شماره ۴٣ ( سال پنجم، شهريور ١٣٥٥ )

 

فهرست مطالب

 فاجعه نبعه

گزارش تايلند

حسن آلادپوش

ابله‌زاده‌اي بنام وليعهد!

اعلاميه دكتر سحابي

رژيم شاه در خدمت صهيونيسم!

بخشودگي مالياتي اعانه‌دهندگان به انجمن كليميان

فشار رژيم بر مسلمان‌ها

نامه‌اي از سرهنگ بازنشسته امير رحيمي

اطلاعيه حركت‌المحرومين

حقايق انكارناپذير درباره نبعه قتل‌عام شده

اخبـــار

اعدام انقلابي سه جاسوس آمريكائي

 

 

 

حوادث لبنان

فاجعه نبعه

وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَري عَلَي اللهِ الْكَذِبَ وَ هُوَ يُدْعي اِلي الاِسْلامِ؟ وَاللهُ لايَهدِي الْقَوْمَ الظّالِمينَ. يُريدوُنَ لِيُطفِئوُا نُورَاللهِ بِاَفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِّمُ نوُرِهِ و َلَوْ كَرَهَ الْكافِرونْ. الصف: 7 و 8

كيست ظالم‌تر از كسي كه دروغ و افترا به خداوند نسبت دهد، در صورتي كه او به اسلام دعوت شده است؟ و خدا مردم ستمكار را هدايت نمي‌كند. مي‌خواهند كه نور خداوند را با دهانهايشان خاموش كنند. و خداوند نورش را كامل خواهد نمود. اگرچه اين كافران را خوش نيايد.

جنبش‌هاي استقلال‌طلب و آزادي‌خواه، و نهضت‌هاي انقلابي دنياي سوم، هركجا و هرگاه كه به خود متكي باشند و بخواهند بدون وابستگي به اين و يا آن ابرقدرت جهاني و يا قدرت محلي منطقه عمل كنند و مستقل بمانند و بر روي پاي خود بايستند لاجرم بايستي در دو جبهه بجنگند. به عبارت ديگر در چنان شرايطي، اين جنبش‌ها تنها از جناح راست وابسته به امپرياليسم و استعمار خارجي و ارتجاع محلي و منطقه نيست كه ضربه مي‌خورند و تحت فشار قرار مي‌گيرند، بلكه نيروي باصطلاح چپ كه بهرحال بعلت وابستگي آنها به نيروهاي خارجي، از امكانات بيشتري برخوردارند نيز آنها را تحت فشار خود قرار داده و مي‌دهند.

ما بارها در گذشته در ميهن خودمان ناظر بر اين‌چنين جرياني بوده‌ايم، و امروز نمونه زنده آن را در لبنان، در حق حركت‌المحرومين مشاهده مي‌كنيم، كه چگونه اين حركت انقلابي كه پايگاهي جز توده‌هاي محروم لبناني ندارد، و به‌هيچ دولت و يا نيروي خارجي اعم از عرب و يا غيرعرب وابسته نيست و دستور نمي‌گيرد و تعهدي در برابر هيچ‌يك از آنها ندارد… مورد تهاجمات نظامي ـ سياسي ـ تبليغاتي همه اين نيروهاي ضد «حركت‌هاي مستقل» از چپ و راست قرار گرفته است.

نمونه زنده و گوياي اين مسئله سرگذشت غم‌انگيز مردم نبعه در بيروت است. نبعه يك منطقه شيعه‌نشين در حاشيه شهر بيروت مي‌باشد. تل‌الزعتر،‌ اردوگاه معروف آوارگان عرب نيز در همين منطقه قرار دارد.

پس از آنكه توطئه امپرياليست‌ها ـ صهيونيست‌ها به همدستي نيروهاي دست‌راستي و با تحريكات ماجراجويانه عناصر باصطلاح چپ لبنان را معرض تقسيم نهائي به منطقه «مسيحي‌نشين» و «مسلمان‌نشين» قرار داد، نيروهاي دست راستي و كتائب به‌طور پيگير به «تصفيه» منطقه اشغالي خود از مسلمان‌ها و فلسطيني‌ها دست زدند. در بيروت نيز كار تقسيم آن به «بيروت شرقي» و «بيروت غربي» با توافق ضمني چپي‌ها به سرعت پياده شد. لذا در منطقه «بيروت شرقي» نيروهاي دست راستي و كتائب لازم مي‌دانستند كه منطقه وسيع نبعه و اردوگاه فلسطيني تل‌الزعتر را نيز تصفيه كنند و مردم آنجا را از خانه‌هاي خود بيرون بريزند. هدف تنها تصفيه منطقه «بيروت شرقي» از شيعيان و فلسطينيان نبود بلكه مسئله توطئه عظيم عليه مقاومت فلسطين و حركت‌المحرومين بود. اجراي اين توطئه مستقيما بدست كتائب و نيروهاي دست راستي با همكاري نيروهاي باصطلاح چپ انجام پذيرفت.

در آن شرايط غم‌انگيز، در حالي كه مجاهدين امل در كنار فدائيان فلسطيني عليه دشمن مي‌جنگيدند رهبري حركت‌المحرومين كه محدوديت امكانات نظامي ـ سياسي ـ تبليغاتي حركت را مي‌ديد براي حفظ جان هزاران نفر از زن و مرد، كوچك و بزرگ و همچنين براي جلوگيري از اجراي اين توطئه، به وسائل مقتضي و مشروع متوسل شد. منجمله از سوريه خواست كه تا مطابق تعهداتش و بر طبق هدف‌هائي كه به خاطر آن به لبنان ارتش فرستاده است جلوي اجراي اين توطئه را بگيرد و مانع كشتار بي‌دريغ مردم توسط كتائب گردد. اما سوريه در حالي كه به رهبري مقاومت فلسطين و حركت‌المحرومين مرتب وعده مي‌داد در عمل كاري صورت نداد و به هيچ‌يك از وعده‌هاي خود عمل نكرد. مقاومت فدائيان فلسطيني و مجاهدين امل بعد از چندين هفته زدوخورد شديد بالاخره در هم شكسته شد و سربازان كتائب و دست‌راستي‌هاي لبنان در حضور ارتش سوريه، جنايات شرم‌آور خود را در حق مردم نبعه و آوارگان فلسطيني تل‌الزعتر انجام دادند.

نيروي باصطلاح چپ لبنان و رهبر آن آقاي كمال جنبلاط هم كاري صورت نداد. كمال جنبلاط با بيانات نغز خود به اين اكتفا كرد كه بگويد ـ تهديد كند ـ كه اگر تل‌الزعتر سقوط كند ما در ساير نقاط از مسيحيان انتقام خواهيم گرفت!! به عبارت ديگر گويا نيروهاي چپ قادر بودند كه در جاهاي ديگري از دشمنان انتقام بگيرند اما كمترين عملي براي بازكردن جبهه جديدي عليه كتائب به منظور تقليل فشار  عليه تل‌الزعتر و نبعه نكردند. بلكه منتظر ماندند و با بي‌عملي خود اجازه دادند تا جنايات كتائب اجرا شود تا بعدا اگر خواستند و امكاناتي پيدا كردند عكس‌العمل از خود نشان دهند!

پس از اين جنايت بزرگ در نبعه و زعتر كه يك نمونه از صدها فاجعه‌اي است كه عليه نهضت مقاومت فلسطين و مردم محروم لبنان به نفع امپرياليسم و ارتجاع منطقه صورت گرفت، حركت‌المحرومين در ناحيه بكاء و بعلبك كه سرتاسر شيعه‌نشين است و هم‌اكنون زير سلطه ارتش اشغالگر سوريه است، به عنوان اعتراض به جنايات دست‌راستي‌ها و كتائب، و افشاي سكوت توطئه‌آميز چپ‌نماها و هم‌چنين اعتراض به حضور ارتش سوريه و عدم انجام وعده‌ها و قراردادهاي سوريه توده را به يك اعتصاب همگاني و وسيع دعوت كرد. و ضمن آن خواستار شد كه ساكنان نبعه به منازل خود برگردند، حركت‌المحرومين مي‌خواست تا مردم با شركت خود در اين اعتصاب همگاني اعتراض و مخالفت خود را با تقسيم لبنان نشان دهند. جالب آنكه «قواي وطني» يا نيروهاي باصطلاح چپ با بازگشت ساكنين نبعه به منازل خود مخالفت كردند و آن را پيراهن عثماني عيه حركت‌المحرومين ساختند و رهبران آن را به «سازش» متهم نمودند و جنجال عظيمي برپا نمودند!

اما خود اين جنجال‌ها و مخالفت‌خواني‌ها بيش از پيش مردم لبنان نشان داد كه چگونه «وطني‌هاي» چپ‌نما خواهان تقسيم لبنان هستند!

حركت‌المحرومين با ابتكار اعتصاب پيروزمند همگاني خلق محروم توانست تعدادي از ساكنين نبعه را به منازل خود برگرداند. اعتصاب عمومي حركت‌المحرومين به عنوان يك اقدام سنجيده و حساب‌شده شجاعانه مشت محكمي بود بر دهان چپ‌نمايان خودفروخته و ايادي تبليغاتي آنها در جهان، و نقض و بطلان اين ادعا كه گويا حركت‌المحرومين و شيعيان، به سوريه وابسته هستند و از مصالح آن پشتيباني مي‌كنند و با آن دولت سازش كرده‌اند اعتصاب وسيع و همگاني حركت‌المحرومين در سرتاسر منطقه اشغالي ارتش سوريه، و پيروزي آن بيان‌كننده مفاهيم اساسي زير مي‌باشد:

1ـ با اين عمل حركت‌المحرومين بيش از هر چيز و هر مطلب استقلال خود را در مقابل تمامي دولت‌ها و نيروهاي وابسته به آنها در شرق و غرب و عربي و غيرعربي حفظ كرده و مي‌كند.

2ـ علي‌رغم آنكه تمامي دستگاه‌هاي تبليغاتي جهان عليه استقلال عمل مردم محروم و در خط منافع و مصالح قدرت هاي جهاني عمل مي‌كنند. حركت‌المحرومين نه مجذوب و نه مرعوب آنها نشده است و تنها به نيروي توده محرومين متكي است و از آن الهام مي‌گيرد و به آن وابسته است.

3ـ در اثر اعتصاب عمومي كه به رهبري حركت‌المحرومين درناحيه بقاع ـ بعلبك انجام شد، روابط رهبران اين حركت با سوريه به شدت تيره گرديد. اهميت اين امر موقعي به درستي مفهوم مي‌شود كه به نقشه جغرافيائي لبنان نگاه كنيم و ببينيم كه تنها راه رسيدن آذوقه و مواد اوليه زندگي مردم اين منطقه از راه سوريه است.

مردم محروم اين نواحي نه به بندر «جونيه» پايگاه راست‌گرايان دست مي‌توانند يافت و نه به بنادر صيدا و صور كه خرابكاران چپ‌نما در آن نقاط مي‌توانند حتي علي‌رغم مقاومت فلسطيني جلوي رسيدن آذوقه را به نواحي شيعه‌نشين بعلبك بگيرند و حتي اگر از آن نواحي آذوقه بتوان آورد تازه مي‌بايد از خطوط نظامي سوريه نيز گذشت.

با توجه به مشكلات عظيمي كه مردم محروم لبنان بخصوص شيعيان و تنها سازمان نماينده آنها حركت‌المحرومين با آنها مواجه هستند، مي‌توان دريافت كه شيعيان لبنان چگونه و در چه شرايطي و با چه امكاناتي به مبارزه خود ادامه مي‌دهند. در واقع وضع عمومي آنها به‌مراتب از وضع فلسطيني‌هاي غرب اردن خطرناك‌تر و غم‌انگيزتر است، چه فلسطيني‌هاي غرب اردن، پس از سال‌ها تحمل سلطه اسرائيل جديدا با كمك‌هاي مادي و معنوي كه از جهان خارج دريافت مي‌كنند عليه ستمگران اسرائيلي شروع به مبارزه كرده‌اند و هيچ‌گاه نيز با كمبود نيازهاي اوليه زندگي از قبيل آذوقه و غيره مواجه نبوده و نيستند و كوچك‌ترين عملشان در سراسر جهان انعكاس دارد. در حالي كه محرومين لبنان، از چپ و راست، از اسرائيل گرفته تا دولت‌هاي عربي و ايران، مورد حمله و هجوم هستند ولي استقلال و ايمان خود را به مبارزه حفظ كرده و با اتكاء به تنها منبع نيرودهنده به محرومين، يعني ايمان به خدا و اعتماد به نيروهاي خلق‌هاي محروم،‌  عليه خيانت هر دولت و هر جناحي از چپ راست مقاومت و اقدام مي‌نمايند.

تبليغات عظيم دست‌راستي‌ها و چپ‌نمايان مي‌كوشد تا چنان حقايق و واقعيت‌ها را مخدوش و قلب نمايد كه در لبنان ديگر دوست از دشمن،‌ سره از ناسره و حق از ناحق بازشناخته نشود. مثلا شركت فعالانه و قهرمانانه جوانان مجاهد حركت‌المحرومين ـ سازمان امل ـ در حملاتي كه براي درهم‌شكستن محاصره تل‌الزعتر انجام گرفت و ده‌ها نفري كه در اين راه به خاك و خون غلطيدند ابداً در دستگاه‌هاي تبليغاتي كه دربست در اختيار چپ‌نماها قرار گرفته است ذكر نگرديد.

همچنين از اينكه 60 درصد مردم محروم تل‌الزعتر را شيعيان فقيري تشكيل مي‌دهند كه در اين فاجعه بيش از همه زجر ديده‌اند ذكري به ميان نياورده‌اند. [گويي اصلاً آنها] وجود خارجي نداشته‌اند و مبارزه نكرد [نكرده‌اند و زندگي] آنها ملعبه جنايتكاران دست‌راستي قرار نگرفته است.

فجايع و جنايات دست‌راستي‌ها و كتائب سكوت دستگاه‌ تبليغاتي مقاومت فلسطين كه تحت تسلط چپ‌نمايان مقاومت است در مورد فداكاري «امل» و كشتار و شكنجه‌اي كه شيعيان در تل‌الزعتر و نبعه تحمل كرده بودند، حملات توطئه‌گرانه‌ چپ‌نمايان خائن عليه رهبري حركت‌المحرومين و عدم انجام تعهدات سوريه و خيانت آنها در نبعه اينها همه موجب شد كه محرومين در برابر همه قدرت‌هاي موجود در لبنان به صورت‌هاي مختلف موضع بگيرند. در مقابل دست‌راستي‌هاي مسيحي بي‌امان بجنگند، در مقابل سوريه دست به اعتصاب عمومي و اعتراض بزنند و ماهيت خائنانه چپ‌نمايان را هم با صدور اعلاميه‌ها و كارهاي توضيحي در سطح مردم محروم روشن نمايد.

