شورای انقلاب و دولت موقت از زبان مهندس بازرگان تاريخ: ٢٢/١١/٦٠

title

تاريخ: 22/11/1360

تدوين و تكميل سخنراني آقاي مهندس بازرگان به مناسبت
سالگرد انقلاب اسلامي ايران در نهضت آزادي ايران (٢٢/١١/٦٠)

شوراي انقلاب و دولت موقت

بسم الله الرحمن الرحيم

واعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا واذكروا نعمه الله عليكم اذ كنتم اعداء فالف بين قلوبكم فاصبحتم بنعمته اخواناً

دوستان و همفكران عزيز، آقايان و خانم‌ها

  خداوند رحمن رحيم را سپاس مي‌گذارم و به همه دوستان و همفكران و هموطنان عزيز تبريك مي‌گويم كه ملت ايران و جمهوري اسلامي ما را عمر و توفيق داده است كه عليرغم بحرانها و ضايعات سهمگين و گذشتن از گردنه‌هاي خطرناك كه هر يك از آنها براي سقوط دولتها و سرنگوني سلسله‌هاي گذشته كافي نبوده است با سلامتي نسبي و توكل وارد چهارمين سال بعد از پيروزي انقلاب بشويم. پايداري و شهامت و مقاومتهاي گذشته اميدواري و نيمه تضميني براي آينده مي‌دهد و نشانه سرمايه‌هاي مكتسب عظيم و عنايات الهي مي‌باشد.

  در اين جريان سه سال ملت قهرمان ما خيلي بيشتر از ٢٥٠٠ سال تاريخ شاهنشاهي شهيد و معلول داد و فداكاري و تحمل سنگين‌ترين سختي‌ها را به فرمان رهبر انقلاب و پايه‌گذار جمهوري اسلامي كرده است.

  آيه فوق حقاً بايد شعار هميشگي ملت و همه مسئولين و متوليان باشد. دوران قبل ازپيروزي انقلاب را به يادمان مي‌آورد كه چگونه بعد از اختلافات و دشمنيهاي ديرينه يگانگي و يگرنگي مابين طبقات مختلف برقرار گشته پير و جوان، مرد و زن، ملي و اسلامي و حتي چپي، بازاري و اداري، كارگر و كشاورز، روشنفكر و روحاني، خود را برادران انقلابي دانستند و با چنان اتحاد و اعتقاد كاخ شاهنشاهي ٢٥٠٠ ساله را زير و زبر كردند و حالا كه شاهد تفرقه و كينه‌ها مي‌باشيم مجدداً مشمول و محتاج قسمت اول آيه بوده نبايد به جاي چنگ زدن به ريسمان الهي به دسته‌بنديهاي خصمانه و انحصارگريهاي جاهلانه بپردازيم.

  در برنامه سخنراني‌هاي سالگرد انقلاب در نهضت سهم بنده را نقل خاطرات و نظريات مربوط به تأسيس شوراي انقلاب و انتصاب دولت موقت قرار داده‌اند. در اين زمينه گفتني بسيار است كه بعضي از آنها تكراري بوده، ملالت‌آور مي‌شود ولي دوستان گفته‌اند اشكالي ندارد چون بالاخره ايام سالگرد و زنده كردن خاطرات است. از طرف ديگر انحصارگران رسانه‌هاي گروهي و روزنامه‌ها و منبرها و مصاحبه‌ها كه يكه‌تازان ميدان هستند آنقدر در ظرف سه سال و دو سه ماه كم تهمت و تحريف به پا كرده‌اند كه انسان نمي‌داند جواب كدام را بدهد و از كجا شروع كند! سعي خواهم كرد به حول و قوه الهي و بدون قصد تلافي و قلب حقايق به نكات اساسي بپردازم. با استمداد از پاره‌اي اسناد، ولي بيشتر از حافظه‌ام، كه بديهي است نمي‌تواند صد در صد كامل و صادق باشد. ضمناً نظر به اينكه حاضرين در مجلس (و خوانندگان اوراق) براي شنيدن خاطرات و اطلاعات بنده قدم رنجه فرموده‌اند اين عذر تقصيرم را خواهند پذيرفت كه طبعاً مقداري از مطالب جنبه شخصي داشته ممكن است خودبينانه نيز تلقي شود.

  البته هيچ يك از دوستان نهضت و همكاران و بنده چنين ادعائي نداريم و نبايد تصور شود كه دولت موقت محور تصميمات و سونوشت‌ساز جمهوري اسلامي بوده است و شوراي انقلاب مبدأ حركت و يگانه مدير و متكاي انقلاب محسوب مي‌شود. هر دوي آنها از پديده‌هاي انقلاب و جزئي از جريان خروشان و جوشان حركت عمومي ملت ايران و جو حاكم بر جهان بوده‌اند در حالي كه خود انقلاب اسلامي با همه عظمت و قدرت وارث يك سلسله حوادث تاريخي و مبارزات طولاني ملي و اسلامي و روحاني مي‌باشد كه با اوج و حضيض‌هاي فشار و آزادي، از نهضت تنباكوي ميرزاي شيرازي عليه اولين وصلت استيلاي خارجي با استبداد داخلي آغاز شده است.

  بواسطه كمي فرصت، از ذكر سوابق قديمتر يعني سرگشذت انقلاب مشروطيت و كودتا و سلطنت رضاشاه صرف نظر كرده عرايضم را از شهريور ١٣٢٠ شروع مي‌نمايم كه سرفصل دوران جديد ايران است و پيوند با بزرگترين حادثه تاريخ معاصر يعني جنگ جهاني ١٩٤٥ـ١٩٣٩ دارد. پس از آن سرگذشت به خاطرات شخصي از شوراي انقلاب و دولت موقت خواهم پرداخت.

  سعي مي‌كنم وقت زياد نگيرم و آنچه مفيد براي درك شوراي انقلاب و پيدايش و عملكرد دولت موقت باشد فهرست‌وار عرض كنم. به‌صورت گاه‌شماري خواهد بود كه ابتدا سال به سال است و به تدريج با نزديك شدن به پيروزي انقلاب و شتاب گرفتن جريانها ماه به ماه گشته در ماههاي آخر روزشماري مي‌شود. مجدداً معذرت مي‌طلبم كه وقايع و اقدامات مورد اشاره جنبه كاملاً عام و همنواخت نداشته بسياري ازآنها ارتباط خاص با سوابق و خدمات نهضت آزادي ايران پيدا مي‌كند.

 

گاهشماري مبارزات و پيش‌ پيروزيهاي انقلاب اسلامي از شهريور ٢٠ تا ٢٢ بهمن ٥٧

 

الف) از حمله متفقين به ايران تا ملي شدن نفت و كودتاي ٢٨ مرداد ٣٢

  ١٣١٩ـ كانون اسلام، اولين مركز آموزشهاي آزاد اسلامي اجتماعي جديد كه دانشجويان و دانش‌آموزان و آقاي سيدمحمود طالقاني مي‌آمدند و مجله‌اي به نام دانش‌آموز منتشر مي‌كرد، همزمان با اولين مجلس تفسير قرآن ايشان در مسجد منشور السلطان و آغاز آشنايي و همكاري بنده با آن مرحوم.

  ٣/٦/١٣٢٠ ـ حمله انگليسيها از جنوب و شوروي از شمال براي اشغال نظامي كشور به منظور استفاده ارتباطي سه جانبه عليه آلمان

  ٧/٧/١٣٢٠ ـ تأسيس حزب توده ايران با تبليغات و تشكيلات منظم و موثر در روشنفكران و كارگران و كشاورزان و تصرف مناطقي در شمال و در آذربايجان.

  ١٣٢٠ـ تأسيس جامعه اسلامي متشكل از بعضي متدينين خير بازار و ادارات براي فعاليتهاي اسلامي فرهنگي و خيريه و سياسي و به دنبال اجتماع و فعاليتهاي زمان رضاشاه از سال ١٣٠٣ با همكاري امثال حاجي سيد ابوالحسن طالقاني و آقاي شيخ علي مدرس.

  ١٣٢١ـ تأسيس كانون مهندسين ايران. اولين تشكيلات اجتماعي غيرسياسي تخصص‌يافتگان برگشته از اروپا با افكار و اهداف ملي.

  ١٣٢١ـ اعتصاب مهندسين. اعتصابي كه شعار آن «كار به دست كاردان» و به قصد وارد كردن نسل جوان تخصص يافته در مشاغل و مديريت مملكت بوده و دامنه آن به استادان دانشگاه تهران و كارمندان وزارتخانه‌ها كشيده شده به پيروزي يك انقلاب اداري منتهي شد.

  ١٣٢١ـ انجمن تبليغات اسلامي به ابتكار و مديريت فعالانه آقاي دكتر عطاءالله شهاب‌پور به سبك تازه جالب. كه از ١٣١٥ مقدمات آن پايه‌گذاري شده بوده است.

  ١٣٢١ـ تأسيس انجمن اسلامي دانشجويان. اولين حركت اسلامي اجتماعي آزاد روشنفكران كه تاثير و دامنه فوق‌العاده در ايران و خارج ايران پيدا كرد.

  ١٣٢٢ـ تأسيس حزب ايران.

  ١٣٢٣ـ اولين اعلاميه آقاي خميني خطاب به علما و دعوت به قيام عليه مفاسد اجتماعي و ديني ـ (جمادي‌الاول ١٣٦٣)‌

  ١٣٢٣ـ نهضت خداپرستان سوسياليست. اولين اجتماع سياسي اسلامي جوانان روشنفكر مسلمان كه آقايان مهندس آشتياني و مرحوم محمد نخشب از پايه‌گذاران آن بودتد در سال ١٣٢٨ مرحوم نخشب همراه با عده‌اي از اعضاي نهضت، فعاليت علني آغاز و روانه حزب ايران شدند و در سال ٢٩ پس از خروج از حزب ايران تبديل به جمعيت آزادي مردم ايران و در سال ٣٢ عنوان حزب مردم ايران را اختيار كرد.

  ١/٨/٢٨ـ انتخابات دوره شانزدهم مجلس، تحصن در دربار براي گرفتن آزادي انتخابات و تشكيل جبهه ملي ايران به رهبري مرحوم دكتر مصدق

  ١٦/١٢/٢٩ـ قتل رزم‌آراء به دست شهيد استاد خليل طهماسبي از پيروان شهيد نواب صفوي

  ٢٩/١٢/١٣٢٩ـ تصويب قانون ملي شدن نفت

  ٨ ارديبشهت ١٣٣٠ـ نخست‌وزيري دكتر مصدق

  خرداد ١٣٣٠ـ اعزام هيئت خلع يد از شركت‌ سابق نفت به خوزستان و انجام آن (تا شهريور ١٣٣٠)

  ٣٠/٤/٣١ـ واقعه سي تير و شكست دولت قوام السلطنه و شاه

  ٩/١٢/٣١ـ توطئه كودتا عليه دولت دكتر مصدق به شكل خروج شاه از ايران و حمله به منزل دكتر مصدق توسط اوباش به سركردگي شعبان جعفري معروف به بي‌مخ.

  ٢٨/٥/٣٢ـ كودتاي آمريكائي ـ انگليسي ـ درباري ٢٨ مرداد براي سقوط دولت ملي مصدق، بازگشت و حكومت مطلقه شاه نخست‌وزيري زاهدي، عقد قرارداد كنسرسيوم سركوبي جبهه ملي و قلع و قمع حزب توده

ب) دوران اختناق شديد تا نهضت روحانيت و مبارزه مسلحانه

  ١٣٣٢ـ تأسيس نهضت مقاومت ملي ايران به منظور ١) اعلام غيرملي بودن كودتا و اثبات وفاداري ملت به مصدق ٢) احياء و ادامه مبارزه عليه شاه و آمريكا براي پيروزي يا رسوا كردن ٣) توحيد و تشكل مليون و مسلمانان توأم با تدوين برنامه و ايدئولوژي. دوران نهضت مقاومت تا ١٣٢٩

  اسفند ١٣٣٢ـ انتخابات دوره هجدهم مجلس در محيط اختناق و آزار ـ نامه اعتراضيه نهضت مقاومت با امضاهاي شخصي براي آزادي انتخابات

  ١٦/٩/٣٢ـ تظاهرات در دانشكده فني عليه مسافرت نيكسون و شهادت سه تن از دانشجويان

  ١٣٣٣ـ سركوبي شديد حزب توده و تشكيلات آن از طرف دولت كودتا و فرمانداري نظامي با شروع از شاخه نظامي آن.

  ادامه شدت تا ١٣٣٨

  ١٣٣٣ـ نامه سرگشاده به مجلسين در اعتراض به قرارداد كنسيرسيوم به ابتكار مرحوم دكتر معظمي با امضاي حدود ٧٠ نفراز رجال سباسي،‌دانشگاهي، بازاري، روحاني و اداري كه مواجه با عكس‌العمل شديد دولت بعد از امضاي قرارداد، از طريق اخراج امضا‌كنندگان از مشاغل اداري و دانشگاهي مربوطه و تضييق‌هاي بانكي و اقتصادي براي امضاكنندگان بازاري. (١٢ نفر استادان كميته دانشگاه نهضت مقاوت ملي).

  ـ وعده آزادي انتخابات از طرف دولت به منظور تخفيف فشارها و رو آوردن به مليون غيرمصدقي به توصيه آمريكاييها.

  ١٣٣٥ـ تأسيس «متاع» (مكتب تربيتي اجتماعي عملي) كه منشا و موسس بسياري از نهاهاي اسلامي اجتماعي و زيربنايي سياسي گرديد.

