مبارزات سياسی و مبارزات مذهبی نهضت آزادی ايرا اسفند ١٣٤١

title

مبارزات سياسي و مبارزات مذهبي نهضت آزادي ايران

اسفند۴۱

كنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله.

   بهترين امتي بوديد ـ يا مي‌توانيد باشيد كه بخاطر مردم خروج كرده باشيد ـ در حاليكه ـ امر و اجراي خوبيها را مي‌كنيد و بديها و ناپسندها را جلوگيري مي‌نمائيد و بخدا ايمان مي‌آوريد.

   اين مسئـله اگر براي تمام ملــت ايران نباشد لااقـل براي عده‌اي مطــرح است كـه «مبارزه چه نوع بايد باشد؟» البته عده‌اي جواب آنرا داده و خود را بي نياز از طرح مسئله مي‌دانند. هر يكي از آن دو جهت را بالبداهه طرد شده مي‌دانند. عده زيادي هم هستند كه اصلا خود مبارزه را مطرود مي‌دانند.

   وقتي كه در يك موضوعي اين اندازه اختلاف وجود داشت مي‌ارزد كه مورد مطالعه قرار گيرد.

   بنابراين ما از اساس مطلب يعني از خود مبارزه شروع مي‌نمائيم و مبارزه را به معناي اعم وسيع كلمه مي‌گيريم.

   مبارزه ـ مقصود ما از كلمه مبارزه چنين خواهد بود.

    «مقابله كردن يك شخص يا جمعيت يا ملت با وضع حاكم موجود به قصد تغيير آن و تبديل به وضع مطلوب» و اين مقابله توام با مخاطره بايد باشد. مخاطره مالي و بدني و حتي جاني. اگر مخاطره و خسارت در كار نبود آنرا تلاش يا تكامل خواهيم گفت.

   وضع حاكم موجود كه مي‌گويم ممكن است حكومت و تسلط يك شخص يا دسته و يا دولت و يا سياستي باشد. حكومت داخلي و خارجي آداب و سنن با افكار و عقايد نيز بعنوان وضع حاكم موجود ممكن است گرفته شود.

   مثلا عمل كپرنيك و گاليله و مخالفت و سماجتي كه در زمينه حركت و كرويت زمين با معتقدات علمي حاكم بر افكار زمان خود كردند و خود را به مخاطره انداختند مبارزه محسوب مي‌شود. همچنين مبارزه و محاجه سقراط با معاصرين خود كه هم توأم با مخاطره و مرگ بوده است و هم تغيير و تبديل عظيمي در فكر و زندگي بوجود آورده است. انقلاب كبير فرانسه و استقلال آمريكا و يا انقلاب اكتبر در روسيه شوروي نمونه‌هاي اجتماعي ملي و سياسي مبارزه مي‌باشند نظائر زيادي دارند انقلاب اخير الجزاير ـ قيام فيدل كاستروـ انقلاب مشروطيت ايران ـ افسانه كاوه آهنگرو غيره. در زمينه مذهبي و اجتماعي نيز مي‌توان ظهور اسلام ـ خروج موسي و بني اسرائيل بر فرعون از مصر ـ قيام و هجرت حضرت ابراهيم (ع) ـ دعوي ماني ـ قيام لوتر و مذهب پروتستان و غيره را نام برد. خلاصه آنكه امثال فراوان است در تمام دوره‌ها و در ميان ملل و ممالك ودر زمينه‌هاي مختلف ديده شده و ديده مي‌شود. بنابراين بايد گفت اين امر اختصاص به يك نژاد انحصاري و به يك زمان نيست. امري است طبيعي و توأم با زندگي بشر و تاريخ انسان و چيزي نيست جز تاريخ مبارزات او براي زندگي بهتر و يا مطلوب.

   محصول مبارزه ـ دنيا آنچه دارد يعني سرمايه‌هاي تمدن و اخلاق و معتقدات بشري مديون همين مبارزه‌ها و انقلابهاست. مبارزه در مسير تاريخ بشر در حكم جهش‌هاي Mutations قانون تكامل انواع موجودات زنده است. اگر اين جهش‌ها و آن مبارزه‌ها و انقلابها نبود نسلها و انسانها به وضع قبلي باقي مي‌‌ماندند ـ يعني هلاك شده و از بين رفته بودند زيرا مي‌دانيم شرايط محيط چه براي انواع موجودات و چه براي انسان دائما در تغيير است و بدون اعضاء و افزار و افكار جديد نمي‌توان تناسب با محيط تازه و تسلط بر مشكلات و شدائد پيدا كرده كليه اديان ـ افكار فلسفي ـ نظريه‌هاي علمي ـ اصلاحات كشاورزي ـ تحولات عميق اقتصادي ـ پيدايش كارخانجات و صنايع جديد و حتي ابتكارات بزرگ هنري به منزله نردبان تمدن مي‌باشد كه با جهش و تكان و تهديد صورت گرفته است و عده‌اي در اين تكان و خيز ساكن يا ساقط شده‌اند.

   در هر حال قافله تمدن پيش رفته است و بطور كلي مي‌بينيم وضع آن قوم يا ملت و مملكتي كه مبارزه كرده و خود را از اسارت و بندهاي قبلي بيرون آورده‌اند بهتر شده است. ممالك متحده آمريكاي شمالي بعد از احراز استقلال توانست آمريكا بشود و الا مستعمره‌اي مانند كانادا يا استراليا مي‌‌بود كه دنباله روي و ريزه خواري از انگلستان مي‌كرد. هندوستان قبل از جنبش ملي و فداكاريهاي گاندي يك كشور پهناور زر خيز ولي توسري خور بي‌ارزش و احترام بود اما حلا در رديف كشورهاي معتبر آسيا درآمده و صاحب نقش و اثر در سياست شده و به لحاظ اوضاع داخلي و وضع اهالي گامهاي بسيار بلند برداشته است (۱). تمدن جديد اروپا و جهش عجيب علوم وصنايع بعد از مبارزات رنسانس پيدا شد همچنين عربستان قبل از اسلام و بعد از اسلام و ممالك مسلمان شده را مقايسه كنيد… همه جا محصولهاي پر بار و درخشان مبارزات را مي‌‌بينيد.

   بنابراين كساني كه با اصل مبارزه مخالف‌اند و تن پروري و راحت طلبي خود را زير پرده‌هاي لطيف مسالمت جوئي و مصلحت انديشي و حفظ نفوس مخفي كرده قيافه حق به جانب عقلاني اتخاذ مي‌‌نمايند در حقيقت دشمن خود و خلق مي‌باشند. مسلك و دعوي آنها برخلاف سنت طبيعت و مشيت خلقت است.

   كنت دونـوئي (conte due nouy) صاحب كتـاب معروف سـرنوشت بشر (L’homme et sadestinee – humandestiny) ترجمه عبدالله انتظام مي‌گويد زندگي يعني يك سلسله پيوسته از حالات عدم تعادل يا نارضايتي. شخص در وضعي كه هست ناراضي و ناراحت است (مثلا از خانه اجاره‌اي خوشش نمي‌آيد و يا شغل و مقام خود را كوچك مي‌داند) و خود را در وضع عدم تعادل مي‌‌بيند بنابراين تلاش مي‌كند تا از آن وضع بيرون آمده وضع بهتري احراز نمايد اما از همين وضع نيز پس از مدتي مي‌رود و دلسرد و ناراضي مي‌شود: عدم تعادل جديد، تلاش جديد، ترقي جديد و قس عليذالك.

   چگونه مبارزه پيش مي‌‌آيد؟ پس از هر تكان و تحول حاصله از مبارزه وضع آنهائي كه مبارزه كرده يا از ثمرات مبارزه استفاده كرده‌اند خوب مي‌شود و نسبت به سايرين تفوق و تسلطي پيدا مي‌كنند شاهين ترازوي زندگي به طرف آنها متمايل مي‌شود. در حاليكه ديگران در شرائط كهنه و نامساعد قرار مي‌گيرند، اينها پيش بردند و آنها عقب مي‌‌ماند يا پس مي‌روند مثلا قوم هجوم كننده وتازنده، قلاع نظامي و اراضي حاصلخيز را تصاحب مي‌كند وسايرين را بجاهاي ضعيف و كم حاصل مي‌راند. يا خانواده‌ها و ملتهائي كه پيشروان ماشين شدند توانستند كارخانه تاسيس كنند و مصنوعات بهتر و ارزانتر بسازند و پيشه وران را ورشكست و تبديل به كارگران خود كنند. تفوق اوليه و نقدي كه بتدريج و بصورت تصاعدي نصيب دسته اول مي‌شود آنها را روزبروز قوي‌تر و مرفه‌تر مي‌سازد و طبقه يا طبقات مقابل را ناتوان‌تر و ناراحت‌تر مي‌نمايد. در گروه اول رفته رفته تن پروري و فساد و در گروه دوم نارضايتي و پركاري و هشياري و عصبانيت ايجاد مي‌شود. بصدا در مي‌آيند و مطالبه حقوق خود را مي‌كنند و با گروه اول دشمن مي‌شوند. آنها براي حفظ موقعيت خود و پس زدن مخالفين دست به دفاع و تعرض مي‌زنند و اعمال زور و فشار مي‌نمايند. اين خود سبب افزايش نارضايتي و پرخاشجوئي و مخالفت مي‌شود. دسته حاكم محدوديتها و فشار بر طبقه مظلوم را شدت مي‌دهد راه و چاره‌اي هم جز شدت عمل ندارد. براي آنكه اگر مدارا كند و موافقت پيش گيرد طرف تشويق، چيره شده جاي اورا خواهد گرفت. بنابراين مثل نوسانهاي يك پاندول از هر طرف زمينه بالا مي‌رود و دير يا زود مبارزه منفجر مي‌شود و به انقلاب و شورش مي‌كشد…

   هر وقت مبارزه و تحولي رخ داده چنين بوده است. يعني مانند گلي كه برگهاي آن از غنچه مي‌شكافد و غنچه نيز از شاخه سردر مي‌‌آورد مبارزات و قيامها محصول همان درخت اجتماع در حال رشد است. ولي عكس قضيه صحيح نيست. يعني هر اجتماع در حال و هر وضع موجوديكه بسود و تسلط دسته‌اي باشد خودبخود و فوري مبارزه و انقلاب بيرون نمي‌‌آورد و مبارزه بي‌زحمت و خرج و خطر صورت نمي‌گيرد. لازم بوده است عده‌اي برخاسته و خود را فدا كرده باشند. تا صرف مال و صرف وقت و صرف جان نشده نتيجه‌اي حاصل نگشته است.

