شماره ۴٧ ( سال ششم، ارديبهشت ١٣٥٦ )

 

فهرست مطالب

  به مناسبت شانزدهمين سالگرد تأسيس نهضت آزادي ايران: نهضت آزادي ايران چه مي‌خواهد؟

آتس بس در فيليپين

نامه وارده

تروريسم شاهانه توضيح و تصحيح

نشريه شماره 51 نهضت آزادي

اعلاميه‌اي از ايران

تو مجاهد

اخبار

نامه‌اي از زندان

عوارض ناشي از بي‌بندوباري تکنولوژي

 

 

 

بايد مرداني که محيط آلوده و زبونشان نساخته و غيرت و احساس مسئوليت در آنان نمرده دور هم گرد آيند. راه صحيح و اصيل مبارزه بر عليه فساد و مفسدين جامعه ايراني را مشخص نمايند. با متانت و مال‌انديشي با خلوص قلب و نيت براي رضاي خدا و مردم قدمهاي قطعي­تر و محکمتري بردارند تا راه آزادي و آزادمنشي را براي ملت ايران بگشايند. بحمدالله جمعي که طي سالهاي سخت ثبات قدم و پاکي نيت خود را ابراز داشته در برابر تهديد و محروميت و زجر و زندان خود را نباخته و در تعقيب هدفهاي ملي براي نجات مملکت کوشيده­اند و در اين هنگام خطير به تشکيل (نهضت آزادي ايران) قيام و اقدام نموده‌اند.

«از بيانيه حضرت آيت‌الله طالقاني به مناسبت تأسيس نهضت»

 

 

 

به مناسبت شانزدهمين سالگرد تأسيس نهضت آزادي ايران:
نهضت آزادي ايران چه مي‌خواهد؟

مقدمه:

27 ارديبهشت ماه 1356، 16 سال است که از تأسيس نهضت آزادي ايران مي­گذرد. اين مدت را مي‌توان به سه دوره تقسيم نمود:

الف ـ دوران مبارزات علني، که ادامه مبارزات مخفي در نهضت مقاومت ملي است و منجر به تأسيس نهضت آزادي ايران مي‌گردد. در اين دوران بود که نهضت توانست به کمک بقيه نيروهاي اصيل و مسلمان در متشکل کردن مردم که منجر به قيام حماسه آفرينان 15 خرداد شد نقش مهمي داشته باشد.

ب ـ دوران تشکل سازمانهاي سياسي ـ نظامي: رژيم محمدرضا در يورش وحشيانه، سران نهضت را دستگير و به خيال خام خود نهضت ملي ايران را متلاشي نمود و پنداشت که مردم را محکوم به سازش با ديکتاتور داخلي و استعمار خارجي کرده است. در اين دوره با اينکه دشمن با پنداري واهي، مست و سرخوش از قلع و قمع مخالفين خود بود، نطفه ايجاد سازمانهاي سياسي ـ نظامي منجمله جاما و حزب ملل اسلام و سپس سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران به وسيله فرزندان خلف نهضت آزادي ايران بسته شد. و جهاد مسلحانه به عنوان استراتژي عمده مبارزات انقلابي انتخاب و شکوفا گرديد. و اين دوراني است که جنبش در ابعاد سه گانه خود (مبارزات ايدئولوژيک مبارزات سياسي ـ جهاد مسلحانه) تکامل يافته است.

ج ـ دوران خيانت و انحراف: دشمن خلق مسلمان ما که از رشد وسيع و همه‌جانبه جنبش مسلحانه سخت بيمناک بود اين بار با طرح دقيق و حساب شده جديدي با آن به مقابله برخاست. و آن پياده کردن طرحي بود که به دست منافقين زير پوشش مارکسيسم اجرا شد. پس از کودتاي ناجوانمردانه عناصر مشکوک و منافق و متلاشي شدن کادر رهبري سازمان مجاهدين خلق ايران، نهضت آزادي ايران همراه با ساير نيروهاي اسلامي مجاهدت خود را از يک طرف صرف مبارزه با رژيم منحوس شاه و از طرف ديگر صرف افشاي خيانت و انحراف اين عناصر مشکوک نمود.

همزمان با وقايع سالهاي 42ـ40 و نيز از آن پس تاکنون، برادران متعهد و مسلمان و تربيت‌يافتگان جنبش اصيل اسلامي به صور مختلف و در مرحله‌اي به نام «نهضت آزادي ايران ـ خارج از کشور» به انجام وظايف خود همت گماشته و بي­امان اقدام به افشاگري رژيم جلاد کرده و در رساندن صداي اسيران به دنياي خارج و تحت فشار قرار دادن رژيم منحوس پهلوي به منظور تقليل شکنجه و آزار بر زندانيان نقش مهمي بازي کرده­اند.

و اکنون به خاطر وقايعي که در ايران در شرف تکوين است لازم مي­دانيم که با تحليلي از گذشته نهضت و مواضع قاطعي که در طي مبارزات خويش از بعد از 28 مرداد 32 تاکنون گرفته، راهي براي آينده گشوده و اساسي­ترين هدفهاي سياسي را که در اين مرحله بايد طرح نمود عنوان نماييم.

بررسي مختصري از گذشته:

از آغاز ظهور انقلاب مسلحانه يعني از سال 1344 به بعد «وجود سازمانهايي نظير جاما و اتحاد ملل اسلام و سپس سازمان مجاهدين خلق ايران که سازماني با اهداف انقلابي و برنامه‌هاي مسلحانه و بر مبناي ايدئولوژي اسلامي، تمام اميدها و آرزوهاي ملت مسلمان را به خود معطوف داشته بود. و به همين جهت هم پشتيباني و کمکهاي بيدريغ از تمام اقشار و طبقات نثار سازمان انقلابي اسلامي پيشتاز مي‌شد.

اينکه ملتي تمام ايدآلهاي خود و نجات خويش را در وجود يک سازمان مشخص ببيند و به او دل بندد، از نظر انقلابي ايده‌آل است. اما در عين حال مي­تواند خطرناک هم باشد. زيرا آن سازمان که فقط بخشي از کل جنبش است و منعکس کننده موجوديت و زنده بودن و تحرک جنبش در مقطع زماني خاص مي‌باشد. اگر شکست بخورد، يأس و سرخوردگي شديدي که بوجود مي‌آيد جنبش رهايي‌بخش ملت را براي مدتي به تعويق خواهد انداخت.

متأسفانه چنين پيش‌آمدي براي ملت ما و سازمان انقلابي پيشتاز آن اتفاق افتاد. اين پيش‌آمد در جنبش انقلابي ايران به‌طور عام و جنبش انقلابي اسلامي به‌طور خاص تأثيرات کوتاه‌مدت و درازمدت داشته و دارد. همه ما ناظر و شاهد تأثيرات کوتاه‌مدت اين خيانت و انحراف در کل جنبش بوده و هستيم و برخي از تأثيرات درازمدت آن نيز از هم اکنون محسوس و ملموس مي‌باشد. شدت تأثيرات اين خيانت در جنبش داخل ايران و خارج از کشور يکسان نبوده است. در داخل ايران بعد از اعلام تأسيس سازمان مجاهدين خلق، نيروها و گروه‌هاي اسلامي با استقبال از سازمان هرگونه امکانات خود را در اختيار سازمان گذاشتند. در خارج از کشور نهضت آزادي ايران ضمن آنکه تمامي امکانات خود را در خدمت جنبش مسلحانه ايران و سازمان اسلامي آن ـ مجاهدين خلق ـ قرار داد، استقلال خود را به عنوان يک سازمان سياسي ـ اسلامي، حفظ نمود. همين امر باعث شد که نهضت بتواند به درستي و به سرعت در برابر خيانت عظيم منافقين و طرح عناصر شيطاني و مشکوک موضع گرفته و نتايج منفي آن را تقليل دهد.

از جانب ديگر، حضور نهضت آزادي به صورت يک سازمان اسلامي سياسي از زماني که اين خيانت و انحراف کل جنبش ما را مورد حمله قرار داده است، وظايف و رسالت خاصي را متوجه نهضت ساخته است. نهضت آزادي به عنوان سازماني که مؤسس و رهبران اصيل سازمان مجاهدين خلق را در دامان خويش پرورش داده و در شرايط زماني قبل از پانزدهم خرداد رسالت تاريخي خويش را به نحو احسن انجام داده بود و طبيعتاً اولين سازماني خواهد بود که به ياري فرزندان خلف خلق بشتابد. مؤسسين و رهبران سازمان مجاهدين نيز با اعلام اين مسئله که آنها از درون نهضت آزادي ايران موفق به تأسيس سازمان سياسي نظامي ـ اسلامي شده‌اند (به بيانيه سياسي سازمان مجاهدين مورخ 20 بهمن ماه 1350 مراجعه شود) بار ديگر نظر ملت و نيروهاي بالقوه موجود در اقشار و طبقات مختلف را به طرف نهضت آزادي ايران معطوف نموده و همچنين حمايت بي‌دريغ نهضت از سازمان مجاهدين و استقامت و افشاگري به موقع و مناسبي که در مورد خيانت و انحراف افراد مشکوک و منافق نمود، باعث استحکام و استقرار هر چه بيشتر موقعيت نهضت در ميان توده‌ها گرديد.

از طرف ديگر به علت خلاء نسبي که در جنبش اسلامي پيش آمد و نيز به دليل نبودن يک سازمان واحد انقلابي اسلامي که براي ملت مسلمان ما جاي سازمان مجاهدين خلق را بگيرد، نهضت آزادي ايران بيش از پيش نظرها را به خود جلب نمود. نهضت در داخل اگر چه از نظر سازماني تشکلي مشهود ندارد، اما از آنجا که نهضت سازماني است که معرف يک حرکت فکري اصيل انقلابي در جامعه است و به دليل آنکه اين حرکت فکري و اشخاصي که معرف و بنيانگذار اين حرکت فکري هستند حضور دارند، طبيعي است که همه چشمها و اميدها به سوي آنان دوخته شود.

مدت زماني قبل در صحنه مبارزات سياسي، دکتر مصدق رهبر مبارزات ضداستعماري خاورميانه، براي ملت ما معيار و ملاک اصالت و پاکي سياسي بود. بدين معني که هر سازماني که به دنبال هدفهاي ملي مصدق بود و در راه مصدق قدم برمي‌داشت و مورد تأييد او بود از نظر ملت ما اصالت داشت. و آنها که چنين نبودند، حتي اگر جزو رهبران فرصت طلب جبهه ملي و از افراد کابينه مصدق بودند، مورد تنفر ملت قرار گرفته و کنار گذاشته مي­شدند. امروز نيز نهضت آزادي ايران براي جنبش اسلامي

و کل جنبش ما چنين حالتي را دارد. زيرا در گذشته مبارزات مردم ما دو جنبه داشت يکي سياسي که مصدق مظهر آن بود ويکي ايدئولوژيک که روحانيت رهبري آنرا به عهده داشت. و نهضت تنها سازماني بوده و هست که اين هر دو جنبه را در خود دارد. از يک طرف ادامه دهنده راه مصدق است و از طرف ديگر از نظر ايدئولوژيک اسلامي و پيرو مدرسها وخميني­هاست. بنابراين مردم مسلمان ما انتظار دارند که با نهضت خود آستين­ها را بالا زده و کاري بکند، و با اينکه مي­خواهند ببينند کدام گروه و سازمان انقلابي خواهد بود که مورد تأييد و پشتيباني رهبران جنبش اسلامي، آيت الله خميني و ساير علماء اسلام از يک طرف و افراد مؤسس نهضت، طالقاني، بازرگان و سحابي و ساير رهبران آن از طرف ديگر، قرار مي­گيرد تا مردم هم به تبعيت از آنها از آن سازمان حمايت نمايند.

همراه و همزمان با اين انتظارات و توقعات، براي بسياري از خواهران و برادران علاقمند به نهضت سؤالاتي نيز مطرح شده است از اين قبيل:

ـ خط مشي نهضت در گذشته چه بوده و در آينده چه خواهد بود.

ـ موضع نهضت کلا نسبت به جهاد مسلحانه چگونه است؟

ـ آيا هدف نهايي نهضت ايجاد حکومت اسلامي است يا نه؟

حتي عده­اي سؤال مي­کنند که: اگر نهضت آزادي ايران قصددارد حکومت اسلامي بوجود آورد، آيا هرگز نظر خود را اعلام کرده است؟

در انيجا سعي داريم بعضي از نکات و مسايل را درباره سؤالات فوق روشن کنيم. شايد بدينوسيله بتوانيم به بسياري از برادران و خواهران ديني خود در شناخت نهضت و موقعيت و شرايط کل جنبش اسلامي کمک کرده باشيم.

به عبارت ديگر در موقعيت کنوني که نهضت در آن قرار دارد، همان سؤالات کلي به شکل بازتر و روشن‌تر مطرح است که: آيا نهضت آزادي مي‌تواند نقش خود را در جنبش اسلامي نظير گذشته انجام دهد؟ آيا نهضت آزادي هدفش بوجود آوردن چه نوع حکومتي است؟

اکنون با توجه به انتخاب شيوه‌هاي مختلف مبارزه ـ مبارزه مخفي (نهضت مقاومت ملي) و مبارزه علني (نهضت آزادي ايران) ـ نگاهي به عملکرد نهضت درگذشته مي­افکنيم.

نهضت آزادي ايران بر مبناي ضرورت و نيازي که در جنبش اسلامي از چند سال قبل بوجود آمده و به شدت احساس مي‌شد تأسيس گرديد. آقاي مهندس بازرگان در نطقي که به مناسبت تأسيس نهضت ايراد نمود، چنين گفت:

«تصديق مي‌کنم خيلي دير شده است. ولي دير آمدن به از نيامدن است.» ضمناً اگر ما دير به اين صرافت افتاده‌ايم تنها گناهکار نيستيم. اکثريت ايرانيها از حزب و جمعيت اکراه و امتناع دارند»…

آقاي حسن نزيه درباره مؤسسين نهضت چنين گفت:

هيئت مؤسسين نهضت آزادي ايران مرکب از کساني مي­باشد که در هشت سال گذشته (از کودتاي 28 مرداد سال 1332 تا اين زمان) عليرغم فشار و اختناق شديد ايمان و معتقدات سياسي خود از گزند (ترس) و (يأس) و (بدبيني) مصون داشته پيوسته از پيشواي رادمردان پيشرو طريق حق و جهاد ـ حضرت علي(ع) الهام گرفته­اند که فرمود: «از جاي برخيزيد ـ پرچم وحدت و اتفاق بر افرازيد ـ علي ضامن موفقيت شما است ـ اگر پيروزي در آغاز به دست نيايد سرانجام نصيب شما خواهد شد.»

