قسمتی از بیانیه ها، اطلاعیه‌ها و تحلیل‌های سیاسی

 

 

جلد 10 اسناد نهضت آزادي ايران
اسناد نهضت آزادي ايران خارج از كشور
1341-1357

 

 

نهضت آزادي ايران
بهمن ماه 1387

 

 

فهرست مطالب
مقدمه
بخش اول: قسمتي از بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و تحليل‌هاي سياسي
بخش دوم: ماهنامه “پيام مجاهد”
بخش سوم: نشريه “آخرين اخبار جنبش”
بخش چهارم: كتاب‌ها و جزوات
بخش پنجم: اقدامات دفاعي
بخش ششم: ساختار دروني
بخش هفتم: نشريات و اطلاعيه‌هاي تحليلي و خبري و دستور بحث‌هاي درون سازماني
بخش هشتم: ارتباط با داخل ايران
بخش نهم: پوسترهاي سياسي ـ تبليغاتي

 

 

بسمه تعالي
مقدمه

1- تشكيلات نهضت آزادي ايران در خارج از كشور در اوايل سال 1341، يعني در حدود يک سال پس از اعلام تأسيس نهضت در ايران، به همت آقايان علي شريعتي، پرويز امين، مصطفي چمران، صادق قطب‌زاده و ابراهيم يزدي تشكيل شد. اين پنج نفرهمگي در طول ساليان دراز با بنيان‌گذاران نهضت آزادي ايران در داخل کشورهمکار و همگام بودند و در خارج از کشور نيز با سازمان‌هاي دانشجويي و جبهه ملي ايران همکاري داشتند.
علي شريعتي، علاوه بر همکاري با پدرش استاد محمد تقي شريعتي در کانون نشر حقايق اسلامي در مشهد، عضو کميته نهضت مقاومت ملي استان خراسان بود و همراه با ساير اعضاي آن در سال 1336 دستگير شد. شريعتي، که شاگرد اول دوره تحصيلي‌اش بود، در سال 1338 براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت. او عضو فعال سازمان دانشجويان ايراني در فرانسه و سردبير هيأت تحريريه روزنامه ايران آزاد بود. پرويز امين در کميته نهضت مقاومت ملي شاخه اراک فعاليت داشت. او نيز براي ادامه تحصيل به فرانسه رفت و همراه با شريعتي، با سازمان دانشجويان ايراني در فرانسه همکاري نزديک داشت.
صادق قطب زاده، به هنگام تحصيل در دبيرستان، عضو شاخه دانش‌آموزي نهضت مقاومت ملي، که زير نظر عباس شيباني فعاليت مي‌کرد، بود او پس از اتمام دوره دبيرستان براي ادامه تحصيل به آمريکا سفر کرد و در آنجا به شوراي مرکزي جبهه ملي ايران، شاخه آمريکا، پيوست. او در نشست سالانه سازمان دانشجويان ايراني در آمريکا در سال 1339 به عنوان عضو هيأت دبيران آن سازمان انتخاب شد.
مصطفي چمران عضو فعال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و، همزمان، عضوکميته نهضت مقاومت ملي در دانشکده فني دانشگاه تهران بود. او نيز که در ميان دانشجويان همدوره‌اش شاگرد اول شد، در سال 1338 براي ادامه تحصيل به آمريکا رفت و در آنجا عضو سازمان دانشجويان ايراني در آمريکا و شوراي مرکزي جبهه ملي شاخه آمريکا بود. ابراهيم يزدي در سال‌هاي 1328 تا 1332 عضو شوراي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران و عضو منتخب سازمان دانشجويان دانشگاه تهران بود. وي پس از کودتاي 28 مرداد 1332 به نهضت مقاومت ملي پيوست و در کميته‌هاي مختلف عضو بود. يزدي در سال 1339 براي گذراندن دوره‌هاي علمي به آمريکا رفت و در آنجا عضو شوراي مركزي جبهه ملي، شاخه آمريکا و عضو مؤسس انجمن اسلامي دانشجويان و انجمن اسلامي پزشکان در آمريکا و کانادا بود.
به فاصله كوتاهي پس از پايه‌گذاري شاخه نهضت در خارج از كشور، اعضاي ديگري از نهضت آزادي، ازجمله غلام‌عباس توسلي، محمد توسلي، ابوالفضل بازرگان، فريدون سحابي و… ، به خارج از كشور رفتند و با همكاري اعضا يا علاقه‌مندان ديگر مقيم خارج شاخه‌هاي مستقل ولي مرتبط با نهضت آزادي ايران در اروپا و آمريكا را تشكيل دادند كه تا سال 57 فعاليت آنها ادامه داشت.
پايه‌گذاران نهضت‌آزادي ايران در خارج از كشور و اعضاي ديگر نهضت كه به آنها پيوستند اگرچه در زمان‌هاي مختلف براي ادامه تحصيل به خارج از كشور رفتند، همه آنها، بدان‌گونه، که در بالا اشاره شد، از آغاز استقرارشان در محل تحصيل و سکونت جديد دست به فعاليت‌هاي اسلامي و سياسي زدند. از اواسط سال 1339، همزمان با شروع فعاليت علني جبهه ‌ملي ايران و تشكيل شاخه‌هاي جبهه‌ ملي در قاره‌هاي آمريكا و اروپا، اين افراد فعاليت‌هاي سياسي‌شان را در تشكيلات جبهه ملي ايران متمركز ساختند.
پس از اعلام تأسيس نهضت آزادي ايران، افراد ياد شده، اگر چه تشکيل شاخه‌هاي نهضت در خارج از كشور و حمايت از نهضت در داخل کشور را ضروري مي‌ديدند، با توجه به فعاليت‌هاي جبهه ملي و سازمان‌هاي دانشجويي، خط‌مشي‌شان را، در دوره اول، عمدتاً بدون فعاليت سياسي بيروني و صرفاً در جهت عضوگيري و سازماندهي متمركز ساختند. اما، هنگامي كه بحث‌هاي دروني در جبهه‌ ملي ايران درباره چگونگي ساختار تشكيلاتي آن بالا گرفت، دو نگرش كلي در برابر هم قرار گرفت. نگاه اول بر اين باور بود كه جبهه ملي بايد مركز تجمع احزاب و نيروهاي ملي، با مرامنامه و خط‌مشي مشخص و تعريف شده، باشد. نگاه دوم اين بود كه احزاب ‌بايد خودرا منحل كنند و همه‌ي اعضاي آنها به صورت فردي وارد جبهه شوند و در واقع جبهه تبديل به يك حزب واحد سراسري شود. در همين رابطه، برخي از احزاب، مانند حزب سوسياليست ايران به رهبري دكتر خنجي، خود را منحل كردند. سرانجام، نگرش دوم غالب شد و هنگامي كه نهضت‌آزدي ايران درخواست عضويت در جبهه ملي ايران كرد، جواب رد به آن داده شد. سازمان دانشجويان عضو جبهه ملي ايران، كه از نگرش اول حمايت مي‌كرد، در نامه‌اي به شادروان دكتر مصدق ـ كه در احمدآباد، در منزل شخصي‌اش زنداني و تحت ‌نظر بود ـ فرايند طي شده را گزارش داد و از رهبر نهضت ملي ايران كسب نظر كرد. دكتر مصدق در پيامش به كنگره جبهه‌ملي از نظر اول حمايت كرد و سرانجام با استعفاي مرحوم الهيارصالح و به پيشنهاد دكتر مصدق، آقاي باقر كاظمي از احزاب ملي شامل حزب ايران، حزب ملت ايران، ‌حزب مردم ايران، جامعه سوسياليست‌هاي نهضت‌ملي، نيروي سوم و نهضت‌آزادي ايران، براي تشكيل جبهه‌ملي (سوم) دعوت كرد. به اين ترتيب، جبهه ملي سوم، فعاليتش را با حضور نمايندگان احزاب ياد شده آغاز كرد، ‌اما پس از صدور چند بيانيه، نيروهاي امنيتي همه فعالان احزاب را بازداشت كردند و جبهه ملي سوم عملاً متوقف شد.
همزمان با اعلام موجوديت جبهه ملي سوم در تهران، نمايندگان احزاب ياد شده در بالا، ‌در خارج از كشور به دور يكديگر جمع شده، تشكيل جبهه ملي سوم ـ خارج از كشور ـ را اعلام كردند.
به اين ترتيب، نهضت‌آزادي ايران ـ خارج از كشور به جبهه ‌ملي سوم پيوست. فعاليت جبهه ملي سوم ـ خارج از كشور نيز، پس از انتشار چندين اعلاميه، به علت اختلافاتي كه در ميان نيروهاي ملي خارج از كشور پديد آمد عملاً محدود و متوقف شد.
از اواسط سال 1342، هسته مركزي (مؤسسان) نهضت‌آزدي ايران ـ خارج از كشور طرح تدارك و سازماندهي يك شاخه نظامي را تصويب كرد. بدين منظور نماينده‌اي به الجزاير اعزام شد تا با مقامات مسئول آن كشور، كه در پي يك انقلاب مردمي كم‌نظير استقلالش را از فرانسه استعمارگر بدست آورده بود، براي ايجاد پايگاه آموزشي و دريافت كمك‌هاي اوليه مذاكره كند. همزمان، ديدارهايي ميان دكتر چمران و دكتر يزدي با مقامات مصري در واشنگتن صورت گرفت كه به دنبال آن از نمايندگان نهضت‌آزادي ايران ـ خارج از كشور دعوت شد كه براي مذاكره با سفير مصر در سوئيس به برن بروند. اين تماس‌ها و مذاكرات با سفر يكي از افراد نزديك به نهضت آزادي ايران و شخص آيت‌الله طالقاني به خاورميانه، به مقصد مصر همزمان شد. از اين‌رو، با توصيه دوستان در ايران، آن فرد با اعضاي هسته مركزي نهضت آزادي ـ خارج از كشور تماس برقرار كرد. در پي ديدار و گفتگو با سفير مصر، يك هيأت پنج نفري به مصر رفت و با مقامات مصري مذاكره و توافق‌هايي صورت گرفت. شرح و گزارش اين شاخه از فعاليت‌ها در جاي ديگري خواهد آمد.
با آغاز فعاليت اين شاخه، استراتژي نهضت‌ آزادي ايران ـ خارج از كشور در سه بعد تدوين شد: بُعد اول تشكيل يا تقويت انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و آمريكا، بُعد دوم توسعه سازماني و تشكيلاتي نهضت‌آزادي ايران با حداقل فعاليت‌هاي مشهود بيروني و بُعد سوم تدارك و سازماندهي مبارزه مسلحانه.
از اواسط سال 1346، بنا به عللي، سازماندهي در بعد سوم متوقف شد و افراد و اعضاي آن از خاورميانه، اروپا و آمريكا، به جز آقايان چمران، قطب‌زاده و يزدي، ‌به ايران بازگشتند. از اين زمان تا بازگشت دکتر چمران به لبنان، فعاليت نهضت آزادي ايران در خارج از كشور در دو بعد فرهنگي و سياسي متمركز شد. با استقرار دکتر چمران در جنوب لبنان، بار ديگر امکانات براي آموزش نظامي داوطلبان فراهم شد.
2- اسناد مربوط به فعاليت‌هاي نهضت آزادي ايران در دوران ياد شده در نه بخش گردآوري شده است. بخش‌اول شامل اعلاميه‌ها، نامه‌ها و تحليل‌هاي سياسي است که به مناسبت‌هاي گوناگون منتشر شده است. فهرست و متن کامل اين اسناد در بخش اول اين مجموعه آمده است. بخش دوم ماهنامه پيام مجاهد، ارگان نهضت آزادي ايران، خارج از کشور، شامل 63 شماره ماهنامه پيام ‌مجاهد است که در طول سال‌هاي 1350 تا 1357منتشر شده است.
انتشار پيام مجاهد از سال 1350 هنگامي آغاز شد كه انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان در اروپا و آمريكا شكل گرفته و توانسته بودند بخش قابل ملاحظه‌اي از نيروهاي اسلامي را جذب كنند. رشد و گسترش فعاليت نيروهاي ملي ـ اسلامي در ايران، از جمله ‌بازداشت و محاكمه سران نهضت‌آزادي ايران، پيوستن بخش قابل توجهي از روحانيت ايران به جنبش ضداستبدادي، تلاش فرهنگي متمرکز و گسترده دکتر شريعتي در حسينيه ارشاد و دستگيري جمعي از اعضاي بنيانگذار سازمان مجاهدين خلق و علني شدن فعاليت آنان، كه از سال 1345 شروع به كار كرده بودند، موجب آن شد كه گرايش‌هاي ديني ـ سياسي در ميان جوانان، بويژه دانشجويان و دانشگاهيان ايران و نيز در ميان دانشجويان خارج از كشور، تقويت شود. اين پديده، نيازهاي سياسي جديدي را به وجود آورد. نهضت آزادي ايران، براي پاسخ دادن به اين نيازها، انتشار نشريه پيام مجاهد را آغاز كرد.
نخستين شماره پيام مجاهد در خرداد 1351در دوصفحه منتشر شد ولي به تدريج به شمار صفحات آن افزوده شد. تعداد صفحات هر شماره به حجم و نوع اخبار و مطالب دريافتي بستگي داشت. آخرين شماره در 8 صفحه انتشار يافت.
اگرچه پيام‌ مجاهد ارگان نهضت‌آزادي ايران ـ خارج از كشور بود، اين وابستگي سازماني تا شماره 10 نشريه اعلام نشده بود.
نمايندگان سازمان مجاهدين خلق در خارج کشور ‌از انتشار پيام مجاهد خشنود نبودند و اصرار بر تعطيل آن داشتند. نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور، نيز دلايل ويژه‌اش را براي انتشار آن داشت و با نظر آن سازمان موافق نبود، زيرا قلمرو فعاليت سازمان را در داخل ايران مي‌دانست، نه در خارج از كشور. فعالان ملي ـ اسلامي ـ ‌چه در نهضت آزادي ايران، چه در انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان ـ با اشرافي كه بر وضعيت خارج از كشور داشتند، ايجاد ابزارهاي تبليغاتي براي معرفي و دفاع از جنبش اسلامي داخل ايران را لازم مي‌دانستند. رهبران سازمان مجاهدين خلق مسئله را با آقايان مهندس بازرگان و آيت‌الله طالقاني مطرح كردند و آن بزرگواران، ضمن انعكاس نظر سازمان، خواستار توضيحاتي از نهضت آزادي خارج از كشور شدند. توضيحات لازم از سوي شوراي مركزي نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور، در نامه‌اي براي آن سروران داده شد و سرانجام توافق گرديد كه انتشار پيام مجاهد با ذكر عبارت “ارگان نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور” ادامه يابد. در شماره 10 نشريه، اين وابستگي اعلام شد.
هيات تحريريه پيام مجاهد در شهر هيوستون، تگزاس مستقر بود و زير نظر آقاي دكتر ابراهيم يزدي قرار داشت. هر شماره آن، ‌پس از تدوين و تنظيم و صفحه‌بندي، ‌در چاپخانه‌اي در همان شهر، ‌كه متعلق به يك گروه از سياه‌پوست مسلمان بود، در ده هزار نسخه، براي توزيع در ميان ايرانيان مقيم آمريكا، چاپ مي‌شد. نسخه اصلي روزنامه، بلافاصله پس از چاپ، با پست سريع به اروپا ارسال مي‌شد. شوراي نهضت آزادي ايران در اروپا، يكي از اعضايش را به عنوان مسئول تكثير و توزيع نشريه در اروپا معين كرده بود. افزون بر اروپا، پيام مجاهد براي خاورميانه (لبنان و عراق) ، افغانستان، هند، پاكستان و فيلي‌پين نيز فرستاده مي‌شد.
در پيام‌مجاهد، علاوه بر سرمقاله‌هاي آن، كه تحليل‌هاي سياسي و بعضاً اقتصادي آن دوران است، اخبار فعاليت‌هاي مبارزان سياسي در ايران، متعلق به جريان ملي ـ اسلامي، اعم از روشنفكران ديني يا روحانيان، منعكس شده است و مي‌تواند منبع خوبي براي مطالعات و بررسي‌هاي پژوهشگران تاريخ باشد. علاوه بر اين، با توجه به اين که در آن برهه، که دوران خفقان و استبداد و تضييقات مختلف حکومت ايران بود، ديدگاه‌ها و عملکرد افراد و گروه‌هاي گوناگون اجتماعي به صورت شفاف بازتاب مي‌يافت، مجموعه پيام مجاهد، مي‌تواند روايت روشني از موضع‌گيري‌هاي گوناگون براي فعالان سياسي ـ اجتماعي و پژوهشگران بوده، در شناسايي و ارزيابي حرکت‌هاي اجتماعي راهگشاي محققان و پويندگان راه رهايي و استقلال و آزادي ايران باشد.
بخش سوم شامل نشريه:”آخرين اخبار جنبش”، است، که بطور عمده در سال 1357 منتشر شده است. در اين سال به علت گسترش مبارزات مردم در داخل کشور و ضرورت اطلاع‌رساني سريع، و اينکه ماهنامه پيام مجاهد کافي براي براي اين مقصود نبود، انتشار يافت. مسئوليت انتشار آن به عهده واحد نهضت آزادي ايران در اروپا واگذار شده بود.
بخش چهارم کتاب‌ها و جزوه‌هاي جداگانه شامل بيش از 70 عنوان است. فهرست اين نشريات و متن برخي از آن‌ها در بخش پنجم آمده است.
بخش پنجم گزارش بخشي از اقدامات دفاعي، شامل اعزام ناظرين بين‌المللي به ايران براي پيگيري وضعيت زندانيان سياسي و محاکمات آنان در دادگاه‌هاي نظامي ميباشد. درباره اين گزارش توجه به دو نکته ضروري است. نکته اول اينکه اين گزارش کامل نيست و در برگيرنده تمامي فعاليت‌هاي انجام شده نمي‌باشد. نکته دوم اين که اين فعاليت‌ها منحصر و محدود به نهضت آزادي نبوده است. ساير نيروهاي سياسي خارج از کشور، بخصوص کنفدراسيون دانشجويان ايراني نيز بسيار فعال بوده است. طبيعي است که اين گزارش شامل اقدامات انجام شده توسط نهضت آزادي است.
بخش ششم اين مجموعه در برگيرنده ساختار دروني و تشکيلاتي نهضت آزادي ايران در خارج از کشور، شامل اساسنامه، آئين‌نامه‌ها و قطعنامه‌هاي کنگره‌هاي سازمان مي‌باشد. بخش هفتم نشريات، اطلاعيه‌هاي تحليلي ـ خبري و دستور بحث‌هاي درون سازماني را ارائه مي‌دهد. ايجاد همگني سياسي و يا ايدئولوژيک در درون سازمان با تهيه و انتشار اين نشريات و بحث آنها در درون سازمان امکان‌پذير بوده است. بخش هشتم در اين مجموعه گزارش، متأسفانه ناقصي، از ارتباط سارمان در خارج از کشور با رهبران نهضت در داخل کشوراست. در بخش نهم برخي از پوسترهاي سياسي ـ تبليغاتي تهيه و توزيع شده توسط نهضت آزادي خارج از کشور ارائه شده است.


پس از پيروزي انقلاب، نهضت‌آزادي ايران، براي انتقال دانش و تجربه مبارزات سياسي، اسناد نهضت مقاومت ملي ايران در سال‌هاي 1332 تا 1340 را در پنج (5) جلد گردآوري كرد. سه (3) جلد از اين اسناد منتشر شده است، اما دو جلد آن، متاسفانه، در يورش‌هايي كه به دفتر مركزي نهضت‌ آزادي ايران در خيابان استاد مطهري تهران صورت گرفت، به يغما رفت.
در همين راستا، اسناد نهضت آزادي ايران از زمان تاسيس در سال 1340 جمع‌آوري و بخش اعظم آن منتشر شده است. اسناد فعاليت‌هاي نهضت‌آزادي ايران ـ خارج از كشور، از جمله “پيام مجاهد”، نيز پيشتر گرد‌آوري شده بود كه در تهاجم‌هاي مكرر به دفتر مركزي يا به خانه‌هاي مسئولان و فعالان نهضت‌آزادي ايران از بين رفت. اما تلاش براي جمع‌آوري و انتشار اين بخش از تاريخ مبارزات ملي ـ اسلامي، به رغم اين رويدادهاي ناگوار، متوقف نشد و سرانجام، به همت و لطف دوستان و علاقه‌مندان نهضت آزادي ايران، مجموعه‌اي ازاسناد نهضت آزادي در خارج ازکشور تهيه شد كه كار حروف‌چيني آنها به پايان رسيده است و اكنون خدا را سپاسگزاريم كه مي‌توانيم جلد دهم اسناد نهضت آزادي ايران را در دسترس علاقه‌مندان و پژوهشگران قرار دهيم.
 

نهضت آزادي ايران
بهمن ماه 1387

 

 

بخش اول:
قسمتي از بيانيه‌ها، اطلاعيه‌ها و تحليل‌هاي سياسي
1343-1357

1- نامه به عبدالسلام عارف رئيس‌جمهوري عراق، متن فارسي و عربي، آبان 1343
2- نامه به دبيركل شوراي مشترك رئيس‌جمهوري متحده عربي (نصر) و عراق، آبان 1343
3- قطعنامه و اعلام مواضع دربار، خوزستان و خليج فارس، ارديبهشت 1344
4- نامه سرگشاده به رئيس شوراي جمهوري سوريه، ارديبهشت 1344
5- نامه سرگشاده به دبيركل اتحاديه عرب در مورد خوزستان، فروردين 1345
5- مكرر، اطلاعيه درباره دستگيرشدگان، دعوت عام، مهرماه 1350
6- قطعنامه دومين نشست، مهرماه 1351
7- پيام دومين نشست به آيت‌الله خميني، شهريور 1351
8- پيام دومين نشست به سازمان مجاهدين خلق، شهريور 1351
9- پيام دومين نشست به نهضت آزادي، داخل كشور، شهريور 1351
10- اطلاعيه درباره وقايع عراق، آذر 1354
11- اطلاعيه درباره بهمن بازران، تيرماه 1355
12- اطلاعيه درباره شهادت نابهنگام دكترعلي شريعتي، تيرماه 1356
13- گزارش مراسم اربعين دكترشريعتي در بيروت، مرداد 1356
14- اطلاعيه، تبريز در آتش و خون، بهمن 1356
15- ديكتاتور خون مي‌خواهد، اسفند 1356
16- تحريم برگزاري هرگونه مراسمي به مناسبت نوروز، 1357
17- تلگرام به آيت‌الله خميني، نوروز 1357
18- تروريسم شاهانه، فروردين 1357
19- روز هجرت شريعتي، ارديبهشت 1357
20- مراسم سالگرد پانزده خرداد، خرداد 1357
21- اعتصاب پيروزمند همگاني در سالگرد 15 خرداد، خرداد 1357
22- درباره مراسم نيمه شعبان، تيرماه 1357
23- پانزده خرداد، آغاز حيات جديد جامعه مسلمان ايران، مرداد 1357
24- پيام اجلاس مشترك شوراي اروپا و آمريكا به امام خميني، مرداد 1357
25- جنايات جديد شاه، مرداد 1357
26- پاسخ آيت‌الله خميني به پيام نهضت آزادي، عيدسعيدفطر 1398، شهريور 1357
27- بيانه خبري، مرداد 1357
28- درباره سفر هواكوفنگ به ايران، شهريور 1357
29- تظاهرات عيدفطر، شهريور 1357
30- گزارش تظاهرات روزهاي 4 و 5 شوال 1398، شهريور 1357
31- گزارش روز شنبه 6 شوال برابر با 18/6/1357، شهريور 1357
32- ناپديد شدن امام موسي صدر رهبر شيعيان لبنان، شهريور 1357
33- تلگراف به حسن البكر، مهر 1357
34- نامه به آيت‌الله منتظري، مهر 1357
35- نامه به آيت‌الله طالقاني، مهر 1357
36- نامه به مهندس عزت‌الله سحابي، مهر 1357
37- نامه به مهندس لطف‌الله ميثمي، مهر 1357
38- قطعنامه نهضت آزادي ايران، خارج از كشور، آذر 1357
 

 

حضرت رئيس‌جمهور عبدالسلام محمدعارف

ملت ايران 18 نوامبر روز پيروزي ملت عراق را در برانداختن بقاياي ريشه‌هاي استعمار به ملت عراق و به‌خصوص به جنابعالي تبريك مي‌گويد.
تاريخ چندين‌ هزارساله، دولت عراق و ايران را به هم نزديك كرده، طرز تفكر بزرگ خداپرستي اسلام نيز اين همبستگي و نزديكي را عميق‌تر نموده است. وجود استعمار خارجي در عصر جديد و محروميت‌ها و فشارها و مصائب مشتركي كه اين دو ملت از استعمارگران متحمل شده و مي‌شوند، همدردي و رابطه دروني عميق‌تري بين دو ملت عراق و ايران بوجود آورده است.
امروز سرنوشت مردم دنيا به‌خصوص ملل مسلمان خاورميانه بيش از پيش به هم بستگي دارد. آزادي هر يك از ملل استعمارزده دنيا يك نويد پيروزي و اميد براي ساير ملل تحت اسارت مانده است. نجات ملت دوست و همجوار عراق از يوغ استعمار بزرگ‌ترين شادباش براي مردم خاورميانه به‌خصوص ملت اسير ايران به‌شمار مي‌رود.
در حال حاضر استعمار توسط عمال داخلي خود هنوز ملت ما را در زنجير نگاه داشته و نه‌تنها شريف‌ترين و فداكارترين افراد ملت ما را به زندان كشيده بلكه ايران را به زنداني بزرگ بدل كرده است. ابتدائي‌ترين آزادي‌هاي مصرّحه در قانون اساسي ايران و حقوق بشر را از مردم سلب نموده، اعتراض حق‌طلبانه مبارزان را با رگبار گلوله در گلوها خفه كرده، كمترين امكان اظهار وجود را از مردم ما گرفته است. رهبران بزرگ و مبارز مذهبي و سياسي ما نيز يا در تبعيد يا در زندانند.
متأسفانه براي ملت ايران امكاني وجود ندارد تا در جشن پيروزي ملت دوست و همجوار خود رسماً شركت كند و حضوراً تبريك بگويد ولي ما خوشوقتيم كه از طرف ملت خويش سالگرد اين پيروزي بزرگ را به برادران عراقي خود شادباش گفته آرزو كنيم كه دولت عراق تحت رهبري شايسته آنجناب در اجراي برنامه‌هاي ملي خود و تحقق وحدت ملل عرب ــ كه مقدمه‌اي براي وحدت اسلامي است ــ بيش از پيش موفق باشد.

نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)
17 نوامبر 1964
28 آبان‌ماه 1343

 

 

متن عربي نامه به رئيس جمهور عراق
سياده الرئيس المشير الركن عبدالسلام محمد عارف

ان شعب ايران يهنئي شعب العراقي الشقيق و يهنّئكم بمناسبه عيد 18 نوامبر يوم تمزيق البقيه الباقيه من اذناب الاستعمار.
الاوان اواصر الاخويه العريقه منذ الاف من السنين بين شعبي العراق و ايران، قد تمكنّت من التقاوب بين الشعبين الشقيقين، و التكفير الاسلامي العظيم قوي هذا التقارب و عمّقه. لقد خلق الاستعمار الاجنبي و الاضطهار و الحرمان والمصائب المشتركه التي تحقت و تلحق بهذين الشعبين من المستعمرين، خلق جواود يا عميقا و صلاه اخويه بين العراق و ايران.
الاوانّ في هذه الفرصه من الزمن مستقبل الشعوب الدنيا، خاصه الشعوب المسلمه في منطقه الشرق الاوسط واحد و مصيرهم مشترك. الاوان تحرير بلد من البدان المستعمره من نير الاستعمار لهودوح و اهل لبقيه الشعوب المضطهره. الاوانّ نجاه الشعب العراقي الشقيق النبيل من الامبر ياليه البفيضه، لهي اعظم فرحه لشعوب المنطقه المشرق الاوسط خاصه لشعب الايراني الاسير.
الاوان الاستعمار بواسطه عملائه في الداخل تمكن من تغليل شعبنا باغلالاحديديه، ولم يكفي فقط بالقاء القبض علي اشرف و انبل رجالنا، بل و جعل من ارض ايران سجنا كبيرا.
لقد سلب الاستعمار من الشعب جميع الحريات المصرحه في الدستور الايراني و حقوق الانسان،‌ يخنق ضرحات المكافحين في حناجرهم بالنيران،‌ اخذ من شعبنا ارخص مظاهر الحياه. ان كثيرا من زعماء الدين و قاده السياسيين يعيشون الان اما في المنفي او في السجن.
و مع الاسف جدا انه ليس في مقدره الشعب الايراني الان ان يشترك و سميا في اعيا و النصر و افواح الشعب العراقي العظيم و مباركه في الحضور، و لكن نحن سعداء جدا. ان نبلغ اخواننا العراقيين عن جانب شعبنا باحسن تهانيه و نمتني توفيق الحكومه العراقيه في تنفيذ برامجها الوطنيه و في تحقيق الوحده العربيه التي تكون نواه لوحده اسلاميه كبري، تحت دعاتيكم العظيمه.
و تقبلو بوافرا الشكر و الامتنان
الحركه الحريه الايرانيه
17 نوامبر 1964
ملحق
نظرا لكون هذا الخطاب مظهرالانعكاس علائقنا القميه القبيه تجاه الحكومه الوطنيه العراقيه، و نظرا لمدم قصرنا بنشره في االاوساط المختلفه، و بناء علي عد‌ّه اسباب هامه و اجقه الي الامن، قدمناه اليكم بصوره غيرمباشره، بواسطه اخواننا المشتركين.

عفواً

 

 

نامه به السيد محمد فتحي الدّيب دبيركل شوراي مشترك جمهوري متحده عربي و عراق

Dear Brother:
We will be very glad if you would be kind enough to consider the followings:
1- We have decided to send a congradulation letter to President Aref for the occasion of the November 18th, Iraq`s Notional Day.
2- For security reasons,we could not sent the letter directly by mail or Iraq Embassys. There fore the only way we could find was sending to you and asking your help:
a- If you think it is wise to send this letter to President Aref, through U.A.R. as intermediate, then, please arrange it by any possible means for its submission.A small notice is added in a separate paper you may add that or take it out according to your own judgement.
b- If for any reason, you thing the letter may not be submiteed, then therefore would you keep the letter, please.
Sincerely
M.Aly

His Excellency El Sayed Fathy Ed Dib
Secretary General of the
Joint U.A.R – Iraq Presidential Council
Nov. 1964


 

 

قطعنامه و اعلام مواضع درباره خوزستان و خليج‌فارس
ارديبهشت 1344

با اوج‌گيري ناسيوناليزم عرب در منطقه و انزواي سياسي شاه، ناگهان مسائل جديدي مطرح گرديد. از جمله مسئله «عربي» بودن خليج‌فارس و جبهه آزادي‌بخش باصطلاح عربستان (خوزستان). اين مسئله امر ساده‌اي نبود كه بتوان از آن به‌راحتي گذشت. در اين امر نه‌تنها دولت‌هاي ارتجاعي عرب منطقه فعال بودند، بلكه با كمال تأسف دولت‌هاي مترقي عرب، نظير مصر نيز شركت كرده بود.
در دوره استقرار در مصر، اين مسائل توسط نمايندگان نهضت آزادي با مقامات مصري و جمال عبدالناصر مطرح گرديد. اما جواب‌هاي قانع‌كننده‌اي دريافت نشد و از آنجا كه سخنان ما مورد قبول اين مقامات و مسئولين قرار مي‌گرفت اقداماتي صورت نگرفت.
شوراي مركزي سازمان مخصوص اتحاد و عمل (سماع) در ارديبهشت 1344 ـ مي 1965 قطعنامه‌اي صادر كرد به شرح زير:
الف ـ قطعنامه شورا راجع به مسئله خوزستان
شورا با توجه به نغمات اخيري كه نسبت به خوزستان از طرف ايادي استعمار ساز شده و متأسفانه در برخي از محافل عرب نيز تشديد يافته است و با توجه به آثار شومي كه پيش‌كشيدن اين‌طور مسائل در روحيات ايرانيان و توجه آنان نسبت به برادران عرب خود دارد و با توجه به اين كه طرح اين نوع مسائل بهترين تيركشي است كه از طرف استعمار موذيانه و مخفيانه فراراه دوستي بين دو ملت عرب و ايران قرار داده مي‌شود تا از همكاري و اتحاد اين دو ملت بر عليه استعمار جلوگيري شود ـ مراتب ذيل را تصويب مي‌نمايد:
1ـ حفظ استقلال و تماميت ارضي ايران اولين رسالت سازمان ماست. هرگونه كوششي را جهت جداساختن قسمتي از سرزمين ايران به هر اسم و از جانب هركس محكوم مي‌نمائيم.
2ـ آن تعداد از مردم خوزستان كه به عربي سخن مي‌گويند همانند بقيه تيره‌هاي ايراني كه داراي زبان خاص خود هستند هيچ‌گاه خواهان جدايي از مام ميهن نبوده و نيستند.
3ـ ما معتقديم كه دنباله‌روي دانسته يا ندانسته بعضي از محافل و مطبوعات عرب از اين سياست موذيانه و تفرقه‌اندازانه تنها به نفع دوستي دو ملت ايران و عرب نيست بلكه به ضرر ناسيوناليسم عرب نيز تمام خواهد شد چه آنكه تبليغات و پافشاري برسر چنين ادعاي موهوم بي‌ارزشي حداقل اين توهم را به‌وجود خواهد آورد كه ناسيوناليسم داراي جنبه‌هاي تجاوزكارانه نسبت به حقوق و تماميت ارضي ساير ملل مي‌باشد.
بهره‌برداري استعمار از چنين عكس‌العملي كليه راه‌هاي همكاري ميان دو ملت را از بين خواهد برد.
4ـ شورا معتقد است كه براي مقابله با چنين طرح موذيانه‌اي بايد از تمام امكانات استفاده كرد. واقعيت و خطر موجود را به برادران عرب توضيح داد از طريق سازمان‌هاي همگام جهت روشن شدن ذهن برادران عرب اقدام نمود و كوششي همه‌جانبه و متفقاً بكار برد تا به تنها دشمن از اين رهگذر طرفي نبندد بلكه روال اين ماجرا خود باعث تشديد هرچه بيشتر دوستي و همكاري ميان دو ملت عرب و ايران بگردد.

ب ـ قطعنامه شورا راجع به مسئله خليج فارس
شورا با توجه به نقشه‌هاي پنهان و آشكار استعمار در خليج‌فارس و كوشش‌هاي متقابل اعراب براي مقابله با اين نقشه‌ها در اين منطقه مراتب ذيل را تصويب مي‌نمايد.
1ـ وجود استعمار را در منطقه خليج‌فارس محكوم مي‌كند.
2ـ وظيفه خود مي‌داند كه تا بيرون راندن استعمار از اين منطقه ازپاي ننشيند.
3ـ دست برادران عرب خود را به منظور مبارزه مشترك برعليه استعمار در اين منطقه با گرمي تمام مي‌فشرد.
4ـ معتقد است كه بايد جبهه واحدي مركب از اعراب و ايرانيان برعليه استعمار و نوكران او در اين منطقه بوجود آيد.
5ـ كوچ بعضي از ايرانيان را به شيخ‌نشين‌هاي خليج‌فارس تنها براثر استيصال و فشار اقتصادي و سياسي رژيم شاه در داخل ايران از يك طرف و رفاه نسبي در اين شيخ‌نشين‌ها از طرف ديگر مي‌داند.
6 ـ مقايسه وضع مهاجرت ايرانيان را به شيخ‌نشين‌هاي خليج‌فارس با نقشه‌هاي موذيانه استعمار و صهيونيسم بين‌المللي در تصاحب غاصبانه فلسطين عزيز كه از طرف برخي محافل و مطبوعات عربي عنوان شده ظلم فاحشي است نسبت به ايرانياني كه روحشان از اين‌گونه نقشه‌ها بي‌خبر و بيزار است. بكار بردن چنين لحني نه‌تنها مغايرت با دوستي دو ملت ايران و عرب دارد بلكه اختلافات گذشته را كه استعمار سخت مي‌كوشد تا آنها را دوباره زنده كند بيدار مي‌سازد.
7ـ شورا معتقد است كه بايد از تمام امكانات من‌جمله از طريق سازمان‌هاي همگام استفاده نموده نظر محافل و مطبوعات عرب را نسبت به واقعيت و خطر موجود و اثرات سوئي كه اين‌گونه تبليغات روي دوستي دو ملت دارد جلب نمود بايد كوشش همه‌جانبه‌اي به‌كار برد تا در اين لحظات حساس كه استعمار از هر وسيله‌اي استفاده مي‌كند تا از اتحاد اين دو ملت برعليه خود جلوگير شود به‌جاي حمله به ايرانيان از ايراني و عرب در اين مناطق دعوت شود تا مشتركاً نيروي خود را در مبارزه و طرد استعمار از اين منطقه بكار برند.

به دنبال اين قطعنامه و رهنمود شوراي مركزي سماع، شوراي مركزي نهضت آزادي نامه‌اي در همان سال 1965 براي رئيس‌جمهور سوريه و سپس نامه‌اي مفصل‌تر براي دبيركل اتحاديه عرب در مارس 1966 فرستاد. متن كامل اين دو نامه بشرح زير است:

 

نامه سرگشاده نهضت آزادي ايران به رئيس شوراي جمهوري سوريه
حضرت آقاي سرهنگ امين الحافظ رئيس شوراي جمهوري

جمهوري عربي سوريه.

