبانند. (در رابطه با اين گزارش، به اعلاميه گروه ابوذر در شماره 8 اين نشريه و گزارش مربوط به رشد آگاهي سياسي اهالي اين شهر و سمپاتي آنان نسبت به انقلابيون در شماره 12 مراجعه شود.)
قابل توجه است كه شب قبل از جشن تولد حضرت علي، از طرف فرماندار شهر، جشن نفت (به مناسبت سالگرد باصطلاح «اعمال حاكميت ملي» بر منابع نفت) برگزار ميشود و به اين مناسبت، فرماندار از همه دانشجويان دعوت ميكند. دانشجويان عموما با سرو وضع نامرتب و خميازهكشان در جشن حضور مييابند و مامورين وقتي وضع را چنين ميبينند، عذر آنان را از شركت در مراسم ميخواهند. فرداي آن روز كه دانشجويان جشن مذهبي برگزار كرده و با سر و وضع مرتب از اهالي پذيرائي ميكردهاند، فرماندار به آنان ميگويد: «من نميدانم، اين چه سرّي است كه شما ديروز با آن سرو وضع آشفته در جشن نفت كه يك جشن ملي است، شركت كرده بوديد، ولي امروز اين قدر مرتب و تميز هستيد؟».
تهران ـ يك گروه ده نفري كه اكثر اعضاي آن از دانشجويان دانشكده علم و صنعت بودند، اوايل سال جاري دستگير شدهاند. نحوه دستگيري چنين بوده كه گروه تصميم ميگيرد در جريان اعتصابات دانشگاهي اعلاميهاي پخش كند. به اين منظور، قرار ميشود كه هر كدام يك متن تهيه كند تا از بين آنها يكي انتخاب شود. نامبردگان هر يك، يك متن نوشته و با قيد نام خود، آنها را به مجيد نعيمي، نفر دوم گروه ميسپارند.
مجيد با شركت در اعتصابات دستگير ميشود و خانهاش مورد تفتيش قرار ميگيرد. بدنبال كشف متون اعلاميه، پليس بقيه افراد را شناخته و درصدد دستگيري آنها برميآيد. از اين جمع، مهدي صانعيزاده، نفر اول گروه موفق به فرار ميشود كه بعد در جريان يك عمل مسلحانه كه با فرد ديگري شركت داشته، به چنگ پليس ميافتد. يك نفر ديگر از افراد گروه فراري است.
تهران ـ 28/8/52 ـ ساواك با استفاده از كليدهاي يدكي كمدهاي دانشجويان در دانشكده علم و صنعت،به اين كمدها يورش برده است. (كمدها معمولا داراي دو كليد است كه يكي در دفتر دانشكده نگهداري ميشود.) بدنبال اين جريان و كشف تعدادي كتاب، چند تن از دانشجويان (حدود 4-5 نفر) را در همان روز دستگير كردهاند.
تهران ـ در نيمه مردادماه گذشته، علي معدنچي دانشجوي دانشكده داروسازي، بوسيله ساواك دستگير شده است. جريان دستگيري بدينترتيب بوده كه صبح دو نفر به خانه نامبرده مراجعه و از خانواده سراغش را ميگيرند. ولي چون او در خانه نبود ميگويند: «به علي آقا بگوئيد كه امشب ساعت هشت خانه باشد، دو نفر از دوستانش ميخواهند او را ببينند.» دانشجوي مذكور آن شب در خانهاش منتظر دوستان ناشناختهاش بوده كه ماموران ساواك سررسيده و او را با خود ميبرند.
اكنون به چند گزارش ديگر از دستگيريها و فشار رژيم بر طبقات و اقشار مختلف خلقي توجه كنيد:
تهران ـ 25/7/53 ـ شش نفر از اعضاي هيئت مديره موسسه مذهبي مهديه واقع در خيابان غياثي، خيابان قوامي دستگير شدهاند. ظاهرا يكي از دستگيرشدگان، كارمند اداره تسليحات ارتش بوده است.
تهران ـ در فروردين ماه گذشته مزدوران رژيم فردي بنام طهماسبي خياباني را كه به شغل تراشكاري اشتغال دارد دستگير كردهاند. نامبرده شوهر عمه مهدي ابريشمچي، مجاهد اسير ميباشد. عمال ساواك در اينجا يك بار ديگر از موقعيت خود سوءاستفاده كرده و به اخاذي ميپردازند. آنان به همسر طهماسبي مراجعه كرده و براي آزادي شوهرش 20 هزار تومان پول مطالبه ميكنند. ولي پس از اينكه پول را ميگيرند، نه از آزادي اسير خبري ميشود و نه پول مسترد ميگردد. اين امر يكبار ديگر اين حقيقت مسلم را روشن ساخت كه بين رژيم ضدخلقي محمدرضا شاه و مردم هيچ رابطه انساني نميتواند وجود داشته باشد. عمال رژيم از هيچ وسيلهاي براي سوءاستفاده و دشمني با مردم كوتاهي نخواهند كرد و خانوادهها بايد بشدت مراقب باشند كه فريب قولوقرارها و وعده و وعيدهاي دشمن را نخورند.
همدان ـ حسين ديباج برادر رضا ديباج كه دو سال قبل بوسيله عمال ساواك دستگير و زير شكنجه شهيد شده بود، در تابستان گذشته دستگير شده است. نامبرده حدود يك سال و نيم بود كه بصورت نيمهمخفي زندگي ميكرده و ساواك بارها به بستگانش براي پيداكردن او مراجعه كرده بود. سرانجام با دستگيري دو نفر از آشنايان نامبرده در تهران، محل اقامت او در همدان لو ميرود. رژيم از دادن هرگونه اطلاعي از سرنوشت او به خانوادهاش خودداري كرده و آنان از زندگي با مرگ و يا احيانا محل بازداشت او كاملا بياطلاع هستند.
در مورد رضا ديباج نيز رژيم از اعلام خبر شهادت او همواره خودداري ميكرد، تا بالاخره پس از دو سال به خانواده او اطلاع دادند كه شناسنامهاش را باطل كنند. در عينحال، از برگزاري مجلس ختم نيز جلوگيري كردند.
ملاير ـ فريدون شيخالاسلامي كه دوران خدمت وظيفه خود را با درجه افسري در غرب كشور ميگذرانده، در تابستان گذشته دستگير شده است. گفته ميشود كه نامبرده با يك گروه ماركسيستي در تماس بوده و پس از دستگيري او چند نفر ديگر از افراد گروه نيز دستگير شدهاند. لورفتن او به اين صورت رخ داده كه در محل خدمتش با يكي از تودهايهاي سابق آشنا ميشود و اين آشنائي به ردوبدل كردن جزوات ميرسد كه پس از ردكردن جزوه پليكپي شدهاي از پرويز پويان دستگير ميشود.
اصفهان ـ تهران ـ قبلا گزارشهائي رسيده بود كه در ذوب آهن اصفهان در ارديبهشت ماه گذشته دستگيريهائي رخ داده است. از جمله افراد دستگيرشده، يكي بهرام عباسي، مهندس نيروگاه و ديگري ضياء شجاعي مهندس تكنولوژي كارگاه مكانيكي بودهاند. بدنبال اين دستگيريها، مختارزاده، سرپرست سابق گازرساني كه دو ماه قبل استعفا كرده بود، در تهران دستگير ميشود. همچنين فرشته شجاعي خواهر ضياء كه دانشجوي دانشگاه تهران بوده در اين رابطه دستگير شده است. گفته ميشود نامبردگان به زبان روسي آشنائي داشته و مشغول ترجمه كتابهائي با تم اجتماعي از زبان روسي بودهاند.
تهران ـ در تابستان گذشته، دو نفر به نامهاي محمد صحراكار و محمود داودي دستگير شدهاند. شايع است كه داودي چكي به مبلغ پنج هزار تومان از صحراكار ميگيرد و به خانواده يك زنداني كمك ميكند. در دادگاه بدوي، داودي به سه سال و صحراكار به دوسال زندان محكوم شدهاند.
تهران ـ عليرضا كبيري در رابطه با سازمان مجاهدين خلق، هنگامي كه به خانه شخصي بنام فيضي سرميزي دستگير شده است. فيضي قبلاً در جرياني دستگير ميشود و ماموران ساواك در خانه او تله مينشينند. عليرضا هم بدون اطلاع و خبرگيري قبلي از سلامتي فيضي، به در خانه او ميرود كه ساواكيها وي را دستگير ميكنند. در رابطه با عليرضا كبيري افرادي به نامهاي حسينزاده و كجوري نيز دستگير شدهاند.
خرمشهر ـ چندي قبل يك مهندس جوان بنام مهندس چمني در اين شهر دستگير ميشود. شايع است كه نامبرده زير شكنجههاي وحشيانه ساواك به شهادت رسيده است.
تهران ـ در اواسط مردادماه گذشته يك گروه 9 نفري در حدود خيابانهاي قصرالدشت ـ مرتضوي لو ميروند كه شش نفر از آنان دستگير شدهاند. مسئول تعليماتي گروه فردي بنام عسگري بوده است. دو نفر ديگر از افراد گروه احد سلطانمحمدي و رمضاني بودهاند. از دستگيرشدگان مقاديري كتاب بدست آمده است. يك نقلقول حاكيست كه هنگام دستگيري احدسلطان محمدي، برادرش موفق به فرار شده و احد از ناحيه پا تير ميخورد و دستگير ميشود. احد كه جواني است مجرد، در كرج مرغداري دارد. خانوادههاي دستگيرشدگان عموما مذهبي هستند. از قول يك مامور ساواك بنام رنجبران كه از آشنايان خانواده سلطانمحمدي است نقل شده كه چون از دستگيرشدگان مدارك عمدهاي بدست نيامده، آنان بزودي آزاد خواهند شد.
نيريز فارس ـ بدنبال كتك خوردن رئيس ژاندارمري نيريز بوسيله مردم و تبعيد آقايان فال اسيري (پدر و پسر) به طوس و طبس براي مدت سه سال، عوامل رژيم متجاوز از يكصد نفر از اهالي را به نقاط مختلف تبعيد كردهاند.
رژيم براي اينكه بهتر بتواند فشار خود را بر اهالي اعمال كند، بدنبال تعويض مقامات محلي از قبيل روساي شهرباني، ژاندارمري، بانك ملي و ساير ادارات شهر، پاسبانهاي آنرا نيز با پاسبانهاي شهرهاي اطراف مانند فسا و اصطهبانات تعويض كرده است. دليل اين امر ظاهرا اين بوده است كه در جريان حمله مردم به رئيس ژاندارمري شهر، پاسبانها كه بومي بوده و بدليل كوچكي شهر با مردم آشنا بودهاند، از حمله به آنان خودداري كرده بودند.
تا موقعي كه آقاي فالاسيري در نيريز بود، چند بار كوشش رژيم براي ساختن سينما در اين شهر، با شكست روبرو شد. ولي بدنبال تبعيد ايشان، ساختمان سينما بسرعت پيش ميرود.
نشريه خبري سازمان مجاهدين خلق ايران
شماره 14
16 اسفند 1353
تقويم ايام[3]
14 اسفند ـ هشت سال پيش در چنين روزي دكتر محمد مصدق رهبر نهضت ملي ايران و كسي كه عمر 87 ساله او پايبندي ناگسستني با جنبش ملي خلق در دوران پس از مشروطيت داشت، در تبعيدگاه خود در احمدآباد، نزديك تهران، درگذشت.
مصدق مظهر مبارزات ضداستعماري و استقلالطلبانه، نهتنها در ايران بلكه در تمام خاورميانه، به شمار ميرود. تز موازنه منفي او كه آن را در دوره چهاردهم مجلس شوراي ملي مطرح و سپس با مبارزات بعدي خود، ملي كردن صنعت نفت و تامين استقلال كامل سياسي و اقتصادي كشور، به تكامل رساند، مشخصه بارز سياست خارجي او به شمار ميرفت. بيجهت نبود كه اين تز هم از ناحيه جناحهاي ارتجاعي وابسته به قدرتهاي استعماري و هم از طرف چپنماهائي كه مدعي رهبري طبقه كارگر بودند ولي كوچكترين پيوندي با منافع اين طبقه نداشتند و به بلندگوهاي بيگانه چشم دوخته بودند، محكوم و مورد حمله قرار ميگرفت.
