فهرست مطالب
شهادت علي شريعتي
يادي از شهيد: ليلا زمرديان
اطلاعيه سياسي نظامي
اعلاميهاي از ايران
شعر
گزارشي از فعاليتهاي دانشگاه صنعتي (عاري از مهر) در يکسال اخير
قيام مسلمانان پاکستان
متن قطعنامه کادر آموزشي دانشگاه صنعتي آريامهر
دادخواهي از مردم
اخبار
خرداد خونين
اگر کسي بخواهد براي خدا يا خلق، که راه هر دو يکي است و براي خدا يعني براي خلق وگرنه براي خدا منهاي خلق آخوندبازي و صوفيگري است، نه مسلماني، به هر حال اگر کسي بخواهد براي خدا يعني براي خلق خود را فدا کند. يعني براي نان گرسنه از نان خويش چشم بپوشد. براي آزادي مردم، اسارت خويش را بپذيرد. براي برخورداري محرومان محروميت خويش را تحمل کند و براي راحت خلق رنج خويش را استقبال کند… در اين راه زن و فرزند وياند که فدا ميشوند.
مجاهد شهيد علي شريعني ـ نامه به احسان
شهادت علي شريعتي
هموطنان عزيز:
در آخرين روزهايي که پيام مجاهد آماده چاپ ميشد، خبر جانگداز شهادت علي شريعتي قلب تمام مسلمانان را جريحهدار ساخت. هيئت تحريريه پيام مجاهد ضمن عرض تسليت به قاطبه امت مسلمان، به خصوص ايرانيان و خانواده محترم علي شريعتي از درج سرمقاله در اين شماره خودداري کرده و اعلاميهاي را که نهضت آزادي ايران (خارج از کشور) بدين مناسبت صادر کرده به جاي سرمقاله اين شماره چاپ ميکند. شرح فعاليتها و مبارزات اين مجاهد بزرگ و توطئههاي رژيم احتياج به فرصت بيشتري دارد که به خواست خدا در شماره آينده پيام مجاهد به اطلاع کليه هموطنان عزيز خواهيم رساند
والذين هاجروا في سيبل الله ثم قتلوا او ماتوا ليرزقنهم الله رزقا حسنا و ان الله لهو خير الرازقين (حج ـ 58)
کساني که در راه خدا (از شرايط غيرتوحيدي) مهاجرت ميکنند و سپس کشته شده و يا ميميرند يقيناً پيش خداي خود روزي دارند و به تحقيق که خدا بهترين روزيدهندگان است.
هموطنان عزيز:
دکتر علي شريعتي، نويسنده، جامعهشناس و متفکر انقلابي ايران در روز يکشنبه 29 خرداد ماه 1356 ساعت 5/9 صبح نابهنگام در اثر حادثه و عارضهاي که ماهيت آن هنوز به درستي روشن نشده است درميگذرد.
مجاهد شهيد علي شريعتي در حدود سه هفته قبل، بعد از مدتها تدارکات بالاخره با موفقيت از زندان بزرگ شاه به خارج فرار و مهاجرت ميکند. انتشار خبر فرار و هجرت علي بهطور وسيع در سطح جنبش بالاجبار به علت برخي ملاحظات از جمله مسايل امنيتي به وقت مناسبتري موکول شده بود که متأسفانه حادثه غيرمترقبه شهادت وي در روز يکشنبه گذشته اتفاق ميافتد.
شهادت علي بدون شک ضايعه جبرانناپذيري براي جنبش انقلابي ملل اسلامي و بهويژه ايران ميباشد. جنبش انقلابي اسلام در سالهاي اخير از رشد بيسابقهاي در تمامي ابعادش برخوردار بوده است، بهطوري که توانسته بود رژيم شاه را در تنگناي سقوط قرار دهد. چنين رشدي لاجرم موجبات ترس و وحشت و کينه و نفرت دشمنان خلق مسلمان ايران را فراهم ساخته است. بيدليل نيست که رژيم شاه و اربابانش تمامي قواي خود را براي درهم کوبيدن جنبش اسلامي و سازمانهاي وابسته بدان، و در رأس آن، سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران بسيج نمودهاند.
در رابطه با رشد جنبش انقلابي اسلام، کار خلاق دکتر شريعتي در زمينه شکوفايي جنبش در بعد ايدئولوژيک آن جاي مخصوص خود را دارد. تأثير افکار دکتر شريعتي بر روي نسل جوان و روشنفکران معاصر جامعه ما و در نتيجه کل جنبش اسلامي به حدي ميباشد که در تاريخ جنبش بيسابقه است. و شايد به جز تني چند هرگز افکار هيچيک از متفکرين اسلامي تا بدين حد بر کل جنبش مؤثر نبوده است. به طوري که افکار نسل جوان مسلمان را به سختي ميتوان از تأثير کار خلاق دکتر شريعتي جدا ساخت.
به همين دليل بوده است که رژيم شاه و دشمنان اسلام در مورد دکتر شريعتي کينه و عداوت خاصي را نشان ميدهند و رژيم ايران با تمام نيرو کوشش کرد تا صداي او را خاموش سازد. رژيم ابتدا سعي نمود تا با بسيج نيروهاي ارتجاعي و با تخطئه مذبوحانهاي دکتر شريعتي و کار فکري او را مخدوش سازد. وقتي موفق نشد، حسينيه ارشاد را صرفاً به خاطر جلوگيري از برنامههاي روشنگرانه وي بستند، کتب او ممنوعه اعلام شد و هر کجا يافتند جمعآوري کردند و دارندگان کتب وي را به زندان کشيدند. به دنبال بستن حسينيه ارشاد، وي را دستگير و به زندان کميته انداخته و انواع و اقسام شکنجهها را در حق وي اعمال نمودند تا بلکه او را وادار به سازش نمايند.
اما علي تسليم نشد و همچون کوهي سربلند مقاومت کرد. فشار برنامههاي افشاگرانه در خارج از کشور همراه با ساير فعاليتها، رژيم شاه را مجبور ساخت تا علي را موقتاً آزاد سازند. اين وقتي بود که خبر انحراف و خيانت جمعي منافق و مشکوک در سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران در سطح کل جنبش مطرح شده بود. در چنين شرايطي رژيم شاه با انتشار برخي از نوشتجات دکتر شريعتي در رنگين و ننگين نامههاي دولتي با نام وي، و بدون اجازه وي، سعي نمود تا اورا به همکاري با رژيم متهم سازد. اما به زودي دروغ رژيم فاش شد و اين برنامه شکست خورد. لذا فشار بر دکتر شريعتي شدت يافت به طوري که هرگونه امکانات را براي کاري خلاق از وي سلب نمودند. در اين موقع و به دنبال اين فشارهاست که علي کوشش خود را براي خروج از کشور و هجرت جديدي عليرغم تمامي علايق و عواطف خود آغاز نمود.
از آنجا که علي در دوران تحصيل در فرانسه با جبهه آزاديبخش الجزاير همکاري داشت از طرف بعضي مبارزين جبهه مزبور که فعلا مصادر امور در دولت الجزاير هستند کوششهايي به عمل آمد تا شايد به صورتي به آنجا سفر نمايد ولي رژيم شاه که ميدانست علي به منظور ادامه مبارزه و مجاهده خود عازم خارج است مصراً از اين اقدام جلوگيري نمود و به خيال خام خود مانع از ادامه مبارزه او شد.
اما به مصداق آيه «و مکروا و مکرالله و الله خير الماکرين» طرح فرار و مهاجرت علي بهطوري زيرکانه و مدبرانه تهيه ميگردد و با موفقيت و به نحو احسن انجام ميگيرد که رژيم را غافلگير مينمايد، چه اودائم تحت کنترل مأمورين ساواک بوده است، منزل او، تلفن او، مسير رفت و آمد او و همه جا زير کنترل بوده است، اما معذالک علي از همه اين بندها ميگريزد و ساواک اين ببر کاغذي رژيم شاه وقتي از فرار او مطلع ميگردد که ديگر خيلي دير شده و به اصطلاح مرغ از قفس پريده بود.
خبر شهادت علي در هجرت به سرعت نه تنها در خارج از کشور، بلکه در داخل ايران منتشر گرديده است و به موجب اخبار واصله، بيانيههايي منتشر و تدارک برگزاري مراسم يادبود ديده شده است. سازمان امنيت با تمامي قوا به عبث ميکوشد تا به هر شکلي جلوي ابراز همدردي مردم را بگيرد ولي ما مطمئن هستيم باز هم ارادة مردم بر تدابير شيطاني رژيم شاه فائق خواهد آمد، و ميکوشيم تا مراسم يادبود علي را، عليرغم کينه دشمنان حق هر چه باشکوهتر برگزار کنيم.
نهضت آزادي ايران شهادت اين متفکر انقلابي، فرزند خلف مکتب انقلابي اسلام را به همة همرزمانش، به همة مسلمانان، به همه مجاهدين راستين راه حق و به همة مبارزين نهضت آزاديبخش خلق مسلمان ايران تسليت ميگويد.
ما مطمئن هستيم همانگونه که علي خود بارها گفته است که هر شهيدي پيامي دارد که به خاطر آن خون خود را فدا ميسازد، همرزمان و همسنگران علي، با ايماني هر چه محکمتر و با نيرويي هر چه بيشتر در اشاعة پيام او به نسل انقلابي خلق ايران و امت اسلام کوشا خواهند بود.
يادي از شهيد:
ليلا زمرديان
زمستان سال 1328 هنوز به پايان نرسيده بود و طبيعت ميرفت تا خود را براي بهار آماده کند که غنچهاي از گلستان شهادت بهار آغاز نمود تا همه خفتگان زمستان سرد و خاموش را بيدار سازد و زندگي آموزد.
صديقه (ليلا) زمرديان در اسفند ماه 1328 در خانوادهاي مرفه و در تهران متولد شد. هفتمين و آخرين فرزند خانواده بود و ششمين دختر. خانوادهاش با همه رفاه مادي سخت به مذهب علاقمند و لذا در تربيت مذهبي و اجتماعي فرزندانشان لحظهاي فروگزار نکردند. پدر هر روز بعد از نماز صبحگاهي کودکانش را به دور خود مينشاند و برايشان قران همراه با ترجمه و تفسير ميخواند. بزرگترها را، آنها را که قدرت خواندن و نوشتن داشتند درس عربي نيز ميآموخت و ليلا از اين جمع در اين کلاسها مستثني نبود. و به اين ترتيب با روح قرآن از همان اوان کودکي آشنا گشت و پيروي از آن را هدف و تنها راه زندگي کوتاه ولي پربار خويش قرار داد.
ليلا پس از اتمام تحصيلات دبيرستاني، مدرسه عالي خدمات اجتماعي را براي ادامه تحصيل برگزيد. زيرا که او خود را از همان ابتدا وقف اجتماع و خدمت به آن کرده بود. از سال دوم دانشکده که به کارآموزي در نقاط فقيرنشين جنوب تهران فرستاده ميشد، جديتر و حساستر شده بود. هميشه دلش پردرد بود و چشمان معصومش غصهدار. غصه از آنچه که ميديد و نميتوانست در عوض کاري کند، اندوه آن همه فقير و نابساماني لحظهاي آسودهاش نميگذاشت. عليرغم درخواست خانواده که از او ميخواستند اقلا تابستان گرم را استراحت کند و به کارآموزي نرود، نميپذيرفت و ميگفت: «آيا ممکن است خون کسي رنگينتر از ديگري باشد؟». در جواب خواهرش که ميگفت تو به بدنت موادغذايي کافي و کالري لازم را نميرساني: «2500 کالري و اينقدر ويتامين و آنقدر مواد معدني و غيره
مال کتابها و نويسندگانشان است. يکبار يکي از شما با من بياييد تا بچههاي مدرسه اطراف مسگرآباد را نشانتان دهم که حتي 200 کالري هم در روز دريافت نميکنند و هيچکس هم نيست که به فکرشان باشد.»
ليلا به دقت مراقب اوضاع و احوال جامعه، تغييرات وضع مردم و عکس العملهاي طبقات و گروههاي مختلف بود. آنها را با ريزبيني و نکته سنجي دقيقي مورد مطالعه و تجزيه و تحيل قرار ميداد. هرگز پيشداوري نميکرد و از مسايل موجود نتيجهگيري عاجلانه نمينمود. پس از مدتها بحث با هر کس که احتمال ميداد درباره موضوع چيزي بداند، نتيجهاي ميگرفت و به دنبال راه چاره ميگشت.
مثلا در سپتامبر 1970 که ملک حسين خائن بنا به دستور اربابان کثيفش اردوگاههاي فلسطينيها را در اردن که در آن زمان عليه اسراييل و نيز عليه استعمار منطقه قدرتي شده بودند به آتش کشيد و جنگ مهيبي به راه انداخت که ضمن آن هزاران فلسطيني رزمنده که به خاطر حقپرستي ميجنگيدند کشته و زخمي شدند، ليلا سخت متأثر شده بود و اخبار مربوط به جنگ را مرتباً از نظر ميگذرانيد.
در اين هنگام علماي اعلام و افراد نيکوکار مسلمان به جمعآوري کمکهاي نقدي و مادي پرداختند که دولت نيز براي فريب مردم و براي آنکه دستش از جهت همکاري با ملک حسين خونخوار رو نشود، دستور داد که در مدارس کمکهاي دانشآموزان جمعآوري گردد، تا به اردن و براي آوارگان فلسطيني فرستاده شود. ليلا در اين زمان در دبستاني حوالي مسگرآباد به کارآموزي مشغول بود. دبستاني که شاگردانش گاه از شدت کمبود مواد غذايي سر کلاسها از حال ميرفتند، کودکاني که در بيست و چهار ساعت فقط يک وعده غذا خورده بودند آن هم چه غذاهايي: نصف سيب زميني و تکهاي نان! هداياي اين کودکان باصفا که از توطئه دول بيخبر ولي از رنج و درد همنوعان خود متأثر شده بودند، دل حساس و دردمند ليلا را سخت مجروح ساخته بود. او چنين تعريف ميکرد: «هديهها عبارت بودند از يک فنجان برنج، نصف کاسه آرد، و… و دردناکتر از همه به اندازه يک قاشق چايخوري چاي و دو حبه قند روي آنکه در کاغذ مچاله شده مشق کودکي ناتوان پيچيده شده بود و… ليلا همراه شرح اين ماجرا از ريزش اشک نميتوانست خودداري کند.(1) در عين حالي که از اتحاد امت اسلام بينهايت بوجد آمده بود، مع هذا برايش قابل تصور نبود که اين همه از خودگذشتگي و شور و هيجان را در ميان اين کودکان خردسال ولي با ايمان و صفا و خانوادههايشان مشاهده کند. او از اين وقايع مرتبط و همريشه، به شناخت دشمن واحد خلقهاي منطقه پي ميبرد و لازم ميديد که قبل از چاره انديشي، بينش سياسي خود را هر چه بيشتر وسعت بخشد.