اعلاميه­اي که در تاريخ 25 ارديبهشت 1340 به مناسبت تأسيس نهضت صادر شد چنين آغاز گشته است:

«هموطن» اقتضاي اطاعت از (خدا) مبارزه با بندگي غير او، و شرط سپاس ايزدي تحصيل آزادي براي به کار بستن آن در طريق (حق) و (عدالت) و (خدمت) است. ما بايد منزلت و مسئوليت خود را در جهان خلقت بشناسيم تا به رستگاري و پيروزي نائل شويم.» و…

و چنين ختم شده است:

«مردم نگران امنيت هستند. خسته از استبداد و اختناق هشت ساله، رنجور از سختي معيشت و سرشار از ننگ دزدي و خيانت هيئت حاکمه‌اي که متأسفانه نام ايران و ايراني را آلوده ساخته است، خواهان سرنوشت بهتر ـ رهايي از ننگ و نکبت و استقرار يک حکومت ملي، سازنده ايران پاک و آباد و آزاد است. امر مسلم اين است که:

«ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم.» و…

حضرت آيت الله طالقاني در بيانيه‌اي که به مناسبت تأسيس نهضت صادر نمودند چنين مرقوم فرموده‌اند:

… «اينجانب اگر چه از کوتاهي در انجام وظيفه خود نزد خدا و اولياء اسلام و نياکان بزرگوارم شرمسارم ولي پيوسته در صف مبارزه با فشار و مفسدين باقي مانده و به اين سبب دعوت همکاري با بنيادگذاران نهضت آزادي را پذيرفتم.

مسلماً افراد آلوده سست‌عنصر و بدسابقه را در اين جمعيت راهي نيست. ولي از هموطنان مؤمن و غيور خواستارم مراقبت نمايند دستهاي ناپاک و دو دل در آن رخنه ننمايد و..:

نهضت آزادي ايران از همان ابتدا لبه تيز حمله خود را متوجه شاه نمود و با استفاده از امکانات و شرايط مبارزات علني در نهايت آگاهي و دقت طي اعلاميه­ها بيانيه­ها و نامه‌هاي سرگشاده به تدريج خطوط چهره منحوس شاه را که در پشت قيافه نخست وزيران غلام خانه زاد و چاکر جان نثار پنهان بود بر روي صحنه سياست ترسيم نمود. اين جهت گيري صحيح در بيداري و آگاهي مردم ما و جهت گيري ساير نيروهاي مبارز تأثير بسيار گذاشت جبهه ملي و کل نهضت ملي را از دام بزرگ سازشکاري که سياست آمريکا و شاه در سر راه آن گسترده بودند نجات داد. به مبارزات روحانيت جهت داده و عملاً از آبان ماه 1341 مبارزات نهضت آزادي و روحانيت به هم پيوسته و يکپارچه گرديد.

اين سمت گيري و حملات، همزمان با طرح انقلاب سفيد شاه و رفراندوم مسخره­اش شدت بيشتر يافت و در اعلاميه 4 بهمن 1341 که به مناسبت رفراندم صادر شده بود چنين نوشت:

«ملت شرافتمند ـ کارگران ـ کشاورزان عزيز ايراني

دولت و شاه به نام شما و ظاهراً به خاطر شما مي‌خواهند رفراندم بنمايند. رفراندم يعني مراجعه به آراء عمومي ملت يعني اخذ نظر ملت درباره امر معيني.

براي چه رفراندوم مي‌کنند؟

نهضت آزادي بار ديگر به کشاورزان و کارگران، روحانيون و اصناف و روشنفکران و همه طالبان سعادت و سربلندي ملت ايران نسبت به خواب بزرگي که براي اسارت آنها و پايدار کردن بساط خود سري و ديکتاتوري و فرعون منشي ديده‌اند هشدار مي‌دهد.

وقتي قرار است انقلاب!! و تحول!! به دست مظاهر اختلاف طبقات و منبع و منشأ فساد و بدبختي و سرشکستگي يک ملت انجام گيرد بهتر از اين اجرا نمي‌شود.»

در اعلاميه 23 بهمن ماه 1341 نوشت که:

«ماجراي رفراندوم شاهانه!! ظاهراً پايان يافت. کار افتضاح و رسوايي در اين رفرندام به حدي بود که حتي دستگاه وقيح و بي‌باک هيئت حاکمه که در ادعاي موهوم و دروغ‌پردازي يد طولائي دارد از پيروز معرفي کردن خود در اين رفراندم شرم دارد… همه اين عقب نشينيها عوام‌فريبي‌ها و خشونتها براي جلوگيري از شکست و جبران ضربه غيرمنتظره‌اي است که هيئت حاکمه و حکومت علني شاه در اولين مرحله تأثير انقلاب سفيد بر پيکر خود احساس نموده است.»

در اعلاميه دانشجويان نهضت آزادي ايران تحت عنوان «مبارزه صحيح و مناسب روز، نقشه و برنامه و فداکاري لازم دارد» به خوبي نشان مي­دهد که به حرکت تکاملي جنبش توجه و آگاهي داشته درصدد است که اين آگاهي را به تمام مبارزين انتقال دهد. در اين اعلاميه چنين آمده است:

«دانشجويان عزيز، سربازان قهرمان ايراني:

در تاريخ مبارزات هر ملتي فراز و نشيبها و شکست و پيروزيهايي پديد آمده نفيا و اثباتا آثاري باقي مي­گذارد بعضي از ملتها در اثر يک پيروزي موقت مغرور شده دست از مبارزه بر مي­دارند يا بعکس با شکست کوچکي عقب نشيني اختيار مي­کنند. ولي به شهادت تايخ مللي به پيروزي نهايي رسيده­اند که در برابر اين پيروزيها و شکست­هاي زودگذر خود را نباخته هدف و مقصد را فراموش نکرده با بيداري و هوشياري پيش رفته­اند…

…. هدف سلاح نوين دشمن تخريب فکر ما، فرهنگ ما، اخلاق ما و معنويات ملي و مذهبي ما است.»

سپس نهضت در اعلاميه ديگري که بعد از حمله به مدارس علمي قم صادر شده است چنين مي‌گويد:

فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما»

مردم شرافتمند ايران:

هيئت حاکمه فعلي در مدت يکسال فرصتي را که از اربابان خارجي خود گرفته است شوم‌ترين بدبختيها را براي ملت ايران تدارک ديده است و اکنون که پايان اين فرصت نزديک مي‌شود به مذبوحانه‌ترين تلاشها متوسل گرديده است. رفراندم قلابي به راه مي‌اندازد… وقتي در اين راه با تمام ظاهر سازيها که مي‌کند با بي‌اعتنايي وسيع مردم روبرو مي‌شود زخمي شده به فکر انتقام مي‌افتد و اوباش حرفه‌اي خود را به جان مردم مي­اندازد. هر گونه مقاومت منطقي و استواري را که در مقابل خود احساس مي‌کند اعم از دانشگاه و مسجد و بازار مرکز و شهرستانها و قراء و آباديها را طعمه آتش مي‌کند. پهلو مي‌درد، دندان مي‌شكند، تيرباران مي‌کند…

در شيراز با بمب و در تبريز با رگبار مسلسل و در قم با دشنه و اسلحه کمري. در اصفهان و مشهد و کاشان و… هر کجا به نحوي به فکر جبران شکست و مرمت بناي پي در رفته حکومت مي­باشد…

… اکنون حربه هيئت حاکمه متوجه روحانيت است. شکل يورش و غارت و قتل و عام کم و بيش شبيه آنچه در دانشگاه تهران گذشت مي­باشد. منتها با وسعت و درندگي بيشتر و کاملتر. يکبار شکست آشکارا از روحانيت آن هم در آستانه حکومت علني شاه که منجر به پس گرفتن تصويب نامه انجمنهاي ايالتي و ولايتي گرديد گرچه روحانيت را قانع نساخت و حضرت آيت الله خميني و ساير علماي اعلام در اعلاميه­هاي خود کراراً متذکر شدند که هيئت حاکمه بايد از تجاوز به قانون اساسي و قوانين شرع اسلام ممنوع گردد ولي همين عقب نشيني براي هيئت حاکمه گران تمام شد و در صدد جبران آن بود…

… ما بايستي هيئت حاکمه را رسوا سازيم و به همين جهت بايد براي در هم کوبيدن اين قبيل اراذل و اوباش آماده شويم…»

اين اعلاميه‌ها با شعارهاي زير پايان مي‌پذيرد:

«سلام به روحانيون مجاهد و عاليقدري که در رهبري مسلمانان به دفاع و جهاداز حريم مقدس اسلام و قانون اساسي به نجات از يوغ اسارت و بندگي لحظه­اي از پاي ننشسته‌اند و به وظايف خود عمل مي‌نمايند. پيروز باد همبستگي خلل ناپذير مجاهدين راه حق و آزادي.

نهضت آزادي ايران

نهضت در اعلاميه‌اي که روز 16 خرداد 42 صادر نموده ابتدا به شرح وقايع قيام پرداخته و همچنان به مردم و انقلابيون جهت صحيح را نشان داده، وقايع و حوادثي را هم که احتمال دارد در اثر اين قيام به وقوع بپيوندد و تغييراتي در شکل ظاهري رژيم بوجود آورد پيش‌بيني نموده همگان را آگاهي مي‌دهد:

بسمه تعالي

خون سراپاي وطن تب آلود و اسير ما را پوشانده است. سربازان گمنام راه آزادي و ايمان در برابر سپاه چنگيزي دژخيم بزرگ به خاک خون مي­غلطند و.. آري در (مذهب جان دادن و تسليم ناشدن) پرورش يافته­اند و از شکوه قدرت دربار نمي­هراسند. کساني که امروز کوچه­ها و خيابانها و کوهستانهاي ايران را با خون خويش رنگين ساخته­اند از مکتب بزرگترين شهيدراه حق آزادي و انسانيت حسين(ع) درس جانبازي و شجاعت آموزخته و در روز قيام او قيام کرده­اند….

… هموطنان: آتش و خون همه جا را فرا گرفته شاه در معرض فنا و نابودي است. رژيم پوسيده او ديگر نمي­تواند در برابر اراده شما قوام و دوام بگيرد. او رفتني است. هشيار باشيد چون ممکن است استعمار وقتي کار را به اين صورت ببيند با يک کودتا رژيم شاه را برانداخته براي اينکه مردم را بفريبد کارهاي تند و انقلابي راه بياندازد. اين نقشه ديرينه استعمار است. او مي­داند شاه شناخته شده و ديگر کاري از دست او ساخته نيست. حتي نوکري هم نمي­تواند بکند….

…. شما مي­دانيد که در مملکت ما نان آور خانواده مرد است. اما صدها نان آور به خاطر سعادت شما و استقلال و آزادي ايران عزيز قطعه قطعه شدند. شاه آنها را قطعه قطعه کرده است. به خانواده­هاي آنها کمک کنيد. هر طور و به هر اندازه که مي­توانيد کمک کنيد آنها را تسليت بدهيد. تسليت آنان گرفتن انتقام از شاه آدمکش است. صندوق شهدا و زندانيان درست کنيد….

سرنگون باد رژيم منفور شاه، مرگ بر اسراييل ارباب پليد شاه

درود به روان پاک شهداي خونين کفن ملت ايران

سلام به مصدق عزيز رهبر نهضت ملي ايران

درود به روحانيون دلاوري که با قيام مردانه خود قيافه يزيدي شاه را به جهانيان نماياندند.

سلام به زندانيان ، رهبران و اعضاي جبهه ملي که در زندان استبداد به سر مي­برند.

سلام به مادران، پدران، خواهران، فرزندان، برادران داغديده و عزيز گم کرده ايران

نهضت آزادي ايران.

و سپس در تاريخ 19/3/42 اعلاميه ديگري تحت عنوان «ديکتاتور خون مي­ريزد» صادر و پخش نموده است که قسمتهايي از آن به شرح زير است:

«مردم مسلمان ايران:

در طول تاريخ ايران، نخستين بار است که به مقام منبع نيابت عظمي امام علي عليه السلام جسارت مي­شود و مرجع تقليد حضرت آيت الله خميني دزديده و زنداني مي­شود و…

مردم با غيرت:

رقم کشته­ها و زخمي­ها در کشور از ده هزار نفر متجاوز است. مردم عريان و به جان رسيده اين مملکت سينه­هاي لخت خود را به رگبارهاي مسلسلهاي شاه ديکتاتور سپردند. مردند و تسليم حکومت جبار نشدند. دانشجويان دانشگاه تهران با شعار ديکتاتور خون مي­خواهد، مرگ بر ديکتاتور خون آشام، بياري مردم مسلمان به خيابانها ريختند و… ايراني مسلمان:

به حکم آيت الله ميلاني (در اعلاميه­اي که در تکذيب اعلاميه جعلي از قول ايشان صادر فرمودند) هر کس در اين شرايط دست از مقاومت بردارد به اسلام، به قرآن، به آزادي خيانت کرده است.

هيهات: که تو مسلمان باشرف خيانت کني، هيهات که تو تو که با فرياد الله اکبر (اسلام و خميني پيروز است) جان مي­دهي انديشه تسليم و خيانت به دماغ راه دهي. مسلمانان …. افراد نهضت آزادي ايران، ياران وفادار قرآن و شاگردان مکتب آزادي بخش حسين بن علي عليه السلام با ايمان راسخ و قاطعيت و بدون تزلزل با قيام عمومي مردم ايران همگامي نموده و به ياري خدا ملت ستمديده ايران را تا پيروزي معاونت خواهند کرد.

با استعانت از خداوند قهار ـ نهضت آزادي ايران

درتاريخ 22/4/42 در اعلاميه­اي تحت عنوان «چهل روز از شهادت فرزندان رشيد ملت مي­گذرد» چنين نوشت:

«امسال اربعين حسين مصادف با روزهايي است که ملت مسلمان ايران به علت چهلمين روز قتل عام وحشيانه هزاران نفر، از خواهران و برادران خود داغدار مي­باشد.