  ١٣٣٦ـ تأسيس انجمن اسلامي مهندسين و به دنبال آن انجمن اسلامي پزشكان كه ادامه يافتند و انجمن اسلامي معلمين.

  ١٣٣٨ـ تأسيس شركت انتشار پايه‌گذار انتشارات اسلامي اجتماعي علمي آزاد به سبك جديد كه تأسي و تأثير وسيع يافت.

  ٣٠/٤/٣٩ـ تأسيس جبهه ملي دوم به ابتكار افرادي از نهضت مقاومت ملي با دعوت از رجال و رهبران زمان مصدق، ابتدا به منظور شركت در انتخابات مجلس شوراي ملي.

  زمستان ١٣٣٩ـ تحصن رهبران جبهه ملي در مجلس سنا و اعتصاب دانشجويان دانشگاه براي اعتراض و خواستاري آزادي انتخابات كه به صورت حبس آنان درآمد.

  ٢٥/٢/١٣٤٠ـ تأسيس نهضت آزادي ايران به‌عنوان يكي از گروههاي عضو جبهه ملي ايران بنا به وظيفه اسلامي، با ايدئولوژي اسلامي و صراحت ضداستبدادي و ضداستيلاي خارجي

  ١/١١/٤٠ـ حمله فجيع كماندوهاي فرمانداري نظامي به دانشگاه تهران

  ٤١ـ اعلاميه نهضت آزادي براي توضيح موضع علماء نسبت به مبارزه و بيان خط صحيح آن

  ٣/١١/٤١ـ صدور بيانيه تحليلي نهضت آزادي ايران تحت عنوان انقلاب شاهانه (!) و افشاء مقاصد سلطه‌طلبانه صهيونيستها و آمريكا در همكاري با شاه و پيشگوئي عواقب خيانت‌بار و نابودي كشاورزي و استقلال ايران.

  نيمه دوم ١٣٤١ـ نهضت روحانيت در قم و تهران ابتدا عليه شركت زنان در انتخابات انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي و عليه اصلاحات ارضي كه بعداً تحول و تشعب در جهت مبارزه حاد عليه شاه و نفوذ آمريكائيها در امور ايران به رهبري آية‌الله خميني پيدا كرد.

  زمستان ١٣٤١ـ اولين آشنايي و ملاقات با آية‌الله خميني در قم به اتفاق آقاي دكتر سحابي.

  ٤/١١/٤١ـ به زندان انداختن وسيع رهبران و فعالين جبهه ملي و نهضت آزادي و عده‌اي از دانشجويان و بازاريان براي اختناق و ارعاب قبل از رفراندوم انقلاب شاه و انتخابات مجلس

  ٦/١١/٤١ـ رفراندوم ٦ ماده‌اي كذائي شاه كه بعداً عنوان انقلاب شاه و مردم روي آن گذاردند و به تدريج تا ١٣ ماده افزايش يافت.

  ١٣٤٢ـ تشكيل جمعيت هيئت‌هاي مؤتلفه اسلامي در همكاري با روحانيت مبارز مخصوصاً آية‌الله خميني و ترور منصور (١/١١/١٣٤٣)

  ٢/١/١٣٤٢ـ حمله به مدرسه فيضيه قم توسط كماندوهاي شاه.

  ١٥/٣/١٣٤٢ـ قيام معروف ١٥ خرداد در روز دوازدهم محرم و شهادت انفعالي و مظلومانه چندين هزار نفر از مردم بازار و محلات تهران و شهرستانها و روستاها.

  ١٣٤٢ـ تأسيس نهضت آزادي خارج كشور و فعاليتهاي اسلامي ـ سياسي دانشجويان آمريكا و اروپا به رهبري دكتر مصطفي چمران، دكتر ابراهيم يزدي و دكتر علي شريعتي.

  ١٣٤٢ـ محاكمه سران نهضت آزادي در دادگاه نظامي و محكوميتهاي ١ تا ١٠ سال مقارن با آزاد كردن تدريجي زندانيان جبهه ملي.

  ١٢/٨/٤٣ـ تبعيد آية‌الله خميني به تركيه پس از زندان ايران

  ١٣٤٣ـ تأسيس حزب ملل اسلامي با مرامنامه تشكيل حكومت اسلامي و مقدمات مبارزه مسلحانه كه به زودي در تاريخ بهمن ١٣٤٣ كشف و دستگير شدند.

  ١٣٤٧ـ آغاز فعاليتهاي مذهبي ـ فرهنگي جوانان با رنگ انقلابي در سايه حسينيه ارشاد و سخنرانيها و مكتب دكتر علي شريعتي.

  ١٣٤٩ـ آغاز عمليات مسلحانه منظم چريكهاي فدائي خلق (گروه سياهكل) به دنبال اقدامات پراكنده گروههاي مخفي ماركسيستي كه از سال ١٣٤٣ شروع گرديده بود و معمولاً دستگير و زنداني مي‌شدند.

  شهريور ١٣٥٠ـ دستگيري وسيع اعضاء سازمان مجاهدين خلق و شروع عمليات مسلحانه آنان كه مواجه با سركوبي شديد و شكنجه و اعدام مي‌‌گرديد و عليرغم افكار التقاطي چون زمينه اسلامي و شور ايماني قوي داشتند تاثير و توسعه قابل توجهي در افكار عمومي و در جلب همكاري روحانيون مبارز و متدينين بازار پيدا كردند.

ج) از حقوق بشر كارتر تا پيروزي انقلاب

  ١٣٥٥ـ اعلام حقوق بشر و فشار بر دولت براي باز كردن سوپاپها ـ فتح باب جديد ـ امكان پخش نسبتاً وسيع و آزاد اعلاميه‌هاي آقاي خميني. مختصر آزادي در منابر و مجامع ـ نامه‌هاي شجاعانه دكتر حاجي سيدجوادي عليه دولت و درباريان در سالهاي ٥٥ و ٥٦. آغاز اجتماعات خانگي و سازماندهي مبارزين قديم.

  فروردين ١٣٥٦ـ پايه‌گذاري و فكر تأسيس «جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر» در استفاده از رقابت ابرقدرتها، بنا به پيشنهاد آقاي فتح الله بني‌صدردر دعوتي كه آقاي فولادي از سرشناسان مبارزات ملي و اسلامي كرده بود.

  تير ٥٦ـ بزرگداشت دكتر شريعتي در مجلس فاتحه پدر آقاي معاديخواه در مسجد ارك

  ٥٦ـ مجلس ختم حاجي سيدمصطفي خميني كه با دعوت مشترك مليون و مسلمانها و روحانيون عليرغم ناراحتي شديد پليس منعقد گرديده و مسجد ارك در عمر چندين ساله چنين جمعيتي را به خود نديده بود و واعظ مجلس (دكتر فريدون روحاني) با سوءاستفاده از منبر علت استقبال بي‌سابقه مردم را صرفاً علاقمندي به روحانيت اعلام داشت (در حالي كه دو سه هفته قبل براي شخصيت همطرازي كه فاقد جنبه مبارزاتي عليه شاه بود مجلس تذكري گذارده بودند و يك دهم آن جمعيت حاضر نشده بود.)

  ٢٩/٤/٥٦ـ اعتراض علني به ده سال محكوميت آقاي طالقاني در اعلاميه بازرگان به‌عنوان مراجع تقليد و علماي عظام و در نامه مورخ ٣٠/٤/٥٦ آقاي دكتر سحابي به‌عنوان دادسراي نظامي

  ١٦/٥/٥٦ـ سقوط دولت هويدا بعد از سيزده سال و نخست‌وزيري دكتر آموزگار

  شهريور ٥٦ـ اجتماع عظيم و سخنراني‌هاي بي‌سابقه اسلامي ـ سياسي ماه رمضان در مسجد قبا به دعوت مرحوم مفتح (سخنرانان آقايان دكتر توسلي، ‌دكتر پيمان، دكتر سامي، دكتر توانائيان‌فر، مهندس بازرگان با عنوان آفات توحيد، دكتر سحابي، جواد حجتي كرماني، شيخ علي آقا تهراني.)

  شهريور ٥٦ـ اجتماع مفصل هنرمندان و روشنفكران غيراسلامي و چپي در باشگاه انجمن ايران و آلمان به نام شبهاي شعر.

  شهريور ٥٦ـ برگزاري نماز عيد فطر در زمين قيطريه به امامت آيت‌الله سيدابوالفضل زنجاني با پيشنهاد و همكاري آقايان مهندس صباغيان ـ حاجي تقي حاج‌ترخاني ـ حاج مانيان ـ تهرانچي ـ حاج مهدي عراقي

  آبان ٥٦ـ نامه تاريخي اعتراض و اتخاذ موضع عليه شاه كه از طرف نهضت به منظور امضاي دسته‌جمعي شخصيت‌هاي ملي و اسلامي مبارز تهيه شده بود ولي با سه امضا ارسال و توزيع شد (آقايان دكتر بختيار، دكتر سنجابي، داريوش فروهر.)

  آذر ٥٦ـ آغاز اقدامات آشكار و برنامه‌ريزي شده جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر در محل استيجاري (مكاتبه با مراكز بين‌المللي، مصاحبه‌ها، عضوگيري، نامه‌پراكني، نشريات، ملاقاتها، دفاع از زندانيان، فشار بر دولت.)

  ١٥/٧/٥٦ـ تظاهرات گروههاي اسلامي و ملي درصحن حضرت عبدالعظيم و راهپيمايي جوانان در حمايت از زندانيان و تجليل از آقاي خميني.

  ١١/٨/٥٦ـ انتشار اولين اعلاميه دسته‌جمعي مليون و روشنفكران شامل درخواستهاي همگاني (اجراي قانون اساسي ـ رعايت آزاديها ـ آزادي زندانيان سياسي و تبعيديها ـ الغاي حزب رستاخيز ـ آزادي مطبوعات ـ انحلال مجلسين ـ انحلال سازمانهاي چماقداري ـ تحكيم و پيشبرد حقوق بشر.)

  ١٧/١٠/٥٦ـ درج مقاله توهين‌آميز شديد اطلاعات عليه آقاي خميني كه موجب هيجان عمومي و فوران انقلاب مخصوصاً در حوزه‌هاي روحاني گرديد و موجد وحدت مراجع و علماي بزرگ شد. از جمله قيام قم و كشتار مردم كه چهلم‌‌هاي زنجيري را به دنبال آورد.

  ٢٩/١١/٥٦ـ چهلم كشتار قم در تهران و شهرستانها و شهامت مردم و فاجعه تبريز ـ اولين نمونه‌هاي پيوستن ارتشيان به ملت.

  ١٠/١/٥٧ـ چهلم قيام تبريز در سراسر ايران و بروز تظاهرات شديد و كشتار مردم يزد و جهرم و اهواز. برگزاري مجلس بزرگداشت شهدا در مجلس آذربايجانيها به دعوت اينجانب.

  ١٩/١/٥٧ـ بمب‌گذاري ساواك در ورودي خانه‌هاي پنج نفر از مؤسسين حقوق بشر ايران ـ (بازرگان ـ دكتر لاهيجي ـ دكتر سنجابي ـ مانيان و فروهر) و مسافرت بعدي آقاي باتلر از حقوق بشر آمريكا به ايران براي ملامت شاه و ملاقات با سران جمعيت ايراني حقوق بشر و طبقات مردم.

  ارديبهشت ٥٧ـ آغاز سيل خبرنگاران خارجي

  ١/٢/٥٧ـ مصاحبه مخفيانه بازرگان با تلويزيون بلژيك و نمايش فيلم يكساعته از مصاحبه و تظاهرات و مبارزات مردم ايران و پخش وسيع در كشورهاي اروپائي و آمريكا

  ٢١/٢/٥٧ـ برگزاري مجلس چهلم شهداي يزد، جهرم و اهواز روز پنجشنبه ٢١ ارديبهشت ١٣٥٧ در مجسد جامع تهران به دعوت آقايان دكتر يدالله سحابي ـ احمد صدر حاج سيدجوادي و اينجانب و تأييد جمعي از روحانيون مبارز

  ٣٠/٢/٥٧ـ نامه بازرگان به دفتر مخصوص براي دعوت شاه به «مباهله ملي» (مصاحبه در تلويزيون)

  ارديبهشت ٥٧ـ تشكيل جبهه ملي اسلامي از گروهها و شخصيت‌هاي مبارز (و روحانيت كه حاضر به معرفي نماينده نشدند).

  ارديبهشت ٥٧ـ پيام بازرگان (از طرف نهضت) براي آيت‌الله العظمي خميني بوسيله مسافر عتبات راجع به مسائل مبارزه و نمايندگي و روابط.

  ١٥/٣/٥٧ـ تعطيل عمومي و خانه‌نشيني سراسري ايران براي اثبات نارضايتي و اعتراض عمومي به نظام موجود به ابتكار جبهه ملي اسلامي كه در شهرستانهاي درجه ١ و ٢ با موفقيت بيش از ٨٠% اجرا شد و در تهران به علت بسيج افسران و درجه‌داران و خانواده‌هاي آنان كه از طلوع آفتاب در خيابانها به گردش درآمدند جلوه تقريباً ٧٠% داشت.

  ١٥/٣/٥٧ـ اعلاميه «كارمندان دولت حالا نوبت شما است» كه چند ماه بعد منتشر گرديده و خواسته شده بود كه شرط موفقيت انقلاب و وظيفه كاركنان دولت اعتصاب عليه دستگاه است (از نهضت آزادي).