ليلا سراپا عشق بود و شور شوق و خدمت. خدمت به آنها که زبانش را ميفهميدند و او زبان حال آنان را به خوبي درک ميکرد. و نيز درد دلشان را. ليلا سراپا کينه بود و خشم خشم و کينه نسبت به آنها که سبب فقر فقرا و ظلم مظلومان بودند و به دليل آن عشق و اين خشم بود که لحظهاي نمينشست. در جلسات اسلامي که هر هفته با شرکت عدهاي از خواهران مسلمان برگزار ميشد، فعالانه شرکت داشت هر جمعه را به کوهنوردي ميرفت و در ضمن هر روز هفته را کلاس و بعد از ظهرها تا ديروقت کارآموزي داشت و در عين حال همه جا ممتاز بود و در رديف اول. دائما مطالعه ميکرد و ميگفت: «در قران و عربي ضعيفم» معهذا به قدري در مطالعه آموزش قران دقيق بود که ميپرسيد هيچ توجه کردهايد که اکثر آيات قران به کلماتي نظير «يعقلون، يتفکرون، يشعرون، يعلمون، يوقنون، يتقون و….» ختم ميشوند؟ کسي علت آن را ميداند؟ اينها مسايلي است که ما خيلي بايد روي آنها تکيه کنيم و دقت داشته باشيم زيرا که بدون تفکر، شعور، عقل علم، تقوي، ايمان و… هيچ کاري نميتوان کرد…».
خارج از جلسه با هر کس که ميشد تمرين دروس عربي و آيات قران ميکرد. اکثرا پيشنهادات جلسه توسط او داده ميشد دعوت مرحوم شاهچراغي براي اداره قسمتي از جلسه و پاسخ به سوالات اعضا توسط او انجام شد. پس از درگذشت آقاي شاهچراغي، پيشنهاد خواندن تفسير «پرتوي از قران» علامه مجاهد آيتالله طالقاني را وي مطرح نمود که با موافقت سايرين مواجه گشت. پس از چندي که ساير خواهران با قران و تفسير آن آشنايي بيشتري پيدا کردند، طرح خواندن چند آيه در هفته و حفظ اقلا يک آيه از قران در هفته را علاوه بر تکليف فوق داد.
ليلا در صحبت کردن مواظب بود و ملايم. بسيار توجه داشت که رنجشي به هر اندازه کوچک و ناچيز در دل هيچکس ايجاد نکند. نظرات و پيشنهادهاي خود را اکثرا به صورت سؤال مطرح ميکرد که مثلا: آيا بهتر نيست که چنين کنيم؟ يا اگر اين برنامه را هم داشته باشيم چه ميشود؟ و يا «من عربي نميدانم کسي در جلسه ميتواند به من کمک کند؟» و از اين قبيل، بهطوري که خواهران تازهوارد در جلسه احساس کمبود معلومات نکرده در مطرح کردن پيشنهاداتشان صريحتر و بيپرواتر ميشدند. در مقابل دوستان و اعضاء جديدالورود جلسه نرمشي عجيب داشت و خيلي زود محبت و نظر همه را به خود جلب ميکرد. تواضع ليلا به حدي بود که احترام و خشوع همگان را برميانگيخت. احترام و محبت بچههاي کوچک را همانقدر ميتوانست به خود جلب کند علاقه و اعتماد بزرگترها را. در فعاليتهاي اجتماعي و امور خيريه پيشقدم بود بدون اينکه هيچکس مستقيماً بداند. برنامههاي حسينيه ارشاد به خصوص کلاسهاي استاد ارجمند دکتر شريعتي را در ميان آشنايان و دوستان تبليغ ميکرد و روز بعد از سخنراني هم آنها را به بحث ميگذاشت يا سؤالاتي درباره سخنراني ميکرد تا مطمئن شود که موضوع کاملاً براي شنونده جا افتاده است در حاليکه وانمود ميکرد اينها را خودش نميداند يا نفهميده و ميخواهد بياموزد. ليلا زندگي کاملاً سادهاي براي خودش انتخاب کرده بود پوشش ساده و کاملا اسلامي او تحسين همه را به همراه داشت. در انتخاب نوع غذا نيز با همه اصرار خانواده، بسيار دقيق بود. حداقل غذا و سادهترين نوع آنها را هميشه بر ميگزيد و همواره از اينکه عده کثيري در جهان گرسنهاند زجر ميبرد و به عاملين گرسنگي جهان لعنت ميفرستاد.
در جلسات سؤالات ليلا زياد بود و کسي نبود تا به او پاسخ قانعکننده دهد. لذا قرار شد که هر يک ماه يکبار، سؤالات و مشکلات قراني و مسايل اسلامي را جمعآوري کرده، در جلسهاي خصوصي با علامه مجاهد آيتالله طالقاني مطرح سازند. روزي که خبر پذيرفته شدن اين پيشنهاد توسط آقاي طالقاني در جلسه اعلام گرديد، به راستي عيد ليلا بود. هرگز تا اين حد هيجانزده و خوشحال ديده نشده بود. از خوشي در پوست خود نميگنجيد و در روز موعود التهاب عجيبي داشت. بيش از همه سؤال داشت و مرتب به خواهران ديگر اصرار ميکرد که: «بپرسيد که فرصت کم است و ندانستهها بسيار». در عين حالي که نميخواست به حق ديگران اجحاف شده باشد، ولي در ضمن از پرسيدن نيز نميتوانست لب فروبندد. پس از طرح هر سؤال مضطربانه از جمع پوزش ميخواست، ميگفت: «شما سؤالتان را مطرح کنيد که من زياد حرف ميزنم ولي مسايلي را که او پيش ميکشيد از قبيل «توضيح بيشتر درباره «صبر»، «حمد»، «صراط مستقيم» و… در قرآن، نر همه را به خود جلب ميکرد و جاي اعتراضي باقي نميگذاشت. «صراط مستقيم» را بيش از هر مسئله ديگر توضيح خواست و روي آن روزها و هفتهها انديشيد. تا يک روز گفت: «معناي صراط مستقيم را از صميم قلب درک ميکنم ولي نميتوانم بيان کنم.»
روحيه انقلابي ليلا از همان ابتدا در ميان بقيه مشهود بود. از اينکه بگويد «نميدانم» هرگز پروا نداشت، ولي مجدانه اصرار داشت که «بداند» گاهي مسايلي را مطرح ميکرد که براي آنان که با روحيهاش آشنا نبودند اين توهم را ايجاد مينمود که «ايمان قوي به اسلام ندارد» و يا «شايد دين را به مسخره گرفته است» و… ولي او به راستي هر مطلب و موضوعي را که نميدانست يا برايش ايجاد سؤال کرده بود، با صراحت عنوان مينمود و از جلسه ميخواست تا به آن پاسخ دهند و تا زماني که قانع نميشد دست بردار نبود.
برادرش، مجاهد اسير عليرضا زمرديان، بر او نفوذ و تأثير فراوان داشت. يعني در مکالمات خود از او زياد نقل قول ميکرد و در جواب دلسوزيهاي خانواده اکثراً با برادرش همعقيده و موافق بود. ليلا يکسال پس از دستگيري برادرش هنگامي که سال چهارم دانشکده بود (سال 1351) زندگي مخفي آغاز نمود و فقط گاهي با تلفنهاي کوتاه سلامتيش را به خانواده منتظر و چشم به راه علي و ليلا خبر ميداد. قبل از آغاز زندگي مخفي وي با مجاهد پوران بازرگان (همسر مجاهد شهيد محمد حنيفنژاد) جلساتي داشت که به احتمال زياد انتخاب زندگي مخفي نيز پس از اين ملاقاتها و به خصوص دستگيري و شهادت پايهگذاران سازمان مجاهدين خلق رخ ميدهد. به هر صورت از آن پس ديگر کسي دقيقاً از زندگي ليلا اطلاعي ندارد. فقط ميتوان گفت که در راسخيت مذهب و ايدهاش حتي گمان کوچکترين تزلزل يا تغييري گناه است که هرگز ذرهاي از ايمان و عقيدهاش به خدا و قران و راه حق کم نشد و در آن خللي وارد نيامد. آري کسي از او اطلاع زيادي نداشت ولي آيا سلولهاي بدني که هر کدام هر ثانيه خدا خدا ميگفت و رگ و خونش را خدا و عشق او پر کرده بود، آيا جز در راه او از همه چيزش ميگذرد؟!
بالاخره در 13 محرم 1397 (هـ.ق) برابر با 14 ديماه 1355 (هـ.ش) در يک درگيري همراه سه تن ديگراز رزمندگان در حوالي دروازه شميران به شهادت ميرسد خانوادهاش تا چهل روز پس از اين درگيري مسلحانه از شهادت ليلا بيخبر بودند تا آنکه از طريق اخبار درون زندان شهادت او فاش ميگردد و آنها نيز مطلع ميگردند.
ليلا مدت چهار سال زندگي مخفي داشت و دشمن بدون شک بارها به دنبال او بوده است بدون آنکه رد پايي از او به دست آورد. لذا پس از شهادتش، شناخت قطعي او به قدري براي رژيم شاه سفاک و عمال خونخوارش مهم بوده است که گفته ميشود براي شناسايي بيشتر و حتميتر، جسد خونين و متلاشي شده ليلا را به عليرضا، برادر مجاهدش ـ که در بند ضحاک قرن است ـ نشان ميدهد.
بدين ترتيب علي را که پس از مدتها اسارت و شکنجه از زندان عادلآباد شيراز به اوين منتقل نموده بودند با بدن خونآلود خواهر، همراه و همگام خود مواجه ميسازند. و چه دردناک است عزيزترين دوست و همراه و همخون خود را در خون غلطيده ديدن! و چه نيکو و فرحبخش است پيوستن به «ياران شهيد».
«و من يطع الله والرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئک رفيقا». (نساء ـ 69)
… و به اين ترتيب ليلا نيز به جمع شهداي راه حق پيوست و به «صراط مستقيمي» که آن همه اصرار داشت بداند چيست و چگونه ميتوان در آن راه يافت، گام نهاد. صراطي که خود بارها ميگفت که با تمام وجودش آن را حس ميکند. در سوگ او و همه همگامانشان به درستي بايد گفت که:
«…. اين روحهاي پاک هرگز نمرده را در هر جاي دنيا، بر بام هر شهر و ديار و با پرچم توحيدشان که غرقه به خون است و نداي عدالت رادر گوش همه به طنين ميآورد، بر آسمان هر ديار هر ديار که هستيد مگر نديدهايد؟ به افقهاي تابناک اطراف خود بنگريد که او با شما و همه آنها که دوست و همگام و همفکر و هم عقيده است، و با همه ستمديدگان جهان صحبت ميکند، گوش کنيد که كلام خدا را يادآور است:
«احسب الناس ان يترکوا ان يقولوا امنا و هم لايفتنون» (عنکبوت ـ 2)
و باز «والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ان الله مع المحسنين». (عنکبوت ـ 69)
درود به همه روانهاي پاک و بدنهاي آغشته به خون شهداي راه حق.
1ـ ليلا ماجرا را چنان با احساس و التهاب براي يکي از دوستانش وصف کرد که وي آن را به نظم درآورد. اين شعر به دفتر پيام مجاهد رسيده است که در فرصتي مناسب به چاپ خواهد رسيد.
اطلاعيه سياسي نظامي
اطلاعيه زير همراه با نشريات تعليماتي يکي از سازمانهاي انقلابي اسلامي داخل کشور اخيرا به دفتر پيام مجاهد رسيده که آن نشريات با امضاي “سازمان مجاهدين راستين خلق ايران” بوده و اين اطلاعيه با وجودي که بدون امضا است، اما احتمالا متعلق به همان سازمان ميياشد.
نشريات تعليماتي فوق بزودي تکثير و در دسترس هموطنان قرار خواهد گرفت.
انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون
بسمالله القاصم الجبارين
وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
“و زود است تا ستمگران بدانند که به چه سرانجامي باز گردانده ميشوند”.
يکبار ديگر رژيم جنايتکار شاه دو تن از بهترين بندگان پاک خداي را که براي استقرار حکومت توحيد و عدل اسلامي، قيام کرده بودند، بدست عناصر مزدورش به شهادت رسانيد.
برادر مجاهد غلامحسين (محسن) صفاتي در بعد از ظهر روز 6 بهمن سالروز ضدانقلاب سياه رژيم، در اصفهان در يک درگيري مسلحانه نابرابر پس از بخاک افکندن چند مزدور جنايتکار در راه تحقق اهداف خدائي خود به شهادت رسيد، و در همان شب برادر مجاهد حسن گودرزي در يک حصن (پايگاه چريک مسلمان) در هنگام گريز از محاصره عناصر دژخيم در زير رگبار مسلسلهاي آمريکائي ـ اسرائيلي جنايتکاران محمدرضا شاهي به صفوف شهداء راه خدا پيوست، و بدين ترتيب رژيم پوسيده پهلوي و امپرياليزم جنايتکار آمريکا گامي ديگر به سوي نابودي حتمي خويش رانده شدند، و ماهيت زشت و جلادمنشانهشان هر چه بيشتر افشا گرديد و شهادت اين برادران حرکت شورانگيز و نوين جهاد مسلحانه اسلامي را در درون جامعه هر چه پر توان و مداومتر ساخته و بار ديگر افسانه دروغين ضدانقلاب سياه بدون خونريزي رژيم مزدور، يعني آغاز سبعانهترين حرکت استثمارگرانه منطقه را درهم فروريخت. در واقع خون سرخ آنان همچون شفق، نويد صبح صادق پيروزي و فرداي شکوهمند خلقهاي مستضعف جهان قرار گرفت، آيا صبح نزديک نيست؟
اليس الصبح به قريب؟
برادر، دانشجوي شهيد غلامحسين در سال 51 به عضويت سازمان مجاهدين خلق ايران درآمده بود، و در اواخر 53 پس از آگاهي از حرکت منافقانه آن سازمان، به ما پيوست و تا زمان شهادت خدائياش صميمانه و با جديت در راه خدا و پيشبرد امر پيکار اسلامي زحمتها کشيده و از هيچ تلاش و فداکاري فروگذار نکرد. و برادر کارگر شهيد حسن پس از چند سال عمل مبارزاتي در ضمن اشتغال به کارگري براي امرار معاش، به ما ملحق گشت و تا زمان شهادت خالصانه توان و نيروي خود را در جهت تحقق حکومت متقين صرف نمود.
اين برادران با انتخاب ايدئولوژي به حق اسلام و آغازيدن به مبارزهاي بر مباني اصيل تشيع، نص کتابالله و سنت رسولالله و جهاد الظالمين و عون المظلومين و نصره اهلالبيت عليهمالسلام، بزرگترين سلاح توده مستضعف يعني قرآن را بهعنوان راهنماي راستين خود برگزيده و با الهام از تعليمات انقلابي آن به نبردي سهمگين بر ضدتجاوزان مرزهاي الهي و استثمارگران نيروهاي انساني پرداخته بودند. و به همين علت بود که دژخيمان آريامهري حتي از افشاي نام آنها در ورقپارههاي خود نيز وحشت داشتند.
اين برادران اولين کساني نبودند که در راه خدا شهيد شدند و مسلماً آخرين آنها نيز نيستند وليکن رژيم جنايتکار شاه و امپرياليسم تجاوزکار آمريکا بايد بدانند: که نيروهاي مسلمان ايران مصمماند تا نابودي کامل هرگونه مظهر کفر و طاغوت به جهاد اسلامي خود ادامه داده و تا برپايي حکومت توحيد وعدل اسلامي در جهان از پاي ننشينند.