ياد او را با نقل يكي از آخرين جملات او كه در نامهاي از تبعيدگاه به مناسبت انتشار كتاب «الجزاير و مردان مجاهد» خطاب به نويسنده اين كتاب نوشت، زنده بداريم كه:
«…. اينهم بد نيست و خواستهايد برسانيد كه ملتي هم هست كه در راه آزادي و استقلال از همهچيز بگذرد و ديگران هم اگر علاقه به وطن دارند، بايد از همين راه بروند و آن را انتخاب نمايند… چه ميشود كرد؟ بلكه خدا بخواهد كه… ما هم بتوانيم بگوئيم مملكت و وطني داريم و در راه استقلال و آزادي آن از همهچيز ميگذريم.»
روانت شاد…. فرزندان انقلابي خلق، پيشتازان طبقات محروم و زحمتكش ايران، با مبارزات مسلحانه خويش راه تو را به پيش ميبرند.
بورژوازي كمپرادور ايران همچنان و بصورت روزافزون به غارت منابع و دسترنج تودههاي زحمتكش خلق ادامه ميدهد. دربار پهلوي به مثابه بزرگترين سرمايهدار كمپرادور ايران در اكثر اين غارتها، مستقيم و غيرمستقيم شريك بوده و اعضاي اين فاميل كثيف از هيچ جنايتي براي تجاوز به حقوق طبقات زحمتكش خلق فروگذار نيستند. متقابلا فقر و گراني، بيش از پيش طبقات محروم جامعه را زير فشار گذاشته است. در زير، ابتدا به چند گزارش از غارتهاي بورژوازي كمپرادور توجه كنيد[4]:
� شاهپور محمودرضا زمينهاي كشاورزي وسيعي را در سيرجان با اعمال زور از كشاورزان محلي گرفته و در آنجا باغهاي پسته ايجاد كرده است. نامبرده براي آبياري اين باغهاي پسته، چاههاي عميق حفر كرده و موتور پمپهاي قوي بر روي آنها نصب كرده است. اين خائن غارتگر به همين ميزان تجاوز به حقوق خلق و غارتگري قناعت نكرده و با اعمال قدرت ضدخلقي و قلدري كه از خصوصيات بارز خاندان كثيف پهلوي است، از پرداخت پول برق مصرفي اين پمپها خودداري ميكند و مسئولين برق منطقه از ترس تهديدهاي مباشرين شاهپور جرئت مطالبه پول برق را ندارند.
اين واقعيت دردناك بوضوح نشان ميدهد كه اقدامات و برنامههاي عمراني رژيم، نظير توسعه شبكه برق به دهات و خريداري و نصب كارخانههاي برق و ساختن سدها، نه بهخاطر روشن كردن خانه تاريك و گلين دهاتي است، بلكه براي اين است كه از پول ملت گرسنه براي شركتهاي كشت و صنعت متعلق به درباريان و يا امپرياليستهاي آمريكائي و صهيونيستي، برق و آب مجاني و كارگر ارزانقيمت فراهم سازند.
� عنصر خائن ديگري از اين خاندان، يعني غلامرضا پهلوي، با شركت محمدتقي برخوردار و چندين سرمايهدار ديگر، موسسه كشت و صنعت جيرفت را در دشت وسيع سبزواران ايجاد كرده است. اينان با گرفتن قطعه زمينهائي كه قبلا بين كشاورزان در جريان اصلاحات ارضي تقسيم شده بود، بسرعت بر وسعت زمينهاي كشت و صنعت مزبور ميافزايند. در حالي كه در اين اراضي، انواع و اقسام محصولات كشاورزي و مرغوبترين ميوههاي فصل به عمل ميآيد، كشاورزان اين اراضي و مردم محلي حتي از يك شكم سير محروم هستند.
� يكي ديگر از دهها وسيله غارت غلامرضا، شركت محك است كه متعلق به نامبرده ميباشد. اين شركت كار ساختن پايگاه دريائي ـ هوائي چاهبهار را كه در كنارك از توابع اين شهرستان به وسعت 40 كيلومتر بنا ميشود، به عهده دارد. مديرعامل اين شركت، نماينده چاهبهار در مجلس شوراي ملي است، هرچند كه خود اهل رشت ميباشد! نامبرده براي خود قصري اختصاصي در چاهبهار ساخته و بهترين گلهاي فصل را در آن پرورش داده است. او به شوخي به يكي از همپيالهايهاي خود گفته بود: «خيال نكنيد در بلوچستان آبخوردن گير نميآيد. ببينيد من در دل كوير چه بهشتي ساختهام.» اين عنصر خائن از ترس جانش با هليكوپتر به اين قصر رفت و آمد ميكند.
هماكنون جاده اين شهر به زاهدان و كرمان در دست اسفالت است. براي پيشبرد كار در ابتدا، ظاهرا هر سيكيلومتر راه را به يك پيمانكار سپرده بودند. ولي وقتي كه يك عنصر درباري جاني چنگ انداخت، طبيعي است كه ديگران نتوانند عرض اندام كنند. شركت محك عملا توانسته تمام اين كار را قبضه كند. يكي از كلكهاي اين شركت اين بود كه كارگران را با 25-20 ريال اضافهمزد به طرف خود جلب كرده و در نتيجه شركتهاي ديگر را بدون كارگر گذاشته بود. به اين ترتيب، با عدم اجراي تعهد ساير شركتها در تحويل به موقع كار، شركت محك آنان را از صحنه خارج كرده و تمام كار را در اختيار خود ميگيرد.
� گزارشهاي ديگري تاكنون از دستاندازيهاي اين عنصر كثيف به ساير منابع مالي كشور و غارت دسترنج تودههاي خلق منتشر شده است. ازجمله تأسيس شركت شرابسازي پاكديس در رضائيه و كارخانه گلابسازي قمصر كاشان را ميتوان نام برد. نامبرده بدنبال تأسيس كارخانه اخير، كه به همكاري يك شركت دانماركي صورت گرفته است، قنات آب روستاي صيفيآباد واقع در نزديكي اين كارخانه را هم از روستائيان گرفته است. شكايت مردم صيفيآباد عيناً در روزنامههاي رژيم به چاپ رسيده بود. اما تنها جوابي كه به آنان داده شده اين بود كه آبها و منابع زيرزميني ملي است و وزارت كشاورزي حق داشته است اين كار را بكند.
� گفته ميشود مقادير زيادي از پستههاي صادراتي ايران كه در بنادر امريكا مدتها انبار شده و قارچ و كپك زده بود و لذا امريكائيان از ورود آنها به كشورشان مانع شده بودند، برگردانده و در برنامه تغذيه محصلين مدارس گنجانده و پول آن را چند برابر از بودجه خلق گرسنه ايران نقدا دريافت كردهاند. در اين پستهها منافع چند تن از عناصر كثيف دربار پهلوي دخيل بوده است. (به گزارشهائي كه از مسموميت محصلين مدارس در اثر تغذيه مجاني قبلا منتشر شده، مراجعه كنيد.)
گزارشهاي فوق به خوبي نشان ميدهد كه خاندان كثيف پهلوي و ساير همدستان آنها آنچنان زالووار به مكيدن خون ملت افتادهاند كه از هيچ جنايتي براي تامين هرچه بيشتر سود خود فروگذاري نميكنند.
� در مسير جاده تهران ـ مشهد، از شاهپسند به طرف مشهد، دو طرف جاده به عرض حداقل يك كيلومتر از هر طرف، به وسيله فردي بنام مهدوي كه خود مديرعامل كارخانه قند شيروان است، تصاحب شده و در اين منطقه وسيع، با شركت شخص شاه، شركت كشت و صنعت مهدوي براي چغندركاري ايجاد شده است. كشاورزان محلي دراين منطقه، با روزي پنج تومان مزد به كار گمارده ميشوند.
در سفر اخير شاه به مشهد، مهدوي براي نشان دادن مزارع چغندركاري به وي، شاه را برفراز برج مرتفعي كه قبلا بين راه مشهد و شيروان ساخته بوده بود. به اين وسيله شاه توانست با استفاده از دوربينهاي قوي، وسعت مزارع چغندركاري و دامنه غارتگري و خوشخدمتيهاي يكي از مزدوران خود را تماشا كند.
� عليرغم ادعاهاي رژيم درباره اصلاحات ارضي، هنوز سردمداران رژيم زمينهاي وسيع زرخيز مناطق مختلف كشور را تحت تصرف خود دارند. از جمله، پدر منوچهر كلالي (دبير كل سابق حزب ايران نوين) زمينهاي زرخيز اطراف تربت جام را در اختيار خود دارد و بر روي آنها چغندر كشت ميكند. همچنين غالب اراضي بيرجند و قائنات، به سه نفر از مجريان اصلاحات ارضي يعني اسدالله علم وزير دربار و خزيمه علم سناتور انتصابي و خانم شيباني، مادر دكتر شيباني مديرعامل ذوبآهن تعلق دارد.
� كمتر كسي است كه نام لاجورديها، سرمايهداران معروف را نشنيده باشد. يك واحد از كارخانجات اين خانواده، «شركت بافتها» است كه شامل چهار كارخانه بافندگي، حرير، مخمل كاشان و قاليچه مخمل كاشان ميباشد. مديريت عامل اين كارخانهها به عهده اكبر لاجوردي برادر حاج محمود (معروفترين عضو اين خاندان) است. اكبرآقا همان كسي است كه براي ديدار چند ساعته فرح از كاشان در خرداد ماه گذشته، يك ميزتوالت به مبلغ سيصد هزار تومان برايش تهيه ديده بود.
يكي از محصولات شركت بافتها، يعني كارخانه حرير، پارچه مخمل كبريتي است. تا چندي پيش، اين پارچه در بازار بيش از متري 80 ريال مشتري نداشت و مقادير زيادي از آن در انبارها مانده بود. مديران شركت به اكبرآقا هشدار ميدهند، او ميگويد «به شما مربوط نيست. شما حقوق بگيريد و توليد كنيد. انبار كه زياد داريم. آنقدر توليد كنيد كه انبارها پرشود.»
پس ازمدتي، وصلتي بين خانواده اكبرآقا و خانواده جمشيد آموزگار وزير اقتصاد و دارائي وقت، (پسر يكي با دختر ديگري) صورت ميگيرد. در جشن عروسي آن كه با شركت سه هزار نفر برگزار شده بود، به گفته يك نفر گوشتهاي كباب كرده بوقلمون در شرابهاي فرانسوي خوابانده شده بود. به فاصله كوتاهي از اين جريان، ورود مخمل كبريتي از خارج و بخصوص از ايتاليا قطع ميشود و بدنبال آن، پارچه مخمل كبريتي متري 80 ريال، تا متري 300 ريال به فروش ميرسد. (چنين است بركت يك وصلت فرخنده!)
� يك واحد ديگر از كارخانجات اين خانواده، كارخانجات «گروه صنعتي بهشهر» است كه شامل كارخانههاي روغن نباتي شاهپسند، پودر دريا و برف، بستهبندي ايران، صابون عروس و گلنار، شركت پاكسان و… ميباشد. مديريت عامل اين گروه به عهده قاسم لاجوري پسر حاج محمود است.
گروه فوقالذكر به تازگي ساختماني در خيابان فيشرآباد بنا كرده است. يك روز مقابل اين ساختمان، پليس چند تابلوي «پاركينگ ممنوع» نصب ميكند. وقتي قاسم به دفتر كارش ميرسد و متوجه تابلوها ميشود، از دربان ميپرسد «اين تابلوها را كي زدهاند؟» او ميگويد «چند ساعت پيش» وي به داخل ساختمان ميرود. پس از چند دقيقه يك وانت پليس از راه ميرسد و مامورين تابلوها را يكييكي از جا كنده و با خود ميبرند.
� هژير يزداني، كسي كه به دنبال سروصداهاي اخير رژيم در مورد همدانيان سرمايهدار معروف اصفهاني و زنداني كردن وي، سهام نامبرده را در اصفهان خريده است، ظاهرا نماينده رسمي شاهپور محمودرضا است و از طرف او عمل ميكند. هژير، در سه چهار سال اخير، كارخانههاي متعددي را با پشتيباني مالي محمودرضا به راه انداخته و در زمينه دامداري نيز فعاليتهاي عظيمي را شروع كرده است. او همچنين صاحب كفش ايران ميباشد. نامبرده همواره مسلح بوده و چهار نفر محافظ دارد.