   اين اصل كلي است و استثنا بردار نيست. همه تحولات و ترقيات در راس آن فداكاري و خون بوده است.

   لن تنالو البرحتي تنفقوا مما تحبون (هرگز نائل به نيكي و كمال مطلوب نخواهيد شد مگر آنكه از آنچه دوست داريد مايه بگذاريد.)

   عوامل مبارزه ـ اين برنامه با هدف نيك و عالي و نجات نه تنها مفت و مسلم فراهم نشده است بلكه بدست و بقصد و بعمل مردم شده است و مي‌شود:

   ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض (و اگر چنين نبود كه خداوند گروهي از مردم را بوسيله گروه ديگر دفع نمايد حتما ـ زمين يا محيط زندگي فاسد مي‌شد)

   ۱ـ فساد در زمين و محيط زندگي مردم ـ اگر جلوگيري بعمل نيايد زمين و زندگي خوبخود رو به فساد و خرابي مي‌رود. بشر و اجتماع بشري ميل به فساد و فشار و هلاك دارد.

   ثبات وضع و حالت سكون خود يكنوع فساد است. فساد بايد دفع شود پس مبارزه با فساد مشيت الهي و وظيفه بشري است.

   ۲ـ بدست كي و چگونه؟ ـ بدست خود مردم. از راه مبارزه و دفع دسته فساد كننده.

   آيه كلي و قطعي است و مي‌‌بينيد انطباق كامل با مشاهدات و تجربيات تاريخي و باساختمان و روحيات بشري دارد.

   دست خدا يا دست ما؟ ـ اينكه گفتيم دست خدا در كار است و روي مقتضيات طبيعي و عوامل منطقي موجبات نارضايتي و مبارزه‌اي و جهش خودبخود فراهم مي‌شود و نبايد نا اميد بود ـ باعث منشود كه به جبري مسلك بودن و درويش مآبي متهم شده و عملا به انتظار فرج دست روي دست بگذاريم و تماشا كنيم و يا مثل روشنفكرهاي سطحي بگوئيم جبر تاريخ و اقتضاي زمان چنين مي‌كند و چنين مي‌خواهد و بالنتيجه دنباله‌روي حوادث و چشم بدست جريانات سياستهاي خارجي بشويم.

   البته مبارزه ورقي از اوراق تاريخ بشريت و مظهري از مظاهر مشيت است و همانطور كه گفتيم هميشه يك سلسله مقدمات و سير مشترك و تداركات دارد. وقتي آن مقدمات و موجبات فراهم شد تغييرات و تحولاتي هم در جامعه بروز مي‌كند و زمينه براي مبارزه آماده مي‌شود بنابراين نبايد با توجه به وضع روحي حاضراكثريت ملت خود را نااميد كنيم.

   مي‌بينيم در دنيا ملتي را درويش مسلكتر و توسري خورتر از هندي سراغ نداشتيم كه تسليم محض بلادفاع امپراطوري قهار زبردست انگلستان بودند (۲) و يا رد تاريخ انقلاب كوبا خوانديم كه جزيره كوبا مثل گنجشكي كه در چنگال عقاب است در اختيار آمريكا بود و توده مردم بيسواد وبي‌سلاح آن سرنوشتي براي خود غير از رنج و مرگ و رضا نمي‌‌شناختند معذلك تكان خوردند و پيروز شدند ويا در گذشته يك اقليت سرافكنده دست بسته به زنجير كشيده‌اي چون بني اسرائيل عليرغم قدرت فرعون به مصداق و نريدان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين قيام كردند و نجات يافتند.

   اين شواهد واقعيت دارد و آن حرفها و اميدواريها درست است و همه كارها دست خدا است اما ما هم بي اثر و بي وظيفه نيستيم. برحسب اينكه خود معتقد و مستشعر باشيم يا نباشيم خيلي مطلب فرق مي‌كند. ناني هم كه مي‌خوريم در حساب نهائي و كلي قوانين حياتي خدا روزي كرده است و بعد هم كه در دهان گذاشتيم به قدرت و رحمت او هضم و جذب و دفع شده است ولي از ناحيه خود ما هم يك همكاري ولو مختصر لازم بوده است والا با گرسنگي و مرگ مواجه شده بوديم. باز هم آيه قرآن خودش را تفسير و تكميل مي‌كند و به راحت طلبي و كنار نشيني ما جواب مي‌دهد و دستور مي‌دهد:

   ان الله لا يغيرما بقوم حتي يغير واما بانفسهم (همانطور كه خداوند وضع قوم وملتي را ـ در جهت خوب يا بد ـ تغيير نمي‌دهد مگر آنكه آنها خودشان را تغيير دهند).

   آيه كاملا كلي و قطعي است. نه پاي خواهش و تمنا در آن مي‌‌آيد نه معتقدات و دعا. خدا حاضر نيست هيچ گونه بهبودي به حال و اوضاع ما بدهد مگر اينكه خود ما تغيير و تكاني بخود بدهيم كما آنكه اگر وضعمان بد باشد تقصير آن باز به گردن خودمان است.

   در اين آيه و در تاريخ مبارزات و پيشرفتهاي بشري اسمي و نقشي (البته نقش اساسي و اصلي9 از سياستها و تمايلات خارجي نمي‌‌بينيم تصميم و تغيير و تكان هميشه از خود شخص يا ملت شروع مي‌شود و بنا به ضرب المثل «از تو حركت ـ از خدا بركت» همين كه مردمي حاضر به فداكاري و مبارزه شدند رحمت خدا و موافقت تصادفها و استفاده از تضادها و سياستها پشت سرش مي‌رسد.

   برداشتن سدها و حجابها: كار خلقت و طبيعت پر از خير و بركت و حركت است و عمل اصلي را او انجام مي‌دهد. عمل ما در مسير صحيح مشيت قرار گرفتن و برداشتن موانع و پرده هاست. همانطور كه عمل يك قابله دلسوز اينست كه بگذارد رحم زائو كار خود را انجام دهد و به موقع نوزاد را بيرون دهد. او فقط موطبت نمايد كه اگر عوارض و آلودگيهائي است برطرف سازد. همينطور يك زارع زمين را شخم مي‌زند و بذر مي‌‌پاشد و در حقيقت محيط و زمين را براي عمل طبيعت و كاري كه هوا و خاك و باد بايد انجام دهند مساعد مي‌سازد و سنگهاي مزاحم و علف‌هاي هرزه مخالف را دور مي‌نمايد.

   فن مديريت نيز در اين است كه حداكثر همكاري و حسن انتخاب كارمندان و انتظام را در اداره خود برقرار نمايد تا افراد آنچه در استعداد و امكان دارند بيرون بريزند و از محصول مجموعه آنها مطلوب اعلي بدست بيايد.

   در مورد مبارزه يا جهش كه لازمه نجات و سعادت است نيز بايد كار با ميدان دادن به طبيعت و برطرف كردن مفاسد و موانع باشد تا درخت انقلاب و مبارزه بارور و بذرآن به زمين پاشيده شود. بذر كه پاشيده شد جرثومه آن نيش مي‌زند و با همه ريزي و نرمي، زمين سست را مي‌‌شكافد و از ميان صخره‌ها سر درميآورد. (۳)

   حكايت آن سي نفر اصفهاني زمان سقوط اصفهان را حتما شنيده‌ايد كه يك نفر افغاني آنها را به صف كشيده خواست سرشان راببرد، ديد خنجرش همراه نيست، گفت همينجا باشيد بروم خنجرم را بياورم… آن سي نفر فكر يا جرأت نكردند كه به سر آن يكنفر بي‌اسلحه بريزند و خفه‌اش كنند… جرأتش را نداشتند ـ يعني غيرتش را نداشتند.

   بنابراين كافي نيست شخص يا ملتي در وضع مادي بدي قرار گيرند بايد علاوه بر ناراحتي جسمي و مادي يا اصولا سواي اين قسمت يك ناراحتي و نارضايتي روحي توأم با نيروي دروني يا غريزي هم در او پديدار شده باشد (۴) وقتي حالت عصيان و پرخاش و مبارزه توأم با مخاطره ظاهر مي‌شود كه ناراحتي و نارضايتي از جسم به جان و از جان به دل و به روان سرايت كند. كارد به استخوان برسد. اما نه آن استخوان عضوي آهكي ـ بلكه استخواني كه مي‌گويند فلاني آدم استخوان دار و صاحب رگ و عصب است. يعني با تمام وجودش.

   وقتي چنين حالت پيدا شد و در نظر آدم آنچه از دارائي مادي و راحتي و زندگي دارد بي‌ارزش و بي‌خاصيت شد و دنيا فراخي و فراواني‌اش براو تنگ گرديد. باصطلاح قرآن «وضاقت عليهم الارض بما رحبت» (و زمين آنچه به آنها داده است براي آنها تنگ و غير قابل تحمل مي‌گردد.) آنوقت است كه مبارزه ـ مبارزه واقعي دوام دار و اثردار شروع مي‌شود.

   گاهي اوقات اين تحريك غيرت و ايجاد حالت عصيان و جهش به مبارزه در اثر ناراحتي‌ها و ناملايماتي است كه بخود شخص وارد شده گرسنه و كوفته گشته يا دشنام و ننگ شنيده باشد و يا در اثر مشاهده و احساس ناملايمات و بي‌عدالتيهائي است كه به ديگري وارد شود. مثلا مادر و فرزند و كسانش را آزار داده باشند يا همكيش و هموطن و همنوع را در مصيبت و مظلوميت يه ببنيد و وجدانأ يا عقيدتاً ناراحت شود.