  ٢٩/٥/٥٧ـ انتصاب دولت شريف امامي به جاي دكتر آموزگار با سياست در باغ سبز.

  ٦/٦/٥٧ـ اعلاميه شاه برود نهضت آزادي تحت عنوان راه نجات ايران از بن‌بست حاضر.

  ١٣/٦/٥٧ـ نماز عيد فطر در زمين قيطريه به امامت آقاي دكتر مفتح و راهپيماي طولاني خود بخودي بعد از آن با پيشنهاد و همكاري آقايان مهندس توسلي، حاج تقي حاج‌طرخاني، حاج مانيان و…

  ١٦/٦/٥٧ـ اعلام حكومت نظامي و برگشتبه تشديد خشونت و منع آزاديهاي نسبي.

  ١٧/٦/٥٧ـ جمعه سياه حمله به مردم بي‌سلاح جمع شده در ميدان ژاله و كشتار صدها نفر.

  دومين استقبال غيرمسلحانه دسته‌جمعي در شهادت بعد از ١٥ خرداد ٤٢.

  ١٧/٦/٥٧ـ دستگيري وسيع مبارزين ملي و اسلامي و روحاني و زنداني كردن انفرادي.

  ٢٨/٦/٥٧ـ تحصن حقوق بشريهاي دستگير نشده در منزل آيت‌الله العظمي شريعتمداري براي اعتراض و خواستار آزادي.

  ١٣/٧/٥٧ـ هجرت آقاي خميني از نجف به پاريس به پيشنهاد و در معيت آقاي دكتر يزدي.

  ١٧/٧/٥٧ـ صدور اعلاميه سنگر به سنگر نهضت آزادي تحت عنوان «در كجا هستيم؟»

  ٢٩/٧/٥٧ـ مسافرت بازرگان به پاريس و مذاكرات با آقاي خميني.

  ١٤/٨/٥٧ـ اعلاميه نهضت آزادي راجع به رهبري امام خميني تحت عنوان «آيا وقت آن نرسيده است كه نظام حاكم واقع‌بين باشد؟»

  ١٤/٨/٥٧ـ حكومت ازهاري به جاي شريف‌امامي.

  آذر ٥٧ـ دعوت و تاسيس شوراي انقلاب از طريق آقاي مطهري.

  ١/٩/٥٧ـ اجتماع مذهبي سياسي مليون در كاروانسرا سنگي و حمله چماقداران ساواك به آنها.

  ١٩/٩/٥٧ـ راهپيمايي آرام و عظيم تاسوعا و روز حقوق بشر به دعوت جمعيت ايراني حقوق بشر و آيت‌الله طالقاني و روحانيت مبارز تهران.

  ٢٠/٩/٥٧ـ راهپيمايي با شعار عظيم عاشورا به دنبال راهپيمايي روز قبل و مشاركت بيشتر مردم.

  ٧/١٠/٥٧ـ اعلاميه نهضت آزادي تحت عنوان جنگ شاه و ملت.

  ١٦/١٠/٥٧ـ دولت دكتر بختيار

  ٨/١٠/٥٧ـ مأموريت موفقيت‌آميز راه‌اندازي نفت براي مصارف داخلي به هيأت ٥ نفري (بازرگان ـ هاشمي رفسنجاني ـ كتيرايي ـ مهندس حسيبي و مهندس صباغيان).

  اولين گام تسخير و اداره مملكت به دستور آقاي خميني.

  ٢٦/١٠/٥٧ـ خروج شاه از ايران.

  ٢٧/١٠/٥٧ـ مأموريت اداره اعتصابات به هيأت ٥ نفري (آقايان دكتر سحابي ـ مهندس معين‌فر ـ دكتر محمدجواد باهنر ـ دكتر كاظم يزدي ـ دكتر مهدي ممكن)

  ٣٠/١٠/٥٧ـ درخواست ملاقات آقاي Ritxet سفير كبير آلمان غربي با بازرگان براي ابراز همكاري و تاييد.

  دي ٥٧ـ ادامه مذاكرات حقوق بشر ايران و شوراي انقلاب با آمريكائيها و ارتشي‌ها كه به منظور تسهيل و تسريع خروج و استعفاي شاه و خودداري ارتش از حمله و آزار مردم شروع گرديده بود.

  دي ٥٧ـ ملاقات محرمانه با آقاي ساليوان سفير كبير آمريكا به اتفاق آقاي موسوي اردبيلي با تصويب شوراي انقلاب و اجازه امام.

  ٣/١١/٥٧ـ قرار مسافرت و استعفاي دكتر بختيار در پاريس.

  ١٢/١١/٥٧ـ ورود امام به تهران.

  ١٥/١١/٥٧ـ فرمان نخست‌وزيري بازرگان

  ٢٢/١١/٥٧ـ سقوط رژيم.

 

شوراي انقلاب

  خاطرات و اطلاعات مربوط به شوراي انقلاب را از مسافرت خودم به پاريس براي ملاقات و مذاكره با آيت‌الله العظمي خميني كه پايه و پيشنهاد شوري در آنجا ريخته شد شروع مي‌نمايم.

  اين مسافرت كه ده روز آن در پاريس و دو روزش در لندن گذشت از ٢٩/٧/٥٧ تا ١٢/٨/٥٧ به طول كشيد و برنامه‌ام شامل منظورهاي زير بود:

 nbsp; ١)تجديد ديدار و اطلاع از حال و افكار و نظريات آقاي خميني،

  ٢) در جريان گذاشتن ايشان نسبت به اوضاع ايران، مبارزات در جريان،

  ٣) پيشنهاد نظم در كار و تعيين يك هيأت نمايندگي؟؟؟از طرف ايشان در تهران براي ابلاغ اعلاميه‌ها و دستورات و ؟؟؟ اطلاعات و دستورات و دريافت اطلاعات و پيشنهادات،

  ٤) ديدار و ارتباط با نهضت آزادي خارج كشور

  اولين ملاقات و آشنايي من (كه به اتفاق آقاي دكتر سحابي رفته بوديم) با آقاي خميني در زمستان سال ١٣٤١ در اوان نهضت روحانيت بود. دومين ارتباط در سال ؟؟؟؟ از زندان قصر با وساطت مرحوم برادرم به منظور رساندن جوابيه سخنراني گستاخانه شاه عيله ايشان بود كه با نظر آقايان طالقاني و دكترسحابي و توليد تهيه كرده بودم و آنها خيلي پسنديده و بهترين پاسخ دانستند. غير از آن ارتباط ديگري نداشتيم جز اينكه بعد از محكوميت نهضتي‌ها در دادگاه نظامي تأييديه‌اي مانند ساير آقايان مراجع ولي كمي محافظه‌كارانه داده بودند.

  در جريان سالهاي ٥٦ و ٥٧ كه در اثر آزادي نسبي تحميلي بر شاه از ناحيه كارتر پخش وسيع و تا حدودي كم خطر اعلاميه‌هاي آقاي خميني در داخله ايران امكان‌پذير و مؤثر واقع شده بود گاهي اعلاميه‌هايي مي‌رسيد كه نسبت به اصالت آنها ترديد حاصل مي‌شد و پاره‌اي متناسب با موقع و مصلحت به نظر نمي‌آمد. بعلاوه خود ما و اشخاص علاقمند پيشنهادها و نظرياتي داشتيم. در مرداد ماه ٥٧ با مشورت دوستان نهضت قرار شد پيامي به دست يكي از تجار متدين مطمئن بازار كه عازم زيارت عتبات و ديدار مخفيانه ايشان بود بدهم. مطالب پيام شفاهي را پس از توضيح و تفهيم به‌صورت يادداشتهايي همراه آن آقا كردم كه ذيلاً قسمتهايي نقل مي‌شود:

  ١ـ قانون اساسي ايران به صورت اصلي و متمم آن، بدون اضافات بعدي، سند زنده و قابل ارائه و استناد و د فاع درمحاكم داخلي و محافل بين‌المللي است و فعلاً يگانه ضامن اجراي اصول و احكام اسلامي مي‌باشد. اگر آن را نفي كنيم منطقاً و قانوناً هر گونه مدرك محكوميت رژيم شاه را از دست مي‌دهيم. به معناي ضامن سلطنت شاه نيز نيست چون سراسر به خلاف آن عمل كرده و خود را قانوناَ معزول ساخته است (1)

  ٢ـ لبه تيز حمله فعلاً بهتر است به استبداد باشد نه استعمار. جنگ كردن در دو جبهه مانع پيروزي است و مصلحت در برانگيختن سياست آمريكا و اروپا كه عليه خودمان و به سود و حمايت شاه است نخواهد بود.(2)

  ٣ـ كليه جنبش‌هاي ملي و مذهبي اخير كه در زمان خود ما به موفقيت‌هاي عمده رسيده و سطح بيداري و تحرك مردم را بالا برده است با اعلام انتخابات آزاد از طرف دولت و استقبال رهبران شروع شده است.

  با وارد كردن در فعاليتهاي انتخاباتي بهتر توانسته‌اند حرف خود را بزنند و مردم را متوجه و متحرك سازند.

  ٤ـ از هر گامي كه دولت عليرغم خود و براي ريا و فريب در جهت خواسته‌هاي ملت بردارد بايد استفاده كرد. افرادي كه از صف دولت خارج مي‌شوند ولو صددرصد خالصانه نباشد جا دارد تشويق شوند تا بيشتر در اين جهت جلو بيايند و سايرين هم ملحق شوند.

  ٥ـ هدف نهايي البته سرنگوني رژيم شاه است. اما در مرحله اول رفتن شاه(3) جانشينان او در چهارچوب قوانين موجود و آزاديها، سوم كار كردن روي افكار و افراد و تشكل و تربيت و تجهيزات و بالاخره در مرحله چهارم تبديل به جمهوري اسلامي.

  ٦ـ مشورت با روحانيت ايران كه صميمانه و عاقلانه وارد مبارزه شده‌اند. كه گفته‌اند «امرهم شوري بينهم» كه دستور و اصل قرآني است. اطلاعات، ارتباطات منظم مطمئن و سريع از داخله و خارجه براي رهبري آگاه و ارزيابي و تنظيم حركتهاي ضروري است و ايجاب مي‌نمايد كه هيأت سه نفري يا چهارنفري مورد اعتمادي در تهران به تشخيص خودشان انتخاب و به محرم‌ها معرفي نمايند. همچنين براي دريافت دستورهاي آقا و مشورت و نظردهي گروهها به آنها استفاده شود.

  ٧ـ حكومت اسلامي يگانه هدف و منظور نهايي هر مسلمان بايد باشد. عنوان كردن آن در جواب سوال خبرنگار لوموند كاملاً بجا بوده است اما هنوز مشخص و شناخته نشده و تعريف واحدي پيدا نكرده روي كيفيت حكومت اسلامي از جهات عديده ايدئولوژيك، اقتصادي ـ سياسي، اداري و غيره به قدر كافي و مقبول كار نشده. همچنين رهبري انحصاري روحانيت كه امتحان خوبي در گذشته نداده سابقه و تجربه و صلاحيت فني لازم را ندارد، كنار زدن و خارج از حق و وظيفه كردن گروههاي ملي غيرمذهبي با حسن نيت و با صلاحيت به خلاف مصلحت است.

  در ملاقات با آقاي خميني و مسافرت پاريس (بعد از ٢٢ سال) برنامه‌ام طبق مذاكرات دوستان نهضت و مبارزين ديگر شامل منظورهايي بودكه قبلاً ذكر گرديد.

  و علاوه بر آنها التيام روابط آقاي بني‌صدر با آقايان دكتر يزدي و قطب‌زاده.