دمشق
آقاي رئيس:
در اصل سوم از مرامنامه حزب سوسياليست بعث عربي چنين آمده است:
“حزب بعث معتقد است كه
1ـ استعمار با تمام مشخصات و خصوصياتي كه با خود همراه دارد يك عمل و اقدام جنايت‌كارانه‌اي است. اعراب بايد با تمام قوا با استعمار بجنگند و به همين نسبت بايد متناسب با امكانات و با قدرت معنوي و مادي خود تمام مردمي را كه با استعمار مي‌جنگند ياري دهند…”.
نهضت آزادي ايران كه ساليان درازست كه با ديكتاتوري خون‌آشام شاه ايران و استعمار و امپرياليسم در ميهن ما مي‌جنگد و قرباني‌هاي فراوان داده است و هم‌اكنون رهبران آن در سياه‌چال‌هاي زندان حتي از ديدار خانواده‌هاي خود محروم هستند، در مرامنامه خود در قسمت دوم، «از لحاظ سياست خارجي» به‌طور قاطع رويه خارجي ما را در برابر ساير نهضت‌هاي ملي و ضداستعماري روشن ساخته است. و رويه نهضت در طي ساليان گذشته نيز چنين رويه‌اي را نشان داده است.
به موجب اين اصول ما معتقديم سرنوشت نهضت‌هاي ضداستعماري در سرتاسر جهان به هم وابسته مي‌باشد. اين نهضت‌ها با دشمن واحدي سروكار دارند. پيروزي يا شكست هريك مستقيماً از وضع حال و آينده آن ديگري مؤثر است. اين وابستگي دروني مخصوصاً در مناطقي كه اشتراكات تاريخي ـ جغرافيايي ـ مذهبي وجود دارد، عميق‌تر و وسيع‌تر است.
در گذشته، نهضت ملي ايران به رهبري دكتر مصدق با ملي كردن صنايع نفت و پيروزي‌هايي كه بدست آورد وضرباتي كه بر پيكر استعمار سياه دارد ساخت به ميزان وسيعي منبع الهام و جوشش و قدرت و رشد ناسيوناليسم عرب گرديد. همچنان‌ كه ناسيوناليسم عرب نيز در سال‌هاي اخير با پيروزي‌هاي جديدي كه بدست آورده است، به‌خصوص پس از خاتمه پيروزمندانه انقلاب الجزيره و شكست افتضاح‌آميز حمله سه‌گانه انگليس و فرانسه و اسرائيل به جمهوري متحده عربي توانسته است درس‌هايي گرانبها به ما و نهضت ضداستعماري ما بياموزد.
وجود وابستگي‌هاي نزديك و اشتراكات موجود ميان دو جنبش ضداستعماري ملت ايران و ملت عرب ايجاب مي‌نمايد كه اين نهضت‌ها براي طرد كامل استعمار از اين منطقه با هم همكاري نزديك‌تري داشته باشد.
ديناميسم خلاقه‌اي كه در نهاد اين اشتراكات وجود دارد به‌قدري عميق‌ است كه هرگاه اين همكاري اين دو نهضت به مراحل عملي نزديك گردد. طومار عمر امپرياليسم در حساس‌ترين منطقه جهان درهم پيچيده خواهد شد.
تصور يك‌چنين همكاري است كه لرزه بر اندام استعمار مي‌اندازد. او را به وحشت انداخته است. و لذا براي جلوگيري به انواع وسايل دست مي‌زند.
از يك طرف مي‌كوشد تا از زوال دولت‌هاي ارتجاعي و دست‌نشانده خود جلوگيري كند و از طرف ديگر مي‌كوشد تا با تمام قوا از وحدت همه نيروهاي ضداستعمار، به‌خصوص حسن روابط و ايجاد شرايط مساعد براي همكاري عملي ملل عرب و ايراني جلوگيري نمايد.
از يك طرف شاه ايران، عامل امپرياليسم در ميهن ما به كمك‌هاي مادي و نظامي به امام مخلوع يمن مي‌پردازد. با اسرائيل علي‌رغم منافع ملت برادر عرب و برادران آواره فلسطيني روابط سياسي و نزديك برقرار مي‌سازد ـ با همكاري انگلستان به نهضت تحريرطلبانه‌گراها كمك مي‌نمايد. عملاً در بازي‌هاي خطرناك و توطئه‌آميز استعمار در خليج‌فارس علي‌رغم منافع ملت ايران شركت مي‌نمايد.
از طرف ديگر به انواع وسايل منشبث شده و حملات ناجوانمردانه‌اي را عليه مبارزه ملت عرب را مطرح مي‌سازد. استعمار مي‌كوشد تا با طرح مسائلي كه اصلاً پايه و اساسي ندارد نه‌تنها مانع وحدت اين نيروها گردد بلكه ميان آنها آنچنان دشمني ايجاد نمايد كه آنها را به خود سرگرم ساخته و غافل از خطر استعمار بمانند.
هم‌اكنون ملت ما ـ در سخت‌ترين شرايط عليه استبداد و استعمار مي‌جنگد ـ 12 سال پيش در اوت 1953 سازمان جاسوسي آمريكا با صرف ميليون‌ها دلار حكومت ملي مصدق را ساقط و با يك كودتاي نظامي شاه و عوامل سرسپرده استعمار و ارتجاع سياه را بر ملت ما حاكم ساختند.
ملت قهرمان ما علي‌رغم كشتارهاي پي‌درپي ـ مبارزه خود را ادامه داد. و تا پيروزي نهائي ادامه خواهد داد. در طي 12 سال جنگ گذشته صدها نفر از ارزنده‌ترين فرزندان ميهن ما در دادگاه‌هاي سري نظامي ـ محاكمه و تيرباران شدند ـ محاكمات نظامي سري همچنان ادامه دارند.
بهترين رهبران نهضت آزادي ايران ـ استادان دانشگاه ـ علماي اسلامي به حبس‌هاي طويل‌المدت محكوم شدند. و هم‌ اكنون آنها در سياه‌چال‌هاي زندان‌هاي برازجان محروم از حتي ديدار خانواده بسر مي‌برند ـ‌ مضحك‌تر از همه محاكمه 14 نفر وكلاي مدافع اين افراد است. دادگاه نظامي افسراني را كه دفاع از متهمين را پذيرفتند و از آنها در دادگاه‌هاي نظامي دفاع كردند به زندان افكنده و آنها را محكوم ساخته است. كجاي دنيا چنين امري سابقه دارد كه وكيل مدافع را به جرم دفاع از موكل محكوم كنند.
در 5 جون 1963 نيروهاي نظامي به دستور شاه به مردم بي‌پناهي كه براي انجام مراسم محرم اجتماعي كرده بودند حمله كرد و به موجب فرمان تيراندازي به قصد كشتن بيش از ده هزار نفر كشته شدند.
دكتر مصدق رهبر نهضت ملي ايران هنوز در زندان است. زعيم و مجاهد عاليقدر آيت الله خميني را به جرم افشاي توطئه امپرياليسم آمريكا و مخالفت با اعطاي مصونيت قضائي به مستشاران نظامي آمريكا در ايران از ايران به تركيه تبعيد نمودند.
يكي از جرائمي كه به حضرت آيت الله نسبت داده شده است اين است كه نامبرده با واقع‌بيني عليه همكاري شاه با اسرائيل سخن گفته است و همه مردم مسلمان را در سرتاسر جهان دعوت به اتحاد و همكاري عليه استعمار نموده‌اند ـ آيت الله خميني اعلام نمودند كه همه ملل مسلمان از كرد و عرب و ايراني و غيره بايد دست برادري به هم بدهند و استعمار را از خانه خود بيرون برانند.
دعوت عام حضرت آيت الله خميني كه با استقبال همه مسلمانان ضداستعمار روبرو شده بود و ضرورت وحدت و همكاري نزديك ميان نهضت ملي ايران و جنبش ضداستعماري ناسيوناليسم عرب را تأييد مي‌نموده است موجب ترس و وحشت فراوان شاه و اربابان او آمريكا و اسرائيل و انگليس گرديد. لذا متقابلاً براي خلط مبحث و جلوگيري از اين وحدت به اجراي طرح‌هاي موذيانه و حيله‌گرانه‌اي پرداختند و سپس نهضت‌هاي پيروزمند و مترقي جنبش عرب را به باد فحش و ناسزا گرفتند.
در يك‌چنين شرايطي ـ انتشار نطق و بيانات تحريك‌آميز نخست‌وزير آن كشور و خبر تشكيل سازمان باصطلاح آزادي خوزستان موجب شگفتي عظيمي براي ما گرديد. چه آنكه چنين تحريكاتي تنها به نفع استعمار و ايادي آنها ـ شاه و اسرائيل تمام خواهد شد.
اشاعه و توسعه روبه تجزيه‌طلبي از كشورهايي كه در كار بيرون راندن استعمار از سرزمين‌هاي خود هستند، يك عمل استعماري است و از نظر ما محكوم است.
طرح چنين مسئله‌اي كه حتي براي طراحان آن نيز قابل قبول نمي‌باشد بهترين بهانه را براي تشديد حملات به نهضت‌هاي ضداستعماري دو ملت عرب و ايراني به دست دشمن داده است.
انتشار چنين بياناتي به شاه امكان مي‌دهد، در عين‌حال كه ميهن ما را درست به استعمار و امپرياليسم فروخته است به منظور عوام‌فريبي ارضي ميهن ما دفاع كرده و احساسات مردم ما را بفريبد.
آقاي رئيس:
ما نمي‌توانيم چنين اظهاراتي را از جانب نخست‌وزير آن كشور، به حساب ملت سوريه بگذاريم. چنين رويه‌اي با اصول همكاري همه نيروهاي ضداستعماري كه شما در مرامنامه حزب بعث عنوان ساخته‌ايد مغايرت دارد.
بيان چنين ادعايي نه‌تنها به دوستي ملل ايراني و عرب لطمات جبران‌ناپذيري وارد مي‌سازد، بلكه به ناسيوناليسم عرب نيز لطمه وارد مي‌آورد. و آن را به عنوان يك جنبش تجاوزكارانه‌اي كه چشم طمع به خاك همسايگان دوخته است معرفي مي‌نمايد.
آقاي رئيس:
انتظار داريم به خاطر مصالح دو ملت ايراني و عرب و حفظ دوستي دو نهضت، آنچه را كه انتشار يافته است تكذيب كرده و در سياست خود تجديدنظر به‌عمل آوريد.

با تقديم احترام
نهضت آزادي ايران در خارج از كشور
May 1965 *

رونوشت: دبير كل اتحاديه عرب
رؤساي كشورهاي عربي
مطبوعات عربي

* ارديبهشت 1344
 

 

نامه نهضت آزادي ايران به اتحاديه عرب در مورد خوزستان

جناب آقاي عبدالخالق حسونه
دبيركل اتحاديه عرب
قاهره ـ جمهوري متحده عربي
آقاي دبيركل
جاي نهايت خوشوقتي است كه به نام ملت مسلمان ايران و از طرف نهضت آزادي ايران در مورد يك مسئله اساسي كه با سرنوشت جنبش‌هاي ضداستعماري ملل ايراني و عرب بستگي با شما سخن مي‌گوئيم، به‌طوري كه جنابعالي مستحضر هستيد اخيراً از جانب ايادي مرموز و مراكز مشكوك در كشورهاي عربي، نغمات خاصي نسبت به قسمتي از خاك ميهن ما آغاز شده است و ظاهراً چنين عنوان مي‌شود كه استان خوزستان در جنوب غربي ايران قسمتي از سرزمين عربي است و بايد آزاد گردد!
قبل از آنكه ما وارد ماهيت اين امر شويم و به بررسي چنين ادعائي بپردازيم و عللي را كه منجر به طرح اين مسئله از جانب محافل ارتجاعي دنياي عرب و امپرياليست شده است بيان كنيم لازم مي‌دانيم چند نكته را از وضع كشورمان و رشد نيروهاي اصيل ملي بيان كنيم تا به علل طرح مسئله خوزستان و نظائر آن بهتر آشنا شويم.
پس از آنكه نهضت ملي ايران به رهبري دكتر مصدق ـ پايه‌گذار نهضت‌هاي ضداستعماري شرق ـ توانست دست استعمار سياه را از منابع حياتي ملت ما كوتاه سازد و براي اولين‌بار استعمار انگلستان را به زانو درآورد، كارتل‌هاي بين‌المللي نفت و امپرياليست‌ها و ايادي آنها با تمام قوا براي نابودي نهضت ملي ما و از بين بردن حكومت ملي دكتر مصدق دست به توطئه زدند. اگرچه اين توطئه‌ها يكي پس از ديگري با شكست مواجه گرديد اما متأسفانه در 28 مرداد 32 (اگوست 1953) آمريكا و سازمان‌هاي جاسوسي انگليس با كمك پست‌ترين عناصر رانده شده دربار شاهي و با صرف ميليون‌ها دلار توانستند حكومت ملي ما را ساقط سازند و بار ديگر استعمار را به ميهن ما مسلط سازند و دوران سياهي در كشور ما آغاز شد.
زندان‌ها از بهترين فرزندان ميهن ما انبوه گرديد. زجر و شكنجه در زندان‌ها و كشتار دسته‌جمعي امري عادي گرديد. دانشجويان ما را در كلاس‌هاي درس به مسلسل بستند. وزير امور خارجه ايران دكتر سيدحسين فاطمي را درحالي كه بيمار بود، برخلاف تمام موازين و مقررات بين‌المللي در حال تب روي برانكار تيرباران كردند. دكتر مصدق را محاكمه و برخلاف قوانين اساسي ما محكوم ساختند.
اما هيچ‌يك از اين فشارها نتوانست روحيه قهرمان ملت ما را درهم بشكند. بلافاصله پس از مدت كوتاهي از كودتاي 28 مرداد نهضت مقاومت ملي ايران تشكيل و فعاليت سري و زيرزميني خود را براي رهبري و تشكل مبارزات مردم ميهن ما آغاز كرد. نهضت مقاومت ملي در مدت 8 سال فعاليت مخفي خود (1339 ـ 1332) توانست پيروزي‌هاي درخشاني را به‌دست آورد به‌طوري كه در سال 1339 رژيم كودتا مجبور شد در برابر ملت عقب‌نشيني نموده و امكانات فعاليت‌هاي علني‌تري را بپذيرد. در اين زمان بود كه جبهه ملي ايران تشكيل شد. جبهه ملي توانست به سرعت با فعاليت وسيع و علني خود نيروهاي وسيعي را در سازمان‌هاي خود متبلور سازد. و با واقع‌بيني و روش‌هاي سياسي خود دشمن را به بن‌بست‌هاي سياسي بكشاند. رشد مبارزات سياسي و توسعه دامنه آن ضرورت‌هاي جديدي را به وجود آورد و بالاخره در ارديبهشت 1340 نهضت مقاومت ملي فعاليت علني خود را مستقيماً تحت عنوان «نهضت آزادي ايران» آغاز نمود.
نهضت آزادي ايران در منشور خود بحكم:
1ـ مبادي عاليه دين مبين اسلام و قوانين اساسي ايران،
2ـ اعلاميه جهاني حقوق بشر و
3ـ منشور ملل متحد،
سياست خارجي خود را به‌شرح زير اعلام نمود:
ب: از لحاظ سياست خارجي
اصل هشتم ـ كوشش براي انتقال حق تعيين سرنوشت دنيا از ملل بزرگ به سازمان ملل متحد به‌منظور تأمين آزادي و استقلال ملل كوچك عدالت بين‌المللي ـ صلح جهاني
اصل نهم ـ مجاهدت براي تأمين بي‌طرفي ايران
اصل دهم ـ تنظيم روابط خارجي برپايه منشور ملل متحد. ايجاد حسن‌تفاهم پايدار بين ايران و كليه كشورها خصوصاً كشورهاي همجوار.
اصل يازدهم ـ كوشش براي ايجاد همبستگي بيشتر بين كشورهاي صلح‌جوي بي‌طرف كه داراي علائق مشترك تاريخي، جغرافيائي، فرهنگي، اجتماعي يا مذهبي هستند و مجاهدت براي اتحاد ممالك اسلامي در جهت كمك مؤثر به اجراي مقاصد مذكور.
اصل دوازدهم ـ 1ـ قبول مسئوليت و اشتراك مساعي در كوشش‌هاي بين‌المللي براي رفع اختلافات جهاني از طريق مسالمت‌آميز. 2ـ حمايت از نهضت‌هاي اصيل ملي و پشتيباني از استقلال و آزادي ملت‌ها.»
در مراسم اعلام فعاليت علني نهضت آقاي حسن نزيه، يكي از مؤسسين در باب سياست خارجي نهضت چنين گفتند: «نهضت آزادي ايران با تمام قوا براي تأمين بي‌طرفي ايران خواهد كوشيد.»
… ما در روزهاي سخت (فعاليت‌هاي مخفي نهضت مقاومت ملي) با تحمل انواع فشارها نوشتيم:
«پيمان‌هايي نظير پيمان سنتو نه در نفع و مصلحت امضاءكنندگان آنها و نه در نفع صلح جهاني مي‌باشد. نوشتيم كه براي جلوگيري از تمايل قهري افكار مردم خاورميانه به مرام‌هاي افراطي بدون اينكه حتي علاقه‌ ايدئولوژيك وجود داشته باشد، دول غرب بايد از پافشاري در حفظ پيمان بغداد (سنتو) خودداري كنند…
قبول بي‌طرفي ايران به نظر ما راه‌حل مناسب مشكلات داخلي و خارجي ايران است اگرچه در دنياي امروز هيچ ملتي نمي‌تواند كشور خود را محصور تعصب و علائق شديد ملي قرار دهد، ولي هر ملتي حق دارد فقط با آن قبيل همكاري‌هاي سياسي و اقتصادي موافقت كند كه متكي بر قراردادهاي شرافتمندانه و در موقعيت كشورهايي نظير موقعيت ايران مبتني بر اساس بي‌طرفي آنها باشد».
«نهضت آزادي ايران حقوق بين‌المللي رابه شرط اينكه متقابلاً رعايت شده و رعايت بشود محترم مي‌شمارد.
ممكن است ما فعلاً نتوانيم آرزو كنيم كه از يك بي‌طرفي نظير سويس برخوردار شويم ولي مي‌توانيم با تأمين شرايط خاصي ترتيبي اتخاذ كنيم كه ايران محل تحريك و توطئه يك كشور عليه كشور ديگر شناخته نشود. زيرا ترديدي نيست كه هيچ تحريكي بدون عكس‌العمل نمانده و قابل اغماض براي كشور طرف اختلاف نمي‌تواند باشد».
اين‌چنين است اساس سياست خارجي نهضت آزادي ايران. و براساس اين پايه نهضت آزادي جنبش‌هاي ضداستعماري را مي‌نگرد. برپايه اين سياست خارجي بود بلكه نهضت براي ناسيوناليزم عرب در خاورميانه جايگاه و مقام خاصي را قائل بوده و مي‌باشد.
ما معتقديم كه دو جنبش ضداستعماري ناسيوناليزم عرب و نهضت ملي ايران داراي وابستگي‌ها و ارتباطات عميق و دروني خاصي هستند و پيشرفت و پيروزي هريك در ديگري بطور مستقيم اثر مي‌گذارد. درك و احساس ضرورت همكاري و هماهنگي بين اين دو جنبش يك پديده نوظهور و تازه‌اي نيست بلكه داراي ريشه‌هاي عميق تاريخي، فكري و سياسي مي‌باشد. آثار اين پديده از زمان سيدجمال‌الدين اسدآبادي كه بحق او را پدر ناسيوناليزم عرب خوانده‌اند آشكار و ظاهر شده است و در طي دهه‌هاي گذشته نزديك به صور مختلف بروز نموده است.
همه برادران عرب ما شاهد و ناظر مبارزات مسلحانه ايرانيان مقيم عراق عليه ارتش استعمارگر انگليس در عراق بوده‌اند و همه به‌خاطر داريم كه چگونه مراجع عاليقدر تشيع دوش‌به‌دوش برادران عرب ما در عراق اسلحه برداشتند و با سپاه اهريمني دشمن جنگيدند.
در دوران ملي شدن صنايع نفت در ايران، در آن موقع كه ملت ما در محاصره اقتصادي و تحت فشارهاي ناجوانمردانه انگلستان قرار داشت و كشتي‌هاي جنگي انگليس در آب‌هاي خليج‌فارس به مانورهاي تهديدكننده نظامي پرداخته بودند پشتيباني يكپارچه و قاطع همه برادران عرب از مبارزات ملت ما بحق مايه اميدواري و دلداري ما بود.
سفر دكتر مصدق به قاهره ــ در بازگشت از مسافرت پيروزمندانه خود به دادگاه بين‌المللي لاهه ــ درك واقع‌بينانه مصدق را در ضرورت همبستگي بيشتر و عميق‌تر ميان ملل عرب و ايراني نشان مي‌داد. دكتر مصدق با ابتكار خود و سفر به قاهره عملاً وجود قدرت دنياي سوم را متجلي ساخت. استقبال عظيم و بي‌سابقه مردم مصر نيز تأييدكننده وجود پديده ضرورت همبستگي و همكاري و هم‌قدمي دو ناسيوناليزم عرب و ايراني در اين منطقه حساس جهان مي‌باشد.
وقايع حمله نافرجام استعمارگران انگليسي و فرانسوي و دولت دست‌نشانده اسرائيل به مصر بار ديگر فرصتي بود كه وجود چنين پديده‌اي تظاهر نمايد. در كشور ما ايران، تحت رهبري نهضت مقاومت ملي تظاهرات شديدي به نفع مردم قهرمان مصر ترتيب داده شد و توطئه تجاوزكاران محكوم گرديد. در نتيجه همين تظاهرات بود كه آقاي دكتر عباس شيباني، يكي از فعالين نهضت كه هم‌اكنون در زندان برازجان به‌‌سر مي‌برد بازداشت و تبعيد گرديد.
شكست تجاوزكاران و پيروزي مردم پورت‌سعيد درايران با خوشحالي زايدالوصفي روبرو گشت و مردم همه‌جا اين پيروزي را جشن گرفتند. نهضت مقاومت ملي به نمايندگي از طرف ملت ايران طي نامه‌اي به پرزيدنت ناصر اين پيروزي را تبريك گفت و هديه‌اي براي مردم پورت‌سعيد ارسال نمود.
هرقدر جشن ملي ما توسعه‌ بيشتر يافته است درك و احساس ضرورت همكاري دو جنبش ملي عرب و ايراني بيشتر شده و شديدتر منعكس گرديده است.
مجاهد كبير و مرجع عاليقدر تشيع حضرت آيت‌اله خميني در طي سخنراني‌هاي خود بارها و به‌كرات به ضرورت همكاري و همبستگي همه مردم مسلمان جهان و به‌خصوص اتحاد وحدت برادران عرب و ايراني توصيه كرده‌اند معظم‌له بحق در بيانات خود بارها اشاره نموده‌اند كه بدون همكاري عملي بين ملل مسلمان پيروزي نهائي بر استعمارگران و امپرياليست‌ها امكان‌پذير نخواهد بود.
آقاي دبيركل!
رشد جنبش‌هاي ملي در منطقه خاورميانه نمي‌توانست موجبات نگراني امپرياليسم و استعمار و عوامل و ايادي آنها را فراهم نسازد. لذا توطئه‌پردازي، كوشش براي جلوگيري از ايجاد دوستي ميان اين ملل و بلكه ايجاد اختلاف و دشمني بين آنها از مهمترين برنامه‌هاي استعمار بوده و مي‌باشد. خاورميانه داراي غني‌ترين منابع نفتي جهان است. حيات و زندگي دنياي غرب به اين منابع بستگي دارد. دوستي و اتحاد و همكاري عملي همه سرزمين‌هاي ضداستعمار در اين منطقه جهان و طرد نهائي استعمارگران يك خطر جدي براي دنياي غرب و امپرياليست‌ها مي‌باشد و طبيعي است كه آنها به انواع دسايس براي جلوگيري از پيروزي نهائي متوسل گردند.
در ايران رژيم دست‌نشانده استعمارگران با شدت و سبعيت به سركوبي جنبش ملي ما پرداخت. دسته‌دسته فعالين و مبارزين راه آزادي توقيف و زندان كشيده شدند. شاه صريحاً هدف اين فشارها را بيان داشت و اعلام كرد كه اكنون ديگر خطر حادي از جانب روسيه و شوروي و كمونيست‌ها متوجه ايران نيست. بلكه خطر اصلي از جانب نيروهاي ملي و مذهبي و كشورهاي عربي است. حتي كار به جايي رسيد كه مسئله خطر همكاري نهضت ملي ايران با ناسيوناليزم عرب در پيمان سنتو مطرح گرديد و به چاره‌جويي پرداخته شد. در ايران رژيم پليسي شاه حضرت آيت‌اله خميني را به تركيه تبعيد نمود و هم‌اكنون معظم‌له برخلاف تمايل و اراده خودشان در عراق ساكن شده‌اند. براي فعالين و مؤسسين و رهبران نهضت آزادي ايران دادگاه‌هاي نظامي تشكيل شد. براي آنكه جنابعالي به ماهيت و علت اين دادگاه‌ها پي برده باشيد قسمتي از ادعانامه دادستان نظامي تهران عليه نهضت آزادي نقل مي‌گردد:
«نهضت آزادي ايران به موجب مرامنامه خود را طرفدار بي‌طرفي ايران و خواهان توسعه روابط با كشورهاي اسلامي مي‌داند و براين مبنا مي‌بايست نسبت به كليه كشورهاي اسلامي داراي احساسات يكسان باشد، ولي در عمل ملاحظه مي‌گردد كه به اين نيت جامه عمل نپوشانيده بلكه پيوسته سعي داشته‌اند با دولي روابط حسنه داشته و به نفع آن تبليغ نمايند كه اين دولت‌ها با دولت ايران داراي حسن‌ رابطه نمي‌باشند و به همين مناسبت در هنگامي كه دولت مصر با دولت ايران رابطه غيرعادي و غيرحسنه پيدا نمود سران جمعيت نهضت آزادي بيشتر به طرف آن دولت متوجه شده و در نشريات و تبليغات و جلسات خود سياست داخلي و خارجي آن دولت را تأييد و زمامداران كشور ايران را به باد ناسزا گرفته تا جايي كه به مناسبت تشكيل فدراسيون عربي تلگراف تبريكي به سران كشورهاي فوق‌الذكر مخابره و متن آن را پلي‌كپي و منتشر نموده‌اند كه قسمتي از مندرجات اين تلگراف ذيلاً درج مي‌شود: «….. تشكيل اتحاديه ممالك عربي را كه گام بزرگي در راه خدمت به كشورهاي عربي و سپس اسلامي است به آن جناب تبريك گفته و اميدواريم ما و ساير ممالك اسلامي اسير نيز به زودي با جانفشاني خود و با كمك‌هاي ذي‌قيمت شما و ساير برادران آزاد شده كشورهاي اسلامي به كسب استقلال و تشكيل حكومت ملي نائل شديم».
در نتيجه اين محاكمه سري نظامي سران و فعاليت نهضت آزادي ايران از 4 تا 10 سال حبس مجرد محكوم شدند و اكنون در زندان برازجان به‌سر مي‌برند.
اين‌چنين است رويه و عكس‌العمل امپرياليسم و استعمار و نوكران آنها در ايران در برابر خطري كه از جانب دوستي و همكاري نهضت ملي ايران و ناسيوناليزم عرب احساس مي‌كنند.
اكنون بايد ديد كه رويه و توطئه‌هاي آنها در خارج ايران چه بوده و چگونه است:
استعمار انگلستان در هرجا كه سايه شوم خود را گسترده در موقعي كه تحت فشار مبارزات ملي به عقب‌نشيني مجبور شده براي ادامه بيشتر غارت منابع ملي آنجا به راه‌هاي مختلفي دست زده است. از يك طرف در قلب كشورهاي عربي اسرائيل را به‌وجود آورده است در جاهاي ديگر به ايجاد دشمني‌هاي نژادي يا مذهبي پرداخته است:
در قبرس جنگ ترك و يوناني، در هند جنگ هند و مسلمان، در جاي ديگري اختلاف مسيحي و مسلمان، در يك‌جا كرد و عرب، در يك‌جا عرب و بربر و در جاي ديگر شيعه و سني. در هر كجا به يك صورت و به يك طريق كوشش كرده است تا تعصبات نژادي، قومي و مذهبي را تحريك كرده و آن‌چنان نيروهاي ملي را به جان هم انداخته و به خود مشغول سازد كه فرصت مبارزه با دشمن اصلي را پيدا نكنند و اكنون كه خطر دوستي و همكاري دو ناسيوناليزم عرب و ايراني را به‌طور جدي لمس مي‌كند به طرح توطئه‌هايي پرداخته است تا با ايجاد كينه‌توزي و جنگ ميان عرب و ايراني راه اين دوستي و همكاري را مسدود سازد.
از يك طرف شاه ايران علي‌رغم تمايلات ملت ايران، علي‌رغم درخواست‌هاي مكرر مراجع روحاني و نهضت آزادي ايران، علي‌رغم منافع ميليون‌ها آواره فلسطيني به شناسائي دولت غاصب اسرائيل پرداخته است. روابط شاه و اسرائيل روزبه‌روز نزديك‌تر مي‌شود. ايران به صورت پايگاه جاسوسي و اقتصادي اسرائيل درآمده است. شاه با تحريك و به اشاره استعمارگران به كمك مرزهاي ارتجاعي در عين شناخت و براي آنها كمك‌هاي مادي و فني ارسال نمود. شاه حتي دامنه شركت در توطئه‌هاي بين‌المللي را به آفريقا و آسياي دور كشاند و به كمك حكومت پوشالي كنگو و ويتنام جنوبي پرداخت. اكنون نيزشاه ابائي ندارد كه علناً با اظهار ترس و وحشت از اتحاد عراق و جمهوري متحده عربي به توطئه عليه عراق پرداخته و به تجزيه‌طلبان عليه حكومت عراق كمك نمايد.

آقاي دبيركل
حساب شاه و رژيم دست‌نشانده استعمار در ايران از حساب ملت ايران جدا است. جاي نهايت تأسف است كه دنياي عرب دانسته يا ندانسته عمليات حكومت ايران را به حساب «ايرانيان» بگذارد و مطبوعات عربي به‌جاي حمله به رژيم شاه و استعمار به ايرانيان حمله كنند و آنها را با اسرائيليان مقايسه نمايند. و باز جاي تأسف است كه دنياي عرب دانسته يا ندانسته به توطئه جديد ادعاي عربي بودن خوزستان دامن بزند.
ما در اينجا در مقام آن نيستيم كه پوچ بودن چنين ادعائي را ثابت كنيم زيرا ادعاهائي كه عنوان شده‌اند آنقدر دروغين و بي‌پايه است كه احتياج به چنين زحمت و كوششي نيست. آنچه ما را به ارسال اين نامه و توضيح مسائل واداشته خطري است كه در نتيجه دامن زدن به چنين توطئه‌اي متوجه دوستي در ملت عرب و ايراني مي‌گردد.
استعمار با تمام قوا مي‌كوشد تا زمينه‌هاي مساعدي را كه براي همكاري عملي ميان دو جنبش ضداستعماري به‌وجود آمده است از بين ببرد و آن را عملاً غيرممكن سازد.
با طرح مسئله عربي بودن خوزستان و استعمار مي‌كوشد از ناسيوناليزم عرب يك نيروي متجاوز براي ايرانيان بسازد و بالعكس با تحريكات موذيانه، عمليات شاه را به حساب ايرانيان بگذارد و در نتيجه دو ملت را به جان هم بيندازد.
بي‌جهت نيست كه نغمه‌هاي شوم عربي بودن خوزستان و حمله به ايرانيان و زنده ساختن دشمني‌هاي مرده قبيله‌گي و نژادي تنها از ناحيه محافل ارتجاعي دنياي عرب و مطبوعات مزدور وابسته به آنها بلند شده است و مي‌شود. بي‌جهت نيست كه دلسوزي‌هاي مغرضانه نسبت به هموطنان عرب ما در خوزستان از جانب كساني است كه خودداري روابط دوستانه و بسيار نزديكي با شاه ايران و انگلستان بوده و هستند و ظاهراً بارها براي حسن روابط ميان عراق و ايران و ايران و جمهوري متحده عربي وساطت كرده‌اند.
آنچه را كه شاه از يك طرف و عوامل ارتجاعي در دنياي عرب به‌ كار ساختن و پرداختن آن هستند براي ما تعجب‌آور نيست. از شاه ايران به‌جز آنكه به ياري اسرائيلي براي حفظ حكومت ننگين خود پردازد انتظاري نيست و از جانب عوامل ارتجاعي دنياي عرب نيز جز آنكه عامل اجراي منويات استعمار باشند انتظاري نمي‌رود. تكليف آنها روشن است.
ما معتقديم وظيفه همه نيروهاي مترقي و انقلابي مترقي و انقلابي دنياي عرب و نهضت ملي ايران به خنثي كردن اين توطئه‌ بپردازند. پيروزي دو جنبش عرب و ايراني به همكاري عملي اين جنبش‌ها احتياج دارد. پايه‌هاي اين همكاري را احترام متقابل به حدود و ثغور و تماميت ارضي، تشكيل مي‌دهد. احترام متقابل به منافع ملي هريك و علائق و سوابق تاريخي چنان دوستي و مودتي ايجاد خواهد نمود كه اين همكاري را ممكن سازد.
نهضت آزادي ايران بارها كوشيده است حتي با دادن تلفاتي ـ به برادران عرب خود نشان دهد كه حساب ملت ايران را با حساب هيئت حاكمه و شاه ايران مخلوط نكنند و متقابلاً انتظار دارد كه محافل و مراكز از بند رسته و مترقي و انقلابي دنياي عرب نيز عملاً حساب خود را از توطئه‌گران و عوامل ارتجاعي جدا سازند. در حالي كه محافل ارتجاعي دنياي عرب طرح‌كننده اصلي توطئه عربي بودن خوزستان مي‌باشند هيئت حاكمه ايران لبه تيز حملات خود را متوجه محافل و جناح‌هاي مترقي و انقلابي دنياي عرب ساخته و مي‌سازد.
انتظار ما و توقع ملت ايران از اين محافل مترقي و انقلابي اينست كه هرچه زودتر و قبل از آنكه تبليغات دشمن لطمات اساسي به پايه‌هاي دوستي دو ملت وارد سازد. به خنثي كردن توطئه‌هاي دشمن بپردازند و عدم موافقت خود را با توطئه‌هاي مزبور اعلام دارند. برعهده اين محافل، كه رهبري ناسيوناليزم عرب را در دست دارند، مي‌باشد كه نشان دهند كه ناسيوناليزم عرب داراي زمينه تجاوزكارانه نيست و به منافع ملت‌هاي دوست و برادر و همجوار چشم طمع ندارد.

آقاي دبيركل!
ما مصوبات مؤتمر سران دولت‌هاي عربي منعقد در كازابلانكا را در مورد حسن روابط اعراب با ملت ايران تأييد كرده و معتقديم بايد روابط حسنه ميان اعراب و ايرانيان توسعه يابد.
علائق تاريخي و اشتراك منافع منطقه‌اي، اشتراك مذهب و هدف مشترك در مبارزات ضداستعماري به ما حكم مي‌كند كه در تشديد روابط دوستانه بين دو ملت برادر بكوشيم.
ما معتقديم طرح ادعاي عربي بودن خوزستان، حمله به ايرانيان، مقايسه مردم ايران با اسرائيليان نه‌تنها با دوستي ميان دو ملت و با مبارزه مشترك ضداستعماري و جنبش مغايرت دارد بلكه نقض مصوبات مؤتمر سران دول عرب نسبت به توسعه روابط دوستانه با ملت ايران مي‌باشد.
سعادت و آزادي اقليت‌هاي اين كشورها، اعم از كرد،‌ عرب، ايران و ترك در آن نيست كه به تحريكات استعمار تسليم شده و به جنبش‌هاي تجزيه‌طلبانه دست بزنند. بلكه راه قطعي نجات قطعي، همكاري از دل و جان با ساير هموطنان عليه استعمار و قطع ريشه‌هاي اصلي فساد و بدبختي مي‌باشد. اگر به جنبش‌هاي تجزيه‌طلبانه اجازه رشد داده شود و هر اقليتي ولو آنكه سال‌ها در وطن خود با آرامش زندگي كرده است به تحريك اجانب دم از تجزيه‌طلبي بزند، جنبش‌هاي ضداستعماري ملل خاورميانه نه‌تنها پيروزي‌هاي حاصله را از دست داده و شكست خواهند خورد بلكه از آنجا كه در هريك از كشورهاي اين منطقه مسئله اقليت‌ها به صورتي مطرح است تسليم شدن به اين تحريكات و شركت در اين توطئه‌ها باعث توسعه بيماري تجزيه‌طلبي شده و اساس استقلال و تماميت ارضي همه اين مناطق را برهم خواهد زد. ادامه چنين رويه‌اي تنها به نفع امپرياليزم، به نفع استعمار و به نفع دولت اسرائيل، به نفع نيروهاي ارتجاعي دست‌نشانده استعمار در ايران و دنياي عرب مي‌باشد.
ما چنين رويه‌اي را شديداً محكوم مي‌كنيم. توطئه‌هاي امپرياليزم را بايد با مبارزه منطقي و شرافتمندانه پاسخ داد و نه با توطئه جديدي.
ما در عين‌حال كه به استقلال و تماميت ارضي همسايگان خود احترام مي‌گذاريم از آنها انتظار احترام متقابل داريم.

آقاي دبيركل!
به نام ملت ايران و به خاطر دوستي عرب و ايراني و ضرورت همكاري و جنبش ناسيوناليزم عرب و نهضت ملي ايران و به خاطر طرد نهائي استعمار از اين منطقه حساس جهان از شما مي‌خواهيم كه با استفاده از تمام امكانات خود به تحريكات فعلي خاتمه دهيد و نگذاريد اين توطئه‌ها به اساس دوستي دو ملت خدشه وارد سازد.
انتظار داريم به نماينده نهضت آزادي ايران اجازه داده شود به عنوان ناظر در مؤتمر سران عرب كه در ماه‌هاي آينده تشكيل مي‌گردد شركت جسته و بتواند به‌طور وسيع‌تر نظرات ملت ايران را در مسائل مورد بحث دو ملت اعلام دارد.

به اميد موفقيت و عرض تشكر
نهضت آزادي ايران
(خارج از كشور)
24 مارس 1966



اطلاعيه درباره دستگيرشدگان اخير
دعوت عام
29 سپتامبر 1971- 7 مهرماه 1350

به تمام برادران و خواهران هموطن
به تمام انسان‌هاي آزاده و آزادي‌طلب
به تمام كساني كه هنوز روح انسانيت و انسان‌دوستي در آنها نمرده است. صرف‌نظر از هرگونه اعتقادات مذهبي و مسلكي و يا حزبي
در 25 آگوست 71 ـ افراد زير به جرم حمل و يا اختفاي اسلحه در ايران دستگير شده‌اند.
1ـ مهندس سعيد محسن ـ فارغ‌التحصيل (ف.ت) سال 42 ـ كارشناس تأسيسات وزارت كشور
2ـ پرويز يعقوبي ـ رئيس بانك صادرات ـ شعبه آرامگاه
3ـ مهندس لطف‌الله ميثمي ـ ف.ت. 42 ـ فني ـ كارشناس شركت نفت لاوان
4ـ مهندس مهدي فيروزيان ـ ف.ت. ـ فني ـ كارشناس شهرسازي شهرداري تهران
5ـ مهندس علي باكري ـ ف.ت. 45ـ فني ـ دستيار دانشكده صنعتي آريامهر
6 ـ مهندس بهمن بازرگاني ـ ف.ت. 45 ـ فني ـ كارشناس وزارت اقتصاد
7ـ محمد بازرگاني ـ ف.ت. دانشكده بازرگاني ـ (برادر مهندس بهمن بازرگاني)
8 ـ منصور بازرگان ـ ف.ت. رشته جغرافي ـ دانشگاه مشهد ـ‌ دبير دبيرستان‌هاي ساوه
9ـ مسعود رجوي ـ ف.ت رشته سياسي دانشگاه تهران
10ـ رضا رضائي ـ دانشجوي سال آخر دندان‌پزشكي ـ تهران
11ـ محمود عسگري ـ ف.ت. دانشكده بازرگاني ـ كارمند سابق ماشين‌سازي تبريز
12ـ مهندس رضا باكري ـ دانشجوي دانشكده صنعتي (برادر مهندس باكري)
13ـ مهندس ناصر صادق ـ ف.ت 45ـ فني ـ كارمند برق منطقه‌اي فارس
14ـ فتح‌الله ارژنگ خامنه‌اي ـ دانشجوي هنرهاي زيبا ـ رشته معماري
15ـ هوشمند ارژنگ خامنه‌اي ـ دانشجوي دانشكده اقتصاد (برادر فتح‌الله ارژنگ)
16ـ مهندس صمد ساجديان ـ فت.ت. صنعتي تهران ـ كارشناس سازمان برنامه در تربيت بدني
17ـ مهندس محمدابراهيم جوهري ـ ف.ت. صنعتي تهران
18ـ احمد حنيف‌نژاد ـ ف.ت. ادبيات تبريز
19ـ موسي نصيراوغلي خياباني ـ دانشجوي سال آخر رشته فيزيك علوم تهران
20ـ كاظم شفيعيها ـ دانشجوي سال آخر رشته زمين‌شناسي علوم تهران
21ـ مهندس محمد اكبري ـ ف.ت. فني تهران
22ـ مهندس حسن راجي ـ ف.ت. هنرسراي عالي ـ كارشناس سازمان مسكن
23ـ مهندس محمدعلي رحماني ـ ف.ت. دانشكده كشاورزي دانشگاه تهران
24ـ ابراهيم داور ـ دانشجوي اقتصاد ـ تهران
25ـ محمدنقي شهرام ـ ف.ت. رشته رياضي ـ علوم تهران
26ـ محمد صادق ـ دانشجوي رشته فيزيك ـ دانشگاه صنعتي آريامهر
27ـ حسين خسروشاهي ـ ف.ت. رشته فيزيك ـ علوم تهران
28ـ مصطفي ملايري ـ دانشجوي آريامهر
29ـ محمدرضا خوانساري ـ دانشجوي آريامهر
30ـ مهندس حبيب كرم‌دوست دلخواه ـ ف.ت. فني تهران

علاوه بر 30 نفر بالا عده ديگري را به جرم دوستي و يا تماس با اين افراد دستگير نموده‌اند. از اسامي اين عده فقط دو نفر را مطلع شده‌ايم.
1ـ دكتر محمد ميلاني ـ ف.ت. پزشكي تبريز ـ آسيستان اطفال ـ بيمارستان پهلوي
2ـ دكتر احمد طباطبائي ـ ف.ت. پزشكي تهران ـ آسيستان بيمارستان پهلوي

از سرنوشت اين افراد هيچ‌گونه اطلاعي در دست نيست. جان اين افراد در خطر است. براي نجات جان اين نخبه‌ترين فرزندان خلق مسلمان ايران از هر وسيله ممكن استفاده كنيد.
با مراكز خبري در شهر و ايالت خود تماس گرفته و اين اخبار را منتشر سازيد. با سازمان‌هاي دانشجوئي و ساير گروه‌هاي ملي تماس گرفته و آنها را در جريان اين اخبار قرار بدهيد. از سازمان‌ها و عناصر آزادي‌خواه بخواهيد تا با ارسال تلگرافات به ايران آزادي آنان را طلب كنند. با ارسال تلگراف و نامه به معاون رئيس جمهور امريكا به مسافرت او به ايران اعتراض كنيد. با سازمان‌هاي دانشجويان ساير كشورها نظير اعراب و يا انجمن اسلامي دانشجويان در امريكا و كانادا تماس بگيريد و از آنها كمك بخواهيد.
براي اعزام وكيل مدافع از طرف سازمان‌هاي قضائي بين‌المللي به كمك مالي شما نيازمنديم. از آنجا كه اعلام آدرس در حال حاضر براي ما ميسر نيست كمك‌هاي خود را از طريق روابط خصوصي براي ما ارسال داريد.


