فهرست مطالب
تروريسم شاهانه
تروريستهاي شاه در خارج از کشور
جزييات طرح ترور صادق قطبزاده
طرح سوءقصد عليه دکتر چمران:
مجاهد شهيد منيژه اشرف زاده کرماني
برگزاري جلسه مجلس ملي فلسطين
همکاري بين مقاومت فلسطين و حرکت المحرومين
اخبار
دنياي سوم و خريد اسلحه
متن فتواي حضرت آيتالله خميني در فاجعه لبنان و وظايف مسلمين در برابر اين فاجعه عظيم
«… اگر سکوت علماء اعلام باعث شود که مردم به آنها بدگمان شوند و آنها را متهم کنند بسازش با دستگاه ظلم، واجب است اظهار حق و انکار باطل اگر چه بدانند جلوگيري از محرم نميشود و اظهار آنها اثري براي رفع ظلم ندارد.
… اگر سکوت علماء اعلام موجب تقويت ظالم شود يا موجب تأييد او گردد يا موجب جرأت او شود بر ساير محرمات، واجب است اظهار حق و انکار باطل اگر چه تأثير فعلي نداشته باشد.»
نقل از فتاوي حضرت آيتالله خميني
تروريسم شاهانه
در هيچ زماني رژيم شاه تا بحد کنوني در داخل و خارج از کشور رسوا و مفتضح نبوده است. به يمن برکت مبارزات پيگير مردان و زنان برجسته و از خود گذشته خلق ما، در داخل ايران و فداکاريها و مبارزات وسيع در خارج از کشور چهره کريه رژيم استبدادي پهلوي بيش از پيش واضح و عيان شده است. و امروز ديگر کمتر کسي است که اين را نبيند.
اين رسوايي عالمگير شاه رژيم منحوسش بر او سخت گران آمده است. خصوصاً که اوامر «شاهانه» در خارج از کشور نميتواند به سرعت و سادگي شرايط داخلي کشور «اجرآم گردند! و البته شاه از اين امر سخت عصباني است و به همين دليل دائم به «دموکراسي» غربي که اجازه ميدهد مردم، منجمله ايرانيان خارج از کشور، آزادانه عليه رژيم ورشکسته او فعاليت کنند ميتازد و آنها را با حماقت سفيهانهاي مورد حمله و تاخت و تاز خود قرار ميدهد!
اما استمرار مبارزات خارج از کشور، خصوصاً فعاليتهاي افشاگرانه در سطح بينالمللي و گسترش بيسابقه آن در سالهاي اخير امري نيست که شاه و رژيمش بتوانند در برابر آن ساکت و آرام بمانند. و لذا به موازات گسترش مبارزات خارج از کشور، فعاليت شبکههاي ساواک نيز گسترش يافتهاند و انواع و اقسام شيوهها و روشها براي خنثي ساختن و يا کنترل مبارزات خارج از کشور توسط ساواک اتخاذ گرديده است.
در سالهاي گذشته، مقامات دولتي ايران عمدتاً از طريق اداره سرپرستي محصلين اعزامي به خارجه فعاليتهاي خارج از کشور را کنترل ميکردند. بعد از تأسيس ساواک و به خصوص، بعد از سالهاي 1340 و اوجگيري مبارزات حقطلبانه ملت ما، که جنبش خارج از کشور نيز گسترش بيسابقهاي پيدا کرد فعاليتهاي ساواک تشديد شده و شيوههاي جديدي را اتخاذ نموده است. اين شيوهها عمدتا شامل اعزام مأمورين ساواک و رخنه کردن در سازمانهاي دانشجويي و يا برخي از سازمانهاي سياسي با استخدام عناصري در اين سازمانها، با تهديد و تطميع، به منظور جمعآوري اطلاعات و يا در مرحله پيش رفته کنترل اين سازمانها بوده است. در مراحل پيسرفتهتري ساواک به ايجاد سازمانهاي موازي سياسي دانشجويي براي فريب توده دانشجو و ايجاد تشتت در کل جنبش دست زده است (براي اطلاعات بيشتر به کتاب «سازماندهي و تاکتيکها ـ اصول مخفي کاري نشريه مجاهدين و همچنين نشريه پارهاي از اسناد ساواک ـ دسامبر 76 ـ از کنفدراسيون دانشجويان ايراني» رجوع کنيد.
علاوه بر اين تدارکات، رژيم شاه بمنظور ايجاد رعب و ترس و باصطلاح «قانوني کردن» عمليات ضدخلقي خود طي تصويب نامهاي، مقررات قانوني را که در سال 1310 تنها عليه «کمونيستها تصويب شده بود بتمامي گروهها، صرف نظر از ايدئولوژي، آنها در داخل يا در خارج از کشور، بسط ميدهد و سپس بدنبال آن همکاري وسيعي بين پليس سياسي ايران، ساواک با سازمانهاي پليسي کشورهاي اروپايي و آمريکا بوجود ميآيد.
همکاري ساواک با سياي آمريکا و سازمان جاسوسي اسراييل از همان سالهاي اول بعد از کودتاي 28 مرداد و تأسيس ساواک امري کاملاً شناخته شده است.
همکاري دوجانبه ميان پليس ايران و پليس کشورهاي ديگر، عليه مبارزين اصيل جنبش خلق ما، ابتدا بصورت پيماني بين کشورهاي ايران با کشورهاي همسايه، نظير عربستان سعودي و ترکيه صورت گرفت. به موجب اين پيمانها، هر يک از اين دولتها، اتباع دولت ديگر را كه داراي سوابق مبارزات ضدرژيمي باشند به محض ورود به آن کشور دستگير به دولت مربوطه تحويل خواهند داد. هر يک از اين دولتها ليست افرادي را که در فعاليتهاي ضدرژيمي شرکت دارند تهيه کرده و در اختيار يکديگر قرار دادهاند. نمونهاي از اين همکاريها را در مورد تبعيد حضرت آيتالله خميني به ترکيه و همکاري پليس دو کشور و يا در عربستان سعودي هنگام حج و دستگيري کساني که به فعاليتهاي ضدرژيمي در مراسم حج پرداختهاند ميتوان بيان داشت.
در سالهاي اخير همکاري بين ساواک و پليس دولتهاي اروپايي و آمريکايي نيز توسعه فراواني يافته است. از آنجا که جنبش انقلابي ايران براساس احساس همدردي و اهداف مشترکي که در مبارزه عليه امپرياليسم با جنبشهاي انقلابي منطقه، به خصوص مقاومت فلسطين و يا حرکت انقلابي در لبنان مينمايد، سازمانهاي صهيونيستي در کشورهاي اروپايي و آمريکا نيز با مأمورين شاه و پليس اين کشورها عليه ايرانيان همکاري داشتهاند و دارند.
اما عليرغم توسعه متدهاي فشار و تهديد، رژيم شاه هرگز نتوانست جنبش اصيل ملي را در خارج از کشور متوقف و يا منحرف سازد. ادامه مبارزات بر حق دانشجويان در ابعاد گوناگونش، بخصوص فعاليتهاي وسيعي که در سطح سازمانهاي بينالمللي توسط برخي از سازمانهاي سياسي، و در صف مقدم آنها، نهضت آزادي ايران، انجام گرفته و ميگيرد، موجبات رسوايي بيش از پيش رژيم شاه را در صحنه جهاني فراهم ساخته است. و همين امر رژيم شاه را وادار نموده است تا براي مقابله با مخالفين سرسخت خود در خارج از کشور شيوه جديدي را بکار برد و آن تعميم روش ترور از داخل کشور به خارج از کشور ميباشد.
تروريستهاي شاه در خارج از کشور
در 26/11/76 روزنامه واشنگتن پست خبر اعزام تيمهاي تروريستي شاه را به خارجه افشاء ساخت. اين منبع به نقل از ريچارد کاتم مينويسد:
«توسط يکي از مسئولين دولت آمريکا، که کاملاً مورد اعتماد من است، بمن اطلاع داده شده است که ساواک تصميم گرفته است که يک تيم تروريستي به اروپا و آمريکا بفرستد. مقامات آمريکايي حدس ميزنند که برنامه سوءقصد به جان مخالفين شاه طوري تنظيم و اجرا خواهد شد که عمليات به يک «تصادف» شبيه باشد.»
اين خبر در زماني منتشر شد که شاه در مصاحبه خود با کمال صراحت گفته بود که مأمورين ساواک در اروپا و آمريکا، مشغول فعاليت هستند. و دولتهاي مربوطه منجمله آمريکا از اين جريانات مطلع ميباشند. اگر چه کيسينجر اين حرف شاه را تکذيب کرد، و دولت آمريکا اعلام کرد که به اين امر رسيدگي خواهد نمود و در صورت صحت از آن جلوگيري خواهد نمود، اما بعداً مقامات رسمي دولت آمريکا نوشتند که «مأمورين ما با سفارت ايران و اردشير زاهدي تماس گرفتهاند. و به موجب گزارش آنان ساواک عمل خلاف قانوني در آمريکا انجام نميدهد».
به عبارت ديگر مقامات آمريکايي به عمليات ساواک رسماً صحه گذاشته و آنها را تاييد کردند.
در اواسط ماه ژانويه در پاريس پرده از روي يک توطئه رژيم برداشته شد. جريان اين توطئه و افشاي آن را، ما يک والاس، خبرگزار تلويزيوني سيبياس، در 6 مارس 77 در برنامه «60 دقيقهاي» خود چنين گزارش داد که:
شخصي به نام ـ ي خان پيرا توسط ساواک ايران، مأمور بوده است تا در پاريس يکي از رهبران مخالفين شاه را از بين ببرد. نام صادق قطبزاده، در رأس ليستي قرار دارد که ساواک در اختيار اين شخص گذاشته است. کاتم در پاسخ ما يک والاس گفت اينکه اسم صادق قطبزاده در رأس ليست مخالفين رژيم باشد امري بسيار محتمل است.
ما يک والاس و سيبياس، در سال گذشته طي مصاحبههاي خود با شاه، آمريکاييهاي مقيم ايران، مسئله ايران و خفقان و عدم آزاديهاي انساني در ايران را به صحنه افکار عمومي مردم آمريکا و جهان کشانيده است. اما در برنامه يک شنبه 6 مارس 77 خود بسياري از مسايل و سؤالات ديگري را که در همين رابطه، به خصوص تيم تروريستي اعزامي شاه و طرح نابودي صادق قطبزاده وجود دارد ناديده گرفت و عليرغم آنکه اين اطلاعات در اختيار او گذارده شده بود بدانها اشارهاي نکرد.
جزييات طرح ترور صادق قطبزاده
«بر طبق همين مدارکي که در اختيار خبرگزاريهاي جهان گذاشته شده است ساواک طرح برنامهاي را ريخته بود که در اوايل تابستان 1976 به قول خودشان کار صادق قطبزاده را يکسره سازد. براي اين منظور به استخدام يکي از ايرانياني که به کشورهاي اروپايي آشنايي داشت به نام ي ـ خان پيرا مبادرت ورزيده با قرار دادن اسلحه، سرپوش و مخارج لازم در اختيار او اجراي اين امر را از او خواستار شدند. به موجب اين اسناد شخص مزبور در 1910 در شهر تفليس روسيه متولد شد. در سال 1914 وي را به خاطر شکستگي که در لگن خاصره او بوجود آمد براي معالجه به فرانسه فرستادند. با آغاز جنگ جهاني اول و به دنبال آن تغيير سيستم حکومتي روسيه در سال 1917 خانواده او به ايران فرار کردند و در تبريز سکني گزيدند. دو سال بعد او نيز در ايران به آنها پيوست و در سال 1926 بعد از پايان دوره دبيرستان براي ادامه تحصيل با بورسي که از طرف وزارت راه به او داده شده بود به فرانسه رفت. به دنبال مشکلات اقتصاد جهاني در سال 1928، فرانسه کليه کارکنان خارجي را از کشور خارج نمود. در همين زمان، دولت وقت ايران گذرنامهها و تابعيتهايي را که در زمان قاجار صادر شده بود غيرقانوني اعلام نمود و بدين ترتيب از نظر قانوني ي ـ خ داراي هيچگونه مليتي نبود. وي از فرانسه به بلژيک اشغالي رفت و براي روزنامه «لسور Le Soir» کار کرد. در سال 1959 به ترتيبي که دقيقاً معلوم نيست اجازه ورود به ايران را به او ميدهند و او به استخدام روزنامه «تهران ژورنال» درميآيد. (اين روزنامه به زبان فرانسه توسط روزنامه اطلاعات که متعلق به سناتور سعودي است منتشر ميشود.)
در ضمن کار در اطلاعات به کلوپ اتومبيلراني پيوست و رستوراني را به نام ايتاليا دست و پا کرد و بالاخره مدير رستوران هتل انترناسيونال آبادان شد و به آبادان رفت. در اين زمان تماسهايي با افراد سرشناس پيدا کرده بود که بعداً حس کرد همين امر باعث شده است که ساواک با سوءظن برده و از کارش پيجويي کند. لذا تصميم گرفت ايران را ترک کند. ساواک پس از سه ماه جستجو و مطالعه روي پروندهاش بالاخره به او اجازه خروج داد. (تازه اين به دستور شخص پاکروان رييس وقت ساواک و تيمسار ارفع که روابط فاميلي با او داشت بود) در 23 آوريل 64 وارد ايتاليا شد و در ونيس و ميلان با داشتن اجازه اقامت يکساله زندگي کرد.