لذا تبليغات و تحريكات عناصر مرموز و مشكوك عليه حركت‌المحرومين به شدت اوج گرفت. نه‌تنها چپ‌نماهاي لبناني بلكه اين‌بار براي درهم‌كوبيدن و به‌هم‌ريختن اساس همكاري و وحدت مقاومت فلسطين و حركت‌المحرومين توطئه‌هاي جديدي را طرح‌ريزي كردند. به اين ترتيب كه عده‌اي كه خود را فلسطيني مي‌دانستند، زير پوشش مقاومت فلسطين به معهدطلاب علوم ديني شيعيان در جنوب لبنان و هم‌چنين به مدرسه حرفه‌اي جبل‌العامل كه محل تحصيل و زندگي ايتام است و هم‌اكنون يكي از مراكز حركت‌المحرومين است حمله بردند و برخي از محصلين و محافظين مدرسه را كشتند و جمعي را زخمي ساختند.

حركت‌المحرومين پس از اين ماجرا از مقاومت فلسطين خواستار رسيدگي و مجازات عاملين اين جنايت گرديد، و براي آنكه معلوم كند تا چه حد كمك و مساعدت آنها درحفظ مقاومت موثر است به مدت ده روز از شركت در هنگامه‌ها در كنار مقاومت خودداري كرد. در اثر اين عمل اكثر جبهه‌هاي بيروت و جنوب تقريبا بلادفاع شد و خطرات اساسي، مقاومت فلسطين را خصوصا در نقاط استراتژيك جنوب تهديد كرد.

رهبران مسئول مقاومت فلسطين كه ابعاد عظيم اين عدم همكاري را دريافتند، بلافاصله هيأتي از رهبران خود را نزد دكتر مصطفي چمران به جنوب فرستادند و از او به خاطر بي‌عدالتي‌ها و خيانت‌هاي عده‌اي چپ‌نما بنام مقاومت فلسطين، معذرت خواستند و خواستار شدند كه حركت‌المحرومين همكاري خود را با مقاومت فلسطين قطع نكند. دكتر مصطفي چمران ضمن روشن نمودن مواضع استراتژيك حركت‌المحرومين كه خود را هميشه در كنار مقاومت مي‌دانسته و مي‌داند و ذكر علل عدم همكاري و پس از يك بحث مفصل كه ضمن آن مقاومت وعده داد كه ديگر از اين‌گونه عمليات عليه جوانان «امل» انجام نخواهد شد قبول نمود كه همكاري‌ها مجددا  ادامه يابد. بلافاصله هيأتي از طرف حركت‌المحرومين به دهات و نقاط شيعه‌نشين جنوب فرستاده شد و هيأتي نيز به بيروت رفت و ماجرا را براي مجاهدين «امل» تشريح نموده و از آنها خواست كه مجددا با مقاومت همكاري نمايند.

علت اساسي اين تصميم علي‌رغم تمام جنايات چپ‌نمايان اين بود كه در شرايط فعلي موجوديت مقاومت در خطر است و مصالح چنين اقتضاء مي‌كند كه يك‌بار ديگر با پشتيباني فعال و انقلابي از مقاومت فلسطين به رهبران مسئول آن امكان داده شود كه با تصفيه عناصر خائن و محرك از خطري كه آن را تهديد مي‌نمايد بگذرد و با درس‌هائي كه به قيمت خون هزاران شهيد لبناني و فلسطيني آموخته است موجوديت خود را حفظ نمايد.

نتيجتاً در بيروت و برخي از دهات جنوب فرماندهي واحد نظامي «فتح ـ امل» ايجاد شد. به عنوان نمونه در بيروت فقط اين دو سازمان هستند كه به جنگ عليه قواي اهريمني كتائب و ساير دست‌راستي‌ها ادامه مي‌دهند و «احزاب چپ»! و «قواي وطني»! همگي فرار را بر قرار ترجيح داده‌اند. جبهه‌هاي بيروت «كفرشيما»، «حي ليلكي»، «حي سلم»، «حي رويس»، و «شياح» در كترل و اختيار اين دو سازمان است. مثلا در «شياح» در دو محور «اسعد اسعد» و «عليّونه» كه خونين‌ترين نبردها درجريان است فقط جوانان «امل» به جنگ مشغولند.

حركت‌المحرومين با نفس قبول ايجاد فرمانده نظامي واحد با مقاومت فلسطين عملا نه حرفاً اعلام داشت و قبول نمود كه قيمت سنگين اين اتحاد موضع را بپردازد. «نهضت آزادي ايران در خارج از كشور»، براساس اطلاعاتي كه تاكنون بدست آورد هاست و بدون آنكه خود را در چهارچوب تبليغات امپرياليست‌ها و نوكران آنها مانند شاه و سادات اسير و يا محدود نمايد معتقد است كه:

1ـ مواضع اتخاذشده از طرف حركت‌المحرومين تاكنون در مجموع در جهت حفظ استقلال خود در برابر جناح‌هاي مختلف بوده و متكي به آمال و خواست‌هاي محرومين لبنان است. در عين‌حال ضرورتاً اشتباه‌هاي تاكتيكي در چنين جنجال عظيمي وجود داشته و احتمالا خواهند داشت. بنابراين ما سعي خواهيم كرد كه نكاتي كه به نظر اشتباه مي‌رسد به مسئولين حركت‌المحرومين تذكر دهيم.

2ـ نهضت آزادي ايران معتقد است كه دخالت اوليه سوريه در لبنان كه براساس تقاضاي مسئولين مقاومت فلسطين و احزاب چپ و كليه مسلمانان لبنان بوده (كنفرانس عرمون) امري ناچار بوده است وآن هدف‌ها را كه در همان زمان اعلام كردند قابل قبول مي‌داند.

ما در عين حال اعتقاد داريم كه رژيم سوريه نيز اشتباهات و انحرافات استراتژيك و تاكتيكي زيادي تا سرحد خيانت به جنبش فلسطين نموده است و خصوصا روش ارتش سوريه را در مسئله تل‌الزعتر و نبعه و در برابر جنايات دست‌راستي‌ها و همچنين حملات ارتش سوريه را عليه مقاومت به هيچ‌وجه نمي‌توانيم بپزيريم و معتقديم كه ارتش سوريه وراي هدف‌هائي عمل مي‌نمايد كه در بدو امر اعلام داشته است و بنابراين آن را محكوم مي‌نمائيم.

3ـ ما فجايع و اعمال چپ‌نمايان لبناني و فلسطيني را كه تمامي كوشش خود را صرف درگير نمودن مقاومت فلسطين در معركه لبنان نمودند تا آن را در برخوردي خونين در مقابل ارتش سوريه قرار دهند و همچنين با ارتكاب جنايات و تحريكات مختلف مردم لبنان را از هر فرقه و دسته‌اي عليه مقاومت شوراندند، شديداً محكوم مي‌كنيم. اما اعتقاد داريم كه مقاومت فلسطين بايد صفوف خود را از وجود اين عناصر در گفتار انقلابي و در عمل ضدانقلاب پاك نمايد و در غير اين‌صورت مواجه به فاجعه عظيمي خواهد شد كه قلب هر انقلابي راستيني را جريحه‌دار خواهد كرد.

4ـ ما اعمال جنايتكارانه و استعماري دست‌راستي‌هاي لبنان را كه بنام استقلال آن كشور و در حقيقت در خدمت امپرياليست‌‌ها انجام گرفته و مي‌گيرد شديداً محكوم مي‌كنيم و اگر در هربار جنايات آنها كه از حد بدررفته است برنمي‌شمريم فقط از آن جهت است كه اعمال آنان شناخته شده و از نوكران مستقيم استعمار جز اين انتظاري نيست.

5 ـ نهضت آزادي ايران، موضع حركت‌المحرومين را در مخالفت قاطع با تقسيم لبنان به هر اسمي و زير هر پوششي تأييد كامل مي‌نمايد. و معتقد است تقسيم لبنان مورد نظر و هدف امپرياليست‌ها، صهيونيست‌ها دست‌راستي‌ها و مرتجعين لبنان و نيروهاي باصطلاح چپ مي‌باشد، نه به نفع لبنان است و نه به نفع مقاومت فلسطين، علاوه بر اين سرگرمي نيروهاي انقلابي لبنان و مقاومت فلسطين در درگيري‌هاي عمده در بيروت و صيدا و منطقه جبل باعث شده است كه دست اسرائيل را درجنوب لبنان بازبگذارد و هم‌اكنون اسرائيل با استفاده از فرصت توانسته به مقدار وسيعي برنامه‌هاي خود را درجنوب پياده كند و اگر در گذشته نتوانست بدست شيعيان جنوب اهداف خود را عملي سازد، اين‌بار كوشش مي‌كند تا بدست مسيحيان جنوب و با مسلح ساختن آنان و تعليم دادن بدانها قدرت و نفوذ خود را تا نزديكي رودخانه ليطاني گسترش دهد. و اين مسئله مشكل بزرگ آينده مقاومت فلسطين و نيروهاي انقلابي لبنان مي‌باشد.

ما همچنين با صراحت اعلام مي‌داريم كه اتخاذ مواضع ما بر اساس اطلاعاتي است كه تاكنون از طريق تحقيق مستقيم در محل و از افراد مورد اعتماد بدست ما رسيده است. در عين‌حال ما خود را بدين قانع نمي‌كنيم و بزودي هيأتي را به نمايندگي از طرف نهضت آزادي ايران روانه لبنان خواهيم كرد تا از نزديك با رهبران مقاومت فلسطين و حركت‌المحرومين تماس حاصل كنند و به تحقيق مجدد در محل، آنجائي كه مردم هستند نه دستگاه‌هاي تبليغاتي بپردازد و مسلم است كه نتيجه چنين تحقيقاتي مي‌تواند بسيار موثر و موثق باشد. ما خود را اسير تبليغات شرق و غرب و عوامل سرسپرده آنها نخواهيم كرد و حقايق را عريان و بدون پرده بازگو خواهيم نمود و اگر در مواضع اتخاذشده خود اشتباه و انحرافي مي‌بينيم فورا و علنا اعلام خواهيم كرد.

تنها از اين راه است كه مي‌توان به تجربيات انقلابي مردم خود و تمامي خلق‌هاي جهان بيفزائيم و آنها را غني‌تر نمائيم. ما نه مرعوب و نه مجذوب ابرقدرت‌ها و عوامل انها نخواهيم شد و در بيان حقايق به اعتبار مسلمان بودن ذره‌اي مسامحه و مجامله نخواهيم كرد كه: اليوم تقيه حرام و اظهار حقايق واجب ولو بلغ ما بلغ.

 

 

 

گزارش تايلند

مقدمه:

تايلند كشوري است در جنوب شرقي آسيا كه تا سال 1939 بنام سيام مشهور بوده است . پايتخت تايلند بانكوك بوده و جمعيت آن حدود 34 ميليون مي‌باشد. سيستم حكومتي تايلند سلطنتي است.

علي‌رغم برخورداري از منابع طبيعي، مردم تايلند بخصوص طبقه كارگر از وضع زندگي خوبي برخوردار نيستند، معمولا سطح درآمدها پائين بوده و مردم اكثرا با فقر و فاقه دست بگريبانند. نيويورك تايمز مورخ 10 فوريه 75 گزارش داد كه بر اثر اعتصابات شديد كارگران دولت حاضر شد حداقل حقوق را به 80 سنت در روز بالا ببرد.

دولت تايلند با توجه به نارضايتي مردم و براي برقراري حكومت فاسدش روابط بس قوي با امريكا داشته و دارد. به طوري كه امريكا در جنگ اخير ويتنام از پايگاه‌هاي مختلفي كه در تايلند داشت مي‌توانست جنگ ضدانساني مزبور را هدايت كند. در سال گذشته پس از شكست مفتضحانه امريكا در ويتنام و برقراري حكومت كمونيستي در ويتنام و كامبوج، دولت تايلند از ترس مجازات احتمالي، از آمريكا خواست كه از حجم عمليات نظاميش در تايلند بكاهد.

در آن زمان مجله نيوزويك (2 جون 76) گزارش داد كه تعداد نظاميان آمريكائي مقيم تايلند 25000 نفر هستند. با وجود كم‌شدن حجم عمليات نظامي آمريكا هنوز نفوذ اين كشور در تايلند به‌طور شديد احساس مي‌شود. مجله نيشن (27 آوريل 76) گزارش داد كه در جريان اعتصابات اخير مردم تايلند در مارچ 76، دولت صحبت از استفاده هواپيماهاي بي52 آمريكائي جهت سركوبي مخالفين خود مي‌كرده است.

به علت همين وابستگي‌ دولت به قواي امپرياليسم وضع سياسي تايلند نابسامان بوده گروه‌هاي مختلفي جهت خاتمه دادن به اين وضع فعاليت مي‌كنند.

يكي از گروه‌هاي فعال و مبارز جهت برقراري نظم و عدالت اجتماعي، مسلمين تايلند هستند كه طي ساليان دراز با ارتجاع جنگيده‌اند و در شرايط سخت كنوني فعاليت‌هاي خود را به كوه كشانده،‌ مبارزات سياسي خود را به جهاد مسلحانه ارتقاء داده‌اند.

تاريخ پيدايش مسلمين در تايلند به سال‌هاي 1350 ميلادي مربوط مي‌شود. زماني كه بازرگانان مسلمان با مردم شبه‌جزيره هند و چين روابط تجاري برقرار نمودند. در حال حاضر بيش از يك ميليون نفر مسلمان در تايلند مقيم هستند كه حدود 80 درصد آنها در منطقه جنوب شرقي متمركز مي‌باشند و اكثريت كامل را در اين منطقه دارا هستند. از مراكز مهم مسلمين، شهرهاي پاتاني و يالا و نارا صفت واقع در جنوب شرقي تايلند مي‌باشد.

آغاز فعاليت‌هاي سياسي گروه مسلمين عليه دولت مركزي به سال‌هاي بعد از جنگ جهاني دوم مربوط مي‌شود. از عوامل مهم اين بينش و آگاهي سياسي نحوه برخورد دولت فاسد با مشكلات بعد از جنگ از جمله قحطي بود. چنان‌كه مثلا با وجود كمبود اغذيه براي مصرف داخلي، حكومت دست‌نشانده و قدرت‌طلب، آذوقه محلي (برنج) را به مالزي به صورت قاچاق صادر مي‌كرده و درآمد آن را منحصرا خود و وابستگان ستمگرش به جيب مي‌زده‌اند. اينها وعوامل ديگر سبب شد كه ملت براي نجات خود از حكومت ستمگران ظالم به‌پا خيزند.