 

بسمه تعالي
قطعنامه
دومين نشست نهضت آزادي ايران در آمريكا
سپتامبر72*

اكنون كه با تائيدات خداوند متعال كار دومين نشست ما به پايان مي‌رسد اعلام مي‌داريم كه:
1ـ پشتيباني خود را از جهاد مسلحانه مردم ايران عليه امپرياليسم و صهيونيسم و ارتجاع داخلي اعلام داشته و جنايات حكومت دست‌نشانده ايران را در به زنجيركشيدن و قتل و شكنجه مجاهدان و مبارزان و چريك‌هاي فدائي خلق ايران شديداً محكوم مي‌نمائيم.
2ـ ما مبارزات ضداستعماري و ضداستبدادي و ضدصهيونيسم مرجع عاليقدر مسلمانان حضرت آيت‌الله خميني را تائيد مي‌نمائيم.
3ـ ما نهضت مترقي روحانيت را كه خصلت ضداستبدادي و استعماري دارد با تمام قوا تائيد مي‌نمائيم.
4ـ ما پشتيباني بي‌دريغ خود را از پيكار آشتي‌ناپذير حوزه‌هاي علميه ــ بخصوص نجف و قم ــ ابراز نموده و اعزام 300 نفر از طلاب قم را به سربازي و توطئه‌هاي استعمارگران را در تهديد به تعطيل دانشگاه اسلامي نجف شديداً‌ محكوم مي‌نمائيم.
5ـ تنفر عميق خود را در مورد حبس و تبعيد علامه مجاهد حضرت آيت‌الله طالقاني مؤسس و رهبر نهضت آزادي ايران به بد آب و هواترين نقطه ايران ابراز داشته و با توجه به كسالت و كهولت ايشان مسئوليت عواقب آن را تماماً متوجه دستگاه حاكمه فاسد ايران مي‌دانيم.
6 ـ ما مبارزات اصيل و مجاهدات كليه احزاب و دستجات ملي رادر داخل و خارج از كشور عليه امپرياليسم و ديكتاتوري تائيد كرده و معتقديم كه تنها با همكاري تمام نيروهاي رزمنده است كه مي‌توان بر استعمار و ايادي آنان غلبه كرد. ما همچنين معتقديم همكاري بين اين نيروها را نبايد به عقب‌نشيني از مواضع فكري و ايدئولوژيك مقيد نمود. بلكه با تحليل عيني و درك واقع‌بينانه از موارد اشتراك و اختلاف مي‌توان از درگيري و اصطكاك‌هاي مبارزه خراب‌كن جلوگيري نمود.
7ـ ما نقش ژاندارمري شاه را در خليج فارس و همكاري شاه را با اسرائيل و اردن در سركوبي جنبش آزادي‌بخش اعراب بخصوص برادران فلسطيني شديداً محكوم مي‌نمائيم.
8 ـ ما از مبارزات برحق مردم ويتنام عليه امپرياليسم تجاوزگر پشتيباني نموده و تنفر خود را از بمباران‌هاي وحشيانه ويتنام توسط آمريكا ابراز مي‌داريم.
9ـ ما مبارزات استقلال‌طلبانه و ضدامپرياليستي كليه مردم آفريقا و آسيا و آمريكاي لاتين و هركجاي ديگر دنيا را برحق دانسته و معتقديم كه استعمار جهاني را بايد در سطح جهاني كوبيد. و پيروزي هر ملتي پيروزي تمام ملت‌هاي دنياي سوم تلقي مي‌گردد.
10ـ ما زدوبندهاي دول بزرگ را كه به خاطر تقسيم دنيا به مناطق نفوذ انجام مي‌گيرد و سازشي است آشكار ميان امپرياليسم و استعمار جهاني از يك طرف و كشورهاي باصطلاح سوسياليستي از جانب ديگر، محكوم مي‌سازيم. ما معتقديم اين‌گونه روابط و شناسائي و سازش‌ها به تحكيم حكومت‌هاي ضدملي و ديكتاتوري نظير شاه در ايران منجر شده و مي‌شود و خيانتيست آشكار به جنبش‌هاي ضداستعماري در سراسر دنيا.

* مهرماه 1351

 

 

بسمه تعالي
خصوصي. براي انتشار نيست.

پيام دومين نشست ساليانه نهضت آزادي ايران در آمريكا به حضرت آيت‌اله خميني مرجع عاليقدر

بعد از سپاس خداي بزرگ ما شركت‌كنندگان در نشست ساليانه نهضت آزادي ايران در آمريكا صميمانه‌ترين آرزوهاي قلبي خود را براي سلامت و پيروزي اهداف اسلامي آن رهبر بزرگوار مسلمانان تقديم مي‌داريم.
ما همچنين از اين موقعيت استفاده نموده آغاز جهاد مسلحانه فرزندان خلف خلق مسلمان ايران را كه منطبق با دستورات قران كريم و سنت رسول خدا و عملكرد سرور شهيدان حسين‌ابن علي و ساير ائمه اطهار مي‌باشد به آن مرجع عاليقدر و همه مسلمانان هشيار و آگاه تبريك مي‌گوئيم.
جهاد مسلحانه مجاهدين خلق ايران مرحله جديدي از سير تكاملي رستاخيز انقلابي مسلمانان ايران مي‌باشد كه با تائيدات خداوند متعال و استقبال ملت ايران به آزادي مردم رنجديده و گرفتار ايران از يوغ كفر و ظلم و نفاق منجر خواهد شد.
خون پاك اين مجاهدين ازخودگذشته و به‌حق واصل‌شده ـ اين گل‌هاي سرسبد مكتب نجات‌بخش اسلام دير يا زود طومار هستي نوكران استعمار خارجي و امپرياليسم و صهيونيسم را در كشور ما درهم خواهد پيچيد.
ما تبعيد و زجر و شكنجه حضرت آيت‌الله حاج سيدمحمود طالقاني مؤسس و رهبر عاليقدر نهضت را با حالت مريض و زنداني ساختن ساير علماي اسلام و به سربازي بردن دانشجويان قهرمان حوزه‌هاي علميه را شديداً محكوم مي‌نمائيم. و سرسختي و استقامت آنان را در برابر عمله ظلم مي‌ستائيم.
ما پستيباني خود را از مبارزات بي‌امان آن مرجع عليه استعمار خارجي و نوكران داخلي‌اش اعلام مي‌داريم.
ما از خداوند مي‌طلبيم كه ما را از دو نعمت و سعادت يا پيروزي بر دشمن و استقرار كلمه حق و يا شهادت در راه حق بي‌بهره نسازد و خير و بركت و توفيق را بدرقه راه همه مبارزان و مجاهدان راه حق بنمايد.

والسلام عليكم و رحمه الله

نهضت آزادي ايران در خارج از كشور
بخش آمريكا
15 شهريور 1351 ـ 27 رجب 1392

 

 

بسمه تعالي
خصوصي. براي انتشار نيست
پيام دومين نشست ساليانه نهضت آزادي ايران در آمريكا به سازمان مجاهدين خلق ايران

ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص
برادران مجاهد
دومين نشست ساليانه نهضت آزادي ايران در آمريكا درود بي‌پايان خود را نثار راه شما مي‌نمايد.
نشست ما پس از بررسي شرائط كنوني ايران از ديدگاه جهان‌بيني اسلام و با الهام از رهنمودهاي حضرت آيت الله خميني مرجع بزرگ مسلمانان در مبارزه با امپريالسم و صهيونيسم و ايادي آنها خط‌مشي جهاد مسلحانه شما را تائيد مي‌نمايد.
ما معتقديم كه خط‌مشي و استراتژي جهاد مسلحانه مجاهدين خلق با درك واقع‌بينانه از ضرورت‌هاي داخل ايران تنظيم و شكل گرفته است. و علي‌رغم مشكلات عظيمي كه در مراحل اوليه با آن مواجه خواهد شد به زودي خواهد توانست نيروي لايزال خلق را در خدمت جهاد مسلحانه بسيج نمايد.
نشست ما همچنين تصويب و اعلام مي‌نمايد كه كليه امكانات مالي و تبليغاتي و سياسي و سازماني نهضت در اختيار اهداف آن سازمان مي‌باشند. ما خواهيم كوشيد تا فعاليت‌هاي خود را در زمينه مبارزات سياسي با خط‌مشي آن سازمان هماهنگ نمائيم.
از آنجا كه مجاهد حد اعلاي تكامل شخصيت انساني بطور عام و شخصيت اسلامي بطور خاص مي‌باشد ما مي‌كوشيم تا با پرورش شخصيت انساني خود و درك عميق‌تر بينش اسلامي به آن مرحله از حق و يقين و عشق و فداكاري برسيم تا به برادران مجاهد خود ملحق گرديم.
درود حق و سلام ما بر مجاهدان شهيدي كه عاشقانه سوختند و راه نويني را در رستاخيز انقلابي خلق ما گشودند.
برافراشته باد پرچم جهاد مسلحانه مجاهدان خلق مسلمان ايران
سرنگون باد نظام امپرياليسم جهاني و استبداد داخلي

نهضت آزادي ايران در خارج از كشور
بخش آمريكا
15 شهريور 1351

 

 

بسمه تعالي
خصوصي. براي انتشار نيست
پيام دومين نشست نهضت آزادي ايران در آمريكا به جمعيت نهضت آزادي ايران در داخل

اِن الله لايغيّرُ ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم (رعد 11)
برادران نهضتي سلام بر شما و بر مجاهدين صديق راه حق
در اين مرحله حساس از حيات اجتماعي ما كه دست‌هاي هزار آستين استعمار گلوي انسان‌ها را مي‌فشارد و ديو سهمگين امپرياليسم و استعمار و استبداد برسر مسلمانان سايه افكنده است صفير گلوله‌هاي پاكبازان عصر ما مژده آزادي را در گوش جان خلق ما زمزمه مي‌كند.
تجربه خلق ما از سياست حكومت دكتر مصدق و ساقط گشتن آن توسط استعمار جهاني به ما آموخت كه پيروزي يك اجتماع تنها با تلاش همه‌جانبه تمامي قشرها و هشياري و آگاهي سياسي آنان امكان‌پذير است و در اين راه بينش اجتماعي و تشكل سازماني و داشتن روح فداكاري از ضروريات است.
سال گذشته ما با تسليم‌پذيري در برابر امر خدا دائر بر ـ الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و با تأثيرپذيري از رهنمودهاي حضرت آيت‌اله خميني مرجع بزرگ مسلمانان در طريق ايجاد و برقرار حكومت اسلامي به دور هم گرد آمديم و با پيروي از خط‌مشي سياسي شما مجدداً كار خود را آغاز كرديم. و اكنون خوشحاليم از اينكه دومين نشست خود را با موفقيت به پايان مي‌رسانيم.
در سال گذشته نهضت ملي خلق ما دگرگوني جديد و مباركي را در صحنه مبارزات ضداستعمار و استبداد پذيرفت و به مرحله جهاد مسلحانه تكامل يافت.
دومين نشست ما با بررسي اين پديده انقلابي و متأثر از اثرات آن به ما اين اميد را مي‌دهد كه به آن مرحله از بينش اسلامي و اجتماعي و روح فداكاري برسيم تا بتوانيم خود را به كنار برادران مجاهد رسانيده و به پيكار مسلحانه عليه طاغوت و اعوان و انصارش بپردازيم.
امروز كه برادران مجاهد ما در ميدان و در زندان لرزه بر اندام دشمن افكنده‌اند و رهبر ارزنده ما آيت الله طالقاني و ساير فعالين نهضت زندان و تبعيد را به بهيچ شمرده‌اند و صف پيكارگران راه خدا فشرده‌تر و انبوه‌تر مي‌گردد. اين امكان را به ما مي‌دهد تا افق پيروزي را روشن‌تر ببينيم.

اَلا اِن‌ّ حزب الله هم الغالبون

نهضت آزادي ايران در خارج از كشور
بخش آمريكا
10 شهريور 1351

 

 

به نام خدا
اطلاعيه خبري فوق‌العاده درباره وقايع عراق

جهت اقدام فوري:
هموطنان عزيز:
برادران مسلمان مبارز و متعهد:
گزارش موثق زير كه درباره وقايع اخير عراق ـ نجف به دست ما رسيده است جهت اطلاع و اقدام فوري شما ارسال مي‌گردد. لطفاً ما را از نتايج اقدامات خود مطلع سازيد:
«…. قبلاً‌ لازم است كه چند نكته را يادآور شويم:
1ـ هرگونه تصميمي روي اين گزارش بايد فوري باشد و تأخير و تعويق آن در حقيقت نوش‌داروي بعد از مرگ سهراب خواهد بود.
2ـ به همه گروه‌ها و سازمان‌هائي كه با شما در ارتباط هستند اين گزارش را برسانيد…».

اما اصل گزارش:
چندي پيش رژيم بعثي عراق به مراجع نجف ابلاغ كرد كه اگر مي‌خواهند حوزه نجف مستقر باشد بايد زير نظر حكومت عراق آن را تنظيم نمايند و تعداد محصليني كه در اين حوزه تحصيل مي‌كنند و اساتيد آنها، مواد درسي و نيز بودجه‌اي كه در اين حوزه صرف مي‌شود از كجا و چه كساني مي‌رسد بايد كاملاً براي مقامات عراقي روشن گردد! گفته مي‌شود كه آقاي خوئي با اين پيشنهاد موافقت كرده‌اند ولي آقاي خميني سخت امتناع ورزيدند و صريحاً با هرگونه دخالت دولت در امور روحانيت و حوزه نجف مخالفت كردند و بالنتيجه روز پنج‌شنبه 9 ذي‌قعده مطابق 12/11/75 ساعت 5 بعدازظهر درست ساعتي كه آقاي خميني براي نماز جماعت به مدرسه‌ي مرحوم بروجردي مي‌رفتند حمله و دستگيري طلاب و روحانيون آغاز گرديد مأمورين سازمان امنيت روحانيون و طلاب را در كوچه و خيابان،‌ صحن مطهر حضرت علي(ع)، جلو مدارس و هر جاي ديگر كه مي‌يافتند مي‌گرفتند و روانه زندان مي‌ساختند ديري نپائيد كه زندان نجف از روحانيون انباشته شد و ديگر جائي براي بقيه دستگيرشدگان نبود.از اين روي دستگيرشدگان را به زندان كوفه گسيل داشتند و پس از پرشدن زندان كوفه نوبت به زندان «خان‌نص» (محله بين نجف و كربلا) و زندان كربلا رسيد. مأمورين دولت ضمن حمله و دستگيري، متعرض آقاي خميني نيز كه عازم نماز جماعت بودند شدند. ابتدا از ايشان جواز و هويه طلب كردند و وقتي با بي‌اعتنائي ايشان مواجه گرديدند خواستند ايشان را گرفته به طرف ماشين پليس بكشانند كه با عكس‌العمل مردم و روحانيوني كه در اطراف ايشان بودند مواجه شدند و زدوخوردي نيز بين مأمورين و مردم روي داد و در اين رابطه افراد زير كه اكثراً از مبارزين و آواره ازايران مي‌باشند دستگير گرديدند: حجت‌الاسلام آقاي سيدعباس خاتم يزدي – حجت‌الاسلام آقاي شيخ غلامرضا يزدي – كريمي مازندراني ـ دعائي ـ املائي ـ كروبي ـ ناصري اصفهاني ـ و نائيني و نيز پسر حاج آقا مصطفي حسين خميني.
البته افراد نامبرده پس از 24 ساعت آزاد گرديدند با قيد به اينكه اول ماه 12 در اداره سازمان امنيت حضور به‌هم رسانند. بايد دانست كه از افراد نام‌برده همگي دفتر جواز اقامت در عراق دارند و غير از روحانيون ديگر مي‌باشند كه چند ساليست دولت عراق به آنان دفتر اقامه نداده و امروز آنان را دستگير و تسفير مي‌كند و دستگيري افراد نام‌برده فقط به‌خاطر اعتراض به روش‌ اهانت‌آميز مأموران عراق نسبت به آقاي خميني بوده است.
هم‌اكنون دستگيري و تسفير روحانيون به شدت ادامه دارد تاكنون صدها نفر از مرزهاي ايران و سوريه و عراق اخراج شده‌اند و صدها نفر ديگر در زندان‌هاي عراق مي‌باشند. آقاي خميني به عنوان اعتراض به روش وحشيانه و فاشيستي دولت عراق نسبت به طلاب بي‌پناه و روحانيون درس و نماز جماعت را تعطيل كرده از منزل خارج نمي‌شوند. ضمناً بايد عرض كنم كه رئيس سازمان امنيت نجف تعرض بي‌ادبانه و اهانت‌آميز مأموران به آقاي خميني را نشناختن معظم‌له توجيه كرده ولي با در نظر گرفتن اينكه مأموران نجف ساليان درازي است كه رفت وآمدهاي آقاي خميني را تحت نظر دارند و گاهي به اسم محافظت و زماني به عنوان كنترل، مراقب معظم‌له بوده و هستند اين عذري كه رئيس سازمان امنيت مي‌تراشد نمي‌تواند پذيرفته باشد و با لحاظ اينكه حمله و دستگيري روحانيون را درست وقتي آغاز كردند كه ايشان عازم نماز بودند به خوبي روشن مي‌كند قصد اهانت به ايشان را داشتند و به اصطلاح مي‌خواسته‌اند موضع‌گيري قاطع و مخالفت صريح ايشان با دخالت دولت عراق در امور روحانيت را بدين‌وسيله پاسخ گفته باشند.
اكنون لازم است برادران ما در خارج هرچه زودتر در اين مورد عكس‌العملي از خود نشان دهند. پيشنهاد ما اينست كه اولاً طي تلگراف‌هائي به دولت عراق به رفتار اهانت‌آميز آن نسبت به آقاي خميني اعتراض نمايند و نيز تلگراف‌هاي تأييد و پشتيباني براي آقاي خميني ارسال دارند و نيز يادداشت‌هائي به سفارت عراق در كشورهاي خارج رد كرده از علت تعطيل شدن درس و نماز جماعت آقاي خميني و بيرون نيامدن معظم‌له از منزل توضيح بخواهند. از دولت عراق رسماً بخواهند كه موضع خود را در قبال آقاي خميني و افراد مبارز روحانيت كه در عراق اقامت دارند روشن نمايند. ضمناً رونوشت‌هاي تلگرافات و يادداشت‌ها را به وسيله مسافري به آقاي خميني برسانند*.
اگر كار ديگري غير آنچه پيشنهاد شد به نظر شما رسيد البته انجام خواهيد داد. بار ديگر تأكيد مي‌كنم كه هر كاري كه بايد صورت بپذيرد، لازم است خيلي سريع و پيش از فوت وقت باشد به‌ويژه اكنون كه آقاي خميني از منزل خارج نمي‌شوند و به عنوان اعتراض نماز جماعت ودرس را تعطيل كرده‌اند.

نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)
22 آذر 1354

 

* از كليه اقدامات خود ما را مطلع سازيد. رونوشت‌ نامه‌ها و تلگراف‌ها را براي ما ارسال داريد تا جهت معظم‌له ارسال گردد.
 

 

اطلاعيه دفاعي
خصوصي است نه براي انتشار
تيرماه 55

برطبق اطلاعات رسيده برادر مجاهد بهمن بازرگاني در اواخر زمستان 1354 از زندان خود (مشهد) ناپديده شده و هيچ كس منجمله اعضاي خانواده آن مجاهد از سرنوشت او مطلع نبودند. بلافاصله پس از دريافت اين خبر نهضت آزادي ايران (خارج از كشور) دست به اقدامات دفاعي زد و از طريق سازمان‌هاي بين‌المللي و تماس حضوري يا غيرمستقيم با نمايندگان كنگره آمريكا تحقيق در سرنوشت آن برادر مجاهد را آغاز كرد. عليرغم انكار وقيحانه دولت ايران در مورد زنداني بودن مجاهد بهمن بازرگاني در حالي كه فعاليت‌هاي دفاعي كماكان ادامه دارد رژيم مجبور به روكردن دست خود شد و خانواده آن مجاهد را از محل زندان فعليش آگاه ساخت. اين برادر مجاهد اكنون در زندان اوين محبوس است و از نظر سلامت جسماني در وضع چندان خوبي نيست. (مجاهد بهمن بازرگاني هميشه از زخم معده رنج مي‌برده و احتمالاً در زير شكنجه‌ اين زخم تشديد گرديده است).
نهضت آزادي ايران فعاليت دفاعي خود را در اين مورد ادامه خواهد داد و در صورت وقوع تحولات جديد خواهران و برادران نهضتي را از آن مطلع خواهد ساخت.

نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)

 

 

شهادت نابهنگام دكتر علي شريعتي

«وَالَّذينَ هاجَروُا في سَبيلِ اللهِ ثمَّ قُتِلوُا اَوْ ماتوُا لَيَرزُقَنَّهُمُ اللهُ رِزْقاً حَسَناً وَ اِنَّ اللهَ لَهُوَ خَيْرُ الرّازِقينْ» (حج ـ 58)
كساني كه در راه خدا (از شرايط غيرتوحيدي) مهاجرت مي‌كنند و سپس كشته‌ شده يا مي‌ميرند يقيناً پيش خداي خود روزي دارند و به تحقيق كه خدا بهترين روزي دهندگان است.
هموطنان عزيز:
دكتر علي شريعتي، نويسنده، جامعه‌شناس و متفكر انقلابي ايران در روز يكشنبه 29 خرداد ماه 1356 ساعت 5/9 نابهنگام در اثر حادثه و عارضه‌اي ماهيت آن هنوز به درستي روشن نشده است درمي‌گذرد.
مجاهد شهيد علي شريعتي در حدود سه هفته قبل، بعد از مدت‌ها تداركات بالاخره با موفقيت از زندان بزرگ شاه به خارج فرار و مهاجرت مي‌كند. انتشار خبر فرار و هجرت علي بطور وسيع در سطح جنبش بالاجبار به علت برخي ملاحظات، ازجمله مسائل امنيتي به وقت مناسب‌تري موكول شده بود كه متأسفانه حادثه غيرمترقبه شهادت وي در روز يكشنبه گذشته اتفاق مي‌افتد.
شهادت علي بدون شك ضايعه جبران‌ناپذيري براي جنبش انقلابي ملل اسلامي و به‌ويژه ايران مي‌باشد. جنبش انقلابي اسلام در سال‌هاي اخير از رشد بي‌سابقه‌اي در تمامي ابعادش برخوردار بوده است، به طوري كه توانسته بود رژيم شاه را در تنگناي سقوط قرار دهد. چنين رشدي لاجرم موجبات ترس و وحشت و كينه و نفرت دشمنان خلق مسلمان ايران را فراهم ساخته است. بي‌دليل نيست كه رژيم شاه و اربابانش تمامي قواي خود را براي درهم‌كوبيدن جنبش اسلامي و سازمان‌هاي وابسته بدان، و در رأس آن، سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران بسيج نموده‌اند.
در رابطه با رشد جنبش انقلابي اسلام، كار خلاق شريعتي در زمينه شكوفائي جنبش در بعد ايدئولوژيك آن جاي مخصوص خود را دارد. تأخير افكار شريعتي بر روي نسل جوان و روشنفكران معاصر جامعه‌ي ما و در نتيجه كل جنبش اسلامي به حدي مي‌باشد كه در تاريخ جنبش بي‌سابقه است و شايد به جز تني چند هرگز افكار هيچ‌يك از متفكرين اسلامي تا بدين حد بر كل جنبش مؤثر نبوده است. به طوري كه افكار نسل جوان مسلمان را به سختي مي‌توان از تأثير كار خلاق شريعتي جدا ساخت.
به همين دليل بوده است كه رژيم شاه و دشمنان اسلام در مورد شريعتي كينه و عداوت خاصي را نشان مي‌دهند و رژيم ايران با تمام نيرو كوشش كرد تا صداي او را خاموش سازد. رژيم ابتدا سعي نمود تا با بسيج نيروهاي ارتجاعي و با تخطئه مذبوحانه‌اي شريعتي و كار فكري او را مخدوش سازد. وقتي موفق نشد، حسينيه ارشاد را صرفاً به خاطر جلوگيري از برنامه‌هاي روشنگرانه وي بستند، كتب او ممنوعه اعلام شد و هركجا يافتند جمع‌آوري كردند و دارندگان كتب وي را به زندان كشيدند. به دنبال بستن حسينيه ارشاد، وي را دستگير و به زندان كميته انداخته و انواع و اقسام شكنجه‌ها را در حق وي اعمال نمودند تا بلكه او را وادار به سازش نمايند. اما علي تسليم نشد و همچون كوهي سربلند مقاومت كرد.
فشار برنامه‌هاي افشاگرانه در خارج از كشور همراه با ساير فعاليت‌ها، رژيم شاه را مجبور ساخت تا علي را موقتاً آزاد سازند. اين وقتي بود كه خبر انحراف و خيانت جمعي منافق و مشكوك در سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران در سطح كل جنبش مطرح شده بود. در چنين شرايطي رژيم شاه با انتشار برخي از نوشتجات شريعتي در رنگين‌ و ننگين‌نامه‌هاي دولتي با نام وي، و بدون اجازه وي، سعي نمود تا او را به همكاري با رژيم متهم سازد. اما بزودي دروغ رژيم فاش شد و اين برنامه شكست خورد. لذا فشار بر شريعتي شدت يافت به طوري كه هرگونه امكانات را براي كاري خلاق از وي سلب نمودند. در اين موقع و به دنبال اين فشارهاست كه علي كوشش خود را براي خروج از كشور و هجرت جديدي علي‌رغم تمامي علائق و عواطف خود آغاز نمود.
از آنجا كه علي در دوران تحصيل در فرانسه با جبهه‌ي آزاديبخش الجزائر همكاري داشت از طرف بعضي مبارزين جبهه مزبور كه فعلاً مصادر امور در دولت الجزائر هستند كوشش‌هايي بعمل آمد تا شايد به صورتي به آنجا سفر نمايد ولي رژيم شاه كه مي‌دانست علي به منظور ادامه مبارزه و مجاهدهي خود عازم خارج است مصرّاً از اين اقدام جلوگيري نمود و به خيال خام خود مانع از ادامه‌ي مبارزه او شد.
اما به مصداق آيه‌ي «وَمَكَروُا وَ مَكَرَالله وَ اللهُ خَيْرُالماكِرينْ» طرح فرار و مهاجرت علي به طوري زيركانه و مدبرانه تهيه مي‌گردد و با موفقيت و به نحو احسن انجام مي‌گيرد كه رژيم را غافلگير مي‌نمايد، چه او دائم تحت كنترل مأمورين ساواك بوده است، منزل او،‌ تلفن او، مسير رفت و آمد او و همه جا زير كنترل بوده است، اما معذلك علي از همه‌ي اين بندها مي‌گريزد و ساواك اين ببر كاغذي رژيم شاه وقتي از فرار او مطلع مي‌گردد كه ديگر خيلي دير شده و باصطلاح مرغ از قفس پريده بود.
خبر شهادت علي در هجرت به سرعت نه‌تنها در خارج از كشور، بلكه در داخل ايران منتشر گرديده است و به‌موجب اخبار واصله، بيانيه‌هايي منتشر و تدارك برگزاري مراسم يادبود ديده شده است. سازمان امنيت با تمامي قوا به عبث مي‌كوشد تا به هر شكلي جلوي ابراز همدردي مردم را بگيرد ولي ما مطمئن هستيم باز هم اراده‌ي مردم بر تدابير شيطاني رژيم شاه فائق خواهد آمد، و مي‌كوشيم تا مراسم يادبود علي را، علي‌رغم كينه دشمنان حق هرچه باشكوه‌تر برگزار كنيم.
نهضت آزادي ايران شهادت اين متفكر انقلابي، فرزند خلف مكتب انقلابي اسلام را به همه‌ي همرزمانش، به همه‌ي مسلمانان، به همه‌ي مجاهدين راستين راه حق و به همه‌ي مبارزين نهضت آزادي‌بخش خلق مسلمان ايران تسليت مي‌گويد.
ما مطمئن هستيم همان‌گونه كه علي خود بارها گفته است كه هر شهيدي پيامي دارد كه به خاطر آن خون خود را فدا مي‌سازد، همرزمان و همسنگران علي، با ايماني هرچه محكم‌تر و با نيرويي هرچه بيشتر در اشاعه‌ي پيام او به نسل انقلابي خلق ايران و امت اسلام كوشا خواهند بود.

نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)
يكم تيرماه 1356










اين عكس يادگار مرحوم حسين آوا ـ گرافيست برجسته ايراني در نيويورك است





 

بسمه تعالي
30 مرداد 56
5 رمضان 97
خصوصي است نه براي انتشار
اطلاعيه داخلي
گزارش مراسم اربعين دكتر شريعتي

«گزارش و تحليلي از مجلس يادبود مجاهد شهيد علي شريعتي در بيروت كه در روز يكشنبه 13 مرداد ماه 56 برابر با 14 اوت 77 برگزار گرديد».

خواهران و برادران عزيز!
بعد از جريان موفقيت‌آميز حمل جنازه برادرمان مجاهد شهيد علي شريعتي به زينبيه، بخشي از آخوندهاي ايراني و لبناني به نحوي از ايران بسيج شدند كه به لبنان رفته و در بين مردم و معممين آنجا عليه مرحوم شريعتي و آقاي صدر تبليغات بنمايند. اين عمل چنان با سرعت و دقت انجام يافت كه قاعدتاً نمي‌توانست يك امر ساده و كار تني‌چند از آخوندهاي ايراني باشد. اين عمل از حد يك عكس‌العمل عادي خارج بود و به‌طور نظام‌يافته و حساب‌شده انجام مي‌پذيرفت. بدون‌شك سفارت ايران در بيروت و شخص قدر سفير ايران در آنجا، رهبري اين اقدامات را در دست داشتند. ملاقات‌هاي پي‌درپي قدر با سياستمداران شيعه و ماروني لبنان، با آخوندها و افراد سرشناس شيعه و خرج بي‌حساب و وعده‌هاي بي‌پايان انجام مي‌گرفت و هنوز ادامه دارد.
در بدو امر بلافاصله پس از مراسم دفن، در مجموع، آخوندهاي سرشناس لبناني كم و بيش راضي بودند و حتي از يكي دو مطالبي كه از مرحوم شريعتي ترجمه شده بود و خوانده بودند بسيار تعريف مي‌كردند ولي پس از يك ماه وضع به كلي عوض شد و تحريكات عليه مرحوم شريعتي و هم آقاي صدر شدت يافت. اساس تحريكات بر اين مطلب استوار بود كه: اولاً شريعتي وهابي است و به حضرت زهرا و ائمه اطهار توهين كرده است. ثانياً علماي ايران دربست با او مخالفند و آقاي صدر باعث مي‌شود كه آنها كمكشان را به شيعيان لبنان قطع كنند و شيعيان لبنان را در مقابل شيعيان ايران قرار مي‌دهند. ثالثاً دولت ايران را (به عنوان تنها دولت شيعه و تنها حامي شيعيان جهان) عليه شيعيان لبنان مي‌شوراند و بنابراين شيعيان لبنان از اين پس هيچ پشت و پناهي ندارند و راه براي تصرف جنوب توسط اسرائيل هموار مي‌گردد. بايد توجه داشت كه اين‌گونه تبليغات در محيط مناسب شيعيان لبنان كه قرن‌ها خود را وابسته به ايران، چه از لحاظ حكومت و چه از لحاظ مذهب مي‌ديدند و مي‌بينند، سخت‌ مؤثراست و خصوصاً آنكه مسئله فلسطيني‌ها نيز طرح مي‌باشد. با توجه به اينكه در طي جنگ داخلي لبنان ناراحتي‌هاي بسياري عليه فلسطيني‌ها در مردم لبنان به‌وجود آمده است، موضع‌گيري‌هاي پي‌درپي آقاي صدر برله مقاومت فلسطين مورد سوءاستفاده حكومت ايران، سياستمداران ماروني و شيعه و مرتجعين ايراني و لبناني قرار گرفته و مي‌گيرد. سياستمداران شيعه از قبيل كامل‌الاسعد (رئيس مجلس لبنان) كاظم الشحليل (عضو كميته مركزي حزب احرار كه متعلق به كامل شمعون است) و به كمك سيدحسن شيرازي و عده‌اي از آخوندهاي مرتجع و خودفروخته لبناني در كنار ماروني‌ها، سعي مي‌كنند كه آقاي صدر را علت اصلي مصائب شيعيان لبنان چه به لحاظ همكاري با فلسطيني‌ها و چه به‌لحاظ مخالفت با حكومت ايران معرفي كنند تا بلكه بتوانند ايشان را عملاً از صحنه خارج نمايند و سپس اتحادي بين شيعيان و ماروني‌هاي لبنان عليه فلسطيني‌ها و سني‌ها به‌وجود آورند.
لازم به تذكر است كه تابه‌حال با كمك مادي مختصري كه به نحوي از انحاء توسط برخي از علماء از ايران مي‌رسيد، منافقان امكان زيادي نداشتند كه علماي ايران را عليه آقاي صدر معرفي كنند و شيعيان بدبخت و بي‌خانمان نيز به علت كمك مختصري كه مي‌شدند، زياد تسليم تبليغات سوء منافقان نمي‌شدند.
در چنين شرايطي بود كه مسئله مرحوم شريعتي و تبليغات نظام‌يافته سفارت ايران و برخي از آخوندها در جهت از بين بردن هرگونه رابطه‌اي بين شيعيان ايران و لبنان بالنتيجه منفرد كردن آقاي صدر اهميت و موضوعيت پيدا مي‌كرد و مي‌كند. به‌واقع منافقان به مقدار زيادي موفق شدند تا اذهان را مشوب كنند تا آنجا كه حتي كادرهاي دست اول حركت المحرومين و جنگنده‌هاي «امل» نيز سئوالاتي در اين زمينه‌ها طرح مي‌كردند و بعضي‌ها هم مخالفت خود را با سياست كلي آقاي صدر در زمينه ايران و مسئله شريعتي بازگو مي‌كردند.
در چنين وضعي طبيعتاً قسمت اعظم فعاليت‌هاي آقاي صدر و دكتر چمران مصروف اين مي‌شد كه اين تبليغات را خنثي كنند و اذهان را نسبت به واقعيت مطالب روشن نمايند. با توجه به مشكلات فراواني كه در حال حاضر در لبنان وجود دارد و هم مشكلاتي كه در اين مسئله خاص به وجود آمده بود، عملاً آماده كردن وسائل و تشكيلات كار براي مجلس يادبود به دو سه روز آخر موكول شده بود. مثلاً سالن يونسكو براي انجام مجلس در نظر گرفته شده بود و موافقت مقامات مربوطه نيز جلب شد و بدين‌جهت دعوت‌نامه‌ها براي آنجا چاپ شده بود. ولي روز شنبه صبح وزير تعليم و تربيت لبنان به آقاي صدر تلفن كرد كه تصميم رئيس‌جمهور و هيئت دولت آنست كه استفاده از سالن فقط براي جلسات رسمي دولتي باشد. در آن حالت يا بايد سازمان «امل» سالن يونسكو را به زور اسلحه تسخير كنند كه در آن حال به احتمال زياد زدوخورد و خون‌ريزي مي‌شد و اين امر شديداً به ضرر كار و برنامه‌هاي ما مي‌بود و يا جاي ديگري براي اين كار انتخاب مي‌گرديد. بدين‌جهت سالن بزرگ مدرسه عامليه كه مركز مهم شيعه است بلافاصله در نظر گرفته شد و فعاليت‌هاي براي آماده كردن آنجا شروع گرديد. (جالب آنكه بعداً معلوم شد كه رئيس‌جمهور از مطالب هيچ اطلاعي نداشته و وزير تربيت از سفارت ايران پول كلاني گرفته و همان روز بعد از تلفن مفقودالاثر شده بود) با توجه به مشكلات فوق عملاً مجلسي كه مي‌توانست با يك تشكيلات منظم با شركت پنجاه هزار نفر تشكيل گردد با حضور 5 تا 6 هزار نفر كه همه كادرهاي حركت المحرومين بودند تشكيل گرديد. اما درباره ساير جهات:
با توكل به خداي متعال و خواست باري‌تعالي و با كوشش‌هاي خستگي‌ناپذير آقاي صدر و دكتر چمران و تني چند از دوستان مرحوم شريعتي كه از چند روز قبل به محل رفته بودند، انجام مراسم يادبود حتي از آنچه مورد آرزوي همه آنها بود بهتر انجام گرفت.
1ـ دعوت‌نامه جلسه به امضاء 17 سازمان و دوستان شريعتي بود كه در نوع خود بي‌نظير بود. انتخاب سازمان‌ها طوري شده بود كه وجود حركات اسلامي را در نقاط مختلف دنياي سوم كه اسلام حضور دارد بيان مي‌كرد. سخنراني‌ها طوري انتخاب شده بودند كه به نوعي نماينده مجموعه شركت‌كنندگان باشند بدون آنكه در هوائي چنان گرم مردم از طولاني شدن جلسه كه لزوماً تكرار مكررات دربرمي‌داشت، خسته شوند و از گرمي جلسه كاسته شود. بدين‌جهت دو سخنران از حركت‌المحرومين ـ دو سخنران از مقاومت فلسطين، يك سخنران ايراني و يك افريقائي و احسان فرزند مرحوم شريعتي تعيين گرديدند.
بدين ترتيب با حضور و سخنراني‌هاي اصلي آقاي صدر و ياسر عرفات در واقع مجلس يادبود به يك مجلس سياسي كامل در همبستگي با مبارزات مردم ايران و ابرام كامل اتحاد واقعي بين مقاومت فلسطين و شيعيان لبنان و موضع‌گيري‌هاي سياسي بسيار حساس از طرف اين دو شخصيت در مقابل توطئه‌هاي امپرياليست‌ها و صهيونيست‌ها و مسيحيان مبدل گرديد. همبستگي مقاومت فلسطين و حركت‌المحرومين با نهضت ملي ايران نيز به روشني بيان شد.
2ـ سخنرانان آقاي صدر، منيرشفيق (رئيس قسمت برنامه‌ريزي مقاومت و يكي از متفكرين بزرگ آن)، صادق قطب‌زاده (از طرف سازمان‌هاي ايراني امضاءكننده) همچنين تلگراف مفصل واصله از نهضت اريتره، همگي به درجات مختلف رژيم ايران را مورد حمله مستقيم قرار دادند. جو جلسه به‌طور روشن جوي عليه رژيم ايران شده بود.
3ـ به علت حضور آقاي صدر و ياسرعرفات و موضع‌گيري‌هاي حساس سياسي آنها، عملاً انعكاس جلسه در مطبوعات لبنان بسيار جالب و زياد بود و جز قسمت مربوط به حمله به رژيم ايران كه توسط مقامات سانسور دولت لبنان سانسور شده بود، بقيه مطالب كم و بيش در روزنامه‌ها منعكس گرديد و طبيعتاً همه گزارش‌هاي روزنامه‌ها با رجوع به مجلس يادبود مرحوم شريعتي بود.
4ـ اهميت جلسه از لحاظ مطالب طرح شده و شركت‌كنندگان و جمعيت و تبليغاتي كه در روزنامه‌ها ايجاد نمود به نحو بارزي افشاءكننده ماهيت رژيم ايران و تحليل كامل از مرحوم شريعتي بود. بدين‌ترتيب عكس‌العمل منطقي و قاطع در مقابل رژيم ايران كه به قدرت زور و اسلحه از برگزاري هرگونه مجلس يادبودي در ايران جلوگيري كرده بود، نشان داده شد.
5- همبستگي سازمانهاي «فتح» و «امل» و مقاومت هم‌آهنگ آنها در مقابل اسرائيليان و مسيحيان علنا و كاملا روشن گرديد. از روز بعد از جلسه روزنامه‌هاي كتائب و احرار حملات خود را عليه آقاي صدر علنا و رسما تشديد كردند. (اين حملات تا به حال ضمني و در خفا بود به همين جهت منافقين و كمونيستها از اين فرصت سوء استفاده كرده، حملات ناجوانمردانه و خيانتكارانه خود را عليه حركت المحرومين و آقاي صدر ادامه مي‌دادند) كامل الا اسعد و مرتجعين مجبور شدند علنا وارد صحنه گردند و تبليغات خود را عليه آقاي صدر با شدت بيشتري ادامه دهند. مثلا روز بعد سفير ايران به ملاقات كامل الا اسعد رفت و او را به‌طور رسمي براي 15 سپتامبر به ايران دعوت نمود و در خروج از منزل او به خبرنگاران گفت كه «ما هميشه براي وحدت شيعيان لبنان و ايران تلاش كرده و مي‌كنيم» در ملاقات ديگر خود با وزير امور خارجه لبنان، سفير ايران رسماً خواسته بود كه صادق قطب‌زاده ـ نمايده نهضت آزادي ايران را به دولت ايران تحويل دهند وگرنه بين دو دولت قطع رابطه سياسي خواهد شد و…
6- پس از برگزاري چنين جلسه‌اي امر مربوط به شهيدشريعتي اولاً يك امر سياسي كامل در مقابل رژيم ايران شد و تمامي بازيها و توطئه‌هاي رژيم را كه مي‌خواست شريعتي را از خود بشمارد خنثي گرديد. ثانياً امر مربوط به مرحوم شريعتي از محدوده ايران نيز با قاطعيت و سرعت فراتر رفت و عملا با مقاومت فلسطين و شيعيان لبنان همبستگي خاصي پيدا نمود. بدين‌جهت چپ‌گرايان و مرتجعين و منافقان و فرصت‌طلبان كمتر امكان خلط مبحث و بيهوده‌گويي و… پيدا مي‌كنند.
7- در جريان اين كار يكبارديگر ثابت گرديد كه كمونيستهاي لبناني و فلسطيني تا چه اندازه با حركات مترقي اسلامي سر عناد و كينه‌توزي دارند و تا چه اندازه به ايجاد اختلاف و ناراحتي بين نيروهاي واقعي ضد امپرياليسم و صهيونيسم دامن مي‌زنند، به اميد آنكه در اين برخوردها و اختلاف‌ها به نفع اهداف نامقدس خود بهره‌برداري كنند. مثلا كمونيستهاي لبناني نه تنها شركت نكردند بلكه يادبود و بزرگداشت يك متفكر اسلامي را براي مقاومت فلسطيني و نيروهاي مترقي بيهوده و مضر برشمردند. كمونيستهاي فلسطيني كه عملا تمامي دستگاه‌هاي تبليغاتي مقاومت را قبضه كرده‌اند، در ادامه كارهاي خيانت‌آميز خود يكبارديگر نشان دادند كه تا چه اندازه در قلب واقعيت‌ها دست داشته و اصرار مي‌ورزند. منتهي اين بار قضيه به قدري روشن شد كه جاي هيچگونه بحث و توجيه باقي نگذاشت. مثلا روز بعد از جلسه يادبود در تاريخ دوشنبه 15/8/77 فلسطين الثوره انتشار يافت و در آن فقط چند خطي گذاشته شد كه ياسر عرفات به دعوت انقلابيون ايراني در يك تظاهرات شركت كرده است. در اين مطلب كوتاه نه اسمي از حركت المحرومين و يا سازمانهاي انقلابي ديگري كه دعوتنامه را امضاء كرده بودند، آمده بود و نه به نفس جلسه و آنچه در آن گذشت اشاره شده بود. طبيعتاً عكس‌العمل روزنامه‌هاي ديگر و شرح واقعه آنطور كه بود و عكس‌العمل ماروني‌ها و دستگاه‌هاي تبليغاتي آنها در روز دوشنبه به قدري شديد بود كه گردانندگان فلسطين الثوره در زير فشار رهبران عاقل و متفكر مقاومت مجبور شدند روز بعد يعني سه‌شنبه 16/8/77 متن سخنراني ياسر عرفات و هم مقدار كمي از سخنراني آقاي صدر را درج كنند و در مورد سخنراني صدر يك كلمه از آنچه عليه رژيم ايران گفته شده بود انتشار ندادند و حتي تحليلي كه از وضع جنوب شده بود و همچنين شركت ساير سازمانهاي انقلابي را كه همگي مسلمان بودند ذكر نكردند.
نتيجه:
در حال حاضر آنچه بر ما واجب است تبليغات نظام‌يافته و مستمر در بزرگداشت اين جلسه مي‌باشد كه عملا جاي مراسم يادبود مرحوم شريعتي را در ايران گرفته است. ضمناً اصل همبستگي نهضت اسلامي ايران، شيعيان لبنان، مقاومت فلسطين و ساير سازمانهاي انقلابي اسلامي بايد اساس كار قرار گرفته و تبليغ و توضيح آن وجهه همت مسلمانان مبارز قرار گيرد.
از اين فرصت نيز بايد به درستي استفاده شود و روابط نهضت اسلامي ايران با ساير نهضت‌هاي اصيل مردمي در سراسر جهان توسعه يابد تا بتوان عملاً و قطعاً جناحهاي چپ‌گرا را از صحنه روابط بين‌المللي بين ايران و ساير نقاط خارج نمود.
ديگر آنكه تصميم بر اين شد كه مجموعه سخنرانيها در يك كتاب به صورت يك صفحه عربي و يك صفحه فارسي با قطع نفيس منتشر گردد و سپس عربي و فارسي آن بطور جداگانه انتشار يابد. ضمنا در نظر است كه مطالب به زبانهاي انگليسي و فرانسه نيز ترجمه گردد و اگر امكانات مادي اجازه دهد انتشار يابد.
والسلام علي من اتبع الهدي
اميد است در راه خدمت به اهداف اسلامي و ملي موفق و پيروز باشيد