   پس در‌هر حال مبداً حركت هر واحد تألمات و تأثيرات روحي است نه مادي عامل مبارزه نيز عواطف و غرائز و عقايد مي‌باشد. يعني به طور كلي معنويات نه ماديات.

   اتفاقاً در جنبشهاي استقلال طلبانه بيشتر آن رفتارها و جريان هائيكه غرور ملي و حيثيت انساني مردم را جريحه دار مي‌كند نقش اساسي را به عهده دارد نه مسائل اقتصادي و اشكالات مادي. از عوامل رواني بسيار عميق و قوي افراد بشر هنوز هم حس خودخواهي مقايسه‌اي و ناراحتي و طغياني است كه هر كس از احساس پست‌تر بودن و عقب افتادن خود نسبت به ديگران و بزرگان پيدا مي‌كند. شايد قسمت عمده تلاشها و نگرانيهاي مردم و مراتب و مدارجي كه نائل مي‌شوند تحت تأثير همين مسائل دروني غريزي باشد.

   روي اين حساب پيش قدمان انقلاب و محركين اصيل مبارزات بيشتر «حساسها» هستند. حساسيتي كه با در تماس بودن و تماشاي بيچارگيهاي مادي خود و همنوعان تحريك مي‌شود يا كيفيات حيثيتي و شخصيت و مليت و معنويات ديگر سبب آن مي‌شود.

   مشكلات مادي و محروميتها بهانه و مدارك زنده مبارزات مي‌شوند مستعجيل‌اند. بطور كلي ممكن است زمينه يك مبارزه مادي باشد اما پشت پرده و راننده ومدير چيز ديگري است؛ معنويات است. (۵)

   اين محرك معنوي در مبارزه‌هاي موسوم به سياسي، احساسات غريزي و عواطف است و خودكار مي‌باشد (اتوماتيك) اما در مبارزه‌هاي مذهبي و عقيدتي جنبه ارادي و حالت مستشعر را دارد. (۶)

موارد تجانس و تفاوت مبارزه‌هاي سياسي و مذهبي

   بنابراين اختلاف اساسي و اصولي مابين مبارزات سياسي و مذهبي وجود ندارد. محرك در هر دوبار حيات و معنويات است. فطرت بشري و مشيت الهي است كه عمل مي‌نمايد.

   تجانس در ريشه و مبداء وجود دارد و اگر تفاوت و اختلافي باشد علاوه بر جنبه غريزي و ارادي بودن و سطح هدف است. در مبارزه‌هاي مذهبي اصيل هدف حداعلاي كمال مطلوب و حالت جامع آنست كه در مفهوم رضاي خدا خلاصه مي‌شود. ضمناً شخص مبارز استشعار به هدف وعمل خود داشته بامر دين و به تشخيص عقل عمل مي‌نمايد نه بامر غضب يا قدرت و دولت طلبي يا عاطفه و عصبيت وغيرت. شايد شاخص و نمونه ممتاز خالص آن رزم علي (ع) با مرهب استكه مي‌داند چگونه بوده است و چرا علي (ع) خود را كنار كشيد و پس از فرو نشستن خشم مبادرت به بريدن سر او كرد.

   به لحاظ نتايج نيز تجانس‌هائي مابين اين دو نوع مبارزه وجود دارد يعني از يكطرف مبارزات مذهبي صحيح هميشه آثار مادي با بركت و موجبات سلامت و قدرت و نعمت را دربر داشته است. مانند خروج موسي كه بني اسرائيل را به ارض موعود و به سيادت باشكوهترين سلطنت رسانده است و نهضت اسلام كه آبادي و فراواني و قدرت و تمدن وهنر وعلوم را به قياس بي‌سابقه در قلمروي فوق‌العاده وسيعي گسترانيده است (۷) از طرف ديگر انقلابهاي اجتماعي و سياسي و غيرمذهبي نيز توام با نويد و تصفيه‌هاي اخلاقي از مفاسد و آلودگيهاي اجتماعي و موت ملكات معنوي عالي از قبيل گذشت و برادري و خدمت به نوع مي‌باشد.

   دست خدا در هر دو جا است، يكجا از آستين وحي و بصورت وظيفه ديني تا آنجا كه خداوند خطاب به پيغمبر در قرآن مي‌فرمايد:

   فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي وليبلي المومنين منه بلاء حسنا.

   شما آنها را نكشتيد بلكه خدا كشت و وقتي تير انداختي تو نبودي بلكه خدا انداخت تا بدينوسيله مومنين به گرفتاري و آزمايش خوبي درآيند (سوره انفال آيه ۱۷)

   محل بروز و ظهور هر يك: از تفاوتهاي ديگري كه مي‌توان مابين اين دو نوع مبارزه قائل شد محل و محيط بروز و ظهور آنهاست.

   مغرب زمين از زمان يونان قديم وپيش از آن مهد افكار اجتماعي و ملي و عواطف انساني و مبارزات سياسي بوده است اما مشرق زمين مهد پيغمبران و مظهر احساسات روحاني و ديني و شيوع مبارزات مذهبي بوده است. البته در دو طرف از هر دو نوع مبارزه و جنگها تاريخ نشان مي‌دهد ولي تمايل رنگها وتكيه قدمها در هر طرف به يك سمت خاص است و آنجا كه نمونه‌هاي اعلي را بخواهيم در افكار و اشعار و عقايد و هيجانها و اعمال سراغ بدهيم تمايز و تفاوت كاملا آشكار است.

   طبيعي است كه چيزهائي كه در ميان ملتها و سرزمين‌ها سابقه ممتد ومكرر تاريخي و توسعه جغرافيائي داشته باشد حتما كيفيات و خصوصيات طبيعي و ريشه داري مي‌باشد كه نه تنها در آب و خاك وفضا جايگزين نگرديده است بلكه در نژاد و در ساختمان جسم و روان افراد سرشته شده است. چنين مشخصات و صفات مميزه به سهولت و سرعت تغييرپذير نيست و خصال ديگري را نمي‌توان به دلخواه و دستور جانشين آن كرد.

   ملاحظه كنيد در حاليكه در يونان قديم پس از جنگهاي «مد» روحيه و مفهوم بشري تبديل به روحيه و پيوند روحي شد و در روم انديشه (ايده) ملت و دولت از پيش از ميلاد مسيح مفهوم و مصداق و مقبوليت داشته است در ايران ما تا بعد از انقلاب مشروطيت و تماسي كه با فرهنگ و رسوم اروپائي پيدا شد و بطور سطحي و تقليدي بسياري از مفاهيم و قوانين غربي را پذيرفتيم قبل از آن مردم و دولتها درك و علاقه چنداني نسبت به مفاهيم مليت و ايرانيت نداشته‌اند.

   توجه ديني و دلبستگي‌ها از حدود ممكن وشهري تجاوز نمي‌كرده است. شاهد آن اسامي و عناوين دائمي است كه علما و شعرا و ساير برجستگان قوم انتخاب مي‌نموده‌اند. (از قبيل حسن دامغاني ـ حسين شيرازي ـ محمد گلپايگاني ـ احمد لاريجاني ـ محسن كني و غيره. حتي در بعضي از مناطق ايران ـ آذربايجان به انتسابات جزئي‌تر محله‌اي و كوچه‌اي برميخوريم مثل امير خيزي خياباني كوچه مشگي و غيره) در ديوان شعرا و كتب نويسندگان ـ فردوسي را كه كنار بگذاريم كمتر به اسم ايران برميخوريم. حتي در مرد جهان ديده بلند نظر نوع دوستي چون سعدي كه «بني آدم اعضاي يكديگرند» را سروده است وقتي از ايران دور و گرفتار غربت و اسارت مي‌شود از ايران هيچگاه ياد نمي‌كند بلكه آرزوي شيراز و خاك و آب و اهل آنجا را مي‌نمايد (۸) همينطور جنگهائي كه در ايران رخ داده است اولا جنبه قيام يا دفاع ملي را نداشته به فرماندهي و دستور چپاولگران واميران و پادشاهان بوده ولشگر از خود اراده و اختياري نداشته است و ثانيا براي مصونيت يا تماميت ارضي كشور بعمل نيامده است و اگر رمانهاي تقليدي جديد يا افسانه‌هاي قديم را كنار بگذاريم كمتر كسي در اين سرزمين براي «وطن» و «ملت ايران» يا براي «آزادي» و «حكومت عمومي» و حتي براي «شاه ايران» اشك ريخته است و سنگي به سينه زده است.

   اما براي خدا و امام و امام‌زاده وملا چقدر مردم اشك ريخته و مي‌ريزند و پاي علمشان سينه مي‌‌زنند؟ چقدر براي وظائف و علائق ديني خرج مي‌كنند ـ زحمت مي‌كشند ـ احساستشان به جوش آيد ـ تعصب به خرج مي‌دهند ـ مي‌‌كشند و كشته مي‌شوند؟! احساسات و معتقدات مذهبي چه محرك قوي براي هرگونه عمل اعم از اخلاقي و خرافي بوده است؟! هر وقت مردم به ميل و پاي خود راه افتاده‌اند يا بدنبال پيشروي جمع شده‌اند ـ چه در قيامهاي خودشان در دوره خلفاي بني عباسي و اموي ـ چه در شورشها و فتنه‌هاي حسن صباح ـ چه در جنگهاي صفويه عليه عثماني و چه در ظهور بابيه و بهائيه و حتي در انقلاب مشروطيت ـ همه شما علائق ديني و عواطف و عقايد مذهبي و تاثير و تعصبهاي آنها را مشاهده مي‌كنيد. در انقلاب مشروطه اگر پيش قدمي و پيشوائي رهبران بزرگ روحاني و احساس وظيفه و پاداش ديني در كار نبود ابداً چنين جنبش و فداكاريها به وقوع نمي‌‌پيوست. كما اينكه در اردوي مخالف يعني استبداد هم بار تبليغ و تحريك از طريق افكار ديني و پيش انداختن پيشوايان مذهبي صورت گرفت.