رزمندگان مسلمان باايمان راسخ، به فرمان راستين قرآن: و قاتلوهم حتي لاتکون فتنه و يکون الدين لله به جهاد مسلحانه عليه آنان بپردازيد تا هيچگونه ظلم و فسادي باقي نماند و تنها دين خدا بر جهان حاکم باشد، راه انبياء و ائمه راستين(ع) را تحت رهبري حضرت مهدي(عج) دنبال ميکنند.
ملت مسلمان ايران مصمم است تا انتقام خون تمام شهيدان و اسيران خويش را باز ستاند، زيرا که حيات انقلابي خود را در انتقام يافته و اين را از منطق انقلابي قران آموخته است و لکم في القصاص حيوه يااولي الالباب لعلکم تتقون.
آيا رژيم کافر شاه و امپرياليسم تجاوزگر، تصور ميکنند که با شهيد يا اسير ساختن نفراتي چند از نيروهاي انقلابي مسلمان ميتوانند حرکت فزاينده، انقلاب اسلامي را کند ساخته و راه حضرت محمد(ص) و علي(ع) را سد نموده و به خيال خويش پيش تازند؟ راستي چه تصور باطل و چه بدانديشهاي! ام حسب الذين يعلمون السيئات ان يسبقونا ساءمايحکمون. (4 ـ عنکبوت). آيا آنانکه کار زشت و اعمال ناشايسته مرتکب ميشوند پنداشتند که بر ما سبقت گيرند چه بد (جاهلانه) حکم ميکنند.
«يعلمون ظاهرا من الحيوه الدنيا و هم عن الاخره هم غافلون(7) اولم يتفکروا في انفسهم ما خلق الله السموات والارض و ما بينهما الا بالحق و اجل و ان کثيرا من الناس بلقاريهم لکافرون(8)
اولم يسيروا في الارض فينظروا کيفکان عاقبه الذين من قبلهم کانوا اشدمنهم قوه و اثارو الارض و عمروها اکثر عمروها وحاءتهم رسلهم بالبينات فما کان الله ليظلمهم و لکن کانوا انفسهم يظلمون (9 ـ روم)
آيا (اين جنايتکاران تاريخ و همچنين عناصر فرصت طلب و عافيت جو) آنها که جز شناختي روبنايي از زندگاني دنيا و خلقت ندارند و از آخرت (نهايت پرعظمت حرکت تکاملي جهان) بيخبر و غافلند، (اندکي) در خويشتنشان به انديشه فرو نميروند: که خداوند، جهان را و هر آنچه در آنست جز براساس حق و سرآمدي معين (حرکت تکاملي به سوي الله) نيافريده است؟ ولي افسوس که بسياري از مردمان به ديدار پروردگارشان (و ازينرو به پيروزي حق) کافرند. و آيا در تاريخ سير نکردند تا بنگرند سرانجام نظامهاي (طاغوتي) پيش از آنها چگونه شد؟ در حالي که (نسبتاً) از اينان قويتر بودند، و بيش از اينها زمينها را ميشکافتند (و بيشتر به استثمار خلقهاي برده و دهقان و غارت اموال آنان دست يازيدند) و کاخها و عمارتها (از خون مردمان) بالا ميبردند، بيش از آنچه که اينک ميکنند و پيامبران با روشنگريها به سوي آنان آمدند (و سرانجام اين نظامها جز نابودي نبود) و اين خدا نبود که بر آنان ستم کرد وليکن خود زمينه نابودي خويش را فرهم آوردند.
«قل للذين کفروا ستغلبون و تحشرون الي جهنم و بئس المهاد. (آل عمران ـ 12) بگو به آنان که به احکام خدا کفر ميورزند، زود باشد که مفتضاحانه در هم شکسته و به سوي جهنم رانده شوند و چه بد سرانجامي در انتظارشان است.
بگذار رژيم مزدور شاه و امپرياليستهاي تجاوزکار جهاني و حرکتهاي ضدخدايي تمامي امکانات خود را عليه گسترش خدايي انديشه به حق اسلامي بسيج کنند، ما مصممانه عليه آنها ميجنگيم و منتظر باشند، ما نيز منتظريم تا ببينيم پيروزي از آن چه کسي خواهد بود. و قل للذين لايؤمنون اعطو اعلي مکانتکم انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.
وسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون 227 شعراء
و زود است تاستمگران بدانند که به چه سرانجامي بازگردانده ميشوند. و پيروزي از آن بندگان صالح خدا است و اين وعده را ستيني است که به پيام آوران حق بشارت داده شد. ولقد کتبنا في الزبور من بعدالذکر ان الارض يرثها عبادي الصالحون (105ـ انبياء)
ما براي تحقق اين آرمان الهي، پيروزي متقين و برپايي حکومت اسلامي، گروههاي مبارز مسلمان و برادران و خواهران اسلامي را براساس وحدت ايدئولوژيک (کلمه التوحيد) به تشکلي واحد (توحيد الکلمه) دعوت ميکنيم ما مطمئنيم در صورت اين تشکل، با ياري خدا و تأييد ولي عصر(عج) قادر خواهيم بود پرخروشترين جهاد اسلامي را بر ضد امپرياليستها در منطقه بيافرينيم و نهايتاً پيروزي را از آن ارتش شکوهمند خدا سازيم.
«ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا کانهم بنيان مرصوص (صف ـ 3)
«و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلين (171) انهم لهم المنصورون (172) و ان جندنا لهم الغالبون (173 صافات)
و به تحقيق که وعده راستين ما پيش از اين به پيامبران داده شد که به حق آنان همان ياري شدگانند و ارتش ما همان پيروزمندانند.
اين چنين باد.
هر چه پرخروشتر باد جهاد مسلحانه خلق مسلمان ايران
هر چه باشکوهتر باد ياد برادران و خواهران شهيد و اسير
هر چه لرزانتر باد پايههاي نظام کافر استثمارگر پهلوي و آمريکا
هر چه متشکل تر باد اتحاد نيروهاي رزمنده مسلمان
برقرار باد حکومت توحيد و عدل اسلامي.
پيش به سوي
جهاد (با نفس) جهاد (با کفر و طاغوت) فتح يا شهادت
اعلاميهاي از ايران
متن زير عين اعلاميهاي است که در ايران تهيه و بهطور وسيع ميان مردم پخش شده است. با آنکه مشخص نشده است که اعلاميه از جانب چه گروهي منتشر شده است ولي از آنجا که متن آن حاوي مطالب جالبي است اقدام به چاپ آن ميشود.
به نام خدا
ديکتاتور که کاخ اقتدار خويش را بر ويرانة آزادي ملتي محروم و در بند ستم بنا نهاده است، لحظه به لحظه بر شدت فشار و اختناق و شکنجه و کشتار ميافزايد تا با ايجاد جوي آکنده از ترس و ناامني تودههاي به خشم آمده را آرام نگهدارد و هر چه بيشتر و طولانيتر سلطه ويرانگر حکومت ديکتاتوري فاشيستي خويش را بر محرومان تحميل کند.
ولي ملت در بند ايران عليرغم همه سختيها بردبارانه و توأم با صبر انقلابي، مبارزهي خستگيناپذير خويش را عليه استبداد از ناي برومند رهبران آگاه و جوانان پرشور و حقيقتجوي خويش بر ميآورد، فريادي که به نسبت فزوني گرفتن فشار مرگبار حکومت رساتر ميشود و از حدود اين مرز وبوم فراتر ميرود و در گوش انسانهايي که دلهايشان به ياد محرومان و مظلومان عالم ميطپد، طنين ميافکند و آنگاه دنيا در مييابد که ملت قهرمان ايران در چه جهنم سوزاني به سر ميبرد و ناگاه ديکتاتور مينگرد که همه تجاوزها تبعيدها، زندانها و شکنجهها تيشهاي بوده است که خود به ريشه خويش زده است.
ديکتاتور ديوانه ميشود، باز خون ميطلبد تا شايد در نشأ مستي حاصل از خونخواري دمي بيارامد و کابوس حقيقت را ازجلوي چشم خويش دور کند. ولي کابوس همچنان پابرجاست.
ديکتاتور به دست و پا مي افتد و براي موجه جلوه دادن اعمال ضدانساني خويش به افترا، تهمت، دروغ و نيرنگ متوسل ميشود. چنين وانمود ميکند که همة ملت با او همگام و همراهند و مخالفان مشتي کمونيست بيوطن و يا خرابکار بي سروپا هستند و مخالفين او که در خارج به دفاع از حقوق پايمال شده مردم ايران برخاستهاند نيز دستهاي مغرض و يا عامل دست دشمنان ايرانند و شگفتا که چنين تهمتي را به «سازمان عفو بينالمللي» ميزند که سالهاست در همه کشورهاي آزاد به عنوان سازماني انساني و مدافع انسايت شناخته شده است.
تلاش انساني اين سازمان در کنار برملا کردن بيداد حکومت ايران و روشن کردن افکار عمومي دنيا نسبت به آنچه در ايران ميگذرد ديکتاتور را سخت نگران کرده است. شتاب زدگي و عکس العملهاي ناشيانه همة وسايل ارتباط جمعي ايران و حتي مجلسين شه ساخته به عنوان سخنگويان مزدور شاه نشانگر آسيبپذيري حکومتي است که به دروغ خود را بر محکمترين پايگاه قدرت استوار ميبيند و مدعي است که از تبليغات به اصطلاح مغرضانه عليه خويش بيمي ندارد.
شاه کوشيد تا در برابر حملات راستين «سازمان» از خود اعادة حيثيتي کند ـ که هيچگاه از آن برخوردار نبوده است و به خصوص اخيرا در اثر تلاش ارجمند دانشجويان مبارز ايراني در خارج و نيز سازمان عفو بينالمللي چهره حکومت در ميان جهانيان به افتضاح کشيده شده است ـ و کوشيد تا با به راه انداختن خيمه شببازيهاي مسخره خود را در نظر جهانيان تبرئه کند.
درست به هنگامي که هنوز خون مبارز شهيد حضرت حجتالاسلام نصرتالله انصاري، رييس بانک تعاوني اسلامي قم ـ که زير شکنجه و به دست ميرغضبهاي شاه و به جرم ارتباط با مجاهدين مسلمان به شهادت رسيد ـ نخشکيده است، وسايل ارتباط جمعي بخشودگي 66 نفر از زندانيان به اصطلاح ضدامنيتي را خبر دادند.
بديهي است که آزاد کردن اين گروه با اين همه سروصدا و جاروجنجال ـ آن هم در کشوري که بي سروصدا به بزرگترين جنايات دست ميزنند ـ عقبنشيني آشکار رژيم در برابر تصميمات و اقدامات سازمان عفو بينالمللي است. ولي چگونه ميتوان در برابر اين هياهوهاي ساختگي و دستوري ساکت نشست و واقعيت را ناگفته گذاشت؟
گرچه ملت ايران به خوبي از ماهيت تبليغات سراسر دروغ رژيم در همه زمينهها آگاه است و او که خود هر لحظه و هر ساعت و هر روز و در هر مورد و هر جا با واقعيات تلخ روبرو است، ميبيند که چگونه دستگاه تبليغاتي حکومت همه واقعيات را دگرگون و مسخ شده جلوه ميدهد و نيز دانشجويان مسلمان و رزمندة ايراني مقيم خارج از کشور ـ که همواره کوشيدهاند تا نداي مردم ستمديده ايران را به گوش جهانيان و مجامع آزاد بينالمللي برسانند و اگر اقدامات ارزنده اين عزيزان نبود چهره کريه و ضدانساني حکومت قدارهبند ايران در زير پرده تبليغات دروغين همچنان از انظار عمومي دنيا پوشيده ميماند ـ بخوبي از آنچه در متن اين شکنجه گاه بزرگ به نام ايران ميگذرد آگاهند، اما به حکم رسالتي که در اين هنگامه سخت، بر دوش ما سنگيني ميکند لازم دانستيم که يکبار ديگر واقعيتها را بازگوييم، باشد که از طريق دانشجويان مسلمان و فداکار ايران به گوش دنيا و از جمله سازمان عفو بينالمللي برسد.
دستگاه کوشيد تا چنان وانمود کند که آنچه در خارج از کشور درباره حکومت ايران گفته ميشود همه مغرضانه است و در اينجا اولاً ـ زنداني سياسي وجود ندارد و ثانياً ـ کمونيستها و تروريستها هم نه در زندان بلکه در بهشت نعمت و خوشي به سر ميبرند. به همين منظور کوشيد تا بسياري از زندانيان را با فشار و به زور شکنجه وحشيانه وادار کند تا در مصاحبههاي مطبوعاتي و راديو تلويزيوني اقرار کنند که در زندانهاي ايران شکنجه بکار نميرود!!! و وقتي که هيچيک از قهرمانان در بند به چنين ذلتي تن در ندادند به نيرنگ ديگري متوسل شد:
گروهي از زندانيان را بدون اطلاع قبلي ايشان، بهعنوان بازجويي و يا تغيير محل، در يکجا گرد آورد و مأموران شکنجه خويش را نيز براي ارعاب آنان گسيل داشت و آنگاه پس از اجبار ايشان به سکوت مقالهاي را که ساواک از پيش تهيه ديده بود به دست يکي از سرسپردگان بيشرم و پست خود که از مدتها قبل در زندان همکاري وي با ساواک آشکار شده بود داد و او را نمايندة اين آزادگان دانست و او با کمال بيشرمي تمام را خائن و چاکر خواند و چنين ادعا کرد که اينان همگي از شاه تقاضاي بخشودگي کردهاند و چون با اين تقاضاها موافقت شده است اينک شاه را سپاس ميگويند!!
عجبا! مردان و زنان قهرماني که آگاهانه در راه مبارزه گام نهادهاند و با تمام توان خويش «به قدرت مسلط زمان ـ نه ـ گفتهاند» در حالي که دوران محکوميت خود را تقريباً بسر آورده يا بيشتر از نيمي يا مقدار مهمي از آن را پشت سر گذاردهاند، اينک درست به هنگامي که عمل قهرمانانه آنان جهان را به خود آورده و مجامع آزاد بينالمللي شاه خائن به رسوايي کشاندهاند چگونه ممکن است يکباره بر گذشته پرافتخار خط بطلان بکشند و ذلت التماس به درگاه شاه خائن را پذيرا گردند؟! و آن وقت تقاضاي عفو از که؟ و براي چه؟
هرگز!
آنچه رخ داده است در اثر فشار و شکنجه و در فضايي آکنده از تهديد و نيرنگ صورت گرفته است ملت ايران قهرمانان راستين خود را خوب شناخته است.
دردآور اينکه در اين ميان چهره روحانيون مبارز و بزرگي همچون حضرت حجتالاسلام والمسلمين آقاي انواري را ميبينم. مردي که به خاطر دفاع از حق و حقيقت به زندان افتاد و از همان آغاز گرفتار تلاشهاي وسيعي از جمله توسط آقايان: حاج سيد احمد خوانساري و مرحوم حاج سيد هادي ميلاني براي آزادي ايشان به عمل آمد و دستگاه آزادي اين قهرمان آزاده را وابسته به اين دانست که از طرف ايشان کتباً تقاضاي عفو به عمل آيد. لکن قهرمان به منظور پاسداري از عزت حق اين ننگ را پذيرا نشد و همچنان ماندن در زندان را ترجيح داد. دشمن عقبنشيني کرد و حتي حاضر شد که ايشان شفاهاً ندامت خويش را ابراز دارند ولي قهرمان «نه» گفته بود و اينک به هنگامي که کمتر از دو سال به پايان دوران محکوميت 15 ساله ايشان باقي مانده حکومت ميخواهد با تزوير و دروغ حقيقت را دگرگونه جلوه دهد، غافل از اينکه رسوايي رژيم بالاتر از آن است که نه تنها از ملت که حتي از جهانيان پوشيده بماند.