رشد مبارزات سياسي مردم مسلمان تايلند، اين مبارزات را به مبارزات نظامي تبديل كرده و تشكيل سازمان‌هاي انقلابي‌ داده‌اند. جبهه ازادي‌بخش ملي پاتاني كه يك گروه انقلابي مسلمان به رهبري «باباادريس» است جهاد مسلحانه آغاز نموده،‌ عليه دولت جبار تايلند به اين مبارزه ادامه مي‌دهد. (MINARTE ژولاي 76).

آقاي «بي‌سال» سردبير مجله بانكوك پست كه اخيرا با رهبر جبهه آزادي‌بخش ملي پاتاني مصاحبه كرده است گزارش داده كه:

جهت ملاقات با باباادريس ساعت‌ها با چشم‌هاي بسته در كوه‌هاي منطقه پاتاني ره مي‌سپرده است.

همين منبع گزارش مي‌دهد كه باباادريس از ظلم و تعدي پليس تايلند قصه‌ها نقل كرده و گفته است كه علت اينكه به كوه فرار كرده است اين است كه دهكده محل اقامتش را پليس تايلند سوزانده است.

اين خيلي طبيعي است كه مردم مبارز در اين شرايط مجبوراند كه اسلحه بدست گيرند، چه ديگر نمي‌توان با اين پليس از در صلح و مسالمت درآمد. طبق مصاحبه‌اي كه بانكوك پست با مردم دهات مسلمان‌نشين كرده بود، اكثر مردم از رفتار پليس منزجر بوده و خواهان استقرار يك حكومت مستقل اسلامي در منطقه مزبور مي‌باشند. كه خود اين آينده روشني را براي مبارزين جبهه آزادي‌بخش نشان مي‌دهد.

 

 

 

زندگي‌نامه مجاهد شهيد

حسن آلادپوش

حسن به سال 1322 هجري شمسي در خانواده‌اي از طبقه متوسط در تهران به دنيا آمد. آشنائي حسن با اسلام ابتدا در محيط گرم و صميمي خانواده آغاز شد. و سپس در ضمن تحصيل در مدارس اسلامي به‌خصوص در دوره دبيرستان با جهان‌بيني توحيدي و بينش اصيل اسلامي آشنائي بيشتري پيدا كرد. و از همان موقع احساس مسئوليت و تعهد در او نمود خارجي پيدا كرده و روزبروز رشد مي‌نمود. اتمام دوره دبيرستان براي او مرحله جديدي از تصميم‌گيري بود.

حسن هم مثل هزاران جوان مسلمان متعهد ديگر با ديدن رنج‌ها و بدبختي‌هاي خلق با احساس عميق از محروميت‌هاي زحمتكشان خلق ما، با خفقان شديد رژيم ضدانساني، از خود سئوال مي‌كرد كه «چه بايد كرد؟». در اين مرحله بود كه حسن با اصيل‌ترين و فعال‌ترين بخش جنبش اسلامي آشنائي و تماس پيدا مي‌كند. و لذا توانست اين مرحله از تصميم‌گيري را با موفقيت پشت‌سر بگذارد.

حسن به دانشگاه ملي رفت و در رشته معماري به تحصيل مشغول شد. اما براي او تحصيل در دانشگاه «هدف» نبود بلكه وسيله‌اي بود براي كار بيشتر در خدمت گسترش نهضت رهائي‌بخش مردم ما. در اين مدت كمتر در دانشگاه ديده مي‌شد و اكثرا به فعاليت‌هاي خارج از دانشگاه مشغول بود. و به همين دليل هم مدت تحصيل او در دانشگاه هفت سال بطور انجاميد.

در طي دوران تحصيل حسن به كمك ساير برادران مسلمان انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه ملي را پايه‌ريزي كرد و خود يكي از اعضاي فعال و سپس چند سالي جزو مسئولين آن بود. انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه ملي در گسترش حركت اسلامي در سطح دانشجويان نقش فعال و مؤثري داشت. توزيع وسيع كتب مفيد اسلامي در دستور كار فعال آنها بود. به ابتكار همين انجمن بود كه دكتر شريعتي اولين سخنراني خود را تحت عنوان «اگزيستانسياليسم» در دانشگاه ملي ايراد كرد. اما اين فعاليت‌ها هنوز نمي‌توانستند روح تشنه او را سيراب سازند، و حسن به آموزش‌هاي ديگري ـ درس در مكتب جامعه ـ در تماس با توده احتياج مبرمي داشت.

او بدنبال آن بود كه درك خود را از جهان‌بيني و ايدئولوژي انقلابي‌اش در ميدان عمل، در كار با توده مردم، استحكام و جلا و صفا بخشد. لذا براي مدتي بطور كلي كار در دانشگاه را رها و ترك تحصيل كرده و به اصفهان رفت و در كارخانه ذوب آهن مشغول بكار شد. حسن در ضمن سفرهاي متعدد قبلي‌اش به اصفهان به اين نتيجه رسيده بود كه وجودش در آن شهر مورد نياز است.

در اصفهان او قبلا عده‌اي از دانش‌آموزان دبيرستان‌ها را تحت عنوان درس و مدرسه به دور خود جمع كرده و علاوه بر كلاس‌هاي ثابت درس، آنان را به گردش‌هاي علمي ـ اجتماعي مي‌برد. خود حسن در اين‌باره مي‌گفت كه از طريق اين برنامه‌ها مي‌توان جوانان را با واقعيت‌هاي عيني جامعه و بدبختي‌هاي مردم مواجه ساخت و بعد به عنوان تكليف درسي از خود آنان مي‌خواست كه اين نابساماني‌ها و علل آن را تجزيه و تحليل نمايند و با استفاده از اسلايد و فيلم و غيره (كليه وسايل تهيه اينها را خود حسن در اختيار آنان مي‌گذاشت) از مناظري كه مشاهده كرده بودند، نظر خود را براي ساير همكلاسي‌هاي خود بازگو كنند.

استقبال دانش‌آموزان از اين برنامه‌ها به قدري بود كه حسن نسبت به اين نوجوانان كه تازه قدم در راه آگاهي گذاشته بودند احساس مسئوليت مي‌كرد و مي‌خواست كه اوقات بيشتري را با آنها بگذراند لذا عازم اصفهان شد و به بهانه كار در كارخانه ذوب‌آهن براي مدتي ترك تحصيل كرد. حسن در مدت اقامت خود در اصفهان نيز رابطه خود را با فعاليت‌هاي اسلامي و سازمان‌هاي آن قطع نكرد و در همه‌حال مي‌جوشيد و به كار سازنده مشغول بود.

پس از حدود يك سال و اندي حسن به تهران بازگشت و دوباره به تحصيل مشغول شد. و با رتبه ممتاز فارغ‌التحصيل رشته معماري از دانشگاه ملي شد. و سپس براي مدتي به سمت استادياري به تدريس در همان دانشگاه پرداخت اما به دليل سوابق و فعاليت‌هايش و به حكم ساواك از تدريس در دانشگاه محروم شد. در همين زمان بود كه طرح معماري كه حسن و دو نفر از دوستان ديگرش تهيه كرده بودند، جايزه اول را كه سفر علمي به فرانسه از طرف دانشگاه تهران بود برنده شد اما ساواك از خروج او از ايران و استفاده از اين جايزه را جلوگيري نمود.

در دوراني كه دكتر شريعتي در حسينيه ارشاد تدريس مي‌كرد، حسن نيز با جديت تمام در كلاس‌ها  و فعاليت‌هاي حسينيه شركت مي‌كرد و در همان فاصله با كمك و همكاري چند تن از دوستان هنرمندش در تهيه چند فيلم و نمايشنامه اجتماعي مذهبي براي حسينيه ارشاد و براي گروه‌هاي جوان همكاري داشت.

حسن در زندگي روزانه‌اش نمونه يك مسلمان بود. دائم در حركت، در ساختن در آگاهي دادن، در كمك و ياري به ديگران بود. حسن داراي روحيه‌اي بسيار آرام و بانشاط بود. كه خود نشانه عمق  ايمان او بود. او هميشه در حال خنده و هميشه خوشحال بود.

در بيان انتقاد از كساني كه با او كار مي‌كردند بسيار رك و صريح بود و به همان نسبت هم اگر كسي با صراحت از او انتقاد مي‌كرد مي‌پذيرفت. حسن در محيط كار و عمل در برخوردهاي روزانه‌اش دائم بت‌شكني مي‌كرد. او انواع و اقسام بت‌هائي كه در ذهن دانشجويان، تحت تأثير محيط تعليم و تربيت غلط و فرهنگ استعماري بوجود آمده‌ اند مي‌كوبيد.

در رشته معماري حسن علي‌رغم سنت‌هاي پوسيده و غلط حاكم، با دانشجويان جوانتر، در سال‌هاي پائين همكاري نزديك داشت و با آنها صميمانه كار كرده و به آنها كمك مي‌كرد. او در برخورد با مردم و دوستانش و در راه آرمانش در تمامي سطوح و مراحل گذشت داشت. كمتر اتفاق مي‌افتاد كه دوستي نيازي داشته باشد و از او بخواهد و او با كمال خوشروئي نياز او را برطرف نسازد.

حسن در اصفهان گاهي تا هفته‌اي 70 ساعت در كارخانه ذوب‌آهن كار مي‌كرد. درآمد ماهيانه او 20 تا 25 هزار تومان بود. اما او آن را كمتر براي مصارف شخصي صرف مي‌كرد. بلكه اكثرا آن را به مصرف كمك به نيازمندان در سطح فردي و يا در سطح كار دسته‌جمعي و جنبش اسلامي تقديم مي‌كرد. اين نوع كمك‌ها ـ به نظر حسن ـ ورزشي بود كه فرد را براي فداكاري‌هاي بزرگ‌تر آماده مي‌ساخت. قسمت اعظم مخارج گردش‌هاي دسته‌جمعي دانش‌آموزان دبيرستان‌هائي را كه او درس مي‌داد خودش تأمين مي‌كرد.

حسن چه در ضمن تحصيل و چه بعد از پايان تحصيل از پذيرش و كار روي پروژه‌هاي معماري براي كمپاني‌ها و سرمايه‌داران بزرگ و يا كار روي پروژه‌هائي كه جنبه ملي نداشتند و يا آنها را براي توده غيرمفيد مي‌دانست، خودداري مي‌كرد. كار او بيشتر روي پروژه‌هائي بود كه بهرحال نفعي براي توده در آنها مي‌ديد.

در زندگي كردن و شكستن سنت‌هاي غلط جامعه پوسيده و كهن نمونه بود بسيار ساده و بي‌پيرايه، بدون هيچ‌گونه تجمل و زرق و برق زندگي مي‌كرد. ساده زندگي كردن، پرهيز از تجملات، بي‌پيرايه بودن و زندگي كردن به صورتي كه با طبقات محروم جامعه همطراز باشد… او حتي از داشتن مبل و نظائر آن در منزل نيز خودداري مي‌كرد.

ازدواجش از زندگي‌اش ساده‌تر بود. گوئي مي‌خواست با هر عملش نمونه‌اي باشد. همسرش نيز نمونه‌اي از يك زن مسلمان متعهد بود. انساني كه به جاي هر نوع توقعات معمولي با او سازگاري داشت و با او در احساس او و درك مسئوليت او شريك بود و او را در برداشتن بار سنگين مسئوليت كمك و ياري و تشويق مي‌نمود. اين‌گونه ازدواج‌ها بر ميزان رشد و تكامل انسان‌هاي متعهد مي‌افزايد. حدود يك سال از ازدواجش مي‌گذشت كه حسن توسط پليس دستگير شد. ولي بعد از يك سال و چند ماه از زندان آزاد گرديد.

دوران زندگي براي حسن، خود مرحله‌اي بود در مسير تكاملي او. او را عميق‌تر،‌ آبديده‌تر و آماده‌تر ساخت. به طوري كه پس از آزادي از زندان، او با آمادگي بيشتري به جنبش پيوست. بنا به گفته بسياري از دوستان حسن او پس از آزادي ديگر آن حسن سابق نبود. كمتر در جمع دوستانش ديده مي‌شد. به طوري كه حتي آنها كمتر به روحيه انقلابي او آشنائي داشتند گمان بردند كه اسارت و زندان يك‌ساله و اندي توانسته است روح بلند حسن را به زانو درآورده و او را در جهت گرايش به سوي زندگي پوچ و عادي و سرگرمي‌هاي تهوع‌آورش تغيير داده است.

دوستانش او را در «لاك خود فرورفته» مي‌پنداشتند. و دشمنانش خرسند كه بالاخره شكنجه و اسارت زندان او را «تأديب» نموده است و راهش را «تغيير» داده است! در حالي كه حوادث بعدي نشان داد كه برعكس تصورات، زندان و اسارت در راه خلق، سبيلي است كه انسان متعهد را به طرف مستقيم هدايت مي‌كند. و حسن در آن راه وارد شده بود. چندي بعد از آزادي، خود و همسرش هر دو زندگي مخفي خود را آغاز كردند. از آن پس ديگر از حسن اطلاعي دقيق در دست نبود.

چندان طولي نكشيد كه دوست و دشمن هر دو پي بردند كه درباره او پنداري غلط داشته‌اند و ذهني‌گرائي كرده‌اند.

اواخر ماه اوت سال جاري خبر رسيد كه سه مستشار آمريكائي كه در پروژه‌هاي الكترونيكي جاسوسي براي دولت آمريكا كار مي‌كرده‌اند توسط انقلابيون ايراني اعدام شدند (به اخبار همين شماره پيام مجاهد رجوع كنيد) اقدام اين جاسوسان اجنبي در شرايطي صورت گرفت كه بدنبال درگيري‌هاي مسلحانه در اطراف مهرآباد و شهادت حميد اشرف از گروه سياهكل به همراهي عده ديگري، دولت با هياهو و جنجال بسيار اعلام كرد كه آخرين بقاياي انقلابيون دستگير و كشته و بهرحال از بين رفتند.

مطبوعات خارجي بخصوص آمريكائي‌ها نيز با نوعي غرور افشا نمودند كه در كشف مراكز اختفاي انقلابيون و هدايت ساواك، سياي آمريكا مستقيماً دخالت داشته است. اما هنوز طنين ادعاهاي بلندگوهاي رژيم در گوش مردم جهان از بين نرفته بود كه غرش گلوله‌هاي مسلمانان مجاهد يك‌بار ديگر پوچي افسانه‌هاي افسونگر رژيم و اربابانش را برملا ساخت.