  روز ٣٠/٧/٥٧ به اتفاق آقاي دكتر ابراهيم يزدي در خانه اندروني كه آن طرف كوچه و قدري به طرف شرق بود ملاقات و مذاكرات به عمل آمد. آقاي اشراقي داماد ايشان در ابتداي جلسه و براي پذيرايي و تعارفات اوليه حضور داشتند. جلسه سه نفري قريب يكساعت و نيم طول كشيد و همانطور كه قبلاً از آقاي دكتر بهشتي شنيده بودم ايشان ابتدا به كلام و استفسار از حال و نظريات طرف و ابراز انبساط چندان نداشت. وقتي ضرورت تعيين يك هيأت نمايندگي را مطرح كردم تاييدي نديدم. مختصري از وضع ايران، عقب‌نشيني‌هاي شاه و امكان توسعه فعاليت و پيشروي و پيروزي صحبت كرده گفتم انتخابات مجلس كه وعده آزادي آن را داده‌اند فرصت خوبي براي نفوذ و موفقيت خواهد بود و شاه را مي‌شود به تدريج بيرون انداخته از راههاي قانوني و مجلس موسسان تغيير نظام داد. ايشان بلافاصله اشكال كرده گفتند شور و هيجان مردم خواهد خوابيد. گفتم برعكس است، فعاليتهاي انتخاباتي هميشه بهترين فرصت و وسيله براي بحث و تبليغات و تجمع و تحريكات است. ايشان اظهار نااميدي كرده گفتند آيا تضمين مي‌كنيد؟ از مشكلات و مخالفتها و مسائلي كه رو در رو خواهيم بود صحبت كرديم. از جمله كارشكنيهاي حتمي دولتهاي بزرگ و لزوم دقت و تدبير در پيشروي. فوق‌العاده متعجب شدم كه ديدم ايشان مسائل را ساده مي‌گيرند و نمي‌خواهند وجود يا اثر آمريكا را قبول كنند گفتم بالاخره آمريكا را با قدرت و موقعيتي كه دارد بايد به حساب بياوريم. جواب دادند چون ما حرف حق مي‌زنيم آمريكا مخالفت نخواهد داشت، ما نمي‌گوييم نفتمان را به آنها نمي‌فروشيم، مي‌فروشيم ولي به قيمت عادلانه‌اي كه خودمان در بازار آزاد مشتريها تعيين نماييم و بعد هم از آنها به جاي اسلحه ماشينهاي كشاورزي خواهيم خريد. گفتم دنياي سياست و محيط بين‌المللي حوزه علميه نجف و قم نيست كه با استدلال و حق درصدد اقناع طرف برآيند ما هزار مشكل و موضوع خواهيم داشت و آنها نيرنگ و نقشه‌ها جور خواهند كرد. كافي نيست كه حرفمان حق باشد تا آنها تسليم شوند. از خونسردي و بي‌اعتنايي ايشان به مسائل بديهي سياست و مديريت ماتم برد و دنبال كردن بحث در اين زمينه را بي‌فايده ديدم. پرسيدم جنابعالي چگونه اوضاع و تكليف را مي‌بينيد؟ باز هم ساده‌نگري و سكينه و اطمينان ايشان به موفقيت نزديك مرا به تعجب و تحسين انداخت. مثل اينكه قضايا را انجام شده و حل شده دانسته گفتند شاه كه رفت و به ايران آمدم مردم نمايندگان مجلس و بعد دولت را انتخاب خواهند كرد، منتهي چون كسي را نمي‌شناسم از شما مي‌خواهم افرادي را كه مسلمان و مطلع و مورد اعتماد باشند علاوه بر خودتان و دكتر يزدي معرفي كنيد كه مشاورين من باشند و آنها بگويند چه كسي براي نمايندگي مجلس خوب است تا من به‌عنوان نامزد به مردم پيشنهاد نمايم. البته مردم آزاد خواهند بود رائي را كه مايل باشند بدهند. وزراء را هم آن هيأت در نظر بگيرند كه من پيشنهاد نمايم. كافي است اين وزراء مسلمان و درستكار باشند، اصرار ندارم حتي ممكن است از وزراي سابق كه خيانت نكرده‌اند باشند. احساس من (و شايد دكتر يزدي) اين بود كه ايشان از ما فقط براي مرحله بعد از انقلاب كه تشكيل دولت و مجلس و اداره مملكت است مي‌خواهند استفاده نمايند و نسبت به مرحله ماقبل خيالشان راحت و برنامه معين است. گفتم چشم، با آقاي دكتر يزدي مي‌نشينيم و صورتي تهيه كرده خدمتتان مي‌دهم. سفارش كردند كه تنها از خودتان نباشد، نمي‌خواهم بگويند كه من طرفدار دسته خاصي هستم. گفتم البته نظر و رويه ما هميشه همين طور بوده اهل همكاري و وحدت هستيم.

  در آخر جلسه چون فكر مي‌كردن قبل از رفتن شاه و آمدم ايشاه به ايران مسائل و مراحلي در اداره و پيروزي انقلاب داريم گفتيم اجازه دهيد همين هيأت مشورتي كه منصوب خواهيد كرد فعلاً وظيفه رابط و نمايندگي را براي اداره انقلاب در ايران داشته باشد. اين نظر را رد نكردند ولي استقبال هم نكردند.

  صورتي كه با همكاري آقاي دكتر يزدي تهيه شده و دو روز بعد به آقاي خميني دادم تا آنجا كه به خاطر دارم شامل اشخاص ذيل از طبقات مختلف بود:

  از علماء آقايان، مطهري، حاجي سيدابوالفضل موسوي، زنجاني، دكتر بهشتي، هاشمي رفسنجاني، مهدوي‌كني، (آقايان طالقاتي و منتظري چون در زندان بودند و پيش‌بيني آزاديشان نمي‌شد اسامي آنها در ليست گذارده نشده بود)

  ازميليون مبارز و مسلمان آقايان دكتر سنجابي، دكتر سامي، مهندس كتيرايي، و ميناچي، از نهضتي‌ها آقايان دكتر سحابي، احمد صدر حاج سيدجوادي، دكتر يزدي و خودم.

  از بازار آقايان عالي‌نسب و حاجي كاظم حاجي طرخاني.

  از افسران، سرتيپ علي‌اصغر مسعودي و سرتيپ ولي‌الله قرني.

  در آن چند روز با عده‌اي از دوستان وآشنايان كه در ايران يا اروپا و آمريكا براي ديدن آقاي خميني آمده بودند ملاقاتهاي سلام و احوالپرسي و صحبتهاي كلي آمد. از جمله آقايان دكتر بهشتي، حسن‌ آقا شريعتمداري، دكتر مكري، دكتر سنجابي (همراه با مانيان و مهديان و سلامتيان) آقاي صادقي و غيره.

  خبرنگاران فرانسوي و بين‌المللي نيز خيلي مراجعه و اصرار و مصاحبه مي‌كردند ولي بطور كلي از هر گونه اظهار و افشاي مذاكرات با آقاي خميني و نظريات و تبليغات براي خودم با نهضت خودداري كردم. ضمناً آقاي دكتر سنجابي و همراهان ايشان علاقه داشتند يك ملاقات اضافي و تعيين موضع مشترك با آقاي خميني داشته باشيم و اعلاميه سه‌جانبه‌اي داده شود ولي دكتر يزدي و من ضرورتي در اين كار نديدم. تنها بنا به دعوت آقاي دكتر بهشتي يك جلسه ملاقات سه نفره در محل اقامت ايشان داشتيم.

  آقاي دكتر يزدي عقيده و تا حدودي اصرار داشت كه قبل از ترك پاريس و ديدار خداحافظي اعلاميه‌اي در تعيين موضع خودم و تاييد رهبري امام بدهم. من اين عمل را غير فوري ديدم و ترجيح دادم پس از گزارش ملاقات به دوستان نهضت در تهران و با تصويب آنها انجام شود.

  در سفر دو روزه به لندن به اتفاق آقاي ميناچي علاوه بر ديدار آقايان دكتر تقي‌زاده، دكتر خرازي و دكتر سروش و كوشش (متأسفانه بي‌فايده)‌ در ايجاد حسن تفاهم آقاي بني‌صدر با آقايان دكتر يزدي و قطب‌زاده مذاكرات مفيدي به اتفاق آقاي ميناچي در دفاتر صليب سرخ و عفو بين‌الملل در رابطه با دفاع از زندانيان ايران داشتيم.

 

شوراي انقلاب و انتصاب دولت موقت و روابط فيمابين

  پايه شوراي انقلاب كه در آذرماه ٥٧ تشكل رسمي مخفي يافت، در آن ملاقات پاريس ريخته شد و آقاي خميني توصيه‌اي را كه در پيام مرداد و شهريور فرستاده بودم به اين ترتيب پذيرفتند منتهي با دو مأموريت يكي مشورت در حكومت و ديگر نمايندگي براي رهبري انقلاب. ابتدا نيز طي برنامه‌اي كه آقاي دكتر يزدي با نظر ايشان در پاريس تهيه كرده قرار بود دو هيأت جداگانه تشكيل شود يكي هيأت مشاورين امام براي انتخاب و معرفي اشخاص و ديگر شوراي انقلاب ولي در عمل و مقارن با مأموريتي كه قبل از آمدن به ايران براي راه‌اندازي نفت داده بودند آن دو هيأت ادغام گرديده اعضايش كه به دستور ايشان از طرف آقاي مطهري مصاحبه و دعوت شدند غير از دكتر باهنر هيچ كس خارج از آنچه در پاريس صورت داده بودم نبودند فقط آقايان مهندس عزت‌الله سحابي و دكتر عباس شيباني در زمان مسافرت پاريس من هنوز در زندان بوده اميدي به آزادي ايشان نمي‌رفت. تركيب شوراي انقلاب چهار بار عوض شد ولي هميشه اكثريت آن را معلمين تشكيل مي‌دادند كه مقرب‌تر بودند. تركيب اول كه در پيشنهاد نخست‌وزير و تصويب وزراء دولت موقت شركت داشتند عبارت بود از آقايان طالقاني، مطهري، هاشمي رفسنجاني، دكتر بهشتي، مهدوي‌كني، موسوي اردبيلي، دكتر باهنر، دكتر يزدي، دكتر سحابي، احمد صدرحاج سيدجوادي، مهندس كتيرائي، تيمسار قرني و من بانضمام آقايان مهندس سحابي و دكتر شيباني كه بلافاصله بعد از خروج از زندان به فرانسه رفته بودند. بعد از تعيين دولت موقت و خارج شدن وزراء از شوراي انقلاب به جاي ما آقايان بني‌صدر، قطب‌زاده، مهندس موسوي، دكتر پيمان و جلالي را وارد كردند بدون آنكه به جاي شهيد مطهري و مرحوم طالقاني شخص جديدي جانشين شود. تغيير سوم بعد از استعفاي دولت موقت و وارد كردن آقايان مهندس كتيرايي، مهندس معين‌فر، دكتر رضا صدر و من به دستور امام صورت گرفت كه در عوض آقايان دكتر پيمان، مهندس موسوي و جلالي خارج شدند. اسامي اعضاي شوراي انقلاب در هيچ زمان اعلام نشد و در اوايل استتار بيشتر بكار برده مي‌شد به‌طوري كه در مطبوعات و در افواه نام اشخاص مانند دكتر مفتح، دكتر سنجابي حتي دكتر حاج سيدجوادي برده مي‌شد. البته در پاريس وعده معرفي شوراي انقلاب را داده بودند ولي بعداً شايد به دو دليل خودداري به عمل آمد. يكي مسئله امنيتي و ديگر مسئله رواني و رقابتي داخل روحانيون. جامع‌ترين و بيطرفانه‌ترين گزارش نسبتاً كامل تشكيلاتي و عملياتي شوراي انقلاب همان است كه مرحوم دكتر بهشتي به مجلس شوراي اسلامي در اوايل تأسيس آن داده بود.

  شوراي انقلاب از ابتداي تشكيل هفته‌اي يك و بعداً دو بار به‌طور نامنظم و غيرمنضبط دور هم جمع شده پا به پاي جريانات انقلاب پيش مي‌رفتيم خصوصاً در مذاكرات با مقامات انتظامي دولتي و ديپلماتيك خارجي و ترتيب دادن مسافرت دكتر بختيار به پاريس براي ملاقات با آقا و استعفا، مشاوره و هماهنگي وجود داشت. مأموريت راه‌اندازي نفت و هيأت اداره اعتصابات نيز خارج ازچارچوب و اطلاع شوراي انقلاب مي‌شود.

 

     

  اما انتصاب دولت موقت، مطلب را بايد از عصر چهاردهم بهمن ماه در دبيرستان رفاه سه روز بعد از ورود امام به تهران شروع نمايم آقاي خميني در آن سه روز چه گفت‌وگوها با چه كساني كرده بودند خبر ندارم. همين قدر مي‌دانم كه شوراي انقلاب را كه تقريباً همه روز در طبقه دوم ساختمان دبيرستان رفاه جمع مي‌شديم و سري هم به آقا در ساختمان دبيرستان علوي مي‌زديم و اطاق را خلوت مي‌كردند، عصر شنبه كه رفتيم ما را مخاطب قرار داده پرسيدند براي نخست‌وزيري دولت چه كسي را تعيين كنيم؟ حاضرين ساكت مانده به يكديگر نگاه مي‌كردند. اسامي اشخاص از جمله آقاي صدرحاج سيدجوادي در صحبت‌هاي بين‌الاثنين به ميان آمد. نمي‌دانم مرحوم مطهري بود يا يكي ديگر از روحانيون شوراي انقلاب كه مرا پيشنهاد كرد اعضاء غيرروحاني هم شخص ديگري را در نظر نداشتند ولي همگي استنكاف داشتيم كه ما پيشنهاد دهنده باشيم. در هر حال نظر عموم روي من رفت و اگر كسي موافقت نداشت حرفي نزد. آقاي خميني تبسم و اظهار خوشوقتي كرده گفتند به اين ترتيب خيالم از دو طرف راحت شد. ظاهراً منظور ايشان از دو طرف يكي مليون و روشنفكرها بود و يكي علما و روحانيون.

  شوراي انقلاب اصرار داشت فوراً از من «بله بگيرد» و اعلاميه صادر گردد تا هم دكتر بختيار در برابر عمل انجام يافته قرار گيرد و هم توقع و تحميل‌ها خاموش شود. من نخواستم فوراً قبول كنم و گفتم اجازه دهيد مطالعه و مشورتي بنمايم و چون فشار مي‌آوردند كه همان شب كار تمام شده حكم را بنويسند و اعلام كنند من ناراحت شده گفتم شمر هم به امام حسين يك شب مهلت داد آقاي طالقاني تاييد كرد و آقاي خميني با تبسم گفتند بگذاريد تا فردا صبح.

  قصد من از عقب انداختن براي محكم‌كاري بود كه اولاً مسلم شود از ناحيه ما اصرار و علاقه به اين مقام نيست و حدود اعتقاد و احتياج آنها روشن شود ثانياً روابط و وظائف متقابله مشخص شود. براي اين كار لازم بود اساسنامه مصوب شوراي انقلاب را كه آقاي مهندس كتيرائي منشي شورا قرار بود پاكنويس كرده باشند بياورند.