   سياستهاي خارجي از دير زمان به اين نكته تاريخي و نژادي و روانشناسي توجه كرده‌اند كه سعي داشته‌اند بطور مستقيم وغيرمستقيم در روحانيت ما رخنه كرده و بطوريكه مي‌دانيم براي خود و براي دربار، ايادي مرموزي در آن جمع فراهم كرده‌اند.

   اين حقيقت نه تنها در ايران شيعه بلكه در ساير كشورهاي شرقي مسلمان و حتي هندوستان بودائي جلوه گر است. در آنجا كه نهرو وارث ثمرات و مبارزه‌هاي گاندي شده است بطوريكه مي‌دانيد گاندي را مردم هند بيشتر به ديده يك مرد روحاني از جان گذشته و فيلسوف نوعدوست مي‌‌شناختند و تبعيت و احترام مي‌كنند تا بعنوان يك مرد انقلابي سياسي و تازه گاندي بساط تبليغ و تحريك خود را روي يك سفره گسترده‌اي كه زمينه كاملا ديني و فلسفي خاص هندي و جنبه ضدغربي و ضدمسيحي داشته و بدست امثال ويوكانادا (۱۹۲۰ـ ۱۸۶۲) و راما كريشنا (۱۸۸۲ـ ۱۸۳۴) و دايانداسار ساواري (۱۸۸۳ـ ۱۸۲۴) بافته و پرداخته شده بود، پهن كرد (۹)

   ايرادهاي هريك ـ ما در اين بحث كاري به حقيقت و حقانيت يا بطلان مذاهب و مكاتب فلسفي و روحاني كه مردم مشرق زمين از جمله ايران را به وجد و حركت و به قبول خرج و زحمت و احياناً قيام و نهضت واداشته است نداريم. مي‌خواهيم بگوئيم در اين محيط زمينه فكري و روحي مردم براي مبارزات بصورت مذهبي فوق‌العاده آماده‌تر بوده است تا براي مبارزات تحت لواي ملي و ايده آلهاي انساني موسوم به سياسي. در هرحال نسبت به هردو نوع مبارزه انتقادها و ايرادهائي است.

   مثلا در مورد مبارزه مذهبي ممكن است بگوئيد: بلي در گذشته چنين بوده است و تعصب و تحريكهاي مذهبي لازمه دوران ناداني و عقب افتادگي ملت‌هاست. اما در قرن معاصر كه ارتباطات و تعليمات توسعه يافته ـ چشم و گوشها باز شده است مردم ديگر براي خرافات و بدنبال آخوندها راه نمي‌‌افتند و بخوبي مي‌توانند درك مفاهيم عاليه مليت و استقلال و آزادي و دمكراسي و شرافت و سوسياليسم و غيره را بنمايند. بعلاوه با تجربيات دردناكي كه از عوامفريبي و كهنه پرستي و احياناً شيادي و خيانت بعضي از وعاظ و مدعيان پيشوائي ديني داريم نبايد عنان خود و عوام را باز بدست آنها داده بيش از پيش از قافله تمدن و تجدد غقب بيافتيم.

   در مورد مبارزات ملي و سياسي نيز مي‌گويند كه غالباً ديده ائيم خوب شروع مي‌شود و سروصدا و ادعا راه مي‌‌افتد اما رهبران و رهروان وسط راه شل مي‌شوندـ وقتي به خطرات و محروميتهاي شديد برميخورند پس مي‌زنند يا متوقف مي‌شوند. آن حرارت و مداومت و از خودگذشتگي و جسارت ديده نمي‌شود. حسابهاي مصلحت انديشي و موقع شناسي و فرصت طلبي و حفظ نفس و نفرات پيش مي‌‌آيد. نظرها به مقتضيات داخلي و موقعيتها و سياستهاي خارجي معطوف مي‌شود ـ سطحي و تقليدي بوده عمق و استحكام ندارد. بعلاوه به محض مختصر موفقيت و حتي قبل از آن اختلافات پيش مي‌‌آيد وسپس جاه طلبي‌ها و سوء استفاده‌ها ظهور و بروز مي‌كند. از همه اينها گذشته و همانطور كه تجربه نشان داده است مبارزات سياسي پايه و سايه‌اي در قشرهاي ملي ندارد و منحصر به طبقات دانشجويان و عده‌اي از روشنفكران مي‌شود…

   حساب مطلب هم روشن است و قبلا قابل پيش‌بيني مي‌‌باشد چون بالاخره انسان انسان است ـ جان شيرين و زندگي راحت رادوست دارد. وقتي مواجه با محروميت و خطر و خداحافظي شد پاي استدلال و حساب در ميان مي‌آيد.

   ميكروبهاي مسموم كننده مبارزه در ايران: در ايران پاره‌اي از عوامل داخلي و خارجي وجود دارد كه نگذاشته و نمي‌گذارد مبارزه نضج بگيرد و دست طبيعت مثل جاهاي ديگر دنيا كار خود را انجام دهد. اينست كه يك ملت ساكت راكد خوار شده‌ايم و از مشروطيت و قانون اساسي ما خبري نيست.

   عامل خيلي داخلي و دروني روح رضا و تحمل و سازگاري است كه خصلت ذاتي ما شده و ايراني را حاضر به قبول هر وضع و تن دادن به هر سختي و ننگ مي‌نمايد. خصوصاً كه بعضي شعرا و عرفاي گذشته براي آن محملهاي ادبي يا فلسفي يا ديني هم درست كرده ما را از دنيا و آخرت منحرف ساخته‌اند. ما بايد ريشه چنين معتقدات و روحيات را كه تخم تن پروري و تنبلي خودمان است و هيچ اساس اسلامي و منطقي ندارد و منافي با سنت ائمه اطهار و اصول تشيع است از زمينه فكرها و دلها براندازيم آنوقت اعتيادها و آلودگيهاي تخدير كننده روزافزون كه به طرق گوناگون بصورت دود و آب و بانك و رنگ از راه افيون و حشيش و اخيراً هروئين و عرق و انواع مشروبات الكلي يا آوازها و موسيقي‌هاي شهوت انگيز و خماركننده و بالاخره نمايشهاي هنري و تلويزيون و سينما و تصاوير تحريك كننده مجلات و غيره دائماً در سينه‌ها و دماغ و گوش و چشم و مغزهاي مردم فرو كرده مي‌شود و اعصاب و افكار را تخدير مي‌نمايد مزيد بر علت شده مجالي براي احساس ناراحتي و بروز نارضايتي و ظهور و عكس العملهاي تكان دهنده باقي نمي‌گذارد. اگر كساني واقعاً در اين مملكت اهل مبارزه هستند و درد ملت ومملكت را دارند ولو آنكه مقيد بدستورهاي دين و حرمت مسكرات و مخدرات و شهوات نباشند وظيفه دارند با چنين عادات و اعمالي بجنگند. خصوصاً كه بنحوي مي‌‌بينند كه سياستهاي استعماري و برنامه‌هاي دولتهاي استبدادي هميشه مروج و اشاعه دهنده اين قبيل فحشا و فسادها مي‌باشند و از اين راه سعي دارند مردم را راضي و سرگرم كرده آنها را در بيهوشي و بي‌رمقي نگاه دارند. همينطور قمار كه چه آفت خانمان برانداز و برباد ده سرمايه‌هاي ملي است.

   وجود نفت و عايدات مسلم آن كه از دست خارجيها بدست دولتها داده مي‌شود يك عامل ديگر منحرف كننده بسيار قوي و خنثي كننده ايادي بيدار كننده طبيعي در ايران مي‌‌باشد. توضيح آنكه اگر مملكتي روي پاي خود ايستاده و كفيل مخارج و اداره خود باشد ناچار است به تلاش و تدبير بپردازد و اگر در اداره امور و نظام روابط از راه صحيح و عادلانه خارج شده كارها را بدست نااهل بسپارد و رعايت اصول و دقائق اداري و فني و اقتصادي و قضائي و غيره را ننمايد بزودي خلل و خرابي و توقف در اركان و در اجزاء آن كشور بروز مي‌كند. دچار مشكلات و محروميتها و فقر و فلاكت مي‌شوند. بنابراين زمامداران و مردم آنجا يا از اول حواسشان را جمع مي‌كنند و راه‌هاي درست را پيش مي‌گيرند و يا اگر غفلتي و خطائي كردند سرشان به سنگ خورده فوري برميگردند و آدم مي‌شوند. به اين ترتيب با توجه به پيش آمدهاي دائم زندگي و رقابت‌هائي كه از خارج عرصه را بر همه جامعه‌اي تنگ مي‌كند فكر و بازويشان را پيوسته بكار اندخته نه تنها متوقف نمي‌شوند بلكه براي بقاء و توفيق در ميدان مسابقه حيات هر روز ابتكار و ابداعي هم بروز مي‌دهند و ترقي مي‌نمايند.

   اما اگر مملكتي از يكطرف بي‌‌خيال و سهل‌انگار باشد و از طرف ديگر هر تنبلي و خطا و انحرافي كه از اصول طبيعي مشي زندگي و اداري نمود آثار آن دامنگيرش نگرديد و يك لله باشي و ممر عايدات مسلمي داشت كه دست و بازوي او را نگاهداشته نگذارد زمين بخورد و هر قدر ولخرجي و ولنگاري كرد قوت لايموتي در حلقش چكاند و عصاره و روغني در چرخهاي زنگ زده بي‌بندوبارش ريخت كه بالاخره از گردش نيفتد… چنين كشور و دستگاهي هيچ وقت از كار نمي‌‌افتد و نمي‌‌ميرد. اما اصلاح هم نمي‌شود و در حقيقت بيكاره و بي‌عار و مرده است.