در 7 جولاي همان سال ظاهرا بدون کسب اجازه از ساواک با کشتي روسي به محل تولدش در تفليس ميرود و به همين مناسبت در 14 اوت 1964 از جانب ساواک پاسپورت وي باطل شده بهطوري که بار ديگر بدون هيچگونه تابعيتي در اروپا سرگردان ميگردد بعد از اين واقعه او ده سال فراري بود که در اين مدت خانمي فرانسوي به نام مادام ال او را کمک ميکرد، تا بالاخره با ميانجيگري زن ژنرال پاکروان در 29 سپتامبر 1975 پاسپورت ديگري براي وي صادر ميشود. و با بازگشت به تهران بار ديگر در استخدام روزنامه تهران ژورنال که اين بار توسط پسر مسعودي اداره ميشد در ميآيد. در 27 فوريه 1976 مأمورين ساواک درباره مأموريتي جديدي با او تماس ميگيرند به اين ترتيب که شخصي به نام فيروزي با وي توسط تلفن تماس گرفته و خاطر نشان ميسازد که از جانب کنسول ايران در پاريس (اميني) و مشاور وي (کيکاوسي) حاوي خبري است که بايد حضورا با او صحبت کند. عصر همان روز بر طبق قرار فيروزي وي را از ساختمان اطلاعات سوار کرده و درباره ماموريتش با وي صحبت مينمايد. فيروزي ماموريت او را چنين شرح داد که نصيري از نامه محبتآميزي که او به خاطر اعطاي مجدد تابعيت ايران به وي نوشته است خرسند شده و قصد دارد او را براي ماموريت جمعآوري اطلاعات از دانشجويان ايراني در اروپا، به کشورهاي اروپايي روانه نمايد. و در جواب سؤال ي ـ خ که چرا مرا انتخاب کردهايد، فيروزي ميگويد زيرا ارتباط ترا با ساواک کمتر کسي ميتواند حدس بزند. و با وجود عدم رضايت وي با خاطرنشان ساختن گذشته وي در اروپا و پروندههايي که با پليس فرانسه دارد او را تهديد نموده و وادار به همکاري مينمايند. و برنامه کار بدين ترتيب شروع ميشود که مسعودي به دستور ساواک در 12 مارچ 1976 به ي ـ خ کارت خبرنگاري با اعتبار يکساله ميدهد و فيروزي او را با پاسپورت و اجازه خروج و هشت هزار فرانک فرانسه و بليط دوسره تهران پاريس از طريق ميلان به اروپا ميفرستد. در ميلان خانم ال به وي پيوست تا پس از پايان ماموريت با هم به ايران بازگردند که در اين ميان ناگهان سروکله فيروزي در ايتاليا پيدا شد که باعث تعجب بود. بعد خانم ال به ايران ميرود تا ي ـ خ نيز بعدا به او بپيوندد. پس از آنکه ک.اف بار ديگر تنها ميشود فيروزي از او و از آشناييش با صادق قطبزاده جويا ميشود. وي پاسخ داد که صادق را ميشناسد (زيرا که در اکتبر 1973 که از هر دري براي به دست آوردن پاسپورت ايراني نااميد شده بود تصادفا به نام صادق قطبزاده در روزنامه لوموند در يکي از مقالات سياسي برميخورد که در مقاله اشتباها آدرس وي را نيز منتشر کرده بود. به او مراجعه ميکند تا بتواند از نفوذ سياسياش استفاده نمايد و پاسپورتي به دست آورد که با جواب رد او مواجه ميشود) فيروزي ادامه ميدهد که ي ـ خ موظف است که يا شخصاً قطبزاده را بکشد و يا کس ديگري را براي اين کار استخدام نمايد. و براي انجام اين کار بايد هر چه زودتر به طرف پاريس حرکت کند. و براي تماس فوري و ضروري شماره تلفن 239100 را در تهران و يا صندوق پستي 1961/11 در تهران را در اختيار او قرار ميدهند. ي ـ خ به پاريس وارد ميشود اما بعد از تحقيق در مييابد که قطبزاده در پاريس نيست و به لبنان رفته است. بلافاصله توسط تلفن با فيروزي تماس ميگيرد و اطلاع ميدهد که قطبزاده در پاريس نيست و او مايل است به تهران بازگردد. ولي فيروزي بعد از تماس با نصيري به وي خبر ميدهد که او بايد خود را به فرودگاه بيروت برساند و با استفاده از اوضاع ناامن لبنان کار صادق را يکسره نمايد. ولي وي به تهران مراجعت ميکند و به مسعودي ميگويد که انجام اين کار از وي ساخته نيست. ولي ساواک وي را رها نميکند. دو روز او را به اوين ميبرد و تحت تعليمات قرار ميدهند. منجمله طريقه استفاده از تفنگ و صداخفه کن و ساير عمليات ديگر را به او ميآموزند و بار ديگر او را روانه اروپا مينمايند.
ي ـ خ تصميم ميگيرد که با صادق تماس گرفته و کليه جريان را براي او شرح دهد. او قبل از آنکه بتواند با صادق ملاقات کند، فيروزي به طور ناگهاني به پاريس ميرود و بعد از تماس با ي ـ خ در کافهاي پاکتي را که حاوي يک تفنگ کاليبر 22 والتر همراه با صدا خفهکن و دويست فشنگ همراه با 50000 فرانک فرانسه به او رد ميکند. فيروزي به ژنورفته و از آنجا با ي ـ خ تماس تلفني دائم برقرار کرده و جريان را دنبال ميکند تا برنامه را به پايان برساند. اما ي ـ خ که از همان ابتدا به زور و با عدم ميل وادار به قبول چنين مأموريتي شده بود فيروزي را فريب ميدهد و گزارش ميدهد که شخصي به نام «هِم HEM» را در پاريس يافته است که اين کار را خواهد کرد. فيروزي فوراً به او اطلاع ميدهد که دستور خواهد داد تا 200 هزار دلار به حساب خانم ال که فرانسوي و سالهاست با او زندگي ميکند و ساواک او را در تهران گروگان نگهداشته است ريخته شود.
ي ـ خ فوراً با خانم مزبور تماس ميگيرد و ميخواهد که هر چه دارد در تهران رها کرده و فوري از تهران خارج شده و به فرانسه برود تا از انتقام ساواک مصون باشد. در 8 ژوئن 1976 بعد از آنکه خانم مزبور به پاريس ميرسد به اتفاق به ديدن صادق قطبزاده ميروند و ماجرا را شرح ميدهند و به او پيشنهاد ميکنند که ترتيب يک سوءقصد دروغين را بدهند و بعد از دريافت پول در تقسيم آن شريک شوند. که واضح است صادق قطبزاده آن را رد ميکند و از قبول نقشه دروغين سرباز ميزند و جواب وي را با جملهاي از والتر اسکات ميدهد که: «بزدلان بارها قبل از مرگ خويش خواهند مرد. ولي جوانمرد فقط يکبار مزه مرگ را خواهد چشيد.»
در عوض در مقابل خبرنگار لوموند به ي ـ خ قول ميدهد تا از جان وي در خارج از ايران حمايت نمايد و از او ميخواهد تا جريان را به اطلاع دي؟؟؟ (سرويس اطلاعاتي فرانسه) برساند تا شايد بتواند مصونيت سياسي بگيرد. ي ـ خ با مأمورين مربوطه تماس ميگيرد و قرار ملاقات را با آنها ميگذارد. در همين حواشي فيروزي بار ديگر تلفن ميزند و ي ـ خ را به خاطر پشتگوش انداختن دستور توبيخ ميکند و ميگويد که در اسرع وقت بعد از کشتن قطبزاده 200000 دلار را به حساب خانم ال واريز خواهد کرد. اما او در جوابش ميگويد: «فيروزي بيچاره، دوست من ديگر در تهران نيست. او هم اکنون در کنار من است.» فيروزي از جريان مطلع ميشود، با غضب گوشي را ميگذارد. و بدين ترتيب نقشه شيطاني شاه ـ نصيري و عمالشان عقيم ميماند.
…. و مکروا و مکرالله والله خيرالماکرين.
قرآن، آل عمران 54
سؤال اساسي که براي همه مبارزين خارج از کشور و داخل ايران مطرح است اين است که چرا پليس شاه ميخواهد صادق را نابود سازد؟ گناه صادق قطبزاده چيست؟
صادق قطب زاده از مبارزين سابقهدار جنبش اسلامي است. از زماني که در دبيرستان با عباس شيباني آشنا شد و به جنبش پيوست تاکنون بدون وقفه تمامي نيرو و استعداد خود را در خدمت جنبش خلق گذاشته است. صادق قطب زاده از بنيانگذاران جنبش دانشجويي در خارج از کشور است. اولين تظاهرات ضداستبداد شاه در خارج از کشور در برابر سازمان ملل متحد به ابتکار قطب زاده ترتيب داده شد. و به همين دليل سفارت ايران از تمديد پاسپورت او خودداري کرد.
(به گزارش کنگره کنفدراسيون در لوزان سال 61 و گزارش ملاقات نمايندگان دانشجويان دانشگاه تهران با دکتر اميني ـ اسناد نهضت آزادي ايران. جلد اول ـ قسمت سوم صفحه 11 رجوع شود.)
بعدها سفارت ايران در ژنو پاسپورت او را که براي تمديد به آنجا مراجعه کرده بود توقيف و به او هرگز مسترد ننمود. فعاليتهاي افشاگرانه صادق قطبزاده عليه رژيم شاه ايران در محافل و مجامع بينالملل بيش از هر چيز خشم شاه را برانگيخته است.
اين اولين بار نيست که صادق قطبزاده مورد حمله رژيم قرار ميگيرد. بارها خانواده او را در ايران تحت فشار قرار دادهاند. رژيم شاه در سال 52 صادق را در يک محکمه نظامي غياباً محاکمه کرد. کپي احضاريه ارتش را در همين شماره ميبينيد. اگر چه، از راي غيابي دادگاه نظامي درباره او مطلع نيستيم، اما کشف توطئه نابودي صادق ميتواند نمونهاي از راي صادره از آن بيدادگاه نظامي شاه باشد.
<![if !vml]>
<![endif]>
اينکه رژيم شاه براي محو مخالفين خود دست به عمليات تروريستي بزند تازگي ندارد. قبل از صادق قطبزاده، مأمورين ساواک اجراي برنامه مشابهي را در مورد دکتر مصطفي چمران طرح کرده بودند که با همکاري الفتح خنثي شد و ما قسمتي از اسرار آن را براي اولين بار فاش ميسازيم.
طرح سوءقصد عليه دکتر چمران:
در سال گذشته، در بحبوهه جنگ لبنان، ساواک با اعضاي يکي از خانوادههاي برجسته شيعه در لبنان، که به ايران رفت و آمدهاي مکرر داشتهاند تماس ميگيرد. و با تهديد و تطميع و استفاده از رقابتهاي کهنه و قديمي شده، يکي از آنها را براي اجراي طرح نابودي دکتر مصطفي چمران به لبنان ميفرستد. نامبرده که خود در لبنان متولد شده است و به تمامي اوضاع و احوال لبنان کاملاً وارد ميباشد، براساس رهنمود ساواک، با يکي از گروههاي کوچک فلسطيني تماس ميگيرد. و موفق ميشود با پرداخت مبلغ گزافي آنها را براي اجراي طرح خريداري کند. ساواک در اين طرح نه تنها قصد نابودي مصطفي را داشته است، بلکه اصرار داشته است که اين امر به دست فلسطينيها صورت گيرد. تا آن را بسيار طبيعي جلوه دهد. چه در طي جنگ لبنان عناصر چپگرا و مشکوک با تبليغات شديد خود عليه دکتر چمران و امام موسي صدر و حرکت المحرومين آنها را به همکاري با شاه ايران متهم ساخته و زمينه تبليغاتي مساعدي را فراهم ساخته بودند. و عناصر چپگراي افراطي لبناني و يا فلسطيني که نميتوانستند ناظر رشد و گسترش حرکت نوين اسلامي در لبنان باشند، بارها مخالفت خود را با مصطفي و حرکت المحرومين بيان داشته و به تحريک تودههاي بيخبر عليه آنان و حتي از بين بردن آنان دست زدهاند. چه بسا عناصر ايراني و يا لبناني وابسته به ساواک و سفارت ايران در لبنان، که به دست يک مأمور سابقهدار ساواک ـ قدر ـ اداره ميشود، نيز در ايجاد شايعات و ترور شخصيتها عامل مؤثر بودهاند و همه اينها در جهت ايجاد زمينه مساعد براي انجام عمل بوده است. اجراي اين طرح توسط فلسطينيها در آن شرايط نه تنها سوءظن کسي را عليه ساواک بر نميانگيخت، بلکه موجبات رضايت و خوشنودي بسياري از عناصر چپگراي فاقد بينش سياسي را نيز فراهم ميساخت. از طرف ديگر در شرايطي که لبنان در جنگ داخلي ميسوخت، کشته شدن يک فرد در کوچه، خيابان يا در بيابان و کوه، در مدرسه و يا خانه و در هر کجاي ديگري بسيار طبيعي جلوه ميکرده است.
گروه مزبور شروع به کار ميکند. اما اشکال کار در آن بود که مصطفي چمران دائم در حال حرکت است. و جز تني چند از ياران نزديکش، کسي از جايگاه او خبردار نميشود. او شب را در يک جا و صبح در جاي ديگري، فرسنگها دورتر از مکان اول به سر ميبرد. پيدا کردن او و اجراي طرح، مخصوصاً اگر عاملين توطئه قيافه او را شخصاً نشناسند چندان آسان به نظر نميرسد. همين امر باعث ميشود که کوشش گروه کوچک فلسطيني مأمور اجراي برنامه جلب نظر و توجه اداره ضدجاسوسي الفتح را که به نام «امن الثوره» معروف است بنمايد. امن الثوره، مخصوصاً بعد از جريان ترور سه نفر از شخصيتهاي برجسته مقاومت فلسطين به دست جاسوسان اسراييلي در قلب شهر بيروت، به مراقبتهاي خود بسيار افزوده بودند. لذا حرکتهاي غيرعادي گروههاي کوچک حتي فلسطيني جلب نظر و توجه آنها را مينمايد. يکي از اعضاي برجسته امن الثوره به نام «علي الدّر» از شهر محدالزون که حرکات گروه مزبور حلب نظر او را کرده و آنها را زيرنظر گرفته بود موفق ميشود از برنامه و نيت آنها اطلاع حاصر نمايد.