اعدام انقلابي جاسوسان آمريكائي موجي از خشم و غضب و ترس و نگراني در محافل آمريكائي در ايران و خارج از ايران به وجود آورد. لذا لازم بود كه فورا براي خنثي‌ساختن اثرات شديد و منفي رواني اين حادثه به سرعت دست بكار شوند. دو روز بعد مقامات امنيتي ايران خبر تيرباران دو انقلابي را به نام‌هاي آهنگران و دكتر لنگرودي اعلام كردند. درحالي كه به موجب خبر موثق دكتر صغري لنگرودي را قبلا در زير شكنجه شهيد ساخته بودند.

چند روز بعد از آن نيز مقامات دولت ايران با تفصيل و شرح و بسط اعلام كردند كه گروه مسئول اعدام انقلابي جاسوسان آمريكائي را كشف كرده است و ضمن آن مدعي شدند كه حسن آلادپوش راننده و صاحب فولكس‌واگني كه راه را بر مستشاران آمريكائي بسته بود در يك درگيري مسلحانه كشته است و اسلحه‌اي كه از حسن بدست آمده، طبق گفته ساواك همان اسلحه‌اي است كه با آن مستشاران آمريكائي اعدام شده‌اند.

مقامات امنيتي ايران علاوه بر آن، به داستان‌سرائي پرداختند و ادعا كردند كه گويا حسن با شناسنامه قلابي ماشين را خريده بوده است و آنها با در دست داشتن عكس افرادي كه متواري هستند و ساواك بدنبال آنهاست منجمله حسن و ارائه آن به فروشنده فولكس واگن او را شناسائي كرده‌اند! و بعد مراكزي را كه مي‌دانسته‌اند ممكن است حسن به آنجا رفت و آمد داشته باشد تحت نظر مي‌گيرند و او را مي‌يابند ولي به علت مقاومت مسلحانه‌اش، در درگيري كشته مي‌شود.

پوچي اين ادعاي رژيم از اينجا روشن مي‌شود كه اگر آنها مي‌دانستند حسن احتمالا به كدام مراكز رفت و آمد مي‌كند چرا قبلا او را تحت نظر نگرفته و دستگير نساختند در حالي كه حسن از ماه‌ها قبل متواري بود و ساواك هم براي دستگيري او و يا يافتن ردپائي از او بارها به منزل پدر و مادر و برخي از بستگانش يورش برده بود، بدون اينكه ردپائي بيابد.

دعاهاي حسن در نماز روزانه‌اش كه از حق براي هدايت‌اش به صراط مستقيم كمك مي‌خواسته مستجاب شده و او در صراط مستقيم بود و نعمت حق شامل او گرديد و به جرگة «دوستي و رفاقت عظيم» صديقين و شهداي راه حق پيوست. حسن به معراج شهادت رسيد.

جريان شهادت حسن را اين‌گونه گفته‌اند كه او در آخرين لحظات حياتش در مسجد سقاباشي (خيابان ايران) بوده است. وقتي از مسجد به قصد رفتن برسر قرار بيرون مي‌آيد، خود را در محاصره نيروهاي دشمن مي‌يابد و راه فرار نمي‌بيند. لذا به درون مسجد برمي‌گردد. و به نماز مي‌ايستد،‌ پس از خواندن دو ركعت نماز وداع،‌ از مسجد بيرون مي‌آيد و بلافاصله درگيري مسلحانه آغاز مي‌گردد. حسن همان‌جا در كنار مسجد، ـ خانه خدا ـ به خاطر خلق، در حالي كه با تمامي وجودش به پيروزي حق ايمان داشت و سقوط باطل طاغوت را مي‌ديد به نعمت شهادت حق نائل گرديد. زهي سعادت ـ زهي افتخار.

آنها كه حسن را مي‌شناسند و يا او را ديده‌اند هرگز روح بلند و چهره خندان و رفتار محبت‌آميزش را از ياد نمي‌برند. مهرباني بي‌پايان و گشاده‌روئي حسن در برخورد با مردم فراموش‌نشدني است. صبر حسني در آموزش ديگران و حوصله‌اي كه در كار با آنها از خود نشان مي‌داد نمونه‌اي است براي ساير رهبران راه حق. حسن در كار دسته‌جمعي، بيش از همه قبول مسئوليت مي‌كرد و بهتر از همه انجام مي داد.

آرامش واقعي او انعكاس عمق ايمانش بود و لبخند هميشگي‌اش نشان رضايت درون‌اش بود. حسن دنيائي از كار و كوشش و فعاليت پي‌گير و صادقانه بود. صفا و صداقت و وفا و محبت او بحدي بود كه همه را بسوي او جلب مي‌كرد. حتي دشمنانش را نيز تحت تأثير قرار مي‌داد.

حسن به رحمت ابدي حق پيوست. حسن به جرگه شهيدان راه آزادي خلق، راه سرنگوني طاغوت زمان پيوست. سلام و درود ما بر او باد. سلام و رحمت حق بر همه صالحين و بر همه شهيدان باد.

ياد او و همه شهيدان زنده و جاودان است.

 

 

 

ابله‌زاده‌اي بنام وليعهد!

در تاريخ 26-27 ماه ژوئن كه مصادف با جشن بيست و پنجمين سال سلطنت پادشاه بلژيك (بودوئن) بود وليعهد ايران را براي شركت در اين جشن به بلژيك فرستادند. اينكه چرا اين روزها به سرعت اين ابله‌زاده را جلو انداخته و «تبليغ» مي‌كنند، مسئله‌اي درخور دقت و توجه بسيار و حاكي از برنامه‌هائي براي مملكت ما است، اما براي اينكه كمي از سفاهت اين ابله‌زاده‌اي كه بنام وليعهد در محافل بين‌المللي شركت مي‌كند باخبر شويد و خود قضاوت كنيد، چند صحنه از برخوردهاي او در بروكسل اينجا مي‌آوريم:

1ـ وقتي كه در فرودگاه پياده شد، چند نفر از تاجرهاي بدبخت ايراني مقيم بلژيك را مجبور كرده بودند كه در آن گرما به استقبال بايستند. وليعهد هم آمد و فقط با يكي دو تا از اعضاي سفارت دست داد و به بقيه محلي نگذاشت.

2ـ در خانه سفير با يكي دو نفر دست داد و بعد با لحن ابلهانه‌اي گفت: خوب بسه ديگه من خسته شدم!

3ـ وقتي با افراد دست مي‌داد اصلا توجه نمي‌كرد كه مقابلش كيست بلكه سرش را بازيگوشانه به اين طرف و آن طرف مي‌چرخاند گويا از مردم ترس داشت.

4ـ كنسول ايران در بروكسل بنام مقصودي كه يكي از متملقين دربار و بسيار چاپلوس است مرتب به اطرافيانش مي‌گفت ماشاالله ماشاالله نگاهش كنيد خودِ خودشان هواپيما را تا اينجا آورده‌اند! همين كنسول شخصا به خانه چند نفر از دانشجويان رفته بود و آنها را تحت فشار گذاشته بود كه بيايند به ديدن وليعهد. و بالاخره توانسته بود چند نفر را به نام دانشجو جمع‌آوري كند. اينها هم در حضور وليعهد با هم پچ‌پچ مي‌كردند يكي گفت چرا هر مشكلي داريد بلند نمي‌گوئيد؟ بالاخره يكي رفت جلو به وليعهد گفت كه بورس ما كم است!

ابله‌زاده هم سفير را با اين لحن صدا زد: سفير!

سفير نيز فورا جلو آمد و دست به سينه گفت بله قربان.

وليعهد گفت: چرا به اينها پول نمي‌دي؟!

سفير هم گفت چشم قربان چشم!

حضار همه هاج و واج به هم نگاه مي‌كردند. و حتي اعضاي سفارتخانه از اين طرز رفتار ابله‌زاده،‌ يكه خورده و به هم با تعجب و تمسخر نگاه مي‌كردند!

 

 

 

اعلاميه دكتر سحابي

بسم‌الله الرحمن الرحيم

جنگ‌هاي داخلي لبنان و مسلمان‌كشي بيرحمانه‌اي كه دراين مملكت جريان دارد سخت ناراحت‌كننده و دردآور است و خبرهائي كه از شقاوت و رفتار غيرانساني نسبت به مسلمان‌هاي بي‌پناه اين سرزمين مي‌رسد هر انسان باعاطفه‌اي را مضطرب و دلسوز ساخته است.

غير از كشته‌هاي بي‌حساب كه هنوز تعداد قطعي آنها معلوم نيست گاه در روزنامه مي‌خوانيم كه اطفال يتيم و گرسنه و آواره زباله كوچه را زيرورو مي‌كنند تا قوت‌لايموتي پيدا كنند و يا مي‌شنويم كه اجساد كشتگان و يا آنها كه از گرسنگي و يا نبودن وسيله معالجه و زخم‌بندي مرده‌اند در كنار راه‌ها افتاده و بو گرفته و يا طعمه درندگان مي‌شود و كسي نيست كه آنها را جمع‌آوري و دفن كند و يا مي‌گويند كه سينه كشته‌هاي مسلمان را با تبر به علامت صليب مي‌شكافند و يا مي‌خوانيم كه صدها نفر را در يك چادر زير آوار خفه و مدفون كرده‌اند و اخيرا شنيديم كه بعضي از محصوران تشنه و گرسنه تل‌الزعتر را كه تسليم شده‌اند يك‌جا قتل‌عام كرده‌اند.

همه اين مصائب بدست مسيحيان اغواشده و ايادي باطني آنان در اسرائيل و استعمار و هواخواهان آنها كه كينه اسلام را به دل دارند صورت مي‌گيرد و دولت‌ها و قدرت‌هاي بزرگ هم كه با بيانيه‌ها و منشورهاي پرصداي خود از آزادي و حمايت ملل ستم‌كشيده دفاع مي‌كنند، در مقابل اين فجايع و هموطن‌كشي‌ سكوت اختيار كرده‌اند.

بي‌اعتنائي اين دولت‌ها نسبت به وضع اسف‌بار لبنان عجبي ندارد زيرا اختلاف و برادركشي در لبنان مثل ممالك نظير در آسيا و افريقا ظاهراً به سود آنها و منافع استعماري آنها است اما تعجب در اينست كه چگونه غالب هموطنان مسلمان خود ما نسبت به اين جريان بي‌تفاوت و بي‌خيال مانده‌اند.

دين اسلام بما تعليم‌ها داده و بر ما واجب ساخته كه با جسم خود جهاد در پيشرفت حق كنيم و با مال خود مددكار درماندگان و يتيمان و بيماران باشيم و با بيان و عمل خود راهنماي اشتباه‌كاران و گمراهان گرديم. اما چطور شده است كه نسبت به برادران مصيبت‌زده خود در لبنان اين‌طور بي‌توجه شده‌ايم و در اين موضوع مثل آشفتگي‌هاي ديگر اجتماعي خود بي‌اعتنا مانده‌ايم.

ما به لبنان علاقه داريم و لبنان يكي از مراكز بزرگ اسلام و عالم تشيع است. ابوذر غفاري از اصحاب خاص رسول‌الله (ص) در همين سرزمين‌ مسلمان‌ها را به پاكي و پايداري در مقابل ستم وفساد فرامي‌خواند و علويت را پايه‌گذاري كرد. مقاومت مردم لبنان به رهبري و كمك ساير مسلمان‌ها در قرون وسطي اسلام را از بسيج عظيم اروپا و جنگ‌هاي پردامنه صليبي حفظ كرد و از همين سرزمين بزرگاني چون شهيد اول و شهيد ثاني و اخيراً مرحومان سيدمحسن و سيدشرف‌الدين جبل عاملي كه با آثار علمي و قلمي خود حق بزرگ در ترويج و تحكيم اسلام دارند برخاسته‌اند و امروز لبنان مهم‌ترين سنگر و پايگاه مقدم در مقابل دشمنان ريشه‌دار و كينه‌توز اسلام است.

اينجانب در توان خود نمي‌بينم و يا امكان آن وجود ندارد كه خود به لبنان بروم و در آن عرصه جانگداز مجاور مردم مضطر و بي‌پناه آنجا قرار گيرم و اقلاً درحضور شريك درد و الم آوارگان مسلمان باشم اما به خدا پناه مي‌برم كه كهولت و ضعف مرا از كمترين خدمت و انجام وظيفه كه از دور ممكن باشد بازدارد…..

يكي از كارهاي مقدور اين است كه بدين‌وسيله از همه برادران مسلمان تقاضا كنم كه از بي‌توجهي بپرهيزند  وحال بينوايان و بيماران بي‌دوا و مجروحان لاعلاج لبنان را از نظر دور ندارند و بدون جنجال و تظاهر و به نحوي كه ايجاد شائبه براي مقامات مملكتي ايران نيز ننمايد به قدر وسع و بهر طريق كه ممكنشان باشد يا خود به لبنان بروند و مستقيماً گوشه‌اي از كار درماندگان آنجا را بگيرند و يا بوسيله هر كس كه مورد اعتمادشان باشد (به شرط آنكه پي‌جوي اقدامات همان افراد مورد اطمينان نيز باشند) به كمك آن مسلمانان ستمديده بشتابند. شايد كه رحمت و نصرت الهي شامل حال آن مردم و ضمناً موجب توفيق و بركت در تلاش و مجاهدت نيكوكاران گرديده و انشاءالله اجر جزيل بر اعمال خيرشان مترتب شود.

مسئله لبنان فاجعه‌اي براي عالم اسلام است و نحوه‌ي عكس‌العمل ما نسبت به آن آزمايشي است كه از جانب پروردگار نسبت به ما مي‌شود و ما به خدا از خشم و انتقامش پناه مي‌بريم….

ربّنا لاتجعلنا فتنه للقوم الظالمين….

تهران ـ 23 مرداد ماه 55 مطابق 17 شعبان 1396

يدالله سحابي

پيام مجاهد:

دكتر سحابي از مبارزين سابقه‌دار ايران مي‌باشد. بعد از كودتاي خائنانه 28 مرداد 32، از فعالين نهضت مقاومت ملي بوده و سپس همراه با علامه مجاهد آيت‌الله طالقاني و استاد مهندس بازرگان دست به تاسيس نهض آزادي ايران زدند دكتر سحابي بارها به جرم مبارزه با استبداد محمدرضا شاهي به زندان افتاده است. در بهمن 40 همراه با ساير سران و فعالين نهضت آزادي در بيدادگاه نظامي شاه محكوم شد. بعد از گذراندن دوران محكوميت خود،‌ اگر چه از زندان آزاد شد، اما در منزل تحت نظر بوده و مي‌باشد.

