صداقت گوهر سياست
اخلاق و سياست در گفتوگو با ابوالفضل بازرگان
بابک مهديزاده
نميتوان از اخلاق و سياست سخن گفت و يادي از مهندس مهدي بازرگان، رئيس دولت موقت نكرد. او به واقع تلفيق اخلاق و سياست در حكومتداري بود. اكنون ابوالفضل بازرگان از جايگاه اخلاق و سياستورزي پدر با «همميهن» سخن گفته است. آنچه در پي آيد حاصل گفتوگويي مكتوب با ابوالفضل بازرگان است.
از نظر مهندس بازرگان، اخلاق چه جايگاهي در سياست داشت؟ آيا بازرگان بهخاطر اخلاق رسوايي و صداقتش در سياست ضربه نخورد؟ شايد بسياري از سياستمداران اگر جاي مهندس بازرگان بودند، مصلحتانديشي ميكردند و مثلا برخلاف جو عمومي با اشغال سفارت مخالفت نميكردند، اما به نظر شما كدام رفتار نتيجه بهتري دارد؟
از نظر زندهياد مهندس بازرگان اخلاق جايگاه والايي در سياست داشت. اصولا ورود به عرصه پرفراز و نشيب سياست و سياستورزي در طول زندگي پربركتش بر پايه احساس تكليف ديني و ملي بود و او همواره تلاش ميكرد كه در فعاليتهاي سياسي موازين اخلاق مبتني بر اسلام و حقوق بشر را با وسواس رعايت كند.
اگر از نظر يك فرد، هدف اصلي سياست كسب يا حفظ قدرت به هر قيمت و با هر وسيله باشد (تفكر ماكياوليستي)، اخلاقگرايي و صداقتورزي ميتواند به آن هدف ضربه بزند، ولي براي مهندس بازرگان هدفهاي بلندمدت، ارزشهاي متعالي و رستگاري نهايي، مهمتر از موفقيتهاي كوتاهمدت اين جهاني بود و از اين رو، پايبندي به صداقت را گرچه ممكن بود باعث از دستدادن منصب يا عدم دستيابي به هدفهاي سياسي شود، ضربه و زيان به شمار نميآورد.
براي دستيابي به يك موفقيت سياسي فوري، بدون در نظرگرفتن اصول اعتقادي، مصلحتانديشي به معناي نادرست ولي متداول آن ميتوانست نتيجه بهتري بدهد، ولي مهندس بازرگان دستيابي به چنين نتيجهاي را حتي به لحاظ مصلحت واقعي صحيح نميدانست.
آيا ميتوان هم سياستمداري محبوب بود و هم به فكر مصلحتانديشي؟ چرا برخي از سياستمداران كه به قدرت ميرسند، شعارهاي توخالي ميدهند؟
عليالاصول، اگر مصلحتانديشي مغايرتي با موازين شرعي و قانوني نداشته باشد، ناپسند نيست بنابراين يك سياستمدار مصلحتانديش در چارچوب شرع و قانون هم ميتواند محبوب باشد. البته شعارهاي مردمپسند بدون پشتوانه نظري و تجربي معمولا پيش از رسيدن به قدرت داده ميشود، ولي برخي از سياستمداران براي حفظ قدرت نيز به اينگونه شعارها روي ميآورند.
اخلاق چه جايگاهي در سياستورزي اصولگرايان و اصلاحطلبان ايراني داشته است؟
اگر برخي از شاخصها و مصاديق مهم اخلاقگرايي را انطباق و يكساني گفتار و كردار، ايفاي وعدهها و شعارها، صداقت و شفافيت، قانونگرايي، رعايت حقوق قانوني و شهروندي مردم، اعم از موافق يا مخالف بدانيم، اصولگرايان دولت نهم برپايه ارزيابي كارشناسان و فعالان عرصههاي سياست، اقتصاد و حقوق، كارنامه قابلقبولي تاكنون ارائه نكردهاند.
اصلاحطلبان (منظور سازمانها و شخصيتهاي درون حاكميت در دولت آقاي خاتمي است) نيز طيف گستردهاي را تشكيل ميدادند و نميتوان درباره همه آنان داوري كلي و قطعي كرد، ولي ميتوان گفت كه بخش قابلتوجهي از آنان پايبند اخلاق در سياستورزي بودهاند.
عامهمردم درباره سياست ميگويند: «سياست پدر و مادر نميشناسد» چرا چنين تعبيري دارند؟
شايد به اين دليل كه رفتار بسياري از سياستمداران و سياستپيشگان در ايران و جهان فاقد صداقت و شفافيت و پايبندي به اخلاق بوده است و آنان بعضا از هر وسيله و شيوهاي از جمله فريبكاري، دغلبازي و خيانت براي دستيابي به قدرت و حفظ آن استفاده كردهاند.