علي الدر، بعد از اطلاع از جريان امر، طي نامهاي به مسئول امن الثوره مراتب را گزارش ميدهد و مينويسد که: «… اگر ايادي شاه و ساواک ايران به دنبال اجراي طرح نابودي دکتر مصطفي هستند، اين نشان ميدهد که او واقعاً از دشمنان سرسخت رژيم ايران است و بايد از او محافظت شود».
اما در تحت تأثير همان جو ناسالمي که به دست عناصر چپگرا عليه برادر مجاهد ما مصطفي بوجود آمده بود، گزارش علي الدر به فرمانده خود در جنوب لبنان بدون اقدام ميماند. فرمانده امن الثوره در جنوب لبنان شخصي بود به نام «بلال» که ظاهراً چپي است و دشمني خود را با جنبش اسلامي و مسلمانها و دکتر مصطفي به هيچوجه پنهان نميکند و معتقد است که حرکت اينها، حرکتي ارتجاعي است و اسلام «کهنه و پوسيده» است! و امام موسي و دکتر مصطفي… همه ايادي شاه هستند! لذا بلال گزارش علي الدر را دريافت ميکند بدون آنکه کمترين اقدامي بنمايد. اما علي الدر که از طريق ديگري با دکتر مصطفي و کارش آشنا بوده است، نميتواند حرفهاي «بلال» را بپذيرد و در مورد اين توطئه ساکت بماند. لذا خودش مستقيماً به ديدن برادر ما مصطفي چمران ميرود و تمامي اطلاعات خود را همراه با مشخصات گروه تروريستي مزبور، در اختيار او ميگذارد. و بدين ترتيب گزارش علي الدر و اطلاعات مربوط به توطئه نابودي دکتر مصطفي به دست يک گروه خريداري شده توسط ساواک در اختيار مقامات رهبري مقاومت قرار ميگيرد. گروه تروريستي که مأموريت خود را فاش شده ميبيند، تحت فشار مقاومت فلسطين فرار را بر قرار ترجيح داده از لبنان فرار ميکند آقاي س.م.ش نيز که وسيله ساواکد ر اجراي اين طرح بوده است به عربستان سعودي فرار مينمايد. علي الدر که امنيت خود را در خطر ميبيند و عناصر مرموزي او را به خاطر عملش مورد تهديد قرار داده بودند، از لبنان خارج ميگردد. و به کشور ديگري ميرود. به اين ترتيب توطئه نابودي برادر مجاهد مصطفي چمران در نطفه خفه ميگردد. و اين البته بدان معنا نيست که سا واک از ادامه طرح خود دست برداشته است خير. يک منبع موثق ديگر گزارش داده است که در ده «رشيديه» يک گروه تروريستي تحت نظر «احمد» پول زيادي از دولت ايران دريافت کرده است تا مأموريت خود را در مورد مصطفي انجام دهد.
در تاريخ 15/1/77 توطئه ديگري نيز کشف ميشود که منجر به دست گيري يکي از اعضاي قياده العامه در جنوب لبنان که عضو مقاومت فلسطين و شيعه ميباشد ميگردد.
بايد دانست که رژيم شاه و ساواک تنها دنبال نابودي مبارزين سرسخت مسلمان در داخل و خارج از کشور نيستند، بلکه آنها به موازات کوشش خائنانه براي اجراي طرح نابودي اين افراد ميکوشند تا با تبليغات سوءخود عليه اين افراد و دروغ پراکني و شايعه سازي به «ترور شخصيت» دست بزنند. در حالي که در لبنان از طرف عناصر مشکوک و مرموز و ظاهراً چپنما، برادر مجاهد مصطفي را «عامل شاه» و «سوريه» ميخوانند او را مسلمان و فناتيک و ارتجاعي ميگويند! در ايران رنگين نامههاي دولتي او را «داراي گرايشات مارکسيستي» که در آمريکا «فعاليتهاي کمونيستي داشته است» معرفي مينمايد. اما اين روش رژيم شاه در مطبوعات فارسي همان اندازه ميتواند موثر باشد که در لبنان بوده است. هر کس که کمترين آشنايي و تماسي خواه دور و يا نزديک با مصطفي داشته باشد، به بياساسي تبليغات رژيم شاه پي ميبرد. نويسندگان اين اباطيل و اراجيف که خود روزي از فعالترين کمونيستهاي داخل و خارج از کشور بودهاند با اين ترهات قادر نخواهند بود مبارزين راستين خلق ما و خلقهاي محروم منطقه را با چنين برچسبهاي هرگز نچسبي لکهدار سازند.
اين اولين بار نيست که چنين عناصري، با مسلمانان و مجاهدين چنين برخوردي مينمايند. در مورد برادرمان مصطفي در گذشته هم ساواک اباطيلي اينچنين که ساخته و پرداخته مغزهاي پوک و پوسيدهاي ميباشد منتشر ساخته است.
در مقالاتي که چندي قبل توسط شخصي به نام «دکتر ابوالفتح نجفي قشقايي» در روزنامههاي دولتي ايران تحت عنوان «دگرگونيهاي جامعه ما ـ خاطرات يک فارغالتحصيل ايراني…» منشتر شد، نويسنده ضمن اينکه روابط خود را با سازمانهاي مارکسيستي خارج از کشور بيان مينمايد و خود را عضو برجسته «سازمان انقلابي حزب توده ايران» معرفي کرده است درباره مصطفي نيز چنين نوشت:
«شخص ديگري به نام دکتر مصطفي چمران ساوهاي يکي ديگر از گردانندگان سازمان انقلابي که خود را يک شخصيت مذهبي معرفي ميکرد به دستور استعمارگران مأموريت يافت که از روابط تيره دولت ايران و مصر در چند سال قبل بهره برداري کند. وي با عدهاي از جوانان عازم مصر شد. ليکن از آنجا که روابط ايران و مصر رو به بهبود ميرفت، ساوهاي نتيجه گرفت که بايد به خدمت دولت عراق در آيد و با همکاري بعثيهاي عراق به وظايف خود عمل کند.
همين آقاي کمونيست انقلابي پيروزي که خود را براي رفتن به کوههاي فارس و پيوستن به بهمن قشقايي آماده ميکرد، بعد از آنکه به «مشروطيت» خود ميرسد درباره مجاهدين وفادار خلق ما چنين مينويسد:
تروريست موضع اجتماعي ندارد. فاقد معرفت سياسي است. موجودي است سست و بيحال، فرورفته در رخوت داراي تفکري محجر و مسموم، با هر نوع سازندگي در ستيز، طبيعتي درنده و بيمسئول نسبت به سرنوشت ديگران، جنجالي ـ مخرب ـ ماجراجو، ويرانگر…. تروريست با عناصر هرزه جامعه (ولگردان، سارقين گدايان روسپيها) پيوند خانوادگي دارد.
اين آقاي کمونيست انقلابي ديروزي سپس به دستور ساواک چنين اضافه ميکند:
«تروريست چون سارق براي تبرئه خود که به قرآن و اسلحه پناه ميبرد، به فلسفه اسلام نيز تکيه ميکند، زيرا ميداند که مورد احترام تودههاي مردم است…».
بنابراين، اينکه امروز نويسندگان ساواک ضمن فاش ساختن به اصطلاح اسرار کنفدراسيون به تخطئه جنبش اسلامي بپردازند و مبارزين راستين مسلماني چون دکتر چمران را «کمونيست» بخوانند امري تازه و تعجبآور نيست.
رژيم شاه بارها نگراني شديد خود را از رشد جنبش اصيل اسلامي ابراز داشته است، از هر فرصتي در جهت حمله بدان و لکهدار ساختن آن خودداري نکرده است براي شاه، خميني مرتجع است. ارتجاع سياه. براي شاه مجاهدين اصيل «مارکيسيت» و يا «مارکسيست اسلامي» هستند. براي او و رژيماش و براي همان کمونيستهاي انقلابي ديروزي که امروز چون روسپيها خود را به رژيم شاه فروختهاند، چون قابل قبول نيست که مسلمان و مرد توحيدي انقلابي باشد، انواع و اقسام تهمتها را ميزنند و دکتر چمران را «کمونيست فعال» معرفي ميکنند که «ناگهان در 1971 مسلمان متعصب» شد و به انجمنهاي اسلامي پيوست و جبهه خود را تغيير داد.
مصطفي يکي از قديميترين و برجستهترين چهرههاي فعال جنبش نوين اسلامي است. او از همان اولين روزهاي ورودش به دانشگاه تهران به درستي راه خدا، راه خلق را انتخاب کرد. چه در دوران مبارزات ملي شدن صنايع نفت به رهبري دکتر مصدق و چه در دوران بعد از کودتاي 28 مرداد، زندگي مصطفي لحظهاي از مبارزه و تلاش در راه گسترش جنبش خلق آسوده نبوده است. اين را رژيم شاه به خوبي ميداند. نويسندگان گزارشات اخير، که از کمونيستهاي مرتد هستند به خوبي ميدانند که مصطفي هرگز کمونيست نبوده است. اما حالا چرا در اين شرايط او را اين چنين به باد اتهامات بياساس گرفتهاند چيزي نيست جز خلط مبحث و ترور شخصيت.
رژيم شاه و ساواک که نتوانستهاند در برنامههاي خود در نابودي برادران ما موفق گردند، هماکنون ميکوشند تا با برچسب زدن بر آنان و با ترور شخصيت به اهداف شيطاني خود برسند.
اما در هر دو جبهه شاه و ساواکاش شکست خوردهاند. استفاده از شيوه ترور مخالفين در خارج از کشور شيوهاي است قديمي، بسياري از دولتهاي ارتجاعي و استبدادي از آن استفاده ميکنند. هم پالکي شاه ملك حسن از مراکش، وقتي با فعاليتهاي وسيع و افشارگانه «مهدي بن برکه» از رهبران جنبش استقلالطلب مراکش روبرو شد و خصوصاً افشاگريهاي او در کشورهاي اسلامي ـ افريقايي چهره منحوس حسن را برملا ساخت. ملك حسن با همکاري رييس سازمان امنيتاش توطئه قتل مهدي را اجرا کردند. سازمانهاي جاسوسي اسراييلي نيز همين رويه را در مقابله با سازمان فلسطيني «سپتامبر سياه» به کار بردند. بنابراين عمليات جديد شاه نصيري طرح تازهاي نيست.
نهضت آزادي ايران، همچنين ساير دستجات و گروههاي ضدرژيمي خارج از کشور در چند سال گذشته با فعاليتهاي وسيع خود در سطح محافل بينالمللي، با اعزام نظار بينالمللي به ايران با انتشار گزارشات متعدد درباره ماهيت رژيم شاه رسوايي بيش از پيش شاه را در جهان فراهم ساختهاند. اين امر البته براي شاه و دارودستهاش قابل هضم و تحمل نميباشد. خصوصاً که شاه و نوکرانش عليرغم صرف ميليونها دلار و تقسيم آن در بين مراکز خبرگزاريهاي خارجي و عليرغم تماس مصاحبههاي مکرر و متعدد نتوانستهاند حقايق واقعي را در ايران پنهان بدارند و رژيم شاه هر روز با افتضاح جديدي روبرو شده است.
اما طرحهاي جديد شاه ـ نصيري، همان اندازه ميتواند مؤثر باشد که طرحهاي گذشته آنان ـرژيم شاه محکوم است. رژيم استبداد ـ و حکومت فردي محکوم است. رژيم وابسته به امپرياليستها و استعمارگران محکوم است. رژيم شاه هيچگونه پيوندي با خلق ما ندارد. سرنوشت چنين رژيمي، جز مرگ و نابودي نيست.
تهديد به مرگ، هرگز قادر نخواهد بود اراده خللناپذير مبارزين اصيل و راستين را در هم بشکند.
سربازان نهضت آزادي ايران، همگام و همراه با همه مجاهدين راه حق، راه استقلال و آزادي ايران عزيز، راه آزادي انسان از انواع اسارتها و بندگيها و بردگيها، سينههاي خود را آماج گلولههاي دشمن نمودهاند، از تهديدها و توطئههاي شاه و ساواک هرگز نميهراسند.
ما بر سر پيمان خود، همچنان استوار و پابرجا هستيم.
مجاهد شهيد
منيژه اشرف زاده کرماني
مجاهد شهيد منيژه اشرفزاده کرماني، اولين دختر ايراني که خون پاکش بوسيله دژخيمان رژيم در ميدان تير ريخته شد در يک خانواده تحصيل کرده و نسبتاً مرفه متولد گرديد. منيژه از همان کودکي دختري بسيار متين، محجوب، کمحرف و فوقالعاده جدي و پر علاقمند به مطالعه بود. مادرش دکتر در طب بود. پدرش را خيلي زود از دست داد. بقيه افراد فاميلش نيز همگي تحصيلکرده و اهل مطالعه ميباشند. خانواده وي با وجود امکانات نسبي مالي در منزل سادهاي در حوالي ميدان ژاله تهران زندگي ميکنند.
خصائل انقلابي در «منيژه» شهيد از همان اوايل سنين جواني آشکار گرديد. با وجود آرايش ظاهري و سکوت دنيايي شور و حرکت بود. هميشه افراد فاميل و دوستان و آشنايان را به مطالعه و خودسازي و حفظ اخلاق سالم و نيکو تشويق ميکرد. در حدود سال 45 که منيژه به محيط دانشگاهي راه يافت فرصتي پيدا کرد تا استعداد و صداقت بيانتهاي انقلابي خود را بيازمايد و به اين ترتيب منيژه به محض ورود به محيط دانشگاهي در رديف فعالترين دانشجويان در مبارزات صنفي و سياسي قرار گرفت. شور و صداقت انقلابي که در منيژه شهيد بيدار شده بود از او دختري فداکار ساخت. سالها قبل از اينکه آثار مبارزات مسلحانه در حيات اجتماعي ايران ظاهر شود يکي از افراد فاميل که شخصي بصير و دورانديش بود با درونگري خاصي گفت: اين دختر (منيژه) بالاخره «جميله بوپاشآي ايران ميشود…» آن موقع معني اين حرف را کسي به درستي درک نکرد. فقط از آن به بعد برخي افراد فاميل گاهي با شوخي آميخته به احترام او را «جميله» صدا ميزدند و عکسالعمل منيژه فقط نگاه عميق و ميخکوب کنندهاي بود به چشمان آنان تا متوجه شوند که از تکرار اين شوخي بايد خودداري کنند.
