كانال‌های اطلاعاتی امام ٢٦/٨/١٣٥٩

title

كانال‌هاي اطلاعاتي امام

انه عليم بذات‌الصدور

  خداوند در قرآن (مخصوصاً در آخر بعضي از آيات) به صفات عديده‌اي معرفي شده است، از همه بيشتر رحمن و رحيم، پس از آن عليم و به دنبال عليم غالباً قدير يا حكيم مي‌آيد.

  بديهي است كه خدا قصد تبليغات و كسب مدح و تملق ندارد. براي معرفت و فهماندن به ما و هدف نشان دادن است. فهماندن اينكه قدرت خداوند توأم با علم و اطلاع است و عمل او بر وفق حكمت صورت مي‌گيرد.

  اصلاً لازمة قدرت، چه براي خدا كه صفاتش عين ذات است و چه براي موجودات زنده و سرآمد آنها انسان، علم و اطلاع مي‌باشد و لازمه كاري كه از روي حكمت و عدالت استوار گردد نيز بصيرت است.

  علم وسيعي بر همين مباني درست شده است و چنين مقارنه دانائي و توانائي و استواري مي‌تواند از معجزات قرآن محسوب شود.

  رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه براي تلاوت آيات و تزكيه نفوس و سپس تعليم كتاب و حكمت برانگيخته شده بود نيز براي انجام وظيفة رسالت احتياج به علم و اطلاع داشت. كانال اطلاعاتي پيغمبر جبرئيل روح‌الامين بود. در اداره امت كه حضرت پايه‌گذار آن شد و حتي در امور خانوادگي اين كانال كار مي‌كرد. مثلاً آنجا كه مي‌خوانيم «والله يشهد ان‌المنافقين لكاذبون»(1) يا در سورة تحريم «فلما نباها قالت من انباءك قال‌نباني العليم الخبير»(2) معذالك پيغمبري كه «ماينطق عن‌الهوي ان هو الا وحي يوحي»(3) بود يك كانال اطلاعاتي و ارتباطي مردمي هم به دستور خدا داشت. از راه مشورت حتي با افراد پائين‌دست و فضول اجتماع، دريافت نظريات و كسب اطلاعات مي‌كرد و خدا مي‌فرمود: «ولو كنت فظا غليظ‌القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم في‌الامر»(4) و بالاخره پس از دريافت نظريات و اطلاعات از مردم يا رزمندگان بود كه اتخاذ تصميم مي‌فرمود و آنگاه به خدا توكل مي‌كرد. «فاذا عزمت فتوكل علي الله»(5)

  علي با آن عظمت و عقل و عدالت و دروازه شهر دانش بودن در دوران خلافت پنجساله علاوه بر مشورت و كسب نظر از ناس و عمل به رأي اكثريت از مردم مطالبه نصيحت و ايرادگيري داشته چنين عمل را حق والي و وظيفه رعيت مي‌دانست. مگر پيغمبر سه چيز را بر مؤمنين سفارش نفرموده بود؟ الاخلاص العمل لله و للزوم لجماعتهم والنصيحه للامراء.

  حالا بيائيم به زمان و به ملت و به انقلاب خودمان، با الهام از حديث نبوي اخيرالذكر. رهبر بلامنازع انقلاب ما (در حقيقت مقبول و منتخب و متبع اكثريت) امام خميني است. تا به حال در تاريخمان اين جور رهبر نداشته‌ايم. همگي (يعني باز اكثريت مردم كشور) به حسن نيت و قاطعيت و سرسختي و توكل عجيب ايشان ايمان دارند. خدا عمرشان را دراز كند زيرا كه بعد از ايشان با اوضاعي كه فعلاً ديده مي‌شود واويلاست. اما هرچه باشد بشر هستند. بشري كه «يوحي الي» نيست. ضمن آنكه قبول دارند غير از رهبري و صدور دستور و اعلاميه‌ها گاهگاه ضروري است كه بازرسي و دريافت گزارش از امور و جريانها به عمل آيد. يعني معتقد و عامل به مسئله اطلاعات هستند. به دليل اينكه غالباً نمايندگاني يا ناظريني به دستگاه‌ها و جاهايي كه خبرهاي ناجور مي‌رسد مي‌فرستند.

  اي كاش در مملكت ما نيز مؤسسه‌اي شبيه به گالوپ وجود مي‌داشت. مؤسسه‌اي كه بيطرفانه و به صورت علمي ‌نسبتاً دقيق جمع‌آوري اطلاعات و سنجش افكار كرده در اختيار رهبري و دولت و مردم مي‌گذاشت. افكار عمومي و اطلاعات دروني جامعه براي خود مطلبي است مهم و پرفايده و توجه به آن اداي حقي است به امت.