… اکنون چهل روز از شهادت عزيزان ما مي­گذرد. خانواده­هاي بيشماري از کشتار نان آوران و نور چشمان خود داغدار و عزادارند، چه بسا افرادي که بوسيله دستگاه سياه ديکتاتور زنده به گور شدند. چقدر زنان و اطفال بي­گناه از بين رفتند. چه سينه­هايي که هدف گلوله قرار گرفت!!!…

… آيا ملت ايران که براي احقاق حق خود قيام کرده و دليرانه در مقابل زور و قلدري ايستادگي نمود شکست خورد و يا حکومت ديکتاتوري خونخوار که خود را در مهلکه­اي انداخته است که از آن خلاصي ندارد؟

آسوده بخوابيد اي شهيدان ملت ايران، اي آزادگان و اي مسلمانان دلسوخته… آسوده بخوابيد و مطمئن باشيد ملت ايران نخواهد گذاشت خون شما فرزندان اسلام پايمال گردد و راه شما يعني راه مدرسها و خميني­ها را دنبال خواهد نمود.

سلام و درود و تحيت خالصانه ما بر شما اي شهيدان راه آزادي ـ شما گناهي نداشتيد جز اينکه فقط خدا را به خدايي قبول داشتيد و در مقابل هر صاحب قدرتي و هر پست و رذلي سر تعظيم خم نگرديد. فرياد شما را ظاهراً با گلوله خاموش کردند و غافل از آنکه بانک حق­طلبي شما تا پيروزي نهايي در سراسر گيتي طنين انداز است.

درود و رحمت ايزدي بر شما باد

نهضت آزادي ايران

و بالاخره نهضت آزادي ايران پس از صدور اعلاميه­هاي متعدد ديگر. به مناسبت محاکمه سران و فعالين خود در دادگاه نظامي دست به صدور اعلاميه­اي زده و در آن به تحليل و نشاندادن هدفهاي دوررس و خطوط کلي استراتژي نهضت، نشاندادن وحدت و يکپارچگي نهضت با روحانيت و مراجع عاليقدر و به خصوص حضرت آيت الله خميني پرداخت.

ما نيز براي اطلاع هموطنان عزيز متن کامل اين اعلاميه را در اينجا نقل مي­کنيم:

پيوند مقدسي که ناگسستني است

نهضت آزادي ايران، ستون فقرات نهضت مقاومت ملي و نيروي اجتماعي اصيل و  مقاوم نهضت ملي ايران است. خصلت اساسي اين نيروي عظيم و جاوداني در اين است که از قدرت خلاقه ايمان مذهبي مردم سرچشمه گرفته و از درون قلوبشان فوران کرده است. ما همان زمان که در نهضت ضداستعماري به پيشوايي قهرمان بزرگ ميهنمان دکتر محمد مصدق براي رهايي ملت و استقرار حاکميت و استقلال ملي مبارزه مي­کرديم منتها سعيمان اين بود که مبارزه به عنوان جهادي مقدس تلقي شود و توده­هاي مسلمان با شور و اخلاصي ثمربخش در سازمان متشکل گردند و ضامن ادامه پيروزيش باشند.

پس از آن در نهضت مقاومت ملي و نافرماني ضداستعماري کوشش بسيار کرديم تا مبارزه ملي جنبۀ نيروي اعتقادي پيدا کند و موجب بسيج همگاني مسلمانان بر ضد هيئت حاکمه دست نشانده اجنبي گردد. دادستاني ارتش در ادعانامه­اش جلوه­اي از اين مساعي خستگي ناپذير را منعکس نموده است آنجا که مي­گويد آنان در سالهاي 33ـ34 فعاليتهاي سياسي حادي در نهضت مقاومت ملي داشتند و انجمنهاي اسلامي را براي جلوگيري از تشتت خود تأسيس کردند.

آري ما همواره بنابر وظيفه مذهبي به ميدان مبارزه آزاديبخش ملي گام نهاده و تأمين استقلال و حاکميت و سعادت مردم را يکي از بزرگترين مسئوليتهاي خويش در برابر پروردگار متعال دانسته­ايم و در طريقش به جان کوشيده­ايم.

در نطقهاي افتتاحيه نهضت آزادي ايران نيز در صدر گفتار به همگان اعلام داشته­ايم که «ما مسلمانيم» و مبارزه در راه خوشبختي توده­هاي رنجبر مظلوم و استعمارزده ميهنمان را جهادي مقدس تلقي مي­کنيم و آن را فريضه­اي از فرايض اسلامي مي­دانيم و در اقامه­اش کوشا خواهيم بود.

در مبارزه ضدامپريالستي و ضدديکتاتوري ايمان اسلامي را به مثابه کوبنده­ترين سلاح ايدئولوژيک توده­هاي کارگران ودهقانان به مثابه آرمان اميدبخش تهيدستان جامعه به کار برده­ايم. عملاً نيز شيوه مبارزه ما با معطوف به بسيج مردان مجاهد و پاکدلي بوده است که ايمان و اراده پولادينشان را وقف توده­ها کردند. از اين رهگذر طبقاتي را که براي بهبود شرايط زندگاني در تلاشند با اهل فداکاري و ايثار و مردانگي همدوش و همگام ساخته­ايم و جنبش ملي را به پيش رانده‌ايم.

در نيمه دوم سال 41 الهامات مراجع عظام تقليد و علماي مبارز و آزاديخواه به ميان توده‌هاي روشنفکر و ستمديده جامعه راه يافت و مجاهدات جميله، آن بزرگواران هر چه مؤثرتر و نافذتر گشت.

اسلام عزيز روح حزب ماست و مسلمانان طبيعي­ترين همرزمان ما هستند. ما بنياني مرصوص و قطعه پولادي تجزيه ناپذير هستيم که در مسير مبارزه پيوسته­تر و محکمتر مي­شويم و هيچ عاملي جز در جهت استحکام هر چه بيشتر ما مؤثر نخواهد بود. همه به ياد دارند که در جنبش خونين ضدديکتاتوري نيمه خرداد 42 ما چون سربازاني پاکباز در راه روحانيت شيعه که مظهر دين و آزادي ملي ماست سر نهاديم و خونمان را با خونهاي پاک شهدا بياميختيم پيکار تاريخي و هيجان انگيز نيمه خرداد 42 تجسم درخشان آرماني بود که طي سالها مبارزه زير پرچم مقدس نهضت ملي ايران در دل مي­پرورانديم و د راه تحققش تلاشي سخت مي­کرديم. اينک که از لحاظ زمان به پشت سر مي­نگريم از اينکه ديريست وحدت مبارزه در سايه اسلامي شدن نهضت ملي ايران تحقق پذيرفته است غرق شادي و اميد مي­شويم و پيروزي قطعي ملت را بر نيروهاي تبهکار استعمار ديکتاتوري به رأي العين مي­بنيم. مدتي است که به ياري قادر متعال بازوان پرقدرت مسلمانان از کرانه­هاي ارس تا خليج فارس و از خراسان مردخيز تا آذربايجان قهرمان در نهضت آزاديبخش و ضداستعماري ايران گره خورده و به هم پيچيده است. نيروي هنگفت و پيروزمندي که امروز به ميدان مبارزه رهايي بخش ملي متمرکز گرديده است با پيوند مقدس ايمان اسلامي وحدت و يکپارچگي يافته است و ما بر آن سر هستيم که در مسير اين پيکار سهمگين و اميدبخش نظم اسلامي را که عادلانه­ترين نظم اجتماعي سراسر تاريخ است بر ويرانه نظام دست نشاندگي پي ريزيم و کاخ آمال مسلمانان را در سرانجام خوش شگون نهضت ضداستعماري در ميهن گرامي خودمان ايران، برافرازيم. وحدت کامل و بي­نظير نيروهاي ملي، و پشتيباني مصرانه روحانيت گرامي ما از نهضت ضداستعماري ايران، دشمنان و هيئت حاکمه را به نحو عجيبي به هراس افکنده است. اکنون بيش از هر وقت ديگر از اين وحدت مقدس و ناگسستني هراسناک و خائف است. وحدت کامل و پايدار نهضت آزادي ايران به عنوان پيش قراول نيروهاي انقلابي جبهه ملي ايران با روحانيت عاليقدر و شيعه و مبارزه مشترک تمامي ملت به رهبري پيشوايان مذهبي ارکان دستگاه حاکمه جابر را به لرزه درآورده است.

نهضت آزادي ايران ـ که همواره مورد تأييد حضرات آيات الله العظام بوده است و هميشه به رهبران زندانيش به عنوان وفادارترين و بااخلاص‌ترين سربازان دين نگريسته‌اند بار ديگر از الطاف مبارکشان سپاسگزاري مي‌نمايد و همبستگي کامل و وحدت خلل‌ناپذير خود را با آن پيشوايان بزرگ مؤکداً اعلام مي‌دارد. همچنين به عموم مسلمانان ايران يادآور مي‌شود که هرگونه نشريه يا اعلاميه يا مضموني مخالف اين رويه و مقصد عالي منتشر گردد مسلماً از طرف دستگاههاي جاسوسي استعمار است و جز بهترين دليل بر ترس باطني استعمارگران و ايادي حاکمۀ آنها از وحدت صفوف ما نيست.

نهضت آزادي ايران

و اينک پس از 24 سال از کودتاي 28 مرداد و فعاليت و مبارزه مستمر در نهضت مقاومت و سپس در نهضت آزادي ايران و با توجه به پيروزيها و شکستها و دگرگونيها و تحولاتي که در نهضت ملي ما و جنبش نوين اسلامي بوجود آمده و ضربات شديدي که اخيراً به دنبال خيانتها و انحرافات بر آن وارد شده است، جنبش اسلامي ما همچنان با هيبت و نيرو به جلو مي­تازد و نهضت نيز در کنار همه نيروهاي سالم و اصيل اسلامي در راه انجام وظايف خود قدم برمي­دارد.

شرايط جديدي که هم اکنون علائم بروز آن در ايران مشهود است، بدون شک تحت تأثير عوامل چندي است. نهضت آزادي معتقد است که در رأس تمامي اين عوامل نيروي مقاوم خلق مسلمان ايران و استمرار در مبارزه، جهاد و شهادت و خونهاي عزيزان بسياري که ريخته شده است، و تحمل انواع شکنجه­هاي قرون وسطايي هزاران فرزند برومند خلق که در زندانها به سر مي­برند، همه تظاهر نيروي مقاومي است که در ايران و در تمامي کشورهاي دنياي سوم از طرف مردم استعمارزده و مستضعف، در پيدايش شرايط کنوني در سطح ايران و جهان نقش تعيين کننده داشته است.

عامل ديگري که واجد اهميت است و بايد دقيقاً بدان توجه داشت، شرايط کنوني جهان است و تغييراتي که در سالهاي اخير در روابط کشورهاي سرمايه­داري و دولتهاي به اصطلاح سوسياليستي رخ داده است و با در نظر گرفتن سياست دموکراتها بعد از روي کار آمدن کارتر در آمريکا، به عبارت ديگر، اين مسئله که در انتخابات رييس جمهور آمريکا، موضوع «حقوق بشر» يکي از «شعارهاي انتخاباتي» تعيين شود خود معرف آگاهي استعمارگران جهاني است از جو انقلابي و قابل انفجار در تمامي کشورهاي دنياي سوم.

بنابر اين استعمار جديد (درتمامي اشکال ور نگهايش) هميشه و اکنون بيش از پيش درصدد است که براي از بين بردن و يا آرام ساختن جو انقلابي، دست به تغييراتي در شکل ظاهري رژيم ايران از نوع يونان و يا پرتقال و اسپانيا زده و زير پوششهاي ظاهر فريب «ملي» و يا «مارکسيستي» و يا حتي «مذهبي» به مخدوش ساختن ارزشهاي جنبش اسلامي انقلابي، يا انحراف آن و با خنثي ساختن آن بپردازد. تا شايد بتواند براي چند سالي سرنوشت محتوم و اجتناب ناپذير خود را به تأخير اندازد.

نهضت آزادي ايران همچنان بر سر پيماني که با خداي خويش و ملت مسلمان ايران بسته است ايستاده و تا زماني که مردم مسلمان ما قادر به زدن ضربه نهايي و به دست گرفتن زمام حکومت نباشند در مقابل هر سازشکاري که توسط افراد و نيروهاي به اصطلاح ملي از هر دسته و گروهي که باشند، به افشاگري پرداخته و مشت فرصت طلبان را باز و آنها را رسوا خواهد ساخت.

سرنگون باد رژيم سفاك و خون آشام شاه

مرگ بر امپرياليسم سياه، سرخ و زرد

هر چه مستحکمتر باد اتحاد نيروهاي اصيل اسلامي

درود بر تمام شهدا و زندانيان مسلمان

سلام ما بر حضرت آيت الله خميني رهبر عاليقدر جنبش اسلامي

 

 

 

آتس بس در فيليپين

جنگ مسلمانان فيليپين با دولت مارکوس که بيش از پنج سال طول کشيده و به نابودي بيش از 000/50 مسلمان و آوارگي چندهزار نفر انجاميد، ظاهراً با توافق طرفين پايان يافت و گويا پيمان آتش بس به امضاء رسيد. مذاکرات صلح در ماه مارچ در شهر تريپولي بادخالت مستقيم معمر قذافي انجام پذيرفت، در قطعنامه آتش بس چهار اصل به شرح زير قيد شده است:

1ـ استقلال مناطق جنوبي فيليپين و شناسايي تماميت ارضي آن توسط جمهوري فيليپين.

2ـ سرزمينهاي استقلال يافته شامل اين مناطق مي­شود:

باسيلان، سولو، تاو تاوي، زامبوآنگالي جنوبي و شمالي، شمال کوتاباتو، پالاوان، و کليه شهرها و روستاهاي اين مناطق.

3ـ مناطق استقلال يافته داراي قوانين مدني، حقوقي اقتصادي و سياست خارجي مستقل بوده که آنها را در 14 بند عنوان مي­نمايد…

4ـ به مجرد امضاي قرارداد شرايط فوق­الذکر بايد به مورد اجرا گذارده شود.