 

 

اطلاعيه
تبريز در آتش و خون

روز شنبه 29 بهمن‌‌ماه 1356 مطابق 10 ربيع‌الاول 1398 به مناسبت چهلمين روز فاجعه قم تشكيل مجالس بزرگداشت و ترحيم در سراسر ايران اعلام شده بود. مردم مسلمان و مبارز ايران در همه نقاط خود را براي شركت در اين عزاي عمومي آماده مي‌گردند. از جانب ديگر رژيم جنايتكار پهلوي نيز براي انتقام‌گيري از مردم بي‌سلاح به تدارك توطئه‌ي خونين ديگري مشغول بود. آن‌هم نه در تهران كه خبرنگاران خارجي بتوانند ناظر و شاهد جنايات رژيم باشند. بلكه دريكي از شهرستان‌هاي دور يعني تبريز قهرمان.
در اكثر شهرهاي بزرگ ايران ـ تهران، قم، مشهد، اصفهان، اراك، كاشان، شيراز، كرمان، رشت، لاهيجان،‌ اهواز و كرمانشاهان از صبح روز شنبه مراسم بزرگداشت انجام مي‌گرفت. در تبريز خصوصاً وضع غيرعادي بود، از روز قبل در شهر فعل و انفعالاتي مشاهده مي‌شد. مردم براي بازگشت حضرت آيت‌اله خميني و آزادي زندانيان سياسي و اعتراض به قتل‌عام در قم دست به تظاهرات وسيعي زدند و محل حزب رستاخيز را مورد حمله قرار دادند. در اين هنگام پليس مطابق نقشه قبلي قواي خود را از شهر خارج كرده و ارتش كه از قبل آماده شده بود بلافاصله وارد شهر مي‌شود، و حمله‌اي جنايتكارانه و خونيني را با مسلسل‌هاي آمريكائي عليه مردم بي‌پناه شروع مي‌كند و «شليك به قصد كشت» به طرف مردم در هر كوچه و خيابان انجام مي‌گيرد. در همين هنگام خطوط تلفني تبريز با ساير نقاط قطع‌ شده و از حركت مسافرين به طرف شهرها نيز جلوگيري مي‌شود. اين كار براي آن بود كه دستگاه خود اخبار جعلي ديگري را مانند اخبار قم به خبرنگاران خارجي بدهد و قضيه را در سطح بين‌المللي لوث نمايد.
در اين بين تني چند از مردم تبريز خود را به دهات اطراف رسانيده و از آنجا به كمك رشوه خود را به يكي از شهرهاي نزديك مي‌رسانند تا خبرهاي اوليه را به تهران اطلاع دهند. تعداد كشته‌شدگان از صدها نفر متجاوز است و تعداد زخمي‌شدگان بيش از يك‌هزار نفر مي‌باشد، و از دستگيرشدگان رقم درستي در دست نيست.
خطوط تلفني تبريز با ساير نقاط همچنان قطع است. بازار تهران و ساير نقاط نيز تعطيل بوده و ناراحتي مردم شدت بيشتري يافته است.
ما تلاش داريم كه هرچه زودتر اخبار دقيق و واقعه عظيم اين جنايت رژيم را دريافت داشته و به نظر همگان برسانيم و از تمامي مسلمانان مبارز مي‌خواهيم كه در نشر اين اخبار به‌هروسيله كه امكان دارد اقدام نمايند، تا توطئه سكوت جنايتكارانه رژيم را درهم شكنند.

به تاريخ يكشنبه 30 بهمن ماه 1356
11 ربيع‌الاول 1398
نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)

 

بعدالتحرير: در شيراز درگيري و زدوخورد بين پليس و تظاهركنندگان بوجود آمده كه دهها نفر زخمي شده‌اند. همچنين بازار و مغازه‌هاي اكثر شهرهاي مذكور تعطيل است.

 

 

ديكتاتور خون مي‌خواهد

در پي مقاومت دليرانه روحانيون و مردم قم، تبريز، زاهدان و ساير شهرها كه در پناه اسلام و بنام اين مكتب فكري و انقلابي در برابر رژيم ايستادند و شهيد دادند و از مقام بزرگ مرجع و رهبر خود دفاع نمودند، ديكتاتور دست‌اندركار تدارك يك فاجعه عظيم شده است.
رژيم براي كشتار ديگري از مردم بي‌دفاع و مبارزه مملكت 24 اسفند روز تولد مظهر خيانت و جنايت يعني پدرش را انتخاب كرده تا بنام صدمين سالگرد آن تظاهراتي «خودجوش» از «كارگران»، «دهقانان» و «قاطبه مردم» براه اندازد و براي تحريك مردم مسلمان ما به مقام بزرگ خميني يعني مظهر آزادي و استقلال آنها توهين نمايد. براي اين تظاهرات يك‌صد ميليون تومان بودجه تعيين‌شده و تمام وزارتخانه‌ها و ادارات و مؤسسات دولتي بكار گرفته شده‌اند.
مردم مسلمان و وطن‌دوست ايران نيز از اين نقشه پليد رژيم باخبر شدند و تصميم به مقاومت گرفته‌اند. همه علماء و رهبران مذهبي و سياسي اعلام خطر نموده و جهانيان را از نقشه‌هاي قريب‌الوقوع رژيم باخبر كرده‌اند. اين اخبار در مطبوعات و راديوي فرانسه انتشار يافته و در روزهاي آينده در ساير نقاط جهان نيز منتشر خواهد شد تا جهانيان بدانند معني تظاهرات شاهانه يعني چه.
نهضت آزادي ايران خارج از كشور اسناد ذيل٭ را كه گواه بطلان ادعاي رژيم مي‌باشد براي اطلاع عموم منتشر مي‌نمايد و ترجمه آنها را نيز براي مطبوعات جهان ارسال داشته است و نيز اميدوار است كه همه ايرانيان مسلمان و وطن‌دوست متوجه نقشه‌هاي جنايتكارانه رژيم پهلوي باشند و خود را براي مقابله با آنها به‌هر ترتيب و به‌هر قيمت آماده نمايند.

به تاريخ 27 ربيع‌الاول 98 = 16 اسفند 56
«نهضت آزادي ايران خارج از كشور»

 

 

اطلاعيه
تحريم برگزاري هرگونه مراسمي به مناسبت نوروز 57

جنايات رژيم پهلوي در چند ماه گذشته ابعاد جديدي يافته است و بجاي كشتن افراد در زير شكنجه و يا باصطلاح برخوردهاي مسلح با مبارزين در خيابان‌ها، رژيم اكنون به كشت و كشتار زنان، مردان، كودكان، پيران و جوانان در كوي و برزن با مسلسل و تانك پرداخته است و هر روز در نقطه‌اي از نقاط مملكت فاجعه تازه‌اي ايجاد مي‌نمايد.
قم، تبريز، زاهدان، مشهد، شيراز و ساير شهرها يكي پس از ديگري هدف جنايات رژيم واقع مي‌شوند و دسته‌دسته به شهداي وطن اضافه مي‌گردند. در چنين احوالي مردم مسلمان و مبارز وطن ما به استقامت و مقابله با رژيم برخاستند و هر روز صفحه‌اي ديگر به كتاب قطور قهرماني مردم ما اضافه مي‌نمايند.
متعاقب اين كشتار وحشيانه، دستگيري‌ها و تبعيدها، مردم مسلمان ما هم به مبارزه ادامه مي‌دهند و هم در عزاي فرزندان خود شركت مي‌نمايند كه اين عزاي عمومي و مقدسي است كه وابستگي تمام اقشار و دستجات و گروه‌ها و اصناف را با مبارزه و مبارزين نشان مي‌دهد.
در چنين ايامي عيد باستاني ما نيز فرامي‌رسد و شركت در مراسم آن يك امر ميهني به شمار مي‌رود. درعين‌حال عزاي عمومي نيز در سراسر ايران برپا است زيرا هنوز حتي از چهلمين روز شهادت مردم قهرمان تبريز و زاهدان نگذشته است.
براي اداي احترام به روح بزرگ شهداي چند ماه اخير و شركت در عزاي عمومي مردم مسلمان ايران، نهضت آزادي ايران خارج از كشور برقراري و شركت و كمك به ايجاد هرگونه جشني را در خارج از كشور تحريم مي‌نمايد.
نهضت آزادي اميدوار است تمام كساني كه خود را در رابطه و وابسته به مبارزه مردم در گود اصلي مبارزه يعني بزرگ زندان ايران مي‌دانند در تحريم عمومي شركت كنند و بدين‌وسيله همبستگي خود را با مردم ايران اعلام دارند. ما همچنين مطلع شده‌ايم كه برگزاري مراسم عيد در داخل ايران نيز در چند روز آينده تحريم خواهد شد.
طبيعي است، هستند كساني كه از مردم نيستند ولي از آنها حرف مي‌زنند و آنهم به‌خاطر فرصت‌طلبي و سرپوش گذاشتن بر عقده‌هاي رواني و يا انجام مأموريت براي اربابان خود، به اين خواست عمومي مردم ايران در خارج از كشور وقعي نخواهند گذاشت. اينان در زمان عزاي عمومي، رقاص‌خانه‌هايي ايجاد خواهند كرد و رقاصي خواهند نمود. ما را با چنين افرادي كاري نيست. روي سخن ما با مبارزيني كه خود را از مردم و مردم را از خود مي‌دانند مي‌باشد و اميدواريم كه اين افراد همزمان و همزبان با مردم خود عمل نمايند.

به تاريخ 5 ربيع‌الثاني 98 = 24 اسفند 56
نهضت آزادي ايران خارج از كشور


آخرين خبر:
يكي از نمايندگان مجلس شه‌ساخته بنام آقاي بني‌احمدي تاب مقاومت در مقابل كشتار شه فرموده نياورده و به دفاع از برادران آذربايجاني خود دولت آموزگار را در مجلس استيضاح نموده است. ما بدون آنكه كوچك‌ترين ارزش قانوني براي اين مجلس و مجلسيان قائل باشيم متن استيضاح آقاي بني‌احمدي را براي اطلاع عموم در آينده نزديك منتشر خواهيم كرد تا جنايات رژيم از زبان كارگزاران آن روشن گردد.

 

 

سال 57
تلگرام به آيت‌الله خميني

حضرت آيت‌الله خميني
نجف ـ عراق
پيشگاه مبارك مرجع عاليقدر و مجاهد بزرگ حضرت آيت الله خميني دام بقاءِ
با اندوه فراوان خبر ناگوار كسالت آنحضرت را دريافت كرديم. از خداوند بزرگ مسئلت داريم، صحت و عافيت كامل را به آنحضرت بازگرداند. چه بركت و جودي و رهنمون‌هاي آن مرجع عظيم‌الشأن ضامن نجات مرضاي اسلام و اسيران جامعه اسلامي است. بدون‌شك ملت اسلام عموماً و مردم ايران خصوصاً چشم‌براه سلامتي كامل پيشواي عاليقدر خود هستند و همواره آرزومندند روزي در كنار هم در كشوري آزاد از سلطه بيگانه به ساختمان جامعه و امت اسلامي خود بپردازند.

خارج از كشور
نهضت آزادي ايران

 

 

تروريسم شاهانه

جهان ناظر مقاومت و حركت مردم مسلمان مبارز ايران و نگران آينده مبارزه آنها است. رژيم جنايتكار پهلوي به منظور ايجاد تبليغات سوء در جهان دست به جنايت جديدي زده است كه چندان بي‌سابقه نيست چه رژيم‌هايي نظير آن از قبيل شيلي، برزيل و آرژانتين و…. و رژيم‌هاي گذشته چون آلمان هيتلري و ايتالياي موسوليني به آن دست يازيده بودند.
تشكيل گروه باصطلاح «كميته زيرزميني انتقام» از افراد ساواك و مسلح كردن آنها به بمب و اسلحه گرم و سرد از فراورده‌هاي همكاري بين‌المللي رژيم‌هاي جنايتكار و تحت سلطه امپرياليست‌هاي جهاني نظير رژيم ايران است. رژيم سفاك پهلوي توسط اين گروه از يك طرف به ضرب و شتم مردم بي‌پناه مي‌پردازد و از طرف ديگر مي‌خواهد به جهانيان بباوراند كه «زدوخوردها» نتيجه «وجود آزادي» و «اختلاف عقيده» مردم بوده و سردمداران رژيم از آن بي‌اطلاع هستند. بنا براين از يك طرف توسط نيروهاي مسلح مردم را قتل‌عام مي‌كند و از طرف ديگر توسط حقوق‌بگيران ساواك افراد را مي‌كشد و مي‌زند و خانه آنها را به آتش مي‌كشد. شاه خائن به عبث مي‌كوشد، زيرا ديگر حناي او نزد مردم ايران و حتي جهانيان رنگ ندارد و همه او را به عنوان اولين جنايتكار مي‌شناسند.
جنايت‌هاي رژيم به‌خصوص عليه رهبران و فعالين اسلامي حالت سبعانه خاص به خود گرفته و مي‌گيرد زيرا ترس اصلي از اين نيرو است.
در ساعت يازده شب روز شنبه 19 فروردين 57 در داخل آپارتمان مهندس بازرگان كه يكي از سرسخت‌ترين رهبران نهضت اسلامي عليه رژيم بوده و مي‌باشد بمب كار گذاشته‌اند به طوري كه دراثر انفجار درب ورودي آپارتمان كه در ضلع جنوبي است از پنجره ضلع شمالي به خيابان پرتاب شده است و همچنين شيشه خانه‌هاي اطراف به شعاع حداقل صد متر خرد شده است. آپارتمان به طوري متلاشي شده كه قابل شناخت نيست و اين نوع بمب‌گذاري و تخريب جز براي از بين بردن بازرگان هيچ هدف و انگيزه‌اي نمي‌توانست داشته باشد.
در ساعت 9 شب همان روز دكتر پيمان را كه يكي از افراد فعال و قابل احترام نهضت اسلامي است و چندي پيش از زندان آزاد شده بود از جلو درب مطبش ربوده و به جاده قديم كرج مي‌برند واو را به قصد كشت مضروب و مجروح مي‌نمايند وهمان‌جا رها مي‌كنند كه اگر كمك رهگذران نبود شايد زنده نمي‌ماند. اين نوع جنايت عليه رهبران و فعالين مسلمان خود از هرگونه تفسيري بي‌نياز است.
در همان شب در جلوي درب ورودي منزل آقاي دكتر سنجابي، مهندس مقدم و حاج مانيان نيز بمب‌ كار گذاشته بودند كه خسارات چنداني وارد نشده است. در تمام موارد بمب‌گذاران ساواك كاغذي كه با خودكار آبي نوشته شده بود از خدو بجاي گذاشته‌اند با يك خط و يك متن «آقاي … اين اولين اخطار كميته زيرزميني انتقام است به شما».
مجموع اين بمب‌گذاري‌ها و جنايات نشان‌دهنده‌ي ضعف رژيم در مقابله با مقاومت و قدرت عملي مردم است چه تاريخ حكومت‌هاي پليسي و توتاليتر مملو است از اين‌گونه جنايات و هربار كه رژيمي دست‌ به چنين اعمالي زده است عملاً نشان داده در سراشيبي سقوط است.
نهضت آزادي ايران خارج از كشور چون گذشته كليه قدرت و نيروي خود را براي افشاي ماهيت واقعي رژيم كماكان بكار مي‌برد و جنايات آن را عليه مردم مسلمان و مبارز ايران با توسل به تمامي وسائل ممكنه و مشروع برملا خواهد نمود. از تمامي خواهران و برادران مسلمان نيز انتظار دارد كه در اين راه از هيچ‌گونه اقدامي مضايقه نكنند و در پناه اسلام و در چهارچوب آن به مبارزه‌اي جدي و بي‌امان عليه رژيم و وابستگان آن و يا منحرف‌كنندگان مبارزه در هر نقطه و به هر شكل ممكن ادامه دهند.

به تاريخ 30 ربيع‌الثاني 98 = 20 فروردين 57
«نهضت آزادي ايران خارج از كشور»


اخبار ديگر:
براي تظاهرات شاهانه در تبريز از مدت‌ها قبل به مردم قهرمان آنجا فشار آورده بودند كه تعطيل عمومي كنند ولي مردم دلير به خواست دستگاه وقعي نگذاشته و در روز تظاهرات حتي يك مغازه بسته نبود و جز افراد ساواك و شهرباني كه از تهران و ساير نقاط براي تظاهرات آمده بودند كسي ديگر در اين تظاهرات شاهانه شركت نداشت.
از 16 نفر دانشجوياني كه در محاكم دادگستري به محاكمه كشيده شده بودند پنج نفر تبرئه و يازده نفر هر يك به پنج ماه زندان محكوم شده‌اند.
 

 

6 ارديبهشت ـ روز شريعتي
هجرت شهيد

اي آزادي، چه زندان‌ها برايت كشيده‌ام! و چه زندان‌ها خواهم كشيد و چه شكنجه‌ها تحمل كرده‌ام و چه شكنجه‌ها تحمل خواهم كرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پروده‌ي آزادي‌ام، استادم علي است، مردم بي‌بيم و بي‌ضعف و پرصبر، و پيشوايم مصدق، مرد آزادْ، مردي كه هفتاد سال براي آزادي ناليد. من هرچه كنند، جز در هواي تو دم نخواهم زد. (از مقاله‌ي: «آزادي، خجسته آزادي»)
يكسال از هجرت شهيد شريعتي مي‌گذرد، هجرتي كه به شهادت رسيد.
در جامعه‌ي مبتني بر جهل‌ِ جاهلي و ظلم طبقاتي، در سايه‌ي تباني شوم و اهريمني «زر و زور و تزوير»، انديشه به تباهي‌اي هولناك كشيده مي‌شود. «هويت فطري» جامعه به كلي مخدوش شده، سازمان اجتماعي، سياسي و اقتصاديش ساماني ويران‌شونده مي‌گيرد. «بردگي و بيداد» نظام حاكم برجامعه و «خواب» مذهب رسمي‌اش مي‌شود. جامعه در سير قهقرايي تا آنجا پيش مي‌رود كه بكلي در نظام سلطه‌ي جهاني ادغام شده، هويت و شخصيت فرهنگي خويش را از دست مي‌دهد و موجوديت ماديش تمامي در خدمت سلطه‌گر تحليل مي رود. از انسان اين جامعه، انساني خودباخته و «ازخودبيگانه» باقي مي‌ماند، كه يگانه رسالتي را كه در خويش مي‌يابد، تشديد روند «ازخود بيگانگي» جامعه و «تشبّه‌جويي» به بيگانه است. در اين جامعه و براي انسان اين جامعه، نفي مباني شخصيت‌ساز خودي در همه‌ي زمينه‌ها و تقديس بي‌چون و چراي هر آنچه كه «غيرخودي» است، اصالت مي‌يابد. زمينه‌هاي وحدت نيروهاي اصيل جامعه ـ نيروهايي كه در زمينه‌ي موجوديت مادي و هويت فكري جامعه تعيين‌كننده و قوام‌بخش سازوكارهاي هستيِ جامعه هستند ـ يكي پس از ديگري مضمحل شده، تضاد طبقاتي و اعتقادي عارض شده بر جانِ جامعه، حاكميت بيش از پيش مي‌يابد. تمامي بخش‌هايِ جامعه راه به بيگانگي و عدم وحدت باهم برده، رفته رفته در خويش نيز «توحيد» را از دست مي‌دهند. شكست يا سيطره و استيلاي كامل يا نسبي اين سرنوشت بر جامعه، بستگي به مقاومتي دارد كه جامعه به پشتوانه‌ي اندوخته‌ها و ساخته‌هاي فكري و ماديش در رودررويي با آن از خود نشان مي‌دهد.
براي ايجاد اين مقاومت در جامعه، بايد اندوخته‌ي عظيم فرهنگي جامعه از عناصر انحطاط‌آور و غيرخودي آزاد شده، خلق با سرچشمه‌هاي اصيل و اوليه ايمانش پيوند يابد، تا از اين طريق به «خودآگاهي جوشان و انقلابي»اي مسلح و مجهز گردد.
در جامعه‌ي ما، در دوران معاصر، اساسي‌ترين كوشش و فعاليتي كه در زمينه‌ي بازسازي نيروهاي بالقوه‌ي فطري جامعه در مبارزه‌ با «ازخودبيگانگي» و هجوم فرهنگ استعماري سلطه‌ي جهاني و بسيج اين نيروها در برانداختن نظام ظلم حاكم بر جامعه، صورت گرفت، كوشش والاي شهيد شريعتي است. شريعتي كه اهميت ويژه‌ي «عامل آگاهي» را در جنبش نوين انقلابي جامعه به درست‌ترين وجه تشخيص داده بود، در راه آگاهي‌بخشيدن به خلق و پيوند دادنش به فطري‌ترين ايدئولوژيِ هستي، كوشش مستمر و دوران‌ساز در رهانيدن اسلام اصيل و انقلابي از پوشش ضخيم اوهام و ابهام و انحراف و خيانتِ قرون به كار بست. او كه «جهل را آلت فعل جور» مي‌‌دانست، «آگاهي» را اصلي‌ترين و برنده‌ترين سلاح خلق در ستيز با جور تعيين كرد و در راه تسليح خلق به اين سلاح يك دم فروگزار نكرد و بالاخره هم بر سرش جان باخت.
پيدايش شريعتي در جامعه‌ي ما و كار خلاق و بنياديني كه به همت والاي او در زمينه‌ي تحول اساسي انديشه‌ي جامعه صورت گرفت، براي جامعه‌اي كه در رخوت فكري پرسابقه بسرمي‌برد، هم‌ زمينه و هم‌ نشانه‌ي هجرتي بود در حيات انديشه خلق. نسلي كه با شريعتي به سرچشمه‌هاي اصيل اوليه‌ي اسلام راستين پيوند يافت، نه‌تنها در انديشه و نظر، بلكه در فعاليت و عمل نيز به هجرت پرداخت. ركود فكري و سردرگمي عملي‌اي كه سال‌ها و قرن‌ها بر جامعه چيرگي يافته، «نوميدي و يأس را يگانه ايمان خلق» ساخته بود، در رويارويي با نهضت فكري شريعتي، خود را باخت، مضمحل شد و زمينه‌ي برچيدگي نهايي استيلايش فراهم آمد. جنبش نوين انقلابي جامعه با شريعتي غنا يافت، بر بنيان حقيقتي كه شريعتي از متن اسلام راستين ارائه داد، قوام گرفت و متقلابلاً بر شريعتي، بر روند تحول انديشه‌ي متحول وي تأثير گذاشت، بطور روزافزون نيازمندش شد و بيش از پيش مسئولش ساخت.
جامعه با شريعتي تكان خورد. نسل جوان و سرگشته‌ي جامعه در چهره‌ي شريعتي، سيماي مسلماني قرآني را يافت و در فعاليتش و دعوتش رهنمون آزادي و آزاديبخش ديد، در همگامي‌اش با شريعتي، علي‌رغم همه‌ي مشكلات و موانع و محروميت‌ها، به هويت انساني و شخصيت تاريخي و رسالت اجتماعي رسيد، از سردرگمي و بيگانگي با خود و ارزش‌هاي خودي آزاد گشت و اسلام به گونه‌ي اصيل و راستينش،به مثابه دين «آزادي، عدالت و بيداري» برايش طرح گشت. نهضت فكري‌اي كه به بركت فعاليت شريعتي در جامعه جريان گرفت، در پيوندش با جنبش نوين انقلابي جامعه، خلق اسير ما را به سوي آزادي كوچ داد، تا بر فراز «قصرهاي قدرت» و «گنجينه‌هاي غارت» و «معبدهاي ضرار و ذلت»، «امت توحيد خدا و توحيد خلق» را براساس «كتاب، ترازو و آهن» بنا كنند.
اين بود كه ضدخلق ــ نيروهاي شيطاني و ارتجاعي جامعه ــ در همه‌ي مؤلفه‌هايش به دشمني و مبارزه با شريعتي برخاست. دشمنان مردم، قدرتمندان مسلط بر جامعه، زورمندان، زرمندان و فريب‌كاران، آنها كه به قول شريعتي «از جهل مردم تغذيه مي‌كنند و از آگاهي مردم مي‌هراسند و در تلاش‌اند تا توده‌ي مردم را همواره «عوام كالانعام» نگهدارند، در آهنگ نهضت شريعتي، ناقوس مرگ خويش شنيدند.
رژيم ضدخلقي پهلوي، دژخيم خودكامه‌اي كه به دستياري مدعيان باصطلاح مدافع دين!، جامه‌ي تقوي و تقدس به تن كرده و در كار غارت خلق گنجينه‌هاي ثروت انباشته، با همكاري ديگر جناح‌ها، از كافر و مشرك و منافق، آشكار و نهان، مستقيم و غيرمستقيم، در جهت نابودي شريعتي و جلوگيري از رشد انديشه‌ي انقلابي وي در جامعه، متوسل به دسيسه‌ها، توطئه‌ها و جنايت‌هاي پي‌درپي شد.
به جرم وراثت «آتش خدايي» و به كيفر «پيمان خوني» كه براي آزادي مردم مستضعف بسته بود، به شكنجه تنهايي و غربت محكوم شد،‌ به زنجير كشيده شد، كركس‌هاي جگرخواره‌اي از جمله كافي‌ها و اكبري‌ها بر او گمارده شدند،‌ بهرام آرام‌ها تهديد به قتلش كردند و ننگين‌نامه‌ي كيهان با بي‌شرمي قصد لكه‌داركردنش كرد، با اين همه هيچ‌كدام مؤثر نيفتاد، ايمان خدايي شريعتي به حقانيت انديشه و عملش، عشقش به «علي» و شيفتگيش به «حسين» و «ابوذر» و وفاداريش به خلق، او را بيش از پيش در مقابل دشمني‌ها و حق‌كشي‌ها و تهديدها مقاوم‌تر ساخت، تا پاي جان با خلق ماند، «كلام را در پاي خوكان نريخت و جمله‌اي را براي مصلحتي حرام نكرد، در برابر هر مقتدرتر از خود، متكبرتر و در برابر هر ضعيف‌تر از خود متواضع‌تر ماند.»
اينك كه يك سال از هجرت و شهادت شريعتي مي‌گذرد، ابعاد وسيع تأثير انديشه‌ي انقلابي او در تمامي سطوح جامعه بيش از پيش مشهود است. «به روشني پيداست كه اسلام تولدي ديگر يافته» و به خوبي مشهود است كه شريعتي به عنوان يك «فكر» در جامعه تثبيت شده است، «فكري كه همواره و همه‌جا تجلي اسلام راستين است» و راهنماي خلق در جهت كسب استقلال و آزادي.
به همين خاطر است كه پس از شهادت شريعتي نيز دشمنان مردم از تلاش براي محو و مسخ انديشه‌ي حركت‌آفرين وي بازنايستادند. جمع‌آوري امضاء و تهيه‌ي اوراق ارتداد و تحريم و تكفير شريعتي و آثارش، و تبليغات و موضع‌گيري‌هاي ضدشريعتي كه از جانب رژيم ضدخلقي و گروه‌هاي مختلف ضدمردمي صورت گرفته و مي‌گيرد، نه‌تنها جلوگير رشد انديشه‌ي شريعتي در جامعه نمي‌شود، بلكه به خلق امكان تشخيص جبهه باطل آنان را مي‌دهد، همچنان كه خلق به خوبي تشخيص داد كه در كار تدارك و زمينه‌سازي شهادت شريعتي در سحرگاه يكشنبه بيست و نهم خرداد ماه سال پيش در غربت، در كنار رژيم و نيروهاي ضدخلقي، مصلحت‌پرستان، آنان كه در قرباني كردن حقيقت نيز «عدل الهي» را محقق مي‌بينند، ننگين‌تر از همه دست‌هاشان به خون وي آغشته است.

خواهران ـ‌ برادران
جنبش اسلامي جامعه ما مرحله‌ي بسيار حياتي و تعيين‌كننده‌اي را مي‌گذراند. استقلال و آزادي راستين جامعه و به وراثت رسيدن مستضعفين در گرو پيروزي اين جنبش است. غنا و قوامي كه اين جنبش به بركت نهضت حركت‌آفرين شهيد شريعتي با اسلام راستين گرفته است، ضامن پيروزي و جهاد مستمر و گسترده‌ي شاگردان و ياران شريعتي در بسيج عمومي خلق و سامان بخشيدن به سازمان جنبش، شرط پيروزي بر قابيليان و استقراردهنده‌ي حكومت عدل توحيدي است.
در راه تحقق بخشيدن به اين آرمان
«شريعتي شهيدي شد در هجرت»
و
«هجرتش شهيدي بر تاريخ»
و شاگردانش و يارانش، آنان كه همواره به راه خدايي اين شهيد والاي زمانه وفادار خواهند ماند،
«شاهد اين هر دو شهادت»

نهضت آزادي ايران (خارج از كشور ـ بخش اروپا)
ارديبهشت ماه 1357

 

 

اطلاعيه
مراسم سالگرد پانزدهم خرداد

پانزدهمين سالگرد قتل‌عام و قيام مقدس مردم مسلمان ايران عليه رژيم خائن پهلوي و چهلمين روز دومين قيام خونين قم نزديك است. رژيم خائن پهلوي كه از مردم مسلمان ايران ضربات جبران‌ناپذير خورده است تمامي نيروهاي جنايتكارانه خود را براي جلوگيري از مراسم بزرگداشت اين روزهاي مقدس بسيج نموده است. شهرهاي مختلف عملاً در تسخير كامل نظامي اسم.
در قم عده بسياري از علماي اعلام از جمله آقاي پسنديده برادر حضرت آيت‌اله خميني را تبعيد نموده‌اند و عده كثيري را دستگير كرده‌اند. بدين ترتيب در حدود چهارهزار نفر از مردم مبارز قم زنداني و يا تبعيد شده‌اند.
از دو هفته قبل طلاب علوم ديني و دانشجويان را در قم بدون استثناء دستگير و شديداً مضروب نموده، پول و محتوي جيب‌هاي آنها را به غارت برده و سپس آنها را روانه زندان مي‌نمايند.
در حالي كه آيت‌اله گلپايگاني به علت عارضه سكته قلبي به هنگام هجوم مأمورين مزدور شاه به منزل ايشان در بيمارستان بستري و تحت نظر هستند از سه روز قبل نيز منزل آيت‌اله شريعتمداري را تحت محاصره قرار داده و هرگونه رابطه‌اي را با ايشان قطع و عملاً ايشان را در منزل زنداني كرده‌اند.
از يك هفته قبل به كليه مساجد تهران و شهرستان‌ها اخطار كرده‌اند كه از روز دهم خرداد تا اطلاع ثانوي حق برگزاري هيچ‌گونه مراسم مذهبي را نخواهند داشت.
دو روز قبل آقايان محلاتي، موسوي، موحدي و نوري را در تهران دستگير و آقاي موسوي را سخت شكنجه كرده‌اند. برنامه خانه‌گردي بار ديگر شروع شده و در تهران ناحيه عين‌الدوله به خانه‌هاي متعددي حمله كرده‌اند.
دانشگاه‌هاي سرتاسري ايران كلاً تعطيل‌اند و دانشجويان كماكان درحال اعتصاب بسر مي‌برند.
حقوق استادان و كارمندان دانشگاه صنعتي ايران را قطع كرده‌اند و آنها خود يك صندوق تعاون براي كمك به يكديگر ايجاد نموده‌اند.
جهت رسوا نمودن رژيم پهلوي مسلمانان روز پانزده خزداد را روز تعطيل و تحصين عمومي اعلام كرده‌اند. رژيم كه به خوبي مي‌داند تا چه اندازه مردم مسلمان از وجود آن متنفر و بيزارند و از موفقيت اين تحصن سخت هراسناك است توسط وزير اطلاعات مزدور خود داريوش همايون اعلام داشته كه از تحصن مردم در منازلشان جلوگيري بعمل خواهد آمد. بدين منظور برنامه امتحانات نهائي مدارس و دريافت كارت كنكور دانشگاه‌ها را در روز پانزده خرداد اعلام داشته‌اند.
شاه خائن موجوديت خود را در خطر جدي مي‌بيند و مقاومت مردم مسلمان نيز هر روز بيشتر اوج مي‌گيرد. آينده نمودار نمودهاي بسياري است. بكوشيم با تشكل نيروهاي مسلمان هر روز جهت سرنگوني نظام طاغوتي شاهنشاهي گام‌هاي مؤثرتري برداريم.