منيژه شهيد از همان اولين سال ورود به دانشکده (مدرسه عالي بازرگاني تهران) با وجود آرامش و کم حرفي فوقالعادهاش توجه و احترام دانشجويان را برانگيخت و به نمايندگي انجمن دانشجويان انتخاب شد. در طول تحصيل در فعاليتهاي سياسي و دانشجويي بسياري رل عمده داشت و اوقات بسياري را به کوه نوردي و مطالعه ميپرداخت، بسياري از افراد فاميل و بچههاي کم و سن و سال دبيرستان را با خود به کوهنوردي ميبرد و آنها را با همکلاسان و دوستان کوهنورد دانشجو آشنا ميساخت. در کوهنوردي و راهپيمايي هميشه داوطلب کارهاي سخت بود و خستگي و ترس برايش مفهوم نبود و به اين ترتيب بچهها را به فداکاري و جسارت آشنا ميساخت.
منيژه شهيد در رابطه با مطالعه و مبادله کتاب به دور از هرگونه تظاهر و ادعا به مطالعه و توزيع همه کتب و نشريات مترقي و ضدارتجاعي تا آنجا که در دسترس داشت همت ميورزيد. بيدريغ از کتابهاي صمد بهرنگي تا کتابهاي دکتر شريعتي از اشعار مترقي تا سوردهاي انقلاب فلسطين، از نمايشنامههاي مترقي تا کتب انقلابي ساير ملتهاي جهان از فرانسه (انقلاب کبير) تا کوبا و الجزاير به دوستان، اطرافيان و آشنايان ميداد تا انديشههاي انقلابي را در آنها رشد دهد. در زندگاني کوتاه انقلابي منيژه نکات برجستهاي هست که اگرچه در مقايسه با کل فداکاريهاي برجستهاش ناچيز مينمايد ولي براي يادآوري ارزشمند است.
از جمله در زمستان 46 منيژه شهيد يکي از فعالين دانشکده خود براي تدارک شرکت در مراسم معروف شب چهل تختي پهلوان بود. از جسارتهاي ياد شدني منيژه در آن روز بود که با وجود آنکه چند روز قبل يکي از دانشجويان فعال هنگام مراجعه به چاپخانهاي براي آوردن اعلاميههاي مربوط به شهادت شب چهل مرحوم تختي در چاپخانه دستگير و به زندان افکنده شده بود و از آن به بعد هيچ دانشجويي جرأت تهيه اعلاميه از جاي ديگر نميکرد و ميرفت که در دانشکده مذکور اين امر بسردي برگزار شود. در اين موقع منيژه با جسارت و نرمش قابل تحسين از چاپخانه ديگري مقداري اعلاميه تهيه کرد و روز بعد اعلاميهها در دانشکده پخش شدند و به اين شکل عده کثيري از دانشجويان براي شرکت در مراسم شب چهل تختي پهلوان بسيج شدند.
منيژه در دوران تحصيل با جوان آموزگاري که حقوق ماهيانهاش از پول توجيبي منيژه کمتر بود آشنا شد و ازدواج کرد. ازدواج آنان در ابتدا مورد مخالفت افراد فاميل بود و براي جلوگيري از آن علاوه بر مخالفتهاي معمولي «مهريه سنگيني» بالاي صدهزار تومان پيشنهاد ميکردند ولي خود منيژه با برخوردي ساده به اين مساله به مهريه اهميت نميداد و بالاخره شوهرش هم رقم چند برابري را پيشنهاد کرد و به اين ترتيب مسالهاي برجاي نماند. و از آن پس منيژه زندگي بسيار سادهتري را برگزيد و ازدواج هم از فعاليتهاي سياسياش که روز بروز شکل گرفتهتر و خلاقتر ميشد نکاست. آنها بعد از مدتي صاحب فرزندي شدند که او را رضا نام نهادند. منيژه با وجود مشکلات فراوان مالي مخصوصا پس از تولد فرزندشان حاضر نميگرديد از خانواده کمک مالي قبول کند و به زندگي ساده و بسيار قانعي اکتفا ميکرد. اصولا قبلا هم در قناعت و اتکاء به خود همت کمنظيري د اشت و يکبار غروب پس از تأخيري بسيار طولاني با خستگي فراوان در هواي سرد زمستان از مدرسه به منزل آمد. معلوم شد به علت همراه نداشتن پول يا بليط اتوبوس، مسير بسيار طولاني را پياده آمده است و کمرويي يا مناعت طبع اجازه نداده بود که از دانشجويي تقاضاي کمک بکند. (در اينجا صحبت از صحيح يا ناصحيح بودن اين کار نيست، فقط اشاره به طبع والاي اين دختر شهيد است).
منيژه شهيد پس از ختم تحصيلاتش از حرکت و مبارزه بازنايستاد. هر روز بيشتر در فرم زندگي انقلابي خود فرو ميرفت تا جايي که زندگياش از نظر خانوادهاش (خانواده پدري) شکل مرموز و نامعلومي پيدا کرده بود.
در سالهاي اخير منيژه به زندگي حرفهاي انقلابي روي آورد. از آن پس هيچکس از او خبري نداشت تا ناگهان خبر دستگيري او خانوادهاش را تکان داد. و معلوم گرديد که دستگيري وي در نتيجه اختلافاتي بوده است که در سازمان مجاهدين خلق، سازماني که منيژه شهيد در آن عضويت داشت به وقوع پيوسته بود. جريان دستگيري و مقاومت و محاکمه اين دختر دلير براي علاقمندان به انقلاب ايران آشکار است. فقط اين را اضافه کنيم که دشمن چنان از او کينه داشت و جسارتهاي انقلابيش چنان وحشت و کينهاي در دل رژيم انداخته بود که با وجود آنکه تا آن موقع شهادت هيچ زني در ميدان تير سابقه نداشت، در ريختن خون اين شهيد پاک باخته تأمل نکرد. و به اين ترتيب نام پرافتخار «منيژه قهرمان» به عنوان اولين زن ايراني که خونش در ميدان تير ريخته شد در تاريخ انقلاب ايران براي هميشه درخشيد.
يادش جاودانه باد.
برگزاري جلسه مجلس ملي فلسطين
اجلاسيه جديد مجلس ملي فلسطين (المجلس الوطني الفلسطيني) از 11 تا 14 دسامبر ـ در «دمشق» برگزار شد. قبل از انعقاد جلسه مجلس، بيانيهاي تمامي گروههاي مقاومت فلسطين را براي راسخ ساختن «بنيان وحدت ملي» به شرکت در اجلاسيه مجلس دعوت نمود. به موجب بيان ياسر عرفات رييس هيئت اجراييه سازمان آزاديبخ فلسطين، (المحرر 14/12/76):
«انعقاد اين جلسه مجلس در خاک سوريه، به دنبال تطورات بحران لبنان، خود تعبيري است از علاقات عميق استراتژي بين سوريه و انقلاب فلسطين. همچنين مبين علاقه طرفين است به راسخ ساختن و محکم کردن تلقي خودشان از دور تاريخي پيمان بين سوريه و مصر و فلسطين در مجموعه همکاري عربي».
مجلس ملي فلسطين مصوبات «موتمرهاي رياض و قاهره را مورد تأييد خود قرار داد. همچنين مجلس ملي به ملت لبنان به خاطر ايستادگي در کنار خلق فلسطين تهنيت و درود فرستاد. مجلس همچنين کار هر چه بيشتر را در جهت مصوبات موتمرهاي الجزاير و رباط را که خدمت به اهداف مبارزات عربي و فلسطيني ضدصهيونيستي و امپرياليسم است، در خواست نمود.
مجلس به تشديد علاقات طبيعي بين سوريه و فلسطين اشاره کرده و تاکيد کرد که سازمان آزاديبخش وظيفه حراست و تشديد اين علاقات را دارد و آن را در مصلحت خدمت به اهداف جنگ مشترک و ملت و نهضت آزاديبخش عربي و تشديد انقلاب شعب فلسطين دانست.
مجلس همچنين در حق بازگشت و تقرير سرنوشت مردم فلسطين و برپا داشتن دولت مستقل فلسطيني تصويب کرد که: مجلس تصفيه سرزمينهاي ؟؟؟ توسط اسراييل را ضروري دانسته و حق خلق خود را در باز گشت و تقرير سرنوشت و اقامه دولت مستقل در خاک وطن تاييد مينمايد.
مجلس همچنين از جمع دوستان خود در جهان تشکر کرد. خصوصاً دول بيطرف و اتحاد جماهير شوروي چين و ساير کشورهاي سوسياليستي و مجموعه کشورهاي اسلامي و افريقايي.
مجلس تعداد اعضاي خود را از 180 نفر به 350 نفر ارتقاء داد. و جلسه آينده خود را در ماه مارس در قاهره تعيين نمود.
در رابطه با وقايع لبنان، خالد الفاهوم رييس مجلس ملي فلسطين همچنين اضافه کرد که: آنچه در لبنان اتفاق افتاد به مصلحت هيچيک از طرفين نبوده است. بزرگترين بهرهمند جنگ لبنان دشمن، اسراييل و صهيونيزم و امپرياليسم و استمرار خونريزي در لبنان تنها در خدمت نيروي نظامي دشمن است» (موقف الناصرين 25/12/76)
در مورد تقسيم لبنان فاهوم گفت: …. براي حل قضيه لبنان همانطور که ما بارها گفتهايم بايد به ضرورت حفظ وحدت لبنان، وحدت سرزمين و وحدت مردم آن ايمان داشته باشيم. هر نوع فکر تقسيم لبنان ضربهاي است که از جانب فلسطينيها نبوده است، و به نفع ما نبوده است در مورد سوريه او گفت…. اعتقاد دارم که مبارزه سوريه مبادرهاي که همراه آن پيمان دستوري آمده است تا به امروز صحيحترين و بهترين ر اهحلهاي ارايه شده به لبنان بوده است. و اين هم جايز است که بعضي در مبادره سوريه بعضي نواقص پيدا کنند و اين امري طبيعي است و اين وظيفه آزاديخواهان و انقلابيون بوده و هست که به کمک سوريه براي رفع اين نواقص بپردازند نه آنکه به سوريه حمله کنند يا با او بجنگند. و اين رويه بود که باعث خونرزي بسيار شد و در صفوف عربي و در صفوف وحدت سوريه و فلسطين به طور خاص ايجاد شکاف نمود». فاهوم به عنوان رييس مجلس وطني فلسطين در جاي ديگر ميگويد:
«علاقات ما با سوريه يک علاقات استراتژيک است و نبايد هرگز آن را ضعيف ساخت. متأسفانه بحران لبنان آن را ضعيف ساخت بحدي که ضررهاي زيادي به فلسطين و به مردم عرب زد… ما معتقديم که بهترين طريق حل اختلافات سوريه و فلسطين با همکاري انقلابي سوريه و فلسطين ميسر است. بنابر اين ما هرگونه وساطتي را که به هر شکلي که براي رفع اختلاف صورت گيرد استقبال ميکنيم. اما ما معتقد نيستيم که رفع اختلاف بايد به صورت اين باشد که سوريه براي فلسطين مصالح خود را صرف نظر کند ويا فلسطيني براي وحدت با سوريه از مصالح خود بگذرد. بلکه بايد اينها هر دو در کنار هم به نشينند و درباره تمامي مسايل مورد اختلاف مناقشه کنند و سپس راهحلهاي مورد توافق را بيابند. ما با هم براردان در انقلاب هستيم. ما جزيي لايتجزا از امت عربي هستيم… براي همين است که ما امکان آن را نداريم که از اين وساطت شکرگذاري کنيم».
البته جبهه رفض به هيچوجه چنين موضعي ندارد.
الهدف ارگان غيررسمي گروه جورج حبش در 15/5/76 تحت عنوان : موقفنا هذا هي خيوط الوامره» نوشت که: همه هموطنان ما در لبنان وکل عالم عربي ميدانند که امروز نيروهاي نظامي دولت سوريه در جهت اجراي برنامه آمريکا در منطقه به کار برده ميشود. و اينکه نظام دمشق پشتيبان فاشيستهاي لبناني است و مسئول انتقال 200 هزار از آوارگان فلسطيني از لبنان به اردن است. و سازمان آزاديبخش فلسطين گرفتار توطئه مصالحه بين نظامهاي مصري و سوري شده است و سپس مينويسد: «چه کسي ميتوانست تصور کند که رهبري سازمان آزاديبخش کوششهاي خود را با چنين کساني متحد سازد که پيمان صلح را امضاء کردند و باحتلال فلسطين عربي گردن نهادند».
اما مشکل در همين جا ختم نميشود… بلکه به درستي نزاع بر سر جهت کلي حرکت مقاومت فلسطين است.
کمونيستها با تمام قوا کوشش دارند که مقاومت فلسطين را در جهت منافع و مصالح کشورهاي به اصطلاح سوسياليستي سوق بدهند. کريم مروه عضو کتب سياسي حزب شيوعي (کمونيستي) لبنان در شماره مخصوص الفلسطين الثوره، به نام الثوره الفلسطينه 76ـ1975 مينويسد: انقلاب فلسطين جزيي از انقلاب عربي و انقلاب عربي جزيي از جنبش سوسياليستي جهان است که در صدر و پيشگام همه نيروها و سازمانهاي سوسياليستي جهان اتحاد ؟؟؟ قرار داد!!