  متأسفانه كانال‌هاي اطلاعاتي امام محدود و مخصوص است. از جهاتي انحصاري و انحرافي و در مواردي ناقص و ساكت با اطلاعات نارسا و احياناً خطا كه از اين كانال‌ها مي‌رسد قهراً امام كه از علي و پيغمبر بالاتر نيستند ولي مسئوليتي از همان تراز بلكه سنگين‌تر به دوش خود و ملت گذاشته‌اند، دچار بي‌خبري و خداي نكرده اشتباه مي‌شوند… كه خدا مي‌داند چه تبعات سهمگين و دامن‌گيري‌هائي براي انقلاب و مملكت و ملت و براي شخص ايشان و اسلام دارد.

  مثلاً وقتي دادشان از دست روزنامه‌ها بلند مي‌شود و عمل آنها را تفرقه‌افكني اعلام مي‌نمايند، اطلاعات از ناحية همان كسان تحويلشان شده است كه مورد انتقاد و شكايت قرار گرفته‌اند.

  اصولاً هر مأمور و مجري آن طور گزارش و اطلاع مي‌دهد كه تأئيد عمل او و منطبق با عقيده و نظرش باشد. اما اطلاع و خبر وقتي مي‌تواند قابل اطمينان و اتكاء درآيد كه خالي از دخالت و تأثير باشد و از راه‌هاي مستفيم و مستقل دريافت شود.

  غير ازآن دسته از مجريان و دست‌اندركاران كه با همكاري دفتر امام قسمت اصلي كانال اطلاعاتي امام را تشكيل مي‌دهند دستجات و قشرهاي فراوان مخلص و همچنين افراد محترمي از روحانيون نيز هستند كه براي ابراز وفاداري و درخواست فداكاري و براي تأئيد و تجليل خدمت ايشان مي‌روند و گزارشهائي مي‌دهند، ولي چون ميل ندارند ارادت و اظهاراتشان آلوده به مطالب و اخبار ناراحت‌كننده شود از بيان نارضايتي‌ها و نارسائي‌ها و حقايق نامطلوب خودداري مي‌نمايند و چه بسا كه مي‌ترسند اطلاعاتي بدهند.

  من نمي‌گويم هيچيك از روزنامه‌ها فاسد و با سوءنيت نيستند. ولي بسياري از آنها و از جمله «ميزان» همانطور كه در سرمقالة 26 آبان‌ماه تشريح كرده‌اند نه تنها پي نفاق‌افكني و خلاف واقع‌سازي نمي‌روند بلكه به خاطر نصيحت و خدمت و وحدت است كه به بيان بعضي اعمال و جريان‌هاي زيان‌بخش و به افشاي حقايق و گزارش‌هاي نجات‌بخش مي‌پردازند. واقعاً اگر قرار باشد روزنامة ميزان، نهضت آزادي و بازرگان نفاق‌افكن و ضدانقلاب تشخيص داده شوند در اينصورت بايد فاتحة انقلاب را خواند. يا قبول كرد كه كانال معيوب و مغرض است.

  واقع‌بيني را نبايد نفاق‌افكني ناميد و نه ضديت با انقلاب يا تضعيف جبهه‌هاي جنگ، بالعكس به ملتي كه بي‌سابقه و بي‌نظير و بي‌ناله و بيدريغ، چه در دفاع و حمله‌هاي مسلحانه و چه در منزل و زير آتش توپخانه، مال و جان بدهد، بايد اجازه داد حرفش را بزند، نظرش را بگويد، نق و نگرانيها و نارضايتي‌هائي را اگر داشته باشد ـ كه خيلي دارد ـ ابراز دارد. اينها علم و اطلاع‌هاي ضروري قدرت و حكومت يا لازمه مديريت از روي عدالت و بصيرت است. حداقل عقده‌ها خالي و بارها سبك شده بهتر خواهند جنگيد.

  نفاق‌افكني و تفرقه‌‌اندازي ميان ملت در حال جنگ را كساني دامن مي‌زدند و مي‌زنند كه خدمتگزاران مخلص را سازشكار و آزاديخواهان مسلمان را ليبرال مي‌نامند، به بهانه‌هاي ملي و ملي‌گرائي حق قشرهاي كثير متعلق و علاقمند به اين آب و خاك را انكار مي‌نمايند يا بي‌جهت و بي‌ضرورت به سراغ خفتگان در تاريخ رفته بزرگان مورد احترام و افتخار ايران را به اتهام و محاكمه مي‌كشند و بالاخره تحصيلات و تخصص و تعقل را جرم و وابستگي به امپرياليسم تلقي مي‌نمايند.