به تاريخ 9 خرداد 57 مساوي 30 مه 78 «نهضت آزادي ايران خارج از كشور»

 

 

اعتصاب پيروزمند همگاني مردم مسلمان ايران
در سالگرد قيام 15 خرداد

به فرمان و تائيد امام خميني و بنا به دعوت نهضت آزادي ايران* و هفتاد نفر از علماي بزرگ تهران و جنبش مسلمانان ايران، بزرگداشت پانزدهم خرداد امسال روز اعتراض عمومي مردم مسلمان ايران با اعتصاب عمومي كم‌نظيري در تاريخ ايران برگزار شد.
رژيم شاه از مدتي قبل با تهديدات بسيار به اصناف از طريق رؤساي مزدور و ساواكي تمامي سعي خود را بر اين داشت كه از اعتصاب عمومي مردم جلوگيري كند. به كسبه‌ي جزء در بازار و خيابان‌ها مراجعه شده و همگي تهديد شده بودند كه جواز كسب آنها لغو خواهد شد. عده زيادي از علماي مبارز تبعيد شده و تهران و ساير شهرستان‌ها عملاً در اشغال قواي نظامي قرار گرفته بود.
آموزگار و داريوش همايون، دارو دسته نيكخواه، لاشائي و پولادي نيز از تلويزيون و راديو آنچه از اربابان سابق و لاحق خود ياد گرفته بودند به كار بردند تا از اعتصاب مردم جلوگيري كنند. چپ‌نمايان داخل و خارج كشور نيز به خيل دولتيان پيوسته و اعتصاب و تحصن عمومي را تخطئه كردند. علي‌رغم همه اين تشبثات شهرهاي مشهد، قم، تبريز، يزد، بابل، رشت، قزوين، ميانه، مراغه، اصفهان، شيراز، جهرم، زاهدان، همدان، كاشان، اهواز تا 90 درصد در اعتصاب عمومي شركت كردند. در تهران از خيابان سپه به پائين، شهر يك‌پارچه در تعطيل عمومي بسر مي‌برد (از شمال شهر انتظاري نمي‌رفت) و عبور و مرور به يك‌سوم تقليل يافته بود. اكثر كارخانه‌ها، تمامي مدارس و دانشگاه‌ها تعطيل بودند.
اين اعتصاب عمومي و سراسري كشور يك رفراندوم عمومي و قاطع مردم عليه رژيم جنايتكار پهلوي و متحدان طبيعي آن به شمار مي‌رود كه از لحاظ افكار عمومي و آگاهي مردم از ماهيت رژيم و ساير سوداگران بسيار بجا و تعيين‌كننده بود. طبيعي است كه رژيم و دستگاه‌هاي خبري داخلي و خارجي آن سعي فراوان نمودند كه اعتصاب را ناموفق جلوه دهند. نمايندگان خودفروخته خبرگزاري‌هاي خارجي از قبيل خبرنگار آژانس خبري فرانسه و… اطلاعيه‌هاي دولتي را به جهانيان مخابره كردند. ولي آنچه مسلم است مردم مسلمان ايران از واقعيت آنچه گذشته است به خوبي اطلاع پيدا كرد و يك بار ديگر دروغ‌پردازان رژيم را به روشني شناختند. شاه خائن نيز خود از واقعيت موفقيت اين اعتصاب عمومي واقف گردد و بيهوده نيست كه بلافاصله رئيس ساواك، جلاد نصيري، را از كار بركنار مي‌كند (گرچه اين بركناري ناظر بر مسائل ديگري نيز مي‌باشد).
رهبري درست و روشن‌بين تاكتيك مبارزه را در هر زمان و مكاني با توجه به برنامه كار خود انتخاب مي‌كند و عمل مي‌نمايد و هيچ‌گاه تسليم خفقان دولتي و يا دادوقال عده‌اي از خود بيگانه و از مردم بريده كه كاري جز شعاردادن‌هاي بي‌معنا، آن هم اكثراً در فرنگ، ندارند، نمي‌شود. اين‌گونه افراد كه هر روز به‌نوعي جنگ اعصاب براه مي‌اندازند بعضاً مأمورند و بعضاً مرعوب و مجذوب و غيرمطلع و پرهيز از آنها و رسواكردن ماهيت آنها از وظائف مسلمانان است آن هم با عمل صالح و قاطعيت در پشتيباني از رهبر بزرگ مردم آيت الله خميني و مبارزين مسلماني كه در ايران جان بركف نهاده و عليه دستگاه ستم به مبارزه مشغولند.
ايران آبستن حوادث عظيمي است. خيمه‌شب‌بازي‌هاي سياسي از طرف رژيم و هم از طرف عده‌اي مخالف‌نما شروع شده كه ما تحليل آن را به وقت ديگري موكول مي‌كنيم.
وَسَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونْ

نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)
به تاريخ 1 رجب 98 برابر با 16 خرداد 57

 

 

* اعلاميه تعطيل سرتاسر كشور به تاريخ 3 خرداد 1357
بسم‌الله القاصم الجبارين
اطلاعيه
درباره مراسم نيمه شعبان

بنا به رهنمود امام خميني درباره‌ي جشن‌هاي سوم‌ و پانزدهم شعبان كه فرمودند: «… اكنون لازم است كه در اين اعيادي كه در سلطنت اين دودمان ستمگر براي ملت ما عزا شده است بدون هيچ‌گونه تشريفات كه نشانگر عيد و شادماني باشد در تمام ايران در مراكز عمومي مثل مساجد بزرگ اجتماعات عظيم بپا كنند و گويندگان شجاع محترم مصائب وارده بر ملت را به گوش شنوندگان برسانند و هرچه بيشتر كارهاي ضداسلامي و قانوني رژيم را افشاء كنند…». عده‌اي از آقايان علماي تهران،‌ استادان دانشگاه، بازرگانان، اصناف، وكلاي دادگستري، دانشجويان و كارگران درصدد بودند مراسم مذهبي به مناسبت ميلاد حضرت ولي‌عصر عجل‌الله تعالي فرجه‌ و برگزاري يادبود شهداي قيام سي‌تير 1331 (پنج‌شنبه شب 29/ تيرماه / 57 مساوي 14 شعبان 98) در زمين محصوري واقع در تقاطع خيابان‌هاي تخت‌جمشيد و پهلوي (همان محلي كه سال گذشته به همين مناسبت مجلس مجللي برگزار شده بود) برگزار نمايند.
روز سه‌شنبه 27 تيرماه چند نفر مأمورين كلانتري از عمليات تدارك محل جلوگيري بعمل مي‌آورند و پس از آنكه دو نفر از متصديان براي اطلاع از چگونگي ممانعت به كلانتري هفت مراجعه مي‌كنند آقايان را از كلانتري به كميته‌ي مخصوص شهرباني برده با ارعاب و اهانت به مراجع ديني دستور كتبي رئيس شهرباني را مبني بر عدم انعقاد مجلس مورد نظر به آنها ابلاغ مي‌نمايند و سپس مزاحمت‌هايي براي صاحبان زمين فراهم مي‌آورند.
از روز 28 تيرماه پليس مزدور شاه خائن به موجب عطيه‌ي به‌اصطلاح «فضاي باز سياسي و گسترش آزادي‌هاي اجتماعات»! محل موردنظر را محاصره كرده و از روز 29 تيرماه پليس مزدور ننگين پهلوي به وضع گسترده‌اي با كماندوهاي مجهز به گاز اشك‌آور، نقاب و اسلحه‌ي گرم محل برگزاري مجلس را به شعاع دو كيلومتر از يك طرف تا ميدان فردوسي و از طرف ديگر تا ميدان وليعهد محاصره كرده بودند. علي‌رغم همه‌ي اين تجهيزات مردم مسلمان تهران از آنجا كه شنيده بودند در اين مجلس آقاي مهندس بازرگان سخنراني خواهد كرد به صورت گسترده‌اي به سوي محل هجوم مي‌آوردند. و در اثر ممانعت كماندوهاي شاه انبوه جمعيت دست به تظاهرات زد و دامنه‌ي اين تظاهرات از خيابان تخت‌جمشيد، ميدان كاخ، خيابان حافظ، خيابان فردوسي و تا ميدان فردوسي كشيده شد. در اين ميان، در ميان جمعيت خانم‌هاي باحجاب به صورت وسيع شركت داشتند و مردم در اين تظاهرات شعارهاي زير را مي‌دادند: خميني پيروز است، خميني پيروزي است، مرگ بر دودمان پهلوي.
پليس مسلح مزدور سخت به تظاهركنندگان حمله كرده، و در اين زدوخورد عده‌اي از نيروهاي پليس مزدور به وسيله‌ي مردم مضروب شده به سزاي اعمال غيرانساني خود رسيدند. عده‌اي از خواهران و برادران ما نيز دستگير شده‌اند. از تعداد و اسامي دستگيرشدگان اطلاعي در دست نيست.
به علت ممانعت رژيم منفور پهلوي از برگزاري مجلس، قرار است نطق آقاي مهندس بازرگان، در تهران انتشار يابد. همچنين برخلاف ادعاي رسانه‌هاي درباري مردم مسلمان مبارز تهران و ساير شهرستان‌ها در روز 29 تيرماه يكپارچه به فرمان امام خميني عمل كرده و مشخصاً در سرتاسر تهران آثاري از چراغاني به چشم نمي‌خورد. حتي فشار پليس و اطاق به‌اصطلاح اصناف نتوانست مردم مسلمان را وادار به چراغاني كند و هيچ‌يك ازمساجد هم در اين روز چراغاني نكرده بودند. و فقط در چند محل دولتي رژيم مزدور چراغاني كرده بود.
ملت مسلمان ما آموخته است بايد به راهي كه در پيش گرفته ايمان راسخ و مقاومتي بي‌تزلزل داشته باشد، گو اينكه هنوز راهي بس دراز و ناهموار در پيش داريم ولي مانند كساني كه در اين ساليان دراز حكومت سياه پهلوي با نثار جان خود به تداوم جنبش اسلامي همت گماشته‌اند، چشم به هدف دوخته‌ايم و برسر پيمان خود با خداي خود و با خلق مستضعف خود ايستاده‌ايم و در پيروزي نهائي خود هرگز ترديد نداريم.
«وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا المُرسَلينَ. اِنَّهُمْ الْمَنْصُوروُن. وَاِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبوُنَ.»
(صافات: 171 ـ 172)

(15 شعبان 98 مطابق با سي تير 57)
نهضت آزادي ايران خارج از كشور

 

 

پانزده خرداد آغاز حيات جديد جامعه مسلمان ايران

كَنْتُمْ خَيرُ اُمَّهٍ اُخْرِجَتْ لِْلنّاس تَأمُروُنَ بِالْمَعروُف وَ تَنْهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِالله
(آل عمران ـ110)

شما بهترين امتي هستيد كه براي مردم قيام كرده‌اند. گروهي كه براي امر به نيكي‌ها و طرد زشتي‌ها تشكيل شده‌اند. براي مردم در زمين خروج كرده و به خدا ايمان دارند.

با كودتاي انگليسي 1299 سيدضياء ـ رضاخان، آخرين دستاوردهاي انقلاب مشروطيت و آخرين سنگرهاي وفادار به آرمان مردمي آن، به سود بيگانه و در جهت ادغام كامل جامعه در استعمار جهاني،‌ از بين رفت. خيانتي كه به واسطه ضعف بنيادين سازمان جنبش به انقلاب شده است. با اين كودتا تكامل بيشتري را يافت. حاكميت مالكين بزرگ اراضي و سرمايه وابسته به اجنبي، در سايه حكومت ترور و اختناق «رژيم رضاخاني» برخوردار از «امنيت» شد و راه رشد سرمايه‌داري وابسته به خارج و غارت هرچه بيشتر منابع كشور و زمينه‌هاي ادغام قطعي اقتصاد و فرهنگ جامعه درنظام اقتصادي ـ فرهنگي استعمار جهاني فراهم آمد. قشون به صورت زائده‌اي از ارتش تجاوزگر استعمار جهاني رسالت يافت تا پاسدار اين روابط باشد. در پيگرد گزنه‌هاي رضاخاني، نيروهاي مبارز و مقاوم مردمي از صحنه فعاليت‌هاي سياسي ـ اجتماعي جامعه حذف شده، نابود شدند. با تبعيد «مدرس بزرگ» و سرانجام شهادتش در 1317 آخرين تلاش و مقاومت «نهضت عدالت و آزادي خلق» در برابر «نظام اشرافيت» پايان گرفت.
با جنگ جهاني دوم، در روابط دروني استعمار جهاني از يك طرف، و مناسباتش با كشورهاي استعمارزده از طرف ديگر، تغييرات كيفي بوجود آمد. امپرياليسم جوان آمريكا ميراث‌خوار چند قرن استعمار جهاني شد و در پهنه سياسي، اقتصادي ـ فرهنگي جهان و ازجمله در خاورميانه و ايران، سردمدار استعمار جهاني گشت. اهميت بي‌همتاي نفت در اقتصاد جهاني‌ بيش از پيش محرز شد.
متناسب با تغييراتي در روابط كشورهاي استعماري و نيازهاي جديدشان دوره رضاخان سرآمد. جامعه در واكنش به هم خوردن «امنيت رضاخاني» به شور مجدد آزادي‌خواهي رسيد. سازمان جنبش ما آسيب‌ديده از بيست سال ديكتاتوري موهش، به چنان فقري در زمينه عناصر مردمي سازمانده و پيشتاز مبتلا بود، كه در سراسيمگي «آزادي تحت اشغال بيگانه» قادر نشد به خيزش‌هاي پراكنده ساماني اساسي بخشد. در اين ميان دو گروه، هرچند اندك، به كاري بزرگ دست زدند. گروه اول، دور از جنجال‌هاي سياسي پرهيجان روز، به كار عميق زنده ساختن و بازسازي ايدئولوژي اسلامي و تربيت جوانان معتقد و مؤمن به جهان‌بيني توحيدي پرداختند. كار بنيادي همين گروه بود كه بعدها موجب بوجود آمدن و رشد آنچنان جنبشي شد كه ادامه آن امروز بنام حركت نوين انقلابي اسلامي در سرتاسر كشور وجودش ملموس و محسوس است. علامه مجاهد آيت‌اله طالقاني در رأس اين گروه قرار داشتند. گروه ديگري به رهبري «مصدق بزرگ» به پايه‌گذاري نهضت ضداستعماري ـ ضداستبدادي جامعه همت گماشتند. مصدق آخرين بازمانده جناح مردمي نهضت مشروطيت و وارث سنن انقلابي آن، مؤمن و معتقد به مشي «موازنه منفي» ترجمان اساسي‌ترين و فوري‌ترين نياز جامعه، با شعار «ملي كردن صنايع نفت در سراسر ايران» به ستيزي سخت با استعمار خارجي و استبداد داخلي برخاست. ليكن ضعف عمومي سازمان جنبش در اين دوره، خيانت وابستگان به اجانب چون حزب توده، و پشت كردن نيروهاي فرصت‌طلب و فريب‌كاري كه منافع شخصي و گروهي خويش را در خطر مي‌ديدند، مصدق را در راه دشوار، طولاني و در عين‌حال پرفتوحش تنها گذاشت. كودتاي ضدخلقي 28 مرداد كه با تباني كامل امپرياليست‌هاي غربي و شرقي دولت مصدق را ساقط كرد، سرفصل جديدي شد در استيلاي وحشيانه‌تر ترور و اختناق بر جامعه. با وجود اين، علي‌رغم لطمه سختي كه به روحيه انقلابي خلق وارد آمده بود مبارزه مردم در «نهضت مقاومت ملي» تداوم يافت. نهضت مقاومت ملي ايران به همت همان رادمرداني بوجود آمد كه بعد از شهريور 1320 به كار بنيادي روشنگري اسلامي و ايدئولوژيك و تربيت جواناني موحد و مسلمان پرداخته بودند. با تأسيس نهضت مقاومت ملي حركت اسلامي بعد سياسي جديدي يافت و حركت سياسي به ايدئولوژي سازنده و خلاق اسلامي مجهز گرديد.
تكاثر استعمار جهاني، كه مصدق مانع بزرگي برايش شده بود، غارت و تخريب همه‌جانبه و تغييرات بنياديني را در ايران ايجاب مي‌كرد. با روي كار آمدن نظام جديد در چين و حضورش در صحنه روابط بين‌المللي، برخورد قدرت‌هاي جهاني شدت يافت. با رشد جنبش‌هاي آزادي‌بخش در خاورميانه، وضع منطقه به طور اعم و ايران به طور اخص، براي قدرت‌هاي جهاني حساس و حياتي شد. در راه برآوردن مطامع قدرت‌هاي شرق و غرب لازم آمد ساخت جامعه ايران در همه ابعاد اقتصادي ـ سياسي ـ فرهنگي و نظاميش تغيير يافته، «در وضعي ثابت»، متناسب با قدرت قدرت‌هاي مسلط، آن نوعي از غارتگري بوجود آيد، تا اولاً ـ شرايط رسيدن جامعه به استقلال و آزادي را هرچه بيشتر مشكل و دشوار سازند، ثانياً از تغيير وابستگي احتمالي استبداد داخلي، بعد از اين مرحله، جلوگير باشد. به همين خاطر ضروري بود كه سلطه داخلي نيز در جهت حفظ منافع هرچه بيشتر امپرياليسم آمريكا كه سردمدار قدرت‌هاي مسلط در منطقه و ايران شده بود، «تغيير مواضع» دهد. تبديل مالكين بزرگ اراضي به سرمايه‌داران دلال و وابسته به غرب بخصوص به آمريكا، نمايان‌گر اين تحول است «ثبات و امنيتي» كه رژيم و حاكمانش از شرق و غرب، بعدها از آن نام برده و هنوز هم مي‌برند، همين ثبات و امنيتي است كه در پرتور استقرار «موازنه مثبت» بر جامعه چيرگي يافته است «انقلاب سفيد» نيز در رابطه با اين «موازنه» مي‌باشد.
طبيعي بود كه با روال اين توطئه جامعه به مقاومت برخيزد. رژيم و حاميانش كه از پيش مقاومت‌ جامعه را پيش‌بيني مي‌كردند خود را براي مقابله با آن آماده ساختند. سعي رژيم در اين دوره بر اين بود تا «محدوده مبارزه خلق» را خود تعيين كند. اين محدوده برخورد خلق با رژيم، براساس تجويز رژيم، بوجود آوردن يك نوع از مخالفين وفادار بود كه مبارزه و مخالفت را در چهارچوب حفظ نظام حاكم ادامه دهند نه در جهت سرنگوني و تغيير آن، لذا آن جناحي از رهبري سياسي سنتي مبارزه كه فاقد پايگاه‌هاي اسلامي بود با ترويج بر عدم حمله مستقيم به شاه و سپس با پيش‌گرفتن سياست صبر و انتظار به ورطه ترديد و سازش با رژيم افتاد.
ولي اين سياست مزورانه امپرياليسم و استبداد داخلي به علت هوشياري و مقاومت سرسختانه رهبران اسلامي سياسي جنبش خصوصاً نهضت آزادي ايران با شكست روبرو شد.
حركت علماي راستين اسلام به رهبري امام خميني و همگامي اين حركت با نهضت شكوفايي جديدي به جنبش خلق داد و موجبات گسترش هرچه وسيع‌تر آن را فراهم ساخت. مبارزه از محدوده‌اي كه رژيم تعيين كرده بود، خارج شد. مكتب توحيد و اسلام اصيل سنگر مقاومت و سلاح مبارزه جامعه با رژيم عامل سلطه خارجي گشت. اسلام اصيل و انقلابي، كه به نيرنگ زورمندان، زرمندان و فريب‌كاران از سياست جداشده بود، در پهنه فعاليت‌هاي سياسي ـ اجتماعي، مقاوم پيشگام خود را بازيافت. رژيم و حاميانش كه از اين شكوفايي و گسترش بي‌سابقه جنبش اسلامي سخت وحشت‌زده و نگران شده بودند، حملات خود را به رهبري مبارزه آغاز كردند. خميني بزرگ را شبانه از منزل ربودند و زنداني ساختند. با رسيدن محرم 1342 (1383) «خون حسين» در كالبد مردم جامعه جاري گشت و تجديد خاطره «حماسه جاويدش» جامعه را يك‌پارچه تكان داد. فرياد «نه» ي مردم مسلمان به رهبري امام خميني، يك هفته تمام جامعه را لرزاند.
رژيم پوشالي شاه از بنياد مورد حمله قهر انقلابي جامعه قرار گرفت. شاه خائن وحشت‌زده از وسعت و شدت قيام مردم، وحشيانه فرمان «آتش به قصد كشت» صادر كرد. جنبش و رهبري آن كه توفيق يافته بود در خارج از محدوده تعيين‌شده از جانب رژيم مبارزه كند، موفق نشد در تنگناي وقت و فقدان قشر پيشتاز مجرب به عدم آگاهي انقلابي توده انسجام و سازماني اساسي به نيروهايش ببخشد. اين‌چنين شد كه در 15 خرداد (12محرم) خلق به ستيزي نابرابر با دشمن برخاست. قيام از نظر نظامي سركوب شد و شكست خورد. اما جنبش هرگز تسليم نشد. و اين سركوبي نظامي، خود حياتي جديد و جدي به جامعه بخشيد. افق فعاليت‌هاي سياسي تغييري اساسي كرد. حقانيت قهر انقلابي، به مثابه تنها راه برانداختن نظام ظلم حاكم، بر نيروهاي مبارز اصيل محرز شد. عدم آگاهي انقلابي توده، فقدان قشر پيشتاز سازمان‌ده، و كمبود نيروهاي جانشيني، از اساسي‌ترين ضعف‌هاي جنبش شناخته شدند.
در كار تبديل اين ضعف‌ها به قوت و در تدارك بسيج عمومي خلق در حركت آزادي‌بخش، سازمان‌ها و گروه‌هاي انقلابي به پيكار برخاستند. نيروهاي مسلمان جامعه، اصيل‌ترين و اصلي‌ترين نيروي جنبش نوين انقلابي جامعه را بوجود آورد. اين جنبش با قيادت امام خميني و پيشتازي مجاهدين مسلح و با نهضت فكري بي‌نظير شهيد شريعتي، چنان پشتوانه انقلابي در جامعه يافت كه رژيم عامل بيگانه و دشمنان خلق را به وحشت مرگ انداخت.
در كنار ضربات وحشيانه رژيم ضدخلقي، خيانت مشتي منافق به سازمان مجاهدين خلق و انحراف از مبادي آن شديدترين ضربه را به جنبش نوين انقلابي جامعه وارد آورد. با اين ضربه، نسبت به خلق و حمايت‌هاي بي‌دريغي كه از پيشتازان مجاهدش مي‌كرد، خيانتي بزرگ شد. تائيد فرصت‌طلبانه و سكوت خائنانه گروه‌هاي غيراسلامي در برابر اين خيانت، بار ديگر خاطره تلخ تجارب هفتاد سال خيانت ماركسيست‌هاي وطني را به جنبش آزادي‌بخش جامعه ما زنده ساخت و تجربه‌اي ديگر بر آن تجارب افزود.
همان‌طور كه نيروهاي مسلمان از آغاز اعلام كردند در مدتي كوتاه «غيرعلمي بودن» دعاوي «تكامل» و بطلان تزهاي انحرافي كه منافقين خائن در توجيه انحرافات فراوان خويش ارائه دادند، بر همگان آشكار شد، تنها «به‌اصطلاح علمي‌انديشان»! بودند و هستند كه هنوز هم در عدم برخورد قاطع با اين خائنين مزورانه فرصت‌طلبي مي‌كنند. تأثير اين خيانت و انحراف جنبش و تهاجمات وسيع دشمن بر نيروهاي انقلابي از جانب ديگر شرايطي را بوجود آورد كه طي آن دشمن تصور كرد كه مي‌تواند طرح جديد خود را براي بيرون آمدن از بن‌بست تزلزل و عدم ثبات پياده نمايد. لذا در شرايط رواني اجتماعي بعد از خيانت و انحراف منافقين طرح باصطلاح «فضاي باز سياسي» رژيم مطرح گرديد: اِنّهُ فَكَّرَ وَ قَدّر فقتل كيف قدر ـ اوست كه انديشيد و برنامه‌ريزي (خائنانه‌اي) كرد. پس مرگ بر او باد كه چه انديشه و برنامه‌اي داشت (مدثر ـ 18)
مجاهد شهيد علي شريعتي كه حياتش موجب خير و بركت براي جنبش بود، هجرت و وفاتش حركت و شور جديدي در آن شرايط رواني ـ اجتماعي بعد از نفاق و ضربه به سازمان مجاهدين خلق بوجود آورد. و بخش بزرگي از جامعه را به حركت درآورد.
شهادت مصطفي خميني، فرزند امام خميني، اين شور و هيجان را به همه طبقات و دستجات گسترش داد.
تطابق زماني عاشوراي حسيني با 16 آذر دانشگاه و مدرسه و مسجد و خانه و بازار و كوي و برزن همه‌جا را به سنگر مبارزات خلق مستضعف ايران تبديل ساخت. و به دنبال آن حوادث قم و تبريز… و همه‌جاي ايران و در سرتاسر كشور نه‌تنها جنبش نوين انقلابي اسلامي را از تأثيرات نامطلوب خيانت و انحراف منافقين بيرون آورد و طرح جديد دشمن را در نطفه عقيم ساخت بلكه اوج‌گيري بي‌سابقه‌اي را در مبارزات ضداستبدادي و ضداستعماري مردم ما بوجودآورد. مبارزاتي كه نويد آينده درخشان و پرفروغي است.
خلق مسلمان ما در پرتو ايدئولوژي انقلابي اسلام، مصمم به برانداختن كامل نظام شاهنشاهي و استقرار حكومت اسلامي و تأسيس جامعه توحيدي، مبارزه سراسر خون و شهادت اسلام انقلابي را تداوم مي‌بخشد.

گرامي باد خاطره همه شهيدان راه حق
پيروز باد وحدت و تشكل نيروهاي مبارز مسلمان
درود بر امام خميني
سرنگون باد نظام شاهنشاهي
نهضت آزادي ايران (خارج از كشور)
15 مرداد ماه 1357

 

 

پيام نهضت آزادي ايران خارج از كشور به مرجع عاليقدر امام خميني
بسم‌الله الرحمن الرحيم
فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجراً عظيماً

پيشگاه مبارك رهبر عاليقدر حضرت آيت‌الله العظمي آقاي خميني دامه بركاته العاليه
پس از عرض سلام و تحيات
خاطر آن مقام عزيز و عظيم مستحضر است كه نهضت آزادي ايران از بدو تأسيس و در طول ساليان دراز مبارزه همواره از هواداران قاطع راه و رسم آن حضرت بوده است و تحت زعامت آن مقام از هيچ فداكاري فروگذار نبوده است و نيز در طول اين مدت سعي بر اين داشته و با توفيق الهي موفق هم بوده است كه خطوط اساسي و راه و رسم اسلامي را در تمامي ابعاد اين آئين الهي جهت و هدف مبارزه خود قرار دهد و بدان نيز عمل كرده است و انشاء الله خواهد كرد. و در طول دوران جديد مبارزه نيز چه در داخل و چه درخارج در خط كلي تعليمات و رهبري آن حضرت قدم برداشته و برمي‌دارد.
همچنين خاطر مبارزه مستحضر است كه اعضاء نهضت آزادي ايران طي ساليان گذشته با مايه گذاشتن تمامي اوقات و بكار گرفتن جميع امكانات خود در راه اعتلاي كلمه حق و احقاق منويات آن وجود عزيز قامت زير بار استبداد و فاشيسم سلطنتي خم نكرده و مرد و مردانه پرچم افتخار تشيع را بر دوش پرتوان خود همچنان برافراشته نگاه داشته‌اند.
نهضت آزادي ايران در ………………. جلسه فوق‌العاده‌اي با شركت اعضاء شوراي مركزي خود در اروپا و آمريكا تشكيل و به بررسي اوضاع ايران عموماً و بيانيه‌ها و سخنراني‌هاي آن قائد بزرگ خصوصاً پرداخت و جلسات مذكور تا سه روز ادامه يافت. آنچه از همه چشم‌گيرتر مي‌نمود دعوت آن رهبر بزرگ در تمامي اعلاميه‌ها و سخنراني‌ها به وحدت كلمه روحاني با دانشگاهي و روحانيون با سياسيون و هر دو با ساير اقشار مردم چه در داخل و چه در خارج و برابري و برادري در مبارزات همگاني و بي‌امان ملت ايران است و نيز هشدارهاي مكرر در تمامي نطق‌ها و بيانيه‌ها به شيطنت شيطان‌هاي مذهبي و سياسي يعني «وعاظ السّلاطين»، «مدّاحين ظلمه» و «جَلّ جلاله‌گوها» و معدودي از سياسيون كه برخلاف مسير اصلي مبارزات مردم ستمديده ايران دست در دست دسته اول گذاشته و به حفظ شاه پرداخته‌اند و هرچند صباحي يكبار دم از مسائلي مي‌زنند كه هيچ سودي جز نگهداري شاه از هجوم بحق مردم ايران ندارد.
پيش‌كشيدن قانون اساسي، انتخابات آزاد، آزادي قلم و بيان و ساير مسائل عارضي و سطحي و جزئي تنها بعد از سرنگوني شاه و روي كار آمدن نيروهاي اصيل اسلامي ميسر خواهد شد. بنابراين در شرايط فعلي كه ملت در زير پنجه‌هاي خون‌آشام شاه بسر مي‌برد طرح اين‌گونه مسائل به منظور تثبيت حكومت شاه و يا تثبيت نظام سلطنتي از جمله مسائل انحرافي است و بايد شديداً از آن جلوگيري كرد.
چيزي كه ما را بر آن داشت تا اقدام به اين عريضه نمائيم اينست كه اجمال بند اول اعلاميه 21 شهر شعبان‌المعظم 98 به اين دو دسته مجال سوء‌تعبير و سوء استفاده‌هائي داده است كه اميد است حضرت‌عالي به روشن شدن آن اقدام فرمائيد.
همان معدود افراد سياسي با تبليغات سوء خود ذهن بقيه برادران مذهبي و فداكار غيرروحاني كه شرحشان در ابتدا گذشت مشوب كرده كه خداي نخواسته مورد حمله حضرت‌عالي واقع شده‌اند و نيز وعاظ‌ السّلاطين را تحريك نموده تا در گوشه و كنار مقاصد اين معدود را كه چيزي جز كندكردن چرخ انقلاب نيست پياده نمايند.
لذا استدعاي شوراي‌عالي نهضت آزادي در اروپا و آمريكا از آن مقام ارجمند آنست كه توضيح لازم را در اين مورد مرقوم فرمائيد تا ما بتوانيم به سهم خود و با تمامي قدرت و امكانات بسان گذشته رژيم را خلع‌سلاح كرده و مردم مسلمان و بيدار ايران را از نظريات واقعي و جامع آن حضرت مطلع نمائيم تا از پرتو اين روشنگري راه امكان سوء‌استفاده بر فرصت‌طلبان مسدود گردد.

نهضت آزادي ايران خارج از كشور
اروپا ـ آمريكا
5 رمضان 98 ـ 19 مرداد 57

 

 

بسمه تعالي
جنايت جديد شاه

هموطنان عزيز با اوج‌گيري مبارزات برحق خلق مسلمان مستعضف ايران و توانمندي روزافزون جنبش نوين نقلابي اسلامي، اركان نظام پوسيده شاهنشاهي حاكم بر ايران بيش از پيش متزلزل شده است. از آنجا كه لبه تيز جهت‌گيري‌هاي جنبش به‌درستي تماماً متوجه شخص شاه و نظام منحط شاهنشاهي است، رژيم و حاميانش كوشش‌هاي فراوان بكار برده‌اند تا تظاهر خارجي اين تزلزل را پنهان كنند و به‌هر ترتيبي كه بشود خود را زا اين بن‌بست خارج سازند. براي اين كار رژيم شاه كوشيد تا با تغيير برخي از مهر‌ه‌هاي عامل، نظير تغير دولت هويدا و آوردن آموزگار و يا تغيير نصيري جلاد رئيس ساواك راه فراري براي خود فراهم سازد. شاه وقاحت را تا به آنجا رسانيد كه درمصاحبه با خبرنگاران خارجي مسئوليت كشتار مردم بي‌گناه ما را به گردن پليس انداخت و گفت كه خود او مسئوليتي ندارد!! علاوه بر اين بازي‌ها طراحان برنامه‌هاي جديد همچنين به ايجاد جريان‌هاي كاذب سياسي «مخالف رژيم» از بيرون و يا از درون نهادهاي وابسته به خود رژيم، نظير باصطلاح نمايندگان مجلس و يا از حزب رسواخيز دست زده است.
اما طراحان و مجريان اين جريانات انحرافي خود بهتر از هر كس مي‌دانند كه با اين اعمال هرگز نخواهند توانست درميان مردم جايي براي خود پيدا كنند و نظر و غرض آنها از اين بازي‌ها ترميم وجهه بين‌المللي رژيم و احياناً فرار از حتميّت سقوط و زوال است. در رابطه با همين برنامه‌ها است كه ديده مي‌شود عناصر شناخته‌شده و رسوا از حزب رسواخيز جدا مي‌شوند و حزب مخالف رژيم مي‌سازند! و يا به فكر تأسيس حزب مي‌افتند!! و بلندگويان رژيم هم با كمال دستپاچگي از طريق مراكز خبري تحت كنترل خود، و توسط مراكزي چون آسوشيتدپرس، محسن پزشك‌پور را در كنار مبارزين اصيل قرار داده و به عنوان يكي از رهبران مخالف رژيم معرفي مينمايد!!
همراه و همزمان با اين برنامه‌ها، حملات رژيم بر مخالفين و مبارزين اصيل شدت مي‌گيرد. رژيم در تبليغات داخلي و خارجي خود مخالفين را «ماركسيست اسلامي» ضداصلاح اجتماعي»، «معتدل و عقب‌گرا»، «ارتجاعي» و فناتيك معرفي مي‌نمايد. و اينكه مخالفين شاه ضداصلاحات ارضي و آزادي زنان و پيشرفت و ترقي جامعه هستند!
در ماه‌هاي اخير، خصوصاً بعد از آفتابي شدن مجدد شاه، حمله به مبارزين شكل تازه‌اي به خود گرفته است. و به آن ابعاد بين‌المللي داده شده است. رژيم ادعا مي‌كند كه گويا «كمونيست‌هاي جهاني» تظاهرات ضدشاهي را به راه انداخته‌اند! و يا اينكه «روسيه شوروي در اين حوادث دست دارد» و يا «مقاومت فلسطين» اين آشوب‌ها را به راه مي‌اندازد!!
اما اين ادعاهاي شاه و دستگاه تبليغاتي‌اش نتوانسته است نتايج مورد نظر را ايجاد كند و تزلزل شاه بيش از پيش عيان و آشكار است. و لذا اين است كه اكنون شاه در تعقيب گفته خودش، كه در يكي از مصاحبه‌هايش اظهار داشته بود كه «… در صورتي كه من رفتني باشم ايران را با خاك يكسان مي‌سازم و مي‌روم…» در جريان اجراي جنايات تازه در ابعاد وسيع‌تري است. نمونه‌اي از اين جنايات خانمان‌سوز را در فاجعه آبادان مي‌توان ملاحظه نمود. كه شرح آن از قرار زير است:
به قرار خبرگزاري‌ها در 27 مرداد، جمعه ساعت 10 شب در سينماي ركس آبادان آتش‌سوزي عظيمي رخ مي‌دهد، كه حدود 377 نفر (و برخي آن را 700 نفر ذكر كرده‌اند) از مردم بي‌گناه ما از زن و مرد و كودك، كوچك و بزرگ در داخل سينماي مزبور مي‌سوزند و از بين مي‌روند. اين آتش‌سوزي به مدت چهار ساعت ادامه داشته است. در جريان آتش‌سوزي تمام درهاي ورودي و خروجي قفل بوده است و جز چند نفري كه مي‌توانند از طريق پشت‌بام فرار كنند، بقيه طعمه آتش شده و مي‌سوزند.
بعد از اين فاجعه كه در ابتداي امر، همه علل و عوامل آن بر مردم روشن نبود، رژيم شاه با نهايت عوام‌فريبي به تبليغات شديدي عليه مسلمان‌ها دست مي‌زند و مقامات دولتي ادعا مي‌كنند كه اين آتش‌سوزي بدست مسلمانان افراطي صورت گرفته است. مقامات دولتي با ريختن اشك تمساح براي كشته‌شدگان، اعلام «عزاي ملي» مي‌‌كنند، و با چاپ و يا نشان دادن عكس بدن‌هاي سوخته‌شده مردم، ضمن تحريك احساسات و عواطف مردم، مسلمانان را به انجام اين فاجعه متهم مي‌سازند. سخنگوي رسمي دولت ـ داريوش همايون، ادعا مي‌كند كه «خرابكاران ـ تروريست‌ها» مسبب اين جنايت مي‌باشند. همچنين دستگاه تبليغاتي رژيم نهايت كوشش را به كار برده است تا از اين جنايت حداكثر استفاده تبليغاتي را عليه جنبش انقلابي اسلامي در سطح بين‌المللي ببرد. خصوصاً كه اين جنايت بعد از حادثه انفجار هتل در بيروت و قتل گروه كثيري توسط صهيونيست‌ها بوده است كه آن را به فلسطيني‌ها نسبت داده بودند.
اما تمامي شواهد و قرائن نشان مي‌دهد كه اين آتش‌سوزي، بنا بر تدارك و توطئه قبلي خود رژيم صورت گرفته است. و تناقضات در سخنان مقامات دولتي ايران خود گواه بر اين امر مي‌باشد.
مثلاً تيمسار رضا رزمي، رئيس شهرباني آبادان، كه عامل جنايات قم مي‌باشد و قبلاً درجه سرهنگي داشت و بعد از انجام جنايات در قم به آبادان فرستاده شد و ترفيع درجه به او دادند، به خبرنگاران گفته است كه «آتش‌سوزي توسط مخالفين افراطي اصلاحات» مي‌باشد و اينها «دور تا دور سينماي ركس را از خارج بنزين ريخته بودند» (خبرگزاري اسوشيتدپرس 21 اوت 78). اين گفته نشان مي‌دهد كه ادعاي رژيم و مقامات پليس چقدر بي‌پايه است و چگونه پليس مي‌كوشد تا بر جنايت خود پرده بكشد.
تمام آباداني‌ها و همه كساني كه به آبادان سفر كرده‌اند مي‌دانند كه سينما ركس در كجا واقع شده است. اين سينما در پاساژ ركس در محل تقاطع خيابان شهرداري با خيابان اميركبير (معروف به اميري) قرار دارد. سينما در طبقه دوم پاساژ است و دور تا دور آن را مغازه‌‌هاي متعدد در پاساژ احاطه كرده است. سينما فقط يك در ورودي، نظير يك باب دكان درطبقه اول دارد و در خروجي آن به كوچه‌اي در پشت پاساژ باز مي‌شود. پاساژ ركس از سه طرف به سه خيابان بزرگ وصل است و در پشت آن اداره دادگستري قرار دارد. بعد از اداره دادگستري، اداره شهرباني كل آبادان واقع ميباشد.
اكنون سؤال اينست كه اولاً چگونه سينمايي كه در طبقه دوم يك پاساژ قرار دارد و اطراف آن را از همه طرف مغازه‌هاي متعدد گرفته است توسط «خرابكاران» بنزين‌پاشي شده است؟!
ثانياً با توجه به وضع ساختمان محل و ضخامت ديوارهاي سينما و مصالح ساختماني به كار رفته در اين ساختمان‌ها، به فرض آنكه حرف رئيس شهرباني آبادان درست باشد و بنزين دور تا دور سينما ريخته شده و سپس آتش زده شده است انتقال آتش به داخل سينما، چندين ساعت طول خواهد كشيد. و در اين مدت برنامه سينما (كه معمولاً حداكثر 2 ساعت است) تمام شده و جمعيت مي‌توانسته خود را نجات بدهد. نه آنكه تمامي سينما در مدتي كمتر از دو ساعت سوخته باشد!
ثالثاً محل سينما با مركز پليس آبادان فقط يك ساختمان ـ ساختمان اداره دادگستري ـ فاصله دارد. چگونه است كه در تمامي اين مدت شعله‌هاي آتش كه دورتا دور سينما را گرفته بود، جلب‌توجه پليس و مأمورين آنها را نكرده است؟ و اقدامي براي خاموش ساختن آتش نشده است؟
همين خبرگزاري از قول يكي از كساني كه توانسته است از پشت بام فرار كند مي‌گويد كه «ناگهان آتش در داخل سالن و از همه طرف آن شعله‌ور شد». اين گفته با حرف رئيس شهرباني در تضاد است كه مدعي است خرابكاران خارج از سينما دور تا دور ساختمان را بنزين ريخته بودند!!
به‌علاوه رئيس شهرداري آبادان طبق خبر راديو تهران در صبح سه‌شنبه 31 مرداد گفته است كه آتش‌سوزي به علت «انفجار» در داخل سينما بوده است.
همچنين بايد دانست كه آتش‌نشاني شهر آبادان به علت وجود پالايشگاه نفت، يكي از مجهزترين آتش‌نشاني‌هاي ايران و خاورميانه است. و اداره آتش‌نشاني كمتر از دو خيابان با پاساژ ركس فاصله دارد. و با توجه به عريض بودن خيابان‌هاي مزبور و موقع آتش‌سوزي كه ساعت 10شب ـ جمعه شب ـ بوده است و خلوتي خيابان‌ها در آن موقع، حداكثر در 5 تا 10 دقيقه ماشين‌هاي آتش‌نشاني مي‌توانسته‌اند به محل آتش‌سوزي برسند. با وجود اين ماشين‌هاي آتش‌نشاني، نه‌تنها خيلي دير و بعد از سوختن كامل سينما، به محل رسيدند، بلكه به موجب خبر ناظرين در صحنه، يكي از آنها بدون آب به محل آتش‌سوزي آمده بود.
اين قرائن نشان مي‌دهد كه اولاً آتش‌سوزي با مواد آتش‌زاي بسيار سريع‌الاشتعال بوده است كه در مدت كوتاهي كمتر از دو ساعت تمامي سينما و مردم را سوزانده است. ثانياً دستگاه مقامات رژيم در اين آتش‌سوزي مستقيماً دست داشته‌اند.
يك خبر موثق حاكي است در همان جمعه شب، قبل از آتش‌سوزي، حدود ساعت ده شب، نيروهاي انتظامي اطراف سينما و پاساژ را محاصره مي‌‌كنند و اظهار مي‌دارند كه در داخل سينما گويا چند نفر خرابكار هستند!! و اين در زماني بوده است كه فيلم شروع شده و سالن سينما تاريك است. مأمورين انتظامي ظاهراً براي دستگيري خرابكاران، به داخل سالن سينماي تاريك ميروند و بدون آنكه چراغ‌ها را روشن كنند!! با شش نفر كه به عنوان خرابكار دستگير كرده بودند!! از ساختمان سينما خارج مي‌شوند!! و آنها را به مركز پليس در نزديكي محل سينما مي‌برند!! بعد از اين جريان ناگهان آتش‌سوزي رخ داده است.
شاه و بلندگويان رژيم‌اش مدعي شده‌اند كه مسلمانان افراطي دست به اين كار زده‌اند! اما فراموش مي‌كنند كه اگر قرار بود مسلمانان سينمايي را در آبادان، آن هم در ماه رمضان آتش بزنند، بدون‌شك سينماي تاج اولين آنها مي‌بود. چرا كه سينماي تاج در مركز آلوده‌ترين محله‌هاي شهر قرار دارد و مبتذل‌ترين فيلم‌هاي خارجي را نشان مي‌دهد. و معمولاً طبقات اعيان و خارجي‌ها مشتريان آن سينما هستند، نه سينماي ركس را كه در يك محله متوسط در «بازار» شهر قرار دارد و مشتريانش عموماً مردم زحمتكش ما از طبقات متوسط و پائين هستند و هيچ‌گونه وسيله تفريح و استراحت جز سينما ندارند و براي اينكه هر از چندي در گرماي 50 درجه آبادان بتوانند هواي خنك كولر را استنشاق نمايند به سالن سينما پناه مي‌برند!
به اين امر بايد اضافه شود كه نيروهاي انقلابي مسلمان هرگز سابقه نداشته است كه بدون توجه به تلفات مردم دست به عمل انقلابي بزنند. قوانين علم انقلابي و روش انقلابيون ايران و مدارك موجود همه نشان مي‌دهد كه سعي انقلابيون هميشه بر اين بوده كه در طي عمليات به مردم عادي تلفاتي وارد نيايد.
اين قرائن و شواهد به قدري روشن و قوي است كه مأمورين رژيم را به تناقض‌گويي شديد وادار نموده است. به طوري كه نه‌تنها ميان گفتار و ادعاي رئيس شهرباني با رئيس شهرداري تناقض وجود دارد، بلكه داريوش همايون سخنگوي دولتي كه در ابتدا آتش‌سوزي را به خرابكاران نسبت داده بود بعداً آن را تكذيب كرد و گفت كه وي هرگز چنين سخني را نگفته است. اين قرائن و اسناد و تناقضات مقامات دولتي به آن حد از شوري رسيد كه استاندار خوزستان اعلام كرد كه جريان آتش‌سوزي مبهم است و كميسيوني به آن رسيدگي خواهد نمود. به دنبال اين امر رئيس شهرباني آبادان به تهران احضار شده است.
مردم قهرمان آبادان با توجه به اين قرائن آشكار و واضح در 29 و 30 مرداد به تظاهرات خياباني وسيعي عليه رژيم دست زدند. مردم ضمن اظهار همدردي با خانواده‌هاي كشته‌شدگان تنفر خود را از جنايت رژيم شاه با دادن شعارهاي «مرگ بر شاه» و نوشتن اين شعار بر ديوارهاي شهر پرده از توطئه‌هاي ايادي منفور شاه خائن برداشتند. در رابطه با همين آگاهي مردم از مسببين واقعي جنايت آبادان هنگامي كه خبرنگار كيهان در آبادان با خانواده كشته‌شدگان تماس مي‌گيرد تا با آنها مصاحبه نمايد مردم به او حمله نموده و كتك مفصلي به وي مي‌زنند و او را به عنوان عنصر خودفروخته‌اي به رژيم از خود مي‌رانند. و حاضر به مصاحبه با وي نمي‌شوند.
به دنبال اين جنايت و تبليغات بي‌اساس رژيم در متهم‌ساختن جنبش انقلابي اسلامي، رهبران اسلامي در هرجا اين جنايت را تقبيح نمودند. مراجع تقليد اين جنايت را محكوم كردند. امام خميني در بيانيه خود ضمن ابراز تنفر به عاملين اين جنايت آن را از ساخته‌هاي خود رژيم معرفي نمودند و به خانواده كشته‌شدگان تسليت گفتند. حضرت آيت‌اله شريعتمداري در مصاحبه خود با خبرگزاري بي‌بي‌سي لندن اظهار داشتند كه مسلمان‌ها هرگز دست به چنين اعمالي نمي‌زنند. و اين كار مربوط به خود رژيم است.
ملت ايران، مردم مبارز قهرمان ما، مردم آبادان، همه رهبران و همه‌ي سازمان‌هاي اصيل اسلامي همه يكپارچه توطئه شاه را محكوم كرده‌اند و جنايت مكارانه رژيم را در آبادان افشاء نموده‌اند.
نهضت آزادي ايران اعلام مي‌كند كه اين جنايت ابداً ربطي به مردم مسلمان مبارز ايران ندارد. فقط رژيم شاه مي‌تواند با كمك عناصر حادثه‌آفرين و حيوان‌صفتي چون تيمسار رزمي دست به چنين جنايتي بزند.
تشابه و همزماني اين جنايت با جناياتي كه در نقاط ديگر جهان اتفاق افتاده است، از جمله انفجار مشابهي كه در چند هفته قبل در هتلي در بيروت رخ داد كه در آن بيش از 200 نفر كشته شدند، و دستگاه‌هاي تبليغاتي دشمن جنجال وسيعي را عليه مردم قهرمان فلسطين و در جهت مخدوش ساختن آن بوجود آورد، حاكي از آن است كه اين گونه توطئه‌ها توسط مراكز واحدي طرح‌ريزي مي‌شوند! و هدفي جز متوقف كردن جنبش نوين انقلابي اسلامي در كشورهاي منطقه ندارند. در اين جنايت‌ها تمامي نيروها و عوامل استعماري و صهيونيستي دست به‌دست هم داده‌اند.
تلاش مذبوحانه‌اي كه امروز رژيم ايران و شاه بدان دست زده است تلاش عبث غريقي را مي‌ماند كه به هر خس و خاشاكي چنگ مي‌زند به اميد اينكه خود را نجات دهد. شاه جنايتكار مي‌تواند مردم مسلمان ما را به گلوله ببندد و يا زنده در آتش بسوزاند، اما جلوي آگاهي حركت‌زاي آنان را كه ضامن پيروزي جنبش اسلامي است و روزبروز گسترش مي‌يابد نمي‌تواند با اين جنايات بگيرد. شاهد ما گسترش روزافزون اين حركت است و اينكه حتي قبل از اينكه از طرف رهبران جنبش اسلامي از مردم دعوت بشود، مردم مسلمان آبادان بلافاصله تظاهرات وسيع خود را انجام مي‌دهند تا به تمام دنيا بفهمانند كه جنايتكار اصلي و آتش‌زننده مردم شخص شاه است كه شكست‌هاي پي‌درپي او را ديوانه‌تر نموده است.