   بدتر از عايدات آن شكلي نفت، كمك‌هاي اقتصادي و نظامي و سياسي و وامهاي بلاعوض و باعوض است كه مرتب از چپ و راست به محض اينكه مي‌‌بينند حال احتضار در رفتن نزديك است به پيكر ناپايدار آن تزريق مي‌نمايند! اين سرپرستي ظاهراً دلسوزانه و عاميانه سياستهاي خارجي و سايه ايكه بر سر هيأتهاي حاكمه دست نشانده خود داشته و دارند بزرگترين سد راه عمل عوامل حيات بخش طبيعت و مانع مبارزه و تكامل مي‌باشد. بهمين دليل است كه مي‌‌بينيم كه در كشورما اين اندازه اختلاسها و افتضاحها بروز مي‌كند ـ بي‌عرضه‌ترين و نالايق‌ترين افراد در رأس حساسترين مقامات قرار مي‌گيرند ـ چنان بيكاري و بي‌حسابي و بي‌بندوباري و بي‌اعتنائي به كليه اصول اداري و فني و علمي در وزارتخانه‌ها و موسسات و اجتماعمان حكومت مي‌كنند ـ چه وقتها و عمرها و استعدادهاي بيكران كه خروار خروار هدر مي‌رود ـ چه غفلتها و خلافها و كثافتكاريها كه نمي‌شود… معذلك هيچ طور نمي‌شود! باز صبح دكانها و بازار و ادارات و مدارس باز مي‌شود و مردم بسر كارشان مي‌روند. كاري نمي‌‌كنند و معذلك آخر روز يا آخر ماه چيزي گيرشان مي‌‌آيد وشب سفره شام و بستر خوابشان پهن مي‌شود. باز همان جريان فردا تكرار مي‌شود… و اگر امر خالص خدا يا دست باز طبيعت كار خودش را مي‌كرد تا بحال صدبار از بين رفته بوديم… يا آدم شده استقلال و آزادي و ارزشي در دنيا مي‌‌داشتيم.

   اما قبل از آنكه سياستهاي خارجي باينصورت در كشور ما و به خرج خود ما وضع مصنوعي ضد مبارزه و ضد حياتي ايجاد نمايند قرنها بود كه رژيمهاي سلطنتي و استبدادي نهال شخصيت و آزادي و غيرت را در اين مرز و بوم از بيخ بركنده بجاي آن دانه‌هاي تملق و دنائت و تلون مزاجي و نوكر صفتي و نااميدي را بهر طرف كاشته علفهاي هرزه را پرورش داده بود (بديهي است كه روح اطاعت پيشگي و غره نوكري و ارباب پرستي و گدامنشي روح مبارزه و انقلاب را در جنين خفه مي‌كند!)

   مبارزه در خانه ايران را زده است ـ بالاخره «هوالقاهر فوق عباده»

   هر درختي مي‌وه خود را مي‌دهد و اگر يك حس كور شد حس ديگر هوشيار مي‌شود.

   ۲۵۰۰ سال سلطنت بالاخره نمي‌تواند فطرت و اساس خلقت را بهم بزند و غيرت و غرائز و مشاعر را بكلي از بين ببرد. نظم و آرامش و تأمين ضروريات و نظارتي كه از طرف استعمار مي‌شود نيز مانع خرابيهاي ديگر نمي‌شود. همان تسلط و قدرت موجبات زوال و اضمحلال خود را مي‌سازد.

   نه آن شوكت و قدرت استبداد قاجار مانع انقلاب مشروطيت شد نه آن سياست زيركانه كهنسال انلگستان توانست جلوي ملي شدن نفت و نهضت پرافتخار ما را بگيرد و نه اين فشار و اختناق عجيب و حمايت‌هاي همه جانبه سياستهاي خارجي از حكومت بعد از كودتا خواهد توانست ترس و خاموشي را پايدار ساخته جلوي قيام عظيم و بي سابقه و دنباله دار ديني را بگيرد.

   هم مچ سياستهاي خارجي با آن تدبيرها و تزويرها باز شد و هم دستگاه استبدادي غيرملي با بيدادگريها و با غرور و بي اعتنائي هايش به مخالفين و موافقين و عجزيكه عليرغم تبليغات دروغ و ادعاهاي بي‌شرمانه‌اش در اداره و آبادي مملكت قهراً نشان داد كه همه را بستوه و هوشياري آورده است. و هر قدر زمان جلو برود شديدتر و آشكارتر خواهدشد. راه پس ندارد و چاره‌اي جز پيشروي در جهت فشار و فساد و خرابي ندارد. اگر مختصراً مدارا و يا سستي نشان دهد ملت تحريك شده تشويق مي‌شود. از ضعفش استفاده‌هاي بيشتر در تقويت خود و تخريب او خواهد كرد. بنابراين چرخ روابط حكومت و ملت ايران روي همان غلطكي افتاده است كه در كشورهاي انقلاب كرده و نجات يافته افتاده شده بوده است.

   خلاصه آنكه مبارزه و انقلاب در خانه ما را زده است ملت را صدا مي‌كند! بايد بيدار شويم و براه بيفتيم! براي براه افتادن هم لازم است انتخاب طريق نمائيم و تصميم بگيريم. (۱۰)

   انواع مبارزه ـ حال كه ضرورت و خاصيت مبارزات معلوم شد مي‌توانيم نزديكتر شده و تكليف خود را مطالعه كنيم.

   عادتاً مبارزه‌هاي اجتماعي را به دو نوع تقسيم مي‌كنند ـ سياسي و مذهبي ـ نوع اول را مخصوص و متوجه احتياجات و امور دنيائي مي‌دانند و نوع دوم را جنبه اخروي مي‌دهند.

   محرك و مقصد مبارزات سياسي را بيشتر به عوامل مادي مي‌شناسند از قبيل تأمين غذا ـ مسكن ـ امنيت ـ آسايش ـ قدرت و غيره در صورتيكه در مبارزه‌هاي مذهبي معتقدات ديني و عشق و اطاعت خدا يا تعصبات مذهبي را محرك دانسته و مقصد مبارزه كنندگان را بهشت و تامين دنياي آخرت مي‌دانند. مخصوصاً با تبليغات و ادبيات كمونيسم‌ها هدف و عامل مبارزه‌هاي سياسي در خاطر بسياري اشخاص صرفاً بطرف ماديات و اقتصاديات گرائيده است. افزار توليد را منشاء تحولات و انقلابات مي‌دانند و بدي و خوبي شرائط مادي زندگي شالوده اعتراضات و برنامه‌ها را تشكيل مي‌دهد.

   نه تنها ماترياليستها بنا باصول مكتب خود چنين عقيده‌اي را تبليغ مي‌نمايد ـ بلكه روشنفكران زيادي كه نظري و عقيده‌اي جز به ماديات زندگي ندارند از آنها تبعيت كرده و محروميتها و سختيهاي مربوط به خوراك و پوشاك و تفريحات را موجب نارضايتي‌ها و جنبشها مي‌دانند. حتي آمريكائي‌ها كه خود را قطب مخالف و منكر اصول كمونيسم مي‌دانند عكس العمل شان عيناً مانند ماترياليستها براساس اقتصاديات و ماديات است. در مبارزه با كمونسيم متوسل به پرداخت وام و كمكهاي بلاعوض و بالابردن سطح زندگي و تأمين وسائل خوش گذراني مللي كه در معرض و خطر كمونيسم هستند مي‌گردند. تجديدخواهان كشور ما نيز براي تحريك مردم و تكان دادن افراد در جهت اصلاحات و تمدن دائماً خيابانهاي زيبا و آسايشهاي مغرب زمين را برخ ايرانيان مي‌كشند.

   محرك واقعي مبارزات ـ اما حقيقت چنين نيست. در خود انقلابهاي ليبراليسم و سوسياليسم و كمونيسم هم كه بخاطر طبقات محروم و رنجبر صورت گرفته و در جهت بهبود شرائط اقتصادي اثر كرده است باين دليل كه مي‌‌بينيم كمتر اتفاق افتاده است انقلاب از ميان خود آن طبقه محروم سرزده و بدست آنها شروع شده باشد. مثلا پيشروان و پايه گذاران انقلاب فرانسه و سوسياليست‌هاي اوليه و ليدرهاي انقلابي غالباً طبقات مرفه يا متوسط بوده‌اند نه از بيچارگان و كارگران. كارل ماركس ـ گاندي ـ فيدل كاسترو ـ بن بلاو و لنين هيچ كدام كساني نبودند كه از فقر ذلت در رنج بوده يا اگر دنبال شغل و حرفه خودشان (استادي ـ وكالت عدليه افسري ـ روزنامه نگاري و غيره) را مي‌گرفتند نمي‌توانستند گليم خودشان را به راحتي از آب در بياورند و وضع مادي مطبوعي نداشته باشند. بسياري از رهبران مبارزه‌هاي اجتماعي و علمداران انقلاب از داخل طبقه مقابل يا لااقل طبقه متمايل برميخواستند. حتي آنها كه مانند آبراهام لينكلن در آمريكا به جنگ با بردگي و نجات غلامان قيام كردند كاكا سياه توسري خور نبودند.