اينك به چند گزارش از وجه ديگر اين جريان يعني فقر و محروميت توده توجه كنيد:[5]
� اصفهان ـ در تيرماه گذشته، يك نفر به اتهام انداختن دختر 12-10 ساله خود به درون چاه، مورد محاكمه قرار گرفت. جريان از اين قرار بود كه ماموران آگاهي اين شهر در خيابان بزرگمهر بدنبال فرد مشكوكي ميگشتهاند. آنان هنگامي كه دريكي از محلات دورافتاده از كنار چاهي ميگذرند، صداي نالهاي توجه آنان را به خود جلب ميكند. صداي ناله از دختر فوقالذكر بوده كه نجاتش ميدهند. دختر ميگويد «پدرم من را به چاه انداخت». در جريان محاكمه پدر ميگويد:
«من با زن و فرزندانم، ده نفريم و روزي ده دوازده تومان درآمد دارم. چگونه ميتوانم با ده سر عائله با ده تومان زندگي كنم؟ با خود حساب كردم كه يكي كمتر، بهتر. اين بود كه دختر را در چاه انداختم….»
� تهران، 20/6/53 ـ گزارشگري ميگويد:
«از يكي از محلات جنوب شهر ميگذشتم، ديدم مردي كه با زن و بچه خود در يك مغازه سبزيفروشي زندگي ميكرد (يعني اين اطاق، هم خانه و هم محل كسبش بود) روي چهارپايهاي رفته و چنين ميگويد: «اي آريامهر، كجائي تا ببيني مردم همه سيرند، عدالت همهجا را فراگرفته…» او ميگفت: «حداكثر اين است كه من را ميگيرند… چيز مهمي نيست، بگذار بگيرند….».
� بلوچستان ـ در گذشته گزارشهاي متعددي از شدت فقر و محروميت در اين استان منتشر شده است. اينك به گزاش كوتاهي از «نيكشهر» توجه كنيد:
نيكشهر يكي از بخشهاي مهم بلوچستان بوده و در مسير راه ايرانشهر ـ چاهبهار قرار دارد. با آنكه اراضي اين بخش از لحاظ استعداد كشاورزي و شرايط طبيعي براي توليد محصولاتي مانند ليمو و موز مساعد ميباشد، اما به علت ضعف مالي كشاورزان، توليد اين محصولات بطور محدود صورت ميگيرد. محصول موز و ليموي اين بخش بوسيله عدهاي واسطه به قيمت ارزان خريداري و از طريق بندر چاهبهار به شيخنشينهاي خليج صادر ميگردد.
خانههاي اهالي اين بخش عموما گلي و كوچههاي آن خاكي و كثيف است. تنها ساختمان آجري كه در اين بخش جلبتوجه ميكند، بيمارستاني است كه توسط سازمان خدمات اجتماعي ساخته شده، و فاقد دكتر است. در بازديدي كه از آن بعمل آمد، تنها يك نفر ديپلمه سپاهي در اين درمانگاه بود كه عمدهترين كار وي، توزيع قرصهاي ضدحاملگي در ميان زنان محلي است. مدرسه پنجكلاسه اين بخش نظير درمانگاه بيدكترش، بيمعلم بود. محصلين آن عموما پابرهنه بودند و فقط دو سه نفري از آنان كفش پاره به پا داشتند. از تغذيه رايگان رژيم در اين مدرسه خبري نبود. از يكي از محصلين سئوال شد كه بعد از كلاس پنجم ميخواهي چكار كني؟ گفت: «براي كلاس ششم بايد به چاهبهار برويم. اما چون آنجا خرج زياد است، چارهاي جز ترك تحصيل ندارم.»
� مطلب زير به نقل از يك روستائي در تابستان گذشته، گزارش شده است:
«سه سال پيش زنم صاحب فرزندي شد و چند روز بعد بعلت عدم تغذيه كافي و اينكه خوراكمان از چند نان و مقداري خرما در روز تجاوز نميكرد، پستانش خشكيد. بدينسان ما براي نگهداري كودك سخت دچار اشكال شديم، چه توانايي خريد شيرخشك را نداشتيم. چارهاي نداشتيم جز اينكه با مراجعه به چند تن ازمادراني كه كودك شيرخوار دارند و خواهش از آنان، براي شيردادن به فرزندمان، از مرگ حتمي او جلوگيري كنيم. اما اين نوعدوستي و كمك ديري نپائيد و از شما چه پنهان خود آنها نيز كموبيش با مسئله كمشيري دست به گريبان بودند. طولي نكشيد كه بچه 8 ماهه شد و بيمار، و روزبهروز حالش وخيمتر ميشد. پيداست كه او بيمار نبود، بلكه گرسنگي سخت بر وي غلبه كرده و توان زيست را از او گرفته بود.
شبي پس از نماز در حالت اضطرار از خدا خواستم كه كودك را از ما بگيرد، تابيش از اين شاهد جانكندن او نباشم. چه، راستي دردي بالاتر از اين نيست كه پدر و مادري شاهد مرگ جگرگوشه خود باشند. آنهم بدانند كه فرزندشان تنها و تنها در اثر گرسنگي و بيشيري به چنين وضعي مبتلا و اين گونه در چنگال مرگ اسير شده است. فرداي آن روز، حادثهاي رخ داد كه برايم سخت تعجبآور بود. كودك در حالي كه نه توان گريستن داشت و نه نيروي حركت كردن، ناگهان شروع به داد و فرياد كرد و همراه با گريه و زاري خود را به روي زمين ميكشيد و بسوي چند دانه خرما كه كمي آنطرفتر در ظرفي گذاشته شده بود، پيش ميرفت. تا آن روز نشنيده بودم كه كودك هشت ماهه بتواند خرما تغذيه كند. اما احتياج و اضطرار خود جاي ديگري دارد. به راهنمائي همسايه كه در آن موقع در آنجا بود، يكي از دانههاي خرما را هسته گرفته و در دهان وي گذاردم. او با ولع هرچهبيشتر آنرا بلعيد. دانه خرماي دوم و سوم و بالاخره دهم را هم به او دادم و او همچنان با ميل آنرا خورد. از آن پس، خوراك او خرما بود و به اين ترتيب او از مرگ نجات يافت.
مصيبت اينست كه تازگي داراي بچه ديگري شدهام و درست با همان مشكلات پيشين روبرو گرديدهام. اگر قدرتمندان دسترنج ما را غصب نميكردند و اين همه پول صرف عياشي نميكردند، ما به اين وضع نميافتاديم.»
� جزيره هرمز كه خاك آن را هم به خاطر با ارزش بودنش صادر ميكنند، مردم از آب آشاميدني محروم هستند. منبع آب اهالي اين شهر، آب بارانهائي است كه به طرز آلودهاي نگهداري ميشود. اما براي موسسات دولتي و كارمندان دولت و نظاميان بوسيله كشتي از بندرعباس آب سالم حمل ميكنندو در مخزني كه در ساختمان بهداري اين جزيره ساختهاند، براي استفاده انحصاري آنها ذخيره ميكنند. ولي خود اهالي از اين آبي كه به هزينه توده محروم مردم جمع ميشود، محروم هستند.
اخبــــــار
تظاهرات دانشجويان در آمريكا
در سرآغاز سال نو، دانشجويان ايراني در آمريكا، به مناسبت سال نو تظاهرات و نمايشات ضدرژيمي وسيعي را در اكثر شهرهاي امريكا منجمله ـ واشنگتن ديسي ـ هوستون ـ لوسآنجلس ـ برگزار كردند. در طي اين تظاهرات دانشجويان ايراني ضمن اعلام پشتيباني خود از مبارزات قهرآميز خلق مسلمان ايران ماهيت ضدمردمي رژيم را افشاء نموده و آزادي زندانيان سياسي را خواستار شدند.
در لوسآنجلس، دانشجويان ايراني، جشن نوروزي سفارت را به صحنه تظاهرات ملي مبدل ساختند. در اين جشن بعد از سخنراني اردشير زاهدي، يكي از افراد وابسته به گروههاي انتظامي كه براي شركت در دورة آموزشي عمليات ضداخلالگرانه توسط پليس لوسآنجلس به امريكا آمده است، شعار «جاويد شاه» ميدهد و عدهاي نيز از اعضاي دولتي و ساير كارآموزان پليس با او همصدا ميشوند. ناگهان يكي از دانشجويان با فرياد «مرگ بر شاه» سالن را به لرزه درميآورد كه بدنبال او اكثريت مدعوين با فريادهاي خشمآلود مرگ بر شاه خائن، اردشير زاهدي را از سالن اخراج ميكنند. دانشجويان سپس پشت ميكروفن رفته و به افشاگري ماهيت رژيم ميپردازند.
اردشير زاهدي كه خود را عاجز در مبارزه با دانشجويان ميبيند، به پليس امريكا متوسل ميشود. و بيش از يكصد نفر پليس انتظامي لوسآنجلس با وحشيگري به دانشجويان حمله كرده و عدهاي از آنها را سخت مضروب و حدود 21 نفر را دستگير ميسازد… و بدين ترتيب جشن سفارت به صحنه تظاهرات همدردي با مردم ايران تبديل ميگردد.
پيروز باد مبارزات قهرآميز خلق ما.
گستردهتر باد مبارزات دانشجويان ايراني
(هموطنان عزيز… اخبار مبارزات حقطلبانه ايرانيان منطقه خود را براي درج در پيام مجاهد تهيه و ارسال داريد.)
اخبار زندانها و دستگيريها
عدهاي از زندانيان سياسي اصفهان عبارتند از:
1ـ ابراهيم نظر ـ چريك مجاهد ـ كارگر كارخانه ايران ناسيونال محكوم به ده سال. وي عضو شبكه سه نفري در اصفهان بوده و اهل قزوين ميباشد. دو نفر رفيق او موفق به فرار ميشوند،
2ـ اللهقلي جهانگير قشقائي به اتهام حمل اسلحه محكوم به ده سال زندان فارغالتحصيل دانشگاه اصفهان،
3ـ4 ـ آقايان ناجي عظيمي و ناجي فاتحي كه هر دو كرد ميباشند و اتهام آنها توزيع جزوات انقلابيون بوده است. اولي به شش سال زندان و دومي به سه سال زندان محكوم شدهاند.
5ـ 6ـ آقاي همراه طاهري و آقاي علي بازلو كه هر دو قشقائي ميباشند به اتهام حمل اسلحه دستگير اولي به سه سال و دومي به دو سال زندان محكوم گشتهاند.
7ـ 8 ـ آقاي حميد صديق نجفآبادي و خانمش مهين خرمي نجفآبادي كه هر دو از دانشجويان پزشكي اصفهان ميباشند. به اتهام كمك به مجاهدين دستگير و مقدمات محاكمه آنان فراهم ميگردد.
9ـ آقاي محمدعلي حاج قاسمي ـ دانشجو ـ بازداشت،
10ـ آقاي سيفي ـ ليسانسيه رشته تاريخ ـ بازداشت،
11ـ آقاي رضا محمودزاده ـ ليسانسيه رشته ادبيات ـ بازداشت،
12ـ آقاي هوشنگ ترهانپور، دانشجوي رشته روانشناسي دانشگاه اصفهان،
13ـ سياوش رضائي ـ ليسانسيه، كارمند ـ بازداشت،
14ـ آقاي محمد سعادت ـ دانشجوي اصفهان ـ بازداشت،
15ـ آقاي شهيدي معلم بازداشت،
16ـ آقاي اكبرزاده ـ دانشجو ـ بازداشت،
17ـ آقاي داريوش نكوئين ـ دانشجو ـ بازداشت،
18ـ آقاي رضا آراسته، كارمند ذوب آهن ـ محكوم به دو سال،
19ـ آقاي رضا مظفري، معلم ـ 20 ـ آقاي حسين نيلي، معلم ـ 21ـ آقاي محمد ربيعي، معلم.
ثقهالاسلام آقاي شريعتي سبزواري را اخيرا به اتهام روشنگريهاي منابر تهران دستگير و به زندان كميته بردهاند.
اخيرا به همه روساي شهرباني ابلاغ شده كه به شدت از اقامه جماعت توسط علما و فضلاي تبعيدي روحانيت جلوگيري بعمل آورند.