«…. فقاتلو اولياء الشيطان ان کيد الشيطان کان ضعيفا
(قران)
درود به رهبر والاگوهر مجاهد امام خميني
پيروز باد مبارزه حق طلبانه ملت مسلمان ايران
ننگ و نفرين بر رژيم شکنجه گر و حکومت ديکتاتوري ـ فاشيستي شاه
بهمن 1355 هـ ـ ش صفر 1397 هـ . ق
(اعلاميه را پس از خواندن به طور غيرمستقيم به ديگران برسانيد و در صورت امکان تکثير نماييد.)
شعر
بسم الله الرحمن الرحيم
براي بزرگداشت خاطره 15 خرداد و با ياد شهداي مدرسه فيضيه قم و هر چه شهيدي که در محرم آن سال در کربلاي ايران به عاشوراي خونين خويش نشست و هم براي يادبود تمام انسانهاي برتري که عليه رژيم ضدخلقي اين خاک لعنتي زندان و شکنجه و شهادت را پذيرا شدند و با يزيد قرن به بيعت برنخاستند و برنخواهند خاست.
وبه سپاس و ستايش از امام مجاهد عصر حضرت آيت الله روح الله موسوي خميني و جاودانگيش.
کدام روح سرخ
مسلسلم کجاست؟؟؟
کدام روح سرخ
درنگاه من
حلول کرده است؟
کدام خون پاک
در رگان من؟
کدام ياد دوست
کدام آية شهادت و قيام؟
تفنگ اِم يکِ مرا بياوريد
***
مسلسلم کجاست؟
آه….
دوست داشتن بهانه ايست
و رنگهاي تيره تعلق و خيال
روحهاي عاصي زمانه را ـ
بند و چنبريست.
تفنگ اِم يکِ مرا بياوريد
***
آشيانه عقاب
اوج کوههاست
کوهها ـ
آيههاي استقامت زمين و دشت
دشتها ـ
صحنههاي جاودانة نبردهاست
و نبردها ـ
سورههاي مرگ
و مرگ
زيور و شکوه کردن شهيدهاست
***
مسلسلم کجاست
مرا به کوچههاي مبهم خيال
مرا به شهرهاي عافيت
مرا به باغهاي تربيت
به بستر ايازها
و عشق و زندگي
ـ ميان مردگان ـ
چرا صدا زديد؟
تفنگ اِم يکِ مرا بياوريد
ضرورتي است در چنين مجالها شتاب را
من از هجوم و حمله و يورش
من از بتون و آهن و سياهچال
و از خشونت و شکنجه و فشار
براي زندگي به شهر آمدم
تفنگ اِم يکِ مرا بياوريد
دشمن از هميشه
بيشتر به ما
نزديک گشته است
مسلسلم کجاست؟
اهواز ـ خرداد ماه
1356 هجري شمسي
شهلا
شعر فوق همراه شعر ديگري از همين شاعر در ايران به طور وسيع پخش شده که برادري به نام مستعار «شهلا» براي ما فرستاده است. اميد که شعر دوم را در شماره آينده اين نشريه چاپ کنيم.
گزارشي از فعاليتهاي دانشگاه صنعتي (عاري از مهر) در يکسال اخير
فعاليتهاي دانشجويي:
1ـ با اينکه سال گذشته، سال آرامي تلقي ميشد، در ترم بهار 55 حدوداً 70 نفر دستگير شدند. با وجود قراري که سازمان امنيت و گارد دانشگاه با ضرغامي رييس دانشگاه گذاشتهاند که در محوطه دانشگاه کسي را دستگير نکرده بلکه دانشجويان را در خانههايشان به دام اندازند، معهذا اکثر دانشجويان در محوطه دانشگاه دستگير شدهاند. خيلي از دانشجويان دستگير شده در تظاهرات شرکت نداشتهاند. از کليه دستگيرشدگان تعهد ميگيرند که پس از آزادي در دانشگاه شلوغ نکنند و چنانچه مجدداً و به هر دليلي در دانشگاه دستگير شوند زندانهاي طويل المدتي در انتظار آنها خواهد بود. به همين دليل عدهاي از دانشجويان دستگير شده بعد از آزادي محافظهکارتر شده، با برقراري کوچکترين سروصدايي در دانشگاه يا فرار ميکنند و يا به دانشگاه نميآيند و يا در مواقع بحراني ترم خود را پس ميدهند.
2ـ پاييز 55: الف ـ اوايل ترم اينطور استنباط ميشد که اين دانشگاه (عاري از مهر) برعکس سالهاي گذشته نسبت به ساير دانشگاهها آرامتر است. ولي از روز 10 تا 15 آذر دانشگاه شديداً مغشوش شد و بيشتر کلاسها به هم خورد زيرا به همان نسبتي که خشونت بيشتر ميشود و نيز همزمان با فعاليتهاي انقلابي، دانشجويان هم در تظاهرات خود خشونت بيشتري نشان ميدهند. از جمله شيشه شکستن امري عادي و جزو سنتهاي تظاهرات در دانشگاه شده است.
ب ـ در تظاهرات دانشجويان قبل از 16 آذر ديده شد که افرادي با لباس شخصي با گارد همکاري کرده و دانشجويان را کتک ميزدند. به همين دليل استادان دور هم جمع شدند و طبق يک قطعنامه شديداً به ورود افراد شخصي غيردانشجو اعتراض کردند.
ج ـ هفته 16 آذر (12 تا 17 آذر) دانشجويان اصولاً به دانشگاه نيامدند و دانشگاه عملاً تعطيل بود.
د ـ بعد از هفته 16 آذر، دانشجويان توسط نامه سرگشادهاي با مهدي ضرغامي (نيابت توليت) اتمام حجت کردند که اگر دانشجويان دستگير شده را آزاد نکند شديدترين تظاهرات ممکن را بپا خواهند کرد.
البته در اين نامه از صدها نفر از دانشجويان دستگير شده در اين دانشگاه عاري از مهر صحبت شده بود ولي به نظر ميرسيد که دانشجويان به دلايل تاکتيکي اغراق کرده بودند البته ضرغامي توجهي به اين نامه ننمود و دانشجويان بنا به قولي که داده بودند تظاهرات شديدي به پا کردند. که همراه بود با شکستن شيشهها، به هم زدن کلاسها و دادن شعارهايي از قبيل «اتحاد، مبارزه، پيروزي» و «شرط تشکيل کلاس آزادي ياران ما»!
هـ ـ با اينکه گارد بدون اجازه ضرغامي و رييس گارد حق ورود به ساختمانهاي دانشگاه را ندارد. ولي چندين بار گارد به دنبال دانشجويان وارد ساختمانها شد تا تظاهرات را به هم بزند که دانشجويان به آزمايشگاهها و اطاق استادان پناهنده ميشوند که چرا بدون اجازه ضرغامي وارد دانشکدهها شدهاند، جواب شنيدند که «ضرغامي کي هست»؟!
و ـ به دنبال فشار استادان به ضرغامي، وي قول داد که با مقامات بالاتر تماس بگيرد. در تعقيب تماس وي با رييس شهرباني و سپهبد نصيري (رييس ساواک) قادر شد که گارد يک هفته به طور آزمايشي در امور دانشگاه دخالت نکند.
ز ـ روز اولي که گار داخل دانشگاه نيامد، وضع نسبتاً آرام بود، روز دوم دانشجويان شروع به تظاهرات کردند ولي اين تظاهرات به شعار دادن و به هم زدن کلاسها و شکستن شيشهها خلاصه ميشد روز سوم و چهارم خشونت دانشجويان فوقالعاده شديد شد به طوري که اکثراً حدس زدند که عناصر ناخالصي از موقعيت سوءاستفاده کرده و ميخواهند لزوم وجود گارد در دانشگاه را ثابت کنند. در اين دو روز چندين کتابخانه دانشکده به هم ريخت آزمايشگاه زبان که ارزش آن 500 هزار تومان است به کلي از بين رفت و در و پنجره سالمي در دانشگاه باقي نماند. شيشههاي کلاسها را بر سر دانشجويان ميشکستند و حتي از خارج کلاس به دانشجويان و استادان صندلي پرتاب ميشد. پنجره ناهارخوري کارمندان را شکستند که شيشه روي سر چند استاد افتاد. کاملا واضح بود که با اين کارها ساواک ميخواهد بين دانشجويان انقلابي و دانشجويان بيتفاوت و يا فقط درسخوان اصطکاک ايجاد کند. همچنين بين استادان و دانشجو نفاق ايجاد کرده و بالاخره به همه ثابت کند که وجود گارد براي حفاظت استادان و دانشجويان و اموال دانشگاه ضروري است! در اين چند روز شلوغي دسته کوچکي هم بود که با کمال متانت فقط شعار ميدادند و شعار آنها «الله اکبر» بود. البته چند سال پيش بيشتر اوقات شعارها با «الله اکبر» شروع ميشد ولي بعد از کودتاي منافقين در سازمان مجاهدين بين دانشجويان اختلاف افتاده و ديگر با هم تظاهرات نميکنند و مسلمانان کمتر در تظاهرات شرکت ميجويند مگر مواقعي مانند سالگرد شهادت آيت الله غفاري و غيره…
ح ـ ضرغامي که براي جلوگيري از اغتشاشات در دانشگاه ميخواست دوباره از گارد استفاده کند، با مشورت بعضي از کارمندان دانشگاه تصميم گرفت که براي دو هفته به دانشجويان سال اول و دوم اجازه ورود به دانشگاه را ندهند البته ضرغامي و ساواک به خوبي ميدانند که تظاهرات بيشتر از جانب دانشجويان سال اول و دوم برميخيزد زيرا که دانشجويان سالهاي بالاتر نزديک به اتمام تحصيل ميباشند و لذا محافظهکارتر. بعد از جلوگيري از ورود دانشجويان سال اول و دوم، دانشگاه نسبتاً آرام شد و دانشجويان با تعداد و نيز با شدت کمتري شلوغ ميکردند.
ط ـ بعد از اين دو هفته دوباره دانشجويان سال اول و دوم را به دانشگاه راه دادند ولي براي انيکه دانشجويان شلوغ نکنند از تک تک آنها ضمانت گرفتند اين يک تاکتيک رواني است که احتمالاً روانشناسان ساواک به ضرغامي پيشنهاد داده بودند. اين تاکتيک فقط تا حدودي موثر بود و خيلي از دانشجويان را ترسانده بود. ضمناً ضرغامي براي اينکه خوش خدمتي خود را به دستگاه نشان دهد به منظور جلوگيري از تظاهرات آينده بين 50 تا 100 دانشجو را که احتمال ميداد تظاهرات را رهبري ميکردهاند به دانشگاه راه نداد، وي با تک تک آنها صحبت کرد و گفت که فقط ميتوانند براي امتحانات حاضر شوند و حق آمدن به کلاسها را ندارند! و اگر امتحاني به هم بخورد از چشم آنها خواهد ديد. البته بعد از اين وقايع چندين بار دانشجويان تظاهرات کردند منجلمه شيشه اطاق ضرغامي را شکستند.
ظ ـ فعاليتهاي استادان:
1ـ الف: اکثر فعاليتهاي استادان توسط کميته رفاه کادر آموزشي و اداري رهبري ميشود. اين کميته به وسيله کادر آموزشي و اداري هر سال شه، ميشود و وظيفه آن تأمين رفاه کارمندان دانشگاه ميباشد. معمولا براي اضافه حقوق و مسکن به رييس دانشگاه و دولت فشار ميآورد. اگر احياناً دولت خواستههاي کميته را برآورده نکند، و کميته به بن بست برسد کميته رفاه با تکشيل جلسه عمومي و تصميم به اعتصاب به دولت فشار بيشتري ميآورد. مثلاً پارسال (بهار 55) يک روز کادرهاي آموزشي به دانشگاه بهعنوان اعتراض به مسئله مسکن بخوابند ولي ضرغامي به دستور ساواک تصميم گرفت که در دانشگاه را ببنند و گارد را جلوي در ورودي دانشگاه با استادان مواجه کند. اين مسئله موجب شد که استادان شديداً از ضرغامي متنفر گرديده و خواستار تعويض او شوند. بهانه ضرغامي اين بود که بستن دانشگاه به روي استادان به دستور ساواک بوده و او نقشي در آن نداشته است (المامور و معذور!) در صورتي که چند سال پيش استادان چند شب در دانشگاه خوابيده بودند و رييس دانشگاه وقت (نصر) به جاي مواجه کردن استادان با گارد، از آنها با نوشابه پذيرايي کرده بود! (فرق بين يک سياستمدار مزور و کهنه کار و يک نفر جوان بچه نظامي ناشي!) با اينکه استادان از نصر راضي نبودند، بعد از اين واقعه گفتند صد رحمت به نصر!
ب : چون ضرغامي وقعي به خواسته هاي رفاهي کارمندان نميگذاشت بعد ازاين واقعه، کميته رفاه تصميم گرفت که نامهاي به شاه بنويسد و از اوبخواهد که ضرغامي را برکنار کند! (البته اين بزرگترين اشتباه کميته رفاه بود. ولي اين خاصيت را داشت که ماهيت فرصتطلبانه خيلي از افراد را مشخص کرد.)
شاه که به هيچوجه نميخواست در مقابل استادان انعطاف به خرج دهد اصلا جواب نامه را نداد و اينطور وانمود کرد که اصلا نامه را دريافت نکرده است!
ضرغامي نيز در خارج از دانشگاه اينطور وانمود کرده بود که افراد کميته رفاه ضددولتي و يا مارکسيست ميباشند رسيده بود زيرا هر نوع مبارزه بر عليه ضرغامي جنبه ضددولتي پيدا کرده بود. ضرغامي نيز چندين بار سعي کرد استعفا دهد که استعفايش قبول نشد.
2ـ الف: در پاييز 55 کميته رفاه با افراد جديدي که انتخاب شدند شروع به فعاليت کرد اما آنها نيز بعد از چند ماه فعاليتشان به بن بست رسيد. در حقيقت اين بن بست به خاطر تاکتيکهاي غلط کميته رفاه در سال گذشته بود. امسال حدوداً سه سال است که هيچ نوع اضافه حقوق به کارمندان داده نشده است. طبق مقررات دانشگاه مطابق شاخص زندگي و ميزان تورم که بانک مرکزي اعلام ميکند، کارمندان بايد اضافه حقوق بگيرند. ولي در عمل دولت به هيچوجه حاضر نيست که زير بار اين مقررات برود. درباره مسئله مسکن و ساختن شهرک نيز چندين سال است که فقط حرفش را ميزنند. کميته رفاه بعد از اين بن بست از مجمع عمومي که شامل کادر آموزشي و اداري است در خواست راهنمايي کرد. مجمع تصميم گرفت که يك هفته اعتصاب کند. اعتصاب به اين نحو بود که يک روز اصلاً به دانشگاه نيايند و روز بعد به دانشگاه آمده ولي به کلاس درس نروند. دولت از اين اعتصاب شديداً متوحش شده، به طرق مختلف سعي کرد که اعتصاب را به هم بزند. اين اعتصاب درست همزمان فعاليتهاي چشم گير سازمان عفو بينالمللي و فشار کارتر به ايران بود که به هيچوجه خوش آيند دولت نبود. هويدا براي شکستن اين اعتصاب قول داد که با نمايندهگان استادان صحبت کرده و در عرض يک هفته تمام مسايل دانشگاهي را حل کند. مجمع عمومي زير بار اين قولهاي دروغ نرفت و تصميم گرفت تا نمايندهها با نخستوزير صحبت نکردهاند اعتصاب ادامه يابد
ب: در اين گيرودار که بعد از ورود دانشجويان سال اول و دوم به دانشگاه بود. گارد مسلح با کمال وقاحت و بر طبق نقشه قبلي وارد ساختمان مجتهدي شده و در طبقه دوم در يکي از کلاسها استاد مربوطه ـ که دستيار دانشکده رياضي بود و هم دانشجويان را کتک ميزند. جراحت استاد مزبور به حدي بود که وي را به بيمارستان ميبرند. پس از اين قضيه استادان تصميم ميگيرند که بعد از اعتصاب يک هفتهاي، يک روز نيز به خاطر همدردي با همکار خود به دانشگاه نيايند.