   بعلاوه از درجه صرف مادي وقتي نگاه كنيم هرگونه مبارزه و قيام مخلصانه لااقل براي كسانيكه در مراحل اوليه وارد ميدان مي‌شوند نقض غرض است. سبب از دست دادن ماديات مي‌شود. به عوض آنكه فكر و وقتشان صرف پول درآوردن و احراز مقام كردن بشود به بيراهه مي‌‌افتند و مقداري هم از جيبشان و راحتيشان را روي آن مي‌گذارند سپس شغل و درآمدشان را از دست مي‌دهند، چه بسا كه منجر به دوري از خانواده و از دست دادن جان مي‌شود. در زمينه ملت‌ها و ممالك تحت حمايت با نفوذ دول قوي نيز اين نقض غرض پيش مي‌آيد اگر دنبال استقلال و استغناء نروند داراي نظم و درآمدو مخصوصا امنيتي هستند و مي‌توانند از خيلي كمك‌ها و استفاده‌ها بهره مند شوند و خوش خوشك پيش بروند. ولي همين كه درد آزادي و استقلال آنها را مي‌گيرد و سروگوششان مي‌‌جنبد اول دفعه مواجه با يك فرمانفرماي قلدر و ناراحتي و فشار روي پاره‌اي افراد مي‌شوند. اگر كله شقي بكنند تضييق‌هاي اداري بيشتر شده منتهي به انحصار‌هاي اقتصادي از ناحيه دولت ارباب مي‌شوند. ارز را پلوكه مي‌كنند جلو صادرات را مي‌گيرند اعتبارات را مي‌‌بندند ـ تحريكات و ناامني ايجاد مي‌‌نمايند… (الحمدالله كه ما نمونه هايش را در ملي كردن نفت خودمان ديديم و مكرر شنيديم كه همين تضييفات و محروميت‌ها را كه لازمه هر مبارزه و مقدمه هر پيروزي است چگونه آنرا دشمنان خارجي حربه عليه ملت ايران كردند و خائنين دولتي دليل خطا و خيانت پيشواي پيش بين و بزرگ ما جلوه مي‌دهند.)

   وقتي مي‌‌بينيم افراد و اقوام مبارز با علم باين جريانات و محروم شدن از ماديات و حتي پس از چشيدن مزه تلخ شكنجه‌ها و شهادت‌ها (كه در كام آنها بسيار شيرين است) باز دست برنميدارند و مبارزه را دنبال مي‌كنند پس معلوم مي‌شود چيز ديگري غير از ماديات و آسايش‌هاي حيات موجود است كه محرك مبارزه مي‌‌شود.

   اتفاقاً آن مبارزات و نهضت‌ها يا حمله‌هائي كه صرفاً براي ماديات يعني خورد و خوراك و مسكن بوده است بدنبال خود از هر دو طرف خرابي و خاموشي ببار آورده است. مانند يورش چنگيز و آتيلا كه براي چپاول و توسعه مسكن بوده است. يا حمله اسكندر كه براي كشور گشائي و شوكت طلبي صورت گرفته است (۱۱) در چنين مبارزه‌هائي بهبودي و فزايندگي خيلي كمتر براي بشريت فراهم شده است.

   نقش ماديات در مبارزات ـ در مبارزات و نهضت‌هاي آزادي خواهانه و مترقيانه ماديات البته بدون نقش و اثر نيستند ولي نه نقش اصلي و انحصاري. مسلماً گرفتاريها و فشارهاي طاقت فرساي زندگي و محروميتها و اختلاف وضعيتها و بطور كلي نارضائي‌ها در تحريك احساسات و ايجاد انقلابات ملازمه دارند و غالبا شرط لازم مي‌باشند ولي شرط كافي نيستند. اگر بدي شرايط مادي شرط لازم و كافي براي مبارزه و انقلاب بود مي‌بايستي در مردم يا در جامعه هائي كه شرايط مادي بسيار بد حكمفرماست عصيان و شورش شعله ور شود. اما حتي مي‌‌بينيم خبري نمي‌شود. و آن مشت مردم فلك زده براحتي تن به بيچارگي مي‌دهند از خود مي‌‌پرسند براي چه تن به زجر و كشتن بدهيم؟ اگر تحريكهاي عصبي و غضبي و غريزه فداكاري در او ضعيف بود ـ و در ايرانيها غالباً مثل اينكه چنين باشد ـ و حسابگري بكار افتد ناچار پس مي‌‌نشينند يا لااقل عقب راه حل ساز شكاري رفع و رجوع كننده‌اي مي‌روند تا فرصت مناسب تري گير بياورند.

   استثنائي در اين زمينه پيش مي‌آورند و حزب توده را مثل مي‌‌زنند. البته حزب توده ايران ايجاد حركت و حرارت غيرمنتظره‌اي در طبقات مختلف جوانان نمود و نمونه‌هاي شايان تحسيني بلحاظ انضباط و مقاومت و فداكاري بروز داد. اما دو نكته را نبايد از نظر دور داشت. يكي اينكه حزب توده ابداً بنياد و مظهر ملي ايراني نداشته از خارج الهام مي‌گرفت و كمونيسم جهاني آنرا اداره مي‌كرد. همين اعتقاد و اتكائي كه افكار داخلي بنا به عادت بيگانه خواهي به يك مكتب اجتماعي اروپائي و قدرت تبليغاتي نظامي و سياسي آن داشته عامل بسيار موثري در اداره و در پيشرفت عمليات آن بوده است. ديگر اينكه مسلك كمونيسم با وجود مظاهر فلسفي و تعصبات شبه مذهبي كه بآن داده شده و خيلي مهم بود بالاخره نتوانست در اين كشور دوام پيدا نمايد و با اولين حمله جدي حكومت مخالف خاموش شد. در صورتيكه مذهب زرتشتي، اسلام و شاخه‌هاي آن و فرقه‌هاي ديني و مسلكهاي فلسفي مختلف اعم از حق و باطل كه هركدام بنوبه خود در معرض دشمني‌ها و شكنجه‌هاي فراوان واقع شده‌اند هنوز كم وبيش برقرار و پايدارند.

   كدام نوع مبارزه را انتخاب كنيم؟ـ اين سئوال جواب ندارد. اگر كساني هستند كه اهل مبارزه سياسي باشند منعشان نمي‌‌كنيم، جلويشان را نمي‌‌گيريم سهل است كه تائيد و تشويقشان هم مي‌‌كنيد. مبارزه در راه آزادي و عدالت در هر حال مقدس است حركت و هدف آن مطلوب مي‌باشد. اگر در بعضي افراد محرك و مبدئي مجود دارد و كمال مطلوبهاي ملي و انساني و آزاديخواهي و شرافت جوئي آنها را باين طرف مي‌كشاند ـ چه بهتر ـ بسم الله بفرمائيد.

   بديهي است كه همه مردم يك جور فكر نمي‌‌كنند و يك نوع سليقه و ذائقه ندارند. ماهم منكر اين نيستيم كه عواطف انسانيت و غرائز بشريت در افراد و اقوام وجود داشته و دارد و منشاء عشق و عملهاي بزرگ مي‌شود. كسانيكه بهره مند از آن و حساس نسبت بآن هستند و چشم و دست به چيز بالاتري ندارند اين سرمايه و نيرو را بكار برند دعاي ما و زبان ما و قدم ما بدرقه راه آنهاست. با كمال ميل و رغبت همقدم و همسفرشان مي‌شويم. اما اگر كساني هم بودند و ما فكر مي‌كنيم اكثريت با اين دسته است كه بدون انكار ارزش و اهميت وطن دوستي و مليت و آزادي و شرافت و نوع پروري يك چشم انداز دورتر و بالاتري داشتند كه شامل اينها و بالاتر از آنها و جامع تمام ارزشها و كمالات انساني بوده و در قالب دين و قرآن بنام خدا آنرا خواندند خواستند، كاملا بجا و به مورد است كه به عشق و به امر او مبارزه بنمايند. زير پرچم جاودان:

    «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون»

    (و مبادا تصور كنيد كه آنها كه در راه خدا كشته شده‌اند مرده‌اند بلكه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي‌شوند) و با سرود عاشقانه «انا الله و انا اليه راجعون» (ما براي خدا هستيم و بسوي او برميگرديم) در راه جانبازي به راه بيافتند و خود را از ابتدا مشمول «هل تربص بنا الا احدي الحسنين» (آيا براي ما انتظاري غير از يكي دو خوبي را داريد؟) بدانند!

   البته چنين مقام و معرفت در همه كس ـ يعني در آن اكثريت نيست. تعداد بسيار قليلي مي‌توانند مشمول و مومن كامل بدان باشند اما آنهائي هم كه در مراحل ضعيف‌تر و پائين‌تر قرار گرفته‌اند و از جنبه خدائي و ديني پاك درك عدالت و حقيقت و خدمت را به خلق نمي‌‌نمايند باز داراي يك چيزي بيشتر از آنهائي كه اصلا اعتقاد يا انقيادي به مباني ديني ندارند هستند. يعني تا حدود عاطفي و انساني و غريزي مثل آنها مي‌باشند. بعد مختصر عقيده‌اي و اتكائي هم بر عوامل درونيشان مزيد شده است. پس خيلي بيشتر و بهتر قابل تحريك‌اند.

   بنابراين بدون اينكه بخواهيم مبارزه سياسي را نفي يا منع كنيم بايد بگوئيم آن صورت عام و جامع و شامل مبارزه در ايران ـ مبارزه مذهبي است خصوصاً كه با تعليم و تربيت مي‌توان خيلي سطح فعلي را بالا برد و برشماره آن افزود (آن دسته‌اي كه بسم الله و بالله و في سبيل الله مبارزه مي‌نمايند و با بينائي و علاقمندي در راه اصلاح و آزادي مردم قدم برميدارند.) البته بشرط آنكه فراموش نشود كه هيچگاه نبايد دين را در خدمت و آلت دست سياست قرار داد. آن ايمان و عملي كه با ظاهر مذهبي ولي به قصد غير مذهبي و غير عشق الهي ولو مشروع و ندانسته صورت گيرد نه بدرد دنيا مي‌خورد نه آخرت. ايمان عملي كه با قصد مذهبي است نبايد اصالت خود را از دست بدهد. آن نوع مبارزه مذهبي مي‌تواند موثرتر و ارزنده باشد كه به وظيفه ديني و به حكم همان معتقدات الهي انجام گيرد.

   نگراني‌ها ـ آن نگرانيها و ايرادها كه در مورد مبارزات مذهبي اشاره شد هيچ يك وارد نيست. دوران علائق ديني و مذهبي نه تنها در ايران بلكه در دنيا هم سپري نشده است بلكه بصورت ساده‌تر عاليتري از عمق افكار و عقول و از سطح احتياجات و ادراكات جوش مي‌زنند (۱۲).