سرنگون باد نظام منحط سلطنتي.
بريده بايد قدرت و نفوذ استعمار و امپرياليسم از ميهن ما.
درود بر ملت مسلمان ايران.
پيروز باد جنبش نوين انقلاب اسلامي.
نهضت آزادي ايران خارج از كشور
31 مردادماه 1357
17 رمضان 1398

 

آخرين اخبار:
 چند روز قبل مزدوران پليس در ساعت 8 شب به مسجدلرزاده در تهران حمله نموده ومردم بي‌دفاع داخل مسجد را به شدت مضروب مي‌كنند. و مجدداً در ساعت 3 بعد از نيمه‌شب بازگشته و فرش‌ها و شبستان مسجد را به آتش مي‌كشند.
 در طي هفته گذشته در تهران، مشهد، شيراز و ساير شهرستان‌ها، مأمورين پليس به مساجد كه به خاطر ماه مبارك رمضان بيش از هر زمان ديگر مردم در آنها جمع مي‌شوند حمله نموده و پس از مضروب نمودن مردم وعاظ را دستگير و با خود مي‌برند. در مساجد آذربايجاني‌ها، امام‌حسين، لرزاده و بعضي مساجد ديگر فرش‌ها هنوز به خون مردم مسلمان آغشته است.
 در روز 24 مرداد ماه 1357 در شهسوار پليس به تظاهركنندگان حمله نموده و طي آن 8 نفر را كشته و بيش از صد نفر را زخمي نموده است.
 در روز 28 مرداد 1357 در اردكان پليس به تظاهركنندگان حمله نموده و طي آن 12 نفر را كشته و بيش از صد نفر را زخمي نموده است.
 قرار بود در روزهاي 29 و 30 مرداد آقاي مهندس بازرگان در كانون توحيد، مسجد بزرگي كه در نزديكي ميدان كندي است، سخنراني كنند كه پليس در اين دو روز مسجد را تا شعاع 2 كيلومتر محاصره مي‌كند و به هيچكس اجازه ورود نمي‌دهد.

 

 

پاسخ امام خميني به پيام نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور
عيد سعيد فطر 1398
بسم‌الله الرحمن الرحيم

نهضت آزادي ايران خارج از كشور اروپا ـ آمريكا
پيام شما فرزندان اسلام ايدكم الله تعالي را مبني بر وفاداري به اسلام و تذكر زحمات طاقت‌فرساي چندين‌ساله آنان در راه اهداف عاليه اسلام كه ضامن استقلال و آزادي ملت‌هاست دريافت نمودم و موجب كمال تشكر گرديد.
از خداوند تعالي توفيق و تائيد گروه‌ها با اشخاصي را كه براي اسلام عزيز و مسلمين ستمديده فداكاري مي‌كنند و عمر خود را در راه حق و رسيدن به هدف اسلامي و انساني صرف مي‌كنند خواستارم و علاقه خود را به تمام گروه‌هاي آنان اعلام مي‌دارم. امروز كه ملت‌هاي ستمديده در سراسر ايران به خود آمده‌اند و ملت بزرگ ايران با نهضت عظيم خود مجال را بر شاه و دارودسته‌اش تنگ نموده‌اند وقت آن نيست كه عمر خود را در مناقشات جزئي صرف نموده و گوش به تبليغات مضره بعضي از منحرفين دهيم. امروز كه شاه با آتش‌سوزي و ويران‌گري مبارزات حق‌طلبانه ملت ما را مي‌خواهد به دنيا بد جلوه دهد بر ما و شما است كه بدون فوت وقت نقشه شيطاني او را در جهان فاش كنيم و نگذاريم نهضت اسلامي انساني را با بوق‌هاي تبليغاتي لكه‌دار كند. امروز كه ما بحمدالله قدم به قدم به هدف نزديك‌تر مي‌شويم بايد همه را به اتحاد و برابري و برادري دعوت كرده و نقاط حساسي را كه مردم به خاطر آن خود را جلو رگبار گلوله شاه قرار مي‌دهند، نشان دهيم. امروز بايد افراد محترم نهضت آزادي ايران در داخل و خارج و جميع جناح‌هاي اسلامي ايدهم الله تعالي بدون از دست دادن فرصت دست در دست يكديگر نهاده و در اين امر حياتي كه برچيده شدن رژيم پهلوي است، مبارزه و بدون مناقشات ملت را به سوي هدف غائي كه ايجاد حكومت اسلامي است هدايت نمايند. امروز سستي و سردي و سرگرم شدن به مسائل جزئي انتحار است، انتحاري فضاحت‌بار. خطر به قدرت رسيدن شاه از اختلاف و سستي گروه‌ها خطري نيست كه بتوان همه ابعاد آن را پيش‌بيني كرد، خطر سقوط يك ملت بزرگ و اسلام عزيز است. اين‌جانب با تمام طاقت در حصول وحدت همه اقشار ملت مسلمان كوشش كرده و مي‌كنم و از خداوند متعال در اين امر بسيار مهم كه هستي ملت بدان پيوسته است استمداد مي‌نمايم. مطالعه مبارزات آزاديبخش ملت‌هاي دربند و كشتارها و شكنجه‌ها و زحمات طاقت‌فرساي آنان هشداري است به ملت شريف ايران كه نتيجه مبارزات ديني و ملي آنان فوري و سريع نيست. نهضت ايران تا پيروزي كه مسلماً از آن ملت شجاع است ادامه خواهد داشت و بر شماست كه اين مطلب را هرچه زودتر به ملت برسانيد:
مرقوم شده بود كه در بند اول اعلاميه 21 شعبان 98 ابهامي است كه آلت دست بعضي از افراد مغرض شده است. بايد متوجه باشيد كه آن بند به دنبال مطالبي بود كه نهضت ايران را غيراسلامي معرفي مي‌كرد و دانسته يا ندانسته ملت را از آن جدا مي‌نمود و زحمات چندين‌ساله همه را به نفع شاه هدر مي‌داد. در اين مورد خطير من مكلف بودم اشتباه آنان را گوشزد نمايم و پايه‌هاي اساسي مبارزه ايران را نشان دهم. لذا صريحاً اعلام مي‌دارم كه اين بند مربوط به كساني است كه نهضت اصيل ايران را به امر سياسي غيراسلامي ترسيم مي‌نمايند كه نتيجه‌اش حفظ شاه است نه كساني كه در نوشته‌ها و مصاحبات خود شاه را محكوم و ايران را بر سر دوراهي «آزادي» يا «شاه» قرار مي‌دهند(*) و نه كساني كه در طول مبارزات در نوشته‌ها و سخنراني‌هاي خود پيوستگي و همگامي خود را با اسلام و انزجار و تبري خود را از رژيم منحط پهلوي اعلام نموده‌اند چنانچه دراكثر نوشتجات خود بدان تصريح نموده‌ام.
از خداوند متعال نصرت اسلام و مسلمين و توفيق همگي را خواستارم.

16 شهريور صيام 98
روح‌الله الموسوي الخميني

*اشاره به مصاحبه‌ي مهندس بازرگان با خبرنگار بلژيكي (ن.آ.)

 

 

بسمه تعالي
28 مرداد 1357
بيانيه خبري

هموطنان عزيز:
واقعيت‌هاي مشخص و غيرقابل انكاري كه رژيم سعي در تحريف آنها دارد از نظر امنيت مي‌توان در ورشكستگي نظام حاكم و شكست حزب رسواخيز و فقر و بدبختي مردم و وجود فرهنگ انقلابي شهيدان و تداوم راه آنها به وسيله‌ي مؤمنين صادق و وارسته و پاك‌باخته و رهائي از هر قيدوبندي جستجو كرد. رژيم اكنون ضمن تلاش در جهت تحريف واقعيت‌هاي مزبور به عبث مي‌كوشد تا ورشكستگي‌ها را جبران كند و از اعتراف به شكست خودداري ورزد.
درطي چند روز اخير جنايات ديگري درجهت تحريف اين واقعيت‌ها به بركت «آزادي‌هاي اعطائي»! در شهرهاي مختلف از طرف دودمان پليد پهلوي صورت گرفته است كه خبر آن را به شرح زير منتشر مي‌سازيم:

مشهد:
* در روز چهارشنبه 11 رمضان 98 (25 مرداد 57) به علت اعتراض به جنايات رژيم سفاك صدها نفر از خواهران ما با در دست داشتن قرآن دست به تظاهرات زده و به سوي صحن حركت مي‌كنند كه پليس مزدور شاه به آنان حمله كرده و پس از ضرب و شتم 26 نفر از خواهران ما را دستگير مي‌كند. مردم مسلمان و مبارز مشهد جهت اعتراض به اين دستگيري و ضرب و شتم در منزل آيت‌اله شيرازي متحصن مي‌شوند و وقتي پليس آب و برق منزل ايشان را قطع مي‌كند، بلافاصله مردم مشهد اقدام به تعطيل عمومي مي‌نمايند و خواستار آزادي كليه دستگيرشدگان مي‌شوند. مأموران رژيم ننگين به سبب درهم‌شكستن تحصن و تعطيل عمومي آب و برق را مجدداً وصل كرده و 10 نفر از خواهران را آزاد مي‌كنند ولي مردم آگاه دست از تحصن و تعطيل عمومي برنمي‌دارند تا اينكه رژيم مجبور مي‌شود در پنج‌شنبه شب 12 رمضان (26 مرداد 57) كليه‌ي خواهران دستگيرشده را آزاد نمايد.

* در ساعت 4 صبح جمعه 13 رمضان (27 رمضان) سينما آرياي شهر مشهد توسط مردم مبارز منفجر مي‌شود و شدت انفجار به حدي بوده كه صداي افنجار در داخل صحن شنيده شده است.

تهران:
* بازار تهران از سه روز قبل همچنان درحالت تعطيل به‌سر مي‌برد و نيروهاي ارتش و پليس رژيم جبار همه بازار را محاصره كرده‌اند. پليس مزدور شاه خائن براي متفرق كردن مردم در مساجد بعد از اتمام سخنراني‌ها اقدام به پرتاب گاز اشك‌آور مي‌كند و از روز جمعه 13 رمضان (27 مرداد 57) حتي خشونت را بدان‌جا رسانده است كه قبل از سخنراني در مساجد به پليس مزدور دستور داده است كه مردم را با پرتاب گاز اشك‌آور متفرق كند و مردم مسلمان از اين جهت كه تا داخل مساجد هم از آنها سلب آزادي شده به دفاع برخواسته و در اثر حمله‌ي پليس ضدوخوردهائي روي داده است.
* در روز چهارشنبه 11 رمضان (25 مرداد 57) آقاي هادي غفاري (فرزند مجاهد شهيد آيت‌اله غفاري) طي سخنراني در مسجد امام حسين به افشاي جنايات رژيم اشاره مي‌كند و بعد از اتمام سخنراني در داخل مسجد (ديوارهاي داخل مسجد با عكس‌ها و شعارهائي از امام خميني، مجاهد شهيد دكتر شريعتي و شهداي سازمان مجاهدين خلق ايران تزئين شده بود) مردم شركت‌كننده دست به تظاهرات مي‌زنند و هنگام خروج از مسجد با اينكه پليس مزدور به همراه ارتش خائن بيرون مسجد را تا ميدان فوزيه اشغال كرده بود به تظاهرات خود ادامه مي‌دهند و پليس جاني به مردم تظاهركننده حمله كرده و پس از ضرب و شتم عده‌اي را دستگير مي‌نمايد. تظاهرات مردم مبارز و مسلمان اين منطقه تا امتداد خيابان شهباز و ميدان ژاله از روز چهارشنبه تا روز جمعه ادامه داشته و مردم به مراكز فساد حمله كرده و بسياري از سينماها و مشروب‌فروشي‌ها را نابوده كرده‌اند.
* آقاي مرويان سخنران برنامه ظهرهاي مسجد قبا را پليس در روز چهارشنبه 11 رمضان (25 مرداد 57) پس از خروج از مسجد دستگير كرده و مستقيماً به كميته برده و تاكنون هيچ‌گونه خبري از وي در دست نيست.
* در روز پنج‌شنبه 12 رمضان (26 مرداد 57) مزدوران ساواك خانم بهروزي سخنران برنامه صبح‌هاي خانم‌ها در مسجد قبا را بعد از اتمام برنامه به هنگام خروج از مسجد به همراه 4 نفر از خانم‌هاي ديگر دستگير كرده و به كميته مي‌برد و خانم بهروزي را نگه داشته و 4 نفر ديگر را بعد از 4 ساعت بازجوئي آزاد مي‌كند. از وضع خانم بهروزي هيچ‌گونه اطلاعي در دست نيست.
* از روز دوشنبه 9 رمضان (23 مرداد 57) تمام اطراف مسجد قبا (خيابان قديم شميران، خيابان زمرد، بلوار شهرزاد) توسط واحدهاي منظم ارتش ضدمردمي محاصره مي‌شود و در هر نقطه سه تا هشت كاميون مجهز با تشكيلات بي‌سيم مستقر هستند و محل ورودي خيابان شهرزاد كه جنب حسينيه ارشاد مي‌باشد به‌طور محسوسي با كاميون‌هائي كه جلو خيابان را مي‌بندند، محاصره شده است.
* در جلسات شب‌هاي مسجد قبا، جمعيتي بيش از 15000 نفر شركت مي‌كنند. رژيم منفور سعي دارد توسط مأموران مزدورش در اين اجتماعات به عناوين مختلف بهانه‌اي براي سركوبي به‌دست بياورد كه به علت آگاهي مردم از اين نقشه شوم تاكنون موفق به پياده كردن برنامه پليدش نشده است.

اهواز:
* از روز چهارشنبه (25 مرداد 57) بازار اهواز تعطيل بوده و تظاهرات توسط مردم مبارز صورت گرفته است و در اثر حمله‌ي پليس مردم به دفاع برخواسته و در اين زدوخورد عده‌اي مجروح و جمعي دستگير شده‌اند. سخنران مسجد اهواز را به كميته‌ي تهران آورده‌اند.

تبريز:
* از روز چهارشنبه 11 رمضان (25 مرداد 57) مردم مسلمان و غيور تبريز جهت اعتراض به وحشي‌گري‌هاي رژيم به همدردي با ساير شهرستان‌ها اقدام به تعطيل بازار نموده‌اند.

قزوين:
* در روز دوشنبه 9 رمضان (23 مرداد 57) حجت‌الاسلام آقاي سيدعباس ابوترابي در مسجد شاه قزوين سخنراني كرده و مردم را از جنايات رژيم آگاه مي‌كند كه بلافاصله بعد از سخنراني توسط مأموران جيره‌خوار دستگير مي‌شود. با اينكه مردم جهت اعتراض به دستگيري و آزادي ايشان در مسجد به مدت 24 ساعت متحصن مي‌شوند ولي شايع است كه ايشان را به جزيره خارك تبعيد كرده‌اند.

بهبهان:
* در اين شهر مردم مبارز و مسلمان جهت همدردي با ساير شهرستان‌ها دست به تظاهرات مي‌زنند كه پليس با خشونت تمام با مردم بي‌دفاع و بي‌سلاح حمله كرده است و در اين زدوخورد چندين نفر شهيد شده‌ و عده‌اي زخمي و دستگير مي‌شوند. از تعداد زخمي‌ها و دستگيرشدگان اطلاع دقيقي در دست نيست.

قم:
* به جهت پشتيباني از تظاهرات مردم ايران، اعلاميه‌اي مشترك از طرف مراجع عظام آقايان مرعشي، شريعتمداري، گلپايگاني صادر شده است.
توضيح: در مورد خبر سينما آرياي مشهد، خبر بعدي حاكيست كه انفجار در اثر آتش‌سوزي شديد بوده است. سينما به كلي سوخته و از بين رفته است. مقامات دولتي مدعي هستند كه سه نفر از كاركنان سينما در اثر اين آتش‌سوزي سوخته‌اند. 2ـ تعطيل بازار تهران همچنان ادامه دارد. و قرار است تا روز شنبه 29 مرداد ادامه يابد.

هموطنان عزيز:
براي مبارزه با رژيم شاه در جهت سرنگوني آن، براي مبارزه با نظام سلطنتي در جهت برانداختن و از بين بردن آن، و براي پيش‌گيري از جانشين شدن يك نظام كودتائي ساخته و پرداخته استعمار و استيلاي خارجي، بايد به سازماندهي نيروهاي مبارز خلق پرداخت. تنها با سازماندهي نيروهاي عظيم جنبش، كه متناسب با اوضاع و شرايط و نيازهاي كنوني باشد مي‌توان به ايدآل‌هاي جنبش نوين اسلامي تحقق خارجي بخشيد.

پيروز باد جنبش نوين انقلاب اسلامي
سرنگون باد نظام منحط سلطنتي
بريده باد قدرت و نفوذ استعمار و امپرياليسم از ميهن ما
درود بر ملت مسلمان ايران.
نهضت آزادي ايران خارج از كشور

 

 

بيانيه درباره‌ي سفر هواكوفنگ به ايران

بسم الله الرحمن الرحيم
به مناسبت اين روز فيروز و جشن با عظمت تبريكات صميمانه خود و هم‌قطاران خويش را به پيشگاه همايوني تقديم داشته، آرزومند است كه ذات اقدس ملوكانه ساليان دراز چنين روز باشكوهي را براي سعادت ملت ايران و افتخار سلطنت آن اعلي‌حضرت درك فرمايند.
با اجازه آن اعلي‌حضرت علاوه مي‌نمايد كه دولت متبوعه اينجانب ذات اقدس همايوني را مظهر تماميت استقلال ايران مي‌داند و نظر به اينكه با نهايت اشتياق و از صميم قلب به تماميت و استقلال اين مملكت علاقمند است، عليهذا منظوري غير از اين ندارد كه مراتب مودت آن اعلي‌حضرت را جلب نمايد…….
با نهايت صميميت اقدامات لازمه را در تسريع تصفيه‌ي مسأله‌ي گيلان اتخاذ خواهد كرد.
(از نطق تبريكي كه آقاي رودشتاين نماينده مختار دولت روسيه شوروي به رهبري لنين در روز تاج‌گذاري احمدشاه 16 ارديبهشت 1300)

«15 سال است هر يك از ماها در انقلابات ايران زحمت كشيده‌ايم، با هجوم سربازان نيكلا و قشون انگليس و قواي دولت ايران مقاومت‌ها نموده و مصاف‌ها داده‌ايم و مصائب بي‌شماري را تحمل نموده تا كسب حريت كنيم…..
ورود شما را به ايران توجه غيبي فرض و با آغوش باز، شما را پذيرفتيم و نجات خود را از چنگال انگليس و مستبدين ايران به مساعدت شما تصور كرديم. مع‌الاسف تصوراتمان به عكس نتيجه داد…. اگر اين اقدامات شما دوام پيدا كند ناچاريم به هر وسيله باشد به تمام احرار و سوسياليست‌هاي دنيا حالي كنيم كه وعده‌هاي شما همه‌اش پوچ و عاري از صميميت و صداقتند، به نام سوسياليزم اعمالي را مرتكب شده‌‌ايد كه لايق قشون مستبد نيكلا و قشون سرمايه‌داري انگليس است. با يك فرقه آزادي‌طلب و يك جمعيت انقلابي كه مشقت‌هاي متوالي چندين‌ساله ديده و هنوز هم محصور دشمنان است آيا اين نوع معامله مي‌كنند؟».
(نامه ميرزا به مديواني در تاريخ 15 ذيقعده 1338)

اكنون كه خاك ايران به خون شهداي خلق مسلمان رنگين گشته، در زماني كه پايه‌هاي كاخ استبداد و استعمار به لرزه درآمده و افسانه شكست‌ناپذيري جباريت سلطنتي به ديار عدم فرستاده شده است، رئيس بزرگ‌ترين حزب كمونيست جهان آقاي هواكوفنگ براي تمتع بردن از خوان يغماي ايران و در جهت تحكيم جباريت سلطنت پهلوي به ديدار شاه جلاد رفته تا با خون ملت ستمديده باده‌گساري كند.
مائو مي‌گويد «لنينيسم برآنست كه انقلاب جهاني تنها در صورتي مي‌تواند پيروز شود كه پرولتارياي كشورهاي سرمايه‌داري از مبارزه آزادي‌بخش خلق‌هاي مستعمرات و نيمه مستعمرات از مبارزه آزادي‌بخش پرولتارياي كشورهاي سرمايه‌داري پشتيباني كند، بسيون مشي لنينيسم را در عمل به كار برد. ما كمونيست‌هاي چيني بايد درعمل خود از اين مشي پيروي كنيم، ما بايد با پرولتارياي كشورهاي سرمايه‌داري متحد گرديم. ما بايد با پرولتارياي ژاپن، بريتانيا، ايالات متحده آمريكا، آلمان، ايتاليا‌ و ساير كشورهاي سرمايه‌داري متحد شويم، زيرا اين يگانه راهيست كه ما از آن طريق مي‌توانيم امپرياليسم را از پا درآوريم و به آزادي ملت و خلق خود و ملل و خلق‌هاي جهان دست يابيم.
(از متن «بياد بسيون» 31 دسامبر 1939 آثار منتخب مائو، جلد 2)
آيا دوستي با ماركوس، يحيي خان و بوتو و يا با شاه ايران دوستي با خلق‌هاست؟ آيا آقاي هواكوفنگ در سفره رنگين شاه احساس نزديكي به پرولتاريا مي‌كند؟ آيا فرح نماينده خلق است كه مائو دست او را مي‌فشارد؟
ظاهراً ديپلماسي حزب كمونيست چين، از طريق اين شاگرد زبده مائوتسه دون دست به گسترش سياستي زده است كه مائو خود موجد آن بود. سياستي كه از خائني چون ماركوس گرفته تا رسوائي چون اشرف پهلوي را به‌رغم خلق‌هاي تحت ستم به دوستي گرفته است.
پيرو همين سياست آقاي هواكوفنگ در نهايت وقاحت و بي‌شرمي در ميهماني مجللي كه شاه از خون و جان ملت به افتخار اين ميهمان ناخوانده برپا داشته بود سخنان زيرا را ايراد نمودند:
«….. امروز مردم ايران تحت رهبري اعلي‌حضرت همايون شاهنشاه در حفظ استقلال و حاكميت كشور و دفاع از منابع طبيعي و سازندگي كشور خود به موفقيت‌هاي مسرت‌بخشي نائل آمده‌اند. ايران در امور بين‌الملي نقشي روزبه‌روز مهمتر ايفا مي‌كند. دولت و مردم چين از هرگونه كاميابي و پيشرفت دولت و ملت ايران شادمانند و از صميم قلب آرزومندند كه كشور شما در راه پيشرفت و توسعه مستقل و سازندگي و مدرن كردن خويش به موفقيت‌هاي جديدتر و بزرگ‌تري دست يابد…».
ظاهراً اين رهبر بزرگ سوسياليست اسارت تمام و بي‌چون و چراي ايران را در زير يوغ استعمار و استعمار نو و از ميان رفتن تمامي منابع ارضي از نفت گرفته تا مراتع و از مس گرفته تا جنگل‌ها و مزارع، احتياج به 93 درصد مواد غذايي به خارج از كشور و الخ …. را موفقيت‌هاي مسرت‌بخش مي‌دانند! در ضمن نقش ايران را در آفريقاي جنوبي، سومالي، فيليپين و فلسطين و… مهم و مثبت تشخيص داده‌اند كه خواهان كاميابي و پيشرفت دولت ايران شده‌اند! آيا نقش خائنانه ايران در سركوبي نيروهاي انقلابي، مانند كمك به دولت موبوتو كه نگهدارنده و حافظ بزرگ‌ترين سرمايه‌داران جهان در كنگو و قاتل لومومباست بزعم رهبر چين عملي مترقي و مسرت‌بخش است؟
در جاي ديگر همين سخنراني ايشان مي‌فرمايند:
«اكنون مايه خوشوقتي ما است كه دوستي بين دو كشور در سايه‌ي توجه مشترك صدر مائوتسه تونگ رهبر بزرگ مردم چين و چوئن‌لاي نخست‌وزير محبوب و گرامي مردم چين در زمان حياتشان و اعلي‌حضرت همايون شاهنشاه در شرايط تاريخي جديد درخشندگي تازه‌اي يافته و مناسبات سياسي و اقتصادي و فرهنگي ما پيشرفت سريعي پيدا كرده است».
در اينجا آقاي هواكوفنگ خدمات مشترك مائو، چوئن‌لاي و شاه را در ايجاد رابطه سياسي ستوده است، همان خدماتي كه اولين اثرش قطع كمك‌هاي چين به مبارزين ظفّار بود. از ادامه‌دهنده راه مائو و لنين چيزي ديگر غير از اين نمي‌توان انتظار داشت. در آخر اين بيانات سراسر شادي‌آور(!) براي ملت داغ‌ديده‌ي ما، ايشان فرمودند:
«در پايان سخن خود سلامت اعلي‌حضرت همايون شاهنشاه و علياحضرت شهبانو و شكوفايي و پيشرفت و تعالي كشور ايران و سعادت مردم را آرزو مي‌كنم و توسعه‌ي دوستي و روابط همكاري دوستانه مردم دو كشور چين و ايران را خواهانم.»
در زماني كه خلق مستضعف ما براي سرنگوني رژيم پوسيده‌ي سلطنتي در ايران بپاخاسته و هر روز در گوشه و كنار ايران، عده‌ي زيادي زن و مرد، پير و جوان و حتي كودكان خردسال به دستور شاه و بدست ارتش و پليس فاشيست او در خيابان‌ها و مساجد شهيد مي‌گردند، و در حالي كه در شهرهاي بزرگ مانند اصفهان، شيراز، مشهد و آبادان حكومت نظامي برقرار شده و از كوچك‌ترين فعاليت و اجتماع مردم جلوگيري شده و مساجد را به توپ بسته و مردم بي‌گناه را مي‌كشند، رئيس بزرگ‌ترين كشور سوسياليستي جهان آرزوي سلامتي شاهنشاه را مي‌نمايد تا شايد شاه بتواند بيش از پيش به خلق ايران خدمت نمايد!!
اين سخنان نه از دهان جهان‌خواران آمريكايي بلكه از دهان رئيس بزرگ‌ترين حزب كمونيست عالم بيرون آمد. اين اولين باري نيست كه ملت ما توسط رهبران بزرگ جهان سوسياليزم از پشت خنجر خورده است. خيانت به جنبش انقلابي جنگل و سردار نامدار آن ميرزا كوچك‌خان و پس از آن خيانت به نهضت ملي شدن صنعت نفت نمونه‌هايي ديگر از اين خيانت‌ها هستند.
ما دراينجا اعلام مي‌داريم كه اگر ميرزا كوچك‌خان سردار نامدار جنگل به خاطر شهادت به دست عمال استعمار و استبداد فرصت نكرد تا واقعيت خيانت به جنبش انقلابي ايران را به جهانيان برساند، نهضت آزادي ايران آن را به تمام انقلابيون و احرار جهان خواهد رساند و پشتيباني اين‌گونه حكومت‌هاي سوسياليستي و ماركسيستي را از رژيم شاه در اين موقعيت حساس تاريخ ايران، به گوش تمامي جنبش‌هاي انقلابي و به‌خصوص جنبش‌هاي اصيل اسلامي خواهد رساند تا آنها را از خيانت و ضربه‌خوردن از ماركسيست‌ها، اين مدعيان حمايت خلق مصون بدارد. و اين نكته را روشن خواهد كرد كه برخلاف آنكه رژيم و روزنامه‌هاي غربي سعي دارند حركت انقلابي ايران را وابسته به ماركسيست‌ها قلمداد كنند، كشورهاي سوسياليستي و مخصوصاً دو قطب جهان سوسياليست هميشه در جهت اثبات نظام فاشيستي حاكم بر ايران كوشا بوده‌اند.
در اينجا اين سؤال پيش مي‌آيد (و البته هميشه پيش آمده است) كه چرا؟ چرا اين طرفداران دوآتشه خلق هميشه اين‌گونه به خلق خيانت كرده‌اند؟ و جوابش به‌خصوص به‌خاطر توجيه و تفسيرهاي دور و دراز و بي‌پايه بت‌تراشان ماركسيست ـ لنينيست كه براي دفاع از قالب‌هاي عقيدتي غيرعلمي و كهنه خود از هيچ نوع آب گل‌آلود كردن كوتاهي نمي‌كنند، در ذهن بسياري تاريك مانده است. مثلاً فروش استقلال ايران و جنبش انقلابي جنگل را «حفظ استقلال اتحاد جماهير شوروي، پايگاه مبارزه‌ي كارگران كه در خطر حملات هالك انگلستان قرار داشت» توجيه مي‌كنند و سياست استالين را در ايران و به‌خصوص در قبال رهبر ملي ايران دكتر محمد مصدق، يك تاكتيك خاص (!) و يا در نهايت يك اشتباه تاكتيكي تفسير مي‌كنند و حالا نيز ظاهراً خيانت هواكوفنگ يا خيانت مائو و باده‌گساريش را با فرح و اشرف و خائنيني ديگر (البته آنها كه خود را طرفدار انديشه‌ي مائوتسه دون مي‌دانند!)، ناشي از سياست صف‌آرايي در برابر سوسيال امپرياليزم مي‌خوانند. اگر هم كسي از اين جماعت طرفدار خط انورخوجه باشد (يعني همان گنده‌گوئي‌هايي كه از كنگره ژوئيه 1977 هرگز فراتر نرفت) آن وقت در نهايت آقاي هواكوفنگ را يك تجديدنظرطلب (به قول خودشان رويزيونيست) مي‌داند. در مورد برژنفها و كاسيگينها هم به همين ترتيب توجيه و تفسير وجود دارد.
اين دلائل همه كلاه‌گذاري سياسي هستند، زيرا كه علت تجديدنظر طلب‌شدن هواكوفنگ را هميشه ناروشن باقي مي‌گذارد. سؤال اينجاست كه چرا كشور چين با تمام جانفشاني‌هاي ملت چين از قيام 1840 تا انقلاب 1911 و از قيام 1919 تا پيروزي انقلاب در 1948 ظرف مدتي كمتر از 25 سال به سراشيبي انحرافاتي فاحش در سياست خارجي خود مي‌افتد و اين انحرافات حتي در زمان حيات رهبران اصلي آن مثل مائوتسه دون صورت گرفته است.
در حقيقت خانه از پاي‌بست ويران است. اين جهان‌بيني ماترياليست و ايدئولوژي منبعث از آن است كه انحرافات را در بطن خود مي‌‌پرورد و پنهان كردن در پس توجيهات مختلف هرگز نمي‌تواند براي مدتي طولاني مردم جهان و آزادي‌خواهان و انقلابيون را بيش از اين از نور حقيقت دوربدارد.
در اين مختصر حوصله‌ي تحليل بيشتر چنين انحرافات عظيم نيست، چه بر آنها كه بينش اسلامي داشته و با مكتب اسلام آشنا بوده‌اند از آغاز، ظهور چنين انحرافاتي به عيان روشن بوده است، ليكن اين اعلامي است به تمام دشمنان خلق و هواداران رسواي ايشان كه گه‌گاه جامه‌ي ترقي و انقلاب مي‌پوشند و همان‌ها كه اكنون چون موش به سوراخ‌هاي خود خزيده‌اند تا مسلمانان جانفشاني كنند و ايشان خرمن مبارزه بردارند، و همان‌ها كه تنها هنرشان مخفي شدن در پشت معدودي مبارز غيرمسلمان و لجن پاشيدن به پاك‌ترين فرزندان خلق است، كه ديگر ملت ما در گرداب اغفال منافقان و انقلابي‌نماها نخواهد افتاد و تا آنجا كه جان در بدن دارد، دشمنان خلق و غرب‌زدگان سرسپرده و سازش‌كاران واقعي را رسوا خواهد كرد و با هر نوع معاشاتي در برابر رژيم خائن شاه و يا در جهت حفظ نظام موجود شديداً مبارزه خواهد كرد.
ميان خلق مسلمان ما و رژيم طاغوتي شاه و ياران پنهان و آشكارش دريايي از خون كه كرانه‌هايش از 15 خرداد گرفته تا قيام قم و يزد… كشيده شده است موج ميزند. دريايي كه مجاهدان و مبارزان ملت مسلمان ما براي استقلال و آزادي و درجهت استقرار حكومت اسلامي ارزاني داشته‌اند، در نتيجه چگونه مي‌توان دست‌بوسي شاه را تحمل كرده و بعد آن را به عناوين مختلف توجيه و تفسير كرد. هنگامي كه ملت ايران به فرمان و هدايت امام خميني كشتي انقلاب را در طوفان مبارزه به پيش مي‌راند، و زماني كه حتي در حيطه‌ي مبارزه‌ي علني، نهضت آزادي ايران شعار «شاه بايد برود» را انتخاب كرده است هر گونه مماشات، سكوت و سازش‌كاري با رژيم ايران را محكوم مي‌كنيم و با آن مبارزه مي‌نمائيم.

پيروز باد جنبش آزادي‌بخش خلق مسلمان ايران
سرنگون باد رژيم منفور پهلوي
برچيده باد نظام طاغوتي شاهنشاهي از ايران
مرگ بر امپرياليست‌هاي چپ و راست
درود بر امام خميني رهبر آشتي‌ناپذير خلق
درود بر زندانيان سياسي ايران
درود بر شهداي خلق مستضعف ايران
گسترده‌تر باد همبستگي مسلمانان ايران در راه استقرار حكومت اسلامي.