مهندس عزت‌الله سحابي يكي ديگر از فعالين نهضت آزادي فرزند دكتر سحابي است كه او نيز بيش از دوسوم از 23 سال گذشته را ـ از كودتاي 28 مرداد به بعد ـ در زندان‌هاي شاه بسر برده است. عزت‌الله در سال 1350 همراه با ساير مجاهدين دستگير شد و به يازده سال زندان محكوم گرديد. و هم اكنون در زندان عادل‌آباد شيراز شرايط بسيار سختي را مي‌گذراند. درود ما بر او و بر همه زندانيان و مبارزين راه حق باد.

 

 

 

رژيم شاه در خدمت صهيونيسم!

رژيم شاه در حالي كه هر روز، بيش از پيش فعاليت‌هاي اسلامي را محدود و موقوف مي‌نمايد و مسلمانان را به جرم پرداخت وجوه شرعيه، از خمس و زكوه و سهم امام و غيره به محضر مرجع عاليقدر حضرت آيت‌الله خميني به زندان مي‌اندازد،‌ و مراكز فعاليت‌هاي اسلامي، نظير حسينيه  ارشاد، مسجد الجواد، شركت سهامي انتشار و يا مجله مكتب اسلام را تعطيل و توقيف مي‌نمايد، با كمال وقاحت كليه امكانات را در اختيار اقليت‌هاي مذهبي و سياسي وابسته به استعمار خارجي از مسيحي و يهودي و بهائي قرار مي‌دهد و آنان را در بسط و گسترش فعاليت‌هايشان آزاد مي‌گذارد و بدان‌ها كمك مي‌نمايد. دو سند زير مشتي است نمونه از خروارها واقعيت:

 

 

 

بخشودگي مالياتي اعانه‌دهندگان به انجمن كليميان

بنا به تقاضاي جناب آقاي يوسف كهن نماينده محترم كليميان ايران در مجلس شوراي ملي از جناب آقاي وزير محترم امور اقتصادي و دارائي طي بخشنامه‌اي به مراجع وزارت دارائي اعلام گرديد كه مستنداً به بند پنجم از قسمت ماده 124 اصلاحي قانون ماليات‌هاي مستقيم اعانات پرداختي به صندوق انجمن كليميان تا ميزان سي درصد درآمد مشمول ماليات پرداختي در حساب مالياتي قابل قبول باشد.

اميد است هم‌كيشان كليمي با توجه به قبول بخشودگي موثر فوق‌‌الذكر در پرداخت هر چه بيشتر اعانه وكمك به صندوق انجمن كليميان كه صرفا به منظور امور فرهنگي و خيريه و مستمندان اختصاص خواهد يافت بذل توجه بيشتري نمايند.

آقاي يوسف كهن

نماينده مجلس شوراي ملي

عطف بنامه مورخ 25/12/1354 اشعار مي‌دارد.

همان‌طوري كه طي شماره 20/7473/32105‌ ـ 6/12/54 اعلام گرديد، انجمن كليميان تهران مي‌تواند از مزاياي مقررات جزء 5 اصلاحي بند (ت) ماده 124 قانون ماليات‌هاي مستقيم استفاده نمايد و با ارسال فتوكپي نامه شماره 6632/ س مورخ 20/4/1347 وزارت كشور و فتوكپي نامه مورخ 15/8/1354 محضر شرع كليميان تهران به اداره كل ماليات بر شركت‌ها و ارث دستور داده شد مقررات مذكور را در مورد انجمن نامبرده اجرا كند.

با احترام

از طرف وزير امور اقتصادي و دارائي

 

 

 

نمونه ديگري از

فشار رژيم بر مسلمان‌ها

پرسشنامه زير نمونه‌اي است از انواع فشارهائي كه رژيم ضدخدائي ـ خلقي و ضداسلامي شاه بر ملت ما وارد مي‌سازد. اين پرسشنامه به كارمندان و كاركنان زن در ادارات دولتي و مؤسسات وابسته داده مي‌شود كه در همان‌جا حضوراً پركرده و تحويل بدهند!

هدف از اين پرسش‌نامه و فشارهائي كه مي‌آورند چيست؟ واضح است رژيم شاه و اربابانش از رشد بي‌سابقه جنبش اسلامي سخت در وحشت هستند. رژيم بيش از هر جنبشي، بيش از هر گروهي، از مسلمانان آگاه و هشيار، از مجاهدين، از علماي اسلامي، از زنان و مردان آزاده‌اي كه به خاطر حق و براي اعلاي كلمه حق، بر مبناي جهان‌بيني توحيدي قيام كرده‌اند، ضربه خورده است و مي‌خورد.

اين است كه مغزهاي «علمي» خودفروخته با بكارگرفتن همه فوت‌وفن‌هاي علمي و استفاده از آخرين روش‌هاي علمي و بدنبالش بكار گرفتن انواع فشارهاي سياسي ـ نظامي، اقتصادي، رواني مي‌كوشند تا روحيه مقاوم اين فرزندان برحق ملت ما را متزلزل سازند، اما زهي فكر باطل زهي خيال خام.

آن چشماني كه مي‌بيند اين همه فشار و تعدي و ناراحتي‌ها را عليه مسلمانان و اين همه ترس و نگراني رژيم را از اسلام معذالك وقيحانه ادعا مي‌كنند كه گويا رژيم كاري به كار مسلمان‌هاي واقعي ندارد و آنها را به حال خود رها ساخته است و از اسلام و رشد جنبش اسلامي ترسي ندارد… كور است و نمي‌بيند. كورتر باد.

نه رژيم محمدرضا شاه پهلوي از اين تشبثات و فشارها و اختناق‌ها، طرفي مي‌بندد و نه قادر خواهد بود از سرنوشت محتوم خود فرار كند. و نه غرض‌ورزي‌ها و تنگ‌نظري‌ها و سم‌پاشي‌هاي عناصري كه نقش «نعل وارونه» را بازي مي‌كنند و زير پوشش ماركسيسم در سخت‌ترين شرايط كنوني جنبش انقلابي ايران بي‌هيچ‌گونه ترس و واهمه‌اي به اسلام و مسلمان‌ها حمله مي‌كنند از اين حركات مذبوحانه خود بهره خواهند برد.

پرسش‌نامه آماري «نوع پوشاك» شاغلين زن در بخش عمومي

1ـ سن:

زير 20 سال   20 تا 30 سال   30 تا 40 سال   40 سال به بالا  

 

2ـ وضع تأهل:

مجرد        متأهل          بيوه  

 

3ـ تحصيلات:

كمتر از ششم ابتدائي   ششم ابتدائي    سيكل      ديپلم  

فوق‌ديپلم     ليسانس     فوق‌ليسانس      دكتري  

 

4ـ شغل:

مديركل     معاون مديركل      مشاور      رئيس يا معاون اداره  

كارشناس و مشاغل مشابه      كارمند      مشاغل خدماتي  

مشاغل پزشكي      مشاغل مهندسي       مشاغل كمك‌پزشكي  

تكنسين      آموزشي      ساير مشاغل  

 

5ـ نوع پوشاك مورد استفاده شما چيست؟

سرپوش بلند       سرپوش كوتاه      هيچ‌كدام  

 

6ـ چرا و در كجا از سرپوش بلند استفاده مي‌كنيد؟

محل كار       در خيابان       در همه‌جا  

به دستور خانواده        چون عادت كرده‌ايد  

خودتان دوست داريد       به خاطر رعايت نظر اجتماع  

7ـ از ساير اعضاء خانواده شما كدام يك چادر يا روسري بسر مي‌كنند؟

مادر       خواهر       دختر  

* كارمند شامل كارمند دفتري ـ‌ حسابدار ـ كارگزيني ـ بايگان ـ ماشين‌نويس و مشاغل مشابه است.

** مشاغل خدماتي شامل خدمتگزار ـ راننده ـ تلفنچي ـ نامه‌رسان و مشاغل مشابه است.

 

 

 

بازهم

نامه‌اي از سرهنگ بازنشسته امير رحيمي

اخيرا نامه ديگري به امضاي اين شخص بدست ما رسيده است كه به تاريخ 1/7/1355 منتشر شده است. نامه‌هاي امير رحيمي همه داراي يك مضمون هستند. و خلاصه آنها اين است كه مردم و ملت ما فقير و بدبخت و گرسنه و در زير فشار سبعانه‌اي بسر مي‌برند. و مسئول تمامي اين اوضاع «دولت هويدا» است. و از شاه و يا فرح مي‌خواهد كه دخالت كنند و مانع اجحافات هويدا گردند! دولت و مسئولين امور را متهم مي‌كند كه گويا «حقايق را به شاه گزارش نمي‌دهند و يا وارونه جلوه دهند».

واضح است كه هيچ چيز نمي‌تواند نادرست‌تر از اين باشد. مسئله مهم درك وجود فشار و خفقان در جامعه، و اعلام آن در يك نامه سرگشاده نيست. چه مردمي كه فشار سرنيزه را بر گرده‌هاي خود حس مي‌كنند در زندانها با انواع و اقسام شكنجه روبرو هستند، طلابي كه از حوزه‌هاي علميه قم «دزديده شده‌اند» آنها كه در ماه مبارك رمضان به جرم روزه گرفتن دچار شكنجه شده‌اند، آن پدري كه به علت فقر و ناداري قادر نيست بچه‌اش را به مدرسه بگذارد و يا به طبيب برساند و يا غذا به اندازه كافي ندارد، همه اين حقايق را هم بهتر از آقاي رحيمي مي‌دانند و هم بهتر از بسياري از روشنفكران متعهد ما.

مسئولين امور، و كساني كه خود علت غائي و اصلي همه اين بدبختي‌ها هستند نيز بهتر از هر كس مي‌دانند كه چه به روز اين ملت آورده‌اند و چه نقشه‌هاي شيطاني بيشتري در سر دارند. لذا مهم بيان اين فشارها و دردها و بدبختي‌ها نيست. بلكه مهم نشان دادن مسئول واقعي همه اين جنايات به توده مردم و هدايت و رهبري آنها به سوي يك انقلاب بنياديست.

به نظر ما اشكال و ايراد و خطرنامه‌هاي سرگشاده از اين نوع در اين است كه مي‌كوشد دشمن واقعي و علت و مسبب را «دولت هويدا» معرفي كند. نه رژيم منحط سلطنتي و نه رژيم سرسپرده محمدرضا شاه پهلوي و نه سلطه قاطع و تمام و همه‌جا گسترده امپرياليسم آمريكا و با همكاري و همدستي روس و انگليس… و ارتجاع منطقه از كشورهاي عربي و اسرائيل.

اين همان خطر عمده‌ايست كه در طي سال‌هاي 39 تا 43 اصالت نهضت ملي ما را تهديد مي‌كرد. و بودند عناصر و شخصيت‌ها و گروه‌هائي كه تحت پوشش «ملي» همين نقشه را پياده مي‌كردند. و نهضت آزادي ايران در زمان دكتر اميني نيز با اين مسئله روبرو شده و معتقد بوده است كه:

در درگيري‌هاي سياسي ايران هرگونه تلاشي كه در جهت تبرئه رژيم شاه و انحراف مبارزه از جهت ضدسلطنتي به ضددولتي صورت گيرد مبارزه‌اي است كه به دست عناصر مشكوك، و ساخته و پرداخته عوامل خود رژيم مي‌باشد. و يا بدست كساني صورت مي‌گيرد كه از موضع احساس سياسي حركت مي‌كنند و فاقد شعور و بينش سياسي هستند و لذا در خدمت رژيم قرار گرفته‌اند. هدف اين‌گونه مبارزات آنست كه رژيم شاه را حفظ نمايد و اينكه بگويند: «شاه تقصير ندارد خودش آدم خوبي است اما اطرافيانش و دولت هويدا است كه فاسد است».

به نظر نهضت آزادي ايران اين يك انحراف بزرگ و آشكار است. رژيم شاه، دولت هويدا، ساواك و ارتش همه چهره‌هاي يك واقعيت هستند. و آن نظام طاغوتي دست‌نشانده بزرگ‌ترين متكاثر جهان و همه آنها خائن و شايسته شديدترين عذاب‌هاي خدا و خلق ما هستند. لذا نه در آن شرايط و نه در شرايط امروز، نهضت آزادي ايران نمي‌تواند چنين سياستي را تأييد كند. و شديداً آن را محكوم مي‌سازد. خصوصا كه اين گونه «نامه‌هاي سرگشاده» در فرصتي منتشر مي‌گردد كه رژيم شاه بيش از هر زماني متزلزل و در سراشيبي سقوط قرار گرفته است.

 

 

 

اطلاعيه حركت‌المحرومين

در حوادث اخير لبنان، در حالي كه شيعيان و رهبري آن امام موسي صدر حركت‌المحرومين و امل، در تمامي جريانات، بيش از هر گروه و دسته ديگري در كنار آوارگان فلسطيني قرار داشته و دارد، و بارها اعلام كرده‌اند كه با هركس كه با فلسطيني‌ بجنگد خواهد جنگيد، و هم اكنون هم در بسياري از نواحي جنگ در جنوب و بيروت، ستادهاي مشترك نظامي ميان حركت‌المحرومين و الفتح بوجود آمده است. و علاوه بر آن شيعيان لبنان تمامي امكانات سياسي ـ ديپلماسي ـ نظامي خود را براي جلوگيري از درگيري نظامي ميان سوريه و جنبش مقاومت فلسطين به كار انداخته است. معذالك چپ‌روي‌هاي عناصر نادان و يا وابسته و توطئه‌هاي نيروهاي دست راستي و ارتجاعي بالاخره منجر به فاجعه درگيري‌هاي نظامي ميان قواي سوريه و برخي از جناح‌هاي فلسطيني گرديد.

به دنبال اين حوادث نيروهاي دست راستي، طرفداران و وابستگان به صهيونيسم و آمريكا و شاه در لبنان از يك طرف و عناصر باصطلاح چپ، به حملات ناجوانمردانه‌اي عليه شيعيان و رهبري آن امام موسي و حركت‌المحرومين دست زدند.

حركت‌المحرومين براي رفع اين شبهات و مقابله بااين شايعات بي‌اساس دشمنان مقاومت و مردم لبنان از هر فرصتي استفاده كرده است.

مجله «صوت‌المحرومين» ارگان حركت‌المحرومين در شماره‌هاي اخير خود، با انتشار سخنراني‌ها و بيانيه‌هاي امام موسي صدر موضع حركت‌المحرومين و شيعيان لبنان را در مورد همكاري با مقاومت فلسطين و دخالت سوريه در لبنان با قاطعيت اعلام كرده است. بررسي اين اسناد حاكي از آنست كه حركت‌المحرومين و امام موسي با تمام قوا دركنار مقاومت فلسطين قرار دارند و با تمام قوا از آن دفاع كرده و مي‌كنند.