   در ايران نيز مي‌‌بينيم در دانشجويان و در جوانان آمادگي و تشنگي مخصوصي براي معارف قرآن و وظائف اجتماعي ديني وجود دارد و به خوبي خريدار كالاهاي پاك شده و اصيل اسلامي مي‌‌باشند و در آنها تنبه و محرك هائي ايجاد مي‌نمايد اتفاقاً چون چشم و گوشها باز شده است و بشر رشد كرده بهتر از گذشته درك تعليمات و كمال مطلوب‌هاي انبياء را مي‌نمايد (۱۳) اما توهم اينكه مبارزه مذهبي يعني دنباله روي كوركورانه از يك عالم ديني و دور افتادن از افكار اجتماعي و اصلاحات مترقي جهاني نيز صحيح نيست. ما به هيچ وجه معني مبارزه مذهبي را تقليد كوركورانه از پيشواي ديني در رديف مسائل فقهي متداول نمي‌دانيم. همانطور كه براي مرجع تقليد تبحر و اعلميت در مسايل مربوطه و عدالت و فقاهت كامل شرط شده است ـ رهبر مبارزه مذهبي و سياسي نيز بايد در مقام و موضوع خود صاحب سابقه و صلاحيت و مقبوليت عامه باشد. تجربه سنوات اخير بخوبي نشان داده است كه رشد مردم ايران آن قدر شده است كه از اين جهات اشتباه نكنند. ديديم بعد از آنكه يك پيشواي روحاني و رهبر مبارزه بسيار متنفذ و محبوب راه خود را از راه ملت جدا كرد چگونه مردم او را رها كردند و يك روحاني شجاع روشنفكر گمنام ولي عاليقدري كه مردانه وارد ميدان مبارزه شد چگونه مردم توجه و تبعيت كردند.

   اتفاقاً مسئله تقليد و مرجعيتي كه در شيعه وجود دارد امتياز دين و شاهدي بر دعوي ما مي‌باشد. برخلاف اهل تسنن كه با قرار خودشان باب اجتهاد را بسته‌اند و تبعيت از مجتهدين هزار سال پيش مي‌نمايند در مذهب تشيع دستور اين است كه از فقيه عادل اعلم زنده بصير به مسائل و احتياجات زمان كه بر اساس كتاب خدا و سنت پيغمبر از روي عقل در مورد حوادث و ابتلائات استنباط نمايند و راي دهد پيروي نمايند. همين مرجعيت و اجتهاد زنده كه اصول الهي و سنن نبوي را بر مقتضيات بشري تطبيق دهد و تكليف مردم را تعيين نمايد ضامن تجدد و تناسب مذهب شيعه است با تحولات جهان (۱۴). حال اگر غفلت و عدم توجه هائي در گذشته جريان داشته است ايراد به اصل مطلب نمي‌شود و خصوصاً كه از اين جهت بيداري و نهضت اميدوار كننده‌اي اخيراً پديدار شده و مراجع تقليد خود را مسوول امر اجتماع نيز مي‌دانند.

   اين نكته نيز قابل تذكر است كه طرز تعيين مرجع در مذهب شيعه كاملا جنبه انتخابي و دموكراتيك داشته و مردم هستند كه با تفحص و توجه به مقام دانش و تقوي و بينش و كفايت مجتهد اعلم مرجع خود را اختيار مي‌نمايد و اگر احياناً اشتباه و انحراف هائي مشاهده نمايند مي‌توانند برگردند و به ديگري رجوع كنند.

   بنابراين بطور خلاصه نه تنها نگرانيها مورد نداشته در صورتي كه مردم مختصر هوشياري و علاقه‌اي به وظائف خود نشان دهند رفع خواهد شد، بلكه مبارزات مذهبي مي‌تواند از يك دستگاه تشكيلاتي و تبليغاتي وسيع نيرومند ريشه دار موجود استفاده نمايد و با مختصر تجديد نظر و تطبيق و تغييرات لازم آن را تكميل و تجهيز براي برنامه‌هاي فعلي كند.

   اشتباهات گذشته تكرار نشود ـ در مقايسه‌اي كه نسبت به دو نوع مبارزه نموديم تنها نظر به آينده نداشته و خواسته‌ايم عمل نوظهوري را پيشنهاد كرده باشيم. در گذشته چنين بوده است چه در انقلاب مشروطيت ـ چه در مبارزه‌هاي پراكنده و محلي و مختلفي كه تا روي كار آمدن شاه سابق صورت مي‌گرفت (۱۵) و چه در نهضت ملي كردن نفت و مقابله با توده‌اي‌ها و در نهضت مقاومت ملي و قيام ديني، بسياري ار كارگردانان و اكثريت كاركنان و فداكاران مبارزين افراد مسلمان و مومن بوده و بر حسب علاقه و تحريك ديني در صف مبارزين قرار مي‌‌گرفته‌اند و قبول رهبري ديگران را مي‌كرده‌اند. ولي تا آنجا كه خطر و ضرر بوده جلو مي‌‌رفته‌اند اما پس از خاتمه غائله بسر كار و زندگي خود بر مي‌‌گشتند. (۱۶) علاقه‌اي به نتيجه گيري از مبارزه و اداره بعدي كار نداشته‌اند. مثلا بعد از انقلاب مشروطيت و تغيير اساسي حكومت آنهائي كه فداكاريهاي بزرگ كرده ايستادگي نموده و از ملت بودند از صحنه كنار رفتند و يا كنارشان زدند و وكالت و وزارت و اداره امور دست نيمه مبارزان موقع شناس و گاهي همان مستبدين معاند قرار گرفت. معتقدين و متدينين به لحاظ شخصي يا مرامي نقشي يا وظيفه‌اي به عهده نگرفتند. حتي در احزاب و اجتماعات و مطبوعات نيز وارد نشده (يا كم وارد شده) زمام امور و افكار را در بست در اختيار دسته اقليت گذاشتند. اقليتي كه نسبتاً فعالتر بودند ولي بطوريكه همه قبول دارند غالباً غير ملي و عاري از تقوي و معتقدات محكم ديني و شرافت اخلاقي سياسي بوده ـ دانسته و ندانسته ـ عامل سياست‌هاي شوم داخلي و خارجي شدند. تقصير متدينين ملت اعم از خواص و عوام اينست كه هدف موقت و نظر كوتاه داشته‌اند و خود را موظف به نجات و حسن اداره و سعادت جامعه نمي‌‌ديده‌اند. يا نشسته‌اند و يا بدكان و منبر و محراب خود برگشته‌اند. اين اشتباه (يا گناه) از اين به بعد نبايد تكرار شود.

   مسئله مبارزه را بايد بعنوان يك فريضه مذهبي ـ امربمعروف و نهي از منكر و دفاع و جهاد في سبيل الله ـ بصورت كلي و كامل آن نگاه كرد. از مراحل سستي و كندي و منفي اول آن گرفته تا اداره مبارزه و فداكاري براي رسيدن به پيروزي و سپس بهره برداري و هوشياري و مسووليت و اداره بعدي اجتماعي.

   توسل به قرآن: آيه‌اي كه در ابتداي كلام عنوان كرديم در يك سطر مطالب و مقاصد ما را خلاصه كرد. مي‌توانيم دستورالعمل و برنامه‌هاي خود را از آن استخراج نمائيم:

   كنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تومنون بالله.

   (بهترين امتي بوديد ـ يا مي‌توانيد باشيد ـ كه براي خاطر مردم خروج كرده باشيد ـ در حاليكه ـ امرو اجراي خوبيها را مي‌‌كنيد و بديها و ناپسندها را جلوگيري مي‌‌نماييد و بخدا ايمان مي‌آوريد.)

   در آيه شريفه چهار مرحله يا چهار ركن وجود دارد:

   امت ـ اخرجت ـ للناس ـ تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تومنون بالله.

   امت: يعني جمعيت و مكتبي كه داراي هدف و مقصد (ام) مشترك بوده مجتمع و متشكل هم باشند. بنابراين شامل ايدئولوژي و تشكيلات است.

   اخرجت: يعني خارج شده يا خروج كرده باشند. از كجا؟ از خانه و زندگي و شهر و مسكن مألوف. يا بطور عامتر از صدف خودخواهي بيرون آمده قدم بجهان بزرگ بگذارد و نظر به سايرين اندا‍زند.

   للناس: يعني براي مردم و بسود آنها. تشكيل جمعيت و حركت بخارج بايد براي خدمت بمردم و نجات و سعادت آنها باشد. «ناس» هم به معني عام آن دور از منافع خاص قومي و نژادي و مسلكي است. خدمت به خلق و انسانيت است.

   تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تومنون به الله: هدف اصلي و برنامه بعدي را تعيين مي‌كند. آن وحدت در عقيده و تشكيل امت و خروج براي خاطر مردم به قصد اشاعه و اجراي خوبيها و مطلوبها و از بين بردن و جلوگيري از بديها و مفاسد و نامطلوبهاي زيانبخش است. مي‌زان و ملاك آن خوبي و بدي نيز ايمان به حق است كه مستمراً بايد بدنبال آن بود. عمل امر بالمعروف و نهي از منكر به صيغه مضارع آمده است (برخلاف افعال قبلي كه به صيغه ماضي است) دلالت بر ادامه عمل و اداره بعدي و دائمي كارهاي اجتماعي دارد.

   باين ترتيب تكليف ما ومبارزين ايران روشن شد. در تمام اين مراحل بايد نقش و اداي وظيفه نمائيم:

   ۱ـ قبل از هر چيز به هدف گيري و تربيت فكري و توسعه معتقدات خود بپردازيم. اين مرحله ايدئولوژي و تعليمات و تبليغات است كه پايه هر حزب و نهضت اجتماعي مي‌باشد. بايد خوب فهميده و دانسته و خواسته شود.

   ۲ـ امت واحد شدن و زير بار تشكيلات رفتن. يعني نقطه ضعف بزرگ ما ايرانيها و مسلمانها.