1 شوال 1398 ـ 13 شهريور 1357
نهضت آزادي ايران خارج از كشور
(بخش آمريكا)

 

 

اطلاعيه گزارش تظاهرات عظيم 500 هزار نفري تهران در روز عيد سعيد فطر

عيد فطر امسال يكي از درخشان‌ترين روزهاي تاريخ 30 سال اخير ايران بود. مردم مسلمان ايران كه بنا به فرمان امام خميني، در تمام طول ماه مبارك رمضان به مبارزات خود با دستگاه طاغوتي ادامه داده بودند، در روز عيد فطر با برپا كردن بزرگ‌ترين تظاهرات ضدرژيمي، بازهم تنفر خود را از رژيم پهلوي ابراز داشته و نشان دادند كه گول صحنه‌سازي‌هاي دستگاه را نمي‌خورند و تا برچيده شدن نظام سلطنتي در ايران و استقرار حكومت اسلامي از مبارزات خود دست نخواهند كشيد.
نهضت آزادي ايران خارج از كشور گزارش راهپيمايي بزرگ مردم تهران در روز عيد سعيد فطر را براي اطلاع عموم هموطنان عزيز در خارج از كشور منتشر مينمايد.
برنامه نماز عيد فطر امسال در چندين نقطه تهران برگزار شد. از جمله در زمين بزرگي واقع در قيطريه كه هم از مسجد قبا و هم از مساجد شميران در آن شركت نمودند. عده زيادي از ساعت 7 صبح در اين محل اجتماع كرده بودند و حدود 25000 نفر هم از مسجد قبا، با در دست داشتن پلاكاردها و دادن شعارهاي مذهبي به طرف اين محل حركت نموده و ساعت 5/8 به آنجا رسيدند.
نماز عيد توسط آقاي دكتر مفتح خوانده شد و سپس آقاي دكتر باهنر سخنراني نمودند و پس از سخنراني ايشان آقاي دكتر مفتح توضيحاتي دادند. آقاي دكتر باهنر ضمن سخنراني پرشور خود مطالب زير را عنوان نمودند:
1ـ انقلاب ايران، انقلابي صددرصد اسلامي و مردمي است و حركتي است براي نجات خلق مستضعف ايران.
2ـ ما هيچ‌گونه همكاري با افراد و يا دستجاتي كه سوابق سياسي غير روشن و يا خيانت داشته باشند، نخواهيم داشت.
3ـ مردم ما با هوشياري و آگاهي تمام دسيسه‌ها و توطئه‌هاي رژيم را كه با ايجاد احزاب مختلف و نفاق‌افكني بين مردم قصد منحرف‌ كردن حركت اسلامي را دارد نقش بر آب خواهند كرد.
4ـ براي لوث كردن حركت اسلامي ايران در انظار بين‌المللي، در كشورهاي غربي شايع كرده‌اند كه اين جنبش ضد اقليت‌هاي مذهبي است و با اين كار مي‌خواهند اغتشاش‌هاي دسته‌جمعي به‌وجود آورند. ما اعلام مي‌كنيم كه روابط ما براساس روابط اسلامي متكي بوده و در صورتي كه اقليت‌هاي مذهبي خيانتي به جنبش اسلامي بنمايند مانند خائنين مسلمان با آنها عمل خواهد شد.
5ـ درمحافل خارجي اين‌طور مطرح مي‌نمايند كه حركت ملت بايستي به يكي از دو ابرقدرت گرايش داشته باشد. ولي ما اعلام مي‌كنيم كه حركت اسلامي ما در جهت تأمين استقلال و آزادي و صيانت ملت مسلمان ايران است و هيچ قدرتي اعم از استبداد داخلي و يا استيلاي خارجي را نمي‌پذيرد.
6ـ جنبش اسلامي ايران تحت رهبري آيت‌اله العظمي آقاي خميني است و اين وظيفه كليه احزاب و دستجات سياسي اسلامي است كه خود را درجهت اين رهبري متشكل سازند.
7ـ اخيراً شايع كرده‌اند كه در حكومت اسلامي، زنان از امور اجتماعي منفصل و از حقوق اجتماعي محروم خواهند شد و حال اينكه با توجه به ضرورت حجاب و حفظ عفت اجتماعي زن، مقام والاي او مطابق مفاز قرآن حكيم حفظ خواهد شد.
8 ـ دستگاه جبار علي‌رغم ادعاي فضاي باز سياسي، هيچ‌گونه اقدامي ننموده و مردم را فقط با وعده و وعيد سرگرم ساخته است. و در اين مدت كشتار جوانان به جاي ميدان تير در خيابان‌ها و درگيري‌هاي رودرروي با پليس انجام شده است و به جاي شكنجه در زندان، افراد را در برخوردهاي خياباني شديداً مضروب و مجروح نموده‌اند و تعداد زندانيان سياسي روزبه‌روز رو به افزايش است. به‌علاوه هيچ‌گونه تغييري در مسئولين امر داده نشده است.
اطراف زمين محل نماز با شعارهاي زير مزين شده بود:
«اسلام تنها مكتب زنده‌ايست كه انسان‌ها پس از زدگي از مكتب‌هاي گوناگون در نهايت به آن روز خواهند آورد»، «خون مجاهدان شهيد ضامن ادامه جنبش آزادي‌بخش ايران است»، «تا پيروزي انقلاب اسلامي به مبارزه ادامه خواهيم داد»، «استقرار حكومت الهي خواست تمامي ملت مسلمان ايران است»، «آنها كه رفتند كاري حسيني كردند»، «هر قطره خون شهيدان خلق مسلمان ايران را كه امروز بر زمين مي‌ريزند بذر گل سرخي است كه فردا مي‌رويد»، «گرامي باد خاطره مجاهدان شهيد، پيشتازان نبرد انقلابي عليه نظام طاغوتي در راه برقراري حكومت اسلامي به رهبري امام خميني»، «درود به تمام شهداي سرزمين‌هاي اسلامي»، «شورش و قيام‌هاي خونين مستضعفان سراسر كشور، جنبش و حركت خلق مسلمان در جهت انقلاب آزادي‌بخش توحيدي است»، «اِنَّ اللهَ لايُغَيّر ما بِقومِ حتّي يغيّروا ما بِأنفسهم»، «حكومت اسلامي خواست ملت ايران است»، «زنده و جاويد باد راه شهيدان ما»، «درود به مجاهدان نستوه آيت‌اله طالقاني و آيت‌اله منتظري»، «عيد ما روزي است كه از ظلم آثاري نباشد»، «ملت مسلمان ايران تا پيروزي نهايي آرام نخواهد گرفت»، «كمال مطلوب ما ايجاد امت و حكومت اسلامي است»، «درود به دانشجويان، استادان، بازاريان و كارمندان كه با اتحاد خود صفوف را فشرده‌تر مي‌كنند».
در اين مراسم خبرنگاران خارجي هم شركت داشتند و از تمامي مراسم فيلم‌برداري و عكس‌برداري نمودند.
حدود ساعت 10 صبح مراسم نماز تمام شد و جمعيت كه تعداد آنها به حدود 100 هزار نفر رسيده بود و حدود يك چهارم آنها را خواهران مسلمان تشكيل مي‌دادند از قيطريه به سمت شهر حركت كردند. مسير راهپيمايي عبارت بود از قيطريه به طرف حسينيه ارشاد، تخت طاووس، خيابان پهلوي، خيابان شاهرضا، ميدان 24 اسفند، ميدان باغشاه و ميدان گمرك. در طول راهپيمايي به تعداد جمعيت مرتباً اضافه مي‌شد به طوري كه در خيابان پهلوي تعداد شركت‌كنندگان به حدود 500 هزار نفر رسيده بود. راهپيمايي حدود 7 ساعت به طول انجاميد و رهبري آن در دست خود مردم بود و هيچ گروه خاصي آن را متشكل نكرده بود. شعارهاي مردم عبارت بودند از: «به گفته‌ي خميني نهضت ادامه دارد»، «الله، الله، روح‌الله»، «به فرمان خميني نهضت ادامه دارد»، «ارتش تو مال مائي»، «ملت مسلمان ايران حكومت محمدرضا شاه جلاد را قبول ندارد»، «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله»، «ايران كشور ما، خميني رهبر ما»، «يا مرگ يا خميني»، «برادر ارتشي، چرا برادركشي»، «مسلمان بپاخيز برادرت كشته شد»، «ما پيرو قرآنيم، سلطنت نمي‌خواهيم»، «اصفهان، اصفهان، برادر قهرمان»، «مرگ بر اين حكومت فاشيستي»، «سرباز تو بي‌گناهي، آلت دست شاهي»، «شاه ايران نوكر كارتر شده»، «خميني، خميني تو وارث حسيني»، «قاتل ملت ما، پهلوي جلاد است»، «تا عزل شاه خائين نهضت ادامه دارد»، «آبادان، شاه خيانت كرده»، «دانشگاه يكي از پايگاه‌هاي مبارزات ضدشاه است».
شعارهاي عمومي عبارت بودند از «نَصْرُ مِنَ الله وَ فَتْحٌ قريبْ»، «الله اَكْبر»، «لااِلهَ اِلاّ الله»، «درود بر خميني».
جمعيت وقتي به جلوي حسينيه ارشاد رسيد متوقف شد و شعارهايي از قبيل «درود بر شريعتي»، «شريعتي روحت شاد» براي مجاهد شهيد دكتر شريعتي داده شد.
در طول مسير هر جا مردم با قواي پليس و ارتش روبرو مي‌‌شدند شعار «برادر ارتشي، چرا برادركشي»، «سرباز تو بي‌گناهي، آلت دست شاهي» را مي‌دادند و دسته‌گل به طرف سربازها و پاسبان‌ها پرتاب مي‌كردند و با اين عمل فوق‌العاده بر روي مأمورين ارتشي و شهرباني اثر گذاشته بودند. در مقابل كاخ جوانان چند كاميون سرباز مستقر بود، جمعيت مدت زيادي متوقف شد و شعارهاي بالا را تكرار كرد. فرمانده سربازها بالاي خودروي ارتشي رفته و خطاب به مردم گفت كه «من و همكارانم بايد طوري عمل كنيم كه مورد قبول شما باشيم، شما برنامه خود را ادامه دهيد و ما هم به وظيفه‌ي خود عمل مي‌كنيم». جمعيت ضمن زدن دست و ابراز احساسات براي اين شخص شعارهاي فوق را تكرار مي‌كردند و اين كار آنقدر مؤثر بود كه عده‌اي از سربازان به گريه و عده‌اي به خنده افتاده بودند. در خيابان پهلوي جمعيت به حدود 500 هزار نفر رسيده بود كه ابتداي آن در مقابل فروشگاه كوروش و انتهاي آن تخت طاووس بود. در اين هنگام تمامي جمعيت نماز ظهر را به صورت جماعت برپا نمودند. امام جماعت حجت‌الاسلام آقاي هادي غفاري فرزند مجاهد شهيد آيت‌اله غفاري بود. بعد از نماز جماعت مردم در طول مسير نشسته و غذا خورده و به راه افتادند. وقتي جمعيت به مقابل دانشگاه تهران رسيد آقاي غفاري به بالاي سردرب دانشگاه رفته و طي سخناني گفت: «دانشگاه يكي از پايگاه‌هاي مبارزات ضدشاه است و دانشگاه در مبارزه عليه شاه، شهيدها داده است». پس از صلوات جمعيت به خاطر شادي روح شهداي دانشگاه ضمن تجليل از مجاهد شهيد دكتر علي شريعتي گفتند: «اي كساني كه به دست شاه جلاد كشته شده‌ايد برخيزيد و ببينيد كه هنوز شاه جلادي مي‌كند» جمعيت با گفتن «صحيح است»، «ما شاه نمي‌خواهيم» مطالب آقاي غفاري را تأييد نمودند. سپس به طرف ميدان 24 اسفند و خيابان سي متري حركت كردند.
شعارهاي جمعيت در مقابل ژاندارمري بر روي سربازان و افراد ژاندارمري اثر زيادي گذاشته بود. آقاي غفاري در اين تظاهرات نقش بزرگي داشتند و هر 500 تا 600 متر، جمعيت را مي‌نشاندند و سخنراني مي‌كردند. در آخرين سخنراني ايشان در ميدان گمرك، ايشان ضمن سخنان خود گفتند كه: «روز پنج‌شنبه از طرف جامعه روحانيت تهران، روز عزاي عمومي و روز تعطيل اعلام شده است و ما بقيه حرف‌هاي خود را در آن روز خواهيم زد».
در پايان اين مراسم خواست مردم مسلمان ايران به شرح زير اعلام گرديد: «ما خواستار تغيير زيربنايي و بنيادي و بنياني نظام و حكومت پوشالي حاكم بر ايران در جهت برقراري حكومت اسلامي از طريق حاكميت خلق مسلمان ايران هستيم. ما خواستار تغيير ارزش‌هاي پوشالي، درجهت ارزش‌هاي اصيل اسلامي و انساني هستيم، نه تغيير مهره‌اي با مهره‌ي شناخته شده‌ي ديگر. ملت شاه جلاد را قبول ندارد. ملت ايران دولت غيرقانوني ايران را محكوم اعلام مي‌كند». اين تظاهرات پرشكوه‌ترين تظاهرات مردم تهران در طول سال‌هاي اخير بود و هشياري و آگاهي مردم باعث شد كه تظاهرات بدون كوچك‌ترين اتفاقي پايان پذيرد.

نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور
(بخش آمريكا)
2 شوال 1398 ـ 14 شهريور 1357

 

 

بسمه تعالي
17 شهريور 1357
اطلاعيه گزارش تظاهرات مردم تهران در روزهاي 4 و 5 شوال 1398

گزارش كوتاه راه‌پيمائي روز پنج‌شنبه 4 شول 1398 در تهران
همان‌طور كه در اطلاعيه خبري مورخه 2 شوال 1398 به اطلاع هموطنان عزيز رسانديم در راه‌پيمائي عظيم روز عيدفطر اعلام شد كه روز پنج‌شنبه 4 شوال از طرف جامعه روحانيت روز عزا و تعطيل عمومي اعلام شده است. رژيم طاغوتي كه ناظر آخرين روزهاي عمر خود است، نهايت تلاشش را به‌كار برد تا از برگزاري راه‌پيمائي و تظاهرات در اين روز جلوگيري نمايد. رژيم بارها از تلويزيون و راديو و مطبوعات اعلام كرد كه از هرگونه اجتماعي بدون كسب اجازه قبلي از پليس، جلوگيري خواهد كرد. همچنين روزي نامه‌هاي رژيم از قول مراجع بزرگ قم نوشتند كه «علماء قم تعطيل و راه‌پيمائي در روز پنج‌شنبه را تأييد نكرده‌اند» ولي مردم به هيچ‌يك از اين ياوه‌گوئي‌هاي رژيم ترتيب اثر نداده و از ساعت 5/7 صبح در محل‌هاي موعود:‌ قيطريه شميران، ميدان شهداء (ميدان ژاله سابق)، ميدان سپه و ميدان 24 اسفند جمع شدند. جمعيت كثيري كه در قيطريه جمع شده بودند به طرف شهر و گروه‌هاي ديگر به طرف خيابان شميران حركت مي‌نمايند. در طول مسيرها مرتباً به جمعيت اضافه مي‌شد و چون تمامي شهر تهران يك‌پارچه تعطيل بود و حتي در كوچه‌ها هم دكاني باز پيدا نمي‌شد لذا تعداد افراد شركت‌كننده به مراتب بيشتر از روز عيد فطر بود. واحدهاي پليس و ارتش از صبح زود در قيطريه جمع شده و محل را محاصره كرده بودند. در دوراهي قلهك پليس با گاز اشك‌آور به مردم حمله مي‌كند و در نتيجه مردم به دو دسته تقسيم مي‌شوند. يك دسته از خيابان شميران به طرف جنوب حركت كرده و دسته ديگر به طرف خيابان ميرداماد حركت مي‌كنند. در حدود ساعت 10 گروه‌هائي كه از ميدان شهداء،‌ ميدان سپه و ميدان 24 اسفند حركت كرده بودند در خيابان قديم شميران به گروه قيطريه پيوسته و همگي با هم از خيابان شاهرضا به طرف ميدان 24 اسفند حركت كردند. در تقاطع خيابان شاهرضا و خيابان پهلوي، گروهي كه از طرف خيابان ميرداماد و پهلوي آمده بودند به اين جمع پيوست و مجموعاً جمعيتي بيش از 600 هزار نفر را تشكيل داد. در طول مسير پليس از پشت جمعيت را كنترل مي‌كرد ولي عده‌اي از مردم در 5 رديف فشرده در حالي كه شعار لبيك، لبيك، مي‌گفتند در مقابل خودروهاي ارتشي و پليس صف بسته بودند تا مانع از حمله پليس به تظاهركنندگان شوند. پليس 2 بار با كشيدن آژير سعي كرد كه اين صف فشرده را شكافته و داخل جمعيت برود ولي مردم با فشرده‌تر كردن صفوف خود، مانع شدند تا پليس نيت پليد خود را عملي نمايد.
شعارهاي مردم عبارت بود از: «استقلال، آزادي، حكومت اسلامي»، «درود بر خميني»، «زنده باد خميني»، «مسلمان بپاخيز، برادرت كشته شد»، «برادر ارتشي، چرا برادركشي» (اين شعار تا پليس ديده مي‌شد تكرار مي‌گرديد»، «ارتش برادر ماست، خميني رهبر ماست»، «زنده باد ارتشي ملي ايران»، «درود بر خميني بت‌شكن»، «اسلام پيروز است»،‌ «آشتي ملي و سياسي نيرنگي بيش نيست»، «ما بت‌شكنيم، شيشه‌شكن نيستيم»، «درود به روان شهداي آبادان و ساير شهرستان‌هاي ايران»، «نصر من‌الله و فتح قريب»، «هموطن تا رسيدن پيروزي از پاي ننشين»، «سازمان امنيت را برچينيم»، «پيوند شاه و ملت، هرگز وجود ندارد»، «ما خواهان حكومت اسلامي به رهبري امام خميني هستيم» (اين شعار زياد تكرار مي‌شد)، «مرگ بر اين حكومت پهلوي»، «ما پيرو قرآنيم، ‌شاه نمي‌خواهيم»، «خون شهيدان ما نويد آزادي است»، «درود بر آيت‌اله طالقاني و آيت‌اله منتظري»، «پيروز باد جنبش مسلحانه خلق فلسطين»، «دروازه تمدن، با قتل‌عام مردم»، «دروازه تمدن، با اشك و آه مردم»، «درود بر رهبران انقلاب اسلامي»، «درود بر آيت‌اله طالقاني و آيت‌اله منتظري»، «درود بر رهبر ما خميني»، «درود بر شهيدان ما»، «ما آزادي زندانيان سياسي را خواستاريم»، «درود خلق ايران به ملت فلسطين»، «خميني بت‌شكن، خدانگهدار تو»، «مرگ بر اين سلطنت پهلوي» (اين شعار هم خيلي تكرار مي‌شد)، «آزادي زندانيان سياسي»، «درود بر شهداي سابق سازمان مجاهدين خلق ايران از حنيف‌نژاد تا شريف واقفي»، «خواسته‌هاي حزبي فقط در سايه حكومت اسلامي تحقق‌پذير است»، «تنها راه رهائي همه‌ي مستضعفين، استقرار حكومت اسلامي به رهبري امام خميني»، «اي دژخيم نهضت دراز مدت اسلامي، تا آخرين قطره‌ي خونمان ادامه خواهد داشت»، «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله»، «گرامي باد خاطره‌ي شهداي راستين سازمان مجاهدين خلق ايران، پيشتاز جنبش مسلحانه كنوني»، «رهبر اين سرزمين، خميني نازنين»، «ما آزادي تمام زندانيان سياسي را خواهانيم»، «حزب ما حزب‌الله، ايجادكننده جامعه بي‌طبقه توحيدي»، «حكومت اسلامي تنها راهي است كه امام خميني انتخاب كرده است»، «خلق مسلمان مسلح شويد»، «50 سال سلطنت، 50 سال جنايت» (اين شعار خيلي تكرار مي‌شد)، «مرگ بر شاه خائن» (اين شعار هم خيلي تكرار مي‌شد)، «زنده و جاويد باد راه شهيدان ما»، «ما پيرو قرآنيم، مشروطه نمي‌خواهيم»، «ما پيرو قرآنيم، سلطنت نمي‌خواهيم»، «خميني عزيزم بگو تا خون بريزم» (اين شعار خيلي تكرار مي‌شد)، «مستحكم باد پيوند ناگسستني خلق مسلمان ايران و فلسطين»، «كيست مرا ياري كند، لبيك‌، لبيك»، «اي بي‌شرف حيا كن، سلطنت را رها كن» (اين شعار خيلي تكرار مي‌شد)، «فاجعه آبادان به دست شاه خائن»، «شهادت تنها راه آزادي است»، «تا مرگ شاه خائن نهضت ادامه دارد»، «خدا، قرآن،‌ خميني»، «رهبر ما خميني، حافظ ما قرآن است»، «ما ملت اسلاميم، ملت شاه نيستيم»، «شاه تو را مي‌كشيم» (اين شعار هم زياد تكرار مي‌شد)، «ارتش تو بي‌گناهي، آلت دست شاهي»، «مرده و نابود باد سلطنت پهلوي»، «انتقام خون شهيدان خود را خواهيم گرفت»، «شاه سگ زنجيري امريكا»، «ما با آزادي زنان مخالف نيستيم، ما با فحشاء مخالفيم»، «به همت خميني، شاه فراري شده»، «اعلاميه به دنيا، خميني رهبر ما»، «فردا 7 صبح در ميدان شهداء»، ضمناً مقدار زيادي پلاكارد به دست مردم حمل مي‌شد از جمله: عكس‌هاي متعددي از امام خميني، دكتر شريعتي، شهداي اوليه سازمان مجاهدين خلق ايران من‌جمله عكس سعيد محسن و حنيف‌نژاد و آلادپوش (حسن و محبوبه) و عكس سيدجمال‌الدين اسدآبادي، عكس آقاي خميني كه در يك دست‌شان مسلسل داشتند و در طرف ديگرش نوشته شده بود «مجاهد بزرگ» به تعداد زياد تكثير شده و در دسترس مردم بود. شعارهاي زير در روي پلاكاردها نوشته شده بود:
«پيام معلم مجاهد دكتر علي شريعتي: بيائيد به پاس مشعلي كه بت‌شكن بزرگ در شب يلداي ظلمت برافروخت حسين‌وار به نداي مستضعفين زمين پاسخ دهيم كه ابراهيم زمان نمرود را به رزمگاه برده است»، «برادر ارتشي آيا بهتر نيست به جاي آلب بودن در دست شاه مستبد، آزادي را در پرتو رهبري امام خميني انتخاب كني». پلاكاردي در دست خواهران مسلمان بود كه در آن نوشته شده بود: «درود بر سرور آلادپوش، ليلا زمرديان، نسرين اميرشاهي، محبوبه متحدين و صديقه رضائي»، «تظاهرات اخير ملت مسلمان ايران مقدمه‌اي است براي نبرد قهرآميز عليه حكومت ديكتاتوري حاكم»، «زندان، تبعيد، سرنيزه، نمونه‌ي عوام‌فريبي براي شناخته شدن جنايتكاران تاريخ است».
در نزديكي خيابان شاهرضا يكي از جوانان در پشت بلندگو چنين گفت: «شاه اين مزدور منافع امريكا و اسرائيل بايد بداند كه ملت ايران علي‌رغم همه‌ي توطئه‌ها و دسيسه‌ها رهبري صحيح خويش را انتخاب كرده‌اند. ملت ايران به امام خميني به عنوان تنها رهبري كه دلش در راه آزادي اين ملت مالامال خون و اندوه است رأي مي‌دهد. ملت ايران با اين جنبش سياسي اسلامي خود اثبات كرد كه در صراط آزادي خويش مي‌تواند براي رهائي خود به تنها راه رهائي كه جنگ مسلحانه است دست يازد».
در اين راه‌پيمائي عظيم كه در تاريخ ايران بي‌سابقه بود مردم نام تعدادي از خيابان‌ها و ميدان‌ها و مؤسسات عمومي را عوض كردند از جمله: ميدان ژاله را (ميدان شهداء)، خيابان پهلوي را (خيابان خميني)، و دانشگاه آريامهر را (دانشگاه خميني)، و ميدان شهياد را (ميدان شريعتي) نام‌گذاري كردند. جمعيت نماز ظهر را در خيابان شاهرضا به جماعت برگزار كردند. انتظامات راه‌پيمائي كاملاً‌ در دست مردم مسلمان بود و گروه‌هاي مختلف مردم با فشردگي به يكديگر از هر نوع انحراف جلوگيري مي‌كردند و در طول مسير مردم به سمت جمعيتي كه راه‌پيمائي مي‌كردند گل مي‌ريختند و در طول تاريخ ايران چنين راه‌پيمائي‌ ديده نشده است. آمادگي مردم به حدي است كه مستقر شدن ارتش و پليس نتوانست به‌هيچ‌وجه روحيه مردم را تضعيف نمايد. اين راه‌پيمائي بي‌سابقه و متشكل كه در آن بيش از 600 هزار نفر شركت داشتند در ساعت 5/7 بعد از ظهر پايان گرفت و عده‌ي همگان براي فردا صبح در همان محل‌ها مي‌باشد.
گزارش شهرستان‌ها: علاوه بر تهران در شهرهاي قم، آمل، اهواز، كازرون، شيراز، گرگان، شهرري، قزوين، همدان،‌ زنجان، خرم‌آباد، كاشان، اردبيل، خميني، اصفهان، بهبهان، مهاباد، اراك، دزفول، و شاهرود هم تعطيل عمومي بوده و در بسياري از اين شهرها برنامه‌ي تظاهرات و راه‌پيمائي انجام گرفته است.
گزارش تظاهرات خونين مردم تهران در روز جمعه 5 شوال 1398
از ساعت 5/7 صبح جمعيت زيادي در خيابان شهباز و خيابان ژاله اجتماع كرده و بدون اينكه شعاري بدهند روي زمين نشسته بودند. در دست اجتماع‌كنندگان، همان پلاكاردهاي روز قبل ديده مي‌شد. ارتش تمام منطقه را محاصره كرده بود. هليكوپترهاي ارتش از طرف ميدان بهارستان، ميدان فوزيه و خيابان فرح‌آباد، بر فراز اين منطقه پرواز كرده و تمام منطقه را زير نظر داشتند.
اولين فرمان آتش توسط افسري ايراني داده شد، ولي سربازان از اجراي فرمان خودداري كرده و اظهار داشتند كه چون مردم روي زمين نشسته‌اند، تيراندازي نخواهند كرد. افسر مزبور با مسلسل خود، سربازان را به گلوله بسته و خود را هم مي‌كشد. در اين هنگام گروهي سرباز ديگر، كه شايعست از اسرائيل آورده‌اند، به همراه عده‌اي سرباز كه از غرب كشور آورده‌اند، شروع به تيراندازي به مردم مي‌نمايند و در همان لحظات اول، تعداد زيادي از دختران و پسران جوان كه در صف‌هاي جلو بودند شهيد مي‌شوند. مردم مجروحين را حتي‌الامكان به مراكز خصوصي و منازل مي‌برند، زيرا مجروحيني كه به بيمارستان‌ها برده شده‌اند همراه كشته‌شدگان، توسط مأمورين انتظامي به نقطه نامعلومي فرستاده شده‌اند. در تمام كوچه‌ها و خيابان‌هاي منشعب از خيابان شهباز مردم اجتماع كرده و شعار مي‌دهند و در مقابل قواي ارتش مقاومت مي‌كنند. همچنين از امروز صبح در خيابان‌هاي اطراف، از جمله خيابان ري و ايران پياده‌روي شروع شده و عده‌اي هم در خيابان ري شهيد مي‌شوند. بلندگوئي در خيابان ژاله، مرتباً از قول آقاي يحيي نوري اعلام مي‌نمايد كه چون حكومت نظامي اعلام شده است ديگر اجتماع مردم به‌صلاح نيست.
امروز چند كلانتري توسط مردم اشغال شد از جمله كلانتري‌هاي بهارستان و ميدان خراسان. تمام بانك‌هاي اين منطقه از ميدان شهداء گرفته تا ميدان خراسان و از خيابان ري تا ميدان سپه و ميدان شاه، به آتش كشيده شده‌اند، حتي بانك‌هائي كه در كوچه پس‌كوچه‌ها قرار دارند. تمام خيابان شهباز و ري و خيابان‌هاي اطراف را دود فراگرفته است.
اسامي شهرهائي كه در آنها حكومت نظامي اعلام شده است عبارتست از: تهران، كرج، قزوين، تبريز، اصفهان، مشهد، اهواز، شيراز، كازرون، كاشان، جهرم، آبادان، قم، كرمان.
حدود ساعت 2 بعدازظهر امروز، وقتي جناب آقاي مهندس بازرگان به منزل مراجعت مي‌كنند توسط مأمورين امنيتي دستگير مي‌شوند. همچنين آقايان دكتر مفتح و حاجي مانيان هم دستگير شده‌اند. عده‌ي مأمور امنيتي براي دستگيري آقايان دكتر سحابي، دكتر بهشتي، حاج سيدجوادي به منازل ايشان حمله مي‌كنند ولي ايشان در منازل خود نبوده‌اند.
در بيمارستان سوم شعبان واقع در خيابان آب‌منگل، وقتي مردم براي دادن خون به مجروحين مراجعه مي‌نمايند، سربازان به سوي مردم تيراندازي كرده و عده‌اي در همان‌جا شهيد شده‌اند.
تعداد شهداء حدود 1200 نفر و تعداد مجروحين بيش از 1500 نفر تخمين زده مي‌شود. صداي تيراندازي هنوز هم (ساعت 3 بعدازظهر) به گوش مي‌رسد.
در شهر مشهد نيز با اينكه حكومت نظامي اعلام شده است ولي مردم راه‌پيمائي نموده و در اثر حمله پليس عده‌ زيادي كشته و زخمي شده‌اند.
طبق آخرين خبر رسيده آقاي دكتر سحابي در تهران و آيت‌اله روحاني در قم توسط مأمورين امنيتي بازداشت شده‌اند. آقاي دكتر پيمان هم بازداشت شده‌اند.

نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور
(بخش امريكا)
5 شوال 1398 ـ 17 شهريور 1357

 

 

اطلاعيه گزارش روز شنبه 6 شوال برابر 18/6/1357
بسم‌الله الرحمن الرحيم

ــ 879 نفر از مجروحين زدوخوردهاي روز قبل كه به بيمارستان‌ها و درمانگاه‌ها منتقل شده بودند به علت نرسيدن خون و دارو در بيمارستان درگذشته‌اند. آمار درگذشتگان به شرح زير است:
در بيمارستان بازرگانان (600 نفر) ـ بيمارستان سينا (140 نفر) ـ بيمارستان سوم شعبان (20 نفر) ـ بيمارستان بهادري (100 نفر) ـ بيمارستان 25 شهريور (13 نفر) ـ درمانگاه ژاله (6 نفر) كه تابحال جمعاً 879 نفر از مجروحين در بيمارستان‌ها و درمانگاه‌ها درگذشته‌اند.
ــ امروز حدود 10000 نفر از برادران و خواهران مسلمان در حالي كه كفن به تن كرده بودند در خيابان‌هاي اطراف سرچشمه به تظاهرات پرداختند كه در اثر حمله ارتش به آنها عده زيادي شهيد و مجروح مي‌شوند.
ــ آقاي يحيي نوري يا شهيد شده‌اند و يا به شدت مجروح شده‌اند.
ــ حضرت آيت‌اله روحاني را در قم دستگير نموده و با هليكوپتر به نقطه‌ي نامعلومي برده‌اند.
ــ حدود 100 نفر ديگر از روحانيون قم از جمله پسر آيت‌اله مرعشي و پسر آيت‌اله گلپايگاني را نيز دستگير كرده‌اند.
ــ به دنبال دستگيري آقاي مهندس بازرگان و دكتر مفتح، آقاي دكتر سحابي و دكتر پيمان و دكتر حاج سيدجوادي را نيز دستگير كرده‌اند.
ــ مأمورين ارتش به كساني كه براي دادن خون به مجروحين به بيمارستان‌ها مراجعه كرده بودند حمله كرده و عده‌اي از آنها را شهيد نموده‌اند.
ــ زندانيان سياسي در وضع بسيار خطرناكي به‌سر مي‌برند.
ــ امروز اعلام شد كه شاه برنامه‌ي سفرش به روماني را لغو كرده است.
ــ روز شنبه بازار تهران به طور كلي تعطيل بود و مغازه‌هاي خيابان‌ها هم عموماً بسته بود. نيروهاي ارتش در ميدان‌هاي اصلي شهر مانند ميدان بهارستان، 24 اسفند … همراه با تانك مستقر بودند. تظاهرات و زدوخوردها در نقاط مختلف شهر از جمله در منطقه بازار، ناصرخسرو، خيابان مولوي حدفاصل ميدان شاه و ميدان مولوي، خيابان شاهپور و منطقه نارمك و شهرري ادامه داشته است. در اين حوادث صدها تن كشته و زخمي شده‌اند. مخصوصاً در منطقه مركزي شهر تيراندازي به شدت ادامه داشت.
ــ همكاري و فداكاري مردم بسيار چشم‌گير و تعجب‌انگيز است. بارها مشاهده شده كه ميوه‌فروش‌ها، ميوه‌هاي خود را داخل وانتي ريخته و به بيمارستان‌ها آورده و يا بين مردم تظاهركننده پخش كرده‌اند. در جلوي بيمارستان‌ها از جمله بيمارستان بهادري، سوم شعبان، بازرگانان و… مقادير زيادي لباس، ميوه، يخ، شير و ديگر مايحتاج مجروحين جمع شده بود كه از طرف مردم اهداء شده بود.
ــ ساعت 11 صبح جواني را كه از ناحيه سينه و پهلو تير خورده بود به بيمارستان بهادري آوردند. اين جوان به محض رسيدن به بيمارستان شهيد شد. جوان‌هاي محل در حالي كه جسد او را روي سر بلند كرده و پيراهن خونين او را بر چوبي زده بودند به خيابان‌ها و كوچه‌ها سرازير شده و شعار مي‌دادند: «مسلمان بپاخيز، برادرت كشته شد» مردم از زن و مرد، پير و جوان و كودك از روي پشت‌بام‌ها و از پشت پنجره‌ها نگريسته و ضجه و ناله مي‌كردند. درمحل‌هاي ديگر هم نظير اين حادثه تكرار مي‌شد. به‌طور كلي مخصوصاً «قسمت شرق و جنوب شرقي تهران» روز جمعه يك‌سره گريه و ناله و مبارزه بود و تا ساعت 11 شب صداي گلوله درمنطقه طنين‌افكن بود. و از آن پس رو به كاهش گذاشت.
ــ عكس‌العمل سربازان ـ چندين مورد شهود عيني گزارش داده‌اند كه سربازان هنگامي كه به آنها دستور تيراندازي داده شده است، از دستور سرپيچي كرده و فرمانده خود را كشته‌اند و يا خودكشي كرده‌اند.
ــ دو سرباز كه به وسط مردم مي‌آيند از پشت مورد اصابت گلوله واقع شده شهيد مي‌شوند.
سربازي از افراد ارتش به وسط مردم آمده و اسلحه‌ي خود را در اختيار مردم قرار داده و لباس‌هاي خود را پاره كرده و گريه‌كنان از گذشته خود ابراز ندامت كرده است.
تابحال عده‌ي زيادي سرباز توسط سربازان ديگر كشته شده‌اند. از جمله ساعت 5/4 بعداز ظهر سربازي وارد درمانگاه شماره 5 شبانه واقع در ابتداي خيابان ژاله مي‌شود و مردم را دور مي‌كند و سپس عده‌اي سرباز به جان هم افتاده همديگر را مي‌كشند. علت اين امر روشن نيست.
همچنين در روز جمعه عده زيادي از تظاهركنندگان در انتهاي خيابان تهران نو، بر روي زمين نشسته بودند. چند سرباز از جلوي آنها عبور مي‌كنند، و با اينكه تظاهركنندگان به آنها مي‌گويند خسته شده‌ايم و روي زمين نشسته‌ايم ولي سربازها آنها را به گلوله بسته و تعداد زيادي را مي‌كشند.
شنبه صبح سه سرباز از پادگان واقع در منطقه شميران نو فرار مي‌كنند كه بلافاصله منطقه تحت محاصره ارتش درمي‌آيد. دو تن از سربازان دستگير و سرباز سومي موفق به فرار مي‌شود.
ــ شايعه شركت سربازان اسرائيلي در كشتار مردم قوت گرفته است. شهود عيني پياده شده سربازان اسرائيلي را از سه فروند هواپيما در فرودگاه مهرآباد گزارش داده‌اند. همچنين در جريان حركت سربازها در خيابان‌ها، در موارد متعددي افرادي كه از پنجره‌ها اوضاع را تماشا مي‌كردند دقيقاً مورد اصابت گلوله قرار گرفته‌اند و در موارد معدودي مغز كودكان خردسالي كه مشغول تماشا بودند متلاشي شده است. سرباز ايراني نه انگيزه چنين كاري را دارد و نه مهارت انجام آن را. و اين كار فقط از عده‌ي سربازان اسرائيلي برمي‌آيد كه ساليان دراز اين جنايات رانسبت به خانواده‌هاي فلسطيني انجام داده‌اند.. همچنين شايعست كه سربازان عربستان سعودي و كشورهاي خليج هم به ايران آمده‌اند.
ــ شايعست در چند روز اخير 46 نفر از افراد سطح بالاي ساواك سربه‌نيست شده‌اند. ظاهراً به علت بالاگرفتن احتمال دگرگوني اوضاع، براي جلوگيري از منشتر شدن اطلاعات محرمانه مملكتي دست به اين اقدام زده‌اند.
ــ روز جمعه و شنبه پليس با استفاده از هليكوپتر در كوچه‌ها و خيابان‌هاي فرعي اقدام به تيراندازي مي‌كرد. زيرا واحدهاي ارتش و پليس فقط در خيابان‌هاي اصلي رفت و آمد مي‌كنند و از وارد شدن در خيابان‌هاي فرعي امتناع مي‌ورزند، چون مي‌ترسند مورد حمله مردم واقع شوند.
ــ جواز كسب 84 نفر از فعالين بازار را لغو كرده‌اند.
ــ حضرت آيت‌اله شريعتمداري در حرم حضرت معصومه سلام‌الله عليها متحصن شده‌اند و تبليغات دستگاه را تكذيب نموده‌اند. متن استفتائي كه از ايشان به عمل آمده است به شرح زير است:
«آيا گفته‌ي راديو از قول حضرت آيت‌اله كه تظاهرات ديروز پنج‌شنبه 16 شهريور 57 از گروه تندروها بوده است تأييد مي‌شود؟» جواب حضرت آيت‌اله به شرح زير است:
«بسمه تعالي ـ تظاهرات ديروز تهران در كمال متانت و آرامي بوده است و ما با تظاهرات آرام موافقيم و اگر غير از اين مطلبي را گفته باشند غلط و باطل است و تكذيب مي‌شود.»
جمعه 5 شوال 1398 ـ سيدكاظم شريعتمداري ـ قم
ضمناً اعلاميه زير هم از طرف آيت‌اله شريعتمداري منتشر شده است:

 

بسم الله الرحمن الرحيم

با قلبي آكنده از تألم و تأسف فاجعه دردناك جمعه 5 شوال المكرم 98 را در تهران به عموم ملت مسلمان مخصوصاً به خانواده‌هاي داغ‌ديده تسليت مي‌گوئيم. بار ديگر در اوج مبارزات مردم ستمديده‌ي ايران براي برقراري حكومت قانون و كشف آزادي‌هاي مشروع و قانوني، گروهي از فرزندان عزيز ما در تهران به خاك و خون غلطيدند و بلافاصله پس از انتشار اين حادثه عظيم، حوزه‌هاي علميه ايران به ماتم نشست و غمي بزرگ سراسر كشور را فراگرفت. ما اين مصيبت مؤلمه را به پيشگاه مقدس ولي‌الله المنتقم حضرت حجه ابن‌الحسن ارواحنا فداه تسليت مي‌دهيم و كيفر آمرين و عاملين اين كشتار وحشيانه را از خداوند منان مسئلت مي‌داريم. فسيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون. ما براي چندمين بار اين حركت زشت و ظالمانه را شديداً محكوم مي‌كنيم و براي بزرگداشت خون‌هاي به‌ناحق ريخته شده و همدردي با بازماندگان حادثه، عزاي عمومي اعلام مي‌داريم. شايسته است كه قاطبه ملت مسلمان ايران به خاطر اينكه دستگاه بهانه‌اي به خاطر كشتار جمعي ديگر پيدا نكند عزاي عمومي را در نهايت آرامش و متانت در خانه خود برگزار كنند. ضمناً لازم مي‌دانيم صريحاً اعلام نمائيم با وجودي كه دست‌هاي معلوم‌الحال مشغول تفرقه‌افكني در صفوف متشكل روحانيت‌اند دستگاه‌هاي خبري و انتشاراتي نخواهند توانست بين آنان كوچك‌ترين شكافي ايجاد كنند.
خواست ما از مردم مسلمان اينست كه تعاليم اسلام و شريعت را كاملاً مراعات نموده و در اين ايام حساس و خطير با حفظ متانت و بردباري بيش از اين بهانه به دست ايادي استبداد و استعمار ندهند. از خداوند قادر متعال دوام و شكوت و سربلندي و پيروزي ملت مسلمان را در راه كسب خواسته‌هاي مشروع و هدف‌هاي اصيل اسلامي مسئلت داريم.