کشور فيليپين از مجموعه 7100 جزيره تشکيل شده است که حاصلخيزترين جزاير آن در بخش جنوبي که عموماً مسلمان نشين مي­باشند قرار دارد. معادن آهن و ذخاير نفتي و زمين­هاي حاصلخيز با باغهاي ميوه عموماً در اين نواحي متمرکزند. منابع سرشار اين نواحي سالها مورد نظر کمپانيهاي خارجي و دول استعمارگر بوده است. دولت مارکوس که با نفوذ و حمايت مستقيم آمريکا بر سر کار آمد عملاً حکم سگ نگهبان منافع آمريکا را دارد و به بهترين وجهي وظايف خود را انجام مي­دهد. تجاوزات مستمر کپانيهاي خارجي به مناطق مسلمان نشين و بهره برداري از سرزمين آنها از يک سو و اعمال زور حکومت مرکزي براي حفظ منافع خارجيان از طرف ديگر انگيزه­هاي لازم را براي شروع يک جنبش انقلابي در منطقه فراهم مي­آورده است. نهضتهاي اسلامي منطقه که عميقاً در بين توده­ها ريشه دوانيده و قرنها تنها جنبشهاي ضداستبدادي و ضداستعماري در منطقه بوده­اند اين بار نيز پيشقدم شده «جبهه ملي آزاديبخش مسلمانان» و جبهه مسلمانان بنگسا» را بوجود آوردند. اختناق و فشار سياسي حاکم بر کشور به خصوص بعد از اعلام حکومت نظامي در سپتامبر 1972 گروههاي ديگر را نيز به ستوه آورده بر عليه حکومت مارکوس بسيج کرد و تعدادي از آنها نيز به جبهه مسلمانان پيوستند.

جنگ در جنوب بيش از دو سوم نيروهاي فيليپين را درگير کرده بود و ادامه مخاصمه را براي رژيم مارکوس غيرممکن مي­نمود. از سوي ديگر قتل عام مسلمانان و حملات پي در پي به سرزمينهاي آنان نه تنها داراي انعکاس جهاني بدي بود بلکه اوضاع داخلي را نامتعادل نموده و هر آن احتمال از هم گسيختگي دولت مرکزي مي­رفت، در حالي که با وجود درگيري شديد آمريکا در اقيانوس هند و افريقاي مرکزي و جنوبي، لزوم ايجاد شرايط ثابتي در منطقه آسياي جنوب شرقي براي آمريکا حياتي بود، ولي ادامه آتش جنگ در جنوب فيليپين عملاً آمريکا را به خود مشغول داشته بود و مانع از اجراي برنامه­هايش که خاموش کردن جنبشهاي آزاديخواهانه به طريق سياسي و بدون ادامه برخوردهاي نظامي (نظير خاورميانه) و نيز تخليه تدريجي نيروهايش از آسياي جنوب شرقي و تمرکز آنها در مناطق مورد نياز بود، مي­شد.

آمريکا داراي دو پايگاه نظامي عظيم در فيليپين مي­باشد پايگاه دريايي خليج سيويک و پايگاه هوايي کلارک که جمعا 500/15 سرباز و افسر آمريکايي با مقادير قابل ملاحظه­اي تسلحيات نظامي در آنها مستقرند. از اين دو پايگاه حملات پي در پي هوايي و دريايي بر عليه ويتنام و کامبوج صورت مي­گرفت، ولي با پايان جنگ ويتنام و شکست مفتضحانه آمريکا و همچنين هم پيماني ابرقدرتها بر سر منافع خود در منطقه وجود نيروهاي آمريکايي آن هم به اين وسعت لزومي نداشت. ولي به لحاظ وجودتعداد زيادي کمپانيهاي آمريکايي که در حال بهره­برداري از منابع طبيعي فيليپين مي­باشند آمريکا نگران سالهاي بعد از خروجش از منطقه بود. لازم به تذکر است که به خاطر شرايط نامساعد و ناامن فيليپين تعدادي از کمپانيها با وجود منافع سرشار از سرمايه­گذاري در آنجا خودداري مي­کردند ولي اخبار بعد از اعلام آتش بس بسيار جالب است، زيرا همان کمپانيها بعد از برقراري آرامش بر سر تقدم و حق سرمايه­گذاري به جان يکديگر افتاده­اند. وال اسريت ژورنال نمونه­اي از اين برخوردها رادر مورد دو کمپاني ذوب آهن که سالها به معادن آهن واقع در شمال مين دانائو چشم  داشته­اند و اکنون بعد از خاتمه جنگ براي احراز حق سرمايه گذاري به دادگاه رفته­اند بيان مي­کند.

بنابراين آمريکا براي اجراي مقاصدش بايد چند برنامه را پياده مي­کرد: تثبيت موقعيت فيليپين در منطقه و در جهان پايان جنگ در جنوب و بالاخره بهره­برداري از سرزمينهاي مسلمانان بعد از آتش بس.

تثبيت موقعيت فيليپين در منطقه بعد از سفرهاي پي در پي روساي جمهوري آمريکا به چين و شوروي کار را آسان نمود. زيرا بعد از برقراري روابط ديپلماتيك مابين آمريکا، «ستاد زحمتکشان» و «پايگاه انقلاب»؟!! ديگر خطري موجوديت حکومت ارتجاعي فيليپين راتهديد نمي­کرد. به خصوص که در زمان حيات مائو عليرغم کشتارهاي وحشيانه انقلابيون مسلمان در فيليپين روابط دوستانه­اي بين مارکوس و چين کمونيست برقرار شده بود و بعد از اطمينان خاطر از همکاري متقابل کمونيستها! آمريکا انحلال ضمني پيمان نظامي «سيتو» را پيش کشيد.

براي تحقيق اين ثبات در سطح جهاني لازم بود که فيليپين به عنوان يکي از دول بي‌طرف شناخته شود و از طرف کشورهاي جهان سوم تأييد گردد. مسافرتهاي پي در پي و معروف زن مارکوس به کشورهاي گوناگون جهان سوم قدم واضحي در انجام اين طرح بود. ولي ادامه نفوذ مستقيم آمريکا در کشور بعد از استقلال، و وجود دو پايگاه نظامي رايگان اين امر را مشکل مي­نمود. لذا با وجود اينکه در اواخر سال 1976 هنري کيسينجر وزير خارجه آمريکا طي قراردادي استفاده از دو پايگاه نظامي را تا سال 1991 تثبيت نمود و دولت مارکوس نيز عملاً نياز خود را بوجود نيروهاي آمريکايي در کشور نتوانست کتمان کند معهذا براي اثبات عدم تعهدش نسبت به آمريکا و در نتيجه بي‌طرفيش، ناگهان دم از بطلان قرار داد زده، قصد دارد از آمريکا به خاطر استفاده از اين پايگاهها اجازه دريافت کند و به همين خاطر آمريکا حرف تخليه پايگاهها را پيش مي­کشد!

آنچه جالب و حائز اهميت فراوان مي­باشد، نگراني چين از خروج نيروهاي آمريکا از منطقه است!! زيرا بيم دارد که روسيه شوروي کمونيستي جاي وي را در منطقه پر نمايد. به طوري که به دولت مارکوس مي­گويد «درست نيست که شما ببر را از در جلو برانيد و خرس را از در پشت به داخل راه دهيد».

خاتمه جنگ نيز به صورت بسيار ماهرانه­اي انجام مي­پذيرد. و به عبارت ديگر آمريکا با انجام اين کار در حقيقت با يک تير چند نشان مي­زند. تعدادي از کشورهاي عربي را که خود در رديف کشورهاي جهان سوم هستند براي بازي کردن نقش ميانجي در مذاکرات صلح به پيش مي­اندازد (و با کمال تعجب حتي ليبي که به انقلابيون با دادن اسلحه و پول کمک مي­کرده در شمار اين کشورها قرار دارد) و از اين رهگذر ورود فيليپين را به کنفرانس کشورهاي جهان سوم حتمي مي­نمايد، و از جانب ديگر ترس از بايکوت احتمالي نفت اعراب به خاطر مسلمانان را هم برطرف مي­نمايد. و از آنجايي که انقلابيون جنوب فيليپين مسلمانند روبه صفتانه دولتهاي به اصطلاح مسلمان را در اين امر پيشقدم مي­کند تا بتواند مبارزين را راحتتر بفريبد برگذاري کنفرانس وزراي خارجه کشورهاي اسلامي!! توسط عربستان سعودي نمونه بارزي از اين نقشه بود.

سياست بازي آمريکا در بهره برداري از ثروتهاي مسلمانان فيليپين بعد از جنگ نيز قابل بررسي است تا بتوان به چگونگي سياستهاي شيطاني امپرياليستهاي راست و چپ پي برد. گزارشات تأييد نشده ديگري حاکي است که کمپانيهاي نفتي عربستان (يعني آرامکو که اصلا آمريکايي است) براي استخراج منابع نفتي در قسمتهاي جنوبي با مسلمانان وارد مذاکره شده­اند. وقتي که گرگ استبداد داخلي و امپرياليست جهاني قادر نشد تا با اعمال زور سرزمينهاي آنان را تصاحب نمايد و به غارت ثروتهاي طبيعي آنان بپردازد پوستين گوسفند بتن کرده به چپاول آنان اقدام مي­نمايد.

ولي آنچه از همه بيشتر از آن بيم داريم نقشه شوم احتمالي آمريکا براي نابودي کامل انقلابيون در منطقه است. سياست فعلي آمريکا ايجاب مي­کند که هر جا آشيانه­اي براي رشد و تعليم مجاهدين باشد آنها را نابود نمايد. ولي تا زماني که انقلابيون اسلحه در دست دارند و هوشيارانه حافظ مرزهاي خود مي­باشند اين کاري مشکل، خطرناک و پرخرج است و در تضاد با نقشه­هاي جهاني آمريکا. اما با خلع سلاح کردن آنان راحتتر مي­توان کار را تمام کرد. تاريخ کشورهاي جهان سوم نمونه­هاي زيادي از اين وقايع را به خاطر دارد.

از اين بيم داريم که صلح کنوني، وقايع شومي را براي مسلمانان در اين جبهه به بار آورد. از خداوند قادر مي­طلبيم که حيله دشمنان را به خودشان بازگرداند و انقلابيون مسلمان فيليپين را پيروز گرداند.

 

 

 

نامه وارده

بسم الله الرحمن الرحيم

و من المومنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم قضي نحبه و منهم من ينتظرو ما بدلواتبديلا (احزاب 21ـ22)

برادران شرافتمند و انقلابي نهضت آزادي ايران در خارج از کشور:

با درودهاي گرم برادرانه آمدن سال نو را به شما و خلق مسلمان ايران از صميم قلب تبريک گفته و خواهان پيروزي هر چه بيشتر شما و خلق مسلمان ايران در امر رهايي ايران مي­باشيم. اميدواريم سال نو براي انقلابيون مسلمان ايران سال پر از موفقيت باشد تا اينکه خشم خداوند در حرکت توده­ها انعکاس يافته بساط رژيم شاه خائن ايران را درهم چيده دولت بدون طبقه و استثمار را ايجاد نمايند که در آن از ديکتاتورهاي يک مشت خورده بورژواهاي قدرت‌طلب اثري نباشد.

در سرزمين ما افغانستان نيز خانواده ارتجاعي محمدزايي از 150 سال به اين طرف بالاي توده­هاي مسلمان ما حاکميت دارند که در قرن گذشته همه به انگليسيها وابسته بودند، تا اينکه مسلمانان مبارز چون ملامشک عالم اندري، محمد جان خان غازي و امين اله خان لوگري توده­ها را به دور شعار اسلام بسيج نموده امپرياليست­هاي کهنه کار انگليسي را از سرزمين ما بيرون راندند. انگليس­ها تسليم شده و با کمک سياست (تفرقه بينداز حکومت کن) دوباره به افغانستان آمدند اين بار باز هم توسط رهبري مسلمانان در دوره پادشاه نسبتاً مترقي به نام امان اله خان از افغانستان با بيشرمي زياد اخراج شدند و در سال 1919 افغانستان کشور مستقل اعلان شد. امان اله‌خان چون تجربه سياسي نداشت در اثر دسايس انگليسها توسط يک راهزن به نام (حبيب اله بچه سقاب) از قدرت افتادو به ايتاليا رفت. در اين زمان عموي داودخان ديکتاتور فعلي، به نام نادرخان در فرانسه بود که در اثر مشاوره و کمک انگليسها به پاکستان آمد و از آنجا به جنوب افغانستان بين قبايل رفته مردم را به نام جهاد و دوباره روي کار آورد امان اله خان به دور خود جمع کرده حبيب‌اله راهزن را سرنگون ساختند نادر شاه عملا به شاهي رسيد که از نظر ماهيت‌هاي ضدخلقي و ارتجاعي‌اش با پدر شاه خائن ايران شباهت‌هاي زيادي داشت. در زمان جنگ عليه بچه سقاب با بعضي از مسلمانان وعده کرده بود که بعد از سرنگوني بچه سقاب و وصول قدرت امان‌اله‌خان را از ايتاليا فرا مي‌خواند و رياست جمهوري برپا مي­کند. اما برعکس گفته‌هايش بعد از وصول قدرت به کمک توده‌ها، خودش را بدون نظر ديگر رهبران مسلمان شاه اعلام مي‌کند، غلام نبي‌خان چرخ مبارز طي کشور با اين نظر مخالفت مي‌کند، نادرخان وضع را وخيم مي‌بيند غلام نبي‌خان را در اثر دسيسه به شهادت مي‌رساند. از اين جريان اکثر مردمان ناراحت مي­شوند که در بين دوستداران غلام نبي رخ يکي از کارکنانش چون مي‌داند که غلام نبي‌خان خودش نمرده بلکه نادرخان شهيدش ساخته است. به همان دليل يک روز در مراسم پخش جوايز به محصلين ليسه، کارکن مذکور با گلوله به حيات ننگين نادرخان خاتمه مي‌دهد. بعد از نادرشاه فرزند ناخلفش ظاهرشاه به قدرت مي‌رسد که ظاهرشاه در غارت و چپاول توده‌ها به پدر خائنش دعاگو پيدا مي‌کند. بعد از يک عمر خيانت و وطن‌فروشي در سال 1352 با کودتاي قوي داودخان از قدرت مي­افتد. داودخان در اولين روز جمهوريش از طريق راديو خود را پايه‌گذار جمهوري اسلامي اعلام مي‌کند اما بعد از چند روز چهره کريه خود را به توده­ها آشکار مي­سازد که مسلمان نيست. امروز تزارهاي سرخ روس تمام شريانهاي اقتصادي کشور ما را به دست گرفته­اند و منابع طبيعي کشور ما را غارت مي­کند. پوليس KBG روس در ساختمان (سازمان امنيت ملي) پوليسي افغانستان عملا فعاليت مي­کند. تزارهاي سرخ شوروي در چپاول و غارت روي امپرياليستهاي آمريکا را سفيد مي­کند. کارخانه­هاي مونتاژ شوروي و استفاده از کارگر ارزان افغاني و بالاخره تقويت رژيم دست نشانده داودخان بر ناراحتي زحمتکشان و عناصر آگاه کشور ما افزوده است.