حجتالاسلام آقاي مومن قمي را از شهداد كرمان به تويسركان تبعيد كردهاند. حجتالاسلام والمسلمين آقاي صالحي نجفآبادي و حجتالاسلام آقاي احمدي خميني را از تبعيدگاه قبلي به جاهاي ديگر منتقل كردهاند. استقبال بينظير مردم از تبعيدشدگان مانع از آنست كه رژيم اجازه دهد براي مدت زيادي در يكجا بسر برند.
· در جريان حكومت نظامي منطقهاي اخير در تهران (كه قبلا شرح آن در پيام مجاهد آمده است) آقاي عليرضا كبير برادر حسين كبير كه مدتهاست زنداني ميباشد در منطقه بيسيم نجفآباد بازداشت ميشود. وي دو سال فراري بوده است. قبل از وي مادرش به اتفاق خانواده، برادرش به اتهام همكاري با مجاهدين بازداشت شده بودند. همچنين ثقهالاسلام عبدالله نوذري در همين جريان با كتابهاي دكتر شريعتي بازداشت شده است.
· ثقهالاسلام شيخ فتحاله اميد را پس از يك سال زندان مجددا بازداشت و به بندرشاه تبعيد كردهاند.
· در اصفهان در آبانماه 53 دو حادثه انقلابي رخ داد يكي در خيابان چهارباغ مقابل بانك صادرات كه بر اثر لورفتن يك قرار زدوخورد شديدي بين دو چريك و مامورين رژيم اتفاق ميافتد و چندين نفر كشته ميشوند، از سرنوشت دو انقلابي مزبور اطلاعي در دست نيست. حادثه دوم در نزديكي 33 پل اصفهان بوده. اين حادثه هم بر اثر لورفتن يك قرار رخ ميدهد. در اين حادثه انقلابيون موفق به فرار ميشوند.
· عمامه امام جمعه مزدور اصفهان را از سرش برداشتهاند.
· شب تولد حضرت رضا عليهالسلام در مسجد موسيبن جعفر غياثي كه حجتالاسلام آقاي حاج آقا مهدي طباطبائي امام جماعت آن هست جوانها سرود انقلابي ميخوانند و واعظ متعهد آقاي محلاتي منبر ميرود. شب بعد، آقاي طباطبائي بازداشت و زنداني ميشود. چند نفر از موجهين محل از جمله آقاي متبحري هم بازداشت و زنداني ميشوند. اتهام آنان همكاري در تشكيل جلسه فوق بوده است.
· سمپاشيهاي افراد وابسته به آقاي گلپايگاني در گلپايگان ــ كه آيتاله مشكيني در آنجا تبعيد ميباشند ـ و در تويسركان، اثر معكوس داشته است. مردم آن نواحي از توطئهها و غرضورزيهاي آنان آگاه شدهاند.
· يك گروه 15 نفري در آبادان دستگير و روانه زندان شدهاند. آقايان عبداله، مهدي و احمد سه برادر كه به سيديان هاشمي معروف ميباشند از جمله دستگيرشدگان هستند. ثقهالاسلام شيخ رضيالله سعادتي هم در رابطه با آنان دستگير و به سه سال زندان محكوم شده است.
· در جريان تظاهرات 16 آذر در دانشگاه اصفهان، اطاق رئيس دانشگاه و قسمتي از مركز گاز آنجا به آتش كشيده ميشود. يك مامور ساواك هم به شدت كتك ميخورد. حدود 150 نفر از دانشجويان اصفهان در رابطه با اين تظاهرات دستگير و زنداني كه عدهاي را به زندان تهران انتقال دادهاند.
· آقاي محمد طريقت از مجاهدين خلق كه مهندس ذوبآهن بوده، در اصفهان دستگير شده است.
· آقاي اسداله طالبي نجفآبادي به اتفاق همفكر و دوستش خانم محجوبه دانشجو دستگير ميشوند. پس از مدتي آقاي طالبي آزاد و خانم محجوبه در زندان كميته تهران بسر ميبرند.
· آمار دختران و زنان انقلابي در زندان كميته تهران بالغ بر 1000 نفر است.
· آقاي دكتر محمد مفتح از زندان آزاد شده است،ولي مسجد جاويد كه پايگاهي و ايشان به خاطر آن دستگير شده بودند، از دست ايشان گرفته شده و به روحانيون مزدور اوقافي سپرده شده است.
· آقاي ثقهالاسلام نوري افغاني و روحاني جوان حسين هاشمي رفسنجاني دستگير شدهاند.
· آقاي حاج حسين آقاپور بختيار از تجار معروف شهر ري به اتهام نامعلومي دستگير و روانه زندان شده است.
· به دنبال نامه نوشتن آقاي خوانساري به شاه در مورد روحانيون عراقي و جواب ملوكانه وجهه نامبرده در بازار نزد بسياري از روحانيون پائين آمده و حتي عده زيادي از تقليد او برگشتهاند و چون مردم، عامل اين اقدام را سيدجعفر نورچشمي ايشان ميدانستند، به كتك زدن سيدجعفر و خادمش اقدام كردند. خود سيدجعفر بسيار كوشش ميكند كه كتك خوردن خود را كتمان كند. گفته ميشود كه حسن آقا سعيد هم ــ پسر چهلستوني ــ در گرفتن اين نامه براي شاه نقش داشته است. نامبرده و علوي بروجردي جلسات سمپاشي عليه آيتاله خميني را اداره و رهبري ميكنند. البته سيدمرتضي عسگري و سيدمرتضي جزائري هم به اسم ولايت! زياد فعاليت ميكنند و لكن آثار شكست آنان در هدفشان محسوس است. نامبردگان عليه دكتر شريعتي بسيار سمپاشي ميكنند، ولي اخيراً خيلي احتياط كرده و در ظاهر ساكت هستند. زيرا ميترسند بيش از اين مشتشان باز شده و همكاري آنان با دستگاه به جاهاي باريكي منتهي گردد.
در تعطيلي حوزههاي قم و مشهد (براي جريانات عراق) آقايان حاج آقا مرتضي حائري و آيتاله ميلاني نقش اساسي را داشتهاند. آقاي شريعتمداري هم در سخنراني روز پيش از تعطيل، دولت عراق را محكوم و باعث مرگ آقاي حكيم و آقاي شاهرودي دانست و آقاي گلپايگاني هم روز تولد يكي از ائمه را (حضرت رضا) در منزل خود به مناسبت فاجعه عظماي عراق!! عزاي عمومي اعلام و از خواندن مدح جلوگيري كرد. يك عده از معاونين نجفي كه با دستگاه هم مربوط هستند، دور آقاي حائري را گرفته و بسيار از او سوءاستفاده ميكنند.
دستگيري و شكنجه:
صادق زيباكلام مفرد، دانشجوي دوره دكترا در دانشگاه برادفورد انگلستان كه در تابستان سال گذشته براي ديدار خانوادهاش به ايران رفته بود پس از چندي او را به يكي از ادارات ساواك در تهران احضار ميكنند. زيباكلام از همان جا به زندان كميته فرستاده ميشود. از او ديگر هيچ خبري بدست نميآيد. كوششهاي زن و مادرش براي بدستآوردن ردپائي ازاو به جائي نميرسد. با اينكه پس از چندين ماه ساواك براي تهديد بيشتر خانوادهاش و گرفتن زهرچشم ملاقات چنددقيقهاي به مادرش ميدهند. مادر صادق، با پسري روبرو ميشود كه پايش را زير شكنجه شكسته بودند. گناه صادق اين بوده است كه از جنايات رژيم آگاهي داشته و آنها را گهگاهي با دوستان دانشجوي خود در ميان ميگذاشته است. تني چند از استادان دانشگاه برادفورد بهخاطر اين دانشجوي آزاده ميجنبند و چندين تلگراف به تهران مخابره ميكنند. مامورين رژيم قول ميدهند كه او را آزاد كرده و به سر درسش برگردانند تا جلوي اعتصاب چند تن از استادان را به همراهي دانشجويان كه بنا بود در دانشگاه برگزار شود بگيرند. اما بعد از چندي خبر آمد كه در دادگاه اول نظامي به سه سال زندان محكوم شده است. در اين فاصله چندين بار او را عوض كردند و دوباره به كميته براي شكنجه ميبرند. از دادگاه دوم او هنوز خبري نيست. بدنبال دستگيري صادق و شكنجه او چون ديگر دستگيريها و جنايات رژيم، تنها چيزي كه نصيب رژيم ميگردد نفرت و قهر هرچه بيشتر مردم از دستگاه مزدور ميباشد.
دكتر ممكن ـ حاجي اميرپور (از فعالين كانون نشر حقايق اسلامي مشهد) ـ مهندس عربزاده ـ محمد صديقي (محمدزاده) و مسعود صديقي (محمدزاده) برادر محمد ـ مدتي است كه به جرم همكاري با مجاهدين و كمك مالي به خانواده زندانيان سياسي دستگير شدهاند و از سرنوشت آنها كمترين خبري در دست نيست.
� اعدام مزدوران شاه
در ماههاي اخير، نيروهاي انقلابي ـ لبه تيز حمله خود را متوجه مزدوراني نمودهاند كه به منافع خلق پشت كرده و خود را به دشمن فروختهاند…
اعدام شهرياري:
بعد از اعدام انقلابي سرهنگ طاهري و سپس شكنجهگر معروف سروان نيكطبع و نوروزي ـ افسر گارد دانشگاه در 13 اسفند شهرياري سرهنگ بازنشسته شهرباني، كه از شكنجهگران معروف سازمان امنيت بود، در خيابان پرچم، حوالي كندي، به ضرب گلولههاي مسلسل چريكهاي فدائي خلق اعدام شد.
اعدام زنديپور:
در 26 اسنفد تيمسار زنديپور (معاون ثابتي، مقام امنيتي) و رئيس زندان كميته و مسئول شكنجه زندانيان، در خيابان فرح جنوبي به ضرب گلولههاي مجاهدين خلق از پاي درآمد. در اين حادثه راننده او نيز كشته ميشود. اما به دخترش كه در پائين بوده است آسيب نميرسد. گفته ميشود كه ابتدا دو نفر چادربسر به ماشين وي نزديك ميگردند و سپس چادرها را انداخته و با مسلسل به او حمله ميكنند.
همچنين شايع است كه يك سرهنگ ارتشي در پامنار كتك مفصلي خورده است.
� اعتصاب استادان دانشگاه
در جريان تظاهرات دانشجويان دانشگاه «آريامهر» بعد از حمله گارد دانشگاه به دانشجويان چند دانشجو به اطاق استادي پناه ميبرند. گارد دانشگاه اخطار ميكند كه در اطاق را بازكنند. ولي استاد در را باز نميكند. رئيس دانشكده را ميآورند و استاد را مجبور به بازكردن در اطاق ميكنند. گاردهاي انتظامي به دانشجويان و استاد حمله ميكنند و آنها را كتك مفصلي ميزنند. بطوري كه دست استاد را ميشكنند. بعد از اين جريان تمام استادان دانشگاه مزبور اعتصاب ميكنند و بدنبال آن اين اعتصاب به پليتكنيك و فني كشيده ميشود.
دانشكده نفت وابسته به شركت نفت كه يكي دو هفته در حال اعتصاب بودند در اوائل اسفندماه توسط دولت (مقامات ضدامنيتي) منحل شد.
دولت اينبار عده زيادي را با لباس دانشجويان دانشكده افسري وارد دانشكدههاي مختلف كرده و بدينوسيله ميخواهد دانشگاه را از حالت سنگر مبارزه بودن با استعمار خارج كند (بازهم ميگويند دولت كار نميكند!!) دو روز پيش، اين به اصطلاح دانشجويان تازهوارد در دانشكده پزشكي تهران با دانشجويان غيرافسر گلاويز ميشوند و سپس هركدام از اين باصطلاح دانشجويان (مزدوران) با يك چاقو كه از جيب خود درميآورند ميافتند به جان دانشجويان پزشكي و آنها را خونين و مالين ميكنند و سپس شروع ميكنند و در محوطه دانشكده پزشكي دويدن و با كمك گارد محافظ باصطلاح نظم دانشگاه شعار چاويد شاه دادن.