در جشن بزرگداشت شهداي امل كه مقاومت فلسطين نيز شركت داشته‌اند، نماينده الفتح نيز ضمن اشاره به همكاري‌هاي سياسي ـ نظامي ميان حركت‌المحرومين و مقاومت فلسطين به كساني كه با همكاري عناصر دست راستي و صهيونيزم كوشش دارند روابط مقاومت و حركت را تيره نمايند حمله مي‌كند.

اعلاميه زير نمونه‌اي از بيانيه‌هاي سياسي حركت‌المحرومين است كه از روي خيانت‌هاي كساني كه جان و شرافت مقاومت فلسطين و مردم لبنان را وسيله اغراض خود قرار داده‌اند پرده برداشته است.

ما در شماره‌هاي بعد، اسناد بيشتري از مسائل لبنان را منتشر خواهيم ساخت.

پيام مجاهد

 

 

 

 

حقائق دامغه عن النبعه الشهيده

حقايق انكارناپذير درباره نبعه قتل‌عام شده

· سهل‌انگاري حكومت‌هاي لبنان كه از زمان بوجودآمدن نبعه نشانه وارثان استعمار بود، در راه كمك به مسئله تقسيم تبعيض‌آميز و سياسي زمين منجر به اين شد كه 170 هزار نفر از مردم بومي، مناطق خويش را ترك كرده و به منظور جستجوي كار شرافتمندانه و پرزحمت و تأمين روزي خود در نبعه سكونت گزينند.

· اين سهل‌انگاري و تبعيض خرابكاران در حق اين مردم عملي گشت به‌طوري كه ايشان را نصيبي از خدمات رسمي دولت يعني بيمارستان، آب تميز، شهرداري،‌ مدرسه و حتي كلينيك نبود!

·  مدعيان امروزي رهبري و ولايت در نبعه نيز خود در بسط اين سهل‌انگاري سهيم مي‌باشند. آنها حتي با نشاندن تخم نفاق و فتنه بين ساكنان اين منطقه به بدي اوضاع افزودند. تا نبعه براي آنها ميكده‌اي انقلابي گردد.

· از ابتداي حوادث و در نيسان 1975 تجاوزات نيروهاي دست راستي بر نبعه شروع گشت. و هر كس كه از نبعه براي كسب رزق و روزي خويش بيرون مي‌آمد مورد آزار و حمله قرار مي‌گرفت و به گروگان گرفته مي‌شد.

· پس از سقوط قتل‌گاه كرنتينا، خطر و محاصره و تيراندازي بر نبعه روبه افزايش گذاشت و تعداد ساكنان آن نقصان يافت تا جائي كه با ادامه حوادث و افزايش كشتار اين نسبت به حد بالائي رسيد و در آخر ماه حزيران 1976 بيش از 10 هزار نفر در نبعه باقي نماند.

· واليان و سرپرستان نبعه تنها به دعوت به مقاومت در روزنامه‌ها و راديوها و بر منابر اكتفا كردند بدون اينكه اسباب و وسيله اين مقاومت را از قبيل وسائل دفاع و ذخيره مخارج زندگي و معالجات پزشكي فراهم سازند. علاوه بر اين ضعف و خواري مفتضحانه در قتلگاه كرنتينا و بربريتي كه عالم را با پليدي خود در نابود ساختن اين منطقه و ساكنان آن به وحشت انداخت، به اضافه نبودن كار كه تنها وسيله زنده بودن و كسب روزي در نبعه است، همه عوامل اساسي براي كم‌شدن سريع تعداد ساكنان اين منطقه بود.

· مجلس شيعيان، حركت‌المحرومين و شخص امام موسي صدر دست‌هائي بودند كه در راه حمايت از نبعه و مقاومت ساكنان آن به پيش آمدند. ايجاد بيمارستان و ازدياد معالجات پزشكي و نيروهاي نجات و دارو و با كمك‌هاي غذائي و غير آن و سازمان دادن جوانان براي دفاع و تأمين احتياجات آنها تا سرحد امكان و كوشش پيوسته و دائمي در طول حوادث براي تماس و ارتباط با رئيس ارامنه در محل براي نگهداري آنها در حالت بي‌تفاوتي و بي‌طرفي نظامي كامل، همه فعاليت‌هائي بودند كه حمايت از ساكنان نبعه و دفاع‌كنندگان آن و تأمين روزي و خدمات انساني را براي ساكنان آن منطقه تأمين و تضمين مي‌كرد. اين كارها همه از تبليغ و سروصدا در راديو و تلويزيون به دور بود و بدون بهره‌برداري تبليغاتي انجام گرفت.

· در ماه حزيران 1976 تيراندازي و آتش كه موجب كشتار عده‌اي از مردم و تنگ شدن محاصره بود همچنان ادامه داشت و گروگان‌گيري شدت مي‌يافت. مدعيان وطني از افراد بعضي از احزاب بر خانه‌ها و مكان‌هاي تجاري تجاوز مي‌كردند. و روزي مردم را تصاحب كرده و موجب بيچارگي مردم مي‌شدند. اين راه بسوي اوج بدبختي بود.

· و در همين ماه عناصر سازمان‌هاي «العمل الشيوعي» و «الجبهه الديمقراطيه» و «الجبهه الشعبيه» و «حزب العمل الاشتراكي» بر بوميان اراضي حمله كردند و موجب قتل و ربودن و تجاوز بر ناموس مردم شدند و بدون هدف و به هر طرف به تيراندازي و بمباران پرداختند.

در همين زمان رابطه‌‌اي بين جنگجويان دست راستي با ارامنه برقرار شد. سپس وسائل ارتباط جمعي ارمني‌ها به هچوم پرداخته و جنگ تبليغاتي و تحريك‌اميز با احزاب ارمني سرگرفت.

· اين برخورد از يك طرف بين عناصر اين سازمان‌ها (كه خود را ملي مي‌دانند و در عين حال عامل تقسيم لبنان‌اند و با در دست داشتن سلاح جنگ‌هاي طايفگي و اختلاف‌اندازي خود را پيشرو مي‌نامند) و هم پيمان آنها و از طرف ديگر بين ارمنيان داشناك در 19 تموز 1976 بوجود آمد كه خود همزمان با افزايش فشار و تيراندازي دست راستي‌ها و گسترش و گرمي بازار خبرپراكني درباره كشتار مردم به منظور بدست آوردن كمك‌هاي سياسي و جلب همدردي و جمع‌آوري كمك‌هاي مالي مي‌بود.

پس در نبعه حفره و خلائي پيدا شد و قتل‌گاه‌هاي خونيني در اردوگاه‌هاي طردسيس، مرعش و خيابان اغابيوس بوجود آمد. و مركز نبعه در دست نيروهاي مسلح دست راستي قرار گرفته و نبعه از نظر نظامي قبل از پايان تموز 1976 سقوط كرد. در حين اين تجاوزات نيمي از باقيمانده ساكنان شيعه براي حفظ حيات خود مجبور به مهاجرت شدند.

· كوشش‌هائي كه درراه نجات نبعه انجام گرفت عبارت بود از تلاش ابوعمار براي برقراري آتش‌بس بين جنگ‌جويان نبعه و ارمني‌ها در تاريخ 23 تموز 1976 و تماس مجلس شيعيان با رئيس حزب داشناك و سپس با نماينده اتحاديه عرب دكتر حسن صبري الخولي در تاريخ 26 تموز و يادداشت خطي براي او در روز بعد فرستاد و ضمن آن درخواست مداخله ارتش صلح عربي را نمود و تماس‌هاي مكرر و پياپي امام صدر با رئيس جمهور سوريه.

· نيروهاي مسلح دست راستي در تاريخ 31 تموز در برابر اين فعاليت مسئولين سوريه‌اي تعهد كردند كه از حمله به نبعه جلوگيري كنند و به تيراندازي و آتش پايان دهند. ولي آنها به تعهد خود احترام نگذاشتند و جنگ را ادامه دادند.

· در تاريخ 4 آب 1976 نمايندگان احزاب (الوطينه و التقدميه) در كلوپ ارمني‌ها با تسليم موافقت كردند و60 نفر از جنگ‌جويان اين احزاب اسلحه‌هاي خود را تحويل دادند و فرار كردند و در اين بين عده‌اي از انها به صفوف جنگجويان پيوسته و همراه آنها جنگيدند. تنها نمايندگان فتح و امل بودند كه با تسليم موافقت نكردند و افراد آنها با الهام از ضمير پاك و شرف خود تا سرحد شهادت به دفاع ادامه دادند.

· وسائل ارتباط جمعي وطني چندين روز پس از كشتاري كه در تاريخ 19 تموز شروع شد و منجر به سقوط نظامي نبعه گشت، برحقيقت آنچه در نبعه و مركز آن اتفاق افتاده بود سرپوش مي‌گذاشتند و خويش را نسبت به اين تجاوزات و زشتي‌هاي آن بي‌اطلاع نشان مي‌دادند. آنها خود را براي حملات جزمي شديد كه در تاريخ 5 آب شروع شد آماده مي‌كردند تا بدان وسيله در راه مخفي كردن تجاوزات و ضعف‌ها و پوشاندن دزدي‌ها و وسائل كشتار كه با ارمني‌ها بود كوشش كنند.

آنها اعلان خبر سقوط نبعه را به تأخير انداختند تا اخبار گوناگون و گمراه‌كننده‌اي كه آنها در مطبخ خبرگذاري‌هاي وطني خود را آماده كرده بودند، سهم غذاي روزانه روزنامه‌هاي شناخته شده، برنامه‌هاي راديوئي و مراسم سخنراني، كامل و تمام گردد.

اين اخبار غيرواقعي پس از سقوط نبعه و قبل از اعلان اين سقوط اين‌چنين بود كه: امام صدر اتوبوس‌هائي به سوي نبعه فرستاده است تا ساكنان آن را هجرت دهد و او مردم را تشويق به عدم مقاومت مي‌كند واينكه ساكنان كنوني تعدادشان به صدها هزار نفر مي‌رسد و اينكه حركت‌المحرومين دعوت به تسليم مي‌كند، الي آخر. اين آهنگ‌هاي دروغ‌ گمراه‌كننده كه پيوسته انتشار يافته، هنوز هم تا امروز ادامه دارد.

· و در چهارچوب پوشش حقايق سقوط نبعه به هنگام قتل‌عام آن و قبل از پايان تموز 1976 تصريحاتي وجود دارد كه روزنامه‌ها در تاريخ 26 و 30 تموز انتشار دادند. اين تصريحات مربوط به بعضي از رهبران احزاب (الوطنيه و التقدميه) است كه در صحت اخباري كه از تجاوزات حاصله و حقايق تلخ مربوط به قتل و كشتاري كه در تاريخ 19 تموز شروع شد درز كرده بود با شك و ترديد مي‌كنند و مسئولين اين تجاوزات را تبرئه مي‌نمايند. به دورغ مي‌گويند كه سرياني‌هاي سوريه كه ارمني‌زبان هستند از طرف سوريه در جنگ حاضر شده و به صفوف مسلح دست راستي‌ها به منظور حمله بر نبعه پيوسته‌اند!!

٭ اينها حقايقي است از شهادت نبعه و از مطبخ وسائل ارتباط جمعي وطني كه بر پوشاندن اين حقايق و انتشار خبرهاي مزورانه و ترويج اكاذيب همت گمارده است. و بالاخره اينكه نبعه قتل و عام شد تا دروغي را كه بر همه عقل‌ها و قلب‌ها تسلط دارد آشكار سازد.

تا در برابر تاريخ بر طبيعت غدار و حيله‌گر و پيمان‌شكني‌هاي آنها گرگ‌هاي دست راستي شهادت دهد و نيز شهادت دهد كه چگونه اعمال وحشيانه و بربريت با پوشش مليت لبناني پوشانده شدهاست و چگونه دروغ‌ها و افترائات مقياس و معيار پيشتازي گشته و چطور ادامه پيمان جهنمي بين چپ و راست وطن محبوب ما را در سقوط وحشتناكي قرار داده كه نزديك است همه منطقه منفجر گردد.

حركت المحرومين

 

 

 

اخبـــار

عمليات انقلابي:

در فروردين ماه سال جاري بمب نيرومندي در سينما ونك كه منحط‌ترين سينماي پايتخت است و در جهت اغراض صهيونيستي تنها به نمايش وقيح‌ترين فيلم‌هاي سكسي مي‌پردازد منفجر شد. فيلم‌هاي نمايشي اين سينما معمولا چنانچه در ساير سينماهاي پايتخت به اجرا درآيد با كمي سانسور همراه خواهد بود! به‌هرحال بمب تخريبي فوق باعث شد كه اولا سينما حدود 6 ساعت در شعله‌هاي آتش بسوزد و ثانيا سقف آن (سقف فلزي) پائين بيايد. اين عمل احتمالا از طرف يكي از گروه‌هاي كوچك انجام گرفته است.

در ارديبهشت‌ ماه سال جاري هنگام غروب دانشجوئي كه مورد تعقيب گشتي‌هاي ساواك بوده است وارد ساختمان نيمه‌تمامي در كوي شماره 7 خيابان جمشيدآباد شمالي مي‌شود. كارگران ساختماني در اين حال مشغول استراحت بوده‌اند و مامورين به تصور اينكه عده‌اي از اينان از خرابكاران هستند شروع به تيراندازي مي‌كنند و در اين جريان تعداد 7 كارگر ساختماني آناً كشته مي‌شوند و عده‌اي ديگر زخمي مي‌گردند.

همزمان با جريان برخوردهاي وسيع خياباني در ارديبهشت  و خرداد جسد يك سرتيپ ارتشي را به بيمارستان پهلوي مي‌آورند كه گلوله‌اي در مغزش شليك شده بود و همراهان وي ادعا مي‌كنند كه نامبرده خودكشي كرده است. به فاصله چندروزي جسد يك سرلشگر را به بيمارستان پاستورنو مي‌آورند كه دو تير در مغزش شليك شده بود و باز همراهانش مي‌گويند كه وي خودكشي كرده است.

به دنبال كشته شدن سه آمريكائي به دست مجاهدين مسلمان و شهادت سه نفر از مجاهدين از جمله حسن آلادپوش در روزهاي 1/7/55 و 6/7/55 مجدداً در تهران زدوخوردي بين ماموران رژيم و سه نفر ديگر از مجاهدين درگرفت كه در آن هر سه نفر مجاهد شهيد شدند. اسامي اين سه شهيد عبارتست از:

1ـ مهدي ميرصادقي كه سال پيش از زندان آزاد شده است.

2ـ محمدحسين اكبري آهنگر كه از سال 50 به زندان افتاد و درسال 53 از زندان آزاد شد.