ج : دو روز بعد از اعتصاب هويدا با نمايندگان استادان صحبت کرده و به آنها قول و قرارهاي لفظي ميدهد. در ضمن با کمال سياستمداري تهديد ميکند که اگر استادان به اعتصاب خود ادامه دهند، وي در دانشگاه را براي هميشه ميبندد هويدا همچنين به نمايندهها گفت که به نظر او مسئلهاي به نام دانشجويي وجود ندارد و شيشه شکستن مسئله مهمي نيست خود او در بيروت شيشه ميشکسته و حتي تراموا آتش ميزده است و حالا هم نخستوزير شده است!! به نظر هويدا اين استادان هستند که دانشجويان را تحريک ميکنند و اگر استادان نميخواهند با گارد مواجه شوند بايد خودشان جلوي دانشجويان را بگيرند. بالاخره بعد از اين قول و قرارهاي بياساس کادر آموزشي و اداري تصميم ميگيرند که اعتصاب را بشکنند.
د ـ دولت براي جلوگيري از اعتصاب استادان، براي همدردي با دستيار کتک خورده دست به مانورها و تشبثات بسياري زد. منجمله به ضرغامي دستور داد که شوراي دانشگاه را که منتخب دانشکدهها ميباشد به رسميت بشناسد و مطابق قوانين شوراي دانشگاه رفتار کند در نتيجه تمام قوانيني که ضرغامي با هيئت امناء بدون تصويب شوراي دانشگاه گذرانده بود لغو شد. اين مسئله يکي از پيروزيهاي استادان شناخته شد و موجب شد که اعتصاب يکروزه بخاطر کتک خوردن يکي از افراد کادر آموزشي تقريبا به هم بخورد با اينکه عده به دانشگاه نيامدند، علت انعطاف پذيري و سازشکاري استادان را ميتوان وجود عناصر فرصت طلب در کميته رفاه و بعضي از کادرهاي آموزشي دانست.
پيام مجاهد، در خدمت جنبش انقلابي خلق ما قرار دارد. پيام مجاهد، مبارزات حق طلبانه مردم ما را، صرف نظر از وابستگيهاي فکري و عقيدتي منعکس ميسازد.
پيام مجاهد، به کمکهاي فکري، قلمي و مالي شما نيازمند است. مقالات، اخبار، انتقادات و نظرات خود را به آدرس پيام مجاهد (با اسم مستعار) ارسال داريد.
در بخش و توزيع پيام مجاهد به ما کمک کنيد.
کمکهاي مالي خود را به صورت حواله بانکي و يا پستي در وجه پيام مجاهد ارسال داريد.
(امضاي حواله مالي ممکن است با نام مستعار باشد.)
آدرس جديد پيام مجاهد:
PAYAME MUJAHID
P.O.BOX A
BELLVILLE. ILL. 62222 U.S.A
قيام مسلمانان پاکستان
ان الله لا يغير ما به قوم حتي يغيروا ما به انفسهم
از تاريخ 8 مارچ 1977 تاکنون پاکستان در تب يک اغتشاش داخلي ميسوزد. صدها نفر کشته شدهاند، هزاران نفر زخمي شده و دهها هزار نفر به سياهچالهاي بوتو افتادهاند.
فقر شديد، بحرانهاي اقتصادي، فشارهاي سياسي و اختناق داخلي که از اوايل سالهاي 1970 توسط دولت بوتو بر مردم پاکستان تحميل شده بود شرايط را براي يک اغتشاش داخلي فراهم کرده بود.
در طول نخستوزيري بوتو از يکسو هزينههاي نظامي بيش از 80% از بودجه مملکت را به هدر ميبرد و از سوي ديگر واردات کالاهاي منحط خارجي از قبيل لوازم آرايش زنان، لوازم تجملي و فيلمهاي منافي عفت که براي فساد و انحراف نسل جوان در نظر گرفته شده بود جامعه را به سوي فقر ميکشانيد.
اختلاسهاي سرسامآور دستگاه حاکمه و در رأس آن بوتو صرف مخارج سنگين براي ساختن قصرهاي متعدد، شکست پاکستان از هند و تجزيه پاکستان، تعطيل جمعيتهاي سياسي اسلامي و حتي بستن جلسات تعليمات اسلامي، انحلال احزاب سياسي و معرفي حزب خودکامه «حزب مردم پاکستان» بهعنوان تنها حزب قانوني که ميتواند از منافع ملت دفاع کند، دستگيري رهبران احزاب و گروههاي مخالف، بالاخره خيانت اخير بوتو در طول انتخابات زمينه اغتشاشات اخير مردم پاکستان را فراهم کردند.
قيام مردم درست يک روز بعد از اعلام نتايج انتخابات قلابي دولت آغاز شد. در طول مبارزات انتخاباتي 9 حزب و سازمان اسلامي پاکستان که هر يک داراي سوابق فعاليتهاي سياسي جداگانه بودهاند جبههاي مشترک تحت عنوان «جبهه ملي پاکستان» بوجود آوردند و احراز اکثريت کرسيهاي نمايندگي مجلس يعني از طريق يک مانور سياسي دولت خودفروخته بوتو را ساقط نمايند. مردم که از کجرويهاي دستگاه حاکمه به ستوه آمده بودند با نداي جبهه ملي پاکستان که وعده بر پا کردن يک حکومت اسلامي را ميداد به گرد آن جمع شدند. و بدين ترتيب حزب مزبور توانست کليه نيروهاي اسلامي را عليرغم موقعيت اجتماعيشان گردهم آورد.
بوتو به خيال خودش توانسته بود با زنداني کردنها و کشتار مسلمين راستين آرامش لازم را براي اجراي مقاصدش در پاکستان بوجود آورد. اين بود که به وقيحانهترين وضعي در انتخابات دست برد ولي به خاطر کوردلي که گريبانگير تمام ديکتاتورها و حکومتهاي خودکامه است و نيروي ملت را ناچيز ميانگارد، بوتو نيز به عزم راسخ و ارده آهنين و عرق اسلامي مردم وقعي ننهاده بود. ولي همين نيروهايي که به زعم ديکتاتورها بسي ناچيز و اندک مينمايد آنچنان دستگاه حاکمه را بستوه آورد و پايههاي نظام پوشالي پاکستان را به لرزه آورد که چارهاي جز متوسل شدن به تانک و مسلسل و نيروهاي مزدورش نداشت.
فعاليت روشنگرانه جبهه ملي پاکستان بوتو و دار و دستهاش را به رسوايي ميکشيد و به طوري که از ابتدا معلوم بود اگر انتخابات آزاد و درست صورت گيرد برنده که خواهد بود و سرنگوني بوتو در طي اين مبارزه سياسي حتمي بود ولي به رويه تمامي سيستمهاي ضدمردمي و خودکامه که بايد خود را توسط زور و با توسل به هرگونه خيانت و دروغ پابرجا نگهدارند در انتخابات حقه بازي شد و صندوقهاي رأي را دزديدند و با کمال تعجب بوتو و دارودستهاش بيش از 160 کرسي از 200 کرسي مجلس را احراز کردند. اختلاف رأي و نحوه اجراي انتخابات آنچنان گستاخانه بود که حتي اربابان آمريکايي بوتو نيز به صدا آمدند و بوتو از وخامت اوضاع و عواقب آن بيم دادند.
اکنون که مسلمانان در اين مبارزه سياسي با حيله و شکست خوردهاند و مقصود اساسي يعني سرنگوني بوتو از اين راه عملي نشد بايد اقدامي جديتر به عمل آورند لذا جبهه ملي پاکستان دستور يک اعتصاب کلي در سراسر پاکستان را صادر نمود. شرکت فعالانه مردم در اين اعتصابات و تظاهرات تمامي شؤون مملکتي را در برگرفته بود. با اين وجود در ابتدا بوتو جريان تظاهرات را ساده انگاشته بود و با گماشتن پليس مزدورش قصد کنترل خشم مردم را داشت ولي بعد از چند روز هنگامي که ديد هر روز هزاران نفر بر تعداد تظاهرکنندگان افزوده ميشود و شهري بعد از شهر ديگر به اعتصاب ميپردازند متوجه خطر شده از در آشتي با تظاهرکنندگان درآمده و به عنوان رشوهاي به آنها تا شايد بتواند صداي آنها را خاموش کند ظاهرا به تعويض قوانين حقوقي از وضع موجود به اسلامي پرداخت و قول داد کليه مشروبفروشيها بسته شود و سينماها را از نمايش فيلمهاي انحرافي مانع شود. ولي بينش سياسي مسلمانان از آن پيشرفتهتر بود بدين ظاهرسازيها راضي شوند، و از همان آغاز شمار سرنگوني حکومت بوتو رادر دستور کار قرار دادند. تظاهرات بالا گرفت تنها در شهر حيدرآباد بيش از دويست هزار نفر و در شهر لاهور بيش از صدهزار نفر در خيابانها با پليس و ژاندارمها به مقابله پرداختند. ادامه وضع موجود قابل تحمل نبود. لذا بوتو فرمان حکومت نظامي را در سه شهر بزرگ کراچي، حيدرآباد و لاهور صادر کرد ولي اين عکس العمل دولت نيز مردم را از ابراز خشمشان باز نداشت و بر طبق گزارشات خبرگزاريهاي غربي در طول حکومت نظامي بيش از 200 نفر کشته شدند و بيمارستانها از زخميان پر شده بود.
اوج گيري مبارزات دولت را گيج کرده بود به طوري که وادار به عقبنشيني بعدي شده راضي به تجديد انتخابات سراسري شد، ولي مشروط بر اينکه جبهه ملي پاکستان در انتخابات محلي که قبلاً به عنوان اعتراض به دولت در آن شرکت نکرده بود شرکت نمايد. البته منظور جبهه ملي پاکستان از اين تظاهرات و اعتصابات به دست آوردن چند کرسي انتخاباتي در دولت بوتو نبود بلکه سرنگوني دولت بوتو را ميطلبيد زيرا خيانتهاي بوتو بالاتر از آن بود که به اين زودي از خاطر مردم برود. اين بار مسلمانان مبارز عامل کليه مشکلات و عقب ماندگيها و انحراف را درک کرده بودند، لذا بدون هيچگونه تأملي باز هم استعفاي بوتوي خائن و دولتش را خواستار شدند.
قدم بعدي بوتو دستگيري تعدادي از رهبران جبهه مشترک بود تا بلکه بتواند اعتصابات و تظاهرات خياباني را متوقف نمايد ولي اين نيز براي بوتو سودي نبخشيد و مردم بيشتري را به خيابانها کشيد. به طوري که حتي نابينايان و زنان سراپا پوشيده نيز به برادران خود پيوستند.
و بدين ترتيب هنوز هم آرامش کامل برقرار نشده است و بوتو چندين بار سعي کرده است از طريق مذاکرات مخفيانه رهبران مسلمان را خاموش کند ولي تاکنون موفق نشده است.
تظاهرات و زدوخوردهاي مسلمانان پاکستان با دولت دستنشانده بوتو خاطره وقايع 15 خرداد 42 و قيام خلق مسلمان ايران را عليه رژيم ضدمردمي پهلوي زنده مينمايد. و به همانگونه که خبرگزاريهاي غربي قيام مردم ايران را اغتشاشي ارتجاعي، کوششي براي عقب گرد در تاريخ و اقدامي خلاف اصلاحات خواندند تظاهرات مسلمانان پاکستان را نيز بلوايي با خواستهاي سنتي ناميدند و نيز همانطور که تعداد شهداي چندين هزار نفره ايران را کمتر از 200 نفر برشمردند، در پاکستان نيز اين تعداد را اندکي بيش از 200 نفر اعلام کردند.
بعد از اتمام اين تظاهرات و کشتارهاي وحشيانه دستگاه حاکمه، آقاي بوتو در مصاحبهاي فرمودند که: با وجود اين اکثريت مردم پشتيبان ايشان هستند!! و حتي براي نشان دادن پشتيباني مردم تظاهرات تاريخي توسط پيروانش برگزار شد و جالب اينکه در حين تظاهرات طرفداران ايشان با طپانچه تيرهاي هوايي شليک ميکردند!! چه شباهت عجيبي است مابين اينها و رژيم آريامهري که طرفدارانش شعبان بيمخها و… ميباشد و دهقانان هواخواهش کاراته ميدانند.
در اين ميان اقدامات بشردوستانه آمريکا!! که متأثر از سياست جهاني کارتر مبني بر ارجحيت حقوق بشر!! در روابط خارجيشان ميباشد تنها منجر به منع فروش کپسولهاي گاز اشکآور به پاکستان بود. لابد ايشان فراموش کردهاند که اين تيرها و گلولههاي مسلسلهاي آمريکايي است که سينه مجاهدين را ميشکافد و تانکهاي عمو سام است که صفوف مبارزين بيسلاح را در ميکوبد. ولي همانطور که خلق مسلمان ايران بعد از وقايع 15 خرداد به تغيير استراتژي مبارزاتي عليه رژيم خودکامه پرداختند مبارزين پاکستاني نيز بعد از اين درگيريهاي خونين با نيروهاي حکومت ديکتاتوري بوتو در حالت تدارک به سر ميبرند. اکنون اوضاع به صورت نيمه آرام درآمده است. آرامشي که دستگاه حاکمه سر مست از پيروزي خيالي خود ميباشد و نيروهاي انقلابي به ارزيابي نتايج مبارزات پرداختهاند و در صدد فراهم آوردن امکانات لازم براي در هم ريختن اساس نظام حاکم هستند.
درودما بر برادران مجاهد پاکستاني. ما به شما نويد ميدهيم که راهي را که در پيش گرفتهايد تنها را آزادي از زير يوغ استبداد و استثمار است. خوشوقتيم که شما نيز سرانجام به راهي که سالهاست خلق ما بدان راه يافته است گام خواهيد نهاد.
(روشن کردن اوضاع دروني پاکستان احتياج به بررسي دقيقتري دارد که به وقت ديگري موکول ميکنيم)
متن قطعنامه کادر آموزشي دانشگاه صنعتي آريامهر
1ـ ورود مأمورين انتظامي شخصيپوش و فعاليت آنها در دانشگاه غيرقابل تحمل ميباشد.