� وحشت در صفوف دشمن
بعد از اعدامهاي انقلابي عناصر كثيف رژيم سرهنگ طاهري و نيكطبع (مأمور شكنجه در اوين) نوروزي (افسر گارد دانشگاه) ـ زنديپور (رئيس زندان كميته) و سپس شهرياري وحشت عجيبي سراپاي مزدوران رژيم را فراگرفته است و آنها كه بخصوص در زندانهاي اوين و كميته مشغول به كار هستند، بدستوپا افتادهاند و ميكوشند تا با پارتيبازي و غيره محل كار خود را تغيير بدهند و حتي حاضرند آنها را اخراج نمايند.
پليس رژيم شاه سخت بدستوپا افتاده است كه بهرترتيبي كه ممكن است ردپائي از انقلابيون پيدا كنند. اما تابحال موفق نشده است. ولي هر گروهي را كه ـ بهردليلي ميگيرد، ادعا ميكند كه اينها عاملين «ترور» بودهاند. دو نمونه آن يكي در مورد درگيري مسلحانه در قزوين ميباشد كه در رابطه با آن دو نفر از انقلابيون كشته و دو نفر ديگر زخمي شدهاند. كه رژيم ادعا ميكند اينها عاملين ترور نيكطبع هستند. و يك گروه ديگر را در نارمك دستگير ساختهاند و رژيم مدعي است كه اينها عاملين ترور نوروزي هستند. از گروه دوم، رژيم حاضر نشده است جز يك نفر، اسامي بقيه را اعلام نمايد.
� دستگيري و غارت اموال
آقاي اخوان بازاري خوشنام چندي است متواري هستند. اوباش سازمان امنيت به مغازه فرشفروشي ايشان حمله كرده و موجودي مغازه را كه بيشتر امانتي مردم بوده است به تاراج بردهاند. آقاي اخوان، شوهرخواهر مجاهد شهيد خوشدل ميباشد.
� دستگيري دكتر بهشتي
چندي قبل آقاي دكتر بهشتي كه مسئول جلسات تفسير قرآن سيار بنام مكتب قرآن ميباشند دستگير ميشوند و بعد از چند روز آزاد مينمايند. اما به مكتب قرآن اجازه كار نميدهند.
� دستگيري مادر برادران رضائي
چندي قبل به منزل مجاهدين شهيد رضائيها ميريزند و همه اعضاي خانواده را دستگير ميكنند. بعد از مدتي پدر و بچهها را آزاد ميكنند ولي مادرشان هنوز آزاد نشده و از او هيچ خبري در دست نيست.
از خواهر مجاهدين شهيد رضائيها مدتي است كه هيچكس خبري ندارد. شايع است كه ايشان به سازمان مجاهدين پيوستهاند.
خبر ديگري حالي است كه يكي از خواهرهاي مجاهدين شهيد در زندان وضعحمل نموده است. پدر ايشان در جريان جاروجنجالهاي اخير شاه راجع به حزب رستاخيز، با استناد به گفته اين مزدور بزرگ، گفته است كه اگر به ايشان و خانوادهشان پاسبورت بدهند از ايران خارج خواهد شد. ولي خوب مشخص است كه جواب دستگاه منفي بوده است.
� گسترش فعاليتهاي تبليغاتي رژيم در خارج از كشور
بدنبال انتشار نشريات گوناگوني ـ بنامهاي مختلف در دفاع از رژيم شاه و در جهت استعمار دانشجويان ـ اخيرا هم از دو سه ماه پيش عمال ساواك در راهروهاي متروهاي پاريس و در مراكز تجمع دانشجويان مثل (سيتهيو نيور سيته) و ديگر دانشكدهها و در كنار شعارهاي انقلابي دانشجويان و شعارهائي از اين قبيل (نه چپ و نه راست به سوي ناسيوناليسم ملي) و يا (زندهباد ايران و جاويد شاه) مينويسند تا موج مبارزات دانشجويان را منحرف سازند.
در امريكا نيز … كوشش ميشده است كه شعبة حزب ايرانيان را بوجود بياورند. البته اين قبل از آن بود كه بنا بدستور شاه احزاب منحل شده و حزب رستاخيز بوجود آيد.
دو روز پيش روزنامهها (رنگيننامهها) اعلام كردند كه قاتلين سروان مزدور سابق نوروزيان دستگير شدهاند و حال آنها وخيم است. بلافاصله ديروز از طرف فدائيان خلق اعلام شد كه نامبردگان وابسته به آن گروه و در ضمن هيچگونه رابطهاي و دستي در قتل سروان خائن نوروزيان نداشتهاند و فقط مقداري كتاب همراه داشتهاند كه آنها را دستگير ميكنند و زير شكنجه قرار ميدهند، تا شايد از آنها خبري دستگيرشان بشود و اكنون حال آنها وخيم است. من شخصا فكر ميكنم آنها را زير شكنجه كشته باشند.
كشته باد دشمنان خلق و بخصوص نوكر قدرتهاي خارجي شاه.
اين روزها بخصوص پس از اعدام انقلابي تيمسار زنديپور آن خونخوار كثيف و رئيس كميته ترس عجيبي درون مزدوران كثيف افتاده است و درست به همين دليل دولت اعلام كرد كه قاتلين نوروزيان را دستگير كرده است و شخص من بخصوص شاهد خوشحالي عدهاي نوارتشيان پس از اعلام اين خبر شدم.
دانشكده فني دانشگاه تهران كه از اوائل بهمن 53 بسته شده بود و بنا بود 15 فروردين 54 باز شود باز بعلت مخالفت دانشجويان با حضور دانشجويان افسر دانشگاه افسري تعطيل شد و خيلي زياد امكان انحلال مجدد تعطيل اين دانشگاه براي تمام ترم تحصيلي جاري خواهد بود.
دو نفر از دانشجويان سال سوم دانشكده پليتكنيك كه بعلت خراب بودن وضع تحصيلي آنها و نياوردن معدل به مقدار كافي از دانشكده اخراج شده بودند با سپردن تعهد به ارتش براي خدمت در آنجا دوباره به دانشكده برگردانده شدند و دنباله درسهاي خود را ادامه ميدهند. بايد سئوال كرد اگر اين دانشجويان صلاحيت تحصيل در دانشگاه را نداشتهاند چگونه با سپردن تعهد خدمت به ارتش مزدور و پس از درآمدن به لباس مزدوران صلاحيت ادامه تحصيل را پيدا كردند. از طرف ديگر دانشگاه به عناوين مختلف دانشجو به اينكه سابقه مبارزه داشتهاند از دانشگاه اخراج ميكند.
هريك از دانشجويان كه تعهد خدمت به دولت ندهند از هيچگونه مزاياي دانشجوئي نميتوانند استفاده كنند. مانند وام دانشجوئي ـ بيمه دانشجوئي و غيره ـ حالا خودت فكر كن اگر كسي در حزب خلق آويز ملت ايران شركت نكند و بهائي هم نباشد چه به روزگارش ميآورند.
� آخرين اخبار
1ـ اسامي كشتهشدگان 9 نفر از زندانيان سياسي به قرار زير است:
محمد چوپانزاده ـ احمد خليلافشار ـ عزيز سرمدي ـ بيژن جزني ـ حسين ضياء طريقي ـ كاظم ذوالانوار ـ مصطفي جوان خوشدل ـ مشعوف كلانتري ـ عباس سواركي.
2ـ روز چهارشنبه 3/2/54 كه خانواده زندانيان سياسي براي ملاقات بستگانشان به زندان قصر مراجعه كردهاند از مزدوران شنيدند كه زندانيان را از آنجا منتقل كردهاند. به كجا! و يا چرا كسي نميداند. مادران زندانيان به عنوان اعتراض اعتصاب غذا كردهاند.
3ـ روز اول ارديبهشت دانشجويان پليتكنيك با دادن شعارهاي زير نفرت خود را نسبت به سرپرست نوكران استعمار در ايران بيان كردند. آنها دانشكده را به عنوان اعتراض به جنايتهاي اخير رژيم ديكتاتوري تا روز شنبه امروز تعطيل كردند. اين اعتراض شامل اعتراض به كشتار 9 نفر مبارز دلير كه دولت اعلام كرده بود آنها را هنگام فرار از زندان كشته است و دروغ گفته بود و نيز اعتراض به كشتار فرزندان مبارز خلق در قزوين. آنها فرياد ميزدند:
ياران خوب ما اعدام كرده جلاد
اي مرگ بر تو جلاد ـ اي مرگ بر تو جلاد
و نيز ميگفتند زندهباد مجاهد ـ زنده باد فدائي و يا ميگفتند خلق ما با خون خود نوشته است يا مرگ يا آزادي ـ و يا فرياد ميزدند و نام كشتهشدگان اخير را يكيك به زبان ميآوردند. سپس كماندوهاي پليس پس از نيمساعت اعتراض و فرياد دانشجويان به آنها حمله كردند و دانشجويان كه فرار كرده بودند در خيابانهاي حافظ و تخت جمشيد همين شعارها را تكرار ميكردند.
در شماره بعد، گزارش مفصلتري از اين شهدا خواهيم داد.
تشديد تداركات ضدانقلابي
حدود 1000 كارشناس امريكائي كه عمدتا از كاركشتههاي جنگهاي ويتنام و كرهاند عهدهدار آموزش و تعليمات سريع گارد ملي عربستان سعودي شدهاند.
گارد مزدور كه از 26000 تا 30000 نفر تشكيل ميشود يك نيروي نظامي ذخيرهاي را تشكيل ميدهد كه وظيفه اصلياش محافظت از خاندان سعودي و منابع سرشار نفت عربستان سعودي ميباشد. (اشپيگل شماره 8 فوريه 1975).
برنامه (تلويزيون آلمان در سهشنبه شب 18/2/75 ساعت 23 ضمن تفسير وقايع سياسي خاورميانه خاطرنشان ساخت كه اين عده 1000 نفري وارد عربستان شدهاند. 18 ماه است كه 1500 نفر از خلبانهاي ارتش امريكا خلبانهاي ايراني را آموزش ميدهند. اين تعليمات تحت نظر و رياست مستقيم ژنرال بازنشسته Deik-Oden كه در سالهاي 65/1964 بعنوان فرمانده نظامي در ويتنام براي اولين بار هليكوپتر را بعنوان سلاح تهاجمي به كار برد انجام ميگيرد. هدف نهائي ايران اينست كه يك بريگاد سوارهنظام آسماني مانند ديويزيون سوارهنظام شماره 1 امريكا در ويتنام، در ايران تشكيل دهد.
(اشپيگل شماره 8 فوريه 75)
پيام مجاهد: كوشش امپرياليسم به دستياري شاه و عمال ديگرش در نظامي كردن منطقه خليج و مجهز كردن ارتش دو رژيم ضدخلقي منطقه به مدرنترين سلاحهاي نظامي خود نشانهايست از موقعيت متزلزل امپرياليسم و ارتجاع منطقه. بكارگماردن كاركشتهترين ژنرالهاي جنگ ويتنام در منطقه نشان ميدهد كه آتش انقلاب كه بدست تواناي فرزندان خلق در منطقه افروخته شده است ديگر به اين سادگيها خاموششدني نيست.
گسترش نيروي نظامي امپرياليسم و ارتجاع منطقه بيان گويائي است از گسترش شعلههاي انقلاب.
برگزاري مراسم يادبود شهيد آيتالله غفاري
پس از دادن جنازه به بازماندگان و صدور جواز دفن در گورستان بهشت زهرا در تهران با لطايفالحيلي محرمانه جنازه به قم برده ميشود و در روز پنجشنبه 5 آبان 53 كه با ريزش برف و سرماي سخت توأم بود، پس از خواندن نماز در صحن حضرت معصومه(ع) بلافاصله مراسم تشييع شروع شد و همين كه افراد از صحن خارج شدند، يكدفعه صداي درود به روان پاك شهيدان راه آزادي و اسلام و… بلند شد. بدنبال آن تشييعكنندگان، شعار ذيل را تقطيع كردند. عدهاي ميگفتند: «گشت شهيد در گوشه «زندان» و عدهاي ميگفتند: «براي قرآن» و شعارهاي جالب ديگري، تا سرانجام جنازه آن شهيد را در نزديكي قبر مرحوم آيتاله سعيدي دفن كردند و برگشتند. در برگشت عدة زيادي از روحانيون از جمله آقايان شكوري، زنجاني و حسين عمران دستگير شدند. روحانيون بلافاصله به منزل آقا مرتضي حائري رفتند و ضمن خواستاري تعطيل حوزه و اين كه شماها حاضريد براي روحانيون در عراق، حوزه را تعطيل كنيد ولي براي روحانيوني كه در اينجا شهيد ميشوند حاضر به هيچ اقدامي نيستيد و… تهديد كردند كه اگر حوزه را تعطيل نكنيد، سر درسهاي شما سروصدا خواهد شد و ممكن است چه و چه شود تا سرانجام آقايان هم روزهاي شنبه و يكشنبه 7 و 8 آبان 53 حوزه را تعطيل كردند.