فاهوم که به رياست هيئت نمايندگي مجلس وطني فلسطيني در موتمر مجالس عربي در عمان شرکت کرده بود در پاسخ حملات کامل الاسعد، نماينده مجلس لبنان به فلسطينيها گفت که: … منظمه التحرير روي قرارات خود بوده است مبني بر اينکه در شئون داخلي لبنان دخالت نکند… و قرار نبود که کامل الاسعد تصاريح کند. و ما رد ميکنيم هرگونه دخالتي را در شئون داخلي دول عربي وجود ما در سرزمين عربي وجودي موقت است و هرگز آن را بديل فلسطين نخواهيم ساخت».
اجلاسيه جديد مجلس ملي فلسطين در اواسط ماه مارس در قاهره مجدداً تشکيل شد. جلسه را انور سادات!! افتتاح کرد. در انتخابات هيئت رييسه مجلس، فاهوم عليرغم اينکه چپيها او را به طرفداري از سوريه متهم ميسازند، با 172 رأي انتخاب شد. بهجت ابوغريبه کانديداي جبهه رفض فقط 69 رأي آورده بود. البته همه کساني که ابوغريبه رأي دادند از اعضاي جبهه رفض نبودند بسيار از آنها صرفا به عنوان اعتراض به نقش سوريه در جنگ لبنان از رأي دادن به فاهوم خودداري کرده و به ابوغريبه رأي دادند. فاهوم از همکاران و دوستان بسيار نزديک ابوعمار و از رهبران الفتح ميباشد.
سخنگوي اجلاسيه مزبور احتمال اينکه مجلس در ميثاق اصلي خود تجديد نظر کرده و وجود اسراييل را به رسميت بشناسد به کلي رد کرد. البته دولتهاي ارتجاعي عربي، و آمريکاييها و دبيرکل سازمان ملل متحد و روسها به فلسطين براي تصويب چنين امري فشار ميآورند. و استدلال آنها هم اين استکه در صورت تجديد نظر در امر مزبور، اسراييل احتمالا از مخالفت خود با شرکت نماينده مقاومت فلسطين در کنفرانس ژنو دست برخواهد داشت.
اما به هر حال موضع اکثريت نمايندگان مجلس ملي بسيار قاطع عليه اين تجديدنظر بود. فائز صايغ يکي از رهبران برجسته مقاومت فلسطين علت اين امر را چنين توضيح داد که: «هر زمان که ما يک قدم به جلو برميداريم آمريکاييها انتظارات و درخواستهاي خودشان را از ما بيشتر ميکنند».
گزارش اين مجلس در شماره آينده خواهد آمد.
همکاري بين مقاومت فلسطين و حرکت المحرومين
خبرگزاري وفا ـ آژانس خبري فلسطين، که از جانب سازمان آزاديبخش فلسطين (فتح) صادر ميشود در شماره 20 ژانويه 77 خود گزارش ميدهد که:
بيروت 20/1/77 ـ وفا ـ در ملاقاتهاي اخير بين ياسر عرفات، فرمانده کميته مرکزي سازمان جبهه آزاديبخش فلسطين و امام موسي صدر، رهبر حرکت المحرومين درباره مسايل جنوب لبنان توافقهايي شده است. به موجب قرارداد فيمابين تمامي کوششهاي مشترک در جهت حل مشکلات جنوب لبنان و مقابله با خطر حملات صهيونيستها که جنوب لبنان را تهديد ميکند معطوف خواهد شد به طوري که هم امنيت مردم و سرزمينهاي جنوب لبنان حفظ شود و هم مقاومت فلسطين از پشتيباني مردم جنوب برخوردار شود.
برخي از مواد قرارداد که به دست مار سيده است به شرح زير ميباشد:
1ـ چگونگي وحدت شعارها در اين مرحله.
2ـ موضوع پوسترها و بيانيههاي مشترک دو سازمان.
3ـ فعاليت تبليغاتي از خلال مراکز خبرگزاري (نظير وفا) که مبارزات طرفين را منعکس ميسازد.
4ـ بيانيههاي مشترک و انتشار آنها و عموميت دادن آنها.
5ـ تبادل اطلاعات و نتيجهگيري آنها براي استخراج حداکثر حقيقت.
6ـ شرکت در اجتماعات وسيع مشترک و ابراز فعاليتهاي اجتماعي ـ بهداشتي و اقتصادي و به خصوص در شهرها و دهکدههاي مرزي.
7ـ انتشار مقالات تحليلي متبادل بين مجله صوت المحرومين و «فلسطين الثوره» از طرفين.
8ـ ايجاد يک کميته مشترک فني براي اجراي اين قرارداد دوجانبه.
پيام مجاهد، در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد.
پيام مجاهد، مبارزات حقطلبانه مردم ما راه صرفنظر از وابستگيهاي فکري و عقيدتي منعکس ميسازد.
پيام مجاهد، به کمکهاي فکري، قلمي و مالي شما نيازمند است. مقالات، اخبار، انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (با اسم مستعار) ارسال داريد.
در بخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.
کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.
(امضاي حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)
آدرس جديد پيام مجاهد:
PAYAME MUJAHID
P.O.BOX A
BELLVILLE. ILL. 62222 U.S.A
اخبار
اخبار مبارزين:
روز 15 آبانماه جاري گروه فرياد خلق دفتر حزب رستاخيز را بمبگذاري و منفجر کردند. اين گروه قبلا عمليات انفجار دفتر حزب در قزوين و نيز کلانتري قلهك را انجام داده بودند.
ـ روز نهم آبانماه جاري که مصادف با روز تبعيد آيت الله خميني بود در مشهد دانشجويان در دروازه نوغان دست به تظاهرات زده و شعار درود بر خميني و… ميدادند و اعلاميهاي در محل و کوي دانشگاه نيز پخش کردند.
ـ در حدود هشتم آذر ماه جاري در سه راه آذر زدوخوردي بين دو تن از انقلابيون و پليس روي داد که طي آن دو مأمور پليس و يک مأمور ساواک کشته شدند و انقلابيون موفق به فرار گرديدند.
ـ در هفته سوم آذر ماه يک خانه در ميدان شاهپور محاصره و دو نفر ساکنين آن کشته ميشوند معلوم نيست که اين دو نفر عضو چه گروهي بودند.
ـ در هفته سوم آذر ماه در سرچشمه تهران دو نفر از انقلابيون که يکي عضو مخفي و ديگري عضو غيرمخفي بوده در سر ملاقاتي با پليس درگير ميشوند، عضو مخفي موفق به فرار شده و عضو ديگر مورد اصابت گلوله قرار ميگيرد ولي معلوم نيست که عضو مذکور شهيد شده يا به دست دژخيمان اسير گشته است؟
اخبار جنبش مسلحانه
ـ در جريان کار سرشماري يکي از مأمورين آمارگير به در خانهاي در شهرآرا (آرياشهر) واقع در تهران ميرود. از کم و کيف ساکنين خانه تعداد مستأجرين پرسوجو ميکند صاحبخانه ميگويد يک زن و يک مرد به تازگي به اين خانه آمدهاند ولي مثل اينکه عده ديگري هم که گويا مسافر باشند که گاه به اينجا سر ميزنند مطالب گفته شده از جانب صاحب خانه مأمور را به شک مياندازد به دنبال اين جريان، شب خانه به محاصره مأمورين مزدور رژيم در ميآيد (در آن شب تيراندازي متقابل شديدي در منطقه رخ ميدهد. از کم و کيف درگيري اطلاع بيشتري در دست نيست.
اخبار جنبش دانشجويي
اين اعلاميه در سطح نسبتاً وسيع در شهرهاي خوزستان و خصوصا در دانشگاه جندي شاپور اهواز پخش شده است.
اذهب الي فرعون انه طغي
برو بسوي فرعون (مبارزه کن با ستمکاران، جلادان و قدارهبندان تاريخ) که اين نوکران سرسپرده متجاوز به حقوق انسانها هستند.
برادر دانشجو: در زماني که امپرياليسم و نوکرانش خلقها را به اسارت کشيده وبه بهرهکشي و استثمار آنها ادامه ميدهند و از هرگونه اقدام ضدانساني براي جلوگيري از حرکت و جنبش مردمي خودداري نميکنند، خلق ما نيز از اين جنايت و توطئه بينصيب نمانده به وسيله شاه خائن، اين سگ زنجيري و غلام حلقه به گوش آمريکا با برنامههايي که به دست مستشاران آمريکايي و اسراييلي طرح ميشود به اسارت کشيده شده است. با نگاهي کوتاه به برنامههاي ضدمردمي و ديکتاتوري پهلوي ماهيت اين رژيم سرسپرده براي ما روشن ميگردد. از اصلاحات ارضي گرفته تا سروصداي تحصيل رايگان ـ بهداشت تغذيه ـ مبارزه با گرانفروشي و تشکيل حزب فاشيستي رستاخيز و همچنين برنامههاي آنها در سطح دانشگاه از جمله توسعه گارد و به کار گماردن عنصر خود فروخته ارتشي براي هر چه بيشتر نظامي کردن محيط مقدس دانشگاه همگي برنامههايي است که به نفع امپرياليسم و رژيم وابسته ميباشد… حال برادر دانشجو وقتي شاه خود فروخته در سخنانش ميگويد ضعف نظامي نابخشودني است منظورش اين است که ضعف نظامي براي سرکوبي مردمي که ميخواهند از حق خود دفاع کنند از طرف اربابانش براي او گناهي نابخشودني است.
آيا بيبرنامگي و بيهدفي و بي تفاوتي يک عنصر روشنفکر آگاه گناهي نابخشودني محسوب نخواهد شد؟ اکنون خلق ما و همه خلقهاي مستضعف روي زمين چشم اميدشان به عناصر آگاه روشنفکري است که با ايماني راسخ کمر به نجات آنها بستهاند عناصري که داراي «موضعگيري صادقانه هستند «چون بدون آن پيروزي و نجات خلقها غيرممکن است. اما موضعگيري صادقانه تکيه بر ايمان توده در شرايط زماني و مکاني است. اينک برادر بکوشيم با برنامهاي صحيح (خوسازي و شناخت و…) تولد نويني بيابيم تا بتوانيم به مبارزه انقلابي و نجات بخش که از صفر شروع و به مبارزه مسلحانه ختم ميشود پيوسته و براي نجات مستضعفين روي زمين از اسارت طاغوت (امپرياليسم) پيشگام شويم.
«پيروز باد همبستگي هر چه بيشتر دانشجويان مبارز و انقلابي، درود بر مجاهدين راستين ايران مرگ بر امپرياليسم آمريکا ـ نابود باد رژيمهاي سرسپرده پهلوي خائن ـ حافظ اسد قاتل، ملک حسين پليد، انور سادات کثيف.
ـ دانشگاه جندي شاپور : اواخر آذر ماه صبح زود دو دختر دانشجو با قوطي رنگ به داخل ساختمان اين دانشگاه وارد شده و شروع به نوشتن شعار بر روي ديوارها ميکنند. مستخدم آنها را ميبيند و به گارد اطلاع ميدهد گارد به منظور دستگيري آنها وارد ساختمان ميشود. اين دو دختر بناچار داخل يک توالت شده اما پس از مدتي گارد به آنها ميرسد و آنها را دستگير ميکند. آنها روي ديوارها تعداد قابل توجهي شعار مينويسند. به دنبال اين جريان عناصر دشمن براي محو آثار شعار بر روي ديوارها روي شعار را رنگ ميزنند.
ـ قم ـ مدرسه عالي قم: در نزديک 4 آبان ماه دانشجويان دست به يک اعتصاب يکساعته زدهاند و شيشههاي سلف سرويس را شکسته ميزهاي آن را در هم ميريزند، علت اعتصاب نارضايتي دانشجويان از اوضاع مدرسه و توجيهات رييس مدرسه و همچنين دستگير شدن دو نفر از محصلين به دليلهاي نامعلوم ميباشد.
همچنين در 25 آذر در مدرسه عالي قم اعتصاب شديدي در ميگيرد که نزديک به 200 هزار تومان به مدرسه خسارت وارد ميشود. دانشجويان با شعارهايي مانند، ياران ما زندانند، زندانبانان جلادند، تو اگر بنشيني من اگر بنشينم، چه کسي برخيزد، چه کسي با دشمن بستيزد تو اگر برخيزي من اگر برخيزم، همه برميخيزند. تلفن مدرسه را خرد کرده حسابداري آن را همراه با مدارک مهم آن به آتش کشيدند و شيشهاي سالم نگذاشتند با اينکه تمام اطراف مدرسه پنجرههاي بزرگ شيشهاي است عکسهاي شاه را از تمام کلاسها پايين آوردند در اتوبوس سرويس داخل شهر پنجرهها را باز کرده و شعار دادهاند. نزديک به 20 نفر از جمله دو دختر دستگير شدند که آنها را به تهران منتقل کردهاند و بقيه در ساواک قم زنداني هستند تا يک هفته ژاندامري مدرسه را زير نظر داشته و اطراف آن را محاصره کردهاند. ساواک با آمدن به دم درب مدرسه کساني را که به آنها مشکوک بود دستگير کرده است.
ـ کاشان ـ مدرسه عالي کاشان به مناسبت سالروز اعتصاب سال گذشته دانشجويان در 6 آبان دست به اعتصاب زدند که در اين جريان خساراتي به مدرسه وارد آورده و چند نفر در اين رابطه دستگير ميشوند. اين مدرسه يک هفته بعد از اين جريان دوباره اعتصاب کرده است.
ـ کرج ـ مدرسه عالي کرج به مدت بيشتر از يک ماه است که در حال اعتصاب به سر ميبرد. در نيمه دوم آبانماه 35 نفر ديگر از دانشجويان آن را دستگير کردهاند. اعتصاب آنها به خاطر ضابطه ورود 20% دختر ميباشد.
ـ دانشگاه صنعتي نيز که به علت هزينهها و ضابطه جديد پذيرش دختران دست به اعتصاب زده بودند. ضمن اعتصاب خود يک ساواکي مزدور را که دانشجو بوده به شدت کتک ميزنند و او را مجروح ميکنند. در اين دانشگاه در تاريخ 28/9/55 دفاعيات و زندگينامههاي مجاهدين راستين را که در دفتري چاپ کرده بودند پخش کردند. به قرار اطلاع ترم اول سال 55 دانشگاه صنعتي منحل شده است.