  صبح يكشنبه ١٥ بهمن ماه حوالي ساعت ١٠ جلسه كرديم مقدمتاً از حسن ظن آقايان و شخص امام تشكر كردم، بعد با اشاره به متن حاضر شده اساسنامه متذكر شدم كه شوراي انقلاب مقام مجلس ملي را داشته مي‌تواند از دولت سوال و استيضاح كنند و هر وقت اعتماد ندارند عزل نمايند و بديهي است كه لوايح قانوني دولت بايد به نظر و تصويب شورا برسد ولي حق دخالت در امور اجرايي را ندارند.

  همچنين در رابطه با مقام رهبري ايشان خطوط اصلي سياست و خط مشي كلي دولت را تعيين مي‌نمايند و از ايشان پرسش و درخواست مي‌شود كه در امور مهم و اساسي دستور دهند بدون اينكه در جزئيات و اجرائيات احتياج به كسب نظر و دستور باشد ضمن آنكه متقابلاً ايشان هم در اظهارات و تصميمات خود نظر مشورتي دولت را خواهند خواست.

  پس از تذكر و تصريح مطالب فوق گفتم خواهش مي‌كنم آقايان نسبت به رأي و پيشنهادي كه ديشب داديد تجديد نظر فرمائيد و اگر بنده را نامزد نخست‌وزيري مي‌نماييد با علم و اطلاع از افكار و اخلاق و سوابقم خواهد بود. همه آقايان مرا خوب مي‌شناسند و از طرز فكر و طرز كار و سوابق خدماتم اطلاع داريد، مي‌دانيد كه معتقد به دموكراسي و اهل همكاري و مشورت و اعتقاد به ديگران هستم و خيلي مقيد به نظم و رعايت بوده از تندي و تعجيل احتراز مي‌كنم و علاقمند به مطالعه و عمل تدريجي مي‌باشم. در گذشته اينطور بوده‌ام براي آينده هم رويه‌ام را عوض نخواهم كرد. حال اگر با اين سوابق و شرايط قبولم داريد پيشنهاد فرمائيد… عكس‌العمل مثبت يا منفي در مجلس نديدم. من تكرار كردم كه غير از آنچه بوده‌ام و گفتم نخواهم بود ولي بر طبق اساسنامه شوراي انقلاب حاصر به قبول خدمت و تشكيل دولت به خواست خدا هستم. سكوت و قبولي و اصرار مجدد آقايان روحاني شوراي انقلاب و امام در برابر شرايط و اتمام حجت من باعث تعجبم شد و انتظار آن را نداشتم. بعدها معلوم شد و آقاي خامنه‌اي رئيس‌جمهور در يكي از مصاحبه‌هاي اخير خود در دهه فجر اظهار كرده‌اند كه شخص ديگري را نداشتيم و خودمان هم در آن موقع نمي‌توانستيم. دوستان و من هم غافل از اين بوديم كه بعداً چه معامله خواهند كرد و مرا به‌طور موقت براي جلب اعتماد مردم ايران و خارج و اعتبار انقلاب به‌عنوان نردبان قدرت در آنجا مي‌گذارند و راه و برنامه‌هاي خودشان را گام به گام دنبال خواهند كرد. مرحوم طالقاني توصيه كرده بود نپذيرم و فرموده بود اين آقايان وفا و صفا نخواهند داشت ولي دوستان و خود من در چنان اوضاع و احوال وظيفه شرعي و ملي خودمان را مي‌دانستيم كه شانه از زير بار مسئوليت خالي نكنيم.

  بعد از اين صحبتها يا قبل از آن آقاي خميني راجع به عدم وابستگي حزبي و اينكه نخست‌وزير و وزراء (و شايد اعضاي شوراي انقلاب) نبايد عضو هيچ حزب باشند و تصور تمايل و تبعيت ايشان از هيچ گروه و حزب پيش نيايد بياناتي كردند. حاضرين متعجب شدند چون امر مسلم نخست‌وزير انتخابي از نهضت آزادي بود. همين مطلب را آقاي مهندس كتيرائي يا مرحوم مطهري عنوان كردند. آقاي خميني گفتند خوب، استعفا دهند… مرحوم طالقاني اشكال كردند كه اگر بازرگان استعفا از نهضت بدهد همه مي‌دانند كه مؤسس و عضو علاقمند نهضت آزادي است. من اضافه كردم همينطوراند آقاي طالقاني به علاوه وزرائي هم كه بايد انتخاب كنم اگر به سراغ احزاب و گروههاي باقيمانده از زمان مصدق و مبارزين نروم كسي نمي‌ماند. بالاخره قرار شد كساني كه حزبي هستند از مسئوليت و اشتغال، فعاليت و مشاركت در حزب خودداري نمايند. (و فقط ما شش نفر نهضتي‌ها دقيقاً اين شرط را رعايت كرده كلاه نهضت آزادي پس معركه رفت!)

  براي صدور فرمان، آقاي خميني نكات اصلي را ذكر كرده گفتند خودتان كناري نشسته عبارت آن را تهيه نماييد. آقاي مطهري كاغذ و مداد به دست گرفته با آقايان مهدوي‌كني، هاشمي رفسنجاني و صدرحاجي سيدجوادي به يك طرف اتاق رفتند. دكتر سحابي و دكتر يزدي هم به ان جمع اضافه شدند. من هم جلو رفتم.

  هر يك تذكراتي براي مطالب فرمان مي‌دادند بدون آنكه اشكال و اختلاف عمده‌اي وجود داشته باشد و بالاخره با خواندن در جمع و استماع و تصويب امام متن فرمان به شرحي كه شنيده يا ديده‌ايد صادر شد. من سرم را به زير انداخته صادقانه و صميمانه دنبال اجراي اين فرمان راه افتادم و آقايان متوليان شوراي انقلاب هم به دنبال نقشه و كارهاي انقلاب آن طور كه فكر خودشان بود رفتند.

  اين فرمان علاوه بر سند حكومتي و سياسي بودن ارزش تاريخي و تحقيقاتي نيز دارد. زيرا كه منعكس كننده خواسته‌ها و روحيه‌ها و برنامه عمل زمان پيروزي انقلاب در ذهن گردانندگان و رهبري انقلاب بود.

  هم به لحاظ آنچه گفته شده است قابل توجه مي‌باشد و هم به لحاظ آنچه گفته نشده است سپس مقايسه متن فرمان دولتي كه امام آن را دولت اسلام و امام زمان خوانده بودند با عدم همكاريها و با مخالفتها و كارشكنيهايي كه به فاصله يك ماه پس از آن از همه طرف به عمل آمد قابل مطالعه مي‌باشد. همچنين توقع‌ها و تعرض و تهمت‌هائي كه بعد از استعفاي دولت موقت مخصوصاً در زمينه كارهايي كه در فرمان نيامده بود به راه افتاد(4)

     

  صبح روز دوشنبه ١٦ بهمن ماه (يا شايد از روز قبل) تصميم گرفته شد ابلاغ و اعلام نخست‌وزير انقلاب همراه با تشريفات و تبليغات صورت بگيرد تا همه در داخل و خارج مطلع شده پيروزي انقلاب و اخراج نظام گذشته تسريع گردد. اين عمل عصر همانروز در يك جلسه مصاحبه مطبوعاتي بين‌المللي در سالن سخنراني دبستان علوي به عمل آمد و در تلويزيوم مداربسته‌اي كه بعضي علاقمندان (آقايان مهندس پيراينده و مهندس حيدري) زير بار خطر آن رفته بودند در محله اطراف خيابان ايران ارائه شد كه غير منتظره و شادي‌بخش مردم بود.

 

     

  وظيفه و مسئله‌اي كه بلافاصله پيش آمد و كار بسيار دشوار در آن شرايط تاريخ و خطرناك محسوب مي‌شد جستجو و تكليف و تعيين وزراء بود. طبيعي است كه كابينه نمي‌بايستي انحصار به نهضتي‌ها داشته باشد بلكه ائتلاف و اتحادي از همه مبارزين با شهامت و مخالفين با رژيم گذشته باشد كه از سال ١٣٢٠ به اين طرف و مسلمان و مبارز بودن خود را (همانطور كه در فرمان بنده تاييد شده بود) خصوصاً از ملي شدن نفت به بعد نشان داده‌اند. در جمع شوراي انقلاب بنده چهار شرط را عنوان كردم.

  ١ـ مسلمان عامل به فرايض ٢ـ سابقه مبارزاتي مشخص(5) و عدم همكاري سياسي و تبليغاتي يا نظام شاهنشاهي ٣ـ حسن شهرت و شايستگي اخلاقي و اجتماعي و پذيرش شخصي و اداري در وزارتخانه مربوطه ٤ـ سابقه و آشنائي و صلاحيت اداري و فني در وظيفه ارجاعي.

  اولين اختلافي كه در چارچوب شوراي انقلاب با آقاي دكتر بهشتي پيدا كردم بر سر شرط چهارم فوق بود و ايشان عقيده به خلاف آن و اكتفا كردن و ارجحيت دادن شرط سوم به همه شرايط داشته مي‌فرمود مي‌توانم فقدان تخصص و صلاحيت و سابقه و تجربه را با انتصاب يك معاون جبران نماييم.

  از ١٥ بهمن تا ٢٨‌ام، قسمت عمده‌اي از اوقات بنده به مشورت با همكاري (بيشتر با آقايان دكتر سحابي، صدرحاج سيدجوادي، مهندس كتيرائي، مهندس صباغيان و دكتر يزدي و تيمسار مسعودي) و با دوستان و مطلعين خارج شوروي و بالاخره دعوت و صحبت با نامزدها براي انتخاب وزرا مي‌گذشت و مكرر از طرف اعضاي شورا و علاقمندان و شخص امام پرسش و تاكيد به تسريع و راهنمائيهائي مي‌شد. در يكي از روزهاي اول پرسيدند وزارتي را هم براي آقاي بني‌صدر در نظر گرفته‌ايد؟ گفتم بنده مي‌ترسم به كسي كه سابقة اداره يك مكتب‌خانه را هم ندارد وزارتخانه‌اي را بدهم. فرمودند من او را مي‌شناسم و خوب است عرض كردم بنده هم از زماني كه جزو دانشجويان جبهه ملي در دانشكده حقوق بودند آشنايي مختصر پيدا كرده‌ام و آنچه شاخص ديده‌ام اين است كه اهل همكاري نيست و هيچ كس را قبول ندارد، و چون متقاعد نشدند اضافه كردم كه اگر آقا مصلحت مي‌دانيد كه به‌عنوان مشاور در شوراي انقلاب از وجود آقاي بني‌صدر استفاده نمايند صاحب اختياريد ولي بنده شرعاً خودم را مجاز به سپردن يك وزارتخانه به ايشان نمي‌بينم…

  امر مسلم اين است كه علاوه بر خطرات و اشكالات و ابهامات حاكم بر محيط در آن زمان، چهار شرط مذكور در بالا به قدري دائره انتخاب وزراء را تنگ مي‌كرد كه اگر احساس وظيفه شرعي و ملي و آمادگي براي فداكاري در نامزدها وجود نداشت و توكل به خدا يگانه روزنه اميد همه ما نبود به هيچ وجه از عهده تنظيم ليست وزراء در آن مدت كوتاه برنمي‌آمدم و اين كار را بنده از مشكلترين و مهمترين توفيقهاي خودم دانستم(6)

  يك كار ديگر غير از جستجوي مسئولين جديد كلنجار رفتن با دولت و دستگاه حاكم بود كه هنوز همه قدرتها غير از ملت و خدا را در دست داشت و ما را به شوخي و فانتوم بازي مي‌گرفت.

  بديهي است كه اقدامات و تذكرات با مشورت و صلاحديد آقايان شوراي انقلاب و تا حدودي همكاري آنان انجام مي‌شد اصرار بر اين بود كه با تأسي به رويه امام و القاي تكليفي كه ابتدا به سربازان و ارتشيان و بعداً به كارگران و كارمندان و دست آخر به نمايندگان مجلسين كرده و خواسته بودند تمكين اوامر شاه و نظام و غاصب ننموده به طرف ملت و رهبري انقلاب بيايند و اعراض و استعفا نمايند، ما هم از رؤساي مجلسين و مقامات ارتشي و انتظامي از دكتر بختيار و هيأت دولت مي‌خواستيم كه براي احتراز از هر گونه درگيري و ضايعات اعلام پيوستگي به انقلاب و امام و استعفا نموده مشاغل و ابوابجمعي خود را داوطلبانه تحويل دولت قانوني جديد دهند. تماسهاي زياد چه شخصاً و چه آقايان دكتر سحابي و مهندس اميرانتظام يا دوستان خارج شورا از جمله آقاي دكتر سياسي رييس سابق دانشگاه با آن آقايان گرفتيم و به موفقيتهاي عمده‌اي رسيديم. از آن جمله اعلاميه شوراي عالي دفاع در خودداري سربازان و ارتش از مقابله با ملت بود. آقاي دكتر بختيار هم در اوايل بهمن ماه اعلاميه‌اي در تلويزيون دائر به تجليل و تمكين از امام خوانده و قرار بود به پاريس رفته ملاقات نمايد و استعفايش را شخصاً خدمت ايشان بدهد كه همان شب جريان ديگري در تهران عليرغم نظر آقايان شوراي انقلاب پيشي گرفت…

  روز جمعه ١٩/١١/٥٧ در اولين فرصت بعد از انتصاب، ترتيبي با كمك دوستان نهضت براي صحبت عمومي با مردم داده شد و مناسبترين محل كه انتخاب كرديم دانشگاه تهران بود. البته احتمال عدم موافقت و بلكه ممانعت و مزاحمت از ناحيه دولت مي‌رفت كه خوشبختانه چنين نشد و توانستند شبانه سيستم صوتي را نصب و منظم نمايند به‌طوري كه سخنراني در هواي مساعد در بهترين شرايط و استماع كامل با بزرگترين جمعيت كه تمام دانشگاه و خيابانهاي اطراف را پر كرده بود به لطف خدا برگزار شد و آثار رضايت و بشاشت در چهره‌ها ظاهر بود. آن عده از همكاران شوراي انقلاب مانند آقايان مهدوي‌كني و هاشمي رفسنجاني و دكتر سحابي و صدر و كتيرائي كه آمده بودند نيز راضي بوده آينده را اميدوار كننده ديدند. متن سخنراني كه روز بعد در روزنامه‌ها پخش شد نشانه‌گيري از تسليم دستگاه و پيروزي جريان بود.