در جريان تشييع چون اكثر مردم بياطلاع بودند و از شركت در مراسم تشييع محروم مانده بودند، تدارك يك راهپيمائي تا مزار آن مرحوم ديده ميشود. روز شنبه كه همة درسها تعطيل شده بود، پس از برگزاري مراسم فاتحه در مدرسه فيضيه و شعاردادنها، از آقايان حضار كه بيش از 1000 نفر بودند دعوت شد كه در راهپيمائي تا سر مزار در واديالسلام شركت جويند و انصافا همگي به جز عده انگشتشماري شركت كردند.
بهمحض خروج از مدرسه فيضيه، درود بر شهداي اسلام و درود بر امام خميني و درود بر مجاهدين خلق و… شروع شد. تمام وسائط نقليه در مسير تظاهرات راهپيمائي متوقف شد و هر كس كه ميپرسيد چه خبر است، جواب كشته شد ميشنيد. بسياري از رانندگان و مردم، با شنيدن اين جواب به گريه ميافتادند، در بين راه، هر اتوبوسي كه بزور عكس شاه را به شيشه ماشين چسبانده بود، با اشاره طلاب و متظاهرين عكس را پاره ميكرد و قول همفكري و همكاري به آنها ميداد. عده زيادي از عابرين به تشييعكنندگان ملحق ميشدند، تا آنجا كه جمعيت به هزاران نفر بالغ شد. اين وضع ادامه داشت تا نزديكي خاك فرح ــ حوالي كوچه 6 متري و كوچه قادري ــ كه نيروهاي مزدور ساواك و پليس حمله را شروع كردند و تظاهركنندگان هم با سنگهاي رودخانه و چوبدستيهاي از پيش آماده شده به آنان حمله كردند و عده زيادي از طرفين دستگير شدند. تا سرانجام ، تظاهركنندگان متفرق و پليس هم به شدت آنان را تعقيب ميكرد. آنان در كوچههاي اطراف متواري شدند. مغازهدارها و صاحبان خانهها از فراريان استقبال شاياني ميكردند و هر كدام عدهاي را پناه ميدادند.
شب يكشنبه آيتاله نجفي هم در حسينيه اختصاصي خودش اعلام فاتحه كرد. طلاب از اين فرصت به خوبي استفاده كردند و به محض تمام شدن فاتحه تظاهرات شروع شد و به دنبال آن عدهاي زخمي و دستگير شدند.
روز يكشنبه 8 ابان كه آيتاله گلپايگاني بدون اجازه طلاب و روحانيون به درس آمده بود، حدود 500 نفر از طلاب در وسط درس به درس او ريختند و چون ايشان وضع را خطير احساس كرد، فورا درسش را تمام كرد و هنوز از منبر تدريس پائين نيامده بود كه شعار سلامتي براي امام خميني و درود به روان شهدا و غفاريها بلند و تظاهرات به صحن مسجد اعظم كشيده شد. پس از اتمام مراسم، تظاهركنندگان متفرق شدند.
در همين روز مدرسه فيضيه اعلام فاتحه شده بود كه نيروهاي پليس از ساعت 7 صبح يكشنبه تا ساعت 10 درب مدرسه را بستند و اطراف مدرسه و در صحن، مملو از پليس مجهز به بيسيم و مسلسل بود. شب جمعه ــ 12 ابان ــ به مناسبت مراسم هفت،از طرف آيتاله شريعتمداري قبلا اعلام فاتحه شده بود ايشان پس از ديدن حوادث تظاهرات بين دو محظور مانده بود. يكي ترس از دستگاه و ديگري ترس از مردم و حوزه و بالاخره با گماشتن 50 نفر روحاني بيحيثيت، به اسم حفظ نظم و خفه كردن تظاهركنندگان، فاتحه ايشان تشكيل شد.
به محض تمام شدن فاتحه، صداي درود به غفاري و شهداي مجاهد و امام خميني و مرگ بر حكومت پليسي و يزيدي و پليس مزدور. برو گمشو و… بلند شد. يكي از مزدوران به قياس «ليله الضرب» (درست 10 سال پيش هم مشابه همين جريان صورت پذيرفت و عدهاي از روحانيون مبارز و متعهد كه ميخواستند پس از مجلس فاتحه،براي اهداف مبارزه به شعار و تظاهرات بپردازند، و بدست روحانيون مزدور مورد حمله و ضربوشتم قرار گرفتند…) با صداي بلند گفت: خفه شويد،كه ناگهان صدها مشت به طرف او بلند شد و همگي ميگفتند خودت خفه شو!… و تظاهرات هرچه با شكوهتر و با حرارتتر شروع شد تا جائي كه آيتاله نجفي بدون كفش پا به فرار گذاشت و تا وسط صحن كوچك دويد كه يك نفر به حال وي ترحم كرد و برايش كفش آماده نمود. آيتاله شريعتمداري هم درب خروجي را اشتباه كرد و مدتي شوك زده و متحير شد تا بالاخره رفت. حدود چند هزار طلبه به اضافه زوار شب جمعه كه فوقالعاده چشمگير و حساس بود، به دادن شعار در صحن كوچك و بزرگ و سپس خيابانهاي اطراف صحن، مشغول شدند. پليس فوقالعاده از دخالت احتياط ميكرد كه مبادا زدوخوردي خونين رخ دهد، و توطئه تنگ كردن حلقة محاصره را طرح كرد. تظاهركنندگان پس از كشف اين توطئه ناگهان با فرياد «فراركنيد» همگي فرار كردند و نيروهاي پليس هم به تعقيب آنان بسياري به مدرسه فيضيه پناه بردند و درب مدرسه چند ساعت بسته شد.
در جريان اعتصاب و تظاهرات چندروزه قم عده بسياري دستگير و زنداني شدند. اسامي برخي از دستگيرشدگان عبارت است از: آقايان 1ـ جليلي آذرشهري، 2ـ شيخ حسن عطائي اصفهاني، 3ـ شيخ قدرتاله عليخاني، 4ـ شيخ علياصغر فقيه مشكين،5 ـ حيدري قزويني، 6ـ افتخاري طالقاني، 7ـ شيخ حسن تقوي گيلاني، 8 ـ حاج پورقزويني، 9ـ محمدي زنجاني، 10ـ ملكي، 11ـ صدرخلخالي، 12ـ صابري رفسنجاني، 13ـ سيدمحمد مهري، 14ـ سيدرضي مهري، 15ـ مهدي پورگيلاني، 16ـ محمدي مشكين، 17ـ شكوري زنجاني، 18ـ حسين عمران، 19ـ عبداله دينائي، 20ـ تهراني. عده زيادي هم در اين رابطه دستگير و به سربازخانهها اعزام گشتهاند.
آنچه در اين جريانات مهم بود درگيريهاي شديد روحانيون با نيروهاي پليس و روحيههاي بسيار بلند طلاب است كه نسبت به سابق، قابل قياس نبود.
نامهاي از ايران
به دوست عزيزم!
«حقايقي چند از وضع كار در ايران بعد از انقلاب باصطلاح سفيد»
پس از عرض سلام، سلامتي و موفقيت براي تو و ديگر دوستان آرزو كرده و اميدوارم كه هميشه موفق و پيروز باشيد. مدتهاست كه به ايران وارد شدهام و بعد از گذشت يك هفته استراحت جهت پيدا كردن كار به اين طرف و آن طرف زدم. در ابتدا سر از وزارت علوم درآوردم. تا مداركم را ارزشيابي كنند. ولي هر روز به بهانهاي به فردا موكول ميكردند، تا بالاخره بعد از گذشت يك ماه مدركي كه ارزش آن معلوم شده بود به من دادند. كه حالا برو عزيز دردانه ايرانزمين، به خوان دوم يعني نخستوزيري، وقتي كه وارد شدم خيال ميكردم كه همين حالا به فلان محل صادرم كرده و جزو واردات خارجي قبولم ميكنند. به اين اميد و خيال از پلههاي نخستزيري خودم را به طبقه چهارم كشاندم و در زدم و وارد اطاقي شدم از خانم خواستم كه منتظر ناجي هستم و آمدهام كه كاري براي من دستوپا كند. خانم گفت بنشين. مگر نميبيني كه سرم شلوغ است و مشتري بينهايت زياد. چه عجلهاي داري؟ از يك طرف جاخوردم ولي از جهت ديگر خوشحال شدم. كه عجب امامزادهايست حضرات فرصت سرخواراندن ندارند. خوب من هم صبر كردم. صبر ايوب. بعد از گذشت يك ساعت خانم گفت چه فرمايشي بود؟ گفتم اين مدركم و اين ارزش آن و حالا كار ميخواهم. خوب پسرجان فتوكپي داري؟ فلان چيز داري؟ و فلان و فلان چيز خدمتتان هست؟ بعد گفت حالا وقت گذشته است. فردا تشريف بياوريد. فردا و فردا و هر روز مدركي خواستن. و خلاصه وقت ترا تلف كردن. مگر نميداني كه در ادارات ايران زمين همهچيز لازم را يكدفعه از تو نميخواهند و هرجا هر روزي سازي براي خودش دارد و ترا ذرهذره به سراي فاني ميفرستند؟ بعد از گذشت يك ماه نامهاي به من دادند كه حالا اين را بگير و برو خوان سوم يعني وزارتخانهاي كه قرار بود كار بدهند. نامه را گرفتم و خودم را به آنجا رساندم. و نامه را براي معاون وزير نوشته بودند. ولي مگر تو معاون زير را ميبيني؟ فقط اسمش روي نامه است. مگر ميشود كسي را كه نامه به اسم اوست شخصاً ديد و نامه را به دستش داد! آنها مقامشان بالاست. وقتي كه وارد وزارتخانه شدم همانجا دم حضرت را قيچي ميكنند: خوب بگو چه كار داري؟ نامه آوردهام دنبال كار ميگردم، و نامهام براي دم كلفتهاست. خوب پسرجان برو بده فلان اطاق نامهات را باز كنند و هنوز وارد اطاق نشده دربان ميگويد: آقا كجا؟ پهلوي كي؟ آقا دربان، خانم گفتند، اونكه تلفن دم گوشش هست به من گفت بيام اين اطاق پهلوي فلاني. خوب برو تو، داخل ميشوي. اطاق است با هفت الي هشت ميز با دفترهاي كلفت. و آقائي گفت چه فرمايشي بود؟ آمدم تا نامه را بدهم كه باز كنيد و بدهيد به آقاي فلاني آقاي فلاني كي باشند؟ دِ جانم تشريف ندارند.
فردا و باز هم فردا و بالاخره يك روز گيرش آوردم.
نامهام را باز كرد و خواند و داد به من كه برو اطاق ديگر نمره بزنند. بعد برو اطاق ديگر تا در دفتر اموات وارد كنند. و وقتي در دفتر وارد شد بايستي در دفتر ديگر شماره وزارتي بزنند و وقتي انجام شد برو اطاق ديگر تا در دفتر كارگزيني وارد كنند. و وقتي وارد شد بده بايگاني تا رويش اقدام كنند و بعد هم خسته و مانده تا صدايت كنم. البته اگر از اطاقي به اطاق ديگر حوالهات ميدهند ديگر تو خودت نيستي بلكه نقش تو هست.