ـ دانشگاه علم و صنعت در تاريخ 25 آبانماه 1355 اعلاميهاي دست نويس در دانشگاه علم و صنعت ايران پخش شده است:
«برادر و خواهر دانشجو» رژيم استبدادي و مرتجع و عاملين اين ارتجاع هيچوقت نتوانستهاند انديشه و علمت را مورد تجاوز قرار دهند. تو با اصالت خود رسالتي که براي طبقات داشته اي هميشه ثابت نمودي که در برابر اين مزدوران استعمار قد علم خواهي کرد و با مشتهاي گره کرده بر فرق اين آدمکشان خواهي کوبيد دليل بر مدعاي تو عمل دانشجويان پاک و انقلابي در 16 آدر ماه ميباشد. روزبهها، سپهرنياها، رضويها، قندچيها، با انديشه و مشتهاي خود در برابر آتش مسلسل رژيم استبدادي پايداري نمودند تا با ريختن خون خود حافظ نام دانشجويي باشند. به خاطر گرامي داشت اين روز و اعتراض به رژيم استبداد و بهره کش روز شنبه 13 آذر ماه تظاهرات اعلام ميگردد. «مرگ بر ارتجاع و عوامل استعمار، درود بر شهيدان شانزدهم آذر، زنده باد اتحاد دانشجويان.
ـ دانشگاه ملي: دانشجويان دانشکده علوم اين دانشگاه از اواخل آبان ماه 1355 دست به اعتصاب زده و از حاضر شدن سر کلاسها خودداري کردهاند. اين اعتصاب تا تاريخ 6 آذر ماه همچنان ادامه داشته است.
گزارش دانشجويان در سيل قوچان:
يک بار ديگر دانشجويان و روحانيون نشان دادند که با همبستگي و تلاش ميتوان آنچنان که بايد قد علم کرد، و تودهها را با اشتياقي بيشتر به سطح آگاهي رساند.
ر جريان سيل سال 55 (بهار) قوچان و بجنورد و شيروان و… که در طي آن تمام خانهها مخصوصا در قوچان خراب شد و عده زيادي کشته شدند. روحانيون و دانشجويان با تلاش پيگير براي رساندن پوشاک و غذا و دارو براي سيلزدگان وارد مرحله عمل شدند و با همبستگي کاملي که بين خود ايجاد نمودند مشت محکمي به دهان تمام تفرقهاندازان بين اين دو گروه (که در طول تاريخ همواره مشهود و مستمر بوده) کوبيدند و به آنها فهماندند که کوچکتر از آنند که خواسته باشند، با دروغ پردازيها، تهمت زدنها، فحاشيها و… دو گروه پيشتاز اجتماعي را از هم جدا نمايند.در طي اين عمل و درک سريع ملت بود که مجبور شدند جلوي پيشرفت آنها را سد کرده و اعلام نمايند: «تمام آذوقهها، داروها و پوشاکها و وسايل ديگر فقط به وسيله شير و خورشيد سرخ پخش خواهد شد (و يا به وسيله خدمتگزاران به شر). در صورتي که تا آن روز لژيون فقط آدامس بين بچهها پخش کرده بود. و ميتوان تمام قضيه را در اين چند خط خلاصه نمود:
چند روز بعد از سيل قوچان، در و ديوار دانشگاه مشهد پر بود از اعلاميههاي دانشجويان، براي کمک به سيل زدگان، و روز بعد عدهاي از دانشجويان با همت خود، اداره ثبت اسناد قوچان را تخليه کرده و پايگاه خود قرار دادند. و حدود دو سه اتاق لباس و يک انبار پتو و مقدار زيادي کفش و وسايل دارويي و خوراکي را که جمع کرده بودند به آنجا حمل نمودند. جانبازي شروع شد، برادران با پولهاي زيادي که از دانشجويان در سر نماز جماعت و کتابخانه و… گرفته بودند کمک شاياني به هموطنان سيلزده خود نمودند و از طرفي دانشجويان دانشگاههاي تهران هم بيکار ننشسته، و با همت والاي خود، مقداري پول حواله نمودند که خود قابل ملاحظه بود، اداره ثبت اسناد قوچان در حالي که از زيادي آدم ديگر جا نداشت (حدود 500 نفر) به يک اداره جانبازي و فداکاري تبديل شده بود در عين حالي که خيلي شلوغ شده بود، برنامه هم خيلي منظم جلو ميرفت، و هر کسي کار خودش را ميدانست يعني که کادر رهبري خوب عمل مينمود.
عده اي از دانشجويان با بيلهاي سر شانه، براي در آوردن وسايل هموطنان و بيرون آوردن لاشه احشام از زير خاک و حمل آنها آماده و به گروههاي 6 نفري تقسيم و در داخل شهر (که چي عرض کنم «ويرانه») پخش شدند، آنها در حالي که تا کمر در گل فرو رفته بودند، با ايمان و علاقهاي که به کارشان و راهشان داشتند، بيل ميزدند و عرق ميريختند، و با درآوردن يک چرخ خياطي، يا دوچرخه، يا صندوق حاوي لباسهاي پاره، يا يک چراغ شکسته و يا حتي يک استکان، دين خود را نسبت به هموطنانشان ادا مينمودند و لبخندي که بر لبنان آنها نقش ميبست، مزدي بود که دريافت ميداشتند و چه شيرين هم بود!
و جالب اينکه در تمام اين مدت يک هفته اي که آنها فعاليت داشتند، غذايشان نان و پنير و يا تخم مرغ و يا نان و نمک بود! و اين درسي است که گرفته بودند و آن باز درسي بود که به ما ميدادند. تا بياموزيم و عمل نکنيم؟! و لقمه بزنيم و به پي لقمگان نگاه کنيم؟! و يا نکنيم؟!
وضع شهر طوري شده بود که همه جا حرف از دانشجويان بود، مثلا يکي بعد از ديدن بچهها که با بيلهاي سرشانه ميگفتند «بابا جان کمک نميخواهي» گفت:
«خدا انشاءالله به تمام دانشجويان عمر بده، خدا از عمل اين وليان (منظور استاندار خراسان) ورداره و بالاي عمر شما بذاره» و اين خود کافي بود.
مسئله تا بدان حد داغ شده بود که گويا يک روز وليان براي بازديد از چادرها به قوچان ميآيد و بعد از نشستن هليکوپترش در ميدانگاهي که درست کرده بودند ميآيد داخل چادرها و به اصطلاح هم درد آنها ميشود، در همين لحظات يکي از اهالي ده با چاقويي به او حملهور ميشود که از شانس بدش کاري از پيش نميبرد و دستگير ميشود، بعد از اين جريان وليان به مردم ميگويد «ديگه از جون من چي ميخواهين؟! من اين همه کمک براي شما فرستادم، اين دانشجويان را فراستادم، و اين طلبههارو فرستادم، اين بازاريها رو فرستادم…» زهي بيشرمي و وقاحت!!
بگذريم، در طي اين مدت دانشجويان و روحانيون که در مدرسه عوضيه قوچان براي خود جايي گرفته بودند در تماس بوده (به طوري که هر دو يک گروه شده بودند) و با يکديگر همکاري صميمانهاي داشتند.
از ياد نرود که بازاريهاي واقع بين مشهد هم با همت مرد خيري از ميانشان، کمک شاياني به سيلزدگان قوچان نمودند، برنامه بچهها تمام نشده بود که دستور داده شد تا بعد از ظهر همان روز بساطشان جمع شود و در پي آنهم 504 نفر از بهترين دانشجويان را به جرم شرکت در اينکار دستگير کرده و روانه زندان نمودند.
در پي اعلام ممنوع شدن پخش وسايل به وسيله مردم پليس راه قوچان جلوي تمام ماشينها را ميگرفت و هر کدام که آذوقه و وسايل ديگر داشتند نگه ميداشت و ميگفت «يا برگرديد به مشهد و يا اينکه بارها رو خالي کنيد و برويد» ولي تمام مردم جمع شده بودند و ميگفتند: اگر گردن مارو هم بزنين اينها رو به دست شما نميدهيم، ما با دست خودمان ميخواهيم پخش کنيم» و اين يک مقاومت ملت بود در برابر حرف زور و اميدي ديگر به پيروزي نزديکت. ولي با تمام اين کوششتهاي مذبوحانهاي که انجام دادند نتوانستند هيچ کاري از پيش ببرند و خلق محروم ما با تلاش بيحد هم زنجيرانش، بيش از پيش به چهره کثيف و مزور اينگونه عياشان و اوباشان آشنا شد و قسم خورد که تا جان در بدن دارد، يا مظلوم و دشمن ظالم باشد.
سلام هي حتي مطلع الفجر
اخبار ارتش مزدور شاه:
1ـ خراسان: در جريان آموزش مين در يکي از پادگانهاي خراسان (احتمالاً بيرجند) که به وسيله افسر وظيفه انجام ميگرفته مين منفجر ميشود و 85 نفر افسر کادر که در جريان آموزش مين بودهاند کشته ميشوند و افسر وظيفه مزبور که کار کنترل مين را از محل ديگري به عهده داشته زخمي ميشود. افسر مزبور را که به دليل وظيفه بودنش نميتوانستهاند در محل بازجويي و بازداشت کند، به تهران ميفرستند.
2ـ يک هواپيماي نظامي حامل 200 نفر سرباز و درجهدار جهت آشنا شدن با منطقه ظفار به عمان حرکت ميکنند (احتمالاً از طريق پايگاه وحدتي دزفول). چريکهاي ظفار محل ورود هواپيما را شناسايي کرده و مين گذاري ميکنند و نتيجتاً هواپيما به محض فرود با مين برخورد کرده و همه سرنشينان ايراني و هواپيماي مزبور را از بين ميبرند.
3ـ از قرار معلوم يک افسر وظيفه ايراني در ظفار به افراد خود وعده ميدهد که در فلان ساعت در محلي جمع شوند تا خانمي براي تفريح و لذت بخشيدن و آواز خواندن بيايد. خانم که يک چريک ظفاري بوده ميآيد و شروع به آواز خواندن ميکند، در همين بين افسر وظيفه از محل بيرون ميرود. مدتي بعد از رفتن او زن که مسلح به نارنجک بوده عده زيادي از افراد ايراني را ميکشد و از محل ميگريزد. افسر ايراني که توسط چريکهاي ظفار پناه داده ميشود وليکن شايع است که دشمن توانسته است افسر را پيدا کند و به تهران بفرستد.
4ـ آقاجاري و مسجد سليمان ـ رژيم مزدور شاه اخيراً در اشکال وسيعي دست به توسعه شبکه نظامي خود در سراسر کشور زده است. از جمله پايگاه و فرودگاه بزرگي جهت نشست و برخاست هواپيماهاي مافوق صوت جنگي در آغاجاري احداث کرده است. همچنين در مسجد سليمان يک دانشکده افسري و کارخانهاي جهت مونتاژ جيپ و تانک و هنرستاني نظامي جهت آموزش کادرهاي مورد احتياج خود که محصلين را از سيکل به خدمت خود در ميآورد تأسيس کرده است. مسجد سليمان در حال حاضر به صورت يک مرکز کاملا نظامي در آمده است.
5ـ بنا بر اخبار منتشره در بين ارتشيان منطقه خوزستان، حدود يک ماه پيش يک گروه از گروهان سوم مهندسي لشکرزرهي 192 اهواز براي عمليات مين جمع کني به مناطق مرزي ايران و عراق اعزام ميشوند اين مينها در در اوج اختلافات ايران و عراق و اعزام نيروها به مرز در آن مناطق کار گذاشته بودند که انفجار گاه به گاه آنها باعث قتل عدهاي مردم بيگناه و غيرنظامي نيز شده بود اين گروه که به قولي 9 نفر بودهاند با يک کاميون ارتش پس از جمعآوري مينها عازم بازگشت به پادگان بودهاند که مينها منفجر شده و تمام افراد کشته شدهاند. سه تن از اين گروه، افراد وظيفه بودهاند.
ـ اخيراً گزارشي در فيلادلفيا اسکوير منتشر شده که نمونهاي است از هزاران ولخرجي و لااباليگري افسران و فرماندهان ارتش ايران. طبق خبر مزبور سرگرد پل پابير که مسئول مهمانداري عدهاي از فرماندهان ارتش بوده مدعي است که مبلغ 3537 دلار جهت عياشي فرماندهان خرج کرده که هيچ ربطي به مخارج عادي روزانه آنها ندارد و از دولت مطالبه کرده اين رقم به اوبازگردد.
در گزارش مزبور اشاره شده است که افسران ايران به سرگرميهايي مثل ديدار از موزهها و آثار تاريخي بيميل بوده اکثرا طالب عياشي و هرزگي بودهاند که مستلزم پرداخت مبالغ هنگفتي بوده است.