برادران گرامي!

در ميان اين کشمکش­ها و نابسامانيها «سازمان مجاهدين فدايي خلق افغانستان» يگانه پيش آهنگ جهاد مسلحانه خلق ما ضربات خردکننده­اي به رژيم ارتجائي داودخان فاشيست و وطن فروش زده است. اين سازمان انقلابي و محبوب خلق ما در پرتو شعار «لااله الاالله» بدون کوچکترين شک و ترديد در امر پيروزي به پيش مي­رود. ما از خلق مسلمان ايران و جهان و تمام نيروهاي ضدامپرياليستي و تزاري مي­خواهيم تا از جهان رهايي بخش خلق افغانستان پشتيباني کنند.

مرگ بر امپرياليسم آمريکا

مرگ بر تزارهاي سرخ شوروي

سرنگون باد رژيم ارتجائي داود خان

پيروز باد انقلاب رهايي بخش خلق افغانستان

گروه انقلابي مسلمانان افغاني در خارج از کشور

 

 

 

تروريسم شاهانه
توضيح و تصحيح

هيأت تحريريه محترم پيام مجاهد:

در مقاله تروريسم شاهانه «پيام مجاهد شماره 45، آنچه که مربوط به اينجانب بود نياز به تصحيحي مختصر و توضحي بيشتر دارد که در ذيل به نظر شما مي­رسد:

متصدي ترور اينجانب آقاي «خان پيرا» مرا در اوايل ژوئن 76 مطابق با اواسط خرداد 55 از نقشه جنايتکارانه ساواک مطلع نمود. او همراه با اين اطلاع پيشنهاد نمود که صحنه‌اي مصنوعي از يک سوءقصد ترتيب داده شود و اينجانب دو سه روز غايب شوم. در اين هنگام او پولي را که ساواک تعيين کرده بود، يعني دويست هزار دلار را دريافت داشته، نيمي از آن را به من براي فعاليتهاي سياسي داده و نيمي ديگر را خود گرفته، به گوشه­اي از جهان بگريزد. در آن هنگام نفس همين پيشنهاد مورد شک و ترديد قرار گرفت. زيرا به وسيله رژيم ايران مي­توانست مخالفان را صحنه سازد و حقه باز و دروغگو معرفي نمايد و به حيثيت آنان در جهان لطمه وارد آورد. بنابراين در جواب به اين پيشنهاد در حضور وکيل خود و خبرنگار روزنامه لوموند «آقاي ژان کلود گيبو» (1) گفتم که به دليل فوق و هم به اين جهت که حاضر نيستم به پول ساواک ايران که براي کشتن خود منهم داده شده باشد دست بزنم در چنين بازي و صحنه سازي شرکت نخواهم کرد. در همين رابطه به آقاي خان پيرا پيشنهاد کردم که قضيه را به کلي فراموش کرده و ابدا راجع به آن با کسي صحبت نکند زيرا که جان خود او نيز احتمالاً در خطر خواهد بود. مسئله از لحاظ اينجانب همانجا ختم شد و درباره آن با هيچکس صحبتي نرفت.

آقاي خان پيرا پس از شنيدن جواب رد از طرف اينجانب همانطور که خود بعداً گفت، در اواسط ماه ژوئن بدون اطلاع من به پليس خارجي فرانسه (DST) مراجعه کرد و پيشنهاد نمود که با اطلاع آنها يکبار ديگر مأمور ساواک «فيروزي» رابه بهانه­اي به فرانسه بخواند و ترتيبي فراهم آورد که فيروزي دست به عملي بزند که روشن شود در اين کار شرکت دارد و لذا پليس فرانسه بتواند او را دستگير نمايد. اوهمچنين به پليس پيشنهاد کرده بود که اسلحه­ها را هم در اختيار بگيرد و در مقابل همه اينها به او پناهندگي سياسي بدهد. بنا به گفته خان پيرا، پليس فرانسه در برخورد اول مخالفتي با اين پيشنهاد نمي­کند ولي پس از دوماه به تعويق انداختن قضيه، به دستور نخست وزير وقت «شيراک» به آقاي خان پيرا اطلاع مي­دهد که: «دولت فرانسه مايل نيست هيچگونه اشکالي در روابط خود با ايران ايجاد نمايد». و بدينوسيله آقاي خان پيرا به اميد خدا رها مي­شود.

جالب آنکه اسلحه شاهانه هنوز که هنوز است در دست اين شخص است. او در پاريس به سر مي­برد و کسي پيدا نشده که اين سلاحها را از او دريافت دارد، زيرا که دريافت اين سلاحها ايجاد مسئوليت براي گيرنده مي­کند و در اين ميان پليس است که مجبور به تحقيق راجع به موضوع مي­شود. حال مشخص است که وقتي مصالحه و منافع دولتي در ميان است، ديگر بحثي از «تروريسم» نيست و حتي اسلحه «تروريست» را هم نبايد گرفت!! اين است معني واقعي «مبارزه با تروريسم» در اصطلاح دولت­هاي فعلي جهان!

آقاي خان پيرا پس از آنکه از پليس فرانسه مأيوس شد و پس از مراجعت اينجانب از سفر آمريکا در اواخر ماه نوامبر 76 مجدداً به من مراجعه کرد و داستان خود را با پليس فرانسه باز گفت. در جواب به ايشان گفتم که حال که پليس فرانسه مطلع است، به احتمال زياد ساواک نيز از جريان اطلاع دارد و بنابر اين جان خود او نيز در خطر است. لذا بهتر است واقعه را آنچنان که هست در معرض افکار عمومي بگذارد و براي اين منظور مجله «نوول آبزواتور»(2)

فرانسه را پيشنهاد کردم. آقاي خان پيرا در بدو امر با اين نظر موافق نبود و اظهار ترس نمود، ولي پس از يک هفته تلفناً اطلاع داد که با مجله مذکورتماس گرفته و آنها با نهايت علاقه موافقت کرده­اند که مطلب را منتشر نمايند.

آقاي خان پيرا در همان هنگام با آقاي «رژه دوبره»(2) تماس گرفت و داستان را به او نيز گفت و از طريق اين شخص، افراطي­هاي ايراني مقيم پاريس نيز مطلع شدند و براساس تحليل­هاي «مارکسيستي» خود به اين و آن گفتند که:

«به هر وسيله که شده بايد از انتشار اين مطلب جلوگيري نمود زيرا که قطب زاده بزرگ مي­شود». اينگونه عکس العمل يعني عدم توجه به افشاي ماهيت رژيم و نگراني از وضعيت مخالفين که با آنها هم عقيده نيستند از لحاظ اينجانب عجيب نبود زيرا که از چنين «علمي» جز اين «تحليل» برنمي­آيد و به جز چنين عکس العملي انتظار نمي­رود.

اما آنچه از لحاظ ما مهم بود و هست جنبه ضدرژيمي و افشاي ماهيت آن از يک طرف و اهميت بين­المللي آن از طرف ديگر بوده است. جنبه بين­المللي آن از آن جهت مهم است که تاکنون بارها مخالفان رژيمهاي ديکتاتوري در جهان کشته شده­اند ولي تاکنون هيچگاه مدرک دقيقي که بتواند ثابت نمايد فلان با بهمان رژيم دست اندرکار بوده است پيدا نشده و هميشه قضاوت افکار عمومي به حق بر روي قرائن و امکانات استوار بوده است. درست به همين جهت دولتهاي ديکتاتوري با همدستي با دولتهاي ديگر، خود را زير لواي عدم وجود مدارک لازم پنهان کرده­اند و همگان علم مبارزه با «تروريسم» را عليه مبارزات مستضعفين جهان برافراشته­اند. حال براي اولين بار در تاريخ معاصر يک نقشه سوءقصد قبل از انجام آن با شاهد و اسلحه و مدارک کافي که توسط يکي از جنايت کارترين رژيمهاي موجود در جهان کشف گرديده و برملا مي­شود. بايد توجه داشت که هميت واقعي مسئله در اين جنبه آن است و بايستي براي مبارزان راستين مورد توجه عميق قرار گيرد.

درست در اين رابطه است که دکتر مصطفي چمران و اينجانب، پس از تعميق بسيار و مشاوره با مبارزان راستين موافقت کرديم که مطالب مربوط به ترور ما در معرض افکار عمومي قرار گيرد والا دليلي نداشت که پس از آنکه شش ماه از اطلاع ما از اين مطلب مي­گذشت، آن را با عموم در ميان گذاريم و منتشر سازيم. ما بيش از اين نيز جلو رفتيم و نه تنها به اين موضوع توجه داشتيم که خداي ناکرده مسئله جنبه شخصي و فردي پيدا کند، بلکه به اين موضوع نيز انديشيديم که مبادا که افشاي اين مطلب کس يا کساني را که فعاليتي عليه رژيم ايران دارند بترساند و دست از فعاليت بردارند و در نتيجه وحشتي که ساواک موفق شده در درون افراد ايجاد نمايد، بيشتر گردد. به طور خلاصه ما بر سر دوراهي قرار داشتيم و در انتخاب دو امر مختار بوديم: يکي شخصي شدن مسئله و ايجاد ترس از ساواک و ديگري افشاي ماهيت رژيم ايران ـ افشاي دورويي و حقه بازي دولتهاي مختلف در بهانه «مبارزه با تروريسم» در سطح جهاني و ادامه روش رژيم ايران و همپالکيهاي آن عليه مخالفين خود در سراسر جهان. با توجه به دو امر فوق، ما راه دوم را انتخاب کرديم. ما ابداً انتظار نداريم کساني که از ذکر نام ما هراس دارند، نام ما را به زبان آورند بلکه همه مبارزين راستين بايد توجه داشته باشند که از اين مسئله براي افشاي ماهيت رژيم ايران و ساير رژيمهاي نظير آن بايد نهايت استفاده را بنمايند.

از لحاظ ما اهميت افراد هيچگاه به انتشار نام آنها در اين روزنامه يا آن تلويزيون و يا فلان راديو نمي­باشد. اهميت افراد به مبارزه در راه حق، استقامت و تداوم و ابعاد و درجه فداکاري آنها در راهي که انتخاب نموده­اند مي­باشد. چه که نامها و نشانها زود فراموش مي­شوند و حوادث نيز هيچگاه معطل نامها نخواهند گرديد. مضافاً آنکه بسيار بوده­اند کساني که روز و روزگاري نامي و مقامي در ميان مبارزان داشتند ولي خود را فروختند و امروزه جز نفرت عمومي براي آنها نيست و يا کساني که فعاليتهاي خود را به کناري گذاشتند و به کنجي خزيدند و اکنون هيچ نام و نشاني از آنها نيست.

مهمتر و بالاتر از همه، از لحاظ ما به عنوان مسلمان، بودن يا نبودن نام در دفاتر رسمي و غيررسمي به خوبي با بدي، ارزش چنداني ندارد، زيرا که يک مسلمان واقعي تلاش بر اين دارد که نامش در دفتر الهي به خوبي ثبت ضبط گردد همين و بس. در آنجا که نيازي به رجوع به دفاتر رنگارنگ بشري نه بد و نه خوب آن نيست که در مرگ، کسي روزنامه، فيلم و يا نوار همراه نميرد، که ارزش غائي و نهايي آنچه که مردم مي­نويسند به اندازه نويسندگان آنهاست که به هر تقدير چه مثبت و چه منفي، محدود است به حد بشري. تلاش مسلمان واقعي نزديکي به حد بينهايت است يعني خالق متعال و در آنجاست که نظرات مردمان را راهي نيست و هم آنجاست که تحمل زجر و شکنجه دژخيمان، تهمت و افتراي منافقان، سوءتفاهمات ياران، همگي در همواري راه سخت خدمت به خالق متعال و بالنتيجه به مردم، کمک مي­نمايد و طي اين مراحل است که مرگ را ارزش واقعي حيات ابدي مي­بخشد. «قل ان صلواتي و نسکي و محيائي و مماتي لله رب العالمين».

با توجه به چنين مفهومي است که از لحاظ ما «عمل« است که ارزش واقعي انسان را تعيين مي­کند نه حرف چه از خود و چه از ديگران، چه مثبت و چه منفي. از اين بحث که بگذريم توضيح چند نکته ضروري است» دلايل ذيل موجب شد که شک و ترديد اوليه در مورد واقعيت داستان آقاي خان پيرا از بين برود:

الف ـ از ماه ژوئن به بعد تلاش بر اين داشتم که واقعيت امر را از داخل ايران تحقيق نمايم و اطلاعات رسيده جملگي يا بر صحت داستان گواه بود و يا هيچگونه تناقضي با آن نداشت.

ب ـ در مسافرت به آمريکا در 30 اوت 76 آقاي «ريچارد کاتم» نويسنده کتاب «ناسيوناليسم در ايران» و استاد دانشگاه پيترزبورگ به من گفت که از يکي از همکاران سابق خود در وزارت خارجه آمريکا مطلع شده که رژيم ايران کسي يا کساني را براي ترور مخالفين خود در خارج از کشور فرستاده است ايشان اضافه کرد که اين مطلب را به مخالفان رژيم ايران در آمريکا و هم به روزنامه‌هاي مختلف در همان وقت اطلاع داده است. تاريخ اين اطلاع درست مطابق بود با تاريخي که ساواک با آقاي خان پيرا در تهران تماس گرفته بود.

توجه به اين نکته مفيد است که بدانيم نقشه تروري که شاه و نصيري تهيه کرده بودند و فقط توسط فيروزي نامي پياده مي­شد، بلافاصله در اختيار وزارت خارجه آمريکا قرار گرفته بود.