3ـ سرور آلادپوش كه از شش ماه قبل زندگي مخفي را شروع كرده بود.

توضيح اينكه محمدحسين اكبري آهنگر از بهترين مسلمانان سازمان مجاهدين بوده و او را با محمد حنيف‌نژاد مقايسه مي‌كرده‌اند.

4ـ در يك درگيري مسلحانه ديگري، دو نفر از انقلابيون نيز شهيد شده‌اند. بنا به ادعاي رژيم اين دو نفر برادران مجاهد مجتبي آلادپوش (برادر حسن آلاپوش) و رضا الفت مي‌باشند.

دستگيري‌ها:

دختر آيت‌الله طالقاني را بدون هيچ دليل كافي به حبس ابد محكوم كرده‌اند چنان‌كه در ملاقات با آقا بدست آمده اين عمل صرفاً براي آزار بيشتر ايشان است.

مدت‌هاست كه دوره محكوميت دكتر  شيباني سپري شده است اما از آزادي ايشان هنوز خبري نيست، به‌علاوه مدت زيادي بود كه به خانواده ايشان اجازه ملاقات نمي‌دادند، همچنين خانواده آقاي شيخ مهدي كروبي مدت چهار ماه بود اجازه ملاقات نداشتند.

 وضع غذا و بهداشت زندانيان بسيار بد است، در ملاقات‌ها، زندانيان عموما خواستار تبليغات بسيار وسيع خارج از كشور عليه بدي شرايط زندان‌ها، آزادنكردن زندانياني كه مدت محكوميتشان تمام شده است، شكنجه روحي زندانيان و شهادت زندانيان در زير شكنجه دژخيمان شده‌اند. و بخصوص همگي خواستار تبليغات وسيع عليه زنداني كردن و آزار روحي آيت‌الله طالقاني و دكتر شيباني‌اند.

مدارك تعليماتي گروه مهدويون:

اخيراً دو سند از مدارك تعليماتي گروه مهدويون تحت عنوان «روزه» و «تكامل انسان» در ايران توزيع شده‌اند. اين دو سند به‌زودي از طرف نهضت آزادي ايران در خارج از كشور منتشر مي‌گردد. براي دريافت آن با پيام مجاهد مكاتبه كنيد.

خانم بتول افتخاري در حدود هشت ماه پيش مشغول كارگذاري بمب صوتي در يك موسسه آمريكائي واقع در خيابان تخت‌جمشيد بوده است كه بمب اصلي قبل از موعد مقرر منفجر شده است و باعث مجروح شدن وي مي‌گردد. همرزمان ديگرش بلافاصله پس از رسانيدن او به بيمارستان شهرباني جريان را به خانواده‌اش تلفني اطلاع مي‌دهند. مادر نامبرده به بيمارستان رفته و خواستار ملاقات با دخترش مي‌شود اما مقامات بيمارستان منكر وجود چنين شخصي در آنجا مي‌شوند و تاكنون هم از اين رزمندة انقلابي هيچ اطلاعي در دست نيست.

سخت‌گيري به زندانيان خيلي شديد است اجازه ملاقات به سختي به خانواده‌هاي زندانيان مي‌دهند. علاوه بر اين تنها پدر و مادر و فرزند و زن حق ملاقات دارند چون در ملاقات برادر و خواهر ترس داشتند كه بين داخل و خارج زندان ارتباط برقرار شود. زندانياني را كه مدت محكوميتشان تمام شده است اكثرا آزاد نمي‌كنند و به‌علاوه اجازه ملاقاتشان محدود يا به كلي قطع مي‌شود.

اخيرا در زندان قصر زندانيان را شكنجه جنسي مي‌كنند، ژيان‌پناه يكي از افسران زندان قصر همراه با پاسبان‌هاي مامور زندان با زندانيان عمل  منافي عفت انجام مي‌دهد و از دو نفر از زندانيان مي‌خواهد آنها هم با هم عمل منافي عفت انجام دهند اما زندانيان به ژيان‌پناه و پاسبان‌ها حمله كرده و زدوخوردي شديد صورت مي‌گيرد.

طبق خبرهاي دقيق مجاهد شهيد مرتضي صمديه لباف برعكس گفته‌هاي مرتدين در هنگام دستگيري با تمام شكنجه‌هائي كه بر وي اعمال مي‌گردد و با وجود تمام ناراحتي‌هاي ناشي از خيانت منافقين كه به مراتب از شكنجه‌هاي ساواك طاقت‌فرساتر بوده هيچ‌گونه خبري را راجع به منافقين و ديگران لو نمي‌دهد(!!) از طرفي باز مطلبي كه از طرف منافقين و دستگاه هر دو به سكوت برگذار شده كشته شدن دو مامور ساواك به دست صمديه لباف مي‌باشد. اين دو مامور در منزلي كمين كرده و منتظر مرتضي مي‌شوند كه در اين هنگام مرتضي وارد خانه شده و ناگهان مامورين از دو طرف دست‌هاي نامبرده را مي‌گيرند و رد اين حال بلافاصله با تردستي بسيار از دست مامورين رها شده و هر دو مامور را از پاي درمي‌آورد.

مرتضي از افراد بسيار ورزيده نظامي مجاهدين مي‌بوده و به همين خاطر نيز توانست از حمله ناجوانمردانه منافقين فرار كند و سرانجام بدست دشمن اسير گردد.

در استان خراسان حدود يك ماه پيش از زير يكي از پل‌هاي جاده، 6 نفر مرد مسلح كه به لباس چوپان‌ها بودند توسط افراد رژيم خائن دستگير شده‌اند.

در ارديبهشت ماه سال جاري بزرگ‌ترين اعتصاب كارگري در دو معدن ذغال‌سنگ كه به فاصله 40 و 20 كيلومتري بافق قرار دارند به وقوع مي‌پيوندد. در هر كدام از اين معادن تعداد 5000 كارگر مشغول به كار جان‌فرسا هستند و كارگران طالب پوتين مخصوص معدن و لباس و اضافه دستمزد بودند.

در يكي از اين اعتصابات كارگران رئيس ساواك معدن را به قصد كشتن مجروح مي‌سازند.

كارگران كه به علت كار در معدن هميشه صورتشان سياه بوده از طرف مامورين حفاظت شناخته نمي‌گردند و نيز به خراب كردن باشگاه طبقاتي كارمندان مي‌پردازند. فرداي روز اعتصاب رئيس ذوب‌آهن ناحيه كرمان به معدن آمده تقاضاي آنها را قبول مي‌كند. ساواك متعاقب اين جريان تعدادي از تكنسين‌هاي ديپلمه معدن را دستگير مي‌سازد و آنان را محرك حادثه مي‌شمارد.

اعتصاب فوق از مهم‌تري اعتصابات كارگري در سال‌هاي اخير بوده كه دشمن از درز خبر آن به شدت جلوگيري كرده است.

در دو سه ماه اخير رژيم تلاش مذبوحانه ديگري را به خاطر دستيابي به انقلابيون آغاز كرده است از جمله اينكه از طريق رفتگران شهرداري اوراقي را در خانه‌هاي شمال تهران و برخي قسمت‌هاي ديگر توزيع كرده كه در آن از نام سرپرست خانواده، سمت او، نام زن خانواده،‌ تعداد بچه‌ها،‌ سن هر يك، شغل هر كدام از آنها و پرسش‌هائي به عمل آمده است و خانواده‌ها را مجبور به پركردن آن كرده‌اند.

هر خانواده‌اي كه از پركردن اين اوراق امتناع كند رفتگران او را تهديد مي‌كنند كه ديگر زباله آنها را نخواهند برد و در مواردي ديده شده است كه همين كار را كرده‌اند. به رفتگران گفته‌اند كه اين اوراق فقط به خاطر اطلاع از تعداد افراد خانواده‌ها و مقايسه آن با مقدار زباله‌ايست كه هر كدام روزانه بيرون مي‌ريزند!

راه ديگري كه رژيم بدان متوسل شده است اينست كه اخيرا اكثر دانشجويان و كارمندان مجرد صبح كه از خواب بيدار مي‌شوند با نامه‌اي كوچك از كلانتري محل روبرو مي‌شوند كه دوست عزيز لطفا ساعت فلان با جناب سروان فلان در كلانتري محل ملاقات كنيد. در ملاقات از آنها سوالاتي در مورد كار و درس، پدر و مادر و آدرس صحيح منزل مي‌نمايند. اين كار در سطح نسبتا وسيعي انجام گرفته و با در نظر گرفتن قوانين جديد مالكيت و مستأجر و صحبت از منحل كردن بنگاه‌هاي معاملاتي ملكي و تمركز آنها در يك واحد دولتي يا تحت نظر مستقيم دولت گوشه‌اي از برنامه رژيم را براي مقابله با رشد جنبش مسلحانه خلق نشان مي‌دهد.

چندي قبل هنگامي كه دو فرد مخفي كه شديدا هم ساواك براي دستگيري آنها تلاش مي‌كرده و عكس آنها هم در ليست فراري‌ها بوده وقتي براي انجام كاري وارد كوچه به‌ظاهر بن‌بستي مي‌گردند (دريكي از شهرستان‌ها) به علت رفتار نامناسب از نظر دزدي مورد شك شخصي قرار مي‌گيرند (كه بعدا محرز مي‌شود اين شخص از عناصر ساواك است) اتفاقا چندي قبل دزدي‌هائي در اين محل صورت گرفته و به منزل همين شخص هم دستبرد زده بودند، لذا اهالي محل نسبت به افراد ناشناس حساس بوده‌اند به اين ترتيب فرد ساواكي به كمك اهالي اقدام به دستگيري آنها مي‌نمايد.

پس از دستگيري و بازرسي بدني يك كارد شكاري از جيب يكي از آنها بدست مي‌آيد، براي توجيه همراه داشتن كارد او مي‌گويد «راننده هستم و از ترس اينكه مسافرين مرا به بيابان‌ بكشانند و دخلم را خالي كنند اين كارد را هميشه با خود همراه دارم. شخص دستگيركننده مي‌گويد پس من هم كه سازماني هستم لابد بايد هميشه اسلحه با خود حمل نمايم» به‌هر حال دو فرد مخفي براي معلوم نشدن مسئله سياسي به‌طور غيرمستقيم مي‌گويند كه هدفشان دزديدن وسائل مختصر اتومبيل بوده و بار اولشان مي‌باشد كه دست به چنين كاري زده‌اند.

در كلانتري و آگاهي از آنها انگشت‌نگاري مي‌كنند (اثر انگشت آنها به علت سابقه‌هاي سياسي و غيرسياسي هم در ساواك و هم در شهرباني وجود داشته است) هنگام بازجوئي در آگاهي و كلانتري بعد از كتك‌هائي كه مي‌خورند با گفتن نام جعلي و محمل‌هائي كه قبلا داشته‌اند و در فرصت‌هاي مناسب مي‌گذارند، مي‌توانند مسئله را يك دزدي ساده جلوه داده و چون اظهار داشته بودند كه سابقه دزدي هم ندارند پس از يك شب خوابيدن در زندان با پرداخت جريمه نقدي در دادگستري آزاد مي‌شوند.

توضيح ـ مسئله اثر انگشت كه اين همه روي آن تبليغ مي‌گردد تنها از نظر تطبيقي در تعدادي محدود قابل استفاده مي‌باشد يعني در آگاهي مي‌گويند نامت چيست و براي اينكه ببينند فرد سابقه دزدي دارد يا خير در ليست اسامي دزدان و پرونده‌هاي آگاهي نگاه مي‌كنند نه اينكه اثر انگشت وي را در ميان آثار انگشتي كه از افراد سابقه‌دار وجود دارد جستجو كنند (عملا اين كار غيرممكن است) بلكه تنها در مواردي مثل اينكه در محلي حادثه‌اي يا دزدي‌اي رخ داده و اثر انگشت دزد به جا مانده باشد و سپس به افراد مظنون شوند آنها را دستگير كرده در صورت اقرار ننمودن آثار انگشتان را با اثر انگشتي كه بدست آورده‌اند تطبيق مي‌دهند كه تازه آنهم ابتدا سعي مي‌كنند از خود افراد مظنون اقرار بگيرند.

بارها ديده شده كه افرادي كه اثر انگشت آنها در ساواك و شهرباني موجود بوده و به علت بعضي برخوردها كارشان به آگاهي و كلانتري كشيده شده و براي تكميل پرونده هم از آنها انگشت‌نگاري هم شده و با گفتن نام جعلي متوجه سابقه سياسي و غيرسياسي آنها نشده و آزاد گرديده‌اند.

از طرف ديگر درحالي كه سعي در مطلق نشان دادن قدرت خود در جامعه دارد (صفحه حوادث روزنامه‌ها هميشه پر است از دستگيري قاتلان،‌ دزدان….). بارها و بارها ما شاهد چنين برخوردهائي بوده‌ايم كه نظير مورد فوق عناصري از ساواك نيز در برخورد قرار گرفته‌اند (احتمال زياد فرد ساواكي فوق عكس اين نفر را به عنوان فراري ديده بوده است) ليكن به علت عدم مركزيت و مطلق نبودن رژيم و دستگاه‌هاي عريض و طويلش كه تنها در ذهن اين مطلق بودن وجود دارد نه در واقعيت، مبارزين قادر گشته‌اند از تورهاي پليس فرار نمايند. و اين تنها در پرتو شناخت صحيح كه ناشي از تجربيات عيني از چگونگي روابط داخلي رژيم و جامعه امكان‌پذير بوده.

فشار و اختناق در ايران:

مردم ستمديده ايران به خوبي و به درستي به اين احساس رسيده‌اند كه عمر زيادي از رژيم قداره‌بند پهلوي باقي نمانده است و به همين علت با كم‌گذاشتن از خرج روزانه خويش شروع به جمع‌آوري آذوقه كرده‌اند تا در آينده احتمالي به قحطي دچار نشوند.

اسلحه ارتش در دست انقلابيون:

«اگرچه شاه وفاداري ارتش را در دست دارد. اما گزارشات موجود حاكي است كه برخي از سلاح‌هاي چريكي از طريق بازار سياهي كه با فروش سلاح‌هاي ارتشي به دست خود نيروهاي نظامي ايجاد شده است، بدست آنها مي‌رسد. كريستين ساينس مونيتور 30 اوت 76»

آمريكائي‌هاي موتورسوار در مساجد اصفهان:

گفته مي‌شود كه به خاطر عجله‌اي كه در ارسال سلاح‌هاي نظامي آمريكائي به ايران به كار رفته است و همچنين عجله‌اي كه براي «تعليمات» كادرهاي ايراني وجود داشته است كمپاني هليكوپترسازي بل، كه ايران قريب به 800 فروند هليكوپتر از آنها خريداري كرده است، در سال قبل معلميني كه استخدام كرده و به اصفهان فرستاده بود فاقد صلاحيت‌هاي فني لازم بوده‌اند. به طوري كه نمي‌توانسته‌اند به درستي تدريس كنند. و علاوه بر آن نيمي از وقت خود را صرف مشروب‌خوري و دعواي با هم و با ايراني‌ها و هم‌چنين موتورسواري در درون مساجد اصفهان مي‌نمودند.