خلاصه چند روز دستبسرم كردن و هر روز گردن خمكن وزارتي. بعد از مدتها آمدن و رفتن كه آقا پس جواب چه شد؟ گفتن كه اصلا چنين نامهاي اينجا وارد نشده است. آخه نامه را خودم آوردم و به آنها دادم. الاّ و بلاّ نامه را ما دريافت نكردهايم و نامه گم شد كه گم شد. آقا برو نخستوزيري و در نخستوزيري: آقا برو وزارت… و هي لنگش كن و هي اينطرف و آنطرف. آخه بيا اي امام زمان به اين بگو اگر نامه را گم كردهاند ندائي ده كه اگر زبان ندارند كه بگن عقل بده كه خيال من را راحت كنند. فقط يك كلمه كه نامه را گم كردهايم مايه همه اين دردسرهاست. ولي ايران است و اداري؟ تو نميداني كه چه دردسرها كشيدم و هر روز بين دو اداره مچل شدن. و عاقبت با دعوا بالاخره گفتند بله نامه گم شده است،و بعد از گذشت 20 روز وقتم، برو نخستوزيري كه نامه ديگري بنويسند. اين نامه دوم هم سر دراز دارد. چه تلفنها كه نشد، و چه دادها كه زده نشد، و چه المثنيها كه نشد، و باز نامهاي بدستم دادند و من را روانه وزارت كردند و گرفتن اين نامه هم چند روز مطلبي داشت.
چون كه ماشيننويس سرش شلوغ است و امضاكننده ورقه تشريف ندارند. و بالاخره نامه را گرفتم و يكراست بدست رئيس ثبت نامهها و مراسلات در وزارتخانه دادم و باز همان آش و همان كاسه، فلان اطاق و فلان اطاق. و بعد از چند روزي كه گفتند كه اين موجود را به كارخانجات دوستي معرفي نكن چون صلاحيت ندارد. و اصلا آدم… و مايه دردسر براي ما. ولي حالا بايد در همين وزارتخانه كاري برايش درست كرد. و دومرتبه شروع شد فتوكپي و عكس، رونوشت و فلان و بهمان و تو هي برو و هي بيا. آقا امروز برو براي اينكه ترا آزمايش كنند كه ترياكي و هروئيني نيستي. چون ما احتياج به كارمند شيرهاي نداريم!! آدرس اين آزمايشگاه كجا است؟ همين بغل. و تو به خيال اينكه همين بغل است سر از جاده كرج درميآوري. تازه بعد از رفتن به چندجا چون هرجا كه ميروي طرف ترا به جاي ديگر ميفرستد و از اين اطاق به آن اطاق و آنقدر پول بده بعد هم دير شده فردا و باز فردا و فردا و عاقبت: داداش اين ليوان را بگير و برو يك مقدار ادرار بكن. آخه توي اين مملكت رفرم شده و براي ادرار كردن هم بايد پول و وقت تلف كني. و بعد از يك هفته جواب را ميگيري و ميبري. جواب دادهاند كه ترياكي نيست. طرف جواب را ميگيرد و يك ورقه ديگر به تو ميدهد. برو فلان بيمارستان كه آزمايش بيماريهاي مقاربتي بكنند. و بعد از گذشت دو سه روز جواب را ميبري به اداره. خوب حالا اين ورقه ديگر را هم بگير و برو شيروخورشيد كه معاينه سل بكنند. و نامه را به شيروخورشيد برده اول پول بده و بعد برو آن ساختمان. و روي درب با خط درشت و كاشيكاري كرده ميبيني مركز مبارزه با بيماريهاي سل. ولي متأسفانه توي زيرزمين است! در اين زيرزمين همولايتي كه اصلا نميفهمند سل يعني چه زياد هستند. ولي چون انقلاب شده و دنيا اقتصادي شده كشاورزي را ول كرده حالا آمده كارگر صنعتي بشود!! بعد از گذشت چند ساعت دستهدسته وارد اطاق رفتوآمد كن شده و خوشحال كه در بين دسته اول همه لخت شديم و به رديف ايستاديم تا زنگ به صدا درآيد: برو بالا و بيا پائين، نفس نكش، تمام شد.
و وقتي كه تمام شد ديدم كه براي بار دوم لختم كردند و خلق جيبم را درو كردهاند. و بعد از گذشت چند روز جواب را به وزارتخانه بردم و از خانم پرسيدم: خوب پرونده تكميل است؟ نه. وزارت تجسسات مانده، و همين يك هفته پيش بود كه به وزارت رفتم و گفتند كه جواب آمده و تعجب كردم چون براي عدهاي از دوستان بيش از اين طول كشيده بود و حتي وزارت تجسسات با آنها مصاحبه كرده بود! و پيش خود گفتم عجب شانسي از اين قسمت آوردم. و بعد خانم گفت: برو پهلوي رئيس كارگزيني. و رئيس كارگزيني گفت: برو پيش خانم و پروندهات را بياور. وقتي پرونده وارد شد آقاي رئيس دو نامه را داد به خانم كه فتوكپي كند و يكي از نامهها مال از ما بهتران بود! و خانم فتوكپي آنها را آورد داد به رئيس. و من هم آنجا نشستهام. و بعد از نيمساعت كه گذشت و آقاي رئيس كارگزيني چند صفحه سياه كرد زنگ زد و مردي آمد و من را همراه با خودش پهلوي مدير كل برد و براي اولينبار از ديوار آهنين دم در گذشته و به طبقه چندم رفتم و وقتي وارد اطاق مديركل البته اطاق منشي و خانمي بود كه گفت كي مصاحبه با فلان و فلان تماس گرفتي و اينها را رئيس كارگزيني نوشته بود و خودم تعجب كردم. و به خانم گفتم كه خانم نه آشنائي دارم و نه مصاحبهاي و اولينبار است كه اينجا آمدهام. و بعد خانم گفت: آخه آقا اينجا نوشته شده. و بخدا اصلا من نميدانم كه اينجا با اينكه كارمندش هستم چهجور استخدام ميكنند! و بعد از نيمساعت ديگر معطلي مرا صدا زدند، كه به اطاق آقاي مديركل بروم.
وارد شدم. پيرمردي بودو پشت ميز و نزديك او دو آقاي 40 ساله هم نشسته بودند. مدير كل گفت: بفرمائيد آقاي مهندس بنشينيد پهلوي جناب سرهنگ، جناب سرهنگ در وزارتخانه!! يكدفعه جناب سرهنگ بيمقدمه گفت: اي پسر، مگر تو ديوانه شدهاي كه ميخواهي اينجا بيائي؟ برو پسر خدمت و قدرت خلاقيت خود را در كارخانه ملي بكار ببر. و بعد شخص ديگري كه معاون او بود نامه را گرفت و خواند و بعد گفت: آقا متخصص رشته اين وزارتخانه هم هست. ما محاسبات فلان و فلان داريم. و از اين سياهكاريها. و بعد مديركل گفت: اصلا ما اين رشته را نداريم. و بعد سرهنگ گفت: قيافهاش هم نشان ميدهد كه آدم ساكتي است، پسر بدي نيست. و سرهنگ دومي گفت من اين آقا را نميشناسم و از روي دلسوزي ميگويم اينجا به درد او نميخورد. و گفت: خلاصه سه روز به او وقت بدهد كه فكر كند. و بعد مدير كل گفت: حالا بايد برايش بعد از مدت 5 ماه دوندگي كاري كنيم. و حالا او را معرفي كنيم به خانم مهندس فلان رئيس بخش لوازم آرايش. و پس از آنكه مرا تحويل اين خانم دادند، ايشان مرا وارد اطاقي كردند كه در آن اطاق دو مهندس مرد و يك زن نشسته و در ساعات اداري، و آن هم بعد از انقلاب اداري مشغول شيريني و چاي خوردن و سيگاركشيدن، و در ساعات اداري يكي مشغول نامه عاشقانه نوشتن و ديگري صحبت از اروپا كه: آقا تابستان بايد به اروپا رفت و استفاده پائينتنه كرده و ديگري صحبت عرق كشمش ميكند. و خلاصه با ديدن اين معجزات انقلاب سرم درد گرفت و خيس عرق شده بودم. و با خود ميگفتم كه پس از 5 ماه دوندگي اين جواب است و اين همكار. و بعد هم در قسمتي كه اصلا با رشته تحصيل من كوچكترين رابطهاي ندارد. و در رشتهام كه كار فني است. در كارخانه تشخيص عدم صلاحيت دادند. ولي نظر جناب سرهنگ سازمان امنيت صلاحيت كار كردن پيدا كردم، ولي من بيكاري را كه به اين كار و به اين همكاران و نخبههاي انقلاب اداري ترجيح دادم و اين نمونهايست از آنچه كه هر روز در ايران براي عده بيشماري اتفاق ميافتد.
خدا نگهدارتان ـ بيكار
بازجوئي در سازمان امنيت
متن زير نامهاي است كه يكي از خوانندگان پيام مجاهد فرستاده است. البته براي حفظ امنيت نويسنده قسمتهائي از بازپرسي در اين نامه منعكس نميباشد.
بنام خدا
همزمان با اوجگيري هرچه وسيعتر مبارزات كليه اقشار و طبقات آگاه زير سلطه درون مرز رژيم پوسيده و ارتجاعي شاه متوجه امواج حركتآفريني شده است كه خلق مبارز ما بويژه پيشگامان انقلابي مسلح آن بر روي افكار و عقايد خواهران و برادران روشنفكر خارج از كشور ميگذارند و درست برمبناي همين واقعيات است كه ضدانقلاب سعي دارد سيستم اختناق و پليسي خوش را به عناوين مختلف بين فعالين سازمانهاي مترقي خارج كشور توسعه داده و در چند سال اخير سعي كرده است با بازپرسيها و «سينجيم» كردن بعضي از دانشجويان خارج از كشور در موقع سركشيهاي تابستانيشان به ايران ضعف بزرگ و بديهي خويش يعني بيخبري و تاريكي سيستم جاسوسياش را پوشانده و از طرفي در بين بعضي از روشنفكران ايجاد رعب و وحشت بنمايد. آيا اينها همه اهداف ساواك است مسلما نه، ضدامنيت ميخواهد با بهمچسباندن تكهپاره اطلاعات هرچقدر ناچير و كماهميتي را كه از افراد مختلف بدست ميآورد به جمعبنديهائي براي پيبردن به هستههاي سازمانهاي مترقي و طرزتفكر افراد آن رسيده و شيوههاي عمل آنها را بشناساند تا براي خنثي كردن و درهمكوبيدن آنها اقدام نمايد (شتر در خواب بيند پنبهدانه!). متاسفانه سازمانهاي خارج از كشور تاكنون در مورد نحوه برخورد و موضعگيريهاي مشخص در مقابل بازپرسان رژيم به جمعبنديهاي مشخص نرسيدهاند بطوري كه اين امر براي بسياري از فعالين خارج كشور در موقع عزيمت به ايران درست روشن نبوده چهبسا به صورت لقمه چرب و نرمي مورد استفاده ارتجاع قرار ميگيرند و با درنظر گرفتن اينكه بسياري از همين فعالين هدفشان بالاخره روزي مبارزه انقلابي، دوشادوش خلق محروم و زحمتكش ما است اهميت اين امر بيش از پيش آشكار ميگردد.
بنا بر اين ضرورت، بنده تجربيات و جمعبنديهاي ناچيز خويش را با ساواك كه در مسافرت سال قبلم كسب نمودم با رعايت اصول مخفيكاري تقديم خوانندگان پيام مجاهد مينمايم. در موقع رجوع به اداره امور دانشجويان وزارت علوم براي گرفتن پاسبورت مامور مربوطه پس از نگاه كردن به دفتر سياه به من گفت كه بايد به… (خانهاي نزديك حسينيه ارشاد) بروم. هنگامي كه از درب ساختمان بيرون ميرفتم جوانك خوشلباسي به آرامي خودش را به من رسانيده و با حالتي دلسوزانه گفت «فكرشو نكنيد فقط حرف راست را به آنها بزنيد كارتون درست ميشه»!
اولين برخوردم در بيرون ساختمان بازپرسي ساواك منظره مسخره و مصنوعي ماشين پا و يك گداي شل ساواكي بود كه با خيمهشببازيشان ماشينهاي ورودي را چك ميكردند. معمولا بين 2 تا 3 ساعت بازرسان دير ميآيند و در اين مدت دانشجو را در اطاقي (گاهي با چند دانشجوي ديگر) تنها ميگذارند.
بازپرسي با سخنان پدرانه و مهربان ساواكي شروع ميشود و سعي ميشود ماهيت كريه و منفور خويش را با دست دادنها و تبسمهاي پرمعني مخفي كنند و حتي براي خنكشدن دانشجو پنكه برقي روشن ميكنند!
ايجاد بدبيني نسبت به جنبش:
تقريبا نصف جلسه اول صرف «شناخت بهتر» سازمانهاي انقلابي و رهبران آن شد و بازپرس نتيجهگيري كرد كه كار همه خراب است! جز كار خودشان.