ـ ارتش رژيم مزدور شاه چند سال است که در عمان و به خصوص منطقه ظفار فعاليت گستردهاي دارد. تا سال قبل جريان اعزام نيرو از طرف رژيم پرده پوشي ميشد ولي بعداً به علت گستردگي و افشاء آن توسط منابع خبري خارجي مجبور به آشکار کردن آن شد. افراد ارتش در آنجا از بهترين امکانات نظامي و غذايي و بهداشتي برخوردارند و روزانه ميليونها تومان خرج نگهداري اين نيروها ميشود. براي برآورد اين خرج کافي است در نظر بگيريد که به هر سرباز ساده که در داخل ايران ماهيانه 133 ريال ميدهند و در آنجا ماهي 600 تومان داده ميشود اين به اضافه 2000 توماني است که قبل از اعزام به آنها داده ميشود. به همين ترتيب درجهداران و افسران با حقوقهاي چندين برابر و يادداشتهاي گزاف به آنجا اعزام ميشوند. اوايل چون خبر از کشته شدن و اين حرفها زياد بود همه از رفتن ميترسيدند (با وجود پول زيادي که ميگرفتند) ولي اخيراً با تبليغات رژيم مبني بر اينکه ديگر جنگي نيست و همه را سرکوب کردهايم و پيروز شدهايم خيليها داوطلبانه رفتهاند ولي هنوز خيليها ميترسند که به قول خودشان مبادا مفت و به خاطر هيچ کشته شوند. البته واقعيت اين است که رژيم مزدور شاه با هدر دادن خون صدها سرباز و درجهدار و افسر ايراني و مبالغ هنگفتي که از سرمايه مملکت و در زير چتري از آتش مدرنترين سلاحها از تفنگهاي خود کار گرفته تا جتهاي فانتوم و ناوچههاي موشک انداز توانسته به طور موقت به عقب راندن انقلابيون ظفار که به جز تفنگ و ايمان راستينشان به آزادي چيزي ندارند موفق شود. البته بعيد نيست که اين يک عقب نشيني تاکتيکي از طرف انقلابيون باشد ولي رژيم ايران آن را پيروزي ارتش خود دانسته است. البته ناگفته نماند که عده چريکهاي انقلابي ظفار کم است. عده آنها را در بالاترين رقم 2000 نفر گفتهاند (به طور کلي عمان کشوري است که به نسبت مساحتش بسيار کم جمعيت است و حدود يک ميليون نفر جمعيت دارد) و اين به نسبت کثرت و تنوع نيروهاي دشمن قابل توجه است. نيروهاي ضدانقلابي که عليه ظفار ميجنگند عبارتند از نيروي 12هزار نفري ارتش ايران، ارتش سلطان عمان (مترسک سر خرمن) نيروهاي انگليسي، واحدهايي از ارتش اردن عربستان سعودي مزدوران پاکستاني و شايد خيلي نيروهاي شناخته نشده ديگر، با وجود تمام اينها اگر زماني آمار واقعي تلفات ارتش ايران منتشر شود خيلي بيشتر از تمام چريکهاي انقلابي طفار خواهد بود. گذشته از تمام انگيزههاي سياسي و امپرياليستي رژيم مزدور ايران ظفار جولان گاهي براي تمرين واحدهاي جنگي ارتش شاه شده است. به اين ترتيب که هر دوره 4 ماهه يک تيپ از نيروي زميني به آنجا عزام ميشود، تاکنون تيپ قوچان ـ خرم آباد ـ سنندج و رضائيه و لشکر گارد به عمان رفته و ميروند و اين به علاوه حضور دائمي واحدهايي از نيروي هوايي و دريايي در آنجاست. البته بنا بر دلايل موجود بيشتر آموزشهاي ارتش چريکي شده است. و اين بدان معناست که در آينده ارتش بايد خود را براي يک درگيري چريکي با نيروهاي انقلابي در ايران آماده کند. و از اکنون تمرين آن را در ظفار در مقابل انقلابيون آنجا انجام ميدهد. اما رژيم مزدور شاه بايد بداند که همانطور که شيوههاي چريکي اربابش آمريکا با آن همه نيروها و امکانات فوق تصورش در مقابل خلق ويتنام به لجن کشيده شد مردم ما نيز آن روز که سلاح به دست گيرند و در صفوف منظم چريکي «کانهم بنيان مرصوص» در کوه و جنگل و صحرا و شهر و دهات عليه رژيم مزدور شاه بجنگند تمام اين شيوههاي مزورانه عبث خواهد ماند و خلق مسلمانها به وعده «نصرمن الله و فتح قريب» اساس ارتش او را در هم خواهد شکست و بر ويرانههاي آن ارتش آزادي بخش توحيدي را براي رهايي همه خلقهاي تحت ستم بنا خواهد کرد «ان الله لايخلف الميعاد»
ـ طبق اخبار رسيده ژاندارمري دستور داده است سربازاني که به دهات ميروند نبايد با خود اسلحه حمل کنند. (زيرا ممکن است که به علت شرايط مناسب مکاني، اسلحه ايشان توسط افراد ضدرژيمي مصادره گردد.)
ضمنا بايد توجه داشت که اين افراد گاهي مجبورند تا دهات محل مأموريت خود که سه چهار روز است پياده بروند و حال که حق حمل اسلحه هم ندارند، حتي از خطر حيوانات وحشي هم در امان نيستند.
ـ جسد يک مرد در … چين .. ديده شده است. جمعه 10/3/55 دانشجويان به منظور کوهنوردي ميرفتهاند که به جسدي برخورد ميکنند که تمام ناخنهاي وي کشيده شده بود و جاي سوختگي در چند جاي بدنش ديده ميشود و عمامهاي نيز در کنارش افتاده بوده است. عدهاي از آنها ميخواهند جسد را پايين بياورند ولي بقيه مخالفت کرده و به ژاندامري اطلاع ميدهند.
ـ اصفهان ـ خبر رسيده از اصفهان حاکي است که پدر خانواده شاه کرمي را به خاطر مخفي شدن دخترش دستگير گرده و در زير شکنجه شهيد کردهاند، سپس شايعه کردهاند که اين پدر انقلابي در تصادف با ماشين کشته شده است. (ظاهراً جسد را به گونهاي به خانواده دادهاند)
ـ خوزستان، انديمشک ـ پليس مزدور شاه به دنبال يک تعقيب طولاني چريکي را در حوالي انديمشک گم ميکند به دنبال اين شکست، دشمن تمامي نيروهاي پليس خود را در خوزستان به حال آماده باش در آورده به طوري که بسياري از افراد عادي را در خيابان متوقف نموده و بازجويي ميکنند. در اين بسيج پليس، مأموران آگاهي و مبارزه با مواد مخدر با ساواک همکاري وسيعي داشتهاند اين جريان پليسي تقريباً در تمام خوزستان براي مدتي ادامه داشته مثلا مأموران آگاهي آبادان مسير جاده خسروآباد قبرستان جديد آبادان را مورد مراقبت شديد خود قرار داده بودند.
ـ اهواز ـ يک خبر حاکي است که ساواک اهواز يک خانه متعلق به چند نفر دانشجو را تفتيش کرده و بمب ساعتي و اسلحه کمري و… در خانه پيدا کرده و يک نفر را در خانه مزبور دستگير کرده است. فرد ديگري که قصد رفتن به خانه را داشته متوجه وخامت وضع شده فرار ميکند اين افراد مذهبي بودهاند.
ـ در تاريخ 5 مرداد ماه گروه زيادي (حدود 200 نفر) که كماندو و مسلح ساعت 11 شب به سه مدرسه علميه خان، حقاني، حجتيه حمله کرده و پس از بازرسي حجرههاي طلاب و دستگيري حدود 60 نفر از محصلين به شهرباني بر ميگردند. دستگير شدگان را به شهرباني قم برده و پس از بازجويي و کتک و تهديد عده زيادي از آنها را آزاد ميکنند ولي تعدادي از آنها را همچنان در شهرباني نگاه ميدارند. گفته ميشود که دشمن دنبال چند نفر مخصوص ميگشته ولي کمتر موفق شده است که افراد مزبور را دستگير کند. از تمام طلاب در حال بازجويي ابتدا کارت شناسايي خواستهاند و با ليستي از طلاب فراري که داشته مقايسه ميکردهاند تا شايد آنها را بيابند. طبق اخبار موثق همين کماندوها به حوزه علميه کاشان نيز حمله کرده و حدود ساعت يک بعد از نيمه شب ناجوانمردانه طلاب حوزه علميه يثربي را به باد ناسزا ميگيرند ولي کسي را گويا دستگير نميکنند.
ـ دو خبر از زاهدان ـ در اواسط ارديبهشت 1355 انفجارهاي شديدي هتل پاکستانيها را در زاهدان به ويرانهاي تبديل کرد. در اين هتل بلوچهاي پاکستاني رفت و آمد داشتهاند. اين بلوچها همواره بمبهاي فابريک (غيردستساز) مواد مختلف و نارنجک جهت انقلابيون ايراني به صورت قاچاق به ايران ميآوردهاند و از آنجا که قطعات يدکي جدا جدا وارد و در ايران مونتاژ ميشدند در آن روز هنگام وصل اين قطعات اين انفجارها رخ ميدهد و تمام بمبهاي موجود يکي پس از ديگري منفجر ميشوند. رژيم مانند هميشه اين خبر را تحريف کرده و در روزنامههاي تبلغياتي خود اعلام داشت که در اثر مواد ترقهاي! انفجاري به وقوع پيوست که در آن تعدادي قريب 13ـ10 نفر کشته شدهاند در حالي که کشته شدگان اين حادثه 33 نفر بودهاند. کشته شدگان پاکستاني بودهاند و تعداد بسيار زيادي زخمي گرديدهاند دو سه روز قبل از انفجار فوق يک بلوچ به زندان زاهدان مراجعه کرده و يک بسته کوچک به عنوان هديه به رييس زندان تحويل ميدهد، به محض باز کردن بسته منفجر ميشود. بمب صوتي باعث زخمي شدن رييس شده که هم اکنون در بيمارستان بستري است. ميگويند او وحشت شديدي از اطرافيان خود پيدا کرده و در بيمارستان دائما فرياد ميکشد. درها را ببنديد چريکها ميآيند. به دنبال اين انفجار فردي را که پليس به او مشکوک شده دستگير کردهاند.
ـ آبادان ـ اخيراً پاسباني در آبادان زن و بچههاي خود را به ميدان مجسمه شاه آبادان آورده و در آنجا چادري جهت زندگي برپا کرده بود. در بالاي چادر شعاري به اين مضمون ديده ميشد «پليس آسايش ندارد» روز بعد سازمان کثيف امنيت شاه چادر را جمع آوري نموده و پاسبان مزبور را در خفا به تهران منتقل کرده بود. ظاهرا از او هيچ خبري در دست نيست.
ـ اعتصاب کارگران هفت تپه: به دنبال تصادف سرويس کارگري شرکت هفت تپه که منجر به کشته شدن 16 نفر و به قولي 12 نفر گرديد. کارگران دست به اعتصاب ميزنند و حدود 2000 نفر از کارگران به مدت 20 روز دست از کار ميکشند. کارگران درخواست ميکنند که وضع سرويس کارگري شوش ـ انديمشک ـ دزفول و هفت تپه درست شود. مسئولان هفت تپه مجبور به تعويض سرويسها (از مينيبوس به يکنوع تريلي که مخصوص سرويس کارگري است) ميشوند. خبر تصادف و کشته شدن 8 نفر در روزنامههاي رژيم نوشته شده بود.
ـ شرح کوتاهي بر کارخانه هفت تپه: اين شرکت صنعتي شامل دو قسمت است (طرح نيشکر ـ کاغذ پارس و حرير) توليد شکر سالانه در حدود صد هزار تن است. تعداد کارگران بين 6000 تا 10000 ميباشند. از کارگر ساده گرفته تا ديپلمه ـ يک مشت بازرس و ناظر آمريکايي هم حضور دارند که تعدادي برابر 50 نفر ميباشند و در بهترين نقطه اين منطقه سکونت دارند و مجهزترين وسايل ساختماني و ارتباطي در اختيارشان است. هفت تپه الان چون يک شهر بزرگ است، سينما، بانک، بيمارستان و خيابانهاي متعدد و خانههاي مسکوني کارگري و کارمندان دارد.
نظير پايگاه وحدتي دزفول، شرکتي در حال تأسيس ميباشد و زمينهاي زيادي را که بين شوشتر و دزفول قرار گرفته براي کشت نيشکر آماده ميکنند و توليدش 5 برابر توليد هفت تپه است و از اين رقم نيز افزايش پيدا ميکند و به شرکت کارون نيز معروف است و خيلي از شرکت هفت تپه بزرگتر است (زمينهاي زير کشت اين شرکت به طول 36 کيلومتر ميرسد). گفته ميشود کارگران کارخانه قند و شکر هفت تپه به خاطر کمي دستمزدها دست به اعتصاب زدهاند که دولت براي آنکه وقفهاي در کار ايجاد نشود کارگران پاکستاني را بر سر کار گماشته است و کارگران خود کارخانه را اخراج کرده است. کارمندان اين شرکت به دليل اخراج کارگران نيز دست به اعتصاب زدهاند. اين اعتصاب تا هنگام شنيده شدن خبر 8 روزه از شروع آن ميگذشته است.
ـ ملاقات با يک روحاني بنگلادشتي: اين روحاني که در حوزه نجف درس خوانده و چند روزي به ايران آمده بود از وضع شيعيان در عراق مطالب زير را تذکر و هشدار ميداد. وضع حوزه نجف بسيار وخيم است، دستگير کردن بسيار عادي شده و هر که را که در کوچه و بازار و در حوزه بايرادي بيمورد به زندان ميافکنند ـ ما در اربعين همين سال پياده همراه با بيش از ده هزار شيعه به سوي کربلا رهسپار شديم در اواسط راه بوديم که پليس عراق به ما حملهور شد و اغلب افرادمان را به اسارت گرفت و با کتک و شکنجه در زندان از ما پذيرايي کردند. من و خانوادهام همگي به زندان افتاديم. يک ماه و سه روز در زندان بودم و از من ميخواستند که اعتراف کنم به کدام مرجع پول ميدهم و بازرسيهاي عجيبي ميکردند پسر امام خميني را يک شب در زندان نگهداشتند و ميخواستند امام خميني را دستگير کنند. موج خشونت بر عليه تشيع و حوزه از هر کشوري که باشند ادامه دارد. افغانيها و پاکستانيها نيز از اين خشونت بينصيب نبوده و بسياري را راندهاند. و بعضي را به زندان انداختهاند.