2ـ به طور کلي کادر آموزشي هرگونه ضرب و جرح را مذموم دانسته و محکوم مينمايد.
3ـ در صورت ادامه چنين وضعي، کادر آموزشي انجام هرگونه فعاليت اعم از آموزشي و تحقيقاتي را در دانشگاه غيرممکن ميداند.
4ـ کادر آموزشي خواستار تشکيل فوري جلسه فوق العادة شوراي دانشگاه براي رسيدگي به موارد فوق و اخذ تصميم لازم ميباشد.
علاوه بر موارد فوق، مراتب زير نيز مورد توافق هيأت آموزشي قرار گرفت:
1ـ هيأت آموزشي دانشگاه مصرا خواستار آرامش و عدم توسل به خشونت و ارعاب و تهديد در محيط دانشگاه بوده و معتقد است که استقرار و وجود دائمي مأمورين انتظامي در محوطه دانشگاه خود باعث تشنج بوده و ميباشد.
2ـ هيأت آموزشي به منظور اعتراض به موارد فوق در روز چهارشنبه 27 بهمن 55 از ورود به دانشگاه خودداري نموده تقاضاي تنبيه مسببين حوادث بالا را دارد.
دادخواهي از مردم
بسم الله الرحمن الرحيم
پيرمردي هفتاد ساله با بدني فلج که اکنون قادر به حرکت نيست و اثر سوزش يک مصيبت از روي قضاوتي بيرحمانه وجودش را به آتش کشيده دست عدالت خواهي دراز نموده و از آن حنجرههايي که فرياد عدالت و انصافشان در داخل و خارج ايران به گوش ميرسد کمک ميطلبد و حقيقت را خواستار است.
اينجانب سيد محمد هاشمي فرزند مرحوم سيد باقر بيش از نيم قرن در حدود امکانات خدمتگزار اين جامعه بودهام و فرزندم سيد مهدي ادامهدهنده همين مسير بوده ولي افسوس که عناصري به تکاپو افتاده و در کمترين مدت از چهره خداپرست و آرام خدمتگزار او انساني خونخوار و شرور و جنايتپيشه در اذهان عمومي منعکس کردند.
گواه ادعايم بررسي دقيق از ناحيه دستگاه عدالتپرور شماست تا در دادگاه عدل الهي با وجداني آرام پاسخگوي حقيقت باشيم.
اکنون بهطور اختصار چند نمونه از خدمات اجتماعي عمراني و فرهنگي موجود در محل را نام ميبرم تقاضا دارم تحقيق گردد که آيا مصدر اين آثار چه کسي بوده؟ خواهش ميکنم تحقيق شود.
1ـ واگذاري املاک (بخشوده شده از عطاءالملک به اينجانب) به طورعادلانه به رعايا.
2ـ اقدامات عمراني از قبيل تأمين آب آشاميدني شنريزي کوچههاي محل، تأسيس و تعبير مسجد و حمام.
3ـ اقدامات فرهنگي از قبيل ايجاد کلاسهاي شبانه براي هزاران نفر از بزرگسالان و تأسيس دبستان دخترانه.
4ـ اقدامات اصلاحي اجتماعي از قبيل ترميم بعضي اختلافات محلي که گاهي ريشههاي عميق داشته.
آيا مصدر اين امور کسي جز خانواده ماست؟ و آيا اين همه خدمت و فعاليت جز از من و فرزندم سيد مهدي است؟
(و هل جزاء الاحسان الا الاحسان) آيا پاداش اين همه فعاليت و خدمت محکوميت به اعدام نور چشم من است آيا او به جرم خدمت بايد نابود شود و من به جرم اين همه فداکاري بايد داغديده گردم؟
پدري مصيبديده و داغدار قبل از آنکه آخرين ضربه بيعدالتي در لباس عدل از ناحيه دادگاه قضايي حاصل عمرش را از ريشه قطع نمايد وجدان انساني شما را مخاطب نموده ميخواهد به ناله پيرمردي که در آخرين لحظات عمر فرياد دادخواهيش بلند است به نام حق و عدالت و انساني جواب گفته. باشد که تاريخ اين حقيقتيابي شما را پاداش دهد.
با تقديم احترامات ـ سيد محمد هاشمي
پيام مجاهد: همانطور که در شماره گذشته اطلاع داديم رژيم در رابطه با توطئه قتل آيتالله شمسآبادي، شش مسلمان مبارز و مجاهد را در بيدادگاههاي خود محکوم به اعدام کرده است. با دعاي رژيم سيد مهدي هاشمي رهبر گروه مزبور، معروف به «هدفيها» ميباشد متن فوق که دادخواهي پدر پير مبارز مهدي هاشمي است، در ايران بهطور وسيع پخش شده و به دست ما رسيده و ما عيناً آنرا در بالا نقل کرديم.
اخبار
چگونگي شهادت مجاهد محبوبه متحدين (آلادپوش)
همانطوري که در شماره گذشته نوشتيم مجاهد شهيد محبوبه در يک درگيري مسلحانه ضمن به خاک و خون کشيدن عدهاي از افراد دشمن شهادت را انتخاب و به اتفاق يک خواهر تيمي خود جاودانه شربت شهادت نوشيدند.
شرح مختصر زير عيناً از ايران براي دفتر پيام مجاهد رسيده است اميد که در آينده بتوانيم با کمک برادران و خواهراني که با اين زوج انقلابي آشنايي داشتهاند شرح حال کامل اين انقلابي را چاپ کنيم:
محبوبه متحدين از ابتدا در خانوادهاي مذهبي تربيت و بزرگ شده بود و از همان طفوليت با اسلام سنتي سري ناسازگار داشت و دائماً در پي تحقيق و يافتن اسلام واقعي بود. از ابتداي تأسيس حسينه ارشاد در اين مؤسسه فعاليت خود را آغاز کرد و بر اثر کوشش مداوم و خستگي ناپذيرش در فهم و درک حقايق اسلام و تبليغ آن مورد توجه همگان قرار گرفت. فعاليتهاي چشم گير و مداوم وي باعث آشنايي او با برادر مجاهد حسن آلادپوش که خود از فعالين برنامههاي حسينيه بود گرديد. اين آشنايي در سطح همكاريهاي اجتماعي مؤيد توافق عقيدتي اين دو روح بزرگ شد و آنها را مصمم به ازدواج و سپس همکاري همه جانبه در سطح کل جنبش انقلابي اسلامي نموده ازدواج بسيار ساده اين دو مسلمان انقلابي سرمشق و الگوي بسيار خوبي براي خانوادههاي مذهبي و زبانزد همه افراد آشنا به روحية اين دو مجاهد شد. مجاهد محبوبه تحصيلات عاليه خود را در دانشکده هنرهاي تزييني به پايانر سانيد. اين دانشکده که شاهد آن همه فساد و لااباليگري جوانان دانشجوي آن بود نمايشگر هنرهاي ارزنده و خصلت انقلابي اين مجاهد نيز بود. آثار وي که هنوز در دانشکده مزبور موجود است انسان را تحت تأثير خاصي قرار ميدهد. چند ماه قبل از اعدام انقلابي سه جاسوس آمريکايي اين دو مجاهد (محبوبه و حسن) زندگي مخفي انتخاب کردند. مجاهد محبوبه در شترخوان خيابان خراسان با قواي پليس درگير ميشود که منجر به شهادت او و خواهر مجاهد تيمي او ميگردد. خواهر تيمي او بر اثر تيراندازي در دم شهيد ميشود ولي در حالي که تير از پشت کتف به قلبش اصابت ميکند چندين متر ميدود و جملات زير را بلند بلند به مردم گوشزد ميکند: «مردم به خود آييد اسلام عزيز از دست رفت، مسلماني را از بين بردهاند» و آنگاه مانند هزاران عزيز ديگر چون کوهي در مقابل دشمن شکسته ميشود. که الحق به گفته انقلابي ديگر» «ما هرگز در مقابل دشمن خم نميشويم اما امکان دارد که در مقابل دشمن شکسته شويم».
گزارش زندانها:
به طوري که از زندان قصر گزارش رسيده روز چهارشنبه 21 ارديبهشت مأمورين صليب سرخ بينالمللي براي بازديد و بازرسي به زندان قصر رفتهاند. حدود سه روز قبل از بازرسي از زندان مردان به زندان خانمها يا طبق گفته به «زندان» دخترها» رفتهاند و از آنها راجع به شکنجههايي که ميشوند و شدهاند سؤالاتي کردهاند ولي چون قبلا مأمورين زندان و ساواک خانمها راتهديد کرده بودند که اگر حرفي بزنند شدت شکنجه افزوده ميشود و نيز به علت آنکه در موقعي که مأمورين صليب سرخ از خانمها سؤال ميکردهاند مأمورين زندان و ساواک حضور داشتهاند دخترها اول سکوت ميکنند و بعد در اثر اصرار مأمورين صليب سرخ در جواب ميگويند، شما که ميدانيد چرا سؤال ميکنيد، آن هم در حضور مأمورين که وضع ما بدتر بشود.
بعد از چند روزي اين مأمورين به زندان مردان ميروند، البته زندانبانان از مدتها قبل وضع کميته و زندانهاي طبقه بالاي قصر را مرتب کرده بودند مأمورين صليب سرخ که براي بازديد ميروند، به زندان طبقه پايين قصر رفته و موقع بازديد از سلولها و سؤال از زندانيان، مأمورين زندان و ساواک و حتي مترجمين خود را بيرون ميفرستند و خودشان با زندانيها به زبانهاي آلماني ـ انگليسي و روسي صحبت ميکنند و سؤالات خود را مطرح ميسازند البته با توجه به اينکه زندانبانان و ساواکيها زندانيان مرد را نيز تهديد به شکنجه و سرنوشت شومتري در صورت گفتن حقايق کرده بودند، زندانيان فرصت را غنيمت شمرده و تمام حقايق را ميگويند و حتي محلهايي از بدنشان را که شکنجه شده بودند نشان ميدهند.
گويا مأمورين از زندانهايي به جز اوين و قصر خبر نداشتند و مأمورين زندان هم قبلاً زندانيان را به زندانهاي شهرستانها و قزل حصار منتقل کرده بودند که بازرسان عفو بينالمللي و صليب سرخ را گمراه نمايند ولي زندانيان مرد آدرس زندانهاي مذکور در بالا رابه بازرسان داده و به اطلاع آنها ميرسانند که عدهاي از زندانيان را منتقل کردهاند و همچنين تأکيد ميکنند که: «ما با گفتن اين حقايق به شما، جان خود را در معرض خطر قرار دادهايم و تهديد زندانبانان را يادآور ميشوند و از بازرسان ميخواهند که برنامه بازرسي ادامه داشته باشد و حداقل ماهي يکبار به طور سرزده اين نوع بازرسيها انجام گيرد تا زندانياني را که با گفتن حقايق دچار دردسر ميشوند مورد حمايت قرار دهند. مأمورين صليب سرخ قولهايي به آنها ميدهند، البته در اين بازرسيها مأمورين صليب سرخ از وضع رقت بار زندان و نداشتن هوا و بهداشت و نمناک بودن سلولها و وضع اسف بار تغذيه زندانيان اظهار نگراني شديد کرده و با ديدن محلهاي شکنجه و وضع وخيم زندانيان قول همکاري به آنها دادهاند. بعد از زندان قصر، از اوين و مشهد و شيراز و قزل حصار هم گزارشهايي مشابهي داير بر بازديد مأمورين صليب سرخ و شنيدن حقايق رسيده است. مأمورين صليب سرخ با شنيدن اين حقايق و ديدن اين گروه کثير زندانيان سياسي در نزد زندانيان گفتهاند که دولت ايران تاکنون دردنيا با دروغ پيش رفته است و هميشه حقايق را کتمان نموده است. در ملاقات روز 21 ارديبهشت برادران در بند، از دوستان آزاد خود خواستهاند که به فعايتهاي ثمربخش جهاني خود ادامه دهند تا شايد اين بازديدها ادامه يابد و در اثر آن لااقل شکنجه در زندانها براي زندانيان سياسي متوقف گردد برادران دربند ميگويند، مازندان را تحمل ميکنيم، ولي اين شکنجهها جوانان را مانند برگ خزان به زمين ميريزد. و هر روز عدهاي در اثر شکنجه از بين رفته، يا ناقص و از کار افتاده ميشوند البته مدتي است که دولت ايران با مخالفان رفتار جديدي در پيش گرفته و آن اين است که در شکنجهگاهها به جاي استفاده از وسايل شکنجه زندانيان رابه مواد مخدر معتاد ميکنند. و بعد از اينکه معتاد شدند، ماده مخدر را قطع ميکنند که هم از نظر استفاده راحتتر است و هم اثري به جاي نميگذارد و به مجامع بينالمللي هم ميگويند که اينان معتادند و زنداني سياسي نيستند. اين مطلب از طرف بسياري از زندانيان تأييد شده است با توجه به اينکه فرد معتاد پس از آزادي هم مثمرثمر نخواهد بود بايد اين فاجعه جديد را مورد توجه بسيار قرار داد.»
بعد از بازديد مأمورين صليب سرخ و سازمان عفو بينالمللي (که البته عفو بينالمللي به طور رسمي بازديد نکرده چون دولت ايران آن را به رسميت نشناخته و به طور قاچاق با چند خانواده زنداني ملاقات کرده و اخبار بسيار ثمربخشي به دست آورده بودند.) با ملاقاتي که در روزهاي بعد با برادران برقرار شده گفتهاند که بمحض خروج مأمورين بازرس صليب سرخ از ايران در اوين (که مدتي بر اثر سروصداي جهاني حقوق بشر و عفو بينالمللي ملاقاتهاي سه ماه يکبار و سالي يکبار را به هفتهاي و پانزده روز يکبار تقليل داده بودند وعدهاي از زندانيان را که بعد از اتمام محکوميت مدتها در زندان اضافه مانده بودند آزاد کردهاند) وقتي مردم براي ملاقات زندانيان خود رفتهاند در جواب ملاقات کنندگان گفتهاند که «آن ممه را لولو برد، برويد تا خبرتان کنيم» و آقايان روحانيون را که بدون محاکمه و بلاتکليف و بيدليل در بند بودهاند امثال آقايان مهدوي و رفسنجاني و… به محاکمه کشيدهاند تا با محکوم کردن بيدليل آنان را بيشتر در زندان نگه دارند. حضرت آيت الله طالقاني نيز همانطور بدون دليل و بلاتکليف در زندان هستند و دختر بزرگوار و پسرشان به دليل اينکه فرزندان آن بزرگمرد هستند به حبس ابد محکومند. در قصر نيز تمام زندانياني (برادران) که با مآمورين صليب سرخ همکاري کرده و حقايق را گفتهاند به زندانهاي مجرد با اعمال شاقه بردهاند.
در ايران خفقان به حد اعلا رسيده و اخيراً جوانان را به زندان نميبرند و به محض مشکوک شدن به هر کس فورا او را ميکشند و خود را راحت ميکنند.
ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الکافرين. (بقره، 250)
نمايندگان صليب سرخ و سازمان عفو بينالمللي که جهت ملاقات با سيد مهدي هاشمي و گروه هدفيها به اصفهان ميروند نميتوانند با آنان تماس بگيرند و مأمورين ميگويند جريان آنان جنايي است و ربط به شما ندارد. در محاکمه سيد مهدي قضات هيچ دليلي عليه ايشان نداشتهاند و تنها طبق گزارشي که ساواک تهيه کرده بودند ايشان را محاکمه کردهاند.