ج ـ آقاي خان پيرا با تمام اشکالات حقوقي و زندگي ناراحت و سختي که در گذشته داشته، بالاخره قبول نمود که اطلاعات خود را در معرض افکار عمومي جهان بگذارد و حقايق را همچنانکه اتفاق افتاده بود، بازگو نمايد. ايشان نيز در وضع مالي بدي زندگي مي­کند و خود اين امر در کنار دلايل ديگر حاکي از آن بود که به جايي بستگي ندارد. البته ايشان با پنجاه هزار فرانک پولي که ساواک براي مخارج اوليه در اختيارش گذاشته بود مدتي زندگي خود را اداره کرد.

نکته ديگري که ذکر آن در اينجا ضروري است آنکه نقشه ترورهاي شاهانه به دکتر چمران و اينجانب خلاصه نمي‌شود و در آينده نيز قاعدتاً خلاصه نخواهد شد. مثلا در مورد شخص آقاي خان‌پيرا قرار بر اين بود که بعد از تمام کردن کار اينجانب، سروقت آقاي ناصر افشار برود. در اين مورد خان پيرا اظهار مي‌دارد که فيروزي گفت: «اين شخص عليه شهبانو وقاحت زياد مي‌کند و بايد او را از بين برد.»

با توجه به آنچه که گذشت، ذکر اصلاح سه نکته در مقاله گذشته پيام مجاهد ضروري به نظر مي­رسد. البته توجه به اين مطلب هست که مدارکي که به دست برادران مسئول پيام مجاهد رسيده، به زبان فرانسه بوده و احتمالاً درست مفهوم واقع نگرديده است. در واقع کوتاهي از طرف اينجانب بود که مطالب را قبلا ترجمه نکرده بودم و بدينوسيله از همه خوانندگان و نيز مسئولين پيام مجاهد عذر مي­خواهم:

الف: نام شخص همانطور که در اين نامه آمده است «يوليک خان پيرا» است.

ب : اينجانب هرگز وعده دفاع از جان اورا ندادم. آنچه وعده دادم و انجام شده است آن بود که از دوستان حقوقدان خود بخواهم که به طور مجاني از حقوق اين شخص در قبال پليس فرانسه دفاع نمايند و غير از اين کار ديگري از اينجانب ساخته نبود و نيست که من حتي وسيله دفاع از جان خود را نيز ندارم.

ج : اينجانب هرگز به آقاي خان پيرا توصيه نکردم که به پليس فرانسه مراجعه کند که مرا کاري با پليس فرانسه و با ساير پليس‌ها نيست. آقاي خان پيرا همانطور که رفت، بدون اطلاع اينجانب به اينکار دست زده است.

صادق قطب‌زاده

 

                                                                                                                   .

1ـ آقاي ژان کلود گير مقاله­اي در لوموند 8 آوريل 77 صفحه دو در همين زمينه نگاشته است.

2ـ تاکنون روزنامه نوول آبواتورک در حقيقت قرار بود مقاله را در هفته اول ژانويه منعکس کند، انتشار نداده است و علت حقيقي آن نيز هنوز معلوم نيست.

3ـ آقاي رژي دوبره همسنگر فرانسوي چه گوارا در الويه بود که دستگير و سپس آزاد گرديد. ايشان نيز از جمله کساني بودند که «تحليل علمي» کرده بودند. منتهي در آن موقع از يکطرف به نوول آبزواتور مي‌گفته است: «مقاله­ات را بده در روزنامه خودم چاپ مي­کنم». در همان وقت هم اتفاقاً روزنامه ايشان که يکي دو شماره آن منتشر شده بود به علل اختلافات داخلي!! تعطيل گرديد.           پ.م.

 

 

 

نشريه شماره 51 نهضت آزادي

ترجمه انگليسي بيانيه سازمان مجاهدين خلق ايران در پاسخ به اتهامات اخير رژيم چاپ شده است. براي تهيه کتاب مزبور با دفتر پيام مجاهد مکاتبه کنيد.

برادر هموطن

پيام مجاهد، در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد. پيام مجاهد، مبارزات حق طلبانه مردم ما را، صرف نظر از وابستگيهاي فکري و عقيدتي منعکس مي­سازد.

پيام مجاهد، به کمکهاي فکري، قلمي و مالي شما نيازمند است. مقالات، اخبار، انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (با اسم مستعار) ارسال داريد.

در بخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.

کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.

(امضاي حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)

آدرس جديد پيام مجاهد:

PAYAME MUJAHID

P.O.BOX A

BELLVILLE. ILL. 62222 U.S.A

 

 

 

اعلاميه‌اي از ايران

متن زير عين اعلاميه­اي است که در ايران تهيه و به طور وسيع ميان مردم پخش شده است. با آنکه مشخص نشده است که اعلاميه از جانب چه گروهي منتشر شده است ولي از آنجا که متن آن حاوي مطالب جالبي است اقدام به چاپ آن مي­شود.

انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون بسم الله المهيمن

و ليتلّطف ولا يشعِرَنَّ بکم احداً. اِنَّهم ان يظهَروا عليکم يرْجُموکم اَوْ يعيدوکم في ملّتِهِم و لن تفلحوا اِذاً ابدا.                                                           آيه 19 و 20 کهف

و بايستي که با نرمي و دقت (با رعايت عادي بودن و نکته سنجي) عمل کرد تا اينکه هيچگونه آگاهي (اطلاع و ردي) از هيچ کدامتان (به دشمن) نرسد. به درستي که از آنها شما را (در صورت لو رفتن) دستگير کنند، سنگسارتان (شکنجه به قصد کشت) مي‌نمايند يا اينکه دعوتتان مي‌کنند به کيش آنها درآييد (با تطميع و تهديد و يا با وعده مقام و پول شما را به سمت خود مي­کشانند). و به همين خاطر هرگز رستگاري نخواهيد يافت.

چند نکته امنيتي در رابطه با توزيع و پخش اعلاميه:

در توزيع و مبادله هر نوع کتاب، اعلاميه و نشريه مخصوصا اعلاميه­ها و نشريات سازمانهاي چريکي تمام افراد مبارز و طرفدار جنبش مسلحانه اسلامي به همان اندازه بايد احساس مسئوليت کنند که براي نگهداري و حفظ جان يک چريک و حيات جنبش و ادامه مبارزه احساس مسئوليت و وظيفه مي­کنند. هرگونه سهل انگاري و کوتاهي در اين امر، گناهي است بس بزرگ.

پخش اعلاميه تنها بايستي به طريق غيرمستقيم صورت گيرد، زيرا طريق دادن مستقيم و بدون واسطه اغلب به جنبش، ضربه وارد کردن و صدمات شديدي زنجيروار به افراد مختلف آمده است. براي نمونه مثالي مي­آوريم:

دانشجويي را در اعتصابات دستگير مي­کنند. مامورين ساواک ضمن گشتن خانه اوکارين (کاغذ کپي) يک اعلاميه را پيدا مي­کنند. بعدا از شکنجه دانشجوي مذکور، وي اعتراف مي­کند که آنرا از شخص ديگري گرفته و نام او را لو مي­دهد. مأمورين او را نيز دستگير مي­کنند و به همين ترتيب زنجيروار به تعداد زيادي از افراد مبارز کم­تجربه مي­رسند که در حدود 60 الي 70 نفر مي­شده­اند. در جريان اين دستگيري ساواک از شهرستانهاي مختلف افراد را پيدا مي‌کند و اين افراد داراي مشاغل مختلفي بوده­اند. و يا اينکه يکي از گروههاي مبارز متشکل از قريب ده نفر تکنسين و کمک خلبان هواپيماي فانتوم که در زندان به گروه فانتوم معروف گرديده‌اند از طريق مبادله يک کتاب غيرمجاز توسط برادر يکي از آنان که در دانشگاه تهران تحصيل مي­کرده به يک فرد مشکوک به‌طور مستقيم لو مي‌رود و بدين ترتيب با دستگيري و شکنجه دانشجوي مزبور به برادر وي تکنسين تعميراتي فانتوم مي‌رسند و از اين شخص بوجود ساير اعضاء گروه پي برده‌اند.

اگر مي‌خواهيم به طور غيرمستقيم اعلاميه توزيع کنيم بايد نکات زير را رعايت نماييم:

1ـ هدف از پخش غيرمستقيم اين است که هيچگونه رد و نشانه­اي از خود يا افراد توزيع کننده به دست پليس نيافتد تا بر اثر دستگيري کساني که اعلاميه به دستشان رسيده به فرد توزيع کننده سرايت نکند.

2ـ بعد از پخش غيرمستقيم اعلاميه و نشريه هيچگونه نمودي مبني بر اينکه اينکار از طرف ما صورت گرفته نبايد بروز داده شود.

3ـ از انباشته کردن اعلاميه و وقفه در انتشار آنها جداً خوداري کرده و اعلاميه­ها را در اولين موقعيت مناسب پخش کنيد و قبل از اينکه موقعيت مناسب براي پخش آن فراهم شود آنها را در جاسازي مناسبي بگذاريد که از ديد پليس مصون باشد.

* بعضي از راههايي که مي­توان به طور غيرمستقيم اعلاميه پخش نمود ذيلاً مي­آيد:

1ـ بوسيله پست اگر کم حجم باشد که شبيه نامه شود (بهتر است از پاکتهاي تسليت، تبريک و دعوت شرکتها و موسسات دولتي استفاده شود).

2ـ بوسيله انداختن از بالاي در و ديوار منازل.

3ـ گذاشتن اعلاميه پشت در و زنگ زدن و دور شدن سريع از محل خانه.

4ـ دادن به بچه­هاي محل که به خانه فرد مورد نظرمان برسانند.

5ـ انداختن در ماشين شخصي.

6ـ بوسيله فرستادن کادو. 7ـ در محل درس که در کتاب افراد گذاشته شود 8ـ گذاشتن در کتابها و جاي مهريهاي مساجد

9ـ در رخت کني کارخانه ها و يا جالباسي دانشگاهها 10ـ در کلاسهاي مدارس (دبيرستانها، مدارس علميه و دانشگاهها).  11ـ در مستراح مدارس و کارخانه­ها 12ـ محل اجتماع کارگران و دانشجويان مانند کتابخانه­ها و نهار خوري و روي ميز مطالعه کتابخانه­هاي عمومي 13ـ در مغازه­ها و محل کسب مردم.

* نکات امنيتي که بايد رعايت شود:

1ـ در تمام موراد فوق نبايستي کسي ما را ببيند.

2ـ محلي را که مي­خواهيم اعلاميه بگذايم بايد از قبل شناسايي کنيم تا مواقع خلوت آن را به خوبي بدانيم.

3ـ اصل  عادي بودن را قبل از گذاشتن اعلاميه و بعد از آن کاملا رعايت کنيم. 4ـ بعد از پخش اعلاميه خود را از محل دور کنيم 5ـ سعي شود در پخش اعلاميه از روشهاي مختلف استفاده کرده و تنها به يک روش اکتفا نکنيم. 6ـ در موقع توزيع اعلاميه­ها آنها را در يک استنار عادي (به وسيله­اي آنها را بپوشانيم مانند: مثلاً قرار دادن آنها در کارتن کفش ، به بازار همراه مقداري مواد غذايي) حمل کنيم.

والسلام علي من اتبع الهدي

 

 

 

تو مجاهد

تو که با خنجر خويش، قلب دشمن بدريدي،

تو مجاهد ، تو شهيد!

تو عزيز من و ما

دشمن دشمن خلق دنيا

جاي هر قطره خونت که چکيد

خلق رزمنده اي از جا برخاست

خلقي از ايده تو، راه خدا، دشمن جور

خلق جانباز شريفي که ترا کرد الگو،

پاي جاي قدم غرقه به خونت بگذاشت

قدمي گرچه به زنجير، ولي پابرجا

استوار از تصميم، بي تزلزل چون کوه

تو مجاهد، تو شهيد

تو عزيز من و ما

خسته از زخم «رفيق»،

بسته بند «رژيم»،

تو به سرداري، صداها سامان

تو که يک رنگي و باقي نيرنگ

تو همه «دادي» و جمعي «بيداد»

بر تر از اينهمه ها:

مؤمني همچو «محمد» به «کتاب» به «حديد»

با شهامت چو «علي»

تو صبوري چو «حسن»

راسخي همچو «حسين»

تو مبارز پي گير

و شجاعي چون شير.

ما همه مي­دانيم: که تو با دادن «سر»

مي­دهي جمله جهان را «سامان»

همه ما مي­دانيم که: تو با يکرنگيت

مي­زدايي همه نيرنگ جهان

ما همه مي­دانيم: که تو با «دادگري»

خشک سازي بن بيداد گران

تو مجاهد ـ تو شهيد

تو عزيز من و ما،

خون تو مشعل راه من و ماست

با تو پيمان بستم

که تو را پيرو صالح باشيم

جانت ار از غم دشمن بيمار

يا سرت شد بر «دار»!

راه تو پابرجاست،

قبصه اسلحه­ات را همه ياران خواهان

ما همه تشنه که بوسيم آن را

بنهميمش بر چشم ـ بفشريمش در مشت

سرب داغش بنشانيم به قلب دشمن

با تو پيمان بنديم:

«نگذاريم زمين اسلحه هامان هرگز»

تو مجاهد ـ تو شهيد

تو عزيز من و ما

غرقه در خون ز حريف:

تو نه تنهايي از اين پس نه حزين

ما همه با تو به دنبال توييم،

با خروش خلقي، که نويدي است به پيروزي ما

نغمه دلکش بهروزي ماست.

ما همه با تو به دنبال توييم

تو مجاهد ـ تو شهيد

تو عزيز من و ما

دل قوي دار نه تنهايي از اين پس نه حزين

شورش خلق ستمديده نگهبان تو است

خنجرت دست به دست، بين ما مي­گردد

خون تو مشعل راه همگان

و قيام تو به ما داد پيام:

«نگذاريد زمين اسلحه هاتان هرگز»

پيک رفته است ولي پيغامش

همچنان پابرجاست،

خنجرش دست همه خلق ستمديدۀ ماست.