ـ به دنبال تقاضاي کارگران کارخانجات چيت ري، بافکار و چيت تهران و… (حدود 5 کارخانه) درباره بعضي مسايل در زمينه کارخانه، و خودداري کارفرما از انجام دادن آنها کارگران دست به اعتصاب ميزنند و به مدت 2 الي 3 روز در داخل کارخانجات نشسته و حاضر به بيرون آمدن از آنجا نميشوند در اين مدت چند بار مردم محلات پايين شهر با رساندن آذوقه و غذا، پشتيباني خود را از آنها اعلام ميدارند. تا اينکه پليس و ژاندامري دخالت کرده و اعتصاب را ميشکنند و عدهاي از کارگران را دستگير مينمايند و در پي اين اقدام عده زيادي از کارگران هم از کارخانه اخراج شده و به اصطلاح گوشمالي ميشوند.
ـ حدود چند ماهي است که رژيم پس از دريافتن اين مطلب که زندان محيط چريک پروري است تصميم به طبقه بندي زندانيان کرده، به اين ترتيب که در زندان قصر افرادي را که به حبس ابد محکوم هستند يک محل، و کساني که به 15 سال محکوم هستند به جاي ديگر و همينطور با محکوميتهاي کم طبقه بندي نموده، و از طرقي ملاقات براي برادر و خواهر زندانيان ممنوع اعلام شده و فقط پدر و مادر حق ملاقات را دارند و اين خود يکي ديگر از دسيسههاي شياطين است.
تازگي به خاطر مختلف شدن خوابگاهدانشگاهتهران تمام شيشههاي اتوبوس واحد خوابگاه در يک حمله سريع و قاطع، توسط دانشجويان خوابگاه شکسته ميشود.
بهانه براي چپاول دولتي:
در اهواز در جريان طرح بهداشت يازده ترمي دولت براي دکانها و مغازهها وقتي پيش يک مغازهدار که اين شخص اتفاقاً هميشه مغازه خود را تميز و مرتب نگاه ميدارد سر ميزنند و اور ا نيز جريمه ميکنند شخص که متعجب ميشود ميپرسد من کدام ترم شما را نقض کردهام که بايد جريمه شوم به او ميگويند که اگر فکر ميکني نبايد جريمه شوي قبض را نپرداز ابتدا خوشحال ميشود از اينکه مأمورين نرم شده باشند ولي چند روز بعد يک نامه به دستش ميرسد که به علت ابا در پرداخت جريمه بايد دو برابر مقدار قبض را بپردازد. وقتي از آنها سؤال ميکند که بالاخره به چه دليل بايد اين پول را بدهم جواب ميشنود که شماها تازگيها که اين قانون درآمده مغازههاي خود را مرتب ميکنيد ولي قبلا که اين قانون نبود که اينکار را نميکرديد. از اينرو اين جريمه را به حساب کم کاري آنوقتها بگذاريد!
شکنجه کارگران:
در اهواز يک کارگر پيمانکار آگاه را که به ديگران آگاهي ميداده در سال پيش در ساواک تحت چنان شکنجههايي قرار دادهاند که الان به سختي قادر به ديدن است. او که تنها اميد و به حساب نانآور خانوادهاش بوده گفته است که با چشمان خود ديده که چه شکنجههاي قرون وسطايي به افراد در ساواک ميدادهاند.
تذکر: به علت تراکم مطالب، اخبار مربوط عاشورا در شماره آينده درج خواهد شد.
دنياي سوم و خريد اسلحه
مقاله زير ترجمه اي است از مجله «پکن رويو» و چند نقل قول ديگر از ساير مجلات و روزنامههاي خارجي که همه بيشرمانه در توجيه فروش اسلحه به ايران توسط آمريکا ميکوشند:
پکن رويو ـ شماره 37 :
8 سپتامبر 1976
ايران مصمم است در برابر تجاوز مقاومت کند
شاهنشاه محمدرضا پهلوي اخيرا در برابر جمعيتي بيش از 000/40 نفر اعلام کردند، ايران براي مقاومت در برابر حمله خارجي شديداً خواهد جنگيد! هيچ متجاوزي قادر نخواهد بود قدم در خاک ايران بگذارد مگر اينکه متقابلا ضربه ببيند. او گفت: «آيا ما حاضريم که کشورمان را بدون هيچگونه مقاومتي در اختيار ديگران بگذاريم؟ من منتظر جواب شما نخواهم شد زيرا جواب آن فقط (مطلقاً) نه ميتواند باشد!!
وقتي شاهنشاه پهلوي اين را خاطرنشان ميکرد او گوياي علاقه وافر خلق ايران در دفاع از استقلال ملي و تماميت ارضي آنها بود و همچنين خواست مشترک خلقهاي کشورهاي ديگر در منطقه خليج که مخالف نفوذ و سلطه و دخالت قدرتهاي بزرگ هستند بيان مينمود.
منطقه خليج و اقيانوس هند صحنه مهمي از رقابت دو ابرقدرت ميباشند. خصوصا سوسيال امپرياليست شوروي که خود را «همپيمان طبيعي» با خلقهاي منطقه ميدانند مدت مديدي است که طرح ناموزون خود را عليه منطقه خليج دنبال کرده است. در سالهاي اخير هيچ سنگي در سواحل اقيانوس هند نيست که آنها آن را به پايگاه نظامي تبديل نکرده باشند. کشتيهاي جنگي آنها هم اکنون در اقيانوس هند ميخزند و گاهي نيز به منطقه خليج وارد ميشوند که به منزله تهديد جدي به تماميت ارضي و امنيت اين کشورهاي ساحلي محسوب ميشود. اخيراً وقتي ايران قصد داشت سلاحهايي جهت تقويت قدرت دفاعيش از کشورهاي خارجي خريداري نمايد، اين کشور سوسيال ـ امپرياليست که مکررا سوگند خورده است که هرگز هيچ کشوري را در منطقه خليج تهديد نکرده و نخواهد کرد آنچنان نسبت به اين عمل ايران ناراحت شد که با رسوايي تمام بر تهران فشار ميآورد. هر کشور جهان سومي که براي دفاع از خود از کشورهاي خارجي اسلحه بخرد بدون ترديد مورد حمله شوروي قرار ميگيرد و هر کشوري که تسليحات نظامي خود را همراه با شرايط وابستگي سياسي از اتحاد شوروي يعني «فروشنده بزرگ مرگ» خريداري ننمايد از نظر مسکو گناهي نابخشودني مرتکب شده است.
تهديد روزافزون شوروي به کشورها و خلقهاي منطقه خليج کمک مينمايد تا چهره رياکارانه رو بر تونيسم شوروي و طبيعت درنده او را ببينند و نحوه کوشش متشکلي که در اين منطقه عليه قدرتهاي سلطهگر در حال رشد است مشاهده کنند. در اين کوشش متشکل ايران رويه مثبتي را در پيش گرفته است. از آغاز سال جاري اين کشور دائماً روابط خود را با کشورهاي جنوب آسيا و اقيانوس هند تعقيب کرده و توسعه داده است و همزمان آن اقدامات ضروري را در ساختن قدرت نظاميش جهت دفاع از خود و مقابله با هرگونه تهديد و تجاوزي از خارج نموده است. تهديد و ترسانيدن سوسيال ـ امپرياليست شوروي فقط توانسته است مخالفت خلق ايران و کشورهاي ديگر خليج را برانگيزد.
نيويورک تايمز 22 فوريه 73:
«مقامات وزارت دفاع و امور خارجه آمريکا تاکيد کردند که علاوه بر ملاحظات سياسي و نظامي اين معامله (فروش اسلحه به ايران پ.م.) براي ايالات متحده آمريکا بسيار سودمند خواهد بود. به اين ترتيب که از طرفي توليد کنندگان اسلحه را که در حال رکود سفارشات بعد از خاموشي جنگ ويتنام ميباشد کمک خواهد کرد و از طرف ديگر کمبود توازن ارزي را کاهش خواهد داد».
هرالد تريبون 11 سپتامبر 72:
«تمام تلاشهاي اخير آمريکا براي فروش سلاحهاي مزبور با مشکلاتي که هم اکنون آمريکا با آنها روبروست مربوط ميگردد. فروش اين سلاحها به کشورهاي خارجي ميتواند به کنترل صنايع نظامي آمريکا و بيکاري کارگران اين صنايع در مناطق پرجميعت شور کمک بزرگي نمايد».
مقامات رسمي (پنتاگون) ميگويند که روش اين سلاحها همچنين ميتواند کمک بزرگي باشد به اينکه صنايع دفاعي نظامي به خصوص کارخانجات هواپيماسازي دست نخورده باقي بمانند و به کار خود ادامه دهند بدون آنکه مخارج حفظ اين صنايع به عهده بودجه پنتاگون باشد».
واشنگتن پست ….76:
فروش اسلحه به ايران براي کارخانجات اسلحه سازي آمريکا، براي بخشهاي سهگانه ارتش آمريکا، نيروهاي دريايي ـ زميني و هوايي و براي آژانس امنيت دفاع آمريکا يک گنج سرشاري را بوجود آورده است».
گزارش کميته روابط خارجي سناي آمريکا:
«موافقت نامه سري نيکسون با شاه ايران در ماه مي 72 در تهران مبني بر اينکه آمريکا هر نوع اسلحهاي را که ايران درخواست کند تحويل بدهند يک کندوي عسلي را براي فروش اسلحه بوجود آورده است که حاصل آن گنج سرشاري است براي تهيه کنندگان اسلحه در آمريکا.
واشنگتن پست 8/8/76:
«کيسينجر در سخنان خود به شدت از فروش اسلحههاي آمريکايي به ايران دفاع کرد و گفت فروش اسلحه به ايران که قرار است در همان سطح 4 سال گذشته ادامه يابد کمک به ايران نيست بلکه کاملا به نفع آمريکاست. و اين براي دوست دولت آمريکاست که از طرف همسايگان تهديد مي گردد».
کيسينجر «بولتن وزارت امور خارجه آمريکا 20 سپتامبر 76: «ايران سياستي را که دقيقاً موازي سياست خارجي خود ماست به کار برده است».
نيوزويک 23/8/76 :
«عمليات شاه (در مورد خريد اسلحه از آمريکا) با اهداف استراتژي آمريکا انطباق کامل دارد».
شاه کيهان هوايي 5 آبان 55:
«دفاع از ايران و سياست مستقل ملي… از اتمام اصول انقلابي مهمترند… اگر ايران قوي و مستقل باشد اصول انقلاب هم خواهد بود اما اگر نباشد هيچ چيز ديگر هم نخواهد بود».
متن فتواي حضرت آيتالله خميني در فاجعه لبنان و وظايف مسلمين در برابر اين فاجعه عظيم
بسمالله الرحمن الرحيم
انالله و انا اليه راجعون فاجعه لبنان و مصيبات وارده بر برادران ايماني ما بحدي نيست که بتوان تحرير کرد اکنون جنگي که دستهاي مرموز دشمن انسانيت بنفع استعمار و اسرائيل برپا نمود و لبنان را بصورت مخروبهاي وحشتناک درآورد و قدري آرامش صوري پيدا کرده لکن هزارها خانواده محترم که ديروز با عزت و نعمت در رفاه بسر ميبردند با از دست دادن عزيزان خود و خراب شدن خانمان و فقدان اموال بيسرپرست و بيپناه در اين فصل سرما با الام و دردهاي ناگفتني دست بگريبان هستند کمکهائي که از افرادي خيّر خصوصا ايران شده است گرام موجب تقدير و تشکر است لکن جبران گرفتاريهاي نامحدود برادران عزيزمان را نميکند عزيزاني که سلف آنها مردانه براي عظمت و عزت و شعائر خود با جناحهاي مختلف وحشيهاي قرون وسطائي و نوكرهاي استعمارزده جنگيدند و خون خود را در راه شرافت و عزت خود ريخته جانبازي شجاعانه کردند شکرالله سعيهم و جزاهم الله خيرا اکنون بازماندگان آنها طفلهاي عزيز بيپدر و سرپرست پدر و مادرهاي فرزند از دست داده و هزاران مجروح و ناقصالاعضا بجا ماندند با مصيبتهاي گوناگون و آه و نالههاي روزافزون بر انسانهاي شرافتمند است، بر مسلمين پاکروان است بر پيروان رسول اکرم صليالله عليه و اله و سلم و اميرمومنان عليه الصلوه و السلام است که براي نجات فرزندان اسلام بپاخيزند و بر ثروتمندان غيرتمند است که بپاس نعمتهاي الهي از فرزندان قرآن محافظت نمايند و بخدمت آنها بشتابند خدمتهاي انساني و محترمانه بازماندگان فرزندان اسلام را چون اطفال خود بلکه بالاتر بدانند، سرپرستان محترم آنها شرافتمندانه از دين و عظمت خود دفاع کرده و مردانه جان دادند و نام خود را براي هميشه پايدار گذاشتند و اسلام و مسلمين را سرافراز نمودند جزاهم الله من اسلام خيره بايد بجبران فهرست آنها ببازماندگان عزيزان آنها خدمت کنيم خدمتي محترمانه و شرافتمندانه ملت اسلام خصوصا ملت شريف ايران ايدهم الله تعالي به آساني ميتواند جبران خساراتي که قابل جبران است بکند و با همت عالي به زندگي بازماندگان برادران ايماني خود سروسامان بدهد و روي خود را در پيشگاه خداي تعالي و انسانيت سفيد کند اين جانب با حال ضعف و نقاهت از دوستان اسلامي خود با کمال تواضع اميدوارم که به اسرع وقت بيدرنگ قبل از آنکه فرصت از دست برود در اين امر اسلامي الهي بکوشند و به هم سبقت گيرند و به مصائب بزرگ برادران خود تخفيف بخشند و اميد آن دارم که خداوند کريم در مقابل اين خدمت آنها را سربلند و عزيز فرمايد و اگر بخواهند از وجوهي که محتاج به اذن فقيه است بدهند در ربع اين جانب اجازه ميدهم از خداوند تعالي قطع ايادي دشمنان انسانيت و اذناب آنها را خواستار و توفيق و تأييد برادران ايماني را خواهانم و السلام علي عبادالله الصالحين و رحمهالله و برکاته
تاريخ 3 صفرالمظفر
روحالله الموسوي الخميني