  در اين سخنراني غرض اصلي من تماس عمومي آشكار با مردم، خروج بر ملت، ابراز وجود دولت انقلاب و بي اعتنايي به دولت در حال نزع و پرمدعا بود. ثانياً اعلام برنامه و خط‌مشي دولت موقت ثالثاً گوشزد كردن اينكه توقع معجزه، پيمودن ره صد ساله در يك شب، تبديل آسان و سريع ايران به گلستان، حل فوري و مطلوب مسائل و مشكلات و بالاخره انجام صحيح و كامل كارها نبايد داشته باشند و به هيچ وجه قول نمي‌دهم كه عدالت علي و قاطعيت خميني را به كار بندم يا وزرائي كه انتخاب خواهند شد مريم بافته و عيسي رشته بوده همگي صلاحيت و عصمت لازم را داشته باشيم بلكه تنها قولي كه مي‌دهم حسن نيت و قصد خدمت همراه با صداقت است.

  دفتر كار و محل مشاوره و ملاقاتها در ساختمان دبيرستان رفاه ود كه يك هيأتي به نام ستاد برگزاري استقبال از امام (از جمله آقايان مهندس توسلي مسئول تبليغات، مهندس صباغيان مسئول برنامه‌ريزي، تهرانچي مسئول انتظامات، شاه‌حسيني مسئولا تداركات، دكتر مفتح سخنگو، شيخ فضل‌الله محلاتي رابط روحانيت و مطهري سرپرست كميته استقبال) آنجا را اداره و حفاظت مي‌كردند. در حاليكه از دحام فوق‌العاده و آمد و رفتهاي همه جور در آنجا و كوچه‌هاي اطراف و خيابان ايران صورت مي‌گرفت و دولت بختيار حاكميت و رسميت داشت خيابانهاي تهران و بسياري از شهرستانها بحراني‌ترين روزهاي انقلاب را با شهامت و شهادت فراوان مي‌گذراندند. فرمانداري نظامي ساعت ممنوعيت عبور و مرور را ٥/٤ بعدازظهر اعلام كرده بود كه امام و دولت دستور خلاف آن را دادند و بعداً امام فرمودند خدعه‌اي در كار بوده مي‌خواسته‌اند در خلاء و سكوت شهر حمله نظامي كرده‌ ايشان را دستگير و اعدام نمايند و معجزه‌آسا به نظرشان آمده بود كه حكومت نظامي را بشكنند. هر آن خطر حمله به محل مي‌رفت و ما شنبه شب ٢١ بهمن را با اتفاق آقايان دكتر سحابي، دكتر يزدي، مهندس بني‌اسدي، مهندس ابوالفضل بازرگان و ابوالفضل حكيمي و عده ديگري كه خاطرم نيست در آنجا مانديم كه دور از امام نبوده در ارتباط با ستاد برگزاري و حفاظت باشيم. صداي تيراندازي در سراسر شب قطع نمي‌شد و انتظار نزديك شدن دشمن و جنگ دفاعي را داشتيم ولي صبح كه روشن شد همه را بحمدالله سالم ديده روز ٢٢ بهمن ٥٧ با شكر و پادي زائدالوصف شاهد پيروزي انقلاب به فضل خدا و فداكاري مردم ايران شديم.

  دكتر بختيار و وزراء كه جرأت حضور در وزارتخانه‌ها را نداشتند تسليم نشده بودند.

  بعداز ظهر دوشنبه ٢٣ بهمن به همت بعضي از دوستان از جمله آقايان اميرانتظام، عباس رادنيا و مرحوم اسماعيل افجه‌اي و با استقبال عده‌اي از كارمندان نخست‌وزيري در معيت آقايان مهندس صباغيان، دكتر يزدي به عمارت نخست‌وزيري رفته به صورت اداري و تشريفاتي آنجا را تصرف نموديم و عملاً از دولت بختيار خلع يد كرديم. به‌عنوان تشكل رسمي دولت اولين اقدامم تعيين معاونين بود كه في‌المجلس تكليف كردم و آنها پذيرفتند: آقايان مهندس صباغيان معاون نخست‌وزير در امور انتقال، دكتر ابراهيم يزدي معاون در امور انقلاب و مهندس عباس اميرانتظام در امور اداري و روابط عمومي. دو پست و عنوان اول بي‌سابقه و لازمه وظائف و شرايط انقلاب بود. يكي براي تبديل تدريجي دستگاه قديم و تعيين مسئولين جديد براي مؤسسات عمده و ادارات ؟؟؟؟ مانند شهرباني، شهرداري، شركت نفت، شيلات، دانشگاهها، ذوب آهن، راه آهن، هواپيمائي و غيره و ديگري براي تداوم و نظارت و حفاظت انقلاب و تأسيس نهادهاي انقلابي از جمله سپاه پاسداران و ارتباط با مقامات و مواضع انقلابي.

  مطالعه و مشاوره و مصاحبه وزراء تا تعدادي كه بشود كابينه را تشكيل داد بالاخره به اتمام رسيده روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ازشورا درخواست تشكيل جلسه كردم براي اينكه فرصت و خلوت كافي براي بحث و تصميم وجود داشته باشد جلسه همراه با ناهار در منزل آقاي حاجي معيني يكي از تجار علاقمند آشنا با آقايان و ساكن يكي از كوچه‌هاي شرقي خيابان ايران تشكيل گرديد. جلسه ساعتها طول كشيد و روي تك‌تك نامزدهاي پيشنهادي كه همه آنها را همه آقايان شورا از سابق مي‌شناختند بحث و انتقاد به عمل آمده چند تا، از جمله آقاي دكتر اصغر حاجي‌ سيدجوادي را به دليل مطالب عليه روحانيت در يكي از كتابهاي سابق خود رد كردند و هفت نفري به شرح ذيل از غربال حلاجي و تصويبشان گذشت: آقايان ١ـ دكتر يدالله سحابي وزير مشاور در طرحهاي انقلاب ٢ـ احمد صدرحاج سيدجوادي وزير كشور ٣ـ دكتر كريم سنجابي وزير خارجه ٤ـ مهندس مصطفي كتيرائي وزير مسكن و شهرسازي ٥ـ مهندس عباس تاج وزير نيرو ٦ـ دكتر كاظم سامي وزير بهداري ٧ـ داريوش فروهر وزير كار

  عصر آن روز خدمت آقا رفته گزارش دادم. آقاي خميني رو به آقايان روحاني شوراي انقلاب كرده گفتند من همه را نمي‌شناسم اگر شما از نظر شرعي شهادت به آشنايي و اعتماد و صلاحيت آنها مي‌دهيد و پيش خدا خود را مسئول مي‌دانيد من منصوب كنم. آقايان تأييد كردند و مبارك باشد گفتند و قرار شد احكامشان را بنويسم كه آقا امضاء نمايند. فردا صبح به همين ترتيب در نخست‌وزيري جمع شده خبرنگاران و عكاسها آمدند عكس و تفصيلات گرفتند و روزنامه‌ها اعلام نمودند. عصر آن روز نيز در پيام تلويزيوني وزراء جديد و شروع كار دولت را به ملت اعلام نمودم.

  بعداً و در مدت كمتر از يك ماه به تدريج ليست وزراء تكميل و آقايان ذيل اضافه شدند:

  ٨ـ مهندس يوسف طاهري وزير راه ٩ـ علي اردلان وزير دارايي ١٠ـ دكتر علي‌محمد ايزدي وزير كشاورزي ١١ـ تيمسار احمد مدني وزير دفاع (بعداً تيمسار رياحي) ١٢ـ دكتر شريعتمداري وزير فرهنگ و آموزش عالي ١٣ـ ناصر ميناچي وزير تبليغات و جهانگردي (ارشاد اسلامي)‌ ١٤ـ دكتر مبشري وزير دادگستري ١٥ـ دكتر رضا صدر وزير بازرگاني ١٦ـ دكتر شكوهي وزير آموزش و پرورش ١٧ـ مهندي علي‌اكبر معين‌فر وزير مشاور و سرپرست سازمان برنامه و بودجه ١٨ـ دكتر محمود احمدزاده وزير صنايع ١٩ـ دكتر اسلامي وزير پست و تلگراف.

  بديهي است كه بقيه وزراء نيز اگرچه كمتر شناخته شده كلي اعضاء شوراي انقلاب بودند ولي روي همه آنها به تدريج كه نامزد و معرفي مي‌شدند به قدر كافي بحث و پرسش به عمل مي‌آمد حتي بعضي از آنها مانند آقاي دكتر شكوهي در اثر مشورت و معرفي آقايان روحاني شورا انتخاب گرديده بودند. تنها در مورد تيمسار تقي رياحي در شوراي ايراد و اشكال شد و عدم آشنايي وجود داشت كه آقاي مطهري گفتند ما روي اعتماد مهندس بازرگان به ايشان رأي مي‌دهيم فقط در ترميم ماههاي آخر بود كه بعضي از آقايان شورا ايرادهايي فردي و قصد دخالت و دخل و تصرف در ليست وزراي پيشنهادي جديد ذيل (و بيشتر آقاي فروهر را) داشتند كه من پافشاري نموده گفتم آقايان بر طبق اساسنامه شورا و سنت پارلماني مجلس مي‌توانند يكپارچه رأي بدهند يا يكجا رد كنند كه با اكثريت آراء تصويب كردند. وزراي جديد عبارت بودند از آقايان:

  دكتر مصطفي چمران در وزارت دفاع به جاي تيمسار تقي رياحي، مهندس عزت‌الله سحابي در سازمان برنامه به جاي مهندس معين‌فر، دكتر حسن حبيبي در وزارت فرهنگ و آموزش عالي به جاي دكتر شريعتمداري، محمدعلي رجائي كفيل وزارت آموزش و پرورش به جاي دكتر شكوهي، دكتر علي اسپهبدي وزير كار به جاي داريوش فروهر، و بالاخره داري.ش فروهر وزير مشاور يا وزير سيار براي سركشي دائمي به استانها و توجه خاص به كردستان.

  البته تغييرات جزئي ديگر و جابجائيهائي نيز در آن فواصل در اثر استعفاي بعضي از همكاران پيش آمده بود (و به‌طور كلي استعفاها غالباً در اثر دخالتهاي افراد غيرمسئول كميته‌ها يا انجمن‌هاي اسلامي و مقامات روحاني در كار وزارتخانه‌ها و ادارات و مسئولين مربوط بود كه مستأصل و ناچار به كناره‌گيري مي‌شدند) كه با طرح و تصويب در شورا و فرمان امام صورت مي‌گرفت. از جمله:

  آقاي دكتر ابراهيم يزدي در وزارت خارجه به جاي آقاي دكتر سنجابي،

  آقاي احمد صدر حاجي سيدجوادي در وزارت داد

  گستري به جاي آقاي دكتر مبشري،

  آقاي مهندس صباغيان در وزارت كشور به جاي آقاي صدر حاجي سيدجوادي،

  آقاي مهندس معين‌فر در وزارت جديدالتأسيس نفت براي دربرگرفتن شركتهاي ملي نفت و گاز و پتروشيمي

  بعد از تصويب ترتيب ادغام نسبي دولت و شوراي انقلاب كه به منظور تسهيل همكاريها و مشاركت در مسئوليتها و تسريع در تصويبها و تصميمات انجام گرفت چون آقايان از قبول وزارت استنكاف داشتند قرار شد با حضور در وزارتخانه‌ها و همچنين شركت و حق راي و مسئوليت در هيأت دولت پستهاي ذيل را داشته باشند:

  آقاي هاشمي رفسنجاني معاونت وزارت كشور

  آقاي سيدعلي خامنه‌اي معاونت وزارت دفاع

  آقاي دكتر جواد باهنر معاونت وزارت آموزش و پرورش

  آقاي محمدرضا مهدوي‌كني با سمت قبلي سرپرست كميته‌هاي انقلاب، در وزارت كشور

  از آقايان دكتر بهشتي و موسوي اردبيلي نيز مصراً خواهش شده بود كه به منظور جلوگيري از تعارض دادگاههاي انقلاب با دولت، وزارت يا لااقل معاونت دادگستري را همراه با سرپرستي دادگاههاي انقلاب بپذيرند ولي حاضر نشدند.