   ۲۵۰۰ سال سلطنت استبدادي ما را عادت داده است كه جز بيك فرد تحميل شده (يا نماينده او) كه با او هيچ گونه رابطه مرامي و محبتي و منفعتي نداشته ـ اجبار و احتياج يگانه پيوندمان باشد به شخص ديگر و بجاي ديگر نگاه نكنيم و با همنوعان روابط و تشكيلات و همكاري نداشته باشيم. هر وقت هم كه خواسته‌ايم حزب يا شركت و جمعيتي درست كنيم فوري عادت قبلي ما را به پيروي از يك رهبر كل و تملق گوئي باو كشانده است. رهبر هم تصور مي‌كرده است كه رياست و اداره يعني فعال مايشائي او و اطاعت مطلق سايرين. در صورتيكه دستور ۱۴۰۰ ساله ما خطاب به اجتماع «و امرهم شوري بينهم» و خطاب به «اولي الامر» و «شاور هم في الامر» است.

   ما ضمناً اين عادت را هم بارث ۲۵۰۰ ساله برده‌ايم كه هر فردمان آرزو داريم در قلمرو خود يك مستبد فاعل مايشاء باشد و از هيچكس و هيچ نظم و جمعي تبعيت نكند. فقط راي خود را صائب و حاكم بداند. گذشت و تفاهم و توافق با يكديگر نداريم ـ زير بار يكديگر نمي‌‌رويم و تشكيل امت و جمعيت نمي‌‌توانيم بدهيم.

   وظيفه ديني و ملي ماست كه اين علاقه و اخلاق را كنار بگذاريم. با بد و خوب يكديگر بسازيم ـ تن به ناراحتي‌هاي اوليه اجتماع و شور و تشكيلات بدهيم ـ تربيت اجتماعي قبول كنيم ـ شركت‌ها و انجمن‌ها درست كنيم و وارد جمعيت واحد و جبهه واحد شويم. به حكم:

    (اطيعو الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم) انضباط و اطاعت از صاحب منصبان صالح براي رياست و فرمان كه از ميان خودمان انتخاب شده‌اند ـ اطاعت خدا و رسول را برنامه قرار دهند واجب است.

   ۳ـ از صدف تنگ خودخواهي و پرداختن بامور شخصي و خانوادگي بيرون آمده خروج بنمائيم و علنا و مردانه وارد ميدان شويم. با روش صحيح و تدابير لازم و تدارك و تامين تجهيزات مناسب براي نجات و خدمت به مردم.

   ۴ـ چه در تشكيلات چه در خروج براي ملت و چه در پيروزي و در اداره بعد از پيروزي يگانه پشتيبان و هدفمان ايمان بخدا بوده خيرها و خوبي‌ها و شايستگي‌ها را پيش ببريم و بدي و ناپسندي را محو و طرد نمائيم.

   در افتادن و از بين بردن آن موانع و پرده هائيكه قبلا جلوگير دست طبيعت و سد بروز نارضايتي و ظهور قيام مي‌‌باشد ـ قسمتي از همين برنامه نهي از منكر را تشكيل مي‌دهد. هر قدر هدف و مطلوب عالي‌تر و معرفت و بينش بيشتر باشد نارضايتي و عكس العمل قوي‌تر خواهد شد. و رضا و ركود كمتر حاصل مي‌شود. بنابراين تبليغ هدف و ايمان امر بمعروفي است كه در اول و در وسط و آخر آيه انعكاس دارد البته هدف و ايمان كه صرف حرف و فكر نباشد بلكه ملازم با عمل و اقدام و موازي با تقوي و انضباط باشد.

لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون

نهضت آزادي ايران

۱ـ اين جزوه در سال ۱۳۴۱ تهيه و منتشر شده است. از آن زمان تا بحال (۱۳۶۱) تغييراتي در وضع هند و سياست داخلي و خارجي آن بعد از مرگ نهرو رخ داده است.

۲ـ البته مردم هند بخصوص مسلمانان هند سالها عليه سلطه استعمار انگليس مبارزه كردند و مقاومت‌ها نمودند. اما به تدريج شكست خوردند و سپس با تسلط فرهنگ استعماري و براساس طرح انگليسي ها، مردمي شدند سازشكار و ظلم پذير.

۳ـ بر اين اساس مشي كلي و عمومي نهضت آزادي در مبارزات اجتماعي و انقلابي و عمل كرد آن را در گذشته مورد بررسي و توجه قرار دهيد. آيا نظر بالا تاييد مي‌شود و يا خير؟

۴ـ آنچه كه حركت اجتماعي را بوجود مي‌‌آورد وجود فقر و بدبختي نيست. بلكه آگاهي برآن است. آگاهي بر ظلم و ستم است. در اينجا منظور از نارضايتي روحي توأم با نيروي دروني يا غريزي… آنست كه انسان آزاد خلق شده است و دو صفت مميزه اختيار و انديشه او را از حيوانات جدا ساخت. و اين «فطرت» اوست. لذا انسان فطرتاً ضد ظلم و اسارت و بردگي (همه انواع آن ـ منجمله اسارت و بردگي فكري9 است. بنابرين با استشعار به ظلم… بلافاصله ايجاد ناراحتي عميق دروني ـ كه پايه‌هاي زنده شدن فطرت انساني است، بروز مي‌‌كند ـ آليناسيون فطرت انسان را از او مي‌گيرد و نظام‌هاي استبدادي و استعماري انسان را آلينه مي‌كنند.

۵ـ در هر حركتي محرك‌ها و انگيزه‌ها دو دسته هستند. در هر مبارزه، خواستهاي مادي، در خواست‌هاي صنفي، محروميت‌هاي طبقاتي همه انگيزه‌هاي رو بنائي هستند كه مي‌توانند وممكن است از عوامل و محركات حركت در مراحل ابتدائي باشند. اما در مراحل بعدي در اثر تكامل حركت، محركات و انگيزه‌هاي زيربنائي بروز و ظهور مي‌كنند. انگيزه‌هاي روبنائي بازتاب و انعكاس انگيزه‌هاي زيربنائي هستند.

   مثال: كارگران براي احقاق حقوق خود قيام مي‌كنند چرا؟ چونكه استثمار مي‌شوند. اما استثمار كارگران تنها بآن ختم نمي‌شود كه سرمايه دار حق اورا مي‌خورد بلكه همراه با آن و ملازمه استثمار محو شخصيت انساني كارگران و طبقات زحمتكش است و لذا در پشت سرو در بطن انگيزه اقتصادي و مادي، استثمار شدگان براي كسب شخصيت انساني خود مبارزه مي‌كنند و در راه آن از همه چيز خود مي‌گذرند.

۶ـ البته مقصود ما از مبارزه‌هاي مذهبي اسم گذاري ظاهري و عناوين قراردادي نمي‌باشد. چه بسيار جنگها و جدالهائي كه تحت عنوان مذهبي جنبه عصبي قوي و نژادي و ملي يا مادي و فريبكارانه داشته است. مبارزه‌هاي مذهبي آنهائي را مي‌گوئيم كه صرفا در راه حق و عقيده و براي دفاع يا پيشرفت آن يا به قصد قربت و انجام فريضه‌هاي ديني صورت گرفته است.

۷ـ تاثيرات نهضت و انقلاب اسلام بر تاريخ بشر و توسعه و تكامل علوم انساني دامنه‌اش حتي تا به امروز هم محسوس و مشهود است. اكثر علوم بنيادي نظير رياضيات (جبر و هندسه وغيره) فيزيك، شيمي و نظائر آن يا بدست مسلمانها پايه گذاري شد و يا بدست آنها تكميل گرديد.

۸ـ رجوع به كتاب «مكتب سعدي» نگارش آقاي كشاورز صدر به قسمتي از مقدمه كه بحث وطن پرستي سعدي است.

۹ـ به كتاب خودجوشي نگارش مهندس بازرگان صفحه ۱۴ و تاريخ اديان ـ درسهاي دكتر شريعتي در حسينيه ارشاد رجوع شود.

۱۰ـ اين جزوء در سال ۱۳۴۱ و قبل از تاسيس و تشكيل و ظهور و بروز سازمانهاي انقلابي و بالاخره پيروزي انقلاب در بهمن ۵۷ نوشته شده است و درستي و صحت پيش‌بيني‌ها را نشان مي‌دهد.

۱۱- در جنگهاي اول و دوم جهاني نيز كه محرك و انگيزه جلب و تامين منافع مادي و اقتصادي مورد نظر بود چه خرابي‌هاي عظيمي كه ببار نياورد.

۱۲ـ به كتابهاي «خداپرستي و افكار روز» و «حكومت جهاني واحد» تأليف آقاي مهندس بازرگان مراجعه شود.

۱۳ـ پذيرش شهادت و استقبال از آن توسط مسلمانان متعهد و مجاهد كه در چند سال اخير بروز و ظهور كرده‌اند و با پايمردي خود حماسه آفريني‌ها كرده‌اند و نمونه‌هاي زنده از اين انسانهاي طراز نوين مي‌باشند و ملت ما ناظر تأثيرات شگرف اعمال آنهاست.

۱۴ـ به كتاب «بحثي درباره مرجعيت و روحانيت» نگارش عده‌اي از دانشمندان مراجعه شود.

۱۵ـ قيام جنگل در گيلان، قيام شيخ محمد خياباني درآذربايجان، قيام كلنل محمد تقي خان پسيان در خراسان و قيام تنگستانيها در فارس…

۱۶ـ البته از همان رهبران و فعالين هم افرادي بودند كه تا سرحد مرگ كوشيدند، شكست خوردند اما تسليم نشدند، و جان خود را در راه هدفها باختند.

توضيح‌= يادداشت‌هائي كه در پايان نشريه مبارزات سياسي ــ مبارزات مذهبي آمده است در نسخه اصلي نبوده‌اند و در نسخه‌اي كه بعدها به چاپ رسيد به آن اضافه شده‌اند.