  از كانال‌هاي ارتباطي عمده براي دريافت اطلاعات و نظريات مردم اولاً رسانه‌هاي گروهي و روزنامه‌ها هستند و ثانياً نمايندگان مجلس. رسانه‌هاي گروهي (اگر گروهي نباشند) و روزنامه‌ها واسط و عامل همان «وشاورهم في‌الامر»اند و وقتي تيراژ يك روزنامه ناگهان سه برابر مي‌شود و روزنامه ديگري به نصف تقليل مي‌يابد معلوم مي‌شود كدام يك پيام را درست رسانده است.

  حال اگر دوتا روزنامه و مجله يا چهار سطر در يك مقاله بي‌پايه و احياناً مغرضانه باشد بخاطر يك بي‌نماز در مسجد را نمي‌بندند و جلوي امر به معروف و نهي از منكر و آزادي بيان و قلم را كه از اركان مصرحه در قانون اساسي است، يا آنچه را كه علي حق مسلم زمامداران بر گردن مردم و وظيفة آنها مي‌دانست، نمي‌گيرند.

  در يك انقلاب با چنين وسعت و پشتوانه و در يك آئين منادي «قد تبين‌الرشد من‌الغي» چند تا مزخرفات يا اشتباهات از ناحية رسواشدگان يا حاشيه‌نشينان بر دامن كبريايش ننشاند گردي.

  بعلاوه به اين نكته بايد توجه داشت كه وقتي زبان و قلم مخالفين و حتي غيرموافقين ولي صادق و علاقمند را بستند، در صحنه سراسر موافق كه خالي از حريف و انتقاد و كنترل باشد چه اعتماد و اعتباري براي اظهارات و تظاهرات  و تجمعات باقي خواهد ماند؟ همانطور كه پرآب و تاب‌تر و پرجلال و جبروت‌تر آنرا در زمان شاه مي‌ديد و دوست و دشمن براي آنها پشيزي قائل نمي‌شدند.

  آنجا هم كه به امام چنين فهمانده و در كلامشان آمده است كه دستهائي در داخل كشور و انگليس و آمريكا از خارج بين روحانيت و ملت اختلاف مي‌اندازند يا روشنفكراني تبليغ براي تفكيك دين از سياست مي‌نمايند، باز خلاف به عرضشان رسانده‌اند. اگر بعضي از مسئولان و متوليان بيش از وظائف محوله و دور از تقوي و عدالت و قانون اعمالي انجام مي‌دهند يا جائي مي‌روند كه به قول يكي از آيات عظام آدميزاد را در جمهوري عدل اسلامي راحت‌تر از گوسفند سر مي‌برند، قضيه مربوط به خود حضرات مي‌شود و نبايد ديگران را مقصر شناخت. عدم تفكيك دين از سياست و دعوت روحانيت به كار ملت و دولت را نيز همين روشنفكران مسلمان كه يگانه مردان ميدان بودند و بنابراين «توسري مي‌خوردند» به تأييد مكرر مرحوم شهيد مطهري، از سي سال پيش طرفدار و تبليغ‌كننده‌اش بودند و زندان و چوبش را خوردند.

  مردم ايران‌زمين در طول تاريخ تشيع شايد بيشتر از همه امت‌هاي اسلام به روحانيت خود احترام و اطاعت داشته برايشان و به فتواهايشان خرج كرده‌اند. رهبري و پيشگاهي افرادي مانند سيدجمال‌الدين اسدآبادي، ميرزاي شيرازي و سيدمحمد طباطبائي را زودتر و با ارج و تكريم بيشتر كلاهيها و روشنفكران قبول داشته و اعلام كرده‌اند.

  چرا طالقاني‌ها، آقاميرزا احمد آشتيانيها، مدرس‌ها و مطهري‌ها پيش همه عزيز و محترم بوده‌اند و هستند؟ حتي يكي از تاريخ‌نويسان دشمن آخوند (اگر نگويم دشمن دين) نقش درجه يك مسجد و عمامه را در انقلاب مشروطيت تشريع و تجليل مي‌نمايد و از اخلاص و صدق و عظمت سيدمحمد طباطبائي در برابر بهبهاني صحبت مي‌كند. در مقابل اين را هم بايد ديد كه از طرف روحانيت نسبت به غيرروحانيت و آنها كه پرچمداران يا خدمتگزاران مبارزه‌ها و انقلاب بودند چه عنايت و احترام مبذول شده و مي‌شود؟ به قول باباطاهر عريان: «چه خوش بي مهرباني هر دو سربي».