تلقين حس ترحم:
اگر به خودت رحم نميكني به خواهرها و برادرهايت فكر كن كه به خاطر فعاليتهاي توده سال بعد نتوانند وارد دانشگاه شوند و يا كاري گير بياورند… تقصير آنها چيه؟ خواهرزادههايت و برادرزادههايت چه گناهي كردند.
بوجود آوردن حس اعتماد و جلب اطمينان:
اگرچه تعداد بازپرسان دشمن ممكن است بيش از يك نفر باشد ولي بازپرس اصلي يك نفر است و او سعي دارد كه خود را دوست و پشتيبان دانشجو جا بزند. در جلسه ديروز كميتهمان من يك نفر در مقابل 12 نفر ديگر از تو دفاع ميكردم اگر با من همكاري نكني و فعاليتهاي خودت را نگي تقصير من نيست»!
برانگيختن احساسات جهت تطميع و تهديد شرافت انقلابي شخص:
بازپرس مدتي از «وطنپرستي» و «آب و خاك» دم ميزند. آيا فكر نميكني كه اين آب و خاك به گردن تو حقي داشته باشد…. بهرحال خيانتي كردي و بايستي جبران آنرا بكني» بعد فرم عضويت در سازمان منفور ضدامنيت را ارائه داد «هيچ كار مشكلي از شما انتظار نداريم فقط هر وقت كسي نشريهاي دستتان داد اسم طرف را توي يك پاكتي كرده برايمان بفرستيد»!
تحقير شخصيت:
بازپرس ديگر (اصلي) چند روز بعد در برخورد اولش گفت «شما به فلاني گفتيد كه با ما همكاري نخواهيد كرد فكر ميكنيد اگر قبول هم ميكرديد ما شما را ميپذيرفتيم»
قسمت اصلي: كسب اطلاعات و بازجوئي
در روزهاي اول از من خواستند كه بيوگرافي فعاليتهاي سياسي خودم را در منزل نوشته و به ساواك بدهم اين عمل سه بار تكرار شد و چون محتوي برايشان «رضايتبخش» نبود! بالاخره بازپرس با چند ورق كاغذ سفيد وارد شد و بالاي صفحه اول سئوال را نوشت كه محتوي آن چگونگي فعاليت سياسي من بود بعد يك «ج» پائين سئوال من گذاشت و از اطاق بيرون رفت پس از نيمساعتي با تكهپاره ديگري وارد اطاق شد و پس از نگاه كردن به جواب گفت: بهتر است با ما راه بيائيد… ما از كارهاي شما با اطلاعيم. سپس از روي كاغذي كه «همهچيز» توي آن نوشته بود!
شروع به خواندن نام بعضي از دوستان دانشگاهيم كرد و چند تا شاه مثلهاي ديگر از همين نوع زد و گفت «حالا اقرار كنيد يا باز ادامه بدهم؟» طرح سئوالهايش همه حاكي از بيخبري و تاريكي محض او بود و به وضوح ثابت ميكند كه ساواك برخلاف ادعايش نهتنها از «همهچيز» اطلاع ندارد بلكه با بلوفزدن و طرح مسائل كلي كه از بديهيات است و هركس ميتواد به آنها دسترسي داشته باشد ميخواهد نقطهضعفهاي خويش را بپوشاند. مثلا ذكر نام چند تا از نشريات خارج كشور از نوع اطلاعات عميق مقام امنيتي بود با طرح سئوالات كلي ديگري مانند «و شما را فرستادند كه خبر ببريد؟» از نكات خندهآور ديگر بگويم: بازپرس به «فاسد» بودن و فريبدهندگان «حرفهاي» خارج كشور (منظورشان فعالين است) اشاره كرده و گفت «با همديگر توي …. مينشينند و اخبار كشور را وارونه تحويل دانشجويان تازهوارد ميدهيد؟» گفتم «پس چرا مامورين كنسولگري را نميفرستيد كه جوانها را به راه هدايت كننند؟» فوري جواب داد «بله بفرستيم تا مسخرهشان كنيد دستشان بيندازيد»!!! نكتهاي را كه بايد توجه داشت اينست كه احيانا ساواك با طرح مطالب كاغذسياهكن بهظاهر معمولي طي همين پروسه «سينجيم» كردنهاي يك شخص ميتواند روي دوست نزديك او بهاصطلاح بدل زده و با ارائه همين اطلاعات و مطالب هر چقدر كماهميت ولي درست به شخص دوم او را فريب دهد. لذا لازم است خيلي كم و كوتاه جواب داده و تا آنجا كه ممكن است زير همهچيز را زده و حاشا كرد. نظر خوانندگان را به جزوه با ارزش «هوشياري انقلابي، وظيفه يك مبارز اسير در زندان چه كنيم…» از انتشارات سازمان رزمندگان مجاهدين خلق جلب ميكنم.
در مدت يك ماهي كه به شيوه انقلاب اداري آريامهر مثل توپ از ساواك به اداره «امور دانشجويان» و بالعكس پاس ميشدم شاهد گوشهاي از غمانگيزترين اما شورانگيزترين حماسههاي خلقمان بودم. اكثر روزها ميديدم كه دستهدسته از مادران و همسران مبارزين با پاي پياده در آفتاب سوزان تابستان بحالت گريه و اكثرا با فريادهاي قهرآميز درب بازپرسي را ميكوبند و سراغ عزيزان گمشدهشان را ميگرفتند و اين ضجهها و فريادها گاهي آنقدر بلند و جانسوز بود كه تمامي ساختمان بازپرسي را ميلرزاند و همه كساني را كه مانند من به بازجوئي آمده بودند شديداً تحت تأثير قرار داد و شدت اين تأثير گاهي آنقدر زياد بود كه خوكان جيرهخوار ساواك جلوي هجوم آنها را به داخل ساختمان ميگرفتند و مانع ورودشان ميشدند.
ديگر از نكاتي كه قابل يادآوري است مارج يك دسته سرباز 8 نفري تا 10 نفري با اسلحه به داخل خانه (ساختمان بازپرسي ساواك) بود كه پس از بالارفتن از پلهها به حالت دو از آنجا بيرون ميرفتند و احيانا اين جهت رعب و وحشت به كار ميرفته است. در آخرين روزهائي كه براي گرفتن پاسبورتم طبق معمول روانه ساختمان بازپرسي شدم و به حالت اعتراض به يكي از بازپرسان «آقاي مهندس»! (از سري نامهائي كه در ساواك معمولا ميشنيدم) گفتم كه پس از اينهمه اذيت و آمدن و رفتنها براي يك پاسبورت اگر كسي تا حال فعاليت سياسي هم نداشت عمل كرد عمل شما بهترين عامل سياسيشدنش است، «آقاي مهندس» كه در تمام مدت رو به ديوار صحبت ميكرد! رو به من كرده و با كمال بيشرمي گفت «اگر ميدانستيد در زندانها چه ميگذرد و به سر بعضي از زندانيان چه ميآورند از اذيت و آزارتان صحبت نميكرديد»! ريزهخواران پست آريامهري چه خوب حقيقت را ميدانند!
توطئه قتلعام زندانيان سياسي
هموطنان عزيز:
بطوري كه مقامات دولتي اعلام كردهاند و خبرگزاريهاي خارجي نيز گزارش دادهاند، در روز شنبه 15 آوريل، 9 نفر از زندانيان سياسي را كه «گويا» از يك زندان به زندان ديگري منتقل مينمودهاند. ظاهرا به عنوان اينكه قصد فرار داشتهاند به مسلسل بسته و همه را جابهجا كشتهاند.
اما خبر مقامات امنيتي بقدري ناشيانه تنظيم شده است كه بطور گويائي، افشاگر توطئه بزرگي عليه جان زندانيان سياسي ايرانست و منعكسكننده جنايات ديگر از رژيم خائن و فاسد شاه ايران.
اگر فرض كنيم كه ادعاي پليس شاه درست باشد و مقامات امنيتي واقعا قصد انتقال آنها را از يك زندان به زندان ديگر داشتهاند. و باز هم ادعاي پليس شاه را بپذيريم كه اينها قصد فرار داشتند… به موجب همين خبر معلوم ميشود كه اين افراد به همراهي «اسكورت» مسلح منتقل ميشدهاند. اين زندانيان هيچگونه سلاحي همراه خود نداشتهاند. لذا پليس مسلح شاه ترسي از مقاومت مسلحانه زندانيان نداشته است. و براي جلوگيري از فرار آنها كافي بود كه تير به پاهاي آنها زده ميشد تا جلو فرارشان را بگيرند، و بعلاوه در جريان تيراندازيهاي عادي ممكن است عده كشته شوند و برخي هم زخمي و مجروح. حالا پليس جنايتكار شاه ادعا ميكند ـ در تيراندازي پليس همگي آنها كشته شدهاند و حتي يك نفر هم زخمي نشده است؟
ديگر آنكه رژيم حاضر نشده است اسامي كشتهشدگان را فاش و يا حتي محل حادثه را نيز اعلام نمايد! كه همه اين شواهدي است بر توطئه عليه جان زندانيان سياسي.
در رابطه با توطئه قتلعام زندانيان سياسي دو امكان وجود دارد.
اول آنكه پليس جنايتكار شاه افراد فعال زندانها را تحت فشار شكنجه شهيد ساخته است. و اين داستاني است كه پليس ساخته است تا بر روي جنايت خود پردهاي بكشد. از كساني كه شايع است در جزو اين 9 نفر شهيد شدهاند مجاهد شهيد مصطفي خوشدل است كه به نقل از مادرش گفته ميشود كه او چندين ماه زير شكنجههاي شديد بوده است.
امكان ديگر آنست كه از ميان 50 هزار زندانيان سياسي، عدهاي در حدود 5000 نفر دوران محكومت آنان بسر آمده است و قرار است آزاد شوند. اما مقامات امنيتي از آزادي آنان سخت نگران و وحشتزده است. تجربه رژيم است كه طي دوسال گذشته زندانيان سياسي كه آزاد شدهاند، بلافاصله به مبارزات مخفي و سازمانهاي انقلابي پيوستهاند. (به اطلاعيه سازمان امنيت درباره درگيري مسلحانه در قزوين مراجعه كنيد ـ منصور فرشيدي ـ محمود نمازي ـ انوشيروان لطفي ـ هر كدام از يك تا سه بار به زندان افتادهاند و هر بار كه آزاد شدهاند شديدتر به فعاليت پرداختهاند و هر سه بالاخره به سازمانهاي انقلابي پيوستهاند.)
ترس رژيم از آزادساختن آنها باعث شده است كه آنها را بيش از پيش تحت فشار قرار بدهد ـ تا با رژيم همكاري نمايد وگرنه به سرنوشت 9 نفر ديگر دچار خواهند شد.
هموطنان عزيز جان هزاران زنداني سياسي در خطر است. هركجا كه هستيد صداي اعتراض خود را بلند كنيد. در برابر جنايات رژيم نهتنها بايد اعتراض كرد بلكه بايد از هماكنون به فكر تنظيم و اجراي برنامههاي ديگري بود تا به رژيم و ايادي او نشان داد كه خشم قهرآميز ما در خارج از كشور تنها در حد اعتراض و فرياد محدود نخواهد ماند. و راههاي موثرتر ديگري هم هستند كه بتوان انتقام خون شهيدان را گرفت.
[1]. اخباري در اين باره در شمارههاي 3 و 4 و 5 اين نشريه آمده است. يك گزارش تحليلي از اين اقدام اخير رژيم، در شماره آينده «مجاهد» درج خواهد شد.
[2]. به گزارشهائي درباره اردوهاي تابستاني دانشجويان و دانشآموزان، در صفحات بعد مراجعه كنيد.
[3]. از اين پس، تحت اين عنوان، مناسبتهاي تاريخي و مبارزاتي خلق ايران ياد ميشود.
[4]. در گذشته گزارشهاي متعدد ديگري در اينباره منتشر شده است. از جمله رجوع كنيد به «چند گزارش از سازمان مجاهدين خلق ايران» از انتشارات كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني، اواخر سال 1352.
[5]. به گزارشهاي ديگري در اينباره در شمارههاي گذشته اين نشريه ـ بخصوص شماره 5 ـ مراجعه كنيد.