مشهد ـ در هفته اول خرداد در بعد از ظهر روز چهارشنبه شعبه بانک ايران و انگليس در مشهد مورد مصادرة مبارزين واقع شد. اين واقعه که مصادف بود با بازديد شاه از قوچان بدون دادن تلفات و با موفقيت انجام گرفته است.
ضمناً در دو ماه گذشته اين سومين مصادره بانک در مشهد ميباشد که اولي در مورد بانک صادرات طلاب بود و دومي شعبهاي از بانک ملي.
در اوايل خرداد به علت بي احتياطي راننده سرويس دانشگاه و خرابي در اتوبوس، سر يک پيچ يکي از دختران مسلمان که دانشجوي سال اول بوده است، از در به بيروت پرتاب و کشته ميشود. دانشجويان به عنوان اعتراض به عدم رسيدگي به وضع آنها و احتياجات آنها، مسيري بين دادگستري تا بيمارستان شاهرضا را با دادن شعارهايي چون الله اکبر و صلوات طي کرده و به دنبال آن به عنوان همدردي و سوگواري با خواهر مسلمان خود، در مسجد الرضا مراسمي به پا ميکنند که عده کثيري از دانشجويان سالهاي مختلف در آن شرکت ميکنند.
در اوايل خرداد ماه سر چهارراه خواجه ربيع در مشهد به يک ماشين شخصي ايست داده ميشود که چهار تن از سرنشينان اتومبيل براي جلوگيري از هرگونه خطر احتمالي به جان مردم خيابان، دو نفر از طرف راست و دو نفر از طرف چپ به بيرون پريده، اقدام به فرار ميکنند که توسط پليس ساواک به ايشان تيراندازي شده، در نتيجه پاهاي يکي از مبارزين که دختري باحجاب شرعي بوده قطع ميگردد دو راننده نيز از ناحيه دست هدف گلوله قرار ميگيرد. سه نفر بقيه ناگزير به تسليم ميگردند.
جريان شهادت يک انقلابي:
در تاريخ شنبه 13 ارديبهشت ماه 1356 روزي نامههاي رژيم خبر دادند که دو نفر از مجاهدين در تبريز شهيد شدهاند طبق خبر فوق مجاهدين مزبور مرتضي واعظي و همسرش فاطمه جعفريان بودهاند.
طبق اخبار موثق اين دو مبارز از مجاهدين اصيل مسلمان بوده و مرتضي فرزند يکي از روحانيون مبارز اصفهان ميباشد. مرتضي که دانشجوي دانشگاه آريامهر بوده به اتفاق همسرش سه ماهي بود که به تبريز رفته بودند که متأسفانه مورد شناسايي رژيم قرار ميگيرند.
روزي نامههاي جيره خوار ميخواستند اين مجاهدين را وابسته به شاخهاي کنند که در هفته قبل از اين واقعه طي حملهاي به بانک صادرات يکي از افراد خود را از دست داده بودند اما خود روزي نامهها نوشتند که هنوز اين ارتباط معلوم نيست. طبق اخبار رسيده پس از حمله به بانک صادرات پليس رژيم خانه گردي شديدي را شروع ميکند که اين عزيزان را شناسايي کرده و در يک زد و خورد نابرابر مجاهدين شهيد ميشوند.
حمله به کتابخانه اسلامي دانشکده فني:
چندي قبل گار مزدور دانشگاه به منظور جمع کردن کتب و جزوات مفيد به کتابخانه اسلامي دانشکده فني حمله ميکند که با مقاومت دانشجويان مسلمان روبرو ميشود و دانشجويان به پليس حمله ميکنند ولي بر اثر نابرابري درگيري عدهاي از دانشجويان مورد ضرب و شتم واقع ميشوند.
دستگيري مبارزين:
مجاهد محمود موسوي توسط رژيم دستگير شده است او برادر مجاهد شهيد مهدي موسوي است که در فروردين ماه سال گذشته همراه با مجاهد شهيد شريف زاده در يک درگيري نابرابر در خيابان اميريه شهيد شده بود. از وضع و محل شکنجه اين مجاهد خبري در دست نيست. طبق خبر ديگري که به دفتر پيام مجاهد رسيده ابوالقاسم موسوي برادر ديگر مجاهد شهيد مهدي موسوي که در قم تحصيل ميکرده است دستگير شده است و از ايشان هم خبري در دست نيست.
درگيري انقلابي:
برادر خانم صفاتي (يکي از مبلغين مذهبي زن) طي يک درگيري در تهران به شهادت ميرسد. ايشان در قم تحصيل ميکرده و از اعضاء اصيل سازمان مجاهدين بوده است در رابطه با شهادت مجاهد صفاتي خواهر ايشان دستگير و به شکنجه گاه آريامهري منتقل شدهاند.
بزرگداشت قيام 15 خرداد:
به مناسبت سالگرد پانزده خرداد 42 اعلاميهاي در حدود 25 صفحه از طرف روحانيون مبارز منتشر و در دانشگاه تهران و مدارس علميه قم پخش شده است. اين اعلاميه در جو دانشجويي و نيروهاي مبارز انعکاس خوبي داشته است.
در هنگام بازديد نمايندگان صليب سرخ از زندان اوين، شايع است که عدهاي از مأمورين ساواک را لباس زندان پوشانده و همانها به عنوان زنداني، با خبرنگاران و نمايندگان مصاحبه کردهاند!!
در نيمه ارديبهشت ماه سال جاري بنا به گفته مادر يکي از زندانيان، در بند موقت قصر، به علت آنکه پاسباني قصد تجاوز به يک زنداني را داشته زد و خورد بين زندانيان و پليس زندان رخ ميدهد که به شکستن دندانهاي برخي از زندانيان و کر شدن بعضي ديگر از آنها انجاميده است.
زندانيان از مادران خود خواستهاند که تظاهراتي براي افشاگري اين وقايع در مقابل دادرسي ارتش بپا نمايند.
بهزاد نبوي را که محکوم به 15 يا 10 سال زندان شده است، در اوين به زندان تنبيهي در سلول انفرادي منتقل کردهاند. دادرسي ارتش از «تعصب زيادي» که اين مبارز مسلمان به خرج ميدهد به ستوه آمده است، بسياري از مبارزين و آشنايان، سرنوشتي نظير سرنوشت مبارزين «خوشدل» و «کاظم ذوالانوار» را براي «نبوي» پيش بيني ميکنند.
تکرار برنامه مفتضح 17 دي:
گويا قرار است برنامه مفتحض 17 دي دوباره به وسيله محمدرضا خلف به حق رضا خان جلاد اجرا شود. (لابد مثل مسئلة ملي کردن نفت که چند بار اجرا شد) ولي اين بار همانطور که فرح در سخنراني خود گفته، هدف از بين بردن کامل حجاب اسلامي است تا بدين وسيله خواهران ما را يا از جامعه جدا کنند و گوشه نشين سازند و يا شخصيت آنها را خرد کرده و وادار به انجام عمل خلاف ميل و مذهب سازند. اين برنامه در دانشگاه بدين صورت بود که:
در اواسط ارديبهشت ماه امسال مقامات دانشگاهي حق داشتن حجاب را در مورد زنان مسلمان دانشجو سلب کرده و با سخت گيري خشني جلو آنرا گرفتند. اين جريان بعد از واقعهاي اتفاق ميافتد که بين آنها پرسشنامههايي حاوي سؤالات مختلف پخش شده بود و جواب آن را اجباراً از آنها گرفته بودند. بالاخره اعلام ميکند …… که هيچ دختري حق ندارد با چادر وارد دانشگاه گردد. آنها بدون توجه به اين تهديدها پشت در دانشگاه جمع ميشوند و چون خود را با گارد دانشگاه روبرو ميبينند دست به تظاهرات ميزنند. بر مبناي اخباري که رسيده است روز 16 ارديبهشت ماه تظاهرات دختران مسلمان دانشگاه تهران به عنوان اعتراض به برداشتن حجاب از دانشگاهها صورت ميگيرد که دانشجويان پسر نيز به آنها ميپيوندند. در اين واقعه 40 نفر از دختران دستگير شده و دانشگاه به حالت نيمه تعطيل درآمده است. دانشجويان نيز در دانشگاه دست به اعتراضات دوبارهاي زده و شيشههاي بخش اداري دانشگاه را شکستند. گفته ميشود شبيه همين سختگيري در مورد کارمندان زن ادارات و بانکها نيز اعمال شده است.
در يک درگيري در خيابان سيروس حداقل دو نفر کشته شده و عدهاي از افراد پليس مجروح و يا کشته ميگردند. از جزييات درگيري اطلاعي در دست نيست.
بنا به اخبار رسيده از ايران خواهر ناصر صادق اخيراً از زندان آزاد شده است.
روسياهي رژيم و شکنجههاي قرون وسطايي
عليرغم فشارهاي متعدد از طرف مبارزين و عقب نشيني محدود رژيم، اين خونخوار زمان، هنوز دست از شکنجه مبارزين راستين برنداشته و طبق گفته برادري که تازه از زندان آزاد شده است، شکنجهها همان شکنجههاي قديمي (مثل سوزاندن و….) است به اضافه شکنجه جديدي که سوزني را بين ناخن و گوشت انگشت فرو ميکنند و بعد به وسيله فندک قسمت باقيمانده سوزن را داغ کرده و در همان حال بازجويي ميکنند، که بعد از بازجويي و اتمام شکنجه وقتي سوزن را بيرون ميکشند همراه آن مقداري از گوشت کباب شده زير ناخن هم بيرون ميآيد و بعد از مدتي ناخن ميافتد. در مورد برخي از زندانيان اين علم روزي يکبار و هر دفعه يکي از انگشتان دست و يا با اجرا ميشود.
مزيت اين شکنجه از نظر رژيم اين است که زماني که ناخنها روييدند، اثري از شکنجه برجا نيست که خود باعث ادامه کار رژيم است.
حمله به موسسه اسراييلي:
در شماره گذشته پيام مجاهد خبر حمله مجاهدين را به يک مؤسسه وابسته به رژيم که در خيابان آشيخ هادي قرار داشت منعکس کرديم طبق اخبار موثق رسيده از تهران جريان از اين قرار بود که: چند نفر به ساختماني که در خيابان آشيخ هادي قرار داشته است حمله کرده و پس از خلع سلاح نگهبانان وارد محل جلسهاي ميشوند که در آن جلسه 4 نفر اسراييلي و 10 نفر ساواکي جمع بودند و همه آنها را به گروگان ميگيرند. هنگامي که يکي از انقلابيون جهت گفتگوي سياسي به بالکن ميآيد در دم هدف گلوله قرار ميگيرد و شهيد ميشود لذا بقيه انقلابيون گروگانها را يکي پس از ديگري ميکشند و پايين مياندازند و با شعار الله اکبر فضا را ميشکافند. انقلابيون همگي در اين حادثه يا در دم شهيد ميشوند و يا در راه بيمارستان شهيد ميشوند. (در روز23 ارديبهشت 1356 راديو سوريه و عراق خاطرنشان کردند که يک گروه انقلابي به يک مؤسسه بازرگاني اسراييلي در تهران حمله کردهاند!) اين خبر در روزي نامهها به صورت خلاصه و مجمل درج شد که چند خرابکار به منظورهاي نامعلومي به ساختماني حمله کردند و… ولي روزي نامهها از نام ساختمان و فعاليتهاي موسساتي که در آن ساختمان مقيم بودند سخني به ميان نياورد. چه رژيم نميخواهد مردم آگاه شوند که انقلابيون عليرغم فشار و اختناق موجود در ايران مرتب رشد کرده و مراکز فساد و جاسوسي را مورد حمله قرار ميدهند تا آنکه دشمن خدا و خلق مسلمان ايران را به زانو درآورده و حکومت اسلامي را جانشين آن سازند. زهي وقاحت و بيشرمي رژيم.
خرداد خونين
به مناسبت يادبود بزرگداشت وقايع:
1ـ قيام پانزدهم خرداد سال 1342
2ـ بيستم خرداد شهادت آيتالله مجاهد محمدرضا سعيدي سال 1349
3ـ چهارم خرداد شهادت مجاهدين محمد حنيفنژاد، سعيد محسن، علياصغر بديعزادگان، محمود عسگريزاده و عبدالرسول مشکينفام سال 1351
4ـ 26 خرداد شهادت مجاهد رضا رضايي سال 1352
5ـ قيام هفدهم خرداد و حادثة مدرسه فيضيه قم 1354
6ـ 31 خرداد شهادت مجاهدين مهدي شاهکرمي و محمد طريقالاسلام از گروه مهدويون سال 1354
29 خرداد فاجعه درگذشت مجاهد بزرگ دکتر شريعتي سال 1356
باز هم خرداد، ماه خون، ماه شهادت، ماه قيام و انقلاب ماه بيداري و آگاهي تودهها، آغاز مبارزه زمان، اتحاد هنگام تصميم، بپاخيزي و بهار تجلي همه ارادهها و خواستهاي نهفته زمستانهاي دراز
مگر نه اينکه بهار، هنگام شکوفايي استعدادهاي گلستان است که در خاک نهفتهاند و دور از چشم سپيد زمستان، قواي خويش را تقويت نمودهاند؟ و مگر نه اينکه در انتهاي بهار شکوفهها ثمر ميدهند و ميوهها بينهايت بلوغ و رسيدگي ميرسند؟
انقلاب ملت ما نيز در خرداد و در پايان بهار به ميوه نشسته است و ثمرهاتش به اعلا درجه رسيدگي ـ شايستگي رشد يافتهاند. آري مبارزه فرزندان خلف اين ملت، در اين ماه است که به حد رشد خود ميرسد و خونهاي سرخ انقلابيون بزرگ عصر حاضر و نسل ناظر است که اين نهال را در هر خرداد آبياري ميکند و از هر درختي هزاران بذر براي خردادهاي آينده ميافشاند.
پانزدهم خرداد سال 1342 فصلي تازه در تاريخ مبارزات ميهن ما گشود و برگي زرين نه، که خونين به آن افزود. مردم دانستند که ديگر در مقابل جنايات رژيم خونخوار پهلوي سکوت جايز نيست و مرگ منتخب به از زندگي مقيد. دانستند که اگر با دست خالي هم که شده بايد به جنگ دشمن رفت و اگر نتوان او را به زانو درآورد، رسوايش کرد و فسادش را برملا دانستند که اگر بخواهند ميتوانند، نسل خود و مکتب و عقيده خود را از شر «وسواسان خناس» زمان که در هر گوشه و کنار کمين کردهاند در امان دارند، گرچه حفظ اين امنيت با گذشتن از جانشان توأم باشد.
اسلام يکبار ديگر حرکت آفريني و عدم تسليم خود را به طواغيت زمان نمود و بار ديگر در تاريخ ملت ما رهبري مبارزه را روحانيون به دست گرفتند. پيشواي عاليقدر وقت، امام خميني بيش از اين تقيه را جايز نشمرد و پيروان مؤمنش کفنپوش عليه طاغوت زمان و عروسک استعمارگران جهان، محمدرضا شاه، به کوچه و خيابان ريختند. فرياد «زنده باد خميني» ديوارههاي هر کوي و برزن را به لرزه درآورد و هجوم آن جمعيت کثير و متحد و بيپروا و از جان گذشته و مؤمن و خالص و صميمي، دولت را به ارتعاش، که ضحاک پايههاي کاخ ستمگري خويش لرزان ديد و فرمان «آتش به قصد کشت» داد.