  خيلي‌ها از خود مي‌پرسند چه چيز باعث شده است كه امام اين قدر نسبت به درس‌خوانده‌ها كم‌لطفي دارند؟ اين دكتر شريعتي روشنفكر مسلمان و مؤسس نهضت آزادي خارج ايران را كه مرحوم شده است، ولي حضورش و تأثيرش در انقلاب اسلامي ايران آشكارتر از آشكار است، چقدر افراد كثيري از روحانيت ما كوبيدند و با ساواك هم‌صدائي كردند. به مؤسسين نهضت آزادي كه به تصديق مرحوم مطهري و مرحوم طالقاني و بسياري از علماي اعلام پلهاي رابط دين و دانش در ايران شدند و راهگشاي روحانيت به دانشگاه و روشنفكران بودند ببينيد با چه چشم نگاه مي‌كنند و چه معامله‌اي مي‌نمايند.

  چه روزنامه‌ها بنويسند و چه ننويسند نارضايتي‌هائي در مملكت و ميان كليه طبقات وجود دارد كه با سرپوش گذاشتن و اختناق كم نخواهد شد كه زياد خواهد شد. و وضع و حل آنها براي نجات مملكت و پيروزي انقلاب و موقعيت رهبر عاليقدر انقلاب ضرورت دارد.

  ضمن آنكه نارضايتي را نبايد به معناي دشمني با اسلام و انقلاب و امام گرفت. بسيار طبيعي و بجاست كه يك ملت به پاخاسته رشيد، متفكر، متعهد، آنهم در شرايط طاقت‌فرساي مغشوش معماي حاضر، درد دلهائي و حرفهائي با نمايندگان خود و امام و پيشنهادها و اختلافهائي با متصديان و دولتيان داشته باشد.

  شما نمي‌دانيد قسمت اعظم مراجعات و اعتراضات كه حضوراً يا تلفن و نامه، از غريبه و آشنا، باامضاء و بي‌امضاء به بنده مي‌شود (و مسلماً به خيلي از همكاران و همفكران) اين است كه چرا ساكت نشسته لال شده‌اي؟

  عجيب است كه در زمان دولت موقت وقتي اصرار و استدلال مي‌كردم كه راديو تلويزيون خصوصاً در دوران انقلاب بايد زير نظر دولت براي اجراي سياستها و وظائف خطيري كه به او محول شده است باشد امام مي‌فرمودند ديكتاتوري مي‌شود و به نظرشان عيبي نداشت كه هر كس هر چه دلش مي‌خواهد، حتي خود تلويزيون، عليه دولت بگويد، ولي حالا صدا و سيماي جمهوري اسلامي كه رئيس‌جمهور را هم در آن راه نيست يكسره در تصرف مطلق متوليان دولت قرار دارد.

  به هر تقدير، اگر امام نگراني و ايرادي داشته آزادي مشروع و مشروط بيان و قلم را مضر و ممنوع مي‌دانند، سمعاً و طاعتاً. صريحاً بفرمايند خودمان روزنامه‌ها را تخته مي‌كنيم و از مجلس هم استعفاء داده آخر عمري در گوشه‌اي مي‌نشينيم تا عبادت خدا و به دولت متوليان دعا نمائيم.

  زبان بريده به كنجي نشسته صم بكم       به از كسي كه نباشد زبانش اندر حكم

  زمان شاه زبان‌بندان بود و ما حرفمان را مي‌زديم ولي حالا به خاطر انقلاب و جنگ و وحدت اگر دستور مي‌فرمايند قول مي‌دهيم چيزي نگوئيم. بنا به وظيفه وجداني در قبال موكلين خود و در برابر خلق و خدا لازم بود اين عرايض را بكنم.

اللهم اشهد قد بلغت

مهدي بازرگان

26/8/1359

(1) وخداوند گواهي مي‌دهد كه منافقين دروغ مي‌گويند

(2) و چون زوجه را از جريان آگاه ساخت پرسيد چه كسي به تو آنرا خبر داده است فرمود (خداي) بسيار داناي بسيار مطلع

(3) از روي هواي نفس حرف نمي‌زند و چيزي جز وحي كه بر او مي‌شود نيست.

(4) اگر آدم سنگدل و دوركننده مردم بودي از اطراف تو پراكنده مي‌شدند، پس آنها را ببخش و طلب آمرزش برايشان بكن و در (اداره) امور با آنها مشورت بنما

(5) و چون اتخاذ تصميم كردي بر خدا توكل نما