5 شوال المكرم 1398 برابر 17 شهريور 1357
سيدكاظم شريعتمداري

 

تعداد كشته‌شدگان
ـ گزارشي از بهشت زهرا حاكيست كه تا امروز 1880 نفر را در آنجا دفن كرده‌اند. همچنين تاكنون 148 نفر سرباز در بهشت زهرا دفن كرده‌اند. همچنين خبرنگاري فرانسوي گزارش داده است كه شخصاً 3000 جسد را در بهشت زهرا شمارش كرده است.
ـ در نارمك عده‌اي به مقر فرماندهي نظامي حمله كرده‌اند كه در نتيجه يك نفر كشته شده است.
ـ جامعه بين‌المللي حقوق بشر طي تلگرافي به شاه و مقامات امريكائي از حوادث اخير ايران ابراز نگراني و اعتراض كرده است.
ـ از طرف كميته‌ي اجرائي جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر، طي تلگرافي به جامعه‌ي بين‌المللي حقوق بشر، درخواست اعزام هيئتي از نظار بين‌المللي به ايران شده است و همچنين از صليب سرخ بين‌المللي درخواست ارسال كمك‌هاي فوري به ايران جهت مجروحين كرده‌اند. تلگراف مشابهي براي كميته حقوق بين‌المللي فرستاده شده است و تقاضاي اعزام ناظر شده است.
ـ به موجب اطلاعات رسيده دولت ايران عده‌اي را براي اجراي توطئه‌اي به عراق ارسال داشته است. در اين رابطه طي تلگراف‌هاي متعددي از طرف سازمان‌هاي اسلامي به دولت عراق و ساير مقامات مسئول هشدار داده شده است.
ـ آقاي فلسفي را كه دستگير كرده بودند آزاد كردند.
ـ آقاي متين دفتري از اعضاي جبهه ملي را دستگير كرده و بعد از 2 ساعت ايشان را آزاد مي‌نمايند. مأمورين امنيتي به ايشان مي‌گويند كه «چون شما عضو جبهه‌ي ملي هستيد ما با شما مخالف نيستيم و شما را آزاد مي‌كنيم. مواظب باشيد خراب‌كارها در صفوف جبهه‌ي ملي نفوذ نكنند…..».
ـ آيت‌اله مهدوي را در تهران دستگير كرده‌اند.
ـ حضرت آيت‌اله حاج آقا حسن طباطبائي قمي كه براي مدت 13 سال از مشهد به كرج تبعيد شده بودند را اخيراً آزاد كردند. هنگام بازگشت ايشان به مشهد، مردم استقبال پرشوري از ايشان به عمل آورده و در ضمن تظاهراتي كه به عمل آوردند 6 نفر كشته شده و خود ايشان مجروح شده‌اند. ضمناً پليس دوباره ايشان را دستگير كرده است.
ـ طبق آخرين خبر موثق رسيده تعداد كشته شدگان حوادث چند روز اخير، نزديك به پنج هزار نفر مي‌باشد.

نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور
(بخش امريكا)
7 شوال 1398 ـ 19 شهريور 1357

 

 

بسمه تعالي
اطلاعيه ناپديدشدن آقاي موسي صدر رهبر شيعيان لبنان

بسم الله الرحمن الرحيم

در روز 12 ماه رمضان 98 سفير دولت ليبي در لبنان از طرف آقاي قذافي رسماً از آقاي سيدموسي صدر رهبر شيعيان لبنان دعوت به‌عمل آورد كه به كشور ليبي مسافرت كنند و اصرار بر اينكه اين مسافرت قبل از پايان ماه رمضان باشد، آقاي صدر روز 20 رمضان مطابق 25 اوت، باتفاق دو نفر همراه، آقايان شيخ محمد يعقوب و عباس بدرالدين (موسس خبرگزاري لبنان) از بيروت مستقيماً به طرابلس پايتخت ليبي حركت كردند. از آن تاريخ مستقيماً هيچ‌گونه تماسي با ايشان امكان‌پذير نبوده است.
در روز 31 اوت (26 رمضان) مسافري از ليبي به پاريس رفت و پيغام برد كه آقاي صدر را همان روز بعد ازظهر در هتل ريواژ، محل اقامت ايشان در حال خروج از هتل براي ديدار آقاي قذافي ملاقات كرده و آقاي صدر پيغام داده‌اند كه فرداي آن‌روز به پاريس تلفن خواهند كرد كه براي روز شنبه 28 و يا يكشنبه 29 ماه رمضان به آنجا خواهند رفت.
فرزندان و دوستان آقاي صدر تا روز جمعه 5 شوال (8 سپتامبر) با بي‌صبري منتظر ايشان بودند و چون هيچ خبري از ايشان نشد، تلفناً با بيروت تماس گرفتند و اقدامات براي دانستن محل اقامت ايشان از آن تاريخ با شدت تمام شروع گرديد.
كميته سياسي حركت‌المحرومين و هيئت رئيسه مجلس عالي اسلامي شيعيان در لبنان با مقامات مربوطه‌ي لبنان تماس حاصل كردند و سفارت ليبي در بيروت پس از دو روز خبر داد كه آقاي صدر به اتفاق همراهان روز 26 رمضان (31 اوت) ساعت 20 طرابلس را با هواپيماي آليتاليا شماره‌ي 881 به سمت رم ترك كردند. متأسفانه اين ادعا با آنچه تاكنون در رم تحقيق شده مطابقت ندارد. هيئت‌هاي تحقيقي كه از طرف مقاومت فلسطين و سوريه و الجزاير و لبنان تاكنون به طرابلس رفته‌اند، جملگي معتقدند كه معظم‌له هيچ‌گاه از ليبي خارج نشده‌اند، ضمن آنكه تأييد مي‌كنند كه ادعاي دولت ليبي همچنان مانند سابق است. مضافاً بر اينكه هتل ريواژ اظهار داشته است كه ايشان و همراهان روز 29 رمضان برابر با سوم سپتامبر هتل را ترك كرده‌‌اند. تاكنون نيز هيچ‌يك از اين هيئت‌ها نتوانسته‌اند از حيات آقاي صدر و همراهان خبر بدست آورند.
رهبر عاليقدر نهضت اسلامي ايران حضرت امام خميني بلافاصله پس از اطلاع از خبر مربوط به آقاي صدر، تلگرافي كه حاكي از نگراني معظم‌له بود به آقاي ياسر عرفات مخابره كرده‌اند و خواستند كه اطلاعات لازم را كسب كرده و به ايشان اطلاع دهند. آيات عظام، آقايان گلپايگاني، شريعتمداري و مرعشي نيز تلگرافاتي براي آقايان بومدين، اسد، قذافي، عرفات و همچنين سازمان ملل متحد مخابره كرده‌اند و بازيافتن آقاي صدر را خواستار شده‌اند. مسلمانان لبنان نيز در روز 13 شوال (16 سپتامبر) با تعطيل عمومي و تظاهرات وسيع (120 هزار نفر در بقاع، 75 هزار نفر در صور، 20 هزار نفر در صيدا) نگراني خود را از عدم آگاهي از سلامت و حيات آقاي صدر اعلام داشتند و آمادگي خود را براي اقدامات بعدي اعلام نمودند. مردم مسلمان و مبارز ايران نيز در همان روز در مساجد براي سلامت آقاي صدر و بازگشت ايشان به دعا برخاستند. علماي تهران و ساير شهرستان‌ها تلگراف‌هايي به دولت ليبي و ساير دولت‌هاي عربي و مقاومت فلسطين مخابره كرده‌اند. آقاي ياسر عرفات و نمايندگان سوريه و الجزاير و لبنان به طرابلس رفته‌اند و هنوز جمعي از آنها در آنجا مي‌باشند. مسئله‌ي غيبت آقاي صدر هر روز بيش از پيش ابعاد بزرگ‌تري به خود مي‌گيرد و ملت‌هاي مسلمان ايران و لبنان را شديداً متأثر ساخته است. ادامه‌ي اين غيبت امكاناً عواقب وخيمي دربر دارد و نهضت آزادي ايران در خارج از كشور نيز در همين زمينه تلگرافي به آقاي قذافي مخابره كرده است. ما ضمن آرزوي حيات و بازگشت هرچه زودتر آقاي صدر بر خود فرض مي‌دانيم كه اطلاعات مربوط به اين مسئله را مرتب در اختيار هموطنان عزيز قرار دهيم. و تا آنجا كه در قدرت داريم در راه روشن‌ شدن سرنوشت و نجات جان آقاي صدر اقدام خواهيم نمود.
متون تلگراف رهبر عاليقدر امام خميني به آقاي ياسر عرفات و تلگراف جوابيه آقاي ياسر عرفات به امام خميني و همچنين تلگراف نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور به آقاي معمر قذافي رهبر ليبي به ضميمه به نظر خوانندگان عزيز مي‌رسد. متون تلگرافات آيات عظام و علماي اعلام در ايران و نجف نيز در نسخه‌اي جداگانه به نظر هموطنان خواهد رسيد.

نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور
15 شوال 98 ـ 27 شهريور 57

 

 

تلگراف به حسن البكر

متن زير تلگرافي است كه به تاريخ 21 شوال 98 برابر با 24 سپتامبر 78 به عنوان آقاي حسن البكر رئيس جمهوري عراق فرستاده شده است.

آقاي حسن البكر رئيس جمهور عراق:
اطلاع حاصل شد كه به دستور شما از روز شنبه 20 شوال 98 مأمورين پليس شما منزل زعيم شيعيان جهان و رهبر مبارزات رهائي‌بخش مردم مسلمان ايران امام خميني را محاصره كرده‌اند و با اين شيوه پليسي و ارتجاعي مانع از تماس مردم با معظم‌له مي‌شوند و عملاً ايشان را زنداني كرده‌اند.
طبق اظهارنظر نماينده شما دولت عراق ملزم است كه براساس توافق با رژيم شاه مانع آزادي بيان و قلم امام خميني گردد. شما با اين عمل خود عليه امام خميني تمام مقررات و عقود بين‌المللي را در مورد حقوق سياسي و مدني و اعلاميه جهاني حقوق بشر نقض كرده‌ايد.
آقاي رئيس‌جمهور البته اين اولين بار نيست كه دولت شما مزاحمت‌هايي براي امام خميني فراهم ساخته است. در دفعات گذشته هربار بعد از كسب اطلاع از مزاحمت‌هاي دولت شما، مراتب نگراني و اعتراض خود را، به اطلاع شما رسانده‌ايم و وظائف و تعهدات بين‌المللي شما را يادآور شده‌ايم.
شما تابحال مدعي بوده‌ايد كه امام خميني «مهمان عراق» است نه يك تبعيدي، اما در عمل دولت شما، خصوصاً در شرايط كنوني، به معناي همكاري مستقيم شما با شاه ايران و امپرياليسم بين‌المللي مي‌باشد.
مبارزات رهايي‌بخش مردم مسلمان ايران به رهبري امام خميني اكنون به مراحل حساسي رسيده است و در اين چندماه اخير جهان شاهد اوج‌گيري اين مبارزات حق‌طلبانه بوده‌اند.
امروز شعار مردم ما در سراسر ايران شعار سرنگوني شاه و كسب استقلال و آزادي و استقرار حكومت اسلامي است. و شركت وسيع و همگاني مردم مسلمان ايران در اين مبارزه رژيم را به پرتگاه سقوط كشانيده است.
ما صريحاً اعلام مي‌داريم كه ادامه اين روش و عمل دولت شما در ايجاد مزاحمت براي امام خميني به سود ارتجاع منطقه و امپرياليسم بين‌المللي بوده و مورد تنفر مردم ايران، امت اسلام و مردم آزادي‌خواه جهان نسبت به شما و رژيم عراق خواهد بود. و اين به تشديد تشنج اوضاع منطقه منجر خواهد شد. چنين امري مسلماً به ضرر مردم عراق و امت عربي نيز خواهد بود.
بدون‌شك مسئوليت عواقب وخيم چنان اوضاعي مشخصاً به عهده شما و دولت عراق مي‌باشد.
براي پيش‌گيري از چنان عواقبي رفع فوري هرگونه مزاحمت و محدوديتي از امام خميني امري است ضروري.

نهضت آزادي ايران در خارج از كشور
يكشنبه 21 شوال 98
24 سپتامبر 78

رونوشت:
امام خميني.
مراجع عظام در قم.
مهندس بازرگان سخنگوي جمعيت ايراني دفاع از آزادي و حقوق بشر.
بومدين رئيس‌جمهور الجزاير.
حافظ‌اسد رئيس‌جمهور سوريه.
ياسرعرفات رئيس كميته اجرائيه جبهه آزادي‌بخش فلسطين.
دبيركل سازمان ملل متحد.
خبرگزاري‌هاي بين‌المللي.

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم
3 ذي‌حجه الحرام 1398

علامه‌ي مجاهد حضرت آيت الله منتظري دامت بركاته:
با كمال خوشوقتي خبر آزادشدن آن مجاهد بزرگ را از سياه‌چال‌هاي شاه دريافت داشتيم. اين آزادي كه بي‌شك در اثر مبارزات مستمر و پرثمر مردم مسلمان ايران صورت گرفته است در حقيقت نتيجه‌اي از مبارزات مستمري است كه خود شما در طول زندگي پرثمرتان داشته‌ايد.
اكنون ملت مسلمان ما يكپارچه تحت رهبري امام خميني بپاخاسته و تا سرنگوني رژيم طاغوتي پهلوي و برچيده شدن نظام ظالمانه‌ي سلطنتي از ايران و يافتن آزادي و استقلال و استقرار حكومت عادلانه‌ي اسلامي از پاي نخواهد نشست. آزادي شما در اين موقعيت حساس تاريخ ايران، گرچه انتقال از زنداني كوچك به زندان بزرگ‌تر است ولي به‌هرحال فرصتي مغتنم براي مردم ما است تا با رهنمودهاي ثمربخش شما هرچه زودتر پيروزي را بدست آورند.
ما از آن مجاهد نستوه تقاضا داريم كه درود و سلام گرم ما را به مجاهدان آزادشده از زندان‌هاي كوچك شاه به‌خصوص مجاهد عظيم‌الشأن حضرت آيت‌اله طالقاني، برادر مجاهد طاهر آقااحمدزاده، مجاهد بزرگ و مقاوم مهندس عزت‌الله سحابي و مجاهد دلاور مهندس ميثمي برسانند.

به اميد پيروزي انقلاب اسلامي
نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم
3 ذي‌حجه الحرام 1398

علامه‌ي مجاهد حضرت آيت‌اله طالقاني دامت بركاته:
با نهايت مسرت خبر يافتيم كه آن رهبر مجاهد از سياه‌چال‌هاي رژيم شاه بر اثر مبارزات مردم آزاد گشته‌اند. هرچند اين آزادي به مثابه‌ي خروج از زنداني كوچك به زندان بزرگ‌تر ايران است، ولي اين مختصر نيز محصول مبارزاتي است كه خود شما از بنيان‌گذاران و مجاهدان راه آن بوده‌ايد. به‌حق مقاومت و پايداري شما در اعلاي كلمه‌ي حق و مبارزه با رژيم طاغوتي شاه، در طول ساليان دراز اختناق، يكي از بزرگ‌ترين عوامل جنبش اسلامي ايران است كه نه‌تنها در تاريخ ايران بلكه در تاريخ خاورميانه نيز بي‌نظير مي‌باشد.
ما معتقديم كه با آزادي شما در اين موقعيت حساس تاريخ ايران، نهضت آزادي ايران خواهد توانست با موضع‌گيري‌هاي قاطع جهت سرنگوني نظام شاهنشاهي و تحقق بخشيدن به نظام عدالت‌گستر اسلامي وظائف خود را آن‌گونه كه ملت مسلمان ايران و رهبر عاليقدر آن امام خميني خواهان آنست بجا آورد.
ما ازآن برادر مجاهد و علامه‌ي نستوه خواهانيم كه درود و سلام گرم ما را به مجاهدان آزاد شده از زندان‌هاي كوچك شاه و به‌خصوص مجاهد عظيم‌الشأن حضرت آيت‌اله منتظري، برادر مجاهد طاهر آقااحمدزاده، مجاهد بزرگ و مقاوم مهندس عزت‌الله سحابي و مجاهد دلاور مهندس ميثمي برسانند.

به اميد پيروزي انقلاب اسلامي
نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم
3 ذي‌حجه الحرام 1398

برادر مجاهد آقاي مهندس عزت‌الله سحابي:
اكنون كه حركت انقلابي ايران به يكي از پرشكوه‌ترين و مردمي‌ترين مراحل مبارزه خود وارد گشته و به يمن مجاهدت رهبرش امام خميني و تعاليم و مبارزات مردان حق چون شهيد شريعتي و با تجربه‌اندوزي از مبارزات سازمان‌هاي انقلابي به‌خصوص سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران، خواست استقرار حكومت اسلامي به عمق اجتماع برده شده، دستگاه طاغوتي شاه و اربابان اجنبي‌اش مجبور به آزاد كردن بزرگ‌مرداني چون آن برادر مجاهد گشته‌اند. هرچند آزادي از زندان‌هاي كوچك شاه، وارد گشتن به زندان بزرگ‌تر ايران است، ليكن اين امر موقعيتي را پيش آورده است كه مردم از تجارب بي‌نظير آن برادر مجاهد استفاده كرده و از نزديك رابطه‌ي عميق خود را با يكي از كساني كه تمام زندگي خود را در راه آزادي و استقلال و حركت به سوي تشكيل حكومت اسلامي (از انجمن‌هاي اسلامي گرفته تا نهضت مقاومت ملي و نهضت آزادي ايران و سازمان مجاهدين خلق ايران) فدا كرده، برقرار سازند. ما معتقديم كه آن برادر مجاهد در كنار مجاهد نستوه آيت‌اله طالقاني نقش قاطعي در حركت اسلامي ايران در اين موقعيت حساس خواهند داشت و با رهنمودهاي ثمربخششان نهضت آزادي ايران خواهد توانست وظائف خود را آن‌گونه كه خواست ملت مسلمان ايران و رهبر عاليقدر آن امام خميني است بجا آورد. بدين‌وسيله صميمانه‌ترين تبريكات خود را به خاطر آزادي از سياه‌چال‌هاي شاه ابراز مي‌داريم.

به اميد پيروزي انقلاب اسلامي
نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور

 

 

بسم‌الله الرحمن الرحيم
3 ذي‌حجه الحرام 1398

برادر مجاهد آقاي مهندس لطف‌الله ميثمي:
با نهايت مسرت خبر يافتيم كه به همت مبارزات مردم مسلمان ايران، رژيم دست‌نشانده و ضدمردمي شاه، مجبور به آزاد كردن آن برادر مجاهد گشته است. هرچند آزادي از زندان‌هاي كوچك شاه، ورود به زندان بزرگ‌تري است ما صميمانه‌ترين تبريكات خود را به آن برادر عزيز و ملت شريف ايران ابلاغ مي‌داريم، زيرا كه معتقديم ايجاد رابطه‌ي مستقيم بين مردم و آن برادر مجاهد كه همه‌ي زندگي خود را در راه استقلال و آزادي و ايجاد جامعه‌ي توحيدي فدا كرده است، در جهت دادن سريع و قاطع به حركت انقلابي و پرشكوه ايران نقش تعيين‌كننده‌اي خواهد داشت. اين حركت كه محصول مجاهدت رهبر بزرگ ملت ايران امام خميني و تعليمات مردم مجاهد شهيد شريعتي و جهاد مسلحانه سازمان پرافتخار مجاهدين خلق ايران و ديگر سازمان‌هاي اسلامي است در اين لحظات حساس از تجارب و راهنمايي‌هاي آن برادر مجاهد استفاده فراوان خواهد برد.

به اميد پيروزي انقلاب اسلامي
نهضت آزادي ايران ـ خارج از كشور

 

 

قطعنامه

نهضت آزادي ايران خارج از كشور
24 ذيحجه 98 / 4 آذرماه 57 / 25 نوامبر 78
بسم‌الله الرحمن الرحيم

پس از پنجاه و هفت سال كه از آغاز جباريت استبداد پهلوي و از هنگام شهادت ميرزا كوچك‌خان سردار نامدار جنگل و سيدحسن مدرس مجاهد نستوه مي‌گذرد، ادامه دهندگان راه ميرزا، يعني تمامي ملت رشيد ايران، يكپارچه با پرشورترين و عظيم‌ترين حركت انقلابي خود در تاريخ ايران با شعار «استقرار حكومت اسلامي» بپا خاسته‌اند. آن دم كه سرِ نامدار ميرزا كوچك‌خان و خبر شهادت مدرس بزرگ را به دربار يزيد زمان رضاخان بردند كوته‌نظران را هرگز گمان بر آن نمي‌رفت كه ملتي مظلوم در برابر ظلم فرزند جلاد رضاخان بپا خيزد و پايه‌هاي سلطنت خودكامه و نظام شاهنشاهي دو هزار و پانصد ساله را قاطعانه متزلزل سازد.
حركت انقلابي در دوره جديد تاريخ بيداري ايرانيان كه از حركت فكري سيدجمال‌الدين اسدآبادي شروع گشته است با گذار از جنبش‌هاي تنباكو و مشروطه در دوره جنگل به مرحله تكامل ابعاد مبارزاتي يعني مبارزه عقيدتي (ايدئولوژيك)، انذار (سياسي) و قتال (مسلحانه) از يك طرف و قاطعيت و تكامل هدف‌هاي مردمي، يعني از ميان بردن استثمار و استبداد و استعمار رسيد. در دوران خفقان رضاخاني در اثر اختناق بي‌نظير و جنگ پيگير اين عامل استعمار خارجي عليه‌ اسلام و فرهنگ تشيع در ايران براي مدتي كوتاه خاطرات جنبش جنگل و مبارزات مجاهديني چون مدرس در ذهن مردم زنگار گرفت. پس از سقوط سلطنت مطلقه‌اش جنبش ملي شدن صنعت نفت مبارزه را فقط در بعد سياسي و با هدف كلي مبارزه عليه استعمار با موفقيتي بزرگ آغاز كرد. و پس از آن نهضت مقاومت ملي و نهضت آزادي ايران بعد مبارزه ايدئولوژيك و هدف مبارزه عليه استبداد و استعمار را در طول حركت خود بر جنبش افزودند. پس از قيام عظيم پانزده خرداد از جاما و جمعيت‌هاي مؤتلفه اسلامي گرفته تا سازمان مجاهدين خلق ايران و ساير گروه‌هاي انقلابي اسلامي حركت مردمي را چه در ابعاد مبارزه و چه در هدف‌هاي آن به تكامل دوره جنبش جنگل رسانيدند.
از سال‌هاي 39 و 40 به بعد نيز مبارزين و علماي آگاه ايران با عنوان كردن طرح‌هاي اصولي و خواست‌هاي مردمي در جهت تغيير بنيادي جامعه ايران با استفاده از منبع لايزال اسلام مبارزات خود را به نحوي قاطع‌تر از گذشته آغاز كردند. در اين دوره هدايت و تدريس معلمين بزرگ خلق مستضعف ما جهت عقيدتي عميقي به تمام روشنفكران اصيل كشور و بالطبع به ملت شريف ايران دادند.
بدين ترتيب قاطعيت، روشن‌بيني و استقامت و شجاعت امام خميني رهبر بزرگ ملت ايران و علماي آگاه كه از او پيروي كرده و مي‌كنند از يك طرف و حركت فكري معلمين آگاه چون شهيد شريعتي بزرگ از طرف ديگر با دست‌آوردهاي سازمان مجاهدين خلق ايران و ديگر گروه‌هاي انقلابي اسلامي در اين دوره خواست‌هاي مردم را به عميق‌ترين مرحله خود يعني طرح شعار «استقرار حكومت اسلامي» رسانيده و دامنه مبارزه را به تمام اقشار ملت ايران كشانده است. زندگي پرشور رهبراني بزرگ چون مجاهد نستوه آيت‌اله طالقاني كه چه در جمع روحانيت و چه در ميان ياران نهضت آزادي و چه در جرگه معلمين بزرگ خلق ما و چه در حمايت مستقيم از مجاهدين خلق مسلمان ما مظهر بزرگ پايداري و مقاومت بوده‌اند و بهترين اسوه و الگو براي خلق مستضعف ما است.
در دوسال گذشته پس از جنايات رژيم دست‌نشانده شاه با شهادت مجاهد شريعتي و مجاهد حاج سيد مصطفي خميني و پس از آن توهين به مقام بزرگ ملت ايران امام خميني در روزنامه‌ي رژيم با تظاهرات عظيم مردم ايران قدم در تحقق انقلاب عظيم گذاشته و در هر اربعيني و پس از آن در هر هفته و سپس در هر روز و هر ساعتي با نثار خون فرزندان مؤمن و آزاده خود و با رهبري امام خميني كشتي انقلاب را در اين درياي پرتلاطم به پيش راندند. در اين مرحله مردم و رهبري قاطعش از هر سازمان و هر گروهي و از هر قشر و صنف خاصي پيشي گرفتند كه دليلش را در شركت پي‌گير تمامي مردم مستضعف ما و به‌خصوص رنج‌ديده‌ترين اقشار ملت با خواست استقرار حكومت اسلامي بايد جست و بدين ترتيب تمام روشنفكران وارداتي يا ملي‌نما و تمام آنها كه به ايدئولوژي‌هاي بيگانه به فرهنگ و شرايط اجتماعي ايران و ايراني مجهز بوده و همه‌ي آنهايي كه بينشي غيرمنطبق با زمان داشته و تمام آنها كه خارج از حيطه محدود و اصلاح‌طلبي خواسته ديگر نداشته‌ و قدمي فراتر نگذاشته‌اند و تمام آنها كه فقط گفته‌اند و هرگز عملي نكرده، يعني همان مفسران و پژوهشگران باصطلاح انقلابي كه منتظرند تا ديگران خون نثار كنند و ايشان توشه بردارند و خلاصه همه كساني كه علي‌وار عمل نكرده و نزيسته و مبارزه نكرده و عقيده او را نگزيده‌اند متحير و سرگشته يا به توجيهاتي در جهت رسيدن به آمال و آرزوي خود و يا حفظ قالب‌هاي خشك عقيدتي و كهنه خود پرداخته به دروغ چهره حقيقت را خدشه‌دار كرده‌اند: قدتبيّن الرشد من الغّي.
اكنون زمان روشني راه و عيان بودن خواست مردم است.
رژيم كثيف شاه و مهره‌هاي استعمار و ارتجاع كه از كودتاي 28 مرداد به بعد درهر مرحله از مبارزات مردمي با استفاده از تجارب ننگين خود و با اعمال قهر و خشونتي بي‌نظير سعي كردند حركت مردمي را از ميان ببرند. اين بار در اثر بپاخاستن تمامي مردم با خواست‌هاي ملموس و پرارزش و با داشتن رهبري قاطع و دقيق كارشان از هر حيث به بن‌بست كشيده شده است و عنقريب بساط نظام كثيف و ضدمردمي و ضد اسلامي‌شان درهم خواهد پيچيد. در اينجا لازم به تذكر است كه شجاعت و قاطعيت مردم ايران و رهبر بزرگش را در مبارزه ــ كه علي‌رغم فقدان امكانات مطلوب و تباني تمام قدرت‌ها و ابرقدرت‌هاي جهان برسر حفظ رژيم شاه بدون آنكه كوچك‌ترين واهمه‌اي از ابرقدرتي يا رژيم شاه داشته باشند به راه خود ادامه مي‌دهند ــ بايد در جهان‌بيني و مكتب اسلامي آن دانست، چه مؤمنان با تبعيت از شريعت اسلام و فراگرفتن علوم زمان (شناخت فقه اسلامي) و صبر و تقوي از هيچ نيرويي جز خداوند نهراسيده و عاقبت در شهادت يا فتح به پيروزي نائل خواهند گشت.
چه درس‌هاي گرانبهاي ايدئولوژي انقلابي ملت ما اسلام و چه تجربه‌هاي ذي‌قيمت ساليان دراز مبارزه اين نكته را ثابت كرده است كه يك حركت اصيل بدون داشتن تمامي ابعاد مبارزه (دعوت، انذار و قتال) به پيروزي نهايي نخواهد رسيد. و ديگر اينكه هيچ جنبشي بدون درنظر گرفتن تمامي اشكال استضعاف (استعمار، استثمار و استبداد) و شناخت موقعيت زماني و مكاني آن (در همه صور اين پديده‌ها) ملتي را به سرمنزل رهايي كامل از هر نوع استضعاف نخواهد رساند.
از لوازم پيروزي يك جنبش تشكيلات منظمي است كه با فعاليت مستقيم در ميان مردم توسط مردم ساخته شده و تغذيه و تصحيح شود. اين سازمان متقابلاً زمينه‌هاي سالم و اصلي را براي تربيت رهبري مردمي فراهم ساخته و به عنوان وسيله‌اي براي از بين‌ بردن دشمن و پس از آن براي ساختن جامعه فردا به كار خواهد رفت. ما با استفاده و درس‌آموزي از قرآن و تجارب گرانبهاي مبارزات مردم جهان هميشه به اين اصل معتقد بوده‌ايم كه يك سازمان انقلابي نمي‌تواند جداي از مردم و يا بدون تربيت رهبري از ميان مردم مثمرثمر واقع شود و در انتها سرنوشت يك حركت را به انحراف و پندارگرايي خواهد كشاند. شرط ضروري ديگر براي پيروزي برنامه‌ريزي درازمدت و منبعث از شناخت‌ عيني و دقيق اوضاع زماني و مكاني، فرهنگي و اقتصادي و عاقبت سياسي و اجتماعي كشورهاي جهان است. چه هر عمل سياسي تاكتيكي بدون داشتن برنامه درزامدت مي‌تواند يك حركت را به سرگشتگي شديد دچار كند. بدين ترتيب بديهي است كه شركت در يك عمل تاكتيكي بدون تشكيلات عميق مردمي چنانچه در فوق رفت (تلفيق كار علني ـ مخفي) و بدون برنامه‌ريزي درازمدت نه‌تنها يك انتحار سياسي بلكه خيانت به حركت انقلابي محسوب مي‌شود.
نهضت آزادي ايران خارج از كشور به عنوان يك سازمان اسلامي آرمان اصلي خود را تلاش در راه استقرار جمهوري اسلامي قرار داده است و چه از روي اصول نظري و چه از روي تجارب عيني سخت به اين امر معتقد است كه تمامي شروط فوق بدون حضور جهان‌بيني و ايدئولوژي اسلامي كافي نخواهد بود. زيرا اين مكتب از ايدئولوژي شهادتش گرفته تا اصول عميق اخلاقي خود، نظير ايثار و از اصل استقلال از هرچه جز خدا و عدم ترس از هر چه جز اوست تا اصل مبارزه با استثمار آن و از تعادل و تكاملش در حيطه فردي گرفته تا حيطه اجتماعي و الي آخر مكتبي بي‌نظير و يكتا براي آزادي و استقلال انسان‌ها است. به‌خاطر همين مكتب و ايدئولوژي بي‌نظير مردمي است كه ما هيچ مرحله مقام يا سنگري را در مبارزه جز سرمنزل مقصود يعني استقرار حكومت اسلامي و حركت به سوي تشكيل جامعه توحيدي قبول نكرده و مطلوب نمي‌دانيم. ما با هرگونه شيوه مبارزه سنگر به سنگر يا گام به گام كه هدفش و يا نتيجه‌اش امكان تثبيت نظام شاهنشاهي را بدهد و يا به انحراف از مسير اصلي حركت بيانجامد هرگز موافقت نداشته و نخواهيم داشت. بدين ترتيب شعارهايي نظير «استقرار حكومت ملي» يا «شاه بايد سلطنت بكند نه حكومت» در برابر شعار تشكيل «جمهوري اسلامي» نه‌تنها غلط بلكه انحرافي مي‌باشد. به‌طور خلاصه اصول و شرايط لازم را در پيروزي نهايي حركت به صورت زير مي‌توان بيان كرد:
1ـ مبارزه در سه بعد آن دعوت، انذار و قتال (مبارزات ايدئولوژيك ـ سياسي ـ جهاد مسلحانه).
2ـ مبارزه با تمام عناصر و اشكال استضعاف (از استثمار و استعمار گرفته تا استبداد) بلااستثناء در جهت تحقق آزادي ملت و تأمين استقلال مملكت و استقرار حكومت اسلامي.
3ـ حضور فعال و مستقيم تشكيلات صحيح مردمي با تلفيق روش‌هاي علني و مخفي در مبارزه و تربيت كادرهاي ورزيده و شايسته توسط سازمان‌هاي اسلامي متعهد و مسئول.
4ـ برنامه‌ريزي درازمدت و كوتاه‌مدت (استراتژي‌ها و تاكتيك‌هاي) قاطع و منبعث از شناخت عيني جامعه.
5ـ حضور دائم، كامل و تعيين‌كننده جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي براي تعيين خطوط، حدود و جهات تمام اصول فوق و در نتيجه نهراسيدن از هيچ قدرت و ابرقدرتي جز خداوند و اتكاء به نيروي لايزال او.
6 ـ طرح، اعلام و پي‌گيري خواست‌هاي اصلي جنبش به عنوان هدف‌هاي درازمدت (استراتژيك) به‌طوري كه پيروزي‌هاي مرحله‌اي، نظير سقوط شاه و يا برچيده‌شدن بساط سلطنت باعث توقف و يا انحراف از مبارزه در جهت پيروزي نهايي نگردد.
نهضت آزادي ايران در خارج از كشور كه براساس اين اصول فعاليت خود را آغاز كرده و از ابتدا نيروي خود را در جهت تحقق حركتي با شرايط فوق قرار داده است و در دوره سياه اختناق 15 سال اخير و به‌خصوص هنگامي كه ياران صديق داخل مستقيم و غيرمستقيم در خدمت جنبش تمام بعدي و اصيل اسلامي ايران قرار گرفته بودند بخشي از بار حركت را به دوش گرفته و اميدوار بود كه در زمان ظهور برخي از فعاليت‌هاي مخفي ـ علني ـ سياسي در ايران بعضي از ياران خود را كه در اين دوره فعاليتي نسبتاً محدود داشته‌اند موافق با اصول و مرام خود در پيشاپيش مردم مسلمان ايران ببيند. ليكن مع‌الاسف چه در ابعاد مبارزه و چه در اهداف آن، چه در تشكيلات حركت چه در برنامه‌ريزي‌هاي آن همگي افق‌هايي بسيار محدودتر از آنچه بتوان مورد قبول قرار گيرد در نظر و سپس در برنامه كار اين برادران قرار گرفت. ما نيز بر مبناي اخلاق اسلامي و از آنجا كه اين برادران بخشي از اصيل‌ترين نيروهاي حركت اسلامي را در گذشته تشكيل داده و در حقيقت معلم و موجد حركت جديد مي‌باشند ــ و مردم ايران نيز به خاطر اين خدمات پرارزش هميشه خواهان رهبري قاطع اين برادران چون گذشته بوده‌اند ــ و از آنجا كه عناصر و عوامل وابسته يا ضداسلامي و خائن هميشه بر اين نيروها مذبوحانه تاخته‌اند تا به خيال باطل خود مكتب و ايدئولوژي مردم يعني اسلام را شكست دهند در حالي كه به عده كثيري از عوامل متزلزل يا خودفروخته به خاطر وحدت عقيدتي با خود كوچك‌ترين اشاره‌اي نيز نمي‌كنند ـ تا آنجايي كه ممكن بود و اصول حقه اسلامي اجازه مي‌داد استعلام، توصيه و انتقاد سازنده كرده و سعي داشتيم با ارسال تحليل‌هاي سياسي و بحث‌هاي مفصل و غيره، توجه آنها را به رسالت عظيمي كه خداوند و ملت اسلام بر دوش آنها گذاشته جلب كنيم ولي متأسفانه تاكنون توفيق زيادي در اين زمينه به‌دست نياورده‌ايم و لذا به حكم شريعت اسلامي اعلام مي‌داريم كه اهداف درازمدت (استراتژيك) اعلام شده نهضت آزادي در ايران در مورد نفي شاه و رژيم او ضمن آنكه كاملاً در چهارچوب خواست‌هاي ملت ما و رهبري آن امام خميني و همچنين نهضت آزادي ايران در خارج از كشور مي‌باشد اما عدم قاطعيت در طرح تمامي اهداف خطرناك و در جهت نفي و سد تحقق اهداف درازمدت (استراتژيك) جنبش باشند و لذا علي‌رغم احترام عميق و شديد خود به دست‌آوردهاي پرارزش اين برادران در گذشته و با پيشنهاد خود ايشان كماكان به راه خود در چهارچوبي كه در فوق تصوير گشته است، ادامه داده و مسئوليتي در مواضع متخذه توسط اين برادران در ايران نخواهيم داشت. ما با وجود احترام به تمامي عناصر حركت اسلامي كه هريك در طيف مبارزه در نقطه‌اي قرار دارند كه لايكلف الله نفساً الاّ وسعها، رهبري كل جنبش اسلامي را در افراد و يا گروه‌هاي اسلامي كه تمام اصول و شرايط مبارزه مذكور در فوق را به جان و مال و با خلوص كامل به مرحله تحقق درآورند جستجو مي‌كنيم. ضمناً از هم‌اكنون اعلام مي‌داريم كه موضع‌گيري ما در قبال برخي از موضع‌گيري‌هاي نارسا و غيرمنطقي برادران در ايران ابداً دليل بر انشعاب و رفع مسئوليت نيست. ما همچنان در چهارچوب نهضت آزادي ايران عمل خواهيم كرد و مسئوليت خود را براساس جهان‌بيني توحيدي و ايدئولوژي اسلامي كه ايدئولوژي نهضت آزادي ايران است انجام خواهيم داد و بيش از پيش سعي خواهيم نمود تا تني چند از برادران در ايران از اشتباهاتي كه در تحليل از مسائل دارند بدرآيند و از اين پس نيز نظرات و مسائل بصورت سازماني طرح گردد و مطالب گفته‌شده از طرف افراد به حساب موضع‌گيري‌هاي سازماني گذاشته نشود.
همچنين ما توجه همگان را به اين نكته جلب مي‌نمائيم كه انتقاد سازنده ما از برادران نهضتي در ايران نبايد حمل بر آن شود كه ساير دستجات و گروه‌ها و افراد شناخته‌شده در داخل ايران بهتر عمل كرده و مي‌كنند. ما در اينجا هر نوع سوء استفاده را در جهت تحريف حقايق و حمله به حركت اسلامي را در غالب توهين به برادراني كه در گذشته خدمات بزرگي انجام داده‌اند و اكنون نيز خود ادعائي بر رهبري ندارند محكوم مي‌كنيم.
همچنين ما اميدواريم با آزادي علامه مجاهد آيت‌اله طالقاني كه راه او و زندگي او هميشه سرمشقي براي ما بوده و مي‌باشد و با آزادي مجاهدان بزرگ مهندس عزت‌الله سحابي و مهندس لطف‌الله ميثمي مواضع برادران داخل به صورتي كامل در جهت تمام اصول مطلوب مبارزه تغيير كند و نهضت آزادي ايران بتواند در اسرع وقت به صورت يك سازمان اسلامي مورد نظر تمام مسلمانان مبارز درآيد و عملاً نقشي را كه از لحاظ تاريخي برعهده دارد يعني ادامه مبارزه در جهت خواست‌هاي اساسي ملت مسلمان ما به همان صورتي كه در طي مبارزات متعدد با ايثار خون خود بيان كرده است و بارها توسط رهبر بزرگ امام خميني عنوان و اعلام شده است عمل نمايد.
پيروز باد مبارزات برحق ملت مسلمان ايران در راه استقرار جمهوري اسلامي
درود بر امام خميني رهبر نستوه ملت مسلمان ايران ـ زنده و جاويد باد راه شهيدان ما