  آقايان خامنه‌اي و هاشمي رفسنجاني در كميسيون وزراء امنيتي كه سرپرستي و مسئوليت كليه امور انتظامي و جنگي و امنيتي از جمله گنبد و كردستان و خوزستان و مقابله با گروههاي ضدانقلاب را به عهده داشت عضويت و نظارت و دخالت كامل داشتند. شوراي دفاع نيز بدون اطلاع و مشاركت آقاي خامنه‌اي تشكيل نمي‌شد و علاوه بر آن امور پاكسازي وزارتخانه‌ها بر طبق لايحه قانوني مصوب شوراي انقلاب زير نظارت عاليه يك كميسيون نخست‌وزيري انجام مي‌گرفت كه آقايان موسوي اردبيلي و خامنه‌اي و دكتر چمران عضو آن بودند.

  بعدها به دولت موقت حملات زيادي از نواحي مختلف شده ما را متهم به تعلل، ‌سازشكاري، اشتباه و خيانت در دفاع از كردستان و مرزهاي ايران و در مقابله با توسئه‌هاي ضدانقلاب مي‌نمودند در حالي كه اولاً هيچگونه تعلل و سازشكاري و خطاي عمدي وجود نداشته با توجه به اطلاعات و امكانات موجود حداكثر مراقبت و تلاش و خدمت به عمل مي‌آمد و ثانياً آقايان شوراي انقلاب به هيچ وجه بيگانه و بركنار از جريانها و تصميمات نبوده به سهم خودشان مطلع و مسئول كارها بودند ولي نه كسي به آنها ايرادي گرفت و نه آنها قيام به شهادت و دفاع از حق نمودند.

  در كل مدت نه ماه دولت موقت با توسعه و تغييرهايي كه در وزراء و مسئولين هيأت دولت داده شد ترتيب توزيع مجموع آنان را بر حسب پستها و گروهبنديهاي سياسي و اجتماعي مي‌توان در جدول ذيل به ترتيب الفبا خلاصه نمود:

  آقايان:

1

علي اردلان

دارائي

حزب ايران ـ جبهه ملي

2

محمود احمدزاده

صنايع و معادن

نهضت آزادي

3

علي اسپهبدي

كار

نهضت آزادي

4

علي‌محمد ايزدي

كشاورزي

مردم‌ايران‌سابق‌ـ‌جبهه‌ملي

5

مهدي بازرگان

نخست‌وزيري

نهضت آزادي

6

جواد باهنر

آموزش و پرورش

روحانيون‌شوراي‌انقلاب

7

عباس تاج

نيرو

انجمن اسلامي مهندسين

8

مصطفي چمران

دفاع

نهضت آزادي

9

سيدعلي خامنه‌اي

دفاع

روحانيون‌شوراي‌انقلاب

10

محمدعلي رجائي

آموزش و پرورش

نهضت آزادي

11

تقي رياحي

دفاع

منفرد ـ جبهه ملي

12

كاظم سامي

بهداري

جاما

13

عزت‌الله سحابي

سازمان برنامه

نهضت آزادي

14

يدالله سحابي

وزير مشاور

نهضت آزادي

15

كريم سنجابي

خارجه

حزب ايران ـ جبهه ملي

16

علي شريعتمداري

فرهنگ‌وآموزش‌عالي

جاما ـ جبهه ملي

17

غلامحسين شكوهي

آموزش و پرورش

منفرد

18

هاشم صباغيان

كشور

نهضت آزادي

19

رضا صدر

بازرگاني

نهضت آزادي

20

احمدصدرحاجي‌سيدجوادي

كشور

نهضت آزادي

21

يوسف طاهري

راه

انجمن اسلامي مهندسين

22

داريوش فروهر

كار ـ مشاور

ملت ايران ـ جبهه ملي

23

مصطفي كتيرائي

مسكن و شهرسازي

انجمن اسلامي مهندسين

24

محمدرضا كني

كشور

روحانيون‌شوراي‌انقلاب

15

اسدالله مبشري

دادگستري

منفرد ـ جبهه ملي

16

سيداحمد مدني

دفاع

منفرد ـ جبهه ملي

27

علي‌اكبر معين‌فر

سازمان‌برنامه ـ ‌نفت

انجمن اسلامي مهندسين

28

ناصر ميناچي

ارشاد

منفرد

29

علي‌اكبر هاشمي‌رفسنجاني

كشور

روحانيون ‌شوراي‌ انقلاب

30

ابراهيم يزدي

خارجه

نهضت آزادي

  از نهضت آزادي ايران جمعاً ١١ نفر يا ٦/٣٦% كل

  از جبهه ملي و منفردين و مليون ديگر ١١ نفر يا ٦/٣٦% كل

  از انجمن اسلامي مهندسين ٤ نفر يا ٣/١٣% كل

  از روحانيون شوراي انقلاب ٤ نفر يا ٣/١٣% كل

  عملكرد دولت موقت در ظرف نه ماه عمر آن و سياستها و برنامه‌هاي اجرا شده تفصيل و توضيحاتي دارد كه قسمتي از آن در نشريات و كتاب جداگانه داده شده يا داده خواهد شد.

     

  اعضا و تشكيلات شوراي انقلاب نيز تحولها و دورانهاي چهارگانه‌اي به شرح ذيل داشته است:

  ١ـ قبل از پيروزي انقلاب و تا تعيين دولت موقت در آخر بهمن ٥٧ (قبلاً صورت آن در صفحه ٣٢ آمده است)

  ٢ـ پس از خروج وزراء دولت موقت ازشورا تا ادغام نسبي دولت و شوراي انقلاب در تيرماه ٥٨،

  آقايان:

  طالقاني ـ مطهري ـ هاشمي رفسنجاني ـ دكتر بهشتي ـ مهدوي‌كني ـ موسوي اردبيلي ـ دكتر باهنر ـ خامنه‌اي ـ تيمسار مسعودي ـ مهندس سحابي ـ دكتر عباس شيباني ـ بني‌صدر ـ قطب‌زاده ـ مهندس موسوي ـ دكتر پيمان ـ احمد جلالي.

  ٣ـ پس از ترميم كابينه و ادغام نسبي دولت و شوراي انقلاب تا استعفاي دولت موقت در آبانماه ٥٨،

  آقايان: طالقاني ـ دكتر بهشتي ـ هاشمي رفسنجاني ـ مهدوي‌كني ـ موسوي اردبيلي ـ دكتر باهنر ـ دكتر شيباني ـ بني‌صدر ـ مهندس كتيرائي ـ مهندس سحابي ـ قطب‌زاده ـ مهندس معين‌فر ـ دكتز رضا صدر ـ بازرگان.

  در اين تركيب‌بندي آقايان كتيرائي ـ سحابي ـ معين‌فر ـ صدر ـ بازرگان ـ مهدوي‌كني ـ هاشمي رفسنجاني ـ خامنه‌اي و باهنر در هيأت دولت و در شوراي انقلاب حضور داشته پيشنهادات و نظريات حاصله هميشه برخوردار ار رأي اكثريت در هر دو محل بود.

  ٤ـ بعد از استعفاي دولت موقت تا تشكيل مجلس شوراي اسلامي با ادغام كامل دولت و شورا انقلاب، آقايان: دكتر بهشتي ـ هاشمي رفسنجاني (وزير كشور) ـ مهدوي‌كني (وزير كشور) ـ موسوي اردبيلي (بنياد مستضعفين) ـ خامنه‌اي (معاونت وزارت دفاع) دكتر باهنر (معاونت وزارت آموزش و پرورش) بني‌صدر (وزير دارايي و بعد خارجه) ـ دكتر شيباني (وزير كشاورزي) ـ قطب‌زاده (وزير خارجه) ـ مهندس سحابي (سازمان برنامه) ـ مهندس معين‌فر (وزير نفت) ـ دكتر رضا صدر (وزير بازرگاني) ـ مهندس بازرگان.

  ساير اعضا دولت سمتي در شوراي انقلاب نداشتند ولي در جلسه مشترك هفتگي دولت و شورا شركت مي‌كردند.

     

  در زمينه روابط دولت موقت و شوراي انقلاب، به‌طور كلي بايد بگويم كه در مقايسه با آنچه در انقلابهاي ديگر دنيا جريان داشته است و با آنچه متداول اجتماعات ايراني و ارگانهاي شورائي دولتي و سياسي خود اين مملكت ديده مي‌شود و معمول است رويهمرفته به صورت محترمانه و مثبت و صادقانه بوده است. در هيأت دولت نيز با وجود پاره‌اي اختلاف و تعارضها، فكر نمي‌كنم چنين تفاهم و همكاري صميمانه در كابينه‌هاي گذشته ايران سابقه داشته باشد.

  قدر مسلم اين است كه چه در زمان عضويت مؤثر خود ما در شوراي انقلاب و چه بعد از جدائي يا ادغام دولت و شورا، همگي يكديگر را مي‌شناختيم و غالباً با سوابق مبارزاتي و همكاري ديرينه، اعتماد و احترام نسبي متقابله‌اي داشتيم. البته آن صداقت و وفاي به عهد و صميميتي كه ما گروه ملي و نهضتي، به خاطر مملكت و انقلاب در طبق اخلاص براي امام و شورا گذارده بوديم در طرف مقابل نمي‌ديديم. آن آقايان به خاطر تداوم انقلاب تسلط بر انقلاب يا تصرف مواضع قدرت دو راه متضاد در پيش گرفتند. از يك طرف براي عقب نيافتادن از قافله و گرفتن حربه از چپي‌ها رفته رفته انقلابي‌تر و تندتر مي‌شدند و از طرف ديگر (و البته به عقيده خودشان با حسن نيت و به قصد خدمت) برگشت ارتجاعي به سنن ديرين روحاني و همبستگي و انحصارگري طبقاتي نموده و تدريجاً فاصله‌ها زياد و همدردي و همكاري كم مي‌شد و پس از استعفاي دولت موقت از همصدائي با انتقادكنندگان و حملات دوپهلو دريغ نداشتند.

  براي ما بسيار و دردناك بود با آنكه آقايان در بسياري از برنامه‌ها و اعمال مثبت يا منفي دولت و حتي پيش از پيروزي انقلاب مشاركت يا نظارت داشته تصويب كرده بودند و در هر حال بر طبق اساسنامه شوراي انقلاب و بنا به تكليف شرعي كه امام به گردنشان گذارده بودند مسئول كارهاي ما در خطوط اصلي بودند در برابر حملات ناروا و اتهامات ناجوانمردانه عليه دولت موقت كه ماه به ماه شديدتر و وسيع‌تر مي‌شد سكوت رضايتمندانه‌اي اختيار كرده احساس وظيفه وجداني و شرعي براي دفاع از عمل مشترك و اداي شهادت به حق نمي‌نمودند.

  مثلاً علاوه بر آنكه تك‌تك وزيران از غربال آشنايي و الك نقادي و تصويب قريب به اتفاق آقايان (منهاي يك نفر) گذشته بود موقعي كه بعضي مقالات و مقامات با سماجت خاص شخص بنده را به باد تهمت و ناسززا گرفته مي‌گفتند عليرغم فرموده امام و پس از آن اصرار به اصطلاح جمهوري دموكراتيك به جاي جمهوري اسلامي داشته‌ام هيچ يك از اين ياران به مردم نگفت كه در ماده اول اساسنامه شوراي انقلاب تنظيمي خودمان و مصوب امام آخرين هدف شورا «ايجاد حكومت جمهوري دموكراتيك اسلامي» ذكر شده بوده است و اگر نخست‌وزير منتخب ايشان در مصاحبه‌ها و سخنراني‌هاي خود قبل از اعلام عنوان انحصاري «جمهوري اسلامي» از طرف امام دو واژه دموكراتيك و اسلامي را مترادفاً و متعاقباً بكار مي‌برده است تأسي و تأييد مصاحبه‌هاي مكرر معظم له با خارجيان در نجف و پاريس بوده است. سياست گام به گام نيز عين متن و محتواي فرمان امام بوده است. همينطور سياست خارجي دولت با ابرقدرتها، كه بر مبناي موازنه منفي و برقراري روابط دوستانه عادي به شرط احترام متقابله و حفظ تماميت ارضي و حاكميت ملي قرار داشت، پس از چند جلسه بحث و بررسي در شوراي انقلاب و بدون آنكه كمترين ايرادي ابراز شده يا كسي گفته باشد كه با آمريكا بايد قطع رابطه و اعلام خصومت نمود به تصويب رسيده بود…

  از نشانه‌هاي حسن نيت و تلاش صادقانه دولت موقت همين بس كه وقتي ديديم مراكز تصميم‌گيري كشور در تزايد است و نهادها و مقاماتي كه سرپرستي آنها به بعضي از آقايان واگذار شده است ايجاد تشتت و تعارض و حداقل تاخير و اشكال در وطائف محوله به دولت مي‌نمايد پيشنهاد و اصرار نموديم كه دوگانگي و فواصل از ميان رفته دخالتهاي متفرقه كه خارج از قلمروي امام و نظارت شوراي انقلاب باشد موقوف گرديده دولت و شوراي انقلاب زير رهبري عاليه امام يك كاسه شوند (قبلاً هم طي نامه ١٥/٢/٥٨ گزارش جامعي در همين زمينه داده بوديم كه منجر به ادغام نسبي دولت و شوراي انقلاب شد) و ما وقتي مي‌ديديم كه جو و شرايط حاكم در روز پيروزي انقلاب و صدور فرمان نخست‌وزير خيلي عوض شده يكپارچگي و وحدت كه شرط بديهي مديريت است به گستردگي و كثرت مبدل شده است و از ناحيه بعضي از آقايان و روحانيت و نهادها انواع تفرقه و تداخلها به عمل مي‌آيد دو راه در پيش داشتيم. يكي مجادله و مخاصمه براي احراز قدرت انحصاري، و ديگر خود را در اختيار امام گذاردن و پيشنهاد همكاري و همگامي بيشتر كردن. اين طرح عملي گرديده بعضي از آقايان روحاني شوراي انقلاب وارد در هيأت دولت شده تا حدودي از تعارض و تاخيرها كاسته شد و چون مشكلات و پيچيدگي‌هاي انقلاب و خطرات روزافزون سرعت تصميم و توافق و تسلط خيلي بيشتري را ايجاب مي‌نمود در اواخر مهر ماه ٥٨ هشدار داده تقاضاي وحدت تشكيلاتي دو ارگان اصلي يعني دولت و شوراي انقلاب را كرديم كه از طرف آقاي پذيرفته شد ولي مواجه با سردي و استقبال كند گرديده آقايان قبول مسئوليت اجرائي اعضا شورا را نمي‌كردند در حاليكه دخالتها و مزاحمتها ادامه داشت به اين ترتيب و قبل از حمله به سفارت آمريكا به خاطر مصلحت انقلاب و جمهوري اسلامي دولت تصميم به استعفا گرفته بود نامه ذيل را خدمت امام فرستادم:

بسم‌الله الرحمن الرحيم

حضور محترم حضرت آيت‌الله العظمي امام روح‌الله الموسوي الخميني دامت بركاته

با كمال احترام معروض مي‌دارد. پيرو توضيحات مكرر گذشته و نظر به اينكه دخالتها، مزاحمتها، مخالفت و اختلاف نظرها انجام وظايف محوله و ادامه مسئوليت را براي همكاران و اينجانب مدتي است غيرممكن ساخته و در شرايط تاريخي حاضر نجات مملكت و به ثمر رساندن انقلاب بدون وحدت كلمه و وحدت مديريت ميسر نمي‌باشد بدينوسيله استعفاي خود را تقديم مي‌دارد تا به نحوي كه مقتضي مي‌دانيد كليه امور را در فرمان رهبري بگيرند يا داوطلباني را كه با آنها هماهنگي وجود داشته باشد مامور تشكيل دولت فرمايند.

 با عرض سلام و دعاي توفيق

مهدي بازرگان

١٢/٨/٥٨

  به اين ترتيب پرونده‌اي كه در ١٥ بهمن ١٣٥٧ با روشني و صراحت و صداقت و با شروط و خطوط مشخص، به قصد خدمت به ملت، در راه خدا و با توكل به او گشوده شده بود نه ماه بعد در ١٤ آبان ١٣٥٨ در شرايط و خواسته‌هاي ديگر ولي باز هم با همان روشني و صراحت و صداقت و حسن نيت بسته شد. خدا را شكر مي‌كنم كه دعا و پيماني كه در سخنراني ابتدائي دانشگاه تهران با خدا بسته و گفته بودم «رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق و اجعلني من لدنك سلطاناً نصيراً» تحقق يافت.

 

روابط دولت موقت با امام

  در هفته‌هاي اول ترتيب و قرار مشخصي نداشت زيرا كه كار خودمان روي غلطك نيافتاده بود و طبق اساسنامه شوراي انقلاب تنها خط مشي كلي و اصول سياست دولت بايد از طرف رهبري انقلاب تعيين گردد ولي به زودي ضروري ديديم كه براي احتراز از سوءتفاهم‌ها و افتراق‌ها تماس مستقيم بيشتر و ارتباط منظم داشته باشيم. هفته‌اي يك روز قبل از ظهر به‌طور تقريباً دسته‌جمعي به قم مي‌رفتيم. علاوه بر آن در مواقع لازم به تنهايي يا به اتفاق بعضي از همكاران خدمتتان مي‌رسيدم. ذر اين ملاقاتها غالباً آقاي احمدآقا خميني حضور و همكاري داشتند.

  منظور از جلسات مزبور و ملاقاتهاي قم اولاً دادن گزارش و دريافت نظريات و رهنمودهاي ايشان به امور مهم انقلاب مملكت بود و بنا به يك اصل بديهي مديريت و سياست اصرار كرده بوديم كه چنانچه ايراد و اوامري داشته باشند قبل از هر گونه اعلام يا اقدام به خود ما بگويند. ثانياً مسائلي پيش مي‌امد كه از جنبه شرعي و فقهي يا به خاطر سياست كلي انقلاب احتياج به نظر ايشان داشتيم. از قبيل بهره‌ و درآمد بانكها و ملي كردن آنها، مصادره‌ها و اعمالي كه دادگاهها و بعضي كميته‌ها مي‌كردند، عفو عمومي ملي و دلگرمي ارتشيان و كارمندان،‌روابط خارجي با ابرقدرتها و همسايه‌ها، اراضي شهري و كشاورزي، مبارزه با مواد مخدر، حوادث ناگوار گنبد و كردستان و مرزها … ثالثاً استمداد از راي و پشتيباني معنوي و رهبري معظم له در مشكلاتي كه پيش مي‌آمد يا ابتكارها و اقداماتي كه دولت لازم مي‌ديد. مانند دخالتهاي افراد كميته‌ها و دادگاه‌ها، تجاوز به آثار باستاني و عتيقه‌ها، توقعات غيرقانوني نامعقول كارگران، تحريكات داخل كشاورزان، مبارزه با گراني و تورم و بيكاري و غيره.

  امام نيز بعضي اوقات سفارش و تأكيدهايي براي مستضعفين يا تسريع در تدوين قانون اساسي و اجراي احكام شرعي داشتند و گاهگاه شكايات يا اتهامهائي كه عليه افرادي از رؤسا و مسئولين مي‌رسيد به ما ارجاع كرده خواستار تحقيق يا تغيير مي‌شدند. به‌طور كلي ارتباط فيمابين منظم و مستمر و مثبت بوده معظم له را در جريان كلي امور مي‌گذارديم، مخصوصاً مهمات و مسائل حساس جنگي يا سياست با اطلاع و تصويب يا دستور انجام مي‌گربفت. البته اگر مصلحت‌هايي به نظرمان مي‌آمد يا اختلاف نظرهايي داشتيم از روي صفا و صراحت بنا به احساس مسئوليت اظهار مي‌كرديم ولي هيچگاه نه چيزي را مستور مي‌داشتيم و نه تحريف و فريب و تملق در كارمان بود.

  در مواقع فوق‌العاده و ضرورت و هر چند ماه يك بار اعضاي دولت و شوراي انقلاب متفقاً به حضورشان مي‌رسيديم.

 

روابط دولت با مردم

  دولت موقت براي خدمت به مردم ايران آمده به فكر مردم و در ميان مردم بود و علاوه بر تماس‌هاي حضوري مستقيم هر يك از وزراء و شخص اينجانب مصاحبه و سخنراني‌ها و پيامهاي تلويزيوني عمومي منظم داشتيم كه استماع و استقبال فراوان مي‌شد و آنها را آموزنده و اميدواركننده و موثر مي‌دانستند. در برخوردهاي شهري و بازديد شهرستانها و موسسات مواجه با ازدحامم صميمانه انبوه مردم محل و شاهد انبساط چهره‌ها شده كاملاً احساس علاقه و اعتماد متقابله مي‌نموديم. اما با همه اينها يكي از اشتباهات ما اين بود كه به گفته همكارمان دكتر يزدي آدمهاي بيشتر اداري و خدماتي بوديم تا سياسي و تبليغاتي. به مسئله تماس و تفاهم و تاثير روي افكار خصوصاً جوانان انقلابي و داغ كمتر اهميت مي‌داديم و صرف وقت مي‌كرديم تا روي امور و مشكلات كشور و وظائف اداري و اقتصادي و نظامي و امنيتي و فرهنگي گوناگون كه فرمان امام و مسائل روزافزون انقلاب به دوشمان گذارده بود.

  به علاوه ـ داستان باورنكردني استثنائي ـ دولت موقت انقلاب اسلامي ايران منتصب رهبر آن دست و زبان بسته‌ترين حكومت انقلابي روي زمين بود!

  روزنامه‌هاي كثيرالانتشار سابقاً دولتي، اسماً در اختيار نهادهاي خارج از قلمروي دولت و عملاً در دست كاركنان چپي ـ ساواكي انقلابي‌نما بود و در حالي كه نهضت آزادي بنا به تعهد روز انتصاب نخست‌وزيري، خودداري از انتشار ارگان حزبي نداشت روزنامه‌هاي حزبي چپي يا اسلامي و شخصي تازه درآمده، تبليغات مخالف يا نامساعد عليه ما داشتند. و همچنين است منابر و مساجد و نمازهاي جمعه كه نهاد تربيتي تبليغاتي نيرومند مخصوص حكومت اسلامي بوده حالت انحصاري داشت و يكي از مراكز تصميم‌گيري جداي از دولت و احياناً مقابل آن را تشكيل مي‌داده مهمتر و زيانبخش‌تر از همه راديو و تلويزيون قانوناً دولتي بود كه نه تنها نقش سخنگوئي و تبليغ و اجراي برنامه‌ها و سياست دولت (قانوني واجب الاطاعه امام زمان) را ايفا نمي‌كرد بلكه متصدي آن خود را شخصيت مستقل مدعي وزرا و متكي به امام دانسته گردانندگان قديم و جديد نيز براي خود طرز تفكر و تلقي‌هاي خاص داشته و در مجموع و مخصوصاً در اواخر ايام دولت موقت از كارشكني و تبليغات سوء دريغ نمي‌ورزيدند، ضمن آنكه امام در آن زمان به منظور احتراز از بروز ديكتاتوري در مملكت، مخالف با تجزيه قدرت نبودند.

  به‌طور كلي عامه مردم و طبقات ملي و مسلمان مملكت، نسبت به دولت موقت، با قبول اخلاص و عقايد آن، تفاهم و تمايل داشتند ولي اقيلت گروههاي چپي و التقاطي ما را خصمانه مي‌كوبيدند و از طرف ديگر جونان انقلابي افراطي كه عشق و عقده‌هاي سالهاي قبل از پيروزي و تاثيرات ماركسيستي به تحريك و تعجيلشان واداشته و انقلاب و انقلابي بودن برايشان اصل و هدف بود، گوششان به اين حرف منطقي كه مأموريت و برنامه دولت موقت بر طبق فرمان امام مرحله به مرحله و انتقالي بوده نبايد انتظار حركات خارج از نظم و مصوبات و تندي انقلابي را از ما داشته باشند، بدهكار نبود. غير از اين دو دسته افراد تشنه مقام نيز وجود داشتند كه شرط اول توفيق خود براي احراز كرسي رياست جمهوري را برداشتن رقيب مسلم و بدنام و خفيف كردن دولت موقت مي‌دانستند. گروه روحانيت نيز معتقد و مصمم به حقانيت و حاكميت انحصاري خود بوده ضروري مي‌دانستند كه هر حزب يا فرد و فكر شاخص را از ميدان خارج سازند. ضمن آنكه در تمام اين احوال و اوضاع در همه انقلابها و امتها مسائل انساني و اجتماعي رقابت و حسادت و احراز قدرت و سياست نقش طبيعي خود را فراموش نمي‌كند، نكته‌اي كه ما روي خلوص و صداقت غافل از آن بوديم.

والله عزيز حكيم

(1) آيا اين بند از تذكرات دقيقاً و اكيداً مورد تاييد و اصرار آيه‌الله حاجي سيدابوالفضل زنجاني و بسياري از مراجع و علما و خصوصاً صاحب‌نظران و مبارزين ملي و مسلمان ايران بود

(2) در عمل همينطور هم شد و مرحله اول با پيروزي انقلاب ما رفته رفته با استقبال افكار عمومي غرب حتي مطبوعات امريكا روبرو شد و سياست‌هاي خارجي همگامي و شناسايي نشان دادند

(3) البته همزمان با چنين پيام و مشورت اعلاميه «شاه برود» نهضت آزادي ايران منتشر شده بود و چهار ماه قبل از آن در تلويزيون بلژيك گفته بودم كه حضور شاه در ايران با آزادي منافات دارد

(4) به صفحه آخر (68) مراجعه شود

(5) در آن زمان هنوز صفت انقلابي بودن معمول چندان نشده و شلخصيت و انصار پيدا نكرده بود

(6) مردم با بصيرت و انصاف ايران، بعداً كه خيلي از آبها از آسياها ريخته و اشكالها و ابهامها رفع شده بود، ملاحظه و مقايسه كردند كه دولت شوراي انقلاب و دولتهاي بعد از انتخاب رئيس‌جمهور و تشكيل مجلس در چه مدت و به چه تركيب جور مي‌شدند

 

 

  ٦/ع١/٩٩

  ١٥/١١/٥٧

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان

  بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب بر حسب حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراء اكثريت قاطع قريب به اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبري جنبش ابراز شده است، و به موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعي كه از سوابقتان در مبارزات اسلامي و ملي دارم جنابعالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي بخ گروهي خاص مامور تشكيل دولت موقت مي‌نمايم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراء عمومي ملت درباره تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت بر طبق قانون اساسي جديد را بدهيد.

  مقتضي است كه اعضا دولت موقت را هر چه زودتر با توجه به شرايطي كه مشخص نموده‌ام تعيين و معرفي نماييد. كارمندان دولت و ارتش و افراد ملت را براي وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان يافتن امور كشور خواهد نمود موفقيت شما و دولت موقت را در اين مرحله حساس تاريخي از خداوند متعال مسئلت مي‌نمايم.

روح‌الله الموسوي الخميني