از: زينب

نقل قول از مادر مجاهد رضايي

 

 

 

اخبار

جان 6 مبارز در خطر مرگ

طبق منابع دولتي 6 نفر از مبارزين به اتهام جعلي قتل آيت الله شمس آبادي در بيدادگاههاي رژيم محکوم به مرگ و يک نفر به 15 سال زندان محکوم شده‌اند. (در مورد شهادت مرموز آيت‌الله شمس‌آبادي به پيام مجاهد شماره 40 مراجعه کنيد) اين افراد عبارتند از: مهدي هاشمي رهبر گروه، محمدحسين جعفرزاده دانشجوي سال دوم زمين‌شناسي دانشگاه اصفهان، اسدالله شفيع‌زاده، حسين مرادي، عباسعلي رحيمي و اميرقلي حمزه‌زاده محکوم به مرگ و محمود ايمانيان محکوم به 15 سال زندان، گفته مي‌شود كه مبارزين نامبرده از گروه «الله اكبر» مي‌باشند.

طبق اخبار واصله، وصيت نامه مجاهد شهيد حسن آلادپوش در ايران پخش شده که مفاد آن دلالت بر همکاري اين مجاهد با مجاهدين اصيل دارد. لذا ادعاي منافقين دال بر همکاري حسن با ايشان بي­اساس شناخته شده است زهي سعادت و خوشبختي!

آزادي دکتر عباس شيباني

دکتر عباس شيباني، مبارز اصيل و راستين و فرزند نستوه خلق ايران، از زندان رژيم آزاد و به زندان بزرگتري به نام «جزيره آرامش» منتقل شده است!

طبق اخبار واصله دکتر شيباني را مدتها تحت فشار قرار داده بودند تا حاضر به سازش با دولت شده در مصاحبه تلويزيوني شرکت کند. اين مبارز اصيل همچنان به عهد خود با خدا و مردم پابرجا مانده و قبول خفت نمي­کند. به هر حال دولت که براساس فشار مبارزين خارج از کشور مشغول مانورهايي جهت خودنمايي است، او را آزاد مي‌کند.

خبري از زندانهاي شاه

بر طبق گزارش ما در يکي از مبارزين اسير، وضع زندان کميته قدري تغيير يافته است. کف اطاقها اخيراً با موکت فرش شده و در شک طاهري زندان تغييراتي صورت پذيرفته است. وسايل شکنجه را به کلي از زندان کميته به محل ديگري انتقال داده­اند. گفته مي­شود که بر اثر تبليغات مبارزين خارج از کشور، شاه سخت به تکاپو افتاده است که يک «زندان نمونه» بسازد! و ادعا نمايد که به هيچوجه شکنجه در زندانهاي او اعمال نمي­گردد. و البته به عنوان شاهد مي­تواند زندان کميته را به خبرنگاران و وکلاي جهان نشان دهد!! وقاحت که از حد گذشت، حاصلي جز اين نخواهد داشت.

شهادت در حين درگيري

1ـ دوشيزه ليلا زمرديان خواهر مجاهد اسير، عليرضا زمرديان که از سال 51، يک سال پس از دستگيري برادرش مخفي شده بود در يک درگيري خياباني در اسفند ماه 55 به شهادت رسيده است.

2ـ مجاهد محمد قائمي که پنج سال پيش توسط رژيم خونخوار پهلوي اسير شده بود و بعد از آزادي، مبارزه بي­امان خود را عليه دشمن با انتخاب زندگي مخفي ادامه داده بود، در فروردين ماه 56 حوالي سرچشمه پس از درگيري با پليس به شهادت مي­رسد. روزنامه­هاي رژيم در اعلان اين خبر نام او را علي اکبر قائمي ذکر کرده بودند.

(کيهان هوايي 10 فروردين 56)

3ـ مجاهدۀ رزمنده محبوبه متحدين، همسر مجاهد شهيد حسن آلادپوش و خواهر مجاهد اسير سعيد متحدين در يک زدوخورد خياباني شهيد گرديده است. به قرار اطلاع نامبرده که از اعضاء اصيل مجاهدين مسلمان بوده، رهبري 15 نفر از مجاهدين زن را به عهده داشته است.

4ـ طبق اخبار واصله از روزنامه­هاي رژيم (کيهان هوايي 7 ارديبهشت 56) يک انقلابي به نام علي اکبر جباري در حين مصادره يکي از شعب بانک صادرات تبريز با پليس درگير شده، شهيد مي­گردد. در اين عمليات مجموعاً سه مبارز شرکت داشته­اند که دو نفر ديگر بدون گذاشتن هيچ اثري موفق به فرار مي­شوند. از جزييات اين واقعه خبر موثقي در دست نيست.

5ـ در درگيري ديگري در منطقه نارمک بين مزدوران شاه و چهار انقلابي (سه زن و يک مرد) رخ مي­دهد، هر چهار انقلابي به شهاد مي­رسند. کيهان هوايي 24 فروردين 56 ـ زنان را سيمين و نسرين پنجه شاهي و غزال آيتي معرفي مي­کند. از هويت انقلابي چهارم (مرد) اطلاعي در دست نيست.

روز چهارشنبه 3 فروردين 56 زنان مسلمان در مقابل مجلس شوراي ملي بر عليه جنايات رژيم در زندان تظاهرات به راه انداخته و شديداً به وضع فجيع درون زندانها اعتراض کرده­اند. به قرار اطلاع عده­اي دستگير شده­اند ولي از تعداد آنان اطلاع دقيقي در دست نيست.

شهادت دو انقلابي

روز 6 بهمن 1355 دو نفر به نامهاي محسن صفائي و حسين گودرزي که از اعضاي يک گروه اسلامي بوده­اند در يک زد و خورد به شهادت رسيده­اند. در اين برخورد مجاهدين نامبرده موفق مي­شوند که عده­اي از عمال پليس را معدوم سازند.

اخبار دانشجويي : اوايل ارديبهشت ماه 56 دانشجويان پلي تکنيک تهران خود را جهت بزرگداشت سالگرد شهادت 9 نفر مبارزيني که رژيم مدعي بود که آنها رادر حين فرار مورد اصابت گلوله قرار داده است، آماده مي­کردند که تحت يورش وحشيانه پليس قرار گرفته و عده­اي مصدوم مي­شوند.

در اين جريان پليس به بخش مهندسي برق حمله کرد و خساراتي نيز وارد آورد. رييس شعبه مهندسي برق براي اعتراض به اعمال وحشيانه پليس از پست خود استعفا داد.

درگيري انقلابيون:

در ارديبهشت ماه 56 درگيري سختي در چهار راه آشيخ هادي نزديک خيابان فرانسه بين انقلابيون و مأمورين کثيف شاه در مي­گيرد که مجموعاً حدود 25 نفر از طرفين کشته مي­شوند در اين درگيري پليس تمام خيابانهاي متصل به اين ناحيه را براي مدت مديدي بسته بود. فردي که به خاطر بسته شدن خيابان مدتي در تاکسي مانده بود مي­گفت حدود 2 ساعت صداي تيراندازي را مي­شنيده است.

طبق گزارش رسيده از ايران براي ما زدوخورد در اثر حمله مبارزين به يکي از شعب ساواک که در آن حوالي قرار داشته است اتفاق افتاده است. و اين نشانه رشد و تکامل انقلاب مسلحانه است و اينکه مبارزين از حالت دفاعي خارج شده و مستقيماً به لانه­هاي فساد رژيم حمله مي­کنند.

روزنامه­هاي رژيم (کيهان هوايي 28 ارديبهشت) در مورد اين حادثه چنين نوشتند که: مبارزين قصد ورود به ساختماني را داشتند که مورد حمله پليس واقع شدند ولي از ذکر نام ساختمان خودداري کرده­اند.

روزي نامه­ها از دو مبارز که بادعاي آنها در اين درگيري کشته شده­اند به نام منصور سلطان­زاده و محمدعلي سوره­اي نام برده­اند ولي از تعداد نابودشدگان پليس ذکري نرفته است.

عصر سه شنبه 27 ارديبهشت ماه 56 در زمين­هاي پشت مجلس شورا درگيري سختي بين نيروهاي انقلابي و پليس اتفاق مي­افتد. اين زمينها مدتي است براي «انجمن توان بخشي» خريداري شده است ولي طبق شايعات، اين ناحيه جهت امنيت ساختمانهاي مجلس و تالار جديد مجلس خريداري شده است تا اينکه مردم نتوانند به نمايندگان واقعي خود!! نزديک شده و چه بسا به آنها آسيب برسانند. طبق گفته شاهد واقعه ماشينهاي کميته که ولو سبز رنگ با چهار سرنشين هستند در حوالي عصر به تعداد زياد در محل زدوخورد حاضر شده­ اندکي بعد صداي تيراندازي شنيده مي­شود.

در اين حادثه رييس کلانتري محل هدايت عمليات پليس را به عهده داشته است بدين صورت که با بلندگو به پاسبانها فرمان مي­داده که جلوتر برويد و بکشيد و جالب اين بوده که وقتي مردک در بلندگو صدا مي­کرده مردم شروع به هو کشيدن مي­کردند. اين هم رهبري فرمانده عمليات پليس!

اواخر فروردين ماه کنفرانسي درباره انتقال تکنولوژي هسته­اي در شيراز بود. در صبح افتتاح اين کنفرانس هويدا اعلام کرد که مشغول سرکشي به مناطق زلزله زده است و نمي­تواند تمام روز در کنفرانس شرکت کند. شب همانروز هويدا پس از يک ضيافت پر خرج عرق خوري مفصلي نيز راه انداخت تا درجه همدردي خود را به ملت فقير ايران نشان دهد! روز بعد از مهماني 50 نفر در اثر مسموميت از غذاي فاسد به بيمارستان منتقل شدند.

چگونگي دستيگري آقايان روحانيون

پس از ماجراي جناح مارکسيست سازمان مجاهدين و تصفيه دامنه داري که به عمل آمد و شهيد شدن اعضاي برجسته­اي چون شريف واقفي، اعضاي سازمان اقدام به ترور مرتضي صمديه لباف مي­نمايند. وي با وجودي که اسلحه سازمانيش را تحويل داده بود ولي به علت احساس خطر، اسلحۀ ديگري تهيه کرده و همراه داشت. در جريان سوءقصد و تيراندازي متقابل، با اينکه دشمنان را وادار به فرار مي­کند ولي خود از ناحيه فک مجروح شده اجباراً به درمانگاهي مراجعه مي­کند که آنها نيز او را به مقامات پليس و ساواک تحويل مي­دهند. او کلا جريان کودتا را براي پليس شرح مي­دهد و درخواست مي­کند که اگر اسلحه در اختيار او بگذارند، خودش با آنها مقابله خواهد کرد. مرتضي به قصد رهايي از چنگ پليس و پليس به طمع پيگيري مرتضي و به دام انداختن سايرين با اين پيشنهاد موافقت مي­کنند. ولي در همان روز که مقدمات اين برنامه چيده مي­شد، وحيد افراخته و محسن خاموشي و چند تن ديگر از گروه آنان دستگير مي­شوند. وحيد و محسن در همان شب اول بازجويي کليه اطلاعات خود را در اختيار پليس مي­گذارند که بلافاصله پليس متوجه نظر مرتضي شده، او را به زير شکنجه مي­کشاند….

آنچه که در اينجا مورد تعجب مي­باشد اين است که وحيد افراخته ظاهراً بدون اينکه مورد سؤال مستقيم واقع شود، ارتباط سازمان را با آيت الله طالقاني، آقاي هاشمي رفسنجاني و آقاي لاهوتي و مهدي بازگو مي­کند ـ هدف وحيد وارد ساختن ضربه به پايگاه نيروي اسلامي و از بين بردن امکانات آنان بوده است ـ زيرا در گذشته سابقه نداشته است که اين چنين به سادگي و در همان ساعات اول بازجويي، مجاهدين؟! اطلاعات خود را در اختيار پليس قرار دهند پس از مراجعت آقاي هاشمي رفسنجاني از مسافرت خارج، پليس بلافاصله اقدام به دستگيري و شکنجه آقايان نمود. از جمله با استفاده از کودتاي سازمان آقايان مهدوي و لاهوتي را شکنجه رواني مي‌دادند.

برخوردي دردناک:

<![if !vml]><![endif]>ساواک براي اينکه توطئه خود را کامل کند، وحيد افراخته و محسن خاموشي را با آيت الله طالقاني روبرو مي­کند تا وحيد اعترافات خود را مبني بر کمک مالي ايشان به سازمان مجاهدين، بازگو کند. در اين برخورد وحيد برخلاف اصول انساني و رعايت شرايط سني و حال مزاجي آقاي طالقاني، از بيان هيچ ناروايي خودداري نمي­کند و قلب انساني را که عمري در خدمت مردم بوده است و با وجود کهولت و مريضي هرگز در مقابل دشمن زانو نزده و سرسختانه ايستادگي نموده است، جريحه­دار مي­نمايد. آقاي طالقاني از محسن سؤال مي­کنند: «تو چرا با وجود اصالت خانوادگيت به خدا و مکتب اسلام پشت کردي؟» محسن مي­گويد براي اينکه شما ما را تنها گذاردي و ايشان در جواب مي­گويند اگر ما شما را تنها گذاشته بوديم، اکنون اينجا نبوديم ـ در اينجا محسن سرش را به زير مي‌اندازد و آقاي طالقاني شروع به نصيحت محسن مي­نمايند که خوشبختانه او را معتدل مي­سازد و با ابراز ندامت از آقا سؤال مي­کند: «اگر من توبه کنم و کشته شوم شهيد خواهم بود؟» و ايشان چنين به او اميدواري مي­دهند. کساني که روزهاي آخر زندگي محسن با او بودند تحت تأثير توجه به خدا و عبادات او قرار داشتند.

جريان ترورهاي مجاهدين

در جريان کودتايي که در سازمان مجاهدين شده است بين 8 تا 25 نفر ترور شده­اند. صرفنظر از شريف واقعي ـ آقاي جعفري که در خيابان بوذرجمهوري رنگ فروشي داشته است نيز جزو ترورشدگان است. اين شخص مغازه رنگ فروشي و همه دارايي خود را مي­فروشد و تمام آن را که بالغ بر 400 هزار تومان بوده است به سازمان مجاهدين تحويل مي­دهد و خود نيز به سازمان مي­پيوندد. پس از مدتي فعاليت و شرکت در چند عمليات سازماني، هنگامي که تغيير مواضع ايدئولوژيک سازمان برايش روشن مي­شود، مي­گويد که من آمادۀ ادامه همکاري نيستم و چون به علت شرکت در عمليات و فراري بودن نمي­توانم در ايران بمانم، شما پنجاه هزار تومان بمن بدهيد که بخارج بروم… پس از مدتي معطلي با پيشنهاد او موافقت مي­شود و پس از آماده ساختن گذرنامه، او را در راه بردن به فرودگاه مي­کشند.