اما به حقيت خونهاي پاکي که در زير آفتاب سوزان آن روز به زمين ريخت و لخته شد، عقيم و بيثمر نخشکيد، زيرا که نهال انقلاب ايران از آن آبياري شد و قوت گرفت. اين نهال که دور از چشم دشمنان با شادابي و طراوت فراوان رشد ميکرد، در خردادي ديگر و خردادهاي ديگري پياپي به ثمر نشست و تا امروز همچنان و با همة تلاشي که رژيم استبداد و استعمار و استثمار و استحمار در خشکانيدن آن دارد، هر خرداد پربارتر و شادابتر ميگردد.
دولت گمان برد که با حبس و سپس تبعيد آيتالله خميني جوشش اين چشمه فرو خواهد خفت و مردم غيور و مسلمان ما به زودي همه چيز را از ياد خواهند برد. اما او همچون هميشه و بنا بر خصلت سخيف خود نيروهاي توده را ناچيز محسوب داشته بود و به زودي به اين اشتباه بزرگ خود پي برد. اسارت رهبر عاليقدر شيعيان بلواي ديگري بپا کرد و رژيم فاسد را در تنگناي مشکلتري قرار داد. نه ميتوانست وجود اين انقلابي بزرگ را ميان مردم تحمل کند و نه جرأت آن داشت که به شهادت رساندنش. لذا پس از مدتي کمتر از دو ماه تصميم به تبعيد اين بزرگمرد مبارز گرفت.
امام خميني به ترکيه انتقال يافت. اين نيز از دسيسههاي رژيم پست پهلوي بود که براي شکنجة اين مجاهد راستين او را به سرزميني بفرستد که کمترين امکانات عملي را از ايشان سلب نمايد. موج مخالفت مردم عليه اين اقدام دولت مجدداً بالا گرفت و اعتراضات از هر طرف نثار دشمن شد تا به ناچار امام خميني را از ترکيه به نجف انتقال دادند و اميد آن داشتند که مارقين محلي سد راه مجاهده ايشان گردند، کاري که مارقين با تمام تلاش بدان توفيق نيافتند. به اين ترتيب دولت پس از ماهها جنگ اعصاب، ظاهراً شورش مردم را خاموش ساخت غافل از آنکه اين جرقهاي بود که در خرمن افتاده بود و عنقريب شعلهور ميشد و همه هستي خائنان و جانيان اين مرز و بوم را بر ميگرفت. نطفة مبارزات مسلحانه بسته شد و واماندگان دست نشاندة هرزگان غرب در از بين بردن و خاموشياش مستأصل و درمانده، همان اندازه که رژيم جنايتکار در انديشه تدارکات سرکوبي جنبش بود، به همان ميزان نيز خلق ما دريافته بود که جواب گلوله را با گلوله بايد داد و خونبهاي خون عزيزان پانزده خرداد را با خون بايد تلافي نمود که او آموخته بود «… و في القصاص.. حياه يا اولي الالباب» لذا دوران بعد از سال 1342 را ميتوان «دوران تدارک» ناميد که عليرغم دولت، ملت و خلق مسلمان ما نيز تدارک ميديد، تدارک براي مبارزه مسلحانه، در عين تقويت ايدئولوژيک تمرين جهاد مينمود و رهبران مذهبي در اين دوران به نقش حساس خود پي برده، اسلام انقلابي و زندگي بخش را در هر کوي و برزن و سر هر منبر و محرابي تبليغ مينمودند.
کار بدانجا کشيد که دولت که تا آن زمان فقط آيتالله خميني را سر راه خود ميپنداشت، بزرگمرد مجاهد، آيت الله سعيدي را بالاي منبر ديد که تفسير «صبر» ميکند و به تصميمات دولت درباره سرمايهگذاريهاي خارجي اعتراض دارد، و در ضمن مردم را ديد که چه مشتاقانه گرداگرد شمع وجودش نشسته از نور سخنان روشنگرش، نيرو ميگيرند. ضربهاي ديگر بر پيکر لرزان و بيثبات کاخهاي جور و قصرهاي ظلم وارد آمده بود که براي شاه و اطرافيانشان و مهمتر از آن براي اربابان سلطهگرش قابل تحمل نبود.
باز هم اين موش کور پنداشت که منشأ تحرکبخش توده را يافته است و اين منشأ آيتالله سعيدي است. او را دستگير و سپس در 20 خرداد سال 49 زير شکنجه شهيد ساخت و از خون سرخ و داغش مرهمي بر دل خونخوار خود نهاد اين خون پاک نيز در خرداد ريخته شد، که هفت سال پس از انقلاب پانزده خرداد بود و پنجسال پس از بسته شدن نطفة سازمان مجاهدين خلق ايران، نهالي که از همان زمان قيام 12 محرم شروع به رشد نموده بود، اين داغ بر مسلمانان راستين ملت ما گرانتر از آن آمد که سکوت را بيش از اين جايز بدانند. آستينها بالا زده شد، تفنگها برداشته شد و غريو گلولة مجاهدين راستين خلق سکوت و خاموشي شبهاي سياه را درهم شکست. خلق ما که از پيش تدارکات ايدئولوژيک خود را ديده بود، به مرحلهاي رسيده بود که لاجرم ميبايد يا شرافتمندانه در راه ايمان و عقيدهاش جان دهد و يا تن به هر ننگي که اربابان استعمار و استثمار برايش مقدر ميکنند. مبارزه مسلحانه بهطور علني جايگزين مبارزات سياسي صرف گرديد و طوفاني توفنده در اين سرزمين سکون و سکوت آغازيدن گرفت. هر مجاهدي که در خون خود در ميغلطيد، هزاران دست براي برداشتن اسلحهاش دراز ميشد و هر قطره خوني که از شهداي جانباز مسلمان به زمين ميچکيد، به جايش گلستاني از لالههاي سرخ ميروييد. آتشي انکارناپذير در خرمن هستي مغولان هستيسوز در گرفته بود و خاکستر شدن و نابودي آنان نزديک و حتمي زيرا که مکتب جهانافروز ما به ما آموخته است که تا ظلم وجود دارد، مبارزه نيز پابه پاي آن و براي نابودي آن وجود دارد و پيروزي نهايي از آن نيروهاي حق خواهد بود.
قيام، قتال و جهاد مجاهدين مسلمان همچنان با موفقيت ادامه داشت که خرداد ديگري شاهد فاجعة ديگري شد. بنيانگذاران سازمان مجاهدين خلق ايران: محمد حنيفنژاد، سعيد محسن، علي اصغر بديعزادگان، محمود عسگريزاده و عبدالرسول مشکينفام در چهارم خرداد 1351 انواع و اقسام شکنجههاي قرون وسطايي دژخيمان شاه، نوکر سرسپرده آمريکاي ويتنامسوز را تحمل نمودند ولي لب از لب رازدارشان نگشودند و به خلق و به پيمان خود با خداي خويش پشت نکردند تا شربت شهادت نوشيدند. گوشت و پوست و جان و خون دادند ولي تن به ننگ سازش با روبه صفتان مکار روزگار ندادند. انواع زجر و شکنجه و توهين را به جان خريدند ولي ذرهاي از شرافت و انسانيت خود را به آن نابکاران بيشرف و حيوانات انساننما نفروختند. بار ديگر تاريخ شاهد حماسهآفريني انسانهاي برتر زمان خود شد و اين نيز در ماه خرداد که گويي خرداد و خون از يک ريشهاند.
سالي بر اين ماجراي گذشت که شيري ديگر از مجاهدين راستين راه حق شکسته شد و ضربهاي ديگر بر پيکر انقلاب مسلحانه ملت ما وارد آمد، که البته همچون گذشته خالي از تجربه و پند و آموزش نبود.
روز 26 خرداد 1352 مجاهد رضا رضايي نيز به دعوت پروردگار خويش لبيک گفت و به لقاء او پيوست. اين مجاهد در حالي که عدهاي از عمال رژيم را به خاک و خون کشيد مردانه و به انتخاب خود شهيد شد. حماسة اين بزرگمرد را تاريخ انقلاب ستمکشان جهان هرگز فراموش نميکند. زيرکي هوشياري رضا که از نوابغ انقلاب مسلحانه به شمار ميرود زبانزد خاص و عام است که چگونه دشمن مکار و حيلت ساز را به فريفت و از چنگال دژخيمش بگريخت تا سازمان را که پس از شهادت بنيانگذاران ميرفت که از متلاشي شود، مجدداً سروسامان بخشد. و اين مهم تنها از رضا ساخته بود و او کاملاً به مسئوليتش در اين مورد واقف بود و چه خوب به آن عمل نمود.
با شهادت رضا، گل سرخ جاودان ديگري در گلستان خونين خردادهاي ايران کاشته شد که هرگز پژمرده نگردد و از خاطرهها زدوده نشود که به قول حافظ:
«هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريدة عالم دوام ما»
آري پس از واقعه خونين پانزدهم خرداد 42 وبه خصوص با تأسيس سازمان مجاهدين خلق ايران (اول تير ماه 44) رژيم سفاک و ددمنش شاهنشاهي ايران، دمي نياسود و هر روز و هر لحظه در هر کجا که مجاهدين راستين اسلام را يافت در پي کشتار بيرحمانهاش برآمد و مفلوکانه و عاجزانه به حفظ و حراست تخت و تاج خود همت گماشت. هر جمع و انجمني را تيشهاي به ريشه کثيف و بيثبات خود ميديد و ديوانهوار به هر گروه و دستهاي حملهور شده، بيدليل و با دليل، بيدفاع و با دفاع به قلع و قمعشان ميپرداخت و البته مراکز و مجامع واقعي اسلامي در صدر ليست يورش اين اسکندر جاني قرار داشتند. لذا مدرسة فيضيه قم نيز مستثني نبود و طلاب بيدفاع اين حوزه نيز از حمله کماندوهاي پليس اين جنايتکار قرن، نه در امان! باز هم خرداد…. دو روز از سالگرد پانزده خرداد ميگذشت که در سال 54، دانشجويان مدرسه علميه قم مورد ضرب و شتم عمال کثيف دربار پهلوي قرار گرفتند و چه بسيار خونهاي پاک که مجدداً از جوانان مسلمان جاري شد و درگاه پاک و معصوم حضرت معصومه را گلگون ساخت. مقاومت پايداري و شجاعت اين جوانان مسلمان يکبار ديگر غرور فرعون زمان را درهم شکست و او با همة عدم تمايلي که به قبول اين حقيقت داشت، دريافت که اين خلق شريف سربدار ميدهند ولي تن به ننگ قبول حکومت جابرانه او نميدهند. هفدهم خرداد 54 ننگ ديگري برد بر دامان اين روسبي سيهروي و عروسک و بازيچه دست قدارهبندان شرق و غرب.
هر اقدام دولت در درهم کوبيدن نيروي مخالفين خود با شکست مواجه ميشد زيرا که هر شهيدي که به زمين ميافتاد، صد مجاهد، قامت سرو خويش در راه ادامه مبارزه او علم مينمودند و همه بيباکانه تا مرحله شهادت پيش ميرفتند. نه نيرنگ منافقين و نه زور و جبر مخالفين هيچکدام نتوانست لحظهاي از ايمان، مبارزه و پيشرفت اين مبارزين و مجاهدين راستين راه حق و راه خدا بکاهد.
با تلاش هر گروهي، گروههاي بيشمار ديگر به ادامة مبارزه به حق خود ميپرداختند. رژيم پس از آنهمه دسيسه بازي درباره سازمان مجاهدين خلق، به خيال خود ريشة انقلاب ايران را خشکانيد ولي مگر «مهديون» در همان سالهاي بروز بحران منافقين بر پردة اين نمايشگاه هولانگيز ظاهر نگشتند و مجدداً هراسي به دل عمال جور و ستم نينداختند؟ کمتر از دو هفته بعد از هجوم پليس به مدرسه علميه قم، دو تن از برادران مجاهد گروه مهدويون به شهادت رسيدند. 31 خرداد 54 هنگامي که آخرين تابش خورشيد بهاري به انتها ميرسيد، مجاهدين «مهدي شاهکرمي» و «محمد طريقالاسلام» ضربه ديگري بر پيکر پوشالي حکومت جبار پهلوي وارد آوردند و گرچه خود شهيد شدند ولي او را آموختند که نبرد حق و باطل دائمي و انتهاناپذير است و گفتند که هر چه بيشتر شما طاغوتها و فرعونها و شياطين وسواس خناس، عرصه را به ما تنگ سازيد و امکانات ما را تقليل دهيد، ما مجاهدين راه حق نيز بيشتر با شما درگير خواهيم شد و عليرغم همه کمبودهاي تجهيزاتي خود بنا به گفته مولاي خود علي عليه السلام، کوتاهي شمشيرهايمان را با جلو گذاردن اقداممان جبران خواهيم نمود. يادشان گرامي و روحشان شاد باد.
و اما اين خرداد چه خونهاي پاک که به خود ديده و چه خاطرههاي دردناک ولي اميدبخش که در خود نهفته است.
اولين خون خردادي با عاشوراي حسيني همزمان بود گويي از آن زمان به بعد همه خردادها تداعي عاشورا شدند. و در اين آخرين خرداد، ضربهاي ديگر بر پيکر مسلمانان در حال رشد وارد شد که تحملش بسيار مشکل. مجاهدي که سالها با زبان و قلمش جهاد ميکرد و نيروهاي جنبش اسلامي را اميد، نيرو و تحرک ميداد و به پيش ميراند، دکتر علي شريعتي در سحرگاه 29 خرداد 56 به لقاء پروردگارش نايل شد. اما گلستان گلگون خردادها هنوز غنچه ميطلبد و به روي گلهاي سرخ آينده آغوش ميگشايد.
که اين هنوز اول آزار جهانافروز است.
راجع به فعاليتها و مبارزات علي در اين مختصر نميتوان حتي اشارهاي کرد که آثارش اظهر من الشمس است و با روح پاکش اکثر جوانان ما آشنا. تنها ميتوان گفت که فاجعة شهادت وي، قلبهاي هزاران هزار نفر از شاگردان و دوستانش را که از پشت سر و پيش رو مورد حملههاي ناجوانمردانه واقع شده بودند بيش از پيش جريحهدار و بيقرار نمود. فقدان علي نيز در خرداد اتفاق افتاد و اين ماه را بيش از پيش خاطرهانگيز و حماسهآفرين ساخت. اما آيا اين آخرين خوني است که در خرداد و خردادهاي نظير آن از مسلمانان مجاهد ما ريخته ميشود؟ آيا کار مبارزه به انتها رسيده است؟ يا آنکه مسئوليت آنان که ماندهاند و عظمت همة اين وقايع را درک و احساس نمودهاند، بيشتر شده است؟ خرداد براي ملت ما خاطرة قيام و خيزي دارد، پس هنگام آن رسيده است که خفتگان هشيار هشياران به قيام و قائمان به عمل دست يازند تا خونهايي سالهاست به اين منظور ريخته شده است به هدر نرود.
خون شيهدان جوشان باد.