هواپيماي آمريكائي و خلبان ايراني:

مطلعين نظامي ارتش آمريكا اعلام كرده‌اند كه تعليمات خلبانان ايراني براي هدايت هواپيماهاي ارتشي جديد خريداري شده به‌هيچ‌وجه كافي و قابل اعتماد نيست.

اين مقامات گفته‌اند كه آنها حاضر نيستند در هواپيما‌هائي كه خلباني آنها به دست ايراني‌ها است سوار شوند!!

از بين بردن اسناد هيئت مستشاران نظامي آمريكا در ايران:

از مدت‌ها قبل مقامات دولتي آمريكا تحت فشار كنگره آمريكا نگران روابط غيرعادي ميان مقامات دولت ايران وهيئت مستشاران نظامي آمريكا در ايران بوده‌اند. به ‌خصوص فشار كنگره آمريكا براي رسيدگي به رشوه‌گيري‌هاي مقامات ايراني (شاه ـ خاتمي ـ طوفانيان) در مورد خريد سلاح‌هاي آمريكائي بوده‌اند.

اخيرا فاش شد كه اسناد مالي هيئت مستشاران نظامي آمريكا در ايران كه شامل اين رسيدگي بوده است، از بين برده شده است. اداره مخصوص تحقيقات نيروي هوائي، كه عهده‌دار تحقيقات وزارت دفاع آمريكا است اسناد اين مستشاري را جهت رسيدگي مصادره مي‌كند. اما رئيس هيئت مستشاران نيروي هوائي ( كه عهده‌دار و مسئول هواپيماهاي اف14 و معامله با كمپاني گرومن مي‌باشد) ژنرال ميلز دستور مي‌دهد تا اسناد مزبور جهت او عودت داده شوند و سپس آنها را از بين مي‌برد.

هيئت مستشاران نظامي آمريكا در ايران بزرگ‌ترين هيئت نظامي آمريكا در خارج از آن كشور مي‌باشد.

وزير دفاع آمريكا بلافاصله بعد از اطلاع از جريان، دستور رسيدگي فوري داده است.

هيئت مستشاران نظامي در ايران دچار اشكالاتي در ايران شده است كه عمدتا با فروش مقادير زيادي سلاح‌هاي آمريكائي به ايران و ازدياد تعداد مستشاران آمريكائي در ايران رابطه دارد.

مقامات نظامي دولت ايران و آمريكا از هرگونه توضيحاتي خودداري كرده‌اند. و آن را مخفي مي‌نمايند. اما مقامات آمريكائي گفته‌اند كه هيئت مزبور «دردسرهاي زيادي بوجود آورده است» و اينكه «هيئت مزبور در يك تشنج داخلي بزرگ است». در چند ماه قبل رئيس هيئت مستشاران را كه ژنرال واندبرگ بود به طور ناگهاني عوض كردند.

جلوگيري از روزه در زندان:

رژيم محمدرضا شاه كه از هر حركت حماسه‌آفرين انسان‌هاي برگزيده حق در جهت تكامل و رشد جنبش انقلابي اسلامي هراسناك مي‌باشد و مي‌رمد، در ماه رمضان امسال شديدترين فشارها را بر زندانيان سياسي وارد آورده است.

زندانيان سيايس را از حق روزه‌گيري محروم و مانع مي‌شده است. و هر كس كه روزه‌دار بوده است مورد شكنجه و انواع تضييقات قرار مي‌گرفت است. اما مقاومت زندانيان و ايجاد جو غالب اسلامي در زندان‌ها، همچون خاري در چشم پسر رضاخان مي‌خلد.

درود بر زندانيان سياسي. پرشكوه‌تر باد مقاومت دليرانه زندانيان سياسي و مسلمانان مجاهد پوينده راه حق.

سهم فرانسه از خوان نعمت ايران:

رئيس‌جمهور فرانسه با سفر خود به ايران يك قرارداد 160 ميليارد فرانكي به عنوان هديه به فرانسه برد. از جمله قراردادها در حال حاضر ساختن دو نيروگاه هسته‌اي جمعا به قدرت 1800 مگاوات به مبلغ 12 ميليارد فرانك توجه كنيد كه عينا همين نيروگاه‌ها را فرانسه به آفريقاي جنوبي به مبلغ 5 ميليارد فرانك فروخته است.

در پاكستان كه باز يك كشور عقب‌نگاه‌داشته شده است طبق قرارداد جديد با فرانسه مخارج هر كيلووات قدرت نصب شده 800 دلار شده است در صورتي كه براي ايران اين چهار نيروگاه فعلي (دو تا با آلمان‌ها و دو تا با فرانسوي‌ها) قيمت هر كيلووات قدرت نصب‌شده 1600-1200 دلار يعني تقريبا دو برابر پاكستان و قيمت واقعي حدود 600-500 دلار براي هر كيلووات است.

حالا با محاسبه قدرت كل 000/240 كيلووات براي آلمان‌ها و 000/1800 كيلووات فرانسوي‌ها روشن مي‌شود كه چه دزدي كلاني با همكاري باند شاه خائن در اين مملكت در اين يك مورد شده است.

تلفات سد مسجدسليمان:

در جريان ساختن سد بزرگ مسجدسليمان كه مي‌گويند قرار است تمام برق ايران را تأمين كند حداقل 200 نفر تا چند ماه پيش كشته شده‌اند كه بيشتر به خاطر سقوط از روي صخره‌ها و يا شب‌كاري و به دليل لاابالي‌گري متصديان امر و پيمانكاران بوده است.

طبق برآورد متصديان تا اتمام كامل سد حدود 1500 نفر بيشتر كشته نخواهند شد! البته اين افراد كه در معرض خطر هستند غالبا كارگران بيچاره مي‌باشند.

توطئه عليه انقلاب ظفار:

امپرياليسم آمريكا به دستياري و توافق ساير ابرقدرت‌ها جنبش‌هاي آزادي‌بخش منطقه خاورميانه را به زير سخت‌ترين تهاجمات خود گرفته است. به طوري كه هم‌اكنون همه اين جنبش ها و در رأس آن، جنبش مقاومت خلق فلسطين، و جنبش انقلابي ايران در موضع دفاعي قرار گرفته‌اند.

همين توطئه‌گران، براي خاموش ساختن انقلاب ظفار نيز دست‌اندركار شده‌اند.

عربستان سعودي و كويت با پيشنهاد كمك‌هاي مالي و اقتصادي به دولت يمن جنوبي، قصد دارند آن دولت را از حمايت انقلاب ظفار بازدارند. و از طرف ديگر به سلطان قابوس فشار مي‌آورند كه بايد ارتش ايران ـ ارتش غيرعربي ـ از ظفار و عمان بيرون برود. اما قابوس ظاهرا با اين شرط موافقت كرده است كه كمك‌هاي روسيه و كوبا از انقلاب ظفار قطع شود.

به اين ترتيب، امپرياليسم و ايادي آنان در منطقه، به موازات تهاجمات نظامي عليه انقلاب ظفار به دست ارتش تجاوزگر ايران مي‌كوشند تا از طريق سياسي و ديپلماتيك نيز انقلاب خلق ظفار را تنها گذاشته و آن را خلع سلاح سازند.

 

 

 

اعدام انقلابي سه جاسوس آمريكائي

در صبح ششم شهريور ماه جاري، فرزندان قهرمان خلق ما، مسلمانان مجاهد، راه را بر ماشين حامل سه تن از جاسوسان آمريكائي در تهران نو مي‌بندند و پس از آنكه راننده ايراني ماشين آنها طبق فرمان انقلابيون از محوطه خارج مي‌گردد، سه نفر آمريكائي سرنشينان آن را اعدام مي‌نمايند. مقامات سازمان امنيت ايران و سياي آمريكا اعتراف كرده‌اند كه كل عمليات اعدام انقلابي اين سه نفر بيش از يك تا دو دقيقه به‌طول نيانجاميده است.

اين سه تن چه كساني بوده‌اند و چرا اعدام شده‌اند؟

سفارت آمريكا در ايران ابتدا سعي كرد تا با اعلام اينكه «هر سه نفر در يك پروژه تحقيقاتي براي دولت ايران كار مي‌كرده‌اند» ماهيت عمليات اين افراد را پرده‌پوشي نمايد، اما بعدا مقامات شركت راكول در كاليفرنيا اعلام كردند كه اين سه نفر كارمندان اين شركت بوده‌اند و در يك‌سري عمليات جاسوسي كاملا محرمانه‌اي بنام «پروژه آبيكس IBEX» شركت داشته‌اند و اين سه نفر به ترتيب مديركل عمليات، مهندس فني و مدير لوژستيك عمليات مزبور بوده‌اند.

مقامات شركت راكول اعلام كردند كه ماهيت و نوع عمليات ابيكس كاملا سري و محرمانه است و آنها اجازه ندارند نوع آن را فاش سازند. اما معذالك مطبوعات آمريكائي نوشتند كه اين سه نفر در «پروژه ابيكس به منظور ايجاد تأسيسات بزرگ جهت كنترل ارتباطات الكترونيكي و جمع‌آوري اطلاعات جاسوسي كار مي‌كرده‌اند. اين عمليات و وسايل الكترونيكي نه‌تنها قادر مي‌باشد كه كليه ارتباط الكترونيكي و راديوئي را در ايران كنترل كند بلكه مي‌توان هرگونه روابط راديوئي و الكترونيكي ميان داخل و خارج ايران و تمامي منطقه را كنترل نمايد. همين گروه اعدام‌شده مسئول كنترل هرگونه مكالمات تلفني و غيره در ايران بوده‌اند. مخارج اين پروژه حدود هزار ميليون دلار بالغ شده است.

نهضت آزادي ايران در پيام مجاهد شماره 31 (خرداد 54) اولين‌بار خبر قرارداد ميان دولت ايران را با كمپاني راكول منتشر ساخت و سپس در پيام مجاهد شماره 32 تيرماه 54، طي مقاله مبسوطي تحت عنوان گزارشي درباره شبكه جاسوسي آمريكا در ايران «از ماهيت عمليات خائنانه رژيم شاه و عمق تجاوزات امپرياليسم آمريكا پرده برداشت. شركت راكول آمريكائي، كنتراتچي سازمان امنيت ملي آمريكاست و كاركنان شركت، به‌خصوص آنها كه به ايران اعزام شده‌اند همگي از كارمندان فعلي و يا سابق (انتقال يافته) آژانس امنيت ملي آمريكا مي‌باشند.

پس از اعدام انقلابي اين سه جاسوس، موجي از ترس و وحشت آمريكائي‌هاي مقيم ايران را كه تعدادشان به موجب اعتراف مقامات آمريكائي 26000 نفر است فراگرفته است. مقامات امريكا به تداركات ضدامنيتي پرداخته است. و از آن‌جمله تأسيس كلاس‌هاي دروس امنيتي براي آمريكائي‌هاي مقيم تهران در محل سفارت آمريكا مي‌باشد.

پس از انتشار خبر اعدام انقلابي جاسوسان، سفارت آمريكا به آمريكائي‌ها ابلاغ كرده است كه حتي‌الامكان از منازل خود خارج نشوند. همچنين گفته‌اند كه علت موفقيت انقلابيون در قتل اين سه نفر، عدم رعايت اصول امنيتي از طرف آمريكائي‌ها بوده است. بدين عبارت كه مقامات امنيتي سيا در ايران به آمريكائي‌ها توصيه كرده‌اند كه براي رفت‌و برگشت به محل كار و منزل هميشه از يك مسير استفاده نكنند و آن را مرتب تغيير دهند.

تمامي اتوبوس‌هاي حامل آمريكائي‌ها موظف هستند مرتب مسير روزانه خود را تغيير دهند اما ظاهرا انقلابيون زيرك‌تر هستند و نتوانسته‌اند ردپاي آنها را پيدا كنند. و نه تنها مسير آن را كشف و زير نظر بگيرند بلكه توانسته‌اند مشاغل و مناصبي را كه داشته‌‌اند و اهميت آن را در رابطه با عمليات ضدشورش‌گري سياي آمريكا درك كرده و سپس برنامه خود را در يك موقعيت بسيار مناسب سياسي ـ بين‌المللي اجرا كنند.

عمليات اعدام انقلابي اين افراد در وقتي صورت گرفت كه كنگره آمريكا به مسئله فروش مقادير عظيم سلاح‌هاي آمريكائي به ايران در حال رسيدگي است و گزارش خود را منتشر ساخته است و به موجب آن فروش مقادير عظيم سلاح‌هاي نظامي آمريكائي را به ايران محكوم نموده است. انتشار خبر اعدام اين سه نفر در شرايط مناسب سياسي بالا، جنجال بزرگي در محافل دولتي و كنگره آمريكا برپا ساخته است. و زخم‌پذيري هرچه بيشتر آمريكائي‌هاي مقيم ايران را به خوبي نشان مي‌دهد.

اگرچه مقامات آمريكائي اصرار دارند بگويند كه از 26 هزار نفر آمريكائي مقيم ايران فقط هزار نفر آنها مستشاران نظامي هستند و بقيه غيرنظاميان مي‌باشند (هنري كيسينجر ـ بولتن وزارت امور خارجه آمريكا سپتامبر 76) اما معذالك همه مي‌دانند كه اين افراد در خدمت سيا و مقامات ارتش آمريكا هستند.

و امروز ملت ما با آمريكا در حال جنگ است و اين عناصر جزو «كفار حربي» مي‌باشند كه عليه مصالح ملت مسلمان، عليه امنيت مردم، عليه حق حاكميت ملي، و برخلاف اراده و خواست ملت ما، بدست شاه جلاد و يك ارتش عظيم و يك سازمان جهاني آدم‌كش بر ما حكومت مي‌كنند و از هر فرصتي براي درهم‌كوبيدن مقاومت خلق، و ريختن خون بي‌گناهان خودداري نكرده‌اند.

فرزندان انقلابي خلق ما، اين جاسوسان اجنبي را كه با ما در حال جنگند، هر كجا كه بيابند، نابودشان خواهند ساخت، و ملت ما هم با تمام نيرو و قوا، مسلمانان مجاهد، انقلابيون اصيل را تأييد و پشتيباني مي‌نمايد.

پيروز باد انقلاب رهائي‌بخش خلق مسلمان ايران