بعدها احمد احمد يکي ديگر از قربانيان منافقين، گذرنامه آقاي جعفري را در بين مدارک سازمان مي­بيند و جريان را سؤال مي­کند که به او مي­گويند تو با اين حرفها کاري نداشته باش. با اعترافي که افراد دستگير شده کرده­اند، جنازه آقاي جعفري به دست ساواک افتاده است.

لازم به توضيح است که احمد احمد يکي از اعضاي اصلي گروه حزب ملل اسلامي بوده است که در سال 44 دستگير و به چهار سال زندان محکوم گرديد. وي پس از آزادي در سال 48 به سازمان مجاهدين خلق پيوست و به مبارزه و جهاد مسلحانه و پيوندش با خلق ادامه داد.

روزنامه­هاي رژيم (کيهان 18 اسفند 55) گزارش دادند که احمد احمد را در يک درگيري دستگير کرده­اند ولي اخبار موثق از داخل کشور حاکي است که احمد در يک درگيري خياباني 9 ماه قبل از تاريخي که رژيم مدعي است، دستگير شده است. وي فعلاً با عصايي به زير بغل در زندان اوين به سر مي­برد.

به طور کلي اين سياست معمول رژيم منفور پهلوي است که اخبار مبارزين را مخفي نگاه دارد تا شايد از اين طريق بتواند از گسترش فعاليتهاي حق­طلبانه رزمندگان راه حق جلوگيري به عمل آورد ولي غافل از آن است که:

«يريدون ليطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولو کره الکافرون»

قرآن کريم، سوره صف ، آيه 9

تعداد زندانيان

در ساختمانهاي جديد اوين چهار بند وجود دارد. بند يک شامل دو طبقه که در طبقه بالا جمعاً حدود سي نفر از: علما، افراد گروه رهايي بخش تأتر و تلويزيون و پاک نژاد و در طبقه پايين 85 دانشجو که در 16 آذر اخير دستگير شده­اند، زنداني مي­باشند. بند دو در دو طبقه جمعاً 225 نفر را شامل است و بندهاي سه و چهار مجموعاً 100  نفر.

در زندان کميته حدود 300 نفر، در زندان قصر 1700 نفر (در بند سه و چهار و نيز زندان شماره 1 با هفت بند) محبوسند. زندانهاي شيراز، مشهد، اصفهان، کمال آباد کرج، تبريز، يزد، ساري، کرمان و… حساب جداگانه­اي دارند.

رفيقه شاه را کشتند

بر طبق گزارش روزنامه شيکاگو ـ ان تايمز، ساندرا کلمنت معروف به کريستا هلمز 27 ساله در روز 12 فوريه 1977 با چاقو کشته شد. حمله‌کنندگان بعد از کشتن او دفترچه خاطرات عشقي‌اش را که در کيف دستي او بوده است ربوده‌اند به موجب همين منابع خبري کريستا هلمز در دفترچه خاطرات خود روابط خود را با اشخاص مختلف شرح داده است. از جمله اشخاصي که با او در رابطه بوده‌اند و شرح آن در دفترچه خاطرات آمده بوده است شرح روابط کريستا هلمز با شاه ايران مي‌باشد.

مدتي است ناحيه ژاله ـ اميريه از طرف مأمورين کميته ناحيه خطر اعلام شده است. در آنجا هر که را مشکوک باشند به سادگي مي‌کشند. چندي پيش يک خانم عضو جلسات اسلامي بانوان را در خيابان اميريه بازداشت مي‌کنند و او را تهديد مي‌کنند که بايد هر چه در دست دارد به زمين بگذارد. پليس بي‌شرم در ملاء عام شروع به بازرسي بدني کرده و پس از اطمينان از نداشتن کتب ضاله! و اسلحه او را آزاد مي‌کنند. زهي وقاحت!

بخش مهندسي شيمي دانشگاه شيراز براي ترم تحصيلي بهار جاري منحل شد. اين به خاطر زدوخوردهايي بوده است که در ترم گذشته و ادامۀ آن در اين ترم راجع به پشتياني و کمک پليس و ساواک به ايجاد محيطهاي ناسالم و روابط غيرصحيح پسر و دختر در اين دانشگاه بوجود آمده است.

مدرسه عالي ورزش براي هميشه منحل شد علت انحلال دخالت شديد پليس و زدوخورد در آن بوده است ولي از علت زدوخورد اطلاع دقيقي در دست نيست.

در دو ماه گذشته به دنبال دستگيري گروهي از طلاب حوزه علميه قم که تعداد آنها بالغ بر ده نفر گرديده و عده­اي نيز الزاما مخفي شده‌اند. جسد يکي از طلاب جوان و مبارز به نام آقاي سيد احمد کاشانچي در حالي که با طناب محکمي حلق آويز شده بود، در خانه اجاره­اي خود در قم پيدا شد و اين اتفاق هنگامي رخ داده بود که همسر اين جوان مبارز در منزل نبوده است.

روزنامه­هاي رژيم بدون آنکه اسمي از شغل و محل اقامت اين طلبه مبارز ببرند، در دو سطر کوتاه اعلام کردند که «جواني در خانه خود در قم خودکشي کرد.»!!….

در حوزه علميه قم، اين جنايت را با دستگيري عده­اي از طلاب مبارز مرتبط مي­دانند…

به دنبال لغو امتياز محله ماهانه مکتب اسلام پاره­اي از کتابهاي اسلامي از کتابفروشيهاي تهران و شهرستانها جمع آوري گرديد. تعدادي از اين کتابها به نامهاي:

اسلام مذهب رسمي ما، زندگي امام رضا(ع)، زير بناي صلح جهاني، ابوذر غفاري از انتشارات «دفتر نشر فرهنگ اسلامي» بوده است.

جالب آنکه همه اين کتابها پس از کسب اجازه نشر از کتابخانه ملي، منتشر شده بودند ولي توسط ساواک جمع آوري گشته­اند.

کتاب «انسان، اسلام و مارکسيسم» که خلاصه­اي از يک کتاب علمي و تحليلي استاد بزرگوار آقاي دکتر علي شريعتي بوده و اخيراً از طرف يکي از مؤسسه­هاي نشر قم به شکل رساله­اي منتشر شده بود، از طرف رژيم جمع آوري گرديد. اين همان کتابي است که خود رژيم قبلا به خاطر اهداف شيطاني خويش در روزنامه کيهان چاپ کرده بود.

اين کتاب به بررسي علمي و تحقيقي اسلام و مارکسيسم پرداخته و در واقع يک بحث صرفاً فکري و ايدئولوژيک بوده که تضادهاي بنيادي اين دو مکتب را نشان مي­دهد…

اداره نگارش و کتابخانه ملي به کتابهاي آقاي دکتر شريعتي اجازه نشر نمي­دهد و همچنين کتابهاي آيت الله طالقاني، آقاي مهندس بازرگان نيز مطلقاً ممنوعه اعلام شده­اند.

گروهي از طلاب مجاهد حوزه علميه قم که به تکثير و نشر کتابهاي سازمان مجاهدين خلق ايران مي­پرداختند مورد تعقيب ساواک قرار گرفته و عده­اي از آنها دستگير شده­اند که از سرنوشت هيچگدام از آنها اطلاع صحيحي در دست نيست…

اين اقدام نشان دهنده توافق عملي ساواک با گروه منافقين ضدانقلاب است که هر دو مي­کوشند صداي مجاهدين مسلمان خلق ما را خاموش سازند…

ننگ و نفرت بر منافقين و بر همکاران ساواکي آنها…

نامه‌اي از زندان

متن زير پيغامي است که از زندانهاي قرون وسطائي شاه به دست ما رسيده است.

عليرغم همه تظاهرات و دروغ‌پردازي‌هاي رژيم خائن ايران راجع به عدم وجود زندانيان سياسي و شکنجه در کشتارگاههاي اين ضحاک خون آشام، مشاهده مي­کنيد که وضع زندانيان در ايران روز به روز وخيم­تر و فشار و اختناق بر جان مسلمانان حتي در سلولهاي تنگ و تاريک بيشتر مي­گردد. اين برادران مجاهد و از جان گذشته ما نسبت به آنها که خارج از کشورند و از آزادي و امنيت سرشار برخوردارند، سخت اعتراض دارند و خواستارند که ندايشان را به گوش جهانيان برسانيم و در راه آزاديشان از زندانها و شکنجه گاههاي فرعوني شاه، با عملي مثبت و شايسته اقدام کنيم. ما در اينجا عين نامه­اي را که از اخبار اين زندانيان رسيده است با مختصري تصحيح انشايي مي­آوريم: روز وفات رسول اکرم که مصادف با شهادت امام دوم شيعيان امام حسن مجتبي بوده (روز 5شنبه 28 صفر 1397 برابر با 28 بهمن 1355 و 17 فوريه 77) در زندان قصر جوانان مسلمان مراسمي داشتند و مأموران زندان براي بر هم زدن مراسم آنها عده زيادي را به شدت کتک زده و مجروح مي­کنند به طوري که عده­اي از جوانان فکهايشان شکسته و بعضي دست و پا شكسته و عده­اي پاهايشان به خصوص کف پايشان به طوري مجروح شده که بيمارستان زندان مجبور شده از پوست و گوشت ران آنها براي ترميم زخمهاي پا استفاده کند، اين زخمهاي پا بيشتر وقتي ايجاد شده که جوانان در حال نماز بوده­اند و آنها را با ميله داغ و آبجوش سوزانده­اند و بعد اين جراحات و سوختگي را به وسيله گوشت و پوست ساير اعضاء ترميم مي­کنند و همچنين در جريان آن زدوخورد چندين نفر از جوانان را مدت 24 ساعت و بعضي را 48 ساعت از پا آويخته و سروته نگه داشته­اند که در حال حاضر که روز (11 اسفند، 11 ربيع الاول و 2 مارچ) است وضع جسمي اين جوانان وخيم و در حال مرگ هستند و کساني که نسبت به اينها وضع بهتري دارند دچار ضعف شديد و در بستر هستند و در موقع ملاقات بستگانشان گفته­اند که فرزندان شما امتحان دارند و نمي­تواند با شما ملاقات کنند و خانواده­ها نگران و حيرت زده که، چه امتحاني آنها که برنامه­اي ندارند و گريان و نگران محل زندان را ترک کرده­اند و طبق منبع همين اخبار مدتهاست که اجازه خواندن و به جا آوردن فريضه نماز به آنها داده نمي­شود و اگر کسي نماز بخواند پاها و دستها و يا ساير اعضاء بدنش سوزانده مي‌شود.

گويا قرار است که هيئتي براي بازرسي از وضع کميته و زندانيان به ايران بيايد که مأموران مدتي است در صدد ترميم وضع کميته برآمده­اند و کف سالن را موکت کرده­اند و خلاصه وضع ظاهري آنجا را تا حدودي ترميم کرده­اند» اينکه گفته شده شکنجه قطع شده مي­بينيد که فقط حرف است و وضع جوانان به خصوص در سلولها و دخمه­هاي قصر خيلي ناراحت کننده و رقت بار است و طبق خبري که خود زندانيان از قصر داده­اند جان اکثريت جوانان و به طور کلي محبوسين در بندهاي مختلف قصر در خطر جدي است و طبق گفته خانواده­هايشان اميد نيست که اين جوانان مسلمان در بند قصر، زنده از زندان بيرون آيند. آنها با فرستادن پيام پرسيده­اند که چرا شما سکوت کرده­ايد و کاري نمي­کنيد مگر نمي­دانيد که اين جوانها، مسلمانان واقعي هستند و به خاطر نجات اسلام جهاد مي­کنند، آيا پيام حق را فراموش کرده­ايد؟

 

 

 

عوارض ناشي از بي‌بندوباري تکنولوژي

ASAHI روزنامه معروف صبح ژاپني در شماره هفتم فوريه 1977 تحت عنوان «تحريم تکنولوژي براي ايران» چنين مي‌نويسد: موافقت نامه دوجانبه­اي بين دولت ايران و ژاپن به‌منظور مبادله تکنولوژي و خاک براي تأسيس و ساختمان يک مجموعه الکتروديناميک به امضاء رسيده است. اين توافق قبل از شناخت اثرات مرگ‌آور زوائد طرح و آلودگي محيط به امضاء رسيده بود و پس از کشف عوارض حاصل از تخليه سموم کارخانه در دريا توسط ژاپن، دولت ژاپن اجراي هر نوع طرحي را با اين متد ممنوع مي­کند. ساختمان پروژه مذکور در مارچ 1977 عليرغم اخطار دولت ژاپن و تشريح اثرات مرگ آورو سمي زوائد کارخانه در محيط زيست، در يکي از بنادر خليج فارس آغاز خواهد شد. و تا سال 83 آماده بهره برداري مي­شود. نظر به اينکه دولت ژاپن 6 سال قبل با چنين خطري مواجه بوده و عده زيادي کشته و بيمار شده­اند بنابر اين به دولت ايران هشدار مي­دهد. مواد شيميايي مذکور نوعي از ترکيبات جيوه است که از توليدات شيميايي حاصل مي­شود که در تبديل گاز به مواد شيميايي مايع مورد استفاده قرار مي­گيرد. اين جيوه از طريق دريا و پروتيد دريايي وارد سيکل غذايي شده در شهر هيناماتا و خليج جوکوگاما مورد مصرف اهالي قرار گرفت. مردم به سرعت به بيماريهاي دماغي (نوع جنون) دچار شده و عده­اي کشته مي­شوند.

براي مثال تخم مرغ حاصل از مرغداريهايي که براي تغذيه مرغها از پودر پروتيد سفيد (ماهي) استفاده مي‌کردند شديداً سمي شده و اکثر کساني که از تخم مرغها استفاده کردند پس از چندي از بيماري مردند.

در اين پروژه ايران و ژاپن 37 بليون دلار به نسبت 50 – 50 سرمايه گذاري کرده­اند. از ژاپن شرکت توسعه شيمي و از ايران شرکت ملي نفت.